ghaemiyeh.com
سرشناسه : اکبری، علی اصغر- 1328
عنوان و نام پديدآور : اثبات قائمیت به وسیله ی روایات اهل سنت/ علی اصغر اکبری.
مشخصات نشر : تهران، علی اصغر اکبری، 1391.
مشخصات ظاهری : 541 ص.
شابک : 2-8063-04-964-978
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. -- احادیث اهل سنت
موضوع : مهدویت -- احادیث اهل سنت
رده بندی کنگره : 21390الف716الف/4/ 224 BP
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : 2609165
بسم الله الرحمن الرحیم
اثبات قائمیت به وسیله ی روایات اهل سنت
مهندس علی اصغر اکبری
مقدمه
قسمت اول:واجب است مسلمانان در هر عصر و زماني امام زمان خويش را بشناسند 3
قسمت دوم: تعداد ائمه يا امامان يا خلفا و يا جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد دوازده نفر باشد7
قسمت سوم:تعداد امامان و خلفا دوازده نفر، به تعداد دوازده نقيب بنياسرائيل است 21
قسمت چهارم: دوازده امام يا خليفه از قبيلهي قريش و از طايفه بنيهاشم هستند 25
تحليل دوازده خليفه يا دوازده امام در تاريخ اسلام 26
قسمت پنجم: اولين خليفه وامام، حضرت علي (علیه السلام) و آخرين ايشان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است 31
قسمت ششم: دوازده امام و خليفه بايد از فرزندان حضرت علي (علیه السلام) باشند 37
قسمت هفتم
خداوند منّان و رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اسامي دوازده امام يا خليفه را مشخص كردهاند 41
قسمت هشتم: نظريهي بعضي از علماي اهل سنت دربارهي دوازده امام 49
قسمت نهم:منكران خروج حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كافر هستند 55
قسمت دهم:حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرين امام و آخرين خليفه است 59
قسمت يازدهم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از عترت رسولخدا و از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است 63
قسمت دوازدهم: تولد حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 81
قسمت سيزدهم: شمايل و سيماي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 89
قسمت چهاردهم: قيام و انقلاب حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است 101
قسمت پانزدهم:حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهمين فرزند امام حسين (علیه السلام) است119
قسمت شانزدهم: نام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و كنيهي ايشان در روايات 123
تحليل حديث «اسم ابيه اسم ابي» 131
احاديث اهل سنت كه در آن «اسمه اسم ابيه» آمده است 139
قسمت هفدهم: حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) است 145
قسمت هجدهم: مادر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهترين كنيزان عالم است 155
قسمت نوزدهم: حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي دو غيبت است، غيبت صغري و غيبت كبري 161
قسمت بيستم: كساني كه در غيبت صغري امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدهاند 167
قسمت بيست و يكم: كساني كه در غيبت كبري امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدهاند 179
قسمت بيست و دوم : طريقهي استفاده از فيض خداوند در غيبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و وجوب وجود امام (علیه السلام) براي دريافت فيوضات 199
قسمت بيست و سوم: علائم قبل از ظهور و امتحان مردم در سختيها در زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 211
قسمت بيست و چهارم :خروج پرچمهاي سياه از خراسان (علامت قبل از ظهور) 223
قسمت بيست و پنجم: خروج سفياني (علامت قبل از ظهور) 235
قسمت بيست و ششم
علائم روز ظهور 249
قسمت بيست و هفتم: 313 نفر شوراي انقلاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 255
قسمت بيست و هشتم: البيعة لله جملهاي كه روي پرچم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است 261
قسمت بيست و نهم: ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شهر مكه، در مسجدالحرام كنار خانهي خدا شروع ميشود 265
قسمت سیام : روش حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همان روش و سنت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است 275
قسمت سی و يكم: در قيام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه ی جهانیان مسلمان شده و به لا اله الّا الله و محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت خواهند داد 281
قسمت سی و دوم: همهي كرهي زمين در مقابل حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تمكين خواهند كرد 287
قسمت سی و سوم: حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي برپايي پرچم توحيد و عدالت، زمين را فتح خواهند كرد 293
قسمت سی و چهارم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمين را پر از عدل و داد و آرامش خواهد كرد و حکومتش عدل و رحمت است 299
قسمت سی و پنجم
در زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فقر ريشهكن ميشود 319
قسمت سی و ششم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور چهرهاي جوان خواهند داشت 325
قسمت سی و هفتم: همهي ملائكه، انسانها و قواي تكويني و تشريعي از ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راضي و خوشحال ميشوند 329
قسمت سی و هشتم: در ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضرت عيسي (علیه السلام) نازل ميشود و پشت سر آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نماز ميخواند 339
قسمت سی و نهم: توسل انبيا (علیهم السلام) به حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان های مختلف 355
قسمت چهلم: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اگر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ببينم همهي عمر در خدمتش خواهم بود.» 361
قسمت چهل و يكم: همهي زيباييها، نيكيها و عدالتها از زمان ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شروع ميشود و همهي زشتيها، بديها و ظلمها بهوسيلهي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پايان ميپذيرد 365
قسمت چهل و دوم: عصر طلايي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمانش بهترين زمانها و كرهي زمين بهترين مكانها و حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهترين حكومتها است369
قسمت چهل و سوم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طاووس اهل بهشت است 373
قسمت چهل و چهارم: علم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که مردم در عصر ظهور از آن بهره مند می شوند 377
قسمت چهل و پنجم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كوكب درّي يا ستارهي درخشان است381
قسمت چهل و ششم: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سادات اهل بهشت است 385
قسمت چهل و هفتم: در حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردم در نعمتهاي الهي فرو خواهند رفت 389
قسمت چهل و هشتم: اعطا و بخشش حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
به مردم بسيار و بدون شمارش و عوض است 397
قسمت چهل و نهم عمران كرهي زمين به دست حضرت مهدي آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) 407
قسمت پنجاهم مقام و منزلت والاي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 411
قسمت پنجاه و يكم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خليفة الله است
417
قسمت پنجاه و دوم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رحمة للعالمين است 427
قسمت پنجاه و سوم
ص: 9
نام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشارت دلهاي خسته در سختيها است 431
قسمت پنجاه و چهارم خلق و خوي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند خلق و خوي حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است 439
قسمت پنجاه و پنجم واجب است همه حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياري كنند 443
قسمت پنجاه و ششم تبعيت از حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از واجبات است 449
قسمت پنجاه و هفتم طالقان گنجينهي گرانقيمت ياران حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان 453
قسمت پنجاه و هشتم هر فرقهاي كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان آنها باشد آن فرقه حق است 459
قسمت پنجاه و نهم حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهركنندهي اسلام ناب محمدي (صلی الله علیه و آله و سلم) است 463
قسمت شصتم معرفي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در غدير خم در كنار حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) به عنوان پاياندهندهي ظلم 469
قسمت شصت و يكم نام صحابه و راوياني كه اهل سنت از آنها دربارهي حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حديث روايت كردهاند 475
قسمت شصت و دوم محدثين سني كه احاديث و روايات حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بيان كردهاند 483
قسمت شصت و سوم كتبي كه اهل سنت در باب قائميت بهطور مستقل نوشتهاند 495
قسمت شصت و چهارم نام كتب اهل سنت كه در آنها قسمتی از احاديث و روايات مهدویت503
آمده است
فهرست آيات 519
فهرست منابع 525
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم
صَلَّ اَللّهُمَّ عَليَ التَّجَلي الاَعظَم وَ كمالَ بَهائِكَ الاَقدَمَ شَجَرَةِ الطّورِ وَ الكِتابِ المَسطورِ وَ النّورَ عَليَ النّورِ في الطَّخياءِ الدَيجورِ صاحب الدَّعوَةِ النَبويَّة و الصَّولَةِ الحَيدَرِيَِّة وَالعِصمَةِ الفاطِميَّة وَ الحِلمِ الحَسَنيَّة وَ الشَجاعَةِ الحُسَينيَّة وَ العِبادَة السَّجادِيَّة وَ المَاثِرِ الباقِرِيَّة وَ الاثارِ الجَعفَرِيَّة وَ العُلُومِ الكاظِمِيَّة وَ الحُجَجِ الرَّضَوِيَّة وَ الجُودِ التَّقَوِيَّة وَ النَّقاوَةِ النَّقَوِيَّة وَ الهَيبَةِ العَسكَرِيَّة وَ الغَيبَةِ الاِلهِيَّة، عَلَمِ الهُدي وَ مُجَلِي العَمي وَ بابُك اَلَّذي مِنهُ يؤتي وَ السَّبَبَ المُتَّصِل بَينَ الاَرضِ وَ السَّماء الَّذي يَملاء الاَرضَ قِسطَاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلمَاً وَ جَوراً سَيِّدَنا وَ مَولانا وَ امامَنا وَ هاديَنا بِالحق القائمِ آلِ مُحَمَّد (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
هدف اول : خدمت به ساحت مقدس حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اولين هدف من از تأليف اين كتاب، خدمت بسيار كوچك و بيمقدار به ساحت مقدس اعلي حضرت بقية الله الاعظم است؛ زيرا مقام، منزلت، جايگاه و عظمت ايشان در پيشگاه ذات اقدس الهي و در نزد رسولخدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و ائمهي طاهرين (علیهم السلام) بسيار عظيم است و اين مقام آنقدر رفيع است كه عقول بشري در آن ميماند و بسيار محيرالعقول است و عقل بشريت در برابر اين مقام به منتهي المطالب و منتهي المقاصد از استعداد خودش ميرسد؛ شخصيتي كه
حضرت صادق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
با آن مقام شامخشان كه داراي مقام امامت مطلق هستند، ميفرمايند:
«وَ لَو اَدْرَكتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَيّامَ حَياتي(1)»
«اگر او را درك كنم بهتحقيق در تمام طول عمرم خادم او ميشوم و همهي عمرم در خدمتش خواهم بود و به او خدمت خواهم كرد.»
پس، خدمت به آستان مقدس و دربار اين بزرگوار و در خدمت ايشان بودن و غلاميشان را كردن خود مقام منيعي است، اگر بپذيرند كه كريم هستند از اولاد كرام و ميپذيرند. لذا هميشه در اين فكر بودم كه در خدمتش باشم، با بيان قاصرم و با قلم ضعيف خودم در خدمتش باشم. لذا از هر فرصت استفاده كرده و تا به حال كتابهاي زير را در زمينهی قائميت و مهدويت به رشتهی تحرير در آوردهام.
1- انقلاب جهاني امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
2- امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقطه مشترك وحدت اسلامي
3- مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موعود كل اديان
4- حج با اميرالحاج (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
5- امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آغازگر رجعت
6- آيات الكريم في ما نزّل في بقية الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) في الارضين (بقية الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آيات قرآن)
7- و اين كتاب: «اثبات قائميت به وسيلهي اهل سنت»
1) 1 كتاب عقد الدّرر في اخبار الامام المنتظر نوشتهي يوسفبن يحيي مقدسي شافعي، باب 7، صفحه 212
اين آثار يك عمر تلاش و كوشش اين بندهي حقير و بيمقدار بوده است و فقط براي اين است كه
به مولايم، به آقايم، به ولي زمانم، به امام زمانم و به ولي عصرم... بگويم كه اي گوهر شاهوار و بينظير و گرانقيمت صدف نبوت و امامت و ولايت، مرا به غلامي و به خدمتكاري خودتان بپذيريد، هر چند اين خواستهي بسيار بزرگي است، اين را خود ميدانم كه در مقابل شما بيمقدارم و ميگويم جسارت مرا ببخشيد و عفو فرماييد، من با كلام «كريمٌ من اولاد الكرام» پاي در اين وادي نهادهام.
هدف دوم: پاسخ به تشويق فرزانگان
دومين هدف از تأليف كتاب حاضر اين بود كه پس از تأليف كتاب «امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقطهی مشترك وحدت اسلامي» كه كليهی احاديث و مدارك آن برگرفته از مهمترين كتب اهل سنت از چهار فرقه حنفي، حنبلي، مالكي و شافعي بود، مورد تشويق علما و دانشمندان و محققين و دوستداران مقام شامخ اعلي حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گرفتم و اين تشويقات سبب شد تا باز به تحقيقات خود ادامه دهم و كتابي كاملتر و جامعتر از آن به رشتهي تحرير درآورم و اين كتاب هم مثل آن كتاب كليه ی مداركش از منابع اهل سنت است و اين خدمت كوچكي در جواب محبتهاي آن بزرگواران و مشوقين من است.
هدف سوم: اتحاد بين شيعه و سني در زمينهي قائميت
سومين هدف از تأليف كتاب، اتحاد شيعه و سني در جهت قائميت و مهدويت و يكي از نقاط مشترك بين گروههاي مختلف امت اسلامي از شيعه و سني ميباشد. زيرا
دربارهي مسئلهي قائميت
و مهدويت هم علماي شيعه كار كردهاند و هم عدهاي از علما، دانشمندان و محققين اهل سنت در اين موضوع زحمت كشيدهاند، كتابها نوشتهاند، سخنرانيها كردهاند و تبليغ نمودهاند. خوشبختانه هم اكنون نيز از هر دو گروه مشغول به اين خدمت هستند. پس، چه زيبا است همه باهم حركت كنيم، همه باهم تلاش و كوشش نماييم، همه باهم بيشتر و بهتر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بشناسيم و به ديگران معرفي كنيم و باز كتابها بنويسيم كه اين وظيفهي همگاني مسلمانان است. اگر شما اين كتاب را به دقت مطالعه فرماييد، توجه خواهيد كرد كه نظريات شيعه و سني در اين زمينه بر هم منطبق است و اختلاف چشمگيري ديده نميشود. همه بايد در مطالعات در زمينهي قائميت دقت داشته باشيم كه در جهت اتحاد گام برداريم و بيشتر مسائلي را مطرح كنيم كه شيعه و سني دربارهي آن اتفاق نظر دارند، مثلاً مسئلهاي مانند پدر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه همه معتقدند حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) ميباشند اما بعضي از كتب اهل سنت نوشتهاند كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بايد از فرزندان امام مجتبي (علیه السلام) ، حضرت حسنبن علي (علیهما السلام) باشد؛ ما نياييم اين عقيده را به عنوان عقيدهی همهي اهل سنت مطرح كنيم و بگوييم اهل سنت معتقدند كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بايد از فرزندان امام حسن (علیه السلام) باشد.
كتاب حاضر عمدهترين هدفش نزديك كردن عقايد شيعه و سني بر اساس قرآن و احاديث نبوي (صلی الله علیه و آله و سلم) و روايات اسلامي است.
هدف چهارم: تقرب جستن به دربار اين ولي خدا (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می فرمایند:
«طوبی لمن اَدرَکَ قائم اهل بیتی و هو یَأتمُّ به فی غیبۀ قبل قیامة و یَتَولّی اولیائهُ و یُعادی اَعدائهُ ذلک مِن رُفقائی و زد مَوَدَّتی و اکرامُ اُمَّتی علی یوم القیامه»
«خوشا به حال کسی که حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهل بیت ما را درک کند و ببیند و خوشا به حال کسی که امامتش را در زمان غیبت او، پیش از زمان قیامش قبول نماید و دوستان او را دوست و دشمنان او را دشمن بدارد؛ چنین شخصی از رفقای من است و صاحب مودّت و محبّت من خواهد بود و گرامی داشتن امّتم در روز قیامت بر من است.»
دقت بفرمایید، حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «هر کس قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ببیند و قبل از قیامش و در غیبت او، امامت او را قبول کند و دوستان او را دوست بدارد و دشمنان او را دشمن بدارد؛ چنین فردی از رفقا، دوستان و کسانی است که مودّت و محبّت من را دارد و من در روز قیامت او را گرامی می دارم.» گرامی داشتن فرد به وسیله ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی کرامت روحی، یعنی عظمت مقام و ... .
پس، برای رسیدن به این مقامات یک راه عمده در میان است و آن تقرب و نزدیکی به حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، دوست داشتن ایشان، دوست
داشتن دوستان ایشان و دشمن داشتن دشمنان ایشان است.
در طول تاریخ علمای بزرگ و دانشمندان گرامی به ما توصیه کرده اند که اگر میخواهید به دربار حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راه پیدا کنید، این کارها را انجام دهید:
اول: شناخت ایشان؛
دوم: محبّت به این بزرگوار؛
سوم: تبلیغات درباره ی ایشان یا به زبان دیگر شناسانیدن ایشان به دیگران و مبلغ ایشان شدن.
اگر ما بتوانیم این بزرگوار را به دیگران صحیح معرفی کنیم و دیگران مقام و منزلت ایشان را بشناسند، خود زمینه ای برای ظهور آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تعجیل در فرجشان می شود.
هدف پنجم: جلب توجه محبوب
عاشق همیشه می خواهد که محبوبش به او توجه کند و توجه محبوب به او بهترین هدیه، مژده، بشارت و... می باشد، مخصوصاً اگر محبوب، حضرت رحمة للعالمین(1)،
بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد. اگر ما کوچکترین توجهی به ایشان داشته باشیم، ایشان توجهات خاصه اشان به سوی ما مانند کرمشان قابل بیان نیست؛ چنان که آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقیعی (نامه ای) به شیخ مفید فرمودند:
«اِنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لا ناسینَ لِذِکرِکُم وَ لو لا ذَلِکَ لَنزَلَ بِکُمُ اللَّأوَاءُ وَ
اصطَلَمَکُمُ الأَعداء فَاتَّقوا اللهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرونا عَلَی انتِیَاشِکُم مِن فِتنَةٍ قَد أَنَافَت عَلَیکم... »
1) 1 در قرآن در آیه 107 سوره انبیا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحمة للعالمین گفته شده است: «و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین»، همچنین در لوح حضرت فاطمه (علیها السلام) که مورد قبول شیعه و سنی است به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز رحمة للعالمین گفته شده است: «وَ اُکَمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین»
«ما در رسیدگی (به احوالات و روزگار شما) کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم (و به فکر شما هستیم) که اگر چنین نبود سختی شدیدی بر شما وارد می شد و دشمنان شما را ریشه کن (و نابود) می کردند. پس (در وجودتان ملکه ی تقوا را ایجاد کنید) تقوا پیشه کنید و ما را در نجاتتان در آزمایش و امتحانی دشوار که بر شما فزونی یافته است، یاری دهید... »
بار دیگر کلمات ملکوتی حضرت را بخوانید که می فرمایند:
«ما در رسیدگی به احوالات شما کوتاهی نمی کنیم»
«و یاد شما را از خاطر نمی بریم.»
«اگر غیر از این توجهات بود دشمنان شما را نابود می کردند.»
«در روح خود ملکه ی تقوا را ایجاد کنید و متقی شوید»
«و ما را در نجات خودتان از یک امتحان سخت یاری دهید.»
تمام این کلمات مهر است، محبت است، رحمت است....
و من می دانم محبوب من همیشه به فکر ما است. او هرگز ما را از یاد نمی برد. او ما را در این جهان یاری می کند. هر چه ما بتوانیم نظر ایشان را به خودمان بیشتر جلب کنیم، این
توجهات بیشتر می شود و این نوشتار بهانه ایست در نزدیک تر شدن به قلب عالم امکان، جان جانان، روح دهر، اعلی حضرتِ قَدر قُدرت، قوی شوکت، بلند همت، کیهان مکنت، حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لَهُ الفداء.
ای در تو مقصد و مقصود ما
وی رخ تو شاهد و مشهود ما
نقد غمت مایه ی هر شادی است
بندگیت به ز هر آزادی است
نیست کسی جز تو مددکار ما
مونس ما، یاور ما، یار ما
خیز و شب منتظران روز کن
طبع جهان را طرب افروز کن
لب بگشا تا همه شکر خورند
ز آب دهانت رُطب تر خورند
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب
سکه تو زن تا اُمرا کم زنند
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
ما همه جسمیم و بیا جان تو باش
ما همه موریم و سلیمان تو باش
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس
تهران- 13محرم الحرام سال 1433ه.ق
برابر با 1390/9/18 ه.ش
علي اصغر اكبري
يكي از مسائلي كه مورد اتفاق شيعه و سني بايد باشد، اين است كه در هر عصر و زمان لازم است امام زمان خود را بشناسند و از او پيروي كرده و تابع او باشند. اين مطلب هم از قرآن كريم به اثبات مي رسد و هم در احاديث نبوي (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است كه براي اثبات اين مدعا به كتب زير مراجعه ميكنيم:
الف) كتاب «الجمع بين الصحيحين» نوشتهي «شيخ الاسلام حميدي»
ب) كتاب «كنز العمال» تأليف «علي بن حسامالدين» مشهور به «متقي هندي»
ج) كتاب «ربيع الابرار» نوشتهي «زمخشري» مفسر بزرگ اهل سنت
د) كتاب «مسند» نوشتهي «حاكم نيشابوري»
ه) كتاب «مسند امام احمد حنبل» رهبر فرقه حنبلي
و) كتاب «شرح تجريد العقائد» نوشتهي «ملا تفتازاني»
ز) كتاب «اليواقيت و الجواهر» نوشتهي «شعراني مصري شافعي»
ح) كتاب «الاستبصار و الافهام»
چنين آمده است:
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد (مانند كسی است كه در زمان) جاهليت مرده است و در كفر و نفاق از دنيا رفته است.»
از حديث فوق چنين می توان نتيجه گرفت:
اولاً: از عبارت «امام زمانه» يعنی امام زمانش، در جملهي «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد» می فهميم كه امام زمان ها متعدد هستند و هر كس تا قيامت بايد امام زمانی داشته باشد و بايد امام زمان خودش را بشناسد.
ثانياً: هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد مانند كفار جاهليت و منافقين بی دين و ايمان و مشرك از دنيا رفته است؛ پس مسلمانان برای اين كه كافر و منافق از دنيا نروند، بايد امام زمان خود را بشناسند.
ثالثاً: اين حديث امری است از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه به همهي مسلمانان دستور می دهند و اجرا، اطاعت و پيروی از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق آيهي 7 سورهي حشر واجب است:
ما آتاكُم الرَسول فَخُذوهُ و ما نَهاكُم عَنْهُ فَانْتَهوا آنچه را كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براي شما آورد بگيريد (و اجرا كنيد) و هرچه را كه نهي مي كند از انجامش خودداري كنيد.
بر هر مسلمانی واجب است امام زمانش را در هر عصری بشناسد؛ چه حنبلي، چه شافعي، چه مالكي، چه حنفي و چه جعفري، همه بايد امام زمان خود را بشناسند.
رابعاً: از اين حديث میفهميم كه در هر عصری بايد امامی باشد كه او امام آن عصر است.
در قسمت اول عرض كردم كه شناسايی امام زمان (علیه السلام) بر هر كس، در هر عصر و زماني واجب است و اين نكته مورد اتفاق شيعه و سنی است. در اين قسمت بايد عرض كنم مطابق آنچه از احاديث و روايات به دست ما رسيده است، تعداد ائمه يا امامان و تعداد خلفا يا اوصيا يا اميران و بهطور كلی جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده نفر است و اين نكته نيز مورد اتفاق شيعه و سنی است كه ما در اينجا به بعضی از آن مدارك اشاره مینماييم:
حدثني محمد بن المُثَنَّي، حدثنا غُنْدَر، حدثنا شُعْبَة، عن عبدالملك سَمِعْتُ جابر بن سَمرة، قالَ سَمِعْتُ النبي (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَكُونُ اثنا عشر اميراً.» فقال كَلِمَةً لَمْ أسْمَعها، فَقال أبي، اِنَّهُ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابربن سمره می گويد: شنيدم از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: « (جانشينان من) دوازده امير میباشند.» سپس، چيزی فرمودند كه من نشنيدم، از پدرم سؤال كردم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همهي آنها از قريش هستند.»
حَدَّثنا ابنُ ابي عُمَرَ، حَدَّثَنا سُفيانُ، عَنْ عبدالملك بن عُمَيْر، عن جابِر بن سَمرة قال: سَمِعْتُ النبي (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ اَمْرُ النَّاس ماضياً ما وَليَهُمْ اثنا عشر رجلاً»، ثُمَّ تَكَلَّم النبي (صلی الله علیه و آله) بِكَلِمَةٍ خَفِيَت عَلَیّ فَسَألتُ أبي ماذا قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) ؟ فقال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابربن سمره میگويد: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «امر (كار) مردم به پايان نمیرسد مگر اين كه برای آنها دوازده «ولی» باشد.» سپس، رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آرام چيزی به پدرم فرمودند كه من نشنيدم، از پدرم سؤال كردم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همه ي اين دوازده امير از قريش هستند.»
دقت بفرماييد، صحيح گذشتن امور در هر عصري با وجود اولياي الهي كه دوازده نفرند امكان پذير است و در هر عصر و زماني بايد يكي از اين دوازده نفر باشند كه حجت به وجود ايشان تمام ميشود.
حدثنا هَدّاب بن خالد الازدِیّ، حدثنا حَمّادُ بن سَلَمَة، عن سِماك بن حَرْب ٍقال: سَمِعْتُ جابر بن سَمرة يقول: سَمِعْتُ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ الاسلامُ عزيزاً إلی اثنا عشر خليفه.» ثُمَّ قال كَلِمَةً لَمْ أفْهَمْها، فَقُلْتَ لِأبی ما قالَ؟ فقال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابربن سمره ميگويد: شنيدم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اسلام عزيز به پايان نمیرسد مگر اينكه (بعد از من) برای شما دوازده خليفه خواهد بود.» سپس، مطلبی فرمودند كه من نفهميدم. به پدرم گفتم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همهي اين دوازده خليفه از قريش هستند.»
حدثنا نَصْرُ بن عَلیّ الجَهْضَمِیُّ، حدثنا يزيد بنزَرَيْع، حدثنا ابن عُون، حدثنا احمد بن عثمان النَّوفَلِیَّ، حدثنا أزْهَرُ، حدثنا عَوُن، عن الشَّعبِیّ، عن جابر بن سَمرة قال: انْطَلَقْتُ إلی
رسول الله (صلی الله علیه و آله) و مَعِی أبي فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: «لا يَزالُ هذا الدّينُ عزيزاً مَنيعاً إلي اثنا عَشَرَ خَليفَةً.» فقال كَلِمَةً صَمَّنيها النّاسُ. فَقُلْتُ لِأبي: ما قالَ؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابربن سمره می گويد: همراه پدرم خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيدم، از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «اين دين عزيز به پايان نمیرسد مگر اينكه دوازده خليفه برای آنها بیايند.» سپس، مطلبی فرمودند كه من نشنيدم، به پدرم گفتم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: «همهي اين دوازده خليفه از قريش هستند.»
حدثنا عمروبن عثمان، حدثنا مروانبن معاويه عن اسماعيل يعنی ابن أبی خالد، عن أبيه عن جابربن سَمرة، قال: قال سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ هذا الدّين قائِماً حَتّي يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثنا عَشَرَ خَليفَةً، كُلّهُمْ تجتَمَعَ عليه الاُمة.» فسَمعتُ كَلاماً مِن النبي لم أفْهَمَهُ، قُلتُ لِأبي ما يقول؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابر بن سمره مي گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «اين دين قائم و استوار به پايان نمي رسد، مگر اين كه براي شما دوازده خليفه بيايد.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبي فرمودند كه من نفهميدم. از پدرم سؤال كردم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: فرمودند: «(اين دوازده خليفه) همه از قريش هستند.»
حدثنا موسیبن اسماعيل، حدثنا وهب، حدثنا داود، عن عامر، عن جابر بن سَمرة قال: قال سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ هذا الدّين عَزيزاً إلي اثنا عشر خليفة» قال فكَبَّر الناسُ و ضَجّوا، ثم قال كَلِمَةً خَفيفةً. قُلتُ لِأبي: يا أبَةِ، ما قال؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابر بن سمره مي گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اين دين عزيز به اتمام نمي رسد مگر اين كه دوازده نفر خليفه براي مردم بيايند.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبي فرمودند كه بسيار آرام بود. به پدرم گفتم: اي پدر، چه فرمودند؟ پدرم گفت فرمودند: «همه ي اين دوازده نفر از قريش هستند.»
«وَ آخِرُهم الامام المَهدی و عندی هذا هو الحق.»
آخرين نفر از اين خلفا و اوليا و رجال كه جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و به نظر من اين قول حق است.
حدثنا أبو كُرَيب محمد بن العَلاءِ، حدثنا عمربن عبيد الطَّنافِسِیّ، عن سِماكِ بن حَرْبٍ، عَنْ جابربن سَمرة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ مِنْ بَعْدی اثنا عشر أميراً» قال: ثم تَكَلَّمَ بشَیْءٍ لَمْ أفْهَمْهُ، فَسألتُ الذي يَليني فقال: قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
قال أبو عيسی: هذا حديث حَسَنٌ صحيح.
جابربن سمره میگويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من دوازده نفر امير میآيند.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبی فرمودند كه من نفهميدم، از پدرم سؤال كردم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همهي اين دوازده نفر از قريش هستند.»
صاحب سنن ترمذی، حافظ ابو عيسی محمد بن عيسی می گويد: «اين حديث صحيح است. »
حدثنا حمّاد بن اُسامة، حدثنا مُجالِدٌ، عن عامِر، عَنْ جابر بن سَمرة السَّوائی قال: سَمِعْتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول فی حَجَّةِ الوِداع «اِنَّ هذا الدّين لن يَزالَ ظاهِراً عَلی مَنْ ناواهُ، لا يَضُرُّهُ مُخالِفٌ وَ لا مُفارِقٌ حَتّی يَمْضیَ مِنْ اُمتی اثنا عشر خَليفَةٌ» قال: ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَیءٍ لَمْ أفْهَمْهُ، فَقُلْتُ لأبي ما قال؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابر بن سمره مي گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه در حجة الوداع فرمودند: «اين دين هرگز به پایان نمیرسد (و) چيره و غالب است بر كسى كه با آن (دين) دشمنى ورزد، (و) هر كس از آن جدا شود يا با آن مخالفت كند آسيبى به آن (دين) نمىرساند تا زمانى كه دوازده
خلیفه برای امتم بیایند.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چيزي فرمودند كه من نفهميدم. از پدرم پرسيدم آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: فرمودند: «همه ي (اين دوازده خليفه) از قريش هستند.
امام احمد حنبل در مجلد 5 مسندش بيست حديث در اين باره آورده است:
در مجلد5، صفحات 89، 88، 87،86 سه حديث
در مجلد5، صفحات93 و92 سه حديث
در مجلد 5، صفحات 96، 95، 94 دو حديث
در مجلد5، صفحات 98 و 97 شش حديث
در مجلد5، صفحات 101 و 100 دو حديث
در مجلد5، صفحه 106 دو حديث
در مجلد5 ، صفحه 107 دو حديث
در تمام اين احاديث محور دو چيز است:
اوّل: اوليا يا خلفا يا امامان بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده نفرند.
دوم: اين دوازده نفر همه از قريش هستند.
أخبرنا عِمرانُبن مُوسیبن مُجاشِع قال: حَدَّثنا هُدْبَة بن خالد قال: حدثنا حَمّادُبن سَلَمَةَ، عن سماكبن حَرْبٍ قال: سمعتُ جابربن سَمرة يقول: سمعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ الاسلامُ عَزيزاً إلي اثنا عَشَرَ خليفةً» قال: فقال كَلِمَةً لَمْ أفْهَمْها، فَقُلْتُ لأبي ما قال؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش.»
جابر بن سمره مي گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «اسلام عزیز به اتمام نمي رسد مگر اين كه دوازده خليفه (براي مردم) بيايند.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چيزي فرمودند كه من نفهميدم. از پدرم سؤال كردم حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: فرمودند: «همه ي (اين دوازده نفر) از قريش هستند.»
(تحت عنوان: «عدد خلفا بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مايهي عزت دين می باشد، كه همهي آنها از قريش هستند.»)
او در اين كتاب بيش از بيست روايت دربارهي (اثنا عشر خليفة) آورده است كه با اين بيست روايت اثبات مي كند خلفاي بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد دوازده نفر باشند. ما در اينجا دو روايت آن را می آوريم:
حدثنا يوسفبن مسلم قال: حدثنا داودبن منصور القاضی قال: حدثنا وُهَيْب، عن ابن عون، عن الشَعْبی، عن جابربن سَمُرة رضی الله عنهما قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «لا يزالُ هذا الأمْر عزيزاً منيعاً لا يَضُرُّهُ مَنْ ناواهُ حَتّی تَقُومَ الساعَةُ اِلی اثنا عشر خَليفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيش.»
جابر بن سمره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اين امر (دین) عزیز و بلند مرتبه به اتمام نمي رسد و ضرری از سوی مخالفانش به آن نمي رسد تا روز قيامت که براي آن دوازده خليفه که همگی از قریش هستند، بيايند.»
أخبرنا محمد بن عبدالله بن عبد الحَكَم المِصری قال: حدثنا ابن أبی فُدَيْك، عن مهاجر ابن مِسْمار، عن عامِر بن سُعْد، أنه أرسل إلی ابن سمرة العدوی، حدثنا ما سَمِعْتُ مِنْ رسول (صلی الله علیه و آله) : «لا يَزالُ هذا الدّينُ قائِماً حتّی يَكُونَ اثنا عشر خليفة مِنْ قريش.»
عامر بن سعد مي گويد: فرستادم پيش فرزند سمره العدوي كه براي ما بگو از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه شنيدي؟ او گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «اين دين محكم و استوار، به پايان
نمي رسد تا زمانی كه براي آن دوازده خليفه از قريش بيايند.»
حَدَّثنا محمد بن علی الصائِغُ قال: حدثنا سعيد بن منصور قال: حدثنا يونس بن أبی يَعْفُور، عَنْ عَوْنِ بن ابی جُحَيْفَة، عن ابيه قال: كُنتُ مع عَمّی عند النبی (صلی الله علیه و آله) و هُو يَخْطُبُ، فقال: «لا يَزالُ اَمْرُ اُمَّتی صالِحاً يَمْضِیَ اثنا عشر خَليفَةً» و خَفَضَ بِها صَوتَهُ، فَقُلْتُ لِعَمّی و كان أمامی، ما قال، يا عَمُّ؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيش.»
ابن ابی جحيفه از پدرش نقل می كند كه من با عمويم در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «امر امت من زوال نمی پذيرد تا اينكه برای آنها دوازده خليفه بيايد.» آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آهسته چيزی فرمودند، من به عمويم گفتم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند، ای عمو؟ ايشان گفتند: حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همهي اين دوازده خليفه از قريش هستند.»
باز در همين كتاب مجلد 1، صفحه 474، حديث 863 و همچنين حديث 3950 نظير این حديث آمده است.
حَدَّثنا بشْرُ بن موسی، حدثنا خَلَفَ بن الوليد، حدثنا إسرائيل، عَنْ سِماك، عن جابر قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَكُونُ بَعْدِی اثنا عشر أميراً» ثُمَّ تَكَلَّم بشَیءٍ لَمْ أفْهمه، فسألتُ القومَ، فقالوا: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيش.»
سماك روايت می كند از جابر كه شنيدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من دوازده نفر
امير می آيند. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چيزی فرمودند كه من نشنيدم، از بقيه پرسيدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ گفتند: فرمودند: «هر دوازده نفر اين اُمرا از قريش هستند.»
لازم به ذكر است كه در كتاب المعجم الكبير به 36 طريق اين حديث نقل شده است. در احاديث به شمارههای:
1791-1792-1793-1794-1795-1796-1797-1798-1799-1800-1801-1808-1809-1841-1849-1850-1851-1852-1875-1876-1883-1896-1936-2007-2044-2059-2060-2061-2062-2063-2067-2068-2069-2070-2071-2073
پس، شماره های بالا شماره احاديثی است كه در همهي آنها آمده است كه خلفا و امرا و امامان بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده نفر هستند و هر دوازده نفر از قريش میباشند.
حدثنا أبواسحاق بن حَمزة و سُليمان بن احمد و محمد بن علی بن حُبَيش قالوا: حدثنا القاسمُ بن زكريّا المُقرِی قال: حدثنا محمد بن عبد الحليم النيشابوری قال: حدثنا مُبَشِّرُ بن عبدالله، عن سفيان بن حسين، عن سعيد بن عمرو بن اَشوع، عن الشَّعْبیّ، عن جابر بن سمرة قال: جئتُ مع أبی إلی المسجد و النبی (صلی الله علیه و آله) يخطب. قال: فَسمِعتُه يقول: «يَكُونُ مِنْ بعدی اثنا عشر خَليفَة» ثُمَّ خَفَضَ صوته فَلَمْ أدْرِ ما يقول، فَقُلتُ لأبی: ما يقول؟ قال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيش.»
جابر بن سمره مي گويد: با پدرم به مسجد رفتيم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صحبت مي فرمودند و از ايشان شنيدم كه فرمودند: «بعد از من دوازده خليفه مي آيند.» سپس رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آرام چيزي فرمودند كه من درك نكردم. از پدرم سؤال كردم
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمودند؟ پدرم گفت: فرمودند: «همه ي آنها از قريش هستند.»
(صاحب حلية الاولياء حديث فوق را از سه طريق آورده است.)
أخبرنا أبوعمر بن مَهدیّ قال: أنبأنا محمدبن مَخْلَد العطّار قال: نبأنا محمدبن جعفر لقلوق قال: نبأنا عُبَيْدالله بنتمام قال: نبأنا داود، عن عامِر، عن جابربن سمرة قال: سَمِعْتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَزالُ هذا الدّين عَزيزاً إلي اثنا عَشَرَ خليفةً» قال فكَبَّر الناسُ و ضَجّوا، و قال كَلِمَةً خَفيفةً. قُلتُ لِأبي: يا أبَةِ، ما قال؟ فقال: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابر بن سمره مي گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «اين دين عزيز به اتمام نمي رسد مگر اين كه براي آن دوازده خليفه بيايند.» مردم تكبير گفتند و... رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آرام چيزي فرمودند (كه من درك نكردم.) از پدرم پرسيدم. پدرم گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همه از قريش هستند.»
أخبرنا أبوالحسن احمد بن محمدبن احمدبن موسیبن هارونبن الصَلْت الأهوازیّ، حدَّثنا ابوالعباس احمدبن محمدبن سعيدبن عُقْدَةِ الحافظ املاءِ، حَدَّثنا يونسبن سابق بغدادی، حَدَّثنا حَفْصُبن عُمَربن مَئمون، حَدَّثنا مالكبن مِغْول، حَدَّثنا صالحبن مُسلِم، عن الشَّعْبِیّ، عن جابربن سمرة قال: سمعت رسولالله (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَكُونُ بَعْدِی اثنا عَشَر أميراً» ثُمَّ تَكَلَّم بشَیءٍ خَفِيّ عَلیّ «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ.»
جابر بن سمره مي گويد: شنيدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من براي اين امت دوازده
امير مي آيند.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آرام مطلبي فرمودند كه من نشنيدم. از پدرم سؤال كردم. پدرم گفت: ايشان فرمودند: «همه از قريش هستند.»
توجه بفرماييد، فقط كتاب هاي مهمي كه اين حديث را آورده اند و در نزد اهل سنت از درجهي بالايي برخوردار هستند، عبارتند از:
1- صحيح بخاري
2- صحيح مسلم
3- سنن ابي داود
4- سنن ترمذي
5- مسند امام احمد حنبل
6- الاحسان بترتيب ابن حبّان
7- مسند ابي اعوانه
8- المعجم الاوسط
9- المعجم الكبير
10- حلية الاولياء
11- تاريخ بغداد
12- الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان
اينها همه از كتب مهم اهل سنت هستند و همه بيان كرده اند كه بايد جانشينان و خلفاي پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قيامت دوازده نفر باشند و اين دوازده نفر در همه ي اعصار و قرون بايد باشند و بر مردم واجب است كه خليفه، امام و جانشين رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خودشان را بشناسند كه اگر ما بخواهيم احاديثي كه در اين زمينه در كتب اهل سنت آمده است جمع آوري كنيم يك مجلد كتاب قطور مي شود؛ به هر حال بايد در حال حاضر يكي از اين دوازده نفر زنده باشند و ما امامت و خلافت او را گردن بنهيم؛ ما
بايد او را بشناسيم كه اگر نشناسيم «مات ميتة الجاهلية» مانند مردم جاهليت، بي دين از دنيا رفته ايم.
حالا دقت كنيد ما مسلمانان چه قدر به اين مسئله فكر مي كنيم؟ چه قدر به اين مسئله اهميت مي دهيم؟ چه قدر در فكر شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود هستيم؟ (باز مي گوييم اين احاديث همه از كتب اهل سنت است.)
همان طور كه گفتيم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بهطور مفصّل دربارهي امامت و خلافت و جانشيني بعد از خود صحبت فرموده اند. حتي در روايات داريم كه تعداد امامان به تعداد نقباي بني اسرائيل است و همه مي دانيم كه تعداد نقباي بني اسرائيل دوازده عدد بوده است. پس بايد امامان و خلفا پس از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز دوازده نفر باشند. مثلاً:
مسروق ميگويد: ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او براي ما قرآن میخواند، مردي به او گفت:
يا ابا عبدالرحمن، هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) كَمْ تَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ بَعْدَهُ فَقَالَ عَبدُاللهبن مَسعود مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ نَعَمْ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فَقَالَ: «اثْنَا عَشَرَ عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيل.»
مردي به ابن مسعود گفت: آيا شما از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال نكرديد كه تعداد رهبران و خلفا بعد از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چند نفر هستند؟ عبدالله بن مسعود مي گويد: بله از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال كرديم كه خلفا بعد از ايشان چند نفر هستند. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خلفا بعد از من دوازده نفر هستند، به عدد نقباي بني اسرائيل.»
في حَديث الاَعمَش عَنْ الحُسينبن عَلي قال: فاَخْبِرني يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، هل يَكون بَعْدَكَ نَبيُّ؟ فقال: «لا، أنا خاتَمُ النَبييّن لكِنْ يَكون بَعدي أئِمَةٌ قَوّامونِ بِالقِسط بِعَدد نُقَباءَ بَنياسرائيل.»
اعمش از حسين بن علي (علیه السلام) روايت مي كند كه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شد: يا رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، آيا بعد از شما پيامبري خواهد بود؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خير، بعد از من نبي نخواهد آمد و من خاتم النبيين هستم، ليكن بعد از من دوازده امام هستند كه هر كدام بر پا كنندهی عدل و داد مي باشند و تعداد آنها به تعداد نقباي بني اسرائيل است.
دقت بفرماييد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته را كه با نبوت اداره مي شد ختم مي فرمايند و آينده را كه با امامت افتتاح مي شود، مي گشايند. فيض خداوند هرگز به سوي بشر ختم نمي شود و قبل از ايشان اين فيض از طريق نبوت بود و پس از ايشان اين فيض از طريق امامت به بشر مي رسد كه خداوند در قرآن سورهي رعد آيه 7 مي فرمايند:
إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هَادٍ اي پيامبر تو منذر هستي و براي هر قومي يك هادي است.
كه اين هادي در تمام اعصار و قرون هست و ايشان امام عصر (علیه السلام) يا امام زمان (علیه السلام) يا خليفة الله في الارض (علیه السلام)
است.
عَن جَرير، عَن اَشعَث، عَن ابن مسعود، عن النَّبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: «اَلخُلَفاءُ بَعدي اِثنا عَشَر كَعَدَد نُقَباءَ بَني اسرائيل.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خلفا و جانشينان بعد از من دوازده نفر هستند به تعداد نقباي بني اسرائيل.»
همان طور كه قبلاً گفتيم، در كتب صحيح مسلم، صحيح بخاري، سنن ابن ماجه، جامع (سنن) ترمذي، سنن ابي داود، مسند احمد حنبل و ده ها كتاب ديگر آمده است كه درحديث مربوط به جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به راويان حديث مي فرمايند:
«بعد از من دوازده امام يا خليفه ميآيند كه همهي آنها از قبيله قريش هستند.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براي اينكه مردم گمراه نشوند، مطالب دقيق تري مي فرمايند. چون قبيلهي قريش از طايفههاي متعددي تشكيل شده است، خود اين مطلب مجهولاتي به همراه دارد؛ براي اينكه هيچ جاي ترديد و شبهه اي نماند، ميفرمايند كه اين دوازده نفر از طايفهی بني هاشم هستند. مثلاً:
عن عبدالملكبن عمير، عن جابر، عن سمرة قال: كنت مع أبي عند النبي (صلی الله علیه و آله) فسمعته يقول: «بَعدي اِثنا عَشَر خَليفَة... كُلُّهُمْ مِن بني هاشم»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من دوازده نفر خليفه مي آيند كه همهی آنها از بنيهاشم هستند.»
نتيجهي حاصل از بحث هاي گذشته اين است:
قبلاً ملاحظه فرموديد كه:
اولاً: شناسايي هر امام يا خليفه در هر عصري بر مسلمين واجب است.
ثانياً: تعداد امامان بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قيامت دوازده نفر است.
ثالثاً: تعداد اين امامان يا خلفا با تعداد نقباي بني اسرائيل برابر است.
رابعاً: امامان و خلفا بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از قبيلهي قريش هستند.
خامساً: جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، همه از طايفه بني هاشم ميباشند.
بنابراين مي توان فهميد كه جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه كساني هستند. حال به تحليل مي پردازيم:
تحليل دوازده خليفه يا دوازده امام در تاريخ اسلام
آيا خلفا از طايفهي بني اميه هستند؟ جواب اين است كه خلفاي بني اميه، اولاً: ظالم بودند و شايستگي جانشيني رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نداشتند؛ ثانياً: تعدادشان چهارده نفر بوده است، به نام هاي:
1 - معاويهبن ابي سفيان 8 - عمربن عبدالعزيز
2 - يزيدبن معاويه 9 - يزيدبن عبدالملک
3 - معاويه بن يزيد 10 - هشامبن عبدالملك
4 - مروانبن حكم 11 - وليدبن يزيدبن عبدالملك
5 - عبدالملك بن مروان 12 - يزيد بن وليد
6 - وليدبن عبدالملك 13 - ابراهيمبن وليد
7 - سليمانبن عبدالملك 14 - مروان محمد الحمار (مروان حمار)
پس، از آنجا كه اين افراد چهارده نفرند، نمي توانند امامان و خلفاي دوازده گانه باشند.
شايد بعضي بگويند منظور، خلفاي بني العباس هستند. در جواب مي گوييم كه تعداد خلفاي بني العباس 37 نفر است و نمي توانند منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأمين كنند.
شايد گفته شود، منظور خلفاي بني اميه و بني العباس نيستند بلكه منظور كساني هستند كه در ابتداي اسلام خليفه شده اند. در جواب مي گوييم كه تعداد آنها هم بيش از شش نفر نمي شوند:
1 - ابوبكر 4 - حضرت علي (علیه السلام)
2 - عمر 5 - حضرت حسنبن علي (علیهما السلام)
3 - عثمان 6 - عبدالله بن زبير
تعداد اينها هم دوازده نفر نمي شود و مطلب ديگر اين است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ميفرمايند:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرَفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ مَيتَةَ الجاهِليَة مَيتَةَ الكُفرِ وَ النِّفاق»
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت مرده است، در كفر و نفاق مرده است.
عبارت «امام زمانه» اثبات ميكند كه امامها متعددند. مطلب ديگر اينكه اين امامان بايد در هر عصري باشند و هميشه هم مردم وظيفه
دارند آنها را بشناسند، درحالي كه نه خلفاي بنياميه زندهاند و نه خلفاي بنيالعباس حيات دارند و نه خلفاي ذكر شده در بالا موجودند، همه مردهاند و از دنيا رفتهاند و ميدانيم خداوند عزوجل و
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، بندگان خدا را سرگردان نميگذارند و امر اسلام را به صورت مجهول رها نميكنند؛ ما هم بدون مدرك اظهار نظر نميكنيم، فقط ميگوييم اين دوازده امام يا خليفه، ائمه طاهرين (علیهم السلام) و اماماني هستند كه شيعه اثنا عشري به آنها اعتقاد دارند و دوازدهمين آنها نيز حضرت حجةبن الحسن العسكري (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه در حال حاضر حيات دارند و زنده هستند و زنده بودن ايشان را هم شيعه و هم سني بيان كرده و اعتقاد دارند كه ولي خدا، خليفة الله في الارض، حجة الله و بقية الله هم اكنون زنده است. اين مطلب را از احاديث نبوي كه در كتب اهل سنت آمده است، در قسمتهاي بعد اثبات ميكنيم.
امامت و ولايت و رهبري مردم، بعد از نبوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از اصول مهم اسلامي است، لذا هم قرآن و هم احاديث نبوي با دقت كامل اين مسئله را بيان كردهاند. ملاحظه فرموديد كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شناخت امام، رهبر و خليفه را در هر زمان امري واجب ميدانند؛ آنگاه حضرت تعداد اين بزرگواران را دوازده نفر شمرده و ميفرمايند كه تعداد آنها به اندازهي دوازده نفر نقباي بنياسرائيل و حواريون حضرت عيسي (علیه السلام) است. همچنين ذكر فرمودند كه اين دوازده نفر، همه از قبيلهي قريش و از طايفه بنيهاشم هستند و در اين بحث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اولين امام و آخرين امام را معرفي ميكنند و ميفرمايند: اولين خليفه و امام حضرت اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب (علیه السلام) است و آخرين آنها حضرت حجةبن الحسن المهدي صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند كه در اينجا به پارهاي از احاديث در كتب اهل سنت اشاره ميكنيم.
عَن ابن عباس قالَ رَسول الله (صلی الله علیه و آله) : «انَّ اوصيائي و حُجَجَ الله عَلَي الخَلق بعدي الاثنا عَشَرَ و اوَّلَهُم أخي و آخَرَهُم وَلَدي.» قيلَ: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) مَن أخوكَ؟ قال: «عَلي.» قيلَ: مَن وَلَدُك؟ قال: «المَهدي الذي يَمْلَأ الأرض قِسطاً و عدلاً كَما مُلِئَت جوراً و ظُلماً»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همانا خلفا و جانشينان من و حجتهاي خدا بر مخلوقات دوازده نفر هستند، اولين آنها برادر من است و آخرين
آنها فرزندم ميباشد.» سؤال شد: اي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، برادر شما كيست؟ فرمودند: «علي (علیه السلام) .» سؤال شد: اي
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فرزند شما كيست؟ فرمودند: «فرزند من مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. او زمين را پر از قسط و عدل ميكند همانطور كه از جور و ظلم پر شده است.»
دقت بفرماييد كه در اين حديث اولين امام و خليفه و آخرين ايشان با اسم مشخص شده است؛ اولين ايشان حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) و آخرين ايشان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «أنا سَيِّدُ المُرسَلين و علي سَيِّدُ الوصييّن و اِنَّ اوصيائي بَعدي اِثنا عَشَرَ اَوَّلُهُم علي و آخِرُهُم مهدي.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «من آقا و سيد مرسلين هستم و عليبن ابيطالب (علیه السلام) و آقاي اوصيا است. همانا اوصياي من كه بعد از من ميآيند دوازده نفر هستند، اول آنها حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) و آخرين آنها حضرت قائم موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «الاَئِمَةُ بَعدي اِثنا عَشَرَ اوَّلَهُم أنتَ يا عَلي و آخَرَهُم القائِم الذي يَفْتَحَ الله عزَوَجَلّ علي يَدَيه مَشارِق الاَرض و مَغارِبها.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «امامان بعد ازمن دوازده نفر هستند؛ اي علي( (علیه السلام) )، اول آنها تو هستي و آخر آنها قائم است. او همان كسي است كه خداوند به دست او شرق و غرب عالم را فتح ميكند.» (يعني همه عالم زير پرچم او كه همان پرچم اسلام است درميآيد.)
البته احاديث در اين باب زياد است و ما در اين كتاب قصد داریم به چند حدیث اکتفا نماییم.
حال با آنچه گفته شد، تحليل كنيد كه اگر خلفايي كه اهل سنت قبول دارند را در نظر بگيريم، نه اولشان حضرت علي (علیه السلام) است و نه آخرشان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . اگر خلفاي بنياميه را هم در نظر بگيريم، همينطور است، اول آنها معاويهبن ابيسفيان و آخرشان مروان حمار است. اگر خلفاي بنيالعباس را در نظر بگيريم، اولين آنها اميرالمؤمنين (علیه السلام) و آخرين ايشان حضرت قائم موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيست. به وسيله ی هيچكدام از اينها شرق و غرب عالم فتح نشده است و هيچكدام از اينها اسلام را به عنوان يك دين جهاني بر ساير اديان چيره نكردهاند. فقط حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه وقتي بيايد، شرق و غرب عالم را فتح ميكند و تنها در زمان ايشان است كه عدل جهان گستر مي شود.
پس، يك راه بيشتر وجود ندارد و آن اينكه بپذيريم، به روال شرعي، عادي، به حكم قرآن و احاديث نبوي (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد به ائمه و اماماني
معتقد شويم كه شيعهي اثناعشري قبول دارد و ميگويد اولين امام، حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) و آخرين امام،
حضرت مهدي موعود، حجةبن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و جالب اينكه يكي از اسامي اين فرقه، اثنا عشري است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يا علی أنتَ وَصيی حَربُكَ حَربی و سِلمُكَ سِلمی وأنتَ الاِمام و اَبوالائمة الاَحَدیَ عَشَرَ الَّذينَ هُمُ المُطَهَرون المَعصومون وَ مِنهُم المَهدی الذی يَمْلَأ الارض قِسطاً و عَدلاً»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اي علي( (علیه السلام) )، تو وصي و جانشين من هستي؛ هركس با تو جنگ كند، با من جنگ كرده است و هركس با تو صلح كند و تسليم تو باشد، با من در صلح است. تو امام و پيشوا هستي. تو پدر امامان يازدهگانه هستي، (همان اماماني كه تعدادشان بعد از تو يازده نفر است و همه از فرزندان تو ميباشند.) اماماني كه پاك و مطهر و معصوم ميباشند و مهدي( (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) از آنها است، مهدي( (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) همان كسي است كه زمين را پر از قسط و عدل ميكند.»
حال توجه كنيد، چه خلفاي راشدين چه بنيالعباس و چه بنياميه هيچكدامشان از فرزندان حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) نيستند. فقط شيعهي اثنا عشري هستند كه يازده امامشان از نسل حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «اِنَّ عَليَّاً امامُ امتي مِن بَعدي و مِن وُلدِهِ القائم المُنْتَظَر»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همانا بعد از من (يعني بلافاصله بعد از من) حضرت علي (علیه السلام) امام بعد از من است و قائم منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان اوست.»
حدثنا علیُّبن سعيدٍ قال: حدثنا محمدبن منصورٍ الطُّوسيُّ قال: حدّثنا كَثيرُبن جعفرٍ، قال: حدثنا ابن لَهيعَةَ، عَنْ عبداللهبن عُمَرَ، عن نافع، عن ابن عُمَر قال: قال كان رسول الله (صلی الله علیه و آله) جالساً في نَفرٍ مِنَ المُهاجرين و الانصار و علیبن ابیطالب عَن يَسارِه و العباس عَن يَمينه اِذا تلاحی العباس و رجلٌ مِنَ الانصار. فَأَغْلَظَ الانصارِیُّ للعباس فَأَخَذَ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) بيَدِ العبّاس و بيد عليٍّ. فقال: «سَيَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هذا فَتیً يَمْلَأُ الارضَ جَوْراً و ظُلماً، فَإذا رَأيْتُمْ ذلِكَ فَعَلَيْكُمْ بِالْفَتَی التَّميمیّ فَإِنَّهُ يُقْبِلُ مِنْ المَشْرِقِ و هو صاحبُ رايَةِ المَهدیّ.»
اسلام كاملترين دين است و در آن هيچ چيز مبهم و مجهولي وجود ندارد. اين مطلب را زماني ميتوانيم بيان كنيم كه در هيچيك از مسائل كمبودي احساس نشود. در باب امامت و خلافت نيز همين گونه است. رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اذن الله حتي اسامي دوازده خليفه يا امام بعد از خود را مشخص فرمودهاند؛ ما اين اسامي را از كتب اهل سنت بيان ميكنيم. آخر مگر مي شود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينان خود را مشخص نكرده باشند؟! كدام پيامبر را داريم كه وصي يا اوصياي بعد از خود را مشخص نكرده باشد؟ كدام پيامبر را داريم كه اصحابش بعد از او جمع شده باشند تا وصي او را تعيين كنند؟! اين توهين به ساحت مقدس نبوي است كه بگوييم آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينان بعد از خود را تعيين نفرموده اند و يا اين كه قرآن را كامل ترين كتاب آسماني بدانيم، اما بگوييم كه اين كتاب بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ي خلفاي آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) سكوت كرده است.
عَن جابربن يزيد الجعفي قال: سمعتُ جابربن عبدالله الانصاری يقول: قال لي رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «يا جابر اِنَّ اوصيائی و ائِمَة المُسلمين مِن بعدی اوَّلَهُم علی ثُمَّ الحسن ثُمَّ الحسين ثُمَّ علیبن الحسين ثُمَّ محمدبن علي المعروف بِالباقر سَتَدرُكُهُ يا جابر فَاِذا لقَيتَهُ فَاَقْرَءُهَ مِنّي السَّلام ثُمَّ جعفربن محمد ثُمَّ موسیبن جعفر ثُمَّ علیبن موسی ثُمَّ محمدبن علي ثُمَّ علیبن محمد ثُمَّ الحسنبن علی ثُمَّ القائم اِسمُهُ اِسمی و كُنْيَتُهُ كُنيتی ابن الحسنبن علي ذاكَ الذی يَفْتَحُ الله
تبارك و تعالی علي يَدَيهِ مَشارِق الارض و مَغارِبها ذاكَ الذي يغيبُ عَن اوليائَهُ غَيبَةُ لا يَثْبِتُ عَلي القول بِإمامته إلّا مَن إمتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلايمان...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اي جابر، اوصياي من و امامان مسلمين بعد از من، اول حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) است، بعد از او حضرت حسنبن علي (علیهما السلام) و بعد از او حضرت حسينبن علي (علیهما السلام) و بعد از او حضرت عليبن حسين (علیهما السلام) و بعد از او حضرت محمدبن علي (علیهما السلام) معروف به باقر (علیه السلام) است. اي جابر، تو او را درك خواهيكرد و خواهيديد؛ چون به خدمت او رسيدي سلام مرا به او برسان. بعد از او حضرت جعفربن محمد (علیهما السلام) است و بعد از او حضرت موسيبن جعفر (علیهما السلام) و بعد از او حضرت عليبن موسي (علیهما السلام) و بعد از او محمدبن علي (علیهما السلام) و بعد از او عليبن محمد (علیهما السلام) است و بعد از او حسنبن علي (علیهما السلام) امام است و بعد از او قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام خواهد بود. اسم او اسم من و كنيهي او كنيه من است. فرزند حسنبن علي (علیهما السلام) است. او همان كسي است كه خداوند با دست وي شرق و غرب زمين را فتح خواهد كرد و او همان كسي است كه از دوستانش مدت زيادي غايب خواهد شد (اين غيبت آن قدر طول ميكشد) كه در اعتقاد به امامت او باقي نميمانند مگر آنانكه خدا قلوبشان را به ايمان امتحان نموده است.»
در ادامهی حديث داريم كه جابر ميگويد، عرض كردم: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، آيا مردم در زمان غيبت از وجود وي استفاده خواهند كرد؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «آري، به خدايي كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايي ميگيرند چنانكه از آفتاب در روزهاي ابري بهرهمند ميشوند (كه مردم از زير ابر
از نور خورشيد بهره ميبرند) اي جابر، اينكه گفتم از مكنونات سرّ خدا و از علم مخزون خدا ميباشد. آن را اظهار مكن مگر بر كسي كه قابليت و اهليتش را دارد.»
بار ديگر اين حديث و ترجمهي آن را بخوانيد و بيانديشيد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه دقيقاً ائمه (علیهم السلام) و خلفاي بعد از خود را معرفي ميكنند و اسراري را فاش مينمايند. در اين حديث
اولاً: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده امام، رهبر و خليفه را با اسامي خود و پدرانشان معرفي ميكنند.
ثانياً: به امام باقر (علیه السلام) كه ميرسند، پيشگويي ميفرمايند كه: «اي جابر، تو او را خواهي ديد. پس سلام مرا به او برسان.» همينطور هم شد، جابربن عبدالله انصاري تا زمان امام باقر (علیه السلام) زنده بود و سلام
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به ايشان رساند.
ثالثاً: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به نام دوازدهم كه ميرسند، ميفرمايند: «او شرق و غرب عالم را فتح خواهد كرد.»
رابعاً: ميفرمايند كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غيبتي طولاني خواهد داشت كه افراد بيايمان در آن گمراه ميشوند.
خامساً: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) اين مطلب را از اسرار الهي ميدانند.
با اين اوصاف آنچه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ميفرمايند نه با خلفاي متفرقه مطابقت دارد و نه با خلفاي بنياميه و بنيالعباس. فقط شيعهي اثنا عشري با اين حقيقت واقعي روبه رو است و به اين امامان (علیهم السلام) اعتقاد دارد.
از ابيسليمان يكي از خدمتكاران رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه او ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در شب معراج از خداوند جليل خطاب آمد:
«يا محمد خَلَقتُكَ و خَلَقتُ عَلياً و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمةَ مِن وُلدِ الحسين مِن نوری و عَرَضتُ ولايَتَكُم علي اهل السموات و الارض فَمَن قَبلَها كانَ عندی مِن المؤمنين و مَن جحدها كان عِندی مِن الكافرين. يا محمد لَو ان عبداً مِن عِبادی عَبَدَنی حتي ينقَطِعَ أو يَصيرَ كَالشن البالي ثُمَّ جائِنی جاحِداً لِوِلايَتَكُم ما غَفَرتُ لَهُ حتّی يقرَّ بِولايَتِکم. يا محمد أتُحِبّ أن تراهُم؟ قُلتُ: نَعم يا رب. قالَ لي اُنظُر إلي يَمينِ العَرش فَنَظَرت فَاِذا علی و فاطمة و الحسن و الحسين و علیبن الحسين و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسیبن جعفر و علیبن موسی و محمدبن علی و علیبن محمد و الحسنبن علی و محمد المهدی بن الحسن كَاِنَّهُ كوكبٌ دُرّی بَيْنَهُم و قالَ يا محمد، هؤلاءِ حُجَجی علی عبادی و هُم اوصياؤُكَ و المهدی مِنهُم الثائِر مِن قاتِلَ عِترَتُكَ و عِزَّتی و جلالی اِنَّهُ المُنتَقِم مِن اعدائی و الممد لاوليائي»
«اي محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تو و علي (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسين (علیه السلام) و امامان از فرزندان حسين (علیه السلام) را از نور خود خلق كردهام و ولايت شما را بر اهل آسمان ها و زمين عرضه داشتم، هر كه قبول كرد نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود،
نزد من از كفار است. اي محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اگر بندهاي از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار
بيفتد(1)و يا مانند مشك خشكي شود(2)، اما در آن حال ولايت شما را انكار نمايد، من او را نميآمرزم تا اين كه اقرار به ولايت شما نمايد. (يعني شرط قبولي عبادت اقرار به ولايت ائمه (علیهم السلام) است.) اي محمد، (صلی الله علیه و آله و سلم) آيا ميخواهي اوصياي خودت را ببيني؟ گفتم: آري خداوندا. از طرف خدا خطاب آمد: به طرف راست عرش نظر كن. من به طرف راست عرش خداوند نظر افكندم و ديدم:
علي (علیه السلام) ، فاطمه (علیها السلام) ، حسن (علیه السلام) ، حسين (علیه السلام) ، عليبن حسين (علیهما السلام) ، محمدبن علي (علیهما السلام) ، جعفربن محمد (علیهما السلام) ، موسيبن جعفر (علیهما السلام) ، عليبن موسي (علیهما السلام) ، محمدبن علي (علیهما السلام) ، عليبن محمد (علیهما السلام) ، حسنبن علي (علیهما السلام) ، محمد المهديبن حسن (علیهما السلام) در بين آنها مانند ستارهي درخشاني مي درخشيد. خداوند فرمود: اي محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اينها حجتهاي من بر بندگانم و اوصياء و جانشينان تو هستند و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتقم عترت تو است. به عزت و جلالم سوگند او حجتي است كه انتقام گيرنده از دشمنان من و ادامه دهندهی اولیای من است.»
هدف ما در اين كتاب اختصار است، لذا براي اهل تحقيق، بعضي از مدارك اهل سنت را كه در آنها نام دوازده امام برده شده است، اشاره ميكنم:
1- كتاب فرائد السمطين نوشتهي شيخ الاسلام حمّوئي شافعي، مجلد2، صفحه 133، حديث431.
2- فرائد السمطين نوشتهي شيخ الاسلام حمّوئي شافعي، مجلد2، صفحه 319، حديث571.
3- فرائد السمطين نوشتهي شيخ الاسلام حمّوئي شافعي، مجلد2، صفحه 321، حديث 572.
4- كتاب ينابيع المودة نوشتهي خواجه كلان قندوزي حنفي، باب 76، صفحه 441.
5- كتاب ينابيع المودة نوشتهي خواجه كلان قندوزي حنفي، باب 76، صفحه 442.
6- كتاب ينابيع المودة نوشتهي خواجه كلان قندوزي حنفي، باب 93، صفحه 487.
7- كتاب ينابيع المودة نوشتهي خواجه كلان قندوزي حنفي، باب 94، صفحه 492.
8- كتاب اليواقيت و الجواهر نوشتهي حافظ شعراني شافعي، مجلد2، المبحث 65.
9- در كتاب اسعاف الراغبين نوشتهي ابوالعرفان شيخ محمدبن صبّان مصري شافعي كه در حاشيهی كتاب نور الابصار چاپ شده است، صفحه 141.
10- در كتاب مقتل الحسين نوشتهي موفقبن احمد خوارزمي حنفي، مجلد1، فصل7، صفحه 94.
11- در كتاب مقتل الحسين نوشتهي موفقبن احمد خوارزمي حنفي، مجلد1، فصل7، صفحه 96.
همهي اين كتابها و دهها كتاب ديگر با احاديث متواتره نوشتهی اهل سنت، اسامي دوازده جانشين، خليفه و امامان بعد از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقل كردهاند كه اين دوازده نفر همان اماماني هستند كه شيعه به ايشان معتقد است و شيعه را بر همين اساس، اثناعشري ميگويند و هيچ فرقه ي ديگري در اسلام افتخار چنين اعتقادي را ندارد؛ لذا بايد گفته شود شيعه ي حَقّه.
هر مسئلهاي اگر محققانه و بدون غرض مورد رسيدگي قرار بگيرد و محقق از جنبهي مسلكي، مذهبي و ديد شخصي خودش به آن نگاه نكند و فقط عقل را قاضي قرار بدهد، صد درصد نتايج خوبي کسب خواهد کرد. دانشمنداني از اهل سنت، مسائلي را كه مطرح كرديم با ديد تحقيقي نگريستهاند و بهترين نتايج را از اين مسائل گرفتهاند. ما خلاصهاي از نتايج تحقيقاتي آنها را ميآوريم:
«اِعلَموا اِنَّهُ لابد مِن خروج المهدی لكن لا يَخرج حتی تملأ الارض جوراً و ظلماً فَيَملَأها قِسطاً و عَدلاً و هو مِن عترة رسول الله مِن وُلد فاطِمه رضی الله تعالی عَنها جدّه الحسينبن علیبن ابی طالب و والده الامام حسن العسكري ابن الامام علی النقی (بالنون) ابن الامام محمد التقی (بالقاف) ابن الامام علی الرِضا ابن الامام موسی الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام زينالعابدين علیبن الحسين ابن الامام الحسين ابن الامام علیبن ابیطالب رضی الله عنهم يواطئ اسْمَه اسم رسول الله (صلی الله علیه و آله) يُبايعُه المُسلِمون بين الركن و المقام»
«بدانيد مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناچار ظهور خواهد كرد ولي ظهور نميكند تا زماني كه زمين از ظلم و جور پر شود. سپس او زمين را با عدل و داد پر مينمايد. مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
از اهلبيت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از نسل فاطمه (علیها السلام) است. جدّ مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام حسين بن عليبن ابيطالب (علیهما السلام) است، پدرش امام حسن عسكري (علیه السلام) است كه ايشان فرزند امام علي النقي (علیه السلام) و ايشان پسر امام محمد التقي (علیه السلام) و ايشان پسر امام عليبن موسي الرضا (علیهما السلام) و ايشان فرزند امام موسي الكاظم (علیه السلام) و ايشان فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) و ايشان فرزند امام محمد باقر (علیه السلام) و ايشان پسر امام زينالعابدين، عليبن حسين (علیهما السلام) و ايشان پسر امام حسين (علیه السلام) و ايشان فرزند امام عليبن ابیطالب (علیه السلام) سلام الله عليهم اجمعين است، نام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. مسلمين با حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مكه، در خانه ي خدا، بين ركن و مقام بيعت خواهند كرد.»
توجه ميفرماييد كه سه پهلوان حديث از علماي بزرگ اهل سنت يعني شعراني شافعي، محمدبن صبان شافعي و عدوي خمراوي مالكي از يكي ديگر از علماي بزرگ به نام محيالدين ابيعبدالله محمدبن علي معروف به ابن عربي الحاتمي الطائي (متوفي سال 638 ه.ق) مطالبي را نقل ميكنند كه همه از احاديث نبوي (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهي ائمهي اثنا عشري (علیهم السلام) و مهدي موعود، حضرت حجةبن الحسن العسكري (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقتباس شده است و مطابق است با آنچه كه شيعهي اثنا عشري ميگويد.
صفحه 446، خواجه كلان قندوزي پس از تحقيقات فراوان چنين مينويسد:
«قالَ بَعض المحققين انَّ الاحاديث الدالة علی كون الخلفاء بعده (صلی الله علیه و آله و سلم) اثنا عشر قد اشتَهرَت مِن طُرق كَثيرة فبِشرح الزمان و تَعريف الكون و المكان علم اِنَّ مُراد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مِن حديثه هذا الائِمة الاثنا عشر مِن اهل بيتَه و عِترته اذ لا
يمكن اَن يَحمل هذا الحديث علی الخُلفاء بعده من اصحابه لِقلّتِهم عَن اثنا عشر و لا يمكن اَن يَحمله علی الملوك الامَويه لزيادَتِهم علی اثنا عشر و لِظُلمهِم إلّا الفاحش إلّا عمربن عبدالعزيز و لِكونَهم غير بنی هاشم لِاَنّ النَّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قالَ: «كلَّهم من بنی هاشم» فی رواية عبدالملك عن جابر و اِخفاءَ صوته (صلی الله علیه و آله و سلم) فی هذا القَول يرجح هذه الرواية لِاَنَّهم لا يَحسَنون خلافة بنی هاشم و لا يُمكِن اَن يَحمِله علی الملوك العباسيه لِزيادَتهم علَی العدد المذكور و لِقلة رَعايَتهم الاية قُل لَّا أَسئَلُكُم عَلَيهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَةَ فِی القُربَی(1)
و حديث الكساء فَلابد مِن اَن يحمل هذا الحديث علی الائِمة الاثنا عشر مِن اهل بيته و عترته (صلی الله علیه و آله) لِاَنَّهم كانوا اَعلَم اهل زَمانِهم و اَجلهم و اورَعهم و اَتقاهم و اعلاهم نسبَاً و افضَلِهم حسباً و اَكرَمهم عند الله و كان علومِهم عَن آبائِهم متصلاً بِجَدِّهم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بِالوراثة و اللدينة كذا عَرَفهم اهل العلمِ و التَحقيق و اهل الكشف و التُوفيق و يُؤيِد هذا المعنی اَی اَن مُراد النبی (صلی الله علیه و آله) الائِمة الاثنا عشر مِن اهل بيته و يَشهِده و يرجحه حديث الثقلين و الاحاديث المتكثره المَذكوره فی هذا الكتاب و غيرها»
صاحب كتاب ينابيع المودة كه الحق دانشمندي فاضل، محدثي بزرگ، بسيار دقيق و... است، چنين ميفرمايند: «عدهاي از محققين گفتهاند احاديثي كه از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما رسيده است، شرح زمان و تعريف كون و مكان نشان داده است كه منظور رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از احاديث «اثنا عشر خليفه» دوازده نفر از اهل بيت و عترت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم)
هستند. اين احاديث بر خلفايي كه از صحابه بودند، حمل نميشوند، چون
1) 1 سوره شوري آيه 23
تعدادشان از دوازده نفر كمتر است و بر خلفاي اموي و بنيعباس هم حمل نميگردد، چون آنها از دوازده نفر بيشتر بودند. مسئلهي ديگر اين كه به جز عمربن عبدالعزيز همه ي آنها ظالم و ستمگر فاحش و از غير بني هاشم بودند، درحاليكه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «كلهم من بني هاشم» آنها از بني هاشم هستند، چنانچه در روايت جابر آمده است و نميشود بر پادشاهان بنيالعباس حمل نمود، زيرا آنها هم از دوازده نفر بيشتر بودند و هيچ كدام از آنها آيهي قُل لَّا أَسئَلُكُم عَلَيهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَةَ فِی القُربَی را رعايت نكردند (بلكه فرزند و ذوي القربي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را قتلعام كردند)؛ حديث كساء را مراعات ننمودند، پس ما ناچار هستيم بگوييم اين حديث «الائمة الاثنا عشر من اهلبيته و عترته» امامان دوازدهگانه از اهلبيت و عترت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند كه آنها اعلم اهل زمان و اجل و اتقي و اورع از همه بودند و در نسبت، از همه بالاتر و در حسب، افضل و نزد خداوند محترم تر بودند و علم آنها متصل به علم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و از ايشان به آنها ارث رسيده و علمشان لدني است... دليل ديگر ما حمل حديث ثقلين و احاديث ديگري است كه بهطور وافر در اين كتاب (ينابيع المودة) و در كتابهاي ديگر نقل شده است.»
بدين طريق هيچگونه شكي باقي نميماند كه منظور رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از همهي اين احاديث دربارهي دوازده امام، حضرت علي (علیه السلام) و اولاد ايشان بوده
است. بار ديگر مطالب بالا را بخوانيد و ببينيد آيا حرف ديگري مانده است كه بگوييم؟! هر چه ما
بخواهيم در حقانيت شيعهي اثنا عشري بگوييم، علماي اهل سنت گفته اند، فقط ما ميگوييم به اين مطالب با ديد عميق بنگريد و توجه بيشتري بنماييد.
اين نكته مورد اتفاق همه ي اهل تشيع و تسنن است كه هر كس يكي از ضروريات دين را منكر شود، كافر ميگردد. شيعه و سني مسئلهي مهدويت را از ضروريات دين ميدانند و از اين مطلب كه بگذريم، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند كه منكران حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، منكران قيام، انقلاب و خروج حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كافر هستند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «مَن انكَر الخروجِ المَهدي فَقد كفَر بما انزل عَلی محمد (صلی الله علیه و آله) و مَن انكَر نزول عيسی فقد كفر و مَن انكَر الدّجال فقد كَفر.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر كس خروج حضرت مهدي (صلی الله علیه و آله و سلم) را منكر شود، به تحقيق كافر شده است به آنچه كه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است و هر كس نزول عيسي (علیه السلام) را منكر شود (كه حضرت عيسي (علیه السلام) هم در زمان حضرت مهدي (علیه السلام) خواهد آمد) كافر است و هر كس مسئله ي دجال را (كه قبل از قيام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج ميكند) منكر گردد، او نيز كافر است.»
اسماعيلبن ابياُويس، از مالك، از مُنْكَدِر، از جابر آمده است كه گفت:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «مَن أنْكَرَ خُرُوجَ الْمَهدیِّ فَقَدْ كَفَر بِما اُنْزلَ عَلی مُحمّدٍ وَ مَن أنْكَرَ نُزُولَ عيسی فقد كَفَرَ بما اُنزِلَ علی محمد و مَن لَمْ يُؤمِنْ بِالقدر خَيرهِ وَ شَرّه فقد كَفَرَ بما اُنْزلَ علی محمد؛ فإنَّ جِبرائيل أخبرنی إنَّ الله قال: «مَنْ لَمْ يُؤمِنْ بِالقَدر خيْرِهِ و شرِّهِ فَلْيَتَّخِذْ رَبّاً غَيْرِی»
جابر ميگويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر كس منكر خروج و قيام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شد به تحقيق كافر شده است به آنچه بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است و هر كس نزول حضرت مسيح (علیه السلام) را منكر شود به تحقيق كافر شده است به آنچه بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است و ... .»
همانطور كه اشاره كرديم، حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، آخرين امام و آخرين خليفه در ديانت مقدس اسلام ميباشند؛ چنانچه:
حضرت اميرالمؤمنين، عليبن ابی طالب (علیه السلام) در خطبهاي كه مدح رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان را در آن فرمودند، در آخر خطبه فرمودند:
«فَنَحن انوار السَموات و الارض و سُفُن النجاة و فينا مكنون العلم و الينا المصيرُ الاُمور و بمَهدينا تقطع الحجج فهوَ خاتَم الائمّة و منقذ الامّة و منتهي النّور و غامضُ السر فليَهنأ من استمسَك بعروَتنا و حُشِرَ عَلی محبّتنا»
«پس ما انوار آسمانها و زمين هستيم (ما روشناييبخش عالم هستيم) و ما سفينه و كشتي نجات هستيم و ما كساني هستيم كه خداوند علم را در ما نهاده است. به مهدي ما همه ي حجتهاي الهي انقطاع مييابد و او ختمكننده ي همه ي امامان است و او نجات دهنده ي امت است و انوار الهي به او ختم ميگردد و ما كساني هستيم كه اسرار الهي در اختيار و در قبض ماست. هر كس به ريسمان ما چنگ زند در قيامت با محبت ما محشور ميگردد.»
عَن اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب قال: «قلت: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، اَمِنّا المهدي اَو مِن غيرنا؟» فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «بَل مِنّا، يختمُ الله بِهِ الدّين كمي فَتحهُ بِنا.»
يوسف بن يحيي از حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (علیه السلام) روايت نمود كه فرمودند: «من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردم آيا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ماست يا از غيرما؟» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) از ماست؛ خداوند دين را به مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ختم مي كند همان طور كه به ما فتح نمود.»
امام زين العابدين (علیه السلام) از پدرشان و ايشان از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و ايشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمودند:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «الائمة بعدي اثنا عشر، اوّلهم انت يا علي و آخرهم القائم.»
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امامان بعد از من دوازده نفر هستند، اوّلشان تو هستي اي علي (علیه السلام) و آخرشان قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
علاوه بر روایات فوق، در روايات متعدد ديگری هم آمده است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرين امام از ائمه (علیهم السلام) است.
عَن اُم سلمه قالَت: سَمِعتُ رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «اَلمَهدی مِن عِترَتی مِن وُلد فاطمه»
ام سلمه ميگويد: شنيدم از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه ميفرمودند: «مهدي( (علیه السلام) ) از عترت و خانوادهي من است و از اولاد حضرت فاطمه( (علیها السلام) ) مي باشد.»
عَن سعيدبن المسَيِّب قال: كُنّا عِند ام سلمه فَتذاكرنا المهدی فقالت: سمعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «المهدی مِن وُلد الفاطمه.»
سعيدبن مسيب نقل ميكند: ما نزد ام سلمه بوديم و ذكري از حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شد (دربارهي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صحبت ميكرديم) ام سلمه گفت: «من از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) ميباشد.»
اولاً: اين حديث ثابت مي كند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن دوران جاهليت، نهضت علمي و ديني را در بين زنان ايجاد كردند و زنان نيز در مسائل علمي و ديني داراي تحقيقات بودند و باهم بحث مي كردند.
ثانياً: اين حديث و صدها حديث ديگر نظير آن اثبات ميكند كه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به آمدن حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زياد اشاره كرده بودند، لذا مردم از آمدن حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قيام و انقلاب او حرف ميزدند و براي آگاهي بيشتر در حضور همسر
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ام سلمه به بحث ميپرداختند و
ايشان با احاديث نبوي بر اطلاعات آنها ميافزودند.
ثالثاً: بحث و بررسي مسئله ي مهدويت در اسلام از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع ميشود.
اين حديث را التاج الجامع للاصول مجلد5، صفحه 364؛ صواعق المحرقه ابن حجر عسقلاني؛ اسعافالراغبين باب2، صفحه 134؛ صحيح مسلم نيشابوري؛ صحيح حافظ نسائي؛ ينابيع المودة، صفحه 432؛ منتخب كنز العمال مجلد6، صفحه 30؛ كتاب جواهر العقدين و كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه آوردهاند.
عَن علی (رضی الله عنه) : «المهدی مِنّا اهلَالبيت يُصلحه الله فی ليلَة.»
حضرت علي (علیه السلام) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است و خداوند در شبي امر او را اصلاح ميكند.»
حديث قتادة قال: قلتُ لسعيدبن المسيِّب: احَقَّ المهدی؟ قال: نَعَم، هو حقٌ، هو مِن اولاد فاطمه. قلتُ: مِن ای ولد فاطمه؟ قال: حسبكَ الآن.
و حديث قتاده كه ميگويد: به سعيدبن مسيب گفتم: آيا حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حق است؟ ايشان گفت: آري، (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) حق است. او از اولاد حضرت فاطمه (علیها السلام) است. گفتم: از كداميك از اولاد حضرت فاطمه (علیها السلام) است؟ گفت: حالا تو را بس است.
دقت بفرماييد، متفكرين اسلامي براي افراد به اندازه ي ظرفيت آنها سخن مي گفتند.
اخبر الفضلبن حباب قال: حَدَّثَنا مُسَدَّد (بن مُسَرْهَد)، حَدَّثَنا محمدبن ابراهيم ابوشهاب، عن عاصمبن بَهْدَلَة، عن ابیصالح، عن ابیهريره قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَو لَمْ يَبق مِن الدنيا إلّا لَيلَة لَمَلَكَ فيها رَجُلٌ مِن اهلبيت النبی (صلی الله علیه و آله) .»
ابوهريره ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دنيا نماند مگر يك شب، پادشاهي (مردي) در ميان آنها حكومت خواهد كرد كه او از اهلبيت من است.»
حَدَّثنا ابوبكر...، عن بشيربن نَهيك قال: سمعت اباهريره: حدثنی خليلی ابوالقاسم (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَقُومُ السّاعةُ حتّی يَخْرُجَ عَلَيهم رَجُلٌ مِن اهلِبيتي فَيَضْرِبهُمْ حتّی يَرْجِعُوا الی الحق.»
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ساعت و قيامت برپا نميشود مگر اينكه (در ميان مسلمانان) مردي از اهلبيت من بر ايشان قيام كند و با آنها مبارزه كند تا (همه) به حق برگردند.»
حَدَّثنا ابومُعاوية، عن الاعْمَش، عن عَطِيّة العَوْفِیّ، عن ابوسعيد الخُدْری قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «(المهدی) هُوَ رَجُلٌ مِنْ اهلِبيتی.»
ابوسعيد خُدري ميگويد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردي از اهلبيت من است.»
حَدَّثنا الْمُعْتمِر، عن رجلٍ، عن ابیالصّديق، عن ابیسعيدٍ الخُدری، عن النَّبي (صلی الله علیه و آله) : «(المهدی) هُوَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتی أو قال: مِنْ أهْلِبَيتیِ.»
ابوسعيد خُدري ميگويد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردي ازعترت من است يا فرمودند: او مردي از اهلبيت من است.»
حَدَّثَنا الوليد، عن سعيد، عن قتادةَ، عن ابیالصّدّيق، عن ابیسعيد الخُدْرِیَّ، عن النَّبی (صلی الله علیه و آله) : «(المهدی) هُوَ رَجُلٌ مِنْ اُمُّتی.»
ابوسعيد خُدري ميگويد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردي از امت من است.»
عن ابيسعيد الخدري قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «...فيبعث اللهَ رَجُلاً مِن عترتي من اهلبيتي.»
ابوسعيد خدري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «... خداوند مردي از عترت من كه از اهلبيت من است، برميانگيزاند.»
قال ابونعيم، خَلَف ابن احمدبن العباس الرامْهُرْمُزِيّ في كتابه، حَدَّثنا همّامبن احمدبن ايّوب، حَدَّثنا طالوتبن عَبّاد، حَدَّثنا سُوَيْدبن ابراهيم، عن محمودبن عمر، عن أبی سَلَمةَبن عبدالرحمنبن عَوْف، عن أبيه قال: قال: رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَيَبْعَثَنَّ من عترتی رَجُلاً أفرقَ الثنايا أجْلَی الْجَبْهَة يَملأ الارض عدلاً...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از عترت من قيام ميكند كه دندان هاي ثناياي او باز است، داراي پيشاني بلند است، او زمين را پر از عدل و داد ميكند.»
كتب إلی أبوطالب الحسينبن محمدبن علی الزَّيْنَبیّ و حدثنا ابوطاهر ابراهيمبن الحسن الفقيه عنه، أنا القاضی ابوالقاسم علیبن المُحَسَّنبن علی التَّنوَخِیُّ، ابوالحسين محمدبن المظفربن موسي الحافظ، حَدَّثنا أبوبكر احمدبن محمدبن عبيدالله الدمشقی، أخبرنی طاهربن علی، حدثنا علیبن هاشم، حدثنا ابن الهيثم، حدثنا محمدبن ابراهيم، أنّ أميرالمؤمنين اباجعفر، حَدَّثه عن ابيه، عن ابن عباس أنّ رسولَالله (صلی الله علیه و آله) قال: «كَيْفَ تَهْلِكُ أُمَّةٌ أنَا اَولُها و عيسی فی آخِرِها وَ الْمَهِدیُّ مِنْ أهْلِبَيْتی فی وَسَطها.»
ابن عباس ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چگونه امت هلاك مي شوند در حالي كه من در اوّل آن و عيسي (علیه السلام) در آخر آن و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه از اهل بيت من است در وسط آن مي باشد.»
عن ابن عباس أنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «كَيْفَ تَهْلِكُ اُمَّةٌ أنا فی أوَّلِها وَعيسیبن مريم فی آخِرِها وَ المهدی مِنْ اهلبيتی في وَسَطِها.»
ابن عباس ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چگونه امت هلاك مي شوند درحالي كه من در اوّل آن و عيسي (علیه السلام) در آخر آن و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه از اهل بيت من است در وسط آن مي باشد.»
حدثنا الحسينبن اسحاق التستری، حدثنا واصلبن عبدالأعلی، حدثنا محمدبن فضيل، عن عثمانبن عبداللهبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن ابیالنجود، عن زِرّبن حُبَيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسمه اسمی و خُلْقُهُ خُلْقي يَمْلَأها عدلاً و قسطا كما ملئت ظُلماً و جَوْراً.»
زربن حبيش از عبداللهبن مسعود نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از اهلبيت و خاندان من قيام ميكند كه اسم او اسم من است و خُلْقُ و خوي او خُلْقُ و
خوي من است. آن (زمين) را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود.»
أخبر محمدبن احمدبن ابیعون الرَّيَّانیّ قال: حدثنا علیبن المُنذر قال: حدثنا ابن فضيل قال: حدثنا عثمانبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن ابیالنَّجوُد، عن زِرٍّ، عن عبدالله قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُج رَجُلٌ من امتی يواطئ اِسمُهُ اسْمی وَ خُلْقُهُ خُلْقی فيملأها قِسطاً و عَدْلاً كما مُلِئَت ظلماً و جَوْراً.»
زر روايت ميكند از عبداللهبن مسعود و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «مردي از امت من قيام ميكند كه اسم او اسم من است و خلق و خوي او خلق و خوي من است. آن (زمين) را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا اسحاقبن ابراهيمبن يونس، حدثنا سُوَيْدبن سَعيدٍ، حدثنا سُفيانبن عُبَيْنَةَ، عن عاصِمِ، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدیُّ مِنْ وُلْدِ فاطمه.»
زربن حبيش روايت ميكند از عبداللهبن مسعود كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
سُوَيْد، حدثنا سفيان، عن عاصمٍ، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی مِنْ وُلْدِ فاطمه»
عبداللهبن مسعود از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
حدثنا عَبْدُالجباربنُ العَلاءبن عبدالجباربن العَطار، حدثنا سُفيانُبن عُيَيْنَة، عن عاصم، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) : «يلی رَجُلٌ مِنْ أهلبَيْتی يواطئ اسمُهُ اسْمی.»
عبدالله بن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مي كند كه فرمودند: «قيام مي كند مردي از اهل بيت من كه اسم او اسم من است.»
حدثنا احمدبن محمد الجمال الاصبهانی، حدثنا ابراهيمبن عامربن ابراهيم، حدثنا ابی، عن يعقوب القمی، عن سعدبن الحسين، عن ابیبكر ابن عيّاش، عن عاصمبن ابیالنَّجود، عن
زِرّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَلیِ أمْرَ هذِهِ الْاُمَّةِ فی آخر زمانِها رَجُلٌ من أهْلِبَيْتیِ، يواطئ اسْمُهُ اسْمی.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر الزمان مردي از اهل بيت من سرپرستي و امامت امت را به دست مي گيرد كه اسم او اسم من است.»
حدثنا احمدبن بُندار، حدثنا عباسبن حَمْدان، حدثنا ابراهيمبن عامر، حدثنا ابی، عن يعقوب، عن سعيدبن الحسن ابن الحسن ابن اخت ثَعْلَبَة، عن ابیبكربن عياش، عن عاصمٍ، عن زرٍّ، عن عبدالله، عن النبیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَلیِ أمْرَ هذِهِ الْاُمَّةِ فی آخرالزمانها رَجُلٌ مِنْ اهْلبيتی يواطئ اسْمهُ اسمی.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(رهبريت و امامت) امت را در آخر الزمان مردي از اهل بيت من به دست مي گيرد كه اسم او اسم من است.»
حدثنا محمدبن العلاء، حدثنا ابوبكر ابن عيّاش، عن عاصم، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) : «... لا تَذهبُ (أو لاتَنقضي) الدنيا حتی يَمْلِكُ العربَ رَجُلٌ من اهلبيتی يواطئ اسمهُ اسمی.»
عبداللهبن مسعود از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «(عمر) دنيا به اتمام نميرسد تا پادشاهي از عرب از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
الميزان مجلد5، صفحه 24 و23، حديث 289 آمده است:
قال ابونعيم حدثنا سليمانبن احمد، حدثنا محمدبن ابراهيم كثير، حدَّثنا رَوّاد، حدثنا سفيان، عن منصور، عن ربعی، عن حُذَيفةبن يمان قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی رجُلٌ مِن ولْدي، وَجهُهُ كَالكُوكَبِ الدُّري.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، مردي از فرزندان من است و صورت او مانند ستارهاي درخشان ميدرخشد.»
قال الطبراني حَدَّثنا محمدبن زكريا الهلالی، حَدَّثنا العباسبن بَكّار، حَدَّثنا عبداللهبن زياد، عن الاعمش، عن زرَّبن حُبيش، عن حذيفةبن يمان قال: خَطَبنا النَبی (صلی الله علیه و آله) فَذَكَرَ ما هو كائن ثم قال: «لَوْ لَمْ يَبقَ مِن الدِنيا الّا يَومٌ واحدٌ لَطَوَّل الله ذلك اليَومَ حَتّی يَبْعَثَ رَجُلاً مِن وُلْدی اِسْمَهُ اسمی.» فقال سلمان: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) مِنْ أیَّ وُلْدِكَ؟ قال: «مِن وَلَدی هذا وَ ضَربَ بِيَدهِ علی الحسين.»
حذيفهبن يمان ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن خطبهاي فرمودند: «اگر از (عمر) دنيا نماند مگر فقط يك روز، خداوند آن روز را طولاني ميكند تا مردي از فرزندان مرا برانگيزاند كه اسم او اسم من است.» سلمان گفت: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از كدام فرزند شما؟ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از اين فرزندم» و سپس با دست خود به حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) ، امام حسينبن علي (علیهما السلام) زدند.
حدثنا يحييبن سعيد، عن سُفيان، حدثنی عاصم، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تذهبُ الدنيا أو قال: لا تنقضی الدنيا حتّی يُمْلِكَ العَرَبَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
يحييبن سعيد از سفيان و او از عاصم و او از زربن حبيش و او از عبداللهبن مسعود نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميرود (به پايان نميرسد) تا مردي از عرب از اهلبيت و خاندان من به پادشاهي برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا القاسمبن محمد الدلّال الكوفی، حدثنا ابراهيمبن اسحاق الصينی، حدثنا عبداللهبن حكيمبن جُبَيْر، عن عاصم، عن زرِّ، عن عبداللهبن مسعود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الدُّنيا حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی يواطئ اسمه اسمی.»
قاسمبن دلال كوفي... عبداللهبن مسعود گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميرود (به پايان نميرسد) تا مردي از اهل بيت من به حكومت برسد كه اسم او اسم من است.»
حدثنا معاذُبن المُثَنّی، حدثنا مُسَدَّدُ، حدثنا يحييبن سعيد، عن سُفيان الثَّوْرِیَّ، عن عاصمٍ، عن زرِّ، عن عبداللهبن مسعود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَنْقَضی الدنيا حتّی يَمْلِكَ العَرَبَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی يواطئ اِسْمُهُ اسمی.»
معاذبن مثني... عبداللهبن مسعود نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نميرسد مگر اين كه مرد عربي از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
قال لي ابونُعَيْمٍ: قال حَدَّثنا ياسينُ العِجْلِيُّ، عَن ابراهيمَبن محمّدبن علیّبن الحَنَفِيَّة، عَن ابيه، عَن عَلِیٍّ رَفعه قال: «المهديُّ مِنّا أهْلَ البَيْتِ» و في اسناده نظر.
ابونعيم به من گفت كه ياسين العجلي برايمان روايت كرد از ابراهيم...، از اميرالمؤمنين حضرت علي (علیه السلام) و ايشان از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمودند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است.»
حَدَّثَنا أَبوبكرِبن أبیشَيْبَة، حدَّثنا أبوداودَ عُمرُبن سَعدٍ، عن ياسين، عن إبراهيمَبن محمد، عن عَلِیّ قال: قال رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنْكُمْ أهْلَالْبَيْتِ، يُصْلِحُهُ اللهُ في لَيْلَةٍ.»
ابوبكربن ابيشيبه از ابوداود عمربن مسعود روايت ميكند و او از ياسين و او از ابراهيمبن محمد حنفيه و او از پدرش حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شما اهلبيت است و خداوند كار ظهور او را در يك شب اصلاح ميفرمايد.»
حدثنا أحمدبن أبیسفيان بِقَيْسارية، أخبرَنا محمدبن حَمّاد الطِّهْرانِیُّ، أخبرَنا أبونُعَيْمٍ، حدثنا ياسين العجلیُّ، عن ابراهيمَبن محمدبن الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن عَلِیٍّ، عن النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) قال: «المهديُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ اللهُ في لَيْلَةٍ.»
احمدبن ابراهيم از محمدبن حمّاد و او از ابونعيم و او از ياسين عجلي و او از ابراهيمبن محمد و او از پدرش محمدبن حنفيه و او از حضرت علي (علیه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است و خداوند كار ظهور او را در يك شب اصلاح ميفرمايد.»
حدثنا عبدُاللهِبن أبیسفيان، حدثنا زَكريّابن الحكيم، حدثنا أبونُعَيْمٍ، حدثنا ياسين- و كان يُجالِسنا عِندَ الثَّوْرِیّ- عن ابراهيمَبن محمدبن الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن عَلِیٍّ، [قال]: قال رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «المهديُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ اللهُ في لَيْلَةٍ.»
عبدالله پسر ابيسفيان، از زكريا پسر حكيم و او از ابونعيم و او از ياسين- و نزد ثوري نشسته بوديم- و او از ابراهيم پسر محمد و او از پدرش محمدبن حنفيه و او از حضرت علي (علیه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است و خداوند كار ظهور او را در يك شب اصلاح ميفرمايد.»
حدَّثنا احمدُبن ابراهيم، حدَّثنا عبداللهِبن جعفرٍ الرَّقِّیُّ، حدَّثنا أبوالْمَليحِ الحَسنِ الحَسنُبنُعُمَرَ، عَن زيادِبن بَيانٍ، عن عَلِیِّبنِ نُفَيْلٍ، عن سَعيدبن المُسَيَّبِ، عن اُمِّسَلَمَة، قالت: سَمِعْتُ رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتی مِنْ ولدِ فاطِمَةَ.»
قال عبدُاللهِبن جعفر: و سمعتُ أباالمليحِ يُثنی عَلی علیّبن نُفَيْلٍ و يذكر منه صلاحاً.
احمدبن ابراهيم روايت ميكند... از سعيدبن مسيب و او از امسلمه (هند) كه گفت: شنيدم
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از عترت من و از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام)
است.»
حدثنا ابوبكربن أبیشَيْبَةَ، حدثنا أحمدُبنُعبدِالمَلِكِ، حدثنا أبوالمَليح الرَّقِّیُّ، عن زِيادِبن بَيانٍ، عن عَلِیِّبنِ نُفَيْلٍ، عن سَعيدبن المُسَيَّبِ، قال: كُنّا عِندَ اُمِّسَلَمَةَ فَتَذاكَرْنا الْمَهْدِیَّ فقالَتْ: سَمِعْتُ رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «الْمَهْدِیُّ مِنْ ولدِ فاطِمَةَ.»
ابوبكربن ابیشيبه روايت ميكند از... سعيدبن المسيّب و او ميگويد: ما نزد امسلمه بوديم و حضرت مهدي (موعود) (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياد كرديم. امسلمه گفت: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه ميفرمود: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
قال عبدالغفاربن داود، حدثنا أبوالمَليحِ الرَّقِّیُّ، سَمِعَ زيادبن بَيانٍ- و ذكر من فضله- سَمِعَ علیّبن نُفَيْلٍ، سَمِعَ سَعيدبن المسيَّب، عن اُمِّ سَلَمَة زوجة النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِیُّ حَقٌ و هُوَ مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ.» قال ابوعبدالله: و في اسناده نظر.
عبدالغفاربن داود ميگويد... سعيدبن مسيب از امسلمه (هند) همسر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيد كه او از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت كرد: «(وجود و ظهور و انقلاب) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حق است و او از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
حدثنا الحسينُبن اسحاقَ، حدثنا عبدُالسّلامِبنُ عبدالحميد، حدثنا ابوالمليحِ الرَّقِّیُّ، عن زِيادبن بَيانٍ، عن علیّبن نُفَيْلٍ، عن سَعيدِبن المُسَيَّب، عن اُمِّسَلَمَةَ قالت: ذُكِر المَهْدِیُّ عند النَّبیّ (صلی الله علیه و آله) فقال: «مِنْ وُلْدِ فاطمَةَ- رَضیَ اللهُ عَنْها.»
حسينبن اسحاق روايت ميكند... از سعيدبن مسيب و او از امسلمه كه گفت: در حضور رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صحبت از حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شد، حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) -كه خدا از او راضي باشد- است.»
حدثنا الحسينبن عبدالله القطّان و جعفربن أبیاحمد الوزّان الحَرّانیّ قالا: حدثنا علیُّبن جميل، حدثنا أبوالمَليح، عن زيادبن بيانٍ، عَن علیِّبن نُفَيْلٍ، عَن سَعيدِبن المُسَيَّبِ، عَن اُمِّسَلَمَةَ، قالت: سَمِعْتُ النبیَّ (صلی الله علیه و آله) يَقول: «الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرتی، مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ.»
حسينبن عبدالله القطان روايت ميكند... از سعيدبن مسيب از امسلمه كه گفت شنيد از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از عترت من و از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
أَخْبرني أبوالنَّضْرِالفَقيه، حدثنا عثمانبن سَعيدٍ الدّارِمیّ، حدثنا عبداللهِبنُ صالحٍ، حدثنا أبوالمَليحِ الرَّقِّیُّ حَدَّثني زِيادُ بن بَيانٍ- و ذكر من فضله- قال سَمِعْتُ علیَّبن نُفَيلٍ يَقول: سمعتُ سَعيدَبنَ المُسَيَّبِ يَقول: سَمِعتُ اُمَّسَلَمةَ تقول: سَمِعْتُ النبیَّ (صلی الله علیه و آله) يذكر المَهْدِیّ فقال: «نَعَمْ هُوَ حَقٌّ وَهُوَ مِنْ بَنیفاطمةَ.»
ابوالنضر الفقيه روايت ميكند... از سعيدبن مسيب و او ميگويد: از ام سلمه شنيدم كه میگفت: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را
یاد میکردند، سپس فرمود: «بله، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حق است و ايشان از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) (از بنيفاطمه (علیهم السلام) ) است.»
و حَدّثنا أبوأحمدَ بَكْرُبنُمحمّدِ الصَّيْرفِیّ بمَرْو، حدثنا أَبوالأَحْوَصِ محمّدُبنُ الهَيْثَمِ القاضِی، حدثنا عَمُروبن خالدٍ الحَرّانِیُّ، حدثنا أبوالمليح، عن زِيادِبنِ بيانٍ، عن علیِّبنِ نُفَيْلٍ، عن سَعيدبن المسيَّبِ، عن اُمِّسَلَمَةَ- (رضی الله عنها) - قالت: ذكر رسول الله (صلی الله علیه و آله) المَهْدِیَّ فقال: «هو مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ.»
ابواحمد بكربن محمد الصيرفي مروي روايت ميكند... از سعيدبن مسيب و او از امسلمه كه گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياد كردند. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ايشان از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) است.»
أَخْبَرْنا عبدالحافظبنُ بدران، حدّثنا عبدُاللهِبنُ احمد سنة 615، حَدّثنا أبوالفَتْحِبن البَطِّیّ، حدّثنا أبوالفضلبن خَيْرون، حدّثنا الحسنُبن أحمدَ البَزّازُ، حدّثنا أحمدُبنُ محمد القطّان، حدّثنا أبوجعفرٍ محمّدُبن غالب، حدّثنی أحمدبن عبدِالمَلِك الحَرّانیّ، حدّثنا أبوالمَليحِ الرَّقِّیُّ، عن زِيادبنِ بيانٍ، عن عَلِیِّبنِ نُفَيْلٍ، عن سَعيدِبنِ المُسَيَّبِ، عن اُمِّسَلَمَةَ، عن النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ»
سعيد بن مسيب از ام سلمه روايت مي كند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.»
ملاحظه فرموديد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به بهترين وجه حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به مسلمين معرفي فرمودند. در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان با يكديگر درباره ي قيام، انقلاب، شخصيت و برنامه هاي مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث مي كردند و اين مسئله، نقل مجالس مسلمانان اعم از زن و مرد بوده است و همه مي دانستند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
الف- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) و حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) است.
ب- حضرت مهدي، (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوازدهمين و آخرين امامان (علیهم السلام) است.
ج- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، از عترت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ميباشند.
د- قيام و انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است.
ه- نام حضرت مهدي، (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و كنيه ي ايشان، كنيه ي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود.
و- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، نهمين فرزند حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) ميباشند.
ز- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، هشتمين فرزند امام سجاد (علیه السلام) هستند.
ح- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، هفتمين فرزند امام محمد باقر (علیه السلام) هستند.
ط- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، ششمين فرزند امام صادق (علیه السلام) هستند.
ي- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، پسر امام حسن عسكري (علیه السلام) است...
و صدها مطلب ديگر. لذا براي مسلمانان صدر اسلام، قيام و انقلاب و ظلمستيزي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واضح و آشكار بود و در مقابل، خلفاي جابر و
ظالم بنيالعباس، از
تولد حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خشنود نبودند؛ بنابراين همانطور كه فرعون تلاش ميكرد حضرت موسيبن عمران (علیه السلام) متولد نشود، آنها هم تلاش ميكردند حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد نگردد؛ زيرا چنين ميپنداشتند كه اگر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شوند، حكومت آنها را نابود خواهند كرد. به همين جهت متوكل عباسي كه ظالم و جنايتكار عجيبي بود و ظلم و جنايات او در تاريخ ثبت است، در سال 235ه.ق دستور داد امام حسن عسكري (علیه السلام) را از مدينه به «سامره» يا «سر من رأي»، پايتخت حكومت او منتقل كنند. همچنين دستور داد آن حضرت (علیه السلام) را در محلهي عسكر يا پادگان و سربازخانه جاي دهند (به همين دليل به آن حضرت عسكري (علیه السلام) ميگويند). معتمد، يكي ديگر از خلفاي عباسي، براي امام و خانوادهشان جاسوسان و گارد مخصوصي گمارد كه اگر امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شد، ايشان را نابود كنند. جاسوسان اجازه داشتند، هر زمان بخواهند به خانه ي امام حسن عسكري (علیه السلام) حمله كرده و به تفتيش بپردازند، زنان قابله، زنها را معاينه كنند كه حامله نباشند و هرگاه كودك پسري در بيت امام متولد شد، او را بكشند. اما اراده ي خداوند چيز ديگري است و كسي نمي تواند با اراده ي الهي مخالفت كند؛ اراده ي خداوند بر اين بود كه فرزند امام حسن عسكري (علیه السلام) متولد شود. پروردگار متعال در قرآن ميفرمايد:
و نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذينَ اسْتُضْعِفوا فِی الارضِ و نَجْعَلَهُم اَئِمة و نَجْعَلَهُم الوارِثين(1)
1) 1 سوره قصص آيه 5
ما اراده كرديم بر كسانيكه در روي زمين ضعيف واقع گشتهاند، منت گذاريم و آنها را ائمه (امام، خليفه و پيشوا) و وارثين زمين قرار دهيم.
اراده ي خدا فوق همه ي ارادههاست و با وجود تمام آن مراقبتها، در شب جمعه، نيمه ي شعبان سال 255ه.ق آن موعود الهي، حضرت حجةبن الحسن العسكري (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شهر سامره به دنيا آمدند و با قدوم مباركشان بر همه ي اهل عالم منت نهادند. اين تولد را علماي اهل سنت نيز در تاريخها و كتابهاي خود آوردهاند كه در اينجا به بعضي از آنها اشاره ميكنيم:
1- حافظ نورالدين ابن صباغ مالكي در فصل دوازدهم از كتاب «الفصول المهمة» مينويسد:
« ابوالقاسم محمدبن الحسن در سامرا، در نيمهي شعبان سال 255ه.ق متولد شد.»
2- شيخ عبدالوهاب شعراني در كتاب «اليواقيت و الجواهر» مينويسد:
«...او از اولاد امام حسن عسكري (علیه السلام) ميباشد و زادروزش، نيمهي شعبان سال 255ه.ق است و او زنده و باقي است.»
3- شيخ حافظ سليمانبن ابراهيم قندوزي معروف به خواجه كلان حنفي در ينابيع المودة، باب 79، صفحه 452 چنين مينويسد:
«پس خبر مُسَلَّم و حتمي نزد معتبرترين ثقات (راستگويان و مورد اعتمادان) اين است كه ولادت حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شب پانزدهم شعبان سال 255ه.ق، در شهر سامرا واقع گرديد.»
4- شبراوي در كتاب «الاتحاف بحب الاشراف» صفحه 179 مينويسد:
« امام حسن عسكري (علیه السلام) ... پس از خود فرزندش ابوالقاسم محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به جا گذاشت... و پدرش در هنگام تولد او را پنهان و پوشيده داشت، بهخاطر دشواري ايام و ترس از خلفاي عصر، چون ايشان در آن اوقات بنيهاشم را ميجستند و ميگرفتند و به قصد نابودي آنان، را به زندان انداخته يا به قتل ميرساندند.»
5- حافظ محمدبن يوسف گنجي شافعي در كتاب «البيان في اخبار صاحبالزمان» در آخر باب بيستم مينويسد:
« همانا حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پسر امام حسن عسكري (علیه السلام) است و او از زمان غيبتش تاكنون زنده، موجود و باقي است و بقاي او به دليل بقاي حضرت عيسي (علیه السلام) ، حضرت خضر (علیه السلام) و حضرت الياس (علیه السلام) امتناعي ندارد.»
در اينجا حافظ گنجي شافعي به چند نكته ي مهم اشاره مي كند:
اوّل: اين كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از زمان غيبتشان تاكنون زنده هستند.
دوم: براي اثبات طول عمر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طول عمر حضرت عيسي (علیه السلام) ، حضرت خضر (علیه السلام) و حضرت الياس (علیه السلام) اشاره مي كند كه چون آنها زنده اند، پس، حضرت مهدي (علیه السلام) هم زنده هستند.
6- حافظ خواجه كلان قندوزي حنفي در كتاب ينابيع المودة، باب83 ، صفحه 460 مينويسد:
«فی بيان الامام ابو محمد الحسن العسکری اری ولده القائم المهدی بخواص مواليه و اعلمهم ان الامام من بعده ولد رضی الله عنهم.»
«در بيان و ذكر معرفي ابومحمد حسن عسكري (علیه السلام) (كه) فرزند خود، القائم المهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به خواص
دوستان خويش (با ذكر نام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) نشان داد و آنان را بر اينكه امام بعد از من پسرم ميباشد، آگاه ساخت.»
خواجه كلان قندوزي در كتاب ينابيع المودة، باب 83 بيان ميكند كه حضرت عسكري (علیه السلام) ميخواستند شيعيان و مسلمين واقعي بدانند كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شده است و امام، حجت و خليفه بعد از خودشان ايشان است. بنابراين هنگاميكه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شدند:
الف- دستور فرمودند گوسفندان متعدد عقيقه كنند و براي افراد خاص بفرستند تا همه بدانند حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شده است.
براي مثال «ابراهيم كوفي» ميگويد: پس از اين كه حضرت حجةبن الحسن (علیهما السلام) متولد شدند، امام حسن عسكري (علیه السلام) گوسفندي سر بريده، برايم فرستادند و فرمودند: «اين گوسفند عقيقه است، زيرا پسرم، محمد به دنيا آمد.»
ب- حضرت عسكري (علیه السلام) كودك را به خواص نشان ميدادند و حجت را بر آنها تمام مي كردند.
«ابوغانم» گفت: چون خداوند به امام يازدهم (علیه السلام) پسري داد، نام ايشان را محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهاد و در روز سوم تولدش، ايشان را به اصحاب و نزديكان خود نشان داده و ميفرمودند: «هذا صاحِبُكُمْ مِن بَعدي وَ خَليفَتي عَلَيكُم.» يعني؛ «(اي ياران من بدانيد) بعد از من اين صاحب امر شماست و خليفه من بر شما خواهد بود.»
ج- پس از تولد حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام عسكري (علیه السلام) براي خواص، نامه نوشتند و تولد حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را خبر دادند.
مثلاً احمدبن اسحاق ميگويد: «چون حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شدند، امام عسكري (علیه السلام) براي من نامهاي فرستادند. نامه به خط خود آن حضرت (علیه السلام) بود و نوشته بودند: «وُلِد لَنا مولود فَليَكُن عِندَكَ مَستوراً و عَن جَميع الناس مَكتوماً فَانّا لَم نُظهِر عَلَيه اِلّا الاقْرَب لِقَرابيه. لِيُسَّرك اللهُ بِه مِثلَ ما سَرَّنا والسلام.» يعني؛ «براي ما فرزندي متولد شده است. اين مسئله نزد تو پوشيده و مستور بماند و از همهي مردم پنهان بدار، زيرا ما همه را از آن مطلع نميكنيم مگر خويشان و نزديكان محرم يا دوستان صميمي خود. اگر تو را از آن آگاه كرديم به اين خاطر بود كه تو را شاد كنيم چنانكه خودمان شاد شديم والسلام.» (لِيُسَّرك اللهُ بِه مِثلَ ما سَرَّنا و السلام.)
همانطور كه قبلاً گفتيم، مسئلهي مهدويت، مسئلهاي الهي است كه تمام ابعاد آن براي جهانيان مشخص شده است و هيچ سؤال و مسئلهاي در اين باره باقي نمانده است تا شخصي بگويد ايكاش قرآن و احاديث و روايات اين موضوع را روشن كرده بودند. اين مسئله آنقدر عميق است كه حتي شمایل و سيماي ظاهري امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وسيلهي حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ي طاهرين (علیهم السلام) بيان شده است و همين موضوع، راه را به روي بسياري از مهدينماها و مدعيان دروغين مهدويت ميبندد. اين مطالب در كتب اهل سنت نيز آمده است. مثلاً:
وَ عَن حُذيفَةبن اليَمان قال: قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدي رَجُلٌ مِنْ وُلدي وَجههُ كَالكوكبُ الدُّري اللّون لون عربي و الجسم اسرائيلي»
از حذيفةبن يمان(1)چنين نقل شده است كه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، مردي از فرزندان من است؛ صورت او مانند ستاره درخشنده (ميدرخشد) و رنگ چهرهي او رنگ عربي و جسم او جسم اسرائيلي است. (يعني بلند قامت)»
صفحه 135 و ينابيع المودة، باب 85، صفحه 469 آمده است:
1) 1 يكي از اصحاب رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
اخرج الروياني و الطبراني و غَيرَهما مَرفوعاً «المَهدي مِن وُلدي وَجهَه كَالكوكَب الدرّی اللون لون عربي و الجِسم جسم اسرائيلی ای طويل...» و وَرد ايضاً «اِنَّه اكحل العَينين ازج الحاجِبين أقنی اَلاَنف كَثَ اللَحية علی خَده الاَيمن خالَ و علی يَدَه اليمني خال.»
روياني و طبراني و به جز آن دو نفر (عدهاي ديگر نقل كردهاند) كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (صلی الله علیه و آله و سلم) از اولاد من ميباشد، صورتش چون ستارهاي درخشان (ميدرخشد)، رنگش رنگ عربي و قامتش اسرائيلي (يعني بلند قامت)... » و نيز وارد شده كه «او جواني است داراي چشماني سياه و ابروان باريك و بيني كشيده كه وسط آن بالا آمده و محاسن او انبوه است، بر گونهي راستش و بر دست راستش يك خال ميباشد.»
عَن ابی سلمةبن عبدالرحمنبن عوف، عَن ابيه قال، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «ليَبعثنَّ الله رَجُلاً مِن عِترتی افرَق الثَنايا اجل الجَبهَة يَملَاء الارض عدلاً و يَفيض المال» اخرجه ابونعيم.
پدر سلمهبن عبدالرحمنبن عوف از پدرش نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همانا خداوند متعال مردي را از عترت من برانگيزد كه بين دندان هاي ثناياي او باز و پيشاني مباركش بلند باشد، او زمين را پر از عدل و داد ميكند و مال را ببخشد»؛ اين روايت از ابونعيم است.
سُئِل اميرالمؤمنين علیبن ابیطالب عَن صِفة المهدی. قال: «هُوَ شَابٌّ مَربوعٌ حَسَنُ الوَجهِ يَسيلُ شَعرُهُ عَلَی مَنكِبِهِ يَعلُو نورُ وَجهِهِ سَوَادَ شَعرِ لِحيَتِهِ وَ رَأسِهِ»
از حضرت علي (علیه السلام) دربارهي صفات حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسش شد. ايشان فرمودند: «جواني است زيبا و نيكو چهره و موهاي سرش بر روي كتفهاي مباركش ريخته است، نور چهره او تلألو دارد و در ميان سياهي موهاي صورت و سرش ميدرخشد.»
عَن علی كرم الله وجهه اِنَّه ذكر المهدی و قال: «اِنَّه مِن ولد الحُسين سلام الله عليهِم و ذَكَرَ حِليَتَهُ فَقَالَ رَجُلٌ أَجلَی الجَبينِ أقنَي الأَنفِ ضَخيمُ البَطنِ أَزيَلُ الفَخِذَينِ أَبْلَجُ الثَّنَايَا بِفَخِذِهِ اليُمنَی شَامَةٌ»
همانا حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياد كردند و فرمودند: «او از فرزندان امام حسين (علیه السلام) است، داراي پيشاني بلند و بيني مباركش باريك و كشيده است، شكمش سفت و ضخيم و ران هاي او پر گوشت است، ميان دندان هاي مباركش باز و به ران راست او نشانهاي است.»
سليمانبن اَشعثبن اسحاق اَزِدِيَ سجستانی (سيستانی) حدَّثنا سهلبن تَمّامبن بَزيع، حَدَّثنا عمرانالقطّان، عن قَتادَة، عن ابيسعيد الخدري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهديَّ مني أجْلَي الْجَبْهَهِ أقْني الأنفِ، يَمْلَاءُ الارض قسطاً و عدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً و جُوراً.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از من است، پيشاني او بلند و بيني مباركش باريك، كشيده و زيباست، زمين
را پر از داد و عدل ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حَدَّثنا الوَليدُ، عن سَعيد، عن قَتادةَ، عَن ابي نَضْرَةَ أو أبيالصديق، عن ابيسعيد الخُدري قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «اَلْمَهْديّ أجْلَي الجَبينِ أقْنيَ الْأنْفِ.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پيشاني بلند و بيني كشيده و نازك دارد.»
حَدَّثنا ابن وَهَب، عن الحارِثبن نَبْهان، عن عمروبن دينار، عن ابينَضْرَةَ، عن ابيسعيد الخدري، عن النبي (صلی الله علیه و آله) قال: «الْمَهْدِيُّ أقني الاَنْفِ، أجْلَي الجَبينِ.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي بيني كشيده و باريك است و پيشاني بلند دارد.»
حَدَّثنا اَلْمُعْتَمِربن سُليمان، عن القاسمبن الفَضْل، عن اَبيالصِّدّيق، عن ابيسعيدٍ، عن النبي (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ أقْني، أجلي.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي بيني كشيده و پيشاني بلند است.»
قال الوليد، عن أبي رافع، اسماعيل بن رافع عمّن حدَّثه، عن أبيسعيد الخُدْرِيّ، عن النبي (صلی الله علیه و آله) قال: «المهديُّ أقني أجْلي.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي بيني كشيده و پيشاني بلند است.»
حدثنا ابوالنضر، حدثنا ابومعاوية شَيبان، عَن مَطَربن طَهْمان، عن ابیالصديق الناجی، عن ابی سعيد الخُدْري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... حتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی أَجْلی، أقْنی يَملا الارض عدلاً...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از اهلبيت من به حكومت خواهد رسيد؛ او داراي پيشاني بلند و بيني كشيده است و زمين را پر از عدل و داد ميكند.»
حَدَّثنا علیبن سَعيد الرّازی، حدثنا علیبن الحسين، حدثنا عَتْبَةبن ابیصغيرة، حدثنا الأَوْزاعِیّ، عن سليمانبن حبيب قال: سَمِعْتُ أبااُمامةَ يَقول: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «سَيَكونُ بَيْنَكُمْ و بَيْنَ الرُّومِ أرْبَعُ هُدَنٍ تَقُومُ الرّابِعَةُ عَلی يَدِ رَجُلٍ مِنْ أهْلِ هِرْقَلَ يَدُومُ سَبْعَ سِنين.» فقال له رَجُلٌ مِنْ عَبْدالقَيْس، يُقال له: المُسْتَوْرد بن غَيلَانَ يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) مَنْ إمامُ النّاس يَومَئِذٍ؟ قال: «اَلْمَهْدیُّ مِنْ وُلدی، اِبن
اربعين سَنَة كَأَنَّ وَجْهَهُ كَوْكَبٌ دُرّیِّ فی خَدِّهِ الأيْمَنِ خالٌ أَسْوَدُ عَلَيْهِ عَباءَتانِ قِطرِيَّتَانَ كَأنه مِنْ رِجالِ بَنیاسرائيلَ يَمْلِكُ عِشْرين سنه يَسْتخْرِجُ الْكُنُوزَ و يَفْتحُ مَدائنِ الشِّركِ.»
قال ابونعيم خَلَفبن احمدبن العباس الرامْهُرْمُزِیّ فی كتابه، حدُّثنا هَمّامبن احمد ايّوب، حَدّثنا طالوت...، حدّثنا سُوَيْدبن ابراهيم، عن محمدبن عمر، عن ابیسَلَمةَبن عبدالرحمنبن عوفعن ابيه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَيَبْعَثَنَّ مِنْ عِتْرَتی رَجُلاً اَفْرَقَ الثَّنايا، أجْلَی الْجَنْهَة، يَمْلَأُ الأرْضَ عَدلاً يَفيضُ المالُ فی زَمَنهِ فَيضاً.»
ابيسلمه فرزند عبدالرحمن پسر عوف از پدرش نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از عترت و خانواده من مردي برانگيخته ميشود كه دندان هاي ثناياي او باز و داراي پيشاني بلند است و او زمين را پر از عدل و داد ميكند و در زمانش (زمان حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) مال را بسيار زياد ميبخشد.»
آنچه كه در كتابها و احاديث دربارهي شمایل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سيماي آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است، عبارتاند از:
1- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، شبيهترين مردم نسبت به رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ميباشد. (خبر شيخ صدوق (رحمة الله) در كمالالدين)
2- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، شبيه حضرت موسيبن عمران (علیه السلام) است. (خبر خراز در كتاب كفاية الاثر)
3- حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، شبيهترين خلق نسبت به عيسيبن مريم (علیه السلام) است. (خبر كعب الاحبار در كتاب غيبت نعماني)
4- ابيض مشرب حمرة؛ در ميان علويان، صورتشان مانند سفيدي كه با سرخي آميخته شده است.
5- لونه لون عربی؛ رنگ ايشان رنگ عربي است.
6- جسمه جسم اسرائيلی؛ جسم ايشان اسرائيلي يعني؛ بلند قامت و داراي جثهاي مناسب است.
7- شاب مربوع؛ در ميان علويان، جواني متوسطالقامه است.
8- اجلی الجبين؛ پيشاني مباركشان بلند است و خوبرو هستند.
9- مقرون الحاجبين؛ ابروانشان به هم پيوسته است.
10- أقنی الأنف؛ بيني مباركشان باريك و كشيده است و در وسطش انحدابي است.
11- حسن الوجه؛ در ميان علويان، نيكوروست.
12- نور وجهه؛ صورتشان نوراني و درخشان است.
13- يَعلُو نورُ وَجهِهِ سَوَادَ شَعرِ لِحيَتِهِ وَ رَأسِهِ؛ نور چهرهي ايشان چنان درخشان است كه بر سياهي ريش و موهاي سر مباركشان مستولي شده است.
14- وجهه كالدينار؛ چهرهشان در صفا مانند اشرفي، درخشنده است.
15- و علی خده الايمن خال كانَّه كوكب دری؛ و بر روي صورت ايشان خالي است كه پنداري ستارهاي درخشان است.
16- ابلج الثنايا؛ ميان دندان هاي مباركشان گشاده است.
17- حسن الشعر يسيل شعره علی منكبيه؛ داراي مويي نيكو و زيبا هستند كه موهايشان بر كتف مباركشان ريخته است.
18- و علی رأسه فرق بين و مرتين كانَّه الف بين واوين؛ در وسط سرشان فرق است مانند «الف» بين دو «واو». (خبر سعدبن عبدالله)
19- مشرف الحاجبين؛ ميان دو ابروانشان بلند است.
20- غاير العينين؛ چشمانشان در كاسهي سر مباركشان فرو رفته يعني؛ برآمدگي ندارد.
21- ضخيم البطن؛ شكمشان محكم است.
22- واسع الصدر؛ سينهي مباركشان فراخ است.
23- مترسل المنكبين عريض ما بينهما؛ كتفهاي مباركشان فرورفته و ميان آنها پهن است.
24- بظهره شامتان شامة علي لون جلده و شامة علي شبه شامة النبي؛ در پشت مباركشان دو نشانه است، يكي به رنگ بدن مباركشان و ديگري شبيه علامتي است كه بر كتف مبارك حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
25- كث اللحية اكحل العينين؛ ريش مباركشان انبوه و چشمان مباركشان سياه است.
26- براق الثنايا؛ دندان هاي مباركشان درخشنده است.
27- في كتفه علائم نبوة النبی؛ در كتف مباركشان علامتي است مانند علامت نبوت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) (مُهر نبوت)
28- عريض الفَخذَين؛ ران هاي مباركشان عريض است.
29- احمش الساقين؛ ساقهاي مباركشان باريك است (و در شكم وساق مانند جدشان حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) هستند.)
30- طاووس اهل الجنة؛ آنقدر زيبا هستند كه به ايشان طاووس اهل بهشت ميگويند.
31- وجهه كالقمر الدری؛ صورت مباركشان مانند ماه شب چهارده ميدرخشد.
32- جلابيب النور؛ زيبا و نوراني هستند، مثل اينكه بر تن جامهاي از نور پوشيدهاند.
33- جيوب النور تتوقد بشعاع ضياء القدس؛ نور صورتشان مانند انوار بهشتي است.
34- عليبن مهزيار اهوازي در وصف ايشان ميگويد:
« وَ هُوَ كَأُقحُوَ انَةِ أُرجُوَانٍ قَد تَكَاثَفَ عَلَيهَا النَّدَی وَ أَصَابَهَا أَلَمُ الهَوَی»
«در لطافت و رنگ، چون گل بابونه و ارغواني كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخيش را هوا شكسته است.»
حضرت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه دربارهي قيام و انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صحبت ميفرمودند، مسئله را محكم و استوار مطرح ميكردند؛ مخصوصاً دربارهي خروج و ظهور آن بزرگوار، مثلاً:
«لَو لَم يَبقَ مِن الدَّهر اِلّا يَوم لبعث الله رجلاً مِن اهلبَيتي يَملاءها عَدلاً كما مُلِئَت جوراً»
«اگر از (عمر) دنيا نماند مگر يك روز، خداوند مردي از اهلبيت و خانوادهي مرا برميانگيزد (تا انقلابي برپا سازد) كه عالم را پر از عدل و داد ميكند، همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود.»
عَن حذيفةبن اليمان قال: سَمِعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يقول: «وَيحٌ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ مُلُوكٍ جَبَابِرَةٍ كَيْفَ يَقْتُلُونَ و يَطرُدون المُسلمين إِلَّا مَنْ أَظْهَرَ طَاعَتَهُمْ فَالْمُؤْمِنُ التَّقِيُّ يُصَانِعُهُمْ بِلِسَانِهِ وَ يَفِرُّ مِنْهُمْ بِقَلْبِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ تَبارك و تعالی أَنْ يُعِيدَ الْإِسْلَامَ عَزِيزاً قَصَمَ كُلَّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى مَا يَشَاءُ أَنْ يُصْلِحَ الأُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا يَا حُذَيْفَةُ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ
حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ الله لَا يُخْلِفُ وَعْدَهُ وَ هُوَ عَلی وَعدهِ قَدير»
حذيفةبن يمان ميگويد: شنيدم از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «واي بر اين امت از دست پادشاهان
جبار و زورگو كه چگونه مسلمانها را ميكشند و طرد ميكنند مگر كساني را كه آنها را اطاعت ميكنند، مؤمنين با تقوا به زبان ميگويند كه ما با آنها هستيم، اما در دل از آنها فرار ميكنند تا زماني كه خداوند اراده فرمايد به اسلام عزت دهد، آنگاه كمر هر ستمكار و ظالمي را ميشكند و خدا توانايي دارد بر آنچه اراده فرمايد و اصلاح نمايد امت را بعد از فاسد شدنشان. اي حذيفه، اگر از (عمر) دنيا باقي نماند مگر يك روز خداوند آن روز را آنقدر طولاني ميگرداند تا مردي از اهلبيت من (بيايد و) حكومت نمايد. او اسلام را ظاهر ميسازد (يا اسلام را مينماياند) و (خدا) خلف وعده نميفرمايد و او بر وعده ي خود تواناست.»
در اين نوع احاديث، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نويد مي دهند كه پس از سختي ها، گرفتاري ها و ظلم هايي كه به دست جباران بر امت اسلامي وارد مي شود، حتماً حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام خواهند كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهند نمود.
أخبرنا الفضلبن حُباب قال: حَدَّثَنا مُسَدَّدبن مُسرهَد، حَدَّثنا محمدبن ابراهيم ابوشهاب، عن عاصمبن بَهْدَلَة، عن ابیصالح، عن ابیهريرة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا الّا لَيلَةٌ لَمَلَكَ فيها رَجُلٌ مِن اهلبيت النَبی.»
ابوهريره ميگويد رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دنيا نماند مگر يك شب، حتماً پادشاهي از اهلبيت نبي (صلی الله علیه و آله و سلم) (من) در آن به فرمانروايي ميرسد.»
حَدَّثنا ابوبكربن ابيالنَّضر، حَدَّثنا ابوالنَّضَر قال: حَدَّثني الْمُرَجّيبن رجا اليشكری، حَدَّثنا عيسیبن هلال،عن بشيربن تَهيك قال: سَمِعْتُ اباهريرة يقول: حَدَّثنی خليلی ابوالقاسم (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تقومُ الساعَةُ حَتّی يَخْرُج عَلَيهم رَجُلٌ مِن اهلبيتی فيضْرِبُهُم حتی يَرْجعُوا الی الحق.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نمي شود مگر اين كه مردي از اهل بيت من قيام كند؛ پس، با تازيانه ي عدالت آنها (كساني را كه جز به راه باطل نمي روند) را به راه حق مي آورد.»
قال الطبراني حَدَّثنا محمدبن زكريا الهلالی، حَدَّثنا العباسبن بَكّار، حَدَّثنا عبداللهبن زياد، عن الاعمش، عن زرَّبن حُبيش، عن حذيفةبن يمان قال: خَطَبنا النَبی (صلی الله علیه و آله) : «فَذَكَرَ ما هو كائن ثم قال: لَوْ لَمْ يَبقَ مِن الدِنيا الّا يَومٌ واحدٌ لَطَوَّل الله ذلك اليَومَ حَتّی يَبْعَثَ رَجُلاً مِن وُلْدی اِسْمُهُ اسمی.» فقال سلمان: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) مِنْ أیِّ وُلْدِكَ؟ قال: «مِن وَلَدی هذا وَ ضَربَ بِيَدهِ علی الحسين.»
حذيفةبن يمان ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
ضمن خطبهاي فرمودند: اگر از (عمر) دنيا نماند مگر فقط يك روز، خداوند آن روز را طولاني ميكند تا مردي از فرزندان
من قيام كند و اسم او اسم من است.» سلمان گفت: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از كدام فرزند شما؟ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از اين
فرزندم» و با دست خود به حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) ، امام حسينبن علي (علیهما السلام) زدند.
يعني؛ ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است و ايشان از نسل من و از فرزندان امام حسين (علیه السلام) هستند.
حدثنا محمدبن جعفر، حدثنا عَوْف، عن أبی الصِّدّيق النّاجی، عن ابیسعيد الخُدْرِیّ قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتّی تَمْتَلئَ الْأرْضُ ظُلماً وَ عُدْواناً ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ عِتْرتی- أو مِنْ أهْلِبَيْتی- يَملَاُها قسْطاً وَ عَدلاً كَما مُلئَت ظُلماً و عُدواناً.»
محمدبن جعفر از عوف پسر ابيالصديق و از ابيسعيد خدري نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود مگر اينكه زمين پر از ظلم و دشمني شود؛ آنگاه خداوند از عترت و اهلبيت من (مردي را) برميانگيزاند تا آن (زمين) را پر از عدل و داد كند همانطور كه پر از ظلم و دشمني شده بود.»
حدثنا ابوالنصر، حدثنا ابومعاويه شيبان، عن مَطَربن طَهْمان، عن ابیالصّدّيق الناجی، عن ابیسعيد الخُدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تقوم الساعَةُ حتّی يَمْلِك رجُلٌ مِن اهلبيتی.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت هرگز برپا نميشود تا اينكه مردي از اهلبيت من (در روي زمين) به حكومت برسد.»
حدثنا ابويعلی...، حدثنا زهير...، عن ابیسعيد الخُدْری، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تقوم الساعة حتّی تمتلئَ الارض ظلماً وَعُدواناً ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن اهلبيتی أو قال مِن عترتي، فيملأها قسطاً و عَدلاً كما مُلِئَت ظُلماً و عُدواناً.»
ابويعلي... روايت ميكند از زهير... از ابيسعيد خدري، از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا اينكه مردي از اهلبيت و يا خاندان من، زميني كه پر از ظلم و جور شده است را پر از عدل و داد نمايد.»
اخبر احمدبن علیبن المُثَنی قال: حدثنا ابوخَيْثَمةَ قال: حدثنا يحيیبن سعيد قال: حدثنا عَوْف قال: حدثنا ابوالصّدّيق، عن ابیسعيدٍ الخُدْرِیِّ، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تقوم الساعة حتّی تمتلئَ الارض ظلماً وَعُدواناً ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن اهلبيتی أو قال مِن عترتي، فيملأها قسطاً و عَدلاً كما مُلِئَت ظُلماً و جوراً.»
احمدبن عليبن المثني روايت ميكند از ابوخيثمه و او از يحييبن سعيد و او از عوف و او از ابوالصديق و او از ابيسعيد خدري و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا اينكه زمين پر از ظلم و جور و دشمني شود و سپس مردي از اهلبيت و عترت من قيام ميكند؛ او زمين را پر از قسط و عدل ميكند، همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
ظهور الظلم و الجور في الدنيا و غلبها علي الحقّ»، مجلد8، صفحه 291، حديث 6784 آمده است:
اخبرنا محمدبن علی العباس الْمَرْوِزیّ بالبصرة قال: حدثنا الحسنبن عَرَفَة قال: حدثنا هاشمبن قاسم قال: حدثنا شيبانبن عبدالرحمن، عن مَطَر الوَرّاق، عن ابیالصّدّيق النّاجیّ، عن ابیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ الساعَةُ حتّی يَملكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی أَقْنی يملأ الارض عدلاً كَما مُلِئت قبله ظلماً... .»
محمدبن عباس نقل ميكند از حسنبن عرفه و او روايت ميكند از هاشمبن قاسم و او از شيبانبن عبدالرحمن و او از مَطر الوَرّاق و او از ابيالصديق الناجي و او از ابيسعيد خُدري و از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(هرگز) قيامت برپا نميشود مگراينكه مردي از اهلبيت من (ميآيد و) حكومت ميكند كه داراي بيني كشيده است و زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پيش از آن پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا عثمانُبن أبیشَيْبَة، حدثنا الفَضلُبن دُكَين، حدثنا فِطرٌ، عن القاسمبن أبی بَزَّة، عن ابیالطفيل، عن علیٍّ (رضی الله عنه) ، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْر إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ أهْلِبَيْتی يَمْلَأُها عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
حضرت علي (علیه السلام) فرمودند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از عمر دهر نماند مگر يك روز، خدا (در آن روز) مردي از اهلبيت من برميانگيزاند كه آن (جهان) را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده است.»
الفَضْلبن دُكين قال: حدثنا فِطْرٌ، عن قاسمبن أبيبَزَّة، عن الطُّفَيْل، عن عَليٍّ، عن النبي (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْر إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ أهْلِبَيْتی يَمْلَأُها عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) فرمودند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از عمر دهر نماند مگر يك روز، خدا (در آن روز) مردي از اهلبيت من را برميانگيزاند كه آن (جهان) را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده است.»
حدثنا حَجّاج و ابونعيم قالا: حدثنا قِطْرٌ، عن قاسمبن أبيبَزَّة، عن أبيالطُّفَيْلِ قال حَجّاج سمعتُ عَلياً (رضی الله عنه) يقول: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدنيا إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنّا يَمْلؤها عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
حضرت علي (علیه السلام) فرمودند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دهر نماند مگر يك روز، خدا (در آن روز) مردي از اهلبيت من برميانگيزاند كه آن (جهان) را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده است.»
حدثنا سفيانبن عُييَنَةَ، حدثنا عاصم، عن زِرّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَقومُ الساعَةُ حَتّی يَلِی رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسمهُ اسمی.»
عبدالله بن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت مي كند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نمي شود مگر اين كه (زعامت و امامت جهان) به دست يكي از فرزندان من افتد كه اسم او اسم من است.»
حدثنا مُعاذُبن المُثنی، حدثنا مُسَدَّدً، حدثنا أبوشهابٍ محمدُبن ابراهيم الكنانیُّ، حدثنا عاصمُبن بَهْدَلَةَ، عن زِرّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَوُ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلّا لَيلَةٌ لَمَلَكَ فيها رَجُلٌ مِن اهلبيت النبی (صلی الله علیه و آله) .»
عبداللهبن مسعود گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) جهان نماند مگر يك شب، پادشاهي (مردي) از اهلبيت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حكومت ميرسد.»
حَدثنا الفضلُبن حُبابٍ في عقبة، حدثنا مُسَدَّد، حدثنا محمدبن ابراهيم ابوشهاب، حدثنا عاصمبن بَهْدَلَة، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَوُ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلّا لَيلَةٌ لَمَلَكَ فيها رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دنيا بهجز يك شب نماند، پادشاهي (مردی) از اهل بیت من در آن، به حکومت می رسد كه اسم او اسم من است.»
حَدَّثنا محمدبن السَّرِیّبن مهران الناقذ، حَدَثنا عبداللهبن ابان، حَدَثنا يوسفبن حَوْشَب الشَّيبانی، حَدَثنا ابويزيد الأعور، عن عمروبن مُرَّةَ، عن زِرّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يُوافق اسمَهُ اسمی.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا از بين نميرود تا پادشاهي (مردي) از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او موافق اسم من است (اسم او اسم من است) .»
حَدَّثنا مُسَدَّدٌ قال: حَدَّثنا يَحيی، عن سفيان، عن عاصم، عن زِرّ، عن عبدالله، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَذْهَبُ (او لاتَنقَضی) الدُّنيا حَتّی يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نميرسد تا پادشاهي (مردي) از عرب، از اهلبيت من كه اسم او اسم من است، به حكومت برسد.»
حَدَّثنا عُبيدبن اسباط بن محمد القُرشیُّ الكوفیَّ قال: حَدَّثنی أبی حَدَّثنا سُفيانُ الثَّوَری، عن عاصِمِبن بَهْدَلَة، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدُّنيا حَتّی يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نميرسد تا به پادشاهي برسد مردي از عرب از اهلبيت من كه اسم او اسم من است.»
حَدَّثنا عُمرُبن عُبيدٍ، عن عاصِمبن ابیالنَّجود، عن زِرّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لاتَنقَضی الأيّام و لا يَذهَبُ الدَّهر حَتّی يَمْلِكَ العَربَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی اِسمُهُ يواطئ اِسمی.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «روزگاران و دهر به پايان نميرسد تا مردي عرب از فرزندان من كه اسم او اسم من است، به حكومت برسد.»
حَدَّثنا علیبن سعيد الوازی، حَدَّثنا الحسينبن عمرو العَنْقریُّ، حَدَّثنا تميمبن الجعد، عن عَمروبن قَيْس المُلائی، عن عاصم، عن زرٍّ ابن حبيش، عن عبداللهبن مسعود: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الأيامُ و اللَّيالی وَ لَو لَمْ يَبْق من الدُّنيا الّا يَوْمٌ حَتّی يبعث الله رَجُلاً من اُمتی يواطئ اسمُهُ اسمیِ.»
سعيد الوازی به ما گفت... از عبداللهبن مسعود كه گفت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «روزها و شبها نميرود و اگر نماند از (عمر) دنيا مگر يك روز، خداوند مبعوث ميكند مردی از امت مرا كه اسم او اسم من است.»
حَدَّثنا الحسينبن اسحاق التُسْتَرِیُّ، حدثنا محمدبن أبان الواسطیُّ، حَدّثنا عُمربن عُبَيْدِ الطَّنافِسیُّ، عن عاصم، عن زرٍّبن حِبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدُّنيا (او لا تَنقَضیِ الايام) حَتّی يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
حسينبن اسحاق به ما گفت... از عبداللهبن مسعود كه گفت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميرود و
تمام نميشود (و ايام به اتمام نميرسد) تا اينكه مرد عربي از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا عثمانبنُ أبيشَيْبَةَ، حدثنا أبوداودَ الْحَفَرِيُّ، حدثنا ياسينُ، عَنْ إبراهيمَبنِ محمدبنِ الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن عَلِيٍّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله في لَيْلَةٍ.»
عثمانبن ابيشيبه از ابوداود حفري و او از ياسين و او از ابراهيم پسر محمدبن حنفيه و او از پدرش محمدبن حنفيه (از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) ) روايت ميكند و محمدبن حنفيه از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است. خداوند در يك شب او (كار ظهور او) را اصلاح ميفرمايد.»
حدثنا القاسمُبنُ مالكٍ المُزَنَيُّ، عن ياسينبن سيّار قال: سمعتُ ابراهيمبن محمدبن الحَنَفيِة قال: حدثني أبی، حدّثني علیُّبنُ أبیطالب قال: قال رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله تَعالی في لَيْلَةٍ واحِدَةٍ.»
قاسم پسر مالك المُزَنَي، از ياسينبن سيّار روايت كرد كه او گفت: شنيدم از ابراهيمبن محمدبن حَنَفيِه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل كرد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است. خداوند متعال او (كار ايشان) را در يك شب اصلاح ميفرمايد.»
الفضلُبنُ دُكَيْن و أبوداود، عَنْ ياسينالعِجْلِيّ، عَن إبراهيمَبن محمدبن الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن عَليٍّ (رضی الله عنه) ، عن النبیّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله في لَيْلَةٍ.»
فضلبنُ دُكَين و أبوداود، هر دو از ياسين عِجْلِي روايت ميكنند كه ابراهيمبن محمدبن حَنَفيه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل كرد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است. خداوند در يك شب او (كار ظهور او) را اصلاح ميفرمايد.»
حدَّثنا فَضْلُبن دُكَينٍ، حَدَّثنا ياسينالعِجْلِيّ، عَن إبراهيمَبن محمدبن الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن عليٍّ (رضی الله عنه) قال: قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله في لَيْلَةٍ.»
فضلبنُ دُكَين از ياسين عِجْلِي و او از ابراهيمبن محمدبن حَنَفيه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل كرد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت(علیهم السلام) است. خداوند در يك شب او (كارظهور او) را اصلاح ميفرمايد.»
حدّثنا أبوعَمرِوبن حَمْدان، حدثنا الحسنُبنُ سُفيان، حدّثي ابن نُمَيْرٍ، حدثنا أبی و أبونُعَيْمٍ قالا: حَدَّثنا ياسينالعِجْلِيّ، عَن إبراهيمَبن محمدبن الحَنَفِيَّة، عن أبيه، عن علیٍّ قال: قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله في لَيْلَةٍ.»
ابوعمروبن حَمْدان از حسنبن سفيان و او از ابن نُمَير و او از پدرش و او از ابونعيم و او از از ياسين عِجْلِي و او از ابراهيمبن محمدبن حَنَفيه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل كرد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است. خداوند در يك شب او (كار ظهور او را) اصلاح ميفرمايد.»
حدَّثنا أبوأحمد، حدثنا فُضَيْلُبنُ محمّد المَلَطيّ، حدثنا إبراهيمُبن ياسين العِجْلِیُّ، عن إبراهيمَبن محمدبن الحنفية، عَن أبيه، عن علیٍّ قال: قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهْدِيُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله تعالي في لَيْلَةٍ.»
هذا حديث غريب من حديث محمد رواه وَكيع و ابنُ نُمَيْرٍ و أبوداودَ الحَفَرِیُّ، عَن ياسين و رواه محمدبن فُضَيْل، عن سالمبن أبی حَفْصَةَ، عَن إبراهيم.
ابواحمد حديث ميكند از فُضَيْلُبن محمّد المَلَطي و او حديث ميكند از ابراهيمبن ياسين العِجْلِی و او روايت ميكند از ابراهيمبن محمدبن حنفيه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) كه فرمودند: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهلبيت ماست. خداوند او (كار ظهور او) را در يك شب اصلاح ميكند.»
حدَّثنا أبوبكرٍ الطَّلْحِیُّ، حدَّثنا محمدبنُ علیّ العلوي، حدَّثنا محمدبن علیّبن خَلَف، حدَّثنا حسنُبن صالحبن أبیالأسود، عَن محمدبن فُضَيْل، حَدَّثني سالِمُبن أبیحَفْصَةَ، عَن إبراهيمَبن
محمدبن الحَنَفيَّة، عَن أبيه، عَن علیٍّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المَهْدِیُّ مِنّا أهْلَالبَيْتِ، يُصْلِحُهُ الله في لَيْلَةٍ.»
ابوبكر الطلحي روايت ميكند از محمدبن علي العلوي و ايشان از محمدبن عليبن خلف و او حديث ميكند از حسنبن صالحبن ابيالاسود و ايشان از محمدبن فضيل و ايشان از سالمبن ابيحَفصَه و او از ابراهيمبن محمدبن حنفيه و او از پدرش و او از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و ايشان از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت فرمودند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهلبيت است و خداوند در يك شب او (كار ظهور او) را اصلاح ميفرمايد.»
حدَّثنا عُثمانبن أَبیشَيْبَة، حدثنا الفضلُبن دُكَيْنٍ، حدثنا قِطْرٌ، عَن القاسِمبن أَبیبَزَّة، عَن أبیالطُّفَيْلِ، عَن عَلِیٍّ، عَن النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ أهلبيتی، يَمْلَأُها عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
عثمانبن ابيشيبه از فضلبن دكين و او از قِطْر و او از ابيبزه و او از ابيطفيل و او از حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) روايت ميكند و آن حضرت (علیه السلام) از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت فرمودند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دهر نماند مگر يك روز، خدا مردي از اهلبيت مرا برميانگيزد (كه به وسيلهي او) زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
الفضلُبن دُكَيْنٍ قال: حدثنا قِطْرٌ، عَن القاسِمبن أَبیبَزَّة، عَن أبیالطُّفَيْلِ، عَن عَلِیٍّ، عَن النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إلّا يَوْم لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ أهلبيتی، يَمْلَأُها عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
فضلبن دكين مي گويد: حديث كرد ما را قِطْر و او از ابوالقاسمبن ابيبزه و او از ابيطفيل و او از حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) روايت ميكند و آن حضرت (علیه السلام) از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت فرمودند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دهر نماند مگر يك روز، خدا در آن روز مردي از اهلبيت مرا برميانگيزد كه آن (زمين) را پر از عدل و داد كند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
در اين گونه احاديث كه تعدادشان در كتب اهل سنت بيش از اينهاست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تأكيد مي فرمايند كه ظهور حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است و
اگر از عمر دنيا فقط يك روز هم بماند، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن روز مي آيند و باز تأكيد بر اين است كه آمدن حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است.
عن سليمبن قيس الهلالی، عن سلمان الفارسی قال دخلتُ علی النبی صلی الله عليه و آله و سلم فَاِذا الحسينبن علی عَلَي فَخدَيه و هو يَقبل فخديه و يَلْثم فاهُ و يَقول: «انتَ سيد ابن سيد اخو سيد و انت امام ابن امام اخو امام و انت حجة ابن حجة اخو حجة و انتَ ابوحجج تِسعة تاسعهم قائمُهم.»
سلمان فارسي گفت: خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيدم، ديدم حضرت حسينبن علي (علیهما السلام) روي زانوي آن بزرگوار نشسته است، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمها لبهاي حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) را ميبوسيدند و دهان آن بزرگوار را مي مكيدند و ميفرمودند: (اي حسين (علیه السلام) ) تو آقا، فرزند آقا و برادر آقا هستي، تو امام، فرزند امام و برادر امام مي باشي، تو حجت، فرزند حجت، برادر حجت و پدر حجتهاي نهگانه هستي كه نهمين آنها قائم آنهاست.
قال النبي (صلی الله علیه و آله) لِلحسين: «هذا ابني امام، أخو الإمام، أبوالائمة تسعة، تاسعُهم قائهُم.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهي حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) فرمودند: «اين فرزند من امام است، برادر امام و پدر نه امام است كه نهمين آنها قائم آنهاست.»
اين حديث در كتاب كشف اليقين نوشتهي علامه حلي هم آمده است.
قال الطبرانی حَدَّثنا محمدبن زكريا الهلالی، حَدَّثنا العباسبن بكّار، حَدَّثنا عبداللهبن زيادِ، عن الأعمش، عن زربن حُبيش، عن حذيفةبن يمان قال خَطَبنا النبِي فذكر ما هو كائِن ثم قال: «لَو لَمْ يبق من الدنيا إلّا يَومٌ واحد لَطَوّل الله ذلك اليوم حتّی يبعث الله رجلاً مِن وَلدی اسْمُهُ اسمی.» فقال سلمان: يا رسولالله (صلی الله علیه و آله) مِن أیّ وُلدك؟ قال: «مِن وَلَدیِ هذا» و ضَرَب بيده علی الحسين.
حذيفهبن يمان ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمر) دنيا نمانده باشد مگر فقط يك روز، خداوند آن روز را طولاني ميكند تا مردي از فرزندان مرا كه اسم او اسم من است برانگيزاند.» سلمان گفت: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از كدام فرزندتان؟ حضرت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از اين فرزندم» و با دستشان به امام حسين (علیه السلام) زدند.
«قالَ: و اخرج ايضاً (يعني نعيمبن حماد) عَن (عليبن ابيطالب) قال: «اسم المهدي محمد...»
نعيمبن حماد از اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) نقل ميكند كه آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «اسم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، محمد است.
و اخرجَ ايضاً (يعني نعيمبن حماد)، عَن ابیسعيد الخدري، عَن النَبي (صلی الله علیه و آله) قال:«اسم المهدي اسمي»
ابيسعيد خدري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه فرمودند: «اسم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسم من است.»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) :«يَخرج في آخرالزمان رجلٌ مِن ولدی اسمه كَاسمي و كُنيته كُنيتی يَملاء الارض عدلاً كما مُلِئَت جوراً فَذلك هو المهدی»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان مردي از فرزندان من قيام ميكند، اسم او مانند اسم من است و كنيه او مانند كنيه من است، زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه از ظلم و جور پر شده بود و او همان مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
عَن جابربن عبدالله الانصاری5 قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «المهدی مِن وُلدی اسمهُ اسمی و كُنيته كُنيتی»
جابربن عبدالله انصاري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من است، اسم او اسم من است و كنيه او كنيه من ميباشد.»
حَدَّثَنا الوليد، عن ابیرافع، عَمَّن حَدَّثه، عن ابیسعيدٍ الخدري، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «اِسْمُ الْمَهْدِیِّ اسمی»
ابوسعيد خدري گفت: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اسم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسم من است.»
از آنچه در روايات شيعه و سني آمده است، اسم حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، اسم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (م-ح-م-د) و كنيهي او كنيهي ايشان يعني ابوالقاسم است.
حدثنا سفيانبن عُيَينَة، حدثنا عاصمٌ، عن زرّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتّی يَلیَ رَجُلٌ مِنْ أهلبَيتی، يواطئ اسْمُه اسمی.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا مردي از اهلبيت من ميآيد (به حكومت برسد) كه اسم او اسم من است.»
حَدَّثنا مُسَدَّدٌ، أن عُمَربن عُبيد، حدَّثَهُم عن عاصمٍ، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَذْهب أَوْ لا تَنْقَضی الدُّنيا حَتّی يَمْلِكَ العرب رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسمُهُ اسْمی.»
مُسدد از عمر بن عبيد و او از عاصم و او از زر و او از عبداللهبن مسعود و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «(عمر) دنيا نميرود (يا به پايان نميرسد) تا مردي عرب از اهلبيت من به پادشاهي برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا عُمرُبن عُبَيْد الطَّنافِسِیٌّ، عن عاصِمُبن أبیالنَّجُود، عَن زِرِّبن حُبَيشٍ، قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَنْقَضی الأيّامُ و لا يَذْهَبُ الدّهر حَتّی يَمْلِكَ العرب رَجُلٌ من اهلبيتی يواطئ اسمُهُ اسمي.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ايام و دوران به پايان نميرسد و دهر نميرود (تمام نميشود) تا اينكه مردي از اهلبيت من كه عرب است، حكومت كند؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا الحسنبن علی المَعْمِریُّ، حدثنا عبدالغفاربن عبدالله المَوْصِلِیُّ، حدثنا علیبن مُسْهِر، عن ابیاسحاق الشيبانی، عن عاصِمِبن ابیالنَّجوُد، عن زِرّبن حُبَيشٍ، عن ابن مسعود، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَب اللَّيالی وَ الأيّامُ حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مّنْ اهلبيتی، يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شبها و روزها به پايان نميرسد تا مردي از
اهلبيت من به حكومت ميرسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا حسينبن اسحاق التُّستَری، حدثنا محمدبن عبدالرحمنبن سَهْم الأَنطاكیُّ، حدثنا ابواسحاق الفزاریّ، عن سفيانبن الثّوْرِیّ، عن عاصمٍ، عن زِربن حُبَيش، عن عبداللهبن مسعود، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَنْقَضی الدنيا حتّی يَمْلِكَ الْعَربَ رَجّلٌ مِنْ اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمي.»
حدثنا محمدبن عبدالله الحَضرمِیُّ، حدثنا عُبَيْدُبن أسباطبن محمد، عن سُفيان الثّوری، عن عاصم، عن زِرِّ، عن عبداللهبن مسعود، قال رسول الله: «لا تنْقَضی الدُّنْيا حَتّی يَمْلِكَ الْعَرَب رَجُلٌ من اهل بيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی.»
محمدبن الحضرمی... عبداللهبن مسعود ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نميرسد مگر اينكه مردي عرب از خاندان من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا ابراهيمبن رُحَيْم اَلدَّمشقی، حدثنا الوليدبن مسلم، حدثنا عبدالملكبن ابیغَنِيَّه، أَخبرنی عاصم، عن زر، عن عبداللهبن مسعود قال سَمعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا يَنقضی الدنيا حَتّی يلیَ رَجُلً مِن اهلبيتی يواطئ اسمه اسمي.»
ابراهيمبن رُحَيَم... عبداللهبن مسعود ميگويد: شنيدم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ميفرمودند: «دنيا به پايان نميرسد مگر مردي از اهلبيت من بيايد كه اسم او اسم من است.»
حدثنا يحييبن اسماعيلبن محمدبن يحييبن جَريربن عبدالله البَجَليُّ الكوفی، حدثنا جعفربن علیبن خالدبن جَرير، حدثنا ابوالأَحْوَص قال: سألتُ عاصمبن أبی النَّجود فقلت: يا ابابكر، ذَكَرْتَ عَنْ زِربن حُبَيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الدُّنيا حَتیّ يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن أَهلِبَيتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی.»
يحييبن اسماعيل روايت ميكند... ازعبداللهبن مسعود كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميرود (از بين نميرود) تا اينكه مردي از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا محمدبن عُمربن مسلم قال: حدثنا عبداللهبن محمد ناجِيَة و علیبن اسحاق و محمدبن أبان، قولوا حدثنا يوسفبن حَوشب، حدثنا أبو يزيد الأعور، عن عمروبن مُرَّة، عن زِربن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تذْهَبُ الدّنيا حتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی، يواطئ اسمهُ اسمی.»
محمدبن عمر... عبد اللهبن مسعودميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميرود (از بين نميرود) تا اينكه مردي از خاندان من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
حدثنا احمدبن محمدبن سعيد، حدثنا جعفربن محمدبن سعيد، حدثنا حسن بن حسين، حدثنا تَليد ابن سليمان، عن همزة الزَّيّات، عن عاصمٍ، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدُّنيا حتّی يَلَی اُمَّتی رَجُلٌ مّنْ اهلبيتی يواطئ اسمه اسمي.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نمي رسد تا اينكه مردي از امت من كه از اهل بيت من است و اسم او اسم من است به حكومت برسد.»
دقت كنيد كه در اكثر اين روايات آمده است «رجلٌ مِن اهل بيتي» مردي از اهلبيت من؛ اما در چند روايت آمده است «رجلٌ مِن امتي» يعني مردي از امت من. اين حديث مسئله را حل مي كند، زيرا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مي فرمايند: «حتي يلي امتي رجلٌ مِن اهل بيتي» مردي از امت من كه از اهل بيت من است به حكومت مي رسد. اين مشخص است كه ائمه ي طاهرين (علیهم السلام) بهترين و عالي ترين و... امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند؛ بعد از ايشان انبياي الهي (علیهم السلام) و اوصياي آنها بهترين امت ميباشند سپس به ترتیب بقیهی مسلمانان قرار دارند.
اخبر عبدالغفار بن جعفرالمؤدِّب، حدثنا ابوالفتوح محمدبن الحسين الأَزْدِیُّ، حدثنا احمدبن محمدبن اسماعيل آل ابوبكر قَدِم بغداد، حدثنا احمدبن يحيي الصُّوفی، حدثنا اسحاقبن منصور السَّلولیُّ، حدثنا سليمانبن قَوْم، عن عاصِمٍ، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: «لا تَنْقَضی الدّنيا (لا تَذْهَبُ الدنيا) حتّی يَلَی رَجُلٌ مِنْ أهلبيتی يواطئ اسمه اسمي.»
عبدالله بن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت مي كند كه فرمودند: «دنيا به پايان نميرسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به حكومت و فرمانروايي برسد؛ اسم او اسم من است.»
17- در المُعْجَمُ الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10219 آمده است:
حدثنا حسينبن اسحاق التُّستَری، حدثنا حامدبن يحيی البَلْخِیُّ، حدثنا سفيانبن عُييْنة، عَن عاصم، عن ابیالنَّجُود، عن زِرّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعودٍ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الأَيّام و اللّيالی حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أهلبيتی، يواطئ اسْمُهُ اسمی يَمْلَأُ الارض قسطاً.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «روزها و شب ها به پايان نميرسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به پادشاهي مي رسد؛ اسم او اسم من است و از زمين را پر از عدل و داد مي كند.»
18- در المُعْجَمُ الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10220 (با دو طريق) آمده است:
حدثنا عمربن ابراهيم البغدادي و محمدبن احمدبن احمدبن ابیخَيثَمَهَ، حدثنا محمدبن علیبن خالدالعطّار، حدثنا عَمرُبن عبدالغفار، حدثنا شُعْبَةُ، عن عاصمبن أبیالنَّجُود، عن زِرٍّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الدُّنيا حَتّی يَلیَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی... .»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به پايان نمي رسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به حكومت برسد.»
19- در المُعْجَمُ الكبير، مجلد10، صفحه 135، حديث 10225 آمده است:
حدثنا عَبْدان بن احمد، حدثنا عبداللهبن عمربن أبان، حدثنا يوسفبن حَوشَب، حدثنا واسطبن الحارث، عن عاصمبن أبی النَّجُود، عن زرٍّبن حُبيش، عن عبدالله ابن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذهَبُ الدُّنيا حتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يُوافِقُ اسمُهُ اسمی.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به اتمام نمي رسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به پادشاهي و حكومت برسد؛ اسم او موافق اسم من است.»
حدثنا يعقوب ابن اسحاق النيشابوریُّ، حدثنا سلمبن الحَجّاج، حدثنا أبوغسّان المِسْمَعیُّ، حدثنا مُعاذُبن هِشام، حدَّثنی أبی، عن عاصم، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا يَذهَبُ الايّام حتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسمُهُ اسمی... .»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به اتمام نمي رسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به پادشاهي و حكومت برسد؛ اسم او موافق اسم من است... .»
دقت بفرماييد راويان حديث باهم فرق دارند؛ يعني، عبدالله بن مسعود در مجالس مختلف اين حديث را گفته است و به همين دليل راويان مختلف هستند.
حدثنا يحييبن اسماعيلبن محمدبن يحييبن محمدبن زيادبن جَريربن عبدالله البَجَليُّ الكوفي، حدثنا جعفربن عليبن خالدبن جَريربن عبدالله البَجَليّ، حدثنا أبوالأحوَص سَلّام بن سُلَيْم، عن عاصمبن ابيالنَّجود، عن زِرِّبن حُبيش، عن
عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدنيا حَتّي يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتي يواطئ اسْمُهُ اسمي... .»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا به اتمام نمي رسد تا اينكه مردي از اهل بيت من به پادشاهي و حكومت برسد؛ اسم او موافق اسم من است... .»
حدثنا موسيبن هارون، حدثنا عبداللهبن داهِرٍ الرّازيُّ، حدثنا عبداللهبن عبدالقُدّوس، عن الأَعمش، عن عاصِمبن ابیالنَّجود، عن زربن حبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقُوُم الساعة حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتي يواطئ اسْمهُ اسمي... .»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نمي شود تا اين كه مردي از اهل بيت به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است.»
تحليل حديث «اسْمُ ابيه اسْم ابي»
سؤال: مخالفين مهدويت چنين مطرح ميكنند: برخلاف عقيده مشهور شيعه كه نام پدر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، حضرت امام حسن (علیه السلام) است، احاديثي داريم كه در آنها رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «نام پدر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، عبدالله است» و با اين شبهه ي بسيار بسيار ضعيف مي خواهند اصل مهدويت را زير سؤال ببرند، در حالي كه دلايل درباره ي مهدويت آن قدر محكم و استوار است كه هيچ كس و به هيچ عنوان نميتواند در آن خدشه اي وارد كند: مثلاً:
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابی»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اسم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسم من است و اسم پدر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، اسم پدر من ميباشد.»
شافعي و كتاب غيبت نوشتهي شيخ طوسي (رحمة الله) ، كشف الغمة نوشتهي عليبن عيسي اربلي و بحار الانوار علامه مجلسي (رحمة الله) از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
«اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»
نام او نام من است و نام پدرش نام پدر من است.
پس بايد حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، محمدبن الحسن (علیهما السلام) نباشد، بلكه نام او محمدبن عبدالله باشد، زيرا نام پدر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله بوده است.
جواب:
1- در اينجا بايد بگوييم قاضي شهابالدين دولتآبادي در تفسير بحر الموّاج و ملا معين هروي صاحب كتاب اسرار الفاتحه از اهل سنت و همچنين شيخ اسماعيل طبرسي صاحب كتاب كفاية الموحدين و كتاب منتخب الاثر نوشته آيةالله العظمي صافي گلپايگاني و كتاب المهدي نوشته مرحوم آيةالله صدر و كتاب نجم الثاقب نوشته حاجي نوري (رحمة الله) همه بيان كردهاند كه يكي از اسامي حضرت عسكري (علیه السلام) ، عبدالله بوده است. پس اگر گفته شود «اسم ابيه اسم ابي» مشكلي ندارد، چون يكي
از نامهاي حضرت عسكري (علیه السلام) ، عبدالله است و اسم پدر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم عبدالله بوده است.
2- همهي محدثين فوق روايت بالا را تأييد نكردهاند و صحيح ندانستهاند، بلكه برخي از آنها مانند حافظ گنجي شافعي و علامه مجلسي (رحمة الله) پس از نقل روايت به نقد و حل و رد آن پرداختهاند. همان طوري كه گفتيم، كساني كه
مسئله ي مهدويت را رد مي كنند، براي اين كه بگويند مستند است به آن دسته از کتبی که به تحلیل و رد حدیث فوق پرداخته اند اشاره می کنند.
3- جملهي «اسم ابيه اسم ابي» در ضمن حديثي آمده است كه اصالت مهدويت را تأييد و ظهور مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را حتمي مي داند، مي فرمايند به فرض محال اگر از عمر دنيا يك روز هم بيشتر نماند، خداوند آن روز را طولاني مي كند تا مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام كند. اين حديث حتمي بودن ظهور را مي رساند. همچنين در اين حديث به گسترش عدالت بر روي همه ي كره ي زمين اشاره شده است، اما متأسفانه ناقدين فقط جمله «اسم ابيه اسم ابي» را نقل مي كنند.
«لو لم يَبق مِن الدنيا اِلّا يَوم واحد لَطَوَّل الله عزوجل ذلكَ اليَوم حَتّی يَبعَثَ الله فيه رَجُلاً مِن اهلبيتی يواطئ اسمه اسمی وَ اسم ابيه اسم ابی يَملَأ الارض قِسْطَاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً.»
«اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز، خداوند آن روز را طولاني مي كند تا مردي از اهل بيت من قيام كند كه اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است.
(خداوند به وسيله ي او) زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
4- روايت بالا را عاصم بن ابي النُّجود نقل كرده است، اما همين روايت را بسياري از نويسندگان شيعه و سني از طرق متعدد بيان كرده اند كه در بيش از سي طريق آن، راوي
همين عاصمبن ابوالنَّجود است كه او از زربن حبيش و او از عبداللهبن مسعود و او از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كرده است و در تمام اين منقولات «اسم ابيه اسم ابی» وجود ندارد. لذا برخي از اهل فن احتمال دادهاند كه اين عبارت از ساختههاي يكي از روات بعدي به نام زائده باشد، بهويژه كه اين حديث با روايات متواتر كه پدر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را امام حسن عسكري (علیه السلام) معرفي كردهاند، متعارض است. كتاب منتخب الاثر بيش از 140 حديث آورده است كه عبارت «اسم ابيه اسم ابی» ندارد؛ لذا عدهاي ميگويند كه اين روايت مردود است. به عنوان مثال، بسياري از محدثان و راويان از عاصم و غير عاصم، آن هم برخي به چند طريق بدون جمله «اسم ابيه اسم ابی» آوردهاند. باز تأكيد مي كنم كه كتب زير از بیست طريق، همين روايت را آورده اند و در حديث فقط «اسمه اسمي» آمده است و جملهي «اسم ابیه اسم ابي» وجود ندارد چنانكه ما به بعضي از آنها اشاره ميكنيم:
1- ابوبكربن عياشبن سالم اسدي در كتاب اخبار اصفهان، مجلد1، صفحه 329 و كتاب سنن ابيداود، (كتاب المهدي)، مجلد2، صفحه 421، حديث را بدون «اسم ابيه اسم ابي» آورده است.
2- اثباتبن محمد قرشي در كتاب سنن ترمذي، مجلد3، باب ما جاء في المهدي، صفحه 343، حديث 2331 اين جمله را ندارد.
3- جعفربن عليبن خالدبن جريربن عبدالله بجلي در كتاب المعجم الكبير، صفحه 136، حديث 10226، جمله ي فوق را ندارد.
4- حمزةبن حبيب الزّيات در كتاب الكامل، مجلد2، صفحه 88 بدون جملهی فوق، حديث را آورده است.
5- سعيدبن حسن سعيد اسكاف در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 136، حديث 10227 و در كتاب اخبار اصفهان، مجلد1، صفحه 329 حديث بالا را بدون «اسم ابيه اسم ابي» آورده است.
6- سفيان ثوري (سفيانبن سعيدبن مسروق ثوري) در كتاب سنن ابی داود، كتاب المهدي، مجلد2، صفحه 421 و كتاب سنن ترمذي، مجلد3، صفحه 343 و مسند امام احمد حنبل، مجلد1، صفحه 377 و 430 و كتاب المعجم الكبير، صفحه 134، حديث 10218 و باز در همان مدرك يعني المعجم الكبير، صفحه 134 با شش طريق نقل ميكند كه: «اسمه اسمي» دارد و «اسم ابيه اسم ابي» را ندارد.
7- سفيانبن عُيَينه هلالي در كتاب الكامل ابن عدي، مجلد3، صفحه 428 و سنن ترمذي، مجلد3، صفحه 343 و كتاب مسند احمد حنبل، مجلد1، صفحه 376 و المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10220 حديث را بدون عبارت «اسمه اسمي» آورده است.
8- كتاب ابوالاحوض كوفي سلامبن سعيد در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10218 و كتاب المعجم الصغير، مجلد2، صفحه 148 بدون عبارت «اسمه اسمي» آورده است.
9- ابواسحاق شبابي سليمانبن ابيسليمان در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 133، حديث 10215 جمله ي فوق در آن وجود ندارد.
10- سليمانبن قَرْم در كتاب تاريخ بغداد، مجلد4، صفحه 388 فاقد جمله ي مورد نظر است.
11- اعمش سليمانبن مهران در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 133، حديث 10214 نقل کرده است.
12- شعبةبن حجاج در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10220 (از دو طريق) فقط آورده است: «اسمهُ اسمي»
13- عبداللهبن حكيمبن جُبَيْر در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 134، حديث 10217 فقط «اسمه اسمي» را آورده است.
14- عثمانبن عبدالله شُبرمه معروف به عثمان شُبْرمه در كتاب المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 136، حديث 10229 و كتاب الاحسان بترتيب صحيح ابن حبّان، مجلد8، صفحه 291، حديث 6786.
15- عُمربن عُبيد طنافِسّی در سنن ابيداود، كتاب المهدي، مجلد2، صفحه 421 و مسند احمد حنبل، مجلد1، صفحه 376 و صفحه 448 و در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 135، حديث 10223.
16- عمروبن قيس مُلائيّ در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 137، شماره 10230.
17- عمروبن مُرَّة در كتاب حلية الاولياء، مجلد5، صفحه 75 از سه طريق و المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 131، حديث 10208.
18- ابوشهاب محمدبن ابراهيم كناني در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 133، حديث 10216 و در كتاب الاحسان بترتيب صحيح ابن حبّان، مجلد7، صفحه 576.
19- مُعاذبن هِشام دَسْتَواني، در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 136، حديث 10228.
20- واسطبن حارث در المعجم الكبير، مجلد10، صفحه 135، حديث 10225 و در كتاب الكامل، مجلد7، صفحه 93.
بهطوركلي بيش از 140 روايت از روات مختلف آمده است كه فقط جمله «اسمه اسمي» در آن هست و جمله «اسم ابيه اسم ابي» وجود ندارد. آيا اين صحيح است كه ما انبوه اين احاديث را كنار بگذاريم و اين حديث ضعيف را مطرح كنيم؟!
5- همانطوركه قبلاً اشاره كرديم عدهاي از اهل فن حديث معتقدند كه حديث را طرفداران محمدبن عبدالله محضبن حسنبن الحسنبن عليبن ابيطالب (علیه السلام) ، معروف به «نفس زكيه» و يا طرفداران «محمد مهدي» عباسي كه پدرش عبدالله (منصور) بود ساختهاند. به زبان سادهتر، اين دسته ميگويند: «چون نفس زكيه نام پدرش عبدالله بوده است و يا محمد مهدي كه نام پدرش عبدالله بوده است (مشهور به منصور دوانقي)، اين حديث را براي اثبات مهدويت آنها ساختهاند.» دقت كنيد چون نام پدر نفس زكيه عبدالله بوده است و مردم مي گفتند او حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است (او
از منسوبين به مهدويت است.)، همچنين محمد مهدي عباسي كه مدعي مهدويت بوده است؛ طرفدارانشان براي اثبات مهدويت آنها، اين جمله را ساخته اند كه «اسم ابيه اسم ابي» ؛يعني، نام پدر مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام پدر من است (كه نام پدر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله بوده است). اين دو نفر، يكي منسوب به مهدويت و ديگري
مدعي مهدويت هر دو نام پدرشان عبدالله بوده است.
6- براي جمع بين دو دسته روايات، برخي دانشمندان بياناتي داشتهاند. براي مثال گفتهاند كه ممكن است عبارت مزبور در اثر اشتباه ناسخ، تصحيف شده باشد و اصل حديث به اين صورت باشد: «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابني»
يعني نام او نام من و نام پدر او نام فرزند من، يعني؛ امام حسن مجتبي (علیه السلام) است، چنانچه شيخ صدوق (رحمة الله) در كتاب امالي و آيةالله لطفالله صافي در منتخب الاثر، باب چهارم، صفحه 236 وعلامه مجلسي در بحار الانوار، مجلد 13، صفحه 16 آوردهاند: «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابني» (يعني كلمه «ابني» در طول زمان به «ابي» تبديل شده است.)
7- مسئله ي ديگر اين كه در لغت عرب اسم، هم به لقب و هم به كنيه اطلاق ميشود. (فرهنگ لغت المنجد، ذيل كلمهي كنيه و كتاب نجم الثاقب، نوشتهي حاجي نوري (رحمة الله) ) و بعيد نيست مراد از عبارت مزبور تشابه كنيهي جناب عبدالله، پدر پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با كنيهي حضرت امام حسن عسكري (علیه السلام) باشد. زيرا كنيهي هر دو ابومحمد است. به زبان ساده نام پدر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله است و كنيهي حضرت
امام حسن عسكري (علیه السلام) نيز عبدالله است. پس، مطابق اين استدلال اگر گفته شود «اسم ابيه اسم ابي» اشكالي ندارد.
8- باز اين نكته را متذكر ميشوم كه بعضي از راويان مانند:
زائدةبن قُدامه ثَقَفي از عاصم و از زِرّبن حبيش و از عبداللهبن مسعود نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «يواطئ اسْمُهُ اسْمی وَ اسم ابيه اسم ابی»
اما محدثان بزرگي چون امام احمد حنبل رهبر حنابله در المُسْنَد دربارهي اسم و كنيهي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از طرق مختلف، احاديثي آورده است كه فقط «اِسْمُهُ اسمي» را دارد و «اسم ابيه اسم ابي» وجود ندارد، مانند سه روايتي كه از عبداللهبن مسعود نقل ميكند. باز در سنن ترمذي كه يكي از شش كتاب مهم اهل سنت (صحاح سته) است، اين حديث را فقط با «اسمه اسمي» آورده است، البته ما در شمارهي چهارِ همين بخش به بيست مورد از راويان كه حديث را مانند ترمذي بيان كردهاند اشاره كرديم.
9- در اينكه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بايد از نسل حضرت امام حسين (علیه السلام) باشد، هيچ شكي نيست؛ زيرا عدهي زيادي از علماي اهل سنت با استناد به تاريخ، معتقدند كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شب جمعه، نيمهي شعبان سال 255 هجري قمري، در شهر سامرا متولد شده است. ايشان زنده هستند، روزي قيام خواهند كرد و اين حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) است.
نظيرِ:
1- علامه شيخ عبدالوهاب شعراني
2- حافظ ابن صباغ مالكي
3- شيخ سليمان قندوزي حنفي
4- علامه شبراوي
5- حافظ گنجي شافعي و صدها دانشمند ديگر از اهل سنت
اين است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شده است، از فرزندان امام حسين (علیه السلام) است و هم اكنون زنده است. استدلال آنها در اين قضيه است.
احاديث اهل سنت كه در آن «اسم ابيه اسم ابي» آمده است
در اينجا احاديثي كه در كتب اهل سنت آمده است و در آنها جمله «اسم ابيه اسم ابي» وجود دارد را مي آوريم. دقت بفرماييد، همه ي اين احاديث را عاصم ابن النّجود از زر ابن حبيش و ايشان از عبدالله بن مسعود نقل كرده اند. پس، راوي اوليه ي تمام اين احاديث يك نفر است و را همهي راويان اين احاديث را از يك نفر نقل كرده اند كه در آنها عبارت «اسمه اسمي» ديده ميشود، اما «اسم ابيه اسم ابي» وجود ندارد.
أخبرنا الحسينبن احمدبن بسطام قال: حدَّثنا عمروبن علیبن بَحر قال: حدَّثنا ابن مهدی، عن سفيان، عن عاصم، عن زِرٍّ، عن عبدالله قال: قال
رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقُومُ الساعة حتی يَمْلِكَ النّاس رَجُلٌ مِنْ أهلبيتي، يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْم ابيه اسم ابی فَيَمْلَأُها قِسطاً وَ عَدْلاً.»
أخبرنا ابونُعيم الحافظ، حدَّثنا سليمانبنُ احمد الطبرانیّ، حدَّثنا أبوزيدٍ عبدالرحمنبن حاتم المُرادیّ، حدَّثنا نعيمبن حمّاد، حدَّثنا يحيیبن يمان، حدَّثنا سفيان و زائدة، عن عاصم
ابیوَائل، عن زِرٍّ، عن عبدالله، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «الْمَهْدیُّ يواطئ اسْمُهُ اسْمي و اسمُ ابيه اِسْم أبی»
أخبرنی ابوالقاسم عبدالعزيزبن محمدبن نصر السُّتُوریّ و أبوالحسن علیبن أحمد ابن محمد الوزّاز، قالا نبّأنا محمدبن عبداللهبن ابراهيم الشّافعي قال: حدثني ممدبن احمدبن الهَيْثَم الدُوریُ قال: حدَّثني احمدبن احمدبن الهيثم قال: حدَّثنی سَوْرَة بن الحكم صاحب الرأی قال: نبّأنا سليمانبن قَوْم و يحيیبن ثَعْلَه و حمّادبن سَلَمَة و قَيْسبن الربيع و ابوبكربن عَيّاش، عن عاصمٍ، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَمْلِكُ النّاسَ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتی، اسمُهُ اسمی و اسم أبيه اسْمُ أبی يَمْلَأُ الارض عدلاً وَ قِسطاً كما مُلِئَت ظُلماً وَ جوراً.»
حدَّثنا ابومحمدبن حيّان، حدَّثنا ابوبكربن الجارُود، حدَّثنا محمدبن عيسی الزَّجاج، حدَّثنا ابونعيم، حدَّثنا قِطرٌ، عن ابیإسحاق و عاصِمٍ، عن زِرٍّ، عن
عبدالله قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا إلّا يَوْم واحد بَعَثَ الله عزوجل رَجُلاً مِنْ اهلبيتی يواطئ اسْمُهُ اسمی و اسمُ ابيه اسْمَ أبی.»
سفيان الثُّورِیّ و شُعْبَة و زائدة و غيرهم مِن أئمّة المسلمين، عن عاصمبن بَهْدلَةَ، عن زِرٍّبن حَبَيش، عن عبدالله، عن النبی (صلی الله علیه و آله) انَّه قال: «لا تَذْهَبُ الأيّامُ و اللَّيالی حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن أهْلِبيْتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْمُ أبيه اسْمُ أبی فيَمْلَأُ الارضَ قِسْطاً و عَدْلاً كما مُلِئَتْ جوراً و ظُلْماً.»
حدثنا علیُّبن عبدالعزيز، حدَّثنا ابونعيمٍ، حدَّثنا فُطْرُبن خليفه، عن عاصمبن أبیالنَّجود، عن زِرٍّبن حَبَيْش، عن عبداللهبن مسعود يرفعه الی النبی (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذْهَبُ الدُّنيا حَتّی يَبْعَثَ اللهُ رَجُلاً مِن أهْلِبيْتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْمُ أبيه اسْمُ أبی.»
حدَّثنا الحسينبن اسحاق التُّسْتَرِیُّ، حدَّثنا حميدبن محمد الرازی، حدّثنا هارونبن المُغَيْره، عن عَمروبن ابیقَيس، عن عاصم، عن زِرٍّ، عن عبدالله قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَو لَمْ يَبْقَ مِن الدُّنيا اِلّا لَيْلَةٌ لَطَوَّل الله تِلْك الليلة حتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اهلبيتی يواطئ اسْمَهُ اسمی وَ اسم ابيه اسم ابی، يَمْلأُها قسطاً و عَدلاً كما مُلئت ظلماً و جوراً.»
حدّثنا العباسبن محمد المُجاشِعِیُّ الإِصبهانِیُّ، حدَّثنا محمدبن ابیيعقوب الكرمانی، حدَّثنا عبيداللهبن موسی، عن زائدة، عن عاصِم، عن زِرٍّ، عن عبدالله
قال قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِن الدُّنيا اِلّا يَومٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتّی يَبْعَثَ اللهُ فيه رَجُلاً مِنّی أوْ مِنْ أهْلِی يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْمُ أبيه اسْمُ أبی.»
حدَّثنا احمدبن ابراهيم قال: حدّثنا عبيداللهِبن موسی، أخبرنا زائدة، عن عاصِم، عن زِرٍّ، عن عبدالله، عن النّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِن الدُّنيا اِلّا يَومٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلْكَ الْيَوْمَ حَتّی يَبْعَثَ فيه رَجُلاً مِنّی أوْ مِنْ أهْلِبَيْتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی وَ اسْمُ أبيه اسْمُ أبی.»
حدَّثنا احمدبن ابراهيم قال: حدَّثنی عبيداللهبن موسی، عن فِطْرٍ، عن عاصِم، عن زِرٍّ، عن عبدالله، عن النّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِن الدُّنيا اِلّا يَومٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلْكَ الْيَوْمَ حَتّی يَبْعَثَ فيه رَجُلاً مِنّی أوْ مِنْ أهْلِبَيْتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی وَ اسْمُ أبيه اسْمُ أبی.»
حدَّثنا يحييبن اليمان، عن الثّوري سُفيان و زائدة، عن عاصِمٍ، عن ابیوائل، عن زِرٍّ، عن عبدالله، عن النبیّ (صلی الله علیه و آله) قال: «المهدیُّ يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسمُ ابيه اسم ابی.»
الفضلبن دُكين قال: حدَّثنی فِطْرٌ، عن زرٍّ، عن عبدالله قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدُّنيا حَتّی يَبْعَثَ اللهُ رَجُلاً مِن أهْلِبيْتی يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْمُ أبيه اسْمُ أبی.»
حدَّثنا احمد قال: حدَّثنا عَبْدُالأَعْلیبنُ حَمّادٍ النرسيُّ قال: حدَّثنا عبيداللهبن موسی قال: حدَّثنا زائدة، عن عاصِم، عن زرٍّ، عن عبدالله قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِن الدُّنيا اِلّا يَومٌ لَطَوَّلَ الله ذلْك الْيَوْمَ حتّی يَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ أهْلِی يواطئ اسْمُهُ اسْمی و اسْمُ أبيه اسْمُ أبی يَمْلأُ الارض قسطاً و عَدلاً كما مُلئت ظلماً و جوراً.»
در پايان تذكر مي دهيم كه اين احاديث:
اولاً: همگي اصالت مهدويت را اثبات مي كنند.
ثانياً: اثبات مي كنند كه ظهور مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمي است.
ثالثاً: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.
رابعاً: حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حكومتي جهاني و واحد است.
در جنگ بين ايران و اعراب سه دختر يزدگرد سوم به عنوان اسير وارد مدينه شدند؛ اولي نامش شهربانو، دومي ايراندخت و سومي را پوراندخت ميخواندند. طبق قوانين اسلامي شهربانو حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) ، حسينبن علی (علیهما السلام) را به عنوان همسر برگزيد و با ايشان ازدواج كرد. ايراندخت حضرت امام مجتبي (علیه السلام) ، حسنبن علي (علیهما السلام) را انتخاب كرد و با ايشان ازدواج نمود و پوران دخت با محمد بن ابي بكر ازدواج كرد. از امام حسين (علیه السلام) و شهربانو حضرت سجاد (علیه السلام) به دنيا آمد و از امام حسن (علیه السلام) و ايراندخت، فاطمه بنت الحسن (علیه السلام) متولد شد و از پوراندخت و محمدبن ابيبكر، قاسمبن محمدبن ابيبكر به دنيا آمد. سپس حضرت سجاد (علیه السلام) با دختر خالهی خود يعني با فاطمه بنت حسن (علیه السلام) ازدواج كرد و نتيجهي اين ازدواج امام پنجم، حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) بود. پس از ازدواج قاسم ابن محمد بن ابي بكر خداوند دختري به او عطا فرمود كه آن دختر را فاطمه يا ام فروه ناميدند و حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) با فاطمه يا ام فروه ازدواج كرد كه نتيجهي اين ازدواج تولد حضرت جعفربن محمد، الصادق (علیه السلام) امام ششم است. پس، از امام ششم (علیه السلام) به بعد همه امامان از فرزندان امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) ميشوند.
پس، حضرت مهدي موعود، حضرت حجةبن الحسن العسكري (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) ميباشند.
حَدَّثنا محمدُبنُ رُزَيْقبن جامع المصريّ، حَدَّثَنا الهَيْثَمُبنُ حبيب، حَدَّثنا سُفيانُبنُ عُيَيْنَة، عَن علیّ المكّیّ الهِلالیّ، عَن أبيه قال: دَخلتُ عَلی رسولالله (صلی الله علیه و آله) فی شكاته الَّتی قُبِضَ فيها، فإذا فاطِمَةُ (رضی الله عنها) ، عند رأسه قال: فبَكَتْ حتّی ارتفَعَ صوتُها، فَرَفَعَ رسولُالله (صلی الله علیه و آله) طَرْفَه إلَيْها فقال: «حَبيبَتي فاطِمَة، ما الَّذي يُبْكيكِ؟» فقالتْ: «أخْشَی الضَّيْعَةَ مِنْ بَعْدِكَ.» فقال: «يا حَبيبَتی، أَما عَلِمْتِ أنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اطَّلَعَ إلی الأرْضِ اطِّلاعَةً فَاخْتارَ مِنْها أَباكِ، فَبَعَثَ بِرِسالَتِهِ، ثُمَّ اطَّلَعَ اطِّلاعَةٌ فَاخْتارَ مِنْها بَعْلَكِ، وَ أوْحی إلَیَّ أنْ أُنْكِحَكِ إِيّاهُ، يا فاطِمَةُ و نَحْنُ أَهْلُبَيّتٍ قَدْ أَعْطانا اللهُ سَبْعَ خِصالٍ لَمْ يُعْطَ أَحَدٌ قَبْلَنا وَ لا يُعْطی أَحَدٌ بَعْدَنا. أَنَا خَاتَمُالنَّبيّينَ وَ أكْرَمُ النَّبيّين عَلَی اللهِ وَ أحَبُّ الْمَخْلُوقينَ إلَی الله عَزَّوَجَلَّ وَ أنا أبُوكِ وَ وَصِيّي خَيْرُ الْاوْصِياءِ وَ أَحَبُّهُمْ إلَی اللهِ وَ هُوَ بَعْلُكِ وَ شَهيدُنا خَيْرُ الشُّهَداءِ وَ أَحَبُّهُمْ إلَی اللهِ وَ هُوَ حَمْزَةُبنُ عبدالمُطَّلِبِ وَ هُوَ عَمُّ أبيكِ وَ عَمُّ بَعْلِكِ وَ مِنّا مَنْ لَهُ جَناحانِ أخْضَرانِ يَطيرُ في الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَيْثُ يَشاءُ وَ هُوَ ابْنُ عَمِّ أبيكِ وَ أخُو بَعْلِكِ وَ مِنّا سِبْطا هذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُما ابناكِ الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ هُما سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُوهُما- وَ الّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ- خَيْرٌ مِنْهُما.
يا فاطِمَةُ وَ الّذي بَعثَني بِالْحَقِّ إنَّ مِنْهُما مَهْدِیُّ هذِهِ الْأُمَّةِ، إذا صارَتِ الدُّنْيا هَرَجاً وَ مَرَجاً وَ تَظاهَرَتِ الفِتَنُ و تَقَطَّعتِ السُّبُلُ وَ أغارَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ، فَلا كَبيرَ يَرْحَمُ صَغيراً وَ لا صَغيرَ يُوَقِّرُ كَبيراَ، فَيَبْعَثُ اللهُ عَزَّوَ جَلَّ عِنْدَ ذلِكَ مِنْهُما مَنْ يَفْتَتِحُ حُصُونَ الضَّلالةِ و قُلُوباً غُلْفاً، يَقُومُ بِالدِّينِ في آخِرِ الزَّمانِ كَما قُمْتُ بِی في أوَّلِ الزَّمانِ وَ يَمْلَأُ الدُّنْيا عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.
يا فاطِمَةُ لا تَحْزَنی وَ لا تَبْكی؛ فَإِنّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أرْحَمُ بِكِ وَ أَرْأَفُ عَلَيْكِ مِنّي وَ ذلِكَ لِمَكانِكِ مِنّي وَ مَوْضِعِكِ مِنْ قَلْبي وَ زَوَّجَكِ اللهُ زَوْجَكِ وَ هُوَ أشْرَفُ أهْلِبَيْتِكِ حَسَباً وَ أكْرَمُهُمْ مَنْصَباً وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أبْصَرُهُمْ بِالْقَضِيَّةِ وَ قَدْ سَألْتُ رَبّي عَزَّوَجَلَّ أنْ تَكُوني أوَّلَ مَنْ يَلْحَقُ بي أهْلِبَيْتِي.»
قالَ عَلِیُّ: «فَلَمّا قُبِضَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) لَمْ تَبْقَ فاطِمَةُ (رضی الله عنها) بَعْدَهُ إِلّا خَمْسَةً وَ سَبْعينَ يَوْماً حتّی أَلْحَقَهَا اللهُ بِهِ.»
علي مكي هلالي از پدرش روايت مي كند كه گفت: هنگام شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (در بيت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) ) حضرت فاطمه (علیها السلام) بالاي سر ايشان بود و گريه مي كرد و صدايش را به گريه بلند كرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوي
حضرت فاطمه (علیها السلام) توجه كردند و فرمودند: «اي حبيبه و اي دوست من، فاطمه( (علیها السلام) ) چرا گريه مي كني؟ حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند: «من از مشكلات بعد از شما مي گريم.» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اي حبيبه ي من، فاطمه( (علیها السلام) )، آيا مي داني خداوند به كلّ مخلوقات زمين توجه كرد و از ميان همه ي آنها پدر تو را انتخاب كرد و او را به رسالت خويش برانگيخت. سپس به كلّ مخلوقات زمين توجه كرد و از ميان همه ي آنها شوهرت را انتخاب
كرد. سپس به من وحي كرد تا تو را به ازدواج او درآورم. اي فاطمه( (علیها السلام) )، ما اهلبيت هستيم كه خداوند هفت خصلت به ما داده است كه به هيچ كس چه قبل از ما (در گذشته) و چه بعد از ما (در آينده) نداده است: (اول) من خاتم النبيين و گراميترين پيامبران در نزد خداوند هستم و محبوبترين مخلوقات نزد خدا هستم (خداوند مرا از همه ي مخلوقات بيشتر دوست مي دارد) و من پدر تو
هستم. (دوم) وصي من بهترين اوصيا (در ميان اوصياي پيامبران گذشته) و محبوبترین ایشان در نزد خداوند است و او شوهر توست. (سوم) شهيد ما بهترين و محبوبترین شهدا (شهدای قبلی) در نزد خداوند است و او حمزه فرزند عبدالمطلب است كه او عموي پدر تو و عموي شوهر تو است. (چهارم) و از ما است كسي كه در بهشت دو بال سبز دارد و با آن بال ها همراه ملائكه هر جا كه بخواهد پرواز مي كند و او پسر عموي تو و برادر شوهر تو (جعفر طيار) است (پنجم) و از ما است دو سبط اين امت و آن دو فرزندان تو (امام) حسن ( (علیه السلام) ) و (امام) حسين ( (علیه السلام) ) هستند و آن دو آقا، جوانان اهل بهشت هستند و به خدايي كه مرا به نبوت به حق مبعوث كرده است پدر آنها از آنها برتر است.
(ششم) اي فاطمه( (علیها السلام) )، به آن خدايي كه مرا به حق به نبوت برانگيخت همانا (حضرت) مهدي( (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) اين امت از آن دو نفر (يعني امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) ) است. زماني كه دنيا دچار هرج و مرج گردد و فتنه ها ظاهر شود و راه ها بسته شود و ديگر بزرگان بر كوچكان و كوچك ها بر بزرگان رحم ننمايند؛ در آن زمان خداوند (حضرت) مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برمي انگيزد و او همه ي قلعه هاي ضلالت و گمراهي و
قلبهاي قفل شده را فتح مي كند. او با دين در آخر الزمان قيام مي كند همان طور كه ما در ابتداي زمان (يا ابتداي اسلام) قيام كرديم و او دنيا را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.
اي فاطمه( (علیها السلام) )، محزون نباش و گريه نكن. همانا خداوند عز و جل از من به تو رحيمتر و رئوفتر است و اين بهواسطهي منزلت و مقام تو نسبت به من است و جايگاه تو نسبت به من مانند قلبم به بدنم است. (هفتم) و خداوند تو را به ازدواج همسرت درآورد كه او اشرف اهل بيت تو از نظر حسب (و نسب) است. او داراي گرامي ترين مقام ها و منصب ها است. او نسبت به زيردستانش داراي رحمت است و نسبت به همه، عدالت را به طور مساوي رعايت مي كند. او بصيرترين مردم نسبت به قضايا مي باشد. به تحقيق از پروردگار عز و جل خودم سؤال كردم. او به من فرمود كه تو اولين نفري هستي كه از اهل بيت من به من ملحق مي شوي.»
(و حضرت اميرالمؤمنين) علي (علیه السلام) فرمودند: «پس از قبض روح شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (حضرت) فاطمه (علیها السلام) بعد از ايشان باقي نماند مگر هفتاد و پنج روز تا اين كه خداوند او را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق كرد.»
عَن أبي إسحاق قال: قالَ عَليٌE وَ نَظَرَ اِلي اِبنِه الْحَسَنِ فقالَ: «اِنَّ اِبْني هذا سَيِّدٌ كما سَمّاهُ النبي (صلی الله علیه و آله) وَ سَيَخرُجُ مِن صُلبِهِ رَجُلٌ يُسَمّي باِسم نَبيّكُم يُشبِهُهُ في الْخُلقِ و لا يُشبِهُه في الْخَلقِ يملَأُ الارضَ عَدلاً.»
ابو اسحاق مي گويد: حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) در حالي كه به فرزندشان امام حسن مجتبي (علیه السلام) نظر مي كردند فرمودند: «به درستي كه اين فرزند من سيد و سرور است همان طور كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را
سيد ناميده است. به تحقيق از صلب و پشت او مردي خارج مي شود كه اسم او اسم پيامبر شما (رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ) است. خُلق او شبيه خُلق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما در خلقت شبيه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نيست. (خدا به وسيله ي او) زمين را پر از عدل و داد مي كند.»
وَ عَن ابي اسحاق قال: قالَ عَليٌ وَ نَظَرَ اِلي اِبنِه الْحَسَنِ فقالَ: «اِنَّ اِبْني هذا سَيِّدٌ كما سَمّاهُ نبي الله وَ سَيَخرُجُ مِن صُلبِهِ رَجُلٌ يُسَمّي بِاِسْمِ نَبيّكُم يُشبِهُهُ في الْخُلقِ و لا يُشبِهُه في الْخَلقِ»
ابو اسحاق مي گويد: حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) در حالي كه به چهره ي امام مجتبي (علیه السلام) نظر انداختند و فرمودند: «اين پسرم آقا و سرور است همان طور كه نبي الله (صلی الله علیه و آله و سلم) او را (سيد) ناميده است و مردي از صلب و پشت او خارج مي شود (از نسل او قيام ميكند) كه اسم او اسم نبي شماست و از نظر خُلق شبيه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما از نظر خَلق شبيه او نيست.»
باز مي گوييم امام باقر (علیه السلام) پدرشان امام سجاد (علیه السلام) است كه حسيني هستند و مادرشان فاطمه بنت امام حسن (علیه السلام) است كه حسني هستند. پس امامان از امام محمد باقر (علیه السلام) به
بعد هم حسني هستند و هم حسيني و از امام صادق (علیه السلام) به بعد همه ي امامان (علیهم السلام) از سه خواهر ايراني هستند.
و روي المداينی فِی كتاب صفين قالَ خَطَبَ عليٌّ بَعد انقضاء امر النهروان فَذَكر طرفاً مِن الملاحِم و قالَ: «ذلك امر الله و هو كائِن وقتاً مريحاً فَيا ابن خيرة الإماء مَتی تَنتَظر أبشر بِنَصرٍ قريبٍ مِن رَبٍّ رحيم فَبِابی و اُمی مِن عدة قَليلة اسماءُهُم فی الارض مَجهولَة قَد دان حينَئِذٍ ظُهورُهم يا عَجَباً كلَ العَجب بَين الجمادی و رجب و من جمع أشتات و حَصَد نَبات و مِن اصوات، بَعد اصوات ثُمَّ قالَ: سَبَق القَضاء سَبَق. قالَ رَجُل مِن اهل البَصرة الی رَجل مِن اهل الكوفَة فی جَنبِهِ أشهَد أنَّه كاذب. قال الكوفی: و الله ما نَزَل عليٌّ مِن المنبر حتی فَلَجَ الرجل فماتَ مِن ليلَته وَ لو أرَدنا استقصاء اخباره عَن الغيوب الصادِقة التی شاهدوا صِدقَها عياناً لَبَلَغَ كراريس كثيرة.»
مدايني در كتاب صفين روايت كرده است كه حضرت علي (علیه السلام) بعد از انقضاي امر نهروان خطبهاي خواندند و در آن قسمتي از بلاياي آخرالزمان را ياد كردند، سپس فرمودند: «آن امر از جانب خداوند شدني است و وقت نشاط و شادماني است، آن امري است از جانب خداي سبحان. پس اي پسر بهترين كنيزان، انتظار تو را كشيدن تا چه زمان است؟! مژده باد به ياري نزديك پروردگار رحيم. پس پدر و مادرم فداي آن عده ي قليل و كمي كه نام و نشان ايشان در روي زمين مجهول است و تحقيقاً ظهورشان در اين هنگام نزديك، يا عَجَباً كلَ العَجب بَين الجمادی و رجب سپس فرمودند: آنچه كه در قضاي الهي وجود دارد، اتفاق ميافتد. مردي از اهل بصره رو كرد به مردي از اهل كوفه كه در كنار او بود و گفت: شهادت ميدهم كه
او دروغگو است. كوفي گفت: به خدا قسم هنوز آن حضرت (علیه السلام) از منبر پايين
نيامده بودند كه مرد بصري فلج شد و در شب آن روز، مُرد و اگر بخواهيم اخباري كه آن حضرت (علیه السلام) از غيب بيان فرمودند و همه راست و صادقند را جستجو و بررسي كنيم كه به عين، صدق آنها را مشاهده كرديم، به دفاتر بسياري ميرسد. (اگر بخواهيم اخبار غيبي آن حضرت (علیه السلام) را بگوييم چند مجلد كتاب مي شود.)
همانطور كه از محتواي كلام حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) متوجه ميشويم، حضرت (علیه السلام) اخبار غيبي را ميكنند و در ضمن آن به ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم اشاره ميكنند و ميفرمايند: او فرزند «خيرة الاماء» يعني فرزند بهترين كنيزان عالم است.
طبق آنچه در كتب شيعه و سني آمده است، مادر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مليكه يا مليكا، دختر پسر قيصر روم و از فرزندان حواريون حضرت مسيح (علیه السلام) بوده است و از نظر نسبت به حضرت عيسي (علیه السلام) ميرسد. قيصر روم لشكري را به جنگ با مسلمانان ميفرستد؛ مليكه با برنامه ي قبلي، خود را به شكل اسرا درميآورد و با آنها همراه ميشود و بدين وسيله به امام حسن عسكري (علیه السلام) ميرسد. به همين دليل به ايشان «سيدة الاماء» يا «خيرة الاماء» يا خانم كنيزها و يا بهترين كنيزها ميگويند. پس حضرت مليكه، دختر پسر قيصر روم بوده است و از نظر نسب به حضرت عيسي (علیه السلام) مي رسد. اين كه به او «سيدة الاماء» يا «خيرة الاماء» مي گويند به اين معني نيست كه او كنيز و كنيززاده بوده است.
قال سيدی جعفربن محمد: «الخلفُ الصالحُ مِن ولدی و هو المهدی اسمه محمد و كنيته ابوالقاسم يَخرُج فی آخرالزمان يُقال لِاُمِّه نرجس و علی رأسه غمامَة تظله عَن الشمس تَدور مَعَه حيث ما دار تنادی بصوتٍ فَصيح هذا المهدی فَاتَبعوه سلام الله عليه»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خلف صالح از فرزندان من است و او مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، نامش محمد (علیه السلام) و كنيهاش ابوالقاسم است. در آخرالزمان قيام ميكند. به مادرش نرجس گفته ميشود و بر سر او ابري در برابر (تابش) خورشيد سايه افكنده است كه هر جا باشد با او برود. به صداي فصيح ندا داده شود كه اين مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ از او تبعيت كنيد. سلام خدا بر او باد.»
نام مادر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، مليكه است. حضرت امام هادي (علیه السلام) عروسشان را با القاب زيبايي نظير نرجس، ريحانه، سوسن و صيقل صدا مي كردند. هر يك از اين القاب نام يك گل بود و امام هادي (علیه السلام) ايشان را با آن نامها مورد خطاب قرار ميدادند؛ بعضي اوقات نرجس، كه نام گل نرگس است و بعضي اوقات با لقب ريحانه ندا ميدادند كه به معني گل خوشبو است. در مواقعي به ايشان سوسن مي فرمودند كه منظور گل سوسن بود و زماني كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را باردار بودند، صورتشان چون خورشيد مي درخشيد؛ به همين دليل ايشان را صيقل ميخواندند.
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ي طاهرين (علیهم السلام) ضمن صحبت دربارهي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميفرمودند: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي دو غيبت است:
الف) غيبت صغري يا غيبت كوچك
ب) غيبت كبري يا غيبت بزرگ
مطابق آنچه در كتب تاريخ آمده است، موعود كل اديان حجةبن الحسن عسكري (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سال 255 هجري قمري در شب جمعه، پانزدهم شعبان در شهر سامرا چشم به جهان گشودند و غيبت صغري ايشان از سال 260ه.ق تا سال 329ه.ق طول كشيد و در اين مدت ايشان چهار نايب خاص داشتند كه رابط بين امام و مردم بودند و آنها:
1 - عثمانبن سعيد عمروي 3 - حسينبن روح نوبختي
2 - محمدبن عثمانبن سعيد عمروي 4 - عليبن محمد السمري
هستند. قبل از اينكه نايب چهارم در سال 329ه.ق از دنيا برود، توقيعي از طرف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ايشان ميرسد به اين مضمون كه ديگر براي خود جانشين تعيين نكن كه غيبت صغري تمام شده است و زمان غيبت كبري فرارسيده است. بنابراين غيبت كبري يا غيبت بزرگ كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بودند از سال329ه.ق شروع شد و هنوز ادامه دارد. در اين زمينه احاديثي از كتب اهل سنت ميآوريم:
عَن ابیعبدالله الحسين قال: «لصاحب هذا الامر يعنی المهدی غِيبتان احدَيهما تَطَول حتی يَقول بَعضُهُم مات و بعضُهُم ذهب و لا يطلع علی موضَعة أحد مِن ولی و لا غيره الّا المولی الذی يلی أمرُه»
امام حسين (علیه السلام) فرمودند: «براي صاحب اين امر (صاحب الامر يا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) يعني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو غيبت است يكي از آن غيبتها طول ميكشد (يكي از غيبتها از ديگري طولانيتر است و آنقدر طول ميكشد) كه بعضي ميگويند حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرده است و بعضي ميگويند آمده است و رفته است و از مكان او فقط دوستانش و كسانيكه كارهاي او را انجام ميدهند (يعني خدمتكاران آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) اطلاع دارند (و ديگر كسي نميداند او كجاست).»
در اين حديث كه يكي از بزرگترين علماي سني يعني متقي هندي، صاحب كتاب كنز العمال آورده است دقت كنيد كه هم غيبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و هم زندگي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در دوران غيبت مشخص مي كند و روشن مي سازد كه ايشان در پرده ي غيبت قرار دارند و مردم از جا، مكان و خانه ي ايشان مطلع نيستند. «لا غيره الا المولي الذي يلي امرهُ» فقط دوستان بسيار خاصشان و كساني كه كارهاي ايشان را انجام مي دهند از مكان ايشان مطلعند. پس حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غيبت، مثل بقيه زندگي مي كنند؛ خانه و منزل دارند و افرادي به صورت افتخاري در خدمت ايشان مي باشند.
كتاب اليقين نوشتهي حافظ محمدبن احمد النطنزي و در ينابيع المودة نوشتهي خواجه كلان قندوزي حنفي، باب 74، صفحه 494 و در كتاب مناقب نوشتهي موفقبن احمد خوارزمي خود آوردهاند:
عَن ابن عباس قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «انَّ علياً امامَ اُمَّتی مِن بعدي و مِن ولدِه القائِم المُنتَظَر الَّذی اذا ظَهر يَملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئَت جوراً و ظلماً و الَّذی بَعَثَنی بالحق بشيراً و نَذيراً ان الثابتين علی القول بِاِمامَتِه فی زمان غيبَته لاعز مِن الكبريت الاَحمَر.» فَقام اليه جابربن عبدالله الانصاري فَقال يا رسولالله (صلی الله علیه و آله) ، لولدك القائم غيبة؟ قال: «اي و ربي ليمحص الَّذين آمنوا و يَمحق الكافرين(1)
يا جابر، انَّ هذا الامر مِن امر الله و سر من سر الله مطوی مِن عباد الله فَاياك و الشك فيه فَاِنَّ الشك في امر الله عزوجل كفر.»
ابن عباس از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه فرمودند: «(بدانيد) همانا حضرت علي (بن ابیطالب (علیه السلام) ) امام امت و جانشين من است بعد از من و قائم منتظَر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان اوست، همان كسيكه وقتي ظهور كند، زمين را از عدل و داد پر ميكند همانطور كه از جور و ستم پر شده باشد. قسم به آنكه مرا به حق بشير و نذير برانگيخت كسانيكه بر گفتار خود در زمان غيبت دربارهي امام زمانشان پابرجا باشند (و اعتقادشان به امام زمانشان محكم باشد، آنها ارزش زيادي دارند) گرانبهاتر از كبريت احمر هستند. جابربن عبدالله انصاري بهپاخاست و گفت: «اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، آيا براي فرزند شما، «قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » غيبتي است؟» حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «آري، قسم به
خداوند (در اين غيبت، خداوند) آنهايي را كه ايمان آوردهاند خالص و پاك مي كند وكفار را نابود ميسازد. اي جابر، قطعاً اين امر از اوامر خداوند است و سِرّي از اسرار الهي ميباشد كه از (بيشتر) بندگان خدا پنهان است. ايجابر، مبادا
1) سوره آل عمران آيه 1411
در آن شك كني؛ چون شك (در وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) شك در امر خداوند است و كفر است.»
في قوله تعالی وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ(1)... عن علیبن ابیطالب قالَ: «فينا هذه الآيه و جَعَل اللهُ الامامةَ فی عقب الحسين الی يوم القيامه و انَّ لِلقائم مِنا غيبَتين، إِحْدَاهُمَا أطولُ مِن الاخری فلا يَثبِت علی امامته الّا مَن قوی يقينه و صحت معرفته.»
حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) فرمودند: «آيه وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ دربارهي ما نازل شده است؛ خداوند سبحان امامت ما را تا روز قيامت در اولاد امام حسين (علیه السلام) قرار داده است و همانا براي قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو غيبت است يكي از آنها طولانيتر از ديگري است. (يعني يك غيبت صغري و ديگري غيبت كبري) براي همين است كه در غيبت طولاني باقي نميماند بر اعتقاد به امامت او مگر كسيكه به او يقين داشته باشد و به او آشنايي و معرفت كامل داشته باشد.»
1) 1 سوره زخرف آيه 28
يكي از دلايل عقلي و منطقي بر وجود و زنده بودن يك شخص اين است كه خودش زنده باشد و بگويد هستم و ديگران هم او را ببينند. براساس همين منطق يكي از دلائل وجود صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اين است كه عدهاي ميگويند: «ما حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را هنگام تولد و بعد از تولد مشاهده و ملاقات كردهايم.» حضرت عسكري (علیه السلام) نيز آن وجود اقدس را به عدهاي خاص در آن محيط پر از فشار حكام جابر بنيالعباس نشان دادهاند و حجت را بر آنها تمام كردند و فرمودند: «امام و خليفه بعد از من ايشان است.» مثلاً:
1- ديدار حكيمه، دختر امام محمد تقي (علیه السلام)
حكيمه، دختر امام محمد تقي (علیه السلام) ميگويد: «ابومحمد حسن العسكري (علیه السلام) شخصي را به سوي من فرستاد و مرا طلبيد و فرمودند: «اي عمه، امشب افطار نزد ما باش. امشب خداي سبحان حجت خود را در زمين ظاهر ميسازد» «فَانَّ الله تبارك و تعالي يُظهر في هذه الليلة حجتَه في ارضه» آن شب هم پانزدهم شعبان بود و من شب را در آنجا مانده و خوابيدم. وقت سحر بيدار شدم و دو سوره الم سجده و يس را خواندم، آنگاه براي نرجس حالت اضطرابي پيدا شد و ناگاه ديدم مولودي در سجده است، ابومحمد (علیه السلام) مرا صدا زد: «اي عمه، طفل مرا نزد من بياور.» من او را نزد آن حضرت (علیه السلام) بردم... بعد فرمود: «پسرم، سخن بگو.»
نوزاد جواب داد: «اشهد انْ لا اله الّا الله وحده لا شريك له و اشهد انَّ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) » و بر حضرت
اميرالمؤمنين (علیه السلام) و امامان ديگر (علیهم السلام) صلوات فرستاد تا رسيد به پدرش.» بعد ابومحمد (علیه السلام) فرمودند: اي عمه، بيا اين طفل را به نزد مادرش ببر كه به او سلام دهد، سپس او را بياور. من كودك را نزد نرجس بردم و او بر مادرش سلام داد. سپس او را خدمت پدرش ابامحمد (علیه السلام) برگرداندم. روز هفتم خدمت امام (علیه السلام) رفتم. فرمودند: عمه، كودك را بياور. من او را آوردم... حضرت (علیه السلام) فرمودند: «سخن بگو فرزندم.» او ابتدا شهادتين را فرمود و سپس بر آباء گراميش يكي بعد از ديگري صلوات فرستادند، بعد اين آيه را قرائت فرمودند: وَ نُريدُ أَن نَّمُنَّ عَلَيَ الَّذينَ استُضعِفوا في الارضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارثينَ(1)
2- ديدار «نسيم» و «ماريه» خادمان امام حسن عسكري (علیه السلام)
وَ عَن نسيم و مارية الخادمان قالا: «سَقَطَ صاحِبُالزَّمانِ مِن بَطنِ أُمِّه جاثِياً عَلَی ركبَتَيهِ رافِعاً سَبّابَتَيهِ إِلی السَّماءِ ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ: «الحمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَّي اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» و قالت نسيم عطستُ عِندَ صاحبالزمان بعد مولوده بِلَيلَة فَقال لي: «يَرحَمك الله» و قال: «العُطاسِ أَمانٌ مِن الموت إِلی ثلثة ايام.»
نسيم خادم و ماريه خادمه ميگويند: زمانيكه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شدند روي دو زانو نشستند،
انگشت سبابهي ايشان به سمت آسمان بود، سپس عطسه كرده و فرمودند: «الحمد لله رب العالمين و صلي الله علی محمد و آله». نسيم
1) 1 سوره قصص آيه 5
ميگويد: پس از تولد آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) يك شب من نزد ايشان عطسه كردم. فرموند: «يَرحَمك الله»، عطسه ايمني از مرگ است تا سه روز.»
در اين سه ملاقات دقت بفرماييد، حكيمه خاتون و نسيم و ماريه متولد شدن حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سخن گفتن ايشان و ... را دقيقاً بيان مي كنند.
3- ديدار ابی غانم خادم
در کتاب غیبت از ابی غانم خادم گوید: «پسری برای ابی محمد، حسن به دنیا آمد که نامش را محمد (علیه السلام) گذاردند و بعد از روز سوم حضرت (علیه السلام) آن پسر را بر اصحاب و نزدیکان خود عرضه داشت و او را به آنها نشان داد و فرمود:
«هذا امامُکم مِن بعدی و خَليفَتی عليکُم و هو القائِم الذّی تمتدعَليه الاعناق بالانتظار فَاذا امتلأت الارض جوراً و ظُلماً خَرَج فَيَملأها قسطاً و عَدلاً»
«این امام، پیشوا و خلیفه بعد از من برشماست و او همان قائمی است که مردم انتظارش را می کشند، هنگامی که زمین پر از جور و ستم شده است او ظاهر می شود و زمین را پر از عدل و داد می نماید.»
در تاريخ داريم كه حضرت عسكري (علیه السلام) در روز سوم ولادت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، اصحاب خاص را جمع كردند و كودك را به آنها نشان دادند و حجت را بر آنها تمام كردند. همه ي آن اشخاصي كه حضرت
مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدند، ملاقات خود را بيان كرده اند.
4- ديدار جعفر بن مالک، معاوية بن حکيم، محمد بن ايوب و محمدبن عثمان
در کتاب غیبت نوشته شده است که جعفر بن مالک، معاوية بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان می گویند: «ابامحمد، حسن عسکری (علیه السلام) پسرش را به ما عرضه داشت و ما در منزل ایشان چهل نفر بودیم. آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «هذا امامُکم مِن بعدی و خَليفَتی عليکُم اطيعُوه و لا تَتَفَرَّقوا مِن بعدی فَتهلکوا فی اديانِکُم»
«این آقا امام شما بعد از من و جانشین و خلیفهي من بر شما است. امر او را اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید [که اگر متفرق شوید] در دین هایتان هلاک خواهید شد.»
اين قضيه نيز متعلق به همان روز سوم ولادت است و در آن مشخص شده است كه افراد خاصي كه حضرت عسكري (علیه السلام) دعوت كردند و كودك را به آنها نشان دادند، چهل نفر بودند.
5- ديدار عمر اهوازی
عمر اهوازی گفت: «ابا محمد، حسن عسکری (علیه السلام) به ما پسرش را نشان داد و فرمود: «قال هذا امامُکم مِن بعدی؛ یعنی، این امام، رهبر و پیشوای شما بعد از من است.»
6- ديدار خادم فارسی
عن الخادم الفارسي قال: «كنت ببابِ الدار فَخَرَجَت عَلَيَّ جارية مِن البيت و مَعَهَا شي مُغَطَّي»... فقال لها ابو محمد: «اكشفي عَمَّا مَعَكِ.» فَكَشَفَت. فاذ غلامٍ أبيَضَ حَسَنِ الوَجهِ... فقال: «هذا إمامُكم مِن بعدي.» قال: «فَمَا رَأَيتُهُ بَعدَ ذَلِكَ.»
خادم فارسی می گوید: «من در خانه ایستاده بودم، کنیزی از آن خانه بیرون آمد و همراه او شیء پیچیده شده ای بود. ابا محمد (حضرت حسن بن علی العسکری (علیهما السلام) ) به آن کنیز فرمودند: «آنچه در بر داری ظاهر ساز.» کنیز پوشش را برداشت، ناگاه پسری زیبا و نیکو صورت نمایان شد (و من ديدم). حضرت امام عسکری (علیه السلام) فرمودند: «(هذا امامُکم مِن بعدی)؛ یعنی، این امام شما بعد از من است. پس از آن ديگر او را نديدم.»
7- ديدار محمد بن اسماعيل بن موسی الکاظم
و عن محمد بن اسماعيل بن موسي الكاظم4... قال: «رأيتُ ولدَ ابي محمد الحسن العسكري و هو غلامٌ.»
محمد بن اسماعیل بن موسی الکاظم (علیه السلام) (که از بزرگترین فرزندان حضرت کاظم (علیه السلام) است) می گوید: «من پسر ابی محمد، حسن عسکری (علیه السلام) را در حالی که کودک بود، دیدم.»
8- ديدار علی بن مطهر
عن ابي علي بن مطهر قال: «رأيتُ ولدَ ابي محمد و له قدرٌ جليلٌ.»
علي بن مطهر می گوید: «من پسر ابی محمد (حسن عسکری (علیه السلام) ) را دیدم و او داراي قدر و منزلت بزرگي بود.»
9- ديدار کامل بن ابراهيم مدنی
و عن كامل بن ابراهيم المدني قال: «دَخَلتُ عَلَي أَبِي مُحَمَّدٍ الحسن وَ علي باب بيت ستر فَجَائَتِ الرِّيحُ فَكَشَفَت طرف الستر فَإِذَا غلامٌ كَانّه القَمَر. فقال ابو محمد: «يا كامِلَ قد أنبَأكَ بِحاجتِك هذا الحجة مِن بَعدي.»
کامل بن ابراهیم مدنی می گوید: «بر ابی محمد، حسن (علیه السلام) وارد شدم، در خانه اش پرده ای آویخته بود. باد آمد و گوشه پرده را بالا زد، ناگاه پسری دیدم که چون ماه شب چهارده بود. ابو محمد (علیه السلام) فرمودند: «هذا الحجة مِن بعدی»؛ یعنی، این حجت بعد از من است.»
10- ديدار ابراهيم بن ادريس
و عن ابراهيم بن ادريس قال: «رأيتُ المهدي بعدَ أن مَضي ابو محمد رضي الله عنهما حين غلام ايفع و قبلتُ يديه و رأسَه الشريف.»
ابراهیم بن ادریس می گوید: «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بعد از فوت ابو محمد (علیه السلام) دیدم، پسری نزدیک به سن احتلام بود و من سر و دست مبارک او را بوسیدم.»
11- ديدار يعقوب بن منفوس
یعقوب بن منفوس می گوید: «وارد خانه حضرت ابا محمد حسن عسکری (علیه السلام) شدم، بر در اتاق پرده ای بود. عرض کردم: آقای من، بعد از شما صاحب امر چه کسی میباشد؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: «پرده را کنار بزن.» پرده را کنار زدم، دیدم پسری بیرون آمد و بر ران حضرت ابو محمد (علیه السلام) نشست. حضرت (علیه السلام) به من فرمودند: «هذا امامُکم مِن بعدی»؛ یعنی این امام، رهبر و پیشوای شما بعد از من است.» آنگاه فرمودند: «پسرم برو داخل اتاق.» من نگاه می کردم. او داخل اتاق شد بعد به من فرمودند: «ای یعقوب، نگاه کن.» به داخل اتاق وارد شدم، کسی را دیگر ندیدم.»
12- ديدار محمد بن صالح بن علی بن محمد بن قنبر کبير
محمد بن صالح بن علی بن محمد بن قنبر کبیر می گوید: «جعفر (عموی حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) متعرض مال ایشان شده بود. من دیدم که آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیرون آمدند (یعنی ظاهر شدند) و فرمودند: «يا عَمّ ما لکَ تتعرَّضُ فی حقوقی؟»؛ یعنی «ای عمو، چرا متعرض حقوق من شده ای؟» جعفر (کذاب) متحیر و حیران شده بود. یک بار دیگر زمانی که مادر امام حسن عسکری (علیه السلام) ، (جده امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) از دنیا رفته بود، وصیت کرده بود که او را در خانهي خودش دفن کنند. این بار هم جعفر
کذاب متعرض شد و ممانعت کرد و گفت: «این خانه متعلق به من است» در آن هنگام حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیرون آمدند (ظاهر شدند) و فرمودند: «يا عم، ما دارک»؛ یعنی، «ای عمو، خانه مال تو نیست.» و بعد غایب شدند.»
13- ديدار ابا الاديان
ابا الادیان می گوید: «من خادم ابا محمد حسن بن علی العسکری (علیهما السلام) بودم و نامه های ایشان را به شهر های مختلف می بردم. آن حضرت (علیه السلام) نامه هایی نوشتند و فرمودند: «اینها را به مدائن ببر و بدان تو پس از پانزده روز به سامره بر می گردی و در منزل من صدای گریه و شیون اهل بیتم بلند است و تو مرا در محل شستن می یابی.» عرض کردم: «ای آقای من، «من هو قائم بعدک؟» قائم بعد از شما چه کسی است؟» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ طَالَبَكَ بِجَوَابَاتِ كُتُبِي فَهُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي»؛ یعنی، آن کس که تو را به سوی خود بخواند و جواب نوشته ها را بدهد، قائم بعد از من است.» گفتم: «ای آقای من، توضیح بیشتری بفرمایید.» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «مَن يصلی عَلَیَّ فَهو القائم مِن بعدی»؛ یعنی، «هر کس نماز بر من بخواند او قائم بعد از من است.» عرض کردم: «مولای من، بیشتر توضیح بفرمایید.» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «مَن أخبر ما فی الهِميان فَهو القائم مِن بعدی ثم مَنَعَتنی هيبَتَه عَن السؤال»؛ یعنی، «هرکس از آنچه در همیان است خبر دهد، او قائم بعد از من است.» آنگاه هیبت آقایی
امام حسن عسکری (علیه السلام) مانع از پرسش دیگر شد که از ایشان بخواهم بیشتر توضیح فرمایند. من به مدائن رفتم و نامه ها را رساندم و جواب آنها را روز پانزدهم به سامره آوردم و از منزل مولایم صدای ناله و زاری شنیدم و آن حضرت (علیه السلام) را در محل شستشو و کفن کردن دیدم. (جنازه را برای نماز آماده کردند، جعفر کذاب جلو ایستاد تا بر ایشان نماز بخواند) امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر شدند و ردای جعفر را کشیدند و فرمودند:
و عن اباالادیان قال : کنت اخدم ابا محمد الحسن العسکر. . . «يا عم، تَأخر و أنا أَحَقُّ بِالصَّلَوةِ عَلَی أَبِی. فَتَقَدَّمَ الصَّبِيُّ فَصَلَّی عَلَيهِ ثُمَّ قالَ: يا أباالأَديانِ، هاتِ جواباتِ الکُتُبِ الَّتِی کانت مَعَکَ فَدَفَعتُهَا اِليهِ فَقُلتُ في نفسي هذِهِ اثنتانِ بَقیَ الهِميانُ. قال: فَبيننا نَحنُ جُلوسٌ إِذ قَدِمَ نَفَرٌ مِن قُمَّ و قالوا انَّ معنا کتباً و مالاً فَسئَلنا جعفر عَن اصحاب الکتب و کَم المال قالَ: لا اَعلَم الغيب فَخرج الخادم و قال: انَّ صاحب الزمان وجهنی اِلَيکُم انَّ اربابَ الکُتُب فلان و فلان و فلان و ما فی الهِميان الف دينار و عشرة دينار يطلبه فدفَعوا اليه الکُتُب و المال.»
«ای عمو، کنار برو، من سزاوارتر هستم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم.» سپس پیش رفتند و بر جنازه امام عسکری (علیه السلام) نماز خواندند و بعد فرمودند: «ابا الادیان، جواب نامه ها را بیاور.» من جواب ها را به ایشان دادم، پیش خود گفتم این دو نشان، ولی نشانه سوم که همیان باشد، باقی است. اما یک باره عده ای از مردم قم وارد شدند و گفتند نامه ها و اموالی با ماست. از جعفر سؤال کردیم نام صاحبان نامه ها چیست؟ این اموال چه مقدار است؟ جعفر گفت: من علم غیب ندارم. خادم بیرون آمد و
گفت: حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرا به سوی شما فرستاده است و فرمودند: نامه ها متعلق به فلان، فلان و فلان هستند و آنچه در میان همیان است هزار و ده دینار است، به من بدهید ما هم (همه اموال و نامه ها را) به او دادیم.»
همان طور كه قبلاً گفتيم یکی از دلایل واضح، آشکار، عقلی و منطقی بر وجود داشتن یک فرد، این است که مردم او را ببینند و از دیدن او خبر دهند. قبلاً اشاره كرديم که بسیاری از کتب اهل سنت تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را خبر داده اند و دیدار عده زیادی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ذکر کردهاند. در اینجا به چند مورد از شرفیابی ها به خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که در کتب اهل سنت آمده است، اشاره می کنم:
! در کتاب ینابیع المودة، نوشته خواجه کلان قندوزی حنفی، باب 83، صفحه 463 آمده است:
«فی بيانِ مَن رأی صاحبَ الزمان المهدی عليه السلام بعدَ الغيبة الکبری»
یعنی، ذکر کسانی که صاحب الزمان، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بعد از غیبت کبری دیده اند.
البته عبارت «بعدَ الغيبة الکبری» اشتباه است و صحیح آن در غیبت کبری میباشد. به هر حال در اين باب، ملاقات عده اي با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در غيبت كبري مطرح شده است.
1- ديدار ابی عبد الله بن صالح
في كتاب الغيبة عن ابي عبدالله بن صالح قال: رأيتُ المهدیَ عليه السلام عِندَ الحَجَرِ الأَسوَدِ وَ النَّاسُ يزدحمون عَلَيهِ وَ هُوَ يَقُولُ: «مَا بِهَذَا أُمِرُوا.»
در کتاب غیبت از ابی عبدالله بن صالح می گوید: «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را رو بروی حجر الاسود دیدم رأيت المهدی عليه السلام عند الحجر الاسود و (جمعيت زيادي از) مردم بر
روي آن ازدحام ميكردند و آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آنها می فرمودند: «این گونه امر نشده است.»
2- شرفيابی غانم هندی
غانم هندی می گوید: «من به بغداد آمدم و در جستجوی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودم. (همه جا به دنبال مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گشتم.) سر پل بغداد می رفتم و در این اندیشه بودم که گمشده خود را کجا بیابم؟ مقصود من کجاست؟ کجا اورا پیدا کنم؟ أينَ أجِدُهُ؟ و در اين فکر بودم که مردی آمد و گفت: اجِب مَولاکَ «دعوت مولا و آقای خود را اجابت کن.» سپس او مرا از راه هایی عبور داد تا به باغی رسیدم که خانه ای در آن وجود داشت. من با او به درون خانه رفتیم، دیدم آقایم نشسته است. وقتی نظر مبارکش به من افتاد به من سلام کردند و به زبان هندی با من صحبت می فرمودند. ایشان مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: «غانم قصد داری امسال با عده ای از مردم قم به حج بروی، اما امسال تو نرو و به خراسان برگرد و سال آینده به حج برو.» بعد کیسه ای پول به من دادند و فرمودند: «این را صرف مخارج خویش کن و آنچه دیدی به کسی مگو.»»
در این داستان چند نکته نهفته است:
اول: ما معتقدیم هر کس می خواهد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ببیند باید در جستجوی این بزرگوار باشد و هر کس ایشان را جستجو کند به دیدارشان نایل خواهد شد، همانطور که غانم هندی پس از جستجو آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دید.
در كتاب ميزان الحكمة، مجلد3، صفحه 253، حديث 5585 بيتي از امام صادق (علیه السلام) با همين مضمون آمده است:
مَنْ قَرَعَ باباً وَلَجَّ وَلَجَ مَن طَلَب شَيئاً وجدَّ وَجَد
دوم: غانم می گوید: «ایشان را در خانه ای دیدم که درون باغی بود.» این قضیه و قضایای دیگر، همه ثابت می کنند که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند بقیهي امامان (علیهم السلام) دارای خانه و زندگی هستند و بيشتر محل هاي زندگي ايشان در مكان هاي سبز و خرم و طبيعي است.
سوم: حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به محض اینکه غانم هندی را دیدند، به زبان هندی صحبت فرمودند. ما معتقدیم که امام (علیه السلام) می تواند به تمامي زبان ها سخن بگوید. همه ي امامان (علیهم السلام) شيعه به تمام زبان ها صحبت مي كردند و ديگران هم با آن بزرگواران به زبان خودشان صحبت مي كردند و ايشان به همان زبان جواب مي فرمودند.
چهارم: امام به غانم هندی فرمودند: «امسال به حج مرو.» اینجا قضیه کامل بیان نشده است؛ شاید برای غانم هندی خطری در پیش بوده است و شاید حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن خطر را هم بازگو فرمودند.
پنجم: حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کیسه ای پول که خرج یک سال غانم بود به او عنایت فرمودند و این دلیل بر آن است که امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در فکر مسائل مادی شیعیان خود می باشند.
يكي از امام (علیه السلام) علم مي خواهد، يكي منزل مي خواهد... يكي اسم اعظم مي خواهد. امام (علیه السلام) واسطه ي فيض بين خداوند و بندگان است.
ششم: غانم هندي مي گويد: آن مرد گفت: اجِب مَولاكَ، دعوت مولاي خود را اجابت كن. چه قدر زيباست كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، انسان را دعوت كند كه اين منتهي درجه ي آرزوي يك نفر مي باشد.
3- شرفيابی محمد بن شاذان کابلی
محمد بن شاذان کابلی می گوید: «در جستجوی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودم. مدتی در مدینه اقامت نمودم. به هر کس می گفتم در جستجوی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم و می خواهم ایشان را ببینم، مرا مسخره می کردند و به من می گفتند: «به دنبال زندگیت برو.» بالاخره به پیرمردی از بنی هاشم، به نام یحیی بن محمد عریضی برخورد کردم که از صریا بود، صریا نام محلی است؛ او به من گفت: «اگر می خواهی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ببینی به صریا برو.» من به صریا رفتم، به دهلیزی رسیدم که آنجا را آب و جاروب کرده بودند. سپس مغازه ای دیدم. در آنجا توقف كردم. غلام سیاهی از آن دکان بیرون آمد و به من گفت: «برخیز و از اینجا برو.» گفتم: می خواهم اینجا بمانم. غلام به درون خانه رفت و برگشت و به من گفت: «داخل خانه بیا.» من به داخل خانه رفتم و دیدم مولایم در وسط خانه نشسته اند فَدَخَلتُ فَإذا مولايَ قاعِد بِوَسطِ الدّار، و چون حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرا دیدند، به اسمی صدایم زدند که آن اسم مرا هیچ کس به جز اهل خانهي من در کابل نمی دانست وَ سَمّاني بِاسمٍ لَم يَعرِفهُ أحَدٌ إلّا
أهلي، آنگاه خدمت حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رفتم و ایشان چیزهایی به
من فرمودند، سپس برگشتم وَ أخبَرنَي بِاشياءٍ ثُمَّ انصَرَفتُ عَنهُ، و سال بعد که به آن نقطه رفتم، دیگر نتوانستم ایشان را بیابم.»
نکات تشرف
اول: خواجه کلان خود اهل قندوز است که قندوز هم اکنون در خاک افغانستان است؛ تشرفاتی را که بیان کرده یکی متعلق به هند است و دیگری متعلق به کابل.
دوم: محمد بن شاذان کابلی نیز مانند غانم هندی در جستجوی حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود كه سرانجام پس از جستجو به مطلوب خود رسيد.
سوم: محمد بن شاذان کابلی گفت: وَ أخبَرَني بِاشياءٍ، «به من خبرهایی دادند.» شاید این خبرها از اسرار بوده است و محمد بن شاذان نمی خواسته اسرار را فاش کند.
چهارم: محمد بن شاذان كابلي مي گويد: حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن نام مرا بردند كه به جز اهل خانه ام كس ديگري نمي دانست. ما معتقديم كه يكي از نشانه هاي امام (علیه السلام) دانستن علم غيب است كه خداوند اين علم را به صورت وهبي، به هر كس بخواهد مي دهد.
4- شرفيابی محمد بن عثمان عمری
عبدالله بن جعفر حمیری گفت: از محمد بن عثمان عمری سؤال کردم که آیا تو صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده ای؟ أرَأيتَ صاحبَ الزمان؟ او گفت: آری، یک سفر که به خانهي خدا رفته بودم، ایشان را نزدیک کعبه دیدم. رأيتُه عِندَ بيتِ الحرام، ایشان را درحالیکه پردهي خانه خدا را گرفته بودند و با خدای خود دعا و مناجات
میفرمودند، دیدم. آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: اللّهُمَ أنجِزلي ما وَعَدتَني خداوندا، آنچه به من وعده فرمودی به اجابت برسان. وَ رأيتُه أيضاً كانَ مُتعلقاً بِأستارِ الكعبةِ و يدعُو و يُناجي ربَّه.
5- شرفيابی ابی نصر
شخصی به نام ظریف از ابی نصر نقل می کند که ابو نصر گفت: دَخَلتُ علی صاحبِ الزمان عليه السلام. قال لی: مَن أنا؟ قُلتُ: أنتَ سيّدی و ابنُ سيّدی، و قالَ: أنا خاتمُ الاوصياء. خدمت مولا و آقایم حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیدم. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: مرا می شناسی؟ من کیستم؟ عرض کردم: بله، شما آقا و مولای من و فرزند آقا و مولای من هستید. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: آری، من خاتم الاوصیا هستم. آنگاه فرمودند:
«بي يَدفَعُ اللهُ البلاءَ عن أهلِ الارض »
«خداوند به وسیلهي من بلاها را از اهل زمین دور می گرداند.»
البته این نکته قابل اهمیت است که اگر حجت نباشد یک قطره باران از آسمان نمیبارد، اگر حجت نباشد یک دانه از زمین سبز نمی شود، اگر حجت نباشد حرکت کل عالم متوقف می شود، اگر حجت نباشد زمین اهلش را فرو خواهد برد و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اراده ي خداوندي براي اهل زمين، امان هستند.
6- شرفيابی عبدالله مسوری
عبدالله مسوری می گوید: «به باغ بنی هاشم رفتم. آنجا کودکانی را دیدم که در گودال آبی شنا می کردند و نوجوانی روی سجاده نشسته بود. (شکوه و عظمت آن نوجوان، عبدالله مسوری را به خود جلب کرد.) عبدالله مسوری گفت: از آنها پرسیدم این نوجوان کیست؟ آنها گفتند: «این جوان محمد بن حسن عسکری (علیه السلام) است.» (من به چهرهي او نگریستم.) دیدم او شبیه ترین مردم به پدرش می باشد. (بسیار شبیه پدرش بود.) فَقُلتُ لَهُم مَن هذا؟ فقالوا: م ح م د بن الحسن العسکری (علیه السلام) . ... و کان فی صُورةِ أبيهِ عليه السلام.
7- شرفيابی محمد بن ابی عبدالله الکوفی
محمد بن ابی عبدالله الکوفی الاسدی دربارهي کسانی که حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده اند و کرامات ایشان را نیز مشاهده کرده اند چنین گفته است:
اشخاصی که حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده و کرامات ایشان را مشاهده نموده اند از وکلای ایشان:
الف) در بغداد، محمد بن عثمان العمری
ب) باز در بغداد، فرزندان محمد بن عثمان العمری به نام های حاجز، بلال و عطار
ج) از اهل کوفه، العاصمی
د) در اهواز، محمد بن ابراهیم بن مهزیار
ه) در قم، احمد بن اسحاق قمی
و) در همدان، محمد بن صالح
ز) در ری، بسامی و اسدی
ح) در آذربایجان، قاسم بن العلاء
ط) در نیشابور، محمد بن شاذان النعیمی
همهي دوازده نفر بالا، وکلای آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده اند و اما از غیر وکلای ایشان، 53 مرد هستند که نام آنها در کتاب غیبت شيخ طوسي مفصلاً ذکر شده است. اين نكته قابل ذكر است كه گوينده مي گويد: اين دوازده نفر از وكلا هستند. همان طور كه مي دانيم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي دو غيبت هستند: غيبت صغري و غيبت كبري. در غيبت صغري چهار نايب خاص يا چهار وكيل خاص داشتند كه عبارت بودند از: عثمان بن سعيد العمروي، محمد بن عثمان العمروي، حسين بن روح نوبختي و علي بن محمد السمري. بقيه ي وكلا، وكلاي عام هستند، مانند مراجع بزرگ تقليد.
8- شرفيابی حسن بن وجنا النصيبی
حسن بن وجنا النصیبی می گوید: «54 سفر به حج رفتم و در سفر چهارم در شهر مکه، در مسجد الحرام و در زیر ناودان طلا درحال سجده بودم و با تضرع و زاری از خداوند می خواستم امام زمان را ببینم. وَ أنا أطلبُ صاحبَ الزمانِ بالتضرعِ و الدُّعاءِ و دعا می نمودم که ناگاه کنیزی مرا حرکت داد و گفت: «ای حسن برخیز.» من برخاستم. او به من گفت:«با من بیا.» به دنبال او حرکت کردم تا به خانهي
خدیجه (علیها السلام) رسیدم، نزدیک درب خانه ایستادم. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به من فرمودند: «يا حسن، وَ اللهِ ما مِن حَجِّک اِلّا و أنا مَعَک فی حَجِّک»، «ای حسن، به خدا سوگند در تمام حج هایی که تو عمل کردی من با تو بودم. اکنون برو و در خانه جعفر بن محمد باقر (علیهما السلام) بمان و غصهي غذا و لباس نداشته باش.» (من برای تو غذا و لباس می فرستم.) ایشان دعایی به من آموختند و فرمودند: «این دعا را بخوان و بر من صلوات فرست و به کسی مده مگر به دوستانی که سزاوار هستند.» من آمدم و در خانه ماندم و همیشه وقت افطار، آب و نانی به من می رسید و در زمستان لباس زمستانی و در تابستان لباس تابستانی برایم فراهم می شد.»
این تشرف را علامه ی بزرگوار، حضرت ملا محمد باقر مجلسی (رحمة الله) در کتاب بحارالانوار، مجلد 52، صفحه 32 و ترجمهی کتاب إلزام الناصب، صفحه 338 آوردهاند. البته فرق روایت ایشان با ینابیع المودة این است که ابی محمد حسن بن وجنای نصیبی گفت: «در سفر پنجاه و چهارم
خود، به خدمت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیدم. در مسجدالحرام زیر ناودان طلا نماز مغرب و عشا خواندم و پس از نماز عشا به حالت دعا و تضرع درآمدم... به داخل خانه خدیجه (علیها السلام)
رفتم و از پله هایی بالا رفتم و از داخل اتاق صدایی شنیدم که فرمود: «حسن، بالا بیا.» بالا رفتم و هنوز داخل اتاق نشده بودم كه حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «ای حسن، گمان کردی که امر تو بر من مخفی بود؟ به خدا قسم هر حجی که انجام دادی من با تو بودم...» و تمام جریان را بیان فرمودند. من به خاک افتادم و دست و پای حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بوسیدم. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «ای حسن، برخیز و
به مدینه برو و در خانه منسوب به امام صادق (علیه السلام) بمان و برای امرار معاش خود هم نگرانی نداشته باش.» سپس دفتری به من عطا فرمودند که دعای فرج و صلوات آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن بود. فرمودند: «این دعا را بخوان و بدین گونه بر من صلوات بفرست و جز به افراد قابل از دوستان ما به کسی مده؛ خداوند عز و جل تو را توفیق عطا فرماید.» عرض کردم: «مولای من، آیا بعد از این شما را زیارت خواهم کرد؟» فرمودند: «ای حسن، اگر خدای تعالی بخواهد» و مرا مرخص فرمود. پس از اعمال حج به سوی مدینه رفتم. در مدینه طبق امر آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خانه حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) مجاور شدم و در آنجا مسکن گزیدم و از خانه بیرون نمی رفتم و برنمیگشتم مگر به سه علت: برای تجدید وضو، برای خوابیدن یا برای افطار کردن و هر زمان که به آن خانه داخل
می شدم کوزه خود را پر از آب می دیدم و بر بالای آن مقداری نان و بالای آن هر چیزی که به آن میل داشتم دیده می شد. پس آن را می خوردم و همین مقدار برای من کافی بود و لباس زمستانی در وقت زمستان و لباس تابستانی در وقت تابستان برایم حاضر بود و من در روز آب به خانه می بردم و در خانه می پاشیدم و کوزه را خالی می گذاشتم. گاهی همسایگان برای من غذا میآوردند و چون مرا به آن حاجتی نبود برای اینکه بدگمان و متوجه عدم احتیاج من نشوند می گرفتم و آن را پنهانی به فقرا صدقه می دادم.»
آن صلوات مخصوص هم اکنون موجود و مشهور به صلوات ابو الحسن ضراب اصفهانی است:
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمQ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ سَيِّدِ المُرسَلينَ وَ خاتَمِ النَّبيّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ المُنتجَبِ فِي الميثاقِ المصطَفی فِي الظِّلالِ المُطَهَّرِ مِن كُلِّ آفَةٍ البَرئِ مِن كُلِّ عَيبٍ المُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ المُرْتَجی لِلشَّفاعَةِ المُفَوَّضِ اِلَيهِ دينُ اللهِ اللّهُمَّ شَرِّف بُنيانَهُ وَ عَظِّمْ بُرهانَهُ وَ اَفلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ اَضِئْ نورَهُ وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ اَعْطِهِ الفَضْلَ وَ الفَضيلَةَ وَ المَنْزِلَةَ وَ الوَسيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ وَ ابعَثهُ مَقاماً مَحموداً يَغبِطُهُ بِهِ الأَوَّلونَ وَ الأخِرونَ وَ صَلِّ عَلی اَميرِ المؤُمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ قائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ وَ سَيِّدِ الوَصيّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلَی الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلَی الحُسَينِ بنِ عَلِیٍّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَينِ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدِّ بنِ عَلِیٍّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ اِماِم المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی موسَی بنِ جَعفَرٍ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بنِ موسی اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ
العالَمينَ وَ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ اِمامِ المِؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلَی الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلِّ عَلَی الخَلَفِ الهادِی المَهدِیِّ اِمامِ المُؤمِنينَ وَ وارِثِ المُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَيتِهِ الأَئِمَّةِ الهادينَ العُلَماءِ الصّادِقينَ الأَبرارِ المُتَّقينَ دَعائِمِ دينِكَ وَ اَركانِ تَوْحيدِكَ وَ تَراجِمَةِ وَحيِكَ وَ حُجَجِكَ عَلی
خَلْقِكَ وَ خُلَفائِكَ في اَرضِكَ الَّذينَ اختَرْتَهُمْ لِنَفسِكَ وَ اصْطَفَيتَهُمْ عَلی عِبادِكَ وَ ارْتَضَيتَهُمْ لِدينِكَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرامَتِكَ وَ غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّيتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ اَلْبَسْتَهُمْ نورَكَ وَ رَفَعْتَهُمْ في مَلَكوتِكَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِكَتِكَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيّكَ صَلَواتُكَ عَليهِ وَ آلِهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَليهِمْ صَلوةً زاكِيَةً نامِيَةً كَثيرَةً دائِمَةً طَيِّبَةً لا يُحيطُ بِها اِلّا اَنْتَ وَ لا يَسَعُها إلّا عِلْمُكَ وَ لا يُحصيها اَحَدٌ غَيرُكَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلی وَليِّكَ المُحيی سُنَتَكَ القائِمِ بِاَمْرِكَ الدّاعی اِلَيكَ الدَّليلِ عَلَيكَ حُجَّتِكَ عَلی خَلقِكَ وَ خَليفَتِكَ في اَرضِكَ وَ شاهِدِكَ عَلی عِبادِكَ اللّهُمَّ اَعِزَّ نَصرَهُ وَ مُدَّ في عُمْرِهِ وَ زَيِّنِ الأَرضَ بِطوُلِ بَقائِهِ اَللّهُمَّ اكْفِهِ بَغْیَ الحاسِدينَ وَ اَعِذْهُ مِن شَرِّ الكائِدينَ وَ ازْجُرْ عَنهُ اِرادَةَ الظّالِمينَ وَ خَلِّصْهُ مِن اَيدْیِ الجَبّارينَ اللّهُمَّ اَعْطِهِ في نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خاصَّتِهِ وَ عامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَميعِ اَهلِ الدُّنيا ما تُقِرُّ بِهِ عَينَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفضَلَ ما اَمَّلَهُ فيِ الدُّنيا وَ الأخِرَةِ اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَئٌ قَديرٌ اللّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امتَحی مِن دينِكَ وَ اَحْیِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِن كِتابِكَ وَ اَظْهِرْ بِهِ ما غُيِّرَ مِن حُكْمِكَ حَتّی يَعُودَ دينُكَ بِهِ وَ عَلی يَدَيْهِ غَضّاً جَديداً خالِصاً مُخلِصاً لا شَكَّ فيهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا باطِلَ عِندَهُ وَ لا بِدعَةَ لَدَيْهِ اللّهُمَّ نَوِّرْ بِنورِهِ كُلَّ ظَلمَةٍ وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلالَةٍ وَ اقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبّارٍ وَ اَخْمِدْ بِسَيفِهِ كُلَّ نارٍ وَ اَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِ جائِرٍ وَ اَجْرِ حُكْمَهُ عَلی كُلِّ حُكْمٍ وَ اَذِلَّ بِسُلطانِهِ كُلَّ سُلطانٍ اَللّهُمَّ اَذِلَّ كُلَّ مَن ناواهُ وَ اَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عاداهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ كادَهُ وَ استَأْصِلْ مَن جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهانَ بِاَمْرِهِ وَ سَعی في اِطْفاءِ نورِهِ وَ اَرادَ اِخْمادَ ذِكْرِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ المُصْطَفی وَ عَلِیٍّ المُرْتَضی وَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ وَ الحَسَنِ الرِّضا وَ الحُسَيْنِ المُصَفّی وَ جَميعِ الْأَوْصِياءِ مَصابيحِ الدُّجی وَ
اَعلام الْهُدی وَ مَنارِ التُّقی وَ العُرْوَةِ الوُثْقی وَ
الْحَبْلِ الْمَتينِ وَ الصِّراطِ المُستَقيمِ وَ صَلِّ عَلی وَليِّكَ وَ وُلاةِ عَهْدِكَ وَ الْأَئِمَّةِ مِن وُلْدِهِ وَ مُدَّ في اَعْمارِهِمْ وَ زِد في اجالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ اَقْصی امالِهِمْ ديناً وَ دُنيا وَ اخِرَةً إِنَّكَ عَلی كُلِّ شَئٍ قَديرٌ.
9- شرفيابی علی بن احمد کوفی
علی بن احمد کوفی می گوید: «هم زمان با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشغول طواف بودم. (اما خودم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمی شناختم.) جوان خوش سیما و خوش بویی مشغول به سخن گفتن با من شد. من عرض کردم: «آقای من، شما چه کسی هستید؟» ایشان فرمودند: «أنا المَهدی و أنا صاحبُ الزمان و أنا القائم الَّذی يَملاءُ الارض عدلاً کما مُلئَت جوراً. إنَّ الارضَ لا تَخلو مِن حُجة و لا يَبقی الناسُ فی فِترة فهذه إمامة لا تَحدَّث بِها إلّا اخوانَک مِن اهل الحق.»
«من مهدی هستم و من صاحب الزمانم و من همان قائمی هستم که زمین را از عدل و داد پر می کند همان طور که پر از ظلم و جور شده است. همانا زمین هرگز از حجت خداوند خالی نخواهد ماند و هرگز مردم در فترت امام باقی نخواهند ماند و این است امامت و دربارهي آن سخن مگو (به آن نام و نشان) مگر با برادران حقیقی خودت.»
آنگاه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سنگ ریزه ای به سوی من انداختند که به صورت شمش طلا شد. بعضی گویند آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در هر سالی یک روز برای خاصان خود ظاهر می شود و برای آنها صحبت می کند.
قابل ذكر است كه حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر سال به حج مي آيند؛ لذا اينجانب كتابي نوشته ام
به نام «حج با اميرالحاج» كه منظور از اميرالحاج، وجود اقدس حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. عده اي هر سال به حج مي روند كه شايد آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آن ها نگاهي كنند و خوشا به سعادت علي بن احمد كوفي كه در حال طواف، خدمت حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي رسد، اما حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمي شناسد و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خودشان را در حال طواف به او معرفي مي كنند. «اللّهُمَّ ارزُقنا حَجَ بَيتِكَ الحَرام في عامي هذا وَ في كُلِّ عام.»
10- شرفيابی راشد همدانی
راشد همدانی می گوید: «به حج رفتم. پس از اعمال حج و در بازگشت، راه را گم کردم. (ایشان آن هنگام به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متوسل مي شود.) ناگاه خود را در زمینی سبز و خرم دیدم. خاک آن سرزمین پاک ترین خاک ها بود. در وسط آن قصری مشاهده نمودم. خودم را به آن نزدیک کردم. دیدم دو پیش خدمت ایستاده اند. آنها به من گفتند: «اینجا بنشین که خداوند به تو خیری روزی نموده است.» من نشستم. یکی از آن دو خادم رفت و برگشت و به من گفت: «با من بیا به درون قصر برویم.» با او رفتم، دیدم جوانی نشسته و شمشیری دراز بالای سرش آویخته شده است. سلام کردم. (آن سید بزرگوار) پاسخ دادند و فرمودند: «می دانی من کیستم؟» گفتم: نمی دانم. آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «من همان قائمی هستم که در آخر الزمان قیام خواهم کرد و با این شمشیر زمین را پر از عدل و داد می کنم، همان طور که پر از ظلم
شده بود.» فَقالَ: «أنا القائم أنا الذي أخرُجُ فی آخِر الزمان بِهذا السيف فَأملأُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلئَت جوراً و ظلماً.»
راشد همدانی می گوید: من در مقابل ایشان با صورت به خاک افتادم. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «لا تَسجُد غيرَ الله؛ إرفَع رأسَک وَ أنتَ راشد مِن بَلد همدان...» برخیز. به جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سجده نکن. سرت را بالا نگه دار و تو راشد از شهر همدان هستی و مایل هستی به سوی کسانت برگردی.» گفتم: آری. آنگاه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کیسه زری به من مرحمت فرمودند و به آن خادم اشاره کردند که او را راهنمایی کن. خادم دست مرا گرفت و بیرون آمدیم. چند قدمی بیشتر راه نیامده بودیم که خادم به من گفت: این اسد آباد است. دیدم که او راست می گوید. به من گفت: «برو ای راشد.» وقتی به اطراف نگریستم دیگر او را ندیدم. وارد اسدآباد شدم. در کیسه ای که حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عنایت فرموده بودند پنجاه دینار بود؛ تا زمانی که آن دینارها را داشتم خیر و برکت به من روی آورده بود و داستان را برای کسان خویش نقل کردم.
دقت بفرماييد، در اين شرفيابي:
اولاً: همان طور كه در غيبت نعماني و كتاب هاي ديگر آمده است امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تنها زندگي نمي كنند بلكه هميشه عده اي خاص به صورت داوطلب و افتخاري در خدمت آن بزرگوار هستند كه در اينجا به دو جان نثار و نوكر حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره شده است.
ثانياً: مي گويد حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به صورت جوان ديدم كه در روايات آمده است: «بصورةِ شابٍّ دونَ أربعينَ سَنَة» به صورت يك جوان كمتر از چهل سال.
ثالثاً: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كيسه اي زر به ايشان مي دهند.
رابعاً: حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به يكي از يارانشان مي فرمايند: «او را راهنمايي كن.» آن شخص هم خود، طي الارض مي كند و هم راشد همداني را طي الارض مي دهد. پس كساني كه خدمت حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند، بسيار قوي مي باشند.
11- شرفيابی ابراهيم بن مهزيار اهوازی
ابراهیم بن مهزیار اهوازی می گوید: «در طلب شرفیابی به خدمت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به مدینه و مکه رفتم. (همه جا به دنبال او می گشتم تا سرانجام) در اثنای طواف مردی گندمگون به من گفت: «تو از کدام شهر هستی؟» گفتم: از اهواز. گفت: «آیا ابراهیم بن مهزیار را می شناسی؟» گفتم: خودم هستم. او با من معانقه نمود. به او گفتم: آیا تو از صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داری؟ او گفت: دور از چشم رفیقانت بیا با من به سوی طائف برویم.» حرکت کردیم، از ریگزاری به ریگزار ديگري رفتیم تا به دشتی رسیدیم، در آنجا خیمه ای مشاهده کردیم که روشنی آن، ریگ ها را روشن کرده بود و صفحه بیابان را نورانی نموده
بود. من به سرعت خود را به خیمه رساندم، اذن گرفتم و داخل خیمه شدم. حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم. ایشان به من فرمودند: «مَرحبا بِکَ يا ابا اسحاق.» «ای ابا اسحاق خوش آمدی.» (فَقُلتُ: بأبی أنت و اُمی ما زلتُ أتَفَحَّصُ عَن أمرِک بلداً فَبَلداً حتّی مَنَّ اللهُ عَلَیَّ بِمَن أرشدَنی اِليک) گفتم: ای آقای من پدر و مادرم فدای شما شوند، من همواره شهر به شهر در طلب شما میگشتم تا آنکه سرانجام خدا به من منت گذارد و شخصی مرا
به خدمت شما آورد. آنگاه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «ای ابا اسحاق این مجلس نزد تو مکتوم باشد.» ابراهیم بن مهزیار می گوید: (فَمَكَثْتُ عِنْدَهُ حِيناً أَقْتَبِسُ مَا أَوْرَى مِنْ مُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَاذنَ لي فی الرُجوعِ إلی الاهواز)؛ يعني، چند روزی خدمت حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودم، ایشان برای من حقایقی را روشن می کردند و احکام نورانی به من میآموختند و لطافت معارف الهی را به من یاد می دادند تا آن که اجازه فرمودند به اهواز برگردم و دعای خیری برای من، فرزندان و بستگانم نمودند. هنگام رفتن پولی با خود داشتم که بیش از پنجاه هزار درهم بود. آن پول را به حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تقدیم کردم و از ایشان خواهش کردم بپذیرند و با پذیرفتن آن بر من منت گذارند. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تبسمی نموده و فرمودند: این وجه را زمان بازگشت به وطنت مصرف کن و از اینکه این پول را قبول نکردم دل تنگ مباش. خداوند آنچه را که ارزانی داشته، مبارک گرداند و بهترین ثواب احسان کنندگان را برای تو بنویسد. خودت را نزد او امانت گذار که به لطف خداوند ضایع نشود. (خودت را بیمه او کن.)»
در اين شرفيابي دقت كنيد:
اولاً: اين شيفتگان قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، همه عاشق آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند و همه به دنبال ايشان مي گشتند، حتي براي ديدن ايشان از شهر و ديار خود خارج شده و مخصوصاً بيشتر
به مكه و مدينه مي رفتند تا حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ملاقات كنند؛ اين خواست آنها از صميم قلب، سرانجام آنها را موفق مي كرد.
ثانياً: يكي از زيبايي هاي اين شرفيابي ها اين است كه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنبال آنها فرستادند و آنها را دعوت به ملاقات فرمودند.
ثالثاً: ايشان چند روز خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ماندند و حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به او (بخشي از) معارف و احكام را آموختند.
رابعاً: حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حق آنها و خانواده شان دعا فرمودند.
حکما، فلاسفه و دانشمندان اسلامی مبحثی تحت عنوان وجوب وجود اشرف اقدم و یا قاعده امکان اشرف که مبحثی استدلالی، عقلانی و ... است را مطرح می کنند. اصول اين قاعده، بر اساس ادله بسیار محکم بنا شده است. این بحث را اولین بار شیخ شهاب الدین سهروردی مشهور به شیخ اشراق مطرح کرده است و بعد از او صدرالمتألهین شیرازی معروف به ملاصدرا در شرح اصول کافی دربارهي آن به بحث پرداخته است و استاد من، حضرت خادم الحجة (رحمة الله) اين استدلال را به بهترين وجه بيان مي فرمودند. بر اساس اين استدلال:
اولاً: از جمله مسلّمات علم و عقل و فلسفه متعالیه این است که خداوند در جانب فاعلیت و از وجه فیاضیت در طرف لا یتناهی است؛ یعنی، فیض حق متعالی حدّ، عدّ و نهایت ندارد.
ثانیاً: از مسلّمات فلسفه ي متعاليه است که استعداد، قابلیت و لیاقت انسان هم که از جمله ممکنات است، لا یتناهی است؛ یعنی، انسان ها هم در فیض گرفتن محدود نمیشوند.
ثالثاً: فیض خداوند یک جا، كاملاً و تماماً به مخلوقات نمی رسد؛ زیرا اگر بگوییم فیض خداوند یک جا به مخلوقات ميرسد، فیض خدا را محدود کرده ایم. سپس برای اینکه محدودیتی در فیاضیت او به وجود نیاید، باید فیض او تدریجی باشد و چون تدریجی است به رقم در می آید و اول، دوم، سوم، چهارم و ... دارد.
رابعاً: حال که فیض خداوند تدریجی به بندگان می رسد و از نظر رتبه اول، دوم، سوم و... دارد، پس فیض اول اشرف است و اعظم؛ چون اول است شریف تر است و
دوم پست تر است و سوم پست
تر از دوم است و چهارم پست تر از سوم است و به همين نحو ادامه دارد.
همان طوری که هر چه موجودی به خورشید نزدیک تر باشد، نور و انرژي بیشتری می گیرد، بر همين اساس هر کس به خدا نزدیک تر باشد نیز فیض بیشتری به او میرسد (اين نزديكي، رتبه اي است). آن گاه از او فیض به پایین تر می رسد و اگر قرار باشد فیض به دَنی برسد، چاره ای ندارد مگر اینکه اول به شریف برسد و بعد به دنی؛ حتی در بسیاری از موارد فیض مستقیماً نمی تواند به دنی برسد و دنی قدرت دريافت آن را ندارد، مثل کارخانه برق و یک لامپ که اگر بین کارخانه برق و لامپ، ترانس هايي نباشند، لامپ نابود می شود و هیچ لامپی قدرت گرفتن مستقیم جريان برق را ندارد. در تعمیم این مثال باید گفت انسان، اشرف است. او از همه موجودات بیشتر فیض می گیرد. از انسان فیض به حیوان می رسد و از حیوان به نبات و از نبات به جماد... و بین انسان ها نیز هر انسانی که به کمال نزدیک تر باشد، اشرف است و بالاتر می باشد. وجود اقدس و مطهر و منور حضرت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه اشرف، برتر و بهتر است و پس از ایشان، حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) و پس از آن حضرت (علیه السلام) یازده نور مقدس دیگر، هر کدام واسطهي فیض بین خداوند و بشرند و همیشه براي اینکه بشر بتواند فیض بگیرد باید حجتی روی کره زمین باشد که اشرف و اقدم باشد. هم اکنون نیز حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشرف و اقدم هستند. ایشان حیات دارند و انسان کامل و از عباد الرحمن بسيار متعالي هستند. اگر ایشان نباشند فیض به بشریت نمی رسد. فیض
حیات، فیض رزق، فیض علم، فیض قدرت،
فیض رحمت، فیض رأفت، فیض سخاوت، فیض جود و کرم و ... . به طور کلی تمام فیوضات که جزء اسماء جمال و جلال خداوند است نظیر رحمت، رحمانیت، رحیمیت، انس، شفقت، محبت، رفاقت، ایمان و سلامت همگی از صفات کمال هستند که به خلق افاضه می گردند، باید اول به وی برسد و از مجرای او به دیگران سرازیر گردد؛ از این رو در زیارت جامعه کبیره داریم: «بِکُم فَتَحَ الله وَ بِکُم يَختِم» یعنی، به وجود شما اهل بیت (علیهم السلام) خداوند باب های خیر و رحمتش را باز می کند و به وجود شما باب های خیر و رحمتش ختم می گردد، خیر از شما شروع می شود و به شما ختم میگردد. همچنین می فرمایند: «اِن ذُکِرَ الخَيرُ کُنتُم أَوَّلَهُ وَ اَصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَ مأواهُ وَ مُنتَهاهُ» یعنی، اگر یاد و ذكری از خیر شود (ای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ) اولش شمایید، اصلش شمایید، فرعش شمایید، منبع و مجرایش و مبدأ و منتهاي هر خير شماييد.
به هر حال این رتبه، زمانی نیست بلکه ذاتی است و فیض اول باید به انسان کامل برسد، آنگاه به دنی و باز باید انسان کامل باشد تا انسان های دیگر باشند و انسانهای دیگر باید باشند تا حیوان بتواند باشد و حیوان باید باشد تا نبات باشد و نبات باید باشد تا جماد وجود داشته باشد، لذا در اصول کافی بابی مفصل داریم تحت عنوان «الحجةُ قَبل الخَلق و الحجةُ مَعَ الخَلق وَ الحُجةُ بَعد الخَلق» (اصول کافي، مجلد1، صفحه 250، کتاب الحجة) که در این باره شیخ بزرگوار
کلینی (رحمة الله) ، شصت روایت آورده است و این قبیل روایات در کتب اهل سنت نیز موجود است مثلاً:
عَن سليمان الاعمش ابن مهران، عَن جعفر الصادق، عَن ابيه، عَن جَدّه علیبن الحسين رضی الله عنهم قال: «نَحنُ ائمة المُسلمين و حجج الله علی العالمين و سادات المؤمِنين و قادَة الغر المحجلين و مَوالی المُسلمين و نَحنُ امان لِاهل الارض کَما اِنَّ النجوم امان لِأهل السماء و بنا يَمسک السماء ان تقع علی الارض اِلّا بِإذنه و بِنا يَنزِل الله الغيث وَ تَنشِر الرَّحمَةَ وَ تخرج بَرکات الارض وَ لو لا ما عَلی الارض مِنّا لَساخَت بِاَهلها ثُمَّ قال و لَم تَخل مُنذ خلق الله آدم عليه السلام مِن حجة الله فيها امّا ظاهر مشهور أو غائب مَستور و لا تَخلوا الارض الی اَن تَقوم الساعَة مِن حجة فيها و لَو لا ذلک لَم يَعبد الله.» قالَ سليمان: فقُلت لجعفر الصادق رضی الله عنه کيفَ يَنتفع النّاس بِالحجة الغائب المَستور؟ قالَ: «کَما يَنتفعون بالشَّمس إذا سَترها السَّحاب.»
سلیمان پسر اعمش ابن مهران از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) و ایشان از پدر خود و ایشان از امام زین العابدین (علیه السلام) چنین نقل می فرمایند: «ما امامان مسلمانان و حجتهای خداوند بر جهانیان هستیم، آقای مؤمنان و رهبر آنها و سرپرست آنهاییم، ماییم امان برای اهل زمین همان طور که ستارگان برای اهل آسمان امان می باشند و ما کسانی هستیم که آسمان به واسطهي ما فرو نمی ریزد، خداوند به وسیلهي ما باران رحمتش را نازل ميفرمايد و به وسیلهي ما زمین خیرات و برکاتش را بیرون
میریزد، اگر ما بر روی زمین نبودیم (و امر ما در روی
زمین نبود)، زمین اهل و ساکنانش را فرو می برد و بدانید زمین، از هنگام خلقت آدم (علیه السلام) هرگز از حجت خالی نمی ماند، (اگر حجت خدا نباشد، فیض خداوند قطع می شود، باران نمی بارد، زمین برکاتش را بیرون نمی دهد و ستارگان از حرکت می ایستند. اگر حجت نباشد، دیگر زمین امنیت ندارد.) به همین دلیل همیشه از زمان آدم ابوالبشر بر روی زمین حجت بوده است (و تا قیامت هم خواهد بود). فقط گاهی این حجت ظاهر و پیدا بوده است و گاهی غایب، مستور و ناپیدا و تا قیامت هم چنین خواهد بود. اگر حجت (علیه السلام) نبود، خداوند پرستش نمی شد.» سلیمان گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم: چگونه مردم از حجت (علیه السلام) نفع می برند زمانی که او غایب است؟ حضرت فرمودند: «همان گونه که از خورشید، زمانی که پوشیده شده و زیر ابر نهان گشته است، بهره می برند.»
عَن ثابت الثمالی، عَن علی بن الحسين رضی الله عنهما قالَ: «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ فَلَا لِلَّهِ دُونَ حُجَّتِهِ سِتْرٌ نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ نَحْنُ غَيْبَتهُ علم الله وَ تَرَاجِمَةُ وَحيهِ وَ نَحنُ أَرْكَانُ تَوْحِيدِهِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّه.»
علی بن حسین (علیهما السلام) فرمودند: «میان خداوند و حجتش پرده و حجابی نیست و برای خداوند غیر از حجتش ستری نیست. ماییم درهای (رحمت) خداوند و ماییم صراط مستقیم خداوند و ماییم جا و
مکان علم خداوند و معناکنندهي وحی او و ارکان توحید او و موضع سرّ خداوند.»
دقت كنيد، فقط ميان خداوند و ايشان هيچ گونه حجابي نيست و ايشان سرالله هستند، ابواب رحمت و صراط مستقيم و اركان توحيد و معناكننده ي وحي مي باشند. ايشان موضع سر خداوند هستند كه در هر عصر و زماني به وسيله ي ايشان، اين رحمت ها به بشر مي رسد.
قال سَمعتُ ابا جعفر محمد الباقر رضی الله عنه يقول: «نَحن جنب الله و نحن صفوته و نحن خيرته و نحن مستودع مواريث الانبياء و نحن امَناءَ الله عز و جل و نحن حجة الله و عَن ارکانَ الايمان و نحن دَعائِم الاسلام و نحن من رَحمة الله علی خلقَه و بِنا يَفتح الله و بِنا يَختِم و نحن الاَئِمة الهُداة و الُدعاة الی الله و نحن مَصابيح الدُّجی و مِنار الهُدی و نحن العلم المرفوع للحق مَن تمسک بِنا لحق و مَن تأخر عَنَّا غرق و نحن قادَة الغر المحجِلين و نحن الطَّريق الواضِح و الصراط المستقيم الی الله و نحن مِن نعمَة الله عز و جل عَلی خَلقه و نحن مَعدن النُبوة و مَوضع الرِّسالة و مُختلف الملائکه و نحن المِنهاج و نحن السِراج لِمَن استضاء بِنا و نحن السبيل لِمَن اقتَداء بِنا و نحن الاَئمة الهُداة الی الجنة و نحن عَری الاسلام و نحن الجَسور و القناطر من مَضی عليها لحق و من تخلف عَنها محق و نحن السنام الاعظم و بِنا ينزل
الله عز و جل الرَّحمة علی خلقه و بِنا يسقون الغيث و بِنا يَصرف عَنکُم العذاب فَمن عَرَفنا و نَصرنا و عَرف حقَّنا و اخُذ بِاَمرنا فَهُو منا و الينا.»
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: «ماییم نزدیکان خدا و ماییم برگزیدگان او و ماییم
نیکوترین خلق خداوند و ماییم جایگاه امانات و مواریث انبیا و ماییم امنا و امین های خداوند عز و جل و ماییم حجت و برهان و ارکان ایمان خداوند و ماییم پایههای خیمه اسلام و ماییم واسطه رحمت خداوند بر خلقش، امور به ما گشوده و افتتاح می شود وهمه رحمت های خداوند به ما ختم می گردد. ماییم ائمه و راهنمایان و دعوت کننده به سوی او و ماییم چراغی نورانی و محل روشنایی هدایت و ماییم پرچم ها و نشانه های بلند که به وسیلهي ما مردم به سوی حق خوانده می شوند. آنکس که به ما تمسك جست (به راه آمد) به ما ملحق شد (هدایت شد) و هر کس که به راه ما نیامد و به ما ملحق نشد، منحرف شد. پیش آهنگ سفید پیشانیان ماییم و ماییم طریق واضح راه راست به سوی خداوند و ماییم یکی از نعمت های خداوند بر مخلوقاتش؛ ما معدن نبوت و موضع و محل رفت و آمد فرشتگانیم، ما راه آشکار و روشن خداوندیم. ما چراغ های روشن هستیم برای کسی که طلب روشنایی کند، ما صراط مستقیم هستیم برای کسی که به ما اقتدا کند. ما پیشوایان راهنما به سوی بهشت هستیم؛ ما تجسم واقعی و عینی اسلام هستیم. ما پل هایی هستیم که هر کس از آن گذشت، به ما ملحق شد و آن کس که از آن تخلف کرد، نابود شد؛ ماییم محل نورگیرنده ي بزرگ و رکن اعظم. به وسیلهي ما رحمت خداوند برای خلق نازل میشود و به واسطهي ما زمين از باران سیراب می شود، عذاب به وسیلهي ما از شما
برمی گردد، پس کسی که ما را شناخت و ما را یاری کرد و حق ما را شناخت و معارف اسلام و احکام دین را از ما گرفت و به امر ما عمل کرد، از ماست و به سوی ماست.»
و فی المناقب اَن جعفر الصادق رضی الله عنه، کيف قالَ فی خطبته: «ان الله اوضِح بِائمة الهدی مِن اهل بيت نَبينا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دينَه و ابلَج بِهم عَن باطِن ينابيع عِلمَه فَمَن عرَف مِن الاَمة واجِب حق امامَه وجد حلاوَة ايمانَه و عِلم فَضل طلاوَة اسلامه لاَنَّ الله و رَسوله نصب الامام علماً لِخَلقه و حجة علی اهل عالَمه و البسه تاج الوِقار و غشاه نور الجَبار يمده بسيب مِن السماء لا يَنقَطع مواده و لا يَنال ما عِند الله الا بِجهة اسبابه و لا يَقبل الله معرفة العباد اياه الا بِمَعرفة الامام فَهُو عالم بما يرد عليهِ مِن ملتبسات الوحی و مُعميات السُنن و مُشتبِهات الفِتن فَلَم يَزال الله تبارک و تعالی يَختارُهُم لِخَلقه مِن وُلد الحسين عليه السلام مِن عقب کُل امام و يَصطَفيهُم لِذلک و يَجتَبيهُم و يَرضی بِهم عَن خلقه و يرتَضيهم و کل ما مضی منهُم امام نصب الله لخلقه مِن عقب الامام، اماماً و علماء بينا و مناراً نيرا ائمة منَ الله يَهدون بِالحق و بِه يَعدلون و هُم خيرة مِن ذرية آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و صَفوة مِن عترة محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اصطنعهم الله فی عالَم الذر قبلَ خلق جِسمه عَن يَمين عرشه محبوا بِالحکمة فی عِلم الغَيب عِنده و جعلَهُم الله حياةً للانام و دعائِم الاِسلام.»
در کتاب مناقب آمده است که حضرت امام صادق (علیه السلام) در خطبهي خود فرمودند: «خدای تعالی دین خود را به وسیله امامان و هادیان از اهل بیت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واضح و روشن ساخت؛ به وسیلهي این امامان باطن علم خودش را روشن و نورانی گردانید. (قرآن ظاهری دارد و باطنی که باطن قرآن به وسیلهي امامان روشن میشود.) هر کس از امت واقعیت و شخصیت و حق واجب امامش (علیه السلام) را بشناسد، آن گاه شیرینی ایمان را درک می کند و
او فضل، بهجت و سرور اسلام را می فهمد. خداوند تعالی امام (علیه السلام) را شاخص و عَلَم و راهنمای کلیه مخلوقات قرار داده است و امام (علیه السلام) دلیل و حجت بر اهل زمین است و بر همین اساس تاج وقار بر امام (علیه السلام) پوشانید و با نور خود او را پوشانیده است. خداوند به امام (علیه السلام) مدد می رساند بهوسیله ای از آسمان که آن وسیله پاره و گسیخته نمی شود. خداوند (کلیه فیوضاتش را و آنچه در نزد خود اوست به کسی نمی رساند) جز به اسباب و وسیلهي آن (و امام وسیله و اسباب فیض خداوند بر بندگان است) و خداوند شناخت و معرفت خود را قبول نمی کند مگر به شناخت و معرفت امام (علیه السلام) .
«وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ معرفة العباد اياه إلّا بِمعرفة الامام»
امام (علیه السلام) عالم و دانا می باشد بر آنچه از متشابهات وحی بر او وارد می شود و معماهای اخبار و اشتباهات فتنه ها را می شناسد، پس خداوند متعال ائمه (علیهم السلام) را برگزید به جهت خلق خود، از فرزندان حسین (علیه السلام) و قرار داد در پشت سر هر امامی که اختیار می کرد، برای این امر الهی (یعنی همیشه از نسل امام حسین (علیه السلام) امامی
باید باشد) و هر یکی از این امامان (علیهم السلام) فوت کند، خداوند امامی دیگر را به جای او با نشانه و دلیل آشکارا نصب می کند و امامان (پیشوایان) از طرف خدا راهنمای حقند و برپا كنندهي عدالت و حق و بهترین مردم از فرزندان آدم (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) می باشند که اینها همه از خاندان و عترت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشند. خداوند کریم اینها را در عالم ذر
اولی پدید آورده و ایشان قبل از خلقت جسمشان در عالم ذر اولی خلق شده اند و خداوند نور آنها را در طرف راست عرش خود قرار داده است.
«محبوا بِالحکمَة فی عِلم الغَيب عِنده وجعلَهُم الله حياةً للانام و دعائِم الاِسلام»
خداوند اینها را در علم غیب خود فرو برد؛ یعنی، این ها در علم غیب خداوند غرق شده اند و خداوند این ها را حی و زنده برای مردم قرارداد (می دانیم اگر هر انساني روح از تنش خارج شود می میرد، امامان «حياةً للانام» هستند یعنی جسم امام به منزلهي روح خلق است یعنی اگر امام نباشد مردم نمی توانند باشند) و آنها را پایههای اسلام قرداد.»
و فی مناقب، عَن عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قالَ: سَمِعتُ جعفر الصادق رضی الله عنه يَقولُ: «قَد وَلَدَني رَسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) و أَنَا أَعلَمُ کِتَابَ اللهِ وَ فِيهِ خبر بَدَءَ الخَلقِ وَ مَا هُوَ کائِنٌ إِلَی يَومِ القيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الأَرضِ وَ خَبَرُ الجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا کانَ وَ مَا يکون و أنا أَعلَمُ ذَلِکَ کله کانَّما
أَنظُرُ إِلَی کَفِّي إِنَّ اللهَ يَقولُ: فيه تِبيَاناً لِّکُلِّ شَیءٍ(1)و يقول تعالی: ثُمَّ أَورَثنَا الکِتابَ الَّذِينَ اصطَفَينَا مِن عِبادِنَا(2)فَنحنُ الَّذينَ اصطَفاهمُ اللهُ عزّوجلّ وَ نَحنُ أورَثنا هذا الکتاب فيه تِبيَاناً لِّکُلِّ شَیءٍ»
در کتاب مناقب به سند خود از عبد الاعلی فرزند اعین روایت گردیده است که حضرت امام جعفرالصادق (علیه السلام) فرمودند: «من فرزند رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
هستم (و از همه) به کتاب خداوند داناتر هستم و در کتاب خداوند شرح ابتدای خلقت و آنچه تا قیامت واقع خواهد شد آمده است. خبر آسمان، زمین، بهشت، جهنم و آنچه که بود و هست (و خواهد بود)، در این کتاب خدا آمده است. (این کتاب هم از گذشتهي هر چیز خبر می دهد و هم از آیندهي آن) و من به تمام آنها عالم و دانا هستم، (و همهي این علوم) مثل آن است که در کف دست من است و هر گاه من به کف دستم نگاه می کنم همه را می بینم و خداوند می فرمایند: «در کتاب خود، قرآن، هر چیزی را بیان نمودهایم.» (همه چیز در قرآن آمده است) و می فرماید: «ما کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیده ایم، ارث دادیم.» و آنها که خداوند برگزیده است، ما هستیم و ما آن کتاب را که در آن همه چیز است، ارث برده ایم.»
پس باید همیشه حجت (علیه السلام) باشد و امروز حجت خدا، اعلی حضرتِ قدر قدرتِ قوی شوکت، بقية الله الاعظم، حضرت حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که زنده هستند.
در قرآن كريم و احاديث نبوي و روايات اسلامي پيشگوييهايي دربارهي ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد كه قسمتي از آنها قبلاً اتفاق افتاده است و قسمتهايي هم در آينده رخ خواهند داد. در این پیشگوییها بیان شده است که مسلمانان در دوران غيبت به سختيهايي گرفتار ميشوند كه در اين سختيها و گرفتاريها امتحان خواهند شد. از سويي ديگر، غيبت حضرت ولي الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس حكمت و فلسفهاي مخصوص است و ولي حق بدون دليل غايب نشده است. از جملهي اين دلايل، امتحان مردم در عصر غيبت ميباشد. حكمت اينكه قبلاً نيز بعضي از انبياي الهي (علیهم السلام) غيبت داشتهاند، امتحان مردم زمانشان بوده است. مثلاً حضرت موسي (علیه السلام) چهل روز از مردم خود غايب شد و آنها گوساله پرست شدند و اين امتحان الهي در بسياري از امت ها بوده است؛ لذا در زمان غيبت حضرت ولي عصر (علیه السلام) هم اين امتحان براي مسلمين وجود دارد، چنانچه:
عَن اميرالمؤمنين علي رضی الله عنه قال: «ما يَجیءُ نَصرُ اللهِ حتّی تكونوا اهون عَلَی الناس مِن الميتةِ و هو قولُ رَبّي عزوجل في كتابِه فی سورة يوسف حَتَّی إِذَا استَيئَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنّوا أَنَّهُم قَد كُذِبوا جَاءَهُم نَصرُنا(1)
وَ ذلك عند قيامِ قائمِنا المهدي (علیه السلام) .»
حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند: «نصرت و ياري خدا نميآيد (براي شما) تا شما بر مردم پستتر از مرده شويد چنانكه در سورهي يوسف، آيه 110 خداوند عزوجل
1) 1 سوره يوسف آيه 110
فرموده است: تا آنكه نااميد شدند از پيامبران و گمان كردندايشان دروغگويند یاری ما به آنان رسید و اين گمان نزديك قيام قائم ما حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
اين امتحان بسيار سخت است و خوشا به حال كساني كه در اين امتحان قبول شده و سرفراز بيرون آيند.
عَن محمدبن علی الباقر: «لا يَظهر المَهدی الّا علی خوف شديد و زلزال و فِتنة نصيبَ الناس و طاعون قبلَ ذلك و سيف قاطع بينَ العَرب و اختلاف شديد بينَ الناس و تشتت في دينَهُم و تَغيَّر في حالِهم حتی يَتَمنَّی الموت صباحاً و مساءً مِن عظمِ ما تَري من كلب الناس و اكل بَعضُهم بَعضاً فَخروجه عم اذا خَرج يكون عِند النّاس و القنوط مِن اَن يَري فرَجاً فَيا طوبي لِمَن ادرَكته و كامِن الصاره و الوَيل كل الوَيل لِمَن خالفه و خالَف امره»
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر نميشود مگر اينكه مردم در ترس و خوف شديد به سر مي برند و زلزله و فتنه نصيب بشر ميشود و مردم به بيماريهايي نظير طاعون مبتلا مي شوند و شمشير بين عرب گذاشته مي شود و بين مردم اختلاف شديد ايجاد ميشود و تشتت زياد در ايمانشان پيدا كنند، در احوالشان تغییر ایجاد میشود (آن قدر مشكلاتشان زياد مي شود) كه مردم هر صبح و شب طلب مرگ مي كنند، بعضي مردم مثل سگ ميشوند كه ميخواهند مردم را بخورند تا سرانجام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكنند، خوشا به حال كسيكه او را درک کند (و آن زمان را ببينند، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ملاقات كنند و از انصار و ياران آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
باشند) و واي بر كساني كه با آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مخالفت كنند و مخالف فرمان ها و كارهاي ايشان باشند.»
عَن ابیجعفر رضي الله عنه قال: «اذا تشبّه الرّجال بالنِّساء و النِّساء بالرِّجال و ركبت ذوات الفُروج السروج و امات النّاس الصلوات و اتّبعوا الشَّهوات و استخفوا بالدماء و تعاملوا بالربا و تظاهروا بالزنا و شيّدوا البناء و استحلوا الكذب و أخذوا الرشاء و اتَّبعوا الهوي و باعُوا الدّين بِالدُّنيا و قطعوا الارحام و ضنوا بِالطعام و كانَ الحلم ضعفاً و الظُلم فَخراً و الأمراء فَجرة و الوزراء كذبة و الأمناء خؤنة و الأعوان ظلمَه و القرّاء فِسقة و ظَهر الجور و كثرَ الطَلاق و بَدأ الفُجور و قبلت شهادة الزور و شربَ الخُمور و رَكبت الذُكور الذكور و استغنت النساء بالنساء و اتَّخذ الفیء مغنما و الصدقة مغرماً و اتَّقی الأشرار مخافة السنتهم و خروجَ السُفيانی مِن الشام و اليَمانی مِن اليَمن و خَسف بالبيداء بين مَكة و المَدينة و قُتِل غلامَ مِن آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بين الرُكن و المَقام و صاحَ صائح مِن السَماء بِأنَّ الحق مَعَه و مع اتباعِه»
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: «زمانيكه مردها به زنها و زنها به مردها شبيه شوند و زنها سوار بر زين شوند و مردم بدون نماز از دنيا بروند و از شهوات پيروي كنند و خونريزي را براي خود كوچك بدانند و معاملات ربوي انجام دهند و آشكارا زنا كنند و بناهاي زيبا بسازند و دروغ را حلال بشمارند و رشوه بگيرند و از هوايهاي نفساني خود تبعيت كنند و دين را به دنيا بفروشند و قطع رحم كنند و در آن زمان حلم و بردباري را ضعف بدانند و ظلم را فخر بشمرند و اميران فاسد گردند و وزرا
دروغگو شوند و امينان خائن گردند و دوستان ظلم كنند و قراء فاسق گردند و ظلم وجور ظاهر شود و طلاق زياد شود و شهادت باطل را قبول كنند و شارب خمر گردند و مردها به مردها اكتفا كنند و زنها به زنها راضي گردند و از اشرار به دليل شر زبانشان بترسند و سفياني از شام قيام كند و يماني از يمن قيام كند و در بيداء، بين مكه و مدينه در زمين فرو رود و پسري از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بين ركن و مقام بكشند و صدايي از آسمان بلند شود كه حق با اوست (يعني؛ با قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) و با تابعان او.»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يأتی علي الناس زمان هِمَّتُهُم بُطونُهم و شَرَفُهُم تَباعُهُم، قِبلَتُهُم نِسائُهُم و دينُهم دراهُم و دِنايرهُم اولئِك شرّ الخلق لا خلق لهُم عندالله»
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زماني بر مردم خواهد آمد كه تمام همت آنها شكمشان و شرفشان، ثروتشان ميگردد، قبلهي آنها زنانشان و دين آنها پولهايشان ميشود، اينها بدترين خلق خدا هستند.
اخرج ابونعيم عن علی قالَ:«لا يَخرُج المهدي حتّی يَقتُل ثلث و يَموت ثلث و يبقی ثلث»
ابونعيم نقل ميكند كه اميرالمؤمنين علی (علیه السلام) فرمودند:«حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام نميكند مگر اينكه يكسوم مردم كرهي زمين كشته شوند و يكسوم ديگر بميرند و يكسوم بمانند.»
قوله تعالی وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعوا فَلَا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِن مَكانٍ قَريبٍ وَ قَالُوا ءَامَنَّا بِهِ وَ أَنَّی لَهُمُ التَّناوُشُ مِن مَّكانٍ بَعيدٍ(1)
إلی آخر السوره عن الحارس، عَن علی كرم الله وجهه فی هذه الآيه قال: «قبل قيام قائمنا المهدی يَخرُج السُفيانی فَيَملِك قدر حملَ المرءة تِسعَة اشهر و يأتی المدينَه جيشَه حتی اذا انتَهی الی البيداء خسفَ الله به»
از حارث روايت است كه حضرت علي (علیه السلام) دربارهي آيات 52 و 51 سورهي سباء فرمودند: «كمي پيش از ظهور حضرت قائم ما مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (شخصي به نام) سفياني قيام ميكند و به مدت حمل یک زن، یعنی 9 ماه سلطنت ميكند و لشكر او به سمت مدينه حركت ميكند تا به بيداء ميرسد (يك ميل مانده به ذو الحيفه (مسجد شجره)، بيداء نام دارد كه بين مكه و مدينه است) زمانيكه به بيداء رسيدند به امر خداوند زمين او را فرو ميبرد.
«وَ في سورة الشعراء إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيهِم مِّنَ السَّمَاءِ ءَايَةً فَظَلَّتْ أَعناقُهُم لَهَا خاضِعينَ(2)عَن عمربن حنظله قال سُئلتُ جعفربن الصادق رضیالله عنه
عن علامات قيام القائم. قال: خمسَ علامات قبل قيام القائم عليه السلام الصَّيحه و خروجَ السُّفيانی و الخسَف و قتلَ نفس الزكيه و اليَمانی. قال: فتلوت هذه الآيه. فَقلت له: هی الصيحه؟ قال: نعم...»
عمربن حنظله گويد: از امام صادق (علیه السلام) درباره ی قيام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسيدم؛ فرمودند: «پيش از قيام قائم ما پنج علامت خواهد بود:
اول) صيحه ي آسماني (كه صدايي بين زمين و آسمان بلند ميشود و همه اهل زمين اين صدا را ميشنوند.)
دوم) خروج و قيام سفياني (از نسل ابوسفيان است.)
سوم) فرو رفتن سفياني و همه ي لشكريانش در زمين.
چهارم) كشته شدن نفس زكيه.
پنجم) قتل يماني گويد: آن آيه را خواندم و عرض كردم: اين آيه همان صيحه است؟ فرمودند: آري، هرگاه اين صيحه ظاهر شود، گردنهاي دشمنان خداوند متعال خاضع و خاشع و تسليم شود.
در ذيل اين آيه ابيبصير و ابيالورد هر دو از امام باقر (علیه السلام) روايت كردهاند كه فرمودند: «اين آيه دربارهي قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نازل شد و منادي به اسم او و اسم پدرش از آسمان ندا ميكند.»
عَن ابیعبدالله الحسينبن علی قال: «للمهدی خَمس علامات؛ السفيانی و اليمانی و الصيحة مِن السماء و الخسف بِالبيداء و قتل نفس الزكيه.»
امام حسين (علیه السلام) فرمودند: براي قيام حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قبل از قيام ايشان پنج علامت است:
اول) خروج سفياني
دوم) قتل يماني
سوم) صيحهي آسماني
چهارم) فرو رفتن سفياني با لشكريانش در بيداء
پنجم) قتل نفس زكيه
حدثنا الوَليدبن مسلم، عن اسماعيلبن رافع، عَمَّن حدَّثه، عن أبیسعيد الْخُدْریّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «سَتَكونُ بَعدی فِتَنٌ مِنْها فِتْنَةُ الْأَحْلاس، يَكونُ فيها حَرْبٌ وَهَرَبٌ، ثُمَّ بَعْدَها فِتَنٌ أَشَدُّ مِنْها، ثُمَّ تَكونُ فِتْنَةٌ كُلَّما قيلَ اَنْقَطَعَتْ تَمادَتْ، حتّی لا يَبْقی بَيْتٌ إلّا دَخَلَتْهُ وَ لا مُسْلِمٌ الّا صَكَّتْهُ، حَتّی يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتی.»
أخْبرنا عبدالرزاق قال: أخبرنا مَعْمَرُ، عن ابیهارون، عن معاويةبن قُرَّةَ، عن ابیالصديق الناجی، عن ابیسعيد الخُدری: ذكر رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «بَلاءٌ يُصيبُ
هذِهِ الْاُمَّةَ، حتّی لا يَجِدَ الرَّجُلُ مَلْجَأً يَلْجَأُ اليه مِنَ الظُلم فَيَبعث الله رَجُلاً مِنْ عِتْرَتی من اهلبيتی...»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بلايي نصيب اين امت ميشود (كه بسيار شديد است) تا آنجا كه مسلمانان مردي را نمييابند كه ملجأ و مأواي آنها شود و از ظلم ظالم به او پناه ببرند. پس خداوند مردي از عترت و اهلبيت من را برميانگيزاند.»
ابيمعاوية، عن الأعْمَش، عن عَطِيَّه، عن ابیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرجُ رَجُلٌ مِنْ أَهلبيتی عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ و ظُهورِ مِنَ الْفِتَنِ يَكونُ عَطاؤُهُ حَثياً.»
ابیمعاويه از اعمش و او از عطيه و او از ابيسعيد خدري روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از اهلبيت من پس از گذشت
زمان و ظاهر شدن فتنهها قيام ميكند و بخشش او بسيار زياد است.»
حدثنا عبدالرحمن بن عُمَرٍ و أبوزُرْعَة قال: حدثنا ابواليمان قال: حدثنا اسماعيلبنُ عَيّاش، عن المُثنّیبن الصَّبّاحِ، عن عمروبن دينارِ المَكّی، عن سعيدبن المسيّب، عن طَلحةبن عبيدالله، عن النَّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «سَتكُونُ فِتْنَةٌ لا يَهْدأُ منها جانبٌ، حتّی يُنادٍ مِنْ السماءِ اِنَّ اميرَكُمْ فلان.»
سعيدبن مسيب از طلحةبن عبيدالله و او از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به زودي فتنهاي (در ميان امت) برپا ميشود كه هيچكس هيچ پناهگاهي براي نجات از آن نمييابد؛ تا آنجا كه منادي از آسمان ندا ميدهد كه همانا امير و فرمانده شما فلاني است.»
حدثنا ابويوسُف المقدسی، عن عبدالملكبن ابیسليمان، عن عمروبن شُعيب، عن ابيه، عن جده قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «فی ذِیالقَعْدةٍ تَجاذُبُ الْقَبائِلٍ وَ عامئذٍ يُنْهَبُ الْحاج فَتَكونُ مَلْحَمَةَ بِمِنی فَيكثُرُ فيها الْقَتْلی وَ تُسْفَكُ فيها الدِّماءُ حتّی تَسيلَ دِماؤُهُمْ عَلی عَقَبَهِ الْجَمْرَةٍ حتّی يَهْرُبُ صاحِبُهُم فيوتی بين الركن و المقام فَيُبايَعُ و هو كاره...»
أخبرنی محمدبن المُؤَمَّل، حدثنا الفضلبن محمد، حدثنا نُعَيْمُبن حَمّاد، حدثنا أبويوسف المقدسی، عن عبدالملكبن ابیسليمان، عن عَمْروبن شعيب، عن ابيه، عن جده قال: قال رسول الله: «في ذِیالقَعْدةٍ تَجاذَبُ الْقَبائِلُ وَ تُغادِر فَيُنْهَبُ الْحاجُّ فَتَكونُ مَلْحَمَة بِمِنی يَكْثُرُ فيها الْقَتْلی وَ يَسيلُ فيها الدِّماءُ حَتّی تَسيلَ دِماؤُهُمْ عَلی عَقَبَةِ الْجَمْرَةِ حتّی يَهْرُبَ صاحِبُهُم.»
حَدَّثنا عَلِیُّبنُ سَعيدٍ الرّازِیُّ قال: حَدَّثنا عَلِیُّبنُ الحسنِ الخَواصُّ، قال: حَدَّثنا زَيْدُبنُ أبیالزَّرْقاء، حَدَّثنا ابنُ لَهيعَةَ قالَ: حَدَّثنا عَيّاشُبْنُ عَبّاسٍ القِتْبانِیُّ، عَن
عبدِاللهبنِ زُرَيْرٍ الغافِقِیِّ، عَنْ عَلِیِّبن أبیطالبٍ، أنّ رَسولَاللهِ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكُونُ في آخِرِ الزَّمانِ فِتْنَةٌ تُحَصِّلُ النّاسَ كَما يُحَصَّلُ الذَّهَبُ في الْمَعْدِنِ، فَلاتَسُبُّوا أهْلَ الشّامِ، ولكنْ سُبُّوا أشْرَارَهُمْ، فَإنَّ فيهِمُ الْأَبْدالَ، يُوشِكُ أنْ يُرْسَلَ عَلی أهْلِ الشّامِ [سَببٌ مِنَ السَّماءِ] سَبَبٌ، فَيُفَرِّقُ جَماعَتَهُمْ حَتّی لَوْ قاتَلَهُمُ الثَّعالِبُ غَلَبَتْهُمْ، فَعِنْدَ ذلِكَ يَخْرُجُ خارِجٌ مِنْ أهْلِبَيْتِي فی ثَلاثِ راياتٍ، المُكْثِرُ يَقُولُ: هُمْ خَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفاً، وَ الْمُقِلُّ يَقُولُ: هُمْ اثْنا عَشَرَ ألفاَ، أَمارَتُهُمْ: أَمِتْ أَمِتْ، يَلْقَوْنَ سَبْعَ راياتٍ، تَحْتَ كُلِّ رايَةٍ مِنْها رَجُلٌ يَطْلُبُ الْمُلْكَ، فَيَقْتُلُهُمُ اللهُ جَميعاً، وَ يَرُدُّ اللهُ إِلی الْمُسْلِمينَ أُلْفَتَهُمْ وَ نِعْمَتَهُمْ وَ قاصِيَهُمْ وَدانِيَهُمْ.»
حَدَّثَنا أحمدُبنُ رِشْدين قال: حَدَّثنا محمدُبنُ سُفيان الحَضْرَمِیُّ قالَ: حَدَّثَنا ابنُ لَهيعَةَ عَن عَيّاشُبْنُ عَبّاس و عبدِاللهبنِ هُبَيْرَةَ و الحارثبن يَزيدَ، عَن عبدالله رَزين، عَنْ عَلِیِّبن أبیطالبٍ قال: قالَ رَسول اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يَكُونُ في آخِرِ الزَّمانِ فِتْنَةٌ يُحَصِّلُ النّاسُ فيها كَما يُحَصَّلُ الذَّهَبُ وَ الفِضَّةُ في الْمَعْدِنِ.»
حَدَّثَنا رِشْدين، عَن ابنِ لَهيعَةَ، عَن عَيّاشُبْنُ عَبّاس الزرقی، عَن ابنِ زُرَيْرٍ، عَن عَلِیٍّ قالَ: يا رسولاللهِ (صلی الله علیه و آله) ، عَلی أَهْلِ الشّامِ مَنْ يُفَرِّقُ جَماعَتَهُمْ حَتّی لَوْ قاتَلَهُمُ الثَّعالبُ غَلَبَتْهُمْ وَ عِنْدَ ذلِكَ
يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أهْلِبَيْتِي فی ثَلاثِ راياتٍ، المُكْثِرُ يَقُولُ: «خَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفاً، وَ الْمُقِلُّ يَقُولُ: اثْنا عَشَرَ ألفاَ، أَمارَتُهُمْ: أَمِتْ أَمِتْ، عَلی رايَةٍ مِنْها رَجُلٌ يَطْلُبُ الْمُلْكَ، أَوْ يَبتَغی له المُلْك، فَيَقْتُلُهُمُ اللهُ جَميعاً، وَ يَرُدُّ اللهُ عَلَی الْمُسْلِمينَ اُلْفَتَهُمْ وَ قاصِيَهُمْ وَيزاربهم.»
حَدَّثنا قتيبةُ اُخْبِرَنا رشْدينبن سعيد، عن يونس، عن ابن شهاب انوهري، عن قبيضة، عن ابن ذُؤيب، عن ابیهريره قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «تَخْرُجُ مِن خراسانَ راياتٌ سُودٌ لَا يَرُدُّها شَیءٌ حتّی تُنصَبَ بِايلياءَ.»
ابوهريره ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از خراسان پرچمهاي سياه خارج ميشود و پيش ميروند، هيچ چيز آنها را برنميگرداند تا آنكه (پرچمها) در «ايليا» نصب شوند.»
حَدَّثنا قُتيبةبن سعيد، حَدَّثنا رشْدينبن سعيد، عن يونس، عن يزيد الأيْلی، عن ابن شهاب، عن قبيضةَبن ذُؤَيبٍ، عن ابیهريره قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «تَخْرُجُ مِنْ خُراسان راياتٌ سُودٌ لايَرُدَّها شیءٌ حَتّی تُنصَبَ بايلياء يعنی بيتالمقدس.»
ابوهريره ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از خراسان پرچمهاي سياه خارج ميشود؛ هيچ چيز اينها را برنميگرداند تا اينكه پرچمها در «ايليا» يعني بيت المقدس نصب شوند.»
حَدَّثنا عبدالله، حَدَّثنا ابی، حَدَثنا يحيیبن غَيلانَ و قُتيبةُبن سعيد قالا: حَدَّثنا رِشْدينبن سعد، قال: يحيیبن غيلان في حديثه: حدثنی يونسبن يزيد، عن ابن شهاب، عن قبيضة، عن ابیهريره، عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «يَخْرُجُ مِنْ خُراسان راياتٌ سُودٌ لايَرُدَّها شیءٌ حَتّی تُنصَبَ بايلياء.»
ابوهريره ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از خراسان پرچمهاي سياه خارج ميشوند و هيچ چيز اينها را برنميگرداند تا اينكه در ايليا نصب شوند.»
حَدَّثنا احمدبن حَفْصٍ السعدی، حَدَّثنا سُوَيدبن سعيد، حَدَّثنا داودبن عبدالجبارالأوْدِیّ، عن ابیشراعة، عن ابیهريره قال: رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «اذا اقْبَلَتِ الرّاياتُ السُودُين قِبَلِ المشرق لا يَرُدّها شَیءٌ حتی تُنصَبَ بايلياء.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هنگاميكه پرچمهاي سياهي از مشرق به سوي شما ميآيند، هيچ چيز اينها را برنميگرداند تا در ايليا نصب شوند.»
أخبرنا ابو عبدالله الحافظ و أبوصادقٍ محمدبن ابیالفوارس العَطّار قالا حَدَّثنا ابوالعباس محمدبن يعقوب، حَدَّثنا محمدبن اسحاق، حَدَّثنا عبداللهبن يوسف، حَدَّثنا رشدينبن سَعد، عن يونسبن يَزيد، عن ابن شهاب، عن قبيضةبن ذُؤَيْب، عن ابیهريره، عن النبي (صلی الله علیه و آله) : «تَخْرُجُ راياتٌ سُودٌ مِن خُراسان لا يَرُدها شَیءٌ حتّی تُنْصَبَ بايلياء.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پرچمهاي سياه از خراسان خارج ميشوند؛ هيچ چيز اينها را برنميگرداند تا اينكه اين پرچمها در ايليا نصب شوند.»
داودبن عبدالجبار الكوفی المؤذّن، عن التابعين...، عن ابیشراعة، عن ابیهريره... مرفوعاً: «اِذا أقْبَلَتِ الرياتُ السُودُيِنْ قِبَلِ المشرق فلا يَرُدُّها شیءٌ حتی تُنْصَبَ بايلياء.»
«هنگاميكه پرچمهاي سياهي از مشرق به سوي شما ميآيند، هيچ چيز اينها را برنميگرداند تا در ايليا نصب شوند.»
حَدَّثنا محمدبن يَحيی و احمدبن يوسف قالا: حَدَّثنا عبدالرّزّاق، عن سُفيان الثّوْرِیِّ، عن خالدٍ الحَذّاءِ، عن أبی قِلابة، عن أبیأسماءَ الرَّحَبیِّ، عن ثَوبانَ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَقْتَتِلُ عِنْدَ كَنْزكُم ثَلاثَةٌ كُلُّهُمُ اِبنُ خَليفةٍ، ثُمَّ لا يَصيرُ إلی واحِدٍ مِنْهُمْ. ثُمَّ تَطلُعُ الرَّاياتُ السُّودُ مِن قِبَلِ المَشرقِ، فَيَقْتُلوُنَكُمْ قتلاً لَمْ يُقْتَلْهُ قَوْمٌ»
ثُمَّ ذَكَرَ شَيئاً لا أحْفَظُهُ فقال: «فَإذا رَأيتُمُوه فَبايعُوه و لَو حَبْواً علی الثَّلْجِ، فَإِنَّهُ خليفَةُ اللهِ الْمَهْدِیُّ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در نزد گنج شما سه نفر باهم ميجنگند كه هر سه نفرشان پسر خليفه هستند، سپس نمي شود (زنده نميماند) الّا يكي از ايشان. سپس پرچم هاي سياه از طرف مشرق (ظاهراً ايران و خراسان) بيرون مي آيد، پس با شما مي جنگند، جنگي كه چنان جنگي را هيچ قومي نكرده باشد.» سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبي را بيان كردند كه آن را حفظ نكردم. پس فرمودند: «هنگامي كه او را ديديد پس با او بيعت كنيد «وَ لَوْ حبواً علي الثلج» حتي اگر شده روي برف برويد و اين بيعت را انجام دهيد، پس به درستي كه او خليفهي خدا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
أخبرنا أبوعبدالله الصَفّار، حَدَّثنا محمدبن ابراهيمبن أرُومة، حَدَّثنا الحسينبن حَفْضْ، حَدَّثنا سُفيان، عن خالِدٍ الحَذّاءِ، عن أبیقِلابةَ، عن أبیاسْماءِ، عن ثُوبان (الهاشمی) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَقْتَتِلُ عِنْدَ كَنْزكُم ثَلاثَةٌ كُلُّهُمْ اِبنُ خَليفةٍ، ثُمّ لا يَصيرُ إلی واحِدٍ مِنْهُمْ. ثُمَّ تَطلُعُ الرّاياتُ السُّودُ قِبَلِ المشرقِ، فَيُقاتِلونَكُمْ قِتالاً لَمْ يُقاتِلْهُ قَوْمٌ» ثُمَّ ذَكَرَ شَيئاً، فقال: «إذا رَأيتُمُوه فَبايِعُوه و لوْ حَبْواً علی الثَّلْجِ، فَإِنَّهُ خليفَةُ اللهِ الْمَهْدِی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در نزد گنج شما سه نفر را ميكشد كه هر سه نفرشان پسر خليفه هستند، سپس نمي شود الّا يكي از ايشان. سپس پرچم هاي سياه از طرف مشرق (ظاهراً ايران و خراسان) بيرون مي آيد، پس با شما مي جنگند، جنگي كه چنان جنگي را هيچ قومي نكرده باشد.» سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبي را بيان فرمودند كه آن را حفظ نكردم. پس فرمودند: «هنگامي كه او را ديديد پس با او بيعت كنيد «وَ لَوْ حبواً علي
الثلج» حتي اگر شده روي برف برويد و اين بيعت را انجام دهيد، پس به درستي كه او خليفهي خدا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
أخبرنا أبوعبدالله الحافظ، أخبرنا أبوعبداللهبن محمدبن مَخْلَدبن أبان الجوهری ببغداد، حَدَّثنا عبداللهبن احمدبن ابراهيم الدِّوْرَقِیّ، حَدَّثنا يعقوببن حميدبن كاسب، حَدَّثنا عبدالرَّزّاق، أخبرنا الثَوْرِیّ، عن خالدٍ الحَذّاءِ، عن ابیقِلابةَ، عن ابیأسماءِ، عن ثّوبان (الهاشمی) قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يقْتَتِلُ عِندَ كَنْزِكُمْ هذِهِ ثَلاثَهٌ كُلُّهُمْ وَلَدُ خَليفةٍ لا تَصيرُ إلی واحدٍ مِنهُمْ ثُمَّ
تُقْبِلُ الرّاياتُ السُّودُين خُراسان فَيَقْتُلونَكُمْ مَقتلةً لَمْ تَروانِتلَها.» ثُمَّ ذَكَرَ شيئاً: «فَإذا كانَ ذلِكَ فَأتُوهُ و لَوْ حَبواً علی الثَّلج، فَإنَّهُ خَليفةَالله.»
وَ فی رواية ابن عَبْدان: «ثُمَّ تَجیءُ الرّاياتُ السُودُ فيقتُلونَكُمْ قَتَلاً لَمْ يَقْتُلُهُ قَوْمٌ، ثُمَّ يَجیءُ خَليفَةُاللهِ الْمَهْدِیُّ فاذا سمِعْتُمْ بِهِ فَأتُوُهُ، فَبايِعوُهُ، فَإنَّهُ خَليفَةُالله المهدیّ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در نزد گنج شما سه نفر را ميكشد كه هر سه نفرشان پسر خليفه هستند، سپس نمي شود الّا يكي از ايشان. سپس پرچم هاي سياه از طرف مشرق (ظاهراً ايران و خراسان) بيرون مي آيد، پس با شما مي جنگند، جنگي كه چنان جنگي را هيچ قومي نكرده باشد.» سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبي را بيان فرمودند كه آن را حفظ نكردم. پس فرمودند: «هنگامي كه او را ديديد پس با او بيعت كنيد «وَ لَوْ حبواً علي
الثلج» حتي اگر شده روي برف برويد و اين بيعت را انجام دهيد، پس به درستي كه او خليفهي خدا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
حَدَّثناعبدالله، حَدَّثَنی أبی، حدَّثنا وَكيع، عن شَريك، عن علیبن زيد، عن ابیقلابة، عن ثوبان (الهاشمی): قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «إذا رَأيتُمُ الرّاياتِ السُّود قَدْ جاءَتْ مِنْ قِبَلِ خُراسانَ فَائتُوها، فَإِنَّ فيها خليفةالله المهدي.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هنگامي كه پرچم هاي سياه را ديديد كه از طرف خراسان آمدند، پس آن را بگيريد، به درستي كه خليفه ي خدا بين آنهاست.»
حدثنا عثمانبن ابیشيبة، حدثنا معاويةُبن هِشام، حدثنا عليُّبن صالح، عن يَزيدبن ابیزياد، عن ابراهيم، عن عَلْقَمَة، عن عبدالله قال: بَيْنَما نحنُ عندَ رَسول الله (صلی الله علیه و آله) إِذا أَقْبَلَ فِتيَةٌ مِنْ بنیهاشمٍ فَلَمّا رَآهُ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله) اغرَوْرَقَتْ عَيناهُ و تَغَيّرَ لَوْنُهُ قال: فَقُلْتُ: ما نَزَالُ نَرَی فی وَجْهِكَ شَيئاً نكْرَهُهُ! فَقالَ: إِنَّا أهْلُبَيْتٍ اختارَاللهُ لَنَا الآخِرَةَ عَلیَ الدُّنيا وَ إِنَّ أهلَبَيْتی سَيَلْقَوْنَ بَعْدی بَلاءً و تَشْريداً و تَطْريداً حَتّی يَأتِیَ قَوْمٌ مِن قِبَلَ اَلمَشْرِق مَعَهُمْ راياتٌ سودٌ. فَيَسْأَلُونَ الخَيْرَ فَلا يُعْطَوْنَهُ فَيُقاتِلونَ فَيُنْصَرونَ، فَيِعْطَونَ ما سَألُوا فَلا يَقْبَلُونهُ حتّی يَدْفَعوها إلی رَجُلٍ مِنْ أهْلِبَيْتی فَيَمْلَؤُها قِسطاً كَما مَلَؤَوها جَوْرَاً فَمَنْ أدْرَكَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَلْيَأتِهِمْ و لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.»
در نزد رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که جوانی از بنی هاشم آمد پس وقتی پیغمبر او را دید (حالت) چشمانشان منقلب شد (وقتی به انسان غمی برسد، آن غم برچهره و چشمان او تاثیر میگذارد) و رنگ چهرهي ایشان عوض شد. سپس راوی میگوید که عرض کردم (ای رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ) من همواره در چهرهي شما چیز ناراحت کنندهای میبینم. پس رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همانا ما اهلبیتی هستیم که خدا برای ما آخرت را بر دنیا اختیار کرده است و همانا بعد از من به اهلبیتم بلا، سختی و انزوا میرسد تا جایی که قومی از جانب مشرق که همراهشان پرچمهای سیاه رنگ است، برمیخیزند. پس این قوم امر خیر را طلب میکنند ولی (خیر را) به آنها نمیدهند. پس آنها مبارزه میکنند و یاری میشوند و به آنها آنچه میخواستند، اعطا میشود، ولی (بعضی از مردم نادان و دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) ) آنان را قبول نمیکنند تا اینکه (آن بلاها، سختیها، رنجها و انزواها) بهوسیلهي مردی از اهلبیت من دفع میشود پس
آن (زمین) را پر از قسط میکند همانطورکه پر از جور شده بود. پس هر کس از شما او را درک کرد، به او بپیوندد حتی اگر لازم شد بر روی برف بروید.»
ابن كثير در كتاب النهايه، أو الفتن و الملاحم، مجلد1، صفحه 28 پس از نقل حديث فوق ميگويد: «و فيه دلالة علی ان يَكون المهديّ بعد دولة إبن عباس و أنّه يَكون من اهلالبيت و من ذُرّيَّة فاطمهبنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) .»
حدثنا محمدبن فُضَيْل و عبداللهبن ادريس و جرير، عن يَزيدبن أبیزيادٍ، عن إبراهيمَ، عَن عَلْقَمةَ، عَن عبدالله قال: بَيْنَما نحنُ عندَ رَسول الله عليهالسلام اذ ْجاءَ فِتْيةٌ منْ بنیهاشمٍ، فَتَغَيّرَ لَوْنَهُ فَقُلْنا: يا رسول الله، ما نَزالُ نَری فی
وَجْهِكَ شَيئاً نَكْرَهُهُ! فَقالَ: «انّا أهْلُبَيْتِ اختارَاللهُ لَنَا الآخِرَةَ عَلیَ الدُّنيا و اِنَّ أهلَبَيْتی هؤُلاءِ سَيُقْتَلُوْنَ بَعْدی بَلاءً وتَطْريداً و تَشْريداً حَتّی يَأتِیَ قَوْمٌ مِن ها هُنا مِنْ نَحْوِ اَلمَشْرِقِ اصْحابُ راياتٍ سودٍ يَسْأَلُونَ الحَقَّ فَلا يُعْطَوْنَهُ مَرَّتَيْنِ أو ثَلاثاً فَيُقاتِلونَ فَيُنْصَرونَ، فَيِعْطَونَ ما سَألُوا فَلا يَقْبَلْوها حتّی يَدْفَعوها إلی رَجُل مِنْ أهْلبَيْتی فَيَمْلَأُها عَدلاً كَما مَلَؤُوها ظُلماً فَمَنْ أدْرَكَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَلْيَأتِهِمْ و لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ، فَانَّهُ المَهدِیّ.»
و قال [ابن عَدِیّ]: حدثنا عليُّبن سعيدبن بشير، حدثنا عبداللهبن داهربن يحيی الرّازِیُّ، حدثني ابی، عَن ابن أبی ليلی، عن الحَكَمَبن عُتَيْبَة، عن ابراهيمَ، عن عَلْقَمةَ و الاسود، عن عبداللهبن مسعودٍ قال: بَيْنَما نحنُ عندَ رَسول الله (صلی الله علیه و آله) أقْبَلَ نَفَرٌ منْ بنیهاشمٍ اَوْ فِتيةٌ فَلَمّا رَآهُمُ أحْمَرَّ لَوْنَهُ أو اَحْمَرّ وَجْهُهُ و اغرَوْرَقَتْ عَيناهُ فَقُلْتُ: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، وَاللهِ ما نزالُ نَری فی
وَجْهِكَ ما تكرَهُ! فَقالَ: «إنّا أهْلُبَيْتٍ اختارَاللهُ لَنَا الآخِرَةَ عَلیَ الدُّنيا و اِنَّ أهلَبَيْتی هؤُلاءِ سَيَلْقَوْنَ بَعْدی بَلاءً و تَطْريداً و تَشْريداً حَتّی يَجیءِ قَوْمٌ هاهُنا مِن قِبَلِ اَلمَشْرِقِ اصحابُ راياتٍ سودٍ يَسْأَلُونَ الحقَّ فَلا يُعْطَوْنَهُ ثُمَّ يَسْأَلونَ الحقَّ فلا يُعْطَونَهُ- قال ذلك مَرَّتين أوْ ثلاثاً- فَيُقاتِلونَ فَيُنْصَرونَ، فَيِعْطَونَ ما سَألُوا فَلا يَقْبَلْونَ ثُمَّ يُعْطَوْنَ ما سأَلوا فَلا يَقْبَلونَهُ- قال ذلك مرَّتين أوْ ثلاثاً-حتّی يَدْفَعوها إلی رَجُل مِنْ أهْلبَيْتی فَيَمْلَأُها قِسطاً كَما مَلِئَتْ ظُلْمَاً أوْ كَما مَلَؤها ظُلْماً فَمَنْ أدْرَكَ مِنكُمْ ذلِكَ الزَّمان فَليَجَئهُم وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.»
أخبرنی أبوبكربن دارِم الحافظُ بِالكوفة، حدثنا محمدبن عثمانبن سعيدٍ القُرَشِیُّ، حدثنا يزيدبن محمد الثَّقَفِیُّ، حدثنا حبانبن سَدير، عَن عمروبن قَيس المُلائیّ، عن الحَكَم، عن إبراهيمَ، عن عَلْقَمَةبن قَيسٍ و عَبيدَة السَّلْمانِیّ، عن عبداللهبن مسعودٍ قال: أَتينا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، فخَرجَ إلَينا مُسْتَبْشِراً يُعْرَفُ السُّرورُ فی وَجْهِه، فما سَألناهُ عَن شَيءٍ إلّا أَخْبَرَنا بِه وَلا سَكَتنا إلّا ابتَدَأَنا، حتّی مَرَّتْ فِتْيَةٌ مِن بنیهاشمٍ فيهم الحَسَنُ و الحُسَيْنُ، فلمّا رَآهُم التَزَمَهُم وَانهَمَلَتْ عَيْناهُ، فَقُلْنا: يا رسولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، ما نَزالُ نَری في وَجْهِكَ شَيْئاً نَكْرَهُهُ! فقال: «إنّا أهْلُبَيْتٍ اخْتارَاللهُ لَنا الآخِرَةَ عَلَی الدُّنْيا، وَ إنَّهُ سَيَلْقی أهلُبَيْتي مِنْ بَعْدي تَطْريداً وَ تَشْريداً فی الْبلادِ، حَتّی تَرفعَ راياتٌ سودٌ مِنَ الْمَشْرق، فَيَسْألونَ الْحَقَّ فَلا يُعْطونَهُ، ثُمَّ يَسأَلونَهُ فَلا يُعْطوْنَهُ، ثُمَّ يَسأَلونَهُ فَلا يُعْطوْنَهُ، فَيُقاتِلونَ فَيُنْصَرونَ، فَمَنْ أدْرَكَهُ مِنْكُمْ أو مِنْ أَعْقابِكُم فَلْيَأتِ إِمامَ أَهْلبَيتي وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ؛ فَإنَّها رايات هُدیً يَدْفَعونَها إلی رَجُلٍ مِنْ أهْلِبَيْتي، يواطئءُ اسْمُهُ اسْمي وَ اسمُ أبيهِ اسْمَ أبي، فَيَمْلِكُ الْأَرْضَ فَيَمْلَؤُها قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرَاً وَ ظُلْماً.»
حدَّثَنا أحمدبن إسحاقَ، حدَّثنا علیُّبن الوزير، حدَّثنا اسماعيلبن موسی السُّدِّیُّ، حدَّثنا عمرو ابنُ القاسم، عن يَزيدَبن أبیزِيادٍ، عن ابراهيمَ، عن عَلْقَمَةَ، عن عبدالله قال: كُنّا جلوساً عند
النَّبِیّ (صلی الله علیه و آله) فَرأَينا فی وَجْهِهِ شَيْئاً كَرِهْناهُ فَقُلْنا: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، ما نَزالُ نَری في وَجْهِكَ الشَّيءَ نَكْرَهُهُ فَما ذاك؟! قال: «إنّا أهْلُبَيْتٍ
اخْتارَاللهُ لَنا الآخِرَةَ عَلَی الدُّنْيا، وَ إنَّ أَهلَبَيْتي سَيَلْقَوْنَ بَعْدي أَثَرَةً تَطْريداً وَ تَشْريداً.»
قال: العُقَيْلِیّ: حدّثناه (حديث الرّايات) محمدبن اسماعيل، حَدَّثَنا عَمْروبن عَوْن، أخبرنا خالدبن عبدالله، عن يَزيدَبن أبیزيادٍ، عن إبراهيمَ، عن عَلْقَمَةَ، عن عبدالله، قال: كُنّا جلوساً عند النَّبِیّ (صلی الله علیه و آله) إذ جاءَهُ فِتْيَةٌ مِن قُرَيْشٍ، فَتَغَيَّر لَوْنُه، فقُلْنا: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، إنّا لا نَزال نَری في وَجْهِكَ الشَّيءَ تَكرَهُه! فقال: «إنّا أهْلُبَيْتٍ اخْتارَاللهُ لَنا الآخِرَةَ عَلَی الدُّنْيا، وَ إنَّ أَهلَبَيْتي سَيَلْقَوْنَ بَعْدي أَثَرَةً تَطْريداً وَ تَشْريداً حَتّی يَجیءَ قَوْمٌ مِنْ هاهُنا- و أومَأَ بِيَدهِ نحو المشرِق- أصحاب راياتٍ سُودٍ- يَسْأَلونَ الْحَقَّ وَ لا يُعْطَوْنَهُ- مَرَّتَيْنِ أو ثَلاثاً- فَيُقاتِلونَ، فَيُعْطَوْنَ ما سَأَلوا فَلا يَقْبَلُونَ حَتّی يَدْفَعوها إلی رَجُلٍ مِنْ أهْلِبَيْتی، يَمْلَأُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، فَمَنْ أَدْرَكَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَلْيَأْتِهِ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.»
عَبّادبن يَعقوب و اسماعيلبن بنت السُّدِّیَّ قالا: أَخَبَرنا عمروبن القاسم التّمّارُ، عن يَزيدَبن أبی زِيادٍ، عن إبراهيمَ، عن عَلْقَمَةَ، عن عبدالله مرفوعاً: «إذا رَأَيّتُمُ الرّاياتِ السُّودَ قَدْ خَرَجَتْ فَأْتوها وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْج.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هنگامي كه پرچم هاي سياه را ديديد كه خارج شدند، پس آن را بگیرید، حتي اگر شده روي برف برويد.»
روی عن عمروبن قيسٍ، عن الحسن، عن أبی عُبيدَة، عن عبدالله، اَنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «إذا أقْبَلتِ الرّاياتُ السّودُ مِنْ خُراسانَ فَأْتوها؛ فَإنَّ فيها المَهْدِیَّ.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هنگامي كه پرچم هاي سياه (را ديديد كه) از طرف خراسان آمدند، پس آن را بگيريد، به درستي كه خليفه ي خدا بين آنهاست.»
حَدَّثنا ابومحمد احمدبن عبدالله المُزنِیّ، حَدَّثنا زكريّابن يحيی السّاجیُّ، حَدَّثنا محمدبن اسماعيل ابن ابیسمينه، حَدَّثنا الوليدُبن مسلم، حَدَّثنا الأوزايمّی، عن يحيیبن ابیسَلَمة، عن ابیهريره قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ السفيانیّ فی عُمْق دمشق وَ عامَّةُ مَنْ يتَّبعَهُ مِنْ كَلْبٍ فَيُقْتَلُ حَتَّی يَبْقُرَ بُطُون النّساءِ وَ يَقْتُلَ الصِّبيانَ، فَتَجْمَعُ لَهُم قَيسٌ فَيَقْتُلُها حتی لا يُمْنَعُ ذَنْبٌ تَلْعَةٍ و يَخْرجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِبيتی فی الحرّه فَيَبْلُغُ السُّفيانیُّ، فَيَبْعَثُ إِلَيهِ جُنداً مِنْ جُنُودِهِ فَيَهْزمُهُم فَسَير إليه السفيانیُّ و معه حتّی إذا صارَ ببيداءَ مِنْ الارضِ خسِفَ بِهم فلا يَنْجُو مِنْهُمْ اِلّا المُخْبِرُ عنهم.»
أخْبَرَنَا عِمْرانُبنُ بَكَّار قالَ حَدَّثنَا بِشْرٌ، أَخبَرَنی أَبی عن الزُّهْرِیِّ، أخبرنی سُحَيْم، أَنَّهُ سَمِعَ أَباهريرة يَقولُ: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَغْزُو هذا البيتَ جَيْشٌ فَيُخسَفُ بِهم بالبيداء.»
أخبرنا محمدبن ادريس ابوحاتم الرازی... عن ابیمسلمٍ الأغَرِّ، عن أبیهُريرة، عن النَّبیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَنْتَهی الْبُعُوثُ عَنْ غَزْوِ هذا البَيتِ حتَّی يُخسَفَ بِجَيشٍ مِنْهُمْ.»
حَدَّثنا ابراهيمبن احمدحصين، حَدَّثنا عبيدبن غنّامبن حَفْصبن غياث قال: وجدتُ فی كتاب عَمّیِ عَمْروبن حَفصبن غياثٍ، حَدَّثنا أبي، عن مِسْعَرْ، عن طلْحةبن مُصَرِّفٍ، عن أبیمسلم الأغَرِّ، عن أبیهريرة، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تلته البُعُوثُ عَن غَزْوَة بيتالله حتّی يُخسفَ بِجَيشٍ مِنْهُمْ.»
حَدَّثنا محمدبن المُثَنّي، حدَّثنا مُعاذُبن هِشامٍ، حَدَّثني أَبی، عن قتادة، عَن صالحٍ أَبیالخَليلِ، عَن صاحِبٍ لَهُ، عَن أمِّسَلَمةَ زَوْجِ النّبیّ (صلی الله علیه و آله) ، عَنِ النّبیّ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ اخْتِلافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَليفَةٍ فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أهلِ الْمَدينَةِ هارِباً إِلی مَكَّةَ فَيَأْتيهِ ناسٌ مِنْ أَهْلِ مَكّةَ فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كارِهٌ فَيُبايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ وَيُبْعَثُ إِلَيْهِ بَعْثٌ مِنْ الشّامِ فَيُخْسَفُ بِهِمْ بِالْبَيْداءِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدينَةِ، فَإِذا رَأَی النّاسُ ذلِكَ أَتاهُ أَبْدالُ الشّام وَ عَصائِبُ أَهْلِ الْعِراقِ فَيُبايِعونَهُ ثُمَّ يَنْشَأُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ فَيَبْعَثُ إِلَيْهِمْ بَعْثاً فَيَظْهَرُونَ عَلَيْهِمْ وَ ذلِكَ بَعْثُ كَلْبِ وَ الْخَيْبَةُ لِمَنْ لَمْ يَشْهَدْ غَنيمَةَ كَلْبٍ، فَيَقسِمُ الْمالَ وَ يَعْمَلُ فی النّاسِ بِسُنَّةِ نَبيِّهِمْ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ يُلْقِی الْإِسْلامُ بِجِرانِهِ فِی الْأَرْضِ فَيَلْبَثُ سَبْعَ سِنينَ ثُمَّ يَتَوَفّی وَ يُصَلّی عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ.»
حَدَّثنا عبدالله، حدَّثنی أبی، حدثنا عبدالصّمد و حَرَمِیُّ المعنی قالا: حدثنا هِشامٌ، عَن قَتادَةَ، عَن أبیالخليل، عَنْ صاحِبٍ لَه، عَنْ اُمِّسَلَمَةَ أنَّ رَسولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) قال:
«يَكونُ اخْتِلافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَليفَةٍ فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أهلِ الْمَدينَةِ هارِبٌ إِلی مَكَّةَ فَيَأْتيهِ ناسٌ مِنْ أَهْلِ مَكّةَ فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كارِهٌ فَيُبايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ فَيُبْعَثُ إِلَيْهِمْ جَيْشٌ مِنَ الشّامِ فَيُخْسَفُ بِهِمْ بِالْبَيْداءِ، فَإِذا رَأَی النّاسُ ذلِكَ أَتَتْهُ أَبْدالُ الشّامِ وَ عَصائِبُ الْعِراقِ فَيُبايِعونَهُ ثُمَّ يَنْشَأُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ فَيَبْعَثُ إِلَيْهِ المكّیُّ بَعْثاً فَيَظْهَرُونَ عَلَيْهِمْ وَ ذلِكَ بَعْثُ كَلْبٍ وَ
الْخَيْبَةُ لِمَنْ لَمْ يَشْهَدْ غَنيمَةَ كَلْبٍ، فَيَقسِمُ الْمالَ وَ يَعْمَلُ فی النّاسِ سُنَّة نَبِيِّهِمْ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ يُلْقِی الْإِسْلامُ بِجِرانِهِ إِلَی الْأَرْضِ يَمْكُثُ تِسْعَ سِنينَ.» قال حرمیّ: أَوْ سَبْعَ.
حَدَّثَنا أبوهِشامٍ الرِفاعِیُّ، حدثنا وَهْبُبنُ جَريرٍ، حدثنا هِشامُبنُ أبیعبدالله، عَن صالحٍ أبی الخَليلِ، عَن صاحِبٍ لَهُ- و ربّما قال صالح عن مّجاهدٍ- عَن اُمِّسَلَمَة زَوْجِ النّبِیّ (صلی الله علیه و آله) قالت: قال رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكُونُ اختلافٌ عِندَ مَوْتِ خليفةٍ فَيخرُجُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيشٍ مِنْ أَهلِ الْمَدينَة هارباً إلی مَكَّةَ وَ هُوَ كارّهٌ فَيُبايِعُهُمْ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ فَيَبْعَثونَ إلَيْه جَيْشاً مِنَ الشّامِ فَإذا كانوا بالبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، فإذا بَلَغَ النّاسُ ذلِكَ أتاهُ أَبْدال اَهْلِ الشّامِ و عَصائِبُ مِن أَهْلِ العِراقِ، فَيُبايِعونَهُ وَ يَنْشَأُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ، أخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيَبْعَثُ إلَيْهِمْ بَعْثاً–أو قال جَيْشاً فيهِمْ مؤمِنهُمْ- وَيَظهَرونَ عَلَيْهِمْ فَيَقْسِمُ بَيْنَ النّاسِ فَيْئَهُمْ وَ يُعْمِلُ فيهِمْ سُنَّةَ نَبِيِّهِمْ وَ يُلْقی الإسلامُ بِجِرانِهِ إلَی الارضِ يَمْكُثُ سَبْعَ سِنينَ.»
أَخْبرنا أبويَعْلی، حَدَّثنا محمدبن يزيدَبنِ رفاعة، حدّثنا وَهْبُبنُ جَرير، حدَّثنا هِشامُ ابنُ أبیعَبْدِالله، عَن قتادةَ، عَن صالحٍ أَبیالخَليلِ، عَن مُجاهِدٍ، عَن اُمِّسَلَمةَ
قالت: قالَ رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يكونُ اختلافٌ عِندَ مَوْتِ خليفةٍ يَخرُجُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيشٍ مِنْ أَهلِ الْمَدينَة هارباً إلی مَكَّة، فَيَأْتيهِ ناسٌ مِنْ أهلِ مَكَّةَ، فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كارّهٌ فَيُبايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ فَيَبْعَثونَ إلَيْه جَيْشاً مِنَ الشّامِ فَإذا كانوا بالبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، فإذا بَلَغَ النّاسُ ذلِكَ أتاهُ اَهْلُ الشّامِ و عَصائِبُ مِن أَهْلِ العِراقِ، فَيُبايِعونَهُ وَ يَنْشَأُ رَجُلٌ مِنْ قُرَي2ْشٍ أخْوالُهُ مِنْ كَلْبٍ فَيَبْتَعِثونَ إلَيْهِمْ جَيْشاً فيَهْزِمونَهُمْ وَ يَظهَرونَ عَلَيْهِمْ فَيَقْسِمُ بَيْنَ النّاسِ فَيْئَهُمْ وَ يُعْمِلُ فيهِمْ بِسُنَّةَ نَبِيِّهِمْ وَ يُلْقی الإسلامُ بِجِرانِهِ إلَی الارضِ يَمْكُثُ سَبْعَ سِنينَ.»
بَذْلُ المَجْهود في حَلِّ أبيداوُد، كتاب المَلاحِم، مجلد17، باب في ذِكر المَهْدِيّ، صفحه 198 آمده است:
حدَّثنا عُثمانُبنُ أَبیشَيْبَةَ، حَدَّثنا جَريرٌ، عَن عَبْدِالعَزيزِبنِ رُفَيْعٍ، عَن عُبَيْدِاللهِبنِ الِقِبْطِيَّةِ، عَن اُمِّسَلَمَةَ، عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) بِقِصَّةِ جَيشِ الْخَسْفِ، قُلْتُ: يا رسول اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، فكَيْفَ بِمَنْ كانَ كارِهاً؟ قال: «يُخْسَفُ بِهِمْ وَلكِنْ يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلی نِيَّتِهِ.»
حَدَّثَنا احمدُ، قال حدَّثنا عبداللهبن جَعْفرٍ، قال حدَّثنا عُبَيْدُاللهِبنُ عَمْرٍو، عَنْ مَعْمَرٍ، عَن قَتادَهَ، عَن مُجاهِدٍ، عَن اُمِّسَلَمَةَ قالت: سَمِعْتُ رَسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَكونُ اخْتِلافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَليفَةٍ، فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ بنيهاشمٍ، فَيَأْتی مَكَّةَ فَيَسْتَخْرجُهُ النّاسُ مِنْ بَيْتِهِ وَهو كارِهٌ فَيُبايِعونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ، فَيُجَهَّزُ إلَيْهِ جَيْشٌ مِنَ الشّامِ، حَتّی إذا كانوا بِالبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، فَيَأتيهِ عَصائِبُ العِراقِ وَ أبدالُ الشّامِ، وَ يَنْشَأُ رَجُلٌ بِالشّامِ، وَ أخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيُجَهَّزُ إلَيْهِ جَيْشٌ فيَهْزِمُهُمُ
اللهُ فَتَكونُ الدّائِرَةُ عَلَيْهِمْ، فَذلِكَ يَوْمُ كَلْبٍ، الخائِبُ مَنْ خابَ مِنْ غَنيمَةِ كَلْبٍ، فَيَسْتَفْتِحُ الكُنوزَ وَ يَقْسِمُ المالَ وَ يُلْقِی الإسلامُ بِجِرانِه إلَی الأَرْضِ، فَيَعيشُ بِذلِكَ سَبْعَ سِنينَ، أو قال: تِسْعَ سِنينَ.»
حَدَّثنا حَفْصُبنُ عُمربن الصّبّاح الرَّقِّیُّ، حدثنا عُبَيْدُاللهِبنُ عَمْرٍو، عَن مُعْمَرٍ، عَن قَتادَةَ، عَن مُجاهِدٍ، عَن اُمِّسَلَمَةَ قالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ اخْتِلافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَليفَةٍ، فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ بنيهاشمٍ مِنَ الْمَدينَهِ إلی مَكَّةَ فَيَجيئُهُ ناسٌ فَيُبايِعونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ وَهو كارِهٌ فَيُجَهَّزُ لَهُمْ جَيْشٌ مِنَ الشّامِ، حَتّی إذا كانوا بِالبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، فَيَأتيهِمْ عَصائِبُ العِراقِ وَ أبدالُ الشّامِ، وَ يَنْشَأُ رَجُلٌ بِالشّامِ، أخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيُجَهَّزُ إلَيْهِمْ جَيْشاً فيَهْزِمُهُمُ اللهُ وَ تَكونُ الدّائِرَةُ عَلَيْهِمْ، وَ ذلِكَ يَوْمُ كَلْبٍ، وَ الخائِبُ مَنْ خابَ مِنْ غَنيمَةِ كَلْبٍ، وَ يَسْتَخْرِجُ الكُنوزَ وَ
يَقْسِمُ المالَ وَ يُلْقِی الإسلامُ بِجِرانِه إلَی الأَرْضِ، يَعيشُ فی ذلِكَ سَبْعَ سِنينَ، أو سِتَّ سِنينَ.»
قال عُبيدالله: فحدّثت به لَيْثاً فقال حدّثنيه مجاهد.
حدَّثنا قُتَيْبَةُبن سَعيدٍ وَ ابوبكرِبنُ أبیشَيْبَهَ وَ اسحاقُبنُ أبراهيمَ و اللَّفْظُ لِقُتَيْبَة قالَ أسحاقُ: أخْبَرنا وَ قالَ الآخَرانِ: حَدَّثَنا جَريرٌ، عَنْ عَبْدِالعَزيزِبنِ رُفَيْعٍ، عَنْ عُبَيْدِاللهِبنِ الْقِبْطِيَّةِ قال: دَخَلَ الْحارِثُبنُ أبیرَبيعَةَ وَ عَبْدُاللهِبنُ صَفْوانَ وَ أنا مَعَهُما عَلی أُمِّسَلَمَةَ أُمُّالْمُؤمِنينَ، فَسَأَلاها عَن الجَيْشِ الَّذی يُخْسَفُ بِهِ وَ كانَ ذلِكَ فی أيّامِ ابن الزُّبَيْرِ فَقالَتْ: قال رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يَعُوذُ عائِذٌ بالْبَيْتِ فَيُبْعَثُ إلَيْهِ
بَعْثٌ، فَإذا كانوا بِبِيْداءَ مِنَ الأَرْضِ خُسِفَ بِهِمْ.» فَقُلْتُ: يا رسولَ الله (صلی الله علیه و آله) ، فَكَيْفَ بِمَنْ كانَ كارِهاً؟ قال: «يُخْسَفُ بِهِ مَعَهُمْ، وَلكِنَّهُ يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلی نِيَّتِهِ.» و قالَ أَبوجَعْفَرٍ: هِیَ بَيْداءُ الْمَدينَةِ.
حَدَّثَنا محمَّدبنُ الصَّبّاحِ، وَ نَصْرُبنُ عَلِیٍّ، وَ هارونُبنُ عَبْدِاللهِ الْحَمّالُ، قالوا: حدَّثنا سُفْيانُبنُ عُيَيْنَةَ، عَن محمدبنِ سُوقَةَ، سَمِعَ نافِعَبنَ جُبَيْرٍ يُخِبِرُ عَنْ أُمِّسَلَمَةَ، قالَتْ: ذَكَرَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) الْجَيشَ الَّذی يُخْسَفُ بِهِمْ»؛ فَقالَتْ أُمِّسَلَمَةَ: يا رسولَ الله (صلی الله علیه و آله) ، لَعَلَّ فيهِمُ الْمُكْرَهُ؟ قالَ: «إنَّهُمْ يُبعَثونَ عَلی نِيّاتِهِمْ.»
حدَّثنا عَفّان، قال: حدَّثنا عِمْران القَطّان، عن قِتادَة، عن أبیالخليل، عن عبداللهبن الحارث، عن اُمّسَلَمةَ، قالت: قالَ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ كَعِدَّة أَهْلِ بَدْرٍ،
فَتَأتِيهِ عَصائِبُ الْعِراقِ وَ أَبْدالُ الشّامِ، فَيَغْزُوهُمْ جَيْشٌ مِنْ أَهْلِ الشّامِ، حَتّی إذا كانوا بِالْبَيْداءِ يُخْسَفُ بِهِمْ، ثُمَّ يَغْزُوهُمْ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيَلْتَقونَ فَيَهْزِمُهُمُ الله» فَكانَ يُقالُ: الخائِبُ مَنْ خابَ غَنيمَةَ كَلْبٍ.»
ام سلمه روايت مي كند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عده اي با مردي (يعني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) بين ركن و مقام بيعت مي كنند كه تعدادشان مانند تعداد اصحاب بدر است (يعني313 نفر). آن گاه گروه هايي از عراق و ابدال شام نزد او مي آيند، سپس
لشگري از اهل شام با آنها به جنگ مي پردازد و سرانجام اين لشگر در بيداء در زمين فروخواهند رفت...»
حَدَّثَنا أحمدُبنُ موسی الشّامِیُّ البَصْرِيُّ، حدَّثنا سَهْلُبنُ تَمّامبن بَزيع، حدّثنا عِمْران القَطّان عَن قَتادَةَ، عَنْ أبیالخَليلِ، عَنْ عبداللهبن الحارث، عَن اُمِّسَلَمةَ قالت: قالَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ كَعِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ، فَتَأتِيهِ عَصائِبُ الْعِراقِ وَ أَبْدالُ الشّامِ، فَيَغْزُوهُمْ جَيْشٌ مِنْ أَهْلِ الشّامِ، حَتّی إذا كانوا بِالْبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ،َ يَغْزُوهُمْ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيَلْتَقونَ فَيَهْزِمُهُمُ فَكانَ يُقالُ: الخائِبُ مَنْ خابَ غَنيمَةَ كَلْبٍ.»
حدَّثنا يَعْقوبُبنُ إسحاق المخرمیّ، حَدَّثنا عَفّانبنُ مُسلِمٍ، حدثَّنا عِمْرانُ القَطّان، عَنْ قَتادَةَ، عَنْ أبِیالخَليلِ، عَنْ عبدِاللهبن الحارث، عَن اُمِّسَلَمَةَ قالت: قال رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ كَعِدَّة أَهْلِ بَدْرٍ، فَتَأتِيهِ عَصائِبُ الْعِراقِ وَ أَبْدالُ الشّامِ، فَيَغْزُوهُمْ جَيْشٌ مِنْ أَهْلِ الشّامِ، حَتّی إذا كانوا بِالْبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، ثُمَّ يَغْزُوهُمْ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيَلْتَقونَ فَيَهْزِمُهُمُ اللهُ. فَكانَ يُقالُ: الخائِبُ مَنْ خابَ غَنيمَةَ كَلْبٍ.»
حدَّثنا علیِّبن حَمْشاذ العدل، حدَّثنا ابراهيمُبنُ الحُسَين الهَمَدانِیّ، حدَّثَنا عمروبنُ عاصِمٍ الكِلابِیُّ، حدَّثَنا ابوالعوّام القَطّان، حدَّثنا قَتادَةُ، عَن أبِیالخَليلِ، عَن عبدِاللهبنِ الحارِث، عَن اُمِّسَلَمة رضیالله عنها قالت: قال رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ مِنْ اُمَّتي بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ كَعِدَّة أَهْلِ بَدْرٍ، فَتَأتِيهِ عُصُبُ الْعِراقِ
وَ أَبْدالُ الشّامِ، فَيَأتيهِمْ جَيْشٌ مِنَ الشّامِ، حَتّی إِذا كانوا بِالْبَيْداءِ خُسِفَ بِهِمْ، ثُمَّ يَسيرُ إلَيهِ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَخْوالُهُ كَلْبٌ، فَيَلْتَقونَ فَيَهْزِمُهُمُ اللهُ.» قالُ: و كان يُقالُ: «إِنَّ الخائِبُ يَوْمَئِذٍ مَنْ خابَ مِنْ غَنيمَةِ كَلْبٍ.»
حدَّثَنا محمّدُبنُ عُثمانَبنِ أبیشَيْبَةَ، حدَّثنا محمّدُبنُ عِمْرانَبنِ أَبیليلی، قال: حدَّثنا المُطَّلِبُبنُ زِيادٍ، عَنْ لَيْثِبنِ أبیسُلَيْمٍ، عَن أبی جَعْفَرٍ محمّدبنِ عَلِیِّبنِ حُسَيْنٍ، عَن اُمِّسَلَمَةَ قالت: قالَ رَسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يَسيرُ مَلِكُ الْمَشْرِقِ إلی مَلِكِ الْمَغْرِبِ فَيَقْتُلُهُ، ثُمَّ يَسيرُ مَلِكُ الْمَغْرِبِ إلی مَلِكِ الْمَشْرِقِ فَيَقْتُلُهُ، فَيَبْعَثُ جَيْشاً إلَی الْمَدينَة فَيُخْسَفُ بِهِمْ، ثُمَّ يَبْعَثُ جَيْشاً فَيُنسِی ناساً مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ، فَيَعوذُ عائِذٌ بِالْحَرَم، فَيَجْتمِعُ النّاسُ إلَيه كَالطّائِرِ الوارِدَةِ المتفَرّقةِ حَتّی يَجْتَمِعَ إلَيْهِ ثَلاثُ مِائَةٍ و أَرْبعَةَ عَشَرَ فيهِمْ نِسْوَةٌ، فَيَظْهَرُ عَلی كُلِّ جَبّارٍ و ابنِ جَبّارٍ و يُظْهِرُ مِنَ الْعَدْلِ ما يَتَمنَّی لَهُ الْأَحْياءُ أمْواتَهُمْ، فَيَحيی سَبْعَ سِنينَ، فَإنْ زادَ ساعَةً فأربَعَ عَشرةَ، ثُمَّ ما تحْتَ الْأرْضِ خَيْرٌ مِمّا فَوْقَها.»
حدَّثنا عَمْرُو النّاقِدُ و ابن أبیعُمَرَ وَ اللَّفْظُ لِعَمْرٍو قالا: حَدَّثنا سُفْيانُبنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ أُمَيَّةَبنِ صَفْوانَ سَمِعَ جَدَّهُ عَبْدَاللهِبنَ صَفْوانَ يَقُولُ: أخْبَرَتْنی حَفْصَةُ أُنَّها سَمِعَتِ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) يَقول: «لَيَؤُمَّنَّ هذا الْبَيْتَ جَيْشٌ يَغْزُونَهُ، حَتّی إِذا كانوا بِبَيْداءَ مِنَ الْأَرْضِ يُخْسَفُ بِأَوْسَطِهِمْ وَيُنادِی أَوَّلُهُمْ
آخِرَهُمْ، ثُمَّ يُخْسَفُ بِهِمْ فَلايَبْقی إلّا الشَّريدُ الَّذی يُخْبِرُ عَنْهُمْ.» فَقالَ رَجُلٌ: أَشْهَدُ عَلَيْكَ أَنَّكَ لَمْ تَكْذِبْ عَلی حَفْصَةَ أنَّها لَمْ تَكْذِبْ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) .
أَخبَرَنی مُحمَّدُ بنُ دَاوُدَ المِصِّيصِیُّ قالَ: حَدَّثَنا يَحييَ بنُ مُحمَّدِ بنِ سابِقٍ قالَ: حَدَّثَنا أَبو أُسامَةَ قال: حَدَّثَنا عبدُ السَّلام عَنِ الدَّلانِیِّ، عَن عَمرِو بنِ مُرَّةَ، عَن سالِمِ بنِ أبِی الجَعدِ، عَن أخيهِ قالَ: حَدَّثَنی ابن أبيرَبيعَةَ، عَن حَفصَةَ بِنتِ عُمَرَ قالَت: قالَ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : « يُبعَثُ جُندٌ إلی هذا الحَرَمِ، فَإذا کانُوا بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ لَم يَنجَ أَوسَطُهُم...»
قُلتُ: أَرَأيتَ إن کانَ فيهِم مُومِنُونَ؟ قالَ: «تَکُونُ لَهُم قُبُوراً.»
أخبَرنَا الحُسَينُ بنُ عيسی قالَ حَدَّثَنا سُفيانُ عَن أُمَيَّةَ بنِ صَفوانَ بنِ عَبدِاللهِ بنِ صَفوانَ سَمِعَ جَدَّهُ يَقولُ: حَدَّثَتنی حَفصَةُ أَنَّهُ قالَ (صلی الله علیه و آله) : قال (صلی الله علیه و آله) : «لَيومَّنَّ هذا البَيتَ جَيشٌ يَغزُونَهُ، حَتّی إذا کانُوا بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ خُسِفَ بِأَوسَطِهِم، فَینادِی أوَّلُهُم وَ آخِرُهُم فَيُخسَفُ بِهِم جمِيعاً، وَ لا يَجُو إلَّا الشَّريدُ الَّذی يُخبِرُ عَنهُم.»
فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: أشهَدُ عَلَيکَ أنَّکَ ما کَذَبتَ عَلی جَدِّکَ وَ أَشهَدُ عَلی جَدِّکَ أنَّهُ ما کَذَبَ عَلی حَفصَةَ وَ أشهَدُ عَلی حَفصَةَ أنَّها لَم تَکذِب عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) .
وَ حَدَّثَنی مُحَمَّدُ بنُ حاتِمِ بنِ مَيمُونٍ، حَدَّثَنا الوَليدُ بنُ صالِحٍ، حَدَّثَنا عُبَيدُاللهِ بنُ عَمرٍو، حَدَّثَنا زَيدُ بنُ أَبی أُنَيسَةَ، عَن عَبدِ المَلِکِ العامِرِیِّ، عَن يُوسُفَ بنِ ماهَکَ، أخبَرنی عَبداللهِ ابنُ صَفوانَ، عَن أُمِّ المُؤمِنينَ أنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله) قالَ: «سَيَعُوذُ بِهذا
البَيتِ يَعنِي الکَعبَةَ قَومٌ لَيسَت لَهُم مَنَعَةٌ وَ لا عَدَدٌ وَ لا عُدَّةٌ، يُبعَثُ إِلَيهِم جَيشٌ، حَتّی إذا کانوا بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ خُسِفَ بِهِم.»
قالَ يُوسُفُ: وَ أَهلُ الشّامِ يَومَئذٍ يَسيرُونَ إِلی مَکَّةَ فَقالَ عَبدُالله بنُ صَفوانَ: أَما وَاللهِ ما هُوَ بِهذا الجَيشِ.
حَقّاً لَيسَ هُوَ هذا الجَيشَ الآتِي لِقِتالِ ابنِ الزُّبَيرِ، لأنّه لم يُخسَف به و ما سَمِعنا بَجيشٍ خُسِف بِه للآن وَ لو وَقَعَ لَاَشتَهَرَ أمرُه کأصحابِ الفيل.
حدَّثنا علیُّ بنُ سَعيدٍ، حدَّثنا عبدُالرّحمنِ بنُ سَلَمَة الرّازِیُّ، قال: حدَّثنا سَلَمَةُ بنُ الفَضل، عَن محمّدِ بن إسحاقَ،عَن محمّد بنِ ابراهيمَ التَيمِیّ، عَن أبِی الجرَّاحِ مولی اُمِّ حَبيبَة، عَن أُمِّ حَبيبَةَ قالت: سَمِعتُ رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَخرُجُ ناسٌ مِن قِبَلِ المَشرِقِ يُريدُونَ رَجُلاً عِندَ البَيتِ، حَتّی إذا کانُوا بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ بِهِم، فَيَلحَقُ بِهِم من يَخلُفهُم، فَيُصيبُهُم ما أصابَهُم.» قُلتُ: يا رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، فَکَيفَ بِمَن أُخرِجَ مُستکرَهاً؟ قال: «يُصيبُهُ ما أصابَ النّاسَ، ثُمَّ يَبعَثُ اللهُ کُلَّ امرِئٍ عَلی نِيَّتهِ.»
حدَّثنا مَحمودُ بنُ غَيلانَ، حَدَّثَنا أبُو نُعَيمٍ، حَدَّثَنا سُفيانُ، عَن سَلَمَةَ بنِ کُهَيلٍ، عَن أبی إدريسَ المَرهَبِیِّ، عَن مُسلِمِ بنِ صَفوانَ، عَن صَفِيَّة قالَت: قالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَنتَهِی النّاسُ عَن غَزوِ هذا البَيتِ، حَتّی يَغزُوَ جَيشٌ حَتّی إذا کانُوا بِالبَيداء- أو بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ- خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ لَم يَنجُ أَوسَطُهُم.» قُلتُ: يا رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، فَمَن کَرِهَ مِنهُم؟ قالَ: «يَبعَثُهُمُ اللهُ عَلی ما فی أَنفُسِهِم.» قالَ أبو عيسی: هذا حديثٌ حَسَنٌ صحيحٌ.
حدَّثَنا أبوبَکرُ بنُ أَبی شَيبَةَ، حَدَّثَنا الفَضلُ بنُ دُکَينٍ، حَدَّثَنا سُفيانُ، عَن سَلَمَةَ بنِ کُهَيلٍ، عَن أَبی إدريسَ المُرهِبِیِّ، عَن مُسلِمِ بنِ صَفوانَ، عَن صَفِيَّةَ قالَت: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «لا يَنتَهِی النّاسُ عَن غَزوِ هذا البَيتِ، حَتّی يَغزُوَ جَيشٌ حَتّی إذا کانُوا بِالبَيداء (أو بَيداءَ مِنَ الأَرضِ) خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ لَم يَنجُ أَوسَطُهُم.» قُلتُ: فَإِن کانَ فيهِم مَن يُکرَهُ؟ قالَ: «يَبعَثُهُمُ اللهُ عَلی ما في أَنفُسِهِم.»
حَدَّثَنا هِشامُ بنُ عَمّار، سَفيانُ بنُ عُيَينَةَ،عَن أُمَيَّةَ بنِ صَفوانَ بنِ عَبدِاللهِ بن صَفوانَ سَمِعَ جَدَّهُ عَبدَاللهِ بنَ صَفوانَ يَقُولُ: أَخبَرَتنی حَفصَةُ أَنَّها سَمِعَت رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: «لَيَؤُمَّنَّ هذاالبَيتَ جَيشٌ يَغزُونَهُ حَتّی إِذا کانُوا بِبَيداءَ مِنَ الأَرضِ خُسِفُ بِأَوسَطِهِم وَ يتنادِی أَوَّلُهُم آخِرَهُم فَيُحسَفُ بِهِم فَلا يَبقی مِنهُم إِلّا الشَّريدُ الَّذی
يُخبِرُ عَنهُم.» فَلَمّا جاءَ جَيشُ الحَجّاجِ ظَنَنّا أَنَّهُم هُم. فَقالَ رَجُلٌ: أَشهَدُ عَلَيکَ أَنَّکَ لَم تکذِب عَلی حَفصَةَ وَ أنَّ حَفصَةَ لَم تَکذِب عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) .
حدَّثنا عَبدُاللهِ، حَدَّثَنی أبی، حدَّثنا وَکيع قال: حدَّثنا سُفيانُ، عن سَلَمةَ بنِ کُهَيلٍ، عَن أبیإدريسَ، عَن ابنِ صَفوانَ، عَن صَفِيَّةَ أُمِّ المؤمِنينَ قالَت: قالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَنتَهی النّاسُ عَن غَزوِ هذا البَيتِ حَتّی يَغزُوَه جَيشٌ، حَتّی إذا کانُوا ببَيداءَ مِنَ الأرضِ خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم، وَ لَم يَنجُ أَوسَطُهُم.» قالَت: قُلتُ: يا رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله) ، أَرَأَيتَ المُکرَهَ مِنهُم؟ قالَ: «يَبعَثُهُمُ اللهُ عَلی ما فی أنفُسِهِم.» قالَ سُفيانُ: قالَ سَلَمةُ: فَحَدَّثَنی عبيدبن أبي الجَعدِ، عَن مُسلِمٍ نَحوَ هذا الحَدِيث.
حدَّثنا عبدالله، حَدَّثَنی أبی، حدَّثنا عَبدُالرَّحمنِ بنُ مَهدِیّ، حدَّثنا سُفيانُ، عَن سَلَمَةَ يَعنی ابنِ کُهَيلٍ، عَن أبی إدريسَ، عَن ابنِ صَفوانَ، عَن صَفِيَّةَ بِنتّ حُيَیّ، عَنِ النَّبیّ (صلی الله علیه و آله) قالَ: «لا يَنتَهی النّاسُ عَن غَزوِ هذا البَيتِ، حَتّی إذا کانُوا ببَيداءَ مِنَ الأرضِ خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم، وَ لَم يَنجُ أَوسَطُهُم.» قالوا: يا رَسُولَ الله، يَکُونُ فيهِم المُکرَهُ! قالَ: «يَبعَثُهُمُ اللهُ عَلی ما فی أنفُسِهِم.»
حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ الصَّبّاحِ، حَدَّثَنا إِسماعيلُ بنُ زَکَرِيّا، عَن مُحَمَّدِ بنِ سُوقَهَ، عَن نافِعِ بنِ جُبَيرِ بنِ مُطعِمٍ قالَ: حَدَّثَنی عائِشَةُ رَضِیَ اللهُ عَنها قالَت: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) :«يَغزُو جَيش الكعبةَ، فإذا کانُوا ببَيداءَ مِنَ الأرضِ يُخْسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم.» قالَت: قُلتُ: يا رَسُولَ الله، کَيفَ يُخسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ فيهِم أَسواقُهُم وَ مَن لَيسَ مِنهُم؟! قالَ: «يُخسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم، ثُمَّ يُبعَثُونَ عَلی نِيّاتِهِم.»
ذِکرُ الخبر المُدحِض قَولَ مَن نَفی کونَ الخَسفِ فی هذه الأُمّة
أخبرنا الحسينُ بنُ سفيان، قال حَدَّثَنا محمّدُ بنُ بکّار بن الريّان، قال: حَدَّثَنا اسماعيلُ ابنُ زَکَريّا، عَن محمّدِ بنِ سُوقةَ، قال: سمعتُ نافعَ بنَ جُبَيرِ بنِ مُطعِمٍ يقول: حَدَّثَتنی عائشةُ قالَت: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يَغزُو جَيشٌ الکَعبَةَ، حَتّی إذا کانُوا ببَيداءَ مِنَ الأرضِ خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم.» قالَت عائشَةُ: يا رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، وَ فيهِم سواهُم وَ مَن لَيسَ مِنهُم! قال: «يُخسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم، ثُمَّ يُبعَثُونَ عَلی نِيّاتِهِم.»
حدَّثنا محمّدُ بن علیِّ بنُمُسلم العقيلیّ، حدَّثنا الحسينُ بنُ علیّ الوليد الفَسَوِیّ، حدَّثنا سعيدُ ابنُ سليمان [سفيان بن سليمان]، حدَّثنا أبو اسحاقَ بنُ حمزةَ، حدَّثنا أبو بکر بنُ الجعدح و حدَّثنا أبو أحمدَ محمدُ بنُ أحمد الجُرجانِیُّ، حدَّثنا الحسنُ بنُ سُفيان قالا: حدَّثنا محمّدُ بنُ بکّار، حدَّثنا أسماعيلُ بنُ زَکَريّا، عَن محمّدِ بنِ سُوقَةَ، عَن
نافِعَ بنِ جُبَيرِ بن مُطعِمٍ قال: حَدَّثَتنی عائشةُ قالَت: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) :«يَغزُوا جَيشٌ الکَعبَةَ، حَتّی إذا کانُوا ببَيداءَ مِنَ الأرضِ خُسِفَ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ فيهِم أَشرافُهُم.» قالَت عائشَةُ: فَقُلتُ يا رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ، فَکيفَ يُخسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم وَ فيهِم أَشرافُهُم. [ وَمَن لَيسَ مِنهُم؟!] قال: «يُخسَفُ بِأَوَّلِهِم وَ آخِرِهِم، ثُمَّ يُبعَثُونَ عَلی نِيّاتِهِم.»
صَحيِحٌ مُتَّفَقٌ عَلَيهِ، مِن حَدِيثِ مُحَمّد بن سُوقَة و رَواه الثَّورِیُّ و ابنُ عُيَينة، عَن محمد، عَن نافِع، عَن اُمّ سَلَمَة.
همهي انبیای الهی به آمدن موعودی در آخر الزمان، بشارت داده اند و همه گفته اند، روزی فراخواهد رسید که در آن روز مردی الهی قیام خواهد کرد كه ظلم را ریشهکن خواهد کرد و عدل را به جای ظلم خواهد نشاند، او فساد را ریشه کن و شرک و بت پرستی را نابود خواهد کرد و در زمان او توحید جهانگیر خواهد شد... همه انبیا، اولیا و انسان ها منتظر فرارسیدن چنین روزی بوده اند و هستند، به همین جهت روز ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار زيبا و با شکوه خواهد بود.
در اخبار اسلامی به روز ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیامت صغری گفته شده است که ما در این نوشته بر اساس اختصار، به چند حدیث از کتب اهل سنت دربارهي آن روز اکتفا می کنیم:
قالَ : «و جاءَ فی رِوايات انَّه عندَ ظهورَه يُنادی فوقَ رأسه مَلِکٌ هذا المهدی خَليفَةَ الله فَاتَبَعوهُ... (الی ان قال) و انَّ المهدی يَستَخرِجُ تابوت السَّکينه مِن غار انطاکيه و اسفار التوراة مِن جَبَل بِالشام يُحاج بِها اليهود فَيسلم کثير منهُم»
«و آمده است که هنگام ظهورش (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) ملکی بالای سر ایشان صدا می زند: این مهدی خلیفة الله (علیه السلام) است، از او تبعیت کنید (و به او بپیوندید) و حضرت
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تابوت سکینه را از غار انطاکیه و اسفار تورات را از کوه شام
خارج میکند و یهود محتاج او می شوند و بسیاری از آنها تسلیم امر او می گردند.»
«... فی قولِه تعالی وَ إِن نَّشَأ نُنَزِّل عَلَيهِم مِّنَ السَّماءِ فَظَلَّت أَعناقُهُم لَها خاضِعين(1)عَن ابی بصير و ابی الورد، هما عَن الباقر رضي الله عنه قال: «هذه الآيه نزلَت فی القائم يُنادی مِناد بِاسمِهُ و اِسمِ ابيه مِن السَّماء»
ابا بصیر و ابی الورد چنین روایت کرده اند که حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «این آیه (سوره شعرا، آیه 4) در وصف قائم نازل شده و منادی به اسم او و اسم پدر او از آسمان ندا می کند.»
وَ استَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَّکانٍ قَريبٍ Q يَومَ يَسمَعونَ الصَّيحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ يَومُ الخُروجِ(2)عَن الصادق رضی الله عنه قال: «يُناد منادي بِاسم القائم و اسم ابيه عليهما السلام و الصيحة فی هذه الآيه صيحه مِن السَّماء و ذلک يَوم خُروج القائم عليه السلام.» حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «(هنگام ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) منادی به اسم قائم و اسم پدر او ندا می کند و صيحه در اين آيه، صيحهاي است (كه) از آسمان (بلند ميشود) و آن روز، روز خروج و انقلاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
قال حدثنا عبدالوهاببن نَجْدَة، حدثنا اسماعيلبن عيّاش، عن صَفْوان، عن عبدالرحمنبن جُبَيْر، عن كَثيربن مُرَّة، عن ابن عُمَرَ مرفوعاً: «يَخْرُجُ المَهْدِیُّ و علی رَأسِه مَلَكٌ ينادی هذا الْمَهدیُّ فَاتَّبِعوهُ.»
عبداللهبن عمربن خطاب ميگويد: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند و بر بالاي سر او فرشتهاي است كه ندا ميكند: (اي مردم) اين مهدي (موعود) (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. از او تبعيت كنيد.»
عن ابوالفرج الاصبهانی، عن سليمانبن احمد طبرانی، عن ابراهيمبن محمدبن عون، حدثنا عبدالوهاببن الضحاك، حدثنا اسماعيلبن عيّاش، عن صفوانبن عمرو، عن عبدالرحمنبن جُبَيْربن نَضَر، عن كثيربن مُرَّة، عن عبداللهبن عمرو، عن النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ الْمَهدیُّ وَ عَلی رَأسِهِ مَلَكٌ يُنادی: اِنَّ هذا المهدی فاتَّبعوه.»
عبداللهبن عمرو از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند درحاليكه بر روي سرشان فرشتهاي ندا ميدهد كه اين حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، از او تبعيت كنيد.»
عن اسماعيلبن عيّاش، عن صفوانبن عمرو، عن عبدالرحمنبن جُبَيْر، عن كثيربن مُرَّة، عن عبداللهبن عمر قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ الْمَهدیُّ وَ عَلی رَأسِهِ عمامَةٌ(1)فيها مُنادٍ يُنادی: هذا الْمَهْدیُّ خَليفةُ الله فَاتَبِعُوهُ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند و بر روي سرش عمامهاي است و بالاي آن منادي ندا درميدهد: اين حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. «خليفة الله»، خليفه خداوند است از او تبعيت كنيد.»
1) 1 صاحب كتاب طبقات راويان احاديث مهدويت از طريق اهل سنت در پاورقي صفحه 490 ميگويد: «اين كلمه بايد غَمامة باشد؛ يعني، بالاي سر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قطعهاي ابر است.»
برپایی یک حکومت جهانی، ریشه کن کردن فساد از کره زمین و نابودی شرک و بت پرستی ساده نیست؛ به همین جهت سپاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای انجام چنین انقلابی از 313 مرد الهی برخوردار است که ایشان را در این ظهور یاری خواهند کرد.
«عَن أبی جعفر رضی الله عنه قال... فَاِذا خرج أسنَدَ ظهره إلی الکَعبه و إجتمع إليه ثلثمِائة و ثلاثَة عَشر رَجلاً مِن أتباعِه فَاوَّل ما يَنطِق بِه هذه الآيه بَقِيَّةُ اللهِ خَيرٌ لَّکُم اِن کُنتُم مُّؤمِنِين(1)ثُمَّ يَقول أنا بَقية الله و خليفَته و حجته عليکُم فَلا يَسلِم عليه أحد إلّا قال السَّلام عليکَ يا بَقية الله فی الارض فَاذا اجتَمع عندَه العقد عشر آلاف رجل فَلا يَبقی يهودی و لا نصرانی و لا أحد ممَن يَعبد غير الله تَعالی الّا آمَن و صدَّق و تکون الملَّة واحده ملَّة الاسلام و کلّ ما کان فی الارض مِن معبود سَوی الله تنَزِل عليه نارٌ مِن السّماء فَتحرقه و الله اعلم»
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: «زمانی که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند پشت خود را به دیوار کعبه می گذارند، دور تا دور او 313 نفر از تابعانش جمع می شوند. آنگاه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آیهي بَقِيَّةُ اللهِ خَيرٌ لَّکُم اِن کُنتُم مُّؤمِنِين را قرائت می فرمایند، سپس می فرمایند: منم خلیفه خداوند و منم حجت خداوند بر شما. هیچ کس تسلیم او نمیگردد مگر اینکه میگوید: «السلام علیکَ یا بقیة الله فی الارض» پس هنگامی
1) 1سوره هود آيه 86
که نزد او ده هزار نفر (سربازان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) جمع شوند، هیچ یهودی و نصرانی، حتي یک نفر هم نمی ماند مگر این که همه به او ایمان می آورند و همه او را تصدیق می نمایند و ملت اسلام واحد می شود. تنها معبودی که پرستش می شود الله است و هر کس غیر خدا کس دیگری را عبادت کند، آتشی از آسمان می آید و او را میسوزاند.»
عَن الإمام جعفر الصادق رضي الله عنه في قوله عزَّ و جل فَاستَبقوا الخيرات أينما تَکونوا يَأتِ بِکُم الله جميعاً(1)قال: «يعنی أصحاب القائم الثلثمائة و بِضع عشر وهم و الله الاُمَة المَعدودة يَجتَمعون في ساعة واحدة کقزَع الخريف.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) ذیل آیهي 148 سورهي بقره فرمودند: یعنی اصحاب قائم زیادتر از 310 نفر هستند (یعنی313نفر) به خدا قسم معدودی هستند که در یک ساعت جمع می شوند؛ همچون جمع شدن پاره های ابر در فصل پاییز.»
عَن باقر و الصادق رضي الله عنهما في قوله تعالی وَلَئِن اَخرنا عَنهُم العَذاب إلی اُمَّة مَعدودة(2)قالا: «انَّ الاُمَة المعدودة هم أصحاب المهدی في آخر
الزمان ثلثمأة و ثلثة عشر رجلاً کعدَّة اهل بدر يَجتمعون في ساعة واحدة کما يَجتمع قزَع الخريف.»
حضرت امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه 8 سورهي هود فرمودند: «امت معدود اصحاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخر الزمان هستند، تعدادشان 313 نفر است مانند تعداد اهل بدر؛ در یک ساعت
واحد به گرد ایشان جمع می شوند همان طور که ابرهای پاییز در یک ساعت واحد گرد هم می آیند.»
عَن الصادق رضي الله عنه في هذه الآية لو أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِيدٍ(1)قال: «قوة القائم عليه السلام و الرکن الشّديد أصحابه ثلثمأة و ثلثة عشر رجلاً.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) دربارهي آیهي 80 سورهي هود فرمودند: «مراد از قوه در آيه، حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و مراد از رکن شدید، اصحاب آن جنابند که 313 مرد هستند.»
حدثنا ابويوسف المقدسی، عن عبدالملكبن ابیسليمان، عن عمروبن شُعَيْب، عن أبيه، عن جدّه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... فَيُوتیِ بين الرُّكْنِ و الْمَقامِ، فَيُبايَعُ وَ هُو كارِهُ... فَيُبايِعُهُ مِثْلَ عِدَّةَ أهْلَ بَدْرٍ...»
1) 1 سوره هود آيه 80
عمربن شعيب از پدرش و او از جدش و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) بين ركن و مقام ميآيند و 313 نفر به عدد اصحاب بدر آمده و با حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بيعت ميكنند.»
أخبرنی محمدبن المُؤمل، حدثنا الفضل...، عن عَمْروبن شُعَيب، عن أبيه، عن جدِّه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... فياتی بين الرُّكن و المقام فَيُبايِعُ وَ هُو كارِهٌ، يُقالُ لَهُ: إنْ أَبَيْتَ ضَرَبْنا عُنُقُكَ يُبايِعُه مِثْلَ عِدَّةِ أهلِ بَدرٍ.»
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حین انقلاب و حرکت انقلابیشان از پرچمی استفاده می کنند که روی آن نوشته است: «البیعة لله» يعني بیعت فقط از آن خداوند است. چون حکومت، حکومت الهی است. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند همهی انبيا و حضرت خاتم الانبيا (صلی الله علیه و آله و سلم)
مردم را به خداوند، به الله دعوت مي كنند و محور اصلي حكومت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، توحيدي و الهي است، لذا بر روي پرچم انقلابي آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است: «البيعة لله»
عَن نوف انَّه قال: «رايَة المهدي فيها مکتوبٌ البيعةُ لله»
نوف گوید: «بر روی پرچم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است: بیعت از آن خداوند است.»
عَن إبن سيرين قال: «علي رآية المهدي البيعة لله.»
ابن سیرین می گوید: «بر روی پرچم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) «البيعة لله» است.»
عَن عمار ياسر قال: «إذا بَلَغ السُّفياني الکوفة و قتل أعوان آل محمد خرَجَ عليه المهدي علی لواية شعيب بن صالح.»
عمار یاسر می گوید: «هنگامی که سفیانی در کوفه ظاهر شود و دوستان و نزدیکان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را مي کشد، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در برابر او خروج می کند و پرچم شعیب بن صالح همراه اوست.»
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دين جديدي نميآورند بلكه ايشان اسلام را ترويج ميكنند و به اسلام قدرت و عظمت ميبخشند. ظهور ايشان بسيار شبيه قيام و انقلاب رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در احاديث نيز به اين موضوع اشاره شده است؛ ظهور ايشان از مكه و در مسجدالحرام و كنار خانه ي خدا آغاز ميگردد:
عن حذيفةبن اليمان، عن النبی (صلی الله علیه و آله) في قصَّة المهدي «و مُبايعته بين الركن و المقام و خروجَه متوجهاً الی الشام قال: و جبرئيل علی مقدَّمة و ميكائيل علی ساقَة يَفرح بِه أهل السَّماء و الأرض و الطير و الوحش و الحيتان فی البَحر.»
حذيفهبن يمان از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه دربارهي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «و (تعدادي) با حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بين ركن و مقام بيعت ميكنند و آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند و به سمت شام ميرود و جبرئيل جلودار ايشان و ميكائيل پشت سرشان است. بهخاطر ظهور ايشان، اهل آسمان ها و زمين و پرندگان و حيوانات و تمام آبزيان شاد ميشوند.»
عن رسولالله (صلی الله علیه و آله) فی قصَة السفياني و ما يَفعَله مِن الفجور و القتل قال: «فقعد ذلك يُنادي مناد مِن السماء، يا اَيُّهَا الناس إنَّ الله قد قطعَ عَنكُم يد الجبار و
المنافقين و أشياعِهُم و ولّاكم خير اُمَّة محمد (صلی الله علیه و آله) فَالحقوا به بِمكة فَاِنَّه المهدي.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ي قصه ي سفياني و كارهايي كه او از ظلم وجور و فجور انجام ميدهد و
انسان هايي كه ميكشد فرمودند: «منادي از آسمان صدا ميزند: اي مردم، خدا از سر شما دست جبارين، منافقين و پيروان آنها را قطع كرد و اين كه از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشيد، براي شما خير است؛ به حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شهر مكه ملحق شويد كه او در آنجاست.»
عَن ابیجعفر: «... قائم بين الركن و المقام، جبرئيل عَن يَمينه و ميكائيل عَن يساره، تصير الله شيعته مِن اطراف الارض...»
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بين ركن و مقام قيام ميكند، جبرئيل سمت راست ايشان و ميكائيل سمت چپشان است، خداوند شيعيان ايشان را از اطراف زمين جمع ميكند.»
حَدَّثنا محمّدِبنُ المُثَنّی، حَدَّثنا معاذبنُ هِشام، حَدَّثَنی أَبی، عَن قِتادَةَ، عَن صالحٍ أَبِی الخَليلِ، عَن صَاحِبٍ لَهُ، عَن أُمِّ سَلَمَةَ زَوجِ النَّبیّ (صلی الله علیه و آله) ، عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَکُونُ إختِلافٌ عِندَ مَوتِ خَليفَةٍ، فَيَخرُجُ رَجُلٌ مِن أهلِ المَدينَةِ هارِباً إِلی مَکَّةِ، فَيَأتيهِ ناسٌ مِن أَهلِ مَکّةِ فَيُخرِجُونَهُ وَ هُوَ کارِهٌ فَيُبايِعُونَهُ بَينَ الرُّکنِ وَ
المَقامِ وَ يُبعَثُ إِلَيهِ بَعثٌ مِن أَهل الشّام فَيُخسَفُ بِهِم بِالبَيداءِ بَينَ مَکَّةِ وَ المَدينَةِ، فَإِذا رَأی النّاسُ ذلِکَ أَتاهُ أَبدالُ الشّامِ وَ عَصائبُ أَهلِ العِراقِ فَيُبايِعُونَهُ ثُمَّ يَنشَأُ رَجُلٌ مِن قُرَيشٍ أَخوالُهُ کَلبٌ فَيَبعَثُ إِلَيهِم بَعثاً، فَيَظهَرُونَ عَلَيهِم وَ ذلِکَ بَعثُ کَلبٍ، وَ الخَيبَةُ لِمَن لَم يَشهَد غَنيمَةَ کَلبٍ، فَيَقسِمُ المالَ، وَ يَعمَلُ فِی النّاسِ بِسُنَّةِ نَبِيِّهِم وَ يِلقِی الإِسلامُ بِجِرانِهِ الي الأَرضِ، فَيَلبَثُ سَبعَ سِنينَ ثُمَّ يَتَوَفّی وَ يُصَلّی عَلَيهِ المُسلِمُونَ.»
ام سلمه همسر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مي كند كه فرمودند: «در هنگام مرگ خليفه اختلاف و دو دستگي رخ خواهد داد. پس مردي از اهل مدينه خروج مي كند درحالي كه به سوي مكه مي گريزد، پس مردمي از اهل مكه مي آيند و او را بيرون مي كنند و او كراهت دارد. پس با او بين ركن ومقام بيعت مي كنند و گروهي از اهل شام به سوي او گسيل مي شود. پس زمين، آنها را در سرزميني به نام بيداء در خود فرومي برد كه اين سرزمين بين مكه و مدينه واقع است. پس هنگاميكه مردم اين را ديدند، نيكوكاران شام و مردان پاكيزه ي اهل عراق به سوي او مي آيند، پس با او بيعت مي كنند. سپس مردي از قريش كه دايي هاي او از قبيله ي كلب هستند، پيدا مي شود. پس گروهي را به سوي قبيله اش (قبيله ي كلب) مي فرستد، پس بر ايشان ظاهر مي شوند و آن گروه و سپاه كلب است و نااميدي براي كسي است كه در غنيمت هاي به دست آمده توسط سپاه كلب حاضر نباشد، پس مال را تقسيم مي كند و بين مردم به سنت پيغمبرشان عمل مي كند و اسلام را در زمين منتشر مي سازد. پس هفت سال درنگ مي كند (زندگي مي كند)، سپس وفات مي كند و مسلمانان بر او نماز مي گزارند.»
حدَّثنا ابن ثَورٍ و عبدالرزّاق، عَن مَعمَرٍ، عَن قِتادَةَ قال: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يَخرُجُ المَهدِیُّ مِنَ المَدينَةِ إِلی مَکَّة، فَيَستَخرِجُونَهُ النّاسُ مِن بَينِهم، فَيِبايِعونهَ بَينَ الرُّکنِ و المَقامِ وَ هُوَ کارِهٌ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مدينه به سوي مكه خارج مي شود. عده اي از مردم با او خروج مي كنند و آنها با او بين ركن و مقام بيعت مي كنند...»
حدَّثنا ابن ثَورٍ و عبدالرزّاق و ابنُ مَعاذٍ، عَن مَعمَرٍ، عَن قتادَةَ قال: قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «يَأتيهِ عَصائِبُ العِراقِ وَ أَبدالُ الشّامِ فَيُبايِعُونَهُ بَينَ الرُّکنِ وَ المَقام، فَيُلقِي الإسلامُ بِجِرانِهِ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردم عراق و بزرگان شام مي آيند و با مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بين ركن و مقام بيعت مي كنند...»
أخبرَنا عبد الرَّزّاق، عَن مَعمَرٍ، عَن قَتادَةَ يَرفَعه إلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَکُونُ إختِلافٌ عِندَ مَوتِ خَليفَةٍ، فَيَخرُجُ رَجُلٌ مِن أهلِ المَدينَةِ فَيَأتی مَکَّة، فَيَستَخرِجُهُا النّاسُ مِن بَيتِهِ وَ هُوَ کارِهٌ، فَيُبايِعُونَهُ بَينَ الرُّکنِ وَ المَقامِ فَيُبعَثُ إِلَيهِ جَيشٌ مِنَا لشّامِ، حَتّی إذا کانوا بِالبَيداءِ خُسِفَ بِهِم، فَيَأتيهِ عَصائِبُ العِراقِ وَ أَبدالُ الشّامِ فَيُبايِعُونَهُ، فَيَستَخرِجُ الکُنُوزَ وَ يَقسِمُ المالَ، وَ يُلقِي الإِسلامُ بِجِرانِهِ إِلی الأَرضِ، يَعيشُ فی ذلِکَ سَبعَ سِنينَ أَو قالَ: تِسعَ سِنينَ .»
حَدَّثنا يونس، قال: حَدَّثنا أبوداود قال: حَدَّثنا إبن أبیذِئْبٍ قال: أخبرنی سَعيدبن سَمْعانَ مولي المُشمَعِلّ قال: سَمعت أباهريرة يُحَدِّثُ أباقتادةَ و هُو يَطوف بالبيت فقال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و أوّل مَن يَسْتَحِلُّ هذا البيت أَهْلُه، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تجیِءُ الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ و هُمُ الّذينَ يَسْتَخْرج كَنْزَهُ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «با مردي (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) بين ركن و مقام (در مكه مكرمه) بيعت مي كنند و هرگز خانه ي خدا حلال نمي شود مگر براي اهلش. پس، هنگامي كه خانه را حلال شمردند، پس، از كشتن و هلاكت عرب سؤال نكن. سپس به حبشه مي آيند و آن را ويران مي كنند، ويران ساختني كه بعد از آن آباد نمي گردد و آنان كساني هستند كه گنج (حبشه) را بيرون مي آورند.»
حَدَّثنا يزيدبن هارون قال: أخبرنا ابن ذِئْبٍ عن سعيدبن سَمْعان سَمعت اباهريرةَ يخبر أباقتادة، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن تستحِلَّ البيت إلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، تَأتي الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
حَدَّثنا زيدُبن الحُباب، حَدَّثنا ابن أبیذِئْبٍ، حدَّثنی سعيدبنُ سَمْعانَ سمعت اباهريره يُحدِّث أباقتادة قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن يَستحِلَّ البيت اِلَّا أَهْلُهُ،
فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تجیِءُ الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ و هُمُ الّذينَ يَسْتَخْرجون كَنْزَهُ.»
حَدَّثنا يزيد، عن ابن ابیذئْبٍ، عن سعيدبن سَمْعانَ قال: سمعت اباهريرة يخبر أباقتادة أنّ رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ ما بين الرُّكنِ و المقام، لَن يَسْتَحِلَّ البيت اِلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا يَسْأَلُ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تَأتي الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
حَدَّثنا ابوالنَّضْر، عن ابن ابیذِئْبٍ، اسحاقبن سليمانَ قال: حَدَّثنا ابن ابیذئْبٍ، عن سعيدبنُ سَمْعانَ قال: سمعت اباهريرة يُحَدِّثُ أباقتادة أنّ النبي (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن يَستحِلَّ البيت اِلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تَأتي الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
حَدَّثنا حسنبن محمد، عن ابن ابیذِئْبٍ، عن سعيدبنُ سَمْعانَ أنّه سَمِعَ اباهريره يُخْبر أباقتادةَ أنّ النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن يَستحِلَّ هذا البيت اِلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تَأتي الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
ذكر الموضع الّذي يُبايَعُ فيه الْمَهدِیّ: أخبرنا ابويَعْلی قال: حَدَّثنا ابوخَيْثَمَةَ،...قال:حَدَّثنا اسحاقبن سليمان الوازی قال: سمعتُ ابن ابیذِنْبٍ، يَذكر عن سعيدبن سَمعان: انَهُ سَمَعَ
اباهريره يُحَدِّثُ اباقتادة، أنّ رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن تستحِلَّ هذا البيت إلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ ثُمَّ تَظْهَرُ الحبشة... فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
حَدَّثنا أبوالعباس محمدبن يعقوب، حَدَّثنا الربيعُ سليمان، حَدَّثنا أسدُبن موسی، حَدَّثنا إبن أبیذئب و حَدَّثنا أبوعبدالله محمدبن يعقوب الحافظ و حَدَّثنا حامدبن أبیحامدِ المُقری، حَدَّثنا إسحاقبن سليمان الرازی قال: سمعتُ إبن أبی ذئْب يُحدّث عَن سعيدبن سَمْعانَ قال: سمعتُ أباهريرة يُحدِّثُ أباقتادةَ أنَّ النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يُبايَعُ لِرَجُلٍ بين الرُّكنِ و المقام و لَن يَستحِلَّ البيت اِلَّا أَهْلُهُ، فَاذا اسْتَحَلُّوهُ فَلا تَسْأَلْ عن هَلَكَةِ الْعَرَبِ، ثُمَّ تَجیءُ الْحَبَشَةُ فيُخْرِبُونَهُ خَراباً لا يُعْمَرُ بَعْدَهُ اَبداً و هُمُ الّذين يَسْتَخْرجُونَ كَنْزَهُ.»
همان طور که می دانیم طومار نبوت و رسالت، به وجود اقدس حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) پیچیده شد و دیگر پس از ایشان پیامبری نخواهد آمد و کتابی هم به جز قرآن به عنوان یک روش جدید نازل نخواهد شد. حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايند: «الخاتم لما سبق و الفاتح لمستقبل» يعني رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته را كه نبوت بود ختم فرمودند و آينده را كه امامت باشد گشودند، لذا آن حضرت، خاتم الانبيا (صلی الله علیه و آله و سلم) و كتاب ايشان، خاتم الكتب است.
در قرآن آمده است که در آخر الزمان شخصی قیام می کند كه اسلام را جهانی خواهد کرد و آن شخصیت، وجود اقدس بقيةالله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و وقتی ایشان بیایند مروج قرآن و عترت حضرت خاتم المرسلین (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهند بود. پس روش و سنت ایشان همان روش و سنت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، چنان که:
و عَن عايشَةI، عَن النّبی (صلی الله علیه و آله) انّه قال: «المَهدي رجل مِن عترَتي يقاتِل عَلی سُنَّتي کما قاتَلتُ أنا علی الوَحي»
عایشه نقل می کند که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردی از عترت و خانواده ماست؛ بر طبق سنت من (برای برپایی عدل) مبارزه میکند همانطور که من بر اساس وحی مبارزه کردم.»
پس، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تلاش مي كنند سنت از ياد رفته ي پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را زنده كنند و ايشان براي برپايي سنت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مبارزه مي نمايند.
حدثنا أحمد، حدثنا أبوجعفر...، عن أبیسعيد الخدري قال: سمعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن اُمَّتی يَقولُ بِسُنَّتی، ... تُملَأُ الارض به قسطاً و عدلاً كما مُلِئت جوراً و ظلماً...»
ابوسعيد خدري ميگويد: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «مردي از امت من قيام ميكند.» آن گاه فرمودند: «او به سنت و روش من قيام مي كند...، زمين را پر از عدل و داد ميكند، همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا الوليد، عن شيخ، عن الزُّهَریّ، عن عُرْوَة، عن عائشة، عن النبي (صلی الله علیه و آله) قال: «رَجُلٌ مِنْ عتْرَتي، يُقاتِلُ عَلَی سُنَّتي كما قاتَلْتُ أنا عَلَی الوحي.»
وليد از شيخ و او از زهري و او از عروه و او از عايشه نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از عترت و خانوادهي من، بر طبق سنت من (براي برپایی عدل) مبارزه و جهاد ميكند، همانطور كه من بر اساس وحی مبارزه کردم.»
در ابتداي اسلام متأسفانه اعراب، رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان پيامبرِ حامل وحي قبول نداشتند؛
بنابراين حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) براي اثبات مدعاي خود، با كفار براي وحي مبارزه ميكردند.
در آخرالزمان متأسفانه مسلمانان از سنت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دور ميشوند و چيزي را كه خودشان مي سازند، اسلام و سنت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ميدانند. در چنين زماني حضرت
مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكنند و مردم را به سنت واقعي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت ميكنند. مردم با ايشان از در مبارزه وارد ميشوند و آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي اجراي سنت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با آنها مبارزه ميكنند.
همان طور که قبلا اشاره کردیم، در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کل کرهي زمین مسلمان خواهند شد و دیگر از جنگ های مذهبی خبری نخواهد بود، همچنین در ظهور ایشان یک حکومت واحد جهانی تشکیل می شود و مرزها برداشته می شود. از آن پس انسان ها به خاطر زمین و سرزمین جنگ نخواهند کرد و ناسیونالیسم به انترناسیونالیسم تبدیل می گردد. در آن حکومت؛
اولاً: دیانت و دين رسمیش اسلام است و محور اصلي آن حكومت الله است.
ثانیاً: کل کرهي زمین به صورت یک کشور درمی آید. مرزها برداشته شده و ناسیونالیسم به انترناسیونالیسم تبدیل می شود.
ثالثاً: یک حکومت واحد جهانی تشکیل می شود و اداره ي جهان به دست اين حكومت واحد جهاني الهي، صورت مي گيرد.
رابعاً: رهبر آن حکومت، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند.
خامساً: در آن حکومت کفر ریشه کن می شود. (يعبدوننی لا يشركون بی شيئاً)
و عَن رفاعة بن موسی قال: سَمعتُ جعفر الصادق رضی الله عنه يقول فی قوله تعالی فی سورة آل عمران وَ لَهُ أَسلَمَ مَن فِی السَّمواتِ وَ الأَرضِ طَوعاً وَ کَرْهاً(1)قالَ: «إذا قام القائم المهدي لا يبقي أرض إلّا نودي فيها شهادَة أن لا اله الّا الله و انَّ محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله) »
1) 1سوره آل عمران آيه 83
از رفاعة بن موسی از حضرت جعفر الصادق (علیه السلام) دربارهي این آیه از سورهي آل عمران که
خداوند می فرمایند: و هرآن چه در آسمان و زمین است تسلیم او می شوند چه بخواهند چه نخواهند، چنین فرمودند: «در زمان ظهور حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هیچ نقطه ای از زمین باقی نمی ماند مگر آن که در آنها به لا اله الّا الله و محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت می دهند.»
و عَن أبی بصير و عَن سماعة هما عَن جعفر بن الصادق رضی الله عنه في قوله تعالي هوَ الَذّی اَرسَلَ رَسولَه بِالهُدی وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلیَ الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ(1)قالَ: وَ الله ما يُجئ تأويلها حتی يَخرج قائِم المهدي عليه السلام فإذا خَرَجَ القائم لَم يَبق مُشرک إلّا کَرِهَ خروجَه وَ لَا يَبقي کافر إلّا قتل حتی لَو کان کافر في بَطن صخرة قالَت: يا مؤمن في بطني کافر فَاکسرني و أقتله و هذه الآية في ثلاث سورة التوبة و سورة الصف و فيها و لَو کَره المشرکون و في سورة الفَتح و عَن عباية بن ربعي قال: قال أمير المؤمنين علی کرَّمَ الله وجهه في هذا الآية و الذی نفسی بِيَده لا تبقي قريَة الّا نودی فيها بشهادة أن لا إله إلّا الله وَ أن محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله) بکرة و عشياً و عَن زين العابدين و عَن الباقر رضي الله عنهما قالَ: «إنَّ إلاسلام قَد يُظهره الله علی جميع الأديان عندَ قيام القائم عليه السلام.»
1) 1 سوره توبه آيه 33 و سوره صف آيه 9
از ابی بصیر و سماعه، هر دو از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت (علیه السلام) درباره ي اين آيه او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن دین بر همه ادیان چیره شود اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند فرمودند: «به خدا سوگند تأویل این آیه صدق نمی کند تا قائم موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام كند، پس هنگامیکه خروج کند (در هر زمینی که او ظاهر
شود)، مشرکی باقی نمی ماند مگرآنکه خروج او را کراهت دارد و باقی نمی ماند مشرکی مگر آنکه کشته می شود تا جایی که اگر کافر در شکم سنگ سختی باشد، سنگ می گوید: ای مؤمن، در شکم من کافری است، مرا بشکن و او را بكش و این آیه در سه سوره یکی در سورهي توبه، دیگری در سورهي صف و دیگری در سورهي فتح آمده است. در سورهي فتح خداوند می فرماید: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسولَهُ بِالهُدَی وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلیَ الدِّينِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللهِ شَهِيداً(1)عبایة بن ربعی گوید: حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در ذیل این آیه فرمودند: «قسم به کسی که جان من در ید قدرت اوست، باقی نمی ماند قریه و دهی جز آن که در صبح و شام در آن ندا داده می شود به شهادت لا اله الّا الله و انَّ محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) .» و حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «وقت قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خدا اسلام را بر تمام دنیا ظاهر می کند.»
1) 1 سوره فتح آيه 28
در انتخاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در جهان به عنوان رهبر، امام و زعيم، مردم جهان عبارتند از:
الف)در زمان ظهور، مؤمنین واقعی به راحتی به آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایمان خواهند آورد و تجديد بيعت مي كنند و آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در امر الهيش ياري مي كنند.
ب) مستضعفین جهان که از ظلم و جور حکومت هاي خودكامه و ظالم به زانو درآمده اند، به راحتی گرد حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می گیرند تا به وسيله ي ايشان، هم خودشان به عدالت برسند و هم جهان پر از عدل و داد شود.
ج) مؤمنين به كتب آسماني، منتظر ظهور یک منجی الهي هستند كه در كتب آنها به آمدنش تصريح شده است.
همهی این ها سبب می شود که مردم به راحتی گرد آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بگیرند، برای موفقیت ایشان تلاش کنند و با ايشان همراهي و همكاري نمايند. در کتب اهل سنت نیز به این مطلب تصریح شده است.
و عَن علي رضي الله عنه قال: «إذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) جمع الله له أهلَ المَشرق و أهلَ المَغرب فَيَجتَمعون کَمی يجتَمع قزَع الخَريف، فَأمّا الرفَقاء فَمِن أهل الکوفَة و امّا الابدال فَمِن اهلَ الشام»
از حضرت علی (علیه السلام) آمده است که فرمودند: «زمان قیام حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خداوند همهي مردم شرق و غرب عالم را به دور او جمع می کند، مانند جمع شدن
پاره های ابر در فصل پاییز و رفقای او أهلِ کوفه و خوبان و ابدال اهل شام هستند (که همه گرد او جمع می شوند). »
دقت كنيد كه قبل از ظهور حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مردم پراكنده اند، مانند ابرهاي پراكنده، اما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه تشريف بياورند همه دور ايشان جمع مي شوند، مانند ابرهاي پراكنده اي كه يك باره جمع مي گردند، به دور ايشان حلقه مي زنند.
و عَن عبدالله بن الحارث بن جزء الزبيدی قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخرج الناس مِن أهلَ المَشرق و المَغرب فَيوطَئون لِلمهدي يعني سلطانَه.»
از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی نقل شده است که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اهل مشرق و مغرب عالم برای ملاقات با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آیند و همه، سلطنت او را قبول می کنند.»
و عَن زين العابدين و عَن الباقر رضي الله عنهما قالَ: «إنَّ الإسلام قَد يُظهره الله علی جميع الاديان عندَ قيام القائم عليه السلام.»
و امام زین العابدین (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امام باقر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «وقت قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خدا اسلام را بر تمام دنیا ظاهر می کند.»
و فی سورة الروم وَ يَومَئذٍ يُفرحُ المُؤمِنونَ بِنَصرِ اللهِ(1)عَن أبی بصير، عَن جعفر الصادق رضي الله عنه قالَ: «عِندَ قيامَ القائم عليه السلام يَفرَحُ المؤمنونَ بِنَصرِ الله»
در سورهي روم آمده است: روزی که مؤمنین به نصرت خدا شاد و مسرور میشوند حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مؤمنین در ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نصرت و یاری خداوند مسرور و شاد می گردند.»
حدثنا حَرْمَلَةُبن يَحْيي المِصْریُّ و ابراهيمُبن سعيدٍ الجَوْهَرِیُّ قالا: حدثنا أبوصالح عبدالغفّاربن داود الحَرّانِیّ، حدثنا ابن لَهيعَةَ، عن أبی زُرعَةَ عَمرُوبن جابِرٍ الْحَضْرَمِیّ، عن عبداللهبن الحارثبن جَزءِ الزُّبيديّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ ناسٌ مِنَ الْمشْرِقِ (و المغرب) فَيُوَطِّئون لِلْمهْدِی يعنی سُلْطانَهُ.»
حَرْمَلَةُبن يَحْيي مصری و ابراهيمبن سعيد جوهری هر دو از ابوصالح عبدالغفّاربن داود و او از ابن لَهيعَه و او از ابیزرعه و او از عَمروبن جابر حَضْرَمِی و او از عبداللهبن حارثبن جَزء زُبيدي نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردم (زيادي،ناس) از
1) 1 سوره روم آيات 4 و 5
مشرق و مغرب عالم به ديدن حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميآيند و همه سلطنت او را ميپذيرند.»
دقت بفرماييد، شرق و غرب عالم به ديدن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي آيند. همه، سلطنت و عدالت پروريِ حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مي پذيرند و ايشان را ياري مي كنند.
عَن أبیزُرْعَةَ عَمْروبن جابر، عن عبداللهبن الحارثبن جَزءٍ الزُّبَيْدِیِّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ قَوْمٌ مِن قِبَلِ الْمشْرِقِ فَيُوَطَّئون لِلْمهْدِیِّ سُلْطانَهُ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قومي از مشرق قيام ميكند و با حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ملاقات ميكند و همه سلطنت او را قبول مينمايند.»
در همین کتاب، احادیث و روایات زیادی داریم که اثبات می کنند حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای برافراشتن پرچم توحید و برپایی عدالت، کل جهان را فتح خواهند کرد، اما در بعضی روایات درباره ي فتح برخی از نقاط کره زمین اسم برده شده است. البته اين نكته قابل ذكر است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در فتوحاتشان فقط برپايي حكومت الله را در نظر دارند كه اِن الحكم إلّا لله(1)آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمي خواهند مانند جهان گشايان ديگر كه براي خواهش هاي نفساني و حكومت نمودن خودشان، سرزمینها را فتح مي كنند، قيام كنند بلكه آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به امر الهي براي برپايي قوانين الهي تلاش مي كنند. ايشان ملت ها را مانند جهان گشايان، خوار و ذليل و بدبخت نمي كنند بلكه قيام و حكومت ايشان رحمت، بركت، آسايش و راحتي براي همه ي بشريت است و همه ي انسان ها براي رسيدن به اين هدف، آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياري مي كنند. در اينجا چند روایت در این مورد می آوریم:
وَ عَن عبدالله بن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقُومُ السَاعَةُ حَتّی يَلیَ الارض رَجُلٌ مِن اهل بيتی، اِسمُهُ کَاِسمی.»
عبدالله بن مسعود از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمودند: «قیامت برپا نمی شود تا اینکه مردی از اهل بیت من (يَلیَ الارض) پادشاه، والی و صاحب ولایت زمین شود، اسم او مانند اسم من است.»
1) 1 سوره انعام، آيه 57
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «اُبشِّركُم بالمهدی... فيملاء الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً يرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض...»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت مي دهم شما را به مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ... به وسيله ي او زمين پر از قسط و عدل مي شود همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود؛ ساكنان آسمان و زمين از او راضي ميشوند.»
وَ عَن اَميرِ المُؤمنين عَلیِّ بن ابی طالب فی قصَّة المَهدیِّ قال: «وَ لا يُترَکُ بدعَةٌ اِلّا اَزالَها وَ لا سُنَّةٌ اِلّا اَقامَها وَ يَفَتَحُ قُسطَنطنيَّةَ وَ الصّينَ وَ جِبالَ الدِّيلَم... ثُمَّ يَفعَلُ اللهُ ما يَشاءُ.»
حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) دربارهي حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «هیچ بدعتی ترک نمی شود مگر آن که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن را نابود سازد و هیچ سنتی اقامه نمی گردد مگر اینکه او اقامه می کند و او قسطنطنیه، چین و کوه های دیلم را فتح خواهد نمود... سپس خداوند هرچه بخواهد انجام می دهد.»
عَن مُحَمَّد بن الحَنَفيِه قالَ: «يَنزِلُ خَليفَةٌ مِن بنی هاشمِ بَيتَ المقدس فيملَأُ الارض عدلاً، يَبني بَيتَ المقدس بناءً لَم يُبنَ مِثلُهُ.»
محمد بن حنفیه می گوید: «خلیفه ای از بنی هاشم در بیت المقدس نزول اجلال میفرمایند. ایشان زمین را پر از عدل و داد می کند و بیت المقدس را می سازد بهطوری که مثل آن را قبلاً هیچ کس نساخته باشد.»
در طول تاريخ بيت المقدس دست به دست گشته است؛ در درگيري ها بعضي اوقات خراب شده و سپس ساخته شده است. مي گوید: «امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن چنان بيت المقدس را عالي مي سازند كه كسي قبلاً نساخته است.»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَو لَم يَبقَ مِنَ الدُنيا الّا يَومً لَطَوَّلَهُ الله تعالی حتّی يملک رَجُلٌ مِن اهل بيتی جبل الديلم و القسطنطنية»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از عمر دنیا باقی نمانده باشد مگر یک روز، خداوند تعالی آن روز را طولانی گرداند تا مردی از اهل بیت من بر دیلم و قسطنطنیه حکومت کند.»
خداوند منان در قرآن كريم، يكي از اهداف ارسال رسل را پر كردن زمين از قسط و عدل بيان ميفرمايند؛ چنانچه در سورهي حديد، آيه 25 آمده است:
لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُم الكِتابَ وَ الميزانَ لِيَقوَمَ النّاسُ بِالقِسطِ وَ اَنزَلنَا الحَدِيدَ فِيهِ بَأسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ ما به تحقيق رسولان خود را با دلایل و بينات آشكار فرستاديم و همراه ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم را به قسط و عدل برپا دارند و بر آنها آهن را كه در سختي و محكمي شديد است و براي مردم منافع فراواني دارد، نازل كرديم.
پس يكي از اهداف ارسال رسل برپايي قسط و عدل است، اما متأسفانه در طول تاريخ صاحبان زر و زور و تزوير نگذاشتند برنامه ي انبيا تمام و كمال پياده شود. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه بيايند زمين را پر از عدل و داد خواهند كرد و هدف و اميد و آرزوهاي همه ي پيامبران را جامه ي عمل خواهند پوشاند يا به زبان ديگر، خداوند به وسيله ي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كاري مي كند كه در طول تاريخ هيچ كس نكرده و آن، گسترش عدل و داد در سرتاسر جهان است.
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يخرُج في آخَرالزَّمان رجلٌ من وُلَدي إسمهُ كإسمي و كنيتهُ ككُنيتي يَملاءُ الاَرض عدلاً كما ملئَت جَوراً فذلِكَ هوَ المَهدي.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان مردي از فرزندان من قيام ميكند، اسم او اسم من است و كنيهي او مانند كنيهي من است، او زمين را
پر از عدل و داد خواهد كرد همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود و او همان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
«لَو لَم يَبقَ مِن الدَّهر إلّا يَوم يَبعث الله رَجلاً مِن أهلَبيتي يَملاءها عدلاً كما مُلئَت جوراً.»
«اگر از (عمر) دنيا نماند مگر يك روز، خداوند مردي از اهلبيت و خانواده ي مرا برميانگيزد، (تا انقلابي پر شكوه برپا كند) خدا به وسيله ي او جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود.»
آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمين پر از ظلم را تبديل به زمين پر از عدل مي كنند كه اين كار بسيار مشكلي است.
وَ عَن زُرارَة، عَن الباقر رضي الله عنه قالَ: «يُقاتِلون حتی يُوَحّد وَ الله و لا يُشرِكُ بِه شياً و تخرج العَجوزة الضعيفَة مِن المَشرق تُريد المغرب لا يؤذيها أحَدٌ و يَخرج الله مِن الارض نباتُها و يَنزِل مِن السماء قطرها.»
و از زراره (نقل است) كه گفت: امام محمد باقر (علیه السلام)
فرمودند: «جهاد ميكنند تا وقتيكه تمام مردم موحد شوند و براي خدا شريكي قرار ندهند و در آن زمان اگر پيرزني ضعيف قصد رفتن از مشرق به مغرب كند، احدي مزاحم او نميشود و به او آزار نميرساند و خدا از زمين، سبزههاي آن را بيرون ميآورد و از آسمان، قطرات بارانش را فرو ميريزد.»
في قوله تعالي اعلَموا أَنَّ اَللهَ يُحِي الأَرضَ بَعدَ مَوتِهَا(1)
عَن سلامبن المستنير، عن الباقر رضي الله عنه قال: «يُحيها الله بِالقائم عليه السلام فَيَعدل فيها، فَيحيي الأرض بِالعدل بَعد موتَها بِالظلم.»
از سلامبن مستنير (روايت شده است) كه گفت: امام باقر (علیه السلام) درباره ي آيه 17 سورهي حديد فرمودند: «خدا زمين را توسط حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده ميكند، پس (ايشان) زمين را پر از عدل و داد ميكند (همان طور كه پر از ظلم شده است)، زمين را بهوسيلهي عدل زنده ميكند، بعد از مرگش (زمين) بهوسيلهي ظلم.»
حَدَّثنا ابوْيَزَيْد عمروبن يزيد الجَرْمیّ، حَدَّثنا محمدبن مروان العقيلی، حَدَّثنا هِشام، عن محمد، عن ابیهُريرة قال: ذكر رسولالله (صلی الله علیه و آله) المَهدي قال: «إن قَصُرَ فَسَبْعُ و إِلّا فَثَمان و إِلّا فَتِسْعُ وَ لَتُمْلَأَنّ الارض عدلاً و قسطاً كما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.»
1) سوره حديد، آيه 17
حَدَّثنا ابن وَهَب، عن الحارِثبن نَبْهان، عن عمروبن زياد، عن أبينَضَرَةَ، عن أبیسعيدٍ (خدری)، عن النّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَمْلَأُ الاَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ قَبْلَهُ ظُلْماً و جوراً... .»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) زمين را پر از عدل و داد ميكند، همانطوركه قبل از آن، پر از ظلم و جور شده بود.»
حَدَّثنا قَطَنبن نُسَيْر، حَدَّثنا عُدَیُّبن أبیعُمارَةَ، حَدَّثنا مَطَر الوَرّاق، عن أبیالصّدّيق، عن أبيسَعيد، عَنْ رسولِالله (صلی الله علیه و آله) قال: «لَيَقُومَنَّ علی اُمَّتي مِنْ أهلبَيْتي أقْني، أجْلي، يُوسِعُ الأَرضَ عَدْلاً كَمی وَسِعَتْ ظُلْماً و جَوْراً.»
ابيسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از اهلبيت من بر امتم قيام ميكند، او بيني كشيده و باريك و پيشاني بلند دارد، عدل را (در زمين) توسعه ميدهد همانطور كه ظلم و جور وسعت پيدا كرده است.
حَدَّثنا يعقوببن إسحاق قال: حَدَّثنا عَفّانُ قال: حَدَّثنا عِمْرانُ قال: حَدَّثنا قتادَةُ قال:حَدَّثنی أبونَضرَةَ، عن أبيسعيد الخُدری، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَمْلِكُ رَجُلٌ مِنْ أهلبيتي أجْلَی الْجَبْهَةِ أَقْنی الأَنف يَملاءُ الأرض قسطاً و عدلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً و جَوْراً يَعيشُ هكذا و بَسَطَ كَفَّهُ الْيُمني و بَسَطَ اِلی جَنْبِها أصْبَعَيْنِ و بَسَطَ كَفَّهُ الْيُسْری.»
حَدَّثنا أبوالعباس محمدبن يعقوب، حَدَّثنا محمدبن إسحاق الصَغانی، حَدَّثنا عمروبن عاصِم الكِلابّی، حَدَّثنا عِمرانُ القَطّان، حَدَّثنا قتادة، عَن أبينَضَرَةَ، عَن أبیسعيد قال: قال:
رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «الْمَهدیُّ مِنّا اَهلالْبَيتِ، أَشَمُّ الْأَنْفِ أقنی أجْلی، يَملا الارض قسطاً كما ملئت جوراً و ظُلْماً، يَعيش هكَذا و يَساره و أصبعَيْن مِنْ يَمينه المُسَبِّحَه و الابهام و عَقدَ ثلاثَة.»
...عن ابیسعيد الخُدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اُبَشِّرُكُمْ بالمهدی...فَيَملاَ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد بر شما به ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ... پس زمين را پر از عدل وداد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود...»
اُخبرنا مَعْمَر، عَن أبيهارون، عَن معاويةبن قُرَّةَ، عن أبي الصِّدِّيق النّاجّی، عَن أبیسعيدٍ الخُدْریّ قال: ذَكَرَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله) ، «بَلاءٌ يُصيبُ هذِهِ الاُمَّةَ حَتَّي لا يَجِدَ الرَّجُلُ مَلْجَأً يَلْجأُ إلَيْهِ مِنَ الظُلم فَيَبْعَثُ اللهُ رَجُلاً مِنْ عِتْرتی مِن أهلبيتي فَيَمْلَأُ به الأرْضَ قِسْطاً كَمی مُلئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بلايي نصيب اين امت (امت اسلامي) ميشود تا آنجا كه يك مرد نمييابند كه او را از شر ظلم و ظالم ملجاء
خود قرار دهند؛ خداوند در آن هنگام مردي را از عترت و اهلبيت من برميانگيزاند كه به وسيلهي او زمين پر از عدل و داد ميشود همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
أُخبرنی الحسينبن عليبن محمدبن يحيي التَّميمي أنباً أبومحمد الحسنبن إبراهيم إبن حيدر الحِمْيرَيّ، بالكوفه، حدثنا القاسمبن خَليفةَ، حدثنا أبويحيي عبدالحميدبن عبدالرحمن الحمّانيّ، حدثنا عمربن عبيدالله العَدوِیّ، عَن معاويةبن قُرَّةَ، عَن أبیالصديق النّاجیّ، عَن أبیسعيد الخدري قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يُنْزِلُ بأُمَّتي في آخرالزَّمان بَلاءٌ شَديدٌ مِنْ سُلْطانِهِمْ لَمْ يسْمَعْ بَلاءً أشَدُّ مِنهُ و حَتّی تَضيقَ عَنْهُمُ الْأرْضَ الرَّحْبَةَ و حَتّی يَملاَ الْارضُ جُوراً و ظلما لا يَجِدُ المُؤْمِنُ مَلْجَأَ يَلْجئ إلَيْهِ من الظُلْمِ فَيَبْعَثَ الله عَزَّوَجَلَّ رَجُلاً مِنْ عِتْرَتیِ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوْراً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزَّمان به امت من بلايي بسيار شديد از سوي سلطان و حاكم آنها نازل ميگردد كه هيچ گوشي چنين ظلمي را نشنيده است تا آنجا كه زمين بر آنها تنگ و پرفشار و پر از ظلم و جور ميگردد؛ مؤمن براي خود ملجاء و مأوايي كه از شرك آن ظلم و ظالمان به آن پناه ببرد، نمييابد. پس (در چنين موقعيتي) خداوند مردي را از عترت من برميانگيزاند كه او زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.»
حدثنا عبدالصمد، حدثنا حَمّادبن سَلَمةَ، حدثنا مُطرَفبن المعلی، عن أبی الصديق، عن أبیسعيد: أَنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «تُمْلَأُ الْارْضُ ظُلماً وَ جُوراً ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتیِ... فَيَمْلَأُ الارض قِسطاً وَ عَدْلاً.»
عبدالصمد... (به نقل از) ابوسعيد خدري روايت ميكند: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زمين پر از ظلم و جور ميشود، سپس مردی از عترت من خارج ميگردد... و زمين را پر از عدل و داد مينمايد.»
حدثنا الحسنبن موسي قال: حدثنا حَمّادُبنُسَلَمَةَ، عن أبي هارونَ الْعَبْدیِّ و مَطَرِ الوَرّاق، عن أبیالصِّدّيق النّاجیّ، عن أبیسعيد الخدری قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «تُمْلَأُ الارضُ جَوراً وَ ظُلْماً فَيَخْرُجُ رَجُلٌ من عِتْرَتی... فَيَملَأُ الارضَ قسطاً وَ عَدْلاً.»
حدثنا ابوالعباس محمدبن يعقوب، حدثنا حجّاج الربيعبن سليمان، حدثنا أسَدبن موسی، حدثنا حَمّادُبنُسَلَمَةَ، عن مَطَرَ و أبیهارون، عن أبیالصِّدّيق النّاجیّ، عن أبیسعيد الخُدْری أنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «تُمْلَأُ الارضُ جَوراً وَ ظُلْماً فَيَخْرُجُ رَجُلٌ من عِتْرَتی.»
حدثنا محمدبن جعفر، حدثنا عَوْف، عن ابیالصديق الناجی، عن ابیسعيد الخُدْری قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ الساعَةُ حتی تَمْتَلئَ الْارْضُ ظُلماً وَ عُدْواناً. قال: ثُمَّ يَخْرُجُ رجل مِنْ عِترتی، أو من أهلبيتي يَمْلؤُها قسطاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَ عُدْواناً.»
محمدبن جعفر... از ابوسعيد خدري روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپانميشود تا اين كه زمين پر از دشمني و ظلم گردد؛ سپس (مردي) از عترت و خاندان من يا از اهلبيت من قيام ميكند كه (زمين را) پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا أبوالنَّضْر، حدثنا أبومعاويه شيبان، عن مَطَرَبن طهمان، عن أبیالصّديق الناجي، عن أبیسعيد الْخُدري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ الساعَةُ حتی يَملِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهلبيتی، أجلی، أقْنی يَملأُ الارض عَدلاً كما مُلِئَت قَبْلَهُ ظُلْماً...»
ابوالنضر نقل ميكند از ابومعاويه شيبان و او از مطربن طمان و او از ابيصديق الناجي كه ابوسعيد خدري گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا اينكه مردي از اهلبيت من بر روي زمين حكومت برپا كند و او پيشاني بلند و بيني كشيده دارد و زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه قبلاً پر از ظلم شده بود.»
حدثنا أبیيعلي... حدثنا زُهير... حدثنا أبوالصديق، عن أبیسعيدالخدري، عن النَّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَقومُ الساعَةُ حتي تَمْتَلئَ الْارْضُ ظُلماً وَ عُدْواناً. ثُمَّ يَخْرُجُ رَجل مِنْ أهلبيتي، أو قال من عترتي فَيَمْلَأُها قِسْطاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَ عُدْواناً.»
أُخبر أحمدبن علیبن المُثني قال: حدّثنا أبوخَيْثَمة قال: حدثنا يحييبن سعيد قال: حدثنا عوف، قال: حدثنا أبوالصديق، عن أبیسعيد الْخُدري، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لاتَقومُ الساعَةُ تَمْتَلئَ الْارْض ظُلماً وَ عُدْواناً. ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتي، أو عترتي، فَيَمْلَأُها قِسْطاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جوراً.»
أخبرنا محمدبن علیبن العباس المروزي قال: حدثنا الحسنبن عَرَفَة قال: حدثنا هاشمبن القاسم قال: حدثنا شيبانبن عبدالرحمنبن مَطر الوَرّاق، عن أبيالصديق الناجی، عن أبيسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ الساعَةُ حَتَّی يَملِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهلبيتي، أقْنی يَملأُ الارض عَدلاً كما مُلِئَت قَبْلَهُ ظُلْماً... .»
محمدبن عليبن العباس از حسنبن عرفه و او از هاشمبن القاسم و او از شيبانبن عبدالرحمن و او از مَطَر الوَرّاق و او از ابيالصديق الناجي و او از ابيسعيد خدري نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: «قيامت هرگز برپا نميشود مگراينكه مردي از اهلبيت من بيايد و حكومت كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، همانطور كه قبلاً پر از ظلم و جور شده بود.»
حاكم نيشابوري نقل ميكند: حدثنا الشيخ أبوبكربن إسحاق و علیبن حَمْشاذَ العَدَل و أبوبكر محمدبن أحمدبن بالوُيْه قالوا: حدثنا بِشربن موسی الأسدی، حدثنا هَوْذَةبن خليفه، حدثنا عوفبن أبیجميلة و حدثنا الحسينبن علی الدّارمی، حدثنا محمدبن إسحاق الامام، حدثنا محمدبن بشار، حدثنا إبن عَدیّبن عَوْف، حدثنا أبوالصديق الناجي، عن أبيسعيد الخدري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ الساعَةُ تَمْلأُ الْارْض ظُلماً وَ جُوراً وَ عُدْواناً. ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ أهلبيتي مَن يَمْلَأُها قِسْطاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَ عُدْواناً.»
الشيخ ابوبكربن اسحاق از علیبن حَمْشاذَ و او از ابوبكر محمدبن احمد و او از بِشربن موسی الأسدی و او از هَوْذَهبن خليفه و او از عوفبن ابیجميله و او از حسينبن علی دارمی و او از
محمدبن اسحاق الامام و او از محمدبن بشار و او از عَدیّبن عَوْف و او از ابوالصديق الناجي و او از ابیسعيد الخدری نقل كرد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نخواهد شد مگراينكه زمين پر از ظلم و جور و دشمني شود. سپس مردي از اهلبيت من قيام ميكند كه زمين را پر از عدل و داد ميكند، همانطور كه پر از ظلم و جور و دشمني شده بود.»
حدثنا ابوبكربن خَلّاد قال: حدثنا الحارثبن ابیأُسامة قال: حدثنا هَوْذَة قال: حدثنا عَوْف الاعرابّی، عن ابیالصّديق، عن ابیسعيدالخدریE قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لَتُمْلَأَنَّ الأرضُ ظُلماً وَ عُدْواناً. ثُمَّ لَيَخرُجَنَّ مِنْ اهلبيتی أو قال: عترتی، مَن يَمْلأُها قِسْطاً وَعُدْواناً.»
حدثنا الحسينبن إسحاق التُسْتَریُّ، حدثنا واصلبن عبدالاعلی، حدثنا محمدبن فُضَيل، عن عثمانبن عبداللهبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن أبیالنَّجود، عن زرّبن حُبيش، عن عبدالله إبن مسعود قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن أهلبيتي يواطئ إسْمُهُ إسمی و خُلْقُهُ خُلْقي يَمْلَأُها عَدْلاً و قِسطاً كما مُلِئَت ظُلماً و جَوْراً.»
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: «مردي از اهل بيت من قيام مي كند كه اسم او اسم من است و خُلق و خوي او خُلق و خوي من است. او آن (زمين) را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
أُخبرنا محمدبن أحمدبن أبیعون الرَّيّانیّ قال: حدثنا علیبن المنذر قال: حدَّثنا ابنُ فُضَيْل قال: حدّثنا عثمانبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن أبیالنّجُود، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اُمَّتي يواطئ إسمُهُ إسمي وَ خُلْقُهُ خُلْقي. فَيَملأها قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَت ظلماً و جوراً.»
حدثنا موسیبن هارون، حدثنا عبداللهبن داهرٍ الرّازِیُّ، حدثنا عبداللهبن عبدالقُدّوس، عن الأعمش، عن عاصمبن أبیالنَّجُود، عن زِرِّبن حُبيش، عن
عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ السّاعةُ حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أهلبيتي، يواطئ إسْمُهُ إسمي، يَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً كما مُلِئَت ظلماً و جَوراً.»
عبداللهبن مسعود گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا مردي از اهلبيت من به حكومت برسد؛ اسم او اسم من است. او زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.»
حدَّثَنا الحسنبنُ اسحاقَ التُسْتَرِیُّ، حدَّثَنا حامِدُبن يحيي الْبَلْخِیُّ، حدَّثنا سفيانبن عَيَيْنَةَ، عَنْ عاصِمبن أبی النَّجود، عَن عبداللهبن مسعود قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا يَذهَب الايام وَ الليالي حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن اَهْلِبيتی يواطئ إسمه إسمي يَمْلَأُ الأرض قِسطاً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شب ها و روز ها به پايان نميرسد مگراينكه مردي از اهلبيت من به
حكومت برسد اسم او اسم من است؛ (خدا به وسيله او) زمين را پر از قسط ميكند.»
حدثنا الوليد، عن سعيد، عن قتاده، عن أبینَضْرَة، عن أبيسعيد الخدری عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَحْثی المالَ حَثياً لا يَعُدَّهَ عَدّاً يَملأ الأرضَ عَدْلاً كما مُلئت جوراً و ظُلماً.»
وليد از سعيد و او از قتاده و او از ابینَضْرَه و او از ابوسعيد الخدری و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «(حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) مال را آن قدر زياد
ميبخشد كه به عدد در نميآيد، زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.»
حدَّثنا عمربن إبراهيم بغدادي و محمدبن أحمدبن أبيخَيْثَمَهَ، حدَّثنا محمدبن علیبن خالد العطار، حدَّثنا عمربن عبدالغفار، حدَّثَنا شُعْبَةُ، عَن عاصِمبن أبیالنَّجود، عَن زِرّبن حُبَيش، عَن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا يذهب الدنيا حتي يلي رجل مِن أهلبيتي، يَمْلَأ الْأَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً يواطئ إسمهُ إسمي.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نمي رود (عمر دنيا به پايان نمي رسد) تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام كند؛ زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود. اسم او، اسم من است.»
حدَّثنا عَبْداللهبن أحمد، حدَّثنا عبداللهبن عمربن أبان، حدَّثنا يوسفبن حَوْشَب، حدَّثنا واسطبن الحارث، عن عاصمبن أبیالنَّجود، عَن زرّبنحُبَيش، عَن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا يذهب الدنيا حتي يلي رجل مِن أهلبيتي، يُوافق إسمه إسمي يَمْلَأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ جُوراً و ظُلْماً.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نمي رود (عمر دنيا به پايان نمي رسد) تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام كند. اسم او موافق اسم من است. زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدّثنا يعقوب ابن اسحاق النيشابوري، حدّثنا مسلمبن الحجّاج، حدَّثَنا أبوغَسّان الْمِسْمَعِیُّ، حدَّثنا مُعاذبن هشام، حدَّثَنی أبي، عَن عاصِم، عن زرٍّ، عَن عبداللهبن المسعود، عَن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «لايَذْهَبُ الْأَيامُ حَتّی يَمْلكَ رَجُلٌ مِنْ أهلبَيْتي يواطئ إسْمُهُ إسمي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَت ظُلْماً و جَوْراً.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نمي رود (عمر دنيا به پايان نمي رسد) تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام كند. اسم او، اسم من است. زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا يحيیبن اسماعيلبن محمدبن يحيیبن محمدبن زيادبن جريربن عبدالله البَجَلیَّ الكوفی،حدَّثَنا جعفربن علیبن خالدبن جريربن عبدالله البَجَلیّ، حدَّثَنا ابوالأحْوص سلام بن سُلَيْم، عن عاصمبن ابیالنَّجود، عن زرِّبن حُبَيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال
رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا يذهب الدُّنيا حتي يملكَ رَجُلٌ مِن أهلبيتي، يواطئ إسْمُهُ إسمي يَمْلَأُ الْأَرضَ عدلاً و قسطاً كما مُلِئَت جَوراً و ظلماً.»
حدَّثَنا موسیبن هارون، حدَّثَنا عبداللهبن داهِرٍ الرّازِیَّ، حدَّثَنا عبداللهبن عبدالقُدّوس، عَن الأَعْمَش، عن عاصمبن أبیالنَّجود، عن زرِّبن حُبَيْش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أهلبَيْتي، يواطئ إسْمُهُ إسمي يَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسطاً كما مُلِئَت ظُلْماً و جوراً.»
عبدالله بن مسعود مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام كند. اسم او، اسم من است. زمين را پر از عدل و داد ميكند همان طور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدَّثَنا محمدبن ابراهيمبن ميمون السّراج، حدَّثنا عبداللهبن عمربن أبان، حدَّثَنا يوسفبن حَوْشَب، حدّثنا واسطبن الحارث، عن عاصم، عن زرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَذْهَبُ الدُّنيا حتّي يَمْلِكَ رَجُلٌ مِن أهلِبَيْتي، يَمْلَأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرَاً و ظُلْماً.»
محمد پسر ابراهيم سراج روايت ميكند از عبدالله پسر عمر پسر ابان و او از يوسف فرزند حَوشب و او از واسط فرزند حارث و او از عاصم و او از زر و او از عبداللهبن مسعود روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دنيا نميگذرد (به پايان نميرسد) مگر اين كه مردي از اهلبيت من به حكومت برسد؛ او زمين را پر از
قسط و عدل ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود.»
قال أبونُعَيْمٍ: رجلاً مِنّا. قال: و سَمِعْتُه مرّةً يذكره عَن حبيب، عن أَبیالطُّفَيْلِ، عن عَلِیٍّ، عنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدنيا إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ الله عزوجل رجُلاً مِنّا (اهلبيتی) يَمْلؤها عَدْلاً كما مُلئت جوراً.»
ابيطفيل از حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) روايت ميكند كه آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از دنيا (عُمرِ دنيا) نماند مگر يك روز، خداوند (در آن روز) مردي از ما را (اهلبيت من را) برميانگيزاند كه زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از جور شده بود.»
حدَّثَنا حَجَّاج و أبونُعَيْمٍ قالا: حدَّثنا قِطْرٌ، عن القاسمبن أبیبَزَّة، عن أبیالطُّفَيْلِ، قال حجّاج: سَمِعْتُ عَلِيّاًE يقول: قالَ رسولُالله (صلی الله علیه و آله) : «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدنيا إلّا يَوْمٌ لَبَعَثَ الله رَجُلاً مِنّا (مِنْ أهْلِبَيْتی) يَمْلؤها الأَرضَ عَدْلاً كما مُلِئَتْ جَوْراً.»
حجاج و ابونعيم هر دو ميگويند كه (قطر) گفت قاسمبن ابيبزه روايت كرده است از ابيطفيل و ايشان از حجّاج نقل ميكند كه حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از (عمرِ) دنيا باقي نماند مگر يك روز، خداوند در آن روز مردي از ما (اهلبيت (علیهم السلام) را) برميانگيزاند كه
زمين را از عدل و داد پر ميكند همانطوركه پر از جور شده است.»
حدَّثنا موسیبن زَكريّا، قال: حدَّثنا محمدُبنُ يحيی الأزْدِیُّ، قال: حدَّثنا داوُدبنُ المُحَبَّرِ، قال: حدَّثنا المُحَبَّرُبنُ قَحْذَمٍ، عن مُعاوِيَةَبنِ قُرّةَ، عن أبيه، قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَتُمْلَأَنَّ الْأَرْضُ جَوْرَاً وَ ظُلْماً، فَإِذا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، بَعَثَ اللهُ رَجُلاً إسْمُهُ إسْمي، يَمْلَأُها قِسْطاً و عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً و ظُلْماً.»
موسيبن زكريا ميگويد: .... معاويهبن قُرّه از پدرش روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زمين پر از ظلم و جور خواهد شد وقتيكه زمين پر از جور و ظلم شد، خداوند مردي را كه اسم او اسم من است برميانگيزاند كه او آن (زمين) را پر از قسط و عدل ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حدَّثنا محمدُبنُ الفَضْلِبنِ قُدَيدٍ، حدَّثنا الحسنُبنُ يوسفَبنِ سعيدٍ المصریّ، حدَّثنا محمدُ ابنُ يحيیبن مَطر المُخَرِّمیّ، حدَّثنا داودُ المُحَبَّر، حدَّثنا أبی: المُحَبَّرُبنُ قَحْذَمٍ، عن أبيه: قَحْذَمِبنِ سليمانَ، عَن مُعاويةَبنِ قُرَّةَ، عن أبيه قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَتُمْلَأَنَّ الْأَرْضُ جَوْرَاً وَ ظُلْماً، فَإِذا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، بَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنّي إسْمُهُ إسْمي، فَيَمْلَأُها قِسْطاً و عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً و ظُلْماً.»
محمدبن الفضل ميگويد... معاويهبن قُرّه از پدرش روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زمين پر از ظلم ميشود، زمانيكه زمين پر از جور و ظلم شد، خداوند مردي را كه از من است و اسم او اسم من است برميانگيزد كه او (زمين را) پر از قسط و عدل ميكند همانطور كه پر از جور و ظلم شده بود.»
حدَّثَنا أبوعامر النَّحْویّ، حدَّثنا سُلَيمانُبنُ عبدالرّحمن الدَّمَشْقِیّ، حدَّثنا حسينُبنُ علیٍّ الكّنْدِیَّ، مولی جرير، عن الأَوْزاعِیّ، عَن قَيْسِبنّ جابِرِ الصَّدَفِیِّ، عَن أبيه، عَن جَدِّه، أنّ رَسولَاللهِ (صلی الله علیه و آله) قال: «سَيَكُونُ بَعْدی خُلَفاءٌ وَ مِنْ بَعْدِ الْخُلَفاءِ اُمَراءٌ وَ مِنْ بَعْدِ الأُمَراءِ مُلُوكٌ و مِنْ بَعْدِ الْمُلُوكِ جَبابِرَةٌ، ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مّنْ أَهْلِبَيْتي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً...»
ابوعامر نقل ميكند... قيسبن جابر الصّدفي و او از پدرش و او از جدش كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من به زودي خلفا ميآيند و بعد از خلفا اميران، بعد از اميران پادشاهان، بعد از پادشاهان جباران و ستمگران ميآيند. سپس مردي از اهلبيت من قيام ميكند، زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از جور شده بود...»
جابربن عبدالله الصَّدَفیّ: روی عَن النَّبیّ (صلی الله علیه و آله) أنَّه قال: «يَكُونُ بَعْدي خُلَفاءٌ وَ بَعْدِ الْخُلَفاءِ اُمَراءٌ وَ بَعْدِ الأُمَراءِ مُلُوكٌ و بَعْدَ الْمُلُوكِ جَبابِرَةٌ وَ بَعْدَ الجَبابِرَةِ يَخْرُجُ رَجُلٌ مّنْ أَهْلِبَيْتي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً.»
جابربن عبدالله الصَّدفي روايت ميكند از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد ازمن خلفا و بعد از خلفا امرا و بعد از امرا ملوك و پادشاهان و بعد از پادشاهان
جباران (ميآيند) و بعد از جباران مردي از اهلبيت من قيام ميكند كه زمين را پر از عدل و داد ميكند.»
حدَّثنا الْوَليدُ، عَن ابن لَهيعَةَ، عَن عبدالرّحمنبن قيسبن جاير الصَّدَفِیّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ بَعْدَ الْجَبابرَةِ رَجُلٌ مِنْ أَهلبَيْتی، يَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً... »
وليدبن لَهيعه و او از عبدالرحمنبن قيس و او از جابر الصَّدفي و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين روايت ميكند: «بعد از من جباراني خواهند آمد و بعد از جباران مردي از اهلبيت من (بهپا ميخيزد)، زمين را پر از عدل و داد ميكند...»
حدَّثنا ابنُ لَهيعَةَ، عَن عبدالرّحمنبن قَيْسبن جاير الصَّدَفِیّ فی أنّ رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال: «سَيَكونُ مِنْ أَهْلِبَيْتي رَجُلٌ، يَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به زودي مردي از اهل بيت من مي آيد. زمين را پر از عدل مي كند همان طور كه پر از جور شده بود.»
اخرج احمد و الماوردی انه (صلی الله علیه و آله)
قالَ: «أَبشَروا بِالمَهدي رجلٌ مِن قريش مِن عترَتي يَخرج في إختلاف مِن الناس و زلزال فيملأ الارض عدلا و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً و يرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض و يُقسم المال بِالسوية و يَملاء قلوب اُمة محمد غناءً و يَسعهُم عدلَه حتي أنَّه يأمُر منادياً فَيُنادي مَن لَه حاجة إلي المال يَأتيه فما ياتيه أحد إلّا رجلٌ واحدٌ يأتيه فَيَسئله فَيَقول له المهدي ائتَ سادان حتي يؤتيه فَيأتيه فيقول أنا رسول المهدي أَرسَلَنی إليکَ لِتعطينی فَيقول أَحِث فَيحثی فَلا يستَطيع أن يحمِله فيَلقي حتي يکون قدر ما يَستَطيع أن يحمِله فَيخرج به فَيَندم فَيَقول أنا کنتُ أجشع الأمة نفساً کُلهم دعی إلی هذا المال فَتَرکوه غيري فيَرد عليه فَيَقول السادان إِنّا لا نَقبل شيئاً أعطَيناه فيلبَث في ذلک ستاً أو سبعاً أو ثمانياً أو تسعَ سنين و لا خير في الحَياة بعدَه.»
ابوسعید خدری گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مژده باد بر شما به آمدن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از قریش از خاندان من؛ او زمانی که مردم در اختلاف و تزلزل به سر میبرند، قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند، همان طور که پر از ظلم و جور شده بود؛ اهل آسمان ها و زمین از او راضی شوند و اموال را به مساوات تقسیم
میکند. (و چون حکومتش را ثبات داد) دل های امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پر از غنا و بی نیازی می شود و عدل او گسترش می یابد تا جایی که منادی صدا می زند: هر که حاجتی دارد و ثروت می خواهد بیاید بگیرد؛ و کسی نمی آید مگر مردی که نزد او می آید و ایشان او را پیش خادم و خزانه دار می فرستند و او می گوید: من فرستاده حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم تا به من مال بدهی. خادم و خزانه دار می گوید: برو هر قدر میخواهی بردار. او می رود و آن قدر برمی دارد که نمی تواند حمل کند، بعد بیرون می آید پس پشيمان ميشود و می گوید: این چه کاری بود که من کردم، من از همه طمع کارترم، زیرا همهي آنها را خواندند و جز من کسی توجه نکرد و نیامد. او برمی گردد تا آن مال را پس دهد. خزانه دار می گوید ما آنچه داده ایم پس نمیگیریم...»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَکون فی آخر امَّتي خَليفَة يحثي المال حثياً و لا يَعُداً عدّاً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خلیفه و امامی می آید که مال را مشت کند و بدون شمارش بدهد.»
و عَن أبي سعيد الخدري، عَن النبی (صلی الله علیه و آله) في قصة المهدي قال: «فَيجیء إليه الرَجل فَيَقول: يا مهدي، أعطنی أعطنی أعطنی. قال: فَيَحثي لَه في ثوبة ما إستطاع أَن يَحمله.»
از ابی سعید خدری از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قصه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «مردی خدمت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آید و می گوید: یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به من عطا کن، به من عطا کن، به من عطا کن. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن قدر به دامن او می ریزد که توانایی بردن آن را ندارد.»
همان طور که در احادیث و روایات اسلامی آمده است، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عمری طولانی دارند، اما در این عمر طولانی همیشه چهره ای جوان خواهند داشت و در هنگام ظهور نیز داراي چهره ای جوان هستند. بنابر این در هنگام ظهور عده ای آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار کرده و می گویند: حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارای عمری طولانی است و باید شیخ کبیر باشد، درحالی که تو چهره ای جوان داری؛ پس تو آن مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موعود نيستي. يكي از مسائل محيرالعقول مسئله ي مهدويت همين قضيه است كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داراي عمري طولاني هستند اما چهره اي جوان دارند و احاديثي كه درباره ي چهرهي جوان داشتن حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد، راه را بر كساني كه اشكال مي گيرند بسته است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بصورة شابٍ دون اربعين سنة است. ايشان بهصورت جواني زير چهل سال هستند درحالي كه عمري طولاني دارند. اگر كسي پير شود پس از پيري، مرگ به سراغش مي آيد و ما اگر بتوانيم عارضه ي پيري را حذف كنيم، انسان مي تواند جوان بماند و سال هاي سال زندگي كند.
عَن حسن بن علي رضي الله عنهما أَنَّه قال: «لَو قام المهدي لَأَنکَره الناس لِأَنَّه يَرجع إليهِم شاباً و هُم يَحسبونه شيخاً کبير.»
حضرت امام حسن بن علی (علیهما السلام) فرمودند: «اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام كنند، مردم ایشان را انکار خواهند كرد، زیرا او (هنگام ظهور چهره ای جوان دارد و) به صورت
جوان به سوی مردم برمی گردد؛ در حاليكه مردم گمان می کنند که او پیرمردی است.»
عَن ابی سعيد خدري رضي الله عنه قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يُنزِل بِأُمَّتی في آخرالزمان بَلاءٌ شديدٌ مِن سلطانِهم لَم يَسمع بَلاءٌ أشدُّ مِنه حتي تَضيق عَنهم الارض الرحبَة حتي يَملاء الأرض جوراً و ظلماً لا يَجد المؤمن ملجأ يَلتجی إلَيه مِن الظلم فَيَبعث الله عزوجل رجلاً مِن عترَتي فَيَملاء الأرض قِسطاً و عدلاً كما مُلئَت ظلماً و جوراً يَرضينَ عَنه ساكِنَ السَّماء و ساكِن الارض لا تَدَّخر الأرض مِن بَذرها شيئاً الّا اَخرجَنه و لا السَّماء مِن قطرها شيئاً الّا صبّه الله عليهِم مدراراً تتمني الاحياء الاَموات ممّا صنع الله عزوجل بِأهل الارض مِن خيرة.»
ابيسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان بر امت من بلايي شديد از سوي سلطان آنها نازل ميشود كه هيچ گوشي شديدتر از آن را نشنيده است، به حدي كه زمين بر آنها تنگ ميشود و پر از ظلم و جور ميگردد و مؤمنين ملجاء و پناهي نمييابند، در اين هنگام خداوند مردي از اهلبيت مرا بهپا خواهد داشت كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود، از حكومت او ساكنين آسمان ها و زمين راضي ميشوند، زمين بركات و نعماتش را بيرون ميدهد و آسمان همهي قطرات بارانش را ميباراند تا جاييكه زندهها به خاطر اين خيراتي كه خداوند براي اهل زمين قرار داده است آرزو ميكنند كه ايكاش مردهها زنده بودند.»
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «المهدي مِن وُلدي، وجهَه كَالكوكب الدّري، اللَّون لونٌ عربيٌ و الجسم جسم إسرائيلي اي طويل يَملاء الأرض عدلاً كما مُلئت جوراً يرضي لِخلافَته أهلَ ساكن السَّماء و أهلَ ساكن الأرض و الطَير في الجَو»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من است، صورتش همچون ستاره درخشان، رنگش رنگ عربي و قامتش بلند و اسرائيلي است؛ زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود، از ظهور و انقلاب ايشان اهالي و ساكنان آسمان ها و زمين و حتي مرغان و پرندگان در هوا راضي و خشنود ميشوند.»
عَن مجاهد، عن ابن عباس رضیاللهعنهما هَوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدَی وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَی الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَی بِاللهِ شَهِيداً(1)فی الآيه قال: «لا يَبقی صاحبَ مِلة الاصار الی الاسلام حتی تَأمن الشاة مِن الذئب و البقر مِن الاسد و الانسان مِن الحية و حتي لا تَقرض الغائرة جراباً و ذلك عِند قيام القائم عليه السلام.»
از مجاهد نقل شده، از ابن عباس نقل شده است كه درباره ي آيه اوست خداوندي كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا اين دين بر كليه ي اديان ظفر يابد و
1) 1 سوره فتح آيه 28
اين كافي است كه خداوند شاهد آن باشد گفت: «هيچ صاحب ملتي باقي نميماند مگر اينكه به اسلام ميگرايد تا جاييكه گوسفند از گرگ، گاو از شير و انسان از گزنده ايمن ميشوند تا جاييكه موش، هيچ انباري را سوراخ نميكند و آن زمان قيام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
...عن ابیسعيد الخُدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يخرج المهدی فی اُمَّتی... يُرْسِلُ السماء عَلَيهم مِدْراراً و لا تَدَّخِرُ الْأرضُ من نباتِها شيئاً و يَكُونُ المال كُدُوسا...»
ابوسعيد خدري مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان امت من قيام مي كند... آسمان بر آنها تمام نعمت و بركاتش را مي فرستد و زمين نبات و نعمتهاي خود را در درون خود نگاه نمي دارد و او مال را بين مردم تقسيم ميكند...»
...عن ابیسعيد الخُدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اُبَشِّرُكُمْ بالمهدی... وَ يَرْضی عَنْهُ ساكِنُ السماءِ و ساكِنُ الأرضِ، يَقْسِمُ المال صَحاحاً...»
ابوسعيد خدري مي گويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد بر شما به (ظهور) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ... (او كسي است كه) ساكنان آسمان و زمين از او رضايت دارند، او بيت المال را به طور صحيح و درست بين مردم تقسيم مي كنند.»
...عن ابیسعيد الخُدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اُبَشِّرُكُمْ بالمهدی... وَ يَرْضی عَنْهُ ساكِنُ السماءِ و ساكِنُ الارض...»
ابوسعيد خدري ميگويد رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد به (ظهور) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ... (هنگاميكه او ظهور ميكند) ساكنين آسمان و ساكنين زمين از او راضي هستند.»
أخبرنا عبدالرزّاق قال: أخبرنا مَعْمَرٌ، عن أبیهارون، عن مُعاويةبن قُرَّةَ، عن أبیالصّدّيق النّاجیّ، عن أبیسعيد الخُدْري قال: ذكر رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... يُبْعَثُ اللهُ رَجُلاً مِنْ عترتی، من أهلبيتي... يَرْضی عَنْهُ ساكِنُ السماءِ وَ ساكن الأرض، لا تَدَعُ السَّماءُ مِنْ قَطْرِها شَيْئاً إلّا صَبَتْهُ مِدْراراً و لا تَدَعُ الأَرْضُ مِنْ مالها شَيْئاً اِلّا أَخْرَجَتْهُ حَتّي تَتَمَّنی الْاَحْياءُ الاَمْواتَ»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند مردي از عترت من را كه از اهلبيت من است برميانگيزاند... ساكنين آسمان ها و ساكنين زمين از او و قيام و انقلابش راضي هستند. در زمان او آسمان يك قطره از بارانش را دريغ نميكند مگر اينكه (به جاي نيكويش) سرازير كرده و ميباراند و زمين هيچ (گنج و) مالي را نگاه نميدارد مگر اينكه آن را بيرون ميريزد، تا جاييكه زندهها آرزو ميكنند، اي كاش مردههاي ما زنده بودند.»
قال مُعَمَرُ و حدثنا أبوهارون، عن مُعاوية، عن أبيالصّدّيق النّاجی، عن أبيسعيد الْخُدْري، عن النبیّ (صلی الله علیه و آله) قال: «يَرْضی عَنْهُ ساكِنُ السَّماءِ و ساكنُ الأَرْضِ لا تَدَعُ السَّماءُ مِنْ قَطْرِها شَيْئاً إلّا صَبَتْهُ و لا الأَرْضُ مِنْ نباتِها شَيْئاً اِلّا أَخْرَجَتْهُ حَتّي تَتَمَّنی الْاَحْياءُ الاَمْواتَ.»
ابوسعيد خدري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه فرمودند: «ساكنين آسمان و ساكنين زمين از او (از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و انقلاب جهانيش) راضي ميشوند. آسمان تمام قطرات بارانش را (در جاهاي مفيد) ميباراند و زمين همه بركات و نعماتش را بيرون ميريزد و هيچچيز مفيدي را باقي نميگذارد (اين زمان آن قدر زيبا و با شكوه است كه) زندهها آرزو ميكنند، اي كاش مردههاي ما زنده ميبودند (و از اين فضا بهرهمند ميشدند).»
أخبرنی الحسينبن علیبن محمدبن يحيی التَّميمیّ، أَنبا أبومحمد الحسنبن ابراهيم ابن حيدر الحِمْيَریّ، بالكوفه، حدثنا القاسمبن خَليفةَ، حدثنا أبويحيی عبدالحميدبن عبدالرحمن الحِمّانِّی، حدثنا عمربن عُبَيْد الله العَدویّ، عن معاويةَبن قُرَّةَ، عن أبیالصّدّيق النّاجی، عن أبیسعيدٍ الخُدْري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «فَيَبْعَثُ الله عزوجل رَجُلاً مِنْ عترتی، فَيَملأَ الأرض قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَرْضی عَنْهُ ساكِنُ السَّماءِ و ساكِنُ الْارضِ لا تَدَّخِرُ الأرض مِن بذْرِها شَيْئاً إلّا أَخْرَجَتْهُ وَ لا السِّماءُ مِنْ قَطْرِها شَيْئاً إلّا صَبَّهُ
الله عَليهِم مِدْراراً... تَتَمنَّی الأحياءُ الأمواتَ ممّا صَنَعَ اللهُ عزَّوجلَّ بِاَهْلِ الْأَرْضِ مِنْ خَيْرِه.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند عزوجل، مردي از عترت مرا بهپا ميدارد. پس او زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم وجور شده بود. ساكنين آسمان و ساكنين زمين از او (و حكومتش) راضي ميگردند. زمين همهي بركات و بذرش را بيرون ميريزد (و كشاورزي بسيار مثمر ثمر خواهد شد و درختان ميوههاي خود را به بهترين نحو به بار ميآورند) و آسمان همه بارانش را ميباراند... تا آنجا كه زندهها
آرزو ميكنند اي كاش مردههاي ما زنده بودند و از اين زندگي نيكو بهره مند ميشدند كه خدا آن را در اختيار اهل زمين قرار داده است.»
أخبرنی أبوالعباس محمدبن احمد المَحْبوبیّ بمَرْو، حدثنا سعيدبن مسعود، حدثنا النَضْربن شُمَيْل، حدثنا سُليمانبن عبيد، حدثنا أبوالصديق الناجی، عن أبیسعيد الخُدْري أنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «يَخْرُجُ فی آخِرِ اُمَّتی المَهْدی يَسْقيه الله اَلْغَيْثَ وَتُخْرِجُ الارضُ نَباتَها وَيُعْطی الْمَالَ صَحاحاً وَ تَكْثُر الماشِئَةُ و تَعْظمُ الْاُمَّةُ... .»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر امت من حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند. خداوند زمين را از باران سيراب ميكند و زمين نباتات و بركاتش را خارج مينمايد. او
(حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) اموال را بهصورت صحيح ميبخشد و امت اسلامي در حكومت ايشان به كرامت و عظمت خويش ميرسند...»
ابومعاوية و ابن تُمَيْر، عن موسی الجُهِنیّ، عن زيدٍ العَّمِیَّ، عن أبیالصِّدِّيق النّاجی، عن أبیسعيد الخُدْرِي قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی اُمَّتی المَهْدی... فيمْلَأُها قسطاً و عدلاً كما مُلِئَتْ جوراً تُمْطِرُ السَّماءُ مَطَرَها و تُخْرِجُ الأَرْضُ بَرَكتها.» قال: «تَعيشُ اُمَّتی في زمانِهِ عَيْشاً لَمْ تَعِشْهَ قَبْلَ ذلِكَ.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان امت من میآيد... او جهان را پر از عدل و داد ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود. آسمان همه بارانش را ميباراند و زمين همه بركاتش را خارج
ميكند.» و فرمودند: «امت من در زمان او آنچنان (عالي و خوب) زندگي ميكنند كه هرگز قبل از آن زندگي نكرده بودند.»
حدثنا ابن نُمَيْر، حدثنا موسی يعني الجُهِنیّ قال: سمعتُ زيداً العَّمی قال: حدثنا أبوالصِّدِّيق النّاجی قال: سمعتُ أباسعيدٍ الخُدْري قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی اُمَّتی المَهْدِیُّ... يَمْلَأُ الأرضَ قِسطاً و عدلاً و تُخْرِجُ الأَرضَ نَباتَها وَ تُمْطِرُ السَّماءُ قَطْرِها.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان امت من میآيد... او زمين را پر از عدل و قسط ميكند. (در زمان ايشان) زمين همهي نباتات خود را خارج ميكند و آسمان همهی بارانهايش را ميباراند.
حدثنا ابويوسف المقدسی، عن عبدالملكبن ابیسليمان، عن عَمروبن شعيب، عن ابيه، عَن جدّه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... يَرْضی عَنْهُ ساكنُ السَّماءِ وَ ساكِنُ الْأَرْضِ.»
عَمروبن شعيب از پدرش حديث كرد و او از جدش نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « (زمانيكه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام فرمايند) همه ساكنين آسمان و زمين از ايشان راضي ميشوند.»
أخبرنی محمدبن المُؤمِّل، حدثنا الفَضْلُبن محمد... ، عن ابیعَمْرْوبن شعيب، عن ابيه، عَن جدّه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «... يَرْضی عَنْهُم ساكنُ السَّماءِ وَ ساكِنُ الْأَرْضِ.»
عَمروبن شعيب از پدرش حديث كرد و او از جدش نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ساكنان آسمان و زمين از ايشان (از ظهور و انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) راضي هستند.»
قال السُّدَي: «يَجتمع المهدي و عيسيبن مريم فَيجیء وقت الصلوة فَيقول المَهدي لِعيسي: تَقدَّم فَيَقول عيسي أنتَ أولی بِالصلوة فَيصلّي عيسي ورائه مأموماً.»
سدي از حضرت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حضرت عيسيبن مريم (علیه السلام) در يك جا قرار خواهند گرفت و وقت نماز حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حضرت عيسي (علیه السلام) ميفرمايند: «شما امام جماعت شويد.» حضرت عيسي (علیه السلام) در جواب ميفرمايند: «شما به نماز (و امام جماعت شدن) اولي هستيد.» سپس، عيسيبن مريم (علیه السلام) پشت سر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميايستد و بهصورت مأموم به ايشان اقتدا كرده و نماز ميخواند.»
عَن محمدالباقر فی قوله تعالی وَ إِن مِّن أَهلِ الكِتابِ إِلَّا لَيُؤمِنَنَّ بِهِ قَبلَ مَوتِهِ وَ يَومَ القِيامَةِ يَكُونُ عَلَيهِم شَهِيداً(1)
قالَ: «إنَّ عيسي عليه السلام يُنزل قبل يَوم القيامة إلي الدُنيا فَلا يَبقی أهلَ مِلَّة يَهودي و لا غَيره الّا آمنوا بِه قَبل مَوتِهم و يُصلي عيسي خلفَ المهدي عليهما السلام.»
امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهي آيهي از اهل كتاب نميماند مگر اينكه قبل از مرگش به او ايمان ميآورد و در روز قيامت او بر آنها گواه است فرمودند:
1) 1 سوره نساء آيه 159
«حضرت عيسي (علیه السلام) پيش از قيامت كبري (از آسمان) به سوي دنيا فرود ميآيد. كسي از ملت يهود و نصاري و غير از آنها باقي نميماند مگراينكه قبل از مرگشان به او ايمان ميآورند و حضرت عيسي (علیه السلام) پشت سر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نماز ميخواند.»
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «مِنّا الذي يُصلي عيسي مِن خَلفِه.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «كسي كه حضرت عيسي (علیه السلام) پشت سر او نماز ميخواند از ماست.»
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «مِنّا الَّذی يُصَلّي عيسيبنُ مريَم خلفَه.» و فيه بسنده عَن هشامبن محمّد قال: «المهدي الَّذي يؤم عيسيبن مريم.»
ابونعيم به سند خودش از ابوسعيد خدري نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «آن كسيكه حضرت عيسيبن مريم (علیه السلام) پشت سرش نماز ميخواند، از ماست.» و در همين كتاب به سند خود از هشامبن محمد گويد كه فرمودند: «آن مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه بر عيسيبن مريم (علیه السلام) امام ميشود.»
حَدَّثنا ابن بُكَيْرٍ، حَدَّثنا اللَّيث، عن يونس، عن ابن شهاب، عن نافع مولی أبیقتادة الأنصاري أنَّ أباهريرة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «كَيْفَ اَنْتُمْ إِذا نَزَل اِبْنَ مَرْيَمَ فيكُمْ وَ امامُكُمْ مِنْكُمْ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چگونه خواهيد بود هنگاميكه عيسيبن مريم (علیه السلام) بر شما نازل شود و اِمامِتان (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) از خود شما خواهد بود.»
وَ قال...الابُریُّ فی مناقب الشافعی: «تواتر الأخبار بأنّ المَهدِي من هذه الاُمة وَ إِنَّ عيسي يُصَلّي خَلْفه.»
در مناقب شافعي بهصورت تواتر آمده است كه حضرت مهدي (موعود) (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اين امت (اسلامي) است و عيسي، پشت سر او نماز ميخواند.
«أنَّه الخليفة الذی يُنزل عيسيبن مريم في زمنه و هو المهدي.»
«همانا او خليفهاي است كه در زمانش حضرت عيسيبن مريم (علیه السلام) نازل ميشود و او همان مهدي است.»
«و فی صلوة عيسی خَلْف رَجُل مِن هذه الاُمّة مع كونه فی آخرالزمان و قرب قيام الساعة دلالة للصحيح من الاقوال أنّ الأرض لا تخلو عن القائِم الله بحجة.»
در نماز عيسيبن مريم (علیه السلام) پشت مردي از اين امّت در آخرالزمان و نزديك برپايي قيامت دلالت صحيح دارد بر گفتهای كه همانا زمين از قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حجةالله (علیه السلام) خالي نميماند.
در اينجا استدلال به وجود حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي شود كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند كه مردي از اين امت در آخر الزمان (قبل از قيامت) قيام مي كند قبل از قيامت كه در حديث مي فرمايند:
«بايد هميشه بر روي زمين يك حجت باشد.» زيرا «لو لا الحجة لساخت الارض باهلها.»
و فی حديث احمد فاذاهم بعيسی فيقال: «تَقدّم يا روحالله.» فيقول: «ليتَقَدَمْ إمامُكُمْ فَلْيُصَلِّ بِكُمْ.»
هنگاميكه (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميفرمايند، حضرت عيسي (علیه السلام) نيز از آسمان نازل ميشود. در هنگام نماز) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حضرت عيسيبن مريم (علیه السلام) ميفرمايند: «جلو بايست اي روحالله.» حضرت مسيح (علیه السلام) ميفرمايند: «شما مقدمتر هستيد.» امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جلو ميايستند و ایشان به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقتدا ميكند.
حَدَّثنی حَرْمَلَةُبن يحيی، أخْبرنا ابن وَهب، أخْبرنی يُونُسُ، عن ابن شِهابٍ قال: أخبرنی نافع مُولیأبیقتادةَ الانصاری، أنَّ أباهريره قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كَيفَ اَنْتُمْ إِذا نَزَلَ ابن مريم فيكُمْ وَ إمامُكُمْ مِنكُمْ.»
ابوهريره ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگاميكه عيسيبن مريم (علیه السلام) در (بين) شما نازل شود و امام شما از خود شما خواهد بود.»
و حَدَّثنا زُهيربن حرب، حَدَّثني الوليدبن مُسْلِم، حَدَّثنا ابن ابیذِنْبٍ، عَن شهاب، عن نافع مُولی ابیقتادة، عن ابیقتادة، عن ابیهُريره أن رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال: «و كيف انتم إذا اَنزَلَ فيكم ابن مريم فاَمَّكُم مِنكُم...»
ابي هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگامي كه (عيسي) ابن مريم (علیه السلام) (از آسمان) در (بين) شما نازل مي شود و امام شما از خود شماست.»
عبدالرزّاق عن مَعْمَرِ، عن الزُّهری، قال الزُّهری، عن نافع مَؤلی ابیقتادة، عن ابیهُرَيرة قال، قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كَيْفَ بِكُمْ إذا نَزَلَ بِكُمْ ابنُ مريم فَاَماكُمْ أو قال (إمامُكمْ مِنكُمْ)
ابو هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگامي كه (عيسي) ابن مريم (علیه السلام) بر شما نازل مي شود و امام شما از خود شماست.»
حَدَّثناعبدالرزّاق، حدثنا مَعْمَرِ، عن الزُّهری، عن نافع مَولی أبیقتادة، عن ابیهُرَيرة قال، قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كَيْفَ بِكُمْ إذا نَزَلَ بِكُمْ ابنُ مريم فَامكم أو قال إمامكُمْ منكم.»
ابو هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگاميكه (عيسي) ا بن
مريم (صلی الله علیه و آله و سلم) در (بين) شما نازل شود و امام شما از خود شماست.»
حَدَّثنا عثمانبن عمر، حَدَّثنا ابن أبیذِئْب، عن الزُّهری، عن نافع، مولی أبیقَتادة، عن أبیهريرة أنَّ النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «كَيْفَ بِكُمْ إذا نَزَلَ فيكُمْ عيسیبن مريم و إمامُكُمْ منكُمْ.»
ابو هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگاميكه عيسي بن مريم (علیه السلام) بر شما نازل مي شود و امام شما از خود شماست.»
اخبرنا عبداللهبن محمدبن مسلم، قال حَدَّثنا عبدالرحمنبن ابراهيم قال: حَدَّثنا الوليدُبن مسلم، قال: حَدَّثنا الأوزاعِیُّ، عن ابن شهاب أنّ نافعَبن ابینافع مولی ابیقتاده اَخبِره اباهُرَيره قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كيف انتم إذا نَزَلَ ابن مريم فيكم وَ إمامُكم مِنكُم.»
ابو هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگاميكه (عيسي) ابن مريم (علیه السلام) در (بين) شما نازل مي شود و امام شما از خود شماست.»
أخبرنا ابوعبدالله الحافظ، أخبرنا ابوبكربن اسحاق، أخبرنا احمدبن ابراهيم، حَدَّثنا ابن بُكير، حَدَّثنی اللّيْث، عن يُونُس، عن ابن شِهابٍ، عَن نافعِ مولی ابن قتاده الانصاري قال: إنّ أباهريرة قال، قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كيف أنْتُمْ إذا نَزَل ابن مريم مِنَ السماءِ فيكم وَ إمامُكُمْ مِنْكُمْ.»
ابو هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما چگونه خواهيد بود هنگامي كه (عيسي) ا بن
مريم (علیه السلام) در بين) از آسمان شما نازل مي شود و امام شما از خود شماست.»
حَدَّثنا الوَليدُبن شجاعٍ و هارونبنُ عبداللهِ و حَجّاجُبنُ الشّاعِر قالوا: حَدَّثنا حَجّاجُ (و هو ابن محمد)، عن ابن جُرَيحٍ قالَ: اَخْبَرَنی أبوالزُّبير، أنَّهُ سَمِعَ جابربن عبدالله يَقولُ: سَمِعْتُ النَّبیّ (صلی الله علیه و آله) يَقولُ: «لا تَزالُ طائِفةٌ مِنْ اُمتی يُقاتلونَ عَلَی الْحَقّ ظاهِرينَ إِلی يَوْمِ القيامَهِ قال: فَينْزِلُ عيسیبن مَرْيَمَ (علیه السلام) فَيَقولُ أميرُهُمْ: تَعالَ صَلّ لَنا فَيَقُولُ: إنَّ بَعْضُكُمْ عَلی بَعْضٍ أمراءُ تَكْرِمَةَ الله هذِهِ الاُمَّة.»
جابر بن عبدالله مي گويد: شنيدم از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «از بين نمي روند عده اي از امت من كه به حق جهاد مي كنند تا قيامت. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پس عيسي بن
مريم (علیه السلام) نازل مي شود، پس اميرشان مي گويد: براي ما نماز بخوان. پس ميگويد: همانا بعضي از شما بر بعضي ديگر امير و فرمانروا است و اين كرامتي است كه خدا به اين امت كرده است.»
حَدَّثنا موسی، حَدَّثنا ابنُ لَهيعَة، عَن أبی الزُّبَيْز، عَن جابِر، أنَّهُ سَمِع النبی (صلی الله علیه و آله) يَقول: «لا تَزالُ طائِفَةٌ مِنْ اُمَّتی يُقاتِلونَ عَلَی الْحَقِّ ظاهرينَ اِلی يوم القيامةِ قال: فَيَنزِلُ عيسیبن مريم (علیه السلام) فَيَقولُ أميرُهُمْ تَعالَ صَلّ بِنا فَيَقُولُ: لا إنَّ بَعْضُكُمْ عَلی بَعْضٍ أميرٌ لِيُكْرِمَ الله هذه الاُمَّةَ.»
جابر بن عبدالله مي گويد: شنيدم از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «از بين نمي روند طايفه اي از امت
من كه به حق جهاد و مبارزه مي كنند تا روز قيامت. سپس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عيسي بن مريم (علیه السلام) از آسمان فرود مي آيد. همانا بعضي از شما بر بعضي ديگر امير و فرمانروا است و اين كرامتي است كه خدا به اين امت كرده است.»
حَدَّثنی حَجّاج قال: ابن جُريجِ: أخبِرني أبوالزُّبَيْر، أنَّهُ سَمِعَ جابربن عبدالله يقول: سَمِعْتُ رسولالله (صلی الله علیه و آله) يَقولُ: «لا تَزالُ طائِفةٌ مِنْ اُمَّتی يُقاتِلونَ عَلَی الْحَقِّ ظاهرين اِلی يوم القيامة.» قال: فَيَنزَلُ عيسیبنُ مَرْيَمَ (صلی الله علیه و آله) . فَيَقولُ أَميرُهُمْ تعال صَلِّ بِنا. فَيَقولُ: لا، إنِّ بَعْضُكُمْ عَلَی بَعْضٍ أُمراءُ تَكْرِمَةَ الله عزّوجَلَّ هذِهِ الاُمَّة.»
جابر بن عبدالله مي گويد: شنيدم از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: «از بين نمي روند طايفه اي از امت من كه به حق جهاد و مبارزه مي كنند تا روز قيامت. سپس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عيسي بن مريم (علیه السلام) از آسمان فرود مي آيد... همانا بعضي از شما بر بعضي ديگر امير و فرمانروا است و اين كرامتي است كه خدا به اين امت كرده است.»
قال الحارثُبن أبی اُسامهَ فی "مُسْنده" حَدَّثنا اِسماعيلُبن عبدالكريم، حَدَّثنا إبراهيمبن عَقيل، عَن أبيه، عَن وَهْببن مُنَبّه، عن جابربن عبدالله قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَنْزِلُ عيسیبنُ مريمَ فَيقولُ أميرُهُمْ المهدیُّ تَعالَ صَلِّ بِنا فَيقول: لا، إنَّ بَعْضَهُم أميرُ بِعضٍ، تَكْرِمَةً لِهذِهِ الاُمّة.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: عيسي بن مريم (علیه السلام) فرود مي آيد و اميرشان مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميگويد كه جلو بايست و بر ما نماز بخوان (من به شما اقتدا كنم) و او مي گويد: نه همانا بعضي از شما امير بعضي ديگر است و اين كرامتي است بر اين امت (اسلامي).»
حَدَّثنا حَفْصُ الحُلْواِنیُّ، حَدَّثنا بُهْلولبن مُوَرِّق الشامیِ، عن موسیبن عُبيْدةَ، عَن أخيه، عَن جابرٍ قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) :«لا تَزالُ اُمَّتي ظاهرينَ عَلَی الْحَقِّ حتّی
يَنْزِلَ عيسیبن مريم فَيقول إمامُهُمْ، تَقَدَّم، فَيَقولُ: أنتُمْ أَحَقَّ بَعْضُكَمْ أُمَراءُ بَعضٍ، أمْرٌ أكْرَمَ الله بِهِ هذه الأُمَةَ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عيسي بن مريم (علیه السلام) فرود مي آيد و امامشان (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) مي گويد كه جلو بايست (من به شما اقتدا كنم) پس او مي گويد: همانا بعضي از شما امير بعضي ديگر است و اين كرامتي است بر اين امت (اسلامي).»
حَدَّثنا يوسفبن مسلم و عباس الدُّورِی و محمدبن اسماعيل الصائِغ، قالوا حَدَّثنا حَجّاجبن محمد، عن ابن جُرَيْجٍ قال: أخبرنی ابوالزُّبَيْر أنَّهُ سَمِعَ جابربن عبدالله يقول: سَمِعْتُ رسولالله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا تَزالُ طائِفةُ مِنْ اُمَّتی يُقاتِلونَ عَلَی الْحَقِّ ظاهرين اِلی يوم القيامة.» قال: فَيَنزَلُ عيسیبنُ مَرْيَمَ. فَيَقولُ أَميرُهُمْ: تعالُ صَلِّ بِنا. فَيَقولُ: لا، إنِّ الله بَعْضُكُمْ عَلَی بَعْضٍ أُمراءُ تَكْرِمَةَ الله هذِهِ الاُمَّةً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «... عيسي بن مريم (علیه السلام) فرود مي آيد و اميرشان (حضرت مهدي) (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي گويد كه بيا بر ما نماز بخوان (من به شما اقتدا
كنم) پس او مي گويد: نه، همانا بعضي از شما امير بعضي ديگر است و اين كرامتي است بر اين امت (اسلامي).»
أخبرنا محمدبن المُنذربن سعيد قال: حَدَّثنا حَجَّاج، عن ابن جُرَيْج قال: أخْبرنی أبوالزبَيْر اَنَّهُ سَمِعَ جابربن عبدالله يقول: سَمِعتُ رسولالله (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا تَزالُ
طائِفةٌ مِنْ اُمَّتی يُقاتِلونَ عَلَی الحَقِّ ظاهرين إلی يومِ القيامة فَيُنزلُ عيسی ابنُ مَرْيَمْ. فَيَقولُ أميرُهُمْ: تعالَ صَلِّ لَنا. فَيَقولُ لا، إنَّ بَعْضُكُمْ علی بَعْضٍ أُمراءُ لِتكْرِمَةِ الله هذِهِ الْاُمَّة.»
أخبرنا أبوعبدالله الحافظ و أبوبكربن الحسن القاضی و أبوسعيدبن ابی عمرو، قالوا حَدَّثَنا أبوالعباس محمدبن يعقوب، حَدَّثَنا محمدبن اسحاق الصِّغّانِیّ، حَدَّثنا حَجّاجبن محمد، عن أبی جُريج أخْبرنی ابوالزُّبَيْر أنَّهُ سمع جابربن عبدالله يقول سمعت النبی (صلی الله علیه و آله) يقول: «لا تَزالُ طائفةٌ مِنْ اُمَّتی يُقاتِلونَ علی الحقِّ ظاهِرين الی يوم القيامة. فَيُنزلُ عيسی ابنُ مَرْيَمْ. فَيَقولُ أميرُهُمْ: تعالَ صَلِّ لَنا. فَيَقولُ لا، إنَّ بَعْضُكُمْ علی بَعْضٍ أُمراءُ لِتكْرِمَةِ الله هذِهِ الْاُمَّة.»
و قال أبونُعَيْم، حدّثنا أبوالفَرَج الاصفهانی، حدثنا احمدبن الحسين، حدثنا أبوجعفربن طارق، عن الجيدبن نظيف، عن أبینَضْرَة، عن أبیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «مِنّا الذی يُصَلِّي عيسيبن مريم خَلْفَهُ.»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از ماست كسي كه عيسيبن مريم (علیه السلام) پشت سر او نماز ميخواند.»
كتب إِلیّ أبوطالب الحسينبن محمدبن علی الزَّيْنَبیّ و حدّثنا أبوطاهر ابراهيمبن الحسن الفقيه عنه، حدثنا القاضی ابوالقاسم علیُّبنُ المُحَسَّنبن علی التَّنوُخِیُّ، ابوالحسين محمدبن المظفَّربن موسی الحافظ - من لفظ - حدّثنا أبوبكرٍ احمدبن محمدبن عبيدالله الدِمَشْقیَّ، أخبرنی طاهرُبن علیّ، حدّثنا علیّبن هاشم، حدثنا ابن الهيثم، حدثنا محمدبن ابراهيم، أنّ اميرالمؤمنين أباجعفر حَدِّثه عَن ابيه، عَن ابن عباس، أنّ رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله) قال: «كَيْفَ تُهْلِكُ اُمَّةٌ أنا أوَّلُها وَ عيسي فی آخرها وَ الْمَهْدِيُّ مِنْ أهلبَيْتي فی وَسَطِها.»
ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت مي كند كه ايشان فرمودند: «چگونه اين امت هلاك شوند (يعني هلاك نمي شوند) درحالي كه من در اول آنها، عيسي بن مريم (علیه السلام) در آخر آنها و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهل بيت من در وسط آنهاست.»
... عَن ابن عباس قال رَسولالله (صلی الله علیه و آله) : «كَيْفَ تُهْلِكُ اُمَّةٌ أنا فی أوَّلُها وَ عيسیبنُ مَرْيَمْ فی آخِرِها وَ الْمَهْدِیُّ مِنْ أهلبَيْتی فی وَسَطِها.»
ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت مي كند كه ايشان فرمودند: «چگونه اين امت هلاك شوند (يعني هلاك نمي شوند) درحالي كه من در اول آنها، عيسي بن مريم (علیه السلام) در آخر آنها و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهل بيت من در وسط آنهاست.»
«لَنْ تَهْلِكَ اُمَّةٌ أنا فی أوَّلُها وَ عيسیبن مَرْيَمْ فی آخِرِها وَ الْمَهْدِیُّ فی اوْسَطِها.»
ابن عباس از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «هرگز امتي كه من در اولشان و عيسيبن مريم (علیه السلام) در آخر آنها و حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در وسط آنها باشد، هلاك نميشوند.»
حدثنا يَزيدُبن هارونَ حدثنا حمّادُبنُسَلَمَة، عَن علیِّبن زَيْدٍ، عَن أبینَضْرَةَ قال: أَتَيْنا عثمانَبنَأبیالعاص في يومِ جُمُعةٍ لِنَعرِضَ عليه مُصْحَفاً لنا عَلی مُصْحَفِه، فلمّا حضَرتِ الجمعةُ أَمَرنا فَاغْتَسلنا، ثُمّ أتانا بطيبٍ فَتَطَيَّبْنا، ثُمَّ جِئنا إلی المسجد فَجَلسْنا إلی رَجُلٍ، فَحدَّثنا عَن الدَّجّال، ثُمَّ جاء عثمانُبنُ أبيالعاص، فقُمنا إليه فَجَلَسْنا، فقال: سَمِعْتُ رسولَالله (صلی الله علیه و آله) يقول: «... و يَنْزِلُ عيسَیبنُ مَرْيَمَ عِنْدَ صَلاةِ الْفَجْرِ، فَيَقُولُ لَهُ أميرُهُمْ: يا رُوحَ اللهِ تَقَدَّمْ صَلِّ فيقول: هذِهِ الاُمَّة أُمراءٌ بَعْضهم عَلی بَعْض، فَيُقدَّمُ أَميرُهُم فَيُصَلّي...»
...رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «...عيسي بن مريم (علیه السلام) در هنگام نماز صبح فرود ميآيد. پس اميرشان به او مي فرمايد: اي روح الله جلو بايست و نماز بخوان (نماز را به تو اقتدا كنيم) پس (حضرت عيسي (علیه السلام) ) مي فرمايند: اين امت بعضي بر بعضي ديگر اميرند، پس امير ايشان (كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد) جلو ميآيد و نماز ميخواند (و همه به ايشان اقتدا ميكنند).»
أخبرَنی الحَسنُبنُ حكيم المَرْوَزِیُّ، حدّثنا أحمدبن ابراهيم الشذوری، حدّثنا سعيدُبنُ هُبَيْرَةَ، حدّثنا حَمّادُبنُ يزيدَ، عَن أيّوبِ السَّخْتِيانِیّ و عَلِیِّبن زَيدبن جُدْعان، عَن أبینَضْرَةَ قال: أَتَيْنا عثمانَبنَ أبیالعاص يَوْم الْجمعَة لنعارضَ مُصْحَفنا بِمُصْحَفِه، فلمّا حَضَرتِ الجُمعةُ أَمَرنا فَاغْتَسلنا وَ تَطَيَّبْنا وَرُحْنا إلَی الْمَسْجِدِ فَجَلسْنا إلی رَجُلٍ، يُحَدِّث، ثُمَّ جاء عثمانُبنُ أبيالعاص، فتَحوّلنا إِلَيْهِ، فقال عثمان: سَمِعْتُ رسولَالله (صلی الله علیه و آله) يقول: «... فَيَنْزِلُ عيسَیبنُ مَرْيَمَ عليه الصَّلاةُ و السَّلامُ عِنْدَ صَلاةِ الْفَجْرِ، فَيَقُولُ لَهُ إمامُ النّاسِ: تَقَدَّمْ يا رُوحَ اللهِ فَصَلِّ بِنا. فيقول: إنَّكُمْ مَعْشَرَ هذِهِ الأّمَّة- أُمراءٌ بَعْضُكم عَلی بَعْضٍ تَقدَّم أنْتَ فَصَلِّ بِنا، فَيَتَقدَّمُ فَيُصَلّي بِهِم.»
هذا حديثٌ صحيح الإسناد علی شرط مُسلِم بذكر أَيُّوب السَّخْتِيانِيّ و لم يُخرجاه.
عثمان بن ابي العاص مي گويد: شنيدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عيسي بن مريم (علیه السلام) که درود و سلام بر او باد، هنگام اذان صبح فرود مي آيد پس امام مردم (امام همه ي انسان ها يعني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) به ايشان مي فرمايد: اي روح الله، بر ما نماز بگزار (براي نماز جماعت جلو بايست تا به تو اقتدا كنيم.) حضرت عيسي (علیه السلام) مي فرمايد: همانا شما مشعر اين امت هستيد، شما جلو بايستيد تا ما به شما اقتدا كنيم. پس (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) جلو مي ايستند و نماز مي خوانند.»
حدَّثنا حَمّادُبن سَلَمةَ، حدّثنا قَتادَةُ، عَن مُطَرِّفٍ، عَن عِمْرانبن حُصَيْن: إنّ رسولَالله (صلی الله علیه و آله) قال: «لا تَزالُ طائِفَةٌ مِنَ اُمَّتی عَلَی الْحَقِّ، ظاهِرينَ عَلی مَنْ ناواهُمْ حَتّی يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالی وَ يَنْزِلُ عيسی ابنُ مَرْيَمَ (علیه السلام) .»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «طايفهاي از امت من كه بر حق هستند، نابود نميشوند و ميمانند تا اينكه امر خدا به آنها ميرسد و عيسيبن مريم (علیه السلام) فرود ميآيد.»
روی رَزين، عَنْ جَعْفرٍ، عَنْ أَبيه، عَن جَدَّه قال: قالَ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «أَبْشِرُوا، و أَبْشِرُوا، إِنَّما مَثَلُ الْغَيْثِ، لا يُدْری آخِرُهُ خَيْرٌ أَمْ أَوَّلُهُ، أَوْ كَحَديقَةٍ أُطْعِمَ مِنْها فَوْجٌ عاماً، ثُمَّ اُطْعِمَ مِنْها فَوْجٌ عاماً، لَعلَّ آخِرَها فَوْجاً أَنْ يَكُونَ أعْرَضَها عَرْضاً وَ أَعْمَقَها عُمْقاً وَ أَحْسَنَها حُسْناً. كَيْفَ تُهْلِكُ أُمَّةٌ أَنا أوَّلُها وَ الْمَهْدِيُّ وَسَطُها وَ الْمَسيحُ آخِرُها. وَلكِنْ بَيْنَ ذلِكَ فَيْجٌ أَعْوَجُ لَيْسُوا مِنّی وَ لا أنَا مِنْهُمْ.»
یکی از زیباترین فرازهای سند مهدویت و قائمیت که می تواند برای ما آموزنده باشد توسل انبیا به ساحت مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. در طول تاریخ هرگاه پیامبری با مشکلات بسیار شدید روبه رو می شد چون همه می دانستند، در آخرالزمان شخصی قیام خواهد کرد كه تاج و تخت ستمکاران را به باد خواهد داد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و ظلم را نابود خواهد نمود، به همین جهت در مشکلات به او پناه می بردند و از خدا می خواستند که فرج آن موعود الهی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نزدیک فرماید. مثلاً:
عن المفضل قال سُئِلتُ جعفر الصادق عن قوله عزو جَلّ وَ اذِ ابتَلَی إِبراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ(1)الآية قال: «هی الکلمات التی تَلَقَّاها آدَمُ مِن رَّبِّهِ فَتابَ عَلَيهِ و هُو أنَّه قال: يا ربّ اسئلُکَ بحقِّ محمّد و علی و فاطمة وَ الحَسن وَ الحُسين إلّا تبت علی فَتاب الله عليه اِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. فَقلتُ لَهُ: يا بنَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، فَما يعنی بقولهِ (فَاَتَمَّهُنَّ) قالَ يعنی اَتَمَّهُنَّ إلی القائم المهدي اثنا عشر إماماً تسعةٌ من ولد الحسين عليهم السلام.»
مفضل گفت: از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) از تفسیر بیان خداوند سبحان پرسیدم که می فرمایند: وَ اذِ ابتَلَی إِبراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فرمودند: آن کلمات (که ابراهیم به آن امتحان شد) همان کلماتی است که خداوند متعال به آدم آموخت و توبهي آدم، به آن (اسماء) بخشیده شد. آدم عرض کرد: خدایا از تو می خواهم به حق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) توبه مرا قبول کن و توبه او قبول شد، همانا خداوند مهربان و بازگشت کننده است. راوی می گوید از
1) سوره بقره آيه 124 [1]
حضرت (علیه السلام) پرسیدم مقصود از فَاَتَمَّهُنَّ در آیه چیست؟ فرمودند: آن جناب تمام کرد ایشان را تا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که جمعاً دوازده نفرند و نُه نفر ایشان از اولاد امام حسین (علیه السلام) هستند.
در این بحث متوجه می شویم کلمات در آیهي وَ اذِ ابتَلَی إِبراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ(1)و آیهي فَتَلَقّی آدمُ مِن رَبِّهِ کَلِماتٍ(2)نام چهارده معصوم (علیهم السلام) است که فَاَتَمَّهُنَّ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشند. حضرت ابراهيم (علیه السلام) در توسل به چهارده معصوم (علیهم السلام) و شناخت نسبت به ايشان تمام مراحل را به اتمام رسانيد كه اتمام آن وجود اقدس حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
قالَ جَعفر الصّادق رضي الله عنه: «ما کانَ قول لوط عليه السلام لقومِهِ لَو أَنَّ لِی بِکُم قُوَّةً أَو اَوِی إِلَی رُکنٍ شَدِيدٍ(3)إلّا تمنياً لقوّةِ القائم المَهدی و شدّةِ أصحابه و هم الرکن الشدّيد فاِنَّ الرجل مِنهُم يُعطی قوةَ اربعين رجلاً و اِنَّ قلب رجل مِنهُم أشدُّ مِن زبر الحديد لو مرّوا بالجِبال الحَديد لتد کدکت لا يکفُون سيوفَهم حتی يرض الله عزَّوجلّ.»
در قرآن کریم داریم که حضرت لوط (علیه السلام) زمانی که در منتها درجه، مورد اذیت و آزار قوم خود قرار گرفت فرمود: لَو أَنَّ لِی بِکُم قُوَّةً أَو اَوِی إِلَی رُکنٍ شَدِيدٍ
يعني او گفت: افسوس! اي كاش در برابر شما قدرتي داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمي دراختيارم بود حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره ي این قول حضرت لوط (علیه السلام) فرمودند: «قول لوط برای قوم خود نبود مگر آرزوی قوت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و زیادی نیروی اصحاب آن جناب و آنها رکن محکم هستند چون به یک مرد ایشان نیروی چهل مرد عطا شده و دل هر مردی از ایشان سخت تر از تکه های آهن خواهد بود. اگر از کوههای آهن در حال ریزش و خرابی گذر کنند، دست برنمی دارند تا رضایت خدای سبحان را جلب کنند.»
توجه فرماييد كه حضرت لوط (علیه السلام) در مبارزه با ظالمين مي فرمايد: افسوس، اي كاش در برابر شما قوه يا قدرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ميداشتم و او به من كمك ميكرد.
وَ عَن صالِحِ بن سَعد، عَن الصّادق رضی الله عنه فی هذهِ الايَة قال: «قوة القائم و الرکن الشديد اصحابهُ ثلثمئة و ثلثه عشر رجلاً.»
و از صالح بن سعد از امام جعفر صادق (علیه السلام) در این آیه روایت شده که فرمودند: «مراد از قوة حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و رکن شدید اصحاب آن جنابند، 313 مرد.»
البته همان طور که گفتیم هدف ما در این نوشته اختصار است و الّا آیات و روایات زیادی در این باره وجود دارد و ما به همین نمونه ها بسنده می کنیم.
مي دانيد اين جمله را چه كسي مي فرمايند؟ كسي كه داراي مقام امامت و ولايت مطلق الهي است؛ كسي كه شيعه و سني ايشان را صادق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مي خوانند و ايشان همه چيزش صادق بود، خُلقش صادق بود، خويَش صادق بود، در گفتارش صادق بود، در رفتارش صادق بود. شيعه و سني ايشان را رئيس مذهب مي خوانند. ايشان كسي است كه افكار علميش در قرن بيستم و بيست و يكم، در دانشگاه هاي جهان مورد بررسي قرار مي گيرد. ايشان حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) هستند.
در كتاب عقد الدرر في اخبار الامام المنتظر، باب 7، صفحه 212 آمده است:
عن ابي عبدالله اَنَّه سُئِلَ: هَل وُلِدَ المَهدِيُّ؟ قال: «لا وَ لَو اَدْرَكتُهُ لَخَدَمْتَهُ اَيّامَ حَياتي.»
از حضرت ابي عبدالله (علیه السلام) (امام جعفر صادق (علیه السلام) ) سئوال شد: آيا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شده است؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: «خير (او متولد نشده است.) اگر او را درك كنم بهتحقيق همه ي عمر خدمتش را مي كنم. (و يا در همه ي عمر در خدمتش خواهم بود.)»
زيباترين انقلاب ها، باعظمت ترين ظهورها، با جلال ترين قيام ها و عالي ترين نهضت ها، نهضت مهدي فاطمه (علیهما السلام) است. انقلاب، ظهور، قيام و نهضت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام، انقلاب، نهضت و ظهور مهر، دوستي و روشني است. آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با قيام خود همه ي خوبي ها، زيبايي ها و مهرباني ها را مي آورند و همراه با اين زيبايي، شكوه و عظمت، همه ي زشتي ها و بدي ها را از بين مي برند. خوشا به حال كساني كه در عصر ظهور مهدويت زندگي مي كنند.
عَن علی بن ابی طالبE قال: «قُلت: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله) أَمِنّا آل محمد المهدي أو مِن غيرنا؟» فَقال صلي الله عليه و سلم: «لا بَل مِنّا، يَختِم الله له الدين کَما افتَتَح بِنا و بنا يَنقَذون مِن الفتنة کما أنقذُوا مِن الشرک و بِنا يؤلف الله قُلوبهم بَعد عداوَة الفتنة کما ألَّف بين قلوبِهم بعد عداوة الشرک و بنا يصبحون بعد عداوة الفتنة إخواناً في دينهم.»
امیر المؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «به رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: یا رسول الله، آیا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا از غیر ما خواهد بود؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: «(خير از غير ما نيست) بلكه از ماست، دین به ما ختم می شود همان طور که به ما آغاز و گشوده شد و به او (مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) امت من از فتنه ها نجات می یابند، چنان که مردم به وسیلهي ما از شرک خلاص گردیدند. خداوند به وسیله ي ما در دلها
الفت و دوستی انداخت بعد از آن همه دشمنی و عداوت که بود و مردم (بهوسیلهي ما) پس از فتنه ها برادر شدند.»
پس توجه بفرماييد، فتنه ها با ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از بين مي رود و شرك، بتپرستي، خودپرستي و ديگرپرستي نابود مي شود.
عَن ابن عباس قالَ: قالَ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «اِنَّ الله فتحَ هذا الدين بِعلیّ و اذا قَتَل فَسد الدين و لا يصلحه الّا المهدی.»
ابن عباس می گوید: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند فتح و گشایش دین را به دست حضرت علی (علیه السلام) قرار داد و حضرت علی (علیه السلام) دین را آغاز کرد و پس از شهادت او دین فاسد می شود و اصلاح نمی کند آن را مگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .»
الطبرانی قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی مِنّا يَختِم الدين بنا کَما فتح بِنا.»
طبرانی از حضرت علی (علیه السلام) مرفوعاً نقل می کند که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما است، خدا دین را به ما ختم می کند همانگونه که آن را به دست ما گشود.»
وَ عَن اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب في قصَّة المهدي قالَ: «فَيَبعَثُ المَهدي اِلي اُمَرائِهِ بِسائِر الامصار بالعَدل بَينَ الناسِ وَ تَرعي الشّاةُ وَ الذئبُ في مَكانٍ واحد و تَلعَب الصبيانُ بالحَياتِ و العَقارِبِ لا يَضُرُّهُم شَئٌ وَ يَذهَبُ الشَّرُّ وَ يَبقي الْخَيرُ وَ يزْرَعُ الانسانُ مُدّاً يخرُجُ لَهُ سَبع مأة مُدّاً كمی قال الله تعالي كَمَثلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَ اللهُ يُضاعِفُ لِمَن يَشاءُ(1)و يَذهَبُ الرّبا و الزّنا و شُربُ الخَمرَ و الرّياءِ وَ تَقبَلُ الناسُ علي العِبادَة و المَشروع وَ الدِّيانَةِ و الصَّلوة في الجَماعاتِ وَ تَطُول الاَعمارُ و تُؤدّی الامانَةُ و تَحمُلُ الاشجار و تتضاعَفُ البَرَكاتُ و تَهلِكُ الاشرارُ وَ يَبقی الاخيارُ و لا يَبقی مَن يُبغَضُ اهل البيت.»
حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) درباره ي عصر (طلايي) حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرماندهان خود را به شهرهاي مختلف (جهان) مي فرستد و به آنها دستور مي دهد تا بين مردم به عدالت رفتار كنند. (در عصر طلايي مهدويت) گوسفند و گرگ در يك مزرعه به چرا مشغول مي شوند (و هيچ كدام متعرض ديگري نمي شوند.) كودكان با مارها و عقرب ها بازي مي كنند و به آنها هيچ ضرري نمي رسد. شر مي رود و خير باقي مي ماند. انسان يك مد (يا يك پيمانه بذر) مي كارد و هفتصد برابر برداشت مي نمايد، همان طور كه خداوند در قرآن مي فرمايد: مَثَل آنان كه اموالشان را در راه خداوند انفاق مي نمايند مانند دانه اي است كه از يك دانه هفت خوشه برويد و در هر خوشه صد دانه باشد (كه يك دانه بذر هفتصد دانه
1) سوره بقره آيه 261
مي شود و خداوند از آن مقدار نيز به هر كه بخواهد بيفزايد) (در عصر طلايي مهدويت) ربا، زنا، شرب خمر و ريا از بين مي رود و ديگر وجود نخواهد داشت و مردم به عبادات و اعمال شرعي و دين داري و شركت در نمازهاي جماعت مشغول خواهند شد. عمرها طولاني مي گردد، (در آن عصر) امانت ادا مي گردد، درختان (به حد وفور) بار مي دهند، بركت هاي الهي زياد مي شود، انسان هاي شرور هلاك و نابود مي شوند و نيكوكاران باقي مي مانند (و در آن زمان) ديگر هيچ كس كه دشمن اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام باشد باقي نمي ماند.»
قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی طاووس اهل الجنة»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طاووس اهل بهشت است.»
فِی الحرث مِن مُغَيرة النضری قال: قُلتُ لِأبی عبدالله الحسين بن علی: بِأیِّ شَیءٍ نَعرف المهدی؟ قالَ: «بِمَعرفَة الحلال و الحرام و بِحاجَة الناس اليه و لا يَحتاج الی أحد الحديث.»
حرث می گوید: به ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) گفتم که به چه چیزی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شناخته می شود؟ فرمودند: «به شناخت او به حلال و حرام خداوند (یعنی، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به همه احکام الهی آگاهی دارند و دارای شناخت کامل هستند.) و به محتاج بودن مردم به او (که در هر مسئله و هر چیز به او محتاجند و به او مراجعه می کنند و او به همه احتیاجات آنها اعم از اقتصادی، سیاسی، علمی و... پاسخ میدهد) و او به هیچ کس احتیاج ندارد.»
این از علامت های شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در هر عصر و زمان است که امام باید اعلم الناس در هر عصری باشد و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز در عصر خودشان اعلم الناس هستند.
قالَ و جاءَ في روايات أنَّه عِندَ ظهوره يُنادی فوقَ رأسه مَلِکٌ هذا المهدی خليفَة الله فَاتَّبعوه (الی أن قال) و انَّ المهدی يَستخرجُ تابوت السَّکينة مِن غار أنطاکيه و أسفار التوراة مِن جبل بِالشام يُحاجُّ بِها اليَهود فَيسلم کثير منهُم.
صاحب کتاب اسعاف الراغبین نوشته است: بر اساس تحقیقاتی که من کرده ام و آنچه در روایات آمده است، در هنگام ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرشته ای بالای سر او فریاد می زند: این حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خلیفه خداست. از او تبعیت کنید. همانا این مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تابوت سکینه را از غار انطاکیه و اسفار تورات را از کوه شام خارج میکند (كه) بهوسيلهي آن (تورات) با همهي یهودیان احتجاج ميكند؛ پس (به همین دلیل) بسیاری از آنها تسلیم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شوند.
قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدي رجلٌ مِن وُلدی وَجهه کَالکوکب الدُرّی»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردی از فرزندان من است و صورت او مانند کوکب دُرّی یا ستاره ای درخشان می درخشد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی مِن ولدی وجهَهُ کَالکوکَب الدّری اللون لونُ عربي و الجسم جسم إسرائيلي أي طويل...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره ای درخشان است و رنگ او رنگ عربی است و جسم او اسرائیلی و بلند قامت است.»
قال ابونعيم حَدَّثنا سليمانبن احمد، حَدَّثنا محمدبن ابراهيم كثير، حَدَّثنا رَوّاد، حَدَّثنا سفيان، عن ربعی، عن حذيفة: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «المهدی رجلٌ مِن ولدی، وَجْهَهُ كالكوكب الدُّرّی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من است و صورتش مانند ستارهاي درخشان ميدرخشد.»
قال رسول الله: «يَقومُ في آخِرالزَّمان رَجُلٌ من عترتي شابٌ حَسَن الوَجه اَقني الاَنف، يَملاء الارض قسطاً و عدلاً كما مُلئت ظلماً وَ جَوراً...»
رسول خدا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «در آخر الزمان مردي از فرزندان و عترت من قيام مي كند، او جواني زيباروي و خوش سيما مي باشد كه داراي بيني كشيده است، زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده است.»
عَن أنَس قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «نحن بنو عبد المطلب سادات أهلِ الجَنّة: أنا و علي و حمزة و جعفر و الحسن و الحسين و المهدي.»
انس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمودند: «ما فرزندان عبد المطلب، سادات و بزرگان اهل بهشتیم: من و علی (علیه السلام) و حمزه (علیه السلام) و جعفر (علیه السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .»
در زمان ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خداوند بركات آسمان ها و زمين خود را به مردم ارزاني ميدارد و همه از نعمتهاي خداوند متنعم ميشوند.
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يُخرجُ فی آخرالزمان أمّتی المهدی، يَسقيه الله الغيث و تَخرج الارض نَباتها و يُعطی المال صَحاحاً و تُكثر الاشية، تُعظم الامة...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر امت من حضرت مهدي (علیه السلام) خارج ميگردد. خداوند به وسيله ي بارانش زمين را سيراب ميكند و زمين بركاتش را بيرون ميريزد، خداوند به مردم مال فراوان خواهد داد و امت اسلامي به عظمت و شكوه و جلال خواهند رسيد...»
عَن النبی: «يَكون فی اُمّتی المهدي... يُنعَم اُمّتی فيه نِعمةً لَم ينعموا مثلها قطّ، تؤتی الارض اُكُلَها لا تدّخر عَنهُم شيئاً...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: حضرت مهدي (علیه السلام) در امت من است... امت من در زمان او به همهي نعمتها ميرسند و در نعمتها فرو خواهند رفت، آنقدر نعمت زياد ميشود كه كسي نظير آن را نديده است، انواع خوراكيها از زمين بيرون ميآيند، زمين هيچ چيز را از اهلش دريغ نخواهد كرد...»
حَدَّثنا محمدبن احمدبن ابیخيْثَمة قال: حَدَّثنا ابويزيد الجَرْمِیّ قال: حَدَّثنا محمدبن مَروان، عن هِشامِبن حَسّان، عن محمدبن سيرين، عن ابوهريره: أنّ
رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ فی اُمتی المهدیّ... يُنْعمُ اُمتّی فيه نِعْمةً لَمْ يَنْعُموا مِثْلَها، يُرسل السَّماءُ عَلَيْهْمْ مِدْراراً و لا تَدَّخِرُ الارضُ شَيئاً مِنَ النَّباتِ وَ المالُ كُدُوسُ، يَقُومُ الرّجُلُ فَيَقُولُ: يا مهدی أعْطِنی. فَيَقولُ خُذْهُ.»
ابوهريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان امت من مي آيد... و در حكومت او امت من متنعم به نعمت هاي الهي خواهند شد كه تا به حال چنين نعمت هايي ديده نشده است. آسمان در زمان او بارانش را مي باراند و هيچ نباتي در زمين نمي ماند و زمين همهي نعماتش را بيرون مي فرستد. اموال فراوان مي شود آنقدر كه مردي مي گويد: يا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، به من مال اعطا كن و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به او ميگويد: (هر چه مي خواهي) بگير.»
اخبِرنا محمدبن اسحاقبن ابراهيم مولی ثقيف قال: حَدَّثنا قُتيبةَ بن سعيد قال: حَدَّثنا يعقوبُبن عبدالرحمن، عن سهيلبن ابیصالح، عن ابيه، عن ابیهريره قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقومُ السّاعةُ حَتّی يَكْثر المال و يَفيضَ حَتّی يُخْرِجَ الرّجُلُ زَكوة مالِهِ فَلا يَجِدُ أحَداً يَقْبَلُها مِنْهُ.»
ابي هريره مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نمي شود مگر اين كه ثروتها زياد خواهد شد، آن قدر نعمت ها زياد مي شود كه اگر كسي بخواهد زكات مالش را بدهد (فقيري) پيدا نمي كند كه زكاتش را به او بدهد. (كسي را پيدا نمي كند كه آن را قبول كند.)»
حَدَّثنا محمدبن جعفر، حَدَّثنا شُعبة قال: سمعتُ زَيْداً أباالحَواریّ قال: سمعتُ أباالصديق يُحدّث عن ابیسعيدٍ الْخُدْرِیِّ قال: خشينا أَنْ يَكُونَ بعد نبيّاً حَدَثٌ فَسَألْنا رسولالله (صلی الله علیه و آله) فقال: «يَخْرُجُ المهدیُّ فی اُمَّتی... يُرْسِلُ السَّماء عليهم مِدْراراً ولا تَدَّخِرُ الْارضُ مِن نباتِها شَيْئاً و يَكُونُ المالُ كُدُوساً. قال: يَجیءُ الرِّجلُ إلَيْه فيقول يا مهدیّ أعطنی أعْطِنی. قال: فَيَحثی لَهُ فی ثَوبِه مَا اسْتَطاعَ أنْ يَحْمِلَ.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان امت من قيام مي كند... در آن زمان آسمان بارانش را مي باراند و زمين هيچ دانه اي را در خود نگاه نمي دارد و بيرون مي فرستد، ثروت به فرواني مي رسد. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي خدمت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي رسد و مي گويد: اي مهدي، به من مال اعطا كن. به او گفته مي شود هرچه ميخواهي بردار. او آن قدر برمي دارد كه نمي تواند حمل كند.»
عن ابیسعيد الْخُدری قال: قال رسول الله: «أُبَشِّرُكُمْ بالمهدی يُبْعَثُ فی امتی... يَرْضی عَنهُ ساكِنُ السماءِ و ساكِنُ الْأَرضِ، يَقسِمَ الْمالَ صَحاحاً.»
ابوسعيد خدري گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد بر شما بر حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه در ميان امت من برانگيخته ميشود... ساكنان آسمان و زمين از او راضي ميشوند و اموال را به بهترين وجه بين مردم تقسيم ميكند.»
حدثنا نَصْربن علي الجَهْضَمُّی، حدثنا محمدبن مروان العُقَبليُّ، حدثنا عُمارَةُ بن أبی حَفْصَةَ، عن زيدٍ العَّمّی، عن أبی صِدّيق النّاجیّ، عن أبی سعيدٍ الخُدْرِیّ، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ في اُمَّتی المَهْدیُّ... فَتَنْعَمُ فيه اُمَّتی نِعْمَةً لَمْ يَنْعَموا مِثْلَها قَطُّ تُؤْتی اُكُلَها و لا تَدَّخِرُ مِنْهُمْ شَيْئاً وَ الْمَالُ يَوْمَئذٍ كُدُوسُ، فَيَقُومُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: يا مَهْدِي أعْطنی، فَيَقُولُ: خُذْ.»
ابوسعيد خدري گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در امت من مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميآيد... و امت مرا در نعمتها فرو خواهد برد كه هرگز (قبل از آن چنين نعمتهايي نديدهاند) و امت اسلامي از اين نعمتها تناول ميكند و هيچ نعمتي نيست مگر اين كه در عصر مهدويت وجود دارد و مردم از نظر مالي غني ميگردند حتي اگر مردي بگويد: يا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، از مال به من چيزي بده. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميفرمايد: بگير. (هرقدر مي خواهي ببر.)»
حدثنا محمدبن مَروانَ العِجْلیّ، عن عُمَارَةَبن اَبی حَفْصَةَ، عن زيدٍ العَمّیّ، عن ابی الصَّدّيق النّاجیّ، عن ابی سعيد الخُدْری قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «تَنْعَمُ اُمَّتی فی زَمَنِ المهدیّ نِعْمةً لم يَنْعَموا مِثْلَها قَطُّ، تُرْسِلُ السَّماءُ عَلَيهم مِدراراً و لا تزرع الأَرْضُ شَيْئاً مِنْ النَّباتِ إلّا أَخْرَجَتَهُ وَ المالُ كُدُوسُ يَقُومُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: يا مَهْدِیُّ أعْطِنی. فَيَقولُ: خُذْ.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «امت من در زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نعمتهايي كه قبلاً هرگز مثل آن را نديده بودند، متنعم ميشوند. آسمان همهی نعمتهاي خود را بر
آنها ميفرستد و هيچ زميني نيست كه در آن زراعت شود مگر اينكه آن زمين همهي نباتات خود را بيرون ميريزد و مال فراوان ميشود (و بيتالمال به نحو احسن بين مردم تقسيم ميشود تا جايي كه) مردي به
حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميگويد: يا حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، به من (از مال) بده. حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميفرمايند: بگير.»
حدثنا عُمارةبن ابی حَفْصةَ، عن زيدٍ العَّمیّ، عن أبی الصديق الناجي، عن ابی سعيد الخُدري قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكُونُ فیِ اُمَّتي الْمَهديَّ... تَنْعَمُ فيها اُمَّتي نِعْمَةَ لَمْ يَنَعَموا مِثْلَها قَطٌّ، يُرْسِلُ عَلَيهمُ السَّماءُ مِدْراراً لا تَدَّخِرُ الْاَرْضُ شَيْئاً مِنْ النَّباتِ وَ الْمالُ كُدُوسُ يَقولُ يا مهديُّ أعْطنی. فَيَقُول: خُذْ.»
ابوسعيد خدري گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در ميان امت من حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميآيد... در زمان او امت من در نعمتي عظيم غرق ميشوند كه مثل آن را هرگز قبلاً نديدهاند، در زمان او آسمان بارانش را ميفرستد و زمين همه چيزش را از نباتات و ...خارج ميكند مال فراوان ميشود و (مثلاً) شخصي ميگويد: اي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، به من عطا كن. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميفرمايند: بگير.»
حدَّثَنا محمدُبنُ عَبْدوسبن كامل السَّراج، حدَّثنا احمدبن محمدبن نيزَك و حدَّثنا احمدبن محمدبن صَدَقة حدَّثنا محمدبن يحيی الأَزْدِیّ، قالا حدَّثنا داودُبن المُحَبَّرِ ابن قَحْذَمٍ، عَن مُعاويةَبنِ قُرَّةَ، عَن أبيه قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَتُمْلَأَنَّ الْأَرْضُ قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْراً، حَتّی يَبْعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنّی اسْمُهُ اسْمی
و اسْمُ أَبيهِ اسْمُ أَبی(1)،فَيَمْلَأُها قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَلْبَثُ فيكُمْ سَبْعاً اَو ثَمانِياً، فَإِنْ كَثُرَ فَتِسْعاً، لا تَمْنَعُ السَّماءُ قَطْرَها وَ لا الأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَباتِها.»
محمدُبنُ عَبْدوس... از مُعاويةَبنِ قُرَّةَ از پدرش روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زمين پر از ظلم و جور ميشود و پس از آن پر از قسط و عدل خواهد شد تا اينكه خداوند مردي را از من (اهلبيت (علیهم السلام) ) برميانگيزاند كه اسم او اسم من است و اسم پدر او اسم پدر من است1؛ او زمين را پر از عدل و قسط ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده است... در زمان ايشان آسمان قطراتش را نگاه نميدارد و از باريدن منع نميكند (و باران رحمت در زمان ايشان خواهد باريد.) و زمين چيزي از نباتات را در خود نگاه نميدارد (هر دانه اي كه كاشته شود، سبز خواهد شد.)
قال البَزّاز: حدَّثَنا اسماعيلبنُ أبیالحارث و أحمدبنُ يحيي السُّوسی قالا: حدَّثَنا داوُدُبنُ المُحَبَّرِبنِ قَحْذَمٍ، حدّثنی أبی، عَن أبيه قَحْذَمبن سُليمان، عَن مُعاويةبن قُرَّة، عَن أبيه قال: قالَ رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «لَتُمْلَأُ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ جَوْراً، فَإِذا مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْراً بَعَثَ اللهُ تعالی رَجُلاً مِنّي اسْمُهُ اسْمي أو اسم نبيّ، يَمْلَأُها قِسْطاً وَ عَدْلاً فَلا يَمْنَعُ السَّماءُ شَيئْاً مِنْ قَطْرِها وَ لا الأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَباتِها»
1) 1 درباره ی احادیث اسم ابیه اسم ابی در صفحات قبل بحث شده است.
بزّاز روايت ميكند از... معاويةبن قُرَّة از پدرش و او ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «زمين پر از ظلم و جور ميشود، هنگاميكه پر از ظلم و جور شد، خدا وند مردي از من را كه اسم او اسم من است (و يا اسم او اسم نبي) است برميانگيزاند؛ او زمين را پر از قسط و عدل
ميكند، آسمان همه بارانش را فروميريزد و هيچ بخل نميورزد و زمين هيچ چيزي را نگاه نميدارد و بركات و نباتات خودش را بيرون ميفرستد. (يعني؛ هم نعمات آسماني و هم نعمات زميني فراوان ميشود.)
حَدَّثنا زهيربنِ حرب و علیبن حُجْر قالا: حَدَّثنا اسماعيلبن ابراهيم، عن الْجُريْريّ، عن أبینَضْرَةَ قال: كُنّا عند جابربن عبدالله... قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخِرِ اُمَّتی خليفةٌ يَحْثِی الْمالَ حَثْياً لا يَعُدُّهُ عَدّاً.» قال: قلتُ لأَبینَضْرَةَ وَ ابیالْعَلاءِ: أتَرَيانِ أنَّهُ عُمَرُبن عبدالعزيز. فقالا: لا.
جريري و ابينَضَرَه گفتند: ما نزد جابربن عبدالله انصاري بوديم. او گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر امت من (يا در آخرالزمان) خليفهاي ميآيد كه مال و ثروت را بين مردم تقسيم ميكند، اموالي كه او ميبخشد آنقدر زياد است كه به شمارش درنميآيد.» ابينضره و ابيالعلا ميگويند: گفتيم : آيا اين خليفه عمربن عبدالعزيز است؟ آن دو گفتند: خير. (زيرا اين خليفه در آخرالزمان، امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.)
وَ حَدَّثنی زُهيربن حَرْبٍ، حَدَّثنا عَبْدُالصَّمُدَبن عَبْدِالوارِثِ، حَدَّثنا أبي، حدثنا داوود، عَنْ ابینَضَرَةَ، عن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخرالزّمان خليفةُ يَقْسِمُ الْمالَ و لا يَعُدُّهُ.»
زهيربن حرب گفت: عبدالصمدبن عبدالوارث براي ما روايت كرد و ابينضره براي ما حديث كرد از ابيسعيد و جابربن عبدالله كه روايت كردند، رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر الزمان خليفهاي ميآيد كه مال را تقسيم ميكند و (مال آنقدر زياد است كه) نميشمارد.»
به دو حديث بالا توجه كنيد، در حديث اول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «يَكون فی آخر امّتي» و در حديث دوم فرمودند: «يَكونُ فی آخرالزمان»؛ بهطور كلي همهي احاديثي كه مانند دو حديث بالا هستند، فقط به آخرالزمان و دوران پر بركت اعليحضرت قدر قدرت قوي شوكت بلند همت، امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره دارد و در مورد حكومت ايشان صِدْق ميكند كه:
اولاً: قيام ايشان يا در آخر الزمان يا در آخر امت است.
ثانياً: فقط در ظهور ايشان است كه عدالت واقعي پياده خواهد شد.
ثالثاً: بخشش مال فقط در زمان ايشان براي كلّ كره ي زمين به اين صورت انجام مي گيرد.
حَدَّثنا عبدالوهّاب الثقفی، عَن الجُرَيْریّ، عن ابینَضرَةَ، عَن جابربن عبدالله، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ فی اُمَّتی خليفةُ يَحْثِی الْمالَ حَثْياً لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در امت من خليفهاي ميآيد كه مال و ثروت را بي حساب و بسيار زياد تقسيم ميكند و به مردم ميبخشد، آن را نميشمارد.»
حَدَّثنا اسماعيل،عَن الجُرَيْریّ، عن ابینَضرَةَ قال كُنّا عندجابربن عبدالله قال... قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخِرِ اُمَّتی خليفةُ يَحثُوا الْمالَ حَثْواً لا يَعُدُّهُ عَدّاً.» قال الجريری: فقلتُ لابینَضْرَة و ابیالعَلاءِ: أتَرَيانه عُمربن عبدالعزيزE؟ فقال: لا.
ابينضره گفت: ما نزد جابربن عبدالله بوديم، او گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر امت من خليفهاي ميآيد كه اموال را تقسيم ميكند و ميبخشد و به شمارش درنميآيد.» جريري گفت: به ابينضره و ابيالعلاء گفتم: آيا آن خليفه عمربن عبدالعزيز است؟ جابر گفت: خير.
اين كه راوي سؤال مي كند: آيا آن شخص عمر بن عبد العزيز نيست؟ علتش اين است كه در ميان خلفاي بني اميه و بني عباس بهترين و عالي ترين خليفه، عمر بن عبد العزيز بود.
حَدَّثنا عَبْدُالصَّمُد،حَدَّثنا داود، عَنْ ابینَضَرَةَ، عن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخرالزّمان خليفةٌ يَقْسِمُ الْمالَ و لا يَعُدُّهُ.»
ابیسعيد و جابربن عبدالله گفتند: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را ميان مردم بي حساب و بسيار زياد تقسيم ميكند و (آن مال را) نميشمارد.
حَدَّثنا عمروبن علیّ، حَدَّثنا عبدالوهاب، حَدَّثنا الجُرُيْریّ، عن ابینَضَرَةَ، عن جابر قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكون فی امتی خَليفة يَحثوا الْمال فی الناس حَثياً، لا يَعُدّهُ عَدَّاً» ثم قال: «و الذی نفسی بِيَدِه لَتَعُودُنَّ رواة البَزّار.»
جابر گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در ميان امت من خليفهاي ميآيد كه اموال را به مردم ميبخشد، آنقدر كه حساب ندارد. سپس فرمودند: به آن خدايي كه جانم در دست اوست، آنها (آن
مال) را برمي گردانند (زيرا همه بي نياز هستند.) »
أخبر أبويعلی احمدبن علی المُثنّی الموصِلی حَدَّثنا ابوخثيمه، حَدَّثنا عبدالصمد، حَدَّثنا ابی، حَدَّثنا داوُدُ، عن ابینضرة، عن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخرالزّمان خليفه، يَقْسِمُ الْمالَ و لا يَعُدُّهُ.»
ابيسعيد و جابربن عبدالله هر دو از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت كردند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را تقسيم ميكند و بدون حساب و شمارش (بسيار زياد) مي بخشد.»
أخبر أبويعلی قال:حَدَّثنا ابوخُثيمه قال: حَدَّثنا اسماعيلبن ابراهيم، قال حدَّثنا الجُرَيْری، عن ابینَضْرَةَ، قال: كُنّا عند جابربن عبدالله قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخر امّتی خليفةٌ يَحثي الْمال حَثْياً لا يَعُدُّهُ عدّاً.»
ابينضره گفت: ما نزد جابربن عبدالله بوديم، او گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر امت من خليفهاي ميآيد كه مال را ميبخشد (بسيار زياد و) بدون شمارش.»
اُخبرنا الحسنبن يعقوببن يوسفالعدل، حَدَّثنا يحيیبن ابیطالب، حَدَّثنا عبدالوهاب ابن عطاء، أنباءِ سعيدبن إِباس الجُرَيْرِی، عن ابینَضْرَةَ، عن جابربن عبدالله انصاری عنهما قال... قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی امتی خليفه يَحثی المال حَثياً ولا يَعُدُّهُ عدّاً.»
هذا حديث صحيحٌ علی شرط مُسلم و لم يُخرجاهُ بهذا السياقة، إِنَّما أخرج مُسلم حديث داودبن ابیهند، عن أبینَضْرَةَ، عن سعيد، عن النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ في آخِرِالزمان خليفه يُعْطی المال و لا يَعُدُّهُ عَدّاً» و هذا له علّة.
حَدَّثنا علیبن عيسی، حَدَّثنا الحسينبن محمدبن زياد، حَدَّثنا ابوموسی و محمدبن بَشّار قالا: عبدالوهاببن عبدالمجيد، حَدَّثنا داودبن ابیهِند، عن ابینَضْرَةَ، عن جابر و ابیسعيد أنَّ نبیَّ الله (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ فی آخر هذه الامة خليفةٌ يَقْسِمُ الْمال لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
جابر از ابي سعيد روايت مي كند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر اين امت من خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش (و زياد) ميبخشد.» (هر كس هر قدر بخواهد به او داده ميشود و بخشش در آن عصر بدون شمارش است.)
حَدَّثنا محمدبن بَشّار، حَدَّثنا محمدبن جعفر، حَدَّثنا شُعْبَةُ قال سَمِعْتُ زيِداً العَمِّیِّ قال: سَمِعْتُ اباالصديق النّاجیّ يُحدِّثُ، عن ابیسعيدالخُدْری قال: خَشينا أَنْ
يَكُونَ بَعْدَ نبياً حَدَثٌ فَسَألْنا نبی الله (صلی الله علیه و آله) فقال: «اِنَّ فی اُمَّتیِ الْمَهدیّ يَخْرُجُ... قال: فَيَجیءُ إلَيْه رَجُلٌ فَيَقولُ: يا مهدی أعْطِنیِ أعطني. قال: فَيَحْثی لَهُ فی ثُوبِهِ مَا اسْتَطاعَ أنْ يَحْمِلَهُ.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همانا در ميان امت من مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام خواهد كرد... فردي نزد او مي آيد و مي گويد: اي مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، به من مال اعطا كن. حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنقدر به او مي دهند كه او استطاعت بردنش را ندارد.»
حدثنا نَصرُبن علياَلْجَهْضَمیُّ، حدثنا بِشْرٌ- يَعنی ابن المُفَصَّل - و حدثنا عَلیُبن حَجْر السَّعْدِیُّ، حدثنا إسماعيل - يعنی ابن عُلَيَّة- كلاهُما عَنْ سعيدبن يَزيد، عن ابی نَصْرَةَ، عَن أبیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «مِنْ خُلَفائِكُمْ خَليفَةٌ يَحْثُو الْمالَ حَثْياً لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
نصربن علي الجهضمي از پسر مفصل و او از عليبن حجر السعدي و او از اسماعيل... و همه از ابوسعيد خُدري نقل ميكنند و او از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه ايشان فرمودند: «در ميان خلفاي شما خليفهاي است كه مال را بسيار زياد ميبخشد، بهطوري كه به عدد در نميآيد.»
حدّثني زُهَيْرُبن حَرْبٍ، حدثنا عبدالصَّمَدِبنُ عبدالوارثِ، حدثنا أبی، حدثنا داود، عَن أبینَضَرَةَ، عَن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ في آخرالزمانِ خَليفَةٌ يَقْسِمُ المالَ و لا يَعُدَّهُ.»
زهيربن حرب از عبدالصمدبن عبدالوارث و او از پدرم و او از داود و او از نَضرَه و او از ابيسعيد خدري و جابربن عبدالله و اين دو نفر از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكنند كه فرمودند: «در
آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بدون عدد و بسيار زياد تقسيم ميكند و مي بخشد.»
حدّثنا ابومعاوية، عَن داود، عَن ابینضَرَة، عَن ابیسعيد، عَن النَّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَخْرُجُ في آخرالزمان خليفةٌ يُعْطِی الْمالَ بِغَيْرِ عَدَد.»
ابو معاويه از داود و او از نضره و او از ابوسعيد خُدري روايت ميكند كه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي قيام ميكند كه مال را بدون حساب (و بسيار زياد) ميبخشد.
حدثنا عبدالصمد، حدثنا أبان، حدثنا سعيدبن زيد، عَن ابینَضْرَةَ، عَن ابیسعيدٍ الخدري، عَن النَّبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكُونُ بَعْدِی خَليفةٌ يَحثی المال حَثْياً و لا يَعُدَّهُ عَدّاً.»
عبدالصمد از ابان و او از سعيدبن زيد و او از ابينضره و او از ابيسعيد روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش (و بسيار زياد) ميبخشد.»
حدثنا خَلَفَبن الوليد، حدثنا عَبّادبن عبّاد، حدثنا مُجالِدٌ، عَن ابیالوَدّاك، عَن ابیسعيد الخُدری قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «إنَّ مِنْ أُمَرائكُمْ اميراً يَحْثی المال حَثْياً و لا يَعُدَّهُ عَدّاً، تأتيه الرَّجُلُ فَيَسْأَلُهُ، فَيَقولَ: خُذْ فَيَبْسُطُ الرَّجُلُ ثُوبَهُ فَيحْثی فيه. وَ بَسطَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) مِلْحَفَةَ غَليطَةً كانت عَلَيْه يحكی صنيع الرَّجُل، ثُمَّ جمع إلَيْهِ أكْنافَها، قال: فيأخُذُهُ ثُمَّ يَنْطَلِقُ.»
ابوسعيد ميگويد: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
شنيدم كه فرمودند: «همانا از اميران و فرماندهان شما فرماندهي است كه مال را بدون شمارش ميبخشد، مردي ميآيد از او ميخواهد. او ميفرمايد: بگير. آن مرد ظرف خود را باز ميكند و آن را پر مينمايد... »
حدثنا ابوخثيمه، حدثنا عبدالصمد...، عَن ابینَضَرةَ، عَن ابیسعيد الخدری قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ خَليفَةٌ يَحْثِیِ المال لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
ابي سعيد خدري مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خليفه اي مي آيد كه مال را بدون حدّ و حساب مي بخشد.»
حدثنا سليمان بن عبدالجبّار أبوأيوب، حدثنا سَهْلبن عامِر، حدثنا فضيلبن مَرزُوق، عَن عَطِيَّة، عَن ابیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخِرِ الزَّمان عَلی تَظاهُرِالْعُمروَ انقطاعٍ مِنَ الزَّمانِ امامُ يَكونُ أعطَی النّاس يَجيئُهُ الرَّجُلُ فَيَحثُو لَهُ فی حِجْرِهِ، يَهِمُّهُ مَنْ يَقْبَلُ عَنْهُ صَدَقَهَ ذلِكَ المال ما بيْنَهُ وَ بَيْنَ أهْلِهِ، لِما يُصيبُ النّاس الْخَيْرِ.»
حدَّثَنا عبد الرَّزاق، عَن مَعمَرٍ، عَن قَتادَةَ قال: قال رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : «إنّه يَستَخرِجُ الکُنُوزَ وَ يَقسِمُ المالَ وَ يُلقِی الإسلامُ بِجِرانِهِ.»
«... و انَّه يَبلغ سُلطانه المَشرق و المغرب و تَظهره لَه الكنوز و لا يَبقی فِی الارض خرابٌ الّا يُعَمِّرُه.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حكومت وسلطنت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و (در زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمين گنجهايش را بيرون خواهد ريخت و) گنجها براي او ظاهر خواهند شد و هيچ نقطهاي از زمين باقي نميماند كه خراب باشد مگر اينكه (به دست حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) عمران ميگردد.»
حدَّثنا كهمَسبن مَعْمَرْ و موسيبن الحسن الكوفي جميعاً بمصر قالا: حَدَّثنا ابويحيی الوَقار، حَدَّثنا مُؤَمَّلُبن عبدالرحمن الثقفی، عن عَوْفٍ، عن ابن سيرين، عن ابیهريره، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَكونُ فی آخرالزمانِ خليفةٌ لا يُفَضِّلُ عليه ابوبكر و لا عمر.»
ابوهريره از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل ميكند كه فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه ابو بكر و عمر بر او برتري ندارند.»
وَحَدَّثنا ضَمَرة، عن ابن شَوْذَب، عن محمدبن سيرين أنَّه ذكر فتنةٌ تكون فقال اذا كانَ ذلك فَاجْلِسوا فی بيوتِكُمْ حتی تَسْمَعوا علی الناس بخير من ابیبكر و عمر. قيل يا ابابكر(1)، خيرٌ مِنْ ابیبكر و عمر؟ قال: قد كان يُفضِّلُ علی بعض الانبياءِ.
ابن سيرين گفت: دربارهي فتنههاي آخرالزمان، زمانيكه اين فتنهها را مشاهده كرديد مواظب باشيد و در خانههاي خود بنشينيد (تا اينكه مردي بيايد) افضل و برتر از ابوبكر و عمر. سؤال شد افضل از ابوبكر و عمر؟ فرمودند: «او بر بسياري از انبيا فضيلت دارد.»
1) 1 ابابکر کنیه ی محمد بن سیرین بوده است.
ابواسامَةَ، عَنْ عَوْفٍ، عن محمد (صلی الله علیه و آله) قال: «يكونُ فی هذه الاُمّةِ خَليفةٌ لا يُفَضّل عليه ابوبكر و عمر.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان بر اين امت خليفهاي ميآيد كه ابوبكر و عمر بر او برتري ندارند.»
حَدَّثنا هَدِيَّةُبن عبدالوهاب، حَدَّثنا سعدبن عبدالحميدبن جعفر، عَن علیبن زيادِ اليَمامِیّ، عن عِکرَمَةبن عَمّار، عن اسحاقبن عبداللهبن ابیطَلحه، عن انسبن مالك قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) يقول: «نَحْنُ وُلد عبدالمُطلِب، سادَة أهْلِ الجَنَّةِ، أنا و حَمْزَةُ و عَلیُّ و جعفرٌ و الحسن و الحسين وَ المهدی.»
انسبن مالك ميگويد: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند: «ما فرزندان عبدالمطلب سادات، آقايان و سروران اهل بهشت هستيم. من و حمزه (علیه السلام) و (حضرت) علي (علیه السلام) و جعفر (علیه السلام) و (امام) حسن (علیه السلام) و (امام) حسين (علیه السلام) و (حضرت) مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .»
حَدَّثنا الحسينبن محمدعلیّ، حَدَّثنا علیبن محمدبن جعفربن عَنبسَة وَرّاق عَبْدان، حَدَّثنا عبداللهبن الحسنبن ابراهيم الأنباری، حَدَّثنا عبدالملكبن قُرَيْب، سَمِعتُ كِدامبن مِشعَر ابن كِدام، يُحدِّث عن ابيه، عن قتادَة، عن أنسبن مالك
قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «نَحْنُ سَبْعَةٌ بَنُو عَبْدالمطلبَ سادات اهل الجنة: أنا و علیٌ أخِی وَ عَمّی حَمْزَةُ و جَعْفَر و الحسن و الحسين و المهدی.»
انسبن مالك ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: «ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب سادات، آقايان و سروران اهل بهشت هستيم: من و برادرم (امام) علي (علیه السلام) و عمويم حمزه (علیه السلام) و جعفر (علیه السلام) و (امام) حسن (علیه السلام) ، (امام) حسين (علیه السلام) و (حضرت) مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .»
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «نحْنُ ولد عبدالمطلب سادَة اهْلِ الجنة أنا و علی و حمزه و جعفر و الحسن و الحسين و المهدی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ما فرزندان عبدالمطلب سادات، بزرگان و سروران اهل بهشت هستيم، من، (امام) علي (علیه السلام) ، حمزه، جعفر، (امام) حسن (علیه السلام) ، (امام) حسين (علیه السلام) و (امام) مهدي (علیه السلام) .»
حَدَّثنا محمدبن يحيی... عن أبیاسماءِ الرَّجْمیّ، عن ثوبان (هاشمی) قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «... فَإنَّهُ خَليفَةالله المهدی.»
ثوبان هاشمي مي گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: «پس همانا مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خليفهي خداوند است.»
أخبرنا ابوعبدالله الصفّار...، عن ابیاسماءِ، عن ثوبان قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «... فَإنَّهُ خليفةالله المهدی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پس همانا خليفه و جانشين خدا حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
حَدَّثناعبدالله... علیبن زيد، عن ابیقلابةَ، عن ثوبان قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «... فَإنَّ فيها خليفةالله المهدی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پس همانا در آن (زمين) خليفه خدا، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
أخبرنا ابوعبدالله الحافظ...، عن ثوبان قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «فَاَنَّه خليفةالله، المهدی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پس همانا خليفه و جانشين خدا، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.»
اخبرنا علیبن احمد...، عن ثوبان قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «... فان فيها خليفةالله المهدی.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «پس همانا در آن (زمين) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خليفة الله و جانشين خداوند است.»
حدثنامحمدبن جعفر، حدثنا احمدبن الحسين الأنصاري، حدثنا احمدبن محمدبن الحسينبن حَفْص، حدثنا جدّی الحسين، حدثنا عِكْرِمَةبن ابراهيم، عن مَطرٍ الوَرّاق، عن ابی الصديق الناجی، عن ابیسعيدٍ الخُدْریِّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «لا تَقُومُ السّاعةُ حتّی يَسْتخلف رَجُلٌ مِنْ اهلبيتي أجنَا، أَقنی يَملَأُ الارض عدلاً كمی مُلئت قبل ذلك ظُلماً...»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قيامت برپا نميشود تا اين كه مردي از اهلبيت من خليفهي خداوند شود و به خلافت برسد؛ او داراي بيني كشيده است و زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه قبل از آن پر از ظلم و جور شده بود.»
حدثنا نصربن علی الجهضمّیُ، حدثنا بشر ابن المفضل...، عن ابینَضَرةَ، عن ابیسعيد قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «مِنْ خُلفائكُمْ خَليفَةٌ يَحْثُو المال حَثياً لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
ابوسعيد خدري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «از خلفاي شما خليفهايست كه مال را بسيار زياد و بدون حساب ميبخشد.»
حدثنی زُهيربن حرب، حدثنا عبدالصمدبن عبدالوارث، حدثنا ابی، حدثنا داود، عن ابینَضَرَةَ، عن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكُونُ في آخرالزمان خليفة يَقْسِمُ المال وَ لا يَعُدُّهُ.»
زهيربن حرب از عبدالصمدبن عبدالوارث و او از پدرم و او از داود و او از ابینضره و او از ابیسعيد خدری و جابربن عبدالله نقل ميكند كه آن دو گفتند: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بسيار زياد و بدون شمارش تقسيم ميكند.»
حدثنا ابو معاويه، عن داود، عن ابینَضَرَةَ، عن ابیسعيد، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَخْرُجُ فی آخرالزَّمان خَليفَةً يُعطی المال بِغَيْرِ عَدَدٍ.»
ابو معاويه از داود نقل ميكند و او از ابینَضَرَه و او از ابیسعيد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي قيام ميكند كه مال بسيار زياد و بدون عدد اعطا ميكند.»
حدثنا ابو معاويه، عن داود، عن ابینَضَرَةَ، عن ابیسعيد، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «يَخْرُجُ فی آخرالزَّمان خَليفَةً يُعطی الْحَقَّ بِغَيْرٍ عَدَدٍ.»
ابومعاويه از داود نقل ميكند و او از ابینَضَرَه و او از ابیسعيد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي قيام ميكند كه مال و حق مردم را بغير عدد و شمارش ميبخشد.»
حدثنا ابن ابیعَدِیّ ، عن داود، عن أبینَضَرَةَ، عن ابیسعيدٍ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكُونُ في آخرالزمان خليفةٌ يُعْطِیِ المال وَ لا يَعُدُّهُ عَدّاً.»
ابيسعيد خدري از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش و عدد و بسيار زياد ميبخشد.»
حدثنا ابن ابي عَديّ، عبدالصمدبن عبدالوارث حدثني أبي، حدثنا داود، عن ابی نَضْرَةَ، عن ابیسعيدٍ و جابر قالا: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكوُن فی آخرالزمان خَليفَةٌ يَقْسِمُ المالَ وَ لا يَعُدُّهُ.»
ابن ابي عَديّ روايت ميكند از داود و او از ابینضره و او از ابيسعيد كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش تقسيم ميكند.»
حدثنا اسماعيل، حدثنا سعيدبن يزيد، عن أبينضرة، عن ابیسعيد الخُدْرِی قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «مِنْ خُلَفائِكُمْ خَليفةٌ يَحثی المال حَثَياً لا يَعُدُّ عَدّاً.»
اسماعيل از سعيدبن يزيد به روايت از ابینضره و او از ابيسعيد خُدري بيان ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از خلفای شما خليفهايست كه مال را بدون شمارش و عدد ميبخشد.»
حدثنا عفان، حدثنا حمّادُبن سَلَمَةَ، عن علیبن زيد، عن ابی نَضْرَةَ، عن ابیسعيد الخُدری، أنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «لَيَبْعَثَنَّ الله عزَّ و جَلَّ فی هذِهِ الاُمَّةِ يَحْثی الْمالَ حثياً و لا يَعُدُّهُ عداً.»
عفان از حماد و او از عليبن زيد و او از ابینضره و او از ابیسعيد خُدري نقل ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند در ميان اين امت (مردي را) كه مال را بدون حساب ميبخشد، برميانگيزد.»
حدثنا عبدالصمد، حدثنا داود، عن ابینَضْرَةَ، عن ابیسعيد و جابربن عبد الله قالا: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخرالزمان خليفةٌ يَقْسِمُ الْمالَ و لا يَعُّدهُ.»
عبدالصمد از داود و او از ابینَضْرَه و او از ابیسعيد و جابربن عبد الله نقل ميكند كه آن دو نفر گفتند: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخرالزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش تقسيم ميكند.»
أُخْبِرنا أبويَعْلی أحمدبن علی المُثَنّی المَوصِلیّ، حَدَّثنا أبوخَيثَمَةَ، حَدَثنا عبدُالصَّمد، حدثنا ابی، حدثنا داود، عن ابینَضْرَةَ، عن ابیسعيد و جابربن عبدالله قالا: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَكونُ فی آخرالزَّمان خَليفةٌ يَقْسِمُ الْمالَ و لا يَعُّدهُ.»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آخر الزمان خليفهاي ميآيد كه مال را بدون شمارش تقسيم ميكند.»
حَدَّثنا حرمَلَةُبن يَحْيی المِصْرِيُّ و ابراهيمبنُ سعيد الجَوْهَرِیُّ قالا: حدثنا أبوصالحٍ عبْدُالغَفّارِبن داودَ الحَزانِیُّ، حدثنا ابنُ لَهيعَةَ، عنْ أبی زُرْعَةَ عَمْروبن جابِرٍ الْحَضْرمیِّ، عَن عبداللهبن الحارثِبن جزءٍ الزُّبَيْدِیِّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ ناسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوَطِّئونَ لِلْمَهْدْی يعني سُلطانَهُ.»
حدثنا احمدبن رِشْدين قال حدثنا محمدبن سُفيانَ الحَضْرمیُّ قال حدثنا ابن لَهيعَةَ، عنْ أبی زُرْعَةَ عَمْروبن جابِرٍ، عَن عبداللهبن الحارثِبن جزءٍ الزُّبَيْدِیِّ قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَيُوَطِّئونَ لِلْمَهْدی سُلطانَهُ.»
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردمي از مشرق خروج ميكنند، پس، از حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) يعني سلطنت و حكومت ايشان پيروي ميكنند.»
عن اسماعيلبن عياش، عن صفوان، عن عبدالرحمنبن جُبَير، عن كثيربن مُرّة، عن عبداللهبن عمر قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ وَ عَلی رَأسِهِ عِمامَةٌ فيها مُناد يُنادِيٍ هذا الْمَهْدْیُّ "خَليفَةُ الله" فاتَّبِعُوه.»
عبداللهبن عمر خطاب ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام ميكند درحاليكه بر سر عمامهاي دارد و در بالاي سرش منادي ندا درميدهد: «اين حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، خليفة الله و جانشين خداوند، از او تبعيت كنيد.»
الأَزْدِیّ: حدَّثَنا العبّاسُبنُ ابراهيمَ، حدَّثنا محمدُبنُ ثواب، حدَّثنا حنانبن سَديرٍ، عَن عمروبن قيس، عَن الحسن، عَن عُبيدَة، عَن عبدالله مرفوعاً: «إذا أقْبَلَتِ الرّاياتُ السُّودُ مِنْ خُراسانَ فَأْتُوها فَإِنَّ فيها خَليفةَ اللهِ المَهْدِیَّ.»
الازدي ميگويد به ما گفت: عباسبن ابراهيم و او از محمدبن ثواب و او حديث كرد از حنانبن سدير و او نقل ميكند از عمر بن قيس و ايشان از حسن و او از عبيده و او از عبدالله كه: «هنگاميكه پرچمهاي سياه از خراسان به سوي شما آمدند بدانيد كه در ميان آنها خليفة الله مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ پس به سوي آنها برويد.»
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به همه ي گمراهي ها پايان مي دهند، شرك را از بين مي برند و قلوب را به هم پيوند مي دهند.
قال الوليد، عن ابیرافع اسماعيلبن رافع، عمّن حدّثه، عن ابیسعيد الخُدْري، عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «تأوي إلَيهِ اُمّتُهُ كمی تَأوی النَّحْلَةُ يَعْسُوبَها، يَمْلأَ الارض عدلاً كما مُلئت جوراً، حتّی يَكونَ النّاسُ عَلی مِثل أَمْرِهِمُ الاوّل لا يُوقِظُ نائِماً و لا يِهْرِيقُ دَماً.»
نعيم بن حماد در كتاب الفتن و الملاحم، صفحه 207 حديثي از اميرالمؤمنين (علیه السلام) و ايشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مي فرمايند كه مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما است و در ادامه فرمودند: «و بِنا يُسْتنقَذونَ مِن ضَلالَةِ الفِتنَة كمي استنقذوا من ضلالة الشرك و بِنا يؤلِّف الله بين قُلوبهم في الدين بَعدَ عَدَاوَة الفتنه كما اَلَّفَ بين قلوبِهِم و دينهم بعد عَداوة الشرك.» در اين حديث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ي كارهاي حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صحبت ميكنند و ميفرمايند (به وسيله ي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) و به ما شرك و ضلالت و فتنه ها از بين خواهند رفت همان طور كه در ابتداي اسلام به وسيله ي ما شرك و ضلالت و فتنه ها از بين رفت. به وسيله ي ما (يعني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) خداوند قلوب را در دين به هم نزديك مي كند بعد از عداوت و دشمني ها همانطوركه خداوند به وسيله ي ما بين قلب ها الفت ايجاد كرد و همه در دين متحد شدند بعد از عداوت و شركي كه داشتند.
حَدَّثنی ابوالقاسم محمودبن عبدالرحمن البُسْتیّ(1)
أخبرنا ابوبكربن خلف، عن ابوعبدالله الحاكم، عن ابوجعفر محمدبن محمدبن عبدالله البغدادی حَدَّثنا عبداللهبن الحسينبن جابر المَصّيصیّ، حَدَّثنا موسیبن محمد البَلْقاویّ، حَدَّثنا الوليدبن محمد المُوَقَّریّ قال: كُنّا علي باب الزُّهری اذ سمع جَبة فقال: ما هذا يا وليد؟! فنظرتُ فإذا رأس زيْدبن عليّ يُطاف به بيد اللّعابين فَأخبرتهُ فبكی الزُّهری ثم قال: أهلك أهل هذا البيت العَجَلةُ قلت: و يملكون؟! قال: نعم، حَدَّثنی علیبن الحسين (زينالعابدين)، عن ابيه (حسينبن علی): أنَّ رسولالله (صلی الله علیه و آله) قال لِفاطمة: «أَبْشِری المَهْدیّ مِنْكِ.»
حَدَّثنا احمدبن محمد ابن العباس المُرّیُّ القَنْطَرِیّ، حدَّثنا حَرْببن الحسن الطحّان، حدثنا حسينبنُ الحسن الأشْقَر، حدثنا قيسُبنُ الرّبيع، عن الاعمش، عن عَبايَة (يعنی ابن ربعی)، عن ابوايوب الانصاری قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لِفاطِمَةَ: «نَبيُنا خَيْرُ الأنبياء وَ هو أبوكِ و شَهيدُنا خير الشهداء و هو عَمُّ ابيكِ حَمْزَةُ وَ مِنّا
1) 1 بُست نام شهری است میان سجستان (سیستان)، غَزنین و هرات
مَن لَهُ جَناحانِ يَطيرُبهما فِی الجَنّةِ حَيْثُ شاءَ و هُوَ اِبْنُ عَمَّ أبيكِ جعفر وَ مِنّا سِبْطا هذِهِ الاُمُّةِ الحَسَنُ و الحُسَيْنُ و هما ابْناكِ وَ مِنّا المهدی.»
اين روايت متعلق به زماني است كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال احتضار بودند، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روي صورت پدر خم ميشود و اشك ايشان بر روي
گونه ي حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ميچكد، آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمان خود را باز ميكنند و حضرت فاطمه (علیها السلام) را غمگين ميبينند براي رفع غم دخترش او را به چند چيز دلداري ميدهند و ميفرمايند: (دخترم، فاطمه جان غصه نخور) پيامبر ما بهترين پيامبران است و او پدر توست و شهيد ما بهترين شهداء است و او عموي پدرت ، حمزه سيدالشهداء است (كه از ما است) و از ماست شخصي كه در بهشت داراي دو بال است و با آن دو بال پرواز ميكند و او پسر عموي پدرت، جعفر است و دو سبط اين امت يعني (امام) حسن (علیه السلام) و (امام) حسين (علیه السلام) ، پسرانت، از ما هستند و (حضرت) مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ماست.
حَدَّثنا عبدالرزاق، حَدَّثنا جعفر، عن المُعليبن زياد، حَدَّثنا العَلاءُبن بشير، عن ابيالصّدّيق النّاجي، عن ابيسعيد الخدري قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اُبَشِّرُكُمْ بالمهدی يُبعَثُ فی امّتی عَلی اخْتِلافٍ مِنَ النّاس و زلازِل فَيَمْلأ الارض قسطاً وَ عَدْلاً كما مُلئتْ جُوراً و ظُلماً، يَرضی عَنهُ ساكن السماءِ وَساكِنُ الأرضِ يَقْسِمُ المالَ صَحاحاً.» فقال لَهُ رَجُلٌ ما صَحاحاً؟ قال: «بالسّوِيَّة بيْنَ النّاس» قال: «و يَملَاُ الله قُلوب اُمَّةِ محمّدٍ (صلی الله علیه و آله) غِنیٍ ويَسَعْهُم عَدْلُهُ حَتَّی يَأمُرُ منادياً فَينادی فَيَقُولُ: مَنْ لَهُ فی مالٍ حاجة؟ فَما يَقُومُ مِنَ النّاس إلّا رَجُلٌ فَيَقُولُ أئْت (السدانَ) يعنی الْخازِنَ، فَقُلْ لَهُ إِنَّ المهدی يأمُرُكَ أن تُعطينی مالاً فيقولُ لَهُ
إحْثِ حتَّی إِذا جَعَلَهُ فی حَجْرهِ و أبْرَزَهُ نَدِمَ فَيَقولُ: كُنْتُ أجْشَعَ أُمَّةِ مُحمد نفسا او عَجَزَ عَنّی ما وَسِعَهُمْ قال: فَيَرُدَّهُ فلا يُقبَلُ مِنْهُ فَيُقالُ له: إنّا لا نَأخُذُ شيئاً أعْطيناهُ...»
ابوسعيد خدري ميگويد: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد بر شما (به قيام و انقلاب) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در ميان امت من قيام ميكند،
درحاليكه مردم در اختلاف بهسر ميبرند و زلزلهها به وقوع ميپيوندد؛ او زمين را پر از قسط و عدل ميكند همانطوركه پر از ظلم و جور شده بود (هستي از او راضي ميشود) ساكنين آسمان ها و ساكنين زمين از او راضي ميشوند و اموال را بهطور صحيح تقسيم ميكند.(1)»
مردي سئوال كرد: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اينكه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مال را صحيح تقسيم ميكند يعني چه؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مال را بهطور مساوي بين مردم تقسيم ميكند و خدا قلب و دل امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از غني پر ميكند (همه چشم و دل سير ميشوند) و همه در برپايي عدل حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ياري ميكنند، حتي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) افرادي را ميگمارند كه ندا دهند كه چه كسي به مال و ثروت احتياج دارد؟ هيچ كس جواب نميدهد (همه ثروتمند هستند) تا اينكه مردي ميگويد: من احتياج دارم. او را نزد وزير دارايي و خزانهدار ميفرستند و ميگويند: حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امر فرموده است كه به او هر چه از مال ميخواهد
1) 1 این مطلب که فرمودند: «ساکنین آسمان و زمین از او راضی می شوند.» شاید دلالت داشته باشد بر این که در کرات دیگر نیز موجوداتی زندگی می کنند و دارای شعور هستند که از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راضی می گردند.
بدهيد. او به اندازهاي كه بخواهد برميدارد و ميبرد و سپس برميگردد و ميگويد اينها را نميخواهم. به او گفته ميشود ما هر چه را بخشيدهايم پس نميگيريم... »
... عن ابی سعيد الخدری قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) : «اُبَشِّرُكُمْ بالمهدی، يُبعَثُ فی اُمتی عَلَی اختِلافٍ مِن الناس وَ زَلازِلَ فَيملأُ الارض قسطاً و عَدْلاً كما ملئت جوراً و ظلماً...»
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بشارت باد برشما به ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، هنگاميكه او مبعوث ميشود (ظهور ميكند)، در ميان امت من اختلافات و زلزلهها به وقوع ميپيوندد؛ او زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود.»
حَدَّثَنا الوَليدُ، عَن عَلِیّبنِ حَوْشَبٍ سَمِع مَكْحُولاً يُحَدِّثُ عَن عَلِیِّبنِ أبیطالبٍ قالَ: قُلْتُ: يا رسولَاللهِ (صلی الله علیه و آله) ، المَهْدِیُّ مِنّا أَئمَّةَ الْهُدی أَمْ مِنْ غَيْرِنا؟ قالَ: «بَلْ مِنّا، بِنا يُخْتَمُ الدّينُ كَما بِنا فُتِحَ وَ بِنا يُسْتَنْقَذُونَ مِنْ ضَلالَةِ الْفِتْنَةِ كَما اسْتُنْقِذُوا مِنْ ضَلالَةِ الشِّرْكِ وَ بِنا يُؤَلِّفُ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ في الدّينِ بَعْدَ عَداوَةِ الْفِتْنَةِ كَما أَلَّفَ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ دينِهِمْ بَعْدَ عَداوَةِ الشِّرْكِ.»
وليد روايت ميكند از عليبن حوشب و او ميگويد از حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) شنيدم كه فرمودند: به رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتم حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما امامان خواهد بود يا غير از ما؟ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بله او از ما خواهد بود (زيرا) دين به ما ختم ميشود همانطوركه به وسيلهي ما افتتاح شد و گمراهي و ضلالت به پايان
ميرسد همانطوركه به وسيلهي ما ضلالت و شرك از بين رفت و به وسيلهي ما خداوند قلوب را در دين نزديك ميكند همانطوركه دشمني و فتنه كه بين قلبها بود به وسيلهي ما از بين رفت و (مردم) بعد از شرك و دشمني (باهم دوست شدند.)
حدَّثَنا الوَليدُ وَ رِشْدين، عَن ابن لَهيعَةَ، عَن أَبیزُرْعَةَ، عَنْ عُمَرَبْنِ عَلِیٍّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قالَ: «بِنا يُخْتَمُ الدّينُ كَما بِنا فُتِحَ وَ بِنا يُسْتَنْقَذُونَ مِنَ الشِّرْكِ- و قال أحدهما: مِن الضَّلالَةِ وَ بِنا يُؤَلِّفُ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَداوَةِ الَّشِرْكِ- و قال أحدهما: الضَّلالَةِ وَ الْفِتْنَةِ.»
وليد و رشدين روايت ميكنند از ابن لهيعه و او از ابيزرعه و او از عمربن علي و او از حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) و ايشان از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت ميكند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دين به ما ختم ميشود همانطوركه به وسيلهي ما افتتاح شد و به وسيلهي ما شرك از بين ميرود همانطوركه گمراهي از بين رفت و به وسيلهي ما خداوند قلوب را نزديك ميكند بعد از دشمني و شرك. - همچنين يكي از ايشان در روايت خويش چنين آورده است: - ضلالت و فتنهها.»
حَدَّثَنا أَحمَدُبن يحيیبن خالِدبن حَيّان قال: حَدَّثَنا محمدُبنُ سُفيان الحَضْرمِیُّ قال: حَدَّثَنا ابْنُ لَهيعَةَ، عَن أَبیزُرْعَةَ عَمْرِوبْنِ جابِرٍ، عَن عُمَرَ عَلِیِّبنِ أبیطالبٍ أنّه قال للنَّبیّ: أَمِنّا الْمَهْدِیُّ أَمْ مِنْ غَيْرِنا يا رسولَاللهِ (صلی الله علیه و آله) ؟ قال: «بَلْ مِنّا، بِنا يَخْتِمُ اللهُ كَما بِنا فَتَحَ وَ بِنا يُسْتَنْقَذُونَ مِنَ الشِّرْكِ وَ بِنا يُؤَلِّفُ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَداوَةٍ بيِّنةٍ كَما بِنا أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَداوَةِ وَ الشِّرْكِ.»
احمدبن يحييبن خالد فرزند حيان از محمدبن سفيان حضرمي روايت ميكند و او از لهيعه و او از ابيزُرعه عمروبن جابر و او از عمر از حضرت علي (علیه السلام) روايت ميكند و او از پدرش حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) كه فرمودند: از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
سؤال كردم: اي رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما است يا از غير ما؟ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مااست؛ خداوند به ما (دين را) ختم ميكند همانطوركه به (وسيلهي) ما افتتاح فرمود و به وسيلهي ما شرك را از بين ميرود و به وسيلهي ما خداوند قلوب را بعد از دشمني و شرك نزديك ميكند.»
حدثنا الحسينبن اسحاق التُّستَریُّ، حدثنا واصِلُبنُ عبدالأَعلی، حدثنا محمدبنُ فُضَيْل، عن عثمانبن عبداللهبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن ابیالنَّجُود، عن زِرِّبن حُبيش، عن عبداللهبن مسعود قال: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اهلبيتي يواطئ إسْمَهُ إسمي و خُلْقُهُ خُلْقی يَمْلَأُها عَدْلاً و قسطاً كما مُلِئَت ظُلْمَاً وَ جَوْراً.»
زربن حبيش از عبداللهبن مسعود گفت كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از اهلبيت من قيام ميكند، اسم او اسم من است و خُلْق و خوي و روح او مثل خُلْق و خوي و روح من است. او (جهان را) پر از عدل و قسط ميكند همانطور كه از ظلم و جور پر شده بود.»
أخبر محمدبن شُبْرُمَة، عن عاصمبن ابیالنَّجود، عن زِرٍّ، عن عبداللهبن مسعود قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ امّتیِ يواطئ إسْمُهُ إسمي وَ خُلْقُهُ خُلْقی فَيَمْلَأُها قسطاً و عَدْلاً كما مُلِئَت ظُلْمَاً وَ جَوْراً.»
زر روايت ميكند كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مردي از امت من قيام ميكند، اسم او اسم من است و خُلْق و خوي و روح او مانند خُلْق و خوي و روح من است. او (زمين را) پر از داد و عدل ميكند همانطوركه از ظلم و جور پر شده بود.»
در ظهور و بعثت انبيا هميشه مردم به دو دسته تقسيم ميشدند؛ دستهاي كه در مقابل آنها ميايستادند و دستهي ديگر كساني كه به آنها ايمان آورده و در امر رسالت و نبوت، آنها را كمك ميكردند. لذا قرآن كريم كساني كه انبياي الهي را كمك كردند اهل نجات و فلاح دانسته و آنها را فائزون ميداند. در ظهور و قيام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز مردم چنين هستند، كساني كه ياران آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و كمككنندگان به آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند و كساني كه بيتفاوت و يا خداي ناكرده دشمن آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميباشند؛ خداوند كساني كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را كمك ميكنند در «لوح جابر» با كلمه «اوليائي» يعني دوستان خود معرفي مينمايد و ميفرمايد: «اولئك اوليائي حقاً» آنها اولياي بر حق من (خداوند) هستند. بنابراين ما كه در عصر غيبت حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زندگي ميكنيم، اول بايد كمك كنيم تا ظهور آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نزديك شود و براي نزديكي ظهور بايد سه كار انجام دهيم:
اول: خودسازي
دوم: ديگرسازي
سوم: زمينهسازي
اول: خودمان را بسازيم كه زينت اهلبيت (علیهم السلام) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود باشيم و با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سنخيت پيدا كنيم.
دوم: ديگران را بسازيم، هم در جهت پاك شدن و به سمت مذهب آمدن؛ يعني، از بيدينان بكاهيم و بر متدينين بيافزاييم و إنشاءالله جاذبه داشته باشيم نه دافعه و با جاذبه كساني كه سرگردان و متحيرند را هدايت كنيم.
سوم: زمينه ی ظهور را فراهم كنيم، اگر چنين كرديم از ياران و كمككنندگان به حضرت وليعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهيم بود.(1)
و قال هارون: حدَّثنا عَمْرُوبن أَبیقَيْس، عَن مُطَرِّفبن طريف، عَن أبیالحسن، عَن هِلالبنِعمرٍو قال: سَمِعْتُ عَلِيّاً يقول: قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وَراءِ النَّهْرِ يُقالُ لَهُ الْحارِثُبن حَرّاثٍ عَلی مقدمَتِهِ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ مَنْصُورٌ، يُوَطِّئُ وْ يُمَكِّنُ لِآلِ مُحمَّدٍ كَما مَكَّنَتْ قُرَيْشٌ لِرَسُولِاللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَجَبَ عَلی كُلِّ مُؤمِنٍ نَصْرُهُ» أو قال: «إِجابَتُهُ»
هارون ميگويد: عمربن ابيقيس به من خبر داد از مُطرف فرزند طريف و او روايت كرد از ابیالحسن و او روايت كرد از هلالبن عمرو و او ميگويد از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) شنيدم كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ماوراء النهر قيام ميكند. حارثبن حرّاث در مقابل او مردي به او منصور ميگويد، او آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را تمكين ميدهد همانطوركه قريش رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را تمكين داد و بر هر مؤمن واجب است او را ياري كند.» يا فرمودند: «(ياري) او را اجابت نمايد.»
البته در بعضي احاديث اين نجات دهنده را با نام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بيان ميكند.» چنانكه در حديث بعد به آن اشاره ميكنيم.
1) 1 در اين زمينه به كتاب انتظار بذر انقلاب مراجعه كنيد.
سمعتُ علياً يَقول: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وَراءِ النَّهْرِ (يعنی ماوَراءِ النَّهر...لِآلِ محمد (يعنی مهدی))... وَجَبَ عَلی كُلِّ مُؤمِنٍ نَصْرُهُ»
(اين مرد حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه از آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است) مردي از ماوراء النهر (مانند: سمرقند و بخارا) قيام ميكند و بر هر مؤمنی واجب است که ايشان را ياري كند.
در حديثي درباره ي اوصياي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دوازدهمين نفر كه مي رسد، رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مي فرمايند:
«وَ اِنَّ الثاني عَشَرَ مِنْ وُلدي يَغيبُ حتّي لا يُری وَ يأتی علي اُمّتي بِزَمَن لا يَبقی من الاسلام الَّا اسمه وَ لا يَبقی من القرآن الّا رَسمُهُ فَحينَئِذ بِأذنُ الله تبارك و تعالي لَهُ بِالخُروجِ فَيُظهِرُ الله الاسلام بِه و يُجدِّدُهُ، طوبی لِمَنْ اَحَبَّهُمْ و تَبَعَهُمْ وَ الْوَيلُ لِمَنْ اَبْغَضَهُمْ وَ خالَفَهُم و طوبی لِمَن تَمَسَّكَ بِه بِهداهُم.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به درستي كه دوازدهمين نفر از اوصيا و فرزندان من (حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) غايب مي شود به طوري كه گويي ديده نمي شود و (در غيبت او) بر اين اُمّت زماني مي آيد كه از اسلام باقي نمي ماند مگر اسمي و از قرآن باقي نمي ماند مگر رسمي. پس در اين هنگام خداوند تبارك و تعالي براي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اذن قيام مي دهد و خداوند به وسيله ي مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسلام را ظاهر مي فرمايد و تجديد مينمايد. خوشا به حال كسي كه اين دوازده نفر را دوست مي دارد و از ايشان تبعيت
مي نمايد و واي بر حال كسي كه بغض ايشان را در دل داشته باشد و با ايشان مخالفت نمايد و خوشا به حال كسي كه به وسيله ي ايشان هدايت شوند.»
پس دوست داشتن و تبعيت كردن از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واجب است و دشمني و بغض ايشان و مخالفت با ايشان حرام است و سبب كفر مي شود و خوشا به حال كساني كه به وسيله ي آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدايت مي شوند.
خداوند در قرآن كريم به مؤمنين دستور ميدهد تا از خداوند و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوليالامر اطاعت كنند:
أَطِيعوا اَللهَ وَ أَطِيعوا الرَّسولَ وَ أُوْلیِ الأَمرِ مِنکُم(1) يكي از علتهاي اصلي موفق نشدن انبياي الهي و اولياي خداوند، اطاعت نكردن و تبعيت نكردن مردم از آنها است. به همين دليل رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حديث يوم الدار دستور ميفرمايند كه مردم از حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) اطاعت و تبعيت كنند و در حاليكه دست بر شانه حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) ميزدند فرمودند:
«اي مردم، شما از اين (مرد؛ يعني، حضرت عليبن ابيطالب (علیه السلام) ) كه برادر من و وصي و جانشين من است بعد از من، اطاعت كنيد و هرچه او ميگويد بشنويد.»
و در خطبه ي غدير فرمودند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ العَن مَن أَنکَرَهُ وَ اغضِب عَلی مَن جَحَدَ حَقَّهُ. »
دربارهي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز همينگونه است كه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر او را درك كرديد از او تبعيت كنيد و اگر تبعيت كرديد از هدايتيافتگان ميشويد و اگر از او تبعيت نكرديد در ضلالت و گمراهي هستيد.»
حدَّثنا يحييبنُ عبدِالباقی، حدَّثنا يوسفُبن عبدالرَّحمن المَرْوَزِیُّ، حدَّثنا أبوتقی عبدالحميدبن ابراهيم الحِمْصِیُّ، حدَّثنا مَعْدانُبنُ سليم الحَضْرَمِیُّ، عَن عبدالرّحمنبن نَجيح، عَن أبیالزّاهِريّة، عَن جُبَيْربن نُفَيْرٍ، عَن عَوْفِبنِ مالكٍ قال: قال رَسُولُاللهِ (صلی الله علیه و آله) : «تَجِیءُ فِتْنَةٌ غَبراء مُظْلمة، ثُمَّ يَتْبع الفِتَنُ بَعْضاً حتّی يَخْرُجَ رَجُلٌ مِن أهْلِبَيْتِي يُقالُ لَهُ الْمَهدِیُّ، فَأِنْ أَدْرَكْتَهُ فَاتّبعهُ وَ كُنْ مِنَ الْمُهْتَدينَ.»
جُبير بن نُفَير از عوف بن مالك روايت مي كند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «(زماني مي آيد) كه فتنه ها و ظلم و جور همه را مي گيرد تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام مي كند كه به او مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي گويند. اگر او را درك كردي با او بيعت كن و از هدايت يافتگان باش.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن حديثي مفصل درباره ي دوازده امام (علیهم السلام) مي فرمايند:
«طُوبي لِمَن اَحَبَّهُم و تبعهم و الويل لِمَن ابغَضهُم و خالِفَهُمْ وَ طُوبي لِمَنْ تَمَسَّك بِهِ بِهداهُم»
يعني «خوشا به حال كسي كه ايشان را دوست بدارد و از ايشان تبعيت كند و واي بر كسي كه ايشان را دشمن بدارد و با ايشان مخالفت كند و خوشا به حال كسي كه به هدايت ايشان تمسك نمايد.»
عَن ابن الاعثم الکوفی فی کِتابه «الفتوح»، عَن عَلیٍّ کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ اَنَّهُ قالَ: «وَيحاً لِلطّالقان فَاِنَّ لِلّه تَعالی کُنوُزاً لَيسَت مِن ذَهَبٍ وَ لا فِضَّةٍ وَلکِن بِها رِجالٌ مَعروفوُنَ وَ هُم عَرَفوا الله حَقَّ مَعرِفَتِه وَ هُم اَيضاً اَنصارُ المَهدی سَلامُ اللهَ عَلَيهِ فی آخِرِالزَمان.»
ابن اعثم کوفی در کتابش «الفتوح» از حضرت علی (علیه السلام)
روایت کرده است که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «رحمت بر مردم طالقان، چون برای خداوند تعالی گنج هایی است که از طلا و نقره نیستند بلکه آنها مردان شناخته شده ای هستند که خداوند را به حق معرفتش می شناسند و آنها همان یاران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که سلام خدا بر او باد، در آخرالزمان هستند.»
اخرج محمد بن يوسف الگنجی الشافعی عن عَلیٍّ کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ قالَ: «بخ بخ لِلطّالقان فَاِنَّ لِلّه تَعالی کُنوُزاً لَيسَت مِن ذَهَبٍ وَ لا فِضَّةٍ وَلکِن بِها رِجالٌ مَعروفوُنَ وَ عَرَفوا الله حَقَّ مَعرِفَتِه وَ هُم اَيضاً اَنصارُ المَهدی عليه السلام فی آخِرِالزَمان.»
محمد بن یوسف گنجی شافعی از حضرت علی (علیه السلام) روایت کرده است که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «مبارک باد برمردم طالقان، چون برای خداوند تعالی گنج هایی است که از طلا و نقره نیستند بلکه آنها مردان شناخته شده ای هستند که
خداوند را به حق معرفتش می شناسند و آنها همان یاران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که سلام خدا بر او باد، در آخرالزمان هستند.»
3- ایرانیان در شورای انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که 24 نفر آنها ایرانی هستند
یکی از افتخارات ما ایرانیان این است که همیشه از محبان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده ایم و هستیم و همیشه برای جانفشانی در راه اسلام و قرآن آماده ایم. البته این نکته را هم باید متذکر شوم که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هم علاقه ی زیادی به این سرزمین داشتند و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز علاقه ي زيادي به اين كشور دارند و نمونه های الطاف ایشان را دیده ایم. در شورای انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از مردم سرتاسر جهان تشکیل می شود، تعداد ایرانیان نسبت به بقیه ی ملیت ها بیشتر است.
در کتاب منتقم حقیقی، صفحه 396، چاپ پنجم و در كتاب انقلاب جهاني امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تأليف مؤلف همين كتاب، از ابوجارود در روایتی از امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) اسامی شهرها و تعداد افرادی که از آن شهرها عضو شورای انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند را بیان کرده است که در اینجا به آن اشاره می کنیم:
طالقان بيست و چهار نفر (24)
قم هجده نفر (18)
گرگان دوازده نفر (12)
نيشابور دوازده نفر (12)
شهر ري و تهران هفت نفر (7)
مشهد پنج نفر (5)
طبرستان
چهار نفر (4)
همدان
چهار نفر (4)
سجستان
سه نفر (3)
اهواز
دو نفر (2)
ارسواران
يك نفر (1)
شيراز
يك نفر (1)
دامغان
يك نفر (1)
در بعضی روایات دیگر علاوه بر این 94 نفر، به عده ای از ایرانیان از شهرهای دیگر نیز اشاره شده است:
سبزوار دوازده نفر (12)
قوچان چهار نفر (4)
استان هاي شمالي ايران چهار نفر (4)
كرمان
چهار نفر (4)
قزوين
سه نفر (3)
اصفهان يك نفر (1)
اگر این 28 نفر را به 94 نفر قبلی اضافه کنیم، آن گاه 122 نفر از 313 نفر شورای انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایرانی هستند.
رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عوف ابن مالک فرمودند: «کَيفَ اَنتُم؟ يا عَوفُ، اِذا اَفتَرَقَت الاُمَّةُ عَلی ثَلاث وَ سَبعينَ فِرقَه، واحِدَهٌ مِنها فِی الجَنَّهِ وَ سائِرُهُنَّ فِی النّار ثُمَّ ذَکَرَ بَعضَ فِتَنِ آخِرِ الزَّمانِ اِلی اَن قالَ: ثُمَّ تَتَبَّعَ الفِتَنُ بَعضُها بَعضاً حَتّی يخرُجَ رَجُلٌ مِن اَهلِ بَيتی يقالُ لَهُ المَهدی فَاِن اَدرَکتَهُ فَاتَّبِعهُ وَ کُن مِنَ المُهتَدينَ.»
چگونه خواهی بود ای عوف، هنگامی که امت من 73 فرقه شوند (و فقط یک فرقه آنها حق هستند) و یکی از آنها در بهشت خواهد بود و سایر آنها در آتش دوزخ. سپس رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بعضی از فتنه های آخرالزمان را متذکر شدند تا اینکه فرمود: «پس فتنه ها پشت سر هم خواهد آمد تا مردی از اهل بیت من خروج کند که به او مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گویند، پس اگر تو او را درک کردی مطیع او باش تا از هدایت شدگان باشی.»
ما در اسلام 73 فرقه داریم. از این 73 فرقه، 72 فرقه در پذیرش خلفای بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عقيده مشترکند؛ یعنی، حنفی ها، حنبلی ها، مالکی ها، شافعی ها و بقیه فرقی که از این چهار فرقه منشعب شدهاند، همه معتقدند که خلیفهي اول ابوبکر، خلیفهي دوم عمر، خلیفهي سوم عثمان و خلیفهي چهارم حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است. تنها یک فرقه است که سه خلیفه اول را قبول ندارد و معتقد است که حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) ، خلیفهي بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس 72 فرقه شبیه
هم هستند و یک فرقه به آنها شباهت ندارد و اين فرقه در عقيده و عمل، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را امام دوازدهم خود مي دانند و معتقدند كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده و در ميان آنهاست؛ لذا در حديث آمده است: (حَتّی يخرُجَ رَجُلٌ مِن اَهلِ بَيتي يقالُ لَهُ المَهدی فَاِن اَدرَکتَهُ فَاتَّبِعهُ وَ کُن مِنَ المُهتَدينَ)
سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: «وَيحَ هذه الاُمَّة مِن مُلُوک جبابِرَة کَيفَ يقتُلونَ وَ يَطرُدُون المُسلِمينَ إلّا مَن أظهر طاعتهم فالمؤمن إلتقی يصانعهم بلسانه و يفرُّ منهم بقلبه فإذا ارادَ الله تبارک و تعالی اَن يعيد الاسلام عزيزاً قصم کل جبار عنيد و هو القادر علی ما يشاء و اصلح الامة بعد فسادها. يا حُذَيفَه، لَو لَم يبقَ مِنَ الدُّنيا اِلّا يومٌ واحدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ اليومَ حَتّی يملِکَ رَجُلٌ من اَهلِ بَيتی يُظهِرُ الاسلامَ وَ لا يُخلِفُ وَعدَهُ وَ هُوَ عَلی وَعدِه قَديرٌ.»
از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند: «وای بر این امت از پادشاهان ظالمشان که چگونه مسلمانان را به قتل رسانده و طرد می کنند مگر كسانيكه اظهار به اطاعت ايشان ميكنند... مؤمن پرهیزکار با زبان با آنهاست اما قلبش از آنها فراری است پس زمانی که خداوند اراده فرماید تا به اسلام عزت دهد و اسلام را برگرداند، پشت هر ستمکار و ظالمی را می شکند و او تواناست بر آنچه اراده فرماید و اصلاح کند امت را بعد از فاسد شدنشان. ای حذیفه، اگر از عمر دنیا نمانده باشد مگر فقط یک روز، خداوند آن روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من به خلافت برسد. او ظاهر کنندهي اسلام است و خداوند هرگز خلف وعده نکرده و بر هر چیزی قادر و تواناست. »
«رجلٌ مِن اهل بيتي يُظهرُ الاسلام و لا يُخلف وعده»
پس حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهرکنندهي اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
عبد الرحمن بن حاتم از نعیم بن حمّاد و ایشان از ولید و ایشان از علی بن حوشب و سرانجام از حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:
قُلتُ يا رسولَ الله (صلی الله علیه و آله) ، أمِنّا آلِ مُحَمَّدٍ اَلمَهدی اَو مِن غَيرِنا؟ فَقال صلي الله عليه و سلم: «بَل مِنّا؛ يختِمُ اللهُ له الدّين کَما افتَتحَ بنا و بِنا يُنقَذُونَ مِنِ الفِتنَة کَما اَنقَذُوا مِنَ الشِّرکِ بنا وَ بِنا يؤَلِّفُ اللهُ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الفِتنَةِ کَما اَلَّفَ بينَ قلوبهم بَعدَ عَداوَة الشِّرك و بِنا يصبحونَ بعد عداوة الفتنة اِخواناً في دينهم.»
به رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: آیا مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا از غیر ما؟ رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «نه، بلکه از ماست. به وسیلهي ما دین خدا ختم می گردد همان طور که به وسیله ما فتح شد و به وسیلهي ما مردم از فتنه نجات می یابند همان گونه که از شرک نجات یافتند و به وسیلهي ما بین قلوب مردم بعد از عداوت فتنه برادری پدید آمد همان طور که به وسیلهي ما بعد از عداوت شرک بین قلوبشان الفت و دوستی پدیدار گردید.»
«وَ عَن ابن عباس قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «اِنَّ اللهَ فَتَحَ هذا الدّين بِعَلیٍ وَ اِذا قُتل فَسَد الدّينُ وَ لا يُصلِحُهُ اِلّا المَهدی.»
ابن عباس می گوید: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند (تبارک و تعالی) دین اسلام را به
دست مبارک حضرت علی (علیه السلام) فتح و پیروز کرد و وقتی که حضرت علی (علیه السلام) به شهادت برسد، دین فاسد می شود و اصلاح نمی گردد مگر (به دست توانای) حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) )»
(وَ لا يُصلِحُهُ اِلّا المَهدی) يعني فقط حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصلح دين است.
وَ عَن امير المؤمنين علی بن ابی طالب، فی قصَّه المهدیِّ قال: «وَ لا يُترَکُ بِدعَةً الّا اَزالَها وَ لا سُنّةٌ اِلّا اقامَها...»
حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) دربارهي قصه و برنامه هاي حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «هیچ بدعتی ترک نمی شود مگر اینکه (مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیاید و) آن را نابود سازد و هیچ سنتی نخواهد بود مگر اینکه آن را اقامه کند...»
متأسفانه بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چيزهايي به اسلام افزودند كه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است. نماز تراویح که امروز عده ای از مسلمانان به جماعت می خوانند در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است(1)، «حی علی خير العمل» جزء اذان بوده است که حذف شده است(2)، «الصلوة خير من النوم» به اذان اضافه شده است(3)، متعة الحج و
متعة النساء در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است که بعد از ایشان منع شده است(1)و یا عدهای از مسلمانان به جای مسح کردن سر و دو پا آنها را می شویند كه اين در اسلام نبوده است و متأسفانه عده اي معني «فاغسلوا» و «امسحوا» را عمل نمي كنند؛ حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه بيايند همه ي اينها را اصلاح مي فرمايند.
1) 4مسند احمد حنبل، ج1، ص 52
عَن عبد الرحمن بن ابی ليلی، عَن ابيه قال: دفع النبي صلي الله عليه و آله الراية يوم خيبر إلی عليّ؛ ففتح الله بيده ثُمَّ في غدير خم اعلم الناس أنّه مولی کل مؤمنٍ و مؤمنة و قال له اَنتَ مِنّی وَ اَنا مِنکَ وَ اَنتَ تُقاتلُ عَلَی التَأويلِ کَما قاتَلتُ عَلَی التَنزيلِ وَ اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی وَ اَنا سِلمٌ لِمَن سالَمَکَ وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکَ وَ اَنتَ العُروَةُ الوُثقی وَ اَنتَ تُبَینُ مَا اشتَبَهَ عَلَيهِم مِن بَعدی وَ اَنتَ امامُ وَ وَلیُّ کُلِّ مُؤمن و مؤمِنَهٍ بَعدی وَ اَنتَ الَّذی اَنزَلَ اللهُ فيه وَ اَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِه اِلی النّاسِ يومَ الحَجّ الاکبَر(1)وَ اَنتَ الآخِذُ بِسُنَّتی وَ ذابُّ البدَع عَن ملَّتی وَ اَنا اَوَّلُ مَن اِنشَقَّ الارضُ عَنهُ وَ اَنتَ مَعي في الجَنَّةِ وَ اَوَّلُ مَن يدخلُها اَنا وَ اَنتَ وَ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ وَ فاطِمَةُ وَ اِنَّ اللهَ اَوحی اِلَيَّ اَن اَخبَرَ فَضلَکَ فَقُمتُ به بَينَ النّاسِ وَ بَلَّغتُهُم ما اَمَرَنیَ اللهُ بتبليغه و ذلکَ قَولُهُ تَعالی يا اَيّها الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيکَ مِن رَبِّکَ(2)اِلی آخِرِ الايةِ، ثُمَّ قالَ: يا علی، اِتَّقِ الضَّغائِنَ الَّتی هِی فی صُدُورِ مَن لا يُظهِرُها اِلّا بعدَ مَوتی اوُلئِکَ يَلعَنُهُم اللهُ وَ يَلعَنُهُم اللّاعِنونَ(3)ثُمَّ بَکی صلي الله عليه و آله وَ قالَ: «اَخبَرَنی جَبرئيلُ اَنَّهُم يظلِمُونَهُ بَعدی وَ اَنَّ ذلِکَ الظلم يبقی حَتّی اِذا قامَ قائِمُهُم وَ علت کَلمتهم وَ اجتمعت الامة علی محبتهم وَ کانَ الشانی لهم قليلا و الکاره لهم ذليلاً و کثر المادح لهم و ذلک حين
تغيرت البلاد و ضعف العباد واليأس من الفرج فعند ذلک يظهر قائم المهدی من ولدی بقوم يظهر الله الحق بهم و يخمد الباطل باسيافهم و يتبعهم الناس راغباً اليهم او خائفاً ثُمَّ قال مَعاشر الناس ابشروا بالفَرَج فَاِنَّ وَعدَ الله حَقٌ لا يُخلِفُ وَ قضائه لا يُرَدُّ وهو الحَکيم الخَبير وَ اِنَّ فَتح الله قريب اللهُمَّ اِنَّهُم اَهلی فَاذهب عَنهُم الرِّجس وَ طَهِّرهُم تَطهيراً اللهُمَ اکلأهم وَ ارعهم وَ کُن لَهُم وَ انصرهم و اعِزهُم و لا تُذلهم وَ اخلُفنی فيهم اِنَّکَ عَلی ما تشاءٌ قَدير.»
عبد الرحمن بن ابی لیلی از پدرش روایت می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز خیبر پرچم را به دست حضرت علی (علیه السلام) داد [پس از شکست های پی در پی مسلمین] و خداوند به دست حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) فتح (را نصیب مسلمین) کرد سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در [روز] غدیر خم به مردم اعلان فرمودند: «...(ای علی (علیه السلام) ) تو از من هستی و من از تو هستم [یعنی تو از روح من هستی و من از روح تو هستم]، (پس از من) تو برای تأویل قرآن جنگ خواهی کرد (با کسانی که قرآن را بر خلاف آنچه خدا نازل فرموده تأویل می کنند) همان طور که من برای تنزیل قرآن (با کسانی که قرآن را از طرف خدا نمی دانستند) در جنگ بودم. نسبت تو به من به منزله ی هارون است به حضرت موسی (علیه السلام) . (ای علی (علیه السلام) ) من در صلحم با هر کس که با تو در صلح باشد و در جنگم با کسی که با تو دشمنی کند. تو عروة الوثقی و ریسمان محکم خداوند هستی. بعد از من آنچه را که بر مردم مشتبه باشد بیان می کنی و تو امام، پیشوا، ولی و رهبر بر هر مؤمن و مؤمنه بعد از من هستی. تو آن کسی هستی که خداوند در شأنش فرمود: وَ اَذانٌ(1مِنَ الله وَ رَسُولِه اِلی النّاسِ يومَ الحَجّ الاکبَر)(2)تو
عملکننده به سنت من و دورکننده بدعت ها از امت و ملت من هستی. اولین کسی که زمین برای او شکافته شد من بودم و تو در بهشت با من هستی و اولین کسانی که وارد بهشت می شوند من و تو
و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) هستیم و خداوند به من وحی فرمود که از فضل و برتری تو (به مردم) خبر دهم. پس من در میان مردم قیام کردم و فضیلت و برتری تو را ابلاغ نمودم و آنچه را که خداوند به من امر فرموده بود ابلاغ کردم و آن فرموده خداوند تعالی است: يَا أَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ إِلَيکَ مِن رَبِّکَ(1)سپس فرمودند: «ای علی (علیه السلام) ، پرهیز کن از حقد و کینه (و بغض ) هایی که در سینه هاست و آشکار نمیشود مگر بعد از فوت من. خداوند آنها را لعن کند و ایشان را لعنت کنندگان لعنت می کنند(2)سپس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گریستند و فرمودند: «جبرئیل به من خبر داد که مردم بعد از من به او، (یعنی؛ حضرت علی (علیه السلام) ) ستم خواهند نمود و این ظلم و ستم باقی خواهد بود تا هنگامی که قائم ایشان قیام کند (و پس از قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) کلمات (حق و فرمایشاتشان) بلند شود و امت همگی بر محبت ایشان اجتماع کنند و دیگر بدگویی درباره ی ایشان کم شود و هر کس نسبت به ایشان بیمحبت باشد ذلیل می شود و در مقابل، مداحان و بیان كنندگان فضیلت ایشان زیاد می شود. این قضایا زمانی صورت می گیرد که شهرها تغییر می کنند و بندگان خداوند ضعیف شده اند (آن قدر سخت بر آنها می گذرد که) دیگر از فرج مأیوس می شوند. در چنین زمانی
قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) از فرزندان من با گروهی که آشکارکننده حق خداوند هستند ظهور میکند. اینها حق را آشکار کرده و باطل را با سخنرانی هایشان از بین می برند و مردم از روی رغبت و اختیار و یا از خوف و ترس تابع و پیرو آنان میشوند.» سپس آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای مردم، مژده باد شما را به فرج (قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ) که وعدهي خداوند حق است و خلاف بردار نیست و حکم و قضای الهی رد نمی شود (سرانجام او خواهد آمد.) بشارت باد بر شما که خداوند حکیم و خبیر است و فتح نزدیک است. [سپس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یارانشان را این گونه دعا فرمودند:] پروردگارا، همانا ایشان اهل (بیت) من هستند پس هرگونه آلودگی و پلیدی را از ایشان دور گردان و آنها را پاک و پاکیزه بفرما، تو پناه و حافظ ایشان باش ایشان را یاری کن و بزرگشان بدار و اینها را ذلیل و خوار مگردان و اینان را جانشین و خلیفه من قرار بده. محققاً تو بر هر چیزی که بخواهی توانا هستی.»
در اینجا از اصحابی نام می بریم که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرده، خدمت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده اند، از دو لب مبارک آن بزرگوار حدیث شنیده اند، آن احادیث را نقل کرده اند و محققین و دانشمندان اهل سنت از ایشان نقل حدیث کرده اند. این احادیث چند چیز را بیان می کنند:
اول: این که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آگاه کرده بودند و همه با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، اجداد طاهرینش و انتظار ظهورش آشنایی کامل داشتند و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می شناختند. لذا يكي از بحث هاي مهم در نزد صحابه ي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از ايشان هميشه درباره ي قائميت و وجود آن منجي بزرگ و بزرگوار بوده است.
دوم: این که فقط شیعه معتقد به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست بلکه اهل سنت نیز به وجود آن بزرگوار اعتقاد دارند و همان احاديثي كه شيعه درباره ي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بيان مي كند، اهل سنت نيز مي فرمايند.
سوم: این که یکی از فصل های مشترک وحدت امت اسلامی، وجود مقدس حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه همه ي فرقه ها به ايشان معتقدند.
چهارم: این که همه، چه شیعه و چه سنی باید مبلّغ و تبلیغ کننده ی وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشند زيرا تبليغ درباره ي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تبليغ درباره ي اسلام ناب است.
راویانی که از آنها در کتب اهل سنت درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حدیث نقل شده عبارتند از:
1- حضرت فاطمه الزهرا (علیها السلام) ، دختر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (تولد: سال 5 بعثت- شهادت: سال 11ه.ق)
2- حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، داماد و پسر عموی رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (تولد: سیزده سال قبل از بعثت- شهادت: سال 40ه.ق)
3- سبط اکبر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) (تولد: سال 3ه.ق- شهادت: سال 50ه.ق)
4- حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ، سبط رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (تولد: سال 4ه.ق- شهادت: سال 61ه.ق)
5- سلمان فارسی(متوفی سال 36ه.ق)
6- ابوذر غفاری (متوفی سال 32ه.ق)
7- عمار بن یاسر (شهادت سال 37ه.ق)
8- زید بن ارقم (متوفی سال 68ه.ق)
9- حذيفة بن الیمان (متوفی سال 36ه.ق)
10- عباس ابن عبدالمطلب، عموی رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (متوفی سال 32ه.ق)
11- عبدالله بن مسعود (متوفی سال 32ه.ق)
12- جابر بن عبدالله انصاری (متوفی سال 78ه.ق)
13- عبدالله بن جعفر طیار، همسر حضرت زینب (علیها السلام) (متوفی سال 80ه.ق)
14- ابو ایوب انصاری (متوفی سال 52ه.ق)
15- عمر بن الخطاب (متوفی سال 23ه.ق)
16- عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب (متوفی سال 68 ه.ق)
17- ابو سعید خدری (متوفی سال 74ه.ق)
18- ام حبیبه، رَملَهَ، همسر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دختر ابو سفیان
19- ام السلمه، همسر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (متوفی سال 62ه.ق)
20- عثمان بن عفان (متوفی سال 35ه.ق)
21- عایشة، دختر ابو بکر بن ابی قحافه (متوفی سال 85ه.ق)
22- ابو هریرة الدّوسی (متوفی سال 32ه.ق)
23- عبدالرحمن بن عوف (متوفی سال 32ه.ق)
24- طلحة بن عبدالله (متوفی سال 36ه.ق)
25- انس بن مالک (متوفی سال 93ه.ق)
26- معاذ بن جبل (متوفی سال 18ه.ق)
27- قتادة بن نعمان (متوفی سال 23ه.ق)
28- تمیم الداری (متوفی سال 50ه.ق)
29- عبدالرحمن بن سمرة (متوفی سال 50ه.ق)
30- عمران بن حصین (متوفی52ه.ق)
31- ثوبان هاشمی (متوفی سال 54ه.ق)
32- عبدالله بن عمرو ابن العاص (متوفای سال 65 ه.ق)
33- عوف بن مالک اشجعی (متوفای سال 73ه.ق)
34- جابر بن سمرة (متوفی سال 47ه.ق)
35- ابو اُمامه الباهلی (متوفی سال 81ه.ق)
36- بشر بن المنذر بن الجارود (متوفی سال 83ه.ق)
37- عده ای معتقدند که جد بشربن منذر بن الجارود، یعنی؛ جارود راوی احادیث حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است. (متوفی سال 20ه.ق)
38- عبدالله بن الحارث ابن جزء النوبیدی (متوفی سال 86ه.ق)
39- سهل بن سعد الساعدی
40- ابوطفیل عامِر بن واثِلَه (متوفای سال 100ه.ق) عده ای معتقدند که ابو طفیل آخرین صحابه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که پس از شهادت رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، یعنی نود سال پس از شهادت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) ، در سال صد هجری قمری از دنیا رفته است.
41- ابی الجحاف
42- ابی سلمی
43- ابی لیلی
44- ابی وائل
45- حذيفة بن اسید
46- حرث بن ربیع
47- ابو قتاده الانصاری
48- وزر بن عبدالله
49- زرارة بن عبدالله
50- عبدالله بن ابی اوفی
51- علقمة بن قیس (متوفی سال 62ه.ق)
52- العلاء
53- علی الهلالی
54- قرة بن ایاس
55- جابر بن ماجد صَدَفی
56- حجاج بن عمرو بن غَزِیَّه
57- حفصة، دختر عمر بن خطاب
58- صَفیَّه، همسر رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
59- عبدالله بن عُمَر بن خطاب
60- عثمان بن ابی العاص ثقفی
61- وَهب بن عبدالله سُوائی (ابو جُحَیفَه)
62- مجمع بن جاریه (متوفی سال50ه.ق)
توجه می فرمایید که نام حدود شصت محدث از زمان رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که ایشان را ملاقات کرده اند و از دو لب ایشان در مورد حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حدیث بیان کرده اند، در بالا ذكر شده است. پس دیگر نمی شود گفت که شیعیان مسئله ی مهدویت را ساخته و پرداخته اند و نمی شود گفت که اصل مهدویت دروغ است؛ زیرا مگر می شود در یک مسئله شصت نفر از صحابه هم دست شوند و موضوع کذبی را بسازند. پس مهدویت یک مسئله ی ضروری در اسلام و مورد اتفاق همه ی فرق اسلامی (شیعه و سنی) است. این نکته را باید تذکر دهیم که ما با نام شصت و دو
نفر از صحابه و احادیث بیان شده از سوی آنها برخورد کرده ایم، شاید تعداد آنها بیش از این باشد.
راویان بسیار بزرگی احادیث مهدویت را نقل کرده اند که تعدد آنها بسیار زیاد است و ما در اینجا فقط به 158 نفر از آنها که بعد از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از قرن سوم هجری قمری بوده اند، اشاره می کنیم:
1- امام احمد حنبل، رهبر حنابله که یکی از امامان چهار فرقه ی عمده ی اهل سنت است. (متوفی سال 241ه.ق)
2- امام بخاری، نویسنده ی صحیح بخاری که یکی از صحاح سته است. (متوفی سال 256ه.ق)
3- مسلم بن حجاج، نویسنده ی صحیح مسلم که یکی از صحاح سته است. (متوفی سال 261ه.ق)
4- ابن ماجه، نویسنده ی سنن ابن ماجه که یکی از صحاح سته است. (متوفی سال 273ه.ق)
5- ابو داود، نویسنده ی سنن ابو داود که یکی از صحاح سته است. (متوفی سال 275ه.ق)
6- ابوعيسي ترمذی، نویسنده ی سنن ترمذی که یکی از صحاح سته است. (متوفی سال 279ه.ق)
7- ابي عبدالرحمن نسائی، نویسنده ی سنن نسائی که یکی از صحاح سته است.
8- ابن سعد، محدث و مورخ بسیار بزرگ اهل سنت و صاحب کتاب طبقات الکبری (متوفی سال 230ه.ق)
9- ابن ابی شیبه (متوفی سال 235ه.ق)
10- ابن قتیبه دینوری، یکی از بزرگ ترین دانشمندان اهل سنت (متوفی سال 267 ه.ق)
11- بزاز (متوفی سال 292ه.ق)
12- محمد بن جریر طبری، محدث، مورخ و مفسر بزرگ اهل سنت که شهرت جهانی دارد. (متوفی سال 310ه.ق)
13- ابویعلی موصلی (متوفی سال 307ه.ق)
14- عقیلی (متوفی سال 322ه.ق)
15- نعیم بن حمّاد (متوفی سال 328ه.ق)
16- بربهاری، یکی از شیوخ بزرگ حنبلی و صاحب کتاب شرح السنه (متوفی سال 329ه.ق)
17- ابن حبان بستی (متوفی سال 354ه.ق)
18- مقدسی (متوفی سال 355ه.ق)
19- طبرانی (متوفی سال 360ه.ق)
20- ابوالحسن آبری (متوفی سال 362ه.ق)
21- الدارقطنی (متوفی سال 385ه.ق)
22- خطایی (متوفی سال 388ه.ق)
23- حاکم نیشابوری، صاحب مستدرک (متوفی سال 405ه.ق)
24- ابو نعیم اصفهانی، صاحب حلیة الاولیاء (متوفی سال 430ه.ق)
25- ابو عمرو الدانی (متوفی سال 444ه.ق)
26- بیهقی، صاحب کتاب البعث و النشور و مناقب (متوفی سال 458ه.ق)
27- خطیب بغدادی، ابو الفضل احمد بن ابو طاهر، صاحب تاریخ بغداد، (متوفی سال 463ه.ق)
28- ابن عبد البر مالکی (متوفی سال 463ه.ق)
29- دیلمی (متوفی سال 509ه.ق)
30- بغوی (متوفی سال 510ه.ق)
31- قاضی عیاض (متوفی سال 544ه.ق)
32- اخطب الخطباء خوارزم، ابو المؤید احمد خوارزمی معروف به خطیب خوارزمی که مذهبش حنفی است. (متوفی سال 568ه.ق)
33- ابن عساکر، صاحب تاریخ دمشق (متوفی سال 571ه.ق)
34- ابن جوزی (متوفی سال 597ه.ق)
35- ابن اثیر الجزری (متوفی سال 606ه.ق)
36- ابوبکر اسکافی (متوفی سال 620ه.ق)
37- محی الدین ابن العربی (متوفی سال 638ه.ق)
38- محمد بن طلحه شافعی (متوفی سال 652ه.ق)
39- سبط بن جوزی (متوفی سال 654ه.ق)
40- ابن ابی الحدید معتزلی، دانشمند معروف و مشهور اهل سنت که مذهبش حنفی است. (متوفی سال 655ه.ق)
41- منذری (متوفی سال 656ه.ق)
42- محمد بن یوسف گنجی شافعی، صاحب عقد الدّرر فی اخبار المنتظر (متوفی سال 658 ه.ق)
43- قرطبی مالکی (متوفی سال 671ه.ق)
44- ابن خلکان (متوفی سال 681ه.ق)
45- محب الدین طبری (متوفی سال 694ه.ق)
46- ابن منظور (متوفی سال 711ه.ق)
47- ابن تیمیّه (متوفی سال 728ه.ق)
48- جوینی شافعی (متوفی سال 730ه.ق)
49- علاء الدین بلبان (متوفی سال 739ه.ق)
50- ولی الدین تبریزی (متوفی سال 741ه.ق)
51- المزی (متوفی سال 739ه.ق)
52- ذهبی (متوفی سال 748ه.ق)
53- ابن الوردی (متوفی سال 749ه.ق)
54- زرندی حنفی (متوفی سال 750ه.ق)
55- ابن قیم الجوزیه (متوفای سال 751ه.ق)
56- اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی معروف به ابن کثیر، نویسنده ی کتاب الفتن و الملاحم (متوفی سال 774ه.ق)
57- سعد الدین التفتازانی (متوفی 793ه.ق)
58- نورالدین هیثمی (متوفی سال 807ه.ق)
59- شیخ محمد جوزی دمشقی شافعی (متوفی سال 833ه.ق)
60- ابو بکر بوصیری (متوفی سال 840ه.ق)
61- ابن حجر عسقلانی (متوفی سال 852ه.ق)
62- سخاوی (متوفی سال 902ه.ق)
63- حافظ عبدالرحمن سیوطی، مورخ، محدث و مفسر بزرگ اهل سنت (متوفی سال 911ه.ق)
64- شیخ عبدالوهاب شعرانی صاحب الیواقیت و الجواهر (متوفی سال 973ه.ق)
65- ابن حجر هیثمی (متوفی سال 974ه.ق)
66- شیخ جمال الدین متقی هندی، صاحب کتاب کنزالعمال (متوفی سال 975ه.ق)
67- شیخ مرعی حنبلی (متوفی سال 1033ه.ق)
68- محمد رسول بزونجی (متوفی سال 1103ه.ق)
69- زرقانی (متوفی سال 1127ه.ق)
70- محمد بن قاسم مالکی (متوفی سال 1182ه.ق)
71- ابو العلاء عراقی مغربی (متوفی سال 1183ه.ق)
72- سفاوینی حنبلی (متوفی سال 1188ه.ق)
73- زبیدی حنفی، صاحب تاج العروس (متوفی سال 1205ه.ق)
74- شیخ صبان (متوفی سال 1206ه.ق)
75- محمد امین سویدی (متوفی سال 1246ه.ق)
76- شوکانی (متوفی سال1250ه.ق)
77- شیخ مؤمن شبلنجی مصری، صاحب کتاب نورالابصار (متوفی سال 1291ه.ق)
78- احمد زینی دحلان، فقیه و محدث بزرگ شافعی (متوفی سال 1304ه.ق)
79- محمد صدیق متنوجی بخاری (متوفی سال 1307ه.ق)
80- شهاب الدین حلوانی شافعی (متوفی سال 1308ه.ق)
81- ابو البرکات آلوسی حنفی (متوفی سال 1317ه.ق)
82- ابو الطّیّب محمد بن شمس الحق عظیم آبادی (متوفی سال 1329ه.ق)
83- کتابی مالکی (متوفی سال 1345ه.ق)
84- بمار کفوری (متوفی سال 1353ه.ق)
85- شیخ منصور علی ناصف (متوفی سال 1371ه.ق)
86- شیخ محمد خضرحسین مصری (متوفای سال 1377ه.ق)
87- ابو الفیض غماری شافعی (متوفای سال 1380ه.ق) ایشان در کتاب الرائع اثبات می کند که احادیث مهدویت در اهل سنت به صورت متواتر است.
88- شیخ محمد بن عبد العزیز المانع (متوفی سال 1385ه.ق)
89- شیخ محمد فؤاد عبد الباقی (متوفی سال 1388ه.ق)
90- ابو الاعلی مودودی
91- ناصر الدین البانی
92- حافظ سلیمان بن ابراهیم بلخی معروف به خواجه کلان قندوزی حنفی، صاحب کتاب ینابیع المودة
93- میر سید علی همدانی شافعی، صاحب کتاب مودة القربی
94- امام جار الله زمخشری، مفسر بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر کشاف
95- شیخ طنطاوی، صاحب تفسیر الجواهر
96- سمهودی، دانشمند اهل سنت و نویسنده ی کتاب جواهر العقدین
97- ثعلبی که اهل سنت او را امام اهل تفسیر می نامند و صاحب کتاب عرایس است.
98- امام فخر رازی، صاحب تفسیر الکبیر که از مفسرین بزرگ اهل سنت است.
99- ابن صباغ مالکی، صاحب کتاب فصول المهمه که بسیار معروف است.
100- علی بن برهان الدین حلبی، مؤلف سیرة الحلبیه که بسیار معروف است.
101- ابو الفرج اصفهانی، صاحب کتاب مقاتل الطالبین
102- شبراوی شافعی، نویسنده ی کتاب الاتحاف بحبّ الاشراف
103- یاقوت حموی نویسنده ی کتاب معجم البلدان که بسیار معروف است.
104- شیخ محمد عبده، نویسنده ی شرح نهج البلاغه
105- محمد بن خاوند شاه، نویسنده ی کتاب معروف روضة الصفا
106- حاکم حسکانی، صاحب کتاب مشهور و نفیس شواهد التنزیل
107- حافظ ابو الفوارس، نویسنده ی کتاب اربعین
108- جاحظ، نویسنده ی کتاب البیان و التبین
109- ابن الدبیع شیبانی، نویسنده ی کتاب تیسیر الاصول
110- ابن منده، نویسنده ی کتاب تاریخ اصفهان
111- کوثری، نویسنده ی کتاب نظرة عابره
112- ابن حاتم، نویسنده ی کتاب عوالی
113- محمد بن احمد حنفی، نویسنده ی بدائع الزّهوز
114- عبدری، نویسنده ی کتاب الجمع بین الصحیحین
115- ابن منادی، نویسنده ی کتاب الملاحم
116- ابو یحیی، نویسنده ی کتاب الفتن
117- سلیلی، نویسنده ی کتاب الفتن
118- رویانی، نویسنده ی کتاب مسند
119- عبدالرحمن حنفی سهیلی، نویسنده ی کتاب شرح سیرة الرسول
120- ابو عمرو المقری، صاحب سنن
121- سید محمد صدّیق، نویسنده ی کتاب الاذاعه
122- ابو عوانه، نويسنده ی کتاب مسند
123- شیخ حسن بن علی ملابغی، نویسنده ی کتاب حاشیه فتح المبین
124- سید مصطفی البکری، نویسنده ی کتاب الهدية الندیة
125- شیخ محمد انور کشمیری، نویسنده ی کتاب التصریح بما تواتر فی نزول المسیح (علیه السلام)
126- احمد محدث، نویسنده ی کتاب مقالید الکنوز
127- میبدی صاحب شرح الدّیوان
128- محمد بن حسن اسنوی الشافعی، نویسنده ی مناقب
129- ابن اعثم کوفی، نویسنده ی کتاب الفتوح
130- ابوعبد السلام عمر الشبراوی، نویسنده ی شرح ورد السحر
131- کشخاوی، نویسنده ی کتاب لوامع العقول
132- قاضی ناصر الدین عبدالله بیضاوی، نویسنده ی کتاب انوار التنزیل
133- ابو الفلاح عبدالحی بن عماد حنبلی، نویسنده ی کتاب شذرات الذهب
134- عبدالرئوف مناوی نویسنده ی کتاب کنوز الحقائق
135- شیخ اسماعیل حقی افندی، نویسنده ی کتاب روح البیان
136- ملا کاتب چلبی، نویسنده ی کتاب کشف الظنون
137- ابو الولید محمد بن شحنه حنفی، نویسنده ی کتاب روضة المناظر
138- خطیب شربینی، نویسنده ی کتاب سراج المنیر
139- یوسف یحیایی مقدسی شافعی، نویسنده ی کتاب عقد الدّرر
140- علی بن سلطان محمد هروی حنفی، نویسنده ی کتاب مهدی آل الرسول (صلی الله علیه و آله)
141- ملا علی قاری، نویسنده ی کتاب المشرف الوردی فی مذهب المهدی
142- بلیسی مؤلف کتاب العطر الوردی بشرح قطر الشهدی
143- ابن کمال پاشا حنفی نویسنده ی کتاب تلخیص البیان فی علامات مهدی آخرالزمان
144- ابو بکر بن حیثمه، مؤلف کتاب احادیث المهدی و اخبار المهدی
145- محمد بن اسماعیل امیر الیمانی، نویسنده کتاب احادیث القاضیه بخروج المهدی
146- ابو المعارف قطب الدین دمشقی حنفی نویسنده ی کتاب الهدیه الندیه
147- شیخ محمد حبیب الله بن مایابی، نویسنده ی کتاب الجواب المقنع
148- شیخ عبدالقاهر بن محمد سالم، نویسنده ی کتاب النظم الواضح
149- شیخ سعد الدین حموی، نویسنده ی کتاب احوال صاحب الزمان
150- ابو العلاء همدانی، نویسنده ی کتاب اربعین حدیث فی المهدی
151- حسن بن محمد بن قمی نیشابوری، نویسنده ی کتاب غرائب القرآن
152- شمس الدین محمد بن طولون، نویسنده ی کتاب المهدی الی ما ورد فی المهدی
153- ابو الرجاء محمد هندی، نویسنده ی کتاب الهدية المهدوية
154- ادریس عراقی مغربی، نویسنده ی کتاب المهدی
155- ابو عمرو عثمان بن سعد الدانی، نویسنده ی کتاب الفتن
156- شیخ عبدالرحمن محمد بن احمد بسطامی، نویسنده ی دائرة المعارف
157- آلوسی، نویسنده ی کتاب روح المعانی
158- ابن مغازلی شافعی، نویسنده ی کتاب مناقب(1)
1) 1 مهدي آل محمد در كتب اهل سنت، نويسنده آقاي هادي عامري
ما می توانیم کتبی را که اهل سنت در باب مهدویت نوشته شده اند به دو دسته تقسیم کنیم:
اول: کتبی که مستقلاً و به طور خاص در باب مهدویت و قائمیت نوشته شدهاند.
دوم: کتبی که در آنها یک یا دو باب یا بیشتر به مسئله ی مهدویت اختصاص پیدا کرده است و یا کتبی که در آنها احادیث و روایاتی در باب مهدویت آورده شده است.
جالب است که در اهل سنت علمایی داریم که عالمانه در مقابل دشمنان اسلام از مسئله ی مهدویت دفاع کرده اند؛ مثلاً ابن خلدون مسئله ی مهدویت را با توهماتی زیر سؤال می برد که می بینیم یکی از اساتید و دانشمندان دانشگاه الازهر، جناب ابوالفیض غماری شافعی، (متوفای سال 1380ه.ق) در پاسخ به توهمات ابن خلدون کتاب «اِبرازُ الوَهمِ المَکنون مِن کَلامِ ابنِ خَلدون» را می نویسد که کتابی بس ارزنده است. به هر حال کتبی که اهل سنت مستقلاً درباره ی مهدویت نوشته اند زیاد است و در اینجا چهل اثر از کتب اهل سنت را بر مبنای تبرک الاربعین می آوریم:
1- «اَلفِتَن وَ المَلاحِم» از علامه حافظ نعیم بن حماد مروزی، (متوفی سال227ه.ق)
2- «اَلمَلاحِم» از ابو الحسین احمد بن جعفر بن محمد بغدادی، (متوفی سال336ه.ق)
3- «اَلفِتَنَ» از ابو عمرو عثمان بن سعید الدّانی، (متوفی سال444ه.ق)
4- «مناقب المهدی» از حافظ ابو نعیم اصفهانی (صاحب کتاب معروف حلية الاولیاء)، (متوفی سال430ه.ق)
5- «البیان فی اخبار صاحب الزمان» از محمد بن یوسف گنجی شافعی، (متوفی سال 658ه.ق)
6- «اَلاحادیثُ القاضَيَةُ بِخُروج المهدی» از محمد بن اسماعیل امیر الیمانی، (متوفی سال 751ه.ق)
7- «المهدی» از شمس الدین ابن القیم الجوزیه، (متوفی سال751ه.ق)
8- «الفتن الملاحم» از ابو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، (متوفی سال774ه.ق)
9- «اَلعرفُ الوردی فی اَخبار المهدی» از حافظ علامه ی بزرگ اهل سنت عبدالرحمن سیوطی، نویسنده ی تفسیر الدّر المنثور، (متوفی سال911ه.ق)
10- «علامات المهدی» از حافظ سیوطی
11- «تلخیص البیان فی علامات مَهدی آخِرِ الزّمان» از ابن کمال پاشا حنفی، (متوفی سال940ه.ق)
12- «القولُ المختصر فی علامات المهدی المنتظر» از ابن حجر هیثمی مکّی شافعی، (متوفی سال 974ه.ق)
13- «تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخرالزمان» از عالم شهیر متقی هندی، (متوفی سال 975ه.ق)
14- «البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان» از علامه متقی هندی
15- «اَلرَّدُّ عَلی مَن حکم و قضی اَنَّ المهدی جاءَ و مضی» از علامه ملّا علی قاری، (متوفی سال1014ه.ق)
16- «المَشرَبُ الوردی فی مَذهَب المهدی» از ملّا علی قاری، (متوفی سال1014ه.ق)
17- «اِبرازُ الوَهمِ المکنون مِن کلامِ ابن خلدون» از ابو الفیض غماری شافعی، استاد دانشگاه الازهر مصر، متوفی سال1380ه.ق كه اين كتاب در جواب توهمات ابن خلدون در باب مهدويت است.
18- «عقدُ الدُّرَر فی اخبار المنتظر» از یوسف بن یحیی مقدّسی شافعی سلمی، از علمای قرن هفتم هجری قمری
19- «مَهدیّ آل الرَّسول» از علی بن سلطان محمد الهروی الحنفی
20- «فوائد الفکر فی ظهورِ المهدی المنتظر» از شیخ مرعی
21- «فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر» از علامه مقدسی
22- «منظومةُ القطر الشهدی فی اوصاف المهدی» از شهاب الدین احمد خلیجی حلوانی شافعی که به نظم است.
23- ماِرشاد المُهتدی فی نقل بعض الاحادیث و الآثار الواردة فی شأن الامام المهدی» از محمد علی حسین البکری المدنی
24- «اَحادیث المهدی و اخبار المهدی» از ابو بکر بن خثیمه
25- «الهَدَّية النَّدية فیما جاء فی فضل الذّات المَهديَّةِ» از ابو المعارف قطب الدین دمشقی الحنفی
26- «اَلجَوابُ المُقنِعُ المُحَرَّرُ فی الرَّد عَلی مَن طَغی و تبحر بِدَعوی اَنَّهُ بِدَعوی اَنَّهُ عیسی اَوِ المَهدیّ المنتظر» از علامه شیخ محمد بن حبیب الله بن مایابی الحکنی الشنقیطی المدنی
27- النَّظمُ الواضِحُ المبین از عبدالقادر بن محمد سالم
28- «اَحوال صاحب الزمان» از شیخ سعد الدین حموی
29- «اَربعین حدیث فی المَهدی» از ابو العلاء همدانی
30- «تَحدِیقُ النَّظَرِ فی اخبار المهدی المُنتظَر» از محمد بن عبدالعزیز بن مانع
31- «کتاب المهدی» از حافظ ابو داود (این کتاب در سنن ابی داود که یکی از صحاح سته است به چاپ رسیده است و ابو داود در سال275ه.ق وفات یافته است.)
32- «اَلمَهدی اِلی ما وردَ فی المهدی» از علامه شمس الدین محمد بن طولون
33- «النجم الثاقب فی بیان اَنَّ المَهدی من اولاد علی بن ابی طالب» (این کتاب در کتابخانه ی لاله لی سلیمانیه به شماره 679 موجود است.)
34- «اَلهَديَّة المهدوية» از ابو الرَّجاء محمّد هندی
35- «الفَواصِمُ عَن القواصِم» (این کتاب شرح زندگی امام مهدی است.)
36- «المهدی» از ادریس عراقی مغربی
37- «الفتن» از سلیلی
38- «المهدی و المهدویه» از احمد امین مصری
39- «اَلعطرُ الوردی بشرح قطر الشهدی» از بلیسی
40- «رسالة المهدی» (مجموعه ای است که در کتابخانه ی اسعد افندی سلیمانیه به شماره 3758 در ترکیه موجود است.)
1- مسند امام احمد حنبل نوشته ی ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی، امام حنابله، (متوفی سال241ه.ق)
2- صحیح بخاری نوشته ی ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره، (متوفی سال256ه.ق) این کتاب یکی از مهم ترین کتب صحاح سته است.
3- سنن ابی داود نوشته ی ابو داود سلیمان بن اشعر سجستانی، (متوفی سال257ه.ق) این کتاب یکی از صحاح سته است.)
4- صحیح مسلم نوشته ی ابو الحسین مسلم بن حجاج قُشیری نیشابوری، (متوفی سال 261ه.ق) این کتاب و صحیح بخاری هر دو از صحاح ستّه هستند و از بقیه صحاح مهم ترند.
5- سنن ابن ماجه نوشته ی ابو عبدالله محمد بن یزید بن عبدالله بن ماجه قزوینی، (متوفی سال 273ه.ق) این کتاب یکی از صحاح سته است.
6- جامع ترمذی نوشته ی ابو عیسی محمد بن سوره، (متوفی سال 278ه.ق)
7- تأویل مختلف الحدیث نوشته ی ابن قتیبه دینوری، (متوفی سال 276ه.ق)
8- مقاتل الطالبین نوشته ی ابو الفرج اصفهانی، (متوفی سال 356ه.ق)
9- مستدرک علي الصحیحین نوشته ی ابو عبدالله محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری، (متوفی سال 405ه.ق)
10- تاریخ بغداد نویسنده ی ابو بکر احمد بن علی خطیب بغدادی، (متوفی سال 463ه.ق)
11- استیعاب فی اسماء الاصحاب نوشته ی ابن عبد البر تمری قرطبی مالکی، (متوفی سال 463ه.ق)
12- مصابیح السُنّة نوشته ی ابو محمد حسین بن مسعود بغوی، (متوفی سال 515ه.ق)
13- تاریخ مدینة دمشق نوشته ی ابو القاسم علی بن حسن بن هبةالله شافعی معروف به ابن عساکر، (متوفی سال527ه.ق)
14- تفسیر الکشاف نوشته ی ابو القاسم جارالله زمخشری خوارزمی، مورخ و مفسر، (متوفی سال 528ه.ق)
15- مناقب نوشته ی موفق بن احمد مکی خوارزمی معروف به اخطب الخطباء، (متوفی سال 538ه.ق)
16- النهاية فی غریب الحدیث و الاثر نوشته ی ابن اثیر جرزی، (متوفی سال606ه.ق)
17- تفسیر الکبیر یا مفاتیح الغیب نوشته ی امام فخرالدین محمد بن عمر رازی، (متوفی سال606ه.ق)
18- مطالب السئول فی مناقب آل الرسول نوشته ی کمال الدین ابو سالم محمد بن طلحه شافعی، (متوفی سال652ه.ق)
19- معجم البلدان نوشته ی شهاب الدین یاقوت حمويی رومی بغدادی، (متوفی سال626ه.ق)
20- فتوحات مکی نوشته ی محی الدین ابو عبدالله محمد بن علی معروف به محی الدین ابن عربی حاتمی طائی، (متوفی سال 638ه.ق)
21- تذکرة الخواص نوشته ی ابو المظفر یوسف شمس الدین ملقب به سبط بن جوزی، (متوفی سال 654ه.ق)
22- شرح نهج البلاغه نوشته ی عزالدین ابوحامد مشهور به ابن ابی الحدید معتزلی، (متوفی سال 655ه.ق)
23- کفاية الطالب فی مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب نوشته ی محمد بن یوسف گنجی شافعی، (متوفی سال 658ه.ق)
24- وفیات الاعیان نوشته ی ابو العباس بن خلکان، (متوفی سال 681ه.ق)
25- انوارالتنزیل نوشته ی قاضی ناصرالدین عبدالله بیضاوی، (متوفی سال 685ه.ق)
26- ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی نوشته ی محب الدین طبری (694- 615ه.ق)
27- لسان العرب نوشته ی ابو الفضل جمال الدین محمد معروف به ابن منظور افریقی، (متوفی سال776ه.ق)
28- فصول المهمة نوشته ی علی بن محمد بن احمد مالکی معروف به ابن صباغ مالکی، (متوفی سال 855ه.ق)
29- شرح الدیون نوشته ی حسین بن معین الدین میبدی، (متوفی سال870ه.ق)
30- روضة الصفا نوشته ی محمد بن خاوند شاه بن محمود، (متوفی سال 903ه.ق)
31- تاریخ الخلفاء نوشته ی جلال الدین عبدالرحمن ابی بکر سیوطی، (متوفی سال 911ه.ق)
32- جامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر نوشته ی حافظ جلال الدین عبدالرحمن ابی بکر سیوطی
33- الدر المنثور نوشته ی حافظ جلال الدین عبدالرحمن سیوطی
34- تیسیر الوصول الی جامع الاصول من حدیث الرسول نوشته ی عبد الرحمن علی معروف به ابن الربیع شیبانی زبیدی شافعی، (متوفی سال944ه.ق)
35- صواعق المحرقه نوشته ی علامه شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی معروف به ابن حجر هیثمی شافعی، (متوفی سال 974ه.ق)
36- کنز العمال نوشته ی علاءالدین علی بن حسام الدین مشهور به متقی هندی، (متوفی سال 975ه.ق)
37- الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الاکابر نوشته ی سید عبدالوهاب شعرانی، (متوفی سال973 ه.ق)
38- کنوز الحقایق فی الحدیث خیر الخلایق نوشته ی عبدالرئوف مناوی، (متوفی سال 1031ه.ق)
39- شذراب الذهب نوشته ی ابو الفلاح عبد الحی بن عمار حنبلی، (متوفی سال 1089ه.ق)
40- تاریخ العروس نوشته ی محب الدین ابو الفیض واسطی زبیدی حنفی، (متوفی سال 1205ه.ق)
41- اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضایل اهل بیته الطاهرین نوشته ی علامه شیخ محمد بن علی الصبان معروف به ابن صبان مالکی، (متوفی سال1206ه.ق)
42- روح المعانی نوشته ی شهاب الدین سید محمود آلوسی، مفتی بغداد، (متوفی سال1270ه.ق)
43- نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار نوشته ی علامه حافظ شیخ مؤمن شبلنجی مصری، (متوفی سال 1291ه.ق)
44- ینابیع المودة نوشته ی حافظ علامه شیخ سلیمان بن شیخ ابراهیم معروف به خواجه کلان قندوزی حنفی، (متوفی سال 1294ه.ق)
45- فتوحات الاسلامیه نوشته ی سید احمد بن سید زینی دجلان، (متوفی سال1304ه.ق)
46- شرح نهج البلاغه نوشته ی شیخ محمد عبده، مفتی مصر، (متوفی سال1322ه.ق)
47- اربعین نوشته ی حافظ ابو الفراس
48- تاریخ اصفهان نوشته ی ابن منده
49- تاریخ الجامع للاصول فی احادیث الرسول نوشته ی شیخ منصور علی ناصف از علما و اساتید الازهر و دانشگاه الزینی، (متوفی سال 1371ه.ق)
50- تفسیر الجواهر نوشته ی شیخ طنطاوی جوهری
51- حاشية الفتح المبین نوشته ی شیخ حسن بن علی مدابغی
52- روح البیان نوشته ی شیخ اسماعیل حقی افندی
53- روضة المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر نوشته ی ابوالولید محمد بن شحنه حنفی
54- السراج المنیر نوشته ی خطیب شربینی
55- سيرة الحلبیه نوشته ی علی بن برهان الدین حلبی شافعی
56- سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب نوشته ی ابو القرز محمد امین بغدادی مشهور به سدیدی
57- غاية المأمول في شرح التاج الجامع الاصول نوشته ی شیخ منصور علی ناصف از علمای بزرگ الازهر و استاد الجامع الزینی
58- غرائب القرآن نوشته ی حسن بن محمد بن قمی نیشابوری
59- کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون نوشته ی ملا کاتب چلبی
60- مفاتح کنوز السنة ترجمه و تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي
61- مُسند نوشته ی بزاز
62- المعجم الکبیر نوشته ی حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طَبَرانی (360-260ه.ق) دوره ی20مجلدی
63- المعجم الاوسط نوشته ی حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طَبَرانی (360-260ه.ق) دوره ی10مجلدی
64- المعجم الصغیر نوشته ی حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طَبَرانی (360-260ه.ق)
65- تاریخ اصفهان نوشته ی حافظ ابونعیم اصفهانی، (متوفی سال430ه.ق)
66- تفسیر ثعلبی
67- عرایس ثعلبی
68- الفردوس بماثور الخطاب نوشته ی حافظ ابو شجاع شیرویه بن سَهردار بن شیرویه بن فنا خسرو دیلمی همدانی، ملقب به الکیاء (509-445ه.ق)
69- نظرة عابره نوشته ی شيخ محمد زاهد کوثری
70- البیان و التبین نوشته ي عمروبن بحر جاحظ بصری، از نویسندگان بزرگ عرب
71- عوالی نوشته ابن حاتم
72- تلخیص المتشابه نوشته ی ابو بکر احمد بن علی بن ثابت خطیب بغدادی (463-392ه.ق)
73- بدائع الزهور نوشته ی محمد بن احمد حنفی
74- سنن نوشته ی ابو عمرو الدانی
75- سنن نوشته ی ابو عمرو المقری
76- الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان، (متوفی سال 354ه.ق)
77- شرح سيرة الرسول، نوشته ي عبدالرحمن حنفي سهيلي
78- أسدُ الغابه فی معرفة الصحابه نوشته ی ابوالحسن عزّالدین علی بن محمد بن محمد جَزری، معروف به ابن اثیر جزری (630- 555ه.ق)
79- الاسماء و الصّفات نوشته ی حافظ ابو بکر بن حسین بن علی بیهقی، متوفای 458ه.ق
80- الأعلام خیر الدین زرکلی (1396-1311ه.ق)
81- امتاع الاسماع بما للّرسول من الأنباء و الاموال و الحَفَدهِ و المتاع نوشته ی تقی الدین احمد بن علی مَقریزی (845-764ه.ق)
82- الانساب نوشته ی ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور تَمیمی سَمعانی شافعی
83- البداية و النهاية (الفتن و الملاحم) نوشته ی ابو الفداء عماد الدین اسماعیل بن کثیر (774-701ه.ق)
84- بَذلُ المَجهود فی حَلِّ ابی داود (محدث شیخ احمد سهارنفوری رئیس الجماعة الشهیر بمظاهر العلوم سهارنفور هند، (متوفی سال 1346ه.ق)
85- تاریخ الاسلام وَفیات المشاهیر و الاعلام نوشته ی حافظ و مورخ شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (673-748ه.ق)
86- تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری) نوشته ی ابو جعفر محمد بن جریر طبری، (متوفای310ه.ق)
87- تاریخ جُرجان نوشته ی ابو القاسم حمزه بن یوسف ابن ابراهیم سهمی، (متوفای 427ه.ق)
88- التاریخ الکبیر نوشته ی ابو عبدالله اسماعیل بن ابراهیم جُعفی بخاری (256-194ه.ق)
89- تاریخ نیشابور نوشته ی محمد بن عبدالله بن محمد بن حَمدَویه بن نُعیم بن حَکَم صَبِّیّ نوشته ی ابو عبدالله حاکم معروف به ابن البیع نیشابوری (405-321ه.ق)
90- تُحفَة الأحوَذی بشرح جامع الترمذی نوشته ی حافظ ابو العلی محمد عبدالرحمن المبارکفوری (1353-1283ه.ق)
91- تُحفَة الاشراف بمعرفة الاطراف نوشته ی حافظ جمال الدین ابو الحجاج یوسف عبدالرحمن المِزِّی (742-654ه.ق)
92- تَدریب الرّاوی فی شرح تقریب النَواوِیّ نوشته ی حافظ جمال الدین سیوطی (911-849ه.ق)
93- تذکرة الحُفاظ نوشته ی ابو عبدالله شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (748-673ه.ق)
94- تفسیر القرآن العظیم نوشته ی حافظ عمادالدین ابو الفداء اسماعیل بن کثیر قُرَشی دمشقی (774-701ه.ق)
95- تقریب التهذیب نوشته ی حافظ احمد بن علی بن حجر عسقلانی (852-773ه.ق)
96- الجمع بین الصحیحین نوشتهي شيخ الاسلام حميدي
97- فضائل الصحابه نوشته قرطبی
98- تهذیب الآثار نوشته ی طبری
99- اَلمُتفقُ و المفترق نوشته ی احمدبن علي معروف به خطیب بغدادي (متوفي 436ه.ق)
100- تاریخ نوشته ی ابن جوزی
101- صحیح نوشته ی ابن حبّان
102- مسند نوشته ی رویانی
103- مسند نوشته ی ابی عوانه
104- اَلاتحاف بحب الاشراف نوشته ی شبراوی شافعی
105- الرّوض الاُنف فی تفسیر سیرة النبویه لابن هشام نوشته ی ابو القاسم عبدالرحمن بن عبدالله بن احمد بن ابی الحسن الخثعمی السُّهَیلیّ (581-508ه.ق)
106- غریب الحدیث نوشته ی ابن قتیبه
107- التذکر نوشته ی عبدالوهاب شعرانی
108- الاشاعه نوشته ی برزنجی مدنی
109- الاذاعه نوشته ی سید محمد صدیق حسن
110- مجمع الزوائد نوشته ی هیثمی
111- الرامع الانوار البهیّه نوشته ی سفاوینی حنبلی
112- حجج الکرامه نوشته ی سید محمد صدیق
113- مسند ابو یعلی الموصلی نوشته ی حافظ احمد بن علی بن المُثنی التَمیمی (307-210ه.ق)
114- افرار نوشته ی دارقطنی
115- المصنف نوشته ی البیهقی
116- المُصَنَّف نوشته ی حافظ ابو بکرعبدالرزاق بن همّام صَنعانی (211-126ه.ق)
117- المُصَنَّف فی الاحادیث و الآثار نوشته ی حافظ عبدالله بن محمد بن ابی شیبه ابراهیم بن عثمان بن ابی بکر بن ابی شیبه کوفی عَبسی، (متوفای 235ه.ق)
118- الحربیات نوشته ی ابو الحسن الحربی
119- اقامة البرهان نوشته ی غماری
120- المنار المُنیف فی الصحیح و الضَّعیف نوشته ی شمس الدین ابو عبدالله محمد بن ابی بکر حنبلی دمشقی معروف به ابن قیم جَوزیه (751-691ه.ق)
121- مقالید الکنوز نوشته ی احمد محمد شاکر
122- الرّائع نوشته ی ابوالفیض غماری شافعی
123- مشکاة المصابیح نوشته ی خطیب تبریزی
124- مناقب الشافعی نوشته ی محمد بن حسن استوی
125- دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة نوشتهي ابو بکر احمد بن حسین بیهقی (458-384ه.ق)
126- جمع الجوامِع الجامع الکبیر فی الحدیث و الجامع الصغیر و زوائده نوشته ی حافظ عبدالرحمن جلال الدین ابن ابی بکر سُیوطی (911-849ه.ق)
127- تلخیص المستدرک نوشته ی حافظ شمس الدین ابو عبدالله محمد بن احمد ذَهبی (748-673ه.ق)
128- الفتوح نوشته ی ابن اعثم کوفی
129- الحاوی لِلفَتاوی نوشته ی حافظ عبدالرحمن جلال الدین بن ابی بکر سیوطی (911-849ه.ق)
130- لوامع العقول نوشته ی کشخاوی
131- فتح المغیث نوشته ی سخاوی
132- شرح العقیده نوشته ی سفاوینی
133- شرح ورد السحر نوشته ی ابو عبدالسلام عمر الشبراوی
134- الاصابة فی تَمییز الصَحابه نوشته ی حافظ شهاب الدین ابو الفضل احمد بن علی عسقلانی معروف به ابن حجر عسقلانی (852-773ه.ق)
135- الثقات نوشته ی حافظ ابوحاتم محمد بن حبّان بن احمد تیمی بُستِی معروف به ابن حبّان، (متوفی سال 354ه.ق)
136- جامع الاصول فی احادیث الرسول نوشته ی مجد الدین ابو السّعادات مبارک بن محمد ابن اثیر جَزَری (544-606ه.ق)
137- جامع المَسانید و الُبَن الهادی لأقوم سُنَن نوشته ی حافظ، محدث و مورخ عمادالدین ابو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر قریشی دمشقی شافعی (774-700ه.ق)
138- الجَرحُ و التَّعدیل نوشته ی ابن ابی حاتم رازی (327-240ه.ق)
139- حلية الاولیاء و طبقات الاصفیاء نوشته ی حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، (متوفی430ه.ق)
140- دائرة المعارف القرن العشرین نوشته ی محمد فرید وَجدی
141- السنن الکبری نوشته ی ابو بکر احمد بن حسین بن علی بیهقی (458-384ه.ق)
142- سِیر أعلام النُبلاء نوشته ی شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (748-673ه.ق)
143- السیرة النبویه نوشته ی ابو محمد عبدالملک بن هشام بن ایوب حِمیری معروف به ابن هشام، (متوفی 218ه.ق)
144- الطبقات نوشته ی ابو عمر خلیفه بن خیّاط، (متوفی240ه.ق)
145- طبقات الحُفاظ نوشته ی حافظ عبدالرحمن جلال الدین سیوطی (911-849ه.ق)
146- طبقات الحنابلة نوشته ی قاضی ابو الحسین محمد بن ابی یعلی معروف به ابن ابی یعلی (526-411ه.ق)
147- طبقات الشافعيّة الکبری نوشته ی تاج الدین ابو نصر عبدالوهاب بن علی بن عبدالکافی سُبکی (727-771ه.ق)
148- الطبقات الکبری نوشته ی محمد بن سعد بن منیع زُهری بَصری (230-168ه.ق)
149- عارضة الأَحوَذی بشرح صحیح الترمذی نوشته ی حافظ ابو بکر محمد بن عبدالله (543-435ه.ق)
150- علوم الحدیث نوشته ی ابی الصَّلاح الشِّهرزوری (643-577ه.ق)
151- علوم الحدیث و مُصطلحة نوشته ی صبحی صالح (چاپ دمشق، سال1379میلادی)
152- عَون المَعبود بشرح سُنن ابی داود نوشته ی محمد شمس الحق عظیم آبادی
153- الفتاوی الحدیثیه نوشته ی شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی مکی (947-909ه.ق)
154- فتح الباری بشرح صحیح البخاری نوشته ی حافظ شیخ الاسلام ابو الفضل شهاب الدین احمد بن علی بن حجر عسقلانی مصری شافعی (852-773ه.ق)
سوره بقره آيه 37 : فَتَلَقّی آدمُ مِن رَبِّهِ کَلِماتٍ 372
سوره بقره آيه 124 : وَ اذِ ابتَلَی إِبراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ 372
سوره بقره آيه 148 : فَاستَبقوا الخيرات اينما تَکونوا يَأتِ بِکُم الله جميعاً 268
سوره بقره آيه 159 : اوُلئِکَ يَلعَنُهُم اللهُ وَ يَلعَنُهُم اللّاعِنونَ 489 و 491
سوره بقره آيه 261 : كَمَثلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلةٍ مِّائَةُ 386حَبَّةٍ وَ اللهُ يُضاعِفُ لِمَن يَشاءُ
سوره آل عمران آيه 83 : وَ لَهُ أَسلَمَ مَن فِی السَّمواتِ وَ الأَرضِ طَوعاً وَ کَرْهاً 293
سوره آل عمران آيه 141: وَ لِيُمَحِّصَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ يَمحَقَ الکَافِرِنَ 169
سوره نساء آيه 59 : أَطِيعوا اَللهَ وَ أَطِيعوا الرَّسولَ وَ أُوْلیِ الأَمرِ مِنکُم 469
سوره نساء آيه 159 : وَ إِن مِّن أَهلِ الكِتابِ إِلَّا لَيُؤمِنَنَّ بِهِ قَبلَ مَوتِهِ وَ يَومَ 353القِيامَةِ يَكُونُ عَلَيهِم شَهِيداً
سوره مائده آيه 67 : يا اَيّها الرَّسولُ بَلِّغ ما انزِلَ اِلَيکَ مِن رَبِّکَ 489 و 491
سوره انعام آيه 57 و سوره يوسف آيات 40 و 67: إِنِ الحُکمُ إِلَّا للهِ 305
سوره توبه آيه 3 : وَ اَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِه اِلی النّاسِ يومَ الحَجّ 489 و 491الاکبَر
سوره توبه آيه 33 : هوَ الَذّی اَرسَلَ رَسولَه بِالهُدی وَ دين الحَق لِيُظهِره 294عَلیَ الدّين کُلّه وَ لَو کَرِه المُشرِکون
سوره هود آيه 8 : وَلَئِن اَخرنا عَنهُم العَذاب إلی اُمَّة مَعدوده 268
سوره هود آيه 80 : لو أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِيدٍ 269 و 372
سوره هود آيه 86 : بَقِيَّةُ اللهِ خَيرٌ لَّکُم اِن کُنتُم مُّؤمِنِين 267
سوره يوسف آيه 110 : حَتّی اِذَا استَيئَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنّوا اَنَّهُم قَدكُذِبوا 219جاءَهُم نَصرُنا
سوره رعد آيه 7 : إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هَادٍ 22
سوره نحل آيه 89: تِبياناً لِّکُلِّ شَيءٍ 215
سوره أنبياء آيه 107: وَ مَا أَرسَلنَاکَ إِلَّا رَحمَةً لِّلعَالَمِينَ مقدمه
سوره شعرا آيه 4 : إِن نَّشأ نُنَزِّل عَلَيهِم مِّنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّت 262 و 223أَعناقُهُم لَها خاضِعينَ
سوره قصص آيه 5 : وَ نُريدُ اَنْ نَّمُنَّ عَلَی الَّذينَ اسْتُضْعِفوا فِی الارضِ 174وَ نَجْعَلَهُم اَئِمةً وَ نَجْعَلَهُمُ الوارِثينَ
سوره روم آيات 4 و 5 : وَ يَومَئذٍ يُفرحُ المُؤمِنونَ بِنَصرِ اللهِ 301
سوره سبا آيات 51 و 52 : وَلَو تَری اِذ فَزِعوا فَلا فَوتَ وَ اُخِذوا مِن مَكانٍ 223قَريبٍ٭ وَ قالوا آمَنّا بِه وَاَنّی لَهُمُ التَّناوُشُ مِن مَكانٍ بَعيدٍ
سوره فاطر آيه 32 : ثُمَّ أَورَثنَا الکِتابَ الَّذِينَ اصطَفَينَا مِن عِبادِنَا 215
سوره شوري آيه 23 : قل لا اسئلكم عليه اجراً الَّا المودة فی القربی 51
سوره زخرف آيه 28 : وَ جَعَلها كلمة باقية فی عَقَبه لَعَلَّهم يرجعون 170
سوره فتح آيه 28 : هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسولَهُ بِالهُدَی وَ دِينِ الحَقِّ 295 و 344لِيُظهِرَهُ عَلیَ الدِّينِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللهِ شَهِيداً
سوره ق آيات 41 و 42 : وَ استَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَّکانٍ قَريبٍ ٭ يَومَ 262يَسمَعونَ الصَّيحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ يَومُ الخُروجِ
سوره حديد آيه 17 : اعلَموا أَنَّ اَللهَ يُحِی الأَرضَ بَعدَ مَوتِهَا 314
سوره حديد آيه 25 : لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُم الكِتابَ وَ الميزانَ 312لِيَقوَمَ النّاسُ بِالقِسطِ وَ اَنزَلنَا الحَدِيدَ فِيهِ بَأسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ
سوره حشر آيه 7 : ما آتاكُم الرَسول فَخَذوهُ و ما نَهاكُم عَنْهُ فَانْتَهوا 4
سوره صف آيه 9 : هوَ الَذّی اَرسَلَ رَسولَه بِالهُدی وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلیَ 294الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ
قرآن كريم
اِبرازُ الوَهمِ المکنون مِن کلامِ ابن خلدون، ابو الفیض سید احمد بن محمد بن صدیق غماری شافعی ازهری مغربی (متوفی 1380ق)، دمشق، مطبعة ترقی، 1347ق.
اَحادیث المهدی و اخبار المهدی، ابو بکر بن خیثمه، بیجا، بینا، بیتا.
اَحوال صاحب الزمان، شیخ سعد الدین حموی، بیجا، بینا، بیتا.
اَربعین حدیث فی المَهدی، ابو العلاء همدانی، بیجا، بینا، بیتا.
أرجح المطالب في عد مناقب اسدالله الغالب، عبيد اللّه الحنفي الأمر تسرى، لاهور، بینا، بیتا.
اِرشاد المُهتدی فی نقل بعض الاحادیث و الآثار الواردة فی شأن الامام المهدی، محمد علی حسین البکری المدنی، بیجا، بینا، بیتا.
اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابوالحسن عزّالدین علی بن محمد بن محمد جزری معروف به ابن جزری (630-555ق)، تهران، مکتبة الاسلامیة، بیتا.
اسعاف الراغبين في سيرة المصطفى و فضايل اهل بيته الطاهرين، محمّد بن علي الصبّان معروف به ابن صبّان مالكي (متوفي 1206ق)،
بيجا، مكتبة الكليات الازهرية، چاپ اول، 1396ق.
افرار، دارقطنی، بیجا، بینا، بیتا.
اقامة البرهان علی نزول عیسی فی آخر الزمان، ابوالفیض سید احمد بن غماری شافعی ازهری مغربی (متوفی 1380ق)، بیروت، عالم الکتب، بیتا.
اَلاتحاف بحب الاشراف، شبراوی شافعی، دارالکتاب، قم، چاپ اول 1423ق.
الاحادیث القاضية بخروج المهدی، محمد بن اسماعیل امیر الیمانی (متوفی 751ق)، بیجا، بینا، بیتا.
الاحسان بترتيب صحيح ابن حبّان، ترتيب امير علاء الدّين عليبن بلبان فارسي (متوفي 739ق)، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1407ق.
الاذاعه، سید محمد صدیق خان بن حسن حسینی بخاری قنوچی هندی (1248-1307ق)، مصر، مؤسسه سعودیه، 1379ق.
الأربعین حدیثاً فی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام، ابی الفوارس الرازی، محمد بن ابی مسلم، بیجا، بینا، 1379 ش.
(463-368ق)، تحقيق دكتر طه محمد الزّيني، بيجا، بينا، چاپ اول، 1396ق.
الاسماء و الصفات، حافظ ابوبکر بن حسین بن علی بیهقی (متوفی 458ق)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بیتا.
الاشاعة لأشراط الساعة، محمد بن عبد الرسول حسینی برزنجی مدنی، قاهره، بینا، 1370ق.
الإصابة فی تمییز الصحابة، حافظ شهاب الدّين ابوالفضل احمدبن علي عسقلاني معروف به ابن حجر العسقلانی (852-773 ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
الأعلام، خیر الدین زرکلی (1396-1311ق)، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم 1989م.
الانساب، ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور تَمیمی سَمعانی شافعی،تحقیق عبدالله عمر البارودی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، متقی هندی، قم، مطبعة الخیام، بیتا.
البداية و النهاية (الفتن و الملاحم)، ابو الفداء عماد الدین اسماعیل بن کثیر (774-701ق)، بیجا، بینا، بیتا.
البعث و النشور، احمد بن حسین بیهقی (384-458ق)، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
البیان فی اخبار صاحب الزمان، محمد بن یوسف گنجی شافعی، (متوفی 658ق)، نجف، بینا، بیتا.
البیان و التبین، جاحظ، قاهره، بینا، 1947م.
التاج الجامع الاصول في احاديث الرسول، منصور علي ناصف (متوفي 1371ق)، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1380ق.
التاريخ الكبير، ابوعبدالله اسماعيلبن ابراهيم جعفي بخاري (256-194ق)، حيدرآباد هند و نيز تحقيق مصطفي عبدالقادر احمد عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1422ق.
التذکر، عبدالوهاب شعرانی، بیجا، بینا، بیتا.
التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، شیخ محمد انور کشمیری، بیجا، بینا، بیتا.
الثقات، حافظ ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد التمیمی البُستِی معروف به ابن حبان (متوفی 354ق)، بیروت، دارالفکر، 1393ق.
الجامع الصحيح (سنن الترمذي)، محمّدبن عيسىبن سورة الترمذي، بيروت، دارالكتب العلميّة، 1987م.
الجامع الصغير، حافظ جلال الدّين عبدالرحمنبن ابيبكر سيوطي (911-849ق)،
بيروت، دارالفكر و دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1401ق.
الجرح و التعديل، ابن ابيحاتم رازي (327-240ق)، حيدرآباد هند، بينا، 1372ق.
الجمع بين الصحاح السته، ابوالحسن رزین العبدری الاندلسی، بیجا، بیتا. (مخطوط)
الجمع بين الصحيحين، محمدبن فتوح الحميدي، بیروت، دارالنشر، 1423ق.
اَلجَوابُ المُقنِعُ المُحَرَّرُ فی الرَّد عَلی مَن طَغی و تبحر بِدَعوی اَنَّهُ عیسی اَوِ المَهدیّ المنتظر، علامه شیخ محمدبن حبیب الله بن مایابی الحکنی الشنقیطی المدنی، بیجا، بینا، بیتا.
الحاوی للفتاوی، حافظ ابوبکر عبدالرحمن سیوطی (911- 849ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، 1425ق.
الحربیات، ابو الحسن الحربی، بیجا، بینا، بیتا.
الدر المنثور في تفسير المأثور، جلال الدّين عبدالرحمن سيوطي، بيروت، دارالکتب، 1983م.
الرائع، ابو الفیض غماری شافعی (متوفی1380ق)، بیجا، بینا، بیتا.
الرّد عَلی من حکم و قضی ان المهدی جاء و مضی، ملا علی قاری (متوفی 1014ق)، بیجا، بینا، بیتا.
الرّوض الاُنف فی تفسیر سیرة النبویه لابن هشام، ابو القاسم عبدالرحمن بن عبدالله بن احمد بن ابیالحسن الخثعمی السُّهَیلیّ (581-508ق)، بیجا، بینا، بیتا.
السراج المنیر، خطیب شربینی (متوفی 977ق)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بیتا.
السنن الکبری، احمد بن حسین بن علی بیهقی (458-384ق)، حیدرآباد دکن، دایرة المعارف العثمانیة، 1355ق.
السيرة الحلبيّة في سيرة الامين المأمون، عليبن برهان الدّين الحلبي، بيروت، دارالمعرفة، بیتا.
السيرة النبويّة، ابن هشام، بيروت، دارالكتاب العربي، چاپ دوم، 1989م.
الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة، أحمدبن محمّدبن حجر الهيثمي، بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1997م.
الطبقات، ابو عمر خلیفه بن خیّاط (متوفی240ق)، دمشق، وزارة الثقافة و السیاحة و الارشاد القومی،1966م.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد بن منیع زهری بصری (230-168ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1410ق.
العرف الوردی فی اخبار المهدی، عبدالرحمن سیوطی (متوفی 911ق)، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تهران، 1427ق.
اَلعطرُ الوردی بشرح قطر الشهدی، بلیسی، بیجا، بینا، بیتا.
الفتاوی الحدیثیه، شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی مکی (947-909ق)، قاهره، دارالفکر، 1346ق.
اَلفِتَنَ، ابو عمرو عثمان بن سعید الدّانی (متوفی 444ق)، بیجا، بینا، بیتا.
الفتن، سلیلی، بیجا، بینا، بیتا.
الفتن، ابو یحیی، بیجا، بینا، بیتا.
اَلفِتَن وَ المَلاحِم، علامه حافظ نعیم بن حماد مروزی (متوفی 227ق)، بیجا، بینا، بیتا.
الفتوح، ابن اعثم کوفی، بیروت، دارالاوضواء، بیتا.
الفصول المهمة في معرفة أحوال الائمّة، عليبن محمّد بن أحمد المالكي (ابن الصبّاغ)، نجف، مطبعة العدل، بیتا.
الفَواصِمُ عَن القواصِم، بیجا، بینا، بیتا.
القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ابن حجر هیثمی مکی شافعی (متوفی 974ق)، قاهره، مکتبة العناعی، بیتا.
الكامل في التاريخ، مبارک بن محمد ابن اثير جزري، بيروت، دارصادر، 1979م.
الكشاف عن حقائق التنزیل، ابيالقاسم جار الله محمودبن عمر الزمخشري الخوارزمي، بيروت، دارالمعرفة، بیتا.
الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، المعروف تفسیر الثعلبی، احمد بن محمد ثعلبی نیشابوری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1422ق.
اللالي المصنوعة في احاديث الموضوعة، حافظ جلال الدّين عبدالرحمنبن ابيبكر سيوطي (911-849 ق)، تحقيق علي محمد عبداللطيف، الازهر، المكتبة الحسنية المصريه، چاپ اول، 1352ق.
اَلمُتفقُ و المفترق، ابی بکر بن احمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی، دمشق، دارالقادری، 1417ق.
المستدرك علي الصحيحين، الامام ابيعبدالله محمدبن عبدالله الحاكم النيشابوري (متوفي 405ق)، بيروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، 1427ق.
المسند الجامع (جامع الاحاديث كتب الستّة مُوَطّاء مالك انس مسانيد حميدي احمد عبدبن
حميد دارمي ابن خزيمه)، تأليف گروهي دكتر بشار عوّاد معروف، بيروت، دارالجليل، شركت معده كويت، 1314ق.
المشرب الوردی فی مذهب المهدی، ملا علی قاری (متوفی 1014ق)، بیجا، بینا، بیتا.
المصنف، البیهقی، بیجا، بینا، بیتا.
المُصَنَّف، حافظ ابو بکرعبدالرزاق بن همّام صَنعانی (211-126ق)، بیروت، المکتب الاسلامی، بیتا.
المُصَنَّف فی الاحادیث و الآثار، حافظ عبدالله بن محمد بن ابی شیبه ابراهیم بن عثمان بن ابی بکر بن ابیشیبه کوفی عَبسی (متوفی 235ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.
المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانية، حافظ شهاب الدّين ابوالفضل احمدبن عليبن محمدبن حجر عسقلاني (852-773ق)، تحقيق حبيب الرحمن الاعظمي، كويت، العصريه، چاپ اول، 1393ق.
المعجم الکبیر، حافظ سليمانبن احمد طبراني (360-260ق)، رياض، مكتبة المعارف، 1415ق.
المعجم الاوسط، حافظ سليمانبن احمد طبراني (360-260ق)، رياض، مكتبة المعارف، 1415ق.
المعجم الصغیر، حافظ سليمانبن احمد طبراني (360-260ق)، رياض، مكتبة المعارف، 1415ق.
مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
الملاحم، ابوالحسن احمد بن جعفر بغدادی معروف به ابن منادی (336-256ق)، قم، دارالسیرة، 1418ق.
المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، شمس الدین ابوعبدالله محمد بن ابی بکر حنبلی دمشقی معروف به ابن قیم جوزیه، حلب، مکتب المطبوعات الاسلامیة، بیتا.
المناقب، الموفقبن أحمدبن محمّد المكّي الخوارزمي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1417ق.
الموجز فی العقیدة الاسلامیة: مختصر عقیدة الامام السفاوینی، محمد مصطفی حلمی، اسکندریة، دارالدعوة، 1420ق.
المهدی، شمس الدین ابن القیم الجوزیه (متوفی 751ق)، بیجا، بینا، بیتا.
المهدی، حافظ ابو داود (متوفی 275ق)، بیجا، بینا، بیتا. (در داخل سنن ابیداود چاپ شده است.)
المهدی، ادریس عراقی مغربی، بیجا، بینا، بیتا.
اَلمَهدی اِلی ما وردَ فی المهدی، علامه شمس الدین محمد بن طولون، بیجا، بینا، بیتا.
المهدی و المهدویه، احمد امین مصری، قاهره، شرکة النوابغ الفکر، 2009م.
النجم الثاقب فی بیان اَنَّ المَهدی من اولاد علی بن ابی طالب (این کتاب در کتابخانه ی لاله لی سلیمانیه به شماره 679 موجود است.)
النَّظمُ الواضِحُ المبین، عبدالقادر بن محمد سالم، بیجا، بینا، بیتا.
النهاية في غريب الحديث و الاثر، مجدالدّين ابوالسعاداة مبارك ابن محمدبن اثير جزري (برادر ابن اثير جزري مورخ مشهور)، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1418ق.
الوامع الانوار البهیّه و سواطع الاسرار الاثریة، محمد بن احمد سفاوینی حنبلی، قطر، بینا، بیتا.
اَلهَديَّة المهدوية، ابو الرَّجاء محمّد هندی، بیجا، بینا، بیتا.
الهدية الندیة، سید مصطفی البکری، بیجا، بینا، بیتا.
الهَدَّیة النَّدیة فیما جاء فی فضل الذّات المَهديَّةِ، ابو المعارف قطب الدین دمشقی الحنفی، بیجا، بینا، بیتا.
الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الاکابر، سید عبدالوهاب شعرانی (متوفی973ق)، قاهره، مطیعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، 1378ق.
امالي، شيخ محمدبن علي معروف به صدوق رحمة الله (381-311ق)، قم، چهارده معصوم (علیهم السلام) ، 1386ش.
امتاع الاسماع بما للّرسول من الأنباء و الاموال و الحَفَدهِ و المتاع، تقی الدین احمد بن علی مَقریزی، بیجا، بینا، بیتا.
انقلاب جهاني امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، استاد مهندس علي اصغر اكبري، تهران، گنجينه، 1360ش.
انوارالتنزیل، قاضی ناصرالدین عبدالله بیضاوی (متوفی 685ق)، بیروت، دارصادر، بیتا.
بدائع الزهور، محمد بن احمد حنفی، بیروت، المکتبة الشعبیة، 1972م.
بذل المجهود في حل ابيداود، محدث شيخ احمد سهارنفوري (متوفي1346ق)، تحقيق محمد زكريابن يحيي الكان دهلوي، بيروت، دارالكتب العلمية، بيتا.
تاریخ، عبدالرحمنبن علی جوزی (597-508ق)، بیجا، مکتبة الثقافة الدینیة، بیتا.
تاریخ الاسلام وَفیات المشاهیر و الاعلام، حافظ و مورخ شمس الدین محمدبن احمد بن عثمان
الذهبی (673-748ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق.
تاريخ اصفهان يا اخبار اصفهان، حافظ ابونعيم احمدبن عبدالله اصفهاني (متوفي 430ق)، ليدن، بي نا، جلد اول 1931م و جلد دوم 1934م.
تاریخ اصفهان، ابن منده، بیجا، بینا، بیتا.
تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي (متوفي 392ق)، بیروت، دارالكتاب العربي، بیتا.
تاریخ جُرجان، ابو القاسم حمزه بن یوسف ابن ابراهیم سهمی (متوفی 427ق)، بیجا، بینا، بیتا.
تاریخ الخلفاء، جلال الدین عبدالرحمن ابی بکر سیوطی (متوفی 911ق)، بیروت، دارالثقافة، بیتا.
تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك)، محمدبن جرير طبري (متوفي 301ق)، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ سوم، 1988م.
تاریخ العروس (تاج العروس من جواهر القاموس)، محب الدین ابو الفیض واسطی زبیدی حنفی (متوفی 1205ق)، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
تاریخ الکبیر، ابوعبدالله اسماعیل بن ابراهیم جعفی بخاری (256-194ق)، بیروت، دارالفکر،1986م.
تاریخ مدینة دمشق، ابوالقاسم علی بن حسن بن هبة الله شافعی معروف به ابن عساکر (متوفی 527ق)، بیروت، دارالفکر، 1419ق.
تاریخ نیشابور، محمد بن عبدالله بن محمد بن حَمدَویه بن نُعیم بن حَکَم صَنبیّ معروف به خلیفه نیشابوری (405-321ق)، تهران، ابن سینا، 1339ق.
تالی تلخیص المتشابه، ابو بکر احمد بن علی بن ثابت خطیب بغدادی (463-392ق)، ریاض، دارالصمیعی، 1417ق.
تأویل مختلف الحدیث، ابن قتیبه دینوری (متوفی276ق)، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
تَحدِیقُ النَّظَرِ فی اخبار المهدی المُنتظَر، محمد بن عبدالعزیز بن مانع، ریاض، الدار الصمیعی، بیتا.
تُحفَة الأحوَذی بشرح جامع الترمذی، حافظ ابو العلی محمد عبدالرحمن المبارکفوری (1353-1283ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
تُحفَة الاشراف بمعرفة الاطراف، حافظ جمالالدین ابو الحجاج یوسف عبدالرحمن المِزِّی (742-654ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة،1420ق.
تَدریب الرّاوی فی شرح تقریب النَواوِیّ، حافظ جمال الدین سیوطی (911-849ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1399ق.
تذکرة الحفاظ، شمس الدين محمد بن احمد ذهبي (748-673ق)، دکن، مجلس دائرة المعارف النظامية، 1333ق.
تذکرة الخواص الامة، ابوالمظفر یوسف شمس الدین ملقب به سبط بن جوزی (متوفی 645ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی جوهری، بیروت، دارالفکر، 1412ق.
تفسير القرآن العظيم، حافظ عمادالدّين ابوالفداء اسماعيلبن كثير قرشي دمشقي (774-701ق)، بيروت، دارالمعرفة، چاپ اول، 1986م.
تفسیر الکبیر، امام فخررازی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بیتا.
تفسیر الکشاف، ابوالقاسم جارالله زمخشری (متوفی 528ق)، قاهره، مطبعة الاستقامة، 1365ق.
تقریب التهذیب، حافظ احمد بن علی بن حجر عسقلانی (852-773ق)، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخر الزمان، متقی هندی (متوفی 975ق)، بیجا، بینا، بیتا.
تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان، ابن کمال پاشا حنفی (متوفی 940ق)، بیجا، بینا، بیتا.
تلخیص المستدرک، شمس الدین ذهبی، دکن، مطبعة دائرة المعارف العثمانیة، 1342ق.
تهذیب الآثار، محمد بن جریر طبری (متوفی 310ق)، دمشق، دارالمأمون للتراث،1416ق.
تهذيب الكمال في اسماء الرجال، حافظ جمال الدّين ابوالحجاج يوسفبن عبدالرحمن المزّي (742-654ق)، تحقيق احمد علي عبيده و حسن احمد آغا، بيروت، بينا، 1414ق.
تهذيب تاريخ دمشق، حافظ ثقة الدّين ابوالقاسم عليبن حسنبن هبةالله شافعي معروف به ابن عساكر (متوفي 571ق)، تهذيب و ترتيب توسط شيخ عبدالقادر ابن احمد ابن بدران، بيروت، دارالميسرة، 1399ق.
تیسیر الوصول الی جامع الاصول من حدیث الرسول، عبد الرحمن علی معروف به ابن الدبیع شیبانی زبیدی شافعی (متوفی 944ق)، بیروت، دارالفکر، بیتا.
جامع الاصول من احاديث الرسول، مبارکبن محمد ابن اثير جزري، چاپ دوم، بيروت، دارالفکر، 1403ق.
جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ابيجعفر محمدبن جرير طبري (متوفي 310ق)، بيروت، دارالفكر، 1408ق.
جامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر، حافظ جلال الدین عبدالرحمن ابی بکر سیوطی، ریاض، مکتبة نزار مصطفی الباز، 1420ق.
جامع ترمذی، ابو عیسی محمد بن سوره (متوفی 278ق)، لاهور، مدنیه، بیتا.
جامع المَسانید و الُبَن الهادی لأقوم سُنَن، حافظ، محدث و مورخ عمادالدین ابو الفداء اسماعیل بن عمربن کثیر قریشی دمشقی شافعی (774-700ق)، بیجا، بینا، بیتا.
جمع الجوامع الجامع الكبير في الحديث، جلال الدين سيوطي شافعي، بیروت، چاپ خالد عبدالفتاح شبل، 1421ق.
جواهر العقدين في فضل الشرفين، نورالدین سمهودی شافعي، عليبن عبدالله الحسني، بغداد، مطبعة العاني، 1987م.
حاشية الفتح المبین، شیخ حسن بن علی مدابغی، بیجا، بینا، بیتا.
حجج الکرامه، سید محمد صدیق، بیجا بینا، بیتا.
حلية الاولياء و طبقات الأصفياء، حافظ ابينعيم احمدبن عبدالله اصفهاني (متوفي 430ق)، بيروت، دارالكتب العلميّة، 1985م.
دایرة المعارف، شیخ عبدالرحمن محمد بن احمد بسطامی، بیجا بینا، بیتا.
دایرة المعارف القرن العشرین، محمد فرید وَجدی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (458-384ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1405ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین طبری (694- 615ق)، بیروت، دارالمعرفة،1356ق.
ربيع الأبرار و فصوص الاخیار، جار الله محمودبن عمر الخوارزمي الزمخشري، عراق، وزارة الاوقاف و الشئون الدینیة، 1976م.
رسالة المهدی (مجموعه ای است که در کتابخانه ی اسعد افندی سلیمانیه به شماره ی 3758 در ترکیه موجود است.)
روح البیان، شیخ اسماعیل حقی افندی، مصر، مطبعة العثمانیة، بیتا.
عطية، چاپ اول، بيروت، دارالکتب العلمية، 1415ق.
روضة الصفا، محمد بن خاوند شاه بن محمود (متوفی 903ق)، تهران، خیام، 1338ش.
روضة المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر، ابوالولید محمد بن شحنه حنفی، بیجا، بینا، بیتا.
سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، ابو القرز محمد امین بغدادی مشهور به سدیدی، بیروت، داراحیاء العلوم، بیتا.
سنن ابن ابی شیبه (المصنف)، ابن ابی شیبه، عبدالدین محمد، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
سنن ابيداود، الامام الحافظ ابيداود سليمان ابن الاشعث السجستاني الازدي، بيروت، دارالفكر، بيتا.
سنن ابيداود مع العون المعبود، محمد شمش الحق عظيم آبادي (متوفي 1329ق)، تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان، بيروت، دارالفكر، 1399ق.
سنن، ابو عمرو الدانی، بیجا، بینا، بیتا.
سنن، ابو عمرو المقری، بیجا، بینا، بیتا.
سنن ابن ماجه، الحافظ ابيعبدالله محمدبن يزيد القزويني (متوفي 275ق)، بيروت، دارالاحياء التراث، 1975م.
سنن النسايي بشرح حافظ جلال الدّين السيوطي، بيروت، دارالفكر، چاپ اول، 1348ق.
سِیر أعلام النُبلاء، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (748-673ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
سیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین حلبی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
سيري در صحيحين، محمد صادق نجمي، ايران، چاپ چهارم، بهار1374ش.
شذراب الذهب، ابو الفلاح عبد الحی بن عماد حنبلی (متوفی 1089ق)، بیروت، بینا، بیتا.
شرح الدیوان، حسین بن معین الدین میبدی (متوفی 870ق)، بیجا، بینا، بیتا.
شرح السنة، قاضي ابومحمد حسين بغوي بربهاري (متوفی 329ق)، ریاض، مکتبه الرشد ناشرون، 1429ق.
شرح سيرة الرسول، عبدالرحمن حنفي سهيلي، بیجا، بینا، بیتا.
شرح نهج البلاغة، ابن ابيالحديد، عزّالدین أبیحامد عبدالحمیدبن هبةالله المدائنی، بیروت، دارالاحياء الكتب العربية، چاپ دوم، 1967م.
شرح نهج البلاغة، شیخ محمد عبده، مفتی مصر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
شرح ورد السحر، ابو عبدالسلام عمر الشبراوی، قاهره، المکتبة الازهریه للتراث 2005م.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ابوالقاسم ابن حدّاد الحسكاني، بیروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1393ق.
صحیح ابن حبّان، محمدبن احمد ابن حبّان (354-274ق)، تحقیق احمد محمد شاکر، مصر، بینا، بیتا.
صحيح ابن ماجه، حافظ ابوعبدالله محمدبن يزيدبن ماجه قزويني (275-207ق)، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي، بيجا، دارالاحياء الكتب العربية، بيتا.
صحيح البخاري، محمدبن اسماعيل بخاري، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ اول، 1422ق.
صحيح مسلم، الامام ابيالحسين مسلمبن الحجاجبن مسلم القشيري النيشابوري (261-206ق)، بيجا، دارالعامره، 1329ق.
صواعق المحرقه، شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی شافعی (متوفی 974ق)، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1417ق.
طبقات الحُفاظ، حافظ عبدالرحمان جلال الدین سیوطی (911-849ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1403ق.
طبقات الحنابلة، قاضی ابو الحسین محمد بن ابی یعلی معروف به ابن ابی یعلی (526-411ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
طبقات الشافعيّة الکبری، تاج الدین ابو نصر عبدالوهاب بن علی بن عبدالکافی سُبکی (771-727ق)، بیروت، دارالاحیاء العربیة، بیتا.
طبقات الکبری، ابن سعد، بیروت، دارصادر للطباعة و النشر، 1377ق.
عارضة الاحوذي بشرح صحيح الترمذي، حافظ ابوبكر محمدبن عبدالله معروف به ابوبكربن العربي مالكي (543-435 ق)، سوريه، دارالعلم للجميع، بيتا.
عرایس التیجان، احمد بن محمد ثعلبی (متوفی 427ق)، بیجا، بینا، 1285ق.
عقدُ الدُّرَر فی اخبار المنتظر، یوسف بن یحیی مقدّسی شافعی سلمی، قاهره، مکتبه عالم الفکر، 1399ق.
علوم الحدیث و مُصطلحة، صبحی صالح، دمشق، جامعه دمشق، سال 1379م.
عوالی، ابن حاتم، بیجا، بینا، بیتا.
غاية المأمول في شرح التاج الجامع الاصول، شیخ منصور علی ناصف، بیروت، دارالتراث العربی، 1381ق.
غرائب القرآن، حسن بن محمد بن قمی نیشابوری، تهران، بینا، 1280ق.
غریب الحدیث، ابیمحمد عبداللهبن مسلمبن قتیبه الدینوری (276-213ق)، بیروت، بینا، بیتا.
فتح الباری شرح صحیح بخاری، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دارالكتاب العربي، بیتا.
فتح المغیث، محمد بن عبدالرحمن سخاوی (831-902ق)، قاهره، مکتبة السنة، 1415ق.
فتوحات المکية، محيي الدّين ابن العربي، بيروت، دارالکتب العلمية، چاپ اول، 1420ق.
فتوحات الاسلامیه، سید احمد بن سید زینی دجلان (متوفی 1304ق)، بیجا، بینا، بیتا.
فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم (علیهم السلام) ، المحدث الكبير ابراهيمبن محمد حموئي
الجويني الخراساني (متوفي 722ق)، بيجا، دارالحبيب، 1428ق.
فردوس الأخبار: بما ثور الخطاب المخرج علی کتاب الشهاب، شیرویهبن شهردار دیلمی، بیروت، دارالکتب العربی، 1407ق.
فصول المهمة، ابن صباغ مالکی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1988م.
فضائل الصحابه، قرطبی، بیجا، بینا، بیتا.
فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، علامه مرعیبن یوسفبن ابیبکر المقدسی الحنبلی (متوفی 1023ق)، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1421ق.
كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون، العلامة مصطفيبن عبدالله القسطنطني الرّومي الشهير بالملّا كاتب الحلبي و حاجي خليفة، بيروت، دارالكتب العلمية، 1413ق.
كفاية الطالب، محمدبن يوسف بن محمد القرشي الكنجي الشافعي، نجف اشرف، مطبعة الغري، 1351ق.
كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال، العلامة علاء الدّين علي المتقيبن حسام الدّين الهندي (متوفي 975ق)، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ اول، 1431ق.
كنوز الحقائق، زين الدّين عبد الرؤوف المناوي القاهري الشافعي، بمبئی، بینا، بیتا.
لسان العرب، ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد، قم، نشر ادب الحوزة، 1405ق.
لسان الميزان، الامام العلّامة شهاب الدّين احمدبن عليبن محمد الشهير ابن حجر العسقلاني (متوفي 852 ق)، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1431ق.
لوامع العقول، کشخاوی، بیجا، بینا، بیتا.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، حافظ نور الدّين عليبن ابيبكر هيثمي (807-7359ق)، بيروت، دارالفكر، 1414ق.
مجمع البحرين في زوائد المعجمين (المعجم الاوسط و المعجم الصغير) للطبراني، حافظ نور الدّين ابوالحسن عليبن ابيبكر هيثمي (807-7359ق)، تحقيق محمد حسن اسماعيل شافعي، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1419ق.
مستدرک الصحیحین، ابوعبدالله محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (متوفی 405ق)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411ق.
مسند أبييعلى الموصلي، أحمدبن عليبن المثنى التميمي، دمشق، دارالمأمون للتراث، بیتا.
مسند احمدبن حنبل، أبوعبد الله أحمدبن محمّد، بيروت، دارصادر، بیتا.
مسند البزار، ابوبكر البزار، بیروت، مؤسسة علوم القرآن، مكتبة العلوم والحكم، چاپ اول، 1409ق.
مسند ابيعوانه، حافظ يعقوب اسحاق اسفرايني (متوفي316ق)، حيدرآباد هند، بينا، 1385ق.
مسند الصحابة المعروف بمسند الرویانی، جمعه الامام الحافظ ابوبکر محمدبن هارون الرویانی الرازی الاملی الطبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
مشكاة المصابيح، شيخ ولي الدّين محمدبن عبدالله الخطيب العمري التبريزي (متوفي 737ق)، تحقيق محمد ناصر الدّين الآلباني، دمشق، منشورات مكتب الاسلامي، 1382ق.
مصابيح السنة، ابومحمد حسين بن مسعود بغوي، بيروت، بينا، 1987م.
مفاتح الکنوز الکلیة و مقالید رموز العلوم الحرفیة و العددیة کنوز السنة، احمد محمد شاکر، بیجا، بینا، بیتا.
مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، عثمانبن عبدالرحمن الشِّهرزوری معروف به ابن الصَّلاح (643-577ق)، بیروت، بینا، بیتا.
مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، محمّد بن طلحةبن محمّدبن الحسن الشافعي (متوفی 652ق)، نجف اشرف، دارالكتب التجاريّة، بیتا.
معجم البلدان، شهاب الدین یاقوتبن عبدالله الحموی الرومی البغدادی (متوفی 626ق)، بیروت، دارصادر، 1977م.
مفاتیح الغیب (التفسير الكبير)، فخر الدين الرازي، بيروت، دار الاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق.
مقاتل الطالبيين، أبوالفرج الاصفهاني، بيروت، مؤسسة الاعلمي، چاپ دوم، 1987م.
مناقب الشافعی، محمد بن حسن اسنوي، بیجا، بینا، بیتا.
مناقب، ابن مغازلی شافعی، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1385ش.
مناقب المهدی، حافظ ابو نعیم اصفهانی (متوفی 430ق)، بیجا، بینا، بیتا.
مناقب، ابراهیمبن محمد بيهقي، قاهره، دارالتراث: دارالنصر للطباعة، 1390ق.
منتخب کنزالعمال، علاءالدّين عليبن حسام الدّين متقي هندي، مصر، المطبعة المیمنیة، 1313ق.
منتقم حقيقي، استاد حسين عمادزاده اصفهاني، بيجا، بينا، بيتا.
مِنْحَة المعبود في ترتيب مُسنَد الطَّيالُسيَ، ابوداود احمد عبدالرحمن البنّا، مشهور به الساعاتي، بيجا، بينا، بيتا.
منظومةُ القطر الشهدی فی اوصاف المهدی، شهاب الدین احمد خلیجی حلوانی شافعی، بیجا، بینا، بیتا.
مودة القربی، سيد علي الحسينی الهمداني شافعي، قم، مكتبة المحمدي، چاپ هشتم، 1385ق.
مَهدیّ آل الرَّسول (صلی الله علیه و آله) ، علی بن سلطان محمد الهروی الحنفی، بیجا، بینا، بیتا.
نجم الثاقب، ميرزا حسين طبرسي نوري، قم، مسجد جمكران، چاپ پنجم، 1381ش.
نظرة عابره، کوثری، بیجا، بینا، بیتا.
نورالابصار في مناقب آل النّبي المختار (صلی الله علیه و آله) ، الشيخ المؤمنبن حسين مؤمن الشّبلنجي، ذوي القربي، چاپ اول، 1348ش.
وفیات الاعیان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمدبن ابیبکربن خلکان، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، 1949م.
ينابيع المودة، سليمانبن ابراهيم القندوزي الحنفي، قم، مکتبة المحمدی، چاپ هشتم، 1385ق.