مسجد در آینه ثقلین و حدیث جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

بررسی و تبیین مسجد و جایگاه آن در روایات و سیره ائمه معصومین علیهم السلام

گروه پژوهشهای كاربردی مركز رسیدگی به امور مساجد

نویسنده: عبدالهادی مسعودی ، دانشیار دانشگاه قرآن و حدیث

ویراستار: رامین باباگل زاده

1399

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

فصل اول: مفهوم و تاریخچه مسجد

اشاره

رسم بر این است که در آغاز ورود به هر بحث، از مفهوم و پیشینیۀ آن آگاه شویم. روشن شدن این دو موضوع، می‌تواند ما را آسان و زود با موضوع اصلی مرتبط کند و پی‌گیری مباحث بعدی را هموارتر سازد. ابتدا مفهوم و معنای مسجد را بررسی می‌کنیم و سپس تاریخچه مختصری از مسجد ارائه می‌دهیم.

مفهوم مسجد

«مسجد» اسم مکان از «سجود» است.(1)این معنای لغوی در قرآن و احادیث کاربرد دارد، اما معنای اصطلاحی آن کاربرد فراون‌تری دارد. مسجد در اصطلاح فقهی به جایی محدود و مشخص گفته می‌شود که برای نماز و دیگر عبادت‌های مشروع وقف شده باشد. اگر وقف‌کننده نیت پاک و الهی خود را ابراز کند و بر زبان بیاورد و یا بنویسد، تردیدی نیست که آن مکان به مسجد تبدیل شده است، اما اگر چنین نکند و به قصد و نیت درونی خویش بسنده کند، نیاز است پس از وقف او یک نفر در آن‌جا نماز بگزارد و همین نیز کافی است تا آن‌جا را مسجد بدانیم و بخوانیم(2)مکانی که احکام خاص خود را داراست؛ احکامی که موجب تفاوت آن با حسینیه‌ها و تکایای دائم و موقت می‌شود و مسجد را از نمازخانه‌های کوچک و بزرگی جدامی‌سازد که در دل مجتمع‌های آموزشی و


1) . واژه‌شناسی «مسجد» به گونۀ مبسوط در جلد نخست این مجموعه به قلم دوست فرزانه، حجة‌الاسلام دکتر علی راد آمده است.

2) . ر.ک: تحریر الوسیله، ج‌1، ص‌152، مسئله 19.

تجاری ساخته می‌شوند. این نمازخانه‌ها اگرچه مسجد نامیده می‌شوند، از نظر فقهی و اصطلاحی مسجد به شمار نمی‌آیند، زیرا صیغه وقف بر آن‌ها جاری نشده و مالک آن‌ها، قصدی برای بیرون کردن آن قطعه زمین از ملک خود نداشته و سخنی بر زبان نیاورده است. به سخن دیگر، اگرچه روایات متعددی به اختصاص جایی برای نماز خواندن در خانه سفارش کرده‌اند، اما این به معنای اختصاص دادن جایی برای خواندن نماز است(1)

جایی نه چندان وسیع که می‌تواند اتاقی کوچک در خانه یا حتی فضایی به اندازۀ یک سجاده در گوشۀ اتاق باشد. این فضاها، مسجد اصطلاحی نیستند و در تعریف مسجد جای نمی‌گیرند. از این رو روایات سفارش‌کننده به داشتن این فضاها در خانه، احکام مسجد را بر آن‌ها جاری ندانسته‌اند؛ برای نمونه، در حدیث زیر اجازه داده شده که مسجدِ درون خانه را به آسانی تخریب و جا‌به‌جا کنیم با آن‌که زمین مسجد، وقف می‌شود و جا‌به‌جایی آن جز به دلیل مصالح بزرگی مانند حفظ جان و پاس‌داری از مصالح اجتماع، مشروع نیست. متن حدیث را می‌آوریم:

الكافي عن أبي الجارود: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَنِ المَسجِدِ يَكونُ فِي البَيتِ، فَيُريدُ أهلُ البَيتِ أن يَتَوَسَّعوا بِطائِفَةٍ مِنهُ، أو يُحَوِّلوهُ إلى غَيرِ مَكانِهِ، قالَ: لا بَأسَ بِذلِكَ(2)

ابوجارود: از امام باقر علیه السلام دربارۀ نمازخانۀ درون خانه پرسيدم، چه اين‌كه ساكنان خانه در صددند با بخشى از فضاى آن، [ديگر قسمت‌هاى] خانه را توسعه دهند يا آن را به جاى ديگرى منتقل کنند. فرمود: «مانعى ندارد.»

مسجد نزد مسلمانان، مکانی مقدس، شریف، نظیف، واجب الاحترام و پر خیر و برکت شمرده می‌شود. این مکان والا، کارکردهای متنوع و گسترده‌ای داشته است، اما همه مساجد در یک حقیقت با هم مشترکند؛ همه مسجدها خانۀ خدا، متعلق به خدا و از آنِ او هستند. شاید گفته شود:همه چیز هستی از آنِ خداست و مسجد هم یکی از این بی‌شمار هستی‌هاست. به سخن دیگر، در این میان مسجد چه ویژگی خاصی دارد که آن را متمایز از بقیه دارایی‌های خدا و خانه


1) 1. این روایت‌ها در کتاب‌های حدیثی شیعه و اهل سنت آمده و در فصل یازدهم کتاب رسالة المسجد گردآوری شده است. از این رو تنها به یک منبع شیعی و یک منبع اهل سنت ارجاع می‌دهیم؛ ر.ک: سنن أبي داود، ج‌1، ص‌124، ح‌455؛ المحاسن، ج‌2، ص‌452، ح‌2558.

2) . الكافي: ج 3 ص 368 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 259 ح 727.

او می‌کند؟

پاسخ آن است که خداوند متعال به انسان اجازه فرموده بسیاری از چیزها را به ملکیت و تسخیر خویش درآورد. آدمی می‌تواند زمین را احیا و ملک خود کند، برای خود مزرعه و مرتع و خانه و کاشانه بسازد و در آن سکنا گزیند یا در اختیار دوستان و محبوبان خود بنهد، بر مرکبی راهوار بنشیند و راه بسپارد، حیوانات را صید کند و نگاه دارد یا خوراک خود و دیگران کند، اما مسجد قطعه زمینی است که آدمی از آن چشم می‌پوشد. این قطعه زمین دیگر نه منزل و خانۀ کسی می‌شود و نه در مبادلات تجاری، سرمایه و بهای معامله‌ای می‌شود. این خانه‌ای برای پرستش خدا و مخصوص عبادت او می‌شود. این قطعۀ محدود چنان اوج می‌گیرد که خاکش تسبیح‌گوی خدا می‌گردد و ساکنانش را به آسمان و از آن‌جا به پردیس خدا می‌برد و این گونه است که خداوند آن را به خود نسبت می‌دهد و آن را خانه خود می‌شمرد.

امام جعفر صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می‌فرماید:

قال الله تبارک و تعالى: إن بيوتي في الأرض المساجد، تضيئ لأهل السماء كما تضيئ النجوم لأهل الأرض(1)خانه‌های من در زمین، مساجد هستند. آنان به آسمانیان نورافشانی می‌کنند، آن گونه که ستارگان به زمینیان نور می‌افشانند.

بر این پایه، مسجد از آنِ خدا می‌شود؛ نه از آنِ مالک قبلی است و نه فرد دیگر. واقف مسجد، پس از وقف و تبدیل ملکش به مسجد، دیگر تفاوت و برتری‌ای نسبت به دیگران ندارد. او اگر به مسجد پا بگذرد، اجازه ندارد جایی هرچند کوچک را به تصرف خود درآورد و دیگران را محروم کند. او همان حقی را دارد که فرد تازه‌وارد به مسجد دارد. او تنها اجری گران، سترگ و بی‌حساب از دادار هستی را امید می‌برد. او خود و با اختیار خویش، و با سلب حق ملکیت از خود و وقف دارایی‌اش، به پادش آن سرا اندیشیده است.

مسجد، همیشه و همه‌جا برای همه است. مسجد به ساکنانش اختصاص نمی‌یابد. نمازگزار بزرگ‌سالِ مشهور و متشخصی که ده‌ها سال هر روز در صف نخست نماز جماعت به نماز ایستاده و هر روز و هر شب عبای خود را در آن‌جا گسترده است، اگر روزی دیرتر بیاد و جوانی تازه‌وارد و غریب


1) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌239، ح‌720؛ وسائل الشیعه، ج‌1، ص‌381، ح‌1007 و 1008.

را در جای معهودش ببیند، حق ندارد او را از جایش بلند کند. امام جماعت مسجد نیز تنها در اقامه جماعت بر پیش‌نمازان دیگر مقدم است و در دیگر حقوق و استفاده‌های دیگر از مسجد، مانند دیگران است.

این‌ها همه احکام روبنایی و ظاهری است. مسجد معنای حقیقی و نهفته‌ای نیز دارد. مسجد خانۀ خداست؛ یعنی محل ملاقات خدا با بندگان محبوبش و محفل انس و خلوت با دوستانش است. ما برای زیارت دوست صمیمی به خانه‌اش می‌رویم. او ما را به درون خانه‌اش راه می‌دهد و از ما پذیرایی می‌کند. راه‌یابی به درگاه الهی نیز، از مسیر مسجد می‌گذرد. انسان مسلمان در درون جماعت و از طریق عبادت، به اندرون خانۀ خدا راه می‌یابد. خدا به ما اجازۀ ملاقات می‌دهد و سپس از ما پذیرایی می‌کند. در جای خود و در همین کتاب خواهیم گفت که خداوند چه سفره گسترده‌ای از نعمت‌های مادی و معنوی خویش را برای رفت‌وآمد‌کنندگان به خانه اش گسترده است.

در این تصویر از مسجد، به آسانی تصدیق می‌کنیم که همسایۀ مسجدی که به همسایه‌اش سر نمی‌زند، نه حرمت همسایگی را پاس داشته و نه حقّ دوستی با خدا را ادا کرده است. او خانه دوست را که در کنارش است، رها کرده و از مسیری بس دور و دراز می‌خواهد خود را به خدا برساند! او غافل است که شیطان در بیرون خانۀ خدا تسلط بیشتری دارد و ابزارهای فراوان‌تری برای به کژراهه بردنش دارد.

تاریخچۀ مسجد

تاریخچۀ مسجد (1)

بر پایۀ مشاهدات میدانی و نیز مطالعات تاریخی و جغرافیایی، بسیاری از اقوام و ملت‌های متمدن، جایی را برای انجام مناسک دینی خود ساخته و داشته‌اند. نگاهی ساده به عکس‌های معابد باستانی چین، ژاپن و ویتنام در شرق دوردست، یا معبدهای بودایی در هندوستان، به آسانی این نکته را تأیید می‌کند. هم‌چنین با سفری ساده به شهرهای مرکزی ایران مانند یزد، شیراز و اصفهان و یا روستاهای دورافتاده در گوشه و کنار آن، می‌توان آتشکده‌ها و نیایشگاه‌هایی را دید که همگی محل عبادت درست یا نادرست پیشینیان ما بوده‌اند. وجود این معابد در اقوام یهودی و


1) . در جلد نخست، به ادوار تاریخی مسجد اشاره شده است.

مسیحی نیز قابل مشاهده است. «هیکل» یا همان معبد سلیمان در فلسطین اشغالی، و کلیساهای از شمار بیرون اروپای شرقی و غربیِ، شاهد این ادعاست؛ امری که قرآن نیز به آن اشاره کرده و چنین آورده است:

(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله وَ لَوْلَا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ الله كَثِيرًا وَ لَيَنْصُرَنَّ الله مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ الله لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ)(1)؛ آن‌هايى كه به ناحق از ديارشان رانده شده‌اند، جز آن بود كه مى گفتند: پروردگار ما خداى يكتاست؟ و اگر خدا بعضى را به وسيلۀ بعضى ديگر دفع نكرده بود، ديرها، كليساها، كنشت‌ها و مسجدهايى كه نام خدا به فراوانى در آن برده مى‌شود، ويران مى‌گرديد و خدا هر كس را كه ياري‌اش كند، يارى مى‌كند و خدا توانا و پيروزمند است.

در قرآن، هم‌چنین مسجد به معنای کلی عبادتگاه و نیایشگاه خداوند در چند آیه مورد اشاره قرار گرفته است. مسجد الاقصی، که دو بار در قرآن از آن به عنوان مسجد نام برده شده، معبد یهودیان بوده و در زمان نزول قرآن کاربرد عبادی داشته است.(2)هم‌چنین در داستان اصحاب کهف، قرآن از زبان کسانی که در پی بنای یادبودی بر پیکر‌های اصحاب کهف بودند، آورده است.

(لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً)(3)بر مزار آنان مسجدی بنا خواهیم کرد. این مسجد با توجه به دین مرسوم آن روز، کلیسا یا کنیسه بوده است.

در روزگار پیدایش اسلام و در جزیرة العرب نیز بت‌پرستان و پیروان ادیان دیگر، معبدهایی برای خود داشته‌اند. بت‌پرستان جایگاه‌هایی را برای نگه‌داری بتان خود و خلوت افراد با آن‌ها ساخته بودند، ولی هیچ کدام نام مسجد نداشتند. این مکان‌ها به گفته مورخ مشهور عراقی، دکتر جواد علی، «بیوت العباده» (= عبادت‌خانه یا عبادت‌سرا) نامیده می‌شدند.(4)تولیت و سرپرستی این عبادتگاه‌ها را برخی کاهنان و شیوخ قبیله‌ها به عهده داشتند که برای حفظ موقعیت خود


1) . حج، آیه 40.

2) . اسراء، آیات 1 و 7.

3) . کهف، آیه 21.

4) . ر.ک: المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج‌6، ص456.

و توسعه معابدشان، از انجام برخی کارهای ناروا و فریفتن مردم ساده و بی‌نوا روی‌گردان نبودند؛ امری که خداوند در آیات سوره «انعام» به آن‌ها اشاره کرده است.(1)آنان اختیار ورود و خروج به این عبادتکده‌ها را نیز در اختیار داشتند و آن را محدود کرده بودند.

در این میان، مسجد الحرام را باید استثنا کرد. این اولین بیت عتیق که از همۀ بندهای شیطانی و شرک، آزاد بود و قدمتی به درازای تاریخ آدمی دارد، محلی برای حج مردمان بود و همۀ شهرنشینان و بادیه‌نشینان آزاد بودند تا به مکه بیایند و به مسجد الحرام وارد شوند؛ اگرچه ورود به کعبه با محدودیت‌هایی همراه بود. افزون بر این، مشرکان زورمند مکه که خیال سیادت بر تمام جزیرۀ العرب را در سر می‌پروراندند، مسجد الحرام را جایگاه بتان خود کرده بودند. جایی که پیامبرانی مانند حضرت آدم و ابراهیم خلیل و فرزندش حضرت اسماعیلعلیهم السلام برای عبادت خدای یگانه و توحید و یکتاپرستی بنا نهاده بودند، به صورت بتکده‌ای بزرگ درآمده بود.

نخستین مسجد مدینه

پس از پیدایش اسلام و هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به مدینه، زمینه تأسیس بنایی مخصوص آیین‌های عبادی مسلمانان، آماده شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در نخستین منزلگاهشان در نزدیکی مدینه، یعنی محلۀ «قبا» مسجدی بنا نهادند که قرآن آن را ستود. سپس مسلمانان به تدریج و با هدایت و نظارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مساجد دیگری برای قبیله‌های خود ساختند. حدیثی از کتاب کافی به این موضوع اشاره کرده است که صدر آن را می‌آوریم:

عُقبَةَ بنِ خالِد: سَأَلتُ أبا عَبدِ الله علیه السلام : إنّا نَأتِي المَساجِدَ الَّتي حَولَ المَدينَةِ فَبِأَيِّها أبدَا؟ فَقالَ: ابدَأ بِقُباءَ فَصَلِّ فيهِ و أكثِر، فَإِنَّهُ أوَلُ مَسجِدٍ صَلّى فيهِ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم في هذِهِ العَرصَةِ(2)


1) . (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى الله وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ * وَ كَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شَاءَ الله مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ * وَ قَالُوا هَذِهِ أَنْعَامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَ أَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ الله عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ * وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ الله افْتِرَاءً عَلَى الله قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ)؛ انعام، آیات 136-140. برای آگاهی بیشتر از چگونگی این خرافه‌ها و بدعت‌ها نزد عرب جاهلی ر.ک: موسوعۀ العقائد الاسلامیه، ج‌1، ص‌430 به بعد.

2) . الكافي: ج 4 ص 560 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 17 ح 39.

عُقبَة بن خالد: از امام صادق علیه السلام پرسيدم: ما سراغ مساجد اطرافِ مدينه مى‌رويم. از كدام يک آغاز كنم؟ فرمود: «از قبا آغاز كن. در آن، نماز بخوان، بسيار هم بخوان، چراكه نخستين مسجدى است كه پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در اين پهنه، در آنْ نماز خوانده است.»

مسجد نبوی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم پس از ورود به مدینه، در پی جایی بودند که بتوانند مسجد جامع مدینه را در آن بنا کنند. برای این منظور، زمینی را در قبیلۀ بنی نجار پسندیدند که چون مال شخصی دو یتیم بود، پیشنهاد دادند آن را قیمت کنند تا با رضایت مالکانش بخرند. مطابق نقل بخاری از انس بن مالک، قبیله بنی نجار ادب کردند و آن را رایگان در اختیار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نهادند. طبق فرمان پیامبر، بوته‌های آن را کندند و آن را تسطیح کردند و سپس گرداگرد آن را محصور کردند.(1)در متون تاریخی و نیز روایات شیعی، اطلاعات دقیقی در این باره موجود است؛ برای نمونه در دو کتاب کهن و مفصل تاریخی طبقات ابن سعد و نیز البدء و التاریخ که مؤلف آن را ابو زید احمد بن سهل بلخی از عالمان سخت‌کوش و پرتألیف قرن چهارم هجری دانسته‌اند، اطلاعات مفیدی دربارۀ مساجد اولیۀ مدینه آمده است. در بخشی از این دو کتاب آمده که در مدینه و حومۀ آن، نُه مسجد بود و مسلمانان به گونۀ معمول در آن‌ها نماز می‌خواندند و تنها روزهای جمعه همگی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم گرد هم می‌آمدند.(2)بلخی نیز در گزارش خود، مسجد قبا را با صراحت، نخستین مسجد ساخته‌شده در مدینه دانسته است. هم‌چنین در ادامه، از چگونگی ساخت مسجد نبوی سخن گفته و زمین آن را متعلق به دو فرزند یتیم عمرو به نام‌های سهل و سهیل دانسته است که با وجود پیشنهاد انصار برای واگذاری مجانی‌اش، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم آن را خرید و با قطع بوته‌ها و انتقال سنگ و چوب، آن را بنا نمود.(3)ابن سعد در کتاب مشهورش، طبقات، بهای پرداختی از سوی پیامبر را دَه دینار گزارش کرده است. (4)

از وقایع جالب توجه در ماجرای ساخت مسجد، همراهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم با مسلمانان در آوردن


1) . ر.ک: صحيح البخاري، ج‌2، ص‌661، ح‌1769؛ الطرائف، ص‌287، ح‌374.

2) . البدء و التاریخ، ج‌4، ص‌85.

3) . همان.

4) . طبقات ابن سعد، ج1، ص‌240 .

سنگ بوده که کاری سخت و دشوار است. نکتۀ جالب دیگر در گزارش‌های تاریخی، شعرخوانی پیامبر و مسلمانان در هنگام کار برای تقویت روحیۀ شرکت‌کنندگان در بنای مسجد بوده است. برخی کتابها شعر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را چنین گزارش کرده‌اند(1):

لا عيش إلَّا عيش الآخرة / فاغفر للأنصار و المهاجرة؛ زندگی جز زندگی آخرت نیست. خدایا! انصار و مهاجران را بیامرز.

و در همان جا آمده که شعر مسلمانان این گونه بوده است:لئن قعدنا و النبيّ يعمل / فذاک منّا العمل المضلَّل؛ اگر ما بنشینیم و پیامبر کار کند، آن‌گاه کار ما به سانِ کار گمراهان است.

گفتنی است، در گزارش‌های تاریخی منقول در دو کتاب پیش گفته، اطلاعاتی هماهنگ با احادیث شیعی دربارۀ جنس دیوار و سایه‌بان مسجد آمده است(2). از این رو در ادامه، متن یکی از احادیث شیعی را می‌آوریم که کلینی، محدث بزرگ جهان اسلام آن را نقل کرده است. او که به این موضوع پرداخته، به گونه تفصیلی و ریز، تاریخچه ساخت مسجد نبوی را بازگو کرده است. متن این روایت بلند را می‌آوریم:

الإمام الصادق علیه السلام : إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم بَنى مَسجِدَهُ بِالسَّميطِ، ثُمَّ إنَّ المُسلِمينَ كَثُروا فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَزيدَ فيهِ، فَقالَ: نَعَم، فَأَمَرَ بِهِ فَزيدَ فيهِ و بَناه بِالسَّعيدَةِ. ثُمَّ إنَّ المُسلِمينَ كَثُروا فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَزيدَ فيهِ، فَقالَ: نَعَم، فَأَمَرَ به فَزيدَ فيهِ، و بَنى جِدارَهُ بِالانثى و الذَّكَرِ. ثُمَّ اشتَدَّ عَلَيهِمُ الحَرُّ فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَظُلِّلَ، فقال: نَعَم، فَأَمَرَ بِهِ فَاقيمَت فيهِ سوادي مِن جُذوعِ النَّخلِ، ثُمَّ طُرِحَت عَلَيهِ العَوارِضُ و الخَصَفُ و الإِذخِرِ، فَعاشوا فيهِ حَتّى أصابَتهُمُ الأَمطارُ، فَجَعَلَ المَسجِدُ يَكِفُ عَلَيهِم، فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَطُيِّنَ، فَقالَ لَهُم رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا، عَريشٌ كَعَريشِ موسى علیه السلام ، فَلَم يَزَل كَذلِكَ حَتّى قُبِضَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم . و كانَ جِدارُهُ قَبلَ أن يُظَلَّلَ


1) . البدء و التاریخ، ج‌4، ص‌86، البدایة و النهایة ، ج 3 ص 263 .

2) . برای آگاهی بیشتر ر.ک: البدء و التاریخ، ج‌4، ص 84 به بعد؛ طبقات ابن سعد، ج1، ص‌240.

قامَةً، فَكانَ إذا كانَ الفَي‌ءُ ذِراعًا و هُوَ قَدرُ مَربِضِ عَنزٍ صَلَّى الظُّهرَ، و إذا كانَ ضِعفَ ذلِكَ صَلَّى العَصرَ(1)امام صادق علیه السلام : پيامبر خدا، مسجد خويش را با خشت‌هاى يك‌رديفه ساخت. چون مسلمانان افزون شدند، گفتند: اى پيامبر خدا! كاش فرمان دهى بر مسجد بيفزايند. فرمود: «باشد.» دستور داد بر آن افزودند و از يک خشت و نيم، بنا كرد. باز هم مسلمانان افزون شدند، گفتند: اى پيامبر خدا! كاش دستور دهى مسجد را بزرگ كنند. فرمود: «باشد.» و دستور داد آن را بزرگ كردند و ديوار آن را با دو رديف خشت، بنا كرد. سپس گرما بر آنان شدت يافت. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش دستور مى‌دادى سايه‌بانى بر مسجد مى‌زدند. پیامبر دستور داد و ستون‌هايى از تنۀ درخت خرما برپا كردند.سپس چوب‌هاى پهن، شاخ و برگ خرما و اذخِر(2)بر آن افكندند و در آن به سر بردند، تا آن‌كه باران‌ها به آنان رسيد و از مسجد، بر آنان مى‌چكيد. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش فرمان دهى مسجد را گِل‌اندود كنند. فرمود: «نه؛ بلكه سقف و سايه‌بانى، همچون سايه‌بان موسى.» مسجد چنان بود تا آن‌كه پيامبر خدا از دنيا رفت. ديوار مسجد، پيش از آن‌که سايه‌بان بر آن بزنند، به اندازۀ قامت بود. هرگاه سايه به اندازۀ يک ذراع - كه به اندازه آغل بُز بود - مى‌رسيد، نماز ظهر را مى‌خواند. سايه، دوبرابرِ آن كه مى‌شد، نماز عصر را مى‌خواند.

نکتۀ قابل توجه آن‌که، حدود مسجد متناسب با جمعیت گرداگرد آن و با توجه به امکانات محدود مسلمانان صدر اسلام بوده است، هرچند صفا و معنویت حضور انسان‌هایی فرشته‌خو و در رأس آنان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، امیر‌مؤمنان علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ، آن را مکانی برای معراج صدها مسلمان ایمان‌آوردۀ مشتاق شهادت کرده بود.

راویان هوشمند شیعی، از مساحت و حدود مسجد پیامبر جویا شده و امامان علیهم السلام با دقت و ظرافت پاسخ داده‌اند. برخی روایت‌ها را می‌آوریم. روایت نخست به مساحت آن اشاره دارد:

الكافي عن عَبدِ الأَعلى مَولى آلِ سام: قُلتُ لِأَبي عَبدِ الله علیه السلام : كَم كانَ مَسجِدُ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ؟ قالَ: كانَ ثَلاثَةَ آلافٍ و سِتَّمِئَةِ ذِراعٍ مُكَسَّرًا(3)عبد الأعلى: به امام صادق علیه السلام گفتم: مسجد


1) . الكافي، ج‌3، ص‌295، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌262، ح‌738؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌380، ح‌5.

2) . نوعى گياهِ خشک سبز؛ گورگياه؛ فرهنگ لاروس.

3) . الكافي، ج‌4، ص‌555، ح‌7 و ج‌3، ص‌296، ح‌3؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌261، ح‌737؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌229، ح‌683؛ وسائل الشيعة، ج‌3، ص‌546، ح‌6559.

پيامبر خدا، چه‌قدر بود؟ فرمود: «سه هزار و ششصد ذراعِ شكسته.»(1)

این حدیث، مساحت مسجد نبوی را 3600 ذراع مربع دانسته که اندکی بیش از دوهزار متر مربع می‌شود. دلیل این سخن آن است که هر ذراع، حدود سه وجب معمولی و هر وجب معمولی حدود بیست سانتی‌متر است. بر این پایه، هر ذراع حدود شصت سانتی‌متر یاشش‌دهمِ متر می‌شود و اگر آن را در 3600 ذراع ضرب کنیم، عدد 2160 به دست می‌آید. این عدد نشان می‌دهد مسجد نبوی چندان وسیع نبوده، اگرچه کوچک نیز نبوده است و به عنوان نخستین مسجد جامعِ ساخته‌شده در تاریخ اسلام، قابل مقایسه با مسجد الحرام بوده است.

روایت دیگر، حد و مرز مسجد پیامبر را مشخص کرده است. این روایت نیز به امام صادق علیه السلام نسبت داده شده است:

الاصول الستّة عشر عن ذَريح: سَأَلتُهُ [الإِمامَ الصّادِقَ علیه السلام ] عَن حَدِّ المَسجِدِ، فَقالَ: مِنَ الاسطُوانَةِ إلى عِندِ رأس القَبرِ إلى اسطُوانَتَينِ مِن وَراءِ المِنبَرِ عَن يَمينِ القِبلَةِ. و كانَ مِن وَراءِ المِنبَرِ طَريقٌ تَمُرُّ فيهِ الشّاةُ أو يَمُرُّ الرَّجُلُ مُنحَرِفًا، و زَعَمَ أنَّ ساحَة المَسجِدِ إلَى البَلاطِ مِنَ المَسجِدِ(2)ذريح محاربى: از امام صادق علیه السلام دربارۀ محدوده مسجد [پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم ] پرسيدم. فرمود: «از ستون تا بالاسر قبر تا دو ستون پشتِ منبر در سمت راست قبله. و از پشت منبر، راهى بود كه گوسفند از آن مى‌گذشت يا كسى كه كَجَكى بخواهد برود.» و بر اين عقيده بود كه محوطۀ مسجد تا سنگ‌فرش، جزء مسجد است.

این حد و مرزها برای ما در عصر کنونی که دور از این مسجد شریف به سر می‌بریم و نیز با توجه به تعمیرات و توسعه مسجد نبوی، اندکی مبهم می‌نماید، اما روایات دیگری نیز در دسترس داریم که مجموعشان، مرزهای مسجد را برای اهل دقت و مطالعه اندکی روشن‌تر می‌کند. متن روایات را می‌آوریم:

الإمام الصادق علیه السلام : حَدُّ الرَّوضَةِ في مَسجِدِ الرَّسولِ صلی الله علیه و اله وسلم إلى طَرَفِ الظِّلالِ و حَدُّ المَسجِدِ


1) . مقصود از «ذراع مكسّر» می‌تواند به معنای حاصل ضرب طول در عرض باشد؛ مرآة العقول، ج‌18، ص‌267.

2) . الاصول الستّة عشر، ص‌88. و نیز ر.ک: الكافي، ج‌4، ص‌554، ح‌4؛ وسائل الشيعة، ج‌3، ص‌546، ح‌6558.

إلَى الاسطُوانَتَينِ عَن يَمينِ المِنبَرِ إلَى الطَّريقِ مِمّا يَلي سوقَ اللَّيلِ(1)محدودۀ روضه در مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم تا طرف سايه‌بان‌هاست و حدّ مسجد تا دو ستونى كه سمت راستِ منبر به طرف راه است، نزديک سوق اللّيل (بازار شب).

گفتنی است، مسجد النبى مانند مسجد الحرام و بسیاری مساجد دیگر، شاهد توسعه‌هاى مكرّرى بوده است. این بدان معناست که سخن از مرزهای مسجد، تنها بحثی تاریخی است،هرچند در برخی حالات، ثمرۀ فقهی نیز دارد. اگر فقیهی مقدار توسعه‌یافته را جزو مسجد نداند، آن‌گاه در احکام مختص مسجد نبوی، مانند جواز تمام خواندن نماز برای مسافر، باید به همان محدودۀ اولیه مسجد که به فرمان و دستان مبارک پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بنا نهاده شده، اکتفا کند؛ امری که چندان با عرف سازگار نیست و یک حدیث نبوی نیز آن را رد می‌کند.

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لَو بُنِيَ مَسجِدي هذا إلى صَنعاءَ كانَ مَسجِدي(2)اگر اين مسجدِ من تا صنعا ساخته مى‌شد، باز مسجد من بود.

نکتۀ مهم آن است که بدانیم نخستين توسعه، به دست مبارک سازنده آن، پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در سال هفتم هجرى صورت گرفته است(3)و از این رو، مقدار آن اگر مشخص شود، احکام اختصاصی مسجد نبوی را دارد. پس از پیامبر، عمر به سال هفدهم هجرى و عثمان به سال 29 هجرى، نیز هر يک اندكى از سمت غرب و شمال، به مسجد افزودند.(4)طبق نقل برخی مورخان، عثمان از سمت قبله (جنوب مسجد)، چند ستون افزود و براى مسجد، محراب ساخت.(5)

در روزگار خلفای اموی نیز به مسجد افزوده شده است. در سال 88 هجرى، عمر بن عبد العزيز، هنگام فرمانداری‌اش در مدينه از سوى وليد بن عبد الملك، شش ستون از شرق و غرب، و چهارده ستون در شمال مسجد افزود.(6)سپس مهدى عباسى در سال 161 هجرى، ناحيه شمالى مسجد را


1) . الكافي، ج‌4، ص‌555، ح‌6؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌8، ح‌14؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌146، ح‌3.

2) . كنز العمّال، ج‌12، ص‌237، ح‌34832؛ الفردوس، ج‌3، ص‌378، ح‌5152 و فيه «صنم» بدل «صنعاء».

3) . أخبار مدينة الرسول (ابن نجّار)، ص‌70؛ وفاء الوفا، ج‌1، ص‌351. و نيز ر.ك: كنز العمّال، ج‌13، ص‌74، ح‌36280 و ص‌101، ح‌36336.

4) . وفاء الوفا، ج‌2، ص‌481 به نقل از تاريخ اليافعى. و نيز ر.ك: كنز العمّال، ج‌8، ص‌318، ح‌23095 و ج‌13، ص‌502، ح‌37294.

5) . وفاء الوفا، ج‌2، ص‌501 و 502، 535 و 536، 521؛ تاريخ الطبرى، ج‌6، ص‌435.

6) . همان.

توسعه داد.(1)در زمان سلاطين عثمانى نيز ترميم‌ها و تعميراتى انجام گرفت و سلطان عبد المجيد عثمانى، بيشترين توسعه، تعمير و تزيين را انجام داد. اقدامات او از سال 1265 تا آخر دورۀ سلطنتش(1277ق) استمرار داشت.(2)در روزگار معاصر و در سال‌هاى 1370 و 1406 قمری، توسعه‌هاى فراوانى را از همه سوى مسجد، جز در سمت قبله، شاهد بوده‌ايم كه مساحت مسجد را چند برابر كرده است و به علاوه، فضايى هم در بيرون مسجد، براى نماز، تسطيح و سنگ‌فرش شده است.(3)جريان يافتن احكام فقهىِ ويژه مسجد النبى در اين افزوده‌ها، مورد ترديد فقهاست.(4)

گفتنى است، مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم دو بار طعمه حريق شده است: نخست، در سال 654 هجرى و در زمان خلافت المستعصم بالله بود كه به تدريج، تعمير شد.(5)سپس در سال 886 قمری، تمام مسجد، جز حُجره شريف نبوى و گنبد، سوخت كه به دستور سلطان مَملوكىِ مصر، ملک قايْتباى، آن را از نو ساختند. اين تجديد بنا در سال 888 قمری، پايان يافت و در ضمن آن، اندكى در جهت مشرق، مسجد را توسعه دادند.(6)

شایان ذکر است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در بنا و ادارۀ برخی مساجد دیگر مدینه نیز رکن اصلی بوده‌اند. گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم پیشنهاد ساخت مسجدی را می‌دادند(7)یا در در مراسم افتتاح مسجدی حضور می‌یافتند و به تعیین قبلۀ آن اقدام می‌فرمودند. هم‌چنین تعیین امام جماعت برای مساجد را بر عهده داشتند؛ برای نمونه، معاذ بن جبل را به امام جماعت مسجد قبا منصوب فرمودند.(8)

مساجد جهان اسلام

بنا و تعمیر دیگر مساجد جهان اسلام نیز یک جریان زندۀ اجتماعی و حرکتی پویا و جاوید در هر دو عرصه دین و سیاست بوده است؛ دین‌داران در پی کسب پاداشِ وعده‌داده‌شدهبر ساختن مسجد(9)

و


1) . همان.

2) . مرآة الحرمين، ج‌1، ص‌465-468.

3) . عمارة و توسعة المسجد النبوى عبر التاريخ، ص‌165 و 202.

4) . العروة الوثقى، ج‌1، ص‌767، مسأله 11.

5) . ر.ك: وفاء الوفا، ج‌2، ص‌598-605.

6) . ر.ك: همان، ص‌633 و 644.

7) . ر.ک: التراتیب الاداریة، ج‌2، ص‌77.

8) . رک: تاریخ المدینة المنورة (ابن شبّة)، ج‌1، ص‌45.

9) . شیخ صدوق به نقل از امام باقر علیه السلام آورده است: «من بنى مسجدا كمفحص قطاة بنى الله له بيتا في الجنة»؛ هر کس مسجدی حتی به اندازۀ آشیانه کبوتری بسازد، خدا خانه‌ای در بهشت برایش می‌سازد؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌235، ح703.

سیاست‌مداران در پی یاری گرفتن از نمودهای دینی برای تحکیم پایه‌های مشروعیت یا مقبولیت خویش. این بدان معناست که احصا و به شماره درآوردن مساجد مسلمانان به سادگی میسر نیست و حتی در پویشی ناتمام نیز با تعداد فراوان مساجدی روبه‌رو هستیم که هر یک سرگذشت خود را دارند. مساجدی مانند مسجد کوفه و شام و یا ابن طولون در قاهره و زیتونه در تونس و مساجد ترکیه و هندوستان و شرق دور و حتی در کشور ایران، همگی نشان از وسعت و توجه عمیق مسلمانان به مسجد است؛ امری که گزارش تاریخی کلی از آن را دچار مشکل می‌کند و نیاز به فرصت فراوان تحقیق میدانی گسترده را به رخ می‌کشد. سخن دیگر این‌که اگرچه طبق آیه قرآن، کعبه و مسجد الحرام اولین مسجد روی زمین است و مسجد به عنوان نیایشگاه و محل گردهمایی آزاد مسلمانان، ابتدا در مدینه شکل گرفت، اما هر جا که اسلام رفت، مسجد هم ساخته شد و مناره‌ها نمایان گشت. امید که در قیام مهدی امت علیه السلام شاهد باشیم در هر جا که انسانی زندگی می‌کند، مسجدی باشد و نمازگزاری!

فصل دوم: حکمت وجودی مسجد

اشاره

در این دنیای خاکی و پرهیاهو، برای مطالعه نیازمند جایی آرام و ساکت به نام کتاب‌خانه هستیم. برای بهره‌گیری از وسایل ارتباط جمعی و شبکه‌های رایانه‌ای، به کافی‌نت‌ها و سالن‌های ویژۀ این کار نیاز داریم. برای معاینه و گفت‌وگو با پزشک، نیز به اتاقی خلوت و به دور از رفت‌وآمدهای فراوان و غیر لازم احتیاج داریم. اینک از خود بپرسیم: گفت‌وگو با آفریدگار هستی و پرداختن به راز و نیاز با او، جایی ویژۀ این کار نمی‌خواهد؟ برای گرد آوردن همۀ نیروهای درونی و تمرکز بر عبادت، به مکانی نیاز نداریم که ما را از خانۀ گردوغبارگرفتۀ دنیا جدا کند؟ جایی که ما را به همان‌جا توجه دهد که از آن آمده‌ایم و به همان‌جا باز می‌گردیم؟ جایی برای یاد کردن معبود و سخن از معشوق حقیقی انسان؟

وعده‌گاه وصل

نگاهی ساده به روایات، به ما می‌فهماند که مسجد جایی برای ارتباطِ ما با نیمۀ پنهان هستی است؛ جایی برای اتصال خاک به افلاک، ماده به معنا و انسان به خدا. از این رو مسجد جای خرید و فروش(1)، قصه‌گویی و داستان‌سرایی نیست.(2)مسجد جایی برای بیهوده‌گویی(3)و رفتارهای


1) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج‌5، ص233، ح‌6420.

2) . ر.ک: همان، ص244، باب 38.

3) . «اترک الّلغو ما دمت فيها»؛ ر.ک: همان، ص234، ح‌6421.

بی‌حاصل نیست.(1)مسجد را نساخته‌اند تا در آن به دنیا بپردازند(2)، شعر بسرایند(3)و از گم‌شده‌هاسراغ بگیرند.(4)مسجد جایی برای نماز خواندن است؛ بهترین وسیلۀ ارتباط آدمی با خدا.(5)مسجد جای تلاوت قرآن است(6)بهترین شیوۀ پیام‌دهی خدا به انسان.

حمام روح

مسجد جایی برای تطهیر روح و پاکیزه ساختن جان است و روشن است که تطهیر جسم و جان چه کمکی به این امر می‌کند. برای ورود به مسجد خویشتن را با وضو پاکیزه می‌کنیم(7)و مسجد را نیز پاک و از نجاست دور می‌داریم.(8)در چنین مکان دور‌نگاه‌داشته از ناپاکی و لغو و بیهودگی است که خدا دوست دارد یاد شود(9)و افرادی پاک و شیفته، به پرستش برخیزند.

معنای مسجد و معنای مقدس و منزه بودن این است؛ جای پیشانی ساییدن به خاک برای رسیدن به افلاک؛ جایی پاک و پیراسته از همه آلودگی‌های ظاهری و باطنی. فلسفۀ وجودی مسجد در اسلام جز این نیست؛ جایی محصور که همواره پاک نگاه داشته شود و از حضور ناپاکان، دیوانگان و کودکان در آن جلوگیری شود(10)جایی که از هیاهوی زندگی و آمد و شد همگان(11)به کنار باشد و مکانی خلوت و دل‌پذیر را برای رازگویی با معبود فراهم آورد. در این صورت سزاست که چنین جایی خانۀ خدا در زمین نامیده شود(12)و هر ذره از خاک آن، تسبیح‌گوی خداوندگار هستی گردد.(13)


1) . ر.ک: همان، ص233، باب 27.

2) . ر.ک: همان، ص217، باب 17 و ص‌214، ح‌6364.

3) . ر.ک: همان، ص‌213، ح‌6361.

4) . ر.ک: همان، ص234، باب 28.

5) ر.ک: الصلاۀ فی الکتاب و السنة، ص‌15.

6) . «إنما نصبت المساجد للقرآن»؛ الکافی، ج‌3، ص‌369، ح‌5.

7) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج‌5، ص‌244، باب 39.

8) . ر.ک: همان، ص‌229، باب 24.

9) ر.ک: همان، ص‌225، ح‌6396.

10) . ر.ک: همان، ص‌233، باب «كراهة البيع و الشراء في المسجد، و تمكين الصبيان و المجانين منه، و انفاذ الأحكام و إقامة الحدود و رفع الصوت فيه، و اللغو، و الخوض في الباطل».

11) . ر.ک: همان، ص‌293، باب «كراهة جعل المساجد طرقا و المرور بها حتى يصلي ركعتين».

12) . ر.ک: همان، ص245، ح‌6452.

13) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج‌1، ص‌237، ح‌717؛ وسائل الشیعه، ج‌5، ص‌232، ح‌6418.

فصل سوم: اهمیت و فضیلت مسجد

اشاره

مسجد، قلب تپندۀ جامعه اسلامى است. مسجد را می‌توان یکی از مهم‌ترين پايگاه‌های فرهنگى و سياسى حكومت دينى دانست. نقش مسجد در حاكميت ارزش‌هاى دينى، نقشی بی‌بدیل و غیر قابل انکار است. مسجد، مهم‌ترين پايگاه اقامه شعائر دينى است. مسجد را باید خیمه اصلی نظام اسلامی دانست که تداوم ارزش‌هاى اسلامى را در جامعه تضمین می‌کند. نقش مؤثر مسجد در استوارسازی پایه‌های اسلام و تحكيم ارکان جامعۀ دینی را نمی‌توان نادیده گرفت. مسجد، جايگاه ويژه‌اى در بهبود و تعمیق فرهنگ دینی و عمومى جامعه اسلامى دارد و فرهنگ‌سازى دینی از این پايگاه الهی آغاز می‌شود. از این رو تقویت این پایگاه، یکی از بهترين و مؤثرترين شیوه‌ها براى اصلاح دین و فرهنگ امت اسلامی است.

روایات اسلامی نیز به بیان اهمیت و فضیلت مسجد پرداخته و بر این نکته تأکید کرده‌اند. چگونگی تأکید روایات به یکی از این چند شیوه است: گاه به ارزش‌گذاری کار پرداخته و اهمیت و فضیلت کار را به ما نشان داده‌اند؛ گاه با تکرار فراوان و به گونه مستقیم بر اهمیت کاری و چیزی پای فشرده‌اند؛ گاه نیز چیزی و کاری را با چیز بزرگ دیگری مقایسه کرده و در سنجش با آن، به بزرگ‌تر بودن آن گوشزد کرده‌اند؛ متون دینی گاه نیز پاداش کاری را برجسته کرده و چندان از ثواب‌ها و اجر‌های فراوان آن سخن گفته‌اند که بزرگی‌اش بی‌هیچ شک و تردیدی در ذهن جای می‌گیرد.

گلچین خدا از زمین

روایات به شیوه‌های گوناگونی، مطالبی را دربارۀ فضیلت و اهمیت مسجد بازگو کرده‌اند. روایات گاه به گونه مستقیم از فضیلت مسجد سخن گفته و آن را بهترین جای زمین و گلچین خداوند متعال از همۀ این کره خاکی خوانده‌اند. شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه که یکی از چهار کتاب اصلی و کهن حدیث شیعه است، پرسش و پاسخی را از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم روایت می‌کند. این پرسش و پاسخ را امام علی علیه السلام نقل کرده و به روشنی بر فضیلت مسجد دلالت دارد. عربی بیابانی از قبیلۀ بنی عامر به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم می‌رسد و از بد‌ترین و بهترین مکان‌های زمین می‌پرسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مطالبی را دربارۀ بد‌ترین مکان زمین ارائه می‌دهد و سپس می‌فرماید: «خير البقاع المساجد»(1)بهترین مکان، مساجد هستند.

اهل سنت نیز این معنا را از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده‌اند. در روایتی، عبدالله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم از جبرئيل نقل می‌کند که خداوند فرموده است: «إنّ خير البقاع المساجد»(2)بهترین مکان‌ها مساجد هستند.

گفتنی است، در نقل صحیح مسلم چنین آمده است: «أحبّ البلاد إلى الله عزّ و جلّ مساجدها»(3)دوست‌داشتنى‌ترين سرزمين‌ها نزد خداى عزیز و جلیل مساجدند؛ که این متن نیز دلالت روشنی بر فضیلت مسجد دارد. صحیح مسلم نیشابوری در قرن سوم هجری نگاشته شده و یکی از مهم ترین کتاب‌های حدیثی اهل سنت است. این کتاب جزو «صحاح سته»، یعنی یکی از شش کتاب اصلی حدیث اهل سنت است و پس از صحیح بخاری قرار دارد و از نگاه بسیاری با آن هم‌رتبه است.

از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نیز امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

إنّ الله اختار من بقاع الأرض ستّة: البيت الحرام و الحرم و مقابر الأنبياء و مقابر الأوصياء و مقاتل الشهداء و المساجد التي يذكر فيها اسم الله‌(4)خدا از مكان‌هاى زمين، شش جا را برگزيد: کعبه، حرم (مکه)، آرامگاه پيامبران، آرامگاه اوصیا و جانشينان [پیامبران]،


1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج‌3، ص‌199، ح‌3751؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌11، ح‌87.

2) . المستدرک على الصحيحين، ج‌1، ص‌168، ح‌306؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌92، ح‌4984.

3) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌464، ح‌671.

4) . كامل الزيارات، ص‌241، ح‌358 عن عبدالله بن بكير؛ بحار الأنوار، ج‌101، ص‌66، ح‌57.

قتلگاه شهيدان و مسجدهايى كه در آن‌ها نام خدا ذکر می‌شود.

در روایتی دیگر، چهار مکان به عنوان نفیس ترین و گرامی ترین جاهای زمین معرفی شده‌اند. این روایت به نقل از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم چنین می‌گوید:

اكرم البيوت على وجه الارض اربعة: الكعبة و بيت المقدس و بيت يقرأ فيه القرآن و المساجد(1)گرامى‌ترينِ خانه‌ها بر پهنه زمين، چهارتايند: كعبه، بيت المقدس، خانه‌اى كه در آن قرآن تلاوت شود و مسجدها.

خانۀ خدا

خداوند منزه از ماده و جسم است؛ از این رو نیازی به جا و مکان ندارد و مانند ما محتاج خانه و کاشانه نیست. با این همه، روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در دست است که مسجد را «خانۀ خدا» می‌خواند. روشن است که این نسبت و اضافه، مانند آیۀ شریفه: Gوَ نَفَختُ فیه مِن رُوحِیF (2)است؛ تعبیری که مانند «عین الله» و «وجه الله» گونه‌ای اضافۀ تشریفی و برای تکریم و بزرگ‌داشت مضاف است. همان گونه که خداوند متعال از دست و چشم و روح و صورت، بی‌نیاز و منزه است، خانه و آشیانه نیز ندارد. نام‌گذاری مسجد به «خانۀ خدا» یعنی تکریم این مکان و تقدیس آن تا آن‌جا که به عرش الهی سر بساید. به فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم :إنَّ بُيوتَ الله فِي الأَرضِ المَساجِدُ و إنَّ حَقّا عَلَى الله أن يُكرِمَ مَن زارَهُ فيها(3)خانه‌های خدا در زمین مسجدها هستند. خدا بر خود لازم کرده تا کسانی را که در آن خانه‌ها به دیدارش می‌روند، گرامی بدارد.

مگر خداوند به ما فرمان نداده است که مهمانان و کسانی را که به دیدار ما می‌آیند، گرامی بداریم؟ چگونه می‌توان تصور کرد که خداوند، نمازگزاران مهمان‌شده در خانه‌اش را اکرام نکند؟! این معنا در


1) . المواعظ العددية، ص‌211.

2) . حجر، آیه 29 .

3) . المعجم الكبير، ج‌10، ص‌161، ح‌10324 عن عبد الله؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌580، ح‌20347.

روایات شیعی نیز به نقل از امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است؛ نقلی که ارزشی بس فراتر از دیگر خانه‌ها به مسجد می‌دهد.

رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم : قالَ الله تَبارَكَ و تَعالى: ألا إنَّ بُيوتي فِي الأَرضِ المَساجِدُ، تُضي‌ءُ لِأَهلِ السَّماءِ كَما تُضي‌ءُ النُّجومُ لِاهلِ الأَرضِ(1)خداوند می‌فرماید: خانه‌های من در زمین، مساجد هستند. آنان به آسمانیان نورافشانی می‌کنند، آن گونه که ستارگان به زمینیان نور می‌افشانند.

گفتنی است، پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در تعبیری صریح و آسان‌فهم، چنین فرموده است:

مَن أحَبَّ القُرآنَ فَليُحِبَّ المَساجِدَ، فَإِنَّها أفنِيَةُ الله و أبنِيَتُهُ، أذِنَ في رَفعِها و بارَكَ فيها، مَيمونَةٌ مَيمونٌ أهلُها، مُزَيَّنَةٌ مُزَيَّنٌ أهلُها، مَحفوظَةٌ مَحفوظٌ أهلُها، هُم في صَلاتِهِم وَ الله في حَوائِجِهِم، هُم في مَساجِدِهِم وَ الله مِن وَرائِهِم(2)هر كس قرآن را دوست دارد، مسجدها را نيز دوست بدارد، زيرا مساجد، آستان‌هاى خدا و بناهاى او [برای بار يافتن به پيشگاهش] هستند. برافراشتنشان را رخصت داده و مباركشان گردانده است. مسجدها، خود و اهلشان بابركتند، خود و اهلشان آراسته‌اند و نيز آن‌ها و اهلشان در امانند. مسجديان در پىِ نماز خويشند و خداوند، در پىِ [برآوردن] نيازشان. آنان در مسجدهايشانند و خداوند، پشتيبانشان است.

نور خدا

شخصی را در نظر آورید که در دلِ جاده‌ای سرد و تاریک راه می‌سپارد؛ نه رهگذری و نه همراهی؛ نه نوری روشنی‌بخش و نه حتی کورسوی امیدی. او در پی راهنما و نشانی است تا مقصد را گم نکند و خود را به مقصودش برساند. در این میان، هر گاه از دور و یا در این سو یا آن سوی راه، چراغی افروخته و بر بالای بلندی بدرخشد، روشنی آن همۀ ظلمت‌ها، نومیدی‌ها، سردرگمی‌ها و تردیدها را به یک‌باره می‌زداید و راه را می‌نمایاند. مسافر خیال ما به آن سو می‌دود و جانش آسوده می‌شود. مسجد در مسیر هدایت انسان، چنین نقشی دارد. مسجد‌ها نورهای راه‌برندۀ ما به سوی خدا - مقصود اصلی و نهایی انسان - هستند. انسانِ سرگردان در دنیای مادی هر گاه به


1) . ثواب الأعمال، ص‌47، ح‌2؛ المحاسن، ج‌1، ص‌119، ح‌124 عن عبد الله بن جعفر عن أبيه؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌14، ح‌92.

2) . مستدرک الوسائل، ج‌3، ص‌355، ح‌3766، به نقل از لبّ اللباب.

جست‌وجوی نوری برخیزد که راه را به او بنماید و او را از حیرت و نومیدی بیرون بیاورد، به مسجد روی می‌آورد و از نور و هدایت آن بهره می‌گیرد. این نکته از تشبیه زیبای مسجد به نور الهی به دست می‌آید که قطب راوندی آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بدین گونه نقل کرده است: «لبّ اللباب: المساجد أنوار الله»(1)

مساجد، نورهای خدا در زمینند.

سرای ایمان و تقوا

پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم مسجد را خانۀ هر شخص متقی(2)و باایمان(3)

خواندند. مسجد، آشیانه‌ای امن برای کبوتر ایمان است. انسان در طول روز با دَه‌ها مسئله و مشکل دست و پنجه نرم می‌کند. گاه به ندای رحمانی گوش می‌سپارد و در شاهراه هدایت جلو می‌رود. گاه نیز شیطان بر انسان چیره می‌شود و او را با ترساندن یا به طمع انداختن، از راه به در می‌برد و به کژراهه می‌کشد.

انسانِ خسته از شکست یا درگیری، باید کمی از میدان پرهیاهوی جنگ بیرون آید، آبیبنوشد، نیروهایش را متمرکز کند و دوباره به مصاف دشمن درون و برون برود. مسجد پایگاهی برای این تجدید قوا و بهسازی ستون‌های ایمان و تقواست. ارزش مسجد به ارزش ایمان و تقواست؛ هر اندازه که تقوا و ایمان در جامعه اسلامی محبوب و پربها باشد، مسجد نیز به دلیل جایگاه آن دو، قیمت می‌یابد. انسان مؤمن و باتقوا در صدر جامعه دینی است و مسجد، در صدر مکان‌های آن جامعه.

جایگاه پیامبران

در حدیثی از امام علی علیه السلام ، مسجد محل جلوس پیامبران علیهم السلام دانسته شده است:

المَساجِدُ مَجالِسُ الأَنبِياءِ و حِرزٌ مِنَ الشَّيطان‌(4)مسجدها، جایگاه جلوس پیامبران و حرزها و دژهایی در برابر شیطان هستند.

بر پایۀ قاعده مشهور و عرفی «شرف المکان بالمکین»؛ شرافت و ارزش مکان به ارزش فرد


1) . همان، ص‌447، ح‌3962، به نقل از لبّ اللباب.

2) . رسول الله‌6: «المسجد بيت كل تقى»؛ شعب الإيمان، ج7، ص379، 10657؛ المواعظ العددية، ص17.

3) . رسول الله‌6: «المسجد بيت كل مؤمن»؛ حلية الأولياء، ج6، ص176.

4) . كنزالعمّال، ج8، ص319، ح23097؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص363، ح3786، به نقل از لبّ اللباب.

جای‌گرفته در آن است، فضیلت مسجد وابسته به فضیلت پیامبران است. پیامبران علیهم السلام گل‌های سرسبد هستی و شریف ترین انسان‌های قوم خود هستند. هر اندازه که پیامبران نزد خداوند و مؤمنان ارج و قرب دارند، مسجد نیز به اعتبار انتساب به آنان و با نسبتی معین، ارزش می‌یابد.

گفتنی است، عبارت «حرزٌ من الشیطان» نیز معنای مستقلی دارد و فضیلت مسجد را نشان می‌دهد. مسجد جایی برای پناه بردن به خدا از چنگ شیطان رانده‌شده است. این عبارت هم‌چنین فضیلت پیشین را نیز تبیین و تأکید می‌کند. نقش مسجد در حفاظت انسان در برابر شیطان، به تقویت تقوا و ایمان انسان می‌انجامد. در این صورت، مسجد افزون بر این‌که خانه پیامبران است، خانه تقوا و ایمان نیز هست.

باغ بهشت

صفت دیگری که برای مسجد گفته شده، «روضۀ جنت» یعنی باغ بهشت است. از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم چنین نقل شده است: «رياض الجنّة المساجد»(1)باغ‌های بهشت، مساجد هستند. باغ برای گردش و گشت‌و‌گذار و استفاده از سایۀ آن در گرمای روز و نیز میوه‌های لذیذ آن است. باغ، انسان را تغذیه می‌کند و ده‌ها ویتأمین را در قالب میوه‌های رنگارنگ به جسم انسان می‌رساند. هم‌چنین سایه، خرمی و سرسبزی‌اش موجب می‌شود، روح خسته انسان دمی بیاساید و لطافتی بیابد. مسجد نیز همین کار را می‌کند. فضیلت مسجد در این است که تنها باغی دنیایی نیست؛ باغی از باغ‌های بهشت است. انسان را به بهشت می‌برد و او را از نعمت‌هایی برخوردار می‌کند که لذت‌های دنیایی در مقایسه با آن هیچ و پوچ به نظر می‌آیند. مسجد زمینۀ راه‌یابی انسان را به سعادت جاوید فراهم می‌آورد و برای مکانی ساده چه فضیلتی از این بالاتر؟!


1) . الفردوس، ج5، ص305، ح8267؛ كنز العمّال، ج7، ص648، ح20721.

فصل چهارم: گونه‌ها و درجات مسجد

اشاره

بر پایۀ تعبیرات قرآنی، برخی مساجد را می‌توان مسجد تقوا و برخی را مسجد ضرار و کفر دانست. مسجد تقوا یعنی مسجدِ بنا نهاده‌شده برای خدا و به نفع امت اسلام، و مسجد ضرار یعنی مسجدی که برای کفر و اختلاف‌افکنی میان مسلمانان و منافع شیطانی و نفسانی بنا شده، اما منافقانه در ظاهر و به دروغ، رنگ صلاح و مصلحت و منفعت اجتماعی به آن زده شده است. مسجد قبا، نمونۀ برجسته گونه نخست مساجد(1)،

و مسجد ضرار، مصداق بارز مسجد نفاق و بی‌تقوایی است.

مسجد قبا در محله‌ای به همین نام و نزدیک مدینه ساخته شد و مردمش نخستین استقبال گران ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در هجرتش به مدینه بودند. این مسجد به تعبیر قرآن، از آغازین روز بنای خود، برای خدا و بر تقوای الهی بنیاد نهاده شد. از این رو شایستۀ نماز گزاردن و آباد کردن است.(2)برخی روایات که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم چنین آورده‌اند که پاداش و فضیلت آمدن به این مسجد و نماز گزاردن در آن، برابر با یک عمره است که پاداشی قابل اعتناست. نقل شیعی روایت چنین است:


1) . «الحلبي عن الإمام الصادق علیه السلام : قالَ: سَأَلتُهُ عَنِ المَسجِدِ الَّذي اسِّسَ عَلى التَّقوى؟ قالَ: مَسجِدُ قُبا»؛ الكافي، ج‌3، ص‌296، ح‌2؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌261، ح‌736؛ بحار الأنوار، ج‌21، ص‌256، ح‌4.

2) . «هرگز در آن مسجد (ضِرار) [به عبادت] نَايست؛ كه مسجدى (مسجد قُبا) كه از روز نخست، بر پايۀ پرهيزگارى بنا شده، شايسته‌تر است كه در آن [به عبادت] بِايستى. در آن، مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند؛ و خداوند، پاكيزگان را دوست مى‌دارد»؛ توبه، آیه 108.

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن أتى مَسجِدي مَسجِدَ قُبا فَصَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، رَجَعَ بِعُمرَةٍ(1)

هر كس به مسجد من، يعنى مسجد قبا بيايد و در آن دو ركعت نماز بگزارد، با [پاداش] يک عمره باز خواهد گشت.

نقل اهل سنت نیز چنین است: «الصَّلاةُ في مَسجِدِ قُباءَ كَعُمرَةٍ»(2)نماز در مسجد قبا، همانند يک عمره است. گفتنی است، نقل اهل سنت در منابع قدیم‌ترشان اندکی متفاوت است. نقل حدیث در این منابع چنین است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن تَوَضَّأَ فَأَحسَنَ وُضوءَهُ ثُمَّ جاءَ مَسجِدَ قُبا فَرَكَعَ فيهِ أربَعَ رَكَعاتٍ، كانَ ذلِكَ كَعِدلِ عُمرَةٍ(3)هر كس نيكو وضو بسازد، سپس به مسجد قبا بيايد و در آن، چهار ركعت نماز بگزارد، عمل او به سانِ يک عمره است.

در گزارشی دیگر، این کار پُرپاداش و فضیلت را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز منسوب داشته‌اند. این گزارش می‌گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خود را به هر طریق به مسجد قبا می‌رساند و در آن نماز می‌خواند؛ امری که نشان‌دهندۀ اهمیت و فضیلت این مسجد بنا نهاده‌شده بر بنیان تقوای الهی است:

صحيح مسلم عن ابن عمر: كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم يَأتي مَسجِدَ قُباءَ راكِبا و ماشِيا، فَيُصَلّي فيهِ رَكعَتَينِ(4)پيامبر خدا، پياده و سواره، به مسجد قبا مى‌آمد و در آن، دو ركعت نماز مى‌گزارد.

دستۀ دوم مساجد، مسجد ضرار و زیان هستند و نه تنها فضیلتی ندارند که آثاری زیانبار دارند؛


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌229، ح‌686؛ كامل الزيارات، ص‌66، ح‌51؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌215.

2) . سنن الترمذي، ج‌2، ص‌146، ح‌324؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌452، ح‌1411 عن أُسيد بن ظهير الأنصاري؛ كنز العمّال، ج‌12، ص‌263، ح‌34962.

3) . المصنّف لابن أبي شيبة، ج‌7، ص‌565، ح‌2؛ المعجم الكبير، ج‌6، ص‌75، ح‌5561 عن سهل بن حنيف؛ كنز العمّال، ج‌12، ص‌264، ح‌34968.

4) . صحيح مسلم، ج‌2، ص‌1016، ح‌516؛ صحيح البخاري، ج‌1، ص‌399، ح‌1136.

مساجدی که به تعبیر امامان از اهل بیت علیهم السلام «مسجد نفاق» نیز نامیده می‌شوند(1)

و شایسته نماز خواندن و آباد کردن نیستند. این مساجد را نباید بزرگ داشت و پایگاهقرار داد، زیرا جایگاه عبادت و ذکر خدا نیستند، بلکه لانۀ فتنه و جاسوسی‌اند و از این رو فضیلت و ارزشی ندارند. به شهادت تاریخ، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم با همه حرمتی که برای مسجد قائل بود، فرمان داد نخستین مسجد ضرار را ویران کنند و آن را بسوزانند. تفسیر قمی شرح ماجرا را ذیل آیه 107 سورۀ توبه(2)

چنین آورده است:

دليل نازل شدن اين سخن خداى متعال: «آنانى كه مسجدى ساختند براى زيان [مسلمانان] و [تقويت] كفر»، اين بود كه گروهى از منافقان نزد پيامبر خدا آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! رخصت مى‌دهى تا در ميان [قبيله] بنى سالم، مسجدى براى بيماران و شب‌هاى بارانى و كهن‌سالان بنا كنيم؟ پيامبر خدا در حالى كه عازم تبوک بود، اجازه فرمود. گفتند: اى پيامبر خدا! اى كاش مى‌آمدى و در آن، نماز مى‌خواندى. فرمود: «من عازم سفرم. هرگاه به خواست خدا بازگشتم، مى‌آيم و در آن نماز مى‌گزارم.» هنگامى كه پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از تبوک بازگشت، اين آيه دربارۀ آن مسجد و شخص ابوعامر راهب نازل شد، در حالى كه براى پيامبر خدا سوگند ياد كرده بودند كه مسجد را به قصد درست‌كارى و نيكويى مى‌سازند. پس خداوند اين آيه را نازل فرمود: «آنانى كه مسجدى ساختند براى زيان [مسلمانان] و [تقويت] كفر و تفرقه‌افكنى ميان مؤمنان... .» پس پيامبر خدا، مالک بن دَجشَم (/ دَحشم) خزاعى و عامر بن عدى، از قبیله بنى عمرو بن عوف را گسيل داشت تا آن را ويران كرده، بسوزانند. مالک به عامر گفت: منتظرم باش تا از خانه‌ام آتشى بياورم. آن‌گاه وارد خانه شد، آتشى آورد و شاخه‌هاى خرما را آتش زد و با آن، مسجد را به آتش كشاند و سپس از آن‌جا پراكنده شدند.(3)

تأمل در آیات شریف قرآن از سویی، و حکمت و فلسفه وجودی مسجد از سوی دیگر، نشان می‌دهد هدف بانیان و سازندگان مسجد، اثر مستقیمی در مسجد تقوا یا ضرار دانستن آن دارد.


1) . در روایتی مشهور از امام باقر و امام صادق علیه السلام ، این گونه مساجد را «مسجد نفاق» خوانده‌اند؛ ر.ک: تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌111، ح‌136؛ بحار الأنوار، ج‌21، ص‌256، ح‌5.

2) . Gوَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ الله وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَ الله يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَF؛ خدا شهادت مى‌دهد، دروغ‌گویند کسانی كه مسجدى مى‌سازند تا به مؤمنان زيان برسانند و ميانشان كفر و تفرقه اندازند و كمين‌گاهى براى كسانى باشد كه مى‌خواهند با خدا و پيامبرش جنگ كنند، آن‌گاه سوگند مى‌خورند كه ما را قصدى جز نيكوكارى نبوده است؛ توبه، آیه 107.

3) . گزارش‌های تکمیل‌کنندۀ این ماجرا و تحلیل آن را در جلد نخست این مجموعه ببینید.

اگر هدف بانیان، بزرگ‌داشت امر و اطاعت خدا باشد، بی‌تردید همه فضایل و آثار خیر و برکات وجودی مسجد را می‌یابد، اما اگر مقصود سازندگان، پیروی از شیطان و برافراشتن عَلَممخالفت با دین الهی باشد، آن‌گاه این مسجد نه تنها مشمول نگاه عنایت‌آمیز الهی نمی‌شود، بلکه به قهر و لعن خدای سبحان نیز دچار می‌شود.

در روایات رسیده از معصومان علیهم السلام ، این دسته‌بندی به شکل و تعبیر دیگری نیز آمده است. کلینی بابی را در کتاب شریف کافی گشوده و سه روایت را دربارۀ مساجد کوفه در آن گنجانده است.(1)بر پایۀ روایت نخست این باب، مساجد را می‌توان به مساجد «مبارک» و «ملعون» دسته‌بندی کرد. متن روایت چنین است:

الإمام الباقر علیه السلام : إنَّ بِالكوفَةِ مَساجِدَ مَلعونَةً و مساجِدَ مُبارَكَةً، فَأَمَّا المُبارَكَةُ فَمَسجِدُ غَنِيٍ، وَالله إنَّ قِبلَتَهُ لَقاسِطَةٌ، و إنَّ طينَتَهُ لَطَيِّبَةٌ، و لَقَد وَضَعَهُ رَجُلٌ مُؤمِنٌ، و لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّى تَفَجَّرَ مِنهُ عَينانِ، و تَكونُ عِندَهُ جَنَّتانِ، و أهلُهُ مَلعونونَ و هُوَ مَسلوبٌ مِنهُم، و مَسجِدُ بَني ظَفَرٍ و هُوَ مَسجِدُ السَّهلَةِ، و مَسجِدٌ بِالخَمراءِ، و مَسجِدُ جُعفيٍّ و لَيسَ هُوَ اليَومَ مَسجِدَهُم قالَ: دَرَسَ؛ فأمَّا المَساجِدُ المَلعونَةُ: فَمَسجِدُ ثَقيفٍ، و مَسجِدُ الأَشعَثِ، و مَسجِدُ جَريرٍ، و مَسجِدُ سِماكٍ، و مَسجِدٌ بِالخَمراءِ بُنِيَ عَلى قَبرِ فِرعَونٍ مِنَ الفَراعِنَةِ(2)در كوفه، مساجدى نفرين‌شده و مساجدى خجسته وجود دارد. مساجد خجسته عبارتند از: مسجد غنى‌(3)كه به خدا سوگند، قبله‌اش ميزان [و دقيق] و گِلش پاكيزه است؛ مردى مؤمن، آن را بنا كرده است و دنيا به آخر نمى‌رسد تا در آن مسجد، دو چشمه روان مى‌شود و در كنار آن دو چشمه، دو باغ پديدار مى‌شود و اهل آن مسجد، همه مورد نفرينند و مسجد را با ايشان، كارى نيست. نيز مسجد بنى ظَفَر كه همان مسجد سهله است، و مسجدى كه در خَمراء است، و مسجد جُعفى كه امروزه ديگر وجود ندارد و از بين رفته است. اما مساجد نفرين‌شده عبارتند از: مسجد ثقيف، مسجد اشعث، مسجد جرير، مسجد سِماک و نیز مسجدى در خَمراء كه بر گور يكى از فراعنه ساخته شده است.


1) . الکافی، ج‌3، ص‌489، بَابُ مَسَاجِدِ الْكُوفَةِ.

2) . همان، ص‌489، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌249، ح‌685 عن محمّد بن مسلم؛ الأمالي (طوسي)، ص‌168، ح‌283 عن خالد بن عرعرة؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌438، ح‌10.

3) . طايفه‌اى از غطفان.

گفتنی است، به فرموده امام صادق علیه السلام این نگاه به برخی مساجد کوفه از روزگار امام علی علیه السلام نیز بوده است. در گزارشی از ایشان چنین می‌خوانیم:إنَّ أميرَالمُؤمِنينَ صَلَواتُ الله عَلَيهِ، نَهى بِالكوفَةِ عَنِ الصَّلاةِ في خَمسَةِ مَساجِدَ: مَسجِدِ الأَشعَثِ بنِ قَيسٍ، و مَسجِدِ جَريرِ بنِ عَبدِ الله البَجَلِيِّ، و مَسجِدِ سِماكِ بنِ مَخرَمَةَ، و مَسجِدِ شَبَثِ بنِ رِبعِيٍّ، و مَسجِدِ التَّيمِ(1)اميرمؤمنان - كه درودهاى خدا بر او باد -، از نماز گزاردن در پنج مسجد كوفه نهى فرمود: مسجد اشعث بن قيس، مسجد جرير بن عبد الله بَجَلّى، مسجد سِماک بن مَخرَمه، مسجد شَبَث بن رِبعى و مسجد تَيم.

بر پایۀ گزارش‌ها و اطلاعات تاریخی، می‌توان حدس زد که برخی افراد و قبیله‌های سازندۀ این مساجد یا آمدوشد‌کننده به آن‌ها، سر در اطاعت کامل از خلافت بر حقّ امیر‌مؤمنان علیه السلام نداشته و حتی گاه سر و سرّی با حکومت ننگین اموی در شام نیز داشته‌اند. این می‌تواند مهر تأییدی بر آنچه گفته شد و تأکید‌کنندۀ این نکته باشد که نیت سازندگان مسجد و چگونگی استفاده از آن، اثر مستقیم بر حسن و قبح آن دارد.

یک حدیث دیگر از امام باقر علیه السلام نشان می‌دهد سازندگان برخی مساجد پیش‌گفته، با حکومت اموی رابطه‌های آشکار و پنهانی داشته‌اند. متن حدیث را کلینی آورده است:

الامام الباقر علیه السلام : جُدِّدَت أربَعَةُ مَساجِدَ بِالكوفَةِ فَرَحا لِقَتلِ الحُسَينِ علیه السلام : مَسجِدُ الأَشعَثِ، و مَسجِدُ جَريرٍ، و مَسجِدُ سِماكٍ، و مَسجِدُ شَبَثِ بنِ رِبعيٍّ(2)چهار مسجد در كوفه، به قصد شادمانى از كشته شدن حسين علیه السلام بازسازى شد: مسجد اشعث، مسجد جرير، مسجد سِماک و مسجد شَبَث بن رِبعى.

روشن است که چنین قصدی، خدایی نیست و مسجد و سازنده‌اش را مورد نفرین و غضب خدا قرار می‌دهد. این مساجد نیز مانند مسجد ضرار باید ویران گردند و یا تغییر کاربری داده شوند. حدیث زیر این مطلب را تأیید می‌کند، هرچند تشخیص مصداقی و خارجی این موضوع با حکومت و امام جامعه است و نمی‌توان با ادعای غیر خدایی و نادرست بودن نیت سازندگان، به


1) . الكافي، ج‌3، ص‌490، ح‌3؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌39، ح‌82؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌438، ح‌12.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌490، ح‌2؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌250، ح‌687؛ بحار الأنوار، ج‌45، ص‌189، ح‌35.

مسجد و آنچه ساخته‌اند، حمله‌ور شد و آن‌جا را ویران کرد. گفتنی است، این حدیث که به روایت علامه مجلسی، آن را مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کردهاست، اعتبار سندی بالایی ندارد، اما متن آن به اختصار و با گویایی تمام، تأثیر نیت را در الحاق مسجد به هر یک از دو دستۀ مساجد شیطانی و الهی نشان می‌دهد:

يَأتِي القائِمُ علیه السلام بَعدَ أن يَطَأَ شَرقَ الأَرضِ و غَربَها الكوفَةَ و مَسجِدَها، و يَهدِمُ المَسجِدَ الَّذي بَناهُ يَزيدُ بنُ مُعاوِيَةَ لَمّا قَتَلَ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ‌ علیهما السلام و هُوَ مَسجِدٌ لَيسَ للّهِ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَن بَناهُ(1)حضرت قائم علیه السلام پس از اين‌كه شرق و غرب زمين را درنورديد، به كوفه و مسجد آن مى‌آيد و مسجدى را كه يزيد بن معاويه پس از قتل حسين بن على8 بنيان نهاد، ويران مى‌كند و آن، مسجدى نيست كه براى خدا ساخته شده باشد. آن مسجد و سازنده‌اش، مورد نفرينند.

مساجد برتر

بر پایۀ آنچه گفته شد، مسجد، فضیلت و اهمیت فراوانی دارد. این فضیلت اما برای همۀ مساجد یکسان نیست؛ برخی مسجدها به دلیل نیت و شخصیت بانیان آن‌ها از فضیلت بیشتری برخوردارند. به گونه خاص، چهار مسجد از مساجد دیگر افضل هستند: مسجد الحرام، مسجد النبی صلی الله علیه و اله وسلم ، مسجد کوفه و مسجد الاقصی. در حدیثی از امام علی علیه السلام این معنا آمده است:

الإمام عليّ علیه السلام : أربَعَةٌ مِن قُصورِ الجَنَّةِ فِي الدُّنيا: المَسجِدُ الحَرامُ و مَسجِدُ الرَّسولِ صلی الله علیه و اله وسلم و مَسجِدُ بَيتِ المَقدِسِ و مَسجِدُ الكوفه(2)چهار جا، از قصرهاى بهشتى در دنيايند: مسجد الحرام، مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، مسجد بيت المقدس و مسجد كوفه.

در این‌جا به این چهار مسجد می‌پردازیم و سپس به گونه مختصر، برخی مسجدهای دیگر را بررسی می‌کنیم که سفارش‌ها و گزارش‌هایی دربارۀ آن‌ها در دست است.


1) . بحار الأنوار، ج‌53، ص‌34 عن المفضّل بن عمر.

2) . الأمالي (طوسي)، ص‌369، ح‌788؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌240، ح‌4.

مسجد الحرام

بر پایۀ روایات در دسترس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مسجد الحرام را با صراحتِ هر چه تمام‌تر، محترم ترین مسجد و محبوب ترین و گرامی ترین آن‌ها نزد خدواند متعال دانسته‌اند:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : أعظَمُ المَساجِدِ حُرمَةً و أحَبُّها إلَى الله و أكرَمُها عَلَى الله تَعالى، المَسجِدُ الحَرام(1)باحرمت‌ترينِ مسجدها، دوست‌داشتنى‌ترين آن‌ها نزد خدا و گرامى‌ترينشان در پيشگاه خداى متعال، مسجد الحرام است.

در این راستا ایشان هم‌چنین مسجد الحرام را حتی از مسجد خودشان که با دستان مبارکشان ساختند نیز برتر دانسته و فرمودند:

فَضلُ المَسجِدِ الحَرامِ عَلى مَسجِدي، كَفَضلِ مَسجِدي عَلَى المَساجِدِ(2)فضيلتِ مسجد الحرام بر مسجد من، همچون فضيلتِ مسجد من بر ساير مسجدهاست.

این حدیث به شکلی زیبا، برتری این دو مسجد را بر بقیه مساجد اثبات می‌کند؛ نکته‌ای که در حدیث زیر به روشنی بیان شده است:

سلام الحنّاط عن رجل عن الإمام الصادق علیه السلام ، قالَ: سَأَلتُهُ عَنِ المَساجِدِ الَّتي لَهَا الفَضلُ، فَقالَ: المَسجِدُ الحَرامُ و مَسجِدُ الرَّسولِ(3)سلام حنّاط، از مردى: از امام صادق علیه السلام دربارۀ مسجدهايى كه داراى فضيلت هستند، پرسيدم. فرمود: «مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم .»

دلیل برتری مسجد الحرام بر همۀ مساجد دیگر، آثار و برکات فراوان و بسیار گران‌بهای آن است. نماز در مسجد الحرام، عبادتی بس بزرگ و با پاداشی فراوان، گاه برابر با صدهزار(4)و گاه با یک میلیون نماز در مساجد دیگر است. عدد اخیر از محاسبۀ مبتنی بر حدیث مرسل زیر به دست


1) . المستدرک على الصحيحين، ج‌4، ص‌531، ح‌8490؛ كنز العمّال، ج‌14، ص‌624، ح‌39739؛ بحار الأنوار، ج‌6، ص‌300.

2) . أخبار مكّة للأزرقي، ج‌2، ص‌64 عن عمرو بن شعيب.

3) . تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌279، ح‌13؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌405، ح‌62.

4) . «الصَّلاةَ فيهِ تَعدِلُ مِئَةَ ألفِ صَلاةٍ»؛ ثواب الأعمال، ص‌50، ح‌1؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌241، ح‌6؛ تاريخ دمشق، ج‌26، ص‌246، ح‌5558؛ كنز العمّال، ج‌12، ص‌195، ح‌34633.

می‌آید:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : الصَّلاةُ في مَسجِدي كَألفِ صَلاةٍ في غَيرِهِ إلا المَسجِدَ الحَرامَ، فإنَّ الصَّلاةَ في المَسجِدِ الحَرامِ تَعدِلُ ألفَ صَلاةٍ في مَسجِدِي(1)نماز در مسجد من مانند هزار نماز در غیر آن است، مگر مسجد الحرام که نماز در آن، برابر هزار نماز در مسجد من است.

فضیلت نماز در مسجد الحرام به گونه دیگری نیز بیان شده است. در روایتی که در پی می‌آید، ارزش و برتری نماز در مسجد الحرام در مقایسه با نماز در دیگر جاها، به شکل زمانی و نه عددی بیان شده است. در این روایت، موسى بن سلام از امام رضا علیه السلام نقل می‌کند که نماز در مسجد الحرام بیشتر از شصت ماه یا شصت سال نماز در جاهای دیگر می‌ارزد:

اعتَمَرَ ابوالحسن الرِّضا علیه السلام ، فَلَمّا وَدَّعَ البَيتَ و صارَ إلى بابِ الحَنّاطينَ لِيَخرُجَ مِنهُ وَقَفَ في صَحنِ المَسجِدِ في ظَهرِ الكَعبَةِ، ثُمَّ رَفَعَ يَدَيهِ فَدَعا، ثُمَّ التَفَتَ إلَينا، فَقالَ: نِعمَ المَطلوبُ بِهِ الحاجَةُ إلَيهِ، الصَّلاةُ فيهِ أفضَلُ مِنَ الصَّلاةِ في غَيرِهِ سِتّينَ سَنَةً أو شَهرًا(2)امام رضا علیه السلام عمره انجام داد. چون با كعبه وداع كرد و به درِ حنّاطين رسيد كه از آن‌جا خارج شود، در محوطه مسجد، پشت كعبه ايستاد. سپس دستانش را بلند كرد و دعا کرد. آن‌گاه به ما توجه كرد و فرمود: «چه جاى خوبى است براى حاجت بردن به نزد او! نماز در آن، برتر از شصت سال نماز در جاى ديگر است» و يا فرمود: «برتر از شصت ماه».

در حدیثی دیگر از امام باقر علیه السلام ، به گونه دیگری، فضیلت نماز در مسجد الحرام نشان داده شده است. ایشان در این حدیث، به برکت و اثر نماز در مسجد الحرام، پرداخته و آن را همیشگی و جاویدان دانسته‌اند:

الإمام الباقر علیه السلام : مَن صَلّى فِي المَسجِدِ الحَرامِ صَلاةً مَكتوبَةً، قَبِلَ الله بِها مِنهُ كُلَّ صَلاةٍ صَلّاهَا مُنذُ يَومَ وَجَبَت عَلَيهِ الصَّلاةُ، و كُلَّ صَلاةٍ يُصَلّيها إلى أن يَموتَ(3)هر كس نماز واجبى را درمسجد الحرام به جا آورد، خداوند، همه نمازهاى پيشين او را از زمانى كه نماز بر او واجب


1) . كتاب من لايحضره الفقيه، ج‌1، ص‌228، ح‌682.

2) . عيون أخبار الرضا علیه السلام ، ج‌2، ص‌17، ح‌42؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌370، ح‌1.

3) . كتاب من لايحضره الفقيه، ج‌1، ص‌228، ح‌681 عن أبي حمزة الثمالي.

شده است و هر نمازى را كه تا پايان حياتش خواهد خواند، مى‌پذيرد.

بر پایۀ این فضیلت بزرگ، امامان علیهم السلام ما را به خواندن نماز در مسجد الحرام به هر اندازه که میسر است توصیه کرده‌اند و آن را رزقی معنوی دانسته‌اند که خداوند آن را نصیب ما کرده و برای هر کس نیز معین شده است:

الإمام الصادق علیه السلام : أكثِروا مِنَ الصَّلاةِ و الدُّعاءِ في هذَا المَسجِدِ، أما إنَّ لِكُلِّ عَبدٍ رِزقًا يُجازُ إلَيهِ جَوزًا(1)در اين مسجد (مسجد الحرام)، نماز و دعا زياد بخوانيد. آگاه باشيد كه براى هر بنده، روزى‌اى است كه به سوى او سوق داده مى‌شود.

ائمه اطهار علیهم السلام هم‌چنین نماز در آن را به صورت فرادا بر نماز جماعت در دیگر جاها و حتی در بقیۀ شهر مکه، حرم امن الهی، برتری داده‌اند؛ امری که با توجه به فضیلت بی‌شمار نماز جماعت و پاداش سترگ آن، نشان‌دهندۀ عظمت مسجد الحرام است:

الكافي عن أحمَدَ بنِ محمد بنِ أبي نَصرٍ عَن أبِي الحَسَنِ علیه السلام ، قالَ: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلّي في جَماعَةٍ في مَنزِلِهِ بِمَكَّةَ أفضَلُ أو وَحدَهُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ؟ فَقالَ: وَحدَهُ(2)احمد بن محمد بن ابى نصر: از امام رضا علیه السلام پرسيدم: كسى نماز را در خانه‌اش در مكه به جماعت بخواند، افضل است يا در مسجد الحرام به تنهايى بخواند؟ فرمود: «به تنهايى.»

مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم

مسجد پیامبر در نخستین سال هجرت پیامبر به مدینه ساخته شد و رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم خانه خویش را در کنار آن بنا کرد و ملازم آن شد. کافی است عطر وجود و بوی خوشِ بزرگ مردی همچون رسول خدا در آن بپیچد تا آن را بهترین مسجد پس از مسجد الحرام بدانیم. کافی است فرشته بزرگ خدا و امین وحی الهی، جبرئیل امین به گونه مکرر در جایی فرود آید تا جای پای او را درگاه ورودی بهشت بدانیم. کافی است مسجدی، وعده گاه اصحابی مانند امام علی علیه السلام ، حمزه، ابوذر، سلمان و مقداد باشد تا پشت سر پیامبرشان نماز بگزارند و آن‌گاه نماز در آن، به فرموده


1) . الكافي، ج‌4، ص‌526، ح‌4 عن الكاهلي؛ وسائل الشيعة، ج‌3، ص‌537، ح‌6525.

2) . الكافي، ج‌4، ص‌527، ح‌11؛ وسائل الشيعة، ج‌3، ص‌511، ح‌6440.

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم گاه مانند هزار نماز(1)و گاه ده‌هزار نماز(2)در مساجد دیگر شود. بر این پایه، اهل بیت گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم پیروان خود را به نماز در مسجد پیامبر ترغیب کرده‌اند. ابوبکر حضرمی می گوید:

أمَرَني ابو عَبدِ الله علیه السلام أن اُكثِرَ الصَّلاةَ في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم مَا استَطَعتُ، و قالَ: إنَّكَ لا تَقدِرُ عَلَيهِ كُلَّما شِئتَ(3)ابوبكر حَضرَمى: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «هر چه بيشتر مى‌توانى، در مسجد پيامبر نماز بگزار.» و افزود: «همیشه نمی‌توانی در آن نماز بخوانی. (پس هر گاه توانستی، غنیمت شمار و زیاد نماز بخوان).»(4)

مسجد الاقصی‌

قرآن از این مسجد به صراحت نام برده و محیط پیرامونی آن را خجسته و مبارک خوانده است. آیۀ نخست سورۀ «اسراء» به این موضوع اشاره کرده و چنین فرموده است:

(سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)(5)پاک است آن خدايى كه بندۀ خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الأقصى كه گرداگردش را بركت داده‌ايم، سير داد، تا بعضى از آيات خود را به او بنماييم. هر آينه، او شنوا و بيناست.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز دربارۀ مسجد الاقصی نقل شده است که فرمود:لَمّا فَرَغَ سُلَيمانُ بنُ داوودَ مِن بِناءِ بَيتِ المَقدِسِ، سَأَلَ الله ثَلاثاً: حُكماً يُصادِفُ حُكمَهُ، و مُلكاً لا يَنبَغي لِأَحَدٍ مِن بَعدِهِ، و ألّا يَأتِيَ هذَا المَسجِدَ أحَدٌ لا يُريدُ إلَّا الصَّلاةَ فيهِ إلّاخَرَجَ مِن


1) . «صَلاةٌ في مَسجِدي مِثلُ ألفِ صَلاةٍ في غَيرِهِ، إلَّا المَسجِدَ الحَرام»؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌15، ح‌32؛ صحيح مسلم، ج‌2، ص‌1012، ح‌506 عن أبي هريرة؛ مسند ابن حنبل، ج‌2، ص‌232، ح‌4646 عن ابن عمر.

2) . «صَلاةٌ في مَسجِدي تَعدِلُ عِندَالله عَشرَةَ آلافِ صَلاةٍ في غَيرِهِ مِنَ المَساجِدِ، إلَّا المَسجِدَ الحَرامَ»؛ ثواب الأعمال، ص‌50، ح‌1 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه:؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌241، ح‌6؛ حلية الأولياء، ج‌8، ص‌46؛ كنز العمّال، ج‌12، ص‌195، ح‌34633.

3) . كامل الزيارات، ص‌43، ح‌10؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌381، ح‌8.

4) . برای آگاهی بیشتر از این افزودۀ توضیحی ر.ک: بحار الأنوار، ج‌97، ص‌182.

5) . اسراء، آیه 1.

ذُنوبِهِ كَيَومَ وَلَدَتهُ امُّهُ(1)چون سليمان بن داود علیهما السلام از ساختن بيت المقدس فارغ شد، سه چيز از خدا درخواست كرد: قدرت قضاوتى كه با حكم الهى هماهنگ باشد؛ سلطنتى كه پس از وى سزاوار كسى نباشد؛ و نيز پاک شدن از گناه، مانند زمان تولّد از مادر براى كسى كه تنها به خاطر نماز به اين مسجد بيايد.

این روایت، برکت بالای این مسجد را نشان می‌دهد؛ امری که منحصر به این روایت نیست و در روایت دیگری، و از زاویه‌ای متفاوت، اثر گران‌قدر نماز را در این مسجد نشان می دهد. متن روایت، حاصل گزارش گفت‌وگوی میمونه، همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم با ایشان است:

سنن ابن ماجة عن ميمونة: قُلتُ: يا رَسولَ الله! أفتِنا في بَيتِ المَقدِسِ؟ قالَ: أرضُ المَحشَرِ وَ المَنشَرِ. ائتوهُ فَصَلّوا فيهِ، فَإِنَّ صَلاةً فيهِ كَأَلفِ صَلاةٍ في غَيرِهِ. قُلتُ: أرَأَيتَ إن لَم أستَطِع أن أتَحَمَّلَ إلَيهِ؟ قالَ: فَتُهدي لَهُ زَيتاً يُسرَجُ فيهِ، فَمَن فَعَلَ ذلِكَ فَهُوَ كَمَن أتاهُ(2)ميمونه: گفتم: اى پيامبر خدا! دربارۀ بيت المقدس نظرت را برايمان بازگو. فرمود: «محلّ حشر و نشر [در روز رستاخيز] است. بدان‌جا برويد و در آن نماز بگزاريد، زيرا يک نماز در آن، همچون هزار نماز در ديگر مكان‌هاست.» گفتم: نظر شما چيست اگر توانِ سفر به آن‌جا را نداشته باشم؟ فرمود: «روغنى را تقديم او مى‌كنى تا در آن روشن شود. هر كس چنين كند، همچون كسى است كه به آن‌جا رفته است.»

گفتنی است، این روایت می‌تواند اثبات‌کنندۀ این امر باشد که هدیه دادن به مسجد و هزینه کردن برخی نذورات برای مساجد، امری رایج و شرعی بوده و نباید هیچ دغدغه‌ای برای آن داشت.

نکتۀ قابل ذکر آن‌که در برخی روایات شیعی، توجه چندانی به این مسجد نشده است؛ حتی در روایتی که به فضیلت سه مسجد دیگر می‌پردازد، نامی از مسجد الاقصی برده نشده است:الإمام عليّ علیه السلام : لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلّا إلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الحَرامِ و مَسجِدِ رَسولِ


1) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌451، ح‌1408؛ سنن النسائي، ج‌2، ص‌34؛ كنز العمال، ج‌11، ص‌496، ح‌32333.

2) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌451، ح‌1407؛ مسند ابن حنبل، ج‌10، ص‌448، ح‌27697؛ كنز العمال، ج‌12، ص‌285، ح‌35061.

الله صلی الله علیه و اله وسلم و مَسجِدِ الكوفَةِ(1)جز به سوى سه مسجد، بار سفر بسته نمى‌شود: مسجد الحرام، مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم و مسجد كوفه.

توجه کمتر دادن به مسجد الاقصی می‌تواند با پدیدۀ وضع و جعل حدیث دربارۀ مسجد الاقصی ارتباط داشته باشد؛ یعنی با توجه به وجود برخی افسانه‌ها و روایات اسرائیلی دربارۀ بیت المقدس و مسجد الاقصی، پیشوایان شیعه از دامن زدنِ بیش از اندازه به فضیلت مسجد الاقصی خودداری ورزیده‌اند؛ برای نمونه می‌توان به روایت مربوط به عروسی کعبه و بیت المقدس اشاره کرد. در این سخن که آن را کعب الأحبار، یکی از عالمان یهودیِ مسلمان‌شده نقل می‌کند، بیت الله را به زفاف بیت المقدس می‌برند(2)

امری که در هیچ یک از روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و اهل بیت مطهر ایشان اثری از آن دیده نشده و تنها در بافته های عالمان تازه‌مسلمان می توان از آن‌ها سراغ گرفت. افزون بر این، بر پایۀ روایتی که در پی می‌آید، امامان علیهم السلام به شدت با اندیشۀ برتری بیت المقدس بر کعبه درافتاده‌اند. روایت را کلینی در باب «فَضْلِ النَّظَرِ إِلَى الْكَعْبَةِ» و با دو سند که هر دو صحیح و معتبرند، آورده است. متن آن به تنهایی گویای همه چیز در این باره است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ؛ وَ محمد بْنِ إِسْمَاعِيلَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: كُنْتُ قَاعِداً إِلى جَنْبِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ هُوَ مُحْتَبٍ مُسْتَقْبِلُ الْكَعْبَةِ، فَقَالَ: «أَمَا إِنَ النَّظَرَ إِلَيْهَا عِبَادَةٌ». فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ بَجِيلَةَ يُقَالُ لَهُ: عَاصِمُ بْنُ عُمَرَ، فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام : إِنَّ كَعْبَ الْأَحْبَارِ كَانَ يَقُولُ: إِنَّ الْكَعْبَةَ تَسْجُدُ لِبَيْتِ الْمَقْدِسِ فِي كُلِّ غَدَاةٍ، فَقَالَ ابوجَعْفَرٍ علیه السلام : «فَمَا تَقُولُ فِيمَا قَالَ كَعْبٌ؟» فَقَالَ: صَدَقَ، الْقَوْلُ مَا قَالَ كَعْبٌ، فَقَالَ ابوجَعْفَرٍ علیه السلام : «كَذَبْتَ، وَ كَذَبَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ مَعَكَ» وَ غَضِبَ. قَالَ زُرَارَةُ: مَا رَأَيْتُهُ اسْتَقْبَلَ أَحَداً بِقَوْلِ «كَذَبْتَ» غَيْرَهُ. ثُمَ قَالَ: «مَا خَلَقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ بُقْعَةً فِي الْأَرْضِ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْهَا» ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ نَحْوَ الْكَعْبَةِ «وَ لَاأَكْرَمَ عَلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهَا، لَهَا حَرَّمَ الله الْأَشْهُرَ الْحُرُمَ فِي كِتَابِهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ؛ ثَلَاثَةٌ مُتَوَالِيَةٌ لِلْحَجِّ: شَوَالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ؛ وَ شَهْرٌ مُفْرَدٌ لِلْعُمْرَةِ وَ هُوَ رَجَبٌ»(3)زراره می‌گوید: کنار امام باقر علیه السلام در


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌231، ح‌694؛ الخصال، ص‌143، ح‌166؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌379، ح‌2.

2) . الدر المنثور، ج‌1، ص‌136.

3) . الکافی، ج‌4، ص‌240، ح‌1.

مسجد الحرام نشسته بودم. ایشان روبه‌روی کعبه نشسته و دستانش را گرد پاهایش حلقه کرده بود. امام فرمود: «بدان که نگریستن به کعبه عبادت است.» مردی از قبیلۀ بجیله به نام عاصم بن عمر نزد حضرت آمد و گفت: کعب الاحبار می‌گوید: کعبه هر بامداد در برابر بیت المقدس سجده می‌کند. امام باقر علیه السلام فرمود: «تو دربارۀ آنچه کعب می‌گوید، چه می‌گویی؟» مرد گفت: راست می‌گوید. سخن همان است که کعب می‌گوید. امام باقر علیه السلام فرمود: «تو نادرست می‌گویی و کعب هم با تو، هر دو اشتباه می‌کنید» و امام خشم گرفت. زراره می‌گوید: من جز این فرد، ندیدم که امام باقر علیه السلام رو درروی کسی به او بگوید: نادرست می‌گویی. امام باقرع سپس فرمود: «خداوند جایی را نیافریده که از آن برایش محبوب‌تر باشد - و با دستش به کعبه اشاره فرمود - و نه جایی که نزدش گرامی‌تر از آن باشد. خداوند ماه‌های حرام را در کتابش و از همان روز خلقت آسمان‌ها و زمین، برای (بزرگ‌داشت) کعبه حرام کرد؛ سه ماه پیاپی: شوال، ذی‌قعده و ذی‌حجه و یک ماه جدا برای عمره که همان رجب است.»

مسجد کوفه

همان گونه که در ابتدای این بخش گفته شد، مسجد کوفه یکی از چهار مسجد پرفضیلت و برتر از بقیه مساجد دنیاست. فضیلت این مسجد به اندازه‌ای است که شیخ کلینی بابی جداگانه را به آن اختصاص داده و نُه روایت بلند و کوتاه را در آن جای داده است.(1)

همین نکته ما را تشجیع می‌کند که در این‌جا اندکی از شکل کلی کتاب بیرون برویم و احادیث متعددی را پی در پی بیاوریم. این احادیث چندان فراوانند که ممکن است این تصور را پدید آورد که اهمیت مسجد کوفه بیش از مسجد مدینه و حتی مسجد الحرام است. برای پیش‌گیری از این تصور نادرست می‌گوییم که در هیچ یک از روایاتی که نقل می‌کنیم، پاداشی برای نماز در این مسجد دانسته نشده که از پاداش نماز در مسجد الحرام ومسجد النبی، بیشتر باشد. همۀ روایات این بخش، پاداش‌های بزرگ و برکات متعددی را دربارۀ مسجد کوفه خبر می‌دهند، اما آن را بر مسجد الحرام و مسجد پیامبر برتری نمی‌بخشند. پرسشی که در این‌جا نمود می‌یابد، این است که راز این


1) . همان، ج‌3، ص‌490، باب «فضل المسجد الأعظم بالكوفة و فضل الصلاة فيه و المواضع المحبوبة فيه».

همه تأکید پرشمار از سوی اهل بیت علیهم السلام و فزونی روایات فضیلت مسجد کوفه در سنجش با روایات فضیلتِ دو مسجد دیگر چیست؟

پاسخ احتمالی را باید در نسبتِ میان پیامبر اکرم و اهل بیتِ مظلوم ایشان یا نسبت قرآن و حدیث جست‌وجو کرد. نزد مسلمانان صدر اسلام و به‌ویژه در دوره خلفای جور اموی و عباسی، انتساب سخنی به پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم کافی بود تا آن را حجیت ببخشد و مردم را به اطاعت فرا بخواند. این اما دربارۀ اهل بیت مظلوم و ناشناختۀ ایشان که با وجود همۀ سفارش‌های پیامبر، حقشان را غصب کرده بودند و مردم را از آن‌ها برکنار نگاه داشته بودند، جاری نبود. از این رو امامان علیهم السلام ناگزیر بودند فضیلت مسجد کوفه را بارها و بارها فراز آورند و چندان بر آن تأکید ورزند که دست کم نزد هوادارانشان جای تردیدی نماند.

دلیل دیگر در نسبتِ قرآن به عنوان متن معتبر، مقبول و مسلّم نزد مسلمانان با حدیث به عنوان فعالیتی انسانی در گزارش دانش معصومان علیهم السلام است. قرآن، تحریف نشده و با حفظ بر کوچک ترین نشانه‌های زبانی، آوایی و کتبی آن نقل و خوانده می‌شود. این اما دربارۀ حدیث صدق نمی‌کند و نقل حدیث با آسیب‌هایی برخاسته از محدودیت‌های انسانی راویان و محدثان روبه‌روست. بر این پایه، فضیلت مسجد الحرام در قرآن و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بیان شده و از این رو به سادگی و روانی، مقبول مسلمانان می‌گشته است. فضیلت مسجد پیامبر نیز از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بارها و بارها بیان شده است. نتیجه آن‌که، نیازی به تأکید بیش از حد بر فضیلت این دو مسجد نبوده است. بر این نکته بیفزاییم که فریضه حج و نیز حج و عمره و زیارت مستحب، مسلمانان را به سوی مسجد الحرام و مسجد پیامبر می‌کشانده و نیاز به تأکید را به سوی دیگر می‌برده است. حاصل آن‌که، امامان علیهم السلام ناگزیر بوده‌اند از فضیلت مسجدکوفه بارها و با زبان‌های گوناگون سخن بگویند تا قدرِ آن به درستی دانسته شده و میان نقل‌های دیگر گم نشود و از دست نرود. اینک بر پایۀ این مقدمه، احادیث قدمت و فضیلت مسجد کوفه را گزارش می‌کنیم.

قدمت مسجد کوفه

در روایتی که بخشی از مشاهدات معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم را گزارش می‌کند، به نقل از ایشان چنین آمده است:

لَمّا اسرِيَ بي مَرَرتُ بِمَوضِعِ مَسجِدِ الكوفَةِ و أنَا عَلَى البُراقِ و مَعي جَبرَئيلُ‌ عزوجل، فَقالَ لي: يا محمد، انزِل فَصَلِّ في هذَا المَكانِ، قالَ: فَنَزَلتُ فَصَلَّيتُ. فَقُلتُ: يا جَبرَئيلُ، أيُّ شَي‌ءٍ هذَا المَوضِعُ؟ قالَ: يا محمد، هذِهِ كوفانُ و هذا مَسجِدُها، أمّا أنَا فَقَد رَأَيتُها عِشرينَ مَرَّةً خَرابا و عِشرينَ مَرَّةً عُمرانا، بَينَ كُلِّ مَرَّتَينِ خَمسُمِئَةِ سَنَةٍ(1)هنگامى كه سوار بر بُراق به معراج برده شدم، از محلّ مسجد كوفه گذر كردم. جبرئيل علیه السلام كه همراهم بود، به من گفت: اى محمد! در اين مكان، فرود آى و نماز بگزار. من نيز فرود آمدم و نماز خواندم و گفتم: «اى جبرئيل! اين مكان كجاست؟» گفت: اى محمد! اين‌جا كوفه است و اين هم مسجد آن است، اما من آن را بيست مرتبه خراب و بيست مرتبه آباد يافته‌ام كه بين هر بار خرابى و آبادى، پانصد سال فاصله بوده است.

این بدان معناست که اکنون عمر این مسجد بیش از ده‌هزار سال است. از این رو استبعادی ندارد که آن را در شمار قدیمی‌ترین بناهای تاریخی و مساجد کهن بدانیم، هرچند دیوارها و سقف‌های آن چند بار فرو ریخته باشد.

امام علی علیه السلام نیز مسجد کوفه را جایگاه کشتی‌سازی نوح به فرمان الهی و محل جوشش آب در طوفان بنیادبرافکن کفر و کافران و نیز مسجد حضرت نوح علیه السلام می‌داند.(2)

در حدیثی دیگراز ایشان، ویژگی‌هایی دیگری نیز افزوده شده که نشان دهندۀ قدمت این مسجد است. متن این حدیث را می‌آوریم:

كتاب من لا يحضره الفقيه عن الأَصبَغ بن نُباتة: بَينا نَحنُ ذاتَ يَومٍ حَولَ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام في مَسجِدِ الكوفَةِ، إذ قالَ: يا أهلَ الكوفَةِ، لَقَد حَباكُمُ الله عَزَّ و جَلَّ بِما لَم يَحبُ بِهِ أحَدا مِن فَضلٍ: مُصَلّاكُم بَيتُ آدَمَ و بَيتُ نوحٍ و بَيتُ إدريسَ و مُصَلّى إبراهيمَ الخَليلِ و مُصَلّى أخِيَ الخِضرِ و مُصَلّاي؛(3)روزى پيرامون اميرمؤمنان، در مسجد كوفه نشسته بوديم كه فرمود: «اى كوفيان! خداوند، فضيلتى به شما ارزانى داشته كه به ديگران نداده است و آن، مصلّاى


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌231، ح‌695.

2) . امام علی علیه السلام : «فيهِ نَجَرَ نوحٌ سَفينَتَهُ و فيهِ فارَ التَّنّورُ و بِهِ كانَ بَيتُ نوحٍ و مَسجِدُهُ»؛ در اين مسجد، نوح علیه السلام كشتى خود را ساخت و در آن، تنور جوشيد و خانه و مسجد نوح نيز در اين‌جا بود؛ تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌147، ح‌24؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌387، ح‌9. و نیز ر.ک: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌231، ح‌693.

3) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1 ، ص 231، ح 696.

شماست كه خانۀ آدم، نوح، ادريس و محلّ نماز ابراهيم خليل و برادرم خضر علیهم السلام و نيز نمازگاه من است.

نکتۀ جالب توجه، توصیف مشابه امامان علیهم السلام از سابقه تاریخی و فضیلت این مسجد است. کلینی و شیخ طوسی حدیثی را گزارش کرده‌اند که نشان‌دهندۀ هم‌گونی و هم‌سانی نگاه اهل بیت علیهم السلام به مسجد کوفه است، و چرا چنین نباشد که اهل بیت علیهم السلام همۀ دانش خود را از یک سرچشمه برگرفته‌اند؟ متن حدیث را می‌آوریم:

الإمام الباقر علیه السلام : مَسجِدُ كوفانَ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ، صَلّى فيهِ ألفُ نَبِيٍّ و سَبعونَ نَبِيّا و مَيمَنَتُهُ رَحمَةٌ و مَيسَرَتُهُ مَكرٌ، فيهِ عَصا موسى علیه السلام و شَجَرَةُ يَقطينٍ و خاتَمُ سُلَيمانَ علیه السلام و مِنهُ فارَ التَّنّورُ و نُجِرَتِ السَّفينَةُ و هِيَ صُرَّةُ بابِلَ، و مَجمَعُ الأَنبِياءِ علیهم السلام (1)مسجد كوفه، باغى از باغ‌هاى بهشت است. هزار و هفتاد پيامبر در آن نماز خواندند و سمت راستش رحمت خدا و سمت چپش مكر است. عصاى موسى علیه السلام ، بوتۀ كدو [كه يونس علیه السلام پس از نجات از شكم ماهى در سايه آن آرميد] و انگشترى سليمان علیه السلام در آن‌جا بود. در مسجد كوفه بود كه آب از تنور جوشيد و كشتى [نوح علیه السلام ] ساخته شد و آن، مهم‌ترين نقطه بابِل و محلّ تجمع انبيا علیهم السلام است.

افزون بر این، حدیث صریحی از امام صادق علیه السلام که در کتاب مقبول و مشهور کافی نقل شده، کهن بودن مسجد کوفه را به روشنی تأیید می‌کند. متن حدیث چنین است:المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق علیه السلام ، قالَ: قُلتُ لَهُ: إنَّ مَسجِدَ الكوفَةِ قَديمٌ؟ فَقالَ: نَعَم، و هُوَ مُصَلَّى الأَنبِياءِ علیهم السلام و لَقَد صَلّى فيهِ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم حينَ اسرِيَ بِهِ إلَى السَّماءِ، فَقالَ لَهُ جَبرَئيلُ علیه السلام : يا محمد هذا مَسجِدُ أبيكَ آدَمَ علیه السلام و مُصَلَّى الأَنبِياءِ علیهم السلام ، فَانزِل فَصَلِّ فيهِ، فَنَزَلَ فَصَلّى فيهِ، ثُمَّ إنَّ جَبرَئيلَ علیه السلام عَرَجَ بِهِ إلَى السَّماءِ(2)

مفضّل بن عمر: به امام صادق علیه السلام گفتم: مسجد كوفه، قديمى است؟ فرمود: «آرى؛ و آن، محل نماز پيامبران علیهم السلام است. پيامبر خدا نيز هنگامى كه به آسمان برده شد، در آن به نماز ايستاد. جبرئيل علیه السلام به او گفت: اى محمد! اين‌جا مسجد پدرت آدم علیه السلام و نمازگاه پيامبران است. فرود آى و در آن، نماز بگزار. پس فرود


1) . الكافي، ج‌3، ص‌493، ح‌9؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌252، ح‌691؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌389، ح‌13.

2) . الكافي، ج‌8، ص‌281، ح‌421؛ تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌146، ح‌21؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌387، ح‌7.

آمد و نماز گزارد. سپس جبرئيل، او را به آسمان برد.»

امام رضا علیه السلام نیز این مسجد را خانۀ نوح علیه السلام دانسته که از قدیمی‌ترین پیامبران الهی است. این حدیث نیز صریح و روشن است:

إنَّ مَسجِدَ الكوفَةِ بَيتُ نوحٍ علیه السلام ، لَو دَخَلَهُ رَجُلٌ مائَةَ مَرَّةٍ لَكَتَبَ الله لَهُ مائَةَ مَغفِرَةٍ، لِأَنَّ فيهِ إجابَةَ دَعوَةِ نوحٍ علیه السلام ، حَيثُ قالَ: (رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً)(1)امام رضا علیه السلام : مسجد كوفه، خانۀ نوح علیه السلام است. اگر كسى صد بار وارد آن شود، خداوند صد بار آمرزش برايش مى‌نويسد، زيرا دعاى نوح علیه السلام است كه درباره‌اش به اجابت رسيده است، هنگامى كه عرضه داشت: «پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و هر كس را كه باايمان به خانه‌ام درآيد، ببخشا.»

برکات مسجد کوفه

کهن بودن مکان تاریخی برای فضیلت داشتن آن کفایت نمی‌کند. مکان‌های تاریخیِ برجای‌مانده از حاکمان و کاخ‌های بزرگ و پرشکوهشان، محل مناسبی برای عبادت و خلوت و انس با خدا و کسب پاداش الهی نیست. این گونه مکان‌ها تنها برای موزه شدن و عبرت‌گیری از سرنوشت کاخ‌نشینان و زورگویان تاریخ مناسبند. مسجد کوفه اما افزون بر این‌که مکانیتاریخی و کهن است، مانند کعبه محلی مناسب برای عبادت، مناجات، دعا و بهره‌گیری از برکات آن است. در ادامه، برخی از این آثار و برکات گران‌بها را می‌آوریم.

نخستین فایدۀ بزرگ این مسجد، شفاعت آن از اهلش است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در این باره و با اشاره به وقایع معراج خود، چنین فرموده است:

لَمّا اسرِيَ بي إلَى السَّماءِ الدُّنيا أراني مَسجِدَ كوفانَ، فَقُلتُ: يا جَبرَئيلُ، ما هذا؟ قالَ: مَسجِدٌ مُبارَكٌ، كَثيرُ الخَيرِ عَظيمُ البَرَكَةِ، اختارَهُ الله لِأَهلِهِ، هُوَ يَشفَعُ لَهُم يَومَ القِيامَةِ(2)هنگامى كه [در شب معراج] مرا به آسمان دنيا بُردند، مسجد كوفه را نشانم دادند. گفتم: «اى جبرئيل! اين


1) . الغارات، ج‌2، ص‌857 عن أبي شعيب الخراساني؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌262، ح‌14.

2) . المزار الكبير، ص‌126، ح‌7 عن عبد الله بن مسعود؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌394، ح‌27.

چيست؟» گفت: مسجدى بسيار مبارک و پُرخير و بركت است كه خداوند، آن را براى اهل خود برگزيده است و آن مسجد، در روز رستاخيز، براى آنان شفاعت خواهد كرد.

هم‌چنین پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از اثر و برکت دیگر این مسجد چنین پرده برداشته است:

لَكَأَنَّي بِمَسجِدِ كوفانَ يَأتي يَومَ القِيامَةِ مُحرِما في مُلاءَتَينِ، يَشهَدُ لِمَن صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ(1)گويى مسجد كوفه را مى‌بينم كه در روز رستاخيز، با دو جامۀ احرام بر تن، آمده است و به سود كسى كه در آن دو ركعت نماز گزارده، گواهى مى‌دهد.

پس از پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله وسلم ، امام علی علیه السلام نیز مسجد کوفه را مسجدی کهن و دیرپا به درازنای تاریخ نبوت و وصایت دانسته و پس از ذکر فضیلت و اثر و پاداش نماز واجب و مستحب در این مسجد، آن را مصلای هزار پیامبر و هزار وصیّ پیامبر خوانده و چنین فرموده است:

النّافِلَةُ في هذَا المَسجِدِ تَعدِلُ عُمرَةً مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم وَ الفَريضَةُ فيهِ تَعدِلُ حَجَّةً مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم و قَد صَلّى فيهِ ألفُ نَبِيٍّ و ألفُ وَصِيٍّ(2)نماز مستحب در اين مسجد، معادل يک عمره با پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم و نماز واجب در آن، هم‌سنگ حجّى باپيامبر صلی الله علیه و اله وسلم است. هر آينه، هزار پيامبر و هزار جانشين [پيامبر]، در آن به نماز ايستاده‌اند.

امام علی علیه السلام هم‌چنین مسجد کوفه را یکی از چهار مسجد برتر مسلمانان دانسته و نماز در این مسجد را دوست داشته و آن را بر دَه نماز در مساجد دیگر ترجیح داده(3)و با اشاره به قدرت شفاعت این مسجد چنین فرموده است:

و إنَّ مَسجِدَكُم هذا لَأَحَدُ الأَربَعَةِ المَساجِدِ الَّتِي اختارَهَا الله عَزَّ و جَلَّ لِأَهلِها، و كَأَنّي قَد اتِيَ بِهِ يَومَ القِيامَةِ في ثَوبَينِ أبيَضَينِ يَتَشَبَّهُ بِالمُحرِمِ، و يَشفَعُ لِأَهلِهِ و لِمَن يُصَلّي فيهِ فَلا تُرَدُّ شَفاعَتُهُ، و لا تَذهَبُ الأَيّامُ وَ اللَّيالي حَتّى يُنصَبَ الحَجَرُ الأَسوَدُ فيهِ. و لَيَأتِيَنَّ عَلَيهِ زَمانٌ يَكونُ مُصَلَّى المَهدِيِّ مِن وُلدي، و مُصَلّى كُلِّ مُؤمِنٍ، و لا يَبقى عَلَى الأَرضِ مُؤمِنٌ إلّا كانَ بِهِ


1) . المزار الكبير، ص‌130، ح‌13 عن معاذ بن جبل؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌396، ح‌32.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌32، ح‌61؛ كامل الزيارات، ص‌72، ح‌62؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌400، ح‌48.

3) . ر.ک: المزار الكبير، ص‌128، ح‌9؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌395، ح‌29؛ كنز العمّال، ج‌2، ص‌436، ح‌4433.

أو حَنَّ قَلبُهُ إلَيهِ، فَلا تَهجُروهُ، و تَقَرَّبوا إلَى الله عَزَّ و جَلَّ بِالصَّلاةِ فيهِ، وَارغَبوا إلَيهِ في قَضاءِ حَوائِجِكُم، فَلَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِ مِنَ البَرَكَةِ لَأَتَوهُ مِن أقطارِ الأَرضِ و لَو حَبوا عَلَى الثَّلجِ(1)اين مسجد، از جملۀ چهار مسجدى است كه خداوند آن‌ها را براى اهل مسجد، برگزيده است و گويا من، آن را همانند مُحرمى در دو جامۀ سپيد مى‌بينم كه در روز رستاخيز، آورده شده است كه اهل خود و كسانى را كه در آن نماز مى‌گزارند، شفاعت مى‌كند و شفاعتش هم رد نمى‌شود و روزگارى خواهد آمد كه حجر الأسود در آن نصب مى‌شود. بى‌ترديد، زمانى فرا خواهد رسيد كه آن‌جا محلّ نماز يكى از فرزندانم، مهدى، و نمازگاه همه مؤمنان شود و هيچ مؤمنى روى زمين باقى نمى‌ماند، مگر اين‌كه در آن مسجد است و يا دل‌بستۀ اوست. پس آن را وا مگذاريد و با نماز خواندن در آن، به خداوند نزديک شويد و براى برآمدن نيازهايتان، بِدان رو كنيد كه اگر مردم بركت آن را بدانند، اگرچه چهاردست‌و‌پا روى برف و يخ، از هر سو بدان روى مى‌آورند.

در گزارشی دیگر، مردی نزد امیر‌مؤمنان علیه السلام می‌آید. ایشان در مسجد کوفه بوده است. او بر ایشان سلام می‌دهد و چون پاسخ می‌شنود، از قصد خود برای عزیمت به مسجد الاقصی خبر می‌دهد. امام علی علیه السلام از قصد و هدف او می‌پرسد. او می‌گوید: از این کار فضل و پاداش الهی را می‌طلبد. امام به او می‌فرماید:فَبِع راحِلَتَكَ، و كُل زادَكَ، و صَلِّ في هذَا المَسجِدِ، فَإِنَّ الصَّلاةَ المَكتوبَةَ فيهِ حَجَّةٌ مَبرورَةٌ، وَ النّافِلَةَ فيهِ عُمرَةٌ مَبرورَةٌ، وَ البَرَكَةَ فيهِ عَلَى اثنَي عَشَرَ ميلًا يَمينُهُ يُمنٌ، و يَسارُهُ مَكرٌ و في وَسَطِهِ عَينٌ مِن دُهنٍ، و عَينٌ مِن لَبَنٍ، و عَينٌ مِن ماءٍ شَرابٍ لِلمُؤمِنينَ، و عَينٌ مِن ماءٍ طُهرٍ لِلمُؤمِنينَ، مِنهُ سارَت سَفينَةُ نوحٍ علیه السلام و كانَ فيهِ نَسرٌ و يَغوثُ و يَعوقُ، صَلّى فيهِ سَبعونَ نَبِيّا و سَبعونَ وَصِيّا أنَا أحَدُهُم. و قالَ بِيَدِهِ في صَدرِهِ: ما دَعا فيهِ مَكروبٌ بِمَسأَلَةٍ في حاجَةٍ مِنَ الحَوائِجِ، إلّا أجابَهُ الله و فَرَّجَ عَنهُ كُربَتَهُ(2)مَركبِ سوارى خود را بفروش و توشه‌ات را مصرف كن و در اين مسجد نماز بخوان كه نماز واجب در آن، برابر با حجّى پذيرفته‌شده و نماز مستحب در آن، برابر با عمره‌اى پذيرفته‌شده است


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص231، ح‌696؛ روضة الواعظين، 369؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌389 ح14.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌491، ح‌2؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌251، ح‌689؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌403، ح‌59.

و تا شعاع دوازده ميلى آن، بركت‌خيز است. سمت راستش بركت است و سمت چپش حيله‌ورزى است.(1)

در ميانۀ آن، چشمه‌اى از روغن، چشمه‌اى از شير، چشمه‌اى از آب نوشيدنى و چشمه‌اى از آب پاكيزه براى مؤمنان است. كشتى نوح علیه السلام از آن‌جا به حركت درآمد و بت‌هاى نَسر، يَغوث و يَعوق، در آن قرار داشتند. هفتاد پيامبر و نيز هفتاد جانشين [پيامبر] كه من يكى از آن‌هايم، در آن نماز گزارده است. آن‌گاه، در حالى كه دستش را بر سينه‌اش گذاشته بود، فرمود: هيچ گرفتارى نيست كه در آن براى درخواست نيازى از نيازهايش دعا كند، مگر آن‌كه خداوند پاسخش را مى‌دهد و گرفتارى‌اش را برطرف مى‌سازد.

گفتنی است، این گزارش را کلینی در کتاب معتبر و مشهورش کافی از امام صادق علیه السلام نقل کرده و از این رو کمتر می‌توان در آن خدشه کرد. تنها یک عبارت از این حدیث، گنگ است و آن عبارت «و يَسارُهُ مَكر» است. برخی احتمال داده‌اند این عبارت، ناظر به وجود بازار در سمت چپ مسجد باشد و آن‌جا را محل حیله‌ورزی دانسته‌اند، اما این معنا، پشتوانۀ تاریخی و فقه الحدیثی ندارد. به نظر می‌رسد این عبارت ناظر به دار الامارۀ کوفه بوده که محل مکاران حیله‌گری مانند عبیدالله بن زیاد و دیگر فرمان‌داران زبیری و اموی بوده است. حدیث دیگر کلینی در کافی این معنا را تأیید می‌کند:

الحسن بن علي بن أبي حمزة عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیه السلام ، قالَ: سَمِعتُهُ يَقولُ: نِعمَ المَسجِدُ مَسجِدُ الكوفَةِ، صَلّى فيهِ ألفُ نَبِيٍّ و ألفُ وَصِيٍّ، و مِنهُ فارَ التَّنّورُ، و فيهِ نُجِرَتِ السَّفينَةُ، مَيمَنَتُهُ رِضوانُ الله، و وَسَطُهُ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ، و مَيسَرَتُهُ مَكرٌ. فَقُلتُ لِأَبي بَصيرٍ: ما يَعني بِقولِهِ «مَكرٌ»؟قالَ: يَعني مَنازِلَ السُّلطانِ(2)حسن بن على بن ابى حمزه، از ابوبصير: از امام صادق علیه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: «چه خوب مسجدى است، مسجد كوفه! در آن، هزار پيامبر و هزار جانشين [پيامبر] نماز گزارده‌اند و در آن‌جا آب از تنور جوشيد و كشتى [نوح] ساخته شد. سمت راستش رضوان الهى است و ميانۀ آن، باغى از باغ‌هاى بهشت و سمت چپش مكر است.» به ابوبصير گفتم: منظور از اين سخن كه [سمت چپ آن] مكر است، چيست؟ گفت: مقصود، قرارگاه سلطان (= دار الحكومه كوفه) است.


1) . گفته شده كه در جانب چپ مسجد كوفه، بازارى بوده كه در آن، مكر و حيله مى‌شده است.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌492، ح‌3؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌231؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌377، ح‌45.

گزارشی مشابه نیز در دست است که مورخان آن را از حَبّه عُرَنى - یار امام علی علیه السلام - نقل کرده‌اند. متن سخن چنین است:

كُل زادَكَ، و بِع راحِلَتَكَ، و عَلَيكَ بِهذَا المَسجِدِ يَعني مَسجِدَ الكوفَةِ فَإِنَّهُ أحَدُ المَساجِدِ الأَربَعَةِ. رَكعَتانِ فيهِ تَعدِلانِ عَشرا فيما سِواهُ مِنَ المَساجِدِ(1)توشه‌ات را مصرف كن و مَركبت را بفروش و پاي‌بند اين مسجد (يعنى مسجد كوفه) باش، زيرا يكى از مساجدِ چهارگانه است. دو ركعت نماز در آن، برابر با دَه ركعت در ديگر مساجد است.

این نقل می‌تواند مختصر و یا نقل به معنای روایت اصلی باشد. در هر حال آنچه مسلّم است، آن است که از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام ، فضیلت مسجد کوفه بسیار فراوان است، هرچند نقل‌های شیعی در کتب اصلی حدیث، مشابه و تأیید‌کنندۀ یکدیگر و بیان‌کنندۀ برابری نماز در مسجد کوفه با حج و عمره است.

روایت شیخ طوسی در تهذیب الاحکام - یکی از چهار کتاب اصلی حدیث شیعه - به نقل از امام باقر علیه السلام چنین است:

لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في مَسجِدِ الكوفَةِ، لَأَعَدّوا لَهُ الزّادَ وَ الرَّواحِلَ مِن مَكانٍ بَعيدٍ، إنَّ صَلاةً فَريضَةً فيهِ تَعدِلُ حَجَّةً، و صَلاةً نافِلَةً تَعدِلُ عُمرَةً(2)اگر مردم آنچه در مسجد كوفه است، مى‌دانستند، از راه دور براى آن،توشه و مَركب‌هايى فراهم مى‌ساختند. همانا نماز واجب در آن، برابر با حجّى است و نماز مستحب، برابر با عمره‌اى است.

در روایتی، حتی ثواب نماز در مسجد کوفه تا هزار برابر نیز اوج گرفته است. این روایت را شیخ طوسی از خالد قلانسی نقل کرده است:

الإمام الصادق علیه السلام : صَلاةٌ في مَسجِدِ الكوفَةِ بِأَلفِ صَلاةٍ(3)يک نماز در مسجد كوفه، برابر با هزار نماز است.


1) 1. معجم البلدان، ج‌4، ص‌492؛ شرح نهج البلاغة، ج‌19، ص‌132 (مختصرا)؛ كنز العمّال، ج‌2، ص‌436، ح‌4432؛ الغارات، ج‌2، ص‌413؛ المزار الكبير، ص‌127، ح‌8؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌359، ح‌12.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌32، ح‌60؛ كامل الزيارات، ص‌71، ح‌60؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌376، ح‌45.

3) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌33، ح‌63؛ كامل الزيارات، ص‌73، ح‌64؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌397، ح‌36.

در هر حال، امامانِ پس از امام علی علیه السلام نیز مانند نیای بزرگوارشان، دوست‌داران خود را به نماز خواندن در مسجد کوفه سفارش می‌کردند. در گزارشی که جعفر بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید، آن را در کتاب مشهورش کامل الزیارت به نقل از حنان بن سدیر نقل کرده است، مردی از اهالی کوفه به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب می‌شود و پس از سلام کردن و نشستن، خود را از کوفیان دوست‌دار امام معرفی می‌کند. امام علیه السلام از او می‌پرسد:

أ تُصَلّي في مَسجِدِ الكوفَةِ كُلَّ صَلَواتِكَ؟ قالَ: فَقالَ الرَّجل: لا. فَقالَ ابوجَعفَرٍ علیه السلام : إنَّكَ لَمَحرومٌ مِنَ الخَيرِ(1)

امام باقر علیه السلام به وى فرمود: «آيا همۀ نمازهايت را در مسجد كوفه به جا مى‌آورى؟» مرد گفت: خير. امام باقر علیه السلام فرمود: «همانا تو از خير، محرومى.»

همین مؤلف در همین کتاب، حدیث دیگری را از امام باقر علیه السلام گزارش می‌کند که ضمن ترغیب به حضور در مسجد کوفه، فضیلت و پاداش نماز در آن را هفتاد برابرِ پاداش نماز در مساجد دیگر دانسته است:

كامل الزيارات عن أبي عُبَيدة الحَذّاء: قال ابوجَعفَرٍ علیه السلام : لا تَدَع يا أبا عُبَيدَةَ الصَّلاةَ في مَسجِدِ الكوفَةِ و لَو أتَيتَهُ حَبوا، فَإِنَّ الصَّلاةَ فيهِ بِسَبعينَ صَلاةً في غَيرِهِ مِنَ المَساجِدِ(2)اى ابوعبيده! نماز در مسجدكوفه را ترک نكن، اگرچه با چهاردست‌وپا رفتن باشد، زيرا نماز در آن، برابر با هفتاد نماز در ساير مسجدهاست.

امام رضا علیه السلام بر این عدد افزوده و نماز فرادا در مسجد کوفه را باارزش‌تر از هفتاد نماز جماعت در جاهای دیگر دانسته است:

الصَّلاةُ في مَسجِدِ الكوفَةِ فَردا، أفضَلُ مِن سَبعينَ صَلاةً في غَيرِهِ جَماعَةً(3)

نماز گزاردن به تنهايى در مسجد كوفه، از هفتاد نماز جماعت در غير آن، برتر است.

ترغیب به شرکت در مسجد کوفه از سوی امام صادق علیه السلام نیز صورت گرفته است. به گزارش


1) . كامل الزيارات، ص‌77، ح‌70؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌401، ح‌53.

2) . كامل الزيارات، ص‌77، ح‌71؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌400، ح‌52.

3) . ثواب الأعمال، ص‌50، ح‌2؛ كامل الزيارات، ص‌78، ح‌72؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌397، ح‌34.

محمد بن جعفر مشهدی در کتاب مزار، مردی به نام حمّاد بن زيد الحارثي نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور داشته است. او می‌گوید: خانۀ امام پر از کوفیان بوده است و یکی از آن‌ها از امام می‌پرسد:

يَا ابنَ رَسولِ الله، إنّي ناءٍ عَنِ المَسجِدِ و لَيسَ لي نِيَّةُ الصَّلاةِ فيهِ. فَقالَ علیه السلام : ائِتِهِ، فَلَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِ لَأَتَوهُ و لَو حَبوا. قالَ: إنّي أشتَغِلُ. قالَ: فَآئتِهِ و لا تَدَعهُ ما أمكَنَكَ، و عَلَيكَ بِمَيامِنِهِ مِمّا يلَي أبوابَ كِندَةَ، فَإِنَّهُ مَقامُ إبراهيمَ علیه السلام ، و عِندَ الخامِسَةِ مَقامُ جَبرَئيلَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لَو يَعلَمُ النّاسُ مِن فَضلِهِ ما أعلَمُ لَازدَحَموا عَلَيهِ(1)اى فرزند پيامبر خدا! من از مسجد [كوفه] دورم و نيّت نماز در آن را ندارم. امام علیه السلام فرمود: «آن‌جا برو كه اگر مردم آنچه در آن است، مى‌دانستند، اگرچه چهاردست‌وپا، بدان روى مى‌آوردند.» آن مرد گفت: گرفتار كارى هستم. امام علیه السلام فرمود: «بدان مسجد برو و تا آن‌جا كه مى‌توانى، آن را ترک نكن. بر تو باد كه به سمت راست مسجد، نزديک درهاى كَنده بروى كه مقام ابراهيم علیه السلام آن‌جاست و نيز در كنار [ستون] پنجم مسجد، كه مقام جبرئيل علیه السلام است. سوگند به خداوندى كه جانم در دست اوست، اگر مردم از فضيلت اين مسجد، آنچه من مى‌دانم، مى‌دانستند، در آن ازدحام مى‌كردند.»این گزارش با نقل کلینی در کتاب کافی تأیید می‌شود. کلینی به نقل از هارون بن خارجه که از راویان مشهور است و خود طرفِ خطاب امام صادق علیه السلام قرار گرفته، چنین نقل می‌کند:

هارون بن خارجة عن الإمام الصادق علیه السلام ، قالَ: قالَ لي: يا هارونَ بنَ خارِجَةَ! كَم بَينَكَ و بَينَ مَسجِدِ الكوفَةِ، يَكونُ ميلًا؟ قُلتُ: لا، قالَ: فَتُصَلّي فيهِ الصَّلَواتِ كُلَّها؟ قُلتُ: لا. فَقالَ: أما لَو كُنتُ بِحَضرَتِهِ لَرَجَوتُ ألّا تَفوتَني فيهِ صَلاةٌ، و تَدري ما فَضلُ ذلِكَ المَوضِعِ؟ ما مِن عَبدٍ صالِحٍ و لا نَبِيٍّ إلّا و قَد صَلّى في مَسجِدِ كوفانَ، حَتّى إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم لَمّا أسرَى الله بِهِ، قالَ لَهُ جَبرَئيلُ علیه السلام : تَدري أينَ أنتَ يا رَسولَ الله السّاعَةَ؟ أنتَ مُقابِلُ مَسجِدِ كوفانَ. قالَ: فَاستَأذِن لي رَبّي حَتّى آتِيَهُ فَاصَلِّيَ فيهِ رَكعَتَينِ. فَاستَأذَنَ الله عَزَّ و جَلَّ، فَأَذِنَ لَهُ. و إنَّ مَيمَنَتَهُ لَرَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ، و إنَّ وَسَطَهُ لَرَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ، و إنَّ مُؤَخَّرَهُ لَرَوضَةٌ


1) . المزار الكبير، ص‌128، ح‌10؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌395، ح‌30.

مِن رِياضِ الجَنَّةِ، و إنَّ الصَّلاةَ المَكتوبَةَ فيهِ لَتَعدِلُ ألفَ صَلاةٍ، و إنَّ النّافِلَةَ فيهِ لَتَعدِلُ خَمسَمِائَةِ صَلاةٍ، و إنَّ الجُلوسَ فيهِ بِغَيرِ تِلاوَةٍ و لا ذِكرٍ لَعِبادَةٌ، و لَو عَلِمَ النّاسُ ما فيهِ لَأَتَوهُ و لَو حَبوا(1)امام صادق علیه السلام به من فرمود: «اى هارون بن خارجه! فاصلۀ [خانه] تو و مسجد كوفه چه‌قدر است؟ يک ميل هست؟» گفتم: نه. فرمود: «آيا همه نمازهايت را در آن به جا مى‌آورى؟» گفتم: نه. فرمود: «اگر من نزديک آن بودم، اميد داشتم كه هيچ نمازى در آن از من ترک نشود. مى‌دانى فضيلت آن مكان چه‌قدر است؟ هيچ بندۀ درست‌كار و يا پيامبرى نيست، جز آن كه در مسجد كوفه نماز گزارده است. حتى پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم هنگامى كه خداوند او را به معراج بُرد، جبرئيل علیه السلام به وى گفت: مى‌دانى اكنون كجايى، اى پيامبر خدا؟ تو در برابر مسجد كوفه‌اى. فرمود: "از پروردگارم برايم رخصت بگير تا داخل آن شده، دو ركعت نماز بگزارم." پس، از خداوند اجازه طلبيد و خداوند به وى اجازه داد. همانا جانب راست آن، باغى از باغ‌هاى بهشتى است و ميانۀ آن و نيز آخر آن، باغى از باغ‌هاى بهشتى است. هر نماز واجب در آن، برابر با هزار نماز است و نماز مستحب در آن، برابر با پانصد نماز است. نشستن در آن [حتى] بدون تلاوت قرآن و ذكر، عبادت است و اگر مردم، فضيلتى را كه در آن است، مى‌دانستند، اگرچه چهاردست‌و‌پا، بدان روى مى‌آورند.»گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد، افزون بر امام علی علیه السلام که در دوران خلافت و اقامتش در کوفه، در مسجد کوفه نماز می‌خوانده است، امام صادق علیه السلام نیز در مسجد کوفه نماز خوانده است. می‌دانیم که امام صادق علیه السلام از سوی خلفای عباسی به کوفه احضار شده است. امام این فرصت را غنیمت شمرده و به سوی مسجد کوفه شتافته و در آن‌جا نماز گزارده است. کلینی گزارش مفصلی را در این باره آورده که درون خود بخشی از فضایل مسجد کوفه را بازگو می‌کند.(2)

مسجد سهله

یکی دیگر از مساجد کهن و بافضیلت، مسجد سهیل یا سهله است. این مسجد نیز در کوفه قرار


1) . الكافي، ج‌3، ص‌490، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌250، ح‌688؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌398، ح‌39.

2) . ما برای جلوگیری از تطویل، از آوردن حدیث خودداری می‌کنیم و خوانندگان را به این منابع ارجاع می‌دهیم: الكافي، ج‌8، ص‌279؛ ح‌421؛ تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌144، ح‌19؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌385، ح‌6.

دارد و قدمت آن نیز به درازای تاریخ نبوت است. اگرچه این مسجد در فضیلت و منزلت با مسجد الحرام، مسجد نبوی و مسجد کوفه برابری نمی‌کند، از ارج و ارزش فراوانی برخوردار است. حدیث زیر قدمت و نیز فضیلت این مسجد را به ما می‌نمایاند:

تهذيب الأحكام عن أبي بكر الحضرمي عن الإمام الباقر علیه السلام ، قالَ: قُلتُ لَهُ: أيُّ البِقاعِ أفضَلُ بَعدَ حَرَمِ الله و حَرَمِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ؟ فَقالَ: الكوفَةُ يا أبا بَكرٍ، هِيَ الزَّكِيَّةُ الطّاهِرَةُ، فيها قُبورُ النَّبِيّينَ المُرسَلينَ و غَيرِ المُرسَلينَ وَ الأَوصِياءِ الصّادِقينَ، و فيها مَسجِدُ سُهَيلٍ الَّذي لَم يَبعَثِ الله نَبِيّا إلّا و قَد صَلّى فيهِ، و فيها يَظهَرُ عَدلُ الله، و فيها يَكونُ قائِمُهُ وَ القُوّامُ مِن بَعدِهِ، و هِيَ مَنازِلُ النَّبِيّينَ وَ الأَوصِياءِ وَ الصّالِحينَ(1)

ابوبكر حَضْرَمى: به امام باقر علیه السلام گفتم: پس از حرم خدا و حرم پيامبر خدا، كدام مكان بافضيلت‌تر است؟ فرمود: «اى ابوبكر! كوفه كه پاک و پاكيزه است و در آن، قبور پيامبران مُرسل و غير مُرسل و جانشينان راستين قرار دارد، و نيز مسجد سُهَيل كه هر پيامبرى را كه خدا برانگيخت، در آن نماز گزارد و در آن، عدل الهى پديدار مى‌شود و در آن، قيام‌كنندۀ الهى و به‌پا‌خاسته‌هاى از پىِ او به سر مى‌برند و منزل پيامبران و جانشينان [آن‌ها] و صالحان هم در آن‌جاست.»این مسجد نیز آثار و برکات فراوانی دارد. اثر مهمّ نماز در این مسجد، زدودن ابرهای تیرۀ بلا و گرفتاری و سختی است. امام صادق علیه السلام در این باره چنین راهنمایی فرموده است:

ما مِن مَكروبٍ يَأتي مَسجِدَ السَّهلَةِ فَيُصَلّي فيهِ رَكعَتَينِ بَينَ العِشاءَينِ و يَدعُو الله تَعالى، إلّا فَرَّجَ الله كَربَهُ(2)هيچ گرفتارى نيست كه به مسجد سَهْله درآيد و ميان نماز مغرب و عشا، در آن دو ركعت نماز بگزارد و خدا را بخواند، جز آن‌كه خداوند در گرفتارى وى، گشايشى پديد آورد.

این ویژگی چنان قابل اعتناست که امام صادق علیه السلام با اشاره به قیام تاریخی عموی شهیدشان زید بن علی(3)

می‌فرماید:


1) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌31، ح‌57؛ كامل الزيارات، ص‌76، ح‌69؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌440، ح‌17.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌38، ح‌77؛ المزار (مفيد)، ص‌14، ح‌3؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌440، ح‌20.

3) . «زید بن علی بن الحسین» در کوفه بر حکومت اموی شورید. بیشتر بیعت‌کنندگان با او نتوانستند و یا نخواستند او را یاری کنند؛ از این رو با تعداد اندکی از یاران وفادارش، در کناسۀ کوفه مظلومانه جنگید تا بر اثر اصابت تیر زخمی شد و به شهادت رسید. امویان جنایت‌کار، پیکر پاکش را به دار آویختند و سپس آن را سوزاندند. زید، فردی عالم و شجاع بود و یکی از ناقلان و راویان صحیفه سجادیه است. روحش شادمان باد!

بِالكوفَةِ مَسجِدٌ يُقالُ لَهُ: مَسجِدُ السَّهلَةِ، لَو أنَّ عَمّي زيدا أتاهُ فَصَلّى فيهِ وَ استَجارَ الله لَأَجارَهُ عِشرينَ سَنَةً، فيهِ مُناخُ الرّاكِبِ [الخضر علیه السلام ]، و بَيتُ إدريسَ النَّبِيِّ علیه السلام ، و ما أتاهُ مَكروبٌ قَطُّ فَصَلّى فيهِ بَينَ العِشاءَينِ و دَعَا الله، إلّا فَرَّجَ الله كُربَتَهُ(1)در كوفه، مسجدى است كه به آن مسجد سَهْله مى‌گويند. اگر عمويم زيد به آن‌جا مى‌آمد و در آن نماز مى‌خواند و به خدا پناه مى‌آورد، خداوند او را بيست سال پناه مى‌داد. اين مسجد، محلّ بار افكندن آن سوار (خضر علیه السلام ) و خانۀ ادريس پيامبر علیه السلام است و هرگز گرفتارى بدان وارد نمى‌شود كه ميان نماز مغرب و عشا به نماز بِايستد و خدا را بخواند، مگر آن‌كه خداوند، اندوهش را برطرف مى‌سازد.

گفتنی است، این حدیث را کلینی و شیخ طوسی، مؤلفان سه کتاب از کتب اربعه حدیث شیعه نقل کرده‌اند. حدیثی مشابه و با تفصیل بیشتر را نیز شیخ صدوق و شیخ طوسی نقل کرده‌اند که آن نیز مطلب مزبور را تأیید و بر آن تأکید می‌کند. متن آن چنین است:تهذيب الأحكام عن عبد الرحمن بن كثير عن الإمام الصادق علیه السلام ، قالَ: سَمِعتُهُ يَقولُ لِأَبي حَمزَةَ الثُّماليِّ: يا أبا حَمزَةَ، هَل شَهِدتَ عَمّي لَيلَةَ خَرَجَ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: فَهَل صَلّى في مَسجِدِ سُهَيلٍ؟ قالَ: و أينَ مَسجِدُ سُهَيلٍ، لَعَلَّكَ تَعني مَسجِدَ السَّهلَةِ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: أما إنَّهُ لَو صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، ثُمَّ استَجارَ بِالله لَأَجارَهُ سَنَةً. فَقالَ ابوحَمزَةَ: بِأَبي أنتَ و امّي، هذا مَسجِدُ السَّهلَةِ؟ قالَ: نَعَم، فيهِ بَيتُ إبراهيمَ الَّذي كانَ يَخرُجُ مِنهُ إلَى العَمالِقَةِ، و فيهِ بَيتُ إدريسَ الَّذي كانَ يَخيطُ فيهِ، و فيهِ صَخرَةٌ خَضراءُ فيها صورَةُ جَميعِ النَّبِيّينَ علیهم السلام ، و تَحتَ الصَّخرَةِ الطّينَةُ الَّتي خَلَقَ الله مِنهَا النَّبِيّينَ، و فيهِ المِعراجُ(2)

از امام صادق علیه السلام شنيدم كه به ابوحمزه ثُمالى مى‌فرمود: «اى ابوحمزه! آيا عمويم (زيد) را در شبى كه قيام كرد، ديدى؟» گفت: آرى. فرمود: «آيا در مسجد سُهيل، نماز گزارد؟» گفت: مسجد سهيل كجاست؟ شايد مقصود شما مسجد سهله است؟ فرمود: «آرى.» [سپس] فرمود: «اگر در آن، دو ركعت نماز مى‌گزارد و سپس به خدا پناه مى‌بُرد، يک سال او را پناه مى‌داد.» ابوحمزه گفت: پدر و مادرم فدايت


1) . الكافي، ج‌3، ص‌495، ح‌3؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌439، ح‌16.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌37، ح‌76؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌436، ح‌8.

باد! اين، مسجد سهله است؟ فرمود: «آرى. خانۀ ابراهيم علیه السلام در آن است؛ همان كه از او به سوى عَمالِقه‌(1)ره‌سپار مى‌شد. خانۀ ادريس علیه السلام نيز كه آن‌جا خيّاطى مى‌كرد، در آن است و در آن، صخره‌اى سبزفام وجود دارد كه در آن، تصوير همۀ پيامبران هست و زير صخره‌اى خاكى است كه خداوند، پيامبران را از آن آفريد و معراج نيز در آن است.»

افزون بر مؤلفان کتب اربعه، حمیری در کتاب بسیار قدیمی قرب الاسناد نیز حدیثی را نقل کرده است که با اشاره به این ویژگی بزرگ و پرارزش، به آن نام دیگری می‌دهد و از وجود سنگ شگفت‌انگیزی در آن خبر می‌دهد. متن حدیث چنین است:

قرب الإسناد عن العَلاءِ بن رَزينٍ: قالَ لي ابو عَبدِ الله علیه السلام : تُصَلّي فِي المَسجِدِ الَّذي عِندَكُمُ الَّذي تُسَمّونَهُ مَسجِدَ السَّهلَةِ، و نَحنُ نُسمّيهِ مَسجِدَ الشِّرى، قُلتُ: إنّي لَاصَلّي فيهِ جُعِلتُ فِداكَ. قالَ: ائتِهِ؛ فَإِنَّهُ لَم يَأتِهِ مَكروبٌ إلّا فَرَّجَ الله كُربَتَهُ أو قالَ: قَضى حاجَتَهُ و فيهِ زَبَرجَدَةٌ فيها صورَةُ كُلِّ نَبِيٍّ و كُلِّ وَصِيٍّ(2)امام صادق علیه السلام به من فرمود: «آيا در مسجدى كه كنارتان است و شما آن را مسجد سهله و ما مسجد شَرى مى‌ناميم، نماز مى‌خوانى؟» گفتم: آرى، فدايتان شوم! در آن‌جا نماز مى‌خوانم. فرمود: «به آن مسجد برو كه هيچ گرفتارى به آن‌جا نمى‌رود، جز آن‌كه خداوند در گرفتارى‌اش گشايشىرا پديد مى‌آورد - یا فرمود: حاجتش برآورده می‌شود -. در اين مسجد، سنگ زِبَرجدى قرار دارد كه تصويرِ هر پيامبر و جانشينى در آن هست.»

اثر گران‌بهای دیگرِ این مسجد که فضیلت آن را نشان می‌دهد، بالا رفتن درجۀ دعاکننده در آن است. حدیث زیر نشان می‌دهد، این درجه تا درجۀ ادریس پیامبر علیه السلام قابل اوج گرفتن است. حدیث، تناسب این دو را نیز روشن کرده است؛ مسجد سهله، خانه ادریس بوده است:

الإمام الصادق علیه السلام : إذا دَخَلتَ الكوفَةَ فَائتِ مَسجِدَ السَّهلَةِ، فَصَلِّ فيهِ وَاسأَلِ الله حاجَتَكَ لِدينِكَ و دُنياكَ، فَإِنَّ مَسجِدَ السَّهلَةِ بَيتُ إدريسَ علیه السلام الَّذي كانَ يَخيطُ فيهِ و يُصَلّي فيهِ، و مَن دَعَا الله فيهِ بِما أحَبَّ قَضى لَهُ حَوائِجَهُ، و رَفَعَهُ يَومَ القِيامَةِ مَكانا عَلِيّا إلى دَرَجَةِ إدريسَ،


1) . زورگويان و جبارانى از قوم عاد كه در شام سكونت داشتند.

2) . قرب الإسناد، ص‌159، ح‌582؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌437، ح‌9.

و اجيرَ مِن مَكروهِ الدُّنيا و مَكائِدِ أعدائِهِ(1)هنگامى كه وارد كوفه شدى، به مسجد سهله بيا و در آن، نماز بخوان و از خداوند، نيازهاى دين و دنيايت را بخواه كه مسجد سهله، خانه ادريس علیه السلام است كه در آن، خياطى مى‌كرد و نماز مى‌گزارد. هر كس خدا را در آن به آنچه دوست دارد، بخواند، خداوند حاجاتش را برمى‌آورد و در روز رستاخيز، او را تا جايگاهى رفيع تا رتبۀ ادريس علیه السلام بالا مى‌برد و از رنج دنيا و حيله‌هاى دشمنانش در امان نگاه مى‌دارد.

گفتنی است، بر پایۀ برخی روایات، این مسجد در قیام قائم آل محمد علیهم السلام ، خانه و محل استقرار ایشان در کوفه نیز می‌شود. روایتی صریح در این باره که منبع آن نیز کتاب‌های معتبر و مشهوری مانند کافی کلینی، تهذیب الاحکام شیخ طوسی و ارشاد شیخ مفید است، در این باره چنین می‌گوید:

الإمام الصادق علیه السلام في ذِكر مَسجِدِ السَّهلَةِ: أما إنَّهُ مَنزِلُ صاحِبِنا إذا قامَ بِأَهلِهِ(2)

آن مسجد، جايگاه صاحب ماست، هنگامى كه با بستگان خود [و يارانش] قيام مى‌كند.حدیث زیر نیز هر دو نکتۀ پیش‌گفته را تأیید می‌کند؛ هم مسجد سهله را خانۀ ادریس نبی علیه السلام می‌داند و هم محل استقرار حضرت مهدی علیه السلام و خانوادۀ گرامی‌اش. متن حدیث را به عنوان خاتمه‌بخش فضایل مسجد سهله می‌آوریم:

قصص الأنبياء عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیه السلام : يا أبا محمد، كَأَنّي أرى نُزولَ القائِمِ في مَسجِدِ السَّهلَةِ بِأَهلِهِ و عِيالِهِ. قُلتُ: يَكونُ مَنزِلَهُ؟ قالَ: نَعَم، هُوَ مَنزِلُ إدريسَ علیه السلام ، و ما بَعَثَ الله نَبِيّا إلّا و قَد صَلّى فيهِ، وَ المُقيمُ فيهِ كَالمُقيمِ في فُسطاطِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، و ما مِن مُؤمِنٍ و لا مُؤمِنَةٍ إلّا و قَلبُهُ يَحِنُّ إلَيهِ، و ما مِن يَومٍ و لا لَيلَةٍ إلّا وَ المَلائِكَةُ يَأوونَ إلى هذَا المَسجِدِ يَعبُدونَ الله فيهِ. يا أبا محمد، أما إنّي لَو كُنتُ بِالقُربِ مِنكُم ما صَلَّيتُ صَلاةً إلّا فيهِ، ثُمَّ إذا قامَ قائِمُنَا انتَقَمَ الله لِرَسولِهِ و لَنا أجمَعينَ(3)«اى ابامحمد! گويا هم‌اكنون، اقامت قائم علیه السلام همراه با اهل و خانواده‌اش را در مسجد سهله مى‌بينم.» گفتم: آيا منزلش آن‌جاست؟


1) . قصص الأنبياء، ص‌80، ح‌64 عن إسماعيل بن مهران؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌434، ح‌1.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌495، ح‌2؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌252، ح‌692؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌439، ح‌15.

3) . قصص الأنبياء، ص‌80، ح‌63؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌435، ح‌3.

فرمود: «آرى. آن‌جا منزل ادريس علیه السلام است. خداوند، هيچ پيامبرى را برنينگيخت، مگر آن‌كه آن‌جا نماز خواند. كسى كه در آن اقامت كند، همانند كسى است كه در خيمۀ پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم اقامت كرده باشد. هر مرد و زن مؤمنى دل‌بستۀ اوست. و هيچ روز و شبى نيست، جز آن‌كه فرشتگان در اين مسجد، مأوا مى‌گزينند و در آن به عبادت خدا مى‌پردازند. اى ابومحمد! اگر من نزديک شما بودم، همۀ نمازهايم را فقط در آن‌جا مى‌خواندم. اگر قائم ما به پا خيزد، خداوند، انتقام پيامبرش و همۀ ما را [از دشمنان] می‌گیرد.»

قابل ذکر است که در کوفه، مساجد بافضیلت دیگری نیز موجود است که با آوردن روایت زیر به نام آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الإمام الباقر علیه السلام : إنَّ بِالكوفَةِ مَساجِدَ مَلعونَةً و مساجِدَ مُبارَكَةً، فَأَمَّا المُبارَكَةُ فَمَسجِدُ غَنِيٍ، وَالله إنَّ قِبلَتَهُ لَقاسِطَةٌ، و إنَّ طينَتَهُ لَطَيِّبَةٌ، و لَقَد وَضَعَهُ رَجُلٌ مُؤمِنٌ، و لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّى تَفَجَّرَ مِنهُ عَينانِ، و تَكونُ عِندَهُ جَنَّتانِ، و أهلُهُ مَلعونونَ و هُوَ مَسلوبٌ مِنهُم، و مَسجِدُ بَني ظَفَرٍ و هُوَ مَسجِدُ السَّهلَةِ، و مَسجِدٌ بِالخَمراءِ، و مَسجِدُ جُعفيٍّ و لَيسَ هُوَ اليَومَ مَسجِدَهُم قالَ: دَرَسَ(1)در كوفه، مساجدىنفرين‌شده و مساجدى خجسته وجود دارد. مساجد خجسته عبارتند از: مسجد غنى‌(2)كه به خدا سوگند، قبله‌اش ميزان [و دقيق] و گِلش پاكيزه است. مردى مؤمن، آن را بنا كرده است و دنيا به آخر نمى‌رسد تا در آن مسجد، دو چشمه روان مى‌شود و در كنار آن دو چشمه، دو باغ پديدار مى‌شود و اهل آن مسجد، همه مورد نفرينند و مسجد را با ايشان، كارى نيست. نيز مسجد بنى ظَفَر كه همان مسجد سهله است، و مسجدى كه در خَمراء است، و مسجد جُعفى كه امروزه ديگر وجود ندارد و از بين رفته است.

مسجد خَیف

مسجد خَیف، مسجدی واقع در منا و نزدیک به مکه است. حج‌گزاران در موسم حج و به گاه اقامت در منا به این مسجد می‌روند و در آن نماز می‌گزارند. این مسجد نیز نمازگاه پیامبران بوده


1) . الكافي، ج‌3، ص‌489، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌249، ح‌685؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌438، ح‌10.

2) . طايفه‌اى از غطفان.

است. در روایت نبوی، تعداد پیامبران نمازگزارده در این مسجد، هفتاد تن، ولی در روایات شیعی، بسیار بیشتر و هفت‌صد تن و هزار پیامبر ذکر شده است. ابتدا متن روایت اهل سنت را می‌آوریم:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : صَلّى في مَسجِدِ الخَيفِ سَبعونَ نَبِيّا، مِنهُم موسى علیه السلام (1)در مسجد خَيف، هفتاد پيامبر از جمله موسى علیه السلام نماز خواندند.

متن روایت شیعی به نقل از امام باقر علیه السلام نیز چنین است:

الإمام الباقر علیه السلام : صَلّى في مَسجِدِ الخَيفِ سَبعُمِئَةِ نَبِيٍّ(2)در مسجد خَيف، هفت‌صد پيامبر نماز خواندند.

و متن روایت از امام صادق علیه السلام چنین است:

صَلِّ في مَسجِدِ الخَيفِ و هُوَ مَسجِدُ مِنى، و كانَ مَسجِدُ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم عَلى عَهدِهِ عِندَ المَنارَةِ الَّتي في وَسَطِ المَسجِدِ و فَوقَها إلَى القِبلَةِ نَحوا مِن ثَلاثينَ ذِراعا و عَن يَمينِها و عَن يَسارِها و خَلفِها نَحوا مِن ذلِكَ. فَقالَ: فَتَحَرَّ ذلِكَ فَإِنِ استَطَعتَ أن يَكونَ مُصَلّاكَ فيهِ فَافعَل، فَإِنَّهُ قَد صَلّىفيهِ ألفُ نَبِيٍّ، و إنَّما سُمِّيَ الخَيفَ لِأَنَّهُ مُرتَفِعٌ عَنِ الوادي، و مَا ارتَفَعَ عَنهُ يُسمَّى خَيفا(3)در مسجد خَيف كه همان مسجد مناست، نماز بخوان و سجده‌گاه پيامبر خدا در زمان خود ايشان، كنار مناره‌اى بود كه در وسط مسجد قرار گرفته است كه از سمت جلو به سوى قبله است و نيز سمت راست و چپ و پشت آن، در حدود سى گز مسافت است. اگر توانستى محلّ نمازت را در اين مسجد قرار دهى، چنان كن، زيرا در آن‌جا هزار پيامبر نماز گزارده‌اند. اين مسجد، خَيف ناميده شده، زيرا در سطحى مرتفع نسبت به درّه واقع شده است و هر چيزى كه چنين باشد، آن را خَيف مى‌نامند.

روایات شیعی هم‌چنین آثار و پاداش نماز و ذکر در این مکان مقدس را ذکر کرده‌اند. در روایتی از امام باقر علیه السلام ، این آثار به تفصیل ذکر شده است:


1) . المعجم الكبير، ج‌11، ص‌358، ح‌12283 عن ابن عباس؛ كنز العمّال، ج‌12، ص‌228، ح‌34793.

2) . الكافي، ج‌4، ص‌214، ح‌7؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌230، ح‌688 كلاهما عن جابر؛ بحار الأنوار، ج‌14، ص‌464، ح‌33.

3) . الكافي، ج‌4، ص‌519، ح‌4. و نیز ر.ک: تهذيب الأحكام، ج‌5، ص‌274، ح‌939؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌230، ح‌690.

مَن صَلّى في مَسجِدِ الخَيفِ بِمِنى مائَةَ رَكعَةٍ قَبلَ أن يَخرُجَ مِنهُ، عَدَلَت عِبادَةَ سَبعينَ عاما، و مَن سَبَّحَ الله فيهِ مائَةَ تَسبيحَةٍ كَتَبَ الله لَهُ كَأَجرِ عِتقِ رَقَبَةٍ، و مَن هَلَّلَ الله فيهِ مائَةَ تَهليلَةٍ عَدَلَت أجرَ إحياءِ نَسَمَةٍ، و مَن حَمِدَ الله فيهِ مائَةَ تَحميدَةٍ عَدَلَت أجرَ خَراجِ العِراقَينِ يَتَصَدَّقُ بِهِ في سَبيلِ الله عَزَّ و جَلَّ(1)

هر كس پيش از خارج شدن از منا، صد ركعت نماز در مسجد خَيف كه در همان مِنا واقع است، بخواند، پاداشی برابر هفتاد سال عبادت دارد؛ و هر كس در آن صد بار خدا را تسبيح گوید، خداوند اجر آزاد كردن بنده‌اى را برايش مى‌نويسد؛ و هر كس در آن صد بار خدا را به يكتايى وصف كند، عملش با پاداش زندگى بخشيدن به يک نفر، برابرى مى‌كند؛ و هر كس در آن صد بار خدا را سپاس بگويد، چنان است كه ماليات كوفه و بصره را در راه خداوند صدقه داده باشد.

مسجد غدیر خم

قداست مسجد غدیر خم به دلیل وقوع رخداد بزرگ جانشینی حضرت علی علیه السلام در آن است؛ جایی که خداوند فرستاده‌اش را مأمور کرد تا حقیقت وحی‌شده را آشکار کند و به همۀ مسلمانان اعلان کند که محبت و ولایت علی، لازمۀ جدایی‌ناپذیر دین اسلام است، هرچند برای کسانی تلخ و گزنده باشد. امام صادق علیه السلام با اشاره به این رخداد تاریخی فرموده است:يُستَحَبُّ الصَّلاةُ في مَسجِدِ الغَديرِ لِأَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و اله وسلم أقامَ فيهِ أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام و هُوَ مَوضِعٌ أظهَرَ الله عزّ و جلّ فيهِ الحَقَّ(2)نماز خواندن در مسجد غدير، مستحب است، زيرا پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم اميرمؤمنان را در آن [به امامت] نصب كرد و آن، همان مكانى است كه خداوند حق را در آن آشكار ساخت.

اگرچه فضیلت مسجد غدیر به اندازۀ مساجدی مانند مسجد الحرام و مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیست، آن اندازه هست که مسافر را به سوی خود جلب کند و او را از مرکَب خویش پایین بیاورد تا با نماز خواندن در آن، به ثواب و فضیلت این مسجد دست یابد.


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌230، ح‌689 عن أبي حمزة الثمالي.

2) . الكافي، ج‌4، ص‌567، ح‌3؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌19، ح‌42؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص‌559، ح‌3142 كلّها عن أبان؛ بحار الأنوار، ج‌37، ص‌173، ح‌56.

کلینی حدیثی را در کافی آورده است که نشان‌دهندۀ فضیلت این مسجد است:

الكافي عن عبد الرحمن بن الحجّاج: سَأَلتُ أبا إبراهيمَ علیه السلام عَنِ الصَّلاةِ في مَسجِدِ غَديرِ خُمٍّ بِالنَّهارِ و أنَا مُسافِرٌ. فَقالَ: صَلِّ فيهِ؛ فَإِنَّ فيهِ فَضلًا، و قَد كانَ أبي يَأمُرُ بِذلِكَ(1)عبد الرحمن بن حَجّاج: از امام كاظم علیه السلام دربارۀ نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز و در حالى كه مسافر هستم، پرسيدم. فرمود: «در آن نماز بخوان، كه بسيار فضيلت دارد و پدرم پيوسته بدان امر مى‌كرد.»

برخی فقهای بزرگ و متقدم شیعه مانند شیخ طوسی، قاضی ابن براج، ابن ادریس حلّی و ابن حمزه(2)

و نیز برخی فقیهان متأخر و معاصر(3)

از این مسجد یاد کرده و نماز در آن را مستحب دانسته‌اند. موقعیت جغرافیایی و تاریخی این مسجد از روزگاران گذشته تا حال، مورد توجه و اعتنای عالمان بوده است و سمهودی شافعی در کتاب وفاء الوفاء - که از مفصل ترین کتاب‌ها دربارۀ مکه و مدینه است - به گونه تفصیلی به آن پرداخته است.(4)در سال‌های اخیر نیز دکتر شیخ عبدالهادی الفضلی تحقیقات میدانی وسیعی دربارۀ موقعیت این مسجد به انجام رساندکه ابتدا و به مناسبت هزارمین سال‌گشتِ واقعۀ غدیر، در مجله تراثنا(5)و سپس در دانشنامه امیرالمؤمنین(6)

نشر یافت.

برخی مساجد تاریخی

در تاریخ اسلام و سیرۀ پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله وسلم ، سخن از مساجد متعددی به میان آمده است. در برخی از این مساجد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نماز گزارده‌اند و در برخی دعا کرده‌اند و یا به امور دیگر پرداخته‌اند. این مساجد همه از شرفِ انتساب به پیامبر و شاهد بودن برای بخشی از تاریخ اسلام برخوردارند؛ از این رو حضور در این مساجد، رفت‌و‌آمد به آن‌ها، نماز گزاردن در آن‌ها و حتی معرفی


1) . الكافي، ج‌4، ص‌566، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌18، ح‌41؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص‌559، ح‌3143.

2) . ر.ک: النهایه، ص‌286؛ المهذب، ج‌1، ص‌274؛ السرائر، ج‌1، ص‌651؛ الوسیله، ص‌196.

3) . ر.ک: جواهر الکلام، ج‌20، ص‌7؛ کتاب الحج (سیدمحمود جناتی‌شاهرودی)، ج‌5، ص‌158.

4) . وفاء الوفاء باخبار المصطفی، ج‌3، ص‌1018.

5) . مجله تراثنا، سال ششم، شوال 1411 قمری، شماره 25.

6) . دانشنامه امیرالمؤمنین علیه السلام ، ج‌2، ص‌403.

آن‌ها به دیگران می‌تواند در پاس داشت تاریخ پرافتخار صدر اسلام مؤثر باشد. به سخن دیگر، هر کدام از این مساجد، بخشی از نمادهای یادآور پیشینۀ دینی و تمدنی اسلام هستند؛ امری که در برخی ادیان دیگر کمتر دیده می‌شود و به عنوان کاستی همیشگی، رهبران آن‌ها را آزار می‌دهد. ما باید بکوشیم از این نمادهای پابرجا نگاه‌داری کنیم و اجازه ندهیم صهیونیست‌ها، وهابیان و داعشیان، این آثار بر‌جای‌مانده را ویران کنند یا همچون دولت‌مردان سعودی با تغییر مسیر حاجیان از راه‌های گذرنده بر این ابنیه و یادگارهای تاریخی، آن‌ها را به فراموشی بسپارند.

ما برای رعایت اختصار، تنها نامی از این مساجد می‌بریم و روایت ناظر به آن را می‌آوریم.

مسجد فتح: این مسجد در ماجرای جنگ احزاب، شاهد دعای پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم علیه مشرکان بوده است؛ مشرکان مکه و برخی از دیگر جاهای جزیرۀ العرب که برای هجوم به مدینه گرد هم آمده بودند. برخی سیره‌نویسان نیز آن را جایگاه نزول سورۀ «فتح» بر پیامبر دانسته‌اند.(1)روایت ناظر به دعای پیامبر چنین است:مسند ابن حنبل عن جابر بن عبد الله: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و اله وسلم دَعا في مَسجِدِ الفَتحِ ثَلاثا، يَومَ الإِثنَينِ، و يَومَ الثَّلاثاءِ، و يَومَ الأَربِعاءِ، فَاستُجيبَ لَهُ يَومَ الأَربِعاءِ بَينَ الصَّلاتَينِ، فَعُرِفَ البُشرُ في وَجهِهِ(2)

پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد فتح، سه بار دعا كرد: روزهاى دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه. پس در روز چهارشنبه و در فاصلۀ ميان دو نماز، دعايش به اجابت رسيد و شادمانى در رخسار ايشان، پديدار گشت.

مسجد فضیخ

این مسجد نام خود را از رخداد مشهور تحریم شراب گرفته و یادآور آن است. «فضخ» به معنای شکافتن سر چیزی مانند شکافتن مشک، و یا بیرون ریختن چیزی از چیزی دیگر مانند ظرف است. فضیخ نیز به شراب خرما گفته می‌شود که به دلیل فراوانی‌اش در مدینه و کم بودن انگور در حجاز، بیشتر دست‌مایۀ شراب‌سازی می‌گشت. چون در این مکان، آیه تحریم شراب نازل شد، مسلمانان مشک‌های شراب را دریدند یا ظرف‌های محتوی آن را واژگون کردند. امام باقر علیه السلام این


1) ر.ک: تاريخ المدينة، ج‌1، ص‌58.

2) . مسند ابن حنبل، ج‌5، ص‌87، ح‌14569.

موضوع را فراز آورده‌اند:

سُمِّيَ المَسجِدُ الَّذي قَعَدَ فيهِ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم يَومَ اكفِئَتِ المَشرَبَةُ، مَسجِدَ الفَضيخِ مِن يَومَئِذٍ، لِأَنَّهُ كانَ أكثَرُ شَي‌ءٍ اكفِئَ مِنَ الأَشرِبَةِ الفَضيخَ؛(1)

مسجدى كه پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم در روز واژگون شدن خمره‌هاى شراب در آن نشسته بود، از آن روز، مسجد فَضيخ ناميده شد.

گفتنی است، روایت دیگری در دست است که دلیل نام‌گذاری را درخت خرمایی به نام فضیخ می‌داند. ممکن است این روایت ناظر به وجود گونه‌ای از درخت خرما به نام فضیخ در این مکان باشد یا این‌که این گونه خرما را در این مکان گرد می‌آورده و از آن شراب می‌ساختند. در این صورت، دو روایت باهم تعارض ندارند و قابل جمع شدن با یکدیگر هستند. متن روایت را می‌آوریم و داوری نهایی را به خوانندگان واگذار می‌کنیم:الكافي عن ليث المرادي: سَأَلتُ أبا عَبدِ الله علیه السلام عَن مَسجِدِ الفَضيخِ، لِمَ سُمِّيَ مَسجِدَ الفَضيخِ؟ فَقالَ: لِنَخلٍ يُسَمَّى الفَضيخَ، فَلِذلِكَ سُمِّيَ مَسجِدَ الفَضيخِ(2)

ليث مرادى: از امام صادق علیه السلام دربارۀ مسجد فَضيخ پرسيدم كه چرا به اين اسم ناميده شده است. فرمود: «به خاطر نوعى درخت خرما كه فَضيخ خوانده مى‌شود، اين مسجد، فَضيخ ناميده شده است.»

نکتۀ مهم که در فضیلت مسجد اثری بسزا دارد، وقوع رویداد تاریخی «ردّ الشمس» برای حضرت علی علیه السلام در این مکان است که روایت ناظر به آن، خود به تنهایی گویاست:

الكافي عن عمّار بن موسى: دَخَلتُ أنَا و ابوعَبدِ الله علیه السلام مَسجِدَ الفَضيخِ، فَقالَ: يا عَمّارُ، تَرى هذِهِ الوَهدَةَ؟ قُلتُ: نَعَم، قالَ: كانَتِ امرَأَةُ جَعفَرٍ الَّتي خَلَفَ عَلَيها أميرُ المؤمنينَ علیه السلام قاعِدَةً في هذَا المَوضِعِ و مَعَهَا ابناها مِن جَعفَرٍ فَبَكَت، فَقالَ لَهَا ابناها: ما يُبكيكِ يا امَّه؟ قالَت: بَكَيتُ لِأَميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام ، فَقالا لَها: تَبكينَ لِأَميرِ المُؤمِنينَ و لا تَبكينَ لِأَبينا؟ قالَت: لَيس هذا هكَذا، و لكِن ذَكَرتُ حَديثا حَدَّثَني بِهِ أميرُ المُؤمنينَ علیه السلام في هذَا المَوضِعِ فَأَبكاني، قالا:


1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 181.

2) . الكافي، ج‌4، ص‌561، ح‌5؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌18، ح‌40؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌214، ح‌5.

و ما هُوَ ؟ قالَت: كُنتُ أنَا و أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام في هذَا المَسجِدِ، فَقالَ لي: تَرَينَ هذِهِ الوَهدَةَ؟ قُلتُ: نَعَم، قالَ: كُنتُ أنَا و رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم قاعِدَينِ فيها، إذ وَضَعَ رَأسَهُ في حِجري ثُمَّ خَفَقَ حَتّى غَطَّ، و حَضَرَت صَلاةُ العَصرِ فَكَرِهتُ أن احَرِّكَ رَأسَهُ عَن فَخِذي فَأَكونَ قَد آذَيتُ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، حَتّى ذَهَبَ الوَقتُ و فاتَت. فَانتَبَهَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، فَقالَ: يا عَلِيُّ، صَلَّيتَ؟ قُلتُ: لا، قالَ: و لِمَ ذلِكَ؟ قُلتُ: كَرِهتُ أن اوذِيَكَ. قالَ: فَقامَ وَ استَقبَلَ القِبلَةَ و مَدَّ يَدَيهِ كِلتَيهِما، و قالَ: اللهمَّ رُدَّ الشَّمسَ إلى وَقتِها حَتّى يُصَلِّيَ عَلِيٌّ، فَرَجَعَتِ الشَّمسُ إلى وَقتِ الصَّلاةِ حَتّى صَلَّيتُ العَصرَ، ثُمَّ انقَضَّتِ انقِضاضَ الكَوكَبِ(1)عمار بن موسى: من همراه امام صادق علیه السلام وارد مسجد فَضيخ شديم. فرمود: «اى عمار! اين گودال را مى‌بينى؟» گفتم: آرى. امام علیه السلام فرمود: «زنِ جعفر كه بعدها اميرمؤمنان وى را به همسرى گرفت، در اين‌جا نشسته بود و پسرانش از جعفر، همراهش بودند. زن گريست. پسرانش گفتند: براى چه گريه مى‌كنى، مادر؟ گفت: براى اميرمؤمنان. گفتند: براى اميرمؤمنان گريه مى‌كنى و براى پدر ما گريه نمى‌كنى؟! گفت: اين، از آن گونه [گريه‌ها] نيست، بلكه به ياد سخنى افتادم كه اميرمؤمنان، آن را در اين‌جا به من گفت و همين، مرا بهگريه انداخته است. گفتند: آن سخن چيست؟ گفت: من و اميرمؤمنان در اين مسجد بوديم كه او به من فرمود: اين گودال را مى‌بينى؟ گفتم: آرى. اميرمؤمنان فرمود: من و پيامبر خدا در اين‌جا نشسته بوديم كه پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم سرش را در دامن من گذاشت. آن‌گاه، چُرتش برد و كم كم خوابش عميق شد. وقت نماز عصر رسيد. دلم نيامد سرش را از روى دامنم بردارم و او را اذيت كنم، تا آن‌كه وقت گذشت و نماز عصر من، فوت شد. سپس پيامبر خدا بيدار شد و فرمود: "اى على! نماز خوانده‌اى؟" گفتم: نه. فرمود: "چرا؟" گفتم: دوست نداشتم شما را اذيت كنم. پيامبر خدا برخاست و رو به قبله ايستاد و دو دستش را بلند كرد و گفت: "خداوندا! خورشيد را به وقت پيشين آن برگردان تا على نماز بخواند." خورشيد به وقت نماز برگشت تا آن‌كه من نماز خواندم. آن‌گاه همچون ستاره‌اى غروب كرد.»

امام صادق علیه السلام از بی‌توجهی به این مساجد نهی فرموده و اصحاب خود را فرمان داده است تا به زیارت این مسجدها بروند. متن توصیۀ ایشان به یکی از یاران خویش را کلینی نقل کرده است:


1) . الكافي، ج‌4، ص‌562، ح‌7؛ قصص الأنبياء، ص‌291، ح‌388 نحوه؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌216، ح‌15.

الإمام الصادق علیه السلام : لا تَدَع إتيانَ المَشاهِدِ كُلِّها، مَسجِدِ قُباءَ؛ فَإِنَّهُ المَسجِدُ الَّذي اسِّسَ عَلَى التَّقوى مِن أوَلِ يَومٍ، و مَشرَبَةِ امِّ إبراهيمَ، و مَسجِدِ الفَضيخِ، و قُبورِ الشُّهداءِ، و مَسجِدِ الأَحزابِ؛ و هُوَ مَسجِدُ الفَتحِ(1)

آمدن به هيچ يک از مشاهد [و اماكن] را ترک نكن؛ مانند مسجد قبا كه از روز نخست بر پرهيزگارى بنا شده است، مَشربه امّ ابراهيم، مسجد فَضيخ، قبور شهيدان و مسجد احزاب، كه همان مسجد فتح است.

کلینی هم‌چنین توصیۀ امام صادق علیه السلام به زیارت این مساجد را نقل کرده است. امام فرمان داده است که در برخی از این مساجد، نماز و دعا خوانده شود که نشان‌دهندۀ فضیلت خاصّ این مساجد است. متن برخی از این ادعیه در نقل کلینی به روایت زیر آمده است:

الكافي عن عقبة بن خالد: سَأَلتُ أبا عَبدِ الله علیه السلام إنّا نَأتِي المَساجِدَ الَّتي حَولَ المَدينَةِ، فَبِأَيِّها أبدَأُ؟ فَقالَ: ابدَأ بِقُباءَ فَصَلِّ فيهِ و أكثِر؛ فَإِنَّهُ أوَلُ مَسجِدٍ صَلّى فيهِ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم في هذِهِ العَرصَةِ، ثُمَّ ائتِ مَشرَبَةَ امِّ إبراهيمَ علیه السلام فَصَلِّ فيها، و هِيَ مَسكَنُ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم و مُصَلّاهُ، ثُمَّ تَأتي مَسجِدَ الفَضيخِ فَتُصَلّي فيهِ، فَقَد صَلّى فيهِ نَبِيُّكَ، فَإِذا قَضَيتَ هذَاالجانِبَ أتَيتَ جانِبَ احُدٍ، فَبَدَأتَ بِالمَسجِدِ الَّذي دونَ الحَرَّةِ فَصَلَّيتَ فيهِ، ثُمَّ مَرَرتَ بِقَبرِ حَمزَةَ بنِ عَبدِ المُطَّلبِ علیه السلام فَسَلَّمتَ عَلَيهِ، ثُمَّ مَرَرتَ بِقُبورِ الشُّهَداءِ فَقُمتَ عِندَهُم، فَقُلتَ: «السَّلامُ عَلَيكُم يا أهلَ الدِّيارِ، أنتُم لَنا فَرَطٌ و إنّا بِكُم لاحِقونَ». ثُمَّ تَأتِي المَسجِدَ الَّذي كانَ فِي المَكانِ الواسِعِ إلى جَنبِ الجَبَلِ عَن يَمينِكَ حينَ تَدخُلُ احُدا فَتُصَلّي فيهِ، فَعِندَهُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم إلى احُدٍ حَيثُ لَقِيَ المُشرِكينَ، فَلَم يَبرَحوا حَتّى حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَصَلّى فيهِ، ثُمَّ مُرَّ أيضا حَتّى تَرجِعَ فَتُصَلِّيَ عِندَ قُبورِ الشُّهَداءِ ما كَتَبَ الله لَكَ. ثُمَّ امضِ عَلى وَجهِكَ حَتّى تَأتِيَ مَسجِدَ الأَحزابِ فَتُصَلِّيَ فيهِ، و تَدعُوَ الله فيهِ، فَإِنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم دَعا فيهِ يَومَ الأَحزابِ، و قالَ: يا صَريخَ المَكروبينَ و يا مُجيبَ (دَعوَةِ) المُضطَرّينَ و يا مُغيثَ المَهمومينَ، اكشِف هَمّي و كَربي و غَمّي فَقَد تَرى حالي و حالَ أصحابي(2)عُقْبة بن خالد: از امام صادق علیه السلام پرسيدم: ما كه به مسجدهاى اطراف مدينه مى‌رويم، از كدام يک آغاز كنم؟ فرمود: «از قُبا شروع كن و در آن‌جا بسيار نماز بگزار، زيرا نخستين مسجدى است كه پيامبر خدا در اين منطقه، در آن به نماز


1) . الكافي، ج‌4، ص‌560، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌17، ح‌38؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌215، ح‌6.

2) . الكافي، ج‌4، ص‌560، ح‌2؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌17، ح‌39؛ بحار الأنوار، ج‌100، ص‌213، ح‌4.

ايستاده است. سپس به مشربه امّ ابراهيم بيا و در آن نماز بخوان كه آن، محلّ سكونت و نماز پيامبر خداست. آن‌گاه به مسجد فَضيخ آمده، در آن نماز مى‌گزارى كه پيامبرت در آن نماز خوانده است. هنگامى كه اين قسمت را به آخر رساندى، به سمت احُد رفته، از مسجدى كه در پايين حَرّه است، آغاز مى‌كنى و در آن نماز مى‌خوانى. سپس ره‌سپار قبر حمزة بن عبد المطّلب مى‌شوى و بر او سلام مى‌كنى. آن‌گاه بر قبر شهيدان مى‌گذرى و كنارشان مى‌ايستى و مى‌گويى: "سلام بر شما، اى اهل اين ديار! شما پيشتاز ماييد و يقيناً ما هم به شما خواهيم پيوست." سپس به مسجدى كه در محلّ وسيع كنار كوه، همان كه در وقت ورود به احُد در سمت راستت قرار گرفته، وارد مى‌شوى در آن به نماز مى‌ايستى. از همان‌جا بود كه پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم هنگام مواجه شدن با مشركان به سمت احُد، حركت فرمود و پس تا وقت نماز ماندند و ايشان در آن‌جا نماز گزارد. سپس هم‌چنان به حركت خود ادامه بده تا بازگشته و در كنار قبر شهيدان، آن‌قدر كه خداوند براى تو نوشته، نماز بخوانى. سپس از سمت مقابل خود بگذر تا به مسجد احزاب درآيى و در آن، نماز بگزارى و خدا را در آن‌جا بخوانى، زيرا پيامبر خدا، در زمان جنگ احزاب، در آن‌جا دعا كرد و گفت: "اى دادرسِ گرفتاران و اجابت‌كنندۀ [دعاى] بيچارگان و اى غم‌گسار اندوهگينان! اندوه و گرفتارى و غم مرا برطرف ساز، چه اين‌كه حال من و يارانم را مى‌بينى".»

فصل پنجم: برکت‌های مسجد و حضور در آن

اشاره

اهمیت و ارزش مسجد، مانند هر چیز دیگری به دلیل آثار ارزش‌مندی است که از آن حاصل می‌شود. مسجد در میان مسلمانان، تنها مکانی مقدس و منطقۀ محدود جغرافیایی نیست. مسجد، مکانی برای خدا و وقف‌شده برای اوست و از این رو، همو آثار وجودی آن را می‌افزاید و به فرمودۀ پیشوایان دین، برکات متعددی را برای حاضران در آن رقم می‌زند. نخستین برکت، نزول رحمت الهی است.

رحمت الهی

نخستین برکت مسجد که به آن اشاره می‌کنیم، به ارمغان آوردن رحمت الهی است. در حدیثی، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است:

الاختِلافُ إلَى المَساجِدِ رَحمَةٌ وَ الاجتِنابُ عَنها نِفاقٌ(1)آمد و شد به مساجد، [مايه] رحمت و پرهيز از آن، [موجب] نفاق است.

شایان ذکر است، معنای اصلی واژۀ «اختلاف» در زبان عربی، «آمد و شد» است. این واژه از مادۀ «خلف» اخذ شده است که گونه‌ای رفتن چیزی و آمدن چیزی دیگر به جای آن را می‌فهماند. اختلاف لیل و نهار در قرآن و «مختلف الملائکه» در زیارت جامعه به همین معناست. مقصود ما


1) . كنز العمّال، ج‌7، ص‌570، ح‌20302.

از گشودن این دریچه به معنای لغوی، ارائه این احتمال معنایی است که آنچه زمینۀ نزول رحمت الهی را فراهم می‌آورد، رفت‌و‌آمدِ همواره و مکرر مسلمانان به مسجد است. به سخن دیگر، رفت‌و‌آمدِ گاه به گاه، چنین اثری را ندارد. رفت‌و‌آمدی، رحمت خداوند را فرود می‌آورد و مسلمان را از نفاق سیاسی و اجتماعی دور می‌کند که پیاپی و بدون فاصلۀ زیادباشد، همان گونه که در اختلاف لیل و نهار شاهدیم. آری، هم‌زمان با رفتن شب، روز به جایش می‌نشیند و روز هنوز رخت برنبسته، شاهد آمدن شب هستیم. مسلمان از مسجد بیرون نیامده، باید به فکر بازگشت باشد و چه مکانی بهتر از مسجد برای بار یافتن دوباره و مکرر به محضر خدا؟!

گفتنی است، می‌توان چنین اندیشید که این حدیث ناظر به مجموع مسلمانان است و مقصود، حضور همیشگی دسته‌ای از مسلمانان در مسجد است. در این صورت روایت مزبور، یکی از مصداق‌های حدیث «اختلاف اُمتی رحمة» می‌شود. این حدیث به صورت عام و کلی، رفت‌و‌آمد و جای‌گزینی مسلمانان به جای همدیگر را در عرصه‌های گوناگون مانند سنگر جهاد و عرصه کار و تلاش و تحصیل، موجب نزول رحمت الهی می‌داند. رفت‌و‌آمد به مسجد نیز می‌تواند همانند پر کردن سنگر جهاد و علم‌اندوزی، جایی باشد تا مسلمانان با آمدوشد به آن، جای خالی یکدیگر را پر کنند و رحمت خداوند را به سوی خود جلب نمایند.

شاید پرسیده شود: نمود و نشانۀ این برکت چیست؟ این پرسش از آن رو پیش می‌آید که ممکن است گفته شود رحمت، امری معنوی و ماورائی است؛ امری که دیده و حس نمی‌شود. ما بدون پذیرش و یا ردّ این سخن که خود جای بحث دارد، می‌گوییم برخی از روایات به روشنی، آثاری را برای حضور در مسجد برشمرده‌اند که جلوۀ رحمت الهی را محقق می‌کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در روایتی دیگر می‌فرماید:

إذا نَزَلَتِ العاهاتُ وَ الآفاتُ عوفِيَ أهلُ المَساجِدِ(1)هرگاه آسيب‌ها و آفت‌ها فرود آيند، مسجديان در امانند.

این چیزی به جز جلوۀ رحم و بخشش الهی نیست. می‌دانیم که بخش بزرگی از دردهای بشر و بلاهای عمومی، نتیجۀ عملکرد نادرست و کارهای ناروای انسان است. این معنا


1) . الجعفريّات، ص‌39 عن الإمام الكاظم عن آبائه:.

در آیه: ( وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ(1)و هر مصيبتى به شما برسد به سببدستاورد خود شماست، و [ خدا ] از بسيارى درمى گذرد )؛ آمده است. بر پایۀ همین آیه، مانع جلوگیرنده از رسیدن بسیاری از آفت‌ها و آسیب‌ها به انسان و جامعه بشری، عفو و بخشش الهی است. این جلوگیری می‌تواند درون فرآیندی تعریف شود که با نظام علّی و معلولی هستی و سلسله اسباب عالم سازگار باشد. خداوند همان گونه که به دلیل کارهای زشت انسان، او را گرفتار بلا و بیماری می‌کند، به دلیل نیکوکاری و اعمال صالحش پاداش می‌دهد و از بیماری، کاستی و آسیب می‌رهاند. یکی از مصداق‌های نیکی و نیکوکاری، حضور در مسجد است که نشان خواهیم داد خود زمینۀ بروز بسیار از رفتار‌های درست انسانی، اسلامی و اجتماعی می‌شود.

نکتۀ جالب توجه، تکرار این موضوع در روایات متعدد است. دو روایت زیر بر همین موضوع تأکید ورزیده‌اند، اگرچه خواهیم گفت که نکتۀ دیگری را نیز افزوده‌اند:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ الله جَلَّ جَلالُهُ إذَا رَأى أهلَ قَريَةٍ قَد أسرَفوا فِي المَعاصي، و فيها ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِنَ المُؤمِنينَ، ناداهُم جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَت أسماؤُهُ: يا أهلَ مَعصِيَتي، لَو لا ما فيكُم مِنَ المُؤمِنينَ المُتَحابّينَ بِجَلالي، العامِرينَ بِصَلاتِهِم أرضي و مَساجِدي، المُستَغفِرينَ بِالأَسحارِ خَوفاً مِنّي، لَأَنزَلتُ بِكُم عَذابي ثُمَّ لا ابالي(2)هرگاه خداوند باشكوه، مردم ديارى را غرق در نافرمانى ببيند و در آن ديار، سه مؤمن باشند، خداوند - نامش مقدس باد -، آنان را چنين ندا مى‌دهد: «اى نافرمانان از من! اگر نبودند در ميان شما ايمان‌آورندگانى كه به ياد جلالت و شكوه من با يكديگر دوستى مى‌ورزند، آنان كه با نمازشان زمين و مساجد مرا آباد مى‌كنند و در سحرگاهان به خاطر ترس از من، آمرزش مى‌طلبند، بى‌ترديد، عذابم را بى آن‌كه پروا كنم، بر شما فرو مى‌فرستادم.»

این سخن از سوی امام علی علیه السلام نیز ابراز و بر این نکته تأکید شده است:

إنَّ الله تَبارَكَ و تَعالى إذا أرادَ أن يُصيبَ أهلَ الأَرضِ بِعَذابٍ قالَ: لَو لَا الَّذين يَتَحابّونَ بِجَلالي،


1) . شوری، آیه 30.

2) . علل الشرائع، ص‌522، ح‌3؛ بحار الأنوار، ج‌73، ص‌381، ح‌3.

و يَعمُرونَ مَساجِدي، و يَستَغفِرونَ بِالأَسحارِ، لَولاهُم لَأَنزَلتُ عَذابي(1)هرگاه خداوند بخواهد زمينيان را عذابكند، مى‌فرمايد: «اگر نبودند كسانى كه به پاس بزرگى و عظمت من، يكديگر را دوست مى‌دارند، مسجدهايم را آباد مى‌كنند و سحرگاهان آمرزش مى‌طلبند، بى‌ترديد، عذابم را فرو مى‌فرستادم.»

نکتۀ افزوده در این دو روایت آن است که حضور در مسجد و رفت‌و‌آمد به آن، اثرش تنها محدود به مسجدیان نیست. به عبارت دیگر، مسجدیان تنها بهره‌مندان از این کار نیک نیستند. عطر حضور آنان در مسجد، همه‌جا را فرا می‌گیرد و رحمتِ نازل‌شده بر آنان، دامن می‌گسترد و همۀ اجتماع را در بر می‌گیرد. حضور دسته‌ای از مسلمانان در مسجد کافی است که ابر رحمت الهی بر همه‌جا ببارد و مانع رسیدن آتش سوزانی شود که زمینیان خود افروخته‌اند.

برکت‌های گوناگون

برخی روایات، برکت‌های متعددی برای حضور در مسجد و رفت‌و‌آمد به آن برشمرده‌اند. این آثار چنان متعدد و گسترده است که گردآوری آن‌ها ذیل یک عنوان مشکل است. حدیث زیر به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، این آثار را برشمرده است. گفتنی است، مطابق با متن حدیث، آثار مزبور برای رفت‌و‌آمد پیوسته به مسجد است. این معنا از واژۀ «ادمان» در آغاز حدیث به دست می‌آید. «ادمان» در زبان عربی به معنای ادامه، پیوستگی و تکرار کار است. تفاوت کوچک «ادمان» با «ادامه» در این نکته نهفته است که در ادمان، آنچه مهم است عزم و تصمیم فرد بر ادامه و استمرار کار است، اگرچه ممکن است در برخی موارد به دلیل بروز پاره‌ای مشکلات و موانع، توانایی عملی ادامۀ کار نباشد. این نکته می‌فهماند که استمرار حضور در مسجد به معنای حضور همیشگی نیست، بلکه حضور در صورت توانایی و نبود مانع است؛ امری که در حج نیز بدان اشاره شده و «مدمن الحج» را کسی دانسته‌اند که عزم همیشگی بر حج دارد و هر گاه راهی بدان بیابد، می‌رود. آری آمدوشدِ پیوسته و همواره به مسجد، آثار زیر را در پی دارد:

عنه صلی الله علیه و اله وسلم : مَن أدمَنَ الاختِلافَ إلَى المَساجِدِ أصابَ إحدَى الثَّمانِ: أخا مُستَفاداً فِي الله عَزَّ


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌473، ح‌1369؛ المحاسن، ج‌1، ص‌126، ح‌143 عن موسى بن سابق عن الإمام الصادق عن أبيه8؛ بحار الأنوار، ج‌73، ص‌382، ح‌4.

و جَلَّ، أو عِلما مُستَظرَفا، أو كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلى هُدىً، أو اخرى تَصرِفُهُ عَنِ الرَّدى، أو رَحمَةًمُنتَظَرَةً، أو تَركَ الذَّنبِ حَياءً، أو خَشيَةً(1)هر كه پيوسته به مساجد آمدوشد كند، به يكى از هشت چيز دست خواهد يافت: برادرى كه در راه خداوند از او بهره برَد، يا دانشى لطيف و نغز، يا سخنى كه او را به هدايتْ ره‌نمون شود، يا از هلاكت برَهاند، يا رحمتى كه چشم به راهش باشد و يا آن‌كه گناهى را از روى شرم يا ترس [از خدا] ترک گويد.

گفتنی است، این نقل از حدیث دچار آسیب «سقط» شده است(2)یعنی بخشی از آن فرو افتاده و به دست ما نرسیده است. دلیل این سخن، ناهم‌خوانی عدد و معدود است. در صدر حدیث، آثار رفت‌و‌آمد پیوسته به مسجد را هشت اثر دانسته، اما در متن حدیث تنها شش یا هفت مورد را بیان می‌کند، زیرا جمله آخر را می‌توان به دو اثر تجزیه کرد. البته این مسئله، از ارزش این حدیث که منابع متعددی آن را نقل کرده‌اند، نمی‌کاهد. در برخی نقل‌های دیگر این حدیث، پس از عبارت «علما مستظرفا»، عبارت «آیة محکمه» آمده است که در این صورت، حدیث با مشکلی رو‌به‌رو نخواهد بود. در هر حال، این حدیث نشان می‌دهد برکات حضور در مسجد تا چه اندازه پرپهنه و گسترده است و آثار آمدوشد به مسجد، منحصر به منافع اخروی و عبادی نمی‌شود. مسلمان مرتبط با مسجد به برادریِ دیگر مسلمانانی دست می‌یابد که از ارتباط با او جز رضایت الهی را مقصود ندارند و این یکی از بزرگ‌ترین فواید هر کس در زندگی است. چه کسی اهمیت دوست را در زندگی نمی‌شناسد؟ چه کسی نیاز انسان را به یک دوست یک‌رنگ و یک‌دل انکار می‌کند؟ چه کسی می‌تواند بهره‌های متعدد و متنوع دوستی خدایی را در زندگی خویش نادیده بگیرد؟ دوست چنان مهم است که می‌توان وضعیت و فرجام کسی را با کمک شناسایی دوستانش شناخت. قرآن در بیان علتِ درآمدن برخی دوزخیان به آتش قهر الهی، از زبان خود آنان می‌فرماید:(وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا. يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا. لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَ كَانَ


1) . الخصال، ص‌410، ح‌11 عن عمير بن مأمون عن الإمام الحسن علیه السلام ؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌249، ح‌681 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌237، ح‌713 عن الإمام علي علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌2، ح‌72؛ المعجم الكبير، ج‌3، ص‌88، ح‌2750 عن عمير بن مأمون عن الإمام الحسن علیه السلام عنه6؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌570، ح‌20303.

2) . برای آگاهی از آسیب سقط ر.ک: آسیب‌شناسی حدیث، ص‌68، درس پنجم.

الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا)(1)روزى كه كافر دستان خود را به دندان گزد و گويد: اى كاش راه فرستادۀ خدا را در پيش گرفته بودم! واى بر من! كاش فلان را دوست نمی‌گرفتم؛ مرا از یاد خدا (يا قرآن) پس از آن‌كه به من رسيده بود، بی‌راه نهاد و شيطان، واگذارندۀ آدمى است.

در بعد معنوی و خوش‌بختی حقیقی نیز این دوستی و برادری دینی است که بیش از بسیاری از عوامل دیگر، بر زندگی انسان اثر می‌نهد و او را به سرمنزل مقصود می‌رساند. حدیث مشهور «المرء مع من اَحبّ»؛ انسان با محبوب خود است، ناظر به همین معناست.(2)انسانی که با نمازگزاران، روزه‌داران و مسجدیان رفت‌وآمد می‌کند، در هر دو سرای فانی و جاوید، همراه آنان خواهد بود. او در همان بهشتی خواهد زیست که در این دنیا برای خود آماده کرده و همراه پیامبران، فرستادگان و برگزیدگان الهی خواهد بود.

این حدیث برای حضور در مسجد، آثار دیگری نیز ذکر کرده است. به دست آوردن دانش نغز و کارآمد، هدایت به راه راست الهی، دوری از شیطان و در نیفتادن به راه و دام او، همه از آثار رفت‌و‌آمد به مسجد شمرده شده‌اند. برشمردن این آثار به ما می‌فهماند که مسجد اسلامی باید چگونه باشد و چه‌سان اداره شود؛ مسئله‌ای که در «کارکردهای مسجد» به آن خواهیم پرداخت.

از دیگر آثار برشمرده در این روایت، برخورداری از رحمت الهی است. این همان اثر اولیه و اصلی مسجد است که در اثر پیشین به آن اشاره شد. نکتۀ جالب توجه در این حدیث آن است که حدیث مزبور، این رحمت را رحمتی قابل انتظار و متوقع الحصول دانسته است؛ گویی خداوند رحمت خویش را از پیش برای مسلمانی که به خانه‌اش می‌آید، آماده کرده است، و این به هیچ روی از مهمان‌نوازی کریمانۀ خداوندگار هستی دور نیست.نکتۀ پایانی در این حدیث بلند، اشاره به تأثیر جمع بر تقلیل گناه و نافرمانی است. شخصِ به مسجد درآمده یا از نماز و قرائت قرآن خویش و یا موعظۀ واعظ مسجد، متنبه می‌شود و از سر خشیت و خوف الهی گناه را به کنار می‌نهد و یا به علت حضور در جمعی دین‌دار و خداترس، و از سر حیا و شرم، گناه و معصیت را از یاد می‌برد. این نکته، تأثیر شگرف حیا و سودمندی زیستن در


1) . فرقان، آیات 27-29.

2) . این حدیث در کتاب‌های متعددی نقل شده است؛ ر.ک: دوستی در قرآن و حدیث، ص‌259؛ نقش دوستی در سرنوشت انسان، احادیث 843-856.

میانه گروه‌های مذهبی و متدین را نشان می‌دهد؛ نکته‌ای که در بسیاری از روایات مربوط به حیا آمده است.(1)در هر دو صورت، چه ترک گناه از ترس و خشیت الهی باشد و چه از ترس مردم و شرم حضور، به هر حال چنین فردی، از هلاکت رهیده و به پرتگاه معصیت درنغلطیده است.

آثار رفت‌و‌آمد به مسجد منحصر به آنچه آورده شد، نمی‌شود. برکت‌های دیگری نیز در روایتی به نقل از امام صادق علیه السلام به چشم می‌آید. این سخن در خطاب به یکی از راویان شیعی به نام فضل بن عبد الملک است:

يا فَضلُ، لا يَأتِي المَسجِدَ مِن كُلِّ قَبيلَةٍ إلّا وافِدُها و مِن كُلِّ أهلِ بَيتٍ إلّا نَجيبُها. يا فَضلُ إنَّهُ لا يَرجِعُ صاحِبُ المَسجِدِ بِأَقَلَّ مِن إحدى ثَلاثٍ: إمّا دُعاءٍ يَدعو بِهِ يُدخِلُهُ الله بِهِ الجَنَّةَ، و إمّا دُعاءٍ يَدعو بِهِ لِيَصرِفَ الله بِهِ عَنهُ بَلاءَ الدُّنيا، و إمّا أخٍ يَستَفيدُهُ فِي الله عَزَّ و جَلَ‌(2)اى فضل! از هر قبيله‌اى، جز برگزيدۀ آن، و از هر خاندانى، جز اصيل آن، ره‌سپار مسجد نمى‌شود. اى فضل! مسجدرو، دستِ كم يكى از اين سه چيز نصيبش مى‌شود: يا دعايى مى‌كند كه خداوند با آن او را به بهشت مى‌برد، يا دعايى كه به سبب آن، خداوند بلاى دنيا را از او دور مى‌سازد و يا برادرى كه در راه خداوند بهره‌اش مى‌گردد.

این متن زیبا، بر اثر گران‌بهای یافتن دوست و برادر خدایی در مسجد تأکید کرده و دو اثر دیگر نیز ذکر کرده است؛ دو اثری که هر کدام در نتیجۀ دعا و درخواست از خداوند حاصل می‌شود: دعایی برای آخرت و راه‌یابی به بهشت جاوید خدا و دعایی برای سلامت در سرای دنیا و روی چرخاندن بلای دنیا. از آن‌جا که حدیث مزبور، کارکرد مسجد را به عنوان محلی برای ارتباط باخدا و دعا و راز و نیاز نشان می‌دهد، در بخش کارکردهای مسجد نیز بدان می‌پردازیم.

روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در دست است که به فضیلت مسجد و مسجدیان اشاره دارد، اما بخشی از آن ناظر به برکات حضور در مسجد است. ابتدا متن حدیث را می آوریم:

مَن أحَبَّ القُرآنَ فَليُحِبَّ المَساجِدَ، فَإِنَّها أفنِيَةُ الله و أبنِيَتُهُ، أذِنَ في رَفعِها و بارَكَ فيها، مَيمونَةٌ مَيمونٌ أهلُها، مُزَيَّنَةٌ مُزَيَّنٌ أهلُها، مَحفوظَةٌ مَحفوظٌ أهلُها، هُم في صَلاتِهِم وَ الله في حَوائِجِهِم،


1) ر.ک: پژوهشی در فرهنگ حیا، ج‌1، ص‌715، باب الحیاء.

2) . الأمالي (طوسي)، ص‌47، ح‌57 عن أبي العباس الفضل بن عبد الملك؛ بحار الأنوار، ج‌78، ص‌195، ح‌16.

هُم في مَساجِدِهِم وَ الله مِن وَرائِهِم(1)هر كس قرآن را دوست دارد، مسجدها را نيز دوست بدارد، زيرا مساجد، آستان‌هاى خدا و بناهاى او [برای بار يافتن به پيشگاهش] هستند. برافراشتنشان را رخصت داده و مباركشان گردانده است. مسجدها، خود و اهلشان بابركتند، خود و اهلشان آراسته‌اند و نيز آن‌ها و اهلشان در امانند. مسجديان در پىِ نماز خويشند و خداوند در پىِ [برآوردن] نيازشان. آنان در مسجدهايشانند و خداوند، پشتيبانشان است.

این حدیث نشان می‌دهد افزون بر رحمت الهی، برکت و امنیت نیز ارزانی مسجدیان می‌شود. «برکت» به معنای ثبوت و دوام نعمت و استقرار داشته‌های انسان در زندگی است.(2)مسلمانِ مرتبط با مسجد می‌تواند با دعاهای خویش، بلاهای آسمانی را تا آن‌جا که حکمت خدا مقدر فرموده، از خود بچرخاند و آنچه را داشته و به دست آورده، محافظت کند.

اثر زیبای دیگرِ حضور در مسجد بر پایۀ این حدیث، به دست آوردن پشتیبانی خداوند و بالاتر از آن کارگزاری اوست. این نکتۀ بسیار مهمی است که خداوند افزون بر حمایت از مسجدیان، کارهای آن‌ها را خود به عهده می‌گیرد و در پی رفع حوایج و نیازهای آنان است. به سخن دیگر، حضور در مسجد نه تنها وقت انسان را نمی‌گیرد و نه تنها او را از زندگی عقب نمی‌اندازد، بلکه خداوند را به زندگی او درمی‌آورد و نیرویی عظیم و چیره بر همۀ اسباب آشکار و نهان هستی را به کمک او می‌آورد. راستی، چه کسی بهتر از خداوند می‌تواند به ما یاری دهد و زندگی ما را بچرخاند و به آن رنگ بدهد؟ و من احسن من الله صبغة؟!


1) . مستدرک الوسائل، ج‌3، ص‌355، ح‌3766.

2) . ر.ک: خیر و برکت در قرآن و حدیث.

فصل ششم: کارکردهای مسجد

اشاره

مسجد در اسلام کارکردهای متنوعی دارد. اگرچه هدف اصلی از بنای مسجد، عبادت و ذکر خداوند سبحان است، این به معنای نفی هر گونه فعالیت دیگر در مسجد نیست. مسجد می‌تواند پایگاهی برای علم‌اندوزی، کمک به محرومان و یا اقامۀ مراسم و شعائر دینی باشد. شرط اصلی همان است که هدف اصلی مسجد فراموش نشود و در میان کارهای متنوع و متعدد، از یاد نرود. بر این پایه، برخی از کارکردهای مسجد را تذکر می‌دهیم و می‌کوشیم با جست‌وجو در منابع تاریخی و سیره و حدیث، نمونه‌هایی از آن‌ها را ارائه دهیم.

کارکرد عبادی

کارکردهای عبادی مسجد، روشن و مسلّم است. نام «مسجد» خود به تنهایی کافی است تا کارکرد اصلی آن را به ما نشان دهد. مسجد، اسم مکان از «سجود» است و سجده، بالا‌ترین عبادت و بهترین نماد بندگی است. بر پایۀ گزارش راوندی، امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «السجود منتهى العبادة من بني آدم»(1)

سجده، نهایت عبادت آدمی است. هم‌چنین انسان در حالت سجده، بیش‌ترین نزدیکی را به خدای سبحان دارد. حدیث منقول از امام رضا علیه السلام این نکته را به صراحت بیان و آن را به قرآن نیز مستند کرده است: «أقرب ما يكون العبد من


1) . الدعوات (راوندي)، ص33، ح70.

الله عزوجل و هو ساجد، و ذلك قوله تبارك و تعالى: (وَ اسجُد وَ اقتَرِب).»(1)

بر این پایه، برخی کارکردهای عبادی مسجد را برمی‌شمریم.

ذکر خدا؛ به‌ویژه نماز

قرآن در چند جا بر این‌که مسجد جایگاه یاد خداست، تأکید کرده است. آیۀ 114 سورۀ بقره، ذکر و یاد خدا را در مسجد، اصل مفروض و مسلّمی دانسته و با لحنی صریح و تند فرموده است:

(وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ الله أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى في خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ)؛ و كيست ظالم‌تر از كسى كه از مساجد خدا جلوگيرى كرد از اين‌كه نام او در آن‌ها برده شود و در ويرانى آن‌ها تلاش کرد؟ آن‌ها را نرسد و سزاوار نباشد كه در آن وارد شوند جز بيمناک (از مردم يا از خدا). براى آن‌ها در دنيا خواري است و در آخرت عذابى بزرگ دارند.

هم‌چنین در جایی دیگر، کارکرد مسجد را به‌سان عبادتکده‌های دیگر ادیان، برای یادکرد فراوان نام خدا دانسته و چنین فرموده است:

(الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله وَ لَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ الله كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ الله مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ الله لَقَوِيٌّ عَزيزٌ)(2)آنان كه از خانه‌هاى خود به ناحق اخراج شدند (و جرمى نداشتند) جز آن‌كه مى‌گفتند: پروردگار ما خداى يكتاست. و اگر خداوند برخى مردم را با برخى ديگر دفع نمى‌كرد (در هر عصرى كفار را از مجتمع دينى و مکان‌های مذهبى به وسيله مؤمنان دفع نمى‌كرد)، البته ديرهاى راهبان، كليساهاى ترسايان، كنشت‌هاى جهودان و مسجدهاى مسلمانان كه بسيارى از اوقات نام خدا در آن‌ها ذكر مى‌شود، ويران مى‌گرديد. و بى‌ترديد خدا هر كه را كه او را يارى مى‌كند، يارى خواهد كرد. همانا خدا نيرومند و شكست‌ناپذير است.


1) . علق، آیه 19.

2) . حج، آیه 40.

گفتنی است، مساجد هم‌چنین برخی از مصادیق آیۀ سی و ششم سورۀ نور نیز هستند.(1)

بر پایۀ این آیات الهی، کارکرد اصلی مسجد، یادکرد نام خدا و هدف از بنای مسجد، عبادت است. این نکته در فرمان صریح الهی به پیامبر بزرگش حضرت ابراهیم علیه السلام نیز دیده می‌شود:(وَ إِذْ بَوَأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)(2)و مكان خانه را براى ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريک من مساز و خانۀ مرا براى طواف‌كنندگان، به نمازايستادگان، راكعان و ساجدان پاكيزه بدار.

می‌دانیم که نماز بهترین ذکر و وسیلۀ یادکرد خداوند است و هدف از آن اقامه ذکر الهی است. خداوند خود می‌فرماید:

(إِنَّنِي أَنَا الله لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي)(3)خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. پس مرا بپرست و برای یادکرد من نماز بگزار!

این بدان معناست که بدون هیچ تردیدی، کارکرد اصلی مسجد، برپایی نماز در آن است. اگرچه آیات قرآنی در این باره کافی است، نگاهی به رفتار و کردار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و دیگر معصومان اهل بیت علیهم السلام نیز به سادگی و روشنی، این نکته را تأیید و تأکید می‌کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مساجد مدینه را ساختند تا نمازهای جماعت و جمعه را در آن برپا کنند. هم‌چنین گاه نمازهای نافله و مستحبی خویش را در مسجد خواندند و هم‌چنین در آن به اعتکاف ایستادند تا بدین طریق، کارکرد عبادی مسجد را نشان دهند. در روایتی معتبر که کلینی آن را با سند صحیحش از امام صادق علیه السلام نقل کرده است، چنین می‌خوانیم:

كَانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم إِذَا كَانَ الْعَشْرُ الأَوَاخِرُ اعْتَكَفَ فِي الْمَسْجِدِ و ضُرِبَتْ لَه قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٍ و شَمَّرَ الْمِئْزَرَ و طَوَى فِرَاشَه(4)دهۀ آخِر ماه رمضان كه مى‌شد، پيامبر خدا در مسجد معتكف


1) . (في بُيُوتٍ أَذِنَ الله أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ)؛ (اين نور) در خانه‌هايى است (مانند مساجد) كه خداوند اذن داده تا والايى يابند و نامش در آن‌ها برده شود؛ بامدادان و شامگاهان تسبيح او مى‌گويند.

2) . حج، آیه 26.

3) . طه، آیه 14.

4) . الکافی، ج‌4، ص‌175، ح‌1.

مى‌شد و براى او چادرى بافته‌شده از مو [ى چارپايان] برافراشته مى‌گشت. كمر [به عبادت] مى‌بست و بستر خود را جمع مى‌كرد.

امام علی علیه السلام نیز چه در روزگار خلفای نخستین و چه در روزگار خلافت خویش، در مسجد حضور می‌یافت و در نماز جمعه شرکت می‌کرد. خطبه‌های امام علی علیه السلام درمسجد کوفه و شهادت به هنگام اقامۀ نماز، دو گواه و شاهد این ادعایند. سایر امامان نیز در این زمینه پیش‌گام بودند. بر پایۀ روایتی صحیح السند، امام صادق علیه السلام با وجود امامتِ جماعت اهل سنت در مسجد، به پیروانش توصیه می‌فرمود که نماز را با آنان و در صف اول جماعت ایشان بخوانند، و آن را مانند نماز پشت سر پیامبر می‌دانست.(1)

امام بدین وسیله، کارکرد عبادی مسجد و نیز همراهی با اهل سنت را تقریر و امضا می‌فرمود.

قرائت قرآن

قرآن، منشور و قانون اساسی اسلام است. تلاوت قرآن، زمینه ارتباط انسان با خداوند را فراهم می‌آورد و به دینی کردن سبک زندگی کمک می‌کند. قرآن خود به تلاوتش توصیه کرده(2)و پیامبر و اهل بیت معصوم ایشان نیز بر این سفارش الهی تأکید ورزیده‌اند. این به معنای وجود داشتن امر شرعی است تا بتوانیم قرائت و تلاوت قرآن را بی‌دغدغه، مستحب و مطلوب شارع بدانیم. بر این پایه می‌توان آن را به عنوان عبادت در مسجد به جای آورد؛ امری که در همۀ کشورهای اسلامی به جا آورده می‌شود و هیچ تردیدی در آن نیست. به سخن دیگر، هیچ منعی برای تلاوت کتاب خدا در خانۀ خدا نیست. قرآن، کتاب خداست و در مسجد که خانۀ اوست، خوانده می‌شود. این استدلال ساده و روشن را می‌توانیم از حدیث زیر استنباط کنیم:

ابوهریره: قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله و يتدارسونه بينهم إلا نزلت عليهم السكينة و غشيتهم الرحمة و حفتهم الملائكة و ذكرهم


1) . «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ: مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ الله»؛ الکافی، ج‌2، ص‌380، ح‌6.

2) . (فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآَنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَى وَ آَخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ الله وَ آَخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ)؛ مزّمل، آیه 20.

الله فيمن عنده(1)هیچ گروهی در خانه‌ای از خانه‌های خدا گرد هم نیامدند و به تلاوت و بحث دربارۀکتاب خدا نپرداختند، جز آن‌که آرامش الهی بر آنان فرود آمد، رحمت الهی آنان را فرو پوشاند، فرشتگان گرد آن‌ها را فرا گرفتند و خداوند در جمع كسانى كه نزد او هستند، از ايشان ياد كرد.

نکتۀ دیگری که از این روایت به دست می‌آید، حسن تشکیل حلقه برای قرائت دسته‌جمعی قرآن در مسجد است. از این روایت می‌توان استفاده کرد که وجود و تشکیل چنین حلقه‌هایی در مسجد، به آبادانی معنوی آن کمک می‌کند و حضور فرشتگان را در کنار انسان‌های حاضر در مسجد نوید می‌دهد.

افزون بر آنچه گفته شد، حدیثی داریم که توصیۀ صریح پیامبر را نقل می‌کند. مطابق این حدیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خواستار قرائت قرآن در مسجد شده‌اند. این گزارش در کتاب کهن حدیث اهل سنت، مشهور به صحیح مسلم آمده است و مطابق با باور اهل سنت، مقبول و معتبر شمرده می‌شود:

عقبة بن عامر: خَرَجَ عَلَينا رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم و نَحنُ فِي الصُّفَّةِ، فَقالَ: أيُّكُم يُحِبُّ أن يَغدُوَ کلَّ يَومٍ إلى بُطحان أوِ العَقيقِ فَيَأتي مِنهُ بِناقَتَينِ كَوماوَينِ في غَيرِ إثمٍ بِالله و لا قَطعِ رَحِمٍ؟ فَقُلنا: يا رَسولَ الله، نُحِبُّ ذلكَ قالَ: أفَلا يَغدُوَ أحَدُكُم إلَى المَسجِدِ فَيعلَمَ أو يَقرَاَ آيَتَينِ مِن كِتابِ الله عَزَّ و جَلَّ خَيرٌ لَهُ مِن ناقَتَينِ و ثَلاثٌ خَيرٌ لَه مِن ثَلاثٍ و أربَعٌ خَيرٌ لَه مِن أربَعٍ و مِن أعدادِهِنِّ مِنَ الإِبِل(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم نزد ما كه در صُفّه‌(3)

نشسته بوديم، آمد و فرمود: «كدام يک از شما دوست دارد هر روز به منطقۀ بُطحان يا عقيق برود و دو ماده شتر بزرگِ كوهان سفيد به دست آورد، بدون آن‌كه خداوند را نافرمانى كند يا پيوندِ خويشاوندى را قطع نمايد؟» گفتند: (همۀ) ما این را دوست داریم، اى پيامبر خدا! پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «آیا کسی از شما به مسجد نمی‌رود تا دو آیه از كتاب خداوند را ياد بگيرد یا بخواند؟ اگر چنین کند، برايش از دو ماده شتر،


1) . كنز العمال، ج‌1، ص‌518، ح‌2320. و نیز ر.ک: صحيح مسلم، ج‌4، ص‌2074، ح‌39.

2) . صحيح مسلم، ج‌2، ص‌197.

3) . صُفّه، جايى در مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله و محل زندگى موقت فقيران مدينه بود كه در پىِ مهاجرت به اين شهر، توان فراهم كردن مسكن و امكانات زندگى را نداشتند. اين مكان، به دستور پيامبر خدا ايجاد شده بود.

بهتر است؛ و اگر سه آيه ياد بگيرد، از سه شتر؛ و چهار تا از چهار تا بهتر است و به هر تعداد آیه كه ياد بگيرد، از همان تعداد شتر، برایش بهتر است.»افزون بر این، گزارش‌هایی نیز در دست است که نشان می‌دهد مسلمانان صدر اسلام در مسجد به تلاوت پرداخته‌اند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز آن را تقریر فرموده‌اند. بر پایۀ روایتی که احمد بن حنبل نقل کرده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم دست یکی از اصحاب به نام «بُریده» را می‌گیرد و او را به درون مسجد می‌برد و یکی از مسلمانانی را که به قرائت قرآن مشغول است، نشان می‌دهد و قرائت او را می‌ستاید.(1)

گفتنی است، بنا به نقل ابن عباس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خود در مسجد الحرام به قرائت قرآن می‌پرداخته و صدای خود را به گونه‌ای بلند می‌کرده که قریشیان آن را می‌شنیدند و چون هنوز اسلام نیاورده بودند، از آن دل‌تنگ می‌شدند.(2)باید توجه داشت که اکنون و به دلیل تهی بودن مساجد از مشرکان، نیازی به بلند خواندن قرآن و دعا نیست. این کار ممکن است گونه‌ای آزاررسانی به دیگران باشد و حتی الامکان باید از آن اجتناب کرد.

دعا و نیایش

در پایانِ کارکردهای عبادی مسجد، می‌توان دعا کردن را نیز افزود. دعا و نیایش، خود عبادتی شرعی است. دلیل این امر، آیه شریفه سوره «غافر» است:

(وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين)(3)و پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. بی‌گمان كسانى كه از عبادت من تكبر مى‌ورزند، به زودى خوار و سرافكنده وارد جهنم مى‌شوند.

خداوند در این آیۀ شریفه، ابتدا از ما خواسته است که او را بخوانیم تا پاسخ ما را بدهد و سپس کسانی را که از عبادت او خودداری و تکبر می ورزند، از کسانی دانسته که خوار و سرافکنده به دوزخ درمی‌آیند. لزوم ارتباط میان ابتدا و انتهای آیه، ما را به این نتیجه می‌رساند که دعا، همان


1) . مسند أحمد، ج‌5، ص‌349.

2) مناقب (ابن شهر آشوب)، ج‌1، ص‌68.

3) . غافر، آیه 60.

عبادت یا مصداق روشنی از آن است. روایات متعددی نیز بر این معنا تأکید دارند کهیکی از آن‌ها در کتاب کافی شریف است.(1)افزون بر این و بر پایۀ روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، دعا، مغز و گوهر عبادت است.(2)دعا و خواندن خداوند، مانند تلاوت قرآن، ارتباط ما را با دادار هستی برقرار می‌کند و مطابق با روایت زیر، بر‌ترین عبادت امت پس از قرائت قرآن است:

قال صلی الله علیه و اله وسلم : أفضل عبادة أمتي بعد قراءة القرآن الدعاء ثم قرأ صلی الله علیه و اله وسلم : (وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ(3))(4)بر‌ترین عبادت امتم پس از قرائت قرآن، دعا کردن است. پیامبر سپس این آیۀ شریفه را قرائت کردند: «و پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. بی‌گمان كسانى كه از عبادت من تكبر مى‌ورزند، به زودى خوار و سرافكنده وارد جهنم مى‌شوند.»

روشن است که عمل عبادی دعا را بدون محذور می‌توان در مسجد انجام داد؛ با این همه می‌توان به روایتی که آن را احمد بن حنبل نقل کرد و ما آن را ذیل عنوان «قرائت قرآن» آوردیم، استدلال کرد. صدر این روایت می‌گوید که شخصی در مسجد دعا می‌کرده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم آن را شنیده و نه تنها منعی نکرده، بلکه محتوای دعا را تأیید فرموده است.(5)

افزون بر این، حدیثی در دست است که نشان می‌دهد امام صادق علیه السلام نیز این کار را می کرده و برای دعا کردن به مسجد می رفته است. صدر حدیث به تنهایی گویای این مطلب هست:داود بن فرقد قال: قال ابو عبد الله علیه السلام : عَرَضتُ إلى رَبّي حاجةً فَهَجَّرتُ فيها إلى المسجدِ و كذلكَ أفعلُ إذا عَرَضَت بيَ الحاجةُ(6)نیازی به خدایم پیدا کردم؛ از این رو در گرمای نیم‌روز به مسجد رفتم و من هر گاه نیاز به چیزی پیدا کنم، چنین می کنم.

گفتنی است، مکان بسیاری از ادعیۀ حج و عمره در مسجد الحرام و مکان بخشی از ادعیۀ


1) . «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ الله عَزَّ وجَلَّ يَقُولُ: (إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ) قَالَ: هُوَ الدُّعَاءُ و أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الدُّعَاءُ. قُلْتُ: (إِنَّ إِبْراهِيمَ لأَوَّاه حَلِيمٌ). قَالَ: الأَوَّاه هُوَ الدَّعَّاءُ»؛ الکافی، ج‌2، ص‌466، ح‌1.

2) . المعجم الاوسط (طبرانی)، ج‌3، ص‌294.

3) . غافر، آیه 60.

4) . بحار الأنوار، ج‌90، ص‌300.

5) مسند أحمد، ج‌5، ص‌349.

6) . تفسیر عیاشی، ج‌2، ص‌30، ح‌82.

پیش و پس از زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد نبوی است. این معنا به تنهایی مشروع بودن و بلکه استحباب دعا را در مسجد تأیید می‌کند. ما این ادعیه را در کتاب دعاهای حج و عمره گرد آورده‌ایم.(1)بخش عظیمی از این دعاها، از کتب اربعه شیعه و صحاح ستۀ اهل سنت نقل شده است.

اعتکاف

افزون بر نماز، انجام دیگر عبادت‌ها نیز در مسجد جایز و رواست و از جمله کارکردهای مسجد به شمار می‌رود. یکی از این عبادات، اعتکاف است که تنها جای آن، مسجد اصلی و جامع شهر است. «اعتکاف» به معنای توقف و درنگ در جایی و پرداختن انحصاری به کاری است، به گونه‌ای که از آن کار، متوجه کار دیگری نشویم. در عرف جامعۀ دینی، اعتکاف به معنای اقامتِ سه‌روزه و بیشتر در مسجد برای عبادت و نماز و روزه داشتن است.

کلینی در کافی بابی دربارۀ اعتکاف گشوده و چند حدیث دربارۀ اعتکاف آورده است. در حدیثی صحیح السند، حلبی از امام صادق علیه السلام چنین نقل می‌کند: «لَا اعْتِكَافَ إِلَّا بِصَوْمٍ فِي الْمَسْجِدِ الْجَامِعِ»(2)اعتکاف جز در مسجدِ جامع صحیح نیست.بر این قاعده در حدیثی دیگر با سند معتبر تأکید شده و افزون بر آن به مسجد الحرام و مسجد النبی نیز اشاره شده است.(3)

در چند حدیث دیگر، مساجدی مانند مسجد کوفه و بصره نیز افزوده شده‌اند:

عَن عُمَرَ بنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلتُ: لأَبِي عَبدِ الله علیه السلام مَا تَقُولُ فِي الِاعتِكَافِ بِبَغدَادَ فِي بَعضِ مَسَاجِدِهَا؟ فَقَالَ: لَا اعتِكَافَ إِلَّا فِي مَسجِدِ جَمَاعَةٍ قَد صَلَّى فِيه إِمَامٌ عَدلٌ بِصَلَاةِ جَمَاعَةٍ، و لَا بَأسَ أَن يُعتَكَفَ فِي مَسجِدِ الكُوفَةِ و البَصرَةِ و مَسجِدِ المَدِينَةِ و مَسجِدِ مَكَّةَ(4)از امام صادق علیه السلام دربارۀ اعتکاف در مساجد بغداد پرسیدم. فرمود: «اعتکاف جز در مسجد


1) . ر.ک: ادعیۀ الحج و العمره و ترجمه آن.

2) . الکافی، ج‌4، ص‌176، ح‌3.

3) . «سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ الله عَلَيْه كَانَ يَقُولُ: لَا أَرَى الِاعْتِكَافَ إِلَّا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَوْ مَسْجِدِ الرَّسُولِ أَوْ مَسْجِدٍ جَامِعٍ»؛ همان، ص‌176، ح‌2.

4) . همان، ص‌176، ح‌1؛ و نیز به حدیث سوم رجوع کنید: «عن أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ سُئِلَ عَنِ الِاعْتِكَافِ؟ قَالَ: لَا يَصْلُحُ الِاعْتِكَافُ إِلَّا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَوْ مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و اله أَوْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ أَوْ مَسْجِدِ جَمَاعَةٍ و تَصُومُ مَا دُمْتَ مُعْتَكِفاً.»

جماعت (و نه مسجد شخصی) که در آن امام جماعتِ عادلی نماز جماعت خوانده باشد، روا نیست. اشکال هم ندارد که در مسجد کوفه، بصره، مسجد نبوی و مسجد الحرام هم اعتکاف شود.»

گفتنی است، این شیوۀ پیامبر بوده و از جمله سنت‌های رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، اعتکاف دهۀ آخر ماه مبارک رمضان در مسجد بوده است. حدیثی صحیح السند در کافی این موضوع را چنین گزارش کرده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ: كَانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم إِذَا كَانَ الْعَشْرُ الأَوَاخِرُ اعْتَكَفَ فِي الْمَسْجِدِ و ضُرِبَتْ لَه قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٍ و شَمَّرَ الْمِئْزَرَ و طَوَى فِرَاشَه(1)پیامبر خدا هنگامی که دهۀ آخر ماه رمضان می‌شد، در مسجد معتکف می‌شد. خیمه‌ای مویین برایش می‌زدند و بسترش را جمع می‌کرد و کمرش را برای عبادت محکم می‌کرد.

نکتۀ شایان ذکر این‌که، اکنون نیز برخی مسلمانانِ حج و عمره‌گزار به هنگام حضور در مکه، چند روزی را در مسجد الحرام اعتکاف می‌کنند و این سنت نبوی را پاس می‌دارند.

کارکرد علمی و آموزشی

هر گاه سخن از تعلیم و تعلم در مساجد به میان می‌آید، حلقه‌های درسی حوزه‌های علمیه و مجالس پررونق مراجع عظام تقلید به ذهن می‌آید. این بدان معناست که مسجد و علوم دینی چنان به هم آمیخته و نزدیکند که سخن از یکی، به معنای سخن از دیگری است. این مسئله دلیل دیگری هم دارد. دین اسلام از بُن و ریشه با علم و حکمت آغاز گشته و در تار و پود خود با آن تنیده شده است. «اِقرَأ بِاسمِ ربِّکَ» در آغازین خطاب وحی، «عَلَّم بِالقَلَم» در سورۀ قلم، «عَلّمَهُ البَیان» در سورۀ الرحمن و ده‌ها آیۀ بزرگ و کوچک دربارۀ علم، نشان از آن دارد که قرآن در مقام منشور مکتوب دین اسلام، اهمیت فوق العاده‌ای برای دانش‌اندوزی و فراگیری حکمت قائل است: (يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ


1) . الکافی، ج‌4، ص‌175، ح‌1.

أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(1))؛به هر كه خواهد حكمت عطا كند و به هر كه حكمت عطا شده نيكى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان پند نپذيرند.

هم‌چنین وجود نزدیک به دوهزار روایت دربارۀ علم و حکمت، که بسیاری از آن‌ها مورد اتفاق شیعه و اهل سنت هستند، برای تأیید و تأکید به‌هم‌آمیختگی علم و دین در دین مبین اسلام کافی است. این بدان معناست که علم‌آموزی در اسلام، عبادت به شمار می‌آید و از این رو به راحتی و بدون هیچ دغدغه‌ای در عرصه و قلمرو فعالیت‌ها و کارکردهای مسجد در جایگاه یک عبادتگاه، جای می‌گیرد.

یکی از احادیثی که به علم‌آموزی در مسجد اهمیت داده و آن را عبادت دانسته است، متن زیر است که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم منسوب است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن غَدا إلَى المَسجِدِ لا يُريدُ إلّا لِيَتَعَلَّمَ خَيرا أو لِيُعَلِّمَهُ، كانَ لَهُ أجرُ مُعتَمِرٍ تامَّ العُمرَةِ، و مَن راحَ إلَى المَسجِدِ لا يُريدُ إلّا لِيَتَعَلَّمَ خَيرا أو لِيُعَلِّمَهُ، فَلَهُ أجرُ حاجٍّ تامَّ الحَجَّةِ(2)كسى كه صبح‌گاهان روانۀ مسجد شود، تنها بدين خاطر كه خيرى را فرا گيرد يا آموزش دهد،پاداش كسى را دارد كه عمرۀ كاملى را به جا آورده است. و كسى كه شبان‌گاه روانۀ مسجد شود، تنها با اين هدف كه خيرى را فرا گيرد يا آموزش دهد، اجرِ كسى را دارد كه حجّ كاملى را به جا آورده است.

از گزارشی دیگر به دست می‌آید که نه تنها آهنگ مسجد کردن برای تعلیم و تعلیم، کاری اساسی در مسجد به شمار می‌آید، بلکه اگر کسی به مسجد بیاید و در پی یادگیری چیزی نباشد، بی‌بهره مانده است. این حدیث، ما را به سوی آموختن در همه‌جا و از جمله مسجد سوق می‌دهد. حدیث را محدثان اهل سنت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم چنین روایت کرده‌اند:

مَن جاءَ مَسجِدي هذا لَم يَأتِهِ إلّا لِخَيرٍ يَتَعَلَّمُهُ أو يُعَلِّمُهُ فَهُوَ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ في سَبيلِ الله، و مَن جاءَ لِغَيرِ ذلِكَ فَهُوَ بِمَنزِلَةِ الرَّجُلِ يَنظُرُ إلى مَتاعِ غَيرِهِ(3)هر كس به اين مسجد من درآيد،


1) . بقره، آیه 269.

2) . منية المريد، ص‌106؛ بحار الأنوار، ج‌1، ص‌185، ح‌105؛ المستدرك على الصحيحين، ج‌1، ص‌169، ح‌311 عن أبي امامة؛ كنز العمّال، ج‌10، ص‌166، ح‌28859.

3) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌82، ح‌227 عن أبي هريرة؛ المعجم الكبير، ج‌6، ص‌175، ح‌5911 عن سهل بن سعد.

تنها به اين خاطر كه خيرى را بياموزد يا آموزش دهد، همچون مجاهدِ در راه خداست، و هر كه به قصد ديگرى بيايد، همانند كسى است كه به كالاى شخص ديگرى چشم دوخته است.

نکتۀ درخور توجه آن‌که، گردهم‌آیی افراد برای تعلیم و تعلم در مسجد یا هر جای دیگر متعلق به خداوند، پاداش و ثواب الهی را نیز در بر دارد. حدیثِ بیان‌کنندۀ این معنا را می‌آوریم. محتوای حدیث ناظر به تعلیم و تدریس قرآن کریم است و این نشان می‌دهد کارکرد مسجد در این عرصه، کارکردی عبادی و هم‌سو با همان کارکرد اصلی مسجد است. بر این اساس، نباید نسبت به علم‌آموزی و تحصیل معارف در مسجد نگران بود و دغدغه داشت. متن حدیث را مطابق با گزارش مسلم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل می‌کنیم:

مَا اجتَمَعَ قَومٌ في بَيتٍ مِن بُيوتِ الله يَتلونَ كِتابَ الله و يَتَدارَسونَهُ بَينَهُم، إلّا نَزَلَت عَلَيهِمُ السَّكينَةُ و غَشِيَتهُمُ الرَّحمَةُ و حَفَّتهُمُ المَلائِكَةُ و ذَكَرَهُمُ الله فيمَن عِندَه‌(1)هر گروهى كه در خانه‌اى از خانه‌هاى خدا، گِرد هم بيايند و قرآن تلاوت كنند و آن را به يكديگر بياموزند، آرامش بر آنان فرود مى‌آيد و رحمتخدا بر آنان سايه مى‌افكند و فرشتگان، آن‌ها را در بر مى‌گيرند و خداوند در ميان كسانى كه نزد اويند، از آنان ياد مى‌كند.

این معنا در حدیثی دیگر از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم تأیید شده است. در این حدیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم علم‌آموزی در مسجد را با دست‌آوردهای مادی سنجیده و بدین طریق، نتیجۀ ملموس و محسوس‌تری را در پیش‌دید مخاطبان قرار داده است. این حدیث را نیز اهل سنت گزارش کرده‌اند، اگرچه در میان محدثان متقدم شیعی نیز شیخ طوسی آن را در أمالی خویش آورده است:

سنن أبي داود عن عقبة بن عامر الجهني: خَرَجَ عَلَينا رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم و نَحنُ فِي الصُّفَّةِ، فَقالَ: أيُّكُم يُحِبُّ أن يَغدُوَ إلى بُطحان أوِ العَقيقِ فَيَأخُذُ ناقَتَينِ كَوماوَينِ زَهراوَينِ بِغَيرِ إثمٍ بِالله عَزَّ و جَلَّ و لا قَطعِ رَحِمٍ؟ قالوا: كُلُّنا يا رَسولَ الله. قالَ: فَلَأَن يَغدُوَ أحَدُكُم كُلَّ يَومٍ إلَى المَسجِدِ فَيَتَعَلَّمَ آيَتَينِ مِن كِتابِ الله عَزَّ و جَلَّ خَيرٌ لَهُ مِن ناقَتَينِ، و إن ثَلاثٌ فَثَلاثٌ مِثلُ أعدادِهِنِّ مِنَ الإِبِلِ(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم نزد ما كه در صُفّه نشسته بوديم، آمد و فرمود: «كدام يک از شما


1) . صحيح مسلم، ج‌4، ص‌2074، ح‌38؛ سنن أبي داود، ج‌2، ص‌71، ح‌1455 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌1، ص‌544، ح‌2436.

2) . سنن أبي داود، ج‌2، ص‌71، ح‌1456؛ صحيح مسلم، ج‌1، ص‌552، ح‌251؛ كنز العمّال، ج‌1، ص‌519، ح‌2324؛ الأمالي (طوسي)، ص‌357، ح‌741؛ بحار الأنوار، ج‌92، ص‌186، ح‌4.

دوست دارد كه به منطقه بُطحان يا عقيق(1)برود و دو ماده شتر بزرگِ كوهان‌سفيد به دست آورد، بدون آن‌كه خداوند را نافرمانى كند يا پيوندِ خويشاوندى را قطع نمايد؟» گفتند: همۀ ما، اى پيامبر خدا! پيامبر فرمود: «هر يک از شما اگر هر روز به مسجد بيايد و دو آيه از كتاب خداوند را ياد بگيرد، برايش از دو ماده شتر، بهتر است؛ و اگر سه آيه ياد بگيرد، از سه شتر؛ و به هر اندازه كه ياد بگيرد، از همان تعداد شتر، بهتر است.»

با این همه حدیث، تردیدی نمی‌ماند که علم‌آموزی یکی از کارکردهای پایه‌ای مسجد است، اما سزاوار است که نمونه‌هایی از علم‌آموزی را در روزگار معصومان علیهم السلام ارائه دهیم تا به گونۀ عینی‌تری، کارکرد آموزشی مسجد را به سیرۀ نبوی و علوی مستند سازیم. حدیثیمشهور در این باره، حدیثی است که ابن ماجه آن را در سنن خود، که جزو کتب شش‌گانۀ حدیث اهل سنت شمرده می‌شود، نقل کرده است:

عن عبدالله بن عمرو: خَرَجَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم ذاتَ يَومٍ مِن بَعضِ حُجَرِهِ فَدَخَلَ المَسجِدَ فَإِذا هُوَ بِحَلقَتَينِ: إحداهُما يَقرَؤونَ القُرآنَ و يَدعونَ الله، وَ الاخرى يَتَعَلَّمونَ و يُعَلِّمونَ. فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : كُلٌّ عَلى خَيرٍ هؤُلاءِ يَقرَؤونَ القُرآنَ و يَدعونَ الله، فَإِن شاءَ أعطاهُم و إن شاءَ مَنَعَهُم، و هؤُلاءِ يَتَعَلَّمونَ و يُعَلِّمونَ، و إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّماً فَجَلَسَ مَعَهُم(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم روزى از يكى از حجره‌هاى خود بيرون آمد و داخل مسجد شد و با دو حلقه روبه‌رو شد: يک حلقه قرآن مى‌خواندند و خدا را ياد مى‌كردند و حلقۀ ديگر به ياد گرفتن و ياد دادن سرگرم بودند. پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «همۀ اين‌ها در كار خيرند. اينان به تلاوت قرآن مشغولند و دعا مى‌كنند. اگر خدا بخواهد به ايشان عطا مى‌كند و اگر بخواهد بازمى‌دارد، و آنان به آموختن و فراگرفتن سرگرمند و من آموزگار برانگيخته شدم.» پس با آنان نشست.

گفتنی است، دارمی نیز این حدیث را با اندک تفاوت‌هایی در سنن خود آورده است. سنن دارمي نیز اگرچه جزو کتب شش‌گانۀ حدیث اهل سنت نیست، اعتباری نزدیک به آن‌ها دارد و در برخی برنامه‌های رایانه‌ای، آن را همراه مسند ابن حنبل در کنار کتب شش‌گانه می‌آورند. دارمی


1) . دو ناحیه در مدینۀ منوره هستند.

2) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌83، ح‌229؛ كنز العمّال، ج‌10، ص‌147، ح‌28751.

نیز این روایت را از عبد الله بن عمرو نقل می‌کند و متن آن چنین است:

إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم مَرَّ بِمَجلِسَينِ في مَسجِدِهِ، فَقالَ صلی الله علیه و اله وسلم : كِلاهُما عَلى خَيرٍ، و أحَدُهُما أفضَلُ مِن صاحِبِهِ، أمّا هؤُلاءِ فَيَدعونَ الله و يَرغَبونَ إلَيهِ، فَإِن شاءَ أعطاهُم و إن شاءَ مَنَعَهُم، و أمّا هؤُلاءِ فَيَتَعَلَّمونَ الفِقهَ وَ العِلمَ، و يُعَلِّمونَ الجاهِلَ، فَهُم أفضَلُ. و إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّماً. ثُمَّ جَلَسَ فيهِم(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم بر دو گروه در مسجدش گذشت و فرمود: «هر دو در كار خيرند و يكى بر ديگرى برترى دارد. اما اينان خدا را مى‌خوانند و به او رغبت مى‌ورزند؛ پس اگر خدا بخواهد، بدانان عطا مى‌كند و اگر بخواهد بازمى‌دارد، ولى اينان فقه و دانش فرا مى‌گيرند و به نادان مى‌آموزند؛ پس آنان برترند و من آموزگار برانگيخته شدم.» پس در ميان آنان نشست.هر دو متن به روشنی نشان می‌دهند که پیامبر خدا نه تنها علم‌آموزی در مسجد را تقریر و تأیید کرده، بلکه آن را بر عبادتی مانند قرائت قرآن، که پاداشی بزرگ دارد و کاملاً متناسب با کارکرد عبادی مسجد است، ترجیح داده است. افزون بر این، در روایتی دیگر شخصی در مسجد به حضور پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم می‌رسد و قصد خود را علم‌آموزی اعلام می‌کند. پیامبر نه برمی‌آشوبد، نه او را نهی می‌کند و نه رویش را ترش و برزخی می‌نماید، بلکه با کمال خوش‌رویی از او استقبال می‌کند و به او خیر مقدم می‌گوید. حدیثِ دلالت‌کننده بر این مطلب را طبرانی در موسوعۀ بزرگ خود آورده است:

المعجم الكبير عن صفوان بن عسّال المراديّ: أتَيتُ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم و هُوَ مُتَّكِئٌ فِي المَسجِدِ عَلى بُردٍ لَهُ، فَقُلتُ لَهُ: يا رَسولَ الله، إنّي جِئتُ أطلُبُ العِلمَ. فَقالَ: مَرحَباً بِطالِبِ العِلمِ، طالِبُ العِلمِ لَتَحُفُّهُ المَلائِكَةُ و تُظِلُّهُ بِأَجنِحَتِها، ثُم يَركَبُ بَعضُهُ بَعضاً حَتّى يَبلُغُوا السَّماءَ الدُّنيا مِن حُبِّهِم لِما يَطلُبُ(2)نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم آمدم. به حضرت در حالى كه در مسجد بر بُردش تكيه داده بود، عرض كردم: اى پيامبر خدا! من در جست‌وجوى دانش آمده‌ام. حضرت فرمود: «آفرين بر جوياى دانش! بى‌گمان فرشتگان گرداگرد جوياى دانش را مى‌گيرند و با بال‌هايشان بر او سايه مى‌اندازند. سپس از روى محبت به مطلوب وى چنان


1) . سنن الدارمي، ج‌1، ص‌105، ح‌355؛ جامع بيان العلم، ج‌1، ص‌50.

2) . المعجم الكبير، ج‌8، ص‌54، ح‌7347؛ منية المريد، ص‌106.

از سر و دوش هم بالا مى‌روند تا به آسمان فرودين مى‌رسند.»

نکتۀ قابل ذکر این‌که، این حلقه‌های علمی شامل هر گونه علم و دانایی نمی‌شود، بلکه باید علمی سودمند و مفید به حال اجتماع باشد. بر این پایه نمی‌توان انتظار داشت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم هر حلقۀ علمی را تأیید کرده باشد. در گزارش زیر، نمونه‌ای مشهور به چشم می‌آید:

جامع بيان العلم و فضله عن أبي هريرة: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و اله وسلم دَخَلَ المَسجِدَ فَرَأى جَمعاً مِنَ النّاسِ عَلى رَجُلٍ فَقالَ: و ما هذا؟ قالوا: يا رَسولَ الله، رَجُلٌ عَلّامَةٌ. قالَ: و مَا العَلّامَةُ؟ قالوا:أعلَمُ النّاسِ بِأَنسابِ العَرَبِ و أعلَمُ النّاسِ بِعَرَبِيَّةٍ و أعلَمُ النّاسِ بِشِعرٍ و أعلَمُ النّاسِ بِمَا اختَلَفَ فيهِ العَرَبُ. فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : هذا عِلمٌ لا يَنفَعُ و جَهلٌ لا يَضُرُّ.(1)

این گزارشِ رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، در احادیث شیعی و منسوب به امام کاظم علیه السلام نیز نقل شده است؛ از این رو تنها به ترجمۀ متن شیعیِ در دسترس، که دقیق‌تر است، می‌پردازیم. دلیل این دقت، آن است که در این متن، عربیت را به طور کلی نیاورده، بلکه آن را با اضافه کردن اشعار، معین کرده است. با توجه به این متن، دیگر نمی‌توان علم نحو و صرف را نیز جزو دانش‌های بی‌مصرف دانست. متن این گزارش را می‌آوریم و ترجمه را نیز می‌افزاییم:

الإمام الكاظم علیه السلام : دَخَلَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم المَسجِدَ فَإِذا جَماعَةٌ قَد أطافوا بِرَجُلٍ فَقالَ: ما هذا؟ فَقيلَ: عَلّامَةٌ. فَقالَ: و مَا العَلّامَةُ؟ فَقالوا لَهُ: أعلَمُ النّاسِ بِأَنسابِ العَرَبِ و وَقائِعِها و أيّامِ الجاهِلِيَّةِ وَ الأَشعارِ العَرَبِيَّةِ. فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : ذاكَ عِلمٌ لا يَضُرُّ مَن جَهِلَهُ و لا يَنفَعُ مَن عَلِمَهُ(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم داخل مسجد شد و ديد گروهى بر گرد مردى حلقه زده‌اند. فرمود: «چه خبر است؟» گفته شد: علامه‌اى است. فرمود: «چه علامه‌اى؟» گفتند: داناترين مردم به نَسَب‌هاى عرب و وقايع و جنگ‌هاى جاهليت و شعرهاى عرب. پس پيامبر فرمود: «اين دانشى است كه به آن‌كه نداند، زيان نمى‌رساند و به آن‌كه مى‌داند، سود نمى‌بخشد.»


1) . جامع بيان العلم و فضله، ج‌2، ص‌23.

2) . الكافي، ج‌1، ص‌32، ح‌1؛ الأمالي (صدوق)، ص‌340، ح‌403 عن إبراهيم بن عبدالحميد؛ مستطرفات السرائر، ص‌127، ح‌1 عن عبدالحميد بن أبي العلاء؛ بحار الأنوار، ج‌1، ص‌211، ح‌5.

در کنار حلقه‌های علمی شکل‌یافته در مساجد، می‌توان به برخی پرسش و پاسخ‌های پراکنده در مسجد نیز اشاره کرد. این پرسش و پاسخ میان برخی مسلمانان و معصومان علیهم السلام بوده است. در هیچ یک از این موارد ما شاهد نیستیم که کسی به شخص سؤال‌کننده نهیب بزند که چرا در مسجد سؤال می‌پرسی و چرا در مکان عبادت، وقتت را به سؤال و جواب می‌گذرانی. گزارش زیر یکی از این نمونه‌هاست. این پرسش و پاسخ میان امیر‌مؤمنان علیه السلام و مردی ناشناس روی داده است. گفتنی است، خشم امام علیه السلام و اعتراض ایشان به شخصمزبور، نه به دلیل پرسش او، بلکه به دلیل درخواست توصیفی از خدای سبحان بوده که فراتر از ظرفیت وی و بلکه نوع انسان‌ها بوده است. ناقل این گزارش، مسعدۀ بن صدقه از امام صادق علیه السلام است:

خَطَبَ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام بِهذِهِ الخُطبَةِ [أي خُطبَةَ الأَشباحِ] عَلى مِنبَرِ الكوفَةِ، و ذلِكَ أنَّ رَجُلًا أتاهُ فَقالَ لَهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، صِف لَنا رَبَّنا مِثلَما نَراهُ عِيانًا لِنَزدادَ لَهُ حُبًّا و بِهِ مَعرِفَةً، فَغَضِبَ و نادى: الصَّلاةَ جامِعَةً، فَاجتَمَعَ النّاسُ حَتّى غَصَّ المَسجِدُ بِأَهلِهِ، فَصَعِدَ المِنبَرَ و هُوَ مُغضَب مُتَغَيِّرُ اللَّونِ، فَحَمِدَ الله و أثنى عَلَيهِ و صَلّى عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ، ثُمَّ قالَ: ... فَانظُر أيُّهَا السّائِلُ: فَما دَلَّكَ القُرآنُ عَلَيهِ مِن صِفَتِهِ فَائتَمَّ بِهِ و استَضِئ بِنورِ هِدايَتِهِ، و ما كَلَّفَكَ الشَّيطانُ عِلمَهُ مِمّا لَيسَ فِي الكِتابِ عَلَيكَ فَرضُهُ، و لا في سُنَّةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم و أئِمَّةِ الهُدى أثَرُهُ، فَكِل عِلمَهُ إلَى الله سُبحانَهُ، فَإِنَّ ذلِكَ مُنتَهى حَقِّ الله عَلَيكَ‌(1)اميرمؤمنان اين خطبه (خطبه اشباح) را بر منبر كوفه خواند و اين بدان جهت بود كه مردى نزد حضرت آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! پروردگارمان را چنان برايمان توصيف كن كه گويى وى را آشكارا مى‌بينيم، تا معرفت و محبت ما به او افزون شود. حضرت خشمگين شد و به نماز جماعت ندا داد. مردم گرد آمدند تا آن‌كه مسجد مالامال از جمعيت شد. حضرت خشمناک و با رنگ چهرۀ دگرگون بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود فرستاد و فرمود: «... اى پرسش‌گر! هر صفتى را كه قرآن ره نموده، پيروى كن و از نور هدايتش روشنى گير و هر صفتى كه شيطان تو را بدان وا مى‌دارد، ولى كتاب بر تو واجب نکرده است و اثرى از آن در سنّت پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم و پيشوايان هدايت نيست، آگاهى به آن را به خداوند سبحان واگذار كه اين نهايتِ حقّ خدا بر توست.»


1) . نهج البلاغة، الخطبة 91؛ التوحید، ص‌48، ح‌13.

نکتۀ قابل اشاره در پایان این مبحث، توجه به وجود کتاب‌خانه در کنار مسجد است. توسعۀ علم و گستردگی مسائل علمی، وجود کتاب‌خانه‌های پرکتاب را ضروری ساخته است. بنای کتاب‌خانه در جنب مسجد و نزدیک آن می‌تواند در گرایش نسل جوان و کتاب‌خوان به مسجد، مؤثر و منادی وحدت و هم‌راستایی علم و دین باشد. گفتنی است، اشغال بخشی از مسجد و اختصاص دادن آن برای مطالعه، در صورتی مجاز است که تعارضی با عبادت و نماز خواندن نداشته باشد و درغیر این صورت، نیازمند استفتا از مراجع معظم تقلید است. این امر دربارۀ اختصاص جا به مخزن کتاب‌خانه نیز قابل پی‌گیری است.

کارکرد تبلیغی

کارکرد تبلیغی، از مشهور‌ترین و رایج ترین کارکردهای مسجد است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد الحرام به تبلیغ دین اسلام و دعوت مردم به ندای الهی پرداخت. در برخی از مساجد مدینه خطبه‌های نماز جمعه را ایراد فرمود و در مسجد خویش نیز خوان ارشاد و هدایت گسترد و با گفتار و رفتار آسمانی خود، اولین و والا‌ترین مبلّغ دعوت به اسلام بود. ساخت و قرار دادن منبر از همان اوان پایه‌گذاری مسجد النبی، نمادی نمایان برای اثبات اصلی بودن فعالیت تبلیغی در مسجد است. حدیث مشهور زیر نشان‌دهندۀ وجود منبر در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم است:

محمد بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ محمد عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم مَا بَيْنَ بَيْتِي و مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ و مِنْبَرِي عَلَى تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ و قَوَائِمُ مِنْبَرِي رُبَّتْ فِي الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ هِيَ رَوْضَةُ الْيَوْمِ قَالَ نَعَمْ إِنَّه لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ لَرَأَيْتُمْ(1)ابوبكر حضرمى می‌گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «پيامبر خدا فرموده است: "ميان خانه و منبر من، باغى از باغ‌هاى بهشت است و منبر من، بر دريچه‌اى از دريچه‌هاى بهشت است و پايه‌هاى منبر من، در بهشتْ روييده است".» ابوبكر حَضْرَمى گفت: امروز هم باغ است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «آرى. اگر پرده كنار رود، هر آينه مى‌بينيد.»


1) . الکافی، ج‌4، ص‌554، ح‌3.

نماد دیگر تبلیغ در مسجد، اذان است؛ آوای خوشی که هر روز و شب از مناره‌های هر مسجد بلند است و مسلمانان را به نماز و عبادت فرا می‌خواند؛ صدایی که برای ما مسلمانان مقیم در شهرها و روستاهای اسلامی، چندان عادی و ساده شده که تصور تبلیغی بودن آن، اندکی نیازمند تحلیل است. اگر به جملات اذان نظری بیفکنیم، بُعد تبلیغی آن به آسانی دریافت می‌شود. مؤذن، ندای توحید و عظمت الهی را سر می‌دهد و با اعلام موضع و دینخویش، مسلمانان را به نماز و رستگاری فرا می‌خواند. مؤذن در ندای روحانی خویش، نماز را به توصیف می‌نشیند و آن را «خیر العمل» و بهترین کار می‌نامد و تبلیغ خود را فراز می‌آورد. آری، اذان و نیز اقامه، شعاری معنادار و تبلیغی بلیغ است که جایگاه اصلی آن مسجد است.

در هر حال، سیرۀ بنای منبر برای سخنرانی و مناره برای اذان، در میان مسلمانان صدر اسلام گسترش یافت. مسلمانان در هر سرزمین تازه فتح‌شده، مسجدی ساختند و در آن منبری بنا نهادند و مناره‌ای برکشیدند و به تعلیم و تبلیغ آموزه‌های دینی پرداختند؛ مساجدی که اکنون نیز بقایای آن‌ها در کشور‌های عراق، ایران و دیگر ممالک اسلامی مشاهده می‌شود.

پس از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، امام علی و امام حسن8 نیز هر یک در دورۀ کوتاه‌مدت خلافت خود، تبلیغ را به عنوان یکی از اساسی ترین کارها و وظایف خود قرار دادند و در منبر وعظ و خطابه، در دعوت مردمان به سوی دین کوشیدند. بسیاری از خطبه‌های بلند و کوتاه امام علی علیه السلام که بخشی از آن‌ها در میان شیوا‌ترین سخنان عرب و عجم جلوه کرده، در مسجد کوفه بر زبان مبارک امام علی علیه السلام جاری شده است. سخنرانی‌های امام حسن علیه السلام در مسجد کوفه نیز امتداد همین جریان فرخنده است. این امر، یعنی بهره‌گیری از مسجد به عنوان مکانی برای تبلیغ، زمینۀ پیدایش بزرگ‌ترین خطیبان و سخنوران جهان اسلام را فراهم آورد.

به احتمال فراوان، سنت برگزاری نماز جمعه در مسجد و قرار دادن دو خطبه به جای دو رکعت از نماز ظهر، در پدید آمدن این جریان خجسته مؤثر بوده است. یک نمونۀ متأخر نسبت به عصر نبوی، در روزگار امام زین‌العابدین علیه السلام به چشم می‌آید. این گزارش می‌تواند مؤید خوبی برای مطلب فوق باشد. سعید بن مسیب که از عالمان روزگار خویش و مرتبط به امام سجاد علیه السلام است، چنین می‌گوید:كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ علیهما السلام يَعِظُ النّاسَ و يُزَهِّدُهُم فِي الدُّنيا، و يُرَغِّبُهُم في أعمالِ الآخِرَةِ بِهذَا

الكَلامِ في كُلِّ جُمُعَةٍ في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم و حُفِظَ عَنهُ و كُتب، كانَ يَقولُ: ...(1)امام زين‌العابدين علیه السلام هر جمعه، مردم را در مسجد پيامبر خدا موعظه مى‌كرد و به زهد در دنيا، فرا مى‌خوانْد و به كارهاى آخرت، تشويق مى‌کرد. شنوندگان نيز آن را به خاطر مى‌سپردند و مى‌نوشتند.(2)

اکنون نیز این سنت به برکت جمهوری اسلامی در ایران اوج گرفته و شاهد آن هستیم که این سیرۀ عملی معصومان علیهم السلام در تبلیغ دین در مساجد کنونی و به‌ویژه در روزهای جمعه مورد توجه قرار گرفته است.

کارکرد اجتماعی

مسجد به عنوان مرکز کارکردهای ارتباطی میان جامعۀ دین‌داران شناخته شده است. فراتر از این، مسجد در طول تاریخ حیات خود، کانون فعالیت‌های اجتماعی مانند کمک‌رسانی، هم‌دلی و مشاوره بوده و در درازنای تاریخ، شاهد فعالیت‌هایی مانند فراهم آوردن مقدمات همسرگزینی و ازدواج، برگزاری مراسم ختم و عزاداری و نیز مبادلۀ اطلاعات فردی و گروهی بوده است. بسیاری از این فعالیت‌ها به گونۀ طبیعی و بدون هدایت مستقیم، صورت گرفته و می‌گیرد و همین امر در گستردگی و پذیرش عمومی آن مؤثر بوده است. در این‌جا برخی از این کارکرد‌ها را برمی رسیم و می‌کوشیم تا آن‌ها را به سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و اهل بیت ایشان مستند کنیم یا موارد همانند آن را در میان مسلمانان صدر اسلام نشان دهیم.

تبادل اطلاعات اجتماعی

مسجد به مثابۀ عضو زندۀ جامعه، در برقراری و پویایی حیات اجتماعی، نقش مهم و کم‌نظیری دارد. مسجد، کانون وقایع اجتماعی و مرکز تبادل اطلاعات در جامعه است. خبردهی و خبرگیریاز احوالات شخصی، هم‌دلی با دردمندان، مشورت با بزرگ‌سالان و


1) . الكافي، ج‌8، ص‌72، ح‌29؛ الأمالي (صدوق)، ص‌593، ح‌822؛ بحار الأنوار، ج‌6، ص‌223، ح‌24.

2) . متن مواعظ این امام همام، طولانی و دربردارندۀ نکات فراوان اخلاقی و معرفتی است. امید که روحانیون و واعظان گرامی و فرهیخته، آن را در منبر خطابه و موعظۀ خویش فراز آورند.

متخصصان، کمک‌رسانی به نیازمندان، فراهم آوردن مقدمات ازدواج، عیادت از بیماران و ترتیب مجالس ختم و عزاداری برای از دنیارفتگان، بخشی از جلوه‌های ایفای نقش اجتماعی مسجد است. این نقش مهم، بیشتر از طریق برقراری نماز جماعت حاصل می‌آید، هرچند مسجد در عرصه‌های دیگر نیز کارآیی دارد.

در روایتی از اَنَس داریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم هرگاه یکی از اصحاب را به مدت سه روز نمی‌دید، از حال او پرس‌و‌جو می‌کرد. اگر در شهر نبود و (به سفر رفته بود)، برایش دعا می‌کرد؛ و اگر در شهر بود، به زیارتش می‌رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش می رفت.(1)

روشن است که بخش عظیمی از این اتفاق در مسجد روی می‌داده است؛ یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در پس و پیش نماز و در طی نشست و برخاست با نمازگزاران مسجد، آنان را تفقد می‌کرده و حضور و غیابشان را زیر نظر داشته است. اکنون و در روزگار ما، امام جماعت مسجد اگر چنین نقشی را به عهده بگیرد و از احوال مسجدیان و نمازگزارانش و حتی همسایگان و مرتبطان با مسجد آگاهی داشته باشد، آن‌گاه به آسانی می‌توان شاهد جذب جوانان و دیگر مردمان به سوی مسجد بود. انسان‌ها تشنۀ محبت هستند و اندک التفات و توجه به ایشان، در جذب و جلب دل و فکر ایشان به سوی آنچه مقصود است اثر دارد.

هم‌دلی و مشاوره

نگاه دقیق‌تر به کارکرد اجتماعی مسجد، ما را پیش‌تر و جلوتر می‌برد. در سایۀ محبت و ایجاد ارتباط اجتماعی، می‌توان زمینه هم‌دلی‌های عاطفی و نیز مشاوره‌های سودمند اجتماعی و مذهبی را فراهم آورد. مشاوره، امری توصیه‌شده و در زندگی اجتماعی، بسیار لازم و مفید است. برقی در کتاب محاسن خویش که از قدیمی ترین کتاب‌های حدیث شیعه است،وصیتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم را در خطاب به امام علی علیه السلام نقل کرده که سید رضی نیز آن را در نهج البلاغه، از قول خود امام علی آورده است. متن هر دو گزارش، یکسان و چنین


1) . «أنس بن مالك: كان رسول الله6 إذا فقد الرجل من إخوانه ثلاثة أيام سأل عنه فإن كان غائبا دعا له و إن كان شاهدا زاره و إن كان مريضا عاده»؛ مسند ابی یعلی، ج‌6، ص‌150، ح‌3429.

است: «لا مُظاهَرَةَ أوثَقُ مِنَ المُشاوَرَةِ»(1)هیچ پشتوانه‌ای محکم‌تر از مشاوره نیست.

مردمان و به‌ویژه جوانان در تصمیم‌گیری‌های شخصی و اجتماعی خود نیازمند تکیه کردن و اعتماد کردن به جایی استوار و محکم هستند. یکی از این تکیه‌گاه‌ها، روحانیونی هستند که در مساجد و یا مجالس گوناگون با مردم محشور هستند و با آن‌ها پیوند دارند. در این فضا، مسجد می‌تواند پایگاهی بسیار سالم و مفید برای تحقق امر عظیم مشاوره باشد؛ امری که مطابق روایت منقول از امام باقر علیه السلام ، در ادیان پیشین نیز به آن سفارش شده و در تورات نیز نوشته شده بود: «في التوراةِ أربَعةُ أسطُرٍ: مَن لا يَستَشِيرُ يَندَمُ...»(2)در تورات چهار مطلب نوشته شده بود: کسی که مشورت کند، پشیمان نمی‌شود... .

مشاوره در مکان مذهبی، امری باسابقه و تجربه‌شده است. افزون بر تجربۀ این امر در ایران و کشورهای اسلامی، در قرن نوزدهم و بیستم میلادی بسیاری از کشیشان و اسقف‌ها نیز از کلیسا به عنوان جایی برای ارائه مشورت‌های روان‌شناختی سود جستند. اگرچه این افراد بدون اطلاعات عمیق علمی گاه به اشتباه و نادرستی، به مراجعان متدین خود، راهنمایی‌های غلط ارائه می‌کردند، اما این نشان داد که زمینه روحی خوبی در انسان‌ها وجود دارد که هر گاه از راه‌های درمان معمولی نومید شوند، نگاهی به جهان غیب بیندازند و از ماورای مادیات استمداد کنند. به سخن دیگر، مذهب و روحانیون می‌توانند در نقش یک مشاور، به درمان دردهای روحی یاری برسانند و معبد حالت مطب بیابد. این حالت البته نباید زمینه دخالت بدون پشتوانۀ علمی را برای روحانیون فراهم آورد. تجربۀ شکست دخالت کلیسا در امورمشاوره نشان داد که وام گرفتن چند اصطلاح علمی و کاربرد خام چند شیوۀ نو، تنها برای وعظ و خطابه، آن هم برای دورۀ زمانی کوتاه مناسب است. در مقام عمل، آنچه به وقوع می‌پیوندد، نومیدی بیماران روحی از راه حل‌های نسجنیده به نام دین است. اگر می‌خواهیم مسجد، جایگاه و کارکرد اجتماعی خود را در عرصه مشاوره و راهنمایی مردمان، به‌ویژه نسل جوان بیابد و آن را نگاه دارد، لازم است یا به سرمایه دینی


1) . نهج البلاغه، حکمت 113؛ المحاسن، ج2، ص435، ح2509.

2) . المحاسن، ج2، ص436، ح2510؛ بقیه حدیث و سه مطلب دیگر چنین است: «و الفقر الموت الأكبر و كما تدين تدان و من ملك استأثر.»

و اخلاقی کهن خود اکتفا کنیم یا اگر می‌خواهیم از شیوه‌های نوی علمی بهره ببریم، آن‌ها را خوب یاد بگیریم و در حد متخصص مشاوره، مسجد را پایگاهی برای ارائه مشورت‌های علمی، اما مستند به دین کنیم. این کار در گروی تحصیلات دینی عمیق و دانش‌های مرتبط روز است. در این صورت است که مسجد به عنوان پایگاه تخصصی سودمند به کار دنیا و دین مردم درمی‌آید و یکی دیگر از کارکردهای مفید مسجد رخ می‌نماید.

گفتنی است، نمونۀ مشهور تاریخی از مشورت در مسجد، مشورت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم پیش از جنگ اُحد و در مسجد مدینه برای بیرون رفتن از شهر یا استقرار در آن برای جنگ با کفارِ حمله‌ور‌شده به مسلمانان است. ما این نمونه را در کارکرد سیاسی - نظامی مسجد توضیح خواهیم داد.

کمک‌رسانی

تاریخ انقلاب اسلامی ایران به روشنی نشان می‌دهد مسجد تا چه اندازه در ایفای نقش کمک‌رسانی خود موفق بوده است. بسیاری از سالمندان و میان‌سالان امروز می‌توانند خاطره‌هایی بس شنیدنی را از گردآوری و انباشت کمک‌های مردمی در صحن و حیاط مسجد به یاد آورند؛ کمک‌هایی که به صورت منظم و پیوسته برای جبهه‌های نبرد حق علیه باطل ارسال می‌شد و یا به گاه سیل و زلزله به مناطق نیازمند فرستاده می‌شد. به احتمال فراوان، در روزگار صدر اسلام نیز مسجد جایی برای کمک‌رسانی اجتماعی بوده است، اگرچه گزارش‌های در دسترس تنها کمک‌های فردی به فقرای درخواست‌کننده را نشان می‌دهد؛ مانند آیه ولایت:(إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ)(1)جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز می‌خوانند و هم‌چنان كه در ركوعند انفاق مى‌كنند.

این آیه، انفاق امیر‌مؤمنان علی علیه السلام را برمی‌نماید و نشان می‌دهد مسجد مأوایی برای بینوایان و بیچارگانی بوده است که پناهگاه دیگری برای خود جز مسجد نمی‌یافتند. افزون بر


1) . مائده، آیه 55.

این، گاه پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم شخص مراجعه‌کننده‌ای را که گرسنه بود، به خانۀ یاران خویش می‌فرستاد تا سیرش کنند. گزارش زیر به روشنی این مطلب را برمی‌نماید:

مستدرك الوسائل عن عبد الله بن مسعود: صَلّى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لَيلَةً صَلاةَ العِشاءِ، فَقامَ رَجُلٌ مِن بَينِ الصَّفِّ، فَقالَ: يا مَعاشِرَ المُهاجِرينَ وَ الأَنصارِ، أنَا رَجُلٌ غَريبٌ فَقيرٌ، و أسأَلُكُم في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، فَأَطعِموني. فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : أيُّهَا الحَبيبُ، لا تَذكُرِ الغُربَةَ فَقَد قَطَعتَ نِياطَ قَلبي، أمّا الغُرَباءُ فَأَربَعَةٌ. قالوا: يا رَسولَ الله مَن هُم؟ قال: مَسجِدٌ ظَهرانَي قومٍ لايُصَلّونَ فيهِ، وقُرآنٌ في أيدي قَومٍ لا يَقرَؤونَ فيهِ، و عالِمٌ بَينَ قَومٍ لا يَعرِفونَ حالَهُ و لا يَتَفَقَّدونَهُ، و أسيرٌ في بِلادِ الرّومِ بَينَ الكُفّارِ لا يَعرِفونَ الله. ثُمَّ قالَ صلی الله علیه و اله وسلم : مَنِ الَّذي يَكفي مَؤونَةَ هذَا الرَّجُلِ؛ فيُبَوِّئَهُ الله فِي الفِردَوسِ الأَعلى؟ فَقامَ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام و أخَذَ بِيَدِ السّائِلِ، و أتى بِهِ إلى حُجرَةِ فاطِمَةَ سلام الله علیها ، فَقالَ: يا بِنتَ رَسولِ الله، انظُري في أمرِ هذَا الضَّيفِ! فَقالَت فاطِمَةُ سلام الله علیها : يَا ابنَ العَمِّ، لَم يَكُن فِي البَيتِ إلّا قَليلٌ مِنَ البُرِّ صَنَعتُ مِنهُ طَعاماً، وَ الأَطفالُ مُحتاجونَ إلَيهِ و أنتَ صائِمٌ، وَ الطَّعامُ قَليلٌ لا يُغني غَيرَ واحِدٍ. فَقالَ: أحضِريهِ. فَذَهَبَت و أتَت بِالطَّعامِ و وَضَعَتهُ، فَنَظَرَ إلَيهِ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام فَرَآهُ قَليلًا، فَقالَ في نَفسِهِ: لا يَنبَغي أن آكُلَ مِن هذَا الطَّعامِ، فَإِن أكَلتُهُ لا يَكفِي الضَّيفَ، فَمَدَّ يَدَهُ إلَى السِّراجِ يُريدُ أن يُصلِحَهُ فَأَطفَأَهُ، و قالَ لِسَيِّدَةِ النِّساءِ سلام الله علیها : تَعَلَّلي في إيقادِهِ، حَتّى يُحسِنَ الضَّيفُ أكلَهُ ثُمَّ ايتيني بِهِ. و كانَ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام يُحَرِّكُ فَمَهُ المُبارَكَ، يُرِي الضَّيفَ أنَّهُ يَأكُلُ و لا يَأكُلُ، إلى أن فَرَغَ الضَّيفُ مِن أكلِهِ و شَبِعَ، و أتَت خَيرُ النِّساء سلام الله علیها بِالسِّراجِ و وَضَعَتهُ، و كانَ الطَّعامُ بِحالِهِ. فَقالَ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام لِضَيفِهِ: لِمَ ما أكَلتَ الطَّعامَ؟ فَقالَ: يا أبَا الحَسَنِ أكَلتُ الطَّعامَ و شَبِعتُ، و لكِنَّ الله تَعالى بارَكَ فيهِ. ثُمَّ أكَلَ مِنَ الطَّعامِ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام و سَيِّدَةُ النِّساءِ وَالحَسَنانِ علیهم السلام و أعطَوا مِنهُ جيرانَهُم، و ذلِكَ مِمّا بارَكَ الله تَعالى فيهِ. فَلَمّا أصبَحَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام أتى إلى مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، فَقالَ صلی الله علیه و اله وسلم : يا عَلِيُّ، كَيفَ كُنتَ مَعَ الضَّيفِ؟ فَقالَ: بِحَمدِ الله - يا رَسولَ الله - بِخَيرٍ. فَقالَ: إنَّ الله تَعالى تعجب مِمّا فَعَلتَ البارِحَةَ، مِن إطفاءِ السِّراجِ وَ الامتِناعِ مِنَ الأَكلِ لِلضَّيفِ. فَقالَ: مَن أخبَرَكَ بِهذا؟ فَقالَ: جَبرَئيلُ، و أتى بِهذِهِ الآيَةِ في شَأنِكَ:

(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ)(1)الآيةَ(2)عبد الله بن مسعود: شبى پس از آن‌كه پيامبر خدا، نماز عشا را خواند، مردى از ميان صف [نماز] برخاست و گفت: اى گروه مهاجران و انصار! من مردى غريب و فقيرم و در مسجد پيامبر خدا، از شما درخواست كمک مى‌كنم. مرا غذايى دهيد. پيامبر خدا فرمود: «اى عزيز! از غربت مگو كه قلبم را آتش زدى. غريبان، چهار نفرند.» گفتند: آن‌ها كيستند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «نخست، مسجدى در ميان قومى كه در آن نماز نمى‌خوانند؛ دوم، قرآن در دست قومى كه آن را نمى‌خوانند؛ سوم، عالمى در ميان قومى كه جايگاهش را نمى‌شناسند و به ديدارش نمى‌روند؛ و چهارم، اسيرى در كشور روم در ميان كافران خدانشناس.» سپس فرمود: «كيست كه اين مرد را غذا دهد تا خداوند او را در بهشت برين جاى دهد؟» اميرمؤمنان، برخاست و دست سائل را گرفت و او را به خانۀ فاطمه سلام الله علیها آورد و گفت: اى دختر پيامبر خدا! از اين ميهمان، پذيرايى كن. فاطمه سلام الله علیها گفت: پسرعمو! در خانه، جز اندكى گندم كه از آن غذايى تهيه كرده‌ام، چيزى نيست و بچه‌ها به آن محتاجند و تو خود نيز روزه‌اى. غذا كم است و فقط براى يک نفر، كافى است. على علیه السلام گفت: همان را بياور. فاطمه سلام الله علیها رفت و غذا را آورد و گذاشت. اميرمؤمنان، نگاه كرد. ديد كه غذاى اندكى است. با خود گفت: درست نيست كه من هم از اين غذا بخورم؛ چون اگر بخورم، ميهمان را سير نمى‌كند. پس، دستش را به طرف چراغ دراز كرد و به بهانۀ اين‌كه آن را درست كند، خاموشش كرد و به بانوى بانوان گفت: در روشن كردن چراغ، تعلّل كن تا ميهمان، غذايش را خوب بخورد. آن‌گاه چراغ را نزد من بياور. اميرمؤمنان دهانش را مى‌جنباند تا به ميهمان وانمود كند كه غذا مى‌خورد، در حالى كه نمى‌خورد، تا اين‌كه ميهمان از خوردن دست كشيد و سير شد. در اين هنگام، آن بهترينِ زنان، چراغ را آورد و گذاشت، ولى غذا هم‌چنان دست‌نخورده باقى بود. اميرمؤمنان به ميهمانش فرمود: چرا غذا نخوردى؟ گفت: اى ابوالحسن! خوردم و سير شدم، اما خداوند متعال به آن بركت داده است. آن‌گاه اميرمؤمنان، بانوى بانوانو حسنين علیهما السلام از آن غذا خوردند و به همسايگانشان هم دادند و اين به واسطۀ بركتى بود كه خداوند متعال به آن غذا داده بود. صبح كه شد، اميرمؤمنان علیه السلام به مسجد پيامبر خدا رفت. پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «اى على! با ميهمان، چگونه بودى؟» گفت: بحمد


1) . حشر، آیه 9.

2) . مستدرك الوسائل، ج‌7، ص‌216، ح‌8075.

الله - اى پيامبر خدا - خوب. پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «خداى متعال از كارى كه ديشب انجام دادى و به خاطر ميهمان چراغ را خاموش كردى و از خوردن خوددارى ورزيدى، تعجب كرد.» على علیه السلام گفت: چه كسى اين را به شما خبر داد؟ پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «جبرئيل علیه السلام . و اين آيه را دربارۀ تو آورد: "و [ديگران را] بر خويشتن، مقدم مى‌دارند...".»

هم‌چنین چند مورد دیگر از مراجعۀ فقیران به پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم گزارش شده است که اگرچه به مکان مراجعه تصریح ندارند، با توجه به قرائن متنی و اجتماعی می‌توان محل مراجعۀ آن‌ها را به احتمال فراوان همان مسجد دانست. گزارشی می‌گوید که مردی بینوا به توصیۀ همسرش برای کمک‌خواهی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم می‌آید، اما ایشان با کلامی کوتاه و پرمعنا، راه اصلی رفع نیازش را که همان کار و کوشش است، به او یاد می‌دهد. متن این گزارش را در پانوشت می‌آوریم.(1)

گزارش دیگری نیز در همین راستا موجود است که آن نیز جالب توجه است. این گزارش بر این مطلب دلالت دارد که نباید اجازه داد فقیران به چاپلوسی و مدیحه‌سرایی از امام جماعت و نمازگزاران مسجد روی بیاورند تا از این طریق سودی به دست آورند. متن گزارش چنین است:موسى بن بكر، عن رجل، عن أبي عبد الله علیه السلام : «أتَى النّبى صلی الله علیه و اله وسلم أعرابى فَقالَ لَهُ: ألَستَ خَيرَنا أباً وَ اُمّاً وَ أكرَمَنا عَقِباً وَ رَئيسَنا فِى الْجاهليه وَ الإسلامِ؟ فَغَضِبَ النَّبى صلی الله علیه و اله وسلم وَ قالَ: «يا أعرابى! كَمْ دُونَ لِسانِكَ مَن حِجابٍ؟» قالَ: اثنانِ: شَفَتانِ وَ أسنانِ. فَقالَ النَّبى: «فَما كانَ فى أحَدِ هذَينِ ما يرُدُّ عَنّا غَربَ لِسانِكَ هذا؟! أما إنَّهُ لَم يُعطَ أحَدٌ فى دُنياهُ شَيئاً هُوَ أضَرُّ لَهُ فى آخِرَتِهِ مِن طَلاقَه لِسانِهِ. يا على! قُم فَاقطَع لِسانَهُ.» فَظَنَّ النّاسُ أنَّهُ يقطَعُ لِسانَهُ، فَأعطاهُ دَراهِمَ(2)عربی بادیه‌نشین نزد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آمد و گفت: آیا تو بهترینِ ما از نظر پدر و مادر و گرامی ترینِ ما از نظر نسل و فرزند و رئیس ما در جاهلیت و اسلام نیستی؟ پیامبر


1) . «عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام قَالَ: اشْتَدَّتْ حَالُ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم فَقَالَتْ لَه امْرَأَتُه لَوْ أَتَيْتَ رَسُولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم فَسَأَلْتَه فَجَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم فَلَمَّا رَآه النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم قَالَ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاه و مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاه الله فَقَالَ الرَّجُلُ مَا يَعْنِي غَيْرِي فَرَجَعَ إِلَى امْرَأَتِه فَأَعْلَمَهَا فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم بَشَرٌ فَأَعْلِمْه فَأَتَاه فَلَمَّا رَآه رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم قَالَ: مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاه و مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاه الله حَتَّى فَعَلَ الرَّجُلُ ذَلِكَ ثَلَاثاً؛ ثُمَّ ذَهَبَ الرَّجُلُ فَاسْتَعَارَ مِعْوَلاً ثُمَّ أَتَى الْجَبَلَ فَصَعِدَه فَقَطَعَ حَطَباً ثُمَّ جَاءَ بِه فَبَاعَه بِنِصْفِ مُدٍّ مِنْ دَقِيقٍ فَرَجَعَ بِه فَأَكَلَه ثُمَّ ذَهَبَ مِنَ الْغَدِ فَجَاءَ بِأَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَبَاعَه فَلَمْ يَزَلْ يَعْمَلُ و يَجْمَعُ حَتَّى اشْتَرَى مِعْوَلاً ثُمَّ جَمَعَ حَتَّى اشْتَرَى بَكْرَيْنِ و غُلَاماً ثُمَّ أَثْرَى حَتَّى أَيْسَرَ فَجَاءَ إِلَى النَّبِيِّ6 فَأَعْلَمَه كَيْفَ جَاءَ يَسْأَلُه و كَيْفَ سَمِعَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و اله وسلم فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم: قُلْتُ لَكَ: مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاه و مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاه الله»؛ الکافی، ج‌2، ص‌139، ح‌7.

2) . معانی الاخبار، ص‌171، ح‌1.

خشم گرفت و فرمود: «ای عرب صحرانشین! چند پرده بر زبانت هست؟» عرب گفت: دو پرده: دو لب و دندان‌ها. پیامبر فرمود: «آیا هیچ یک از این پرده‌ها نتوانست این تیزی زبانت را بگیرد؟! بدان که به کسی چیزی در دنیایش داده نشده که برای آخرتش زیانبارتر از گشاده‌زبانی‌اش باشد. ای علی! برخیز و زبانش را قطع کن.» مردم پنداشتند که زبانش را می‌برد، اما امام علی علیه السلام چند درهم به او عطا کرد.

زمینه‌چینی ازدواج

ازدواج در اسلام امری مقدس و اصلی ترین نهاد اجتماعی است. اسلام بر خلاف برخی فرقه‌های بودایی و مسیحی و مکتب‌های بدعت‌آمیز، نه تنها از ازدواج منع و نهی نکرده، بلکه مردان و زنان و به‌ویژه جوانان را به آن ترغیب و جامعه اسلامی را به فراهم آوردن مقدمات ازدواج فرمان داده و مکلف ساخته است:

(وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله وَاسِعٌ عَلِيمٌ)(1)عَزب‌هايتان را و غلامان و كنيزان خود را كه شايسته باشند، همسر دهيد. اگر بينوا باشند، خدا به كرم خود توانگرشان خواهد ساخت، كه خدا گشايش‌دهنده و داناست.حاجی نوری در کتاب مستدرک الوسائل به نقل از ابن شهر آشوب در کتاب مشهورش مناقب آل ابی طالب، آورده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خطبۀ ازدواج حضرت فاطمه سلام الله علیها را در بالای منبر خوانده است.(2)

هم‌چنین گزارشی تاریخی در دست است که زنی نزد پیامبر آمد و تقاضای ازدواج با ایشان را کرد، اما پیامبر از او اعلام بی‌نیازی کرد، ولی در همان‌جا برایش همسری یافت و آن دو را به همسری هم درآورد. این واقعه در کتاب‌های اصلی حدیث شیعه و اهل سنت نقل شده، اما هیچ


1) . نور، آیه 32.

2) . «خطب النبي‌6 على المنبر في تزويج فاطمة3 خطبة رواها يحيى بن معين في أماليه، و ابن بطة في الإبانة، باسنادهما عن أنس بن لمالك مرفوعا و رويناها عن الرضا علیه السلام : "الحمد لله المحمود بنعمته..."»؛ مستدرک الوسائل، ج‌14، ص‌207، ح‌16513؛ مناقب (ابن شهرآشوب)، ج‌3، ص‌127.

کدام به صراحت نشان از وقوع آن در مسجد نمی‌دهد. قرینۀ روی دادن این واقعه در مسجد آن است که زنی غریبه با قصد قبلی و با علم به آن‌که پیامبر در کجا حضور دارند، به نزد حضرت آمده و سهل بن سعد ساعدی - راوی و گزارش‌دهنده - شاهد این قضیه بوده و بلافاصله با اعلام پیامبر، برای آن زن خواستگار پیدا می‌شود. این‌ها می‌تواند نشان دهد که این وقایع در مکان عمومی معهود رخ داده که به احتمال فراوان همان مسجد است. ما متن گزارش کلینی را می‌آوریم و به گزارش بخاری در پانوشت ارجاع می‌دهیم:

محمد بنِ مُسلِمٍ عَن أَبِي جَعفَرٍ علیه السلام قَالَ: جَاءَتِ امرَأَةٌ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم فَقَالَت: زَوِّجنِي فَقَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن لِهَذِه؟ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: أَنَا يَا رَسُولَ الله زَوِّجنِيهَا. فَقَالَ: مَا تُعطِيهَا؟ فَقَالَ: مَا لِي شَيءٌ. فَقَالَ: لَا. قَالَ: فَأَعَادَت فَأَعَادَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم الْكَلَامَ فَلَم يَقُم أَحَدٌ غَيرُ الرَّجُلِ. ثُمَّ أَعَادَت فَقَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم فِي المَرَّةِ الثَّالِثَةِ: أتُحسِنُ مِنَ الْقُرآنِ شَیئاً؟ قَالَ: نَعَم. فَقَالَ: قَد زَوَجتُكَهَا عَلَى مَا تُحسِنُ مِنَ الْقُرآنِ، فَعَلِّمهَا إِيَّاه(1)محمد بن مسلم به نقل از امام باقر علیه السلام می‌گوید: زنی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم آمد و گفت: مرا به ازدواج (کسی) درآور. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «چه کسی همسر این زن می شود؟» مردی برخاست و گفت: ای پیامبرخدا! من. او را به همسری‌ام درآور. پیامبر فرمود: «چه چیزی به او عطا می‌کنی؟» مرد گفت: من چیزی ندارم. پیامبر نپذیرفت. زن درخواستش را تکرار کرد و پیامبر خدا نیز سخنش را باز گفت. کسی جز آن مرد برنخاست. زن درخواستش را تکرار کرد و پیامبر خدا در بار سوم به آن مرد فرمود: «آیا چیزی از قرآن را بلدی؟» مرد گفت: آری. پیامبر فرمود: «او را با مهرِ همین مقدار که از قرآن بلدی، به ازدواج تو درآوردم. آن را به او بیاموز.»

افزون بر این، اعلان ازدواج و دعوت برای شرکت در آن و حضور در ولیمه و اطعام آن نیز در مسجد صورت گرفته است. در گزارش‌های مربوط به ازدواج خجستۀ امام علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها داریم که امام علی علیه السلام به مسجد می‌رود و از همۀ حاضران دعوت می کند تا در جشن عروسی‌اش شرکت کنند.(2)

در عصر کنونی نیز می‌توان از مسجد به عنوان پایگاه فعال اجتماعی برای آسان‌سازی و هموار


1) . الکافی، ج5، ص‌380، ح‌5؛ و ر.ک: صحیح بخاری، ج‌6، ص‌121.

2) . ر.ک: الأمالی (طوسی)، ص‌40، ح‌45.

کردن مسیر ازدواج، سود برد. می‌توان زمینه شناسایی و راهنمایی جوانان در آستانۀ ازدواج را در مسجد فراهم آورد. هم‌چنین می‌توان با گردآوری کمک‌های مالی و فکری، به زوج‌های کم‌بضاعت یاری رساند و در برگزاری مراسم عقد و عروسی به آن‌ها کمک کرد. این کمک‌ها می‌تواند همۀ مراحل شناسایی، خواستگاری و انتخاب نهایی همسر را در بر بگیرد. مسجد و مسجدیان حتی می‌توانند در تشکیل کلاس‌هایی فعالیت کنند که به ادارۀ بهینه زندگی زناشویی کمک کند؛ امری که می‌توان آن را عاملی مهم برای پیش‌گیری از طلاق و جدایی عاطفی همسران جوان دانست. متأسفانه در سال‌های اخیر، طلاق و جدایی افزایش یافته و حتی در میان خانواده‌های مذهبی نیز رایج شده است! صورت کم‌رنگ‌ترِ این مبغوض ترین حلال خداوند سبحان، همان طلاق خاموش یا گسستگی عاطفی همسران از یکدیگر است. مسجد و نمازگزاران و فعالان مسجد می‌توانند با برقراری رابطه‌های محبت‌آمیز و صمیمی، مشکلات همسران جوان، به‌ویژه مشکلات روحی را پیش از تند و شدید شدن،شناسایی کنند و راه حل آن‌ها را بیابند. فراموش نکنیم که شفاعت برای ازدواج، از ارزش‌مند‌ترین شفاعت‌ها و اصلاح میان دو نفر، از پراجر‌ترین کارهاست.

مراسم ختم و عزاداری

در حیات بشری، مرگ، حقیقتی مسلّم دانسته شده است. آیین اسلام این حقیقت زندگی را گونه‌ای انتقال و سفر تکوینی دانسته که به دو گونۀ خوب و بد و متناسب با عملکرد هر شخص روی می‌دهد. این معنا و تقسیم‌بندی دربارۀ فردِ ازدنیارفته است، اما در نسبت با خویشان و وابستگان، به گونۀ دیگری باید اندیشید. آن کس که فردی را از دست داده و در فقدان عزیز خویش عزادار است، نیازمند تسلی و تسکین است، خواه فرد ازدنیارفته انسانی شریف باشد یا انسانی نابکار. اسلام، پیروان خویش را به سوی بازماندگان گسیل داشته تا او را در این غم و اندوه تنها نگذارند و با اظهار هم‌دردی، تسلی‌بخش او باشند. شیخ کلینی در کافی شریف بابی به نام «ثواب من عزی حزینا» گشوده و احادیثی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است که نشان می‌دهد تعزیت و تسلیت شخص اندوهگین و مصیبت‌دیده، پاداش الهی را در پی دارد. متن دو حدیث این باب را می‌آوریم:

السكوني، عن أبي عبد الله علیه السلام ، عن آبائه علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن عَزّى حَزيناً كُسيَ فِي المَوقِفِ حُلّةٌ يُحبَرُ بِها(1)هر کس اندوهگینی را تعزیت و تسلیت دهد، در قیامت (که همه برهنه‌اند) جامه‌ای آراسته بر او بپوشانند.

و حدیث دیگر:

وهب، عن أبي عبد الله علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن عَزّى مُصاباً كانَ لَهُ مِثلُ أجرِهِ مِن غَيرِ أن يَنتَقِصَ مِن أجرِ المِصابِ شَيئاً(2)هر کس مصیبت‌دیده‌ای را تسلی دهد، پاداشی همانند همو دارد، بی‌آن‌که از پاداش فردِ مصیبت‌دیده کاسته شود.افزون بر این، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و به تبع ایشان، اهل بیت معصوم آن حضرت، توصیه کرده‌اند که شخص مصیبت‌دیده را تنها نگذارند و تا دفن پیکر فرد ازدست‌رفته، همراه بازماندگان باشند و پس از خاک‌سپاری و تعزیت آنان، به خانۀ خویش بازگردند.(3)هم‌چنین سه روز برای خانوادۀ شخص ماتم‌زده غذا آماده کنند و ببرند.(4)شاید از توصیۀ اخیر بتوان استفاده کرد که بازماندگان می‌توانند در خانه به سوگ عزیزان بنشینند و مجلس ماتم برقرار کنند؛ امری که روایات کلینی در کتاب «جنائز» کافی آن را به گونۀ دیگری تأیید می‌کند. کلینی این احادیث را در باب «ما يجب على الجيران لأهل المصيبة و اتخاذ المأتم» گرد آورده است.(5)

•

«هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عن أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام ، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام ، أَمَرَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم فَاطِمَةَ علیها السلام أَنْ تَتَّخِذَ طَعَاماً لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، وَ تَأْتِيَهَا وَ نِسَاءَهَا، فَتُقِيمَ عِنْدَهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، فَجَرَتْ بِذلِكَ السُّنَّةُ أَنْ يُصْنَعَ لِأَهْلِ الْمُصِيبَةِ طَعَامٌ ثَلَاثا.»

•

«زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام ، قَالَ: يُصْنَعُ لِأَهْلِ الْمَيِّتِ مَأْتَمٌ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنْ يَوْمِ مَاتَ.»

•

«أَبوبَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام ، قَالَ: يَنْبَغِي لِجِيرَانِ صَاحِبِ الْمُصِيبَةِ أَنْ يُطْعِمُوا الطَّعَامَ عَنْهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.»

4.

«حَرِيزٍ أَوْ غَيْرِهِ، قَالَ: أَوْصى أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام بِثَمَانِمِائَةِ دِرْهَمٍ لِمَأْتَمِهِ، وَ كَانَ يَرى ذلِكَ مِنَ السُّنَّةِ؛ لِأَنَّ رَسُولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم قَالَ: اتَّخِذُوا لِآلِ جَعْفَرٍ طَعَاماً؛ فَقَدْ شُغِلُوا.»

5.

«عَنْ عَبْدِ الله الْكَاهِلِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام : إِنَّ امْرَأَتِي وَ امْرَأَةَ ابْنِ مَارِدٍ تَخْرُجَانِ فِي‌الْمَأْتَمِ، فَأَنْهَاهُمَا، فَتَقُولُ لِيَ امْرَأَتِي: إِنْ كَانَ حَرَاماً، فَانْهَنَا عَنْهُ حَتّى نَتْرُكَهُ؛ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ حَرَاماً، فَلِأَيِّ شَيْ‌ءٍ تَمْنَعُنَاهُ؟ فَإِذَا مَاتَ لَنَا مَيِّتٌ لَمْ يَجِئْنَا أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام : عَنِ الْحُقُوقِ تَسْأَلُنِي؟ كَانَ أَبِي علیه السلام يَبْعَثُ أُمِّي وَ أُمَّ فَرْوَةَ تَقْضِيَانِ حُقُوقَ أَهْلِ الْمَدِينَة.»

حال اگر اندکی تسامح به خرج


1) . الکافی، ج‌3، ص‌205، ح‌1.

2) . همان، ح‌2.

3) . ر.ک: همان، ص‌203، باب التعزیه.

4) . سنت اطعام بازماندگان از سوی دیگران، فراموش و شیوه‌ای عکس آن جای‌گزینش شده است. این امر بازماندگان را اندیشناک هزینۀ عزاداری و تهیه غذا برای تسلیت‌دهندگان می‌کند و باری بر بار آنان می‌افزاید!

5) . همان، ص‌217. متن برخی از احادیث این باب را می‌آوریم:

دهیم، می‌توان مراسم تعزیت و تسلیت را در مکانی عمومی برگزار کرد و عبادتی مانند قرائت قرآن و تذکر و موعظه دادن را نیز افزود. بر پایۀ این توسعه، مسجد به مثابۀ پایگاهی عمومی، محل مناسبی برای این عبادت اجتماعی است. مصیبت‌دیدگان در ساعتی معین و با اعلام پیشین، در مسجد گرد هم می‌آیند و همسایگان و وابستگان نیز در همان‌جا حضور می‌یابند و تعزیت و تسلیتی می‌دهند و به اختیار خویش قرائت قرآن می‌کنند و بازمی‌گردند. در این فضای صمیمی و با این شیوه،مسجد تعطیل نگشته و کارکرد اجتماعی و نیز عبادی آن بروز یافته است. اگرچه ما اکنون گزارشی در دست نداریم که در روزگار معصومان علیهم السلام نیز برپایی مجلس عزا در مسجد و چنین بوده باشد، اما گزارش نافی آن نیز نداریم؛ از این رو چون این کار، منافی با هیچ یک از احکام و اهداف مسجد نیست، می‌توان آن را اقدامی جایز و بلکه به خاطر صدق عناوین دیگر بر آن، مستحب دانست.

گفتنی است، این استدلال دربارۀ عزاداری بر بزرگان دین و اقامۀ عزای حسینی در مساجد نیز قابل ارائه و قبول است. عزاداری کاری پسندیده، شایسته و مقبول دین است و از این رو تا آن‌جا که مانع کارکرد‌های اصلی مسجد مانند برگزاری نماز و قرائت قرآن نشود، می‌تواند در مسجد به انجام رسد؛ به‌ویژه آن‌که اکنون و در روزگار ما، عزادران حسینی در وقت نماز، هر کجا که هستند به نماز می‌ایستند و سخنرانان مذهبی، در قالب وعظ و خطابه، مسجد را پایگاهی برای امر به معروف و نهی از منکر و منبر را جایی برای آموزش تعالیم دینی کرده‌اند.

کارکرد سیاسی

اسلام، دین عبادت و سیاست توأم است. سیاست و دیانت در اسلام به هم آمیخته‌اند و از یکدیگر جدا‌نشدنی‌اند. بسیاری از احکام اسلام، در همان زمان که روح عبادی دارد، رنگ سیاسی نیز دارد. جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قضاوت و داوری، از مهم ترین و اثرگذار‌ترین فعالیت‌های سیاسی هستند، اما از نگاه اسلام، به همان اندازه عبادت خدا به شمار می‌آیند. از این رو می‌توان تا آن‌جا که منعی نباشد و یا با فلسفۀ بنای مسجد در تعارض نباشد، انجام آن‌ها را در مسجد پذیرا شد. در این‌جا به اختصار به برخی از این فعالیت‌ها اشاره می‌کنیم.

قضاوت و داوری

در روزگار کنونی، امور جامعه به صورت تخصصی و به وسیله کارشناسان هر حوزه به انجام می‌رسد. این امر به دلیل افزایش جمعیت، فراوان شدن کارها و نیز پیچیده و مشکلشدن آن‌هاست. امر قضا و داوری نیز از زمره این امور است. وجود میلیون‌ها پرونده و نیاز به هزاران قاضی و دادستان و دادیار و وکیل مدافع، موجب شده است یک‌سوم امور در کشور به قضا و داوری اختصاص یابد و صدها ساختمان و مجتمع، برای احقاق حق و ارائه دادخواست، بنا نهاده شود. در روزگار گذشته اما چنین نبوده است. در صدر اسلام، جمعیتِ اندک مدینه و تعداد کمِ دعواها و اختلاف‌ها از سویی، و حضور شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد از سوی دیگر، افراد را برای حل اختلاف‌های معدود میان خود به مسجد می‌کشاند. مسلمانان به مسجد می‌آمدند و دعوای خود را در محضر پیامبر مطرح می‌کردند و گاه همان‌جا حکم اعلام و حتی اجرا می‌شد. می‌توان مستند قرآنیِ این امر را آیات مرتبط با حضرت داود علیه السلام دانست. این آیات، ماجرای ورود دو طرف دعوا را بر محراب عبادت حضرت داود بیان می‌کند و به آسانی نشان می‌دهد قضاوت و داوری در عبادتکده، امری ناروا و یا شگفت نیست.(1)در سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز این امر به چشم می‌آید. ابن صباغ مالکی در کتاب الفصول المهمه ماجرایی را نقل می‌کند که تأیید‌کنندۀ مطلب فوق است. متن گزارش را می‌آوریم:

أنّ النبيّ صلی الله علیه و اله وسلم كان جالسا في المسجد و عنده اناس من الصحابة إذ جاءه صلی الله علیه و اله وسلم رجلان يختصمان، فقال أحدهما: يا رسول الله، إنّ لي حمارا و لهذا بقرة، و إنّ بقرته نطحت حماري


1) . (اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ * إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ * وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ * وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ * وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ * إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ * قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ * فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ * يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ الله إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ)؛ و آيا خبرِ دادخواهان - چون از ديوار خانه يا محراب او بالا رفتند - به تو رسيد، آن‌گاه كه [ناگهان] بر داود وارد شدند و او از آنان به هراس افتاد؟ گفتند: نترس. دو مدعى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده است. پس ميان ما به حق داورى كن و از حق دور مشو و ما را به راه راست، راهبر باش. اين [شخص]، برادر من است. او را نود و نُه ميش است و مرا يک ميش و مى‌گويد: آن را به من واگذار، و در سخنورى، بر من غالب آمده است. [داود] گفت: قطعاً او در مطالبۀ ميش تو [اضافه] بر ميش‌هاى خويش، بر تو ستم كرده و در حقيقت، بسيارى از شريكان به همديگر ستم روا مى‌دارند، به استثناى كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، و اين‌ها بس اندكند. و داود دانست كه ما او را آزمايش كرده‌ايم. پس، از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه كرد. و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت، براى او پيش ما تقرّب و فرجامى خوش خواهد بود.

فقتلته، فبدر رجل من الحاضرين فقال: لا ضمان على البهائم، فقال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : اقضِ بينهما يا عليّ، فقال لهما عليّ كرّم الله وجهه: أكان الحمار و البقرة موثّقَين أم [كانا] مرسَلين، أم أحدهما موثّقاً و الآخر مُرسَلا؟ فقالا: كان الحمار موثّقاً و البقرة مرسلة و كان صاحبها معها، فقال علیه السلام : على صاحب البقرة الضمان، و ذلك بحضرة النبيّ صلی الله علیه و اله وسلم ، فقرّر صلی الله علیه و اله وسلم حكمه و أمضى قضاءه(1)پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد نشسته بود و گروهی از یارانش نزد ایشان بودند. دو مرد که با هم اختلاف داشتند، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم رسیدند. یکی از آن دو گفت: ای پیامبر خدا! من درازگوشی داشتم و این مرد گاوی دارد. گاوش به درازگوش من شاخ زده و آن را کشته است. هنوز پیامبر سخنی نگفته بود که فردی از میان حاضران فوری گفت: چهارپایان، ضامن کارهایشان نیستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم رو به امام علی علیه السلام کرد و فرمود: «تو میان ایشان داوری کن.» علی علیه السلام پرسید: درازگوش و گاو هر دو بسته بودند یا رها؟ یا یکی بسته بود و دیگری رها؟ گفتند: درازگوش بسته و گاو رها و صاحب گاو هم همراهش بوده است. علی علیه السلام فرمود: صاحب گاو ضامن است و باید خسارت بدهد. این داوری در حضور پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بود و ایشان حکم را امضا و داوری علی علیه السلام را تأیید فرمود.

بر پایۀ اسناد در دسترس، امام علی علیه السلام در روزگار خلافتش نیز خواستار آن شده است که قاضیان در مسجد به قضاوت بنشینند و از داوری در خانۀ خویش بپرهیزند. شاید این امر از آن رو بوده که داوری در مسجد می‌تواند به شفافیت آن کمک کند و بر اعتماد مردم به دستگاه قضایی بیفزاید؛ امری که نیاز به آن در پی برخی ناداوری‌های عمومی و خصوصی در دورۀ پیش از امام علی علیه السلام ، احساس می‌شده است. فرمان زیر شاهد راجح بودن انجام قضاوت در مسجد و اثبات کارکرد قضایی مسجد است؛ امری که در روزگار کنونی می‌تواند در قالب دادگاه‌های علنی به انجام رسد. هرچند در عصر معاصر، چندان نیازی به برگزاری دادگاه در مسجد، احساس نمی‌شود، اما هم‌چنان می‌تواند محل رفع اختلاف‌های کوچک و بزرگ باشد. این کار، مردم را از مراجعه به دادگاه‌های عریض و طویل می‌رهاند و دادرسی را آسان‌تر و سریع‌تر می کند. متن فرمان امام علی علیه السلام را می‌آوریم:


1) . الفصول المهمة في معرفة الأئمة:، ص‌195.

إمام عليّ علیه السلام - لَمّا بَلَغَهُ أنَّ شُرَيحاً يَقضي في بَيتِهِ -: يا شُرَيحُ، اجلِس فِي المَسجِدِ؛ فَإِنَّهُ أعدلُ بَينَ النّاسِ، و إنَّهُ وَهنٌ بِالقاضي أن يَجلِسَ في بَيتِهِ(1)هنگامى كه به امام علی علیه السلام خبر رسيد كه شريح در خانه‌اش داورى مى‌كند، فرمود: اى شريح! در مسجد بنشين كه آنْ میان مردم عادلانه‌تر است. به درستى كه براى قاضى سبُك است كه در خانه‌اش بنشيند.

نکتۀ جالب توجه آن‌که بر پایۀ برخی گزارش‌ها، امام علی علیه السلام خود نیز در مسجد به قضاوت می‌نشسته و جایگاه ویژه‌ای برای این کار داشته است. متن گزارش را به نقل از ابن ابی جمهور در کتاب عوالي اللآلي می‌آوریم:

رُوِيَ عَن عَلِيٍّ علیه السلام أنَّهُ كانَ يَفعَلُ ذلِكَ [أي القَضاءَ] في مَسجِدِ الكوفَةِ، و لَهُ بِهِ دَكَّةٌ مَعروفَةٌ بِدَكَّةِ القَضاءِ(2)روایت شده که امام علی علیه السلام در مسجد کوفه قضاوت می‌کرد و در آن‌جا سکّویی داشته که به سکّوی قضا مشهور است.

امر به معروف و نهی از منکر

اگر دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم را به خوبی‌های انسانی و دینی و نهی ایشان را از کژی‌های زندگی جاهلی، امر به معروف و نهی از منکر بدانیم، آن‌گاه می‌توانیم مسجد الحرام را نخستین مسجدی بدانیم که این وظیفۀ سیاسی و دینی را شاهد بودهاست. این معنا در مسجد نبوی نیز در قالب خطبه‌های نماز جمعه و یا سخنرانی‌های گاه به گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بر بالای منبر، قابل مشاهده است. همین معنا را می‌توان در مسجد کوفه و به گاهِ سخنرانی‌های آتشین امام علی علیه السلام و پند و اندرزهای ایشان در آن سراغ گرفت.

نمونۀ دیگر، سخنرانی و خطبۀ مشهور حضرت فاطمه سلام الله علیها در مسجد مدینه است. او از غصب فدک و نیز خلافت ولیّش و زیر پا نهادن حقّ همسرش - نخستین مرد مسلمان - برآشفت. از این رو، به همراه زنان بنی هاشم و با رنج حاصل از مقاومت قهرمانانه‌اش در برابر یورش حکومت جور


1) . دعائم الإسلام، ج‌2، ص‌534، ح‌1897.

2) . عوالي اللآلي، ج‌2، ص‌344، ح‌8.

و ستم، به سوی خلیفه رفت. او در مسجد مدینه جلوس کرده بود و مهاجران و انصار گردش را فراگرفته بودند. حضرت زهرا سلام الله علیها در حضور همان‌ها و بدون هیچ ترس و واهمه از حکومت وقت، با فصاحت و بلاغت تمام به ایراد خطبۀ مشهورش پرداخت و داد سخن سر داد و یکی از بهترین، کامل ترین و آشکار ترین امر به معروف و نهی از منکر‌ها را به صحنۀ وجود درآورد.(1)

کارکردهای امروز مسجد

اگر بپذیریم که مسجد می‌تواند به مثابۀ پایگاه سیاسی عمل کند، آن‌گاه تنها محدودیتی که می‌توان برای این کار در نظر آورد، منافات آن با هدف اصلی مسجد، یعنی عبادت و انجام مناسک و مراسم عبادی است. بر این پایه، رأی‌گیری و رأی‌دهی در مسجد، تشکیل جلسات برخی شوراها و یا برگزاری و تشکیل برخی نهادهای خودجوش و مردمی در مسجد، به خودی خود مشکلی ندارد. تنها باید مراقب بود که این گونه کارها در اوقات نماز، تعطیل باشد یا به صورتی انجام گیرد که مزاحم نماز و کارهای عبادی در مسجد نشود. به سخن دیگر، همان گونه که می‌توان در مسجد حلقه زد و به تلاوت قرآن پرداخت یا بحث علمی کرد، می‌توان از سیاست سخن گفت و تحلیل سیاسی ارائه کرد. می‌توان از مردم درخواست کرد، نظریات خود را دربارۀمسئله‌ای سیاسی بازگو کنند یا پاسخ آن را به صندوق اندازند، یا امام جماعتِ مسجد به ارشاد سیاسی و راهنمایی مأمومان خویش بپردازد.

به نظر می‌رسد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و امام علی علیه السلام و نیز امام حسن علیه السلام در دوره‌های حکومت ظاهری خود، از مسجد و امکان خطبه‌خوانی و سخنرانی در آن استفاده کرده و سیاست‌های مردمی خویش را از طریق رسانۀ مسجد به گوش مخاطبان و امت اسلام می‌رسانده‌اند. به طور کلی، خطبه‌های نماز جمعه که در مسجد ارائه می‌شده، گونه‌ای فعالیت ارشادی و سیاسی بوده و زمینه ابلاغ دستورها و جهت‌دهی‌های حکومتی دربارۀ مردم و مملکت را فراهم می‌آورده است.

در پایان تأکید می‌کنیم که تنها مرز محدود‌کنندۀ فعالیت سیاسی در مسجد، مانند دیگر فعالیت‌ها، مزاحمت با عبادت، اصلی ترین هدف بنای مسجد است. در پایان شایان ذکر است،


1) . ر.ک: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌3، ص‌567 و 568، ح‌4940؛ تفسیر قمی، ج‌2، ص‌155 و 156.

فعالیت سیاسی و مدیریتی، به‌ویژه در سطح کلان، اگر برای رضای خدا باشد، خود عبادت به شمار می‌آید و از این رو، هیچ دلیلی برای منع از انجام آن در مسجد نیست؛ تنها شرط آن است که از فعالیت اصلی مسجد جلوگیری نکند. برای تأکید بر این نکته که همۀ فعالیت‌های انسان می‌تواند رنگ عبادت بگیرد، نقل سید رضی در نهج البلاغه از نامۀ امام علی علیه السلام به مالک اشتر را می‌آوریم:

ثُمَّ أمضِ لِكُلِّ يَومٍ عَمَلَهُ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ يَومٍ ما فيهِ. وَ اجعَل لِنَفسِكَ فيما بَينَكَ و بَينَ الله أفضَلَ تِلكَ المَواقيتِ، و أجزَلَ تِلكَ الأَقسامِ، و إن كانَت كُلُّها للّهِ إذا صَحَّت فيهَا النِّيَّةُ و سَلِمَت مِنهَا الرَّعِيَّةُ(1)بهترین وقتت و بیش‌ترین قسمت از فرصتت را برای رابطۀ خود و خدایت بگذار، هرچند تمام آن‌ها و کارهایت برای خدا می‌شود اگر نیتت درست باشد و مردم از آن آسایش یابند.

کارکردهای نظامی

جهاد، عبادت شیفتگان و خواستاران لقای الهی است؛ از این رو، اگرچه مسجد جای جنگ و خون‌ریزی نیست، می‌توان انتظار داشت که برخی مقدمات این عمل عبادی بزرگ، در مسجدصورت گیرد. به سخن دیگر، بسیاری از امور مقدماتی جنگ و جهاد و دفاع، مانند بسیج نیرو، مشورت برای چگونگی دفاع یا حمله، تجمع برای اعزام و یا جابه‌جایی مجاهدان، آموزش سیاسی و عقیدتی رزمندگان، برقراری ستادهای پشتیبانی و تدارکات و نیز تقویت نیروی انسانی، همه می‌توانند در مسجد صورت بگیرند، بدون این‌که مشکل و مزاحمتی برای برگزاری مراسم عبادی و نمازهای فردی و جماعت، پدید آورند.

بر پایۀ گزارش‌های تاریخی می‌توان گفت: مسجد در صدر اسلام، کارکرد نظامی به معنای پیش‌گفته نیز داشته است. مسلمانان از مسجد، به عنوان پایگاهی برای بسیج نیروها و یا مشورت در امور جنگ و نیز رسیدگی به مجروحان و خستگان استفاده می‌کردند. گزارش زیر دربارۀ یکی از زنان دلاور صدر اسلام، این کارکرد را نشان می‌دهد. این گزارش را ابن سعد دربارۀ کعیبه،


1) . نهج البلاغه، نامه 53.

دختر سعد اسلمیه، آورده است:

كعيبة بنت سعد الأسلمية بايعت بعد الهجرة و هي التي كانت تكون في المسجد لها خيمة تداوي المرضى و الجرحى و كان سعد بن معاذ حين رمي يوم الخندق عندها تداوي جرحه حتى مات(1)کعیبه، دختر سعد اسلمیه، پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به مدینه، با ایشان بیعت کرد. او خیمه‌ای در مسجد داشت که بیماران و مجروحان را در آن مداوا می‌کرد؛ از جمله سعد بن معاذ را که در جنگ خندق تیر خورد، در خیمۀ او مداوا می‌کردند تا آن‌گاه که به شهادت رسید.

در گزارش تاریخ‌نگار صدر اسلام - واقدی - این موضوع با تفصیل بیشتری نقل شده است. او در توضیح جریان داوری سعد بن معاذ دربارۀ قبیلۀ پیمان‌شکن بنی قریظه پس از جنگ خندق، نوشته است:

و سعد يومئذٍ في المسجد في خيمة كعيبة بنت سعد بن عتبة و كانت تداوي الجرحى و تلم الشعث و تقوم على الضائع و الذي لا أحد له. و كان لها خيمة في المسجد و كان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم جعل سعداً فيها(2)و سعد در آن زمان در مسجد، در خیمۀ کعیبه دختر سعد بن عتبه بود. او مجروحان را مداوا می‌کرد، امور را سامان می‌داد و از بی‌کسان و از‌پای‌افتادگان مراقبت می‌کرد.


1) . الطبقات الكبرى (ابن سعد)، ج‌8، ص‌291.

2) . المغازی، ج‌1، ص‌510.

فصل هفتم: حقوق مسجد

اشاره

مسجد در مقام پایگاه دینی، اجتماعی و سیاسی، حریم، حرمت و حقوقی دارد که باید رعایت شود. پاس‌داری از این حقوق، وظیفه شرعی و اخلاقی همگان است. برخی از این حقوق، واجب و بایسته و برخی مستحب و شایسته است. ما کوشش می‌کنیم برخی از مهم ترین این حقوق را بازگو نماییم و می‌کوشیم از تکرار برخی مباحث پیشین جلوگیری کنیم.

بزرگ‌داشت مسجد

بر طبق روایتی، امام علی علیه السلام کسانی را که به بزرگ‌داشت مسجد توجه داشته‌اند، از افراد شادمان در قیامت دانسته‌اند. این حدیث را امام جعفر صادق علیه السلام از پدران و نیاکانش نقل کرده و در یکی از کهن ترین کتاب‌های حدیثی شیعه، یعنی محاسن آمده است. متن حدیث به روشنی پاداش الهی و بزرگ این کار را نشان می‌دهد:

السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ: مَنْ وَقَّرَ مَسْجِداً لَقِيَ الله يَوْمَ يَلْقَاهُ ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً وَ أَعْطَاهُ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ.(1)

شاید پرسیده شود: چرا باید مساجد را بزرگ داشت؟ می‌توان پاسخ داد که انسان وظیفه دارد خدای خویش را بزرگ بشمارد، چرا‌که به حق بزرگ است و در سراسر زندگی به ما لطف و عنایت کرده است. مسجد هم خانۀ خدا و متعلق به


1) . المحاسن، ج1، ص55، ح‌83.

اوست و این به معنای لزوم بزرگ‌داشت آن است. مسجد، قطعۀ کوچکی از زمین نیست؛ مسجد محلی برای ارتباط با بزرگ‌ترین وجود، بلکه تنها بزرگ هستی است. مسجد، پایگاه پاکی و قدس و محل خلوت و انس است. انسان محلخلوت با محبوبش را حرمت نهاده و آن‌جا را پاس می‌نهد. مسجد، جایی برای یاد کردن خداوند است و جایگاه یادکرد خدا کوچک نیست. مطابق با روایتی، ابوبصیر نیز علت این تعظیم را از امام صادق علیه السلام پرسیده و چنین پاسخ گرفته است:

إنَّما امِرَ بِتَعظيمِ المَساجِدِ لِأَنَّها بُيوتُ الله فِي الأَرضِ(1)از آن رو به بزرگ‌داشت مساجد فرمان داده شده كه آن‌ها، خانه‌هاى خدا در زمين هستند.

بر بزرگ‌داشت مسجد چنان تأکید شده است که در روایتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم اجازه داده نشده است که حتی به زبان و سخن، آن را کوچک بشماریم و از واژۀ «مُسَیجِد» (مسجدک) استفاده کنیم. این معنا، با توجه به آن‌که در عالم واقع برخی مسجدها کوچک و کم‌وسعت هستند، این نکته را فراز می‌آورد که بزرگ‌داشت مسجد باید به شکل نکته‌ای مهم در زندگی عبادی هر مسلمان درآید. متن حدیث به گونۀ صریح بر این مطلب پای فشرده و از طریق شباهت انداختن میان خانۀ خدا و کتاب خدا، از تصغیر و کوچک کردن مسجد در تلفظ نهی کرده و علت بزرگ‌داشت مسجد را محل ذکر خدا بودن آن دانسته است. متن حدیث چنین است:

لا يَقولَنَّ أحَدُكُم لِلمَسجِدِ: «مُسَيجِدٌ» فَإِنَّهُ بَيتٌ يُذكَرُ الله فيهِ، و لا يَقولَنَّ أحَدُكُم: «مُصَيحِفٌ» فَإِنَّ كِتابَ الله أعظَمُ مِن أن يُصَغَّرَ، و لا يَقولَنَّ لِلرَّجُلِ: «رُوَيجِلٌ»، و لا لِلمَرأَةِ: «مُرَيَّةٌ»(2)هرگز كسى از شما مسجد را «مسجدك» نخوانَد، زيرا آن خانه‌اى است كه خداوند در آن ياد مى‌شود. و هرگز كسى از شما «قرآنك» نگويد، زيرا كتاب خدا، بزرگ‌تر از آن است كه به كوچكى ياد شود. نيز كسى مرد را «مردَك» و زن را «زنَك» نخوانَد.

گفتنی است، راه حل یادکرد مساجدی که کوچک هستند در این حدیث نیامده است. به احتمال فراوان، به جای واژۀ «مسجدک» باید از عبارت ترکیبی «مسجد کوچک» بهره برد.


1) . علل الشرائع، ص‌318، ح‌1 عن أبي بصير؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌6، ح‌78.

2) . الفردوس، ج‌5، ص‌120، ح‌7678 عن أبي هريرة.

این نکته با توجه به مشابهت این واژه با واژۀ «رُجَیل» (مردک) به ذهن می‌آید. اگر ما به کسی «مردک» بگوییم ناراحت می‌شود، زیرا از آن گونه‌ای تصغیر و توهین می‌فهمد، اما اگر به مردیکه واقعاً کوچک است، «مرد کوچک» بگوییم ناراحت نمی‌شود. این معنا می‌تواند در دو واژه «کوتاه» و «کوتوله» نیز مصداق بیابد. احتمال دارد در زبان عربی نیز چنین وضعیتی حاکم باشد. این معنا در احادیث شیعی نیز از امام علی علیه السلام نقل شده است:

لا يُسَمَّى المُسلِمُ رُجَيلًا و لا يُسَمَّى المُصحَفُ مُصَيحِفا و لَا المَسجِدُ مُسَيجِدا(1)

مرد مسلمان، «مردك» و قرآن، «قرآنك» و مسجد، «مسجدك» ناميده نمى‌شود.

پاداش بزرگ‌داشت مسجد

ادیان توحیدی برای ترغیب پیروان خویش به عمل صحیح و کارهای شایسته، از شیوه‌های گوناگونی بهره می‌برند. گاه آثار اجتماعی عمل را برجسته می‌کنند و گاه به پاداش و کیفر اخروی آن اشاره می‌کنند. دربارۀ مسجد و بزرگ‌داشت آن نیز چنین شیوه‌ای در پیش گرفته شده است. افزون بر آثار متعددی که برای حضور در مسجد و آمد‌و‌شد به آن برشمرده شده است، در روایت زیر به پاداش گران‌بهای بزرگ‌داشت مسجد، تصریح شده و بدین گونه، مسلمانان را به این عمل شایسته ترغیب کرده است. حدیث از امام علی علیه السلام است و در یکی از بهترین و کهن ترین کتاب‌های حدیثی ما نقل شده است:

مَن وَقَّرَ مَسجِدا، لَقِيَ الله يَومَ يَلقاهُ ضاحِكا مُستَبشِرا و أعطاهُ كِتابَهُ بِيَمينِهِ(2)

هر كه مسجدى را حرمت نهد، در روز ملاقات با خدا، او را خندان و شادمان ديدار مى‌كند، در حالى كه كارنامه‌اش را به دست راست او داده است.

حدیث، دربردارندۀ بیانی مجازی است. خندۀ خدا و روی گشادۀ او، به معنای خشنودی از بنده خویش است. این حدیث، رضایت خداوند را از کسی که خانه او را بزرگ داشته و حرمت نهاده است، بیان می‌دارد. هم‌چنین با تلمیح و اشاره به چند آیه قرآن، اثر پرارزشِ دیگر این کار را روشن


1) . النوادر (راوندي)، ص‌194، ح‌356؛ بحار الأنوار، ج‌76، ص‌358، ح‌27.

2) . المحاسن، ج‌1، ص‌127، ح‌145 عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه8؛ بحار الأنوار، ج‌7، ص‌304، ح‌73.

کرده است: ملحق شدن به کسانی که به گفته قرآن، کتاب عمل خویش را به دست راست گرفته و در روز قیامت، از محاسبه و مؤاخذه الهی می‌رهند و شادمان و مسرور به سویخانوادۀ خویش بازمی‌گردند.(1)

اینان با افتخار نامۀ عمل خویش را فراز می‌آورند و مطابق با همان یقین خود، در بهشت برین جای می‌گیرند و شاد و سرخوش برای همیشه می‌زیند.(2)

روایات رسیده به ما، هم‌چنین به نکوهش کسانی پرداخته‌اند که مسجد را بزرگ نمی‌شمرند و آن را حرمت نمی‌دهند. حدیثی رسیده از امام صادق علیه السلام ، به تندی و با صراحت، کسی که حرمت مسجد و خانۀ خدا را پاس ننهد، ملعون و به دور از رحمت خدا دانسته است. ذیل این حدیث نشان می‌دهد، این مذمتِ تند و صریح متوجه کسانی است که در خانۀ خدا و در جایی که تنها او باید عبادت شود، برای خدا شریک تراشیده و به او شرک ورزیده‌اند. ما متن حدیث و ترجمۀ آن را می‌آوریم تا خوانندگان، حدیث را روشن و شفاف دریابند. حدیث از امام صادق علیه السلام و خطاب به یکی از یاران ایشان به نام یونس بن یعقوب است:

مَلعونٌ مَلعونٌ مَن لَم يُوَقِّرِ المَسجِدَ. أ تَدري يا يونُسُ لِمَ عَظَّمَ الله تَعالى حَقَّ المَساجِدِ، و أنزَلَ هذِهِ الآيَةَ: (وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ الله أَحَداً)(3)؟ كانَتِ اليَهودُ وَ النَّصارى إذا دَخَلوا كَنائِسَهُم أشرَكوا بِالله تَعالى، فَأَمَرَ الله سُبحانَهُ نَبِيَّهُ أن يُوَحِّدَ الله فيها و يَعبُدَهُ(4)ملعون است، ملعون، كسى كه مسجد را حرمت ننهد! اى يونس! آيا مى‌دانى چرا خداوند، حقّ مسجدها را بزرگ قرار داده و اين آيه را فرو فرستاده است كه: «مساجد، از آنِ خدايند. پس كسى را با خدا نخوانيد»؟ [زيرا] يهوديان و مسيحيان، هرگاه وارد عبادتگاه‌هاى خود مى‌شدند، به خداى متعال شرک مى‌ورزيدند. از اين رو، خداى سبحان به پيامبرش فرمان داد تا در مساجد، خدا را يگانه بشمارد و او را پرستش كند.


1) . (فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ * فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا * وَ يَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا)؛ انشقاق، آیات 7-9.

2) . (فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ * إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيَهْ * فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ * فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ * قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ)؛ اما هر كس كه نامۀ اعمالش را به دست راستش دهند، می گويد: نامۀ مرا بگيريد و بخوانيد. من يقين داشتم كه حساب خود را خواهم ديد. او زندگى پسنديده و خوشی خواهد داشت. در بهشتى برين كه ميوه‌هايش در دسترس باشد؛ الحاقه، آیات 19-24.

3) . جنّ، آیه 18.

4) . كنز الفوائد، ج‌1، ص‌150 عن يونس بن يعقوب؛ بحار الأنوار، ج‌76، ص‌355، ح‌21.

خدمت به مسجد

آیاتی از قرآن کریم، ناظر به خدمت‌گزاری مردان و زنانی بزرگ به مسجد است؛ مردانی مانند حضرت ابراهیم و اسماعیل8(1)و زنانی مانند حضرت مریم بتول سلام الله علیها .(2)

احادیث فریقین نیز خدمت به مسجد را کاری محبوب خداوند دانسته‌اند. در حدیثی به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم چنین آمده است:

إنَّ الله عَزَّ و جَلَّ إذا أحَبَّ عَبدا جَعَلَهُ قَيِّمَ مَسجِدٍ(3)همانا خداوند، هرگاه بنده‌اى را دوست بدارد، او را برآورندۀ نيازهاى مسجد قرار مى‌دهد.

گفتنی است، خدمت به مسجد به گونه های مختلفی می‌تواند جلوه یابد؛ روشن کردن مسجد و نورانی داشتن آن، جارو کردن و تمیز نگاه داشتن آن، خوش‌بو کردن مسجد و... که برخی از این امور در بخش‌های بعدی می‌آید. در این‌جا به روشن نگاه داشتن مسجد می پردازیم که در گذشتۀ نه چندان دور، کاری زمان‌بَر و با اندک زحمتی همراه بوده است. در روایتی شیعی که برخی منابع اهل سنت نیز آن را آورده‌اند، به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم چنین آمده است:

مَن أسرَجَ في مَسجِدٍ مِن مَساجِدِ الله سِراجا، لَم تَزَلِ المَلائِكَةُ و حَمَلَةُ العَرشِ يَستَغفِرونَ لَهُ ما دامَ فِي المَسجِدِ ضَوءٌ مِن ذلِكَ السِّراجِ(4)

هر كه در مسجدى از مسجدهاى خدا چراغى بيفروزد، تا زمانى كه نورى از آن چراغ در مسجد هست، پيوسته فرشتگان و حاملان عرش، براى وى آمرزش مى‌طلبند.

نقل اهل سنت از این مضمون نیز در دست است. در این روایت چنین می‌خوانیم:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن عَلَّقَ في مَسجِدٍ قِنديلاً، صَلّى عَلَيهِ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ ما دامَ ذلِكَ


1) . (وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)؛ و به ابراهيم و اسماعيل سپرديم كه: خانۀ مرا براى كسانى كه براى طواف، اعتكاف و نماز مى‌آيند، پاكيزه سازيد؛ بقره، آیه 125.

2) . (إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)؛ آن هنگام كه زن عمران گفت: پروردگارا! نذر كرده‌ام كه آنچه در شكم دارم، [از كار دنيايى] آزاد بوده، تنها در خدمت تو باشد. از من بپذير كه تو شنوا و دانايى؛ آل عمران، آیه 35.

3) . الفردوس، ج‌1، ص‌162، ح‌598 عن ابن عباس؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌653، ح‌20750.

4) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌261، ح‌733؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌15، ح‌94؛ ربيع الأبرار، ج‌1، ص‌173؛ الدرّ المنثور، ج‌4، ص‌144.

القِنديلُ يَقِدُ(1)

هر كه چراغى در مسجد بياويزد، تا زمانى كه آن چراغْ نورافشانى مى‌كند، هفتادهزار فرشته بر او درود مى‌فرستند.

بر پایۀ روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، تکرار و استمرار این امر، مطلوب و زمینه پاداش بیشتر الهی را فراهم می‌آورد:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن أدخَلَ لَيلَةً واحِدَةً سِراجا فِي المَسجِدِ، غَفَرَ الله لَهُ ذُنوبَ سَبعينَ سَنَةً، و كَتَبَ لَهُ عِبادَةَ سَنَةٍ، و لَهُ عِندَ الله تَعالى مَدينَةٌ، فَإِن زادَ عَلى لَيلَةٍ واحِدَةٍ فَلَهُ بِكُلِّ لَيلَةٍ يَزيدُ ثَوابَ نَبِيٍّ، فَإِذا تَمَّ عَشرُ لَيالٍ لا يَصِفُ الواصِفونَ ما لَهُ عِندَ الله مِنَ الثَّوابِ، فَإِذا تَمَّ الشَّهرُ حَرَّمَ الله جَسَدَهُ عَلَى النّارِ(2)هر كس چراغى را يک شب به درون مسجد ببرد (و آن را از تاريكى درآورد)، خداوند از گناهان هفتادسالۀ او درمى‌گذرد، عبادت يک سال را برايش مى‌نويسد و براى او نزد خدا شهرى خواهد بود، و اگر بر آن يک شب بيفزايد، به ازاى هر شبِ افزوده‌شده، پاداش پيامبرى را خواهد داشت. پس اگر دَه شب را كامل كند، توصيف‌كنندگان، توصيف پاداشى را كه او نزد خدا دارد، نمى‌توانند كرد، و اگر يک ماه بگذرد، خداوند كالبد او را بر آتش، حرام مى‌گردانَد.

گفتنی است، بر پایۀ گزارشی تاریخی، روشن کردن مسجد در همان روزگار عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم صورت گرفته است. شخصی برای خدمت به مسجد و روشن کردن آن، صرف هزینه کرده و چراغ و روغن خریداری کرده و به خادمانش فرمان داده است که زحمت روشن کردن چراغ‌ها را به عهده بگیرند. پیامبر در تقدیر از این همه کوشش، دعایی برای او کرده که کمتر پاداشی را می‌توان با آن سنجید. متن این گزارش تاریخی را می‌آوریم:

اسد الغابة عن أبي هند: حَمَلَ تَميمٌ مَعَهُ مِنَ الشّامِ إلَى المَدينَةِ قَناديلَ و زَيتا، فَلَمَّا انتَهى إلَى المَدينَةِ وافَقَ ذلِكَ لَيلَةَ الجُمُعَةِ، فَأَمَرَ غُلاماً لَهُ يُقالُ لَهُ: ابوالبرادِ، فَعَلَّقَ القَناديلَ و جَعَلَ فيهَا الماءَ وَ الزَّيتَ، فَلَمّا غَرُبَتِ الشَّمسُ أسرَجَها و خَرَجَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم إلَى المَسجِدِ فَإِذا هُوَ


1) . مسند الشاميّين، ج‌2، ص‌274، ح‌1327 عن دفين عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌656، ح‌20768.

2) . جامع الأخبار، ص‌180، ح‌440؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌377، ح‌45.

يَزهَرُ، فَقالَ: مَن فَعَلَ هذا؟ فَقالوا: تَميمٌ. فَقالَ: نَوَرتَ الإِسلامَ نَوَرَ الله عَلَيكَ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ(1)تميم، با خود چراغ‌هاو روغنى از شام به مدينه آورد. روز جمعه بود كه به مدينه رسيد. به خدمت‌كارى كه نامش ابوالبراد بود، دستور داد تا چراغ‌ها را بياويزد و آب و روغن در آن‌ها بريزد. چون خورشيد غروب كرد، آن‌ها را روشن كرد. پيامبر خدا هنگامى به سوى مسجد آمد كه آن مى‌درخشيد. فرمود: «چه كسى چنين كرده است؟» گفتند: تميم. فرمود: «اسلام را نورانى كردى. خداوند در دنيا و آخرت، تو را نورانى گردانَد!»

نکتۀ جالب توجه در عبارت پایانی حدیث، آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نورانی کردن مسجد را به نورانی کردن اسلام همانند کرده است. این می‌تواند بدین معنا باشد که مسجد، نماد اسلام و خدمت و بزرگ‌داشت آن، بزرگ‌داشت اسلام است.

در پایان، ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در روزگار کنونی می توان تقبل هزینۀ برق مسجد را در حکم نورانی کردن مسجد دانست و پاداش آن را به انتظار نشست. در این صورت لازم است با صرفه‌جویی در مصرف برق و یا تقسیم هزینۀ آن بر چند نفر، راه را برای مشارکت مردمی در کسب این ثواب بزرگ، باز کرد.

مهجور ننهادن مسجد

مسجد در جامعۀ اسلامی مانند موجود زنده، حقّ عنایت و توجه دارد. دین اسلام هم به ساخت و تعمیر و آباد کردن مسجد، سفارش کرده و هم از مسلمانان خواسته است که مسجد را پس از ساخته شدن، منعطل و بدون نمازگزار نگذارند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، مسجدِ مهجور و بی‌نمازگزار را همچون انسانی صالح و درست‌کار دانسته که در میان انسان‌های ناشایست و بدکار، غریب می‌نماید. متن حدیث چنین است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : الغُرَباءُ فِي الدُّنيا أربَعَةٌ: قُرآنٌ في جَوفِ ظالِمٍ، و مَسجِدٌ في نادي قَومٍ لا يُصَلّونَ فيهِ، و مُصحَفٌ في بَيتٍ لا يُقرَأُ فيهِ، و رَجُلٌ صالِحٌ مَعَ قَومِ سَوءٍ(2)

غريبان در دنيا، چهار چيزند: قرآن در سينۀ فردِ ستم‌پيشه، مسجدى كه در ميان مردمى است كه در آن نماز


1) . اسد الغابة، ج‌6، ص‌25، ش5719؛ الإصابة، ج‌7، ص‌30، ش9609.

2) . الفردوس، ج‌3، ص‌108، ح‌4301 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌1، ص‌616، ح‌2845.

نمى‌گزارند، قرآنى كه در خانه‌اى است كه آن را تلاوت نمى‌كنند و انسانِ درست‌كار در ميان جمعيتى بدكردار.طبیعی است که انسان غریب، لب به شکوه و شکایت می‌گشاید. مسجد غریب هم شکایت می‌کند. در حدیثی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، به این موضوع نیز اشاره شده است:

عنه صلی الله علیه و اله وسلم : يَجي‌ءُ يَومَ القِيامَةِ ثَلاثَةٌ يَشكونَ إلَى الله عَزَّ و جَلَّ: المُصحَفُ وَ المَسجِدُ وَ العِترَةُ. يَقولُ المُصحَفُ: يا رَبِّ حَرَّقوني و مَزَّقوني، و يَقولُ المَسجِدُ: يا رَبِّ عَطَّلوني و ضَيَّعوني، و تَقولُ العِترَةُ: يا رَبِّ قَتَلونا و طَرَدونا و شَرَّدونا(1)سه چیز در روز رستاخيز به درگاه خداوند شكايت مى‌برند: قرآن، مسجد و اهل بيت. قرآن مى‌گويد: «پروردگارا! مرا سوزاندند و پاره‌پاره كردند.» مسجد مى‌گويد: «پروردگارا! رهايم كردند و تباه ساختند.» و اهل بيت مى‌گويند: «پروردگارا! ما را كُشتند و دور ساختند و تبعيدمان كردند.»

متن حدیث نشان می‌دهد، حرمت مسجد چه اندازه والاست که پیامبر از آن در کنار «قرآن» و «عترت» یاد می‌کند؛ دو یادگار گران‌بهای برجای‌مانده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم که رکن و ثقل اصلی دین هستند. شاید دلیل والایی مسجد و نشستن در ردیف این دو ثقل ارزش‌مند، این باشد که تلاوت قرآن و اطاعت از فرمان اهل بیت و بهره‌مندی از ارشادات عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، به جا و مکانی نیاز دارد؛ مکانی که در آن یاد خدا، مانع اطاعت از شیطان باشد و محیطی مناسب برای شنیدن سخن خدا و حجت‌های او باشد. در این صورت، چه مکان مکینی بهتر و والاتر از خانۀ خدا؟!

گفتنی است، مطابق با حدیث زیر، که در کتاب معتبر کافی آمده، امام جعفر صادق علیه السلام نیز به این موضوع اشاره فرموده است:

ثَلاثَةٌ يَشكونَ إلَى الله عَزَّ و جَلَّ: مَسجِدٌ خَرابٌ لا يُصَلّي فيهِ أهلُهُ، و عالِمٌ بَينَ جُهّالٍ، و مُصحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَيهِ الغُبارُ لا يُقرَأُ فيهِ(2)سه چيزند كه به خداوند شكايت مى‌برند: مسجدِ خراب‌شده‌اى كهمردمش در آن نماز نمى‌گزارند، فرد دانا در ميان نادانان و قرآنى كه


1) . الخصال، ص‌175، ح‌232 عن جابر؛ بحار الأنوار، ج‌7، ص‌222، ح‌137؛ الفردوس، ج‌5، ص‌499، ح‌8880 عن جابر؛ كنز العمّال، ج‌11، ص‌193، ح‌31190.

2) . الكافي، ج‌2، ص‌613، ح‌3؛ الخصال، ص‌142، ح‌163؛ بحار الأنوار، ج‌2، ص‌41، ح‌4.

رها شده و غبار گرفته و تلاوت نمى‌شود.

شکایتِ مسجد در دادسرای الهی خریدار دارد؛ خداوند متعال آن را می‌شنود و بر پایۀ آن حکمی می‌دهد که خود آن را اجرا نیز می‌کند. حدیث زیر از امام صادق علیه السلام این حکم را چنین بیان کرده است:

عنه علیه السلام : شَكَتِ المَساجِدُ إلَى الله تَعالى الَّذينَ لا يَشهَدونَها مِن جيرانِها، فَأَوحَى الله عَزَّ و جَلَّ إلَيها: و عِزَّتي و جَلالي لا قَبِلتُ لَهُم صَلاةً واحِدَةً، و لا أظهَرتُ لَهُم فِي النّاسِ عَدالَةً، و لا نالَتهُم رَحمَتي، و لا جاوَروني في جَنَّتي(1)

مساجد نزد خداى متعال، از همسايگانى كه در آن‌ها حضور نمى‌يابند، شكايت بردند و خداوند به آن‌ها چنين وحى فرمود: «به عزت و جلالم سوگند، هيچ نمازى را از آن‌ها نمى‌پذيرم، هيچ‌گاه عدالتى را از ايشان در ميان مردم آشكار نمى‌سازم، رحمتم شامل حالشان نمى‌شود و آنان در بهشتم همسايۀ من نمى‌گردند.»

حکمِ نخست این مجازات سنگین، یعنی مقبول نشدن نماز، در روایات متعددی مورد تأکید قرار گرفته است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم گفته شده: اگر همسایۀ مسجد نمازهای خود را در مسجد نخواند، گویی که نمازی نخوانده است. متن حدیث، صریح است و محدثان شیعه و اهل سنت آن را نقل کرده‌اند. متن شیعیِ آن در کتاب مشهور تهذیب الاحکام، نوشته شیخ طوسی به شکل زیر آمده است:

لا صَلاةَ لِجارِ المَسجِدِ إلّا في مَسجِدِهِ(2)نمازِ همسايۀ مسجد، جز در مسجدش [پذيرفته‌شده] نيست.

هرچند این حکم صریح و روشن است، در فقه آن را حمل بر «نماز کامل» کرده‌اند که در جای خود باید از آن بحث شود.(3)

آنچه اندکی کار را آسان می‌کند، استثناهایی است که بر این حکم وارد شده است؛ مانند آنچه در چند حدیث پیش رو مورد اشاره قرار گرفته است:


1) . الأمالي (طوسي)، ص‌696، ح‌1485 عن رزيق؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌348، ح‌1.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌6 ذيل، ح‌16؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌81، ح‌4945 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌650، ح‌20737.

3) . فقیه معاصر، آیۀالله خوئی در‌بارۀ این حدیث می‌نویسد: «ظاهره و إن كان نفي الحقيقة الصلاتية. و لكن جمعا بينه و بين ما دل على الجواز و المشروعية، لا مناص من حمله على نفي الكمال»؛ کتاب الصلاۀ، ج‌1، ص‌495.

دعائم الإسلام: رُوّينا عَن جَعفَرِ بنِ محمد عَن أبيهِ عَن آبائِهِ عَن عَليٍّ علیه السلام أنَّهُ قالَ: لا صَلاةَ لِجارِ المَسجِدِ إلّا فِي المَسجِدِ إلّا أن يَكونَ لَهُ عُذرٌ أو بِهِ عِلَّةٌ، فَقيلَ له: و مَن جارُ المَسجِدِ يا أميرَالمُؤمِنينَ؟ قالَ: مَن سَمِعَ النِّداءَ(1)

از امام صادق علیه السلام ، از پدرانش، از امام على علیه السلام برايمان روايت شده كه ايشان فرمود: «براى همسايۀ مسجد، جز در مسجد، نماز [پذيرفته‌شده‌اى] نيست، مگر عذر و يا بيمارى‌اى داشته باشد.» به ايشان گفتند: همسايۀ مسجد كيست، اى اميرمؤمنان؟ فرمود: «هر كس كه صداى اذان را مى‌شنود.»

و نیز این حدیث که آن نیز از امیر‌مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است:

لا صَلاةَ لِمَن لَم يَشهَدِ الصَّلَواتِ المَكتوباتِ مِن جيرانِ المَسجِدِ، إذا كانَ فارِغاً صَحيحاً(2)براى آن دسته از همسايگان مسجد كه در حال آسودگى و تن‌درستى، در نمازهاى واجب حاضر نمى‌شوند، نماز [کامل یا پذيرفته‌شده‌اى] نيست.

حدیث دیگری نیز در دست است که ضمن تأکید بر اصل مسئله، اندکی شرایط را آسان می‌کند. این حدیث از امام صادق علیه السلام روایت شده است:

الصَّلاةُ في مَنزِلِكَ فَردا هَباءً مَنثوراً لا يَصعَدُ مِنهُ إلَى الله شَي‌ءٌ، و مَن صَلّى في بَيتِهِ جَماعَةً رَغبَةً عَنِ المَسجِدِ فَلا صَلاةَ لَهُ و لا لِمَن صَلّى مَعَهُ، إلّا مِن عِلَّةٍ تَمنَعُ مِنَ المَسجِدِ(3)نماز گزاردن به تنهايى در خانه، به غبارى پراكنده مى‌مانَد كه چيزى از آن، به سوى خداوند بالا نمى‌رود. كسى هم كه به منظور روى‌گردانى از مسجد، نماز جماعت را در خانه بخواند، نماز خودش و آنان كه به او اقتدا كرده‌اند، پذيرفته نيست، مگر آن‌كه علتى موجب حضور نيافتن در مسجد شده باشد.

اگر این استثناها نبود و مقصود از حدیث نخست را نماز کامل نمی‌دانستیم، آن‌گاه کاری دشوار در پیش رو داشتیم. در آن صورت لازم بود همسایۀ مسجد در هر شرایط جسمی و با هر وضعیت


1) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌148؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌379، ح‌47؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌81، ح‌4943؛ كنز العمّال، ج‌8، ص‌254، ح‌22800.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌261، ح‌735؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌354، ح‌7.

3) . الأمالي (طوسي)، ص‌696، ح‌1486 عن رزيق؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌367، ح‌24.

آب و هوایی، خود را به مسجد برساند و نمازش را در آن‌جا بخواند. هرچند فقیهان اکنون چنین حکمی را صادر نکرده‌اند، اما احادیث می‌توانند اهمیت بزرگ‌داشت مسجد و لزوم مهجور ننهادن آن را به گونۀ کامل و تمام‌عیار اثبات کنند.

حکم دومِ حدیث پیشین، یعنی عادل نکردن و عادل نخواندن چنین فردی از سوی خدای متعال نیز زیرپایۀ برخی احکام دیگر می‌شود. این احکام، گونه دیگری از مجازات مهجور کردن مساجد است. این احکام، در حدیثی به نقل از امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم روایت شده و متن آن چنین است:

الإمام الصادق علیه السلام : قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا صَلاةَ لِمَن لا يُصَلّي فِي المَسجِدِ مَعَ المُسلِمينَ إلّا مِن عِلَّةٍ. و قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا غيبَةَ إلّا لِمَن صَلّى في بَيتِهِ و رَغِبَ عَن جَماعَتِنا، و مَن رَغِبَ عَن جَماعَةِ المُسلِمينَ وَجَبَ عَلَى المُسلِمينَ غيبَتُهُ و سَقَطَت بَينَهُم عَدالَتُهُ و وَجَب هِجرانُهُ، و إذا رُفِعَ إلى إمامِ المُسلِمينَ أنذَرَهُ و حَذَّرَهُ، فَإِن حَضَرَ جَماعَةَ المُسلِمينَ و إلّا أحرَقَ عَلَيهِ بَيتَهُ، و مَن لَزِمَ جَماعَتَهُم حَرُمَت عَلَيهِم غيبَتُهُ، و ثَبَتَت عَدالَتُهُ بَينَهُم(1)پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «نمازِ كسى كه در مسجد با مسلمانان نماز نخواند، پذيرفته نيست، مگر با عذر موجّه.» نيز پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «غيبتِ كسى كه در خانه‌اش نماز بخواند و از جماعت ما دورى كند، رواست. كسى كه از جماعت مسلمانان روى بگرداند، غيبت كردن و انتقاد از او، بر مسلمانان لازم و عدالتش ساقط و راندنش واجب است، و زمانى كه او را نزد رهبر مسلمانان ببرند، وى را هشدار دهد و بر حذرش بدارد. پس اگر در جماعت مسلمانان حضور يابد، [در امان است] و در غير اين صورت، خانه‌اش را بسوزانَد. اما كسى كه به جماعت مسلمانان بپيوندد، غيبت كردن از او حرام و عدالتش ثابت است.»

بر پایۀ حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مهجور گذاشتن مساجد را گونه‌ای نفاق دانسته و آن را از نشانه‌هایی خوانده که می‌توان منافقان را با آن شناسایی کرد. متن حدیث، چندین نشانه را دربارۀ منافقان گزارش کرده و ما متن تقطیع و کوتاه‌شدۀ آن را می‌آوریم:عنه صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ لِلمُنافِقينَ عَلاماتٍ يُعرَفونَ بِها... لا يَقرَبونَ المَساجِدَ إلّا هَجرا، و لا يَأتونَ


1) . تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌241، ح‌596 عن ابن أبي يعفور؛ بحار الأنوار، ج‌88، ص‌5.

الصَّلاةَ إلّا دُبرا...(1)براى منافقان، نشانه‌هايى است كه بدان‌ها شناخته مى‌شوند: ... جز از سرِ بى‌اعتنايى [و وانهادن]، به مساجد نزديک نمى‌شوند و مگر ديرهنگام، به سراغ نماز نمى‌روند.

در پایانِ این بخش، حکم حکومتی حضرت علی علیه السلام را می‌آوریم. البته ما نمی‌توانیم اکنون و از پی ناپدید شدن شماری از قرینه‌های حدیث، بر اساس آن حکمی صادر کنیم، چراکه برای فتوا دادن باید تمام جهات سندی و مضمونی حدیث را سنجید، اما می‌توانیم اهمیتِ مهجور ننهادن مسجد را از این حدیث درک کنیم. متن حدیث را در پایان این بخش می آوریم:

الإمام الصادق علیه السلام : رُفِعَ إلى أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام بِالكوفَةِ أنَّ قَوماً مِن جيرانِ المَسجِدِ لا يَشهَدونَ الصَّلاةَ جَماعَةً فِي المَسجِدِ، فَقالَ علیه السلام : لَيَحضُرُنَّ مَعَنا صَلاتَنا جَماعَةً، أو لَيَتَحَوَلُنَّ عَنّا، و لا يُجاوِرونا و لا نُجاوِرُهُم(2)به اميرمؤمنان علیه السلام در كوفه خبر دادند كه گروهى از همسايگان مسجد، در نماز جماعت حاضر نمى‌شوند. فرمود: «بايد با ما در نماز جماعت حاضر شوند و يا تغييرِ مكان دهند و از همسايگى ما چشم بپوشند و ما نيز همسايۀ آنان نباشيم.»

حریم مسجد

در دانش فقه، به‌ويژه فقه شیعی، این نکته مسلّم است که برخی اشیا حریم دارند. بخشی از احکام این حریم‌ها، به معنای حرمتِ برخی کارهایی است که در محدودۀ معینی از آن شیء حریم‌دار واقع می‌شود؛ برای نمونه، در شهرها و روستاهای قدیم، هر خانه به اندازۀ جای ریختن خاکروبه و راه ورود و خروج آب به درون خانه، تا محدودۀ متعارفی حریم داشته و همسایۀ خانه نمی‌توانسته در آن محدوده کاری انجام دهد که مخلّ به این گونه کارهای صاحب خانه شود.(3)یکی دیگر از احکام حریم، منع از احداث شیء مشابه در محدوده‌ای تعریف‌شده است؛ برای نمونه، اگر چاهی حفر شود تا زمین‌های کشاورزی را آبیاری کنند، آن‌گاه تا محدودۀ معینی


1) . مسند ابن حنبل، ج‌3، ص‌147، ح‌7931؛ كنز العمّال، ج‌1، ص‌170، ح‌862.

2) . الأمالي (طوسي)، ص‌696، ح‌1484 عن رزيق؛ بحار الأنوار، ج‌88، ص‌13، ح‌25.

3) . «فحريم الدار مطرح ترابها و كناستها، و مصبّ مياهها و ثلوجها، و مسلك الدخول و الخروج إليها و منها في صوب الباب»؛ الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج‌3، ص‌58، درس 211.

نمی‌توان چاه دیگری حفر کرد، زیرا به اندازۀ آب‌دهیِ چاه قبلی و کشت و زرع صاحب چاه نخست زیان می‌رساند.

بر این پایه، در روایتی که شیخ صدوق آن را در کتاب من لایحضره الفقیه با تعبیر «روی» نقل کرده، حریم مسجد چهل ذراع دانسته شده است:

عقبة بن خالد، عن أبي عبد الله، عن أبيه، عن آبائه علیهم السلام قال: قال أمير المؤمنين علیه السلام : حريم المسجد أربعون ذراعا(1)حریم مسجد، چهل ذراع (حدود بیست و اندی متر) است.

شیخ صدوق این روایت را در کتاب خصال خود با سند معتبر(2)نقل کرده و از این رو نمی‌توان آن را مرسل و ضعیف دانست، اما برخی فقها این روایت را دیده و نقل کرده، اما بر پایۀ آن فتوا نداده‌اند.(3)

برخی نیز مانند علامه محمدتقی مجلسی آن را شرح داده و هر دو معنا را محتمل دانسته‌اند. متن نوشتۀ مجلسی چنین است:

و روي «أن حريم المسجد أربعون ذراعا من كل ناحية» الظاهر أن المراد به أن يكون حواليه فضاء للوضوء و الطهارة كما هو المتعارف في كثير من البلاد أنه ليس لهم إلا في الرحاب و يحتمل أن يكون المراد عدم إحداث مسجد آخر في هذا المقدار لئلا يعطل الأول من المصلين (أو) حريمه في التعظيم بأن لا يكون راكبا فيه بل إذا كان راكبا مثلا صار راجلا عنده و أمثاله من التعظيم و الاحترام(4)و روایت شده که: «حریم مسجد چهل ذراع (بیست و اندی متر) از هر سوست.» مفهوم ظاهری این حدیث آن است که اطراف آن، فضای مختص وضو و طهارت است، همان گونه که در بسیاری از شهرها متعارف است و این گونه جاها در کنار مسجد قرار دارد. احتمال دیگر آن است که مقصود از حریم، منع از احداث مسجد دیگر در این فاصله باشد تا مسجد نخست از حضور نمازگزاران خالی و تعطیل نشود. هم‌چنین محتمل است معنای حریم مسجد، حریم حرمت و بزرگ‌داشت آنباشد؛ یعنی کسی در این محدوده سواره نیاید و یا اگر سواره است، پیاده شود و از این گونه احترام‌ها.


1) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌3، ص‌102، ح‌3419.

2) . «حدثنا الحسن بن أحمد بن إدريس رضي الله عنه قال، حدثني أبي عن محمد بن علي بن محبوب عن محمد بن الحسين عن الحسن بن علي بن فضال عن علي بن عقبة بن خالد عن أبيه عقبة بن خالد»؛ الخصال، ص‌544، ح20.

3) . تذكرة الفقهاء، ج‌2، ص‌414؛ مجمع الفایدۀ و البرهان، ج‌7، ص‌496.

4) روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج‌6، ص‌244.

فرزند بزرگوار ایشان، علامه محمدباقر مجلسی نیز چنین نوشته است:

موضوع حريم مسجد را غالب فقيهان ذكر نكرده‌اند، اما شهيد اول; در كتاب الدروس چنين گفته است: به روايت شيخ صدوق، حريم مسجد، چهل گز از هر سوست و احتياط اين است كه در زمين موات، چنانچه ساختن مسجد مقدم [بر احياى آن زمين] باشد، اين مسافت [به نفع مسجد] رعايت گردد. نيز اين حديث، گوياى آن است كه استحباب حضور در هر مسجد براى چهل خانه از چهار سو مورد تأكيد ويژه است، مگر آن‌كه مسجد نزديك‌ترى وجود داشته باشد.(1)

گفتنی است، میرزای قمی در کتاب فقهی‌اش جامع الشتات، با اشاره به شاذ بودن روایت، آن را حمل بر استحباب کرده و در توضیح آن چنین گفته است:

... از ظاهرِ نقل شیخ صدوق برمی‌آید که به این روایت، عمل و حریم مسجد را چهل ذراع عنوان کرده است، اما آیا به معنای حرمت بنای مسجد دیگری در این محدوده است تا نمازگزارانی که به آن‌جا رفت‌و‌آمد می‌کنند، کاهش یابند و پاداش سازندۀ مسجدِ نخست کم شود یا برای رفع نیازهای مسجد، مانند رفت‌و‌آمد به آن، ریختن وسایل تعمیر، آباد کردن و از این قبیل کارهاست؟(2)

در روزگار معاصر نیز شیخ حسین آل عصفور به این روایت پرداخته و چون به نقل بدون سند آن در کتاب من لایحضره الفقیه بسنده کرده و نقل مسند آن را در کتاب خصال شیخ صدوق ندیده، روایت را مرسل خوانده و در تببین آن چنین گفته است: «بمعنى أنه لا يحدث في هذا المقدار شيء لا أنّ له حكم المسجدية»(3)

یعنی در این محدوده چیزی ساخته نمی‌شود، نه آن‌که این محدوده هم مسجد است و حکم مسجد را دارد.در هر صورت، چه روایت را مسند و چه مرسل بدانیم، همان گونه که میرزای قمی فرموده، روایتی شاذ است و کسی مطابق آن فتوا نداده است؛ از این رو نمی‌توان گفت در فاصلۀ چهل ذراعی مسجد، نباید چیزی ساخت و یا به گونۀ وجوبی و لزومی باید از مرکب پیاده شد و از این قبیل احترام‌ها، هرچند بزرگ‌داشت مسجد - همان گونه که در بخش قبلی گذشت - لازم است.

بهداشت مسجد


1) . بحار الأنوار، ج‌84، ص‌3.

2) . جامع الشتات، ج‌3، ص‌264.

3) . الأنوار اللوامع في شرح مفاتيح الشرائع، ج‌11، ص‌175.

مسجد، مکان عمومیِ پررفت‌و‌آمد است. نتیجۀ این سخن، لزوم رعایت بهداشت در فضای اصلی و نواحی جانبی آن است. این معنا، مطابق با دستور کلی و عمومی دین اسلام است که پیامبرش به آن فرمان داده و فرموده است:

تَنَظَّفوا بكُلِّ ما استَطَعتُم؛ فإنَّ الله تعالى بَنَى الإسلامَ علَى النَّظافَةِ، و لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إلّا كُلُّ نَظيفٍ(1)با هر چه مى‌توانيد، خود را پاكيزه كنيد كه خداوند متعال، اسلام را بر پاكيزگى بنيان نهاده است و جز پاکیزگان وارد بهشت نمی‌شوند.

و امام رضا علیه السلام نیز می‌فرماید: «مِن أخلاقِ الأنبياءِ التَّنَظُّفُ»(2)نظافت داشتن، از اخلاق پیامبران است.

اگرچه این فرمان و سخنان برای توصیه به حفظ نظافت فردی و اجتماعی در مسجد کافی است، با این همه دستورهای خاصی دربارۀ مسجد داریم که نشان‌دهندۀ اهمیت بهداشت مسجد از دیدگاه اسلام و پیشوایان دینی است. روایاتی داریم که به مسلمانان دستور می‌دهد مسجد را تمیز، پاکیزه و بهداشتی نگاه دارند. این روایات به جز روایاتی است که در بخش «آداب حضور در مسجد» آوردیم. در آن‌جا احادیثی را آوردیم که از آب دهان انداختن نهیکرده(3)و فرمان داده است که اگر انداخت، اثرش را از بین ببرد.(4)هم‌چنین به جز روایاتی است که از نجس و آلوده کردن مسجد و یا حضور شخص جُنب و حائض در مسجد نهی کرده‌اند و می‌توانند در همین راستای رعایت حرمت مسجد و حفظ بهداشت آن به کار آیند؛ به‌ویژه اگر بسیاری از نجاست‌ها را به یاد آوریم؛ نجاست‌هایی مانند خون، منی، بول و غایط که حکمتِ نجاست آن‌ها تا حدی معلوم است. ما برای جلوگیری از تکرار ملال‌آور، خوانندگان محترم و مشتاق را به بخش مربوط ارجاع می‌دهیم.(5)هم‌چنین حدیثی را که به دور کردن کودکان و دیوانگان از مسجد دستور داده است، در شمار روایاتی که در صدد استدلال و استشهاد به آن‌ها هستیم، قرار نمی‌دهیم، هرچند


1) . تاريخ بغداد، ج‌5، ص‌143؛ الجامع الصغير، ص‌474، ح‌3065.

2) . تحف العقول، ص‌442.

3) . مسند ابن حنبل، ج‌1، ص‌378، ح‌1543 عن سعد بن أبي وقّاص؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌664، ح‌20808.

4) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌381، ح‌51.

5) . ر.ک: ناشایسته‌های حضور در مسجد

می‌توان آن را ناظر به بهداشت ظاهری و یا روانی و محیطی مسجد دانست(1)به‌ویژه اگر تحلیل زیر را بپذیریم که با توجه به حساسيت حضور كودكان در مسجد، در نقد و تحلیل آن نوشته شده است:

حضور کودکان در مسجد از سال‌هاى آغازين شكل‌گيرى شخصيت آنان، مى‌تواند زمينه‌ساز پيوند عميق و پايدارشان با عمومى‌ترين پايگاه دينى گردد. از این رو، ضرورت دارد كه با اين موضوع با دقت افزون‌ترى برخورد شود. به نظر مى‌رسد، سخن پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم مبنى بر ممنوعيت ورود كودكان به مسجد، ناظر به كودكانى باشد كه به دليل خردسالى، توان مراعات حرمت مسجد را ندارند و ممكن است موجب آلوده شدن محيط مسجد شوند و يا با بازيگوشى، آرامش اهل مسجد و نمازگزاران را بر هم بزنند. در كنار هم قرار گرفتن كودكان و ديوانگان در اين حديث، شاهد روشنى بر اين ادعاست.(2)در این‌جا روایاتی را می‌آوریم که به گونۀ مستقیم و صریح به نظافت مسجد توصیه کرده و یا پاداش‌های آن را بیان کرده‌اند؛ برای نمونه، روایتی در دست است که از تبیین دیده‌های پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در شب معراج چنین سخن می‌گوید:

مِمّا كُتِبَ عَلى بَعضِ أبوابِ الجَنَّةِ: مَن أحَبَّ ألّا تَأكُلَهُ الدّيدانُ تَحتَ الأَرضِ فَليَكنُسِ المَساجِدَ(3)بر برخى از درهاى بهشت نوشته شده است: هر كس دوست دارد خوراک كِرم‌هاى زيرِ خاک نشود، مسجدها را نظافت كند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در توصیه‌ای به وصیّ بر حقش حضرت امیر‌مؤمنان علیه السلام نیز به این موضوع اشاره کرده و فرموده است:

يا عَلِيُّ، أعطِ الحورَ العينَ مُهورَهُنَّ: إماطَةَ الأَذى عَنِ الطَّريقِ، و إخراجَ القُمامَةِ مِنَ المَسجِدِ، فَذلِكَ مَهرُ الحورِ العينِ(4)اى على! مهريۀ حوريان بهشتى را بپرداز؛ برطرف كردن مانع از سرِ


1) . «رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم: جَنِّبوا مَساجِدَكُم صِبيانَكُم و مَجانينَكُم و شِراءَكُم و بَيعَكُم»؛ كودكان و ديوانگانتان و نيز خريد و فروشتان را از مساجد دور سازيد»؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌254، ح‌702 عن عبد الحميد عن الإمام الكاظم علیه السلام ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌237، ح‌715.

2) . فرهنگ‌نامۀ مسجد، ص‌177.

3) . الفضائل، ص‌129 عن عبد الله بن مسعود؛ بحار الأنوار، ج‌8، ص‌145، ح‌67.

4) . الفردوس، ج‌5، ص‌328، ح‌8335 عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ تفسير القرطبي، ج‌16، ص‌153 عن أبي قرصافة و فيه من: «إخراج القمامة...»؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌229، ح‌44268.

راه و بيرون بردن خاكروبه از مسجد، مهريۀ حوريان بهشتى است.

گفتنی است، روایت مشابهی در دست است که این توصیه را از سوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به گونۀ عمومی و کلی نقل کرده است. در این روایت نقل شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بدون اشاره و خطاب به فرد خاصی چنین فرموده است:

ابنُوا المَساجِدَ و أخرِجُوا القُمامَةَ مِنها... و إخراجُ القُمامَةِ مِنها مُهورُ الحورِ العينِ(1)

مسجدها را بسازيد و خاكروبه را از آن‌ها خارج سازيد... كه رُفتن خاكروبه از آن‌ها، مهريۀ حوريان بهشتى است.

مطابق نقلی شیعی، به انجام این کار در پایان هفته نیز سفارش شده است. شاید بدین علت که در روزهای پنج‌شنبه و جمعه، نمازگزاران بیشتری به مسجد می‌آیند. احتمال هم دارد که روایت در مقام بیان نظافت منظم و هفتگی مسجد است؛ امری که هنوز و در روزگار معاصرنیز به صورت متعارف و معمول در خانه‌ها و نیز اماکن عمومی رایج است. متن روایت چنین است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن كَنَسَ المَسجِدَ يَومَ الخَميسِ و لَيلَةَ الجُمُعَةِ، فَأَخرَجَ مِنهُ مِنَ التُّرابِ ما يُذَرُّ فِي العَينِ، غَفَرَ الله لَهُ(2)هر كس در روز پنج‌شنبه و شب جمعه، مسجد را نظافت كند و گَردوخاكى را كه در چشم مى‌رود، بِروبَد، خداوند او را مى‌آمرزد.

گفتنی است روایات شیعه و اهل سنت، به پاداش داشتن این کار تصریح کرده‌اند. این شیوه یکی از روش‌های ترغیب پیشوایان دینی به کارهای نیک است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است که فرمود:

عُرِضَت عَلَيَّ اجورُ امّتي، حَتَّى القَذاةَ يُخرِجُهَا الرَّجُلُ مِنَ المَسجِدِ(3)پاداشِ كارهاى نيک امتم، حتى خار و خاشاكى كه شخصى از مسجد بيرون مى‌برد، بر من عرضه شده است.


1) . المعجم الكبير، ج‌3، ص‌19، ح‌2521 عن أبي قرصافة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌655، ح‌20766.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌254، ح‌703؛ ثواب الأعمال، ص‌51، ح‌1 كلاهما عن الإمام الكاظم علیه السلام ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌233، ح‌700؛ الأمالي (صدوق)، ص‌591، ح‌818 عن الإمام الكاظم عن آبائه: عنه صلی الله علیه و اله وسلم؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌385، ح‌61.

3) . أخبار مكّة (فاكهي)، ج‌2، ص‌129، ح‌1289 عن أنس.

نکتۀ جالب توجه، پاداش‌های گوناگون در ازای این عمل است. در روایات متعدد برای حفظ نظافت و بهداشت مسجد، پاداش‌های متنوعی بیان شده است. در روایت زیر، دو گونه پاداش برای دو گونه عمل ذکر شده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم مَن قَمَّ مَسجِدا كَتَبَ الله لَهُ عِتقَ رَقَبَةٍ و مَن أخرَجَ مِنهُ ما يُقذي عَينا كَتَبَ الله عَزَّ و جَلَّ لَهُ كِفلَينِ مِن رَحمَتِهِ(1)هر كس مسجدى را جارو كند، خداوند براى او ثوابِ آزاد كردن بنده‌اى را مى‌نويسد و هر كس از مسجد به اندازۀ خاشاكى كه به چشم مى‌رود، بيرون ببرد، خداوند وى را از رحمتش دوچندان برخوردار مى‌گردانَد.

در روایتی، پاداش تمیزکنندۀ مسجد، خانه‌ای در بهشت دانسته شده که خدا بانیِ آن است:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن أخرَجَ أذىً مِنَ المَسجِدِ، بَنَى الله لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ(2)هر كس چيزى را كه موجب آزار است، از مسجد بيرون ببرد، خداوند خانه‌اى در بهشت برايش بنا مى‌كند.

در روایتی دیگر به زیباییِ هر چه تمام‌تر و شاید با بیانی مجازی و نمادین، چنین پاداش پرجاذبه‌ای برای این افراد بیان شده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ الَّذينَ يَلتَقِطونَ القَذى مِنَ المَسجِدِ، هُمُ الَّذينَ يَلتَقِطونَ الياسمينَ فِي الجَنَّةِ(3)

كسانى كه آلودگی‌ها را از مسجد برمی‌چینند، در بهشت گل ياسَمَن مى‌چينند.

این روایت جذاب، شخصی را تصور می‌نماید که در گوشه و کنار مسجد خم می‌شود و آنچه را بر زمین مسجد ریخته شده است، یک به یک برمی‌چیند. چنین فردی خوب است بداند که در ازای این کارش به بهشت می‌رود و به جای زباله و خاکروبه، گل‌های یاسمن را از بوستان سرسبز خدا و گلشن خوش‌رنگ او می‌چیند. چنین فردی محبوب حوریان بهشتی می‌شود و به جای این‌که او در پی آنان برود، آنان مشتاق دیدار و وصال او می‌شوند. در روایتی از امام صادق علیه السلام چنین آمده است:


1) . الأمالي (صدوق)، ص‌246، ح‌263 عن سلام بن غانم عن الإمام الصادق عن آبائه:؛ المحاسن، ج‌1، ص‌129، ح‌150 عن الإمام الصادق علیه السلام عن رسول الله6؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌383، ح‌56.

2) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌250، ح‌757 عن أبي سعيد الخدري؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌649، ح‌20726.

3) . أخبار مكّة (فاكهي)، ج‌2، ص‌128، ح‌1287.

إنَّ الجَنَّةَ وَ الحورَ لَتَشتاقُ إلى مَن يَكسَحُ المَساجِدَ و يَأخُذُ مِنهَا القَذى(1)

بهشت و حوريان، مشتاق كسى هستند كه مسجدها را جارو و غبارروبى كند.

بر این پایه، دور از انتظار نیست که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم نیز جویای حال چنین کسانی باشد و هنگامی که از مرگ یکی از این دسته افراد آگاه می‌شود، می‌پرسد: «چرا مرا از مرگش آگاه نکردید؟» به احتمال فراوان، پیامبر می‌خواستند نماز بر او بگزارند تا در پرتو رحمت واسعه الهی، تند و روان به سوی بهشت برود. متن روایت در صحیح بخاری نقل شده که آن را می‌آوریم:

ابوهريرة: إنَّ رَجُلاً أسوَدَ أوِ امرَأَةً سَوداءَ كانَ يَقُمُّ المَسجِدَ فَماتَ، فَسَأَلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم عَنهُ، فَقالوا: ماتَ، قالَ: أفَلا كُنتُم آذَنتُموني بِهِ؟ دُلُّوني عَلى قَبرِهِ أو قالَ قَبرِها فَأَتى قَبرَها فَصَلّىعَلَيها(2)

مرد سياه‌پوست يا زن سياه‌پوستى كه مسجد را نظافت مى‌كرد، درگذشت. پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم از [حال] او جويا شد. گفتند: درگذشته است. فرمود: «چرا مرا خبر نكرديد؟ قبرش را نشانم دهيد.» سپس بر قبر وى حضور يافت و بر او نماز گزارد.

خوش‌بو کردن مسجد

یکی دیگر از فرمان‌های منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم دربارۀ مساجد، خوش‌بو کردن آن‌هاست. این کار هم بزرگ‌داشت مسجد و هم به گونه‌ای حفظ بهداشت محیطی آن است. طهارت و نظافت و خوش‌بو کردن با هم رابطه‌ای تنگاتنگ دارند. به گونه معمول و متعارف، ما ابتدا چیزی را پاک و پاکیزه و سپس آن را خوش‌بو می‌کنیم. مسجد نیز که مکانی عمومی است، از این قاعدۀ متداول مستثنا نیست، هرچند خوش‌بو کردن چیزی به معنای احترام نهادن و بزرگ‌داشت آن نیز هست. در روایتی که امام علی علیه السلام آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است، این‌ها گرد هم آمده‌اند و افزون بر پاکیزه‌سازی مسجد، به خوش‌بو کردن آن نیز توصیه شده است. متن روایت چنین است:

الإمام عليّ علیه السلام : أمَرَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم أن تُبنَى المَساجِدُ، و أن تُطَيَّبَ و تُطَهَّرَ، و أن تُجعَلَ عَلى


1) . الاصول الستّة عشر، ص‌205، ح‌189؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌382، ح‌52.

2) . صحيح البخاري، ج‌1، ص‌175، ح‌446؛ صحيح مسلم، ج‌2، ص‌659، ح‌71.

أبوابِهَا المَطاهِرُ(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمان داد مسجدها ساخته شوند، خوش‌بو و پاكيزه گردند و در كنار درِ هر يك، وضوخانه قرار داده شود.

فرمان به خوش‌بو کردن در روایتی دیگر نیز آمده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ضمن توصیه‌هایی دربارۀ آداب ساختن و حضور در مسجد چنین فرموده است: «جَمِّروهَا فِي الجُمَعِ»(2)در روزهاى جمعه، آن‌ها را خوش‌بو سازيد.

اگر این روایت را در کنار روایتی دیگر قرار دهیم که محدثان شیعی آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده‌اند، می‌توان چنین فهمید که خوش‌بو کردن هفتگی، مستمرو منظم مساجد، به‌ویژه در روز جمعه، مطلوب و سفارش شده است: «أجمِروهَا [المَساجِدَ] في كُلِّ سَبعَةِ أيّامٍ»(3)هر هفته، مسجدها را با بوى خوش، بخور دهيد.

بوی خوش در مسجد، ارمغانِ سفر فرشتگان را فراهم می‌آورد. فرشتگان چون به مسجد بیایند و در آن‌جا بوی خوش به مشام جانشان برسد، آن را به سان سوغاتی گران‌بها با خود به آسمان می‌برند. می‌توان حدیث زیر را ناظر به این ره‌آورد فاخر فرشتگان دانست:

رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم : تُحفَةُ المَلائِكَةِ تَجميرُ المَساجِدِ(4)

سوغات فرشتگان، خوش‌بو كردن مسجدهاست.

آباد کردن مسجد

پس از بنای مسجد، نگه‌داری و آباد نگاه داشتن آن، امری لازم و بایسته است. ساخت مسجد بدون مواظبت از آن، به معنای نهادن سنگ بنایی بدون کشیدن و چیدن دیوار است. مسجد


1) . مسند زيد، ص‌154 عن زيد بن عليّ عن آبائه:.

2) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌247، ح‌750 عن واثلة بن الأسقع؛ المعجم الكبير، ج‌20، ص‌173، ح‌369 عن معاذ بن جبل؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌670، ح‌20834.

3) . الجعفريّات، ص‌51؛ النوادر (راوندي)، ص‌241، ح‌495 كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه:؛ دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149 عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌349، ح‌2.

4) . كنز العمّال، ج‌7، ص‌658، ح‌20781 نقلًا عن أبي الشيخ عن سمرة.

مانند هر بنای دیگری، نیازمند تعمیر و نگه‌داری است. این معنا به تصریح مترجمان و مفسران قرآن، یکی از معانی آیۀ شریفه ذیل است:

(إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ الله مَنْ آمَنَ بِالله وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ الله فَعَسى أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ)(1)جز اين نيست كه مساجد خدا را كسانى آباد مى‌كنند (به آبادى مادى و معنوى) كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده و نماز را برپا دارند و زكات بپردازند و (در انجام وظايف دينى) جز از خدا نترسند. پس اميد است كه آنان از هدايت‌يافتگان باشند.

در برخی از احادیث، به کسی که در مسجد نماز می‌گزارد، عامر و آباد‌کنندۀ مسجد می‌گویند.(2)

مفسران و مترجمان، نیز حضور در مسجد و نماز گزاردن و رفت‌و‌آمد به مسجد را از مصادیق آبادکردن مسجد می‌شمرند. ایشان هم‌چنین تعمیر و مرمت ساختمان مسجد را نیز آباد کردن مسجد خوانده و به دو گونه بودن عمارت و آبادانی، یعنی تعمیر مادی و معنوی تصریح کرده‌اند.(3)برای نمونه، سخن یکی از مفسران را در این باره می‌آوریم. در تفسیر نمونه در این باره چنین آمده است:

آيا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تأسيسات آن است، يا به معنى اجتماع و شركت در آن؟ بعضى از مفسران تنها يكى از اين دو قسمت را در تفسير «عمران مساجد» در آيه فوق انتخاب كرده‌اند، در حالى كه مفهوم اين كلمه، مفهومی وسيع است و همۀ اين امور را شامل مى‌شود.(4)

ما در ابتدای این فصل، از مهجور ننهادن و آبادی معنوی حاصل از نماز گزاردن و حضور در مسجد سخن گفتیم. در این‌جا حدیثی را می‌افزاییم که به روشنی نشان می‌دهد آباد ساختن


1) . توبه، آیه 18.

2) . «أَنَّ رَسُولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم قَالَ: إِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا رَأَى أَهْلَ قَرْيَةٍ قَدْ أَسْرَفُوا فِي الْمَعَاصِي وَ فِيهَا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ نَادَاهُمْ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ يَا أَهْلَ مَعْصِيَتِي لَوْ لَا مَنْ فِيكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الْمُتَحَابِّينَ بِجَلَالِي الْعَامِرِينَ بِصَلَاتِهِمْ أَرْضِي وَ مَسَاجِدِي وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ خَوْفاً مِنِّي، لَأَنْزَلْتُ بِكُمْ عَذَابِي ثُمَّ لَا أُبَالِي»؛ الأمالي (صدوق)، ص199. و نیز: «الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ عن النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم قَالَ: الْمَسَاجِدُ بُيُوتُ الْمُتَّقِينَ وَ مَنْ كَانَتِ الْمَسَاجِدُ بَيْتَهُ ضَمِنَ الله لَهُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ وَ الْجَوَازِ عَلَى الصِّرَاطِ وَ قِيلَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ائْذَنْ لَنَا فِي التَّرَهُّبِ قَالَ تَرَهُّبُ أُمَّتِي الْجُلُوسُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ قَالَ صلی الله علیه و اله وسلم إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ يَعْتَادُ الْمَسَاجِدَ فَاشْهَدُوا لَهُ بِالْإِيمَانِ لِأَنَّ الله يَقُولُ، إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ الله مَنْ آمَنَ بِالله»؛ مستدرك الوسائل، ج‌3، ص362، ح‌3786.

3) . ر.ک: التبیان، ج‌5، ص‌189؛ مجمع البیان، ج‌5، ص‌21؛ جوامع الجامع، ج‌2، ص‌42؛ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج‌16، ص‌10؛ تفسیر نمونه، ج‌7، ص‌315، همگی ذیل آیۀ 18 توبه.

4) . تفسیر نمونه، ج‌7، ص‌316.

مسجد، تنها به تعمیر و تجدید بنای آن محدود نمی‌شود. این حدیث به نام وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم به ابوذر غفاری مشهور است:

رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم : يا أَبا ذَرٍّ: مَن أَجابَ داعيَ الله، وَ أَحسَنَ عِمارَةَ مَساجِدِ الله، كانَ ثَوابُهُ مِنَ الله الجَنَّةَ. فَقُلتُ: بِأَبي أَنتَ وَ أُمِّي يا رَسولَ الله، كَيفَ تُعمَرُ مَساجِدُ الله؟ قالَ: لا تُرفَعُ فيها الأَصواتُ، وَ لا يُخاضُ فيها بِالباطِلِ، وَ لا يُشترى فيها وَ لا يُباعُ، وَ اترُكِ اللَّغوِ ما دُمتَ فيها، فَإِن لَم تَفعَل فَلا تَلومَنَّ يَومَ القيامَةِ إِلَّا نَفسَكَ. يا أَبا ذَرٍّ: إِنَّ الله تَعالى يُعطيكَ ما دُمتَ جالِساً في المَسجِدِ بِكُلِّ نَفسٍ تَنَفَّستَ فيهِ دَرَجَةً في الجَنَّةِ، وَ تُصَلِّي عَلَيكَ المَلائِكَةُ، وَ يُكتَبُ لَكَ بِكُلِّ نَفسٍ تَنَفَّستَ فيهِ عَشرُ حَسَناتٍ، وَ يُمحى عَنكَ عَشرُ سَيِّئاتٍ‌(1)«اى ابوذر! هر كس دعوت خدا را اجابت كند و در آبادانى مسجدها بهتر بكوشد، پاداش خدايى او، بهشت است.» گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، اى پيامبر خدا! مسجدهاى خدا را چگونه مى‌توان آباد كرد؟ فرمود: «در آن‌ها صدا بلند نشود، به باطل پرداخته نشود، در آن‌ها خريد و فروش صورت نگيرد و تا زمانى كه در آن‌جا هستى، بيهوده‌گويى را رها كن و اگر رها نكردى، تنها خود را در روز رستاخيز نكوهش كن. اى ابوذر! خداى متعال تا زمانى كه تو در مسجد نشسته‌اى، به هر نفسى كه در آن مى‌كشى، يک درجه تو را بالا مى‌برد و فرشتگان در آن، به تو درود مى‌فرستند و براى هر نَفَست، دَه حسنه نوشته مى‌شود و دَه گناه از تو پاک مى‌گردد.»

از آن‌جا که عام بودن و توسعه داشتن یا نداشتن آیه شریفه، بحثی قرآنی است و جلد نخست این مجموعه، مسجد را از دیدگاه قرآن کریم می‌کاود، در این بخش به همین اندازه بسنده می‌کنیم و طالبان مشتاق را به آن‌جا ارجاع می‌دهیم.

در این‌جا به دو پاداش زیبای عمران مسجد اشاره می‌کنیم که از دو روایت برآمده‌اند؛ بیان‌هایی که هرچند مجازی و نمادین هستند، نشان‌دهندۀ ارج و منزلت والای مسجدسازان نزد خدای یکتا و نیز قرب حضور آنان است. دو روایت مزبور را می‌آوریم:

إنَّ عُمّارَ بُيوتِ الله هُم أهلُ الله عَزَّ و جَلَّ(2)به راستى آبادگران خانه‌هاى خدا، خانوادۀ خداوند


1) . مكارم الأخلاق، ص‌467؛ بحار الأنوار، ج‌80، ص‌370.

2) . السنن الكبرى، ج‌3، ص‌93، ح‌4989 عن أنس بن مالك؛ كنز العمّال، ج‌5، ص‌5، ح‌11792.

هستند.

و نیز:

يَقولُ الله عَزَّ و جَلَّ يَومَ القِيامَةِ: أينَ جيراني؟ فَتَقولُ المَلائِكَةُ: و مَن يَنبَغي أن يَكونَ جَارُكَ؟ فَيَقولُ: عُمّارُ مَسجِدي(1)خداوند در روز رستاخيز مى‌فرمايد: «همسايگان من كجايند؟» فرشتگان مى‌گويند: چه كسانى را سِزد كه همسايۀ تو باشند؟ خداوند مى‌فرمايد: «آبادگران مسجدم.»

گفتنی است، از این آیۀ شریفه برمی‌آید که تصدی تعمیرات و تجدید بنای ساختمان مسجد و نیز تولیت آن همگی باید از سوی کسانی انجام گیرد که به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و خود از نمازگزاران و زکات‌دهندگان هستند. در این‌جا نیز از سخن مفسران معاصر که ناظر به آیه فوق و آیات پس و پیشِ آن است، استفاده می‌کنیم و دنبالۀ بحث را به جلد نخست این مجموعه وامی‌نهیم:مشركان و بت‌پرستان نه حق شركت در مساجد دارند و نه تعمير و بناى ساختمان آن‌ها، و همۀ اين امور بايد به دست مسلمانان انجام پذيرد. از اين آيات استفاده مى‌شود كه مسلمانان نبايد هدايا و كمك‌هاى مشركان، بلكه تمام فرق غير اسلامى را براى ساختمان مساجد خود بپذيرند، زيرا آيۀ اول گرچه تنها سخن از مشركان مى‌گويد، ولى آيۀ دوم كه با كلمه «انما» شروع شده، عمران مساجد را مخصوص مسلمانان مى‌سازد. و از اين‌جا روشن مى‌شود كه متوليان و پاس‌داران مساجد نيز بايد از ميان پاك‌ترين افراد انتخاب شوند، نه اين‌كه افراد ناپاک و آلوده، به خاطر مال و ثروتشان و يا به خاطر مقام يا نفوذ اجتماعي‌شان - آن‌چنان كه در بسيارى از نقاط متأسفانه رايج شده - بر اين مراكز عبادت و اجتماعات اسلامى گمارده شوند، بلكه تمام دست‌هاى ناپاک را از تمام اين مراكز مقدس بايد كوتاه ساخت. از آن روز كه گروهى از زمام‌داران جبار و يا ثروتمندان آلوده و گنه‌كار دست به ساختمان مساجد و مراكز اسلامى زدند، روح و معنويت و برنامه‌هاى سازندۀ آن‌ها مسخ شد، و همين است كه مى‌بينيم بسيارى از اين گونه مساجد، شكل مسجد ضرار را به خود گرفته است! ممكن است بعضى چنين فكر كنند كه چه مانعى دارد، از سرمايه‌هاى غير


1) . حلية الأولياء، ج‌10، ص‌213 عن أبي سعيد الخدري؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌578، ح‌20338.

مسلمانان براى عمران و آبادى اين مراكز استفاده كنيم؟ آن‌ها كه چنين مى‌گويند، توجه به اين نكتۀ اساسى ندارند كه اسلام همه جا عمل صالح را ميوۀ درخت ايمان مى‌شمرد؛ عمل هميشه پرتوى از نيات و عقايد آدمى است و هميشه شكل و رنگ آن را به خود مى‌گيرد. نيت‌هاى ناپاک ممكن نيست عمل پاكى به وجود آورد و محصول مفيدى از خود نشان دهد، زیرا عمل بازتاب نيت است.(1)

تأمین هزینه مسجد

ساخت، تعمیر و نگه‌داری مسجد، نیازمند تأمین اعتبار برای پرداخت هزینه‌های تأسیس و مخارج جاری آن است. هم‌چنین تأمین هزینه برای کارکردهای مسجد و برخی خدمت‌گزاران آن لازم است. این هزینه‌ها بیشتر از طریق کمک‌های مردمی و بی چشم‌داشت بسیاری از نمازگزاران تأمین می‌شود. سیرۀ مستمره ائمه جماعات در مساجد متعدد و نیز فعالیت هیئت امنای مسجد، همین امر را نشان می‌دهد. این کارها همگی در بسیاری دیگر از نهادها و مؤسسه‌ها، متعارف و رویه ای عقلایی برای نگه‌داری مسجد است. افزون بر این، با توجه بهاهتمام شارع مقدس به مسجد، این قابلیت وجود دارد که از برخی وجوه شرعی مانند زکات نیز بهره گرفت. هم‌چنین وقف به عنوان سنتی دیرپا می‌تواند به کمک این امر بیاید. در این صورت، متولیان مسجد آنچه را به گونه تبرعی، اما غیر قابل محاسبه، دریافت و هزینه می‌کنند، به شکل نهادینه و قابل محاسبه و اتکا، در بودجه مسجد منظور می‌کنند. این کار می‌تواند نگه‌داری مسجد را با اتکا به موقوفه‌ای دائمی، آسان‌تر کند، توسعه بنا و فضای آن را میسر نماید و کارکردهای آن را به صورت برنامه‌ریزی و حساب‌شده در‌آورد.

مشکلی که در این‌جا به چشم می‌آید حدیثی است که برخی از ظاهر آن، صحیح نبودن وقف را برای مسجد فهمیده‌اند. این حدیث را شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه یک بار به صورت مجمل، مختصر و مرسل نقل کرده که متن آن چنین است: «و سُئلَ عَن الوُقوفِ عَلَى المَساجدِ، فَقالَ: لا يَجوزُ فإنَّ المَجوسَ أَوقَفوا عَلَى بُيوتِ النَّارِ»(2)، و


1) . تفسير نمونه، ج‌7، ص‌316.

2) . کتاب من لا يحضره الفقيه، ج1، ص‌238، ح‌719.

یک بار هم با سند و متن کامل‌تر نقل کرده است؛ هرچند سند این نقل نیز به خاطر مجهول بودن حال ابوصحاری، راوی نخست حدیث، هم‌چنان ضعیف است. این حدیث را نیز می‌آوریم:

و روى العباس بن عامر، عن أبي الصّحارى عن أبي عبد الله علیه السلام قال: قلت له: رَجلٌ اشتَرى داراً فبَقيت عَرصةٌ فَبناها بَيتَ غَلَّةٍ أيُوقِفُه علَى المَسجدِ؟ قال: إنَّ المَجوسَ أَوقَفوا علَى بيتِ النَّارِ.(1)

گفتنی است، شیخ طوسی در تهذیب الاحکام نیز این متن را با همین سند ضعیف، نقل کرده است که شاید به گونه‌ای بر اعتبار نقل دوم می‌افزاید.

این دو نقل از نظر سندی ضعیفند و نمی‌توان با استناد و اتکای به آن‌ها حکم و فتوا داد؛ به‌ويژه آن‌که وجود روایاتی که وقف را به گونه ای گسترده، مستحب می دانند، جایی برای تردید در صحت وقف برای این گونه امور عام المنفعه و عبادی نمی‌گذارد. مشهور فقیهان شیعه هم بدون در نظر گرفتن این دو متن منقول یا با توجیه آن‌ها، با صراحت تمام به جواز وقف برای مسجدفتوا داده‌اند. شهید اول که از بزرگ‌ترین فقهای شیعه است، در کتاب عظیمش الذکری چنین گفته است:

يستحب الوقف على المساجد بل هو من أعظم المثوبات لتوقف بقاء عمارتها عليه التي هي من أعظم مراد الشارع(2)وقف برای مساجد مستحب است، بلکه از بزرگ‌ترین کارهای پاداش‌دار است، زیرا آبادانی مسجد که از بزرگ‌ترین مطلوبات شارع است، بر وقف متوقف است.

شهید اول سپس تضعیف این دو روایت را از قول برخی عالمان تذکر داده و توجیهاتی را نیز دربارۀ محتوای حدیث آورده است. صاحب جواهر الکلام، فقیه و مؤلف مشهور شیعی نیز چنین نظری دارد.(3)

افزون بر این، تنها متن نخست، به گونه صریح، وقف برای مسجد را جایز نشمرده است. متن


1) . همان، ص‌251، ح‌5594.

2) . الذکری، ج‌3، ص‌132.

3) . جواهر الكلام، ج‌28، ص‌30.

روایت دوم صراحت ندارد، زیرا به همان اندازه که ممکن است مقصود امام علیه السلام بازداشتن از شبیه شدن مسلمانان به آتش‌پرستان باشد، محتمل است به گونه‌ای تحضیض و ترغیب به وقف کردن باشد؛ یعنی: ای مسلمانان! شما نباید کمتر از مجوسان و آتش‌پرستان باشید. آن‌ها برای آتشکده‌های خود، احترام قائل شدند و برای تأمین هزینه آن‌ها، اموالی را وقف کردند. شما هم چنین کنید. بر پایۀ این احتمال ممکن است روایت نخست را نیز به گونه‌ای قرائت کنیم که نه تنها از صراحت در عدم تجویز بیفتد، بلکه به معنای ترغیب به وقف باشد؛ بدین گونه که عبارت «لا یجوز» را با لحن استفهام انکاری بخوانیم؛ گویی که امام از این سؤال اظهار شگفتی می‌کند و می‌فرماید: هنگامی که مجوسیان برای آتشکده‌های خود وقف کردند، چرا شما سؤال می‌کنید؟ آیا می‌خواهید عقب بمانید؟ گفتنی است، فقیه بزرگ شیعی سیدعلی طباطبایی این احتمال را به صورت اجمالی و گذرا مطرح کرده است.(1)در میان محدثان و شارحان بزرگ حدیث نیز علامه محمدتقی مجلسی(2)، محمدباقر مجلسی(3)و شیخ حر عاملی(4)با این سخن موافقند و تنها فیض کاشانی این حدیث را ظاهرِ در منع دانسته است.(5)بسیاری از فقیهان معاصر نیز مانند امام خمینی، آیۀالله خوئی، آیۀالله بهجت و آیۀالله خامنه‌ای نیز وقف برای مسجد را صحیح می‌دانند.(6)

پشتیبانی دولت اسلامی

آنچه درخورِ یادآوری است، نقش حکومت و برنامه‌ریزان کلان مالی در کشور‌های اسلامی است. مسجد، بنایی در راستای فرهنگ جامعه و سرمایۀ گران‌بهای اجتماعی است؛ سرمایه‌ای وزین و سنگین که روابط اجتماعی و اخلاقی میان بسیاری از اقشار جامعه را بهبود می‌بخشد و خود زمینه جذب و تولید بسیاری از سرمایه‌های اجتماعی دیگر می‌شود.


1) . رياض المسائل، ج‌9، ص‌310-311.

2) . «و گمان ندارم كه غير صدوق كسى به اين خبر عمل كرده باشد بر عدم جواز»؛ لوامع صاحبقرانى، ج‌3، ص‌270.

3) . «ظاهره تجويز الوقف كما هو المشهور بين الأصحاب»؛ بحار الأنوار، ج‌81، ص‌6، ذیل حدیث 80.

4) . «أقول: و يأتي ما يدل على استحباب الوقوف و الصدقة الجارية عموما في محله، و هذا غير صريح في المنع فيحتمل إرادة الجواز و الاستدلال عليه بالأولوية»؛ وسائل الشيعة، ج‌5، ص‌291، باب حكم الوقوف على المساجد.

5) . «المستفاد من الخبرين تعليل المنع بالتشبه بالمجوس و لعل الأصل فيه خفة مئونة المساجد و عدم افتقارها إلى الوقف إذا بنيت كما ينبغي و إنما افتقرت إليه للتعدي عن حدها»؛ الوافی، ج‌7، ص‌507.

6) . ر.ک: رساله‌های عملیه، باب وقف و نیز پایگاه‌های اینترنتی مراجع عالی‌قدر شیعه.

این معنا اقتضا می‌کند که حکومت و دستگاه برنامه‌ریزی کلان کشور، کمک به بنای مسجد و تأمین بخشی از هزینه‌های آن را سرمایه‌گذاری ببیند و نه هزینه کردن. دولت‌ها می‌توانند هزینه آب و برق و انرژی مصرفی مساجد را تخیف دهند. عوارض و مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم مرتبط با مسجد را کاهش دهند و ده‌ها کار پیدا و پنهان دیگر. این البته نباید منجر به وابستگی مساجد به حکومت بینجامد. مساجد باید هویت مردمی و استقلال مالی و اقتصادی خود را حفظ کنند تا در دوراهی‌های زندگی، هر جا لازم شد، در برابر دولت‌ها بایستند و هر یک از دولت‌مردان را که به کژراهه می‌رود، امر به معروف و نهی از منکر کنند. از آن‌جا کهحدیثی به گونه مستقیم و روشن به این مسئله نپرداخته‌اند، دامن سخن را برمی‌کشیم و دوست‌داران را به کتاب‌هایی کهن و نو دربارۀ رابطه حکومت و مسجد ارجاع می‌دهیم.(1)


1) . ر.ک: الاحکام السلطانیة؛ معالم القربة؛ مقدمه ابن خلدون؛ سیمای مسجد.

فصل هشتم: بنای مسجد

اشاره

در این نوشته خرد، سخن از بنا و معماری مسجد به معنای ارائه دیدگاه پیشوایان دین در این باره است؛ احادیثی که در فضیلت ساختن مسجد وارد شده و نیز روایاتی که به باید‌ها و نبایدها و شایسته و ناشایسته‌هایی در بنای مسجد، اشاره کرده است. از این رو، ارائه یا ارزیابی اصول معماری و قواعد هنری در ساخت مساجد منظور نیست. این امور در حیطۀ تخصص ما قرار ندارد و خود نیازمند پژوهشی دامنه‌دار در مساجد جهان اسلام است؛ عرصه‌ای که متخصصان، متمولان، معماران، کارگران و صنعت‌گران جهان اسلام، در هر بخش آن خوش درخشیدند و هزاران بنای باستانی و هنری را پدید آوردند؛ مساجدی که گاه آثار برجای‌ماندۀ آن نیز چشم‌ها را خیره می‌کند و یادآور عصر طلایی و روزگار زرین تمدن شکوهمند اسلامی است. افزون بر این، ساخت مسجد مانند هر بنای دیگری به شرایط آب و هوایی و جغرافیایی محل بنای آن بستگی دارد. این شرایط متغیرند و در هر دورۀ تاریخی نیز ممکن است متفاوت شوند.

فضیلت مسجدسازی

مسجد که بهترین مکان پرستش و بندگی خداست، جایگاهی بی‌بدیل در پراکندن عطر توحید و عبادت میان مسلمانان دارد. مسجد هم‌چنین اصلی ترین کانون گردهم‌آیی مسلمانان است و بیش‌ترین زمینه الفت و ارتباط انسانی را فراهم می‌آورد. این نگاه می‌تواند به ضمیمه

آنچه در فصل‌های حکمت، فضیلت و اهمیت مسجد بیان شد، به آسانی حکمت پاداش‌های فراوانی را که برای ساخت مسجد گفته شده است، توجیه کند. یکی از این پاداش‌های سترگ، در روایت مستفیضِ زیر نمود یافته است:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن بَنى مَسجِدا و لَو مَفحَصَ قَطاةٍ، بَنَى الله لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ(1)

هر كس مسجدى بسازد، اگرچه به قدرِ آشيانه مرغ سنگ‌خواره(2)باشد، خداوند براى او خانه‌اى در بهشت خواهد ساخت.

این روایت، فضیلت ساخت مسجد را ورود به بهشت و ملکیت خانه‌ای در آن می‌داند، اما اندازه و وسعت این خانۀ بهشتی را نشان نمی‌دهد. روایتی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در دست است که میان وسعت خانه بهشتی و اندازۀ مسجد ساخته‌شده، تناسب برقرار کرده است. متن روایت مزبور چنین است:

مَن بَنى للّهِ مَسجِدا، بَنَى الله لَهُ مِثلَهُ فِي الجَنَّةِ(3)هر كس براى خدا مسجدى برپا كند، خداوند مانند آن را برايش در بهشت برپا خواهد كرد.

بر پایۀ این روایت، شاید چنین پنداشته شود که اگر مسجدی کوچک بسازیم، آن‌گاه جایی کوچک در بهشت خواهیم داشت، اما روایت زیر نشان می‌دهد فضل خداوند متعالی بسیار بیش از این است. در واقع به کمک روایتی که در پی می‌آوریم، می‌توان گفت: مقصود از روایت پیشین، تماثل و همانندی در اندازه و مساحت نیست، بلکه در اصل ساخت بنایی در بهشت برای بانی مسجد است. متن روایت چنین است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن بَنى للّهِ مَسجِدا، فَإِنَّ الله يَبني لَهُ بَيتا أوسَعَ مِنهُ فِي الجَنَّةِ(4)

هر كس براى


1) . الأمالي (طوسي)، ص‌183، ح‌306 عن أبي قلابة؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌235، ح‌703 عن الإمام الباقر علیه السلام ؛ المحاسن، ج‌1، ص‌127، ح‌147 عن هاشم الخلّال عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌77، ص‌121، ح‌20؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌244، ح‌738 عن جابر و فيه «كمفحص قطاة أو أصغر»؛ مسند ابن حنبل، ج‌1، ص‌519، ح‌2157 عن ابن عباس؛ مسند أبي يعلى، ج‌4، ص‌221، ح‌4282 عن أنس؛ حلية الأولياء، ج‌4، ص‌217 عن أبي ذرّ؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌650، ح‌20731.

2) . «پرنده‌ای کوچک و سیاه‌رنگ است که دانه‌های بسار ریز شبیه سنگ‌ریزه را می‌خورد»؛ ر.ک: لغت‌نامۀ دهخدا.

3) . سنن الترمذي، ج‌2، ص‌134، ح‌318؛ صحيح البخاري، ج‌1، ص‌173، ح‌439، نحوه؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌649، ح‌20730؛ مسند زيد، ص‌154 عن زيد بن عليّ عن آبائه:؛ روضة الواعظين، ص‌370.

4) . مسند ابن حنبل، ج‌10، ص‌445، ح‌27683 عن أسماء بنت يزيد؛ المعجم الكبير، ج‌8، ص‌225، ح‌7889 عن أبي امامة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌650، ح‌20734.

خدا مسجدى بسازد، خداوند خانه‌اى فراخ‌تر از آن در بهشت براى وى مى‌سازد.خوش‌بختانه مسجدسازی به خانۀ برزخی انسان نیز وسعت می‌بخشد. می‌دانیم که قبر، مکان زیست ما در گذار از برزخ است. تنگی این مکان، بسیاری از ما را آزار می‌دهد؛ از این رو، پیامبر رحمت با استناد به دیده‌ها و مکاشفات رحمانی خویش در شب معراج، ما را چنین راهنمایی فرموده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم في بَيانِ ما رَأى في لَيلَةِ المِعراجِ مِمّا كُتِبَ عَلى بَعضِ أبوابِ الجَنَّةِ: مَن أحَبَّ أن يَكونَ قَبرُهُ واسِعا فَسيحا فَليَبنِ المَساجِدَ(1)در بيان آنچه در شب معراج، بر برخى از درهاى بهشت، نوشته ديد: هر كس دوست دارد كه قبرش وسيع و فراخ باشد، مسجدها را بسازد.

این خیر و برکت جاری در زندگی، تا همیشۀ تاریخ و تا روز قیامت به یاری می‌آید. در واقع ساخت مسجد جزو حسنات و صدقات جاریه‌ای است که مانند برخی دیگر از کارهای مفید دنباله‌دار، پس از مرگ انسان نیز برای او سودبخش است. پاداش مسجدسازی، همواره و پیاپی در نامۀ اعمال نیک آدمی نگاشته و ثبت می‌شود. روایت منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به این موضوع تصریح کرده است:

خَمسَةٌ في قُبورِهِم و ثَوابُهُم يَجري إلى ديوانِهِم... مَن بَنى للّهِ مَسجِدا(2)

پنج نفر در گور خويش آرمیده‌اند، در حالی که پاداششان، هم‌چنان به كارنامۀ آنان سرازير است: ... كسى كه براى خدا مسجدى بسازد.

گفتنی است، این مضمون را محدثان اهل سنت به نقل از ابوهریره با متن زیر روایت کرده اند:

إنَّ مِمّا يَلحَقُ المُؤمِنَ مِن عَمَلِهِ و حَسَناتِهِ بَعدَ مَوتِهِ، عِلما عَلَّمَهُ و نَشَرَهُ... أو مَسجِدا بَناهُ(3)از جمله اعمال و نیکوكاری هاى مؤمن كه پس از مرگش به وى مى‌پيوندد، دانشى است كه آن را آموزش داده و منتشر ساخته... يا مسجدى كه برپا كرده است.


1) . الفضائل، ص‌129 عن ابن مسعود؛ بحار الأنوار، ج‌8، ص‌144، ح‌67.

2) . جامع الأخبار، ص‌283، ح‌756؛ بحار الأنوار، ج‌104، ص‌97، ح‌59.

3) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌88، ح‌242؛ تفسير القرطبي، ج‌19، ص‌99؛ كنز العمّال، ج‌15، ص‌952، ح‌43657.

بر این پایه و با توجه به آنچه دربارۀ عمومیت مادی و معنوی آباد کردن مسجد گذشت(1)، دور از انتظار نیست که بانیان مسجد، آبادگران مسجد نیز به شمار آیند و و مطابق دو حدیثی که در همان فصل گذشت، اهل و عیال خدای متعال به شمار آیند و در همسایگی خدا جای داشته باشند.

نکتۀ قابل تأکید این‌که مطابق برخی روایات، رحمت خداوند شامل همۀ سازندگان مسجد، اعم از مسجد کوچک و بزرگ و در شهر و روستا و جاده می‌شود. دو روایت زیر این نکته را تأیید می‌کنند:

أبوقرصافة: قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن بَنى للّهِ مَسجِدا بَنَى الله لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ. قالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ الله، و هذِهِ المَساجِدُ الَّتي تُبنى فِي الطَّريقِ؟ قالَ: نَعَم(2)پيامبر خدا فرمود: «هر كه براى خدا مسجدى بسازد، خداوند در بهشت براى او خانه‌اى خواهد ساخت.» مردى گفت: اى پيامبر خدا! همين مسجدهاى ساخته‌شده در راه نيز [از اين قبيلند]؟ فرمود: «آرى.»

روایت دوم، از اهل بیتِ مطهر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم است و این نکته را صریح‌تر و روشن‌تر بیان و تأیید می‌کند. خوش‌بختانه سند حدیث نیز صحیح و منبع آن کافی، معتبر‌ترین کتاب حدیثی نزد شیعه و نیز دو کتاب دیگر از کتب اربعه و محاسن برقی، کهن ترین جامع حدیثی موجود شیعه است. متن حدیث را می‌آوریم:

ابوعُبَيدة الحَذّاء: سَمِعتُ أبا عَبدِ الله علیه السلام يَقولُ: مَن بَنى مَسجِدا بَنَى الله لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ، قالَ ابوعُبَيدَةَ: فَمَرَّ بي ابوعَبدِ الله علیه السلام في طَريقِ مَكَّةَ، و قَد سَوَيتُ بِأَحجارٍ مَسجِدا، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، نَرجو أن يَكونَ هذا مِن ذلِكَ، فَقالَ: نَعَم(3)

ابوعبيده حَذّاء: از امام صادق علیه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: «هر كس مسجدى برپا كند، خداوند در بهشت برايش خانه‌اى برپا خواهد كرد.» امام صادق علیه السلام در مسير مكه بر من گذشت، در حالى كه با سنگ‌هايى مسجدى را فراهم كرده بودم. گفتم: فدايت شوم! اميدوار باشيم كه اين، از آن جمله است؟


1) . ر.ک: فصل «آباد کردن مسجد»، ص‌

2) . المعجم الكبير، ج‌3، ص‌19، ح‌2521؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌655، ح‌20766.

3) . الكافي، ج‌3، ص‌368، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌264، ح‌748؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌235، ح‌704؛ المحاسن، ج‌1، ص‌128، ح‌148 كلاهما نحوه مع الاختصار؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌11، ح‌86.

فرمود: «آرى.»

شایسته‌های مسجدسازی

در این‌جا به اموری اشاره می‌کنیم که رعایت آن‌ها در همۀ مساجد بایسته است و بر اعتبار آن‌ها دلیل داریم؛ روایاتی در دسترس که نکاتی را دربارۀ مهندسی و ساخت مسجد بیان کرده‌اند. ابتدا آن دسته را می‌آوریم که ایجابی و شایستۀ انجام هستند و به رعایت آن‌ها توصیه شده است.

انگیزۀ خالص و دارایی حلال

مسجدسازی نیز مانند هر کار دیگر عبادی، باید با اخلاص و به دور از ریا، خودنمایی و شهرت‌طلبی انجام گیرد تا مقبول درگاه الهی شود. عبارت «بنی لله؛ برای خدا بسازد» در چند روایت ذکرشده دربارۀ فضیلت مسجدسازی، این شرط را به روشنی می‌نمایاند؛ شرطی که مانع سوء استفاده از مسجدسازی برای اهداف دنیایی می‌شود؛ خواه این اهدف دنیایی در حوزۀ خرد و کسب اعتبار اجتماعی در محله و شهری باشد یا کلان و مانند آل سعود در پی گدایی اعتبار بین المللی میان مسلمانان ظاهربین.

افزون بر این، مسجدسازی نیازمند هزینه کردن است و باید دارایی هزینه‌شده از راه حلال باشد تا خداوند آن را بپذیرد که: (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقِينَ).(1)این شرط را حدیث بعد متذکر شده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن بَنى للّهِ بَيتا يُعبَدُ الله فيهِ مِن مالٍ حَلالٍ، بَنَى الله لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ مِن دُرٍّ و ياقوتٍ(2)هر كس براى خدا از دارايى حلال، خانه‌اى بسازد كه خداوند در آن پرستش شود، خدا برايش در بهشت، خانه‌اى از مرواريد و ياقوت خواهد ساخت.


1) . مائده، آیه 27.

2) . المعجم الأوسط، ج‌5، ص‌195، ح‌5059 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌654، ح‌20758.

سادگی

می‌توان ادعا کرد که بنای مسجد بر سادگی و استواری است. اسلام دین زهد، و پیام‌آور آن، نمونۀ بارز سادگی و بی‌پیرایگی است.(1)مساجد نخستین مسلمانان نیز که به دست پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم یا فرمان و رضایت ایشان بنا نهاده شده‌اند، بسیار ساده ساخته می‌شدند و معمولاً دیوار خشتی و چوبی و سقف حصیری داشتند.(2)قرن‌ها بعد و به‌ویژه هنگامی که اسلام در ایران رونق یافت، مساجد باشکوهی ساخته شدند و گنبد و سپس مناره‌های بلند در معماری مساجد نمود پیدا کرد.(3)هم‌چنین کاشی‌کاری سنتی و به‌ویژه با رنگ آبی که تداعی‌کنندۀ آسمان و عرفان است، از مهم ترین عناصر تزیینی مساجد ایرانی گشت. تزیین‌های دیگر مسجد نیز در برخی از مسجد جامع شهرهای بزرگ نیز دیده می‌شود. معماران زبردست، علاقه و اخلاص خود را گاه در تاب دادن آجرهای ریز و درشت و گاه ارائه طرح‌های هنری با نصب و کاربرد سنگ‌های رنگارنگ نشان داده‌اند. ما بحث دیگری را در این باره و از زاویه‌ای متفاوت، در بخش ناشایسته‌های مسجدسازی ارائه می‌کنیم.

وسعت

مسجد با هر اندازه و مساحت که ساخته شود، ارزش‌مند است و گفتیم که حتی کوچک ترین مسجد نیز قادر است سازندۀ بااخلاص آن را به بهشت ببرد. این سخن اما بدان معنا نیست که اصل بنیادین معماری و مهندسی، یعنی رفع نیاز را نادیده بگیریم. اگر مسجد در محله‌ای کم‌جمعیت ساخته می‌شود، به گونه طبیعی، نیازی به بزرگ ساختن آن نیست. این حالت در مسجدِ محله‌ای پرجمعیت عکس می‌شود. اصل پیشین، یعنی سادگی ودوری از آراستن مسجد، زمینۀ تحقق این امر را فراهم می‌آورد. اگر هزینه تزیین‌های غیر ضرور و بستن پیرایه‌های اضافی را کنار بگذاریم و در عوض به مصرف تهیه زمین بیشتر برای مسجد و ساختن بنای بزرگ‌تر


1) . ر.ک: سیره پیامبر خاتم6، مقدمه کتاب، اصول حاکم، اصل سادگی.

2) . روایت و گزارش‌های مربوط به بنای مسجد پیامبر6 در فصل «تاریخچه مسجد» گذشت.

3) . قدیمی‌ترین نمونۀ مساجد با گنبد چهارطاقی، مربوط به مسجد الاقصی است که پیش از اسلام ساخته شده است. در ایران ساسانی نیز بیشتر آتشکده‌ها به صورت چارطاقی و گنبددار مدوّر بودند و همین سبک در ساخت مساجد ایران به کار گرفته شد و سپس مناره بر آن افزوده شد. در کشورهای شمال آفریقا، مساجد فاقد گنبد است و به صورت یک‌مناره‌ای ساخته می‌شود. مساجد قدیمی‌تر در جهان عرب نیز فاقد مناره هستند.

برسانیم، می‌توانیم با وسعت دادن به مسجد، نمازگزاران و مؤمنان بیشتری را در مسجد جای دهیم. گزارش جالب توجهی در این باره در دسترس است:

السنن الكبرى عن أبي قَتادة: إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم أتى عَلى قَومٍ مِنَ الأَنصارِ و هُم يَبنونَ مَسجِدا لَهُم، فَقالَ: أوسِعوهُ تَملَؤوهُ(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم بر گروهى از انصار كه براى خود مسجدى مى‌ساختند وارد شد و فرمود: «وسيع و جادار بنايش كنيد كه [در آينده] آن را پُر خواهيد كرد.»

این گزارش نشان می‌دهد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم آینده‌نگری نیز داشته و آن را در بنای مسجد مورد توجه قرار داده‌اند. به سخن دیگر، بنای مسجد باید با توجه به نیازهای امروز و فردای مکان و افرادی که در مجاورت مسجد زندگی می‌کنند، ساخته شود. رعایت این امر می‌تواند از بسیاری هزینه‌های اضافی بعدی جلوگیری کند و بانیان مسجد را از تخریب و بازسازی دوباره و توسعۀ پیش‌بینی‌نشده رهایی بخشد.

ساخت وضوخانه در کنار مسجد

مسجد برای عبادت ساخته می‌شود و نماز اصلی ترین عبادتی است که در آن انجام می‌پذیرد. این کاربرد، نیاز به تطهیر و وضو گرفتن را نشان می‌دهد و مسجد کامل، مسجدی است که این نیاز نمازگزاران را نیز برطرف کند. روایت زیر به این موضوع اشاره دارد:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : ضَعُوا المطاهِرَ عَلى أبوابِ المَساجِدِ(2)وضوخانه‌ها را كنار درهاى ورودى مسجد قرار دهيد.

گفتنی است، از همین روایت می‌توان فهمید که بهتر است وضوخانه درون مسجد نباشد؛ به‌ویژه اگر واژۀ «مطاهر» را شامل آبریزگاه و سرویس‌های دستشویی بدانیم. در این صورت،چون نجس کردن زمین وقف‌شده برای مسجد، حرام است، به طور قطع باید از ساختن آبریزگاه در آن اجتناب کرد و آن را کنار مسجد ساخت. گفتنی است، احکام تفصیلی ساخت مکان‌های مورد نیاز


1) . السنن الكبرى، ج‌2، ص‌616، ح‌4306؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌658، ح‌20780.

2) . بحار الأنوار، ج‌83، ص‌383، ح‌54.

مساجد در رساله‌های عملیۀ مراجع عالی‌قدر شیعه آمده است.

ناشایسته‌های مسجدسازی

در کنار برخی امور که در ساخت مسجد باید مورد توجه باشند، چند امر را نیز باید کنار نهاد و از آن‌ها پرهیز کرد؛ اموری مانند آراستن و آذین‌بندی مسجد، تصویرگری، کنگره‌دار کردن مسجد و ساختن جان‌پناه برای امام جماعت. این امور را بررسی می‌کنیم.

آذین‌بندی

مسجد جایی برای بریدگی از تعلقات دنیوی و تذکر امور آخرت است. نتیجۀ این نکته ساده، دور داشتن مسجد از پیرایه‌های دنیایی و زیورهای مادی است. مسجد جایی برای سبک کردن دل و سخن گفتن با خدای رحمان است. شیطان را به این عرصه نباید راه داد و جلوی نفوذ او را باید سد کرد. یکی از منفذهایی که شیطان می‌تواند از آن به دل نمازگزاران راه یابد و نفوذ خود را گسترش دهد، به پیش چشم کشیدن زیبایی‌ها و زینت‌های پوشالی دنیاست. اگر مسجدی از این زیورها و زینت‌ها تهی باشد و اگر دل نمازگزاران به جای دنیا به سوی آخرت متوجه باشد، آن‌گاه کار شیطان سخت خواهد شد و نفوذش دشوار. می‌توان چنین اندیشه‌ای را زمینه صدور چندین روایت زیر دانست که همه، یک‌صدا ما را از تزیین و آراستن مسجد بازداشته‌اند، هرچند ممکن است حکمت نهی از آراستن مسجد چیزهای دیگری باشد. ابتدا حدیثی قدسی(1)

در این باره و سپس یکی از احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم را می‌آوریم:

عيون الأخبار في الحديث القدسي فيما أوحَى الله إلى شَعيا: يُشَيِّدونَ لِيَ البُيوتَ و يُزَوِّقونَ لِيَ المَساجِدَ، و أيُّ حاجَةٍ بي إلى تَشييدِ البُيوتِ و لَستُ أسكُنُها؟! و إلى تَزويقِ المَساجِدِ و لَستُ أدخُلُها؟! إنَّما أمَرتُ بِرَفعِها لِأُذكَرَ فيها و اسبَّحَ، و يُنَجِّسونَ أنفُسَهُم و عُقولَهُم و قُلوبَهُم و يُخَرِّبونَها(2)

خانه‌ها را برايم برافراشته مى‌سازند و مسجدها را به خاطر من، آذين مى‌بندند.


1) . حدیث قدسی، سخن خداوند متعال به جز قرآن است که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آن را برای ما نقل می‌فرماید. از این رو کلامی وحیانی است، اما معجزه به شمار نمی‌آید. گفتنی است، تمام سخنانی که حدیث قدسی خوانده می‌شوند، سند قابل اعتمادی ندارند؛ از این رو، نیازمند تقویت مضمونی از طریق یافتن احادیث مشابه و تشکیل «خانوادۀ حدیث» هستیم.

2) . عيون الأخبار (ابن قتيبة)، ج‌2، ص‌264.

مرا چه حاجت به برافراشتن خانه‌هايى كه در آن‌ها سُكنا نمى‌گزينم و به آراستن مسجدهايى كه در آن‌ها وارد نمى‌شوم؟! به افراشتن آن‌ها فرمان داده‌ام، تنها براى اين‌كه در آن‌ها ياد شوم و تسبيحم كنند، در حالى كه جان‌ها، خردها و دل‌هايشان را آلوده كرده و ويران مى‌سازند.

هم‌چنین در سخنی منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم که خطاب به عبدالله بن مسعود شرف صدور یافته، ایشان آراسته کردن و زینت دادن مساجد را صفت کسانی خوانده که اهل دنیایند و از آخرت بی‌خبر و غافل مانده‌اند. این گزارش مانند روایت پیشین می‌تواند تا اندازه‌ای حکمتِ بیان‌شده برای نهی از آراستگی مسجد را روشن کند؛ مسجد جایی برای تذکر و تسبیح خداست و نه یادکرد زیور دنیا. متن روایت چنین است:

يَا ابنَ مَسعودٍ، ما يَنفَعُ مَن يَتَنَعَّمُ فِي الدُّنيا إذا اخلِدَ فِي النّارِ؟! (يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ)(1). يَبنونَ الدُّورَ و يُشَيِّدونَ القُصورَ و يُزَخرِفونَ المَساجِدَ، لَيسَت هِمَّتُهُم إلَا الدُّنيا؛(2)ابن مسعود! آن‌كه در در آتش جاویدان خواهد بود، چه سودی از نعمت‌های دنیا می‌برد؟ «آنان رویه و ظاهری از دنیا را می‌دانند، اما از آخرت بى‌خبرند.» خانه‌ها مى‌سازند، كاخ‌ها برپا مى‌كنند، مسجدها را به زيور مى‌آرايند و مقصد همۀ تلاش‌هایشان تنها دنياست.

در حدیثی به نقل ابن عباس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم از وقوع چنین امری در میان امتش خبر داده و در خطاب به سلمان فارسی، آن را یکی از نشانه‌های وقوع قیامت دانسته است:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم في ذِكرِ أشراطِ السّاعَةِ: يا سَلمانُ إنَّ عِندَها تُزَخرَفُ المَساجِدُ كَما تُزَخرَفُ البِيَعُ وَ الكَنائِسُ(3)

پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در بيان نشانه‌هاى رستاخيز: اى سلمان! در آن هنگام، مسجدها همچون كليساها و كنيسه‌ها زينت مى‌شوند.

در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم این پدیده را در نسل‌های واپسینِ امتش دانسته که با صراحت، حدیث پیشین را تأیید می‌کند، زیرا پس از اسلام دینی نمی‌آید و قیامت در حالی برپا


1) . روم، آیه 7.

2) . مکارم الاخلاق، ص 449، بحار الانوار، ج 74 ص 97.

3) . تفسير القمّي، ج‌2، ص‌305؛ بحار الأنوار، ج‌6، ص‌307، ح‌6؛ الدرّ المنثور، ج‌7، ص‌474.

می‌شود که اسلام بر جهان حاکم است. حدیث را ذکر می‌کنیم تا قضاوت کنید:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : سَيَكونُ في آخِرِ امَّتي أقوامٌ يُزَخرِفونَ مَساجِدَهُم و يُخَرِّبونَ قُلوبَهُم، يَتَّقي أحَدُهُم عَلى ثَوبِهِ ما لا يَتَّقي عَلى دينِهِ، لا يُبالي أحَدُهُم إذا سَلُمَت لَهُ دُنياهُ ما كانَ مِن أمرِ دينِهِ(1)در آخرِ امتم كسانى پديدار مى‌شوند كه مسجدهايشان را آذين مى‌بندند و دل‌هايشان را ويران مى‌سازند. كسى از آنان، آن گونه كه بر جامه‌اش پرهيز مى‌كند، بر دينش نمى‌پرهيزد. چنانچه دنيايش در مخاطره نباشد، بر كار دينش بيمى ندارد.

پرسشی که در این‌جا رخ می‌نماید، آن است که چرا با وجود این همه نهی و هشدار پیشوایان دینی، باز شاهد تزیین و آذین‌بندی صدها مسجد کوچک و بزرگ در طول تاریخ و در سرتاسر کشورهای اسلامی هستیم؟ یک احتمال می‌توان این باشد که مسجد در ابتدای پیدایش اسلام، مکانی بود که بیشتر برای عبادت از آن استفاده می‌شد، اما اندک اندک و با رشد تمدن اسلامی و پا گرفتن نهادهای مدنی جامعه اسلامی، استفاده‌های دیگر از مسجد فزونی یافت؛ فعالیت‌هایی مانند قضاوت، نگه‌داری بیت المال، برپایی اجتماعات بزرگ و برخی کارکردهای دیگر که در فصل مربوطه بیان کردیم.(2)

کم کم مسجد، نماد قدرتمند اسلام شد و عرصه‌های دینی و قلمروهای دنیوی را یک‌جا در بر گرفت؛ این در حالی بود که بناهای کوچک و مساجد ساده نمی‌توانست پاسخ‌گوی نیازهای مذکور باشد. فقدان نهادها و بناهای رسمی عمومینظیر تالار شهر و یا محاکم اسلامی، نقشی دووجهی را برای مسجد، به‌ویژه مسجدهای بزرگ و جامع رقم زد. به منظور حفظ این دو جنبه، بزرگی مسجد و به تدریج زیبایی و شکوه آن مد نظر معماران زبردست مسلمان قرار گرفت و مسجد بزرگ یا مسجد جامع، مسجدی شد که هم ابعادی بزرگ‌تر و هم تزیینات بیشتری داشت.

احتمال دیگر را می‌توان به نکته‌ای بازگرداند که در حدیث زیر به آن اشاره شده است. ابتدا حدیث را می‌آوریم و سپس تحلیل برخی نویسندگان معاصر را از آن ارائه می‌دهیم:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : ما ساءَ عَمَلُ قَومٍ قَطُّ إلّا زَخرَفوا مَساجِدَهُم(3)هيچ‌گاه كردار مردمى


1) . كنز العمّال، ج‌10، ص‌205، ح‌29088.

2) . ر.ک: فصل «کارکردهای مسجد»، ص؟؟؟؟؟؟؟.

3) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌245، ح‌741؛ تفسير ابن كثير، ج‌6، ص‌67 عن عمر بن الخطّاب؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌668، ح‌20828.

ناشايست نگرديد، مگر آن‌كه مساجدشان را به زيور آراستند.

در تحلیلی از این روایت چنین گفته شده که هر گاه انسان‌ها از محتوا و پرداختن به ارزش‌های اصلی و اصیل دست می‌کشند، به مسائل روبنایی و حاشیه‌ای می‌پردازند و این در رفتار فردی و اجتماعی نمود می‌یابد. جامعه‌ای که در کشاکش سختی‌ها و تعارض‌های دنیا و آخرت، جذب دنیا گشته است، اما هنوز می‌خواهد آب و رنگ مسلمانی داشته باشد، برای پاسخ‌گویی به ندای درونی خویش و اقناع حس دینی خود، به سوی جلوه بخشیدن به مظاهر مذهبی می‌گراید. افراد در چنین جامعه‌ای، وجدان مذهبی خود را به گونه کلی و کامل از دست نداده‌اند و از این رو، با روکش تعظیم شعائر الهی، وجدان خود را با مسکّن‌هایی مانند تزیین مساجد، آرام می‌دارند.(1)

این در حالی است که مقصود از تعظیم شعائر، نگه‌داشت رویه و پوسته ظاهری دین بر هسته درونی و تقوای درونی است و نه حفظ ظاهر کار بدون توجه به باطن امر؛ همان که در آیه شریفه: (ذَلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ الله فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ)(2)آرى، كسانى كه شعائر خدا را بزرگ مى‌شمارند، كارشان نشان پرهيزگارى دل‌هايشان باشد، مورد اشاره قرار گرفته است. این تحلیل،دور از واقع نیست و احادیث دیگر نیز آن را تأیید می‌کنند؛ برای نمونه از امام علی علیه السلام چنین نقل شده است:

إنَّ القَومَ إذا زَيَّنوا مَساجِدَهُم فَسَدَت أعمالُهُم(3)هرگاه مردم مسجدهايشان را بيارايند، كردارشان تباه شده است.

سوگ‌مندانه باید گفت که در تاریخ جامعه اسلامی، دوره‌های متعدد هرچند متناوب و نه مستمری داشته‌ایم که مسجد به عنوان نماد دین، بیش از جوهره و گوهر دین مورد توجه قرار گرفته است؛ امری که گاه از جانب حکومت‌های جور و غاصب خلافت، دامن زده شد و هنوز نیز در میان جوامع اسلامی و به‌ویژه در کشورهای ثروتمند و نفت‌خیز قابل مشاهده است. روایت نبوی


1) . ر.ک: سیمای مسجد، ج‌1، ص‌237.

2) . حج، آیه 32.

3) . المصنّف (عبد الرزاق)، ج‌3، ص‌154، ح‌5134 عن إبراهيم بن المهاجر؛ أعلام الساجد بأحكام المساجد، ص‌336.

زیر، وقوع این پدیده را پیش‌بینی کرده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا رَأَيتُمُ المَصاحِفَ حُلِّيَت، وَ المَساجِدَ زُيِّنَت، وَ المَنارَةَ طُوِّلَت، وَ اتُّخِذَ القُرآنُ مَزاميرَ، وَ المَساجِدُ طُرُقا، المُؤمِنُ في ذلِكَ الزَّمانِ أعَزُّ مِنَ الكِبريتِ الأَحمَرِ، أما إنَّ مَساجِدَهُم مُزَخرَفَةٌ و أبدانَهُم نَقِيَّةٌ و قُلوبَهُم أنتَنُ مِنَ الجيفَةِ(1)هرگاه ديديد كه قرآن‌ها، جامه‌اى زيبا بر تن كرده‌اند و مساجد، زينت يافته‌اند و مناره‌ها، قد برافراشته‌اند و قرآن، با ساز و آواز خوانده مى‌شود و مسجدها، گذرگاه قرار گرفته‌اند، مؤمن در آن روزگار، از گوگرد سرخ، كمياب‌تر خواهد بود. آرى، مساجدشان آذين‌بندى و جسمشان پاكيزه، اما دل‌هايشان از مُردار، بدبوتر است.

گفتنی است، هرچند سند و منبع این روایت چندان معتبر نیست، به وسیلۀ روایت زیر تا اندازه‌ای قابل تأیید است. روایت زیر را کلینی با سند مقبول در کتاب معتبر کافی و شیخ صدوق در ثواب الاعمال گزارش کرده‌اند. سید رضی نیز مشابه آن را با اندک اختلافی، در میان حکمت‌های نهج البلاغه آورده است:

عَلِيُّ بنُ إِبْرَاهِيمَ، عَن أَبِيهِ، عَنِ النَّوفَلِيِّ، عَنِ السَّكُونِيِّ: عَن أَبِي عَبدِ الله علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ أميرُالمُؤمِنينَ علیه السلام : قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : سَيَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَايَبْقى مِنَ الْقُرآنِ إِلَّا رَسْمُهُ، وَ مِنَ الإِسْلَامِ إِلَّا اسمُهُ، يُسَمَّونَ بِهِ وَ هُم أَبعَدُ النَّاسِ مِنهُ، مَسَاجِدُهُم عَامِرَةٌوَ هِيَ خَرَابٌ مِنَ الهُدى»(2)به زودى، روزگارى بر مردم فرا مى‌رسد كه از قرآن، جز نوشته‌هايش و از اسلام، جز نامش باقى نمى‌مانَد. خود را مسلمان مى‌نامند، در حالى كه دورترينِ مردم از اسلامند؛ مسجدهايشان [از بنا] آباد است، اما از هدايت، خراب (تُهى) هستند.

تصویرگری

در دنبالۀ منع از آراستن مسجد، روایتی صریح در دست است که ناخرسندی امام باقر علیه السلام را دربارۀ نقاشی اشیا بر در و دیوار و سقف مسجد نشان می‌دهد. این روایت هرچند در کافی آمده


1) . روضة الواعظين، ص‌370.

2) . الکافی، ج‌8، ص‌307، ح‌479؛ ثواب الأعمال، ص‌301، ح‌4.

است، سند قابل اعتمادی ندارد و برخی راویان واقع در سند، ناشناخته هستند. افزون بر این، در متن آن واژۀ «کراهت» به کار رفته است که گاه در معنای حرمت و گاه در معنای اصطلاحی کراهت به کار می‌رود. از این رو، برخی فقیهان بزرگ شیعه مضمون حدیث را دالّ بر حرمت(1)و بسیاری دالّ بر کراهت(2)دانسته‌اند. برخی نیز میان نقش موجودات جان‌دار و بی‌جان تفصیل داده‌اند.(3)متن حدیث را می‌آوریم و مشتاقان روشن شدن حکم نهایی را به کتاب‌های فقهی و رساله‌های عملیه ارجاع می‌دهیم. در برخی از این کتاب‌ها، از اختصاص حکم تصویر موجودات جان‌دار یا شمول حکم نسبت به تصویر همۀ اشیا نیز بحث شده است. در هر صورت، قدر متیقن این روایت، ناپسند بودن تصویرگری جان‌داران بر سقف و دیوار مسجد است. متن روایت را می‌آوریم:

عمرو بن جُمَيع: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَنِ الصَّلاةِ فِي المَساجِدِ المُصَوَرَةِ، فَقالَ: أكرَهُ ذلِكَ و لكِن لا يَضُرُّكُم ذلِكَ اليَومَ، و لَو قَد قامَ العَدلُ رَأَيتُم كَيفَ يَصنَعُ في ذلِكَ(4)

عمرو بن جُمَيع: از امام باقر علیه السلام دربارۀ نماز خواندن در مسجدهاى نقاشى‌شده پرسيدم. فرمود: «آن را نمى‌پسندم، ليكن امروزه شما را زيان نمى‌رساند. اگر عدل برپا شود، خواهيد ديد در اين باره چه خواهد كرد.»گفتنی است، این حدیث شامل نگارش هنرمندانۀ آیات و روایات و یا نقاشی خط‌های امروزین نمی‌شود. در این هنر زیبا و نو، برخی مطالب را گاه با خطاطی زیبا و گاه با خطاطی های نمایشی و متفاوت با خط متعارف، بر در و دیوار مسجد نقش می‌کنند. این خطوط در نظر عرف، تصویر شمرده نمی‌شوند و از این رو، مشمول حدیث زیر می‌گردند که آن را علی بن جعفر از برادر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر8 نقل کرده است:

عن علي بن جعفر، عن أخيه، قال: سألته عن المسجد، يكتب في قبلته القرآن أو الشئ من ذكر الله؟ قال: لا بأس(5)از برادرم، امام موسی کاظم علیه السلام دربارۀ مسجدی پرسیدم که در قبلۀ


1) . منتهى المطلب، ج‌6، ص‌325.

2) . ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌3، ص‌100؛ جامع المقاصد، ج‌2، ص‌152؛ الحدائق، ج‌7، ص‌277.

3) . «و قد علمت ضعف دليل تحريم النقش و التصوير و الزخرفة. نعم، تصوير ذي الروح حرام في غير المسجد ففيه أولى»؛ روض الجنان في شرح ارشاد الأذهان، ج‌2، ص‌633.

4) . الكافي، ج‌3، ص‌369، ح‌6؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌259، ح‌726؛ بحار الأنوار، ج‌52، ص‌374، ح‌171.

5) . وسائل الشیعه، ج‌5، ص‌215، ح‌6367، به نقل از قرب الإسناد، ص‌290.

آن، قرآن یا دیگر ذکرهای الهی نوشته می‌شود. امام فرمود: «اشکالی ندارد.»

شایان ذکر است، دنبالۀ حدیث، نقش‌های ایجادشده به وسیله گچ یا رنگ را در مسجد بی‌اشکال دانسته است(1)امری که می‌تواند کاشی‌کاری و گچ‌بُری را مجاز کند، هرچند نمی تواند ناپسندی توجه و التفات به آن‌ها را در حال نماز از بین ببرد. این‌ها دو مسئله جدا از هم هستند و ما در قبال آن‌ها دو وظیفۀ متفاوت داریم.(2)

نکتۀ دیگر که در معماری مسجد تذکر داده شده است، کراهت سقف زدن برای آن است. این سخن به حدیث زیر هم مستند است:

الحَلَبِيِّ قَالَ: سُئِلَ ابوعَبدِ الله علیه السلام عَنِ المَسَاجِدِ المُظَلَّلَةِ أيُكرَهُ الصَّلَاةُ فِيهَا؟ قَالَ: نَعَم و لَكِن لَا يَضُرُّكُمُ الْيَومَ؛ و لَو قَد كَانَ العَدلُ، لَرَأَيتُم كَيفَ يُصنَعُ فِي ذَلِكَ(3)از امام صادق علیه السلام دربارۀ مساجد سقف‌دار پرسیدند: آیا نماز در آن‌ها کراهت دارد؟ فرمود: «آری، اما در این روزگار برای شما زیانی ندارد و اگر عدالت برپا می‌شد، می‌دیدید که با این موضوع چه می‌شود.»سند حدیث معتبر است و در کتاب کافی نقل شده، اما احتمال دارد که صورت و نقل مصحف روایت پیشین باشد؛ روایتی که در صفحه پیش دربارۀ کراهت نماز در مساجد مصوره گذشت. این نکته با توجه به شباهت کتبی و تقریبی «المساجد المظلّله» و «المساجد المصوره» چندان دور از واقع نمی‌نماید. جالب توجه این‌که، در نقل کنونی کتاب فقهی - حدیثی منتقی الجمان، نوشته شیخ حسن، فرزند برومند شهید ثانی، عبارت «المساجد المظلمه» یعنی مساجد بدون نور آمده است.(4)

از این رو، اطمینان به عبارت «المساجد المظلّله» در روایت تحقق نمی‌یابد.

افزون بر این، در متن حدیث آمده است که در روزگار کنونی، حضور در مساجد سقف‌دار مشکلی ندارد. هم‌چنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز به درخواست مسلمانان برای سقف زدن مسجد تازه ساخته‌شدۀ‌شان پاسخ مثبت دادند، هرچند سقفی با چوب و علف و گیاه بود و نه گل و


1) . «و سألته عن المسجد ينقش في قبلته بجص أو أصباغ؟ قال، لا بأس به»؛ قرب الإسناد، ص‌290، ح‌1149. و نیز ر.ک: جواهر الكلام، ج‌14، ص‌93.

2) . ر.ک: الحدائق الناضره، ج‌7، ص‌278.

3) . الکافی، ج‌3، ص‌368، ح‌4.

4) . منتقی الجمان، ج‌2، ص‌162.

خشت و آجر.(1)بر همین اساس و به دلیل سیره و سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در ساخت مسجد نبوی مدینه، برخی مانند محقق بحرانی میان سقف استوار و بنایی‌شده با سقف ساده، داربستی و سایه‌بان‌مانند، تفاوت نهاده‌اند.(2)این وجه جمع در همۀ سرزمین‌ها قابل اجرا نیست. در برخی مناطق سردسیر که برف و باران فراوان دارند، سقف‌های محکم و همیشگی لازم است. پیش‌تر از بحرانی، علامه محمدتقیمجلسی به این تفصیل اشاره و آن را رد کرده است.(3)شهید اول - از زبردست ترین فقیهان شیعه و مؤلف کتاب مشهور لمعه - نیز به این مسئله اشاره کرده و لزوم سقف زدن برای جلوگیری از سرما و گرما را متذکر شده است.(4)از این رو، نمی‌توان به کراهتِ سقف زدن برای مسجد حکم کرد.

کنگره‌سازی

بر پایۀ چندین حدیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و امام علی علیه السلام از کنگره‌سازی برای مساجد نهی فرموده‌اند. کنگره یا همان «شُرفه» به معنای برآمدگی‌های محرابی‌شکل است که بر بالای دیوار قلعه و حصار و کاخ می‌سازند(5)و به گونه‌ای شکوه، جلال و جبروت بنا را به رخ می‌کشد. این کار در میان پیروان ادیان پیشین رواج یافته و کنیسه و کلیساهای ساخت یهودیان و مسیحیان دارای


1) . «ثُمَّ اشتَدَّ عَلَيهِمُ الحَرُّ فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَظُلِّلَ، فقال: نَعَم فَأَمَرَ بِهِ فَاقيمَت فيهِ سوادي مِن جُذوعِ النَّخلِ، ثُمَّ طُرِحَت عَلَيهِ العَوارِضُ و الخَصَفُ و الإِذخِرِ، فَعاشوا فيهِ حَتّى أصابَتهُمُ الأَمطارُ، فَجَعَلَ المَسجِدُ يَكِفُ عَلَيهِم، فَقالوا: يا رَسولَ الله، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَطُيِّنَ، فَقالَ لَهُم رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا، عَريشٌ كَعَريشِ موسى علیه السلام »؛ سپس گرما بر آنان، شدت يافت. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش دستور مى‌دادى سايه‌بانى بر مسجد مى‌زدند. دستور داد تا ستون‌هايى از تنۀ درخت خرما برپا كردند. سپس چوب‌هاى پهن، شاخ و برگ خرما و اذخِر (نوعى گياهِ خشک سبز) بر آن افكندند و در آن به سر بردند، تا آن‌كه باران‌ها به آنان رسيد و از مسجد، بر آنان مى‌چكيد. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش فرمان دهى مسجد را گِل‌اندود كنند. فرمود: «نه؛ بلكه سقف و سايه‌بانى، همچون سايه‌بان موسى علیه السلام »؛ الکافی، ج‌3، ص‌296، ح1؛ أعلام الورى، ج‌1، ص‌158؛ بحار الأنوار، ج‌19، ص‌111.

2) . ر.ک: الحدائق الناضرة، ج‌7، ص‌268.

3) . ایشان می‌فرماید: «جمعى از علما ذكر كرده‌اند كه داربست در بلاد حارّه خوب است، اما در بلاد بارده كه برف و باران مى‌آيد و يخ مى‌بندد اگر مسجد سقف نداشته باشد، سبب اين مى‌شود كه كسى در مسجد نماز نكند؛ پس خوب است كه بعضى مسقف باشد و بعضى سرگشاده باشد و تا مقدور باشد، در سرباز نماز كنند و چون هوا بسيار سرد شود، در مسقف نماز كنند. وليكن چون اليوم كه حضرت ظاهر نيست، حضرات ائمه معصومين - صلوات الله عليهم - ما را رخصت داده‌اند، بهتر آن است كه به آن رخصت نماز كنيم تا حضرت صاحب الامر ظاهر شود و بعد از ظهور هر چه فرمايند متابعت كنيم؛ و الله تعالى يعلم»؛ لوامع صاحبقرانى، ج‌3، ص‌254.

4) . «و قد سلف انّ النبيّ6 ظلّ مسجده و لعلّ المراد به تظليل جميع المسجد، أو تظليل خاص، أو في بعض البلدان، و الا فالحاجة ماسّة إلى التظليل لدفع الحرّ و القرّ»؛ الذکری، ج‌3، ص‌124.

5) . ر.ک: لغت‌نامۀ دهخدا، واژۀ «کنگره».

چنین کنگره‌هایی بوده‌اند. به احتمال فراوان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم برای رعایت سادگی مسجد و دوری از شباهت به یهودیان و مسیحیان، مسلمانان را از کنگره‌سازی و برافراشتن کاخ‌مانند مساجد، بازداشته‌اند. برخی از احادیث را می‌خوانیم:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : أراكُم سَتُشَرِّفونَ مَساجِدَكُم بَعدي كَما شَرَّفَتِ اليَهودُ كَنائِسَها، و كَما شَرَّفَتِ النَّصارى بِيَعَها(1)شما را مى‌بينم كه پس از من، مسجدهايتان را كنگره‌دار مى‌سازيد، همان گونه كه يهوديان، كنيسه‌هاى خود و مسيحيان، كليساهايشان را كنگره‌دار مى‌سازند.

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم خود مسجدشان را بدون کنگره ساختند و فرمودند: «امِرتُ بِالمَساجِدِ جُمّا»(2)به [ساختن] مسجدهاى بى‌كنگره، فرمان يافته‌ام.

بر پایۀ روایتی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم هم‌چنین به برافراشتن مساجد فرمان نداشته‌اند: «ما امِرتُ بِتَشييدِ المَساجِدِ»(3)

به برافراشته ساختن مسجدها، فرمان داده نشده‌ام.

مطابق با روایتی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم خواستار تفاوت نهادن میان مساجد و خانه‌های شهر شده‌اند؛ مساجد را ساده، بدون تشریفات و متفاوت با دیگر بناهای شهر خواسته‌اند. متن روایت چنین است:

ابنوا مَساجِدَكُم جُمّا وَ ابنوا مَدائِنَكُم مُشَرَّفَةً(4)

مسجدهايتان را بى‌كنگره و شهرهایتان (خانه‌ها‌يتان) را كنگره‌دار بسازيد.

گفتنی است، سید رضی این روایت را به گونه‌ای مشابه نقل کرده و آن را به گونه‌ای شرح کرده است که معنایش به آنچه آوردیم نزدیک است: «عنه صلی الله علیه و اله وسلم : ابنُوا المَساجِدَ وَ اتَّخِذوها جُمّا»(5)مسجدها را بسازيد و آن‌ها را بى‌كنگره قرار دهيد.


1) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌244، ح‌740 عن ابن عباس؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌667، ح‌20823.

2) . السنن الكبرى، ج‌2، ص‌616، ح‌4301 عن أنس؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌657، ح‌20771.

3) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌122، ح‌448؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌615، ح‌4298؛ المصنّف (عبد الرزّاق)، ج‌3، ص‌152، ح‌5127؛ حلية الأولياء، ج‌7، ص‌313 كلّها عن ابن عباس؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌668، ح‌20827.

4) . كنز العمّال، ج‌7، ص‌656، ح‌20769 نقلاً عن المصنّف لابن أبي شيبة عن ابن عباس.

5) . المجازات النبويّة، ص‌105، ح‌66؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌657، ح‌20770.

تقبیح این کار و همانند دانستن آن با کار مسیحیان در ساخت کلیسا، در روزگار امام علی علیه السلام نیز به چشم می‌آید. در روایتی از امام باقر علیه السلام چنین می‌خوانیم:إنَّ عَلِيّا علیه السلام رَأى مَسجِدا بِالكوفَةِ قَد شُرِّفَ، فَقالَ: كَأَنَّهُ بيعَةٌ، إنَّ المَساجِدَ تُبنى جُمّا لا تُشَرَّفُ(1)

على علیه السلام در كوفه، مسجدى كنگره‌دار مشاهده كرد. فرمود: «گويا كليساست! همانا مساجد، بدون كنگره ساخته مى‌شوند.»

این روایت، برخوردی را از سوی امام علی علیه السلام نقل نمی‌کند و تنها نکوهش و ارشاد ایشان را بازگو می‌نماید. در روایت زیر اما، امام باقر علیه السلام سخن از انهدام کنگره‌های مساجد کنگره‌دار سخن گفته است؛ امری که مانند بسیاری دیگر از امور، مختص روزگاری است که اسلام راستین با سادگی هر چه تمام‌تر و بدون هیچ پیرایه‌ای رخ می‌نماید و قائم آل محمد علیه السلام عدالت را در سرتاسر جهان می‌گستراند. به امید آن روز، حدیث زیر را بازخوانی می‌کنیم:

الإمام الباقر علیه السلام : إذا قامَ القائِمُ علیه السلام سارَ إلَى الكوفَةِ فَهَدَمَ بِها أربَعَةَ مَساجِدَ، فَلَم يَبقَ مَسجِدٌ عَلى وَجهِ الأَرضِ لَهُ شُرَفٌ إلّا هَدَمَها و جَعَلَها جَمّاءَ(2)زمانى كه قائم علیه السلام به پا خيزد، به كوفه رفته، چهار مسجد را در آن ويران خواهد ساخت. پس كنگرۀ هر مسجدى را كه داراى آن باشد، ويران كرده، آن را بدون كنگره خواهد كرد.

ساختِ جان‌پناه

در روزگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و نیز خلفای پس از او، امام جماعت مانند مأمومان خویش در عرصۀ مسجد می‌ایستاده و هیچ حفاظ و جان‌پناهی نداشته است. مطابق برخی اسناد تاریخی، نخستین کسی که این شیوۀ متداول را دگرگون کرد، معاویه بود. او در سال 44 هجری قمری پس از تسلط غاصبانه بر شام و عراق و سرتاسر مملکت اسلامی، فرمان داد تا برایش جان‌پناهی بسازند تا او را هنگام امامت جماعت، از سه طرف حفاظت کند و تیریبه سویش پرتاب نشود و شمشیری به


1) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌253، ح‌697؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌236، ح‌708؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌352، ح‌5.

2) . الإرشاد، ج‌2، ص‌385؛ الغيبة (طوسي)، ص‌475، ح‌498؛ بحار الأنوار، ج‌52، ص‌339، ح‌84.

سوی وی حواله نگردد.(1)

به احتمال فراوان، وی محافظان و خواص خود را نیز در صف اول و پشت سر خود جای می‌داده تا از هیچ سو در خطر قرار نگیرد. پس از وی نیز دیگر جباران، مستکبران و گردن‌فرازان تاریخ در هر جا که مسجدی ساختند، مقصوره یا همان جان‌پناهی برای خود بنا نهادند تا به خیال خام خود، به هنگام امامت جماعت نیز از ترور و سوء قصد مظلومانِ جان به لب رسیده ایمن بمانند.

پیشوایان شیعه این کار را تأیید نکردند و آن را بدعت خواندند. بر پایۀ روایتی، امام باقر علیه السلام نماز کسانی را که به چنین امام جماعت‌های ستم‌کاری اقتدا می‌کنند، باطل دانسته اند:

الإمام الباقر علیه السلام : هذِهِ المَقاصيرُ لَم يَكُن في زَمانِ أحَدٍ مِنَ النّاسِ، و إنَّما أحدَثَهَا الجَبّارونَ، لَيسَت لِمَن صَلّى خَلفَها مُقتَدِيا بِصَلاةِ مَن فيها صَلاةٌ(2)اين مقصوره‌ها در زمان هيچ يک از خلفاى پيشين وجود نداشت. ستم‌پيشگان، آن را پديد آوردند. نمازِ كسى كه در پشت آن به امام جماعتِ ايستاده در درون آن، اقتدا كند، صحيح نيست.

از این رو، در روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام - پدر بزرگوار امام زمان علیه السلام - نقل شده است که چون قائم آل محمد علیهم السلام قیام کند، این‌جان‌پناه‌ها را خراب می‌کند. ایشان نیز علت ویران کردن آن‌ها را بدعت بودنشان دانسته است. متن روایت به تنهایی گویاست:

الغيبة للطوسي عن داود بن قاسم الجعفري: كُنتُ عِندَ أبي محمد علیه السلام فَقالَ: إذا قامَ القائِمُ يَهدِمُ المَنارَ وَ المَقاصيرَ الَّتي فِي المَساجِدِ. فَقُلتُ في نَفسي: لِأَيِّ مَعنىً هذا؟ فَأَقبَلَ عَلَيَّ فَقالَ: مَعنى هذا انها مُحدَثَةٌ مُبتَدَعَةٌ، لَم يَبنِها نَبِيٌّ و لا حُجَّةٌ(3)

نزد امام عسكرى علیه السلام بودم كه فرمود: «هرگاه قائم علیه السلام قيام كند، مناره‌ها و مقصوره‌هايى را كه در مساجد است، منهدم خواهد كرد.» باخود گفتم: اين كار چه معنايى دارد؟ امام علیه السلام رو به من كرد و فرمود: «معنايش آن است كه آن‌ها بدعتِ در دينند؛ چه اين‌كه هيچ پيامبر و حجّت خدايى به ساخت آن‌ها اقدام نكرده است.»


1) . «في هذِهِ السَّنَةِ [سَنَةِ 44 ه] عَمِلَ مُعاوِيَةُ المَقصورَةَ فِي المَسجِدِ»؛ و در اين سال، معاويه، مقصوره در مسجد ساخت؛ تاريخ اليعقوبي، ج‌2، ص‌223. و نیز ر.ك: الأوائل (عسكرى)، ج‌1، ص‌325.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌385، ح‌4؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌52، ح‌182 كلاهما عن زرارة؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌386، ح‌1144.

3) . الغيبة (طوسي)، ص‌206، ح‌175؛ كشف الغمّة، ج‌3، ص‌208؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌376، ح‌44.

این شکلِ بنا، بعدها با اندک تغییر به عنوان «محراب» به کار رفت و هدف از ساخت آن نیز تغییر کرد. محراب بیشتر به کار جهت‌یابی و آگاهی از قبلۀ مسجد آمد و اکنون واردشوندگان به مسجد از دیدن محراب مسجد، قبله را آسان و راحت تشخیص می‌دهند. محراب هم‌چنین هر تازه‌واردی را زود و دقیق از امام جماعت نیز آگاه می‌کند؛ امری که هم‌چنان کاربرد دارد، هرچند ضرورت ندارد.

ساختن محراب

در برخی متون حدیثی، سخن از در هم شکستن محراب مسجد به وسیلۀ امیر‌مؤمنان علی علیه السلام آمده و به متن زیر استناد شده است:

الإمام الباقر علیه السلام : إنَّهُ [عَلِيّا علیه السلام ] كانَ يَكسِرُ المَحاريبَ إذا رَآها فِي المَساجِدِ، و يَقولُ: كَأَنَّها مَذابِحُ اليَهودِ(1)على علیه السلام محراب‌هايى را كه در مساجد مى‌ديد، در هم مى‌شكست و مى‌فرمود: «آن‌ها همچون محل‌هايى است كه يهوديان در آن، قربانى مى‌كنند.»برخی شارحان حدیث، مانند علامه محمدتقی مجلسی(2)و برخی فقیهان مانند محمدباقر وحید بهبهانی(3)

این حدیث را پذیرفته و آن را ناظر به آنچه اکنون محراب گفته می‌شود، دانسته‌اند. در


1) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌253، ح‌696؛ علل الشرائع، ص‌320، ح‌1 كلاهما عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌236، ح‌707؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌352، ح‌5.

2) . «و كان علىّ صلوات الله عليه اذا رأى المحاريب فى المساجد كسرها و يقول كانّها مذابح اليهود؛ و منقول است به سند موثق كه حضرت اميرالمؤمنين - صلوات الله عليه - چون مى‌ديدند محراب‌هاى داخله در مسجد را يا داخله در بنا را خراب مى‌كردند و مى‌فرمودند كه به مذابح يهودان مى‌ماند كه قربان مى‌كنند در آن. بدان كه از جمله بدعت‌هاى عثمان اين بود كه مقصوره از جهت خود ساخت داخل مسجد كه خود در آن‌جا بايستد و ممتاز باشد از ديگران و واليان عثمان نيز در بلاد اسلام از جهت خود ساختند و حضرت اميرالمؤمنين - صلوات الله عليه - در زمان خلافت ظاهرى، بدعت‌هاى عثمان را برطرف مى‌نمودند و بدعت‌هاى ابوبكر و عمر را نمى‌توانستند بر‌طرف كردن. حاصل آن‌كه، دو قسم محراب ساختند؛ يكى داخل در بنا و آن را مشكل بود خراب كردن، مگر به خراب كردن ديوار و مفسدۀ پر نداشت، زيرا كه اگر امام در آن‌جا رود و اگر دو طرفِ صف امام را نه بينند، وليكن مى‌بينند كسانى را كه امام را مى‌بينند و اما آن‌كه داخل مسجد بود، قريب به دو صف در دست راست و چپ مى‌ايستادند كه نه امام را مى‌ديدند و نه كسى را مى‌ديدند كه امام را ببيند. از اين جهت خراب مى‌فرمودند و دليلى كه عوام فهمند، مى‌فرمودند كه شبيه به مذبح يهود است و حضرت رسول خدا صلی الله علیه و اله فرموده‌اند كه مخالفت كنيد يهودان را»؛ لوامع قدسیه، ج‌3، ص‌254.

3) . «الظاهر من لفظ «الكسر» كون المراد المحاريب الداخلة في المسجد، و الظاهر أنّها التي أحدثها الجبّارون من الأئمة، لقيامهم فيها حال إمامتهم خوفا من القتل، كما صدر بالثاني، أو لتجبّرهم و تكبّرهم، كما يظهر من الأخبار»؛ مصابيح الظلام في شرح مفاتيح الشرائع، ج‌6، ص‌114.

این صورت این حدیث در دنبالۀ دو حدیث پیشین قرار می‌گیرد و ناظر به ساختن جان‌پناه در مسجد است؛ این در حالی است که حدیث می‌تواند ناظر به معنای کهن و قدیم‌ترِ محراب باشد. بر پایۀ برخی پژوهش‌های زبان‌شناسانه، «محراب» می‌تواند معرّب «مهرابه» و با استناد به چگونگی نگارش آن، مرکب از دو جزء «مهر» + پسوند «آبه» باشد. پسوند مزبور، نشان‌گر مکان است و در کلماتی مانند «سردابه» و «گرمابه» نیز به کار رفته است. از این رو محتمل است که مهرابه نشانه‌ای از آیین‌های «مهرپرستی»(1)باشد که تا روزگار اسلام باقی ماندهو بعدها چون به کار مسلمانان برای نشان دادن قبله می‌آمده، آن را در معماری مسجد به کار برده باشند. مهرابه‌ها در آیین مهرپرستی، محل برگزاری آیین‌های مربوط به «مهر» یا «میترا» بوده‌اند. میترا (یا میثره) یکی از کهن ترین اسطوره‌های ایرانی و هندی است. او نماد خورشید و گرما و مهر و دوستی ا‌ست و با قربانی کردن گاو مقدس و ریختن خون آن، زمین و گیاهان را بارور می‌سازد. در کلیساهای مسیحی نیز شکل معماری مهراب وجود دارد که بسیار وسیع‌تر از محراب مسجد است و به خلاف آن، نه پایین‌تر و نه هم‌سطح مسجد است، بلکه نسبت به سطح اصلی کلیسا مرتفع‌تر و بالاتر است. به مهراب‌های کلیسا «Altar» یا «مذبح» هم گفته می‌شود. در آیین یهودیت نیز، اعتقاد بر آن است که در معبد اول اورشلیم، جایی که خیمۀ حضرت موسی علیه السلام قرار گرفته بود، مقدس ترین محل معبد به شمار می‌رفته است. از این رو، پس از آن و در بازسازی‌های بعدی، همواره محلی محصور و محفوظ را به آن اختصاص داده‌اند و نیایش در برابر آن صورت می‌گرفته است.

حال با توجه به شباهت احتمالی محراب‌های ساخته‌شده در برخی مساجد صدر اسلام با مهرابه‌های دیگر ادیان، و با عنایت به سنت قربانی کردن در چنین مکانی، حدیث فوق با صراحت می‌گوید که امام علی علیه السلام بدین امر راضی نبوده و آن‌ها را ویران کرده است.


1) . آیین مِهر علاوه بر گسترش در ایران، در غرب و به‌ویژه در سرزمین‌های امپراتوری رومِ باستان پیش از مسیحیت و در اوایل ظهور مسیح، رواج داشته و به همین دلیل مهرابه‌ها، مجسمه‌ها و نقش‌برجسته‌های متعددی از میترا در اروپا وجود دارند. بیشتر نیایش‌گاه‌های میترا در اروپا نیز سردابه‌های غارمانندی است که نقش برجستۀ میترا در تاقچه یا مهرابۀ انتهایی آن قرار داشته است. دلیل این امر آن است که بنا بر اسطوره‌ها، مهر یا میترا در غار به دنیا آمده است و مهرابه با سقف قوس‌دارش به نوعی تداعی‌کنندۀ محل تولد اوست. در برخی مهرابه‌های میترایی، در اطراف فرورفتگی دیوار، آتشدان هایی نیز قرار داشته است. در ایران برخی مکان‌ها را منسوب به مهر یا میترا می‌دانند، ولی در این جاها، نقش‌برجسته، تندیس، یا نقاشی از مهر در حال قربانی کردن وجود ندارد، در حالی که به طور کلی در مهرابه‌های آیین میترا و به‌ویژه در نمونه‌های موجود در هند یا اروپا، از تصاویر میترا یا نقش‌برجسته‌های او در حال قربانی کردن استفاده می‌شده است. گفتنی است، در مهراب‌های اسلامی تزیینات بر پایۀ نقوش انتزاعی، هندسی و اسلیمی و یا طرح‌های گیاهی قرار گرفته‌اند. هم‌چنین آیات مقدس نیز بر حاشیۀ برخی مهراب‌ها نقش بسته است.

شایان ذکر است، مفسران متعددی «محراب» را کلمه‌ای عربی از مادۀ «حرب» دانسته و به معنای آوردگاه مؤمن با شیطان و نفس امّاره، یا جای بلند، مرتفع و والا قلمداد کرده‌اند.(1)

در هر صورت، امروزه در کلیسا و کنیسه قربانی نمی‌کنند و شاید شکل محراب‌های امروزین هم برای افرادمعمولی، تداعی‌کنندۀ مهرابه نباشد. این نکته به ما کمک می‌کند که جلوگیری از بنای محراب یا ویران ساختن آن را در روزگار کنونی واجب نشمریم.

ساخت مناره های بلند

«مناره» اسم مکان از مادۀ «نور» و در اصل لغت به معنای نشانه‌ای است که در راه‌ها برپا می‌کرده‌اند تا وجود منزلگاهی یا حدّ و مرز جایی را اعلام کنند.(2)به احتمال، در مناره ها، گاه با آتش افروختن در تاریکی شب، نور و در روزها دود پدید می‌آوردند تا مسافران را از منزلگاه و یا مدافعان شهر و قلعه را از هجوم دشمن باخبر سازند.(3)مناره در روزگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم وجود نداشته و مطابق روایت علی بن جعفر از برادر بزرگوارشان امام موسی بن جعفر8، در روزگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم روی زمین اذان می‌گفتند:

عليّ بن جعفر: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ علیه السلام عَنِ الأَذانِ فِي المَنارَةِ، أسُنَّةٌ هُوَ؟ فَقالَ: إنَّما كانَ يُؤَذَّنُ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم فِي الأَرضِ و لَم تَكُن يَومَئِذٍ مَنارَةٌ(4)على بن جعفر: از ابوالحسن علیه السلام (5)دربارۀ اذان گفتن بر مناره پرسيدم كه: آيا اين، سنت است؟ فرمود: «براى پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم در روى زمين، اذان گفته مى‌شد و آن روزها مناره‌اى وجود نداشت.»

این روایت، مناره ساختن را سنت و مستحب نمی‌داند، اما آن را بدعت و ناپسند نیز نمی‌شمرد.


1) . «المحراب، مقام الامام من المسجد و أصله أكرم موضع في المجلس و أشرفه»؛ التبیان، ج‌2، ص‌447. «و المحراب، مقام الإمام من المسجد، و أصله أكرم موضع في المجلس و أشرفه. و قال الزجاج: هو المكان العالي الشريف، و يقال للمسجد أيضا، محراب و منه: (ما يشاء من محاريب) أي: مساجد. و قيل: إنه أخذ من الحرب لأنه يحارب فيها الشيطان»؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌283؛ «و قيل: إنه بنى لها زكرياء محرابا في المسجد، أي: غرفة تصعد إليها بسلم، و قيل: المحراب أشرف المجالس و مقدمها، كأنها وضعت في أشرف موضع من بيت المقدس، و قيل: كانت مساجدهم تسمى محاريب»؛ جوامع الجامع، ج‌1، ص‌282.

2) . ر.ک: لسان العرب، مادۀ «نور»؛ لغت‌نامۀ دهخدا.

3) . «مناره» در عربستان پیش از اسلام، به جای بلندی اطلاق می‌شد كه از فراز آن با برافروختن آتش و ایجاد دود، علامت می‌دادند. افزون بر این، برج‌های استوانه‌ای متصل به قلعه‌های اسلامی واقع در بخش‌هایی از ساحل آفریقای شمالی مثل تونس كه به عنوان چراغ‌خانه و محل دیده‌بانی مورد استفاده بود نیز «مناره» نامیده می‌شد.

4) . تهذيب الأحكام، ج‌2، ص‌284، ح‌1134؛ مسائل عليّ بن جعفر، ص‌233، ح‌542.

5) . مقصود، امام كاظم يا امام رضا علیهما السلام است.

افزون بر این، روایتی طولانی در دست است که نشان‌دهندۀ وجود مناره در روزگار امیر‌مؤمنان علیه السلام است. در این روایت، هیچ نکوهش و ردعی دربارۀ وجود مناره از سوی امام علی علیه السلام نقل نشده و ایشان تنها به تفسیر و تأویل اذان پرداخته‌اند.(1)از این رو، می‌توانمانند برخی فقیهان، مناره ساختن را جایز و بلکه مستحب دانست و یا با توجه به حدیث پیش رو، تنها ساختن مناره‌های بلند را ناپسند و نکوهیده خواند(2):

الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام : إنَّ عَلِيّاً علیه السلام مَرَّ عَلى مَنارَةٍ طَويلَةٍ فَأَمَرَ بِهَدمِها، ثُمَّ قالَ: لا تُرفَعُ المَنارَةُ إلّامَعَ سَطحِ المَسجِدِ(3)امام صادق - به نقل از پدرانش علیهم السلام -: على علیه السلام از كنار منارۀ بلندى گذشت. فرمان داد كه آن را خراب كنند. سپس فرمود: «مناره را نبايد از بام مسجد بالاتر بُرد.»

برخی محدثان و فقیهان، دلیلِ این امر را مشرف شدن مؤذن بر خانه‌های اطراف دانسته‌اند که گاه کار را به آزار مؤمن و حرمت چنین کاری می‌کشاند. قاضی نعمان مصری، مؤلف کتاب حدیثی - فقهی دعائم الاسلام، ذیل این حدیث چنین نوشته است:

و هذا - و الله أعلم - في المئذنة إذا كانت تكشف دور الناس و يرى منها ما فيها من رقي إليها، فهذا ضرر للناس و كشف لِحُرَمِهِم و لا يجوز ذلك(4)اين - و خدا بهتر مى‌داند - دربارۀ مأذنه‌اى است كه مُشرف به خانه‌هاى مردم باشد و اگر كسى از آن بالا رود، داخل خانه‌هاى آن‌ها را مى‌بيند. اين، زيان رساندن به مردم و ديده شدن محارم آن‌هاست و چنين چيزى جايز نيست.


1) . «معاني الأخبار بإسناده عن الحسين بن عليّ بن أبي طالب علیه السلام : كُنّا جُلوساً فِي المَسجِدِ إذ صَعِدَ المُؤَذِّنُ المَنارَةَ فَقالَ: «الله أكبَرُ الله أكبَرُ»، فَبَكى أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه السلام و بَكَينا لِبُكائِهِ، فَلَمّا فَرَغَ المُؤَذِّنُ قالَ: أتَدرونَ ما يَقولُ المُؤَذِّنُ؟ قُلنا: الله و رَسولُهُ و وَصِيُّهُ أعلَمُ! قالَ: لَو تَعلَمونَ ما يَقولُ لَضَحِكتُم قَليلًا و لَبَكَيتُم كَثيراً! فَلِقَولِهِ: «الله أكبَرُ» مَعانٍ كَثيرَةٌ...»؛ امام حسين علیه السلام : ما در مسجد نشسته بوديم كه مؤذن از مناره بالا رفت و گفت: «الله أكبر، الله أكبر.» اميرمؤمنان على علیه السلام گريست و ما هم از گريۀ او گريستيم. چون اذان تمام شد، فرمود: «آيا مى‌دانيد مؤذن، چه مى‌گويد؟» گفتيم: خدا، پيامبر و وصيّش بهتر مى‌دانند. فرمود: «اگر مى‌دانستيد چه مى‌گويد، كم مى‌خنديديد و فراوان مى‌گريستيد، چراكه "الله أكبر" معانى فراوانى دارد... .»

2) . ر.ک: جامع المقاصد، ج‌2، ص‌145؛ جواهر الکلام، ج‌14 ص8؛ عروۀ الوثقی، فی المساجد و احکامها.

3) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌256، ح‌710 عن السكوني؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌162، ح‌67.

4) . دعائم الاسلام، ج‌1، ص‌147. و نیز ر.ک: جامع المقاصد، ج‌2، ص‌145؛ جواهر الکلام، ج‌14، ص‌80.

محمدباقر وحید بهبهانی، فقیه و اصولی مشهور شیعه نیز همانند این سخن را آورده است.(1)بر پایۀ حدیث و با استناد به عملِ قاطع امام علی علیه السلام می‌توان احتمال قوی داد که دلیل ویران کردن مناره‌ها در روزگار قیام مهدوی نیز همین بلندی و مرتفع بودن مناره‌ها باشد. البته اگر مشرف شدن مؤذن بر خانه‌ها در وضعیت فعلی مساجد و مناره‌ها صدق نکند، نمی‌توان به کراهت ساخت مناره‌های مرتفع، حکم قطعی کرد. در روزگار کنونی، مؤذن بر بالای مناره نمی‌رود و آپارتمان‌های گاه بلندتر از مساجد و مناره‌ها گرد آن‌ها را فرا گرفته‌اند. به طور کلی، اکنون از مناره ها تنها به عنوان نماد و نشانی برای راهنمایی مسلمانان به سوی مسجد استفاده می‌شود. در هر صورت، حدیث زیر به ویران کردن مناره‌ها از سوی امام مهدی علیه السلام اشاره دارد. گفتنی است، فقیه بزرگ شیعی محمدحسن نجفی، این روایت را ناظر به مناره‌های بلندتر از بام مسجد دانسته است(2):

داود بن قاسم الجعفري: كُنتُ عِندَ أبي محمد علیه السلام فَقالَ: إذا قامَ القائِمُ علیه السلام يَهدِمُ المَنارَ وَ المَقاصيرَ الَّتي فِي المَساجِدِ(3)داوود بن قاسم جعفرى: نزد امام عسكرى علیه السلام بودم. فرمود: «هر گاه قائم علیه السلام ظهور كند، مناره‌ها و مقصوره‌هاى‌(4)مساجد را از بين مى‌برد.»

ممکن است این روایت را عام و شامل همۀ مناره‌ها، حتی مناره‌های کوتاه نیز بدانیم، زیرا مناره جایی مقدس و منتسب به دین نیست، بلکه تنها نمادی معماری است که در گذشته، جایی برای اذان‌گویی بود و اکنون نشان‌گر و نمایان‌گرِ وجود مکانی مقدس مانند مسجد یا مرقد شخص شریفی در آبادی یا شهر است. به سخن دیگر، می‌توان مهم ترین دلیل وجود مناره را در مساجد، جایی برای اذان‌گویی دانست. اکنون اما و با توجه به وجود میکروفن‌ها و بلندگوهای قوی در مساجد می‌توان گفت، این نیاز برطرف شده است، هرچند نماد بودن مناره از میان نرفته و مناره هنوز نمایان‌گر و نشان‌دهندۀ وجود مسجد در میان شهر و روستاست. شاید به احتمال


1) . «لعلّ علَّة المنع لئلَّا يشرف المؤذّن على الجيران. و القائل بالتحريم هو الشيخ في «النهاية». و أمّا عدم تعليتها، فلعلَّه لما ذكر»؛ مصابيح الظلام في شرح مفاتيح الشرائع، ج‌6، ص‌114.

2) . «و لعل المراد الطوال منها إن لم يكن هو الظاهر»؛ جواهر الکلام، ج‌14، ص‌80.

3) . الغيبة (طوسي)، ص‌206، ح‌175؛ الخرائج و الجرائح، ج‌1، ص‌453، ح‌39؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌376، ح‌44.

4) . «مقصوره»، همان جان پناه و اتاقكى است كه براى محافظت از شخص، ساخته مى‌شود. نخستین كسى كه در مسجد مقصوره ساخت، معاويه بود؛ ر.ك: الأوائل (عسكرى)، ج‌1، ص‌325.

قوی، در روزگار قیام مهدوی، نماد بودن مناره نیز از میان برود و مساجد به گونۀ دیگری مشخصشوند؛ از این رو، نیازی در آن روزگار به مناره نباشد و ساختن آن به معنای اتلاف میلیون‌ها تومان دارایی مسلمانان و یا گونه‌ای خودنمایی و آراسته کردن مسجد باشد؛ امری که از آن نهی شده است. می‌توان حدیث زیر را اشاره به آن زمان دانست:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا رَأَيتُمُ المَصاحِفَ حُلِّيَت، وَ المَساجِدَ زُيِّنَت، وَ المَنارَةَ طُوِّلَت، وَ اتُّخِذَ القُرآنُ مَزاميرَ، وَ المَساجِدُ طُرُقا، المُؤمِنُ في ذلِكَ الزَّمانِ أعَزُّ مِنَ الكِبريتِ الأَحمَرِ، أما إنَّ مَساجِدَهُم مُزَخرَفَةٌ، و أبدانَهُم نَقِيَّةٌ، و قُلوبَهُم أنتَنُ مِنَ الجيفَةِ(1)هرگاه ديديد كه قرآن‌ها جامه‌اى زيبا بر تن كرده‌اند، مساجد زينت يافته‌اند، مناره‌ها قد برافراشته‌اند، قرآن با ساز و آواز خوانده مى‌شود و مسجدها گذرگاه قرار گرفته‌اند، مؤمن در آن روزگار از گوگرد سرخ، كمياب‌تر خواهد بود. آرى، مساجدشان آذين‌بندى و جسمشان پاكيزه، اما دل‌هايشان از مُردار، بدبوتر است.

افزون بر این، نساختن و نبود مناره، شکل مسجد را به مسجد نبویِ ساختۀ دستان مبارک پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم شبیه‌تر و نزدیک‌تر می‌کند. گفته شد که برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در روی زمین اذان گفته می‌شد. روایت دیگری نیز در دست است که فرمان پیامبر به اذان‌گویی بلال را نقل می‌کند. در این روایت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بلال را تشویق می‌کند که برای گفتن اذان به بالای دیوار برود. این روایت نیز دلیلی بر نبودن مناره در عهد نبوی است، هرچند به استحباب اذان‌گویی از فراز جایی مرتفع اشاره دارد. بخش مربوط از متن حدیث را می‌آوریم:

الامام الصادق علیه السلام ، قَالَ: كَانَ طُولُ حَائِطِ مَسْجِدِ رَسُولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم قَامَةً، فَكَانَ يَقُولُ صلی الله علیه و اله وسلم لِبِلالٍ إذا دَخَلَ الوَقتُ: يا بِلالُ، اعلُ فَوقَ الجِدارِ وَ ارفَع صَوتَكَ بِالأَذانِ، فَإِنَّ الله قَد وَكَّلَ بِالأَذانِ ريحاً تَرفَعُهُ إلَى السَّماءِ(2)ارتفاع دیوار مسجد نبوی به اندازۀ قامت انسان بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم هر گاه وقت نماز مى‌شد، به بلالمی‌فرمود: «اى بلال! بالاى ديوار برو و صدايت را به اذان بلند كن، زيرا خداوند بادى را براى اذان گماشته است كه آن را به آسمان فراز برد.»


1) . روضة الواعظين، ص‌370.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌307، ح‌31؛ تهذيب الأحكام، ج‌2، ص‌58، ح‌206 عن عبد الله بن سنان عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌148، ح‌42.

شاید علت آن‌که هنوز در برخی مناطق اسلامی از ساختن مناره اجتناب می‌كنند، همین عدم نیاز به آن باشد. در برخی مساجد، تنها سكّویی در بام مسجد در نظر گرفته‌اند كه مؤذن از آن‌جا اذان می‌گوید. از این رو تأکید می‌کنیم بهتر است مناره را به تعالیم و آموزه‌های اسلامی منتسب ندانیم، بلکه آن را گونه‌ای معماری قلمداد كنیم كه پیش از اسلام وجود داشته و به مسلمانان به ارث رسیده است، اما آنان در راستای هویت‌بخشی به آیین‌های خود، از آن استفاده كرده‌اند.

فصل نهم: آداب مسجد

اشاره

مسجد که محلی مقدس و مکانی متعلق به خدا و خلق اوست، آداب ورود و خروج و حضوری دارد که رعایت آن‌ها توصیه شده است. در این فصل، ابتدا آداب سفارش‌شده هنگام ورود و سپس خروج و آن‌گاه حضور را که در احادیث نبوی و اهل بیت علیهم السلام به چشم می‌آیند، بررسی می‌کنیم. دلیل تقدیم آداب خروج بر حضور، طرح بیشتر آداب خروج در احادیث ناظر به آداب ورود است. هر یک از این موارد را بر پایۀ احادیث آن شرح می‌دهیم.

شایسته‌های ورود

ورود به مسجد مانند هر مکان دیگری می‌تواند برخی آداب ویژۀ خود را داشته باشد. این آداب، برخی بایسته و شایسته و برخی نابایسته و ناشایسته هستند. در ابتدا آن دسته از آداب ورود را می‌آوریم که بدان‌ها توصیه شده و سپس آنچه را از آن بازداشته‌اند، شرح می‌دهیم؛ شایسته‌هایی مانند: سبقت جستن در رفتن به سوی مسجد، اخلاص و دوری از خودنمایی، طهارت، پرهیز از خوردنی‌های بدبو، نهادن کفش‌ها در بیرون مسجد، ذکر استعاذه، دعا کردن، تقدیم پای راست بر پای چپ، نماز تحیت و رو به قبله نشستن.

سبقت گرفتن

مسجد، بهترین و نیکو‌ترین موضع زمین نزد خدای خالق هستی است. این معنا اقتضا می‌کند که آدمی خود را از دیگر جاها جدا کند، از دیگران ببرد و خود را به سوی مسجد بکشاند؛ کاری که با گرفتاری‌های روزمرۀ انسان و وسوسه‌های همیشگی شیطان، چندان آسان نیست. از این رو کسانی که بتوانند از همۀ تعلقات برهند و خود را به مسجد برسانند، جزو پیشی‌گرفتگان یا به تعبیر قرآن «سابقون» خواهند بود. در راستای همین نکته و بر پایۀروایت زیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم افراد سبقت‌گیرنده به سوی مسجد را از زمرۀ سابقان و مقربان درگاه الهی دانسته است:

(السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ)(1): أوَلُ مَن يُهَجِّرُ إلَى المَسجِدِ و آخِرُ مَن يَخرُجُ مِنهُ(2)«پيش‌گامان [به سوى طاعت، كه] پيش‌گامان [به سوى بهشتند]، همانان، مقرّبان [درگاه خدا] هستند»: نخستين كسى كه روانۀ مسجد مى‌شود و آخرين كسى كه از آن، خارج مى‌گردد.

این افراد هم‌چنین جزو محبوب ترین آدمیان نزد خدای سبحان خواهند بود، اگر در بیرون آمدن در مسجد درنگ کنند. روایت زیر که مؤلفان کتب اربعه آن را نقل کرده‌اند، این موضوع را نشان می‌دهد. روایت را امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است:

قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لِجَبرَئيلَ علیه السلام : يا جَبرَئيلُ، أيُّ البِقاعِ أحَبُ إلَى الله عَزَّ و جَلَّ؟ قالَ: المَساجِدُ، و أحَبُّ أهلِها إلَى الله أوَلُهُم دُخولًا و آخِرُهُم خُروجا مِنها(3)پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم به جبرئيل فرمود: «اى جبرئيل! كدام مكان نزد خداوند محبوب‌تر است؟» گفت: مساجد، و دوست‌داشتنى‌ترين مسجديان در پيشگاه خدا، كسى است كه پيش از همه وارد مى‌شود و پس از همه بيرون مى‌رود.

شایان ذکر است، نقل شیخ صدوق از این روایت نشان می‌دهد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم این سخن را در سخن با عربی بادیه‌نشین فرموده است.(4)این عرب از قبیلۀ بنی عامر به نزد پیامبر آمده و دربارۀ بهترین و بد‌ترین جاها سؤال کرده بود. از این رو می‌توان این گونه گفت که پیامبر در پی


1) . واقعه، آیات 10 و 11.

2) . الفردوس، ج‌2، ص‌348، ح‌3574 عن ابن عباس؛ الدرّ المنثور، ج‌8، ص‌6.

3) . الكافي، ج‌3، ص‌489، ح‌14؛ الأمالي (طوسي)، ص‌145، ح‌237 كلاهما عن جابر؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص‌199، ح‌3751 عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌4، ح‌76؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌652، ح‌20747.

4) . ر.ک: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص‌199، ح‌3751.

پاسخ به اعرابی بوده و از این رو آن را از جبرئیلجویا شده و سپس پاسخِ داده‌شده را به اعرابی بازگفته است. این فرآیند اگرچه حدسی است، مشابه دارد و می‌تواند مضمون فوق را تقویت کند.

پاداش این افراد نیز مشابه با این عمل نیکوی ایشان در دنیاست. مطابق روایت زیر، این افراد در روز قیامت، پرچم به دست و پیشاپیش دیگران به سوی بهشت روان می‌شوند:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ: يا أبا ذَرٍّ، طوبى لِأَصحابِ الأَلوِيَةِ يَومَ القِيامَةِ، يَحمِلونَها فَيَسبِقونَ النّاسَ إلَى الجَنَّةِ، ألا و هُم السّابِقونَ إلَى المَساجِدِ بِالأَسحارِ و غَيرِها(1)اى ابوذر! خوشا بر پرچم‌داران روز رستاخيز! آن را بر دوش مى‌كِشند و از مردم به سوى بهشت، پيشى مى‌گيرند. آگاه باشيد كه آنان، پيش‌گامان به سوى مسجدها در سحرگاهان و زمان‌هاى ديگرند.

اخلاص

دوری از خودنمایی و ریاکاری، شرط نخستین هر عمل عبادی است. هر عمل بدون خلوص، مزد و اجر و ثمره‌ای ندارد، زیرا خداوند بهترین شریک است و هر عملی را که برای او و کس دیگری انجام گیرد، به همان شریک می‌بخشد و از این رو، مزد آن باید از همان شریک خدا گرفته شود.(2)

حال با توجه به این نکته می‌توان پنداشت که کسی جز خدا در آن سرای جاوید و حتی در این سرای فانی، توانِ دادن پاداش ما را داشته باشد؟! بر این پایه، روایت زیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم جالب توجه می‌نماید:

مَن أتَى المَسجِدَ لِشَي‌ءٍ فَهُوَ حَظُّهُ(3)هر كه براى چيزى به مسجد برود، همان، بهرۀ او مى‌شود.

مشابه این سخن برای کسی که به جهاد می‌رود، نیز در دست است. این اصل و قاعده‌ای در هستی است که کوشش انسانی او را به جایی می‌رساند که در طلبش کوشیده است. آیۀ شریفه: (أن لَیسَ لِلانسَانِ الّا مَا سَعَی) به ما می‌فهماند که ما به زودی چیزی را خواهیم دید که برایآن کوشیده‌ایم.(4)اگر برای دید و بازدید به مسجد می‌رویم، اگر برای گفت‌وگو و برقراری تماس


1) . الأمالي (طوسي)، ص‌529، ح‌1162؛ أعلام الدين، ص‌192 عن أبي ذرّ؛ بحار الأنوار، ج‌77، ص‌78، ح‌3.

2) . ر.ک: میزان الحکمه، باب «ریاء».

3) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌128، ح‌472 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌652، ح‌20746.

4) . (وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى)؛ و اين‌كه براى انسان، جز حاصلِ تلاش او نيست و [نتيجۀ] كوشش او به زودى ديده خواهد شد؛ نجم، آیات 39 و 40.

و گرد هم آمدن به مسجد می‌رویم، اگر برای ارائه چهرۀ ایمانی از خود و نمایش اعمال و عبادات خود به مسجد می‌رویم و... باید بدانیم که تنها به همین‌ها خواهیم رسید. این تصریحِ حدیث فوق است و با اصول حاکم بر هستی، هماهنگ و هم‌نواست. نکتۀ تلخ در این میان، دام گستردۀ شیطان است. او تارهای عنکبوتی خویش را تنیده و در سراسر روح و جان ما گسترانده است. شیطان اگر به جان ما بیفتد و نتواند ما را برای یکی از این انگیزه‌ها به مسجد بکشاند، به سراغ انگیزۀ دیگری می‌رود و از دام دیگری سود می‌جوید. یکی از این دام‌ها، فخرفروشی است؛ امری که به گفته حدیث نبوی زیر، دیر یا زود روی خواهد داد و مؤمنان را به کام خود خواهد فرو برد:

لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّى يَتَباهَى النّاسُ فِي المَساجِدِ(1)رستاخيز برپا نمى‌شود تا آن‌كه مردم در مسجدها به يكديگر، فخر بفروشند.

طهارت

مقدمۀ بسیاری از اعمال عبادی، داشتن حالت «طهارت» و پاکی معنوی است. مسجد نیز خانۀ خدا و محل عبادت است. نماز، قرائت قرآن و خواندن ادعیه، از عباداتی است که به گونه معمول می‌تواند در مسجد به انجام رسد؛ عبادت‌هایی که شرط ضروری و یا استحبابی آن‌ها، داشتن طهارت است. از این رو، ورود با حالت طهارت به مسجد، می‌تواند یاری‌گر انسان در استفادۀ بیشتر از فرصت حضورش در مسجد باشد. داشتن طهارت، هم‌چنین می‌تواند فرد را متوجه کند که به سوی چه جایی و با چه هدفی می‌رود. حدیث نبوی زیر به زیبایی این نکته را یادآور می‌شود:قالَ الله تَبارَكَ و تَعالى: ... ألا طوبى لِعَبدٍ تَوَضَّأَ في بَيتِهِ ثُمَّ زارَني في بَيتي(2)خداوند فرمود: ... هان! خوشا بر بنده‌اى كه در خانه‌اش وضو بسازد، سپس مرا در خانه‌ام ديدار كند!

شایان ذکر است، این حدیث به گونۀ مشابه دیگری نیز نقل شده است. در این نقل، امام صادق علیه السلام این مضمون را نوشته‌شده در تورات دانسته است. هم‌چنین افزوده‌ای دارد که چنین


1) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌123، ح‌449؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌244، ح‌739 عن أنس؛ كنز العمّال، ج‌14، ص‌222، ح‌38484.

2) . ثواب الأعمال، ص‌47، ح‌2 عن عبد الله بن جعفر عن أبيه؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌14، ح‌92.

است:

ألا أن على المزور، كرامة الزائر(1)هان! به عهدۀ زیارت‌شونده است که زیارت‌کنندۀ خود را تکریم کند و بزرگ بدارد.

آری، چنین بنده‌ای زمینه‌های ورود به خانۀ خدا را به درستی فراهم آورده و از این رو، استحقاق و شایستگی بهره‌مندی از درآمدن به سایه‌سار درخت بهشتی طوبی را نیز خواهد داشت. شاید نهی پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم از درآمدن بدون طهارت به مسجد(2)

نیز همین نکته باشد که فرد مسلمان با درآمدن بدون طهارت به مسجد، خود را از بسیاری از بهره‌های معنوی محروم می‌کند؛ امری که در روز قیامت وی را حسرت‌زده می‌کند و زبان مسجد را به او می‌گشاید که: تو درون من حضور داشتی و ساعت‌ها از عمر خود را سپری کردی، بی‌آن‌که توشه‌ای گران‌سنگ از من برگیری!

بهرۀ معنوی و دست‌آورد بزرگ کسی که با طهارت قدم به مسجد می‌گذارد، ثبت نام وی در جرگۀ زائران خداست. افزون بر این افتخار بزرگ و بی‌همتا، خداوند گناهان چنین فردی را می‌زداید و او را به پاس پاکی و طهارتش، از گناهانش پاک و رها می‌سازد. این نه سخن این بنده، که فرمودۀ صادق آل محمد صلی الله علیه و اله وسلم است. ایشان چنین فرموده است:عَلَيكُم بِإِتيانِ المَساجِدِ فَإِنّها بُيوتُ الله فِي الأَرضِ، و مَن أتاها مُتَطَهِّرا طَهَّرَهُ الله مِن ذُنوبِهِ و كُتِبَ مِن زُوّارِهِ(3)به مسجدها درآييد كه خانه‌هاى خداوند در زمينند، و هر كس با طهارت وارد آن‌ها شود، خداوند او را از گناهانش پاک مى‌كند و نامش در زُمرۀ ديدار‌كنندگان خداوند نوشته مى‌شود.

طهارت و پاکی، فاصلۀ بنده را از زمین خاکی تا آسمانِ خدا کم می‌کند و او را آمادۀ باریافتن به پیشگاه خدا می‌نماید. آن کس که با طهارت روی به مسجد می‌گذارد، به زیارت خدا می‌رود و خدا برای بزرگ‌داشت مهمانش، او را به حمّامِ جان می‌برد و بدی‌هایش را نادیده می‌گیرد تا نامش در فهرست رهیدگان از آتش نوشته شود.


1) . ثواب الأعمال، ص‌47.

2) . «لا تَدخُلِ المَساجِدَ إلّا بِالطَّهارَةِ»؛ جز با طهارت، وارد مسجدها مشو؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌377، ح‌45.

3) . الأمالي (صدوق)، ص‌440، ح‌584 عن مرازم بن حكيم؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌384، ح‌59.

وارسی کفش‌ها

این ادب را می‌توان دنباله و بخشی از طهارت و پاکی دانست. برخی عالمان آن را مصداقی از فرمان الهی «خُذُوا زينَتكم عِندَ كُلّ مسجد» دانسته و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم منسوب داشته‌اند.(1)

هم‌چنین این ادب را می‌توان جزئی از ادب پیشین، یعنی پاکی و طهارت دانست. اگر به حکمت هر دو ادب بیندیشیم و ارتباط آن را با مسجد در نظر آوریم، می‌توانیم به آسانی تصدیق کنیم که وارسی کفش‌ها به هنگام ورود به مسجد، به گونه کامل و دقیق در همان راستای حفظ طهارت و پاکی مسجد است. این ادب در جوامع پیشین، با تأکید بیشتری همراه است. در روزگار گذشته مانند امروزِ جوامع روستایی، وضعیت جاده‌ها و حیاط مساجد به گونه‌ای بوده است که هنگام بارش باران و نزولات جوّی، گل و لای به کفش‌ها می‌چسبیده و ورود بی‌محابا به مسجد می‌توانسته مسجد را کثیف و گاه آلوده کند. اگرچه این گل و لای لزوماً و همیشه نجس نیست، در هر حال به تمیزی و زیبایی مسجد لطمه می‌زند. در حدیثی نبوی که شیعه و اهل سنت آن را نقل کرده‌اند، به این ادب چنین فرمانداده شده است: «تَعاهَدوا نِعالَكُم عِندَ أبوابِ المَساجِدِ»(2)نزديک درهاى مساجد، كفش‌هایتان را وارسى كنيد.

و در حدیث نبوی دیگری، پاداشی درخور برای ورودی این گونه به مسجد بیان شده است:

مَن أرادَ أن يَدخُلَ المَسجِدَ فَنَظَرَ في أسفَلِ خُفَّيهِ أو نَعلَيهِ، تَقولُ المَلائِكَةُ: طِبتَ و طابَت لَكَ الجَنَّةُ، ادخُل بِسَلامٍ(3)كسى كه مى‌خواهد وارد مسجد شود، چنانچه زير پاپوش يا كفش خود را وارسى كند، فرشتگان مى‌گويند: «نيكو و پاکیزه شدى. بهشت گواراى تو باد! به سلامت، وارد شو!»

استعاذه

استعاذه به خداوند، به معنای پناه بردن به ذات اقدس الهی از شرور و آفات و نیز شیطان و دیگر


1) . مكارم الأخلاق، ص؟؟؟؟؟.

2) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌256، ح‌709 عن عبد الله بن ميمون عن الإمام الصادق عن أبيه8؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌367، ح‌23؛ المصنّف (عبد الرزاق)، ج‌1، ص‌388، ح‌1515 عن عطاء؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌663، ح‌20799.

3) . حلية الأولياء، ج‌5، ص‌204؛ تاريخ أصبهان، ج‌1، ص‌226 الرقم 344؛ تاريخ دمشق، ج‌36، ص‌393 كلّها عن عقبة بن عامر؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌665، ح‌20809.

بدی‌های عالم است. خدای متعال خود به این کار فرمان داده و در آیه‌های مکرری از قرآن، این دستور را فراز آورده است. دو سورۀ پایانی قرآن - فلق و ناس - نیز به گونۀ کامل به این ادب در همۀ زندگی اشاره دارند. یکی از جاهایی که به این ادب سفارش شده، هنگام ورود به مسجد است. در گزارش‌های مربوط به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم آمده است که ایشان به گاه ورود به مسجد، ذکری این‌چنین را بر لبان مبارک خویش جاری می‌ساخت:

أعوذُ بِالله العَظيمِ و بِوَجهِهِ الكَريمِ و سُلطانِهِ القَديمِ، مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ...(1)پناه مى‌برم به خداى بزرگ و به روی کریمانه و سلطۀ ازلى‌اش، از شيطانِ رانده‌شده!...»

در جایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم با همۀ معصومیتش و با وجود حفاظت همیشگی خداوند سبحان از او، این‌چنین از شیطانِ رانده‌شده به خداوند پناه می‌برد، روشن است که ما باید چگونه عمل کنیم. استعاذۀ پیامبر نشان می‌دهد، ورود به مسجد در همان حال که انسان را وارد فضایی قدسی و پاک می‌کند، او را در معرض وسوسه‌های شیطانی نیز قرارمی‌دهد. این مسئله قابل مقایسه با استعاذه به هنگام قرائت قرآن است. در آن‌جا نیز ما اقدام به کاری شایسته و عملی صالح می‌کنیم، اما امر به استعاذه نیز داریم. شاید این فرمان به استعاذه از آن رو باشد که در مسجد و هنگام انجام عملی عبادی، شیطان از دریچۀ ریا و تظاهر به قلب ما رخنه می‌کند و نیت و انگیزۀ ما را تباه می‌نماید. هم‌چنین پس از عمل نیز عُجب و خودپسندی را به دیدۀ ما جلوه می‌دهد و پاداش کار ما را از میان می‌برد. حدیث زیر که از یکی از دو امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام نقل شده، به زیبایی این مسئله را فراز آورده است:

دَخَلَ رَجُلَانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ الْفَاسِقُ صِدِّيقٌ وَ الْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ يُدِلُّ بِهَا فَتَكُونُ فِكْرَتُهُ فِي ذَلِكَ وَ تَكُونُ فِكْرَةُ الْفَاسِقِ فِي التَّنَدُّمِ عَلَى فِسْقِهِ وَ يَسْتَغْفِرُ الله عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ؛(2)دو تن وارد مسجد می‌شوند؛ یکی عابد و دیگری فاسق. آن دو تن از مسجد خارج می‌شوند، در حالی که فرد فاسق از صدّیقان و انسان‌های راستین شده است و فرد عابد، فاسق شده


1) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌127، ح‌466؛ تفسير القرطبي، ج‌12، ص‌273؛ الأذكار (نووي)، ص‌37.

2) . الكافي، ج‌2، ص‌314، ح‌6.

است. دلیل این امر آن است که فرد عابد با عبادت خویش بر خداوند فخر و ناز می‌فروشد و به خود (و عملش) می‌اندیشد، اما فرد فاسق در اندیشۀ پشیمانی از گناه خویش است و برای کرده‌های خود از خدا آمرزش می‌طلبد.

آری، خودشیفتگی به عمل و منّت نهادن با این اعمال ناقص و خُرد، انسان عابد به‌مسجد‌رفته را فاسق بیرون می‌آورد و برای شیطان چه موفقیتی بزرگ‌تر از این؟! این‌جاست که باید در همان هنگام ورود به مسجد، استعاذه کرد و به خداوند پناه برد. استعاذه، انسان را به درون دژ استوار الهی می‌برد و او را از شرّ شیطان ایمن می‌دارد. به تعبیر منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، استعاذه کمر شیطان را می‌شکند؛ هم‌چنین پاداشی افزون بر ثواب ورود به مسجد دریافت می‌کند؛ هدیه‌ای الهی به قیمت یک سال عبادت. متن سخن منقول از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله وسلم چنین است:إذا دَخَلَ العَبدُ المَسجِدَ و قالَ: «أعوذُ بِالله مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ»، قالَ الشَّيطانُ الرَّجيمُ: «كُسِرَ ظَهري»، و كَتَبَ الله لَهُ بِها عِبادَةَ سَنَةٍ(1)هر گاه بنده، داخل مسجد شود و بگويد: «به خدا پناه مى‌برم از شيطان رانده‌شده»، شيطان رانده‌شده مى‌گويد: «كمرم شكست» و خداوند به خاطر اين كار براى آن گوينده، عبادت يک سال را مى‌نويسد.

دعا به هنگام ورود

افزون بر استعاذه که خود درخواست از خداوند و دعایی مؤثر به شمار می‌آید، دعاهای دیگری نیز سفارش شده است. تعداد روایات گزارش‌دهندۀ این دعاها نسبت به جزئی بودن مسئله، فراوان است، اما همۀ آن‌ها بر دو نکته تأکید دارند؛ نکتۀ نخست، درود فرستادن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و نکتۀ دوم، درخواست گشوده شدن درهای رحمت الهی است. علت هر دو تأکید نیز روشن است. درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، گونه‌ای بزرگ‌داشتِ ایشان است و قدرشناسی ما را به شخصیتی ابراز می‌کند که بنیان‌گذار دین جهانی اسلام و سازندۀ نخستین مسجد برای مسلمانان است. هم‌چنین به فرمودۀ امام علی علیه السلام درود و صلوات بر پیامبر، موجب استجابت دعای صورت‌گرفته در کنار آن می‌شود، زیرا دعا در پشت حجاب می‌ماند تا آن‌گاه که درود بر


1) . جامع الأخبار، ص‌176، ح‌418؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌26، ح‌19.

پیامبر، پرده را کنار بزند.(1)

تناسب درخواست گشوده شدن رحمت الهی با درآمدن به درگاه مسجد نیز روشن است. مقصود ما از درآمدن به مسجد، ورود به دریای رحمت الهی است و این افزون بر استعاذه و دوری از شیطان، نیازمند آن است که خداوند رحمان، آغوش باز رحمت واسعه‌اش را روی ما بگشاید.

ما در این‌جا متن ادعیۀ سفارش‌شده برای ورود به مسجد را همراه ترجمۀ فارسی آن‌ها به نقل از کتاب فرهنگ‌نامه مسجد می‌آوریم. نکتۀ جالب توجه آن‌که، بیشتر این روایات از خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است و ایشان خود نیز به این شیوه عمل می‌کردند:إذا دَخَلَ أحَدُكُمُ المَسجِدَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ، ثُمَّ ليَقُل: «اللهمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ»، فَإِذا خَرَجَ فَليَقُل: «اللهمَّ إنّي أسأَلُكَ مِن فَضلِكَ»(2)

هر يک از شما كه وارد مسجد مى‌شود، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم سلام كند و بگويد: «خداوندا! درهاى رحمتت را به رويم بگشا» و زمانى كه بيرون مى‌رود، بگويد: «خداوندا! از تو، از فضلت، درخواست مى‌كنم.»

و نیز:

إذا دَخَلَ أحَدُكُمُ المَسجِدَ فَليُصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ، وَليَقُل: اللهمَّ أجِرني مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ(3)هرگاه يكى از شما وارد مسجد مى‌شود، بر پيامبر درود بفرستد و بگويد: «خداوندا! مرا از شيطان رانده‌شده، پناه ده.»

و هم‌چنین حدیث دیگری به نقل ابوهریره:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا دَخَلَ أحَدُكُم المَسجِدَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ، وَليَقُل: «اللهمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ»، و إذا خَرَجَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ، وَليَقُل: «اللهمَّ اعصِمني مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ»(4)هر يک از شما كه وارد مسجد مى‌شود، بر پيامبر درود بفرستد و بگويد: «خداوندا!


1) . «الإمامُ عليٌّ علیه السلام : كُلُّ دُعاءٍ مَحجُوبٌ حتّى يُصَلَّى على النبيِّ صلی الله علیه و اله وسلم »؛ كنز العمّال، ج1، ص 490، ح2153.

2) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌126، ح‌465 عن أبي حميد أو أبي اسيد الأنصاري؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌254، ح‌772 عن أبي حميد الساعدي؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌657، ح‌20773؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌263، ح‌745 عن عبد الله بن الحسن؛ الأمالي (طوسي)، ص‌596، ح‌1237 عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌26، ح‌20.

3) . المستدرك على الصحيحين، ج‌1، ص‌325، ح‌747 عن أبي هريرة.

4) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌254، ح‌773؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌659، ح‌20783.

درهاى رحمتت را به رويم بگشا» و هنگامى كه بيرون مى‌رود، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود بفرستد و بگويد: «خداوندا! مرا از شيطانِ رانده‌شده، حفظ كن.»

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد، این امر از سوی خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز صورت می‌گرفته و ایشان به هنگام ورود به مسجد، نام خدا را بر زبان مبارک جاری می‌کرده و سپس بر خود سلام می‌دادند. این، نکته‌ای جالب توجه است که کسی بر خود درود فرستد. دقت در این امر نشان می‌دهد، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم عبارتی را که بر زبان خویش آوردند، بسیار دقیق برگزیدند. ایشان نه بر شخص خود که بر شخصیت خود و به اعتبار رسالتش، بر خود درود می‌فرستند. این معنا، از تصریح ایشان به واژۀ «رسول الله» به دست می‌آید. ایشان نفرموده است: «سلام بر من»، بلکه فرموده است: «سلام بر فرستادۀ خدا». اینتفاوتِ ظریف می‌فهماند که شأن پیامبری و منزلت سفیر الهی چندان احترام و عظمتی دارد که خود فرستادۀ الهی نیز آن را حرمت می‌نهد. متن گزارش در دست است و می‌توان این نکته را از آن دریافت. گزارش‌کنندۀ این نکته نیز حضرت فاطمه سلام الله علیها است؛ کسی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بسیار نزدیک بوده و در شب‌ها و روزهای فراوانی، شاهد ورود پدر بزرگوارش به مسجد بوده است؛ مسجدی که در مجاورت خانه پیامبر و دخترش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قرار داشته و حضرت علی و فاطمه علیهما السلام به آن در داشته‌اند. متن روایت چنین است:

فاطمة سلام الله علیها : كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم إذا دَخَلَ المَسجِدَ يَقولُ: «بِسمِ الله وَ السَّلامُ عَلى رَسولِ الله، اللهمَّ اغفِر لي ذُنوبي وَ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ»، و إذا خَرَجَ قالَ: «بِسمِ الله، وَ السَّلامُ عَلى رَسولِ الله، اللهمَّ اغفِر لي ذُنوبي وَ افتَح لي أبوابَ فَضلِكَ»(1)پيامبر خدا، هرگاه وارد مسجد مى‌شد، مى‌گفت: «به نام خدا و سلام بر پيامبر خدا. خداوندا! گناهانم را ببخشا و درهاى رحمتت را به رويم بگشا»، و هنگامى كه خارج مى‌شد، مى‌گفت: «خداوندا! گناهانم را ببخشا و درهاى فضلت را به رويم باز كن.»

حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز خود به این دعا و درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم سفارش کرده است. نکتۀ


1) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌253، ح‌771؛ سنن الترمذي، ج‌2، ص‌128، ح‌314؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌61، ح‌17962؛ الأمالي (طوسي)، ص‌401، ح‌894؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌23، ح‌14.

جالب توجه در این گزارش آن است که حضرت فاطمه سلام الله علیها با اقتباس آیه‌ای از قرآن، به گونه‌ای زیبا و نرم، دلیل قرآنی این درود فرستادن را گوشزد می‌کند. متن گزارش در یکی از بهترین منابع حدیثی شیعه، یعنی در تهذیب الاحکام آمده است. این کتاب جزو کتب اربعه و نوشتۀ شیخ طایفه شیعه، شیخ طوسی است:

تهذيب الأحكام عن سَماعة: قالَت فاطمة سلام الله علیها : إذا دَخَلتَ المَسجِدَ فَقُل: «بِسمِ الله وَ السَّلامُ عَلى رَسولِ الله، إنَّ الله و مَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلى محمد و آلِ محمد، وَ السَّلامُ عَلَيهِم و رَحمَةُ اللهو بَرَكاتُهُ، رَبِّ اغفِر لي ذُنوبي وَ افتَح لي أبوابَ فَضلِكَ»، و إذا خَرَجتَ فَقُل مِثلَ ذلِكَ(1)فاطمه سلام الله علیها فرمود: هرگاه وارد مسجد شدى، بگو: «به نام خدا. و سلام بر پيامبر خدا باد! همانا خدا و فرشتگانش بر محمد و خاندان محمد، درود مى‌فرستند. سلام و رحمت خداوند و بركت‌هاى او بر آنان باد! پروردگارا! گناهانم را ببخش و درهاى فضلت را به رويم بگشا.» هنگام خارج شدن نيز همين را بگو.

این شیوه دربارۀ امام علی علیه السلام نیز نقل شده است؛ امری که با توجه به مشابهت و گام نهادن امیر‌مؤمنان علیه السلام بر جای پای پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، امری متوقع الحصول است؛ تنها تفاوت آن است که امام علی علیه السلام سلامش بر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم به گونۀ گفت‌وگو با ایشان است و این، تفصیل و احترام بیشتری را می‌طلبد که در گزارش زیر نیز بازتاب یافته است:

دعائم الإسلام عن عليّ علیه السلام أنَّهُ كانَ إذا دَخَلَ المَسجِدَ قالَ: بِسمِ الله و بِالله، السَّلامُ عَلَيكَ أيُّهَا النَّبِيُّ و رَحمَةُ الله و بَرَكاتُهُ. السَّلامُ عَلَينا و عَلى عِبادِ الله الصّالِحينَ؛(2)هرگاه امام علی علیه السلام وارد مسجد مى‌شد، مى‌گفت: «به نام خدا و از او يارى مى‌جويم. اى پيامبر! سلام و رحمت خدا و بركت‌هاى او نثار تو باد! سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا باد!»

این روایت نشان می‌دهد در لحظۀ ورود به مسجد، بهتر است افزون بر درود فرستادن و سلام کردن به پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله وسلم ، بر خود و دیگر مسلمانان نیز درود فرستاد؛ همان کاری که در پایان


1) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌263، ح‌744؛ الأمالي (طوسي)، ص‌401، ح‌894؛ دلائل الإمامة، ص‌75، ح‌14؛ كشف الغمّة، ج‌2، ص‌207 كلّها عن فاطمة الزهراء علیها السلام و كلّها نحوه؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌21، ح‌8.

2) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌150؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌23، ح‌12.

هر نماز به انجام می‌رسانیم.

بر پایۀ گزارشی دیگر، امام صادق علیه السلام نیز به این کار فرمان داده است. این گزارش دستور به ستایش خداوند و ثنای او را پیش از درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است. متن روایت چنین است:الإمام الصادق علیه السلام : إذا دَخَلتَ المَسجِدَ فَاحمَدِ الله و أثنِ عَلَيهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم (1)هرگاه وارد مسجد شدى، سپاس خدا را به جاى آور و او را ثنا بگو و بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود بفرست.

گفتنی است، دعاهای دیگری نیز برای ورود به مسجد ذکر و گزارش شده است که برخی را در این‌جا می‌آوریم. یکی از این گزارش‌ها نشان می‌دهد امام حسن علیه السلام نیز به هنگام ورود به مسجد، دعا می‌کرده است. متن دعا و درخواستِ گزارش‌شده، شبیه دعایی است که پیش از آغاز نماز با خدای خویش مطرح می‌کنیم:

تنبيه الغافلين: رُوِيَ عَنِ الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ علیه السلام أنَّهُ كانَ إذا أرادَ أن يَتَوَضَّأَ تَغَيَّرَ لَونُهُ، فَسُئِلَ عَن ذلِكَ، فَقالَ: إنّي اريدُ القِيامَ بَينَ يَدَيِ المَلِكِ الجَبّارِ. و كانَ إذا أَتى بابَ المَسجِدِ رَفَعَ رَأسَهُ و يَقولُ: «إلهي، عَبدُكَ بِبابِكَ، يا مُحسِنُ قَد أَتاكَ المُسي‌ءُ، وَ قَد أَمَرتَ المُحسِنَ مِنّا أَن يَتَجاوَزَ عَنِ المُسي‌ءِ، فَأَنتَ المُحسِنُ وَ أَنَا المُسي‌ءُ، فَتَجاوَز عَن قَبيحِ ما عِندي بِجَميلِ ما عِندَكَ يا كَريمُ» ثُمَّ دَخَلَ المَسجِدَ(2)

دربارۀ امام حسن علیه السلام روايت شده كه هنگام وضو گرفتن، رنگ رُخسارش تغيير مى‌يافت. سببش را جويا شدند. فرمود: «مى‌خواهم در پيشگاه پادشاهى چيره‌دست بِايستم.» هر گاه به درِ مسجد مى‌رسيد، سرش را بلند مى‌كرد و مى‌گفت: «خداوندا! بنده‌ات بر درگاه تو ايستاده است. اى نيكوكار! اين بدكردار به حضورت آمده است، در حالى كه به نيكوكارِ از ميان ما فرمان داده‌اى تا از بدكردار درگذرد. تو نيكوكارى و من بدكردارم. پس به زيبايىِ آنچه در نزد توست، از زشتىِ آنچه در نزد من است، درگذر، اى بخشنده!» سپس وارد مسجد مى‌شد.


1) . تهذيب الأحكام، ج‌2، ص‌65، ح‌233 عن أبي بصير؛ بحار الأنوار، ج‌99، ص‌190، ح‌5.

2) . تنبيه الغافلين، ص‌539، ح‌871.

در پایان این بخش، یکی از بزرگ‌ترین دعاها در این عرصه را می‌آوریم. این دعای نسبتاً مفصل، از امام کاظم علیه السلام نقل شده و افزون بر دعا، ادب رفتن به سوی مصلا و نماز جماعت را نیز گوشزد می‌کند. ما متن و مجموع روایت را به همین دلیل به صورت کامل می‌آوریم:

مَن أسبَغَ وُضوءَهُ في بَيتِهِ، و تَمَشَّطَ و تَطَيَّبَ، ثُمَّ مَشى مِن بَيتِهِ غَيرَ مُستَعجِلٍ و عَلَيهِ السَّكينَةُ وَ الوَقارُ إلى مُصَلّاهُ رَغبَةً في جَماعَةِ المُسلِمينَ، لَم يَرفَع قَدَما و لَم يَضَع اخرى إلّا كُتِبَت لَهُ حَسَنَةٌ، و مُحِيَت عَنهُ سَيِّئَةٌ، و رُفِعَت لَهُ دَرَجَةٌ؛ فَإِذا دَخَلَ المَسجِدَ قالَ: «بِسمِ الله و بِالله، و عَلى مِلَّةِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، و مِنَ الله و إلَى الله، و ما شاءَ الله و لا قُوَةَ إلّا بِالله، اللهمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ و مَغفِرَتِكَ، و أغلِق عَنّي أبوابَ سَخَطِكَ و غَضَبِكَ، اللهمَّ مِنكَ الرَّوحُ وَ الفَرَجُ، اللهمَّ إلَيكَ غُدُوّي و رَواحي، و بِفِنائِكَ أنَختُ، أبتَغي رَحمَتَكَ و رِضوانَكَ و أتَجَنَّبُ سَخَطَكَ، اللهمَّ و أسأَلُكَ الرَّوحَ وَ الرّاحَةَ وَ الفَرَجَ»، ثُمَّ قالَ: «اللهمَّ إنّي أتَوَجَّهُ إلَيكَ بِمحمد و عَلِيٍّ أميرِ المُؤمِنينَ، وَ اجعَلني مِن أوجُهِ مَن تَوَجَّهَ إلَيكَ بِهِما، و أقرَبَ مَن تَقَرَّبَ إلَيكَ بِهِما، و قَرِّبني بِهِما مِنكَ زُلفى، و لا تُباعِدني عَنكَ، آمينَ يا رَبَّ العالَمينَ»؛ ثُمَّ افتَتَحَ الصَّلاةَ مَعَ إمامِ جَماعَةٍ، إلّا وَجَبَت لَهُ مِنَ الله المَغفِرَةُ وَ الجَنَّةُ، مِن قَبلِ أن يُسَلِّمَ الإِمامُ(1)هر كس در خانه‌اش نيكو وضو بگيرد و مويش را شانه كند و خود را خوش‌بو سازد، سپس از خانه‌اش با آرامش و وقار، خارج شود و از روى رغبت براى شركت در جماعت مسلمانان، به مصلّا برود، قدمى برنمى‌دارد و بر زمين نمى‌گذارد، مگر آن‌كه حَسَنه‌اى برايش نوشته مى‌شود و گناهى از وى پاک مى‌گردد و درجه‌اى بالا برده مى‌شود. و هر گاه درون مسجد برود و بگويد: «به نام خدا و با يارى جستن از خدا و بر دين پيامبر خدا، و از سوى خدا و به سوى خدا، و آنچه خدا بخواهد كه هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست. خداوندا! درهاى رحمت و آمرزشت را به رويم بگشا و درهاى ناخشنودى و خشمت را بر من فرو بند. خداوندا! آرامش و گشايش، از توست. خداوندا! روز و شبم به سوى تو در چرخش است و من، به اميد برخوردارى از رحمت و خشنودى تو، و دور ماندن از ناخشنودى تو، در پيشگاهت زانو بر زمين زده‌ام. خداوندا! از تو آرامش، آسايش و گشايش مى‌طلبم» و سپس بگويد: «خداوندا! من به مدد محمد و على، اميرمؤمنان، به تو روى آورده‌ام. پس مرا از آبرومندترين كسانى قرار ده كه به وسيلۀ آن دو به


1) . الاصول الستّة عشر، ص‌191، ح‌159 عن زيد النرسي؛ بحار الأنوار، ج‌88، ص‌98، ح‌68.

تو رو آورده‌اند و در زمرۀ نزديك‌ترين كسانى به شمار آور كه به سبب آن دو به تو تقرب جسته‌اند و مرا به خاطر آن دو، به خود نزديک فرما و از خود، دور مساز. آمين، اى پروردگار جهانيان!»، آن‌گاه با امام جماعت، نماز را آغاز كند، پيش از اين‌كه امام، نماز را به پايان ببرد، خدا او را مى‌آمرزد و بهشت را بر وى حتمى مى‌گردانَد.

نماز تحیت

مسجد همانند بسیاری از مکان‌های مقدس، احترام و حرمت دارد. شاید بتوان مسجد را موجودی زنده برشمرد؛ در این صورت، سلام دادن و درود فرستادن بر آن شایسته است. ماجرای زیر به روشنی این مطلب را نشان می‌دهد. ابوذر می‌گوید:دَخَلتُ عَلى رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم و هُوَ جالِسٌ فِي المَسجِدِ وَحدَهُ، فَاغتَنَمتُ خَلوَتَهُ، فَقالَ لي صلی الله علیه و اله وسلم : يا أبا ذَرٍّ، لِلمَسجِدِ تَحِيَّةٌ، قُلتُ: و ما تَحِيَّتُهُ؟ قالَ: رَكعَتانِ تَركَعُهُما(1)حضور پيامبر خدا رسيدم، در حالى كه تنها در مسجد نشسته بود. تنهايىِ او را غنيمت شمردم. به من فرمود: «اى ابوذر! مسجد، سلام دارد.» گفتم: سلامِ او چيست؟ فرمود: «دو ركعت نماز كه آن را به جا آورى.»

شاید بر همین پایه است که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمان داده است:

إذا دَخَلَ أحَدُكُمُ المَسجِدَ فَليَركَع رَكعَتَينِ قَبلَ أن يَجلِسَ(2)هرگاه يكى از شما وارد مسجد مى‌شود، پيش از اين‌كه بنشيند، دو ركعت نماز بگزارد.

در تعبیری دیگر، نماز تحیّت یا همان سلام و درود به مسجد، حقّ مسجد دانسته شده است؛ گویی که مسجد موجود زنده‌ای است که انسان‌ها باید حقّ او را پاس بدارند و آن را ادا کنند. در هر دو دسته از احادیث شیعه و اهل سنت، به این موضوع تصریح شده است. ابن خزیمه، محدث


1) . الخصال، ص‌523، ح‌13؛ الأمالي (طوسي)، ص‌539، ح‌1163؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌19، ح‌2؛ المستدرك على الصحيحين، ج‌2، ص‌652، ح‌4166؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌131، ح‌44158.

2) . صحيح البخاري، ج‌1، ص‌170، ح‌433؛ صحيح مسلم، ج‌1، ص‌495، ح‌69؛ سنن النسائي، ج‌2، ص‌53؛ مسند ابن حنبل، ج‌8، ص‌372، ح‌22641 كلّها عن أبي قتادة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌658، ح‌20776.

متقدم اهل سنت، به نقل از ابی قتاده چنین آورده است:

قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : أعطُوا المَساجِدَ حَقَّها، قيلَ: و ما حَقُّها؟ قالَ: رَكعَتانِ قَبلَ أن تَجلِسَ(1)پيامبر خدا فرمود: «حقّ مسجدها را ادا كنيد.» گفته شد: حقّ آن‌ها چيست؟ فرمود: «دو ركعت نماز، پيش از آن كه بنشينى.»

و قاضی نعمان مغربی از امام علي علیه السلام چنین نقل کرده است:

مِن حَقِّ المَسجِدِ إذا دَخَلتَهُ أن تُصَلِّيَ فيهِ رَكعَتَينِ، و مِن حَقّ الرَّكعَتَينِ أن تَقرَأَ فيهِما بِامِّ القُرآنِ(2)از جمله حقوق مسجد، اين است كه هرگاه بدان پا نهادى، دو ركعت نماز بگزارى، و از جمله حقوق آن دو ركعت، اين است كه در آن‌ها «امّ القرآن (سورۀ حمد)» را بخوانى.شایان ذکر است، در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم از ترک این کار نهی شده است؛ امری که نشان از اهمیت این کار دارد:

إذا دَخَلَ أحَدُكُمُ المَسجِدَ فَلا يَجلِس حَتّى يَركَعَ رَكعَتَينِ(3)هرگاه يكى از شما وارد مسجد مى‌شود، ننشيند تا آن‌كه دو ركعت نماز بگزارد.

پيش نهادن پاى راست، هنگام ورود و پاى چپ، هنگام خروج

یکی دیگر از آداب گام نهادن به مسجد، تقدیم پای راست بر پای چپ است. روایت دلالت‌کننده بر این ادب، گزارشی است که ابن عباس نقل کرده است. او می‌گوید:

كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم ... إذا دَخَلَ المَسجِدَ أدخَلَ رِجلَهُ اليُمنى(4)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم ... هرگاه وارد مسجد مى‌شد، [نخست] پاى راست خود را داخل مى‌كرد.

در گزارشی دیگر، نتیجۀ این عمل را دعای فرشتگان برای انسان دانسته‌اند. این گزارش به


1) . صحيح ابن خزيمة، ج‌3، ص‌162، ح‌1824؛ المصنّف (ابن أبي شيبة)، ج‌1، ص‌375، ح‌4 عن أبي قتادة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌657، ح‌20774.

2) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌150؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌23، ح‌12.

3) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌495، ح‌70 عن أبي قتادة؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌323، ح‌1012 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌658، ح‌20776.

4) . المعجم الكبير، ج‌10، ص‌315، ح‌10766؛ تفسير القرطبي، ج‌19، ص‌22؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌124، ح18301.

نقل از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم و متن آن چنین است:

إذا دَخَلَ المُؤمِنُ فِي المَسجِدِ و وَضَعَ رِجلَهُ اليُمنى، قالَتِ المَلائِكَةُ: «غَفَرَ الله لَكَ»، و إذا خَرَجَ فَوَضَعَ رِجلَهُ اليُسرى، قالَتِ المَلائِكَةُ: «حَفِظَكَ الله، و قَضى لَكَ الحَوائِجَ، و جَعَلَ مُكافَأَتَكَ الجَنَّةَ»(1)هرگاه مؤمن وارد مسجد شود و پاى راست خود را بگذارد، فرشتگان مى‌گويند: «خداوند، تو را ببخشايد!» و هنگامى كه خارج شود و پاى چپ خود را بگذارد، فرشتگان مى‌گويند: «خداوند، تو را محفوظ بدارد و نيازهايت را برآوَرَد و پاداشت را بهشت قرار دهد!»

گفتنی است، در روایتی از یونس و به نقل از معصومان علیهم السلام ، این کار فضیلت دانسته شده است. این روایت در کافی، یکی از معتبر‌ترین کتاب‌های حدیثی نقل شده است:الكافي عن يونس عنهم عليهم السلام: الفَضلُ في دُخولِ المَسجِدِ أن تَبدَأَ بِرِجلِكَ اليُمنى إذا دَخَلتَ، و بِاليُسرى إذا خَرَجتَ(2)فضيلت، اين است كه در هنگام وارد شدن به مسجد با پاى راستت و زمان خارج شدن، با پاى چپت آغاز كنى.

از روایتی دیگر در این باره هویدا می‌شود که در صورت همراه شدن این کار با برخی اذکار، می‌توان پاداشی گران‌سنگ و پرارزش را به انتظار نشست؛ پاداشی گران‌بها که دل کندن از آن و در نظر نیاوردنش، آسان نیست؛ پاداشی متناسب و برخاسته از فضل خداوند:

جامع الأخبار: كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم إذا دَخَلَ المَسجِدَ يَضَعُ رِجلَهُ اليُمنى و يَقولُ: «بِسمِ الله و عَلَى الله تَوَكَّلتُ، و لا حَولَ و لا قُوَةَ إلّا بِالله»، و إذا خَرَجَ يَضَعُ رِجلَهُ اليُسرى و يَقولُ: «بِسمِ الله، أعوذُ بِالله مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ». ثُمَّ قالَ: يا عَلِيُّ، مَن دَخَلَ المَسجِدَ و قالَ كَما قُلتُ، تَقَبَّلَ الله [صَلاتَهُ](3)و كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ رَكعَةٍ صَلّاها فَضلَ مِئَةِ رَكعَةٍ، فَإِذا خَرَجَ و قالَ مِثلَ ما قُلتُ، غَفَرَ الله لَهُ الذُّنوبَ، و رَفَعَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ دَرَجَةً، و كَتَبَ الله لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مائَةَ حَسَنَةٍ(4)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم هنگام ورود به مسجد، نخستْ پاى راستش را مى‌گذاشت و مى‌گفت: «به نام


1) . جامع الأخبار، ص‌176، ح‌419؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌26، ح‌19.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌308، ح‌1؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌21، ح‌8.

3) . ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.

4) . جامع الأخبار، ص‌175، ح‌417؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌26، ح‌19.

خدا و با توكل بر خدا. هيچ نيرو و قدرتى، جز به خواست خداوند نيست.» و هنگام خارج شدن، نخستْ پاى چپش را مى‌گذاشت و مى‌گفت: «به نام خدا. پناه مى‌برم به خدا، از شيطانِ رانده‌شده!» سپس فرمود: «اى على! هر كه به مسجد درآيد و آنچه را گفتم، بگويد، خداوند [نمازش را] مى‌پذيرد و براى او در برابر هر ركعتى كه نماز گزارده، فضيلت صد ركعت را مى‌نويسد. پس اگر زمان بيرون رفتن نيز مانند آنچه گفتم، بگويد، خداوند گناهانش را مى‌بخشايد و در برابر هر گامى، او را درجه‌اى بالا مى‌برد و نيز در برابر هر گام، صد نيكى برايش مى‌نويسد.»

ادبِ کامل ورود

برخی از آنچه برشمردیم، اذکاری هستند که دل و پیکر را با هم مشغول خداوند متعال و یاد او می‌سازند؛ آدابی که در ظرف و زمینۀ جان و تفکر درونی و ذکر باطنی تحقق می‌یابند و گاه در عرصۀ ظاهر و برون نیز جلوه می‌یابند.در این بخش گزارشی را می‌آوریم که یک‌سر به عمل قلبی و تذکر باطنی شایسته به هنگام ورود به مسجد پرداخته و به گونه‌ای فراتر و بالاتر از معمول، ادب ورود و حضور را تذکر داده است. منبع این گزارش، کتاب مصباح الشریعه است. مطالب این کتاب به امام صادق علیه السلام منسوب شده است، اما قالب و محتوای عرفانی آن، برخی محدثان بزرگ مانند علامه مجلسی را دربارۀ برخی از مطالب آن به تردید افکنده است؛ نکته‌ای که در سوی مقابل، برخی عالمان عارف را به مقبولیت و والا خواندن آن کشانده است. گفتنی است، مطالب کتاب سند ندارند و اصل انتساب کتاب به امام صادق علیه السلام نیز مورد تردید واقع شده است؛ از این رو، عمل به گزارش زیر را نه از سر تعبد، بلکه بر پایۀ معقول و مقبول بودن آن توصیه می‌کنیم. محتوای گزارش، ادب باطنی ورود و حضور به مسجد را نشان می‌دهد؛ امری که در کنار آداب ظاهری می‌تواند مکمّل آن‌ها و حتی گاه زمینه‌ساز انجام آن‌ها و امتثال کامل و تمام‌عیارشان گردد:

مصباح الشريعة فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ علیه السلام : إذا بَلَغتَ بابَ المَسجِدِ، فَاعلَم أنَّكَ قَصَدتَ بابَ بَيتِ مَلِكٍ عَظيمٍ، لا يَطَأُ بِساطَهُ إلَا المُطَهَّرونَ، و لا يُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَا الصِّدّيقونَ، وهَبِ القُدومَ إلى بِساطِ خِدمَةِ المَلِكِ هَيبَةَ المَلِكِ فَإِنَّكَ عَلى خَطَرٍ عَظيمٍ

إن غَفَلتَ. وَاعلَم أنَّهُ قادِرٌ عَلى ما يَشاءُ مِنَ العَدلِ وَ الفَضلِ مَعَكَ و بِكَ، فَإِن عَطَفَ عَلَيكَ بِرَحمَتِهِ و فَضلِهِ قَبِلَ مِنكَ يَسيرَ الطّاعَةِ و أجزَلَ لَكَ عَلَيها ثَوابا كَثيرا، و إن طالَبَكَ بِاستِحقاقِهِ الصِّدقَ وَ الإِخلاصَ عَدلًا بِكَ حَجَبَكَ و رَدَّ طاعَتَكَ و إن كَثُرَت، و هُوَ فَعّالٌ لِما يُريدُ. وَ اعتَرِف بِعَجزِكَ و قُصورِكَ و تَقصيرِكَ و فَقرِكَ بَينَ يَدَيهِ، فَإِنَّكَ قَد تَوَجَّهتَ لِلعِبادَةِ لَهُ وَ المُؤانَسَةِ بِهِ، وَ اعرِض أسرارَكَ عَلَيهِ، وَ ليُعلَم‌(1)أنَّهُ لا يَخفى عَلَيهِ أسرارُ الخَلائِقِ أجمَعينَ و عَلانِيَتُهُم. و كُن كَأَفقَرِ عِبادِهِ بَينَ يَدَيهِ، و أخلِ قَلبَكَ عَن كُلِّ شاغِلٍ يَحجُبُكَ عَن رَبِّكَ، فَإِنَّهُ لا يَقبَلُ إلَا الأطَهَرَ وَ الأَخلَصَ. وَ انظُر مِن أيِّ ديوانٍ يَخرُجُ اسمُكَ، فَإِن ذُقتَ مِن حَلاوَةِ مُناجاتِهِ و لَذيذِ مُخاطَباتِهِ، و شَرِبتَ بِكَأسِ رَحمَتِهِ و كَراماتِهِ مِن حُسنِ إقبالِهِ و إجابَتِهِ، فَقَد صَلَحتَ لِخِدمَتِهِ، فَادخُل فَلَكَ الإِذنُ وَ الأَمانُ، و الّا فَقِف وُقوفَ مُضطَرٍّ قَدِ انقَطَعَ عَنهُ الحِيَلُ، و قَصَرَ عَنهُ الأَمَلُ، و قُضِيَ الأَجَلُ، فَإِذَا عَلِمَ الله عَزَّ و جَلَّ مِن قَلبِكَ صِدقَ الالتِجاءِ إلَيهِ، نَظَرَ إلَيكَ بِعَينِ الرَّأفَةِ وَ الرَّحمَةِ وَ اللُّطفِ و وَفَّقَكَ لِما يُحِبُّ و يَرضى، فَإِنَّهُ كَريمٌ يُحِبُّ الكَرامَةَ لِعِبادِهِ المُضطَرّينَ إلَيهِ، المُحتَرِقينَ عَلى بابِهِ بِطَلَبِ مَرضاتِهِ، قالَ اللهتَعالى: (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ)(2)(3)هنگامى كه به درِ مسجد رسيدى، بدان كه تو آهنگِ در خانۀ بزرگْ‌پادشاهى را كرده‌اى كه بر فرش او، جز پاكيزه‌شدگان گام نمى‌زنند و براى هم‌نشينى با او، جز آنان كه رفتارشان، گفتارشان را تصديق مى‌كند، رخصت داده نمى‌شوند. از قدم گذاردن به عرصۀ خدمت‌گزارى به پادشاه، ترسان باش، همان گونه كه از خودِ پادشاه ترسانى، چه اين‌كه اگر غفلت كنى، در معرض خطر بزرگى خواهى بود. و بدان كه او مى‌تواند، به عدل يا به فضل، هر آن گونه كه بخواهد، با تو رفتار نمايد. پس اگر از سرِ رحمت و فزون‌بخشى خود با تو سر كند، فرمان‌بَرى ناچيز تو را مى‌پذيرد و در برابرش به تو پاداشى بس بزرگ عطا مى‌كند و اگر در رفتارى عادلانه با تو، فراخور استحقاق خود، از تو راستى و اخلاص بخواهد، در پس پردۀ پذيرش، تو را وامى‌نهد و اطاعتت را مردود مى‌سازد، كه او هر چه بخواهد، مى‌تواند انجام دهد. به ناتوانى، كوتاهى، تقصير و نيز به فقر خود در پيشگاه او اعتراف كن، زيرا تو به بندگى او و انس يافتن با وى، روى آورده‌اى. رازهايت را به حضورش عرضه كن و بدان كه پنهان و


1) . في بحار الأنوار: «و لتعلَمْ».

2) . نمل، آیه 62.

3) . مصباح الشريعة، ص‌86؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌373، ح‌40.

آشكارِ هيچ يک از بندگان، بر او پوشيده نيست. همچون نيازمندترينِ بندگانش، در حضور او باش و خود را از هر دلْ‌مشغولى‌اى كه پرده‌اى ميان تو و پروردگارت باشد، تهى ساز، زيرا او جز پاك‌ترين و خالص‌ترين را نمى‌پذيرد. و بنگر كه نام تو از كدام دفتر بيرون مى‌آيد. پس اگر از شيرينىِ مناجات با او و لذت گفت‌وگو با وى، چيزى چشيدى و از جام رحمت و كرامت‌هايش كه از نيكو روى كردن و اجابت كردنش سرچشمه مى‌گيرد، شربتى نوشيدى، براى خدمت‌گزارى به او شايستگى يافته‌اى. پس داخل شو كه رخصت و امان يافته‌اى، و در غيرِ حالت يادشده، همچون ناگزير بيچارۀ نااميد كه مرگش فرا رسيده، همان‌جا درنگ كن، كه اگر خداى عز و جل دريابد كه تو از سرِ راستى به او پناه آورده‌اى، به ديدۀ مهربانى، رحمت و لطف به تو خواهد نگريست و در راه آنچه دوست مى‌دارد و مى‌پسندد، موفّقت خواهد كرد، زيرا او ارج‌مندى است كه ارج نهادن به بندگانى را كه درماندگان پيشگاهش و دل‌سوختگان درگاهش در راه جلب خشنودى اويند، دوست دارد. خداى متعال مى‌فرمايد: «يا كيست كه به درمانده، آن‌گاه كه وى را مى‌خواند، پاسخ دهد؟»

شایسته‌های خروج از مسجد

بیرون آمدن از مسجد نیز آدابی دارد. اگرچه بر حسب ترتیب زمانی و طبیعی، این آداب را باید پس از آداب حضور در مسجد بیاوریم، به دلیل یکسانی برخی آداب ورود و خروج، مانند استعاذه و درود فرستادن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و نیز مشابهت در اصل دعا و درخواست، این آداب را در این‌جا مطرح می‌کنیم. گزارش نخست، سفارش پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را نقل می‌کند که همان استعاذه از شیطان و پناه بردن به خداوند است:

إنَّ أحَدَكُم إذا أرادَ أن يَخرُجَ مِنَ المَسجِدِ تَداعَت جُنودُ إبليسَ و أجلَبَت، وَ اجتَمَعَت كَما تَجتَمِعُ النَّحلُ عَلى يَعسوبِها، فَإِذا قامَ أحَدُكُم عَلى بابِ المَسجِدِ فَليَقُل: «اللهمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن إبليسَ و جُنودِهِ»، فَإِنَّهُ إذا قالَها لَم يَضُرَّهُ(1)وقتى هر يک از شما مى‌خواهد از مسجد بيرون رود، لشكر ابليس يكديگر را فرا مى‌خوانند و مانند جمع شدن زنبورها بر گِرد مَلَكه،


1) . عمل اليوم و الليلة (ابن السنّي)، ص‌59، ح‌155 عن أبي امامة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌660، ح‌20786.

از هر سو گِرد هم آمده، اجتماع مى‌كنند، اما هنگامى كه يكى از شما بر درِ مسجد بايستد و بگويد: «خداوندا! از ابليس و لشكر او به تو پناه مى‌برم»، با اين گفته، به وى (گوينده) زيانى نمى‌رسد.

گزارشی دیگر، سفارش مکرر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم به همین کار است؛ افزون بر این، درود فرستادن بر ایشان در مقام رسول و سفیر الهی را نیز توصیه کرده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا دَخَلَ أحَدُكُم المَسجِدَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ، وَليَقُل: «اللهمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ»، و إذا خَرَجَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ، وَليَقُل: «اللهمَّ اعصِمني مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ»(1)هر يک از شما كه وارد مسجد مى‌شود، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود بفرستد و بگويد: «خداوندا! درهاى رحمتت را به رويم بگشا» و هنگامى كه بيرون مى‌رود، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود بفرستد و بگويد: «خداوندا! مرا از شيطانِ رانده‌شده، حفظ كن.»در روایت زیر از امام صادق علیه السلام نیز درود فرستادن بر پیامبر خدا را در هر دو لحظۀ ورود و خروج سفارش کرده است:

إذا دَخَلتَ المَسجِدَ فَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم و إذا خَرَجتَ فَافعَل ذلِكَ(2)

هرگاه وارد مسجد شدى، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود فرست و هنگام خارج شدن نيز چنين كن.

در روایتی دیگر، دعای خروج با دعای ورود متفاوت است. ما متن روایت را می‌آوریم و سپس اندکی آن را تحلیل می‌کنیم:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا دَخَلَ أحَدُكُمُ المَسجِدَ فَليُسَلِّم عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم ، ثُمَّ ليَقُل: «اللهمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ»، فَإِذا خَرَجَ فَليَقُل: «اللهمَّ إنّي أسأَلُكَ مِن فَضلِكَ»(3)هر يک از شما كه وارد


1) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌254، ح‌773 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌659، ح‌20783.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌309، ح‌2 عن عبد الله بن سنان؛ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص‌7، ح‌12؛ كامل الزيارات، ص‌51، ح‌28 كلاهما عن معاوية بن عمّار؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌21، ح‌8.

3) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌126، ح‌465؛ سنن الدارمي، ج‌1، ص‌345، ح‌1366؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌619، ح‌4319 كلّها عن أبي حميد أو أبي اسيد الأنصاري؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌254، ح‌772 عن أبي حميد الساعدي؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌657، ح‌20773؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌263، ح‌745 عن عبد الله بن الحسن؛ الأمالي (طوسي)، ص‌596، ح‌1237 عن الإمام عليّ علیه السلام و كلاهما نحوه؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌26، ح‌20.

مسجد مى‌شود، بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم سلام كند و بگويد: «خداوندا! درهاى رحمتت را به رويم بگشا» و زمانى كه بيرون مى‌رود، بگويد: «خداوندا! از تو، از فضلت، درخواست مى‌كنم.»

در این روایت، دعای هنگام ورود با خروج متفاوت است. در لحظه ورود، درخواست رحمت الهی را داریم و هنگام خروج درخواست فضل خدا را. شاید علت تفاوت، این باشد که قصد از ورود به مسجد، اندوختن توشه برای آخرت و نیل به رحمت و مغفرت واسعۀ الهی است. در این صورت، درخواست ما باید متمرکز بر رحمت الهی باشد، زیرا در قیامت و در سرای آخرت، عمل و کار و اخلاق ما نجات‌بخش ما نیست، زیرا همه این‌ها به انواع شرک خفی و ریای جلی آلوده است و تنها ناجی ما، نگاه رحمانی و دیدۀ مهربان خداوند است. این مسئله در هنگام خروج از مسجد تغییر می‌یابد. انسان مسلمان پس از خروج از مسجد، به دنبال روزی حلال روان می‌شودو از این رو نیازمند فضل خداوند است. شایان توجه است که در بسیاری از دعاها، درخواست برای رزق و روزی با همین کلمه کلیدی «فضل» مطرح شده است. این نکته را می‌توان به آیۀ 10 سوره «جمعه» نیز مستند ساخت. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید:

(فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ الله)؛ پس از ادای نماز پراکنده شوید و در پی جست‌وجوی روزی و قسمت خود از فضل الهی بروید.

گفتنی است، این بدان معنا نیست که فضل الهی شامل روزی و رزق معنوی انسان نشود، بلکه در این‌جا توجه ما بدان بیشتر است. روایت زیر از پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم عمومیت را نشان می‌دهد. این گزارش، عمل به طاعت و دوری از ناخشنودی خدا را از مصادیق فضل الهی برشمرده است:

إذا صَلّى أحَدُكُمُ المَكتوبَةَ و خَرَجَ مِنَ المَسجِدِ، فَليَقِف بِبابِ المَسجِدِ ثُمَّ ليَقُل: اللهمَّ دَعَوتَني فَأَجَبتُ دَعوَتَكَ، و صَلَّيتُ مَكتوبَتَكَ، وَ انتَشَرتُ في أرضِكَ كَما أمَرتَني، فَأَسأَلُكَ مِن فَضلِكَ العَمَلَ بِطاعَتِكَ، وَ اجتِنابَ سَخَطِكَ، وَ الكَفافَ مِنَ الرِّزقِ بِرَحمَتِكَ(1)هرگاه يكى از شما نماز واجب را به جا آورْد و از مسجد خارج شد، كنار درِ مسجد بايستد و بگويد: «خداوندا! دعوتم كردى، دعوتت را پاسخ گفتم و نماز واجبت را به جا آوردم و چنان‌كه فرمان دادى، در زمينت پراكنده شدم. پس، از فضلت، فرمان‌بُردارى از تو و پرهيز از ناخشنودى‌ات را درخواست


1) . الكافي، ج‌3، ص‌309، ح‌4 عن أبي حفص العطّار؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌22، ح‌9.

مى‌كنم و نيز به رحمت تو، روزى به قدرِ نياز را.»

ادب جامع

در پایان این بخش دو حدیث را گزارش می‌کنیم که در مجموع، بیش از دَه ادب ورود و خروج را برشمرده‌اند. برخی از این آداب در جای خود آمده‌اند، اما آدابی همچون سلام کردن بر اهل مسجد، در این دو حدیث مورد اشاره قرار گرفته‌اند:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لِلدّاخِلِ فِي المَسجِدِ عَشرُ خِصالٍ: أوَلُها أن يَتَعاهَدَ خُفَّيهِ أو نَعلَيهِ، و أن يَبدَأَ بِرِجلِهِ اليُمنى، و إذا دَخَلَ يَقولُ: «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيمِ، بِسمِ الله وَ الحَمدُ للّهِ وَ السَّلامُ عَلى رَسولِ الله وَ المَلائِكَةِ، اللهمَّ افتَح لَنا أبوابَ فَضلِكَ و أبوابَ رَحمَتِكَ إنَّكَ أنتَ الوَهّابُ»، وأن يُسَلِّمَ عَلى أهلِ المَسجِدِ، و أن يَقولَ إذا لَم يَكُن فِي المَسجِدِ أحَدٌ: «السَّلامُ عَلى عِبادِ الله الصّالِحينَ، أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا الله، و أشهَدُ أنَّ محمدا عَبدُهُ و رَسولُهُ»، و ألّا يَمُرَّ بَينَ يَدَيِ المُصَلّي، و ألّا يَدخُلَ إلّا بِوُضوءٍ، و ألّا يَعمَلَ فيهِ بِعَمَلِ الدُّنيا، و ألّا يَتَكَلَّمَ بِكَلامِ الدُّنيا، و ألّا يَخرُجَ حَتّى يُصَلِّيَ رَكعَتَينِ، و أن يَقولَ إذا قامَ لِيَخرُجَ: سُبحانَكَ اللهمَّ و بِحَمدِكَ، أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا أنتَ أستَغفِرُكَ و أتوبُ إلَيكَ(1)كسى كه وارد مسجد مى‌شود، بايد دَه ويژگى داشته باشد: نخست آن‌كه كفش و پاپوش خود را وارسى كند؛ و اين‌كه با پاى راستْ آغاز كند؛ و هنگامى كه وارد شد، بگويد: «به نام خداوند مهرگستر مهربان. به نام خدا، و ستايش، ويژۀ اوست. و درود بر پيامبر خدا و فرشتگان! خداوندا! درهاى فضل و درهاى رحمتت را به رويم بگشا، كه همانا تو بسيار بخشنده‌اى»؛ و اين‌كه بر حاضران در مسجد، سلام كند و اگر كسى در مسجد نبود، بگويد: «سلام بر بندگان شايسته خدا! گواهى مى‌دهم خدايى جز الله نيست و گواهى مى‌دهم كه محمد، بنده و فرستادۀ اوست»؛ و اين‌كه از جلوى نمازگزارى نگذرد؛ و بى‌وضو وارد نشود؛ و كار دنيايى در آن نكند؛ و سخن دنيايى به زبان نياورد؛ و تا دو ركعت نماز نگزارده، بيرون نرود؛ و اين‌كه هنگام بيرون رفتن بگويد: «پروردگارا! تو پاكى و من، تو را مى‌ستايم. گواهى مى‌دهم خدايى جز تو نيست. از تو آمرزش مى‌طلبم و به سوى


1) . المواعظ العدديّة، ص‌371.

تو باز مى‌گردم.»

حدیث دوم بسی کوتاه‌تر است، اما منبع و سند آن در سنجش با حدیث پیشین بسی برتر است. حدیث را جابر جعفی از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدر بزرگوارشان نقل کرده‌اند:

الإمام الباقر علیه السلام : إذا دَخَلتَ المَسجِدَ و أنتَ تُريدُ أن تَجلِسَ فَلا تَدخُلهُ إلّا طاهِرا، و إذا دَخَلتَ فَاستَقبِلِ القِبلَةَ، ثُمَّ ادعُ الله وَ اسأَلهُ، و سَلِّم حينَ تَدخُلُهُ، وَ احمَدِ الله و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و اله وسلم (1)هرگاه به قصد اين‌كه بنشينى، وارد مسجد شدى، جز پاكيزه، وارد مشو. و هنگامى كه وارد شدى، رو به قبله بِايست. سپس خدا را بخوان و از او بخواه. و زمان وارد شدن، سلام كن و خدا را سپاس گو و بر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم درود بفرست.

ناشایسته‌های ورود و خروج و حضور

بر پایۀ آنچه دربارۀ آداب ورود و خروج گفته شد، می‌توان چارچوب نگاهی کلی و اجمالی را دربارۀ ورود و خروج پی افکند. آنچه می‌تواند به دقیق‌تر شدن این نگاه کمک کند، آگاهی ازناشایسته‌های ورود و خروج است. این آگاهی، مرزهای گرداگرد تصویری را می‌سازد که تا حدودی قابلیت انطباق بر مطلوب دین در ورود و خروج پیروانشان به معبد و مسجد را دارد. این ناشایست‌ها را برمی‌شمریم و در آغاز به این نکته توجه می‌دهیم که تعداد این آداب اندک است، زیرا گونه‌ای محدودیت است و در دین مبین اسلام، محدودیت‌ها به گونه دل‌خواه و گسترده مطرح نمی‌شوند، بلکه تنها بر پایۀ حکمت و علتی هرچند ناشناخته از دیدگاه ما، ایجاد و ابراز می‌گردند.

اعمال ناهمسو با حکمت مسجد

مسجد، محل عبادت است. این بدان معناست که مسلمانان باید جایی مختص اعمال عبادی خویش داشته باشند؛ جایی که دور از غوغای روزانه و کنار از هیاهوی زمانه، با خدای خویش راز و نیاز کنند و سرّ دل خویش را با معبود و معشوق خود در میان بگذارند. انسان مسلمان این حق را دارد که گوشه‌ای از این زمین پهناور را به او اختصاص داد تا فارغ از دنیای پست دون،


1) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌263، ح‌743؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌21، ح‌7.

به آخرت ماندگار خویش بیندیشد و جان و روح خویش را در آب حیات معنا بشوید. این نکتۀ روشن می‌تواند دلیل چند حکم توصیه‌شده در عبارت‌های زیر را در بارۀ مسجد برای ما روشن کند. این عبارت‌ها بخشی از متن بلندی است که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم منسوب است و آن را پیش‌تر در بخش ادب جامع آوردیم:

... و ألّا يَمُرَّ بَينَ يَدَيِ المُصَلّي، و ألّا يَدخُلَ إلّا بِوُضوءٍ، و ألّا يَعمَلَ فيهِ بِعَمَلِ الدُّنيا، و ألّا يَتَكَلَّمَ بِكَلامِ الدُّنيا، و ألّا يَخرُجَ حَتّى يُصَلِّيَ رَكعَتَينِ؛(1)

... و اين‌كه از جلوى نمازگزارى نگذرد؛ و بى‌وضو وارد نشود؛ و كار دنيايى در آن نكند؛ و سخن دنيايى به زبان نياورد؛ و تا دو ركعت نماز نگزارده، بيرون نرود.

مَعبر کردن مسجد

برخی مساجد، بیش از یک درب دارند و به دلیل قرار گرفتن در مسیر و بر سر راه، می‌توانند برای گذرگاه مورد استفادۀ رهگذران قرار گیرند. این کار می‌تواند مسجد را به مانند کوچه و بازاردرآورد و آن را از حکمت اصلی‌اش دور کند. به عبارت دیگر، مسجد را به ازدحام کاذب دچار نماید و جا و مکان را بر عبادت‌گران و کسانی تنگ کند که به قصد کار اصلی به مسجد آمده‌اند. بر پایۀ گزارش زیر، دستور صریح پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم چنین است:

لا تَتَّخِذُوا المَساجِدَ طُرُقا إلّا لِذِكرٍ أو صَلاةٍ(2)مساجد را راه قرار ندهید، جز برای ذکر یا نماز.

گزارشی از امام صادق علیه السلام نشان می‌دهد کسی که از مسجد می‌گذرد، نیکوست دو رکعت نماز در آن بگزارد:

لا تَجعَلُوا المَساجِدَ طُرُقا حَتّى تُصَلّوا فيها رَكعَتَينِ(3)مسجد را راه قرار ندهید، تا آن‌گاه که دو رکعت نماز در آن بخوانید.


1) 1. المواعظ العدديّة: ص 371.

2) . المعجم الكبير، ج‌12، ص‌242، ح‌13219؛ تاريخ دمشق، ج‌41، ص‌456 عن سالم عن أبيه؛ مستدرك الوسائل، ج‌3، ص‌433، ح‌3937 نقلًا عن القطب الراوندي في لبّ اللباب و ليس فيه: «إلّا لذكر أو صلاة».

3) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص‌4، ح‌4968؛ الأمالي (صدوق)، ص‌509، ح‌707؛ مكارم الأخلاق، ج‌2، ص‌306، ح‌2655؛ بحار الأنوار، ج‌76، ص‌328، ح‌1.

روایتی دیگر، گذر کردن از مسجد بدون خواندن نماز را گونه‌ای جفا در حق مسجد یا مسلمانان دانسته است. این روایت اگرچه مرسل و بدون سند است، در کتابی کهن نقل شده و مفادش با حکمت مسجد و روایاتی که ذکر شد، هماهنگ و هم‌سوست:

أنَّ مِنَ الجَفاءِ أن تَمُرَّ بِالمَسجِدِ و لا تُصَلِّي فيهِ(1)گذر کردنت از مسجد بی‌آن‌که در آن نماز بخوانی، گونه‌ای جفاست.

نکتۀ جالب توجه، هشدار منقول از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم دربارۀ این کار است. بر پایۀ گزارش زیر، گذر کردن از مساجد بدون خواندن حتی دو رکعت نماز در آن، از نشانه‌های آخر الزمان و نزدیکی رستاخیز برشمرده شده است. منبع این روایت کتاب‌های حدیثی اهل سنت هستند، اما می‌توان شواهد صدقی بر آن یافت:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ مِن أشراطِ السّاعَةِ أن يَمُرَّ الرَّجُلُ فِي المَسجِدِ لا يُصَلّي فيهِ رَكعَتَينِ(2)

از نشانه‌های قیامت آن است که فرد از مسجد عبور کند و دو رکعت نماز در آن نخواند.

عجله کردن برای خروج

مسجد، جایگاه برقراری رابطه با خداوند هستی است؛ او که همۀ خلقت را آفریده و در عین بی‌نیازی به ما و در کمال توانایی، به ما اجازه فرموده که دمی با او خلوت کنیم و لختی در دریای عنایت و رحمتش غرقه شویم. آیا سزاست که این فرصت را آسان و راحت از دست بدهیم؟ عجله کردن برای خروج، در واقع به معنای بهره نبردن از این فرصت طلایی است. بیرون آمدن عجولانه از مسجد، این فضای آماده الهی، اندوخته معنوی انسان را کاهش می‌دهد و او را فقیر می‌کند. شاید این فقر معنوی به فقر مادی نیز بینجامد. در این صورت می‌توان حدیث زیر را شاهد آورد:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : عِشرونَ خَصلَةً تورِثُ الفَقرَ: ... تَعجيلُ الخُروجِ مِنَ المَسجِدِ(3)بيست


1) . مستدرک الوسائل، ج‌3، ص‌433، ح‌3937 نقلًا عن القطب الراوندي في لبّ اللباب.

2) . صحيح ابن خزيمة، ج‌2، ص‌284، ح‌1326؛ المعجم الكبير، ج‌9، ص‌297، ح‌9489 كلاهما عن عبد الله بن مسعود؛ كنز العمّال، ج‌9، ص‌129، ح‌25335.

3) . جامع الأخبار، ص‌343، ح‌951؛ بحار الأنوار، ج‌76، ص‌315، ح‌2.

ويژگى، مايۀ فقر است: ... عجله براى بيرون رفتن از مسجد.

گفتنی است، حدیث زیر نیز بر این مطلب دلالت دارد که پیش‌تر به همراه مشابه‌هایش در اولین ادبِ ورود به مسجد، یعنی سبقت گرفتن آوردیم. روایت را امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است:

قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لِجَبرَئيلَ علیه السلام : يا جَبرَئيلُ، أيُّ البِقاعِ أحَبُ إلَى الله عَزَّ و جَلَّ؟ قالَ: المَساجِدُ، و أحَبُّ أهلِها إلَى الله أوَلُهُم دُخولاً و آخِرُهُم خُروجا مِنها(1)پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم به جبرئيل فرمود: «اى جبرئيل! كدام مكان نزد خداوند محبوب‌تر است؟» گفت:مساجد، و دوست‌داشتنى‌ترين مسجديان در پيشگاه خدا، كسى است كه پيش از همه وارد مى‌شود و پس از همه بيرون مى‌رود.

شایسته‌های حضور

حضور در مسجد به معنای حاضر شدن در پیشگاه خداوند سبحان است. این حضور گران‌قدر، تهی از برخی آداب و برخی شایسته‌ها و بایسته‌ها نیست. حضور در مسجد مانند ورود به مسجد و خروج از آن، نیز به وسیله پیشوایان دینی ما تعریف و شایسته‌ها و ناشایسته‌های آن روشن شده است. ابتدا شایسته‌های حضور را برمی‌رسیم که در احادیث موجود، کمتر به آن پرداخته شده است. دلیل این امر می‌تواند، عدم نیاز به تذکر به مسجدیان باشد؛ انسان‌هایی مؤمن و متدین که برای عبادت به مسجد پا می نهند و دغدغه‌ای جز راز و نیاز با حق‌تعالی و عبادت خدای سبحان ندارند. از این رو احادیث به اموری دلالت کرده‌اند که ممکن است از سرِ ناآگاهی یا غفلت و وسوسه شیطان، از مؤمنِ به‌مسجد‌آمده سر زند. ما برخی از شایسته‌های حضور را بیان می‌کنیم.

نماز در مسجد محل

برخی مسجدیان و به‌ویژه برخی جوانان، در پی مسجدی خاص و یا امام جماعتی محبوب،


1) . الكافي، ج‌3، ص‌489، ح‌14؛ الأمالي (طوسي)، ص‌145، ح‌237 كلاهما عن جابر؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص‌199، ح‌3751 عن الإمام عليّ علیه السلام ؛ معاني الأخبار، ص‌168 عن مفضّل بن سعيد؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌4، ح‌76؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌652، ح‌20747.

مسجد محله خود را رها می‌کنند و به مسجدی دورتر از محله خویش می‌روند. این کار اشکال شرعی ندارد و نمی‌توان از آن منع کرد، اما ممکن است این کار به‌ویژه اگر به شکل گسترده انجام گیرد، مسجد محل را از رونق بیندازد و گونه‌ای بی‌اعتنایی به آن به شمار آید. شاید دلیل چنین کسانی موجه هم باشد؛ مثلاً بگویند: امام جماعت مسجد، مسائل را خوب توضیح نمی‌دهد و یا طولانی صحبت می‌کند و یا هیئت امنای مسجد به فعالیت‌های ما روی خوش نشان می‌دهد. این‌ها همه می‌توانند اصلاح شوند و یا بهبود یابند، اما هیچ یک نمی‌تواند مجوز مخالفت با حدیث زیر باشد:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لِيُصَلِّ أحَدُكُم في مَسجِدِهِ و لا يَتَتَبَّعِ المَساجِدَ(1)هر يک از شما در مسجد [محلّ سكونت] خود نماز بگزارد و مساجد را جست‌وجو [و گزينش] نكند.

به سوى قبله نشستن‌

مسجد برای روی آوردن به خدای سبحان بنا شده و از این رو، توصیه شده در نخستین لحظه‌های ورود، نماز بخوانیم و با او سخن بگوییم. هم‌چنین در طول حضور در مسجد و هنگامی هم که در نماز نیستیم، نشستنِ خود را رو به قبله قرار دهیم و در حالتی باشیم که توجه به خدای متعال را از دست ندهیم. این کار روش پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بوده و امام علی علیه السلام آن را گوشزد کرده است:

الإمام عليّ علیه السلام : مِنَ السُّنَّةِ إذا جَلَستَ فِي المَسجِدِ، أن تَستَقبِلَ القِبلَةَ(2)از جملۀ سنت‌ها اين است كه نشستنت در مسجد، رو به قبله باشد.

آداب باطنی حضور

آنچه تا کنون گفته شد، ناظر به آداب ظاهری مسجد است؛ آدابی که بیشتر عملی و رفتاری هستند. رعایت این آداب ظاهری، مسجد را محیطی کاملاً مناسب برای عبادت و راز و نیاز با خدای هستی می‌کند. این اما برای تحققِ عبادتی حقیقی و پرستشی عمیق کافی نیست؛ دل و


1) . المعجم الكبير، ج‌12، ص‌283، ح‌13373 عن ابن عمر؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌659، ح‌20782.

2) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌148؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌380، ح‌48.

جانِ پرستنده و روح عبادت‌کننده نیز مهم است. این انسان است که باید درون خود را پاک و ناب کند و دل به کسی جز خدا نبندد و با قلبی مالامال از محبت خالقش به راز و نیاز با او روی بیاورد. چند حدیث، ناظر به همین مسئله است. در این احادیث به طهارت معنوی کسی که به مسجد پا می‌نهد، اشاره شده است. در روایتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم ، ایشان مضمون یکی از پیام‌های خداوند را به یکی از فرستادگانش چنین نقل می‌کند:أوحَى الله تَعالى إلى نَبِيٍّ مِنَ الأَنبِياءِ: ما بالُ عِبادي يَدخُلون بُيوتي يَعنِي المَساجِدَ بِقُلوبٍ غَيرِ طاهِرَةٍ، و أيدٍ غَيرِ نَقِيَّةٍ، أبي يَغتَرّونَ؟ أو إيّايَ يُخادِعونَ؟ و عِزَّتي و جَلالي و عُلُوّي فِي ارتِفاعي، لَأَبتَلِيَنَّهُم بِبَلِيَّةٍ أترُكُ الحَليمَ فيهم حَيرانَ، لا يَنجو مِنهُم إلّا مَن دَعا كَدُعاءِ الغَريقِ(1)خداوند به پيامبرى از پيامبران، وحى فرمود كه: «چه شده است كه بندگانم با دل‌هاى ناپاک و دستانى آلوده، به خانه‌هاى من (مساجد) درمى‌آيند؟ آيا به من غرّه مى‌شوند؟ يا مرا مى‌فريبند؟ به عزت و شُكوه و بلندى مقامم سوگند كه آنان را به چنان بلايى گرفتار مى‌سازم كه شخص بردبار را در آن سرگشته كنم! از ايشان، تنها آن كس نجات مى‌يابد كه چونان شخصِ در حال غرق شدن، دعا كند.»

از گزارشی دیگر به دست می‌آید که این پیام الهی به حضرت مسیح علیه السلام نیز داده شده تا ایشان نیز آن را به مخاطبان دعوتش برساند. محتمل است که مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در حدیث پیشین نیز ایشان باشد. متن گزارش را می‌آوریم:

الإمام عليّ علیه السلام : إنَّ الله تَبارَكَ و تَعالى أوحى إلَى المَسيحِ عيسَى بنِ مَريَمَ علیه السلام : قُل لِلمَلَأِ مِن بَني إسرائيلَ: لا تَدخُلوا بَيتا مِن بُيوتي إلّا بِقُلوبٍ طاهِرَةٍ، و أبصارٍ خاشِعَةٍ، و أكُفٍّ نَقِيَّةٍ، و قُل لَهُم: إنّي غَيرُ مُستَجيبٍ لِأَحَدٍ مِنكُم دَعوَةً و لِأَحَدٍ مِن خَلقي قِبَلَهُ مَظلِمَةٌ(2)خداوند به مسيح عيسى بن مريم علیه السلام وحى فرمود كه: «به اشراف بنى اسرائيل بگو: جز با دل‌هاى پاك، ديدگان فروفتاده و دستانى پاكيزه و به ستم نيالوده، به خانه‌اى از خانه‌هاى من وارد نشويد. و به آنان بگو: بدانيد كه من، دعاىِ كسى از شما را كه حقّ يكى از آفريدگان من بر گردن اوست،


1) . حلية الأولياء، ج‌3، ص‌48؛ الفردوس، ج‌1، ص‌145، ح‌517 كلاهما عن أنس.

2) . فلاح السائل، ص‌93، ح‌28؛ تنبيه الخواطر، ج‌2، ص‌244 عن نوف؛ بحار الأنوار، ج‌93، ص‌319، ح‌27.

مستجاب نمى‌كنم.»

این دو حدیث نشان می‌دهند که دل پاک و دست پاکیزه، اثر خطیری در قبولی عبادت و دعای نمازگزار دارد. به سخن دیگر، همان گونه که آلودگی ظاهری باید با تطهیر و وضو و غسل زدوده شود تا شخص آمادگی ورود به مسجد را بیابد، دل و باطن او نیز باید پاک و به دور از آلودگی باشد. نکتۀ جالب توجه در این حدیث، توجه به پاکی دست در کنار پاکی دل است. این نکته از آن رو مهم است که پاکی دست، مقدمۀ پاکی دل است؛ نمی‌توان مال مردم را خورد و دل را پاک داشت؛ نمی‌توان با لقمۀ حرام، دل آسوده داشت و آن را متوجه خدای سبحان کرد. خداخود عبادت کسی که درونش از حرام پُر کرده، نمی‌پذیرد. آیا می‌توان به خلق خدا ستم کرد و با خالق آنان نرد عشق باخت؟! آیا می‌توان بر سجاده‌ای که با مال یتیم تهیه شده، به راز و نیاز پرداخت و به معراج رفت؟! این چیزی بیش از فریب‌کاری نابخردانه نیست که سزایش همان گرفتار آمدن به بلایی است که حلیم و بردبار نیز در آن حیران و سرگشته می‌شود.

در حدیثی مشابه، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بازگو‌کنندۀ پیام دیگری از خداوند سبحان است. این پیام بر این نکته تأکید دارد که ظالمان و ربایندگان حقّ دیگران نباید منتظر نزول رحمت الهی باشند. آن‌ها باید بفهمند که خدا از حقّ دیگران نمی‌گذرد و آنان را به سایۀ رحمتش درنمی‌آورد، حتی اگر به خانه‌اش پا نهاده باشند. متن حدیث خود صریح و گویاست:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : أوحَى الله إلَيَّ أن يا أخَا المُرسَلينَ، و يا أخَا المُنذِرينَ، أنذِر قَومَكَ لا يَدخُلوا بَيتا مِن بُيوتي و لِأَحَدٍ مِن عِبادي عِندَ أحَدٍ مِنهُم مَظلِمَةٌ، فَإِنّي ألعَنُهُ ما دامَ قائِما يُصَلّي بَينَ يَديَّ حَتّى يَرُدَّ تِلكَ المَظلِمَةَ، فَأَكونَ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، و أكونَ بَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، و يَكونَ مِن أولِيائي و أصفِيائي، و يَكونَ جاري مَعَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ فِي الجَنَّةِ(1)خداوند به من چنين وحى فرمود: «اى از طایفۀ پيامبران و بيم‌دهندگان! به مردم خود هشدار ده که تا زمانى كه حقّ يكى از بندگان من بر گردن هر يک از آن‌هاست، به خانه‌اى از خانه‌هاى من وارد نشود كه در این صورت، تا آن‌گاه كه در برابرم به نماز ايستاده، نفرينش مى‌كنم، مگر آن‌که حقّ او را ادا كند، كه اگر حق را بازگرداند (و به نماز ایستد)، خود،


1) . عدّة الداعي، ص‌129؛ تنبيه الخواطر، ج‌1، ص‌53 عن حذيفة؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌257، ح‌55؛ تاريخ دمشق، ج‌65، ص‌44، ح‌13182 عن حذيفة؛ كنز العمّال، ج‌15، ص‌933، ح‌43600.

گوش او خواهم شد كه با آن مى‌شنود و ديدۀ وى خواهم شد كه با آن مى‌بيند. او از دوستان و برگزيدگانم مى‌گردد و نيز در بهشت، همراه پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان، همسايۀ من خواهد بود.»

ناشایسته‌های حضور

چنان‌که گفته شد، آنچه به عنوان امور ناشایست به هنگام حضور در مسجد بیان شده و در روایات به دست ما رسیده، بیشتر از سفارش‌های مربوط به شایسته‌ها و بایسته‌های حضور است. شاید دلیل این امر، تأکید بر حفظ حد و مرز مسجد در مقام پایگاهی عبادی و تفاوتنهادن میان آن با جاهای دیگر است؛ تأکیدی که اگر صورت نگیرد، ممکن است مانند برخی جاها و کارهای دیگرمان به هم آمیخته شود و مسجد را از جایگاه والایش فرو کشد. عناوین و مطالبی که در پی می‌آیند، به گونه‌ای این مطلب را تأیید می‌کنند.

سخن دنیایی

مسجد برای چه چیزی ساخته شده است؟ آیا هدف‌گذاری مسجد برای پی‌گیری کارهای دنیا بوده است یا جایی برای رسیدگی به امور اخروی است؟ پاسخ روشن است و می‌توانیم بر اساس آن بگوییم: سخن از دنیا و همت گماردن به حل مسائل دنیوی در مسجد، گونه‌ای خروج از مقصود اصلی بنای مسجد است. این یعنی به کار بردن چیزی در جای غیر اصلی خود که ممکن است به تباهی در هر دو عرصه بینجامد؛ در عرصۀ مسجد، آن را برای عبادت و نماز و دعا نامناسب بنماید و کار دنیایی مطرح‌شده را نیز تباه و ناموفق کند.

بر طبق حدیث زیر، پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه و اله وسلم دردمندانه این حالت را پیش‌بینی کرده و به آن، این گونه هشدار داده است:

يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَتَحَلَّقونَ في مَساجِدِهِم لَيسَ هِمَّتُهُم إلَا الدُّنيا، لَيسَ للّهِ فيهِم حاجَةٌ فَلا تُجالِسوهُم(1)

روزگارى بر مردم فرا خواهد رسيد كه در مسجدهايشان گِرد هم مى‌آيند،


1) . المستدرك على الصحيحين، ج‌4، ص‌359، ح‌7916 عن أنس؛ المصنّف (ابن أبي شيبة)، ج‌8، ص‌268، ح‌124 عن الحسن البصري؛ المعجم الكبير، ج‌10، ص‌199، ح‌10452 عن عبد الله بن مسعود؛ كنز العمّال، ج‌11، ص‌192.

در حالى كه جز دنيا غمى ندارند. خدا را به اينان، نيازى نيست. بنابراين با آنان، هم‌نشين نشويد.

این سخن به روشنیِ هر چه تمام‌تر، عمل دنیایی در مسجد را تقبیح کرده و در پایان گزارش به دوری از آن‌ها فرمان داده و دلیل دوری از آنان را نیز ذکر کرده است. این حدیث می‌فرماید که خدا با چنین افراد دنیازده‌ای کاری ندارد و روشن است کسی که به کار خدا نمی‌آید، محبوب او هم نیست. این حدیث با اندکی تفاوت به شکل زیر هم نقل شده است:يَأتي في آخِرِ الزَّمانِ اناسٌ مِن امَّتي يَأتونَ المَساجِدَ يَقعُدونَ فيها حَلَقا، ذِكرُهُمُ الدُّنيا و حُبُّ الدُّنيا، لا تُجالِسوهُم فَلَيسَ للّهِ بِهِم حاجَةٌ(1)

در آخر زمان، مردمى از امّتم پديدار گردند كه در مساجد، گِرد هم مى‌آيند، اما ذكرشان دنيا و دوستى دنياست. با آن‌ها هم‌نشينى نكنيد كه خدا را بديشان، حاجتى نيست.

در این نقل به جای «همت»، از واژۀ «ذکر» استفاده شده است؛ یعنی کسانی که همت دنیایی و محبت خود را به دنیا بر زبان می‌آورند. در این صورت، راحت‌تر می‌توان حدیث را پذیرفت، چراکه بسیاری از ما همتمان همان دنیاست، اما این همت و علاقه چندان زیاد نیست که در جایی مانند مسجد نیز طغیان کند و ما را با خود به باتلاق سخن دنیایی در جایی اخروی بکشاند؛ باتلاقی که از رحمت و عنایت خدا به دور است و میان ما و مسجدیانِ آخرت‌اندیش جدایی می‌افکند.

گونه‌ای از سخنان دنیایی در مسجد، سخن ناحق است. اگر خدای ناکرده، کسی به دنبال خوردن حقّ کسی باشد و از این کار ناروا در مسجد سخن به میان آورد، آن‌گاه بهترین اندوختۀ خود را از دست می‌دهد. این کار ناشایست موجب می‌شود که مرتکب چنین کاری، نیکی‌هایی را که گاه با مشقت و سختی به انجام رسانده، در پروندۀ خود نبیند و نتواند در روز قیامت از آن‌ها بهره ببرد. تشبیه زیبای نقل‌شده از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم را در حدیث زیر می‌خوانیم:

لحَديثُ البَغيِ فِي المَسجِدِ، يَأكُلُ الحَسَناتِ كَما تَأكُلُ البَهيمَةُ الحَشيشَ(2)سخن گفتن


1) . جامع الأخبار، ص‌179، ح‌435؛ تنبيه الخواطر، ج‌1، ص‌69؛ إرشاد القلوب، ص‌186؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌368، ح‌27؛ ربيعُ الأبرار، ج‌1، ص‌305؛ تفسير القرطبي، ج‌12، ص‌277 عن مالك بن دينار.

2) . جامع الأخبار، ص‌179، ح‌432؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌377، ح‌45.

به ستم [و ناحق] در مسجد، نيكى‌ها را مى‌خورد، آن گونه كه چارپا، علف خشكيده را مى‌خورَد.

به طور کلی، بسیاری از سخنان غیر عبادی در مسجد، می‌تواند مصداقی از کلام دنیایی و یا به تعبیر حدیث زیر «لغو و بیهوده» باشد. این سخن درستی است که در هر جا باید مناسب با همان‌جا سخن گفت و عمل کرد؛ در تجارت‌خانه و بازار باید به فکر کار و کسب بود، در مدرسه به تحصیل و تعلیم پرداخت، در خانه در اندیشۀ خانواده بود و در مسجد به عبادت ونماز و قرائت قرآن روی آورد. حدیث زیر به روشنی، چند کار نیک را استثنا کرده و بقیۀ سخنان را در مسجد لغو دانسته است. گفتنی است استثناهای حدیث، به گونه‌ای است که قابلیت گسترش دارد. عبارت «ذکر الله»و نیز سؤال از خیر و اعطای خیر، عناوین فراگیری اند که بسیاری از کارهای خیر و عام المنفعه را در بر می‌گیرند. متن حدیث را می‌آوریم:

عنه صلی الله علیه و اله وسلم : كُلُّ كَلامٍ فِي المَسجِدِ لَغوٌ، إلَا القُرآنَ و ذِكرَ الله عَزَّ و جَلَّ و مَسأَلَةً عَنِ الخَيرِ أو إعطاءَهُ(1)هر سخنى در مسجد، بيهوده است، جز [قرائت] قرآن و ذكر خداوند و از خير پرسيدن يا خير رساندن.

تجارت و خرید و فروش

یکی از نمودهای سخن و کار دنیایی در مسجد، تجارت و خرید و فروش است. روایات به گونۀ صریح و روشن، از خرید و فروش در مسجد نهی کرده‌اند. ابوداود روایتی را در سنن خویش آورده است. راوی این حدیث عمرو بن شعیب است که از طریق پدرش، شعیب، روایت را از جدش نقل می‌کند. او چنین گفته است:

إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم نَهى عَنِ الشِّراءِ وَ البَيعِ فِي المَسجِدِ و أن تُنشَدَ فيهِ ضالَّةٌ و أن يُنشَدَ فيهِ شِعرٌ(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از خريد و فروش در مسجد و اين‌كه در آن، گم‌شده‌اى جست‌وجو


1) . الفردوس، ج‌3، ص‌258، ح‌4764 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌671، ح‌20840.

2) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌283، ح‌1079؛ سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌247، ح‌749؛ سنن الترمذي، ج‌2، ص‌139، ح‌322 عن عبد الله بن عمرو؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌669، ح‌20830.

گردد و يا شعرى خوانده شود، نهى فرمود.

افزون بر این، گزارش‌هایی داریم که مستقیم و صریح، دستور داده‌اند که داد و ستد در مسجد را محکوم کنیم و آن را در مسجد شایسته ندانیم. گزارش زیر یکی از آن‌هاست:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا رَأَيتُم مَن يَبيعُ أو يَبتاعُ فِي المَسجِدِ، فَقولوا: لا أربَحَ الله تِجارَتَكَ(1)هرگاه كسى را در مسجد، در حال خريد و فروش ديديد، بگوييد: خداوند، تجارتت را سودبخش قرار ندهد!

اگرچه این حدیث، دستور صریح به برخورد تند و کوبنده با کسانی دارد که حرمت مسجد را پاس نداشته‌اند و به خرید و فروش در مسجد پرداخته‌اند، اما این گونه عمل کردن، به دلیل محکم‌تری نیاز دارد، زیرا این سخن تند و صریح می‌تواند آنان را آزرده‌خاطر کند و دو مسلمان را برنجاند. اگرچه آنان کار شایسته‌ای نکرده‌اند و بر پایۀ این حدیث، ممکن است هیچ سودی از تجارت خود نبرند، اما این کار تنها مکروه است و حرام نیست. از این رو نمی‌تواند مجوز برخوردِ تند ما باشد که بسی محتمل است آزاردهنده گردد.

داستان سرایی

بر پایۀ آنچه در بخش پیش گفته شد، داستان سرایی‌های بیهوده در مسجد را نیز می‌توان مصداقی دیگر از سخن دنیایی یا لغو دانست که نباید در مسجد بدان پرداخت. چند حدیث به این مسئله پرداخته‌اند و گاه برخوردهای تندی را به ائمه علیهم السلام نسبت داده‌اند که توجیه آن در گروی بررسی مسئله قصه‌گویی در صدر اسلام است.

قصه‌پردازان در صدر اسلام، به جای وعظ و تفسیر، داستان‌های خودساخته را با نام سیرۀ پيامبران نقل می‌کردند و بدون هیچ معرفت و دانشی، تنها برای کسب درآمد و شهرت به صحنه می‌آمدند و بر مسند وعظ و پاسخ‌دهی تکیه می‌زدند. از این رو، امیر‌مؤمنان علیه السلام گاه قصه‌گو را در مسجد می آزمود و چون می‌دید که ناسخ و منسوخ قرآن را از یکدیگر بازنمی‌شناسد، او را


1) . سنن الترمذي، ج‌3، ص‌611، ح‌1321؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌627، ح‌4345 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌666، ح‌20817.

هلاک‌شده و هلاک‌کننده می‌خواند(1)و او را اخراج می‌کرد. از روایتی منسوب به امام صادق علیه السلام می‌توان استنباط کرد که اخراج قصه‌پردازان از مسجد، به گونۀ شدیدتری بوده است. حضرت چنین می‌فرماید:

إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَأَی قَاصّاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ، فَطَرَدَهُ(2)امیر‌مؤمنان علیه السلام قصه‌پردازی را در مسجد دید، پس او را زد و راند.

امام علی علیه السلام به تهدید قصه‌پردازان نیز پرداخته است. مطابق نقل برخی تفاسیر، حضرت فرموده است: «هر کس ماجرای داود علیه السلام را آن‌گونه بگوید که قصه‌سرایان پرداخته‌اند، او را 160 تازیانه می‌زنم، زیرا حدّ افترا بر پيامبران چنین است.»(3)

امام حسن، امام باقر و امام صادق علیهم السلام نیز قصه‌پردازان متکلّف را(4)،جزو «خائنان به آیات الهی»(5)

و از «غاوون»(6)

دانسته‌اند. هم‌چنین امام صادق علیه السلام آنان را لعنت کرد(7)و علت لعن آنان را تشنیع ایشان بر اهل بیت علیهم السلام دانسته و چون از حضرت دربارۀ حکم گوش سپردن به سخنان ایشان سؤال شد، چنین فرمود:

مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ الله وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ(8)هر کس به سخنرانی گوش بسپارد، او


1) . تفسیر عیاشی، ج‌1، ص‌12، ح‌9.

2) . الکافی، ج‌7، ص‌263، ح‌20.

3) . تفسیر مجمع البیان، ج‌8، ص‌354؛ تفسیر ثعلبی، ج‌8، ص‌190؛ تنزیه الأنبیاء، ص‌132؛ حدّ افترا، هشتاد تازیانه است و محتمل است که دو برابر شدن آن به دلیل شخصیت حقیقی و حقوقی «حقّ نبوت» ایشان باشد. ماجرای داود علیه السلام و اوریا و ردّ امام علی و امام رضا8 بر آن معروف است؛ ر.ک: عیون أخبار الرضا علیه السلام ، ج‌2، ص‌171؛ متأسفانه این ماجرای نادرست بدون انتساب به معصوم در تفسیر منسوب به قمی نیز آمده است، اما علامه مجلسی; آن را رد کرده است؛ ر.ک: تفسیر قمی، ج‌2، ص‌230؛ بحار الأنوار، ج‌14، ص‌24؛ گفتنی است، تهدید به اجرای حد به امام صادق علیه السلام نیز منتسب است؛ ر.ک: بحار الأنوار، ج‌14، ص‌26، ح‌6.

4) . قصه‌پردازی در گفت‌وگو با امام حسن علیه السلام خود را مذکّر یا قصّاص می‌خواند. امام می‌فرماید: «تو هیچ یک از این‌ها نیستی، بلکه متکلّفی؛ یعنی امری را ادعا می‌کنی که شایستگی اش را نداری»؛ ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج‌2، ص‌227.

5) . در تفسیر عیاشی آمده است که امام باقر علیه السلام آیۀ: (و إذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا) (انعام، 68) را بر قصه‌گویان تطبیق کرده و فرموده است: «إنّ منهم القصّاص»؛ تفسیر عیاشی، ج‌2، ص‌362.

6) . امام صادق† نیز آیۀ: (الشعراء یتبعهم الغاوون)؛ شاعران را گمراهان پیروی می‌کنند، بر قصه‌پردازان تطبیق کرده است؛ ر.ک: الاعتقادات، ص‌109؛ بحار الأنوار، ج‌72، ص‌264، ح‌1.

7) . الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج‌1، ص‌192.

8) . الکافی، ج‌6، ص‌434، ح‌24.

را پرستیده است؛ پس اگر سخنران از سوی خدا سخن می‌راند، خدا را پرستیده است و اگر سخنران از سوی شیطان سخن می‌گوید، شیطان را پرستیده است.

گفتنی است، ائمه علیهم السلام با قصه‌پردازی مخالفتی نداشتند، بلکه داستان‌سرایانی را طرد می‌کردند که به جای عالمان راستین بر منبر نشسته و خلافت جائرِ وقت را تأیید و آن را تحکیم می‌کردند. به سخن دیگر، امامان علیهم السلام با شکل و قالب و یا شخص و فرد خاصی مخالفت نداشتند. آنان محتوا و مطالب عرضه‌شده را نقد می‌کردند و از این رو، هر گاه داستان‌پردازی را با پرسش از قرآن و معارف دینی می‌آزمودند و از معرفت او به قرآن و فقه، مطمئن می‌شدند، به او اجازه می‌دادند تا به وعظ و اندرز بپردازد و حتی برخی از پیروان ایشان مانند سعد اسکاف، ابان بن تغلب و عدی بن ثابت کوفی در مساجد و حوزه‌های شیعه، به داستان‌گویی برای اندرز و تذکر به مردم می‌پرداختند و امام باقر علیه السلام دوست داشتند که امثال سعد اسکاف بیشتر هم باشد.(1)

خواندن اشعار بیهوده

شعر در اسلام گاه نکوهیده و گاه ستوده شده است. بر این پایه، افزون بر آیات پایانی سوره شعراء، روایات متعددی نیز ناظر به شعرخوانی وجود دارد که بخشی از آن‌ها ناظر به شعرخوانی در مسجد است. برخی از این احادیث، از شعرخوانی منع کرده و برخی آن را اجازه داده‌اند. شیخ حر عاملی در کتاب شریف و جامع وسائل الشیعه بابی را به نام «كراهة انشاد الشعر في المسجد، و التحدث بأحاديث الدنيا فيه، دون قراءة القرآن» گشوده و چهار حدیث در آن آورده که سه حدیث آن ناظر به شعرخوانی در مسجد است.(2)

از این سه حدیثِ مرتبط با بحثما، دو حدیث از شعرخوانی منع کرده و یک حدیث آن را جایز دانسته است. ابتدا دو حدیث منع‌کننده را می‌آوریم:

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن جعفر بن إبراهيم، عن علي بن الحسين علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : من سمعتموه ينشد شعرا في المساجد فقولوا: فض الله فاك إنما نصبت المساجد للقرآن(3)اگر شنیدید کسی در مسجد شعر


1) . الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج‌1، ص‌193.

2) . وسائل الشيعة، ج‌5، ص‌213، باب 6361.

3) . الکافی، ج‌3، ص‌369، ح‌5.

می‌خواند، بگویید: خدا دهانت را خرد کند! مسجدها برای قرآن برپا شده است.

سند این حدیث صحیح است، زیرا همه افراد واقع در سند از افراد شناخته‌شده و توثیق شده‌اند. از نظر طبقه و استاد و شاگردی نیز همه به همدیگر متصلند و می‌توانند از یکدیگر نقل حدیث کنند و از این رو، سند حدیث متصل می‌شود و عیبی از این نظر ندارد. هم‌چنین منبع آن یکی از بهترین مآخذ حدیث، یعنی کافی است که نخستین کتاب از کتب اربعه است. اما حدیث دوم که در پی می‌آید، با وجود آن‌که در کتاب من لا یحضره الفقیه، یکی از کتب اربعه نقل شده است، ولی به دلیل وجود «شعیب بن واقد» در سند آن، ضعیف شمرده می‌شود. شعیب بن واقد از نظر رجالی، حالش روشن نیست.(1)

محمد بن علي بن الحسين باسناده عن شعيب بن واقد، عن الحسين بن زيد عن الصادق، عن آبائه علیهم السلام - في حديث المناهي - قال: نهى رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم أن ينشد الشعر في المسجد(2)پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از خواندن شعر در مسجد نهی فرمودند.

در برابر این دو حدیث، حدیثی داریم که به صراحت، شعر خواندن در مسجد را بی‌اشکال می‌داند. این حدیث نیز صحیح السند است و در یکی دیگر از کتب اربعه، یعنی تهذیب الاحکام نقل شده است:و باسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن محمد بن أحمد الهاشمي، عن العمركي، عن علي بن جعفر، عن أخيه موسى علیه السلام ، قال: سألته عن الشعر أصلح أن ينشد في المسجد؟ فقال: لا بأس(3)از برادرم امام موسی کاظم علیه السلام پرسیدم: آیا شایسته است که در مسجد شعر خوانده شود؟ فرمود: «اشکالی ندارد.»

افزون بر این روایت، برخی روایات نیز هستند که بر رضایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم از انشاد شعر در مسجد و یا دست کم نهی نکردن از آن دلالت دارند. در کتاب کهنِ تاریخ مدینه دمشق می‌خوانیم که: روزی پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد نشسته بودند. خفاف بن نضلة بن عمرو بن بهدلة الثقفي، یکی


1) . ر.ک: برنامه «درایۀ النور» از مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور).

2) . ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج‌4، ص‌4، ح‌1.

3) . تهذیب الاحکام، ج‌3، ص‌249، ح‌3.

از شاعران آن روزگار بر ایشان وارد شد و شعر بلندی خواند. پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نه تنها او را نهی نفرمود، بلکه او را تأیید فرمود و شعرش را نیکو شمرد و این عبارت را در تأیید شاعر فرمود: «انّ مِن الشّعر کالحکم»؛ برخی از اشعار، حکمت هستند.(1)

شاید این عبارت پایانی، بتواند مشکل این تعارضِ نه چندان دشوار را حل کند. این جمله می‌تواند تفصیل قابل قبولی را ارائه دهد؛ روایات اجازه‌دهنده، ناظر به جواز سرودن و خواندن اشعار حکمت‌آمیز در مسجد، و روایات نهی‌کننده، ناظر به اشعار هزل و بیهوده باشند. بر این پایه می‌توان انشاد اشعار حکمت‌آموز را در مسجد، روا دانست و احادیثی را که از انشاد شعر در مسجد نهی کرده، ناظر به اشعار جاهلی و دنیایی دانست که با فلسفۀ وجودی مسجد در تعارض است.

گفتنی است، روایت صحیح السند زیر نیز می‌تواند شاهد خوبی برای این وجه جمع باشد. این روایت از امام کاظم علیه السلام نقل شده و دربارۀ انشاد شعر در طواف است، اما با توجه به این‌که طواف در مسجد الحرام انجام می‌شود، ناظر به مسئله ما نیز می‌تواند باشد:علي بن يقطين قال: سألت أبا الحسن علیه السلام عن الكلام في الطواف و إنشاد الشعر و الضحك في الفريضة أو غير الفريضة، أيستقيم ذلك؟ قال: لا بأس به، و الشعر ما كان لا بأس به منه(2)از امام کاظم علیه السلام دربارۀ سخن گفتن و نیز شعر خواندن و خندیدن هنگام طواف پرسیدم؛ خواه طواف واجب و یا طواف مستحبی. آیا این کار درست است؟ امام فرمود: «اشکالی ندارد و شعرهایی که اشکالی ندارند.»

بسیاری از فقیهان شیعه(3)و اهل سنت(4)نیز به همین تفصیل فتوا داده‌اند. ایشان با استناد به روایات مزبور، انشاد اشعار حکیمانه و یا مراثی اهل بیت علیهم السلام و آنچه انسان را به یاد خدا می‌اندازد و گونه‌ای عبادت محسوب می‌شود، مجاز و روا، و سرودن و خواندن اشعار دنیایی و نامتناسب با مسجد را مکروه دانسته‌اند. دلیل ایشان در حمل روایات نهی‌کننده بر کراهت، همان روایت


1) . تاريخ دمشق، ج‌3، ص‌455، ح‌772؛ كنز العمّال، ج‌3، ص‌859، ح‌8956 و فيه «لَحِكمَةً» بدل«كالحِكَم».

2) . تهذیب الاحکام، ج‌5، ص‌127، ح‌418.

3) . ر.ک: ذكرى الشيعة، ج‌3، ص‌122؛ جامع المقاصد، ج‌2، ص‌151؛ الروضة البهية، ج‌1، ص‌548؛ مجمع الفائدة، ج‌2، ص‌156؛ مستند الشيعة، ج‌10، ص‌315؛ جواهر الكلام، ج، ص‌119؛ ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‌5، ص‌468- 469. علامه مجلسی به تمثل امام علی علیه السلام در خطبه‌هایش به اشعار عربی نیز استدلال کرده است.

4) . ر.ک: الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت:، ج‌1، ص‌404.

صحیح السند علی بن جعفر از برادر بزرگوارش، امام کاظم علیه السلام است که متن آن را گزارش کردیم.(1)بر این پایه، دلیلی ندارد که از خواندن سرودهای انقلابی و یا عقیدتی مناسب با مسجد جلوگیری کنیم؛ به‌ویژه آن‌که در برخی گزارش‌ها آمده است که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بارها در مسجد به اشعار اصحابش گوش فرا داده است. طبرانی در کتابش به نقل از جابر بن سمره چنین آورده است:

جالَستُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و اله وسلم أكثَرَ مِن مِئَةِ مَرَّةٍ فِي المَسجِدِ، يَجلِسُ أصحابُهُ يَتَناشَدونَ الشِّعرَ(2)بيش از صد بار در مجلس پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد شركت كردم. ايشان در جمع يارانش مى‌نشست و آنان براى يكديگر، شعر مى‌خواندند.می‌توان حدس زد که این کار مکرر، به صورت سنتی مقبول و معلوم همگان در صدر اسلام درآمده باشد؛ در این صورت، مخالفت کسی در حد خلیفه هم نمی‌تواند مانع شعرخوانی در مسجد شود. گزارش زیر به روشنی این مسئله را ثابت می‌کند:

تاريخ دمشق عن سعيد بن المسيّب: بَينَما حَسّانُ بنُ ثابِتٍ يُنشِدُ الشِّعرَ في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم ، فَجاءَ عُمَرُ فَقالَ: يا حَسّانُ! أ تُنشِدُ في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم الشِّعرَ؟ قالَ: قَد أنشَدتُ و فيهِ مَن هُوَ خَيرٌ مِنكَ! قالَ: صَدَقتَ. وَ انصَرَفَ(3)زمانى حسّان بن ثابت، در مسجد شعر مى‌خواند كه عمر از راه رسيد و گفت: اى حسّان! آيا در مسجدِ پيامبر خدا، شعر مى‌خوانى؟! وى در پاسخ گفت: در گذشته، شعر خواندم، در حالى كه بهتر از تو (پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم ) در مسجد بود! عمر گفت: راست گفتى. و رفت.

گفتنی است حسّان بن ثابت، شاعر سپاه اسلام بود و پیامبر منبری برایش در مسجدش نهاده بود تا حسان بر آن بایستد و او به ستایش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم یا دفاع از ایشان، اشعاری را بسراید و برای مردم بخواند؛ کاری به شکل نبرد تبلیغاتی و جنگ روانی که در روزگار جاهلیت و صدر اسلام، جزو ضروریات جامعۀ در حال جنگ و پایداری بود. در برخی گزارش‌ها ضمن تأکید بر این مسئله، سخنی از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را نیز دربارۀ حسان نقل کرده‌اند که نشان‌دهندۀ تأیید الهی است، هرچند


1) . «علي بن جعفر عن أخيه موسى علیه السلام قال، سألته عن الشعر أيصلح ان ينشد في المسجد؟ قال، لا بأس، و سألته عن الضالة أيصلح ان تنشد في المسجد؟ قال، لا بأس»؛ تهذیب الاحکام، ج‌3، ص‌249، ح‌683.

2) . المعجم الكبير، ج‌2، ص‌237، ح‌1990؛ كنز العمّال، ج‌3، ص‌858، ح‌8953.

3) . تاريخ دمشق، ج‌12، ص‌385؛ كنز العمّال، ج‌13، ص‌335، ح‌36946 و ر.ک: الغدير، ج‌2، ص‌108.

به صورت موقت و مشروط به همان ستودن یا دفاع از پیامبر است:

سنن الترمذي عن عروة عن عائشة: كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم يَضَعُ لِحَسّانَ مِنبَراً فِي المَسجِدِ يَقومُ عَلَيهِ قائِماً يُفاخِرُ عَن رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم أو قالَ: يُنافِحُ‌(1)عَن رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم . و يَقولُ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ الله يُؤَيِّدُ حَسّانَ بِروحِ القُدُسِ، ما يُفاخِرُ أو يُنافِحُ عَن رَسولِ الله(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم براى حَسّان در مسجد، منبرى مى‌گذاشت و او روى آن مى‌ايستاد و به پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم افتخارمى‌كرد و يا از پيامبر خدا، دفاع مى‌کرد، و ايشان مى‌فرمود: «خداوند، حَسّان را تا وقتى كه به پيامبر خدا مباهات مى‌ورزد يا از او دفاع مى‌كند، با روح القُدُس يارى مى‌فرمايد.»

نکتۀ جالب توجه، دقت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در اشعار خوانده‌شده و تصحیح آن‌هاست. این نگاه از دو زاویه قابل توجه است؛ نگاه نخست این‌که پیامبر اکرم با همۀ گرفتاری‌ها و دل‌مشغولی‌هایش، در کلمه به کلمۀ شعرِ خوانده‌شده در مسجدش دقت می‌کند و از کوچک ترین انحرافی جلو می‌گیرد. این نشان‌دهندۀ پاس‌داری از مرزهای عقیده و فرهنگ در لحظه لحظه زندگی است. نگاه دوم به این می‌پردازد که لازم نیست به بهانۀ بیتی نادرست و یا یکی - دو بخش کوچک، از همۀ کار مانع شویم. هنگامی که می‌توان با تصحیح یکی - دو کلمه، هدف شعرِ آماده و سروده‌شده و هنرِ پرداخته و ساخته‌شده را تصحیح کرد، چه لزومی دارد که به صورت سلبی و منفی برخورد کنیم و اصل کار را از میان برداریم؟ گزارش زیر خود گویای این دو مطلب است:

تاريخ دمشق عن يحيى بن سعيد: إنَّ عَبدَ الله بنَ انَيسٍ حَدَّثَهُ عَن امِّهِ و هِيَ ابنَةُ كَعبِ بنِ مالِكٍ، أنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم خَرَجَ عَلى كَعبِ بنِ مالِكٍ في مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم يُنشِدُ، فَلَمّا رَآهُ كَأَنَّهُ القَمَرُ، فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : ما كُنتُم عَلَيهِ؟ قالَ كَعبٌ: كُنتُ انشِدُ، فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : فَأَنشِدني حَتّى مَرَّ بِقَولِهِ: نُقاتِلُ عَن جِذمِنا كُلَّ قُحمَةٍ. فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا تَقُل: نُقاتِلُ عَن جِذمِنا، و قُل: عَن دينِنا(3)عبد الله بن انَيس، از مادرش، يعنى دختر كعب بن مالك، حكايت كرد كه پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد خود بر كعب بن مالك وارد شد، در حالى كه


1) . «نافَحَ، أي دافَعَ»؛ النهاية، ج‌5، ص‌89، «نفح».

2) . سنن الترمذي، ج‌5، ص‌138، ح‌2746؛ سنن أبي داود، ج‌4، ص‌305، ح‌5015.

3) . تاريخ دمشق، ج‌50، ص‌191، ح‌10642؛ السيرة النبويّة، ج‌3، ص‌143؛ كنز العمّال، ج‌3، ص‌866، ح‌8973.

وى شعر مى‌خواند. هنگامى كه پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم او را ديد، همچون ماه [تابان و گشاده‌رو] بود. پيامبر خدا فرمود: «به چه كارى مشغول بوديد؟» كعب گفت: شعر مى‌خواندم. پيامبر خدا فرمود: «براى من هم بخوان.» وی خواند تا آن‌كه به اين بيت رسيد: در حمايت از خاندان خود با همۀ مشكلات طاقت‌فرسا مى‌ستيزيم. پيامبر خدا فرمود: «نگو: در حمايت از خاندان خود، بلكه بگو: در حمايت از دين خود.»

در پایان می‌افزاییم که شعرخوانی در مسجد، به روزگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم منحصر نبوده است. برخی گزارش‌ها نشان می دهد که شعرخوانی در مسجد، در پیش‌دید امامان معصوم و بزرگوار ما هم صورت گرفته است و آنان نه تنها شاعر را منع نکرده‌اند، بلکه خود نیز در پاسخ به او از زبان شعر استفاده کرده‌اند. گزارش جالب توجه زیر را بخوانیم:

المناقب لابن شهر آشوب: قَدِمَ أعرابيٌّ المَدينَةَ فَسَأَلَ عَن أكرَمِ النّاسِ بِها، فَدُلَّ عَلَى الحُسَينِ علیه السلام ، فَدَخَلَ المَسجِدَ فَوَجَدَهُ مُصَلِّيا، فَوَقَفَ بِإِزائِهِ و أنشَأَ:

لَم يَخِب الآنَ مَن رَجاكَ و مَن

حَرَّكَ مِن دونِ بابِكَ الحَلَقَه

أنتَ جَوادٌ و أنتَ مُعتَمَدُ

أبوكَ قَد كانَ قاتِلَ الفَسَقَه

لَو لَا الَّذي كانَ مِن أوائِلِكُم

كانَت عَلَينَا الجَحيمُ مُنطَبِقَه

قالَ: فَسَلَّمَ الحُسَينُ علیه السلام و قالَ: يا قَنبَرُ، هَل بَقِيَ شَي‌ءٌ مِن مالِ الحِجازِ؟ قالَ: نَعَم أربَعَةُ آلافِ دينارٍ. فَقالَ: هاتِها، قَد جاءَ مَن هُوَ أحَقُّ بِها مِنّا. ثُمَّ نَزَعَ بُردَيهِ و لَفَّ الدَّنانيرَ فيهِما و أخرَجَ يَدَهُ مِن شِقِّ البابِ حَياءً مِنَ الأَعرابِيِّ، و أنشَأَ:

خُذها فَإِنّي إلَيكَ مُعتَذِرٌ

اعلَم بِأَنّي عَلَيكَ ذو شَفَقَه... . (1)

بيابان‌نشينى به مدينه آمد و سراغ ارجمندترين فرد مدينه را گرفت. امام حسين علیه السلام را به وى معرفى كردند. داخل مسجد شد و او را در حال نماز يافت. در برابرش ايستاد و چنين سرود:

نوميد نشد كسى كه به تو اميد بست و نيز هر كس كه حلقۀ درِ خانه‌ات را جنباند.

تو بخشنده‌اى و مورد اعتمادى***پدر تو كُشندۀ نابكاران بود.

اگر نبودند پيشينيانِ شما***دوزخ، ما را در خود فرو برده بود.

امام حسين علیه السلام نماز را به پايان برد و فرمود: «اى قنبر! آيا از مال حجاز، چيزى باقى مانده است؟» گفت: آرى! چهارهزار درهم. فرمود: «آن را بياور، زیرا كسى از راه رسيده كه از ما بدانسزاوارتر است.» آن‌گاه، روپوش خود را از تن در آورد و دينارها را در آن پيچيد و با عذرخواهی از مرد بيابان‌نشين، دستش را از پشت لنگه در بيرون آورد و چنين سرود:

اين را بگير كه از تو عذرخواهم***و بدان كه من نسبت به تو مهربانم.

داد و فریاد زدن

مسجد جای راز و نیاز و مناجات با خداوند است؛ این کار نیازی به بلند کردن صدا و داد و فریاد ندارد. بلند کردن صدا در مسجد، به آرامش دیگران آسیب می‌زند و فرصت مناجات و عبادت را از آنان می‌گیرد. صدای بلند در مسجد، گونه‌ای مزاحمت برای برادران و خواهران ایمانی است. این کار اگر نتیجۀ مخاصمه و کشمکش‌های لفظی باشد، بسیار زشت شمرده می‌شود. این گونه کشمکش‌ها برخاسته از خودگرایی و اثبات خود و نفسانیت خویش است. به نظر می‌رسد، حدیث زیر نیز همین معنا را از بلند کردن صدا، منظور داشته که آن را تا این حد زشت و از موجبات حلولِ بلا بر امت محمد صلی الله علیه و اله وسلم برشمرده است:

الإمام عليّ علیه السلام : قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : إذا عَمِلَت امَّتي خَمسَ عَشَرَةَ خَصلَةً حَلَّ بِهَا البَلاءُ، قيلَ: يا رَسولَ الله و ما هِيَ؟ قالَ: إذَا... ارتَفَعَتِ الأَصواتُ فِي المَساجِدِ(2)«هرگاه امّت من به


1) . المناقب (ابن شهر آشوب)، ج‌4، ص‌65؛ بحار الأنوار، ج‌44، ص‌190، ح‌2.

2) . الخصال، ص‌500، ح‌1 عن محمّد بن الحنفيّة؛ الأمالي (طوسي)، ص‌516، ح‌1128؛ بحار الأنوار، ج‌6، ص‌304، ح‌4؛ سنن الترمذي، ج‌4، ص‌494، ح‌2210؛ كنز العمّال، ج‌14، ص‌556، ح‌39589.

پانزده ويژگى عمل كند، بلا بر او فرود مى‌آيد.» گفته شد: اى پيامبر خدا! آن‌ها چيست؟ فرمود: «هنگامى كه... صداها در مساجد، بلند شوند.»

در این صورت، این حدیث را می‌توان هم‌سو با حدیثی دانست که اهل سنت آن را نقل کرده اند. این حدیث نیز به همین مطلب اشاره دارد که سوگند خوردن، که بیشتر میان کشمکش و ستیزه‌های لفظی پدید می‌آید، همچون خاکروبه‌ای است که مسجد را باید از لوث آن پاک کرد. اگر چنین دیدی داشته باشیم، آن‌گاه بر سر هر مسئله جزئی در مسجد به مجادله و جنگ لفظی نمی‌ایستیم و به جای رازگویی با خداوند، به هیاهو و غوغا با بندگانش نمی‌پردازیم. حدیث مزبور را می‌آوریم:عن أبي هريرة عن رسول الله: إنَّ لِكلِّ شَئٍ قُمامَةً و قُمامَةُ المَسجِدِ: لا وَاللهِ و بلَى واللهِ(1)هر چیز را خاکروبه‌ای است و خاکروبۀ مسجد، سوگند خوردن (در کشمکش‌ها) است.

جست‌وجو از گم‌شده

در آنچه گفته شد، این مسئله روشن گشت که مسجد برای چه چیزی ساخته شده و برای کدامین مقصود اختصاص یافته است. مسجد تا سرحدّ امکان باید از کارهای دنیوی به دور و کنار باشد. این کار اگر مباح نیز باشد، از آن‌جا که آرامش مسجد را به هم می‌ریزد و مسجدیان را از ذکر و توجه به معبود بازمی‌دارد، در مسجد ناشایست و مکروه شمرده می‌شود. جست‌وجو از گم‌گشته نیز چنین حالتی دارد. این کار به خودی خود مباح و گاه برای تأمین معیشت زندگی لازم می‌شود، اما شیء گم‌شده به گونۀ معمول امری دنیایی است؛ یا مرکبی است، یا وسیله کار است و یا چیزی تزیینی و از این قبیل که همه، بخشی از دنیا هستند. فراز آوردن این گونه چیزها، بازگشت دوباره به دنیایی است که از آن کناره گرفته و از آن به مسجد پناه برده ایم. مطابق با برخی گزارش‌ها، رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم خود چنین کاری را در مسجد خویش دیده و آن را نپسندیده و حتی دعا کرده که خداوند گم‌گشتۀ چنین فردی را به او بازنگرداند! بر طبق گزارش شیخ صدوق، هنگامی که پیامبر می‌شنود فردی گم‌شدۀ خود را در مسجد فریاد می‌زند، می‌فرماید:


1) . معجم اوسط (طبرانی)، ج1، ص‌251 و نیز ر.ک: فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج‌2، ص‌651.

قولوا لَهُ: لا رَدَّ الله عَلَيكَ ضالَّتَكَ، فَإنَّها لِغَيرِ هذا بُنِيَت(1)به وى بگوييد: خدا گم‌شده‌ات را به تو بازنگردانَد، زیرا مسجدها براى كار ديگرى ساخته شده‌اند.

گفتنی است این شیوه، مختص پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و یا مسجد نبوی نیست. دلیل ما نقل‌های هم‌سو با این روایت است که در آن‌ها پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به گونه کلی و عمومی چنین فرموده است:مَن سَمِعَ رَجُلًا يَنشُدُ ضالَّةً فِي المَسجِدِ فَليَقُل: لا رَدَّهَا الله إلَيكَ، فَإِنَّ المَساجِدَ لَم تُبنَ لِهذا(2)هر كه شنيد كسى گم‌شده‌اى را در مسجد جست‌وجو مى‌كند، بگويد: «خداوند، آن را به تو بازنگردانَد!»، زيرا مسجدها براى اين كار، ساخته نشده‌اند.

نکتۀ جالب توجه آن‌که، این گم‌شده هرچند هم قیمتی باشد، باز نمی‌تواند توجیه‌کنندۀ فریاد زدن برای یافتن و فراز آوردن آن در مسجد باشد. روایت زیر می‌تواند به این مطلب اشاره داشته باشد، زیرا آنچه در این گزارش خبر از گم شدنش داده شده، شتری سرخ‌موست که برای اعراب صدر اسلام، جزو نفیس ترین دارایی‌ها شمرده می‌شده است:

صحيح مسلم عن سلمان بن بريدة عن أبيه: إنَّ رَجُلًا نَشَدَ فِي المَسجِدِ، فَقالَ: مَن دَعا إلَى الجَمَلِ الأَحمَرِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : لا وَجَدتَ، إنَّما بُنِيَتِ المَساجِدُ لِما بُنِيَت لَهُ(3)مردى در مسجد، بانگ برآورد و گفت: چه كسى شتر سرخ‌موى گم‌شده‌ام را يافته است؟ پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «[اميدوارم] به آن دست نيابى، زيرا مساجد براى كار ديگرى ساخته شده‌اند.»

خوابيدن بدون ضرورت

انسان، اختیار خود را در حال خواب از دست می‌دهد و تا بیدار نشود، متوجه اعمال صادرشده


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌237، ح‌714؛ علل الشرائع، ص‌319، ح‌1؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌362؛ المصنّف (عبد الرزّاق)، ج‌1، ص‌440، ح‌1722 نحوه؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌671، ح‌20842.

2) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌397، ح‌79؛ سنن أبي داود، ج‌1، ص‌128، ح‌473؛ مسند ابن حنبل، ج‌3، ص‌260، ح‌8596؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌666، ح‌20818؛ الطرائف، ص‌223، ح‌327 كلّها عن أبي هريرة.

3) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌397، ح‌80؛ مسند ابن حنبل، ج‌9، ص‌31، ح‌23106 نحوه؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌666، ح‌20819؛ الطرائف، ص‌223، ح‌326.

از خود نخواهد شد. این اگرچه اشکال شرعی و قانونی را متوجه ما نمی‌کند، در هر حال بدین معناست که ممکن است در حالت خواب خطایی از ما سر زند که شایستۀ شخصیت ما نباشد. این نگرانی هنگامی تشدید می‌شود که ما میان جمعی خوابیده باشیم و افراد ناآشنا، ناظر حال ما باشند. وضعیت نامناسب‌تر از این حالت، آن است که ما در جایی به خواب رفته باشیم که مکانی مقدس و ویژۀ کار خاصی مانند عبادت باشد. اگر در حال استراحت باشیم و کاری نامتناسب با مکانی مانند مسجد از ما سر بزند، نه تنها آبروی اجتماعی خود را از دست داده‌ایم، بلکه به گونه‌ای حق و احترام مسجد را پاس نداشته‌ایم. این می‌تواند زمینۀ فرمان صریح و روشنِذیل باشد که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است: «قوموا، لا تَرقُدوا فِي المَسجِدِ»(1)برخيزيد و در مسجد نخوابيد.

بر طبق برخی گزارش‌ها، این نهی صریح را پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خود در مسجدشان جامه عمل می‌پوشاندند و مانع از خوابیدن افراد در آن‌جا می‌شدند. گزارش زیر همین موضوع را بازگو می‌کند:

تاريخ المدينة عن جابر: جاءَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم و نَحنُ مُضطَجِعونَ فِي المَسجِدِ، في يَدِهِ عَسيبٌ رَطبٌ، فَضَرَبَنا، فَقالَ: تَرقُدونَ فِي المَسجِدِ و لا يُرقَدُ؟!(2)پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم آمد، در حالى كه ما در مسجد، دراز كشيده بوديم. در دست ايشان، شاخه‌اى تر از درخت خرما بود. ما را [با آن] نواخت و فرمود: «در مسجد مى‌خوابيد، حال آن‌كه نبايد در آن خوابيد؟!»

بر پایۀ گزارشی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم این کار را یک بار با پای مبارک خویش انجام داده‌اند:

سنن الدارمي عن أبي ذرّ: أتاني نَبِيُّ الله صلی الله علیه و اله وسلم و أنَا نائِمٌ فِي المَسجِدِ، فَضَرَبَني بِرِجلِهِ، قالَ: ألا أراكَ نائِما فيهِ؟ قُلتُ: يا نَبِيَّ الله غَلَبَتني عَيني(3)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم به سراغم آمد، در حالى كه در مسجد به خواب رفته بودم. با پايش مرا نواخت و فرمود: «آيا تو را درون مسجد، در خواب مى‌بينم؟!» گفتم: اى پيامبر خدا! ديدگانم بر من چيره شدند.

گفتنی است، گزارشی نیز فرجام نامبارکی را برای فردی که بدون عذر در مسجد خوابیده، اعلام


1) . المصنّف (عبد الرزّاق)، ج‌1، ص‌422، ح‌1655 عن جابر؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌663، ح‌20801.

2) . تاريخ المدينة، ج‌1، ص‌37؛ كنز العمّال، ج‌8، ص‌325، ح‌23126 نحوه؛ كشف الغمّة، ج‌1، ص‌152 و ليس فيه «و لا يرقد»؛ بحار الأنوار، ج‌37، ص‌260، ح‌18.

3) . سنن الدارمي، ج‌1، ص‌346، ح‌1371؛ مسند ابن حنبل، ج‌8، ص‌88، ح‌21440.

داشته است. این حدیث بدون سند و فقط در یک منبع یافت شده است؛ منبعی که جزو منابع اولیه و معتبر حدیث نیست.(1)

از این رو، تنها باید آن را محتمل و نه قطعی دانست.شاید اشکال شود که خواب و گرسنگی همزاد بشر هستند و به هنگام روی آوردن آن‌ها، انسان چاره‌ای جز برآوردن آن‌ها ندارد، اما می‌توان پاسخ داد که حصول مقدمات آن یا پیش‌گیری ابتدایی از آن، در اختیار انسان است. دست کم آدمی می تواند جای خود را تغییر دهد و در جایی غیر از مسجد به استراحت بپردازد. توصیۀ زیر، همین مطلب را به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و به سادگی و روانی گوشزد می‌کند:

إذا نَعَسَ أحَدُكُم فِي المَسجِدِ يَومَ الجُمُعَةِ فَليَتَحَوَل مِن مَجلِسِهِ ذلِكَ إلى غَيرِهِ(2)هر كس را روز جمعه در مسجد، چرت فرا گرفت، جاى نشستن خود را تغيير دهد.

نکتۀ پایانی این‌که، روایتی از اهل سنت در دست است که بر پایۀ آن، خواب‌های سبکِ نیم‌روزی از این امر استثنا شده‌اند. اگر این گزارش را بپذیریم، دیگر نمی توان از استراحت چنین اشخاصی جلوگیری کرد. این روایت اندکی طولانی است؛ از این رو تنها عبارت مربوطه را می‌آوریم:

لا يُمنَعُ القائِلَةُ فِي المَساجِدِ مُقيما و لا ضَيفا(3)از استراحت نيم‌روزىِ كسى كه مقيم يا ميهمان است، ممانعت به عمل نمى‌آيد.

آلوده کردن محیط

بنای مساجد قدیمی مانند مساجد کنونی نبوده‌اند. در روزگار کنونی، مساجد را به شکلی می‌سازند که کمتر کار آلوده‌کننده‌ای زمینۀ تحقق دارد؛ کف مساجد را سنگ‌فرش می‌کنند، دیوارها را صاف و مرتب می‌نمایند و چنان آن را تمیز و آراسته نگاه می‌دارند که کمتر کسی را توانِ آن است که به خود اجازه دهد آن را آلوده و کثیف کند. در گذشته اما چنین نبوده است؛ حیاط


1) . «رسول الله6: مَن نامَ فِي المَسجِدِ بِغَيرِ عُذرٍ، ابتَلاهُ الله بِداءٍ لا زَوالَ لَهُ»؛ هر كس بدون عذر در مسجد بخوابد، خداوند او را به مرضى ماندگار، دچار خواهد ساخت؛ جامع الأخبار، ص‌179، ح‌434.

2) . عوالي اللآلي، ج‌1، ص‌158، ح‌139؛ سنن أبي داود، ج‌1، ص‌292، ح‌1119 عن ابن عمر؛ المعجم الكبير، ج‌7، ص‌247، ح‌7004 عن سمرة نحوه؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌741، ح‌21189.

3) . المعجم الكبير، ج‌2، ص‌139، ح‌1589 عن جبير بن مطعم؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌672، ح‌20850.

خاکی و بدون سنگ‌فرش مساجد، و نبود فرش و قالیچه، زمینۀ کارهایی مانند آب دهان افکندن را فراهم می‌آورده است. می‌توان گفت: فرهنگ جاهلی عرب که هنوز در صیقلِ تربیتاسلامی جلا نخورده بود نیز در این امور اثر داشته است. این همه موجب گشته است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم و نیز امام علی علیه السلام به صورت صریح و مستقیم، از افکندن آب دهان در مسجد نهی کنند و اعراب تازه‌مسلمان را از این فرهنگ جاهلی منزه بدارند. چند گزارش زیر به این مسئله اشاره دارد. بر پایۀ این گزارش‌ها که نشان‌دهندۀ تأکید پیشوایان دینی بر این امر است، می‌توان این حکم را تعمیم داد و به گونه‌ای حفظ بهداشت و نظافت فردی و عمومی را در مسجد، مورد اهتمام دین دانست. به سخن دیگر، افکندن آب دهان به عنوان نمونه‌ای بارز و رایج از آلوده‌سازی محیط مسجد مورد اشاره قرار گرفته و برخی امور دیگر که با این کار هم‌سو هستند نیز مد نظر بوده‌اند، اگرچه ممکن است به خاطر عدم شیوع، چندان مورد تصریح و نهی قرار نگرفته باشند. ما برخی از این احادیث را می‌آوریم و گوشزد می‌کنیم که برخی گزارش‌های دیگر نیز موجود است که به دلیل جلوگیری از طولانی شدن، تنها به منبع آن‌ها ارجاع می‌دهیم. حدیث نخست را امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل می‌کند:

نَهى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم عَنِ... التَّنَخُّعِ فِي المَساجِدِ(1)پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم از... آب دهان انداختن در مساجد، نهى فرمود.

بنا بر روایت دوم، پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم می‌فرماید:

عُرِضَت عَلَيَّ أعمالُ امَّتي حَسَنُها و سَيِّئُها، فَوَجَدتُ في مَحاسِنِ أعمالِها: الأَذى يُماطُ عَنِ الطَّريقِ و وَجَدتُ في مَساوِئِ أعمالِها: النُّخاعَةَ تَكونُ فِي المَسجِدِ لا تُدفَنُ(2)خوب و بدِ كارهاى امّتم بر من عرضه شد. در ميان كارهاى نيک امت، برطرف كردن موانع آزاردهنده از گذرگاه‌ها را يافتم و در ميان كارهاى بدشان، آب دهان انداختن در مسجد را، بدون آن‌كه دفن گردد.


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص‌4، ح‌4968؛ الأمالي (صدوق)، ص‌509، ح‌707 كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه:؛ بحار الأنوار، ج‌84، ص‌12، ح‌89.

2) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌390، ح‌57؛ سنن ابن ماجة، ج‌2، ص‌1214، ح‌3683؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌414، ح‌3590، كلّها عن أبي ذرّ؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌672، ح‌20846.

در برخی گزارش‌ها، راه حلی نیز برای جبران این عمل عرضه شده است. این راه حل که از حدیث دوم نیز قابل استفاده است، متناسب با وضعیت مساجد در روزگار صدور این احادیث است. در روزگار کنونی نیز می‌توان با الگوگیری از این شیوه، به گونه دیگری در دفع این آلودگی کوشید. احادیث دربارۀ این موضوع را می‌آوریم. این احادیث همگی از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم هستند؛ امری که تأیید‌کننده سخن قبلی مبنی بر به ارث بردن این فرهنگ از دورۀ جاهلی است.

در حدیث نخست، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم چنین می‌فرماید:

البُزاقُ فِي المَسجِدِ خَطيئَةٌ، و كَفّارَتُها دَفنُها(1)آب دهان انداختن در مسجد، كارى خطاست و كفّاره آن، از بين بردن [اثر] آن است.

در برخی از این احادیث، حکمتِ توصیه به رفع این آلودگی بیان شده است؛ امری که با اندکی تأمل برای انسان روشن می‌شود و نیاز به بررسی سندی و پی‌جویی اعتبار صدوری حدیث را از میان می‌برد. متن حدیث خود گویاست. این حدیث نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم است:

إذا تَنَخَّمَ أحَدُكُم فِي المَسجِدِ فَليُغَيِّب نُخامَتَهُ، أن تُصيبَ جِلدَ مُؤمِنٍ أو ثَوبَهُ فَتُؤذِيَهُ(2)هرگاه كسى در مسجد آب دهان بيندازد، بايد [اثر] آن را از بين ببرد، مبادا به بدن يا لباس كسى برخورد كند و او را بيازارد.

حدیث بعدی ناظر به وضعیتی است که چنین آلودگی حاصل شده و شخص آلوده‌کننده هم اقدامی صورت نداده و اثر این کار ناپسند در مسجد باقی مانده است. در این حدیث که عبدالله بن عمر آن را گزارش کرده است، کار زیبایی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل می‌کند که می‌توان از آن سرمشق گرفت. بر پایۀ این گزارش، پیامبر اکرم افزون بر زدودن اثر اینکار ناشایست، مادۀ خوش‌بویی را می‌طلبد تا جای آلوده‌شده را با آن شست‌و‌شو دهد و محیط مسجد را عطرآگین سازد. متن حدیث را می‌آوریم:

صَلّى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم فِي المَسجِدِ، فَرَأى فِي القِبلَةِ نُخامَةً، فَلَمّا قَضى صَلاتَهُ قالَ: إنَّ أحَدَكُم


1) . صحيح البخاري، ج‌1، ص‌161، ح‌405؛ صحيح مسلم، ج‌1، ص‌390، ح‌56 و فيه «التفل» بدل «البزاق» عن أنس؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌664، ح‌20804؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌256، ح‌712 عن الإمام عليّ علیه السلام .

2) . مسند ابن حنبل، ج‌1، ص‌378، ح‌1543 عن سعد بن أبي وقّاص؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌664، ح‌20808.

إذا صَلّى فِي المَسجِدِ فَإِنَّهُ يُناجي رَبَّهُ، و إنَّ الله تَبارَكَ و تَعالى يَستَقبِلُهُ بِوَجهِهِ، فَلا يَتَنَخَّمَنَّ أحَدُكُم فِي القِبلَةِ و لا عَن يَمينِهِ، ثُمَّ دَعا بِعودٍ فَحَكَّهُ بِهِ. ثُمَّ دَعا بِخَلوقٍ فَخَضَبَهُ(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در مسجد نماز گزارد و در سمت قبله، آب دهانى را [بر زمين] مشاهده كرد. چون نمازش به پايان رسيد، فرمود: «هر يک از شما كه به نماز مى‌ايستد، با پرودگارش مناجات مى‌كند و خداوند روى خود را به سوى وى مى‌كند. پس هيچ يک از شما به سوى قبله و يا جانب راست آن، آب دهان نيندازد.» آن‌گاه، تكه‌چوبى خواست و با آن، آب دهان را زُدود. نيز مايع خوش‌بويى خواست و با آن، آن‌جا را شست‌وشو داد.

گفتنی است، برخی روایات دیگر نیز در دست است که ناظر به بیرون افکندن آب دهان است. ما برای به درازا نکشیدن این بخش، تنها متن دو روایت از آن‌ها را می‌آوریم:

عن رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : إنَّ المَسجِدَ لَيَنزَوي مِنَ النُّخامَةِ كَما تَنزَوِي الجِلدَةُ فِي النّارِ(2)همانا مسجد، از آب دهان، همچون در هم كشيده شدن پوستى در آتش، در هم كشيده مى‌شود.

و عن الإمام عليّ علیه السلام : مَن وَقَّرَ المَسجِدَ مِن نُخامَتِهِ لَقِيَ الله يَومَ القِيامَةِ ضاحِكا، قَد اعطِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ، و إنَّ المَسجِدَ لَيَلتَوي مِنَ النُّخامَةِ كَما يلتَوي أحَدُكُم بِالخَيزُرانِ إذا وَقَعَ بِهِ(3)هر كس با پرهيز از آب دهان انداختن، مسجد را بزرگ بدارد، در روز رستاخيز، خداوند را خندان ديدار خواهد كرد، در حالى كه كارنامۀ او به دست راستش داده شده است. همانا مسجد، از آب دهان در هم كشيده مى‌شود، همچون در هم كشيده شدن هر يک از شما، هنگامى كه بر وى تازيانه زده مى‌شود.

مصرف خوراک بدبو

مسجد جایی برای ارتباط اجتماعی نیز هست. این به معنای حفظ جاذبه‌های


1) . مسند ابن حنبل، ج‌2، ص‌275، ح‌4908؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌415، ح‌3595 عن أنس نحوه؛ كنز العمّال، ج‌8، ص‌174، ح‌22438.

2) . المجازات النبويّة، ص‌211، ح‌173؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌364، ح‌19؛ المصنّف (عبد الرزّاق)، ج‌1، ص‌433، ح‌1691؛ المصنّف (ابن أبي شيبة)، ج‌2، ص‌260، ح‌9؛ تاريخ المدينة، ج‌1، ص‌26 كلّها عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌8، ص‌317، ح‌23092.

3) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌256، ح‌713؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌381، ح‌50.

میان‌فردی برای برقراری ارتباط بیشتر است. یکی از این جاذبه‌ها، آراستگی ظاهر و دیگری بوی خوش است. آیه: (خُذُوا زینتکُم عِندَ کُلّ مَسجِد)(1)و نیز برخی احادیث مرتبط با آیه، که کا رهایی مانند شانه زدن مو را به هنگام نماز توصیه می‌کنند، ناظر به مؤلفه نخست هستند. احادیث باب پیش رو نیز می‌توانند ناظر به مؤلفه دوم باشند. همان گونه که عطر زدن نیکو شمرده می‌شود، بوی بد نیز ناپسند شمرده می‌شود. کسی که خوراک بدبویی مانند پیاز و سیر خورده و به میان جمع می‌آید، نه تنها به جاذبۀ خویش نیفزوده که از آن کاسته است. چنین فردی، گاه ناخودآگاه دیگران را از خود می‌راند و خود را منزوی و یا دیگران را متأذی می‌کند. برخی متون حدیثی اهل سنت، نهی پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را از خوردن سیر نقل کرده‌اند. در این نقل‌ها، ابتدا نهی را به صورت مستقیم متوجه خوردن برخی خوراکی‌ها دانسته، اما پس از مشاهدۀ نیاز یافتن مسلمانان به خوردن این دو خوراکی، نهی خود را تنها متوجه آمدن به مسجد پس از خوردن آن‌ها کرده است. یک گزارش را می‌آوریم:

صحيح مسلم عن جابر: نَهى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم عن أكلِ البَصَلِ وَ الكُرّاثِ، فَغَلَبَتنا الحاجَةُ فَأَكَلنا مِنها، فَقالَ: مَن أكَلَ مِن هذِهِ الشَّجَرَةِ المُنتِنَةِ فَلا يَقرَبَنَّ مَسجِدَنا؛ فَإِنَّ المَلائِكَةَ تَأَذّى مِمّا يَتَأَذّى مِنهُ الإِنسُ(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از خوردن پياز و تَرَه نهى فرمود، اما به آن‌ها نيازمند شدیم و ناگزير از آن‌ها خورديم. پس پیامبر فرمود: «هر كس از اين گياه بدبو خورد، هيچ‌گاه به مسجد ما نزديک نشود، زيرا فرشتگان از هر چه انسان‌ها از آن آزرده شوند، آزرده مى‌گردند.»

برخی نقل‌های دیگر و نیز همۀ نقل‌های شیعی اما، این نهی را هیچ گاه مطلق ندانسته‌اند، بلکه از ابتدا آن را متوجه بوی بدِ اثرگذار سیر در مسجدیان دانسته‌اند. حاصل این نهی، کراهت خوردن این خوراک‌ها نیست، بلکه آمدن به مسجد پس از خوردن آن‌هاست. در این‌جا ابتداروایت دیگر اهل سنت و سپس روایات شیعی را می‌آوریم که به گونه ای نظر پیشین را تصحیح کرده است:


1) . اعراف، آیه 31.

2) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌394، ح‌72؛ مسند ابن حنبل، ج‌5، ص‌169، ح‌15018؛ الدّعوات، ص‌159، ح‌439 نحوه؛ بحار الأنوار، ج‌66، ص‌251، ح‌15.

سنن أبي داود عن أبي سعيد الخدريّ: ذُكِرَ عِندَ رَسولِ صلی الله علیه و اله وسلم الثّومُ وَ البَصَلُ، قيلَ: يا رَسولَ الله، و أشَدُّ ذلِكَ كُلِّهِ الثّومُ، أ فَتُحَرِّمُهُ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : كُلوهُ، و مَن أكَلَهُ مِنكُم فَلا يَقرَب هذَا المَسجِدَ حَتّى يَذهَبَ ريحُهُ مِنهُ(1)در حضور پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از سير و پياز سخن به ميان آمد. گفته شد: اى پيامبر خدا! بد[بو]ترينشان سير است. آيا آن را حرام مى‌كنید؟ پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «آن را بخوريد، ليكن هر كس از شما كه آن را خورد، تا زمانى كه بويش از [دهان] او نرفته، به اين مسجد نزديک نشود.»

نقل‌های شیعی، صراحت بیشتری دارند. دو روایت را از امام باقر و امام صادق علیهما السلام می‌آوریم:

الكافي عن محمد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه السلام ، قالَ: سَأَلتُهُ عَن أكلِ الثّومِ، فَقالَ: إنَّما نَهى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم عَنهُ لِريحِهِ، فَقالَ: مَن أكَلَ هذِهِ البَقلَةَ الخَبيثَةَ فَلا يَقرَب مَسجِدَنا، فَأَمّا مَن أكَلَهُ و لَم يَأتِ المَسجِدَ فَلا بَأسَ(2)از امام باقر علیه السلام دربارۀ خوردن سير پرسيدم. فرمود: «پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم تنها به خاطر بويش از آن نهى كرد و فرمود: هر كس از اين سبزىِ بدبو خورد، به مسجد ما نزديک نشود، اما سير خوردن كسى كه به مسجد نيايد، اشكالى ندارد.»

گزارش دیگر نیز نهی را به همین گونه، متوجه درآمدن به مسجد و آزار دادن مسجدیان کرده است. این نقل را نیز می‌آوریم:

الإمام الصادق علیه السلام : قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : مَن أكَلَ مِن هذَا الطَّعامِ فَلا يَدخُل مَسجِدَنا. يَعنِي الثّومَ، و لَم يَقُل: إنَّهُ حَرامٌ(3)پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «هر كس از اين خوراكى (يعنى سير) خورد، وارد مسجد ما نشود»، اما نفرمود: «آن، حرام است.»

بر پایۀ روایتی دیگر، این نهی تنها متوجه خوراک‌های نام‌برده‌شده مانند سیر و پیاز نیست، بلکه هر خوراکی که بویش، دیگران را آزار دهد مشمول این نهی است. این نکته با تأمل و تفکر قابل تأیید است. حتی می توان گفت، اگر روایتی ما را به این نکته راهنمایی و ارشاد نکند نیز


1) . سنن أبي داود، ج‌3، ص‌360، ح‌3823؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌109؛ كنز العمّال، ج‌15، ص‌267، ح‌40911.

2) . الكافي، ج‌6، ص‌374، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌9، ص‌96، ح‌419؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص‌358، ح‌4269؛ بحار الأنوار، ج‌66، ص‌247، ح‌2؛ مسند ابن حنبل، ج‌4، ص‌122، ح‌11583 عن أبي سعيد نحوه.

3) . تهذيب الأحكام، ج‌9، ص‌96، ح‌418؛ المحاسن، ج‌2، ص‌331، ح‌2132 عن داود بن فرقد عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ بحار الأنوار، ج‌66، ص‌250، ح‌13؛ صحيح مسلم، ج‌1، ص‌393، ح‌68؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌107، ح‌5050 كلاهما عن ابن عمر نحوه.

می‌توانیم آن را دریایبم. متن روایت از امام علی علیه السلام گزارش شده و منابع آن از کتاب‌های مشهور حدیثی به شمار می‌آیند:

امام عليّ علیه السلام : مَن أكَلَ شَيئا مِنَ المُؤذِياتِ ريحُها فَلا يَقرَبَنَّ المَسجِدَ(1)هر كس چيزى خورد كه بوى آن آزاردهنده است، هرگز به مسجد نزديک نشود.

نکتۀ جالب توجه در این روایت، آن است که آزاردهندگی به صورت مطلق ذکر شده است. می‌توان چنین برداشت کرد که ممکن است شخص مصرف‌کننده و یا یکی - دو تن از نزدیکان شخص از بوی بدِ آنچه وی خورده آزرده نشوند، اما افراد دیگر نتوانند تحمل کنند. در این صورت نیز نباید چنین شخصی به مسجد برود. این نکته چنان مهم است که شخصیتی مانند امام باقر علیه السلام را از رفتن به مسجد جدّش در مدینه بازمی‌دارد. گزارش‌دهندۀ این ماجرا، حسن زَیّات (زیتون‌فروش) است. او می‌گوید:

لَمّا أن قَضَيتُ نُسُكي، مَرَرتُ بِالمَدينَةِ، فَسَأَلتُ عَن أبي جَعفَرٍ علیه السلام ، فَقالَ: هُوَ بِيَنبُعَ‌(2)، فَأَتَيتُ يَنبُعَ، فَقالَ لي: يا حَسَنُ مَشَيتَ إلى هاهُنا؟ قُلتُ: نَعَم جُعِلتُ فِداكَ، كَرِهتُ أن أخرُجَ و لا أراكَ. فَقالَ علیه السلام : إنّي أكَلتُ مِن هذِهِ البَقلَةِ يَعنِي الثَّومَ فَأَرَدتُ أن أتَنَحّى عَن مَسجِدِ رَسولِ الله صلی الله علیه و اله وسلم (3)هنگامى كه اعمال حج را به پايان بردم، به مدينه رفتم و از امام باقر علیه السلام جويا شدم. گفتند: در يَنبُع است. به يَنبُع آمدم. فرمود: «اى حسن! در پى من به اين‌جا آمدى؟» گفتم: آرى، فدايت شوم! خوش نداشتم بدون ملاقات شما، اين‌جا را ترک كنم. امام علیه السلام فرمود: «مناز اين گیاه (يعنى سير) خورده بودم، خواستم كه از مسجد پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم دور باشم.»

غسل دادن و کفن و دفن مردگان

روایت مسند، صریح و روشنی در دست نداریم که بتوان بر پایۀ آن حکم قطعی به جواز یا حرمت


1) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌255، ح‌708 عن أبي بصير؛ الخصال، ص‌630، ح‌10 عن أبي بصير و محمّد بن مسلم و كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه:؛ تحف العقول، ص‌119.

2) . «يَنبُعُ، بين مكّة و المدينة، و فيها عُيونٌ عِذاب غزيرة»؛ معجم البلدان، ج‌5، ص‌450.

3) . الكافي، ج‌6، ص‌375، ح‌3؛ المحاسن، ج‌2، ص‌331، ح‌2131؛ بحار الأنوار، ج‌66، ص‌250، ح‌12.

کارهای مربوط به مردگان در مسجد کرد. این فقدان نص در مسئله، موجب گشته که فقیهان برای استنباط احکام مزبور به دلیل‌های دیگری مانند اجماع فقیهان، حرمت تنجیس مسجد و یا اخلال به توسعۀ مسجد، استناد کنند.(1)از آن‌جا که این دلیل‌ها هر یک با موانع و اختلال‌هایی روبه‌رو هستند، حکم هر یک از این حالات را هر مکلف باید با توجه به شرایط عینی و خاص، از مرجع تقلید خود جویا شود؛ برای نمونه در عصر کنونی، به امام خمینی نسبت داده شده که دفن مردگان را در مسجد جایز نمی‌شمرد و آن را مانند دفن در مکان غصبی می‌داند.(2)این انتساب اگر درست باشد، به این معناست که لازم است حتی پس از دفن مرده در مسجد، نبش قبر کرد و جنازه را به جای دیگر انتقال داد، زیرا تخلیۀ مکان از غاصب لازم است. هم‌چنین شاید لازم باشد از ابتدا مرده‌ای را در مسجد دفن نکنند تا دچار یکی از این دو محذور شرعی نشوند: نبش قبر مؤمن اگر بخواهند جانب توسعه مسجد را مقدم بدارند، یا اختلال در توسعۀ مسجد اگر بخواهند حکم حرمت نبش قبر را ترجیح دهند. گفتنی است، این‌ها همه در صورتی است که غسل دادن یا تکفین و تدفین مرده، موجب نجاست مسجد نشود، وگرنه چون تنجیس مسجد حرام است، باید از هر کاری که موجب آلوده شدن مسجد می‌شود پرهیز کرد. هم‌چنین نباید هیچ یک از این کارها، توهین به مسجد و مایۀ وهن آن تلقی شود یا مانع و مزاحم برگزاری نماز شود که در این صورت نیز جایز نیست.(3)

ج: اگر هنگام اجراى صيغه وقف، دفن ميّت استثنا نشده باشد، دفن در مسجد جايز نيست و وصيت شما در اين مورد اعتبارى ندارد»؛ به نقل از: پایگاه اینترنتی معظم‌له.

نماز خواندن بر مردگان

مسجد جای نماز است و یکی از اصلی ترین اهداف ساخت مسجد، برگزاری نمازهای مستحب و واجب و نیز فرادا و جماعت در آن است. نمازهای جماعت روزانه و جمعه، جایشان در مسجد است. از این رو ممکن است تصور شود که نماز بر مُرده که واجب کفایی است، نیز باید و یا بهتر


1) . ر.ک: جواهر الکلام، ج‌14، ص‌100-‌103.

2) . ر.ک: سیمای مسجد، ص‌321.

3) . فتوای آیۀالله بهجت چنین است: «دفن ميّت در مسجد جايز نيست در صورت ايذاء و مزاحمت مصلَّين يا تلويث باطن مسجد؛ و در غير اين تقدير، اظهر چنان‌كه مقتضاى اصل است، عدم حرمت است؛ اگرچه احوط، ترک است»؛ جامع المسائل، ص‌507. هم‌چنین در استفتائات از آیۀالله خامنه‌ای چنین آمده است: «س 407: آیا جایز است وصیت کنم که مرا بعد از مُردن، در مسجد محله که تلاش فراوانی برای آن کرده‌ام، دفن کنند، زیرا دوست دارم در داخل یا صحن آن دفن شوم؟

است در مسجد خوانده شود، اما این تصور به دلیل وجود روایتی رنگ می‌بازد. کلینی حدیثی را نقل کرده است که دلالت بر نهی امام کاظم علیه السلام از نماز خواندن بر مُرده در مسجد دارد. این حدیث هرچند به دلیل ناشناخته بودن راوی آن «ابوبکر علوی» ضعیف السند است، اما برای عمل در این گونه امور غیر مهم کافی به نظر می‌رسد. متن حدیث را می‌آوریم:

الكافي عن أبي بكر بن عيسى بن أحمد العلوي: كُنتُ فِي المَسجِدِ و قَد جي‌ءَ بِجِنازَةٍ فَأَرَدتُ أن اصَلِّيَ عَلَيها، فَجاءَ ابوالحسن الأَوَلُ علیه السلام فَوَضَعَ مِرفَقَهُ في صَدري فَجَعَلَ يَدفَعُني حَتّى أَخرَجَني مِنَ المَسجِدِ، فَقالَ: يا أبا بَكرٍ، إنَّ الجَنائِزَ لا يُصلّى عَلَيها فِي المَساجِدِ(1)در مسجد بودم كه جنازه‌اى آوردند. خواستم بر وى نماز بگزارم كه امام كاظم علیه السلام آمد. آرنجش را بر سينه‌ام گذارد و مرا تا جايى كه از مسجد خارج سازد، به عقب راند و فرمود: «اى ابوبكر! بر مُردگان، در مسجد نماز خوانده نمى‌شود.»

گفتنی است، به دلیل روایت دیگری از امام صادق علیه السلام خواندن نماز بر مُرده در مسجد، جایز و صحیح است. متن روایت را می‌آوریم:

الفضل بن عبد الملك، قال: سألتُ أبا عبدِ الله علیه السلام هَل يُصلَّى علَى المَيِّتِ فِي المَسجِدِ؟ قال: نَعم(2)از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا در مسجد بر مُرده نماز می‌خوانند؟ فرمود: «آری.»بر پایۀ جمع میان این دو حدیث، بیشتر فقیهان شیعه به صحت نماز بر مُرده در مسجد حکم کرده، اما آن را مکروه دانسته‌اند.(3)

اجرای حدود

اسلام برای برخی گناهان و کارهای ناشایست، مجازات‌هایی را در نظر گرفته است. برخی از این مجازات‌ها باید در پیش‌دید مردمان به اجرا درآید تا مایۀ عبرت دیگران شود. این اما بدان معنا نیست که هر جا و هر مکان برای این کار مناسب باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خود از اجرای حدود


1) . الكافي، ج‌3، ص‌182، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌326، ح‌1016.

2) . الفقیه، ج‌1، ص‌165، ح‌473.

3) . ر.ک: جواهر الکلام، ج‌12، ص‌99.

در مساجد، نهی و جلوگیری فرموده‌اند. دو گزارش حاوی این نهی را می‌آوریم:

سنن ابن ماجة عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه: إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم نَهى عَن إقامَةِ الحَدِّ فِي المَساجِدِ(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از اجراى حد در مساجد، نهى فرمود.

و نیز:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا تُقامُ الحُدودُ فِي المَساجِدِ(2)كيفرها (حدود)، در ميان مساجد اجرا نمى‌شوند.

بر پایۀ این نهی، همۀ فقیهان شیعی و بیشتر فقیهان اهل سنت نیز مسجد را جای مناسبی برای اجرای حد نمی‌دانند. شیخ طوسی، فقیه بزرگ و متقدم شیعه که سخنش در فقه، به گونه‌ای سخن و فتوای عمومی قدمای فقهاست، به این موضوع تصریح کرده است.(3)گفتنی است، افزون بر اجرای حدود الهی، مسجد جای قصاص و خون‌خواهی نیست. اگرچه عبارت دلالت‌کننده بر این مطلب در حدیثی ضعیف السند از اهل سنت است، می‌توان به طریق «تنظیر» و یا «قیاس اولویت» گفت: در جایی که ستاندن حقّ الهی روا و پسندیده نباشد، به طریق اولی از ستاندن حقّ انسانی نیز نهی شده است. عبارت ناظر به این معنا را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است، می‌آوریم:

خِصالٌ لا تَنبَغي فِي المَسجِدِ: ... و لا يُضرَبُ فيهِ حَدٌّ و لا يُقتَصُّ فيهِ مِن أحَدٍ(4)و برخی کارها در مسجد شایسته نیست: ... و در آن، حد جارى نمى‌گردد و كسى را آن‌جا قصاص نمى‌كنند.

برکشیدن سلاح


1) . سنن ابن ماجة، ج‌2، ص‌867، ح‌2600؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌669، ح‌20831 عن ابن عمر؛ دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149 عن الإمام عليّ علیه السلام نحوه؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌381، ح‌51.

2) . سنن الترمذي، ج‌4، ص‌19، ح‌1401؛ سنن ابن ماجة، ج‌2، ص‌867، ح‌2599، کلاهما عن ابن عباس؛ مسند ابن حنبل، ج‌5، ص‌301، ح‌15579 عن حكيم بن حزام؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌669، ح‌20829؛ المقنعة، ص‌783؛ عوالي اللآلي، ج‌1، ص‌189، ح‌268.

3) . شیخ طوسی در این باره می‌نویسد: «لا تقام الحدود في المساجد و به قال جميع الفقهاء و قال ابن أبي ليلى: تقام فيها. دليلنا، إجماع الفرقة و أخبارهم. و قوله علیه السلام : لا تقام الحدود في المساجد»؛ الخلاف، ج5، ص‌498، مسأله 15.

4) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌247، ح‌748 عن ابن عمر؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌667، ح‌20820.

مردان در گذشتۀ نه چندان دور، سلاح جنگی و دست کم شمشیر و خنجری به همراه داشتند. این کار بیشتر برای حفاظت از خود بود و به تدریج و با استقرار نهادهای مدنی و تشکیل نیروهای امنیتی و نظامی، ضرورت آن از میان رفت. در این فضا، همراه داشتن و آوردن اسلحه به خانه و مهمانی و عروسی و حتی مکان‌های مقدس مانند مسجد نیز، کاری نامتعارف به شمار نمی‌آمد. از این رو بسی ممکن بود، کسی شمشیر به کمر بسته و یا تیر و کمان به گردن انداخته، از میان صفوف به‌هم‌فشردۀ نماز جماعت عبور کند و پیکان تیز تیرش و یا نوک برندۀ شمشیرش به صورت و پیکر نمازگزاری بخورد و او را زخمی و خونین و مسجد را آلوده و نجس کند. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم برای جلوگیری از چنین پی‌آمدهای ناخجسته‌ای فرمان داد که شمشیرها را در مسجد از غلاف بیرون نکشند و تیرها را در مسجد این سو و آن سو نیندازند و بالا و پایین نکنند و به هنگام حمل آن، سر تیزش را در دست بگیرند تا مبادا کسی را زخمی کند. روایات گزارش‌دهندۀ این توصیه‌های حکیمانه در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت نقل شده که برخی از آن‌ها در پی می‌آید:رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا تُسَلُّ السُّيوفُ و لا تُنثَرُ النَّبلُ فِي المَساجِدِ(1)در مساجد، شمشيرها [از نيام] بيرون كشيده نمى‌شوند و تير، پرتاب نمى‌شود.

عنه صلی الله علیه و اله وسلم : خِصالٌ لا تَنبَغي فِي المَسجِدِ: ... و لا يُشهَرُ فيهِ سِلاحٌ(2)برخی کارها سزاوار مسجد نيست: ... و در آن، اسلحه‌اى از نيام بيرون نمى‌آيد.

گفتنی است در روزگار کنونی، این احتیاط در کار با تفنگ و هفت‌تیر باید به کار بسته شود؛ برای نمونه، نباید سلاح را در مسجد باز و بسته و یا لولۀ آن را تمیز کرد. برخی از اتفاقات ناگوار پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال‌های 1357 تا 1360، بر اثر بی‌توجهی به همین نکات ریز، اما اثرگذار بوده است. برخی از کسانی که به اقتضای وضعیت خطرناک اول انقلاب، سلاح به کمر می‌بستند، گاه در مسجد آن را باز و بسته و یا تمیز می‌کردند و در اثر غفلت و یا عدم تجربۀ کافی، گاه تیری از سلاح شلیک می‌شد و کسی را زخمی می‌کرد و حادثه‌ای می‌آفرید؛ مسئله‌ای که اکنون نیز به مراقبت و دقت نیاز دارد.


1) . المعجم الكبير، ج‌2، ص‌139، ح‌1589 عن جبير بن مطعم؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌672، ح‌20850.

2) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌247، ح‌748 عن ابن عمر؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌667، ح‌20820.

نکتۀ دیگر آن‌که بر پایۀ چند گزارش، از برخی کارهای دیگر مرتبط با اسلحه نیز نهی شده است. یکی از آن‌ها، آویختن سلاح از دیوارۀ مسجد در سمت قبله است. این کار می‌تواند به دلیل دوری فضای مسجد از خشونت باشد و ممکن است برای حفظ تمرکز نمازگزار بر عبادتش و منحرف نکردن ذهن وی از نمازش باشد.

الإمام عليّ علیه السلام : نَهى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم عَن... أن يُسَلَّ فيهَا السَّيفُ، أو يُرمى فيها بِالنَّبلِ... أو يُعَلَّقَ فِي القِبلَةِ منها سِلاحٌ، أو تُبرى فيها نَبلٌ(1)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم از... شمشير از نيام كشيدن يا تير انداختن يا آويختن اسلحه در سمت قبله يا تراشيدن تير در مسجدها، نهى فرمود.

همان گونه که در این حدیث مشاهده می‌شود، تراشیدن تیر نیز در مسجد کاری ناپسند است. ذیل حدیث، علت را بیان کرده است؛ مسجد برای کار دیگری تأسیس شده و از اینرو، کارهایی از قبیل تراشیدن تیر و صنعت‌گری در آن روا نیست. حدیث دیگری در تأیید این مطلب در کافی نقل شده است:

الكافي عن محمد بن مسلم عن أحدهما علیهما السلام: نَهى رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم عَن سَلِّ السَّيفِ فِي المَسجِدِ، و عَن بَريِ النَّبلِ فِي المَسجِدِ، قالَ: إنّما بُنِيَ لِغَيرِ ذلِكَ(2)امام باقر (/ امام صادق) علیه السلام فرمود: پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم از برهنه كردن شمشير و نيز از تراشيدن تير در مسجد، نهى كرد و فرمود: «بى‌ترديد، مسجد براى جز اين، تأسيس شده است.»

کارهای حرام در مسجد

در ادامۀ کارهای ناشایست در مسجد به اموری می‌رسیم که ناروایی آن‌ها از مرز کراهت و ناپسندی درگذشته و به آن حد رسیده که شارع مقدس آن‌ها را حرام کرده است. این امور در تعارض با برخی اهداف مسجد و یا رویارو با بعضی ویژگی‌های اصلی مسجد هستند؛ برای نمونه، نجس کردن مسجد و یا حضور جُنُب و حائض در مسجد، می‌تواند پاکی و طهارت مسجد را که از


1) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌381، ح‌51.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌369، ح‌8؛ تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌259، ح‌724؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌350.

لوازم برگزاری عبادت خداست، به خطر اندازد. روایات متعددی به این مسئله، هشدار و فقیهان نیز بر پایۀ همین روایات حُکم به حرمت داده اند. در روایتی به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ، به صورت کلی از نزدیک کردن نجاست به مسجد پرهیز داده شده است.(1)در روایتی دیگر، حکمتِ این مسئله بیان شده است. این روایت را اَنس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده است:

إنَّ هذِهِ المَساجِدَ لا تَصلُحُ لِشَي‌ءٍ مِن هذَا البَولِ و لَا القَذَرِ. إنَّما هِيَ لِذِكرِ الله عَزَّ و جَلَّ وَ الصَّلاةِ و قِراءَةِ القُرآنِ(2)همانا اين مسجدها با آلودگى ادرار و مدفوع، نسبتی ندارند. آن‌ها تنها براى ياد خداوند و نماز و تلاوت قرآنند.

گفتنی است، منع از حضور جُنُب در مسجد به دستور مستقیم خداوند بیان شده است. خدای سبحان در قرآن چنین فرموده است:(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا)(3)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! در حال مستى گِرد نماز مگرديد تا بدانيد كه چه مى‌گوييد، و نيز در حال جنابت، تا غسل كنيد، مگر آن‌كه ره‌گذر باشيد.

این حکم اما برای حائض با روایات اثبات شده است. روایات ما، حائض را به شخص جنب ملحق کرده‌اند. روایت ذیل را شاهد می‌آوریم:

علل الشرائع عن زرارة و محمد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه السلام : قُلنا لَهُ: الحائِضُ وَ الجُنُبُ يَدخُلانِ المَسجِدَ أم لا؟ قالَ: الحائِضُ وَ الجُنُبُ لا يَدخُلانِ المَسجِدَ إلّا مُجتازَينِ؛ إنَّ الله تَبارَكَ و تَعالى يَقولُ: (وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا)(4)زراره و محمد بن مسلم: به امام باقر علیه السلام گفتيم: آيا حائض و جُنُب، حق دارند وارد مسجد شوند يا خير؟ فرمود: «حائض و جنب، جز در حال گذر، نبايد وارد مسجد شوند. خداوند مى‌فرمايد: "نيز در حال جنابت [به


1) . «رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم: جَنِّبوا مَساجِدَكُمُ النَّجاسَةَ»؛ مسجدهايتان را از آلودگى دور بداريد؛ وسائل الشيعة، ج‌3، ص‌504، ح‌6410.

2) . صحيح مسلم، ج‌1، ص‌237، ح‌100؛ تفسير القرطبي، ج‌12، ص‌269؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌661، ح‌20793.

3) . نساء، آیه 43.

4) . علل الشرائع، ص‌288، ح‌1؛ تفسير القمّي، ج‌1، ص‌139 عن الإمام الصادق علیه السلام . و نیز ر.ک: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌87، ح‌191.

نماز نايستيد] تا غسل كنيد، مگر آن‌كه ره‌گذر باشيد".»

شایان ذکر است، این حکم برگرفته از سنت و دستور پیامبر است. روایت ذیل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم این نکته را تأیید می‌کند: «إنَّ المَسجِدَ لا يَحِلُّ لِجُنُبٍ و لا لِحائِضٍ»(1)

مسجد، براى هيچ جُنُب و حائضى روا نيست.

نکتۀ پایانی این‌که، آنچه بر جنب و حائض حرام است، توقف و جلوس در مسجد است. گذر کردن و عبور کردن از مسجد حرام نیست و چنین اشخاصی می‌توانند از میان مسجد بگذرند، اما موظفند مسجد را آلوده و نجس نکنند. این نکته برای جُنُب از همان استثنای برآمده از عبارت «إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ» در آیۀ قرآن به روشنی فهمیده می‌شود. روایات نیز بر این نکته تأکید ورزید‌اند و حائض را نیز ملحق کرده‌اند. چند روایت را می‌آوریم:الإمام عليّ علیه السلام في قَولِ الله عز و جل: (وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ): هُوَ الجُنُبُ يَمُرُّ فِي المَسجِدِ مُرورا و لا يَجلِسُ فيهِ(2)امام على علیه السلام دربارۀ اين سخن خداوند: «در حال جنابت، مگر آن‌كه ره‌گذر باشيد» فرمود: مقصود، شخص جُنُب است كه مى‌تواند از مسجد عبور كند، اما در آن نمى‌نشيند.

حدیث دیگر در این باره، از امام باقر علیه السلام است. این حدیث ضمن بیان اصل مسئله به استثنای دیگری نیز اشاره کرده و آن ممنوعیت گذر کردن جُنُب و حائض از دو مسجد بزرگ و مهم مسلمانان، یعنی مسجد الحرام و مسجد نبوی است. ایشان چنین فرموه‌اند:

الجُنُبُ وَ الحائِضُ... يَدخُلانِ المَسجِدَ مُجتازَينِ، و لا يَقعُدانِ فيهِ، و لا يَقرَبانِ المَسجِدَينِ الحَرَمَينِ(3)

جنب و حائض... در حال گذر مى‌توانند وارد مسجد شوند، ليكن در آن ننشينند. و به دو مسجدِ بسيار باحرمت (مسجد الحرام و مسجد النّبى) نبايد نزديک شوند.


1) . سنن ابن ماجة، ج‌1، ص‌212، ح‌645؛ السنن الكبرى، ج‌7، ص‌104، ح‌13400 عن امّ سلمة؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌668، ح‌20825؛ تحف العقول، ص‌430 عن الإمام الرضا علیه السلام عنه6؛ المناقب (ابن شهر آشوب)، ج‌2، ص‌194 عن ام سلمة؛ بحار الأنوار، ج‌39، ص‌30، ح‌11.

2) . دعائم الإسلام، ج‌1، ص‌149؛ بحار الأنوار، ج‌83، ص‌382، ح‌51؛ سنن الدارمي، ج‌1، ص‌280، ح‌1157؛ المصنّف (ابن أبي شيبة)، ج‌1، ص‌171، ح‌3 كلاهما عن أبي عبيدة.

3) . تهذيب الأحكام، ج‌1، ص‌371، ح‌1132 عن محمد بن مسلم.

گفتنی است، روایات دیگری نیز در دست است که به دلیل اختصار، تنها به آن‌ها ارجاع می‌دهیم.(1)

نکتۀ شایان ذکر، تأکید شارع مقدس بر حکم خود دربارۀ حرمت توقف و حتی گذشتن و عبور کردن شخص جُنُب و حائض از دو مسجد نبوی و مسجد الحرام است. تأکید شارع از روایت زیر هویداست. در این حدیث حتی به شخصی که خوابیده بوده و در خواب محتلم و حائض شده، اجازه داده نشده است که بدون تیمم کردن از جای خود برخاسته و به بیرون مسجد برود. او موظف است همان‌جا تیمم کند و سپس برای غسل کردن، از درون مسجد بگذرد و بیرون بیاید. متن روایت چنین است:الامام الباقر علیه السلام : إذا كانَ الرَّجُلُ نائِما فِي المَسجِدِ الحَرامِ أو مَسجِدِ الرَّسولِ صلی الله علیه و اله وسلم فَاحتَلَمَ فَأَصابَتهُ جَنابَةٌ فَليَتَيَمَّم، و لا يَمُرُّ فِي المَسجِدِ إلّا مُتَيَمِّما حَتّى يَخرُجَ مِنهُ ثُمَّ يَغتَسِلَ، و كَذلِكَ الحائِضُ إذا أصابَهَا الحَيضُ تَفعَلُ كَذلِكَ، و لا بَأسَ أن يَمُرّا في سائِرِ المَساجِدِ و لا يَجلِسانِ فيها(2)هر گاه مردى در مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم بخوابد و در اثر احتلام، جُنُب گردد، بايد تيمّم كند و از مسجد، جز با تيمم عبور نكند تا از مسجد، بيرون رود و غسل كند. زن حائض نيز هنگامى كه دچار عادت ماهانه مى‌شود، چنين نمايد. در ديگر مساجد، بى‌آن‌كه بنشينند، گذر كردن آن دو، اشكالى ندارد.

این مسئله برخاسته از اهمیت فوق العاده این دو مسجد در جهان اسلام است؛ دو مسجدی که بانیان و پایه‌گذاران آن پیامبران الهی، حضرت آدم و ابراهیم و پیامبر خاتم علیهم السلام بوده‌اند و اختصاصی دیگری هم دارند که در بخش خود به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

حکم دیگری که مخصوص حائض و جُنُب است و در واقع به گونه‌ای از پاکی، نظافت و بهداشت مسجد مراقبت می‌کند، نهادن چیزی در مسجد از سوی جنب و حائض است. این حکم به وسیله چند روایت بیان شده است. متن یک روایت را می‌آوریم:

عبد الله بن سنان: سَأَلتُ أبا عَبدِ الله علیه السلام عَنِ الجُنُبِ وَ الحائِضِ يَتَناوَلانِ مِنَ المَسجِدِ المَتاعَ يَكونُ فيهِ؟ قالَ: نَعَم، و لكِن لا يَضَعانِ فِي المَسجِدِ شَيئا(3)از امام صادق علیه السلام پرسيدم:


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌188، ح‌575؛ الخصال، ص‌327، ح‌19 عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ الأمالي (صدوق)، ص‌118، ح‌104 عن غياث بن إبراهيم عن الإمام الصادق عن آبائه:؛ المحاسن، ج‌1، ص‌73، ح‌31 عن سليمان الديلمي عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ مجمع البيان، ج‌3، ص‌81؛ بحار الأنوار، ج‌79، ص‌277، ح‌1.

2) . الكافي، ج‌3، ص‌73، ح‌14؛ تهذيب الأحكام، ج‌1، ص‌407، ح‌1280 كلاهما عن أبي حمزة.

3) . الكافي، ج‌3، ص‌51، ح‌8؛ تهذيب الأحكام، ج‌1، ص‌125، ح‌338؛ وسائل الشيعة، ج‌1، ص‌491، ح‌1.

آيا جنب و حائض، مى‌توانند كالاى خود را از درون مسجد بردارند؟ فرمود: «آرى، اما نمى‌توانند چيزى در مسجد بگذارند.»

نکتۀ جالب توجه در این میان، عنایت شارع مقدس به نیازهای انسانی و دقت در ایجاد محدودیت و ممنوعیت است. همان گونه که از حدیث بالا آشکار است، نهادن چیزی در مسجد از سوی حائض و جنب اشکال دارد، اما برداشتن چیزی از آن اشکال ندارد. شاید در نظر نخست، این دو مانند هم به شمار آیند و این سؤال را پدید آورد که دو کار همانند هم، دو حکم ناهمانند دارند؛ همانندی در کشاندن جنب و حائض به مسجد و عبورشان از مسجد و اندک توقفشان درمسجد، و ناهمانندی در روا بودن یکی و ناروا بودن دیگری. این سؤال برای یکی از بزرگ‌ترین راویان شیعی، یعنی زرارۀ بن اعین نیز پدید آمده و ایشان آن را از امام باقر علیه السلام پرسیده است. پاسخ امام به گونه‌ای دقیق، عنایت دین را به نیازهای عادی انسان نشان می‌دهد. متن پرسش و پاسخ، خود گویای این ظرافت است:

الكافي عَن زُرارَةَ عَنِ الإمامِ الباقِرِ علیه السلام ، قالَ: سَأَلتُهُ كَيفَ صارَتِ الحائِضُ تَأخُذُ ما فِي المَسجِدِ و لا تَضَعُ فيهِ؟ فَقالَ: لِأَنَّ الحائِضَ تَستَطيعُ أن تَضَعَ ما في يَدِها في غَيرِهِ، و لا تَستَطيعُ أن تَأخُذَ ما فيهِ إلّا مِنهُ(1)زراره: چگونه است كه زن حائض مى‌تواند آنچه در مسجد گذاشته است، بردارد، اما نمى‌تواند چيزى را در آن بگذارد؟ امام علیه السلام فرمود: «زيرا حائض مى‌تواند آنچه دارد، در جايى غير از مسجد بگذارد، اما ناگزير است آنچه در مسجد باقى گذارده، از همان‌جا بردارد.»

این استدلالِ درست و روشن می‌فهماند که محدودیت اعلام‌شده برای حائض و جُنُب در آمد و رفت و درنگ در مسجد، به گاه رخ نمودن برخی نیازها، برداشته می‌شود و یا کمتر می‌گردد؛ امری که با توجه به سهولت و سماحت دین اسلام، امری عادی و قابل انتظار است. بر پایۀ همین سهولت در دین، می‌توان محدودیت‌های اعمال‌شده و برخاسته از برخی احکام مسجد را مانند بقیۀ احکام دینی، ناشی از تضاد با مصلحت‌هایی بزرگ‌تر دانست؛ مصلحت‌هایی مانند حفظ مکانی پیراسته از همۀ آلودگی‌ها برای تحقق عبادتی پاک و بی‌آلایش، تا هدف اصلی خلقت انسان را تحقق بخشد.


1) . الكافي، ج‌3، ص‌106، ح‌1؛ تهذيب الأحكام، ج‌1، ص‌397، ح‌1233؛ وسائل الشيعة، ج‌2، ص‌583، ح‌1.

فصل دهم: آسیب‌شناسی مسجد

اشاره

آسیب به معنای گزند و صدمه، در بسیاری از موارد، دامن‌گیر چیزهای باارزش می‌شود و بهره‌مندی از آن را دشوار یا ناشدنی می‌کند. از این رو، استفادۀ کامل و گسترده از هر شیء پرارزش به شناسایی، پیش‌گیری و درمان آسیب‌های آن نیز نیازمند است. در این بخش، از آسیب‌هایی سخن می‌گوییم که ممکن است دامن‌گیر ساخت مسجد یا شرکت‌کنندگان در مسجد و نیز متولیان و اداره‌کنندگان مسجد شود. گفتنی است، در این بخش بسیار کوتاه سخن می‌گوییم. دلیل این امر، اتکا به بسیاری از گفته‌های پیشین در همین کتاب و نیز فصلی مفصل در کتاب سه‌جلدی آیین مسجد است.(1)

آسیب‌های ساخت مسجد

آسیب‌های متعددی در ساختن مسجد می‌توان روی دهد. برخی از این آسیب‌ها، مهم‌تر و مخرب‌تر هستند. ما دو آسیب مهم را گوشزد می‌کنیم و تأکید می‌ورزیم که اهمیت این آسیب‌ها از آن روست که ممکن است همۀ ارزش عمل را از میان ببرد و یا آن را بسیار کاهش دهد. آسیب نخست، ریا و خودنمایی و آسیب دوم، بی‌توجهی به نیاز واقعی در ساخت مسجد است.


1) . کتاب آیین مسجد، نوشته محمدعلی موظف رستمی و نشر انتشارات گویه در تهران (سال 1381ش) است. فصل دهمِ آن در جلد سوم، مختص موضوع «آسیب‌شناسی» است.

ریا و خودنمایی

نخستین آسیبی که به نظر می‌رسد در ساخت مسجد روی دهد، نبودِ نیت خالصانه و خدایی در آن است. این آسیب مانند آفتی به جان ما می‌افتد و همۀ تلاش‌های ما را به باد می‌دهد. اگر بانیان مسجد، خدای ناکرده در پی چشم و هم‌چشمی باشند و یا برای خودنمایی و ریا مسجد را بسازند، آن‌گاه می‌توان زحمات ایشان را رنجی بی‌حاصل دانست. دلیل آن‌که، کارِ اینان از دو حال بیرون نیست؛ یا همۀ کارهای ساخت مسجد را برای مردم کرده‌اند که در این صورت نباید توقع پاداشی را از غیر آنان داشته باشند. ایشان باید به آفرین گفتن مردم و ستایش زبانی آنان دل خوش دارند و جز از مردم چیزی نخواهند. این دسته، حقی بر خدا ندارند و از این رو، از پاداش او بهره‌ای نخواهند برد. در حالت دوم، ایشان برای مردم و خداوند هر دو کار کرده‌اند. ایشان هم خدا را در نظر داشته‌اند و هم ستایش مردم را در انگیزۀ خود دخالت داده‌اند. این دسته نیز بنا به روایت زیر، از ثواب الهی بی‌بهره‌اند و خدا پاداش آن را به شریکانش واگذار خواهد کرد:

المعجم الكبير عن شدّاد بن أَوس: قالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : إِذا جَمَعَ الله الأَوَلينَ وَ الآخِرينَ بِبَقيعٍ واحِدٍ يَنفُذُهُمُ البَصَرُ و يُسمِعُهُمُ الدَّاعي، قالَ: أَنَا خَيرُ شَريكٍ، كُلُّ عَمَلٍ كانَ عُمِلَ لي في دارِ الدُّنيا كانَ لي فيهِ شَريكٌ فَأَنَا أَدَعُهُ اليَومَ، و لا أَقبَلُ اليَوم إِلّا خالِصاً. ثُمَّ قَرَأَ: (إِلَّا عِبادَ الله الْمُخْلَصِينَ)(1)(فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)(2)آن‌گاه كه خداوند همۀ انسان‌ها را از اول تا آخر عالم، در دشتى فراخ گرد آورد، به طورى كه همۀ آن‌ها در چشم‌رسند و صدا به گوش همگان مى‌رسد، مى‌فرمايد: «من بهترين شريک هستم. هر عملى كه در سراى دنيا براى من انجام شده و در آن برايم شريكى بوده است، من امروز آن را وامى‌نهم و امروز جز خالص را نمى‌پذيرم.» پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم سپس قرائت کرد: «مگر بندگان ناب خدا»، و نیز «هر كس به ديدار پروردگارش اميد [و ايمان] دارد، بايد كار نيک كند و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريک نگرداند.»

گفتنی است، مضمون و مقصود اصلی این حدیث در کتاب‌های حدثی شیعه نیز آمده است.


1) . صافّات، آیه 40.

2) . المعجم الكبير، ج‌7، ص‌291، ح‌7167.

یکی از آن‌ها را می‌آوریم:

عثمان بن عيسى، عن عليّ بن سالم، قال: سَمِعتُ أبا عبد الله علیه السلام يقولُ: «قال الله تباركَ و تعالى: أنا خَیرُ شريكٍ، فمَن أشرَكَ مَعيَ غَيري في عَملٍ عَمِلَه لم أقبَلهُ، و لا أقبَلُ إلّا ما كانَ لي خالِصاً»(1)خداوند فرمود: «من بهترین شریکم. هر کس جز مرا در عملی که انجام می‌دهد با من شریک گرداند، از او نمی‌پذیرم. من جز آنچه را برای من خالصانه انجام شده باشد، نمی‌پذیرم.»

بر این پایه، دیگر برای ثبت عنوان و نام سازندۀ مسجد بر سردرِ ورودی آن یا پیشانی بنای مسجد، رقابتی در نمی‌گیرد و دیگر از امام جماعت مسجد، توقع نام بردن و تمجید و ستایش ندارند. اگر ریا کنار زده شود، بانیان مسجد خود را با دیگر نمازگزاران مسجد و شرکت‌کنندگان در مراسم، متفاوت نمی‌بینند، خواستار احترام لازم و حتمی از نمازگزاران نمی‌شوند و جایی اختصاصی را در درون مسجد نمی‌طلبند. در صورتی که ریا و خودنمایی در بانیان مسجد کشته شود، ادارۀ مسجد را نیز به انسان‌هایی شایسته می‌سپارند، اگرچه اشکالی ندارد که خود نیز به دلیل شایستگی و ایمانشان، در هیئت امنای مسجد عضو باشند.

بی‌توجهی به نیازها

در بخش «آداب مسجدسازی» گذشت که مسجد با هر اندازه و مساحتی که ساخته شود، ارزش‌مند است و گفتیم که حتی کوچک ترین مسجد نیز قادر است سازندۀ بااخلاص آن را به بهشت ببرد. هم‌چنین گفته شد که نتیجۀ این سخن، لزوم کوچک بودن آن نیست و روایتی را آوردیم که نشان می‌داد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خواستار توسعه در مسجدی در میان انصار مدینه شده بودند.(2)باید به این اصل بنیادین اندیشید که ساختن مسجد برای رفع نیاز عبادت‌کنندگان و نمازگزاران است. اگر مسجد در محله‌ای کم‌جمعیت ساخته می‌شود، به گونۀ طبیعی، نیازی به


1) . الكافي، ج‌2، ص‌295، ح‌9؛ المحاسن، ج‌1، ص‌392، ح‌874؛ تفسير العيّاشي، ج‌2، ص‌353، ح‌94؛ بحار الأنوار، ج‌67، ص‌243، ح‌15.

2) . «عن أبي قَتادة: إنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم أتى عَلى قَومٍ مِنَ الأَنصارِ و هُم يَبنونَ مَسجِدا لَهُم، فَقالَ: أوسِعوهُ تَملَؤوهُ»؛ پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم بر گروهى از انصار كه براى خود مسجدى مى‌ساختند، وارد شد و فرمود: وسيع و جادار بنايش كنيد كه [در آينده] آن را پُر خواهيد كرد؛ السنن الكبرى، ج‌2، ص‌616، ح‌4306؛ التاريخ الكبير، ج‌7، ص‌226، الرقم 972.

بزرگ ساختن آن نیست. این حالت در مسجدِ محلۀ پرجمعیت عکس می‌شود. بر این اساس، دیگر نمی‌توان به دلیل در اختیار داشتن بودجه فراوان، مسجدی چنان وسیع ساخت که در بیشتر طول سال، تنها نیمی از آن به زحمت پر می‌شود. نمی‌توان در نزدیکی مسجدِ کامل ساخته‌شده و بدون آن‌که نیازی رخ کرده باشد، مسجد دیگری بنا نهاد. گفتیم که یکی از معانی حریم مسجد همین معناست؛ یعنی مسجدی در نزدیکی مسجد دیگری ساخته نشود، به گونه‌ای که از نمازگزاران آن بکاهد و مسجد را به تعطیلی بکشاند. البته آینده‌نگری نیز مهم است و باید آن را در بنای مسجد مورد توجه قرار داد. به سخن دیگر، بنای مسجد باید با توجه به نیازهای امروز و فردای مکان و افرادی که در مجاورت مسجد زندگی می‌کنند، ساخته شود. رعایت این امر می‌تواند از هزینه‌های اضافی و تحمیلی جلوگیری کند و بانیان مسجد را از تخریب و بازسازی دوباره و توسعه و گسترش‌های اضطراری و پیش‌بینی‌نشده رهایی بخشد.

هم‌چنین مسجد را با توجه به نیاز‌های هر عصر باید به گونه‌ای ساخت که نمازگزاران بیشتری برای آمدن به مسجد رغبت کنند. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم اجازه نمی‌دهند کسی حتی آب دهان در مسجد بیندازد و طبق نقل ابن حجر، محدث و عالم اهل سنت، با دیدن کوچک ترین آثار آلودگی در مسجد، امام جماعت را برکنار می‌کند(1)

و هنگامی که پیامبر اکرم از کسانی که دهانشان بوی بد می‌دهد می‌خواهند که به مسجد نیایند(2)، آن‌گاه نمی‌توان درساخت مسجد به گونه‌ای عمل کرد که بوی بد سرویس‌های بهداشتی به فضای مسجد راه یابد و مردم را از آمدن به مسجد بازدارد؛ نمی‌توان سیستم خنک‌رسانیِ آن را چنان ضعیف طراحی کرد که در فصل تابستان، بوی عرق، مردم را آزار دهد؛ نمی‌توان آن را در مجاورت جایی بنا نهاد که بوی بد مرداب یا زباله، ساکنان آن را بیازارد.

اگر در ساخت مسجد به نیازهای هر عصر و هر نسل توجه کنیم، آن‌گاه راهرو و راه‌پله و ورودی و خروجی آن را به گونه‌ای طراحی نمی‌کنیم که بلای جان معلولان، سالمندان و جانبازان ایثارگر


1) . «ذكر ابن خالويه، أن النبي لما رأى النخامة في المحراب قال: من إمام هذا المسجد؟ قالوا: فلان. قال: قد عزلته، فقالت امرأته: لِمَ عزل النبي زوجي عن الإمامة؟ فقال: رأى نخامة في المسجد، فعمدت إلى خلوق طيب فخلقت به المحراب، فاجتاز عليه الصلاة و السلام بالمسجد فقال: من فعل هذا؟ قال: امرأة الإمام قال: قد وهبت ذنبه لامرأته ورددته إلى الإمامة»؛ عمدۀ القاری، ج‌4، ص‌149.

2) . «مَن أكَلَ مِن هذِهِ الشَّجَرَةِ المُنتِنَةِ فَلا يَقرَبَنَّ مَسجِدَنا؛ فَإِنَّ المَلائِكَةَ تَأَذّى مِمّا يَتَأَذّى مِنهُ الإِنسُ»؛ پيامبر خدا6 فرمود: هر كس از اين گياه بدبو (پياز و تَرَه) خورد، هيچ‌گاه به مسجد ما نزديک نشود، زيرا فرشتگان از هر چه انسان‌ها از آن آزرده شوند، آزرده مى‌گردند؛ صحيح مسلم، ج‌1، ص‌394، ح‌72. و نیز ر.ک: بخش «ناشایسته‌های حضور»، «مصرف خوراک بدبو».

شود.

اگر به رفع نیازهای اصلی بیندیشیم، آن‌گاه با آسیبِ آراستن بیش از اندازۀ مسجد روبه‌رو نخواهیم بود؛ به‌ويژه اگر مسجد‌هایی در یکی - دو محله آن‌سوتر، به اساسی ترین وسایل نیازمند باشند. آن‌گاه دیگر بودجۀ ایجاد کتاب‌خانه‌های کوچک کاربردی و کلاس‌های مفید در مسجد را برای برافراشتن بیش از اندازۀ مناره‌های مسجد هزینه نخواهیم کرد؛ مناره‌هایی که از بام مسجد نیز فراتر رفته و مطابق برخی احادیث باید منتظر تخریب آن‌ها از سوی دادگستر جهان، حضرت مهدی4 باشیم.(1)

آسیب‌های مدیریت مسجد

هدف اصلی بنای مسجد، مشارکت عمومی مردم در برنامه‌های فرهنگی و عبادی دین مبین اسلام است. تحقق این هدفِ والا در گروی ایجاد ارتباط صحیح و مستمر میان اداره‌کنندگان مسجد و شرکت‌جویان در فعالیت‌های متنوع مسجد است؛ ارتباط با نمازگزاران از هر قشر و طبقه و با هر سن و استعداد و تحصیلات. این ارتباط گسترده، نیازمند مهارت‌های ارتباطی و توانایی امام جماعت، هیئت امنا و حتی خادم مسجد با مراجعه‌کنندگانِ هر روز و هر شب مسجد است. اگر بتوانیم حاضران در مسجد را به گونۀ زیر تقسیم کنیم، آن‌گاه آسیب‌های ارتباط به هر یک را بهتر می‌توان شناسایی کرد.

دستۀ نخستِ حاضران در مسجد، همان نمازگزاران هستند. این افراد برای انجام مراسم عبادی و به گونه مداوم و مستمر، در مسجد حضور می‌یابند. در واقع، دستۀ اصلی مسجدیان همین افراد هستند که اقشار مختلفی را در خود جای داده‌اند؛ اقشاری مانند جوانان، سالمندان، کودکان، زنان، تحصیل‌کردگان و بی‌سوادان. اگرچه حضور ایشان ممکن است همیشگی نباشد، به گونه معمول، در اوقات نماز در مسجد حاضر می‌شوند و در اصطلاح عرف، «مسجدی» نامیده می‌شوند.


1) . «داود بن قاسم الجعفري، كُنتُ عِندَ أبي مُحَمَّدٍ علیه السلام فَقالَ: إذا قامَ القائِمُ يَهدِمُ المَنارَ وَ المَقاصيرَ الَّتي فِي المَساجِدِ. فَقُلتُ في نَفسي: لِأَيِّ مَعنىً هذا؟ فَأَقبَلَ عَلَيَّ فَقالَ: مَعنى هذا أنَّها مُحدَثَةٌ مُبتَدَعَةٌ، لَم يَبنِها نَبِيٌّ و لا حُجَّةٌ»؛ نزد امام عسكرى علیه السلام بودم كه فرمود: «هرگاه قائم علیه السلام قيام كند، مناره‌ها و مقصوره‌هايى را كه در مساجد است، منهدم خواهد كرد.» با خود گفتم: اين كار چه معنايى دارد؟ امام علیه السلام رو به من كرد و فرمود: «معنايش آن است كه آن‌ها بدعتِ در دينند، چه اين‌كه هيچ پيامبر و حجت خدايى اقدام به ساخت آن‌ها نكرده است»؛ الغيبة (طوسي)، ص206، ح‌75.

دستۀ دوم کسانی هستند که برای فعالیت‌هایی موقت، مانند تعزیت به مصیبت‌زدگان و شرکت در مراسم ختم و مجلس ترحیم به مسجد می‌آیند. به این دسته می‌توان کسانی را افزود که به گونۀ موقت و برای شرکت در مجالس روضه‌خوانی و بزرگ‌داشت شهادت پیشوایان دینی به مسجد می‌آیند و در محافل جشن و سرورِ مرتبط با تولد بزرگان دین و دیگر وقایع فرخندۀ تاریخ اسلام نیز حاضر می‌شوند.

دستۀ سوم، نیازمندان مراجعه‌کننده به مسجدند. این نیازمندان برای اعلام نیازمندی خود به مسجد می‌آیند و درخواست خود را با امام جماعت و یا به گونۀ مستقیم با مردم در میان می‌نهند. روشن است که این دسته نیز در مراسم عبادی مسجد شرکت دارند و به اقتضای وظیفۀ دینی خود رفتار می‌کنند، اما شرک‌کنندۀ دائمی و اهل مسجدی که به آن مراجعه کرده‌اند، به شمار نمی‌آیند.

آسیب‌های ارتباط با نمازگزاران همیشگی

ما تفاوت مسجد و امام جماعتِ جاذبه‌دار را با مسجد و امام جماعتِ بی‌جاذبه به روشنی می‌فهمیم. بسیاری از ما به هنگام تصمیم‌گیری برای رفتن به دو مسجد با فاصلۀ تقریبی یکسان، گاه خودآگاه و گاه ناخودآگاه به یکی از آن‌ها میل و رغبت بیشتری نشان می‌دهیم و رفتن به آن را ترجیح می‌دهیم. به نظر می‌رسد، برخی امور در رغبت و بی‌رغبتی ما اثرگذاراست. بی‌تردید، مسجدی که تمیز، بهداشتی و مرتب است، بر مسجدی که این گونه نیست مقدم است. این اما همۀ آنچه ما را به حضور در مسجدی خاص ترغیب یا ما را از آن دور می‌کند، نیست؛ گاه حضور به‌موقع امام جماعت مسجد، کوتاه یا درست‌تر خواندن نماز، کم یا به اندازه سخن گفتن سخنران مسجد و اموری از این قبیل نیز مؤثر است. بیشتر از همه، جذابیت فردی امام جماعت، برخورد بزرگان مسجد و حتی خادم مسجد با نمازگزاران است. اگر امام جماعتی، آراسته نباشد، بزرگان مسجد تندخو باشند و خادم مسجد کم‌کار و تلخ، آن‌گاه نمی‌توان انتظار داشت جوانان و نوجوانان جذب مسجد شوند. اگر پیش‌نماز مسجد، به تعبیر برخی احادیث، «اقرأ» نباشد(1)، آن‌گاه تحصیل‌کردگان، به‌ويژه محصلان


1) . در برخی روایات، به این موضوع تصریح شده که بهتر است کسی پیش نماز شود که قرائتِ قرآنش بیشتر یا نیکوتر است. عمرو بن أبي سلمة می‌گوید: «كنت غلاما حافظا و قد حفظت قرآنا كثيرا فانطلق أبى وافدا إلى رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم في نفر من قومه فقال النبي صلی الله علیه و اله وسلم، يؤمكم أقرئكم لكتاب الله فقدموني. فكنت أصلى بهم»؛ تذکرۀ الفقهاء، ج‌1، ص‌176.

علوم دینی و روحانیان، رغبتی نشان نخواهند داد. اگر خادم مسجد از حداقل مهارت‌های ارتباطی برخوردار نباشد و نتواند با سالمندان یا کودکان، بجوشد و گرم گیرد، دافعه‌اش بر جاذبه‌اش می‌چربد و در برخی موارد، نمازگزاران را دل‌زده و دل‌سرد می‌کند. خدمت‌گزار مسجد بهتر است بداند که به حضرت ابراهیم علیه السلام اقتدا کرده است؛ او که پیامبر بزرگ خدا و دوست او بود. مطابق آیۀ شریفه: (وَ إِذْ بَوَأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)(1)و مكان خانه را براى ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريک من مساز و خانۀ مرا براى طواف‌كنندگان و به نمازايستادگان و راكعان و ساجدان پاكيزه بدار)، حضرت ابراهیم علیه السلام تطهیر خانۀ خدا را به عهده داشت و مطابق با آیه‌ای دیگر، این مسئولیت را به فرمان الهی همراه فرزندش حضرت اسماعیل علیه السلام به انجام رساند؛ فرزندی که خود نیز پیامبر شد و از نسلش پیامبران بزرگی و در رأس همۀ آنان، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم به دنیا آمدند:(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)(2)و (ياد كن) آن‌گاه را كه خانه (كعبه) را براى مردم، جاى بازگشت و امن كرديم و (گفتيم) از «مقام ابراهيم» نمازگاه برگیريد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانۀ مرا براى طواف‌كنندگان و مجاوران (حرم) و ركوع‌كنندگان سجده‌گزار، پاكيزه بداريد.

هم‌چنین نیکوست سخنران مسجد به این نکته توجه کند که خطبه‌های پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم کوتاه و در همان حال، جامع، نغز و پرمطلب بوده است. برخی خطبه‌های متعددی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در دست است، نشان می‌دهد طول آن‌ها کمتر از خطابه و سخنرانی‌های یک‌ساعتی برخی پیش‌نمازان و واعظان کنونی است. حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم خود فرموده‌اند:


1) . حج، آیه 26.

2) . بقره، آیه 125.

إنّي قَد اوتيتُ جَوامِعَ الكَلِمِ و خَواتِمَهُ، وَ اختُصِرَ لِيَ الكَلامُ اختِصاراً(1)به من جوامع الكَلِم (سخنان جامع) و خَواتِمُ الكَلِم (فصل الخطاب‌ها) داده شده و گفتار، برايم كاملاً مختصر شده است.

افزون بر این، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم دیگران را نیز به کوتاه کردن خطبه سفارش می‌کرده است. ابوداود، محدث بزرگ و کهن اهل سنت، در کتاب سنن خود که یکی از کتب شش‌گانۀ آنان است، از عمّار بن ياسر چنین نقل کرده است: «أمَرَنا رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم بِإِقصارِ الخُطَبِ»(2)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم ما را به كوتاه كردن خطابه‌ها فرمان داد.

ابوداود هم‌چنین از جابر بن سمره نقل کرده است:كانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لا يُطيلُ المَوعِظَةَ يَوم الجُمُعَةِ، إنَّما هُنَّ كَلِماتٌ يَسيراتٌ(3)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم موعظۀ روز جمعه را طولانى نمى‌كرد و خطابۀ ايشان، تنها چند كلمه كوتاه بود.

این کوتاهی و جامعیت را در خطبه‌های امام علی علیه السلام نیز می‌توان مشاهده کرد. مراجعه‌ای ساده به کتاب شریف نهج البلاغه تأیید می‌کند که خطبه و خطابۀ امیر‌مؤمنان علیه السلام نیز کوتاه بوده است. شاید اشکال شود که سید رضی، مؤلف نهج البلاغه، بسیاری از سخنان و کلمات امام علی علیه السلام را ابتدا تقطیع و مختصر کرده و سپس نقل کرده است؛ از این رو، شاید خطبه‌های ایشان بسیار بلندتر بوده باشد. در پاسخ می گوییم: اصل این معنا درست است، اما بسیاری از آنچه در نهج البلاغه آمده است، در کتاب‌های پیش از آن و یا هم‌زمان و هم‌تراز آن مانند کافی شیخ کلینی و برخی کتاب‌های شیخ صدوق موجود است. متن آن‌ها نیز بسیار مشابه و به همین کوتاهی و گاه با اندک افزوده‌هایی است. اضافه کردن این افزوده‌ها نیز طول سخنرانی بسیاری از خطبه‌های در دسترس از امام علی علیه السلام را چندان افزایش نمی‌دهد که حتی به یک ساعت برسد. اگرچه ممکن است معدود سخنرانی‌های پیامبر و امامان علیهم السلام طولانی بوده باشد، به گونۀ عمومی و


1) . فتح الباري، ج‌13، ص‌525؛ تفسير ابن كثير، ج‌4، ص‌296 عن عمر؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌112، ح‌44087؛ عوالي اللآلي، ج‌4، ص‌120، ح‌194 و ليس فيه «و خواتمه».

2) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌289، ح‌1106؛ المستدرك على الصحيحين، ج‌1، ص‌426، ح‌1066؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌295، ح‌5766.

3) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌289، ح‌1107؛ المستدرك على الصحيحين، ج‌1، ص‌427، ح‌1067؛ السنن الكبرى، ج‌3، ص‌294، ح‌5762؛ كنز العمّال، ج‌7، ص‌63، ح‌17969.

متعارف چنین نبوده است.

بر طبق روایات موجود، امام علی علیه السلام نیز مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به مختصر کردن سخن سفارش کرده است.(1)هم‌چنین زیبایی و نیکویی گفتار را در اختصار دانسته و فرموده است: «جَودَةُ الكَلامِ فِي الاختِصارِ»(2)

زيبايى گفتار، در كوتاه بودن آن است.ایشان که خود ابلغِ بلغا و افصح فصحا هستند با تشبیهی زیبا، حکمت و راز لزوم کوتاهی سخن را چنین فرموده‌اند:

الكَلامُ كَالدَّواءِ؛ قَليلُهُ يَنفَعُ و كَثيرُهُ قاتِلٌ(3)گفتار، مثل داروست؛ اندكش، سودبخش و زيادی‌اش، كُشنده است.

آسیب‌های ارتباط با شرکت‌کنندگان موقت

دستۀ دوم حاضران در مسجد، کسانی هستند که به گونۀ موقت و بیشتر برای انجام کاری دیگر به مسجد روی می‌آورند. ممکن است این دسته در نماز جماعت و مراسم عبادی مسجد هم شرکت کنند، اما هدف اصلی آنان نبوده است. هدف اصلی و یا دست کم هدف مشترکشان، کارهایی مانند شرکت در مراسم ختم کسی و یا مجلس روضه است. در همه این موارد، مدیریت مسجد می‌تواند با استقبال و خوش‌رویی و همراهی و هم‌یاری، برخی از این افراد را به نمازگزار همیشگی مسجد تبدیل کند. حضور امام جماعت در مجلس ترحیم و تسلیت دادن به بستگان فرد درگذشته، همراهی هیئت امنا و نیز خادم مسجد با مصیبت‌زدگان و کمک به آنان، در جذب این افراد مؤثر است. در مقابل، بی‌اعتنایی و یاری نکردن، اثر معکوس دارد و ممکن است این دسته را برای همیشه از مسجد براند و از دین دور کند. گفتنی است، ما نباید در پی یارگیری و افزایش مریدان و فراوانی مأمومان و نمازگزاران پشت سر خود باشیم. این خود آسیبی بزرگ و آفتی خطرناک است. انگیزه و قصد ما باید مسجدی و مؤمن کردن این افراد باشد؛ کسانی که


1) . امام على علیه السلام : «اختَصِر مِن كَلامِكَ مَا استَحسَنتَهُ؛ فَإِنَّهُ بِكَ أجمَلُ، و عَلى فَضلِكَ أدَلُّ»؛ تا آن‌جا كه روا مى‌دانى، گفتارت را مختصر كن، چون براى تو مناسب‌تر و به فضيلتِ تو ره‌نمون‌تر است؛ غرر الحكم، ج‌2، ص‌320، ح‌2735؛ عيون الحكم و المواعظ، ص‌100، ح‌2293.

2) . المواعظ العدديّة، ص‌55.

3) . غرر الحكم، ج‌3، ص‌159، ح‌2182؛ عيون الحكم و المواعظ، ص‌67، ح‌1692.

در درون مؤمنند، اما چندان رابطه‌ای با مسجد و نماز جماعت و دیگر مراسم عبادی ندارند. گاه دیده می‌شود برخی افراد و نمازگزاران به این اشخاص به گونه‌ای دیگر می‌نگرند. این نمازگزاران افرادی را که به دلیل برقراری روضه و یا عزای شخصی بزرگ یا فردی خویشاوند، به مسجد گام نهاده‌اند، از خود دور می‌بینند و گاه به آنان طعنه می‌زنند! این کار منافی با احادیثی است که ایمان را دارای درجات مختلف و مؤمنان را قرارگرفته بر پله‌های نردبان می‌داند؛احادیثی که از بار کردن تکالیف گروه فراتر بر گروه فروتر و وظایف افراد بالاتر بر مؤمنان رده‌های پایین‌تر، بازداشته و نهی کرده‌اند. دو حدیث زیر به روشنی این مطلب را می‌فهماند و نیز سفارش می‌کند که مبادا توقع و انتظاری که از مؤمنان کامل‌تر داریم، از مؤمنان در درجات فروتر نیز داشته باشیم:

الإمام الصادق علیه السلام : إنَّ الله عزّ و جَلَّ وَضَعَ الإِيمانَ عَلى سَبعَةِ أسهُمٍ: عَلَى البِرِّ وَ الصِّدقِ وَ اليَقينِ وَ الرِّضا وَ الوَفاءِ وَ العِلمِ وَ الحِلمِ، ثُمَّ قَسَّمَ ذلِكَ بَينَ النّاسِ، فَمَن جَعَلَ فيهِ هذِهِ السَّبعَةَ الأَسهُمِ فَهُوَ كامِلٌ مُحتَمِلٌ، و قَسَّمَ لِبَعضِ النّاسِ السَّهمَ و لِبَعضٍ السَّهمَينِ و لِبَعضٍ الثَّلاثَةَ حَتَّى انتَهَوا إلَى السَّبعَةِ. ثُمَّ قالَ: لا تَحمِلوا عَلى صاحِبِ السَّهمِ سَهمَينِ، و لا عَلى صاحِبِ السَّهمَينِ ثَلاثَةً فَتَبهَضوهُم ثُمَّ قالَ: كَذلِكَ حَتّى يَنتَهِيَ إلَى السَّبعَةِ(1)

خداوند، ايمان را هفت بهره قرار داد: نيكوكارى، راست‌گويى، يقين، خرسندى، وفادارى، دانايى و بردبارى. سپس آن‌ها را ميان مردم قسمت كرد. پس در هر كس همۀ اين هفت بهره را قرار داد، او كامل است و بار كامل ايمان را به دوش مى‌كشد. به برخى از مردم، تنها يک بهره داد؛ به برخى دو بهره، به برخى سه بهره، تا به هفت بهره رسند. به كسى كه يک بهره دارد، دو بهره بار مكنيد و به كسى كه دو بهره دارد، سه بهره بار مكنيد، كه در اين صورت، بر آنان فشار وارد مى‌آوريد. و به همين سان است تا به هفت بهره برسد.

افزون بر این حدیث، حدیثی دیگر خود مؤمنان را نیز دارای درجات مختلف می‌خواند و توان آن‌ها را متفاوت می‌داند. مضمون حدیث در حدیث پیشین و نیز داستانی که خواهیم آورد، آمده است و از این رو، متن حدیث را برای رعایت اختصار در پانوشت می‌آوریم.(2)


1) . الكافي، ج‌2، ص‌42، ح‌1؛ الخصال، ص‌354، ح‌35 كلاهما عن عمّار بن أبي الأحوص؛ بحار الأنوار، ج‌69، ص‌159، ح‌1.

2) . «الإمام الباقر علیه السلام : إنَّ المُؤمِنينَ عَلى مَنازِلَ، مِنهُم عَلى واحِدَةٍ، و مِنهُم عَلَى اثنَتَينِ، و مِنهُم عَلى ثَلاثٍ، و مِنهُم عَلى أربَعٍ، و مِنهُم عَلى خَمسٍ، و مِنهُم عَلى سِتٍّ، و مِنهُم عَلى سَبعٍ. فَلَو ذَهَبتَ تَحمِلُ عَلى صاحِبِ الواحِدَةِ ثِنتَينِ لَم يَقوَ، و عَلى صاحِبِ الثِّنتَينِ ثَلاثاً لَم يَقوَ، و عَلى صاحِبِ الثَّلاثِ أربَعاً لَم يَقوَ، و عَلى صاحِبِ الأَربَعِ خَمساً لَم يَقوَ، و عَلى صاحِبِ الخَمسِ سِتّاً لَم يَقوَ، و عَلى صاحِبِ السِّتِّ سَبعاً لَم يَقوَ، و عَلى هذِهِ الدَّرَجاتُ»؛ مؤمنان، داراى درجاتند؛ برخی يک درجه دارند، بعضى دو درجه، بعضى سه درجه، بعضى چهار درجه، بعضى پنج درجه، بعضى شش درجه و بعضى هفت درجه. بنابراين، اگر خواسته باشى بر آن كه يک درجه دارد، دو درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد. اگر بر آن كه دو درجه دارد، سه درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد. اگر بر آن كه سه درجه دارد، چهار درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد. اگر بر آن كه چهار درجه دارد، پنج درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد. اگر بر آن كه پنج درجه دارد، شش درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد و اگر بر آن كه شش درجه دارد، هفت درجه بار كنى، تاب نمى‌آورد. درجات، اين گونه‌اند؛ الكافي، ج‌2، ص‌45، ح‌3 عن سدير؛ بحار الأنوار، ج‌69، ص‌167، ح‌6.

برخی مؤمنان دلسوز از سر احساس وظیفه، ولی بدون مهارت در تبلیغ و جذب، گاه به دعوت نسنجیده از این اشخاص روی می‌آورند؛ این افراد را به مسجد می‌کشانند و سپس در همان مراحل نخستین، چنان بر این گروه سخت می‌گیرند که از همان راه آمده، بازشان می‌گردانند، یا به تعبیر حدیث زیر، آنان را از یک در به مسجد درمی‌آورند و از درِ دیگر بیرون می‌برند! حکایت اینان در حدیث زیر آمده است؛ حدیثی داستانی و زیبا در کافی:

يعقوب بن الضّحّاك عن رجل من أصحابنا سرّاجٍ و كانَ خادِما لِأَبي عَبدِ الله علیه السلام بَعَثَني ابو عَبدِ الله علیه السلام في حاجَةٍ و هُوَ بِالحيرَةِ أنَا و جَماعَةً مِن مَواليهِ. قالَ: فَانطَلَقنا فيها، ثُمَّ رَجَعنا مُغتَمّينَ. قالَ: و كانَ فِراشي فِي الحائِرِ الَّذي كُنّا فيهِ نُزولًا، فَجِئتُ و أنَا بِحالٍ، فَرَمَيتُ بِنَفسي، فَبَينا أنَا كَذلِكَ إذا أنَا بِأَبي عَبدِ الله علیه السلام قَد أقبَلَ. قالَ: فَقالَ: قَد أتَيناكَ أو قالَ: جِئناكَ فَاستَوَيتُ جالِسا، و جَلَسَ عَلى صَدرِ فِراشي، فَسَأَلَني عَمّا بَعَثَني لَهُ، فَأَخبَرتُهُ، فَحَمِدَ الله. ثُمَّ جَرى ذِكرُ قَومٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنّا نَبرَأُ مِنهُم؛ إنَّهُم لا يَقولونَ ما نَقولُ. قالَ: فَقالَ: يَتَوَلَّونا و لا يَقولونَ ما تَقولونَ؛ تَبرَؤونَ مِنهُم؟! قالَ: قُلتُ: نَعَم. قالَ: فَهُوَ ذا عِندَنا ما لَيسَ عِندَكُم، فَيَنبَغي لَنا أن نَبرَأَ مِنكُم؟! قالَ: قُلتُ: لا، جُعِلتُ فِداكَ! قالَ: و هُوَ ذا عِندَ الله ما لَيسَ عِندَنا، أ فَتَراهُ اطَّرَحَنا؟! قالَ: قُلتُ: لا وَالله، جُعِلتُ فِداكَ! ما نَفعَلُ؟ قالَ: فَتَوَلَّوهُم، و لا تَبرَؤوا مِنهُم؛ إنَّ مِنَ المُسلِمينَ مَن لَهُ سَهمٌ، و مِنهُم مَن لَهُ سَهمانِ، و مِنهُم مَن لَهُ ثَلاثَةُ أسهُمٍ، و مِنهُم مَن لَهُ أربَعَةُ أسهُمٍ، و مِنهُم مَن لَهُ خَمسَةُ أسهُمٍ، و مِنهُم مَن لَهُ سِتَّةُ أسهُمٍ، و مِنهُم مَن لَهُ سَبعَةُ أسهُمٍ؛ فَلَيسَ يَنبَغي أن يُحمَلَ صاحِبُ السَّهمِ عَلى ما هُوَ عَلَيهِ صاحبُ السَّهمَينِ، و لا صاحِبُ السَّهمَينِ عَلى ما عَلَيهِ صاحِبُ الثَّلاثَةِ، و لا صاحِبُ الثَّلاثَةِ عَلى ما عَلَيهِ صاحِبُ الأَربَعَةِ، و لا صاحِبُ الأَربَعَةِ عَلى ما عَلَيهِ صاحِبُ الخَمسَةِ، و لا صاحِبُ

الخَمسَةِ عَلى ما عَلَيهِ صاحِبُ السِّتَّةِ، و لا صاحِبُ السِّتَّةِ عَلى ما عَلَيهِ صاحِبُ السَّبعَةِ. و سَأَضرِبُ لَكَ مَثَلًا: إنَّ رَجُلًا كانَ لَهُ جارٌ و كانَ نَصرانِيّا فَدَعاهُ إلَى الإِسلامِ و زَيَّنَهُ لَهُ، فَأَجابَهُ، فَأَتاهُ سَحيرا فَقَرَعَ عَلَيهِ البابَ، فَقالَ لَهُ: مَن هذا؟ قالَ: أنَا فُلانٌ. قالَ: و ما حاجَتُكَ؟ فَقالَ: تَوَضَّأ وَ البَس ثَوبَيكَ، و مُرَّ بِنا إلَى الصَّلاةِ. قالَ: فَتَوَضَّأَ و لَبِسَ ثَوبَيهِ و خَرَجَ مَعَهُ. قالَ: فَصَلَّيا ما شاءَ الله، ثُمَّ صَلَّيَا الفَجرَ، ثُمَّ مَكَثا حَتّى أصبَحا. فَقامَ الَّذي كانَ نَصرانِيّا يُريدُ مَنزِلَهُ، فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: أينَ تَذهَبُ! النَّهارُ قَصيرٌ، وَالَّذي بَينَكَ و بَينَ الظُّهرِ قَليلٌ. قالَ: فَجَلَسَ مَعَهُ إلى أن صَلَّى الظُّهرَ.ثُمَّ قالَ: و ما بَينَ الظُّهرِ وَ العَصرِ قَليلٌ. فاحتَبَسَهُ حَتّى صَلَّى العَصرَ. قالَ: ثُمَّ قامَ و أرادَ أن يَنصَرِفَ إلى مَنزِلِهِ، فَقالَ لَهُ: إنَّ هذا آخِرُ النَّهارِ، و أقَلُّ مِن أوَلِهِ. فَاحتَبَسَهُ حَتّى صَلَّى المَغرِبَ. ثُمَّ أرادَ أن يَنصَرِفَ إلى مَنزِلِهِ، فَقالَ لَهُ: إنَّما بَقِيَت صَلاةٌ واحِدَةٌ. قالَ: فَمَكَثَ حَتّى صَلَّى العِشاءَ الآخِرَةَ، ثُمَّ تَفَرَّقا. فَلَمّا كانَ سَحيرا، غَدا عَلَيهِ فَضَرَبَ عَلَيهِ البابَ، فَقالَ: مَن هذا؟ قالَ: أنَا فُلانٌ. قالَ: و ما حاجَتُكَ؟ قالَ: تَوَضَّأ وَ البَس ثَوبَيكَ وَ اخرُج بِنا فَصَلِّ. قالَ: اطلُب لِهذَا الدّينِ مَن هُوَ أفرَغُ مِنّي؛ أنَا إنسانٌ مِسكينٌ، و عَلَيَّ عِيالٌ. فَقالَ ابو عَبدِ الله علیه السلام : أدخَلَهُ في شَي‌ءٍ أخرَجَهُ مِنهُ! أو قالَ: أدخَلَهُ مِن مِثلِ هذِه و أخرَجَهُ مِن مِثلِ هذا؛(1)يعقوب بن ضحاك، به نقل از مردى چرم‌دوز از هم‌كيشان ما، كه خدمت‌كار امام صادق علیه السلام بود: زمانى كه امام صادق علیه السلام در حيره‌(2)بود، مرا با جمعى از دوستانش، در پىِ كارى فرستاد. ما پىِ آن كار رفتيم و ديروقت‌(3)

بازگشتيم. فرش و بستر من، در سَردابى بود كه آن‌جا اتراق كرده بوديم. من خسته و كوفته آمدم و خودم را انداختم. در همين حال، ديدم كه امام صادق علیه السلام آمد و فرمود: «ما پيش تو آمديم.»(4)من راست نشستم و ايشان بالاى بستر من نشست و از كارى كه مرا در پىِ آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان خدا را سپاس گفت. سپس سخن از گروهى به ميان آمد و من گفتم: قربانت گردم! ما از آنان بيزارى مى‌جوييم(5)، چون به چيزهايى كه ما معتقديم، اعتقاد ندارند. امام صادق علیه السلام فرمود: «آن‌ها ما را دوست دارند؛ ولى چون عقيدۀ شما را ندارند، از ايشان بيزارى مى‌جوييد؟» گفتم: آرى. فرمود: «ما


1) . الکافی، ج 2، ص 42، ح 2.

2) . شهرى در شمال جزيرة العرب، كه بقاياى آن در جنوب عراقِ امروز (استان نجف)، واقع است.

3) . در بعضى نسخه‌ها، واژۀ «معتمين» آمده كه به معناى وقت نماز عشاست (يادداشت محقّق الكافى).

4) . به اصطلاح، «يا الله» گفت تا وارد شود.

5) . در بعضى نسخه‌ها آمده است: «من از آنان بيزارى مى‌جويم.»

هم چيزهايى داريم كه شما نداريد. پس سزاوار است كه از شما بيزارى بجوييم؟!» گفتم: نه، قربانت گردم! فرمود: «و خدا هم چيزهايى دارد كه ما نداريم. پس به نظر تو، خداوند ما را دور انداخته است؟!» گفتم: نه، به خدا. فدايت شوم! چه كنيم؟ فرمود: «آن‌ها را خودى بدانيد و از ايشان بيزارى نجوييد. برخى از مسلمانان، تنها يک بهره [از ايمان] دارند، برخى دو بهره، برخى سه بهره، برخى چهار بهره، برخى پنج بهره، برخى شش بهره و برخى هفت بهره. بنابراين، نبايد كسى را كه يک بهره دارد، به آنچه درخور دارندۀ دو بهره است، واداشت، يا كسى را كه دو بهره دارد، به آنچه درخور دارندۀ سه بهره است، وا داشت، يا كسى را كه سه بهره دارد، بهآنچه درخور دارندۀ چهار بهره است، واداشت، يا كسى را كه چهار بهره دارد، به آنچه درخور دارندۀ پنج بهره است، واداشت، يا كسى را كه پنج بهره دارد، به آنچه درخور دارندۀ شش بهره است، واداشت، يا كسى را كه شش بهره دارد، به آنچه درخور دارندۀ هفت بهره است، واداشت. برايت مثالى بزنم: مردى [مؤمن]، همسايه‌اى نصرانى داشت. او را به اسلام دعوت كرد و از محاسن آن برايش گفت، تا آن‌كه مسلمان شد. سحرگاه نزد او رفت و در زد. تازه‌مسلمان گفت: كيست؟ مرد مؤمن گفت: منم، فلانى. گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و لباس‌هايت را بپوش و با ما به نماز [جماعت] بيا. او وضو گرفت، لباس پوشيد و با او رفت. آن دو، قدرى نماز خواندند و سپس نماز صبح را به جا آوردند و ماندند، تا هوا روشن شد. آن‌كه پيش‌تر نصرانى بود، برخاست تا به منزلش برود. مرد مسلمان گفت: كجا مى‌روى؟ روز، كوتاه است و چيزى تا ظهر نمانده. او هم نشست، تا آن‌كه نماز ظهر را هم خواند. مرد مسلمان گفت: تا نماز عصر هم چيزى نمانده است. و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند. سپس برخاست تا به منزلش برود. مرد مسلمان گفت: اكنون، آخرِ روز است و چيزى به پايان آن نمانده. و او را نگه داشت، تا نماز مغرب را هم خواند، و خواست به منزلش برود كه آن مرد گفت: تنها يک نماز ديگر، باقى مانده است. مرد تازه‌مسلمان، ماند تا نماز عشا را نيز خواند و آن‌گاه از هم جدا شدند. سحرگاه روز بعد، باز به سراغ او رفت و درِ خانه‌اش را كوبيد. مرد گفت: كيست؟ گفت: منم، فلانى. گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و لباس‌هايت را بپوش و با ما بيا نماز بخوان. مرد تازه‌مسلمان گفت: برو براى اين دين، شخصى بيكارتر از من بياب! منِ بيچاره، زن و بچه دارم.» امام صادق علیه السلام فرمود: «بدين

ترتيب، او را وارد همان چيزى (دينى) كرد كه از آن، بيرونش آورده بود.» يا فرمود(1):

«او را از اين [در] وارد كرد و از اين يكى، بيرون راند.»(2)

آسیب‌های ارتباط با نیازمندان

دستۀ سومِ حاضران در مسجد، کسانی هستند که برای عرض حاجت به مسجد آمده‌اند. این افراد بیشتر نیازهای مالی دارند و گاه نیازهای دیگر.(3)منعی نیز از این کار نیست و نمی‌توان و نباید از این کارکرد اجتماعی مسجد جلوگیری کرد. وجود صُفّه در مسجد نبوی وشکل‌گیری اصحاب صفه، خود دلیل خوبی بر بی‌اشکال بودن حضور یا مراجعۀ تنگ‌دستان در مسجد است. صُفّه، سايبانى در مسجد پيامبر خدا در مدينه بود كه بى‌خانمان‌ها و بينوايان، در آن‌جا زندگى مى‌كردند. این مؤمنان تنگ‌دست به «اصحاب صُفّه» مشهور بودند و پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم خود معاش آن‌ها را بر عهده داشت، با آنان مراوده داشت و با آنان نشست و برخاست مى‌كرد و همدمشان بود.

مشکلی که در این‌جا گاه به صورت آسیب رخ می‌نماید، بر هم خوردن نظم نماز و مراسم عبادی مسجد و نیز فراهم آمدن زمینۀ گدایی و کلاشی است. گاه مراجعۀ بیش از اندازۀ گدایان و حاجت‌مندان، مناظری را در پیش‌دید نمازگزاران قرار می‌دهد که رقّت‌بار و گاه چندش‌آور است. حضور معلولان یا بانوان متکدی به همراه کودکان معصوم و بی‌نوا، یادآور ستم‌های اجتماعی و بی‌فکری برخی نهادهای اجتماعی مسئول در این زمینه می‌شود و حالِ عبادت را از حاضران می‌گیرد. برای مدیریتِ این کار باید امام جماعت مسجد، افرادی را بگمارد تا در ساعات فراغت خود، از حال بینوایان آبرومند محلۀ خود و فقیران مجاور مسجد تحقیق کنند. در این صورت، پیش از آن‌که آنان به مسجد روی بیاورند و فقری را که از آن به ستوه آمده‌اند، علنی نمایند، مسجدیان به کمکشان می‌شتابند. امام جماعتِ مسجد با اعلام کلی نیاز و بدون نام بردن از کسی، اعانه‌های جزئی نمازگزاران را گردآوری می‌کند و آن را به گونۀ پنهانی به نیازمندان می‌رساند. این البته منافی یا جلوگیرنده از مراجعۀ مستقیم نیازمندان و کمک آشکار مسجدیان به آنان نیست، اما از آن‌ها می‌کاهد؛ مراجعه‌ها و اظهار نیازهایی که گاه ممکن است دروغین باشد


1) . ترديد، از راوى است.

2) . ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج‌1، ص‌301 (توضيحى دربارۀ درجات اسلام و ايمان).

3) . در «کارکردهای اجتماعی مسجد» گذشت که برخی اشخاص برای امر ازدواج نیز به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم مراجعه می‌کردند.

و به صورت رفتاری عادی و شغل و حرفه برای کسانی درآمده باشد!

گفتنی است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نیز خود به اصحاب صفّه کمک می‌داده و با وجود تنگ‌دستی مسلمانان، غذای بخور نمیر آنان را تأمین می‌کرده است. روایت زیر نشان می‌دهد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم این کار را می‌کرده است. این روایت هم‌چنین نشان می‌دهد دریافت‌کنندۀ کمک‌ها نباید در اندیشه پس‌انداز کردن و زراندوزی ازاین راه باشد؛ کاری که متکدیان حرفه‌ای انجام می‌دهند و مسجد، خیابان و محله را جولان‌گاه کار خود می‌کنند. متن روایت را عبدالرحمان بن حجاج از کسی گزارش کرده که او خود از امام صادق علیه السلام چنین پرسیده است:

قُلْتُ لَهُ: إنَّهُ بَلَغَنا أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم قالَ: أيما رَجُلٍ تَرَكَ دينارَينِ فَهُما كَيٌ بَينَ عَينَيهِ. قالَ: فَقالَ: أُولئِكَ قَوْمٌ كانُوا أضْيافاً عَلي رَسولِ اللهِ، فَإذا أمْسي قالَ: يا فُلانٌ، اذْهَبْ فَعَشِّ هذ. فَإذا أصْبَحَ قالَ: يا فُلانٌ، اذْهَبْ فَغَدِّ هذ، فَلَمْ يكُونُوا يخافُونَ أنْ يصْبِحُوا بِغَيرِ غَداءٍ وَ لا بِغَيرِ عَشاءٍ، فَجَمَعَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ دينارَينِ، فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم فيهِ هذِهِ المَقالَةَ، فَإنَّ النّاسَ إنَّما يعْطَوْنَ مِنَ السَّنَةِ إلي السَّنَةِ، فَلِلرَّجلِ أنْ يأخُذَ ما يكْفيهِ وَ يكْفي عِيالَهُ مِنَ السَّنَةِ إلي السَّنَةِ(1)

به امام صادق علیه السلام گفتم كه پيامبر خدا فرموده است: «هر كس كه دو دينار بر جاى بگذارد، پيشانى‌اش را با آن داغ مى‌نهند.» امام فرمود: اين دربارۀ كسانى بود كه مهمان پيامبر خدا بودند و چون شب مى‌شد، پيامبر به او (مهمان) مى‌فرمود: «برو و خود را با اين غذا سير كن.» و چون صبح مى‌شد، مبلغى مى‌داد و مى‌فرمود: «براى خود صبحانه‌اى تهيه كن.» و از اين نمى‌هراسيدند كه بدون صبحانه و شام به سر برند. از اين ميان، مردى دو دينار اندوخت و پيامبر خدا درباره‌اش اين جمله را فرمود.

افزون بر این، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم گاه در همان مسجد و مجلس، فقیر را کمک می‌کرد. نمونه‌های این کار و نیز کمک‌رسانی امام علی علیه السلام در حال رکوع، در کارکردهای اجتماعی مسجد گذشت.(2)این‌ها همه، جواز کمک مستقیم و فردی به مراجعه‌کنندگان نیازمند به مسجد را اثبات می‌کند، اما مانع از آن نیست که برای حل عمومی آن چاره‌جویی نشود؛ چاره و راه حل میانه ای میان رد نکردن فقیر و سائل از سویی، و حفظ آرامش و نظم و زیبایی مسجد از سوی دیگر. در هر حال،


1) . معانى الأخبار، ص‌153.

2) . ر.ک: کارکردهای اجتماعی مسجد، کمک‌رسانی.

حل کامل این آسیب اجتماعی که گوشه‌اش مساجد را نیز می گیرد، نیازمند تدبیرهای مدیریتی در عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی است.

آسیب‌های حضور در مسجد

در بخش «آداب مسجد» به آداب ورود و خروج و نیز حضور در مسجد پرداختیم. در این بخش به اختصار، آسیب های احتمالی حضور برخی اقشار خاص را در مسجد بیان می‌کنیم. نیکوست بر این نکته پای بفشریم که این آسیب ها هیچ یک قطعی و حتمی نیستند، بلکه به صورت احتمالی، امکان وقوع دارند و مطرح کردن آن‌ها، بیشتر جنبۀ پیش‌گیری و آمادگی برای حل و فصل آن‌ها در صورت وقوع دارد.

حضور برخی کودکان

مسجد جایی مقدس و مختص عبادت است. کودکان نیز می‌توانند عبادت کنند و احادیثی در این باره در دسترس است؛ از جمله روایاتی داریم که به پدران و اولیای کودکان توصیه کرده است، فرزندان نابالغ خود را نیز به نماز خواندن وادارند.(1)از سوی دیگر، مسجد جایی است که باید همواره پاک و به گونه مناسب، آرام نگاه داشته شود. این به معنای ناپسندیِ در اختیار نهادن فضای مسجد برای کسانی است که احتمال مزاحمت آنان داده می‌شود؛ کسانی مانند کودکان خردسال که ممکن است با سروصدا کردن، بازی کردن، ایجاد هیاهو، خندیدن و گریستن به گونه‌ای مخلّ آرامش نمازگزاران باشند.(2)حدیثی صریح در این باره، به دور کردن کودکان و دیوانگان از مسجد دستور داده و چنین فرموده است:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : جَنِّبوا مَساجِدَكُم صِبيانَكُم و مَجانينَكُم و شِراءَكُم و بَيعَكُم(3)كودكان و ديوانگانتان و نيز خريد و فروشتان را از مساجد، دور سازيد.


1) . ر.ک: مستدرک الوسائل، ج‌3، ص‌18، باب استحباب أمر الصبيان بالصلاة لست سنين أو سبع و وجوب إلزامهم بها عند البلوغ و ص‌19، باب استحباب أمر الصبيان بالجمع بين الصلاتين و التفريق بينهم.

2) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج‌5، ص‌233، باب كراهة البيع و الشراء في المسجد، و تمكين الصبيان و المجانين منه و انفاذ الأحكام و إقامة الحدود و رفع الصوت فيه و اللغو و الخوض في الباطل.

3) . تهذيب الأحكام، ج‌3، ص‌254، ح‌702 عن عبد الحميد عن الإمام الكاظم علیه السلام ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌237، ح‌715.

مشابه این حدیث، روایتی نیز از امام علی علیه السلام در دست است که حضور کودکان را در مسجد مانند حضور یهودیان و مسیحیان در مسجد، به صراحت آسیب‌زا خوانده و کیفر سختی را برای کسانی که مانع حضور این سه دسته نمی‌شوند، اعلام داشته است.(1)

این دو حدیث هر دو صریح هستند، اما هیچ یک سند قوی و معتبری ندارند؛ بنابراین، در صورت مخالفت با قواعد پذیرفته‌شده یا برخی مصالح دیگر، می‌توان آن‌ها را مقید و محدود کرد. از این رو، علامه محمدتقی مجلسی در شرحش بر این حدیث چنین آورده است:

و حمل على ما لم يكن مميزا فإنه يستحب تمرينهم بإحضارهم إلى المساجد للصلوات للعادة فإن الخير عادة(2)این حدیث بر کودکان غیر ممیز حمل شده است، زیرا مستحب است کودکان ممیز - کودکانی که خوب و بد را می‌فهمند - را تمرین دهند در مساجد حضور یابند و نماز خواندن برایشان عادی (و آسان) شود که خیر و نیکی اگر عادت شود، بهتر انجام می‌گیرد.

علامه مجلسیِ پدر هم‌چنین در شرح فارسی‌اش بر این حدیث، دلیل نظر خود را تقویت کرده و چنین نوشته است:

حمل کرده‌اند بر اطفال غير مميّز كه اگر (قدرت) تميیز داشته باشد، سنّت است كه ايشان را پدران با خود به مسجد برند تا عادت كنند، چنان‌كه در ساير عبادات ايشان را به آن‌ها بازمى‌دارند.(3)

فرزند علامه مجلسی، یعنی علامه محمدباقر مجلسی نیز در تبیین این حدیث، مطلب پدر بزرگوارش را تأیید و آن را این‌چنین تحکیم کرده است:

لا خلاف في كراهة تمكين المجانين و الصبيان لدخول المساجد، و ربما يقيد الصبي بمن لا يوثق به، أما من علم منه ما يقتضي الوثوق به لمحافظته على التنزه من النجاسات و أداء الصلوات، فإنه لا يكره تمكينه، بل يستحب تمرينه و لا بأس به(4)اختلافی نیست که راه دادن دیوانگان و کودکان به مسجد مکروه است؛ و چه بسا این حکم به کودکانی مقید شود که به آن‌ها اعتمادی نیست، اما کودکیکه از حالِ او دانسته می‌شود که می‌توان به وی اعتماد


1) . دعائم الاسلام، ج‌1، ص‌149؛ مستدرک الوسائل، ج‌3، ص‌379.

2) . روضۀ المتقین، ج‌2، ص‌106.

3) . لوامع صاحبقرانی، ج‌3، ص‌264.

4) . بحار الأنوار ج‌80، ص‌349.

کرد، زیرا از آلودگی‌ها خود را کنار می‌کشد و نمازهایش را می‌خواند، راه دادن چنین کودکی به مسجد مکروه نیست، بلکه مستحب است که او را تمرین دهند و اشکالی ندارد.

جالب توجه این‌که، محقق بحرانی در کتاب فقهی و بزرگش الحدائق الناضره همین بیان را از علامه مجلسی نقل کرده و آن را تأیید کرده است.(1)

افزون بر این، حضور کودکان در مسجد از آغازين سال‌هاى شكل‌گيرى شخصيت آنان، مى‌تواند زمينه‌ساز پيوند عميق و پايدارشان با عمومى‌ترين پايگاه دينى گردد. از این رو، ضرورت دارد كه با اين موضوع با دقت افزون‌ترى برخورد شود؛ به‌ویژه به این نکته توجه کنیم که حدیث نخست، كودكان و ديوانگان را در کنار هم آورده است. شاید مقصود کودکانی باشند که ممیز و اهل تشخیص خوب از بد نیستند و مانند دیوانگان رفتار می‌نمایند و مسجد را آلوده یا شلوغ و پرسروصدا می‌کنند.(2)

حضور نابهنجار زنان

تردیدی نیست که زنان می‌توانند در مسجد حضور یابند و مانند مردان در نماز جماعت و دیگر مراسم عبادی مسجد شرکت جویند. هیچ یک از فقهای اسلام، حضور زنان را در مسجد حرام و ناروا ندانسته و تنها برخی از فقیهان مانند علامه حلی، آن را به دلایلی مکروه دانسته‌اند.(3)نگاهی کوتاه به تاریخ صدر اسلام نیز بر حضور زنان در مسجد گواهی می‌دهد. دقت در آیۀ زیر و سبب نزولی که برای آن نقل شده است، نخستین نشانۀ حضور زنان در مسجد است:


1) . الحدائق الناضره، ج‌7، ص‌285.

2) . ر.ک: فرهنگ‌نامه مسجد، ص‌177.

3) . علامه حلی می‌فرماید: «یکره للنساء الاتیان الی المساجد لما فیه من التبرّج المنهی عنه.» عدۀ کثیری از فقها نیز حکم به کراهت حضور زن در مسجد نداده‌اند، ولی خواندن نماز در خانه را برای زنان برتر شمرده‌اند. شهید اول می‌نویسد: «و یستحب للنساء الاختلاف الیها کالرجال و ان کان البیت افضل و خصوصاً لذوات الهیئات.» هم‌چنین صاحب غنائم الایام می‌گوید: «و اما المرأة فصلاتها فی البیت افضل.» این دو گروه از فقها، دلیل خود را آیات قرآن و احادیث معصومان: ذکر کرده‌اند که تبرّج (آشکار شدن در برابر دیدگان مردم) را برای زنان منع کرده و به حفظ عفاف و رعایت حجاب و عدم اختلاط زنان و مردان و نیز جلوگیری از وقوع فتنه و مفاسد اجتماعی و اخلاقی فرمان داده است. برخی دیگر از فقهای شیعه نه تنها جواز، بلکه استحباب را در حضور و نماز خواندن زن در مسجد دانسته‌اند. محقق اردبیلی می‌نویسد: «گرچه بنا بر برخی روایات فضیلت حضور در مسجد مختص مردان است، لکن با توجه به دیگر روایات و ضعفی که در سند روایت یونس بن ظبیان وجود دارد، می‌توان گفت: و مع ذلک لایبعد الاستحباب اذا کن لا یراهن احد و لا یرونه مع عدم مفسدة اخری.» امام خمینی; نیز فرموده‌اند: «برای زن‌ها نماز خواندن در خانه، بلکه در صندوق خانه و اتاق عقب بهتر است، ولی اگر بتوانند کاملاً خود را از نامحرم حفظ کنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند.»

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ الله غَفُورًا رَحِيمًا)؛ ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان باایمان بگو جلباب‌های (روسری‌های بلند) خود را بر خویش فرو افکنند؛ این کار برای این‌که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.

سبب نزول منقول در تفسیر قمی چنین است:

چون زنان برای شرکت در نماز جماعت مغرب و عشا به مسجد می‌رفتند، جوانان بر سر راه آنان می‌نشستند و آنان را آزار می‌دادند و متعرض ایشان می‌شدند. از این رو، پس از نزول آیه، زنان انصار با لباس سیاه و بلند و با حجاب کامل در نماز جماعت حاضر می‌شدند.(1)

در روایتی دیگر از امام علی علیه السلام چنین گزارش شده است:

کَانَ النِّسَاءُ یُصَلِّینَ مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و اله وسلم فَکُنَّ یُؤْمَرْنَ أَنْ لَا یَرْفَعْنَ رُءُوسَهُنَّ قَبْلَ الرِّجَالِ لِضِیقِ الْأُزُرِ(2)زنان پشت سر مردان، نماز جماعت را با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به جا می‌آوردند و چون لباس مردان کوتاه بود، به زنان دستور داده شده بود که پیش از مردان، سر از سجده برندارند.

هم‌چنین در برخی روایات آمده است:

کَانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم یَسمَعُ صَوْتَ الصَّبِیِ یَبکِی وَ هُوَ فِی الصَّلَاةِ فَیُخَفِّفُ الصَّلَاةَ فَتَصیرُ اِلَیهِ أُمُّهُ(3)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در حال نماز، چون صدای گریۀ طفل را می‌شنیدند، نماز را کوتاه می‌کردند تا مادرش سراغ فرزندش برود و نگران نشود.

این دو روایت نشان می‌دهند که حضور زنان در مسجدِ پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم امری متعارف بوده است، هرچند به فاصلۀ اندکی پس از پیامبر، مقاومت‌هایی در این باره به چشم می‌آید. حدیثی در دسترس نشان می‌دهد برخی اشخاص تندرو، از اجازه دادن به زنان برای رفتن شبانه به مسجد خودداری می‌کردند:


1) . تفسیر القمی، ج2، ص 196؛ المیزان، ج‌16، ص‌344.

2) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌396، ح‌1176؛ علل الشرائع، ج‌2، ص‌344، باب 49، ح‌1.

3) . علل الشرائع، ج‌2، ص‌344، باب 49، ح‌1؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص‌390، ح‌1155.

سنن أبي داود عن مجاهد: قالَ عَبدُ الله بنُ عُمَرَ: قالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله وسلم : «ائذَنوا لِلنِّساءِ إلَى المَساجِدِ بِاللَّيلِ.» فَقالَ ابنٌ لَهُ: وَ الله لا نَأذَنُ لَهُنَّ فَيَتَّخِذنَهُ دَغلًاُ وَ الله لا نَأذَنُ لَهُنَّ! قالَ: فَسَبَّهُ و غَضِبَ و قالَ: أقولُ: قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : «ائذَنوا لَهُنَّ» و تَقولُ: لا نَأذَنُ لَهُنَّ؟!(1)عبد الله بن عمر گفت: پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: «به زنان خود، شبْ‌هنگام براى رفتن به مسجد، رخصت دهيد.» يكى از پسرانش گفت: به خدا سوگند، رخصت نمى‌دهيم كه آن را دستْ‌مايۀ فريب‌كارى قرار دهند! به خدا سوگند، رخصت نمى‌دهيم! پس او را دشنام داد و خشمگينانه گفت: مى‌گويم كه پيامبر خدا فرمود: «به زنان خود اجازه دهيد» و تو مى‌گويى اجازه نمى‌دهيم؟!

همان گونه که متن حدیث نشان می‌دهد، این مقاومت به دلیل اجازۀ صریح و روشن پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، و نیز فراوانی نسبی روایات اجازه‌دهنده(2)، زود و تند در هم شکسته شد. شاید احادیث پیش رو، افزون بر اجازه دادن در زمان خود پیامبر، گونه‌ای پیش‌بینی این امر را نیز در بر داشته‌اند: «لا تَمْنعُوا إماءَ الله مَسَاجدَ الله»(3)

کنیزان خدا را از رفتن به مساجد خدا منع نکنید.

و نیز:

رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا تَمنَعُوا النِّساءَ حُظوظَهُنَّ مِنَ المَساجِدِ إذَا استَأذَنوكُم‌(4)هرگاه زنان [براى رفتن به مسجد] از شما اجازه طلبيدند، آنان را از بهره‌اى كه از مساجد دارند، محروم نسازيد.و إِذَا اسْتَأْذَنَتْ أَحَدَکُمُ امْرَأَتُهُ إِلَی الْمَسْجِدِ فَلَا یَمْنَعْهَا(5)هرگاه بانوی یکی از شما اجازۀ رفتن به مسجد خواست، مانع وی نشود.

گفتنی است، مطابق روایات اهل سنت، این توصیه نبوی، مختص روز و ساعات خاصی نبوده است. دو نقل زیر، عمومیت جواز آمدن زنان به مسجد را نشان می‌دهند. در این نقل ها از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم این گونه آمده است:


1) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌155، ح‌568؛ سنن الترمذي، ج‌2، ص‌459، ح‌570؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌413، ح‌45169.

2) . مجمع الزوائد، ج‌2، ص‌32، باب خروج النساء إلى المساجد و غير ذلك و صلاتهن في بيوتهن و صلاتهن في المسجد.

3) . همان، ص33.

4) . صحيح مسلم، ج‌4، ص‌328، ح‌140؛ مسند ابن حنبل، ج‌2، ص‌399، ح‌5644 عن ابن عمر؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌413، ح‌45172.

5) . صحیح مسلم، ج‌4، ص‌161.

لاتَمْنَعُوا نِسَائکُمْ مِنَ الخُروجِ الِی المَساجِد بِالَلیْلِ؛(1)زنان خود را از رفتن شبانه به مساجد منع نکنید.

و إذا اِسْتَأذَنَکُم نِسائُکُم بِاللَّیلِ الِی المَسجِدِ فَأذَنوا لَهنّ(2)و اگر زنانتان از شما اجازه خواستند که شبانه به مسجد بروند، اجازه دهید.

افزون بر این روایات صریح، جواز حضور زنان در مسجد برای اعتکاف نیز نشانۀ دیگری از تأیید پیشوایان دینی بر این امر است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

إِنَّ عَلِیّاً صَلَوَاتُ الله عَلَیْهِ کَانَ یَقُولُ لَا أَرَی الِاعْتِکَافَ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَوْ مَسْجِدِ الرَّسُولِ أَوْ مَسْجِدٍ جَامِعٍ وَ لَا یَنْبَغِی لِلْمُعْتَکِفِ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةٍ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا یَجْلِسْ حَتَّی یَرْجِعَ وَ الْمَرْأَةُ مِثْلُ ذَلِکَ؛(3)

اعتکاف یا در مسجد الحرام یا مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم یا مسجد جامعِ هر شهری منعقد می‌شود و سزاوار نیست معتکف از مسجد خارج شود، مگر این‌که ضرورت باشد و وقتی کارش را انجام داد، بدون این‌که بنشیند، برگردد. و زنان مانند مردان هستند.

می‌توان پیام این روایات متعدد را این نکته دانست که زنان از فضایل و آثار معنوی مسجد محروم نشوند و فضیلت نماز خواندن در مسجد برای آنان نیز ثابت است.با این همه در برخی روایات، نماز خواندن در خانه را برای زنان پرفضیلت دانسته و گاه بر نماز در مسجد ترجیح داده‌اند. این روایات به گونه های مختلفی و در کتاب‌های حدیث شیعه و اهل سنت نقل شده‌اند. دسته‌ای از روایات، نمازِ زن را در خانه و منزل مسکونی‌اش دارای فضیلت دانسته‌اند. در روایتی به نقل از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم آمده است:

صَلَاةُ الْمَرْأَةِ وَحْدَهَا فِی بَیْتِهَا کَفَضْلِ صَلَاتِهَا فِی الْجَامِعِ خَمْساً وَ عِشْرِینَ دَرَجَةً؛(4)

نماز فرادای زن در خانه‌اش همچون نماز در مسجد، بیست و پنج درجه فضیلت دارد.


1) . مسند ابن حنبل، ج2، ص43.

2) . صحیح بخاری، ج1، ص‌210.

3) . الکافی: ج 4، ص 476، ح 2.

4) . مکارم الاخلاق، ص 233.

در برخی روایات، خانه زن، بهترین مسجد او و نماز زن در هر جا که نهان‌تر باشد، ارجمندتر خوانده شده است. روایتی مرسل به نقل شیخ صدوق چنین است:

أَنَ خَیْرَ مَسَاجِدِ النِّسَاءِ الْبُیُوتُ وَ صَلَاةَ الْمَرْأَةِ فِی بَیْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی صُفَّتِهَا وَ صَلَاتَهَا فِی صُفَّتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی صَحْنِ دَارِهَا وَ صَلَاتَهَا فِی صَحْنِ دَارِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی سَطْحِ بَیْتِهَا(1)بهترین مساجدِ زنان، خانه ها هستند. نماز زن در اتاق خانه، از نماز او در ایوان برتر است. نماز او در ایوان، برتر از نمازش در حیاط خانه و نمازش در حیاط خانه، بهتر از پشت‌بام خانه است.

بخش نخستِ این روایت را شیخ طوسی به صورت مسند از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: «خَیْرُ مَسَاجِدِ نِسَائِکُمُ الْبُیُوتُ»(2)بهترین مساجد برای زنانتان خانه است. مشابه بخش دوم را نیز شیخ صدوق خود به نقل از هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.(3)

همانند این روایات در منابع اهل سنت نیز از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است. أم‌سلمه از قول رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می‌گوید: «خَیْرُ مَسَاجِدِ النِّسَاءِ قَعرُ بیوتِّهِنَ»(4)

بهترین مساجد برای زنان، ژرفای خانه‌هایشان است.شاید این روایات را با دستۀ نخست معارض ببینیم، اما به نظر می‌رسد دستۀ اول ناظر به اصل جواز شرکت زنان در مسجد است؛ امری که به دلیل روایات متعدد، فضیلت و پاداش دارد. دستۀ دوم نیز ضمن پذیرش این فضل و ثواب، نماز خواندن زن را در خانه‌اش افضل و برتر می‌داند. این دو مطلب با هم قابل جمع هستند؛ امری مستحب است و پاداش دارد و امری دیگر نیز مستحب است و پاداشی بیشتر دارد. می‌توان حدیث زیر را ناظر به این معنا دانست:

رسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : لا تَمنَعوا نِساءَكُمُ المَساجِدَ، و بُيوتُهُنَّ خَيرٌ لَهُنَّ(5)زنان خود را از [رفتن به] مسجدها بازنداريد، هرچند خانه‌هاى آنان، برايشان نيكوتر است.


1) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص‌374، ح‌1088.

2) . تهذیب الاحکام، ج3، ص‌252، ح‌694.

3) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌397، ح‌1179.

4) . مسند ابن حنبل، ج‌6، ص297.

5) . سنن أبي داود، ج‌1، ص‌155، ح‌567؛ المستدرك على الصحيحين، ج‌1، ص‌327، ح‌755 عن ابن عمر؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌414، ح‌45174.

شاید وجه این برتری، آسیب‌های محتمل در رفت‌و‌آمد زنان به مساجد و برخی حضورهای خارج از عرف و هنجار اجتماعی زنان در مساجد باشد؛ امری که اسلام به خاطر آن آیات حجاب را نازل فرمود و بر زنان پوشاندن خود و بر مردان پرهیز از نگاه های فتنه‌انگیز را واجب ساخت. یک از این نابهنجاری‌ها، عطر زدن و استعمال بوی خوش از سوی زنان است. اگر زنی خود را خوش‌بو کند و به سوی مسجد برود، شیطان را بر خود و بر دوستان شیطان مسلط کرده و به جای پاداش با عذاب الهی روبه‌رو خواهد شد. حدیث نبوی به صراحت از این کار نهی کرده است:

أبوهريرة عن النَّبيِ صلی الله علیه و اله وسلم قال: لا تَمنَعُوا إماءَ اللهِ مَساجدَ اللهِ وَ ليَخرُجنَ تَفِلاتٍ(1)کنیزان خدا را از مساجد خدا بازندارید، اما بدون بوی خوش بیرون بیایند.

همین معنا را زينب همسر عبد الله (بن مسعود) چنین نقل کرده است:

قال لَنا رسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم : إذا شَهِدَت إحداكنَّ المَسجدَ فَلا تَمَسَّ طيباً(2)هر گاه یکی از شما زنان در مسجد حاضر می‌شود، بوی خوش و عطر به خود نزند.

اهمیت این نهی نبوی هنگامی آشکار می‌شود که به یاد آوریم یکی از آداب نماز، استفاده از بوی خوش و عطر زدن است. با این همه، این ادب برای زنی که بیرون از خانه به سر می‌برد، برداشته و از آن نهی می‌شود.خروج این گونه زنان در برخی مواقع، خطرات بیشتری برای آنان و در کل، برای جامعه دارد. از این رو این نهی در هنگام خروج شبانۀ زنان مورد تصریح واقع شده است. حدیث زیر بر این مطلب دلالت دارد:

رسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لِبَعضِ النِّساءِ: إذا خَرَجَت إحداكُنَّ إلَى العِشاءِ فَلا تَمَسَّ طيباً(3)پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم به يكى از زنان: هرگاه يكى از شما بخواهد براى [نماز] عشا از خانه خارج شود، نبايد خود را خوش‌بو سازد.


1) . مسند ابن حنبل، ج2، ص‌475؛ سنن دارمی، ج‌1، ص‌293.

2) . صحیح مسلم، ج‌2، ص33.

3) . مسند ابن حنبل، ج‌10، ص‌296، ح‌27115؛ سنن النسائي، ج‌8، ص‌190؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌415، ح‌45182.

شاید گفته شود که احادیث پیشین با این حدیث مقید می‌شوند؛ یعنی نهی پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم از خروج عطرآگین زنان، ناظر به همین خروج شبانه باشد که بیشتر تحریک می‌کند و در نتیجه خطر افزون‌تری هم دارد. در واقع، این گونه بگوییم که خروج شبانه و خروج عطرآگین هیچ یک به گونه عمومی و مطلق، مورد نهی نیستند؛ آنچه مورد نهی شارع است، ترکیب و تلفیق این دو است. به سخن دیگر، خروج عطرآگین زنان در شب مورد نهی شارع است و خروج شبانۀ زنان بدون عطر زدن و خروج عطرآگین آنان در روز مورد نهی نیست.

در پاسخ می‌گوییم که این دو فرمان، با هم متعارض نیستند تا برای عمل به هر دو ناگزیر باشیم یکی را به وسیله دیگری قید بزنیم، بلکه هر دو با هم قابل عمل هستند. به دیگر سخن، هر دو بیان با هم معتبرند و یکی می‌تواند تأکید و تشدید‌کنندۀ دیگری باشد. این بدان معناست که هم خروج عطرآگین و هم خروج شبانه زنان به گونه جداگانه و مستقل، مورد نهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم قرار گرفته است. تأیید‌کنندۀ این احتمال، دو دسته احادیث عام و مطلقی است که خروج عطرآگین زنان و نیز عطر زدن ایشان را در بیرون از خانه به صورت مطلق تقبیح کرده‌اند. از دستۀ نخست، حدیثی را می‌آوریم که از خروج عطرآگین زنان به صورت مطلق سخن گفته و آن را به شب و روز مقید نکرده است:رسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : أيُّمَا امرَأَةٍ تَطَيَّبَت، ثُمَّ خَرَجَت إلَى المَسجِدِ، لَم تُقبَل لَها صَلاةٌ حَتّى تَغتَسِلَ(1)هر زنى كه خود را خوش‌بو کند و به مسجد در آيد، نمازش پذيرفته نيست تا هنگامى كه خود را شست‌وشو دهد [و بوى عطر را از تن خود بزُدايد).

در آن سو نیز حدیث عام و مطلق داریم که به گونه‌ای گسترده‌تر، بر لزوم پرهیز زنان از عطر زدن در بیرون از خانه، خواه برای رفتن به مسجد و خواه جایی دیگر، تأکید می‌کند:

الوَلِيدِ بنِ صَبِيحٍ عَن أَبِي عَبدِ الله علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم : أَيُّ امرَأَةٍ تَطَيَّبَت ثُمَّ خَرَجَت مِن بَيتِهَا فَهِيَ تُلعَنُ حَتَّى تَرجِعَ إِلَى بَيتِهَا مَتَى مَا رَجَعَت(2)پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: هر زنی که خود را خوش‌بو کند و از خانه‌اش بیرون بیاید، مورد نفرین است تا آن‌گاه که به خانه‌اش


1) . سنن ابن ماجة، ج‌2، ص‌1326، ح‌4002؛ مسند ابن حنبل، ج‌3، ص‌156، ح‌7964 عن أبي هريرة؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌392، ح‌45067.

2) . الکافی، ج‌5، ص‌519، ح‌2.

بازگردد، هر زمان که بازگردد (و هر اندازه که به درازا بکشد).

گزارشی دیگر نیز نشان می‌دهد وضعیت حضور زنان در مساجد در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بهنجار و مقبول بوده است؛ وضعیتی که امکان و اجازه حضور آنان را در مجامع عمومی و مساجد می‌داده است. از این رو پس از پیامبر، چون عایشه وضعیت متفاوت حضور زنان را در مسجد می‌بیند، آن را به گونه زیر تقبیح می‌کند:

يحيى - و هو ابن سعيد - عن عُمرَة بنت عبد الرَّحمان آن‌ها سمعت عائشة زوجَ النَّبي صلی الله علیه و اله وسلم : تقول: لو أنَّ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله وسلم رَأى ما أَحدَثَ النِّساءُ لَمَنَعَهُنَّ المَسجدَ كَما مُنِعَت نِساءُ بَني إسرائيلَ. فقلت لِعُمرَةِ: أَ نِساءُ بَني إسرائيلَ مُنِعنَ المَسجدَ؟ قالت: نَعم(1)

یحیی از عمره نقل می‌کند که از عایشه چنین شنیده است: اگر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم می‌دید که زنان چه کارهایی می‌کنند و چه وضعیتی پدید آورده‌اند، آنان را از آمدن به مسجد منع می‌کرد، همان گونه که زنان بنی اسرائیل منع شدند. یحیی از عمره می‌پرسد: مگر زنان بنی اسرائیل از رفتن به مسجد منع شدند؟ و او پاسخ می‌دهد: آری.اگر این گزارش تاریخی صحیح باشد، نشان می‌دهد برخی آسیب‌های پدیده‌ای، می‌توانند اصل آن را دچار مشکل کنند. این یک نکتۀ ظریف و حکیمانه است که دین اسلام در برابر حضور زنان در مجامع فرهنگی، علمی، اقتصادی، سیاسی و پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی از سوی آنان، موضع مثبتی دارد، اما ممکن است برخی آسیب‌های آن را برنتابد یا بخواهد آن را به گونه‌ای مهار و مدیریت کند. سبب نزول «آیه حجاب» که در ابتدای همین بحث آورده شد، این‌چنین می‌نماید. سبب نزول آیه شریفه می‌گوید: حتی زمانی که زنان مورد چشم‌چرانی و مزاحمت جوانان قرار گرفتند، خدای متعال به خانه‌نشینی و ایجاد محدودیت حکم نداد، بلکه با ارائۀ طرح مصونیت‌آفرین حجاب، راه را برای حضور بدون آسیب آنان گشود.

بر این پایه، حضور زنان در مسجد، با لباس‌های رنگارنگ و عطرآگین و چهره‌های


1) . صحیح مسلم، ج2، ص 34.

آرایش‌کرده، نه تنها مصداق عبادت و اطاعت نیست که مصداق تبرّج و خودنمایی است؛ کاری که به دلیل آیه شریفه: (وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى)(1)مانند روزگار جاهليتِ قديم، زينت‌هاى خود را آشكار مكنيد، مصداق نافرمانی خدای متعال و پیامبر وارسته‌اش حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم است.

به سخن دیگر، وظیفه و شکل حضور بانوان باایمان در مسجد با شکل حضور مردان در مسجد تفاوت است. برای مردان، عطر زدن به هنگام نماز مستحب است و می‌توانند این کار را به هنگام حضور در مسجد و میان دیگران نیز انجام دهند. دلیل آن نیز روایت منقول از امام صادق علیه السلام است که چنین فرموده است:

صَلَاةُ مُتَطَيِّبٍ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ صَلَاةً بِغَيْرِ طِيبٍ(2)نمازِ کسی که خود را خوش‌بو کرده، برتر از هفتاد نماز بدون بوی خوش است.

این اما دربارۀ زنان به دلیل مسائل مهم‌تری مانند حفظ عفت و جلوگیری از طمع‌ورزی انسان‌های بیماردل دگرگون می‌شود. حفظ حریم و حرمت زن و کور کردن چشم طمع شهوت رانان بیماردل، چنان مهم است که حتی بانوان را ناگزیر می‌کند مراقب نوع سخن گفتن خود نیز باشند. ایشان نبایددر مسجد و هر جای دیگر به گونه‌ای سخن بگویند که چشم طمعِ این دسته از انسان‌های مریض را بگشاید؛ امری که آیه شریفۀ سی و دوم سوره «احزاب» از آن نهی فرموده است.

در پایان می‌افزاییم که حضور نابهنجار در مسجد، مختص زنان نیست و بسی ممکن است مردان نیز با لباس‌های نامتعارف حضور یابند و یا به برقراری ارتباطات کلامی نادرست روی بیاورند. هم‌چنین ممکن است در نتیجۀ معماری نادرست مسجد و یا به دلیل کمبود و نبود امکانات، درهای اختصاصی برای ورود و خروج جداگانۀ مردان و زنان بنا نشده باشد و هنگام ورود و خروج نمازگزاران، اختلاط زن و مرد پیش بیاید؛ امری که می‌تواند در نتیجه رعایت نکردن هر دو قشر بانوان و آقایان در عرصه‌های دیگر نیز روی دهد؛ نکته‌ای که مطابق نقل پیش رو، پیامبر


1) . احزاب، آیه 33.

2) . الکافی، ج‌6، ص‌511، ح‌7.

اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به آن توجه داشته و مسجدیان را از آن بازداشته‌اند:

سنن أبي داود عن حمزة بن أبي اسيد الأنصاري عن أبيه: أنَّه سَمِعَ رَسولَ الله صلی الله علیه و اله وسلم يَقولُ و هُوَ خارِجٌ مِنَ المَسجِدِ، فَاختَلَطَ الرِّجالُ مَعَ النِّساءِ فِي الطَّريقِ، فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و اله وسلم لِلنِّساءِ: استَأخِرنَ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ لَكُنَّ أن تَحقُقنَ الطَّريقَ، عَلَيكُنَّ بِحافّاتِ الطَّريقِ(1)حمزة بن ابى اسيد انصارى، از پدرش: وى از پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم زمانى كه خارج از مسجد بود و مردان و زنان در طول مسير، در هم آميخته بودند، شنيد كه به زنان مى‌فرمود: «بمانید (و پس از مردان بیایید). سزاوار نيست كه از وسط جاده حركت كنيد، بلكه كناره‌هاى راه را برگزينيد.»

هم‌چنین، در احادیث اهل سنت داریم که روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به یکی از درهای مسجد اشاره کردند و فرمودند: «لو تركنا هذا الباب للنساء»(2)خوب است این درب را به بانوان اختصاص دهیم. و بدین ترتیب، دربِ آمدوشد زنان به مسجد را از درب مردان جدا کردند. در ادامۀ همین گزارش آمده است که برخی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ، دیگر هیچ گاه از این درب عبور نکردند. در گزارشی دیگر هم داریم که عمر از رفت‌و‌آمد از درب ویژۀ زنان نهی می‌کرد.(3)هم‌چنین حضور در مسجد نباید بهانه‌ای برای ایجاد ارتباطات کلامی و نگاه‌های آلوده میان دو جنس مخالف باشد؛ همان گونه که نباید این فرصت گران‌بها را با سخنان بیهوده و کارهای کم‌ارزش از دست داد و بهترین سرمایه الهی، یعنی وقت و عمر را در یکی از بهترین مکان‌های محبوب خدا از دست داد. رسول اعظم صلی الله علیه و اله وسلم خطاب به ابوذر می‌فرمایند:

یَا أَبَا ذَرٍّ کُلُّ جُلُوسٍ فِی الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثَلَاثَةً قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِکرُ الله تَعَالَی أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ(4)ای ابوذر! هر نشستنی در مسجد لغو و بیهوده است، مگر برای سه کار: قرائت نمازگزار یا ذکر خدای متعال یا تحصیل علم و دانش.

آری، مسجد جایی برای پاک شدن از آلودگی‌های جان و زدودن تیرگی‌های بنشسته بر آن است؛ فرصتی برای آن‌که همچون قطره‌های آب در پرتو آفتاب، ناب و شفاف از ناخالصی‌ها جدا


1) . سنن أبي داود، ج‌4، ص‌369، ح‌5272، 580؛ تفسير ابن كثير، ج‌6، ص‌53؛ كنز العمّال، ج‌16، ص‌388، ح‌45036.

2) . سنن أبي داود، ج1، ص‌113، ح‌462.

3) . همان، باب في اعتزال النساء في المساجد عن الرجال، عن نافع أن عمر بن الخطاب كان ينهى أن يدخل من باب النساء.

4) . مکارم الاخلاق، ص‌468.

شویم و به سوی محبوب حقیقی پر بکشیم. دریغا که در این سفر آسمانی، هدف تیرهای مسموم شیطان شویم و در اوج پرواز، سقوط کنیم و به کام شیطان درافتیم!

مسجد معیار

این مسئله طبیعی به نظر می‌رسد که همۀ مساجد نمی‌توانند هم‌تراز با مساجد برتر شوند و در ردیف مساجدی مانند مسجد الحرام و مسجد نبوی قرار گیرند. از سوی دیگر، انتظار جهان اسلام و مسلمانان معاصر آن است که مساجدشان، فروتر از معابد دیگر نباشد و قابل رقابت با مکان‌های مذهبی متعلق به سایر ادیان باشد. این دو معنا برای ما دو مرز می‌سازد که می‌توان از آن به کف و سقف نیز تعبیر کرد. آنچه در میانۀ این دو حد بالا و پایین پیشنهاد می‌شود، مسجد معیار است؛ مسجدی که حداقل‌های مکان مذهبی را داشته باشد و وضعیت آن، چنان باشد که بتواند مسلمانان را جذب کند و نمازگزاران و به‌ویژه جوانان جذب‌شده به مسجد را نگاه دارد.

از نگاه این قلم و بر پایۀ روایت‌هایی که گذشت و نیز در پی می آید، مسجد معیار، مسجدی ساده و به دور از تشریفات است. اگرچه فضیلت مسجد به مساحت و گنجایش آن مرتبطنیست، فضا و مساحت و بنای مسجد معیار، متناسب با شمار نمازگزاران و نیز گسترۀ فعالیت‌های مورد نیاز در آن است. این معنا ممکن است مسجدی بزرگ را به دلیل بی‌نیازی به آن، مصداق مسجد معیار نداند و مسجدی کوچک در روستایی دورافتاده را به درون تعریف درآورد. مسجد معیار هم‌چنین، مکانی تمیز، بهداشتی و پاکیزه است. سرویس‌های بهداشتی آن در دسترس، اما به گونه‌ای هستند که مزاحمتی برای مسجد و اهالی آن ندارند. تهویه و گرما و سرمای آن، نمازگزاران را راغب به ماندن در مسجد می‌کند، نه آن‌که آنان را تنها تا پایان نماز نگاه دارد و پس از آن هیچ.

این اهمیت در فرش و هر زیرانداز دیگر مسجد نیز نمود دارد. تمیزی، زیبایی و حتی رنگ زیرانداز مسجد می‌تواند در حضور هر چه بیشتر نمازگزار در مسجد مؤثر باشد.

چگونگی صوت مسجد نیز مهم است. در مساجد امروزین نمی‌توان به توزیع درست و یک‌نواخت صدا نیندیشید؛ هم‌چنان‌که نمی‌توان بلندی و کوتاهی آن را نادیده گرفت و در هر صورت، این صدا در مسجد معیار، مخل و مضر به آسایش همسایگان مسجد نیست.

نیروی انسانی مسجد هم در رسیدن مسجد به کف قابل قبول، اثری بسزا دارد. امام جماعت، خادم مسجد و هیئت امنا، سه بخش اثرگذار در این زمینه‌اند.

کتابنامه

1 . تاریخ دمشق، ج50، ص191، ح 10642؛ السيرة النبوية، ج 3، ص 143؛ کنز العمال ، ج 3، ص 866 ، ح 8973

2 . المناقب (ابن شهر آشوب)، ج 4، ص65؛ بحار الأنوار، ج44، ص190، ح2.

شناسنامه

نویسنده: عبدالهادی مسعودی ، دانشیار دانشگاه قرآن و حدیث

ویراستار: رامین باباگل‌زاده

صفحه پرداز:مسجد در آینۀ حدیث

عبدالهادی مسعودی

صفحه سفید

فهرست اجمالی

فصل های کتاب:

1.

مفهوم و تاریخچه مسجد

2.

حکمت وجودی مسجد

3.

اهمیت و فضیلت مسجد

4.

گونه‌ها و درجات مسجد

5.

برکات مسجد و حضور در آن

6.

کارکردهای مسجد

7.

حقوق مسجد

8.

بنای مسجد

9.

آداب مسجد

10.

آسیب‌شناسی مسجد

فهرست مطالب

پیش‌گفتار. 10

فصل اول: مفهوم و تاریخچه مسجد. 12

مفهوم مسجد. 12

تاریخچۀ مسجد 15

فصل دوم: حکمت وجودی مسجد. 24

وعده‌گاه وصل. 24

حمام روح. 25

فصل سوم: اهمیت و فضیلت مسجد. 26

گلچین خدا از زمین. 26

خانۀ خدا 28

نور خدا 29

سرای ایمان و تقوا 29

جایگاه پیامبران. 30

باغ بهشت.. 30

فصل چهارم: گونه‌ها و درجات مسجد. 32

مساجد برتر. 36

فصل پنجم: برکت‌های مسجد و حضور در آن. 64

رحمت الهی.. 64

برکت‌های گوناگون. 67

فصل ششم: کارکردهای مسجد. 72

کارکرد عبادی.. 72

کارکرد علمی و آموزشی.. 79

کارکرد تبلیغی.. 85

کارکرد اجتماعی.. 87

کمک‌رسانی.. 90

کارکرد سیاسی.. 97

کارکردهای نظامی.. 101

فصل هفتم: حقوق مسجد. 103

بزرگ‌داشت مسجد. 103

خدمت به مسجد. 106

مهجور ننهادن مسجد. 108

حریم مسجد. 113

بهداشت مسجد. 115

خوش‌بو کردن مسجد. 119

آباد کردن مسجد. 120

تأمین هزینه مسجد. 123

فصل هشتم: بنای مسجد. 127

فضیلت مسجدسازی.. 127

شایسته‌های مسجدسازی.. 130

ناشایسته‌های مسجدسازی.. 133

فصل نهم: آداب مسجد. 149

شایسته‌های ورود. 149

شایسته‌های خروج از مسجد. 165

ناشایسته‌های ورود و خروج و حضور. 168

شایسته‌های حضور. 171

نماز در مسجد محل. 171

به سوى قبله نشستن 172

آداب باطنی حضور. 172

ناشایسته‌های حضور. 174

جست‌وجو از گم‌شده 185

فصل دهم: آسیب‌شناسی مسجد. 202

آسیب‌های ساخت مسجد. 202

آسیب‌های مدیریت مسجد. 206

آسیب‌های حضور در مسجد. 215

کتابنامه