ghaemiyeh.com
سرشناسه : شریفانی، محمد، 1340 -
عنوان و نام پديدآور : کلام امیر (علیهالسلام): ترجمه و شرح نهجالبلاغه/ محمد شریفانی.
مشخصات نشر : قم: نشر حبیب، 1401.
مشخصات ظاهری : 9 ج.
شابک : دوره:978-622-5710-26-9 ؛ ج.1: 978-622-5710-27-6 ؛ ج. 2978-622-5710-28-3: ؛ ج.3978-622-5710-29-0 : ؛ ج.4978-622-5710-30-6 : ؛ ج.5: 978-622-5710-31-3 ؛ ج.6978-622-5710-32-0 : ؛ ج.7978-622-5710-33-7 : ؛ ج.8: 978-622-5710-34-4 ؛ ج.9:978-622-5710-35-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. خطبه 1تا30.-ج.2. خطبه 31تا83.-ج.3.خطبه 84 تا 108.-ج.4. خطبه 109-145.-ج.5.خطبه 146تا 178.- ج.6.خطبه 179تا193.-ج.7.خطبه 194تا241.-ج.8. نامه 1تا31.-ج.9.نامه 32تا 79.
عنوان دیگر : ترجمه و شرح نهجالبلاغه.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- خطبهها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Public speaking
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Criticism and interpretation
رده بندی کنگره : BP39/5
رده بندی دیویی : 297/9515
شماره کتابشناسی ملی : 9117569
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: شهناز محققیان
کلام امیر علیه السلام
ترجمه و شرح نهج البلاغه
جلد 10
دکتر محمد شریفانی
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
سرشناسه: شریفانی، محمد، 1340
عنوان و نام پدیدآور: (اسلام)/ محمد شریفانی
مشخصات نشر: تهران: نشر نوحا، 1403
مشخصات ظاهری: 400 ص.
شابک: دوره ج.10:
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه
موضوع: علی بن ابی طالب علیه علیه السلام امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- خطبه ها موضوع علی بن ابی طالب علیه علیه السلام، امام اول، 23 قبل از هجرت _ 40ق. نهج البلاغه نقد و تفسیر
رده بندی کنگره: 39/5 BP
رده بندی دیویی: 297/9515
شماره کتابشناسی ملی: 9117569
عنوان کتاب کلام امیر (علیه السلام) جلد 10
مؤلف: محمد شریفانی
ویراستار: سمیه بازیار
صفحه آرا و طراح جلد: سمیه بازیار
ناشر: نشر نوحا
چاپ دوم: 1403
چاپ: عترت
شمارگان: 1000
شابک جلد (10):
شابک دوره:
حکمت 1...27
واکنش هنگام بروز فتنه...27
حکمت 2...29
پیامد طمع...29
افشاگری گرفتاری ها... 30
امیری زبان...31
حکمت 3...32
بخل و تنگ نظری...32
ترس...33
آثار فقر...34
جلوه کرم...35
اقسام فقر...35
حکمت 4 ...36
ناتوانی...36
آثار مثبت صبر و شکیبایی... 36
زهد...37
پاک دامنی...37
حکمت 5 ...39
علم، گران بهاترین میراث...39
آداب...39
شفافیت فکر...40
حکمت 6 ...41
رازداری و حفظ اسرار...41
تأثیر گشاده رویی...42
تحمل ناملایمات...44
آشتی جویی سرپوش عیب ها...44
حکمت 7...45
تاثیر صدقه...45
عملکرد مردم در دنیا...46
حکمت 8 ...46
شگفتی از قوه بینایی انسان....47
عظمت آفرینش انسان...47
حکمت 9 ...49
اقبال و ادبار دنیا...49
حکمت 10...51
روش معاشرت با مردم...51
حکمت 11 ...52
گذشت به هنگام قدرت...52
حکمت 12 ...54
اهمیت دوست یابی... 54
حکمت 13...55
راه تداوم نعمت ها...55
حکمت 14 ...56
تکیه به یاری خداوند...56
حکمت 15 ...58
سرزنش نکردن گرفتار...58
حاطب بن ابی تلعبه...59
حکمت 16...60
حاکمیت تقدیر بر تدبیر...60
حکمت 17...61
تغییر حکم با تغییر شرایط...61
حکمت 18 ...63
فرار از جهاد...63
حکمت 19...64
آرزوهای دراز...64
حکمت 20 ...65
چشم پوشی از لغزش ها...65
حکمت 21 ...67
نتیجه ترس و کم رویی...67
اغتنام فرصت ها...68
حکمت 22...69
حق ولایت...69
حکمت 23 ...71
اولویت عمل بر نسب...71
حکمت 24...73
گناهان بزرگ...73
حکمت 25 ...74
استدراج...74
حکمت 26...75
رنگ رخسار، افشاکننده اسرار درون...75
حکمت 27 ...76
مدارا کردن با بیماری...76
حکمت 28 ...78
برترین زهد...78
حکمت 29...79
گذر عمر و فرا رسیدن مرگ...79
حکمت 30 ...81
پوشاندن گناه گناهکاران...81
حکمت 31 ...82
ارکان ایمان...84
ارکان صبر...85
دوری از محرمات...86
آثار بی رغبتی به دنیا ...86
انتظار مرگ...86
شاخه های یقین...86
بصیرت...87
شاخه های عدالت...87
آثار بردباری...89
پایه های جهاد...89
الف. امر به معروف و نهی از منکر...90
ب. پایداری در نبرد...90
پایه های کفر...91
انحراف از حق...91
ارکان شک...93
آثار شک و دودلی...94
حکمت 32 ...95
برتری انگیزه... 95
حکمت 33 ...96
اعتدال و میانه روی ...96
حکمت 34 ...97
برترین غنا...97
حکمت 35 ...98
مواضع تهمت...98
حکمت 36 ...99
آرزوهای طولانی و سوءعمل...99
حکمت 37 ...100
تشریفات زیان آور...100
حکمت 38 ...102
خردمندی...102
نادانی و بی خردی...104
پرهیز از عجب و خودپسندی...104
اخلاق نیکو...104
پرهیز از دوستی با احمق...105
پرهیز از رفاقت با بخیل...106
پرهیز از دوستی با فاجر...106
پرهیز از دوستی با دروغ گو...106
حکمت 39 ...108
مستحبات بی ارزش...108
حکمت 40 ...109
قلب و زبان...109
حکمت 41... 110
فرق عاقل و احمق...110
حکمت 42 ...111
بیماری و ریزش گناهان...111
صدق نیت عامل ورود به بهشت...112
حکمت 43...113
تجلیل از خبّاب...113
حکمت 44...115
حيات لذت بخش...115
حکمت 45 ...116
حب و بغض...116
فرق مؤمن و منافق...117
داستان حب و بغض على علیه السلام...117
حکمت 46 ...118
نکوهش خودبینی...118
حکمت 47...119
معیارهای ارزشیابی انسان...119
بلندهمتی...119
صداقت...120
شجاعت...121
عفت و پاکدامنی...122
حکمت 48 ...123
دوراندیشی...123
حکمت 49 ...124
آثار سیری و گرسنگی بر انسان کریم و انسان پست...124
حکمت 50 ...125
راه تسخیر دل ها...125
حکمت 51 ...127
پنهان ماندن عیب توانگران...127
حکمت 52 ...127
رابطه عفو و قدرت...127
حکمت 53 ...129
سخاوت واقعی...129
حکمت 54 ...130
ارزش مشورت...130
حکمت 55 ...131
دو شاخه مهم صبر...131
داستان صبر...132
حکمت 56 ...133
آثار فقر و غنا...133
حکمت 57 ...134
اهمیت قناعت...134
حکمت 58 ...135
ریشه اصلی شهوات... 135
حکمت 59 ...136
خوش خبری...136
حکمت 60 ...137
خطرات زبان...137
حکمت 61 ...138
شیرینی آزار زن...138
حکمت 62...140
حق شناسی و ادب ...140
حکمت 63 ...141
شفاعت...141
حکمت 64 ...143
خواب بودن اهل دنیا...143
حکمت 65...144
تنهایی...144
حکمت 66...144
درخواست از نااهل...144
حکمت 67 ...145
بخشش اندک...145
حکمت 68 ...146
زینت فقر و غنا ...146
حکمت 69 ...147
پذیرش وضع موجود...147
حکمت 70 ...148
افراط و تفریط نشانه نادان... 148
حکمت 71 ...149
کم گویی، نشانه کمال عقل... 149
حکمت 72 ...150
آفات دنيا...150
فرسودگی تن...150
نزدیکی مرگ...151
رنج و سختی...151
ز دیده گر سرشک چو باران چکَد رواست...151
کاندر غمت چو برق بِشُد روزگار عمر...151
حکمت 73 ...152
تربیت خود...152
تربیت کردن با عمل کردن...153
سزاوار تعظيم...153
حکمت 74 ...154
هر نفس گامی به سوی مرگ...154
حکمت 75 ...155
محاسبه دقیق لحظات عمر...155
حکمت 76 ...156
پیوند ناگسستنی انجام و آغاز کارها...156
حکمت 77 ...156
توصیف ضرار از امام...157
روش امام در برخورد با دنیا...158
بی ارزشی دنیا از نظر امام...159
ضرار بن ضمره کیست؟... 159
حکمت 78 ...161
استدلال امام بر رد جبر و قبول اختیار...162
قضای لازم و قدر حتمی!...163
دستگاه پاداش و کیفر...163
امر و نهی الهی...163
فرستادن انبيا...164
حکمت 79...165
فراگیری حکمت...165
جایگاه واقعی حکمت...165
حکمت 80...167
گم شده مؤمن، حکمت...167
حکمت 81 ...167
ملاک ارزش گذاری انسان...167
حکمت 82...168
سفارش های ارزشمند امام...169
گناه دشمن واقعی انسان...169
پرسش، کلید در علم و دانش...170
تشویق به یادگیری و علم آموزی... 171
اهمیت صبر...171
حکمت 83... 172
دوگانگی و غلو... 172
حکمت 84 ...173
به جاماندگان...173
حکمت 85 ...174
زیان گفتار بدون علم...174
حکمت 86 ...175
مقایسه تدبیر پیران و نیروی جوانان....175
حکمت 87 ...175
استغفار مایه امیدواری...175
حکمت 88 ...176
امان از عذاب خداوند...177
استغفار، مایه امان... 177
حکمت 89....178
راه اصلاح امور...178
اصلاح امر آخرت...178
توجه به ندای وجدان...179
حکمت 90 ...179
تعادل خوف و رجا...179
حکمت 91 ...181
راه رفع خستگی روح...181
حکمت 92...182
اشاره به علوم بی ارزش و با ارزش...182
حکمت 93 ...184
عمومیت امتحان الهی...184
فلسفه امتحان الهی...185
راه صحیح دعا کردن... 185
استناد به قرآن...185
بیان دلیل عقلی...186
چند مصداق از نیات انسان...186
حکمت 94 ...187
خیر چیست؟... 187
علم و حلم... 188
خیر و سعادت دنیا...188
حکمت 95 ...189
نقش تقوا در قبولی اعمال...189
حکمت 96...190
معیار نزدیک بودن به انبیا...190
استناد به آیه...191
دلیل بر تأیید گفتار قبل...191
حکمت 97... 192
عمل بی ارزش...192
حکمت 98 ... 193
معیار نقل اخبار...193
حکمت 99 ...195
تفسیر آیه استرجاع...195
حکمت 100 ...196
تملق گروهی نسبت به امام...196
شکسته نفسی امام... 197
حکمت 101...198
شرایط برآورده کردن حاجت ها...
کوچک شمردن حاجت...198
پنهان داشتن حاجت...198
شتاب در انجام حاجت...199
حکمت 102... 200
نشانه های آخرالزمان...200
الف. مقبوليت بدكار...200
ب. بی توجهی به فقرا و خویشاوندان...201
ج. بی تدبیر در اداره حکومت...202
حکمت 103 ... 204
تضاد دنیا پرستی و علاقه به آخرت...204
دشمنی دنیا و آخرت...205
ناسازگاری دنیاخواهی و آخرت طلبی در مثال امام...206
حکمت 104...207
گزارش نوف بکالی از خلوت امام...208
زاهدان در دنیا... 208
سبک زندگی پارسایان...209
اهمیت راز و نیاز...211
نوف بکالی...212
حکمت 105...213
رعایت واجبات...213
ممنوعیت عبور از خط قرمزهای الهی...214
نهی از هتک حرمت...215
به تکلف افتادن؛ ممنوع...216
حکمت 106 ...217
تعارض دین و دنیا...217
حکمت 107... 218
دانش بی فایده...218
پیشگفتار حکمت...218
حکمت 108...219
شگفتی قلب...220
جایگاه حکمت و اضداد آن...221
طمع، خوارکننده امید...221
حرص، جایگزین طمع...221
حسرت، نتیجه يأس...221
کینه، پیامد خشم...222
پیامد رضایتمندی...222
پیامد ترس...222
غفلت، پیامد آسوده خاطر بودن...223
طغیان، پیامد فزونی مال...223
جزع و فزع در مصیبت...223
پیامد فقر223
پیامد گرسنگی و سیری...223
عواقب افراط و تفریط... 224
حکمت 109 ...224
نقش پر اهمیت ولایت و امامت...225
جبران کُندروی و تندروی...226
حکمت 110... 227
مجریان فرمان خدا...227
حکمت 111...228
رنج محبان علی علیه السلام...228
پیشگفتار حکمت...229
سَهل بن حُنَيف...229
حکمت 112 ...233
بهای دوستی اهل بیت...233
حکمت 113...235
خردمندی، بالاترین ثروت...235
ترسناکی عُجب...236
برترین عقلانیت...237
برترین بزرگواری...237
حسن خلق، بهترین همنشین... 237
ادب، بهترین میراث..237.
برترین رهبر...238
بهترین تجارت...239
پاداش الهی؛ بهترین سود... 239
توقف هنگام شبهه...240
برترین زهد...240
برترین دانش...240
برترین عبادت...241
بهترین ایمان...241
برترین افتخار...241
بهترین شرافت...242
برترین عزت...242
برترین پشتیبان...242
حکمت 114...243
ملاک سوءظن...243
خودبینی...244
حکمت 115 ...244
گذر عمر...244
پیشگفتار حکمت...245
حکمت 116...246
امتحان استدراج...246
فریفتگی دراثر پرده پوشی...247
فریب خوردگی در اثر تمجید...247
آزمون املاء... 247
حکمت 117 ...248
میزان رستگاری...248
حکمت 118 ... 249
از دست دادن فرصت...249
حکمت 119 ...250
ظاهر فریبنده دنیا ...250
غافل و عاقل...250
حکمت 120 ...252
پیشگفتار حکمت...252
مقایسه سه طایفه...252
بنی مخزوم...252
بنی عبدشمس...253
بنی هاشم...253
تفاخر به نَسَب ممنوع...254
حکمت 121...255
اعمال حسنه و سیئه...255
حکمت 122...256
خنده نابجا...257
حق و تکلیف برای همه...257
سفر بی بازگشت...257
میراث خواران فراموش کار... 258
فراموشی بدفرجام... 259
حکمت 123 ... 259
تواضع و فروتنی...259
کسب حلال...260
صلاح باطن...260
حسن خلق...261
انفاق در راه خدا... 261
پرهیز از پرگویی...261
دور کردن شر از مردم...262
پرهیز از بدعت... 262
حکمت 124... 263
تفاوت غیرت مرد و غیرت زن...263
حکمت 125 ...264
حقیقت اسلام...265
تسلیم...265
یقین...265
تصدیق...266
اقرار...266
حکمت 126...266
بخل و آثار شوم آن...267
شگفتی از متکبر...267
شگفتی از شک کننده...269
شگفتی از فراموش کننده مرگ...269
شگفتی از منکر معاد...269
شگفتی از آبادگر دنیا...270
حکمت 127 ...270
کوتاهی در عمل...271
پرداخت سهم خدا در اموال...271
حکمت 128 ...272
سرمای زیانبار و سرمای مفید...272
حکمت 129...273
عظمت پروردگار و کوچکی مخلوق...273
حکمت 130...274
سخنی با مردگان...274
اهل دنیا، ساکنان خانه مردگان...275
بهترین توشه...275
حکمت 131...276
نکوهش کنندگان دنیا...278
فریفته دنیا...278
مظاهر بیدار کننده دنیا... 279
عبرت های دنیا...279
بی اعتباری دنیا...280
دنیا؛ سرای عافیت...280
دنیا؛ سجده گاه دوستان خدا...281
ماهیت دنیا ...282
دگرگونی های سریع دنيا...282
ستایندگان و سرزنش کنندگان دنیا...283
پندپذیران دنیا...283
حکمت 132 ...283
پیام فرشته الهی...283
حکمت 133 ...284
دنیا؛ سرای عبور...285
مردم شناسی علوی...285
حکمت 134...287
دوست واقعی...287
حکمت 135...288
مواهب چهارگانه...289
دعا...289
توفیق توبه...289
استغفار...290
شکر...291
حکمت 136 ...292
نماز، وسیله تقرب اهل تقوا...292
حج جهاد ضعيفان...292
روزه، زکات بدن...292
جهاد زنان...293
حکمت 137...294
راه وسعت روزی...294
حکمت 138...295
انگیزه انفاق...295
حکمت 139...296
رابطة مواهب الهی با نیازها...296
حکمت 140... 297
آثار میانه روی...297
حکمت 141 ...298
کمی عائله...298
حکمت 142 ...299
محبت و دوستی...299
حکمت 143....300
پیری زودرس...300
حکمت 144...301
توازن صبر و مصیبت...301
نکوهش بی تابی در هنگام مصیبت...301
حکمت 145...302
عبادت بی ثمر... 302
روزه بی حاصل...302
شب زنده داری بی فایده...303
حکمت 146...304
حفظ ایمان...304
نگهداری اموال...304
دعا، دفع کننده بلا...304
حکمت 147... 305
گفتاری درباره عالمان ربانی...308
بهترین دل...308
مردم شناسی امام...309
دانش برتر از ثروت...310
کسب معرفت...311
امتیاز دانشمند بر ثروتمند...312
علم امام...313
تیزهوشان بی تقوا...313
سرسپردگی بدون بصیرت...314
سرسپردگان لذت و شهوت...315
ناشایستگی در پاسداری دین...316
خالی نماندن زمین از حجت...316
پاسداران حقیقت...316
تعیین جانشین...317
حقیقت علم و بصیرت...317
بدن خاکی و روح آسمانی...318
جانشینان خدا و داعیان دین...318
کمیل کیست؟...318
مقام ربانی خلفای الهی...319
علم و عالم در نگاه وحی و نبوت...320
حکمت 148 ...321
انسان شناسی به واسطه بیان...321
حکمت 149 ...322
اهمیت شناخت منزلت...322
حکمت 150...323
پیشگفتار حکمت...325
اهمیت موعظه...325
زهد ریاکارانه...326
سیری ناپذیری دنیا پرست... 327
ناسپاسی...327
تناقض در فکر و عمل...328
پشیمانی در حالت بیماری...328
دعا در حال اضطرار...329
ناتوانی در غلبه بر نفس...330
نافرمانی در هنگام بی نیازی...330
کوته عمل زیاده خواه...331
تقدم گناه و تأخیر توبه...331
عبرت ناپذیری...331
ناهماهنگی در گفتار و کردار...331
سهل انگاری اخروی...332
تشخیص نادرست سود و زیان...332
بزرگ انگاری و هیچ انگاری...332
سخت گیری و تسامح بی جا...333
گرایش به لهو و گریز از ذکر...333
ارشاد دیگران و اغوای خویش...333
ترس از مردم نه خدا...334
اهمیت موعظه...334
حکمت 151 ...335
توجه به عاقبت کارها...335
حکمت 152 ...336
زوال نعمت ها...336
حکمت 153 ...338
شکیبایی...338
حکمت 154...339
خشنودی از گناه ...339
حکمت 155... 340
پایبندی به پیمان...340
پیشگفتار حکمت...340
حکمت 156...341
تبعیت از پیشوایان حق...341
حکمت 157 ...342
بصیرت و راهنمایی...342
فراهم بودن اسباب هدایت...343
فراهم بودن اسباب شنوایی...343
حکمت 158... 345
بهترین راه دفع شر...345
حکمت 159 ...346
پرهیز از مواضع تهمت...346
حکایتی از پیامبر...346
حکمت 160... 347
خودرایی و استبداد...347
حکمت 161...348
نتیجه استبداد و مشورت...348
حکمت 162 ...349
لزوم حفظ اسرار...349
حکمت 163...350
فقر؛ مرگ بزرگ تر...350
حکمت 164...351
ادای حق ناسپاس...351
حکمت 165 ...352
نافرمانی در برابر خالق...352
حکمت 166 ...353
جواز تأخیر در گرفتن حق...353
پیشگفتار حکمت...353
حکمت 167...354
خودپسندی...354
حکمت 168...355
کوتاهی عمر...355
حکمت 169 ...357
واضح بودن حقیقت...357
حکمت 170 ...358
ترک گناه...358
حکمت 171 ...359
لقمه گلوگیر... 359
حکمت 172 ...360
دشمنی با مجهولات... 360
حکمت 173... 361
اهمیت رأی و نظر...361
حکمت 174...362
راه نابود کردن سخت ترین دشمن...362
حکمت 175 ...363
استقبال از خطر...363
حکمت 176...364
توصیه به سعه صدر... 364
حکمت 177 ...365
راهی برای مبارزه با هنجار شکنی...365
حکمت 178... 366
راه زدودن کینه از دل...366
حکمت 179...367
نتیجه لجاجت...367
حکمت 180...368
برده طمع... 368
حکمت 181 ...370
سرانجام دوراندیشی...370
حکمت 182 ...371
ارزش گفتار حکیمانه...371
حکمت 183 ...372
حق و باطل... 372
حکمت 184 ...373
ثبات قدم در راه حق...373
حکمت 185... 374
حقانیت امام...374
پیشگفتار حکمت...374
حکمت 186 ...375
سرانجام ظالم...375
حکمت 187 ...376
نزدیکی مرگ...376
حکمت 188... 378
نتیجه ایستادن در برابر حق...378
پیشگفتار حکمت...378
حکمت 189 ...379
نتیجه صبر و بی تابی...379
حکمت 190...380
همراهی با پیامبر...380
پیشگفتارحکمت...380
حکمت 191 ...381
انسان، هدف تیرهای بلا...381
جرعه ها و لقمه های گلوگیر...382
وصال توأم با فراق...383
یاران نگون بخت مرگ...384
شب و روز ویرانگر...384
حکمت 192 ...385
سرانجام مال اندوزی...385
حکمت 193 ...386
اقبال و ادبار قلوب...386
حکمت 194 ...387
پرهیز از انتقام جویی...387
حکمت 195 ...388
عبرت از زباله دان...388
حکمت 196...389
مصرف درست مال...389
حکمت 197...390
درمان خستگی دل...390
حکمت 198 ...392
سخن حق و ارادۀ باطل...392
حکمت 199 ...393
توصیف اوباش...393
حکمت 200 ...395
نکوهش اوباش...395
کتابنامه...397
كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْن اللَّبُونِ لاَ ظَهْرُ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَب (1)
ضَرْعٌ: پستان در اصل به معنای مشابهت است و پستان را از این جهت پستان می گویند که دو چیز شبیه به هم هستند؛ لكلّ ذات ظلف أو خفّ.
هنگام رویارویی با فتنه و آشوب [ی که طرفین نزاع در آن اهل باطل هستند] همچون شتر بچه باش که نه پشتی دارد که بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.
نکته ها
«ابن اللّبون» کُرّه شتری است که دو سالش تمام و وارد سال سوم شده است. مادر چنین گره شتری غالباً کُرّه دیگری می زاید که شیر خوار است. هدف امام علیه السلام این است که انسان هنگام شورش های اهل باطل و فتنه های ناشی از خصومت آن ها با یکدیگر نباید آلت دست این و آن شود باید خود را دور نگه دارد و به هیچ یک از دو طرف که هر دو اهل باطل اند، کمک نکند. (2)
«فتنه» معانی مختلفی دارد، امتحان آزمایش سختی، گمراهی، شرک و فساد، ناهنجاری و به هم ریختگی اجتماعی و.... که همۀ این معانی را شامل می گردد و همگی از آیات قرآنی استخراج می شوند ولیکن «فتنه» در کلام علوی به معنای باطل و ناهنجاری های اجتماعی برخاسته از دو جریان منحرف است (3)که هر یک در جهت حفظ منافع حزبی، گروهی و باندی خود حرکت می کند، بدون آن که منافع و مصالح کشور و
1) الْفِتْنَةِ: بحران و آشوب؛ از مادۀ «فَتِنَ» در اصل به معنای قرار دادن طلا در کوره است تا خالص از ناخالص جدا شود سپس به معنای هرگونه آزمایش و امتحان بلا و عذاب شرک و بت پرستی و آشوب های اجتماعی آمده است؛ در این جا منظور آشوب های اجتماعی است؛ الامتحان و الاختبار إلى أن،قال وقال الخليل: الفتن الاحراق. كَابْنِ اللَّبُونِ: فرزند شتر شیرده؛ به شتری گفته می شود که به جهت زاییدن مکرر پیوسته در پستانش شیر است؛ عرب این نام را به بچه شتر دو ساله می دهد؛ وصف سنى للبعير - و في الصحاح و ابن اللبون ولد الناقة إذا استكمل السنة الثانية و دخل في الثالثة، والانثى بنت لبون لأنّ أمه وضعت غيره فصار لها لبن و هو نكرة و يعرف بالألف واللام. ظهر: پشت پشتیبان؛ خلاف البطن
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص24.
3) شرح ابن ابی الحدید، ج4، ص213.
ملت را در نظر بگیرد.
در نزاع بین حق و باطل هرکسی باید به قدر وسع و توان خویش از حق دفاع نماید و برای فرار از مسئولیت کلمهٔ «فتنه» را دستاویز خویش قرار ندهد؛ در غیر این صورت در وظیفه شناسی دین باورانه،خویش دچار تقصیر و گناه شده است.
مشابه
امام صادق علیه السلام فرمود: فَسَدَ الزَّمَانُ وَ تَغَيَّرَ الْإِخْوَانُ فَرَأَيْتُ الِانْفِرَادَ أَسْكَنَ لِلْفُؤَاد (1)زمانه فاسد شده دوستان تغییر کرده اند؛ بنابراین آرامش دل را در تنهایی یافتم.
أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي (2)از شما و از آن چیزهایی که به جای خدای یکتا می خوانید کناره می گیرم و پروردگار خود را می خوانم. وَلَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ [ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ (3)خدایا از فتنه و آزمایش به تو پناه می برم زیرا کسی نیست که گرفتار فتنه نباشد. فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُما عَلَى الْأُخْرى فَقَاتِلُوا الَّتي تَبْغِى حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه (4)اگر گروهی بر گروه دیگر تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است، بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. تشبیه
مشبه: یاران امام در هنگام فتنه
مشبه به: بچه شتر دو ساله
وجه شَبَه: مقصود آن است که در زمان فتنه، گمنام، ناتوان و کم ثروت باشند تا ستمگران از آنان در فتنه و آشوب استفاده نکنند همان طوری که بچه شتر دو ساله نه با گرده اش (5)فایده می رساند و نه با شیرش.
أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَه آن که طمع را شعار خویش ساخت خودش را خوار کرد و آن که [گرفتاری و] سختی خویش را فاش نمود به پستی و ذلت تن داد و آن که زبانش را فرمانده خویش ساخت ارزش خود را کاست.
أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ (1)
الطَّمَعَ: بیش از حق خود طالب بودن و گرفتن مواهب زندگی از دیگران است؛ فیه طمعا و طماعة و طماعية مخفّف فهو طمع.
آن که طمع را شعار خویش ساخت، خودش را خوار کرد.
نکته
زمانی که شخص طمع را شعار خود قرار می دهد و آن را طلب می کند، خود را کنف ساخته چراکه ارزش خود را از آن کمتر دیده و خود را به کمتر فروخته است. (2)
مشابه
قَالَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَ الطَّمَعَ فَقْرُ وَ الْيَأْسَ غِنِّى وَالْقَنَاعَةَ رَاحَةُ (3)طمع، ناداری است و نومیدی از مردم ثروت و قناعت، راحتی است.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَغْنَى الْغِنى مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيراً (4)ثروتمندترین اشخاص
1) أَزْرَى بِنَفْسِهِ: خویش را کوچک کرد؛ ازری به معنای کنف کردن و کم شمردن؛ أزريت به: إذا قصرت به و أزريته أى حقرته. اسْتَشْعَرَ: لباس زیرین قرار داد؛ کنایه از ملازمت و خو گرفتن پوشیدن لباس زیرین اشاره به این است که طمع را به خود چسبانده و از آن جدا نمی شود؛ فلان خوفا أى أضمره.
2) زلال جاری (شرح چهل حکمت نهج البلاغه)، ص26.
3) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج74، ص137.
4) الکلفی، ج 2 ص 316
کسی است که اسیر حرص نباشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: بئسَ العَبدُ عَبدُ لَهُ طَمَعُ يَقُودُهُ إِلى طبع (1)چه بد بنده ای است آن بنده ای که طمعش او را به ننگ و پستی کشاند!
امام حسن عسکری علیه السلام: ما أقبَحَ بالمُؤمِن أن تكونَ لَهُ رَعْبَةٌ تُذِلُّهُ (2)چه زشت است در مؤمن خواسته ای باشد که او را به خواری کشاند.
استعاره
مستعار: استشعار
مستعار منه: لباس زیر
مستعارله: پیوستگی و مباشرت طمع
جامع: صفت استشعار را استعاره برای پیوستگی و مباشرت طمع، نسبت به قلب آدمی است. آورده است؛ همانند لباس زیر که مباشر و پیوسته به جسم است.
و رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرَّهِ (3)
ضر: بدحالی؛ گرفتاری؛ ناراحتی؛ ضَرَّ: ضرر در مقابل نفع است؛ ضُرَّه: بالضمّ الهزال وسوء الحال.
و آن که [گرفتاری و] سختی خویش را فاش نمود به پستی و ذلت تن داد.
نکته
این صفت گویای ناتوانی انسان در تحمل سختی هاست که با کوچکترین فشاری که بر او وارد می شود، بلافاصله زبان به گله و شکایت باز کرده وضعیت داخلی خودش را با توصیف مبالغه،آمیزی با هرکس و ناکسی در میان بگذارد نکته قابل توجه این است که چنین شکایتی شکوه از خدا و گله از کارگزار هستی است و این خلاف رسم ادب و
بندگی می باشد. (1)
مشابه
وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ (2)اگر خدا به تو محنتی برساند، هیچ کس جز او دفعش نتواند کرد.
وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ (3) و آن که زبانش را فرماندۀ خویش ساخت، ارزش خود را کاست.
نکته
منظور از امیر شدن زبان آن است که از تحت کنترل عقل و فکر خارج شود و هرچه بر زبانش آمد بگوید. (4)
مشابه
عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ: مَنْ أَهَانَ وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَة (5)اگر کسی به مسلمانی اهانت کند مثل این است که با خدا جنگ کرده باشد.
الإمام على علیه السلام: مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُه (6)هرکه سخن بسیار گوید، خطایش بسیار شود.
زبان در دهان ای خردمند چیست؟ *** کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی *** که جوهر فروش است یا پیله ور؟ (7)
الْبُخْلُ عَارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حَاجَتِهِ حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ بخل ننگ است و ترس کمبود [و نقصان]، فقر انسان زیرک را از بیان حجت خویش لال و ناگویا می سازد تنگ دست در شهر و دیار خویش غریب و تنهاست.
الْبُخْلُ عَارٌ (1)
بخل، ننگ است.
نکته ها
بخل آن است که انسان حاضر نباشد چیزی از مواهب خداوند را در اختیار دیگران بگذارد؛ هر چند امکانات او بیش از نیازش باشد و این نقطه مقابل سخاوت و کرم است. (2)
از آن جا که «بخل» برخاسته از دو ویژگی خیال پردازی و فخر فروشی است، ضدارزش است و صاحبش را دچار عار و ننگ می کند. (3)
مشابه
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِي عَبْدِ حَاجَةُ، ابْتَلَاهُ بِالْبُخْل وقتی خداوند بنده ای را به حال خود وابگذارد او را گرفتار بخل می کند.
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عذاباً مهیناً (4)[همان] کسانی که بخل می ورزند و مردم را نیز به بخل دعوت می کنند و آن چه خداوند از فضل و رحمت خود به آن ها داده کتمان می نمایند این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته و ما برای،کافران عذاب خوارکننده ای آماده کرده ایم.
الإمامُ على علیه السلام: الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء (1)بخل، در بردارنده همه بدی هاست و افساری است که [بخیل] به وسیله آن به سوی هر بدی کشانده می شود.
الإمام على علیه السلام من كتابه للأشتَر لَمّا وَلاهُ مِصرَ: وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بكَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ وَ لَا جَبَانا... (2)امام علی علیه السلام در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر نوشت: در مشورت خود نه بخیل را داخل گردان که او تو را از نیکی و بخشش کردن باز می دارد و از تنگدستی می ترساند و نه ترسو را...
بخیل کسی است که نه هنر خوردن دارد و نه خوراندن.
بمرد و هیچ نبرد آن که جمع کرد و نخورد *** بخور ببخش بده ای که می توانی هان!
چو خیری از تو به غیری رسد فتوح شناس *** که رزق خویش به دست تو می خورد مهمان (3)
پروین اعتصامی می گوید:
توشه بخل می ندوز که دود است و غبار *** سوزن کینه مپرتاب که خنجر گردد
امام صادق علیه السلام می فرماید: وَ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ بَخِلَ بِجَاهِهِ عَلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِن وَ هُوَ أَوْجَهُ جَاهاً مِنْهُ إِلَّا مَسَّهُ قَتَرُ وَ ذِلَّةٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ أَصَابَتْ وَجْهَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ نَفَحَاتُ النِّيرَانِ، مُعَذِّباً كَانَ أَوْ مَغْفُوراً لَهُ (4)مؤمن آبرومندی که از هزینه کردن آبروی خود برای مؤمن دیگری بخل ورزد، با وجود این که از وجاهت بالاتری برخوردار است در دنیا و آخرت، گرفتار تنگ دستی و خواری شده و در جهان واپسین از شعله های،آتش، صورت برافروخته ای خواهد داشت گرچه مورد عفو خداوندی قرار گرفته باشد.
وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ (5)
و ترس، نقصان است.
نکته
«جُبْنُ» ترسی است که گاهی ناشی از ضعف قلب است؛ چنین ترسی باعث جدایی و فاصله گرفتن از هر پیشامدی است و نقص و کمبود است. (1)
مشابه
الإمامُ علىٌّ علیه السلام: شِدَّةُ الْجُبْن مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِين (2)ترسویی زیاد، از ناتوانی نفس و سستی یقین است.
امام صادق علیه السلام می فرماید: لا يُؤْمِنُ رَجُلٌ فِيهِ الشُّحُ وَ الْحَسَدُ وَ الْجُبْنُ وَ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَانا... (3)کسی که گرفتار حرص و حسد و ترس باشد نمی تواند در وادی ایمان قدم بگذارد؛ زیرا ایمان با ترس سازگاری ندارد مؤمن ترسو نمی شود و نقیصه ترس را در پیکره ایمان خود نمی پذیرد.
وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حَاجَتِهِ حُجَّتِهِ وَالْمُقِلُ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ (4)
الْمُقِلُّ: فقیر؛ از مادۀ «قلت» گرفته شده است؛ الفقير الذي لا مال له.
تنگ دستی زیرک را از بیان دلیلش لال کند، انسان تهیدست در دیارش غریب است
مشابه
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد (5)ای مردم، همه شما به خدا نیازمندید اوست که بی نیاز و ستودنی است.
وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصة (1)و دیگران را بر خویش ترجیح می دهند هر چند خود نیازمند باشند. لقمان حکیم در پند و اندرزی نسبت به فرزندش می فرماید: اِعْلَمْ أَيْ بُنَيَّ إِنِّي قَدْ ذُقْتُ الصَّبِرَ وَ أَنْوَاعَ الْمُرِّ فَلَمْ أَرَ أَمَرَّ مِنَ الْفَقْرِ فَإِنِ افْتَقَرْتَ يَوْماً فَاجْعَلْ فَقْرَكَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ لا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِفَقْرِكَ فَتَهُونَ عَلَيْهِمْ (2)پسرم بدان که من طعم صبر و انواع تلخی ها را چشیده ام، چیزی را تلختر از فقر نیافتم. اگر روزی گرفتار تهی دستی شدی به احدی اظهار نکن که در نظر مردم حقیر و خوار خواهی شد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در مورد نان می فرماید: اللَّهُمَّ بارِک لَنا فِي الخُبز، و لا تُفَرِّقَ بَينَنا و بَينَهُ؛ فَلَولا الخُبرُ ما صَلَّينا ولا صُمنا... (3)بار خدایا! برای ما در نان برکت قرار ده و میان ما و آن، جدایی مینداز اگر نان نبود، ما نماز نمی خواندیم و روزه نمی گزاردیم و واجب های پروردگارمان را انجام نمی دادیم.
فَرزدَقِ شاعر در مقام معرفی امام زین العابدین علیه السلام به معاندان و بدخواهان گفت: او را کعبه و مردم و حل و حرم می شناسند، او فرزند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و تربیت یافته دامن زهرای اطهر علیهم السلام است و در یکی از ابیاتش گفت:
ما قالَ لا قَط إِلا فِي تَشهده *** لو لا التَّشْهِدُ كَانَت لاءه نَعم
او کسی است که در برآوردن حوایج و رفع مشکلات و گرفتاری های مردم، همواره همراه بود و به هیچ نیازمندی نه نمی گفت و کلمه نه (لا) تنها در تشهد او دیده می شود و اگر تشهد نبود، آن جا هم کلمه (لا) را بر زبان نمی آورد!
فقر مادی و اقتصادی
فقر معنوی و اخلاقی
فقر الى الله
الْعَجْزُ آفَةٌ، وَالصَّبْرُ شَجَاعَةٌ، وَالزُّهْدُ ثَرْوَةُ، وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَنِعْمَ الْقَرِينُ [الرّضَا] الرّضَى ناتوانی آفت است و شکیبایی دلیری. بی میلی به دنیا ثروت است و پرهیزکاری سپر [نگهدارنده از بلا] و حالت رضا [و خشنودی از حکم خدا] خوب هم نشینی است.
الْعَجْرُ آفَةٌ (1) ناتوانی، آفت است.
نکته
عاجز کسی است که نتواند با استفاده از موجودی اش برنامه ریزی کند و از آن چه دارد بهره مند شود؛ از این رو موجب عقب ماندگی شده و این آفت است. (2)
وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةُ (3)
پایداری، شجاعت است.
نکته
شجاعت به این نیست که انسان در برابر ظالم و افراد زورگو حرکت های منفعلانه و غیر منطقی انجام دهد بلکه شجاعت به این است که در عین صبر و بردباری با منطقی محکم در برابر ظالم و زورگو بایستد و حرف حق را به اثبات برساند. (4)
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ﴿الصَّبْرُ ثَلَاثَةُ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ
1) الْعَجْزُ: عقب افتادن واماندن؛ به تأخیر انداختن؛ کوتاهی کردن.
2) زلال: جاری شرح (چهل حکمت نهج البلاغه)، ص42.
3) الصبر: استقامت در برابر مشکلات؛ هو المقاومة تجاه عدوّ المكاره و البلايا، فحقيقة الشجاعة هو الصبر، و هو من الصفات الممدوحة التي ورد في الحثّ عليها آيات الكتاب و مستفيض السنة بغير حساب. شَجَاعَةٌ: دليرى؛ هي المقاومة تجاه العدوّ المهاجم و دفع هجومه بما تيسر أو الهجوم على العدو اللدود لدفعه، و كلّما لا يلائم عدوّ كالبلاء و هجران الأصدقاء و مفارقة الأقرباء و ترك التمتع بما اشتهاه الانسان.
4) حدیث زندگی شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص22.
الْمَعْصِيَة (1)صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه.
وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ (2) بی میلی به دنیا ثروت است.
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِيٌّ علیه السلام: يَا عَلِيٌّ إِنَّ اللَّهَ قَدْ زَيَّنَكَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِزِينَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْهَا زَيَّنَكَ بِالزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا (3)حضرت رسول صلی الله علیه و آله او به علی علیه السلام فرمودند: یا علی، خداوند تو را به زیوری مزین ساخته که هیچ یک از بندگانش را بهتر از آن نداده است. خداوند در دنیا تو را به زیور زهد آراست.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا قَصْرُ الْأَمَل (4)زهدِ به دنیا، عبارت است از: کوتاه کردن آرزو.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ السَّلام: إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الْأَخْلَاقِ عَلَى الدِّينِ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا (5)از خوی هایی که بیشترین کمک را به دین می کند، بی رغبتی به دنیاست.
وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَنِعْمَ الْقَرِينُ [الرِّضَا] الرَّضَى (6)
الرّضَى: خشنودی؛ در مقابل «سخط» به معنای سختگیری قرار می گیرد؛ الرّضا هو حسن الاستقبال عمّا يعرض للانسان في كلّ حال من حيث لا يقدر على تغييره بتدبيره، فمن تلبس بالرّضا تجاه ما قدر و قضى فقد قرن بما حسن حاله في كل حين، وجعل لنفسه من نفسه رفيقا يفيض السرور في قلبه.
1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 87.
2) الزُّهْدُ: وارستگی؛ آزادی؛ دل بریدن؛ بی رغبتی؛ الزهد الإعراضُ عَن الشَّيء إحتقاراً لَهُ.
3) مناقب آل أبي طالب عليهم علیه السلام (لابن شهر آشوب)، ج2، ص93.
4) تحف العقول، ص 200.
5) مجموعه ورام، ج2، ص 191.
6) الْوَرَعُ: تقوا یا حد اعلای تقواست؛ به گونه ای که انسان حتی از شبهات پرهیز کند؛ دوری جستن از قبیح؛ حالت حذری که در انسان نسبت به محرمات به وجود می آید؛ هو التحرّز عما يضرّ عاجلا أو آجلا فهو. جنَّة: سپر؛ دون أى بلية وعاهة في الدنيا، ودون أى عذاب و عقوبة في الآخرة. القرين: قرار گرفتن دو چیز در کنار هم به نحو ملازمت؛ با هم بودن همدم و رفیق.
و پرهیزکاری سپرِ [نگهدارنده از بلا] و حالت رضا [و خشنودی از حکم خدا] خوب هم نشینی است.
مشابه
ثَبَاتُ الْإِيمَانِ الْوَرَعُ وَ زَوَالُهُ الطَّمَع (1)امیرالمؤمنین علی علیه السلام: پارسایی مایه ثبات و پایداری ایمان است و طمع موجب زوال آن است. عَلَيْكَ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ عَوْنُ الدِّينِ وَ شِيمَةُ الْمُخْلَصِينَ (2)امیرالمؤمنین علی علیه السلام: بر تو باد به پارسایی زیرا پارسایی کمک کار دین و شیوه مخلصان است. استعاره
مستعار: الجنّة
مستعار منه: سپر
مستعارله: پارسایی
جامع: پارسایی نیز همانند سپر انسان را از عذاب خدا در آخرت و از بزرگترین گرفتاری ها در دنیا نگه می دارد؛ چنان که با سپر و دیگر سلاح ها در بلاها در امان هستند.
الْعِلْمُ وِراثَةٌ كَرِيمَةٌ، وَالآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِكْرُ مِرْأَةٌ صَافِيَةٌ دانش میراثی ارزشمند است آداب نیکو زیورهای همیشه تازه و اندیشه [در هر کاری] آینه ای صاف و روشن است [که صواب و خطا را می نمایاند].
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ (1)
دانش، میراثی ارزشمند است.
مشابه
إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ إِنَّمَا وَرَّثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظِّاً وَافِرا (2)امام صادق علیه السلام فرمود: دانشمندان وارثان پیامبران اند؛ زیرا پیامبران نه درهمی به ارث می نهند نه دیناری بلکه احادیثی از احادیث خود را به ارث می نهند پس هر که قدری از آن را فراستاند به بهره ای فراوان دست یافته است.
وَالآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ (3)
حُلل: لباس زینتی؛ جمع حُلّه، جامه های نو؛ پوشاننده.
مُجَدَّدَةٌ: تجدید شونده؛ چیزی که پیوسته تجدید و نو می شود و هرگز کهنه نخواهد شد.
1) وِرَاثَةٌ: میراث؛ از ماده «وَرَثَ» به معنای ابقا و انتقال چیزی است؛ وراثة تشير إلى أنّ العلم و هو النور الساطع من باطن العالم ينكشف به الأشياء المجهولة لديه موهبة من الله و إن تكلّف تحصيل مقدماته في العلوم الاكتسابية، فهو كالرزق للأبدان بذله الله لكلّ من يستحقه مؤمنا كان أو غيره، إلا ما كان من العلوم الإلهية و المعارف القدسيّة التي تختص بالمؤمن و من يرد الله أن يهديه و الإرث ما يتحصل للوارث بلا عوض، و بهذا الاعتبار عبّر عنه بالوراثة و ليس المقصود أنّ العلم ميراث من العلماء و الأساتذة، كما في الشرحين لابن ميثم و ابن أبي الحديد، فانّ العلم أعم، والمقصود أتمّ. کَریم: نفیس و ارزشمندی است که همه محاسن را با هم دارد.
2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله، ج1، ص 10.
3) الآداب: رعایت حدود در برخورد با دیگران؛ ادب اخلاق پسندیده مأدبه سفره ای که برای مهمان گسترده می شود و از نظم و زیبایی برخوردار است؛ الأدب لفظة يشعر بالنظم والترتيب، و منه مأدبة لسفرة الغذاء، لأنه يراعى فيه النظم و الأدب رعاية القوانين المقرّرة في الشرع و تنظيم الوظائف الدّينيّة و رعاية القوانين المقرّرة في المعاشرة و المعاملة الناس فرعاية الأدب التحلّى بأعمال و أقوال تجاه الخالق أو الخلق. الآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ: وحيث إنّ الانسان دائما مع مسئول من فعله و قوله أمام الخالق والمخلوق و لا بد له من رعاية وظائفه حينا بعد حين فكأنه برعاية الاداب يجدد حلية جماله المعنوی و یلبس حللا و يبدل ها باخرى و هذا من أحسن التعبيرات و الاستعارات.
آداب پسندیده، زیورهای تازه ای است.
نکته ها
لباس برجسته انسانی همچون لباس های زیبایی است که آدمی در تن می کند و هرگز فرسوده نمی شود، برخلاف لباس های ظاهری که هم کهنه می شود و هم ممکن است دست سارقان به آن دراز شود و هم جنبۀ ظاهری دارد و در اعماق وجود انسان تأثیرگذار است. (1)
در اسلام آراستن انسان به مکارم و رعایت حدود در برخورد با دیگران و در حد خود ایستادن را ادب می گویند. (2)
مشابه
كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِک (3)برای اینکه ادب داشته باشی همین بس که از آن چه برای دیگران نمی پسندی، دوری کنی. استعاره
مستعار: الحلل
مستعار منه: آداب نیک
مستعارله: زینت دائمی انسان
جامع: كلمة الحلل و المجدّدة را استعاره آورده است به اعتبار زینت دائمی انسان به وسیله آداب آداب نیک، مانند زیورهایی است که پیوسته صاحب زیور را تازه و باطراوت نشان می دهد.
وَ الْفِكْرُ مِرْأَةٌ صَافِيَة و اندیشه، آیین های صاف است.
مشابه
امام رضا علیه السلام: لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصِّيَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكَّرِ فِي أَمْرِ الله (1)عبادت به فراوانی روزه و نماز نیست بلکه عبادت به بسیار اندیشیدن در کار خداست.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تَفَكَّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَة (2)ساعتی اندیشیدن، بهتر است از شبی را به عبادت گذراندن.
صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ، وَالِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِي الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً [الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ] الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ، وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثْرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ سینه انسان خردمند صندوق راز اوست گشاده رویی دام [وسیله جلب] محبت و تحمل و بردباری گورستان [پوشاننده] عیب هاست.
نیز روایت شده که آن حضرت در بیان این معنی فرموده است که آشتی جویی سرپوش عیب هاست و کسی که از خود خشنود باشد ناخشنودان از وی بسیار شوند.
صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ سینه انسان خردمند، صندوق راز اوست.
نکته
جمله این است که فاش ساختن اسرار از هر نوعش که باشد غیرعقلانی و مفهوم نادرست است. (3)
مشابه
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِظْهَارُ الشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَه (1)اظهار چیزی قبل از آن که محکم و قطعی گردد، باعث تباهی آن است.
اميرالمؤمنين علیه السلام: جُمِعَ خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ فى كتمانِ السِّرِ ومُصادَقَةِ الأَخيارِ (2)خير دنیا و آخرت در رازداری و دوستی با خوبان گرد آمده است.
استعاره
مستعار: صندوق السّر
مستعار منه: حفاظت و نگهداری
مستعارله: سینه
جامع: صندوق «السّر» را استعاره از سینه آورده است؛ از آن رو که سینه همچون صندوق، محتوای خود را نگهداری می کند و این عبارت در حقیقت، دستوری برای انسان است تا راز خود را پنهان دارد.
وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ (3)
الْمَوَدَّةِ: دوستی طبیعی و میل طبع به کسی در حالی که ممکن است جهتش را نداند؛ برخلاف محبت که براساس معرفت روشن و با دلیل است. در «مَوَدَّة» انسان براثر معارفی طبعی پیدا می کند و این طبع کششهایی دارد که به آن مودت می گویند؛ و البشاشة حبالة المودّة: البشر وحسن الخلق مما يجلب به و يحفظ مودة الناس، وكما يصاد بالحبالة الطيور النافرة يصاد بالبشاشة و حسن الخلق القلوب الوحشية.
گشاده رویی، دام محبت است.
نکته
تعبیر به «حباله» اشاره به این است که حتی افرادی که از انسان گریزان هستند با اظهار
محبت و خوشرویی به سوی وی می آیند و کینه ها از سینه ها شسته می شود. (1)
مشابه
امام على علیه السلام: إِذَا لَقِيتُمْ إِخْوَانَكُمْ فَتَصَافَحُوا وَ أَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشَاشَةَ وَ الْبِشْرَ تَتَفَرَّقُوا وَ مَا عَلَيْكُمْ مِنَ الْأَوْزَارِ قَدْ ذَهَبَ (2)هرگاه به برادران خود برخوردید، با یکدیگر دست دهید و از خود شادی و خوشرویی نشان دهید از هم که جدا شدید هر چه گناه داشته اید از بین رفته است.
رسول خدا فرمود: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ (3)ای پسران عبدالمطلب شما نتوانید با اموال خود به همهٔ مردم گشایش دهید، پس با چهره باز و خوشرویی با آن ها برخورد کنید.
امام على علیه السلام: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ (4)مؤمن را شادمانی در چهره است و اندوهش در دل.
امام باقر علیه السلام: البشْرُ الحَسَنُ وطَلاقَةُ الوَجْهِ مَكْسَبةٌ للمَحبّةِ و قُرْبَةٌ مِن الله چهرۀ شاد و روي باز وسیله جلب محبت و مایه تقرب به خداست.
استعاره
مستعار: حبالة
مستعار منه: دام
مستعارله: گشاده رویی
جامع: کلمه «حبالة» استعاره از گشاده رویی آورده است؛ از آن رو که انسان بدان وسیله مردم را جلب کرده و دلشان را برای دوستی و محبت خود به دست می آورد؛ مانند دام شکارچی که پرنده را با آن صید می کند.
وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوب (1) و تحمل و بردباری گورستان [پوشاننده] عیب هاست.
نکته
برای آن که زشتی ها دفن شوند و عیب ها پوشانده گردند، باید سخن ها را تحمل و برخوردها و درگیری ها را با صلح و آشتی حل کرد. (2)
وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِي الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ، وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثْرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ (3)
الساخط: غضب شدید که موجب عقوبت است.
نیز روایت شده که آن حضرت در بیان این معنی فرموده است که آشتی جویی، سرپوش عیب هاست و کسی که از خود خشنود،باشد ناخشنودان از وی بسیار شوند.
مشابه
مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ ظَهَرَتْ عَلَيْهِ الْمَعَايِب (4)هرکه راضی باشد از نفس خود، ظاهر می شود بر او عیب ها، یعنی ظاهر می گردد بر مردم عیب ها در او.
وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي [آجِلِهِمْ] آجَالِهِمْ صدقه، دارویی است شفابخش. آن چه بندگان در دنیا می کنند، در آخرت جلوی دیدگانشان خواهد بود.
الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ (1)
صدقه، دارویی است شفابخش.
نکته
«صدقة» به عملی می گویند که از نیت خالص و پاکی برخاسته باشد. تنها بخشش مالی و مادی را در بر نمی گیرد بلکه در بردارنده هر عمل و قول با انگیزۀ الهی است. (2)
مشابه
دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ رُدُّوا أَبْوَابَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاء (3)بيماران خود را با صدقه درمان کنید و درهای بلا را با دعا ببندید. خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِها وَصَلَّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنُ لَهُمْ (4)از اموال آن ها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیله آن آن ها را پاک سازی و پرورش دهی و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو برای آنان آرامشی است.
وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي [آجِلِهِمْ] أَجَالِهِمْ (1)
آن چه بندگان در دنیا می کنند در آخرت جلوی دیدگانشان خواهد بود.
مشابه
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (2)پس هرکس به وزن ذره ای نیکی کرده باشد آن را می بیند و هرکس به وزن ذره ای بدی کرده باشد، آن را می بیند. تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (3)نتیجه اعمال هرکسی بی کم وکاست به او داده می شود و به آن ها ظلم نخواهد شد. يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً (4)روزی که هرکس کارهای نیک و کارهای بد خود را در برابر خود حاضر بیند، آرزو کند که ای کاش میان او و کردار بدش فاصله ای بزرگ بود.
اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ، يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَيْمِ از این انسان در شگفت باشید که با پیهی می نگرد و با گوشتی سخن می گوید و با استخوانی می شنود و از شکافی نفس می کشد.
اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمِ (1)
از این انسان در شگفت باشید که با پیهی می نگرد.
نکته
امام اشاره می کند که از این انسان و ترکیب و خلقت او باید در شگفت باشید و ببینید که هر عضوی از اعضای بدن چه مسئولیتی دارد و چه عملی را انجام می دهد. (2)
مشابه
وَ لَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسِيمِ النِّعْمَةِ لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِيقِ وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ (3)امیرالمؤمنین علیه السلام اگر در عظمت و بزرگی نعمت باری تعالی می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند و از عذاب آتش می ترسیدند. وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُ مِنْ دابَّةٍ آياتُ لِقَوْمٍ يُوقِنُون (4)و در آفرینش شما و پراکنده شدن جنبندگان عبرت هاست برای اهل یقین.
وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَيَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم (5)
خَزم: سوراخ؛ شکاف؛ منظور شکاف دوگانه بینی است که نفس کشیدن انسان غالباً در بیداری و خواب به وسیله آن انجام می شود؛ جمع خروم أنف الجبل.
1) اعْجَبُوا: تعجب کنید؛ از مادۀ «عَجَب» به معنای شگفتی انسان از عظیم شمردن چیزی یا حالت شگفتی که از دیدن چیزی غیر مأنوس و غیر آشنا در او ایجاد می شود؛ عجب عجبا من الأمر أخذه العجب منه - إلى أن قال: العجب جمع إعجاب انفعال نفسانى يعترى الانسان عند استعظامه أو استظرافه أو إنكاره ما يرد عليه. شحمٍ: پیه چربی؛ القطعة منه شحمة جمع شحوم ما ابيض و خفّ من لحم الحيوان كالذي يغشى الكرش والأمعاء ونحوهما.
2) زلال جاری (شرح چهل حکمت نهج البلاغه)، ص76.
3) نهج البلاغه، خطبه 185.
4) جاثیه، 4.
5) لحم: گوشت عظم: استخوان.
با گوشتی می گوید با استخوانی می شنود و از حفره ای تنفس می کند.
نکته ها
مقصود امام علیه السلام از گوشت، زبان است؛ زیرا زبان گوشت سفید نرمی آمیخته به مویرگ های کوچک فراوانی است که خون در آن ها جریان دارد و از این رو به رنگ سرخ می نماید. (1)
مقصود امام علیه السلام از استخوانی که به وسیله آن صداها را می شنود، همان استخوانی است که به آن «حجری» می گویند؛ استخوانی سخت که در مجرای گوش با پیچ وخم های زیادی قرار گرفته و همان طور ادامه می یابد تا می رسد به عصبی که از دماغ خارج می شود و جایی که مرکز جریان روحی حامل قوه شنوایی است و مقصود امام علیه السلام از «خرم» (شکاف) سوراخ بینی است. (2)
مشابه
فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِين (3)خلقت آدمی پیش از آن که پیچیدگی آفرینش او را نشان دهد عظمت خالق و آفریدگار را حکایت می کند. شیخ محمود شبستری در گلشن راز چنین می سراید
جهان انسان شد و انسان جهانی *** از این پاکیزه تر نبود بیانی
چو نیکو بنگری در اصل این کار *** هم او بیننده هم دیده است و دیدار
حدیث قدسی این معنا بیان کرد *** و بي يسمع و بی يبصر عیان کرد
جهان را سر به سر آیینه ای دان *** به هر یک ذره در صد مهر تابان
اگر یک قطره را دل بر شکافی *** برون آید از آن صد بحر صافی
و در جای دیگری می فرماید:
پزشکان اندرین گشتند حیران *** فرو ماندند در تشریح انسان
نبرده هیچ کس ره سوی این کار *** به عجز خویش هر یک کرده اقرار
از آن دانسته ای تو جمله اسما *** که هستی صورت عکس مسما
ظهور قدرت و علم و ارادت *** به توست ای بنده صاحب سعادت
سمیعی و بصیر و حی و گویا *** بقا داری نه از خود، لیک از آن جا
إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِه (1)
أَدْبَرَتْ: پشت کرد؛ ادبار: پشت کردن.
سَلَبَتْ: سلب کرد؛ گرفتن چیزی از روی خفت و خواری و رها کردن و تنها گذاشتن صاحب آن؛ گندن لباس کسی بدون اجازه او ربودن از روی قهر.
محَاسِنَ: محل و مكان حسن و نیکی و زیبایی
آن گاه که دنیا به کسی روی آورد خوبی های دیگران را به او عاریت دهد و آن گاه که دنیا به او پشت کند، خوبی های خودش را [نیز] از وی برباید.
نکته ها
دنیا گاهی انسان را به خود می خواند و به انسان بهره ای می دهد اما این بهره از خود او نیست بلکه محاسن و خوبی هایی است که از دیگران سلب کرده و در مقاطعی همین دنیا پشت می کند و می رود. (2)
در نگاه دنیاداران ملاک هر ارزش و اعتباری میزان برخورداری از بهره های مادی و
امکانات دنیوی است از آن جایی که نگاه چنین افرادی با استفاده از معیارهای شناخته شده مادی صورت می گیرد لذا در قضاوت و داوری و در رد و قبول در دوستی و دشمنی و در تمام روابط خود از همین دیدگاه وارد می شوند و با چنین برداشتی از زندگی به داوری می نشینند؛ همان گونه که امام حسین علیه السلام می فرماید: إِنَّ النَّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا (1)
مشابه
الإمام الكاظم علیه السلام: إنَّ لقمانَ قالَ لابنِهِ:... يا بُنَيَّ، إِنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَمِيقٌ، قَد غَرِقَ فيها عالَم كَثِيرُ (2)لقمان به پسرش گفت:.... ای پسرم دنیا دریای عمیقی است که بسیاری در آن غرق شده اند.
الإمامُ الصَّادقُ علیه السلام: إذا أقبَلَتِ الدنيا على المَرْءِ أَعطَتْهُ مَحاسِنَ غيرِهِ، و إِذا أَعْرَضَتْ عَنهُ سَلَبَتهُ مَحاسِنَ نفسِهِ (3)هرگاه دنیا به کسی رو کند، خوبی های دیگران را نیز به او دهد و هرگاه از او روی گرداند خوبی های خودش را نیز از وی بگیرد.
امام حسین علیه السلام: إِنَّ النَّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقُ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ يَحوطُونَهُ مَا دَرّت مَعائِشُهُم فَإِذا مُحْصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيَّانونَ (4)به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آن هاست تا جایی که دین وسیلهٔ زندگی آن هاست دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم می شوند.
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُم (1)
بگوا: گریه کردند.
عِشتُمْ: زندگی کردید.
حنوا: رغبت کردند؛ فریاد شوق؛ اشک شوق؛ اشتیاق قلب به چیزی و جا باز کردن و وسعت دادن دل برای آن؛ عرب به راه وسیع و روشن «حنان» می گوید؛ حنّ: حنينا إليه: اشتاق.
با مردم به گونه ای رفتار کنید که اگر از دنیا رفتید بر شما گریه کنند و اگر زنده بودید با اشتیاق به سوی شما آیند.
مشابه
و أشعِرْ قَلبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ والمَحَبَّة لَهُم، واللُّطف بهم... فَإِنَّهُم صِنفانِ: إِمّا أَخٌ لَكَ في الدِّينِ، أو نَظيرُ لَكَ في الخَلقِ (2)امام علی علیه السلام در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر نوشت دل خود را آکنده از مهر و محبت و لطف نسبت به مردم گردان... زیرا که مردم دو دسته اند: یا برادر دینی تو هستند یا همنوع تو. امام صادق علیه السلام: إن شئتَ أن تُكرَمَ فَلِنْ، وإن شئتَ أن تُهانَ فاخشن (3)اگر می خواهی گرامی باشی ملایم باش و اگر می خواهی خوار شوی خشن باش.
امام صادق علیه السلام: مَن كانَ رفيقا في أمرِه نالَ ما يُريدُ مِنَ الناس هرکه در کارهای خود ملایمت داشته باشد به آن چه از مردم می خواهد دست یابد.
هلال بن حکم می گوید: فَما رَايتُ مُعلِّماً اَرفَقَ مِن رَسُول الله صلى الله عليه وسلم (4)من معلمی مهربان تر از رسول خدا ندیدم.
1) خَالِطُوا: معاشرت کنید؛ قاطی شدن و آمیختن در روابط ظاهری و پایین ترین مرتبۀ ارتباط در برابر مزایله و کناره گیری؛ جمع کردن دو چیز مختلف با هم در یک جا مرتبه ای پایین تر از معاشرت و مصاحبت؛ خالطه مخالطة و خلاطا عاشره متم: مرديد.
2) نهج البلاغه، نامه 53.
3) بحار الانوار، ج 78، ص 109.
4) اسد الغابه، ج5، ص66.
إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ (1)
عَدُوّ: دشمنى العداوة: الخصومة و المباعدة و العدوّ جمع الأعداء.
هرگاه بر دشمن خویش چیره گشتی، بخشودن و درگذشتن از او را شکرانه غلبه بر او قرار ده.
نکته ها
عفو و گذشت از صفات خداوند است خداوند صاحبان قدرت و توانایی را به عفو و گذشت فراخوانده و لازمه برخورداری از هر نعمتی شکر است و گویاترین شکر قدرت عفو و گذشت است. (2)
تاریخ بشر و سیره و روش کشورگشایان و فاتحان از چنگیز و هیتلر هملر و نرون سزار و معاویه یزید و امثال این ها صفحات خونینی را به خود اختصاص داده اند. در جنگ های صلیبی نه تنها به مسلمانانی که تسلیم شده بودند بلکه به سگ و گربه آن ها هم ترحم نکردند و همه را از دم تیغ ستم گذراندند؛ ولی در تاریخ اسلام، شاهد واقعه فتح مکه و پیروزی سپاهیان حضرت محمد صلی الله علیه و آله هستیم و عفو عمومی رسول الله. اعلان این که هرکسی در خانه خود بماند در امان است خانه ابوسفیان و مسجدالحرام خانه امن است هرکس قصد رودررویی با سپاه اسلام را ندارد در امان است و فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مخالفان «فَاذْهَبُوا أَنتُم الطلقاء» (3)که همۀ شما آزاد هستید، هرکس هرکجا می خواهد برود گویای عظمت رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ خَلَائِقِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ
مَنْ قَطَعَكَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ إِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ (1)آیا شما را از بهترین خوی های دنیا و آخرت خبر ندهم؟ گذشت از کسی که به تو ستم کرده است و پیوستن به کسی که از تو بریده است و نیکی با کسی که به تو بدی کرده است و عطا کردن به کسی که از تو دریغ داشته است. وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (2)باید ببخشند و ببخشایند آیا نمی خواهید که خدا شما را بیامرزد؟ و خداست آمرزنده مهربان. وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين (3)و خشم خویش فرومی خورند و از خطای مردم در می گذرند خدا نیکوکاران را دوست دارد. قَالَ رَسُولُ اللهِ: أولَى النّاسِ بِالعَفوِ أَقدَرُهُم عَلَى العُقوبَةِ (4)سزاوارترین مردم به گذشت کردن تواناترین آن ها بر کیفر رساندن است.
امام علی علیه السلام می فرماید: قله العقو اَقبَحُ العُيوب و التسرُعُ إِلى الانتقام أَعظَمُ الذُنُوب (5)کم گذشتی زشت ترین عیب هاست و شتاب در انتقام گیری بزرگترین گناهان است.
فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی الله (6)هر که در گذرد و نیکوکاری کند، پاداش او بر [عهدهٔ] خداست. علی علیه السلام خطاب به مالک می فرماید: و لا تَندَمَنَّ عَلى عَفوِ، و لا تَبجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ (7)از بخشش و گذشت هرگز پشیمان مباش و از کیفر دادن خوشحالی مکن.
أَعْجَرُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ، وَ أَعْجَرُ مِنْهُ مَنْ ضَيْعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ (1)
ضَيَّعَ: ضایع کرد؛ مهمل گذاشتن چیزی و رها کردن آن تا تلف شود؛ ادا نکردن حقوق کسی تا هلاک شود. ظفر پیروزی چنگ انداختن بر چیزی؛ رسیدن به مطلوب
ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند [برای خود] دوستانی فراهم کند و ناتوان تر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده از دست دهد.
نکته
امام علیه السلام فرد ناتوان از دوست یابی را از آن رو ناتوان ترین مردم دانسته است که دوست یابی، نه به صرف نیروی بدنی نیاز دارد و نه به اعمال نیروی عقلی، بلکه تنها به اخلاق خوب و حسن رفتار و برخورد با گشاده رویی و چهرهٔ باز نیازمند است و این امور هم در بیشتر مردم طبیعی و آسانترین کار برای آن هاست، بنابراین کسی که از این ها ناتوان باشد، ناتوا نترین فرد بر انجام کارهاست. (2)
مشابه
إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللَّقَاءِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم يَقُولُ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُم (3)على علیه السلام فرمودند: شما با اموال خود توانایی پیدا نمی کنید که مردم را به طرف خود متوجه سازید، باید با گشاده رویی و حُسن خلق به این منظور نائل گردید. رسول خدا هم فرمودند: شما با اخلاق خوب می توانید مردم را جلب کنید نه به مال.
1) أَعْجَز: عاجزترین؛ ناتوانی در برابر قدرت؛ عقب افتادن؛ کوتاهی کردن؛ به تأخیر انداختن. الْإِخْوَانِ: برادران؛ کسانی که یک مقصد دارند؛ من جمعک و إيَّاه صلب أو بطن؛ إلى أن قال: ويقال: هؤلاء اخوة فلان، الصاحب و الصديق وقيل: الأخوان جمع أخ من الصداقة يقال: هؤلاء اخوان الصفا يستعار لكل مشارك لغيره في القبيلة أو في الدنيا أو في الصنعة أو في معاملة أو في غير ذلك من المناسبات.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج5، ص245.
3) الأمالي (للصدوق)، ص446.
مَنْ لَا صِدِّيقَ لَهُ لَا ذُخْرَ لَهُ (1)امام علی علیه السلام کسی که دوستی ندارد، اندوخته ای ندارد. ناتوان تر ز جمله مردم *** آن که تحصیل دوست نتواند
ناتوان تر از او کسی که ز دوست *** رشته دوستی ببرّاند
لِكُلِّ شَيْءٍ حِلْيَةٌ وَحِلْيَةُ الرَّجُل أودّاتُهُ (2)امام صادق علیه السلام می فرماید: هرچیزی زینتی دارد و زینت انسان دوستان اوست. ابن الاعرابی چنین سروده است:
لَعُمْرُكَ ما مالُ الْفَتَى بِذَخِيرَهِ *** وَلَكِنَّ اخْوانُ الصَّفاءِ الدَّخائِرُ (3)
إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ، فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ (4)
فاصله گرفتن؛ نفر ينفر نفورا الدّابة: جزعت و تباعدت
أقصا: انتهای؛ دورتر؛ نهایت؛ غایت.
آن گاه که طلیعه نعمت ها به شما رسید نهایت آن را دراثر کم سپاسی از خود دور نکنید.
1) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص423.
2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج18، ص112.
3) همان
4) أطرافُ: كرانه؛ جمع «طرف» در این جا به معنای آغاز هرچیزی است؛ جمع طريف و هو حديثا؛ أو جمع طرف و هو الشيء. المكتسب تسب من المال النعم: نعمت ها؛ آن چه مایه رفاه و نفع و صلاح و خوشی زندگی است؛ شادابی؛ سرخوشي؛ النعمة: جمع نعم و أنعم الحالة التي يستلذها الانسان و فلان واسع النعمة أى كثير المال. فَلَا تُنفّرُوا دور نکنید؛ فراری ندهید؛ از مادۀ «نَفَر» به معنای کوچ کردن از روی قصد جا خالی دادن؛ دور شدن و
نکته
نعمت ها غالباً به صورت تدریجی بر انسان وارد می شود و وظیفه انسان هوشیار این است که به استقبال نعمت برود و استقبال از آن راهی جز شکرگزاری ندارد؛ همچنین بسیاری از نعمت ها به صورت تدریجی زوال می پذیرند هرگاه انسان در آغاز زوال نعمت ها هوشیار باشد و به شکر قلبی و زبانی و عملی بپردازد مانع بازگشت و زوال تدریجی آن می شود. (1)
مشابه
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدید (2)و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است. ثُمَّ لَتُسْتَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم (3)سپس در همان روز است که از نعمت [روی زمین] پرسیده خواهید شد. اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ (4)نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم به یاد بیاورید.
مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ، أَتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ (5)
کسی را که خویش نزدیک واگذارد یاری بیگانه دور برایش فراهم شود. [و در هر حال خداوند تنهایش نگذارد.]
1) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص101.
2) ابراهیم، 7.
3) تكاثر، 8.
4) بقره، 45
5) ضَيَّعَهُ: ضایع کرد او را ترک کرد او را؛ ضيّع الشيء: أهمله أهلكه فقده. أتيح: مهیا شد؛ از ماده «تیح» در اصل برای مهیا شدن برای انجام کاری است و هنگامی که به باب افعال می رود به معنای مهیا کردن است و گاه به معنای مقدر ساختن نیز آمده است؛ تاح: توحا له الشيء: تهي.
نکته
انسان با اتکا به خداوند از راه های پیش بینی نشده ای پشتیبانی می شود؛ به عنوان نمونه قریش که دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله به حساب می آمدند نسبت به حضرت بی مهری کرده و او را از قوم و قبیله خودش راندند و در شعب ابی طالب تبعید کرده در محدودیت اقتصادی قرار دادند و با هر وسیله ممکن از انتشار افکار و اندیشه هایش جلوگیری کردند ولی اسلام به رشد و پیشرفت ادامه داد و با یاری اوس و خزرج که هیچ نسبتی با رسول خدا نداشتند، توسعه پیدا کرد. (1)
مشابه
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا يَسْتَغْنِي الرَّجُلُ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عَشِيرَتِهِ] عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِم (2)ای مردم انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. وَ أَكْرِمْ عَشِيرَتَكَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُكَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ (3)وابستگان خود را گرامی بدار چه آنان پروبال پرواز تو هستند. الإمامُ على علیه السلام لأبي ذرّ لما أخرجَ إِلَى الرَّبَذَةِ: «يا أباذر... و لَو أَنَّ السَّماواتِ والأَرْضِينَ كانتا على عَبدِ رَتقا، ثُمَّ اتَّقَى الله لَجَعَلَ الله لَهُ مِنهُما مَخرَجا (4)امام علی علیه السلام به ابوذر هنگام تبعیدش به ربذه فرمود: ای ابوذر!... اگر آسمان ها و زمین ها به روی بنده ای بسته شوند و آن بنده تقوای خدا پیشه کند خداوند از میان آن ها راه خروجی برایش قرار دهد!
امام سجاد علیه السلام در دعای دوم صحیفه سجادیه می فرماید: وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ وَ قَرَّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ وَ وَإِلَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِیک الْأَقْرَبِینَ برای خشنودی تو با قبیله خود کارزار نمود و در راه احیای دین تو رشته خویشاوندی خود را بگسیخت و نزدیکترین بستگانش را به علت اصرار بر انکار تو از خویش دور کرد و دورترین مردم را به جهت پذیرفتن دین تو به خود نزدیک ساخت و برای تو با دورترین مردم دوستی گزید و با نزدیک ترین آن ها دشمنی ورزید.
خدای ار به حکمت ببندد دری *** گشاید به فضل و کرم دیگری
سعدی
قریش که دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و به حساب می آمدند نسبت به حضرتش بی مهری کرده، از قوم و قبیله خودش راندند او را در شعب ابی طالب تبعید کرده ولی اسلام که ریشه در سرشت انسان ها داشت و زبان فطرت بشریت بود، به رشد و پیشرفت ادامه داد و به یاری اوس و خزرج که هیچ نسبتی با رسول خداران نداشتند توسعه پیدا کرد و محمد سرفرازانه به مکه بازگشت و پرچم توحید را بر بام کعبه به اهتراز درآورد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در راستای رضای تو، با خاندان خود که مشرک بودند، جنگید و در جهت زنده کردن باورهای توحیدی با خویشان خویش قطع رابطه کرد و نزدیکان را به دلیل حق ستیزی از خود راند و بیگانگان را به انگیزۀ حق پذیری پذیرا شد و در راه تو، خودی ها و بستگان را حق مدارانه راند و ناآشنایان را مورد محبت و دوستی خود قرار داد.
مَا كُلُّ مَفْتُونِ يُعَاتَبُ (1)
هر گرفتاری [یا: فریب خورده ای] را سرزنش نتوان کرد.
نکته ها
این بیان را امام وقتی فرمودند که برای سرکوب شورشیان بصره حرکت می کرد. سعد وقاص و محمد بن مسلمه و اسامة بن زید آماده حرکت نشدند امام از آن ها پرسید چرا آماده جهاد نمی شوید؟ گفتند از این که مسلمانی را بکشیم ناراحتیم. امام فرمود: بر بیعت من وفادارید؟ گفتند: بله امام فرمود: به خانه هایتان بروید. (2)
بعضی از انسان ها از روی ناآگاهی فریب می خورند یا به خاطر تشخیص غلط راه باطل را می روند و دچار لغزش می شوند اگر اعتراف به خطا کردند نباید آن ها را سرزنش کرد و همان احساس شرمندگی در پیشگاه خداوند کافی است و نباید او را ملامت کرد. (1)
حاطب بن ابی تلعبه
در تفسیر المیزان ذیل آیه اول از سوره ممتحنه می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوّى وَعَدُوّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ این آیه در رابطه با حاطب بن ابی تلعبه نازل شده است. او مسلمان شده و به مدینه مهاجرت کرده بود ولی زن و بچه هایش در مکه زندگی می کردند از آن جایی که قریش برای حمله مسلمانان لحظه شماری می کردند و از غافل شدن نگران بودند راهی برای نفوذ در خاندان حاطب پیدا کردند و با ابراز محبت و ظاهرسازی از همسر او خواستند تا با شوهر خودش مکاتبه کند و اطلاعاتی از زمان حمله مسلمانان به دست آورد و در اختیار آنان قرار دهد در واقع به قیمت حمایت از ایشان و دفع شرشان وادار به جاسوسی شدند.
حاطب که نگران خانواده خود بود، خبر حمله قریب الوقوع پیامبر صلی الله علیه و آله را در نامه ای نوشت و از طریق زنی به نام صفیه به مکه فرستاد ولی پیش از آن پیک مشرکان از حدود مدینه خارج شد پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیله جبرئیل از جریان امر مطلع شد و علی علیه السلام و زبیر و مقداد را مأموریت داد تا در اسرع وقت حرکت کنند و اطلاعات مکتوب در نامه را از پیک مشرکان بگیرند و به مدینه برگردند.
فرستادگان رسول خدا را در محلی به نام روضه خاخ صفیه را گرفتند و از او خواستند تا نوشته را تحویل دهد ولی او با استفاده از شگردهای زنانه انکار کرد. وسایل او را بازرسی کردند و نامه را نیافتند. علی علیه السلام فرمود: به خدا قسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جز راست نگفته است، اگر نامه را در اختیار ما قرار ندهی سر از تنت بر خواهم گرفت. صفیه خود را به گوشه ای کشید و از لابه لای موهای سرش نامه را در آورد و به علی علیه السلام داد.
هنگامی که فرستادگان پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه نامه برگشتند، حاطب نیز به محضر حضرت احضار شده و با حضور جمعی از مسلمانان دادگاهی تشکیل دادند. در واقع حاطب در فتنه بزرگی گرفتار شده بود عمر اجازه خواست تا بدون سؤال و جواب سر از تن حاطب برگیرد و به عنوان جاسوس به قتل برساند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: او از سپاهیان جنگ بدر است که مورد
1) همان.
عنایت پروردگار قرار گرفته اند و به طور کلی چگونه ممکن است کسی بدون تحقیق، مجرم شناخته و مجازات شود؟ حاطب محاکمه شد و در دفاع از خودش سوگند یاد کرد که من نفاق نورزیده ام در باور توحیدی خودم دچار تزلزل و تغییر نشده ام و به یکتایی خدا، رسالت پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله گواهی می دهم ولیکن من گرفتار شدم و چون زن و بچه ام در چنگ مشرکان بودند و کس وکاری نداشتند، ناچار شدم برای ادامه حمایت قریش از خانواده ام دست به چنین خطایی بزنم و در این جریان به دلیل کفر و ارتداد خیانت نکرده ام؟!
برخلاف دیگران که کمر به قتل حاطب بسته بودند و سرزنش و تنبیه شدید او را خواستار بودند، رسول خدا و دفاع او را پذیرفت و فرمود: حاطب راست می گوید.
به تعبیر علی علیه السلام: ما كُلُّ مَفْتُونِ يُعاتَبُ هر گرفتاری سزاوار سرزنش نیست. حق دفاع متهم، از حقوق مسلم و پذیرفته شده است و قضاوت شتاب زده بدون وجود دلایل قضایی محکمه پسند ممکن است به فتنه ای بزرگتر منجر شود و اصلی از اصول انسانی و الهی را مخدوش سازد و عدل و حق را در مسلخ جهل و بیخبری قربانی کند. (1)
تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ، حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ (2)
الْحَتْفُ: مرگ؛ جمع حتوف: الموت.
التَّدْبِيرِ: پایان نگری؛ چاره اندیشی؛ از ریشه «دبر»؛ التدبير في اللغة: النظر في عواقب الامور.
رویدادها چنان رام تقدیرها [ی الهی] است که گاهی چاره جویی خود انسان موجب مرگ او می شود [گاهی انسان تدبیری می اندیشد که به نابودی او منجر می گردد.]
نکته ها
گرچه انسان باید در همه امور هوشیارانه و مدبرانه عمل کند اما از لطف خداوند بی نیاز
نیست خداوند برای بیدار ساختن انسان و شکستن غرور و غفلت، گاهی اموری مقدر می کند که بر خلاف تدبیرها و پیش بینی های انسان است. (1)
امام نمی خواهد تدبیر را مقابل تقدیر قرار دهد بلکه جایگاه آن دو را بیان می کند پس با این که ما موظف هستیم تدبیر کنیم باید بدانیم که تدبیرها نیز به تقدیر الهی انجام می شود و اگر مقدر نباشد، تدبیر به سنگ خواهد خورد؛ چون همه چیز دست خداست و حوادث عالم، معلول تقدیرهای الهی است. (2)
مشابه
نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقين (3)ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز کسی بر ما پیشی نمی گیرد. لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وال (4)برای او فرشتگانی است که پی در پی او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری درپی می کنند در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایتگری برای آنان نخواهد بود.
وَ سُئِلَ علیه السلام عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ صلى الله عليه وسلم غَيَّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ»؟ فَقَالَ: إِنَّمَا قَالَ ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلْ، فَأَمَّا الآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ؛
فَامْرُةٌ وَ مَا اخْتَارَ (1)
قل: اندک، کم؛ القلة مثل الذل و الذلّة.
يْطَاقُهُ: دامنه اش؛ در اصل به معنای کمربند یا کمربندهای خاصی است که زنان به کمر می بستند ولی در این جا به معنای محدوده و قلمرو است؛ شقة تلبسها المرأة و تشدّ وسطها ثم ترسل الأعلى على الأسفل إلى الركبة و الأسفل ينجر إلى الأرض.
بجرانه جلو گردن شتر که وقت استراحت بر زمین می گذارد؛ کنایه از استقرار است؛ قسمت پایین گردن است که به هنگام استراحت آن را به زمین می نهند؛ جران البعير مقدم عنقه من مذبحه إلى منحره.
از علی سام درباره معنای این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که «موی سفید را [با خضاب کردن] تغییر دهید و خود را همانند یهود نسازید» پرسیدند. امام علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله این سخن را زمانی فرمود که دین داران اندک بودند اما اینک که قلمرو دین گسترش یافته و پایه های آن استوار گشته هرکس به میل خود رفتار کند.
نکته ها
تعبير «ضَرَبَ بِجِرَانِهِ» کنایه از حاکمیت امنیت بر محیط اسلام است. (2)
در ماجرای حدیبیه تعداد مسلمانان کم و بیشتر سالخوردگان بودند لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد محاسن خود را رنگ کرده تا جوان تر به نظر آیند و اینکه آن حضرت این امر را به عدم شباهت به یهود مستند کرد. (3)
مشابه
قال رَّسُولِ الله صلی الله علیه و آله: عليكم بالخضاب فإنه أهيب لعدوكم و أعجب لنسائكم (4)بر شما باد خضاب کردن چراکه در دل دشمنانتان وحشت می اندازد و نزد زنان زیباتر است.
استعاره
مستعار: ضَرَبَ بِجِرَانِهِ
مستعار منه: شتری که روی زانو نشسته
مستعارله: پابرجایی و پایداری دین
جامع: کلمۀ «ضَرَبَ بِجِرَانِه» استعاره برای پابرجایی و پایداری دین به لحاظ شباهت آن به شتری است که روی زانویش نشسته است.
فِي الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ: خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ (1) علی علیه السلام دربارۀ آنان که از جنگیدن در رکاب او دوری کردند، فرمود: آنان حق را بی یاور گذاشتند و باطل را یاری نرساندند.
نکته
على علیه السلام تجسم حق است آن چنان که ترجمان و تجسم عدل هم می باشد.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ (2)بنابراین چگونه ممکن است آدمی در عین آرمانی بودن از علی علیه السلام فاصله بگیرد، در شرایطی که حق و باطل در مقابل هم صف آرایی کرده و حق مداران و اهل باطل پنجه در پنجه هم انداخته اند؟ چگونه ممکن است کسی که حقانیت امیرالمؤمنین اسلام را باور آورد در جمع سپاهیان حضرتش جایی برای خودش نداشته باشد؟
مشابه
فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفىءَ إِلى أَمْر﴾ (3)با آن [طایفه ای] که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد.
مَنْ جَرَى فِي عِنَانٍ أَمَلِهِ، عَثَرَ بِأَجَلِهِ (1)
أَمَلِهِ: آرزویش؛ آرزوی دست نیافتنی؛ انتظار چیزی که انسان از آن فاصله زیادی دارد؛ الرجاء، أمل يأمل أملا و أمل تأمیلا: رجاه.
عَثَرَ بِأَجَلِه: در کام مرگ خویش افتاد؛ ورود ناگهانی و دفعی بر چیزی؛ سقوط و افتادن؛ اجل: سرآمد؛ پایان زمانه؛ کنایه از مرگ.
هر که همراه آرزوی خویش بتازد، مرگش او را بر زمین افکند
نکته ها
امام علیه السلام با یادآوری از هم گسستن آرزوها به وسیله مرگ از زیاده روی در آرزو داشتن برحذر داشته است. (2)
آرزوهای پشت در پشت، به اسبی لجام گسیخته تشبیه شده که افسار آن رها شده تا سوار را به هر سو که می خواهد ببرد چنین سواری را مرگ بر زمین خواهد کوفت. (3)
مشابه
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الأمل رَحمةُ لأمتى و لَوْ لا الأمل ما أَرْضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها، ولا غَرَسَ عَارِسُ شَجَرا (4)آرزو برای امت من رحمت است و اگر آرزو نبود، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی درختی بر نمی نشاند.
أَمِير الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: الْأَمَلُ يُفْسِدُ الْعَمَلَ وَيُفْنِي الْأَجَل (5)آرزو، عمل را تباه می کند و عمر را ضایع می سازد.
أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَنْ أَيْقَنَ أَنَّهُ يُفَارِقُ الْأَحْبَابَ وَيَسْكُنُ التُّرَابَ وَ يُوَاجِهُ الْحِسَابَ
1) جری رهسپار شد؛ رفت سریع رفتن با قصد؛ روان شدن؛ حرکت منظم. عنان: پیدا شدن چیزی بر سر راه انسان حبس و منع کردن؛ از مادۀ «عَنَّ» به معنای عنان، افسار و دوال دهنه اسب.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج5، ص248.
3) ذيل ترجمه نهج البلاغه على شيرواني.
4) بحار الانوار، ج 77، ص 173
5) تصنيف غرر الحکم و درر الكلم، ص313.
وَ يَسْتَغْنِي عَمَّا خَلَّفَ وَ يَفْتَقِرُ إِلَى مَا قَدَّمَ كَانَ حَرِياً بِقِصَرِ الْأَمَلِ وَ طُولِ الْعَمَلِ (1)هركس یقین داشته باشد که از دوستان جدا خواهد شد و در دل خاک جای خواهد گرفت، و در دادگاه عدل الهی مورد حساب و سؤال قرار خواهد گرفت و از آن چه پشت سر گذاشته بی نیاز می گردد و به آن چه پیش فرستاده نیازمند خواهد شد چنین کسی تلاش می کند که آرزوهایش را کوتاه کند و اعمال صالحه اش را مفصل و طولانی نماید. أَمِير الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: مَن أطال الأمل آسأ العمل (2)آن که آرزو را دراز نماید، کردارش را زشت کند. أَمِير الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: مِنَ الحُمق الاتكال عَلَى الأمل (3)تکیه بر آرزو، از حماقت و ابلهی است.
أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ، فَمَا يَعْتُرُ مِنْهُمْ عَاثِرَ إِلَّا وَ ايَدُهُ بِيَدِ اللَّهِ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ (4)
عَثَرات: خطاها؛ جمع «عَثَره» به معنای لغزش و خطاست؛ فرو افتادن های ناگهانی؛ العثرة: جمع عثرات: السقطة.
مَا يَعْثُرُ: لغزش نمی کند.
عاشر: لغزش کننده.
از لغزش جوانمردان درگذرید؛ زیرا هرکس از ایشان بلغزد خداوند دستش را بگیرد و بلندش نماید.
1) كنز الفوائد، ج1، ص350.
2) نهج البلاغه، حکمت 36.
3) . غرر الحكم، ص 726.
4) آقِیلُوا: نادیده بگیرید؛ از مادۀ «اقاله» در اصل به معنای باز پس گرفتن معامله در جایی است که خریدار پشیمان می شود سپس به هر نوع چشم پوشی اطلاق شده است؛ أقلته: البيع اقالة و هو فسخه؛ أقال إقالة الله عثرتک: أنهضک من سقوطك، و منه الاقالة في البيع. مُرُوءَاتِ: جوانمردان؛ مروت؛ انسانیت؛ جمع «مروءة» به معنای شخصیت و جوانمردی است؛ المروءة: كمال الرجولية.
نکته ها
این که دست خدا به دست آن هاست و آنان را بلند می کند کنایه از وابستگی های آنان به خدا و جبران حال ایشان است. (1)
نکته ای که در حکمت علوی مورد توجه قرار گرفته است عنایت و مهر خداوند نسبت به جوانمردان است؛ زیرا آنان گرچه دچار لغزش و خطا شوند، به دلیل حسن رابطه با خداوند و برخورداری از سلامت روح به فوریت لغزشهای خویش را جبران می کنند و پوزش خواهانه به فکر جبران گناه خویش می افتند و در نتیجه پیوسته از آمرزش خداوندی برخوردار می شوند؛ بنابراین اگر چنین کسانی دچار اشتباه و خطا شدند و به صورت گذرا فریب شیطان خوردند سزاوار چشم پوشی و تغافل هستند لغزش های آن ها را نادیده بگیرید، کاه را کوه نکنید با صغیرهای ایشان را اهل گناهان کبیره نخوانید. لطف خدا را در حق جوانمردان تو به کار متذکر شوید.
مشابه
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: تَجَاوَزُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخِي فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّمَا عَثَر (2)از گناه شخص سخاوتمند بگذرید زیرا خداوند دست او را هرگاه لغزشی پیدا کند،می گیرد.
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِهِ السَّلام قَالَ: الْمُرُوَّةُ مُرُوتَانِ مُرُوَّةُ الْحَضَرِ وَمُرُوَّةُ السَّفَرِ فَأَمَّا مُرُوَّةُ الْحَضَرِ فَتِلَاوَةُ الْقُرْآنِ وَ حُضُورُ الْمَسَاجِدِ وَ صُحْبَةُ أَهْلِ الْخَيْرِ وَالنَّظَرُ فِي الْفِقْهِ وَ أَمَّا مُرُوَّةُ السَّفَرِ فَبَذْلُ الزَّادِ وَ الْمِزَاحُ فِى غَيْرِ مَا يُسْخِطُ اللَّهَ وَ قِلَّةُ الْخِلَافِ عَلَى مَنْ تَصْحَبُهُ وَ تَرْكُ الرَّوَايَةِ عَلَيْهِمْ إِذَا أَنْتَ فَارَقْتَهُمْ (3)ابن ابی عمیر از جمعی از راویان از امام صادقم روایت کرده که آن حضرت فرمود مروت و جوانمردی بر دو گونه است: مروت در حضر، و مروت در سفر. مروت در حضر عبارت است از تلاوت،قرآن، حضور در مساجد، همنشینی با نیکان و دقت و باریک بینی در فقه مروت در سفر عبارت است از: خوب خرج کردن، شوخی کردن به گونه ای که نافرمانی خدا در آن نباشد، کمتر مخالفت کردن با رأی همراه و بدگویی نکردن از آنان بدان هنگام که از هم جدا می شوید.
سُئِلَ مَا المُرُوَّةُ؟ فَقالَ: لا تَفعَل شَيئاً فِى السِّرِّ تَستَحيى مِنهُ فِى العَلانِيَةِ (1)[از امام علی علیه السلام] پرسیدند مردانگی چیست؟ فرمود [آن که] در نهان کاری نکنی که در عیان از آن شرم می کنی.
قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَضَ الْخَيْر ترس [از نرسیدن به هدف] با ناکامی و کم رویی با محرومیت همراه شده است. فرصت همچون عبور ابر می گذرد، پس به پا خیزید و فرصت های خوب را غنیمت شمارید.
قُرنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاء بِالْحِرْمَانِ (2)
الهيبة: المخافة، ضدّ الانس.
خَيْبَةِ: ناامیدی ناکامی؛ به مقصد نرسیدن و مطلوب را به دست نیاوردن؛ مأیوس گشتن؛ خاب خيبة: لم يظفر بما طلب.
حَيَاءُ: در تفسیر حیای مذموم گفته اند: «همان انقباض نفس و خودداری از انجام کارهایی است که قبیح نیست، بلکه لازم است ولی انسان بر اثر کمرویی آن را ترک می کند؛ الحیاء: الحشمة، انقباض النفس تركه خوفا من اللوم.
حِرْمَانِ: محروم و دست خالی بودن
ترس [از نرسیدن به هدف] با ناکامی و کمرویی با محرومیت همراه شده است.
نکته
این که امام در مورد شرمندگی قید بی مورد را زدند به این دلیل است که شرمندگی درست و صحیح نیز وجود دارد و آن در پیشگاه خداوند و اولیای خداست که ما همیشه خود را بدهکار خدا بدانیم و اعتراف به ضعف خود در پیشگاه پروردگار کنیم. (3)
مشابه
قَالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله: الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلِ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ (1)حيا دو گونه است حیای خردمندانه و حیای احمقانه. حیای خردمندانه آگاهی است و حیای احمقانه نادانی است.
وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ (2)
انْتَهزُوا: ربودند؛ انتهاز به چنگ آوردن؛ گرفتن شکار.
الْخَيْر: هرچیز خیری که صلاح انسان در او باشد و آدمی به سوی او میل داشته و او را انتخاب کند و بر غیر برتری دهد.
فرصت همچون عبور ابر می گذرد پس [به پا خیزید و] فرصت های خوب را غنیمت شمارید.
مشابه
امام على علیه السلام: مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَة (3)شتاب در کاری پیش از توانایی یافتن بر آن و سستی و درنگ بعد از دست دادن فرصت، نشانه نابخردی است.
الَنَا حَقٌّ، فَإِنْ أُعْطِينَاهُ، وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبل وَ إِنْ طَالَ السُّرَى (1)
أَعْجَازَ الْإِبِلِ: پشت شتران؛ جمع «عَجُز» به معنای انتها؛ آخر؛ العجز: جمع أعجاز مؤخّر الشيء أو الجسم يقال: ركب أعجاز الابل أى ركب الذل و المشقة.
السُّرَى: شب روی؛ سیر و حرکت در طول شب؛ سار و سیر به معنای حرکت و سیری که در آن خفا و مخفی کاری باشد؛ سير الليل.
ما را حقی باشد [حق ولایت و خلافت که اگر به ما بدهند به وظیفه خود عمل می کنیم، وگرنه بر ترک شتران می نشینیم، هر چند این شب روی [تحمل رنج] به طول انجامد.
قال الرضى [رحمه الله تعالى] و هذا [القول] من لطيف الكلام و فصیحه، و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء وذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و الأسير و من يجرى مجراهما
سید رضی: این از سخنان لطیف و فصیح است معنایش آن است که اگر حق ما را ندهند ما خوار خواهیم بود؛ زیرا کسی که پشت سر شتر سوار است، بر کفل شتر می نشیند مانند بنده، اسیر و امثال ایشان
نکته ها
در نهج البلاغه موضوع حق رهبری و امامت از موضوعات ارزشمندی است که بارها مورد توجه امام قرار گرفته است و امام به طور قاطع و بی پرده از حق خویش سخن می گوید. (2)
سید رضی در مورد این سخن چنین بیان کرده است مفهومش این است که اگر حق ما داده نشود به مانند افراد از چشم افتاده خواهیم بود؛ همان طور که آن که پشت سر راکب،
سوار می شود مانند برده و اسیر و کسی است که در مرتبه اینان است. (1)
طولانی بودن حرکت در شب کنایه از مشقت زیاد است؛ زیرا این جای تصور و لازمه سیر طولانی در شب است و احتمال دارد که عبارت امام عالم کنایه باشد که به صورت یک ضرب المثل آمده است. (2)
حق ولایت و رهبریت امت اسلام پس از نبی اکرم صلى الله عليه وسلم با توجه به دلایل نقلی، عقلی و وحیانی، از آن امام علی علیه السلام است.
مشابه
هوَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (3)و ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می گردند. فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَتَّى مُسْتَأْثَراً عَلَى مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا) (4)سوگند به خدا که از آن زمان که رسول الله رخت به سرای دیگر برده است تا به امروز مرا از حقم بازداشته اند و دیگری را بر من برتری داده اند و برگزیده اند. امام علیه السلام میزان قرب خود با پیامبر صلی الله علیه و آله در حال حیات و وفات را دلیل روشنی بر سزاوارتر بودن به امر خلافت می شمرد و به دنبال آن همگان را برای جهاد با دشمن بسیج می کند: فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّى حَيّاً وَ مَيَّتاً؟ فَانْفُذُوا عَلَى بَصَائِرِكُمْ (5)پس چه کسی از من در حیات و مرگ به او سزاوارتر است؟ اینک با دیدهٔ بصیرت به راه افتید.
امام علیه السلام در پاسخ به مردی که به ایشان گفت: ای پسر ابوطالب، چقدر به خلافت آزمندی! چنین فرمود: فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَأَقْرَبُ، وَإِنَّمَا طَلَبْتُ حَقَّا لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ؛ فَلَمَّا قَرَعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ، هَبَّ كَأَنَّهُ بُهِتَ لَا يَدْرِى مَا يُجِيبُنِی بِهِ (6)گفتم: به خدا سوگند، شما بدان
آزمند ترید با آن که از رسول الله صلی الله علیه و آله دور ترید و من از شما به خلافت مخصوص ترم و به او نزدیک تر. من حقی را طلبیدم که از آن من بود و شما میان من و حق من حايل شديد و مرا از آن منع کردید چون آن مرد را در برابر جمع با برهانی که آوردم این چنین مغلوب نمودم مبهوت بماند و ندانست که مرا چه پاسخ دهد.
مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ [حَسَبُهُ] نَسَبُهُ (1)
نَسَبُه: حس و نسب؛ مصدر جمع أنساب القرابة.
کسی که عمل وی او را به جایی نرساند نسب و [شرافت خانوادگی] او را جلو نمی برد.
نکته ها
فضیلت و برتری افراد نسبت به یکدیگر حاصل مال ومنال یا حسب و نسب نیست بلکه به علم و عمل است و فخر و مباهات به حسب و نسب نتیجه کوری به دنبال دارد. (2)
گندی عمل کنایه از نرسیدن او به نیکی است به دلیل نداشتن چیزی از اعمال پاکیزه که او را به نیکی برساند امام علیه السلام «اسراع» (تند گرداندن) را در برابر «بُطو» (کُند ساختن) قرار داده است. (3)
مشابه
خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ كَانَ وَلَداً قُرَشِيّا (4)خدا بهشت را آفریده برای بنده مطیع و نیکوکار گرچه غلامی سیاه باشد و جهنم را آفریده برای هر که معصیت کند گرچه از اولاد قریش باشد.
إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتقاكم (1)ما شما را از نری و ماده ای بیافریدیم و شما را جماعت ها و قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. وَلَدُ السَّوْءِ يَعَرُ الشَّرَفَ وَيَشِينُ السَّلَف (2)فرزند بد، آلوده می کند پدران و پیشینیان خود را و اولاد و بازماندگان خود را فاسد می گرداند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خویشان خود را جمع کرد و خطاب به همگان فرمود: «بنی عبدالمطلب، بنی هاشم بنی عبد مناف یا فاطمه بنت محمد، انّي لا أغنى عَنكَ مِن الله شيئاً يا عباس بن عبدالمطلب، اني لا اغنى عَنك من الله شيئا إِنَّ أَكْرَمَكُم عِنْدَ الله أَتْقاكُم» (3)فرزندان عبدالمطلب، فرزندان هاشم، فرزندان عبد مناف ای دخترم فاطمه، عموجان عباس این که من از شما هستم مشکلی را حل نمی.کند من نمی توانم شما را از خدا بی نیاز کنم. آن چیزی که خرسندی خداوند را فراهم می کند عمل،است رفتار شایسته و کردار پسندیده است.
مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ، إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَالتَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ﴾ (1)
إغَاثَةُ: فریادرسی؛ کمک و نصرت بعد از شدت.
الْمَلْهُوفِ: غم دیده؛ هر فرد مظلوم و بیچاره ای را شامل می شود؛ خواه بیمار باشد یا گرفتار، طلبکار یا فقیر، نادار یا زندانی بی گناه مظلومی که طلب کمک و استغاثه دارد تا آن چه از دست داده به دست آورد؛ الحزين ذهب له مال أو فجع بحميم المظلوم ينادى و يستغيث.
التنفيس: برطرف کردن غم زدودن غم؛ وسعت دادن؛ بالا کشیدن؛ نفس: عنه الكربة: لطفها و فرّجها.
الْمَكْرُوب: به هر شخص غمگین گفته می شود؛ از مادۀ «کرب» به معنای حزن و غم شدیدی که بر قلب فشار می آورد.
دادخواهی از ستمدیده و آسایش بخشیدن به اندوهگین از کفاره های گناهان بزرگ است.
نکته
کمک به مظلوم و آرام کردن مصیبت دیده با هر شکل ممکن آنقدر با ارزش است که تمام آثار گناهان بزرگ را محو می کند و بدی ها را به خوبی ها تبدیل می کند. (2)
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مُسَافِراً نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ ثَلَاثَاً وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً وَ أَجَارَهُ فِي الدُّنْيَا مِنَ الْهَمِّ وَ الْغَمِّ وَ نَفَّسَ عَنْهُ كَرْبَهُ الْعَظِيمَ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا كَرْبُهُ الْعَظِيمُ؟ قَالَ: حَيْثُ يَغْشَى بِأَنْفَاسِهِم (3)کسی که به یک مؤمن مسافر کمک کند خداوند هفتاد و سه ناراحتی از او بر طرف می کند خدا او را از هم وغم پناه می دهد و غصه بزرگ را از او برطرف می کند سؤال شد غصۀ بزرگ چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و پاسخ دادند زمانی است که نفس قطع می شود (زمان مرگ و جان کندن).
1) کفاره: پوشاندن؛ بسیار پوشاننده یا بسیار دورکننده؛ الكفارة: مؤنث الكفّار: ما يكفر به أى يغطى به الاثم، ما كفّر به من صدقة أو صوم أو غيرهما. الذُّنُوب: تبعات و پیامدهای اعمال؛ «ذنب» به طور استعاره در هر کاری که عاقبتش ناروا و ناگوار است و به اعتبار دنباله چیزی به کار رفته است از این روی به اعتبار نتیجه ای که از گناه حاصل می شود بدفرجامی و تنبیه و سیاست نامیده شده است.
2) حدیث زندگی (شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص52.
3) المحاسن، ج2، ص362.
إِنَّكَ أَنْ تُعِينَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعِ بِالْبَيْتِ مُبْتَدِنَا (1)امام صادق علیه السلام: آگاه باش همراهی نمودن با برادر مسلمان در نزد من از طواف هفتگانه در طواف خانه کعبه نیکوتر است.
يَا ابْنَ آدَمَ، إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ، فَاحْذَرْهُ (2)
تَعْصِیه نافرمانی اش می کنی؛ عصیان سر باز زدن سرپیچی کردن؛ پیروی نکردن احْذَرُ حالتی است در انسان و عبارت است از هوشیار شدن در برابر چیز ترسناک.
ای پسر آدم چون ببینی پروردگارت که منزه از هر عیبی است، پیاپی به تو نعمت می رساند، در حالی که تو او را نافرمانی می کنی از او بترس.نکته
در واقع این کلام امام نوعی اتمام حجت و برحذر داشتن از نتیجه غفلت و گناه است که آدمی غافل نشود و توجه داشته باشد که خداوند همواره مراقب اوست. (3)
این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام بر حذر داشتن از استدراج و سقوط تدریجی در عذاب خداوند است.
مشابه
هوَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ * وَ أُمْلَى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتين (4)
1) کافی (ط - دار الحديث)، ج 3، ص 502.
2) آدَمَ أبو البشر وأصله بهمزتين لأنه افعل إلّا أنّهم ليّنوا الثانية، وإذا احتجت إلى تحريكها جعلتها واوا وقلت: أوادم في الجمع. يُتابع: سرازیر می کند؛ پی در پی می آورد؛ از مادۀ «تبع» به معنای پیروی کردن؛ ملحق شدن؛ پی در پی و مستمر؛ متتابع: مساوى؛ التتابع: الولاء.
3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص111.
4) اعراف، 182و183.
و آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند از راهی که خود نمی دانند به تدریج خوارشان می سازیم و به آن ها مهلت دهم که تدبیر من استوار است.
قَالَ على علیه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ لِيَرَكُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِينَ كَمَا يَرَاكُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِين (1)ای مردم، باید خداوند شما را به هنگام نعمت در ترس ببیند به همان صورت که در بلا هراسان می نگرد.
مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ (2)
فَلَتَات: اشتباهات؛ جمع «فَلْتَة» به معنای کار یا سخنی است که بدون فکر از انسان صادر می شود؛ چیزهایی که ناگهانی و بدون فکر از زبان انسان خارج می شود؛ الأمر يقع من غير ترق، حدث الأمر فلتة أى فجأة من غير تدبّر. «إلّا ظهر في فلتات لسانه» في حكم الاستثناء المنقطع.
صفحه جانب؛ ناحیه عرض هر چیزی؛ من الشيء جمع صفحات جانبه و وجهه.
وجهه جهت و جلوه با ارزش هر چیزی.
کسی چیزی را در دل خود نهان نمی کند، جز آن که در سخنان بی اندیشه اش و درصفحه رخسارش نمایان می گردد.
نکته
در مواردی که زبان قدرت مانور نداشته باشد و لفظی به میان نیاید، رنگ رخساره و خطوط چهره آدمی با دگرگونی هایی که در آن پیدا می شود وضعیت روحی انسان را بازگو می کند. (3)
مشابه
حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ وَ لَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ
فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ (1)آیا آنان که در دلشان مرضی است، می پندارند که خدا کینه ای را که در دل نهفته دارند، آشکار نخواهد کرد؟ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرُ يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ (2)خدا به بازگردانیدن او تواناست، روزی که رازها آشکار می شود. سعدی نیز چنین می سراید:
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر *** به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست *** رنگ رخساره نشان می دهد از سرّ ضمیر
صَدْرُ الْعَاقِل صُنْدُوقُ سِرِّهِ (3)سينه عاقل صندوقچه راز اوست.
إمْشِ بِدَائِكَ، مَا مَشَى بِک (4)
با درد و بیماری خویش بساز چندان که با تو می سازد
نکته ها
امام به یک اصل مهم بهداشتی و درمانی اشاره می کند که تا زمانی که بیماری فشار شدید نیاورده، بگذار بدنت بدون نیاز طبیبان و دارو آن را دفع کند. (5)
هدف های امام علی علیه السلام در بیان این حدیث شریف توجه دادن آدمی به استفاده صحیح
و علمی از دارو و دکتر است؛ زیرا اکثر داروهای موجود اگر از جهتی مفید واقع شوند، از جهاتی دیگر زیان بخش هستند.
در نامه 30 نهج البلاغه می فرماید: رُبّما كان الدواء داء چه بسا دارویی که درد است، بلکه درد می آفریند و سلامتی را از جهت دیگری تهدید می.کند ضمن اینکه به نظر بعضی از شرح نویسان بر نهج البلاغه جهت گیری امیرالمؤمنین اسلام در بیان این مطلب بار عرفانی داشته، رضامندی و خشنودی از پروردگار را پی می گیرد.
مشابه
عُثْمَانَ الْأَحْوَلِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ السَّلام يَقُولُ: لَيْسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلَّا وَ هُوَ يُهَيِّجُ دَاءً وَلَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أَنْفَعَ مِنْ إِمْسَاكِ الْيَدِ إِلَّا عَمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ (1)عثمان احول می گوید: از امام ابوالحسن علیه السلام شنیدم که می فرمود هیچ دارویی،نیست مگر آن که خود بیماری تازه ای را دامن می زند برای بدن چیزی سودمندتر از پرهیز و خوردن غذا در حد نیاز بدن نیست. ادْفَعُوا مُعَالَجَةَ الْأَطِبَّاءِ مَا انْدَفَعَ الْمُدَاوَاةُ عَنْكُم (2)امام کاظم علیه السلام: از معالجه طبیبان پرهیز کنید تا زمانی که بیماری به شما فشار نیاورده است. رسول الله صلی الله علیه و آله: مِن كُنُوزِ البرّ: كتمان المصائب و الأمراض و الصَّدَقةِ (3)پوشیده داشتن مصیبت ها و بیماری ها و صدقه، از گنج های نیکی است.
در اشعاری که منسوب به آن حضرت است می فرماید:
دَائُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ *** وَ دَوائُكَ فِيكَ وَ مَا تُبْصِرُ
أَتَزْعَمُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيْرُ *** وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ
وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي *** بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ
درد تو در خودت هست ولی متوجه نیستی درمان تو نیز در خودت هست ولی نمی بینی.
آیا گمان کردی که تو جسمی کوچک هستی و حال آن که عالم بسیار بزرگ در تو نهفته است.
حافظ شیرازی نیز چنین سروده است:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت *** با درد صبر کن که دوا می فرستمت
أَفْضَلُ الزُّهْدِ، إِخْفَاءُ الزُّهْدِ (1) برترین زهد، پنهان داشتن زهد است.
نکته
زاهد واقعی آن کس نیست که به سراغ دنیا رفته ولی چون آن را به چنگ نیاورده، ناچار لباس زهد به خود پوشیده است زاهد واقعی کسی است که دنیا به سراغش آمده و او آن را نپذیرفته و زندگی زاهدانه را بر نعیم دنیا ترجیح داده است. (2)
مشابه
وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى (3)گروه دیگر کسانی هستند که شعف نفس و نداشتن امکانات آنان را از تصاحب قدرت بر جای نشانده شرایط او را بر این حال قرار داده اما او خود را به زیور قناعت آراسته و جامه زهد و پارسایی بر تن نموده در حالی که هیچ شب و روزی را با زهد نگذرانده است.
1) الزهد: بی اعتنایی و اعراض از شیء به جهت حقیر شمردن؛ زاهد کسی است که به آمدن و رفتن دنیا بی اعتنا باشد؛ ازْدَهَدَ ازْدِهَاداً الشي ءَ: آن چیز را سبک و بی ارزش شمرد و زهد و زهد زهدا و زهادة في الشيء و عنه: رغب عنه و ترکه و منه الزهد في الدنيا أى تخلّى عنها للعبادة فهو زاهد.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 2، ص 175
3) نهج البلاغه، خطبه 32
الزّهدُ أقَلَّ ما يُوجَدُ و أجَلَّ ما يُعهَدُ، ويَمَدَحُهُ الكُلُّ، ويَترُكُهُ الجُلُّ (1)امام على علیه السلام: زهد، کمیاب ترین پدیده ها و والاترین چیزی است که از آن یاد می شود؛ همگان آن را می ستایند ولی بیشتر مردم آن را رها می سازند.
إِذَا كُنْتَ فِي إِدْبَارِ وَ الْمَوْتُ فِي إِقْبَالِ، فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى (2)
فَمَا أَسْرَعَ: چه زود است؛ از مادۀ «سَرع» به معنای سرعت و دویدن.
الْمُلْتَقَى: دیدار برخورد غیر تصادفی و از قبل تعیین شده؛ برخورد از روی علم و عمد.
هرگاه تو به دنیا پشت کردی [و به سوی مرگ می روی] و مرگ به تو روی آورده، دیدار تو با مرگ چه شتابان است!
نکته
این سخن در مورد دعوت به فرارسیدن مرگ و آمادگی برای ملاقات با مرگ و دنیای پس از مرگ به وسیله انجام اعمال شایسته می باشد پشت کردن و رو آوردن، امور اعتباری اند؛ زیرا انسان به اعتبار لحظات مدت عمرش لحظه به لحظه در حال پشت کردن به دنیاست و با این حساب به همان نسبت که عمرش سپری می شود مرگ به او نزدیک می شود و با در نظر گرفتن هر دو جهت، تلاقی به سرعت انجام می گیرد و زود به هم می رسند. (3)
مشابه
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون (4)آن مرگی که از آن می گریزید شما را درخواهد یافت و سپس
نزد آن دانای نهان و آشکارا برگردانده می شوید تا به کارهایی که کرده اید، آگاهتان سازد.
وَ هُوَ الَّذِى أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ (1)اوست آن که شما را زندگی بخشید و سپس بمیراند و باز زنده می سازد و آدمی ناسپاس است. وَ أَنْتُمْ طُرَدَاءُ الْمَوْتِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ هُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلُّكُمْ الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بنَوَاصِيكُمْ وَالدُّنْيَا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُم (2)شما رانده شده های مرگ هستید، اگر بایستید به دستش می افتید و اگر فرار کنید شما را خواهد یافت مرگ از سایه شما با شما همراه تر است و با زلفتان گره خورده و دنیا به دنبال شما در نوردیده می شود. امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: يا بنَ آدَمَ إِنّك لم تَزَلْ في هَدِمِ عُمرِكَ مُنذُ سَقَطتَ ن بَطن أُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا في يَدَيكَ لِما بَينَ يَدَيِكَ؛ فإنّ المؤمنَ يَتَزوَّدُ، والكافِرَ يَتَمَتَّعُ (3)اى فرزند آدم تو از همان زمان که از شکم مادرت افتاده ای پیوسته در راه ویران کردن [خانه] عمرت قدم بر می داری پس، از آن چه در دست داری برای آن چه در پیش داری بهره برگیر؛ زیرا که مؤمن توشه بر می دارد و کافر خوش می گذراند.
امام على علیه السلام: نَفَس المَرءِ خُطاه إلى أَجَلِهِ (4)نَفَس های آدمی گام های او به سوی مرگ است.
الْحَذَرَ الْحَذَرَ، فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ (1)
بترسید! بترسید! به خدا سوگند که گناهان را چنان پوشانید که گویا آن ها را آمرزیده است. (2)
نکته
این حکمت بیانگر امهال (مهلت دادن) و استتدراج (گرفتن تدریجی خداوند) است برای این که گناهکار فریب نخورد و از پرده پوشی پروردگار سوء استفاده نکند. اگر کسی بر عصیانگری اصرار ورزد و پرده پوشی خداوند را زیرکی خودش به حساب آورد، رفته رفته دچار شقاوت و بدبختی می شود و این همان امهال و استتدراج است. (3)
مشابه
يا مَن أظهَرَ الجَميلَ و سَتَرَ القَبيح يا مَن لَم يُؤاخِذ بِالجَريرَةِ ولَم يَهْتِكِ السِّتَرَيَا عَظيمَ المَنَّ يا كريمَ الصَّفح يا حَسَنَ التَّجاوُزِ (4)امام مهدی علیه السلام ای آن که [کار] زیبا را آشکار می کند و کار زشت را می پوشاند ای آن که بر بدکاری مؤاخذه نمی کند و پرده نمی درد! ای آن که منتش بزرگ و چشم پوشی اش کریمانه و گذشتش نیکوست. إِلا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحاً فَأُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنات (5)مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند.
1) الْحَذَرَ: پرهیز راغب آن را احتراز از شیء مخوف گفته است؛ حذر حذرا الرجل: تحرّز منه. ستر: پوشاندن؛ الإسْتارَة: پرده و پوشش؛ اسْتَتَر خود را پوشانید؛ انْسَتَرَ - انْسِتَاراً خود را پوشانید، پنهان شد؛ سترا الشيء: غطاه
2) از پوشاندن گناهان مغرور نشوید و آن را نشانه آمرزش ندانید.
3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص122.
4) کافی (ط - دار الحدیث)، ج4، ص544.
5) فرقان، 70.
وَ سُئِلَ (م عَنِ الْإِيمَانِ، فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَالْجِهَادِ. وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَالزُّهْدِ وَ التَرَقْبِ؛ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ فِي إِلَى الْخَيْرَاتِ. وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَع شُعَبٍ: عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ؛ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِي الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ. وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ؛ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِع [الْحِلْمِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلْمَ لَمْ يُفَرِّطُ فِي أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِي النَّاسِ حَمِيدَاً. وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَع شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ؛ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنُوفَ الْمُنَافِقِينَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. وَالْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَالزَّيْغِ وَالشَّقَاقِ؛ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَسَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرْقُهُ وَأَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ.)وَ الشَّكُ عَلَى أَرْبَع شُعَبٍ: عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ؛ فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَنا لَمَّ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا. قال الرضى رحمه الله تعالى و بعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود في هذا الكتاب].
از علی علیه السلام دربارۀ ایمان پرسش شد فرمود ایمان بر چهار پایه استوار است بر
شکیبایی یقین، عدالت و جهاد.
شکیبایی چهار شاخه دارد: اشتیاق، بیم، زهد و انتظار.
آن که مشتاق بهشت باشد دل از شهوت می شوید آن که از آتش بیم دارد از محرمات دوری می.جوید آن که به دنیا رغبت ندارد، مصیبت ها را آسان،شمارد آن که مرگ را انتظار کشد به سوی کارهای خیر بشتابد.
یقین چهار شاخه دارد بینایی زیرکانه دریافت عالمانه، پند گرفتن از گذر زمان یا از حوادث عبرت آموز تأسی به سیره پیشینیان کسی که زیرکانه دید، حکمت برایش آشکار شد و هرکس حکمت برای وی آشکار شد عبرت آموخت و هرکس عبرت آموخت تو گویی در میان پیشینیان زیسته و در تجارب آنان شرکت جسته است. عدالت چهار شاخه دارد فهمی،عمیق غواصی در دریای دانش، داوری نیکو و روشن شکیبایی استوار کسی که خوب فهمید به ژرفای دانش رسید و هرکه به ژرفای دانش رسید از آبشخور احکام شریعت سیراب بازگشت هرکس شکیبایی ورزید در کار خویش کوتاهی نکرد و در میان مردم، پسندیده زندگی نمود. جهاد چهار شاخه دارد امر به معروف نهی از منکر، صداقت و پایداری در میدان های نبرد، دشمنی با فاسقان کسی که امر به معروف کرد، مؤمنان را نیرومند ساخت کسی که نهی از منکر نمود، بینی کافران را بر خاک مالید کسی که در میدان نبرد پایداری کرد وظیفه اش را به انجام رساند.
کسی که با فاسقان دشمنی ورزید و برای خدا خشمگین شد، خداوند به خاطر او خشم گرفت و روز قیامت او را خشنود گرداند.
کفر چهار شاخه دارد کنجکاوی نابجا یا در پی و هم رفتن به گمان دریافتن اسرار کشمکش با مردم انحراف از حق و دشمنی کسی که کنجکاوی نابجا کرد به سوی حق بازنگشت. کسی که از روی نادانی به کشمکش با مردم پرداخت، کوریاش از دیدن حق دوام یافت کسی که از حق منحرف گشت نزد او خوبی، بد و بدی، خوب نمایان شد و به مستی گمراهی مبتلا گشت. کسی که دشمنی ورزید راه ها بر او سخت و کارش دشوار و راه رهاییاش تنگ و باریک شد. شک چهار شاخه دارد جدال در گفتار ترس دودلی و در برابر حادثه ها تسلیم شدن و خود را باختن کسی که روش جدال را پیشه،ساخت، شب گمراهی اش به سپیده دم نرسید کسی که حوادث آینده او را ترسانید عقب گرد نموده، کسی که در
دودلی مردد ماند شیطان ها لگد مالش کردند و کسی که خود را تسلیم هلاکت دنیا و آخرت نمود در هر دو جهان به هلاکت رسید.
سید رضی: پس از این فقره سخنی بود که آن را ذکر نکردیم مبادا سخن به درازا کشد و از هدف مورد نظر در این باب دور شویم.
ارکان ایمان
وَ سُئِلَ (علیه السلام عَنِ الْإِيمَانِ، فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ) (1) از علی علیه السلام دربارۀ ایمان پرسش شد فرمود ایمان بر چهار پایه استوار است بر شکیبایی یقین، عدالت و جهاد.
نکته
در این که سؤال کننده از امام علیه السلام درباره حقیقت ایمان چه کسی بوده، اختلاف است. بعضی آن را یکی از بهترین یاران آن حضرت یعنی «عمار یاسر» و بعضی آن را یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت یعنی «ابن کواء» می دانند که احتمال اول به ذهن بسیار نزدیک تر است. (2)
مشابه
وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَني إِسْرائيلَ بِما صَبَرُوا (3)وعدۀ نیکویی که پروردگارت به بنی اسرائیل داده بود بدان سبب که شکیبایی ورزیده بودند. بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوّمينَ (4)بلی اگر پایداری کنید و پرهیزکار باشید چون دشمنان تاخت آورند، خدا با پنج هزار از فرشتگان صاحب علامت شما را یاری کند. وإِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقين (5)این سخن سخنی راست و یقین است.
هوَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّه (1)و آنان که مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد نموده اند به رحمت خدا امید دارند و خدا آمرزنده و مهربان است.
وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبِ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ؛ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ (2)
الشَّفَقِ: ترس؛ آمیخته شدن روشنایی روز به تاریکی شب؛ سپس به ترس آمیخته با علاقه به کسی یا به چیزی به کار رفته است؛ شفقا من الأمر: خاف.
الزُّهْدِ: عدم وابستگی به دنیا و زخارف دنیا.
التَّرَقُبِ: امید داشتن؛ انتظره.
سَلا زدود؛ کنار و بیرون کشید؛ فراموش کردن چیزی؛ عن الشیء ذهل عن ذكره و هجره.
شکیبایی چهار شاخه دارد: اشتیاق، بیم، زهد و انتظار. آن که مشتاق بهشت باشد، دل از شهوت می شوید.
نکته
در واقع صبر و شکیبایی گاه در مقابل شهوت و در مسیر اطاعت خداست و گاه در مقام پرهیز از گناهان و گاه در مقابل مصائب و درد و رنج های دنیوی است و گاه در مقابل پایان عمر و مرگ. (3)
مشابه
العقل والشَّهَوَةُ ضِدّان، و مُؤَيَّدُ العَقل العِلمُ، و مُزَيَّنُ الشَّهْوَةِ الهَوى، والنَّفْسُ مُتَنازِعَةٌ بَينَهُما، فأَيُّهُما قَهَرَ كانَت فى جانبه (4)خرد و شهوت دو دشمن اند یاور خرد، دانش است و آراینده شهوت هوس میان این دو بر سر نفس کشمکش است و هرکدام چیره شود، نفس در جانب او قرار می گیرد.
وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ (1) آن که از آتش بیم دارد از محرمات دوری می جوید.
وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ (2) آن که به دنیا رغبت ندارد، مصیبت ها را آسان شمارد.
وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ [فِي] إِلَى الْخَيْرَاتِ (3)
آن که مرگ را انتظار کشد به سوی کارهای خیر بشتابد.
وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوَّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَسُنَّةِ الْأَوَّلِينَ (4)
الْعِبْرَةِ: از حالی به حالی یا از جایی یا از حادثه ای به حقیقتی عبور کردن؛ استفاده از تجربه دیگران؛ درس گرفتن از واقعیت های تحقق یافته.
سُنَّةِ: راه امر ثابت و جاری در برابر بدعت و حدیث و جدید عملی که شخص بر آن مداومت دارد، عادت های برگزیده و آگاهانه
تاول: برگشت؛ برگشت به جلو انتها و عاقبت تاویل چیزی را به اول و اصل خود برگرداندن یا آن را به انتها و عاقبت و غایتش بردن؛ تعیین مصداق برای معنی و مفهوم یا برگرداندن مصداق به معنی و مفهوم؛ تَأوَّلِ الْحِكْمَة: پی بردن به دقايق حكمت؛ أوّل: الكلام: فسّره وقدره.
یقین چهار شاخه دارد: بینایی زیرکانه، دریافت عالمانه، پند گرفتن از گذر زمان [یا: از حوادث
1) أَشْفَقَ: ترسید.
2) اسْتَهانَ: کوچک شمرد.
3) ارْتَقَبَ: انتظار کشید سارع: سرعت گرفت.
4) الْفِطْنَة: هوشیاری؛ زیرکی؛ درک و فهم؛ الفطنة فطن فى الأمر و به وإليه: أدركه، فهمه و حذق فيه. مَوْعِظَةِ: آگاهی مؤثر؛ نوعی آگاهی که در احساس آدمی اثرگذار است و رزق قلب است و عشق و ترس و امید را در احساس آدمی ایجاد کند؛ از مادهٔ «وَعظ » به معنای پند
عبرت آموز]، تأسی به سیره پیشینیان.
مشابه
ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن (1)مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. بصیرت فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ (2) کسی که زیرکانه دید حکمت برایش آشکار شد و هرکس حکمت برای وی آشکار شد، عبرت آموخت و هرکس عبرت آموخت، تو گویی در میان پیشینیان زیسته [و در تجارب آنان شرکت جسته] است.
نکته
بصیرت و بینش، حقیقتی است که صاحب آن، نه در تصمیم گیری ها و اقدام ها به خطا می رود و نه در رویدادها و حادثه ها چیزی بر او مشتبه می گردد. (3)
مشابه
فَقْدُ الْبَصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْدَانِ الْبَصِيرَة (4)نداشتن چشم، سهل تر است از نداشتن بینایی.
وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَع شُعَب عَلَى غَائِصِ الْقَهُم وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَرَسَاخَةِ
الْحِلْمِ؛ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحِلْمِ الْحُكْمِ (1)
الفهم گیرایی به واسطه شنیدن گوش یا شنیدن دل؛ علم، نتیجه فهم است.
شَرَائِع: آبشخور؛ مدخل آب که روشن و واضح است؛ جمع «شریعه» به معنای محل ورود آب.
غَور: به عمق رفتن؛ غَيْرُ الْعِلْم سرّ و باطن علم؛ غار الماء غورا: دخل في الارض وسفل فيه غورا: دقق النظر فيه.
رساخة: محكمى؛ رسخ الشيء رسوخا: ثبت في موضعه.
عدالت چهار شاخه دارد فهمی عمیق غواصی در دریای دانش داوری نیکو و روشن شکیبایی استوار کسی که خوب فهمید، به ژرفای دانش رسید و هرکه به ژرفای دانش رسید، از آبشخور احکام شریعت سیراب بازگشت.
نکته ها
کسی که بخواهد عادلانه حکم بکند نخست باید از قابلیت تشخیص موضوع برخوردار باشد تا هرگونه خطا در تشخیص موضوع موجب خطا در نتیجه حکم نشود. (2)
صَدَرَ عَنْ...: به معنای بازگشت یعنی بعد از آن که از سرچشمه دین نوشید، برای بهره مند کردن دیگران بازگشت. (3)
مشابه
ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ، مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ، وَلَا تُمَحِّكُهُ الْخُصُومُ، وَلَا يَتَمَادَى فِي الزَّلَّةِ، وَلَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَلَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَع، وَلَا يَكْتَفِى بِأَدْنَى فَهُم دُونَ أَقْصَاهُ، وَأَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ، وَأَخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَأَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَأَصْبَرَهُمْ عَلَى تَكَشْفِ الأمُورِ، وَأَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتَّضَاحَ الْحُكْمِ مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ وَلَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءُ وَأُولَئِكَ قَلِيلٌ (4)و برای داوری در میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود از آن کسان که کارها بر او دشوار نمی آید و از عهده کار قضا بر می آید. مردی که مدعیان با ستیزه و لجاج، رأی خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی،شد بر آن اصرار نورزد و چون حقیقت را
1) غَائِص: غواصی کننده فرورونده از مادۀ «غَوص به معنای فرورفتن در چیزی برای جست وجو؛ هجوم آوردن بر چیزی برای گرفتن آن؛ علی المعاني: بلغ غايته القصوى. زُهْرَةِ الْحُكْمِ: داوری نیکو؛ زهره روشنایی؛ درخشش؛ شکوفایی؛ شکفتن.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص199.
3) فرهنگ نهج البلاغه، ص219.
4) نهج البلاغه، نامه 53.
شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به آزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بی آن که به عمق حقیقت رسد بسنده نکند قاضی تو،باید از هرکس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و در کشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رأی دهد. چرب زبانی و ستایش او را به خودپسندی نکشاند از تشویق و ترغیب دیگران به یکی از دو طرف دعوا متمایل نشود چنین کسان اندک به دست آیند.
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلا تَعْدِلُوا (1)دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید.
وَ مَنْ حَلْمَ لَمْ يُفَرِّطُ فِي أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِي النَّاسِ حَمِيداً (2) هرکس شکیبایی ورزید، در کار خویش کوتاهی نکرد و در میان مردم، پسندیده زندگی نمود.
مشابه
امیر مؤمنان علیه السلام: تَعَلَّمُوا الْحِلْمَ فَإِنَ الْحِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤْمِنِ وَ وَزِیره (3)حلم و بردباری را بیاموزید (و آن را تمرین کنید) زیرا دوست مؤمن و وزیر اوست.
امام صادق علیه السلام: الْمُؤْمِنُ... لَا يُرَى فِي حِلْمِهِ نَقْصُ وَ لَا فِي رَأْيِهِ وَهْنَّ وَ لَا فِي دِينِهِ ضَيَاعٌ (4)مؤمن... در حلم او نقص در رأی او سستی و در دین او تباهی وجود ندارد.
وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِن وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ (5)
1) مائده، 8
2) يُفرّط: افراط زیاده روی کردن و جلو افتادن از حدود تجاوز کردن تفریط از حدود واماندن؛ فرّط: في الشيء قصر و أظهر العجز فيه.
3) تحف العقول، ج1، ص222.
4) وسائل الشيعه، ج 15، ص 187
5) الْمَوَاطِنِ: جمع «موطن»، میدان های جنگ. شَنَآنِ: بغض و کینه، عداوت؛ شنىء: شنئانا: أبغضه مع عداوة وسوء خلق.
جهاد چهار شاخه دارد امر به معروف نهی از منکر، صداقت و پایداری در میدان های نبرد دشمنی با فاسقان.
مشابه
فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنِي وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظيماً (1)خداوند کسانی را که با مال و جان خود جهاد می کنند به درجه ای بر خانه نشینان مزیت بخشیده و همه را خدا وعده [پاداش] نیکو داده و [لی] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی،بزرگ، برتری بخشیده است.
فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ [الْمُنَافِقِينَ] الْكَافِرِينَ (2) کسی که امر به معروف کرد مؤمنان را نیرومند ساخت و کسی که نهی از منکر نمود، بینی کافران را بر خاک مالید.
نکته
شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ: از جمله آثار و برکات امر به معروف تقویت مؤمنان و عقاید و ارزش های آنان است.
مشابه
امیر مؤمنان علیه السلام: قِوامُ الشَّرِيعَةِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُود (3)قوام شریعت به امر به معروف و نهی از منکر و بر پاداشتن حدود [الهی] است.
وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ (4) کسی که در میدان نبرد پایداری کرد، وظیفه اش را به انجام رساند. کسی که با فاسقان
دشمنی ورزید و برای خدا خشم ورزید خداوند به خاطر او خشم گرفت و روز قیامت او را خشنود گرداند.
مشابه
بئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون (1)بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارند و آن ها که تو به نکنند، ظالم و ستمگرند.
وَالْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ وَالتَّنَازُعِ وَالزَّيْعِ وَ الشَّقَاقِ (2)
الزَّيْغ: کناره گیری و انحراف از راه حق و تمایل به سوی هواوهوس؛ الزيغ: الميل عن الحق الشك.
الشّقاق: عناد و دشمنی؛ الشقاق شاق شقاقا و مشاقة: خالفه و عاداه.
کفر چهار شاخه دارد کنجکاوی نابجا [یا: در پی و هم رفتن به گمان دریافتن اسرار]، کشمکش با مردم انحراف از حق و دشمنی.
مشابه
هوَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرابِ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً (3)و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که انسان تشنه از دور آن را آب می پندارد اما هنگامی که به سراغ آن می آید چیزی نمی یابد.
فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقٌ وَعُرَتْ
1) حجرات، 11.
2) التعمق در امری دقت بسیار کردن مقصود در این جا کنجکاوی در پندار و اوهام است؛ تعمّق فی الامر: بالغ فيه و تشدّد طالبا أقصى غاياته وفي كلامه تنطع، اى تفصح فيه. التَّنَازُع: كَندن؛ نزع الشيء من مكانه قلعه مخاصمه و مجادله را نزاع و تنازع گفته اند که طرفین یکدیگر را جذب و قلع می کنند؛ تنازع القوم: اختلفوا.
3) نور، 39.
عَلَيْهِ طُرْقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ (1)
عمی: جهالت و کوری؛ فقدان بصیرت.
وَعُرَتْ: از مادۀ «وعر» به معنای سخت شدن ضد نرم؛ همچنین زمین ناهموار و سنگلاخ را گویند؛ الوعر المکان المخيف الوحش
أَعْضَلَ: از مادۀ «عضل» به معنای به فشار گذاشتن و منع کردن عضل علیه عضلا: ضيق عليه»؛ مشکل شدن و ممنوع گشتن است؛ اعْضَلَ عَلَيْهِ امْرُه: کارش به هم پیچیده و معضل شد و او را عاجز و درمانده ساخت؛ أعضل الأمر: اشتد و استغلق
کسی که کنجکاوی نابجا کرد به سوی حق بازنگشت. کسی که از روی نادانی به کشمکش با مردم پرداخت نابینایی اش از دیدن حق دوام یافت. کسی که از حق منحرف گشت، نزد او خوبی، بد و بدی، خوب نمایان شد و به مستی گمراهی مبتلا گشت کسی که دشمنی ورزید راه ها بر او سخت و کارش دشوار و راه رهایی اش تنگ و باریک شد.
نکته ها
کنجکاوی، یعنی زیاده روی در جست و جوی حق و انحراف از حق به دلیل نادانی و رفتن به سمت افراط که همان صفت ناپسند ستمکاری در برابر فضیلت دادگری است و چنین کسی به تصور جست و جوی حق به جهل و نادانی خود متکی است. (2)
یکی از موانع شناخت همان حجاب خطرناک لجاجت و دشمنی با حق است. این گونه افراد در پیمودن راه خداشناسی یا معرفت پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام ععلیه السلام به کسی می ماند که در سنگلاخ خطرناکی گرفتار شده و هرگز نمی تواند خود را به مقصد برساند. (3)
مشابه
يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنَّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (4)و موسی علیه السلام به قوم خود گفت: ای قوم من، چرا مرا می آزارید،
1) سکر: مست شد سُكْر شراب و چیز مست کننده و چون غفلت و بی خبری نوعی از مستی است لذا به غفلت «سُكْرَت» گفته اند؛ «سكرة الموت» یعنی مستی مرگ و شدت آن که بر عقل و هوش غالب آید. لَمْ يُنب: بازنگشت از ریشهٔ «نوب» اگر با «الی» بیاید به معنی رجوع است؛ ناب اليه رجع اليه مرة بعد اخرى؛ «انابه» نیز به همان معنی است.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص438
3) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص213.
4) صف، 5.
حال آن که می دانید که من پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر شما شما هستم؟ چون از حق روی گردان شدند خدا نیز دل هایشان را از حق بگردانید و خدا مردم نافرمان را هدایت نمی کند.
استعاره
مستعار: سكر
مستعار منه: برخورد نادرست
مستعارله: غفلت و نادانی
جامع: امام علیه السلام واژۀ «سکر» را استعاره از غفلت و نادانی آورده است؛ از آن رو که افراد گرفتار به هر دوی این ها برخورد نادرست دارند هیچ چیزی را به جای خود به کار نمی برند.
وَ الشَّكُ عَلَى أَرْبَع شُعَبٍ عَلَى السَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ؛ فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَنَا لَمْ يُصْبحُ لَيْلهُ (1)
الديدن: خوی، عادت؛ الدأب و العادة.
شک چهار شاخه دارد جدال در گفتار ترس دودلی و در برابر حادثه ها تسلیم شدن [و خود را باختن]. کسی که روش جدال را پیشه ساخت شبِ گمراهی اش به سپیده دم نرسید.
نکته
منظور از «مراء» گفت وگو کردن در چیزی است که شک و تردید در آن وجود دارد و به جایی نمی رسد؛ در حالی که «جدال» به معنای گفت وگو کردن توأم با برتری جویی بر طرف مقابل است. (2)
1) التمارى مجادله جدل کردن برای غلبه و پیروزی نه برای احقاق حق؛ التماری ماری مراء و مماراة: جادل و نازع و لاج. الِاسْتِسْلَام: خود را تسلیم حوادث کردن؛ «استسلام» همان خودباختگی است که هرکس هر چه می گوید، در برابر آن تسلیم می شود و به همین دلیل نمی تواند حق را از میان آن ها برگزیند و بر آن استوار بماند.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص215.
وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا (1)
وَطِئَته او را لگدمال کرد؛ از ریشهٔ «وطؤ» به معنای زیر پا گذاشتن و قدم نهادن بر روی چیزی است؛ وطئه برجله: علاه بها وداسه.
سنایک: جمع «سنبک» به ضم اول به معنای گوشه ناخن اسب نوک سُم حیوان و نیز به معنی عهد و اول هر شیء آمده است؛ السنبک: جمع: سنابک طرف الحافر.
کسی که حوادث آینده او را ترسانید عقب گرد نموده کسی که در دودلی مردد ماند، شیطان ها لگد مالش کردند و کسی که خود را تسلیم هلاکت دنیا و آخرت نمود، در هر دو جهان به هلاکت رسید.
مشابه
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبین (2)و از میان مردم کسی است که خدا را با تردید می پرستد. اگر خیری به او رسد دلش بدان آرام گیرد و اگر آزمایشی پیش آید، رخ برتابد در دنیا و آخرت زیان بیند و آن زیانی آشکار است. قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَک فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (3)پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا، آن آفریننده آسمان ها و زمین، شکی هست؟
1) هَالَ: از ریشهٔ «هول» به معنای ترساندن و ترسیدن از کاری که نمی داند چه پیش می آورد هاله الامر افزعه؛ الهول المخافة. نَكَصَ عَلَى عَقِبَیهِ: به قهقرا بازگشت؛ نکص این لفظ اگر با «عن» باشد به معنی امتناع و خودداری است و اگر با «علی» باشد به معنی رجوع است؛ النكوص الاحجام عن الشيء يقال: نكص على عقبيه أى رجع.
2) حج، 11.
3) ابراهيم، 10.
فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ، وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ (1)
شخص نیکوکار از کارنیک، خوب تر و فرد بدکار از کار بد بدتر است.
نکته
انسان ها به اعتبار نیکی ها و شایسته کاری هایی که دارند مورد تجلیل قرار می گیرند و به دلیل بدی ها و اعمال زشت مورد عذاب قرار می گیرد علت و انگیزه نیکی از خود نیکی بهتر و انگیزه بدی از خود بدی بدتر است؛ زیرا هر دو برخاسته از نیت آدمی است. (2)
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: نيَّةُ الْمُؤمِن خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلى نيَّتِهِ (3)نیت مؤمن بهتر از عمل او و نیت کافر بدتر از عمل اوست و هرکس مطابق نیت خود عمل می کند
نکته
هر عملی از دو جنبه قابل ارزیابی است الف حُسن فعلی» که براساس ملاک های شرعی و عقلی اعمال ارزیابی و سنجیده می شود؛ ب حُسن فاعلی» که به نیت فاعل مربوط است و نیت نیز می تواند شامل مراتب گوناگون شود از نیت شر تأخیر عادی و خیر عقلی و شرعی و قرب الهی.
كُنْ سَمْحاً وَلَا تَكُنْ مُبَشِّراً، وَكُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتَراً (1)
مقدراً: میانه رو.
مقترا: کسی که در انفاق سخت گیر است؛ از مادۀ «تقتیر» در اصل به معنای تنگ گرفتن است و هنگامی که در مورد اموال به کار رود به معنای بخیل و خسیس بودن است؛ قتر علی عیاله: ضيّق عليهم في النفقة.
بخشنده باش بی آن که از حد درگذری و اندازه نگاه دار بی آن که [در حق خود] سخت بگیری.
نکته
این سخن امام علیه السلام فرمانی است به کسب فضیلت بخشش و بزرگواری و خودداری از انحراف به سمت افراط و تفریط افراط، همان اسرافکاری و تفریط سخت گیری و تنگ نظری است. (2)
مشابه
وَآتِ ذَا الْقُرْبِي حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوانَ الشياطين (3)حق خویشاوند و مسکین و در راه مانده را ادا کن و هیچ اسرافکاری مکن. اسراف کاران با شیاطین برادرند. هوَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قواماً (4)آنان که چون هزینه می کنند اسراف نمی کنند و خست نمی ورزند بلکه میان این دو، راه اعتدال را می گیرند.
1) سَمْحاً: بخشنده؛ سمح سمح: صار من أهل الجود فهو سمح. مُبَدَّراً: اسراف کار؛ از ماده «تبذیر» در اصل به معنای پاشیدن دانه است ولی چون این واژه در مورد اموال به کار رود به کار کسانی اطلاق می شود که اموال خود را به صورت نادرست مصرف کرده و آن را حیف و میل می کنند؛ بذر: المال فرقه إسرافا و بدده.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج5، ص440.
3) اسراء، 26 و 27.
4) فرقان، 67
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقین (1)اگر چیزی انفاق کنید، عوضش را خواهد داد و او بهترین روزی دهندگان است. وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُوراً (2)و دست خویش بر گردن مبند و بخل مکن و بسیار هم آن را مگشای که هر چه داری ببخشی و در نتیجه نکوهیده و برهنه بر جای بنشینی. امام صادق علیه السلام در ذیل آیه کریمه وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا چنین فرمود: مَن أَنْفَقَ شيئا في غير طاعةِ اللهِ فهو مُبَذِّرٌ، و مَن أَنْفقَ فى سبيل الخيرِ فهُو مُقْتَصِد (3)هرکس چیزی در راهی جز طاعت خدا انفاق کند ولخرج است و هرکس در راه خیر و خوبی خرج کند، مقتصد و صرفه جو است.
أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْك الْمُنَى (4)
المنی: آرزوها؛ جمع «امنیه» به معنای آرزو است و در این عبارت نورانی امام منظور آرزوهای دور و دراز و دور از منطق عقل و شرع است؛ جمع منية و هي توقع ما لا يمكن وجوده أو يتعذر تحصيله، و هي بنفسها حاجة شديدة و فقر مولم يتولد منها حاجات كثيرة و شدائد مولمة غير يسيرة تمس بكرامة الإنسان و شرفه، فالمنى الشهوانية تجر الإنسان إلى الخضوع لربات الجمال و تحمّل ما يكلّفنه بالغنج و الدلال، والمنى في الجاه و تحصيل الرتب العالية تخضع الإنسان تجاه الرّجال الأنذال و منية جمع المال والادّخار تكلّف الإنسان بتحمل مشاق صعبة ماسة بالشرف، فأشرف الغنى ترک الامنیات و ملازمة القناعة والثبات.
شریف ترین بی نیازی رها کردن آرزوهاست.
نکته
آرزوهای طولانی انسان را در بند می کند و چون به اکثر آن ها نمی رسد، نیرو و توانش را می گیرد. هر چه کمتر گرفتار خواسته های نفسانی باشیم توانگری و بی نیازی بیشتری را برای ترقی احساس می کنیم. (1)
مشابه
لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَة (2)و گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت نیست.
مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ، قَالُوا فِيهِ [مَا بِمَا لَا يَعْلَمُونَ (3)
آن که به انجام کارهایی که مردم نمی پسندند بشتابد مردم درباره او چیزهایی گویند که ندانند.
نکته ها
بعضی از افراد از نظر رفتاری کارهایی از آن ها سر می زند که توده مردم خوش ندارند و همین باعث می شود که قدر و منزلتشان پایین آمده و بی آبرو بشوند؛ در نتیجه مردم شایعاتی دربارۀ آن ها می گویند و در واقع خود باعث می شوند که بیش از آن چه از کارهای خلاف انجام داده اند درباره آن ها گفته شود. (4)
عملکرد شتابزده آن هم بر خلاف میل دیگران و پسند این و آن، خود مصداقی از
1) حدیث زندگی (شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص79.
2) نهج البلاغه، حکمت 371
3) أَسْرَع: سرعت؛ چیزی را در زمان خودش انجام دادن و شتاب؛ از مادۀ «سَرَعَ» به معنای شتاب کردن؛ اسرع: شتاب گرفتن و خود را شتاباندن؛ إلى الأمر بادر وعجل، و بالأمر: بادر به. يَكْرَهُونَ: ناخوشایند؛ نامطلوب؛ آن چه طبع خوش ندارد؛ اکراه؛ تحمیل کردن.
4) حديث زندگی (شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص 80.
مصادیق وارد شدن در جایگاه تهمت است که در احادیث اسلامی از آن منع شده است.
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله: كانَ بِالمَدِينَةِ أقوامُ لَهُم عُيوبُ فَسَكتوا عَن عُيوبِ النَّاسِ، فَأَسكَتَ اللَّهُ عَن عُيوبِهِمُ النَّاسَ، فَمَاتُوا وَ لا عُيوبَ لَهُم عِندَ النَّاسِ، و كانَ بِالمَدِينَةِ أَقوامٌ لَا عُيوبَ لَهُم فتَكَلَّموا في عُيوبِ النَّاسِ، فأظهَرَ اللهُ لَهُم عُيوباً لَم يَزالوا يُعرفونَ بِها إلى أن ماتوا (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در مدینه مردمانی بودند که عیبهایی داشتند اما زبان از عیب جویی مردم فروبستند پس خداوند زبان مردم را از عیب جویی آنان فروبست؛ در نتیجه، آن عده مردند و مردم از عیبهای آنان آگاه نشدند در همین شهر مردمانی هم بودند که عیبی نداشتند اما دربارۀ عیبهای مردم سخن می گفتند پس خداوند در آنان عیب هایی آشکار ساخت که تا وقتی مُردند به آن عیبها معروف بودند.
مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ، أَسَاءَ الْعَمَلَ (2) آن که آرزو را دراز نماید، کردارش را زشت کند
نکته
لازمه پایبندی به تکالیف و احساس تعهد در انجام وظایف انسانی، پشت پا زدن به آرزوهای دراز و پیروی از اعتدال و میانه روی در نیازهاست. (3)
مشابه
قَالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله: الأملُ رَحمةٌ لأمتى، ولَوْ لا الأمل ما أَرْضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها، ولا
﴿غَرَسَ غارِسُ شَجَراً (1)آرزو برای امت من رحمت است و اگر آرزو نبود، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی درختی بر نمی نشاند. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَانِ: اتَّبَاعُ الْهَوَى، وَطُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّباعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْأَخِرَةَ (2)اى مردم، دو چیز است که بیش از هر موضوع دیگر از گرفتاری شما به آن ها نگران و بیمناکم یکی تبعیت از هواوهوس و دیگر آرزوی دور و دراز؛ زیرا پیروی از هوسها مانع اجرا و عمل به حق می شود و آرزوهای دراز آخرت را به فراموشی می سپارد.
خاقانی شروانی در قصیده ای بلند چنین سروده است:
شاخ امل بزن که چراغی ست زودمیر *** بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا
حافظ شیرازی نیز چنین سروده است:
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است *** بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ (علیه السلام: مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلْقَ مِنَّا نُعَظْمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَإِنَّكُمْ لَتَسُّقُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي (أُخْرَاكُمْ آخِرَتِكُمْ، وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ)
مِنَ النَّارِ (1)
تَشُقُون: به مشقت می اندازید؛ از مادۀ «شَقاء»؛ شق: على الشيء شقا و مشقة.
الدَّعَةَ: آرامش راحتى الدّعة السكينة الرّاحة وخفض العيش.
تَشْقَونَ: شقاوتمند می شوید.
مَا أَخْسَرَ: چقدر زیان بار است!
أَرْبَحَ: سودآور است؛ از ریشه «ربح» به معنای سود.
على علیه السلام در مسیرش به سوی شام وقتی که دهقانان شهر انبار (2)با او را دیدار کردند و از اسب ها به زیر آمدند و جلوی آن حضرت دویدند فرمود: این چه کاری بود که رسم ماست که بدین گونه حاکمان خود را احترام می کنیم. امام کردید؟ آنان گفتند: فرمود: به خدا سوگند حاکمان شما از این کار بهره ای نمی برند و شما با این کار در دنیا بر خود سخت می گیرید و در آخرت در اثر آن دچار شقاوت می شوید. چه زیانبار است سختی ای که در پس آن کیفر است و چه سودآور است آسایشی که ایمنی از آتش را به همراه دارد
نکته ها
امام بیان می دارد که چنین رفتاری شما را در دنیایتان به مشقت و زحمت می افکند و با چنین روشی دنیای خود را به بدبختی سپری می کنید حیات انسانی خود را تیره وتار می سازید و شقاوت اخروی را به دنبال دارید؛ برای این که به بهانه یک عادت غلط در برابر حاکمان فروتنی می کنید تا از این رهگذر دنیای خود را آباد سازید و به منافع زودگذر دنیوی برسید در حالی که هر نوع حقارت و کوچکی برای غیر خدا گناه و معصیت است. (3)
امام علی علیه السلام روحیه تملق پذیری ندارد و در تشکیلات حکومتی آن حضرت جایی برای چابلوسان دین به دنیا فروش و فرصت طلبان عرصه سیاست به چشم نمی خورد. این
1) دَهَاقِينُ: دهقانان؛ معرّب إن جعلت النون أصلية من قولهم تدهقن الرجل و له دهقنة موضع كذا صرفته لأنه فعلان، و إن جعلته من الدهق لم تصرفه لأنه فعلان. تَرَجَّلُوا لَهُ: پیاده شدند برای او. اشْتَدُّوا: شتافتند؛ دویدند؛ عدوا بين يديه.
2) شهری است در 60 کیلومتری غرب بغداد
3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص147.
نوعی هشدار از جانب آن حضرت است که انسان ها در اعمال و رفتار خویش تجدید نظر کنند و ملاک ارزشیابی اعمال را در مشقت بار بودن آن ها به حساب نیاورند.
«وَ قَالَ (علیه السلام) لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام): يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً، لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ: إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ، وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ، وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ. يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ، فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ؛ وَإِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ، فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ؛ وَإِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ، فَإِنَّهُ كَالسَّرَابٍ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَيُبَعَّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ
علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود پسرم چهار و چهار برنامه را از من به یاد سپار که با به کار بستن آن ها هر کاری بکنی به تو زیان نرساند یا هر اندازه که آن را به کار بندی زیان نبینی گرامی ترین یا بی نیاز کننده ترین ثروت خِرَد است و بزرگترین،نداری بیخردی است هراسناکترین وحشت [یا تنهایی] خودبینی است و گرامی ترین حَسَب [نسبت خانوادگی] خلق نیکوست.
پسرم از دوستی با بیخرد بپرهیز چه او می خواهد تو را سودی بخشد اما زیان می رساند. از دوستی با بخیل دوری گزین که آن چه سخت بدان نیازمندی از تو دریغ دارد. از دوستی با بدکار بر حذر باش که تو را با بهایی اندک می فروشد. از دوستی با دروغگو کناره گیر که همچون سراب است دور را در دیده ات نزدیک می سازد و نزدیک را دور
وَ قَالَ (علیه السلام) لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام): يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً، لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ: إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ (1)
أَغْنَى الْغِنَی: بی نیازترین بی نیازی.
1) لَا يَضُرُّكَ: تو را ضرر نمی رساند.
علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم چهار و چهار برنامه را از من به یاد سپار که با به کار بستن آن ها هر کاری بکنی به تو زیان نرساند [یا: هر اندازه که آن را به کار بندی زیان نبینی]، گرامی ترین [یا: بی نیاز کننده ترین] ثروت خرد است.
نکته
در این جا این سؤال پیش می آید که امام علیه السلام چرا نفرمود من هشت چیز را به تو توصیه می کنم بلکه فرمود چهار چیز و چهار چیز پاسخ سؤال این است که امام می خواهد بدین وسیله مخاطب را متوجه تفاوت این دو با هم سازد؛ زیرا چهار قسمت اول ناظر به صفات «اخلاقی» است و چهار قسمت دوم ناظر به امور رفتاری» و اضافه بر این چهار قسمت اول از باب اوامر است و چهار قسمت دوم از باب نواهی. (1)
مشابه
قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: قِوامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ (2)جان مایه آدمی خرد اوست و کسی که خرد ندارد، دین ندارد.
إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ علیه السلام قَالَ دَاوَيْتُ الْمَرْضَى فَشَفَيْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَبْرَأْتُ الْأَكْمَهَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَالَجْتُ الْمَوْتَى فَأَحْيَيْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَالَجْتُ الْأَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى إِصْلَاحِه (3)عیسی بن مریم علیه السلام فرمود من بیماران را به اذن خدا شفا دادم، افراد کور و پیس را به یاری خداوند سالم گردانیدم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم ولی نتوانستم احمق را معالجه کنم. قَالَ النَّبيُّ صلی الله علیه و آله: لِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ و مَطِيَّةُ المَرءِ العَقل (4)هر چیزی مرکَبی دارد و مرکب انسان خرد است.
امام باقر علیه السلام می فرماید: إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحاسِبُ النّاسَ عَلَى قَدرِ مَا آتَاهُم مِنَ العُقولِ فى دارِ الدّنيا (5)همانا خداوند تبارک و تعالی مردم را به اندازه عقل و فهمی که در دنیا به آن ها داده است حسابرسی می کند.
و أَكْبَرَ الْفَقْرَ الْحُمْقُ (1)
و بزرگ ترین نداری بی خردی است.
مشابه
مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ [غَيْرِهِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ (2)و آن که عیوب مردم را بنگرد و آن را ناپسند داند سپس برای خود روا داند، احمق واقعی است.
وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ (3)
هراسناک ترین وحشت [یا: تنهایی] خودبینی است.
مشابه
إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ بُرْهانُ نَقْصِهِ وَ عُنْوانُ ضَعْفِ عَقْلِهِ (4)خودبینی مرد، دلیل بر نقص وی و نشانگر ضعف عقل اوست. الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ الِازْدِيَادَ مِنَ الِازْدِيَادِ (5)خودپسندی افزونی و پیشرفت را باز می دارد. الإمام الصادق علیه السلام: مَن أُعجِبَ بِنَفْسِهِ هَلَكَ، و مَن أُعجِبَ بِرَأيهِ هَلَکَ (6)هرکه خود پسند باشد، نابود شود و هرکه خودرأی باشد نابود شود.
1) أَكْبَرَ الْفَقْر: بزرگترین نیازمندی. حمق: بی خردی سفاهت الحمق قلة العقل.
2) نهج البلاغه، حکمت 349.
3) أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ: وحشتناک ترین تنهایی. الْعُجب: خودپسندی، خودبینی؛ کسی که خودپسند باشد از طرف مردم مطرود می شود و در نتیجه دچار تنهایی دائمی می گردد.
4) تصنيف غرر الحکم و درر الكلم، ص308.
5) نهج البلاغه، حکمت 167.
6) الاختصاص، ص221.
أَكْرَمَ الْحَسَب حُسْنُ الْخُلق (1) و گرامی ترین حَسَب [نسبت خانوادگی] خلق نیکوست.
مشابه
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ - وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (2)به سبب رحمت خداست که تو با آن ها این چنین خوش خوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سخت دل می بودی از گرد تو پراکنده می شدند. وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم (3)و تو [ای پیامبر] اخلاق عظیم و برجسته ای داری. عطار نیشابوری در پندنامه چنین سروده است:
بهترین چیزها خلق نکوست *** خَلق خُلق نیک را دارند دوست
همچنین:
هر که خلق از خُلق او خشنود نیست *** هیچ قدرش بر در معبود نیست
در سروده ای از سنایی غزنوی چنین می خوانیم:
منشین با بدان که صحبت بد *** گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتاب ارچه روشن است او را *** پاره ای ابر ناپدید کند
يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ پسرم! از دوستی با بی خرد بپرهیز چه او می خواهد تو را سودی بخشد اما زیان می رساند.
مشابه
مولانا در دفتر چهارم مثنوی چنین سروده است:
پند گفتن با جهول خوابناک *** تخم افکندن بود در شوره خاک
چاک حمق و جهل نپذیرد رفو *** تخم حکمت کم دهش ای پندگو
وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ، فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ (1)
يَقْعُدُ عَنْک: از تو باز می دارد.
از دوستی با بخیل دوری گزین که آن چه سخت بدان نیازمندی از تو دریغ دارد.
مشابه
لَا تُدْخِلَنَ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَخْذُلُكَ عَن الْفَضْل وَيَعِدُكَ الْفَقْر (2)در امور خود بخیل را وارد مشورت مکن که تو را از بخشش مانع گردد و از تهیدستی می ترساند. الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذاباً مهیناً (3)همان کسانی که بخل می ورزند و دیگران را نیز به بخل دعوت می کنند و آن چه خدا از فضل خود به آنان روزی کرده کتمان می کنند و ما برای کفر پیشگان عذابی تهیه کرده ایم که در برابر تبخترشان خوارشان سازد.
وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ، فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ (4)
از دوستی با بدکار بر حذر باش که تو را با بهایی اندک می فروشد.
وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ، فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَيُبَعدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ (5)از دوستی با دروغ گو کناره گیر که همچون سراب است، دور را در دیده ات نزدیک می سازد و نزدیک را دور.
مشابه
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ أَنْ يُوَاخِيَ الْفَاجِرَ وَ لَا الْأَحْمَقَ وَلَا الْكَذَّابَ (1)حضرت صادق علیه السلام فرمود برای مسلمان شایسته نیست که با بدکار و نادان و دروغگو دوست شود.
فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبین (2)پس در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت کار کسانی که پیامبران را به دروغ نسبت می دادند، چگونه بوده است. تشبیه
مشبه: دروغگو
مشبه به: سراب
وجه شبه: شخصی که دروغ گو است حقیقت آن چه به زبان می آورد، پوشیده می دارد و در نتیجه کارهای مشکل و دور را آسان جلوه می دهد و دسترسی بدان ها را ساده می نماید و کارهای آسان نزدیک را دور ساخته و مطابق هدف هایی که دارد با سخن دروغش آن ها را دور جلوه می دهد با این که در واقع آنطور نیست، مانند سرابی که آب به نظر می رسد در صورتی که آب نیست.
لا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ، إِذَا أَضَرَّتْ بالفَرَائِضِ (1)
فرائض: واجبات جمع «فریضه» به معنای حدودی که خداوند با امر و نهی آن ها را واجب کرده است.
عمل به مستحبات در جایی که به واجبات زیان رساند مایهٔ تقرب به خدا نمی گردد.
نکته
در صورتی که مکلف با برنامه ریزی صحیح بتواند بین مستحبات و واجبات جمع کند، توفيق مضاعف نصیب وی می گردد.
مشابه
امام باقر علیه السلام فرمودند: إِنَّمَا جُعِلَتِ النَّافِلَةُ لِيَتِمَّ بِهَا مَا أُفْسِدَ مِنَ الْفَرِيضَةِ (2)برای این نافله مشروع شده است که به واسطه اش فسادی که در فریضه پدید می آید ترمیم و جبران شود.
امام صادق علیه السلام فرمودند: ... وَ أرَى أهلَ هَذَا الزَّمَانِ يَسْتَغِلُونَ بالفضائل دُون الفَرائض و كَيفَ يَكُونُ جَسَدٌ بِلَا رُوحٍ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَينِ علیه السلام عَجِبْتُ لِطَالِبِ فَضِيلَهِ تَارِكِ فَرِيضَهِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ إِلَّا لِحِرْمَانِ مَعْرِفَهِ الامْرِ وَ تَعظِیمِه (3)مردم این زمان را می بینم که به فضیلت ها مشغول اند تا به واجبات چگونه بدنی بدون روح باشد؟! علی بن الحسین علیه السلام گفت: عجب دارم از کسی که طالب فضیلت باشد و طلب فضیلت کند و اهم فضایل را که فرایض و سنن،باشد ترک کند و در پی تحصیل آن نباشد.
لِسَانُ الْعَاقِل وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ (1)
قَلْبُ: جایی که عقل و عاطفه در آن قرار دارد؛ مرکز و فرماندهی بدن و همه اعضای انسان.
زبان خردمند پشت دل او و دلِ بی خرد در پس زبان اوست.
قال الرضى [رحمه الله تعالى و هذا من المعانى العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة، والأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات کلامه مراجعة فكره و مماخضة رأيه، فكأن لسان العاقل تابع لقلبه و كأن قلب الأحمق تابع للسانه].
سید رضی: این از معانی عجیب و شریف است. مقصود آن است که خردمند سخن نمی گوید مگر پس از مشورت با دل و رایزنی با اندیشه خود اما بی خرد پیش از آن که بیندیشد و نظر صحیح را به دست آورد زبان به سخن می گشاید و هرچه بر زبانش آید می گوید پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو قلب اوست و قلب بی خرد پیرو زبان اوست.
نکته
انسان عاقل نخست اندیشه می کند سپس سخن می گوید در حالی که احمق نخست سخن می گوید و بعد در اندیشه فرو می رود؛ به همین دلیل سخنان عاقل سنجیده و حساب شده است ولی سخنان احمق خطرناک و به زیان اوست. (2)
مشابه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْءٍ يُدَبِّرُهُ بِقَلْبِهِ ثُمَّ أَمْضَاهُ بِلِسَانِهِ وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُنَافِقِ أَمَامَ قَلْبِهِ فَإِذَا هَمَّ بِالشَّيْءِ أَمْضَاهُ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يَتَدَبَّرْهُ بِقَلْبِهِ (3)
به راستی زبان مؤمن در پشت دل اوست هرگاه بخواهد سخن بگوید، در دل می اندیشد، آن گاه بر زبان میراند و زبان منافق پیشاپیش دل اوست پس هرگاه چیزی را قصد کند بر زبان براند بدون اینکه در دل بیندیشد.
اميرالمؤمنين علیه السلام: الْعَاقِلُ مَنْ عَقَلَ لِسَانَهُ إِلَّا عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (1)عاقل کسی است که زبان خود را بسته دارد مگر از ذکر خدا.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: نَجَاةُ الْمُؤْمِن فِی حِفْظِ لِسَانِهِ (2)رستگاری مؤمن در محافظت از زبان اوست.
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فِيهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ قلب بی خرد در دهان او و زبان خردمند در قلب اوست.
مشابه
اميرالمؤمنين علیه السلام: كَلَامُ الرَّجُلِ مِيزَانُ عَقْلِهِ (3)سخن مرد میزان سنجش عقل اوست.
امیرالمؤمنين علیه السلام: تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوهُ تَحْتَ لِسَانِهِ (4)سخن گویید تا شناخته شوید که همانا مرد در زیر زبانش نهفته است.
سعدی شیرازی در دیباچۀ گلستان از زبان بزرگمهر وزیر انوشیروان چنین گوید:
«اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.» و در ادامه چنین سراید:
سخندان پرورده پیر کهن *** بیندیشد آن گه بگوید سخن
مزن تا توانی به گفتار دم *** نکو گوی، گر دیر گویی چه غم؟
بیندیش و آن گه بر آور نفس *** و زآن پیش بس کن که گویند بس
به نطق آدمی بهتر است از دواب *** دواب از تو به، گر نگویی صواب
وَ قَالَ (علیه السلام لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِي عِلَّةٍ اعْتَلَهَا: جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْكَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ، فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَيَحُتُهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ، وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللَّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِي وَالْأَقْدَامِ. وَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ السَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ). علی علیه السلام به یکی از یاران خود که در بستر بیماری بود فرمود: خداوند بیماری تو را مایه ریزش گناهانت قرار داد؛ زیرا بیماری [ پاداش و] اجری ندارد اما گناهان را می ریزد، آن گونه که برگهای درختان می ریزند پاداش تنها در سخن گفتن با زبان و عمل کردن با دست و پاست خدای سبحان هرکه را از بندگانش که بخواهد دراثر درستی نیت و باطن نیکویش وارد بهشت می کند.
وَ قَالَ (علیه السلام لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِي عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا: جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْكَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطَّاً لِسَيِّئَاتِكَ، فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَيَحُتُهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ) (1)
حطاً: ریختن؛ ریزش؛ هرگونه ریزش و پایین آوردن؛ حطّا وضعه أو تركه.
تحط: می ریزد.
حَتَّ الْأَوْرَاقِ: ریزش برگ درختان؛ حت حتا عن الشجر: أسقط ورقه و قشره.
على علیه السلام به یکی از یاران خود که در بستر بیماری بود، فرمود خداوند بیماری تو را مایه1) علَّة: بيمارى. اعتلها: او را مریض کرد. شکواک: شکایت تو؛ الشكوى: الأمر أو العلة ذكرهما أو توجع منهما.
ریزش گناهانت قرار داد؛ زیرا بیماری [پاداش و] اجری ندارد اما گناهان را می ریزد، آن گونه که برگ های درختان می ریزند.
نکته
بیمار به دلیل بیماری اش مأجور نیست ولی به دلیل رنج و دردی که متحمل می گردد، گناهان او آمرزیده می شود.
مشابه
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائما (1)چون به آدمی گزندی رسد، چه بر پهلو خفته باشد و چه نشسته یا ایستاده ما را به دعا می خواند. أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَى النَّهَارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرى للذَّاكِرین (2)نماز بگزار در آغاز و انجام روز و ساعاتی از شب. زیرا نیکی ها، بدی ها را از میان می برند این اندرزی است برای اندرز پذیران. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَنُّونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُةٍ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ (3)چراکه هیچ تشنگی و گرسنگی و رنجی در راه خدا به آنان نمی رسد و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می آورد قدم نمی گذارند و از دشمنی غنیمتی به دست نمی آورند، مگر این که به سبب آن، عمل صالحی برای آنان [در کارنامه شان] نوشته می شود.
وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِي الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِي وَ الْأَقْدَامِ. وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بصِدْقِ النّيَّةِ وَ السَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ (4) پاداش تنها در سخن گفتن با زبان و عمل کردن با دست و پاست خدای سبحان هرکه را از بندگانش که بخواهد دراثر درستی نیت و باطن نیکویش وارد بهشت می کند.
نکته ها
پاداش و اجر اخروی به انگیزه عمل و انجام وظیفه داده می شود و تفضل خداوند در راستای وظیفه شناسی و تعبد است. (1)
اجر و مزد، به طور معمول در مقابل عمل است؛ عملی که با اختیار و انتخاب از بنده سر می زند.
پاکی دل است که راه ورود به بهشت را هموار می کند.
وَ قَالَ (علیه السلام فِي ذِكْرِ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتْ: [رَحِمَ يَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتٌ، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَقَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً) (2)
طائعاً: با اختیار؛ با میل
عاش: زندگی کرد.
علی علیه السلام دربارۀ خباب پسرارَت فرمود خداوند خباب پسر ارت را رحمت کند که با میل و رغبت اسلام آورد برای اطاعت از فرمان خدا هجرت کرد، به مقدار کفایتش قناعت ورزیده از خداوند خشنود بود و زندگی اش را با جهاد سپری نمود.
نکته
«خبّاب بن الارت» از مسلمانان پیشتاز و ششمین مردی بود که مسلمان شد. در عصر خلافت عمر خلیفه از او خواست تا گوشه ای از بدرفتاری مشرکان را بازگو کند. خباب پیراهن خود را بالا زد و آثار شلاق و شکنجه را بر بدن خودش نشان داد. عمر می گوید من هرگز کسی را چون خباب ندیدم که این گونه شکنجه شده باشد. امام جمله فَلَقَدْ أَسْلَمَ
راغِباً را در توصیف اسلام خباب بیان فرموده است و عبارت «وَ هَاجَرَ طَائِعاً» را در مورد هجرت خباب به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرده است. (1) مشابه
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ (2)خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ الله (3)خدا از آن ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند اینان حزب خدایند. هوَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (4)کسانی را که در راه ما مجاهدت کنند، به راه های خویش هدایتشان می کنیم. اقنَعْ بما قَسَمَ اللهُ لكَ و لا تَنظُرْ إلى ما عِندَ غيرك و لا تَتَمَنَّ مَا لَستَ نائِلَهُ؛ فَإِنَّهُ مَن قَنِعَ شَبِعَ و مَن لم يَقنَعْ لم يَشبَع (5)امام صادق علیه السلام به آن چه خداوند قسمت تو کرده قانع باش و به آن چه دیگران دارند چشم مدوز و آن چه بدان نمی رسی، آرزو مکن؛ زیرا کسی که قانع باشد سیر می شود و کسی که قانع نباشد سیر نمی شود و به فکر بهره آخرتت باش.
طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ (1)
خوشا به حال کسی که به یاد معاد بود و برای حساب کار کرد و به آن چه او را کفایت می نمود، قناعت ورزید و با خشنودی از خدا زیست.
نکته
منظور از قانع بودن به مقدار کفایت این است که حداقل لازمه زندگی را داشته باشد؛ زیرا بالاتر از آن خالی از مسئولیت نیست و کمتر از آن خالی از ذلت. (2)
مشابه
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرَّضَا عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ وَ لَا يَرْضَى عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِة (3)امام صادق علیه السلام فرمود: سر طاعت خدا صبر است و راضی بودن از خدا نسبت به آن چه بنده دوست داشته یا ناپسند داشته باشد و هیچ بنده ای از خدا نسبت به آن چه دوست یا ناپسند دارد، راضی نباشد، جز آن که خیرش باشد در آن چه دوست یا ناپسند داشته است.
وَإِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ (4)آن چه در دل دارید خواه آشکارش سازید یا پوشیده اش دارید خدا شما را بدان بازخواست خواهد کرد.
1) طُوبَی: لذت بخش؛ چیز پاکی که انسان به آن کشش دارد؛ طاهر؛ از مادۀ «طیب» به معنای پاکی؛ الطوبی: الغبطة و السعادة، الخير والخيرة، يقال: طوبی لک أی لک الحظ و العيش الطيب. الْمَعَادَ: محلی که انسان به آن عادت داشته و اکنون بعد از دور شدن به آن بر می گردد
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج11، ص294.
3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص60.
4) بقره، 284.
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّى أَنَّهُ قَالَ: يَا عَلِيٌّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَلَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ اگر با این شمشیرم بینی مؤمن را ببرم که با من دشمنی کند، نخواهد کرد و اگر همه دنیا را نثار منافق کنم که مرا دوست بدارد نخواهد داشت؛ زیرا قضای الهی گذشت و بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله امی که درود خدا بر او و بر آل او باد جاری گشت که فرمود یا علی هیچ مؤمنی با تو دشمنی نورزد و هیچ منافقی تو را دوست ندارد.
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِى هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي (1)
صَبَبْتُ: سرازیر کردم.
بِجَمَّاتِة: جمع «جمة»، محل انباشته شدن آب در کشتی چاه بسیار پرآب مقصود در این جا این است که اگر تمامی دنیا را بر منافق ببخشم؛ الجمّات جمع جمّة و هو مجتمع الماء من الأرض.
اگر با این شمشیرم بینی مؤمن را ببرم که با من دشمنی کند نخواهد کرد و اگر همه دنیا را نثار منافق کنم که مرا دوست بدارد، نخواهد داشت.
نکته
«جمّات» جمع «جمه» عبارت است از جایی از زمین که در آن جا آب گرد آید؛ از آن رو که ایمان راستین باعث اتحاد و محبت خالص میان مؤمنان در راه خداست، ناگزیر دشمنی و کینه امام علیه السلام با آن در یک دل جمع نشود و از طرفی چون نفاق مخالف ایمان است، با آن چه لازمه ایمان است یعنی محبت در راه خدا نیز مخالف است و با آن جمع شدنی نیست هر چند به بهای دادن مال فراوانی به شخص منافق باشد. (2)
وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيٌّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَلَا يُحِبُّكَ مُنَافِق زیرا قضای الهی گذشت و بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله امی که درود خدا بر او و بر آل او باد، جاری گشت که فرمود: یا علی هیچ مؤمنی با تو دشمنی نورزد و هیچ منافقی تو را دوست ندارد.
نکته
قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ ﴾ اشاره به این است که این حقیقت که مؤمنان هرگز علی را مبغوض نمی دارند و منافقان هرگز او را دوست نخواهند داشت، نخست در علم الهی گذشته و مقدر گشته سپس بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شده است. (1)
مشابه
«وَ قَد اتفقت الْأَخْبَارُ الصَّحِيحَةُ الَّتِي لَا رَيْبَ عِنْدَ الْمُحَدِّثِينَ فِيهَا أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لِعَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ وَلَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ﴾ (2)روایات معتبری که در میان اهل حدیث در مورد آن ها شکی نیست اتفاق افتاده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و به علی علیه السلام فرمود: یقیناً تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن و دشمن نمی دارد مگر منافق.
مرحوم کلینی از «حارث بن حصیره» نقل می کند در مدینه مرد سیاه پوستی را دیدم که در حال کشیدن آب بود وقتی دقت کردم دست او را بریده دیدم و از روی کنجکاوی پرسیدم: چه کسی انگشتان دستت را بریده است؟ مرد حبشی گفت: دستم را بهترین خلق خدا، علی بن ابیطالب قطع کرده است. ما هشت نفر بودیم و با هم دزدی می کردیم. به هنگام سرقت دستگیر شدیم و در محضر امیرالمؤمنین به کار خلاف خودمان اعتراف نمودیم. حضرت که جویای شبه هایی بود تا از اجرای حد سرقت صرف نظر کند از ما پرسید: می دانستید چه می کنید؟ از حرام بودن کارتان خبر داشتید؟ گفتیم آری!
آن گاه که حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جاری کردند و چند روزی در بازداشت بودیم با روغن و عسل پذیرایی شدم تا جراحت دستمان التیام !یافت دستور داد لباس نو و زیبایی بر ما
پوشاندند و آزادمان کردند ولی پیش از آن که آزاد شویم فرمود اگر توبه کنید و اصلاح پذیرید به نفع شما خواهد بود و خداوند در روز واپسین این ضایعه را جبران خواهد کرد، ولیکن اگر توبه نکنید و به پاکی و درستی برنگردید جایگاه شما آتش خواهد بود. این معنای سخن آن حضرت است که فرمود: لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ اَلْمُؤْمِن بِسَيْفِى هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ، خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ (1)
حَسَنَةٍ: خوب؛ زيبا؛ نيكو.
تُعْجِبُک: تو را به عُجب می کشاند؛ خودبین می سازد تو را نعمت ها را از منعم قطع کردن و به خود اضافه کردن؛ خارج شدن از حد تقصیر.
کار زشتی که تو را برنجاند: [یا: پشیمان کند] نزد خدا از عمل نیکی که تو را دچار خودبینی کند بهتر است
نکته
مقصود امام علیه السلام از بدی و گناهی که تو را غمگین سازد عملی مانند گناهی است که از انسان سر می زند در نتیجه او پشیمان شده و نسبت به انجام آن کار غمگین می شود، و مقصود از عمل نیک که انسان را به خودبینی وادارد امثال نماز یا صدقه ای است که بدان وسیله خودبینی و غرور حاصل می شود اما این که چنان گناه و بدی در نزد خدا بهتر از این نیکی است از آن رو است که پشیمانی که به دنبال بدی می آید گناه را از بین می برد، در صورتی که آن خوبی که در پی آن خودخواهی است با نابودسازی و محو کردن نیکی دارای اثر بد و پستی است که صفحهٔ دل را سیاه می سازد. (2)
مشابه
امام علی علیه السلام: ضاحِكَ مُعتَرِفُ بِذَنبِهِ أَفضَلُ مِن بابٍ مُدِلٌ عَلَى رَبِّهِ (1)خندانِ معترف به گناه خویش برتر است از گریانی که [به سبب عبادت و اطاعت] بر پروردگارش جرئت پیدا کند.
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن (2)سپس عاقبت آن کسان که مرتکب کارهای بد شدند ناگوارتر بود؛ زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آن ها را به مسخره گرفتند. امام على علیه السلام: مَنْ رَأَى أَنَّهُ مُسِى فَهُوَ مُحْسِنٌ وَ مَنْ رَأَى أَنَّهُ مُحْسِنٌ فَهُوَ مُسِيءُ (3)کسی که خود را گناهکار ببیند چنین کسی در واقع نیکوکار است، ولی آن کسی که خود را نیکوکار می پندارد، به واقع بدکار است.
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَ عِفْتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ ارزش مرد به اندازه همت،اوست صداقت وی به اندازه جوانمردی اش، شجاعتش به اندازه ننگ داشتنش [ از انجام کار زشت] و پاکدامنی اش به اندازه غیرت اوست.
نکته ها
منظور از «همت» تصمیماتی است که انسان برای انجام کارهای مهم می گیرد و به دنبال کند. هر اندازه این تصمیمات والاتر و این تلاش ها گسترده باشد، همت آن تلاش می کند انسان بلندتر است. (1)
توجه موازنه ارزش و اعتبار مردی با همت اینکه همت هرکسی ترجمان مردی اوست؛
از این رو گفته شده است همت مرد به ز دولت اوست...
همت بلند دار که مردان روزگار *** از همت بلند به جایی رسیده اند
همچنین
حافظ اگر قدم زنی، در ره خاندان به صدق *** بدرقه رَهَت شود، همَّتِ شَحنه نجف
و آن گاه خود معلم و مرشد همت خواهان می شود:
بر سر تربتِ ما چون گذری همّت خواه *** که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
مشابه
امام على علیه السلام: مَن شَرْفَت هِمَّتُهُ عَظُمَت قِیمَتُهُ (2)هر که همتش والا باشد، ارزشش عظیم شود.
وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ (3)
صداقت وی به اندازه جوانمردی اش است.
نکته ها
راستی و درستی مرد نه تنها در گفتار بلکه همه ابعاد زندگی او را در بر می گیرد. جوانمرد همه زوایای حیات انسانی خود را به زیور صدق، زینت می بخشد به این دلیل امام علی علیه السلام
1) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص309.
2) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص447.
3) صدق: برابری گفتار با عمل؛ برابری نیت با عمل؛ صلابت و پابرجا. مُرُوءَتِهِ: مروت، کمال مردانگی؛ و آن آدابی است نفسانی که با مراعات آن انسان به محاسن اخلاقی و عادات و رفتار نیکو دست می یابد؛ المروئة آداب نفسانيه تحمل مراعاتها الانسان على الوقوف عند محاسن الاخلاق و جميل العادات.
صداقت و درستی را در حوزۀ مروت و جوانمردی معنا می کند. (1)
راستی و درستی مرد نه تنها در گفتار بلکه همه ابعاد زندگی آدمی عیار مروت و جوانمردی او را بیان می کند این که پیامبر صلی الله علیه و آله ابوذر را راست گوترین معرفی می کند و می فرماید: «آسمان و زمین مردی را به صداقت ابوذر ندیده اند به دلیل مروت و جوانمردی آن صحابی بزرگ است که در جهات مختلف زندگانی اش به ویژه در ابراز عشق و علاقه به اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از خود نشان داده است.
مشابه
امام على علیه السلام: الصِّدْقُ صَلَاحُ كُلِّ شَيْءٍ (2)راستی مایه درستی هرچیزی است.
انْظُرُ ما بَلغَ بهِ على علیه السلام عند رسول الله، فإنَّ عليا علیه السلام إِنَّمَا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عندَ رسول الله صلی الله علیه و آله بصدق الحديث و أداء الأمانة (3)امام صادق علیه السلام: ببين على علیه السلام به سبب چه چیز آن منزلت را نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را پیدا کرد همان را پیروی کن. او در حقیقت با راستگویی و امانت داری آن مقام و منزلت را نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را یافت.
وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ (4)
الأنفة: هي عزّة النفس.
شجاعتش به اندازه ننگ داشتنش از انجام کار زشت] است.
نکته
اصل شجاعت است که از حمیت و روح خلاف ستیزی انسان حکایت می کند. واکنش آدمی نسبت به بدی ها و ظرفیت سرشار او در مقابله با انحراف و خشم مقدسی که از چشمه سار ایمان و باور توحیدی انسان مسلمان زبانه می کشد میزان شجاعت آدمی را
1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص179.
2) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص218.
3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص104.
4) شَجَاعَتُهُ: پردل؛ مقاوم. أنفَتِهِ: عظمت طبع او؛ در لسان العرب آمده است که «أنف» (بر وزن هدف) به معنای کراهت داشتن چیزی و خود را برتر از آن دانستن است بنابراین «أنف» در جمله بالا می تواند اشاره به بی اعتنایی نسبت به ارزش های مادی باشد؛
معین می کند.
وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ (1)
و پاک دامنی اش به اندازه غیرت اوست.
مشابه
امام باقر علیه السلام: أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ بَطْنٍ وَ فَرْج (2)برترين عبادت پاک بودن از نظر تغذیه و امور جنسی است.
سعدی شیرازی حدیث عشق را با اغیار گفتن برنمی تابد:
حدیث عشق تو باکس همی نیارم گفت *** که غیرتم نگذارد که بشنود اغیار
حافظ شیرازی:
می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست *** از غیرتِ صبا نفسش در دهان گرفت
1) عِفَّتُه: صفتی است برای نفس که انسان با داشتن آن به حداقل ها قانع است؛ ترک الشهوات الدنية، طهارة النفس. غَيْرَتِه: جدا کردن حق و انحصار یافتن در آن؛ از مادۀ «غیر» به معنای سوی و جدا؛ غار الرّجل على امرأته من فلان و هي عليه من فلانة: أنف من الحمية و كره شركة الغير في حقه بها.
2) المحاسن، ج1، ص290.
الظَّفَرُ بِالْحَرُمِ، وَ الْحَرُمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْي، وَ الرَّأْى بتَحْصِينِ الْأَسْرَار (1)
اجَالَةِ: تلاش و کوشش؛ جولان دادن چرخاندن؛ از جولان به معنی چرخش و به خاکی که توسط باد از سطح زمین بلند می شود و گردباد را تشکیل می دهد «جولان» می گویند؛ الادارة.
الرَّأْي: نظر و بینشی که انسان با نگاه کردن و به کار انداختن فکر و قلب به دست می آورد؛ حاصل چیزی که انسان با نظر و نگاه و ادراک به آن رسیده است.
تَحْصین: جایگاهی که امکان دسترسی به داخل آن نیست؛ از ماده «حصن».
الْأَسْرَار: رازداری؛ جمع «سر» به معنای پنهان کردن و خالص چیزی؛ سرور خالص کردن باطن از کینه و کدورت.
پیروزی در گرو دوراندیشی و دوراندیشی در گرو به کار انداختن رأی [و اندیشه] و اندیشه در گرو حفظ اسرار است.
نکته
امام علیه السلام به نزدیکترین وسیله پیروزی یعنی دوراندیشی، و به دورترین آن، یعنی رازداری اشاره فرموده است و همچنین به حد وسط آن که به کار انداختن فکر و اندیشه است اما اینکه رازداری وسیلهٔ اندیشه درست است از آن روست که فاش کردن راز در تصمیمات جنگی و امثال آن باعث اطلاع دشمن از آن و اقدام متقابل و موجب به هم ریختن آن ها می گردد که این خود ناشی از فکر غلط است و اما اینکه به کار انداختن فکر در انتخاب مورد مصلحت باعث دوراندیشی است از آن جهت است که اگر فکر به کار نیفتد ممکن است کاری که پیش از رخدادها انجام می گیرد با آن ها هماهنگی نداشته باشد و در نتیجه دوراندیشی به عمل نیامده است. (2)
برداشتن این سه گام مهم احتیاط رایزنی و آزاداندیشی رازداری و حفظ اطلاعات مربوطه لازمه رسیدن به پیروزی و موفقیت است که در مدیریت کلاسیک و علمی امروز هر یک جایگاه ویژه ای دارند.
مشابه
امام علی علیه السلام: مَنْ أَضَاعَ الْحَزْمَ تَهَور (1)کسی که دوراندیشی را از دست دهد بیباک و متهوّر شود [و تهوّر او را به هلاکت اندازد].
امام علی علیه السلام: سِركَ أَسِيرُكَ فَإِنْ أَفْشَيْتَهُ صِرْتَ أَسِيرَه (2)سر تو اسیر توست پس هرگاه آن را فاش کنی، تو اسیر او می گردی.
امام صادق علیه السلام: لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَا تُطْلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرَّكَ إِلَّا عَلَى مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوكَ لَمْ يَضُرَّكَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَدْ يَكُونُ عُدُّوا يَوْماً مَا (3)و به یکی از یاران خود فرموده است: دوست خود را از آن رازهای خویش آگاه کن که اگر دشمنت بر آن آگاه شود، زیانی به تو نرسد؛ زیرا دوست ممکن است روزی دشمن شود.
احْذَرُوا صَوْلَةَ الْكَرِيمِ إِذَا جَاعَ، وَ اللَّئِيمِ إِذَا شَبِعَ (4)
جَاعَ: گرسنه شد.
اللئيم: انسان پست.
شبع: سير شد.
بترسید از حمله [و شدت عمل] انسان بزرگوار آن گاه که گرسنه شود و از حمله انسان پست، آن گاه که سیر گردد.
نکته ها
مقصود امام علیه السلام از «کریم» شخص بلند طبع و والاهمت است، گرسنگی وی کنایه از نیاز مبرم اوست توضیح آن که نیاز مبرم در وقت بی اعتنایی مردم به وی، باعث جوشش غیرت و خشم او می شود و خود را وادار به یافتن کار مهمتری می کند تا بدان وسیله بر آن مردم دست یابد و بر آنان مسلط گردد تا ایشان را در هم شکند و مجازاتشان کند. (1)
می توان استفاده کرد صولت کریم و حمله جوانمرد که امام علیه السلام از آن بر حذر داشته است، در شرایطی رخ می دهد که حرمت جوانمردی و مروت شکسته شود و نامردی فرصت میدان داری پیدا کند جمله واللئيم إذا شَبِعَ» گویای همین مطلب است که انسانهای پست و بی شخصیت با دستیابی به امکانات سر به شورش و طغیان گذارند و به انگیزه استغنا و بی نیازی موجودیت جامعه را آماج حمله های ناجوانمردانه خود قرار،داده جوانمردان را در تنگنا قرار دهند.
مشابه
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی (2)حقا که آدمی نافرمانی می کند هرگاه که خویشتن را بی نیاز بیند.
قُلُوبُ الرِّجَال وَحُشِيَّةٌ، فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْه (3) دل های مردان [رمنده و] وحشی است پس هرکس با آن ها انس گیرد به او روی می آورند.
نکته ها
اشاره به این که انسان نسبت به کسانی که نمی شناسد نوعی احساس بیگانگی می کند
ولی اگر طرف مقابل از طریق محبت وارد شود در برابر او رام می شود. (1)
امام علیه السلام وحشت را در این جا اصل قرار داده است بدان جهت که انس و الفت امری اکتسابی است. وحشت، آن نامأنوسی و بیگانگی است که درخور آشنایی و انس و الفت است. (2)
مشابه
وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ (3)و کسانی که دلشان به دست آورده می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: المؤمن يألف ويُؤلَفُ، ولا خير فيمَن لا يألف ولا يُؤلَفُ (4)مؤمن الفت می گیرد و با او الفت می گیرند و کسی که الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد از خیر و برکت بی بهره است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و می فرماید: جُبِلَتِ القُلوبُ على حُبِّ مَن أحسَنَ إِلَيْهَا، وبُغْضِ مَن أَساءَ إليها (5)دل ها بر محبت کسی که به آن ها خوبی کند و بر نفرت از کسی که به آن ها بدی روا دارد، سرشته شده است.
وإنّ الّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وَدّاً (6)کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دل ها] قرار می دهد. حافظ شیرازی
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد *** نهال دشمنی برکَن که رنج بی شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان *** که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
عَيْبُكَ مَسْتُورٌ، مَا أَسْعَدَكَ جَدُّک (1)
تا وقتی دولتت باقی است، عیبت پنهان است.
نکته ها
«سعادة الجد»، یعنی خوشبختی و فراهم آمدن اسباب مصلحت درباره انسان و از جمله مصالح آدمی پوشیده ماندن عیب ها و پستی های اوست و دوام پوشیده ماندن آن ها وابسته به دوام اسباب و وسایل مصلحت است. (2)
سعادت و خوشبختی که همان جریان امور بر وفق مراد است، قاعده و قانون مشخصی ندارد و هر لحظه ممکن است به نفع یا ضرر کسی تغییر موضع ده-
ز نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد *** از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ، أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَة (3)
أَقْدَرُ: تواناتر؛ از مادۀ «قدر» به معنای توانایی قادر کسی که اندازه گیری می کند و دیگری را در تنگنا و محدودیت قرار می دهد.
الْعُقُوبَة: جزایی که بر عمل مترتب می شود؛ از ماده «عقب» به معنای آن چه در پی چیز دیگری می آید.
آن که بر مجازات کردن تواناتر است به گذشت نمودن سزاوارتر است.
نکته
در آن هنگام که همۀ اختیارات برای گرفتن انتقام در دست ماست و هیچ مانعی برای کیفر دادن افراد وجود ندارد گذشت شایسته تر است. (1)
مشابه
رسول خدا: عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ فَإِنَّ الْعَفْوَ لَا يَزِيدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا يُعِزَّكُمُ اللَّهُ (2)شما باد به گذشت، زیرا گذشت جز عزت بنده را نیفزاید از یکدیگر بگذرید تا خدا شما را عزیز کند.
فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمين (3)پس کسی که عفو کند و آشتی ورزد مزدش با خداست زیرا او ستمکاران را دوست ندارد. قالَ أَعرابي: يا رَسولَ اللهِ، مَن يُحاسِبُ الخَلَقَ يَومَ القِيامَةِ؟ قالَ: اللَّهُ عزَّ وجلَّ، قالَ: نَجَونا و رَبِّ الكَعْبَةِ قالَ: وكيف ذاك يا أعرابي؟ قالَ: لأَنَّ الكَريمَ إِذا قَدَرَ عَفا (4)عربی بادیه نشین به رسول خدا صلی الله علیه و آله و عرض کرد: ای رسول خدا روز قیامت چه کسی به حساب خلایق می رسد؟ فرمود: خداوند عزّوجلّ. بادیه نشین گفت: به خداوندگار کعبه سوگند که نجات یافته ایم! حضرت فرمود چگونه ای اعرابی؟ عرض کرد زیرا کریم هرگاه قدرت یابد، ببخشاید. «لقد فقه الرجل بی تردید این مرد دین شناسانه اظهار نظر کرد قریش مکه که بدترین دشمنی ها را با پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش کرده بودند منتظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان چه خواهد کرد آن حضرت از آنان پرسید: «یا معشر قریش ماترون انّي فاعل فيكم؟» (ای جمعیت قریش تصور می کنید من با شما چه خواهم کرد؟) گفتند: «خیراً، اخ کریم و ابن اخ کریم (نیکی؛ تو برادر بزرگوار و برادر زاده بزرگوار ما هستی.) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اذهبوا انتم الطلقا (5)
السَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً فَإِذَا فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ، فَحَيَاءُ وَتَذَهُمْ (1)
سخاوت، بخششی است که بدون درخواست باشد اما بخششی که پس از درخواست باشد به واسطه شرم و خلاصی از نکوهش است.
نکته ها
سخاوت حالت و فضیلتی درونی است که انسان را به بذل مال به مستحقان و نیازمندان بدون عوض وامی دارد. (2)
فرمایش علی علیه السلام از یک سو معرفی سخا و سخاوتمند است و از سوی دیگر، سؤال و درخواست از دیگران را هزینه کردن از آبرو و شرمساری در پیش مردم می داند که سائل و مسئول هر دو را در بر می گیرد.
مشابه
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لا يَسْتَلُونَ النَّاسَ إِلْحافا (3)افراد بی اطلاع آن ها را غنی می پندارند اما آن ها را از چهره هایشان می توانی شناخت هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند. امام صادق علیه السلام فرمود: السَّخَاءِ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِيمَانِ وَ لَا يَكُونُ مَوْمِنا مُؤْمِنْ إِلَّا سَخِيّا (4)سخاوت از اخلاق پیغمبران است و آن ستون ایمان است؛ زیرا کسی که ایمان در دل او برقرار شد ناچار صفت سخاوت را نیز خواهد داشت.
لَا غِنَى كَالْعَقْلِ، وَلَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ، وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ، وَ لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ (1)
میراث: آن چه کسی برای دیگری بعد از مرگش باقی می گذارد اعم از مادی و معنوی؛ مصدر «وَرَثَ»؛ أصله موراث انقلبت الواو ياء لكسرة ما قبلها.
أَدَب: رعایت حدود در برخورد با دیگران.
ظهیر: پشتیبان؛ قوی و بارز.
مُشَاوَرَة: جمع نمودن؛ بیرون کشیدن چیزی از جایگاهش و تجمع آن به شکلی زیبا؛ از ماده «شور».
هیچ ثروتی مانند خِرَد و هیچ فقری چون نادانی نیست میراثی چون ادب [و فرهیختگی] و پشتیبانی چون مشورت کردن نیست.
نکته
هیچ پشتوانه ای همچون مشورت وجود ندارد نتیجه مشورت بیشتر وقت ها، اندیشه درست در کار مورد نظر انسان است و اندیشه درست در تدبیر امور، سودمندتر از قدرت و افراد زیاد است. (2)
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: ما قَسَمَ اللهُ لِلعِبادِ شَيئا أفضَلَ مِنَ العَقل؛ فنَومُ العاقِلِ أَفضَلُ مِن سَهَرِ الجَاهِلِ، وإقامَةُ العَاقِلِ أَفْضَلُ مِن شُخوص الجاهِلِ، ولا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًا ولا رَسُولاً حَتَّى يَستَكمِلَ العَقَلَ، ويَكُونَ عَقَلُهُ أَفضَلَ مِن جَميع عُقولِ أُمَّتِهِ (3)خداوند چیزی بهتر از خرد، قسمت بندگان خود نکرده است پس خواب خردمند برتر از شب زنده داری نادان است و در خانه ماندن خردمند برتر از سفر کردن نادان [برای طاعت خدا مانند حج و جهاد] است. خداوند هیچ پیامبر صلی الله علیه و آله و رسولی را مبعوث نکرد مگر آنگاه که خردش به کمال رسید و خردش برتر از همه خردهای امتش گشت.
امام على علیه السلام: قَلِيلُ الْأَدَبِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ النَّسَب (1)اندکی ادب، بهتر است از تبار بسیار.
امام علی علیه السلام: كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيْكَ مِنْ رُشْدِک (2)از عقلت آن اندازه تو را بس که راه های گمراهی ات را از رستگاری بر تو ظاهر کند.
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه *** هرکه را نیست،ادب، لایق صحبت نبود
حافظ شیرازی
تا زنده ای برو، ادب آموز بهر نام *** کین نفس آدمی به ادب نامور شود
اوحدی مراغه ای
الصَّبْرُ صَبْرَانِ، صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ، وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ شکیبایی بر دو گونه است [یکی] شکیبایی بر آن چه خوش نداری [صبر بر طاعت] و دیگری شکیبایی از آن چه دوست داری [صبر از گناه].
مشابه
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون (3)همانا کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند فرشتگان بر آن ها نازل می شوند و به آن ها می گویند نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد شما را به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است. وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (4)و
فرشتگان از هر در به نزدشان آیند سلام بر شما به خاطر آن همه شکیبایی که ورزیده اید. سرای آخرت چه سرایی نیکوست!
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُم (1)پس پایداری کن، همچنان که پیامبران اولوالعزم پایداری کرده بودند و در عقوبتشان شتاب مکن.
وقتی بزرگمهر وزیر انوشیروان گرفتار شده بود از حال و وضع او جویا شدند، پاسخ داد:
به چهار دلیل تحمل وضع پیش آمده برای من آسان است:
اول: این که قضاوقدر خداوندی در جریان است و من چاره ای جز پذیرش و پسند آن ندارم و پسندم آن چه را جانان پسندد.
دوم: این که با خود گفتم صبر نکنم چه کنم؟ زیرا شکیبایی آسان ترین راه برای پذیرش واقعیات است و خود این باور ادامه راه را هموار می سازد.
سوم: این که با خود فکر کردم امکان داشت وضعیت بدتر از این هم باشد پس تحمل وضع موجود سهل تر از مرتبه شدیدتر آن است.
چهارم: این که با خود اندیشیدم شاید رهایی از این وضع نزدیک باشد و به امید روزی بهتر، این سختی و تیره روزی را به راحتی سپری کردم
حافظ شیرازی عاقبت صبر را کامیابی می داند:
صبر کن حافظ به سختی روز و شب *** عاقبت روزی بیابی کام را
در جای دیگر نیز چنین سروده:
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت *** با درد صبر کن که دوا می فرستمت
1) احقاف 35
الْغِنَى فِى الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ غربت برای ثروتمند چونان وطن شود و وطن برای تنگ دست چونان غربت گردد.
نکته
یعنی انسان در شهر و دیار خود زندگی می کند و از دیدار با خویشان و نزدیکان خود برخوردار است ولی به لحاظ تهی دستی آن چنان فشار را بر قلب خود احساس می کند که گویا در غربت و در کنار بیگانگان است.
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: الْفَقْرُ فَخْرِى وَ بِهِ أَفْتَخِرُ فقر، فخر من است و بدان افتخار می کنم.
سعدی شیرازی در گلستان باب فضیلت قناعت چنین سروده است:
مُنْعِم به کوه و دشت و بیابان غریب نیست *** هرجا که رفت خیمه زد و خوابگاه ساخت
و آن را که بر مرادِ جهان نیست دسترس *** در زادوبوم خویش غریب است و ناشناخت
استعاره
مستعار وطن
مستعار منه: مایه آرامش و دلگرمی
مستعارله: مالداری و ثروتمندی در غربت
جامع: کلمه وطن را از آن رو برای مالداری و ثروتمندی در غربت استعاره آورده است که برای شخص مایه آرامش خاطر و باعث دلگرمی است و با وجود آن، غربت در انسان اثر نمی کند.
استعاره
مستعار: غربت
مستعار منه: سختی و دشواری
مستعارله: تهیدستی در وطن
جامع: و لفظ غربت را نیز از آن جهت برای تهیدستی در وطن استعاره آورده است که غربت و تهی دستی هر دو باعث کج خلقی و دشواری کارهاست.
الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ (1)
قناعت ثروتی است که تمام نمی شود.
نکته
قناعت، عبارت است از سرگرم نشدن به چیزی که از اندازه کفایت و مقدار حاجت زندگی و خورد و خوراک بیشتر باشد و چشم نداشتن بر آن چه دیگران دارند. (2)
مشابه
وَ سُئِلَ الصَّادِقُ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَ قَالَ: أَلْقَانِعُ هُوَ الَّذِي يَقْنَعُ بِمَا تُعْطِيهِ وَ الْمُعْتَرُّ الَّذِي يَعْتَرِیک (3)و از امام صادق علیه السلام دربارۀ قول خدای عزّ وجل: فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ
1) الْقَنَاعَةُ: رضایت به موجودی و آن چه کفاف انسان است؛ از ماده «قَنِعَ» به معنای به اندازه نیاز خواستن. مال آن چه انسان به آن میل دارد تا آن را مالک شود؛ سرمایه و امکانات اعم از مادی و معنوی لَا يَنْفَد: تمام نمی شود؛ نفد و نفاد به معنای نابودی و از بین رفتن تدریجی
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص459.
3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص499.
سؤال کردند، فرمود: (قانع) کسی است که به هر چه به او بدهی قناعت می کند و «معتز» کسی است خود را پیرامون تو می گرداند و بدون سؤال در معرض طلب قرار می دهد.
طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ (1)خوشا به حال آن که به یاد قیامت بوده برای حساب کار کند و به مقدار کفایتش قناعت ورزیده از خداوند خشنود باشد. وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِى قُوَّةٍ فِى عَزَائِمِهِمْ وَضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَالْعُيُونَ غِنِّى وَ خَصَاصَةِ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى (2)ولی خدای سبحان پیامبران خود را به اراده و تصمیم نیرومندی داد و به ظاهر در چشم دیگران ناتوانشان نمود با قناعتی که دل ها و دیدگان را از بی نیازی پرسازد و بینوایی و فقری که چشم ها و گوش ها را بیازارد. قناعت توانگر کند مرد را *** خبر کن حریص جهانگرد را
خردمند مردم هنر پرورند *** که تن پروران از هنر لاغرند
خوروخواب تنها طریق دد است *** برین بودن آیین نابخرد است
به اندازه خور زاد اگر مردمی *** چنین پرشکم، آدمی یا خمی
ندارند تن پروران آگهی *** که پر معده باشد ز حکمت تهی (3)
الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ مال ریشه شهوت هاست.
نکته
افراد کم ظرفیت همین که صاحب مال و امکانات مادی می شوند سر به طغیان زده و برای اشباع غرایز و خواهش های نفسانی خویش دست به هر کاری می زنند. (1)
مشابه
امام على علیه السلام: المال وبالٌ على صاحِبِهِ إِلا ما قَدَّمَ مِنهُ (2)مال، برای صاحب خود وبال است مگر آن چه [برای آخرتش] پیش فرستد.
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی (3)حقا که آدمی نافرمانی می کند هرگاه که خویشتن را بی نیاز بیند. إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (4)و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است. رسول خدا صلی الله علیه و آله: إنّ الدينار والدرهم أهلَكا مَن كانَ قَبلَكُم، و هما مهلکاكُم به راستی که درهم و دینار پیشینیان شما را نابود کرد و همین دو نابودکننده شماست.
مَنْ حَذْرَكَ كَمَنْ يَشْرَكَ (5)
کسی که تو را [از آسیبی] بترساند همچون کسی باشد که تو را [به خیری] مژده دهد.
1) حدیث زندگی (شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص 107.
2) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 15، ص261.
3) علق، 6 و 7
4) عادیات، 8.
5) حَذَّر: ترساند؛ تحذیر ترساندن یا هشدار دادن در برابر خطرات قطعی یا احتمالي؛ الحذر: التحرز، يقال. بَشْرَک: بشارت داد؛ تبشیر بشارت دادن در برابر پیروزی ها؛ از تبشیر و بشارت به خبری گفته می شود که بر بشره و چهره انسان اثر بگذارد؛ بمولود فابشر ابشارا أى سر.
نکته
کسی تو را برحذر می دارد با ترساندن از یک خطر زمینه رسیدن به موفقیتی را برای تو فراهم می آورد هر چند به ظاهر ترساندن است ولی مصلحت و خیر تو را در نظر دارد که در نهایت به نفع آدمی است. (1)
یعنی با تحذیر و ترساندن از خطری زمینه رسیدن به موفقیتی را برای تو فراهم می آورد هر چند که ظاهراً تحذیر و ترساندن است ولی در واقع به مصلحت و خیر مقدری توجه می دهد که چنین رفتاری از جانب هرکسی انجام گیرد در نهایت به نفع آدمی تمام می شود، آن چنان که گویا خبر خوش و مژدۀ موفقیتی را دریافت کرده است.
مشابه
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللهِ الْمَصِيرُ (2)و خدا شما را از خودش می ترساند که بازگشت به سوی اوست.
النِّسَانُ سَبْعَ إِنْ خُلَّى عَنْهُ عَقَرَ (3)
عقر: گاز گرفت؛ أي جرحه فهو عقير.
زبان درنده ای است که اگر رهایش سازی می گزد.
نکته
توجه به کتاب آفات اللسان فیض کاشانی در محجة البيضاء و سفارشات مؤکدی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در رابطه با خطرات زبان کنترل نشده رسیده است.
مشابه
أَبَا جَعْفَرِ علیه السَّلام يَقُولُ: كَانَ أَبُوذَرٌ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ: يَا مُبْتَغِيَ الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللَّسَانَ مِفْتَاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرِّ فَاخْتِمْ عَلَى لِسَانِكَ كَمَا تَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِكَ وَ وَرِقِک (1)امام باقر علیه السلام فرمود: ابوذر رحمت الله می گفت ای دانشجو همانا این زبان کلید خیر و کلید شر است پس همچنان که بر طلا و نقره ات مهر می زنی بر زبانت هم مهر بزن.
زبانی که اندر سرش مغز نیست *** اگر دُرّ بارد همان نغز نیست (2)
تشبیه
مشبه: زبان
مشبه به: درنده
وجه شبه: کلمۀ «سبع» را از آن رو برای زبان مشبه به آورده است که اگر آن را از کنترل عقل آزاد کنند، سخنی خواهد گفت که مانند درنده ای یله و رها، باعث نابودی صاحبش می گردد.
الْمَرْأَةُ عَقْرَبُ، حُلْوَةُ اللَّسْبَةِ (3) زن کژدمی است که گزیدنش شیرین است.
نکته ها
سرشت زن و مرد متفاوت است و زن به خاطر چیزی کم ارزش خشمگین می شود. امام علیه السلام به مرد توصیه می کند که شکیبا باشد و او را تحمل کند؛ زیرا به هر حال زندگی
با او شیرین است. (1)
امام على علیه السلام به اعتبار همین جهات ایذایی او را به کژدم تشبیه می کند؛ ضمن این که نیش او را نوش و زندگی را بی وجود زن، خالی از شیرینی می داند.
مشابه
وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها (2)و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید. امام رضاء علیه السلام: مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ از خوشبختی و سعادت مرد، همسر شایسته است.
امام حسين علیه السلام: من أخلاقِ الأنبياءِ صلَّى اللهُ علَيهِم حُبُّ النِّساءِ (3)از اخلاق پیامبران، درود خداوند بر ایشان زن دوستی است
امام باقر علیه السلام: ما أفادَ عَبد فائدَةً خَيرًا مِن زَوجَةٍ صالِحَةٍ: إذا رَآهَا سَرَّتْهُ، وَ إِذا غَابَ عَنها حَفِظَتْهُ فِي نَفسِها و مالِهِ (4)آدمی سودی بهتر از همسر شایسته به چنگ نیاورده است؛ همسری که شوهرش با دیدن او خوشحال شود و هرگاه از وی دور شود در غیابش نگهبان خود و اموال او باشد.
تشبیه
مشبه: زن
مشبهٌ به: عقرف
وجه شبه: کلمهٔ «عقرب» را با صفت مزبور از آن جهت تشبیه برای زن آورده است که کار زن آزردن است اما آزاری آمیخته با لذت به طوری که شخص احساس اذیت نمی کند.
إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَى بِأَحْسَنَ مِنْهَا، وَإِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِتْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا، وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِي (1)
أُسْدِيَتْ: عطا گردید؛ از مادۀ «سَدو به معنای دراز کردن گسترش دادن سدا بیده نحو الشيء: مدها». در عبارت بالا به این معناست که چون دستی با احسان به سوی تو دراز شد آن را عوض ده با چیزی که زاید بر آن است.
كافئها: مقابله کن؛ کافی مقابله به مثل؛ از مادۀ «كُفو» به معنای همانند شبیه یربی می افزاید از مادۀ «ربا» به معنای زیادت ربوه به مکان مرتفع گفته می شود.
الفَضْلُ: برتری از حیث ارزش یا زیادی امکانات الفضل: الزيادة عن الاقتصار.
بَادِئ: شروع کننده؛ ابتداکننده.
هرگاه کسی بر تو سلام نمود با سلامی نیکوتر پاسخش ده و هرگاه کسی به تو احسان نمود بیش از آن را به او ببخش، هرچند در هر حال برتری از آن آغاز کننده است.
نکته
عبارت «أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَد» در کلام امام مفهومش این است که دستی به سوی تو دراز شد و این جمله کنایه از بخشش و اهدای هدیه است. (2)
اسلام برای برخورد کردن افراد به یکدیگر شعاری وضع کرده است که از اسلام است و قبل از اسلام نبوده، ابتکار خود اسلام است سلام سلام علیکم. پیغمبر فرمود: سلام شعار اهل جنت است (چون در بهشت است که قرآن سلامٌ علیکم نقل کرده است). (3)
مشابه
امام علی علیه السلام: لِلسّلامِ سَبعونَ حَسَنَةً؛ تِسعُ وَسِتُّونَ للمُبْتَدِئ وواحِدَةٌ للرَّادِ (4)سلام، هفتاد حسنه دارد که 69 حسنه برای آغاز کننده است و یکی برای پاسخ دهنده.
امام باقر علیه السلام: إِذَا دَخَلَ الرَّجُلُ مِنْكُمْ بَيْتَهُ فَإِنْ كَانَ فِيهِ أَحَدٌ يُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ أَحَدٌ فَلْيَقُلْ اَلسَّلَامُ عَلَيْنَا مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا يَقُولُ اللَّهُ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً (1) (2)هرگاه وارد خانه خویش می شوید اگر کسی در خانه باشد بر او سلام کنید و چنانچه کسی نباشد بگویید «السلام علينا من عند ربنا». (سلام بر ما از جانب پروردگار ما) چراکه خدای عزّوجل فرمود: «تحیتی با برکت و پاکیزه از نزد خداست».
دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللّهُمْ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ (3)نیایش آنان در آن جا سبحانک اللهم [خدایا! تو پاک و منزهی] و درودشان در آن جا سلام است.
امام على علیه السلام: لأن أهدى لأخِي المُسلِمِ هَدِيَةً تَنفَعُهُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِن أَن أَتَصَدِّقَ بِمِثْلِها (4)اگر به برادر مسلمان خود هدیه ای دهم که به کارش آید، خوش تر است نزد من از این که همانند آن هدیه صدقه دهم
الشَّفِيعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ (5)
میانجی برای جوینده همچون پر و بال است.
نکته
امام علیه السلام اهمیت مسئله شفاعت را بیان می دارد که هم در امور مادی و این جهانی مورد توجه قرار می گیرد و هم در مسائل اخروی شفاعت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و برجستگان امت در
روز واپسین اهمیت فوق العاده ای دارد. (1)
مشابه
وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ (2)آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد، شفاعتش در مورد او قبول است. نِعْمَ شَافِعُ الْمُذْنِبِ الْإقْرَار (3)بهترين شفاعت گر گناهکار، اقرار است. شافِعُ المُذنِبِ إِقْرَارُهُ، وتَوبَتُهُ اعْتذاره (4)شفیع گنهکار همان اعتراف اوست [به گناهان] و تو به او همان پوزش خواهی اوست. به تقصیری که از حد بیش کردم *** خجالت را شفیع خویش کردم
نظامی
خدایا اگر تو سعدی را برانی *** شفیع آرد روان مصطفی را
سعدی
نوشته بر در جنت به حکم لم یزلی *** شفیع روز قیامت محمد است و علی
أَهْلُ الدُّنْيَا كَرَكْبٍ يُسَارُ بِهِمْ، وَ هُمْ نِيَامٌ (1)
يُسَارُ بهم: حرکت داده می شوند
نیام: خواب ها؛ خوابیدگان؛ جمع «نانم» به معنای خفتگان.
مردم دنیا مانند کاروانی هستند که آنان را می برند در حالی که در خواباند.
مشابه
امام على علیه السلام: النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا (2)مردم در خواباند، چون بمیرند بیدار می شوند.
امام على علیه السلام: مَنْ كَانَتْ مَطِيَّتُهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ فَإِنَّهُ يُسَارُ بِهِ وَ إِنْ كَانَ وَاقِفاً وَ يَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَإِنْ كَانَ مُقِيماً وَادِعاً (3)آگاه باش کسی که مرکبش شب و روز است، او را با مرکب می برند گرچه ایستاده به نظر آید و طی مسافت می کند هر چند مقیم و آسوده دیده شود.
امام على علیه السلام: إِنَّ اللَّيلَ والنَّهارَ يَعمَلانِ في فَاعْمَل فيهما، ويَأْخُذَانِ مِنكَ فَخُذُ منهما (4)شب و روز در تو کارگرند پس تو نیز در آن ها کار کن آن ها از تو می گیرند پس تو نیز از آن ها برگیر.
فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ از دست دادن دوستان تنهایی است.
نکته
با توجه به عاطفی بودن انسان، فقدان دوستان غم سنگین تنهایی را به ارمغان می آورد پس حفظ دوستان را باید مغتنم شمرد. وجود آن ها در سلامت و بهداشت روان انسان مؤثر است. (1)
مشابه
امام على علیه السلام: الْغَرِيبُ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَبِيب (2)غریب و تنها کسی است که دوستی نداشته باشد.
امام على علیه السلام: الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ (3)رفاقت و دوستی یک نوع خویشاوندی اکتسابی است.
فَوْتُ الْحَاجَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَيْرِ أَهْلِهَا دست نیافتن به حاجت آسان تر از درخواست آن از نااهل است.
مشابه
امام صادق علیه السلام: تُدْخِلُ يَدَكَ فِي فَمِ التَّنِّينِ إِلَى الْمِرْفَقِ خَيْرٌ لَكَ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى
﴿مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَ كَان (1)اگر دست خود را تا آرنج در دهان اژدها کنی، بهتر است تا این که دست نیاز به سوی تازه به دوران رسیده دراز کنی امام على علیه السلام: عَلَيْكُمْ فِى طَلَبِ الْحَوَائِجِ بِشِرَافِ النُّفُوسِ ذَوِي الْأُصُولِ الطَّيِّبَةِ فَإِنَّهَا عِنْدَهُمْ أَقْضَى وَهِيَ لَدَيْكُمْ أَزْكَى (2)نیازهای خویش را نزد بزرگواران و والاتباران ببرید، زیرا نیازهای شما نزد ایشان رواشدنی تر و آن ها نزد شما پاکیزه ترند.
لَا تَسْتَح مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِيلِ، فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ (3)
الْحِرْمَانَ: محروم کردن.
از بخشیدن مقدار اندک شرم مکن، چه محروم کردن کمتر از آن است
نکته
کنایه از این که محروم کردن قابل مقایسه با مقدار مالی که انسان می بخشد نیست تا بگوییم این از آن کمتر است امام علیه السلام محروم کردن را نوعی بخشش بسیار کم محسوب کرده که هر بخششی از آن بیشتر است. (4)
مشابه
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَوّعينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم (5)کسانی که بر مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجب] از روی میل، صدقات [مستحب نیز] می دهند، عیب می گیرند و [همچنین] از کسانی که [در انفاق] جز به اندازه توانشان نمی یابند [عیب جویی می کنند]
و آنان را به ریشخند می گیرند [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند می گیرد و برای ایشان عذابی پردرد خواهد بود.
امام على علیه السلام: افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً، فَإِنَّ صَغِيرَهُ كَبِيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ وَلَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنِّي، فَيَكُونَ وَ اللَّهِ كَذَلِكَ؛ إِنَّ لِلْخَيْرِ وَالشَّرِّ أَهْلًا، فَمَهُمَا تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُمَا، كَفَاكُمُوهُ أَهْلُهُ (1)کار نیک را به جای بیاورید و آن را خرد مشمارید؛ زیرا کار نیک هر چند در نظر خرد،آید بزرگ باشد و هر چند اندک نماید، بسیار باشد. نباید یکی از شماها بگوید که فلان در انجام دادن کارهای نیک سزاوارتر از من است. به خدا سوگند، بسا که چنین شود زیرا گروهی اهل خیرند و گروهی اهل شر که هرگاه کار خیر یا کار شر را شما رها کنید اهل آن به جای شما به آن پردازند.
الْعَفَافُ زِينَةُ الْفَقْرِ، وَالشَّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى (2)
الشَّكرُ: شناخت نعمت و به کارگیری آن در جایگاه خود آن گونه که منعم می خواهد.
پاکدامنی [و عزت نفس] زیور تنگ دستی است و سپاسگزاری زیور توانگری است.
نکته
ناتوانان مالی و تهیدستان در معرض فساد انحراف و چه بسا خودفروشی و آدم فروشی قرار دارند. آنان به انگیزۀ رهایی از فقر و نداری به هر دری می زنند تا از کراهت و زشتی فقر خود را آزاد سازند و شکارچیان شرف و فضیلت در کمین آن ها و بهای اندکی را برای اسارت ایشان در نظر گرفته اند تا با بهای ناچیز، همه چیزشان را بربایند؛ لذا امام علی علیه السلام عفاف و پاکدامنی و پایبندی به شرف انسانی را زینت و زیور فقیران معرفی می کند تا در پرتو آن،
موجودیت انسانی خود را پاس دارند و از افتادن در دام صیادان شرف مصون بمانند.
مشابه
لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا في سَبيل اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْتَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً (1)[این صدقات] برای آن [دسته از] نیازمندانی است که در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند برای تأمین هزینه زندگی در زمین سفر کنند. از شدت خویشتنداری فرد بی اطلاع، آنان را توانگر می پندارد آن ها را از سیمایشان می شناسی با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند. مَن عَفَّ خَفَّ وزرُهُ، وعَظُمَ عِندَ اللهِ قَدره (2)هر که عفت ورزد بار گناهانش سبک شود و منزلتش نزد خداوند، بالا رود.
إِذَا لَمْ يَكُنْ مَا تُرِيدُ، فَلَا تُبَلْ [كَيْفَ] مَا كُنْتَ (3) اگر آن چه می خواهی فراهم نبود از اینکه چگونه هستی باک نداشته باش. [یا: اگر آن که می خواهی نیستی، نگاه نکن که چه کسی هستی.]
نکته
امام توصیه می کند که وقتی زمانه بر وفق مراد تو نباشد و خواسته تو حاصل نگردد به وضعیت موجود خود راضی باش؛ زیرا تأسف خوردن به پیشرفتی که حاصل نشده است، خود زیانی انکارناپذیر است. (4)
1) بقره، 273.
2) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص255.
3) لَا تُبَل: اهمیت مده؛ از مادۀ «بلو» به معنای اهمیت دادن به چیزی گرفته شده است؛ این صیغه در اصل «فَلا تُبالی» بوده و در حالت جزمی و او آن حذف شده سپس الف باب مفاعله به عنوان تخفیف و کثرت استعمال حذف گردیده است «مبالات» مصدر آن است به معنای اهتمام تلاش و کوشش ورزیدن؛ بالى مبالاة بالأمر: اهتم به و اكترث له.
4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص238.
فَلا تُبَلْ كَيْفَ كُنت یعنی از وضع موجود خودت و بهره های عادی و معنوی حاضر استفاده کن و باکی از ناکامی ها نداشته باش. مشابه
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُم (1)تا بر آن چه از دستتان می رود اندوهگین نباشید. عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (2)[جهاد در راه خدا بر شما واجب شده است] در حالی که از آن اکراه دارید و چه بسا از چیزی اکراه داشته باشید که خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید که شر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید
لَا تَرَى الْجَاهِلَ إلَّا مُفرِطاً أَو مُفَرْطاً (3)
نادان را نبینی مگر در حال افراط [تندروی] یا تفریط [کندروی].
نکته
افراط و تفریط در هر کاری نشانه جهل و نادانی است و پایان آن ندامت و پشیمانی است و یکی از آفاتی که جامعه را به انحراف می کشاند خروج از حد اعتدال در همهٔ زمینه هاست. (4)
مشابه
سَيَهْلِكُ فِيَّ صِنْفَانِ مُحِبٌ مُفْرِطُ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطُ يَذْهَبُ بِهِ
کهالْبُغْضُ إِلَى غَيْرِ الْحَق (1)به زودى دو دسته درباره من به هلاکت می افتند: یکی محبی در محبت افراط کند و افراطش او را به راه ناحق برد و دیگری دشمنی که تجاوز از حد کند و دشمنی بیحدش او را به غیر راه حق برد. اليَمينُ والشِّمالُ مَضَلَّةٌ، والطَّريقُ الوسطى هى الجادَّةُ، عليها باقى الكتاب و آثار النبوَّة، و مِنها مَنفَذُ السُّنَّةِ، وإِلَيها مَصِيرُ العاقِبَةِ (2)راست و چپ گمراهی است و راه وسط همان » راه اصلی است کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله به آن راهنماست و رسیدن به سنت و عاقبت نیکو از این راه میسر است.
إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ چون خِرَد به کمال رسد سخن گفتن اندک گردد.
نکته
وجه ملازمه و پیوستگی میان کامل شدن عقل و سخن به اندک گفتن آن است که عقل از ریشه «عقال» به معنای بند است؛ از این رو هرگاه نیرومند و کامل شود بر زبان چیره شد آن را از بیهوده گویی باز می دارد. در نتیجه تنها در جایی زبان گشوده می شود که سودی ببخشد. در مقابل، اگر عقل ضعیف و ناتوان گردد، زبان از بند خارج شده، بی جهت بالا و پایین می رود. (3)
مشابه
امام على علیه السلام: إِيَّاكَ و فضول الكلامِ؛ فإنّهُ يُظهِرُ مِن عُيوبِكَ ما بَطَنَ، و يُحَرِّكُ عَلَيْكَ مِن أعدائك ما سَكَنَ (4)از زیاده گویی بپرهیز که آن عیبهای پنهان تو را آشکار می سازد و کینه های آرام گرفته دشمنانت را بر ضد تو تحریک می کند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: مردی در نزد پدرم پرگویی کرد و بیش از اندازه سخن گفت. پدرم به او فرمود: با زیاده گویی گفتار را کوچک کرده و نعمت بیان را ناچیز شمرده ای توجه داشته،باش خداوند وقتی فرستادگان خود را برگزید، آنان را نه با طلا و نقره، بلکه به سلاح سخن مجهز کرد و به زیور کلام آراست و آنجایی هم که خداوند خود را به مردم شناسانده است به وسیله سخن و بیان آیات و نشانه های خود بوده است. (1)
زبان در دهان ای خردمند چیست؟ *** کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی *** که جوهر فروش است یا پیله ور؟
سعدی
الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ، وَيُجَدِّدُ الأَمَالَ، وَيُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، وَيُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ؛ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ روزگار بدن ها را کهنه و فرسوده می سازد امیدها را تازه می کند، مرگ را نزدیک و آرزو را دور می نماید. کسی که به آن دست یافت رنج دید و کسی که آن را از دست داد به سختی افتاد.
الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ، وَيُجَدِّدُ الأَمَالَ (2)
روزگار، بدن ها را کهنه و فرسوده می سازد امیدها را تازه می کند.
نکته
با فرارسیدن هر روز جدید از زندگی آمال نو به نویی برای بشر ایجاد می شود و علتش
هم این است که به تناسب هر روز نگاه جدیدی به زندگی پیدا می کند. (1)
وَيُقَرَّبُ الْمَنِيَّةَ، وَيُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ (2)
الْأُمُنيَّةَ: آرزو؛ البغية ما يتمنّى.
يُباعِدُ الأمْنِيَّةَ: آرزوها را دور و دستیابی به آن را دشوار می کند.
مرگ را نزدیک و آرزو را دور می نماید.
مشابه
امام على علیه السلام: إِذَا كُنْتَ فِي إِدْبَارِ وَ الْمَوْتُ فِي إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى (3)هرگاه تو به دنیا پشت کردی [و به سوی مرگ می روی] و مرگ به تو روی آورده، دیدار تو با مرگ چه شتابان است!
مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ (4) کسی که به آن دست یافت رنج دید و کسی که آن را از دست داد به سختی افتاد.
خلاصه کلام این که روزگار و گذر عمر بدن را می پوساند آرزوها را تجدید و نو به نو می کند، مرگ را نزدیک می سازد و خواست ها را ناشدنی می نماید کامروا را به رنج می افکند و ناکام را به دردسر می اندازد.
ز دیده گر سرشک چو *** کاندر غمت چو برق بِشُد روزگار عمر
باران چکَد رواست
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ، وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا، أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤدِّيهِمْ آن که خود را پیشوای مردم قرار داد باید پیش از آن که دیگران را [ادب] بیاموزد، خود را تعلیم دهد و باید پیش از آن که با زبانش تربیت کند با کردارش فرهیختگی را تعلیم دهد. آن که خویش را دانش و ادب می آموزد به تعظیم سزاوارتر است از کسی که فقط دیگران را دانش و ادب می آموزد.
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، فَلْيَبْدَأُ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ (1) آن که خود را پیشوای مردم قرار داد باید پیش از آن که دیگران را [ادب] بیاموزد، خود را تعلیم دهد.
نکته
کسی که به آن چه می گوید پایبند و عمل کننده است موعظه اش بر دل می نشیند و نیاز به زیاده گویی ندارد و با نصیحت او شنونده متحول می گردد. (2)
مشابه
امام صادق علیه السلام: إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا يَزِلُّ الْمَطَرُ عن الصفا (3)به دانش خویش عمل نکند پند او از دل ها فروغلتد، آن گونه «عَنِ الصَّفَا» چون دانشمند که باران از روی تخته سنگ فرومی غلتد.
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (4)خدا را تسبیح گویند هرچه در آسمان ها و در زمین است و
1) إِمَا: پیشوا آن که از وی پیروی و به وی اقتدا شود؛ أمّ يوم إمامة و إماما القوم و بالقوم: تقدمهم و كان لهم إماما- الامام للمذكر والمؤنث ج أئمة: من يؤتم به أى يقتدى به سيرة الرّجل صحيفة أعماله، كيفية سلوكه بين الناس
2) حدیث زندگی (شرح حکمت های نهج البلاغه)، ص120.
3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص44.
4) صف، 1و2.
اوست پیروزمند و حکیم ای کسانی که ایمان آورده اید چرا سخنانی می گویید که به کارشان نمی بندید؟
وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ و باید پیش از آن که با زبانش تربیت کند با کردارش فرهیختگی را تعلیم دهد.
نکته
اشاره به این که هرگاه انسان نخست به تعلیم و تأدیب خویشتن پردازد، تأثیر سخنانش بیشتر و عمیق تر است در حالی که اگر کسی تنها به تأدیب مردم پردازد و از خویش غافل بماند، روزی فرا می رسد که مردم از این امر آگاه می شوند و از او روی بر می گردانند. (1)
مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا، أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ آن که خویش را دانش و ادب می آموزد به تعظیم سزاوارتر است از کسی که فقط دیگران را دانش و ادب می آموزد.
نکته
امام علی علیه السلام در این حکمت از نهج البلاغه دو شرط اساسی را جهت رهبران جامعه یادآوری می کند تا مورد توجه مدعیان قرار گیرد.
شرط اول یا اولین گام اساسی صلاحیت علمی و حضور آگاهانه در صحنه مسئولیت است.
کسی که عهده دار چنین مسئولیتی در جامعه شده است پیش از آن که سخنورانه وارد میدان مسئولیت شود باید با کردار و روش عملی و رفتار پسندیده ای که دارد در مردم تأثیرگذار باشد.
1) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص439.
نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ (1)
آدمی با هر نفس که می کشد گامی به سوی مرگ بر می دارد.
مشابه
إِنَّمَا أَنْتَ عَدَدُ أَيَّامٍ فَكُلُّ يَوْمٍ يَمْضِى عَلَيْكَ يَمْضِي بِبَعْضِكَ فَخَفِّضْ فِي الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِي الْمُكْتَسَب (2)تو چند روزه ای بیش نیستی هر روزی که بر تو می گذرد، بخشی از تو را می برد. پس در طلب [دنیا] آرام و در کسب روزی میانه رو باش. در سوره مریم آیه 84 خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُ لَهُمْ عدا پس تعجیل در تعجیل در کار آن ها مکن که ما حساب (روز و ساعت عذاب) آنان را کاملا در نظر داریم.
عبدالاعلی می گوید: این آیه را در محضر امام صادق علیه السلام خواندم. حضرت فرمود: نظر تو درباره این آیه چیست؟ عرض کردم: «شمارش روزهای عمر است که پایان بپذیرد و مهلت زندگی به سر آید». حضرت تبسمی کرد و فرمود: إِنَّ الآبَاءَ وَ الْأُمَّهَاتِ يُحْصُونَ ذَلِكَ لَا وَ لَكِنَّهُ عَدَدُ الْأَنْفَاسِ پدران و مادران نیز تاریخ تولد را ثبت می کنند و زندگی فرزندان خود را با تعیین روز و ماه و سال به خاطر دارند؛ نه منظور کتاب خدا شمارش ایام عمر نیست بلکه شمارش نفس هاست که چند نفس دیگر از عمر او باقی مانده است. (3)
استعاره
مستعار: خُطاه
مستعار منه: نفس زدن
مستعارله: پایان عمر
جامع: کلمۀ «خطا» (گام) را از آن رو استعاره برای نفس زدن، آورده است که نفس زدن نیز پیاپی است و تا دمی پایان نیابد دم دیگر بر نیاید، پس در نتیجه دم، آدمی را به پایان عمر یعنی مرگ نزدیک می سازد همان طوری که گام های پیاپی انسان را به پایان راه خود می رساند.
كُلُّ مَعْدُودٍ مُنقَضِ، وَكُلُّ مُتَوَقَّع آتِ (1)
مُتَوَقِّع: مورد انتظار.
آت: فرا رسنده
هر چه شمردنی است تمام شدنی است و هر چه انتظارش را کشند خواهد آمد.
نکته ها
منظور از «متوقع» اموری است که به طور قطع می دانیم در آینده رخ می دهد؛ مانند مرگ و پایان زندگی و قیام قیامت اشاره به این که کسی که به این امور آگاه است، باید توجه داشته باشد که روزی مرگ دامان او را می گیرد و روزی در دادگاه عدل الهی حضور می یابد (2)
هر دو جمله به صورت کلی از مواد مشهور صنعت خطابه و در زمینه موعظه است؛ جمله نخستین اشاره به نفس ها و حرکت های بندگان خدا و دومی بیم دادن به وسیلهٔ پیشامدهایی از قبیل مرگ و پیامدهای آن است. (3)
إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا (1)
هرگاه امور مشتبه گردد، انجام آن با آغازش سنجیده شود. (2)
نکته ها
امور زندگی بشر در راستای اهداف شناخته شده ای انجام می گیرد و هرکدام الگوی خاص خود را دارد این امور با گذشت زمان و تحول ایام از نظر شکل دگرگون می شوند ولی از نظر نتیجه مشابه هم هستند. (3)
توجه امام به تجربه آموزی و بهره گیری از امور مشابه یکدیگر.
مشابه
امام على علیه السلام: استَدِلَّ على ما لَم يَكُن بما قَد كانَ؛ فإنّ الأمور أشباه (4)از آن چه بوده، به آن چه نیست راه ببر؛ زیرا که امور [دنیا] همانندند.
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَة (5)و آنان که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تأویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه گری پدید آرند.
وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الضَّبَائِيِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِيَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِيرِ
الْمُؤْمِنِينَ، وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي مِحْرَابِهِ، قَابِضٌ عَلَى لِحْيَتِهِ، يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ هُوَا يَقُولُ: ا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّى أَبِي تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ غُرّى غَيْرى؛ لَا حَاجَةَ لِى فِيكِ؛ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثَاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا. فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُول الطَّرِيقِ وَبُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ در خبر ضِرار پسر ضَمْرَه ضِبابی است که چون بر معاویه وارد شد و معاویه دربارهٔ امیرمؤمنان علیه السلام از وی پرسید گفت شهادت می دهم که در پاره ای مکان ها زمانی که شب، پرده های خود را افکنده بود او را در حالی دیدم که در محرابش به عبادت ایستاده، محاسنش را به دست گرفته و مانند مارگزیده به هم می پیچید و همچون انسانی اندوهگین می گریست و می گفت ای دنیا ای دنیا از من دور شو. آیا خودت را بر من عرضه می کنی؟ یا مشتاق من گشته ای؟ هنوز زمان آن نرسیده که تو در دل من راه یابی هرگز دیگری را بفریب مرا به تو نیازی نیست، تو را سه بار طلاق دادم که در آن بازگشتی نیست زندگانی ات کوتاه است شکوهت اندک، و آرزویت حقیر است. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت قیامت!
مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الصَّبَائِيِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِيَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِير الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام، وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِى بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي مِحْرَابِهِ، قَابِضٌ عَلَى لِحْيَتِهِ، يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَيَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ اهُوا يَقُولُ: (1)
السّلیم: مارگزیده گزیده شده؛ سلمته الحيّة لدغته فهو سليم ج: سلمى.
تَمَلْمُلَ: به خود می پیچد، آرام نمی گیرد به طوری که گویی بر خاکستر داغ ایستاده؛ عدم الاستقرار من المرض كأنه على ملة، وهي الرماد الحار.
لِحْيَتِهِ: ریش او، محاسن او؛ «لحية» موى دو طرف صورت و چانه است و «لحی» استخوان فک و محل روییدن «لحية» است.
1) أرخی: پایین آورد. سُدُولَهُ: جمع «سدیل»، پرده ای که به هودج می آویزند، مقصود در این جا پرده تاریک شب است؛ السدل: جمع أسدال و سدول و أسدل الستر، يقال: أرخى الليل سدوله أي أرسل أستار ظلمته.
در خبر ضرار پسر ضَمْرَه ضبابی است که چون بر معاویه وارد شد و معاویه دربارۀ امیر مؤمنان از وی پرسید، گفت شهادت می دهم که در پاره ای مکان ها زمانی که شب، پرده های خود را افکنده بود، او را در حالی دیدم که در محرابش به عبادت،ایستاده، محاسنش را به دست گرفته و مانند مارگزیده به هم می پیچید و همچون انسانی اندوهگین می گریست و می گفت:
يَا دُنْيَا، يَا دُنْيَا، إِلَيْكِ عَنِّى أَبِي تَعَرَّضْتِ ؟ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ، غُرّى غَيْرِي؛ لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ (1)
تَشَوَّقْتِ: اشتیاق یافتي؛ الجارية أي تزينت.
لَا حَانَ حِینُک: زمان آن فرا نرسیده؛ یعنی وقت آن نیست که محبتت را در دل من جای دهی؛ أي لا حضر وقتك.
غرى: فریب بده.
ای دنیا، ای دنیا از من دور شو آیا خودت را بر من عرضه می کنی؟ یا مشتاق من گشته ای؟ هنوز زمان آن نرسیده که تو در دل من راه یابی هرگز دیگری را بفریب، مرا به تو نیازی نیست.
نکته ها
«هیهات» یعنی آن چه تو از من می خواهی بسیار دور است. آن گاه امام علیه السلام او را امر به فریفتن دیگری کرده است کنایه از این که دنیا چشم طمعش را از او ببرد، نه آن که مقصود امام علیه السلام این باشد دیگران را بفریب این سخن مانند آن است که به فریبنده اش وقتی که از فریب او اطلاع یافته است، بگوید: دیگری را فریب بده، یعنی فریب تو در من اثر نمی کند. (2)
جمله «لا حَانَ حِینُک» در واقع جمله انشائیه و نفرین است نه جمله خبریه امام در واقع از خدا می خواهد که زمانی فرا نرسد که زرق و برق دنیا در دلش نفوذ کند. (3)
مشابه
رسول خدا: حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة (4)منشأ هر گناهی، دنیادوستی است.
قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثَاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا. فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ (1)
عَظِيمِ الْمَوْرِد: بزرگی محل ورود؛ بزرگی مقصد المورد محل ورود (به پیشگاه خداوند).
تو را سه بار طلاق دادم که در آن بازگشتی نیست زندگانی ات کوتاه است، شکوهت اندک و آرزویت حقیر است. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت قیامت!
نکته ها
«أَمَلُكِ حَقِيرٌ» اشاره به این است که کسانی که تو را آرزو دارند، آرزوی حقیر و پستی برای خود پیدا کرده اند. (2)
تعبیر به «مورد» اشاره به روز قیامت است که انسان در آن وارد می شود و تعبیر به «عظیم» اشاره به مشکلات حساب و کتاب و عبور از صراط و هول و وحشت است. (3)
ضرار بن ضمره کیست؟ (4)
ضرار از یاران با اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام است از کسانی که راه در خلوت علی علیه السلام داشت و هنگام تنهایی آن حضرت را درک کرده بود. معاویه که در برابر عظمت و شکوه شخصیت علی علیه السلام خود را ناچیز می،دید سعی داشت به هر وسیله ممکن، پستی خویش را با توصیف ناروای امیرالمؤمنین علیه السلام توسط اصحاب آن حضرت جبران نماید و در عین حال مراتب ارادت دوستان حضرتش را به دست آورد. پرونده ای به نام هر یک از آن ها تشکیل داده بود که هم با ادامۀ سیاست ترور و وحشت هر از چندگاهی ایجاد مزاحمت نماید و هم این که با احضار آن ها در دربار خودش اولاً سیاست تحقیر در پیش گیرد، ثانیاً اطلاعات بیشتری از خلوت امام به دست آورد و براساس چنین برنامه ای عقیل، کمیل و دیگر نزدیکان امام و حتی بعضی از بانوان بزرگ را به دربار فرامی خواند.
درباره علی علیه السلام از ایشان نظرخواهی می کرد تا با یک تیر نشانه های مختلفی را هدف قرار
دهد. این بار قرعه به نام ضرار زده شده بود تا ضمن تخلیه اطلاعات، عقده گشایی کند و در شرایط شرربار کاخ اموی نکته ای بر ضد علی علیه السلام به دست آورد، غافل از آن که:
مرد خدا که خدمت خلق خدا کند *** پروا کی از ملامت اهل ریا کند
مرد خدا به مصلحت خلق متکی است *** کی مرد مصلحت به فریب اتکا کند
مکر و فریب، حربه نامرد مردم است *** نامرد، حیله بازد و مردی رها کند
به هر حال ضرار در دربار معاویه حضور یافت؛ جایی که دفاع از علی علیه السلام همانند خودکشی و به استقبال مرگ رفتن.است مرحوم علامه بزرگوار مجلسی در جلد 33 بحار الانوار نقل می کند که معاویه خطاب به وی گفت: یا ضرار صف لى عليا،ضرار علی را برایم توصیف کن. علاقه دارم وصف او را از زبان تو بشنوم ضرار با شناختی که از معاویه دارد و از موقعیت حساس خودش به عنوان صحابی باوفای فرزند ابیطالب باخبر است. از پاسخگویی امتناع کرد و از معاویه خواست تا از چنین درخواستی منصرف شود اما معاویه بر خواست خود پافشاری نمود و راه گریز را با اعطای امان نامه بر او بست.
وقتی که ضرار خود را ناچار از پذیرش درخواست او دید گفت «كان والله بعيد المدى» به خدا قسم علی علیه السلام از همت والا برخوردار بود. شدید القوی» بسیار توانمند می نمود. يقول فصلا سخنی جدا کننده حق و باطل بر زبان میراند و یحکم عدلا و به دادگری حکم می کرد. «ينفجر العلم من جوانیه» دانش از همه جوانبش می جوشید. و تنطق الحکمه على لسانه حکمت از اطرافش گویا بود يستوحش من الدنيا و زهرتها از دنیازدگی و زیباییهای آن در هراس بود و يأنس بالليل و ظلمته و با شب و تاریکی آن انس دیرینه داشت. «كان والله غزير الدمعه» به خدا سوگند چشمانی اشکبار و دلی «طویل الفكره» اندیشناک داشت يخاطب نفسه حدیث نفس می کرد یعجبه من اللباس ما قصر» به پوشش دور از اسراف که از اطراف آن به زمین کشیده نشود قانع بود. و من الطعام ما جشب» و از خوراکیها به خوراک بی خورشت راضی بود «كان والله معنا كاحدنا» به خدا قسم، او در بین ما همانند یکی از ماها زندگی می کرد. یدنینا اذا آتيناه وقتی توفیق زیارت او را پیدا می کردیم به ما نزدیک می شد. «و يجيبنا اذا سألناه» و هنگامی که درخواستی داشتیم برآورده می کرد و كان مع دنوه لنا و قربه منا لانكلّمه هيبه له» با همۀ نزدیکی به وی، نمی توانستیم به خاطر هیبتش با او سخن بگوییم فان تبسّم فعن مثل اللولو النظيم» پس آن گاه که تبسم می کرد دندان هایش چون مروارید منظم می نمود «يعظم اله الدین» دینداران را بزرگ می داشت و احترام می کرد و یحب المساکین و درماندگان را عشق می ورزید.
«لا يطمع القوى فى باطله و لا ييأس الضعيف عن عدله» توانمند را طمعی در باطل او نبود و ناتوان از دادگری و عدالتش ناامید نمی گشت. آن گاه ضرار همان بخش از خبر خود را که در نهج البلاغه آمده است با مختصر اختلافی ذکر می کند.
معاویه با شنیدن گزارش او شدیداً تحت تأثیر قرار می گیرد و به پهنای صورتش اشک می ریزد. «فو کفت دموع معاویه علی لحیته به گونه ای که با آستین لباسش سرشک از دیدگان بر می گیرد و تمام حاضران تحت تأثیر گزارش ضرار صدا به گریه بلند می کنند. آن گاه معاویه سخن حقی بر زبان جاری می کند و می گوید: «هكذا كان ابوالحسن» آری به خدا سوگند علی همین گونه بود که توصیف کردی اما می خواهم بدانم الان نسبت به او چه احساسی داری؟
ضرار پاسخ می دهد همانند مادری هستم که تنها فرزند او را در دامنش سر بریده اند، دلش داغ دار و دیده اش اشکبار است. معاویه می گوید ولی کسانی که ریزه خوار این سفره هستند با از دست دادن من چنین نخواهند گفت و سپس به حاشیه نشینان دربار رو کرده و می گوید: «بالله لو اجتمعتم باسر كم هل كنتم تودوّن عنى ما اداه هذا الغلام عن صاحبه؟» شما را به خدا اگر همۀ شما با هم همدل شوید، حاضرید همانند ضرار از من سخن بگویید؟ مجلس را سکوت مرگباری گرفته بود کسی را یارای سخن گفتن نبود تا این که عمرو عاص این سکوت را شکست حرف حکیمانه ای را بر زبان راند و گفت: «الصحابه على قدر الصاحب» اطرافیان هرکسی هم رنگ او و به وی همانندند.
وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ لا لِلسَّائِلِ الشَّامِيٌّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ] قَدَرٍ، بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلِ هَذَا مُخْتَارُهُ: وَيْحَكَ، لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِما! لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ. إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً، وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً، وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً، وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِها، وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً، وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا
بَيْنَهُمَا بَاطِلًا؛ ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (1) از سخنان علی علیه السلام است خطاب به مردی از اهل،شام، هنگامی که از امام علیه السلام پرسید: «آیا حرکت ما به طرف شام به قضاوقدر خداوند بود؟» پس از گفتاری بلند که این برگزیده آن است:
وای بر تو! شاید قضای لازم و قدر حتم را گمان کرده ای؟ اگر چنین بود قطعاً پاداش و كيفر باطل و نوید و تهديد [وعده مؤمنان به بهشت و وعید کافران به دوزخ] ساقط می گشت.
خدای سبحان بندگان خود را بر پایۀ اختیارشان امر کرد و ایشان را نهی کرد تا بترسند و بازایستند. کارهای آسان بر عهده ایشان نهاد و کارهای دشوار را از ایشان نخواست و پاداش فراوان برای عمل اندک قرار داد نافرمانی بندگان نه از آن روی است که بر او چیره گشته اند و فرمانبرداری ایشان از خداوند نه از آن روی است که بدان مجبور گشته اند پیامبران را به بازیچه نفرستاد و کتابهای آسمانی را به بیهودگی برای بندگان فرونفرستاد آسمانها و زمین و آن چه در میان آن هاست را باطل نیافرید. این پندار کسانی است که کفر ورزیدند پس وای بر کافران از آتش دوزخ».
وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ علیه السلام لِلسَّائِلِ الشَّامِيٌّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ [ قَدَرِه قَدَرٍ، بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ: از سخنان علی علیه السلام است خطاب به مردی از اهل شام، هنگامی که از امام علم پرسید: «آیا حرکت ما به طرف شام به قضا و قدر خداوند بود؟» پس از گفتاری بلند که این برگزیدهٔ آن است
نکته
از عنوان سخن مرد شامی بر می آید که معتقد به جبر است و امام عقیده او را رد کرده؛ زیرا که فلسفه وجودی انبیا و اولیا لغو می شود و تکلیف بندگان خدا هم زیر سؤال می رود و در واقع فاعل خیر و شر انسان ها خداوند می شود در حالی که انسان صاحب اراده و اختیار است و فتح و شکست و خیر و شر مربوط به نوع رفتار خودش است. (2)
وَيْحَكَ، لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازماً وَ قَدَراً حَاتِماً! (1)
ظننت: گمان کردی
حاتماً: واجب و قطعی؛ حتم: حتما بالشيء: قضى.
وای بر تو شاید قضای لازم و قدر حتم را گمان کرده ای؟
لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ اگر چنین بود قطعاً پاداش و کیفر باطل و نوید و تهدید وعده مؤمنان به بهشت و وعید کافران به دوزخ ساقط می گشت.
مشابه
كَذَّبُوا بِآيَاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقاب (2)آيات ما را تکذیب کردند. پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد و عقوبت خدا شدید است.
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً، وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً، وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً، وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِها (3)
يسيراً: كم و آسان.
عسيراً: دشوار.
لَمْ يُعْصَ: معصیت نمی شود.
لَمْ يُطَعْ: اطاعت نمی شود.
مكرهاً: در حال اکراه داشتن.
خدای سبحان بندگان خود را بر پایۀ اختیارشان امر کرد و ایشان را نهی کرد تا بترسند و
بازایستند. کارهای آسان بر عهده ایشان نهاد و کارهای دشوار را از ایشان نخواست و پاداش فراوان برای عمل اندک قرار داد نافرمانی بندگان نه از آن روی است که بر او چیره گشته اند و فرمان برداری ایشان از خداوند نه از آن روی است که بدان مجبور گشته اند.
مشابه
هوَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلا وُسْعَها (1)و پیمانه و وزن را از روی عدل تمام کنید ما به کسی جز به اندازه توانش تکلیف نمی کنیم.
وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً، وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (2) پیامبران را به بازیچه نفرستاد و کتاب های آسمانی را به بیهودگی برای بندگان فرو نفرستاد. آسمان ها و زمین و آن چه در میان آن هاست را باطل نیافرید، این پندار کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر کافران از آتش دوزخ».
مشابه
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (3)ما پیامبرانمان را با دلیل های روشن فرستادیم و با آن ها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند. رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار (4)ای پروردگار ما، این جهان را به بیهوده نیافریده ای تو منزهی ما را از عذاب آتش بازدار.
خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ، فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ، فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ حکمت را هرجا باشد فراگیر، زیرا که حکمت گاه در سینهٔ منافق باشد، پس در آنجا به جنبش درآید تا بیرون آید و در کنار یارانش در سینه مؤمن آرام و قرار یابد.
خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ (1) حکمت را هرجا باشد فراگیر.
فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ، فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ (2)
صَوَاحِب: یاران؛ جمع صاحب
زیرا که حکمت گاه در سینه منافق باشد پس در آن جا به جنبش درآید تا بیرون آید و در کنار یارانش در سینه مؤمن آرام و قرار یابد.
نکته
اشاره به بی ثباتی حکمت و مضطرب بودن حکمت در سینه منافق فرموده است، به این ترتیب که سینه منافق جای مناسب حکمت نیست و حکمت در آن جا ناآرام است تا به جای مناسب خود یعنی سینه مؤمن وارد شود و در سینه صاحبان اصلی که جای حکمت هاست قرار گیرد. (3)
1) الْحِكْمَةَ: حکمت، حالت و خصیصه درک و تشخیص که شخص به وسیله آن می تواند کار را متقن و محکم انجام دهد؛ راغب گوید: حکمت، رسیدن به حق است به واسطه علم و عقل؛ ج: حكم الكلام الموافق للحق، الفلسفة، صواب الأمر وسداده.
2) فَتَلَجْلَج: حرکت می کند؛ تردّد في الكلام و في صدره شيء تردّد. تَسْكُنَ: قرار می گیرد.
3) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 476
مشابه
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْباب (1)به هرکه خواهد حکمت عطا کند و به هرکه حکمت عطا شده نیکی فراوان داده شده و جز خردمندان پند نپذیرند. امام على علیه السلام: الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ (2)حكمت گمشده مؤمن است پس حکمت را فراگیر هر چند از زبان منافقان باشد.
در فرمایشات دیگری علی علیه السلام می فرماید: خُذِ الْحِكْمَةَ وَلَوْ مِنْ الْمُشْرِكِين (3)خُذِ الْحِكْمَةَ وَلَوْ مِنْ أَهْلِ الضَّلَالِ (4)
چیست حکمت؟ طائر قدسی شدن *** سیر کردن در وجود خویشتن
ظلمت تن طی نمودن، بعد از آن *** خویش را بردن سوی انوار جان
پا نهادن در جهان دیگری *** خوش تری، زیباتری، بالاتری
کشور جان و جهان تازه ای *** کش جهان تن بود دروازه ای
خالص و صافی شوی از خاک پاک *** نه ز آتش خوف و نه از آب پاک
هر طرف انوار فیض لايزال *** حسن در حسن و جمال اندر جمال
حکمت آمد گنج مقصود ای حزین! *** لیک اگر با فقه و زهد آید قرین (5)
الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ (1) حکمت گمشده مؤمن است، پس حکمت را فراگیر هرچند از منافقان باشد.
نکته
کلمۀ «ضَالَّةٌ» نسبت به مؤمن، از آن جهت است که حکمت خواسته مؤمن است و او در پی آن است و می جویدش؛ چنان که صاحب هر گم شده ای گم شده خود را می جوید. (2)
قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ ارزش هرکسی به کاری است که آن را به نحو شایسته انجام می دهد. [یا: به کاری است که در دیده اش نیکوست.]
نکته ها
اشاره به این که حسب و نسب و مقام و مال و پست های اجتماعی و رسمی، هیچ کدام دلیل بر ارزش انسان نیست ارزش واقعی انسان را کارهای مهمی تشکیل می دهد که از عهده آن بر می آید. (3)
تمام عالمان اندیشمندان و تأثیرگذاران در تمدن بشری به اعتبار تأثیری که در تمدن بشری گذاشته اند و مراتب علمی و تخصصی خاصی که داشته اند و متعهدانه به بشریت خدمت کرده اند همگی قابل احترام می باشند و به تمام بشریت تعلق دارند.
مرحوم علامه سید رضی این حکمت امام علی علیه السلام را گرانسنگ و بسیار عمیق و منحصر به فرد معرفی کرده است و می فرماید: «قال الرضى رحمه الله تعالى و هي الكلمة التي لا تصاب لها قيمة و لا توزن بها حكمة ولا تقرن إليها كلمة» این جمله ای است که نمی توان قیمتی برایش گذاشت و حکمتی را هم سنگ آن و کلامی را در برابر آن نهاد.
مشابه
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى (1)اینک، چون از یاد ما روی برتافتند و جز زندگی دنیا را نخواستند از آنان روی بگردان و کارشان را به خدا واگذار. این منتهای دانش آنان است که تنها دربارۀ دنیا می اندیشند قطعاً پروردگار تو به کسی که از راه او دور گشته و به بیراهه افتاده داناتر است و او به آن که هدایت یافته و راه او را پیموده نیز آگاه تر است.
أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا: لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ؛ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لَا خَيْرَا فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای یافتن آن ها زیر بغل شتر بزنید کنایه از آن که بار سفر بندید و در حرکت هر چه سریع تر روید] سزاوار باشد هیچ کس از شما جز به خدا امید نبندد و جز از گناهش نترسد و آن گاه که چیزی را از او پرسند که پاسخش را نداند، از گفتن «نمی دانم شرم نکند و آنگاه که چیزی را ندانست از آموختنش خجالت نکشد. شکیبایی کنید که نسبت شکیبایی به ایمان مانند نسبت سر به بدن است؛ همان گونه که بدن بیسر سودی ندارد ایمان بی شکیبایی فایده ای نمی بخشد.
1) نجم، 29 و 30.
أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا (1) شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای یافتن آن ها زیر بغل شتر بزنید [کنایه از آن که بار سفر بندید و در حرکت هرچه سریع تر روید] سزاوار باشد.
نکته
عبارت «ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الإِبل» کنایه از نهایت تلاش و کوشش در این راه است؛ زیرا هنگامی که می خواستند شتر را با سرعت به سوی مقصد حرکت دهند به یکی از نقاط حساس بدن او از جمله زیر بغل ضربه می زدند تا با سرعت حرکت کند. (2)
لَا يَرْجُون أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَلَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذنبه (3)
هیچ کس از شما جز به خدا امید نبندد و جز از گناهش نترسد.
مشابه
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً (4)چرا شما مردم خدای را به عظمت و وقار باور ندارید؟ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِر وَذَكَرَ اللهَ كَثِیرًا (5)برای آن کس که به (ثواب) خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند. وَانْظُرْ إِلَى وَانْظُرْ لِي فِي جَمِيع أُمُورِي، فَإِنَّكَ إِنْ وَكلْتَنِي إِلَى نَفْسِي عَجَزْتُ عَنْهَا وَ لَمْ أُقِمْ مَا فِيهِ مَصْلَحَتُهَا، وَإِنْ وَكلْتَنِي إِلَى خَلْقِكَ تَجَهَمُونِي، وَإِنْ أَلْجَأْتَنِي إِلَى قَرَابَتِي حَرَمُونِي، وَ إِنْ أَعْطَوْا أَعْطَوْا قَلِيلًا نَكداً، وَ مَنوا عَلَى طَوِيلًا، وَ ذَمُوا كثيراً (6)و به چشم محبت به من بنگر و در همه امورم مصالح مرا در نظر گیر؛ زیرا اگر مرا به خود واگذاری در کارم فرومانم
1) آباط: زير بغل جمع «ابط» الابط: ج آباط باطن الكتف، يذكر ويؤنث.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص491.
3) لَا يَرْجُونَّ: هرگز امیدوار نباشد؛ در این جا منظور از رجا و امید درخواست و طلب کردن نیاز است که طبعاً سبب خواری و فرومایگی می شود. لَا يَخَافَنَّ: هرگز نترسید.
4) نوح، 13.
5) احزاب، 21.
6) صحیفه سجادیه، دعای بیست و دوم.
و به کاری که مصلحت من در آن است نپردازم و اگر مرا به بندگانت واگذاری، روی در هم کشند و اگر به اقوامم حوالت دهی محرومم سازند و اگر عطا کنند، عطایی اندک و پردردسر دهند و بر من منت بسیار گذارند و بیش از حد نکوهشم نمایند.
امام باقر علیه السلام: مَا مِنْ نَكْبَةٍ تُصِيبُ الْعَبْدَ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ (1)هیچ مصيبتي نیست که به بنده ای برسد مگر به واسطهٔ گناهی که مرتکب شده است و آن چه خدا در می گذرد زیادتر است (از آن چه انسان را به آن اخذ کرده و مجازات می کند).
امام رضا علیه السلام: كَلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْلَمُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ (2)هرگاه بندگان مرتکب گناهان شناخته نشده ای شوند، حق تعالی آن ها را به بلاهای غیر شناخته شده ای مبتلا می کند.
وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ (3) و آن گاه که چیزی را از او پرسند که پاسخش را نداند از گفتن «نمی دانم» شرم نکند.
نکته
علم و دانش آدمی در مقایسه با مجهولات و نادانی های وی بسیار محدود است و اظهار نظر هرکسی نسبت به امری فقط در صورت تخصص در آن زمینه امکان پذیر است. (4)
مشابه
امام باقر علیه السلام: مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدًى لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلَائِكَةُ الْعَذَابِ وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْيَاهُ (5)کسی که بدون علم و هدایت فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را لعنت می کنند و گناه کسانی که به فتوای او عمل کرده اند بر دوش او خواهد بود.
وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ و آن گاه که چیزی را ندانست از آموختنش خجالت نکشد.
مشابه
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ تُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ اَلْمُسْتَمِعُ وَالْمُحِبُّ لَهُمْ (1)دانش گنجینه ای است که کلیدش پرسش است. خدای شما را رحمت کند بپرسید زیرا که در سؤال چهار نفر پاداش داده می شود: 1. پرسش کننده 2. گوینده 3. شنونده 4. کسی که این ها را دوست دارد.
وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَلَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ، وَلَا خَيْرَا فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ شکیبایی کنید که نسبت شکیبایی به ایمان مانند نسبت سر به بدن است؛ [همان گونه که] بدنِ بی سر سودی ندارد ایمان بی شکیبایی فایده ای نمی بخشد.
مشابه
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (2)بهشت های عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل می شوند و فرشتگان از هر دری بر آنان در می آیند. «درود بر شما به [پاداش] آن چه صبر کردید. (راستی چه نیکوست فرجام آن سرای!» امام جواد علیه السلام: الثّقة بالله تعالى ثَمَنُ لِكُلِّ غالٍ، و سُلّم إلى كُلّ عالٍ (3)پایدار باش به هدف می رسی و یا نزدیک می شوی اعتماد به خدا بهای هر چیز با ارزش و نردبان ترقی به هر مقام عالی است.
اميرالمؤمنين علیه السلام: مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُورَ وَ الثَّقَةُ بِاللَّهِ
حِصْنُ لَا يَتَحَصَّنُ فِيهِ إِلا مُؤْمِنٌ أَمِينٌ وَ التَّوَكَّلُ عَلَى اللَّهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزُ مِنْ كُلِّ عَدُوٌّ (1)هرکه اعتماد کند به حق عالی بنماید او را سرور و شادی و کسی که توکل کند بر او کفایت کند امور او را و آزادی و اعتماد به خدای تعالی حصنی است که متحصن نمی شود در او جز مؤمن امین و توکل بر خدای تعالی نجات است از هر بدی و حرز و پناه است از هر دشمنی.
وَ قَالَ علیه السلام لِرَجُلِ أَفْرَطَ فِي الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ كَانَ لَهُ مُتَّهِماً: أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ، وَفَوْقَ مَا فِي نَفْسِكَ على علیه السلام خطاب به مردی که با آن که متهم به دشمنی با امام بود اما در ستودن او زیاده روی کرد، فرمود: من از آن چه گفتی پایینتر و از آن چه در دل داری بالاترم.
نکته
امام در این حکمت با دو پدیده برخورد می کند: 1. چاپلوسی و ثناخوانی بی جا که باعث دروغ و تزلزل ایمان است؛ 2. برخورد صریح و بی پرده با نفاق که به ظاهر امام را بزرگ می شمرد ولی در باطن به دیده تحقیر و توهین به آن حضرت می نگرد. (2)
مشابه
قال رَسُولَ اللَّهِ: إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَدَّاحِينَ فَاحْتُوا فِي وُجُوهِهِمُ التُّرَابَ (3)هرگاه ستایشگران را،دیدید خاک بر چهره شان بپاشید.
قرآن کریم در توصیف منافقان می فرماید: يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِم (4)به
زبان چیزهایی می گویند که به دل اعتقاد ندارند.
بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَنْمَى أَبْقَى عَدَداً وَ أَكثرُ وَلَداً (1) آنان که از نبرد تن به سلامت برده اند، شمارشان باقیتر و نسلشان بیشتر است.
نکته ها
اشاره به طوایفی است که دشمنان بی رحمانه از آن ها قربانی گرفتند ولی باقی ماندگانشان بقای بیشتر دارند و فرزندانشان بیشتر خواهند بود. (2)
«بقية السيف» باقیمانده کسانی هستند که در راه عزت و سربلندی دین و دنیای خود مرگ را بر ذلت ترجیح داده اند. (3)
مشابه
فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ. أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّة (4)اگر مقهور شوید، زندگیتان مرگ است و اگر پیروز شوید مرگتان زندگی است. بدانید که معاویه جماعتی از گمراهان را به میدان جنگ کشید و حقیقت حال از آنان پوشیده داشت تا گلوهای خود هدف تیر بلا ساختند.
مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي، أُصِيبَتْ مَقَاتِلُهُ (1)
هرکه گفتن «نمی دانم» را ترک گوید به نقطه های آسیب پذیرش ضربه وارد آید [و به هلاکت رسد].
نکته ها
کنایه از گفتار بدون علم است و رسیدن به هلاکت گاه کنایه از هلاکتی است که در اثر سخن از روی نادانی نصیب گوینده می شود از آن رو که باعث گمراه شدن و گمراه کردن است و چه بسا باعث هلاکت هم در دنیا و هم در آخرت است. (2)
مشابه
لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ؛ وَلَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ (3)اگر چیزی که از او پرسند که نداند از گفتن «نمی دانم» شرمنده نباشد و از آموختن چیزی که نمی داند، ننگ نداشته باشد.
1) اصِيبَتْ: رسيد؛ أصابه أدركه. مقَاتِلُ: هلاکت گاه ها جمع «مقتل»؛ آن را به مواضعی از بدن که اگر ضربه بر آن وارد شود حیات انسان به مخاطره می افتد تفسیر کرده اند، مثل سر و سینه و امثال آن؛ المقتل: ج: مقاتل العضو الذى إذا اصيب لا يكاد صاحبه يسلم كالصدغ.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 480
3) نهج البلاغه، حکمت 82.
رَأْيُّ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ. وَايُرْوَى رُوِيَ مِنْ مَشْهَدِ الْغُلَامِ﴾ (1)
جلد: چابکی و نیرومندی؛ جَلَدُ الْغُلَام: صبر و استقامت جوان (در جنگ).
الْغُلَامِ: جوان؛ جمع غلمان الطار الشارب.
مَشْهَدُ الْغُلام: حضور جوان (در برابر دشمن).
تدبیر پیر را از چابکی جوان دوست تر دارم در روایتی دیگر آمده است: از حضور جوان در میدان نبرد [دوست تر دارم.]نکته
جوان کم تجربه و کارهایش براساس هیجان و شور جوانی است و اگر سالخوردگان به راهنمایی و ارشادش نپردازند یا به دیگران ضرر می زند یا خود را نابود می کند. (2)
مشابه
امام على علیه السلام: رَأَى الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ تَجْرِبَتِهِ (3)[ درستي] رأی مرد به اندازه تجربه اوست. امام على علیه السلام: الْأَيَّامُ تُفِيدُ التَّجَارِبَ (4)روزگار به تجربه استفاده رساند.
عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ، وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ (5) در شگفتم از کسی که ناامید است حال آن که می تواند آمرزش بخواهد.
نکته
اشاره به این که خداوند درهای توبه و استغفار را بر روی بندگانش گشوده و آن ها را به رحمت خود امیدوار ساخته است. (1)
مشابه
لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً (2)از رحمت خدا مأیوس مشوید. زیرا خدا همه گناهان را می آمرزد. أَفَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم (3)آیا به درگاه خدا توبه نمی کنند و از او آمرزش نمی خواهند؟ خدا آمرزنده و مهربان است. امام صادق علیه السلام: خَفِ اللَّهَ خِيفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ، وَارِجُ اللَّهَ رَجَاءَ لَو جِئتَهُ بذُنوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَک (4)از خدا چنان بترس که گویی] حتی اگر با همه خوبی های انس و جن به پیشگاهش برسی عذابت می کند و چنان به خدا امیدوار باش که [گویی] حتی اگر با همه بدی های انس و جن به پیشگاهش برسی، به تو رحم می کند.
وَ حَكَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ السَّلام أَنَّهُ سَلَام قَالَ: كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ؛ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالْاسْتِغْفَارُ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (5) امام باقر علیه السلام از آن حضرت روایت کرده است که فرمود دو چیز در زمین مایۀ امان از
عذاب خدا بود یکی از آن ها برداشته شد پس دیگری را دریابید و به آن چنگ زنید. آن امان که برداشته شد پیامبر خداست که درود خدا بر او و بر آل او باد و آن امان که برجاست استغفار است. خدای متعال فرمود و خدا آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو در میان آن ها هستی و خدا عذابشان نمی کند در حالی که ایشان استغفار می کنند [و آمرزش می طلبند]».
وَ حَكَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ علیه السَّلام أَنَّهُ لا قَالَ: كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ (1)
امام باقر علیه السلام از آن حضرت روایت کرده است که فرمود: دو چیز در زمین مایۀ امان از عذاب خدا بود یکی از آن ها برداشته شد پس دیگری را دریابید و به آن چنگ زنید.
أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ اللهِ، وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالْاسْتِغْفَارُ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ آن امان که برداشته شد پیامبر صلی الله علیه و آله خداست که درود خدا بر او و بر آل او باد و آن امان که برجاست استغفار است. خدای متعال فرمود و خدا آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو در میان آن ها هستی و خدا عذابشان نمی کند در حالی که ایشان استغفار می کنند [و آمرزش می طلبند]».
مشابه
و ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (2)تا آن گاه که از خدا آمرزش می طلبند، نیز خدا عذابشان نخواهد کرد.
مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاسِ؛ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ؛ وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظُ، كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظُ هرکس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطه میان او با مردمان را اصلاح خواهد کرد هرکس کار آخرت خود را درست کند، خداوند کار دنیایش را درست خواهد کرد هرکس که او را از خود بر خویشتن واعظی باشد، خداوند را بر او حافظی [نگهبانی] خواهد بود.
مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاسِ هرکس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند رابطه میان او با مردمان را اصلاح خواهد کرد.
وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ هرکس کار آخرت خود را درست کند خداوند کار دنیایش را درست خواهد کرد.
نکته
اصلاح مابین خود و خدا به وسیلهٔ تقواست که باعث خشنودی خدا می گردد و چون از جمله آثار تقوا اصلاح قوای شهوت و غضب است که اساس فساد در میان مردماند و نیز پایبندی به اعتدال در مورد این قواست بنابراین اصلاح مابین او و مردم نیز وابسته به اصلاح همان قوا می باشد. (1)
مشابه
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (2)خدای رحمان کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند محبوب همه گرداند.
وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظُ، كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظُ هرکس که او را از خود بر خویشتن واعظی باشد، خداوند را بر او حافظی [نگهبانی] خواهد بود.
مشابه
فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ (1)پس مرا ملامت مکنید، خود را ملامت کنید.
الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، وَلَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ (2)
لَمْ يُؤْيِس: مأيوس نکرد.
روح الله: لطف و رحمت خداوند.
مَكْرُ الله: مجازات غافلگیرانه خدا.
لَمْ يُؤْمِنُ: ایمن نکرد.
فقیه کامل کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نسازد و از مهربانی او نومیدشان نکند و از عذاب ناگهانی وی ایمنشان ننماید.
نکته ها
مقصود امام علیه السلام از کل «الفقیه» کنایه از فهم کامل یعنی کسی که در دانایی کامل است توضیح آن که هرکس دربارۀ قرآن مجید بینشی پیدا کند می فهمد که نخستین هدف قرآن، دعوت مردم به سمت خدا از راه های مخصوصی به صورت تشويق، تهديد، وعده
خوب، وعده عذاب بشارت، بیم دادن و امثال این هاست پس در این صورت لازمه چنین درکی آن است که مردم را به وسیله آیاتی که وعده عذاب و بیم داده از رحمت خدا ناامید نکند و بدان وسیله از آسایش و خوشی مأیوس نگرداند؛ زیرا لازمه نومیدی، وادار ساختن گنهکاران به گناه و پیروی از هواوهوس دنیایی است؛ چراکه امیدی به نتیجه اخروی و خودداری از گناه ندارند و از مکر الهی با اعتقاد به آیات وعده و بشارت خدا، آن ها را ایمن نسازد تا مبادا آیات بشارت باعث اطمینان و اعتماد آنان شود و دچار گناه و پیروی از هوا گردند بلکه در موعظه و دعوت به سوی خدا باید از هدف های سنت و قوانین الهی پیروی کند. (1)
فقه در برداشت حوزویان، احکام تکلیفی و علم به تکالیف شرعی مکلفین براساس ادله شرعیه ای است که زمینه استنباط احکام را از منابع پذیرفته شده آن ها فراهم می آورد ولی در معنای لغوی آن که در قرآن کریم نیز به کار رفته است به معنی فهم درست و ژرف اندیشانه از دین می باشد. به همین جهت دامنه آن از فقه در اصطلاح حوزه، فراتر می رود و تمام قلمرو دین و دین باوری را در بر می گیرد در این صورت فقیه به معنی دین شناس خواهد بود، به ویژه در تعبیر على علیه السلام «الفقيه كل الفقيه» تأكيدی بر جامعیت فقیه و اشراف و آشنایی او به مبانی شناخت و ارکان معرفت است فقیه،کامل دین شناسی است که نگاه کارشناسانه به دین دارد.
دو کلمۀ «قنوط» و «يأس» هر دو به معنی نومیدی و قطع امید است و هر دو از قرآن کریم گرفته شده اند لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا (2)از رحمت خداوند مأیوس نشوید، زیرا پروردگار آمرزگار همه گناهان است؛ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (3)از لطف و مهر و بنده نوازی خداوند مأيوس نشوید، زیرا تنها کافران هستند که رشته امید خود را از او قطع می کنند. تفاوت این دو کلمه آن است که قنوط مرتبه ای ضعیف تر از یأس است، «قنوط» دلسردی است و «يأس» دلمردگی قنوط تزلزل در توحید است و یأس» سقوط به همین دلیل قرآن کریم قانطین از رحمت خداوند را گمراهان معرفی می کند: قَالَ وَمَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ
إلّا الضَّالُونَ؛ (1)إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ. (2) مشابه
قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلا الضَّالُّون (3)گفت: جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش نومید می شود؟ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُون (4)از مكر خدا جز زیانکاران ایمن ننشینند. قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (5)بگو: «ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید، از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت خدا همه گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ [الْحِكْمَةِ الْحِكَمِ (6)
طَرَائِفَ الْحِكَم: بيانات حکمت آمیز؛ الطريف: ج: طرف: الغريب النادر من الثمر ونحوه. الحديث النادر المستحسن، إلى أن قال: الطريفة ج: طرائف مؤنث الطريف.
همان گونه که بدن ها خسته می شوند دل ها نیز ملول می گردند. در این هنگام لطایف حکمت را برای [آسایش] آن ها بجویید.نکته ها
همان گونه که بدن به هنگام خستگی به استراحت و آسایش نیاز دارد، روح نیز مانند بدن در معرض خستگی قرار می گیرد امام علیه السلام مسئلۀ «حکمت» را تجویز می کند و ملالت روحی را به تنوع در منابع حکمی ارجاع می دهد. (1)
گاهی شنیدن یک بیت شعر خوب گوش دادن به یک خبر مسرت بخش، پرداختن به حرکات ورزشی مناسب گفت و شنود با بچه ها و اعضای خانواده، حتى صله رحم و رفت و آمد با دوستان و آشنایان کسالت و خستگی روحی را برطرف می کند و شرایط مساعد و وضعیت مناسبی را برای آدمی به وجود می آورند.
مشابه
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدَى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون (2)ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان بگو به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هرچه می اندوزند، بهتر است.
أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِف عَلَى النِّسَانِ، وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ (3)فروترین مرتبه دانش آن است که بر سر زبان مانده و از آن نگذشته باشد و برترین مرتبه دانش آن است که در رفتار انسان نمود یافته باشد.
نکته ها
دانشی که در اعماق وجود انسان رسوخ کرده و اعضا و جوارح و رفتارهای فردی و اجتماعی را راهنماست برترین دانش است و صاحبش ارزشمند و والامقام است؛ چراکه همه وجودش آن را حس کرده است. علم و معرفت آدمی مراتبی دارد که به تناسب اندازه تأثیری که در اعمال و رفتار او خواهد داشت ارزش و اعتبار آن متغیر است. (1)
مشابه
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسفاراً (2)مثل کسانی که تورات به آن ها داده شده و بدان عمل نمی کنند مثل آن خر است که کتاب هایی را حمل می کند. أَنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِي لَا يَسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيْهِ أَعْظَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَم (3)زیرا عالمی که به غیر علمش عمل کند همچون نادانی است سرگردان که از جهلش به هوش،نیاید بلکه حجت حق بر او عظیم تر و اندوهش دائم تر و نزد خدا بیش از همه سزاوار ملامت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله: كُلْ عِلمٍ وَبالٌ عَلى صاحِبِهِ يَومَ القِيامَةِ إِلَّا مَن عَمِلَ بِهِ (4)هر علمی در روز قیامت برای صاحب خود و بال است مگر کسی که به علمش عمل کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: من ازدادَ عِلما و لَم يَرْدَدْ هُدىً لَم يَرْدَدْ مِنَ اللهِ إلا بعدا (5)هركه علمش فزونی گیرد و هدایتش افزون نشود جز بر دوری او از خدا افزوده نگردد.
امام على علیه السلام: الْعِلْمُ مَقْرُونُ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ؛ وَالْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَإِنْ أَجَابَهُ، وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه (6)باید که علم با عمل همراه باشد پس هر که آموزد، باید که به کار بندد. علم، عمل را فرا می خواند، اگر پاسخ داد، می ماند و گرنه، از آنجا رخت بر می بندد.
لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَةِ، لِأَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَهُوَ مُشْتَمِل عَلَى فِتْنَةٍ؛ وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (1وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنَّهُ يَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ، لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِيَ بِقِسْمِهِ، وَ إِنْ كَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَكِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِي بِهَا يُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ، لِأَنَّ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ الذَّكُورَ وَيَكْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ تَثْمِيرَ الْمَالِ وَيَكْرَهُ انْثِلَامَ الْحَالِ) کسی از شما نگوید: «خدایا من از فتنه و امتحان به تو پناه می آورم»، زیرا هیچ کس را از فتنه خلاصی نباشد. اما اگر خواستید به خدا پناه آورید باید از فتنه های گمراه کننده به او پناه جویید که خداوند سبحان می فرماید و بدانید که داراییها و فرزندان شما فتنه و وسیلهٔ آزمون شما هستند. معنای این سخن آن است که خدای سبحان مردم را با دارایی ها و فرزندان می آزماید تا روشن شود چه کسی از روزی خداوند ناخشنود است و چه کسی به سهم خود راضی است؛ گرچه خدای سبحان مردم را بهتر از خودشان می شناسد اما این آزمون برای آن است که کارهایی که سزاوار پاداش و کیفر هستند آشکار گردد، زیرا گروهی از مردم فرزند پسر را دوست دارند و از دختر بیزارند، و گروهی زیادی مال خواهند و از نقصان آن ناخشنودند.
[قال الرضى رحمه الله تعالى و هذا من غريب ما سمع منه في التفسير].
سید رضی: این سخن از تفسیرهای شگفتی است که از آن حضرت شنیده شده است.
لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَةِ (2)
الْفِتْنَةِ: در اصل به معنای قرار دادن طلا در کوره است تا ناخالصی های آن گرفته شود سپس به هرگونه آزمایش اطلاق شده البته این واژه گاه به معنای شکنجه گمراه ساختن و ایجاد مشکلات اجتماعی و آشوبگری استعمال شده است.
کسی از شما نگوید: «خدایا من از فتنه و امتحان به تو پناه می آورم».
مشابه
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ* وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (1)آیا مردم پنداشته اند که چون بگویند: ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟ به یقین ما تمام کسانی را که پیش از اینان بودند و ادعای ایمان می کردند با مشکلات آزمودیم. قطعاً خدا کسانی را که راست گفته اند و نیز مدعیان دروغگو را با آشکار شدن آثار صدق و کذبشان معلوم و مشخص خواهد ساخت. وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (2)بدانید که دارایی ها و فرزندان وسیله آزمایش شمایند. إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَة لَّهَا لِنَبْلُوَهُم أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (3)ما آن چه در زمین جلوه گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود.
لِأَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ زیرا هیچ کس را از فتنه، خلاصی نباشد.
وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ (4)
مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ: آزمایش های گمراه کننده.
اما اگر خواستید به خدا پناه آورید باید از فتنه های گمراه کننده به او پناه جویید.
فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ که خداوند سبحان می فرماید و بدانید که دارایی ها و فرزندان شما فتنه و وسیله آزمون
شما] هستند».
وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنَّهُ يَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِيَ بِقِسْمِهِ، وَ إِنْ كَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَلَكِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِي بِهَا يُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ (1)
يَكْرَهُ: ناخوش می دارد.
معنای این سخن آن است که خدای سبحان مردم را با دارایی ها و فرزندان می آزماید تا روشن شود چه کسی از روزی خداوند ناخشنود است و چه کسی به سهم خود راضی است؛ گرچه خدای سبحان مردم را بهتر از خودشان می شناسد اما این آزمون برای آن است که کارهایی که سزاوار پاداش و کیفر هستند آشکار گردد.
نکته
این سخن اشاره به نکته پرمعنایی است و آن این که صفات درونی و نیات اشخاص هرگز سبب پاداش و عقاب نمی شود جز آن که این صفات و نیات در عمل آشکار گردد. به بیان دیگر معیار ثواب و عقاب اعمال است نه نیات و صفات درونی، بنابراین خدا در عین اینکه نیات و صفات درونی انسان ها را کاملاً می داند بلکه از خودشان به آن آگاه تر است، باز هم امتحان می کند تا در صحنه اعمال ظاهر شوند و معیار ثواب و عقاب تحقق یابد. (2)
مشابه
إِنَّمَا أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (3)جز این نیست که اموال و اولاد شما آزمایشی هستند و حال آن که مزد فراوان نزد خداست.
الأَنَّ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ الذُّكُورَ وَ يَكْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ تَثْمِيرَ الْمَالِ وَ يَكْرَهُ انْثِلَامَ
الحال (1)
يَكْرَهُ: ناخوش می دارد.
انْتِلَام: شکستن ایجاد خلل؛ انْثِلَامَ الْحَال مختل شدن وضع موجود؛ ثلم: الاناء: كسره من حافته فانثلم.
زیرا گروهی از مردم فرزند پسر را دوست دارند و از دختر بیزارند و گروهی زیادی مال خواهند و از نقصان آن ناخشنودند.
وَ سُئِلَ عَن الْخَيْرِ مَا هُوَ ؟ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَلَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ وَ لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فِي الْخَيْرَاتِ. از علی علیه السلام پرسش شد که خیر چیست؟ امام فرمود خیر آن نیست که دارایی و فرزندت فزونی یابد بلکه خیر آن است که دانشت زیاد گردد، بردباریات عظیم باشد، بر مردم به عبادت پروردگارت مباهات و سرافرازی کنی؛ پس اگر کار نیک کردی خدای را سپاس گویی و اگر بد کردی از او آمرزش طلب نمایی. دنیا برای هیچ کس خیری در بر ندارد مگر برای دو تن مردی که گناهانی را مرتکب گشته و با تو به به جبران آن برخاسته و مردی که در انجام کارهای نیک می شتابد.
وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ ؟ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَوَلَدُكَ از علی علیه السلام پرسش شد که خیر چیست؟ امام فرمود خیر آن نیست که دارایی و فرزندت فزونی یابد.
1) يُحِبُّ: دوست می دارد. تَثْمِيرَ الْمَال: افزودن ثروت زیاد کردن مال با سود است.
مشابه
كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقین (1)بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرارسد، اگر مالی بر جای گذارد برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت کند؛ این کار حقی است بر پرهیزکاران.
وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَإِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ (2)
أَسَأْت: گناه کردی.
بلکه خیر آن است که دانشت زیاد گردد بردباریات عظیم باشد، بر مردم به عبادت پروردگارت مباهات و سرافرازی کنی؛ پس اگر کار نیک کردی خدای را سپاس گویی و اگر بد کردی از او آمرزش طلب نمایی.
نکته ها
امام در این عبارات ارزش اسلام را در مال و ثروت و قدرت مادی نمی داند بلکه ارزش را در علم و حلم و عبادت و استغفار خلاصه می کند؛ زیرا مال و ثروت بدون علم و حلم موجب فساد می گردد. (3)
منظور از مباهات به عبادت و بندگی پروردگار این نیست که انسان عباداتش را به رخ مردم بکشد بلکه مقصود آن است که افتخار واقعی او به بندگی پروردگار باشد و درون خود به آن مباهات کند. (4)
لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ
فِي الْخَيْرَاتِ (1)
دنیا برای هیچ کس خیری در بر ندارد مگر برای دو تن مردی که گناهانی را مرتکب گشته و با تو به به جبران آن برخاسته و مردی که در انجام کارهای نیک می شتابد.
نکته
طبق آیات قرآن خیر خالص به دست خداست: بيَدِكَ الْخَيْرُ (2)و شایستگان جویای چنین خیری هستند: وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرَارِ (3)
لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى، وَكَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ کاری که با تقوا همراه است اندک [و بی مقدار] نیست چگونه کاری که خدا می پذیرد، کم باشد.
نکته
اشاره به این دارد که اعمالی مقبول درگاه خداوند واقع می شود که توأم با تقوا باشد و بی تقوایان ممکن است عملی انجام بدهند و رفع تکلیف کنند اما عمل آن ها بی ارزش و فاقد پاداش باشد. (4)
مشابه
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطيعُوا (5)تا توانید از خدا بترسید و گوش فرا دارید.
و اطاعت کنید.
إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين (1)خدا قربانی پرهیزکاران را می پذیرد.
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ؛ ثُمَّ تَلَا إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا (2الآيَةَ. ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ اللهُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ، وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدِ (صلی الله علیه و آله) مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ) نزدیک ترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به آن چه ایشان آورده اند، آگاه ترند. آن گاه امام علیه السلام این آیه را تلاوت کرد به راستی نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی اند که او را پیروی کردند و این پیامبر صلی الله علیه و آله و آنان که به این پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورده اند». آن گاه امام علیه السلام فرمود: دوست محمد صلی الله علیه و آله کسی است که خدا را فرمان بردار است هرچند نَسبش به محمد صلی الله علیه و اله نرسد و دشمن محمد اولین کسی است که خدا را نافرمانی کند هرچند خویشاوند نزدیک آن حضرت باشد.
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ نزدیکترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به آن چه ایشان آورده اند، آگاه ترند.
نکته
منظور از نزدیکی به پیامبران پذیرش رهبری و امامت فرستادگان خداوند است که میزان و مرتبۀ این ایمان هر اندازه بیشتر و عمیق تر باشد نزدیکی به رهبران الهی بیشتر خواهد بود. (3)
ثُمَّ تَلَا وَ إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الْآيَةَ آن گاه امام علیه السلام این آیه را تلاوت کرد به راستی نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی اند که او را پیروی کردند و این پیامبر صلی الله علیه و آله و آنان که [به این پیامبر] ایمان آورده اند».
ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وهو مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعْدَتْ لُحْمَتُهُ، وَإِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ (1)
لُحْمَتُهُ: نسَب؛ قرابت و نزدیکى؛ اللحمة: بالضم: القرابة.
تلا: تلاوت کرد.
آن گاه امام علیه السلام فرمود: دوست محمد صلی الله علیه و آله و کسی است که خدا را فرمانبردار است هرچند نسبش به محمد صلی الله علیه و آله نرسد و دشمن محمد صلی الله علیه و آله اولین کسی است که خدا را نافرمانی کند هر چند خویشاوند نزدیک آن حضرت باشد.
نکته
مراد از «ولیّ» در این جا همان دوست است و اشاره نموده است بر این که اطاعت خدا دلیل اولویت به محمد صلی الله علیه و آله و نافرمانی خدا دلیل دشمنی با اوست، هرچند که شخص مطیع خویشاوندی نزدیکی نداشته یا شخص عاصی خویشاوندی نزدیکی داشته باشد. (2)
مشابه
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا (3)به راستی نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی اند که او را پیروی کردند و این پیامبر صلی الله علیه و آله و آنان که [به این پیامبر] ایمان آورده اند. خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ
كَانَ وَلَداً قُرَشِيّا (1)خدا بهشت را آفریده برای بنده مطیع و نیکوکار گرچه غلامی سیاه باشد و جهنم را آفریده برای هرکه معصیت کند گرچه از اولاد قریش باشد. امام رضا علیه السلام: مَنْ أَحَبَّ عَاصِياً فَهُوَ عَاصٍ وَ مَنْ أَحَبَّ مُطِيعاً فَهُوَ مُطِيعٌ وَ مَنْ أَعَانَ ظَالِماً فَهُوَ ظَالِمٌ وَ مَنْ خَذَلَ عَادِلاً فَهُوَ ظَالِمٌ إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَلَا يَنَالُ أَحَدٌ وَلَايَةَ اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِبَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ایتُونِي بِأَعْمَالِكُمْ لَا بِأَحْسَابِكُمْ وَ أَنْسَابِكُمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُونَ * فَمَنْ ثَقَلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِى جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (2) (3)هرکس که معصیت کاری را دوست بدارد، معصیت کار است و هرکس که مطیعی را دوست بدارد مطیع است و هرکس که ظالمی را اعانت کند ظالم است و هرکس که عادلی را خوار کند، خود را خوار کرده است همانا میان خدا و احدی خوشی نیست و احدی به ولایت و دوستی خدا نرسد مگر طاعت ما و رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرزندان عبدالمطلب فرمود اعمال خود را برای من بیاورید نه نسب ها و جنس های خود را و حق تعالی فرمود: «هنگامی که در صور دمیده می شود، در آن روز هیچگونه نسبی میانشان برقرار نخواهد بود و از [حال] یکدیگر نمی پرسند و آنان که [در قیامت] کفه های [اعمالشان] سنگین باشد آنان اند که رستگارند و آنان که کفه های [اعمالشان] سبک باشد پس آنان اند که خود را تباه کرده [و] در دوزخ جاودان اند».
وَ سَمِعَ علیه السلام رَجُلًا مِنَ الْحَرُورِيَّةِ يَتَهَجَّدُ وَيَقْرَأُ، فَقَالَ: نَوْمٌ عَلَى يَقِينِ، خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ
فِي شَکٍ (1)
على علیه السلام شنید که مردی از خوارج شب بیداری دارد و به تلاوت قرآن مشغول است، فرمود: خوابیدن همراه با یقین بهتر از نماز گزاردن در حال شک است.
نکته
مقصود امام علیه السلام، آن شک و تردیدی است که آنان در امامت امام وقت داشتند که خود اساس تعلیم عبادات و کیفیت انجام آن هاست که آگاهی بدان، رکنی از ارکان دین است و شک و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شک در بسیاری از نیازمندی ها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و کیفیت سلوک و اطاعت پروردگار است. (2)
مشابه
كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُم (3)آن حضرت فرمود: بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی نصیب نگردد و بسا نمازگزاری که از ایستادنش به نماز جز بیداری و زحمت سود نگیرد چه نیکوست خواب زیرکان و افطار آنان!
اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ، فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ
1) الْحَرُورِيَّةِ: آن هایی که در «حروراء» مقابل حضرت ایستادند؛ مراد خوارج نهروان است؛ حروراء: روستا یا محلی از کوفه است که خوارج به عنوان پادگان و مرکز تجمع نیروهای خودشان از آنجا استفاده می کردند و جریان حکمیت و موضع گیری علیه امام در همان جا اتفاق افتاد. چون آن مرد اهل حرورا بود، وی را حروری می گفتند. يَتَهَجَّدُ: نماز شب می خواند؛ در شب عبادت می کند.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص491.
3) نهج البلاغه، حکمت 145.
قليل (1)
عَقْلَ رِوَايَةٍ: درک سطحی.
رُوَاةَ: روایت کنندگان
رعات: مراعات کنندگان
هرگاه حدیثی را شنیدید آن را بفهمید و رعایت کنید نه آن که [تنها آن را بشنوید و] روایت کنید [یا: آن را با عمل نگهداری کنید نه با نقل کردن] که ناقلان دانش، فراوان و عمل کنندگان به آن اندک اند.
نکته
عبارت «عَقْلَ ِروَايَةٍ» اشاره به این است که نه روایت به تنهایی کافی است نه عقل به تنهایی بلکه مهم عمل است به آن چه فهمیده و درک شده است. (2)
مشابه
امام على علیه السلام: عِلْمٌ لَا يُصْلِحُكَ ضَلَالٌ وَ مَالٌ لَا يَنْفَعُكَ وَبَال (3)علمی که تو را به صلاح نیاورد گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد، وبال است.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمین (4)ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی برایتان خبری آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به مردمی آسیب برسانید، آنگاه از کاری که کرده اید پشیمان شوید. رسول خدا صلی الله علیه و آله: قيّدُوا العِلم. قيل و ما تَقييدُهُ؟ قالَ كِتابَتُه (5)علم را در بند کشید. عرض شد: در بند کشیدن آن چگونه است؟ فرمود: با نوشتن آن. ه امام صادق ام خطاب به مفصل فرمود: أكتُبْ و بُثَّ عِلمَكَ فِي إِخْوانِكَ، فَإِن مِتَّ
1) اعْقِلُوا: تعقل کنید؛ عقال: طنابی است که پای شتر را با آن می بندند؛ عقل: مهار و کنترل و قیدی است که به صورت حکیمانه تمایلات آدمی را به کنترل در می آورد عاقل کسی است که بر روی رفتار و افکار و اعمال خویش مدیریت دارد. رعَايَةٍ دقيق؛ در اصل به معنای مراقبت ستارگان و رصد کردن حرکات آن ها به وسیله منجمان یا چوپانی گوسفندان و مراقبت آن هاست؛ رعی يرعى رعيا و رعاية الأمر: نظر إلى ما ذا يصير.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص 580.
3) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص46.
4) حجرات، 6.
5) میزان الحکمه، ج 10، ص41.
﴿فَأُورِثُ كُتبَكَ بَنيكَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمانُ هَرج لا يَأْنَسُونَ فيه إلا بكُتُبِهِم (1)بنويس و دانش خود را در میان برادرانت منتشر کن و چون [خواستی] بمیری، آن را به پسرانت میراث ده؛ زیرا زمانه ای پر آشوب بر مردم می رسد که در آن زمان جز با کتاب هایشان همدم نشوند. امام صادق علیه السلام: اكتبوا؛ فإنّكُم لا تَحفَظُونَ إِلا بالكتاب (2)بنویسید؛ زیرا جز با نوشتن، حفظ نمی کنید.
وَ سَمِعَ رَجُلًا يَقُولُ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، فَقَالَ: إِنَّ قَوْلَنَا «إِنَّا لِلَّهِ» إِقْرَارُ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ، وَ قَوْلَنَا «وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْهُلْكِ (3)
علی علیه السلام شنید که مردی می گوید: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فرمود: وقتی می گوییم ما از آن خداییم به بندگی خویش اقرار کرده ایم و آن گاه که می گوییم: «ما به سوی او باز می گردیم» به هلاکت [و پاینده نبودن خویش] اعتراف نموده ایم.
مشابه
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَة (4)هر جانداری، چشنده [طعم] مرگ است و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله: مَنِ اسْتَرْجَعَ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ جَبَرَ اللَّهُ مُصِيبَتَهُ وَ أَحْسَنَ عُقْبَاهُ وَ جَعَلَ لَهُ خَلَفاً صَالِحاً (5)کسی که به هنگام مصیبت «انا لله و انا اليه راجعون» بگوید، خداوند مصیبت او را جبران کرده، عاقبت به خیرش می کند و به لطف خویش رضایت او را فراهم می آورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: أربَعٌ مَن كُنَّ فيهِ كَانَ فِى نُورِ اللَّهِ الأَعظَمِ: مَن كانَ عِصمَةً أَمرِهِ شَهَادَةَ أن لا إله إلا الله و أنّى رسولُ اللهِ و مَن إذا أصابَتهُ مُصيبَةُ قالَ: إنَّا للهِ و إِنَّا إِلَيْهِ راجِعونَ، و من إذا أصابَ خَيرا قالَ: الحَمدُ للهِ رب العالَمينَ، و مَن إذا أصابَ خَطيئةً قالَ: أَستَغفِرُ اللهَ و أتوبُ إِلَیهِ (1)چهار چیز است که در هرکس وجود داشته باشد در نور اعظم خدا غوطه ور است کسی که نگهبان کارش شهادت دادن به یگانگی خداوند و به این که من فرستاده خدا هستم باشد و کسی که هرگاه مصیبتی به او رسد گوید ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم و کسی که هرگاه به خیر و نعمتی دست یابد گوید: ستایش ویژه خدای جهانیان است و کسی که هرگاه گناه و خطایی کند گوید از خدا آمرزش می خواهم و به سوی او باز می گردم.
وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ؛ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِى لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ وقتى على عام را گروهی پیش رویش ستودند فرمود پروردگارا، تو مرا بهتر از خودم می شناسی و من خودم را بهتر از ایشان می شناسم خداوندا، ما را بهتر از آن چه در حق ما می پندارند قرار ده و آن چه از ما نمی دانند بیامرز.
وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ علیه السلام: اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ وقتی علی علیه السلام را گروهی پیش رویش ستودند فرمود، پروردگارا، تو مرا بهتر از خودم می شناسی و من خودم را بهتر از ایشان می شناسم.
مشابه
امام على علیه السلام: أجهَلُ النَّاسِ المُعْتَرُّ بِقَولِ مادِحٍ مُتَمَلَّقٍ؛ يُحَسِّنُ لَهُ القَبِيحَ، ويُبَغْضُ إِلَيْهِ
1) بحار الانوار، ج 82، ص145.
النصيح (1)نادان ترین مردم کسی است که فریب سخن ستایشگر چاپلوسی را بخورد که زشت را در نظرش زیبا جلوه می دهد و خیرخواه را منفور او می سازد.
اللَّهُمَّ [اجْعَلْنِي] اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَاغْفِرْ لِي لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ خداوندا، ما را بهتر از آن چه در حق ما می پندارند قرار ده و آن چه از ما نمی دانند بیامرز.
نکته ها
با این سخن، امام علیه السلام نفس خود را در برابر ستایشی که موجب خودپسندی می گردد، شکسته و بعد از خداوند درخواست کرده تا درجه نیکی او را بالاتر از آن چه دیگران دربارهٔ او گمان دارند قرار دهد و عیب های او را که از آن ناآگاه هستند بیامرزد. (2)
این حکمت از چند جهت درخور تأمل است اولاً این که تأثیر روانی ستایشگری و ثناخوانی، زمینه مناسبی برای رشد افکار شیطانی و پیدایش آفت غرور است؛ ثانیاً این که هرکسی بهتر از دیگری خود را می شناسد و به تناسب همین شناخت در مسیر تعالی و تکامل گام بر می دارد. انسان با چنین معرفتی مقهور گفته های این و آن واقع نمی شود؛ ثالثاً این که امام على علیه السلام به فرض وجود همۀ کمالاتی که به آن ها توصیف شده است، توقف را روا نمی داند و رشد و بالندگی را هدف واقعی و وجهه همت خویش قرار می دهد و می فرماید: اللّهُمّ اجعَلْنا خَيرًا مِمَّا يَظُنّونَ، (3)رابعاً این که آدمی در معرض خطا و لغزش است.
مشابه
فَلَا يَحْزُنُكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُون (4)سخنشان تو را اندوهگین نسازد. ما هر چه را پنهان می دارند یا آشکار می سازند می دانیم.
لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ، وَبِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ، وَبِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُو حاجت ها [ی مردم] جز با سه چیز روا نشود آن را کوچک شماریم تا [نزد خداوند] بزرگ شود، آن را پنهان داریم تا آشکار شود و در انجام آن شتاب کنیم تا [برای نیازمند] گوارا گردد.
لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ (1)
حاجت ها [ی مردم] جز با سه چیز روا نشود آن را کوچک شماریم تا [نزد خداوند] بزرگ شود.
نکته
برآورنده حاجت آن حاجت را کوچک شمارد تا به بخشندگی و بزرگ منشی معروف شود و بخشش و عطایش را بزرگ شمارند و زبانزد شود. (2)
وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ (3) آن را پنهان داریم تا آشکار شود.
نکته
آن را پنهان دارد از آن جهت که طبیعت مردم بیشتر به ابراز آن چه شما مخفی بدارید، کشش دارد و از سوی دیگران توجه بیشتری به آن معطوف می شود. (4)
وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُو (1) و در انجام آن شتاب کنیم تا [برای نیازمند] گوارا گردد.
نکته ها
به سرعت انجام دهد تا گوارا باشد، یعنی دلنشین شود؛ (2)زیرا مسامحه و امروز و فردا کردن نیازمند را خسته می کند و ارزش و اعتبار کار خیر و گره گشایی را از بین می برد.
لام در جمله «لِتَعْظُمَ» و «لِتَظْهَرَ» و «لِتَهْنُو» به اصطلاح «لام عاقبت» است نه لام علت؛ یعنی این سه کار این سه نتیجه را در پی دارد. (3)
مشابه
امام صادق علیه السلام: رَأَيْتُ الْمَعْرُوفَ لَا يَصْلُحُ إِلَّا بِثَلَاثِ خِصَالٍ تَصْغِيرِهِ وَ تَسْتِيرِهِ وَ تَعْجِيلِهِ فَإِنَّكَ إِذَا صَغَرْتَهُ عَظَّمْتَهُ عِنْدَ مَنْ تَصْنَعُهُ إِلَيْهِ وَإِذَا سَتَرْتَهُ تَمَّمْتَهُ وَ إِذَا عَجَّلْتَهُ هَنَّأْتَهُ وَإِنْ كَانَ غَيْرُ ذَلِكَ سَخَّفْتَهُ وَ نَكَّدْتَهُ (4)در نظر من معروف جز با سه خصلت به صلاح نمی گراید: کوچک شمردنش و پوشیده داشتنش و شتابان انجام دادنش؛ زیرا چون کوچکش شماری در نظر طرف احسان بزرگش کرده ای و چون پوشیده اش داری به کمالش رسانده ای و چون در انجامش شتاب کنی گوارایش ساخته ای و اگر جز این باشد آن را تباه و بی مقدار کرده ای.
امام رضا علیه السلام: إِنَّ لِلَّهِ عِبادا فِي الْأَرْضِ يَسْعَوْنَ فِى حَوائِحِ النَّاسِ هُمُ الْأُمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمَنْ أَدْخَلَ عَلَى مُؤْمِنٍ سُرُورًا فَرَّحَ اللهُ قَلْبَهُ يَوْمَ القِيامَةِ (5)همانا خداوند را در روی زمین بندگانی است که در راه نیازهای مردم می کوشند آنان در روز قیامت، ایمن و آسوده اند و هرکس که بر دل مؤمنی شادمانی وارد کند خداوند در روز قیامت، قلبش را شاد می سازد.
امام صادق علیه السلام: ما قضى مسلم المسلم حاجَةً إلا ناداه الله تبارک و تعالی: علَيَّ ثَوابُک، و
لا أرضى لَک بدُونِ الجَنَّةِ (1)هرگاه مسلمانی نیاز مسلمانی را برآورد، خداوند تبارک و تعالی او را ندا دهد که پاداش تو به عهده من و من به کمتر از بهشت برای تو راضی نمی شوم. امام صادق علیه السلام: قالَ اللهُ عزّ و جلّ: الخَلقُ عِيالي فأَحَبُّهُم إِلَيَّ الْطَفُهُم بِهِم، وأَسْعَاهُم عائلة في حَوائِجِهِم (2)خداوند عزّوجل فرموده است: مردم آن ها نزد من کسی است که با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد.
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظْرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ؛ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنْاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ؛ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ [الْإِمَاءِ النِّسَاءِ وَإِمَارَةِ الصَّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ روزگاری مردم را فرارسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند [یا: تضعیف نکنند]. کمک به نیازمندان را زیان شمارند و رسیدگی به خویشاوندان را منت گذارند و عبادت خدا را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند. در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمانروایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظرُفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ
فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِف (1)
الْفَاجِرُ: افراد بی بندوباری که هر چه بر سر زبانشان آمد می گویند و از شوخی های رکیک و زشت ابا ندارند.
لا يُظرف: زیرک شمرده نمی شود؛ تظریف نسبت دادن به زیرکی از مادۀ «ظرف» و «ظرافت» به معنای زیرکی؛ ظرف: كان ذكيا و بارعا.
الْمُنْصِفُ: کسی که حق مردم را به خوبی ادا می کند ولی در محیط زشت کاران چنین کسی را آدمی ضعیف و ناتوان می دانند.
روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد جز بدکار را هنرمند نخوانند، و جز منصف را ناتوان ندانند [یا: تضعیف نکنند].
نکته
اشاره به این که در آن زمان نظام ارزشی اسلام و احکام الهی و کتاب و سنت وارونه می شود؛ افراد زشت سیرت و گنهکار و فاسد بر سر کار می آیند و نیکان را از صحنه اجتماع به عقب میرانند در چنین شرایطی منکر معروف و معروف منکر می گردد. (2)
يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنْاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ (3)
اسْتِطَالَةً: برتری طلبی؛ تفوق طلبی؛ استطالة عليه: تفضّل و أنعم.
کمک به نیازمندان را زیان شمارند و رسیدگی به خویشاوندان را منت گذارند و عبادت خدا را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى (4)ای اهل ایمان، صدقه هایتان را با منت و آزار باطل نکنید.
1) لَا يُقَرَّبُ: نزدیک شمرده نمی شود. الْمَاحِلُ: کسی که بدگویی و سعایت می کند؛ کسی که نزد پادشاه سخن چینی می کند؛ از ماده «محل» به معنای مکر و حیله و در اصل به معنای خشک و بی حاصل بودن زمین است؛ محل محلا به إلى الأمير: سعى به إلى الأمير و كاده فهو حامل.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص599.
3) يَعُدُّونَ: محسوب می کنند. غرماً: غرامت؛ تاوان؛ الغرم ما يلزم أداؤه من المال، ما يعطى من المال على كره.
4) بقره، 264.
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صادقین (1)از این که اسلام آورده اند بر تو منت می گذارند. بگو: اگر [در ادعای مؤمن بودن راستگویید بر من از اسلام آوردن خود منت نگذارید، بلکه خداست که با هدایت شما به ایمان بر شما منت دارد.
فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ الْإِمَاءِ النِّسَاءِ وَإِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَتَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ (2)
در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمانروایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.
نکته
به توصیه و مشورت زیبارویان درباری انسان های کم تجربه مسلط می شود و حکومت میدان بازی بچه های دربار می شود و حکومت به رأی و نظر کنیزکان و کارگزاران نورسیده شکل می گیرد. (3)
ابن ابی الحدید می گوید این سخن حضرت دریچه ای به جهان آینده و به تعبیر دیگر، غیب گویی از فرداهای نیامده است و یکی از آیات و معجزات اختصاصی آن حضرت می باشد که دیگر صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و از آن بی بهره بودند.
امام علی علیه السلام با جمله «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ» چند نکته آسیب شناسانه اجتماعی، سیاسی و مدیریتی را نشان می دهد:
جذب دشمنان مردم و بدگویان و بدبینان نسبت به آنان، که در واقع نان آدم فروشی می خورند، آب به آسیاب ستم ریخته با مکر و حیله و سخن چینی به حکومتگران تقرب می جویند. در چنین عصری «لا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْماحِلُ» لازمۀ نزدیکی به حاکمان، پشت کردن به مردم و اقدام برخلاف آنان است لذا هیچ کس جز اینان تقرب پیدا نمی کنند.
انسان های چند چهره و همه فن حریف بازیگران عرصه سیاست که باری به هر جهت و دروغ پردازانه سر در آخور ستم می سپرند به عنوان صاحبان ذوق و اندیشه و به تعبیر علی علیه السلام
نکته بینان یا نازک اندیشان معرفی شده مورد احترام قرار می گیرند و به نام زیرک مردان شناخته می شوند، «ولا يُظَرَّفُ فيهِ إِلا الْفاجِرُ» و جز مردم فاجر و هرزه را زیرک و سیاستمدار نشمارند.
صالحان و شایستگان مورد قهر و غضب قرار می گیرند تمام نیروهای حکومتی با همهٔ توان برای تضعیف و شکستن دست و پای انصافگران و عدالت خواهان بسیج می شوند و با خلع ید آنان از پست های کلیدی و محورهای مؤثر شغلی و اجتماعی، زمینه انزوا و دفع آن ها را فراهم می آورند به تعبیر امام على علیه السلام «وَ لا يَضَعَفُ فِيهِ إِلا الْمُنْصِفُ» جز عدالت خواهان و انصاف پیشگان تضعیف نگردند.
در چنین فضایی اندیشه ها و اعمال انسانی کمرنگ شده و به پیروی از حاکمان، بازار ریا و تظاهر رونق پیدا می کند دستگیری از افتادگان و رسیدگی به محرومان به انگیزۀ الهی و انسانی تعطیل یا تقلیل پیدا می کند. صدقه و انفاق به تهیدستان خسارت تلقی می شود و در واقع ارزش اخلاقی انسانی خود را از دست می دهد «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً» صدقه را باج دهی و پول زور به حساب می آورند.
روابط انسانی از حال و هوای حکومتگران متأثر شده رنگ سیاسی به خود می گیرد. صله رحم که یکی از مظاهر انسانیت و جلوه های زیبای اخلاقی محسوب می شود «وَ صِلَةَ مَنَّا» با منت و طلبکارانه صورت می گیرد؛ یعنی عملی که مورد عنایت خاص قرآن الرَّحِيمِ کریم و سفارش معصومان خاندان رسالت است به سختی عمل می شود.
عبادت و بندگی خدا هم سلامت و خلوص خود را از دست می دهد. دستورات عبادی نه به عنوان انجام وظیفه بندگی، بلکه برای فریب و با انگیزه های انحرافی و چه بسا سیاسی انجام می گیرد «و العِبادَةَ استطالَةً على الناس» و عبادت و وظایف بندگی خود را فخرفروشانه و به قصد تسلط بیشتر بر دیگران انجام می دهند.
در نتیجه حکومت به دست نااهلان می افتد نه تنها درباریان و حکومتگران بلکه کنیزکان و زنان نیز، حوزه مداخلات خویش را در تمام ارکان حکومتی توسعه می بخشند. رأی و نظر عشوه گرانه بر عقل و اندیشه حاکمان غالب می آید به توصیه و مشورت زیبارویان درباری انسان های کم تجربه و ناپخته بر مصادر امور مسلط می شوند و حکومت میدان بازی بچه های دربار می شود. در این رهگذر نامردان به نان و نوا می رسند هستی انسان ها را به یغما برده و توان اقتصادی و انسانی ایشان را به نابودی می کشانند.
وَ رُيَّيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقَ مَرْقُوعٌ، فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ، فَقَالَ: يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَيَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ إِنَّ الدُّنْيَا وَالآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا؛ وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعْدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ علی علیه السلام را دیدند که جامه ای کهنه و وصله دار بر تن دارد سبب را پرسیدند، فرمود: دل را خاشع می کند و نفس را خوار می گرداند و اهل ایمان به آن اقتدا می کنند. دنیا و آخرت دو دشمن گوناگون و دو راه مختلف هستند پس هرکس دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل،کاشت آخرت را ناخوش داشت و با آن دشمنی ورزید. دنیا و آخرت چونان مشرق و مغرباند و کسی که میان آن دو راه می رود هر مقدار به یکی نزدیک شود از دیگری دور می گردد آن ها مانند دو هوو هستند [که همواره با هم سر نزاع دارند.]
وَ رُبَّيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ، فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ، فَقَالَ علیه السلام: يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَيَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ (1)
مَرْقُوع: وصله خورده؛ رقع: رقعا الثوب أصلحه بالرقاع.
يَخْشَعُ: خاشع می شود.
تَذِلُّ: ذلیل می شود.
يَقْتَدِی: اقتدا می کند.
على علیه السلام را دیدند که جامه ای کهنه و وصله دار بر تن دارد سبب را پرسیدند، فرمود: دل را خاشع می کند و نفس را خوار می گرداند و اهل ایمان به آن اقتدا می کنند.
1) رئی: دیده شد. إِزَارٌ خَلَقَ: لباس کهنه؛ ج: أخلاق و خلقان: البالي للمذكر والمؤنث.
مشابه
وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعا (1)و گریه کنان به رو در می افتند و [شنیدن قرآن] بر فروتنی و خشوعشان می افزاید. وَيَدْعُونَنَا رَغَباً وَرَهَباً وَ كَانُوا لَنا خاشعین (2)و با بیم و امید ما را می خواندند و در برابر ما خاشع بودند. امام على علیه السلام: إِنَّ اللهَ تعالى فَرَضَ على أئمّةِ العَدلِ أن يُقَدِّروا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْ لا يَتَبيَّغَ بالفقيرِ فَقْرُهُ (3)خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان همسان کنند، تا تنگ دستی فقیر، او را برنیاشوبد.
امام على علیه السلام: مَن نَصَبَ نَفْسَهُ للنَّاسِ إماما فليبدأ بتعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَيرِهِ (4)هرکه خود را در مقام پیشوایی مردم قرار دهد باید پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خود بپردازد.
إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا (5)دنیا و آخرت دو دشمن گوناگون و دو راه مختلف هستند پس هرکس دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل،کاشت آخرت را ناخوش داشت و با آن دشمنی ورزید.
مشابه
امام على علیه السلام: إِن جَعَلتَ ِدينَكَ تَبعاً لدنياك، أهلَكْتَ دِينَكَ و دُنیاک، و كنتَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الخاسرین (6)اگر دینت را تابع دنیایت،گردانی دین و دنیایت را تباه کنی و در آخرت از زیانکاران باشی
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: لَيسَ خَيرُكُم مَن تَرَكَ الدُّنيا لِلآخِرَةِ وَلاَ الْآخِرَةَ لِلدُّنيا، ولكِن خَيْرُكُم مَن أخَذَ من هذه وهذه (1)بهترین شما کسی نیست که دنیا را برای آخرت یا آخرت را برای دنیا ترک کند بلکه بهترین شما کسی است که از این هر دو، بهره گیرد.
وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعْدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ (2)
دنیا و آخرت چونان مشرق و مغرباند و کسی که میان آن دو راه می رود هر مقدار به یکی نزدیک شود از دیگری دور می گردد. آن ها مانند دو هوو هستند [که همواره با هم سر نزاع دارند.]
نکته
تعبیر شرق و غرب و فاصله آن دو از یکدیگر گویای دوری آن دو از هم و ناسازگاری بین دنیا و آخرت است. (3)
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: إِنَّ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا إِضْرَاراً بِالآخِرَةِ وَ فِي طَلَبِ الْآخِرَةِ إِضْرَاراً بِالدُّنْيَا فَأَضِرُّوا بِالدُّنْيَا فَإِنَّهَا أَوْلَى بِالْإِضْرَار (4)همانا دنیا خواهی به آخرت زیان می زند و آخرت طلبی به دنیا. پس شما [با طلب آخرت] به دنیا زیان برسانید که آن به زیان دیدن سزاوارتر است.
تشبیه
مشبه: دنیا و آخرت
مشبه به: مشرق و مغرب
وجه شَبَه: امام علیه السلام دنیا و آخرت را به مشرق و مغرب تشبیه کرده است. وجه شبه
مباینت آن ها و اختلاف جهت آن هاست.
تشبیه
مشبه: دنیا و آخرت
مشبه به: دو هوو
وجه شَبَه امام علیه السلام دنیا و آخرت را به دو هوو تشبیه کرده است. وجه شبه نیز این است که هر چه به یکی از هووها نزدیک شود همچون مرد دوزنه از زن دیگر دور می گردد.
وَ عَنْ نَوْفِ الْبَكَالِی قَالَ: رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لا ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ فَنَظَرَ فِي النُّجُومِ، فَقَالَ لِي يَا نَوْفُ أَرَاقِدُ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ؟ فَقُلْتُ بَلْ رَامِقٌ. قَالَ: يَا نَوْفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِى الدُّنْيَا، الرَّاغِبِينَ فِي الآخِرَةِ، أُولَئِكَ قَوْمُ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ.يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ لَام قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ، فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ عَشَاراً أَوْ عَرِيفًا أَوْ شُرْطِيَا أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ وَهِيَ الطَّنْبُورُ أَوْ صَاحِبَ كَوْبَةٍ وَ هِيَ الطَّبْلُ . وَ قَدْ قِيلَ أَيْضاً إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَ الْكُوبَةَ الْكَوْبَةَ الطُّنْبُورنوف بکالی گفت: شبی امیر مؤمنان علیه السلام را دیدم که از بستر خود بیرون آمد، به ستاره ها نگریست و آن گاه به من فرمود ای نوف، خفته ای یا بیدار؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین بیدارم فرمود ای،نوف خوشا به حال آنان که از دنیا دل بریدند و به آخرت دل بستند. آنان کسانی هستند که زمین را فرش و خاکش را بستر و آبش را نوشیدنی گوارا
[یا: عطر] قرار دادند قرآن را پوشش جان و دعا را ورد زبانشان ساختند و بر شیوهٔ مسیح دنیا را از خود بریدند چه بریدنی ای نوف، داوود علیه السلام در چنین ساعتی از شب برخاست و گفت اینک زمانی است که هر بنده ای در آن دعا کند، دعایش به اجابت خواهد رسید مگر آن که دعاکننده باج گیر، یا گزارشگر احوال و اخبار مردم به فرمانروای ظالم یا داروغه ستمگر یا نوازندهٔ «عرطبه» که همان طنبور است یا نوازندهٔ کوبه یعنی طبل باشد.سید رضی گوید: بعضی گویند عرطبه طبل است و کوبه طنبور.### گزارش نوف بکالی از خلوت اماموَ عَنْ نَوْفِ الْبَكَالِيُّ قَالَ: ﴿رَأَيْتُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام ذَاتَ لَيْلَةٍ وَقَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ فَنَظَرَ فِي النُّجُومِ، فَقَالَ لِي يَا نَوْفُ أَرَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ ؟ فَقُلْتُ بَلْ رَامِقٌ (1)
رَامِقٌ: بیدار؛ رمقه: أطال النظر إليه.
نوف بکالی گفت: شبی امیر مؤمنان اسلام را دیدم که از بستر خود بیرون آمد، به ستاره ها نگریست و آن گاه به من فرمود: ای نوف خفته ای یا بیدار؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین بیدارم.
قَالَ: يَا نَوْفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِى الدُّنْيَا، الرَّاغِبِينَ فِي الْآخِرَةِ فرمود: ای نوف، خوشا به حال آنان که از دنیا دل بریدند و به آخرت دل بستند.
مشابه
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب (2)آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکو پرداختند، خوشا بر احوال آن ها و بازگشت و مقام نیکو آن ها راست. رسول خدا صلی الله علیه و آله: إِنَّ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا إِضْرَاراً بِالآخِرَةِ وَ فِي طَلَبِ الْآخِرَةِ إِضْرَاراً بِالدُّنْيَا فَأَضِرُّوا بِالدُّنْيَا فَإِنَّهَا أَوْلَى بِالْإِضْرَارِ (3)همانا دنیا خواهی به آخرت زیان می زند و آخرت طلبی به دنیا.
پس شما [با طلب آخرت] به دنیا زیان برسانید که آن به زیان دیدن سزاوارتر است.
أُولَئِكَ قَوْمُ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطًاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ (1)
طیباً: در برخی نسخه ها «طیب» به معنای گوارا و در برخی «طیب» به معنای عطر خوش بو است. مؤید معنای دوم، این سخن منقول از حضرت عیسی عیلام است که فرمود: عطر خوشبویم آب است و نان خورشم گرسنگی شعار لباس زيرين؛ و اجعل العافية شعارى أى مخالطة لجميع أعضائى غير مفارقة لها، من قولهم جعل الشيء شعاره و دثاره إذا خالطه و مارسه و زاوله كثيرا و المراد المداومة عليه ظاهرا وباطنا و منه حديث على لأهل الكوفة: أنتم الشعار دون الدثار والشعار بالكسر ما تحت الدثار من اللباس، وهو ما يلى شعر الجسد.
دثاراً: لباس رو.
قَرَضُوا الدُّنْیا: پیوند با دنیا را بریدند.
عَلى مِنْهاج الْمَسِیح: به روش زاهدانه حضرت مسیح علیه السلام.
آنان کسانی هستند که زمین را فرش و خاکش را بستر و آبش را نوشیدنی گوارا [یا عطر] قرار دادند قرآن را پوشش جان و دعا را ورد زبانشان ساختند و بر شیوه مسیح دنیا را از خود بریدند چه بریدنی!
نکته ها
تعبير «الْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً» کنایه از ساده زیستن در حد اعلی است.
تعبير «الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً» کنایه از این است که دستورات قرآن در درون دل و روح و جانشان قرار دارد و دعا ورد زبانشان است. (2)
مشابه
وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً (3)و خدا زمین را چون فرشی برایتان بگسترد. امام على علیه السلام: وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ السَّلام فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَيَلْبَسُ
الْخَشِنَ وَيَأْكُلُ الْجَشِبَ وَ كَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَسِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِي الشَّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاكِهَتُهُ وَ رَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَلَا مَالٌ يَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعْ يُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ يَدَاه (1)و اگر بخواهی از عیسی بن مریم که درود و سلام خدا بر او باد می گویم که سنگ را بالش خود ساخته بود [و سر بر آن می نهاد]. جامه خشن بر تن کرده و غذای ناگوار می خورد. نان خورش او گرسنگی و چراغ شبش ماه بود مشرق و مغرب زمین پناهگاهش در زمستان و گیاهی که زمین برای چهارپایان می رویاند میوه و سبزی اش بود نه همسری داشت که عیسی را شیفته خود سازد، نه فرزندی که اندوهگینش کند نه مالی که سرگرمش سازد و نه طمعی که خوارش نماید. مرکب او دو پایش بود و خدمتکارش دو دستش. استعاره
مستعار: شعار
مستعار منه: رابطه پیوسته
مستعارله: قرآن
جامع: لفظ «شعار» را برای قرآن از آن رو استعاره آورده است که پارسایان پیوسته در حال آموزش آن و درک مقاصد قرآن اند؛ همانند لباس زیرین که همراه بدن است.
استعاره
مستعار: دثار
مستعار منه: محافظت از سختی ها
مستعارله: دعا
جامع: لفظ «دثار» را از آن جهت استعاره آورده است برای دعا که پارسایان خود را به وسیله دعا از عذاب خدا و سختی های وارد بر ایشان نگه می دارند همان طوری که شخص به وسیلهٔ لباس روپوش از سرما و امثال آن خویشتن را حفظ می کند
1) نهج البلاغه، خطبه 160
يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوَّدَ علیه السلام قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ، فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدُ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ عَشَاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيَا أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ وَ هِيَ الطَّنْبُورُ أَوْ صَاحِبَ كَوْبَةٍ وَهِيَ الطَّبْلُ! (1)
عشاراً: باج گیر از ماده «عُشر» به کسانی گفته می شد که یک درهم از اموال مردم را بر در دروازه ها یا غیر آن به عنوان مالیات برای حکام ظالم می گرفتند.
عريفاً: جاسوس؛ خبرچین؛ از ماده «عرفان» و «معرفت»؛ صفت مشبهه است اشاره به کسانی که به عنوان جاسوسی و گزارشگری برای حاکمان ظالم کار می کردند؛ القيم بأمر القوم، النقيب و هو دون الرئيس. شُرْطِی پلیس؛ پاسبان؛ از ماده شَرَط به معنای علامت گرفته شده؛ به پلیس و مامور نظامی گفته می شود و در گذشته به آن ها داروغه می گفتند آن ها کسانی بودند که برای نظم شهرها و جلب افراد خاطی اقدام می کردند.
ای نوف داوود سلام در چنین ساعتی از شب برخاست و گفت اینک زمانی است که هر بنده ای در آن دعا کند دعایش به اجابت خواهد رسید، مگر آن که دعاکننده، باج گیر یا گزارشگر احوال و اخبار مردم به فرمانروای ظالم یا داروغه ستمگر یا نوازنده عرطبه که همان طنبور است یا نوازنده کوبه یعنی طبل باشد.
نکته ها
بهره گیری از اصطلاح «عرطبه» و «طنبور» چیزی فراتر از طبل و تنبک است و بالاتر از چیزهایی است که در مکاسب محرمه مطرح می کنند و به عنوان خریدوفروش آلات موسیقی و لهو ولعب مورد بحث قرار می دهند بلکه منظور از آن به تعبیر قرآن «لهوالحدیث است که در خلاً فکری مردم و باور آن ها القا می کنند و موجب فساد و تباهی در جامعه می شود. (2)
«عَشَاراً»: افرادی بی خاصیت و قلدرند که با ارعاب و تهدید از مردم درخواست پول می کنند. (3)
«عريفا» کسانی که مزدور حکام جور و فساد شده و برای آن ها خبرچینی می کنند و
مردم عادی را به رعب و وحشت می اندازند. (1)
مشابه
وَ لَقَدْ آتَيْنا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جبالُ أَوّبي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ (2)و به راستی داوود علیه السلام را از جانب خویش مزیتی عطا کردیم و گفتیم] ای کوه ها، با او [در تسبیح خدا] هم صدا شوید و ای پرندگان هماهنگی کنید] و آهن را برای او نرم گردانیدیم. امام صادق علیه السلام: يَقُولُ إِنَّ فِى اللَّيْلِ لَسَاعَةً مَا يُوَافِقُهَا عَبْدُ مُسْلِمٌ ثُمَّ يُصَلِّى وَيَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا إِلَّا اسْتَجَابَ لَهُ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللهُ وَ أَيُّ سَاعَةِ هِيَ مِنَ اللَّيْلِ قَالَ إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّيْلِ وَ هِيَ السُّدُسُ الْأَوَّلُ مِنْ أَوَّلِ النِّصْفِ (3)همانا در شب ساعتی است که درک نکند آن را بنده مسلمانی که در آن نماز گزارد و خدای عزّوجل را در آن ساعت بخواند (و به درگاهش دعا کند) جز اینکه اجابت شود (و دعایش مستجاب گردد) و این ساعت در هر شب هست عرض کردم خدایت خیر دهد بفرمایید آن چه ساعتی از شب است؟ فرمود: بعد از رفتن نصف شب یک ششم اول از نیمه دوم آن.
به نظر ابن ابی الحدید نوف منسوب به قبیله ای است که بکاله نام دارد و ظاهراً از سرزمین یمن می باشد. ابن میثم نیز همین معنا را تأیید می کند وی از اصحاب سرّ علی علیه السلام است، از معدود کسانی که به خلوت علی راه داشت از شاگردان کامل آن حضرت به حساب می آمد و رازدار علی بود، از کاروان مخلصین محسوب می شد، درسهای زهد، تقوا، معرفت و دیگر مراتب کمال را از محضر آن معلم بزرگ بشری آموخته بود در خلوت مسجد کوفه درخواست موعظه ای از حضرت می کند امام علی علیه السلام می فرماید:
يَا نَوْفُ أَحْسِنْ يُحْسَنُ إِلَيْكَ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا نَوْفُ ارْحَمْ تُرْحَمْ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ يَا نَوْفُ قُلْ خَيْراً تُذْكَرْ بِخَيْرٍ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ اجْتَنِبِ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَآبِ النَّارِ يَا نَوْفُ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلالٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِيبَةِ وَ
﴿كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلالٍ وَ هُوَ يُبْغِضُنِى وَيُبْغِضُ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِی (1)ای نوف، نیکی کن تا این که نسبت به تو نیکی شود.گفتم ای امیرالمؤمنین باز هم مرا موعظه کن. فرمود: رحم کن تا این که بر تو رحم کنند. گفتم: ای امیرالمؤمنین باز هم اندرزم بده. فرمود: دیگران را به خوبی یاد کن تا اینکه تو را به خوبی یاد کنند. گفتم باز هم اندرزم بده. فرمود: از بدگویی در غیاب دیگران دوری کن که غیبت خورشت سگ های دوزخ است. آنگاه فرمود: ای نوف، دروغ می گوید کسی که فکر می کند حلال زاده است و در عین حال از دیگران بدگویی کرده و گوشتشان را می جود و نیز دروغ می گوید کسی که می پندارد حلال زاده است و مرا و فرزندانم را دشمن می دارد.
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيَّعُوهَا، وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا، وَ نَهَاكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ فَلَا تَنْتَهِكُوهَا، وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا خداوند کارهایی را بر شما واجب نموده، آن را ضایع نسازید، و حدودی را برای شما تعیین فرموده از آن تجاوز نکنید و از چیزهایی نهی نموده، [با ارتکاب محرمات] حرمت حکم خدا را نشکنید و از برخی امور سکوت نمود [و چیزی درباره آن نگفت و این سکوت نه از روی فراموشی باشد پس خود را در آن به رنج نیندازید.
إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيَّعُوهَا (2)
فَلَا تُضَيَّعُو: ضایع نکنید.
خداوند کارهایی را بر شما واجب نموده، آن را ضایع نسازید.
مشابه
امام باقرعلیه السلام: إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ بَيْضَاءُ مُشْرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِي حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي غَيْرِ وَقْتِهَا بِغَيْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبَهَا وَ هِيَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ تَقُولُ ضَيَّعْتَنِی ضَيْعَكَ اللَّهُ (1)هرگاه نماز در اول وقت بالا برود، سفید و درخشان به سوی صاحبش باز می گردد و به او خطاب می کند از من مواظبت نمودی خدا تو را حفظ کند و هرگاه در غیر وقت خود و بدون شرایط بالا برود، سیاه و تاریک به سوی صاحبش باز می گردد و به او می گوید مرا تباه ساختی، خدا تو را نابود کند.
امام صادق علیه السلام: إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِي الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِى كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِ غَيْرِي أَ مَا يَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِی (2)هرگاه کسی نماز خود را سبک ادا کند خداوند تبارک و تعالی به فرشتگان خود می گوید: آیا به این مرد نمی نگرید؟ گویا تصور می کند حاجات او از درگاه دیگران برآورده می شود. آیا نمی داند که هر حاجتی به دست من روا می گردد؟
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيَّاهِ إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لَا يُظْلَمُونَ شَيْئا (3)آن گاه، پس از آنان جانشینانی به جای ماندند که نماز را تباه ساخته و از هوس ها پیروی کردند و به زودی [سزای] گمراهی [خود] را خواهند دید مگر آن کس که تو به کرد و ایمان آورد و کارهای شایسته کرد. اینان به بهشت داخل می شوند و هیچ مورد ستم قرار نمی گیرند.
وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا (4)
و حدودی را برای شما تعیین فرموده، از آن تجاوز نکنید.
نکته
اشاره به حد و مرز قوانین خداوند است و حدود در این جا مجموعهٔ اوامر و نواهی پروردگار را در بر می گیرد گرچه مصادیق جزئی داشته باشد. (1)
مشابه
تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدّ حُدُودَ اللهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (2)این است حدود احکام الهی؛ پس از آن تجاوز مکنید و کسانی که از حدود احکام الهی تجاوز کنند، آنان همان ستمکاران اند. وَتِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَمَنْ يَتَعَدّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ (3)این است احکام الهی و هر کس از مقررات خدا [پای] فراتر نهد قطعاً به خودش ستم کرده است.
وَ نَهَاكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ فَلَا تَنْتَهِكُوهَا (4)
و از چیزهایی نهی نموده [با ارتکاب محرمات حرمت] حکم خدا را نشکنید.
مشابه
ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (5)هر چه پیامبر صلی الله علیه و آله به شما داد بستانید، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنید.
وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا (1)
و از برخی امور سکوت نمود و چیزی دربارۀ آن نگفت و این سکوت نه از روی فراموشی باشد، پس خود را در آن به رنج نیندازید.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْتَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِنْ تَسْتَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزِّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلیم (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیزهایی که چون برای شما آشکار شوند اندوهگینتان می کنند مپرسید و اگر سؤال از آن ها را واگذارید تا به هنگام نزول،قرآن برایتان آشکار خواهد شد خدا از آن ها عفو کرده است که آمرزنده و بردبار است. رسول خدا: رُفِعَ عَنْ أُمَّتِى تِسْعُ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانُ وَ مَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُوا إِلَيْهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطَّيَرَةُ وَالتَّفَكَّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْقِ مَا لَمْ يَنْطِقُ بِشَفَةٍ وَ لَا لِسَان (3)از امتم نه چیز برداشته شده است اشتباه، فراموشی، آن چه به آن وادار شوند آن چه توانایی انجام دادنش را ندارند آن چه به آن مضطر شوند، حسد، فال بد زدن و اندیشه های وسوسه انگیز دربارهٔ خلقت و آفرینش تا زمانی که بر زبان جاری نشود.
امام صادق علیه السلام: إنّ اللهَ احْتَجَّ على النّاسِ بما آتَاهُم وعَرَّفَهُم... وَقَد آتَاهُم القُدر و عرفهم ما اراد عَلى لِسانِ رسُلِهِ وَ جَعَل لِمراده مِنهُم حَداً وَ جَعَل عَلى مَن اعتدى و تعدى ذلک الحدّ حداً (4)خداوند به وسیله آن چه به مردم داده و شناسانده بر آنان اقامه حجت کرده است... به آن ها توان بخشیده و با زبان فرستادگان خویش آن ها را آگاه نموده است. برای مقصود خود حد و مرزی نهاده و هرکه را از آن پا فراتر گذارد سزاوار مجازات دانسته است.
لا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاح دُنْيَاهُمْ، إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ (1)
هرگاه مردم وظیفه ای دینی را برای بهبود وضع دنیای خود ترک کنند، خداوند زیان بارتر از آن [وظیفه ای که بدان عمل نکردند] را پیش رویشان می نهد.
نکته
اشاره به اینکه در بسیاری از اوقات دستورات دینی و منافع دنیوی در برابر هم قرار می گیرند و رعایت هر یک سبب ضایع شدن دیگری می شود. انسان های موحد و یکتاپرستان واقعی به منافع دنیوی خویش پشت پا می زنند و برای حفظ اطاعت فرمان های الهی می کوشند؛ از این رو رحمت الهی شامل حالشان می شود و انسان های دنیاگرا دینشان را فدای دنیا می کنند. (2)
مشابه
امام صادق علیه السلام می فرماید مردی نامه ای به امام حسین علیه السلام نوشت و درخواست موعظه از حضرت کرد که امام در پاسخ ایشان نوشت: مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِيءِ مَا يَحْذَرُ... (3)آن که در کاری که نافرمانی خداست، بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانی ها به او رو می آورد.
رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ الَمْ يَنْفَعْهُ لَا يَنْفَعُهُ (1) بسا دانشمند که نادانی اش او را از پا درآورد در حالی که دانشش با اوست اما سودی به او نمی رساند.
هنگامی که طلحه و زبیر به اتفاق عایشه رهسپار بصره شدند تا آتش فتنه بزرگی را برافروزند، امام على علیه السلام خطبه ای خواند و در پایان آن این حکمت را آورد
نکته
مقصود امام علیه السلام دانشمندانی هستند که از علوم بی فایده مانند جادو و تردستی بلکه علومی مانند نحو و دیگر علوم عقلی بهره مندند و از قوانین اسلام ناآگاه و از روی جهل فتوا دهند یا از حدود الهی تجاوز کنند و مرتکب گناهی شوند و در نتیجه این علم باعث هلاکت آنان در دنیا و آخرت گردد یا منظور آن علمی است که در آخرت سودی ندارد و باعث ترک علم مهمتری می شود. (2)
مشابه
امام على علیه السلام: و إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَيْرِ عِلمِهِ كالجاهِلِ الحائرِ (الجائرِ الّذي لا يَستَفيقُ مِن جَهْلِهِ) (3)دانایی که بر خلاف علمش عمل کند به نادان سرگشته ای می ماند که از مستی جهلش به هوش نیاید.
امام صادق علیه السلام: يَقُولُ الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةً السَّيْرِ إِلّا بعدا (4)هركه بدون بصيرت عمل کند مانند کسی است که بیراهه می رود، هرچند شتاب کند از هدف دورتر گردد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و بخشی از آفات علم را چنین بیان می کند: لَا تَطْلُبُوا الْعِلْمَ لِتُبَاهُوا الْعُلَمَاءَ وَلاَ لِتُمَارُوا بِهِ السُّفَهَاءَ وَ لاَ لِتُرَاءُ وا بهِ فِى الْمَجَالِسِ وَ لاَ لِتَصْرِفُوا وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ لِلتَّرَاؤُسِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ فِي النَّارِ وَ كَانَ عِلْمُهُ حُجَّةً عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَكِنْ تَعَلَّمُوهُ وَ عَلَّمُوهُ (1)علم را برای فخر و مباهات با علما و مجادله با سفیهان و برای خودنمایی در مجالس و برای جلب توجه مردم که بر آن ها ریاست داشته باشید، طلب نکنید پس کسی که چنین کند روز قیامت در آتش است و علمش بر ضد او حجت خواهد بود اما علم را برای عمل به دست آورید و آن را به دیگران بیاموزید.
لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَاهُوَا ذَلِكَ الْقَلْبُ، وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا؛ فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْضُ، وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ، وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ، وَإِنْ أَسْعَدَهُ الرَّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ، وَإِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ، وَإِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ، وَإِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى، وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ، وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ، وَإِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ اقَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفَ، وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشَّبَعُ كَفَّتْهُ الْبِطْنَةُ؛ فَكُلُّ تَقْصِيرِ بِهِ مُضِرٌ وَكُلٌّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد بر رگِ انسان تکه گوشتی آویخته شده که شگفت ترین عضو وجود اوست و آن قلب است چون در آن مایه هایی از حکمت و اضدادی خلاف آن است. اگر در دل امیدی پدید آید طمع آن را خوار کند و اگر طمع در آن به هیجان درآید حرص آن را تباه سازد. اگر نومیدی بر آن دست یابد حسرت آن را بکشد. اگر خشم بگیرد کینه توزی اش شدت گیرد. اگر خشنودی و رضا موجب سعادتش،گردد خویشتنداری اش را از دست دهد اگر،ترس ناگهان او را فراگیرد حذر و پرهیز به خود مشغولش کند. اگر امنیت برایش گشایش یابد غفلت و غرور آن را از وی رباید. اگر مالی به دست آورد، توانگری او را سرکش نماید. اگر به مصیبتی گرفتار شود، ناله و فغان رسوایش
1) إرشاد القلوب، ج1، ص16.
می سازد. اگر تهیدستی او را در رنج،اندازد بلا [و دشواری زندگی] او را به خود مشغول کند اگر گرسنگی بر او فشار آورد ناتوانی وی را از پا درآورد. اگر بیش از اندازه سیر شود، پری شکم او را رنج دهد. پس هر کوتاهی [و کمبودی] به حال وی زیان بار است و هر زیاده روی او را تباه سازد.
لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَهُوَ ذَلِكَ الْقَلْبُ (1)
بَضْعَةٌ: یک قطعه گوشت مقصود در این جا قلب است؛ البضعة: القطعة من اللحم بضعة، نائب عن فاعل علّق، هي أعجب ما فيه جملة وصفية أو حالية.
بر رگِ انسان تکه گوشتی آویخته شده که شگفت ترین عضو وجود اوست و آن قلب است.
نکته
و از نظر علمی نیز قلب از آیات بزرگ خداوند است که به زیبایی تدبیر حکیمانه خالق هستی را نشان می دهد قلب انسان به طور معمول در هر سال 36 میلیون و 792 هزار بار می تپد انرژی صادره از قلب انسان در هر دوازده ساعت برای بلند کردن یک وزنه 65 تنی کافی است. سرعت خونی که قلب پمپاژ می کند 7500 کیلومتر در ساعت سرعت دارد، که می توان با چنین سرعتی مسیر بین تهران و نیویورک را در یک ساعت پیمود، قلب در هر سال دو میلیون ششصد هزار لیتر خون را پمپاژ می کند که برای حمل آن حدود 81 تانکر بزرگ لازم است ماهیچه های قلب جزء ضعیفترین ماهیچه های بدن است پس چگونه چنین کار عظیم و سنگینی را انجام می دهند آن هم بدون استراحت؟! به راستی کدام فلز را می شناسید که سالی 36 میلیون بار به هم ساییده شود ولی از بین نرود، چه کسی به ماهیچه های قلب دستور داده است که شما حق استراحت ندارید؟
1) عُلّق: معلق شد؛ آویزان شده نِيَاطِ: رگ حیاتی قلب؛ رگی که قلب به وسیلهٔ آن در سینه انسان آویزان است که اگر قطع شود در کمترین زمان حیات انسان پایان می یابد. گاه آن را مفرد شمرده و زمانی جمع نوط» دانسته اند و هنگامی به معنای خود قلب نیز آمده است؛ النياط: ج: انوطة و نوط الفؤاد معلق كلّ شيء، عرق غليظ متصل بالقلب فاذا قطع مات صاحبه.
وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَأَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا چون در آن مایه هایی از حکمت و اضدادی خلاف آن است.
نکته
(حکمت) اشاره به فضایل اخلاقی و اضداد آن اشاره به رذایل اخلاقی است و به این ترتیب امام علیه السلام قلب انسان را مرکزی برای فضایل و رذایل اخلاقی می شمرد. (1)
فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ (2)
اگر در دل امیدی پدید آید، طمع آن را خوار کند.
وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ (3) و اگر طمع در آن به هیجان درآید، حرص آن را تباه سازد.
وَإِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ اگر نومیدی بر آن دست یابد، حسرت آن را بکشد.
مشابه
قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه (4)ای بندگان من که بر زیان خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا مأیوس مشوید.
وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (1)و از رحمت خدا مأیوس مشوید، زیرا تنها کافران از رحمت خدا مأیوس می شوند.
وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ اگر خشم بگیرد، کینه توزی اش شدت گیرد.
وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ (2)
اگر خشنودی و رضا موجب سعادتش گردد، خویشتنداری اش را از دست دهد.
وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ (3)
اگر ترس ناگهان او را فراگیرد حذر و پرهیز به خود مشغولش کند.
نکته
صفت ناپسند افراط در ترس عبارت از این است که انسان در حالت ترس از چیزی بترسد که نباید بترسد در صورتی که آن چه برای او شایسته است همان رعایت جانب احتیاط و ترک کارهای وحشتناک است. (4)
مشابه
وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوِى (5)اما هركس که از ایستادن در برابر پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا بازداشته، بهشت جایگاه اوست.
وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ (1) اگر امنیت برایش گشایش یابد، غفلت و غرور آن را از وی رباید.
و إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى﴾ (2)
أَطْغَاه: او را به طغیان کشید.
اگر مالی به دست آورد توانگری او را سرکش نماید.
مشابه
كَلاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی (3)حقا که آدمی نافرمانی می کند هرگاه که خویشتن را بی نیاز بیند.
وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ (4) اگر به مصیبتی گرفتار،شود ناله و فغان رسوایش می سازد.
وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ (5)
اگر تهیدستی او را در رنج اندازد، بلا و دشواری زندگی او را به خود مشغول کند.
وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ [قَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ] قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ، وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَفَّتْهُ
الْبِطْنَةُ (1)
البطنَة: پرخوری به حدی که تنفس دشوار شود؛ كَفَّتْهُ الْبطْنَةُ پرخوری او را به بیماری کشید.
جَهَدَهُ: او را خسته کرد
اگر گرسنگی بر او فشار آورد ناتوانی وی را از پا درآورد اگر بیش از اندازه سیر شود، پری شکم او را رنج دهد.
نکته
صفت پست کوتاهی در صبر بر گرسنگی و پیامد آن را نیز یادآور شده است که همان زمین گیر شدن دراثر ناتوانی از انجام وظیفه است و به همین دلیل امام علیه السلام از این خوی ناپسند برحذر داشته است. (2)
فَكُلْ تَقْصِيرِ بِهِ مُضِرٌ وَكُلٌّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد پس هر کوتاهی [و کمبودی] به حال وی زیان بار است و هر زیاده روی او را تباه سازد.
نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى [الَّتِي يَلْحَقُ بِهَا التَّالِي]، بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي ما برای مردم تکیه گاهی در میان راه هستیم آن که عقب مانده باید خود را به آن برساند و آن که جلوتر رفته باید به سوی آن بازگردد.
نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى [الَّتِي يَلْحَقُ بِهَا التَّالِي] (1)
ما [برای مردم] تکیه گاهی در میان راه هستیم.
مشابه
وَ كَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطا (2)همان گونه شما را امتی میانه قرار دادیم. وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَيْنَ ذلِكَ قواما (3)و آنان که وقتی انفاق می کنند نه از حد معمول و متعارف] می گذرند و نه تنگ می گیرند و [انفاقشان] همواره میان این دو در حد اعتدال است. امام على علیه السلام: الْيَمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَالطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ (4)راست و چپ گمراهی است و راه میانه، جاده اصلی است.
استعاره
مستعار: الوسطى
مستعار منه: اعتدال و میانه روی
مستعارله: برای امام و خاندان امام
جامع: امام علیه السلام این کلمه را به صفت «الوسطی» یعنی میانه و معتدل، برای خود و خاندان خود استعاره آورده است از آن رو که اینان رهبران حق و برای مردم در زندگی
1) النُّمْرُقَةُ: بالشت؛ پشتی یا متکایی که بر آن تکیه می کنند؛ پشتی وسط؛ پشتی ممتازی بوده که در صف پشتیهای مجلس مورد توجه و جایگاه افراد شریف تر بوده است؛ النمرقة: الوسادة الصغيرة قال في مجمع البحرين: قوله تعالى و نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ (الغاشية، (15) و هى الوسائد واحدتها النمرقة بكسر النون وفتحها، وفي حديث الأئمة: نحن النمرقة الوسطى بنا يلحق التالى و إلينا يرجع الغالي استعار لفظ النمرقة بصفة الوسطى له ولأهل بيته باعتبار كونهم أئمة العدل يستند الخلق إليهم في تدبير معاشهم و معادهم، و من حق الإمام العادل أن يلحق به التالي المفرط المقصر في الدين و يرجع إليه الغالى المفرط المتجاوز في طلبه حدّ العدل كما يستند على النمرقة المتوسطة من على جانبيها انتهى. الْوُسْطَى: حدوسط و ميانه و يجوز أن تكون لفظة الوسطى يراد بها الفضلي يقال هذه هي الطريقة الوسطى، و الخليقة الوسطى، أي الفضلي و منه قوله تعالى: قالَ أَوْسَطُهُمْ.. (القلم، 28) أي أفضلهم انتهى.
2) بقره، 143.
3) فرقان، 67
4) نهج البلاغه، خطبه 16.
دنیا و آخرت الگوهایی در حد عدل و در بین دو طرف افراط و تفریط اند و از حق امام علیه السلام و رهبران راستین آن است که در حد اعتدال با امور برخورد کنند، تا عقب مانده یعنی کوتاهی کننده مقصر در کارها به او برسد و پیشی گرفته یعنی تندرو متجاوز از حد عدالت به سوی او بازگردد.
بهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَإِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي (1)
آن که عقب مانده باید خود را به آن برساند و آن که جلوتر رفته باید به سوی آن بازگردد.
نکته ها
منظور از «التَّالِی» کسانی هستند که اوصاف برجسته امامان اهل بیت علیهم السلام را انکار می کردند و ایشان را در حد فردی معمولی قرار می دادند و منظور از «الْغَالِی» کسانی است که آنان را از حد امام معصوم بالا برده و صفات خدایی برایشان قائل می شدند و گاهی به الهيت آن ها رأی می دادند. (2)
رهبران الهی مشعل داران هدایت و هادیان صراط مستقیم بوده و اسوه های حسنه و یکتاپرستی هستند؛ کسانی که به هر دلیل از آن ها عقب مانده اند باید با پیشوایان الهی همراه شوند و آنانی که افراط کرده اند و به بیراهه افتاده اند باید در راه و رفتار اهل بیت علیهم السلام حرکت کنند. (3)
لا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَلَا يُضَارِعُ وَلَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِع (1)
لا يُضَارِعُ: ذلیل و خوار نمی شود؛ اظهار ذلت و ناتوانی در برابر زورگویان؛ از مادۀ «رع» به معنای ضعف و ناتوانی است؛ یا این که از ریشه مضارعه» به معنای مشابهت باشد یعنی مشابه اهل باطل نمی شود و «لا يضارع» عدم
مشابهت با پیشوایان خودسر است؛ ضارعه شابهه، تضارعا تشابها.
لَا يَتَّبِعُ: تبعیت نمی کند.
الْمَطَامِع: جمع «مطمع» به معنای چیزی که در آن طمع می کنند
امر خدا را بر پا نمی دارد مگر کسی که در اجرای حق مدارا نکند، خود را خوار نسازد و در پی طمع ها نرود.نکته ها
ذکر چند عنصر مدیریت (2)
از سازش ناپذیری از دست ندادن اصول و قربانی نکردن مبانی توحیدی به «مصانعه» تعبیر شده است.
عنصر دوم، «لا يضارع» عدم مشابهت با پیشوایان خودسر است. آن چنان که عثمان و معاویه و حاکمان دیگری در تاریخ اسلام به نام خدا و حکومت دینی، به اشرافیت کسرا و قیصر روی آوردند و به سنت های اسلامی و سیره و شیوهٔ حکومت نبوی پشت پا زدند؛ یعنی در الگوگیری به خطا نرود و در مقام مشابهت با زمامداران جور در نیاید.
پیروی نکردن از مطامع و هواهای نفسانی؛ از بزرگ ترین آفت ها برای حاکمان، پیروی کردن از مطامع و هواهای نفسانی است که در این صورت حکومت، کانون هواپرستی می شود.
مشابه
امام على علیه السلام: مَن أرادَ أَن يَعِيشَ حُرًا أَيَّامَ حياتِهِ فلا يُسكِنِ الطَّمَعَ قَلبَهُ (1)هرکه می خواهد ایام عمر خود را آزاد زندگی کند طمع را در دل خویش جای ندهد.
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ (2)و اگر حق تابع هوای نفس آنان شود همانا آسمان ها و زمین و هر که در آن هاست، فاسد خواهد شد.
وَ قَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفِ الْأَنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّينَ وَ كَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ: «لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلْ لَتَهَافَتَ (3)
لَتَهَافَت: شکافت؛ فرو ریخت؛ على الشيء: تساقط بتتابع.
سهل پسر حنیف پس از آن که از صفین همراه با امام بازگشت، در کوفه از دنیا رفت. او از محبوب ترین افراد نزد امام بود امام علیه السلام [در مرگ او] فرمود: اگر کوهی مرا دوست بدارد، در هم فرو ریزد.
قال الرضى رحمه الله تعالی و معنى ذلك أن المحنة تغلظ عليه فتسرع المصائب إليه و لا يفعل ذلك إلا بالأتقياء الأبرار و المصطفين الأخيار: و هذا مثل قوله لسلام: «مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً» و قد يؤول ذلک علی معنی آخر ليس هذا موضع ذكره].
سید رضی: معنای این سخن آن است که رنج کسی که محبت علی علیه السلام را در دل دارد فراوان می گردد و مصیبت ها با شتاب بر وی هجوم آورد و این وضعیت تنها
برای پارسایان نیک کردار و برگزیدگان خوبان روی دهد این سخن مانند گفتار دیگر امام علیه السلام است که فرمود: «هرکس ما اهل بیت را دوست دارد باید خود را برای به تن کردن لباس تهی دستی آماده سازد».
بعد از مراجعت از جنگ صفین سهل بن حنیف که از محبوب ترین افراد نزد امام علی علیه السلام بود، از دنیا رفت. امام چنین بیان داشتند.
نکته
معنی این فراز این است که محنت و ناراحتی بر او سخت گردد و مصائب به جانب او شتاب گیرد. (1)
مشابه
لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه (2)اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم از خوف خدا آن را ترسیده و شکاف خورده می دیدی. رسول خدا صلی الله علیه و آله: لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِق (3)تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت نمی دارد.
سهل بن حُنَيْف انصاری از اصحاب بزرگوار علی علیه السلام بود پیش از جنگ با معاویه در جمع سپاهیان به پا خاست و خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: نَحْنُ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتَ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتَ وَ رَأَيْنَا رَأَيْكَ وَ نَحْنُ كَفُ يَمِينِكَ وَ قَدْ رَأَيْنَا أَنْ تَقُومَ بِهَذَا الْأَمْرِ فِي أَهْلِ الْكُوفَةِ فَتَأْمُرَهُمْ بِالشُّخُوص وَتُخْبِرَهُمْ بِمَا صَنَعَ اللَّهُ لَهُمْ فِي ذَلِكَ مِنَ الْفَضْلِ فَإِنَّهُمْ هُمْ أَهْلُ الْبَلَدِ وَ هُمُ النَّاسُ فَإِنِ اسْتَقَامُوا لَكَ اِسْتَقَامَ لَكَ الَّذِى تُرِيدُ وَ تَطْلُبُ وَ أَمَّا نَحْنُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ مِنَّا خِلَافٌ مَتَى دَعَوْتَنَا أَجَبْنَاكَ وَ مَتَى أَمَرْتَنَا أَطَعْنَاک (4)ای امیرمؤمنان ما با هرکه تو با او صلح کنی
بر سر صلحیم و با هرکه تو با او بجنگی در جنگیم و رأی ما همان رأی توست و ما چون سرپنجه دست تو (و در اختیار تو) هستیم ما چنین مصلحت بینیم که در این مورد با مردم کوفه سخن گویی و به ایشان فرمان بسیج دهی و ایشان را آگاه کنی که خداوند در این کار چه فضیلتی بدیشان مرحمت کرده زیرا ایشان اهل شهر و سرزمین و قاطبه مردم اند که اگر با تو همراه شوند و در خط تو در آیند و در آن راستا بپایند هرکس دیگر را بخواهی و بجویی با خود هم داستان بینی اما ما هیچ یک با تو اختلافی نداریم هرگاه ما را بخوانی پاسخت دهیم و هر دم بفرمایی فرمانت بریم.
با شهید شدن عبدالله بن بدیل،خزائی هیمنه سپاه کم کم به قلب سپاه پیوستند. امام علی علیه السلام برای اصلاح این قسمت از لشکر، سهل بن حنیف را مأموریت فرماندهی داد و پس از او مالک اشتر عهده دار این مسئولیت مهم شد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: او از برجستگان صحابه علی علیه السلام است و کسی از قریش یا دیگران در شأن و شخصیت او وجود ندارد شدیداً مورد محبت و توجه امام بود و ستایش آن حضرت را به همراه داشت بالاترین افتخار او این است که با محبت و ولای امام علی علیه السلام به دیار باقی شتافت و هنگامی که در کوفه در سال 37 یا 38 هجری از دنیا رفت، اميرالمؤمنین علیه السلام شديداً متأثر شد و در فقدان دوستش بی تابانه گریست. امام صادق علیه السلام می فرماید: سهل بن حنیف مردی بود که علی علیه السلام پنج بار بر او نماز خواند، بعضی ها هفت بار هم نوشته اند و می فرمود: اگر هفتاد بار هم بر او نماز می خواندم استحقاق آن را داشت.
از جمله افتخاراتی که برای او نوشته اند این است که در آغازین روزهای دعوت نبوی شب هنگام به بت شکنی می پرداخت و بت های شکسته را به عنوان هیزم در اختیار پیرزنی از انصار می گذاشت.
او با برادرش عثمان از اعضای شرطة الخمیس بود؛ گروهی که زیر نظر على علیه السلام تشکیل شده و هسته مرکزی نیروی انتظامی آن حضرت به حساب می آمد. هنگامی که حضرت از مدینه به بصره حرکت کرد او را به جانشینی خود برگزید. بعد از برگشتن از صفین در کوفه از دنیا رفت. وقتی امام علیه السلام خبر مرگ او را شنید فرمود اگر کوهی مرا دوست داشته باشد، تکه تکه می شود و فرو خواهد ریخت بیان این جمله از علی علیه السلام یادآور چند نکته مهم است:
ریزریز شدن و فروریختن جذب شدن تدریجی به حوزۀ مغناطیس محبت آن حضرت خواهد بود.
سرنوشت انبیا و اولیا و شرایطی که در آغازین سالهای بعثت نبوی پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان با آن مواجه بودند، تصویری روشن از تبعات هدفمند بودن و زیست آرمان خواهانه است که اگر از یک سو انسانیت را صیقلی می دهد از سوی دیگر مشکلاتی را که پرداختن هزینه این موفقیت است، موجب می شود. به تعبیر امام علیه السلام اگر کوهی هم در راستای تعهد و ایمان قرار گیرد ناچار به فرو افتادن خواهد بود.
هرکه در این بزم مقرب تر است *** جام بلا بیشترش می دهند
مکتوبی از عارف شهیر آقا محمد بیدآبادی قدس سره:
«من احب الله فصب البلاء علیه» یعنی هرکه دعوی دوستی خدا کند و به دست ارادت حلقه در محبت او زند یا هرکه حق سبحانه و تعالی خلعت محبوبیت بر او پوشاند، باران بلا از ابر محنت و عنا بر فرق او ریزان و شادی و بهجت و راحتی از وی گریزان گردد كه: «البلاء للولاء كالذهب لللهت» ترجمه این کلمه را در مثنوی بدین وجه آورده: دوستی چون زر بلا چون آتش است زر خالص، در دل آتش خوش است و از فحوای کلمات سابقه چنان به حیطه فهم در می آید که بلا متوجه اهل ولایت و محنت، متعلق به دار باب محبت است هرجا که بنای محبت نهاده اند دری از جنت بر وی گشاده اند و در هر میدان که لوای ولا افراخته اند فوج بلا را ملازم پای آن علم ساخته اند. پس هرکه حق سبحانه و تعالی دوست دارد او را به بلا مبتلا و ممتحن سازد و مؤید این قول، حدیث حضرت رسول صلی الله علیه و آله است، آن جا فرموده است: إن أعْظَمَ الْجَزَاءِ مَعَ أَعْظَمِ الْبَلَاءِ، وَإِنَّ
﴿اللهَ إِذَا أَحَبَ قَوْماً ابْتَلَاهُمْ بِبَلَاءٍ (1)بزرگ ترین پاداش ها در مقابل بزرگترین بلاهاست و خداوند چون قومی را دوست بدارد آنان را گرفتار می سازد. و مقرر است که محنت به اندازۀ محبت بود و بلا به مقدار والا نازل شود. هرکه در راه دوستی حق از همه راهروان در پیش بود هر آینه مشقت او از همه بیش بود. هرکه را ذوق محبت بیشتر سینه اش از شوق محنت ریشتر و از حضرت سید کائنات سؤال کردند که «مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءٌ فِي الدُّنْيَا » کدام مردم در دنیا در معرض امتحان و گرفتاری سخت تر قرار دارند؟ یعنی کدام گروه از آدمیان سخت تر و دلسوزتر و محشر کدام زمره از اصناف انسان صعب تر است؟ فرمود: «الانبیاء» یعنی بلای پیغمبران که ملهم حرم رسالت و محرم حریم حلالت اند از همه سخت تر است و بیشتر و بلایی که متوجه روزگار ایشان است از محنت های دیگران بیشتر «ثُمَّ الْأَمَاثِلُ» یعنی پس از پیغمبران بلای جمعی که شبیه باشند بدیشان در سلوک سبیل محبت و واقف بر اسرار معرفت. «فَالْأَمَاثِلُ» یعنی آن ها که شبیه هستند بر این جماعت و بر همین قیاس هر که به درگاه قرب، اقرب باشد، بلا و عنای او اشد و اصعب باشد. هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند و آن که ز دلبر نظر خاص یافت داغ عنا بر جگرش می نهند بلا، نه شربت شیرین است که به اطفال طریقت دهند|، بلکه قدح زهر ملال است که بر سر بالغان راه نهند. یکی از مشایخ طریقت فرموده خوردن به میکده عادت ماست رطلی (2)که گران تر است، آن نوبت ماست.
شریف رضی می فرماید معنای فرمایش امام علی علیه السلام این است که دوستدار من در آماج تیرهای رنج و محنت فراوان قرار می گیرد و باران مصائب بر او فرو می ریزد و این نه در شأن مردم عادی، بلکه سرنوشت برجستگان و شایستگان از بندگان خداست.
این گفته همانند، با گویش بلند دیگری است که حضرت می فرماید: کسی که دوستدار ماست و به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله عشق می ورزد باید خود را برای پوشیدن جامه فقر و تنگ دستی آماده سازد!
مرحوم سید مرتضی علم الهدی تنت می فرماید معنای این سخن تذلل و رام کردن نفس، در راستای پذیرش مکروهات و شداید و توطین نفس در راستای بندگی و عبودیت
حضرت حق است؛ زیرا فقر در لغت مهار کردن شتر سرکش در جهت رام کردن آن است و در رابطه با انسان تملک نفس و تعدیل تمایلات در قلمرو تعهد و مسئولیت است.
در روایتی نقل شده است:
مِنْ أَنَّهُ رَأَى قَوْماً عَلَى بَابِهِ فَقَالَ يَا قَنْبَرُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ لَهُ قَنْبَرُ هَؤُلَاءِ شِيعَتُكَ فَقَالَ مَا لِي لا أَرَى فِيهِمْ سِيمَاءَ الشَّيعَةِ قَالَ وَ مَا سِيمَاءُ الشَّيعَةِ قَالَ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الطَّوَى يُبْسُ الشَّفَاهِ مِنَ الظَّمَاءِ عُمْشُ اَلْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ (1)گروهی را دید بر در خانه هستند. به قنبر فرمود: این ها چه کسانی هستند قنبر در جواب گفت: این ها شیعیان شمایند. فرمود: چرا چهرۀ آن ها به شیعه شباهت ندارد قنبر:پرسید چهرۀ شیعه چگونه است؟ امام فرمود: از گرسنگی باریک میان، از تشنگی تشنه کامان و از شب زنده داری دیدگان فرو رفته ای دارند و این تصویری از سیمای علی باوران و حق باوران است. 4. نکته دیگری که وجود دارد عظمت و سنگینی بار محبت اهل البیت علیهم السلام است که هرکسی را تاب و توان تحمل آن نیست؛ همانند قرآن کریم که اگر بر کوه سخت و سر به فلک کشیده ای فرود می آمد کوه را متلاشی می کرد و از خوف خداوند در هم می کوبید: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ (2)2
مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً (3)
هرکس ما اهل بیت را دوست دارد باید خود را برای به تن کردن لباس تهی دستی آماده سازد.
مشابه
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: الْفَقْرُ فَخْرِى وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاء (1)فقر مایه افتخار من است و با آن بر دیگر پیامبران مباهات می ورزم.
استعاره
مستعار: جلباب
مستعار منه: آمادگی
مستعارله: انسان خود را برای تهیدستی و تحمل آن آماده سازد
جامع: «جلباب» استعاره از این است که انسان خود را برای تهیدستی و تحمل آن آماده سازد و دلیل استعاره آوردن آن این است که هر دوی اینها شخص آماده را از عوارض فقر و سرگردانی که چه بسا به کفر می انجامد همچون رواندازی می پوشاند و چون دوستی مخلصانه این خاندان مستلزم پیروی و متابعت از ایشان و به راه و روش ایشان بودن است و از جمله روشهای ایشان فقر و ترک دنیا و صبر در برابر آن هاست، بنابراین لازم است دوستان ایشان نیز فقر را پیشه خود کنند و پیراهنی از آمادگی خود برای فقر و تحمل،آن برای پوشش خویش مهیا سازند.
1) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج69، ص30.
لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْل، وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ، وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى، وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ، وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ، وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ، وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ لَا رِبْحَ كَالثَّوَابِ، وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشَّبْهَةِ، وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ، وَلَا عِلْمَ كَالتَفَكَّرِ، وَلَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ، وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ، وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ، وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ، وَلَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَة هیچ ثروتی سودمندتر از خِرَد نیست هیچ تنهایی ترسناک تر از خودپسندی نیست. هیچ خردی چون تدبیر برنامه ریزی نیست. هیچ بزرگواری مانند پارسایی نیست. هیچ هم نشینی نظیر اخلاق نیک نیست هیچ میراثی چون ادب [و فرهیختگی] نیست هیچ رهبری مانند توفیق نیست هیچ تجارتی مثل عمل صالح نیست. هیچ سودی مانند ثواب نیست هیچ پارسایی چون توقف هنگام مواجهه با شبهه نیست. هیچ زهدی مانند دوری از حرام نیست هیچ دانشی چون اندیشه نیست. هیچ عبادتی مانند انجام واجبات نیست هیچ ایمانی چون حیا و شکیبایی نیست. هیچ حَسَبی چون فروتنی نیست هیچ شرافتی مانند دانش نیست هیچ عزتی مثل بردباری نیست. هیچ پشتیبانی استوارتر از مشورت نیست.
لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقل (1) هیچ ثروتی سودمندتر از خرد نیست.
نکته
هدف از «مال» در کلام، هر چیزی است که در راستای سعادت و نیک بختی اثرگذار باشد. (2)
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: فإنّي أُوصيك إذا أنتَ هَمَمْتَ بِأَمْرِ فَتَدبَّرْ عَاقِبَتَهُ، فَإِنْ يَكُنْ رُشْدًا فَأَمْضِهِ،
و إِنْ يَكُنْ غَيّا فانْتَهِ عَنهُ (1)به تو سفارش می کنم که هرگاه خواستی کاری کنی، در عاقبت آن بیندیش؛ اگر کار درستی بود آن را انجام ده و اگر نادرست و گمراه کننده بود از انجام آن خودداری کن. وَ لَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُون﴾ (2)و از آن [شهر سوخته] برای مردمی که می اندیشند، نشانه ای روشن باقی گذاشتیم.
استعاره
مستعار: مال
مستعار منه: سود و سرمایه
مستعارله: عقل
جامع: کلمۀ «مال» را از آن رو برای «عقل» استعاره آورده است که بی نیازی شخص به عقل است و آن سرمایه ای است که انسان سودهای جاودانه و کمالات ممکنه را با آن کسب کند؛ همان طوری که با مال کمال ظاهری را به دست می آورد و چون بین این دو نوع سرمایه، آشکارا در شرافت تفاوت است ناگزیر مالی از عقل پرفایده تر برای صاحبش وجود ندارد.
وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ (3) هیچ تنهایی ترسناک تر از خودپسندی نیست.
نکته
مهم ترین علتی که به انزوا و بی کسی و افسردگی می انجامد خودپسندی آدمی است؛ زیرا زمینه های رنجش همگان را فراهم می آورد. (4)
وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ هیچ خِرَدی چون تدبیر [برنامه ریزی] نیست.
وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى (1) و هیچ بزرگواری مانند پارسایی نیست.
مشابه
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم (2)هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست.
وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ هیچ همنشینی همچون اخلاق نیک نیست.
نکته
بهترین هم نشینی که هر روز دوستان بیشتر و بهتری را وارد زندگی انسان می کند حُسن خلق و رفتار شایسته است. (3)
مشابه
امام على علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ خَيْرُ قَرِینِ (4)خوی نیک، بهترین همنشین انسان است.
وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ هیچ میراثی چون ادب [و فرهیختگی] نیست.
مشابه
امام على علیه السلام: إِنَّ النَّاسَ إِلى صالِح الأدَبِ أَحْوَجُ مِنْهُمْ إِلَى الْفِضَّةِ وَ الذَّهَبِ (1)مردم، به ادب (فرهنگ و تربیت) درست نیازمندترند، تا به طلا و نقره.
امام صادق علیه السلام: إنّ البِرَّ و حُسنَ الخُلقِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ و يَزيدانِ في الأَعْمارِ (2)نیکی کردن و خوش خویی، خانه ها را آباد و عمرها را زیاد می کند.
وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ (3)
هیچ رهبری مانند توفیق نیست.
نکته ها
«توفیق» در لغت به معنای موافق ساختن و هماهنگ نمودن است که با معنای عرفی آن کاملاً سازگار است منظور از «توفیق» در این جا آماده بودن اسباب برای انجام دادن کاری است؛ به عنوان مثال اگر اسباب کمک رسانی به محرومان فراهم شود، «توفيق» نامیده می شود. توفیق، انسان را به راه حق و مسیر اطاعت پروردگار می کشاند و راهنمای خوبی برای نیکی ها و خوبی هاست. (4)
زیباترین رسالت رهبری الهی، هدایت رهروان در مسیر حق است که موفقیت های بعدی را به ارمغان می آورد. (5)
مشابه
امام باقر علیه السلام: لَا نِعْمَةَ كَالْعَافِيَةِ وَ لَا عَافِيَةَ كَمُسَاعَدَةِ التَّوْفِيق (6)هیچ نعمتی مانند
1) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 247.
2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص99.
3) قائد: رهبر؛ راه برنده از ریشهٔ «قود» به معنای به دنبال کشیدن چنان که «سوق» به معنای راندن است. قاد الدابه نقيض ساقها. التَّوْفِيقِ: موافق ساختن و هماهنگ نمودن؛ منظور از توفیق در این جا آماده بودن اسباب برای انجام دادن کاری است.
4) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 12، ص679.
5) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص30.
6) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج 75، ص162.
سلامت و عافیت نیست و نه هیچ عافیتی همچون فراهم شدن توفیق است.
وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ هیچ تجارتی مثل عمل صالح نیست.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (1)اى اهل ایمان آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک (آخرت) نجات بخشد، دلالت کنم؟ به خدا و رسول او ایمان آرید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید، که این کار (از هر تجارت) برای شما بهتر است اگر دانا باشید برای شما بهتر است.
وَ لَا رِبْحَ كَالثَّوَابِ (2) هیچ سودی مانند ثواب نیست.
مشابه
وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَ لَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُون (3)و اما صاحبان مقام علم و معرفت (به آن دنیاپرستان) گفتند: وای بر شما! ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار گردیده بسی بهتر است، ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند بدان ثواب و مقام نخواهد رسید.
استعاره
مستعار: تجارت
مستعار منه: سود
مستعارله: کار شایسته
جامع: هیچ تجارتی مانند کار شایسته نیست کلمه «تجارة» را از آن رو برای کار شایسته استعاره آورده است که همچنان که تجارت مستلزم سود است، کار شایسته نیز باعث خیر است و چون ارزش تجارت به ارزش نتیجه و سود آن وابسته است، پس هر چه سود ارزشمندتر،باشد ارزش تجارت بیشتر است و چون سود این تجارت اجر و مزد دائمی آخرت است که بالاتر از آن سودی نیست پس تجارت عمل شایسته نیز در بین تجارتها نظیر ندارد.
وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ (1) هیچ پارسایی چون توقف هنگام مواجهه با شبهه نیست.
وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ هیچ زهدی مانند دوری از حرام نیست.
وَ لَا عِلْمَ كَالتَفَكَّر هیچ دانشی چون اندیشه نیست.
مشابه
هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلا تَتَفَكَّرُون (2)آیا نابینا و بینا یکسان اند؟ چرا نمی اندیشید؟
وَ لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ»هیچ عبادتی مانند انجام واجبات نیستمشابهامام سجاد علیه السلام: ﴿مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ (1)کسی که بدانچه خدا بر او واجب ساخته عمل کند عابدترین مردم است.
وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَالصَّبْرِ (2)
هیچ ایمانی چون حیا و شکیبایی نیست.
مشابه
امام سجاد علیه السلام: الصَّبْرُ مِنَ الأيْمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ (3)«شکیبایی» نسبت به «ایمان» چون سر نسبت به پیکر است و کسی که «صبر» ندارد «ایمان» ندارد.
وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُع هیچ حَسَبی چون فروتنی نیست.
مشابه
إِنَّ التَّوَاضُعَ يَزِيدُ صَاحِبَهُ رِفْعَةً فَتَوَاضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللَّه (4)تواضع و فروتنی صاحبش را به مقام بالا می رساند؛ بنابراین فروتنی کنید تا خدا شما را بالا ببرد.
وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ (1) هیچ شرافتی مانند دانش نیست.
مشابه
امام صادق علیه السلام: طَلَبْتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِي الْعِلْم (2)و بلندی قدر و حسب را جست وجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ (3) هیچ عزتی مثل بردباری نیست.
مشابه
رسول خدا: مَا أَعَزَّ اللَّهُ بِجَهْلِ قَطُّ وَ لَا أَذَلَ بِحِلْمٍ قَط (4)خداوند هیچ نادانی را عزیز و هیچ بردباری را ذلیل نساخته.
وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَة (5)
هیچ پشتیبانی استوارتر از مشورت نیست.
مشابه
وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر (6)و در کارها با ایشان مشورت کن.
1) شَرَفَ: شایستگی؛ عظمت و افتخار.
2) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص166.
3) حِلْمِ: بردباری؛ حلیم به کسی گفته می شود که در برابر افراد نادان و جاهل و بی ادب عکس العمل نشان نمی دهد همچنین مشکلات زندگی را تحمل می کند و براثر سعه صدر و فکر بلند آن ها را در خود حل می نماید.
4) مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ص 216
5) مُظَاهَرَةَ: یاری پشتیبانی أَوْثَقُ: محكم تر.
6) آل عمران، 159
إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ، ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلُ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ، فَقَدْ ظَلَمَ؛ وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ، فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ، فَقَدْ غَرَّرَ هرگاه صلاح [و درستی] بر زمانه و مردم آن غالب باشد و کسی به دیگری که رسوایی ای از او ظاهر نگشته گمان بد برد در حق او ستم کرده است و هرگاه فساد بر زمانه و مردم آن چیره باشد و کسی به دیگری گمان خوب برد، خود را فریفته است.
إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ، ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ (1)
حَوْبَةٌ: گناه در برخی نسخه ها به جای «حوبة»، «خزية» آمده است و به معنای بلایی است که انسان را خوار می کند؛ الخزية: البلية، الخصلة التي يخزى فيها الانسان.
هرگاه صلاح [و درستی] بر زمانه و مردم آن غالب باشد و کسی به دیگری که رسوایی ای از او ظاهر نگشته گمان بد برد [در حق او] ستم کرده است.
نکته
تعبیر «فَقَدْ ظَلَمَ» به معنای سوءظن به برادر مسلمانی است که خلافی از او دیده نشده است و ظلم و ستمی بر اوست. (2)
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم (3)ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است.
وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ، فَأَحْسَنَ رَجُلُ الظَّنَّ بِرَجُلٍ، فَقَدْ غَرَّرَ (1) و هرگاه فساد بر زمانه و مردم آن چیره باشد و کسی به دیگری گمان خوب برد، خود را فریفته است.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است. امام صادق: إذا كانَ الزمانُ زمانَ جَورٍ، و أهلُهُ أهلَ غَدِرٍ، فَالطُّمَأَنِينَةُ إِلى كُلِّ أَحَدٍ عجز (3)هرگاه زمانه زمانه بیداد باشد و مردمش اهل خیانت و پیمان شکنی، اعتماد کردن به هرکسی [از] ناتوانی است.
وَ قِيلَ لَهُ كَيْفَ نَجِدُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ علیه السلام: كَيْفَ يَكُونُ حَالُ مَنْ يَفْنَى بِبَقَائِهِ وَيَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ وَيُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ؟! (4)
يُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِه: در محل امنش به سراغش آیند؛ یعنی مرگ در جایی قرار دارد که مأمن انسان محسوب می شود و آن عبارت از بدن و دنیای اوست که اسباب مرگ در درون آن نهفته شده است.
از امام علیه السلام سؤال شد: ای امیر مؤمنان خود را چگونه می یابی؟ فرمود: چگونه باشد
1) غَرَّر: فریب داد؛ خویش را به خطر انداخت تغريرا عرّضه للهلاك.
2) حجرات، 12.
3) بحار الانوار، ج78، ص239.
4) يَفْنَى: فانی می شود؛ يَفْنِی بِبَقائِهِ: با بقای خود فانی می شود، یعنی هر قدر از عمرش (بقایش) می گذرد به مرگ نزدیک تر می شود. يَسْقَم: مریض می شود؛ يَسْقَمُ بِصِحَتِهِ: با صحتش بیمار می شود یعنی با گذشت دوران سلامتی به پیری و بیماری نزدیک می شود
حال کسی که در بقایش فانی [و ناپایدار] است در سلامتش بیمار است و در پناهگاه امن وی مرگ به سویش می آید؟!
این حکمت را زمانی امام علیه السلام بیان فرمودند که جعفر طیار برادرزاده آن حضرت برای احوال پرسی حضرت رفتند و امام در جواب ایشان این حکمت را بیان فرمودند.
نکته
چون «بقا» عبارت است از ادامه مدت هستی و ادامۀ زمان و پیاپی آمدن اجزای زمان باعث نزدیک شدن مرگ است؛ بنابراین بقای انسان باعث فنای اوست و همچنین چون از پیامدهای تندرستی، بیماری است، از این رو صحت و سلامتی در حقیقت باعث بیماری اوست. (1)
مشابه
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَة (2)هرجا که باشید ولو در حصارهای سخت استوار مرگ شما را در می یابد. امام على علیه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ غَيْرُ الْمَغْفُولِ عَنْهُمْ وَ التَّارِكُونَ وَا الْمَأْخُوذُ مِنْهُمْ، مَا لِي أَرَاكُمْ عَنِ اللَّهِ ذَاهِبِينَ وَ إِلَى غَيْرِهِ رَاغِبِينَ! (3)ای غفلت زدگانی که خدا از شما غافل نیست. ای کسانی که فرمان خدا را ترک گفته اید و حال آن که شما را بازخواست خواهد کرد، چیست که می بینمتان که از خدای می رمید و به دیگری جز او می گرایید؟
امام حسن علیه السلام: يا بنَ آدمَ، إِنَّكَ لم تَزَلْ فِى هَدمِ عُمرِكَ مُنذُ سَقَطتَ مِن بَطنِ أُمِّكَ (4)اى فرزند آدم تو از همان زمان که از شکم مادرت افتاده ای پیوسته در راه ویران کردن [خانه] عمرت قدم بر می داری.
كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجِ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورِ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ، وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ بسا کسی که با نعمتی که به او داده شده به دام افتاده و دراثر پرده پوشی بر گناهش فریفته گشته و با تمجیدی که از وی،شده فریب خورده خداوند هیچ کس را با مثل مهلت دادن به وی نیازموده [و به فتنه دچار نساخته].
كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَج بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ (1) بسا کسی که با نعمتی که به او داده شده، به دام افتاده.
نکته ها
«استدراج» گرفتار کردن گام به گام است آن گونه که گاهی شکارچیان برای به دام انداختن شکار خودشان دانه پاشی می کنند و دام می گسترانند و با استفاده از دانه، شکار را به دام می افکنند. معمولاً استدراج با فزونی نعمت همراه است و انسان به خاطر فراوانی نعمت خودش را گم کرده وظایف و مسئولیت های بندگی را از یاد می برد و این آغاز گرفتاری انسان و پیش درآمد استخراج است که قرآن کریم به انسان ها هشدار داده است. (2)
تفاوت املاء و استدراج در این است که در استدراج مهلت دادن با فزونی نعمت همراه است و لیکن در املاء نفس مهلت دادن مطرح است. (3)
در آیه 182 سوره اعراف آمده است: وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (4)گاهی نقمت در چهرۀ نعمت خودش را نشان می دهد که مقدمه استدراج خداوند است و چه بسیار گرفتاری هایی که به ظاهر ناخوشایند آدمی هستند ولی در واقع ممکن است نعمت باشند در واقع نعمت یا بلا بودن مال و ثروت با نوع عکس العمل
انسان مشخص می شود.
مشابه
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون (1)پس چون آن چه بدان پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهای هر چیزی از نعمت ها را بر آنان گشودیم تا هنگامی که به آن چه داده شده بودند، شاد گردیدند؛ ناگهان گریبان] آنان را گرفتیم و یک باره نومید شدند. وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُون (2)و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایی که نمی دانند گریبانشان را خواهیم گرفت.
وَ مَغْرُورِ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ و دراثر پرده پوشی بر گناهش فریفته گشته.
مشابه
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیم (3)ای آدمی چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرده است؟
وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ (4) و با تمجیدی که از وی شده، فریب خورده.
و مَا ابْتَلَى اللهُ أَحَداً بمثل الإمْلَاءِ لَهُ (5)
خداوند هیچ کس را با مثل مهلت دادن به وی نیازموده [و به فتنه دچار نساخته].
مشابه
وَ لَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهين (1)و البته نباید کسانی که کافر شدهاند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت.
هَلَكَ فِي رَجُلَانِ، مُحِبِّ غَالِ وَ مُبْغِضُ قَالِ (2)
دو تن در رابطه با من تباه گشتند دوستی که غلو و زیاده روی کرد و دشمنی که از حد گذشت
نکته ها
على علیه السلام با وجود این که مظهریت اسمای حسنای خداوند است و ویژگی های درخور شأن امامت امت را دارد در مناجات خود با پروردگار چنین می فرماید: إِلهِي كَفَىٰ بِي عِزّاً بی أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَكَفَى بى فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً (3)معبودم مرا این عزت بس است که بنده تو باشم و برایم این افتخار کافی است که تو پروردگار من باشی.
روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: والذي نفسي بيَدِهِ، لولا أَنِّي أُشْفِقُ أن يقول الروسام طوائفُ مِن أُمَّتى فيك ما قالَتِ النَّصارى فى ابن مريمَ، لَقُلتُ اليومَ فِيكَ مَقَالاً لا تَمُرُّ بِمَلَا
1) آل عمران، 178
2) غَالِ: غلوکننده؛ غلا: فی الدین غلوّا من باب قعد تصلب و تشدّد حتى تجاوز الحد و المقدار، فالغالي من يقول في أهل البيت ما لا يقولون في أنفسهم، كمن يدعى فيهم النبوّة و الالوهية. مُبْغِضٌ قَال: دشمن پرکینه؛ قال: فاعل من قليته إذا بغضته.
3) مناجات منظوم حضرت امیرالمؤمنین علیه علیه السلام به نقل از «صحیفه علویه»
من الناسِ إِلا أَخَذُوا التُّرابَ مِن تَحتِ قَدَمَيكَ لِلبَرَكَةِ (1)سوگند به آن که جانم در دست اوست اگر نمی ترسیدم که گروه هایی از امت من دربارۀ تو همان بگویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند: امروز دربارۀ تو سخنی می گفتم که بر هیچ جماعتی از مردم نگذری، مگر این که از زیر پای تو برای تبرک خاک بردارند. نگاه ما به علی علیه السلام و دیگر پیشوایان معصوم همان گونه باشد که خود آن ها فرموده اند: نَزَّلُونا عَن الرُّبُوبِيه وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُم (2)ما را از مقام ربوبیت تنزیل دهید و هرچه خواستید در فضائل ما بگویید.
بخشی از دعای رجبیه است که از سوی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست محمد بن عثمان در توقیعی انتشار یافت: لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبادَكَ وَ خَلْقُک (3)خدایا فرقی بین تو و والیان امر تو نیست جز این که والیان امرت، عبد تو و مخلوق تو هستند.
إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ (4) تباه کردن فرصت مایه اندوه است.
نکته
برخی از افراد نه تنها فرصت آفرین نیستند بلکه از فرصت ها نیز بهره نمی برند و چون متوجه می شوند که فرصت را از دست داده اند باقیمانده عمر خود را تباه می کنند. (5)
مشابه
امام على علیه السلام: الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر (1)فرصت به مانند ابر گذرا می گذرد پس فرصت های نیک را غنیمت دانید.
مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ، لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا، يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَيَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ داستان دنیا داستان مار است که چون آن را لمس کنی نرم است، در حالی که درونش سم کشنده است. فریب خورده نادان به آن روی آورد و خردمند دانا از آن دوری نماید.
مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ، لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا (2)
السَّمُ النَّاقِعُ: زهر کشنده؛ أي بالغ و قيل: قاتل.
داستان دنیا داستان مار است که چون آن را لمس کنی نرم است در حالی که درونش سمّ کشنده است.
يَهْوِى إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَيَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ (3)
یحْذَره: اجتناب می کند؛ دوری می گزیند.
فریب خورده نادان به آن روی آورد و خردمند دانا از آن دوری نماید.
نکته
«الْغِرُ الْجَاهِلُ» اشاره به انسان های نادان و ناآگاه است که تنها چشم به ظواهر فریبنده دنیا می دوزند و از آن چه در باطن دارند و تاریخ پیشینیان آن را به خوبی مجسم ساخته است، غفلت می کنند. (1)
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: دَعُوا الدُّنْيَا لِأَهْلِهَا فَمَنْ أَخَذَ مِنَ الدُّنْيَا فَوْقَ مَا يَكْفِيهِ أَخَذَ حَتْفَهُ وَ هُوَ لَا يَشْعُر (2)دنیا را به اهل دنیا واگذارید و هرکس از دنیا بیش از مقدار نیازش برداشت کند، ناخودآگاه دست به نابودی خود زده است.
فَإِنِّي أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِيلِ وَتَحَلَّتْ بالأَمَالِ وَتَزَيَّنَتْ الْغُرُور (3)من شما را از دنیا بر حذر می دارم که شیرین و خرم است و پیچیده در شهوت های نفسانی است دنیا با لذت های گذرا و زودهنگامش خود را در دل مردمان محبوب ساخته و با متاع اندکش نظرها را متوجه خود نموده خود را با آروزها زینت کرده و با غرور آراسته نموده است. استعاره
مستعار: دنیا
مستعار منه: ظاهری نرم و ملایم
مستعارله: مار
جامع: امام علیه السلام دنیا را به ماری تشبیه فرموده است به این صورت که دنیا در نظر بیننده طعمه ای لذیذ و دسترسی بدان سهل است در حالی که دلبستگی بدان باعث بدبختی اخروی و عذاب دردناک است از آنجا که دست مالیدن بر مار ملایم و جلوه آن نیکوست نادان آن را النگویی از طلا و نقره تصور می کند و به دلیل ناآگاهی از زهر درون مار به سمت او می رود ولی آن که مار را می شناسد از آن دوری می جوید.
وَ سُئِلَ عَنْ قُرَيْشٍ، فَقَالَ علیه السلام: أَمَّا بَنُو مَخْرُومٍ فَرَيْحَانَةً قُرَيْشٍ، اتُحِبُ نُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّكَاحَ فِي نِسَائِهِمْ، وَ أَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْياً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا، وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْدَلُ لِمَا فِي أَيْدِينَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا، وَ هُمْ أَكْثَرُ وَ أَمْكَرُ وَ أَنْكَرُ وَنَحْنُ أَفْصَحُ وَأَنْصَحُ وَأَصْبَحُ از علی علیه السلام درباره قریش پرسش شد، فرمود: اما خاندان مخزوم، گل خوشبوی قریش اند. سخن گفتن با مردانشان و ازدواج با زنانشان را دوست داریم اما خاندان عبد شمس دوراندیشتر و در مواجهه با رویدادها توانمندترند و اما ما [خاندان هاشم] در آن چه به دست داریم، بخشنده تر و هنگام مرگ در میدان نبرد] در جانفشانی جوانمرد تریم خاندان عبد شمس تعدادشان بیشتر فریب کارتر و زشت کردارترند و ما در سخن فصیح تر و خیرخواه تر و گشاده روتریم.
این حکمت را امام زمانی ایراد کردند که دربارۀ اوصاف قریشیان از ایشان سؤال شد. حضرت سه قبیله را معرفی کرد بنی مخزوم بنی عبدشمس و بنی هاشم.
وَ سُئِلَ عَنْ قُرَيْشٍ، فَقَالَ علیه السلام: أَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَيْحَانَةُ قُرَيْشٍ، [تُحِبُ] نُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّكَاحَ فِي نِسَائِهِمْ (1)
از علی علیه السلام درباره قریش پرسش شد، فرمود: اما خاندان مخزوم، گل خوش بوی قریش اند، سخن گفتن با مردانشان و ازدواج با زنانشان را دوست داریم
1) قُرَيْش: مشتق از «تقرش» به معنای گرد آمدن است چون این قبیله صحراگردی را رها کرده، در مکه جمع شدند به قریش معروف گشتند بَنُو مَخْزُومٍ: فرزندان مخزوم؛ نام طایفه ای از قریش.
نکته ها
این سخن را امام دربارۀ ویژگی های قبایل قریش که سه قبیلهٔ معروف هستند، بیان کرده و ویژگی های روحی و جسمی آن ها را برشمرده است. (1)
بنی مخزوم طایفه ای از قریش اند. مخزوم، پسر يقظة بن مرة بن كعب بن لوی بن غالب است و از جمله آنان ابوجهل بن هشام بن مغيرة و دودمان مغیره است مخزوم بوی خوشی همچون گل میخک و رنگی چون رنگ آن داشت و غالباً فرزند شباهت به پدر دارد و از آن رو، این طایفه را گل خوشبوی قریش گفته اند و مغيرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم به همان نام موسوم بود. بعضی گفته اند مردان این طایفه به دلیل کیاستی که داشتند سخن گفتن با ایشان دوست داشتنی بود و زنانشان دارای ظرافت و خودآرایی و اظهار محبتی نسبت به مردان بودند از این رو ازدواج با آنان دوست داشتنی بود. (2)
وَ أَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْياً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا اما خاندان عبد شمس دوراندیش تر و در مواجهه با رویدادها توانمندترند.
نکته
بنی عبد شمس بن عبد مناف که ربیعه و دو فرزندش شیبه و عتبه اعياص حرب بن اميّة و پسرش ابوسفیان اسیدبن عتاب و مروان بن حکم از آن هایند امام علیه السلام این طایفه را به دوراندیشی توصیف کرده است که کنایه از تیزهوشی این طایفه.است. می گویند: فلانی دوراندیش است وقتی که به دلیل تیزهوشی از قبل مصلحتی را ببیند و باز توصیف فرموده است که آنان در پی پیشامدها و حوادث یگانه اند که کنایه از حمیت و غیرت آن هاست. (3)
وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِي أَيْدِينَا وَأَسْمَحْ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا، وَ هُمْ أَكْثَرُ وَ أَمْكَرُ وَ أَنْكَرُ
وَنَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَأَصْبَحُ (1)
أَمْگر حیله گرتر.
أَنگر: بدکردارتر.
أَنْصَحُ: خيرخواه تر.
أَصْبَح: خوش روتر.
و اما ما [خاندان هاشم در آن چه به دست داریم بخشنده تر و هنگام مرگ [در میدان نبرد] در جان فشانی جوانمرد تریم خاندان عبد شمس تعدادشان بیشتر فریب کارتر و زشت کردارترند، و ما در سخن فصیح تر و خیرخواه تر و گشاده روتریم.
روزی سلمان وارد مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله و اول شد تمام برجستگان قریش در جلسه حضور داشتند. سلمان بدون آن که ملاحظه ای نسبت به سران قریش داشته،باشد، در صدر مجلس و در کنار رسول الله نشست. چنین رفتاری بر حاضران گران آمد کسانی که خود را از نظر حسب و نسب و ایل و تبار برترین می دانستند از موقعیت ممتاز سلمان فارسی در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله که اصل و نسبی نداشت و در بازار تفاخر افتخاری را از پیشینیان خود وامدار نبود؛ به خشم و خروش آمدند و یکپارچه به تحقیر و توهین وی پرداختند و هرکسی از پدر و پدرجد و نیاکان خود بحر طویلی را سر هم کرد تا این که نوبت به سلمان رسید همگی دیده های خود را بدو دوختند و از حسب و نسب و افتخارات خانوادگی وی جویا شدند.
سلمان که درس آزادگی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و آموزه های توحیدی آموخته بود، سرفرازانه گفت:
«اَنا ابن الاسلام كنت عبداً فاعتقني الله بمحمد صلی الله علیه و آله و وضيعاً فرفعنى الله بمحمد صلی الله علیه و آله و فقيراً فاغناني الله بمحمد فَهذا حَسبى و نَسبی» (2)من فرزند اسلام هستم. بنده ای بودم که خداوند به یمن رسالت نبوی آزادم کرده و بی نام و نشانی بودم که پروردگار به برکت تعالیم بعثت بلند آوازه ام کرد و تهی دستی بودم که خداوند به وسیلۀ حضرت محمد و توانگرم تهیدستی ساخت و این حسب و نسب و بن و ریشه من است!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که از هر فرصتی برای افشای ضعف های مظاهر فرهنگ جاهلیت استفاده می کرد، سلمان را تأیید کرد و فرمود: (صَدَقَ سلمان، صدق سلمان». کسی که علاقه مند است صاحب دل اهل معرفتی را ببیند که خداوند خانه دلش را به نور ایمان روشن کرده است، به سلمان بنگرد. «مَن اَرادَ أَن يَنْظُر إِلى رَجُل نُور الله قلبه بالإيمان، فلينظر الى سلمان»
پیامبر صلی الله علیه و آله او با این منطق به جنگ تفاخر و تعصب قومی عرب جاهلی رفت و با بهره گیری از آیات سورۂ تکاثر مال اندوزان و تفاخر پیشگان را سرزنش کرد. ضمن این که قرآن کریم می فرماید: فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَومَئِذٍ (1)در روز واپسین... دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند؛ همچنین در سوره حجرات آیه 13 معیار و ملاک ارزش گذاری انسان را تقوا معرفی کرد: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ.
شَتَانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَثُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ (2)
مَئُونَتُهُ: رنج و زحمت.
چقدر این دو گونه عمل متفاوت اند عملی که لذتش برود و کیفر و زیانش بماند و عملی که رنج آن بگذرد و پاداشش بماند.
نکته ها
این حدیث از یک طرف توجه به انگیزه و از سوی دیگر نتیجه عمل است؛ یعنی بهتر است انسان با دقت در انتخاب انگیزۀ الهی وارد میدان گردد و در ادامه راه از خروجی
1) مؤمنون، 101.
2) شَتّان: اسم فعل است به معنی دور شد: «اسم فعل بمعنى بعد» در این جا یعنی فرق زیادی است میان دو عمل؛ شتان من أسماء الأفعال و معناها فعل الماضى و هو بعد، و ما بعده اسميّة أو موصولة، والظرف مستقر صفة أوصلة أى شتان شيء بين عملين أو الذي بين عملين عمل، كبدل البعض عن الكل لقوله: عملين، وعمل الثاني معطوف عليه. تبقی: باقی می ماند.
مناسب برخوردار شود. (1)
کردار و رفتار آدمیان از دو جهت قابل ارزیابی و ارزشگذاری هستند جهت اول؛ به اعتبار انگیزه نیت و داعی انجام آن عمل است؛ یعنی هدف از انجام چنان عملی چیست؟ و کدام اندیشه و هدف از تحقق آن عمل تعقیب می شود؟ جهت دوم؛ ارزش و اعتبار خود عمل است که از آدمی سر می زند به تعبیر دیگر، در این حکمت اعمال انسان ها از دو جهت فاعلی و فعلی مورد توجه قرار گرفته اند.
مشابه
هما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق (2)آن چه پیش شماست تمام می شود و آن چه پیش خداست، پایدار است. امام على علیه السلام: إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات (3)بهشت در میان ناراحتی ها احاطه شده و دوزخ در میان شهوات.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: إذا هممت بأمر فتدبر عاقبته، فإن يَك خيراً و رُشداً فاتَّبعه و إِن يَكُ غَيّاً فَدَعه (4)چون در اندیشه انجام دادن کاری برآیی در سرانجام آن تدبر کن تا اگر نیک است و در راه درست، به آن دست یازی و اگر مایۀ گمراهی است، آن را فروگذاری.
وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا يَضْحَكُ فَقَالَ كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ، وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرنَا وَجَبَ، وَ كَأَنَّ الَّذِى نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيل إِلَيْنَا رَاجِعُونَ، نُبَوِّتُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَنَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ
وَاعِظُ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ وقتی امام جنازه ای را تشییع می کرد صدای خنده مردی را شنید، فرمود گویا مرگ را در این دنیا تنها برای دیگران نوشته اند و گویا حق را در آن بر دیگران واجب کرده اند، و گویا مردگانی که می بینیم مسافرانی هستند که خیلی زود به سوی ما باز می گردند. آنان را درون گورهایشان می گذاریم و میراثشان را می خوریم، انگار ما پس از ایشان جاودانه هستیم که اندرز هر پنددهنده ای را فراموش کرده ایم و در نتیجه گرفتار قهر و بلا و آفت شده ایم.
وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا يَضْحَكُ، فَقَالَ: كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ (1)
وقتی امام جنازه ای را تشییع می کرد صدای خنده مردی را شنید، فرمود: گویا مرگ را در این دنیا تنها برای دیگران نوشته اند.
مشابه
أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوحِ مُشَيَّدَةٍ (2)هر کجا باشید، شما را مرگ در می یابد هرچند در برج های استوار باشید.
وَ كَأَنَّ الْحَقِّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ و گویا حق را در آن بر دیگران واجب کرده اند.
وَ كَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلِ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ (3) و گویا مردگانی که می بینیم مسافرانی هستند که خیلی زود به سوی ما بازمی گردند.
مشابه
پیامبر صلی الله علیه و آله شخصاً در تشییع جنازه شرکت می کرد و ضمن اظهار تأثر و تأسف، حدیث نفس کرده، کمتر صحبت می کرد و خطاب به مسلمانان می فرمود: عُودُوا الْمَرْضَى وَ اتَّبِعُوا الْجَنَائِزَ يُذَكَرْكُمُ الآخِرَة (1)به عیادت مریضان بروید و دنبال جنازه ها حرکت کنید تا به یاد آخرت بیفتید.
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (2)بگو: آن مرگی که از آن می گریزید، قطعاً به سراغ شما می آید؛ آن گاه به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده خواهید شد و به آن چه در روی زمین] می کردید، آگاهتان خواهد کرد. تشبیه
مشبه: مردگان
مشبه به: مسافرانی که زود بر می گردند
وجه شَبَه: کم اهمیت دادن به مرگ و کم توجهی به ادای حق واجبی است که خداوند بر آنان مقرر کرده و عبرت نگرفتن ایشان از کسانی که می میرند.
نُبَوِّتُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَنَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ (3)
تُرَاثَ: ميراث؛ بالضم ما يخلفه الرجل لورثته.
آنان را درون گورهایشان می گذاریم و میراثشان را می خوریم انگار ما پس از ایشان جاودانه هستیم.
مشابه
امام على علیه السلام: وَ كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ وَ طَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُم (1)چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند؟
ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِطٍ وَ وَاعِظَةٍ وَرُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ (2)
فادح بلا؛ در اصل به معنای شیء سنگین است سپس به هر حادثه ای که بر جسم و جان انسان سنگینی کند، اطلاق شده است.
جَائِحَةٍ: آفت؛ امور نابودکننده؛ الافة التي تهلك الثمار و تستأصلها، وكلّ مصيبة عظيمة.
که اندرز هر پنددهنده ای را فراموش کرده ایم و در نتیجه گرفتار قهر و بلا و آفت شده ایم.
طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ، وَ طَابَ كَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ، وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ، وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ، وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ، وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَ لَمْ يُنْسَبْ إِلَى الْبِدْعَةِ خوشا به حال کسی که نفس خویش را خوار داند، کسبش پاک باطنش خوب و اخلاقش نیکو باشد زیاده مال خویش را ببخشد و سخنان زیاده نگوید، شرّ خود را از مردم بازدارد، عمل به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله برایش کافی [یا: آسان] باشد و به بدعت متهم نباشد.
طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ خوشا به حال کسی که نفس خویش را خوار داند.
نکته
عبارت «طُوبَى لِمَنْ...» وادار ساختن بر آراستگی به فضایل یاد شده است، یعنی خوشا به حال او، و این حالت در حقیقت حالت خوبی است برای اولیای خدا در آخرت، یعنی همان حالت خوشی و لذت جاوید. (1)
مشابه
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبي لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبِ (2)زندگی خوش و بازگشتگاه نیکو از آن کسانی است که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند. اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا... وَ فِي نَفْسِى لَكَ فَذَلِّلْنِي وَ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ فَعَظَّمْنِي (3)خدایا هرگز لحظه ای مرا به خودم وامگذار و مرا در درون خود کوچک و متواضع کن و در نظر مردم مرا بزرگ بدار.
وَ طَابَ كَسْبُهُ و کسبش پاک باشد.
مشابه
امام صادق علیه السلام: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتُهُ، فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ (4)هرکه خوش دارد دعایش مستجاب شود، باید کسب خود را حلال کند.
وَ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ و باطنش شایسته باشد.
نکته
«صلاح باطن» عبارت است از خلوص نیت پاکی فطرت و خیرخواهی برای همه
انسان ها. (1)
وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ (2) و اخلاقش نیکو باشد.
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: أَفْضَلُكُمْ إِيمَاناً أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً (3)دين دارترین شما، خوش اخلاق ترین شماست.
وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ زیاده مال خویش را ببخشد.
مشابه
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فى سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ (4)مَثَل [صدقاتِ] کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه ای صد دانه باشد.
وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ و سخنان زیاده نگوید.
نکته
اشاره به سخنان بی هدف و بی دلیلی است که انسان بر زبان جاری می کند که بسیاری از
آن ها آلوده به غیبت و تهمت است. (1)
مشابه
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: أَمْسِك لِسَانَكَ فَإِنَّهَا صَدَقَةٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدُ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِهِ (2)زبانت را نگه دار؛ زیرا این کار صدقه ای است که برای خودت می دهی سپس فرمود هیچ بندهای حقیقت ایمان را نشناسد تا برخی از زبانش را نگهدارد.
وَ عَزَلَ عَن النَّاسِ شَرَّهُ شرّ خود را از مردم بازدارد.
وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَ لَمْ يُنْسَبْ إِلَى الْبِدْعَةِ (3) عمل به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله برایش کافی [یا: آسان] باشد و به بدعت متهم نباشد.
نکته
منظور از بدعت این است که چیزی را که جزء دین نیست، اعم از اصول و فروع دین به عنوان دین معرفی کنند و اگر باب بدعت باز شود احکام دین دستخوش تغییر و تحول می گردد. (4)
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: أهْلُ الْبِدَع شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِيقَةِ (5)بدعت گذاران بدترین مخلوقات خدا و بدعت گذار نکوهیده ترین خلق است.
غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ، وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَانٌ (1)
غیرت ورزیدن زن [بر شوهرش] کفر است و غیرت ورزیدن مرد [بر همسرش] ایمان است.
نکته
اشاره به این که اگر زن نسبت به همسر دیگری برای شوهرش حسادت بورزد و عکس العمل تندی نشان دهد مخالفت با فرمان خدا کرده است؛ زیرا خداوند تعدد زوجات را در شرایطی مجاز شمرده است. (2)
مشابه
وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ (3)و هرکس ناسپاسی کند، بی گمان پروردگارم بی نیاز و کریم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله: كَانَ أَبِي إِبْرَاهِيمُ علیه السَّلام غَيُوراً وَ أَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا يَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِين (4)پدرم ابراهیم باغیرت بود و من باغیرت تر از اویم. خدا، بینی مؤمنی را که غیرت ندارد، به خاک مالد.
امام علی علیه السلام در سفارش به فرزند خود حسن علیه السلام فرمود: وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِع غَيْرَةِ، فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرَّيَبِ (5)زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا؛ زیرا سبب می شود که زن درست کار به نادرستی افتد و زنی را
1) غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ: غيرت زن (موجب) کفر است؛ غار يغار غيرة الرّجل على امرأته من فلان و هي عليه من فلانة: أنف من الحمية و كره شركة الغير فى حقه بها، و هي کذلک. غَيْرَةُ الرَّجَلَ ايْمَانُ: غیرت مرد ایمان است.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 13، ص37.
3) نمل، 40.
4) من لا يحضره الفقیه، ج3، ص444.
5) نهج البلاغه، نامه 31.
که به عفت آراسته است به تردید کشاند.
امام على علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ يَغارُ للمؤمِنِ فَلْيَغَرْ مَن لا يَغارُ؛ فَإِنَّهُ مَنكوسُ القَلبِ (1)همانا خداوند نسبت به مؤمن غیرت دارد؛ پس بیغیرت از خود غیرت نشان دهد؛ زیرا که آدم بی غیرت واژگونه دل (زیبا بیننده زشتی) است.
امام صادق علیه السلام می فرماید: ثلاثة لا يكلّمهم الله يوم القيامة ولا يزكيهم و لهم عذاب أليم الشيخ الزاني و الديوث و هو الذي لا يغار و يجتمع الناس في بيته على الفجور و المرأة توطئ فراش زوجها (2)
سه گروه هستند که خدای متعال در روز قیامت با آن ها سخن نمی گوید و آن ها را مورد تزکیه قرار نمی دهد و برای آن ها عذابی دردناک خواهد بود: 1. شخصی که مرتکب عمل زنا می شود؛ 2. شخصی که دیوث است و دیوث شخصی است که غیرت نداشته و مردم در خانه او برای انجام عمل ناشایست جمع می شوند؛ 3. زنی که به شوهر خود خیانت نموده مرتکب عمل ناشایست زنا می گردد.
لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَذَاءُ هُوَ الْعَمَلُ اسلام را چنان تعریف کنم که احدی پیش از من نکرده باشد: اسلام همان تسلیم و سرسپردگی است تسلیم همان یقین [و باور قطعی] است یقین همان تصدیق [و راست دانستن احکام خدا است و تصدیق همان اقرار [به آن احکام] است، و اقرار همان ادای [وظیفه] است و ادا نمودن، همان عمل کردن است.
الأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبُهَا أَحَدٌ قَبْلى (1)
اسلام را چنان تعریف کنم که احدی پیش از من نکرده باشد.
الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ اسلام همان تسلیم [و سرسپردگی] است.
مشابه
قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُم (2)اعراب بادیه نشین گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده اید بگویید که تسلیم شده ایم، و هنوز ایمان در دل هایتان داخل نشده است. أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (3)آیا دینی جز دین خدا می جویند، حال آن که آن چه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده می شوید. رَبَّنَا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْن لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک (4)ای پروردگار ما، ما را فرمان بردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمان بردار خویش گردان
وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ (5) تسليم همان یقین [و باور قطعی] است.
1) أَنْسُبَنَّ: حتماً تعریف و توصیف می کنم. نِسْبَةً: قرابت و نیز به معنی توصیف و نسبت دادن؛ ينسب نسبا الرجل: وصفه و ذكر نسبه.
2) حجرات، 14.
3) آل عمران، 83
4) بقره، 128.
5) الْيَقِينُ: وصف است به معنی ثابت و واضح، راغب گوید: آن صفت علم است، بالاتر از معرفت و درایت... در مصباح فیومی آمده: یقین علمی است که از استدلال حاصل شود لذا علم خدا را یقین نگویند: «یقنه و ایقنه» هر دو به یک معنی هستند.
وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ یقین همان تصدیق [و راست دانستن احکام خدا] است.
وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَالْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَالْأَدَاءِ هُوَ الْعَمَلُ و تصدیق همان اقرار [به آن احکام] است و اقرار همان ادای [وظیفه] است و ادا نمودن، همان عمل کردن است.
نکته ها
منظور از «اداء» احساس مسئولیت و آماده شدن برای انجام عملی است. (1)
«تصدیق» به معنای پنهان کاری و درون باوری بلکه اقرار و اذعان به باورهاست؛ یعنی مسلمان به انگیزۀ اسلامی خودش ناچار از موضع گیری آشکار است و با استفاده از وسعت جهان بینی خود نگاه توحیدی خود را ابراز می نماید. (2)
عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ، وَيَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ، فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَيُحَاسَبُ فِي الآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ؛ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِي كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَيَكُونُ غَداً جِيفَةً؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكٍّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى الْمَوْتَى؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى؛ وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكِ دَارَ الْبَقَاءِ از انسان بخیل در شگفتم که به سوی همان فقری می شتابد که از آن می گریخت، و همان توانگری را از دست می دهد که در طلب آن بود در دنیا مانند تنگدستان
زندگی را می گذراند و در آخرت مانند توانگران از او حساب می کشند. از متکبری در شگفتم که دیروز نطفه ای بود و فردا مرداری خواهد شد. در شگفتم از کسی که در وجود خدا شک می کند در حالی که آفریده خدا را می بیند. در شگفتم از کسی که مرگ را از یاد برده در حالی که کسانی را که می میرند می بیند. در شگفتم از کسی که منکر روز رستاخیز است و حال آن که پدید آمدن نخستین را می بیند. در شگفتم از کسی که سرای ناپایدار را آباد می سازد و سرای پایدار را وا می گذارد.
عَجِبْتُ لِلْبَخِيل يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ، وَيَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ، فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَيُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ (1)
يَفُوتُهُ: از او فوت شد.
يَعِيشُ: زندگی می کند.
يُحَاسَبُ: مورد حساب واقع می شود.
از انسان بخیل در شگفتم که به سوی همان فقری می شتابد که از آن می گریخت و همان توانگری را از دست می دهد که در طلب آن بود در دنیا مانند تنگدستان زندگی را می گذراند و در آخرت مانند توانگران از او حساب می کشند.
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: البخيلُ بَعيدٌ مِن اللهِ، بَعيدٌ مِن النّاسِ بَعِيدٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ قَرِيبٌ مِنَ النَّار (2)بخیل، از خدا و مردم و بهشت به دور و به آتش نزدیک است.
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْل (3)همان کسانی که بخل می ورزند و مردم را به بخل وا می دارند.
امام صادق علیه السلام: مَن بَرِئَ مِن البُحْلِ نالَ الشَّرفَ (1)هرکه از بخل برهد به شرافت دست می یابد.
أَنْتُمْ هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُم. (2)شما همان مردمی هستید که برای انفاق در راه خدا فراخوانده شده اید. پس برخی از شما بخل می ورزند و هرکس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده و [گرنه] خدا بی نیاز است و شما نیازمندید و اگر روی برتابید [خدا] جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود. وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيْطَوَقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (3)و کسانی که به آن چه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده بخل می ورزند هرگز تصور نکنند که آن [بخل] برای آنان خوب است بلکه برایشان بد است به زودی آن چه به آن بخل ورزیده اند، روز قیامت طوق گردنشان می شود میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خدا به آن چه می کنید، آگاه است.
وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِي كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَيَكُونُ غَداً جِيفَةً (4) از متکبری در شگفتم که دیروز نطفه ای بود و فردا مرداری خواهد شد.
نکته
امام با این بیان درمان کبر را نشان داده است که هرگاه حالت کبر و غرور به شما دست داد برای زایل کردن آن به گذشته و آینده خویش بنگرید. (5)
مشابه
أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوَى لِلْمُتَكَبِّرین (1)آیا جای سرکشان در جهنم نیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله: إيَّاكُم والكبر فإنّ إبليسَ حَمَلَهُ الكِبرُ على أن لا يَسجُدَ لآدم (2)از تكبر دوری کنید؛ زیرا ابلیس را تکبر وا داشت که برای آدم سجده نکند.
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكٍّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ در شگفتم از کسی که در وجود خدا شک می کند در حالی که آفریده خدا را می بیند.
مشابه
فِى اللَّهِ شَكٍّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض (3)مگر دربارۀ خدا، پدیدآورندۀ آسمان ها و زمین تردیدی هست؟
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَهُوَ يَرَى الْمَوْتَى در شگفتم از کسی که مرگ را از یاد برده در حالی که کسانی را که می میرند، می بیند.
مشابه
رسول خدا: إنَّ أَكْيَسَكُم أكْثَرُكُم ذِكْرا للمَوتِ (4)همانا زیرک ترین شما کسی است که بیشتر از دیگران به یاد مرگ باشد.
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى و در شگفتم از کسی که منکر روز رستاخیز است و حال آن که پدید آمدن نخستین را می بیند.
مشابه
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدیر (1)بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است سپس [باز] خداست که جهان آخرت را پدید می آورد؛ خداست که بر هر چیزی تواناست.
وَ عَجِبْتُ لِعَامِرِ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِي دَارَ الْبَقَاءِ (2)
در شگفتم از کسی که سرای ناپایدار را آباد می سازد و سرای پایدار را وامی گذارد.
مشابه
يا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيا مَتَاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ (3)ای قوم من، این زندگی دنیا تنها کالایی [ناچیز] است و در حقیقت آن آخرت است که سرای پایدار است. وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (4)این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی همانا [در] سرای آخرت است. ای کاش می دانستند.
مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمْ، وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لِلَّهِ فِي مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِيبٌ آن که در عمل کوتاهی و کاهلی کند دچار غم و اندوه گردد. آن را که در مال و جانش سهمی برای خدا نیست، خدا را به او نیازی نیست
مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ (1)
بِالْهم: غم و غصه.
آن که در عمل کوتاهی و کاهلی کند دچار غم و اندوه گردد.
وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لِلَّهِ فِي مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِيبٌ آن را که در مال و جانش سهمی برای خدا نیست، خدا را به او نیازی نیست.
نکته
اشاره به این که کسانی مورد عنایت پروردگار در دنیا و آخرتاند که از بذل جان و مال در راه خدا دریغ ندارند و ایمان و یقین و وفاداری خود را به اسلام در عمل ثابت می کنند. (2)
مشابه
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لَا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (3)کسانی که عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک می فروشند در آخرت نصیبی ندارند و خدا در روز قیامت نه با آنان سخن می گوید و نه به آنان می نگرد و نه آنان را پاکیزه می سازد و برایشان عذابی دردآور است. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله: إذا أحب الله عبدا ابتلاه في ماله أو نَفسه (4)هرگاه خدا بنده ای را دوست بدارد او را می آزماید در مال و جانش.
در دعایی از آن حضرت آمده است: اللهُمَ إِنِّی أَعوذُ بِک مِن جَسدٍ لا يمرض وَ مِن مال لا يصاب (5)خدایا به تو پناه می برم از بدنی که بیمار نشود و از مالی که مبتلا نشود.
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِي أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ، فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِي الْأَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِي الْأَشْجَارِ، أَولُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ (1)
يُورق: برگ می رویاند؛ آخِرُهُ يُورِقُ در پایانش برگ می رویاند یعنی چون بدن تا آن هنگام به سرما عادت کرده، لذا سرما نه تنها ضرری ندارد بلکه مفید هم می باشد؛ أورق: الشجر: ظهر ورقه.
در آغاز سرما خود را از آن مواظبت نمایید و در پایانش از آن استقبال کنید که سرما با بدن ها همان کند که با درختان آغازش می سوزاند و پایانش برگ می رویاند.
نکته
سرمای خشک پاییز بدن ها را ضعیف و نحیف می کند؛ بنابراین باید خود را پوشانید و از آن دور داشت ولی سرمای ملایم آغاز بهار که آمیخته با حرارت کم و رطوبت است به انسان نشاط و نیرو می دهد. (2)
مشابه
وَ تَرَى الْأَرْضَ هَا مِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (3)و زمین را خشکیده می بینی و[لی] چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش در می آید و نمو می کند و از هر نوع [رستنی های] نیکو می رویاند. هُوَ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتِى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (4)و اوست که پیشاپیش رحمت خود بادها را به بشارت می فرستد چون بادها ابرهای گرانبار را بردارند ما آن را به سرزمینهای مرده روان سازیم و از آن باران می فرستیم و به باران هرگونه
ثمره ای را می رویانیم. مردگان را نیز این چنین زنده می گردانیم شاید پند گیرید.
عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَكَ، يُصَفِّرُ الْمَخْلُوقَ فِي عَيْنِكَ عظمت آفریننده هستی نزد تو، آفریده را در دیده ات کوچک می کند.
مشابه
لَا يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَعَظَّمَ فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ يَتَوَاضَعُوا لَهُ وَ سَلَامَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ يَسْتَسْلِمُوا لَه (1)و آن که عظمت شایسته نیست خود را بزرگ شمارد؛ زیرا بزرگی آنان که به عظمت حق معرفت دارند این است که در برابر او فروتنی کنند و سلامت آنان که از قدرت حق آگاه هستند این است که تسلیم او باشند. خطبه
امام در همام و در بیان اوصاف پارسایان می فرماید: عَظْمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ (2)تنها آفریدگار در نظرشان بزرگ است و جز او هرچه هست در دیدگانشان خُرد می نماید.
وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ: يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا أَهْلَ التَّرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ؛ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ. هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى علی علیه السلام هنگامی که از صفین بازگشت به گورهای بیرون کوفه نگریست و فرمود: ای ساکنان سراهای هراسناک و محل های بی آب و گیاه و گورهای تاریک، ای در خاک خفتگان، ای بی کسان، ای تنهایان، ای وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما.آییم خانه هایتان را دیگران ساکن شدند و همسرانتان را دیگران به همسری گرفتند و دارایی هایتان را وارثان میان خویش تقسیم کردند این گزارش آن چیزی است که نزد ماست، پس نزد شما چه خبر است؟ آن گاه امام رو به یارانش کرد و فرمود اگر به آنان اجازۀ سخن داده می شد به شما می گفتند که بهترین توشه پارسایی است.
وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ: يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا أَهْلَ التَّرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ (1)
الْمَحال: جمع «محلّ»، مکان، محل فرود آمدن.
الْمُقْفِرَة: خالى، عاری از سکنه؛ الْمَحَالَّ الْمُقْفِرَةِ: مکان های خالی از سکنه.
الفرط: پیشروان «فرط» یعنی کسی که جلوتر به آب می رسد و طناب و سطل ها را آماده می سازد.
التبع: تابع، پیرو. بظَاهِرِ الْكُوفَةِ: بيرون كوفه.
1) الْمُوحِشَة: وحشتناک. اشرف: نگریست؛ اشراف یافت.
علی علیه السلام هنگامی که از صفین بازگشت به گورهای بیرون کوفه نگریست و فرمود: ای ساکنان سراهای هراسناک و محل های بی آب و گیاه و گورهای تاریک، ای در خاک خفتگان ای بی کسان ای،تنهایان ای وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما آییم.
أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ (1)
نُكِحَتْ: به نکاح درآمد.
قُسِمَت: تقسیم شد.
خانه هایتان را دیگران ساکن شدند و همسرانتان را دیگران به همسری گرفتند و دارایی هایتان را [وارثان] میان خویش تقسیم کردند.
هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى این گزارش آن چیزی است که نزد،ماست، پس نزد شما چه خبر است؟ آن گاه امام رو به یارانش کرد و فرمود اگر به آنان اجازه سخن داده می شد به شما می گفتند که بهترین توشه پارسایی است.
نکته
هدف این سخنان امام علیه السلام ایجاد رقت در دل های سخت و آگاه کردن نفوس غفلت زده، نسبت به هدف دنیایی و متاع آن م یباشد بدان منظور که آنان آن چنان که شایسته است، در دنیا عمل کنند و چون حقیقت آن است که بهترین زاد و توشه تقواست، همان طوری که در قرآن مجید آمده است و این امری است که پرهیزکاران به خاطر تقوایشان پاداش خود را گرفته، بدکاران به دلیل نداشتن تقوا محروم مانده اند. (2)
مشابه
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى (1كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ وَنَعْمَةٍ كانُوا فيها فاكِهِينَ كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناهَا قَوْماً آخَرِينَ فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين) (2)چه باغ ها و چشمه سارانی [که آن ها بعد از خود] بر جای نهادند و کشتزارها و جایگاه های نیکو و نعمتی که از آن برخوردار بودند. این چنین [بود] و آن ها را به مردمی دیگر میراث دادیم و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و مهلت نیافتند. وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُون يا أُولِي الْأَلْباب (3)و توشه بردارید که بهترین توشه ها پرهیزکاری است ای خردمندان، از من بترسید.
وَ قَالَ وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلًا يَذْمُّ الدُّنْيَا: أَيُّهَا النَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا، أَ تَغْتَرُ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذْمُّهَا؟ أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفِّيْكَ وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ؟ تَبْتَغِي لَهُمُ الشَّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ غَدَاةَ، لَا يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ، وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ.إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنِّي لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِّحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ؛ فَمَنْ ذَا يَذْمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَشَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ، رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ
تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً؛ فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ ذَكَرَتْهُمُ الدُّنْيَا [فَذَكَّرُوا فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا. على علیه السلام وقتی شنید مردی دنیا را نکوهش می کند فرمود: ای کسی که دنیا را نکوهش می کنی اما خود فریفته مکر او گشته ای با باطل هایش فریب خورده ای. آیا خود فریفته دنیایی آن گاه آن را نکوهش می کنی؟ آیا تو دنیا را گناهکار می شماری یا دنیا تو را؟ کی دنیا تو را به لغزش کشاند و کی تو را فریفت؟ آیا دنیا تو را با گورهای پدرانت که در آن پوسیدند تو را فریفت؟ یا با خوابگاه مادرانت که در زیر خاک آرمیدند؟ چند بیمار را با دست های خود خدمت کردی؟ و چند مریض را پرستاری نمودی؟ شفای آنان را می جستی و از پزشکان داروهای درد ایشان را خواستار بودی. اما فردا که می شد داروی تو در بهبود آنان تأثیری نداشت و گریه ات به حال آنان سودمند نمی شد و ترس تو به حال هیچ یک از آنان فایده ای نمی بخشید و به آن چه در حق وی خواستار آن بودی دست نمی یافتی و مرگ را با توان خود از او دور نساختی دنیا از آن بیماران برای تو نمونه ای ساخت و پرداخت با از پا افتادن آنان هلاکت تو را به تو نمایاند.
دنیا خانه راستی است برای کسی که او را راستگو دانست سرای عافیت [و تندرستی] است برای کسی که آن را شناخت و فهمید خانه توانگری است برای کسی که از آن توشه گرفت و جایگاه اندرز است برای کسی که پند پذیرد.
سجده گاه دوستان خدا مصلای فرشتگان حق محل نزول وحی خدا و تجارت خانه اولیای حق است که در آن رحمت به دست آوردند و بهشت را سود بردند. چه کسی دنیا را نکوهش می کند در حالی که بانگ برداشته که جدا شدنی است و فریاد برآورده که نخواهد ماند و اعلام کرده که خود و اهلش خواهند مرد دنیا با رنج و محنت خود نمونه ای از رنج های آخرت ترسیم کرد و با شادی خود به شادمانی آخرت تشویق کرد. شامگاه را به سلامت گذراند و بامداد با مصیبتی سخت بازگشت تا مشتاق سازد بیم دهد بترساند و پرهیز دهد مردانی دنیا را در بامداد ندامت سرزنش کنند، و دیگران روز رستاخیز آن را ستایش کنند همان کسانی که دنیا آنان را یادآور شد و آنان متذکر شدند، با آنان سخن گفت و آنان سخنش را راست شمردند، اندرزشان داد و
آنان پندش را پذیرا گشتند.
وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلًا يَذُمُّ الدُّنْيَا: أَيُّهَا النَّامُ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بأباطيلها (1)
الْمُغْتَرُّ: فریفته شده.
الْمَخْدُوعُ: فریب خورده.
علی علیه السلام وقتی شنید مردی دنیا را نکوهش می کند فرمود ای کسی که دنیا را نکوهش می کنی اما خود فریفته مکر او گشته ای با باطلهایش فریب خورده ای.
مشابه
أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ غَرَارَةٌ خَدَّاعَةٌ تَنْكِحُ فِي كُلِّ يَوْمٍ بَعْلًا، وَتَقْتُلُ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ أَهْلًا، وَ تُفَرِّقُ فِي كُلِّ سَاعَةٍ شَمْلًا (2)بدانید که دنیا سرایی بس فریبنده و مکار است. هر روزی شوهری می کند و هر شبی خانواده ای را می کشد و هر دم و ساعتی جمعی را از هم می پراکند.
أَ تَغْتَرُ بالدُّنْيَا ثُمَّ تَذْمُّهَا؟ أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرَّمَةُ عَلَيْكَ؟ (3)
الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا: ادعای جرم کننده علیه او؛ تجرّم عليه: اتهمه بجرم.
آیا خود فریفته دنیایی آن گاه آن را نکوهش می کنی؟ آیا تو دنیا را گناهکار می شماری یا دنیا تو را؟
نکته
«الْمُتَجَرِّمُ» به کسی می گویند که ادعای جرم بر کسی دارد و منظور امام این است که تو از دنیا شکایت می کنی که بر تو ستم کرده و تو را فریفته در حالی که دنیا باید از تو شکایت
کند که مواهبش را به باطل هزینه کرده ای. (1)
مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ أَ بِمَصَارع آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى؟ (2)
بِمَصَارِعِ: جمع «مصرع»، مكان سقوط، محل افتادن؛ المصرع مكان الصرع، صرع صرعا: طرحه على الأرض. البلی: پوسیدن و نابود شدن..
بمضاجع: قبرها؛ جمع مضجع»؛ ضجع وضع جنبه بالأرض المضجع:ج: مضاجع: موضع الاضطجاع.
الثری: خاک
کی دنیا تو را به لغزش کشاند و کی تو را فریفت؟ آیا دنیا تو را با گورهای پدرانت که در آن پوسیدند تو را فریفت؟ یا با خوابگاه مادرانت که در زیر خاک آرمیدند؟
نکته
اشاره به این که اگر یک گام به سوی قبرستان برداری و لحظه ای در کنار آن بایستی و بیندیشی همه چیز بر تو ظاهر و آشکار می شود که عزیزانت که دیروز در میان شما بودند و حیات و نشاطی داشتند امروز خاموش در زیر خاک خفته اند. (3)
كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ وَ كَمْ مَرَضْتَ بِيَدَيْكَ؟ تَبْتَغِي لَهُمُ الشَّفَاءَ وَتَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ (4)
مَرَّضْتَ: پرستاری نمودی؛ از ریشهٔ «تمریض» به معنای پرستاری نمودن.
تَبْتَغِی: می طلبی
تَسْتَوْصِفُ: طلب نسخه می کنی؛ از ریشهٔ «وَصَفَ» که در این جا به معنای طلب راه درمان از طبیب است؛ تَسْتَوْصِفُ الاطباء: از پزشکان درخواست نسخه و دستورالعمل می کنی.
چند بیمار را با دست های خود خدمت کردی؟ و چند مریض را پرستاری نمودی؟ شفای آنان را می جستی و از پزشکان داروهای درد ایشان را خواستار بودی.
غَدَاةَ، لَا يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِى عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ، وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ (1)
لَا يُجْدِی سود نمی بخشد.
إِشْفَاقُك: ترس تو؛ محبت آمیخته با ترس.
لَمْ تُسْعَفْ: نرسیدی و به دست نیاوردی؛ از ماده «اسعاف» به معنای یاری طلبیدن و کمک کردن.
طلبة: مطلوب، خواسته.
لَمْ تَدْفَعُ: دفع نکردید.
اما فردا که می شد داروی تو در بهبود آنان تأثیری نداشت و گریه ات به حال آنان سودمند نمی شد و ترس تو به حال هیچ یک از آنان فایده ای نمی بخشید و به آن چه در حق وی خواستار آن بودی، دست نمی یافتی و مرگ را با توان خود از او دور نساختی.
وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا (2)
دنیا از آن بیماران برای تو نمونه ای ساخت و پرداخت با از پا افتادن آنان هلاکت تو را به تو نمایاند. دنیا خانه راستی است برای کسی که او را راستگو دانست، سرای عافیت [و تندرستی] است برای کسی که آن را شناخت و فهمید.
نکته
اشاره به این که این گورستان هایی که در اطراف شهر و دیار توست و بیمارستان هایی که
در جاهای مختلف وجود دارند همه نشانه بی مهری دنیاست. (1)
مشابه
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور (2)و زندگی دنیا جز مایه فریب نیست.
وَ دَارُ غِنِّي لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ (3)
مهبط: محل نزول.
خانه توانگری است برای کسی که از آن توشه گرفت و جایگاه اندرز است برای کسی که پند پذیرد سجده گاه دوستان خدا مصلای فرشتگان حق محل نزول وحی خدا و تجارت خانه اولیای حق است که در آن رحمت به دست آوردند و بهشت را سود بردند.
نکته
دنیا به لحاظ ارزش هایی که دارد مستحق ستایش است دنیا در ابتدا گرفتاری هایش را بی پرده به تصویر کشیده است و آگاهی های لازم را داده است و کسانی که بیداردل هستند و وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند دنیا برای آن ها مستحق ستایش است. (4)
مشابه
امام على علیه السلام: أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاق (5)بدانید که امروز، روز به تن و توش آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذاب الیم (6)ای کسانی که ایمان
آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟
فَمَنْ ذَا يَذْمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا (1)
نَادَتْ: فریاد زد؛ ندا داد.
چه کسی دنیا را نکوهش می کند در حالی که بانگ برداشته که جداشدنی است و فریاد برآورده که نخواهد ماند و اعلام کرده که خود و اهلش خواهند مرد.
مشابه
وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون (2)و عذاب دنیا را پیش از آن عذاب بزرگتر به ایشان بچشانیم، باشد که بازگردند.
فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ، رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً (3)
ابْتَكَرَتْ: صبح کرد؛ از مادة «بكور» به معنای صبحگاهان.
فجيعة: مصيبت سخت؛ حوادث وحشتناک و دردناک.
دنیا با رنج و محنت خود، نمونه ای از رنج های آخرت ترسیم کرد و با شادی خود به شادمانی آخرت تشویق کرد. شامگاه را به سلامت گذراند و بامداد با مصیبتی سخت بازگشت تا مشتاق سازد، بیم دهد، بترساند و پرهیز دهد.
نکته
شبش با سلامتی و روزش با اندوه و غم است این مطلب کنایه از دگرگونی سریع حالات دنیا و تغییرات آن از آسایش به سختی و از تندرستی به بیماری است. و امام علیه السلام این کارها را به دنیا نسبت داده است؛ زیرا دنیا وسیله و سبب این هاست و چون امام علیه السلام
این افعال اختیاری را به دنیا نسبت داده است برای دنیا هدفی نیز از این کارها منظور کرده که همان تشویق مردم به طرف خدا و ترساندن آنان از دنیا می باشد. (1)
فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مردانی دنیا را در بامدادِ ندامت سرزنش کنند و دیگران روز رستاخیز آن را ستایش کنند.
ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا (2)
ذَكَّرَتْهُمُ: آن ها را تذکر داد.
همان کسانی که دنیا آنان را یادآور شد و آنان متذکر شدند با آنان سخن گفت و آنان سخنش را راست شمردند اندرزشان داد و آنان پندش را پذیرا گشتند.
إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِى فِي كُلِّ يَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ (3)
اجْمَعُوا: جمع کنید.
ابنوا: بنا کنید.
خداوند فرشته ای دارد که هر روز فریاد می کند بزایید برای مردن، مال جمع کنید برای نابود شدن و بسازید برای ویران گشتن
نکته
پیام این حکمت نداشتن دلبستگی و اسارت مادی بشر در دام تعلقات و زرق و برق های زودگذر این جهان است که زمینه ساز بدبختی و شقاوت انسان می شود. (1)
مشابه
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ (2)آن چه پیش شماست تمام می شود و آن چه پیش خداست پایدار است. إمام حسين علیه السلام: فَإِنَّ الدُّنيا لَو بَقِيَت لأَحَدٍ وبَقِيَ عَلَيْها أَحَدٌ، لِكَانَتِ الْأَنْبِياءُ أَحَقَّ بِالبَقَاءِ، و أولى بالرضا، و أرضى بالقضاءِ، غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ الدُّنيا لِلبَلاءِ، وَ خَلَقَ أَهْلَهَا لِلفَناءِ؛ فَجَديدُها بال، و نَعيمها مُضمَحِلٌ، و سُرورُها مُکفَهِر (3)
از دنیا حذر کنید، اگر دنیا برای کسی باقی می ماند و کسی در دنیا جاویدان بود انبیای الهی سزاوارترین مردم به بقا و اولی به رضا و خشنودی و راضی تر به قضای الهی بودند ولی خدای تعالی دنیا را برای بلا و آزمایش آفریده است و اهل آن را برای فنا خلق فرموده، هرچیز نو و جدید آن کهنه می شود و نعمتهای آن از بین می رود و سرور آن به تلخی مبدل گردد.
الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٌّ، لَا دَارُ مَقَرَّ؛ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ، رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا، وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا دنیا سرای عبور است نه خانه ماندن مردم در آن دو گونه اند: یکی آن که خود را [به دنیا] فروخت و خود را تباه ساخت و دیگری آن که خود را خرید و آزاد ساخت.
الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٌّ، لَا دَارُ مَقَرٌ (1)
دنیا سرای عبور است نه خانه ماندن.
مشابه
إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرار (2)و در حقیقت آن آخرت است که سرای پایدار است. أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازِ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرَّكُمْ لِمَقَرَّكُمْ (3)ای مردم این دنیا سرایی است که گذرگاه شماست و آخرت سرایی است پایدار. پس از این سرای که گذرگاه شماست برای آن سرای که قرارگاه شماست، توشه برگیرید.
وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ، رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا، وَرَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا (4)
أعتق: آزاد نمود.
مردم در آن دو گونه اند یکی آن که خود را [به دنیا] فروخت و خود را تباه ساخت و دیگری آن که خود را خرید و آزاد ساخت.نکته ها
«بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ» اشاره به این است که تمام سرمایه وجود انسان، عمر و زندگی اوست هنگامی که آن را به متاع اندک دنیا و هوس های آلوده آن معاوضه کند، گویی خود را به صورت برده ای در آورده است. (5)
«ابْتَاعَ نَفْسَهُ» اشاره به این است که گویی قبلاً اسیر نفس و برده شیطان بوده سپس با
اطاعت پروردگار خود را خریداری کرده است. (1)
مشابه
وَفَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلَّا متاع (2)و[لی آنان] به زندگی دنیا شاد شده اند و زندگی دنیا در [برابر] آخرت جز بهره ای [ناچیز] نیست. وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوِى (3)و اما كسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس [خود] را از هوس بازداشت پس جایگاه او همان بهشت است. امام على علیه السلام: أنظر إلى الدُّنيا نَظَرَ الزَّاهِدِ المُفارِقِ، ولا تَنظُر إِلَيْها نَظَرَ العاشِقِ الوامِقِ (4)به دنیا چون زاهدِ دنیاگریز بنگر و به آن چونان عاشق شیدا منگر.
استعاره
مستعار: بيع
مستعار منه: تسلیم دنیا شدن
مستعار له: کسی که خود را فروخته است
جامع: امام کلمۀ «بیع را برای کسی که خود را فروخته است از آن جهت استعاره آورده است که خود را تسلیم دنیا کرده و به هلاکت اخروی گرفتار شده و به جای خویشتن خویش آن چه از لذات دنیوی را که بدان دست یافته، پذیرفته است.
استعاره
مستعار: ابتاع
مستعار منه: چشم پوشی از لذات دنیا
مستعار له: کسی که خود را خریده است
جامع: کلمه «ابتاع» (خریدن) را از آن جهت برای کسی که خود را خریده، استعاره آورده است که وی خود را با صرف آن چه در اختیار داشته است از لذات حاضر و چشم پوشی از آن ها از نابودی و هلاکت رها ساخته است.
لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلَاثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَوَفَاتِهِ (1)دوست آن گاه دوست [حقیقی] است که برادر خود را در سه موقعیت بپاید گرفتاری
نکته
منظور از «نَكْبَتِ» حوادث ناگوار و مشکلات و سختی هایی است که دامنگیر انسان می شود و دوست واقعی کسی است که در چنین شرایطی هوای دوست خودش را داشته باشد. (2)
مشابه
امام على علیه السلام: الصَّديقُ الصَّدوقُ مَن نَصَحَكَ في عَيْبِكَ، و حَفِظَكَ فِی غَیبِكَ، و آتْرَكَ عَلى نَفْسِهِ (3)دوستِ راستین کسی است که از سرِ صدق، عیبت را به تو گوشزد کند و در نبودت تو را پاس بدارد و تو را بر خویشتن برگزیند.
امام علی علیه السلام: خيرُ إِخْوانِكَ مَن و اساک و خيرُ مِنه مَن كَفاكَ، و إن احتاج إليكَ أغفاک (1)بهترین برادران تو کسی است که به تو یاری دهد و بهتر از او کسی است که تو را بسنده باشد و اگر به تو نیازمند شد از تو بگذرد.
مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمُ أَرْبَعاً؛ مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ، وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَ مَنْ أُعْطِيَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ، وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ نکنند. هرکه را چهار چیز عطایش کنند از چهار چیز محرومش نسازند. کسی را که دعا بخشند از اجابت محروم نسازند کسی را که تو به دهند، از پذیرش محروم کسی را که استغفار عطا کنند از آمرزیدن بی بهره نکنند و کسی را که شکر بخشند از اضافه شدن نعمت محروم ننمایند.
[قال الرضى رحمه الله تعالى و تصدیق ذلک ]فی] کتاب الله تعالى قال الله في الدعاء ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ و قال فى الاستغفار وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً و قال في الشكر لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ و قال في التوبة إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً
سید رضی: شاهد این مدعا در کتاب خدای متعال است، خدای عزّوجل درباره دعا فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم». [غافر 50] درباره استغفار فرمود: هرکس بد کند یا بر خودش ستم نماید آن گاه از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت [نساء، 110] و دربارۀ شکر فرمود: «اگر شاکر باشید [نعمت های] شما را می افزایم». [ابراهیم، 7] و درباره تو به فرمود: «بازگشت به خدا برای کسانی است که از روی جهالت عمل نادرستی انجام می دهند سپس
1) غرر الحکم، ح 4988.
به زودی تو به می کنند خداوند توبه ایشان را می پذیرد و خداوند دانا و حکیم است». [نساء، 17].
مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمُ أَرْبَعاً هرکه را چهار چیز عطایش کنند از چهار چیز محرومش نسازند.
مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ کسی را که دعا بخشند از اجابت محروم نسازند.
مشابه
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (1)و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر می ورزند به زودی خوار در دوزخ در می آیند.» وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (2)و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان،آورند، باشد که راه یابند.
وَ مَنْ أَعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ کسی را که توبه دهند از پذیرش محروم نکنند.
مشابه
در دعای 45 صحیفه سجادیه چنین می خوانیم: أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ وَسَمِّيتَهُ التَّوْبَةَ، وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ دَلِيلًا مِنْ وَحْیک لِئَلَّا يَضِلُّوا عَنْهُ، فَقُلْتَ - تَبَارَک اسمک - ﴿تُوبُوا إِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبَّكُمْ أَنْ يكفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ
تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لا يَخْزِى اللهُ النّبِى وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ، نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ، يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا، وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلى كلّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1)؛ فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدّلِيلِ﴾ اى خداوند، تویی که در عفو به روی بندگانت گشوده ای و آن را تو به نامیده ای و برای رسیدن به این در آیاتی را که بر پیامبرت وحی کرده ای راهنما ساخته ای تا کسی آن در گم نکند که تو ای خداوندی که بزرگ و متعالی است نام تو خود گفته ای به درگاه خدا توبه کنید، توبه ای از روی اخلاص باشد که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشت هایی داخل کند که در آن نهرها جاری است در آن،روز خدا پیامبر صلی الله علیه و آله و کسانی را که به او ایمان آورده اند خوار نمی گرداند و نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان در حرکت باشد. می گویند ای پروردگار ما، نور ما را برای ما به کمال رسان و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی.» پس کسی که از ورود به چنین سرایی سرای تو به پس از گشودن در و برگماشتن راهنما غفلت ورزد، چه عذر تواند آورد؟ إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولِئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حكيماً (2)تو به نزد خداوند تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند سپس به زودی تو به می کنند؛ اینان اند که خدا توبه شان را می پذیرد و خداوند دانای حکیم است.
وَ مَنْ أُعْطِيَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ کسی را که استغفار عطا کنند از آمرزیدن بی بهره نکنند.
نکته
«توبه» ندامت از گذشته و بازگشت به سوی خداست و «استغفار» یکی از شرایط آن است و در واقع ذکر استغفار بعد از توبه در کلام امام علیه السلام از قبیل ذکر خاص بعد از عام است؛ البته گاه استغفار و توبه به یک معنا نیز استعمال می شوند. (3)
مشابه
وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً (1)و هرکس کار بدی کند یا بر خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت. فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبِّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا (2)و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است [تا] بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد و شما را به اموال و پسران، یاری کند و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.
وَ مَنْ أُعْطِيَ الشَّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ (3)
و کسی را که شکر بخشند، از اضافه شدن نعمت محروم ننمایند.
مشابه
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (4)اگر واقعاً سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد. وَ لَقَدْ آتَيْنا لقمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمید (5)هر آینه به لقمان حکمت دادیم و گفتیم خدا را سپاس گوی؛ زیرا هرکه سپاس گوید به سود خود سپاس گفته و هرکه ناسپاسی کند خدا بی نیاز و ستودنی است.
الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيَّ، وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ، وَلِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعل نماز مایۀ تقربِ [یا: قربانی] پرهیزکاران است حج جهاد ناتوان است. برای هرچیز زکاتی است و زکات بدن، روزه است. جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است.
الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٌّ (1)
نماز مایۀ تقرب یا قربانی پرهیزکاران است.
نکته
«قربان» به چیزی گفته می شود که به وسیله آن تقرب می جویند؛ خواه این وسیله، عبادتی از عبادات مانند نماز و روزه و حج باشد یا گوسفندان و سایر حیوانات قربانی یا صدقه ای در راه خدا. بعضی گفته اند «قربان» مصدر از ماده «قُرب» است ولی با توجه به اینکه در محل کلام ما معنای وصفی دارد یعنی چیزی که مایۀ قرب می شود باید پذیرفت که مصدری است که به معنای وصفی به کار رفته است. (2)
وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيف حج، جهاد ناتوان است.
وَلِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ برای هر چیز زکاتی است و زکات بدن روزه است.
نکته
هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن آدمی که پالایش جسم و جان را تضمین می کند، روزه است که از عبادات خالص خداوندی است. (1)
وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُل (2) جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است
نکته
منظور از جهاد زنان، اداره امور منزل و پرورش فرزندان است و امام علیه السلام جهاد زنان را حسن سلوک در خانواده توصیف می کند. (3)
مشابه
امام على علیه السلام: إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى: الْإِيمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ، وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ وَ كَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ، وَإِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ، وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ، وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ، وَ حَجُّ الْبَيْتِ... (4)برترین چیزی که توسل جویندگان به خدای سبحان، بدان توسل می جویند، ایمان به او و به پیامبر صلی الله علیه و آله اوست و جهاد است در راه،او زیرا جهاد رکن اعلای اسلام است و کلمه توحید است که در فطرت و جبلت هر انسانی است و برپای داشتن نماز است که نشان ملت اسلام است و دادن زکات است که فریضه ای است واجب و روزه ماه رمضان است که نگهدارنده آدمی است از عذاب خدای و حج خانه خداست.
امام على علیه السلام: كَتَبَ اللَّهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ ﴿حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبيلِ اللَّهِ وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَيْرَتِهِ (5)خداوند، جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است؛ پس جهاد مرد، گذشتن از مال و
جانش تا حد کشته شدن در راه خداست و جهاد زن، این است که بر آزار و اذیت های همسرش و نیز غیرت ورزیدن همسرش نسبت به او صبر کند.
اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ (1) روزی را با صدقه دادن فرود آورید.
نکته ها
منظور از رزق وروزی، تمام مواهب الهی است که انسان در زندگی به آن نیاز دارد و معمولا بر مواهب مادی اطلاق می شود و صدقه هرگونه موهبت مادی است که بدون عوض و با انگیزۀ الهی در اختیار دیگری قرار داده شود. (2)
صدقه در منطق آیات قرآن و روایات اسلامی معنای گسترده ای دارد. نه تنها کمک مالی به نیازمندان و دردمندان را در بر می گیرد و عموم انفاقها را شامل می شود، بلکه رفتار شایسته با دیگران گذشت و بزرگواری نگاه رأفت و رحمت به بیماران و افتادگان، همدلی و مشورت دادن به افرادی که احتیاج دارند یاری رساندن به همسران در محیط خانه و خانواده همه را پوشش می دهد.
مشابه
أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقات (3)آیا ندانسته اند که تنها خداست که از بندگانش تو به را می پذیرد و صدقات را می گیرد.
امام صادق علیه السلام: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَة (1)آیا نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق، صدقه است؟
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا (2)هرکس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت. إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفَهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ (3)اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان می گرداند و بر شما می بخشاید. امام علی علیه السلام: مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ، جَادَ بِالْعَطِيَّةِ (4)و کسی که به عوض یقین داشته باشد در بخشش جوانمردی کند.
امام صادق علیه السلام: إِنَّ الصَّدَقَةَ تَقْضِي الدَّيْنَ، وَ تَخْلُفُ بِالْبَرَكَةِ (5)صدقه دادن، بدهی را ادا می کند و برکت می آورد.
مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ، جَادَ بِالْعَطِيَّةِ (6)
جَادَ: از ریشهٔ «جود» به معنای بذل مال؛ جَادَ بِالْعَطِيَّة: دست به بخشش گشود.
کسی که یقین به عوض و پاداش دارد با سخاوت خواهد شد.
نکته
منظور کسی است که به پاداش اخروی و عالم پس از مرگ اعتقاد راسخ دارد و به خاطر اعتقادش نه تنها از مال بلکه از جان و فرزند خود نیز می گذرد. (1)
مشابه
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقين (2)و هرچه را انفاق کردید، عوضش را او می دهد و او بهترین روزی دهندگان است.
تَنزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَى قَدْرِ الْمَتُونَةِ (3)
الْمَئُونَة: نياز تهمز و لا تهمز وهى فعولة، وقال الفراء هى مفعلة من الأين و هو التعب و الشدّة و يقال: مفعلة من الأون و هو الخروج عن العدل لأنه ثقل على الإنسان.
یاری خدا [یا: روزی] آن اندازه رسد که بدان نیاز افتد.
نکته
واژۀ «الْمَئُونَةِ» بر وزن مفعله از ریشهٔ «آین» به معنای رنج و سختی است. مقصود آن است که سختی و سنگینی بر خانواده و امثال آن ها زمینه است برای فرارسیدن کمک الهی به صورت روزی و نیروی الهی برای رسیدگی به حالات آنان و رفع رنج و زحمت از ایشان (4)
مشابه
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسْعَها (1)خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند. وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ (2)و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است. پس سوگند به پروردگار آسمان ها و زمین که این سخن آن چنان که سخن می گویید، حتمی است. امام على علیه السلام: يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ (3)صبر به اندازۀ مصیبت فرود آید. است.
مَا عَالَ مَنِ اقْتَصد (4)
کسی که میانه روی پیشه سازد، فقیر نگردد.
نکته
«اقتصاد» یعنی خرج و صرف مال به اندازه نیاز متعارف که این خود باعث بی نیازی است؛ زیرا به مقدار حاجت از مال و مکنت را خداوند بر عهده گرفته است که به طور مستمر تا زمانی که انسان زنده است مرحمت کند و لازمهاش رعایت اقتصاد و میانه روی است. (5)
مشابه
و کَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً (1)و بدین گونه شما را امتی میانه قرار دادیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله: الِاقْتِصَادُ فِي النَّفَقَةِ نِصْفُ الْعَيْش (2)ميانه روی در مخارج زندگی، نیمی از معیشت انسان را تأمین می کند.
وَاقْصِدْ فِی مَشْیک (3)در رفتارت راه میانه را برگزین فَمِنْهُمْ ظَالِمُ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ (4)بعضی بر خود ستم کردند و بعضی راه میانه را برگزیدند. مِنْهُمْ أُمّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ (5)بعضی از ایشان مردمی میانه رو هستند و بسیارشان بدکردارند. وَعَلَى اللهِ قَصْدُ السّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ (6)و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخی از آن [راه ها] کژ است.
قِلَّةُ الْعِيَالِ، أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ (7) کمی عائله [نان خور] یکی از دو راحتی است
نکته
امام در مقام مقایسه است و می خواهد بفرماید به طور طبیعی آدم کم عائله از توان بیشتری برخوردار است و کسی که نان خور بیشتری دارد باید تلاش بیشتری در کسب روزی و مسئله فرهنگی و تربیتی آن ها بکند. (1)
التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْل (2) دوستی ورزیدن نیمی از عقل است.
نکته ها
تعبیر به نیمی از «عقل» اشاره به این است که کاری است فوق العاده عاقلانه و منظور از «تودد» این است که کارهایی انجام دهد که نشانه کمال محبت و دوستی باشد. (3)
مقصود از خرد عقل عملی است و کلمه عقل در این جا مجازاً در مورد تصرفات عقل اطلاق شده است از باب اطلاق نام سبب بر مسبب و از جمله تصرفات عقل در تدبیر امور، محبت به دیگر مردم است. (4)
مشابه
امام باقر علیه السلام: تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ (5)با مردم دوستی کن تا مردم تو را دوست بدارند.
رسول اکرم صلی الله علیه و اله: ثَلَاثُ يُصْفِينَ وُدَّ الْمَرْءِ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ يَلْقَاهُ بِالْبِشْرِ إِذَا لَقِيَهُ وَيُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ إِذَا جَلَسَ إِلَيْهِ وَ يَدْعُوهُ بِأَحَبِّ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ (1)سه چیز دوستی برادر مسلمان را به برادرش ثابت می کند او را با چهره گشاده ملاقات کند؛ در مجلس که می نشیند برای او جا باز کند؛ وی را به بهترین نام هایش خطاب نماید.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (2)کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دل ها] قرار می دهد.
الهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ (3)
غصه خوردن نیمی از پیری [و فرسودگی است].
نکته
منظور امام این است که انسان تا می تواند غم و اندوه به خود راه ندهد؛ چراکه گاهی با وجود سن کم غم و اندوه موجب پیری زودرس می شود. (4)
مشابه
وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا (5)بعضی به سالخوردگی برده می شوند تا آن گاه که هر چه آموخته اند، فراموش کنند.
يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ، وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ [أَجْرُهُ] عَمَلُهُ شکیبایی به مقدار گرفتاری و مصیبت می رسد کسی که هنگام مصیبت دست بر پا کوبد [و ناله و فغان سر دهد] عملش [یا: پاداشش] تباه می گردد.
يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ شکیبایی به مقدار گرفتاری و مصیبت می رسد.
وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ [أَجْرُهُ] عَمَلُهُ (1)
کسی که هنگام مصیبت دست بر پا کوبد [و ناله و فغان سر دهد] عملش [یا: پاداشش] تباه می گردد.
مشابه
امام على علیه السلام: إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُور (2)اگر صبر کنی تقدیر الهی بر تو جاری شده و اجر خواهی برد و اگر بی تابی کنی تقدیر الهی بر تو جاری شده و گناهکار خواهی شد.
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون (3)کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید:گفتند ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم.
كَمْ مِنْ صَائِمِ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ، وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ؛ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنه کامی بهره ای نبرد و بسا نمازگزاری که از نمازش جز بیداری و رنج حظی نبرد خوشا خواب زیرکان و خوشا افطار آنان
كَمْ مِنْ صَائِمِ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَالظُّمَأُ (1)
الجوع: گرسنگی.
بسا روزه داری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنه کامی بهره ای نبرد!
نکته ها
فرق است میان صحت عمل و قبولی آن هر عمل مقبولی صحیح است ولی چنین نیست که هر عمل صحیحی مقبول باشد روزه صحیح عبارت است از امساک از مبطلات و مفطرات روزه ولی روزه مقبول نیازمند امساک زبان و چشم و گوش و سایر اعضا از هر گناهی است. (2)
بزرگ ترین پشتوانه عبادات از جمله روزه و نماز اخلاص و توجه به معبود است. در صورتی که اعمال عبادی ما از چنین ارزشی تهی گردد، به خودی خود ارزش و اعتبار معنوی و مقبول خود را از دست می دهد.
وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ؛ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ (1)
الْأَكْياسِ: جمع «کیس»، عاقل، هوشمند، زیرک؛ الكياسة: تمكين النفس من استنباط ما هو أنفع فهو كيس ج: أكياس و کیسی.
و بسا نمازگزاری که از نمازش جز بیداری و رنج حظی نبرد! خوشا خواب زیرکان و خوشا افطار آنان!نکته
امام علیه السلام قیام را کنایه از نماز آورده است و این که خواب زیرکان را ستوده است به خاطر آن است که آدم زیرک، هوش و زیرکی خود را در راه خیر و به طریق رضای شارع به کار می گیرد و هر چیزی را در جای خود به کار می برد و هرکس این طور باشد، خواب و افطارش و تمام دخل و تصرف در عباداتش را در جای خود یعنی در جهت رضا و محبت خدا به کار می برد. (2)
مشابه
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا (3)و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [به منزله] نافله ای باشد. امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.
سُوسُوا إِيمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَحَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ، وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ ایمان خود را با صدقه نگاه دارید دارایی هایتان را با زکات محفوظ سازید و امواج بلا و گرفتاری را با دعا از خود دور نمایید.
سُوسُوا إِيمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ (1) ایمان خود را با صدقه نگاه دارید
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلَاءَ الْمُبْرَمَ فَدَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ (2)صدقه، بلاى مبرم را دفع کند با صدقه بیمارانتان را درمان کنید.
وَ حَصْنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ (3) دارایی هایتان را با زکات محفوظ سازید.
و ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ (4) و امواج بلا و گرفتاری را با دعا از خود دور نمایید.
1) سُوسُوا فعل امر از «ساس، یسوس»، حفظ کنید نگاه دارید اداره کنید؛ از ریشهٔ سیاست به معنای تدبیر و حفظ و اصلاح است؛ ساس القوم: دبّرهم، ساس الأمر: قام به.
2) وسائل الشيعه، ج 2، ص 433.
3) حَصَّنُوا: از ریشهٔ «حصن» به معنای قلعه و هر محل حمایت و حفظ شده. سپس در تحفظ و نگه داشتن به کار رفته است.
4) ادْفَعُوا: دفع کنید.
نکته ها
هدف امام علیه السلام از این بیان وادارسازی به دادن صدقه زکات و دعا کردن است. (1)
تأثیر صدقه در حفظ ایمان از این نظر است که علاقه انسان به مال بیش از هر چیز است؛ بنابراین پرداخت صدقه در راه خدا برای حفظ ایمان بسیار مؤثر است. (2)
مشابه
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذَا دَعَانِ (3)و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم. إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين (4)هنگامی که پروردگارش را ندا داد: «به من آسیب رسیده است و تویی مهربان ترین مهربانان.»
وَ مِنْ كَلَامِ لَهُ علیه السلام لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيُّ. قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السلام فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةً فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظُ عَنِّى مَا أَقُولُ لَكَ. النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَمُتَعَلِّمْ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَنُّوا إِلَى رُكْنِ وَثِيقٍ.يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ، وَالْمَالُ تَنْقُصُهُ
النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ. يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينُ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاكِمْ وَالْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ.يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ، أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ.هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ - لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ بَلَى اأُصِيبُ] أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ؛ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادْخَارِ. لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ، أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمِ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفًا مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَبَيِّنَاتُهُ، وَكَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَاللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَبَيِّنَاتِهِ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَ هُمْ وَيَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ؛ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُّوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانِ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ سخنی از آن حضرت است خطاب به کمیل پسر زیاد نخعی. کمیل پسر زیاد گفت: امیرمؤمنان علی بن ابیطالب سلام دستم را گرفت و مرا به بیابان برد، چون به صحرا رسید آهی دراز حاکی از غمی جانکاه کشید آن گاه فرمود: ای کمیل، این قلوب ظرفهایی است و بهترین آن ها نگهدارنده ترین آن هاست پس آن چه برایت می گویم به خاطر سپار مردم سه دسته اند دانای خداشناس آموزنده بر راه نجات، مگسانی [یا: فرومایگانی] سرگردان در هوا که در پی هر صدایی روند و با هر باد به سویی
گرایند، نه از نور دانش روشنی گرفته اند و نه به پایه ای استوار پناه برده اند.
ای کمیل، دانش بهتر از مال.است دانش تو را حفظ می کند و تو ثروت را مال را هزینه کردن می کاهد و دانش را مصرف کردن [و منتشر ساختن] می افزاید. پروردهٔ مال [آن چه با بذل مال به دست می آید] با زوال مال از بین می رود.
ای کمیل، پسر زیاد، شناختِ [فضیلت] دانش دین است که برای آن پاداش دهند یا بدان گردن باید نهاد با دانش است که انسان در زندگانی اش طاعت فراهم می کند، و پس از مرگش نام نیک به جای می گذارد دانش فرمانده است و مال فرمان بردار.
ای کمیل، پسر زیاد، مال اندوزان در همان حال که زنده اند مرده اند و عالمان تا وقتی که روزگار باقی است پاینده اند بدن هاشان [پس از مرگشان] ناپیداست و آثارشان [یا: شخصیتشان] در قلب ها موجود است.
بدان که در این جا [و به سینه خود اشاره فرمود] دانش فراوانی است، اگر حاملانی برای آن می یافتم [به آنان می آموختم] آری فرد تیزهوش برای آن یافتم، محل اعتماد نبود، کسی بود که دین را وسیله ای برای دنیا ساخته و با نعمت های خدا بر بندگانش بزرگی نموده، با حجت های او بر اولیایش فخر می فروخت یا دیگری را می بینم که فرمان بردار حاملانِ [پیام] حق است، اما به اطراف و جوانب حق بصیرت ندارد، با اولین شبهه ای که مواجه می شود شک در دلش پدیدار می گردد. بدان، نه این [سزاوار آن دانش است] و نه آن یا فردی را می یابم که سخت در پی لذت است و زمام خویش را در اختیار شهوت نهاده یا کسی که شیفته گرد آوردن و انباشتن ثروت گشته این دو تن هیچ اندازه پاسداری از دین نکنند شبیه ترین موجود به اینان چهارپایان چرنده در علفزارند. این گونه دانش با مرگ حاملان آن می میرد. آری، زمین از کسی که برای خدا با حجت به پا خیزد خالی نمی ماند او یا نمایان و شناخته شده است یا ترسان و پنهان [او هست] تا حجت ها و نشانه های روشن خدا باطل نگردد. اینان چند تن اند؟ و کجایند؟ به خدا سوگند که عددشان اندک، اما منزلتشان نزد خداوند بسیار بزرگ است.
خداوند توسط ایشان حجت ها و نشانه هایش را نگاه می دارد تا زمانی که آن را به
کسانی همچون خود سپارند و بذرش را در قلب هایشان بکارند. علم با بصیرت حقیقی به سوی ایشان هجوم آورده و روح یقین را با خود همراه ساخته اند، آن چه ناز پروردگان برخوردار سخت و دشوار می شمارند طعام ساده و لباس خشن و مانند آن آسان یافته اند و به آن چه نادانان از آن در هراساند انس گرفته اند، با تنهایی هم نشین دنیایند که ارواحشان به ملأ اعلی آویخته است. اینان جانشینان خداوند در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خداوند هستند،آه آه، که چه آرزومند دیدار آنانم ای کمیل، هرگاه که خواستی بازگرد.
قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصِّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ (1)
الصُّعَدَاءَ: نفس بلند و همراه با غصه؛ تنفْسَ الصَّعَداءَ: نفس عمیقی کشید؛ الصعداء نوع من التنفس يصعده المتلهف و الحزين؛ نفساً ممدوداً أو مع توجع.
أَوْعِيَة: جمع «وعاء»، ظرف و مانند آن، آن چه در آن چیزی گذاشته می شود یا چیزی در آن نگهداری می شود؛ أوعا: نگهدارنده تر؛ وعيت: العلم إذا حفظته، و الوعاء بالفتح و قد يضمّ و الأوعاء بالهمز واحد الأوعية و هو الظرف.
سخنی از آن حضرت است خطاب به کمیل پسر زیاد نخعی کمیل پسر زیاد گفت: امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام دستم را گرفت و مرا به بیابان برد، چون به صحرا رسید آهی دراز [حاکی از غمی جان کاه] کشید آن گاه فرمود ای کمیل، این قلوب، ظرف هایی است و بهترین آن ها نگهدارنده ترین آن هاست پس آن چه برایت می گویم به خاطر سپار.
مشابه
رسول خدا صلی الله علیه و آله: إِنَّ الله تعالى فى الأرضِ أواني، ألا وهى القُلوبُ، فَأَحَبُّها إِلَى اللَّهِ،
1) الْجَبَّان صحرا؛ گاهی به قبرستان «جبان» اطلاق شده است چون معمولاً قبرستانها در بیرون شهر هستند؛ الجبان: الصحراء وتسمى به المقابر لأنها تكون فى الصحراء تسمية للشيء بموضعه. أَصْحَرَ: به صحرا رفت.
أرَقُها وأصفاها وأصلَبُها؛ أرقُها للإخوان، وأصفاها من الذُّنوبِ، وأصلَبُها في ذاتِ الله (1)همانا خداوند متعال در زمین ظرف هایی دارد بدانید که آن ظرف ها، همان دل هایند. پس دوست داشتنی ترین دل ها نزد خداوند نازک ترین و صاف ترین و سخت ترین آن هاست: نازک ترین آن ها برای برادران و صاف ترین آن ها از گناهان و سخت ترین آن ها در راه خدا. رسول خدا صلی الله علیه و آله: لولا أنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ على قُلوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلى مَلَكُوتِ السَّماءِ (2)اگر نبود که شیطان ها بر گرد دل های آدمیان می چرخند، هر آینه آنان ملکوت آسمان ها را می دیدند.
النَّاسُ ثَلَاثَةُ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمُ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقِ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَنُّوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ (3)
رَعَاعٌ: افراد بی سروپا و اوباش؛ کسی که عقل و مغز ندارد، جمع «رعاعه». الرعاع كسحاب العوام و السفلة و أمثالهم الواحد رعاعة.
نَاعِقِ: از ماده «نعیق» صدایی که چوپان برای راندن و نهیب زدن گوسفندان سر می دهد؛ بانگ زننده، کنایه از دعوت کننده به سوی باطل یا حق است؛ نعق الراعی بغنمه: صاح بها و زجرها.
يَمِیلُون: گرایش پیدا می کنند.
لَمْ يَسْتَضِیئُوا: روشنایی نگرفتند.
لَمْ يَلْجَنُّوا: پناه نبردند.
رُكْنٍ وَثيق: پایه استوار.
مردم سه دسته اند دانای خداشناس آموزنده بر راه نجات مگسانی [یا: فرومایگانی] سرگردان در هوا که در پی هر صدایی روند و با هر باد به سویی گرایند، نه از نور دانش روشنی گرفته اند و نه به پایه ای استوار پناه برده اند.
نکته ها
منظور از «عَالِمُ رَبَّانِی» انسان هایی هستند که علم و تقوا و معرفت الهی را در بر دارند و آن چه می گویند از سخنان پروردگار و اولیایش می گویند و کار آن ها تربیت شاگردان و پرورش روح و فکر آن هاست. (1)
با این توصیف که آنان با هر بادی روان اند از ناتوانی ایشان در ثبات و پایبندی به یک مذهب و مرام کنایه آورده است. (2)
«آنان به پایه استواری پناه نجسته اند» پایه استوار کنایه از عقاید بر حق یا دلیل و برهانی است که در دفع گرفتاری های آخرت بشود بر آن ها تکیه کرد. (3)
تشبیه
مشبه: انسان های نادان
مشبه به: موجودات سبک و بی ریشه
وجه شبه: امام علیه السلام انسان های جاهل به موجوات سبک و بی ریشه مانند برگ های خشکیده و پشه ها تشبیه کرده است که همراه باد به هر سویی می روند و این دلیل بر بی وزنی و بی هدفی آن هاست که با هر نسیمی به سویی می روند.
يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ، وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ (4)
يَؤُكُوا: زیاد می شود؛ رشد می کند. از ریشهٔ «زکاء» به معنای نمو و رشد است.
صَنِيعُ الْمَالِ: پروردۀ مال صنیع بر وزن فعیل به معنی مفعول است.
ای کمیل، دانش بهتر از ثروت است دانش تو را حفظ می کند و تو ثروت را، مال را هزینه
کردن می کاهد و دانش را مصرف کردن [و منتشر ساختن] می افزاید. پرورده مال [آن چه با بذل مال به دست می آید] با زوال مال از بین می رود.
مشابه
امام باقر علیه السلام: قَالَ مَا مِنْ عَبْدِ يَغْدُو فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ يَرُوحُ إِلَّا خَاضَ الرَّحْمَةَ وَ هَتَفَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ مَرْحَباً بِزَائِرِ اللَّهِ وَ سَلَكَ مِنَ الْجَنَّةِ مِثْلَ ذَلِكَ الْمَسْلَكَ (1)هیچ بنده ای در جست وجوی دانش شام را به صبح و صبح را به شام نرساند، جز آن که در مهر و رحمت خدا غوطه خورد و فرشتگان بر او ندا برآورند آفرین بر زیارتگر خدا و از همان راهی که در جست و جوی دانش پیموده به بهشت رود.
امام على علیه السلام: كُلُّ وِعاءِ يَضيقُ بِما جُعِلَ فِيهِ إِلا وِعاءَ العِلمِ؛ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ (2)هر ظرفى وقتی چیزی در آن گذارند گنجایش خود را از دست می دهد، مگر ظرف دانش که با افزودن آن گنجایشش بیشتر می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: أغدُ عالما، أو مُتَعَلِّما، أو مُستَمِعا، أو مُحِبًا لَهُم، و لَا تَكُن الخامِسَ فَتَهْلِكَ (3)عالم باش یا آموزنده یا شنونده یا دوستدار آنان پنجمین مباش که هلاک می شوی.
امام باقر علیه السلام: اغد عالما او متعلما و اياك ان تكون لاهيا متلذذا (4)صبح کن در حالی که یا عالم باشی یا علم آموز و بپرهیز از این که عمرت در لذایذ غفلت زا و کامجویی های زیان بخش سپری گردد.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينُ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ
جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَالْعِلْمُ حَاكِمُ وَالْمَالُ مَحْكُومُ عَلَيْهِ (1)
ای کمیل، پسر زیاد شناختِ [فضیلتِ] دانش دین است که برای آن پاداش دهند [یا: بدان گردن باید نهاد]. با دانش است که انسان در زندگانی اش طاعت فراهم می کند و پس از مرگش نام نیک به جای می گذارد دانش فرمانده است و مال فرمان بردار.
نکته
تعبیر به «مَعْرِفَةُ الْعِلْم» به معنای آشنایی با علوم و دانش هاست نه آشنایی به اهمیت علم. (2)
مشابه
إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (3)هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند. اميرالمؤمنين علیه السلام: اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتَّبَاعَهُ دِينُ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ وَ طَاعَتَهُ مَكْسَبَةٌ لِلْحَسَنَاتِ مَمْحَاةٌ لِلسَّيِّئَاتِ وَذَخِيرَةُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رِفْعَةٌ فِيهِمْ فِي حَيَاتِهِمْ وَ جَمِيلٌ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ (4)هم نشینی با عالم (امام باشد یا دانشمند ربانی) و پیروی از او دینی است که خدا به وسیلهٔ آن دین داری و پرستش شود و اطاعت عالم موجب به دست آمدن حسنات و محو گناهان است و برای مؤمنین ذخیره ای است و در زمان حیات مایه سربلندی و پس از مرگ موجب ذکر خیر است.
يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ، أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ
وَأَمْثَالُهُمْ فِي القُلوب مَوْجُودَةٌ (1) ای کمیل، پسر زیاد مال اندوزان در همان حال که زنده اند مرده اند و عالمان تا وقتی که روزگار باقی است پاینده اند بدن هاشان [پس از مرگشان] ناپیداست و آثارشان [یا شخصیتشان] در قلب ها موجود است.
مشابه
وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ (2)و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاقش نمی کنند، به عذابی دردآور بشارت ده. روزی که در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند این است آن چیزی که برای خود اندوخته بودید. حال طعم اندوخته خویش را بچشید. إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتِى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرین (3)تو نمی توانی مردگان را شنوا سازی و آواز خود را به گوش کرانی که از تو روی می گردانند، برسانی.
هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً (4)
حَمَلَةً: جمع «حامل»، حمل کنندگان.
بدان که در این جا [و به سینه خود اشاره فرمود] دانش فراوانی است، اگر حاملانی برای آن می یافتم [به آنان می آموختم].
بَلَى أُصِيبُ أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونِ عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ
اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ (1)
مُسْتَعْمِلا به کار برنده؛ آن چه مورد استفاده قرار گرفته است؛ ما عُمِل به و مُهن.
مُسْتَظهراً: کسی که دنبال تکیه گاه است.
أَخْنَاء: جوانب؛ اطراف؛ جمع «حنو» در اصل به هر چیزی گفته می شود که پیچ و خمی داشته باشد؛ الأحناء: الجوانب.
يَنْقَدِحُ: ایجاد می شود.
آری، فرد تیزهوش برای آن یافتم محل اعتماد نبود کسی بود که دین را وسیله ای برای دنیا ساخته و با نعمت های خدا بر بندگانش بزرگی نموده با حجت های او بر اولیایش فخر می فروخت.
مشابه
در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السلام از حضرت مسیح علیه السلام می خوانیم که فرمود: الدِّینَارُ دَاءُ الدِّينِ وَالْعَالِمُ طَبِيبُ الدِّينِ فَإِذَا رَأَيْتُمُ الطَّبِيبَ يَجُرُّ الدَّاءَ إِلَى نَفْسِهِ فَاتَّهِمُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ غَيْرُ نَاصِح لِغَيْرِهِ (2)دينار موجب بیماری دین است و عالم طبیب دین است. هرگاه دیدید طبيب عوامل بیماری را به سوی خود می کشد او را در طبش متهم سازید و بدانید (کسی که به خودش رحم نمی کند خیرخواه دیگران نیست.
امام باقر: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا (3)هركه علم جوید برای این که بر علما ببالد یا بر سف ها ستیزد یا مردم را متوجه خود کند، باید آتش دوزخ را جای نشستن خود گیرد همانا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.
أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضِ مِنْ
شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ (1)
يَنقَدِح: روشن می شود.
یا دیگری را می بینم که فرمان بردار حاملانِ [پیام] حق است اما به اطراف و جوانب حق بصیرت ندارد با اولین شبهه ای که مواجه می شود شک در دلش پدیدار می گردد. بدان، نه این ]سزاوار آن دانش است] و نه آن.
نکته
در عبارت و منقادا... شبهة» «منقادا» عطف بر «لقنا» است و مقصود امام علم از انقیاد به حق باور داشتن و تسلیم شدن به نحو اجمال است و با دو دلیل بر ناشایستگی اینان اشاره نموده است. 1. نداشتن آگاهی نسبت به همه جوانب و جزئیات دانش؛ 2. آتش شک و تردید در دلش با اولین شبهه ای که روبه رو می شود، شعله می کشد و این به دلیل ناآگاهی و ثابت نشدن ایمان در باطن او با دلیل و برهان روشن است. (2)
أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَالِادْخَارِ (3)
الْقِيَاد: افسار، زمام؛ سَلِسَ الْقِيَادِ دارای افسار آرام؛ به کسی گفته می شود که به آسانی در برابر چیزی تسلیم می شود.
مُغْرَماً: شیفته و آزمند به چیزی؛ کسی که عاشق و دلباخته چیزی است؛ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ: حریص در جمع حريص در جمع مال؛ المغرم
بالجمع: شديد المحبة له.
الادخار: ذخیره کردن.
یا فردی را می یابم که سخت در پی لذت است و زمام خویش را در اختیار شهوت نهاده یا کسی که شیفته گرد آوردن و انباشتن ثروت گشته
1) مُنْقَاد: مطيع؛ مُنْقاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ: کسی که تقلیدوار (نه براساس آگاهی و بصیرت) از حق پیروی می کند. أحناء: جمع حنو: در اصل به هر چیزی گفته می شود که پیچ و خمی داشته باشد سپس به معنای جوانب نیز آمده است؛ چراکه جوانب و اطراف اشیا غالباً انحنایی دارد.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص549.
3) مَنْهُوم: از ریشهٔ «نهم» به معنای گرسنگی افراط در شهوت طعام پرخور شکم پرست و حریص؛ المنهوم بالشيء: المولع به، المنهوم باللذة: الحريص عليها. سَلسَ: آسان، رام، مطیع.
لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ، أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ؛ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ (1)
این دو تن هیچ اندازه پاسداری از دین نکنند شبیه ترین موجود به اینان چهارپایان چرنده در علفزارند این گونه دانش با مرگ حاملان آن می میرد.
نکته
امام علی علیه السلام چهارپایان را به آن دو گروه تشبیه کرده نه آن ها را به چهارپایان و این نوع تشبیه از آن نوع جذاب تر است؛ چراکه اصالت را به لحاظ ضدارزش بودن اوصاف به آن ها داده است و حیوانات را پیرو آن ها می داند. (2)
اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَبَيِّنَاتُهُ (3)
مغمور: غير معروف، خامل الذكر.
آری، زمین از کسی که برای خدا با حجت به پا خیزد خالی نمی ماند. او یا نمایان و شناخته شده است یا ترسان و پنهان [و هست] تا حجتها و نشانه های روشن خدا باطل نگردد.
كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَبَيِّنَاتِهِ اینان چند تن اند؟ و کجایند؟ به خدا سوگند که عددشان اندک اما منزلتشان نزد خداوند بسیار بزرگ است خداوند توسط ایشان حجت ها و نشانه هایش را نگاه می دارد.
1) رُعاة: جمع «راعی» به معنای پاسداران، شبانان و نگهدارندگان. الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: چهارپایان چرنده؛ سائِمَة: حیوانی است که در چراگاه رها شود.
2) اندیشه سیاسی تربیتی علوی، ج11، ص310.
3) لَا تَخُلُو: خالی نمی شود. مَغْمُوراً: مجهول، گمنام، یعنی ظلم باعث شده است که آن ها از انظار پنهان بمانند؛ خَائِفاً مَغْمُوراً: ترسان و پنهان؛
نکته
عبارت «و كم ذا» اظهار ناراحتی از طول مدت غیبت صاحب الامر و بیزاری از ادامهٔ دولت دشمنان اوست و عبارت «أين...» هم اظهار اندک بودن شمار امامان دین است. (1)
حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَ هُمْ وَيَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ (2)
يَزْرَعُوهَا: آن را می کارند.
أَشْبَاهِهِمْ: شبيهان آن ها.
تا زمانی که آن را به کسانی همچون خود سپارند و بذرش را در قلب هایشان بکارند.
نکته
تعبیر به «يُودِعُوا» اشاره به علوم و اسرار آماده ای است که همچون امانتی از صندوقی به صندوق دیگر منتقل می شود و تعبیر به يَزْرَعُوا اشاره به علومی که باید بذر آن افشانده شود و تدریجاً در دل آن ها پرورش یابد تا زمانی که به ثمر نشیند و این نشان می دهد که علوم آن ها در واقع دو گونه است. (3)
هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ (4)
اسْتَلَانُوا: آسان یافتند؛ استلان نرم پنداشتن نرم یافتن؛ از ریشهٔ «لین» به معنای نرمی؛ استلان: الشيء وجده لينا.
الْمُتْرَفُونَ: نازپروردگان؛ از ریشهٔ «تَرَف» به معنای در ناز و نعمت زیستن.
اسْتَوْعَرَهُ: سخت و دشوار شمرد؛ از ریشهٔ «وَعر» به معنای سختی؛ استوعر المكان أو الطريق وجده وعرا.
أَنسُوا: انس گرفتند.
اسْتَوْحَشَ: به وحشت انداخت.
علم با بصیرت حقیقی به سوی ایشان هجوم آورده و روح یقین را با خود همراه ساخته اند، آن چه ناز پروردگان برخوردار سخت و دشوار می شمارند طعام ساده و لباس خشن و مانند آن آسان یافته اند و به آن چه نادانان از آن در هراساند، انس گرفته اند.
وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانِ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةُ بِالْمَحَلَّ الْأَعْلَى (1) با تنهایی همنشین دنیایند که ارواحشان به ملأ اعلی آویخته است.
أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ؛ آهِ آهِ، شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ (2)
شئت: خواستی.
اینان جانشینان خداوند در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خداوند هستند. آه، آه، که چه آرزومند دیدار آنانم ای کمیل، هرگاه که خواستی بازگرد.
او از اصحاب سر و خواص امیرالمؤمنین علیه السلام است و از شیعیان برجسته و برگزیده حضرت به حساب می آید. وی به دلیل موقعیت ممتازی که از نظر مولا و مقتدای خود علی علیه السلام داشت، از طرف حجاج بن یوسف تحت تعقیب قرار گرفت ناچار به فرار شده، زندگی مخفی را در پیش گرفت اما به زودی خبردار گردید که خانواده و خویشان او را در محاصره اقتصادی گذاشته اند و سهم و بهرۀ آن ها را از بیت المال بریده اند چنین وضعیتی برای کمیل که مرد خدا و از تربیت یافتگان علی علیه السلام است، قابل تحمل نبود که به قیمت آزادی و حتی زندگانی خودش دیگران را در تنگنا ببیند یا متوجه شود که به بهانه خویشی با او، تحت فشار و شکنجه حجاج و مزدوران او قرار بگیرند لذا از مخفیگاه خود بیرون آمد و خودش را به دست اندرکاران حکومت معرفی کرد.
منطق کمیل این بود که من عمر خود را کرده ام حال پیرمردی بیش نیستم، دلیل ندارد که به خاطر من دیگران به زحمت بیفتند یا سلب امنیت شوند یا اینکه از حقوق خودشان محروم گردند. با چنین انگیزه ای خود را معرفی کرد. وقتی او را نزد حجاج بردند، با خشم و خروش دیوسیرتی روبه رو شد که خود را فاتح بزرگی می دانست و تسلیم شدن کمیل را موفقیت چشمگیری برای حکومت خودش تلقی می کرد؛ لذا وقتی چشم او به کمیل افتاد:گفت علاقه مند بودم راهی برای پیدا کردن و دستگیری تو پیدا کنم که خوشبختانه به این آرزوی خود رسیدم!
کمیل سخن او را قطع کرد و گفت نیازی به این حرف ها نیست من از تو واهمه ای ندارم، بیخود دندان هایت را چون شتر بر هم مفشار آسوده خاطر باش که من جز اراده خداوند روی چیز دیگری حساب نمی کنم اگر به دست تو کشته شوم بالاخره فردایی در پیش است و حساب و کتابی وجود دارد و ما دوباره همدیگر را خواهیم دید. حجاج که توان تحمل درشت گویی های کمیل را نداشت دستور داد او را گردن زدند جالب توجه است که حجاج این بار نه محبت و دوستى على علیه السلام بلکه قتل عثمان را بهانه کرد و به انگیزه حضور وی در جمع شورشیان حکم اعدام او را صادر نمود.
بر اساس آیه 79 سورۂ آل عمران، انسان ربانی به جای این که مردم را به خود دعوت کند، داعی الی الله می شود و به عنوان واسطه فیض ربوبی مظهر در ربوبیت دیگران می گردد. به گونه ای که وجود چنین برجستگانی نشانه و آیت ربوبیت رب العالمین می شود خداوند می فرماید:
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلَّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (1)هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید به جای خدا، بندگان من باشید. بلکه [باید بگوید:] «به سبب آن که کتاب [آسمانی] تعلیم می دادید و از آن رو که درس می خواندید علمای دین باشید.» شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه دربارۀ اصطلاح «ربّانی» می نویسد: «ربّانی» منسوب به ربّ است و منظور کسی است که تدبیر امور و تنظیم شئون فرد یا گروهی را به عهده دارد، البته در مفهوم واژهٔ «ربّانیین» دیدگاه های متفاوتی وجود دارند که در این مقال
1) آل عمران، 79.
نمی گنجد. از پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی آورده اند که فرمود: مَا مِن مُؤْمِنٍ ذَكَرٍ أَو أُنثَى حُرِّ أَو مَمْلُوكِ إِلا وَللّهِعَلَيهِ حَقٌّ واجِبُ أَن يَتَعَلَّمَ مِنَ القُرآنِ وَيَتَفَقَّهَ فِيهِ ثُمَّ قَرَا هَذِهِ الْآيَةَ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بمَا كُنْتُمْ تُعَلَّمُونَ الْكِتَابَ الايَة (1)نیست بر مؤمن مرد یا زن آزاد یا برده مگر این که برای خدا حقی واجب برگردن آن هاست و آن حق این است که قرآن را یاد بگیرند و فقه آن بدانند؛ سپس این آیه را قرائت فرمود: وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ.
در آن داستان معروف که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد مسجد شدند و دو حلقه جمعیت دیدند که در یکی مردم مشغول عبادت بودند و در دیگری مشغول تعلیم و تعلم، فرمود: کلاهما على خیر هر دو کار خوب می کنند «ولكن بالتعليم ارسلت» (2)من فرستاده شدم برای تعلیم.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله: بِالعِلْمِ يُطاعُ اللَّهُ وَيُعْبَدُ (3)به وسیلۀ علم، خداوند اطاعت و پرستیده می شود.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله: خَيْرُ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ مَعَ الْعِلْمِ وَ شَرُّ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ مَعَ الْجَهْلِ (4)خير دنیا و آخرت با دانش و شرّ دنیا و آخرت، با نادانی است.
امام صادق علیه السلام: العلم أصلُ كُلّ حالٍ سَنِيٌّ، و مُنتَهى كُلِّ مَنزِلَةٍ رَفِيعَةٍ (5)ريشه هر رفعتی و اوج هر منزلت والایی، دانایی است.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله: طلب العِلمِ فَرِيضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ (6)تحصیل دانش بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است.
امام باقر علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدِ يَغْدُو فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ يَرُوحُ إِلَّا خَاضَ الرَّحْمَةَ وَ هَتَفَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ مَرْحَباً بِزَائِرِ اللَّهِ وَ سَلَكَ مِنَ الْجَنَّةِ مِثْلَ ذَلِكَ الْمَسْلَكِ (7)هیچ بنده ای در جست وجوی
دانش، شام را به صبح و صبح را به شام نرساند جز آن که در مهر و رحمت خدا غوطه خورد و فرشتگان بر او ندا برآورند آفرین بر زیارتگر خدا و از همان راهی که در جست وجوی دانش پیموده به بهشت رود.
امام على علیه السلام: إِنَّ الْعِلْمَ حَياةُ القُلوبِ وَ نورُ الأَبْصارِ مِنَ الْعَمَى وَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِمِنَ الضَّعْفِ (1)به راستی که دانش مایه حیات دل ها روشن کننده دیدگان کور و نیروبخش بدن های ناتوان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: في الترغيب إلى طَلَبِ العِلْمِ: يَرفَعُ الله بِهِ أَقوَامَا يَجْعَلَهُم فِي الخَيرِ أئِمَّةً يُقتدى بهم، تُرمَقُ أعمالهم، وتُقتَبسُ آثارُهُم و تَرغَبُ المَلائِكَةُ فِي خِلَّتِهم، يَمْسَحُونَهُم فِي صَلاتِهم بأجْنِحَتِهم (2)2 در ترغیب به دانشجویی فرمود: خداوند اقوامی را با دانش برتری بخشید و آنان را پیشوایان در نیکی قرار داد تا بدانان اقتدا شود و به اعمالشان چشم بدوزند و از آثارشان برگیرند و فرشتگان به دوستی با آنان مشتاق شوند و در نمازشان بال بر آنان بسایند.
الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ (3)
[شخصیت] آدمی زیر زبان او نهفته است.
نکته
انسان با گفتار خود شخصیت خویش را آشکار می سازد و مراتب وجودی خویش را ظاهر می کند. (4)
مشابه
خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَمَهُ الْبَیان (1)انسان را بیافرید. به او بیان آموخت. فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ (2)تو آن ها را به سیمایشان یا از شیوهٔ سخنشان خواهی شناخت.
هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ آن که اندازه خویش ندانست به هلاکت رسید.
نکته
پیام این حکمت: 1. عرفان و شناخت جایگاه رفیع آدمی در نظام آفرینش؛ 2. تقوا و خویشتنداری از ورود به مهالک است وگرنه راهی جز سقوط و نابودی نخواهد داشت. (3)
خودشناسی گامی در جهت پاسداشت ارزش های وجودی انسان است آن چنان که غفلت یا خود فراموشی مقدمه انهدام کرامت انسان خواهد بود.
مشابه
امام علی علیه السلام: هَلَكَ مَنِ ادَّعَى وَ خابَ مَنِ افْتَرى؛ مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ عِنْدَ جَهَلَةِ النَّاسِ وَكَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ (4)هرکس که ادعا کند، هلاک شود و هرکه دروغ بندد به مقصود نرسد و هرکه با حق ستیزد خود تباه شود نادان را در نادانی همین بس که مقدار خویش نمی شناسد.
امام على علیه السلام: أَفْضَلُ الْمَالِ مَا قُضِيَ بِهِ الْحَقُّ، وَ أَفْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسَانِ بِنَفْسِهِ (1)افزون ترین دانایی شناسایی آدمی است نفس خود را پس هرکه شناخت نفس خود را دانا شد و هرکه ندانست گمراه شد.
اميرالمؤمنين علیه السلام: إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنْ إِلَّا الْجَنَّةَ (2)هر آینه نفس های شما را بهایی جز بهشت نیست.
مجموعه جميع صفات است ذات ما *** دیویم و هم فرشته و هم نور و ظلمتیم
در ظاهر از گدا و فقیریم باطنا *** سلطان تخت کشور معنی و صورتیم (3)
وَ قَالَ علیه السلام لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظُهُ: لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ يَرْجُوا التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ؛ يَقُولُ فِى الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ، وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ؛ إِنْ أَعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ، وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ؛ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا وتِيَ، وَيَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي، وَ يَأْمُرُ [النَّاسَ بِمَا لَمْ يَأْتِ بِمَا لَا يَأْتِي؛ يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَيُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَهُوَ أَحَدُهُمْ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَيُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ؛ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً، إِنْ صَحَ أَمِنَ لَاهِياً؛ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ، وَيَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ؛ إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَراً، وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَراً؛ تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ، وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ؛ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ؛ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَفُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ؛ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَيُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ؛ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ؛ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ، وَيُبَالِغُ فِى الْمَوْعِظَةِ وَلَا يَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِل وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌ؛ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى، وَيُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى؛ يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً،
وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً؛ يَخْشَى الْمَوْتَ، وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ، مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَيَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ، مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ، فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنُ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنَّ اللَّغْوُا اللَّهُوَ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ؛ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ؛ يُرْشِدُ غَيْرَهُ، وَيُغْوِى نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي، وَيَسْتَوْفِي وَلَا يُوفِي؛ وَيَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ علی علیه السلام به کسی که از او موعظه خواست فرمود از کسانی نباش که بدون عمل دل به آخرت بسته و به واسطه آرزوی طولانی توبه را به تأخیر انداخته، دربارۀ دنیا سخن زاهدان را می گوید اما همچون دنیادوستان عمل می کند. اگر از دنیا به او دهند، سیر نگردد و اگر از آن محرومش کنند قانع نگردد از شکر آن چه به او داده شده، ناتوان است و در آن چه باقی مانده زیاده خواه است از بدی باز می دارد و خود باز نمی ایستد و به آن چه خود نمی کند فرمان می دهد صالحان را دوست دارد اما مانند آنان عمل نمی کند و گناهکاران را دشمن دارد در حالی که خود از ایشان است. دراثر زیادی گناهان مرگ را ناخوش دارد و بر کاری که به خاطر آن از مرگ می هراسد می ایستد [و آن را ترک نمی کند اگر بیمار شود [ از کارهای بدش] نادم می گردد، و اگر سلامت یابد با احساس امنیت به لهو پردازد.
هرگاه در عافیت باشد دچار خودپسندی شود و هرگاه به بلا گرفتار آید ناامید گردد. اگر مصیبتی به او رسد با اضطرار خدا را خواند و اگر در آسایش باشد با غرور از خدا روی بگرداند هوای نفس در انجام آن چه به آن گمان دارد بر ایشان چیره شود اما او در انجام آن چه به آن یقین دارد بر هوای نفس غالب نشود بر دیگران به کمتر از گناه خویش بترسد و به پاداشی بیش از مقدار عملش امید بندد اگر بی نیاز شود، سرکشی کند و فریفته گردد و اگر نیازمند شود ناامید و سست گردد. هنگام عمل کوتاهی کند و هنگام تقاضا زیاده خواهد اگر با شهوتی رویارو شود، گناه را مقدم می دارد و توبه را به تأخیر می اندازد و اگر به رنج افتد از وظایف دینی خود دور می گردد. عبرت آموزی را [برای دیگران] وصف می کند و خود عبرت نمی گیرد. در اندرز دادن مبالغه می کند و خود اندرز نمی پذیرد به سخن گفتن خود می نازد یا در سخن، خود را برتر می پندارد و به کار نیک کمتر می پردازد به آن چه ناپایدار است تمایل
دارد و در آن چه پایدار است سهل انگاری می ورزد غنیمت [انفاق در راه خدا] را خسارت و خسارت [امساک از انفاق] را غنیمت می شمارد. از مرگ می ترسد، و پیش از فوت فرصت به کار نمی پردازد گناه دیگران را بزرگ می شمارد و در حالی که خود بزرگ تر از آن را مرتکب می شود و کوچک به حساب می آورد و طاعت خویش را بزرگ می شمارد در حالی که همان را از دیگران ناچیز می انگارد. در نتیجه، مردم را سرزنش می کند و در حق خویش آسان می گیرد به لهو پرداختن با توانگران نزد او شیرین تر از یاد خدا کردن با تنگدستان است به زیان دیگران و به سود خود داوری می کند دیگران را راهنمایی و خود را گمراه می سازد پس دیگران از او فرمان برند و او خدا را نافرمانی می کند حق خود را کامل می ستاند و حق دیگران را کامل نمی دهد. در غیر راه خدا از مردم بیم دارد اما در حق مردم از خدا بیم ندارد. سید رضی اگر در این کتاب جز این گفتار نبود برای اندرز سودمند و حکمت رسا و بصیرت انسان بصیر و عبرت آموزی برای نگرندهٔ اندیشنده کافی بود.
شخصی از امام علی علیه السلام تقاضا کرد که از مواعظ ناب و دلنشین برخوردارش سازد، حضرت به تقاضای او پاسخ مثبت داد و چهل نکته لطیف اخلاقی بیان فرمود.
وَ قَالَ علیه السلام لِرَجُل سَأَلَهُ أَنْ يَعِظُهُ: لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ ايَرْجُوا يُرَبِّي التَّوْبَةَ بطول الْأَمَل (1)
يُرجى التوبة: توبه را به تأخیر می اندازد؛ ارجي: الأمر: أخره.
علی علیه السلام به کسی که از او موعظه خواست فرمود از کسانی نباش که بدون عمل دل به آخرت بسته و به واسطه آرزوی طولانی توبه را به تأخیر می اندازد.
مشابه
فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا (2)هركس
دیدار پروردگار خویش را امید می بندد باید کرداری شایسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد.
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِباسُهُمْ فيها حَرير (1)خدا كسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند در باغ هایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در می آورد. در آن جا با دست بندهایی از طلا و مروارید آراسته می شوند و لباسشان در آن جا از پرنیان است. وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارُ (2)تو به کسانی که کارهای زشت می کنند و چون مرگشان فرا می رسد می گویند که اکنون توبه کردیم و نیز آنان که کافر بمیرند، پذیرفته نخواهد شد. در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم که خطاب به اباذر فرمود: إِيَّاكَ وَالتَّسْوِيفَ بِأَمَلِكَ فَإِنَّكَ بِيَوْمِكَ وَلَسْتَ بِمَا بَعْدَه (3)از تأخیر تو به به سبب تکیه بر آرزوها برحذر باش؛ زیرا تو به امروز تعلق داری نه به فردا.
يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ، وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ دربارۀ دنیا سخن زاهدان را می گوید اما همچون دنیا دوستان عمل می کند.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (4)ای کسانی که ایمان آورده اید چرا سخنانی می گویید که به کارشان نمی بندید؟ خداوند سخت به خشم می آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید.
إِنْ أعْطِىَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعُ، وَإِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعُ (1)
لَمْ يَقْنَعْ: قانع نشد.
اگر از دنیا به او دهند، سیر نگردد و اگر از آن محرومش کنند، قانع نگردد.
مشابه
امام صادق علیه السلام: مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ كُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَهُ (2)دنیا مانند آب دریاست که هر چه شخص تشنه از آن بیشتر بیاشامد، تشنگی اش بیشتر شود تا او را بکشد.
يَعْجِرُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ، وَيَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ؛ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي، وَيَأْمُرُ [النَّاسَ بِمَا لَمْ يَأْتِ] بِمَا لَا يَأْتِي (3)
يَبْتَغِی: می طلبد.
لَا يَنْتَهی: بازنمی ایستد.
بِمَا لَا يَأْتِی: آن چه انجام نمی دهد.
از شکر آن چه به او داده شده ناتوان است و در آن چه باقیمانده زیاده خواه است. از بدی باز می دارد و خود بازنمی ایستد و به آن چه خود نمی کند، فرمان می دهد.
مشابه
ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (4)و آن چه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آن چه شما را بازداشت بازایستید.
يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَلَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَيُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ صالحان را دوست دارد اما مانند آنان عمل نمی کند و گناهکاران را دشمن دارد در حالی که خود از ایشان است دراثر زیادی گناهان مرگ را ناخوش دارد.
مشابه
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُور (1)و اگر از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم سپس آن را از وی سلب کنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.
وَيُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ؛ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً، وَ إِنْ صَدَّ أَمِنَ لَاهِياً؛ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ، وَيَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِي (2)
يُعْجَبُ: دچار عجب می شود؛ خودبین می گردد.
عُوفی: در عافیت قرار گرفت؛ عافية و معافاة سلامت از هر بدى عافاه الله من المكروه: وهب له العافية من العلل.... و دفع عنه كل سوء».
لاهیاً از ریشهٔ «لهو» به معنی مشغول شدن و غفلت چیزی که مشغول می کند: «لها الرجل بالشيء: لعب» اين مشغول شدن توأم با غفلت است راغب گوید: لهو آن است که انسان را از آن چه مهم است و به دردش می خورد مشغول نماید.
تقنط: ناامید می شود.
ابْتُلِی: گرفتار شد.
و بر کاری که به خاطر آن از مرگ می هراسد می ایستد و آن را ترک نمی کند. اگر بیمار شود ]از کارهای بدش] نادم می گردد و اگر سلامت یابد با احساس امنیت به لهو پردازد. هرگاه در عافیت باشد دچار خودپسندی شود و هرگاه به بلا گرفتار آید، ناامید گردد.
مشابه
وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بما قَدَّمَتْ أَيْديهم (1)ولی به سبب اعمالی که مرتکب شده اند، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد. يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ (2)بعضی از کافران دوست دارند که هزار سال در این دنیا زندگی کنند و این عمر دراز، عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت.
إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرَاً، وَإِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرَاً (3)
اگر مصیبتی به او رسد با اضطرار خدا را خواند و اگر به آسایشی رسد، چون مغروران، رخ بر می تابد.
مشابه
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ (4)چون به کشتی نشستند خدا را با اخلاص در دین او خواندند و چون نجاتشان داد و به خشکی آورد، شرک آوردند. وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ َقائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذِلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُون (5)و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده می خواند و چون گرفتاری اش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاری که به او رسیده نخوانده است. این گونه برای اسراف کاران آن چه انجام می دادند، زینت داده شده است.
تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ، وَلَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ (1)
هوای نفس در انجام آن چه به آن گمان دارد بر ایشان چیره شود اما او در انجام آن چه به آن یقین دارد بر هوای نفس غالب نشود.
مشابه
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلا تَخْرُصُون (2)شما تنها از گمان خویش پیروی می کنید و گزافه گویانی بیش نیستند.
خَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَيَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ؛ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَفُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَوَهَنَ (3)
فتِنَ: فریفته شد.
افْتَقَرَ: نیازمند شد.
قنط: ناامید شد.
وَهَنَ: سست شد.
بر دیگران به کمتر از گناه خویش بترسد و به پاداشی بیش از مقدار عملش امید بندد. اگر بی نیاز شود سرکشی کند و فریفته گردد و اگر نیازمند شود، ناامید و سست گردد.
مشابه
كَلأَ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی (4)حقا که آدمی نافرمانی می کند هرگاه که خویشتن را بی نیاز بیند.
يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَيُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ (1)
هنگام عمل کوتاهی کند و هنگام تقاضا زیاده خواهد.
إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ (2)
اگر با شهوتی رویارو شود گناه را مقدم می دارد و توبه را به تأخیر می اندازد.
وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ؛ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ، وَيُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَلَا يَتَّعِظُ (3)
شَرائط الملة: سختی هاست. جمع «شريطة»، شرطهای دین در این جا مقصود صبر و استعانت از خداوند در برابر مصائب و
الْعِبرة: پندگیری از حوادثی که برای دیگران رخ داده.
و اگر به رنج افتد از وظایف دینی خود دور می گردد. عبرت آموزی را [برای دیگران] وصف می کند و خود عبرت نمی گیرد در اندرز دادن مبالغه می کند و خود اندرز نمی پذیرد.
فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِل و مِنَ الْعَمَل مُقِلٌ (4)
به سخن گفتن خود می نازد یا در سخن خود را برتر می پندارد و به کار نیک کمتر می پردازد.
يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى، وَيُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى (1)
به آن چه ناپایدار است تمایل دارد و در آن چه پایدار است سهل انگاری می ورزد.
نکته
تعبیر به «ما یفنی» اشاره به دنیای فانی است، همان گونه که «ما یبقی» اشاره به سرای باقی آخرت است. به هر حال این اشتباهی بزرگ و کاری غیر عاقلانه است که انسان در مورد چیز فانی تلاش و کوشش کند و تمام نیروهای خود را به کار گیرد؛ اما از آن چه باقی است و زندگی جاویدان او را تشکیل می دهد غافل شود. (2)
يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَالْغُرْمَ مَغْنَماً؛ يَخْشَى الْمَوْتَ، وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ (3)
لَا يُبَادِرُ: اقدام نمی کند؛ مبادرت نمی ورزد؛ لا يُبادِرُ الْفَوْتَ: قبل از گذشت فرصت، نمی شتابد.
الْفَوْت: گذشتن سپری شدن مقصود در این جا از دست رفتن فرصت است.
غنیمت [انفاق در راه خدا] را خسارت و خسارت [امساک از انفاق] را غنیمت می شمارد. از مرگ می ترسد و پیش از فوت فرصت به کار نمی پردازد.
يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ، مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ؛ وَيَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ، مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ (4)
يَسْتَكْثِرُ: زیاد می شمارد.
گناه دیگران را بزرگ می شمارد، در حالی که خود بزرگ تر از آن را مرتکب می شود و کوچک
1) يُنَافِسُ: تمایل نشان می دهد؛ پیشی گرفتن بر دیگران؛ ینافس یباری. يُسَامِحُ: سهل انگاری می کند
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج13، ص258.
3) مَغْنَماً: غنيمت؛ چیزی که در راه خدا و برای خدا صرف شود. مَغْرَماً: تاوان؛ خسارت اموالی که در راه شهوات و هواوهوس ها هزینه گردد.
4) يَسْتَعْظِمُ: بزرگ می شمارد يَسْتَقلُ: کوچک می شمارد.
به حساب می آورد و طاعت خویش را بزرگ می شمارد، در حالی که همان را از دیگران ناچیز می انگارد.
مشابه
درست به عکس مؤمنان راستین که در روایتی از امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَيَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِه (1)او اعمال خوب زیادی را که از خودش سر زده ناچیز می شمارد اما اعمال خیر اندک دیگران را بزرگ می بیند.
فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنَّ (2)
در نتیجه، مردم را سرزنش می کند و در حق خویش آسان می گیرد.
اللَّغْوُا اللّهوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ: يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ به لهو پرداختن با توانگران نزد او شیرین تر از یاد خدا کردن با تنگدستان است. به زیان دیگران و سود خود داوری کند ولی برای سود دیگری به ضرر خود حکم نمی راند.
يُرْشِدُ غَيْرَهُ، وَيُغْوِى نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِى (3)
يُطَاعُ: فرمان برده می شود.
يَعْصِی: معصیت می کند.
دیگران را راهنمایی و خود را گمراه می سازد. پس دیگران از او فرمان برند و او خدا را نافرمانی
می کند.
مشابه
امیرمؤمنان علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و نقل می کند: إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النَّارِ نَدَامَةً وَحَسْرَةً رَجُلٌ دَعَا عَبْداً إِلَى اللَّهِ فَاسْتَجَابَ لَهُ وَقَبِلَ مِنْهُ فَأَطَاعَ اللَّهَ فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَأَدْخَلَ الدَّاعِيَ النَّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ وَاتَّبَاعِهِ الْهَوَى وَطُولِ الأمَلِ (1)شدیدترین ندامت و حسرت دوزخیان ندامت کسی است که یکی از بندگان را به سوی خدا فراخوانده و او دعوتش را اجابت نموده و قبول کرده پس اطاعت خدا نموده و خداوند وی را وارد بهشت کرده است، در حالی که دعوت کننده به سبب ترک علم و پیروی از هوای نفس و آرزوهای دور و درازش وارد دوزخ شده است.
امام على علیه السلام: أَنْ تُحِبَّ ِللنَّاسِ ما تُحِبُّ لنَفْسِكَ وتَكْرَة لَهُم ما تَكْرَهُ لَها (2)آن چه بر خود می پسندی برای مردم نیز بپسند و آن چه برای خود نمی پسندی برای آن ها نیز نپسند.
وَ يَسْتَوْفِي وَ لَا يُوفِي؛ وَيَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ (3)
لَا يَخْشَی: نمی ترسد.
حق خود را کامل می ستاند و حق دیگران را کامل نمی دهد. در غیر راه خدا از مردم بیم دارد اما در حق مردم از خدا بیم ندارد.
انسان در هر سن و در هر شرایطی از نظر علمی و فهم اجتماعی، سیاسی، اعتقادی باشد به پند و اندرز و موعظه نیازمند است؛ زیرا اگر جاهل باشد به حکم جهل خويش محتاج موعظه است و اگر عالم هم باشد به دلیل غفلت ها و بی انگیزگی ها محتاج موعظه است تا واعظ او را بیدار و با انگیزه کند.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماریی که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان. ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ (2)مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان ابن میثم بحرانی می گوید خلاصه این بخش از سخنان امام علیه السلام بازداشتن طالب پند و موعظه از 34 صفت ناپسند است. (3)
لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةُ، حُلْوَةً أَوْ مُرَّةٌ (4)
هر انسانی سرانجامی شیرین یا تلخ دارد.
نکته
امام علیه السلام به دو نوع پایان کار و نتیجه عمل خوب و بد انسان اشاره کرده است؛ پایان خوب، بهشت و لذات بهشتی است که سرانجامی شیرین است و پایان شر و بد، آتش و عذاب آتش است که سرانجامی تلخ است. دو کلمه شیرین و تلخ را استعاره از لذت بخش و ناپسند آورده است. (5)
مشابه
پیامبر صلی الله علیه و آله: فَإِنِّي أُوصِيكَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرِ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَكُ رُشْداً فَامْضِهِ وَإِنْ يَكُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ (1)هنگامی که تصمیم بر کاری گرفتی در عاقبت آن بیندیش اگر عاقبت آن را نیک دیدی، انجام بده و اگر عاقبت آن زشت و تاریک است از آن بپرهیز.
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِم (2)آیا [مخالفان حق] در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ (3)روزی که چون بیاید، هیچ کس جز به فرمان او سخن نگوید و مردمان بعضی بدبخت باشند و بعضی نیک بخت. يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى * وَبُرْزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى * فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَی (4)روزی که آدمی همۀ اعمال خود را به یاد آورد و جهنم را به هرکه می بیند نشان دهند پس هر که طغیان کرده و زندگی این جهانی را برگزیده، جهنم جایگاه اوست.
لِكُلِّ مُقْبِل إِدْبَارُ، وَ مَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُن (5)
هر نعمتی که روی آورد، برگشتی دارد و آن چه بر می گردد گویی نبوده است.
نکته
وقتی نعمت ها به انسان پشت می کنند آثارشان را نیز با خود می برند؛ به گونه ای که انسان تصور می کند این ها هرگز وجود نداشته اند؛ زیرا اگر آثارشان باقی می ماند باز هم ادامه حیات آن ها محسوب می شد. (1)
مشابه
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكم (2)تا بر آن چه از دست شما رفته، اندوهگین نشوید و به [سبب] آن چه به شما داده است، شادمانی نکنید. ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق (3)آن چه [از ثروت و مال] نزد شماست، فانی می شود و آن چه [از پاداش و ثواب] نزد خداست، باقی می ماند. شاعر عرب می گوید:
بقدر العلو يكون الهبوط *** و ایاک و الرتب العاليه (4)
به اندازه ارتفاع، مقام سقوط وجود دارد بپرهیز از مقامات عالی!
صائب تبریزی می گوید:
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن *** در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن
از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد *** از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
وهب فرزند منبه گوید: در بعضی از کتابهای آسمانی دیدم موکب سلطنتِ یوسف در مسیر خودش به خرابه ای گذر می کرد که همسر عزیز مصر را دید بر سر زباله گاهی نشسته بود. هنگامی که حشمت و جلال پادشاهی یوسف را دید گفت: «الحمد لله الذي جَعَلَ العبيدَ مُلوكا بِطاعَتِه وجَعَلَ المُلُوكَ عَبِيدا بِمَعصِيَتِهِ اصابتنا فاقه فتصدق علينا» (5)حمد خدای را که بردگان را به خاطر اطاعت فرمانش پادشاه ساخت و پادشاهان را به خاطر گناه، برده گردانید ما دچار تنگدستی شده ایم به ما تصدق فرما.
لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ، وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ (1)
انسان شکیبا سرانجام به مقصود برسد هر چند زمانی در از بگذرد
مشابه
أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (2)گفت: من یوسفم و این برادر من است. همانا خدا بر ما منت نهاده است. بی تردید هرکس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد [پاداش شایسته می یابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند. وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائيل بما صَبَرُوا (3)و به آن گروهی که همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند، نواحی شرقی و غربی آن سرزمین را که در آن [از جهت فراوانی نعمت، ارزانی و حاصل خیزی] برکت قرار داده بودیم بخشیدیم و وعدۀ نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنی اسرائیل به [پاداش] صبری که [بر سختی ها و بلاها] کردند، تحقق یافت. وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (4)و اگر بر طریقه راست، پایداری کنند از آبی فراوان سیرابشان کنیم. حافظ شیرازی:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند *** بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
حافظ شیرازی:
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد *** اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند
گویا صبر و ظفر دوقلوهای جدا ناشدنی از یکدیگرند اگرچه در دراز مدت به هم رسند.
الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ؛ وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ، إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرَّضَى بِهِ آن که از کار قومی خشنود است مانند کسی است که در انجام آن کار همراه ایشان بوده است و هرکسی در کار باطلی شرکت جوید، دو گناه دارد: گناه انجام دادن آن، و گناه خشنودی از آن.
مشابه
تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوان (1)در نیکوکاری و پرهیزکاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید. امام على علیه السلام: وَإِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ، فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا (2)ناقه ثمود را یک نفر کشت و چون دیگران به آن رضایت دادند خداوند همگی را عذاب کرد.
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ (3)یعنی قوم ثمود ناقه را پی کردند و بامدادان پشیمان شدند؛ بنابراین راضی بودن به فعل قومی، چونان فاعل آن فعل بودن است، با این توضیح که دو گناه مشخص را مرتکب شده است گناه اول، رضایت و خشنودی به انجام آن عمل و گناه دوم، حضور عملی در تحقق آن می باشد.
اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فِي أَوْتَادِهَا (1)
أوْتَادِ: ميخ ها؛ جمع «وتد»؛ مراد در این جا راسخان در پیمان؛ پایه های استوار پیمان.
با کسانی عهد و پیمان بندید که به عهد و پیمان خود وفا می کنند.
این کلام قصار بخشی از خطبه ای است که امام علیه السلام در جنگ جمل بیان فرمودند. هنگامی که جنگ با پیروزی حق بر باطل به پایان رسید و جمعی از طلقا آمده بودند که بیعت کنند یکی از آن ها مروان بن حکم بود که امام به او فرمود من با بیعت تو چه کنم مگر دیروز، در گذشته با من بیعت نکردی؟ در همین جریان بود که امام در مورد پیمان های عربی و اسلامی توضیحاتی داد و اعلام کرد کسی که دین ندارد او را عهد و پیمانی نیست. ضمن همان سخنان این سخن را هم گفت: یعنی عهد و پیمان اگر از سوی افراد متدین باشد، ارزشمند است. (2)
مشابه
أوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُلا (3)و به پیمان [خود] وفا کنید؛ زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (4)ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمان ها وفا کنید.
1) اعْتَصِمُوا: پناه ببرید. الدمم: عهدها، پیمان ها؛ العهد وقيل: ما يجب أن يحفظ و يحمى، و عن أبي عبيدة: الذمة التذمم ممن لا عهد له، و هو أن يلزم الانسان نفسه ذماما أي حقا يوجّه إليه يجرى مجرى المعاهدة من غير معاهدة، وفي النهاية: الذمة و الدمام بمعنى العهد، والأمان و الضّمان، و الحرمة، و الحق.
2) شرح ابن ابی الحدید، ج18، ص 372.
3) اسراء، 34
4) مائده، 1.
استعاره
مستعار: اوتاد
مستعار منه: پایه های نگهدارنده
مستعارله: شرایط و اسباب احکام قراردادها
جامع: کلمۀ «اوتاد» برای شرایط و اسباب احکام قراردادها استعاره آورده شده است، گویا این ها میخ ها و پایه های نگهدارنده پیمان ها هستند و مقصود امام علیه السلام آن است که از خشم خدا و عذاب او پرهیز کنید به وسیلۀ پایبندی به شرایط و اساس پیمان ها، گویا پرهیز از خشم و عذاب در گرو شرایط نگهدارنده پیمان است.
عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لَا تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ (1) بر شما باد اطاعت از کسانی که در نشناختنشان معذور نیستید.
نکته ها
منظور از کسی که باید او را شناخت و از برکات رهبری و هدایتش استفاده کرد، خود امام است. (2)
هدف امام در این جا این است که به مردم هشدار دهد از اطاعتش سرپیچی نکنند و بدانند که هرگونه سرپیچی در قیامت مایه سرافکندگی است. (3)
مشابه
أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْكُم (1)از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید. امام علی علیه السلام: قَدْ ذَاقُوا حَلَاوَةَ مَعْرِفَتِهِ وَ شَرِبُوا بِالْكَأْسِ الرَّوِيَّةِ مِنْ مَحَبَّتِهِ وَ تَمَكَّنَتْ مِنْ سُوَيْدَاوَاتِ سُوَيْدَاءِ قُلُوبِهِمْ وَشِيجَةُ خِيفَتِهِ فَحَنَوْا بِطُولِ الطَّاعَةِ اعْتِدَالَ ظُهُورِهِمْ وَ لَمْ يُنْفِدْ طُولُ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ مَادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ (2)حلاوت معرفت او را چشیده اند و از جام محبت او نوشیده اند و خوف خدا در اعماق دلشان ریشه دوانیده و دراثر عبادت بسیار، پشتشان خمیده شده است. شوق و رغبتشان به ذات احدیت سبب نقصان در تضرع و زاریشان نشده است.
امام على علیه السلام: وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ كَافٍ لَكَ فِی الْأُسْوَةِ (3)برای تو کافی است که رسول خدا سرمشق تو باشد.
امام سجاد علیه السلام: هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حكيمٌ يُرشِدُهُ (4)هرکس خردمندی نداشته باشد که ارشادش کند تباه شود.
قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ، وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَأُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُم حقیقت به شما نشان داده شد اگر ببینید و هدایت شدید اگر پذیرای آن باشید و به شما شنواندند، اگر بشنوید.
قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ حقیقت به شما نشان داده شد، اگر ببینید.
وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ (1)
أُسْمِعْتُمْ: شنوانده شدید.
اسْتَمَعْتُم: با میل گوش دادید.
و هدایت شدید، اگر پذیرای آن باشید.
وَ أَسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُم و به شما شنواندند، اگر بشنوید.
نکته
این کلام امام اتمام حجتی است برای بشر تا متعهدانه زندگی کنند و در فکر عذر و بهانه های واهی برای گریز از مسئولیت های الهی نباشد. (2)
مشابه
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (3)برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دل هایی است که بدان نمی فهمند و چشم هایی است که بدان نمی بینند و گوش هایی است که بدان نمی شنوند. اینان همانند چهارپایان اند حتی گمراه تر از آن ها اینان خود غافلان اند. قَدْ جَاءَ كُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها (4)از سوی پروردگارتان برای شما نشانه های روشن آمد هر که از روی بصیرت می نگرد به سود اوست و هر که چشم بصیرت برهم نهد به زیان اوست. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَ كُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ
فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَکیل (1)بگو: ای مردم پیام راستین از جانب پروردگارتان برایتان فرا رسید پس هرکس که به راه راست هدایت،یابد هدایت به سود اوست و هرکه گمراه گردد به زیان خویش به گمراهی افتاده است و من عهده دار شما نیستم. فَبَشِّرْ عِبادِهِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب (2)پس بندگان مرا بشارت ده؛ آن کسانی که به سخن گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند ایشان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندان اند. وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (3)و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید. شاید سپاس گویید. إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (4)زیرا گوش و چشم و دل، همه را بدان بازخواست کنند. امام على علیه السلام: مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِى سَمْعِ بِسَمِيعِ وَ لَا كُلُّ [ذِى] نَاظِرِ ببَصِير (5)نه هر که دلی در سینه دارد خردمند است و نه هرگه گوشی برای شنیدن دارد، شنواست و نه هرکه چشمی برای دیدن دارد، بیناست.
اتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ، وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ (1)
برادرت را با احسان به او نکوهش کن و با بخشش به او شرّش را به خودش بازگردان
مشابه
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُون (2)بدی را به شیوه ای نیکو دفع کن. ما به آن چه وصف می کنند داناتریم. إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُم (3)اگر نیکی کنید، به خود نیکی کرده اید. أَحْسِنُ كَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَيْک (4)همچنان که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن. وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلَى حَمِيمٌ (5)خوبی و بدی برابر نیستند همواره به نیکوترین وجهی پاسخ ده تا کسی که میان تو و او دشمنی است چون دوست مهربان تو گردد. بدی را بدی سهل باشد جزا *** اگر مردى أحسن إلى مَن أساء (6)
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التَّهَمَةِ، فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَ هرکه در مواضع تهمت [جاهایی که موجب بدگمانی است] حضور یافت، حق ندارد کسی را که به او گمان بد برده است، نکوهش کند.
مشابه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم (1)ای کسانی که ایمان آورده اید از گمان فراوان بپرهیزید؛ زیرا پاره ای از گمان ها در حد گناه است. وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَت (2)و هرکسی [نتیجه] آن چه انجام داده است به تمام بیابد. امام علی علیه السلام: إِيَّاكَ و مَواطِنَ التُّهمة و المجلس المَظْنونَ بِهِ السُّوءُ، فَإِنَّ قَرِينَ السُّوءِ يَغُرُّ جَلِيسَهُ از رفت وآمد به جاهای تهمت برانگیز و مجالسی که گمان بد به آن ها برده می شود بپرهیز؛ زیرا دوست بد همنشین خود را می فریبد.
كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (3)هرکس در گرو کاری است که کرده است. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ (4)آن روز هرکس را همانند عملش جزا می دهند و به کسی ستمی نمی رود. وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ (5)و هرکس باید بنگرد که برای فردایش چه فرستاده است.
یکی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را در کنار کوچه ای از کوچه های مدینه مشاهده کرد که زنی با اوست. او به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و پاسخش را گفت. هنگامی
که آن شخص عبور کرد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وی را صدا زد و فرمود: هذِهِ زَوْجَتِی فُلانَةٌ؛ این زن را که دیدی فلانی همسرم است آن مرد گفت ای رسول خدا مگر ممکن است کسی دربارهٔ شما سوءظنی ببرد؟ حضرت فرمود: إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِى مِن ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّم؛ شیطان در وجود انسان ها همچون خونی که در رگهاست جریان دارد (اشاره به این که بی سروصدا در همه جای بدن انسان نفوذ می کند؛ در فکر و چشم و گوش و دست و زبان و قلب او)». (1)
مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ (2) هرکس سیطره یافت خودرای می شود.
نکته
مقصود این است که روش پادشاهان در امور مورد علاقه شان، خودرایی و تکروی است از آن جهت که بر دیگران مسلط هستند و نسبت به خواهش های نفسانی خود بلا منازع اند و این سخن مانند ضرب المثلی است که آن را درمورد کسانی به کار می برند که به کاری دست یابند و بعد آن را به خود اختصاص دهند و دیگران را مانع شوند. (3)
مشابه
قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ (4)زن گفت: پادشاهان چون به قریه ای درآیند تباهش می کنند و عزیزانش را ذلیل می سازند. آری چنین کنند.
امام علی علیه السلام در توصیف حاکمان خودکامه می فرماید: فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلا وَالصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً (1)مال خدا را میان خود دست به دست گردانند و بندگان خدا را به خدمت گیرند و با نیکان در پیکار شوند و فاسقان را یاران خود سازند.
نکته
آن حضرت در تبیین روانشناختی قاسطین و دیکتاتور شامی می فرماید: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ذَكَرْتُ لَوْ وُلُّوا عَلَيْكُمْ فَأَظْهَرُوا فِيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفَسَادَ وَالْفُجُورَ وَ التَّسَلَّطَ بِجَبْرِيَّةٍ وَاتَّبَعُوا الْهَوَى وَ حَكَمُوا بِغَيْرِ الْحَقِّ (2)این گروهی که گفتم دوست می دارند بر شما والی شوند و میان شما کفر و تباهی و گناهان و چیرگی با زور را آشکار کنند در پی هوس باشند و به ناحق حکم کنند. امام خطاب به مالک می فرماید: ایاک و الاستئثار (3)از خودکامگی در حکومت بر حذر باش.
«استئثار» که بیماری قدرت و مقدمه و زیرساخت استبداد برای حاکمان است، نه تنها استعدادهای عمومی را نابود ساخته زمینه تحقق اندیشه های انسانی را از بین برده، آزادگی و بالندگی آحاد جامعه را به خطر می اندازد.
من اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شَاوَرَ الرَّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا (4) آن که خود رأی شد هلاک گشت و آن که با مردان شایسته مشورت کرد خود را در خرد ایشان شریک ساخت.
مشابه
وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر (1)و در کارها با ایشان مشورت کن. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ (2)و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ می گویند و نماز می گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است.
مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ، كَانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ (3) آن که راز خود را نهان ساخت اختیار را در دست خود گذاشت.
نکته
این سخن دربارهٔ و ادارسازی به پنهان داشتن راز است؛ یعنی اختیار فاش ساختن و پنهان داشتن راز در اختیار خود اوست برخلاف کسی که راز خود را فاش سازد، دیگر پنهان داشتن آن ممکن نخواهد بود. (4)
مشابه
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً (5)دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی کند. امام صادق علیه السلام: سِرُّ مِنْ دَمِكَ فَلَا تُجْرِيهِ فِي غَيْرِ أَوْدَاجِک (6)راز تو از خون توست
و مبادا جز در رگهایت روان شود.
امام علی علیه السلام فرمود: صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ (1)سينه عاقل صندوقچه راز اوست.
«القلوب أوعية الأسرار و الشفاه أقفالها و الألسن مفاتيحها فليحفظ كل امرئ مفتاح سره﴾ (2)عمر بن عبدالعزیز گفته است دل ها گنجینه اسرار است و لبها قفل آن و زبان کلید آن و باید هرکس کلید راز خود را حفظ کند.
«و قال بعض الحكماء من أفشى سره کثر عليه المتآمرون» (3)برخی از حکیمان گفته اند:
هرکه راز خود را فاش کند مورد هجوم دسیسه گران قرار می گیرد.
الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ
نکته
الْمَوْتُ الْأَكْبَر: اشاره به این است که انسان به هنگام مرگ حداقل از مشکلات این جهان آسوده می شود در حالی که فقیری که با فقر دست و پنجه نرم می کند، گویی پیوسته در حال جان دادن است. (4)
مشابه
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِیدُ (5)ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست که بی نیاز ستوده است.
امام علیه السلام به فرزند خود، محمد بن حنفيه فرمود: يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدْهَشَةُ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ (1)ای فرزند بیم دارم که تو فقیر شوی پس به خدا پناه ببر از فقر؛ زیرا فقر سبب نقص در دین است و سرگردانی عقل و ایجادکننده دشمنی است.
امام على علیه السلام: الْبُخْلُ عَارٌ، وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِل غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ (2)بخل ننگ است و ترس نقص است و تنگدستی، زبان زیرک را از بیان حجتش بر بندد و بینوا در شهر خود غریب است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: إنَّ أشقى الأشقياءِ مَنِ اجْتَمَعَ عَلَيهِ فَقرُ الدنيا و عَذابُ الْآخِرَةِ (3)بدبخت ترین بدبختان، کسی است که فقر دنیا و عذاب آخرت در او جمع شود.
مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لَا يَقْضِي حَقَّهُ، فَقَدْ [عَبَّدَهُ] عَبَدَهُ هر که حق کسی را ادا کند که او حقش را ادا نکرده خود را بنده او ساخته.
نکته ها
مهرورزی و احسان رسول خدا صلی الله علیه و آله و به بی ادبان و حق ناشناسان، بخش بزرگی از سیره و روش اخلاقی آن حضرت است.
برخی از شارحان نهج البلاغه مانند ابن ابی الحدید به جای «عبده»، «عبده» ضبط کرده اند که در معنی مناسب تر است؛ یعنی کسی که چنین رفتاری بدون چشمداشت بکند، طرف را بنده خود ساخته است.
«عبده» با تشدید یعنی او را به بندگی گرفت و معنی آن همان استعباد است و این سخن
ستایش کسی است که حق او گزارده نشده است؛ یعنی کسی که نسبت به کسی که حق او را نگزارده است حق را به جا می آورد او را به بندگی خود در آورده که بدون چشمداشت و فقط برای عرضه نعمت بر او چنین کرده است. (1)
مقصود امام علیه السلام ادای حق در بین دوستان است به راستی که چنین است؛ زیرا ادای حق کسی که رعایت حقش را نمی کند نه به خاطر سودجویی و نه به دلیل دفع زیان اوست، بلکه به خاطر خود او یا ترس از او یا به امید طمعی از اوست که همه این ها شکلی از بندگی است. (2)
مشابه
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (3)[بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ با این برخورد متین و نیک ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است.
لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقِ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ فرمان برداری از مخلوق در راه معصیت خالق روا نیست.
نکته
بدیهی است فرمان برداری از پیامبر صلی الله علیه و آله که قرآن کریم می فرماید از این قانون مستثناست؛ یعنی اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله در راستای اطاعت از خداست نه مخالف آن.
مشابه
وَ إِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما (4)و اگر آن دو بکوشند که تو
چیزی را که بدان آگاه نیستی شریک من قرار دهی، اطاعتشان مکن.
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی (1)بگو (ای پیغمبر): اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی کنید. أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ (2)اطاعت کنید پیامبر صلی الله علیه و آله و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را.
لا يُعَابُ الْمَرْءُ بتَأْخِير حَقِّهِ، إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ (3)
مرد را به سبب تأخیر در گرفتن حقش نکوهش نکنند کسی نکوهش می شود که چیزی بگیرد که از آن او نباشد.
به گفته ابن ابی الحدید امام این سخن را در پاسخ به کسی گفت که بر وی خرده گرفت که: «چرا حق امامت را که از آن توست دیر طلب کردی؟» (4)
نکته ها
گذشت از حق خویش با اختیار و آزادی انسان سروکار دارد و موردی برای سرزنش کسی که از حق خودش صرف نظر کرده است وجود ندارد ولی تعدی و تجاوز به حق دیگران هرچند ناچیز باشد سزاوار سرزنش خواهد بود. (5)
به تعبیر پیشینیان حق گرفتنی است و هرکسی وظیفه دارد حق یا حقوق خویش را استیفا
نماید. گرفتن حق به اعتبار مراتب ارزشی حق متفاوت است گاهی واجب گاهی مستحب و گاهی مباح است. گرفتن حقی واجب است که مقدمه انجام وظایف و مسئولیت های دیگر باشد، در صورتی که مستحب باشد. پسندیده است؛ در موردی که مباح باشد، آدمی در گرفتن یا نگرفتن آن مختار خواهد بود؛ حال آن که مصادره حق دیگران در هر سطحی که باشد ظلم و ستم و از زشت ترین انگیزه های سرزنش است و تعدی و تجاوز به حق مردم هر چند کوچک باشد ناروا و مرتکب آن مستحق ملامت بوده، به طور طبیعی از نظر حقوقی و آموزه های دینی قابل پیگرد خواهد بود، لذا از نظر امام علی علیه السلام مظلوم بودن در پیشگاه خداوند بهتر از حضور ظالمانه در محضر پروردگار است.
مشابه
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَليماً (1)خدا افشای بدی های دیگران را دوست ندارد جز برای کسی که مورد ستم قرار گرفته است و خدا شنوا و داناست.
الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ مِنَ الِازْدِيَادِ الِازْدِيَادَ (2) خودپسندی از فزونی [و پیشرفت] باز دارد
نکته ها
خودبینی به خاطر فضیلت درونی مانند علم یا فضیلت بیرونی، مثل ثروت و اندوخته، تنها سبب تصور کمال آن شخص در این ها بوده و اعتقاد بر این که نسبت به اینها به حد نهایی رسیده است همین اعتقاد او را از زیاده جویی و فضیلت خواهی باز می دارد. (3)
لازمه رشد و بالندگی انسان در زوایای مختلف زندگی، کمال جویی و پوشش دادن ضعف ها و ناتوانی ها از جهات مختلف است اما از آن جایی که انسان خودپسند، خود را کامل می بیند و به دلیل خودبینی از درک عیوب و ضعف های خویش ناتوان است و در توهمات و خیال پردازی های خود شناور می باشد و لذا نه تنها راه های رشد و تعالی را به روی خود می بندد، بلکه هر روز بیش از روز گذشته دچار انحطاط و پستی شده و موجبات سقوط و نابودی خود را فراهم می آورد.
مشابه
امام صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا ابْتُلِيَ مُؤْمِنْ بِذَنْبٍ أَبَداً (1)همانا خدا دانست که ارتکاب گناه برای مؤمن از خودبینی بهتر است و اگر چنین نبود هرگز مؤمنی به گناهی دچار نمی شد.
امام صادق علیه السلام: فَمَنْ أُعْجِبَ بِنَفْسِهِ وَ فِعْلِهِ فَقَدْ ضَلَّ عَنْ مَنْهَجِ الرَّشَادِ (2)هركس از خود راضی باشد و کارهای خود را به رخ مردم بکشد از طریق راست و مستقیم منحرف خواهد شد.
الْأَمْرُ قَرِيبٌ، وَ الِاصْطِحَابُ قَلِيلٌ (3) مرگ نزدیک است و مدت مصاحبت [با دنیا] کوتاه است.
نکته
واژه «امر» اشاره به پایان زندگی و فرا رسیدن مرگ است همان گونه که در آیه 14 سورهٔ
حدید آمده است: وَغَرَّتْكُمُ الأمَانِيُّ حَتَّى جَآءَ أَمْرُ اللهِ و آرزوهای دورودراز شما را فریب داد تا فرمان خدا رسید. (1)
مشابه
وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ (2)و كار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر [از آن] نیست. فَما مَتاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلا قليل (3)متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندکی بیش نیست. امام على علیه السلام: فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الْأَجَالَ، فَإِنَّ النَّاسَ يُوشِكُ أَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَ يَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَيُسَدَّ عَنْهُمْ بَابُ التَّوْبَةِ (4)به سوی معاد بشتابید، بر مرگ ها پیشی گیرید؛ زیرا بسا مردم که رشته آرزوهایشان گسسته گردد و اجل دریابدشان و در توبه به رویشان بسته ماند.
امام علی علیه السلام در نامه ای به یکی از یاران خود نوشت: هَلَکَ مَن كَانَ قَبلَكَ بِإِقَامَتِهِم على الأمانِيِّ والتَّسوِيفِ، حتّى أتاهُم أمرُ اللَّهِ بَغتةً و هُم غافِلُونَ (5)پیشینیان تو به سبب تکیه کردن به آرزوها و امروز و فردا کردن هلاک شدند؛ چرا که فرمان خدا (مرگ) ناگهان این غافلان را در رسید.
امام على علیه السلام: نَفَسُ الْمَرْءِ، خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ (6)نفس های آدمی، گام های اوست به سوی مرگ.
قَدْ أَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ برای کسی که دو چشم باز و بینا دارد، صبح روشن است.
نکته
واژۀ «الصُّبْحُ» کنایه از حق و ذِي عَيْنَيْنِ کنایه از صاحبان بصیرت و «أَضَاءَ» اشاره به ظاهر بودن حق است. (1)
مشابه
امام على علیه السلام: فَقْدُ الْبَصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْدانِ الْبَصيرَةِ (2)نابینایی، آسان تر و قابل تحمل تر از نداشتن بینش و بصیرت است.
سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَ فِى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهیدٌ (3)به زودی نشانه های خود را در افقهای گوناگون] و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟
تَرَى الذَّنْبِ، أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ [التَّوْبَةِ] الْمَعُونَةِ (1)
ترک گناه آسان تر از درخواست توبه است.
نکته
گناه رسوباتی در روح انسان از خود به جا می گذارد که برطرف ساختن آن بسیار مشکل است و آثاری از آن باقی می ماند که گاه تا آخر عمر همراه انسان است؛ (2)لذا امام علیه السلام در حوزه سلامت روح و جان آدمی نیز پیشگیری را که همان ترک گناه و آلوده نشدن به معصیت خداوند است مقدم داشته و آن را از درمان که همان توبه است، آسانتر میداند.
مشابه
امام على علیه السلام: تَرْك الْخَطِيئَةِ أَيْسَرُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ (3)ترک خطا آسان تر از درخواست توبه است.
امام على علیه السلام: مَن تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرًا (4)آن که شهوت ها را ترک کند، آزاده است.
كَمْ مِنْ أَكْلَةٍ تَمْنَعُ مَنَعَتْ أَكَلَاتِ (1)
أَكَلَات: خوردن ها؛ جمع أَكْلَة.
بسا یک خوردن [نامناسب] که انسان را از خوردن های بسیار باز دارد.
نکته ها
این عبارت به منزله ضرب المثل است برای کسی که کاری می کند که باعث محرومیتش از خیراتی می شود که از آن برخوردار بوده است اصل مطلب از این قرار است همان طور که شخص شکم خود را از غذا پر می کند دچار سوءهاضمه می شود و بیمار می گردد و در نتیجه نیازمند پرهیز و خودداری از غذا می شود. (2)
همان طور که ابن میثم در شرح خودش بر نهج البلاغه آورده است این حکمت ضرب المثلی است که قلمرو شمول آن بسی گسترده است:
انجام یک شوخی کوچک که به تیرگی رابطه با دیگران می انجامد و نعمت همنشینی با دوستان زیادی را از دست می دهد؛
انجام عمل حساب نشده ای که موجب نفی و برکناری آدمی از مسئولیتش برای همیشه می گردد و به دلیل سلب اعتماد برای همیشه از انجام اعمال شایسته دیگری ممنوع و محروم می شود؛
حرف ناپخته ای که به انزوای همیشگی آدمی می انجامد؛
ورزش سنگین و نامتعادلی که منجر به آسیب دیدگی شود و از انجام دیگر ورزشها جلوگیری کند؛
طمع ورزی زودگذر و فزون خواهی مقطعی که باعث می شود انسان منافع زیادی را از دست دهد.
مشابه
امام صادق علیه السلام: وَ إذا أكَلتَ فَكُلْ حَلالاً و سَمِّ الله خوراک حلال بخور و در موقع خوردن، نام خدا را بگوی.
النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند
نکته ها
آدمی در صورت پذیرش محدودیت علمی و معرفتی است که می تواند با جهل و نادانی درگیر شود و ستیز بی امان داشته باشد اما اگر نادانی خود را نپذیرد و جهل خویش را باور نداشته باشد، نه تنها در جهل مرکب و تاریکی خودساخته خود باقی می ماند بلکه به انگیزهٔ خودخواهی به جنگ علم و قلم می رود و دانشمندان و اندیشمندان را متهم می سازد.
نکته دیگری هم در این حکمت وجود دارد که قابل تأمل است و آن نوعی علم زدگی در بشر است که همه چیز را در قلمرو فهم و دانش خویش معنا می کند و هرچیزی را که نمی فهمد گرچه واقعیت داشته باشد رد می کند به این بهانه که در ذهنیت علمی و تحقیقات چند ساله من چنین چیزی وجود نداشته است!
مشابه
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِه (1)چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نیافته بودند. إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللأَعِنُون (2)کسانی را که دلایل روشن و هدایت کننده ما را پس از آن که در کتاب برای مردم بیانشان کرده ایم کتمان می کنند، هم خدا لعنت می کند و هم دیگر لعنت کنندگان.
امام رضا علیه السلام: صَدِيقُ كُلِّ امْرِي عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ (1)دوست هر انسانی، خرد اوست و دشمن او، نابخردی اش.
مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الآرَاءِ، عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاء (2)
هرکه از آرای دیگران استقبال کند، مواضع خطا را تواند شناخت
نکته
اسلام باب مذاکره و گفت وگوی رو در رو و تبادل اندیشه ها و آرا را باز گذارده و از مسلمانانی که به تمامی آرا و دیدگاه ها نظر می کنند و می شنوند و از بین آن ها رأی درست را انتخاب می کنند تجلیل می کند. (3)
مشابه
امام على علیه السلام: اضْمُمْ آراءَ الرّجالِ بَعْضَها إلى بَعْض ثُمَّ اخْتَرْ أَقْرَبَهَا إِلَى الصَّوابِ وَأَبْعَدَها مِنَ الأرتياب (4)آرای عالمان یکی را در کنار دیگری قرار ده سپس آن رأی را که به حقیقت نزدیک تر و از خطا دورتر است، انتخاب کن.
ای برادر یار دانایی بجوی *** ماجرای مشورت با او بگوی
مشورت ادراک و هشیاری دهد *** عقل ها مرعقل را یاری دهد (5)
مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ، قَوِيَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِل (1)
هرکه سرنیزه خشم خود را به خاطر خدا تیز کند در نابود کردن سخت ترین باطل ها توانا بود.
نکته ها
منظور از «غضب» در این جا خشم های زودگذر بیدلیل نیست بلکه منظور قوت اراده و تصمیم جدی برای مبارزه با دشمن آن هم برای خدا و تقویت آیین و دفاع از بندگان است. تعبیر به «اَشدّاءِ الباطل» سردمداران و نیرومندان آن هاست تعبیر به «قتل» اشاره به هر نوع پیروزی بر آن ها و خاموش کردن و از بین بردن نفوذ آن ها در جوامع بشری است. (2)
خشم و غضب از غرایز نهفته در وجود آدمی است که در صورت استفادهٔ صحیح، می تواند حسن اجرای تعهدات و وظایف آدمی را تضمین نماید و او را در رسیدن به کمالات لایقش یاری رساند اگر چنین انگیزه ای جنبۀ الهی به خود گیرد یعنی انسان خداباورانه غضبناک شود، می تواند در قلمرو مسئولیت خویش توفیق یابد.
مشابه
فَرَجَعَ مُوسِي إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدُكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدى (3)موسی خشمگین و پراندوه نزد قومش بازگشت و گفت ای قوم من، آیا پروردگارتان شما را وعده های نیکو نداده بود؟ آیا درنگ من به درازا کشید یا خواستید که خشم پروردگارتان به شما فرود آید که وعده مرا خلاف کردید؟
استعاره
مستعار: سنان
مستعار منه: انجام وظایف
مستعارله: شدت خشم
جامع کلمه «سنان» را برای شدت خشم از آن جهت استعاره آورده است که باعث شکست دشمن است.
إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَفِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنه (1)
تَوَفَّيهِ: احتراز و اجتناب از آن حَذِر، اتَّقى، احترز مِن، تَجنَّب.
هرگاه از چیزی ترسیدی، خود را درون آن افکن؛ زیرا سختی پرهیز از آن بزرگ تر از چیزی است که از آن می ترسی.
نکته
این بیان، هشدار به کسانی است که برای کارهای منطقی و اصولی جرئت شروع ندارند البته منظور کارهایی است که سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین می کند. (2)
مشابه
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (3)آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه
بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
آلَةُ الرِّيَاسَةِ، سَعَةُ الصَّدْرِ ابزار ریاست [و مدیریت] وسعت نظر [و قدرت تحمل سختی ها] است.
نکته
«سعه صدر» فضیلتی زیر پوشش صفت شجاعت است و آن عبارت از این است که انسان نیروی تحمل را به هنگام رویدادهای مهم از دست ندهد و چاره اندیشی کند و از پا در نیاید و بیمناک نشود بلکه تحمل کند و آن چه در راه هدفش لازم است به کار بندد. (1)
مشابه
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِى أَنْقَضَ ظَهْرَكَ (2)آیا سینه ات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟ و بار گرانت را فرو ننهادیم؟ همان بار گرانی که پشتت را شکست.
أَزْجُ الْمُسِيءَ بِثَوَاب الْمُحْسِنِ (1)
بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار بیازار [و از کار زشت بازدار].
نکته
تشویق نیکوکار، تیری است که دو هدف را نشانه می رود: 1. شایسته کار را به شایسته کاری فراخوانده و انگیزه نیکوکاری او را تقویت می کند؛ 2. این که بدکار را از ادامه بدکاری اش باز می دارد.
مشابه
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (2)[بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است. لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیم (3)آنان که نیکوکار باشند و از خدای بترسند مزدی بزرگ دارند. امام على علیه السلام: وَلاَ يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءِ، فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لِأَهْلِ الأَسَاءَةِ عَلَى الإِساءَةِ (4)و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند؛ زیرا این کار سبب شود که نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند ولی بدکاران را به بدکاری رغبت بیفزاید.
أَحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ (1)
بیخ کینه را از دل دیگران برکن، با برکندن آن از دل خود.
نکته ها
امام علیه السلام توصیه می کند که اگر می خواهید مردم شما را دوست داشته باشند و در دل کینه نداشته باشند ابتدا دل خود را از حقد و کینه دیگران تخلیه کنید در این صورت می بینید که دل دیگران نسبت به شما صاف می شود. (2)
این کلام رویکرد دیگری از حکمت پیشین است با این تفاوت که در آن کلام، برای اثرگذاری از شیوه و روش تشویق نیکوکار در مقابل بدکار استفاده شده و با بها دادن به محسن، خلافکار ادب می شد ولی در این حکمت انسان، تهذیب و پاکسازی را از خود آغاز می کند و در دیگری تأثیر می گذارد واعظ غیر متعظ و عالم بی عمل نمی تواند در دیگران تأثیر تربیتی داشته باشد.
مشابه
فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ في سُنْبُلِه (3)پس آن چه درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه اش باقی گذارید. امام صادق علیه السلام: المؤمنُ يَحقِدُ مادام فى مجلسِهِ، فإذا قام ذهبَ عنهُ الحِقد (4)كينه مؤمن تا زمانی است که نشسته است همین که برخاست کینه نیز از دل او می رود.
الدَّجَاجَةُ تَسُلُ الرَّأْيَ (1)
لجاجت و ستیزه جویی تدبیر را تباه می کند
نکته
منظور امام بازداشتن لجوجان از لجاجت است؛ زیرا لجاجت به انسان اجازه درست اندیشیدن و فکر صحیح را نمی دهد و غالباً انسان های لجوج به راه خطا می روند. (2)
امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت دیگری می فرماید: اللجاجُ يُفْسِدُ الرّأيَ (3)ابن ابی الحدید به وضعیت جامعه اسلامی معاصر على علیه السلام اشاره می کند که در برابر منطق حق على علیه السلام نابه جا ایستادگی کردند بر عناد و دشمنی خویش پای فشردند لجوجانه اندیشه الهی و منطق انسانی اسلامی علی علیه السلام را تباه کردند و نتوانستند از برکات رهبری آن امام برحق، بهره مند شوند و سرانجام شایسته ای به دست آورند. در واقع فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام «لا رَأى لِمَن لا يطاع» (4)حاصل لجاجت عناد و پافشاری نابه حق اصحاب علی علیه السلام بر باطل بود که با زمینه سازی های معاویه در آن گرفتار آمده بودند.
مشابه
امام علی علیه السلام: إِيَّاكَ وَ مَذْمُومَ اللَّجَاجِ فَإِنَّهُ يُثِيرُ الْحُرُوبَ (5)از لجاجت بیجا و نکوهیده بپرهیز که آن جنگ ها بر می افروزد.
1) للجَاجَةُ: ستیزه جویی. تَسُلُّ: تباه می کند؛ از ریشهٔ «سَلَّ» در اصل به معنای بیرون کشیدن شمشیر از غلاف با نرمش و خارج کردن هرچیزی با مدارا و نرمش است؛ سلّ: سلّا الشيء من الشيء: انتزعه و أخرجه برفق.
2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج13، ص421.
3) غرر الحكم، ح1078.
4) نهج البلاغه، خطبه 27.
5) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص95.
امام على علیه السلام: وَ الدَّجَاجَةُ بَلَاءٌ لِمَنِ اضْطَرَّتْهُ إِلَى حَمْلِ الآثام (1)و لجاجت بلایی است که اگر کسی دچار شد او را به کشیدن بار گناهان وادار می سازد.
امام على علیه السلام: الإفراط في المَلامَةِ يَشُبُّ نارَ الدَّجَاجَةِ (2)زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می کند.
بَلْ لَجُوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورِ (3)بلکه در سرکشی و نفرت ]از حق سرسختی و] پافشاری می کنند. استعاره
مستعار: سلّ
مستعار منه: از بین بردن
مستعارله: فکر
جامع: واژۀ «سل» (از بین بردن) را برای رأی استعاره آورده است و نسبت آن به لجاجت از باب مجاز به این لحاظ است که لجاجت به از بین رفتن فکر کمک می کند و گویا آن را گرفته و محو می سازد.
برده طمع الطَّمَعُ رِقٌ مُؤَبَّدٌ (4) طمع، بردگی همیشگی است.
نکته
اولین بردگی که دائمی هم هست بردگی نفس و خواهش دل است. آدم حریص غلام و بنده چیزی است که در درونش هست و هیچ وقت ارضا نمی شود. (1)
مشابه
امام سجاد علیه السلام: رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ (2)من همه خیر را در این دیدم که باید طمع از هر چه در دست مردم است، برید.
استعاره
مستعار: رقّ
مستعار منه: تسلیم
مستعارله: طمع
جامع: کلمه «رق» را از آن جهت برای «طمع» استعاره آورده است که لازمه طمع، تسلیم شدن در برابر آن چیزی است که به آن طمع بسته و فروتنی در برابر آن است، مانند بردگی و هم به دلیل دوام تسلیم شدن به سبب طمع است.
شاعر عرب می گوید:
تعفف و عش حرا و لا تک طامعا *** فما قطع الأعناق إلا المطامع
خویشتندار باش و آزاد زندگی کن؛ زیرا گردن ها به شمشیر طمع بریده اند.
امام على علیه السلام: أَكْثَرُ مَصَارِع الْعُقُولِ، تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِع (3)جایی که خردها به سر در آیند آن جاست که برق آزمندی ها بدرخشد.
امام صادق علیه السلام: فَإِن أردتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدُّنيا فَاقطع طَمَعَكَ مِمّا في أيدِى النَّاسِ، فَإِنَّما بَلَغَ الأَنبِياءُ وَالصِّدِّيقونَ ما بَلغوا بِقَطع طَمَعِهِم (4)اگر خواستی عزت دنیا را گرد آوری، طمع خود را از آن چه در دست مردم است ببُر. همانا پیامبران و صدیقان، به اندازه قطع
طمعشان، به آن مقامات رسیدند.
امام على علیه السلام «خير الامور ما عرى الطمع صلاح الايمان الورع و فساده الطمع ذل الرجال في المطامع ایاک و غرور الطمع فانه وخيم المرتع من لم ينزه نفسه عن دنائة المطامع فقد اذل نفسه و هو في الاخرة اذل و اخزی» (1)بهترین امور امری است که از طمع عاری باشد. صلاح ایمان، ورع است و فساد آن طمع است خواری مردان در مطامع است. از فریب طمع بپرهیز که چراگاه آن وخیم است کسی که نفس خود را از پستی مطامع پاک نکرد، خود را ذلیل و خوار کرده است و در آخرت خوارتر و رسواتر است.
ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلَامَةُ (2)
حزم: دوراندیشی.
ثمرۀ کوتاهی در امور ندامت است و ثمرۀ دوراندیشی، سلامت است.
نکته
«تفريط» در این کلام به معنای ترک دوراندیشی و تدبیر امور و انحراف از حق است؛ زیرا تفریط در مقابل حزم آورده شده است. (3)
مشابه
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله (4)و پیش از آن که به ناگاه
و بی خبر عذاب بر شما فرود آید از بهترین چیزی که از جانب پروردگارتان نازل شده است، پیروی کنید تا کسی نگوید ای حسرتا بر من که در کار خدا کوتاهی کردم و از مسخره کنندگان بودم.
امام على علیه السلام: التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ (1)تدبیر پیش از عمل تو را از پشیمانی (بعد از عمل) ایمن می سازد.
بد نفس مباش و بدگمان باش *** وز فتنه و مکر در امان باش
یا این که مولوی در مثنوی می فرماید:
حزم آن باشد که ظن بد بری *** تا گریزی و شوی از بد بُری
لَا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ (2)
آن که سخنش حکمت آمیز است خاموشی اش سود ندارد؛ همان گونه که سخن گفتن از روی نادانی را فایدتی نیست.
نکته
واژۀ «حُکم» در این حکمت نه به معنای حکم قاضی که فصل خصومات و رسیدگی به دعاوی و منازعات مردم است و نه به معنای حکومت یعنی عهده دار بودن مسئولیت اجرایی می باشد بلکه هدف حرف و سخن برخاسته از حکمت است که دانایان به اظهار آن وظیفه مند شده اند.
قرآن کریم می فرماید: أَخَذَ الله میثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلا تَكتُمونَهُ (3)خدا از اهل کتاب پیمان گرفت که کتاب خدا را برای مردم آشکار
سازند و پنهانش مکنند.
مشابه
از امام سجاد علیه السلام سؤال شد که سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ فرمود: لِكُلِّ واحِد مِنْهُما آفَاتٌ فَإِذا سَلِما مِنَ الأفاتِ فَالْكَلامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ (1)هرکدام از این دو آفاتی دارد، هرگاه از آفات سالم باشند سخن گفتن از سکوت افضل است.
از امام سجاد علیه السلام: إِنَّكَ تَصِفُ فَضْلَ السُّكُوتِ بِالْكَلَامِ وَ لَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْكَلَامِ بِالسُّكُوتِ (2)هرگاه می خواهی فضیلت سکوت را بیان کنی با کلام بیان می کنی و هرگز فضیلت کلام را با سکوت بیان نخواهی کرد.
مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ، إِلَّا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلَالَةً دو دعوى خلاف یکدیگر نباشند مگر آن که یکی از آن ها گمراهی باشد
نکته
زندگی به مثابه آیینه ای است که چهرۀ حق و باطل در آن جلوه گر است که یقیناً هرکدام پیروان و طرفداران خود را دارند و به تعبیری متاع کفر و دین بی مشتری نیست؛ یکی این و دیگری آن را می پسندد. قرآن کریم می فرماید: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ (3)بعد از حق چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود دارد؟
مشابه
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلا الضَّلال (4)بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات (1)خدا یاور مؤمنان است. ایشان را از تاریکی ها به روشنی می برد ولی آنان که کافر شده اند طاغوت یاور آن هاست که آن ها را از روشنی به تاریکی ها می کشد. امام علی علیه السلام: حَقٌّ وَبَاطِلٌ وَ لِكُلِّ أَهْل (2)حقی است و باطلی. گروهی هواداران حق اند و گروهی پیروان باطل.
مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ [مُنْذُ] مُذْ أُرِيتُهُ (3)
أُريتُ: نشان داده شدم.
از آن وقت که حق را به من نمایاندند در آن تردید نکردم.
نکته
کسی که زمینه دریافت و درک حق را دارد همچون علی علیه السلام و استادی چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آماده سازی و تربیت او، با مدت طولانی همراهی وی با چنین استادی که امام علیه السلام داشت محال است در امری که برهان آن را به چشم می بیند تردید کند و از حق محروم بماند. (4)
مشابه
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتِى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلَى وَ لَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي (1)أَي پروردگار من به من بنمای که مردگان را چگونه زنده می سازی. گفت: آیا هنوز ایمان نیاورده ای؟ گفت بلی و لکن می خواهم که دلم آرام گیرد. كَذلِكَ نُرى إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين (2)بدین سان به ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین گردد. امام على علیه السلام: فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ؟ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ (3)این گمراهی و حیرانی تا چند و حال آن که، خاندان پیامبرتان که زمامداران حق اند و اعلام دین و زبان راستین، در میان شما هستند.
مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ ] كُذَّبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بِي (4)
لَا ضُلَّ بی: گمراهم نکردند.
نه من دروغ گفتم و نه به من دروغ گفتند نه گمراه شدم و نه کسی را گمراه ساختم.
این کلام را امام علیه السلام در موقعیت های مختلف بر زبان جاری کرده اند:
رهبر فتنه ام؟ و سپس این سخن را فرمودند.
در جنگ صفین نیز در ضمن خطبه ای این حکمت را بیان فرمودند.
در جنگ نهروان که به امام گزارش دادند که خوارج از پل نهروان گذشتند، حضرت این جمله را بیان فرمود.
مشابه
امام باقر علیه السلام: إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْإِيمَانِ (1)دروغ ویران کننده ایمان است.
امام علی علیه السلام: وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله... وَ مَا وَجَدَ لِي كَذَّبَةً فِي قَوْلٍ وَلَا خَطْلَةً فِي فِعْل (2)و شما از منزلت من در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ما آگاه هستید... او هرگز نه دروغی را از من شنید و نه در رفتارم خطایی دید.
لِلظَّالِمِ الْبَادِي غَداً بِكَفِّهِ عَضَةٌ (3)
آن که آغاز به ستم می کند فردا دستش را به دندان خواهد گزید.
نکته
امام علیه علیه السلام با کلمۀ «البادی» یعنی کسی که آشکارا کاری کند، احتراز کرده است از کسی که ستم را با ستمکاری کیفر دهد و کلمۀ «غداً» کنایه از روز قیامت آمده است و گزیدن دست کنایه از پشیمانی دراثر کوتاهی در برابر امر خداوند است؛ چنانکه در
قرآن کریم آمده است: وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ (1)و هدف امام علیه السلام دور داشتن از ستمکاری است. (2)
مشابه
يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا (3)و روزی است که ستمکار دست های خود را می گزد [و] می گوید ای کاش با پیامبر صلی الله علیه و آله راهی بر می گرفتم.» أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ هِ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ (4)به کسانی که به جنگ بر سرشان تاخت آورده اند و مورد ستم قرار گرفته اند، رخصت داده شد و خدا بر پیروز گردانیدنشان تواناست. آن هایی که به ناحق از دیارشان رانده شده اند جز آن بود که می گفتند پروردگار ما خدای یکتاست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله: إِيَّاكُمْ وَ الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ (5)بپرهیزید از ظلم به درستی که ظلم ظلمات و تاریکی های روز قیامت است.
1) فرقان، 27.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 577.
3) فرقان، 27.
4) حج، 39 و 40.
5) الکافی (ط - الاسلامیه)، ج2، ص332.
6) الرَّحِیلُ: فریاد کردن چاوش به هنگام کوچ کردن کاروان؛ کوچ کردن اسمُ ارْتِحَالِ القَوْمِ أو اسم الارتحال للمسير. و شیک: نزدیک؛ پوشک بضم الشين فيهما و شكا أى سرع فهو و شیک أی سریع.
نکته ها
مقصود امام علیه السلام کوچ کردن از دنیا به آخرت است سخن در باب موعظه و پند دادن و ترساندن از مرگ است. (1)
«رحيل» به معنای هرگونه کوچ کردن است ولی در این جا با قرائن حالیه به کوچ کردن از دنیای زودگذر اشاره دارد. این واژه گاه به معنای اسم مصدر آمده است؛ مانند کلام بالا و گاه معنای صفت مشبهه را می رساند؛ مثلاً شتری را به عنوان رحیل توصیف می کنند یعنی شتابنده و «وشیک» از مادۀ «وشک» (بر وزن اشک) به معنای سرعت گرفتن در سیر است. بعضی از شارحان گفته اند «وشیک» آن است که سرعتش بسیار شدید و عجیب باشد. (2)
مشابه
رُوِيَ أَنَّ جَبرئيل علیه السلام قالَ لِنوح علیه السلام: يا أطوَلَ الأنبياء عُمراً، كيفَ وَجَدت الدنيا؟ قال: گدارٍ لَها بابانِ دَخَلَتْ مِن أَحَدِهِما وَ خَرَجْتُ مِنَ الآخَرِ (3)روايت شده است که جبرئیل علیه السلام به نوح علیه السلام گفت: ای کهن سال ترین پیامبران دنیا را چگونه دیدی؟ نوح گفت: همچون خانه ای دو در که از یک در وارد شدم و از در دیگر بیرون رفتم.
امام على علیه السلام: فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ (4)ای بندگان خدا، از مرگ و نزدیکی آن بترسید.
امام على علیه السلام: المَوتُ أَلْزَمُ لَكُم مِن ظِلَّكُم وأملَك بِكُم مِن أَنفُسِكُم (5)مرگ از سایه تان به شما چسبیده تر است و بیشتر از خودتان اختیاردار شماست.
امام حسن عسکری علیه السلام: إِنَّكُمْ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أَيَّامٍ مَعْدُودَةٍ وَالْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً (6)شماها کاهنده و روزهای برشمرده ای دارید و مرگ ناگهانی است.
مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ، هَلَكَ (1) هرکه در برابر حق قد علم کند، نابود گردد.
این کلام نورانی جزئی از خطبهٔ شانزدهم نهج البلاغه است که امام بعد از قتل عثمان و به حکومت رسیدن خود در مدینه ایراد فرمود.
نکته ها
جمله «و ابدی صفحته» کنایه از خود را در معرض قرار دادن و قیام کردن به چنین کاری است. (2)
بعضی از شارحان نهج البلاغه تفسیر دیگری برای این کلام برگزیده اند و آن این که هرگاه کسی در میان مردم نادان به دفاع از حق برخیزد جان خود را به خطر انداخته است؛ چراکه افراد جاهل و متعصب و لجوج با این گونه افراد مخالف اند. (3)
مشابه
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ (4)بلکه حق را بر سر باطل می زنیم تا آن را در هم کوبد و باطل نابودشونده است. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُون (5)تا حق را ثابت و باطل را ناچیز گرداند، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند. فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلّا الضَّلَالُ (6)بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟
امام على علیه السلام: مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ (1)هرکه با حق پنجه در افکند، حق او را بر زمین زند.
مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ، أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ (2)
آن را که شکیبایی نجات ندهد بی تابی هلاکش می کند.
نکته
منظور این است که هرکس در زندگی دنیا در برابر طاعات و معاصی و به هنگام نزول مصائب و بلاهای آسمانی صبور نباشد باید منتظر جزع و هلاکت اخروی باشد. (3)
مشابه
امام صادق علیه السلام: اتَّقُوا اللَّهَ وَاصْبِرُوا فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَصْبِرْ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ وَإِنَّمَا أَمَّا هَلَاكُهُ فِي الْجَزَعِ أَنَّهُ إِذَا جَزِعَ لَمْ يُؤْجَر (4)از خداوند بترسید و شکیبا باشید و بدانید هرکس صبر نکند، بی تابی او را از پا در می آورد و اگر در بیتابی هلاک شود، پاداشی نخواهد یافت.
امام علی علیه السلام در دلداری به اشعث بن قیس در مرگ فرزندش فرمود: يا أشعَثُ إن تَحزَنْ علی ابنک فَقدِ استَحَقَّتْ مِنكَ ذلك الرَّحِمُ، وإن تصبر ففِي اللَّهِ مِن كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ، يا أشعَثُ إِن صَبَرتَ جَرَى عَلَيْكَ القَدَرُ و أَنتَ مَأجُورٌ، وإِن جَزعتَ جَرَى عَلَيْكَ القَدَرُ و أَنتَ مَأْزُورُ. يا أَشعَثُ ابنُكَ سَرَّكَ و هُو بَلاءُ وفِتنَةٌ و حَزَنَكَ و هُو ثَوَابٌ ورَحمَةٌ (5)ای اشعث،
اگر برای از دست دادن فرزندت اندوهگین باشی البته حق پدری را به جا آورده ای و اگر صبر کنی، خدا هر مصیبتی را عوض می دهد ای اشعث، اگر صبر کنی، قضاوقدر الهی بر تو جاری گشته و اجر برده ای و اگر بی تابی ورزی، باز هم قضاوقدر بر تو جاری شده و تو گناه کرده ای ای،اشعث آمدن فرزندت که مایۀ آزمایش و گرفتاری است، تو را شاد کرد و رفتنش که مایه ثواب و رحمت [برای توست] اندوهگینت ساخت.
وَا عَجَبَاهُ؟ أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟ شگفتا! آیا مصاحبت با پیامبر صلی الله علیه و آله موجب خلافت می گردد اما مصاحبت و خویشاوندی [هر دو با هم] موجب آن نمی شود؟!
این سخن از امام علیه السلام پس از بیعت مردم با عثمان نقل شده است و این عبارت پاسخ سخنی است که امام علیه السلام درباره استحقاق عثمان برای خلافت یک بار به دلیل شورا و بار دیگر به دلیل اینکه او از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است، شنیده شده است.
سید رضی در بیان این مطلب شعری هم از آن حضرت روایت کرده است:
فَإِنْ كُنْتَ بِالشورى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ *** فَكَيْفَ بهذا و المُشِيرُونَ غُيِّبُ
وَإِنْ كُنْتَ بِالْقُربِي حَجَجْتَ خَصِيمَهُم *** فَغَيْرُكَ أَوْلَى بِالنَّبِيِّ وَ أَقْرَبُ
اگر به شورا کار آنان را به دست گرفته ای چگونه شورایی بود که صاحبان رأی و مشورت در آن حاضر نبودند و اگر به دستاویز خویشاوندی بر خصمان خود حجت آورده ای دیگران به پیامبر صلی الله علیه و آله از تو نزدیک تر بوده اند.
إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايَا وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ، وَ مَعَ كُلُّ جُرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِي كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَصٌ؛ وَ لَا يَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى، وَ لَا يَسْتَقْبِلُ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ؛ فَنَحْنُ أَعْوَانُ الْمَنُونِ وَ أَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ؛ فَمِنْ أَيْنَ نَرْجُو الْبَقَاءَ، وَ هَذَا اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ لَمْ يَرْفَعَا مِنْ شَيْءٍ شَرَفاً إِلَّا أَسْرَعَا الْكَرَّةَ فِي هَدْمِ مَا بَنَيَا وَ تَفْرِيقِ مَا جَمَعَا. آدمی در دنیا چون هدفی است که تیرهای مرگ به سویش می آیند یا چون غارت شده ای است که بلاها برای ربودن اموالش به سویش می.شتابند با هر جرعه [که می نوشد] قطره ای در گلو جهد و با هر لقمه اش گلو گرفتنی.باشد بنده به نعمتی دست نمی یابد جز به قیمت از کف دادن نعمتی دیگر. به استقبال روزی تازه از عمرش نرود مگر به بهای جدا شدن از روزی دیگر از مدت عمرش پس ما یاوران مرگیم، جان هامان هدف مردن ها.
پس از کدام سو به پایداری امید بندیم؟ و این شب و روز بنایی را بالا نبردند جز آن که در ویران کردن آن چه ساخته و پراکندن آن چه گرد آورده بودند، به سرعت تاختند.
إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُّ فِيهِ الْمَنَايَا وَ نَهْبُ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ (1)
الْمَنَايَا: جمع «منيّة»، مرگ ها.
النهب: آن چه به تاراج می رود.
آدمی در دنیا چون هدفی است که تیرهای مرگ به سویش می آیند یا چون غارت شده ای است که بلاها [برای ربودن اموالش] به سویش می شتابند.
1) غَرَضٌ: هدف هدفی است که به آن تیر می اندازند. تَنْتَضِلُ فِيهِ: به او اصابت می کند؛ از ریشهٔ «نَضل» به معنای غلبه در مبارزه است؛ انتضلت: سهما من المنايا أى اخترت.
مشابه
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ (1)هرجا که باشید ولو در حصارهای سخت استوار، مرگ شما را در می یابد. إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (2)اگر بدانند سرای آخرت، سرای زندگانی است. كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ لَتُبْلَوُنَّ فِى أَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُم. (3) همه کس مرگ را می چشد و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به کمال خواهند داد. و هرکس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزی رسیده است و این زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست شما را به مال و جان آزمایش خواهند کرد.
تشبیه
مشبه: انسان
مشبه به: سرمایه ای که غارتگران آن را چپاول می کنند
وجه شَبَه: وجود انسان و استعدادهای فراوان او همان سرمایه عظیمی است که مصائب مختلف به غارت آن می پردازند به همین دلیل آرامش واقعی هرگز در این زندگی دیده نمی شود.
وَ مَعَ كُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِى كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَصٌ (4)
با هر جرعه [که می نوشد] قطره ای در گلو جهد و با هر لقمه اش گلو گرفتنی باشد.
نکته
عبارت «مع كل جرعة... غصص» كنایه است از در هم شکستن لذایذ دنیا به وسیله رویدادها و بیماری هایی که با آن ها آمیخته و مخلوط می شود. (1)
وَ لَا يَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى، وَ لَا يَسْتَقْبِلُ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ (2) بنده به نعمتی دست نمی یابد جز به قیمت از کف دادن نعمتی دیگر به استقبال روزی تازه از عمرش نرود مگر به بهای جدا شدن از روزی دیگر از مدت عمرش
نکته
انسان باید مراقب باشد دنیا و فریبندگی آن او را تحت تأثیر قرار ندهد و قربانی زروزیورهای دنیا نشود. (3)
مشابه
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (4)آن چه نزد شماست فنا می شود و آن چه نزد خداست باقی می ماند و آنان را که شکیبایی ورزیدند، پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد. امام على علیه السلام: نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ (5)نفس کشیدن مرد، گام اوست به سوی مرگ خود.
فَنَحْنُ أَعْوَانُ الْمَنُونِ وَ أَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ؛ فَمِنْ أَيْنَ نَرْجُو الْبَقَاءَ (1)
پس ما یاوران مرگیم جان هامان هدف مردن ها پس از کدام سو به پایداری امید بندیم؟
نکته
استفهام در مورد جاودانگی استفهام انکاری است انکار وجود بقا با وجود زمان که روشش آن است که چیزی را بالا نمی برد و هیچ پراکنده ای را جمع نمی کند، مگر این که بر خرابی آن ساخته و پراکندن آن جمع دوباره اقدام فوری می کند؛ یعنی برای حالت دوم نیز مثل اولی زمینه ساز است. (2)
وَ هَذَا اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ لَمْ يَرْفَعَا مِنْ شَيْءٍ شَرَفاً إِلَّا أَسْرَعَا الْكَرَةَ فِي هَدْمِ مَا بَنَيَا وَ تَفْرِيقِ مَا جَمَعَا (3) و این شب و روز بنایی را بالا نبردند جز آن که در ویران کردن آن چه ساخته و پراکندن آن چه گرد آورده بودند، به سرعت تاختند.
1) الْمَنُونِ: مرگ از ریشهٔ «مَنَّ» به معنای قطع و نقصان و از آنجا که مرگ عمر انسان را قطع می کند مایه نقصان انسان ها می گردد؛ المنيّة لأنها تقطع المدد و تنقص العدد. الْحُتُوفِ: مرگ ها؛ جمع «حتف» به معنای مرگ و در این جا اشاره به این است که حوادث ناگوار هرکدام جان انسان را نشانه گرفته اند و سرانجام یکی تیر خود را به هدف می زند؛ الموت، و الجمع حتوف.
2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص581.
3) الشرف: مكان بلند، مجد و بزرگی.
يَا ابْنَ آدَمَ، مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ، فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ پسر آدم! آن چه بیش از نیازت به دست آوردی برای دیگران ذخیره ساختی.
نکته
امام علیه السلام در این حکمت انسان را از زندانی شدن در نفسانیت خود برحذر می دارد. (1)
مشابه
امام علی علیه السلام به مردی که از نیازمندی خود نزد او شکوه کرد، فرمود: اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ تُصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا فَوْقَ قُوتِكَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ (2)بدان که هر چه از دنیا بیش از قوت و نیازت به تو رسد تو خزانه دار آن برای دیگران هستی.
وَ الَّذِينَ يَكْذِرُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (3)و کسانی را که زروسیم می اندوزند و در راه خدا انفاقش نمی کنند به عذابی دردآور بشارت ده.
إنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً و إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ وَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ (1)
أُكْرة: مجبور شد.
دل ها را شهوتی [و میلی] و روی آوردنی است و پشت کردنی. پس آن را از جانب شهوتش و به وقت روی آوری اش به کار گیرید؛ زیرا که دل چون با اکراه به کاری واداشته شود، کور می گردد.
نکته
مقصود امام علیه السلام از «اقبال» مایل بودن و از «ادبار» بی میلی به دلیل افسردگی و امثال آن است. امام علیه السلام دستور داده است تا نفوس را در راه شایسته از نظر فکر و اندیشه به کار ببرند و موقع تمایل و علاقه به کاری از آن ها استفاده کنند؛ زیرا این استفاده به موقع باعث نشاط قوای نفسانی و کمک و همکاری با نفس می گردد. (2)
مشابه
امام على علیه السلام: إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَإِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِض (3)دل ها را نشاطی و ملالی است اگر نشاط روی آورد، آن ها را به مستحبات وادارید و اگر ملالت دست داد به برگزاری واجبات اکتفا کنید.
الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب (4)آنان که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرامش می یابد آگاه باشید که دل ها به یاد خدا آرامش می یابد.
وَ مَنْ كانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبیلا (1)و هرکه در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.
مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ؟ أَ حِينَ أَعْجِرُ عَنِ الِانْتِقَامِ، فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ؟ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ، فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْتَ؟ (2)
اقدر: توانا هستم.
وقتی خشمناک شوم کی خشم خویش را فرو نشانم؟ آیا هنگامی که قدرت بر انتقام ندارم تا به من گویند اگر شکیبایی می نمودی بهتر بود؟ یا وقتی که بر انتقام توانایم تا به من گویند: اگر در می گذشتی نیکوتر بود؟
نکته
پیام این حکمت ارزش والای کظم غیظ و فروخوردن خشم است که امری پسندیده و ران سنگ است. (3)
مشابه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: وَجَبتُ محَبَّةُ اللهِ على مَن أُغضِبَ فَحَلُم (4)محبت خدا بر کسی که به خشم آید ولی خویشتنداری ورزد، واجب آمده است.
وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَى مَنْبَلَةٍ: هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ اوَرُوِيَ فِي خَبَرِ آخَرَ أَنَّهُ [قَالَ]: هَذَا مَا كُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِيهِ بِالْأَمْسِ (1)
بَاخِلُونَ: بخل کنندگان.
تَتَنَافَسُونَ: از یکدیگر سبقت بگیرید.
على علیه السلام وقتی از کنار نجاستی که در مزبله ای بود گذشت فرمود: این چیزی است که بخیلان در آن بخل می ورزیدند. در روایت دیگری آمده است: این چیزی است که دیروز در به دست آوردن آن از یکدیگر پیشی می گرفتید.
مشابه
وَ لَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيْطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (2)آنان که در نعمتی که خدا به آن ها عطا کرده است، بخل می ورزند مپندارند که در بخل ورزیدن برایشان خیر است نه شر است در روز قیامت آن چه در بخشیدنش بخل می ورزیدند چون طوقی به گردنشان خواهند آویخت و از آن خداست میراث آسمان ها و زمین و او به هر کاری که می کنید آگاه است. فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (3)آدمی به انگیزه عبرت نگاه دیگری به خوراکی های خودش داشته باشد؟! مردی به عبدالله بن عمر گفت: دوست دارم سؤالی بکنم ولی احساس شرم می کنم! عبدالله گفت شرم نکن بپرس پرسید: هنگامی که آدمی قضای حاجت می کند، تمایل دارد نگاهی به فضولات خودش داشته باشد؟ عبدالله گفت: همین طور است، گویا
فرشته ای به او می گوید نگاه کن این همان چیزی است که نسبت به آن بخل ورزیدی ببین به کجا انجامیده است؛ بنابراین لازمه انسانیت، بلند نظری و آزادی از اسارت شکم و شهوت است.
امام علیه السلام در توصیف یکی از کمال یافتگان می فرماید: کانَ خارجاً مِن سُلطانِ بَطنِهِ (1)هرگز بنده شکم نبود.
لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ آن چه از مالت [رفت و] تو را پند آموخت، از دستت نرفته است.
نکته
آن مقدار از مال تو که در راه آزمایش الهی و گرفتاری آن از بین برود اما با رفتن آن در تو پندی حاصل شود آن را مال از دست رفته به حساب نیاور، بلکه به دلیل بقای سود و نفعش و ارزش نتیجه اش یعنی موعظه و،پند گویی مالی باقی است. (2)
مشابه
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق (3)آن چه نزد شماست فنا می شود و آن چه نزد خداست باقی می ماند. ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین (4)مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از
راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد.
حکمت 197 (1)
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ (2)
طرائف: چیزهای عجیب و غریب؛ الطريف: ج: طرف الغريب النادر من الثمر و نحوه... الحديث النادر المستحسن، إلى أن قال: الطريفة ج: طرائف مؤنث الطريف.
همان گونه که بدن ها خسته می شوند دل ها نیز ملول می گردند، در این هنگام لطایف حکمت را برای [آسایش] آن ها بجویید.
نکته ها
«طرائِفَ الْحِكمة» یا حکمت های تازه خارج کردن اندیشه از مهار تنگ نظری ها با هدف بهره برداری بهینه از همه امکاناتی است که آفت ایستایی و میرایی را از قلمرو فکر و اندیشه دور می کنند و زمینه نوآوری و ابتکارات فکری و فرهنگی را فراهم می آورند.
محمدجواد مغنیه چیزی که امام علی علیه السلام به آن عنایت فرموده است، مورد اهتمام روانشناسان و روان کاوان عصر جدید می باشد که بیماران خسته و افسرده حال خودشان را با بهره گیری از چنین نسخه ای درمان کرده اند.
مشابه
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین (3)ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن
بیماری ای که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان.
امام على علیه السلام: السُّرُورُ يَبسُطُ النَّفْسَ ويُثيرُ النَّشاط (1)شادی، انبساط روح می آورد و نشاط انگیز است.
امام على علیه السلام: إِنَّ النَّفْسَ حَمِصْةٌ و الأذنَ مَجاجَةٌ، فلا تَجُبَّ فَهُمَكَ بالإلحاح على قَلبِكَ فَإِنَّ لِكُلِّ عُضوِ مِن البَدَنِ استِراحَةً (2)نَفْس بدعُنق است و گوش، حرف ناشنو. پس با فشار آوردن بر دلت [توانایی] فهم خود را از بین مَبَر؛ زیرا هر عضوی از بدن نیاز به استراحت دارد.
امام كاظم علیه السلام: إجعلوا لِأَنفُسِكُم حظاً من الدنيا بإعطائها ما تشتهى من الحلال و ما لا يَظْلِمُ المُروّةَ وما لا سَرَفَ فيهِ، واستَعِينوا بذلك على أمورِ الدِّينِ (3)با برآوردن خواهش های نفسانی خود از حلال تا آن جا که به مروت لطمه ای نزند و به اسراف نینجامد، به نفس های خویش از دنیا بهره ای دهید و از این طریق برای انجام امور دین خود کمک بگیرید.
الَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِج لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ: كَلِمَةُ حَقٌّ، يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ وقتی سخن خوارج را شنید که حکم جز برای خدا نیست فرمود: سخن حقی است که با آن باطلی قصد شده.
نکته
این شعار از آیه 67 سوره یوسف گرفته شده است که اراده خداوند را عین فعل او معرفی کرده است که راه گریزی از آن وجود ندارد و باور درستی نسبت به خداوند می باشد، ولیکن خوارج نه به این اعتبار بلکه به صورت چماق و یک شعار انحرافی از آن سود جسته اند تا تمرد و نافرمانی خودشان را از حکومت علوی توجیه کنند، حرف درستی که از آن استفاده نادرست سیاسی شده است.
مشابه
امام على علیه السلام: كَلِمَةُ حَقٍ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرِ بَرٌ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَيُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَيُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَيُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَيُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر (1)آری حکمی نیست مگر برای خدا، ولی اینان می گویند زمامداری مخصوص خداست در حالی که برای مردم حاکمی لازم اس است چه نیکوکار و چه بدکار که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقش ادامه دهد و کافر بهره مند از زندگی گردد و خدا هم روزگار مؤمن و کافر را در آن حکومت به سر آرد و نیز به وسیله آن حاکم غنائم جمع گردد و به توسط او جنگ با دشمن سامان گیرد و راه ها به سبب او امن گردد و در امارت وی حق ناتوان از قوی گرفته شود تا مؤمن نیکوکار، راحت شود و مردم از شر بدکار در امان بمانند.
1) نهج البلاغه، خطبه 40
وَ قَالَ علیه السلام فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا، وَإِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا. وَ قِيلَ بَلْ قَالَ علیه السلام: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا [عَلِمْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ، فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ ؟ فَقَالَ السَّلام يَرْجِعُ أَصْحَابُ [أَهْلُ] الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ مِهَنِهِمْ، فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ، كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ وَالنَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ (1)
النساج: بافنده پارچه؛ الذي ينسج الثياب و الكلام.
منسج: کارگاه بافندگی؛ موضع النسج.
المَخْبَزَة: دكان نانوایی یا جای فروش نان.
در وصف اوباش و فرومایگان فرمود: آنان کسانی هستند که هرگاه جمع شوند پیروز گردند و هرگاه متفرق شوند شناخته نگردند. برخی سخن امام علیه السلام را این گونه نقل کرده اند آنان کسانی هستند که هرگاه جمع شوند زیان رسانند و هرگاه متفرق گردند، مفید باشند. سؤال شد: زیان اجتماع آنان را دانستیم اما فایده متفرق بودنشان چیست؟ فرمود: هر یک از آنان که پیشهٔ خاصی دارد به کار خویش باز می گردد و مردم را سود می رساند مانند بنا که به کار ساختمان و بافنده که به کارگاه نساجی و نانوا که به نانوایی خویش باز می گردد.
نکته ها
«الْغَوْغَاءِ» به ملخ هایی گفته می شود که این سو و آن سو پرواز می کنند و از باب استعاره به مردمان پست و بی سروپا که مزاحم مردم می شوند (غوغا» گفته می شود که در هر
1) الْغَوْغَاء: اوباش و اشرار الغوغاء: الجراد حين يخف للطيران أو بعد ما ينبت جناحه الكثير المختلط من النّاس، السفلة من النّاس و المتسرعين إلى الشرّ و العامة تستعمل الغوغاء للجلبة و اللغط؛ تعنی کذلك السفلة من الناس و المتسرعين إلى الشر. الْمِهَن: پیشه، صنعت، خدمت ج المهتة الحرفة و الصناعة.
جامعه ای که باشند از لحاظ کم مغزی شبیه یکدیگر هستند. (1)
اگر افراد اصلاح شوند جامعه اصلاح می شود و اگر حرکات جمعی اراذل و اوباش مهار شود، حوادث تلخ و ناگوار پدید نمی آید البته اگر هدایت شوند اجتماع آن ها نتیجه مثبت دارد. (2)
بیان علی علیه السلام ارائه طریقی به حاکمان حق و صاحبان عقلانیت است که زمینه روانی سوءاستفاده از اوباش را با تدبیر صحیح پیشگیری کنند و با اشتغال آن ها و تأمین زندگی و نیازهایشان از راه های مشروع انگیزۀ اجتماع شرربار و اتحاد بر محور فرصت طلبان حاکم را بگیرند.
مشابه
تَكَلَّفُوا فِعْلَ الْخَيْرِ وَ جَاهِدُوا نُفُوسَكُمْ عَلَيْهِ فَإِنَّ الشَّرَّ مَطْبُوعٌ عَلَيْهِ الْإِنْسَانِ (3)برای انجام کار خوب خود را مکلف کنید و در این راه با نفس هایتان بجنگید زیرا انسان به شر تمایل دارد.
وَ [قَدً] أُتِيَ بِجَانِ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ، فَقَالَ: لَا مَرْحَباً بِوُجُوهِ لَا تُرى إلَّا عِنْدَ كُلّ سَوْأَة (1)
سؤأة: كار زشت؛ فعلة من السوء.
وقتی جنایتکاری را در حالی که جماعتی از اوباش با او بودند، نزد امام علیه السلام آوردند، امام فرمود: خوش مباد چهره هایی که جز در کار زشت دیده نمی شوند.
نکته
بدترین افراد کسانی هستند که هرجا حضور پیدا می کنند کانون فساد می شوند و نه تنها منشأ خیر و صلاح نیستند بلکه خاستگاه ضلالت و گمراهی هستند. (2)
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ترجمه: محمودرضا افتخار زاده، تهران: انتشارات مدبر، 1393.
محمدبن
.1362
.2 ابن ابی یعقوب،احمد تاریخ یعقوبی، ج2، قم: معارف، 1396
ابن بابویه، محمد بن علی الخصال، ج1، قم: جامعه مدرسین،
ابن بابویه، محمد بن على التوحيد (للصدوق)، ج1، قم جامعه مدرسین، 1398ق.
ابن بابویه، محمد بن على الأمالي (للصدوق)، تهران: کتابچی، 1376.
ابن بابويه، محمدبن علی، معانى الأخبار، ج1، قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403ق.
ابن بابویه، محمد بن علی علل الشرائع، ج 2، قم: كتاب فروشی داوری، 1385.
ابن شعبه حرانی، حسن بن على تحف العقول، ج1، قم: جامعه مدرسین،1404ق.
ابن شهر آشوب، مناقب آل أبيطالب عليهم علیه السلام، ج4، بیجا: جمع احياء الثقاه الاسلاميه 1412ق.
ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (طالقديمة)، ج3، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1409ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج1، تبریز: بنی هاشمی، 1381ق.
ارفع، سید کاظم حدیث:زندگی شرح حکمتهای نهج البلاغه، تهران: پیام عدالت، 1390
ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1367
امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج1، بیروت: دارالتعارف، 1403ق.
انصاری، محمدعلی، فروغ، حکمت، ج1-3، مشهد: بیان هدایت نور، 1397.
بحرانی، ابن میثم شرح نهج البلاغه ابن میثم مترجم محمد صادق عارف، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1375
برقی، احمدبن محمد بن خالد المحاسن، ج1، قم: دار الكتب الإسلامية، 1371ق. آمدی، عبدالواحد بن محمد غرر الحکم و درر الكلم، قم: دارالکتاب
تمیمی الاسلامی، 1410ق.
جواهری محمدرضا شناسنامه نهج البلاغه، ج1، بی جا: میکائیل، 1393.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ) علامه جعفری)، ج6، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.
حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشيعة، ج19، قم: مؤسسه آل البيت عليهم علیه السلام، 1409ق.
شریف الرضی، محمد بن حسين، تنبيه الغافلين و تذكره العارفين، ج1، ترجمه فتح الله کاشانی، تهران: پیام حق، 1378.
شریف الرضی، محمد بن حسین، ترجمه و شرح نهج البلاغه (فيض الإسلام)، ج1، فیض الاسلام،اصفهانی علی نقی، تهران: فيض الإسلام.
صفار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفی، 1404ق.
صبحی صالح فرهنگ نهج البلاغه، تهران: اسلامی، 1370.
طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج1، بیروت: مؤسسة فقه الشيعة، 1411ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج3، تهران: اساطیر، 1362.
طبری آملی، عمادالدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم، بشاره المصطفى لشيعه المرتضى، ج 2، نجف: المكتبة الحيدرية، 1383ق.
طبرسی، احمد بن على، لإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج2، مشهد: نشر مرتضی، 1403ق.
علی بن موسی امام هشتم عليه علیه السلام صحيفة الإمام الرضا عليه علیه السلام، ج1، مشهد کنگره جهانی امام رضا علیه علیه السلام، 1406ق.
عسکری حسن بن عبدالله الفروق فى اللغة، ج1، بيروت: دار الآفاق الجديدة، 1400ق.
34 عریضی علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، ج1، قم: مؤسسة آل البيت عليهم علیه السلام، 1409ق.
1415ق.
قمی، علی بن ابراهیم تفسیر القمی، قم: دارالکتاب، 1404ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الكافى (ط - الإسلامية)، تهران: دار الكتب الإسلامية 1407ق.
ليثي واسطی، علی بن محمد عیون الحكم والمواعظ (لليثى) قم دارالحديث 1376
مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحار الانوار(ط-بیروت)، ج 56، بیروت: دار الإحياء التراث العربی، 1403ق.
محمدیوسف كاندهلوى حياة الصحابه، ج3، مترجم: صلاح الدین شهنوازی بی جا: احسان 1397
محمدیان، محمد علی از زبان علی، ج1، قم: نشر معارف، 1396.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم: دارالحدیث، 1384.
محمدی ری شهری، محمد حکمت نامه امام حسین علیه علیه السلام، قم: دارالحدیث 1387
منسوب به جعفر بن محمد مصباح الشريعة، الباب الثاني، بیروت: اعلمی، 1400ق.
مکارم شیرازی،ناصر پیام امام امیرالمؤمنین ج 1-6 تهران: گوهر اندیشه، 1393.
مفید، محمد بن محمد الجمل و النصرة لسيد العترة فى حرب البصرة، ج1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.
مفيد محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.
مغنیه، محمد جواد در سایه سار نهج البلاغه مترجم محمدباقر معموری، بی جا: مؤسسه دارالکتاب الاسلامی، 1387.
مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 4، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368.
مؤسسه آموزشی و پژوهشی تسنیم، زلال جاری (شرح چهل حکمت از نهج البلاغه)، قم نسیم حیات، 1390
نصر بن مزاحم، وقعة صفين، قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1404ق.
هلالی، سلیم بن قیس کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، قم: الهادی، 1405ق.