ghaemiyeh.com
بسم الله الرحمن الرحیم
سرشناسه: سجادی، سیدمجتبی، 1357 -
عنوان و نام پدیدآور: صلوات خاصه چهارده معصوم علیهمالسلام معروف به صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی/سیدمجتبی سجادی.
مشخصات نشر: اصفهان: نورالحیات، 1405.
مشخصات ظاهری: 44 ص.؛ 14/5 × 21/5 سم.
شابک: 8-978-622-8514-74-1
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص. 41-44؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع: صلوات
Salavat*
صلوات -- احادیث
Salavat -- Hadiths*
چهارده معصوم
Fourteen Innocents of Shiite*
ردهبندی کنگره: BP266
ردهبندی دیویی: 297/77
شماره کتابشناسی ملی: 10528529
اطلاعات رکورد کتابشناسی: فیپا
صلوات خاصه چهارده معصوم علیهمالسلام
معروف به صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
سید مجتبی سجادی
انتشارات: نورالحیات
قطع: رقعی | 44 صفحه
چاپ: اول | بهار 1405 شمسیتیراژ: 1000 نسخه
شابک: 1-74-8514-622-978
صلوات خاصه چهارده معصوم علیهمالسلام
معروف به صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
سید مجتبی سجادی
مقدمه ....................................................................................4
بررسی اسناد صلوات أبو الحسن اصفهانی ........................................ 8
بررسی سند اوّل ........................................................................ 9
بررسی سند دوّم ........................................................................ 12
بررسی سند سوّم ........................................................................ 14
جمعبندی نهایی اسناد صلوات ........................................................ 18
أبو الحسن ضراب اصفهانی .......................................................... 19
حضور در تشییع امام حسن عسکری (علیه السلام) ................................. 20
توصیه علماء به قرائت این صلوات ................................................ 21
تشرف أبو الحسن ضراب اصفهانی ................................................ 22
متن صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی .......................................... 30
مآخذ نوشتار ............................................................................. 38
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمين الصلاة والسلام علي سيّدنا ونبيّنا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه وآله وعلي اهل بيته الطيبين المعصومين، الهداة المهديين، ولا سيما مولانا ومقتدانا علياً امير المؤمنين عليه السلام، ولعنة الله علي منکري فضائلهم ومناقبهم من الآن إلي قيام يوم الدين.
در طول تاریخ جهان اسلام بزرگمردانی بودهاند که خالصانه و با خون و جان خود در راه احیاء مذهب تشیع از هیچ کوششی دریغ نکردهاند، و از هستی خود در راه نشر معارف دین مبین اسلام گذشته، و به غیر از رضایت ذات مقدّس ربوبی تبارک و تعالی و اهل بیت علیهم السلام و طهارت علیهم السلام هیچ هدف و آمال و آرزوی دیگری نداشتهاند. چنانچه مرحوم کلینی قدّس سرّه در این باره از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده است:
«وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُنْذُ قَبَضَ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَلَمَّ جَرّاً يَمُنُّ بِهَذَا الدِّينِ عَلَى أَوْلَادِ الْأَعَاجِمِ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ قَرَابَةِ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَلَمَّ جَرّاً فَيُعْطَى هَؤُلَاءِ وَ يُمْنَعُ هَؤُلَاءِ.» (1)
(ولی خداوند تبارک و تعالی پس از درگذشت پیامبرش صلی الله علیه وآله تا زمانهای آینده، پیوسته این دین را بر فرزندان عجم منّت میگذارد و از خویشاوندان پیامبرش صلی الله علیه وآله دور میکند، به آنها میدهد و از اینها میگیرد.)
مرحوم علامه مجلسی رحمه الله علیه در توضیح و شرح این روایت شریف نوشته است:
«قوله: "علي أولاد الأعاجم" كسلان و غيره و فيه مدح عظيم للعجم و تفضيلهم علي العرب و كتب أبو عامر بن حرشنة كتابا في تفضيل العجم علي العرب و كذلك إسحاق بن سلمة و كيف ينكر فضلهم و في الأخبار ما يدل علي أنهم من أعوان القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف و أنهم أهل تأييد الدين.» (2)
(فرمایش امام رضا علیه السلام: "بر فرزندان عجم منّت میگذارد" منظور از فرزندان عجم افرادی مانند سلمان و دیگران است، این) 4.
روایت دربردارنده مدح بزرگی برای عجم و برتری آنها بر عرب است. ابوعامر بن حرشه کتابی در موضوع برتری عجم بر عرب نوشته است، و اسحاق ابن سلمه نیز همین طور. چگونه میتوان فضل عجم را انکار نمود، و حال آن که در روایات مطالبی آمده که دلالت میکند آنها از یاران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و خداوند به وسیله آنها دین را تأیید میکند.
در این بین، در دورانی که شیعیان برای حفظ جان خویش مذهب خود را نیز آشکار نمیکردند، و با تقیه نمودن جان خود را حفظ مینمودند. افرادی بودهاند که در این راه از هیچ کوششی دریغ نکردهاند، و مذهب حقه امامیه را حفظ نمودهاند، از جمله شخصیت بزرگواری به نام «أبو الحسن ضِراب اصفهانی رحمه الله» که در دوران غیب صغری محضر حضرت ولی عصر علیه السلام رسیده، و از ایشان صلواتی که به گفته خاتم المحدثین مرحوم شیخ عباس قمی قدّس سرّه، قرائت آن در عصر جمعه مستحب میباشد را از حضرت اخذ و نقل نموده است.
لذا به جهت مجاهدتهای آن بزرگمرد، به درخواست صدیق مکرم سلالة السادات و سیّد الأعلام آقای حجة الإسلام سیّد مجید نبوی سلمه الله بر آن شدم، تا شرح حال مختصری از آن بزرگمرد نوشته، و صلواتی که ایشان از مولایمان صاحب العصر و الزمان علیه السلام نقل نمودهاند را در این مختصر بیاورم.
صلواتی که الحق مضامینی فوقالعاده دارد و همین مضمون موجب شده اعاظم امامیه به آن عنایت ویژهای داشته، و چونان مورد توجه ایشان قرار گرفته که آن را در کتابهای خود نیز نقل نمودهاند، و صد البته همین کثرت نقل، آن هم در کتب معتبر شیعیان، نشان از صحت صدور آن دارد.
«و من الله توفیق»
«سید مجتبی سجادی»
برای این صلوات شریف؛ و توقیع ارزندهای که از مولایمان حضرت صاحب العصر و الزمان (علیه السلام) در بسیاری از کتابهای علماء امامیه نقل شده، در مجموع سه سند ذکر شده است:
سند اوّل: سندی که مرحوم شیخ طوسی (قدّس سرّه) آن را در کتاب الغیبة ذکر کرده و میفرماید:
«عن احمد بن عليّ الرازي عن أبي الحسين محمّد بن جعفر الأسدي قال: حدثني الحسين بن محمّد بن عامر الأشعري القمي، قال: حدثني يعقوب بن يوسف الضراب الغساني في منصرفه من اصفهان.»(1)
1) الغیبة طوسی، ص 273 تا 277؛ عنه البحار، ج 52، ص 17.
احمد بن علیّ الرازی؛ أبو العبّاس احمد بن علیّ الرازی الخضیب الأیادی از علماء شیعهای میباشد که کتابهای «الشفاء» و «الجلاء» در مورد غیبت حضرت بقیة الله الأعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تألیف نموده، که شیخ الطایفه مرحوم شیخ طوسی (قدّس سرّه) این دو کتاب را خوب و نیکو دانسته، و کتاب «الفرائض» و کتاب «الآداب» از دیگر آثار او است. و گرچه او متهم به غلو شده، (1)ولی مرحوم ابن غضائری (قدّس سرّه) درباره او نوشته است:
«حدّثنی أبی أنّه کان فی مذهبه ارتفاع، و حدیثه نعرفه تارة و ننکره أخری.» (2)
(پدرم به من گفته که او در مذهبش غلو میکند، و ما گاهی احادیث او را تشخیص میدهیم و گاهی آنها را رد میکنیم.)
همانگونه که ملاحظه میکنید، به احمد بن علیّ الرازی نسبت غلو داده شده است، ولی باید به این مطلب توجه کرد که همانطور که جمع کثیری از علماء امامیه تصریح کردهاند، نسبت غلو از ناحیه برخی از قدماء محدثین مثل ابن غضائری، به جمعی از روات شیعه، اساسی ندارد. و اکثر کسانی که به آنها غالی گفته شده، از شیعیان خالص به شمار میروند. چنانچه رجالی بزرگ شیعه مرحوم شیخ عبد الله مامقانی (قدّس سرّه) در اینباره نوشته است:
«إنَّ المتتبّع النيقد يجد أنَّ أکثر من رمي بالغلو بريء من الغلو في الحقيقة، و أنَّ أکثر ما يعدّ اليوم من ضروريات المذهب في أوصاف الأئمة عليهم السلام کان القول به معدوداً في العهد السابق من الغلو، و ذلک نشأ من أئمتنا عليهم السلام.»(1)
(همانا متتبّع نقاد خواهد يافت که بيشتر کساني که به غلو متهم شدهاند، در واقع از غلو مبرا هستند و بيشتر آنچه که امروزه در توصيف امامان عليهم السلام از ضروريات مذهب محسوب ميشود، در گذشته غلو محسوب ميشده و از امامان عليهم السلام ما سرچشمه گرفته است.)أبي الحسين محمّد بن جعفر الأسدي: مرحوم نجاشي قدّس سرّه در کتاب ارزشمند فهرست اسماء مصنفي الشيعة در مورد او ميگويد:
«کان ثقة، صحيح الحديث.»(2)
صاحب کتاب منتهی المقال فی أحوال الرجال نیز درباره او میگوید: در نقل حدیث مورد اعتماد علماء شیعه بوده، و پدرش آبروی طایفه امامیه میباشد.(3)
و مرحوم شیخ طوسی قدّس سرّه میفرماید: در زمان غیبت صغری مردانی بودهاند که از ناحیه مقدسه حضرت ولی عصر علیه السلام توقیعاتی برای آنها صادر میشده که توسط نایبهای چهارگانه به دست آنها میرسیده است، و یکی از آنها ابوالحسین محمّد بن جعفر الأسدی میباشد که توقیعات بسیاری برای او صادر شده است.(1)
الحسین بن محمّد بن عامر الأشعری القمی: که از مشایخ مرحوم ثقة الاسلام کلینی قدّس سرّه میباشد و مرحوم ابن قولویه قدّس سرّه مکرراً در کتاب «کامل الزیارات» روایاتی را از او نقل کرده است.(2)و صاحب کتاب منتهی المقال فی أحوال الرجال درباره وی نوشته است:
«الحسين بن محمّد بن عامر: ابن أخي عبد الله بن عامر، هو ابن محمّد بن عمران. قال المحقّق الداماد: هو من أجلاء مشايخ الکليني قدّس سرّه، و قد أکثر من الرواية عنه في الکافي، و صرّح باسم جدّه عامر الأشعري في مواضع عديدة.»(3)
1) . قال العلّامة: قال الشيخ الطوسي رحمه الله: و قد کان في زمان السفراء المحمودين أقوام ثقات ترد عليهم التوقيعات من قبل المنصوبين للسفارة من الأصل. منهم: أبو الحسين محمّد بن جعفر الأسدي، قال بعد قصص: و مات الأسديّ علي ظاهر العدالة، لم يتغير و لم يطعن عليه في شهر ربيع الآخر سنة اثني عشرة وثلاثمائة. » (حاوي الأقوال، ج 4، ص 461).
2) . الذريعة إلي تصانيف الشيعة، ج 4، ص 314.
3) . منتهي المقال في أحوال الرجال، ج 3، ص 68.
(حسین بن محمّد بن عامر: برادرزاده عبد الله بن عامر، که او نیز پسر محمّد بن عمران میباشد. محقق داماد قدّس سرّه میگوید: او از برجستهترین اساتید مرحوم کلینی قدّس سرّه بود، و همانا اکثر روایات او در کتاب الکافی نقل شده، و در چندین جا تصریح به نام پدر بزرگش عامر اشعری را ذکر کرده است.)
به هر تقدیر با توجه به این سند، اگر نگوئیم بنابر مبنای خبر ثقه این روایات اعتبار دارد، قطعاً میتوان گفت: بنابر مبنای مشهور علماء امامیه قدّس سرّهم که خبر موثق الصدور را حجّت میدانند، «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی»، چون که در معتبرترین کتب شیعه نقل شده است، مورد قبول و تأیید علماء شیعه میباشد.
سند دوّم: این سند را مرحوم محمّد بن جریر طبری آملی امامی قدّس سرّه در کتاب دلائل الإمامة نقل نموده است، و مینویسد:
«نقلت هذا الخبر من أصل بخط شيخنا أبي عبد الله الحسين الغضائري رحمه الله قال: حدثني أبو الحسن علي بن عبد الله القاشاني قال: حدثنا الحسين بن محمّد [بن عامر الأشعري]
القمى] سنة ثمان و ثمانين و مائتين بقاشان بعد منصرفه من أصفهان قال: حدثني يعقوب بن يوسف بأصفهان.(1)
أبو عبد الله الحسين بن عبيد الله الغضائري: من مشايخ مرحوم نجاشي قدّس سرّه است.(2)و در کتاب تنقيح المقال في علم الرجال با اين عناوين از او ياد شده است:
«جليل القدر، كثير الرواية، ثقة.»(3)
أبو الحسن علىّ بن عبد الله القاشاني [القاساني]: که در کتاب الجامع فی الرجال در مورد وی نوشته است:
«علىّ بن عبد الله القاساني أبو الحسن، يروى عن الحسين بن محمّد، و سمع منه سنة 288ق، و روى عنه الحسين بن عبيد الله الغضائري أعدّه في الحسن.»(4)
(علىّ بن عبد الله قاساني ابو الحسن، از حسین بن محمّد روایت کرده و در سال 288 هجری از او شنیده است. و حسین بن عبید الله الغضائری او را در زمره حسن شمرده است.)
بن عبید الله غضائری از او روایت کرده و او را از نیکان شمرده است.)
و مرحوم شیخ علی نمازی شاهرودی قدّس سرّه در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث در مورد او نوشته است:
«علیّ بن عبد الله القاشانی أبو الحسن: لم یذکروه. روی الحسین بن الغضائری، عنه.»(1)
(علیّ بن عبد الله القاشانی ابو الحسن: او را ذکر نکردند. حسین بن الغضائری از او روایت کرده است.)
سند سوّم: سندي ميباشد که مرحوم محمّد تقي نير ممقاني قدّس سرّه آن را در کتاب صحيفة الأبرار روايت نموده و نوشته است:
«أقول: و وجدت في اصل منظم بأصول أخر عندي کلها رواية عن هارون بن موسي التلعکبري ما هذا لفظ الأصل: و عنه ايده الله قال: حدثنا أبو المفضل محمّد بن عبد الله بن المطلب قال: حدثني أبو القاسم موسي بن محمّد الأشعري
1) مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص406.
القمى قال: حدثني يعقوب بن يوسف أبو الحسن الضراب في سنة تسعين ومائتين. (1)
(میگویم: و من در یک نسخه خطی اصلی، که با نسخههای خطی اصلی دیگری که دارم، مرتب شده بود، روایتی از هارون بن موسى تلعکبری یافتم. این عبارت نسخه خطی اصلی است: و از او ایده الله، روایت شده است: ابو المفضل محمّد بن عبد الله بن المطلب به ما خبر داد، و گفت: ابو القاسم موسى بن محمّد اشعری قمی به من خبر داد، و گفت: یعقوب بن یوسف أبو الحسن الضراب در سال 290 هجری به من خبر داد.)
هارون بن موسى التلعکبری: وی از بزرگان شیعه میباشد و مرحوم نجاشی قدّس سرّه در رجال خود در مورد او نوشته است:
«هارون بن موسى بن أحمد بن سعيد بن سعيد، أبو محمّد، التلعکبري من بني شيبان. کان وجهاً في أصحابنا، ثقة، معتمداً لا يطعن عليه.» (2)
(هارون بن موسى بن احمد بن سعید بن سعید، ابو محمّد تلعکبری، از بنی شیبان. او از بزرگان اصحاب ما، ثقه، مورد اعتماد و مورد طعن کسی واقع نشده است.)
أبو الفضل محمّد بن عبد الله بن المطلب: او از مشاهیر شاگردان مرحوم ثقة الاسلام کلینی قدّس سرّه میباشد، که روایات کتاب الکافی را از ایشان اخذ نموده است (1). و مرحوم شیخ طوسی قدّس سرّه در کتاب الفهرست در مورد وی میگوید:
«محمّد بن عبد الله بن المطلب الشيباني، يکني أبا المفضل، کثير الرواية حسن الحفظ غير أنه ضعفه جماعة من أصحابنا.» (2)
(محمّد بن عبد الله بن مطلب شیبانی، که کنیهاش ابوالفضل میباشد، احادیث بسیاری را روایت نموده و حافظه خوبی داشته است، هر چند گروهی از علمای شیعه او را ضعیف شمردهاند.)
و مرحوم شیخ نجاشی قدّس سرّه نیز در کتاب رجال خود درباره وی نوشته است:
«محمّد بن عبد الله بن محمّد بن عبيد الله بن البهلول بن همام بن المطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرة الصغري بن همام بن مرة بن ذهل بن شيبان أبو المفضل. کان سافر في
طلب الحديث عمره، أصله كوفي، وكان في أوّل أمره ثبتاً ثم خلط. (1)
(محمّد بن عبد الله بن محمّد بن عبيد الله بن بهلول بن همام بن مطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرة الصغرى بن همام بن مرة بن ذهل بن شيبان، ابو المفضل. او در طول عمر خود برای جستجوی حدیث سفرهای زیادی کرد. اصالتاً اهل کوفه بود و در ابتدا مورد اعتماد بود، اما سپس دچار اشتباه شد.)
أبو القاسم موسى بن محمّد الأشعري القمي: مرحوم شیخ نجاشی قدّس سرّه و همچنین مرحوم علامه حلی قدّس سرّه درباره او نگاشتهاند:
«موسى بن محمّد الأشعري القمي، المؤدب، ساكن شيراز، ابن بنت سعد بن عبد الله، ثقة من أصحابنا.» (2)
(موسى بن محمّد اشعری قمی، المؤدب، ساکن شیراز، پسر دختر سعد بن عبد الله، از ثقات اصحاب ما است.) .
این روایت؛ که متضمن «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» است، به دلیل «تعدد طرق»؛ یعنی داشتن چندین سند مختلف که به یک متن واحد میرسند، و همچنین «قبول عام»؛ پذیرش آن توسط علمای تراز اوّل از قرن 4 تا امروز، از نظر صدور بسیار اطمینانبخش است. حتّی اگر در یکی از اسناد آن شخصی مثل ابومفضل شیبانی باشد، و خدشهای در سند آن به وجود نمیآورد، زیرا سند اوّل، آن را کاملاً جبران و تقویت میکند. مضافاً بر این که چون «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» در کتب معتبر شیعه نقل شده، و همراه با قرائن میباشد که اطمینان به صدور آن پیدا میکنیم، میتوان همانگونه که در صفحات قبل نیز گذشت، گفت:
«بنابر مبنای مشهور علماء امامیه که مبنایشان عمل به اخبار موثوق الصدور است، نتیجه گرفت که این خبر و توقیع شریف؛ که متضمن صلوات بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است، قطعی الصدور میباشد.»
نام او یعقوب، و اسم پدرش یوسف بوده، (1)و کنیهاش ابوالحسن میباشد. (2)که مشهور به ابوالحسن ضراب اصفهانی است. و بعضی از مورخین اسم او را با پسوند ضراب اصفهانی نوشتهاند. (3)کما اینکه برخی دیگر نیز با پسوند ضراب غسانی از او یاد کردهاند. (4)چنانچه صاحب کتاب ارزشمند أعلام اصفهان هر دو پسوند را آورده و درباره او نوشته است:
«ابوالحسن یعقوب بن یوسف ضرابی غسانی اصفهانی، از راویان شیعه است. محدث قمی (رحمه الله علیه) در مفاتیح الجنان، در ذکر اعمال عصر روز جمعه گوید که این صلاة، از طرف مولای ما حضرت صاحب الزمان صادر شده است.» (5)
1) . منتخب التواریخ، ب 3، ص 858؛ قاموس الرجال، ج 11، ص 141؛ الغیبة طوسی، ص 273 تا 277؛ عنه البحار، ج 52، ص 17.
2) . روزگار رهائی، ج 1، ب 2، ص 165؛ أعلام اصفهان، ج 1، ص 270.
3) . الغیبة طوسی، ص 273.
4) . منتخب التواریخ، ب 3، ص 858؛ قاموس الرجال، ج 11، ص 141؛ الغیبة طوسی، ص 273؛ عنه البحار، ج 52، ص 17.
5) . أعلام اصفهان، ج 1، ص 270.
جمع کثیری در تشییع پیکر مطهر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) حضور داشتهاند، ولی به نظر میرسد، افرادی که در آن زمان متوجه حضور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شدهاند، محدود بود باشند. که برخی گفتهاند: یک نفر از آنها ابوالحسن ضَرّاب اصفهانی میباشد، که نشان دهنده جایگاه والا و منزلت عظیم ایشان نزد ائمه اطهار (علیهم السلام) است. چنانچه در کتاب روزگار رهایی آمده است:
«کسانی که بر جنازه امام حسن عسکری (علیه السلام) نماز خوانده و در مراسم تشییع جنازه، وجود اقدس حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدهاند، 39 تن میباشند که اسامی برخی از آنها به قرار زیر است: ابراهیم بن محمّد تبریزی، احمد بن عبد الله هاشمی، ابوالادیان، ابوسهل اسماعیل بن علیّ نوبختی، ابوالحسن ضَرّاب اصفهانی، راشد اسدآبادی، ابوراجح حمامی، کامل بن ابراهیم، رشیق صاحب المادرای، و سی نفر دیگر از شیعیان خالص و مورد اعتماد.» (1)
همانگونه که در این نقل ملاحظه میکنید، یکی از افرادی که توفیق تشرف محضر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در بدو آغاز امامت و ایامی که به
1) روزگار رهایی، ج 1، ب 2، ص 165.
حسب ظاهر حضرت هنوز سن چندانی نداشتهاند را داشته است، جناب أبو الحسن ضراب اصفهانی (رحمه الله علیه) میباشد.
گرچه نگارنده هر آنچه تفحص نمود به مأخذ این نقل دسترسی پیدا نکرد؛ از این رو باید گفت: از آنجایی که نگارنده بضاعت چندانی ندارد، و استقراء او ناقص بوده، به مأخذ اصلی این روایت دسترسی پیدا نکرده است. و یا اینکه این نقل قولی که دلالت میکند أبو الحسن ضراب اصفهانی (رحمه الله علیه) در تشییع پیکر امام حسن عسکری (علیه السلام) حاضر بوده و در آنجا محضر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیده، برداشتی از دیگر روایات میباشد که با ضمیمه کردن آنها به یکدیگر چنین نتیجهای حاصل شده است. و در واقع اجتهادی از جانب صاحب کتاب روزگار رهایی میباشد.
مرحوم سیّد بن طاووس (قدّس سرّه) قبل از نقل «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» در مورد آن صلوات میگوید:
«إذا ترکت تعقيب عصر يوم الجمعة لعذر فلا تترکها أبداً لأمر اطلعنا الله جل جلاله عليه.» (1)
(اگر به جهت عذری تعقیبات نماز عصر روز جمعه را ترک کردی، پس این صلوات را هرگز ترک نکن، زیرا خداوند جلّ جلاله ما را از چیزی آگاه کرده است.)
1) جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، ص 494.
خاتم المحدّثین مرحوم شیخ عبّاس قمی قدّس سرّه در توضیح این عبارت مرحوم سیّد بن طاووس قدّس سرّه نوشته است:
«از این کلام شریف چنان مستفاد میشود که از جانب حضرت صاحب الأمر علیه السلام چیزی در این باب به دست آوردهاند، و از مقام ایشان مستبعد نیست.»(1)
بسیاری از اعاظم امامیه نقل نمودهاند: محمّد بن عامر اشعری قمی میگوید: وقتی یعقوب بن یوسف ضرّاب غسانی از اصفهان برمیگشت، برای من نقل کرد و گفت: در سال دویست و هشتاد و یک هجری قمری با گروهی از اهل تسنن که اهل شهر ما اصفهان بودند به حج رفتم. وقتی به مکه معظمه رسیدیم، یکی از آنها رفت و خانهای را برای ما در کوچهای بین بازار «سوق اللیل» اجاره کرد. و آن خانه حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها بود که آن را خانه حضرت امام رضا علیه السلام مینامیدند.
و در آن خانه پیرزنی گندمگون بود و وقتی من فهمیدم آنجا را خانه امام رضا علیه السلام میگویند، نزد پیرزن رفتم و از او سؤال کردم: «تو با صاحب این خانه چه نسبتی داری و چرا به اینجا خانه امام رضا علیه السلام میگویند؟» پیرزن به من گفت:
1) منتهی الآمال، ج3، ص2110.
«أَنَا مِنْ مَوَالِيهِمْ وَ هَذِهِ دَارُ الرِّضَا (عليه السلام) أُسْكِنِيهَا [أَسْكَنَنِيهَا] الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (عليه السلام) فَإِنِّي كُنْتُ مِنْ خَدَمِهِ.»
(من از دوستان آنها هستم، و این خانه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است که امام حسن عسکری (علیه السلام) مرا در آن ساکن کردهاند، چرا که من از جمله خادمین حضرتش بودم.)پس وقتی این مطلب را از آن پیرزن شنیدم، با او انس گرفتم و ماجرا را از رفیقانم که از مخالفین مذهب ما بودند، پنهان نمودم. وقتی شبها از طواف خانه خدا برمیگشتم، من با همراهان خود در حیاط خانه میخوابیدیم و در هنگام خواب در خانه را میبستیم و سنگ بزرگی را غلطانده و پشت در قرار میدادیم.
و هر شب میدیدم که نور چراغی شبیه نور مشعل، حیاطی را که ما در آن میخوابیدیم را روشن میکند. و میدیدم بدون آنکه کسی در خانه را باز کند، در خانه گشوده میشود، و سپس مردی که قد متوسط و گندمگون مایل به زرد بود و صورتش کم گوشت و در پیشانیاش جای سجده هویدا بود را میدیدم، در حالی که دو پیراهن به تن داشت، و سر و گردن خود را با پارچه نازکی پیچیده، و کفش بدون جوراب به پا کرده بود.
و بعد به اتاقی که در طبقه دوم و مکان سکونت پیرزن بود، میرفت. پیرزن قبلاً به ما گفته بود که دخترش در آن اتاق سکونت دارد و نمیگذاشت کسی به آنجا برود، و از همان ابتدا بر این مطلب تاکید کرده بود. و در زمانی که آن مرد به طرف اتاق بالاخانه میرفت، نوری را که موقع عبور در حیاط خانه پرتو میافکند را به همان درجه، موقع بالا رفتن از پلهها به طرف اتاق
بالاخانه هم میدیدم و سپس آن نور را از داخل همان اتاق هم مشاهده میکردم، بدون این که چراغی در آنجا ببینم.
آنچه من مشاهده میکردم را همشهریانم که با من همراه و در مذهب از اهل تسنن بودند نیز میدیدند. و آنها گمان میکردند که این مرد، با دختر پیرزن آمد و رفت، و سر و سری دارد. به همین جهت میگفتند: «این شیعیان متعه را حلال میدانند.» ولی به عقیده آن که از اهل تسنن بودند، متعه حرام بود.
ما هر شب میدیدیم آن مرد داخل میشود و بعد از در خانه خارج میگردد. و زمانی که بعد از رفتن او من میآمدم پشت در خانه و نگاه میکردم میدیدم آن سنگ همانطور که ما برای حفظ اثاث و لوازم خود، پشت در خانه گذاشته، و آن را بسته بودیم، به همان نحو گذاشته شده است. و کس دیگری را نمیدیدیم که آن در را باز کند یا ببندد، مگر موقع بیرون رفتن که خودمان آن سنگ را کنار میزدیم.
وقتی این ماجرا را دیدم، که بدون آن که کسی آن سنگ را حرکت دهد، آن مرد وارد و بعد خارج میگردد، من که غافل بودم، دلم پریشان گشت. ناگزیر نزد پیرزن رفتم، تا در مورد آن مرد ناشناس اطلاعی کسب نمایم. از این رو به پیرزن گفتم:
«من میخواهم با تو صحبت کنم، تا در مورد مطلبی از تو سؤال نمایم. ولی وجود همراهان من مانع میشود. لذا از تو درخواست میکنم وقتی مرا در خانه تنها دیدی، از اتاق خود نزد من بیا تا سؤالم را از تو بپرسم.»
در این هنگام پیرزن نیز بلافاصله به من گفت: «من هم قصد دارم رازی را با تو در میان بگذارم، ولی وجود همین همراهانت تاکنون مانع بوده است.»
سؤال کردم: «میخواهی چه بگویی؟» پس پیرزن بدون آنکه نام آن مرد را ذکر کند به گفت: ایشان به تو میگویند:
«لَا تُخَاشِنْ أَصْحَابَكَ وَ شُرَكَاءَكَ وَ لَا تُلَاحِهِمْ فَإِنَّهُمْ أَعْدَاؤُكَ وَ دَارِهِمْ.»
(با همراهان و شریکهای خود مشاجره نکن چرا که آنها دشمنان تو هستند، و با آنان مدارا نما.)
سؤال کردم: «این حرفها را چه کسی به من میگوید؟» گفت: «من میگویم.» از هیبتی که در دلم به وجود آمده بود، جرأت نکردم دوباره سؤال کنم، چه کسی این حرف را به تو گفته تا به من بگوئی! ولی پرسیدم: «مقصود تو کدامیک از همراهان من است؟» زیرا گمان کردم که مقصود او، همان همراهانی هستند که من با آنها به حج آمدهام، و در خانه آن پیرزن با هم استراحت میکردیم. گفت: «مقصود کسانی هستند که در وطن همراه تو میباشند و هم اکنون نیز با تو در این خانه میباشند.»
اتفاقاً قبلاً بین من و افرادی که در آن خانه بودند، گفتگو و مشاجرههایی بر سر مذهب به وجود بود و آنها برای من نزد حکومت سعایت کرده بودند، تا جایی که مدتی فرار کردم و مخفی شدم. از اینجا بود که فهمیدم مقصود پیرزن همانها هستند.
بعد سؤال کردم: «تو از کجا با امام رضا (علیهالسلام) ارتباط داری؟» گفت: «من خادمهٔ امام حسن عسکری (علیهالسلام) بودم.» وقتی مطمئن شدم که پیرزن از
دوستان اهل بیت علیهمالسلام است، به خودم گفتم: خوب است احوال امام غایب علیهالسلام را از وی سؤال نمایم؛ از این رو به خودم گفتم:
«تو را به خدا قسم! آیا در آن زمان [یعنی در وقت ولادت امام] با چشم خود حضرت مهدی علیهالسلام را دیدهای؟»
گفت: «ای برادر! نه، ایشان را در آن زمان با چشم خود ندیدم، زیرا وقتی من از نزد امام حسن عسکری علیهالسلام بیرون، و به اینجا آمدم، خواهرم باردار بودند و امام حسن عسکری علیهالسلام به من مژده دادند که در آخر عمر، او را خواهی دید و فرمودند:
«تَکُونِینَ لَهُ کَمَا کُنْتِ لِی.»
(تو برای ایشان چنان هستی که نزد من میباشی.)
راوی این روایت شریف، ابوالحسن ضراب میگوید: من مدتی در مصر بودم و علت این که به حج مشرف شدم این بود که امام زمان علیهالسلام یک نامه، و سی دینار مخارج سفر حج مرا به وسیله مردی خراسانی، که درست زبان عربی را نمیدانست، برای من فرستاده، و امر کرده بودند تا آن سال را به زیارت خانه خدا بروم. من هم به شوق این که حضرت ولی عصر علیهالسلام را زیارت کنم، به آن سفر مبادرت کردم.وقتی در آن زمان با آن پیرزن صحبت میکردم، در دلم گذشت که نکند مردی را که شبها میبینم خود حضرت امام زمان علیهالسلام باشند! از این رو من قبلاً نذر کرده بودم تا ده درهم که سکه شش درهمی آن به نام حضرت رضا علیهالسلام بود و آن را پنهان کرده بودم را در مقام ابراهیم بیندازم.
لذا به خود گفتم: «آن را به پیرزن میدهم که به سادات ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها بدهد، زیرا بهتر از این است که آن را در مقام ابراهیم بیندازم، ثواب آن هم بیشتر است.» بدین جهت آن را به پیرزن دادم و گفتم: «این ده درهم را به سادات مستحق بده.» چرا که نیّت من این بود که آن مرد ناشناس، همان حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و پیرزن هم آن ده درهم را به ایشان خواهد داد. پس پیرزن درهمها را از من گرفت و به طرف اتاق خود که در طبقه دوّم بود رفت، و لحظاتی در آنجا ماند، سپس برگشت و پایین آمد و به من گفت: ایشان به تو میفرمایند:
«لَيْسَ لَنَا فِيهَا حَقٌّ اجْعَلْهَا فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي نَوَيْتَ وَ لَكِنْ هَذِهِ الرَّضَوِيَّةُ خُذْ مِنَّا بَدَلَهَا وَ أَلْقِهَا فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي نَوَيْتَ.»
(ما در این درهمها حقّی نداریم، [چون نذر است] آن را در همان جا که نیّت کردهای بینداز، ولی آن شش درهم را که به نام امام رضا علیه السلام سکه خورده را به ما بده، و عوض آن را بگیر و به همان محل که نیّت کردهای بینداز.)
پس حسب الأمر ایشان، من نیز همانکاری که نیّت کرده بودم را انجام دادم، و به خودم گفتم: کسی که پیرزن این دستورها را از جانب او به من میدهد، قطعاً همان مردی است که شبها ایشان را میبینم. به هر تقدیر برای اطمینان پیدا نمودن، در آن زمان یک نسخه از توقیعات حضرت امام صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد من بود، که از ناحیه مقدسه در آذربایجان، برای قاسم بن علا خارج شده بود. لذا به پیرزن گفتم:
«این نسخه را به آدمی که توقیعات قائم آل محمد صلی الله علیه وآله دیده باشد، نشان بده.»
پیرزن گفت: «بده به من که آن را میشناسم.» نسخه را به وی نشان دادم و گمان میکردم که میتواند آن را بخواند، ولی پیرزن به من گفت: «نمیتوانم آن را در اینجا بخوانم.» پس به اتاق خود رفت و بعد از اندک زمانی آن را آورد و به من گفت: «عبارات آن صحیح است.» عبارت نسخه توقیع این بود:
«أُبَشِّرُکُمْ بِبُشْرَي مَا بَشَّرْتُ بِهِ [إِيَّاهُ] وَ غَيْرَهُ.»
(شما را به چیزی که تاکنون مژده ندادهام، مژده میدهم و به غیر آن هم مژده خواهم داد.)
آنگاه پیرزن به من گفت: ایشان میفرمایند: وقتی که بر پیغمبرت درود میفرستی، چه میگویی؟ من به او گفتم: میگویم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِکْ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَي إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّکَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.»
پیرزن به من گفت: «نه! وقتی خواستی بر آنها درود بفرستی، بر همه آنها درود بفرست و نام هر کدام از آن بزرگواران را ببر.» گفتم: حتماً. فردای آن روز نیز پیرزن در حالی که دفتر کوچکی در دست داشت، از اتاقش پایین آمد و به من گفت: ایشان به تو میفرمایند:
«إِذَا صَلَّيْتَ عَلَى النَّبِيِّ (صلي الله عليه واله) فَصَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَوْصِيَائِهِ عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ.»
(زمانی که خواستی بر پیغمبر (صلی الله علیه واله) صلوات بفرستی، اینگونه که در این نسخه نوشته شده است بر آن حضرت و جانشینانشان صلوات بفرست.)
من دفترچه را از او گرفتم و از روی آن میخواندم. بعد از آن هم چندین شب دیگر، همان مرد را مشاهده نمودم که از اتاق پایین میآمدند و نور چراغ پشت سر ایشان باقی میماند. من در خانه را باز میکردم و دنبال آن روشنی میرفتم، ولی در آن روشنایی کسی را نمیدیدم، تا آنکه به مسجد الحرام میرفتند.
و گروهی از مردم را که از شهرهای مختلف آمده بودند را میدیدم که به آن خانه میآمدند و برخی از آنها نامههایی را همراه خود داشتند، به پیرزن میدادند و پیرزن هم نامهها را از آنها میگرفت و نزد آن مرد میبرد و پاسخ آن را برمیگرداند و به آنها میداد.
آنها با پیرزن صحبت میکردند و پیرزن هم با آنها گفتگو میکرد. من آنها را نمیشناختم، ولی بعضی از آنها را زمان برگشتن از زیارت خانهی خدا، در راه بغداد دیدم. (1)به هر صورت متن صلواتی که در دفترچه نوشته شده بود،
1) الغیبة طوسی، ص 273 تا 277؛ عنه البحار، ج 52، ص 17؛ جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، ص 494؛ دلائل الإمامة، ب 2، ص 300؛ عنه مدينة معاجز، ج 8، ص 123؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 461.
و آن پیرزن آن را به أبو الحسن ضراب داد، و معروف به «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» میباشد، اینچنین است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ
نام خداوند بخشنده ،مهربان خدایا درود فرست بر محمّد پیشوای
الْمُرْسَلِينَ، وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، الْمُنْتَجَبِ
رسولان،و خاتم پیامبران، حجت وپروردگار جهانیان برگزیده
فِي الْمِيثَاقِ، الْمُصْطَفَى فِي الظِّلَالِ، الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ،
در روز عهد الهی، اختیار شده در سایه و پاکیزه از هر نقص و آفت
الْبَرِيءِ مِنْ كُلِّ عَيْبٍ، الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ، الْمُرْتَجَى لِلشَّفَاعَةِ،
مبرا از هر عیب آرزو شده برای نجات محل امیدواری برای شفاعت
الْمُفَوَّضِ إِلَيْهِ دِينُ اللَّهِ، اللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيَانَهُ، وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ، وَ
آنکه دین خدا به او واگذار شده خداوندا بنیانش را شریف گردان و عظمت برهانش ده، و
أَفْلِجْ حُجَّتَهُ، وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ، وَ أَضِئْ نُورَهُ، وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ، وَ
حجتش را آشکار فرما و درجه اش را بلند و نورش را روشن تر و صورتش را سفیدتر، و
أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِيلَةَ، وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسِيلَةَ، وَ الدَّرَجَةَ
عطا کن به او فضل و فضیلت و منزلت و مقام ،توسل، و رتبه و درجه
الرَّفِيعَةِ، وَ ابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً، يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ،
بلند، و او را به مقام پسندیده شفاعت که غبطه او را اولین و آخرین خورند،
وَ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ قَائِدِ الْغُرِّ
و درود و صلوات فرست بر امیر المؤمنین، و وارث رسولان، و پیشوای سفید
الْمُحَجَّلِينَ، وَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
رویان، و پیشوای اوصیاء، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ
بر حسن فرزند علیّ امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست بر حسین فرزند علیّ امام
الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علیّ بن الحسین امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست بر محمّد فرزند علیّ امام
الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
عَلَي جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ
بر جعفر فرزند محمد امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَي مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ إِمَامِ
حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر موسی فرزند جعفر امام
الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
عَلَي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علی فرزند موسی امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر محمد فرزند علی امام
الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
عَلَي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علی فرزند محمد امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَي الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر حسن فرزند علی امام
الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
عَلَي الْخَلَفِ الْهَادِي الْمَهْدِيِّ، إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ
بر آن یادگار صالح راهنما حضرت مهدی، امام مؤمنان، و وارث
الْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ
رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، خداوندا درود فرست بر محمّد و
أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةِ الْهَادِينَ، الْعُلَمَاءِ الصَّادِقِينَ، الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِينَ،
اهل بیت او که امامان هدایت کننده، و دانشمندان راستگو، و نیکان با تقوا هستند،
دَعَائِمِ دِينِكَ، وَ أَرْكَانِ تَوْحِيدِكَ، وَ تَرَاجِمَةِ وَحْيِكَ، وَ
و ستونهای دین تو، و ارکان یکتا پرستی و مفسران وحی تو هستند، و
حُجَجِكَ عَلَي خَلْقِكَ، وَ خُلَفَائِكَ فِي أَرْضِكَ، الَّذِينَ
حجّتهای تو بر خلق تو، و خلیفههای تو در روی زمین هستند، آن بزرگوارانی که
اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلَي عِبَادِكَ، وَ ارْتَضَيْتَهُمْ
برای خود برگزیدی، و برای بندگانت برگزیدی، و و برای اجرای دیدن خود پسندیدی،
لِدِينِكَ، وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ، وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرَامَتِكَ، وَ
و برای شناخت مخصوصشان گردانیدی، وجلالتشان به کرامتت دادی، و
غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ، وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ، وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ،
به رحمتت فراگیرشان نمودی، و به نعمت خود پرورششان دادی، و به حکمت خود به آنها
وَ أَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ، وَ رَفَعْتَهُمْ فِي مَلَكُوتِكَ، وَ حَفَفْتَهُمْ
غذا دادی، و از نور خود به آنها لباس پوشاندی، به آنها در ملکوتت رفعت دادی، و فرشتگان را
بِمَلائِكَتِكَ، وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، اللَّهُمَّ صَلِّ
گردانشان قرار دادی، و به وسیله پیامبرت به آنها شرافت دادی، درودهای تو بر او و آلش باد،
عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِمْ صَلاةً زَاكِيَةً نَامِيَةً كَثِيرَةً دَائِمَةً طَيِّبَةً،
خدایا درود فرست بر محمد و بر ایشان درودی پاک، فزاینده، فراوان، پیوسته، و پاکیزه
لا يُحِيطُ بِهَا إِلا أَنْتَ، وَ لا يَسَعُهَا إِلا عِلْمُكَ، وَ لا يُحْصِيهَا
که جز تو کسی به آن احاطه نداشته باشد و جز علم تو آن را فرا نگیرد، و غیر تو کسی نتواند
أَحَدٌ غَيْرُكَ، اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَي وَلِيِّكَ الْمُحْيِي سُنَّتَكَ، الْقَائِمِ
آن را شمارش کند، خدایا درود فرست بر ولیّ خود که احیا کنندهی سنّت تو، و به امر تو قیام کند
بِأَمْرِكَ، الدَّاعِي إِلَيْكَ الدَّلِيلِ عَلَيْكَ، حُجَّتِكَ عَلَي خَلْقِكَ، وَ
و به سوی تو دعوت کند، و راهنمای خلقت به راه تو باشد، و و حجّت تو بر خلق توست،
خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ، وَ شَاهِدِكَ عَلَي عِبَادِكَ، اللَّهُمَّ أَعِزَّ نَصْرَهُ
و خلیفهی تو در زمین توست، و گواه تو بر بندگانت میباشد، خداوندا به او عزیزدار پیروی او را،
وَ مُدَّ فِي عُمْرِهِ، وَ زَيِّنِ الْأَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ، اللَّهُمَّ اكْفِهِ بَغْيَ
و عمرش را طولانی نما، و زمین را به نعمت بقایش زینت ده، خدایا او را ظلم حسودان نگاهدار،
الْحَاسِدِينَ، وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكَائِدِينَ، وَ ازْجُرْ عَنْهُ إِرَادَةَ
از شرّ مکر خلق در پناه خود بدار، و ارادهی ستمکاران را از او بگردان،
الظَّالِمِينَ، وَ خَلِّصْهُ مِنْ أَيْدِي الْجَبَّارِينَ، اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ
و او را از دست جباران رهایی ده، خدایا به او عطا فرما در خود او
وَ فِي ذُرِّيَّتِهِ وَ فِي شِيعَتِهِ وَ فِي رَعِيَّتِهِ وَ فِي خَاصَّتِهِ وَ فِي عَامَّتِهِ
و در فرزندانش و در شیعیانش و در رعیتش و در نزدیکانش و در عموم مردم
وَ فِي عَدُوِّهِ وَ فِي جَمِيعِ أَهْلِ الدُّنْيَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ، وَ تَسُرُّ بِهِ
و در دشمنش و در تمامی اهل دنیا آنچه را که چشمش بدان روشن شود، و دلش بدان شاد گردد
نَفْسَهُ، وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا أَمَّلَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، إِنَّكَ عَلَي كُلِّ
و او را به برترین آرزویش در دنیا و آخرت برسان، که تو بر هر
شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ جَدِّدْ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي يَوْمِي هَذَا وَ فِيچیزی توانایی، خدایا برای او در این روز و در این روز من و در
كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي، اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي
هر روز عهد و پیمان و بیعتی در گردنم تازه کن، خدایا همانطور که مرا شرافت دادی
بِهَذَا التَّشْرِيفِ، وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ، وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ
به این شرافت، و برتری دادی مرا به این فضیلت، و اختصاص دادی مرا به این
النِّعْمَةِ، فَصَلِّ عَلَي مَوْلايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ، وَ اجْعَلْنِي
نعمت، پس درود فرست بر مولایم و سرورم صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، و قرار ده مرا
مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ، وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ
از یاران و پیروان و دفاع کنندگان از او، و قرار ده مرا از شهیدان
بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ،
در رکابش، در حالی که فرمانبردارم نه از روی اکراه، در صفی که اهلش را در کتابت توصیف کردی،
فَقُلْتَ: «صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» طَاعَةً لَكَ وَ لِرَسُولِكَ وَ آلِهِ
که فرمودی: «صفی که گویی بنایی استوارند» در حالی که فرمانبردار تو و رسول تو و آل او
عَلَيْهِمُ السَّلامُ، اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
(علیهم السلام) هستم، خدایا این بیعتی است برای او بر گردن من تا روز قیامت.
وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ، وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ، وَ جَمِيعِ
ذریه او و شیعیانش و رعیتش، و خاص و عامش و دشمنش، و همه
أَهْلِ الدُّنْيَا، مَا تَقَرُّ بِهِ عَيْنُهُ، وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسُهُ، وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا
اهل دنیا، آنکه موجب روشنی چشم، و شادی جان او شود، و او را به بهترین
أَمَّلَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، إِنَّكَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ
آرزویش در دنیا و آخرت برسان، همانا تو بر هر چیزی قادر هستی، خداوندا
جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَي مِنْ دِينِكَ، وَ أَحْيِ بِهِ مَا بَدَّلَ مِنْ كِتَابِكَ،
آنچه از دین تو محو شده است به وجود او تازه گردان، و آنچه از کتاب تو را تغییر دادهاند را به
وَ أَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ، حَتَّي يَعُودَ دِينُكَ بِهِ، وَ عَلَي
وجودش زنده ساز، و آنچه از حکمتهای تو را دگرگون کردهاند به وجود او ظاهر کن، تا آنکه
يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلَصاً، لَا شَكَّ فِيهِ وَ لَا شُبْهَةَ مَعَهُ
دین تو به او، و به دست او تازه و با طراوت و خالص و پاک گردد، و شک و شبهه در آن راه نیابد،
وَ لَا بَاطِلَ عِنْدَهُ وَ لَا بِدْعَةَ لَدَيْهِ، اللَّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَةٍ،
و باطل و بدعت نزدش نباشد، خدایا به نور او تاریکیها را روشن گردان،
وَ هَدِّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ، وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلَالَةٍ، وَ اقْصِمْ بِهِ
و بنای هر بدعت را به برکت او ویران ساز، و هر گمراهی را به عزتش نابود ساز، و هر جبار و
كُلَّ جَبَّارٍ، وَ أَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نَارٍ، وَ أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ
گردنکشی را به وسیله او درهم شکن، و به شمشیر او آتش هر فتنه را خاموش گردان، و به عدل او
جَائِرٍ، (1)وَ أَجْرِ حُكْمَهُ عَلَي كُلِّ حَكَمٍ، وَ أَذِلَّ بِسُلْطَانِهِ كُلَّ
جور ستمکاران را نابود نما، و فرمانش را بر هر فرمانی جاری ساز، و با سلطنتش هر سلطنتی را
سُلْطَانٍ، اَللَّهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نَاوَاهُ، وَ أَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عَادَاهُ، وَ
ذلیل فرما، خداوندا هر که مخالف اوست ذلیل نما، و هر که دشمن اوست را هلاک فرما. و
اُمْكُرْ بِمَنْ كَادَهُ، وَ اسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ، وَ اسْتَهَانَ
مکر کن به آنکه با او مکر و حیله نماید، و هر کسی را که منکر حقّش شود ریشهکن نما، و امرش
بِأَمْرِهِ، وَ سَعَي فِي إِطْفَاءِ نُورِهِ، وَ أَرَادَ إِخْمَادَ ذِكْرِهِ، اَللَّهُمَّ
را سبک شمارد، و بخواهد نور او را خاموش کند، و قصد داشته باشد، ذکر او را از میان ببرد، خدایا
صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَي، وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَي، وَ فَاطِمَةَ
درود فرست بر محمّد مصطفی، و علیّ مرتضی، و فاطمهٔ زهرا،
الزَّهْرَاءِ، وَ الْحَسَنِ الرِّضَا، وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّي، وَ جَمِيعِ
و امام حسن که مورد رضایت خداوند است، و بر حسین با صفا و خالص و برگزیده است، و همهٔ
الْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ الدُّجَي، وَ أَعْلَامِ الْهُدَي، وَ مَنَارِ التَّقَي، وَ
اوصیاء پیامبر که چراغهای تاریکی هستند، و پرچمهای هدایت، و مظاهر و چراغ تقوی، و
الْعُرْوَةِ الْوُثْقَي، وَ الْحَبْلِ الْمَتِينِ، وَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ، وَ صَلِّ
ریسمان با اطمینان، و رشتهٔ محکم و استوار حقّ، و راه راست خداوند، و درود فرست
1) كان في مصباح المتهجد، أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ كُلَّ جَوْرٍ. و في المفاتیح الجنان، أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ جَائِرٍ.
عَلَي وَلِيِّكَ وَ وُلَاةِ عَهْدِكَ، وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَ مُدَّ فِي
بر ولیّ خود و والیان عهد تو، و امامان از فرزندان او، طولانی فرما
أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ، وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَي آمَالِهِمْ دِيناً وَ
عمر ایشان را، و مدّتشان را زیاد گردان، و آنها را به نهایت آرزوهایشان در دین ودُنْيَا وَ آخِرَةً، إِنَّكَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1).
دنیا و آخرت برسان، همانا تو بر هر چیز توانا هستی. .
1) مصباح المتهجد، ج1، ص 406 تا 409؛ عنه المفاتیح الجنان، ص 95؛ الغیبة طوسی، ص 277 تا 280؛ عنه البحار، ج 52، ص 21؛ جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص 500؛ المزار الکبیر، ص 666 تا 670؛ با اندکی تفاوت در دلائل الإمامة، ب2، ص 302 تا 304؛ عنه مدينة معاجز، ج 8، ص 128؛ البلد الأمين و الدرع الحصين، ص 120.
أعلام اصفهان، مهدوی، مصلحالدین، شهرداری اصفهان. سازمان فرهنگی تفریحی، اصفهان، 1386ش.
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهمالسلام، مجلسی محمدباقر بن محمدتقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1404ق.
البلد الأمین و الدرع الحصین، کفعمی، ابراهیم بن علی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1425ق.
ترجمه یوم الخلاص: روزگار رهائی، سلیمان، کامل، مترجم: مهدیپور، علیاکبر، آفاق، 1386ش.
تنقیح المقال فی علم الرجال، مامقانی، عبد الله، مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، قم، 1423ق.
الجامع فی الرجال، لجنة العلمیة، مؤسسة ولی العصر علیهالسلام للدراسات الإسلامیة، قم، 1436ق.
جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ابنطاووس، علی بن موسی، الشریف الرضی، قم.
الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، سعید بن هبهالله، مؤسسة الإمام المهدی (علیه السلام)، قم، 1409ق.
خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، علامه حلی، حسن بن یوسف، نشر الفقاهة، قم، 1417ق.
دلائل الإمامة، طبری آملی، محمّد بن جریر، سلمان آزاده، قم.
الذریعة إلی تصانیف الشیعة، آقابزرگ تهرانی، محمّدمحسن، دار الأضواء، بیروت، 1403ق.
صحیفة الأبرار، نیر ممقانی، محمّدتقی بن محمّد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1424ق.الغیبة، طوسی، محمّد بن حسن، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1425ق.
فهرست اسماء مصنفی الشیعه المشتهر برجال النجاشی، نجاشی، احمدبن علی، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1416ق.
الفهرست، طوسی، محمّد بن حسن، الشریف الرضی، نجف اشرف.
قاموس الرجال، شوشتری، محمّدتقی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1410ق.
کلیات مفاتیح الجنان، قمی، عبّاس، الهی قمشهای، مهدی، احمدیان، مرتضی، بلاغت، قم، 1393ش.
مدينة معاجز، بحرانی، هاشم بن سليمان، بنياد معارف اسلامی، قم، 1413ق.
المزار الكبير، ابن مشهدی، محمّد بن جعفر، نشر القيوم، قم، 1419ق.
مستدركات علم رجال الحديث، نمازی شاهرودی، علی، قم: جماعه المدرسين في الحوزه العلميه بقم، موسسه النشر الاسلامی، 14ق.
مصباح المتهجد، طوسی، محمّد بن حسن، مؤسسه فقه الشيعه، بيروت، 1411ق.
منتخب التواريخ، خراسانی، محمّدهاشم، اسلاميه، تهران، 1388ش.
منتهى الآمال، قمی، عبّاس، محقق: باقر بيدهندی، ناصر، دليل، قم، 1379ش.
منتهى المقال في أحوال الرجال، مازندرانى حائرى، محمد بن اسماعيل، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم، 1416ق.
الوجيزة في علم الرجال، مجلسی، محمّدباقر، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، 1415ق.