ghaemiyeh.com
سرشناسه: کلینی، محمدبن یعقوب، - 329ق.
عنوان قراردادی: الکافی. فروع. فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور: متن و ترجمه کتاب نفیس فروع کافی [کتاب]/تالیف محمدبن یعقوببن اسحاق کلینیرازی؛ ترجمه گروه مترجمان ؛ اشراف و ویرایش محمدحسین رحیمیان.
مشخصات نشر: قم: قدس،1391.
مشخصات ظاهری: 10ج.
شابک: 600000ریال: دوره:978-964-2549-79-5 ؛ 800000 ریال ( دوره ده جلدی، چاپ چهارم) ؛ ج.1، چاپ چهارم:978-964-2549-69-6 ؛ ج.2، چاپ چهارم: 978-964-2549-70-2 ؛ ج.3، چاپ چهارم: 978-964-2549-71-9 ؛ ج.4، چاپ چهارم:978-964-2549-72-6 ؛ ج.5، چاپ چهارم: 978-964-2549-73-3 ؛ ج.6، چاپ چهارم: 978-964-2549-74-0 ؛ ج.7، چاپ چهارم: 978-964-2549-75-7 ؛ ج.8، چاپ چهارم: 978-964-2549-76-4 ؛ ج.9، چاپ چهارم: 978-964-2549-77-1 ؛ ج.10، چاپ چهارم: 978-964-2549-78-8
يادداشت: فارسی-عربی.
يادداشت:ج.1( چاپ سوم).
يادداشت:ج.2و3( چاپ سوم:1391).
يادداشت:ج.6-10(چاپ سوم:1391).
يادداشت:ج.1-10 ( چاپ چهارم: 1393).
يادداشت:ج.6-10(چاپ پنجم:1394).
موضوع: احادیث شیعه -- قرن 4ق.
شناسه افزوده: رحیمیان،محمدحسین، 1345 -، ویراستار
رده بندی کنگره: BP129/ک8ک26041 1391
رده بندی دیویی: 297/212
شماره کتابشناسی ملی: 3166368
متن و ترجمه
کتاب نفیس
فروع کافی
جلد نهم
تأليف
محدّث عالی مقام ثقة الاسلام محمد یعقوب کلینی رازی رحمه الله
ترجمه: گروه مترجمان
اشراف و ویرایش: محمد حسین رحیمیان
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: معصومه علیمیرزایی
فهرست موضوعات
کتاب وصیت
(178 - 15)
بخش یکم
آن چه درباره وصیّت دستور داده شده است ... 17
بخش دوم
گواهی بر وصیت ... 21
بخش سوم
حکم کسی که وصیت را نمی پذیرد ... 28
بخش چهارم
انسان مادامی که زنده است اختیار مال خود را دارد ... 30
بخش پنجم
وصیت به نفع وارثان ... 34
بخش ششم
آن چه انسان می تواند وصیت کند ... 37
بخش هفتم
[گذشت وارثان] ... 41
بخش هشتم
حکم کسی که وصیت می کند و در وصیت تجدید نظر می نماید ... 42
بخش نهم
حكم لغو وصيت پس از مرگ مجری وصیت ... 43
بخش دهم
اجرای وصیّت بر طبق مفاد آن ... 45
بخش یازدهم
روایاتی دیگر در اجرای وصیت ... 48
بخش دوازدهم
روایاتی دیگر در اجرای وصیت ... 50
بخش سیزدهم
وصیت به آزادی برده صدقه و حج ... 52
بخش چهاردهم
اگر وصی در وصیت ناعدالتی دید می تواند آن را تغییر دهد ... 61
بخش پانزدهم
اگر وصی، وصیت حق را تغییر دهد خود ضامن است ... 62
بخش شانزدهم
حکم آزادی برده از ثلث میت ... 65
بخش هفدهم
در اجرای وصیت اول کفن بعد بدهی و آن گاه وصیت ... 67
بخش هیجدهم
اجرای وصیت با پرداخت بدهی ... 68
بخش نوزدهم
حکم آزادی برده با پرداخت بدهی ... 75
بخش بیستم
وصیت برای برده مکاتب ... 79
بخش بیست و یکم
حکم وصیت کسی که بالغ نشده است ... 80
بخش بیست و دوم
وصیت برای کنیزان صاحب فرزند ... 82
بخش بیست و سوم
حكم وقف، صدقه، پیشکش، بخشش صدقه سکنی، عمری و رقبی ... 84
بخش بیست و چهارم
حکم کسی که به یک جزء از مال خودش وصیت می کند ... 108
بخش بیست و پنجم
حکم کسی که به مقداری از مال خودش وصیت می کند ... 109
بخش بیست و ششم
حکم کسی که به سهمی از مال خودش وصیت می کند ... 110
بخش بیست و هفتم
حکم اقرار بیمار به نفع وارثان ... 112
بخش بیست و هشتم
اعتراف برخی از وارثان به آزادی برده یا پرداخت بدهی ... 115
بخش بیست و نهم
ترکه اندک و بدهی فراوان ... 116
بخش سی ام
[وصیّت به مال مبهم] ... 118
بخش سی و یکم
بالغی که وصيّتش جایز نیست ... 120
بخش سی و دوم
چگونگی تقسیم وصیت به نزدیکان ... 121
بخش سی و سوم
حكم وصیّت به بالغی که صغیری با او شریک باشد ... 123
بخش سی و چهارم
حكم وصیت برای دو نفر ... 124
بخش سی و پنجم
صدقات و وصیت های رسول خدا، فاطمه زهرا و امامان معصوم ... 125
بخش سی و ششم
صدقه ها و خیرها پس از مرگ ... 146
بخش سی و هفتم
چند روایت نکته دار ... 149
بخش سی و هشتم
حکم کسی که بدون وصیت می میرد و وارث صغیر دارد ... 170
بخش سی و نهم
حکم سرپرستی ایتام و حدود بلوغ ... 173
کتاب میراث
(424 - 179)
بخش یکم
صورت های سهم های ارث واجب ... 181
بخش دوم
بیان سهم های ارث در قرآن ... 184
بخش سوم
[صاحبان سهام] ... 192
بخش چهارم
میراث از آن کسی است که در طبقه پیشین است ... 194
بخش پنجم
اجرای حکم ارث با شمشیر ... 195
بخش ششم
[دو روایت نکته دار] ... 197
بخش هفتم
باطل بودن عول ... 199
بخش هشتم
بطلان عول و این که سهام بیش از شش طبقه نخواهد بود ... 203
بخش نهم
شناخت سهم بندی به نسبت عول ... 206
بخش دهم
در کنار پدر و مادر و فرزند جز زن و شوهر ارت نمی برند ... 208
بخش یازدهم
چرا طبق گفتار یونس سهام ارث بیشتر از شش سهم نیست؟ ... 209
بخش دوازدهم
چرا پسر دو سهم دارد و دختر یک سهم؟ ... 212
بخش سیزدهم
حکم ارث اختصاصی فرزند بزرگ ... 214
بخش چهاردهم
میراث فرزندان ... 216
بخش پانزدهم
میراث نوادگان و نبیرگان ... 221
بخش شانزدهم
میراث پدر و مادر ... 227
بخش هفدهم
میراث پدر و مادر با برادران و خواهران پدری و مادری ... 229
بخش هیجدهم
میراث فرزندان در کنار پدر و مادر ... 233
بخش نوزدهم
میراث فرزندان در کنار همسر و پدر و مادر ... 240
بخش بیستم
میراث پدر و مادر با شوهر وزن ... 244
بخش بیست و یکم
حکم کلاله ... 248
بخش بیست و دوم
میراث برادران و خواهران با فرزندان ... 249
بخش بیست و سوم
میراث پدر بزرگ ... 270
بخش بیست و چهارم
میراث برادران مادری با پدر بزرگ ... 275
بخش بیست و پنجم
میراث برادرزاده با پدر بزرگ ... 278
بخش بیست و ششم
میراث خویشاوندان ... 293
بخش بیست و هفتم
زنی که جز شوهرش بازمانده ندارد ... 306
بخش بیست و هشتم
شوهری که جز همسرش بازمانده ندارد ... 309
بخش بیست و نهم
زنان چیزی از زمین و مزرعه ارث نمی برند ... 311
بخش سی ام
اختلاف زن و شوهر درباره اثاث منزل ... 317
بخش سی و یکم
یک روایت نکته دار ... 319
بخش سی و دوم
چگونگی میراث دختر و پسری نابالغ ... 321
بخش سی و سوم
میراث عروس ناکام ... 324
بخش سی و چهارم
میراث زنان طلاق داده شده در دوران بیماری و تندرستی ... 326
بخش سی و پنجم
ميراث خویشاوندان با بردگان ... 329
بخش سی و ششم
میراث غرق شدگان و زیر آوار رفتگان ... 333
بخش سی و هفتم
میراث کشته شدگان ... 338
بخش سی و هشتم
میراث قاتل ... 342
بخش سی و نهم
میراث پیروان ادیان دیگر ... 347
بخش چهلم
روایاتی دیگر در باره میراث پیروان ادیان دیگر ... 349
بخش چهل و یکم
میراث اهل ادیان مختلف طبق قرآن و سنت نبوی ... 353
بخش چهل و دوم
میراث بازماندگان مسلمان و مشرک ... 356
بخش چهل و سوم
میراث بردگان ... 357
بخش چهل و چهارم
بردگان و آزادان از یک دیگر ارث نمی برند ... 364
بخش چهل و پنجم
حکم ارث بری وارثی آزاد و وارثی برده ... 366
بخش چهل و ششم
[ارث بری مشروط از برده] ... 366
بخش چهل و هفتم
ميراث بردگان با قرارداد ... 368
بخش چهل و هشتم
حکم میراث مرتد از اسلام ... 372
بخش چهل و نهم
حکم میراث گمشدگان ... 373
بخش پنجاهم
حکم میراث نوزاد ... 379
بخش پنجاه و یکم
حكم ميراث خنثى ... 381
بخش پنجاه و دوم
[میراث خنثی به روایاتی دیگر] ... 384
بخش پنجاه و سوم
[روایتی دیگر درباره میراث خنثی] ... 387
بخش پنجاه و چهارم
[دو روایت در حکم میراث نوزاد دو سر] ... 388
بخش پنجاه و پنجم
[حکم میراث فرزندی که به مادرش تهمت زنا بزنند] ... 389
بخش پنجاه و ششم
روایتی دیگر درباره میراث فرزندی که به مادرش تهمت زده اند ... 396
بخش پنجاه و هفتم
روایتی نادر در میراث ... 397
بخش پنجاه و هشتم
میراث فرزند زنا ... 398
بخش پنجاه و نهم
روایاتی دیگر درباره میراث فرزند زنا ... 400
بخش شصتم
[حکم میراث فرزند کنیز متهم به زنا] ... 402
بخش شصت و یکم
حکم میراث بردگان و صغیری که وارد شهر اسلامی می نمایند ... 404
بخش شصت و دوم
اقرار به وجود وارثی دیگر ... 407
بخش شصت و سوم
اقرار برخی از وارثان به بدهی میت ... 408
بخش شصت و چهارم
[حکم وارث رضاعی] ... 410
بخش شصت و پنجم
حکم میراث بی وارثان ... 411
بخش شصت و ششم
[حکم وارث همشهری] ... 412
بخش شصت و هفتم
حق ولایت و وابستگی برده از آن آزاد کننده او ... 413
بخش شصت و هشتم
حکم آزادی برده بدون وابستگی ... 415
بخش شصت و نهم
[دو روایت دیگر درباره میراث بردگان] ... 422
کتاب حدود
(568 - 425)
بخش یکم
اجرای حد ... 427
بخش دوم
سنگسار و تازیانه و محکومان به آن ... 434
بخش سوم
حکم زنای همسردار و غیر همسردار ... 436
بخش چهارم
حکم زنای کودکان با افراد بالغ ... 442
بخش پنجم
آن چه موجب حد تازیانه می شود ... 444
بخش ششم
چگونگی اجرای حد زنا ... 449
بخش هفتم
آن چه موجب سنگسار می گردد ... 451
بخش هشتم
چگونگی اجرای سنگسار ... 453
بخش نهم
روایاتی در چگونگی حد سنگسار ... 457
بخش دهم
حکم تجاوز مرد به زن ... 467
بخش یازدهم
حکم زنای با محارم ... 469
بخش دوازدهم
کشتن زناکار در سومین مرتبه ... 472
بخش سیزدهم
حکم زنای زن و مرد دیوانه ... 473
بخش چهاردهم
حکم حد زن شوهرداری که ازدواج می کند یا در دوران عده ازدواج
می کند و حکم مردی که با زن شوهردار ازدواج می کند ... 474
بخش پانزدهم
حکم زنا با کنیز شراکتی و نیمه آزاد ... 479
بخش شانزدهم
حکم زنی که از روی اجبار و اکراه او را به زنا وادار کنند ... 483
بخش هفدهم
حکم انجام چند زنا در یک روز ... 484
بخش هیجدهم
حکم آمیزش صاحب کنیز با کنیزش که شوهر دارد ... 485
بخش نوزدهم
تبعید مرد زناکار ... 485
بخش بیستم
پسر و دختر زناکاری که حد کامل بر آن ها لازم می شود ... 487
بخش بیست و یکم
حد لواط ... 489
بخش بیست و دوم
[روایتی دیگر درباره لواط] ... 496
بخش بیست و سوم
حد سحق وهم جنس بازی زنان ... 499
بخش بیست و چهارم
[روایاتی دیگر در این باره] ... 501
بخش بیست و پنجم
حد کسی که با حیوانات نزدیکی می کند ... 504
بخش بیست و ششم
حد تهمت و بهتان ... 506
بخش بیست و هفتم
حکم مردی که به گروهی تهمت می زند ... 518
بخش بیست و هشتم
روایاتی دیگر در این زمینه ... 520
بخش بیست و نهم
حکم مردی که به زن و فرزندش تهمت می زند ... 522
بخش سی ام
چگونگی اجرای حد تهمت... 528
بخش سی و یکم
حد شراب خواری ... 530
بخش سی و دوم
زمان اجرای حد ... 538
بخش سی و سوم
شراب خوار در سومین مرتبه کشته می شود ... 541
بخش سی و چهارم
حكم اعتراف کنندگان به حد ... 543
بخش سی و پنجم
میزان مال مسروقه در اجرای حد سرقت ... 547
بخش سی و ششم
چگونگی اجرای حد سرقت ... 550
بخش سی و هفتم
حكم حد كيسه بر و رباینده ... 559
بخش سی و هشتم
دزدی کارگر و مهمان ... 562
بخش سی و نهم
کفن دزد ... 566
کتاب الوصايا
(1)
بَابُ الْوَصِيَّةِ وَ مَا أُمِرَ بِهَا
1- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمِ الْكَلْبِيِّ ابْنِ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلی الله وعلیه واله:
مَنْ لَمْ يُحْسِنْ وَصِيَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ كَانَ نَقْصِاً فِي مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ.
قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ! وَ كَيْفَ يُوصِي الْمَيِّتُ؟
قَالَ: إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ قَالَ:
«اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ وَالْقَدَرَ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ الدِّينَ.
بخش یکم
آن چه درباره وصیت دستور داده شده است
1- سلیمان بن جعفر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود:
کسی که به هنگام مرگ وصیت خوب و کاملی نکند، در جوانمردی و عقلش نقص و کاستی است.
عرض کردند: ای پیامبر خدا! انسان محتضر چگونه وصیت کند؟
فرمود: هنگامی که زمان مرگش فرا رسید و مردم کنارش جمع شدند بگوید: «اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنْ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ َوالقَدَرَ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَأَنَّ الدِّينَ
كَمَا وَصَفْتَ وَ أَنَّ الْإِسْلَامَ كَمَا شَرَعْتَ وَ أَنَّ الْقَوْلَ كَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا أَنْزَلْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ جَزَى اللهُ مُحَمَّداً صلی الله وعلیه واله خَيْرَ الْجَزَاءِ وَ حَيَّا اللهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلَامِ. اللَّهُمَّ يَا عُدَّتِي عِنْدَ كُرْبَتِي وَ يَا صَاحِبِي عِنْدَ شِدَّتِي وَ يَا وَلِيَّ نِعْمَتِي إِلَهِي وَ إِلَهَ آبَائِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدأَ فَإِنَّكَ إِنْ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَقْرُبْ مِنَ الشَّرِّ وَ أَبْعُدْ مِنَ الْخَيْرِ فَائِسْ فِي الْقَبْرِ وَخَشَتِي وَ اجْعَلْ لِي عَهْداً يَوْمَ أَلْقَاكَ مَنْشُوراً».
ثُمَّ يُوصِي بِحَاجَتِهِ وَ تَصْدِيقُ هَذِهِ الْوَصِيَّةِ فِي الْقُرْآنِ فِي السُّورَةِ الَّتِي يَذْكُرُ فِيهَا مَرْيَمَ فِي قَوْلِهِ: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً» فَهَذَا عَهْدُ الْمَيِّتِ، وَالْوَصِيَّةُ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِم أَنْ يَحْفَظَ هَذِهِ الْوَصِيَّةَ وَ يُعَلِّمَهَا.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام. عَلَّمَنِيهَا رَسُولُ اللهِ صلی الله وعلیه واله.
وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: عَلَّمَنِيهَا جَبْرَئِيلُ علیه السلام.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيح قال:
كَمَا وَصَفْتَ وَ أَنَّ الإِسْلامَ كَمَا شَرَعْتَ وَ أَنَّ الْقَوْلَ كَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا أَنْزَلْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ جَزَى اللهُ مُحَمَّد الله خَيْرَ الْجَزَاءِ وَ حَيًّا اللهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلامِ اللَّهُمَّ يَا عُدَّتِي عِنْدَ كُرْبَتِي وَ يَا صَاحِبِي عِنْدَ شِدَّتِي وَ يَا وَلِيَّ نِعْمَتِي إِلَهِي وَ إِلَهَ آبَائِي لا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً فَإِنَّكَ إِنْ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنِ أَقْرُبْ مِنَ الشَّرِّ وَأَبْعُدْ مِنَ الْخَيْرِ فَانِسٌ فِي الْقَبْرِ وَحْشَتِي وَ اجْعَلْ لِي عَهْداً يَوْمَ أَنْقَالَ مَنْشُوراً».
سپس به نیازهای خود وصیت کند.
این وصیت در قرآن کریم در سوره مریم تصدیق شده است، آن جا که خداوند می فرماید و شفاعت نمی یابند مگر کسانی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی بسته اند».
پس این عهد و پیمان میت است و بر عهده هر مسلمانی است که این وصیت را به خاطر بسپارد و به دیگران نیز بیاموزد.
وامير مؤمنان علی علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه واله این وصیت را به من تعلیم و آموزش داد، و پیامبر خدا صلى الله عليه واله فرمود: جبرئیل علیه السلام اما این وصیت را به من تعلیم و آموزش داد.
2- ولید بن صبیح گوید:
صَحِبَنِي مَوْلًى لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام يُقَالُ لَهُ: أَعْيَنُ ، فَاشْتَكَى أَيَّامًا ثُمَّ بَرَأَ ثُمَّ مَاتَ فَأَخَذْتُ مَتَاعَهُ وَ مَا كَانَ لَهُ فَأَتَيْتُ بِهِ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَأَخْبَرْتُهُ أَنَّهُ اشْتَكَى أَيَّامًا ثُمَّ بَرَأَ ثُمَّ مَاتَ.
قَالَ: تِلْكَ رَاحَةُ الْمَوْتِ ، أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ يَمُوتُ حَتَّى يَرُدَّ اللَّهُ مِنْ سَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ عَقْلِهِ لِلْوَصِيَّةِ أَخَذَ أَوْ تَرَكَ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ ابیعبد الله علیه السلام.
قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَصَحِبَنِي رَجُلٌ وَ كَانَ زَمِيلِي فَلَمَّا أَنْ كَانَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ مَرِضَ وَ ثَقُلَ ثِقْلاً شَدِيداً فَكُنْتُ أَقُومُ عَلَيْهِ ثُمَّ أَفَاقَ حَتَّى لَمْ يَكُنْ عِنْدِي بِهِ بَأْسٌ فَلَمَّا أَنْ كَانَ الْيَوْمُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ أَفَاقَ فَمَاتَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ.
یکی از موالیان امام صادق علیه السلام به نام اعین با من دوست شد. او مدتی بیمار شده و دوباره بهبود یافت سپس از دنیا رفت من اثاثیه و تمام اموال او را برداشتم و نزد امام علیان آوردم و به ایشان خبر دادم که آن غلام مدتی بیمار شد سپس بهبود یافت و پس از آن فوت نمود.
فرمود: این راحتی مرگ آسان است آگاه باش به راستی هر که از دنیا می رود خداوند قدرت شنوایی بینایی و عقلش را برای وصیت کردن بر میگرداند چه او وصیت بکند، چه وصیت نکند.
3- حماد بن عثمان گوید: شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من با مردی در کجاوه ای به مکه رفتیم همسفرم در نیمه راه به شدت بیمار شد. من از او پرستاری کردم و او را تیمار نمودم. چیزی نگذشت که به هوش آمد، تا آن جا که گفتم خطر رفع شده است؛ ولی بعد از آن که به هوش آمد ناگاه از دنیا رفت. راز این موضوع چیست؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا مِنْ مَيِّتٍ تَحْضُرُهُ الْوَفَاةُ إِلَّا رَدَّ اللَّهُ وَ عَلَيْهِ مِنْ سَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ عَقْلِهِ لِلْوَصِيَّةِ أَخَذَ الْوَصِيَّةَ أَوْ تَرَكَ وَهِيَ الرَّاحَةُ الَّتِي يُقَالُ لَهَا: رَاحَةُ الْمَوْتِ فَهِيَ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِم.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
قَالَ سَأَلْتُهُ عَن الْوَصِيَّةِ.
فَقَالَ هي حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:
الْوَصِيَّةُ حَقٌّ وَ قَدْ أَوْصَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَيَنْبَغِي لِلْمُسْلِم أَنْ يُوصِيَ.
فرمود: هیچ کس به حال مرگ نمی افتد مگر آن که خدای عزوجل چشم و گوش و خرد او را به او باز می گرداند تا وصیت کند، خواه از فرصت الهی استفاده بکند و یا استفاده نکند. این همان نشاطی است که نام آن را نشاط پیش از مرگ نهاده اند بر عهده هر مسلمانی حق است که پیش از مرگ وصیت کند.
4- ابو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره وصیت پرسیدم فرمود: وصیت حقی بر عهده همه مسلمانان است.
5- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
وصيت حق است، جدم رسول خدا صلی الله وعلیه واله نیز وصیت کرد. شایسته آن است که مسلمان به سنت رسول خدا صلی الله وعلیه واله عمل کند، و برای بعد از مرگش سفارش کند.
(2)
بَابُ الْإِشْهَادِ عَلَى الْوَصِيَّةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةً بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمُوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ أَثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ»
قُلْتُ: مَا آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ؟
قَالَ: هُمَا كَافِرَانِ.
قُلْتُ: ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ؟
فَقَالَ مُسْلِمَان.
بخش دوم
گواهی بر وصیت
1- ابو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه ای که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد در هنگام وصیت باید از میان شما دو نفر عادل را به شهادت بطلبد؛ یا دو نفر از غیر خودتان» پرسیدم و گفتم: منظور از دو نفر از غیر خودتان چه کسانی هستند؟
فرمود: دو نفر کافر.
گفتم: «دو نفر عادل از خودتان» چه کسانی هستند؟
فرمود: دو نفر مسلمان.
2- علي بن إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ هَلْ تَجُوزُ شَهَادَةُ أَهْلِ مِلَّةٍ مِنْ غَيْرِ أَهْلِ مِلَّتِهِمْ؟
قَالَ: نَعَمْ إِذَا لَمْ يُوجَدْ مِنْ أَهْلِ مِلَّتِهِمْ جَازَتْ شَهَادَةً غَيْرِهِمْ إِنَّهُ لَا يَصْلُحُ ذَهَابُ حَقُّ أَحَدٍ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَادَانَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ» قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ فِي بَلَدٍ لَيْسَ فِيهِ مُسْلِمٌ جَازَتْ شَهَادَةُ مَنْ لَيْسَ بِمُسْلِم عَلَى الْوَصِيَّةِ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِي عَنْ عبْدِ اللهِ فِي شَهَادَةِ امْرَأَةٍ حَضَرَتْ رَجُلاً يُوصِي لَيْسَ مَعَهَا رَجُلٌ.
2- حلبی و محمد بن مسلم گویند از امام صادق پرسیدم: آیا افراد یک ملت می توانند برای افراد ملتی دیگر شهادت دهند؟ فرمود: آری هنگامی که شاهدی از ملت خود نیافتند شهادت دادن افراد ملت دیگر جایز می شود؛ چرا که نباید حق کسی از بین برود.
3- هشام بن حکم :گوید امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند: «یا دو تن از غیر خودتان را به گواهی احضار کنید» فرمود:
اگر مسلمانی در سرزمین های غیر اسلامی به حال احتضار بیفتد که مسلمانی در آن جا نیابد احضار دیگر ملت های اهل کتاب برای وصیت روا خواهد بود.
4- ربعی گوید: امام صادق علیه السلام پاسخ به این پرسش که اگر به هنگام وصیت کسی را نیابند جز یک زن که برای گواهی حاضر باشد، گواهی او چه حکمی دارد؟ فرمود:
فَقَالَ: يُجَازُ رُبُعُ مَا أَوْصَى بِحِسَابِ شَهَادَتِهَا.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.
أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّةٍ لَمْ يَشْهَدْهَا إِلَّا امْرَأَةٌ فَأَجَازَ شَهَادَةَ الْمَرْأَةِ فِي الرُّبْعِ مِنَ الْوَصِيَّةِ بِحِسَابِ شَهَادَتِهَا.
6- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ
يَحْيَى بْن مُحَمَّدٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ»
قَالَ: اللَّذَانِ مِنْكُمْ مُسْلِمَانِ وَ اللَّذَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَمِنَ الْمَجُوسِ؛ لِأَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم سَنَّ فِي الْمَجُوسِ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ فِي الْجِزْيَةِ.
گواهی یک زن به میزان یک چهارم مبلغ قابل اجرا خواهد بود.
5- ابان نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
6- يحيى بن محمد گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ این آیه پرسیدم که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید در حال احتضار، برای وصیت گواهی بطلبید و یا گواهی دو تن از غیر خودتان».
فرمود: دو عادل از خودتان یعنی دو تن مسلمان عادل؛ و «دو تن از غیر خودتان» یعنی دو تن از اهل کتاب؛ و در صورتی که از اهل کتاب کسی را نیابند، دو تن از مجوسیان که ادعای کتاب دارند، زیرا رسول خدا صلی الله وعلیه واله درباره مجوسیان سنت اهل کتاب را اجرا کرد و از آنان جزیه گرفت.
وَذَلِكَ إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ فِي أَرْضِ غُرْبَةٍ فَلَمْ يَجِدْ مُسْلِمَيْنِ أَشْهَدَ رَجُلَيْنِ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ يُحْبَسَانِ بَعْدَ الصَّلاةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللهِ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَ لا نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذا لَمِنَ الْآثِمِينَ».
قَالَ: وَ ذَلِكَ إِذَا ارْتَابَ وَلِيُّ الْمَيِّتِ فِي شَهَادَتِهِمَا فَإِنْ عَثَرَ عَلَى أَنَّهُمَا شَهِدَا بِالْبَاطِلِ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَنْقُضَ شَهَادَتَهُمَا حَتَّى يَجِيءَ بِشَاهِدَيْنِ فَيَقُومَانِ مَقَامَ الشَّاهِدَيْنِ الْأَوَّلَيْنِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَ مَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذا لَمِنَ الظَّالِمِينَ ، فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ نَقَضَ شَهَادَةَ الْأَوَّلَيْن وَ جَازَتْ شَهَادَةُ الْآخَرَيْنِ، يَقُولُ اللهُ: «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانُ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ»
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ رِجَالِهِ رَفَعَهُ قَالَ:
این هم در موقعی است که انسان در بلاد غربت به حال احتضار بیفتد و دو تن مسلمان عادل نیابد باید دو تن از اهل کتاب به گواهی حاضر شوند به این صورت که بعد از نماز عصر به مسجد احضار شوند و به خداوند سوگند بخورند که ما با گواهی خود دنیای کم ارزش را نمی خریم گرچه به سود خویشاوند خود گواهی داده ایم؛ ما گواهی خدا را کتمان نمی کنیم، وگرنه از گنه کاران خواهیم بود».
فرمود: و اگر روشن شود که آن دو به نا حق گواهی داده اند و به ناحق سوگند خورده اند، کسی حق ندارد گواهی آن دو تن را نقض کند مگر موقعی که دو تن شاهد از میان وارثان برخیزند و در جای آن دو تن نامسلمان قرار گیرند و به حق گواهی دهند، و قسم یاد کنند که گواهی مااز «گواهی آنان به حقیقت نزدیکتر است و ما به حق کسی تجاوز نکرده ایم وگرنه از ستم کارانیم».
اگر بتوانند این گواهی را بگذرانند، گواهی آن دو تن نامسلمان نقض می شود و گواهی وارثان لازم الاجرا خواهد بود.
خداوند می فرماید: «با این مقررات از سوگند دروغ بپرهیزند و گواهی خود را به صدق و حقیقت ادا کنند؛ ولا اقل بترسند که بعد از سوگندشان، سوگند دیگری به منکر انشان تکلیف شود».
7- راوی در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام فرمود:
خَرَجَ تَمِيمٌ الدَّارِيُّ وَابْنُ بَيْدِي وَ ابْنُ أَبِي مَارِيَةَ فِي سَفَرٍ وَ كَانَ تَمِيمُ الدَّارِيُّ مُسْلِماً وَ ابْنُ بَيْدِي وَ ابْنُ أَبِي مَارِيَةٌ نَصْرَانِيَّيْنِ وَ كَانَ مَعَ تَمِيمِ الدَّارِيُّ خُرْجٌ لَهُ فِيهِ مَتَاعٌ وَ آنِيَةٌ مَنْقُوشَةٌ بِالذَّهَبِ وَ قِلادَةٌ أَخْرَجَهَا إِلَى بَعْضِ أَسْوَاقِ الْعَرَبِ لِلْبَيْعِ فَاعْتَلَّ تَمِيمٌ الدَّارِيُّ عِلَّةً شَدِيدَةٌ فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ دَفَعَ مَا كَانَ مَعَهُ إِلَى ابْنِ بَيْدِي وَ ابْنِ أَبِي مَارِيَةَ وَ أَمَرَهُمَا أَنْ يُوصِلاهُ إِلَى وَرَثَتِهِ فَقَدِ مَا الْمَدِينَةَ وَ قَدْ أَخَذَا مِنَ الْمَتَاعِ الْآنِيَةَ وَ الْقِلادَةَ وَ أَوْ صَلا سَائِرَ ذَلِكَ إِلَى وَرَثَتِهِ فَافْتَقَدَ الْقَوْمُ الْآنِيَةَ وَ الْقِلَادَةَ.
فَقَالَ أَهْلُ تَمِيمٍ لَهُمَا: هَلْ مَرِضَ صَاحِبُنَا مَرَضاً طَوِيلًا أَنْفَقَ فِيهِ نَفَقَةً كَثِيرَةً؟ فَقَالا: لَا مَا مَرِضٌ إِلَّا أَيَّاماً قَلائِلَ.
قَالُوا: فَهَلْ سُرِقَ مِنْهُ شَيْءٌ فِي سَفَرِهِ هَذَا؟
قالا: لا.
قَالُوا: فَهَلِ اتَّجَرَ تِجَارَةً خَسِرَ فِيهَا؟
تمیم داری، ابن بیدی و ابن ابی مارد به سفر می رفتند، تمیم مسلمان، ابن بیدی و ابن ابی ماریه مسیحی بودند همراه تمیم تو شه دانی بود که در آن متاعی و ظرفی منقش به طلا و گردنبندی بود که برای فروختن در یکی از بازارهای اعراب آورده بود. تمیم بیماری شدیدی گرفت و هنگامی که مرگش فرا رسید اموالی را که همراه خود داشت به ابن بیدی و ابن ابی ماریه سپرد و به آنان سفارش کرد که اموال را به ورثه او تحویل دهند. آن دو نفر به مدینه آمدند در حالی که ظرف و گردن بند را از اموال برداشته بودند و بقیه اموال را به ورثه تمیم تحویل دادند.
ورثه متوجه شدند که ظرف و گردنبند طلا گم شده است. پس به ابن بیدی و ابن ابی ماریه گفتند: آیا تمیم به بیماری طولانی مبتلا شد و در آن بیماری پول زیادی خرج کرد؟
گفتند: نه، فقط چند روز اندکی بیمار شد.
ورثه گفتند: بنابر این آیا در آن سفر، چیزی را از او دزدیدند؟
گفتند: نه.
ورثه گفتند: بنابر این آیا تمیم تجارت کرد و در آن تجارت زیان دید؟
قالا: لا.
قَالُوا: فَقَدِ افْتَقَدْنَا أَفْضَلَ شَيْءٍ كَانَ مَعَهُ آنِيَةً مَنْقُوشَةٌ بِالذَّهَبِ مُكَلَّلَةٌ بِالْجَوْهَرِ وَقِلادَةٌ.
فَقَالا: مَا دَفَعَ إِلَيْنَا فَقَدْ أَدَّيْنَاهُ إِلَيْكُمْ.
فَقَدَّمُوهُمَا إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَأَوْجَبَ رَسُولُ اللهِ لا عَلَيْهِمَا الْيَمِينَ، فَحَلَفَا فَخَلَّى عَنْهُمَا ثُمَّ ظَهَرَتْ تِلْكَ الْآنِيَةُ وَ الْقِلادَةُ عَلَيْهِمَا فَجَاءَ أَوْلِيَاءُ تَمِيمٍ إِلَى رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ ظَهَرَ عَلَى ابْنِ بَيْدِي وَ ابْنِ أَبِي مَارِيَةً مَا ادَّعَيْنَاهُ عَلَيْهِمَا.
فَانْتَظَرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مِنَ اللهِ لا الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَطْلَقَ اللهُ شَهَادَةَ أَهْلِ الْكِتَابِ عَلَى الْوَصِيَّةِ فَقَطْ إِذَا كَانَ فِي سَفَرٍ وَ لَمْ يَجِدِ الْمُسْلِمَيْنِ .
گفتند: نه.
ورثه گفتند: ما بهترین چیزهایی را که همراه تمیم بود گم کرده ایم؛ ظرفی منقوش به طلا که تاجی از گوهر داشت و یک گردن بند.
گفتند: همه اموالی را که تمیم به ما سپرد به شما تحویل داده ایم.
پس این بیدی و ابن ابی ماریه را نزد پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آوردند. پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بر آنان حکم کرد که قسم یاد کنند. ابن بیدی و ابن ابی ماریه نیز سوگند خوردند و پیامبر صلى الله عليه وسلم آنان را آزاد نمود.
پس از مدتی آن ظرف و گردن بند در دست آن دو نفر پیدا شد. ورثه تمیم نزد پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمده و عرض کردند ای پیامبر خدا آن اموالی که ما ادعا میکردیم نزد ابن بیدی و ابن ابی ماریه است.
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم منتظر حکم خدا شد. خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل نمود: «ای کسانی که ایمان آورده ايد هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد در هنگام وصیت باید از میان شما دو نفر عادل را به شهادت بطلبد؛ یا دو نفر از غیر خودتان پس خداوند شهادت اهل کتاب بر وصیت را فقط در هنگامی جایز دانست که شخص در سفر باشد و مسلمانی را نیابد.
«فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِنْ بَعْدِ الصَّلَاةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا تَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كَانَ ذَا قُرْبِي وَ لا نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذا لَمِنَ الْآثِمِينَ» فَهَذِهِ الشَّهَادَةُ الْأُولَى الَّتِي جَعَلَهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم. «فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً» أَيْ أَنَّهُمَا حَلَفَا عَلَى كَذِبٍ «فَاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُما» يَعْنِي مِنْ أَوْلِيَاءِ الْمُدَّعِي «مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّه»ِ يَحْلِفَانِ بِاللَّهِ أَنَّهُمَا أَحَقُّ بِهَذِهِ الدَّعْوَى مِنْهُمَا وَ أَنَّهُمَا قَدْ كَذَبَا فِيمَا حَلَفَا بِاللَّهِ لَشَهَادَتْنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذا لَمِنَ الظَّالِمِينَ».
فَأَمَرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَوْلِيَاءَ تَمِيمِ الدَّارِيِّ أَنْ يَحْلِفُوا بِاللَّهِ عَلَى مَا أَمَرَهُمْ بِهِ فَحَلَفُوا فَأَخَذَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم الْقِلادَةَ وَ الْأَنيَةَ مِنِ ابْنِ بَيْدِي وَ ابْنِ أَبِي مَارِيَةً وَ رَدَّهُمَا إِلَى أَوْلِيَاء تَمِيمِ الدَّارِي «ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أيمانهم».
«مصیبت و مرگ شما را فرا رسید آن دو نفر را بعد از نماز نگاه میدارید تا سوگند یاد کنند که «ما حاضر نیستیم حق را به چیز بی ارزشی بفروشیم، گرچه درباره خویشان ما باشد و گواهی الهی را کتمان نمی کنیم که از گنهکاران خواهیم بود پس این شهادت اولی است که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نه آن را انجام داد.
«پس اگر اطلاع شد که آن دو مرتکب گناه شده اند» یعنی دو شاهد، قسم دروغین یاد کرده باشند «پس دو نفر دیگر» یعنی دو نفر از اولیای مدعی «که نسبت به میت اولی هستند» به خداوند سوگند می خورند که نسبت به این ادعا از آن دو نفر اول سزاوارترند. و این که آن دو نفر اول قسم دروغ گفته اند.
«که شهادت ما از گواهی آن دو به حق نزدیکتر است و ما تجاوز نکرده ایم که در این صورت از ستمگران خواهیم بود» پس پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به اولیای تمیم دستور دادند که بنابر همان روشی که به آنان دستور داده است به خداوند سوگند بخورند. پس ورثه تميم سوگند خوردند و پیامبر خدا گردن بند و ظرفی را از ابن بیدی و ابن ابی ماریه گرفت و به اولیای تمیم بازگرداند این کار نزدیکتر است به این که گواهی به حق دهند و یا از مردم بترسند و سوگندهایی جای سوگند آن را بگیرد».
(3)
بَابُ الرَّجُلِ يُوصِي إِلَى آخَرَ وَ لَا يَقْبَلُ وَصِيَّتَهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنْ أَوْصَى رَجُلٌ إِلَى رَجُلٍ وَ هُوَ غَائِبٌ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرُدَّ وَصِيَّتَهُ ، فَإِنْ أَوْ صَى إِلَيْهِ وَ هُوَ بِالْبَلَدِ فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ قَبِلَ وَ إِنْ شَاءَ لَمْ يَقْبَلْ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِي عَنْ فُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ يُوصَى إِلَيْهِ.
فَقَالَ: إِذَا بُعِثَ بِهَا إِلَيْهِ مِنْ بَلَدٍ فَلَيْسَ لَهُ رَدُّهَا وَإِنْ كَانَ فِي مِصْرٍ يُوجَدُ فِيهِ غَيْرُهُ فَذَلِكَ إِلَيْهِ.
بخش سوم
حکم کسی که وصیت را نمی پذیرد
1- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر کسی به کسی که در شهر دیگری است وصیت کند نمیتواند آن را قبول نکند؛ و اگر در همان شهر حاضر باشد او اختیار دارد؛ اگر خواست میپذیرد و اگر خواست نمی پذیرد.
2- فضیل گوید: امام صادق علیه السلام درباره شخصی که دیگری او را وصی قرار می دهد، فرمود: هرگاه از شهر دیگری وصیت را نزد وصی بفرستد وصی حق ندارد آن را رد کند و اگر وصیت کننده در شهری باشد که غیر از آن وصی، کس دیگری نیز پیدا می شود که وصی قرار گیرد، وصی حق رد دارد.
3- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا أَوْصَى الرَّجُلُ إِلَى أَخِيهِ وَ هُوَ غَائِبٌ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهِ وَصِيَّتَهُ لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ شَاهِداً فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا طَلَبَ غَيْرَهُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ رِبْعِيِّ عن الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
قَالَ فِي الرَّجُلِ يُوصَى إِلَيْهِ.
قَالَ: إِذَا بُعِثَ بِهَا مِنْ بَلَدٍ إِلَيْهِ فَلَيْسَ لَهُ رَدُّهَا.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ ابی عبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُوصِي إِلَى رَجُلٍ بِوَصِيَّةٍ فَيَكْرَهُ أَنْ يَقْبَلَهَا.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَخْذُلْهُ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ:
3- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر انسان برادر دینی خود را به عنوان وصی اعلام کند و آن شخص غایب باشد، بعد از حضور و اطلاع نمی تواند وصیت را رد کند؛ زیرا اگر حاضر بود و از قبول وصیت خودداری می کرد، وصیت گزار می توانست شخص ثالثی را برای اجرای وصیت انتخاب کند.
4- فضیل گوید: امام صادق علیه السلام درباره شخصی که دیگری او را وصی خود قرار می دهد، فرمود:
هرگاه وصیت کننده از شهر دیگری وصیت را نزد وصی بفرستد، وصی نمی تواند وصیت را رد کند.
5- هشام بن سالم گوید:
امام صادق علیه السلام درباره بیماری که برادر دینی خود را به عنوان وصی معرفی می کند و وصی از قبول وصیت اکراه دارد فرمود:
در چنین حالتی نباید از یاری او دریغ کند.
6- علی بن ریان گوید:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ لا رَجُلٌ دَعَاهُ وَالِدُهُ إِلَى قَبُولِ وَصِيَّتِهِ هَلْ لَهُ أَنْ يَمْتَنِعَ مِنْ قَبُول وَصِيَّتِهِ؟
فَوَقَعَ علیه السلام: لَيْسَ لَهُ أَنْ يَمْتَنِعَ.
(4)
بَابُ أَنَّ صَاحِبَ الْمَالِ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ حَيّاً
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ السَّابَاطِيِّ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
صَاحِبُ الْمَالِ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ شَيْءٌ مِنَ الرُّوحِ يَضَعُهُ حَيْثُ شَاءَ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عُمَرَ بْنِ شَدَّادِ الْأَزْدِيُّ وَ السَّرِي جَمِيعاً عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
برای امام کاظم علیه السلام نامه نوشتم: پدر شخصی از وی خواسته است که وصی او شود؛ آیا او می تواند از قبول وصیت پدرش سر باز زند؟
امام علیه السلام در پاسخ نامه نوشت: او نمی تواند از پذیرش آن امتناع کند.
بخش چهارم
انسان مادامی که زنده است اختیار مال خود را دارد
1- عمار بن موسی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
صاحب مال، به اموال خود سزاوارتر است و تا زمانی که مقداری از روحش مانده است، می تواند اموالش را در هر موردی که می خواهد مصرف کند.
2- عمار بن موسی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الرَّجُلُ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ إِنْ أَوْصَى بِهِ كُلِّهِ فَهُوَ جَائِزٌ لَهُ.
3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ أَبِي السَّمَّالِ الْأَسَدِيِّ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْمَيِّتُ أَوْلَى بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ.
4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: أَوْ صَى أَخُو رُومِي بْنِ عُمَرَ أَنَّ جَمِيعَ مَالِهِ لِأَبِي جَعْفَرٍ.
قَالَ عَمْرُو: فَأَخْبَرَنِي رُومِيٌّ أَنَّهُ وَضَعَ الْوَصِيَّةَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ ، فَقَالَ: هَذَا مَا أَوْصَى لَكَ بِهِ أَخِي وَ جَعَلْتُ أَقْرَأُ عَلَيْهِ فَيَقُولُ لِي: قِفْ وَ يَقُولُ: احْمِلْ كَذَا وَ وَهَبْتُ لَكَ كَذَا حَتَّى أَتَيْتُ عَلَى الْوَصِيَّةِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا إِنَّمَا أَخَذَ الثُّلُثَ.
قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَمَرْتَنِي أَنْ أَحْمِلَ إِلَيْكَ الثُّلُثَ وَ وَهَبْتَ لِيَ الثُّلْتَيْنِ؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
شخص تا هنگامی که روح در بدنش است به اموال خود سزاوارتر است. اگر به همه اموال خود وصیت کند، چنین اجازه ای دارد.
3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: میت تا زمانی که روح در بدنش است به اموال خود سزاوارتر است.
4- عمرو بن سعید گوید: مردی وصیت کرد که تمام اموال او را به امام باقر علیه السلام تسلیم کنند. برادرش تعریف کرد من صورت اموال را به خدمت امام باقر بردم و ریز اقلام را یک یک ارائه دادم و امام باقر و مرتب می فرمود صبر کن از این متاع فلان مبلغ برای من بفرست و مابقی از آن تو باشد به همین نحو صورت اموال را خواندم تا به پایان رسید. و چون وارسی کردم متوجه شدم که امام باقر یا فقط یک سوم اموال را برای خود منظور کرده است. من به آن سرور عرض کردم گویا فرموده اید که یک سوم اموال را برای شما بیاورم و دو سوم آن را به من بخشیده اید؟
فرمود: آری.
قُلْتُ: أَبِيعُهُ وَأَحْمِلُهُ إِلَيْكَ.
قَالَ: لا عَلَى الْمَيْسُورِ عَلَيْكَ لا تَبِعْ شَيْئاً.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ : الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ الْوَلَدُ أَ يَسَعُهُ أَنْ يَجْعَلَ مَالَهُ لِقَرَابَتِهِ؟ قَالَ: هُوَ مَالُهُ يَصْنَعُ بِهِ مَا شَاءَ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُعْطِي الشَّيْءَ مِنْ مَالِهِ فِي مَرَضِهِ فَقَالَ: إِذَا أَبَانَ فِيهِ فَهُوَ جَائِزٌ وَ إِنْ أَوْصَى بِهِ فَهُوَ مِنَ الثُّلُثِ.
7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
عرض کردم باید اموال را بفروشم و و یک سوم سهم شما را به صورت نقدی به خدمت بیاورم؟
فرمود: نه، به هر صورتی که بر تو سهل و آسان باشد، ادا کن لازم نیست که اموال برادرت را به فروش بگذاری.
5- سماعه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر کسی صاحب فرزند باشد، آیا می تواند اموال خود را به دیگر خویشانش بدهد؟
فرمود:هر کسی اختیار اموال خود را دارد و تا به بستر مرگ نیفتاده باشد هر کاری که مایل باشد می تواند انجام می دهد.
6- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد شخصی که به هنگام بیماری و احتضارش بخشی از اموال خود را به دیگران می بخشد، فرمود:
هرگاه در همان زمان بیماری، آن مقدار را از اموال خود جدا نمود، جایز است. و اگر وصیت نمود که پس از مرگش آن را جدا کنند، از ثلث ترکه محسوب می شود.
7- عمار ساباطی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الْمَيِّتُ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ يُبِينُ بِهِ؟
قَالَ: نَعَمْ فَإِنْ أَوْصَى بِهِ فَإِنْ تَعَدَّى فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا الثلْث.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ لَهُ الْوَلَدُ أَ يَسَعُهُ أَنْ يَجْعَلَ مَالَهُ لِقَرَابَتِهِ؟
فَقَالَ: هُوَ مَالُهُ يَصْنَعُ بِهِ مَا شَاءَ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْمَحَامِلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
الْإِنْسَانُ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ الرُّوحُ فِي بَدَنِهِ.
10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ لَهُ الْوَلَدُ أَ يَسَعُهُ أَنْ يَجْعَلَ مَالَهُ لِقَرَابَتِهِ؟
تا زمانی که انسان روح در بدن دارد به اموال خود سزاوارتر است.
و باز فرمود: آری، اگر وصیت نمود جایز است و اگر از یک سوم فراتر رود، فقط یک سوم حق اوست.
8- ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی فرزندی دارد؛ آیا می تواند اموال خود را به نزدیکانش ببخشد؟
فرمود: آن اموال اوست هر کاری که بخواهد می تواند با آنها انجام دهد؛ تا این که مرگ به سراغش بیاید.
9- ابو محامل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: انسان تا زمانی که روح در بدن دارد به اموال خود سزاوارتر است.
10- ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم کسی که صاحب فرزند باشد می تواند اموال خود را به خویشانش ببخشد؟
فَقَالَ: هُوَ مَالُهُ يَصْنَعُ بِهِ مَا شَاءَ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ إِنَّ لِصَاحِبِ الْمَالِ أَنْ يَعْمَلَ بِمَالِهِ مَا شَاءَ مَا دَامَ حَيّاً ، إِنْ شَاءَ وَهَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ إِنْ شَاءَ تَرَكَهُ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ فَإِنْ أَوْصَى بِهِ فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا الثَّلْتُ إِلَّا أَنَّ الْفَضْلَ فِي أَنْ لَا يُضَيَّعَ مَنْ يَعُولُهُ وَ لا يُضِرَّ بِوَرَثَتِهِ. وَقَدْ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ صلی للهِ وعلیه واله قَالَ لِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ أَعْتَقَ مَمَالِيكَ لَهُ لَمْ يَكُنْ لَهُ غَيْرُهُمْ.
فَعَابَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم وَقَالَ: تَرَكَ صِبْيَةً صِغَاراً يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ.
(5)
بَابُ الْوَصِيَّةِ لِلْوَارِثِ
1- عَلَيَّ مِنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْوَصِيَّةِ لِلْوَارِثِ.
فرمود: اموال هر کسی در اختیار خود اوست و تا مرگ گریبان او را نگیرد هر کاری که مایل باشد می تواند انجام می دهد اگر مایل باشد به دیگران می بخشد و اگر مایل باشد در راه خدا صدقه می دهد و اگر نخواهد جا می گذارد تا مرگ اختیارات او را سلب کند و اگر وصیت کند تا اموال او را مطابق دلخواهش به مصرف برسانند، فقط به یک سوم اموال خود حق دارد و مابقی از آن وارثان او خواهد بود؛ ولی بهتر آن است که اهل و عیال خود را ضایع نگذارد و به وارثان خود خسارت وارد نکند.
به راستی روایت شده که پیامبر صلی الله وعلیه واله وسلم به یکی از انصار که بردگان خود را فروخته بود ایراد گرفت و فرمود او فرزندان صغیری را به جا گذاشته تا مردم به آنان رسیدگی کنند.
بخش پنجم
وصیت به نفع وارثان
1- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم می توانم برای کسی که از من ارث می برد وصیت کنم تا اضافه بر سهم ارث مبلغی به او تسلیم کنند؟
فَقَالَ: تَجُوزُ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْمَيِّتِ يُوصِي لِلْوَارِثِ بِشَيْءٍ.
قَالَ: نَعَمْ أَوْ قَالَ: جَائِزٌ لَهُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
الْوَصِيَّةُ لِلْوَارِثِ لا بأس بها.
الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ نَحْوَهُ.
فرمود: آری وصیت لازم الاجرا است.
2- ابو ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: انسان می تواند برای برخی از وارثان خود مبلغی وصیت کند؟
فرمود: آری. یا فرمود: چنین وصیتی جایز است.
3- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
وصیت کردن برای وارث مانعی ندارد.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْوَصِيَّةِ لِلْوَارِثِ
فَقَالَ: تَجُوزُ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ ن بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَصِيَّةِ لِلْوَارِثِ
فَقَالَ: تَجُوزُ.
قَالَ: ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ».
6- أَبو عَلِيّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ:
4- محمد بن مسلم نظیر این روایت را از امام صادق لا نقل می کند.
5- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر و دربارۀ وصیت کردن برای یکی از ورثه سؤال کردم
فرمود: جایز است.
آن گاه حضرتش این آیه را تلاوت فرمود: «چنان چه میت چیزی به جای گذاشت برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند».
6- محمد بن قیس گوید:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُفَضِّلُ بَعْضَ وُلْدِهِ عَلَى بَعْضٍ
قَالَ: نَعَمْ وَنِسَاءَهُ.
(6)
بَابُ مَا لِلْإِنْسَانِ أَنْ يُوصِيَ بِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَا يُسْتَحَبُّ لَهُ مِنْ ذَلِكَ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي وِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورِ الْأَنْصَارِيُّ بِالْمَدِينَةِ وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِمَكَّةَ وَإِنَّهُ حَضَرَهُ الْمَوْتُ وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِمَكَّةَ وَ أَصْحَابُهُ وَ الْمُسْلِمُونَ يُصَلُّونَ إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ، وَ أَوْصَى الْبَرَاءُ إِذَا دُفِنَ أَنْ يُجْعَلَ وَجْهُهُ إِلَى تِلْقَاءِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم إِلَى الْقِبْلَةِ وَأَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ فَجَرَتْ بِهِ السُّنَّةُ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ:
از امام باقر علیه السلام:پرسیدم انسان می تواند به هنگام وصیت کردن بعضی از فرزندانش را بر فرزندان دیگرش برتری دهد؟
فرمود: آری؛ همسرانش را نیز می تواند بر یکدیگر برتری دهد.
بخش ششم
آن چه انسان می تواند وصیت کند
1- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله در مکه بودند که براء بن معرور انصاری در مدینه به حال احتضار افتاد، و با آن که رسول خدا صلی الله وعلیه واله و مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز می خواندند، براء بن معرور وصیت کرد به هنگام دفن روی او را به سوی مکه برگردانند، تا روی او به سوی رسول خدا صلی الله وعلیه واله بوده باشد و این سنت بعد از مرگ او نیز برقرار ماند.
و هم چنین وصیت کرد تا یک سوم اموالش را به مستمندان بدهند، و این گونه شد که سنت حق ثلث به جا ماند.
2- احمد بن محمد گوید:
كَتَبَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّ دُرَّةَ بِنْتَ مُقَاتِلِ تُوُفِّيَتْ وَ تَرَكَتْ ضَيْعَةً أَشْقَاصاً فِي مَوَاضِعَ وَأَوْصَتْ لِسَيِّدِهَا مِنْ أَشْقَاصِهَا بِمَا يَبْلُغُ أَكْثَرَ مِنَ الثُّلُثِ وَ نَحْنُ أَوْ صِيَاؤُهَا وَأَحْبَيْنَا أَنْ تُنْهِيَ إِلَى سَيِّدِنَا فَإِنْ هُوَ أَمَرَ بِإِمْضَاءِ الْوَصِيَّةِ عَلَى وَجْهِهَا أَمْضَيْنَاهَا وَ إِنْ أَمَرَ بِغَيْرِ ذَلِكَ انْتَهَيْنَا إِلَى أَمْرِهِ فِي جَمِيعِ مَا يَأْمُرُ بِهِ إِنْ شَاءَ اللهُ.
قَالَ: فَكَتَبَ علیه السلام بِخَطَّهِ: لَيْسَ يَجِبُ لَهَا مِنْ تَرِكَتِهَا إِلَّا الثَّلُثُ وَإِنْ تَفَضَّلْتُمْ وَكُنتُم الْوَرَثَةَ كَانَ جَائِزاً لَكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْبِ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الرَّجُل يَمُوتُ مَا لَهُ مِنْ مَالِهِ؟
فَقَالَ: لَهُ تُلْتُ مَالِهِ وَ لِلْمَرْأَةِ أَيْضاً.
احمد بن اسحاق نماینده امام هادی علیه السلام به حضرتش نامه نوشت: دره، دختر مقاتل فوت کرده و چند قطعه آبادی به میراث نهاده و در وصیت خود برای شما سهمی مقرر کرده است که از میزان یک سوم تجاوز میکند ما وصی او هستیم و بهتر دانستیم که مسئله به را به خدمت شما گزارش کنیم تا اگر سرورمان فرمان دهد وصیت دره را به همان صورت اجرا کنیم و اگر فرمان دیگری صادر بفرماید اطاعت نماییم، ان شاء الله.
امام هادی علیه السلام در نامه پاسخ به خط مبارک خود نوشت:
این خانم فقط به یک سوم اموال خود حق دارد. اگر شما خودتان وارث این خانم هستید و مایل باشید که فضیلتی کسب کنید، می توانید وصیت را به همان صورت اجرا نمایید، ان شاء الله.
3۔ شعیب بن یعقوب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی وصیت کند و بمیرد، اموال او تا چه حد به مصرف وصیت می رسد؟
فرمود: یک سوم اموال او به خودش تعلق دارد بانوان نیز همین حق را دارند.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابن نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ هَا قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ يَقُولُ:
لَأَنْ أُوصِيَ بِخُمُسِ مَالِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُوصِيَ بِالرُّبُعِ وَ لَأَنْ أُوصِيَ بِالرُّبْعِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُوحِيَ بِالثُّلُثِ وَ مَنْ أَوْصَى بِالثُّلُثِ فَلَمْ يَتْرِكْ فَقَدْ بَالَغَ. قَالَ: وَ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لا فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ أَوْصَى بِمَالِهِ كُلِّهِ أَوْ أَكْثَرِهِ فَقَالَ: إِنَّ الْوَصِيَّةَ تُرَدُّ إِلَى الْمَعْرُوفِ غَيْرِ الْمُنْكَرِ فَمَنْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ أَتَى فِي وَصِيَّتِهِ الْمُنْكَرَ وَ الْحَيْفَ فَإِنَّهَا تُرَدُّ إِلَى الْمَعْرُوفِ وَ يُتْرَكُ لِأَهْلِ الْمِيرَاثِ مِيرَاتُهُمْ.
وَ قَالَ: مَنْ أَوْ صَى بِثْلُثِ مَالِهِ فَلَمْ يَتَّرِكْ وَ قَدْ بَلَغَ الْمَدَى.
ثم قَالَ: لأَن أُوصِي بِخُمُسِ مَالِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَن أُوحِيَ بِالربع.
4- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره می فرمود: اگر به یک پنجم اموال خود وصیت کنم برای من محبوبتر از این است که به یک چهارم آن وصیت کنم و اگر به یک چهارم وصیت کنم برای من محبوب تر از این است که به یک سوم وصیت کنم و کسی که به یک سوم وصیت کند، هیچ مقدار از آن اندازه ای را که اجازه دارد وصیت کند فرو گذار نکرده است و به راستی که به نهایت آن رسیده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: هم چنین امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد کسی که از دنیا رفت و به همه اموالش یا بخش اعظم آن وصیت نمود، قضاوت نمود و فرمود:
به راستی که وصیت به کارهای نیک و معروف باز می گردد؛ نه منکرات. پس هر کس که به خودش ستم کند و در وصیتش منکر و نا عدالتی بیاورد پس وصیت به معروف (یک سوم) باز می گردد و میراث ورثه برای آنان به جای گذاشته می شود.
و فرمود: هر کس به یک سوم اموالش وصیت کند، چیزی به جای نگذاشته است و به غایت آن رسیده است.
آن گاه فرمود: اگر به یک پنجم اموال خود وصیت کنم، نزد من محبوب تر از آن است که به یک چهارم وصیت کنم.
5- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَنْ أَوْصَى بِالثَّلْتِ فَقَدْ أَضَرَّ بِالْوَرَثَةِ وَ الْوَصِيَّةُ بِالْخُمُسِ وَ الرُّبع أَفْضَلُ مِنَ الْوَصِيَّةِ بِالثُّلُثِ وَ مَنْ أَوْصَى بِالثَّلُثِ فَلَمْ يَتَّرِك.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَنْ أَوْصَى بِالثَّلْتِ فَلَمْ يَتَركْ.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
مَنْ أَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ ثُمَّ قُتِلَ خَطَأَ فَإِنَّ ثُلُثَ دِيَتِهِ دَاخِلٌ فِي وَصِيَّتِهِ.
5- حماد بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که به یک سوم اموالش وصیت کند، به ورثه ضرر زده است. و وصیت به یک پنجم و یک چهارم، برتر از وصیت به یک سوم است و کسی که به یک سوم وصیت کند، چیزی به جای نگذاشته است.
6- حماد بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که یک سوم اموال خود را مطابق دلخواهش وصیت کند، چیزی از حق خود به جا نگذاشته است.
7- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
هر کس به یک سوم اموالش وصیت کند آن گاه از روی خطا کشته شود یک سوم دیه او داخل در وصیت خواهد بود.
(7)
بَابُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام.
قَالَ: فِي رَجُلٍ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ وَ وَرَثَتُهُ شُهُودٌ فَأَجَازُوا ذَلِكَ فَلَمَّا مَاتَ الرَّجُلُ نَقَضُوا الْوَصِيَّةَ هَلْ لَهُمْ أَنْ يَرُدُّوا مَا أَقَرُّوا بِهِ؟
قَالَ: لَيْسَ لَهُمْ ذَلِكَ الْوَصِيَّةُ جَائِزَةٌ عَلَيْهِمْ إِذَا أَقَرُّوا بِهَا فِي حَيَاتِهِ.
أَبُو عَلِيَّ عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورٍ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِثْلَهُ.
بخش هفتم
[گذشت وارثان]
1 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ کسی که در حضور وارثان خود وصیت کند و با آن که از یک سوم تجاوز کرده باشد وارثانش اعتراضی نکنند و وصیت را بپذیرند.
ولی بعد از مرگ او وصیت را نقض کنند و اضافه بر ثلث را مردود سازند آیا وارثان چنین حقی دارند که در حال حیات او وصیت را بپذیرند و بعد از مرگ پذیرش خود را پس بگیرند؟ فرمود: وارثان چنین حقی ندارند وصیت او بر وارثانش که در حال حیات او وصیت را تأیید کرده و اعتراضی نکرده باشند لازم الاجرا است.
(8)
بَابُ الرَّجُلِ يُوصِي بِوَصِيَّةٍ ثُمَّ يَرْجِعُ عَنْهَا
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
لِلْمُوصِي أَنْ يَرْجِعَ فِي وَصِيَّتِهِ إِنْ كَانَ فِي صِحَّةٍ أَوْ مَرَضِ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بُرَيْدِ العِجْلِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لِصَاحِبِ الْوَصِيَّةِ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا وَ يُحْدِثَ فِي وَصِيَّتِهِ مَا دَامَ حَيّاً.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
بخش هشتم
حکم کسی که وصیت می کند و در وصیت تجدیدنظر می نماید
1- عبيد بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
وصیت کننده می تواند وصیت خود را لغو کند و یا در آن تجدید نظر کند، خواه در حال صحت وصیت کند یا در حال بیماری.
2- برید عجلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
وصیت کننده تا زمانی که زنده است می تواند از وصیت خود برگردد یا وصیت خود را تغییر دهد.
3- ابن مسکان گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ الْمُدَبَّرَ مِنَ الثَّلْثِ وَ أَنَّ لِلرَّجُل أَنْ يَنْقُضَ وَصِيَّتَهُ فَيَزِيدَ فِيهَا وَ يَنْقُصَ مِنْهَا مَا لَمْ يَمُتْ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام:
لِلرَّجُلِ أَنْ يُغَيِّرَ وَصِيَّتَهُ فَيُعْتِقَ مَنْ كَانَ أَمَرَ بِمِلْكِهِ وَ يُمَلِّكَ مَنْ كَانَ أَمَرَ بِعِتْقِهِ وَ يُعْطِيَ مَنْ كَانَ حَرَمَهُ وَ يَحْرِمَ مَنْ كَانَ أَعْطَاهُ مَا لَمْ يَمُتْ.
(9)
بَابُ مَنْ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ فَمَاتَ الْمُوصَى لَهُ قَبْلَ الْمُوصِي أَوْ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَقْبِضَهَا
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
امیر مؤمنان علی چنین داوری فرمود که برده مدبر از ثلث باشد و شخص تا هنگامی که زنده است می تواند وصیّت خود را تغییر دهد و می تواند مفاد وصیت را کم نماید و یا بدان بیفزاید.
4- راوی گوید: امام سجاد علیه السلام فرمود: انسان می تواند در وصیت خود تجدید نظر کند؛ پس کسی را که دستور داده بود برده باشد، آزاد می کند و کسی را که دستور به آزادی اش داده بود برده می گرداند و وارثی را که محروم نموده بود، عطا می کند و وارثی را که عطا کرده بود، محروم می کند.
بخش نهم
حکم لغو وصیّت پس از مرگ مجری وصیت
1- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَوْصَى لَآخَرَ وَ الْمُوصَى لَهُ غَائِبٌ فَتُوُفِّيَ الَّذِي أُوصِيَ لَهُ قَبْلَ الْمُوصِي قَالَ:
الْوَصِيَّةُ لِوَارِثِ الَّذِي أُوْصِيَ لَهُ.
قَالَ: وَ مَنْ أَوْصَى لِأَحَدٍ شَاهِداً كَانَ أَوْ غَائِباً فَتُوُفِّيَ الْمُوصَى لَهُ قَبْلَ الْمُوصِي فَالْوَصِيَّةُ لِوَارِثِ الَّذِي أُوصِيَ لَهُ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ فِي وَصِيَّتِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ السَّابَاطِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ أُعْطِيَ عَمَّا لَهُ فِي كُلِّ سَنَةٍ شَيْئاً فَمَاتَ الْعَمُ.
فَكَتَبَ علیه السلام: أَعْطِهِ وَرَثَتَهُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ:
امیر مؤمنان علی علیه السلام در بارۀ کسی که برای کسی وصیت نمود و آن شخص غایب بود. پس وصیت شده پیش از وصیت کننده از دنیا می رود حکم نمود و فرمود: وصیت برای وارث وصیت شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: و هر کس برای شخصی وصیت کند- چه حاضر باشد، چه غایب- و وصیت شونده پیش از وصیت کننده بمیرد وصیت از آن وارث وصیت شونده است؛ جز این که وصیتگزار پیش از مرگ خود از وصیت خود رجوع نماید.
2- محمد بن عمر ساباطی گوید: از امام باقر علیه السلام:پرسیدم مردی مرا وصی خود نمود و به من دستور داد که هر ساله مبلغی به عمویش بپردازم؛ اکنون عمویش مرده است.
امام علیه السلام نوشت آن مبلغ را به ورثه عموی آن مرد بده.
3- عباس بن عامر گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أُوْصِيَ لَهُ بِوَصِيَّةٍ فَمَاتَ قَبْلَ أَنْ يَقْبِضَهَا وَ لَمْ يَتْرُكْ عَقِباً.
قَالَ: اطْلُبْ لَهُ وَارِثَاً أَوْ مَوْلًى فَادْفَعْهَا إِلَيْهِ.
قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ أَعْلَمْ لَهُ وَلِيّاً؟
قَالَ: اجْهَدْ عَلَى أَنْ تَقْدِرَ لَهُ عَلَى وَلِي ، فَإِنْ لَمْ تَجِدْهُ وَ عَلِمَ اللَّهُ وَ مِنْكَ الْجِدَّ فَتَصَدَّقُ بِهَا.
(10)
بَابُ إِنْفَاذِ الْوَصِيَّةِ عَلَى جِهَتِهَا
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی پیش از مرگش به من وصیت کرد که از میراث او مبلغی به فلانی تقدیم کنم و پیش از آن که مبلغ را به آن شخص برسانم او نیز فوت کرد و میگویند وارثی ندارد تکلیف من چیست؟
فرمود: جست و جو کن شاید وارث و یا وابسته او را بیابی و آن مبلغ را به آنان تسلیم کنی.
عرض کردم اگر جست و جو کردم و وارثی برای او نشناختم چه کنم؟
حضرتش فرمود: اگر پیدا نکردی و خداوند تلاش و کوشش تو را دید و معذورت دانست آن مبلغ را در راه خدا صدقه بده.
بخش دهم
اجرای وصیت بر طبق مفاد آن
1- محمد بن مسلم گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِمَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
فَقَالَ: أَعْطِهِ لِمَنْ أَوْصَى بِهِ لَهُ وَإِنْ كَانَ يَهُودِيًا أَوْ نَصْرَانِيَّا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ».
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام فِي رَجُلٍ أَوْصَى بِمَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ: أَعْطِ لِمَنْ أَوْصَى لَهُ بِهِ وَ إِنْ كَانَ يَهُودِيًا أَوْ نَصْرَانِيَّا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ».
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
كَتَبَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام إِلَى جَعْفَرٍ وَ مُوسَى: وَ فِيمَا أَمَرْتُكُمَا مِنَ الْإِشْهَادِ بِكَذَا وَكَذَا نَجَاةٌ لَكُمَا فِي آخِرَتِكُمَا وَإِنْفَاةٌ لِمَا أَوْصَى بِهِ أَبَوَاكُمَا وَ بِرٌّ مِنْكُمَا لَهُمَا.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی وصیت کرده که اموال او را در راه خدا به مصرف برسانند، تکلیف چیست؟
فرمود: برای هر کسی که وصیت کرده باید اموال او را به همان شخص تسلیم کنی، هر چند یهودی و یا نصرانی باشد؛ چرا که خداوند و می گوید: «هر کس وصیت را بشنود و قبول کند، آن را تغییر دهد، گناه و مسئولیت آن بر عهده همان کسانی است که سپس وصیت را تغییر داده اند».
2- محمد بن مسلم نظیر این روایت را از (امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام) نقل می کند.
3- علی بن مهزیار گوید: امام جواد علیه السلام برای جعفر و موسی نوشت: و در آن چه که به شما دستور دادم به فلان و فلان شهادت گیرید موجب نجات شما در آخرتتان و تنفیذ وصیت والدین شماست و نیکی شما برای آنان است.
وَاحْذَرَا أَنْ لا تَكُونَا بَدَّلْتُمَا وَصِيَّتَهُمَا وَ لا غَيَّرْتُمَاهَا عَنْ حَالِهَا، لِأَنَّهُمَا قَدْ خَرَجَا مِنْ ذَلِكَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا وَ صَارَ ذَلِكَ فِي رِقَابِكُمَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ فِي الْوَصِيَّةِ: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عليم».
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ أَنَّ رَجُلاً كَانَ بِهَمَذَانَ ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ مَاتَ وَ كَانَ لَا يَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ فَأَوْصَى بِوَصِيَّةٍ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ أَوْصَى أَنْ يُعْطَى شَيْءٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَسُئِلَ عَنْهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام كَيْفَ يُفْعَلُ بِهِ؟
فَأَخْبَرْنَاهُ أَنَّهُ كَانَ لا يَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ.
فَقَالَ: لَوْ أَنَّ رَجُلاً أَوْ صَى إِلَيَّ أَنْ أَضَعَ فِي يَهُودِي أَوْ نَصْرَانِي لَوَ ضَعْتُهُ فِيهِمَا إِنَّ اللهَ يَقُولُ: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ» فَانْظُرُوا إِلَى مَنْ يَخْرُجُ إِلَى هَذَا الْوَجْهِ يَعْنِي [بَعْضَ] التَّغُورِ فَابْعَثُوا بِهِ إِلَيْهِ.
وبر حذر باشید که وصیت آنان را تغییر ندهید و از حالتش نیز تغییرش ندهید؛ زیرا والدین شما با این وصیت از دنیا رفته اند- خداوند از آنان راضی باشد . و این امر بر گردن شما قرار گرفت و خداوند در کتاب خود دربارهٔ وصیت میفرماید: «پس هر کس پس از این که وصیت را شنید آن را تغییر دهد، پس همانا که گناه آن بر عهده کسانی است که وصیت را تغییر می دهند؛ به راستی که خداوند، شنوای دانا است».
4- یونس بن یعقوب گوید مردی همدانی میگفت پدرش که شیعه نبوده از دنیا رفت و هنگام مرگش وصیت نمود که مقداری از میراثش در راه خدا صرف شود. پس در خصوص این مسئله از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که چه باید بکند؟ حضرتش فرمود: اگر شخصی به من وصیت می کرد که میراثش را به یهودی یا نصرانی بدهم آن را به آنان می دادم؛ زیرا خداوند می فرماید: «پس هر کس پس از شنیدن وصیت آن را تغییر دهد، گناهش بر عهده کسانی است که آن را تغییر داده اند» پس ببینید چه کسی به ناحیه مرزی می رود، پس آن قسمت از میراث پدر مرد همدانی را توسط او به منطقه مرزی بفرستید.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ رَجُلاً أَوْ صَى إِلَيَّ بِشَيْءٍ فِي السَّبِيلِ.
فَقَالَ لِي: اصْرِفْهُ فِي الْحَجِّ.
قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَوْصَى إِلَيَّ فِي السَّبِيلِ.
قَالَ: اصْرِفْهُ فِي الْحَجِّ ؛ فَإِنِّي لا أَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ سَبِيلِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْحَجِّ.
(11)
بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ حَجَّاجِ الْخَشَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ امْرَأَةٍ أَوْصَتْ إِلَيَّ بِمَالٍ أَنْ يُجْعَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ، فَقِيلَ لَهَا: نَحُجُ بِهِ؟
5- حسین بن عمر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردی به من وصیت کرده که مقداری از میراث او را در راه خدا خرج کنم.
فرمود: آن را در راه حج خرج کن.
عرض کردم: او به من وصیت نموده که در راه خدا خرج کنم!
فرمود: آن را در راه حج خرج کن؛ زیرا من راهی از راه های خداوند سراغ ندارم که برتر از حج باشد.
بخش یازدهم
روایاتی دیگر در اجرای وصیت
1- حجاج خشاب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: زنی به من وصیت نموده که مالی را در راه خداوند خرج کنم پس از او پرسیدند با آن مال حج به جای آوریم؟
فَقَالَتِ: اجْعَلْهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
فَقَالُوا لَهَا فَنَعْطِيهِ آلَ مُحَمَّدٍ علیه السلام.
قَالَتِ: اجْعَلْهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: اجْعَلْهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَا أَمَرَتْ.
قُلْتُ: مُرْنِي كَيْفَ أَجْعَلُهُ؟
قَالَ: اجْعَلْهُ كَمَا أَمَرَتْكَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ:
«فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ أَ رَأَيْتَكَ لَوْ أَمَرَتْكَ أَنْ تُعْطِيَهُ يَهُودِيَاً كُنْتَ تُعْطِيهِ نَصْرَانِيَّاً؟!
قَالَ: فَمَكَثْتُ بَعْدَ ذَلِكَ ثَلاثَ سِنِينَ ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ الَّذِي قُلْتُ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَكَتَ هُنَيْئَةٌ، ثُمَّ قَالَ: هَاتِهَا.
قُلْتُ: مَنْ أُعْطِيهَا؟!
گفت: آن را در راه خدا قرار ده به او گفتند پس آن را به آل محمد علیهم السلام بدهیم؟ گفت: آن را در راه خدا قرار ده.
امام علیه السلام فرمود: آن را در راه خدا خرج کن؛ همان طور که دستور دادم.
عرض کردم: شما به من دستور دهید که آن را در چه راهی خرج کنم؟
فرمود: آن را در همان راهی قرار ده که آن زن به تو دستور داد. به راستی که خداوند می فرماید: «پس هر کس پس از شنیدن وصیت آن را تغییر دهد، گناهش بر عهده کسانی است که آن را تغییر داده اند به نظر تو اگر آن زن به تو دستور می داد که آن را به یهودی بدهی تو آن را به مسیحی می دادی؟
حجاج گوید: پس من بعد از آن، سه سال درنگ نمودم. سپس نزد آن حضرت شرف یاب شدم و همان چیزهایی را که دفعه اول گفته بودم به ایشان عرض کردم.
حضرت سکوت کوتاهی نموده سپس فرمود: آن را بیاور.
عرض کردم: به چه کسی بدهم؟
قَالَ: عِيسَى شَلَقَان.
2- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ:
سَأَلْتُ الْعَسْكَرِيَّ علیه السلام بِالْمَدِينَةِ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِمَالٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَالَ: سَبِيلُ اللهِ شِيعَتُنَا.
(12)
بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: كَتَبَ الْخَلِيلُ بْنُ هَاشِمٍ إِلَى ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ وَ هُوَ وَإِلَي نَيْسَابُورَ أَنَّ رَجُلاً مِنَ الْمَجُوسِ مَاتَ وَأَوْصَى لِلْفُقَرَاءِ بِشَيْءٍ مِنْ مَالِهِ فَأَخَذَهُ قَاضِي نَيْسَابُورَ فَجَعَلَهُ فِي فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ. فَكَتَبَ الْخَلِيلُ إِلَى ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ بِذَلِكَ فَسَأَلَ الْمَأْمُونَ عَنْ ذَلِكَ.
فَقَالَ: لَيْسَ عِنْدِي فِي ذَلِكَ شَيْءٌ.
فرمود: به عیسی شلقان
2- حسن بن راشد گوید: در مدینه از امام حسن عسکری علیه السلام می پرسیدم: مردی وصیت نمود که قسمتی از اموالش را در راه خداوند خرج کنند.
فرمود: راه خداوند شیعیان ما هستند.
بخش دوازدهم
روایاتی دیگر در اجرای وصیت
1- ابو طالب عبد الله بن صلت گوید: خلیل بن هاشم به ذوالریاستین- والی نیشابور- نامه نوشت که یکی از مجوسیان از دنیا رفته و وصیت کرده است که مقداری از اموالش را به فقرا دهند. پس قاضی نیشابور آن را برداشته و به فقرای مسلمان داده است.
ذوالریاستین از مأمون عباسی این مسأله را پرسید.
مأمون گفت: من در این خصوص چیزی نمی دانم.
فَسَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام، فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ الْمَجُوسِيَّ لَمْ يُوصِ لِفُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَ لَكِنْ يَنْبَغِي أَنْ يُؤْخَذَ مِقْدَارُ ذَلِكَ الْمَالِ مِنْ مَالِ الصَّدَقَةِ فَيُرَدَّ عَلَى فُقَرَاءِ الْمَجُوسِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ:
أَوْ صَتْ مَارِدَةٌ لِقَوْمٍ نَصَارَى فَرَّاشِينَ بِوَصِيَّةٍ.
فَقَالَ أَصْحَابُنَا: اقْسِمْ هَذَا فِي فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَصْحَابِكَ.
فَسَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ: إِنَّ أُخْتِي أَوْصَتْ بِوَصِيَّةٍ لِقَوْمٍ نَصَارَى وَأَرَدْتُ أَنْ أَصْرِفَ ذَلِكَ إِلَى قَوْمِ مِنْ أَصْحَابِنَا مُسْلِمِينَ.
فَقَالَ: أَمْضِ الْوَصِيَّةَ عَلَى مَا أَوْصَتْ بِهِ قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ».
بنا بر این از امام رضا علیه السلام پرسید. امام فرمود: به راستی که آن مرد مجوسی برای فقرای مسلمان وصیت ننموده است. اما سزاوار است که آن مقداری را که مرد مجوسی وصیت نموده بود از اموال صدقه بردارند و به فقرای مجوسی باز گردانند.
2- ریان بن شبیب گوید: مارده دو تخته فرش را برای گروهی از مسیحیان وصیت نمود.
پس یاران ما گفتند: آن را بین فقرای شیعه تقسیم کن.
من از امام رضا علیه السلام سؤال نموده و گفتم: خواهرم برای گروهی از مسیحیان وصیتی نمود و من می خواهم آن را به نفع گروهی از یاران مسلمان خودمان تغییر دهم.
فرمود: طبق وصیت خواهرت عمل کن؛ چرا که خداوند می فرماید: «گناه تغییر وصیت بر عهده کسانی است که آن را تغییر داده اند»
(13)
بَابُ مَنْ أَوْصَى بِعِتْقِ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ حَجٍ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ فِي رَجُلٍ أَوْصَى بِأَكْثَرَ مِنَ الثُّلُثِ وَأَعْتَقَ مَمْلُوكَهُ فِي مَرَضِهِ فَقَالَ: إِنْ كَانَ أَكْثَرَ مِنَ الثُّلُثِ رُدَّ إِلَى الثَّلُثِ وَ جَازَ الْعِتْقُ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنْ أَعْتَقَ رَجُلٌ عِنْدَ مَوْتِهِ خَادِماً لَهُ ثُمَّ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ أُخْرَى أُلْقِيَتِ الْوَصِيَّةُ وَ أُعْتِقَ الْخَادِمُ مِنْ ثُلُثِهِ إِلَّا أَنْ يَفْضُلَ مِنَ الثُّلُثِ مَا يَبْلُغُ الْوَصِيَّةَ.
بخش سیزدهم
وصیت به آزادی برده، صدقه و حج
1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر درباره شخصی که بیشتر از یک سوم اموالش وصیت کرده و برده اش را نیز در دوران بیماری اش آزاد کرده بود، فرمود:
اگر وصیتش بیشتر از ثلث باشد به ثلث برگردانده می شود ولی آزاد کردن برده جایز است.
2- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی در هنگام مرگش برده خود را آزاد وصیت دیگری نیز بکند، وصیت را کنار می گذارند و برده از یک سوم آزاد سپس می گردد مگر این که به اندازه ای از یک سوم زیاده بیاید که به مقدار وصیت نیز باشد.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِمَالٍ لِذَوِي قَرَابَتِهِ وَ أَعْتَقَ مَمْلُوكًا لَهُ وَكَانَ جَمِيعُ مَا أَوْصَى بِهِ يَزِيدُ عَلَى الثُّلُثِ كَيْفَ يَصْنَعُ فِي وَصِيَّتِهِ؟
فَقَالَ: يَبْدَأُ بِالْعِتْقِ فَيُنَفِّذُهُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ حَضَرَةُ الْمَوْتُ فَأَعْتَقَ مَمْلُوكَهُ وَ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ فَكَانَ أَكْثَرَ مِنَ الثلث.
قَالَ: يُمْضَى عِتْقُ الْغُلَامِ وَ يَكُونُ النُّقْصَانُ فِيمَا بَقِيَ.
5- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النَّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلَّاءِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ:
3- اسماعيل بن همام گوید: امام رضا علیه السلام درباره کسی که در بستر مرگ وصیت کند که مبلغی به خویشان او بپردازند و برده او را آزاد کنند و وقتی که بررسی کنند معلوم شود که از میزان ثلث تجاوز می کند چگونه می توانند وصیت او را اجرا کنند؟ فرمود: اول برده او را آزاد می کنند، سپس آن چه بماند به خویشانش می دهند.
4- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی در حال احتضار برده خود را آزاد کرده و مبلغی نیز وصیت کرده است اینک مجموع آن از ثلث تجاوز می کند (چه باید کرد؟)
فرمود: آزادی برده قطعی می شود؛ و مبلغ مزبور تا یک سوم اموال تقلیل می یابد.
5- ابوبکر حضر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
إِنَّ عَلْقَمَةَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَوْصَانِي أَنْ أُعْتِقَ عَنْهُ رَقَبَةً فَأَعْتَقْتُ عَنْهُ امْرَأَةٌ أَفَتُجْزِيهِ أَوْ أُعْتِقُ عَنْهُ مِنْ مَالِي؟
قَالَ: يُجْزِيهِ.
ثُمَّ قَالَ لِي: إِنَّ فَاطِمَةَ أُمَّ ابْنِي أَوْ صَتْ أَنْ أُعْتِقَ عَنْهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقْتُ عَنْهَا امْرَأَةٌ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلَنِي رَجُلٌ عَنِ امْرَأَةٍ تُوُفِّيَتْ وَ لَمْ تَحُجَّ فَأَوْصَتْ أَنْ يُنْظَرَ قَدْرُ مَا يُحَجُّ بِهِ فَسُئِلَ عَنْهُ فَإِنْ كَانَ أَمْثَلَ أَنْ يُوضَعَ فِي فُقَرَاءِ وَلْدِ فَاطِمَةَ علیها السلام وُضِعَ فِيهِمْ وَإِنْ كَانَ الْحَجُّ أَمْثَلَ حُجَّ عَنْهَا.
فَقُلْتُ لَهُ. إِنْ كَانَتْ عَلَيْهَا حَجَّةٌ مَفْرُوضَةٌ فَأَنْ يُنْفَقَ مَا أَوْصَتْ بِهِ فِي الْحَجِّ أَحَبُّ إلَيَّ مِن أن يُقسم فِي غَيْرِ ذلك.
علقمة بن محمد به من وصیت کرد که یک نفر را در راه خدا آزاد کنم، و من از مال او یک کنیز خریدم و آزاد کردم. آیا آزادی کنیز کفایت می کند، یا این که از مال خودم مجدداً یک برده آزاد کنم؟
فرمود: آزادی کنیز هم کفایت می کند.
سپس فرمود: همسرم فاطمه (دختر حسین بن على بن الحسين مادر عبدالله) وصیت کرد که یک نفر را در راه خدا آزاد کنم و من از اموال او یک کنیز خریدم و آزاد کردم.
6- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی از من پرسید: زنی که مراسم حج را انجام نداده بود از دنیا رفت و وصیت نمود که با مبلغی حج را انجام داده و در باره آن بپرسند. پس اگر بهتر باشد که بین اولاد حضرت فاطمه علیهاالسلام تقسیم شود، بین آنان تقسیم گردد و اگر انجام حج بهتر است به نیابتش حج به جا آورند.
من به آن مرد گفتم: اگر حج واجب بر گردن آن زن باشد وصیتش در راه حج خرج شود نزد من بهتر از این است که در راهی دیگر تقسیم گردد.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ أَوْصَى أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ فَقَالَ: إِنْ كَانَ صَرُورَةً يُحَجِّ عَنْهُ مِنْ وَسَطِ الْمَالِ وَإِنْ كَانَ غَيْرَ صَرُورَةٍ فَمِنَ الثلث.
8- عَنْهُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ فِي امْرَأَةٍ أَوْصَتْ بِمَالٍ فِي عِتْقِ وَ صَدَقَةٍ وَ حَجٍّ فَلَمْ يَبْلُغْ قَالَ: ابْدَأْ بِالْحَجِّ فَإِنَّهُ مَفْرُوضٌ فَإِنْ بَقِيَ شَيْءٌ فَاجْعَلْهُ فِي الصَّدَقَةِ طَائِفَةً وَ فِي العِتْقِ طَائِفَةٌ.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِثَلاثِينَ دِينَاراً يُعْتَقُ بِهَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَلَمْ يُوجَدْ بِذَلِكَ.
قَالَ: يُشْتَرَى مِنَ النَّاسِ فَيُعْتَقُ.
7- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که وصیت کند که از جانب او نایبی برای حج اعزام کنند فرمود:
اگر به حج نرفته باشد، هزینه حج از همه میراث او تأمین می شود و اگر حج واجب را ادا کرده باشد، هزینه این حج نیابتی از یک سوم میراث او تأمین خواهد شد.
8- معاوية بن عمار گوید امام علیه السلام در بارۀ زنی که وصیت کرده بود مبلغی را در راه آزادی برده و پرداخت صدقه و انجام حج خرج کنند اما برای همه آنها کفایت نمی کرد فرمود: ابتدا از حج شروع کن؛ زیرا آن واجب است. پس اگر چیزی زیاد آمد، مقداری از آن را صدقه قرار ده و مقداری را در راه آزاد کردن برده.
9- علی بن ابی حمزه گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی وصیت کرد که با سی دینار برده شیعه ای آزاد گردد. اما چنین برده ای پیدا نشده است.
فرمود: برده ای از مردم خریداری شود سپس آزاد گردد.
10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً علیه السلام عَنْ رَجُلٍ هَلَكَ فَأَوْصَى بِعِتْقِ نَسَمَةٍ مُسْلِمَةٍ بِثَلَاثِينَ دِينَاراً فَلَمْ يُوجَدْ لَهُ بِالَّذِي سَمَّى.
قَالَ: مَا أَرَى لَهُمْ أَنْ يَزِيدُوا عَلَى الَّذِي سَمَّى.
قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يَجِدُوا؟
قَالَ: فَلْيَشْتَرُوا مِنْ عُرْضِ النَّاسِ مَا لَمْ يَكُنْ نَاصِباً.
11- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ- أَبَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الشَّيْخ علیه السلام.
أَنَّ أَبَا جَعْفَرِ لا مَاتَ وَ تَرَكَ سِتَّينَ مَمْلُوكاً فَأَعْتَقَ ثُلُثَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ وَ أَخْرَجْتُ الثُّلُثَ.
10- علی بن ابی حمزه گوید: از امام کاظم علیه السلام سؤال کردم: مردی از دنیا رفت و وصیت نمود که با سی دینار برده مسلمانی آزاد کنند. اما برده ای با مشخصاتی که او گفته بود نیافتند.
فرمود: برای ورثه اش جایز نمی دانم که بر مشخصاتی که آن مرد گفته بود، بیفزایند.
عرض کردم: اگر چنین برده ای نیافتند چه؟
فرمود: بنا بر این باید از عامۀ مردم در صورتی که ناصبی نباشد برده ای خریداری کنند.
11- محمد بن مروان گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
امام باقر علیه السلام از دنیا رفت در حالی که شصت برده بر جای گذاشته بود و یک سوم آنان را آزاد نموده بود، پس من بین آنان قرعه انداختم و یک آنان را با قرعه بیرون کشیدم.
12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ مُحَرَّرَةٍ أَعْتَقَهَا أَخِي وَ قَدْ كَانَتْ تَخْدُمُ مَعَ الْجَوَارِي وَكَانَتْ فِي عِيَالِهِ فَأَوْصَانِي أَنْ أُنْفِقَ عَلَيْهَا مِنَ الْوَسَطِ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ مَعَ الْجَوَارِي وَأَقَامَتْ عَلَيْهِنَّ فَأَنْفِقْ عَلَيْهَا وَاتَّبِعْ وَصِيَّتَهُ.
13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ محَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى أَنْ يُعْتَقَ عَنْهُ نَسَمَةٌ بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَم مِنْ ثُلُثِهِ فَاشْتُرِيَ نَسَمَةٌ بِأَقَلَّ مِنْ خَمْسِمِائَةِ دِرْهَم وَ فَضَلَتْ فَضْلَةٌ فَمَا تَرَى؟ قَالَ: تُدْفَعُ الْفَضْلَةُ إِلَى النَّسَمَةِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُعْتَقَ ثُمَّ تُعْتَقُ عَنِ الْمَيِّتِ.
14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
12- ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: برادرم کنیزی را آزاد کرده بود و او همراه کنیزان خدمت می نمود و در میان خانواده برادرم بود پس برادرم به من وصیت نمود که از اصل ترکه به او نفقه دهم.
فرمود: چنان چه آن زن همراه کنیزان بود و سرپرستی آنان را به عهده داشت، به او نفقه ده و از وصیت برادرت پیروی کن.
13- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم شخصی وصیت کرده است که از یک سوم اموال او برده ای به مبلغ پانصد درهم آزاد .کنند اینک بردهای خریده اند که بهای آن کمتر از پانصد درهم است، نظر شما دربارهٔ مبلغی که از پانصد درهم باقی مانده چیست؟
فرمود: مبلغ باقی مانده را به همان برده بدهند، سپس او را آزاد کنند.
14- معاوية بن عمار گوید:
أَوْصَتْ إِلَيَّ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِي بِثْلُثِ مَالِهَا وَ أَمَرَتْ أَنْ يُعْتَقَ وَ يُحَجِّ وَ يُتَصَدَّقَ فَلَمْ يَبْلُغْ ذَلِكَ فَسَأَلْتُ أَبَا حَنِيفَةَ عَنْهَا.
فَقَالَ: تَجْعَلُ أَثلاثاً ثُلُثَاً فِي الْعِتْقِ وَ ثُلُثَاً فِي الْحَجِّ وَ ثُلُثاً فِي الصَّدَقَةِ.
فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقُلْتُ: إِنَّ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِي مَاتَتْ وَأَوْصَتْ إِلَيَّ بِثْلُثِ مَالِهَا وَ أَمَرَتْ أَنْ يُعْتَقَ عَنْهَا وَيُتَصَدَّقَ وَ يُحَجَّ عَنْهَا فَنَظَرْتُ فِيهِ فَلَمْ يَبْلُغْ. فَقَالَ: ابْدَأْ بِالْحَجِّ فَإِنَّهُ فَرِيضَةٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَيُجْعَلُ مَا بَقِيَ طَائِفَةٌ فِي الْعِتْقِ وَ طَائِفَةٌ فِي الصَّدَقَةِ.
فَأَخْبَرْتُ أَبَا حَنِيفَةَ بِقَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَرَجَعَ عَنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ بِقَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
یکی از زنان خانواده ام به من وصیت کرد که از یک سوم اموال او یک برده آزاد کنم، یک نفر را به حج بفرستم و مابقی را در راه خدا صدقه دهم؛ ولی یک سوم اموالش کفایت این کار را نکرد. من این مسأله را از ابو حنیفه پرسیدم.
ابو حنیفه گفت: باید حق ثلث را به سه قسمت برابر تقسیم کنی؛ یک سوم آن را در راه آزادی برده و یک سوم آن را در راه حج و یک سوم آن را به عنوان صدقه به مصرف برسانی. من به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و گفتم زنی از خانواده ام به من وصیت کرده که از یک سوم اموالش یک برده آزاد کنم یک نفر را به حج بفرستم و مابقی را در راه خدا صدقه دهم و چون بررسی کردم دیدم یک سوم اموالش کفایت این امور را نمی کند که وصیت او را کاملا اجرا کنم تکلیف من چیست؟
فرمود: اول با انجام یک حج که از واجبات خداوند متعال است آغاز کن؛ آنچه باقی بماند قسمتی را در راه آزادی برده و قسمتی را به عنوان صدقه به مصرف برسان. من فتوای امام را به ابو حنیفه بازگو نمودم، ابوحنیفه از فتوای خود عدول کرد و فتوای امام صادق علیه السلام را پذیرفت.
15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ أَعْتِقْ فُلاناً وَ فُلاناً وَ فُلاناً وَ فُلاناً وَ فُلاناً فَنَظَرْتُ فِي ثُلُثِهِ فَلَمْ يَبْلُغْ أَثْمَانَ قِيمَةِ الْمَمَالِيكِ الْخَمْسَةِ الَّتِي أَمَرَ بِعِتْقِهِمْ.
قَالَ: يُنظَرُ إِلَى الَّذِينَ سَمَّاهُمْ وَ يُبْدَأُ بِعِتْقِهِمْ فَيُقَوَّمُونَ وَ يُنْظَرُ إِلَى ثُلُثِهِ فَيَعْتَقُ مِنْهُ أَوَّلُ شَيْءٍ ثُمَّ الثَّانِي ثُمَّ الثَّالِثُ ثُمَّ الرَّابِعُ ثُمَّ الْخَامِسُ، فَإِنْ عَجَزَ الثَّلْتُ كَانَ فِي الَّذِي سَمَّى أَخِيراً لِأَنَّهُ أَعْتَقَ بَعْدَ مَبْلَغ الثُّلُثِ مَا لَا يَمْلِكُ فَلا يَجُوزُ لَهُ ذَلِكَ.
16- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ رَجُلٍ كَانَ فِي سَفَرٍ وَ مَعَهُ جَارِيَةٌ لَهُ وَ غُلامَانِ مَمْلُوكَان.
فَقَالَ لَهُمَا: أَنْتَما حُرَّانِ لِوَجْهِ اللهِ وَ اشْهَدَا أَنَّ مَا فِي بَطْنِ جَارِيَتِي هَذِهِ مِنِّي فَوَلَدَتْ غُلاماً فَلَمَّا قَدِمُوا عَلَى الْوَرَثَةِ أَنْكَرُوا ذَلِكَ وَ اسْتَرَقُوهُمْ.
15- حمران گوید: امام باقر الا دربارۀ مردی که هنگام مرگش وصیت نمود: «فلانی، فلانی فلانی فلانی و فلانی را آزاد کن و من به یک سوم میرانش نگاه کردم پس قیمت آن پنج برده را کفایت نمی داد فرمود:
به برده هایی که نام برده نگاه می شود و شروع به آزاد ساختن آنها می گردد پس آنان را قیمت گذاری می کنند و یک سوم میراثش نیز لحاظ می.گردد پس ابتدا برده اول آزاد می گردد سپس دومی، سپس سومی سپس چهارمی، سپس پنجمی. پس اگر ثلث از مبلغ برده ها کمتر باشد در آخرین برده لحاظ می.شود مثلاً ثلث به اندازه دو برده است، نقص در برده های سوم چهارم و پنجم لحاظ می شود؛ زیرا میت- پس از پایان ثلث- برده ای را آزاد کرده که مالکیتش را نداشته است بنا بر این چنین کاری برایش جایز نیست.
16- داوود بن ابو زید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند مردی با دو غلام و یک کنیز شخصی به سفر می رود و در سفر به بستر مرگ می افتد و برای این که شاهد داشته باشد به غلامان خود می گوید شما دو تن در راه خدا آزاد هستید و هر دو تن گواهی بدهید که جنین این کنیز فرزند من است. آن گاه او می میرد و کنیزش پسری به دنیا می آورد. چون به وطن باز می گردند وارثان داستان را ساختگی میپندارند و همه را در قید بردگی نگه می دارند.
ثُمَّ إِنَّ الْغُلامَيْنِ أُعْتِقَا بَعْدَ ذَلِكَ فَشَهِدَا بَعْدَ مَا أُعْتِقَا أَنَّ مَوْلاهُمَا الْأَوَّلَ أَشْهَدَهُمَا أَنَّ مَا فِي بَطْنِ جَارِيَتِهِ مِنْهُ؟
قَالَ: يَجُوزُ شَهَادَتْهُمَا لِلْغُلامِ وَ لا يَسْتَرِقُهُمَا الْغُلَامُ الَّذِي شَهِدَا لَهُ لِأَنَّهُمَا أَثْبَتَنَا نَسَهُ.
17- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَحْضُرُهُ الْوَفَاةُ وَ لَهُ مَمَالِيكَ لِخَاصَّةِ نَفْسِهِ وَ لَهُ مَمَالِيكَ فِي شِرْكَةٍ رَجُلٍ آخَرَ فَيُوصِي فِي وَصِيَّتِهِ مَمَالِيكِي أَحْرَارٌ مَا حَالُ مَمَالِيكِهِ الَّذِينَ فِي الشَّرْكَةِ؟
فَقَالَ: يُقَوَّمُونَ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مَالُهُ يَحْتَمِلُ ثُمَّ هُمْ أَحْرَارٌ.
18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَيْبِ الْمُحَارِبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ جَارِيَةً أَعْتَقَ ثُلُثَهَا فَتَزَوَّجَهَا الْوَصِيُّ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ شَيْءٌ مِنَ الْمِيرَاثِ .
بعدها آن دو غلام آزاد می شوند و مجدداً گواهی میدهند که مولای قبلی آن دو تن را گواه گرفته است که جنین کنیز فرزند اوست این گواهی چه صورت دارد؟ :فرمود: گواهی این دو غلام آزاد شده مسموع است و کودک آن کنیز آزادی خود را بدست می آورد ولی نمیتواند نسبت به سهم خود در مالکیت این دو غلام ادعا کند، زیرا این دو غلام با قید آزادی نسب و حریت او را ثابت کرده اند.
17- احمد بن زیاد گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی چند برده اختصاصی دارد و در مالکیت چند برده دیگر نیز شریک و سهیم است در حال احتضار وصیت میکند که برده های من بعد از مرگ من آزادند تکلیف بردههای مشترک او چه خواهد بود؟ :فرمود: برده های مشترک باید قیمت گذاری شوند اگر اموال او کفایت کند سهم شرکا را می پردازند و برده های مشترک او را نیز آزاد می کنند.
18- نضر بن شعيب محاربی گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی که از دنیا رفت و کنیزی به جای گذاشت که یک سومش را آزاد نموده بود و وصی پیش از تقسیم میراث، با آن کنیز ازدواج نمود، فرمود:
أَنَّهَا تُقَوَّمُ وَ تُسْتَسْعَى هِيَ وَ زَوْجُهَا فِي بَقِيَّةِ ثَمَنِهَا بَعْدَ مَا يُقَوَّمُ فَمَا أَصَابَ الْمَرْأَةَ مِنْ عِتْقِ أَوْ رِقٌ فَهُوَ يَجْرِي عَلَى وَلَدِهَا.
(14)
بَابُ أَنَّ مَنْ حَافَ فِي الْوَصِيَّةِ فَلِلْوَصِيِّ أَنْ يَرُدَّهَا إِلَى الْحَقِّ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ رِجَالِهِ قَالَ:
قَالَ إِنَّ اللَّهَ وَ أَطْلَقَ لِلْمُوصَى إِلَيْهِ أَنْ يُغَيْرَ الْوَصِيَّةَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بِالْمَعْرُوفِ وَ كَانَ فِيهَا حَيْفٌ وَ يَرُدَّهَا إِلَى الْمَعْرُوفِ لِقَوْلِهِ: «فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفَاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ». .
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ قَالَ:
کنیز قیمت گذاری می شود و پس از آن او و شوهرش (وصی باکار کردن قیمت خود را می پردازند پس هر حکمی- آزادی یا بردگی- که بر کنیز جاری گردد، بر فرزندش نیز جاری می گردد.
بخش چهاردهم
اگر وصی در وصیت ناعدالتی دید می تواند آن را تغییر دهد
1- راوی گوید: امام علیه السلام فرمود: به راستی که خداوند وصی را آزاد گذارده هنگامی که وصیت «معروف» نباشد بلکه در آن ناعدالتی باشد، آن را تغییر دهد و به معروف باز گرداند به دلیل فرموده خداوند که پس هر کس بیم برد که وصیت کننده جور و ناروایی انجام داده یا مرتکب گناه شده و بنا بر این بین آنان صلح دهد، گناهی بر او نیست.
2- محمد بن سوقه گوید:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ».
قَالَ: نَسَخَتْهَا الْآيَةُ الَّتِي بَعْدَهَا قَوْلُهُ: «فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفَا أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ»
قَالَ: يَعْنِي الْمُوصَى إِلَيْهِ إِنْ خَافَ جَنَفَاً مِنَ الْمُوصِي فِيمَا أَوْصَى بِهِ إِلَيْهِ مِمَّا لَا يَرْضَى اللَّهُ بِهِ مِنْ خِلافِ الْحَقِّ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ أَيْ عَلَى الْمُوصَى إِلَيْهِ أَنْ يُبَدِّلَهُ إِلَى الْحَقِّ وَ إِلَى مَا يَرْضَى اللَّهُ بِهِ مِنْ سَبِيلِ الْخَيْرِ.
(15)
بَابُ أَنَّ الْوَصِيَّ إِذَا كَانَتِ الْوَصِيَّةُ فِي حَقٌّ فَغَيَّرَهَا فَهُوَ ضَامِنٌ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدِ النَّرْسِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ فَرْقَدٍ صَاحِبِ السَّابِرِيِّ قَالَ:
از امام باقر علیه السلام پرسیدم: خداوند می فرماید: «هر کس وصیت را استماع کند سپس آن را تغییر دهد، مسئولیت آن بر عهدۀ همان کسانی است که وصیت را تغییر داده اند».
فرمود: کلیت آن در آیه بعدی منسوخ شده است که می فرماید: «هر کس بیم داشته باشد که وصيت گزار به ناحق وصیت کرده و یا حقی را ناحق کرده است و با تشخیص خود میان صاحبان حق صلح و آشتی برقرار کند مسئولیتی بر عهده او نیست».
امام باقر علیه السلام فرمود: یعنی اگر اجرا کنندهٔ وصیت بر اثر شواهد و قراین به نیات وصیت گزار بدبین شود که کار نادرستی را به او محول کرده است و خداوند از اجرای آن راضی نخواهد بود، مسئولیتی ندارد که وصیت را نادیده بگیرد و آن را به صورت حق و درست اجرا کند که خداوند راضی باشد.
بخش پانزدهم
اگر وصی، وصیت حق را تغییر دهد، خود ضامن است
1- علی بن فرقد سابری گوید:
أَوْصَى إِلَيَّ رَجُلٌ بِتَرِكَتِهِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحُجَّ بِهَا عَنْهُ فَنَظَرْتُ فِي ذَلِكَ فَإِذَا شَيْءٌ يَسِيرٌ لا يَكْفِي لِلْحَجِّ فَسَأَلْتُ أَبَا حَنِيفَةَ وَفُقَهَاءَ أَهْلِ الْكُوفَةِ.
فَقَالُوا: تَصَدَّقْ بِهَا عَنْهُ. فَلَمَّا حَجَجْتُ لَقِيتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ فِي الطَّوَافِ فَسَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ لَهُ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ مَاتَ وَ أَوْصَى بِتَرِكَتِهِ إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْجَّ بِهَا عَنْهُ فَنَظَرْتُ فِي ذَلِكَ فَلَمْ يَكْفِ لِلْحَجِّ فَسَأَلْتُ مَنْ قِبَلَنَا مِنَ الْفُقَهَاءِ فَقَالُوا: تَصَدَّقْ بِهَا فَتَصَدَّقْتُ بِهَا فَمَا تَقُولُ؟
فَقَالَ لِي: هَذَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ فِي الْحِجْرِ فَأْتِهِ وَ سَلْهُ.
قَالَ: فَدَخَلْتُ الْحِجْرَ فَإِذَا أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام تَحْتَ الْمِيزَابِ مُقْبِلُ بِوَجْهِهِ عَلَى الْبَيْتِ يَدْعُو ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَرَآنِي.
فَقَالَ: مَا حَاجَتُكَ؟
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ مِنْ مَوَالِيكُمْ.
مردی مرا وصی خود قرار داد و به من دستور داد که با میراثش به نیابت او حج به جا آورم من میرانش را بررسی کردم و دیدم که مبلغی اندک است و کفاف حج را نمی دهد. بنا بر این از ابو حنیفه و فقیهان کوفه سؤال کردم.
آنان گفتند: با آن مبلغ، به نیابت آن مرد صدقه بده.
پس هنگامی که به حج رفتم در طواف به عبدالله بن حسن برخوردم و از او پرسیدم و گفتم: یکی از شیعیان شما در کوفه از دنیا رفت و مرا وصی خود نمود او به من دستور داد که از جانب او حج انجام دهم. من میراث او را بررسی کردم برای حج کافی نبود. بنا بر این از فقیهانی که نزد ما هستند پرسیدم و آنان گفتند: آن مبلغ را صدقه بده. من نیز صدقه دادم؛ شما چه می فرمایید؟
عبدالله گفت: این امام صادق علیه السلام است که در حجر اسماعیل علیه السلام در زیر ناودان کعبه بود و صورتش را رو به کعبه نموده، دعا می نمود سپس به من رو کرد و مرا دید و فرمود: حاجتت چیست؟
عرض کردم: فدایتان گردم! من مردی از اهل کوفه و از دوست داران شما هستم.
قَالَ: فَدَعْ ذَا عَنْكَ حَاجَتُكَ؟
قُلْتُ: رَجُلٌ مَاتَ وَأَوْصَى بِتَرِكَتِهِ أَنْ أَحُجَّ بِهَا عَنْهُ فَنَظَرْتُ فِي ذَلِكَ فَلَمْ يَكْفِ لِلْحَجِّ فَسَأَلْتُ مَنْ عِنْدَنَا مِنَ الْفُقَهَاءِ فَقَالُوا: تَصَدَّقْ بِهَا.
فَقَالَ: مَا صَنَعْتَ؟
قُلْتُ: تَصَدَّقْتُ بِهَا.
فَقَالَ: ضَمِنْتَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ لا يَبْلُغُ أَنْ يُحَجَّ بِهِ مِنْ مَكَّةَ فَإِنْ كَانَ لَا يَبْلُغُ أَنْ يُحَجَّ بِهِ مِنْ مَكَّةَ فَلَيْسَ عَلَيْكَ ضَمَانٌ وَ إِنْ كَانَ يَبْلُغُ بِهِ مِنْ مَكَّةَ فَأَنْتَ ضَامِنٌ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَوْ صَى بِحَجَّةٍ فَجَعَلَهَا وَصِيُّهُ فِي نَسَمَةٍ.
فَقَالَ: يَغْرَمُهَا وَصِيُّهُ وَ يَجْعَلُهَا فِي حَجَّةٍ كَمَا أَوْصَى بِهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.
يَقُولُ: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ».
فرمود: این موضوع را رها کن! حاجتت چیست؟
عرض کردم مردی از دنیا رفت و وصیت نمود که با میراثش از جانب او حج نمایم پس من به میراث او نگریستم برای حج کافی نبود آنگاه از فقیهانی که نزد ما هستند پرسیدم و آنان گفتند آن را صدقه ده.
فرمود: تو چه کار کردی؟
عرض کردم: آن مبلغ را صدقه دادم.
فرمود: ضامن هستی مگر این که کفایت نمی کرد که از خود مکه حج گزارده شود؟ پس اگر کفایت نمی کرد از مکه با آن مبلغ حج نمود ضمانی بر عهده ات نیست و اگر کفایت می کرد که از مکه حج نمو نمود، پس ضامن هستی.
2- ابو سعید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مردی وصیت نمود که برای او حج انجام دهند اما وصی آن را در راه آزاد کردن برده قرار داد.
فرمود: وصی، ضامن است و باید آن مبلغ را در راه انجام حج قرار دهد؛ زیرا خداوند می فرماید: «پس هر که پس از شنیدن وصیت آن را دگرگون سازد گناهش بر کسانی است که آن را تغییر می دهند».
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُعْتِقَ عَنْهُ نَسَمَةٌ بِسِيِّمَائَةِ دِرْهَم مِنْ ثُلُثِهِ فَانْطَلَقَ الْوَصِيُّ فَأَعْطَى السَّمَائَةِ دِرْهَم رَجُلاً يَحُجُ بِهَا عَنْهُ. قَالَ: فَقَالَ: أَرَى أَنْ يَغْرَمَ الْوَصِيُّ مِنْ مَالِهِ سِمَائَةِ دِرْهَم وَ يَجْعَلَ السَّيِّمَائَةِ دِرْهَمٍ فيما أَوْصَى بِهِ الْمَيِّتُ مِنْ نَسَمَةٍ.
(16)
بَابُ أَنَّ الْمُدَبَّرَ مِنَ الثُّلُثِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ:
2- محمد بن مسلم :گوید از امام صادق علیه السلام درباره مردی که وصیت می کند که از حق ثلث او ششصد در هم بدهند و برده ای در راه خدا آزاد کنند ولی اجرا کننده وصیت، با ششصد درهم شخصی را استخدام می کند تا به نیابت از او به حج برود پرسیدم، فرمود: نظر من آن است که وصی باید غرامت بکشد و از مال خود برده ای ششصد درهمی بخرد و آزاد کند.
بخش شانزدهم
حکم آزادی برده از ثلث میت
1- زراره گوید: (امام باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
المُدَبَّرُ مِنَ الثلث.
2- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُدَبِّرُ مَمْلُوكَهُ أَلَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهِ؟
قَالَ: نَعَمْ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْوَصِيَّةِ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْمُدَبَّرُ مِنَ الثَّلُثِ.
وَقَالَ لِلرَّجُلِ: أَنْ يَرْجِعَ فِي تُلُيْهِ إِنْ كَانَ أَوْصَى فِي صِحَّةٍ أَوْ مَرَض
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَا عَنِ الْمُدَبَّرِ.
برده ای که با قرار قبلی بعد از مرگ مولایش آزاد شود، از حق ثلث مولا محسوب می شود.
2- هشام بن حکم گوید از امام صادق علیه السلام مردی می گوید: برده من بعد از مرگم آزاد است آیا بعداً می تواند از تصمیم خود منصرف شود؟
فرمود: آری، نوید آزادی بعد از مرگ به منزلهٔ وصیت و سفارش است.
3- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
آزادی بعد از مرگ به حساب حق ثلث مولا منظور می شود.
وصیت گزار حق دارد که در مصرف حق ثلث خود تجدید نظر کند، خواه در حال صحت و عافیت وصیت کرده باشد و خواه در حال بیماری و کسالت.
4- معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آزادی بعد از مرگ پرسیدم.
قَالَ: هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْوَصِيَّةِ يَرْجِعُ فِيمَا شَاءَ مِنْهَا.
(17)
بَابُ أَنَّهُ يُبْدَأُ بِالْكَفَنِ ثُمَّ بِالدَّيْنِ ثُمَّ بِالْوَصِيَّةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْكَفَنُ مِنْ جَمِيعِ الْمَالِ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ مُعَادٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ بِقَدْرِ ثَمَنِ كَفَنِهِ.
فرمود: نوید آزادی بعد از مرگ در حکم وصیت و سفارش است که مولا می تواند در آن تجدید نظر نماید.
بخش هفدهم
در اجرای و وصیت اول کفن، بعد بدهی و آن گاه وصیت
1- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
کفن هر کسی از اصل مال او خارج می شود.
2- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی بمیرد و فقط به اندازه یک کفن میراث به جا بگذارد، در حالی که بدهی به همان مبلغ بر عهده دارد (تکلیف چیست؟)
فَقَالَ: يُجْعَلُ مَا تَرَكَ فِي ثَمَنِ كَفَنِهِ إِلَّا أَنْ يَتَّجِرَ عَلَيْهِ بَعْضُ النَّاسِ فَيُكَفِّنَهُ وَيُقْضَى مَا عَلَيْهِ مِمَّا تَرَكَ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ۖقَالَ:أَوَّلُ شَيْءٍ يُبْدَأُ بِهِ مِنَ الْمَالِ الْكَفَنُ ثُمَّ الدِّيْنَ ثُمَّ الْوَصِيَّةُ ثُمَّ المِيرَاث.
(18)
بَابُ مَنْ أَوْصَى وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صلی الله وعلیه واله.
فرمود: باید با آن مبلغ کفن او را تهیه نمایند مگر آن که دیگران کفن او را تقبل کنند و با میراث او بدهی او را بپردازند.
3- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
نخستین مورد و صرف اموال میت، کفن، سپس بدهی، سپس وصیت و آنگاه میراث است.
بخش هیجدهم
اجرای وصیت با پرداخت بدهی
1- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
إِنَّ الدَّيْنَ قَبْلَ الْوَصِيَّةِ ثُمَّ الْوَصِيَّةَ عَلَى إِثْرِ الدَّيْنِ ثُمَّ الْمِيرَاثَ بَعْدَ الْوَصِيَّةِ ؛ فَإِنَّ أَوَّلَ الْقَضَاءِ كِتَابُ اللَّهِ.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ.
فَقَالَ: يَقْضِي الرَّجُلُ مَا عَلَيْهِ مِنْ دَيْنِهِ وَ يَقْسِمُ مَا بَقِيَ بَيْنَ الْوَرَثَةِ.
قُلْتُ: فَسُرِقَ مَا كَانَ أَوْصَى بِهِ مِنَ الدَّيْنِ مِمَّنْ يُؤْخَذُ الدَّيْنُ أَ مِنَ الْوَرَثَةِ؟ قَالَ: لا يُؤْخَذُ مِنَ الْوَرَثَةِ وَ لَكِنَّ الْوَصِيَّ ضَامِنٌ لَهَا.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى الشَّعِيرِيِّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ:
بدهی پیش از وصیت است. سپس وصیت، بعد از پرداخت است سپس میراث پس از وصیت است؛ زیرا این اولین قضاوت در کتاب خدای است.
2- راوی گوید: از امام صادق در بارۀ کسی که بدهی به عهده اش داشت و کسی را وصی خود قرار داد سؤال کردم.
فرمود: وصی بدهی وصیّت گزار را پرداخت می کند و باقیمانده را بین ورثه تقسیم می کند.
گفتم: آن مبلغی را که وصیت گزار برای پرداخت بدهی وصیت کرده بود به سرقت رفته است بدهی از چه کسی ستانده می شود؟ آیا از ورثه ستانده می شود؟
فرمود: از ورثه نمی گیرند؛ بلکه وصی ضامن آن است.
3- حکم بن عتیبه گوید:
كُنَّا عَلَى بَابِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ نَنْتَظِرُ أَنْ يَخْرُجَ إِذْ جَاءَتِ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ: أَيُّكُمْ أَبُو جَعْفَرٍ؟
فَقَالَ لَهَا الْقَوْمُ: مَا تُرِيدِينَ مِنْهُ؟
قَالَتْ: أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ.
فَقَالُوا لَهَا: هَذَا فَقِيهُ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَسَلِيهِ.
فَقَالَتْ: إِنَّ زَوْجِي مَاتَ وَ تَرَكَ أَلْفَ دِرْهَم وَ كَانَ لِي عَلَيْهِ مِنْ صَدَاقِي خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم فَأَخَذْتُ صَدَاقِي وَأَخَذْتُ مِيرَائِي ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَادَّعَى عَلَيْهِ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَشَهِدْتُ لَهُ.
قَالَ الْحَكَمُ: فَبَيْنَا أَنَا أَحْسُبُ إِذْ خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ:
مَا هَذَا الَّذِي أَرَاكَ تُحَرِّكُ بِهِ أَصَابِعَكَ يَا حَكَمْ؟
ما نزد درب خانه امام باقر علیه السلام ایستاده بودیم و منتظر بودیم که حضرت علیه السلام از خانه بیرون بیاید. ناگاه زنی آمد و گفت: کدام شما امام باقر علیهن السلام است؟
مردم به او گفتند از ایشان چه می خواهی؟
گفت: می خواهم مسأله ای از ایشان بپرسم.
گفتند: این شخص (حكم بن عتيبه) فقيه اهل عراق است؛ از او بپرس!
زن گفت: شوهرم از دنیا رفت و هزار درهم به جای گذاشت و پانصد درهم از مهریه ام برعهده اش بود من مهریه و میراث خود را برداشتم سپس مردی آمد و ادعا کرد که هزار درهم از شوهرم طلب دارد.
من نیز به نفع او شهادت دادم.
حکم گوید: پس در همین حال که من در حال محاسبه مسأله بودم ناگاه امام علیه السلام با کسی بیرون آمد و فرمود ای حکم چرا انگشتانت را حرکت می دهی؟!
فَقُلْتُ: إِنَّ هَذِهِ الْمَرْأَةَ ذَكَرَتْ أَنَّ زَوْجَهَا مَاتَ وَ تَرَكَ أَلْفَ دِرْهَم وَ كَانَ لَهَا عَلَيْهِ مِنْ صَدَاقِهَا خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ فَأَخَذَتْ صَدَاقَهَا وَأَخَذَتْ مِيرَاثَهَا ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَادَّعَى عَلَيْهِ أَلْفَ دِرْهَم فَشَهِدِّتْ لَهُ.
فَقَالَ الْحَكَمُ: فَوَ اللهِ مَا أَتْمَمْتُ الْكَلامَ حَتَّى قَالَ: أَقَرَّتْ بِثُلُثِ مَا فِي يَدَيْهَا وَ لَا مِيرَاثَ لَهَا.
قَالَ الْحَكَمُ: فَمَا رَأَيْتُ وَاللهِ أَفْهَمَ مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَطُّ.
قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ: وَ تَفْسِيرُ ذَلِكَ أَنَّهُ لا مِيرَاثَ لَهَا حَتَّى تَقْضِيَ الدِّيْنَ وَإِنَّمَا تَرَكَ أَلْفَ دِرْهَم وَ عَلَيْهِ مِنَ الدَّيْنِ أَلْفٌ وَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم لَهَا وَلِلرَّجُلِ فَلَهَا ثُلُثُ الْأَلْفِ وَلِلرَّجُلِ ثُلُثَاهَا.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ بَاعَ مَتَاعاً مِنْ رَجُلٍ فَقَبَضَ الْمُشْتَرِي الْمَتَاعَ وَ لَمْ يَدْفَعِ الثَمَنَ ثُمَّ مَاتَ الْمُشْتَرِي وَالْمَتَاعُ قَائِمٌ بِعَيْنِهِ.
عرض کردم: این زن بیان نمود که شوهرش از دنیا رفته و هزار درهم باقی گذاشته است. زن نیز پانصد درهم مهریه اش بر عهده شوهرش مانده بود. پس مهریه و میراث خود را برداشت. سپس شخصی آمده و ادعا نموده که هزار درهم از شوهر این زن طلبکار است و این زن نیز به نفع او شهادت داده است.
حکم گوید: به خدا سوگند! هنوز سخنم را تمام نکرده بودم که حضرت علیه السلام فرمود: این زن به یک سوم مبلغی که در دستش است اقرار نموده و میراثی ندارد. حکم گوید: به خدا سوگند! من هرگز کسی را ندیدم که از امام باقر علیه السلام داناتر باشد.
ابن ابی عمیر گوید: تفسیر مسأله چنین است: زن میراثی ندارد تا این که بدهی ادا شود و همانا که شوهر در حالی از دنیا رفت که هزار و پانصد درهم بدهی از آن همسرش و آن مرد بر عهده اش بود. پس یک سوم هزار درهم از آن زن است و دو سوم آن از آن مرد است.
4- راوی گوید: امام صادق علیه السلام او دربارۀ مردی که کالایی را به دیگری فروخت و خریدار کالا را تحویل گرفت اما قیمتش را نپرداخت سپس خریدار فوت نمود در حالی که کالا عیناً موجود است فرمود:
قَالَ: إِذَا كَانَ الْمَتَاعُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ إِلَى صَاحِبِ الْمَتَاعِ.
وَقَالَ: لَيْسَ لِلْغُرَمَاءِ أَنْ يُخَاصِمُوهُ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَيَضْمَنُهُ ضَامِنٌ لِلْغُرَمَاءِ
قَالَ: إِذَا رَضِيَ الْغُرَمَاءُ فَقَدْ بَرنَتْ ذِمَّةُ الْمَيِّتِ.
6- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَحْيَى الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ قُتِلَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ لَمْ يَتْرُكْ مَالاً فَأَخَذَ أَهْلُهُ الدِّيَةَ مِنْ قَاتِلِهِ عَلَيْهِمْ يَقْضُونَ دَيْنَهُ.
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: وَ هُوَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً.
قَالَ: إِنَّمَا أَخَذُوا الدِّيَةَ فَعَلَيْهِمْ أَنْ يَقْضُوا دَيْنَهُ.
هر گاه عين کالا موجود باشد، به فروشنده باز گردانده می شود.
و فرمود طلبکاران میت، حق ندارند با فروشنده مخاصمه کنند.
5- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره بدهکاری که بمیرد و یک نفر بدهی او را ضمانت کند، فرمود:
اگر طلبکاران او رضایت بدهند، مسئولیت آن میت منتفی می شود.
6- يحيى ازرق گوید: امام کاظم علیه السلام درباره بدهکاری که به قتل رسیده و میراثی ندارد که بدهی او را بپردازند اگر خانواده مقتول خونبها بگیرند، آیا مکلف می شوند که بدهی مقتول را بپردازند؟
فرمود: آری.
عرض کردم: از مقتول که میراثی به جا نمانده است و اگر خانواده مقتول خونبها نمی گرفتند، مسئولیتی بر عهده آنان نبود.
فرمود: خونبهای مقتول را که دریافت کنند باید بدهی او را هم بپردازند.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهُم قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ لَهُ عَلَيَّ دَيْنٌ وَ خَلَّفَ وُلْداً رِجَالاً وَنِسَاءً وَصِبْيَاناً فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَقَالَ: أَنْتَ فِي حِلَّ مِمَّا لِأَبِي عَلَيْكَ مِنْ حِصَّتِي وَأَنْتَ فِي حِلٍ مِمَّا لِإِخْوَتِي وَأَخَوَاتِي وَأَنَا ضَامِنٌ لِرِضَاهُمْ عَنْكَ.
قَالَ: تَكُونُ فِي سَعَةٍ مِنْ ذَلِكَ وَ حِلٍ.
قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يُعْطِهِمْ؟
قَالَ: كَانَ ذَلِكَ فِي عُنُقِهِ.
قُلْتُ: فَإِنْ رَجَعَ الْوَرَثَةُ عَلَيَّ فَقَالُوا: أَعْطِنَا حَقَّنَا؟
فَقَالَ: لَهُمْ ذَلِكَ فِي الْحُكْمِ الظَّاهِرِ ؛ فَأَمَّا بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللَّهِ وَبَكَ فَأَنْتَ مِنْهَا فِي حِلٍ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ الَّذِي أَحَلَّ لَكَ يَضْمَنُ لَكَ عَنْهُمْ رِضَاهُمْ فَيَحْتَمِلُ الضَّامِنُ لَكَ.
7- حسن بن جهم :گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: مردی که از من طلبی داشت از دنیا رفت و فرزندانی که شامل تعدادی مرد و زن و کودک می شد، به جای گذاشت پس یکی از آنان آمد و گفت تو از بدهی که به پدرم داشتی از سهم من معافی هم چنین از سهم برادران و خواهرانم نیز معافی و من ضامن رضایت آنان هستم.
فرمود: تو از بدهی معاف هستی.
عرض کردم: اگر سهم برادران و خواهرانش را از آن بدهی نپردازد چه؟
فرمود: پرداخت بدهی بر گردنش خواهد بود.
عرض کردم: اگر ورثه نزد من بیایند و بگویند: حق ما را بده، چه؟
فرمود: آنان در حکم ظاهر چنین حقی دارند؛ اما بین خودت و خداوند تو از آن بدهی معاف هستی؛ هنگامی که آن وارثی که تو را حلال کرده بود ضمانت کرده بود که آنان را راضی خواهد نمود. بنا بر این ضامن باید آن را به جای تو بپردازد.
قلت: فما لقول في الصبئ لِأُمَّهِ أَن تُحلل؟
قَالَ: نَعَمْ إِذَا كَانَ لَهَا مَا تُرْضِيهِ أَوْ تُعْطِيهِ.
قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا؟
قَالَ: فَلا.
قُلْتُ: فَقَدْ سَمِعْتُكَ تَقُولُ: إِنَّهُ يَجُوزُ تَحْلِيلُهَا.
فَقَالَ إِنَّمَا أَعْنِي بِذَلِكَ إِذَا كَانَ لَهَا مَالٌ.
قُلْتُ: فَالْأَبُ يَجُوزُ تَحْلِيلُهُ عَلَى ابْنِهِ.
فَقَالَ لَهُ: مَا كَانَ لَنَا مَعَ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَمْرٌ يَفْعَلُ فِي ذَلِكَ مَا شَاءَ.
قُلْتُ: فَإِنَّ الرَّجُلَ ضَمِنَ لِي عَنْ ذَلِكَ الصَّبِيِّ وَ أَنَا مِنْ حِصَّتِهِ فِي حِلَّ فَإِنْ مَاتَ الرَّجُلُ قَبْلَ أَنْ يَبْلُغَ الصَّبِيُّ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ؟
قَالَ: الْأَمْرُ جَائِزٌ عَلَى مَا شَرَطَ لَكَ.
عرض کردم: درباره کودک چه می فرمایید؟ آیا مادرش اجازه دارد حلالیت بدهد؟
فرمود: آری، هرگاه به مقداری داشته باشد که کودکش را راضی کند و یا سهمش را بپردازد.
عرض کردم اگر مادر چنین اموالی نداشته باشد چه؟
فرمود: نمی تواند حلالیت بدهد.
عرض کردم: اما از شما شنیدم که می فرمودید: می تواند حلالیت بدهد.
فرمود: منظور من از آن سخن هنگامی است که مادر اموالی داشته باشد.
عرض کردم: بنا بر این پدر می تواند از جانب فرزندش بدهکار را معاف کند؟
فرمود: او صاحب همان اختیاراتی است که ما با امام کاظم علیه السلام داشتیم؛ در این مسأله، هر چه بخواهد می تواند انجام دهد.
عرض کردم آن مرد برای من ضمانت نمود که آن کودک را راضی خواهد نمود و من از سهم کودک معاف شدم. پس اگر پیش از بلوغ کودک، آن مرد فوت کند، چیزی بر عهده آن مرد نخواهد بود؟
فرمود: مسأله به همان منوال جایز است که آن مرد برای تو شرط رضایت آنان را کرده بود.
(19)
بَابُ مَنْ أَعْتَقَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَلْ يَخْتَلِفُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى وَ ابْنُ شُبْرُمَةَ؟
فَقُلْتُ: بَلَغَنِي أَنَّهُ مَاتَ مَوْلًى لِعِيسَى بْنِ مُوسَى وَ تَرَكَ عَلَيْهِ دَيْناً كَثِيراً وَ تَرَكَ مَمَالِيكَ يُحِيطُ دَيْنُهُ بِأَثْمَانِهِمْ فَأَعْتَقَهُمْ عِنْدَ الْمَوْتِ فَسَأَلَهُمَا عِيسَى بْنُ مُوسَى عَنْ ذلك.
فَقَالَ ابْنُ شُبْرُمَةَ: أَرَى أَنْ يَسْتَسْعِيَهُمْ فِي قِيمَتِهِمْ فَيَدْفَعَهَا إِلَى الْغُرَمَاءِ فَإِنَّهُ قَدْ أَعْتَقَهُمْ عِنْدَ مَوْتِهِ.
بخش نوزدهم
حکم آزادی برده با پرداخت بدهی
1- عبد الرحمان بن حجاج گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: آیا ابن ابی لیلی و ابن ابی شبرمه با هم اختلاف پیدا کرده اند؟
گفتم: به من خبر داده اند که یکی از بردگان آزاد شده عیسی بن موسی مرد و بدهی زیادی بر گردن عیسی گذاشت و از طرفی تعدادی برده نیز به جای گذاشت که بدهی اش قیمت برده ها را در بر می گرفت اما او هنگام مرگش برده ها را آزاد نمود. بنا بر این عیسی بن موسی در این خصوص از آن ها سؤال نمود.
ابن شبرمه گفت: به نظر من بردگان باید با کار کردن قیمت خود را بپردازند و مبلغ حاصل از آن را به طلبکاران بپردازند؛ زیرا آن شخص در هنگام مرگش برده ها را آزاد کرده بود.
وَ قَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى: أَرَى أَنْ أَبِيعَهُمْ وَأَدْفَعَ أَثْمَانَهُمْ إِلَى الْغُرَمَاءِ فَإِنَّهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُعْتِقَهُمْ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ يُحِيطُ بِهِمْ وَ هَذَا أَهْلُ الْحِجَازِ الْيَوْمَ يُعْتِقُ الرَّجُلُ عَبْدَهُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ كَثِيرٌ فَلا يُجيرُونَ عِتْقَهُ إِذَا كَانَ عَلَيْهِ دَيْنٌ كَثِيرٌ.
فَرَفَعَ ابْنُ شُبْرُمَةَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ يَا ابْنَ أَبِي لَيْلَى مَتَى قُلْتَ بِهَذَا الْقَوْلِ؟ وَاللَّهِ مَا قُلْتَهُ إِلَّا طَلَبَ خِلافِي.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فَعَنْ رَأْي أَيْهِمَا صَدَرَ؟
قَالَ: قُلْتُ: بَلَغَنِي أَنَّهُ أَخَذَ بِرَأْي ابْنِ أَبِي لَيْلَى وَ كَانَ لَهُ فِي ذَلِكَ هَوًى فَبَاعَهُمْ وَقَضَى دَيْنَهُ.
قَالَ: فَمَعَ أَيُّهِمَا مَنْ قِبَلَكُمْ؟
قُلْتُ لَهُ: مَعَ ابْنِ شُبْرُمَةَ وَ قَدْ رَجَعَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِلَى رَأْي ابْنِ شُبْرُمَةَ بَعْدَ ذَلِكَ.
فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ! إِنَّ الْحَقِّ لَفِي الَّذِي قَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى وَ إِنْ كَانَ قَدْ رَجَعَ عَنْهُ.
فَقُلْتُ لَهُ: هَذَا يَنْكَسِرُ عِنْدَهُمْ فِي الْقِيَاسِ.
ابن ابی لیلی گفت: نظر من این است که آنان را بفروشم و قیمتشان را به طلبکاران بپردازم؛ زیرا او حق نداشته که در هنگام مرگش آنان را آزاد نماید در حالی که بدهی بر گردنش بود؛ که آن بدهی قیمت برده ها را در بر می گرفت و این حجازیان هستند که امروزه شخص برده اش را آزاد می کند در حالی بدهی بسیاری دارد، اما آنان آزاد کردن او را جایز نمی دانند؛ در هنگامی که بدهی فراوانی بر عهده اش باشد.
پس ابن شبرمه دستش را به سوی آسمان بالا نمود و گفت: سبحان الله! ای ابن ابی لیلی! تو کی چنین نظری داشتی؟! به خدا سوگند! تو فقط به خاطر این که با من اختلاف کنی،چنین گفتی.
حضرت فرمود: گفتم: به من خبر داده اند که او به رأی ابن ابی لیلی عمل نمود؛ زیرا غرضی داشت. پس برده ها را فروخت و بدهی آن مرد را پرداخت.
فرمود: با کدام یک از شما بازگشت؟
گفتم: با ابن ابی شبرمه و پس از آن نیز ابن ابی لیلی به رأی ابن شبرمه بازگشت. فرمود: آگاه باش که به خدا سوگند حق در گفته ابن ابی لیلی است؛ گرچه از نظر خود عدول نمود. گفتم این حکم در قیاس» نزد آنان در می شکند!
فَقَالَ: هَاتِ قَابِسْنِي.
فَقُلْتُ: أَنَا أَقَايِسُكَ؟!
فَقَالَ: لَتَقُولَنَّ بأَشَدِّ مَا يَدْخُلُ فِيهِ مِنَ الْقِيَاسِ.
فَقُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ تَرَكَ عَبْداً لَمْ يَتْرُكُ مَالاً غَيْرَهُ وَ قِيمَةُ الْعَبْدِ سِتِّمَائَةِ دِرْهَم وَ دَيْنَهُ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم فَأَعْتَقَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ كَيْفَ يُصْنَعُ؟
قَالَ: يُبَاعُ الْعَبْدُ فَيَأْخُذُ الْغُرَمَاءُ خَمْسَمِائَةِ دِرْهَم وَ يَأْخُذُ الْوَرَثَةُ مِائَةَ دِرْهَم.
فَقُلْتُ: أَلَيْسَ قَدْ بَقِيَ مِنْ قِيمَةِ الْعَبْدِ مِائَةُ دِرْهَم عَنْ دَيْنِهِ؟
فَقَالَ: بَلَى.
قُلْتُ: أَلَيْسَ لِلرَّجُلِ تُلْتُهُ يَصْنَعُ بِهِ مَا يَشَاءُ؟
قَالَ: بَلَى.
قُلْتُ: أَلَيْسَ قَدْ أَوْصَى لِلْعَبْدِ بِالثُّلُثِ مِنَ الْمِائَةِ حِينَ أَعْتَقَهُ؟
فَقَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ لَا وَصِيَّةَ لَهُ إِنَّمَا مَالُهُ لِمَوَالِيهِ.
فرمود: بیا با من قیاس کن (احکامی را با روش قیاس بیان کن).
گفتم: من با شما قیاس کنم؟!
فرمود: باید مسأله ای بیان کنی که شدیدترین قیاس ها در آن باشد.
گفتم: مردی چیزی جز یک برده به جای نمی گذارد. قیمت برده ششصد درهم است و بدهی اش پانصد درهم. او در هنگام مرگش برده را آزاد کرده است؛ چه باید بکنند؟ فرمود: برده را میفروشند و طلبکاران پانصد درهم را می گیرند و ورثه صد درهم را.
گفتم: مگر از پول قیمت برده، صد درهم از بدهی اش زیاد نیامد؟
فرمود: آری.
گفتم: مگر یک سوم ترکه از آن میت نیست که هر کس هر کاری بخواهد می تواند با آن انجام دهد؟
فرمود: آری.
گفتم: مگر هنگامی که مولا برده اش را آزاد نمود، یک سوم از صد درهم را برای برده وصیت نکرد؟
فرمود: به راستی که وصیت به برده تعلق نمی گیرد همانا اموال برده از آن صاحبان اوست.
فَقُلْتُ لَهُ: فَإِذَا كَانَتْ قِيمَةُ الْعَبْدِ سِيَّمائَةِ دِرْهَم وَ دَيْنَهُ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَم.
قَالَ: كَذَلِكَ يُبَاعُ الْعَبْدُ فَيَأْخُذُ الْغُرَمَاءُ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَم وَ يَأْخُذُ الْوَرَثَةٌ مِائَتَيْنِ فَلَا يَكُونُ لِلْعَبْدِ شَيْءٌ.
قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ قِيمَةَ الْعَبْدِ سِتُّمَائَةِ دِرْهَم وَ دَيْنَهُ ثَلَاثُمِائَةِ دِرْهَم.
فَضَحِكَ وَ قَالَ: مِنْ هَاهُنَا أُتِيَ أَصْحَابُكَ فَجَعَلُوا الْأَشْيَاءَ شَيْئاً وَاحِداً وَ لَمْ يَعْلَمُوا السُّنَّةَ إِذَا اسْتَوَى مَالُ الْغُرَمَاءِ وَ مَالُ الْوَرَثَةِ أَوْ كَانَ مَالُ الْوَرَثَةِ أَكْثَرَ مِنْ مَالِ الْغُرَمَاءِ لَمْ يُتّهم الرَّجُلُ عَلَى وَصِيَّتِهِ وَ أُجِيزَتْ وَصِيَّتُهُ عَلَى وَجْهِهَا فَالْآنَ يُوقَفُ هَذَا فَيَكُونُ نِصْفَهُ لِلْغُرَمَاءِ وَ يَكُونُ تُلْتُهُ لِلْوَرَثَةِ وَ يَكُونُ لَهُ السُّدُسُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ [ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي رَجُل أَعْتَقَ مَمْلُوكَهُ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ.
قَالَ: إِنْ كَانَ قِيمَتُهُ مِثْلَ الَّذِي عَلَيْهِ وَ مِثْلَهُ جَازَ عِتْقُهُ وَ إِلَّا لَمْ يَجُزْ.
گفتم: اگر قیمت ششصد برده درهم باشد و بدهی میت چهارصد درهم چه؟
فرمود: مانند مسأله قبلی است برده فروخته می شود و طلبکاران چهارصد درهم بر می دارند و ورثه دویست درهم بنا بر این برده صاحب چیزی نمی شود.
گفتم: اگر قیمت برده ششصد در هم باشد و بدهی میت سیصد درهم چه؟
حضرت خندید و فرمود: از همین جاست که یارانت دچار اشتباه و خطا شدند؛ آنان همه مسائل را یک مسأله قرار دادند و سنت را فرا نگرفتند. هنگامی که سهم طلبکاران و سهم ورثه یکسان باشد و یا سهم ورثه از سهم طلبکاران بیشتر باشد، میت در وصیتش مورد اتهام قرار نمیگیرد و وصیت را به همان نحو که وصیت شده اجرا می کنند. بنا بر این هم اکنون در این مسأله توقف می شود؛ پس نصف آن برای طلبکارها و یک سوم برای ورثه و یک ششم برای برده است.
2- زراره گوید: امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) درباره کسی که بدهکار باشد و هنگام مرگ برده خود را که تنها میراث اوست آزاد کند، فرمود: اگر بهای برده دو برابر بدهکاری او باشد برده آزاد می شود؛ و اگر بهای برده دو برابر بدهکاری او نباشد آزادی برده جایز نیست.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ الْجَهُم قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ فِي رَجُلٍ أَعْتَقَ مَمْلُوكاً لَهُ وَ قَدْ حَضَرَهُ الْمَوْتُ وَأَشْهَدَ لَهُ بِذَلِكَ وَ قِيمَتُهُ سِتَّمَائَةِ دِرْهَم وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ ثَلاتُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً غَيْرَهُ
قَالَ: يُعْتَقُ مِنْهُ سُدُسُهُ لِأَنَّهُ إِنَّمَا لَهُ مِنْهُ ثَلاثَمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ دِرْهَمٍ وَ يُقْضَى مِنْهُ ثَلَاثُمِائَةِ دِرْهَم فَلَهُ مِنَ الثَّلاثِمِائَةٍ تُلْتُهَا وَهُوَ السُّدُسُ مِنَ الْجَمِيع.
(20)
بَابُ الْوَصِيَّةِ لِلْمُكَاتَبِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي مُكَاتَبٍ كَانَتْ تَحْتَهُ امْرَأَةٌ حَرَّةً فَأَوْصَتْ لَهُ عِنْدَ مَوْتِهَا بوَصِيَّةٍ.
3- حسن بن جهم گوید: از امام رضا علیه السلام او شنیدم که در بارۀ کسی که هنگام مرگش برده خود را آزاد نمود و بر آن شاهد نیز گرفت و قیمت برده ششصد درهم بود و سیصد درهم بدهی نیز بر عهده میت بود و غیر از آن برده، چیزی به جای نگذاشته بود فرمود: یک ششم برده آزاد می شود؛ زیرا سیصد درهم از قیمت برده از آن میت است و سیصد درهم از قیمت برده نیز به طلبکاران داده می شود. بنا بر این یک سوم از سیصد درهم از آن میت است و این یک ششم از کل ششصد درهم خواهد بود.
بخش بیستم
وصیت برای برده مکاتب
1- محمد بن قیس گوید: دربارۀ برده مکاتبی که زنی آزاد داشت و همسرش در هنگام مرگ وصیتی برای او نمود.
فَقَالَ أَهْلِ الْمِيرَاثِ: لا نُجِيرُ وَصِيَّتَهَا لَهُ إِنَّهُ مُكَاتَبٌ لَمْ يُعْتَقْ وَ لَا يَرِثُ.
فَقَضَى بِأَنَّهُ يَرِثُ بِحِسَابٍ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ وَ يَجُوزُ لَهُ مِنَ الْوَصِيَّةِ بِحِسَابٍ مَا أُعْتِقَ منه.
وَ قَضَى علیه السلام فِي مُكَاتَبٍ أُوصِيَ لَهُ بِوَصِيَّةٍ وَ قَدْ قَضَى نِصْفَ مَا عَلَيْهِ فَأَجَازَ نِصْفَ الْوَصِيَّة.
وَ قَضَى علیه السلام فِي مُكَاتَبٍ قَضَى رُبُعَ مَا عَلَيْهِ فَأُ وصِيَ لَهُ بِوَصِيَّةٍ فَأَجَازَ رُبُعَ الْوَصِيَّةِ. وَ قَالَ فِي رَجُلٍ حُرِّ أَوْصَى لِمُكَاتَبَةٍ وَقَدْ قَضَتْ سُدُسَ مَا كَانَ عَلَيْهَا فَأَجَازَ لَهَا بِحِسَابِ مَا أَعْتِقَ مِنْهَا.
(21)
بَابُ وَصِيَّةِ الْغُلامِ وَ الْجَارِيَةِ الَّتِي لَمْ تُدْرِكْ وَ مَا يَجُوزُ مِنْهَا وَ مَا لَا يَجُوزُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
ورثه گفتند: ما وصیت او را برای شوهر برده اش جایز نمی دانیم؛ زیرا او برده مکاتبی است که هنوز آزاد نشده است و ارث نمی برد.
امام باقر علیه السلام قضاوت نمود که شوهر به همان اندازه که آزاد شده است، ارث می برد. و به همان اندازه نیز وصیت همسرش برای او جایز خواهد بود.
و در باره برده مکاتبی که نصف آزادی اش را به دست آورده بود و وصیتی برایش شده بود حکم نمود که نصف وصیت جایز است.
و در باره برده مکاتبی که یک چهارمش آزاد شده بود و وصیتی برایش شده بود حکم نمود که یک چهارم وصیت جایز است.
و دربارۀ مرد آزادی که برای کنیز مکاتبه ای وصیتی نمود و یک ششم کنیز آزاد شده بود حکم نمود که به همان اندازه که از او آزاد شده، وصیت جایز است.
بخش بیست و یکم
حكم وصیت کسی که بالغ نشده است
1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
إِذْ أَتَى عَلَى الْغُلامِ عَشْرُ سِنِينَ فَإِنَّهُ يَجُوزُ لَهُ فِي مَالِهِ مَا أَعْتَقَ وَ تَصَدَّقَ وَ أَوْصَى عَلَى حَدٍ مَعْرُوفٍ وَ حَقِّ فَهُوَ جَائِزٌ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
إِنَّ الْغُلَامَ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَأَوْصَى وَ لَمْ يُدْرِكْ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ لِذَوِي الْأَرْحَامِ وَ لَمْ تَجُزْ لِلْغُرَبَاءِ.
3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
إِذَا بَلَغَ الْغُلامُ عَشْرَ سِنِينَ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ.
4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
هر گاه پسر نابالغ ده ساله شود، حق دارد که برده خود را آزاد کند و یا در راه خدا صدقه دهد و یا در راه خیر و در حد حقوق شرعی وصیت کند در این سه مورد تصرفات او لازم الاجراست.
2- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
اگر پسر نابالغ به بستر مرگ بیفتد و وصیت کند که اموال او را به مردم بدهند، وصیت او در مورد خویشاوندانش لازم الاجر است، و در مورد بیگانگان لازم الاجرا نخواهد بود.
3- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که پسر بچه به ده سالگی برسد، وصیتش جایز خواهد بود.
4- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا بَلَغَ الْغُلامُ عَشْرَ سِنِينَ فَأَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ فِي حَقِّ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ فَإِذَا كَانَ ابْنَ سَبْعِ سِنِينَ فَأَوْصَى مِنْ مَالِهِ بِالْيَسِيرِ فِي حَقِّ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ.
(22)
بَابُ الْوَصِيَّةِ لِأُمَّهَاتِ الْأَوْلَادِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:
نَسَخْتُ مِنْ كِتَابٍ بِخَطِّ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: فُلانٌ مَوْلاكَ تُوُفِّيَ ابْنُ أَحْ لَهُ وَ تَرَكَ أُمَّ وَلَدٍ لَهُ لَيْسَ لَهَا وَلَدٌ فَأَوْصَى لَهَا بِأَلْفِ هَلْ تَجُوزُ الْوَصِيَّةُ وَ هَلْ يَقَعُ عَلَيْهَا عِتْقُ وَ مَا حَالُهَا رَأَيْكَ؟ فَدَتْكَ نَفْسِي!
فَكَتَبَ علیه السلام: تُعْتَقُ فِي الثَّلُثِ وَ لَهَا الْوَصِيَّةُ.
هر گاه پسر نابالغ ده ساله شود و در حد ثلث برای مصارف مشروعی وصیت کند، وصیت او لازم الاجر است؛ و اگر هفت ساله باشد و به مقدار کمی وصیت کند، وصیت او لازم الاجراست.
بخش بیست و دوم
وصیت برای کنیزان صاحب فرزند
1- احمد بن محمد بن ابو نصر گوید: از نامۀ امام رضا علیه السلام و خط مبارک آن سرور چنین رونویسی کردم:
برادرزاده فلانی از دنیا رفته و برای کنیز شخصی خود که فرزند ندارد هزار درهم وصیت کرده است. آیا این وصیت لازم الاجراست؟ و آیا به خاطر این وصیت آزاد می شود؟ تکلیف او چه خواهد بود؟ رأی خود را مرقوم بفرمایید خداوند جان مرا فدایت کند!
امام علیه السلام در پاسخ نوشته بود: کنیز مزبور از حق ثلث آزاد می شود و حق وصیت اجرا می شود.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي عليه السلام قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَيْهِ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ لَهُ أُمُّ وَلَدٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَهَا شَيْئاً فِي حَيَاتِهِ ثُمَّ مَاتَ.
قَالَ: فَكَتَبَ: لَهَا مَا أَثَابَهَا بِهِ سَيْدُهَا فِي حَيَاتِهِ مَعْرُوفٌ ذَلِكَ لَهَا تُقْبَلُ عَلَى ذَلِكَ شَهَادَةُ الرَّجُل وَ الْمَرْأَةِ وَ الْخَادِم غَيْرِ الْمُتَّهَمِينَ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَاءَ علیه السلام فِي أُمَّ الْوَلَدِ إِذَا مَاتَ عَنْهَا مَوْلَاهَا وَ قَدْ أَوْصَى لَهَا.
قَالَ: تُعْتَقُ فِي الثُّلُثِ وَلَهَا الْوَصِيَّةُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٌ كَانَتْ لَهُ أُمُّ وَلَدٍ وَ لَهُ مِنْهَا غُلَامٌ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أَوْ صَى لَهَا بِأَلْفَيْ دِرْهَم أَوْ بِأَكْثَرَ لِلْوَرَثَةِ أَنْ يَسْتَرِقُوهَا؟
2- حسین بن خالد صیرفی گوید: به امام کاظم علیه السلام نوشتم: اگر مولا در زمان حیات خود به کنیزی که صاحب فرزند است چیزی عطا کند موقعی که از دنیا رفت، تکلیف آن عطیه چه خواهد بود؟
امام در پاسخ نوشت: عطیه ای که شناخته و مشخص باشد و در زمان حیات خود بخشیده باشد به کنیز او تعلق دارد و جزء میراث نخواهد بود در این باره گواهی مرد و زن و خادم خانه پذیرفته و مسموع است، با این قید که مورد اتهام نباشند.
3- راوی گوید: امام رضا علیه السلام دربارۀ کنیز صاحب فرزند که مولایش از دنیا برود و وصیتی برای او بکند فرمود:
از حساب ثلث ما ترک آزاد می شود و صاحب وصیت نیز است.
4- ولید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی از کنیز شخصی خود صاحب فرزند باشد و در موقع مرگ وصیت کند که دو هزار درهم و یا بیشتر به آن کنیز بپردازند آیا وارثان مولا حق دارند که آن کنیز را به بردگی بگیرند؟
قَالَ: فَقَالَ: لا بَلْ تُعْتَقُ مِنْ ثُلُثِ الْمَيِّتِ وَ تُعْطَى مَا أَوْصَى لَهَا به.
وَ فِي كِتَابِ الْعَبَّاسِ: تَعْتَقُ مِنْ نَصِيبٍ ابْنِهَا وَ تُعْطَى مِنْ ثُلُثِهِ مَا أَوْصَى لَهَا بِهِ.
(23)
بَابُ مَا يَجُوزُ مِنَ الْوَقْفِ وَ الصَّدَقَةِ وَ النُّحْلِ وَ الْهِبَةِ وَ السُّكْنَى وَ الْعُمْرَى وَالرُّقْبَى وَ مَا لا يَجُوزُ مِنْ ذَلِكَ عَلَى الْوَلَدِ وَ غَيْرِهِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا صَدَقَةَ وَلَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ.
2- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ وَ حَمَّادٍ وَ ابْنِ أُذَيْنَةَ وَ ابْنِ بُكَيْرِ وَ غَيْرِهِمْ كُلِّهِمْ قَالُوا: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
فرمود: نه، این کنیز از سهم فرزندش آزاد می شود و مبلغ وصیت را از حساب حق ثلث مولا صاحب می شود.
و در کتاب عباس آمده است کنیز از سهم فرزندش آزاد می شود و از حق ثلث آنچه وصیت شده به او پرداخت می شود.
بخش بیست و سوم
حكم وقف، صدقه، پیشکش، بخشش، صدقۂ سکنی، عمری و رقبی
1- حماد بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
صدقه و آزادی برده انجام نمی پذیرد مگر این که در راه خدای باشد.
2- هشام حماد ابن اذينه ابن بکیر و دیگر راویان نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کنند.
لا صَدَقَةً وَ لَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ .
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بن مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِتَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنَّمَا الصَّدَقَةُ مُحْدَثَةٌ إِنَّمَا كَانَ النَّاسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَنْحَلُونَ وَ يَهَبُونَ وَ لا يَنْبَغِي لِمَنْ أَعْطَى لِلَّهِ شَيْئاً أَنْ يَرْجِعَ فِيهِ.
قَالَ: وَ مَا لَمْ يُعْطَ لِلَّهِ وَ فِي اللَّهِ فَإِنَّهُ يُرْجَعُ فِيهِ نِحْلَةً كَانَتْ أَوْ هِبَةً حِيرَتْ أَوْ لَمْ تُحَزْ وَ لا يَرْجِعُ الرَّجُلُ فِيما يَهَبُ لِامْرَأَتِهِ وَلا الْمَرْأَةُ فِيما تَهَبُ لِزَوْجِهَا حِيزَ أَوْ لَمْ يُحَزْ، أَلَيْسَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: «وَلا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً» ؟! وَ قَالَ: «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ فَمَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئًا» وَ هَذَا يَدْخُلُ فِي الصَّدَاقِ وَ الْهِبَةِ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:
3- زراره گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
صدقه خاص که انسان مال خود را در اختیار دیگران بگذارد جدیداً ابداع شده است. در زمان رسول خدا صلی الله وعلیه واله مردم مالی را پیشکش می نمودند و یا به رسم عطا و کرامت می بخشیدند. کسی که چیزی را در راه خدای ببخشد، حق ندارد پس بگیرد.
حضرتش فرمود اما اگر به خاطر رضای خدا و در راه خدا نباشد، حق رجوع دارد، چه پیشکش باشد و یا بخشش کند حق رجوع ندارد.
هم چنین اگر خانم به شوهر خود بخشش کند حق رجوع ندارد، خواه در اختیار صرف قرار بدهد و یا هنوز در اختیار خودش باشد مگر نه این است که خداوند می فرماید: «اگر چیزی به همسر خود عطا کردید چیزی از آن را باز پس مگیرید» و می فرماید: «اگر زنان چیزی از مال خود را بر شما حلال کردند، گوارایتان باشد» این حکم در مورد مهریه و بخشش برابر است.
4- عبید بن زراره گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَتَصَدَّقُ بِالصَّدَقَةِ أَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِي صَدَقَتِهِ؟ فَقَالَ: إِنَّ الصَّدَقَةَ مُحْدَثَةٌ إِنَّمَا كَانَ النَّحْلُ وَالْهِبَةُ وَ لِمَنْ وَهَبَ أَوْ نَحَلَ أَنْ يَرْجِعَ فِي هِبَتِهِ حِيزَ أَوْ لَمْ يُحَزْ وَ لَا يَنْبَغِي لِمَنْ أَعْطَى [لِلَّهِ] شَيْئًا أَنْ يَرْجِعَ فِيهِ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَتَصَدَّقُ عَلَى وَلْدِهِ بِصَدَقَةٍ وَ هُمْ صِغَارٌ أَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا؟
قَالَ: لا، الصَّدَقَةُ لِلَّهِ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَدَقَةِ مَا لَمْ تُقْسَمْ وَ لَمْ تُقْبَضْ.
فَقَالَ: جَائِزَةٌ إِنَّمَا أَرَادَ النَّاسُ النُّحْلَ فَأَخْطَلُوا.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی ملک خود را به عنوان صدقه تقدیم کند، آیا می تواند رجوع کند و ملک خود را پس بگیرد؟
فرمود: صدقه خاص جديداً ابداع شده است؛ پیشتر مردم چیزی را پیشکش می نمودند و یا به عنوان کرامت می بخشیدند کسی که چیزی را ببخشد و یا پیشکش نماید، حق رجوع دارد؛ خواه به طرف مقابل تسلیم کرده باشد یا تسلیم نکرده باشد، ولی شایسته نیست که انسان چیزی را در راه خدا ببخشد سپس آن را مسترد نماید.
5- جمیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر کسی به فرزندان نابالغ خود صدقه کند آیا می تواند صدقه خود را پس بگیرد؟
فرمود: نه، صدقه در راه خدای تقدیم می شود.
6- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام درباره صدقه ای که هنوز تقسیم نشده و به تصرف نرسیده پرسیدم.
فرمود: جایز است مردم می خواهند چیزی را در راه خدا پیشکش بدهند، ولی در نام آن خطا می کنند.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّجُلِ يَتَصَدَّقُ عَلَى وُلْدِ قَدْ أَدْرَكُوا:
إِذَا لَمْ يَقْبِضُوا حَتَّى يَمُوتَ فَهُوَ مِيرَاتٌ فَإِنْ تَصَدَّقَ عَلَى مَنْ لَمْ يُدْرِكْ مِنْ وُلْدِهِ فَهُوَ جَائِرٌ لِأَنَّ وَالِدَهُ هُوَ الَّذِي يَلِي أَمْرَهُ.
وَ قَالَ: لا يَرْجِعُ فِي الصَّدَقَةِ إِذَا ابْتَغَى بِهَا وَجْهَ اللَّهِ.
وَ قَالَ: الْهِبَةُ وَالنَّحْلَةُ يَرْجِعُ فِيهَا إِنْ شَاءَ حِيزَتْ أَوْ لَمْ تُحَزْ إِلَّا لِذِي رَحِمٍ فَإِنَّهُ لَا يَرْجِعُ فِيهِ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنْ تَصَدَّقْتَ بِصَدَقَةٍ لَمْ تَرْجِعْ إِلَيْكَ وَ لَمْ تَشْتَرِهَا إِلَّا أَنْ تُورَثَ.
7- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
کسی که ملک خود را بر فرزندان بالغ خود صدقه می کند اگر آن ملک را شخصاً به آنان تسلیم نکند، بعد از مرگ او در حکم میراث است و باید میان وارثان او تقسیم شود؛ ولی اگر ملک خود را بر فرزندان نابالغ خود صدقه کند لازم الاجرا خواهد بود؛ زیرا این صدقه نیازی به تسلیم ندارد و پدر شخصاً با ولایتی که دارد به احیای صدقه می پردازد.
و فرمود: در صورتی که انسان در صدقه رضای خدا را منظور کرده باشد، نمی تواند صدقه خود را پس بگیرد.
و فرمود: بخشش و پیشکش قابل رجوع و استرداد است؛ خواه تسلیم شده باشد و خواه تسلیم نشده باشد؛ ولی اگر به عنوان صله رحم به خویشاوندان خود ببخشد ویا پیشکش برد قابل استرداد نخواهد بود.
8- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر متاعی را در راه خدا صدقه کنی، نباید آن را باز پس بگیری و نباید آن را خریداری کنی مگر آن که از راه ارث تصاحب کنی.
9- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَجْعَلُ لِوُلْدِهِ شَيْئاً وَ هُمْ صِغَارٌ ثُمَّ يَبْدُو لَهُ أَنْ يَجْعَلَ مَعَهُمْ غَيْرَهُمْ مِنْ وُلْدِهِ.
قَالَ: لَا بَأْسَ.
10- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُل يَتَصَدَّقُ عَلَى وُلْدِهِ وَ هُمْ صِغَارٌ بِالْجَارِيَةِ ثُمَّ لا تُعْجِبُهُ الْجَارِيَةُ وَ هُمْ صِغَارٌ فِي عِبَالِهِ أَ تَرَى أَنْ يُصِيبَهَا أَوْ يُقَوْمَهَا قِيمَةَ عَدْلٍ فَيُشْهِدَ بِثَمَنِهَا عَلَيْهِ أَمْ يَدَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ فَلَا يَعْرِضَ لِشَيْءٍ مِنْهُ؟
قَالَ: يُقَوِّمُهَا قِيمَةَ عَدْلٍ وَ يَحْتَسِبُ بِثَمَنِهَا لَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ وَ يَمَسُّهَا.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ
وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
إِذَا كَانَتِ الْهِبَةُ قَائِمَةً بِعَيْنِهَا فَلَهُ أَنْ يَرْجِعَ وَ إِلَّا فَلَيْسَ لَهُ.
9- عبدالرحمان بن حجاج گوید امام صادق ها درباره کسی که ملکی را به فرزندان نابالغ خود ببخشد سپس تصمیم بگیرد که فرزند بعدی خود را نیز با آنان شریک کند، فرمود: مانعی ندارد.
10- عبد الرحمان گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم انسان کنیزی را بر فرزندان نابالغ خود صدقه می کند و قبل از آن که فرزندانش به حد بلوغ برسند به آن کنیز دل می بندد. آیا می تواند از صدقه منصرف شود و با آن کنیز به بستر برود؟ یا باید کنیز را عادلانه قیمت بگذارد و در برابر گواهان تعهد کند که قیمت کنیز را به فرزندانش بپردازد؟ و یا اصلاً به آن کنیز کاری نداشته باشد.
فرمود: کنیز را عادلانه قیمت کند و بهای آن را به حساب فرزندانش بگذارد و کنیز را تصاحب کند.
11- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در صورتی انسان می تواند عطای خود را پس بگیرد که عین آن موجود باشد، اگر عین عطا از اختیار طرف خارج شده باشد حقی به مطالبه بها و یا مطالبه مثل و مانند آن ندارد.
12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ جَارِيَةً فَآذَتْهُ امْرَأَتُهُ فِيهَا فَقَالَ : هِيَ عَلَيْكِ صَدَقَةٌ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ قَالَ ذَلِكَ لِلَّهِ لا فَلْيُمْضِهَا وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَقُلْ فَلَهُ أَنْ يَرْجِعَ إِنْ شَاءَ فيها.
13- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لا عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ الدَّرَاهِمُ فَيَهَبُهَا لَهُ أَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا؟
قَالَ: لا.
14- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
12- محمد بن مسلم :گوید از (امام باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) پرسیدند: اگر انسان کنیز شخصی داشته باشد و همسرش او را در فشار بگذارد که به همسرش بگوید: من این کنیز را بر تو صدقه کردم (این صدقه چه صورت دارد؟)
فرمود: اگر به خاطر تحصیل رضای خدا صدقه کند، باید آن را به اجرا بگذارد؛ و اگرنه حق رجوع و استرداد دارد.
13- معاوية بن عمّار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر انسان از کسی چند درهم طلبکار باشد و طلب خود را بر او ببخشد، آیا می تواند از بخشش خود رجوع کند و طلب خود را مطالبه نماید؟
فرمود: نه.
14- سماعه گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ عَلَى حَمِيمٍ أَ يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فيها؟
قَالَ: لا، وَلَكِنْ إِنِ احْتَاجَ فَلْيَأْخُذْ مِنْ حَمِيمِهِ مِنْ غَيْرِ مَا تَصَدَّقَ بِهِ عَلَيْهِ. الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي الرَّجُلِ يَتَصَدَّقُ بِالصَّدَقَةِ أَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَرثَهَا؟
قَالَ: نَعَمْ.
16- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْطَى أُمَّهُ عَطِيَّةٌ فَمَاتَتْ وَكَانَتْ قَدْ قَبَضَتِ الَّذِي أَعْطَاهَا وَبَانَتْ به.
قَالَ: هُوَ وَ الْوَرَثَةُ فِيهَا سَوَاءٌ.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر انسان بر یکی از خویشان خود چیزی را صدقه کند آیا می تواند صدقه خود را پس بگیرد؟
فرمود: نه، ولی اگر نیازی پیدا کند می تواند از همان خویشاوند خود مبلغ مورد حاجت را دریافت کند به این شرط که از محل دیگری غیر از آن صدقه باشد.
15- محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) پرسیدم: کسی که صدقه می پذیرد و آن را به دیگری صدقه می دهد آیا می تواند آن را به ارث ببرد؟
فرمود: آری.
16- سماعه گوید: امام صادق پرسیدم اگر انسان کالایی را به مادرش ببخشد و مادرش کالا را دریافت کند و به خانه خود منتقل سازد و بعد از دنیا برود، چه صورت دارد؟
فرمود: بخشنده کالا با دیگر وارثان یکسان است.
17- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُسْلِم عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الطَّائِي قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ أُمِّي تَصَدَّقَتْ عَلَيَّ بِدَارٍ لَهَا أَوْ قَالَ: بِنَصِيبٍ لَهَا فِي دَارٍ فَقَالَتْ لِي: اسْتَوْثِقٌ لِنَفْسِكَ.
فَكَتَبْتُ عَلَيْهَا : أَنِّي اشْتَرَيْتُ وَأَنَّهَا قَدْ بَاعَتْنِي وَقَبَضَتِ الثَّمَنَ.
فَلَمَّا مَاتَتْ قَالَ الْوَرَثَةُ: احْلِفْ أَنَّكَ اشْتَرَيْتَ وَ نَقَدْتَ الثَّمَنَ، فَإِنْ حَلَفْتُ لَهُمْ أَخَذْتُهُ وَ إِنْ لَمْ أَحْلِفْ لَهُمْ لَمْ يُعْطُونِي شَيْئاً.
قَالَ: فَقَالَ: فَاحْلِفْ لَهُمْ وَ خُذْ مَا جَعَلَتْهُ لَكَ.
18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِي عَقِيلَةَ قَالَ:
تَصَدَّقَ أَبِي عَلَيَّ بِدَارٍ وَ قَبَضْتُهَا ثُمَّ وُلِدَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ أَوْلَادٌ فَأَرَادَ أَنْ يَأْخُذَهَا مِنِّي وَيَتَصَدَّقَ بِهَا عَلَيْهِمْ، فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ وَأَخْبَرْتُهُ بِالْقِصَّةِ.
17- محمد بن مسعود طائی گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: مادر من سهم موروثی خانه اش را به من صدقه کرد و گفت برای محکم کاری آن چه لازم باشد انجام بده. من سندی تنظیم کردم که خانه را از مادرم خریداری کرده ام و مادرم آن را به من فروخته و بهای آن را نقدی دریافت کرده است. موقعی که مادرم از دنیا رفت وارثان او گفتند: سوگند یاد کن که سهم مادر را خریدهای و بهای آن را پرداخته ای اگر من سوگند یاد کنم خانه را صاحب می شوم؛ و اگر سوگند یاد نکنم خانه را به من نخواهند داد.
فرمود: برای آنان سوگند یاد کن و تقدیمی مادرت را تصاحب کن.
18- حکم بن ابی عقیل :گوید پدرم یک خانه مسکونی به من صدقه کرد و من خانه را تحویل گرفتم بعدها پدرم صاحب فرزند شد و تصمیم گرفت که خانه را از من بگیرد و بر آنان صدقه کند من داستان خود را به امام صادق علیه السلام حکایت کردم و تکلیف خود را جویا شدم.
فَقَالَ: لا تُعْطِهَا إِيَّاهُ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ إِذَا يُخَاصِمُنِي.
قَالَ: فَخَاصِمْهُ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ عَلَى صَوْتِهِ.
19- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا عُوِّضَ صَاحِبُ الْهِبَةِ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ.
20- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِذَا تَصَدَّقَ الرَّجُلُ بِصَدَقَةٍ قَبَضَهَا صَاحِبُهَا أَوْ لَمْ يَقْبِضْهَا عُلِمَتْ أَوْ لَمْ تُعْلَمْ فَهِيَ جَائِزَةٌ.
21- أَبَانٌ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ السُّكْنَى وَ الْعُمْرَى.
فرمود: خانه را تحویل مده.
عرض کردم: اگر خانه را تحویل ندهم پدرم با من جنگ و نزاع می کند.
فرمود: پاسخ او را بده، اما صدایت از صدای او بالاتر نرود.
19- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر انسان به کسی چیزی را ببخشد و طرف مقابل بخشش او را با تقدیم هدیه جبران کند، دیگر حق رجوع ندارد.
20- ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هنگامی که شخص صدقه ای دهد که مستحق آن را تحویل گرفته باشد یا نگرفته باشد، دیگران از آن آگاه باشند یا نباشند؛ صدقه جایز است.
21- حمران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم صدقه سکنی و عمری چه حکمی دارد؟
فَقَالَ: إِنَّ النَّاسَ فِيهِ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ إِنْ كَانَ شَرَطَهُ حَيَاتَهُ سَكَنَ حَيَاتَهُ وَ إِنْ كَانَ لِعَقِبِهِ فَهُوَ لِعَقِبِهِ كَمَا شَرَطَ حَتَّى يَفْنَوْا ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى صَاحِبِ الدَّارِ.
22- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سُئِلَ عَنِ السُّكْنَى وَ الْعُمْرَى.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ جَعَلَ السُّكْنَى فِي حَيَاتِهِ فَهُوَ كَمَا شَرَطَ وَ إِنْ كَانَ جَعَلَهَا لَهُ وَ لِعَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ حَتَّى يَفْنَى عَقِبُهُ فَلَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَبيعُوا وَ لا يُورِثُوا ثُمَّ تَرْجِعُ الدَّارُ إِلَى صَاحِبَهَا الْأَوَّلِ.
23- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
فرمود: مردم باید به تعهدات خود وفادار بمانند؛ اگر شرط کرده که تا زنده باشد در خانه او مسکن نماید، تا زنده است می تواند با خانواده خود در آن خانه زندگی کند؛ و اگر شرط کرده باشد که خانه خود را در اختیار او و فرزندان او بگذارد باید به شرط خود پایبند بماندو تا یک تن از نسل او زنده باشد خانه را از آنان پس نگیرد؛ و چون نسل او منقرض شد، خانه به صاحبش باز می گردد.
22- أبو صباح نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
23- يعقوب بن شعیب گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْخَادِمُ تَحْدُمُهُ فَيَقُولُ هِيَ لِفُلانٍ: تَخْدُمُهُ مَا عَاشَ فَإِذَا مَاتَ فَهِيَ حَرَّةٌ فَتَأْبِقُ الْأَمَهُ قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ الرَّجُلُ بِخَمْسِ سِنِينَ أَوْ سِتَّةٍ ثُمَّ يَجِدُهَا وَرَثَتُهُ أَ لَهُمْ أَنْ يَسْتَخْدِمُوهَا قَدْرَ مَا أَبَقتْ؟
قَالَ: إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ فَقَدْ عَتَقَتْ.
24- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ دَارٍ لَمْ تُقْسَمْ فَتَصَدَّقَ بَعْضُ أَهْلِ الدَّارِ بِنَصِيبِهِ مِنَ الدَّارِ قَالَ: يَجُوزُ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَتْ هِبَةٌ؟
قَالَ: يَجُوزُ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَسْكَنَ رَجُلاً دَارَهُ حَيَاتَهُ.
قَالَ: يَجُوزُ لَهُ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُخْرِجَهُ.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی کنیز خود را به خدمت بگیرد و بگوید: این کنیز مال فلانی باشد و تا زنده است به خدمت او قیام کند و موقعی که بمیرد آزاد است؛ ولی کنیز مزبور پنج سال و یا شش سال پیش از مرگ مخدوم خود فرار کند و بعد وارثان آن مخدوم او را بیابند آیا حق دارند که آن کنیز را به مقیاس دورۀ فرارش به استخدام خود نگه دارند؟
فرمود: کنیز موقعی که مخدومش بمیرد آزاد می شود.
24- عمر حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر انسان سهم خود را از خانه مشاعی که تفکیک نشده صدقه کند، چه صورت دارد؟
فرمود: صدقه جایز است.
عرض کردم: اگر سهم خود را بخشش کند، چه صورت دارد؟
فرمود: بخشش جایز است.
پرسیدم اگر انسان خانۀ خود را عمرانه به کسی صدقه کند، چه صورت دارد؟
فرمود: جایز است و حق ندارد او را از خانه بیرون کند.
قُلْتُ: فَلَهُ وَلِعَقِبهِ.
قَالَ: يَجُوزُ.
وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَسْكَنَ رَجُلاً وَ لَمْ يُوَقِّتْ لَهُ شَيْئاً.
قَالَ: يُخْرِجُهُ صَاحِبُ الدَّارِ إِذَا شَاءَ.
25- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُسْكِنُ الرَّجُلَ دَارَهُ وَ لِعَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ.
قَالَ: يَجُوزُ وَ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَبيعُوا وَ لا يُورِثُوا.
قُلْتُ: فَرَجُلٌ أَسْكَنَ دَارَهُ رَجُلاً حَيَاتَهُ.
قَالَ: يَجُوزُ ذَلِكَ.
قُلْتُ: فَرَجُلٌ أَسْكَنَ رَجُلاً دَارَهُ وَ لَمْ يُوَقِّتْ.
قَالَ: جَائِزٌ وَ يُخْرِجُهُ إِذَا شَاءَ.
عرض کردم: و اگر برای همیشه بر او و نسل او صدقه کند، چه صورت دارد؟
فرمود: جایز است.
پرسیدم: اگر انسان کسی را در خانه خود سکنی دهد و مدتی بر این سکنی مشخص نکند، چه حکمی دارد؟
فرمود: هر وقت که مایل باشد می تواند او را اخراج کند.
25- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره شخصی که دیگری را در خانه خود جای می دهد و این حق را به فرزندان او نیز می دهد، فرمود: جایز است و فرزندان حق ندارند خانه را بفروشند و آن را نمی توانند ارث ببرند.
گفتم: مردی حق سکونت خانه خود را تا زمان زنده بودن کسی به او واگذار می کند.
فرمود: این کار جایز است.
گفتم: مردی، دیگری را در خانه خود جای می دهد اما وقتی معین نمی کند. فرمود: جایز است و هرگاه بخواهد او را بیرون می کند.
26- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَتَصَدَّقُ بِالصَّدَقَةِ الْمُشْتَرَكَةِ
قَالَ: جَائِزٌ
27- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ: كُنْتُ شَاهِدَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَقَضَى فِي رَجُلٍ جَعَلَ لِبَعْضِ قَرَابَتِهِ غَلَّةَ دَارِهِ وَ لَمْ يُوَقِّتْ وَقْتاً فَمَاتَ الرَّجُلُ فَحَضَرَ وَرَثَتُهُ ابْنَ أَبِى لَيْلَى وَ حَضَرَ قَرَابَتُهُ الَّذِي جُعِلَ لَهُ الدار.
فَقَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى: أَرَى أَنْ أَدَعَهَا عَلَى مَا تَرَكَهَا صَاحِبُهَا. فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيُّ: أَمَا إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ قَدْ قَضَى فِي هَذَا
الْمَسْجِدِ بِخِلافِ مَا قَضَيْتَ.
فَقَالَ: وَ مَا عِلْمُكَ؟
26- زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که ملک مشاعی را صدقه کند، فرمود:
جایز است.
27- عمر بن اذینه گوید: من در محکمهٔ محمد بن عبدالرحمان بن ابی لیلی (قاضی کوفه) حاضر بودم، او دربارۀ مردی قضاوت کرد که آن مرد به یکی از خویشان خود صدقه می کند، اما وقت معینی را برای استرداد آن مشخص نمی نماید. اینک صاحب خانه مرده است و وارثان صاحب خانه با آن خویشاوند در محضر قاضی حاضر شده اند و حق خود را می جویند. ابن ابی لیلی گفت: رأی من بر آن است که عایدی خانه در اختیار خویشاوند آن میت باقی بماند.
محمد بن مسلم ثقفی به او گفت: آگاه باش که علی بن ابی طالب علیهم السلام در همین مسجد بر خلاف داوری تو، داوری کرده است.
قاضی پرسید: از کجا می گویی؟
قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي علیهم السلام يَقُولُ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام بِرَدُ الْحَبِيسِ وَإِنْفَاذِ الْمَوَارِيثِ. فَقَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى : هَذَا عِنْدَكَ فِي كِتَابٍ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَأَرْسِلْ وَ اثْتِنِي بِهِ.
قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: عَلَى أَنْ لا تَنْظُرَ فِي الْكِتَابِ إِلَّا فِي ذَلِكَ الْحَدِيثِ.
قَالَ: لَكَ ذَاكَ.
قَالَ: فَأَرَاهُ الْحَدِيثَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي الْكِتَابِ فَرَدَّ قَضِيَّتَهُ.
28- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ:
كُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى ابْنِ أَبِي لَيْلَى فِي مَوَارِيثَ لَنَا لِيَقْسِمَهَا وَ كَانَ فِيهَا حَبِيسٌ وَكَانَ يُدَافِعُنِي فَلَمَّا طَالَ شَكَوْتُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
فَقَالَ: أَ وَ مَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَمَرَ بِرَدَّ الْحَبِيسِ وَإِنْفَاذِ الْمَوَارِيثِ؟!
محمد بن مسلم گفت، از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: امیر مؤمنان علیه این گونه داوری کرد که بعد از مرگ صدقه بدون وقت مرجوع میشود و قانون ارث اجرا می شود.
قاضی پرسید آیا این مطلب را در کتابی درج کرده ای؟
محمد بن مسلم گفت: آری قاضی گفت: بفرست تا آن را بیاورند.
محمد بن مسلم گفت: با این شرط که در کتاب من فقط به همین حدیث بنگری و به دیگر احادیث نپردازی.
قاضی گفت: شرط تو را پذیرفتم
محمد بن مسلم فرستاد تا کتاب را آوردند و حدیث امام باقر علیه السلام را در این زمینه به قاضی ارائه داد، و قاضی از رأی خود برگشت.
28- عبدالرحمان خثعمی گوید: من برای تقسیم میراثی که باید بین ما تقسیم می شد نزد ابن ابی لیلی می رفتم در آن میراث، اموالی که استفاده خصوصی داشت؛ ولی او همیشه مرا از دسترسی به آن منع می.کرد پس هنگامی که این ماجرا طولانی شد شکایت ابن ابی لیلی را نزد امام صادق علیه السلام بردم. حضرت فرمود: مگر او نمی داند که پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله دستور داد که چنین اموالی را بازگردانند و مواریث را تنفیذ نمایند؟!
قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَفَعَلَ كَمَا كَانَ يَفْعَلُ فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي شَكَوْتُكَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام فَقَالَ لِي: كَيْتَ وَ كَيْتَ.
قَالَ: فَحَلَّفَنِي ابْنُ أَبِي لَيْلَى أَنَّهُ قَالَ ذَلِكَ لَكَ، فَحَلَفْتُ لَهُ فَقَضَى لِي بِذَلِكَ.
29- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ حَيَّانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ رَجُلٍ وَقَفَ عَلَّةً لَهُ عَلَى قَرَابَةٍ مِنْ أَبِيهِ وَ قَرَابَةٍ مِنْ أُمِّهِ وَأَوْصَى لِرَجُلٍ وَ لِعَقِبِهِ مِنْ تِلْكَ الْغَلَّةِ لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ قَرَابَةٌ بِثَلَاثِمِائَةِ دِرْهَم فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ يُقْسَمُ الْبَاقِي عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ أَبِيهِ وَ قَرَابَتِهِ مِنْ أُمِّهِ.
قَالَ: جَائِرٌ لِلَّذِي أُوصِيَ لَهُ بِذَلِكَ.
قُلْتُ؟ أَ رَأَيْتَ إِنْ لَمْ يَخْرُجُ مِنْ غَلَّةِ الْأَرْضِ الَّتِي وَقَفَهَا إِلَّا خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم؟
فَقَالَ: أَلَيْسَ فِي وَصِيَّتِهِ أَنْ يُعْطَى الَّذِي أُوصِيَ لَهُ مِنَ الْغَلَّةِ ثَلاثَمِائَةِ دِرْهَم وَيُقْسَمَ الْبَاقِي عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ أُمِّهِ وَ قَرَابَتِهِ مِنْ أَبِيهِ؟
عبد الرحمان گوید: من به نزد ابن ابی لیلی رفتم و او مانند قبل با من برخورد کرد. به او گفتم من از تو به امام صادق علیه السلام شکایت بردم و ایشان به من چنین و چنان فرمود. ابن ابی لیلی مرا قسم داد که آیا امام علیه السلام چنین سخنی را به تو فرمود؟ من قسم یاد کردم و او نیز طبق سخن آن حضرت حکم نمود.
29- جعفر بن حیان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی عایدی ملک خود را بر یک خویشاوند پدری و یک خویشاوند مادری وقف کند و در ضمن وصیت کند هر ساله که از درآمد این زمین سیصد درهم برای یکی از دوستان بیگانه اش و نسل و اعقابش منظور کنند و مابقی را بین آن دو خویشاوند پدری و مادری او تقسیم کنند، آیا این وصیت نافذ است؟
فرمود: وصیت صاحب زمین برای دوست بیگانه اش جایز است.
عرض کردم: اگر عایدی زمین جز پانصد درهم پایین بیاید، چه؟
فرمود: مگر در وصیتنامه مقرر نیست که سیصد درهم به طور مقطوع به دوست بیگانه اش بدهند و آنچه باقی بماند بر دو خویشاوند مادری و پدری او تقسیم گردد؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
قَالَ: لَيْسَ لِقَرَابَتِهِ أَنْ يَأْخُذُوا مِنَ الْغَلَّةِ شَيْئاً حَتَّى يُوَفَّى الْمُوصَى لَهُ بِثَلَاثِمِائَةِ رْهَم ثُمَّ لَهُمْ مَا يَبْقَى بَعْدَ ذَلِكَ. قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ مَاتَ الَّذِي أُوصِيَ لَهُ؟
قَالَ: إِنْ مَاتَ كَانَتِ الثَّلاثُمِائَةِ دِرْهَم لِوَرَثَتِهِ يَتَوَارَثُونَهَا مَا بَقِيَ أَحَدٌ فَإِذَا انْقَطَعَ وَرَثْتُهُ وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ أَحَدٌ كَانَتِ الثَّلاتُمِائَةِ دِرْهَم لِقَرَابَةِ الْمَيِّتِ تُرَدُّ إِلَى مَا يَخْرُجُ مِنَ الْوَقْفِ ثُمَّ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ يَتَوَارَثُونَ ذَلِكَ مَا بَقُوا وَبَقِيَتِ الْغَلَّةُ.
قُلْتُ: فَلِلْوَرَثَةِ مِنْ قَرَابَةِ الْمَيِّتِ أَنْ يَبيعُوا الْأَرْضَ إِذَا احْتَاجُوا وَ لَمْ يَكْفِهِمْ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْغَلَّةِ؟
قَالَ: نَعَمْ إِذَا رَضُوا كُلُّهُمْ وَكَانَ الْبَيْعُ خَيْراً لَهُمْ بَاعُوا.
عرض کردم آری.
فرمود: خویشاوندان او حق ندارند در عایدی زمین تصرف کنند مگر موقعی که سیصد درهم وصیت شده را پرداخته باشند بعد از آن هر چه باقی بماند مال آنان خواهد بود.
عرض کردم به نظر شما اگر دوست بیگانه او بمیرد، چه باید کرد؟
فرمود: پس از مرگ او سیصد درهم مزبور حق وارثانش خواهد بود که نسل در نسل آن را میان خود تقسیم می کنند؛ و هرگاه نسل او منقرض شود و هیچ کس باقی نماند آن مبلغ به خویشاوندان صاحب زمین می رسد و مادام که نسل خویشاوندان او باشند و عایدی زمین نیز برقرار بماند، عایدی زمین بین آنان تقسیم می شود. عرض کردم اگر نسلهای بعدی محتاج شوند و عایدی زمین کفاف جمعیت آنان را ندهد آیا می توانند زمین وقفی را بفروشند؟ :فرمود: آری در صورتی که همۀ آنان رضایت دهند و فروش زمین به حال آنان نافع تر باشد.
30- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ : كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَّ فُلاناً ابْتَاعَ ضَيْعَةً فَوَقَفَهَا وَ جَعَلَ لَكَ فِي الْوَقْفِ الْخُمُسَ وَ يَسْأَلُ عَنْ رَأْيِكَ فِي بَيْع حِصَّتِكَ مِنَ الْأَرْضِ أَوْ يُقَوِّمُهَا عَلَى نَفْسِهِ بِمَا اشْتَرَاهَا بِهِ أَوْ يَدَعُهَا مَوْقُوفَةٌ. فَكَتَبَ لَهُ إِلَيَّ: أَعْلِمْ فُلاناً! أَنِّي آمُرُهُ بِبَيْعِ حَقًّي مِنَ الضَّيْعَةِ وَإِيصَالِ ثَمَنِ ذَلِكَ إِلَيَّ وَإِنَّ ذَلِكَ رَأْيِي إِنْ شَاءَ اللهُ أَوْ يُقَوِّمُهَا عَلَى نَفْسِهِ إِنْ كَانَ ذَلِكَ أَوْفَقَ لَهُ.
وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ: أَنَّ الرَّجُلَ ذَكَرَ أَنَّ بَيْنَ مَنْ وَقَفَ بَقِيَّةَ هَذِهِ الضَّيْعَةِ عَلَيْهِمُ اخْتِلافاً شَدِيداً وَ أَنَّهُ لَيْسَ يَأْمَنُ أَنْ يَتَفَاقَمَ ذَلِكَ بَيْنَهُمْ بَعْدَهُ فَإِنْ كَانَ تَرَى أَنْ يَبِيعَ هَذَا الْوَقْفَ وَ يَدْفَعَ إِلَى كُلِّ إِنْسَانِ مِنْهُمْ مَا كَانَ وُقِفَ لَهُ مِنْ ذَلِكَ أَمَرْتَهُ.
فَكَتَبَ بِخَطَّهِ إِلَيَّ: وَأَعْلِمْهُ أَنَّ رَأْيِي لَهُ إِنْ كَانَ قَدْ عَلِمَ الِاخْتِلَافَ مَا بَيْنَ أَصْحَابِ الْوَقْفِ أَن يَبِيعَ الْوَقْفَ أَمْثَلُ ، فَإِنَّهُ رُبَّمَا جَاءَ فِي الِاخْتِلَافِ مَا فِيهِ تَلَفُ الْأَمْوَالِ وَ النفوس.
30- على بن مهزیار گوید: به امام جواد علیه السلام نوشتم که فلانی زمین کشاورزی خریداری کرد و آن را وقف نمود و یک پنجم از وقف را سهم شما قرار داد.او اکنون از شما می پرسد که نظر شما در خصوص فروش سهم شما از آن زمین چیست؟ یا این که آن را به همان قیمت خریدش نرخ گذاری کند و خودش آن را بخرد و یا زمین را به همان حالت وقفی رها سازد.
امام علیه السلام برای من نوشت: به فلانی خبر ده که من به او دستور می دهم بفروشد و مبلغ آن را به من تحویل دهد و به راستی که- ان شاء الله- نظرم چنین است، یا این که آن را قیمت گذاری کند تا خودش آن را بپردازد؛ چنان چه این روش برای او راحت تر باشد.
هم چنین برای حضرت نوشتم: این مرد می گوید بین کسانی که بقیه زمین وقف آنهاست اختلاف شدیدی است و او بیم دارد که پس از مرگش اختلاف آنان اوج گیرد. اگر شما نظرتان این است که زمین را بفروشد و سهم هر کدام از آنان را از زمین وقفی به آنان بپردازد به او بگویم چنین کند؟
امام با خط مبارک خود نوشت: و به او اعلام کن که نظر من برای او چنین است: اگر می داند که صاحبان وقف اختلاف دارد فروش زمین بهتر است؛ زیرا چه بسا در اختلافات مسائلی پیش می آید که باعث ضایع شدن اموال و نفوس می گردد.
31- عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ قَالَ:
قُلْتُ : رَوَى بَعْضُ مَوَالِيكَ عَنْ آبَائِكَ علیهم السلام: أَنَّ كُلَّ وَقْفٍ إِلَى وَقْتٍ مَعْلُومٍ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى الْوَرَثَةِ وَ كُلَّ وَقْفٍ إِلَى غَيْرِ وَقْتٍ مَعْلُومٍ جَهْلٌ مَجْهُولٌ بَاطِلٌ مَرْدُودٌ عَلَى الْوَرَثَةِ وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِقَوْلِ آبَائِكَ.
فَكَتَبَ علیه السلام: هُوَ عِنْدِي كَذَا.
32- وَ كَتَبَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمَدَانِيُّ إِلَيْهِ علیه السلام: مَيَّتٌ أَوْ صَى بِأَنْ يُجْرَى عَلَى رَجُلٍ مَا بَقِيَ مِنْ تُلْيْهِ وَ لَمْ يَأْمُرْ بِإِنْفَاذِ تُلْيْهِ هَلْ لِلْوَصِيِّ أَنْ يُوقِفَ ثُلُثَ الْمَيِّتِ بِسَبَبٍ الْإِجْرَاءِ؟
فكتب علیه السلام: يُنْفِذُ ثُلُثَهُ وَلا يُوقِفُ.
33- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ:
31- علی بن مهزیار گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم یکی از شیعیان روایت می کند که پدران شما فرمودند: «هر وقفی که تا مدت معینی باشد اجرای آن بر ورثه واجب است و هر وقفی که مدتش نامعین باشد، باطل می شود و به ورثه باز می گردد» و شما از سخن پدران خود آگاه ترید. نظر شما چیست؟
فرمود: نزد من نیز همین حکم است.
32- علی بن مهزیار گوید: ابراهیم بن محمد همدانی به امام جواد علیه السلام نوشت: میتی وصیت نموده است که ثلث اموالش را به شخصی- تا زمانی که آن شخص زنده است- بپردازد اما ثلث را تنفیذ نکرده است آیا وصی میتواند به خاطر پرداخت مستمر ثلث، آن را به آن شخص وقف نماید؟
حضرت نوشت: وصی باید ثلث را تنفیذ کند و وقف نکند.
33- علی بن سلیمان گوید:
كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَا لَيْسَ لِي وَلَدٌ وَ لِي ضِيَاعٌ وَرِثْتُهَا نْ أَبِي وَ بَعْضُهَا اسْتَفَدْتُهَا وَ لا أَمَنُ الْحَدَثَانَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لِي وَلَدٌ وَ حَدَثَ بِ-ي حَدَتْ فَمَا تَرَى؟ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِي أَنْ أُوقِفَ بَعْضَهَا عَلَى فُقَرَاءِ إِخْوَانِي وَالْمُسْتَضْعَفِينَ أَوْ أَبِيعَهَا وَ أَتَصَدَّقَ بِثَمَنِهَا فِي حَيَاتِي عَلَيْهِمْ؟ فَإِنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ لَا يَنْفُذَ الْوَقْفُ بَعْدَ مَوْتِي فَإِنْ أَوْ قَفْتُهَا فِي حَيَاتِي فَلِي أَنْ أَكُلَ مِنْهَا أَيَّامَ حَيَاتِي أَمْ لَا؟ فَكَتَبَ : فَهِمْتُ كِتَابَكَ فِي أَمْرِ ضِيَاعِكَ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَأْكُلَ مِنْهَا مِنَ الصَّدَقَةِ فَإِنْ أَنْتَ أَكَلْتَ مِنْهَا لَمْ يَنْخُذْ إِنْ كَانَ لَكَ وَرَثَةٌ فَبِعْ وَ تَصَدَّقُ بِبَعْضِ ثَمَنِهَا فِي حَيَاتِكَ وَإِن تَصَدَّقْتَ أَمْسَكْتَ لِنَفْسِكَ مَا يَقُوتُكَ مِثْلَ مَا صَنَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
34 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:
به امام کاظم علیه السلام نوشتم: قربانت گردم! من فرزندی ندارم از طرفی زمین های کشاورزی دارم که از پدرم ارث برده ام و بعضی از آنها را از دست داده ام من از مرگ ایمنی ندارم. بنا بر این چنان چه فرزندی نداشته باشم و اتفاقی برایم بیفتد نظر شما چیست؟ قربانت گردم آیا میتوانم قسمتی از آن زمینها را به برادران دینی فقیر و مستضعف خود وقف کنم یا این که آنها را بفروشم و در زمان حیات خود قیمت آن را به آنان صدقه دهم؟ زیرا می ترسم که پس از مرگم وقف مرا نافذ .ندانند. بنا بر این اگر در زمان حیات خود آنها را وقف کنم، می توانم تا زمانی که زنده هستم از آن استفاده کنم یا نه؟
حضرت علیه السلام نوشت: از نوشته تو در بارهٔ زمینهای کشاورزی ات آگاه شدم. تو حق نداری از آن زمین ها که وقفی است استفاده کنی پس اگر از آن استفاده کنی وقف نافذ نخواهد بود؛ چنان چه ورثه ای داشته باشی بنا بر این آن ها را بفروش و قسمتی از قیمت آنها را در زمان زنده بودنت صدقه ده و اگر وقف نمودی مقدار غذایی که تو را سیر کند برای خودت نگه دار؛ همانند روشی که امیر مؤمنان علی علیه السلام انجام می داد.
34- محمد بن یحیی گوید:
كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام فِي الْوَقْفِ وَ مَا رُوِيَ فِيهَا.
فَوَقَعَ علیه السلام: الْوُقُوفُ عَلَى حَسَبٍ مَا يَقِفُهَا أَهْلُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
35- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَن علیه السلام قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ اشْتَرَيْتُ أَرْضاً إِلَى جَنْبِ ضَيْعَتِي بِأَلْفَيْ دِرْهَم فَلَمَّا وَفَّيْتُ الْمَالَ خُبِّرْتُ أَنَّ الْأَرْضَ وَقْفٌ.
فَقَالَ: لا يَجُوزُ شِرَاءُ الْوَقْفِ وَ لا تُدْخِلِ الغَلَّةَ فِي مَالِكَ ادْفَعْهَا إِلَى مَنْ أُوقِفَتْ عَلَيْهِ.
قُلْتُ: لا أَعْرِفُ لَهَا رَبِّاً.
قَالَ: تَصَدِّقُ بِغَلَّتِهَا.
36- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:
یکی از یاران ما در خصوص وقف و روایت هایی که در بارۀ آن آمده است به امام عسکری علیه السلام نامه ای نوشت.
حضرت علیه السلام توقیع نمود: وقف ها طبق شیوه وقفی است که وقف کنندگان منظور می کنند، ان شاء الله.
35- ابو علی بن راشد گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: فدایت شوم! من زمینی را در کنار زمین کشاورزی خود به قیمت دو هزار درهم خریدم و هنگامی که مبلغ آن را پرداختم دریافتم که زمین وقفی است.
فرمود: خرید زمین وقفی جایز نیست و نباید غله آن زمین به اموال تو داخل گردد. آن را به کسی که زمین بر او وقف شده است بپرداز.
عرض کردم: من کسانی را که زمین بر آنان وقف شده نمی شناسم.
فرمود: غله آن زمین را صدقه بده.
36- صفوان بن یحیی گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُوقِفُ الضَّيْعَةَ ثُمَّ يَبْدُو لَهُ أَنْ يُحْدِثَ فِي ذَلِكَ شَيْئاً.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ أَوْ قَفَهَا لِوُلْدِهِ وَ لِغَيْرِهِمْ ثُمَّ جَعَلَ لَهَا قَيْمَا لَمْ يَكُنْ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا وَ إِنْ كَانُوا صِغَاراً وَ قَدْ شَرَطَ وَلايَتَهَا لَهُمْ حَتَّى يَبْلُغُوا فَيَحُوزَهَا لَهُمْ لَمْ يَكُنْ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا وَ إِنْ كَانُوا كِبَاراً لَمْ يُسَلِّمْهَا إِلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخَاصِمُوا حَتَّى يَحُوزُوهَا عَنْهُ فَلَهُ أن يَرْجِعَ فِيهَا لِأَنَّهُمْ لا يَحُوزُونَهَا عَنْهُ وَ قَدْ بَلَغُوا.
37- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيُّ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي أَسْأَلُ عَنْ أَرْضِ أَوْ قَفَهَا جَدِّي عَلَى الْمُحْتَاجِينَ
مِنْ وُلْدِ فَلانِ بْنِ فُلانٍ وَ هُمْ كَثِيرٌ مُتَفَرِّقُونَ فِي الْبِلادِ. فَأَجَابَ : ذَكَرْتَ الْأَرْضَ الَّتِي أَوْقَفَهَا جَدُّكَ عَلَى فُقَرَاءِ وُلْدِ فُلَانِ بْنِ فُلانٍ وَهِيَ لِمَنْ حَضَرَ الْبَلَدَ الَّذِي فِيهِ الْوَقْفُ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تُتْبِعَ مَنْ كَانَ غَائِباً.
از امام رضا علیه السلام پرسیدم اگر انسان زمینی را وقف کند و بعد تصمیم بگیرد که از این عمل منصرف شود و طرح دیگری بریزد، آیا جایز است؟ فرمود: اگر کسی زمین خود را برای فرزندان و برخی افراد بیگانه وقف کند و برای اداره وقف و تقسیم عایدی سرپرستی معین نماید حق ندارد از مراتب وقف کرده باشد تا بعداً بالغ شوند و به سرپرستی و ادارۀ زمین بپردازند و به همین منظور خودش از باب ولایت به سرپرستی و اداره وقف اقدام کرده باشد باز هم نمی تواند وقف را تغییر دهد؛ اما اگر فرزندانش بالغ باشند و هنوز زمین وقفی را به آنان تسلیم نکرده باشد و آنان نیز بر پدرشان ادعایی نکرده باشند پدر می تواند وقف را تغییر و تبدیل دهد؛ چرا که فرزندانش نمی توانند بی اجازه پدر زمین وقفی را تصاحب کنند.
37- علی بن محمد بن سلیمان نوفلی گوید: به امام جواد علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم: پدر بزرگم زمینی را وقف نیازمندان نسل فلان بن فلان نمود و آنها بسیارند و در شهرهای مختلف پر اکنده اند.
حضرت چنین جواب فرمود: زمینی را بیان کردی که پدر بزرگت وقف نیازمندان نسل فلان بن فلان نمود برای آن تعداد از آن نیازمندانی است که در شهری که زمین وقفی در آن است مقیم اند و لازم نیست که پی بقیه که در شهرهای دیگرند بگردی.
38- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ نُعَيْمٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ دَارًا سُكْنَى لِرَجُلٍ إِيَّانَ حَيَّاتِهِ أَوْ جَعَلَهَا لَهُ وَ لِعَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ.
قَالَ: هِيَ لَهُ وَ لِعَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ كَمَا شَرَطَ.
قُلْتُ: فَإِنِ احْتَاجَ يَبيعُهَا؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: فَيَنْقُضُ بَيْعُهُ الدَّارَ السُّكْنَى.
قَالَ: لا يَنْقُضُ الْبَيْعُ السُّكْنَى كَذَلِكَ سَمِعْتُ أَبِي عليه السلام يَقُولُ:
قَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام: لا يَنْقُضُ الْبَيْعُ الإِجَارَةَ وَ لَا السُّكْنَى وَ لَكِنْ يَبِيعُهُ عَلَى أَنَّ الَّذِي يَشْتَرِيهِ لا يَمْلِكُ مَا اشْتَرَى حَتَّى يَنْقَضِيَ السُّكْنَى عَلَى مَا شَرَطَ وَ الْإِجَارَةُ. قُلْتُ: فَإِنْ رَدَّ عَلَى الْمُسْتَأْجِرِ مَالَهُ وَ جَمِيعَ مَا لَزِمَهُ مِنَ النَّفَقَةِ وَ الْعِمَارَةِ فِيَما اسْتَأْجَرَهُ؟
38- حسین بن نعیم گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم اگر انسان سکنای خانه اش را به کسی صدقه کند که تا زنده باشد و یا نسل و اعقاب او زنده باشند کسی مزاحم آنان نباشد، این صدقه چگونه است؟
فرمود: آن خانه بر اساس شرط و تعهد در اختیار او و نسل او قرار خواهد گرفت. عرض کردم: اگر صاحب خانه نیازی داشته باشند می تواند آن را بفروشد؟
فرمود: آری.
عرض کردم: فروختن خانه، صدقه سکنی را نقض می کند؟
فرمود: فروختن خانه صدقه سکنی را نقض نمی کند؛ من از پدرم چنین شنیده ام که فرمود: امام باقر فرمود فروختن خانه سند اجاره و سند سکنی را نقض نمی کند؛ مالک خانه خود را با این قصد می فروشد که خریدار خانه حق تخلیه ندارد مگر بعد از پایان دورهٔ سکنی با همۀ شرایط آن و مگر بعد از پایان مدت اجاره.
عرض کردم اگر خریدار خانه حقوق مستأجر را از مخارج و هزینه تعمیرات بپرازد تا خانه را تخلیه کند، چه صورت دارد؟
قَالَ: عَلَى طِيبَةِ النَّفْسِ وَ يَرْضَى الْمُسْتَأْجِرُ بِذَلِكَ لا بَأْسَ.
39- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ رَافِعِ الْبَجَلِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ لِرَجُلٍ سُكْنَى دَارٍ لَهُ حَيَاتَهُ يَعْنِي صَاحِبَ الدَّارِ فَلَمَّا مَاتَ صَاحِبُ الدَّارِ أَرَادَ وَرَثَتُهُ أَنْ يُخْرِجُوهُ أَ لَهُمْ ذَلِكَ؟ قَالَ: فَقَالَ: أَرَى أَنْ تُقَوَّمَ الدَّارُ بِقِيمَةٍ عَادِلَةٍ وَ يُنْظَرَ إِلَى ثُلُثِ الْمَيِّتِ فَإِنْ كَانَ فِي ثُلُثِهِ مَا يُحِيطُ بِثَمَنِ الدَّارِ فَلَيْسَ لِلْوَرَثَةِ أَنْ يُخْرِجُوهُ وَ إِنْ كَانَ الثَّلُثُ لَا يُحِيطُ بِثَمَنِ الدَّارِ فَلَهُمْ أَنْ يُخْرِجُوهُ.
قِيلَ لَهُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ مَاتَ الرَّجُلُ الَّذِي جُعِلَ لَهُ السُّكْنَى بَعْدَ مَوْتِ صَاحِبِ الدَّارِ يَكُونُ السُّكْنَى لِعَقِبِ الَّذِي جُعِلَ لَهُ السُّكْنَى؟
قَالَ: لا.
40- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَجْلَانَ أَبِي صَالِحٍ قَالَ:
فرمود: اگر مستأجر با رضایت خاطر قبول کند مانعی ندارد.
39 - خالد بن رافع :بجلی از امام صادق علیه السلامپرسیدم: مردی در زمان حیاتش حق سکونت خانه خود را برای دیگری قرار می دهد پس هنگامی که صاحب خانه از دنیا می رود ورثه اش می خواهند آن مرد را از خانه بیرون کنند؛ آیا چنین حقی دارند؟ فرمود: به نظر من خانه را به قیمتی عادلانه قیمت گذاری کنند و یک سوم اموال میت را بنگرند؛ پس اگر ثلث ترکه قیمت خانه را در بر میگیرد ورثه حق ندارند بیرونش کنند و اگر قیمت خانه را در بر نمی گیرد حق دارند او را بیرون کنند. عرض کردند به نظر شما اگر مردی که در آن خانه سکونت کرده است پس از مرگ صاحب خانه فوت کند، حق سکونت برای ورثه او نیز وجود دارد؟
فرمود: نه.
40- عجلان ابی صالح گوید:
أَمْلَأُ عَلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ، هَذَا مَا تَصَدَّقَ اللهَ بِهِ فُلانُ بْنُ فُلانٍ وَ هُوَ حَيٌّ سَوِيٌّ بِدَارِهِ الَّتِي فِي بَنِي فُلانٍ بِحُدُودِهَا صَدَقَةٌ لا تُبَاعُ وَلا تُوهَبُ وَ لا تُورَثُ حَتَّى يَرِثَهَا وَارِثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِنَّهُ قَدْ أَسْكَنَ صَدَقَتَهُ هَذِهِ فُلاناً وَ عَقِبَهُ فَإِذَا انْقَرَضُوا فَهِيَ عَلَى ذِي الْحَاجَةِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُدَيْسٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ
41- أَبَانٌ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ :
لا يَشْتَرِي الرَّجُلُ مَا تَصَدَّقَ بِهِ وَ إِنْ تَصَدَّقَ بِمَسْكَنٍ عَلَى ذِي قَرَابَتِهِ فَإِنْ شَاءَ سَكَنَ مَعَهُمْ وَ إِنْ تَصَدَّقَ بِخَادِمٍ عَلَى ذِي قَرَابَتِهِ خَدَمَتْهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
امام صادق علیه السلام صورت وقف نامه ای را چنین املا کرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
این است وقف نامه ای که فلانی پسر فلانی تنظیم کرده است وی در حال حیات و در حال سلامتی، خانه شخصی خود را در محلهٔ بنی فلان که حدود چهار جانبی آن معلوم است، صدقه ای دائم در راه خدا قرار داد که آن را نفروشند و نبخشند و به میراث نبرند تا آن روز که وارث آسمان ها و زمین به میراث بگیرد؛ و در این خانه وقفی فلانی را با فرزندان و اعقابش نشیمن داد و اگر نسل و اعقاب او منقرض شدند، نیازمند از مسلمانان وقف خواهد بود.
41- ابو جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
انسان نباید صدقه ای را که پرداخته است دوباره خریداری کند و اگر خانه ای را به بستگانش صدقه داده است اگر بخواهد میتواند با آنان در آن خانه سکوت کند و اگر خدمتکاری را به بستگانش صدقه دهد، خدمتکار می تواند خدمت او را به جای آورد؛ ان شاء الله.
(24)
بَابُ مَنْ أَوْصَى بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَن ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ سَيَايَةَ قَالَ:
إِنَّ امْرَأَةً أَوْ صَتْ إِلَيَّ فَقَالَتْ: تُلْنِي يُقْضَى بِهِ دَيْنِي وَ جُزْءٌ مِنْهُ لِفُلانَةَ فَسَأَلْتُ عَنْ أَوْصَتْ ذَلِكَ ابْنَ أَبِي لَيْلَى.
فَقَالَ: مَا أَرَى لَهَا شَيْئاً مَا أَدْرِي مَا الْجُزْءُ؟
فَسَأَلْتُ عَنْهُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام بَعْدَ ذَلِكَ وَ خَبَرْتُهُ كَيْفَ قَالَتِ الْمَرْأَةُ وَ مَا قَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى.
فَقَالَ: كَذَبَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى لَهَا عُشْرُ الثَّلُثِ إِنَّ اللهَ وَ أَمَرَ إِبْرَاهِيمَ لا فَقَالَ: اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً وَكَانَتِ الْجِبَالُ يَوْمَئِذٍ عَشَرَةً وَ الْجُزْءُ هُوَ الْعُشْرُ مِنَ الشَّيْءِ.
بخش بیست و چهارم
حکم کسی که به یک جزء از مال خودش وصیت می کند
1- عبدالرحمان بن سیابه :گوید زنی به من وصیت نمود و گفت: با ثلث ترکهام بدهیهای مرا بپرداز و یک جزء آن برای فلان زن .است من این مسأله را از ابن ابی لیلی پرسیدم.
ابن ابی لیلی گفت: به نظر من آن زن هیچ سهمی ندارد. من نمی دانم «یک جزء» چیست. بعد از آن از امام صادق پرسیدم و به ایشان خبر دادم که آن زن وصیت گزار چه گفت و ابن ابی لیلی چه پاسخ داد.
فرمود: ابن ابی لیلی دروغ گفته است یک دهم ثلث برای آن زن است. به راستی که خداوند به ابراهیم علیه السلام امر نمود و فرمود بر هر کوهی جزئی از آن را قرار بده و در آن روز آن کوه ها ده کوه بودند و جزء همان یک دهم شئ است.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ .
قَالَ: جُزْءٌ مِنْ عَشَرَةٍ قَالَ اللهُ: «اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلِ مِنْهُنَّ جُزْءاً» وَ كَانَتِ الْجِبَالُ عَشَرَةٌ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: الجُزْهُ وَاحِدٌ مِنْ عَشَرَةٍ ، لأَنَّ الْجِبَالَ عَشَرَةٌ وَ الطُّيُورَ أَرْبَعَةٌ.
(25)
بَابُ مَنْ أَوْصَى بِشَيْءٍ مِنْ مَالِهِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِشَيْءٍ مِنْ مَالِهِ.
2- معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به جزئی از ترکه اش وصیت نمود.
فرمود: جزء از ده می باشد. خداوند می فرماید: «بر هر کوهی جزئی از آن را قرار بده» و آن کوه ها ده کوه بودند.
3- ابان بن تغلب گوید: امام باقر علیه السلام فرمود جزء یک دهم است؛ زیرا (در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام) کوه ها ده کوه بودند. و پرندگان چهار عدد.
بخش بیست و پنجم
حکم کسی که به مقداری از مال خودش وصیت می کند
1- ابان گوید: از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: مردی به مقداری از ترکه اش وصیت نمود.
فَقَالَ: الشَّيْءُ فِي كِتَابٍ عَلِي علیه السلام وَاحِدٌ مِنْ سِتَّةٍ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام قَالَ:
سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِشَيْءٍ مِنْ مَالِهِ.
قَالَ: الشَّيْءُ فِي كِتَابِ عَلِيَّ علیه السلام مِنْ سِتَّةِ.
(26)
بَابُ مَنْ أَوْصَى بِسَهُم مِنْ مَالِهِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يُوصِي بِسَهُم مِنْ مَالِهِ.
فرمود: یک مقدار در کتاب حضرت علی علیه السلام یک ششم است.
2- ابان نظیر این روایت را با سند دیگری از امام سجاد علیه السلام نقل می کند.
بخش بیست و ششم
حکم کسی که به سهمی از مال خودش وصیت می کند
1- سکونی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی به سهمی از ترکه اش وصیت می کند.
فَقَالَ: السَّهُمْ وَاحِدٌ مِنْ ثَمَانِيَةٍ لِقَوْلِ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَ الْمُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ».
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ قَالَ: سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام؛
وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالا: سَأَلْنَا أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِسَهُم مِنْ مَالِهِ وَ لَا يُدْرَى السَّهْمُ أَيُّ شَيْءٍ هُوَ؟
فَقَالَ: لَيْسَ عِنْدَكُمْ فِيمَا بَلَغَكُمْ عَنْ جَعْفَرِ علیه السلام وَلَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِيهَا شَيْءٌ؟
قُلْنَا لَهُ: جُعِلْنَا فِدَاكَ مَا سَمِعْنَا أَصْحَابَنَا يَذْكُرُونَ شَيْئاً مِنْ هَذَا عَنْ آبَائِكَ.
فَقَالَ: السَّهْمُ وَاحِدٌ مِنْ ثَمَانِيَةٍ.
فَقُلْنَا لَهُ: جُعِلْنَا فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ وَاحِداً مِنْ ثَمَانِيَةٍ؟
فَقَالَ: أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ؟
فرمود: سهم یک هشتم است؛ به خاطر فرموده خداوند صدقات مخصوص فقرا، مساکین و کارکنانی است که آن را جمع آوری می کنند و برای جلب محبت افراد و بردگان، بدهکاران و در راه خدا و بازماندگان در راه (که هشت گروه هستند).
2- صفوان و احمد بن احمد بن محمد بن ابی نصر گویند: از امام رضا علیه السلام پرسیدیم:شخصی به سهمی از ترکه اش وصیت نمود و روشن نیست که سهم چیست؟
فرمود: آیا در روایاتی که از امام صادق و امام باقر علیه السلام به شما رسیده است، روایتی در خصوص این مسأله نیست؟
عرض کردیم: قربانتان گردیم ما از یاران خود نشنیدیم که از پدران شما روایتی در این خصوص بیان کنند.
فرمود: سهم یک هشتم است.
عرض کردیم: فدایتان! شویم چگونه یک هشتم است؟
فرمود: آیا قرآن نخوانده ای؟!
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي لَأَقْرَؤُهُ وَلَكِنْ لَا أَدْرِي أَيُّ مَوْضِع هُوَ.
فَقَالَ: قَوْلُ اللهِ: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ».
ثُمَّ عَقَدَ بِيَدِهِ ثَمَانِيَةً قَالَ: وَ كَذَلِكَ قَسَمَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَلَى ثَمَانِيَةِ أَسْهُم فَالسَّهُمُ وَاحِدٌ مِنْ ثَمَانِيَةٍ.
(27)
بَابُ الْمَرِيضِ يُقِرُّ لِوَارِثِ بِدَيْنِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يُقِرُّ لِوَارِثِ بِدَيْنٍ
عرض کردم: قربانت شوم! قرآن خوانده ام اما نمی دانم که آن کدام موضع قرآن است. فرمود: فرموده خداوند: صدقات مخصوص فقرا، مساکین و کارکنانی است که آن را جمع آوری می کنند و برای جلب محبت افراد، و بردگان، بدهکاران و در راه خدا و بازماندگان در راه».
آن گاه حضرت با انگشتان خود شمرد: یک، دو،... و هشت و فرمود: پیامبر صلی الله وعلیه واله خدا نیز به همین روش صدقات را بر هشت قسمت تقسیم نمود. بنا بر این سهم یک هشتم است.
بخش بیست و هفتم
حکم اقرار بیمار به نفع وارثان
1- حلبی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم شخصی می تواند اقرار کند که به یکی از ورثه خود بدهی دارد؟
فَقَالَ: يَجُوزُ إِذَا كَانَ مَلِيًّا.
2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى لِبَعْضِ وَرَثَتِهِ أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ دَيْناً.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْمَيِّتُ مَرْضِيّاً فَأَعْطِهِ الَّذِي أَوْصَى لَهُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بَيَّاعِ السَّابِرِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن امْرَأَةِ اسْتَوْدَعَتْ رَجُلاً مَالاً فَلَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ قَالَتْ لَهُ: إِنَّ الْمَالَ الَّذِي دَفَعْتُهُ إِلَيْكَ لِفُلانَةَ وَ مَاتَتِ الْمَرْأَةُ فَأَتَى أَوْلِيَاؤُهَا الرَّجُلَ فَقَالُوا لَهُ: إِنَّهُ كَانَ لِصَاحِبَتِنَا مَالٌ وَ لا نَرَاهُ إِلَّا عِنْدَكَ فَاحْلِفْ لَنَا أَنَّ مَا لَهَا قِبَلَكَ شَيْءٌ أَفَيَحْلِفُ لَهُمْ؟
فرمود: جایز است؛ آنگاه که وارث (یا میت) ثروتمند باشد.
2- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی در حال احتضار اعتراف کند که فلان وارث من مبلغی از من طلب کار است (آیا اعتراف او مسموع است؟)
فرمود: اگر وصیت گزار مورد اعتماد باشد، آن مبلغ را به وارث او بپردازید.
3- بياع سابری گوید از امام صادق پرسیدم زنی دارایی خود را نزد کسی امانت می گذارد و چون مرگ او فرا میرسد به امانتدار خود می گوید مبلغی را که نزدت امانت نهاده ام مال خواهرم فلانی است، به او تحویل بده موقعی که آن زن می میرد وارثانش می آیند و می گویند این زن مبلغی داشت که باید نزد شما امانت باشد، در صورت انکار باید قسم یاد کنی که این زن نزد تو هیچ امانتی ندارد. آیا شخص امین می تواند برای وارثان آن زن سوگند خورد و آن مبلغ را به خواهر او تحویل دهد؟
فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ مَأْمُونَةٌ عِنْدَهُ فَيَحْلِفُ لَهُمْ وَ إِنْ كَانَتْ مُتَهَمَةٌ فَلَا يَحْلِفُ وَ يَضَعُ الْأَمْرَ عَلَى مَا كَانَ فَإِنَّمَا لَهَا مِنْ مَالِهَا تُلْتُهُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَقَرَّ لِوَارِثٍ لَهُ وَ هُوَ مَرِيضٌ بِدَيْنٍ عَلَيْهِ.
قَالَ: يَجُوزُ عَلَيْهِ إِذَا أَقَرَّ بِهِ دُونَ الثَّلْثِ.
5- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَرِيضٌ أَقَرَّ عِنْدَ الْمَوْتِ لِوَارِثٍ بِدَيْنٍ لَهُ عَلَيْهِ.
قَالَ: يَجُوزُ ذَلِكَ.
قُلْتُ: فَإِنْ أَوْصَى لِوَارِثِ بِشَيْءٍ؟
قَالَ: جَائِزٌ.
فرمود: اگر آن زن مورد اعتماد باشد و شخص امین بداند که زن راست گفته و این مبلغ مال خواهر اوست باید برای وارثان آن زن سوگند یاد کند؛ و اگر مورد اتهام باشد، نباید سوگند خورد، باید آن مبلغ را به دست وارثان او بسپارد و اعتراف آن زن را برای آنان فاش کند تا آنان خود تصمیم بگیرند؛ زیرا این زن بیش از یک ثلث نمی تواند برای دیگران منظور کند.
4- اسماعیل بن جابر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی در بستر بیماری اعتراف کند که فلان وارث من مبلغی از من طلبکار است که باید تأدیه شود، آیا اعتراف او مسموع است؟
فرمود: اگر مبلغ مزبور در حدود ثلث میراث باشد باید به وارث او بپردازند.
5- ابو ولاد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی در بستر بیماری و با حال احتضار اعتراف کند که فلان وارث من مبلغی از من طلب کار است، آیا اعتراف او حجت است؟
فرمود: اعتراف او جایز است.
عرض کردم: اگر در همین حالت وصیت کند که مبلغی از حق ثلث من به فلان وارث من بپردازید چه صورت دارد؟
فرمود: وصیت جایز است.
(28)
بَابُ بَعْضِ الْوَرَثَةِ يُقِرُّ بِعِتْقِ أَوْ دَيْنٍ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ عَبْداً فَشَهِدَ بَعْضُ وُلْدِهِ أَنَّ أَبَاهُ أَعْتَقَةَ قَالَ: يَجُوزُ عَلَيْهِ شَهَادَتُهُ وَ لا يُغْرَمُ وَ يُسْتَسْعَى الْغُلَامُ فِيمَا كَانَ لِغَيْرِهِ مِنَ الْوَرَثَةِ. 2 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ غُلاماً مَمْلُوكاً فَشَهِدَ بَعْضُ الْوَرَثَةِ أَنَّهُ حُرٌّ.
بخش بیست و هشتم
اعتراف برخی از وارثان به آزادی برده یا پرداخت بدهی
1- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که از دنیا رفت و برده ای به جای گذاشت و یکی از فرزندان میت شهادت داد که پدرش برده را آزاد کرده بود فرمود: شهادت پسر بر خودش لازم الاجرا می شود و طلبی نخواهد داشت و برده با کار کردن در پرداخت سهم باقی وارثان سعی می نماید.
2- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی وفات نمود و برده ای را از خود به جا گذاشت. یکی از ورثه به آزادی برده شهادت داد.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ الشَّاهِدُ مَرْضِيّاً جَازَتْ شَهَادَتْهُ فِي نَصِيبِهِ وَ اسْتَسْعِيَ فِيمَا كَانَ لِغَيْرِهِ مِنَ الْوَرَثَةِ.
قَالَ: يَلْزَمُهُ ذَلِكَ فِي حِصَّتِهِ.
(29)
بَابُ الرَّجُلِ يَتْرُكُ الشَّيْءَ الْقَلِيلَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ أَكْثَرُ مِنْهُ وَ لَهُ عِيَالٌ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرِ بِإِسْنَادٍ لَهُ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ عِبَالاً وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ أَ يُنْفِقُ عَلَيْهِمْ مِنْ مَالِهِ؟
فرمود: چنان چه وارثی که شهادت داده است مورد قبول باشد شهادتش در خصوص سهم خودش جایز است و برده با کار کردن سهم باقی وراث را می پردازد.
3- اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که می میرد و یکی از وارثانش اعتراف کند که او مبلغی به فلانی بدهکار است، فرمود: این وارث شخصاً باید به اعتراف خود ترتیب اثر بدهد و بدهی آن میت را به میزان ارثی که دریافت می کند تأدیه نماید.
بخش بیست و نهم
ترکه اندک و بدهی فراوان
1- راوی گوید: از امام علیه السلام: پرسیدند مردی از دنیا می رود که خانواده ای دارد و دینی نیز بر گردن اوست؛ آیا میتوان از اموالش نفقه خانواده اش را داد؟
قَالَ: إِنِ اسْتَيْقَنَ أَنَّ الدَّيْنَ الَّذِي عَلَيْهِ يُحِيطُ بِجَمِيعِ الْمَالِ فَلَا يُنْفِقُ عَلَيْهِمْ وَإِنْ لَمْ يَسْتَيْقِنُ فَلْيُنْفِقُ عَلَيْهِمْ مِنْ وَسَطِ الْمَالِ.
2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ لا مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: إِنْ كَانَ يُسْتَيْقَنُ أَنَّ الَّذِي تَرَكَ يُحِيطُ بِجَمِيعِ دَيْنِهِ فَلَا يُنْفَقُ عَلَيْهِمْ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ يُسْتَيْقَنُ فَلْيُنْفَقُ عَلَيْهِمْ مِنْ وَسَطِ الْمَالِ. - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَوْ بَعْضٍ أَصْحَابِنَا [عَنْهُ] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ لا قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ مَاتَ وَتَرَكَ ولداً صِغَاراً وَ تَرَكَ شَيْئاً وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ لَيْسَ يَعْلَمُ بِهِ الْغُرَمَاءُ فَإِنْ قَضَاهُ لِغُرَمَائِهِ بَقِيَ وُلْدُهُ وَ لَيْسَ لَهُمْ شَيْءٌ.
فَقَالَ: أَنْفَقَهُ عَلَى وُلْدِهِ.
فرمود: اگر وصی یقین دارد که آن دین همه ترکه را در بر می گیرد، نباید نفقه دهد. و اگر یقین نداشته باشد باید از اصل مال نفقه آنان را بپردازد.
2- عبدالرحمان بن حجاج نظیر روایت قبل را از امام کاظم علیه السلام نقل می نماید. على بن أبي حمزه گوید: به امام رضا گفتم یکی از دوست داران شما از دنیا رفته و فرزندان خردسالی از خود به جای نهاده است. او ترکهای نیز به جای گذاشته است. دینی نیز به عهده اوست اما طلبکاران از ماجرا بی خبرند پس چنان چه وصی ترکه را به طلبکاران بپردازد کودکان بدون خرج و نفقه می مانند.
فرمود: (وصی) ترکه را به کودکان بپردازد.
(30)
بَابُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِسَيْفِ وَ كَانَ فِي جَفْنٍ وَ عَلَيْهِ حِلْيَةٌ فَقَالَ لَهُ الْوَرَثَةُ: إِنَّمَا لَكَ النَّصْلُ وَ لَيْسَ لَكَ الْمَالُ.
قَالَ: فَقَالَ: لا، بَل السَّيْفُ بِمَا فِيهِ لَهُ.
قَالَ: فَقُلْتُ: رَجُلٌ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِصُنْدُوقٍ وَكَانَ فِيهِ مَالٌ فَقَالَ الْوَرَثَةُ: إِنَّمَا لَكَ الصُّنْدُوقُ وَلَيْسَ لَكَ الْمَالُ.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: الصُّنْدُوقُ بِمَا فِيهِ لَهُ.
بخش سی ام
[وصیت به مال مبهم]
1- ابو جمیله گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: مردی شمشیری را برای دیگری وصیت نمود آن شمشیر داخل غلافی بود و روی ،غلاف زیورآلاتی قرار داشت. پس ورثه گفتند: فقط تیغه شمشیر از آن توست و صاحب اموال دیگر نیستی.
فرمود: نه؛ بلکه شمشیر همراه متعلقاتش برای اوست.
عرض کردم مردی وصیت نمود صندوقی که در آن اموالی بود به دیگری داده شود. اما ورثه گفتند: فقط صندوق برای توست و اموال داخل آن مال تو نیست.
فرمود: صندوق و اموال داخل آن برای آن مرد است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: هَذِهِ السَّفِينَةُ لِفُلانٍ وَ لَمْ يُسَمِّ مَا فِيهَا وَ فِيهَا طَعَامٌ أَ يُعْطَاهَا الرَّجُلُ وَ مَا فِيهَا؟
قَالَ: هِيَ لِلَّذِي أَوْصَى لَهُ بِهَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ صَاحِبُهَا مُتَّهَماً وَ لَيْسَ لِلْوَرَثَةِ شَيْءٌ.
3- وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِسَيْفٍ فَقَالَ الْوَرَثَةُ: إِنَّمَا لَكَ الْحَدِيدُ وَ لَيْسَ لَكَ الْحِلْيَةُ لَيْسَ لَكَ غَيْرُ الْحَدِيدِ.
فَكَتَبَ إِلَيَّ: السَّيْفُ لَهُ وَ حِلْيَتُهُ.
4- عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
2- عقبة بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم مردی می گوید: این کشتی از آنِ فلانی باشد اما به زبان نمی آورد که در آن کشتی ،چیست داخل کشتی غذایی است؛ آیا کشتی و غذای داخل آن را به او می دهند؟
فرمود: این حق برای اوست؛ جز این که وصیت گزار مورد اتهام باشد و ترکه اش برای ورثه نباشد.
3- ابو جمیله مفضّل بن صالح گوید: به امام کاظم علیه السلام نامه نوشتم و از ایشان پرسیدم: مردی وصیت نمود که شمشیری را به شخصی دهند اما ورثه میگویند: فقط آهن شمشیر از آن توست و زیور آلات آن برای تو .نیست تو حقی جز آهن شمشیر نداری.
حضرت نوشت: شمشیر و زیورآلات آن برای اوست.
4- عقبه نظیر روایت یکم همین بخش را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِصُنْدُوقٍ وَكَانَ فِي الصُّنْدُوقِ مَالٌ فَقَالَ الْوَرَثَةُ : إِنَّمَا لَكَ الصُّنْدُوقُ وَ لَيْسَ لَكَ مَا فِيهِ.
فَقَالَ: الصُّنْدُوقُ بِمَا فِيهِ لَهُ.
(31)
بَابُ مَنْ لا تَجُوزُ وَصِيَّتُهُ مِنَ الْبَالِغِينَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِداً فِيهَا.
قِيلَ لَهُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ ثُمَّ قَتَلَ نَفْسَهُ مِنْ سَاعَتِهِ تَنْفُذُ وَصِيَّتُهُ؟
بخش سی و یکم
بالغی که وصیتش جایز نیست
1- ابو ولاد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
هر کس از روی عمد خودکشی نماید برای همیشه در آتش دوزخ خواهد بود.
کسی از حاضران پرسید: به نظر شما اگر کسی وصیت نامه خود را تنظیم کند و در همان ساعت خودکشی کند آیا وصیت او باید اجرا شود؟
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ أَوْ صَى قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ حَدَثاً فِي نَفْسِهِ مِنْ جِرَاحَةٍ أَوْ فِعْلٍ لَعَلَّهُ يَمُوتُ أُجِيرَتْ وَصِيَّتُهُ فِي الثَّلُثِ وَ إِنْ كَانَ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ بَعْدَ مَا أَحْدَثَ فِي نَفْسِهِ مِنْ جِرَاحَةٍ أَوْ فِعْلٍ لَعَلَّهُ يَمُوتُ لَمْ تَجُزْ وَصِيَّتُهُ.
(32)
بَابُ مَنْ أَوْصَى لِقَرَابَاتِهِ وَ مَوَالِيهِ كَيْفَ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ؟
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ كَانَ لَهُ ابْنَانِ فَمَاتَ أَحَدُهُمَا وَ لَهُ وَلدٌ ذُكُورٌ وَ إِنَاتٌ فَأَوْصَى لَهُمْ جَدُّهُمْ بِسَهُم أَبِيهِمْ فَهَذَا السَّهُمُ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ أَمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ؟
فَوَقَعَ علیه السلام: يُنْفِذُونَ وَصِيَّةَ جَدِّهِمْ كَمَا أَمَرَ إِنْ شَاءَ اللهُ.
فرمود: اگر کسی نخست وصیت کند سیس دست به خودکشی زند؛ جراحتی بر تن خود برساند و یا سمى تناول کند، وصیت او در حد ثلث اجرا خواهد شد؛ ولی اگر نخست دست به خودکشی زده باشد؛ یعنی جراحتی بر تن خود وارد کند و یا سمی تناول کند، و بعد وصیت کند، وصیت او اجرا نخواهد شد.
بخش سی و دوم
چگونگی تقسیم وصیت به نزدیکان
1- سهل بن زیاد گوید به امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم: مردی دو پسر دارد و یکی از آنان که پسران و دخترانی دارد وفات می کند. پدر بزرگ، سهم پدر این بچه ها را برای آنان وصیت می کند؛ آیا پسر و دختر در این سهم یکسان اند؟ یا پسر دو برابر سهم دختر دارد؟
حضرت توقيع فرمود: وصیت پدر بزرگشان را همان طور که دستور داده بود به جای آورند؛ ان شاء الله!
قَالَ: وَكَتَبْتُ إِلَيْهِ رَجُلٌ لَهُ وَلَدٌ ذُكُورٌ وَ إِنَاتٌ فَأَقَرَّ لَهُمْ بِضَيْعَةٍ أَنَّهَا لِوُلْدِهِ وَلَمْ يَذْكُرْ أَنَّهَا بَيْنَهُمْ عَلَى سِهَامِ اللَّهِ كَ وَ فَرَائِضِهِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ؟
فَوَقَعَ علیه السلام: يُنْفِذُونَ فِيهَا وَصِيَّةَ أَبِيهِمْ عَلَى مَا سَمَّى، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ سَمَّى شَيْئاً رَدُّوهَا إِلَى كِتَابِ اللَّهِ عليه السلام وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه وسلم إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِى مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ أَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ لِمَوَالِيهِ وَ لِمَوْلَيَاتِهِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ أَوْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ مِنَ الْوَصِيَّةِ؟
فَوَقَّعَ علیه السلام: جَائِرٌ لِلْمَيِّتِ مَا أَوْصَى بِهِ عَلَى مَا أَوْصَى بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. 3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ فی أَعْمَامِهِ وَ أَخْوَالِهِ.
فَقَالَ: لِأَعْمَامِهِ الثَّلُثَانِ وَلِأَخْوَالِهِ التَّلْتُ.
هم چنین برای آن حضرت نوشتم: مردی فرزندان پسر و دختری دارد و اعتراف کرده است که زمینی کشاورزی از آن فرزندان باشد اما بیان نکرده است که آن زمین بین فرزندان طبق سهام و فرایض خداوند تقسیم شود؛ آیا پسر و دختر سهم یکسانی از آن زمین دارند؟ حضرت توقیع فرمود وصیت پدرشان را طبق همان وصیتی که نمود به جای آورند. پس اگر مواردی را به روشی بیان نکرد وصیت را به قرآن و سنت نبوی صلی الله وعلیه واله برگردانید؛ ان شاء الله!
2- محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن به امام عسکری علیه السلام نامه نوشت: مردی وصیت نمود که یک سوم اموالش برای بردگان و کنیزانش باشد. آیا برده و کنیز در آن سهم یکسانی دارند یا برده دو برابر سهم کنیز را دارا است؟
حضرت توقیع فرمود: وصیتی که میت نمود برایش طبق همان روشی که وصیت نموده جایز است؛ ان شاء الله!
3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام در مورد کسی که وصیت کند که یک سوم اموال او را به عموها و دایی هایش بدهند، فرمود:
برای عموهایش دو سوم و برای داییهایش یک سوم آن منظور می شود.
(33)
بَابُ مَنْ أَوْصَى إِلَى مُدْرِكَ وَأَشْرَكَ مَعَهُ الصَّغِيرَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أخِيهِ جَعْفَرِ بْن عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِين قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْ صَى إِلَى امْرَأَةٍ فَأَشْرَكَ فِي الْوَصِيَّةِ مَعَهَا صَبِيّاً. فَقَالَ: يَجُوزُ ذَلِكَ وَ تُمْضِي الْمَرْأَةُ الْوَصِيَّةَ وَ لا يُنْتَظَرُ بُلُوغُ الصَّبِيِّ فَإِذَا بَلَغَ الصَّبِيُّ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ لا يَرْضَى إِلَّا مَا كَانَ مِنْ تَبْدِيلٍ أَوْ تَغْيِيرِ فَإِنَّ لَهُ أَنْ يَرُدَّهُ إِلَى مَا أَوْصَى بِهِ الْمَيِّتُ.
2- مُحَمَّدٌ قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ أَوْصَى إِلَى وُلْدِهِ وَ فِيهِمْ كِبَارٌ قَدْ أَدْرَكُوا وَ فِيهِمْ صِغَارٌاً يَجُوزُ لِلْكِبَارِ أَنْ يُنْفِذُوا وَصِيَّتَهُ وَ يَقْضُوا دَيْنَهُ لِمَنْ صَحَ عَلَى الْمَيِّتِ بِشُهُودٍ عُدُولٍ قَبْلَ أَنْ يُدْرِكَ الْأَوْصِيَاءُ الصَّغَارُ؟
بخش سی و سوم
حكم وصیّت به بالغی که صغیری با او شریک باشد
1- على بن یقطین گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم مردی زنی را وصی خود می کند و کودکی را نیز در آن وصیت با او شریک می سازد.
فرمود: چنین کاری جایز است و زن وصیت را جاری میکند و منتظر بلوغ کودک نمی شود، وقتی بالغ شد حق ندارد رضایت ندهد؛ جز این که در وصیت تبدیل و دگرگونی شده باشد که او حق دارد وصیت را به همان وصیتی که میت نمود، باز گرداند.
2- محمد بن یحیی :گوید محمد بن حسن به امام عسکری علیه السلام نوشت: اگر کسی اجرای وصیت را به فرزندان خود محول کند در صورتی که برخی از فرزندان او بالغ و برخی نابالغ اند آیا فرزندان بالغ او می توانند وصیت پدر خود را اجرا کنند و بدهکاری او را که با گواهی افراد عادل به ثبوت رسیده بپردازند؟
فَوَقَّعَ علیه السلام: نَعَمْ عَلَى الْأَكَابِرِ مِنَ الْوِلْدَانِ أَنْ يَقْضُوا دَيْنَ أَبِيهِمْ وَ لَا يَحْبِسُوهُ بِذَلِكَ.
(34)
بَابُ مَنْ أَوْصَى إِلَى اثْنَيْنِ فَيَنْفَرِدُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِبَعْضِ التَّرِكَةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَى رَجُلَيْنِ أَ يَجُوزُ لِأَحَدِهِمَا أَنْ يَنْفَرِدَ بِنِصْفِ التَّرِكَةِ وَ الْآخَرِ بِالنُّصْفِ؟
فَوَقَعَ علیه السلام: يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُخَالِفَا الْمَيْتَ وَأَنْ يَعْمَلَا عَلَى حَسَبٍ مَا أَمَرَهُمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَخَوَيْهِ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ:
امام عسکری علیه السلام در پاسخ نوشت آری فرزندان بالغ او مکلف هستند که بدهی پدر را بپردازند و تا هنگام بالغ شدن فرزندان صغیر به تأخیر نیندازند.
بخش سی و چهارم
حکم وصیت برای دو نفر
1- محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن برای امام حسن عسکری علیه السلام نامه نوشت: مردی از دنیا رفت و دو نفر را وصی خود قرار داد؛ آیا جایز است که یکی از آنان نصف ترکه را بردارد و دیگری نصف دیگر را؟
حضرت توقیع فرمود: برای آنان روا نیست که با میت مخالفت کنند و باید طبق دستوری که میت نمود رفتار کنند؛ ان شاء الله.
2- برید بن معاویه گوید:
إِنَّ رَجُلاً مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَيَّ وَ إِلَى آخَرَ أَوْ إِلَى رَجُلَيْنِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا: خُذْ نِصْفَ مَا تَرَكَ وَأَعْطِنِي النَّصْفَ مِمَّا تَرَكَ فَأَبَى عَلَيْهِ الْآخَرُ فَسَأَلُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: ذَلِكَ لَهُ.
(35)
بَابُ صَدَقَاتِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَفَاطِمَةَ وَالْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَوَصَايَاهُمْ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّانِي علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْحِيطَانِ السَّبْعَةِ الَّتِي كَانَتْ مِيرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِفَاطِمَةَ اعلیهماالسلام فَقَالَ: لا، إِنَّمَا كَانَتْ وَقْفاً وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَأْخُذُ إِلَيْهِ مِنْهَا مَا يُنْفِقُ عَلَى أَضْيَافِهِ وَ التَّابِعَةُ يَلْزَمُهُ فِيهَا فَلَمَّا قُبِضَ جَاءَ الْعَبَّاسُ يُخَاصِمُ فَاطِمَةَ هَا فِيهَا فَشَهِدَ عَلِيٌّ لا وَ غَيْرُهُ أَنَّهَا وَقُفْ عَلَى فَاطِمَةَ وَهِيَ الدَّلالُ وَ الْعَوَافُ وَالْحُسْنَى وَالصَّافِيَةُ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ وَ الْمَيْتَبُ وَ الْبَرْقَةُ.
مردی از دنیا رفت و من و دیگری - یا دو نفر دیگر- را وصی خود قرار داد. پس یکی از آن دو نفر گفت: نصف ترکه را تو بردار و نصف دیگر را به من بده اما دومی خودداری کرد. بنا بر این از امام صادق علیه السلام در این باره پرسیدند.
فرمود: وصی دوم حق خودداری ندارد.
بخش سی و پنجم
صدقات و وصیتهای رسول خدا، فاطمه زهرا و امامان معصوم علیهم السلام
1- أحمد بن محمد گوید: از امام رضا علیه السلام درباره باغ های هفتگانه ای که ارث حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلی الله وعلیه واله بود سؤال کردم.
فرمود: نه تنها وقف بود و پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله به اندازه خرج میهمانان خود و نیازهای آنان از آن باغ های وقفی بر می داشت هنگامی که پیامبر خدا نه از دنیا رفت، عباس آمد و با حضرت فاطمه در خصوص آن منازعه نمود. پس حضرت علی علیه السلام و دیگران شهادت دادند که آن باغ ها وقف حضرت فاطمه علیهالسلام است و آن باغ ها دلال، عواف، حسنی، صافیه باغ ام ابراهیم میثب و برقه بودند.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَا:
سَأَلْنَاهُ عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ صَدَقَةِ فَاطِمَةَ علیه السلام.
قَالَ: صَدَ قَتْهُمَا لِبَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ.
3- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى الْمَدِينِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْمَيْثَبُ هُوَ الَّذِي كَاتَبَ عَلَيْهِ سَلْمَانُ فَأَفَاءَهُ اللهُ وَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهُوَ فِي صَدَقَتِهَا.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ صَدَقَةِ عَلِيَّ علیه السلام.
فَقَالَ: هِيَ لَنَا حَلالٌ.
2- عبید الله حلبی و محمد بن مسلم گویند: از امام صادق علیه السلام پرسیدیم: صدقات رسول خدا صلی الله وعلیه واله وصدقات فاطمه زهرا علیهاالسلام بر چه کسانی وقف شده بود؟
فرمود: هر دو بزرگوار صدقات خود را برای بنی هاشم و بنی مطلب وقف کرده اند.
3- ابو یحیی مدینی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
نخلستان میثب باغچه ای است که به دست سلمان فارسی آباد شد. سلمان با مولای یهودی خود سند آزادی به امضا رسانید که در این باغچه سیصد درخت خرما به عمل آورد، سپس آزاد شود. این باغچه به فرمان خداوند عزوجل به رسول خدا صلی الله وعلیه واله تعلق گرفت، و اینک جزء صدقات فاطمه زهرا علیهاالسلام است.
4- ابو مریم گوید: امام صادق علیه السلام پرسیدم: صدقات رسول خدا صلی الله وعلیه واله و صدقات على علیه السلام چه حکمی دارند؟
فرمود: این صدقات بر ما حلال هستند.
وَقَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ علیهاالسلام جَعَلَتْ صَدَقَتَهَا لِبَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بصير قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:
أَلا أُقْرِئُكَ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ علیهاالسلام؟
قَالَ: قُلْتُ: بَلَى
قَالَ: فَأَخْرَجَ حُقَّاً أَوْ سَفَطَا فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَابَاً فَقَرَأَهُ:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ. هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ الْعَوَافِ وَ الدَّلالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمَيْتَبِ وَ الْحُسْنَى وَالصَّافِيَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ إِلَى عَلِيَّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنْ مَضَى عَلِيٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي ، شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ وَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهاالسلام.
و فرمود: فاطمه علیهاالسلام صدقات خود را برای بنی هاشم و بنی مطلب وقف کرده است.
5- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
می خواهی وصیت نامه فاطمه علیهاالسلام را بر تو بخوانم؟
عرض کردم: آری، امام جعبه- سبد- کوچکی آورد و نوشته ای را از آن خارج کرد و چنین خواند:
بسم الله الرحمن الرحيم
این وصیت نامه فاطمه دخت محمد رسول خدا صلی الله وعلیه واله است. وصیت کرد تمام هفت نخلستان عواف، دلال، برقه، میثب، حسنی، صافیه و باغچه ای که در اختیار مادر ابراهیم بود؛ و اجرای وصیت را بر عهده علی بن ابی طالب علیهم السلام واگذار نمود و اگر علی از دنیا برود بر عهده حسن، و اگر حسن از دنیا برود بر عهده حسین است، و اگر حسین از دنیا برود بر عهده فرزند بزرگ ترم خواهد بود.
شاهد این وصیت خداوند متعال مقداد بن اسود کندی و زیبر بن عوام خواهند بود وكاتب سند علی بن ابی طالب علیهم السلام.
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ مِثْلَهُ وَ لَمْ يَذْكُرْ حُقَّاً وَ لَا سَفَطاً وَ قَالَ: إِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي دُونَ وُلْدِكَ.
6- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
أَلا أُقْرِئُكَ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ علیهاالسلام؟
قُلْتُ: بَلَى.
قَالَ: فَأَخْرَجَ إِلَيَّ صَحِيفَةً:
هَذَا مَا عَهِدَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ الله صلى الله عليه وسلم فِي مَالِهَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام وَإِنْ مَاتَ فَإِلَى الْحَسَنِ وَ إِنْ مَاتَ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَاتَ الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي دُونَ وُلْدِكَ الدَّلالُ وَ الْعَوَافُ وَ الْمَيْتَب وَبُرْقَةُ وَ الْحُسْنَى وَالصَّافِيَةُ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ.
عاصم بن حمید نظیر همین روایت را نقل کرده ولی سخن از جعبه و سبد کوچکی به میان نیاورده است. در آن روایت آمده است: و اگر حسین از دنیا برود بر عهده فرزند بزرگ ترم- از فرزندان من نه از فرزندان تو- خواهد بود.
6 - ابوبصیر نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام بِوَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ هِيَ:
بسم اللهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ وَ قَضَى بِهِ فِي مَالِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ لِيُولِجَنِي بِهِ الْجَنَّةَ وَ يَصْرِفَنِي بِهِ عَنِ النَّارِ وَ يَصْرِفَ النَّارَ عَنِّي يَوْمَ تَبْيَضُ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ أَنَّ مَا كَانَ لِي مِنْ مَالٍ بِيَنْبُعَ يُعْرَفُ لِي فِيهَا وَ مَا حَوْلَهَا صَدَقَةٌ وَ رَقِيقَهَا غَيْرَ أَنَّ رَبَاحاً وَ أَبَا نَيْزَرَ وَ جُبَيْراً عُتَقَاءُ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ فَهُمْ مَوَالِيَّ يَعْمَلُونَ فِي الْمَالِ خَمْسَ حِجَجٍ وَ فِيهِ نَفَقَتُهُمْ وَ رِزْقُهُمْ وَأَرْزَاقُ أَهَالِيهِمْ وَ مَعَ ذَلِكَ مَا كَانَ لِي بِوَادِي الْقُرَى كُلُّهُ مِنْ مَالٍ لِبَنِي فَاطِمَةَ وَ رَقِيقُهَا صَدَقَةٌ وَ مَا كَانَ لِي بِدَيْمَةَ وَأَهْلُهَا صَدَقَةٌ غَيْرَ أَنَّ زُرَيْقاً لَهُ مِثْلُ مَا كَتَبْتُ لِأَصْحَابِهِ.
7- عبد الرحمان بن حجاج گوید: امام کاظم و وصیت امیر مؤمنان علی را برای من فرستاد و آن چنین بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
این وصیت و حکمی است که بنده خدا على علیه السلام به خاطر جلب رضایت خدا در اموال خود نمود تا به خاطر آن مرا در بهشت داخل نماید و با آن مرا از آتش دور سازد و آتش را نیز از من دور کند؛ در روزی که صورتهایی سفید میگردند و صورت هایی سیاه از این روی اموالی که در منطقه « ینبع و اطراف آن دارم که همه می دانند از آن من است، وقف خواهد بود و بردگان آن- غیر از رباح، ابو نیزر و جبیر- آزادند و هیچ کسی به آنان تسلط نخواهد داشت. بنا بر این آنان برده آزاد شدهاند که باید پنج سال در آن اموال به کارگری بپردازند و خرج و روزی آنان و خانواده شان از آن اموال برداشته شود.
علاوه بر آن اموالی که در منطقه «وادی القری» دارم برای فرزندان فاطمه علیهاالسلام خواهد بود و بردگان آن وقفی خواهند بود.
و اموالی را که در منطقه «دیمه» دارم و بردگان آن وقفی خواهند بود؛ جز این که زریق حکم رباح و ابو نیزر و... را دارد.
وَمَا كَانَ لِي بِأُذَيْنَةَ وَأَهْلُهَا صَدَقَةٌ وَ الْفُقَيْرَيْنِ كَمَا قَدْ عَلِمْتُمْ صَدَقَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَإِنَّ الَّذِي كَتَبْتَ مِنْ أَمْوَالِي هَذِهِ صَدَقَةٌ وَاجِبَةً بَتْلَةٌ حَيّاً أَنَا أَوْ مَيْتاً يُنْفَقُ فِي كُلِّ نَفَقَةٍ يُبْتَغَى بِهَا وَجْهُ اللَّهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ وَجْهِهِ وَ ذَوِي الرَّحِمِ مِنْ بَنِي هَاشِمِ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَالْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ . فَإِنَّهُ يَقُومُ عَلَى ذَلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْفِقُهُ حَيْثُ يَرَاهُ اللهُ لكَ فِي حِلٍ مُحَلَّلٍ لا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ يَبِيعَ نَصِيباً مِنَ الْمَالِ فَيَقْضِيَ بِهِ الدَّيْنَ فَلْيَفْعَلْ إِنْ شَاءَ وَ لا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ وَإِنْ شَاءَ جَعَلَهُ سَرِيَّ الْمِلْكِ. وَإِنَّ وَلْدَ عَلِي وَ مَوَالِيَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِي وَإِنْ كَانَتْ دَارُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي غَيْرَ دَارِ الصَّدَقَةِ فَبَدَا لَهُ أَنْ يَبيعَهَا فَلْيَبِعْ إِنْ شَاءَ لَا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ وَ إِنْ بَاعَ فَإِنَّهُ يَقْسِمُ ثَمَنَهَا ثَلاثَةَ أَثْلاثٍ فَيَجْعَلُ ثُلُثَاً فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ثُلُثَاً فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَيَجْعَلُ الثُّلُثَ فِي آلِ أَبِي طَالِبٍ وَإِنَّهُ يَضَعُهُ فِيهِمْ حَيْثُ يَرَاهُ اللهُ.
و اموالی که در «اذينه» دارم و بردگان آن وقفی خواهند بود.
و اموالی که در فقیرین است- همان طور که می دانید- وقف در راه خداست. و این موارد از اموالی را که نوشتم وقف قطعی و جدا شده از من است، چه زنده باشم و چه از دنیا رفته در هر خرجی که برای جلب رضایت خداوند و وجه او و ارحام بنی هاشم و فرزندان مطلب و دوستان و آشنایان و غریبه ها مصرف گردد.
پس حسن بن علی علیهم السلام سرپرستی این اموال را بر عهده گیرد؛ به اندازه معمول برای خود مصرف نماید و در راهی که خداوند در نظر دارد در راه حلال مصرف کند و مشکلی بر عهده اش نخواهد بود. پس اگر بخواهد قسمتی از اموال را بفروشد و با آن بدهی را پرداخت کند، پس اگر بخواهد چنین کند و مشکلی بر عهده اش نیست و اگر می تواند آن را ملکی گران قیمت قرار دهد.
و سرپرستی فرزندان علی علیه السلام و بردگانشان و اموالشان با حسن بن علی است و اگر خانه حسن بن علی خانهای غیر از خانه وقفی بود؛ و او تصمیم گرفت که خانه وقفی را بفروشد، اگر بخواهد می تواند بفروشد؛ مشکلی بر عهده اش نخواهد بود و اگر آن را فروخت، باید پول آن را سه قسمت کند یک سوم آن را در راه خداوند یک سوم را برای بنی هاشم و بنی عدالمطلب و یک سوم را برای آل ابو طالب قرار دهد و آن را در راهی که خداوند در نظر گرفته است، بین آنان قرار دهد.
وَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنِ حَدَثٌ وَ حُسَيْنُ حَيٌّ فَإِنَّهُ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي وَ إِنَّ حُسَيْناً يَفْعَلُ فِيهِ مِثْلَ الَّذِي أُمَرْتُ بِهِ حَسَناً لَهُ مِثْلُ الَّذِي كَتَبْتُ لِلْحَسَنِ وَعَلَيْهِ مِثْلُ الَّذِي عَلَى الْحَسَنِ.
وَ إِنَّ لِبَنِي [ابْنَيْ] فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيَّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيَّ.
وَإِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الَّذِي جَعَلْتُ لِابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ كَ وَتَكْرِيمَ حُرْمَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ تَعْظِيمَهُمَا وَ تَشْرِيفَهُمَا وَرِضَاهُمَا.
وَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنِ وَ حُسَيْنٍ حَدَثٌ فَإِنَّ الْآخِرَ مِنْهُمَا يَنْظُرُ فِي بَنِي عَلِيَّ فَإِنْ وَجَدَ فِيهِمْ مَنْ يَرْضَى بِهَدَاهُ وَ إِسْلَامِهِ وَ أَمَانَتِهِ فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَإِنْ لَمْ يَرَ فِيهِمْ بَعْضَ الَّذِي يُرِيدُهُ فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَى رَجُلٍ مِنْ آلِ أَبِي طَالِبٍ يَرْضَى بِهِ.
و اگر اتفاقی برای حسن افتاد و حسین در حیات ،بود سرپرستی با حسین است و او همان اعمالی را باید انجام دهد که حسن را به آن دستور داده ام او همان اختیاراتی را دارد که برای حسن نگاشته ام و همان وظایفی بر عهده او خواهد بود که عهده حسن است.
و فرزندان (پسران) فاطمه علیهاالسلام صاحب همان موقوفات على علیه السلام هستند که فرزندان على علیه السلام دارای آن هستند.
و به راستی که من این اختیارات را به این خاطر برای پسران فاطمه علیهاالسلام قرار داده ام که جلب رضایت خداوند و تکریم حرمت پیامبر خدا و تعظیم خدا و پیامبر صلى الله عليه وسلم و شریف شمردن آنان و رضایت آنان حاصل گردد.
و اگر اتفاقی برای حسن و حسین بیفتد آخرین آنها در بین فرزندان علی جست وجو کند. پس اگر بین آنان کسی را پیدا کند که هدایت و اسلام و امانت داری او مورد رضایتش باشد، پس اگر بخواهد میتواند سرپرستی را به او بسپارد و اگر آن کس را که می خواهد در بین آنان نیابد سرپرستی را به مردی از آل ابو طالب علیه السلام که مورد رضایت اوست بسپارد.
فَإِنْ وَجَدَ آلَ أَبِي طَالِبٍ قَدْ ذَهَبَ كُبَرَاؤُهُمْ وَ ذَوُو آرَائِهِمْ فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَى رَجُلٍ يَرْضَاهُ مِنْ بَنِي هَاشِم.
وَ إِنَّهُ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ وَ يُنْفِقَ ثَمَرَهُ حَيْثُ أَمَرْتُهُ بِهِ مِنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ وَجْهِهِ وَ ذَوِي الرَّحِمِ مِنْ بَنِي هَاشِمِ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ لا يُبَاعُ مِنْهُ شَيْءٌ وَلا يُوهَبُ وَلَا يُورَثُ.
وَ إِنَّ مَالَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَلَى نَاحِيَتِهِ وَ هُوَ إِلَى ابْنَيْ فَاطِمَةَ.
وَ إِنَّ رَقِيقِيَ الَّذِينَ فِي صَحِيفَةٍ صَغِيرَةِ الَّتِي كُتِبَتْ لِي عُتَقَاءُ.
هَذَا مَا قَضَى بِهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي أَمْوَالِهِ هَذِهِ الْغَدَ مِنْ يَوْمَ قَدِمَ مَسْكِنَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ وَ الدَّارِ الْآخِرَةِ وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى كُلِّ حَالٍ.
وَ لا يَحِلُّ لِامْرِي مُسْلِمٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يَقُولَ فِي شَيْءٍ قَضَيْتُهُ مِنْ مَالِي وَ لا يُخَالِفَ فِيهِ أَمْرِي مِنْ قَرِيبٍ أَوْ بَعِيدٍ.
پس اگر دریابد که بزرگان و خردمندان آل ابو طالب علیه السلام از دنیا رفته اند. سرپرستی را به مردی از بنی هاشم که مورد رضایتش است بسپارد.
و با کسی که سرپرستی را به عهده او میدهد قرار داد می کند اموال را به همان صورت اصلی اش واگذارد و حاصل اموال را همان طور که من دستور داده ام خرج نماید که راه خداوند، وجه الله ارحام بنی هاشم بنی مطلب و دوستان و آشنایان و غریبه ها هستند. هیچ چیز از آن را نمیتوان فروخت و ارثی نیست.
و اموال محمد بن علی (محمد حنفیه) بر همان صورت خود باقی است و سرپرستی آن اختیار پسران فاطمه علیهاالسلام است.
و بردگان من که نامشان در صحیفه ای کوچک که برایم نگاشته شده است، آزادند. این حکمی است که علی بن ابی طالب در فردای روزی که به شهر مسکن آمد، در اموال خود نمود؛ به خاطر جلب رضای خدا و خانۀ آخرت و خداوند در همه احوال کمک کننده است.
و برای مرد مسلمانی که به خداوند و روز قیامت ایمان ،دارد جایز نیست که در بارهٔ حکمی که در اموال خود نمودم سخنی بگوید و جایز نیست که در خصوص آن با دستور من مخالفت نماید؛ چه دوست و آشنا باشد چه غریبه و بیگانه.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ وَلائِدِيَ اللَّائِي أَطُوفُ عَلَيْهِنَّ السَّبْعَةَ عَشَرَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتُ أَوْلَادٍ مَعَهُنَّ أَوْلادُهُنَّ وَ مِنْهُنَّ حَبَالَى وَ مِنْهُنَّ مَنْ لا وَلَدَ لَهُ فَقَضَايَ فِيهِنَّ إِنْ حَدَثَ بِي حَدَتْ أَنَّهُ مَنْ كَانَ مِنْهُنَّ لَيْسَ لَهَا وَلَدٌ وَ لَيْسَتْ بِحُبْلَى فَهِيَ عَتِيقٌ لِوَجْهِ اللَّهِ لَكَ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيْهِنَّ سَبِيلٌ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُنَّ لَهَا وَلَدٌ أَوْ حُبْلَى فَتُمْسَكَ عَلَى وَلَدِهَا وَهِيَ مِنْ حظه.
فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَ هِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقٌ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيْهَا سَبِيلٌ . هَذَا مَا قَضَى بِهِ عَلِيٌّ فِي مَالِهِ الْغَدَ مِنْ يَوْمَ قَدِمَ مَسْكِنَ شَهِدَ أَبُو شِمْرِ بْنُ أَبْرَهَةً وَ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ وَ يَزِيدُ بْنُ قَيْسٍ وَ هَيَّاجُ بْنُ أَبِي هَيَّاجِ وَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لِعَشْرٍ خَلَوْنَ مِنْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ سَبْع وَ ثَلاثِين.
وَكَانَتِ الْوَصِيَّةُ الْأُخْرَى مَعَ الْأُولَى:
اما بعد، كنيزان فرزند دار من که اکنون با آنان هستم هفده نفرند که برخی از آنان صاحب فرزندند و فرزندانشان همراهشان می باشند و برخی دیگر باردارند و برخی فرزندی ندارند؛ حکم من در بارۀ آنان چنین است که اگر اتفاقی برای من ،افتاد، هر کدام از آنان که نه فرزند دارند و نه باردارند به خاطر وجه الله آزاد هستند و هیچ کس بر آنان تسلط نخواهد داشت و هر کدام که فرزند دارد یا حامله است به خاطر فرزندش نگهش می دارند و از سهم فرزندش محسوب می شود. پس اگر فرزندش از دنیا برود و او زنده است، او نیز آزاد است؛ هیچ کس بر او تسلط نخواهد داشت.
این حکمی است که علی در فردای روزی که به منطقه مسکن (1)آمد، در اموال خود نمود. ابو شمر بن ابرهه صعصعة بن صوحان يزيد بن قيس هياج بن ابو هياج بر این وصیت شاهد و گواهند این وصیت نامه علی بن ابی طالب در بیست روز مانده به پایان ماه جمادی الاول سال سی و هفت با دست خود نگاشت.
وصیت دیگری نیز همراه وصیت اول چنین بود:
1) مسکن: ناحیه ای در شهر کوفه در کنار فرات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ. هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ؛ أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
ثُمَّ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ.
ثُمَّ إِنِّي أُوصِيكَ يَا حَسَنُ وَ جَمِيعَ أَهْلِ بَيْتِي وَ وُلْدِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ رَبِّكُمْ وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: صَلاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ وَأَنَّ الْمُبِيرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّينِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيُّ الْعَظِيمِ.
انْظُرُوا ذَوِي أَرْحَامِكُمْ فَصِلُوهُمْ يُهَوّنِ اللهُ عَلَيْكُمُ الْحِسَابَ.
بسم الله الرحمن الرحيم. این وصیت علی بن ابی طالب است؛ وصیت می نماید این که شهادت می دهد که معبودی جز خدا نیست که شریک و انبازی ندارد و به راستی محمد بنده و فرستاده اوست که او را به هدایت و دین حق فرستاده است تا بر تمام ادیان آشکار و پیروز نماید؛ گرچه شرک ورزان ناراضی باشند درود خداوند بر او و خاندانش باد! سپس به راستی که نماز و عباداتم و زندگی و مرگ من از آن خداوند پروردگار عالمیان است. او شریکی ندارد و من به آن مأمور شده ام و من از مسلمانان هستم. سپس من به تو ای حسن و تمام خانواده ام و فرزندانم و هر کس که نوشته ام به او می رسد وصیت می کنم به تقوای خداوند پروردگارتان و فقط به حالت اسلام از دنیا روید و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نگردید؛ زیرا من از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: «اصلاح» و آشتی بین دو نفر برتر از یک سال نماز و روزه است و نابود کننده و ریشه کن ساز دین، جدایی انداختن بین دو نفر است». بنگرید ارحام خود را و صله رحم آنان را به جا آورید که خداوند حساب و کتاب قیامت را برایتان آسان خواهد کرد.
اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلا تُغِبُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم : « يَقُولُ مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ أَوْجَبَ اللَّهُ مَا لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ لآكِلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ».
الله اللهَ فِي الْقُرْآنِ فَلا يَسْبِقُكُمْ إِلَى الْعَمَلِ بِهِ أَحَدٌ غَيْرُكُمْ.
الله اللهَ فِي جِيرَانِكُمْ؛ فَإِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم أَوْصَى بِهِمْ وَ مَا زَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُوصِي بهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّتُهُمْ.
الله اللهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلا يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ أَدْنَى مَا يَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ.
اللَّهَ اللَّهَ الصَّلاةِ، فَإِنَّهَا خَيْرُ الْعَمَلِ إِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ.
اللَّهَ اللَّهَ فِي الزَّكَاةِ ، فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ.
اللَّهَ اللَّهَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ ، فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ.
اللَّهَ اللَّهَ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ فَشَارِكُوهُمْ فِي مَعَايِشِكُمْ.
خدا را! خدا را (در نظر بگیرید) در خصوص یتیمان پس در رسیدگی به آنان رسیدگی درنگ نکنید و در حضورتان آنان را تباه نسازید؛ زیرا از پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله می شنیدم که می فرمود: هرکس سرپرستی یتیمی را بر عهده گیرد تا این که یتیم بی نیاز گردد، خداوند به خاطر این عملش بهشت را بر او واجب خواهد نمود؛ همان طور که آتش برای کسی که اموال یتیم را می خورد واجب نموده است».
خدا را! خدا را (در نظر بگیرید) در مورد قرآن؛ پس هیچ کس نسبت به عمل به قرآن از شما پیشی نگیرد جز خودتان.
خدارا! خدارا! (در نظر بگیرید) در خصوص همسایگانتان؛ زیرا پیامبر صلی الله وعلیه واله در آن سفارش نمود و همیشه به همسایگان سفارش می نمود به گونه ای که گمان آنان را وارث همدیگر قرار خواهد داد.
خدارا! خدارا! (در نظر بگیرید) در مورد خانه پروردگارتان، پس تا زنده اید نباید از وجود شما خالی ماند؛ زیرا اگر خانه پروردگار متروک واقع گردد مورد نظر و محافظت خداوند نخواهید بود. و کمترین چیزی که حاجی با خود میآورد این است که گناهان گذشته اش آمرزیده می شود. خدا را! خدا را در نظر بگیرید در بارۀ نماز؛ زیرا آن بهترین عمل است و آن ستون دین شماست.
خدا را! خدا! را در نظر بگیرید در بارۀ زکات؛ زیرا خشم پروردگارتان را خاموش می کند.
خدا را! خدا! را در نظر بگیرید در مورد ماه رمضان زیرا به راستی که روزه آن پوشش و حجابی از آتش دوزخ است. خدا را، خدا را (در نظر بگیرید) درباره فقرا و مساکین پس با آنها در هزینه زندگی خود مشارکت کنید.
الله اللهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ، فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ رَجُلانِ: إِمَامُ هُدًى أَوْ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدِ بِهَدَاهُ.
الله اللهَ فِي ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكُمْ فَلا يُظْلَمَنَّ بِحَضْرَتِكُمْ وَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى الدَّفْعِ عَنْهُمْ.
الله الله في أَصْحَابِ نَبِيِّكُمُ الَّذِينَ لَمْ يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ يُؤْوُوا مُحْدِثاً، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَوْ صَى بِهِمْ وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ الْمُؤْوِي لِلْمُحْدِثِ.
الله الله في النِّسَاءِ وَ فِيما مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ، فَإِنَّ آخِرَ مَا تَكَلَّمَ بِهِ نَبِيُّكُمْ علیه السلام أَنْ قَالَ:
« أُوصِيكُمْ بِالضَّعِيفَيْنِ النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ».
الصَّلاةَ الصَّلاةَ الصَّلاةَ لا تَخَافُوا فِي اللهِ لَوْمَةَ لائِم يَكْفِكُمُ اللَّهُ مَنْ آذَاكُمْ وَ بَغَى عَلَيْكُمْ، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ.
وَلا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ أَمْرَكُمْ شِرَارَكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجَابُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ.
خدا را! خدا را در نظر بگیرید درباره جهاد با اموال، نفوس و زبانهایتان؛ زیرا همانا که دو نفر جهاد می کنند امامی هدایت گر و یا کسی که اطاعت گر اوست و از هدایت او پیروی می کند.
خدا را! خدا را! در نظر بگیرید در مورد نسل پیامبرتان؛ پس در حضور و بود شما مورد ظلم واقع نگردند در حالی که شما قدرت دفاع از آنان را دارید.
خدا را! خدا را (در نظر بگیرید) درباره اصحاب پیامبرتان؛ کسانی که نه بدعتی ایجاد کردند و نه به بدعت گزار پناه دادند؛ چرا که پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله به آنان سفارش فرمود و بدعت گزاران و پناه دهندگان آنان را لعنت نمود.
خدا را! خدا را! (در نظر بگیرید) درباره زنان و بردگانتان؛ زیرا آخرین سخن پیامبرتان درباره آنها این بود که فرمود: شما را درباره دو قشر ضعیف سفارش می کنم زنان و بردگان».
نماز! نماز! نماز! در راه خدا از سرزنش دیگران نهر .اسید خداوند شما را از شر آزارکنندگان و ستمکاران دور خواهد نمود برای مردم کلام زیبا گویید همان طور که خدای به شما فرمان داد.
و امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که خداوندحکومت شما را به اشرارتان می سپارد. سپس دعا کنید اما دعای شما علیه آنان مستجاب نمی گردد.
وَعَلَيْكُمْ يَا بَنِيَّ! بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارٌ وَ إِيَّاكُمْ وَالتَّقَاطِعَ وَ التَّدَابَرَ وَ التَّفَرُّقَ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ لا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.
حَفِظَكُمُ اللهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ وَ حَفِظَ فِيكُمْ نَبِيَّكُمْ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللهَ وَأَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ وَ رَحْمَةَ اللهِ وَبَرَكَاتِهِ.
ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَقُولُ: «لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» حَتَّى قُبِضَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ رَحْمَتُهُ فِي ثَلاثِ لَيَالٍ مِنَ الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ لَيْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ سَنَةَ أَرْبَعِينَ مِنَ الهِجْرَةِ وَكَانَ ضُرِبَ لَيْلَةَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ.
8- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ وَمُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام بَعَثَ إِلَيْهِ بِوَصِيَّةِ أَبِيهِ وَ بِصَدَقَتِهِ مَعَ أَبِي إِسْمَاعِيلَ مُصَادِفٍ:
و بر شما باد پرهیز از قطع رابطه خویشاوندی و پشت کردن به همدیگر و پراکندگی.
و بر نیکی و تقوای همدیگر کمک کنید و همدیگر را بر گناه و دشمنی یاری ننمایید و از خداوند بترسید؛ به راستی که خداوند دارای عذابی شدید است.
خداوند شما اهل بیت را حفظ نماید و به خاطر پیامبرتان شما را محفوظ نگه دارد. شما را به خدا می سپارم و به شما درود و رحمت و برکات خداوندی می فرستم. سپس آن حضرت علیه السلام پیوسته می فرمود: «لا اله الا الله» تا این که قبض روح گشت- صلوات و رحمت خداوند بر ایشان باد!- ؛ در طول سه شب از دهه آخر؛ یعنی شب بیست و سوم ماه رمضان (1)شب جمعه سال چهلم هجری البته آن حضرت در شب بیست و یکم ماه رمضان ضربت خورده بود.
8- عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام کاظم علیه السلام وصیت پدر خود و وقف نامه خود را به همراه ابو اسماعیل مصادف برای من فرستاد و آن چنین است:
1) گفتنی است که در این روایت درباره تاریخ شهادت حضرت علی علیهالسلام اشتباهی رخ داده است؛ چرا که مشهور آن است که در شب بیست و یکم آن حضرت به شهادت رسیده است
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ
هَذَا مَا عَهِدَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَيُمِيتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ عَلَى ذَلِكَ نَحْيَا وَ عَلَيْهِ نَمُوتُ وَ عَلَيْهِ تُبْعَثُ حَيَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
وَ عَهِدَ إِلَى وُلْدِهِ أَلَّا يَمُوتُوا إِلَّا وَ هُمْ مُسْلِمُونَ وَ أَنْ يَتَّقُوا اللَّهَ وَ يُصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِهِمْ مَا اسْتَطَاعُوا فَإِنَّهُمْ لَنْ يَزَالُوا بِخَيْرٍ مَا فَعَلُوا ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ دَيْنٌ يُدَانُ بِهِ.
وَعَهِدَ إِنْ حَدَثَ بِهِ حَدَتْ وَ لَمْ يُغَيِّرْ عَهْدَهُ هَذَا وَ هُوَ أَوْلَى بِتَغْيِيرِهِ مَا أَبْقَاهُ اللَّهُ لِفُلانٍ كَذَا وَكَذَا وَلِفُلانٍ كَذَا وَكَذَا وَلِفُلانٍ كَذَا وَ فُلانٌ حُرِّ وَ جَعَلَ عَهْدَهُ إِلَى فُلانٍ.
بسم الله الرحمن الرحيم
این وصیت نامه جعفر بن محمد است و او گواهی می دهد که معبودی جز خدا نیست؛ یگانه ای است که شریکی ندارد، سلطنت و ستایش از آن اوست، زنده می کند و می میراند، خیر و نیکی به دست اوست و او بر هر چیزی توانا است. و این که محمد صلی الله وعلیه واله بنده و رسول خداست و این که قیامت خواهد آمد؛ شکی در آن نیست. و این که خداوند مردگان را برخواهد انگیخت با این عقیده زندگی می کنیم و می میریم و با آن به صورت زنده برانگیخته خواهیم شد؛ ان شاء الله.
و به فرزندان خود وصیت می کند که فقط به حالت مسلمانی از دنیا روند و تقوای الهی پیشه کنند و بین همدیگر آشتی برقرار سازند تا جایی که می توانند؛ زیرا تا زمانی که چنین می کنند، در خوبی و خوشی خواهند بود و این که این ،روش اعتقادی باشد که با آن به پرستش خداوند بپردازند. و وصیت می کند که اگر اتفاقی برای او افتاد و این وصیت را تغییر نداد و خود او تا زمانی که خداوند او را نگه داشته به تغییر وصیت خود سزاوارتر است فلان مقدار برای فلانی و فلان اندازه برای فلانی و فلانی آزاد است و وصیت خود را به فلانی سپرد که
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا مَا تَصَدَّقَ بِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بِأَرْضِ بِمَكَانِ كَذَا وَكَذَا وَحَدُّ الْأَرْضِ كَذَا وَ كَذَا كُلِّهَا وَنَخْلِهَا وَأَرْضِهَا وَبَيَاضِهَا وَ مَائِهَا وَأَرْجَائِهَا وَ حُقُوقِهَا وَشِرْبِهَا مِنَ الْمَاءِ وَ كُلِّ حَقِّ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ هُوَ لَهَا فِي مَرْفَع أَوْ مَظْهَرِ أَوْ مَغِيضٍ أَوْ مِرْفَقِ أَوْ سَاحَةٍ أَوْ شُعْبَةٍ أَوْ مَشْعَب أَوْ مَسِيل أَوْ عَامِرٍ أَوْ عَامِرٍ شِرْبِهَا مِنَ الْمَاءِ وَكُلِّ حَقِّ قَلِيل أَوْ كَثِيرِ هُوَ لَهَا فِي مَرْفَعِ أَوْ مَظْهَرٍ أَوْ مَغِيضٍ أَوْ مِرْفَقٍ أَوْ سَاحَةٍ أَوْ شُعْبَةٍ أَوْ مَشْعَبٍ أَوْ مَسِيلٍ أَوْ عَامِرٍ أَوْ عَامِرٍ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ حَقِّهِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ الرَّجَالِ وَ النِّسَاءِ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ حَقِّهِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ الرَّجَالِ وَالنِّسَاءِ.
يَقْسِمُ وَالِيهَا مَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْ غَلَّتِهَا بَعْدَ الَّذِي يَكْفِيهَا مِنْ عِمَارَتِهَا وَ مَرَافِقِهَا وَبَعْدَ ثَلاثِينَ عَذْقاً يَقْسِمُ فِي مَسَاكِينِ أَهْلِ الْقَرْيَةِ بَيْنَ وُلْدِ مُوسَى لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الانثَيَيْنِ.
بسم الله الرحمن الرحيم
این وقف برای موسی بن جعفر علیهاالسلام در فلان زمین در فلان منطقه است که محدوده زمین فلان اندازه است؛ همه آن زمین و درخت خرمای آن و زمین آن و... (حضرت انواع حقوق و مشخصات زمین را نام برده و می فرماید:) همه حقوق خود را از این زمین وقف پسران و دختران صلبی خود می نماید.
به این صورت که متولی و سرپرست موقوفه محصول این موقوفه را که خداوند رویانده است پس از این که مخارج آبادانی و امورات جانبی موقوفه را تأمین نمود و پس از این که سی خوشه خرما بین مساکین قریه تقسیم نمود آن را بین فرزندان موسی تقسیم می کند به این صورت که پسران دو برابر دختران دریافت کنند.
فَإِنْ تَزَوَّجَتِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِ مُوسَى فَلا حَقٌّ لَهَا فِي هَذِهِ الصَّدَقَةِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَيْهَا بِغَيْرِ زَوْجِ، فَإِنْ رَجَعَتْ كَانَ لَهَا مِثْلُ حَظِّ الَّتِي لَمْ تَتَزَوَّجْ مِنْ بَنَاتِ مُوسَى وَإِنَّ مَنْ تُوَفِّيَ مِنْ وُلْدِ مُوسَى وَ لَهُ وَلَدٌ فَوَلَدُهُ عَلَى سَهُم أَبِيهِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ عَلَى مِثْلِ مَا شَرَطَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ فِي وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ وَإِنَّ مَنْ تُوَفِّيَ مِنْ وُلْدِ مُوسَى وَلَمْ يَتْرُكْ وَلَداً رُدَّ حَقَّهُ عَلَى أَهْل الصَّدَقَةِ . وَ إِنَّهُ لَيْسَ لِوُلْدِ بَنَاتِي فِي صَدَقَتِي هَذِهِ حَقٌّ إِلَّا أَنْ يَكُونَ آبَاؤُهُمْ مِنْ وُلْدِي. وَ إِنَّهُ لَيْسَ لِأَحَدٍ حَقٌّ فِي صَدَقَنِي مَعَ وُلْدِي أَوْ وَلْدِ وَلْدِي وَ أَعْقَابِهِمْ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ وَإِذَا انْقَرَضُوا وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ أَحَدٌ فَصَدَ قَتِي عَلَى وُلْدِ أَبِي مِنْ أُمِّي مَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ عَلَى مَا شَرَطْتُهُ بَيْنَ وُلْدِي وَ عَقِبِي فَإِنِ انْقَرَضَ وُلْدُ أَبِي مِنْ أُمِّي فَصَدَ قَتِي عَلَى وُلْدِ أَبِي وَ أَعْقَابِهِمْ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ عَلَى مِثْلِ مَا شَرَطْتُ بَيْنَ وُلْدِي وَ عَقِبِي.
پس اگر یکی از دختران موسی ازدواج نمود سهمی در این موقوفه نخواهدداشت؛ تا این که بدون شوهر به خانه پدری بازگردد بنا بر این اگر به خانه پدری بازگشت سهمیه دختری از دختران موسی را دارد که ازدواج نکرده است و هر کدام از فرزندان موسی از دنیا برود و بدون فرزند باشد، سهمش به بقیه افراد صاحب سهم بازگردانده می شود.
و فرزندان دخترانم حقی در این موقوفه نخواهند داشت؛ جز این که پدران آنان از نسل من باشند.
و با وجود فرزندانم یا فرزند فرزندان من یا نسل و نتیجه آنان تا زمانی که یکی از آنان باقی است هیچ کس حقی در این موقوفه .ندارد و هرگاه همۀ آنان منقرض شدند و هیچ کس از آنان نماند موقوفه ام برای فرزندان پدرم که از مادرم متولد شده اند خواهد بود؛ تا زمانی که یکی از آنان باقی باشد با همان شرطی خواهد بود که بین فرزندان و نسل و نتیجه ام قرارداد کرده ام پس اگر فرزندان پدرم که از مادرم هستند منقرض شوند، موقوفه ام برای فرزندان پدرم و نسل و نتیجه آنان خواهد بود تا هنگامی که یکی از آنان باقی باشد؛ با همان شرطی که بین فرزندان و نسل و نتیجه ام قرارداد کرده ام.
فَإِذَا انْقَرَضَ مِنْ وُلْدِ أَبِي وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ أَحَدٌ فَصَدَقَتِي عَلَى الْأَوَّلِ فَالْأَوَّلِ حَتَّى يَرِثَهَا اللهُ الَّذِي وَرَّثَهَا وَهُوَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ.
تَصَدَّقَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بِصَدَقَتِهِ هَذِهِ وَ هُوَ صَحِيحٌ صَدَقَةٌ حَبْساً بَتْلاً بَتْاً لا مَشُوبَةً فِيهَا وَ لا رَدَّ أَبَدأَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ وَالدَّارِ الْآخِرَةِ، لا يَحِلُّ لِمُؤْمِن يُؤْمِنُ وَ الْيَوْم الْآخِرِ أَنْ يَبيعَهَا أَوْ شَيْئاً مِنْهَا وَلا يَهَبَهَا وَ لَا يُنْحِلَهَا وَ لَا يُغَيِّرَ شَيْئاً مِنْهَا مِمَّا وَضَعْتُهُ عَلَيْهَا حَتَّى يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَا عَلَيْهَا.
وَجَعَلَ صَدَقَتَهُ هَذِهِ إِلَى عَلِيّ وَ إِبْرَاهِيمَ فَإِنِ انْقَرَضَ أَحَدُهُمَا دَخَلَ الْقَاسِمُ مَعَ الْبَاقِي مِنْهُمَا، فَإِنِ انْقَرَضَ أَحَدُهُمَا دَخَلَ إِسْمَاعِيلُ مَعَ الْبَاقِي مِنْهُمَا فَإِنِ انْقَرَضَ أَحَدُهُمَا دَخَلَ الْعَبَّاسُ مَعَ الْبَاقِي مِنْهُمَا فَإِنِ انْقَرَضَ أَحَدُهُمَا فَالْأَكْبَرُ مِنْ وُلْدِي فَإِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ وُلْدِي إِلَّا وَاحِدٌ فَهُوَ الَّذِي يَلِيهِ.
وَزَعَمَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّ أَبَاهُ قَدَّمَ إِسْمَاعِيلَ فِي صَدَقَتِهِ عَلَى الْعَبَّاسِ وَ هُوَ أَصْغَرُ منه.
پس هر گاه فرزندان پدرم منقرض شوند و هیچ کدامشان باقی نماند، موقوفه ام به ترتیب برای خویشاوندان نزدیک و پس از آن خویشاوندان دورتر همین طور خواهد بود تا این که خداوندی که آن را به ارث می برد وارث آن گردد و او بهترین وارثان است.
موسى بن جعفر در حالی که صحیح و سالم بود این موقوفه را وقف نمود؛ وقف حبسی تمام و کمال و بدون بازگشت که شک و شبهه ای در آن نیست و هیچ گاه بازگردانده نخواهد شد. این وقف را به خاطر وجه خداوند و به دست آوردن جهان آخرت انجام داد.
برای مؤمنی که به خدا و روز پایانی ایمان دارد حلال نیست که آن موقوفه یا بخشی از آن موقوفه را بفروشد یا هبه کند و یا ببخشد و یا از قانونی که برایش وضع کردم تغییر دهد؛ تا این که خداوند زمین و آن چه بر روی آن است وارث گردد.
و سرپرستی این موقوفه را به علی و ابراهیم می سپارد پس اگر یکی از آنان از دنیا برود، قاسم با آن که زنده است شریک خواهد شد. پس اگر یکی از آنان از دنیا رود اسماعیل با آن کس که زنده است شریک می شود پس اگر یکی از آنان از دنیا برود، عباس با آن کس که زنده است شریک می گردد پس اگر یکی از آنان از دنیا رود، بزرگترین فرزندم با آن کس زنده است شریک خواهد شد پس اگر فقط یکی از پسرانم باقی مانده باشد. سرپرست موقوفه خواهد بود.
راوی گوید: امام رضا علیه السلام عقیده داشت که پدرش در مسأله سرپرستی موقوفه، اسماعیل را بر عباس مقدم داشت در حالی که اسماعیل از عباس کوچک تر بود.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ عَطِيَّةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
قَسَمَ نَبِيُّ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم الْفَيْءَ فَأَصَابَ عَلِيّاً أَرْضاً فَاحْتَفَرَ فِيهَا عَيْنَا فَخَرَجَ مَاءً يَنْبُعُ السَّمَاءِ كَهَيْئَةِ عُنُقِ الْبَعِيرِ فَسَمَّاهَا يَنْبُعَ ، فَجَاءَ الْبَشِيرُ يُبَشِّرُ.
فَقَالَ : بَشِّرِ الْوَارِثَ هِيَ صَدَقَةٌ بَنَّةٌ بَتْلاً فِي حَجِيج بَيْتِ اللَّهِ وَ عَابِرِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُبَاعُ وَلا تُوهَبُ وَ لا تُورَثُ فَمَنْ بَاعَهَا أَوْ وَهَبَهَا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لا يَقْبَلُ اللهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لا عَدْلاً.
10- عِدَّةً مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَن الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ جَمِيعاً عَنْ سَالِمَةَ مَوْلاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَتْ:
9- ایوب بن عطیه حذاء، گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله «فئ» (غنیمت جنگی) را تقسیم نمود و یک قطعه زمین نصیب امیر مؤمنان علی علیه السلام شد.
حضرت در آن زمین چاهی حفر نمود. در این هنگام آبی از چاه خارج شد که مانند گردن شتر در آسمان فواره میزد حضرت آن را «ینبع» نامید. در این هنگام شخصی آمد و به حضرت تبریک و بشارت گفت.
حضرت فرمود: به وارث (کسانی که منفعت می برند) بشارت بده. این وقفی کامل و بدون بازگشت است در راه حاجیان خانه خدا و مسافران راه خدا نه فروخته می شود و نه هبه می گردد و نه به ارث برده می شود پس هر کس آن را بفروشد یا هبه کند، لعنت خداوند و فرشتگان و مردم همگی بر او بادا خداوند هیچ توبه و جایگزینی از او قبول نکند!
10- سالمه کنیز امام صادق علیه السلام گوید:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ:
أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيَّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ الْأَفْطَسُ سَبْعِينَ دِينَاراً وَ أَعْطُوا فُلاناً كَذَا وَكَذَا وَ فُلاناً كَذَا وَكَذَا.
فَقُلْتُ: أَتُعْطِي رَجُلاً حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ؟
فَقَالَ: وَيْحَكِ! أَ مَا تَقْرَمِينَ الْقُرْآنَ؟!
قُلْتُ: بَلَى.
قَالَ: أَ مَا سَمِعْتِ قَوْلَ اللهِ: «الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»؟!
قَالَ ابْنُ مَحْبُوبِ فِي حَدِيثِهِ.
حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ يُريدُ أَنْ يَقْتُلَكَ.
فَقَالَ: أَتُرِيدِينَ عَلَى أَنْ لَا أَكُونَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ».
من در کنار بستر امام صادق علیه السلام بودم که به حال احتضار افتاده بود، آن حضرت لحظه ای بیهوش شد و چون به هوش آمد فرمود به حسن افطس هفتاد دینار بدهید، به فلانی چنین و چنان بدهید و به فلانی چنین و چنان بدهید.
عرض کردم: به کسی عطا میکنی که با کارد به جانت حمله کرد؟
فرمود: وای بر تو مگر قرآن نخوانده ای؟
عرض کردم: چرا.
فرمود: آیا سخن خداوند را نشنیده ای که می فرماید: «آنان که رشته خویشاوندی را که خدا به برقراری آن دستور داده برقرار میدارند و از پروردگار خود در هراسند و از سختگیری حساب قیامت بیمناکند»؟!
ابن محبوب در حدیث دیگر خود :گوید گفت او با کارد به تو حمله کرد تا تو را بکشد. فرمود: آیا می خواهی من از کسانی نباشم که خداوند متعال فرمود: «آنان که رشته خویشاوندی را که خدا به برقراری آن دستور داده، برقرار می دارند و از پروردگار خود در هراسند و از سختگیری حساب قیامت بیمناکند».
نَعَمْ يَا سَالِمَةُ! إِنَّ اللهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ وَ طَيِّبَهَا وَطَيَّبَ رِيحَهَا وَإِنَّ رِيحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفَيْ عَامٍ وَلا يَجِدُ رِيحَهَا عَاقٌ وَلَا قَاطِعُ رَحِمِ.
11- أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْل بن شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَمَّا يَقُولُ النَّاسُ فِي الْوَصِيَّةِ بِالثُّلُثِ وَ الرَّبَعِ عِنْدَ مَوْتِهِ أَشَيْءٌ صَحِيحٌ مَعْرُوفٌ أَمْ كَيْفَ صَنَعَ أَبُوكَ؟
فَقَالَ: الثَّلُثَ ذَلِكَ الْأَمْرُ الَّذِي صَنَعَ أَبِي رَحِمَهُ اللهُ.
12- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ وَ غیره عَنْ أَبَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ: إِنَّ ابا جَعْفَرِمَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ غُلاماً فَأَعْتَقَ تُلتَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ فَأَخْرَجْتُ عِشْرِينَ فَأَعْتَقْتُهُمْ.
آری ای سالمه! به راستی که خداوند بهشت را آفرید و آن را پاکیزه و خوشبو ساخت به راستی که بوی آن از مسیر دو هزار سال راه استشمام می شود؛ ولى عاق والدين وقطع کننده پیوند خویشاوندی بوی آن را استشمام نمی کند.
11- عبدالرحمان بن حجاج گوید از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: برخی می گویند که وصیت به اندازه یک سوم بهتر است و برخی میگویند که وصیت به اندازه یک چهارم بهتر است؛ آیا این سخنها پایۀ صحیح و شناخت درستی دارند؟ پدر بزرگوارتان چگونه وصیت کرد؟
فرمود: پدرم- که رحمت خدا بر او باد- به میزان یک سوم وصیت کرد.
12- محمد بن مروان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امام باقر علیه السلام از دنیا رفت و شصت برده بر جای گذاشت و یک سوم آنان را آزاد نمود پس من بین آنان قرعه کشیدم و بیست نفر را بیرون کشیده و آزاد نمودم.
13- عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ وَ غَيْرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ لا مِنْ غِلْمَانِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ شِرَارَهُمْ وَأَمْسَكَ خِيَارَهُمْ. فَقُلْتُ: يَا أَبَهُ تُعْتِقُ هَؤُلَاءِ وَ تُمْسِكُ هَؤُلاءِ؟!
فَقَالَ: إِنَّهُمْ قَدْ أَصَابُوا مِنِّي ضُرَّاً فَيَكُونُ هَذَا بِهَذَا.
14- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
مَرِضَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهم السلام ثَلاثَ مَرَضَاتٍ فِي كُلِّ مَرْضَةٍ يُوصِي بِوَصِيَّةٍ فَإِذَا أَفَاقَ أَمْضَى وَصِيَّتَهُ.
13- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امام باقر علیه السلام و در هنگام فوت، برده های بد خود را آزاد نمود اما برده های خوب را نگه داشت.
من عرض کردم: پدر جان! آنان را آزاد می کنی و اینها را نگه می داری؟!
فرمود: گاهی به آن برده های بد، ضرری از من رسید بنا بر این، این آزاد کردن در مقابل آن ضرر است.
14- عمر بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امام سجاد علیه السلام سه بار بیمار شد. آن حضرت در هر بیماری وصیتی انجام می داد و هنگامی که بهبود می یافت، وصیت خود را تأیید می نمود.
(36)
بَابُ مَا يَلْحَقُ الْمَيِّتَ بَعْدَ مَوْتِهِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلاثُ خِصَالٍ : صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ وَ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَهِيَ يُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ مَوْتِهِ أَوْ وَلَدٌ صَالِحُ يَدْعُو لَهُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلاثُ خِصَالٍ : صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ وَ صَدَقَةٌ مَبْتُولَةٌ لا تُورَثُ أَوْ سُنَّةٌ هُدًى يُعْمَلُ بِهَا بَعْدَهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَدْعُو لَهُ.
بخش سی و ششم
حکم صدقه ها و خیرهای پس از مرگ
1- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
انسان پس از مرگش هیچ پاداشی نمیبرد جز از سه طریق عمل خیری که در زمان حیاتش آن را جاری نموده بود که پس از مرگش نیز جاری مانده است و سنت هدایتی که آن را بنا نهاده بود و پس از مرگش دیگران به آن عمل میکنند یا فرزند صالحی که برایش دعا کند.
2- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: انسان پس از مرگش پاداشی نمیبرد مگر از سه :طریق عمل خیری که در زمان حیاتش جاری ساخته که بعد از مرگش نیز جاری است و صدقه ای که از اموالش جدا کرده باشد و به ارث نمی رود و یا سنت هدایتی که پس از مرگش مورد استفاده است و یا فرزند صالحی که برایش دعا کند.
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ:
أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام قَالَ:
لا يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَّا ثَلاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا لِلَّهِ فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ سُنَّةٌ هُدًى سَنَّهَا فَهِيَ يُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ وَلَدٌ صَالِحٌ يَدْعُو لَهُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا يَلْحَقُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ؟
محمد حلبی نظیر این روایت را از امام صادق نقل علیه السلام می کند و می افزاید: یا فرزند صالحی که برایش آمرزش بخواهد.
3- اسحاق بن عمار نیز نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
4- معاوية بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم کدام اجر و پاداشی است که بعد از مرگ هم به انسان واصل می شود؟
فَقَالَ: سُنَّةٌ سَنَّهَا يُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ مَوْتِهِ فَيَكُونُ لَهُ مِثْلُ أَجْرٍ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْتَقِصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْءٌ وَ الصَّدَقَةُ الْجَارِيَةُ تَجْرِي مِنْ بَعْدِهِ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَدْعُو لِوَالِدَيْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا وَ يَحُجُّ وَيَتَصَدَّقُ عَنْهُمَا وَ يُعْتِقُ وَيَصُومُ وَ يُصَلِّي عَنْهُمَا.
فَقُلْتُ: أُشْرِكُهُمَا فِي حَجِّي؟
قَالَ: نَعَمْ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَلَدٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ يُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ يَغْرِسُهُ وَ قَلِيبٌ يَحْفِرُهُ وَ صَدَقَةٌ يُجْرِيهَا وَ سُنَّةٌ يُؤْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ.
فرمود: روش نیکی را پایه گذاری کند که در میان مردم متداول شود و چون مردم به آن روش کار کنند، اجر و پاداش آن به بنیان گذار آن روش می رسد بی آنکه اجر و پاداش دیگران کاهش یابد؛ و خیرات بادوامی که بعد از مرگ انسان مورد استفاده و بهره یابی مردم واقع شود؛ و فرزند صالح و شایسته ای که بعد از مرگ والدین بر آنان دعا کند و به نیابت آنان حج بگزارد، صدقه دهد بنده آزاد کند روزه بگیرد و نماز بخواند.
عرض کردم می توانم پدر و مادرم را در ثواب حج خود شرکت بدهم؟
فرمود: آری.
ابی کهمس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
شش چیز پس از مرگ انسان به او می رسد فرزندی که برایش آمرزش بخواهد قرآنی که از خود به جای می گذارد نهالی که آن را می کارد، چاهی که آن را حفر می کند عمل خیری که آن را جاری می سازد و سنتی که پس از مرگش به آن عمل می شود.
(37)
بَابُ النَّوَادِرِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: إِنَّ رَجُلاً أَوْ صَى إِلَيَّ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُشْرِكَ مَعِي ذَا قَرَابَةٍ لَهُ فَفَعَلَ وَ ذَكَرَ الَّذِي أَوْ صَى إِلَيَّ أَنَّ لَهُ قِبَلَ الَّذِي أَشْرَكَهُ فِي الْوَصِيَّةِ خَمْسِينَ وَ مِائَةَ دِرْهَم عِنْدَهُ رَهْنَا بِهَا جَامٌ مِنْ فِضَّةٍ ، فَلَمَّا هَلَكَ الرَّجُلُ أَنْشَأَ الْوَصِيُّ يَدَّعِي أَنَّ لَهُ قِبَلَهُ أَكْرَارَ حِنْطَةٍ.
قَالَ: إِنْ أَقَامَ الْبَيِّنَةَ وَ إِلَّا فَلَا شَيْءَ لَهُ.
قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِمَّا فِي يَدِهِ شَيْئاً؟
قَالَ: لا يَحِلُّ لَهُ.
بخش سی و هفتم
چند روایت نکته دار
1- بريد بن معاویه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم شخصی به من وصیت کرد که بعد از مرگ او وصیت نامه اش را اجرا کنم من تقاضا کردم که یکی از خویشان خود را با من شریک و قرین سازد و او پذیرفت.
وصیت گزار به من گفته بود که همین خویشاوند صدو پنجاه درهم به من بدهکار است و در برابر آن یک جام نقره نزد من گرو نهاده است اینک که وصیت گزار از دنیا رفته همین خویشاوند او که در اجرای وصیت با من شریک است ادعا می کند که از این فوت شده چند هزار رطل گندم طلب کار است (تکلیف من چیست؟)
فرمود: اگر دو شاهد عادل بیاورد، ادعای او مسموع است وگرنه هیچ حقی ندارد. عرض کردم: آیا وصی همتای من حق دارد بدون شاهد از اموالی که زیر دست او قرار دارد چیزی بردارد؟
فرمود: چنین کاری برای او حلال نیست.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً عَدَا عَلَيْهِ فَأَخَذَ مَالَهُ فَقَدَرَ عَلَى أَنْ يَأْخُذَ مِنْ مَالِهِ مَا أَخَذَ أَكَانَ ذَلِكَ لَهُ؟
قَالَ: إِنَّ هَذَا لَيْسَ مِثْلَ هَذَا.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
أَوْصَى رَجُلٌ بِثَلاثِينَ دِينَاراً لِوُلْدِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام قَالَ: فَأَتَى بِهَا الرَّجُلُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: ادْفَعْهَا إِلَى فُلانٍ شَيْخ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام وَكَانَ مُعِيلاً مُقِلًاً.
فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: إِنَّمَا أَوْصَى بِهَا الرَّجُلُ لِوُلْدِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّهَا لا تَقَعُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام وَهِيَ تَقَعُ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ وَلَهُ عِیالٌ.
عرض کردم: به نظر شما اگر کسی به حق دیگری تجاوز کند و مال او را بخورد، و بعدها آن دیگری قدرت بیابد که از مال او چیزی بردارد، آیا چنین حقی دارد؟
فرمود: این مسئله با آن مسئله فرق دارد.
2- حماد بن عثمان گوید: مردی وصیت کرده بود که سی دینار طلا از میراث او به فرزندان فاطمه علیهاالسلام تقدیم کنند. وصی او با سی دینار طلا خدمت امام صادق علیه السلام آمده بود، امام پیری عیالمند و کم درآمد را از فرزندان فاطمه علیهاالسلام نام برد و فرمود: این وجه را به او تقديم كن.
عرض کرد: وصیّت گزار به من گفته است که این دینار طلا را به فرزندان فاطمه علیهاالسلام بدهم.
فرمود: این مبلغ دردی از همه فرزندان فاطمه علیهاالسلام دوا نمی کند، فقط می تواند درد این پیر عیالمند را دوا کند.
3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمْزَةَ قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: إِنَّ فِي بَلَدِنَا رُبَّمَا أُوحِيَ بِالْمَالِ لَآلِ مُحَمَّدٍ ، فَيَأْتُونِّي بِهِ فَأَكْرَهُ أَنْ أَحْمِلَهُ إِلَيْكَ حَتَّى أَسْتَأْمِرَكَ.
فَقَالَ: لَا تَأْتِنِي بِهِ وَ لَا تَعَرَّضُ لَهُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْهُمْ علیهاالسلام قَالَ: قَالَ:
مَنْ أَوْصَى بِالثَّلْثِ احْتُسِبَ لَهُ مِنْ زَكَاتِهِ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي رَجُلٍ أَقَرَّ عِنْدَ مَوْتِهِ لِفُلانٍ وَ فُلانٍ لِأَحَدِهِمَا عِنْدِي أَلْفُ دِرْهَم ثُمَّ مَاتَ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ
فَقَالَ: أَيُّهُمَا أَقَامَ الْبَيِّنَةَ فَلَهُ الْمَالُ، فَإِنْ لَمْ يُقِمْ وَاحِدٌ مِنْهُمَا الْبَيِّنَةَ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَان.
3- احمد بن حمزه گوید: به امام علیه السلام عرض کردم گاهی در شهر ما اموالی را برای آل محمد علیهم السلام وصیت می کنند و آن را نزد من می آورند اما من کراهت دارم که آن را نزد شما بیاورم تا زمانی که از شما کسب تکلیف کنم.
فرمود: آن اموال را نزد من نیاور و در آن مداخله نکن (1).
4- محمد بن یحیی در روایت مرفوعه ای گوید: امامان معصوم علیهم السلام فرمودند: هرکس به ثلث ترکه اش وصیت کند، زکاتش نیز محسوب می گردد.
5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام دربارۀ کسی که هنگام مرگش اعتراف می کند فلانی و فلانی؛ هر کدام از آنها هزار درهم از من طلبکار است. سپس به همین حال از دنیا برود فرمود:
هر کدام از آن دو نفر که شاهد بیاورد هزار درهم از آن اوست و اگر هیچ کدامشان شاهد نیاوردند، هزار درهم بین آنان به دو نصف تقسیم می گردد.
1) مجلسی اول رحمه الله می گوید: نهی در این روایت یا به جهت تقیه است و یا این که راوی شایستگی وکالت را ندارد گرچه در نقل روایت مورد اعتماد است
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ عَدَلَ فِي وَصِيَّتِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ تَصَدَّقَ بِهَا فِي حَيَاتِهِ وَ مَنْ جَارَ فِي وَصِيَّتِهِ لقى الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ مُعْرِضُ.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ إِنْسَانٍ أَوْصَى بِوَصِيَّةٍ فَلَمْ يَحْفَظِ الْوَصِيُّ إِلَّا بَاباً وَاحِداً مِنْهَا كَيْفَ يَصْنَعُ فِي الْبَاقِي؟
فَوَقَعَ علیه السلام: الْأَبْوَابُ الْبَاقِيَةُ يَجْعَلُهَا فِي الْبِرِّ.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ بَعْضٍ أَصْحَابِنَا قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: أَنِّي وَقَفْتُ أَرْضاً عَلَى وُلْدِي وَ فِي حَجَ وَ وُجُوهِ بِرٌ وَلَكَ فِيهِ حَقٌّ بَعْدِي أَوْ لِمَنْ بَعْدَكَ وَقَدْ أَزَلْتُهَا عَنْ ذَلِكَ الْمَجْرَى.
6- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس در وصیتش عدالت را رعایت نماید، مانند کسی است که در زمان زنده بودنش چنین وصیتی را صدقه داده است و هرکس در وصیتش ستم کند، روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات میکند که خداوند از او روی گردان است.
7- محمد بن ریان گوید: به امام کاظم علیه السلام نامه نوشتم و از ایشان پرسیدم: شخصی وصیتی می کند اما وصی فقط یک بخش آن را به یاد میسپارد در دیگر بخشهای وصیت چگونه عمل کند؟
فرمود: بخش های دیگر را در راه های نیک قرار دهد.
8- یکی از اصحاب ما گوید: برای امام کاظم علیه السلام نگاشتم: من زمینی را بر فرزندانم و انجام حج و راههای خیر و نیکی وقف نمودم و پس از آن برای شما یا کسی که بعد از شما است حقی قرار دادم اما اکنون آن وقف را زائل و باطل نمودم.
فَقَالَ علیه السلام: أَنْتَ فِي حِلٍ وَ مُوَسَّعٌ لَكَ.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَسْأَلُهُ فِي رَجُلٍ أَوْصَى بِبَعْضِ ثُلُثِهِ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ مِنْ غَلَّةِ ضَيْعَةٍ لَهُ إِلَى وَصِيَّهِ يَضَعُ نِصْفَهُ فِي مَوَاضِعَ سَمَّاهَا لَهُ مَعْلُومَةٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَالْبَاقِي مِنَ الثُّلُثِ يَعْمَلُ فِيهِ بِمَا شَاءَ وَ رَأَى الْوَصِيُّ فَأَنْفَذَ الْوَصِيُّ مَا أَوْصَى إِلَيْهِ مِنَ المُسَمَّى المَعْلُومٍ وَقَالَ فِي الْبَاقِي قَدْ صَيَّرْتُ لِفُلانٍ كَذَا وَ لِفُلانٍ كَذَا وَلِفُلانٍ كَذَا فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ فِي الْحَجِّ كَذَا وَكَذَا وَ فِي الصَّدَقَةِ كَذَا فِي كُلِّ سَنَةٍ ، ثُمَّ بَدَا لَهُ فِي كُلِّ ذَلِكَ فَقَالَ : قَدْ شِنْتُ الأَوَّلَ وَ رَأَيْتُ خِلافَ مَشِيَّتِيَ الأُولَى وَ رَأْبِي أَلَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا وَ يُصَيرَ مَا صَيَّرَ لِغَيْرِهِمْ أَوْ يَنْقُصَهُمْ أَوْ يُدْخِلَ مَعَهُمْ غَيْرَهُمْ إِنْ أَرَادَ ذَلِكَ؟
فَكَتَبَ علیه السلام: لَهُ أَنْ يَفْعَلَ مَا شَاءَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ كَتَبَ كِتَاباً عَلَى نَفْسِهِ.
حضرت پاسخ فرمود: برای تو حلال است چنین کنی و چنین اختیاری داری.
9- جعفر بن عیسی گوید: به امام کاظم علیه السلام نامه نوشتم و از ایشان پرسیدم مردی به وصی خود وصیت نمود که هر ساله نیمی از ثلث ترکهاش را از محصول یکی از زمینهای کشاورزی اش به مصرف موارد مشخصی که برای وصی نام برد برساند و در باقی مانده ثلث هر طور که خود وصی اراده کند و رأیش باشد عمل کند. پس وصی وصیت معین شده میت را تنفیذ نمود و در خصوص باقی مانده ثلث گفت: فلان مقدار را هر ساله برای فلانی و فلانی و فلانی قرار دادم، و فلان مقدار را هر ساله برای حج و صدقه نهادم.
سپس از همه تصمیمات خود برگشت و گفت: در ابتدا اراده من آن بود، اما الآن نظرم بر عکس اراده و نظر ابتدایی ام را دارم آیا اگر اراده کند می تواند از نظرش برگردد و وصیت را برای دیگران قرار دهد و یا از تعداد افراد بکاهد و یا دیگران را با آنان شریک کند؟
حضرت در پاسخ نوشت او می تواند هر اراده ای بکند مگر این که نوشته ای نگاشته و آن را بر خود لازم کرده باشد.
10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِي قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى: هَلْ لِلْوَصِيَّ أَنْ يَشْتَرِيَ شَيْئاً مِنْ مَالِ الْمَيِّتِ إِذَا بِيعَ فِيمَنْ زَادَ فَيَزِيدَ وَ يَأْخُذَ لِنَفْسِهِ؟
فَقَالَ: يَجُوزُ إِذَا اشْتَرَى صَحِيحاً.
11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَلِيَّ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ صَاحِبِ الْعَسْكَرِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! نُؤْتَى بِالشَّيْءٍ فَيُقَالُ: هَذَا مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام عِنْدَنَا فَكَيْفَ نَصْنَعُ؟
فَقَالَ: مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام بِسَبَبِ الْإِمَامَةِ فَهُوَ لِي وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَهُوَ مِيرَاتٌ عَلَى كِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلی الله وعلیه واله.
10- حسن بن محمد همدانی گوید: محمد بن یحیی نوشت: آیا برای وصی جایز است که چیزی از اموال میت را در مزایده به بالاترین قیمت خریداری کند و آن را برای خود بردارد؟
فرمود: هرگاه به صورت صحیح خریداری کند، جایز است.
11- أبو علی بن راشد گوید: به امام عسکری علیه السلام گفتم: فدایتان گردم اموالی پیش ما می آورند و می گویند این از آن امام ابو جعفر علیه السلام است که نزد ما می باشد، چه باید بکنیم؟
فرمود: اموالی که به خاطر امامت از آن امام ابو جعفر علیه السلام است، آن مال من است و اموالی که به خاطر امامت نیست، آن میراث طبق قرآن و سنت پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله است.
12- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَالِكِ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَيْهِ رَجُلٌ مَاتَ وَ جَعَلَ كُلَّ شَيْءٍ لَهُ فِي حَيَاتِهِ لَكَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ ، ثُمَّ إِنَّهُ أَصَابَ بَعْدَ ذَلِكَ وَلَداً وَ مَبْلَغُ مَالِهِ ثَلاثَةُ آلَافِ دِرْهَم وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ بِأَلْفِ دِرْهَم فَإِنْ رَأَيْتَ - جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاكَ ! - أَنْ تُعْلِمَنِي فِيهِ رَأْيَكَ لِأَعْمَلَ بِهِ.
فَكَّتَبَ: أَطْلِقُ لَهُمْ.
13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَالِكِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: أَعْلَمْ يَا سَيْدِي! أَنَّ ابْنَ أَحَ لِي تُوُفِّيَ فَأَوْصَى لِسَيْدِي بِضَيْعَةٍ وَأَوْصَى أَنْ يُدْفَعَ كُلِّ شَيْءٍ فِي دَارِهِ حَتَّى الْأَوْتَادُ تُبَاعُ وَ يُجْعَلُ الثَمَنُ إِلَى سَيْدِي وَأَوْصَى بِحَجَ وَ أَوْصَى لِلْفُقَرَاءِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَوْصَى لِعَمَّتِهِ وَ أُخْتِهِ بِمَالٍ فَنَظَرْتُ فَإِذَا مَا أَوْ صَى بِهِ أَكْثَرُ مِنَ الثَّلُثِ وَ لَعَلَّهُ يُقَارِبُ النِّصْفَ مِمَّا تَرَكَ وَ خَلَّفَ ابْناً لَهُ ثَلاتُ سِنِينَ وَ تَرَكَ دَيْنَا فَرَأَيْ سَيْدِي.
12- حسین بن مالک گوید: به امام علیه السلام نامه نوشتم: مردی تمام دارایی خود را در زمان حیاتش برای شما قرار داد. او فرزندی نداشت، اما پس از آن دارای فرزندانی شد. مبلغ ترکه او سه هزار درهم است. من هزار درهم آن را برای شما فرستادم. پس اگر صلاح بدانید خداوند مرا فدای شما گرداند- نظر خود را به من اعلام کنید تا به آن عمل کنم.
حضرت در پاسخ نوشت: بقیه ترکه را برای فرزندانش واگذار.
13- حسین بن مالک گوید: به امام هادی علیه السلام:نوشتم سرور من برادرزاده من از دنیا رفت و برای شما سرورمان یک قطعه زمین کشاورزی با وسایل خانه اش، وصیت کرده است، حتی میخهای خانه اش را بفروشند و بهای آن را به خدمت سرورمان تقدیم کنند؛ وصیت کرده است به نیابت او حج بروند؛ به خویشاوند فقیر او مبلغی بپردازند؛ به عمه و خواهرش مبلغی بپردازند من وارسی کردم، ملاحظه شد که بیش از حد ثلث وصیت کرده است و شاید نزدیک به نصف میراث خود را وصیت کرده باشد او یک پسر سه ساله دارد که وارث اوست بدهی نیز دارد که باید ادا شود سرور من نظر مبارک را بیان بفرمایید.
فَوَقَعَ علیه السلام: يُقْتَصَرُ مِنْ وَصِيَّتِهِ عَلَى التَّلْثِ مِنْ مَالِهِ وَ يُقْسَمُ ذَلِكَ بَيْنَ مَنْ أَوْصَى لَهُ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
14- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَأَوْصَى إِلَى ابْنِهِ وَأَخَوَيْنِ شَهِدَ الِابْنُ وَصِيَّتَهُ وَ غَابَ الْأَخَوَانِ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَيَّامٍ أَبَيَا أَنْ يَقْبَلا الْوَصِيَّةَ مَخَافَةَ أَنْ يَتَوَثَّبَ عَلَيْهِمَا ابْنُهُ وَلَمْ يَقْدِرَا أَنْ يَعْمَلَا بِمَا يَنْبَغِي فَضَمِنَ لَهُمَا ابْنُ عَمْ لَهُمَا وَ هُوَ مُطَاعٌ فِيهِمْ أَن يَكْفِيَهُمَا ابْنَهُ فَدَخَلا بِهَذَا الشَّرْطِ فَلَمْ يَكْفِهِمَا ابْنَهُ وَ قَدِ اشْتَرَطَا عَلَيْهِ ابْنَهُ وَقَالا: نَحْنُ نَبْرَأَ مِنَ الْوَصِيَّةِ وَ نَحْنُ فِي حِلٍ مِنْ تَرْكِ جَمِيع الْأَشْيَاءِ وَ الْخُرُوجِ مِنْهُ أَيَسْتَقِيمُ أَنْ يُخَلِّيَا عَمَّا فِي أَيْدِيهِمَا وَ يَخْرُجَا مِنْهُ؟
قَالَ: هُوَ لازِمٌ لَكَ فَارْفَقْ عَلَى أَيَّ الْوُجُوهِ كَانَ ، فَإِنَّكَ مَأْجُورٌ لَعَلَّ ذَلِكَ يَحُلُّ بابنه.
امام علیه السلام در پاسخ نوشت: در اجرای وصیت باید به ثلث میراث اکتفا شود و آن را به مقیاس حقوقی که معین کرده است بین حقداران تقسیم کنند.
14- اسماعیل گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: مردی به بستر احتضار افتاد. و پسر و دو برادر خود را وصی نمود پسر شاهد وصیت ،بود اما دو برادر غایب بودند. هنگامی که چند روز گذشت برادرها وصیت را نپذیرفتند؛ از بیم این که پسر به آنان اعتراض کند و آنان نتوانند کاری شایسته انجام دهند پسر عموی برادرهای میت که مورد قبول آنها بود برای برادرها ضمانت نمود که پسر را از اعتراض باز ..دارد برادرها با این شرط به اجرای وصیت اقدام نمودند. اما نتوانست
عمو پسر را از اعتراض دور سازد در حالی که برادرها با او شرط کرده بودند که چنین .کند برادرها گفتند: ما از وصیت برائت می جوییم و برای ما حلال است که همه چیز را واگذاریم و از وصیت خارج گردیم آیا درست است که آن چه اختیار دارند رها کنند و از وصیت خارج شوند؟
فرمود: این وصیت بر تو لازم است هر طور شده با پسر مهربانی کن؛ زیرا پاداش خواهی داشت شاید این کار پسر را سر به راه کند.
15- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ الْوَشَّاءِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ وَصِيَّ عَلِيِّ بْنِ السَّرِي قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ السَّرِي تُوُفِّيَ فَأَوْصَى إِلَيَّ. فَقَالَ: رَحِمَهُ اللهُ.
قُلْتُ: وَإِنَّ ابْنَهُ جَعْفَرَ بْنَ عَلِي وَقَعَ عَلَى أُمِّ وَلَدٍ لَهُ فَأَمَرَنِي أَنْ أُخْرِجَهُ مِنَ الميراث.
قَالَ: فَقَالَ لِي: أَخْرِجُهُ مِنَ الْمِيرَاثِ وَإِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَسَيُصِيبُهُ خَبَلٌ.
قَالَ: فَرَجَعْتُ فَقَدَّمَنِي إِلَى أَبِي يُوسُفَ الْقَاضِي فَقَالَ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللهُ! أَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ السَّرِيِّ وَ هَذَا وَصِيُّ أَبِي فَمُرْهُ فَلْيَدْفَعْ إِلَيَّ مِيرَائِي مِنْ أَبِي.
فَقَالَ أَبُو يُوسُفَ الْقَاضِي لِي: مَا تَقُولُ؟
فَقُلْتُ لَهُ: نَعَمْ هَذَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ السَّرِيِّ وَأَنَا وَصِيُّ عَلِيِّ بْنِ السَّرِيِّ.
قَالَ: فَادْفَعْ إِلَيْهِ مَالَهُ.
15- وصی علی بن سری گوید: به امام کاظم علیه السلام گفتم: علی بن سری از دنیا رفت و مرا وصی خود نمود.
فرمود: خداوند رحمتش کند!
گفتم: پسر او، جعفر بن علی، با کنیز فرزند دار پدرش مرتکب عمل غیر مشروع شد از این رو پدرش به من دستور داد که او را از میراث محروم کنم فرمود: او را از میراث محروم کن چنان چه تو راست گفته باشی، او به زودی گرفتار دیوانگی خواهد شد.
وصی گوید: پس من به شهر خود بازگشتم. جعفر بن علی مرا نزد ابو یوسف قاضی برد و گفت: خداوند کارهای تو را اصلاح کند من جعفر بن علی بن سری هستم و این وصی پدرم می باشد به او دستور بده که میراثم را به من بدهد.
ابو یوسف گفت: چه می گویی؟
گفتم: آری او جعفر بن علی بن سری است و من وصی علی بن سری هستم.
گفت: بنا بر این میراثش را به او بده.
فَقُلْتُ: أُرِيدُ أَنْ أُكَلُمَكَ.
قَالَ: فَادْنُ إِلَيَّ.
فَدَنَوْتُ حَيْثُ لا يَسْمَعُ أَحَدٌ كَلامِي فَقُلْتُ لَهُ: هَذَا وَقَعَ عَلَى أُمِّ وَلَدٍ لِأَبِيهِ فَأَمَرَنِي أَبُوهُ وَ أَوْصَى إِلَيَّ أَنْ أُخْرِجَهُ مِنَ المِيرَاثِ وَ لا أُوَرِّثَهُ شَيْئاً فَأَتَيْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرِ بِالْمَدِينَةِ فَأَخْبَرْتُهُ وَ سَأَلْتُهُ فَأَمَرَنِي أَنْ أُخْرِجَهُ مِنَ الْمِيرَاثِ وَ لا أُوَرثَهُ شَيْئاً.
فَقَالَ: اللَّهَ إِنَّ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام أَمَرَكَ؟
قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ.
قَالَ: فَاسْتَحْلَفَنِي ثَلاثاً، ثُمَّ قَالَ لِي: أَنْفِذْ مَا أَمَرَكَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام فَالْقَوْلُ قَوْلُهُ. قَالَ الْوَصِيُّ: فَأَصَابَهُ الْخَبَلُ بَعْدَ ذَلِكَ.
قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيَّ الْوَشَّاءُ: فَرَأَيْتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَ قَدْ أَصَابَهُ الْخَبَلُ.
گفتم: می خواهم با تو سخن بگویم گفت نزدیک من آی.
من به او نزدیک شدم به طوری که هیچ کس سخنم را نمی شنید.
به ابو يوسف گفتم: او با کنیز فرزند دار پدرش عمل نامشروع انجام داد و پدرش دستور داد و به من وصیت نمود که او را از میراث محروم کنم و هیچ میراثی به او ندهم. من در مدينه خدمت امام کاظم علیه السلام رفتم و به ایشان خبر دادم و در این باره از ایشان پرسیدم. حضرت به من دستور داد که از میراث بیرونش کنم و چیزی از میراث به او ندهم. ابو يوسف گفت: تو را به خدا سوگند به راستی امام کاظم به تو دستور داد؟ گفتم: آری.
ابو يوسف سه بار مرا سوگند داد، سپس به من گفت دستور امام کاظم علیه السلام را تنفیذ کن؛ زیرا سخن، سخن ایشان است.
وصی گوید: بعد از آن جعفر بن علی دیوانه شد. ابو محمد حسن بن علی و شاء گوید من بعد از آن جعفر بن علی را دیدم که دیوانه شده بود.
16- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ خَالِدِ بْنِ بُكَيْرِ الطَّوِيلِ قَالَ:
دَعَانِي أَبِي حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ اقْبِضْ مَالَ إِخْوَتِكَ الصِّغَارِ فَاعْمَلْ بِهِ وَ خُذْ نِصْفَ الرَّبْح وَ أَعْطِهِمُ النَّصْفَ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ ضَمَانٌ.
فَقَدَّ مَتْنِي أُمُّ وَلَدٍ لِأَبِي بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي إِلَى ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَقَالَتْ لَهُ: إِنَّ هَذَا يَأْكُلُ أَمْوَالَ وَلَدِي.
قَالَ: فَقَصَصْتُ عَلَيْهِ مَا أَمَرَنِي بِهِ أَبِي.
فَقَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِنْ كَانَ أَبُوكَ أَمَرَكَ بِالْبَاطِلِ لَمْ أُجِ- ثُمَّ أَشْهَدَ عَلَيَّ ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِنْ أَنَا حَرَّكْتُهُ فَأَنَا لَهُ ضَامِنٌ فَدَخَلْتُ عَلَى
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بَعْدُ فَقَصَصْتُ عَلَيْهِ قِصَّتِي ثُمَّ قُلْتُ لَهُ: مَا تَرَى؟ فَقَالَ: أَمَّا قَوْلُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَلا أَسْتَطِيعُ رَدَّهُ وَ أَمَّا فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَلَيْسَ عَلَيْكَ ضَمَانٌ.
16- خالد بن بکیر طویل :گوید پدرم هنگام مرگش مرا احضار نمود و گفت: پسرم! اموال برادران کوچکت را بردار و با آن به معامله بپرداز و نصف سود آن را خودت بگیر و نیم دیگر آن را به برادرانت بده و در صورت ضرر دیدن ضامن اموال نیستی. پس از مرگ پدرم، یکی از کنیزان فرزند دار او مرا نزد ابن ابی لیلی برد و به او گفت: این شخص اموال فرزند مرا می خورد.
من برای ابن ابی لیلی بازگو نمودم که پدرم چه وصیتی نمود. ابن ابی لیلی :گفت اگر پدرت تو را به امری باطل دستور داده باشد، من آن را جایز نمی دانم.
سپس بر من شاهد گرفت که اگر به معامله آن اموال بپردازم ضامن آن هستم. پس از مدتی به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و داستان خود را برای ایشان شرح دادم و عرض :کردم نظر شما چیست؟
فرمود: اما سخن ابن ابی لیلی را به جهت جوّ حاکم نمی توانم رد کنم ولی تو بین خودت و خداوند ضامن نیستی.
17- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ أَبِي حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَقِيلَ لَهُ: أَوْصِ ، فَقَالَ: هَذَا يَعْنِي عُمَرَ - فَمَا صَنَعَ فَهُوَ جَائِزٌ.
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَقَدْ أَوْصَى أَبُوكَ وَ أَوْ جَزَ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ أَمَرَ لَكَ بِكَذَا وَكَذَا.
فَقَالَ: أَجْرِهِ.
قُلْتُ: وَأَوْصَى بِنَسَمَةٍ مُؤْمِنَةٍ عَارِفَةٍ فَلَمَّا أَعْتَقْنَاهُ بَانَ لَنَا أَنَّهُ لِغَيْرِ رِشْدَةٍ.
فَقَالَ: قَدْ أَجْزَأَتْ عَنْهُ، إِنَّمَا مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلِ اشْتَرَى أُضْحِيَّةٌ عَلَى أَنَّهَا سَمِينَةٌ فَوَجَدَهَا مَهْرُولَةٌ فَقَدْ أَجْزَأَتْ عَنْهُ.
18- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ-: «مَنْ أَوْصَى وَ لَمْ يَحِفْ وَ لَمْ يُضَارٌ كَانَ كَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فِي حَيَاتِهِ».
17- عمار بن مروان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم هنگامی که مرگ پدرم فرارسید به او گفتند: وصیت کن!
پدرم گفت: این پسرم- یعنی عمر- هر کاری بکند جایز است.
امام صادق علیه السلام به او فرمود: به راستی که پدرت به اختصار وصیت نموده است.
گفتم: عمر دستور داده است که فلان مقدار برای شما باشد.
فرمود: آن را اجرا کن.
گفتم: هم چنین وصیت نمود که بردهای مؤمن و شیعه آزاد کنیم. هنگامی که آزادش نمودیم متوجه شدیم که آن برده رشد دینی نداشته است.
فرمود: همین برای پدرت کافی است؛ همانا مثل این قضیه مثل مردی است که قربانی عید قربان را با شرط فربه بودنش می خرد، اما متوجه می گردد که لاغر است؛ پس همین برایش کافی است.
18- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «هر کس وصیت نماید و در وصیتش ناعدالتی نکند و به ورثه ضرر وارد ،ننماید مانند کسی است که چنین اموالی را در زمان زندگی اش صدقه داده است».
19- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُثَنَّى بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ بِوُلْدِهِ وَ بِمَالٍ لَهُمْ وَ أَذِنَ لَهُ عِنْدَ الْوَصِيَّةِ أَنْ يَعْمَلَ بِالْمَالِ وَ أَنْ يَكُونَ الرَّبْحُ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَهُمْ.
فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهِ مِنْ أَجْلٍ أَنَّ أَبَاهُ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي ذَلِكَ وَ هُوَ حَيٌّ.
20- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ رَزِينٍ عَنِ ابْنِ أَشْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي عَبْدِ لِقَوْمٍ مَأْذُونٍ لَهُ فِي التَّجَارَةِ دَفَعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ أَلْفَ دِرْهَم فَقَالَ لَهُ: اشْتَرِ مِنْهَا نَسَمَةً وَ أَعْتِقْهَا عَنِّي وَ حُجَّ عَنِّي بِالْبَاقِي ثُمَّ مَاتَ صَاحِبُ الْأَلْفِ دِرْهَم فَانْطَلَقَ الْعَبْدُ فَاشْتَرَى أَبَاهُ فَأَعْتَقَهُ عَنِ الْمَيِّتِ وَ دَفَعَ إِلَيْهِ الْبَاقِيَ فِي الْحَجِّ عَنِ الْمَيْتِ فَحَجَّ عَنْهُ فَبَلَغَ ذَلِكَ مَوَالِيَ أَبِيهِ وَ مَوَالِيَهُ وَ وَرَثَةَ الْمَيِّتِ فَاخْتَصَمُوا جَمِيعاً فِي الْأَلْفِ دِرْهَم.
فَقَالَ مَوَالِي الْمُعْتَقِ: إِنَّمَا اشْتَرَيْتُ أَبَاكَ بِمَالِنَا.
19- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی دیگری را وصی فرزندان خود و اموالش قرار داده و هنگام وصیت کردن به وصی اجازه داده است که با أموالش به معامله بپردازد و سود آن بین او و فرزندان تقسیم شود. فرمود: ایرادی ندارد؛ زیرا پدر (وصیت کننده) در حالی که زنده بود اجازه معامله را برای وصی صادر کرده بود.
20- ابن اشیم گوید: گروهی به بردهای اجازه تجارت داده بودند و شخصی هزار درهم به او داد و گفت با این پول بردهای خریداری کن سپس از جانب من آزادش کن و با بقیه پول از جانب من حج به جای آور. سپس صاحب پول مرد.
برده رفت و پدر خودش را خریداری کرد و از جانب صاحب پول آزادش کرد و بقیه پول را به پدرش داد که از جانب صاحب پول حج گزارد این خبر به صاحبان پدرش صاحبان خودش و ورثه صاحب پول رسید. پس همگی در باره آن مبلغ با هم نزاع کردند.
صاحبان برده گفتند: پدرت را با پول ما خریده ای.
وَقَالَ الْوَرَثَةُ: اشْتَرَيْتَ أَبَاكَ بِمَالِنَا،
وَقَالَ مَوَالِي الْعَبْدِ: إِنَّمَا اشْتَرَيْتَ أَبَاكَ بِمَالِنَا.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَمَّا الْحَجَّةُ فَقَدْ مَضَتْ بِمَا فِيهَا لَا تُرَدُّ وَأَمَّا الْمُعْتَقُ فَهُوَ رَةٌ الرِّقْ لِمَوَالِي أَبِيهِ وَ أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَقَامَ الْبَيِّنَةَ أَنَّ الْعَبْدَ اشْتَرَى أَبَاهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ كَانَ لهم رقا.
21- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِوَصِيَّةٍ فِي مَالِهِ تُلْثٍ أَوْ رُبُعِ فَقُتِلَ الرَّجُلُ خَطَةٌ يَعْنِي الْمُوصِي.
فَقَالَ: يُحَارُ لِهَذِهِ الْوَصِيَّةِ مِنْ مِيرَائِهِ وَ مِنْ دِيَتِهِ.
22- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى قَالَ:
و ورثه گفتند: پدرت را با پول ما خریده ای.
و صاحبان برده گفتند: پدرت را با پول ما خریده ای.
امام باقر علیه السلام فرمود: اما حج با مسائل آن پایان پذیرفته است و بر نمی گردد. و اما پدر برده که به بردگی صاحبان خودش بر می گردد و هر کدام از صاحبان برده و ورثه میت دلیل بیاورند که برده با پول آنان پدرش را خریده است پدر برده، برده آنان خواهد بود.
21- محمد بن قیس گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم شخصی یک سوم یا یک چهارم اموال خود را برای دیگری وصیت میکند آن گاه وصیت گزار به قتل خطایی کشته می شود.
فرمود: این وصیت را میراث و دیه وصیت گزار نیز در بر می گیرد.
22 - معاوية بن عمار گوید:
حَدَّثَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ : مَاتَتْ أُخْتُ مُفَضَّلِ بْنِ غِيَاثٍ فَأَوْصَتْ بِشَيْءٍ مِنْ مَالِهَا التَّلْثِ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ الثَّلْثِ فِي الْمَسَاكِينِ وَ التَّلْثِ فِي الْحَجِّ فَإِذَا هُوَ لَا يَبْلُغُ مَا قَالَتْ.
فَذَهَبْتُ أَنَا وَ هُوَ إِلَى ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَقَصَّ عَلَيْهِ الْقِصَّةَ فَقَالَ: اجْعَلْ ثُلُثَاً فِي ذَا وَ ثُلُثَاً في ذَا وَ ثُلُثَاً فِي ذَا.
فَأَتَيْنَا ابْنَ شُبْرُمَةَ فَقَالَ أَيْضاً كَمَا قَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى، فَأَتَيْنَا أَبَا حَنِيفَةَ فَقَالَ كَمَا قَالا.
فَخَرَجْنَا إِلَى مَكَّةَ فَقَالَ لِي: سَلْ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَلَمْ تَكُنْ حَجَّتِ الْمَرْأَةُ.
فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه الاسلام. فَقَالَ لِي: ابْدَأْ بِالْحَجِّ ، فَإِنَّهُ فَرِيضَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ مَا بَقِيَ فَاجْعَلْ بَعْضاً فِي ذَا وَبَعْضاً فِي ذَا.
قَالَ: فَتَقَدَّمْتُ فَدَخَلْتُ المَسْجِدَ فَاسْتَقْبَلْتُ أَبَا حَنِيفَةَ وَ قُلْتُ لَهُ:
خواهر مفضّل بن غیاث از دنیا رفت و به مقداری از اموالش وصیت کرد که یک سوم آن مقدار را در راه خدا یک سوم برای فقرا و یک سوم برای انجام حج باشد. اما آن مبلغ به اندازه وصيتش نبود من و مفضّل نزد ابن شبرمه رفتیم و ماجرا را برایش تعریف نمودیم.
ابن شبرمه گفت: یک سوم آن را در راه ،خداوند یک سوم در راه فقرا و یک سوم در راه حج قرار دهید.
نزد ابن ابی لیلی رفتیم او نیز سخن ابن شبرمه را تکرار کرد پس نزد ابو حنیفه رفتیم و او نیز سخن آن دو را باز گفت.
ما به مکه رفتیم مفضّل به من گفت: از امام صادق علیه السلام سؤال کن، در ضمن آن زن حج نکرده بود. پس از امام سؤال کردم.
امام علیه السلام به من فرمود: از حج شروع کن؛ زیرا آن واجب الهی بر گردن او است و باقی مانده را مقداری در راه خدا و مقداری برای فقرا قرار ده.
به کوفه بازگشتم و به مسجد کوفه رفتم با ابو حنیفه رو به رو شدم و به او گفتم:
سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهم السلام عَنِ الَّذِي سَأَلْتُكَ عَنْهُ، فَقَالَ لِي: ابْدَأْ بِحَقِّ اللَّهِ أَوَّلاً، فَإِنَّهُ فَرِيضَةٌ عَلَيْهَا وَ مَا بَقِيَ فَاجْعَلْهُ بَعْضاً فِي ذَا وَبَعْضاً فِي ذَا. فَوَاللَّهِ، مَا قَالَ لِي خَيْراً وَلا شَرّاً وَجِئْتُ إِلَى حَلْقَتِهِ وَ قَدْ طَرَحُوهَا وَ قَالُوا: قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: ابْدَأْ بِالْحَجِّ، فَإِنَّهُ فَرِيضَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهَا.
قَالَ: قُلْتُ: هُوَ بِاللَّهِ كَانَ كَذَا وَكَذَا فَقَالُوا: هُوَ أَخْبَرَنَا هَذَا.
23- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْأَحْوَصِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مُسَافِرٍ حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَدَفَعَ مَالَهُ إِلَى رَجُلٍ مِنَ التُجَّارِ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الْمَالَ لِفُلانِ بْنِ فُلانٍ لَيْسَ لِي فِيهِ قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ فَادْفَعْهُ إِلَيْهِ يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ، فَمَاتَ وَلَمْ يَأْمُرَ صَاحِبَهُ الَّذِي جَعَلَ لَهُ بِأَمْرِ وَ لَا يَدْرِي صَاحِبُهُ مَا الَّذِي حَمَلَهُ عَلَى ذَلِكَ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ؟
قَالَ: يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ إِذَا لَمْ يَكُنْ يَأْمُرُهُ.
از امام صادق علیه السلام درباره مسأله ای که از تو پرسیده بودم سؤال کردم و امام به من فرمود نخست از حق خدا شروع کن؛ زیرا آن واجبی است بر عهده خواهر مفضّل و باقی مانده آن را مقداری در راه خداوند و مقداری برای فقرا قرار ده.
پس به خدا سوگند! ابو حنیفه نه گفت: خوب است و نه :گفت بد است. پس به درس ابو حنيفه رفتم شاگردان او آن مسأله را مطرح کردند و گفتند ابو حنیفه گفته است: از حج شروع کن که واجبی الهی است بر عهده اش گفتم: به خدا سوگند! آیا ابو حنیفه چنین گفته است؟
گفتند: ابو حنیفه به ما چنین گفت.
23- احوص گوید: از امام کاظم علیه الاسلام پرسیدم مسافری به بستر احتضار افتاد. پس اموال خود را به تاجری داد و گفت این اموال از آنِ فلانی پسر فلانی است؛ من هیچ سهمی- نه کم و نه زیاد- در آن ندارم پس آن را به او بده که هر طور که میخواهد مصرف کند. آن مرد از دنیا رفت و برای صاحب اموال دستوری صادر نکرد که با اموال چه کند و صاحب اموال نیز نمی داند چرا آن شخص اموال را از آن او دانسته است؛ اکنون او چه وظیفه ای دارد؟
فرمود: هرگاه میت دستوری نداده آن را در هر راهی که می خواهد، مصرف کند.
24- وَ عَنْهُ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ أَنْ يُعْطِيَ قَرَابَتَهُ مِنْ ضَيْعَتِهِ كَذَا وَكَذَا جَرِيباً مِنْ طَعَام فَمَرَّتْ عَلَيْهِ سِنُونَ لَمْ يَكُنْ فِي ضَيْعَتِهِ فَضْلُ بَلِ احْتَاجَ إِلَى السَّلَفِ الْعِينَةِ عَلَى مَنْ أَوْصَى لَهُ مِنَ السَّلَفِ وَ الْعِينَةِ أَمْ لَا، فَإِنْ أَصَابَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ يُجْرِ عَلَيْهِمْ لِمَا فَاتَهُمْ مِنَ السِّنِينَ الْمَاضِيَةِ.
فَقَالَ: كَأَنِّي لا أُبَالِي إِنْ أَعْطَاهُمْ أَوْ أَخَذَ ثُمَّ يَقْضِي.
25- وَ عَنْهُ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِوَصَايَا لِقَرَابَاتِهِ وَ أَدْرَكَ الْوَارِثُ فَقَالَ لِلْوَصِيَّ أَنْ يَعْزِلَ أَرْضِاً بِقَدْرِ مَا يُخْرِجُ مِنْهُ وَصَايَاهُ إِذَا قَسَمَ الْوَرَثَةُ وَ لَا يُدْخِلَ هَذِهِ الْأَرْضَ فِي قِسْمَتِهِمْ أَمْ كَيْفَ يَصْنَعُ؟
فَقَالَ: نَعَمْ كَذَا يَنْبَغِي.
26- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ الْمُهْتَدِي عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ أَنَّهُ قَالَ:
24- احوص گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی به دیگری وصیت نمود که محصول غلات فلان جریب از زمین کشاورزی او را به خویشانش بدهد پس از گذشت چند سال نه تنها زمین محصولی نداشت بلکه برای محصول دادن به قرض و وام نیاز داشت. آیا هزینه قرض و وام بر عهده کسانی است که برای آنها وصیت شده یا نه؟ از این روی اگر پس از هزینه کردن محصول داد، سهمیه سال های گذشته که به آنان نرسیده بود به آنان پرداخت می شود؟
فرمود: انگار اهمیتی نمیدهم که متولی ،زمین سهمیه آنها را از جانب خودش بدهد؛ یا این که هزینه زمین را از آنان بگیرد آنگاه بعد از محصول دادن پرداخت کند.
25- احوص گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم مردی برای نزدیکانش وصیتی می کند و وارثی بالغ دارد وصی می تواند در هنگامی که ورثه میراث را تقسیم می کنند زمینی را که کفاف وصیت پدرش را بدهد کنار بگذارد و آن را در تقسیم میراث داخل نکند؟ یا چه وظیفه دیگری دارد؟
فرمود: آری، شایسته است چنین کند.
26- سعد بن سعد گوید:
سَأَلْتُهُ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ الرّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ ابْنُ يَدَّعِيهِ فَنَفَاهُ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ المِيرَاتِ وَ أَنَا وَصِيُّهُ فَكَيْفَ أَصْنَعُ؟
فَقَالَ يَعْنِي الرِّضَا علیه السلام: لَزِمَهُ الْوَلَدُ بِإِقْرَارِهِ بِالْمَشْهَدِ لَا يَدْفَعُهُ الْوَصِيُّ عَنْ شَيْءٍ قَدْ عَلَمَهُ.
27- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي دَنَانِيرُ وَ كَانَ مَرِيضاً فَقَالَ لِي: إِنْ حَدَثَ بي حَدَث فَأَعْطِ فُلاناً عِشْرِينَ دِينَاراً وَ أَعْطِ أَخِي بَقِيَّةَ الدَّنَانِيرِ فَمَاتَ وَ لَمْ أَشْهَدْ مَوْتَهُ فَأَتَانِي رَجُلٌ مُسْلِمٌ صَادِقٌ فَقَالَ لِي: إِنَّهُ أَمَرَنِي أَنْ أَقُولَ لَكَ: انْظُرِ الدَّنَانِيرَ الَّتِي أَمَرْتُكَ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِي فَتَصَدَّقْ مِنْهَا بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ اقْسِمْهَا فِي الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَخُوهُ أَنَّ لَهُ عِنْدِي شَيْئاً.
فَقَالَ: أَرَى أَنْ تَصَدَّقَ مِنْهَا بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ كَمَا قَالَ.
از امام رضا علیه السلام پرسیدم: مردی پسری دارد که ادعا میکند پدر اوست. پس او را طرد می کند و از میراث محروم می سازد من وصی آن شخص هستم؛ اکنون چه کنم؟
فرمود: با اقرار شخص در حضور شاهدان، پسر، فرزند اوست. وصی حق ندارد فرزند را از چیزی که می داند حق اوست دور نماید.
27- اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی بیمار مبلغی دینار نزد من داشت. به من گفت: اگر پیش آمدی برایم رخ داد بیست دینار به فلانی بپرداز و بقیه آن را به برادرم بده.
پس او از دنیا رفت، اما من شاهد مرگش نبودم. مرد مسلمان راستگویی آمد و به من گفت: میت به من دستور داد به تو بگویم که دینارهایی را که به تو دستور داده بودم به برادرم بدهی بنگر و ده دینار آن را صدقه ده و بین فقرای مسلمان تقسیم کن. در حالی که برادر میت نمی دانست برادرش مقداری پول نزد من دارد.
فرمود: نظر من این است که ده دینار آن را همان طور که میت گفته است صدقه دهی.
28- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي الْحَسَن علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ غَارِماً فَهَلَكَ فَأُخِذَ بَعْضُ وُلْدِهِ بِمَا كَانَ عَلَيْهِ فَغُرِّمُوا غُرْماً عَنْ أَبِيهِمْ فَانْطَلَقُوا إِلَى دَارِهِ فَابْتَاعُوهَا وَ مَعَهُمْ وَرَثَةٌ غَيْرُهُمْ نِسَاءٌ وَ رِجَالٌ لَمْ يُطْلِقُوا الْبَيْعَ وَ لَمْ يَسْتَأْمِرُوهُمْ فِيهِ فَهَلْ عَلَيْهِمْ فِي ذَلِكَ شَيْءٌ؟
فَقَالَ: إِذَا كَانَ إِنَّمَا أَصَابَ الدَّارَ مِنْ عَمَلِهِ ذَلِكَ فَإِنَّمَا غُرِّمُوا فِي ذَلِكَ الْعَمَلِ فَهُوَ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً.
29- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ عَنْبَسَةَ
الْعَابِدِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَوْصِنِي.
فَقَالَ: أَعِدَّ جَهَازَكَ وَ قَدَّمْ زَادَكَ وَ كُنْ وَصِيَّ نَفْسِكَ وَ لَا تَقُلْ لِغَيْرِكَ يَبْعَثُ إِلَيْكَ بِمَا يُصْلِحُكَ.
28- عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مرد بدهکاری از دنیا رفت. بعضی از فرزندان او را به خاطر بدهی پدر گرفتند آنان به خاطر بدهی پدر، بدهکار شدند. بنا بر این رفتند خانه پدرشان را فروختند و بدهی را پرداختند. اضافه بر آن فرزندان، و ورثه دیگری نیز بودند که تعدادی زن و مرد بودند آنان فروش خانه را جایز ندانستند فرزندانی که خانه را فروخته بودند از این ورثه اجازه نگرفته بودند. بنا بر این آیا آن ورثه ای که خانه را فروختند به خاطر این کار مدیون هستند؟
فرمود: چنان چه میت با همان پولی که بدهکار بود این خانه را به دست آورده بود، پس همه آنان در این کار بدهکارند. بنا بر این بدهی بر عهده همگی آنان است.
29- عنبسه عابد گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا وصیتی کن تا به کاربندم. فرمود: وسائل سفر را آماده کن و توشه ات را قبل از حرکت بفرست؛ خودت قبل از مرگ وصیتت را اجراکن و مگو که دیگران بعد از مرگت روانه کنند و شکست تو را اصلاح نمایند.
30- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَعْلِمُهُ أَنَّ إِسْحَاقَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ وَقَفَ ضَيْعَةً عَلَى الْحَجِّ وَأُم وَلَدِهِ وَ مَا فَضَلَ عَنْهَا لِلْفُقَرَاءِ وَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ أَشْهَدَنِي عَلَى نَفْسِهِ بِمَالٍ لِيُفَرَّقَ عَلَى إِخْوَانِنَا وَ أَنَّ فِي بَنِي هَاشِمٍ مَنْ يُعْرَفُ حَقَّهُ يَقُولُ بِقَوْلِنَا مِمَّنْ هُوَ مُحْتَاجٌ فَتَرَى أَنْ أَصْرِفَ ذَلِكَ إِلَيْهِمْ إِذَا كَانَ سَبِيلُهُ سَبِيلَ الصَّدَقَةِ لِأَنَّ وَقْفَ إِسْحَاقَ إِنَّمَا هُوَ صَدَقَةٌ.
فَكَتَبَ علیه السلام: فَهِمْتُ يَرْحَمُكَ اللهُ مَا ذَكَرْتَ مِنْ وَصِيَّةِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ مَا أَشْهَدَ لَكَ بِذَلِكَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَا اسْتَأْمَرْتَ فِيهِ مِنْ إِيصَالِكَ بَعْضَ ذَلِكَ إِلَى مَنْ لَهُ مَيْلٌ وَ مَوَدَّةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ مِمَّنْ هُوَ مُسْتَحِقٌ فَقِيرٌ فَأَوْصِلْ ذَلِكَ إِلَيْهِمْ يَرْحَمُكَ اللهُ فَهُمْ إِذَا صَارُوا إِلَى هَذِهِ الْخُطَّةِ أَحَقُّ بِهِ مِنْ غَيْرِهِمْ لِمَعْنِّى لَوْ فَسَّرْتُهُ لَكَ لَعَلِمْتَهُ إِنْ شَاءَ اللهُ.
30- علی بن مهزیار گوید: به امام جواد علیه السلام نامه نوشتم و اعلام داشتم که اسحاق بن ابراهیم زمین کشاورزی خود را وقف انجام حج و کنیز فرزند دارش قرار داد و اضافه آن را وقف فقرا نمود و محمد بن ابراهیم مرا بر خودش شاهد گرفت تا اموالی را بین برادران ما تقسیم کند و در بین بنی هاشم کسانی هستند که حق ایشان را می شناسند و شیعه هستند، هم چنین احتیاج مالی دارند به نظر شما در صورتی که آن اموال صدقه باشد می توانم آن را به آنان بدهم؛ زیرا وقف اسحاق بن ابراهیم صدقه بود.
امام علیه السلام نوشت آن چه را گفتی دانستم- خداوند رحمتت کند!- از وصیت اسحاق بن ابراهیم- خداوند از او راضی گردد و شهادتی که محمد بن ابراهیم - خداوند از او راضی باشد- از تو گرفت و اجازه ای که برای رساندن قسمتی از آن اموال به عده ای از بنی هاشم که ارادت و محبتی به ما دارند و مستحق و فقیرند، طلب نمودی. پس آن اموال را به آنان بپرداز- خداوند رحمتت کند- زیرا هنگامی که آن عده از بنی هاشم بر این عقیده باشند از دیگران سزاوارتر خواهند بود؛ به خاطر دلیلی که اگر برای تو تفسیر کنم- ان شاء الله- آن را خواهی دانست.
31- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ مَالاً وَ قَالَ إِنَّمَا أَدْفَعُهُ إِلَيْكَ لِيَكُونَ ذُخْراً لِابْنَتَيْ فُلانَةَ وَ فُلانَةَ ثُمَّ بَدَا لِلشَّيْحَ بَعْدَ مَا دَفَعَ الْمَالَ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَةَ دِينَارٍ فَاشْتَرَى بِهَا جَارِيَةً لِابْنِ ابْنِهِ، ثُمَّ إِنَّ الشَّيْخَ هَلَكَ فَوَقَعَ بَيْنَ الْجَارِيَتَيْنِ وَ بَيْنَ الْغُلامِ أَوْ إِحْدَاهُمَا فَقَالَتَا لَهُ : وَيْحَكَ وَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتَنْكِحُ جَارِيَتَكَ حَرَاماً إِنَّمَا اشْتَرَاهَا أَبُونَا لَكَ مِنْ مَالِنَا الَّذِي دَفَعَهُ إِلَى فُلانٍ فَاشْتَرَى لَكَ مِنْهُ هَذِهِ الْجَارِيَةَ فَأَنْتَ تَنْكِحُهَا حَرَاماً لا تَحِلُّ لَكَ، فَأَمْسَكَ الْفَتَى عَنِ الْجَارِيَةِ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ؟ فَقَالَ: أَلَيْسَ الرَّجُلُ الَّذِي دَفَعَ الْمَالَ أَبَا الْجَارِيَتَيْنِ وَ هُوَ جَدُّ الْغُلَامِ وَ هُوَ اشْتَرَى لَهُ الْجَارِيَةَ؟ قُلْتُ: بَلَى.
فَقَالَ: فَقُلْ لَهُ: فَلْيَأْتِ جَارِيَتَهُ إِذَا كَانَ الْجَدُّ هُوَ الَّذِي أَعْطَاهُ وَ هُوَ الَّذِي أَخَذَهُ.
31- سعید بن یسار گوید به امام صادق عرض کردم پیری سالمند نقدینه ای به امانت می سپارد و به آن مرد امین می گوید از این رو نقدینه را به امانت می سپارم که بعد از من ذخیره ای برای دخترانم فلانی و فلانی باشد. بعد از مدتی می آید وصد و بیست و پنج دینار آن را مسترد می کند و برای نوۀ خود کنیزی می خرد. موقعی که این پیرمرد از دنیا رفت و مابقی نقدینه در اختیار آن دو خواهر قرار می گیرد از ماجرا مطلع می شوند. یک روز که میان این دو خواهر با آن برادرزاده نزاعی رخ می دهد به برادر زاده خود می گویند: چه می گویی وای بر تو به خدا سوگند این کنیزی که داری برای تو حرام است پدر از مال ما که نزد فلانی به امانت گذاشته بود این کنیز را برایت خرید، تو مالک این کنیز نیستی، بستر این کنیز بر تو حرام است بعد از این نزاع آن از مباشرت با کنیز خودداری می کند و تکلیف خود را نمی داند. نظر شما چیست؟
فرمود: مگر آن پیر سالمند که نقدینه اش را برای این دو خواهر به امانت گذاشته پدر همین دو خواهر نیست؟ مگر آن پیر سالمند جد همین پسر نیست که این کنیز را خریداری کرده است؟
عرض کردم: چرا.
فرمود: به آن پسر اطلاع بده در صورتی که جد او شخصاً مالی را به امانت گذاشته است و شخصاً دریافت کرده و این کنیز را خریده است می تواند با کنیز خود همبستر شود.
(38)
بَابُ مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ وَصِيَّةٍ وَ لَهُ وَارِثْ صَغِيرٌ فَيُبَاعُ عَلَيْهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ بِغَيْرِ وَصِيَّةٍ وَ تَرَكَ أَوْ لاداً ذُكْرَاناً [وَ إِنَاثاً] وَغِلْمَاناً صِغَاراً وَ تَرَكَ جَوَارِيَ وَمَمَالِيكَ هَلْ يَسْتَقِيمُ أَنْ تُبَاعَ الْجَوَارِي؟
قَالَ: نَعَمْ.
وَ عَنِ الرَّجُلِ يَصْحَبُ الرَّجُلَ فِي سَفَرِهِ فَيَحْدُثُ بِهِ حَدَثُ الْمَوْتِ وَ لا يُدْرِكُ الْوَصِيَّةَ كَيْفَ يَصْنَعُ بِمَتَاعِهِ؟ وَ لَهُ أَوْلَادٌ صِغَارٌ وَ كِبَارٌأَ يَجُوزُ أَنْ يَدْفَعَ مَتَاعَهُ وَدَوَابَّهُ إِلَى وُلْدِهِ الْكِبَارِ أَوْ إِلَى الْقَاضِي؟ فَإِنْ كَانَ فِي بَلْدَةٍ لَيْسَ فِيهَا قَاضٍ كَيْفَ يَصْنَعُ وَإِنْ كَانَ دَفَعَ الْمَالَ إِلَى وُلْدِهِ الْأَكَابِرِ وَ لَمْ يُعْلِمْ بِهِ فَذَهَبَ وَ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى رَبِّهِ كَيْفَ يَصْنَعُ؟
بخش سی و هشتم
حکم کسی که بدون وصیت می میرد و وارث صغیر دارد
1- اسماعيل بن سعد اشعری گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: اگر کسی بدون وصیت بمیرد و فرزندانی پسر و دختر، با چند غلام نابالغ و چند کنیز و برده از او به جا بماند، آیا فروختن کنیزان او کار درستی هست؟
فرمود: آری.
پرسیدم: انسان با دوست خود همسفر می شود و در سفر دوستش به علت حادثه ای فوت می کند و فرصت وصیت نمی یابد متاع او را چه باید کرد با آن که فرزندان او برخی بالغ اند و برخی نابالغ؟ آیا رواست که متاع او را با چهارپای سواری به فرزندان بالغ او رد کنند؟ یا لازم است که آن را به قاضی بسپارند؟ و اگر در شهری باشند که قاضی ندارد، چه باید بکنند؟ و اگر مال و متاع او را به فرزندان بالغ او رد کنند و به دیگران اطلاع ندهند و آن مال و متاع از میان برود و انسان نتواند از آنان پس بگیرد، چه باید کرد؟
قَالَ: إِذَا أَدْرَكَ الصِّغَارُ وَ طَلَبُوا فَلَمْ يَجِدْ بُدّاً مِنْ إِخْرَاجِهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ بِأَمْرِ السُّلْطَانِ وَعَنِ الرَّجُلِ يَمُوتُ بِغَيْرِ وَصِيَّةٍ وَ لَهُ وَرَثَةٌ صِغَارٌ وَ كِبَارٌ أَ يَحِلُّ شِرَاءُ خَدَمِهِ وَمَتَاعِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَتَوَلَّى الْقَاضِي بَيْعَ ذَلِكَ فَإِنْ تَوَلَّاهُ قَاضٍ قَدْ تَرَاضَوْا بِهِ وَ لَمْ يَسْتَأْمِرْهُ الْخَلِيفَةُ أَ يَطِيبُ الشَّرَاءُ مِنْهُ أَمْ لا؟
فَقَالَ: إِذَا كَانَ الْأَكَابِرُ مِنْ وُلْدِهِ مَعَهُ فِي الْبَيْعِ فَلَا بَأْسَ بِهِ إِذَا رَضِيَ الْوَرَثَةُ بِالْبَيْعِ وَقَامَ عَدْلٌ فِي ذَلِكَ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ بَيْنِي وَبَيْنَهُ قَرَابَةً مَاتَ وَ تَرَكَ أَوْ لاداً صِغَارًا وَتَرَكَ مَمَالِيكَ لَهُ غِلْمَانٌ وَ جَوَارِي وَلَمْ يُوصِ فَمَا تَرَى فِيمَنْ يَشْتَرِي مِنْهُمُ الْجَارِيَةَ يَتَّخِذُهَا أُمَّ وَلَدٍ وَ مَا تَرَى فِي بَيْعِهِمْ؟
أمام علیه السلام فرمود: بعد از آن که فرزندان نابالغ او بالغ شوند و حق خود را مطالبه نمایند، چاره ای ندارد جز این که از کیسه خود تاوان دهد مگر که والی گفته باشد مال و متاع او را به فرزندان بالغ او تسلیم کنید.
پرسیدم: اگر کسی بدون وصیت بمیرد و فرزندان او برخی بالغ باشند و برخی نابالغ، رواست که بردگان او و یا متاع زندگی او را خریداری کنند؟ با آن که فروش متاع او به امر قاضی نباشد؟ و اگر همگان رضایت دهند و یک قاضی اختصاصی معین کنند، خرید متاع آن میت حلال و روا خواهد بود؟ :فرمود اگر فرزندان بالغ او در کنار قاضی باشند و همۀ وارثان به فروش متاع و وسائل
رضایت دهند و یک فرد عادل متصدی فروش و تقسیم ،باشد خرید آن وسائل مانعی ندارد.
2- ابن رئاب گوید: از امام کاظم علیه السلام سؤال کردم: یکی از خویشان من از دنیا رفت و فرزندان کوچکی به جای گذاشت او غلامان و کنیزانی نیز به جای نهاد اما وصیت نکرد. بنا بر این نظر شما در بارۀ کسی که کنیزی از آنان میخرد و او را جهت فرزند دار شدن قرار می دهد چیست؟ هم چنین نظر شما درباره فروشی که آن کودکان انجام می دهند چیست؟
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ لَهُمْ وَلِيٌّ يَقُومُ بِأَمْرِهِمْ بَاعَ عَلَيْهِمْ وَ نَظَرَ لَهُمْ كَانَ مَأْجُوراً فِيهِمْ. قُلْتُ: فَمَا تَرَى فِيمَنْ يَشْتَرِي مِنْهُمُ الْجَارِيَةَ فَيَتَّخِذُهَا أُمَّ وَلَدٍ؟
قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ إِذَا أَنْفَذَ ذَلِكَ الْقَيْمُ لَهُمُ النَّاظِرُ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَرْجِعُوا فِيما صَنَعَ الْقَيِّمُ لَهُمُ النَّاظِرُ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ لَهُ بَنُونَ وَ بَنَاتٌ صِغَارٌ وَ كِبَارٌ مِنْ غَيْرِ وَصِيَّةٍ وَ لَهُ خَدَمٌ وَ مَمَالِيكَ وَ عُقَدٌ كَيْفَ يَصْنَعُ الْوَرَثَةُ بِقِسْمَةِ ذَلِكَ الْمِيرَاثِ؟
قَالَ: إِنْ قَامَ رَجُلٌ ثِقَةٌ قَاسَمَهُمْ ذَلِكَ كُلَّهُ فَلا بَأْسَ.
فرمود: اگر آنان سرپرستی دارند که امور آنها را انجام می دهد، برای آنان بفروشد و حق آنان را در نظر بگیرد پاداش خواهد برد.
گفتم: نظر شما درباره کسی که از آن فرزندان کنیز می خرد و از او فرزند دار می شود چیست؟
فرمود: این معامله ایرادی ندارد به شرط آن که سر پرست آنان که مصالح آنها را در نظر گرفته این معامله را امضا کند و در این صورت حق رجوع از معامله نیز ندارد.
سماعه :گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی بدون وصیت از دنیا رفت. او پسران و دختران کوچک و بزرگی و خدمت کاران و بردگانی دارد. ورثه چگونه میراث را تقسیم کنند؟
فرمود: اگر شخص مورد اعتمادی به پاخاست و همه میراث را بین ورثه تقسیم نمود، مانعی ندارد.
(39)
بَابُ الْوَصِيِّ يُدْرِكُ أَيْتَامُهُ فَيَمْتَنِعُونَ مِنْ أَخْذِ مَالِهِمْ وَ مَنْ يُدْرِكُ وَ لَا يُؤْنَسُ مِنْهُ الرُّشْدُ وَ حَدٌ الْبُلُوغ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام عَنْ وَصِيَّ أَيْنَامٍ تُدْرِكُ أَيْتَامُهُ فَيَعْرِضُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَأْخُذُوا الَّذِي لَهُمْ فَيَأْبَوْنَ عَلَيْهِ كَيْفَ يَصْنَعُ؟
قَالَ: يَرُدُّهُ عَلَيْهِمْ وَ يُكْرِهُهُمْ عَلَى ذَلِكَ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى [عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى] عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
بخش سی و نهم
حکم سرپرستی ایتام و حدود بلوغ
1- اسماعیل گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: اگر ایتام به حد بلوغ و رشد برسند و وصی و سرپرست به آنان تکلیف کند که بیایید و اموال خود را تحویل بگیرید، ولی آنان خودداری کنند، تکلیف وصی چه خواهد بود؟
فرمود: باید با جبر و اکراه اموالشان را به آنان رد کند.
2- هشام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
انْقِطَاعُ يُتم اليتيم بِالِاحْتِلام وَ هُوَ أَشُدُهُ وَ إِنِ احْتَلَمَ وَ لَمْ يُؤْنَسْ مِنْهُ رُشْدُ وَ كَانَ سَفِيها أَوْ ضَعِيفاً فَلْيَمْسِك عَنْهُ وَلِيُّهُ مَالَهُ.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُثَنَّى بْنِ رَاشِدِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ يَتِيمِ قَدْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ لَيْسَ بِعَفْلِهِ بَأْسٌ وَ لَهُ مَالٌ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ فَأَرَادَ الرَّجُلُ الَّذِي عِنْدَهُ الْمَالُ أَنْ يَعْمَلَ بِمَالِ الْيَتِيمِ مُضَارَبَةً فَأَذِنَ لَهُ الْغُلَامُ فِي ذَلِكَ.
فَقَالَ: لا يَصْلُحُ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَ يَدْفَعَ إِلَيْهِ مَالَهُ.
قَالَ: وَ إِنِ احْتَلَمَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَقْلُ لَمْ يُدْفَعْ إِلَيْهِ شَيْءٌ أَبَداً. حُمَيْدٌ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام مِثْلَ ذَلِكَ.
4- عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِبَاطٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ هَاشِمٍ وَصَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
پایان یافتن یتیمی یتیم، احتلام اوست که همان رشد اوست و اگر محتلم شود، اما رشدی از او مشاهده نشد بلکه سفیه و ناتوان بود پس سر پرستش باید اموال او را برایش نگه دارد.
3- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: یتیمی که هنوز به حد بلوغ نرسیده و تحت سرپرستی ولی خود به سر می برد، اما قرآن را خوانده است و به هوش و خرد او ایرادی نیست اگر ولی او تصمیم بگیرد که با اموال او به صورت مضاربه تجارت کند و منافع را تقسیم کنند و به همین منظور از یتیم خود اجازه بگیرد و یتیم به او اجازه بدهد، روا خواهد بود؟
فرمود: صلاحیت ندارد که این ولی با اموال یتیم تجارت کند تا آن روز که یتیم بالغ شود و مالش را به او رد کند.
فرمود: اگر یتیم به حد بلوغ برسد و محتلم شود ولی هوش و خرد او در حد کفایت اجتماعی نباشد، هرگز نمی توان اموال او را به دستش سپرد.
4- عیص بن قاسم گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْيَتِيمَةِ مَتَى يُدْفَعُ إِلَيْهَا مَالُهَا؟
قَالَ: إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهَا لا تُفْسِدُ وَلا تُضَيعُ.
فَسَأَلْتُهُ إِنْ كَانَتْ قَدْ تَزَوَّجَتْ؟
فَقَالَ: إِذَا تَزَوَّجَتْ فَقَدِ انْقَطَعَ مِلْكُ الْوَصِيَّ عَنْهَا.
5- عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لا يُدْخَلُ بِالْجَارِيَةِ حَتَّى تَأْتِيَ لَهَا تِسْعُ سِنِينَ أَوْ عَشْرُ سِنِينَ.
6- عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ آدَمَ بَيَّاعِ اللُّؤْلُوْ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا بَلَغَ الْغُلامُ ثَلاثَ عَشْرَةَ سَنَةٌ كُتِبَتْ لَهُ الْحَسَنَةُ وَ كُتِبَتْ عَلَيْهِ السَّيِّئَةُ وَ عُوقِبَ وَ إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِيَةُ تِسْعَ سِنِينَ فَكَذَلِكَ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَحِيضُ لِتِسْعَ سِنِينَ.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه السلام قَالَ:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر دختری یتیم در کفالت من باشد، در چه وقتی باید اموالش را به او رد کنم؟
فرمود: موقعی که بدانی اموال خود را به فساد و تباهی نمی کشد.
پرسیدم: در صورتی که شوهر ،کند تکلیف وصی چه خواهد بود؟ فرمود: بعد از آن که دختر یتیم شوهر کند، ولایت و صی قطع می شود و تحت نظر شوهر قرار می گیرد.
5- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: شوهر نمی تواند با همسر خود عروسی کند، مگر موقعی که نه ساله و یا ده ساله شود.
6- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه پسر به سن سیزده سالگی برسد، کارهای نیک و بد او ثبت می شود و مسئولیت دارد و هرگاه دختر به سن نه سالگی برسد به همین صورت کارهای نیک و بد او ثبت می شود و مسئولیت دارد. مسئولیت به خاطر این است که دختر در سن نه سالگی حائض می شود.
7- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ ثَلاثَ عَشْرَةَ سَنَةٌ وَ دَخَلَ فِي الْأَرْبَعَ عَشْرَةَ وَجَبَ عَلَيْهِ مَا وَجَبَ عَلَى الْمُحْتَلِمِينَ احْتَلَمَ أَوْ لَمْ يَحْتَلِمْ كُتِبَتْ عَلَيْهِ السَّيِّئَاتُ وَكُتِبَتْ لَهُ الْحَسَنَاتُ وَجَازَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ إِلَّا أَنْ يَكُونَ ضَعِيفاً أَوْ سَفِيهَا.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْمَدَائِنِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَبِيبٍ بَيَّاعِ الْهَرَوِيٌّ قَالَ:
حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: يَتَّغِرُ الصَّبِيُّ لِسَبْعِ وَ يُؤْمَرُ بِالصَّلَاةِ لِتِسْعِ وَيُفَرَّقُ بَيْنَهُمْ فِي الْمَضَاجِعِ لِعَشْرِ وَ يَحْتَلِمُ لِأَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ يَنْتَهِي طُولُهُ لِإِحْدَى وَعِشْرِينَ سَنَةٌ وَ يَنْتَهِي عَقْلُهُ لِثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ إِلَّا التَّجَارِبَ.
هنگامی که رشد پسر بچه به سیزده سالگی رسید و داخل چهارده سالگی شد، تکالیفی که بر محتلم شدگان واجب است بر او نیز واجب می گردد؛ چه محتلم بشود چه نشود. گناهان و حسنات و نیکی ها برایش نگاشته می شود و هر چیزی برای او جایز می گردد جز این که ناتوان و یا سفیه باشد.
8- عیسی بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
دندان های شیری پسر بچه در هفت سالگی می افتد و دندان اصلی می روید. و در نه سالگی باید به او فرمان کنند که نماز بخواند و در ده سالگی محل خواب کودکان از هم جدا می شود و در چهارده سالگی محتلم می گردد و در بیست و یک سالگی رشد قامتش به پایان می رسد. و در بیست و هشت سالگی رشد عقل به پایان می رسد جز تجربه که هم چنان بر آن افزوده می گردد.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَأَوْصَى إِلَى رَجُلِ وَ لَهُ ابْنُ صَغِيرٌ فَأَدْرَكَ الغُلامُ وَذَهَبَ إِلَى الْوَصِيُّ فَقَالَ لَهُ: رُدَّ عَلَيَّ مَالِي لِأَتَزَوَّجَ فَأَبَى عَلَيْهِ فَذَهَبَ حَتَّى زَنَى قَالَ: يُلْزَمُ ثُلُتَيْ إِثْم زِنَى هَذَا الرَّجُلِ ذَلِكَ الْوَصِيُّ، لِأَنَّهُ مَنَعَهُ الْمَالَ وَ لَمْ يُعْطِهِ فَكَانَ يَتَزَوَّجُ.
تَمَّ كِتَابُ الْوَصَايَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ يَتْلُوهُ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى كِتَابُ الْمَوَارِيثِ.
9- راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره میتی که شخصی را وصی خود نموده بود و پسری داشت پسر به بلوغ رسید و پیش وصی رفت و :گفت اموالم را به من باز گردان تا ازدواج کنم اما وصی امتناع نمود تا این که پسر مرتکب زنا گردید، فرمود: دو سوم گناه این پسر بر گردن وصی است؛ زیرا او را از اموالش منع نموده و به او نداده بود که ازدواج کند.
کتاب وصیت پایان یافت حمد و سپاس بی پایان از آنِ خداوند؛ پروردگار جهانیان است و درود و صلوات او بر بهترین آفریدگانش حضرت محمّد و خاندان پاک او باد. در پی این کتاب- ان شاء الله تعالى- كتاب میراث خواهد آمد.
كِتَابُ الْمَوَارِيثِ
کتاب
میراث
(1)
بَابُ وُجُوهِ الْفَرَائِضِ
قَالَ: إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى جَعَلَ الْفَرَائِضَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ وَ جَعَلَ مَخَارِجَهَا مِنْ سِتَّةِ أسهم.
فَبَدَأَ بِالْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ الَّذِينَ هُمُ الْأَقْرَبُونَ وَبِأَنْفُسِهِمْ يَتَقَرَّبُونَ لَا بِغَيْرِهِمْ وَلَا يَسْقُطُونَ مِنَ الْمِيرَاثِ أَبَداً وَ لا يَرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ إِلَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ، فَإِنْ حَضَرَ كُلُّهُمْ قُسِمَ الْمَالُ بَيْنَهُمْ عَلَى مَا سَمَّى اللهُ وَإِنْ حَضَرَ بَعْضُهُمْ فَكَذَلِكَ وَإِنْ لَمْ يَحْضُرُ مِنْهُمْ إِلَّا وَاحِدٌ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ.
وَلا يَرِثُ مَعَهُ أَحَدٌ غَيْرُهُ إِذَا كَانَ غَيْرُهُ لا يَتَقَرَّبُ بِنَفْسِهِ وَإِنَّمَا يَتَقَرَّبُ بِغَيْرِهِ إِلَّا مَا خَصَّ اللهُ بِهِ مِنْ طَرِيقِ الإِجْمَاع أَنَّ وَلَدَ الْوَلَدِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ وَلَدْ الْإِخْوَةِ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ لا إِخْوَةٌ.
بخش یکم
صورت های سهم های ارث واجب
کلینی رحمه الله گوید:
به راستی که خداوند تبارک و تعالی سهم های ارث را بر چهار گروه قرار داد و خروجی های آنها را بر شش سهم.
پس نخست از فرزند و والدین آغاز نمود که آنان نزدیکترین شخص به میت هستند و به واسطه خودشان با میت خویشی دارند نه به واسطه کسی دیگر و هیچ گاه از ارث ساقط نمی شوند. هم چنین جز زن و شوهر فرد دیگری همراه آنان حق ارث ندارد. پس اگر همۀ آنان حاضر باشند، میراث طبق سهمیه بندی خداوند بین آنان تقسیم می گردد و اگر فقط برخی از آنان باشند نیز طبق سهمیه بندی خداوند تقسیم می شود و اگر فقط یکی از آنان باشد همه ارث از آن او خواهد بود.
و همراه او کسانی که با واسطه با میت خویشاوندی دارند، ارث نمی برند؛ جز تخصیصی که خداوند از طریق اجماع زده است که فرزندان فرزند به جایپدرشان قرار می گیرند و همین طور فرزندان برادر در صورتی که میت فرزند صلبی و هم چنین برادری نداشته باشد.
وَهَذَا مِنْ أَمْرِ الْوَلَدِ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ وَ لا أَعْلَمُ بَيْنَ الْأُمَّةِ فِي ذَلِكَ اخْتِلَافًا، فَهَؤُلاءِ أَحَدُ الْأَصْنَافِ الْأَرْبَعَةِ.
وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّانِي فَهُوَ الزَّوْجُ وَالزَّوْجَةُ، فَإِنَّ اللَّهَ وَ ثنِّي بِذِكْرِهِمَا بَعْدَ ذِكْرِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ فَلَهُمُ السَّهُمُ الْمُسَمَّى لَهُمْ وَ يَرِثُونَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ لَا يَسْقُطُونَ مِنَ الميراث أَبَداً.
وَأَمَّا الصِّنْفُ الثَّالِثُ فَهُمُ الْكَلالَةُ وَ هُمُ الْإخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَلا الْوَالِدَانِ لِأَنَّهُمْ لا يَتَقَرَّبُونَ بِأَنْفُسِهِمْ، وَإِنَّمَا يَتَقَرَّبُونَ بِالْوَالِدَيْنِ فَمَنْ تَقَرَّبَ بِنَفْسِهِ كَانَ أَوْلَى بِالْمِيرَاتِ مِمَّنْ تَقَرَّبَ بِغَيْرِهِ. وَإِنْ كَانَ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ وَ وَالِدَانِ أَوْ وَاحِدٌ مِنْهُمْ لَمْ تَكُنِ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ كَلالَةٌ لِقَوْلِ اللهِ: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا»؛ يَعْنِي الْأَخَ «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ» وَإِنَّمَا جَعَلَ اللهُ لَهُمُ الْمِيرَاثَ بِشَرْط.
و این مسأله فرزند اجماعی است و در بین مسلمانان اختلافی در این خصوص در نیافته ام پس این یکی از گروه های چهارگانه است.
ام. و اما گروه دوم که زن و شوهر است پس به راستی که خداوند نام آنها را در مرتبه دوم و بعد از نام فرزند و والدین آورده است. آنها سهم تعیین شده خود را دارند و همراه همه ورثه ارث می برند و هیچگاه از ارث ساقط نمی گردند.
و اما گروه سوم که کلاله هستند؛ کلاله برادران و خواهرانی که فرزند و والدین نباشد، آنان ورثه محسوب می شوند؛ زیرا آنان به واسطه خودشان با میت خویشی ندارند، بلکه به واسطه والدین خویشی دارند. بنا بر این هر کس به واسطه خودش با میت خویشاوندی داشته باشد از کسی که به واسطه دیگری خویشی داشته باشد نسبت به ارث سزاوارتر می باشد. و چنان چه میت فرزند و پدر و مادر یا یکی از آنان را دارا باشد برادران و خواهران کلاله محسوب نمی شوند؛ زیرا خداوند فرموده است از تو می پرسند؛ بگو خداوند حکم کلاله را برای شما بیان میکند اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد و یک خواهر داشته باشد، خواهرش نصف ترکه را به ارث می برد هم چنین در صورتی که خواهر بدون فرزند باشد و بمیرد برادرش نیز چنین ارثی نمی برد و همانا که خداوند حق ارث را با یک شرط به آنان داده است.
وَقَدْ يَسْقُطُونَ فِي مَوَاضِعَ وَ لا يَرِثُونَ شَيْئاً وَ لَيْسُوا بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ الَّذِينَ لا يَسْقُطُونَ عَنِ الْمِيرَاثِ أَبَداً.
فَإِذَا لَمْ يَحْضُرْ وَلَدٌ وَ لا وَالِدَانِ فَلِلْكَلالَةِ سِهَامُهُمُ الْمُسَمَّاةُ لَهُمْ لا يَرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ إِلَّا مَنْ كَانَ فِي مِثْلِ مَعْنَاهُمْ.
وَأَمَّا الصّنف الرَّابِعُ فَهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ الَّذِينَ هُمْ أَبْعَدُ مِنَ الْكَلَالَةِ فَإِذَا لَمْ يَحْضُرْ وَلَدٌ وَ لا وَالِدَانِ وَ لا كَلالَةٌ فَالْمِيرَاتُ لِأُولِي الْأَرْحَامِ مِنْهُمُ الْأَقْرَبِ مِنْهُمْ فَالْأَقْرَبِ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ نَصِيبَ مَنْ يَتَقَرَّبُ بِقَرَابَتِهِ وَ لَا يَرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لا مَعَ الْوَالِدَيْنِ وَ لَا مَعَ الْكَلَالَةِ شَيْئاً وَإِنَّمَا يَرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ بِالرَّحِمِ فَأَقْرَبُهُمْ إِلَى الْمَيِّتِ أَحَقُّهُمْ بِالْمِيرَاثِ وَإِذَا اسْتَوَوْا فِي الْبُطُونِ فَلِقَرَابَةِ الْأُمِّ الثَّلْتُ وَ لِقَرَابَةِ الْأَبِ الثَّلُثَانِ وَإِذَا كَانَ أَحَدُ الْفَرِيقَيْنِ أَبْعَدَ فَالْمِيرَاثُ لِلْأَقْرَبِ عَلَى مَا نَحْنُ ذَاكِرُوهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
و گاهی کلاله در برخی مواضع از ارث ساقط می شوند و هیچ ارثی نمی برند. آنان به منزله فرزند و والدین نیستند که هیچ وقت از ارث ساقط نمی گردند. گاه فرزند و پدر و مادری نباشد، کلاله سهم های تعیین شده خود را می گیرند. هرگاه میت فرزندی نداشته باشد همراه کلاله فرد دیگری ارث نخواهد برد؛ جز کسانی که به منزله کلاله هستند (اجداد پدری و مادری).
اما گروه چهارم که بستگان هستند و از کلاله به میت دورترند. پس هر گاه فرزند، پدر و مادر و کلاله ای نبود، میراث از آن بستگان است که به ترتیب درجه خویشاوندی که با میت دارند ارث می برند هر کدام از آنان سهم واسطه ای را که توسط او با میت خویشاوند است می گیرد و بستگان همراه فرزند و والدین و کلاله ارثی نمی برند. و همانا که بستگان به ترتیب درجه خویشاوندی با میت ارث می برند بنا بر این کسی که به میت نزدیکتر است به ارث نیز سزاوار است و هنگامی که همه درجه خویشاوندی یکسانی با میت داشته باشند، یک سوم ترکه از آن بستگان مادری خواهد بود و دو سوم از آن بستگان پدری و هنگامی که یکی از دو گروه بستگان مادری و بستگان پدری دورتر باشند، میراث از آن بستگانی است که نزدیک ترند؛ بنابر روشی که- ان شاء الله- ذکر خواهیم کرد.
(2)
بَابُ بَيَانِ الْفَرَائِضِ فِي الْكِتَابِ
إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ فِي كِتَابِهِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِمْ بَعْدُ الْأَبَوَيْنِ وَالزَّوْجَيْنِ فَلا يَرِثُ مَعَ الْوَلَدِ غَيْرُ هَؤُلاءِ الْأَرْبَعَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ عزوجل قَالَ: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ».
فَأَجْمَعَتِ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّ اللهَ أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ المِيرَاثَ فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ بِهَذَا الْقَوْلِ لِلْوَلَدِ ، ثُمَّ فَصَّلَ الْأُنْثَى مِنَ الذَّكَرِ فَقَالَ : «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» وَ لَوْ لَمْ يَقُلْ عزوجل: «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» لَكَانَ إِجْمَاعُهُمْ عَلَى مَا عَنَى اللَّهُ بِهِ مِنَ الْقَوْلِ يُوجِبُ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ، فَلَمَّا أَنْ قَالَ «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» كَانَ هَذَا تَفْصِيلَ الْمَالِ وَ تَمْيِيزَ الذَّكَرِ مِنَ الْأُنْثَى فِي الْقِسْمَةِ وَ تَفْضِيلَ الذَّكَرِ عَلَى الْأُنثَى فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَيْنَ الْوُلْدِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
بخش دوم
بیان سهم های ارث در قرآن
[کلینی رحمه الله گوید:] به راستی که خداوند در قرآن همه اموال میت را از آن فرزند نمود. سپس بعد از آن، حکم والدین و زن و شوهر را بر حکم فرزندان وارد کرد. بنا بر این در صورت وجود فرزند کسی جز این چهار نفر ارث نمی برد. به دلیل این که خداوند فرمود: «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش و وصیت می نماید» پس همه فقهای امت اسلامی اجماع دارند که منظور خداوند از این سخن وصیت است. بنا بر این طبق این سخن همه اموال از آن فرزند گشته است.
سپس دختر را از پسر جدا نمود و فرمود: «پسر سهمیه دو دختر را دارد» و اگر خداوند نمی فرمود که پسر سهمیه دو دختر را دارد، اجماع فقها بر همان بود که خداوند از سخن اول منظور نموده بود که همه اموال به طور مساوی از آن دختر و پسر می شد. پس هنگامی که فرمود: «پسر سهمیه دو دختر را دارد» تفصیل اموال و تفاوت پسر با دختر در تقسیم میراث و افزونی پسر بر دختر گشت. پس همه اموال بین فرزندان به این نحو تقسیم شد که پسر دارای سهام دو دختر می باشد.
ثُمَّ قَالَ: «فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ قُلْنَا مَا تَرَكَ». فَلَوْ لَا أَنَّهُ لا أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ مَا يَتَّصِلُ بِهَذَا كَانَ قَدْ قَسَمَ بَعْضَ الْمَالِ وَ تَرَكَ بَعْضاً مُهْمَلاً وَ لَكِنَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ أَرَادَ بِهَذَا أَنْ يُوصِلَ الْكَلامَ إِلَى مُنْتَهَى قِسْمَةِ الْمِيرَاثِ كُلِّهِ ، فَقَالَ : «وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ».
فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَيْنَ الْبَنَاتِ وَ بَيْنَ الْأَبَوَيْن فَكَانَ مَا يَفْضُلُ مِنَ الْمَالِ مَعَ الِابْنَةِ الْوَاحِدَةِ رَدّاً عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمْ الَّتِي قَسَمَهَا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ كَانَ حُكْمُهُمْ فِيما بَقِيَ مِنَ الْمَالِ كَحُكْم مَا قَسَمَهُ اللهُ عَلَى نَحْوِ مَا قَسَمَهُ ، لِأَنَّهُمْ كُلُّهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ وَ هُمْ أَقْرَبُ الْأَقْرَبِينَ وَ صَارَتِ الْقِسْمَةُ لِلْبَنَاتِ النِّصْفُ وَ الثَّلْتَانِ مَعَ الْأَبَوَيْنِ فَقَطَّ وَ إِذَا لَمْ يَكُنْ أَبَوَانِ، فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْوَلَدِ بِغَيْرِ سِهَامٍ إِلَّا مَا فَرَضَ اللَّهُ وَ لِلْأَزْوَاجِ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ فِي أَوَّلِ الْكَلام وَقُلْنَا: إِنَّ اللهَ كَ إِنَّمَا جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ عَلَى ظَاهِرِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِمُ الْأَبَوَيْنِ وَالزَّوْجَيْنِ.
سپس فرمود: «پس اگر فرزندان شما بیش از دو دختر باشد، دو سوم میراث از آن آنان است». پس اگر خداوند از این سخن آن چه را که به این سخن متصل است اراده نمی کرد، قسمتی از اموال را تقسیم کرده بود و قسمتی را مهمل و بدون بیان گذاشته بود. اما خداوند اراده نمود که سخن را تا انتهای تقسیم تمام میراث برساند. پس فرمود: «و اگر یک دختر باشد، نصف میراث از آن اوست و چنان چه میت دارای فرزند باشد برای هر کدام از والدین میت یک ششم ترکه است».
پس همه اموال بین دختران و بین پدر و مادر تقسیم شد. پس هر مقداری از مال که با وجود دختر اضافه می آید به نسبت سهامشان که خداوند تقسیم کرده است و به همان نحوی که تقسیم کرده است خواهد بود؛ زیرا همۀ آنها خویشان میت و همان ها نزدیک ترین نزدیکان میت هستند و تقسیم میراث فقط با وجود والدین برای دختران نصف و دو سوم شده است و هر گاه پدر و مادر نباشند همه آنها بدون سهام از آن فرزندان است. جز آن چه که خداوند برای زن و شوهران قرار داده است؛ طبق همان صورتی که در اول سخن بیان نمودیم و گفتیم به راستی که خداوند متعال بنا بر ظاهر قرآن همه اموال را برای فرزندان قرار داد سپس حکم والدین و زن و شوهر را بر حکم آنان وارد کرد.
وَقَدْ تَكَلَّمَ النَّاسُ فِي أَمْرِ الابْنَتَيْنِ مِنْ أَيْنَ جُعِلَ لَهُمَا الثُّلْثَانِ وَاللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ إِنَّمَا جَعَلَ التَّلَتَيْنِ لِمَا فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ قَوْمٌ بِإِجْمَاعِ وَ قَالَ قَوْمٌ قِيَاسًاً كَمَا أَنْ كَانَ لِلْوَاحِدَةِ النِّصْفُ كَانَ ذَلِكَ دَلِيلاً عَلَى أَنَّ لِمَا فَوْقَ الْوَاحِدَةِ الثُّلُثَيْن.
وَقَالَ قَوْمٌ بِالتَّقْلِيدِ وَالرِّوَايَةِ وَ لَمْ يُصِبْ وَاحِدٌ مِنْهُمُ الْوَجْهَ فِى ذَلِكَ.
فَقُلْنَا: إِنَّ الله جَعَلَ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ الثُّلُتَيْنِ بِقَوْلِهِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ بنتاً وَ ابْناً فَلِلذَّكَرَ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَهُوَ الثَّلْثَانِ فَحَظُ الْأُنثَيَيْن الثَّلُثَانِ وَ اكْتَفَى بِهَذَا الْبَيَانِ أَنْ يَكُونَ ذَكَرَ الْأُنْثَيَيْن بِالثُّلُتَيْن. وَهَذَا بَيَاتٌ قَدْ جَهِلَهُ كُلُّهُمْ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا.
ثُمَّ جَعَلَ المِيرَاثَ كُلَّهُ لِلْأَبَوَيْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ فَقَالَ: «فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ التَّلْتُ، وَلَمْ يَجْعَلْ لِلْأَبِ تَسْمِيَةً إِنَّمَا لَهُ مَا بَقِيَ . ثُمَّ حَجَبَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ بِالْإِخْوَةِ فَقَالَ: فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ».
اهل سنت درباره سهام دو دختر به سخن پرداختند که چگونه دو سوم از آن آنان است در حالی که خداوند دو سوم را برای دخترانی که تعدادشان بیش دو نفر است قرار داده است. پس گروهی قائل به اجماع شدند و گروهی قائل به قیاس؛ همان طور که برای یک دختر نصف میراث است برای بیش از یک دختر، دو سوم است.
و گروهی قائل به تقلید روایت گشتند. اما هیچ کدام در این باره صورت درست نیافته اند. پس می گوییم به راستی که خداوند با فرمایش خویش سهام دو دختر را دو سوم قرار داده است و دلیل آن هنگامی است که مردی یک دختر و یک پسر به جای گذارد. سهام پسر به اندازه سهام دو دختر است که دو سوم می شود. بنا بر این سهام دو دختر، دو است و با این توضیح از بیان این سوم دو دختر دو سوم است اکتفا نمود و این توضیحی است که همه اهل تسنن از آن نا آگاه اند و خداوند را بسیار سپاس.
سپس در هنگامی که فرزندی نباشد همه اموال را برای پدر و مادر قرارداد و فرمود: پس اگر میت بی فرزند باشد و پدر و مادرش از او ارث برند یک نصیب مادرش باشد، اما برای پدر سهمیه معینی بیان ننمود. همانا که باقی مانده اموال از آن پدر است. با وجود برادران میت مادر را از یک سوم منع نمود و فرمود: «پس اگر میت برادرانی دارد؛ مادرش یک ششم را به ارث می برد».
فَلَمْ يُوَرِّثِ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ مَعَ الْأَبَوَيْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ إِلَّا الزَّوْجَ وَ الْمَرْأَةَ وَكُلُّ فَرِيضَةٍ لَمْ يُسَمٌ لِلأَبِ فِيهَا سَهْماً فَإِنَّمَا لَهُ مَا بَقِيَ وَ كُلُّ فَرِيضَةٍ سَمَّى لِلْأَبِ فِيهَا سَهُما كَانَ مَا فَضَلَ مِنَ الْمَالِ مَقْسُوماً عَلَى قَدْرِ السَّهَامِ فِي مِثْلِ ابْنَةٍ وَ أَبَوَيْنِ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ أَوَّلاً.
ثُمَّ ذَكَرَ فَرِيضَةَ الْأَزْوَاجِ فَأَدْ خَلَهُمْ عَلَى الْوَلَدِ وَ عَلَى الْأَبَوَيْنِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْفَرَائِضِ عَلَى قَدْرِ مَا سَمَّى لَهُمْ وَ لَيْسَ فِي فَرِيضَتِهِمُ اخْتِلافُ وَلا تَنَازَعُ فَاخْتَصَرْنَا الْكَلَامَ فِي ذَلِكَ.
ثُمَّ ذَكَرَ فَرِيضَةَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ فَقَالَ: «وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخَ أَوْ أُخْتَ، يَعْنِي لِأُمَ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثَّلْتِ وَ هَذَا فِيهِ خِلافٌ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَكُلُّ هَذَا مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ».
بنابراین خداوند با والدین- هنگامی که میت بی فرزند باشد- فقط به زن و شوهر حق ارث داده است و در هر صورتی که پدر سهمیه مشخص نداشته باشد، باقی مانده میراث از آن او می شود و در هر صورتی که پدر سهمیه میراث معینی ،دارد، اضافه میراث به نسبت سهام بین ورثه تقسیم میگردد برای نمونه در مثال یک دختر و پدر و مادر بنابر توضیحی که در ابتدا بیان نمودیم سپس صورت میراث زن و شوهران را نام برده و آنان را بر فرزند و والدین و همه سهامداران ارث وارد نمود؛ طبق اندازه ای که برایشان معین نمود و در میراث زن و شوهران
هیچ اختلاف و منازعه ای نیست پس کلام خود را در این زمینه به اختصار بیان نمودیم.
سپس خداوند صورت میراث برادران و خواهران مادری را بیان نمود و فرمود: «و اگر میت مردی باشد که کلاله اش از او ارث می برند یا زنی باشد که برادر یا خواهری» مادری دارد، پس برای هر کدامشان یک ششم است پس اگر بیشتر از این تعداد باشند، همگی در یک سوم شریکند در این مسأله بین فقهای امت اختلاف است و همه این صورتهای ارث بعد از وصیتی است که میت به آن سفارش کرده یا بدهی که به گردن اوست».
فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ لَهُمْ نَصِيبُهُمُ الْمُسَمَّى لَهُمْ مَعَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَالْأُمّ، وَالْإِخْوَةُ وَالْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ لا يُزَادُونَ عَلَى الثُّلُثِ وَلَا يُنْقَصُونَ مِنَ السُّدُسِ وَ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ.
وَهَذَا كُلُّهُ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ إِلَّا أَنْ لَا يَحْضُرَ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ فَيَكُونَ مَا بَقِيَ لِأُولِي الْأَرْحَامِ وَ يَكُونُوا هُمْ أَقْرَبَ الْأَرْحَامِ وَ ذُو السَّهُم أَحَقُّ مِمَّنْ لا سَهْمَ لَهُ فَيَصِيرُ الْمَالُ كُلُّهُ لَهُمْ عَلَى هَذِهِ الْجِهَةِ.
ثُمَّ ذَكَرَ الْكَلَالَةَ لِلْأَبِ وَ هُمُ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ إِذَا لَمْ يَحْضُرْ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٌ لِأَبِ وَأُمْ فَقَالَ: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ» وَالْبَاقِي يَكُونُ لأَقْرَبِ الْأَرْحَامِ وَ هِيَ أَقْرَبُ أُولِي الْأَرْحَامِ، فَيَكُونُ الْبَاقِي لَهَا سَهُمْ أُولِي الْأَرْحَامِ.
پس برادران و خواهران مادری سهم مشخص خود را دارند؛ همراه برادران و خواهران پدر و مادری هستند و سهام برادران و خواهران مادری از یک سوم بیشتر و از یک ششم کم تر نمیشود و پسر و دختر در آن یک سان هستند.
همه این موارد مورد اجماع است که برادران و خواهران مادری بیش از یک سوم نمی گیرند جز این که کلاله دیگری جز آنان نباشد که در این صورت اضافه میراث از آن بستگان خواهد بود و نزدیکترین بستگان به میت همین کلاله مادری هستند. و صاحب سهام محق تر از کسی است که سهام ندارد. بنا بر همین جهت همه میراراث برای آنان خواهد بود.
سپس خداوند، حکم کلاله پدری را بیان نمود که برادران و خواهران پدری و مادری آنگاه که کلاله پدر و مادری نباشند، برادران و خواهران پدری.اند پس فرمود: «از تو می پرسند؛ بگو خداوند درباره کلاله به شما فتوا می دهد که اگر مردی بی فرزند بمیرد و خواهری داشته باشد، نصف میراث از آن اوست و باقی مانده آن از آن بستگان است و این زن نزدیکترین بستگان خواهد بود بنا بر این باقیمانده میراث از آن اوست که سهام بستگان است.
ثُمَّ قَالَ : «وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ»؛ يَعْنِي لِلْأَخِ الْمَالُ كُلُّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ «فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الظُّلُمَانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالاً وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ».
وَ لا يَصِيرُونَ كَلالَةً إِلَّا إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لا وَالِدٌ، فَحِينَئِذٍ يَصِيرُونَ كَلالَةٌ وَ لَا يَرِثُ مَعَ الْكَلالَةِ أَحَدٌ مِنْ أُولِي الْأَرْحَامِ إِلَّا الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ وَ الزَّوْجُ وَالزَّوْجَةُ.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: فَإِنَّ اللهَ وَتَقَدَّسَ سَمَّاهُمْ كَلالَةٌ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ فَقَالَ : «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ» فَقَدْ جَعَلَهُمْ كَلالَةٌ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ فَلِمَ زَعَمْتَ أَنَّهُمْ لَا يَكُونُونَ كَلالَةٌ مَعَ الْأُمِّ؟
قِيلَ لَهُ: قَدْ أَجْمَعُوا جَمِيعاً أَنَّهُمْ لا يَكُونُونَ كَلالَةٌ مَعَ الْأَبِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَالْأُمُّ فِي هَذَا بِمَنْزِلَةِ الْأَبِ ، لِأَنَّهُمَا جَمِيعاً يَتَقَرَّبَانِ بِأَنْفُسِهِمَا وَ يَسْتَوِيَانِ فِي المِيرَاثِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لا يَسْقُطَانِ أَبَداً مِنَ الْمِيرَاثِ.
سپس فرمود: و اگر خواهر، بی فرزند باشد، برادر از او ارث می برد؛ یعنی همه اموال از آن برادر است؛ هنگامی که خواهر بی فرزند باشد. پس اگر تعداد خواهران بیش از دو نفر باشد دو سوم میراث برای آنان است و اگر برادران و خواهرانی باشند پسر سهمیه دو دختر را دارد». و آنها کلاله محسوب نمی گردند؛ مگر هنگامی که فرزند و پدر و مادری موجود نباشد. پس در این هنگام آنها کلاله اند و همراه با کلاله هیچ کدام از بستگان ارث نمی برد جز برادران و خواهران مادری و زن و شوهر.
بنابراین چنان چه کسی بگوید: خداوند زمانی کلاله را نام میبرد که فرزند نباشد و فرمود: «از تو می پرسند؛ بگو خداوند به شما درباره کلاله فتوا می دهد که اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد پس هنگامی که فرزند نباشد آنها را کلاله قرار میدهد. پس چرا گمان را ادعا نمودی که در صورت وجود مادر میت، کلاله محسوب نمی گردند؟! به این شخص چنین پاسخ میدهند اجماع جمیع فقها این است که در صورت وجود پدر- گرچه فرزند نباشد کلاله معتبر نیست مادر نیز در این مسأله مانند پدر می باشد؛ زیرا هر دوی آنها توسط خودشان با میت نزدیکی و خویشاوندی دارند و هر دو در میراث- در صورت وجود فرزند- یکسان هستند و هیچگاه از حق ارث ساقط نمی شوند.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: فَإِنْ كَانَ مَا بَقِيَ يَكُونُ لِلْأُخْتِ الْوَاحِدَةِ وَلِلْأُخْتَيْنِ وَ مَا زَادَ عَلَى ذَلِكَ الكافي فَمَا مَعْنَى التَّسْمِيَةِ لَهُنَّ النِّصْفُ وَ الثَّلُثَانِ ، فَهَذَا كُلُّهُ صَائِرٌ لَهُنَّ وَرَاجِعٌ إِلَيْهِنَّ وَهَذَا يَدُلُّ عَلَى أَنَّ مَا بَقِيَ فَهُوَ لِغَيْرِهِمْ وَ هُمُ الْعَصَبَةُ.
قِيلَ لَهُ: لَيْسَتِ الْعَصَبَةُ فِي كِتَابِ اللهِ وَ لا فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ إِنَّمَا ذَكَرَ اللَّهُ ذَلِكَ وَسَمَّاهُ، لأَنَّهُ قَدْ يُجَامِعُهُنَّ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ وَيُجَامِعُهُنَّ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَسَمَّى ذَلِكَ لِيَدُلُّ كَيْفَ كَانَ الْقِسْمَةُ وَ كَيْفَ يَدْخُلُ النُّقْصَانُ عَلَيْهِنَّ وَ كَيْفَ تَرْجِعُ الزِّيَادَةُ إِلَيْهِنَّ عَلَى قَدْرِ السَّهَامِ وَ الْأَنْصِبَاءِ إِذَا كُنَّ لَا يُحِطْنَ بِالْمِيرَاتِ أَبَداً عَلَى حَالٍ وَاحِدَةٍ لِيَكُونَ الْعَمَلُ فِي سِهَامِهِمْ كَالْعَمَلِ فِي سِهَامِ الْوَلَدِ عَلَى قَدْرِ مَا يُجَامِعُ الْوَلَدَ مِنَ الزَّوْجِ وَ الْأَبَوَيْنِ. وَ لَوْ لَمْ يُسَمِّ ذَلِكَ لَمْ يُهْتَدَ لِهَذَا الَّذِي بَيَّنَّاهُ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ.
پس اگر شخصی بگوید اگر باقی مانده میراث برای یک دختر یا دو دختر یا بیش تر از آن است، پس دیگر چه معنایی دارد که نصف و دو سوم میراث برای آنان معین گردد؟! زیرا همه میراث به دختران میرسد و به آنان باز می گردد و این دلیل است که باقی میراث از آن دیگران است که همان «عصبه» هستند.
در جوابش گفته می شود نام عصبه نه در قرآن کتاب خدا آمده است و نه در سنت پیامبر خدا و همانا که خداوند این مسأله را بیان نمود و سهام دختران را مشخص کرد به این دلیل که گاهی برادران مادری میت و زن و شوهر با دختران جمع می شوند. بنا بر این سهام را معین نمود تا دلالت کند که تقسیم میراث چگونه است و چگونه بر سهام دختران نقص وارد می شود و چگونه بنا بر سهم و نصیبشان اضافه میراث به آنان باز می گردد؛ هنگامی که آنها هیچ گاه در یک حالت تمام میراث را فرا نمی گیرند، تا تقسیم سهام آنان مانند تقسیم سهام فرزند بنا بر اندازه ای که فرزند با شوهر و الدین جمع می شود، باشد. و اگر آن را نام نمی برد به علتی که بیان کردیم مشخص نمی شد و توفیق از خداوند است.
ثُمَّ ذَكَرَ أُولِي الْأَرْحَامِ فَقَالَ : (وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ ﴾ لِيُعَيِّنَ أَنَّ الْبَعْضَ الْأَقْرَبَ أَوْلَى مِنَ الْبَعْضِ الْأَبْعَدِ وَأَنَّهُمْ أَوْلَى مِنَ الْحُلَفَاءِ وَالْمَوَالِي وَ هَذَا بِإِجْمَاعِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ، لِأَنَّ قَوْلَهُمْ بِالْعَصَبَةِ يُوجِبُ إِجْمَاعَ مَا قُلْنَاهُ . ثُمَّ ذَكَرَ إِبْطَالَ الْعَصَبَةِ فَقَالَ : لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً وَ لَمْ يَقُلْ فَمَا بَقِيَ هُوَ لِلرِّجَالِ دُونَ النِّسَاءِ ، فَمَا فَرَضَ اللهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لِلرِّجَالِ فِي مَوْضِعِ حَرَّمَ فِيهِ عَلَى النِّسَاءِ بَلْ أَوْجَبَ لِلنِّسَاءِ فِي كُلِّ مَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ. وَهَذَا مَا ذَكَرَ اللهُ لا فِي كِتَابِهِ مِنَ الْفَرَائِضِ فَكُلُّ مَا خَالَفَ هَذَا عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ فَهُوَ رَةٌ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ الله وَ حُكْمٌ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ، وَهَذَا نَظِيرُ مَا حَكَى اللَّهُ وَا عَنِ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ يَقُولُ : وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا).
سپس به بیان بستگان پرداخت و فرمود و در کتاب خداوند گروهی از بستگان سزاوارتر از گروهی دیگر هستند تا مشخص نماید برخی از بستگان نزدیک از بستگان دور سزاوارترند و این که بستگان از هم پیمانان و برده های آزاد شده سزاوارتر هستند. و این- ان شا الله- حکمی اجماعی است؛ زیرا معتقد بودن اهل تسنن به عصبه موجب اجماع حکمی که بیان کردیم می شود. باطل بودن عصبه را بیان نمود و فرمود: برای مردان سهمی از میراث پدر و مادر و نزدیکان است و برای زنان سهمی از میراث پدر و مادر و نزدیکان می باشد، کم باشد یا زیاد؛ سهمی معین و مشخص و نفرمود که باقی مانده میراث برای مردان است نه زنان پس خداوند در هیچ موردی برای مردان سهمی مشخص ننمود که در آن مورد برای زنان تحریم کرده باشد؛ بلکه برای زنان نیز چه در میراث اندک و چه در میراث فراوان، سهم قرار داد. و این صورت سهامهایی است که خداوند در قرآن بیان نمود. پس هر حکمی که بر خلاف آن- بنا بر آن چه بیان نمودیم- باشد رد بر خداوند و پیامبر او است. و حکمی است غیر از آن چه خداوند نازل نموده است و این حکم، مانند حکایتی است که خداوند از مشرکان نقل می کند؛ آن جا که می فرماید: «و :گفتند آن چه در شکم این چهار پایان است مخصوص مردان ما است و بر همسران ما حرام است».
وَ فِي كِتَابٍ أَبِي نُعَيْمٍ الطَّحَانِ رَوَاهُ عَنْ شَرِيكَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ عَنْ حَكِيمِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ زَيْدِ بْن ثَابِتٍ أَنَّهُ قَالَ:
مِنْ قَضَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ أَنْ يُورَثَ الرِّجَالُ دُونَ النِّسَاءِ.
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السَّنْدِيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حُسَيْنِ الرَّزَّازِ قَالَ:
أَمَرْتُ مَنْ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ذِ الْمَالُ لِمَنْ هُوَ لِلْأَقْرَبِ أَوْ لِلْعَصَبَةِ؟
فَقَالَ: الْمَالُ لِلْأَقْرَبِ وَ الْعَصَبَةُ فِي فِيهِ التُّرَابُ.
(3)
بَابٌ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ بْنِ سَالِمٍ عَنْ يَزِيدَ الْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
و در کتاب ابو نعیم طحان آمده است که زید بن ثابت گوید: از حکم های دوران جاهلی این بود که فقط مردان ارث می بردند.
1- حسین رزاز گوید: به شخصی دستور دادم که از امام صادق علیه السلام بپرسد: اموال میت از آن چه کسی است؟ بستگان یا عصبه؟
فرمود: اموال از آن بستگان است و در دهان عصبه خاک باد!
بخش سوم
[صاحبان سهام]
1- یزید کناسی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
ابْنُكَ أَوْلَى بِكَ مِنِ ابْنِ ابْنِكَ وَ ابْنُ ابْنِكَ أَوْلَى بِكَ مِنْ أَخِيكَ. قَالَ: وَأَخُوكَ لِأَبِيكَ وَأُمَّكَ أَوْلَى بِكَ مِنْ أَخِيكَ لِأَبِيكَ. قَالَ: وَأَخُوكَ لِأَبِيكَ أَوْلَى بِكَ مِنْ أُخِيكَ لِأُمِّكَ.
قَالَ: وَ ابْنُ أَخِيكَ لأَبِيكَ وَ أُمِّكَ أَوْلَى بِكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ لِأَبِيكَ. قَالَ: وَ ابْنُ أَخِيكَ مِنْ أَبِيكَ أَوْلَى بِكَ مِنْ عَمِّكَ. قَالَ: وَ عَمَّكَ أَخُو أَبِيكَ مِنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْلَى بِكَ مِنْ عَمِّكَ أَخِي أَبِيكَ مِنْ أَبِيهِ. قَالَ: وَ عَمُّكَ أَخُو أَبِيكَ لِأَبِيهِ أَوْلَى بِكَ مِنْ عَمَّكَ أَخِي أَبِيكَ لِأُمِّهِ. قَالَ: وَ ابْنُ عَمَّكَ أَخِي أَبِيكَ مِنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْلَى بِكَ مِنِ ابْنِ عَمَّكَ أَخِي أَبِيكَ.
قَالَ: وَ ابْنُ عَمَّكَ أَخِي أَبِيكَ مِنْ أَبِيهِ أَوْلَى بِكَ مِنِ ابْنِ عَمَّكَ أَخِي أَبِيكَ لِأُمِّهِ. 2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ قَالَ : أَخْبَرَنِي ابْنُ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
پسرت از پسر پسرت به تو سزاوارتر است و پسر پسرت از برادرت به تو سزاوارتر است و برادر پدر و مادری از برادر پدری ات به تو سزاوارتر است و برادر پدری ات از برادر مادری ات به تو سزاوارتر است و عموی تو که برادر پدر و مادری پدر توست از عموی تو که برادر پدری پدر توست به تو سزاوارتر است و پسر عموی تو که برادر پدر و مادری پدر توست از پسر عموی تو که برادر مادری پدر توست به تو سزاوارتر است.
2- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام را شنیدم که می فرمود:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ لا يَقُولُ: وَلِكُلِّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.
قَالَ: إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ أُولِي الْأَرْحَامِ فِي الْمَوَارِيثِ وَ لَمْ يَعْنِ أَوْلِيَاءَ النِّعْمَةِ فَأَوْلاهُمْ بِالْمَيِّتِ أَقْرَبُهُمْ إِلَيْهِ مِنَ الرَّحِمِ الَّتِي تَجُرُّهُ إِلَيْهَا.
(4)
بَابُ أَنَّ الْمِيرَاثَ لِمَنْ سَبَقَ إِلَى سَهُم قَرِيبِهِ وَأَنَّ ذَا السَّهْمِ أَحَقُّ مِمَّنْ لَا سَهْمَ لَهُ
1- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام: «أَنَّ كُلَّ ذِي رَحِمٍ بِمَنْزِلَةِ الرَّحِمِ الَّذِي يَجُرُّ بِهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ وَارِثُ أَقْرَبَ إِلَى الْمَيِّتِ مِنْهُ فَيَحْجُبَهُ».
خداوند متعال می فرماید برای هر سهمی از سهام ارث که از پدر و مادر و نزدیک تران بر جا بماند صاحبی مقرر کردیم منظور از واژه «مولی خویشان میت است که صاحب سهام ارث می شوند نه مولاهایی که نعمت آزادی به بردگان خود می بخشند. بنابراین کسی به میراث میت اولی و نزدیک تر است که با میت از نظر خویشاوندی رحم نزدیک تر باشد.
بخش چهارم
میراث از آنِ کسی است که در طبقه پیشین است
1- أبو ایوب خزاز گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
در کتاب حضرت علی الا چنین آمده است: «هر خویشاوندی که در طبقه بعدی قرار بگیرد به منزله آن خویشاوندی است که میراث میت را از راه خویشاوندی به سوی خود می کشد جز آن که اگر طبقهٔ پیشین زنده باشند طبقه بعدی را حذف می کنند».
2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ حَمَّادٍ أَبِي يُوسُفَ الْخَزَّازِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ: «إِذَا كَانَ وَارِتٌ مِمَّنْ لَهُ فَرِيضَةٌ فَهُوَ أَحَقُّ بِالْمَالِ ».
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:
إِذَا الْتَفَّتِ الْقَرَابَاتُ فَالسَّابِقُ أَحَقُّ بِمِيرَاثِ قَرِيبِهِ فَإِنِ اسْتَوَتْ قَامَ كُلُّ مِنْهُمْ مَقَامَ قربيه.
(5)
بَابُ أَنَّ الْفَرَائِضَ لَا تُقَامُ إِلَّا بِالسَّيْفِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
2- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود:
«هرگاه وارث از کسانی باشد که سهمیه مشخصی دارد او به اموال سزاوارتر است».
3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زمانی که تعدادی خویشاوند جمع شوند آن که به میت نزدیکتر است، به میراث کسی که توسط او با میت خویشاوند است، سزاوارتر می باشد. پس اگر همه خویشاوندان یکسان باشند هر کدام جایگزین کسی می شود که توسط او با میت خویشاوند است.
بخش پنجم
اجرای حکم ارث با شمشیر
1- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لا يَسْتَقِيمُ النَّاسُ عَلَى الْفَرَائِضِ وَالطَّلاقِ إِلَّا بِالسَّيْفِ.
2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَن الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ دُرُسْتَ بنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
لا تَقُومُ الْفَرَائِضُ وَالطَّلاقُ إِلَّا بِالسَّيْفِ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ شُعَيْبِ الْحَدَّادِ عَنْ يَزِيدَ الصَّائِعَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ النِّسَاءِ هَلْ يَرِثْنَ الرِّبَاعَ؟
فَقَالَ: لا، وَلَكِنْ يَرِثْنَ قِيمَةَ الْبِنَاءِ.
قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ النَّاسَ لا يَرْضَوْنَ بِذَا.
قَالَ: فَقَالَ: إِذَا وُلَّينَا فَلَمْ يَرْضَ النَّاسُ بِذَلِكَ ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّوْطِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَقِيمُوا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّيْفِ.
مردم به مقررات ارث و طلاق گردن نمی نهند جز با تهدید به شمشیر.
2- معمر بن یحیی گوید امام باقر علیه السلام فرمود: سهام ارث و طلاق جز با شمشیر برپا نمی گردد!
3- يزید صائغ گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا زنان، خانه را ارث می برند؟
فرمود: نه؛ اما قیمت ساختمان را ارث می برند.
عرض کردم مردم به این حکم راضی نمی شوند.
فرمود: هنگامی که حکومت را به دست گیریم و مردم به این حکم راضی نشوند با تازیانه آنان را می زنیم پس اگر نپذیرفتند با شمشیر آنان را می زنیم.
(6)
بَابُ نَادِرٌ
1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ مُسْلِم عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ:
أَتَى أَمِّيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَجُلٌ بِالْبَصْرَةِ بِصَحِيفَةٍ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ انْظُرْ إِلَى هَذِهِ الصَّحِيفَةِ، فَإِنَّ فِيهَا نَصِيحَةً.
فَنَظَرَ فِيهَا ثُمَّ نَظَرَ إِلَى وَجْهِ الرَّجُلِ فَقَالَ: إِنْ كُنْتَ صَادِقاً كَافَيْنَاكَ وَإِنْ كُنْتَ كَاذِبَاً عَاقَبْنَاكَ وَإِنْ شِئْتَ أَنْ نُقِيلَكَ أَقَلْنَاكَ.
فَقَالَ: بَلْ تُقِيلُنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
فَلَمَّا أَدْبَرَ الرَّجُلُ قَالَ:
بخش ششم
[دو روایت نکته دار]
1- راویان متعددی گویند: در بصره مردی با صحیفه ای در دست خدمت امیر مؤمنان على علیه السلام آمده و گفت: ای امیر مؤمنان! به این صحیفه بنگر که نصیحتی در آن است.
حضرت به آن نظر نموده سپس به صورت مرد نگاه نمود و فرمود: اگر راست می گویی کفایتت می کنیم و اگر دروغ می گویی کیفر می کنیم و اگر می خواهی از تو در گذریم از تو در می گذریم.
گفت: ای امیر مؤمنان! مرا ببخش.
و هنگامی که آن مرد رفت، حضرت فرمود:
أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيَّرَةُ بَعْدَ نَبِيَّهَا! أَمَا إِنَّكُمْ لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَأَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ الله وَ جَعَلْتُمُ الولايَةَ وَالْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَلَا طَاشَ سَهُمْ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللهِ وَ لَا تَنَازَعَتِ الْأُمَّةٌ فِي شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا عِلْمُ ذَلِكَ عِنْدَنَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَذُوقُوا وَبَالَ مَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا مُقَدِّمَ لِمَا أَخَّرَ وَلا مُؤَخِّرَ لِمَا قَدَّمَ.
ای امت سرگردان پس از پیامبر خویش! آگاه باشید اگر شما کسی را که خداوند مقدمش نمود مقدم می داشتید و کسی را که مؤخرش نمود موخر می داشتید و ولایت و وراثت را همان جایی می نهادید که خداوند قرار داده بود؛ ولی خدا به (مسأله باطل) عول (1)(در میراث) گرفتار نمی شد و تیری از فریضه های الهی به خطا نمی رفت و هرگز دو تن در حکم الهى اختلاف نمی کردند و امت در هیچ کدام از امور الهی منازعه نمی نمودند جز آن که دانش آن از قرآن در نزد ما است پس بچشید نتیجه آن چه که دستان شما پیشاپیش فرستادند و خداوند به بندگان ستم نمی کند و ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه جایگاهی باز خواهند گشت.
2- يونس بن یعقوب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على فرمود: سپاس خدایی را که برای آن چه که مؤخّر داشته، پیش اندازنده ای نیست و برای آن چه که مقدم داشته، تأخیر اندازنده ای نیست.
1) عول یعنی از سهام شش گانه ارث و میراث به هنگام تقسیم از سهام واقعی وارثان کاسته شود
ثُمَّ ضَرَبَ بِإِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى ثُمَّ قَالَ: يَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيْرَةُ بَعْدَ نَبِيُّهَا! لَوْ كُنتُمْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوِلايَةَ وَالْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لا عَالَ سَهُمْ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللهِ وَ لا تَنَازَعَتِ الْأُمَّةُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ اللهِ إِلَّا وَ عِنْدَنَا عِلْمُهُ مِنْ كِتَابِ اللهِ فَذُوقُوا وَبَالَ أَمْرِكُمْ وَ مَا فَرَّطْتُمْ فِي مَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا اللهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
(7)
بَابُ فِي إِبْطَالِ الْعَوْلِ
1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّي بْن مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْن عُثْمَانَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
سپس دست خود را به دست دیگرش زد و نظیر سخن روایت پیشین را بیان فرمود.
بخش هفتم
باطل بودن عول
1- ابو مریم انصاری گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
إِنَّ الَّذِي يَعْلَمُ عَدَدَ رَمْلِ عَالِج لَيَعْلَمُ أَنَّ الْفَرَائِضَ لَا تَعُولُ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: رُبَّمَا أُعِيلَ السَّهَامُ حَتَّى يَكُونَ عَلَى الْمِائَةِ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ.
فَقَالَ: لَيْسَ تَجُوزُ سِتَّةَ.
ثُمَّ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ: إِنَّ الَّذِي أَحْصَى رَمْلَ عَالِجِ لَيَعْلَمُ، أَنَّ السَّهَامَ لا تَعُولُ عَلَى سِتَّةٍ لَوْ يُبْصِرُونَ وَجْهَهَا لَمْ تَجُزْ سِنَّةٌ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنِي الزُّهْرِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ:
جَالَسْتُ ابْنَ عَبَّاسِ فَعَرَضَ ذِكْرُ الْفَرَائِضِ فِي الْمَوَارِيثِ.
به راستی که همانی که از شمار ریگ های منطقه عالج آگاه است، به یقین می داند که سهام های ارث بیش از شش سهم نیست.
2- ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم گاهی سهام افزایش می یابد به حدی که به صد سهام یا کمتر و یا بیشتر می رسد؟
فرمود: بیش از شش سهم جایز نیست.
سپس فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود: «به راستی که همان کسی که ریگهای منطقه عالج را بر شمرده است به یقین میداند که سهام ارث بیشتر از شش سهام نمی گردد اگر مردم وجه آن را می دانستند سهام ارث بیشتر از شش سهم نمی شد».
3- زهری گوید: عبید الله بن عبد الله بن عتبه گفت: من با ابن عباس نشسته بودم. سخن از سهمیه های ارث به میان آمد.
فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ ! أَ تَرَوْنَ أَنَّ الَّذِي أَحْصَى رَمْلَ عَالِجِ عدداً جَعَلَ فِي مَالٍ نِصْفاً وَ نِصْفاً وَ ثُلُثَا فَهَذَانِ النِّصْفَانِ قَدْ ذَهَبَا بِالْمَالِ فَأَيْنَ مَوْضِعُ الثلث؟
فَقَالَ لَهُ زُفَرُ بْنُ أَوْسِ الْبَصْرِيُّ: يَا أَبَا الْعَبَّاسِ ! فَمَنْ أَوَّلُ مَنْ أَعَالَ الْفَرَائِضَ؟
فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ : لَمَّا الْتَفَّتْ عِنْدَهُ الْفَرَائِضُ وَ دَفَعَ بَعْضُهَا بَعْضاً قَالَ: وَاللَّهِ مَا أَدْرِي أَيُّكُمْ قَدَّمَ اللهُ وَأَيَّكُمْ أَخَّرَ وَ مَا أَجِدُ شَيْئاً هُوَ أَوْسَعُ مِنْ أَنْ أَقْسِمَ عَلَيْكُمْ هَذَا الْمَالَ بِالْحِصَصِ فَأَدْخَلَ عَلَى كُلِّ ذِي حَقٍ مَا دَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ عَوْلِ الْفَرِيضَةِ. وَايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ قَدَّمَ مَنْ قَدَّمَ اللهُ وَأَخَّرَ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ مَا عَالَتْ فَرِيضَةٌ.
فَقَالَ لَهُ زُفَرُ بْنُ أَوْسٍ: وَأَيُّهَا قَدَّمَ وَ أَيُّهَا أَخَّرَ؟
فَقَالَ: كُلُّ فَرِيضَةٍ لَمْ يُهْبِطْهَا اللهُ عَنْ فَرِيضَةٍ إِلَّا إِلَى فَرِيضَةٍ فَهَذَا مَا قَدَّمَ اللهُ.
ابن عباس گفت: منزه است خدای با عظمت! آیا نظر شما این است که کسی که تعداد ریگ های تپه عالج را بر شمرده است در یک مال موروثی نصف سهم و دو سوم سهم قرار داده است؟! زیرا این دو نصف سهم که تمام مال را بردند؛ پس موضع دو سوم کجاست؟!
زفر بن اوس بصری گفت: ای ابوعباس نخستین کسی که عول را در سهام ارث بنا نهاد که بود؟ گفت عمر بن خطاب هنگامی که سهام ارث نزد او گرد آمد و بعضی از سهم ها برخی دیگر را می راندند او گفت به خدا سوگند! من نمی دانم خداوند کدام یک از شما را مقدم داشته، کدام را مؤخر و راهی نمی دانم که وسیع تر از آن باشد که مال را بین شما به صورت حصه حصه تقسیم کنم پس عول سهام را بر همه صاحبان سهام وارد نمود و به سوگند! اگر عمر، کسانی را مقدم می داشت که خداوند مقدم نموده بود و کسانی را موخر می داشت که خداوند موخر نموده بود، سهمیه ای زیاد نمی گشت.
زفر به او گفت: کدام یک از صاحبان سهام مقدمند و کدام موخر؟
گفت: هر سهامی که خداوند آن را از سهام خود پایین تر بیاورد و به سهام دیگر تنزل دهد، پس این سهامی است که خداوند مقدم نموده است.
وَأَمَّا مَا أَخَّرَ اللهُ فَكُلُّ فَرِيضَةٍ إِذَا زَالَتْ عَنْ فَرْضِهَا وَ لَمْ يَكُنْ لَهَا إِلَّا مَا بَقِيَ فَتِلْكَ الَّتِي أَخَّرَ اللهُ.
وَأَمَّا الَّتِي قَدَّمَ فَالزَّوْجُ لَهُ النِّصْفُ فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ مَا يُزِيلُهُ عَنْهُ رَجَعَ إِلَى الرُّبْعِ وَلا يُزِيلُهُ عَنْهُ شَيْءٌ.
وَ الزَّوْجَةُ لَهَا الرُّبُعُ فَإِذَا زَالَتْ عَنْهُ صَارَتْ إِلَى الثُّمُنِ لَا يُزِيلُهَا عَنْهُ شَيْءٌ وَ الْأُمُّ لَهَا التَّلْتُ فَإِذَا زَالَتْ عَنْهُ صَارَتْ إِلَى السُّدُسِ وَ لا يُزِيلُهَا عَنْهُ شَيْءٌ فَهَذِهِ الْفَرَائِضُ الَّتِي قَدَّمَ اللهُ عزوجل.
وَ أَمَّا الَّتِي أَخَّرَ اللهُ فَفَرِيضَةُ الْبَنَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ لَهَا النِّصْفُ وَ الثُّلُثَانِ فَإِذَا أَزَالَتْهُنَّ الْفَرَائِضُ عَنْ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ لَهَا إِلَّا مَا بَقِيَ فَتِلْكَ الَّتِي أَخَّرَ اللَّهُ. فَإِذَا اجْتَمَعَ مَا قَدَّمَ اللهُ وَمَا أَخَّرَ بُدِئَ بِمَا قَدَّمَ اللَّهُ فَأُعْطِيَ حَقَّهُ كَامِلاً فَإِنْ بَقِيَ شَيْءٌ كَانَ لِمَنْ أَخَّرَ اللهُ فَإِنْ لَمْ يَبْقَ شَيْءٌ فَلَا شَيْءَ لَهُ.
فَقَالَ لَهُ زُفَرُ بْنُ أَوْسٍ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُشِيرَ بِهَذَا الرَّأْيِ عَلَى عُمَرَ؟
و اما سهامی که خداوند مؤخر داشته است هر سهامی است که هر گاه از سهام خود پایین تر بیاید فقط باقی مانده اموال از آن اوست پس این سهامی است که خدا مؤخرش نموده است.
و اما سهامی که خداوند مقدم داشته است: شوهر که نصف اموال برای اوست. پس هنگامی که چیزی او را از نصف زایل کند، به یک چهارم بر می گردد و هیچ چیزی او را از یک چهارم زایل نمی نماید.
و همسر که یک چهارم دارد. هنگامی از یک چهارم زایل شود، به یک هشتم تغییر می یابد؛ هیچ چیزی او را از آن زایل نمی کند.
پس اینها سهام هایی است که خداوند مقدم داشته است.
و اما سهامی که خداوند مؤخر داشته: سهام دختران و خواهران که نصف و دو سوم دارند پس هر گاه از این سهام زایل گردند فقط باقی مانده ترکه برای آنان خواهد بود پس اینها سهام هایی است که خداوند مؤخر داشته است.
پس هرگاه سهام های مقدم و موخر با هم جمع شوند از سهام مقدم شروع می شود و حق او را تمام و کمال می پردازند پس اگر چیزی باقی ماند برای سهام موخر خواهد شد و اگر چیزی نماند، ارثی نخواهد داشت.
زفر به ابن عباس گفت: چه چیزی مانع شد که این حکم را به عمر گوشزد کنی؟
فَقَالَ: هَيْبَتُهُ.
فَقَالَ الزُّهْرِيُّ: وَ اللَّهِ! لَوْ لَا أَنَّهُ تَقَدَّمَهُ إِمَامٌ عَدْلٌ كَانَ أَمْرُهُ عَلَى الْوَرَعِ فَأَمْضَى أَمْرًاً فَمَضَى مَا اخْتَلَفَ عَلَى ابْنِ عَبَّاسِ فِي الْعِلْمِ اثْنَانِ.
(8)
بَابُ آخَرُ فِي إِبْطَالِ الْعَوْلِ وَ أَنَّ السِّهَامَ لَا تَزِيدُ عَلَى سِتَّةٍ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُرَيْدِ الْعِجْلِي وَ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
السِّهَامُ لا تَعُولُ وَلا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ.
وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةً مِثْلَ ذَلِكَ.
گفت: هیبت (ترسناک) او!
زهری گوید: به خدا سوگند اگر پیش از ابن عباس امامی عادل نبود که پرهیزکار باشد و امری را تأیید کند و از آن مساله در گذرد هیچ دو نفری در خصوص دانش ابن عباس اختلاف پیدا نمی کردند.
بخش هشتم
بطلان عول و این که سهام بیش از شش طبقه نخواهد بود
1- محمد بن مسلم فضيل بن یسار بريد عجلى وزرارة بن اعین گویند: امام باقر علیه السلام فرمود:
سهام ارث از حد مقرر تجاوز نمی کند و از شش سهم بیشتر نخواهد شد.
2- وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ:
قُلْتُ لِزْرَارَةَ: إِنَّ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَّ السِّهَامَ لَا تَعُولُ وَ لا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ.
فَقَالَ: هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافُ بَيْنَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَأَبِي جَعْفَرٍ علیهماالسلام.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
السِّهامُ لا تَعُولُ.
4- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
أَمَرَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَأَقْرَأَنِي صَحِيفَةَ الْفَرَائِضِ، فَرَأَيْتُ جُلَّ مَا فِيهَا عَلَى أَرْبَعَةِ أَسْهُم.
2- علی بن سعید گوید: به زراره گفتم: بكير بن اعین به من خبر داد که امام باقر علیه السلام فرمود: عول بر سهام وارد نمی شود و از شش سهم بیشتر نخواهد شد.
3- محمد بن مسلم نظیر این روایت را از امام باقر علیه السلام نقل می کند.
4- زراره گوید: امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام دستور داد و ایشان صحیفه فرائض و واجبات میراث را برای من .خواند پس مشاهده کردم که بیشتر مسأله های آن بر چهار سهم بنا نهاده شده است.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام.
أَنَّ السِّهَامَ لا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةِ أَسهُم.
6- الحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
قَرَأَ عَلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَرَائِضَ عَلِيَّ عليه السلام فَكَانَ أَكْثَرُهُنَّ مِنْ خَمْسَةٍ أَوْ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَأَكْثَرُهُ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم.
7- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ خُزَيْمَةَ بْنِ يَقْطِينِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: أَصْلُ الْفَرَائِضِ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم لا تَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تَعُولُ عَلَيْهَا ثُمَّ الْمَالُ بَعْدَ ذَلِكَ لِأَهْلِ السُّهَامِ الَّذِينَ ذُكِرُوا فِي الْكِتَابِ.
5- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: سهام ارث بیشتر از شش سهم نخواهد بود.
6- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام صحيفة فرائض و میراث حضرت علی را برای من قرائت کرد پس بیشتر مسائل آن، از پنج یا چهار سهم و بیشتر آن از شش سهم بود.
7- بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اصل سهام ارث از شش سهم است و بر آن افزوده نمی شود و عول بر آن وارد نمی گردد آنگاه بعد از آن میراث برای سهام داران ارث که نامشان در قرآن آمده است می باشد.
(9)
بَابُ مَعْرِفَةِ إِلْقَاءِ الْعَوْلِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: قَالَ زُرَارَةُ:
إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُلْقِيَ الْعَوْلَ فَإِنَّمَا يَدْخُلُ النُّقْصَانُ عَلَى الَّذِينَ لَهُمُ الزِّيَادَةُ مِنَ الْوُلْدِ وَالْإِخْوَةِ مِنَ الْآبِ وَ أَمَّا الزَّوْجُ وَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ فَإِنَّهُمْ لا يُنْقَصُونَ مِمَّا سَمَّى لَهُمُ [ الله] شَيْئاً.
2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ سَالِمِ الْأَشَلَّ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرِ لَا يَقُولُ: إِنَّ اللهَ لكَ أَدْخَلَ الْوَالِدَيْنِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْمَوَارِيثِ فَلَمْ يَنْقُصْهُمَا مِنَ السُّدُسِ شَيْئاً وَ أَدْخَلَ الزَّوْجَ وَ الْمَرْأَةَ فَلَمْ يَنْقُصْهُمَا مِنَ الرُّبع وَ النُّمُنِ [شَيْئاً].
بخش نهم
شناخت سهم بندی به نسبت عول
1- ابن اذینه گوید: زراره گفت: اگر بخواهی سهم بندی به نسبت عول را کنار نهی، باید کاستی میراث را بر فرزندان و برادران پدری تحمیل کنی که هر چه از سهام قرآنی زیاد بیاید به آنان می رسد؛ اما همسران و برادران مادری هیچ وقت از ضریب نازل خود که خداوند به صراحت یاد کرده است پایین تر نمی آیند.
2- سالم اشل از امام باقر علیه السلام شنید که آن حضرت فرمود:
خداوند عزوجل پدر و مادر را بر همۀ وارثان قرار داد و سهم آنان را از یک ششم پایین تر نیاورد؛ و زن و شوهر را بر همۀ وارثان قرار داد و سهم آنان را از یک چهارم و یک هشتم پایین تر نیاورد.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
أَرْبَعَةٌ لا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ ضَرَرٌ فِي المِيرَاثِ : الْوَالِدَانِ وَالزَّوْجُ وَ الْمَرْأَةُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ اللهَ عزوجل أَدْخَلَ الْأَبَوَيْنِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْفَرَائِضِ فَلَمْ يَنْقُصْهُمَا مِنَ السُّدُسِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَأَدْخَلَ الزَّوْجَ وَ الزَّوْجَةَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْمَوَارِيثِ فَلَمْ يَنْقُصْهُمَا مِنَ الرُّبُعِ وَ الثمُنِ.
3- ابو بصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
قانون ارث، از سهم چهار تن کاسته نخواهد شد: پدر و مادر، شوهر وزن.
4- راوی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند عزوجل پدر و مادر را بر همه صاحبان سهام ارث وارد نمود و سهم آنان را از یک ششم کمتر نکرد که برای هر کدام از آن دو نفر است و شوهر و همسر را بر همه ورثه وارد نمود و سهم آنان را از یک چهارم و یک هشتم کمتر قرار نداد.
(10)
بَابُ أَنَّهُ لا يَرِثُ مَعَ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ إِلَّا زَوْجُ أَوْ زَوْجَةً
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
لا يَرِثُ مَعَ الأُمِّ وَ لا مَعَ الْأَبِ وَلا مَعَ الابْنِ وَ لَا مَعَ الاِبْنَةِ إِلَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ وَإِنَّ الزَّوْجَ لَا يُنْقَصُ مِنَ النِّصْفِ شَيْئاً إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا تُنْقَصُ الزَّوْجَةُ مِنَ الرُّبُعِ شَيْئًا إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ فَإِذَا كَانَ مَعَهُمَا وَلَدٌ فَلِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
بخش دهم
در کنار پدر و مادر و فرزند جز زن و شوهر ارث نمی برند
1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
در کنار مادر، پدر فرزندان چه دختر و چه پسر هیچ وارث دیگری جز زن و شوهر سهم ندارد. در صورتی که فرزندی نباشد سهم شوهر از نصف تنزل نمی کند و سهم زن نیز از یک چهارم پایین تر نمی آید و در صورتی که فرزندان در کنار آنان قرار بگیرند، شوهر یک چهارم ارث می برد و زن یک هشتم.
2- زراره گوید: امام فرمود:
إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أُمَّهُ أَوْ أَبَاهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ فَإِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنَ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ بِالَّذِي عَلَى اللَّهُ عزوجل فِي كِتَابِهِ «قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» وَ لَا يَرِثُ مَعَ الْأُمِّ وَلا مَعَ الْأَبِ وَلَا مَعَ الْابْنِ وَ لا مَعَ الإِبْنَةِ أَحَدٌ خَلَقَهُ اللَّهُ عزوجل وَ غَيْرَ زَوْجِ أَوْ زَوْجَةٍ.
(11)
بَابُ الْعِلَّةِ فِي أَنَّ السِّهَامَ لا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ وَ هُوَ مِنْ كَلَامِ يُونُسَ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ: الْعِلَّةُ فِي وَضْع السُّهَامِ عَلَى سِتَّةٍ لا أَقَلَّ وَ لا أَكْثَرَ لِعِلَّةٍ وُجُوهِ أَهْلِ الْمِيرَاثِ، لِأَنَّ وجُوهَ الَّتِي مِنْهَا سِهَامُ الْمَوَارِيثِ سِتَّةُ جَهَاتٍ لِكُلِّ جِهَةٍ سَهُمْ فَأَوَّلُ جِهَاتِهَا سَهُمُ الْوَلَدِ وَ الثَّانِي سَهُمُ الأب وَ الثَّالِثُ سَهُمُ الْأُمِّ وَ الرَّابِعُ سَهُمُ الْكَلالَةِ كَلالَةِ الْأَبِ وَالْخَامِسُ سَهُمُ كَلالَةِ الْأُمِّ وَ السَّادِسُ سَهْمُ الزَّوْجِ وَالزَّوْجَةِ فَخَمْسَةُ أَسْهُم مِنْ هَذِهِ السَّهَامِ السِّتَّةِ سِهَامُ الْقَرَابَاتِ وَ السَّهُمُ السَّادِسُ هُوَ سَهُمُ الزَّوْجِ وَ الزَّوْجَةِ مِنْ جهَةِ الْبَيِّنَةِ وَ الشُّهُود.
هر گاه کسی بمیرد و پدر یا مادر یا پسر و دختر خود را بر جا بگذارد ارث آنان با آیه قرآن نخواهد بود که می فرماید: (ای پیامبرا) بگو حکم کلاله را خدا فتوا می دهد و در کنار مادر و یا پدر و یا پسر و دختر هیچ وارث دیگری جز زن یا شوهر ارث نمی برد.
بخش یازدهم
چرا طبق گفتار یونس سهام ارث بیشتر از شش سهم نیست؟
1- یونس گوید: علت قرار گرفتن سهام ارث بر شش سهم- نه کمتر و نه بیشتر- به جهت صورت های میراث بران است؛ زیرا صورت هایی که سهام ارث از آن پدید می آید شش جهت است و برای هر جهتی سهمی است. نخستین جهت آن سهم فرزند، دومین جهت سهم، پدر سومی سهم مادر، چهارمی سهم کلاله پدری پنجمی سهم کلاله مادری و ششمی سهم زن و شوهر است پس پنج سهم از این سهامهای ششگانه سهام خویشاوندان است و سهم ششم سهام زن و شوهر از جهت بینه و شهود است.
فَهَذِهِ عِلَّةُ مَجَارِي السَّهَامِ وَ إِجْرَائِهَا مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم لَا يَجُوزُ أَنْ يُزَادَ عَلَيْهَا وَ لَا يَجُوزُ أَن يُنْقَصَ مِنْهَا إِلَّا عَلَى جِهَةِ الرَّدُ، لِأَنَّهُ لا حَاجَةٌ إِلَى زِيَادَةٍ فِي السِّهَامِ ؛ لِأَنَّ السِّهَامَ قَدِ اسْتَغْرَقَهَا سِهَامُ الْقَرَابَةِ وَ لا قَرَابَةَ غَيْرُ مَنْ جَعَلَ اللَّهُ وَ لَهُمْ سَهْماً فَصَارَتْ سِهَامُ الْمَوَارِيثِ مَجْمُوعَةٌ فِي سِتَّةِ أَسْهُم مَخْرَجَ كُلِّ مِيرَاثَ مِنْهَا. فَإِذَا اجْتَمَعَتِ السَّهَامُ السِّتَّةُ لِلَّذِينَ سَمَّى اللهُ لَّهُمْ سَهْماً فَكَانَ لِكُلِّ مُسَمًّى لَهُ سَهُمْ عَلَى جِهَةِ مَا سُمِّيَ لَهُ.
فَكَانَ فِي اسْتِغْرَاقِهِ سَهْمَهُ اسْتِغْرَاقُ لِجَمِيعِ السِّهَامِ، لِاجْتِمَاع جَمِيعِ الْوَرَثَةِ الَّذِينَ يَسْتَحِقُونَ جَمِيعَ السَّهَامِ السَّتَّةِ وَ حُضُورِهِمْ فِي الْوَقْتِ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ لَهُمْ فِي مِثْلِ ابْنَتَيْنِ وَأَبَوَيْنِ فَكَانَ لِلإِبْنَتَيْنِ أَرْبَعَةُ أَسْهُم وَ كَانَ لِلْأَبَوَيْنِ سَهْمَانِ فَاسْتَغْرَقُوا السِّهَامَ كُلَّهَا وَلَمْ يَحْتَجْ أَنْ يُزَادَ فِي السَّهَامِ وَ لا يُنْقَصَ فِي هَذَا الْمَوْضِع إِذْ لَا وَارِثَ هَذَا الْوَقْتِ غَيْرُ هَؤُلاءِ مَعَ هَؤُلاءِ وَ كَذَلِكَ كُلُّ وَرَثَةٍ يَجْتَمِعُونَ فِي المِيرَاتِ فَيَسْتَغْرِقُونَهُ يَتِمُّ سِهَامُهُمْ بِاسْتِغْرَاقِهِمْ تَمَامَ السِّهَامِ.
پس این، علت مجراها و اجرای سهام از شش سهم می باشد، جایز نیست که بر آن اضافه یا از آن کم گردد؛ مگر در صورت رد زیرا نیازی به افزودن سهام نیست؛ چرا که سهام خویشاوندان آن را فرا می گیرد و خویشاوندی غیر از کسانی که خداوند برای آنان سهام قرار داده نیست پس سهام مواریث در مجموع در شش سهم قرار گرفته است که مخرج هر ارثی از آن شش سهم می باشد.
پس هرگاه سهام های شش گانه برای کسانی که خداوند نامشان را آورده است جمع گردد هر کدامشان یک سهم دارد؛ برابر با جهتی که به خاطر آن نام او آمده است. بنا بر این فرا گرفتن سهم این وارث باعث فرا گرفتن همه سهم هاست؛ زیرا همه ورثه ای که استحقاق همه سهامها را دارند اجتماع نمودهاند و در زمانی که خداوند برای آنان مفروض نموده است حاضر گردیده اند؛ برای نمونه در مثال دو دختر و پدر و مادر برای دخترها چهار سهم و برای پدر و مادر دو سهم است. پس همه سهام های شش گانه را فراگرفته اند و احتیاج ندارند که تعداد سهام ها بیشتر شود و در این مثال سهام کم نمی آید؛ زیرا در این زمان غیر از این ورثه همراه آنان وارث دیگری وجود ندارد و همین طور هر ورثه ای که در میراث اجتماع کنند و آن را به طور کامل فراگیرند با فرا گرفتنشان سهام به پایان می رسد.
وَإِذَا تَمَّتْ سِهَامُهُمْ وَ مَوَارِيتُهُمْ لَمْ يَجُزْ أَنْ يَكُونَ هُنَاكَ وَارِثٌ يَرِثُ بَعْدَ اسْتِغْرَاقِ سِهَامِ الْوَرَثَةِ كَمَلاً الَّتِي عَلَيْهَا الْمَوَارِيتُ.
فَإِذَا لَمْ يَحْضُرْ بَعْضُ الْوَرَثَةِ كَانَ مَنْ حَضَرَ مِنَ الْوَرَثَةِ يَأْخُذُ سَهْمَهُ الْمَفْرُوضَ ثُمَّ يَرُدُّ مَا بَقِيَ مِنْ بَقِيَّةِ السِّهَامِ عَلَى سِهَامِ الْوَرَثَةِ الَّذِينَ حَضَرُوا بِقَدْرِهِمْ لِأَنَّهُ لَا وَارِثَ مَعَهُمْ فِي هَذَا الْوَقْتِ غَيْرُهُمْ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ:
إِنَّمَا جُعِلَتِ الْمَوَارِيتُ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم عَلَى خِلْقَةِ الْإِنْسَانِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عزوجل وَ بِحِكْمَتِهِ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ سِتَّةِ أَجْزَاءٍ، فَوَضَعَ الْمَوَارِيثَ عَلَى سِتَّةِ أَسْهُم، وَهُوَ قَوْلُهُ عروجل: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ» فَفِي النُّطْفَةِ دِيَةٌ «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً»، فَفِي الْعَلَقَةِ دِيَةٌ «فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً» وَفِيهَا دِيَةٌ «فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً» وَفِيهَا دِيَةٌ «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» وَفِيهِ دِيَةٌ أُخْرَى «ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ» وَفِيهِ دِيَةٌ أُخْرَى. فَهَذَا ذِكْرُ آخِرِ الْمَخْلُوقِ.
و هنگامی که سهام و مواریث آنان تمام شود، جایز نیست که در این موضع وارثی باشد که بعد از فرا گرفتن کامل سهام ورثه ای که مواریث طبق آن است، ارث برد.
پس هرگاه برخی از ورثه حاضر نباشند ورثه حاضر سهم خود را می گیرند، سپس باقی مانده سهام شش گانه به سهام ورثه حاضر- به تعداد سهامشان- بر می گردد؛ زیرا در این زمان وارث دیگری غیر از ورثه حاضر همراه آنان نیست.
2- یونس گوید همانا که سهمهای ارث طبق خلقت انسان بنا بر شش سهم قرار داده شده است؛ زیرا خداوند عزوجل انسان را با حکمت خود از شش جزء آفرید از این رو سهم های ارث را بر شش سهم قرار داد و آن فرموده خداوند است که «وما انسان را از عصاره ای از گِل آفریدیم آنگاه او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن قرار دادیم» پس دارد آنگاه نطفه را به صورت علقه» پس علقه دیه دارد و علقه را به صورت مضغه و مضغه دیه دارد و مضغه را به صورت استخوانهایی قرار دادیم و در استخوان ها دیه است و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم و در گوشت دیه دیگری است «آن گاه آن را آفرینش تازه ای دادیم» و در آن (خود انسان) دیه دیگری است پس این بیان انتهای آفریده است.
(12)
بَابُ عِلَّةٍ كَيْفَ صَارَ لِلذَّكَرِ سَهْمَانِ وَ لِلْأُنْثَى سَهُمْ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ الرَّجُلُ إِذَا مَاتَ وَ وُلْدُهُ مِنَ الْقَرَابَةِ سَوَاءٌ تَرِثُ النِّسَاءُ نِصْفَ مِيرَاتِ الرِّجَالِ وَ هُنَّ أَضْعَفُ مِنَ الرِّجَالِ وَأَقَلُّ حِيلَةٌ؟
فَقَالَ: لِأَنَّ اللهَ عزوجل ما فَضَّلَ الرِّجَالَ عَلَى النِّسَاءِ بِدَرَجَةٍ وَ لِأَنَّ النِّسَاءَ يَرْجِعْنَ عِيَالاً عَلَى الرِّجَالِ.
2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِي قَالَ:
بخش دوازدهم
چرا پسر دو سهم دارد و دختر یک سهم؟
1- يونس بن عبدالرحمان گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم چگونه در زمانی که مردی از دنیا برود و فرزندان او که رابطه خویشاوندی یکسانی با او دارند زنان به اندازه نصف سهام مردان ارث می برند؛ در حالی که زنان از مردان ناتوان تر و بیچاره ترند؟!
فرمود: زیرا خداوند مردان را یک درجه بر زنان برتری داده است؛ چرا که زنان عائله مردان قرار می گیرند.
2- اسحاق بن محمد نخعی گوید:
سَأَلَ الْفَهْفَكِيُّ أَبَا مُحَمَّدٍ علیه السلام: مَا بَالُ الْمَرْأَةِ المِسْكِينَةِ الضَّعِيفَةِ تَأْخُذُ سَهْماً وَاحِداً وَ يَأْخُذُ الرَّجُلُ سَهْمَيْنِ؟
فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام: إِنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ عَلَيْهَا جِهَادٌ وَ لَا نَفَقَةٌ وَلَا عَلَيْهَا مَعْقُلَةٌ إِنَّمَا ذَلِكَ عَلَى الرِّجَالِ.
فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: قَدْ كَانَ قِيلَ لِي: إِنَّ ابْنَ أَبِي الْعَوْجَاءِ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ هَذِهِ ا الْمَسْأَلَةِ فَأَجَابَهُ بِهَذَا الْجَوَابِ.
فَأَقْبَلَ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام عَلَيَّ فَقَالَ: نَعَمْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةُ مَسْأَلَةُ ابْنِ أَبِي الْعَوْجَاءِ وَ الْجَوَابُ مِنَّا وَاحِدٌ ؛ إِذَا كَانَ مَعْنَى الْمَسْأَلَةِ وَاحِداً جَرَى لَآخِرِنَا مَا جَرَى لِأَوَّلِنَا وَ أَوَّلُنَا وَ آخِرُنَا فِي الْعِلْمِ سَوَاءٌ وَلِرَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَضْلُهُمَا.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ هِشَامٍ عَنِ الْأَحْوَلِ قَالَ:
فهفکی از امام حسن عسکری علیه السلام پرسید چرا زن بی نوای ناتوان یک سهم می گیرد و مرد دو سهم؟!
فرمود: زیرا جهاد و نفقه ای بر عهده زن نیست و هم چنین دیه قتل خطایی (که از مردان خویشاوند قاتل می گیرند) بر عهده اش نیست.
اسحاق گوید: من با خودم گفتم به من گفته شده بود که ابن ابی العوجا این مسأله را از امام صادق علیه السلام پرسیده بود و امام صادق همین جواب را به او داده بود.
پس امام حسن عسکری علیه السلام به من رو نمود و فرمود: آری، این مسأله مسأله ابن ابی العوجا است و هرگاه مسأله یکسان باشد جواب ما نیز یکسان است همان حکمی در خصوص آخرین ما جاری می شود که در خصوص نخستین ما جاری گشته است و نخستین و آخرین ما در علم و دانش یکسان اند اما پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله و امیر مؤمنان علی علیه السلام برتری خاص خود را دارند.
3- احول گوید:
قَالَ لِي ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ: مَا بَالُ الْمَرْأَةِ الْمِسْكِينَةِ الضَّعِيفَةِ تَأْخُذُ سَهْماً وَاحِداً وَيَأْخُذُ الرَّجُلُ سَهْمَيْنِ؟
قَالَ: فَذَ كَرَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقَالَ: إِنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ عَلَيْهَا جِهَادٌ وَ لَا نَفَقَةً وَ لا مَعْقُلَةً وَإِنَّمَا ذَلِكَ عَلَى الرِّجَالِ وَ لِذَلِكَ جَعَلَ لِلْمَرْأَةِ سَهْماً وَاحِداً وَ لِلرَّجُلِ سَهْمَيْنِ.
(13)
بَابُ مَا يَرِثُ الْكَبِيرُ مِنَ الْوُلْدِ دُونَ غَيْرِهِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا هَلَكَ الرَّجُلُ فَتَرَكَ بَنِينَ فَلِلْأَكْبَرِ السَّيْفُ وَ الدَّرْعُ وَالْخَاتَمُ وَ الْمُصْحَفُ، فَإِنْ حَدَثَ بِهِ حَدَتْ فَلِلْأَكْبَرِ مِنْهُمْ.
ابن ابی العوجا به من :گفت چرا زن بینوای ضعیف یک سهم می گیرد و مرد دو سهم؟! یکی از ما این مسأله را برای امام صادق علیه السلام بازگو نمود. حضرت فرمود: زیرا جهاد و نفقه و دیه قتل خطایی بر عهده زن نیست و همانا این وظیفه ها بر عهده مردان است و به علت برای زن یک سهم و برای مرد دو سهم است.
بخش سیزدهم
حكم ارث اختصاصی فرزند بزرگ
1- حریز گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر کسی بمیرد و چند پسر داشته باشد، شمشیر، زره، انگشتر و قرآن او به پسر بزرگتر می رسد و اگر پسر بزرگتر مرده باشد، به آن پسری خواهد رسید که اینک بزرگتر از دیگران است.
2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُدَيْنَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام:
أَنَّ الرَّجُلَ إِذَا تَرَكَ سَيْفاً وَ سِلاحاً فَهُوَ لِابْنِهِ وَإِنْ كَانَ لَهُ بَنُونَ فَهُوَ لِأَكْبَرِهِمْ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ فَلِلأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِهِ سَيْفَهُ وَ مُصْحَفُهُ وَ خَاتَمُهُ وَ دِرْعُهُ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ فَسَيْفَهُ وَخَاتَمُهُ وَ مُصْحَفُهُ وَكُتُبُهُ وَ رَحْلُهُ وَ رَاحِلَتُهُ وَ كِسْوَتُهُ لأَكْبَرِ وُلْدِهِ فَإِنْ كَانَ الْأَكْبَرُ ابْنَةٌ فَلِلْأَكْبَرِ مِنَ الذُّكُورِ.
2- راوی گوید: امام (باقر و یا امام صادق علیهماالسلام) فرمود:
هنگامی که مردی شمشیر و سلاحی به جای بگذارد از آن پسرش خواهد بود و اگر چند داشته باشد از آن بزرگترین پسر خواهد بود.
3- ربعی بن عبدالله نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
4- ربعی بن عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه مردی بمیرد، شمشیر، انگشتر، قرآن کتاب ها اساس زندگی، مرکب سواری و لباس های او به بزرگترین فرزند او خواهد رسید و اگر بزرگترین فرزند او دختر باشد به بزرگترین پسر او تعلق خواهد گرفت.
(14)
بَابُ مِيرَاتِ الْوُلْدِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
وَرِثَ عَلِيٌّ علیه السلام عِلْمَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ وَرِثَتْ فَاطِمَةُ علیهاالسلام تَرَكَتَهُ.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ حَيْدَرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَنْ وَرِثَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله وعلیه واله؟
فَقَالَ: فَاطِمَةً وَوَرِثَتْهُ مَتَاعَ الْبَيْتِ وَ الْخُرْثِيَّ وَكُلَّ مَا كَانَ لَهُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاحٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِرٍ قَالَ:
بخش چهاردهم
میراث فرزندان
1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام: فرمود حضرت علی علیه السلام و دانش پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله وسلم را به ارث برد و حضرت فاطمه ع ترکه ایشان را.
2- حمزة بن حمران گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم چه کسانی از پیامبر خدا ارث بردند؟
فرمود: حضرت فاطمه علیهاالسلام، ایشان اثاث خانه پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله و همه دارایی آن حضرت را به ارث برد.
3- سلمة بن محرز گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ : إِنَّ رَجُلاً أَرْمَانِيَا مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَيَّ. فَقَالَ لِي: وَ مَا الْأَرْمَانِيُّ؟
قُلْتُ: نَبَطِيٌّ مِنْ أَنْبَاطِ الْجِبَالِ مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَيَّ بِتَرِكَتِهِ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ. قَالَ: فَقَالَ لِي: أَعْطِهَا النَّصْفَ.
قَالَ: فَأَخْبَرْتُ زُرَارَةَ بِذَلِكَ ، فَقَالَ لِي: اتَّقَاكَ إِنَّمَا الْمَالُ لَهَا. قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدُ فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا زَعَمُوا أَنَّكَ اتَّقَيْتَنِي. فَقَالَ: لا وَ اللهِ! مَا اتَّقَيْتُكَ وَ لَكِنِ اتَّقَيْتُ عَلَيْكَ أَنْ تُضَمَّنَ فَهَلْ عَلِمَ بِذَلِكَ أَحَدٌ؟
قُلْتُ: لا. قَالَ: فَأَعْطِهَا مَا بَقِيَ.
4- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خِدَاشِ الْمِنْقَرِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أَخَاهُ قَالَ: الْمَالُ لِلإِبْنَةِ.
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یک نفر آرمانی از دنیا رفت و اجرای وصیت خود را به من واگذار کرد.
فرمود: آرمانی کیست؟
عرض کردم: از نژاد نبط که در کوهستان زندگی می کنند دارایی خود را به من وصیت کرد و تنها یک دختر از او باقی است.
فرمود: نصف اموال را به دخترش تسلیم کن.
من در مراجعت به کوفه فتوای امام صادق علیه السلام را برای زراره نقل کردم. زراره گفت: امام صادق علیه السلام از تو تقیه کرده است؛ بلکه همۀ اموال آن مرد از آن دختر اوست.
من سال دیگر به خدمت امام علیه السلام رسیدم و عرض کردم خداوند کارهای شما را اصلاح کند یاران ما تصور می کنند که شما از من تقیه کرده اید. فرمود: نه، به خدا سوگند از تو تقیه نکردم، بلکه مصلحت تو را رعایت کردم که مبادا خویشان آن مرد تو را تاوان کنند؛ آیا دیگران از وصیت او باخبر شدند؟
عرض کردم: نه.
فرمود مابقی اموال را هم به دخترش تسلیم کن.
4- عبدالله بن خداش منقری از امام کاظم علیه السلام درباره مردی که از دنیا رفته بود و دختر و برادری از خود به جای گذاشته بود پرسید.
فرمود: ترکه از آن دختر است.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ.
قَالَ: الْمَالُ لِلإِبْنَةِ وَ لَيْسَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ شَيْءٌ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ مَاتَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ عَمَّهُ.
قَالَ: الْمَالُ لِلإِبْنَةِ وَ لَيْسَ لِلْعَمْ شَيْءٌ ، أَوْ قَالَ: لَيْسَ لِلْعَمْ مَعَ الإِبْنَةِ شَيْءٌ.
7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحْرِرٍ بَيَّاعِ الْقَلانِسِ قَالَ:
5- زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که از دنیا رفته و از او یک دختر و یک خواهر پدری و مادری برجا بماند، فرمود:
همه میراث مال دختر اوست و خواهر پدری و مادری سهمی ندارد.
6- برید عجلی گوید: به امام باقر علیه السلام و عرض کردم اگر کسی از دنیا برود و یک دختر و یک عمو از او به جا بماند (حق آنان چیست؟)
فرمود: همۀ میراث از آن دختر است، و عموی او سهمی ندارد.
یا فرمود: برای عمو با وجود دختر ارثی نمی رسد.
7- عبدالله بن محرز گوید:
أوْصَى إِلَيَّ رَجُلٌ وَ تَرَكَ خَمْسَمِائَةِ دِرْهَم أَوْ سِيمَانَةِ دِرْهُم وَ تَرَكَ اللهُ وَ قَالَ لِي:
عَصَبَةٌ بِالشَّامِ، فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ. فَقَالَ: أَعْطِ الإِبْنَةَ النَّصْفَ وَالْعَصَبَةَ النَّصْفَ الْآخَرَ.
فَلَمَّا قَدِمْتُ الْكُوفَةَ أَخْبَرْتُ أَصْحَابَنَا بِقَوْلِهِ فَقَالُوا: اتَّقَاكَ.
فَأَعْطَيْتُ الابْنَةَ النّصْفَ الْآخَرَ، ثُمَّ حَجَجْتُ فَلَقِيتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا قَالَ أَصْحَابُنَا وَ أَخْبَرْتُهُ أَنِّي دَفَعْتُ النَّصْفَ الْآخَرَ إِلَى الابْنَةِ.
فَقَالَ: أَحْسَنْتَ، إِنَّمَا أَفْتَيْتُكَ مَخَافَةَ الْعَصَبَةِ عَلَيْكَ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحْرِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَأُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ.
قَالَ الْمَالُ كُلُّهُ لِلإِبْنَةِ وَ لَيْسَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ شَيْءٌ.
مردی از دنیا رفت و مرا وصی خود قرار داد از او پانصد یا ششصد درهم به جا ماند و وارث او فقط یک دختر بود آن مرد گفت: فامیل پدری من در شام زندگی می کنند.
من در این باره از امام صادق علیه السلام پرسیدم.
فرمود: نصف میراث آن را به دخترش تسلیم کن و نصف دیگر را به فامیل پدری او از طبقات بعدی تقدیم کن.
موقعی که من به کوفه برگشتم سخن امام علیه السلام را بر یارانمان بازگو کردم و آنان گفتند: امام از تو تقیه کرده است. از این رو نیم دیگر را نیز به دختر آن مرد تسلیم نمودم.
سال بعد به حج مشرف شدم و به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و فتوای یارانمان را بر آن سرور عرضه کردم و گفتم من نیم دیگر میراث را نیز به دخترش تسلیم کردم.
فرمود: آفرین، کار درستی کرده ای؛ من از آن ترسیدم که فامیل پدری او مطلع شوند و نیم میراث را از تو بگیرند.
8- عبدالله بن محرز گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردی فقط دختر و خواهر پدر و مادری اش را به جای گذاشته است.
فرمود: همه اموال برای دختر است و خواهر پدر و مادری ارثی ندارد.
9- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحْرِزِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَوْ صَى إِلَيَّ وَ هَلَكَ وَ تَرَكَ ابْنَةٌ.
فَقَالَ: أَعْطِ الاِبْنَةَ النَّصْفَ وَاتْرُكُ لِلْمَوَالِى النَّصْفَ.
فَرَجَعْتُ فَقَالَ أَصْحَابُنَا: لا وَ اللَّهِ! مَا لِلْمَوَالِي شَيْءٌ.
فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ مِنْ قَابِلٍ فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ أَصْحَابَنَا قَالُوا: لَيْسَ لِلْمَوَالِي شَيْءٌ وَ إِنَّمَا اتقَاك.
فَقَالَ: لا وَاللَّهِ! مَا اتَّقَيْتُكَ وَ لَكِنِّي خِفْتُ عَلَيْكَ أنْ تُؤْخَذَ بِالنَّصْفِ، فَإِنْ كُنْتَ لا تَخَافُ فَادْفَعِ النُّصْفَ الْآخَرَ إِلَى الِابْنَةِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيُؤَدِّي عَنْكَ.
9- عبد الله بن محرز گوید: از امام صادق علیه السلام:پرسیدم مردی مرا وصی خود نمود و خودش از دنیا رفت و دختری به جای نهاد.
فرمود: نصف اموال را به دختر بده و نصف دیگر را برای ورثه واگذار.
من بازگشتم اما یارانم گفتند: نه به خدا سوگند! ورثه حقی ندارند. من سال آینده خدمت امام علیه السلام رسیدم و به ایشان عرض کردم یارانم می گویند ورثه حقی ندارند و همانا امام از تو تقیه نموده است.
فرمود: نه، به خدا سوگند! من از تو تقیه نکردم اما من بر تو ترسیدم که به جهت آن نصف ترکه مورد بازخواست قرارگیری پس اگر واهمه ای نداری، نصف دیگر را هم به دختر بده؛ زیرا خداوند کفیل تو خواهد بود.
(15)
بَابُ مِيرَاثِ وَلَدِ الْوَلَدِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ:
بَنَاتُ الِابْنَةِ يَقُمْنَ مَقَامَ الْبِنْتِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ وَلَا وَارِتٌ غَيْرُهُنَّ وَبَنَاتُ الابْنِ يَقُمْنَ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ أَوْلَادٌ وَ لا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ.
2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُكَيْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
ابْنُ الابْنِ يَقُومُ مَقَامَ أَبِيهِ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
بخش پانزدهم
میراث نوادگان و نبیرگان
1- سعد بن ابی خلف گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
دختران دختر به جای دختر می نشینند و میراث مادر خود را می برند در صورتی که برای میت دختر دیگری نباشد و نه وارث دیگری از پسران؛ دختران پسر به جای پسر می نشینند و میراث پدر را می برند در صورتی که برای میت دختر دیگری نباشد و نه وارث دیگری از پسران.
2- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پسر به جای پدر می نشیند و میراث پدر خود را می برد.
3- عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
بَنَاتُ الِابْنَةِ يَرِثْنَ إِذَا لَمْ تَكُنْ بَنَاتٌ كُنَّ مَكَانَ الْبَنَاتِ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ ابْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
بَنَاتُ الابْنَةِ يَقُمْنَ مَقَامَ الاِبْنَةِ إِذَا لَمْ تَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ وَبَنَاتُ الابْنِ يَقُمْنَ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ وَلا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ.
قَالَ الْفَضْلُ: وَوُلْدُ الْوَلَدِ أَبَداً يَقُومُونَ مَقَامَ الْوَلَدِ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدُ الصُّلْبِ [وَ] لا يَرِثُ مَعَهُمْ إِلَّا الْوَالِدَانِ وَالزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ وَ ابْنَةَ ابْنِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ وَ ابْنَ ابْنَةٍ فَلَابْنِ الِابْنِ الثَّلُثَانِ وَ لابن الابْنَةِ الثُّلُثَ.
وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنِ وَ ابْنَ ابْنَةٍ فَلابْنَةِ الاِبْنِ الثُّلُثَانِ نَصِيبُ الِابْنِ وَ لِابْنِ الْبِنْتِ الثُّلْتُ نَصِيبُ الِابْنَةِ.
دختران دختر نیز از پدر بزرگ خود ارث میبرند و به جای دختران می نشینند در صورتی که دختران جد نباشند.
4- عبدالرحمان بن حجاج گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
دختران دختر، جای دختر می نشینند؛ هرگاه میت غیر از آنان نه دختری داشته باشد و نه وارثی و دختران پسر هرگاه که میت وارثی جز آنان نداشته باشد به جای پسر می نشینند. فضل بن شاذان گوید و فرزندان فرزند همیشه به جای فرزند می نشینند؛ هنگامی که فرزند صلبی نباشد و با وجود آنان جز والدین و زن و شوهر شخص دیگری ارث نمی برد. پس اگر میت پسر پسر و پسر دختر به جای گذارد پسر سهمیه دو دختر را ارث می برد. اگر میت پسر پسر و پسر دختر به جای گذارد پسر پسر دو سوم و پسر دختر یک سوم ارث می برند.
اگر میت دختر پسر و پسر دختر به جای گذارد دختر پسر دو سوم که سهم پسر و پسر دختر یک سوم که سهم دختر میت است، ارث می برند.
وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنِ وَابْنَةَ ابْنَةٍ فَلابْنَةِ الابْنِ الثُّلُثَانِ وَ لِابْنَةِ الِابْنَةِ الثَّلْتُ فَالْحُكْمُ فِي ذَلِكَ وَ الْمِيرَاتُ فِيهِ كَالْحُكْمِ فِي الْبَنِينَ وَ الْبَنَاتِ مِنَ الصُّلْبِ يَكُونُ لِوُلْدِ الِابْنِ الثُّلُثَانِ وَلِوُلْدِ الْبَنَاتِ الثُّلُث.
فَإِنْ تَرَكَ ثَلاثَ بَنِينَ أَوْ بَنَاتِ ابْنِ بَعْضُهُمْ أَسْفَلَ مِنْ بَعْضٍ فَالْمَالُ لِلْأَعْلَى وَ لَيْسَ لِمَنْ دُونَهُ شَيْءٌ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنِ وَ كَذَلِكَ لَوْ كَانُوا كُلُّهُمْ بَنَاتٍ فَكَانَ أَسْفَلَ مِنْهُنَّ بِبَطْنِ غُلامٌ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِمَنْ هُوَ أَعْلَى وَ لَيْسَ لِمَنْ سَفَلَ شَيْءٌ، لِأَنَّ مَنْ هُوَ أَقْرَبُ بِبَطْنِ أَحَقُّ بِالْمَالِ مِنَ الْأَبْعَدِ.
مِثْلُ ذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ الِابْنَةِ وَابْنَ ابْنَةِ ابْنِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِابْنِ الِابْنَةِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنِ. وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنَةٍ وَ ابْنَ ابْنَةِ ابْنِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِابْنَةِ الإِبْنَةِ لِأَنَّهَا أَقْرَبُ بِبَطْنٍ. وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنِ ابْنَةٍ وَ ابْنَ ابْنِ ابْنِ ابْنِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِابْنَةِ ابْنِ الِابْنَةِ لِأَنَّهَا أقْرَبُ ينطي.
اگر میت دختر پسر و دختر دختر به جای گذارد، دختر پسر دو سوم دارد و دختر دختر یک سوم ارث می برند بنا بر این حکم حق ارث در مسأله فرزند فرزند، مانند حکم پسران و دختران صلبی است که فرزند پسر دو سوم و فرزند دختر یک سوم ارث می برند. اگر میت پسران و دختران پسر به جای گذارد که بعضی از آنان به میت دورترند مانند نوه و نتیجه ارث برای آن است که نزدیکتر می باشد و آن که دورتر است ارثی ندارد؛ زیرا او یک درجه نزدیکتر است و هم چنین اگر همگی آنان دختر باشند و پسری دورتر از آنان باشد میراث برای کسانی است که نزدیک ترند و کسی که دورتر است بی ارث می باشد؛ زیرا کسی که یک درجه نزدیکتر است از کسی که دورتر است، به مال ارثی سزاوارتر است مانند این که اگر میت پسر دختر و پسر دختر پسر به جای گذارد، مال ارثی برای پسر دختر است؛ زیرا او یک درجه نزدیک تر است.
و همچنین اگر میت دختر دختر و پسر دختر پسر به جای گذارد، همه ارث برای دختر دختر است؛ زیرا او یک درجه به میت نزدیک تر است و هم چنین اگر میت دختر پسر دختر و پسر پسر پسر پسر به جای گذارد همه ارث از آن دختر پسر دختر است؛ زیرا او یک درجه نزدیکتر است.
وَكَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةٍ وَ بِنْتَ ابْنَةٍ وَ امْرَأَةٌ وَ عَصَبَةٌ فَلِلْمَرْأَةِ الثَّمُنُ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ بِنْتِ الابْنَةِ وَ ابْنِ الِابْنَةِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ سَهُما لِلْمَرْأَةِ الثَّمُنُ ثَلَاثَةٌ أَسْهُم وَ لِابْنَةِ الإِبْنَةِ سَبْعَةُ أَسْهُم وَ لِابْنِ الِابْنَةِ أَرْبَعَةَ عَشَرَ سهماً.
وَإِن تَرَكَ زَوْجاً وَ بِنْتَ ابْنَةٍ وَ ابْنَ ابْنَةٍ فَلِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ ابْنَةِ الإِبْنَةِ وَابْنِ الابْنَةِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ هِيَ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْهُم فَلِلزَّوْجِ سَهُمْ وَ لِابْنِ الِابْنَةِ سَهْمَان وَ لاِبْنَةِ الاِبْنَةِ سَهم.
وَإِن تَرَكَ ابْنَ ابْنَةٍ وَ ابْنَ ابْنِ وَ زَوْجاً فَلِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ ابْنِ الِابْنَةِ وَ ابْنِ الابْنِ وَ لِابْنِ الِابْنَةِ نَصِيبُ الاِبْنَةِ وَ هُوَ الثَّلْتُ وَلَابْنِ الِابْنِ نَصِيبُ الِابْنِ وَ هُوَ الثُّلُثَانِ وَ هِيَ أَيْضاً مِنْ أَرْبَعَةِ أَسْهُم.
هم چنین اگر میت پسر دختر و دختر دختر و همسر و عصبه به جای گذارد، همسر یک هشتم ارث میبرد و باقی مانده بین دختر دختر و پسر دختر تقسیم می شود که پسر، سهمیه دو دختر را داراست. به این صورت که اموال به 24 سهم تقسیم می شود زن یک هشتم دارد که سه سهم می شود و دختر دختر هفت سهم دارد و پسر دختر چهارده سهم.
و اگر میت شوهر، دختر دختر و پسر دختر به جای گذارد، شوهر یک چهارم ارث می برد و باقی مانده بین دختر دختر و پسر پسر تقسیم میگردد که پسر سهم دو دختر را ارث می برد که از چهار سهم صورت می گیرد که شوهر یک سهم پسر دختر دو سهم و دختر دختر یک سهم می گیرد.
و اگر میت پسر دختر پسر پسر و شوهر به جای گذارد شوهر یک چهارم ارث می برد و باقی مانده بین پسر دختر و پسر پسر تقسیم می شود و پسر دختر سهم دختر میت را می گیرد که یک سوم است و پسر پسر سهم پسر میت را میگیرد که دو سوم است و این مسأله نیز با چهار سهم صورت می گیرد.
وَإِن تَرَكَ زَوْجاً وَ ابْنَةَ ابْنَةٍ فَلِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَلابْنَةِ الاِبْنَةِ.
وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنَةٍ وَأَبَوَيْنِ فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَلِابْنَةِ الِابْنَةِ النِّصْفُ وَبَقِيَ سَهُمْ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمْ يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى خَمْسَةِ أَسْهُم فَلِلْأَبَوَيْنِ سَهْمَانِ وَ لِابْنَةِ الاِبْنَةِ ثَلاثَةُ أَسْهُم.
وَإِن تَرَكَ ابْنَ ابْنَةٍ وَأَبَوَيْنِ فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَ لِابْنِ الِابْنَةِ النِّصْفُ كَذَلِكَ أَيْضاً يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْهُم لِلْأَبَوَيْنِ سَهْمَانِ وَ لِابْنِ الاِبْنَةِ ثَلاثَةُ أَسهُم.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنِ وَ أَبَوَيْنِ فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنَةِ الِابْنِ وَ هِيَ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم لِلْأَبَوَيْنِ سَهْمَانِ وَ لِابْنَةِ الِابْنِ أَرْبَعَةُ أَسْهُم.
قَالُ الْفَضْلُ: مِنَ الدَّلِيلِ عَلَى خَطَإِ الْقَوْمِ فِى مِيرَاتِ وَلَدِ الْبَنَاتِ أَنَّهُمْ جَعَلُوا وَلَدَ الْبَنَاتِ وَلَدَ الرَّجُلِ مِنْ صُلْبِهِ فِي جَمِيعِ الأَحْكَام إِلَّا فِي الْمِيرَاثِ وَأَجْمَعُوا عَلَى ذَلِكَ فَقَالُوا: لا تَحِلُّ حَلِيلَةُ ابْنِ الِابْنَةِ لِلرَّجُلِ وَ لا حَلِيلَةُ ابْنِ ابْنِ الِابْنَةِ لِقَوْلِ اللَّهِ عزوجل:
«وَ حَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ»
و اگر میت شوهر و دختر دختر به جای گذارد شوهر یک چهارم ارث میبرد و باقی مانده از آن دختر دختر است.
و اگر میت دختر دختر و پدر و مادر به جای گذارد پدر و مادر دو ششم ارث می برند و دختر دختر نصف و یک سهم باقی می ماند که به تعداد سهم هر کدام به آنان باز گردانده می شود. به این صورت که ارث را به پنج قسمت تقسیم می کنند و پدر و مادر دو سهم می گیرند و دختر دختر سه سهم.
و اگر میت پسر دختر و پدر و مادر به جای گذارد پدر و مادر دو ششم ارث می برند و پسر دختر نصف که همان گونه میراث به پنج قسمت تقسیم می گردد و پدر و مادر دو سهم ارث می برند و پسر دختر سه سهم.
و اگر میت دختر پسر و پدر و مادر به جای گذارد پدر و مادر دو ششم ارث می برند و باقی مانده برای دختر پسر است وارث از شش قسمت محاسبه می شود که پدر و مادر دو سهم می گیرند و دختر پسر چهار سهم.
فضل گوید: از دلیل هایی که اهل سنت درباره ارث فرزندان دختر اشتباه کردند این است که آنان فرزندان دختر را در همه احکام جز در احکام مواریث در مکان فرزندان صلبی شخص قرار داده اند و به صورت اجماعی گفتند: همسران پسر دختر و همسران پسر پسر دختر برای شخص حرام است؛ زیرا خداوند فرموده است: «و همسران پسرانتان که از صلب های شما هستند (بر شما حرام اند)».
فَإِذَا كَانَ ابْنُ الإِبْنَةِ ابْنَ الرَّجُلِ لِصُلْبِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ لِمَ لَا يَكُونُ فِي الْمِيرَاثِ ابْنَهُ؟
وَكَذَلِكَ قَالُوا: لَوْ أَنَّ رَجُلاً طَلَّقَ امْرَأَةٌ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا لَمْ تَحِلَّ تِلْكَ الْمَرْأَةُ لابْنِ ابْنَةِ، لِقَوْلِ اللهِ عزوجل: «وَلا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ»، فَكَيْفَ صَارَ الرَّجُلُ هَاهُنَا أَبَا ابْنِ ابْنَتِهِ وَ لَا يَصِيرُ أَبَاهُ فِي الْمِيرَاثِ.
وَكَذَلِكَ قَالُوا: يَحْرُمُ عَلَى الرَّجُلِ أَنْ يَتَزَوَّجَ بِامْرَأَةٍ كَانَ تَزَوَّجَهَا ابْنُ ابْنَتِهِ.
وَكَذَلِكَ قَالُوا: لَوْ شَهِدَ لِأَبِى أُمِّهِ بِشَهَادَةٍ أَوْ شَهِدَ لِابْنِ ابْنَتِهِ بِشَهَادَةٍ لَمْ تَجُزْ شَهَادَتُهُ.
وَأَشْبَاهُ هَذِهِ فِي أَحْكَامِهِمْ كَثِيرَةٌ ، فَإِذَا جَاءُوا إِلَى بَابِ الْمِيرَاثِ قَالُوا: لَيْسَ وَلَدُ الاِبْنَةِ وَلَدَ الرَّجُلِ وَلا هُوَ لَهُ بِأَبِ اقْتِدَاءً مِنْهُمْ بِالْأَسْلَافِ وَ الَّذِينَ أَرَادُوا إِبْطَالَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بِسَبَبٍ أُمِّهِمَا وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ.
پس هنگامی که در این مسأله پسر دختر پسر صلبی شخص است، چرا در مسأله میراث پسرش محسوب نمی گردد؟!
هم چنین گفته اند اگر مردی همسرش را پیش از آمیزش طلاق دهد، این زن برای پسر دختر او حرام خواهد بود؛ چرا که خداوند می فرماید و با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ازدواج نکنید پس چگونه در این مورد این شخص پدر پسر دخترش می شود ولی میراث پدرش نمی شود؟
هم چنین گفته اند برای مرد حرام است که با زنی که پسر دخترش با او ازدواج کرده، ازدواج کند.
هم چنین گفته اند اگر کسی به نفع پدر مادری خود شهادت دهد یا پدر بزرگ برای پسر دخترش شهادت دهد شهادتش جایز نیست. و نظایر این مسأله ها در احکام اهل تسنن فراوان است اما هنگامی که باب میراث را مطرح کردند گفتند فرزند دختر فرزند شخص نیست و شخص نیز پدر او محسوب نمی شود به این جهت که از گذشتگان خویش پیروی کنند؛ کسانی که می استند امام حسن و امام حسین علیهم السلام را به خاطر این که توسط مادرشان با پیامبر صلی الله وعلیه واله نسبت دارند، از فرزندی پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله ساقط نمایند؛ و خداوند یاری رسان است.
هذا مَعَ مَا قَدْ نَصَّ اللهُ فِي كِتَابِهِ بِقَوْلِهِ عزوجل: «كُلَّا هَدَيْنَا وَ نُوحاً هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ» ... إِلَى قَوْلِهِ: «وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ» فَجَعَلَ عِيسَى مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ وَ هُوَ ابْنُ بِنْتِ لأَنَّهُ لا أَبَ لِعِيسَى، فَكَيْفَ لَا يَكُونُ وَلَدُ البْنَةِ وَلَدَ الرَّجُلِ؟! بَلَى، لَوْ أَرَادُوا الْإِنْصَافَ وَ الْحَقَّ وَبِاللهِ التَّوْفِيقُ.
(16)
بَابُ مِيرَاثِ الْأَبَوَيْنِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ أَبَوَيْهِ قَالَ:
لِلْابِ سَهْمَانِ وَلِلْأُمِّ سَهُمْ.
افزودن بر این دلیل خداوند در قرآن به آشکار می فرماید «همه (پیامبران) را هدایت نمودیم و نوح را نیز پیشتر هدایت کردیم و از فرزندان او ،داوود سليمان، ایوب و.... هدایت کردیم و نیز عیسی و الیاس را همه از صالحان «بودند خداوند، حضرت عیسی را از نسل آدم و نوح قرار داده در حالی که عیسی فرزند دختری آنان است؛ چرا که او پدری نداشت؛ پس چگونه فرزند دختر، فرزند شخص نمی شود؟ آری، اگر خواستار انصاف و حقیقت بودند و توفیق با خداوند است.
بخش شانزدهم
میراث پدر و مادر
1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که از دنیا رفته و تنها پدر و مادرش را به جا گذاشته، فرمود:
برای پدر دو سهم و برای مادر یک سهم منظور می شود.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ تَرَكَ أُمَّهُ وَ أَخَاةَ.
قَالَ: يَا شَيْخُ تُرِيدُ عَلَى الْكِتَابِ؟
قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ.
قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ لا يُعْطِي الْمَالَ الْأَقْرَبَ فَالْأَقْرَبَ.
قَالَ: قُلْتُ: فَالْأَخُ لَا يَرِثُ شَيْئاً؟
قَالَ: قَدْ أَخْبَرْتُكَ أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يُعْطِي الْمَالَ الْأَقْرَبَ فَالْأَقْرَبَ.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ مِسْكِينٍ عَنْ مُشْمَعِلُ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ تَرَكَ أَبَوَيْهِ.
قَالَ: هِيَ مِنْ ثَلَاثَةِ أَشْهُم لِلْأُمِّ سَهُمْ وَلِلْأُبِ سَهْمَانِ.
2- حماد بن عثمان گوید: از امام کاظم علیه السلام درباره مردی که مادر و برادری از خود به جای گذارد پرسیدم.
فرمود: ای پیر مرد پاسخی مطابق با قرآن می خواهی؟
عرض کردم: آری.
فرمود: حضرت علی علیه السلام میراث را به خویشاوندان نزدیکتر سپس دورتر می داد.
عرض کردم: بنا براین برادر ارثی نمی برد؟
فرمود: به تو گفتم که حضرت علی علیه السلام میراث را به خویشاوندان نزدیکتر سپس دورتر می داد.
3- ابی بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در باره مردی که پدر و مادرش را به جای گذارد فرمود:
از سه قسمت محاسبه می گردد برای مادر یک سهم و برای پدر دو سهم می رسد.
(17)
بَابُ مِيرَاثِ الْأَبَوَيْنِ مَعَ الْإِخْوَةِ وَالْأَخَوَاتِ لِأَبِ وَالْإِخْوَةِ وَالْأَخَوَاتِ لِأُمّ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ:
قُلْتُ لِزْرَارَةَ: إِنَّ أُناساً حَدَّثُونِي عَنْهُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام بِأَشْيَاءَ فِي الْفَرَائِضِ فَأَعْرِضُهَا عَلَيْكَ فَمَا كَانَ مِنْهَا بَاطِلاً فَقُلْ: هَذَا بَاطِلٌ وَ مَا كَانَ مِنْهَا حَقا فَقُلْ: هَذَا حَقٌّ وَ لَا تَرْوِهِ وَ اسْكُتْ.
وَقُلْتُ لَهُ: حَدَّثَنِي رَجُلٌ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام فِي أَبَوَيْنِ وَإِخْوَةٍ لِأُمِّ أَنَّهُمْ يَحْجُبُونَ وَ لا يَرثُونَ.
فَقَالَ: هَذَا وَ اللهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَلَكِنِّي سَأُخْبِرُكَ وَ لَا أَرْوِي لَكَ شَيْئًا وَ الَّذِي أَقُولُ لَكَ هُوَ وَاللَّهِ الْحَقُّ: إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا تَرَكَ أَبَوَيْهِ فَلِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَلِلْآبِ الثَّلُثَانِ فِي الله عزوجل.
بخش هفدهم
میراث پدر و مادر با برادران و خواهران پدری و مادری
1- عمر بن اذینه گوید به زراره گفتم: گروهی از امام صادق و پدرش امام باقر علیهم السلام سهام ارث را روایت کرده اند، من روایت آنان را بر تو عرضه می دارم هر روایتی که باطل باشد، بگو این روایت باطل است و آن روایتی که حق باشد بگو حق است؛ اما شخصاً روایت مکن و ساکت باش.
به زراره گفتم: مردی روایت کرده است که امام (صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام) فرموده است اگر کسی بمیرد و پدر و مادر او باقی بمانند و در کنار آنان برادران مادری او قرار بگیرند این برادران مادری میراثی ندارند.
زراره گفت: به خدا سوگند که این روایت باطل است، من تو را از حق مطلب با خبر میسازم و روایتی نقل نخواهم کرد اما به خدا سوگند آن چه می گویم عین حقیقت است: اگر کسی بمیرد و تنها پدر و مادر او زنده باشند یک سوم میراث حق مادر اوست و دو سوم آن حق پدر این سهم در کتاب خداوند عزوجل به صراحت یاد شده است.
فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ يَعْنِي لِلْمَيِّتِ يَعْنِي إِخْوَةٌ لِأَبِ وَأُمَ أَوْ إِخْوَةً لِأَبِ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ وَلِلْأَبِ خَمْسَةٌ أَسْدَاسِ، وَإِنَّمَا وُفِّرَ لِلْأَبِ مِنْ أَجْلِ عِيَالِهِ.
وَأَمَّا الْإِخْوَةُ لِأُمَ لَيْسُوا لِأَبِ ، فَإِنَّهُمْ لَا يَحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثَّلْثِ وَلَا يَرِثُونَ وَإِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَتَرَكَ أُمَّهُ وَإِخْوَةً وَأَخَوَاتٍ لِأُمّ وَأَبِ وَإِخْوَةً وَأَخَوَاتٍ لِأَبِ وَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأُمّ وَ لَيْسَ الْأَبُ حَيّاً ، فَإِنَّهُمْ لا يَرِثُونَ وَلَا يَحْجُبُونَهَا، لِأَنَّهُ لَّمْ يُورَثْ كَلالَةٌ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا تَرَكَ الْمَيْتُ أَخَوَيْنِ فَهُمْ إِخْوَةٌ مَعَ الْمَيِّتِ حَجَبَا الْأُمَّ عَنِ الثَّلُثِ وَإِنْ كَانَ وَاحِداً لَمْ يَحْجُبِ الْأُمَّ.
وَ قَالَ: إِذَا كُنَّ أَرْبَعَ أَخَوَاتٍ حَجَبْنَ الْأُمَّ عَنِ الثَّلْثِ لِأَنَّهُنَّ بِمَنْزِلَةِ الْأَخَوَيْنِ وَإِنْ كُنَّ ثَلاثاً لَمْ يَحْجُبْنَ.
و اگر برادران آن میت در کنار پدر و مادر او قرار بگیرند در صورتی که برادران پدری و مادری باشند و یا لااقل برادران پدری باشند یک ششم میراث از آن مادر است و پنج ششم از آن پدر و این زیادی به جهت عیالمندی پدر خواهد بود. اما اگر برادران آن میت برادران مادری باشند، نه ارث می برند و مادر خود را تقلیل می دهند؛ و اگر کسی بمیرد و تنها مادر او زنده باشد و در کنار مادر برادران و خواهران تنی برادران و خواهران پدری و برادران و خواهران مادری قرار بگیرند و پدر آن میت زنده نباشد، هیچ یک از این برادران و خواهران ارث نمی برند و سهم مادر خود را تقلیل نمی دهند؛ چون با وجود مادر ارث آن میت به صورت طفیلی تقسیم نخواهد شد.
2- ابو عباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه کسی بمیرد و دو برادر داشته باشد این دو برادر سهم مادر آن میت را از یک سوم به یک ششم تقلیل می دهند؛ ولی اگر یک برادر داشته باشد نمی تواند سهم مادر آن میت را تقلیل بدهد. حضرتش فرمود و اگر چهار خواهر داشته باشد این چهار خواهر سهم مادر آن میت را تقلیل می دهند؛ زیرا چهار خواهر با دو برادر برابرند؛ ولی اگر سه خواهر داشته باشد، سهم مادر آن ميت تقلیل نخواهد یافت.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ أَبَوَيْنِ وَ أُخْتَيْنِ لِأَبِ وَأُمَ هَلْ يَحْجُبَانِ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ؟
قَالَ: لا.
قَالَ: قُلْتُ: فَثَلاتٌ؟
قَالَ: لا.
قُلْتُ: فَأَرْبَعٌ؟
قَالَ: نَعَمْ.
4- أَبُو عَلَى الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا تَحْجُبُ الْأُمَّ مِنَ الثَّلْثِ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ إِلَّا أَخَوَانِ أَوْ أَرْبَعُ أَخَوَاتٍ.
3- فضل أبو عبّاس بقباق گوید: از امام صادق پرسیدم: اگر کسی بمیرد و پدر و مادر او با دو خواهر تنی زنده باشند آیا با این دو خواهر تنی مادرشان از سهم یک سوم محروم می شود و سهمش به یک ششم تنزل می یابد؟
فرمود: نه.
عرض کردم اگر سه خواهر باشند چطور؟
فرمود: نه.
عرض کردم و اگر چهار خواهر باشند؟
فرمود: آری.
4- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر میت فرزندی نداشته باشد، هیچ کس سهم مادر او را از یک سوم تقلیل نمی دهد، مگر وجود دو برادر یا چهار خواهر.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ فَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا تَحْجُبُ الْأُمَّ عَنِ الثَّلْثِ إِلَّا أَخَوَانِ أَوْ أَرْبَعُ أَخَوَاتٍ لِأَبِ وَأُمَ أَوْ لِأَبِ.
6- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ لَا يَحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بَحْرٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا زُرَارَةُ! مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ تَرَكَ أَبَوَيْهِ وَإِخْوَتَهُ مِنْ أُمِّهِ؟ قَالَ: قُلْتُ: السُّدُسُ لِأُمِّهِ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَبِ. فَقَالَ: مِنْ أَيْنَ قُلْتَ هَذَا؟
5- فضل أبو عبّاس بقباق نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
6- عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
برادر مادری سهم مادر میت را از یک سوم تقلیل نمی دهد.
7- زراره گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:
اگر کسی بمیرد و بازماندگان او را پدر و مادر و برادران مادری او تشکیل بدهند میراث آنان به چه صورت تقسیم می شود؟
عرض کردم یک ششم از آن مادرش خواهد بود و باقی مانده از آن پدرش.
فرمود: این حکم را از کجا آورده ای؟
قُلْتُ: سَمِعْتُ اللهَ عزوجل يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: «فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ». فَقَالَ: وَيْحَكَ يَا زُرَارَةُ أُولَئِكَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْآبِ، فَإِذَا كَانَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ لَمْ يَحْجُبُوا الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ.
(18)
بَابُ مِيرَاثِ الْوَلَدِ مَعَ الْأَبَوَيْنِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ أَوْ قَالَ: عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
أَقْرَأْنِي أَبو جَعْفَرٍ صَحِيفَةَ كِتَابِ الْفَرَائِضِ الَّتِي هِيَ إِمْلَاهُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَخَطُّ عَلِي لا بِيَدِهِ فَوَجَدْتُ فِيهَا: رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُمَّهُ لِلإِبْنَةِ النِّصْفُ ثَلاثَةُ أَسْهُم وَلِلأُمِّ السُّدَّسُ سَهُمْ يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْهُم فَمَا أَصَابَ ثَلَاثَةَ أَسْهُم فَلِلإِبْنَّةِ وَمَا أَصَابَ سَهْماً فَهُوَ لِلْأُمُ.
عرض کردم: خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: «اگر برای میت برادرانی باشند، یک ششم میراث از آن مادرش خواهد بود».
فرمود: خدا تو را بیامرزد ای زراره! این آیه درباره برادران پدری است؛ اگر برادران میت مادری باشند، سهم مادر آن میت را از یک سوم به یک ششم تنزل نمی دهند.
بخش هیجدهم
میراث فرزندان در کنار پدر و مادر
1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام کتابی میراثی در اختیارم نهاد که علی علیه السلام به خط خود و به املای رسول خدا صلی الله وعلیه واله نوشته بود. در آن کتاب خواندم:
کسی که بمیرد و بازماندگان او یک دختر و یک مادر باشند نیم میراث از آن دختر است که سه سهم خواهد بود و یک ششم میراث از آن مادر است که یک سهم خواهد بود؛ از این رو تمام میراث را به چهار قسمت می کنند و قرعه می کشند: سه قسمت را به دختر می دهند و یک قسمت را به مادر.
قَالَ: وَ قَرَأْتُ فِيهَا رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أَبَاهُ فَلِلإِبنَةِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَ لِلْأَبِ السُّدُسُ سَهُمْ يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَسْهُم فَمَا أَصَابَ ثَلَاثَةَ أَسْهُم فَلِلْإِبْنَةِ وَ مَا أَصَابَ سَهُما فَلِلْأُمُ. قَالَ مُحَمَّدٌ: وَ وَجَدْتُ فِيهَا رَجُلٌ تَرَكَ أَبَوَيْهِ وَ ابْنَتَهُ فَلِلابْنَةِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَ لِلْأَبَوَيْنِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ [ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا سَهُمْ، يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَّى خَمْسَةِ أَشْهُم فَمَا أَصَابَ ثَلاثَةٌ فَلِلابْنَةِ وَ مَا أَصَابَ سَهْمَيْنِ فَلِلْأُبَوَيْنِ.
2- عِدَّةٌ مِّنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ
رِئَابِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
وَجَدْتُ فِي صَحِيفَةِ الْفَرَائِضِ رَجُلٌ مَاتَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أَبَوَيْهِ فَلِلإِبْنَةِ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَلِلْأَبَوَيْنِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا سَهُمْ يُقْسَمُ الْمَالُ عَلَى خَمْسَةِ أَجْزَاءٍ فَمَا أَصَابَ ثَلَاثَةٌ أَجْزَاءٍ فَلِلإِبنَةِ وَ مَا أَصَابَ جُزْءَيْنِ فَلِلْأَبَوَيْنِ.
محمد بن مسلم گوید: در آن کتاب خواندم کسی که بمیرد و بازماندگان او یک دختر در کنار پدرش باشد نیم میراث از آنِ دخترش خواهد بود که سه سهم خواهد بود و یک ششم از آن پدرش که یک سهم خواهد بود؛ از این رو تمام اموال را به چهار قسمت می کنند و قرعه می کشند سه قسمت را به دختر می دهند و یک قسمت را به پدر محمد گوید در آن نوشته خواندم: کسی که بمیرد و وارثان او را پدر، مادر و تنها دخترش تشکیل بدهند نیم میراث از آن دختر است که سه سهم خواهد بود، و برای هر یک از پدر و مادرش یک ششم منظور می کنند و یک سهم خواهد بود؛ از این رو تمام میراث را به پنج قسمت تقسیم می کنند و قرعه می کشند سه قسمت را به دختر می دهند و یک قسمت را به پدر و یک قسمت را به مادر.
2- زراره گوید: در کتاب فرائض و میراث چنین یافتم:
مردی از دنیا رفت و دختر و پدر و مادرش را به جای گذارد پس دختر سه سهم دارد و هر کدام از پدر و مادر یک سهم دارند مال ارثی به پنج قسمت تقسیم می گردد: اموالی که به سه سهم می رسد برای دختر است و اموالی که به دو سهم می رسد برای پدر و مادر است.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَن الْجَدِّ.
فَقَالَ: مَا أَجِدُ أَحَداً قَالَ فِيهِ إِلَّا بِرَأْيِهِ إِلَّا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ! فَمَا قَالَ فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام؟
قَالَ: إِذَا كَانَ غَداً فَالْقَنِي حَتَّى أُقْرِتَكَهُ فِي كِتَابٍ.
قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ حَدَّثْنِي فَإِنَّ حَدِيثَكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تُقْرِنَنِيهِ فِي كِتَابٍ.
فَقَالَ لِيَ الثَّانِيَةَ: اسْمَعْ مَا أَقُولُ لَكَ إِذَا كَانَ غَدَا فَالْقَنِي حَتَّى أُقْرِنَكَهُ فِي كتاب.فَأَتَيْتُهُ مِنَ الْغَدِ بَعْدَ الظُّهْرِ وَكَانَتْ سَاعَتِيَ الَّتِي كُنْتُ أَخْلُو بِهِ فِيهَا بَيْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ وَكُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ أَسْأَلَهُ إِلَّا خَالِياً خَشْيَةَ أَنْ يُفْتِيَنِي مِنْ أَجْلٍ مَنْ يَحْضُرُهُ بِالتَّقِيَّةِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ جَعْفَر فَقَالَ لَهُ: أَقْرِئُ زُرَارَةَ صَحِيفَةَ الْفَرَائِضِ.
3- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام سهم جد از میراث را پرسیدم.
فرمود: هر کسی که دربارۀ جد فتوا داده به رأی شخصی خود فتوا داده است، جز امیرمؤمنان على علیه السلام.
عرض کردم: خداوند کارهای شما را اصلاح کند! امیر مؤمنان على علیه السلام ما چه فتوایی داده است؟
فرمود: فردا بیا تا فتوای امیر مؤمنان علی علیه السلام را از روی کتاب و نوشته ارائه دهم.
عرض کردم: خداوند کارهای شما را اصلاح کند اگر برای من حدیث بفرمایید تا با گوش خود بشنوم بهتر از آن است که از روی نوشته بخوانم! امام دوباره به من فرمود حرف مرا بشنو فردا به ملاقات بیا تا از روی نوشته فتوای على ان را نشانت بدهم.
من فردا بعد از ظهر به ملاقات امام رفتم. وقت ملاقات من همواره بعد از ظهر بود که در فاصله نماز ظهر وعصر شرف یاب می شدم؛ چون مایل نبودم پرسش های خود را جز در مواقع خلوت مطرح نمایم که مبادا به خاطر حضور دیگران فتوای تقیه ای صادر کند. هنگامی که فردا خدمت امام شرف یاب شدم آن حضرت رو به فرزندش امام صادق علیه السلام نمود و فرمود: کتاب ارث را در اختیار زراره بگذار تا بخواند.
ثُمَّ قَامَ لِيَنَامَ فَبَقِيتُ أَنَا وَ جَعْفَرٌ فِي الْبَيْتِ فَقَامَ فَأَخْرَجَ إِلَيَّ صَحِيفَةٌ مِثْلَ فَخِذِ البعير.
فَقَالَ: لَسْتُ أُقْرِئُكَهَا حَتَّى تَجْعَلَ لِي عَلَيْكَ اللَّهَ أَنْ لَا تُحَدِّثَ بِمَا تَفْرَأُ فِيهَا أَحَداً أَبَداً حَتَّى أَذَنُ لَكَ وَ لَمْ يَقُلْ حَتَّى يَأْذَنَ لَكَ أَبِي فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ وَلِمَ تُضَيِّقُ عَلَيَّ وَ لَمْ يَأْمُرْكَ أَبُوكَ بِذَلِكَ؟
فَقَالَ لِي: مَا أَنْتَ بِنَاظِرِ فِيهَا إِلَّا عَلَى مَا قُلْتُ لَكَ.
فَقُلْتُ: فَذَاكَ لَكَ وَكُنْتُ رَجُلاً عَالِماً بِالْفَرَائِضِ وَالْوَصَايَا بَصِيراً بِهَا حَاسِباً لَهَا أَلْبَتُ الزَّمَانَ أَطْلُبُ شَيْئاً يُلْقَى عَلَيَّ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْوَصَايَا لَا أَعْلَمُهُ فَلَا أَقْدِرُ عَلَيْهِ. فَلَمَّا أَلْقَى إِلَيَّ طَرَفَ الصَّحِيفَةِ إِذَا كِتَابٌ غَلِيظٌ يُعْرَفُ أَنَّهُ مِنْ كُتُبِ الْأَوَّلِينَ فَنَظَرْتُ فِيهَا فَإِذَا فِيهَا خِلافُ مَا بِأَيْدِي النَّاسِ مِنَ الصِّلَةِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ وَإِذَا عَامَّتُهُ كَذَلِكَ فَقَرَأْتُهُ حَتَّى أَتَيْتُ عَلَى آخِرِهِ بِخُبْثِ نَفْسٍ وَ قِلَّةِ تَحَفُّظٍ وَ سَقَامِ رَأْيِ وَ قُلْتُ وَأَنَا أَقْرَؤُهُ: بَاطِلٌ حَتَّى أَتَيْتُ عَلَى آخِرِهِ ثُمَّ أَدْرَجْتُهَا وَ دَفَعْتُهَا إِلَيْهِ.
آنگاه خود برخاست تا به اندرون رود و بخوابد. من در اتاق بیرونی با امام صادق علیه السلام تنها ماندم. آن حضرت برخاست و کتابی ضخیم همانند یک ران شتر آورد و فرمود: این کتاب در اختیار تو قرار نخواهد گرفت جز این که با خدا عهد کنی تا من اجازه ات ندهم هرگز احکام آن را با هیچ کس در میان ننهی. و نگفت تا پدرم اجازه ات دهد.
عرض کردم: خداوند کارهای شما را اصلاح کند! چرا تا این حد مرا در تنگنا می گذاری با آن که پدرت چنین نفرمود؟
فرمود: تو این کتاب ارث را مطالعه نخواهی کرد جز به همین شرط که من می گویم.
عرض کردم: باشد، شرط تو را پذیرفتم.
من در آن موقع به مسائل ارث و وصیت به طور کامل و با محاسبات دقیق آشنا بودم و همیشه در جست و جوی آن بودم که مسئله ای طرح شود که من پاسخ آن را ندانم و به پژوهش و تحقیق در آن بپردازم ولی آنچه مطرح می شد پاسخ همه را می دانستم.
موقعی که امام صادق علیه السلام یک سرکتاب ارث را به دست من داد دیدم کتاب ضخیمی است که معلوم می شود از آثار پیشینیان است من به قرائت و مطالعه کتاب پرداختم ولی مفاد آن را با فقه متداول و معروف مخالف دیدم، حتی در مسائل صله رحم و امر به معروف که مورد اختلاف مردم نیست من همچنان به مطالعه کتاب ادامه دادم تا به آخر رسیدم، اما با اضطراف خاطر و بی توجهی به عمق مسائل و بدبینی کامل، و هر مسئله ای را که خواندم با خود گفتم مردود و باطل است. من کتاب ارث را در هم پیچیدم و به امام صادق علیه السلام دادم.
فَلَمَّا أَصْبَحْتُ لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍعلیه السلام فَقَالَ لِي: أَ قَرَأْتَ صَحِيفَةَ الْفَرَائِضِ؟
فَقُلْتُ: نَعَمْ.
فَقَالَ: كَيْفَ رَأَيْتَ مَا قَرَأْتَ؟
قَالَ: قُلْتُ: بَاطِلٌ لَيْسَ بِشَيْءٍ هُوَ خِلافُ مَا النَّاسُ عَلَيْهِ.
قَالَ: فَإِنَّ الَّذِي رَأَيْتَ وَاللهِ يَا زُرَارَةُ! هُوَ الْحَقُّ الَّذِي رَأَيْتَ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ خَطُّ عَلِيَّ علیه السلام بِيَدِهِ.
فَأَتَانِي الشَّيْطَانُ فَوَسْوَسَ فِي صَدْرِي فَقَالَ: وَ مَا يُدْرِيهِ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ خَطُّ عَلِي بِيَدِهِ؟!
فَقَالَ لِي قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ: يَا زُرَارَةُ! لا تَشُكَّنَّ وَدَّ الشَّيْطَانُ وَ اللَّهِ إِنَّكَ شَكَكْتَ وَ كَيْفَ لَا أَدْرِي أَنَّهُ إِمْلَاء رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ خَطُّ عَلِي بِيَدِهِ وَ قَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي : أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لا حَدَّثَهُ ذَلِكَ.
فردا که خدمت امام باقر علیه السلام شرف یاب شدم فرمود کتاب ارث را خواندی؟
عرض کردم: آری.
فرمود: آن را چگونه دیدی؟
عرض کردم: همۀ آن باطل و بی ارزش است این کتاب با آراء همه مسلمانان مخالف است.
فرمود: ولی به خدا سوگند که آن چه را خواندی همۀ آن بر حق است، کتابی که خوانده ای با املای رسول خدام الله و خط على علیه السلام نگاشته شده است. در این هنگام شیطان در دل من رخنه کرد و با وسوسه گفت: از کجا می تواند تشخیص بدهد که املای رسول خدا له و خط على الله است؟ پیش از آن که حرفی بزنم امام باقر علیه السلام فرمود: ای زراره شک نکن! به خدا سوگند! شيطان دوست دارد که شکاک باشی؛ چگونه تشخیص من صحیح نخواهد بود با آن که پدرم علی بن الحسین از جدم حسین الله به من خبر داد که امیر مؤمنان على علیه السلام شخصاً به او گفته است که این کتاب به خط من و املای رسول خدا صلی الله وعلیه واله است.
قَالَ: قُلْتُ: لا كَيْفَ جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاكَ! وَ نَدِمْتُ عَلَى مَا فَاتَنِي مِنَ الْكِتَابِ وَ لَوْ كُنْتُ قَرَأْتُهُ وَ أَنَا أَعْرِفُهُ لَرَجَوْتُ أَنْ لَا يَفُوتَنِي مِنْهُ حَرْفٌ.
قَالَ عُمَرُ بْنُ أَذَيْنَةَ: قُلْتُ لِزْرَارَةَ: فَإِنَّ أُناساً حَدَّثُونِي عَنْهُ علیه السلام وَعَنْ أَبِيهِ علیه السلام بِأَشْيَاءَ الْفَرَائِضِ فَأَعْرِضُهَا عَلَيْكَ فَمَا كَانَ مِنْهَا بَاطِلاً فَقُلْ هَذَا بَاطِلٌ وَ مَا كَانَ مِنْهَا حَقاً فَقُلْ هَذَا حَقٌّ وَلا تَرْوِهِ وَ اسْكُتْ.
فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِي بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي الابْنَةِ وَ الْأَبِوَالابْنَةِ وَ الْأُمِّ وَ الِابْنَةِ وَ الْأَبَوَيْنِ.
فَقَالَ: هُوَ وَ اللَّهِ الْحَقُّ.
وَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَادَانَ فِي ابْنَةٍ وَأَبِ: لِلإِبْنَةِ النِّصْفُ وَلِلْأَبِ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا.
وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةٌ وَأُمَا فَلِلإِبْنَةِ النِّصْفُ وَلِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا.
عرض کردم: خداوند مرا فدایت کند دیگر شکی ندارم اما سخت پشیمان شدم که با بی توجهی کامل کتاب ارث را خواندم و نکات آن را از دست دادم؛ اگر با شناخت کامل و علاقه وافر خوانده بودم با حافظه ای که در خود سراغ دارم امیدوار بودم که هیچ نکته ای را از دست ندهم.
عمر بن اذینه گوید: به زراره گفتم: گروهی از امام صادق علیه السلام و از پدرش امام باقر علیه السلام مطالبی درباره ارث روایت کرده اند من روایت آنان را بر تو عرضه می دارم هر روایتی که باطل باشد بگو این روایت باطل است، و آن روایتی که حق باشد بگو حق است؛ اما شخصاً روایت مکن و ساکت باش.
سپس روایت محمد بن مسلم را درباره «ارث دختر و پدر»، «ارث دختر و مادر» و «ارث دختر و پدر و مادر» را مطرح کردم و زراره گفت: به خدا سوگند که روایت او بر حق است. فضل بن شاذان درباره ارث دختر با پدر گفت نیم ترکه مال دختر و یک ششم آن برای پدر خواهد بود و بقیه مال به نسبت سهام هر کدام به آن ها داده می شود.
وَقَدْ قَالَ بَعْضُ النَّاسِ وَ مَا بَقِيَ فَلِلإِبْنَةِ لِأَنَّهَا أَقْرَبُ مِنَ الْوَالِدَيْنِ وَ غَلِطَ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ لِأَنَّ الْأَبَوَيْنِ يَتَقَرَّبَانِ بِأَنْفُسِهِمَا كَمَا يَتَقَرَّبُ الْوَلَدُ وَ لَيْسُوا بِأَقْرَبَ مِنَ الْأَبَوَيْنِ وَ الصَّوَابُ أَنْ يُرَدَّ عَلَيْهِمْ مَا بَقِيَ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمْ؛ لِأَنَّهُمْ اسْتَكْمَلُوا سِهَامَهُمْ فَكَانُوا أَقْرَبَ الْأَرْحَامِ فَكَانَ مَا بَقِيَ مِنَ الْمَالِ لَهُمْ بِقَرَابَةِ الْأَرْحَامِ فَيُقْسَمُ ذَلِكَ بَيْنَهُمْ عَلَى قَدْرِ مَنَازِلِهِمْ فَيَكُونُ حُكْمُ مَا بَقِيَ مِنَ الْمَالِ حُكْمَ مَا قَسَمَهُ اللَّهُ وَ بَيْنَهُمْ لا يُخَالَفُ اللهُ فِى حُكْمِهِ وَ لا يَتَغَيَّرُ قِسْمَتُهُ. وَإِنْ تَرَكَ بِنْتَاً وَ أَبَوَيْنِ فَلِلإِبْنَةِ النِّصْفُ وَ لِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمْ ، لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمْ يَرُدَّ عَلَى أَحَدٍ دُونَ الْآخَرِ وَ جَعَلَ لِلنِّسَاءِ نَصِيباً كَمَا جَعَلَ لِلرِّجَالِ نَصِيباً وَ سَوَّى فِي هَذِهِ الْفَرِيضَةِ بَيْنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ.
وَإِنْ تَرَكَ ابْنَتَيْنِ وَ أَبَوَيْنِ فَلِلابْنَتَيْنِ الثُّلُثَانِ وَلِلأَبَوَيْن السُّدُسَانِ. وَإِن تَرَكَ ثَلاثَ بَنَاتٍ أَوْ أَكْثَرَ فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَ لِلْبَنَاتِ الثُّلُثَانِ.
البته برخی از اهل سنت گفته اند: آنچه از ترکه باقی می ماند از آن دختر است؛ چرا که از پدر و مادر به میت نزدیک تر است ولی در این حکم راه اشتباه پیموده اند؛ چرا که خود والدین به میت نزدیک ترند آن سان که فرزند به او نزدیک است و آنان به میت از والدین نزدیک تر نیستند حکم درست آن است که باقی مانده میراث را به نسبت سهام به آنان بدهند؛ چرا که آنان سهام را تکمیل نموده اند پس نزدیکترین ارحام می شوند پس باقی مانده اموال به جهت خویشاوندی برای آنان خواهد بود پس به نسبت جایگاهشان به میت تقسیم می شود؛ از این رو حکم مانده اموال همان حکمی را دارد که خداوند متعال بین آنان قسمت کرده است که با حکم خدا نمی شود مخالفت کرد و قسمت بندی خدا تغییر ناشدنی است.
و اگر میت یک دختر و پدر و مادر به جای گذارد، نیم اموال، مال دختر و به پدر و مادر دو ششم ارث می رسد و باقی مانده اموال به نسبت سهام به آنان داده می شود؛ چرا که خداوند متعال بر ورثه ای چیزی نداده که از دیگری باز دارد و برای زنان سهمی قرار داده آن سان که برای مردان قرار داده است و در این میراث پدر و مادر را یکسان قرار داده است.
و اگر وارث میتی دو دختر و پدر و مادر باشند دو سوم از اموال برای دو دختر و دو ششم آن برای پدر و مادر خواهد بود.
و اگر وارث میتی سه دختر یا بیشتر باشد برای پدر و مادر دو ششم از اموال و برای دختران دو سوم خواهد بود.
وَإِنْ تَرَكَ أَبَوَيْنِ وَ ابْناً وَ بِنْتَاً فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ. وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ الِابْنِ وَ الِابْنَةِ لله كَرِ مِثْلُ حَط الاثنيين.
(19)
بَابُ مِيرَاثِ الْوَلَدِ مَعَ الزَّوْجِ وَالْمَرْأَةِ وَالْأَبَوَيْنِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْن أَذَيْنَةَ قَالَ:
قُلْتُ لِزُرَارَةَ: إِنِّى سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِم وَ بُكَيْراً يَرْوِيَانِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي زَوْجِ وَ أَبَوَيْنِ وَ ابْنَةٍ فَلِلزَّوْجِ الرُّبُعُ ثَلاثَةُ أَسْهُم مِن اثْنَيْ عَشَرَ سَهُما وَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدِّسَانِ أَرْبَعَةُ أَسْهُم مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ سَهُما وَ بَقِيَ خَمْسَةٌ أَسْهُم فَهُوَ لِلإِبْنَةِ لِأَنَّهَا لَوْ كَانَتْ ذَكَراً لَمْ يَكُنْ لَّهَا غَيْرُ خَمْسَةٍ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ سَهْماً وَ إِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا خَمْسَةٌ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ سَهْماً، لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا ذَكَرَيْنِ لَمْ يَكُنْ لَهُمَا غَيْرُ مَا بَقِيَ خَمْسَةٌ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ.
و اگر بازماندگان میتی پدر و مادر و پسر و دختری باشند دو ششم از اموال از آن پدر و مادر خواهد بود و باقی مانده بین پسر و دختر طبق سهمیه بندی قرآنی تقسیم خواهد شد.
بخش نوزدهم
میراث فرزندان در کنار همسر و پدر و مادر
1- عمر بن اذینه گوید: به زراره گفتم: از محمد بن مسلم و بکیر شنیده ام که از امام باقر علیه السلام روایت کرده اند که اگر زنی بمیرد و شوهر، پدر و مادر و تنها دخترش وارثان او باشند، برای شوهر او یک چهارم معادل با سه سهم از دوازده سهم، برای پدر و مادر دو ششم معادل چهار سهم از دوازده سهم و آن چه باقی بماند، که معادل پنج سهم است ویژه تنها دختر او خواهد بود؛ که اگر به جای این دختر یک پسر وارث او بود باز هم بیش از پنج سهم از دوازده سهم نصیب او نمی شد؛ و اگر به جای یک دختر و دو دختر بود، سهم آن دو همین پنج سهم از دوازده سهم بود؛ و اگر به جای دو دختر دو پسر بود، باز هم نصیب آن دو پسر بیش از پنج سهم از دوازده سهم نمی شد. (آیا این روایت صحیح است؟)
قَالَ زُرَارَةُ: هَذَا هُوَ الْحَقُّ. إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُلْقِيَ الْعَوْلَ فَتَجْعَلَ الْفَرِيضَةَ لَا تَعُولُ، فَإِنَّمَا يَدْخُلُ النُّقْصَانُ عَلَى الَّذِينَ لَهُمُ الزَّيَادَةُ مِنَ الْوُلْدِ وَالْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَالْأُمِّ فَأَمَّا الزَّوْجُ وَ الْإِخْوَةُ لِلأُمِّ فَإِنَّهُمْ لَا يُنْقَصُونَ مِمَّا سَمَّى اللَّهُ لَهُمْ شَيْئاً.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِتَابٍ وَ عَلاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ فِي امْرَأَةٍ مَاتَتْ وَ تَرَكَثُ زَوْجَهَا وَ أَبَوَيْهَا وَ ابْنَتَهَا قَالَ:
لِلزَّوْجِ الرِّبعُ ثَلاثَةُ أَسْهُم مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ سَهْماً وَ لِلْأَبَوَيْنِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ سَهْمَانٍ مِنِ أَسْهُم فَهِيَ لِلْإِبْنَةِ لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ اثْنَى عَشَرَ سَهُما وَ بَقِيَ. ذَكَراً لَمْ يَكُنْ لَهُ أَكْثَرُ مِنْ خَمْسَةِ أَسْهُم مِن اثْنَيْ عَشَرَ سَهْماً، لِأَنَّ الْأَبَوَيْنِ لَا يُنْقَصَانِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنَ السُّدُسِ شَيْئاً وَ أَنَّ الزَّوْجَ لَا يُنْقَصُ مِنَ الرُّبُعِ شَيْئاً.
زراره گفت: این روایت حق است. اگر بخواهی تسهیم به نسبت را القا کنی، باید کاستی میراث را بر کسانی که سهم زیادی دارند؛ هم چون فرزندان و برادران پدری وارد کنی که هر چه از سهام دیگران باقی بماند به آنان می رسد اما همسر و برادران مادری هیچ وقت از سهم خود که خداوند متعال آنان مشخص کرده تنزل نخواهند کرد.
2- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره زنی که بمیرد و وارثان او به شوهر پدر مادر و تنها دخترش منحصر باشند، فرمود:
برای شوهر او یک چهارم، معادل سه سهم از دوازده سهم، برای هر یک از پدر و مادرش یک ششم که معادل دو سهم از دوازده سهم است خواهد بود؛ و باقی مانده، معادل پنج از دوازده ویژه تنها دختر اوست، چرا که اگر به جای این دختر یک پسر بود،بازهم بیش از پنج سهم از دوازده سهم حقی نداشت؛ زیرا پدر و مادر از ضریب دوم خود (یک ششم) پایین تر نمی آیند و شوهر از ضریب خود (یک چهارم) تنزل نخواهد کرد.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ: دَفَعَ إِلَيَّ صَفْوَانُ كِتَاباً لِمُوسَى بْنِ بَكْرٍ فَقَالَ لِي: هَذَا سَمَاعِي مِنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ وَ قَرَأْتُهُ عَلَيْهِ ، فَإِذَا فِيهِ مُوسَى بْنُ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ. قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام أَنَّهُمَا سُئِلَا عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ ابْنَتَيْهَا، فَقَالَ:
لِلزَّوْج الرّبعُ وَلِلْأُمُ السُّدُسُ وَلِلإِبْنَتَيْنِ مَا بَقِيَ لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا رَجُلَيْنِ لَمْ يَكُنْ لَهُمَا شَيْءٍ إِلَّا مَا بَقِيَ وَ لا تُزَادُ الْمَرْأَةُ أَبَداً عَلَى نَصِيبِ الرَّجُل لَوْ كَانَ مَكَانَهَا. وَإِن تَرَكَ الْمَيِّتُ أُمّاً وَ أَبَاً وَ امْرَأَةٌ وَ ابْنَةٌ فَإِنَّ الْفَرِيضَةَ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ سَهْماً لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ ثَلاثَةُ أَسْهُم مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ وَلِأَحَدِ الْأَبَوَيْنِ السُّدُسُ أَرْبَعَةُ أَسْهُم وَلِلإِبْنَةِ النِّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَبَقِيَ خَمْسَةُ أَسْهُم هِيَ مَرْدُودَةٌ عَلَى سِهَامٍ الِابْنَةِ وَ أَحَدِ الْأَبَوَيْنِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الْمَرْأَةِ شَيْءٌ.
3- حسن بن محمد بن سماعه گوید: صفوان بن یحیی کتابی به من داد و گفت این احادیث را از موسی بن بکر شنیده ام و احادیث آن را نزد او خوانده ام. در آن دفتر نوشته بود که موسی بن بکر از علی بن سعید، از زراره روایت کرده است که این مسائل مورد اتفاق اصحاب ماست که آنها را از امام صادق و امام باقر علیهم السلام روایت کرده اند: اگر زنی بمیرد و وارثان او منحصر باشند به شوهر و مادر و دو دختر برای شوهر یک چهارم، برای مادر یک ششم و آنچه باقی بماند سهم دو دختر خواهد بود؛ زیرا اگر به جای این دو دختر، دو پسر فرض شوند باز همین بقیه سهام را صاحب می.شوند. هیچ گاه سهم دختر از سهم پسر تجاوز نخواهد کرد گرچه پسر در جای دختر قرار بگیرد.
و اگر کسی بمیرد و مادر پدر با همسر و یک دختر وارثان او باشند، میراث را بیست و چهار قسمت می کنند سهم همسر یک هشتم معادل با سه سهم از بیست و چهار سهم و سهم یک دختر نصف میرا راث معادل با دوازده سهم از بیست و چهار سهم خواهد بود و باقی مانده میراث که پنج سهم از بیست و چهار است باید به همین تناسب بین دختر و پدر یا دختر و مادر تقسیم شود. در این موارد از مازاد میراث به همسر نخواهد رسید.
وَإِنْ تَرَكَ أَبَوَيْنِ وَ امْرَأَةٌ وَ بِنْتَا فَهِيَ أَيْضاً مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ سَهُما لِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ ثَمَانِيَةُ أَسْهُم لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَرْبَعَةُ أَشْهُم وَ لِلْمَرْأَةِ الثَّمُنُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَلِلإِبنَةِ النَّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَ بَقِيَ سَهُمْ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَى الْإِبْنَةِ وَ الْأَبَوَيْنِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمْ وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الْمَرْأَةِ شَيْءٌ . وَإِن تَرَكَ أَبَاً وَ زَوْجاً وَ ابْنَةٌ فَلِلْأَبِ سَهْمَانِ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ هُوَ السُّدُسُ وَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ ثَلاثَةُ أَسْهُم مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ لِلإِبْنَةِ النِّصْفُ سِتَّةُ أَسْهُم مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ بَقِيَ سَهُمْ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَى الِابْنَةِ وَ الْأَبِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الزَّوْجِ شَيْءٌ.
وَ لَا يَرِثُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَعَ الْوَلَدِ إِلَّا الْأَبَوَانِ وَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ.
و اگر مردی بمیرد و پدر و مادر و همسر و دختر او صاحبان ارث باشند، بازهم میراث را به بیست و چهار قسمت می کنند برای پدر و مادر دو ششم، معادل هشت سهم از بیست و چهار سهم؛ برای هر یک چهار سهم از بیست و چهار سهم برای همسر یک هشتم، معادل سه سهم از بیست و چهار سهم؛ و برای دختر نصف آن، معادل دوازده سهم از بیست و چهار سهم؛ باقی ماندۀ میراث که یک سهم از بیست و چهار سهم است به همین نسبت بین دختر و پدر و مادر تقسیم می شود و از مازاد سهام چیزی به همسر تعلق نمی گیرد.
و اگر زنی بمیرد و پدر و شوهر و یک دختر از او بر جا بمانند سهم پدر معادل دو سهم از دوازده سهم خواهد بود که همان یک ششم است سهم شوهر یک چهارم، معادل سه سهم از دوازده سهم و سهم دختر نصف میراث معادل شش سهم از دوازده سهم خواه- بود و مابقی سهام که یک از دوازده است،سهم به همین نسبت بین دختر و پدر تقسیم می شود و به شوهر چیزی نمی رسد و با فرض وجود فرزند، هیچ مخلوقی ارث نمی برد جز پدر و مادر و زن و شوهر.
فَإِنْ لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ كَانَ وَلَدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثًا فَإِنَّهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ وَلَدُ الْبَنِينَ بِمَنْزِلَةِ الْبَنِينَ يَرِثُونَ مِيرَاثَ الْبَنِينَ وَ وَلَدُ الْبَنَاتِ بِمَنْزِلَةِ الْبَنَاتِ يَرِثُونَ مِيرَاثَ الْبَنَاتِ وَ يَحْجُبُونَ الْأَبَوَيْنِ وَ الزَّوْجَ وَ الزَّوْجَةَ عَنْ سِهَامِهِمُ الْأَكْثَرِ وَ إِنْ سَفَلُوا بِبَطْنَيْنِ وَ ثَلاثَةٍ وَأَكْثَرَ يَرِثُونَ مَا يَرِثُ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ يَحْجُبُونَ مَا يَحْجُبُ وَلَدُ الصُّلْب.
(20)
بَابُ مِيرَاثِ الْأَبَوَيْنِ مَعَ الزَّوْجِ وَالزَّوْجَةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي زَوْجِ وَ أَبَوَيْنِ.
قَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَلِلأُمِّ الثَّلُثُ وَلِلأَبِ مَا بَقِي.
و اگر فرزندان میت زنده نباشند، نوادگان او، چه دختر و چه پسر به جای فرزندان او می نشینند فرزندان پسر، چه دختر و چه پسر، به جای پسر قرار می گیرند و میراث پسر می برند و فرزندان دختر، چه دختر و چه پسر، به جای دختر قرار می گیرند و میراث دختر می برند؛ و مانند وارثان اصلی سهم پدر و مادر و سهم زن و شوهر را از سهم اول به سهم دوم تنزل می دهند. حتی اگر دو نسل و سه نسل و احیاناً بیشتر از سه نسل از میت دور باشند، عیناً میراث فرزندان میت را می برند و مانند فرزندان دست اول سهم پدر و مادر و زن و شوهر را تنزل می دهند.
بخش بیستم
میراث پدر و مادر با شوهر و زن
1- اسماعيل جعفی گوید: امام باقر علیه السلام درباره زنی که بمیرد و شوهر و پدر و مادرش وارثان او باشند فرمود:
برای شوهر نصف میراث و برای مادر یک سوم میراث منظور می شود و آنچه باقی بماند به پدر اختصاص دارد.
وَقَالَ فِي امْرَأَةٍ مَعَ أَبَوَيْنِ قَالَ : لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَلِلْأُمُ الثَّلْتُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَبِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ بْنِ دَرَّاحٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْجُعْفِيَّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي زَوْجِ وَ أَبَوَيْنِ.
قَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَلِلأُمِّ الثَّلْتُ وَ مَا بَقِيَ فللاب.
3- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ أَقْرَأَهُ صَحِيفَةَ الْفَرَائِضِ الَّتِي أَمْلاهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ خَطَّ عَلِيٌّ لا بِيَدِهِ ، فَقَرَأْتُ فِيهَا:
امْرَأَةٌ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أَبَوَيْهَا فَلِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَلِلْأُمِّ سَهْمَانِ النُّلْتُ تَامّاً وَ لِلْأَبِ السُّدُسُ سَهُمْ.
و درباره کسی که بمیرد و زن و پدر و مادرش وارثان او باشند فرمود برای زن یک چهارم و برای مادر یک سوم منظور می شود و آنچه باقی بماند ویژه پدر خواهد بود.
2- اسماعيل بن عبدالرحمان جعفی گوید: امام باقر علیه السلام در باره زنی که از دنیا رفته و شوهر و پدر و مادرش وارثان او باشند، فرمود:
برای شوهر یک نیمۀ میراث و برای مادر یک سوم میراث منظور می شود و بقیه به پدر اختصاص می یابد.
3۔ محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام کتاب ارثی را که به خط علی و املای رسول خدا صلی الله وعلیه واله بود در اختیار من نهاد در آن کتاب چنین خواندم:
اگر زنی بمیرد و شوهر و پدر و مادر او زنده باشند، برای شوهرش یک نیمۀ میراث، معادل سه سهم از شش سهم، برای مادرش یک سوم میراث، معادل دو سهم از شش سهم، منظور می شود و بقیه میراث، که یک سهم از شش سهم است، نصیب پدر خواهد بود.
4- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ:
قُلْتُ لِرُرَارَةَ: إِنَّ أُنَاساً قَدْ حَدَّثُونِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِأَشْيَاءَ فِي الْفَرَائِضِ فَأَعْرِضُهَا عَلَيْكَ فَمَا كَانَ مِنْهَا بَاطِلاً فَقُلْ هَذَا بَاطِلٌ وَ مَا كَانَ مِنْهَا حَقًّا فَقُلْ هَذَا حَقٌّ وَ لا تَرْوِيهِ وَاسْكُتْ.
فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِي بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فِي الزَّوْجِ وَ الْأَبَوَيْنِ.
قَالَ: وَ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ.
5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ وَضَّاحِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ تُوُفِّيَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ أَبَاهَا، قَالَ:
هِيَ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلاثَةُ أَسْهُم وَلِلْأُمُ النُّلْتُ سَهْمَانِ وَلِلْأَبِ السُّدُسُ سَهم.
4- عمر بن آذینه گوید: به زراره گفتم: گروهی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام سهام ارث را روایت کرده اند من روایت آنان را بر تو عرضه می دهم؛ هر روایتی که باطل باشد، بگو این روایت باطل است و هر روایتی که حق باشد بگو این روایت حق است؛ اما شخصاً روایت مکن و ساکت بمان.
سپس روایت محمد بن مسلم را در مورد «ارث شوهر با پدر و مادر» مطرح کردم زراره گفت: به خدا سوگند که این روایت حق است.
5- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در مورد زنی که بمیرد و شوهر و مادر و پدرش وارث او باشند، فرمود:
میراث را به شش سهم تقسیم کنند و به شوهر یک نیمۀ میراث، معادل سه سهم از شش سهم به مادر یک سوم میراث، معادل دو سهم از شش سهم و به پدر یک ششم میراث می پردازند.
قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَادَانَ فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ: وَ مِنَ الدِّلِيلِ عَلَى أَنَّ لِلْأُمِّ الثُّلُثَ مِنْ جَمِيعِ الْمَالِ أَنَّ جَمِيعَ مَنْ خَالَفَنَا لَمْ يَقُولُوا فِي هَذِهِ الْفَرِيضَةِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَإِنَّمَا قَالُوا لِلأُم ثُلُثُ مَا بَقِيَ وَ ثُلُثُ مَا بَقِيَ هُوَ السُّدُسُ وَ لَكِنَّهُمْ لَمْ يَسْتَجِيزُوا أَنْ يُخَالِفُوا لَفْظَ الْكِتَابِ فَأَثْبُتُوا لَفْظَ الْكِتَابِ وَ خَالَفُوا حُكْمَهُ وَ ذَلِكَ خِلَافٌ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى كِتابه.
وَكَذَلِكَ مِيرَاثُ الْمَرْأَةِ مَعَ الْأَبَوَيْنِ لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَلِلْأُمُ الثُّلُثُ كَامِلاً وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَبِ ؛ لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدْ سَمَّى فِي هَذِهِ الْفَرِيضَةِ وَ فِي الَّتِي قَبْلَهَا لِلْمَرْأَةِ الرُّبعَ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفَ وَلِلأُمِّ الثَّلُثَ وَ لَمْ يُسَمَّ لِلْأَبِ شَيْئًا وَإِنَّمَا قَالَ: «وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلْث»، وَ كَانَ مَا بَقِيَ بَعْدَ ذَهَابِ السِّهَامِ لِلْأَبِ، فَإِنَّمَا يَرِثُ الْأَبُ مَا بَقِيَ.
فضل بن شاذان درباره این مسأله گوید: از دلیل هایی که اقامه شده که برای مادر یک سوم از همۀ مال داده می شود این است که همه مخالفان ما نگفته اند که در این مورد برای مادر یک ششم ارث می رسد؛ بلکه آنان گفته اند برای مادر یک سوم باقی مانده اموال می رسد که همان یک ششم است؛ ولی آنان روا ندانسته اند که با متن کتاب خدا مخالفت کنند؛ بلکه متن کتاب خدا را حفظ کرده اند و با حکم آن مخالفت کرده اند و چنین روشی در واقع خلاف خدا وكتاب اوست.
هم چنین است درباره میراث زن با پدر و مادر که یک چهارم به زن می رسد و یک سوم به طور کامل به مادر می رسد و باقی مانده از آن پدر خواهد بود؛ چرا که خداوند متعال در این میراث سهم هر کدام را بیان فرموده است و در مورد پیشین برای زن یک چهارم برای شوهر نصف برای مادر یک سوم می رسد؛ ولی برای پدر چیزی بیان نشده است؛ فقط فرموده: « وارثان او پدر و مادر باشند برای مادرش یک سوم خواهد بود» و باقی مانده میراث پس از پایان یافتن سهام از آن پدر خواهد بود چرا که پدر فقط باقی مانده ارث را می برد.
(21)
بَابُ الْكَلالَة
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أَبَاهُ أَوْ أُمَّهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ إِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ هُمُ الَّذِينَ عَلَى اللهُ عزوَجل «قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ».
2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَمْزَةَ بْن حُمْرَانَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْكَلَالَةِ فَقَالَ: مَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدٌ.
بخش بیست و یکم
حکم کلاله
1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
اگر کسی بمیرد و پدر یا مادر یا پسر و یا دختر خود را بر جای بگذارد ارث آنان با این نیست که خداوند می فرماید: «بگو: خداوند حکم کلاله را بیان می کند».
2- حمزة بن حمران گوید از امام صادق علیه السلام درباره حکم کلاله پرسیدم.
فرمود: در صورتی است که میت نه فرزندی داشته باشد و نه پدرش زنده باشد.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْكَلَالَةُ مَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لا وَالِدٌ.
(22)
بَابُ مِيرَاثِ الْإِخْوَةِ وَالْأَخَوَاتِ مَعَ الْوَلَدِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ:
وَقَعَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ مِنْ بَنِي عَمِّي مُنَازَعَةٌ فِي مِيرَاثٍ فَأَشَرْتُ عَلَيْهِمَا بِالْكِتَابِ إِلَيْهِ ذَلِكَ لِيَصْدُرَا عَنْ رَأْيِهِ.
فَكَتَبَا إِلَيْهِ جَمِيعاً : جَعَلَنَا اللهُ فِدَاكَ! مَا تَقُولُ فِي امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا لِأَبِيهَا وَ أُمَّهَا؟
3- عبدالرحمان بن حجاج نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
بخش بیست و دوم
میراث برادران و خواهران با فرزندان
1 - محمد بن حسن اشعری گوید: میان دو تن از عموزادگانم بر سر میراث نزاع شد. من به آنان اشاره کردم تا نامه ای به امام علیه السلام بنویسند و دستور آن حضرت را به کار بندند. آن دو باهم در نامه خود چنین نوشتند خداوند ما را فدای شما گرداند! اگر زنی بمیرد و وارثان او فقط شوهر و دخترش با یک خواهر تنی که از یک پدر و مادر متولد شده اند، باشند (چه باید کرد؟).
وَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُجِيبَنَا بِمُرِّ الْحَقُّ.
فَخَرَجَ إِلَيْهِمَا كِتَابٌ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ، عَافَانَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمَا أَحْسَنَ عَافِيَةٍ فَهِمْتُ كِتَابَكُمَا ذَكَرْتُمَا أَنَّ امْرَأَةٌ مَاتَتْ وَتَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا وَأُخْتَهَا لِأَبِيهَا وَأُمِّهَا فَالْفَرِيضَةُ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلابْنَةِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحْرز قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ.
فَقَالَ: الْمَالُ كُلُّهُ لِلإِبْنَةِ وَ لَيْسَ لِلأُخْتِ مِنَ الْأَبِ وَ الأُم شَيْءٌ.
فَقُلْتُ: فَإِنَّا قَدِ احْتَجْنَا إِلَى هَذَا وَ الْمَيْتُ رَجُلٌ مِنْ هَؤُلاءِ النَّاسِ وَأُخْتُهُ مُؤْمِنَةٌ عَارِفَةٌ.
قَالَ: فَخُذِ النّصْفَ لَهَا، خُذُوا مِنْهُمْ كَمَا يَأْخُذُونَ مِنْكُمْ فِي سُنَّتِهِمْ وَ قَضَايَاهُمْ. قَالَ ابْنُ أُذَيْنَةَ: فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِزُرَارَةَ.
خداوند ما را فدایتان گرداند اگر صلاح بدانید حکم حق را بیان نمایید، گرچه تلخ و ناگوار باشد.
پاسخ نامه آنان به این صورت واصل شد: «بسم الله الرحمن الرحيم، خداوند بر ما و شما بهترین عافیت دهد! نوشته شما را .فهمیدم نوشته بودید که زنی از دنیا رفته و وارثان او فقط شوهر و دختر و خواهر تنی او هستند. در این صورت سهم شوهر او یک چهارم میراث است و آن چه بماند سهم تنها دختر اوست».
2- عبد الله بن محرز گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم وارث مردی دختر و خواهر پدری و مادری خود اوست.
فرمود: همه اموال ارثی برای دختر است و خواهر پدر و مادری ارثی ندارد عرض کردم به راستی که ما به این حکم نیاز داریم؛ چرا که مرده مردی از اهل تسنن است اما خواهرش زنی با ایمان و شیعه است.
فرمود: بنا بر این نصف ارث را برای او بردار از آنان بگیرید؛ همان طور که آنان در سنت ها و احکامشان از شما می گیرند.
ابن اذینه گوید: این ماجرا را برای زراره تعریف نمودم.
فَقَالَ: إِنَّ عَلَى مَا جَاءَ بِهِ ابْنُ مُحْرِزِ لَنُوراً.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ زُرَارَةُ: النَّاسُ وَ الْعَامَّةُ فِي أَحْكَامِهِمْ وَ فَرَائِضِهِمْ يَقُولُونَ قَوْلاً قَدْ أَجْمَعُوا عَلَيْهِ وَهُوَ الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ يَقُولُونَ فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ أَوِ ابْنَتَيْهِ وَ تَرَكَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ أَوْ أَخَاهُ لِأَبِيهِ إِنَّهُمْ يُعْطُونَ الِابْنَةَ النَّصْفَ الثُّلُتَيْنِ وَ يُعْطُونَ بَقِيَّةَ الْمَالِ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أو ابْنَتَيْهِ أُمِّهِ دُونَ عَصَبَةٍ بَنِي عَمِّهِ وَ بَنِي أَخِيهِ وَ لَا يُعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ شَيْئاً. قَالَ: فَقُلْتُ لَهُمْ: فَهَذِهِ الْحُجَّةُ عَلَيْكُمْ، إِنَّمَا سَمَّى اللَّهُ لِلْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ أَنَّهُ يُورَثُ كَلالَةٌ فَلَمْ تُعْطُوهُمْ مَعَ الاِبْنَةِ شَيْئاً وَ أَعْطَيْتُمُ الأُخْتَ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْأُخْتَ لِلْأَبِ بَقِيَّةَ الْمَالِ دُونَ الْعَمْ وَ الْعَصَبَةِ ، وَإِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللهُ كَ كَلالَةٌ كَمَا سَمَّى الْإِخْوَةَ لِلْأُمُ كَلالَةٌ، فَقَالَ عزوجل مِنْ قَائِل: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ»، فَلِمَ فَرَّقْتُمْ بَيْنَهُمَا؟
زراره گفت: به راستی حکمی که پسر محرز آورده دارای نوری است عمر بن اذینه گوید زراره گفت: اهل تسنن در مورد احکام و فریضه های خود سخنی اجماعی می گویند که این سخن، حجت علیه آنان است آنان درباره میتی که بازماندگان او یک یا دو دختر و برادر یا خواهر پدر و مادری و یا خواهر و یا برادر پدری اش هستند می گویند: به دختر نصف اموال را می دهند یا به دو دختر دو سوم می دهند و بقیه اموال میت را به برادر پدر و مادری یا خواهر پدری و یا برادر پدری می دهند؛ غیر از خویشاوندان پسر عمو و پسر برادر میت، اما به برادران مادری چیزی نمی دهند.
زراره گوید: پس به اهل تسنن گفتم: این حکم حجت علیه خودتان می شود؛ همانا خداوند سهم برادران مادری را مشخص نموده که ارث کلاله ای دارند. از همین رو با وجود دختر میت، چیزی به آنان نداده اید و باقی مانده میراث را به خواهر پدر و مادری و خواهر پدری داده اید اما به عمو و عصبه چیزی نداده اید؟ در حالی که خداوند آنان را کلاله نامیده است؛ همان طور که برادران مادری را کلاله نامید و از جانب گوینده ای فرمود: «از تو فتوا می خواهند؛ بگو: خداوند حکم کلاله را به شما بیان می کند پس چرا بین آنان فرق گذاشتید؟!
فَقَالُوا: السُّنَّةِ وَ إِجْمَاعِ الْجَمَاعَةِ.
قُلْنَا: سُنَّةِ اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ، أَوْ سُنَّةِ الشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَائِهِ؟
فَقَالُوا: سُنَّةِ فُلانٍ وَ فُلانٍ.
قُلْنَا: قَدْ تَابَعْتُمُونَا فِي خَصْلَتَيْنِ وَ خَالَفْتُمُونَا فِي خَصْلَتَيْنِ.
قُلْنَا: إِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنْ أَرْبَعَةٍ فَلَيْسَ الْمَيِّتُ يُورَثُ كَلالَةٌ إِذَا تَرَكَ أَبا أَوِ ابْناً، قُلْتُمْ صَدَقْتُمْ.
فَقُلْنَا: أَوْ أَمَا أَوِ ابْنَةً فَأَبَيْتُمْ عَلَيْنَا ثُمَّ تَابَعْتُمُونَا فِي الِابْنَةِ فَلَمْ تُعْطُوا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ مَعَهَا شَيْئاً، وَخَالَفْتُمُونَا فِي الْأُمِّ فَكَيْفَ تُعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ الثَّلُثَ مَعَ الْأُمِّ وَ هِيَ حَيَّةٌ، وَإِنَّمَا يَرِثُونَ بِحَقِّهَا وَ رَحِمِهَا وَ كَمَا أَنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَالْأُمِّ وَ الْإِخْوَةَ وَالْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ لا يَرِثُونَ مَعَ الْأَبِ شَيْئًا؛ لِأَنَّهُمْ يَرِثُونَ بِحَقِّ الْأَبِ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَالْأَخَوَاتُ لِلأُمَّ لا يَرِثُونَ مَعَهَا شَيْئاً.
وَأَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَّكُمْ تَقُولُونَ: إِنَّ الْإخْوَة مِنَ الْأُمِّ لَا يَرِثُونَ الثَّلُثَ وَ يَحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثَّلْثِ فَلا يَكُونُ لَهَا إِلَّا السُّدُسُ كَذِباً وَ جَهْلاً وَ بَاطِلاً قَدْ أَجْمَعْتُمْ عَلَيْهِ.
پس اهل تسنن گفتند: این حکم طبق سنت و اجماع گروهی است.
ما گفتیم: سنت خدا و سنت پیامبر او یا سنت شیطان و دوستانش؟!
آنان گفتند: طبق سنت فلانی و فلانی (عمر و ابوبکر).
گفتیم: در دو حکم از ما پیروی نموده اید و در دو حکم مخالفت ما می گوییم هر گاه میت چهار وارث را به جای گذارد ارث کلاله ای ندارد؛ آنگاه پدر یا پسری به جای گذارد. شما می گویید درست است و ما می گوییم یا مادر یا دختری به جای گذارد، اما شما سخن ما را نمی پذیرید.
سپس در خصوص دختر، حکم ما را قبول می کنید و در صورت وجود دختر به برادران مادری ارث نمی دهید اما باز هم در خصوص مادر میت با ما مخالفت دارید پس چگونه در حالی که مادر میت زنده است یک سوم ارث را به برادران مادری می دهید؟! در حالی که آنان فقط از طریق مادر و حق ارث او ارث می برند و همان طور که برادران و خواهران پدر و مادری و برادران و خواهران ،پدری در صورت وجود پدر ارثی نمی برند؛ زیرا آنان از طریق حق ارث پدرشان وارثند؛ هم چنین برادران و خواهران مادری در صورت وجود مادر ارثی نمی برند. و عجیب تر این که می گویید برادران مادری صاحب یک سوم میراث نیستند و مادر را از یک سوم محروم می کنند و او فقط یک ششم می گیرد این حکم از دروغ، جهالت و بطلان است و بر آن اجماع دارید.
فَقُلْتُ لِزُرَارَةَ: تَقُولُ هَذَا بِرَأْيِكَ؟
فَقَالَ: أَنَا أَقُولُ هَذَا بِرَأْيِي ، إِنِّي إِذا لَفَاجِرٌ ، أَشْهَدُ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: امْرَأَةٌ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَهَا لِأُمَّهَا وَإِخْوَتَهَا وَأَخَوَاتِهَا لأَبيهَا.
فَقَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلاثَةُ أَسْهُم وَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمُ الثُّلْتُ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَ بَقِيَ سَهُمْ فَهُوَ لِلْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الأَبِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ، لِأَنَّ السَّهَامَ لا تَعُولُ وَلا يُنْقَصُ الزَّوْجُ مِنَ النَّصْفِ وَلَا الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ مِنْ ثُلُثِهِمْ، لِأَنَّ الله عزوجل يَقُولُ: «فَإِن كَانُوا أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثَّلْثِ»، وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةٌ فَلَهَا السُّدُسُ وَالَّذِي عَنَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي قَوْلِهِ: «وَ إِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثّلْثِ».
عمر بن اذینه گوید: به زراره گفتم: این سخن را طبق دیدگاه خود می گویی؟ گفت: من این سخن را از خودم می گویم؟ در این صورت من فاجر و گناه کار خواهم بود شهادت می دهم که این حق است از جانب خدا و پیامبر او صلی الله وعلیه واله.
3- بکیر بن اعین گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر زنی بمیرد و شوهرش وارث او باشد با چند برادر مادری و چند خواهر و برادر پدری (ارث آنان چگونه خواهد بود؟)
فرمود: برای شوهر یک نیمۀ میراث منظور می شود معادل سه سهم از شش سهم برای برادران مادری یک سوم معادل دو سهم از شش سهم، و دختر و پسر یکسان سهم می برند؛ و یک سهم باقی مانده ویژه برادران و خواهران پدری است، که حق پدرشان را بر اساس پسر دو برابر دختر تقسیم می کنند. چرا که خداوند می:فرماید: «اگر وارثان بیش از این باشند، در یک سوم شریکند و اگر یک وارث باشد برای او یک ششم خواهد بود و این است آنچه خداوند عزوجل می فرماید: «اگر کلاله مادری بیش از دو تن باشند، فقط یک ششم میراث را صاحب می شوند و اگر بیش از یک فرد باشد آنان در یک سوم شریکند».
إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمِّ خَاصَّةٌ، وَقَالَ فِي آخِرِ سُورَةِ النِّسَاءِ: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ» يَعْنِي أُختاً لِأُمَ وَ أَبِ أَوْ أُخْتَاً لِأَبِ «فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ» «وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالاً وَنِسَاءٌ فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»، فَهُمُ الَّذِينَ يُزَادُونَ وَيُنْقَصُونَ وَكَذَلِكَ أَوْلَادُهُمْ الَّذِينَ يُزَادُونَ وَيُنْقَصُونَ.
وَلَوْ أَنَّ امْرَأَةٌ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَهَا لِأُمَّهَا وَأُخْتَيْهَا لِأَبِيهَا كَانَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلاثَةُ أَشْهُم وَلِلْإِخْوَةِ مِنْ الْأُمِّ سَهْمَانِ وَ بَقِيَ سَهُمْ فَهُوَ لِلْأُخْتَيْنِ لِلْأَبِ.
وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةٌ فَهُوَ لَهَا؛ لِأَنَّ الْأُخْتَيْنِ لِأَبِ لَوْ كَانَتَا أَخَوَيْنِ لِأَبِ لَمْ يُزَادَا عَلَى مَا بَقِيَ وَ لَوْ كَانَتْ وَاحِدَةً أَوْ كَانَ مَكَانَ الْوَاحِدَةِ أُخٌ لَمْ يُزَدْ عَلَى مَا بَقِيَ وَ لَا يُزَادُ أُنْثَى مِنَ الْأَخَوَاتِ وَ لا مِنَ الْوَلَدِ عَلَى مَا لَوْ كَانَ ذَكَرا لَمْ يُزَدْ عَلَيْهِ.
در این مورد فقط خواهران و برادران مادری مطرح شده اند در آخر سورۂ نساء می فرماید: «از تو فتوا می طلبند بگو خداوند حکم کلاله را بیان میکند که اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد و خواهری خواهر پدر و مادری یا خواهر پدری از او بر جای بماند، سهم آن خواهر یک نیمه میراث است؛ و آن برادر وارث خواهرش خواهد بود؛ اگر فرزندی نداشته باشد»...
«و اگر وارث برادران و خواهران باشند و زنان و مردانی را تشکیل بدهند، برای یک مرد برابر دو زن ارث می رسد» و سهم اینان نوسان دارد گاهی ارث بیشتری می برند و گاهی کمتر، هم چنین پسران و دخترانشان نیز سهم نوسانی دارند که گاهی کم می شود و گاهی زیاد.
و اگر زنی بمیرد و وارثان او ،شوهر برادران مادری و دو خواهر پدری او باشند، برای شوهر یک نیمۀ میراث که معادل دو سهم از شش سهم است می رسد و یک سهم باقی مانده از آن دو خواهر پدری خواهد بود.
و اگر به جای این دو خواهر پدری یک خواهر پدری باشد، باز همان یک سهم باقی مانده را خواهد برد؛ چرا که آن دو خواهر پدری دو برادر پدری اگر دو برادر پدری باشند آنان نیز از همان یک سهم باقی مانده افزون تر نخواهد بود؛ یا اگر یک خواهر پدری یا یک برادر پدری باشد باز همان یک سهم باقی مانده را خواهد برد و هیچ گاه خواهران و یا دختران میت از سهم برادران خود افزون تر نخواهند برد.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ قَالَ:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فَسَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَهَا لِأُمَّهَا وَأُخْتَهَا لِأَبِيهَا.
فَقَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ سَهْمَانِ وَلِلْأُخْتِ مِنَ الآب السُّدُسُ سَهم.
فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: فَإِنَّ فَرَائِضَ زَيْدٍ وَفَرَائِضَ الْعَامَّةِ وَ الْقُضَاةِ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ! يَقُولُونَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْآبِ ثَلاثَةُ أَسْهُم تَصِيرُ مِنْ سِتَّةٍ تَعُولُ إِلَى ثَمَانِيَةٍ.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَلِمَ قَالُوا ذَلِكَ؟
قَالَ: لأَنَّ اللهَ عزوجل يَقُولُ: «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ».
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ أَحَاً؟
قَالَ: فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا السُّدُسُ.
4- بکیر گوید: مردی به خدمت امام باقر علیه السلام آمد و پرسید اگر زنی بمیرد و وارثان او فقط شوهر، برادران مادری و یک خواهر پدری باشند، (ارث آنان چگونه خواهد بود؟)
فرمود: نصف میراث از آن شوهر است، معادل سه سهم از شش سهم و یک سوم میراث از آن برادران مادری است معادل دو سهم از شش سهم و یک ششم باقی مانده از آن خواهر پدری است.
آن مرد عرض کرد: ای ابا جعفر علیه السلام! سهام ارثی زید و اهل سنت و قاضیان آنان چنین نیست. آنان می گویند در این مورد برای خواهر پدری سه سهم از میراث است تا محاسبه از 6 به 8 ارتقا یابد.
امام باقر علیه السلام فرمود: چرا چنین گفته اند؟
عرض کرد: از آن رو که خداوند عزوجل می فرماید: اگر کسی بمیرد و بازمانده او یک خواهر باشد یک نیمۀ میراث از آن او خواهد بود».
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر فرض کنیم که در عوض این یک خواهر پدری، یک برادر پدری باشد، ارث او چگونه خواهد بود؟
عرض کرد: در این صورت ارث او فقط یک ششم خواهد بود.
فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فَمَا لَكُمْ نَقَصْتُمُ الْأَخَ إِن كُنتُمْ تَحْتَجُونَ لِلْأُخْتِ النَّصْفَ بِأَنَّ اللَّهَ سَمَّى لَهَا النِّطْفَ، فَإِنَّ اللهَ قَدْ سَمَّى لِلْأَحَ الْكُلَّ وَ الْكُلُّ أَكْثَرُ مِنَ النِّصْفِ ، لِأَنَّهُ قَالَ عزوجل: «فَلَهَا النِّصْفُ» وَ قَالَ لِلْأَخ : «وَهُوَ يَرِثُهَا» يَعْنِي جَمِيعَ مَالِهَا «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ» فَلا تُعْطُونَ الَّذِي جَعَلَ اللهُ لَهُ الْجَمِيعَ فِي بَعْضِ فَرَائِضِكُمْ شَيْئاً وَ تُعْطُونَ الَّذِي جَعَلَ اللهُ لَهُ النِّصْفَ تَامّاً.
فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: أَصْلَحَكَ اللهُ! فَكَيْفَ نُعْطِي الْأُخْتَ النَّصْفَ وَ لا تُعْطِي الذَّكَرَ لَوْ كَانَتْ هی ذَكَراً شَيْئاً؟
قَالَ: تَقُولُونَ فِي أُمِّ وَزَوْجِ وَإِخْوَةِ لأُمَ وَأُخْتِ لِأَبِ يُعْطُونَ الزَّوْجَ النِّصْفَ وَالْأُمَّ السُّدُسَ وَالْإخْوَة مِنَ الْكُمُ الثَّلَثَ وَالْأُخْتَ مِنَ الأَبِ النَّصْفَ ثَلَاثَةَ فَيَجْعَلُونَهَا مِنْ تِسْعَةٍ وَهِيَ مِنْ سِتَّةٍ فَتَرْتَفِعُ إِلَى تِسْعَةٍ.
قَالَ: وَكَذَلِكَ تَقُولُونَ.
قَالَ فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ ذَكَراً أَحَاً لِأَبِ؟
قَالَ: لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ.
امام باقر علیه السلام فرمود: از چه روسهم برادر او را می کاهید؟ اگر برای ارث خواهر با استناد به این آیه نصف میراث را می دهید؛ چرا که خداوند برای برادر همه میراث را قرار داده و همه اموال از نصف آن بیشتر است چرا که خداوند فرموده برای خواهر نصف آن» و برای برادر فرموده: «همه اموال را به ارث می برد اگر فرزندی نداشته باشد».
پس چرا شما با محاسبه ارثی خود گاهی همین برادر پدری را که صاحب همۀ میراث معرفی شده، محروم می کنید اما به خواهر پدری، که صاحب نیمۀ میراث است یک نیمه میراث را به طور کامل می پردازید؟
آن مرد عرض کرد خداوند کارهای شما را اصلاح !کند در کدام صورت به خواهر پدری یک نیمه می دهیم و اگر به جای او برادرش قرار بگیرد چیزی به او نمی دهیم؟
فرمود: اگر کسی بمیرد و بازماندگان او فقط به مادر و شوهر و چند برادر مادری و یک خواهر پدری باشد به شوهر او یک نیمۀ میراث معادل سه ششم؛ می دهند، و به مادر او یک ششم و به برادران مادری او یک سوم معادل دو ششم؛ و به خواهر پدری او یک نیمه میراث، معادل سه ششم و مخرج حساب را از شش به نه بالا می برید.
آن مرد عرض کرد: آری همین طور است.
فرمود: حال اگر در همین موضوع به جای یک خواهر پدری یک برادر پدری باشد چه طور؟
فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاكَ! فَمَا تَقُولُ أَنْتَ؟
فَقَالَ: لَيْسَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَالْأُمِّ وَلَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَلَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ مَعَ الأُم شَيْءٌ.
قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَةً: وَ سَمِعْتُهُ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم يَرْوِيهِ مِثْلَ مَا ذَكَرَ بُكَيْرٌ الْمَعْنَى سَوَاءٌ وَلَسْتُ أَحْفَظُهُ بِحُرُوفِهِ وَ تَفْصِيلِهِ إِلَّا مَعْنَاهُ.
قَالَ: فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِزُرَارَةَ، فَقَالَ: صَدَقَا هُوَ وَ اللَّهِ الْحَقُّ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ وَأَبِي أَيُّوبَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ فِي امْرَأَةٍ مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَهَا لِأُمِّهَا وَإِخْوَةً وَأَخَوَاتِ لِأَبيهَا؟
آن مرد به امام باقر علیه السلام عرض کرد خداوند مرا فدای شما نماید! هیچ چیزی برای او منظور نشده است. نظر شما چیست؟
فرمود: در صورتی که وارث مادر باشد، برادران پدری و مادری برادران مادری و برادران پدری سهمی ندارند.
عمر بن اذينه می گوید: من این حدیث را از محمد بن مسلم نیز شنیدم، درست مانند همین حدیث بكير بن اعین بود؛ ولی- جز معنای حدیث - الفاظ آن را به طور مفصل حفظ نکرده ام.
من این حدیث را به زراره عرضه نمودم زراره گفت: آن دو راست گفته اند و به خدا سوگند! همان حق است.
5- محمد بن مسلم گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: نظر شما درباره زنی که از دنیا می رود و شوهر و برادران مادری و برادران و خواهران پدری خود را بر جای گذارد چیست؟
فَقَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُم وَلِإِخْوَتِهَا لِأُمِّهَا الثُّلُثُ سَهْمَانِ الذَّكَرُ وَالْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَ بَقِيَ سَهُمْ فَهُوَ لِلْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ، لأَنَّ السِّهَامَ لا تَعُولُ وَ إِنَّ الزَّوْجَ لا يُنْقَصُ مِنَ النَّصْفِ وَلَا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ مِنْ تُلْثِهِمْ، لأَنَّ اللهَ عزوجل يَقُولُ: «فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثَّلْتِ وَ إِنْ كَانَ وَاحِداً فَلَهُ السدس».
وَإِنَّمَا عَلَى اللَّهُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَ إِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ» إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمِّ خَاصَّةٌ ، وَقَالَ فِي آخِرِ سُورَةِ النِّسَاءِ: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ» يَعْنِي بِذَلِكَ أُخْتَاً لِأَبِ وَ أُمَ أَوْ أُخْتَاً لِأَبِ «فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الظُّلُمَانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالاً وَنِسَاءٌ فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» وَهُمُ الَّذِينَ يُزَادُونَ وَ يُنْقَصُونَ.
فرمود: برای شوهر نصف ترکه؛ سه سهم است و برادران مادری یک سوم؛ که دو سهم می شود و پسر و دختر در آن یکسانند و یک سهم می ماند که برای برادران و خواهران پدری است؛ به این صورت که پسر سهمیه دو دختر را دار است؛ زیرا در سهام عول وارد نمیشود و شوهر کمتر از نصف و برادران مادری کمتر از یک سوم ترکه نمی گیرند زیرا خداوند می فرماید: «پس اگر بیش از این باشند، همگی در یک سوم شریکند و اگر یک نفر باشد، یک ششم از آن اوست.»
و همانا منظور خداوند در این فرموده که: «واگر کلاله مردی از او میراث برند یا زنی باشد که دارای برادر یا خواهری باشد، پس برای هر کدام از آنها یک ششم است» تنها برادران و خواهران مادری است.
و در آخر سوره نساء فرمود: «از تو فتوا می خواهند بگو خداوند حکم کلاله را به شما بیان می کند: «اگر مردی بمیرد و بدون فرزند باشد و دارای یک خواهر» پدر و مادری باشد یا خواهر پدری باشد نصف ترکه از آن اوست و در صورتی که این خواهر بدون فرزند باشد آن مرد نیز از او ارث می برد پس اگر دو خواهر باشند دو سوم ترکه از برای آنان است و اگر برادران و خواهرانی باشند پسر، سهمیه دو دختر را دارد و این طایفه کسانی هستند که سهامشان کم و زیاد می شود.
قَالَ: وَ لَوْ أَنَّ امْرَأَةٌ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُخْتَيْهَا لِأُمِّهَا وَأُخْتَيْهَا لِأَبِيهَا كَانَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلاثَةُ أَسْهُم وَ لِأُخْتَيْهَا لِأُمِّهَا الثَّلْتُ سَهْمَانِ وَلِأُخْتَيْهَا لِأَبِيهَا السُّدُسُ سَهْم وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَهُوَ لَهَا؛ لأنَّ الأُخْتَيْنِ مِنَ الأَبِ لَا يُزَادُونَ عَلَى مَا بَقِيَ وَ لَوْ كَانَ أَخٌ لِأَبِ لَمْ يُزَدْ عَلَى مَا بَقِيَ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَادَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ أُخْتَيْنِ وَ زَوْجِ:
فَقَالَ: النِّصْفُ وَالنِّصْفُ.
فَقَالَ الرَّجُلُ: أَصْلَحَكَ اللهُ قَدْ سَمَّى اللهُ لَهُمَا أَكْثَرَ مِنْ هَذَا لَهُمَا الثُّلُثَانِ.
فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِي أَخ وَ زَوْجِ؟
فَقَالَ: النِّصْفُ وَالنِّصَّفُ.
فَقَالَ: أَلَيْسَ قَدْ سَمَّى اللهُ الْمَالَ؟ فَقَالَ: «وَ هُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ».
فرمود: و اگر زنی بمیرد و شوهر و دو خواهر مادری و دو خواهر پدری به جای گذارد شوهر صاحب نصف میراث که سه است خواهد بود و برای خواهران مادری یک سوم؛ دو سهم و برای خواهران پدری یک ششم یک سهم خواهد بود و اگر یک خواهر پدری باشد نیز همین یک سهم را می گیرد؛ زیرا دو خواهر پدری سهمی بیشتر از باقی مانده از میراث نمی گیرند، و اگر برادر پدری باشد باز هم بیشتر از باقی مانده از میراث نخواهد گرفت.
6- بکیر گوید: مردی از امام باقر علیه السلام پرسید:اگر زنی بمیرد و بازماندگان او شوهر و دو خواهرش باشند ارث آنان چگونه خواهد بود؟
فرمود: نصف (از آن شوهر) و نصف (دیگر از آن دو خواهر).
عرض کرد: خداوند کارهای شما را اصلاح !کند خداوند عزوجل که برای دو خواهر بیش از این؛ دو سوم مقرر کرده است.
امام باقر علیه السلام به او فرمود: نظر تو درباره زنی که وارثان او شوهر و یک برادرش باشند چگونه است؟
عرض کرد: نصف و نصف.
فرمود: مگر خداوند میراث را مقرر نکرده و گفته است: (و برادر وارث خواهرش خواهد بود اگر خواهر فرزندی نداشته باشد)؟
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ لِي زُرَارَةُ : مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ تَرَكَ أَبَوَيْهِ وَإِخْوَتَهُ لِأُمِّهِ؟ فَقُلْتُ: لِأُمِّهِ السُّدُسُ وَلِلْأَبِ مَا بَقِيَ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ. وَ قَالَ: إِنَّمَا أُولَئِكَ الْإِخْوَةُ لِلْأَبِ وَالْإِخْوَةُ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ هُوَ أَكْثَرُ لِنَصِيبَهَا إِنْ أَعْطَوُا الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ الثَّلُثَ وَأَعْطَوْهَا السُّدُسَ وَ إِنَّمَا صَارَ لَهَا السُّدُسُ وَ حَجَبَهَا الإِخْوَةُ لِلأَبِ وَالْإِخْوَةُ مِنَ الْآبِ وَ الْأُمِّ ؛ لِأَنَّ الْأَبَ يُنْفِقُ عَلَيْهِمْ فَوُفِّرَ نَصِيبُهُ وَانْتَقَصَتِ الأُمُّ مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ ، فَأَمَّا الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ فَلَيْسُوا مِنْ هَذِهِ فِي شَيْءٍ لا يَحْجُبُونَ أُمَّهُمْ مِنَ الثَّلْثِ.
قُلْتُ : فَهَلْ تَرتُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ شَيْئاً؟
قَالَ: لَيْسَ فِي هَذَا شَكٍّ إِنَّهُ كَمَا أَقُولُ لَكَ.
علی بن سعید گوید: زراره به من گفت: درباره مردی که پدر و مادر و برادران مادری اش را بر جای می گذارد چه می گویی؟
گفتم: مادر یک ششم می گیرد و باقی مانده برای پدر است؛ پس اگر میت برادرانی داشته باشند. مادر یک ششم می گیرد.
هم چنین زراره گفت: همانا اینان برادران پدری و برادران مادری هستند که سهم بیشتری دارند اگر به برادران مادری یک سوم دهند و به مادر یک ششم، و همانا به این خاطر به یک ششم تغییر می یابد و برادران پدری و مادری مانع او می گردند که پدر و خرج برادران میت را میدهد بنا بر این سهمش افزون می شود به همین خاطر از سهم مادر کاسته می گردد اما برادران مادری در این مسأله دخالتی ندارند و مانع مادر از یک سوم نمی گردند.
گفتم: بنا بر این برادران مادری از مادر ارثی می برند؟
زراره گفت: در این مسأله هیچ شکی نیست؛ مسأله به همان صورت است که برای تو گفتم.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ:
قُلْتُ لِزْرَارَةَ: إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ الْإِخْوَةَ لِلْأَبِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلأَبِ وَ الْأُمُ يُزَادُونَ وَيُنْقَصُونَ، لأَنَّهُنَّ لا يَكُنَّ أَكْثَرَ نَصِيباً مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ لَوْ كَانُوا مَكَانَهُنَّ، لأَنَّ اللهَ عزوجل يَقُولُ: إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ يَقُولُ: يَرِثُ جَمِيعَ مَالِهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ، فَأَعْطَوْا مَنْ سَمَّى اللهُ لَهُ النِّصْفَ كَمَلاً وَ عَمَدُوا فَأَعْطَوُا الَّذِي سَمَّى اللَّهُ لَهُ الْمَالَ كُلَّهُ أَقَلَّ مِنَ النِّصْفِ وَ الْمَرْأَةُ لا تَكُونُ أَبَداً أَكْثَرَ نَصِيباً مِنْ رَجُلٍ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا.
قَالَ: فَقَالَ زُرَارَةُ: وَهَذَا قَائِمٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَهُ لأبيهِ وَ أُمِّهِ.
7- موسى بن بکر گوید: به زراره گفتم: برادرت بکیر بن اعین از امام باقر علیه السلام حدیث آورده است که سهام برادران و خواهران پدری با سهام برادران و خواهران پدری و مادری در نوسان است و کاستی و فزونی دارد؛ چرا که خواهران پدری و خواهران پدری و مادری هیچ گاه از برادران پدری و برادران پدری و مادری سهم بیشتری نخواهند گرفت، اگر فرضاً این برادران در جای آن خواهران قرار گیرند؛ زیرا خداوند عزوجل می فرماید: «اگر مردی بمیرد که او را فرزند نباشد و خواهر پدری وارث او باشد، سهم این خواهر یک نیمه میراث است؛ اگر آن خواهر بمیرد این برادر وارث او خواهد بود ،یعنی همۀ میراث او را صاحب می شود در صورتی که خواهرش فرزند نداشته باشد ولی اهل سنت به خواهری که خداوند یک نیمۀ میراث را به طور کامل به او داده و به این برادرش که خداوند تمام میراث را به او داده کمتر از نصف می دهند؛ با آن که هیچ گاه نصیب زنان از نصیب مردان بیشتر نخواهد بود اگر مردان به جای آن زنان قرار بگیرند.
زراره گفت: این حکم در نزد اصحاب ما نیز چنین است که در این مسئله اختلافی ندارند. عبدالله بن محمد گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم بازماندگان مردی دختر و خواهر پدر و مادری اوست.
فَقَالَ: الْمَالُ كُلُّهُ لِابْنَتِهِ.
قَالَ الْفَضْلُ: إِنَّ اللهَ عزوجل إِنَّمَا جَعَلَ لِلْأُخْتِ فَرِيضَةً إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَقَالَ: «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ»، فَإِذَا كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَلَيْسَ لَهَا شَيْءٌ فَمَنْ أَعْطَاهَا فَقَدْ خَالَفَ اللهَ وَرَسُولَهُ.
وَكَذَلِكَ وُلْدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثًا وَإِنْ سَفَلُوا، فَإِنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لَا يَرِثُونَ مَعَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ لا يَرِثُونَ مَعَ الْوَالِدَيْنِ وَلَا مَعَ أَحَدِهِمَا.
قَالَ الْفَضْلُ: وَ الْعَجَبُ لِلْقَوْمِ أَنَّهُمْ جَعَلُوا لِلأُخْتِ مَعَ الِابْنَةِ النِّصْفَ وَ هِيَ أَقْرَبُ الْأُخْتِ وَأَحْرَى أَنْ تَكُونَ عَلَى مُخَالَفَةِ الْكِتَابِ وَ لَمْ يَجْعَلُوا لِابْنَةِ الِابْنِ مَعَ الابْنَةِ نِصْفاً وَ هِيَ أَقْرَبُ مِنَ الْأُخْتِ وَأَحْرَى أَنْ تَكُونَ عَصَبَةٌ مِنَ الْأُخْتِ، كَمَا أَنَّ ابْنَ الابْنِ مَعَ الْأخ هُوَ الْعَصَبَةُ دُونَ الْأَخ وَ لا يَجْعَلُونَ أَيْضاً لَهَا الثُّلُثَ حَتَّى كَأَنَّهَا ابْنَةٌ مَعَ ابْنَةِ ابْنِ كَمَا جَعَلُوا لِلْأُخْتِ النَّصْفَ كَأَنَّهَا أَخٌ مَعَ الِابْنَةِ.
فرمود: همه اموال برای دختر او است.
فضل گوید: به راستی که خداوند عزوجل هرگاه که میت بدون فرزند باشد، برای خواهر سهمی معین نمود و فرمود: «اگر مردی بمیرد که فرزندی نداشته باشد و دارای خواهری باشد، نصف ترکه از آن خواهرش خواهد بود پس هرگاه میت فرزند داشته باشد خواهر سهمی ندارد. پس هر کس که به این خواهر سهمی بپردازد به راستی که با خدا و رسولش مخالفت نموده است. و هم چنین فرزند ،فرزند چه پسر باشند و چه دختر گرچه- در درجه های پایین باشد- همین حکم را دارند پس برادران و خواهران با وجود فرزند ارثی نخواهند داشت و هم چنین برادران و خواهران با وجود والدین و هم چنین با وجود یکی از والدین- ارث نمی برند. فضل گوید: شگفتا از اهل تسنن که با وجود دختر برای خواهر نصف میراث را قرار داده اند در حالی که دختر از خواهر به میت نزدیکتر است و حکم آنان به مخالفت با قرآن سزاوارتر است؛ ولی با وجود دختر برای دختر ،پسر نصف میراث قرار نداده اند در حالی که دختر پسر از خواهر به میت نزدیکتر است و شایسته است که عصبه خواهر شود، همان طور که با وجود برادر پسر پسر عصبه شمرده می شود؛ نه برادر و هم چنین برای او یک سوم نیز قرار نداده اند به حدی که او مانند دختری همراه دختر پسر است، همان طور که برای خواهر نصف قرار دادند مانند این که او برادری همراه دختر است.
فَلَيْسَ لَهُمْ فِي أَمْرِ الْأُخْتِ كِتَابٌ وَ لا سُنَّةٌ جَامِعَةً وَ لَا قِيَاسٌ. وَابْنَةُ الابْنِ كَانَتْ أَحَقُّ أَنْ تُفَضَّلَ عَلَى الْأُخْتِ مِنَ الْأُخْتِ [ أَنْ تُفَضَّلَ عَلَى ابْنَةِ الِابْنِ إِذَا كَانَتِ ابْنَةُ الابْنِ ابْنَةَ الْمَيِّتِ وَالْأُخْتُ ابْنَةُ الْأُمِّ وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ.
قَالَ: وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتُ لِأَبِ وَأُمِّ وَ يَرِثُونَ كَمَا يَرِثُونَ وَ يَحْجُبُونَ كَمَا يَحْجُبُونَ وَهَذَا مُجْمَعٌ عَلَيْهِ.
إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ أَحَاً لِأَبِ [وَ] أَمْ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ وَ كَذَلِكَ إِنْ كَانَا أَخَوَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ.
وَإِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبِ وَأُمَ فَلَهَا النِّصْفُ بِالتَّسْمِيَةِ وَ الْبَاقِي مَرْدُودٌ عَلَيْهَا لِأَنَّهَا أَقْرَبُ الْأَرْحَامِ وَ هِيَ ذَاتُ سَهُم وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَلَهُنَّ الثُّلْتَانِ بِالتَسْمِيَةِ وَ الْبَاقِي يُرَدُّ عَلَيْهِنَّ بِسِهَامِ ذَوِي الْأَرْحَامِ.
وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأَبِ وَ أَمْ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ.
پس آنان در باره مسأله خواهر، نه کتابی، نه سنت جامعی و نه قیاسی دارند و دختر پسر از خواهر- اگر بر دختر پسر برتری داده شود- سزاوارتر است که بر او برتری داده شود؛ و خداوند کمک رسان است.
فضل گوید: هرگاه برادران و خواهران پدر و مادری نباشند، برادران و خواهران پدری به جای آنها می نشینند و مانند آنان ارث می برند و مانند آنان مانع ارث می شوند و این مسأله اجماعی است.
اگر مردی بمیرد و برادر پدر و مادری بر جای نهد همه اموال برای اوست و هم چنین اگر دو برادر یا بیشتر باشند اموال به صورت یکسان بین آنها تقسیم می شود. و اگر خواهر پدر و مادری بر جای گذارد، نصف ترکه به واسطه صاحب سهم بودن از آن اوست و بقیه آن به او بازگردانده می شود؛ زیرا نزدیکترین خویشاوند و صاحب سهام است. و هم چنین اگر دو خواهر یا بیشتر بر جای گذارد دو سوم به واسطه صاحب سهام بودن و مابقی به واسطه سهام خویشاوندان به آنان پرداخت می گردد. و اگر برادران و خواهران پدر و مادری باشند، اموال به صورت «سهمیه پسر دو برابر دختر» بین آنان تقسیم می گردد.
وَكَذَلِكَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَالْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٌ لِأَبِ وَأُمّ.
وَإِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبِ وَ أُمّ وَ أَخاً لِأَبِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْأَخُ لِلأَبِ وَلا تَرِثُ الإِخْوَةُ مِنْ الْأَبِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً مَعَ الْإِخْوَةِ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثًا فَإِنْ تَرَكَ أُخْتَاً لِأَبِ وَأُمَ وَأُخْتاً لِأَبِ فَالْمَالَ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلأَبِ وَالْأُمِّ.
وَإِن تَرَكَ أَخَتَاً لِأَبِ وَأُمَ وَ أَخاً لِأَبِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلْآبِ والأُمِّ يَكُونُ لَهَا اً النَّصْفُ بِالتَسْمِيَةِ وَ يَكُونُ مَا بَقِيَ لَهَا وَهِيَ أَقْرَبُ أُولِي الْأَرْحَامِ لِأَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
أَعْيَانُ بَنِي الْأَبِ أَحَقُّ بِالْمِيرَاتِ مِنْ وُلْدِ الْعَلَّاتِ.
وَهَذَا مُجْمَعٌ عَلَيْهِ مِنْ قَوْلِهِ الله. وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبِ وَ أُمّ وَ أَخاً لِأُمّ فَلِلأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ وَالْأُم وَإِنَّمَا تَسْقُطُ الإِخْوَةُ مِنَ الْآبِ ، لِأَنَّهُمْ لا يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَالأمْ، إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبِ وَ أُمّ كَمَا يَقُومُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ، إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبِ وَأُمّ.
و هم چنین برادران و خواهران پدری در زمانی که برادران و خواهران پدر و مادری نباشند به جای آن ها هستند.
و اگر برادر پدر و مادری و برادر پدری بر جای نهد همه اموال برای برادر پدر و مادری است و برادر پدری ساقط می گردد و برادران و خواهران پدری با وجود برادران و خواهران پدر و مادری ارث نمی برند.
و اگر خواهر پدر و مادری و خواهر پدری بر جای نهد، همه اموال برای خواهر پدر و مادری است و اگر خواهر پدر و مادری و برادر پدری بر جای نهد اموال برای خواهر پدر و مادری است به این صورت که نصف اموال با واسطه صاحب سهام بودن بقیه آن نیز برای اوست و او نزدیکترین خوشاوندان است؛ زیرا پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «فرزندان شخص که از یک مادر هستند از فرزندانی که از مادرهای مختلف اند به میراث سزاوار ترند». و این مسأله اجماعی است که از فرمایش پیامبر صلی الله علیه واله به دست آمده است.
و اگر برادر پدر و مادری و برادر مادری بر جای نهد یک ششم برای برادر مادری است و بقیه آن برای برادر پدر و مادری و همانا برادران پدری به این جهت ساقط می شوند که آنها به جای برادران پدر و مادری نمی نشینند؛ آن طور که برادران پدری جایگزین برادران پدر و مادری می شوند.
وَإِن تَرَكَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأَبِ وَ أَمْ وَ أَحَاً وَ أَخْنَا لِأُمَ فَلاحَ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمُ الثُّلْث بَيْنَهُمَا بِالسَّوِيَّةِ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
وَإِن تَرَكَ أُخْتاً لِأَبِ وَأُمّ وَأَحَا وَ أُخْتَا لِأُمّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ لِلأُمِّ النُّلْتُ وَلِلْأُخْتِ لِلأَبِ وَالْأُمُ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا. وَإِنْ تَرَكَ إِخْوَةً لِأُمِّ وَ أَحَاً لِأَبِ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمَّ النُّلْتُ الذَّكَرُ وَ الْأُنثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ.
وَ إِن تَرَكَ أَعْتَيْنِ لِأَبِ وَأُمَ وَ أَحَاً لِأَمْ أَوْ أَحْيَا لِأَمَ فَلِلأُخْتَيْنِ لِلْآبِ وَالْأُمِّ الثُّلَتَانِ وَلِلْأَخِ أَوِ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمْ.
و اگر برادران و خواهران پدر و مادری و یک برادر و خواهر مادری بر جای گذارد، یک سوم برای برادر و خواهر مادری است که به صورت مساوی بین آنان تقسیم گردد.و باقی مانده میراث بین برادران و خواهران پدر و مادری به صورت سهمیه پسر دو برابر خواهر» تقسیم می گردد.
و اگر خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر مادری بر جای نهد یک سوم برای برادر و خواهر مادری است و نصف برای خواهر پدری و مادری و باقی مانده میراث به نسبت سهام هر کدام به آنان باز گردانده می شود.
و اگر برادران مادری و برادر پدری بر جای گذارد یک سوم برای برادران مادری است که پسر و دختر در آن حقی یکسان دارند و باقی مانده از آن برادر پدری است. و اگر دو خواهر پدر و مادری و برادر مادری و یا خواهر مادری بر جای گذارد، دو سوم برای خواهران پدر و مادری و یک ششم برای برادر یا خواهر مادری است. و باقی مانده به نسبت سهام هر کدام به آنان باز گردانده می شود.
و إِن تَرَكَ أَخْنَا لِأَبِ وَأُمَ وَإِخْوَةً لأم وابن أخ لأب وَأَمْ فَلِلإخْوَة مِنَ الأُم الثلث وَلِلْأَخْتِ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِنَّ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِنَّ وَ يَسْقُطُ ابْنُ الأخ الأب والأم.
وَإِنْ تَرَكَ أَحَاً لِأَبِ وَ ابْنَ أَحْ لِأَبِ وَ أُمّ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلْأَبِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنٍ وَ قَرَابْتَهُمَا مِنْ جِهَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَا يُشْبِهُ هَذَا أَحَاً لِأُمَ وَابْنَ أَخَ لِأَبِ، لِأَنَّ قَرَابَتَهُمَا مِنْ جهَتَيْنِ فَيَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ جِهَةِ قَرَابَتِهِ.
وَإِن تَرَكَ ثَلاثَةَ بَنِي إِخْوَةٍ مُتَفَرِّقِينَ فَلَابْنِ الْأَخِ لِلأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ الْأَخ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْبَاقُونَ، وَبَنُو الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ بَنَاتُ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ بَنِي الْإِخْوَةِ وَ بَنَاتِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَنُو إِخْوَةٍ وَ أَخَوَاتٍ لِأَبِ وَأُمّ. فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخَ لِأَبِ وَأُمِّ وَ ابْنَ أَحْ لِأُمِّ فَلَابْنِ الْأَخِ لِلْأُمُ السُّدُسُ نَصِيبُ أُمِّهِ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمَّ نَصِيبُ أَبِيهِ.
و اگر خواهر پدر و مادری و برادران مادری و پسر برادر پدر و مادری بر جای گذارد، یک سوم برای برادران مادری و نصف برای خواهر پدر و مادری است و باقی مانده آن به نسبت سهام هر کدام به آنان باز گردانده میشود وارث پسر برادر پدر و مادری ساقط می گردد.
و اگر برادر پدری و پسر برادر پدر و مادری بر جای نهد همه میراث برای برادر پدری است؛ زیرا یک نسل به میت نزدیکتر است و خویشاوندی آن دو از یک جهت است. پس هر کدام سهمی که جهت خویشاوندی اش را دارد می گیرد.
و اگر سه پسر برادر که از برادرهای مختلف اند بر جای گذارد، یک ششم برای پسر برادر مادری است و باقی مانده برای پسر برادر پدر و مادری است و بقیه وراث ساقط می گردند.
و هنگامی که پسران برادران و دختران خواهران پدر و مادری نباشند، پسران و دختران برادران و خواهران پدری جایگزین آنها می شوند پس اگر پسر برادر پدر و مادری و پسر برادر مادری بر جای نهد، یک ششم برای پسر برادر مادری است که مادرش است سهم و باقی مانده از آن پسر برادر پدر و مادری است است که سهم پدرش است.
وَكَذَلِكَ ابْنَةُ أُخْتِ مِنَ الْأُمِّ وَ بِنْتُ الْأُخْتِ مِنَ الْآبِ وَ الْأُمِّ يَقُمْنَ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَقَامَ أُمِّهَا وَ تَرِثُ مِيرَاثَهَا.
وَ إِنْ تَرَكَ أَحَاً لِأُم وَ ابْنَ أَخِ لِأَبِ وَ أُمِّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمَّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَإِبْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لِأَنَّهُ يَقُومُ مَقَامَ أَبِيهِ.
فَإِنْ تَرَكَ أَحَاً لِأُمّ وَ ابْنَةَ أَخِ لِأَبِ وَأُمّ فَلِلأَخِ لِلأُمِّ السُّدُسُ وَ لِابْنَةِ الْأَخِ مِنَ الْأَبِ وَ الأم النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهَا لِأَنَّهَا تُرِثُ مِيرَاثَ أَبِيهَا.
وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخِ لِأَبِ وَ أُمِّ وَ ابْنَةَ أَخِ لِأَبِ وَ أُمِّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظٌ الانثیین.
فَإِن تَرَكَ ابْنَ أَحْ لِأُمِّ وَ ابْنَ ابْنِ أَحْ لِأَبِ فَلَابْنِ الْأَخِ لِلْأُمَّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ ابن الأخ لِلأَبِ يَأْخُذُ كُل وَاحِدٍ مِنْهُمَا حِصَّةَ مَنْ يَتَقَرَّبُ بِهِ.
وَ كَذَلِكَ إِنَّ تَرَكَ ابْنَ أَحْ لِأُمِّ وَ ابْنَ ابْنِ [ابْنِ] أَخِ لِأَبِ فَلَابْنِ الْأَخِ لِلْأُمَّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ ابْنِ [ابْنِ] الْأَخِ لِلْأَبِ.
و هم چنین دختر خواهر مادری و دختر خواهر پدر و مادری هر کدام جایگزین مادر خود می شوند و میراث او را می گیرند.
و اگر برادر مادری و پسر برادر پدر و مادری بر جای گذارد یک ششم برای برادر مادری است و باقی مانده از آن پسر برادر پدر و مادری است؛ زیرا او به جای پدرش می نشیند. پس اگر برادر مادری و دختر برادر پدر و مادری بر جای گذارد، یک ششم از آن برادر مادری و نصف برای دختر برادر پدر و مادری است و باقی مانده نیز به دختر برادر بازگردانده می شود؛ زیرا او میراث پدرش را می گیرد.
و اگر پسر برادر و مادری و دختر برادر پدر و مادری بر جای نهد، اموال بین آنان تقسیم می شود به این صورت که پسر دو برابر دختر می گیرد.
و اگر پسر برادر مادری و پسر پسر برادر پدری برجای نهد، برای پسر برادر مادری یک ششم و باقی مانده ترکه از آن پسر پسر برادر پدری خواهد بود که هر کدام سهم خود را به سبب خویشاوندی می گیرند.
پس اگر پسر برادر مادری و پسر پسر پسر برادر پدری بر جای نهد یک ششم برای پسر برادر مادری است و بقیه آن برای پسر پسر پسر برادر پدری است.
وَإِنْ تَرَكَ ابْنَةَ أَخِيهِ وَ ابْنَ أُخْتِهِ فَلَإِبْنَةِ أَخِيهِ الثُّلْتَانِ نَصِيبُ الْأَخِ وَ لِابْنِ أُخْتِهِ الثُّلْتُ نَصِيبُ الْأُخْتِ.
وَإِنْ تَرَكَ أَخْنَا لِأُمَ وَ ابْنَ أُخْتِ لِأَبِ وَأُمَ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمُ السُّدُسُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا.
فَإِنْ تَرَكَ أُخْتَيْنِ لِأُمَ وَ ابْنَ أُخْتِ لِأَبِ وَأُمَ فَلِلْأُ خَتَيْنِ لِلْأُمِّ الثَّلْتُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ الثُّلُثَانِ بَيْنَهُمَا.
وَكَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَاً لِأُمَ وَ بَنِي أَخَوَاتٍ لِأَبِ وَأُمِّ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَلِبَنِي الْأَخَوَاتِ لِلأَبِ وَ الْأُمِّ الثَّلْتَانِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمْ وَلَا يُشْبِهُ هَذَا وُلدَ الْوَلَدِ، لأَنَّ وُلدَ الْوَلَدِ هُمْ وَلَدٌ؛ يَرِثُونَ مَا يَرِثُ الْوَلَدُ وَ يَحْجُبُونَ مَا يَحْجُبُ الْوَلَدُ، فَحُكْمُهُمْ حُكْمُ الْوَلَدِ وَ وُلْدُ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لَيْسُوا بِإِخْوَةٍ وَ لَا يَرِثُونَ فِي كُلِّ مَوْضِع مَا يَرِثُ الْإِخْوَةُ وَ لا يَحْجُبُونَ مَا تَحْجُبُ الْإِخْوَةُ ؛ لِأَنَّهُ لا يَرِثُ مَعَ أَخ لأَبِ وَلا يَحْجُبُونَ الْأُمَّ وَلَيْسَ سَهُمُهُمْ بِالتَّسْمِيَةِ كَسَهُمُ الْوَلَدِ إِنَّمَا يَأْخُذُونَ مِنْ طَرِيقِ سَبَبِ الْأَرْحَامِ وَ لا يُشْبِهُونَ أَمْرَ الْوَلَدِ.
و اگر دختر برادر و پسر خواهرش را بر جای نهد دو سوم سهم دختر برادر است که سهم برادر می باشد و یک سوم سهم پسر دختر است که سهم خواهر می باشد.
و اگر خواهر مادری و پسر خواهر پدر و مادری بر جای می نهد، یک ششم برای خواهر مادری است و نصف برای پسر خواهر پدر و مادری و باقی مانده ترکه به نسبت ترکه به نسبت سهام هر کدام به آنها بر گردانده می شود.
پس اگر دو خواهر مادری و یک پسر خواهر پدر و مادری بر جای نهد، یک سوم برای دو خواهر سوم مادری و دو سوم از آن پسر خواهری است.
و هم چنین اگر خواهر مادری و پسران خواهران پدر و مادری بر جای نهد، یک ششم برای خواهر مادری دو سوم برای پسران خواهران پدر و مادری خواهد بود؛ به این صورت که پسران سهمیه دو دختر را دارند و باقی مانده اموال به پسران خواهران برگردانده می.شود این مسأله مانند مسأله فرزندان فرزند نیست، زیرا فرزندان فرزند، فرزند محسوب می شوند و همانند فرزند ارث میبرند و مانع ارث بری می شوند بنا بر این حکم فرزند را دارند اما فرزندان برادران و خواهران برادر میت نیستند و در هر جایی که برادران ارث می برند ارث نمی برند و در تمام مواردی که برادران مانع ارث بری می شوند مانع نمی گردند؛ زیرا آنها با وجود برادر پدری ارث نمی برند و مانع ارث بری مادر میت نیز نمی گردند و سهم آنان مانند سهم فرزندان مشخص شده نیست؛ همانا از طریق خویشاوندی ارث می برند و مسأله آنان شبیه مسأله فرزندان نیست.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ أَحْ لِأُمِّ وَ ابْنَةَ ابْنِ أَحْ لِأُمِّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَحْ لِأَبِ وَأُمِّ وَ ابْنَةَ ابْنُ أَحْ لِأَبِ وَأُمَّ.
فَإِنْ كَانَتْ بِنْتُ الْأَخِ وَابْنُ الْأَخِ أَبُوهُمَا وَاحِداً فَلَابْنِ بِنْتِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلث و لابْنَةِ ابْن الأخ الثُّلُثَانِ.
وَ إِنْ كَانَ أَبُو ابْنَةِ الْأَخِ غَيْرَ أَبِي ابن الْأَخِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ يَرِثُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِيرَاثَ جَدِّهِ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَحْ لِأَبِ وَ أُمِّ وَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَحْ لِأَبِ وَأُمَ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ. فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخِ لِأُمِّ وَ ابْنَ ابْنَةِ أَحْ لِأَبِ فَلَابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ.
وَإِن تَرَكَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَحْ لِأَبِ وَأُم وَابْنَةَ الأَخِ لِأُمَ فَلَابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمُ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنَةِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمّ.
پس اگر پسر پسر برادر مادری و دختر پسر برادر پدر و مادری بر جای گذارد اموال بین آنان به دو نیم تقسیم می گردد.
پس اگر پسر دختر برادر پدر و مادری و دختر پسر برادر پدر و مادری بر جای نهد، اگر دختر برادر و پسر برادر پدرشان یکی باشد، یک سوم برای پسر دختر برادر و دو سوم برای دختر پسر برادر است و اگر پدر دختر برادر پدر پسر برادر نباشد اموال بین پسر و دختر به دو نیم تقسیم می گردد؛ هر کدام میراث پدربزرگ خود را می گیرند.
پس اگر پسر دختر برادر پدر و مادری و دختر دختر برادر پدر و مادری بر جای نهد؛ اگر مادرشان یکی باشد اموال به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر بین آنها تقسیم می گردد و اگر مادرشان یکی نباشد اموال بین آنها به دو نیم تقسیم می شود.
پس اگر پسر دختر برادر مادری و پسر دختر برادر پدری بر جای نهد یک ششم برای پسر دختر برادر مادری است و باقی مانده میراث از آن پسر دختر برادری پدری خواهد بود.
و اگر دختر دختر برادر پدر و مادری و دختر برادر مادر بر جای گذارد، یک ششم برای دختر برادر مادری و باقی مانده از آن دختر دختر برادر پدر و مادری است.
وَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أُخْتِ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا عَلَى ثَلاثَةٍ لِابْنِ ابْنِ الْأُخْتِ الثَّلُثَانِ وَ لِابْنِ ابْنَةِ الْأُخْتِ الثَّلْتُ إِن كَانَتِ الْأُمُّ وَاحِدَةً.
فَإِنْ كَانَا مِنْ أُخْتَيْنِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
وإِن ترك ابن أخت لأب وأم وابنة أخت لأبِ وَأُمَ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتِ أُخْرَى لِأَبِ وَ أَمْ، فَإِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنَةِ الْأُخْتِ وَ ابْنِ الْأُخْتِ وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ سَقَطَ ابْنُ ابْنِ الْأُخْتِ الْأُخْرَى، وَإِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنِ الْأُخْتِ غَيْرَ أُمِّ ابْنَةِ لأُخْتَ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
(23)
بَابُ الْجَدِّ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام َعنْ فَرِيضَةِ الْجَدِّ.
و اگر پسر دختر خواهر و پسر پسر خواهر بر جای میگذارد اموال بین آنها به سه قسمت تقسیم می گردد: دو سوم از آن پسر پسر خواهر و یک سوم از آن پسر دختر خواهر است؛ درصورتی که مادرشان یکی باشد پس اگر از دو خواهر باشند، اموال بین آنها به دو نیم تقسیم می شود.
و اگر پسر خواهر پدر و مادری و دختر خواهر پدر و مادری و پسر پسر خواهر دیگر پدر و مادری بر جای گذارد، اگر مادر دختر خواهر و پسر خواهر، یکی باشد، اموال بین آن دو به صورت سهمیه پسر دو برابر «دختر تقسیم می شود و پسر پسر خواهر دیگر، ساقط می گردد و اگر مادرشان یکی نباشد اموال بین آن دو به دو نیم تقسیم می شود.
بخش بیست و سوم
میراث پدر بزرگ
1- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام درباره میراث پدربزرگ پرسیدم.
فَقَالَ: مَا أَعْلَمُ أَحَداً مِنَ النَّاسِ قَالَ فِيهَا إِلَّا بِالرَّأْيِ إِلَّا عَلِيٌّ هِ ۖ فَإِنَّهُ قَالَ فِيهَا بِقَوْلِ رَسُولِ اللهِ صلی الله و علیه واله.
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام مِثْلَهُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ وَ الْفُضَيْلِ وَ مُحَمَّدٍ وَ بُرَيْدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
إِنَّ الْجَدَّ مَعَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ يَصِيرُ مِثْلَ وَاحِدٍ مِنَ الْإِخْوَةِ مَا بَلَغُوا. قَالَ: قُلْتُ: رَجُلٌ تَرَكَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَجَدَّهُ، أَوْ قُلْتُ: تَرَكَ جَدَّهُ وَأَخَاهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ.
قَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا وَ إِنْ كَانَا أَخَوَيْنِ أَوْ مِائَةَ أَلْفِ فَلَهُ مِثْلُ نَصِيبٍ وَاحِدٍ مِنَ الْإِخْوَةِ.
فرمود: هر که درباره میراث پدر بزرگ فتوا داده است به رأی شخصی خود فتوا داده است، جز امیر مؤمنان علی علیه السلام که فتوای او بر اساس سخن پیامبر خدا است.
2- زراره گوید: امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
پدر بزرگ پدری در ردیف برادران پدری قرار می گیرد و مانند یک برادر ارث می برد، هر چند تعداد برادران بالا رود.
عرض کردم اگر کسی بمیرد و وارثان او فقط یک برادر پدری و مادری با یک جد پدری باشند (میراث جد چگونه خواهد بود؟)
فرمود: تمام میراث به نسبت مساوی بین آن دو تقسیم می شود و اگر دو برادر باشند یا صد هزار برادر باشند جد مانند یک تن از آن صد هزار سهم خواهد برد.
قَالَ: قُلْتُ: رَجُلٌ تَرَكَ جَدَّهُ وَ أُخْتَهُ.
فَقَالَ: لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ إِنْ كَانَتَا أُخْتَيْنِ فَالنِّصْفُ لِلْجَدِّ وَ النِّصْفُ الْآخَرُ لِلأُخْتَيْنِ، وَ إِنْ كُنَّ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَعَلَى هَذَا الْحِسَابِ وَإِنْ تَرَكَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأَبِ وَ أُمّ أَوْ لأَبِ وَ جَدَا فَالْجَدُّ أَحَدُ الْإِخْوَةِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ قَالَ زُرَارَةُ: هَذَا مِمَّا لا يُؤْخَذُ عَلَى فِيهِ قَدْ سَمِعْتُهُ مِنْ أَبِيهِ وَ مِنْهُ قَبْلَ ذَلِكَ، وَلَيْسَ عِنْدَنَا فِي ذَلكَ شَكٍّ ذَلِكَ شَكٍّ وَلا اخْتِلافٌ.
3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:
الْجَدُّ يُقَاسِمُ الإخْوَةَ مَا بَلَغُوا وَ إِنْ كَانُوا مِائَةَ أَلْفِ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ وَأُخْتَهُ وَ جَدَّهُ.
قَالَ: هَذِهِ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْهُم لِلْمَرْأَةِ الرِّبعُ وَلِلْأُخْتِ سَهُمْ وَ لِلْجَدِّ سَهْمَانِ.
عرض کردم: اگر کسی بمیرد و بازماندگان او فقط یک جد و یک خواهر باشند، چطور؟
فرمود: برای یک مرد برابر با سهم دو زن؛ و اگر یک جد باشد با دو خواهر، یک نیمۀ میراث از آن جد و نیمۀ دیگر از آن دو خواهر خواهد بود و اگر خواهران او بیشتر باشند، بر همین مقیاس سهم خود را می برند و اگر کسی بمیرد و چند خواهر و برادر پدری و مادری یا چند خواهر و برادر پدری با یک جد داشته باشد، جد او نیز مانند یکی از برادران ارث می برد و همۀ میراث بین آنان به مقیاس مرد دو برابر زن تقسیم می شود.
زراره می گوید: در این فتوا هیچ کس بر من ایرادی ندارد؛ من این فتوا را از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام و از خود امام صادق علیه السلام شنیده ام ما در این مسئله تردید و اختلافی نداریم.
3- اسماعیل جعفی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: پدر بزرگ در تقسیم ارث با برادران میت شریک می گردد؛ هر تعدادی که باشند؛ گرچه صد هزار نفر باشند.
4- ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که بمیرد و زن، خواهر و جدش وارثان او باشند، فرمود:
باید همۀ میراث را به چهار قسمت تقسیم کنند یک چهارم به زن، یک سهم به خواهر و دو سهم به جدش بدهند.
5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ فِي سِتَّةِ إِخْوَةٍ وَ جَدٍ قَالَ: لِلْجَدِّ السُّبُعُ.
6- وَ عَنْهُ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ مُشْمَعِلُ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي رَجُلٍ تَرَكَ خَمْسَةَ إِخْوَةٍ وَ جَدّاً.
قَالَ: هِيَ مِنْ سِتَّةٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ سَهُمْ.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: الْإِخْوَةُ مَعَ الْجَدِّ يَعْنِي أَبَا الْأَبِ يُقَاسِمُ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأَبِ يَكُونُ الْجَدُّ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ مِنَ الذُّكُورِ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
5- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
اگر شش برادر با یک جد وارث کسی باشند سهم جد یک هفتم میراث است.
6- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که بمیرد و وارثان او فقط پنج برادر و یک جد باشند، فرمود:
میراث را به شش قسمت مساوی تقسیم می کنند و به هر کدامشان یک سهم می دهند.
7- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
برادران پدری با پدر بزرگ پدری سهیم و شریک میشوند و پدر بزرگ پدری همانند یک تن از برادران پدری ارث خواهد برد.
8- زراره گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ تَرَكَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ جَدَّهُ.
قَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ وَ لَوْ كَانَا أَخَوَيْنِ أَوْ مِائَةٌ كَانَ الْجَدُّ مَعَهُمْ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ لِلْجَدِّ مَا يُصِيبُ وَاحِداً مِنَ الْإخْوَة
قَالَ: وَإِنْ تَرَكَ أُخْتَهُ فَلِلْجَدُّ سَهْمَانِ وَلِلْأُخْتِ سَهُمْ وَ إِنْ كَانَتَا أُخْتَيْنِ فَلِلْجَدِّ النِّصْفُ وَلِلْأُخْتَيْنِ النِّصْفُ.
قَالَ: وَإِن تَرَكَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ مِنْ أَبِ وَ أُمِّ كَانَ الْجَدُّ كَوَاحِدٍ مِنَ الْإِخْوَةِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
9- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِنَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ وَ أُخْتَهُ وَ جَدَّهُ قَالَ:
هَذَا مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْهُم لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَلِلْأُخْتِ سَهُمْ وَ للْجَدِّ سَهْمَانِ.
10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ وَجَمِيلِ ابْنِ دَرَّاج عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْجُعْفِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
الْجَدُّ يُقَاسِمُ الْإِخْوَةَ مَا بَلَغُوا وَ إِنْ كَانُوا مِائَةَ أَلْفِ.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی بمیرد و وارثان او فقط یک برادر پدری و مادری با پدر بزرگ پدری باشند (سهام آنان چگونه خواهد بود؟)
فرمود: همه میراث به تساوی بین آن دو تقسیم میشود و اگر دو برادر یا صد برادر باشند، جد پدری در ردیف آنان قرار میگیرد و همانند یک تن از برادران میت ارث می برد.
فرمود: اگر کسی بمیرد و بازماندگان او خواهر و پدر بزرگ باشند، برای جد دو سهم و برای خواهر یک سهم خواهد بود و اگر دو خواهر باشند، یک نیمه میراث از آن جد و نیمۀ دیگر از آن دو خواهر خواهد بود.
فرمود: اگر بازماندگان کسی برادران و خواهران تنی باشند، پدر بزرگ همانند یک برادر در کنار آنان قرار می گیرد و سهم هر مرد برابر سهم دو زن خواهد بود.
9 - ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که از دنیا می رود و همسر، خواهر و جد خود را بر جای می گذارد فرمود:
این مسأله از چهار سهم محاسبه می شود: زن یک چهارم، خواهر، یک سهم و جد دو سهم ارث می برد.
10- اسماعيل بن عبدالرحمان جعفی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:
پدر بزرگ با برادران در یک مقیاس شریک می شود، هر تعدادی باشند، گرچه صد هزار باشند.
قَالَ:
11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَخٌ لِأَبِ وَ جَدٌ.
قَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا سَوَاءٌ.
(24)
بَابُ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدِّ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لا عَنْ رَجُلٍ تَرَكَ أَخَاهُ لِأُمِّهِ لَمْ يَتْرُكُ وَارِثاً غَيْرَهُ.
قَالَ: الْمَالُ لَهُ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ مَعَ الْأَخِ لِلْأُمِّ جَدِّ؟
قَالَ: يُعْطَى الْأَخْ لِلْأُمَّ السُّدُسَ وَ يُعْطَى الْجَدُّ الْبَاقِي.
11- عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم برادر پدری در کنار پدر بزرگ چگونه ارث می برد؟
فرمود: تمام میراث به تساوی بین آن دو تقسیم می شود.
بخش بیست و چهارم
میراث برادران مادری با پدر بزرگ
1- ابن سنان گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی بمیرد و وارث او فقط برادر مادری باشد (چه حکمی دارد؟)
فرمود: همه میراث از آن او خواهد بود.
عرض کردم: اگر در کنار این برادر مادری پدر بزرگ باشد چه صورت دارد؟
فرمود: برادر مادری یک ششم و باقی مانده را پدر بزرگ به ارث می برد.
قلْتُ: فَإِن كَان الأخ لأب و جد.
قَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا سَوَاءً.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاح الْكِنَانِي قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدِّ.
قَالَ: الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ فَرِيضَتُهُمُ الثَّلْتُ مَعَ الْجَدَّ.
3- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ مِسْمَع أَبِي سَيَّارٍ قَالَ:
سَأَلَتْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأُمَ وَ جَدّاً. قَالَ: فَقَالَ: الْجَدُّ بِمَنْزِلَةِ الأَخ مِنَ الْآبِ لَهُ الثَّلَثَانِ وَلِلْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمُ الثُّلُثُ فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَوَاءٌ.
عرض کردم: اگر برادر پدری با پدر بزرگ قرار بگیرد (چه صورت دارد؟)
فرمود: همۀ میراث به تساوی بین آنان تقسیم می شود.
2- ابو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره برادران مادری که همراه جد هستند پرسیدم.
فرمود: سهم برادران مادری که همراه جد هستند، یک سوم است.
3- مسمع ابی سیّار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی بمیرد و چند برادر و خواهر مادری با جد پدری وارثان او باشند، چه سهمی می برند؟
فرمود: پدر بزرگ به منزله برادر پدری بوده و دو سوم میراث از آن او خواهد شد و برادران و خواهران مادری سهم مادر خود را که یک سوم است با نسبت برابر شریک می شوند.
4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:
أَعْطِ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمِّ فَرِيضَتَهُنَّ مَعَ الْجَدٌ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِتَابٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدُ.
قَالَ: لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدِّ نَصِيبُهُمُ التَّلْتُ مَعَ الْجَد.
6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ وَصَالِحِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدُ.
قَالَ: لِلإِخْوَةِ مِنَ الأُم فَرِيضَتُهُمُ الثُّلْتُ مَعَ الْجَدِّ.
7- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
4- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
سهم خواهران مادری را با وجود پدربزرگ بپرداز.
5- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره میراث برادران مادری با پدربزرگ پرسیدم.
فرمود: اگر برادران مادری با جد وارث کسی باشند برادران مادری سهم مادرشان را می برند که یک سوم میراث است.
6- زید گوید: امام صادق علیه السلام این درباره برادران مادری که همراه جد هستند فرمود:
برادران مادری با وجود جد سهم مادرشان را دارند که یک سوم است.
7- حلبی نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مَعَ الْجَدِّفَقَالَ: لِلْإِخْوَةِ لِلأُمِّ فَرِيضَتُهُمُ التَّلْتُ مَعَ الْجَدِّ.
(25)
بَابُ ابْنِ أَخٍ وَجَد
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
نَشِّرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَحِيفَةً فَأَوَّلُ مَا تَلَقَّانِي فِيهَا ابْنُ أَخِ وَ جَدٌ الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَان.
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الْقُضَاةَ عِنْدَنَا لا يَقْضُونَ لِابْنِ الْأَخِ مَعَ الْجَدِّ بِشَيْءٍ. فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الْكِتَابَ خَطَّ عَلِي علیه السلام وَإِمْلَاء رَسُولِ اللهِ صلی الله وعلیه واله.
بخش بیست و پنجم
میراث برادرزاده با پدر بزرگ
1- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام کتاب ارث را در برابر من باز کرد نخستین مسئله ای که دیدم این بود که برادر زاده با جد همۀ میراث را به دو نیم صاحب می شوند. عرض کردم قربانت گردم قاضیان کوفه به این برادرزاده چیزی نمی دهند و همۀ میراث را از آن پدر بزرگ می دانند.
فرمود: این کتاب با املای رسول خدا صلی الله وعلیه واله و خط على علیه السلام نوشته شده است.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنَّ عَلِيًّا علیه السلام كَانَ يُوَرِّثُ ابْنَ الْأَحْ مَعَ الْجَدِّ مِيرَاثَ أَبِيهِ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
حَدَّثَنِي جَابِرٌ عَنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ لَمْ يُكَذَّبْ [جَابِرٌ: أَنَّ ابْنَ الْأَخِ يُقَاسِمُ الْجَدَّ.
4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ رَوَى أَبُو شُعَيْبٍ عَنْ رِفَاعَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ ابْنِ أَخ وَ جَدٍ.
فَقَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
2- قاسم بن سلیمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت علی علیه السلام به برادر زاده ای که همراه با جد است، حق ارث پدرش را می داد.
3- محمد بن مسلم گوید امام باقر علیه السلام فرمود: جابر به من خبر داد و جابر تکذیب نشده که پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله (فرمود:) برادر زاده در تقسیم ارث با جد شریک می شود.
4- ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام پرسیدم: میراث برادرزاده با پدر بزرگ چگونه است؟
فرمود: تمام میراث به تساوی بین آن دو تقسیم می شود.
5- محمد بن مسلم گوید:
نَظَرْتُ إِلَى صَحِيفَةٍ يَنْظُرُ فِيهَا أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَرَأْتُ فِيهَا مَكْتُوبَا: ابْنُ أَخِ وَجَدٌ الْمَالُ بَيْنَهُمَا سَوَاءٌ.
فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا لا يَقْضُونَ بِهَذَا الْقَضَاءِ وَ لَا يَجْعَلُونَ لِابْنِ الْأَخ مَعَ الْجَدُّ شَيْئاً.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَمَا إِنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ خَطُّ عَلِيّ عليه السلام مِنْ فِيهِ بِيَدِهِ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَمِعْتُ رَجُلاً يَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام أَوْ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ ابْنِ أَحْ وَ جَدٍ.
قَالَ: يُجْعَلُ الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَيْنِ.
7- الْفَضْلُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ فِي بَنَاتِ أَخْتٍ وَجَدٍ.
به صحیفه ای که امام باقر علیه السلام به آن نگریست نگاه کردم. در آن نوشته ای را خواندم که نوشته شده بود:
اموال ارثی بین برادر زاده و پدر بزرگ به صورت یکسان است.
پس به امام باقر علیه السلام عرض کردم قضات ما چنین حکمی نمی کنند و برای برادرزاده ای که همراه جد است حقی در نظر نمی گیرند.
فرمود: آگاه باش! آن املای پیامبر خدا و خط علی علیه السلام است که از دهان پیامبر صلی الله وعلیه واله نوشته است.
6- ابو بصیر گوید: من در خدمت امام باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام حضور داشتم که شنیدم شخصی از آن بزرگوار درباره ارث برادر زاده وجد می پرسید.
فرمود: اموال ارثی به صورت مساوی بین آن دو تقسیم می شود.
7- یکی از یاران امام صادق علیه السلام گوید: امام علیه السلام دربارۀ میراث دختران خواهر ميت و جد او فرمود:
فَقَالَ: لِبَنَاتِ الْأُخْتِ النُّلْتُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْجَدٌ، فَأَقَامَ بَنَاتِ الْأُخْتِ مَقَامَ الْأُخْتِ وَ جَعَلَ الْجَدَّ بِمَنْزِلَةِ الْأَخِ.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ امْرَأَةٍ مُمْلَكَةٍ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا زَوْجُهَا مَاتَتْ وَتَرَكَتْ أُمَّهَا وَأَخَوَيْن لَهَا مِنْ أَبِيهَا وَ أُمَّهَا وَ جَدَّهَا أَبَا؛ أُمَّهَا وَ زَوْجَهَا.
قَالَ: يُعْطَى الزَّوْجُ النَّصْفَ وَ تُعْطَى الْأُمُّ الْبَاقِيَ وَلَا يُعْطَى الْجَدُّ شَيْئًا، لِأَنَّ ابْنَتَهُ حَجَبَتْهُ عَنِ الْمِيرَاتِ وَ لَا يُعْطَى الْإِخْوَةُ شَيْئاً.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُل مَاتَ وَ تَرَكَ أَبَاهُ وَ عَمَّهُ وَ جَدَّهُ.
قَالَ: فَقَالَ: حَجَبَ الْأَبُ الْجَدَّ المِيرَاتُ لِلأَبِ وَ لَيْسَ لِلْعَمْ وَ لَا لِلْجَدِّ شَيْءٌ.
یک سوم میراث برای دختران خواهر است و مابقی برای جد خواهد بود.
راوی گوید: آن حضرت دختران خواهر میت را به جای خواهر میت، وجد را به منزله برادر میت قرار داد.
8- حسن بن صالح گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم زنی پیش از زفاف از دنیا رفت و بازماندگان او مادر و دو برادر تنی با جد ،مادری یعنی پدر مادرش و شوهر او هستند (ارث آنان چه صورت دارد؟)
فرمود: یک نیمۀ میراث از آن شوهر است، نیمۀ دیگر از آن مادر؛ جد مادری سهمی ندارد، زیرا مادر او که دختر همین جد است مانع از ارث بری جد است و برادران او نیز سهمی ندارند.
9- أبو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از دنیا می رود و بازماندگان او پدر، عمو و پدر بزرگ خود اوست (ارث آنان چگونه است؟)
فرمود: پدر، مانع ارث بری پدر بزرگ می گردد و میراث برای پدر است و عمو و جد سهمی ندارند.
10- وَ عَنْهُ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: امْرَأَةٌ مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَأَبَوَيْهَا أَوْ جَدَّهَا أَوْ جَدَّتَهَا كَيْفَ يُقْسَمُ مِيرَاثهَا؟
فَوَقَعَ علیه السلام: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَبَوَيْنِ.
وَ قَدْ رُوِيَ أَيْضاً: أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه واله أَطْعَمَ الْجَدَّ وَ الْجَدَّةَ السُّدُسَ.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ ابی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَطْعَمَ الْجَدَّةَ السُّدُسَ.
12- عَنْهُ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَطْعَمَ الْجَدَّةَ أُمَّ الأَبِ السُّدُسَ وَ ابْنَهَا حَيٌّ وَأَطْعَمَ الْجَدَّةَ أُمَّ الْأُمِّ السُّدُسَ وَابْنَتُهَا حَيَّةٌ.
10- عبدالله بن جعفر گوید: در نامه ای به امام عسکری علیه السلام نوشتم اگر زنی بمیرد و بازماندگان او شوهر با پدر و مادر و یا پدر بزرگ و مادر بزرگش باشند، چگونه میراث آنان تقسیم می شود؟
امام علیه السلام در پاسخ نوشت: یک نیمۀ میراث از آن شوهر و نیمه دیگر ویژه پدر و مادر است.
11- جمیل بن دراج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله وعلیه واله به میزان یک ششم برای مادر بزرگ خرجی عطا کرد.
12- جمیل بن دراج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله وعلیه واله به میزان یک ششم به مادر پدر خرجی عطا کرد، با آن که فرزندش یعنی پدر میت زنده بود؛ و به میزان یک ششم به مادر مادر خرجی عطا کرد، با آن که دخترش یعنی مادر میت زنده بود.
13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:
أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَطْعَمَ الْجَدَّةَ السُّدُسَ وَ لَمْ يَفْرِضْ لَهَا شَيْئاً.
14 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لا يَقُولُ:
إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ أَطْعَمَ الْجَدَّةَ السُّدُسَ طُعْمَةً.
15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ
عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ وَ عِنْدَهُ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّ ابْنَتِي هَلَكَتْ وَأُمِّي حَيَّةٌ.
فَقَالَ أَبَانٌ: لَيْسَ لِأُمِّكَ شَيْءٌ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَعْطِهَا السُّدُسَ.
13- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله و برای مادر بزرگ یک ششم میراث را به عنوان خرجی منظور کرد، ولی حکم قطعی صادر نفرمود.
14- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه واله به میزان یک ششم برای مادر بزرگ خرجی عطا کرد.
15- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: به حضور امام صادق علیه السلام شرف یاب شدم، ابان بن تغلب هم حضور داشت، عرض کردم: خداوند کارهای شما را سامان دهد! دختر من از دنیا رفته است آیا مادر من ارث می برد؟
ابان بن تغلب گفت مادرت در میراث دخترت سهمی ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: سبحان الله! یک ششم میراث را به او عطا کن.
16- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا اجْتَمَعَ أَرْبَعُ جَدَّاتٍ ثِنْتَيْنِ مِنْ قِبَلِ الْأُمُ وَ ثِنْتَيْنِ مِنْ قِبَلِ الْأَبِ طُرِحَتْ وَاحِدَةً مِنْ قِبَلِ الْأُمَّ بِالْقَرْعَةِ فَكَانَ السُّدُسُ بَيْنَ الثَّلاثَةِ وَ كَذَلِكَ إِذَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَةُ أَجْدَادٍ أُسْقِطَ وَاحِدٌ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ بِالْقُرْعَةِ وَكَانَ السُّدُسُ بَيْنَ الثَّلَاثَةِ.
هَذَا قَدْ رُوِيَ وَ هِيَ أَخْبَارٌ صَحِيحَةٌ إِلَّا أَنَّ إِجْمَاعَ الْعِصَابَةِ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْجَدِّ مَنْزِلَةٌ خ مِنَ الْأَبِ يَرِثُ مِيرَاثَ الْأَخِ وَإِذَا كَانَتْ مَنْزِلَةُ الْجَدِّ مَنْزِلَةَ الْأَحْ مِنَ الْأَبِ يَرِثُ مَا يَرِثُ الْأَخُ يَجُوزُ أَنْ تَكُونَ هَذِهِ أَخْبَاراً خَاصَّةً إِلَّا أَنَّهُ أَخْبَرَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا : أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَطْعَمَ الْجَدَّ السُّدُسَ مَعَ الْأَبِ وَ لَمْ يُعْطِهِ مَعَ الْوَلَدِ، وَ لَيْسَ هَذَا أَيْضاً مِمَّا يُوَافِقُ إِجْمَاعَ الْعِصَابَةِ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْأَخِ وَ الْجَدَّ بِمَنْزِلَةٍ وَاحِدَةٍ.
16- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه چهار مادر بزرگ میت موجود باشند- دو مادر بزرگ مادری و دو مادر بزرگ پدری- یک از مادر بزرگ های مادری با قرعه کنار زده می شود. بنا بر این یک ششم ارث بین سه مادر بزرگ دیگر تقسیم می شود. هم چنین هرگاه چهار پدر بزرگ باشند یکی از پدر بزرگ های مادری با قرعه کنار زده می شود و یک ششم ارث بین سه پدر بزرگ دیگر تقسیم می شود. این روایات صحیحی است که نقل شده، جز این که اجماع گروه چنین است که پدر بزرگ حکم برادر پدری را دارد و هنگامی که پدر بزرگ به منزله برادر پدری باشد، همان ارث برادر را می برد.
و امکان دارد که این ها روایات، خاصی باشند، جز این که یکی از اصحاب ما به من خبر داد؛ که پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله با وجود پدر یک ششم ارث را به عنوان اطعام به پدر بزرگ داد اما با وجود پسر چنین ننمود و این حکم نیز با اجماع گروه که حکم برادر و پدر بزرگ را یکسان می داند موافق است.
قَالَ يُونُسُ: إِنَّ الْجَدَّ يُنَزِّلُ مَنْزِلَةَ الْأَخِ بِتَقَرُّبِهِ بِالْقَرَابَةِ الَّتِي رَأَى بِمِثْلِهَا يَتَقَرَّبُ الْأَخُ وَ بِمُسَاوَاتِهِ إِيَّاهُ فِي مَوْضِعِ قَرَابَتِهِ مِنَ الْمَيِّتِ.
وَلِذَلِكَ لَمْ يَكُنْ إِلَى تَسْمِيَةِ سَهْمِهِ حَاجَةٌ مَعَ الْإِخْوَةِ لِأَنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِمْ فِي الْقَرَابَةِ وَ هُوَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ يُنَزِّلُ بِمَنْزِلَةِ الذَّكَرِ مِنْهُمْ مَا بَلَغُوا.
كَمَا سَمَّى اللهُ سَهْمَ الْأَبَوَيْنِ فَسَمَّى سَهْمَ الْأُمِّ فَقَالَ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ كَنَّى عَنْ تَسْمِيَةِ سَهُم الأَبِ وَ إِنْ كَانَ لَهُ فِي الْمِيرَاتِ سَهُمْ مَفْرُوضٌ؛ فَكَذَلِكَ سَمَّى اللَّهُ عزوجل مِيرَاثَ الْأَخ وَ كَنَّى عَنْ مِيرَاثِ الْجَدَّ لِأَنَّهُ يَجْرِي مَجْرَاهُ وَ هُوَ نَظِيرُهُ وَ مِثْلُهُ فِي وَجْهِ الْقَرَابَةِ مِنَ الْمَيِّتِ سَوَاءً هَذَا قَرَابَتُهُ إِلَى الْمَيِّتِ بِالْأَبِ وَهَذَا قَرَابَتُهُ إِلَى الْمَيِّتِ بِالْأَبِ فَصَارَتْ قَرَابَتُهُمَا إِلَى الْمَيِّتِ مِنْ جِهَةٍ وَاحِدَةٍ فَلِذَلِكَ اسْتَوَيَا فِي الْمِيرَاثِ.
یونس گوید: پدر بزرگ به جهت خویشاوندی که با میت نزدیکی دارد و به جهت مساوات پدر بزرگ با برادر در جایگاه قرابت با میت در جای برادر می نشیند و به همین علت با وجود نام بردن سهم برادران، حاجتی به نام بردن سهم پدر بزرگ نبود؛ زیرا پدر بزرگ در خویشاوندی و قرابت حکم برادران را دارد و یکی از آنان محسوب میگردد. و آنان به هر تعدادی که باشند پدر بزرگ به منزله یکی از مذکران آنهاست. همان طور که خداوند سهم پدر و مادر را مشخص نمود، مادر را نام برده و فرمود یک سوم ارث برای مادر است و از نام بردن با کنایه سهم پدر صرف نظر نمود؛ پس همین طور نیز خداوند سهم برادر را نام برد و با کنایه از میراث پدر بزرگ صرف نظر کرد؛ زیرا پدر بزرگ حکم برادر را دارد و در وجه نزدیکی با میت نظیر و مانند برادر است یکسان است. خویشاوندی پدر بزرگ با میت از طریق پدر میت است و خویشاوندی برادر با میت نیز از طریق پدر میت است پس خویشاوندی هر کدام با میت از یک طریق است؛ از این رو میراث نیز حکم یکسانی دارند.
وَ أَمَّا اسْتِوَاءُ ابْنِ الْأَخِ وَ الْجَدَّ فِي الْمِيرَاثِ سَوَاءٌ إِذَا لَمْ يَكُنْ غَيْرُهُمَا صَارَا شَرِيكَيْنِ فِي اسْتِوَاءِ الْمِيَرَاثِ لِأَنَّ الْعِلَّةَ فِي اسْتِوَاءِ ابْنِ الْأَخِ وَ الْجَدُ فِي الْمِيرَاثِ غَيْرُ عِلَّةِ اسْتِوَاءِ الْأَخِ وَ الْجَدَّ فِي الْمِيرَاثِ. فَاسْتِوَاهُ الْجَدَّ وَ الْأَخِ فِي الْمِيرَاثِ سَوَاءٌ مِنْ جِهَةِ قَرَابَتِهِمَا سَوَاءً وَ اسْتِوَاءُ الْجَدَّ وَ ابْنِ الْأَخ مِنْ جِهَةِ أَنَّ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَرِثُ مِيرَاثَ مَنْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْماً فَالْجَدُّ يَرِثُ مِيرَاثَ الْأَبِ، لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَمَّى لِلْأَبِ سَهْماً مُسَمًّى وَ وَرِثَ ابْنُ الْأَحْ مِيرَاثَ الْأَخِ لِأَنَّ اللَّهَ سَمَّى لِلْأَخِ سَهْماً مسمى.
فَوَرِثَ الْجَدُّ مَعَ الْأَخ، مِنْ جِهَةِ الْقَرَابَةِ وَ وَرِثَ ابْنُ الْأَحْ مَعَ الْجَدِّ مِنْ جِهَةِ وَجْهِ تَسْمِيَةِ سَهُم الأَخِ وَ الْجَدُّ أَقْرَبُ إِلَى الْمَيِّتِ مِنِ ابْنِ الْأَخِ مِنْ جِهَةِ الْقَرَابَةِ وَ لَيْسَ هُوَ أَقْرَبَ مِنْهُ إِلَى مَنْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْماً ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَوِيَا مِنْ وَجْهِ الْقَرَابَةِ فَقَدِ اسْتَوَيَا مِنْ جهَةِ قَرَابَةِ مَنْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْماً.
و اما برابر بودن پسر برادر و پدر بزرگ در یکسان بودن میراث؛ هر گاه ورثه دیگری جز آنان نباشد در برابر بودن میراث شریک میشوند؛ زیرا علت برابری آنها در میراث غیر از علت برابری برادر و پدر بزرگ در میراث است. پس برابر بودن پدر بزرگ و برادر در یکسان بودن ،میراث از جهت برابری آنها در خویشاوندی است و برابری پدر بزرگ و پسر برادر از این روست که هر کدام از آنها میراث کسی را می گیرد که خداوند سهمی برای او مشخص کرده است.
پس پدر بزرگ میراث پدر را می گیرد؛ زیرا خداوند برای پدر سهمی مشخص بیان نمود و پسر برادر را می گیرد؛ زیرا خداوند برای برادر سهمی مشخص بیان کرد. از این رو پدر بزرگ همراه برادر از جهت قرابت ارث برد و پسر برادر همراه پدر بزرگ از جهت صورت نام بردن سهم برادر ارث برد و پدر بزرگ از جهت خویشاوندی از پسر برادر به میت نزدیک تر است اما به کسی که خداوند برای او سهمی معین نمود نزدیک تر نیست. پس اگر از جهت خویشاوندی یکسان نیستند، به راستی که از جهت خویشاوندی با کسی که خداوند برای او سهم تعیین نمود، یکسان هستند.
وَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ: إِنَّ الْجَدَّ بِمَنْزِلَةِ الْأَحَ يَرِثُ حَيْثُ يَرِثُ الْأَخُ وَ يَسْقُطُ حَيْثُ يَسْقُطُ الْأَخُ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَخَ يَتَقَرَّبُ إِلَى الْمَيِّتِ بِأَبِي الْمَيِّتِ وَ كَذَلِكَ الْجَدُّ يَتَقَرَّبُ إِلَى الْمَيِّتِ بِأَبِي الْمَيِّتِ. فَلَمَّا أَنِ اسْتَوَيَا فِي الْقَرَابَةِ وَ تَقَرَّبَا مِنْ جِهَةٍ وَاحِدَةٍ كَانَ فَرْضُهُمَا وَحُكْمُهُمَا وَاحِداً.
قَالَ : فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: فَلِمَ لا تُحْجَبُ الْأُمُّ بِالْجَدِّ وَ الْأَخِ أَوْ بِالْجَدَّيْنِ كَمَا تُحْجَبُ بِالأَخَوَيْن؟ قِيلَ لَهُ: لِأَنَّهُ لا يَكُونُ فِي الْأَجْدَادِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَ الْأَخَوَيْنِ لِأَبِ وَأُمّ فِي الْمِيرَاثِ، لأَنَّ الْجَدَّ أَبَا الْأُمِّ بِمَنْزِلَةِ أَحْ لِأُمَ وَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ لَا يَحْجُبُونَ وَ الْجَدُّ وَ إِنْ قَامَ مَقَامَ الْأَخِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ بِأَخِ وَ إِنَّمَا حَجَبَ اللَّهُ بِالْإِخْوَةِ، لِأَنَّ كَلَّهُمْ عَلَى الْأَبِ فَوَفَّرَ عَلَى الْأَبِ لِمَا يَلْزَمُهُ مِنْ مَتُونَتِهِمْ وَ لَيْسَ كَلُّ الْجَدُ عَلَى الأَب.
فضل بن شاذان گوید همان پدر بزرگ به منزله برادر است، جایی که برادر ارث میبرد او نیز ارث می برد و جایی که برادر از ارث ساقط می شود او نیز ساقط میگردد دلیلش این است که برادر توسط پدر میت با میت خویشی دارد و پدر بزرگ نیز به همین ترتیب با پدر میت قرابت دارد پس هنگامی که در خویشی به میت یکسان هستند و از یک جهت خویشاوند هستند، سهام و حکمشان نیز یکی است. پس اگر شخصی بگوید پس چرا ما در میت با پدر بزرگ و برادر یا با دو پدر بزرگ از یک سوم منع نمی شود؛ همان طور که با دو برادر منع می شود؟
به او گفته می شود زیرا در میان اصناف پدر بزرگها کسی نیست که در میراث جایگزین دو برادر پدر و مادری شود؛ چرا که پدر بزرگی که پدر مادر است، به منزله برادر مادری است و برادران مادری مانع مادر میت نمی گردند هم چنین است پدر بزرگ، گرچه در جای برادر میت بنشیند؛ چرا که او برادر نیست و همانا خداوند توسط برادران مادر را از یک سوم منع نموده است؛ زیرا هزینه برادران را بر دوش پدر نهاده است؛ از این رو که هزینه برادران بر پدر لازم است سهم او را زیاد نمود اما هزینه پدر بزرگ بر عهده پدر نیست.
مِنْ أَجْلٍ ذَلِكَ. وَ لَمَّا أَنْ ذَكَرَ اللهُ الْإِمَاءَ فَقَالَ: فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ وَ لَمْ يَذْكُرِ الْحَدَّ عَلَى الْعَبِيدِ وَكَانَ الْعَبِيدُ فِي مَعْنَاهُنَّ فِي الرَّقُّ فَلَزِمَ الْعَبِيدَ مِنْ ذَلِكَ مَا لَزِمَ الْإِمَاءَ إِذَا كَانَتْ عِلَّتْهُمَا وَ مَعْنَاهُمَا وَاحِداً، وَاسْتَغْنَى بِذِكْرِ الْإِمَاءِ فِي هَذَا الْمَوْضِع عَنْ ذِكْرِ الْعَبِيدِ؛ وَكَذَلِكَ الْجَدُّ لَمَّا أَنْ كَانَ فِي مَعْنَى الْأَحَ مِنْ جِهَةِ الْقَرَابَةِ وَ جِهَةِ مَنْ يَتَقَرَّبُ إِلَى الْمَيِّتِ كَانَ فِي ذِكْرِ الْأَخِ غِنِّى عَنْ ذِكْرِ الْجَدِّ وَ دَلَالَةٌ عَلَى فَرْضِهِ إِذَا كَانَ فِي مَعْنَى الْأَخِ كَمَا كَانَ كَمَا كَانَ فِي ذِكْرِ الْإِمَاءِ غِنِّى عَنْ ذِكْرِ الْعَبِيدِ فِي الْحُدُودِ وَ بِاللهِ التَّوْفِيقُ. فَإِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ جَداً وَ أَحْاً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ، وَكَذَلِكَ إِنْ كَانُوا أَلْفَ أَحْ وَ جَةٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْجَدُّ كَوَاحِدٍ مِنَ الْإِخْوَةِ وَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ فَرِيضَتُهُمُ المُسَمَّاةُ لَهُمْ مَعَ الْجَدٌ.
فَإِنْ تَرَكَ جَدّاً وَ أُخْتَاً لِأَبِ وَأُمِّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
از این رو آن گاه که خداوند کنیزان را نام برد و فرمود: پس نصف شکنجه ای که بر زنان شوهر دار است، بر کنیزان لازم می شود، اما حد بردگان را ذکر نکرد؛ در حالی که بردگان در بردگی نیز هم معنای کنیزان هستند. بنا بر این با انجام آن گناه شکنجه ای که بر کنیزان لازم می آید بر بردگان نیز لازم می گردد؛ هنگامی که علت و معنای بردگان و کنیزان یکی باشد و با آوردن نام کنیزان در آنجا از بردن نام بردگان کفایت نمود، هم چنین است آن گاه که پدر بزرگ از جهت نزدیکی و خویشاوندی او با میت در معنای برادر است با بیان حکم برادر از بیان حکم پدر بزرگ کفایت می کند و دلالتی بر سهم اوست، هنگامی که پدر بزرگ هم معنای برادر باشد. همان طور که در باب حدود، بیان حکم کنیزان از بیان حکم بردگان کفایت می کند. و توفیق از جانب خداست.
بنا بر این اگر مردی بمیرد و پدر بزرگ و برادری بر جای گذارد، اموال به صورت دو نصف بین آنان تقسیم می شود هم چنین است اگر هزار برادر و یک پدر بزرگ باشند، اموال به صورت مساوی بین آنان تقسیم می شود و پدر بزرگ مانند یکی از برادران خواهد بود و برادران مادری با وجود پدر بزرگ سهم مشخص خود را دارند.
پس اگر پدر بزرگ و خواهر پدر و مادری بر جای گذارد اموال به صورت سهمیه پسر دو برابر سهمیه دختر بین آنان تقسیم می گردد.
وَكَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ جَدًا وَ أَخَوَاتٍ لِأَبِ وَ أُمِّ أَوْ أَخَوَاتٍ لِأَبِ بَالِغَا مَا بَلَغُوا فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْن.
فَإِنْ تَرَكَ جَدًا وَ أَحَا لِأُمَ أَوْ أُخْتَاً لِأُمَ فَلِلْأَخِ أَوِ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْجَدٌ.
فَإِن تَرَكَ أَخْتَيْنِ أَوْ أَخَوَيْنِ أَوْ إِخْوَةٌ وَأَخَوَاتٍ لِأُمِّ وَ جَدًا فَلِلْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ الأُمِّ فَريضَتُهُمُ التَّلْتُ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَمَا بَقِيَ فَلِلْجَدِّ.
فَإِن تَرَكَ جَداً وَ ابْنَ أَحْ لِأَبِ وَ أَمْ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ، لِأَنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا أَنَّ ابْنَ الأخ يَقُومُ مَقَامَ الْأَحْ إِذَا لَّمْ يَكُنِ الْأُخُ كَمَا يَقُومُ ابْنُ الِابْنِ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنِ ابْنُ وَهَذَا أَصْلٌ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ.
وَ الْجَدَّةُ بِمَنْزِلَةِ الْأُخْتِ تَرِثُ حَيْثُ تَرِثُ الْأُخْتُ وَ تَسْقُطُ حَيْثُ تَسْقُطُ الْأُخْتُ وَ حُكْمُهَا فِي ذَلِكَ كَحُكْم الْجَدِّ سَوَاءً.
هم چنین اگر یک پدر بزرگ و چند خواهر پدر و مادری و یا چند خواهر پدری- به هر تعدادی که باشند. جای گذارد اموال به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر بین آنان تقسیم می شود.
پس اگر یک پدر بزرگ و یک برادر مادری یا یک خواهر مادری بر جای نهد برادر یا خواهر مادری یک ششم می گیرد و مابقی برای پدر بزرگ است پس اگر دو خواهر یا دو برادر یا چند برادر و چند خواهر مادری و یک پدر بزرگ بر جای نهد، برادران و خواهران مادری سهم خود را که یک سوم است می گیرند که مرد وزن حق یکسانی از آن دارند و باقی مانده ترکه برای پدر بزرگ است.
پس اگر پدر بزرگ و یک برادر زاده پدر و مادری را بر جای گذارد، اموال بین آنان نصف می شود؛ زیرا اجماعی است که هر گاه برادر نباشد برادر زاده جایگزین او می شود. همانگونه پسر پسر جایگزین پسر می گردد؛ هنگامی که پسری نباشد و این اصلی اجماعی است.
مادر بزرگ به منزله خواهر است؛ جایی که خواهر ارث می برد او نیز ارث می برد و جایی که از ارث ساقط می شود، او نیز ساقط می گردد. و حکم او در این مسأله مانند حکم پدر بزرگ یکسان است.
وَالْجَدَّةُ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ وَ هِيَ أُمُّ الْأُمِّ بِمَنْزِلَةِ الْأُخْتِ لِلْأُمِّ وَ الْجَدَّةُ مِنْ قِبَلِ الْأَبِ بِمَنْزِلَةِ الْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ عَلَى هَذَا تَجْرِي مَوَارِيتُهُنَّ فِي كُلِّ مَوْضِعِ ، فَإِذَا اجْتَمَعَ ثَلاثُ جَدَّاتٍ أَوْ أَرْبَعُ جَدَّاتٍ لَمْ يَرِثُ مِنْهُنَّ إِلَّا جَدَّتَانِ أُمُّ الْآبِ وَ أُمُّ الْأُمِّ وَ سَقَطنَ الْبَاقِيَاتُ.
فَإِن تَرَكَ جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ فَلِأُمِّ الْأُمِّ السُّدُسُ وَلِأُمِّ الْآبِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا؛ لِأَنَّ هَذَا مِثْلُ مَنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبِ وَأُمَ وَأُخْتَا لِأُمّ وَ هَذَا الْبَابُ كُلُّهُ عَلَى مِثَالِ مَا بَيَّنَّاهُ مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ.
فَإِنْ تَرَكَ أُخْتَيْهِ لِأُمِّهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ وَ أَخْتَيْهِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ فَلِأُخْتَيْهِ لِأُمِّهِ وَ جَدَّتِهِ أُمَّ أُمَّهِ الثَّلْتُ بَيْنَهُنَّ بِالسَّوِيَّةِ وَ لِأُخْتَيْهِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ جَدَّتِهِ أُمَّ أَبِيهِ الثُّلُثَانِ بَيْنَهُنَّ بِالسَّوِيَّةِ.
مادر بزرگ مادری که همان مادر مادر است- به منزله خواهر مادری است و مادر بزرگ پدری به منزله خواهر پدر و مادری است میراث مادر بزرگها در همه موارد بر همین قاعده اجرا می شود پس هر گاه سه یا چهار مادر بزرگ باشند فقط دو مادر بزرگ ارث می برند مادر پدر و مادر مادر و بقیه مادر بزرگ ها ساقط می گردند پس اگر میت مادربزرگ پدر و مادر بزرگ مادری را بر جای گذارد، مادر مادر یک ششم دارد و مادر پدر نصف ارث و بقیه ارث طبق سهامشان به آنان پرداخت می شود؛ زیرا این شخص مانند کسی است که یک خواهر پدر و مادری و یک خواهر مادری بر جای می گذارد و رد و تمام این باب بنابر قاعده ای است که برادران و خواهران بیان کردیم. پس اگر دو خواهر مادری و مادر مادر و دو خواهر پدر و مادری و مادر پدرش را بر جای گذارد یک سوم اموال برای دو خواهر مادری و مادر مادرش خواهد بود که به طور مساوی بین آنان تقسیم می گردد و دو سوم برای دو خواهر پدر و مادری و مادر پدرش می باشد که به طور مساوی بین آنان قسمت می شود.
وَإِنْ تَرَكَ أُخْتَا لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ وَ جَدَّهُ أَبَا أَبِيهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ فَلِجَدَّتِهِ أُمْ أُمَّهِ السُّدُسُ لِأَنَّهَا بِمَنْزِلَةِ أُخْتِ الْأُمِّ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ الْأُخْتِ وَ الْجَدِّ وَ الْجَدَّةِ أُمِّ الْأَبِ وَأَبِي الْآبِ لِلذَّكَرِ مِثْلَ حَظِّ الْأُنْثَيَيْن.
فَإِنْ تَرَكَ أَخْتَيْهِ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ وَ أَخَاهُ وَ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ ؛ فَإِنَّ لِجَدَّتِهِ أُمَّ أُمِّهِ السُّدُسَ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ الْأُخْتَيْنِ لِلْآبِ وَ الْأُمِّ وَ الْجَدَّةِ أُمِّ الْأَبِ بَيْنَهُنَّ بِالسَّوِيَّةِ وَ سَقَطَ الْإخْوَةُ وَالْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبَ.
وَإِن تَرَكَ أَخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ فَلِجَدَّتِهِ أُمِّ أُمِّهِ السُّدُسُ ، فَإِنَّهَا بِمَنْزِلَةِ الْأُخْتِ لِأُمّ وَ لِلأُخْتِ لِلأَبِ وَ الْأُمّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا.
فَإِن تَرَكَ أُمَّاً وَ امْرَأَةَ وَ أَخاً وَ جَدّاً فَلِلْمَرْأَةِ الرّبعُ وَلِلْكُمُ الثُّلْتُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَى الْأُمِّ لِأَنَّهَا أَقْرَبُ الْأَرْحَامِ.
و اگر یک خواهر پدر و مادری و پدر پدر و مادر پدر و مادر مادرش را بر جای نهد یک ششم برای مادر مادرش است؛ زیرا او حکم خواهر مادری را دارد و بقیه میراث بین خواهر و پدر پدر و مادر مادرش به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر تقسیم می گردد.
پس اگر دو خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و مادر پدر و مادر مادرش را برجای نهد یک ششم برای مادر مادرش است و باقیمانده ارث بین دو خواهر پدر و مادری تقسیم می شود و بقیه آن را به نسبت سهام هر کدامشان به آنان پرداخت می شود.
و اگر خواهر پدر و مادری و مادر مادرش را بر جای نهد ارث مادر مادر یک ششم خواهد بود زیرا او به منزله خواهر مادری است و خواهر پدر و مادری نصف میراث را می گیرد و باقی مانده آن به نسبت سهام هر کدامشان به آنان پرداخت می شود.
پس اگر مادر و همسر و برادر و پدر بزرگی برجای گذارد یک چهارم از آن همسر و یک سوم از آن مادر خواهد بود و بقیه ارث به مادر بازگردانده می شود زیرا او نزدیکترین خویشاوند است.
فَإِن تَرَكَ أَمَّا وَ أَحَاً لأب وأم وأخاً لآب و جَداً فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلأم.
وَإِن تَرَكَ زَوْجاً وَ أُمَا وَ أُخْتَا لِأَبِ وَأُمَ وَ جَدًا [وَ هِيَ كَالْأَكْدَرِيَّةِ] فَلِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْكُمْ وَ سَقَطَ الْبَاقُونَ؛ لِأَنَّهُمْ لَا يَرِثُونَ مَعَ الام.
فَإِن تَرَكَ جَدَّتَهُ أُمَّ أُمِّهِ وَ ابْنَةَ ابْنَتِهِ فَالْمَالُ لِابْنَةِ الإِبْنَةِ لِأَنَّ الْجَدَّةَ أُمَّ الْأُمِّ بِمَنْزِلَةِ أُخْتِ لِأُمّ وَالْأُخْتُ لِلأُم لا تَرِثُ مَعَ الْوَلَدِ وَلا مَعَ وَلَدِ الْوَلَدِ شَيْئاً.
فَإِن تَرَكَ جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ وَ عَمَّتَهُ وَ خَالَتَهُ فَالْمَالُ لِلْجَدَّةِ وَ جَعَلَ يُونُسُ الْمَالَ بَيْنَهُنَّ.
قَالَ الْفَضْلُ: غَلِطَ هَاهُنَا فِي مَوْضِعَيْنِ : أَحَدُهُمَا أَنَّهُ جَعَلَ لِلْحَالَةِ وَالعَمَّةِ مَعَ الْجَدَّةِ أُمّ الأبِ نَصيباً، والثاني أَنَّهُ سَوِيٌّ بَيْنَ الجَدَّةِ وَالْعَمَّةِ وَالْعَمَّةُ إِنَّمَا تَتَقَرَّبُ بِالجَدَّةِ.
پس اگر مادر و برادر پدر و مادری و برادر پدر و پدر بزرگی بر جای نهد، همه اموال از آن مادر خواهد بود.
و اگر شوهر و مادر و خواهر پدر و مادری و پدر بزرگی بر جای گذارد و این مانند جریان اکدریه است (1)- نصف اموال برای شوهر بقیه آن برای مادر خواهد بود و افراد دیگر ساقط میشوند؛ زیرا با وجود مادر حق ارث ندارند.
اگر مادر مادر و دختر دخترش را بر جای نهد همه اموال از آن دختر دختر خواهد پس بود؛ زیرا مادر مادر حکم خواهر مادری را دارد و خواهر مادری با وجود دختر میت یا دختر دختر میت ارثی ندارد پس اگر مادر پدر و عمه و خاله اش را بر جای گذارد، همه ارث برای مادر خواهد بود اما یونس ارث را برای همه آنان قرار داده است.
فضل گوید: یونس در این مسأله، در دو موضع اشتباه کرده است: یکی آن که برای خاله و عمه که همراه مادر پدر هستند حق الارث قرار داده است. دوم آن که مادر بزرگ و عمه را یکسان دانسته است در حالی که عمه با مادر بزرگ با میت خویشاوند است.
1) در قاموس آمده است: مردی به نام اکدر این مسأله را از عبدالملك بن مروان پرسید و به نام او معروف شد
فَإِن تَرَكَ ابْنِ ابْنِ ابْنِ وَجدَّاً أَبا الأب. قالَ يُونُسُ: المالُ كُلُّهُ لِلْجَدَ.
قَالَ الْفَضْلُ: غَلِطَ فِي ذَلِكَ لِأَنَّ الْجَدَّ لا يَرِثُ مَعَ الْوَلَدِ وَ لَا مَعَ وَلَدِ الْوَلَدِ، فَالْمَالُ كُلُّهُ لِابْنِ ابْنِ الاِبْنِ وَ إِنْ سَفَلَ، لأَنَّهُ وَلَدٌ وَ الْجَدُّ إِنَّمَا هُوَ كَالْأَحَ وَ لَا خِلافَ أَنَّ ابْنَ ابْنِ الابن أَولَى بِالمِيرَاتِ مِنَ الآخ.
(26)
بَابُ مِيرَاثِ ذَوِي الْأَرْحَامِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ كُلُّهُمْ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ شَيْءٍ مِنَ الفَرَائِض.
فَقَالَ لِي: أَلا أُخْرِجُ لَكَ كِتَابَ عَلِيَّ علیه السلام؟
فَقُلْتُ: كِتَابٌ عَلِي علیه السلام لَمْ يُدْرَس؟
پس اگر پسر پسر پسر و پدر پدر بر جای گذارد یونس می گوید همه اموال برای پدر بزرگ است.
فضل گوید: یونس در این مسأله نیز دچار اشتباه شده است؛ زیرا پدر بزرگ در صورت وجود فرزند و فرزند فرزند ارث نمیبرد بنا بر این همه اموال ارثی برای پسر پسر پسر است؛ و هر چه پایین تر رود زیرا فرزند است و پدر بزرگ تنها مانند برادر است و اختلافی نیست که پسر پسر پسر از برادر به ارث سزاوارتر است.
بخش بیست و ششم
میراث خویشاوندان
1- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام درباره برخی از سهام ارث پرسیدم.
فرمود: آیا کتاب علی علیه السلام را برای تو نیاورم؟
عرض کردم: کتاب علی علیه السلام قابل تدریس نیست.
فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّ كِتَابَ عَلِيَّ علیه السلام لَمْ يُدْرَسٌ.
فَأَخْرَجَهُ فَإِذَا كِتَابٌ جَلِيلٌ وَإِذَا فِيهِ : رَجُلٌ مَاتَ وَ تَرَكَ عَمَّهُ وَ خَالَهُ قَالَ: لِلْعَمُ الثُّلُثَانِ وَلِلْخَالِ الثُّلُتُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
الا الْخَالُ وَ الْخَالَةُ يَرِثَانِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُمَا أَحَدٌ ، إِنَّ اللَّهَ عزوجل يَقُولُ: «وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ».
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
الْخَالُ وَ الْخَالَةُ يَرثَانِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُمَا أَحَدٌ يَرِثُ غَيْرُهُمَا، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: «وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللهِ»
فرمود: کتاب على علیه السلام قابل تدريس و استفاده نیست؟!
آنگاه حضرتش علیه السلام آن را آورد و آن کتابی ارزشمند بود و در آن چنین آمده بود مردی از دنیا رفت و عمو و دایی اش را بر جای نهاد.
حضرت علی علیه السلام فرموده بود عمو دو سوم میراث را و دایی یک سوم آن را می گیرد.
2- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
دایی و خاله آن گاه ارث می برند که وارث دیگری با آنان نباشد؛ به راستی که خداوند عزوجل می فرماید: «و در کتاب خدا برخی از خویشاوندان از برخی دیگر شایسته ترند».
3- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:
دایی و خاله از خواهرزاده خود ارث می برند. در صورتی که جز آن ها وارث دیگری نباشد؛ خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «و در کتاب خدا، برخی از خویشاوندان از برخی دیگر شایسته ترند».
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي عَمَّةٍ وَخَالَةٍ.
قَالَ: الثَّلُثُ وَ الثَّلُثَانِ يَعْنِي لِلْعَمَّةِ الثَّلُثَانِ وَلِلْخَالَةِ الثُّلُتُ.
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُثَنَّى عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام مِثْلَهُ.
5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُل تَرَكَ عَمَّتَهُ وَخَالَتَهُ.
قَالَ: لِلْعَمَّةِ الثَّلُثَانِ وَلِلْخَالَةِ الثُّلث.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ اللهِ عَنِ الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ خَالَهُ وَ خَالَتَهُ وَ عَمَّةً وَ عَمَّتَهُ وَابْنَهُ وَ ابْنَتَهُ وَ أَخَاهُ وَ أُخْتَهُ.
فَقَالَ: كُلُّ هَؤُلاءِ يَرِثُونَ وَ يَحُوزُونَ، فَإِذَا اجْتَمَعَتِ الْعَمَّةُ وَالْخَالَةُ فَلِلْعَمَّةِ الثَّلْثَانِ وَلِلْخَالَة الثلث.
4- ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام در بارۀ ارث عمه وخاله فرمود: اساس یک سوم و دو سوم دو سوم است؛ یعنی میراث از آن عمه و یک سوم از آنِ خاله.
5- ابو بصیر نظیر این روایت از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
6- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق پرسیدم مردی از دنیا می رود و دایی، خاله، عمه عمو پسر دختر برادر و خواهرش را بر جای می نهد.
فرمود: همه این افراد ارث می برند و سهم دارند. پس هر گاه عمه و خاله باشند، عمه دوسوم و خاله یک سوم میراث را می گیرد.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ خَالَتَيْهِ وَ مَوَالِيَهُ.
قَالَ: « أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ وَ الْمَالُ بَيْنَ الْخَالَتَيْنِ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ الْمَغْرَاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:
إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ وَ تَرَكَ عَمَّتَهُ وَ خَالَتَهُ فَلِلْعَمَّةِ الثَّلُثَانِ وَلِلْخَالَةِ الثَّلْتُ.
قَالَ الْفَضْلُ: إِنْ تَرَكَ الْمَيِّتُ عَمَّيْنِ أَحَدُهُمَا لِأَبِ وَأُمِّ وَالْآخَرُ لِأَبِ فَالْمَالُ لِلْعَمِّ الَّذِي لِلأَبِ وَ الْأُمِّ.
وَإِنْ تَرَكَ أَعْمَاماً وَ عَمَّاتٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ وَ إِنْ تَرَكَ أَخْوَالًا وَ خَالَاتٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمُ الذَّكَرُ وَالْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ ، وَإِنْ تَرَكَ خَالَا لِأَبِ وَأُمّ وَ خَالَاً لِأَبِ فَالْمَالُ لِلْخَالِ لِلْأَبِ وَالْأُمِّ ، وَكَذَلِكَ الْعَمَّةُ وَ الْخَالَةُ فِي هَذَا إِنَّمَا يَكُونُ الْمَالُ لِلَّتِي هِيَ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ دُونَ الَّتِي هِيَ لِلْأَبِ.
7- حسین بن حکم گوید: امام جواد علیه السلام دربارۀ مردی که فوت می کند و دو خاله و بردگان خود را به جای می گذارد فرمود:
(برخی از خویشاوندان از برخی دیگر شایسته ترند)؛ اموال بین دو خاله تقسیم می گردد.
8- راوی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
اگر مردی از دنیا رود و عمه و خاله اش را بر جای گذارد دو سوم میراث از آن عمه و یک سوم آن برای خاله خواهد بود.
فضل گوید: اگر میت دو عمو به جای گذارد که یکی از آنان عموی پدر و مادری است و دیگری عموی، پدری اموال برای عموی پدر و مادری است.
و اگر بازمانده میت عموها و عمه ها باشند، اموال بین آنان به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر تقسیم می شود.
و اگر بازمانده دایی ها و خاله ها باشند، اموال به صورت یکسان بین آنان تقسیم می گردد.
و اگر بازمانده یک دایی پدر و مادری و یک دایی پدری باشد، اموال برای دایی پدر و مادری است. و هم چنین عمه و خاله در این مسأله همین حکم را دارند. اموال فقط برای وارثی است که نسبتش پدر و مادری است نه آن که نسبتش پدری است.
9- وَ قَدْ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: الْخَالُ وَارِثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ.
وَإِن تَرَكَ عَماً وَ خَالاً فَلِلْعَمُ الثَّلُثَانِ نَصِيبُ الْأَبِ وَلِلْخَالِ الثَّلْتُ نَصِيبُ الْأُمِّ، لِأَنَّ مِيرَاثَهُمَا إِنَّمَا يَتَفَرَّقُ عِنْدَ الْأَبِ وَالْأُمِّ.
وَ كَذَلِكَ إِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَعَلَى هَذَا الْمِثَالِ لِلْأَعْمَامِ الثُّلُثَانِ وَ لِلْأَخْوَالِ الثلث.
وَ كَذَلِكَ بَنُو الْأَعْمَامِ وَبَنُو الْأَخْوَالِ وَ بَنُو الْعَمَّاتِ وَبَنُو الْخَالَاتِ عَلَى مِثَالِ مَا فَسَّرْنَا إِنْ شَاءَ اللهُ ، فَإِنْ تَرَكَ عَماً وَ ابْنَ أُخْتِ فَالْمَالُ لِابْنِ الْأُخْتِ، لِأَنَّ وُلْدَ الْإِخْوَةِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْعَمُ لا يَقُومُ مَقَامَ الْجَدِّ ، لِأَنَّ ابْنَ الْأَخِ يَرِثُ مَعَ الْجَدِّ وَ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ ابْنَ الْجَدْ لا يَرِثُ مَعَ الْأَحْ فَلا يُشْبِهُ وَلَدُ الْجَدِّ وَلَدَ الْإِخْوَةِ إِنْ شَاءَ الله.
9- پیامبر صلی الله وعلیه واله می فرماید: (دایی وارث شخص بی وارث است).
و اگر عمو و دایی بر جای گذارد دو سوم برای عمو است که سهم پدر میباشد و یک سوم برای دایی که سهم مادر .است زیرا ارث عمو و دایی نزد پدر و مادر جدا می گردد. و هم چنین اگر بیش از این تعداد ،باشند به همین روش عمل می شود که برای عموها دو سوم است و برای داییها یک سوم
هم چنین حکم پسر عموها پسر داییها پسر عمه ها و پسر خاله ها به همین روشی که توضیح دادیم می باشد؛ ان شاء الله پس اگر عمو و پسر خواهر بر جای گذارد، اموال برای پسر خواهر است؛ زیرا فرزندان، برادران به جای برادران می نشینند؛ چرا که عمو به جای پدربزرگ نمی نشیند؛ زیرا پسر برادر با وجود پدر بزرگ ارث میبرد و علما اجماع نموده اند که پسر پدر بزرگ با وجود برادر ارث نمی برد از این رو فرزند پدر بزرگ شبیه فرزند برادرها نمی باشد؛ ان شاء الله.
وَإِنْ تَرَكَ عَمَاً وَ ابْنَ أَحْ فَالْمَالُ لِابْنِ الْأَخِ. وَ قَالَ يُونُسُ: فِي هَذَا الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ، وَغَلِطَ فِي ذَلِكَ، وَذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا رَأَى أَنَّ بَيْنَ الْعَمِّ وَبَيْنَ الْمَيِّتِ ثَلَاثَ بُطُونٍ. وَكَذَلِكَ بَيْنَ ابْنِ الأخ وَ بَيْنَ الْمَيِّتِ ثَلاثَ بُطُونِ وَ هُمَا جَمِيعاً مِنْ طَرِيقِ الْأَبِ قَالَ : الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ، وَهَذَا غَلَطٌ ، لأَنَّهُ وَ إِنْ كَانَا جَمِيعاً كَمَا وَصَفَ، فَإِنَّ ابْنَ الأخ مِنْ وُلْدِ الْأَبِ وَ الْعَمَّ مِنْ وُلْدِ الْجَدِّ وَ وُلْدُ الْأَبِ أَحَقُّ وَأَوْلَى مِنْ وُلْدِ الْجَدِّ، وَإِنْ سَفَلُوا كَمَا أَنَّ ابْنَ الِابْنِ أَحَقُّ مِنَ الْأَحْ لِأَنَّ ابْنَ الِابْنِ مِنْ وُلْدِ الْمَيِّتِ وَالْأَخَ مِنْ وُلْدِ الْأَبِ وَ وُلْدُ الْمَيِّتِ أَحَقُّ مِنْ وُلْدِ الْأَبِ وَإِنْ كَانَا فِي الْبُطُونِ سَوَاءٌ.
وَ كَذَلِكَ ابْنُ ابْنِ ابْنِ أَحَقُّ مِنَ الْأَحْ وَ إِنْ كَانَ الْأُخُ أَقْعَدَ مِنْهُ لِأَنَّ هَذَا مِنْ وُلْدِ الْمَيِّتِ نَفْسِهِ وَ إِنْ سَفَلَ وَلَيْسَ الْأَخُ مِنْ وُلْدِ الْمَيِّتِ.
وَ كَذَلِكَ وُلْدُ الْأَبِ أَحَقُّ وَأَوْلَى مِنْ وُلْدِ الْجَدِّ وَ كُلُّ مَنْ كَانَتْ قَرَابَتُهُ مِنْ قِبَلِ الآبِ، فَإِنَّهُ يَأْخُذُ مِيرَاثَ الْأَبِ وَكُلُّ مَنْ كَانَتْ قَرَابَتُهُ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ فَإِنَّهُ يَأْخُذُ مِيرَاثَ الام.
و اگر عمو و پسر برادر به جای گذارد همه اموال برای پسر برادر است یونس درباره این مسأله :گوید اموال بین عمو و پسر برادر نصف می.شود اما او در این مسأله اشتباه کرده است. به این دلیل که وقتی یونس مشاهده نمود که بین عمو و میت سه شکم فاصله است و همین طور بین پسر برادر و میت سه شکم فاصله است و هر دوی آنها از طریق پدر میت با میت ارتباط دارند گفت: اموال بین عمو و پسر برادر به دو نصف تقسیم می گردد.
و این غلط است؛ زیرا گرچه هر دوی آنها همانگونه هستند که یونس توصیف کرده؛ اما پسر برادر از نسل پدر است و عمو از نسل پدر بزرگ و فرزندان پدر میت از فرزندان پدر بزرگ میت سزاوارترند؛ گرچه در درجه پایین تر باشند همان طور که نوه از برادر سزاوارتر است؛ زیرا نوه از نسل میت است و برادر از نسل پدر میت و فرزندان میت از فرزندان پدر میت سزاوترند؛ گرچه در فاصلهٔ شکم ها یکسان باشند.
و همین طور نوه فرزند میت از برادر سزاوارتر است؛ گرچه برادر میت به میت نزدیک تر است؛ زیرا نوه فرزند میت از نسل خود میت است؛ گرچه در درجه پایین تر باشد. اما برادر میت از نسل میت نیست.
و همین طور فرزندان پدر میت سزاوارتر از فرزندان پدر بزرگ هستند. هر خویشاوندی هرکس با میت از جانب پدر میت باشد، سهم پدر میت را می گیرد و خویشاوندی هرکس از جانب مادر میت باشد؛ سهم مادر میت را می گیرد.
وَكَذَلِكَ كُلُّ مَنْ تَقَرَّبَ بِالِابْنَةِ فَإِنَّهُ يَأْخُذُ مِيرَاثَ الِابْنَةِ وَ مَنْ تَقَرَّبَ بِالِابْنِ فَإِنَّهُ آخِذُ مِيرَاثَ الِابْنِ عَلَى نَحْوِ مَا قُلْنَاهُ فِى الأم والأب إِنْ شَاءَ الله.
وَإِن تَرَكَ الْمَيِّتُ عَمّا لِأُمَ وَ عَمَّا لِأَبِ وَأُمّ فَلِلْعَمَّ لِلْأُمُ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْعَمُ لِلْآبِ وَ الْأُمِّ.
وَكَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ عَمَّةً وَابْنَةَ أَحْ فَالْمَالُ لِابْنَةِ الْأَخِ لِأَنَّهَا مِنْ وُلْدِ الْأَبِ وَ الْعَمَّةَ مِنْ وُلْدِ الْجَدِّ، وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَيْ عَمَ أَحَدُهُمَا أَخٌ لِأُمَ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَحَ لِلْأُمِّ لِأَنَّ الْعَمَّ لَا يَرِثُ مَعَ الأخ للأُم، لأَنَّ الْأَخَ لِلكُم إِنَّمَا يَتَقَرَّبُ بِبَطْنٍ وَهُوَ مَعَ ذَلِكَ ذُو سَهم.
لِلْأُمُ، فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ عَمْ لِأَبِ وَ هُوَ أَخٌ لِأُمِّ وَابْنَ عَمّ لِأَبِ وَأُمِّ فَالْمَالُ لِابْنِ الْعَمِّ الَّذِي هُوَ أَخٌ لِأُمّ لِأَنَّ الْعَمَّ لاَ يَرِثُ مَعَ الْأَخِ لِلأُمِّ. وَإِنَّ تَرَكَ ابْنَةَ عَمَّ لِأَبِ وَأُمِّ وَابْنَةَ عَمْ لِأُمِّ فَلَابْنَةِ الْعَمَّ مِنَ الْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنَةِ الْعَمِّ لِلْأَبِ وَالْأُمِّ.
و همین طور هر کس که توسط دختر میت با او خویشاوند باشد سهم دختر میت را می گیرد و هر کس که توسط پسر میت با او خویشاوند باشد، سهم پسر میت را می گیرد؛ طبق همان قاعده ای که در مسأله پدر و مادر گفتیم؛ ان شاء الله.
و اگر میت عمه و دختر برادر بر جای گذارد همه اموال برای دختر برادر است؛ زیرا او از نسل پدر میت است و عمه از نسل پدر بزرگ میت.
و اگر دو پسر عمو بر جای گذارد که یکی از آنها برادر مادری او باشد، همه اموال برای برادر مادری است؛ زیرا عمو با وجود برادر مادری ارث نمی برد؛ چرا که برادر مادری یک شکم از عمو به میت نزدیکتر است و با این حساب، او صاحب سهام است.
پس اگر یک پسر عموی پدری بر جای گذارد که برادر مادری میت باشد و یک پسر عموی پدر و مادری بر جای گذارد همه اموال برای پسر عمویی است که برادر مادری میت است؛ زیرا عمو با وجود برادر مادری ارث نمی برد.
و اگر یک دختر عموی پدر و مادری و یک دختر عموی مادری بر جای گذارد، دختر عموی مادری یک ششم میگیرد و بقیه ارث از آن دختر عموی پدر و مادری خواهد بود.
وَكَذَلِكَ ابْنُ خَالٍ لِأَبِ وَأُمّ وَ ابْنَةُ حَالٍ لِأُمِّ فَلَاإِبْنَةِ الْخَالِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَابْنِ الْخَالِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ.
وَكَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ خَالَا لِأَبِ وَ أُمّ وَ خَالَا لِأُمِّ فَلِلْخَالِ لِلْأُمُ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْخَالِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ.
وَإِن تَرَكَ خَالِاً لِأَبِ وَأُمّ وَأَخْوَالاَ لِأَبِ وَأَخْوَالًا لِأُمِّ فَلِلْأَخْوَالِ لِلْأُمِّ الثُّلْتُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْخَالِ لِلأَبِ وَ الْأُم وَيَسْقُطُ الْأَخْوَالُ لِلْأَبِ.
وَإِنْ تَرَكَ عَمَّا لِأَبِ وَ خَالَةٌ لِأَبِ وَ أُمّ فَلِلْخَالَةِ لِلْذَبِ وَ الْأُمُ الثُّلْتُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْعَمُ للأب.
وَ إِن تَرَكَ ابْنَةَ عَمَ وَ ابْنَ عَمَّةٍ فَلابْنَةِ الْعَمّ الثَّلُثَانِ وَ لابْن الْعَمَّةِ الثَّلث.
وَإِنْ تَرَكَ بَنَاتِ عَمْ وَ بَنِي عَمَ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلَ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
وَإِن تَرَكَ بَنَاتِ خَالٍ وَ بَنِي خَالٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ . وَإِنْ تَرَكَ ابْنَ عَمّ لِأَبِ وَأُمّ وَ ابْنَ عَمّ لِأَبِ فَالْمَالُ لِابْنِ الْعَمَّ لِلْأَبِ وَ الْأُمّ.
و همین طور پسر دایی پدر و مادری و دختر دایی مادری دختر دایی مادری یک ششم دارد و بقیه آن برای پسر دایی پدر و مادری است.
و هم چنین اگر یک دایی پدر و مادری و یک دایی مادری بر جای گذارد یک ششم برای دایی مادری است و بقیه میراث از آن دایی پدر و مادری است.
و اگر دایی پدر و مادری و چند دایی پدری و چند دایی مادری بر جای گذارد، یک سوم میراث برای دایی های مادری و مابقی آن برای دایی پدر و مادری خواهد بود و دایی های پدری ساقط می شوند.
و اگر یک عموی پدری و یک خاله پدر و مادری برجای گذارد، یک سوم میراث برای خاله پدر و مادری است و بقیه آن برای عموی پدری خواهد بود.
و اگر یک دختر عمو و یک پسر عمو بر جای گذارد، دو سوم برای دختر عمو و ویک سوم برای پسر عمه خواهد بود.
و اگر چند دختر عمو و چند پسر عمو بر جای نهد، اموال بین آنان به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر تقسیم می شود.
و اگر چند دختر دایی و چند پسر دایی بر جای نهد اموال به صورت یکسان بین پسرها و دخترها تقسیم می گردد.
و اگر یک پسر عموی پدر و مادری و یک پسر عموی پدری بر جای گذارد، همه اموال برای پسر عموی پدر و مادری است.
وَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ عَمَ لِأَبِ وَأُمّ وَ ابْنَ عَمّ لِأَبِ فَالْمَالُ لِابْنِ الْعَمَّ لِلْأَبِ.
وَإِنْ تَرَكَ ابْنَتَي ابْنِ عَمَ إِحْدَاهُمَا أُخْتُهُ لِأُمِّهِ فَالْمَالُ لِلَّتِي هِيَ أُخْتَهُ لِأُمِّهِ.
وَإِنْ تَرَكَ خَالَتَهُ وَ ابْنَ خَالَةٍ لَهُ فَالْمَالُ لِلْخَالَةِ لِأَنَّهَا أَقْرَبُ بِبَطْنٍ.
وَإِن تَرَكَ عَمَّةَ أُمِّهِ وَ خَالَةَ أُمِّهِ اسْتَوَيَا فِي الْبُطُونِ وَ هُمَا جَمِيعاً مِنْ طَرِيقِ الْأُمِّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
وَإِن تَرَكَ جَدًا أَبَا الْأُمِّ وَخَالَاً وَخَالَةٌ فَالْمَالُ لِلْجَدِّ أَبِي الْأُمِّ.
وَ إِنْ تَرَكَ عَمَّ أُمِّ وَ خَالَ أُمْ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
وَإِن تَرَكَ خَالَتَهُ وَ ابْنَ أُخْتِهِ وَ ابْنَةَ ابْنَةِ أُخْتِهِ فَالْمَالُ لِابْنِ أُخْتِهِ وَ سَقَطَ الْبَاقُونَ. وَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخِ لِأُمّ وَ هُوَ ابْنُ أُخْتِ لِأَبِ وَ ابْنَةَ أَخِ لِأَبِ وَ هِيَ ابْنَةٌ أُخْتِ لِأُمَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِنْ قِبَلِ أَنَّ أَحَدَهُمَا هُوَ ابْنُ أَخِ لِأُمَ فَلَهُ السُّدُسُ مِنْ هَذِهِ الْجِهَةِ وَ الْأُخْرَى هِيَ بِنْتُ أُخَتِ لِأُمّ فَلَهَا أَيْضاً السُّدُسُ مِنْ هَذِهِ الْجِهَةِ وَ بَقِيَ الثُّلُثَانِ.
و اگر پسر پسر عموی پدر و مادری و پسر عموی پدری بر جای نهد همه میراث از آن پسر عموی پدری است.
اگر دو دختر پسر عمو بر جای گذارد که یکی از آنها خواهر مادری میت است، همه میراث برای دختر پسر عموی خواهر مادری میت است. و اگر یک خاله و یک پسر خاله برجای گذارد اموال برای خاله است؛ زیرا او یک شکم به میت نزدیکتر است.
و اگر عمه مادر و خاله مادرش را بر جای گذارد هر دوی آنها در تعداد فاصله شکم ها یکسان اند و هر دو از طریق مادر ميت با او خویشاوند هستند، بنا بر این اموال بین آنان نصف می شود.
و اگر پدر و مادر و دایی و خاله اش را بر جای نهد همه میراث از آن پدر مادر است.
اگر خاله و پسر خواهر و دختر دختر خواهرش را بر جای نهد، همه اموال برای پسر دختر است و بقیه ساقط می شوند.
اگر بازمانده میتی پسر برادر مادری که پسر خواهر پدری میت است و دختر برادر پدری که دختر خواهر مادری میت است باشد، برای هر کدامشان یک ششم است. به این علت که یکی از آنها پسر برادر مادری میت است که به این جهت یک ششم می گیرد و دیگری دختر خواهر مادری میت است که او نیز به این جهت یک ششم می گیرد و دو سوم می ماند.
فَلابْنِ الْأُخْتِ مِنْ ذَلِكَ الثَّلْتُ وَ لِابْنَةِ الأَخ مِنْ ذَلِكَ الثَّلُثَانِ أَصْلُ حِسَابِهِ مِنْ سِتَّةٍ يَذْهَبُ مِنْهُ السُّدُسَانِ فَيَبْقَى أَرْبَعَةٌ فَلَيْسَ لِلْأَرْبَعَةِ ثُلُثٌ إِلَّا فِيهِ كَسْرٌ يُضْرَبُ سِتَّةٌ فِي ثَلاثَةٍ فَيَكُونُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَذْهَبُ السُّدُسَانِ سِتَّةٌ فَيَبْقَى اثْنَا عَشَرَ النُّلْتُ مِنْ ذَلِكَ أَرْبَعَةً لِابْنِ الْأُخْتِ وَالظُّلُتَانِ مِنْ ذَلِكَ ثَمَانِيَةً لِابْنَةِ الْأَخِ فَيَصِيرُ فِي يَدِ ابْنِ الْأُخْتِ سَبْعَةٌ مِنْ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ وَ يَصِيرُ فِي يَدَيْ بِنْتِ الْأَخِ إِحْدَى عَشَرَ مِنْ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَةَ أُخْتِ لِأَبِ وَأُمَ وَ ابْنَةَ أُخْتِ لِأَبِ وَ ابْنَةَ أُخْتِ لِأُمِّ وَ امْرَأَةٌ فَلِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَلِابْنَةِ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمّ السُّدُسُ وَلِابْنَةِ الْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا وَسَقَطَتِ الْأُخْرَى وَهِيَ مِن اثْنَيْ عَشَرَ سَهْماً لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ ثَلاثَةٌ وَلَابْنَةِ الْأُخْتِ لِلْأُمَّ السُّدُسُ سَهْمَانِ وَ لِابْنَةِ الْأُخْتِ لِلأَبِ وَالْأُمّ النِّصْفُ سِتَّةُ أَشْهُم وَبَقِيَ سَهُمْ وَاحِدٌ بَيْنَهُمَا عَلَى قَدْرِ سِهَامِهَا وَلَا يَرُدُّ عَلَى الْمَرْأَةِ شَيْئاً.
از این رو پسر خواهر، یک سوم از این مقدار را می گیرد و دختر برادر دو سوم اصل محاسبه این مسأله از یک ششم است. دو ششم آن می رود و چهار ششم آن باقی می ماند. اما عدد چهار، یک سوم ندارد جز با کسر و اضافه ای اندک بنا بر این عدد شش ضرب در عدد سه می شود و عدد هجده به دست می آید. دو ششم آن می رود که مساوی با عدد شش است عدد دوازده باقی می ماند یک سوم آن که چهار سهم است از آن پسر خواهر است و دو سوم آن که هشت سهم است از آن دختر پسر بنا بر این هفت سهم از هجده سهم در دست پسر خواهر قرار میگیرد و یازده سهم از هجده سهم در دست دختر پسر. پس اگر یک دختر خواهر پدر و مادری و یک دختر خواهر پدری و یک دختر خواهر مادری و همسرش را بر جای نهد یک چهارم میراث برای همسر است و دختر خواهر مادری و دختر خواهر پدری و مادری باز گردانده می شود و دختر خواهر پدری از حق ارث ساقط می گردد.
این مسأله با عدد دوازده محاسبه می شود همسر یک چهارم دارد، سه سهم است و دختر خواهر مادری یک ششم دارد که دو سهم است و دختر خواهر پدر و مادری نصف میراث را دارد که شش سهم است و یک سهم باقی میماند که به تعداد سهام دختر خواهر مادری و دختر خواهر پدر و مادری بین آنان تقسیم می گردد و چیزی به همسر میت بازگردانده نمی شود.
فَإِنْ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ خَالَتَهَا وَ عَمَّتَهَا فَلِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَلِلْخَالَةِ الثُّلُثُ وَ مَا بَقِيَ فَالْعَمَّةِ بِمَنْزِلَةِ زَوْجِ وَ أَبَوَيْنِ وَ هِيَ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُم لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةٌ وَلِلْخَالَةِ القُلتُ سَهْمَانِ وَ بَقِيَ سَهُمْ لِلْعَمَّةِ.
فَإِن تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ جَدَّهَا أَبَا أُمَّهَا وَ خَالاً فَلِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَلِلْجَدِّ السُّدُسُ وَمَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِ وَسَقَطَ الْخَالُ.
وَإِنْ تَرَكَ عَمَّا لِأَبِ وَ خَالَا لِأَبِ وَ أُمَ فَلِلْخَالِ الثُّلْتُ نَصِيبُ الْأُمِّ وَ الْبَاقِي لِلْعَمُ لِأَنَّهُ نَصِيبُ الْأَب.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَةَ عَمْ وَ ابْنَ عَمَّةٍ فَلَابْنَةِ الْعَمَّ الثَّلَثَانِ وَلِابْنِ الْعَمَّةِ الثَّلْتُ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ عَمَّتِهِ وَ بِنْتَ عَمَّتِهِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.
وَإِن تَرَكَ ابْنَةَ عَمَّةٍ لِأَبِ وَ أُمّ وَ ابْنَ عَمّ لِأُمِّ فَلَابْنِ الْعَمِّ لِلْأُمُ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلَاإِبْنَةِ الْعَمَّةِ لِلْأَبِ وَالْأُمِّ ؛ لِأَنَّ هَذَا كَأَنَّ الْأَبَ مَاتَ وَ تَرَكَ أَخاً لِأُمّ وَ أُخْتَا لِأَبِ وَأُمّ وَهَاهُنَا يَفْتَرقَانِ.
پس اگر شوهر خاله و عمه اش را بر جای گذارد، شوهر نصف میراث را می گیرد و خاله یک سوم آن را و بقیه آن برای عمه است؛ آن ها حکم شوهر و پدر و مادر زنی را که فوت کرده است دارند. این مسأله با شش سهم محاسبه می شود: شوهر نصف میراث را دارد که سه سهم است و خاله یک سوم دارد که دو سهم است و یک سهم برای عمه باقی می ماند.
پس اگر شوهر و پدر مادر و دایی اش را بر جای گذارد، شوهر نصف اموال را می گیرد و پدر و مادر، یک ششم و بقیه آن به پدر و مادر بازگردانده می شود و دایی ساقط می گردد.
و اگر عموی پدری و دایی پدر و مادری بر جای گذارد، یک سوم که سهم مادر میت است به دایی می رسد و بقیه میراث به عمو می رسد؛ زیرا آن سهم پدر میت است.
پس اگر دختر عمو و پسر عمه بر جای گذارد دو سوم از آن دختر عمو و یک سوم برای پسر عمه خواهد بود.
پس اگر پسر عمه و دختر عمه بر جای نهد، اموال به صورت سهمیه پسر دو برابر دختر بین آنان تقسیم می شود.
و اگر دختر عمه پدر و مادری و پسر عموی مادری بر جای نهد یک ششم برای پسر عموی مادری است و مابقی از آن دختر عمه پدر و مادری زیرا این مسأله گویی آن است که پدری بمیرد و یک برادر مادری و یک خواهر پدر و مادری بر جای گذارد و در این جا حکم دو مساله جدا می شود.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ خَالَتِهِ وَ خَالَةَ أُمِّهِ فَالْمَالُ لِابْنِ خَالَتِهِ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ خَالٍ وَ ابْنَ خَالَةٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
وَإِنْ تَرَكَ خَالَةَ الْأُمِّ وَ عَمَّةَ الْأَبِ فَلِخَالَةِ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِعَمَّةِ الْأَبِ الثُّلُثَانِ.
وَإِن تَرَكَ عَمَّةَ الْأُمِّ وَخَالَةَ الْأَبِ فَلِعَمَّةِ الْأُمِّ الثُّلْتُ وَلِخَالَةِ الْأَبِ الثُّلْثانِ.
وَإِنْ تَرَكَ عَمَّةٌ لِأَبِ وَ خَالَةٌ لِأَبِ وَأُمّ فَلِخَالَةِ الْأَبِ وَ الْأُمِّ النُّلْتُ وَلِلْعَمَّةِ الثّلُتَانِ.
فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ عَمْ وَ ابْنَةَ عَمْ وَ ابْنَ عَمَّةٍ وَ ابْنَةَ عَمَّةٍ وَ ابْنَ خَالٍ وَ ابْنَةَ خَالٍ وَ ابْنَ خَالَةٍ وَ ابْنَةَ خَالَةٍ فَالْقُلْتُ لِوُلْدِ الْخَالِ وَ الْخَالَةِ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَ التَّلْتُ مِنَ الثَّلَثَيْنِ الْبَاقِيَيْنِ لِوُلْدِ الْعَمَّةِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ الثُّلُثَانِ الْبَاقِيَانِ مِنَ الثُّلُتَيْنِ لِوُلْدِ الْعَمّ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَأَصْلُ حِسَابِهِ مِنْ تِسْعَةٍ، لِأَنَّهُ يُؤْخَذُ أَقَلُّ شَيْءٍ لَهُ ثُلُثٌ وَ لِثْلُثِهِ ثُلُثٌ وَ هُوَ تِسْعَةٌ.
پس اگر پسر خاله و خاله مادرش را بر جای نهد، اموال از آن خاله خواهد بود.
پس اگر پسر دایی و پسر خاله اش را بر جای گذارد، اموال به صورت مساوی بین آنان نصف می شود.
و اگر خاله مادر و عمه پدرش را بر جای گذارد، یک سوم از آن خاله مادرش و دو سوم برای عمه پدرش خواهد بود.
و اگر عمه مادر و خاله پدرش را بر جای گذارد، یک سوم از آن عمه مادرش و دو سوم برای خاله پدر خواهد بود.
و اگر عمه پدری و خاله پدر و مادری اش را بر جای گذارد، یک سوم برای خاله پدر و مادری و دو سوم برای عمه پدری است.
اگر پسر عمو، دختر عمو، پسر عمه، دختر عمه، پسر دایی، دختر دایی، پسر خاله و دختر خاله اش را بر جای می نهد یک سوم میراث برای فرزندان دایی و خاله است که به صورت یکسان برای مذکر و مونث بین آنان تقسیم می شود و یک از دو سوم باقی مانده برای فرزندان عمه است که پسر دو برابر سهم دختر را خواهد داشت و دو سوم باقی مانده از آن دو سوم برای فرزندان عمو خواهد بود که پسر دو برابر سهم دختر خواهد داشت و اصل محاسبه آن با عدد نه است، زیرا کمترین عدد را در نظر می گیرند که یک سوم است و برای یک سوم آن، یک سوم است و آن عدد نه است.
فَقُلْتُ ثُلُثِهِ لا يُقْسَمُ بَيْنَ وُلْدِ الْأَخْوَالِ؛ لِأَنَّهُمْ أَرْبَعَةٌ فَتُضْرَبُ تِسْعَةٌ فِي أَرْبَعَةٍ فَتَكُونُ سِتَّةٌ وَ ثَلاثِينَ فَيَكُونُ ثُلُثُهُ اثْنَيْ عَشَرَ وَ ثُلُنَا ثُلُثِهِ ثَمَانِيَةً لَا يُقْسَمُ بَيْنَ وُلْدِ الْعَمَّةِ ؛ لِأَنَّهُ يَنْكَسِرُ.
فَيُضْرَبُ سِتَّةٌ وَ ثَلاثِينَ فِي ثَلاثَةٍ فَيَكُونُ مِائَةً وَ ثَمَانِيَةَ النُّلْتُ مِنْ ذَلِكَ سِتَّةٌ وَثَلاثُونَ بَيْنَ وُلْدِ الْخَالِ وَ الْخَالَةِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةٌ وَ بَقِيَ اثْنَانِ وَسَبْعُونَ مِنْ ذَلِكَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ لِوُلْدِ الْعَمَّةِ وَ لِابْنِ الْعَمَّةِ سِتَّةَ عَشَرَ وَ لِابْنَةِ الْعَمَّةِ ثَمَانِيَةٌ وَبَقِيَ ثَمَانِيَةٌ وَأَرْبَعُونَ لِابْنِ الْعَمُ اثْنَانِ وَ ثَلَاثُونَ وَ لِابْنَةِ الْعَمِّ سِتَّةَ عَشَرَ.
پس یک سوم یک سوم آن بین فرزندان دایی و خاله تقسیم نمی شود؛ زیرا آنها چهار نفرند. بنا بر این عدد نه در عدد چهار ضرب می شود و عدد سی و شش به دست می آید. پس یک سوم آن دوازده و دو سوم یک سوم آن عدد هشت است که بین فرزندان عمه تقسیم نمی شود؛ زیرا ناقصی پیش می آید.
بنا بر این عدد سی و شش ضرب در عدد سه می شود و عدد صد و هشت به دست می آید: یک سوم آن که سی و شش سهم است بین فرزندان دایی و خاله تقسیم می شود:برای هر کدامشان نه سهم است و هفتاد و دو سهم باقی می ماند. بیست و چهار سهم برای فرزندان عمه است که شانزده سهم برای پسر عمه و هشت سهم برای دختر عمه خواهد بود و چهل و هشت سهم باقی می ماند که سی و دو سهم برای عمو و شانزده سهم برای دختر عمو است.
(27)
بَابُ الْمَرْأَةِ تَمُوتُ وَ لَا تَتْرُكُ إِلَّا زَوْجَهَا
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ
جمِيعاً عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام امْرَأَةِ تُوُفِّيَتْ وَ لَمْ يُعْلَمْ لَهَا أَحَدٌ وَ لَهَا زَوْجٌ.
قَالَ: الْمِيرَاتُ كُلُّهُ لِزَوْجِهَا.
2- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ فَدَعَا بِالْجَامِعَةِ فَنَظَرْنَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا: امْرَأَةٌ هَلَكَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا لا وَارِثَ لَهَا غَيْرُهُ لَهُ الْمَالُ كُلُّهُ.
بخش بیست و هفتم
زنی که جز شوهرش بازمانده ندارد
1 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام درباره زنی که جز شوهرش بازمانده نداشت، فرمود:
همه میراث از آن شوهر اوست.
2- ابو بصیر گوید: ما خدمت امام صادق علیه السلام بودیم حضرت دستور فرمود که کتاب جامعه را بیاورند. ما به آن نگاه کردیم در آن کتاب چنین آمده بود:
اگر زنی بمیرد و باز مانده او شوهرش باشد و وارث دیگری نداشته باشد، همه اموال از آن شوهر خواهد بود.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ تُوُفِّيَتْ وَتَرَكَتْ زَوْجَهَا.
قَالَ: الْمَالُ لِلزَّوْجِ يَعْنِي إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَارِثٌ غَيْرُهُ.
عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ مِثْلَ ذَلِكَ.
4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا.
قَالَ: الْمَالُ لِلزَّوْجِ يَعْنِي إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَارِثٌ غَيْرُهُ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ: امْرَأَةٌ مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا.
قَالَ: الْمَالُ لَهُ.
3- ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام درباره زنی که بمیرد و شوهرش تنها وارث او باشد، فرمود:
همه میراث از آن شوهر می شود؛ یعنی در صورتی که جز او وارثی نداشته باشد.
4- اسماعيل بن عبدالرحمان جعفی گوید: امام باقر علیه السلام در باره زنی که از دنیا می رود و شوهرش را بر جای می گذارد فرمود:
اموال از آن شوهر اوست؛ هنگامی که زن وارث دیگری نداشته باشد.
5- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر زنی بمیرد و وارث او فقط شوهرش باشد (تکلیف میراث او چه خواهد بود؟)
فرمود: همۀ میراث از آن شوهر خواهد بود.
قَالَ: مَعْنَاهُ لا وَارِثَ لَهَا غَيْرُهُ.
6- عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَر عَن امْرَأَةٍ تَمُوتُ وَ لَا تَتْرُكُ وَارِثاً غَيْرَ زَوْجِهَا.
قَالَ: الْمِيرَاتُ كُلُّهُ لَهُ.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عُيَيْنَةَ بَيَّاعِ الْقَصَبِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: امْرَأَةٌ هَلَكَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا.
قَالَ: الْمَالُ كُلُّهُ لِلزَّوْجِ.
فرمود: به این معنا که او وارثی جز شوهرش ندارد.
6- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: زنی از دنیا می رود و وارثی جز شوهرش بر جای نمی گذارد.
فرمود: همه میراث برای شوهرش خواهد بود.
7- ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم زنی از دنیا رفته و بازمانده اش شوهر اوست.
فرمود: همه مال از آن شوهر خواهد بود.
(28)
بَابُ الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ لَا يَتْرُكُ إِلَّا امْرَأَتَهُ
1- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن نُعَيْمٍ الصَّحَافِ قَالَ:
مَاتَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرِ بَيَّاعُ السَّابِرِيِّ وَ أَوْصَى إِلَيَّ وَ تَرَكَ امْرَأَةٌ لَهُ وَ لَمْ يَتْرُكْ وَارِثاً غَيْرَهَا فَكَتَبْتُ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِح علیه السلام.
فَكَتَبَ إِلَيَّ: أَعْطِ الْمَرْأَةَ الرُّبُعَ وَ احْمِلِ الْبَاقِيَ إِلَيْنَا.
2- عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُكَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مُشْمَعِلٍ وَ عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ عَنْ مُشْمَعِلٍ كُلِّهِمْ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
قَرَأَ عَلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِي الْفَرَائِضِ: امْرَأَةٌ تُوُفِّيَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا.
قَالَ: الْمَالُ كُلُّهُ لِلزَّوْجِ.
بخش بیست و هشتم
شوهری که جز همسرش بازمانده ندارد
1- محمّد بن نعيم صحاف گوید: محمد بن ابی عمیره، قماش فروش، از دنیا رفت و مرا وصی خود ساخته بود، وارث او فقط همسرش بود، وارث دیگری نداشت، من به امام کاظم علیه السلام نوشتم و کسب تکلیف نمودم.
امام علیه السلام در پاسخ من نوشت یک چهارم میراث را به همسرش بده و سه چهارم باقی را به مدینه ارسال کن.
2- ابو بصیر گوید امام باقر علیه السلام از کتاب فرائض برای من چنین قرائت نمود: زنی از دنیا رفت و شوهرش را بر جای گذارد.
فرمود: همه اموال از آن شوهر خواهد بود.
وَ رَجُلٌ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ.
قَالَ: لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْإِمَامِ.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ.
فَقَالَ: لِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْإِمَامِ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ حَمْزَةَ الْعَلَوِيُّ إِلَى أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام: مَوْلًى لَكَ أَوْصَى إِلَيَّ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ وَكُنْتُ أَسْمَعُهُ يَقُولُ: كُلَّ شَيْءٍ هُوَ لِي فَهُوَ لِمَوْلايَ فَمَاتَ وَ تَرَكَهَا وَلَمْ يَأْمُرْ فِيهَا بِشَيْءٍ وَ لَهُ امْرَأَتَانِ أَمَّا إِحْدَاهُمَا فَبِبَغْدَادَ وَ لَا أَعْرِفُ لَهَا مَوْضِعاً السَّاعَةَ وَ الْأُخْرَى بِقُمَّ فَمَا الَّذِي تَأْمُرُنِي فِي هَذِهِ الْمِائَةِ دِرْهَم؟
و هم چنین مردی از دنیا رفت و همسرش را بر جای نهاد.
فرمود: یک چهارم برای همسر و بقیه آن برای امام علیه السلام خواهد بود.
3- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که مرده و تنها وارث او همسرش باشد، فرمود:
یک چهارم میراث از آن همسرش خواهد بود و بقیه برای امام علیه السلام است.
4 - علی بن مهزیار گوید: محمد بن حمزه علوی گوید: به امام جواد علیه السلام نوشت: یکی از شیعیان شما از دنیا رفته است و صد درهم موجودی خود را به من سپرد تا وصی او باشم؛ من از او شنیده ام که می گفت میراث من هر چه باشد از آن مولای من (امام جواد علیه السلام) است؛ ولی نسبت به صد درهم چیزی نگفته است؛ آن مرد دو همسر دارد که یکی در بغداد زندگی می کند و آدرس او را مشخص نکرده ام و دومی در قم زندگی می کند؛ اینک شما درباره این صد در هم چه می فرمایید؟
فَكَتَبَ إِلَيْهِ: انْظُرْ أَنْ تَدْفَعَ مِنْ هَذِهِ الدَّرَاهِم إِلَى زَوْجَتَي الرَّجُلِ وَ حَقُهُمَا مِنْ ذَلِكَ الثَّمُنُ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ فَالرُّبُعُ وَ تَصَدَّقْ بِالْبَاقِي عَلَى مَنْ تَعْرِفُ أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي زَوْجٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأَةً.
فَقَالَ: لَهَا الرُّبُعُ وَتَدْفَعُ الْبَاقِيَ إِلَيْنَا.
(29)
بَابُ أَنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
امام علیه السلام در پاسخ او نوشت: درست بنگر که حق همسران او را بپردازی حق آن دو یک هشتم میراث است اگر فرزندی داشته باشد؛ و اگر فرزندی ندارد، حق آن دو یک چهارم است در این صورت باقی صد درهم را به مستمندانی که می شناسي تقديم كن ان شاء الله.
5- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که از دنیا رفت و همسرش را بر جای نهاد، فرمود:
یک چهارم از آن زن است و بقیه میراث به ما پرداخت می شود.
بخش بیست و نهم
زنان چیزی از زمین و مزرعه ارث نمی برند
1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
النِّسَاءُ لا يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ وَلَا مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:
أَنَّ الْمَرْأَةَ لا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ السَّلاح وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَتَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرْشِ وَ الشَّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ يُقَوَّمُ النَّقْضُ وَالْأَبْوَابُ وَالْجُذُوعُ وَالْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ وَفُضَيْلِ وَ بُرَيْدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، مِنْهُمْ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام:
زنان، هیچ بخشی از زمین و مزرعه را ارث نمی برند.
2 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
زنان از میراث شوهرانشان به باغ و آبادی و خانه و اسلحه شخصی و مرکب سواری او ارث نمی برند فقط از نقدینه، فرش، لباس و اثاث خانه ارث می برند. از باغ و آبادی و خانه فقط از اعیانی آن از قبیل درها، تیرها و سایبان ها ارث می برند که باید به قیمت برسانند و حق همسران را ادا نمایند.
3- زراره، بکیر فضیل و برید از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل می کنند؛ برخی از آنان از امام صادق علیه السلام و برخی دیگر از امام (باقر یا امام صادق علیهم السلام) نقل می کنند که فرمودند:
أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِنْ تَرِكَةِ زَوْجِهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضِ إِلَّا أَنْ يُقَومَ الطُّوبُ وَالْخَشَبُ قِيمَةً فَتَعْطَى رُبعَهَا أَوْ تُمُنَهَا إِنْ كَانَ لَهَا وَلَدٌ مِنْ قِيمَةِ الطُّوبِ وَ مِنْ قِيمَةِ الطُّوبِ وَ الْجُذُوعِ وَالْخَشَبِ.
4- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
لا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الْأَرْضِ شَيْئاً.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
تَرِثُ الْمَرْأَةُ مِنَ الطُّوبِ وَ لا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعَ شَيْئاً؟
قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ تَرِثُ مِنَ الْفَرْعِ وَ لَا تَرِثُ مِنَ الْأَصْلِ شَيْئاً؟
فَقَالَ لِي: لَيْسَ لَهَا مِنْهُمْ نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِيَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ، فَتَرِثُ مِنَ الْفَرْعِ وَلا تَرِثُ مِنَ الْأَصْلِ وَ لا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ دَاخِلٌ بِسَبَبِهَا.
همسر از میراث شوهر به عرصه خانه و زمین ارث نمی برد جز آن که باید آجرها و تیرها را به قیمت برسانند و سهم یک چهارم و یا یک هشتم او را ادا نمایند.
4- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
زن از آبادی و زمین سهمی نمی برد.
5- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: زن از آجر ارث می برد، اما چیزی از زمین را به ارث نمی برد.
عرض کردم: چگونه از فرع ارث می برد اما از اصل به هیچ اندازه ارث نمی برد؟! به من فرمود: زیرا زن نسبتی با ورثه ندارد که به وسیله آن ارث برد؛ او تنها بر ورثه داخل شده است؛ از این رو از فرع ارث می برد؛ ولی از اصل ارث نمی برد و توسط او، شخص دیگری بر ورثه داخل نخواهد شد.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةً [ا] و مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً وَ لَكِنْ يُقَوَّمُ الْبِنَاءُ وَ الطُّوبُ وَ تُعْطَى تُمُنَهَا أَوْ رُبعَهَا.
قَالَ وَإِنَّمَا ذَاكَ لِئَلَّا يَتَزَوَّجْنَ النِّسَاءُ فَيُفْسِدْنَ عَلَى أَهْلِ الْمَوَارِيثِ مَوَارِيثَهُمْ.
7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنَّمَا جُعِلَ لِلْمَرْأَةِ قِيمَةُ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ كَيْلا يَتَزَوَّجْنَ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمْ يَعْنِي أَهْلَ الْمَوَارِيثِ مَنْ يُفْسِدُ مَوَارِيثَهُمْ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ يَزِيدَ الصَّائِغِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ النِّسَاءِ هَلْ يَرِثْنَ الْأَرْضَ؟
6- زراره یا محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زن از خانه ها هیچ ارثی نمی برد اما ساختمان و آجرها را قیمت گذاری میکنند و یک هشتم با یک چهارمش را به او می دهند.
و فرمود: این حکم بدین جهت است که زنان ازدواج نکنند و با این کار؛ حق میراث ورثه را ضایع کنند.
7- حماد بن عثمان :گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا قیمت چوب ها و آجرها برای زنان قرار داده شده است به این جهت که ازدواج نکنند و با این کار کسی را بر ورثه تحمیل نمایند که انشان را فاسد سازد.
8- یزید صائغ گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا زنان زمین را ارث می برند؟
فَقَالَ: لَا، وَلَكِنْ يَرِثْنَ قِيمَةَ الْبِنَاءِ.
قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ النَّاسَ لَا يَرْضَوْنَ بِذَا.
فَقَالَ: إِذَا وُلِّينَا فَلَمْ يَرْضَوْا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّوْطِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَقِيمُوا ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّيْفِ.
9- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَمِّهِ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُتَنِّى عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْن أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
لَيْسَ لِلنِّسَاءِ مِنَ الدُّورِ وَ الْعَقَارِ شَيْءٌ.
10- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطِ عَنْ مُتَنِّى عَنْ يَزِيدَ الصَّائِعَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لَكِنْ لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْخَشَبِ. قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ لَا يَأْخُذُونَ بِهَذَا.
فَقَالَ: إِذَا وُلِّينَاهُمْ ضَرَبْنَاهُمْ بِالسَّوْطِ فَإِنِ انْتَهَوْا وَ إِلَّا ضَرَبْنَاهُمْ عَلَيْهِ بِالسَّيْفِ.
فرمود: نه؛ اما قیمت ساختمان را ارث می برند.
گفتم: مردم به این حکم راضی نمی شوند.
فرمود: هنگامی که ما بر مردم حکومت کنیم و مردم به این حکم راضی نباشند، آنها را با تازیانه می زنیم پس اگر نپذیرفتند آنها را با شمشیر می زنیم.
9 - عبدالملک بن اعین گوید: امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
زنان از خانه شوهر و آبادی و املاک او سهمی ندارند.
10- يزيد صائغ گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود زنان از زمین ارثی نمی برند، سهمی ندارند اما قیمت آجر و چوب آن به آنان می رسد.
به ایشان عرض کردم مردم اهل سنت به این حکم عمل نمی کنند.
فرمود: هنگامی که ما حکومت مردم را در اختیار گیریم آنان را با تازیانه خواهیم زد. پس اگر دست کشیدند مراد حاصل می شود و گرنه به خاطر آن با شمشیر آنان را خواهیم زد.
11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانِ الْأَحْمَرِ قَالَ: لا أَعْلَمُهُ إِلَّا عَنْ مُيَسْرِ بَيَّاعِ الرُّطْيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سالته عن النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟
قَالَ: لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الْخَشَبِ وَ الْقَصَبِ وَ أَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلا مِيرَاثَ لَهُنَّ فِيهَا.
قَالَ: قُلْتُ: فَالثِّيَابُ؟
قَالَ : الثِّيَابُ لَهُنَّ نَصِيبُهُنَّ.
قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ صَارَ ذَا وَلِهَذِهِ التُمُنُ وَ لِهَذِهِ الرُّبُعُ مُسَمًّى؟
قَالَ: لِأَنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ لَهَا نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ وَ إِنَّمَا هِيَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ وَإِنَّمَا صَارَ هَذَا كَذَا كَيْلا تَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةُ فَيَجِيءَ زَوْجُهَا أَوْ وَلَدُهَا مِنْ قَوْمٍ آخَرِينَ فَيُزَاحِمَ قَوْماً فِي عَقَارِهِمْ.
11- میسر بیاع الزطی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم زنان چه حقی از ارث دارند؟
فرمود: قیمت آجر ساختمان چوب و نی به آنان می رسد و اما از زمین و مزارع ارثی ندارند.
گفتم: لباس چگونه است؟
فرمود: سهم خودشان را از لباس بر می دارند.
گفتم: چگونه چنین است در حلالی که برخی از زنان صاحب یک هشتم ارث هستند و برخی صاحب یک چهارم که مشخص شده است؟!
فرمود: زیرا زن، نسبتی ندارد که توسط آن ارث برد و تنها بر ورثه وارد شده است. همانا این حکم به این جهت است که زن ازدواج نکند؛ پس شوهر یا فرزندانش- که از قومی جداگانه هستند- بیایند و با قومی دیگر درگیر شوند و در ساختمان خانه مزاحم آنان شوند.
(30)
بَابُ اخْتِلافِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ فِي مَتَاعِ الْبَيْتِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام قَالَ: سَأَلَنِي هَلْ يَقْضِي ابْنُ أَبِي لَيْلَى بِالْقَضَاءِ ثُمَّ يَرْجِعُ عَنْهُ؟
فَقُلْتُ لَهُ: بَلَغَنِي أَنَّهُ قَضَى فِي مَتَاعِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ إِذْ مَاتَ أَحَدُهُمَا فَادَّعَاهُ وَرَثَةُ الْحَيَّ وَ وَرَثَةُ الْمَيِّتِ أَوْ طَلَّقَهَا الرَّجُلُ فَادَّعَاهُ الرَّجُلُ وَ ادَّعَتْهُ النِّسَاءُ بِأَرْبَعِ قَضِيَّاتٍ.
فَقَالَ: وَ مَا ذَاكَ؟
فَقُلْتُ: أَمَّا أُولَيْهُنَّ فَقَضَى فِيهِ بِقَوْلِ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيُّ كَانَ يَجْعَلُ مَتَاعَ الْمَرْأَةِ الَّتِي لا يَصْلُحُ لِلرِّجَالِ لِلْمَرْأَةِ وَ مَتَاعَ الرَّجُلِ الَّذِي لا يَصْلُحُ لِلنِّسَاءِ لِلرَّجُلِ وَ مَا كَانَ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
بخش سی ام
اختلاف زن و شوهر درباره اثاث منزل
1- عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: آیا ابن ابی لیلی حکمی صادر می کند که دوباره از آن برگردد؟
به ایشان عرض کردم: به من خبر داده اند که او درباره اثاث منزل مرد و زنی داوری کرد. هنگامی که یکی از آنان ،مرد ورثه طرف مقابل که زنده بود و ورثه آن که از دنیا رفته بود ادعا نمودند که اثاث منزل برای آنهاست یا شوهر همسرش را طلاق داد و شوهر وورثه همسرش هر کدام ادعای تصاحب آنها را نمودند. ابن ابی لیلی در این مسأله چهار حکم صادر نمود.
حضرت فرمود: آن چهار حکم کدامند؟
عرض کردم: اولین حکم که ابن ابی لیلی به حکم ابراهیم نخعی قضاوت نمود که وی اثاث زنانه ای را که برای مردان شایسته نبود برای زن و اثاث مردانه ای را که برای زنان شایسته نبود برای مرد قرار میداد و اثاثی را که هم مردانه بود و هم زنانه، بین زن و شوهر نصف می کرد.
ثُمَّ بَلَغَنِي أَنَّهُ قَالَ: إِنَّهُمَا مُدْعِيَانِ جَمِيعاً فَالَّذِي بِأَيْدِيهِمَا جَمِيعاً بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ. ثُمَّ قَالَ: الرِّجَالُ صَاحِبُ الْبَيْتِ وَ الْمَرْأَةُ الدَّاخِلَةُ عَلَيْهِ وَ هِيَ الْمُدَّعِيَةُ فَالْمَتَاعُ كُلُّهُ لِلرَّجُلِ إِلَّا مَتَاعَ النِّسَاءِ الَّذِي لَا يَكُونُ لِلرِّجَالِ فَهُوَ لِلْمَرْأَةِ.
ثُمَّ قَضَى بَعْدَ ذَلِكَ بِقَضَاءِ لَوْ لا أَنِّي شَاهَدْتُهُ لَمْ أَرُدَّهُ عَلَيْهِ: مَاتَتِ امْرَأَةٌ مِنَّا وَ لَهَا زَوْجُهَا وَ تَرَكَتْ مَتَاعاً فَرَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فَقَالَ: اكْتُبُوا الْمَتَاعَ فَلَمَّا قَرَأَهُ قَالَ لِلزَّوْجِ: هَذَا يَكُونُ لِلرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ، فَقَدْ جَعَلْنَاهُ لِلْمَرْأَةِ إِلَّا الْمِيزَانَ، فَإِنَّهُ مِنْ مَتَاعِ الرَّجُلِ فَهُوَ لك.
فَقَالَ لِي: فَعَلَى أَيُّ شَيْءٍ هُوَ الْيَوْمَ؟
قُلْتُ: رَجَعَ إِلَى أَنْ قَالَ بِقَوْلِ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيُّ أَنْ جَعَلَ الْبَيْتَ لِلرَّجُلِ.
ثُمَّ سَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ أَنْتَ فِيهِ؟
فَقَالَ: الْقَوْلَ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي أَنَّكَ شَهِدْتَهُ وَإِنْ كَانَ قَدْ رَجَعَ عَنْهُ.
فَقُلْتُ: يَكُونُ الْمَتَاعُ لِلْمَرْأَةِ.
سپس به من خبر رسید که ابن ابی لیلی گفته است: هر دوی آنها مدعی هستند؛ بنا بر این هر چه که دارند بین آنان به صورت مساوی تقسیم شود. سپس گفت: مردان صاحب خانه اند و زن بر مرد وارد می شود و او مدعی است؛ از این رو اثاث برای مرد است جز اثاث زنانه ای که برای مردان نیست، برای زن است.
سپس قضاوت دیگری نمود که اگر من شاهد آن نبودم، آن را رد نمی کردم: زنی از نزدیکان ما از دنیا رفت. او شوهری داشت و اثاثی نیز بر جای گذاشت. من قضاوت را نزد ابن ابی لیلی بردم.
ابن ابی لیلی گفت: اثاث را صورت برداری کنید و بنویسید. هنگامی که نوشته را خواند به شوهر گفت این اثاث هم مردانه است و هم زنانه ما آن را برای زن قرار دادیم جز ترازو که اثاث مردانه است. پس ترازو برای توست.
حضرت فرمود: ابن ابی لیلی اکنون چه نظری دارد؟
عرض کردم: هم اکنون به سخن ابراهیم نخعی بازگشته است که خانه را برای مرد قرار داده است.
سپس از خود حضرت سؤال نمودم و به ایشان عرض کردم شما درباره این مسأله چه می فرمایید؟
فرمود: همان حکمی که به من گفتی شاهد آن بوده ای؛ گرچه ابن ابی لیلی از آن برگشته است. عرض کردم اثاث منزل از آن زن است؟
فَقَالَ: أَ رَأَيْتَ إِنْ أَقَامَتْ بَيْنَةً إِلَى كَمْ كَانَتْ تَحْتَاجُ؟
فَقُلْتُ: شَاهِدَيْنِ.
فَقَالَ: لَوْ سَأَلْتَ مَنْ بَيْنَهُمَا يَعْنِي الْجَبَلَيْنِ وَ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ لَأَخْبَرُوكَ أَنَّ الْجَهَازَ وَ الْمَتَاعَ يُهْدَى عَلانِيَةً مِنْ بَيْتِ الْمَرْأَةِ إِلَى بَيْتِ زَوْجِهَا فَهِيَ الَّتِي جَاءَتْ بِهِ وَهَذَا الْمُدَّعِي فَإِنْ زَعَمَ أَنَّهُ أَحْدَثَ فِيهِ شَيْئاً فَلْيَأْتِ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةَ.
(31)
بَابٌ نَادِرٌ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ تَزَوَّجَ أَرْبَعَ نِسْوَةٍ فِي عَقْدَةٍ وَاحِدَةٍ، أَوْ قَالَ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ وَمُهُورُهُنَّ مُخْتَلِفَةٌ.
فرمود: به نظر تو اگر زن بخواهد شاهد بیاورد به چند نفر نیاز دارد؟
عرض کردم: دو شاهد.
فرمود: اگر از کسانی که بین آن دو کوه هستند- ما در آن روز، در شهر مکه بودیم- سؤال کنی به تو می گویند که جهیزیه و اثاث به صورت علنی از خانه شوهرش اهدا می شود. از این رو این زن است که جهیزیه و اثاث را میآورد و شوهر مدعی است. پس اگر شوهر گمان می کند که چیزی به اثاث افزوده است باید برای ادعای خود شاهد بیاورد.
بخش سی و یکم
یک روایت نکته دار
1- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی با یک عقد یا در یک مجلس- چهار زن را به عقد خود در می آورد و مهریه آنان مختلف است (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: جَائِزٌ لَهُ وَ لَهُنَّ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ هُوَ خَرَجَ إِلَى بَعْضِ الْبُلْدَانِ فَطَلَّقَ وَاحِدَةٌ مِنَ الْأَرْبَعِ وَأَشْهَدَ عَلَى طَلاقِهَا قَوْماً مِنْ أَهْلِ تِلْكَ الْبِلادِ وَ هُمْ لا يَعْرِفُونَ الْمَرْأَةَ ثُمَّ تَزَوَّجَ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ تِلْكَ الْبِلادِ بَعْدَ انْقِضَاءِ عِدَّةِ تِلْكَ الْمُطَلَّقَةِ ثُمَّ مَاتَ بَعْدَ مَا دَخَلَ بِهَا كَيْفَ يُقْسَمُ ميراثُهُ؟
قَالَ: إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنَّ لِلْمَرْأَةِ الَّتِي تَزَوَّجَهَا أَخِيراً مِنْ أَهْلِ تِلْكَ الْبِلادِ رُبِّعَ ثُمَّنِ مَا تَرَكَ وَإِنْ عُرِفَتِ الَّتِي طُلْقَتْ مِنَ الْأَرْبَعِ بِعَيْنِهَا وَنَسَبِهَا فَلَا شَيْءَ لَهَا مِنَ الْمِيرَاث وَ عَلَيْهَا الْعِدَّةُ.
قَالَ: وَ يَقْسِمْنَ الثَّلاثُ نِسْوَةٍ ثَلاثَةَ أَرْبَاع تُمْنِ مَا تَرَكَ وَ عَلَيْهِنَّ الْعِدَّةُ وَ إِنْ لَمْ تُعْرَفِ الَّتِي طُلَّقَتْ مِنَ الْأَرْبَعِ اقْتَسَمْنَ الْأَرْبَعُ نِسْوَةٍ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعٍ ثُمُنِ مَا تَرَكَ بَيْنَهُنَّ جَمِيعاً وَ عَلَيْهِنَّ جَمِيعاً الْعِدَّةُ.
فرمود: برای او و برای زنان جایز است.
عرض کردم: به نظر شما اگر این مرد به یکی از شهرها مسافرت کند و در آن شهر یکی از آن چهار زن را طلاق دهد و گروهی از مردم آن شهر را بر طلاق آن زن شاهد گیرد، اما آن گروه آن زن را نمی شناسند. سپس بعد از پایان عده زن مطلقه با زنی از اهالی آن شهر ازدواج کند. سپس بعد از دخول به آن زن از دنیا برود میراث این مرد چگونه تقسیم می شود؟
فرمود: اگر این مرد فرزند دارد، یک چهارم یک هشتم میراث برای زنی است که به تازگی با او ازدواج کرده است و اگر آن زن مطلقه عیناً و نسباً معلوم و مشخص باشد، چیزی از میراث به او نمی رسد و باید عده نگه دارد.
فرمود: و سه زن دیگر، سه چهارم یک هشتم میراث را بین خودشان تقسیم می کنند و باید عده نگه دارند و اگر زن مطلقه معلوم و مشخص نباشد، هر چهار زن سه چهارم و یک هشتم ترکه را بین خودشان تقسیم می کنند و همگی باید عده نگه دارند.
(32)
بَابُ مِيرَاثِ الْغُلَامِ وَ الْجَارِيَةِ يُزَوْجَانِ وَ هُمَا غَيْرُ مُدْرِ كَيْنِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عُبَيْدَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ غُلامٍ وَ جَارِيَةٍ زَوَّجَهُمَا وَلِيَّانِ لَهُمَا وَ هُمَا غَيْرُ مُدْرِكَيْنِ. قَالَ: فَقَالَ: النَّكَاحُ جَائِزٌ وَ أَيُّهُمَا أَدْرَكَ كَانَ لَهُ الْخِيَارُ، فَإِنْ مَاتَا قَبْلَ أَنْ يُدْرِكَا فَلَا مِيرَاثَ بَيْنَهُمَا وَلا مَهْرَ إِلَّا أَنْ يَكُونَا قَدْ أَدْرَكَا وَ رَضِيَا.
قُلْتُ: فَإِنْ أَدْرَكَ أَحَدُهُمَا قَبْلَ الْآخَرِ؟
قَالَ: يَجُوزُ ذَلِكَ عَلَيْهِ إِنْ هُوَ رَضِيَ.
بخش سی و دوم
چگونگی میراث دختر و پسری نابالغ
1- ابو عبیده گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر پسری و دختری نابالغ به وسیلهٔ بزرگان خانواده با هم ازدواج کنند، (ازدواج آنان چه صورت دارد؟)
فرمود: ازدواج آنان جایز است؛ ولی هنگامی که بالغ شوند، در رد و قبول ازدواج صاحب اختیارند. اگر پسر و دختر پیش از بلوغ ،بمیرند ازدواج آنان لغو می شود؛ نه میراثی درمیان است و نه مهریه، مگر این که هر دو بالغ شوند و رضایت بدهند، مهریه لازم می شود.
عرض کردم: اگر یکی پیش از دیگری بالغ شود، چه صورت دارد؟
فرمود: اگر پسر رضایت بدهد مهریه از نظر او قطعی می شود.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ الرَّجُلُ الَّذِي أَدْرَكَ قَبْلَ الْجَارِيَةَ وَ رَضِيَ بِالنِّكَاحِ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ تُدْرِكَ الْجَارِيَةُ أَ تَرِثُهُ؟
قَالَ: نَعَمْ، يُعْزَلُ مِيرَاتُهَا مِنْهُ حَتَّى تُدْرِكَ وَ تَحْلِفَ بِاللَّهِ مَا ادَّعَاهَا إِلَى أَخْذِ الْمِيرَاثِ إِلَّا رِضَاهَا بِالتَّزْوِيج ثُمَّ يُدْفَعُ إِلَيْهَا الْمِيرَاثُ وَنِصْفُ الْمَهْرِ.
قُلْتُ: فَإِنْ مَاتَتِ الْجَارِيَةُ وَ لَمْ تَكُنْ أَدْرَكَتْ أَ يَرِثُهَا الزَّوْجُ الْمُدْرِكَ؟
قَالَ: لا، لِأَنَّ لَهَا الْخِيَارَ إِذَا أَدْرَكَتْ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ أَبُوهَا هُوَ الَّذِي زَوْجَهَا قَبْلَ أَنْ تُدْرِكَ؟
قَالَ: يَجُوزُ عَلَيْهَا تَزْوِيجُ الْأَبِ وَ يَجُوزُ عَلَى الْغُلَامِ وَ الْمَهْرُ عَلَى الْأَبِ لِلْجَارِيَةِ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبَّادِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
عرض کردم: اگر پسر بالغ شود و ازدواج با دختر را بپذیرد؛ ولی پیش از بلوغ دختر بمیرد آیا باید به دختر ارث بدهند؟
فرمود: آری حق مهریه و حق میراث او را جدا می کنند و به امانت نگه می دارند تا بعد از بلوغ سوگند بخورد که از جان و دل به ازدواج با آن پسر رضایت داشت بعد از این میراث و نصف مهریه او را می پردازند.
عرض کردم اگر دختر پیش از بلوغ بمیرد، آیا پسر بالغ که ازدواج را امضا کرده ارث می برد؟
فرمود: نه، برای این که ازدواج آن دو وابسته به رضایت دختر است.
عرض کردم: اگر ازدواج این پسر و دختر به وسیلۀ پدرانشان انجام گرفته باشد، (چه حکمی دارد؟)
فرمود: تزویج پدر نسبت به فرزند نابالغ خود جایز است و مهریه ازدواج بر عهده پدر داماد است که باید به پدر دختر بپردازد.
2- عباد بن کثیر گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَوَّجَ ابْنَا لَهُ مُدْرِكاً مِنْ يَتِيمَةٍ فِي حَجْرِهِ.
قَالَ: تَرِثُهُ إِنْ مَاتَ وَ لا يَرِثُهَا، لِأَنَّ لَهَا الْخِيَارَ وَ لَا خِيَارَ عَلَيْهَا.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ يُزَوِّجُ الصَّبِيَّةَ هَلْ يَتَوَارَثَانِ؟
قَالَ: إِذَا كَانَ أَبَوَاهُمَا [ هُمَا اللَّذَانِ زَوَّجَاهُمَا فَنَعَمْ.
قُلْتُ: أَ يَجُوزُ طَلَاقُ الْأَبِ؟
قَالَ: لا.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی فرزند بالغ خود را با یتیمی که تحت کفالت دارد تزویج کند (ارث آنان چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر داماد ناکام شود، این دختر یتیم از او ارث می برد؛ اما اگر این دختر یتیم بمیرد، داماد از او ارث نمی برد؛ زیرا عروس نابالغ حق رد و قبول دارد، ولی داماد حق رد و قبول ندارد.
3- عبيد بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر پسری نابالغ را با دختری نابالغ تزویج کنند از یک دیگر ارث می برند؟
فرمود: اگر به وسیلۀ پدرانشان تزویج شده باشند، بلی ارث می برند.
عرض کردم: آیا طلاق پدر لازم الاجراست؟
فرمود: نه.
(33)
بَابُ مِيرَاثِ الْمُتَزَوَّجَةِ الْمُدْرِكَةِ وَ لَمْ يُدْخَلْ بِهَا
1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا وَ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا.
قَالَ: لَهَا نِصْفُ الصَّدَاقِ وَ لَهَا الْمِيرَاتُ وَ عَلَيْهَا الْعِدَّةُ.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِامْرَأَتِهِ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ فَرَضَ لَهَا مَهْراً فَلَهَا النِّصْفُ وَهِيَ تَرِثُهُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَرَضَ لَهَا مَهْراً فَلا مَهْرَ لَهَا وَهُوَ يَرِثُهَا.
بخش سی و سوم
میراث عروس ناکام
1- راوی گوید: امام سجاد علیه السلام نه درباره زنی که شوهرش بدون همبستری با او از دنیا رفته است، فرمود:
نصف مهریه برای زن است و حق ارث دارد و عده نیز باید نگه دارد.
2- ابن ابی یعفور گوید امام صادق علیه السلام درباره مردی که پیش از همبستری با همسرش از دنیا می رود. فرمود:
اگر برای همسرش مهریه ای تعیین کرده بود، نصف مهریه برای زن خواهد بود و از شوهرش ارث می برد و اگر مهریه ای برای او تعیین نکرده باشد زن مهریه ای ندارد و مرد از همسرش ارث خواهد برد.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ
مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ تَحْتَهُ الْمَرْأَةُ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا.
قَالَ: لَهَا نِصْفُ الْمَهْرِ وَ لَهَا الْمِيرَاثُ كَامِلاً.
4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم جَمِيعاً عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَتَزَوَّجُ امْرَأَةٌ وَ لَمْ يَفْرِضْ لَهَا صَدَاقَا فَمَاتَ عَنْهَا أَوْ طَلَّقَهَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا مَا لَهَا عَلَيْهِ.
فَقَالَ: لَيْسَ لَهَا صَدَاقٌ وَ هِيَ تَرِثُهُ وَ يَرِثُهَا.
3- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام درباره کسی که بمیرد و هنوز با همسر خود عروسی نکرده باشد، فرمود:
زن او نیمی از مهریه و تمام میراث خود را دریافت می کند.
4- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی ازدواج کند و مهریه زن را مشخص نکند و پیش از عروسی کردن بمیرد و یا زن را طلاق دهد ( حقوق زن چگونه پرداخت می شود؟)
فرمود: اگر بر اثر طلاق از هم جدا شوند، زن حقی ندارد؛ و اگر بر اثر مرگ از هم جدا شوند، فقط از همدیگر ارث می برند.
(34)
بَابُ فِي مِيرَاثِ الْمُطَلَّقَاتِ فِي الْمَرَضِ وَ غَيْرِ الْمَرَضِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا طَلقَتِ الْمَرْأَةُ ثُمَّ تُوُفِّيَ عَنْهَا زَوْجُهَا وَ هِيَ فِي عِدَّةٍ مِنْهُ لَمْ تَحْرُمْ عَلَيْهِ ، فَإِنَّهَا تَرِثُهُ وَ هُوَ يَرِثُهَا مَا دَامَتْ فِي الدَّمِ مِنْ حَيْضَتِهَا الثَّانِيَةِ مِنَ التَّطْلِيقَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ، فَإِنْ طَلَّقَهَا الثَّالِثَةَ ، فَإِنَّهَا لا تَرِثُ مِنْ زَوْجِهَا شَيْئاً وَ لَا يَرِثُ مِنْهَا.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُطَلِّقُ الْمَرْأَةَ.
فَقَالَ: تَرِثُهُ وَ يَرِثُهَا مَا دَامَ لَهُ عَلَيْهَا رَجْعَةٌ.
بخش سی و چهارم
میراث زنان طلاق داده شده در دوران بیماری و تندرستی
1- محمد بن قیس گوید: امام علیه السلام فرمود:
هرگاه زن طلاق داده شود سپس در دورانی که زن در عده است و بر شوهرش حرام نشده باشد، شوهرش بمیرد از شوهرش ارث خواهد برد. هم چنین تا زمانی که زن در حیض دوم از دو طلاق اول ،است شوهر از او ارث میبرد پس اگر برای سومین بار طلاقش دهد، نه زن ارثی از شوهر می برد و نه شوهر ارثی از همسرش می برد.
2- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر کسی همسر خود را طلاق دهد ( حقوق او چگونه پرداخت می شود؟)
فرمود: تا زمانی که دوران عده به سر نیامده و حق رجوع باقی است، هر دو از همدیگر ارث می برند.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لا رَجْعَةَ لَهُ عَلَيْهَا لَمْ تَرِثْهُ وَ لَمْ يَرِثْهَا.
وَ قَالَ: هُوَ يَرِثُ وَ يُورَثُ مَا لَمْ تَرَ الدَّمَ مِنَ الْحَيْضَةِ الثَّالِثَةِ إِذَا كَانَ لَهُ عَلَيْهَا رَجْعَةٌ.
4- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ تَطْلِيقَتَيْنِ فِي صِحةٍ ثُمَّ طَلَّقَ الثَّالِثَةَ وَهُوَ مَرِيضٌ.
قَالَ: تَرِثُهُ مَا دَامَ فِي مَرَضِهِ وَ إِنْ كَانَ إِلَى سَنَةٍ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاحِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا طَلَّقَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ فِي مَرَضِهِ وَرِثَتْهُ مَا دَامَ فِي مَرَضِهِ ذَلِكَ وَ إِنِ انْقَضَتْ عِدَّتُهَا إِلَّا أَنْ يَصِحَ مِنْهُ.
3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه مردی در حال صحت و تندرستی همسرش را طلاق دهد و حق رجوع نداشته باشد نه زن از او ارث میبرد و نه او از همسرش.
و فرمود: هنگامی که مرد حق رجوع داشته باشد تا زمانی که زن خون حیض سوم را ندیده است از زن ارث می برد و زن نیز از او ارث می برد.
4- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در باره مردی که در حال تندرستی همسرش را دو بار طلاق می دهد.سپس در حال بیماری برای سومین مرتبه او را طلاق می دهد، فرمود:
تا زمانی که مرد بیمار است، زن از او ارث می برد؛ گرچه بیماری او تا یک سال به طول انجامد.
5- ابو عباس گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر کسی همسر خود را در حال بیماری خود طلاق دهد؛ مادام که بیمار است طلاق او معلق می ماند و در صورت مرگ شوهر، همسر او ارث می برد، گرچه عده طلاق او سپری گردد مگر آن که شوهر از بیماری خود بهبود یابد.
فَقُلْتُ لَهُ: فَإِنْ طَالَ بِهِ الْمَرَضُ؟
قَالَ: مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ سَنَةٍ.
6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ وَأَبِي بَصِيرٍ وَ أَبِي الْعَبَّاسِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ لا أَنَّهُ قَالَ:
تَرِثُهُ وَ لا يَرِثُهَا إِذَا انْقَضَتِ الْعِدَّةُ.
7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَّانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي الرَّجُلِ الْمَرِيضِ يُطَلِّقُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ مَرِيضٌ قَالَ: إِنْ مَاتَ فِي مَرَضِهِ ذَلِكَ وَ هِيَ مُقِيمَةٌ عَلَيْهِ لَمْ تَتَزَوَّجْ وَرِثَتُهُ وَ إِنْ كَانَتْ قَدْ تَزَوَّجَتْ فَقَدْ رَضِيَتِ الَّذِي صَنَعَ وَ لا مِيرَاثَ لَهَا.
عرض کردم: گرچه بیماری شوهر به طول انجامد؟
فرمود: این حکم تا یک سال قابل اجراست.
6- حلبی و ابو بصیر و ابو عبّاس گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که عده زن به پایان رسد او از شوهر ارث می برد، اما شوهر از زن ارث نمی برد.
7- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در باره مرد بیماری که در حال بیماری همسرش را طلاق می دهد فرمود:
اگر مرد در همان مرضش از دنیا رفت و زن به پای او نشسته بود و ازدواج نکرده بود، از او ارث خواهد برد و اگر ازدواج کرده باشد، پس به طلاق شوهرش راضی بوده است و میراثی ندارد.
(35)
بَابُ مِيرَاثِ ذَوِي الْأَرْحَامِ مَعَ الْمَوَالِي
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
إِنَّ عَلِيّاً لا لَمْ يَكُنْ يَأْخُذُ مِيرَاثَ أَحَدٍ مِنْ مَوَالِيهِ إِذَا مَاتَ وَ لَهُ قَرَابَةٌ كَانَ يَدْفَعْ إِلَى قَرَابَتِهِ.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي خَالَةٍ جَاءَتْ تُخَاصِمُ فِي مَوْلَى رَجُلٍ مَاتَ ، فَقَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ: وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَدَفَعَ الْمِيرَاثُ إِلَى الْخَالَةِ وَلَمْ يُعْطِ الْمَوْلَى.
بخش سی و پنجم
میراث خویشاوندان با بردگان
1- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
به راستی که حضرت علی میراث هیچ کدام از آزاد شدگان خود را نمی گرفت و هر گاه یکی از آنان از دنیا میرفت و خویشاوند داشت، حضرت علیه السلام میراثش را به خویشاوندانش می داد.
2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امير مؤمنان على علیه السلام درباره خاله مردی که آمده بود و درباره برده آزاد شده برادر زاده اش که از دنیا رفته بود منازعه می کرد قضاوت نمود. پس این آیه را قرائت فرمود: «و در کتاب خدا برخی از خویشاوندان از برخی دیگر شایسته ترند» آنگاه میراث را به خاله داد و به برده آزاد شده چیزی نداد.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهُم عَنْ حَنَانِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلامِ. أَيُّ شَيْءٍ لِلْمَوَالِي؟
فَقَالَ: لَيْسَ لَهُمْ مِنَ الْمِيرَاثِ إِلَّا مَا قَالَ اللهُ عزوجل: «إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَىٰ أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفاً».
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ أَبِي الْحَمْرَاءِ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَيُّ شَيْءٍ لِلْمَوَالِي مِنَ الْمِيرَاثِ؟
فَقَالَ: لَيْسَ لَهُمْ شَيْءٌ إِلَّا التَّرْبَاءُ يَعْنِي التُّرَابَ.
5- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
3- حنان گوید: به امام صادق مال گفتم بردگان آزاد شده چه سهمی از ارث دارند؟
فرمود: آنها حقی از میراث ندارند؛ جز همان مقداری که خداوند فرموده که جز این که از روی خیر و نیکی چیزی به دوستان خود بدهید».
4- ابن أبو حمراء گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر برده آزاد شده ای بمیرد مولایی که او را آزاد کرده است چگونه ارث می برد؟
فرمود: برای مولای او غیر از خاک گور سهم دیگری نیست.
5- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام إِذَا مَاتَ مَوْلًى لَهُ وَ تَرَكَ ذَا قَرَابَةٍ لَمْ يَأْخُذْ مِنْ مِيرَائِهِ شَيْئًا وَ يَقُولُ: «أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ».
6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ تَسْنِيمِ الْكَاتِبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ مُحَمَّدِ بْن سِنَانِ عَنْ عَمْرُو الْأَزْرَقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ لا يَقُول وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ ابْنَةَ أُخْتٍ لَهُ وَ تَرَكَ مَوَالِيَ وَ لَهُ عِنْدِي أَلْفُ دِرْهَم وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهَا أَحَدٌ فَجَاءَتِ ابْنَةُ أُخْتِهِ فَرَهَنَتْ عِنْدِي مُصْحَفاً فَأَعْطَيْتُهَا ثَلاثِينَ دِرْهَماً.
فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام حِينَ قُلْتُ لَهُ: عَلِمَ بِهَا أَحَدٌ؟
قُلْتُ : لا.
قَالَ: فَأَعْطِهَا إِيَّاهَا قِطْعَةً قِطْعَةً وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً.
7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
امیر مؤمنان علیه این گونه بود که اگر برده آزاد شده او از دنیا می رفت و خویشاوندان او آزاد بودند، از میراث او چیزی نمیگرفت و می فرمود برخی از خویشاوندان از برخی دیگر شایسته ترند».
6 - عمرو ازرق :گوید از امام صادق شنیدم که مردی از ایشان پرسید: مردی از دنیا رفت و دختر خواهر و تعدادی برده آزاد شده بر جای گذارد و نزد من هزار درهم بود که از آن او بود؛ اما هیچ کس از آن با خبر نبود پس دختر خواهر او نزد من آمد و قرآنی رهن گذاشت، پس من سی درهم را به او دادم.
پس هنگامی که من این جریان را به امام علیه السلام گفتم، ایشان به من فرمود: آیا کسی از آن با خبر است؟
گفتم: نه.
فرمود: پس آن را کم کم به دختر خواهرش بپرداز و به کسی نگو.
7- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَأْخُذُ مِنْ مِيرَاثِ مَوْلًى لَهُ إِذَا كَانَ لَهُ ذُو قَرَابَةٍ وَ إِنْ لَمْ يَكُونُوا مِمَّنْ يَجْرِي لَهُمُ الْمِيرَاتُ الْمَفْرُوضُ فَكَانَ يَدْفَعُ مَالَهُ إِلَيْهِمْ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي ثَابِتٍ عَنْ حَنَانٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَاتَ مَوْلًى لِعَلِيَّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهم السلام، فَقَالَ: انْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ لَهُ وَارِثَاً؟ فَقِيلَ لَهُ: ابْنَتَانِ بِالْيَمَامَةِ مَمْلُوكَتَان.
فَاشْتَرَاهُمَا مِنْ مَالِ مَوْلاهُ الْمَيِّتِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِمَا بَقِيَّةَ الْمَالِ.
9- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ أَبِي ثَابِتٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ:
مَاتَ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهم السلام، قَالَ: انْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ لَهُ وَارِثاً؟
فَقِيلَ لَهُ: ابْنَتَانِ بِالْيَمَامَةِ مَمْلُوكَتَانِ.
هرگاه که برده آزاد شده حضرت علی علیه السلام خویشاوندی داشت میراث او را نمی گرفت و اگر خویشاوندان برده آزاد شده جزو ورثه ای نبودند که سهام معین دارند باز هم آن حضرت میراث را به آنان می داد.
8- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
یک تن بردۀ آزاد شدۀ حضرت علی بن الحسین علیهم السلام از دنیا رفت، آن حضرت فرمود: بنگرید که او وارثی دارد؟
عرض کردند: در سرزمین یمامه دو دختر کنیز دارد.
امام سجاد علیه السلام آن دو را از میراث او خرید و آزاد کرد و باقی مانده میراث را به آنان داد.
9- اسحاق بن عمار نظیر این روایت را با سند دیگری نقل می کند.
فَاشْتَرَاهُمَا مِنْ مَالِ الْمَيِّتِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِمَا بَقِيَّةَ الْمَالِ.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي ثَابِتٍ مِثْلَهُ.
(36)
بَابُ مِيرَاثِ الْغَرْقَى وَأَصْحَابِ الْهَدْمِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْقَوْمِ يَغْرَقُونَ فِي السَّفِينَةِ أَوْ يَقَعُ عَلَيْهِمُ الْبَيْتُ فَيَمُوتُونَ فَلا يُعْلَمُ أَيُّهُمْ مَاتَ قَبْلَ صَاحِبِهِ.
فَقَالَ: يُوَرَّثُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ كَذَلِكَ هُوَ فِي كِتَابٍ عَلِيَّ علیه السلام.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: كَذَلِكَ وَجَدْنَاهُ فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام.
بخش سی و ششم
میراث غرق شدگان و زیر آوار رفتگان
1- عبدالرحمان بن حجاج گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: گروهی در کشتی غرق می شوند و یا گروهی خانه روی سرشان خراب می شود و همگی می میرند و بدین ترتیب مشخص نمی شود که کدامشان پیش از دیگری مرده است. (وظیفه چیست؟) فرمود: برخی از آنان از برخی دیگر ارث می برند در کتاب علی علیه السلام این گونه آمده است.
نظیر این روایت با سندی دیگر و با این تفاوت آمده است که حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: در کتاب علی علیه السلام این گونه یافته ایم.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْتٍ وَقَعَ عَلَى قَوْمٍ مُجْتَمِعِينَ فَلَا يُدْرَى أَيُّهُمْ مَاتَ قَبْلُ.
قَالَ: فَقَالَ: يُوَرَّثُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.
قُلْتُ: فَإِنَّ أَبَا حَنِيفَةَ أَدْخَلَ فِيهَا شَيْئًا.
قَالَ: وَ مَا أَدْخَلَ؟
قُلْتُ: رَجُلَيْنِ أَخَوَيْنِ أَحَدُهُمَا مَوْلايَ وَ الْآخَرُ مَوْلًى لِرَجُلٍ لِأَحَدِهِمَا مِائَةُ أَلْفِ دِرْهَم وَ الْآخَرُ لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ فَغَرِقَا فَلَمْ يُدْرَ أَيُّهُمَا مَاتَ أَوَّلاً كَانَ الْمَالُ لِوَرَثَةِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ وَ لَمْ يَكُنْ لِوَرَثَةِ الَّذِي لَهُ الْمَالُ شَيْءٌ.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَقَدْ سَمِعَهَا وَ هُوَ هَكَذَا.
2- عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ساختمان خانه ای بر سر گروهی که دور هم جمع شده اند ریخت و مشخص نیست که چه کسی زودتر فوت کرده است. (تکلیف چیست؟)
فرمود: برخی از آنان از برخی دیگر ارث می برند.
گفتم: ابو حنیفه چیزی را به این موضوع افزوده است.
فرمود: چه چیزی افزوده است؟
گفتم دو برادر که یکی از آنان برده آزاد شده من و دیگری برده آزاد شده شخص دیگری است و یکی از آنان صد هزار در هم دارد و دیگری چیزی ندارد این دو برادر سوار کشتی می شوند و غرق می گردند پس معلوم نیست که کدامشان زودتر مرده است. ابو حنیفه می گوید صد هزار در هم برای وارثان برادری است که اموالی ندارد و بازماندگان برادری که صاحب صد هزار درهم است هیچ نخواهند داشت.
امام صادق علیه السلام فرمود به راستی که ابو حنیفه این حکم را از حجت خدا) شنيده است و از خود نگفته و قیاس نکرده است و این مسأله همین حکم را دارد.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بن الْحَجَّاجِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانَ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ وَ امْرَأَةٌ سَقَطَ عَلَيْهِمَا الْبَيْتُ فَمَاتَا. قَالَ: يُوَرَّثُ الرَّجُلُ مِنَ الْمَرْأَةِ وَالْمَرْأَةُ مِنَ الرَّجُلِ. قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ أَبَا حَنِيفَةَ قَدْ أَدْخَلَ عَلَيْهِمْ فِي هَذَا شَيْئاً. قَالَ: وَ أَيَّ شَيْءٍ أَدْخَلَ عَلَيْهِمْ؟
قُلْتُ: رَجُلَيْنِ أَخَوَيْنِ أَعْجَمِيَّيْنِ لَيْسَ لَهُمَا وَارِتْ إِلَّا مَوَالِيهِمَا أَحَدُهُمَا لَهُ مِائَةُ أَلْفِ دِرْهَم مَعْرُوفَةٍ وَ الْآخَرُ لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ رَكِبَا فِي سَفِينَةٍ فَغَرِقَا فَأُخْرِجَتِ الْمِائَةُ أَلْفِ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهَا؟ قَالَ: تُدْفَعُ إِلَى مَوَالِي الَّذِي لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ.
قَالَ: فَقَالَ: مَا أُنْكِرُ مَا أَدْخَلَ فِيهَا صَدَقَ وَهُوَ هَكَذَا.
3- عبدالرحمان بن حجاج گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خانه مرد و زنی روی سرشان تخریب می شود و هر دو می میرند چگونه از یکدیگر ارث می برند؟
فرمود: مرد از همسرش ارث می برد و زن از شوهرش عرض کردم ابو حنیفه حکمی بر چنین افرادی افزوده است.
فرمود: چه حکمی بر آنان افزوده است؟
عرض کردم دو برادر عجم که وارثی نداشتند و فقط موالی آنان وارث آنان بودند؛ یکی از آنان صد هزار درهم داشت و همه از آن باخبر بودند و دیگری پولی نداشت. این دو نفر سوار کشتی شدند و در دریا غرق شدند و آن صد هزار در هم از دریا بیرون کشیده شده است. با این پول چه کنند؟ ابو حنیفه گفت: باید به موالی برادری که پولی نداشت پرداخت گردد. حضرت فرمود: من حکمی را که ابو حنیفه افزوده انکار نمی کنم. او راست گفته است و این مسأله دارای همین حکم است.
ثُمَّ قَالَ: يُدْفَعُ الْمَالُ إِلَى مَوَالِي الَّذِي لَيْسَ لَهُ شَيْءٌ وَ لَمْ يَكُنْ لِلآخَرِ مَالٌ يَرِثُهُ مَوَالِي الْآخَرِ فَلَا شَيْءَ لِوَرَثَتِهِ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِالْيَمَنِ فِي قَوْمِ انْهَدَمَتْ عَلَيْهِمْ دَارٌ لَهُمْ فَبَقِيَ مِنْهُمْ صَبِيَّانِ أَحَدُهُمَا مَمْلُوكُ وَالْآخَرُ حُرٌّ فَأَسْهَمَ بَيْنَهُمَا فَخَرَجَ السَّهُمُ عَلَى أَحَدِهِمَا فَجَعَلَ الْمَالَ لَهُ وَأَعْتَقَ الْآخَرَ.
5- عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَسْقُطُ عَلَيْهِ وَ عَلَى امْرَأَتِهِ بَيْتُ. قَال: تُوَرَّثُ الْمَرْأَةُ مِنَ الرَّجُلِ وَ الرَّجُلُ مِنَ الْمَرْأَةِ؛ مَعْنَاهُ يُوَرَّثُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ مِنْ صُلْبِ أَمْوَالِهِمْ لا يَرِثُونَ مِمَّا يُورَثُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ شَيْئاً.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ:
سپس فرمود: آن پول را به موالی برادری که پولی نداشته است می دهند و برادر دیگری که صاحب اموالی نبود موالی برادر بی پول آن را از او ارث می برند؛ پس ورثه اش سهمی ندارند.
4- حریز گوید: امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
آن گاه که امیر مؤمنان علی علیه السلام در یمن بود، جمعی به داوری آمدند که یک خانواده از خویشان ما در زیر آوار مرده اند و تنها دو کودک جان سالم بدر برده اند، که یکی از آن دو کودک برده و دیگری آزاد است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام قرعه کشید و بر اساس قرعه یک کودک را فرزند خانواده اعلام کرد و آن کودک دیگر را نیز آزاد فرمود تا وابسته او باشد.
5- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره زن و شوهری که خانه شان روی سرشان خراب شده بود فرمود:
زن از شوهرش ارث می برد و مرد از همسرش به این معنا که هر کدامشان از اصل اموالشان ارث می برند از اموالی که یکی از آن دو از دیگری ارث می برد، ارثی نمی برند.
6- احمد بن ابو عبدالله در روایت مرفوعه ای گوید:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَضَى فِي رَجُلٍ وَ امْرَأَةٍ مَاتَا جَمِيعاً فِي الطَّاعُونِ مَاتَا عَلَى فِرَاشِ وَاحِدٍ وَ يَدُ الرَّجُلِ وَ رِجْلُهُ عَلَى الْمَرْأَةِ فَجَعَلَ الْمِيرَاثَ لِلرَّجُلِ وَ قَالَ: إِنَّهُ مَاتَ بَعْدَهَا.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَبِي حَنِيفَةَ:
يَا أَبَا حَنِيفَةَ! مَا تَقُولُ فِي بَيْتٍ سَقَطَ عَلَى قَوْمٍ وَ بَقِيَ مِنْهُمْ صَبِيَّانِ أَحَدُهُمَا حُرٌّ وَالْآخَرُ مَمْلُوكُ لِصَاحِبِهِ فَلَمْ يُعْرَفِ الْحُرُّ مِنَ الْمَمْلُوكِ؟
فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: يُعْتَقُ نِصْفُ هَذَا وَيُعْتَقُ نِصْفُ هَذَا وَ يُقْسَمُ الْمَالُ بَيْنَهُمَا. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ: لَيْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنَّهُ يُقْرَعُ بَيْنَهُمَا فَمَنْ أَصَابَتْهُ الْقُرْعَةُ فَهُوَ حُرِّ وَ يُعْتَقُ هَذَا فَيُجْعَلُ مَوْلًى لَهُ.
امير مؤمنان على علیه السلام درباره زن و شوهری که هر دو در اثر بیماری طاعون روی یک بستر مرده بودند و دست و پای مرد بر روی زن بود داوری نمود و حق ارث را برای مرد قرار داد و فرمود:
مرد بعد از همسرش از دنیا رفته است.
7- حسین بن مختار گوید: امام صادق علیه السلام به ابو حنیفه فرمود:
ای ابا حنیفه! اگر آواری سقوط کند و یک خانواده زیر آوار بمیرند و تنها دو کودک از آن خانواده باقی بمانند که یکی آزاد و دیگری برده باشد فتوای تو در این مسئله چیست؟ ابو حنیفه گفت یک نیمۀ این کودک آزاد می شود و یک نیمۀ این کودک و میراث میان آن دو تقسیم می گردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: داوری تو درست چنین نیست باید میان این دو کودک قرعه بکشند: قرعه آزادی به نام هر کس برآمد، او را آزاد می کنند و فرزند خانواده می شناسند، و آن کودک دیگر را نیز آزاد می کنند و وابسته کودک اول می سازند.
(37)
بَابُ مَوَارِيثِ الْقَتْلَى وَ مَنْ يَرِثُ مِنَ الدِّيَةِ وَ مَنْ لا يَرِثُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَوَّارٍ عَنِ الْحَسَنِ قَالَ:إِنَّ عَلِيّاً لا لَمَّا هَزَمَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ أَقْبَلَ النَّاسُ مُنْهَزِمِينَ فَمَرُّوا بِامْرَأَةٍ حَامِلِ عَلَى الطَّرِيقِ، فَفَزِعَتْ مِنْهُمْ فَطَرَحَتْ مَا فِي بَطْنِهَا حَيَّا فَاضْطَرَبَ حَتَّى مَاتَ ثُمَّ مَاتَتْ أُمُّهُ مِنْ بَعْدِهِ، فَمَرَّ بِهَا عَلِيٌّ عليه السلام وَ أَصْحَابُهُ وَ هِيَ مَطْرُوحَةٌ وَ وَلَدُهَا عَلَى الطريق.
فَسَأَلَهُمْ عَنْ أَمْرِهَا ، فَقَالُوا لَهُ: إِنَّهَا كَانَتْ حُبْلَى فَفَزِعَتْ حِينَ رَأْتِ الْقِتَالَ وَ الْهَزِيمَةَ. قَالَ: فَسَأَلَهُمْ: أَيُّهُمَا مَاتَ قَبْلَ صَاحِبِهِ؟
بخش سی و هفتم
میراث کشته شدگان
1- حسن گوید: هنگامی که حضرت علی علیه السلام طلحه و زبیر را شکست داد؛ لشکریان شکست خورده آن دو پا به فرار گذاشتند که در میان راه به زن بارداری برخوردند. آن زن از آنان دچار وحشت شد و جنین خود را سقط کرد و جنین زنده بود. پس آن قدر دست و پا زد تا مرد سپس بعد از مرگ جنین مادرش نیز مرد.
پس حضرت علی و یارانش به آن زن و فرزندش که در میان راه افتاده بودند، برخوردند. حضرت از یاران خود درباره ماجرای آن زن پرسید.
گفتند: این زن باردار بود هنگامی که جنگ و فراریان را دید دچار وحشت شد.
حضرت از یارانش پرسید کدام یک از دیگری زودتر مرده است؟
فَقِيلَ إِنَّ ابْنَهَا مَاتَ قَبْلَهَا.
قَالَ: فَدَعَا بِزَوْجِهَا أَبِي الْغُلامِ الْمَيِّتِ فَوَرَّثَهُ مِنِ ابْنِهِ ثُلُثَيِ الدِّيَةِ وَ وَرَّثَ أُمَّهُ ثُلُثَ الدِّيَةِ ثُمَّ وَرَّثَ الزَّوْجَ مِن امْرَأَتِهِ الْمَيِّتَةِ نِصْفَ ثُلُثِ الدِّيَةِ الَّذِي وَرِثَتْهُ مِنِ ابْنِهَا وَوَرَّثَ قَرَابَةَ الْمَرْأَةِ الْمَيْتَةِ الْبَاقِيَ، ثُمَّ وَرَّثَ الزَّوْجَ أَيْضاً مِنْ دِيَةِ امْرَأَتِهِ الْمَيْتَةِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَهُوَ أَلْفَانِ وَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم وَ وَرَّثَ قَرَابَةَ الْمَرْأَةِ الْمَيْتَةِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَهُوَ أَلْفَانِ وَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ غَيْرُ الَّذِي رَمَتْ بِهِ حِينَ فَزِعَتْ.
قَالَ: وَأَدَّى ذَلِكَ كُلَّهُ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْبَصْرَةِ.
2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِى دِيَةِ الْمَقْتُولِ أَنَّهُ يَرِثُهَا الْوَرَثَةُ عَلَى كِتَابِ اللهِ وَسِهَامِهِمْ إِذَا لَمْ يَكُنْ عَلَى الْمَقْتُولِ دَيْنٌ إِلَّا الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمِّ، فَإِنَّهُمْ لا يَرِثُونَ مِنْ دِيَتِهِ شَيْئاً.
گفتند: پسرش زودتر از خودش از دنیا رفت.
آن حضرت علیه السلام شوهر زن را فراخواند و حق ارث دو سوم دیه پسرش را به او داد و یک سوم دیه را به مادر او (همسرش). سپس حق ارث نصف یک سوم دیه را که همسرش گرفته بود به شوهر داد و حق ارث بقیه یک سوم را به نزدیکان زن داد. سپس حق ارث نصف دیه همسر را به شوهر داد که دو هزار و پانصد درهم بود و حق ارث نصف دیگر دیه را به نزدیکان زن داد که دو هزار و پانصد در هم بود و این حکم به این علت بود که زن فرزندی جز همان جنینی که هنگامی که وحشت کرد، و آن را سقط نمود نداشت.
حسن گوید: آن حضرت علیه السلام همه مبلغ را از بیت المال بصره پرداخت نمود.
2- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره دیه کشته شده این گونه داوری کرد که وارثان او بر اساس کتاب خدا از خون بهای او ارث می برند، در صورتی که مقتول بدهی نداشته باشد. فقط برادران و خواهران مادری مقتول محرومند؛ چرا آنان از خون بهای او ارث نمی برند.
3- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْن سِنَانِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ الدَّيَةَ يَرِثُهَا الْوَرَثَةُ إِلَّا الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأُمِّ.
4- وَ عَنْهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ الدِّيَةَ يَرِثُهَا الْوَرَثَةُ إِلَّا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ، فَإِنَّهُمْ يَرِثُونَ مِنَ الدِّيَةِ شَيْئاً.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ
مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ:
الدِّيَةُ يَرِثُهَا الْوَرَثَةُ عَلَى فَرَائِضِ الْمَوَارِيثِ إِلَّا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ، فَإِنَّهُمْ لَا يَرِثُونَ مِنَ الدِّيَةِ شَيْئاً.
6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ وَ عَلِيِّ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يَرِثُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ مِنَ الدِّيَةِ شَيْئاً.
3- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام حکم فرمود که ورثه دیه را به ارث می برند جز برادران و خواهران مادری.
4- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام حکم فرمود که ورثه دیه را به ارث می برند جز برادران مادری؛ چرا که آنان هیچ مقداری از دیه را ارث نمی برند.
5- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: ورثه دیه را طبق سهام مواریث به ارث می برند و جز برادران مادری؛ چرا که آنان به هیچ اندازه از دیه ارث نمی برند.
6- عبید بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: برادران مادری از دیه مقتول هیچ ارثی نمی برند.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ يَحْيَى الْأَزْرَقِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقْتَلُ وَيَتْرُكُ دَيْنَا وَ لَيْسَ لَهُ مَالٌ فَيَأْخُذُ أَوْلِيَاؤُهُ الدُّيَةَ أَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَقْضُوا دَيْنَهُ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: وَإِنْ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً؟
قَالَ: نَعَمْ، إِنَّمَا أَخَذُوا دِيَتَهُ فَعَلَيْهِمْ أَنْ يَقْضُوا دَيْنَهُ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ هَلْ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ مِنَ الدِّيَةِ شَيْءٌ؟
قَالَ: لا.
7- يحيى الازرق گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مرد بدهکاری به قتل رسیده و میراثی ندارد که بدهی او را بپردازند اگر خانواده مقتول خون بها بگیرند، آیا وظیفه دارند که بدهی او را بپردازند؟
فرمود: آری.
عرض کردم: گر چه از مقتول ارثی به جا نمانده باشد؟
فرمود: آری، آنچه می گیرند خون بهای مقتول است پس باید از خون بهای مقتول بدهی مقتول را بپردازند.
8- أبو العباس گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا برادران مادری سهمی از دیه دارند؟
فرمود: نه.
(38)
بَابُ مِيرَاثِ الْقَاتِلِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يَتَوَارَثُ رَجُلانِ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ.
2- أَحْمَدُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ أُمَّهُ أَ يَرِثُهَا؟
قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ: أَيُّمَا رَجُلٍ ذُو رَحِم قَتَلَ قَرِيبَهُ لَمْ يَرِثُهُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ؟
بخش سی و هشتم
میراث قاتل
1 - ابو بصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
دو مردی که یکی از آنان دیگری را کشته است از هم دیگر ارث نمی برند.
2 - قاسم بن سلیمان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم کسی مادر خود را کشته آیا حقی به میراث او دارد؟
فرمود از پدرم شنیدم که می فرمود هر که خویشاوند خود را بکشد حقی به میراث او ندارد.
3- جميل بن دراج گوید امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
لا يَرِثُ الرَّجُلُ إِذَا قَتَلَ وَلَدَهُ أَوْ وَالِدَهُ وَلَكِنْ يَكُونُ الْمِيرَاتُ لِوَرَثَةِ الْقَاتِل.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ لا فِي رَجُلٍ قَتَلَ أُمَّهُ قَالَ:
لا يَرِثُهَا وَ يُقْتَلُ بِهَا صَاغِراً وَ لَا أَظُنُّ قَتْلَهُ بِهَا كَفَّارَةً لِذَنْبِهِ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ وَ عَبْدِ اللهِ ابْنَيْ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ الله
لا مِيرَاثَ لِلْقَاتِل.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ عَنِ امْرَأَةٍ شَرِبَتْ دَوَاء وَ هِيَ حَامِلٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِذَلِكَ زَوْجُهَا فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا.
هنگامی که مردی فرزند یا پدر خود را بکشد از آنها ارث نخواهد برد. اما میراث از آن ورثه قاتل خواهد بود.
4 - ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که مادر خود را بکشد، فرمود:
قاتل حقی به میراث مادر ندارد و با کمال خواری قصاص می شود و تصور نمی کنم قصاص این فرزند بتواند کفاره قتل مادرش باشد.
5- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود:
میراثی برای قاتل نیست.
6 - ابو عبیده گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: زن بارداری بدون اطلاع همسرش دارو می نوشد و جنین خود را سقط می کند (وظیفه او چیست؟)
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ لَهُ عَظْمٌ وَ قَدْ نَبَتَ عَلَيْهِ اللَّحْمُ عَلَيْهَا دِيَةٌ تُسَلِّمُهَا لِأَبِيهِ، وَإِنْ كَانَ حِينَ طَرَحَتْهُ عَلَقَةً أَوْ مُضْغَةً فَإِنَّ عَلَيْهَا أَرْبَعِينَ دِينَاراً أَوْ غُرَّةً تُؤَدِّيهَا إِلَى أَبِيهِ.
قُلْتُ لَهُ: فَهِيَ لا تَرِثُ وَلَدَهَا مِنْ دِيَتِهِ مَعَ أَبِيهِ؟
قَالَ: لا، لِأَنَّهَا قَتَلَتْهُ فَلا تَرِتُهُ.
7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْن مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لا يُقْتَلُ الرَّجُلُ بِوَلَدِهِ إِذَا قَتَلَهُ وَ يُقْتَلُ الْوَلَدُ بِوَالِدِهِ إِذَا قَتَلَ وَالِدَهُ وَ لَا يَرِثُ الرَّجُلُ أَبَاهُ إِذَا قَتَلَهُ وَإِنْ كَانَ خَطَأً.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
الْمَرْأَةُ تَرِثُ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا وَ يَرِثُ مِنْ دِيَتِهَا مَا لَمْ يَقْتُلْ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ.
فرمود: اگر جنین دارای استخوان باشد و بر استخوانش گوشت روییده شده باشد، زن باید یک خون بهای کامل به شوهرش بپردازد و اگر جنین به صورت خون بسته و یا گوشت جویده سقط شود باید چهل دینار و یا یک برده به شوهرش تقدیم کند. عرض کردم مگر این زن از خون بهای کودکش با شوهرش ارث نمی برد؟
فرمود: نه زیرا قاتل فرزند خویش است و از مقتول خود ارث نمی برد.
فضيل بن يسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: شخص در ازای قتل فرزندش به قتل نمی رسد؛ ولی اگر فرزند پدرش را بکشد در ازای آن به قتل می رسد و هنگامی که شخص، پدرش را بکشد از او ارث نخواهد برد؛ گرچه قتل خطایی باشد.
محمد بن قیس گوید امام باقر فرمود:
زن از دیه شوهرش ارث می برد و مرد نیز از دیه همسرش ارث می برد، در صورتی که یکی از آنان دیگری را نکشته باشد.
9- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: هَلْ لِلْمَرْأَةِ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا وَ هَلْ لِلرَّجُلِ مِنْ دِيَةِ امْرَأَتِهِ شَيْءٌ؟
قَالَ: نَعَمْ مَا لَمْ يَقْتُلْ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ.
10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ أَبَاهُ قُتِلَ بِهِ وَ إِنْ قَتَلَهُ أَبُوهُ لَمْ يُقْتَلْ بِهِ وَ لَمْ يَرِثْهُ.
الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ قَالَ: لَوْ أَنَّ رَجُلاً ضَرَبَ ابْنَهُ غَيْرَ مُسْرِفٍ فِي ذَلِكَ يُرِيدُ تَأْدِيبَهُ فَقُتِلَ الإِبْنُ مِنْ ذَلِكَ الضَّرْبِ وَرِثَهُ الْأَبُ وَ لَمْ تَلْزَمْهُ الْكَفَّارَةُ ، لأَنَّ ذَلِكَ لِلْأَبِ، لِأَنَّهُ مَأْمُورٌ بِتَأْدِيبِ وَلَدِهِ ، لِأَنَّهُ فِي ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ يُقِيمُ حَدًا عَلَى رَجُلٍ فَمَاتَ فَلَا دِيَةَ عَلَيْهِ وَ لا يُسَمَّى الْإِمَامُ قَاتِلاً.
9- عبد الله بن ابی یعفور :گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم آیا چیزی از دیه شوهر به زن می رسد؟ و آیا چیزی از دیه زن به مرد می رسد؟
فرمود: آری؛ در صورتی که یکی از آنان دیگری را نکشته باشد.
10- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه شخصی پدرش را بکشد، در ازای آن کشته خواهد شد و اگر پدرش او را بکشد در ازای آن کشته نخواهد شد و از او ارث نخواهد برد.
فضل بن شاذان گوید: اگر مردی بدون این که زیاده روی کند و اراده اش تادیب باشد، پسرش را بزند و پسر بمیرد پدر از او ارث خواهد برد و کفاره ای بر او لازم نیست. چون پدر چنین حقی دارد؛ زیرا او مأمور به تأدیب فرزندش می باشد زیرا در این مسأله پدر به منزله امام است که بر شخصی حد جاری می کند و آن شخص می میرد پس دیه ای بر عهده امام نیست و قاتل نیز نامیده نمی شود.
وَ إِنْ ضَرَبَهُ ضَرْباً مُسْرِفاً لَمْ يَرِثْهُ الْأَبُ، فَإِنْ كَانَ بِالِابْنِ جُرْحٌ أَوْ خُرَاجٌ فَبَطَّهُ الْأَبُ فَمَاتَ مِنْ ذَلِكَ، فَإِنَّ هَذَا لَيْسَ بِقَاتِلِ وَ لا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَرِثُهُ، لِأَنَّ هَذَا بِمَنْزِلَةِ الْأَدَبِ وَ الِاسْتِصْلاحِ وَ الْحَاجَةِ مِنَ الْوَلَدِ إِلَى ذَلِكَ وَ إِلَى شِبْهِهِ مِنَ الْمُعَالَجَاتِ.
وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً كَانَ رَاكِباً عَلَى دَابَّةٍ فَأَوْطَاتِ الدَّابَّةُ أَبَاهُ أَوْ أَخَاهُ فَمَاتَ لَمْ يَرِثْهُ. وَ لَوْ كَانَ يَسُوقُ الدَّابَّةَ أَوْ يَقُودُهَا فَوَطِئَتِ الدَّابَّةُ أَبَاهُ أَوْ أَخَاهُ فَمَاتَ وَرِثَهُ وَ كَانَتِ الدُّيَةُ عَلَى عَاقِلَتِهِ لِغَيْرِهِ مِنَ الْوَرَثَةِ وَ لَمْ تَلْزَمْهُ الْكَفَّارَةُ. وَ لَوْ أَنَّهُ حَفَرَ بِتْراً فِي غَيْرِ حَقَّهِ أَوْ أَخْرَجَ كَنِيفاً أَوْ ظُلَّةٌ فَأَصَابَ شَيْءٌ مِنْهَا وَارِثَاً لَهُ فَقَتَلَهُ لَمْ تَلْزَمْهُ الْكَفَّارَةُ وَكَانَتِ الدِّيَةُ عَلَى الْعَاقِلَةِ وَ وَرِثَهُ، لِأَنَّ هَذَا لَيْسَ بِقَاتِلِ، أَلا تَرَى أَنَّهُ لَوْ كَانَ فَعَلَ ذَلِكَ فِي حَقِّهِ لَمْ يَكُنْ بِقَاتِلِ وَ لَا وَجَبَ فِي ذَلِكَ دِيَةٌ وَلَا كَفَّارَة.
و اگر در زدن فرزند زیاده روی کند از او ارث نخواهد برد. پس اگر پسر دچار جراحت یا غده و دملی باشد و پدر آن را بشکافد و پسر بمیرد پدر قاتل نیست و کفاره ای بر گردنش نخواهد بود و از پسرش ارث خواهد برد؛ زیرا این کار به منزله ادب و درمان است و فرزند به این عمل و نظایر آن که برای درمان است نیاز دارد.
و اگر مرد سوار بر چهارپایی باشد و چهارپا، پدر یا برادر شخص را پایمال کند و پدر یا برادر از دنیا برود، شخص از او ارث نخواهد برد.
و اگر از پشت سر و یا از جلوی چهارپا آن را هدایت می کند و چهارپا، پدر یا برادر شخص را پایمال نماید، شخص از او ارث خواهد برد و دیه اش بر عهده مردان خویشاوند که ورثه اش هستند خواهد بود و کفاره ای بر او واجب نمی شود.
و اگر در غیر ملک خودش چاهی حفر کند یا مستراحی بسازد و یا سایبانی برپا کند و آن آسیبی به یکی از ورثه او بزند و او را بکشد کفاره ای بر عهده اش نخواهد بود و دیه بر عهده مردان خویشاوند است و از مقتول ارث می برد زیرا چنین شخصی قاتل نیست مگر نمی بینی اگر او در ملک خود چنین کند قاتل نبوده و دیه و کفاره بر او واجب نخواهد بود.
فَإِخْرَاجُهُ ذَلِكَ الشَّيْء فِي غَيْرِ حَقَّهِ لَيْسَ هُوَ بِقَتْلِ، لِأَنَّ ذَلِكَ بِعَيْنِهِ يَكُونُ فِي حَقِّهِ فَلا يَكُونُ قَتْلاً، وَإِنَّمَا أُلْزِمَ الدِّيَةَ فِي ذَلِكَ إِذَا كَانَ فِي غَيْرِ حَقِّهِ احْتِيَاطَاً لِلدِّمَاءِ وَلِئَلَّا يَبْطلَ دَمُ امْرِي مُسْلِم وَ كَيْلا يَتَعَدَّى النَّاسُ حُقُوقَهُمْ إِلَى مَا لَا حَقٌّ لَهُمْ فِيهِ وَكَذَلِكَ الصَّبِيُّ وَ الْمَجْنُونُ لَوْ قَتَلا لَوَرِثَا وَكَانَتِ الدِّيَةُ عَلَى الْعَاقِلَةِ وَ الْقَاتِلُ يَحْجُبُ وَإِنْ لَمْ يَرِثُ. قَالَ : وَلَا يَرِثُ الْقَاتِلُ مِنَ الْمَالِ شَيْئًا، لِأَنَّهُ إِنْ قَتَلَ عَمْداً فَقَدْ أَجْمَعُوا أَنَّهُ لَا يَرِثُ وَإِنْ قَتَلَ خَطَأَ فَكَيْفَ يَرِثُ وَ هُوَ تُؤْخَذُ مِنْهُ الدَّيَةُ وَ إِنَّمَا مُنِعَ الْقَاتِلُ مِنَ المِيرَاثِ احْتِيَاطاً لِدِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ كَيْلا يَقْتُلَ أَهْلُ المِيرَاثِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً طَمَعاً فِي الْمَوَارِيثِ.
(39)
بَابُ مِيرَاثِ أَهْلِ الْمِلَلِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ وَ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: فِيمَا رَوَى النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ قَالَ:
بنا بر این انجام چنین کاری در غیر ملک خودش قتل نخواهد بود زیرا عیناً در ملک خودش نیز بوده است بنا بر این قتل محسوب نمی شود. و همانا دیه بر او واجب می گردد- هنگامی که در غیر ملک خودش باشد- به خاطر احتیاط در خون افراد و برای این که خون مردی مسلمان به هدر نرود و تا این که مردم حقوق خود را به چیزهایی که حقی در آن ندارند، تعدی ندهند.
و هم چنین اگر کودک و دیوانه، مرتکب قتلی شوند، ارث خواهند برد و دیه بر عهده مردان خویشاوند خواهد بود و قاتل مانع ارث می شود گرچه ارث نمی برند.
فضل گوید: قاتل به هیچ اندازه از اموال ارثی را به اندازه نخواهد برد؛ زیرا اگر از روی عمد کشته باشد مسأله اجماعی است که ارث نخواهد برد و اگر قتل خطایی مرتکب شده باشد چگونه ارث می برد در حالی که دیه را از او می گیرند؟! و همانا قاتل از میراث منع شده است به این خاطر که در ریختن خون مسمانان احتیاط شود؛ تا برخی از ورثه، به جهت طمع به میراث برخی دیگر را نکشند.
بخش سی و نهم
میراث پیروان ادیان دیگر
1- هشام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در روایتی که اهل تسنن از پیامبر خدا علیه السلام نقل می کنند آمده است که آن حضرت فرمود:
لا يَتَوَارَتُ أَهْلُ مِلَّتَيْنِ.
فَقَالَ: نَرِتُهُمْ وَ لا يَرِثُونَا لِأَنَّ الْإِسْلَامَ لَمْ يَزِدْهُ فِي حَقِّهِ إِلَّا شِدَّةً.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرِ لا يَقُولُ:
لا يَرِثُ الْيَهُودِيُّ وَ لا النَّصْرَانِيُّ الْمُسْلِمَ وَ يَرِثُ الْمُسْلِمُ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ.
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ هَلْ يَرِثُ الْمُشْرِكَ؟
قَالَ: نَعَمْ وَ لَا يَرِثُ الْمُشْرِكُ الْمُسْلِمَ.
4 - عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ النَّصْرَانِيُّ يَمُوتُ وَ لَهُ ابْنُ مُسْلِمٌ أَ يَرِثُهُ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ، إِنَّ اللهَ لَمْ يَزِدْهُ بِالْإِسْلَامِ إِلَّا عِزَّاً فَنَحْنُ نَرِثُهُمْ وَ لَا يَرِثُونًا.
اهل دو دین مختلف از یکدیگر ارث نمی برند.
أمام علیه السلام فرمود: ما از اهل ادیان دیگر ارث می بریم اما آنان از ما ارث نمی برند؛ زیرا اسلام فقط بر سختگیری و در تنگنا بودن کافر افزوده است.
2- محمد بن قیس گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:
شخص یهودی و نصرانی از شخص مسلمان ارث نمی برد اما مسلمان از یهودی و نصرانی ارث می برند.
3- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا مسلمان از مشرک ارث می برد؟
فرمود: آری؛ اما مشرک از مسلمان ارث نمی برد.
4- عبد الله بن اعین گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم قربانت گردم! مردی مسیحی از دنیا می رود و پسری مسلمان دارد آیا پسرش از او ارث می برد؟
فرمود،آری به راستی که خداوند عزوجل به وسیله اسلام فقط بر عزت او افزوده است. بنا بر این ما از آنان ارث می بریم اما آنان از ما ارث نمی برند.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْمُسْلِمْ يَحْجُبُ الْكَافِرَ وَ يَرِثُهُ وَ الْكَافِرُ لا يَحْجُبُ الْمُؤْمِنَ وَ لا يَرثهُ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
الْمُسْلِمُ يَرِثُ امْرَأَتَهُ الذِّمِّيَّةَ وَ لا تَرِثُهُ.
(40)
بَابٌ آخَرُ فِي مِيرَاثِ أَهْلِ الْمِلَلِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
5- حسن بن صالح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
وارث مسلمان مانع از ارث بری کافر است و از او ارث می برد؛ ولی وارث کافر مانع از ارث بری مسلمان نیست و از او ارث نمی برد.
6- ابو ولاد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
مرد مسلمان از همسر ذمّی خود ارث می برد اما همسرش از او ارث نمی برد.
بخش چهلم
روایاتی دیگر درباره میراث پیروان ادیان دیگر
1- مالک بن اعین گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:
سَأَلْتُهُ عَنْ نَصْرَانِي مَاتَ وَ لَهُ ابْنُ أَحْ مُسْلِمٌ وَابْنُ أُخْتِ مُسْلِمٌ وَ لِلنَّصْرَانِي أَوْلَادٌ وَزَوْجَةٌ نَصَارَى.
قَالَ: فَقَالَ: أَرَى أَنْ يُعْطَى ابْنُ أَخِيهِ الْمُسْلِمُ ثُلُثَيْ مَا تَرَكَ وَ يُعْطَى ابْنُ أُخْتِهِ ثُلُثَ مَا تَرَكَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلدٌ صِغَارٌ، فَإِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ صِغَارٌ فَإِنَّ عَلَى الْوَارِثَيْنِ أَنْ يُنْفِقَا عَلَى الصِّغَارِ مِمَّا وَرِثَا مِنْ أَبِيهِمْ حَتَّى يُدْرِكُوا.
قِيلَ لَهُ: كَيْفَ يُنْفِقَانِ؟
قَالَ: فَقَالَ: يُخْرِجُ وَارِثُ الثَّلُثَيْنِ ثُلُثَيِ النَّفَقَةِ وَ يُخْرِجُ وَارِثُ الثُّلُثِ ثُلُثَ النَّفَقَةِ فَإِنْ أَدْرَكُوا قَطَعَا النَّفَقَةَ عَنْهُمْ.
قِيلَ لَهُ : فَإِنْ أَسْلَمَ الْأَوْلَادُ وَ هُمْ صِغَارٌ؟
قَالَ: فَقَالَ: يُدْفَعُ مَا تَرَكَ أَبُوهُمْ إِلَى الْإِمَامِ حَتَّى يُدْرِكُوا فَإِنْ بَقُوا عَلَى الْإِسْلَامِ دَفَعَ الْإِمَامُ مِيرَاتَهُمْ إِلَيْهِمْ وَإِنْ لَمْ يَبْقَوْا عَلَى الْإِسْلَامِ إِذَا أَدْرَكُوا دَفَعَ الْإِمَامُ مِيرَاثَةَ إِلَى ابْنِ أَخِيهِ وَ ابْنِ أُخْتِهِ الْمُسْلِمَيْنِ يَدْفَعُ إِلَى ابْنِ أَخِيهِ ثُلُثَيْ مَا تَرَكَ وَ يَدْفَعُ إِلَى ابْنِ أُخْتِهِ ثُلُثَ مَا تَرَكَ.
یک مسیحی از دنیا می رود او یک پسر برادر مسلمان و یک دختر برادر مسلمان دارد. هم چنین چند فرزند و یک همسر دارد که مسیحی هستند. (ارث آنان چگونه خواهد بود؟)
فرمود: به نظر من دو سوم میراث را به پسر برادر دهند و یک سومش را به دختر برادر؛ در صورتی که میت فرزندان خردسال نداشته باشد وگرنه آن دو وارث باید از اموالی که از پدر این فرزندان به ارث برده اند به کودکان نفقه بپردازند؛ تا زمانی که کودکان بالغ گردند.
به حضرت عرض کردند: چگونه نفقه دهند؟
فرمود: کسی که دو سوم میراث را به ارث برده دو سوم نفقه را و کسی که یک سوم میراث را به ارث برده یک سوم نفقه را از اموالش بیرون می آورد پس چنان چه کودکان به سن بلوغ رسیدند پرداخت نفقه را قطع می کنند عرض کردند اگر کودکان در همان حال خردسالی مسلمان شوند چه؟
فرمود: میراث پدرشان را به امام می دهند تا هنگامی که کودکان به بلوغ برسند. پس اگر بر اسلام خود باقی ماندند امام میرانشان را به آنان می پردازد و اگر زمانی که به سن بلوغ رسیدند بر اسلام باقی نبودند حاکم میراث را به پسر برادر و دختر برادر مسلمان میت می دهد؛ که دو سوم میراث را به پسر برادر و یک سوم آن را به دختر برادر می پردازد.
2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ مَاتَ وَ لَهُ أَمْ نَصْرَانِيَّةٌ وَ لَهُ زَوْجَةٌ وَ وَلَّدٌ مُسْلِمُونَ.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ أَسْلَمَتْ أُمُّهُ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ مِيرَاتُهُ أُعْطِيَتِ السُّدُسَ.
قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ امْرَأَةٌ وَ لا وَلدٌ وَ لا وَارِثُ لَهُ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أُمُّهُ نَصْرَانِيَّةٌ وَ لَهُ قَرَابَةٌ نَصَارَى مِمَّنْ لَهُ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ لِمَنْ يَكُونُ مِيرَاثهُ؟
قَالَ: إِنْ أَسْلَمَتْ أُمُّهُ فَإِنَّ جَمِيعَ مِيرَائِهِ لَهَا وَإِنْ لَمْ تُسْلِمْ أُمُّهُ وَأَسْلَمَ بَعْضُ قَرَابَتِهِ مِمَّنْ لَهُ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ فَإِنَّ مِيرَاثَهُ لَهُ وَ إِنْ لَمْ يُسْلِمْ مِنْ قَرَابَتِهِ أَحَدٌ فَإِنَّ مِيرَاثَهُ لِلْإِمَامِ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
2- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام او پرسیدم مرد مسلمانی از دنیا می رود و یک مادر مسیحی، یک همسر و چند فرزند مسلمان دارد. (میراث او چگونه است؟)
فرمود: اگر مادرش پیش از تقسیم میراث اسلام بیاورد، یک ششم میراث را می گیرد.
عرض کردم: اگر میت نه همسری داشته باشد، نه فرزندی و نه وارث صاحب سهمی در کتاب مسلمانان داشته باشد، و از طرفی مادرش مسیحی باشد و خویشاوندان مسیحی که در صورت مسلمان بودن صاحب سهم در کتاب هستند نیز داشته باشد. میراث برای چه کسی است؟
فرمود: اگر ما در میت ایمان بیاورد تمام میراث برای اوست و اگر مادرش مسلمان نشود و یکی از خویشاوندان که صاحب سهام در کتاب است مسلمان گردد، میراث برای او خواهد بود و اگر هیچ کدام از خویشاوندانش اسلام نیاورند میراث میت برای امام علیه السلام می شود.
3- عبدالله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ أَسْلَمَ عَلَى مِيرَاتٍ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ فَلَهُ مِيرَاتُهُ وَ إِنْ أَسْلَمَ بَعْدَ مَا قُسِمَ فَلَا مِيرَاثَ لَهُ.
4- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ
أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
مَنْ أَسْلَمَ عَلَى مِيرَاتٍ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ الْمِيرَاتُ فَهُوَ لَهُ وَ مَنْ أَسْلَمَ بَعْدَ مَا قُسِمَ فَلا مِيرَاثَ لَهُ وَ مَنْ أُعْتِقَ عَلَى مِيرَاتٍ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ الْمَوَارِيثُ فَهُوَ لَهُ وَ مَنْ أُعْتِقَ بَعْدَ مَا
قُسِمَ فَلَا مِيرَاثَ لَهُ. وَ قَالَ فِي الْمَرْأَةِ: إِذَا أَسْلَمَتْ قَبْلَ أَنْ يُقْسَمَ الْمِيرَاتُ فَلَهَا الْمِيرَاث.
هر کس برای گرفتن میراث، پیش از تقسیم آن مسلمان گردد، میراث خود را می گیرد. و اگر بعد از تقسیم میراث مسلمان گردد، میراثی ندارد.
4- محمد بن مسلم گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام ) فرمود:
هر کس برای گرفتن میراث، پیش از تقسیم آن، اسلام بیاورد، میراث خود را دارد و هرکس بعد از تقسیم میراث اسلام بیاورد میراثی ندارد.
و هر کس برای گرفتن میراث پیش از تقسیم آن آزاد گردد، میراث خود را دارد. و هر کس پس از تقسیم میراث، آزاد گردد، میراثی نخواهد داشت.
و درباره همسر فرمود: هرگاه زن پیش از تقسیم میراث مسلمان شود، میراث خود را می گیرد.
(41)
بَابُ أَنَّ مِيرَاثَ أَهْلِ الْمِلَلِ بَيْنَهُمْ عَلَى كِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلی الله وعلیه واله
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِتَابٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقْضِي فِى الْمَوَارِيثِ فِيمَا أَدْرَكَ الْإِسْلامَ مِنْ مَالِ مُشْرِكٍ تَرَكَهُ لَمْ يَكُنْ قُسِمَ قَبْلَ الْإِسْلامِ أَنَّهُ كَانَ يَجْعَلُ لِلنِّسَاءِ وَ الرَّجَالِ حُظُوظَهُمْ مِنْهُ عَلَى كِتَابِ الله عزوجل و سُنة نبيه صلی الله وعلیه واله:
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الْمَوَارِيثِ مَا أَدْرَكَ الْإِسْلامَ مِنْ مَالِ مُشْرِكٍ لَمْ يُقْسَمْ فَإِنَّ لِلنِّسَاءِ حُظُوظَهُنَّ مِنْهُ.
بخش چهل و یکم
میراث اهل ادیان مختلف طبق قرآن و سنت نبوی
1- ابو حمزه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
به راستی که حضرت علی علیه السلام همواره درباره میراث مشرکان که پیش از اسلام مالشان تقسیم نشده بود برای زنان و مردان طبق قرآن و سنت پیامبر سهم می داد.
2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره میراث مسلمانی که از مشرک ارث می برد برای زنان سهم خودشان را عطا کرد.
[3] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ:
إِنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ وَالْمَجُوسَ يَرِثُونَ وَ يُورَثُونَ مِيرَاثَ الْإِسْلَامِ مِنْ وَجْهِ الْقَرَابَةِ الَّتِي تَجُوزُ فِي الْإِسْلام وَ يَبْطُلُ مَا سِوَى ذَلِكَ مِنْ وِلادَتِهِمْ مِثْلُ الَّذِي يَتَزَوَّجُ مِنْهُمْ أُمَّهُ أَوْ أُخْتَهُ أَوْ غَيْرَ ذَلِكَ مِنْ ذَوَاتِ الْمَحَارِمِ فَإِنَّهُمْ يَرِثُونَ مِنْ جِهَةِ الْأَنْسَابِ الْمُسْتَقِيمَةِ لَا مِنْ وَجْهِ أَنْسَابِ الْخَطَا.
وَ قَالَ الْفَضْلُ: الْمَجُوسُ يَرِثُونَ بِالنَّسَبِ وَ لا يَرِثُونَ بِالنِّكَاحَ فَإِنْ مَاتَ مَجُوسِيٌّ وَ تَرَكَ أُمَّهُ وَ هِيَ أُخْتُهُ وَ هِيَ امْرَأَتُهُ فَالْمَالُ لَهَا مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا أُمِّ وَ لَيْسَ لَهَا مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا أُخْتٌ وَأَنَّهَا زَوْجَةٌ شَيْءٌ.
فَإِنْ تَرَكَ أُمّاً وَ هِيَ أُخْتُهُ وَ ابْنَةٌ فَلِلأُمِّ السُّدُسُ وَلِلإِبْنَةِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا وَلَيْسَ لَهَا مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا أُخْتٌ شَيْءٌ، لِأَنَّ الْأُخْتَ لَا تَرِثُ مَعَ الأم.
[3-] یونس گوید: اهل کتاب و مجوسیان طبق قانون میراث اسلام ارث می برند و از آنان به وسیله خویشاوندی که در اسلام جایز است ارث برده می شود و جز این موارد باطل می شود به جهت تولد آنان در ملت خودشان همانند کسی از آنان که با مادر یا دخترش یا محرمی دیگر ازدواج می کند؛ زیرا اینان از جهت نسب صحیح ارث می برند نه از جهت نسب خطایی.
و فضل گوید: مجوسیان به واسطه نسب و خویشاوندی ارث می برند، اما با ازدواج ارث نمی برند. پس اگر یک مجوسی بمیرد و مادرش را بر جای گذارد که خواهر و همسرش نیز باشد اموال ارثی از آن جهت که ما در میت است به او می رسد و از جهت خواهر بودن و همسر بودن حقی ندارد.
پس اگر وارث او مادرش باشد که خواهرش نیز هست و دختری را بر جای گذارد مادر یک ششم می گیرد و دختر، نصف میراث و بقیه آن به نسبت سهام هر کدام به آنان باز می گردد و مادر از آن جهت که خواهر میت است حق ارث ندارد؛ زیرا خواهر با وجود مادر ارث نمی برد.
وَ إِن تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ هِيَ أُخْتُهُ وَ هِيَ امْرَأَتُهُ فَإِنَّ هَذِهِ أُخْتُهُ لِأُمِّهِ فَلَهَا النِّصْفُ مِنْ قِبل ابْنَتُهُ وَ الْبَاقِي رُدَّ عَلَيْهَا وَ لا تَرِثُ مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا أُخْتٌ وَ لا مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا زَوْجَةٌ شَيْئاً.
وَإِن تَرَكَ أَخْتَهُ وَ هِيَ امْرَأَتُهُ وَ أَخَاهُ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وَ لَا تَرِثُ مِنْ قِبَلِ أَنَّهَا امْرَأَتُهُ شَيْئاً.
وهَذَا كُلَّهُ عَلَى هَذَا الْمِثَالِ إِنْ شَاءَ اللهُ فَإِن تَزَوَّجَ مَجُوسِيِّ اللَتْهُ فَأَوْلَدَهَا ابْنَتَيْنِ ثُمَّ مَاتَ، فَإِنَّهُ تَرَكَ ثَلاثَ بَنَاتٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُنَّ بِالسَّوِيَّةِ فَإِنْ مَاتَتْ إِحْدَى الْابْنَتَيْنِ، فَإِنَّهَا ترَكَتْ أُمَّهَا وَهِي أُختها لأبيها وتَرَكَتْ أُختها لأبيها، وأُمِّهَا فَالْمَالُ لأُمَّهَا الَّتِي هِيَ أُخْتُهَا لِأَبِيهَا لِأَنَّهُ لَيْسَ لِلْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مَعَ أَحَدِ الْوَالِدَيْنِ شَيْءٌ.
و اگر دخترش را بر جای گذارد که خواهر و همسرش نیز باشد، پس این دختر، خواهر مادری میت است. از این رو به جهت دختر بودن نصف میراث از آن اوست و مانده میراث به او باز گردانده می شود و از جهت خواهر بودن ارثی نمی برد و هم چنین از جهت همسر بودن حقی ندارد.
و اگر خواهرش که همسرش نیز می باشد و برادرش را بر جای گذارد اموال به شیوه سهمیه پسر دو برابر دختر بین آنان تقسیم می شود و خواهر از آن جهت که همسر میت است ارثی نمی برد.
و همه این موارد طبق همین مثال ها خواهد بود؛ ان شاءالله. اگر مردی مجوسی دخترش ازدواج کرد و او را صاحب دو دختر نمود، سپس مرد پس از او سه دختر به جای نهاده است. اموال بین آنان به صورت یکسان تقسیم می شود.
پس اگر یکی از آن دو دختر از دنیا رفت پس از او مادرش را که خواهر پدری اش نیز می باشد و خواهر پدر و مادری اش را بر جای گذاشته همه اموال برای مادرش که خواهر پدری اوست؛ زیرا برادران و خواهران با وجود یکی از والدین ارثی ندارند.
(42)
بَابُ مَنْ يُتْرَكُ مِنَ الْوَرَثَةِ بَعْضُهُمْ مُسْلِمُونَ وَ بَعْضُهُمْ مُشْرِكُونَ
1- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيُّ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
لَوْ أَنَّ رَجُلاً ذِمَّيّاً أَسْلَمَ وَ أَبُوهُ حَقٌّ وَ لِأَبِيهِ وَلَدٌ غَيْرُهُ ثُمَّ مَاتَ الْأَبُ وَرِثَهُ الْمُسْلِمُ جَمِيعَ مَالِهِ وَ لَمْ يَرِثُهُ وَلَدُهُ وَ لَا امْرَأَتُهُ مَعَ الْمُسْلِم شَيْئاً.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجَرَانَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي يَهُودِي أَوْ نَصْرَانِي يَمُوتُ وَ لَهُ أَوْلَادٌ مُسْلِمُونَ وَأَوْلَادٌ غَيْرُ مُسْلِمِينَ. فَقَالَ:
هُمْ عَلَى مَوَارِيتِهِمْ.
بخش چهل و دوم
میراث بازماندگان مسلمان و مشرک
1- ابن رباط در روایت مرفوعه ای گوید: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
اگر مردی ذمی مسلمان شود در حالی که پدرش زنده باشد و پدرش جز او فرزند دیگری نیز داشته باشد. سپس پدرش بمیرد، برادر مسلمان تمام اموال او را به ارث می برد و پسر و همسر پدرش با وجود پسر مسلمان ارثی نمی برند.
2- راویان متعددی گویند: امام صادق علیه السلام درباره مردی یهودی یا مسیحی که از دنیا می رود و تعدادی فرزند مسلمان و تعدادی فرزند غیر مسلمان بر جای می نهد فرمود:
آنان بر همان روش میراثشان (که کافر با وجود مسلمان حق ارث ندارد) می برند.
(43)
بَابُ مِيرَاثِ الْمَمَالِيكِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ فِي الرَّجُلِ الْحُرِّ يَمُوتُ وَ لَهُ أُمِّ مَمْلُوكَةٌ.قَالَ:
تُشْتَرَى مِنْ مَالِ ابْنِهَا ثُمَّ تُعْتَقُ ثُمَّ يُوَرثها.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ مَالاً وَ لَهُ أُمِّ مَمْلُوكَةٌ قَالَ: تُشْتَرَى أُمُّهُ وَ تُعْتَقُ ثُمَّ يُدْفَعُ إِلَيْهَا بَقِيَّةُ الْمَالِ.
بخش چهل و سوم
میراث بردگان
1- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امير مؤمنان على علیه السلام همواره درباره مرد آزاده ای که از دنیا رفته و جز یک مادر برده وارثی ندارد فرمود:
باید مادرش را از مال فرزندش خریداری کنند و آزاد نمایند، آنگاه مانده میراث را به او بدهند.
2- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که درباره مردی که از دنیا می رود و اموالی بر جای می نهد و مادری کنیز دارد فرمود:
مادرش خریداری می گردد، سپس آزاد می شود پس از آن مانده اموال را به او می دهند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ
بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ وَ تَرَكَ أَبَاهُ وَ هُوَ مَمْلُوكَ أَوْ أُمَّهُ وَ هِيَ مَمْلُوكَةٌ وَ الْمَيِّتُ حُرِّ
اشْتَرِيَ مِمَّا تَرَكَ أَبُوهُ أَوْ قَرَابَتُهُ وَ وَرِثَ مَا بَقِيَ مِنَ الْمَالِ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَمُوتُ وَ لَهُ ابْنُ مَمْلُوكُ.
قَالَ: يُشْتَرَى وَ يُعْتَقُ ثُمَّ يُدْفَعُ إِلَيْهِ مَا بَقِيَ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ
سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ فِي الرَّجُلِ الْحُرِّ يَمُوتُ وَ لَهُ أُمِّ مَمْلُوكَةٌ قَالَ: تُشْتَرَى مِنْ مَالِ ابْنِهَا ثُمَّ تُعْتَقُ ثُمَّ يُوَرِّثُهَا.
3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه شخص آزادی از دنیا برود و پدر برده و یا مادر کنیزش را بر جای گذارد پدر یا خویشاوند او با ترکه میت خریداری می شود و مانده اموال را به ارث می برد. 4- جميل بن دراج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر کسی بمیرد و فرزند برده ای داشته باشد (تکلیف میراث او چیست؟)
فرمود: فرزند او را از مال پدرش می خرند و آزادش می نمایند آنگاه مانده اموال را به او می دهند.
5- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام در باره مردی آزاد که از دنیا می رود و مادری کنیز دارد می فرمود: مادر توسط اموال پسرش خریداری شده سپس آزاد می گردد. آن گاه از پسرش ارث می برد.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ مَالاً كَثِيراً وَ تَرَكَ أُمَّاً مَمْلُوكَةً وَ أُخْتَاً مَمْلُوكَةٌ.
قَالَ: تُشْتَرَيَانِ مِنْ مَالِ الْمَيِّتِ ثُمَّ تُعْتَقَانِ وَ تُوَرَّثَانِ.
قُلْتُ : أَرَأَيْتَ إِنْ أَبَى أَهْلُ الْجَارِيَةِ كَيْفَ يُصْنَعُ؟
قَالَ: لَيْسَ لَهُمْ ذَلِكَ وَ يُقَوَّمَانِ قِيمَةَ عَدْلٍ ثُمَّ يُعْطَى مَا لَهُمْ عَلَى قَدْرِ الْقِيمَةِ. قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّهُمَا اشْتَرِيَا ثُمَّ أُعْتِهَا ثُمَّ وَرِثَاهُ مِنْ بَعْدُ مَنْ كَانَ يَرِثُهُمَا؟
قَالَ: يَرِثُهُمَا مَوَالِي ابْنِهِمَا لِأَنَّهُمَا اشْتُرِيَا مِنْ مَالِ الِابْنِ.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي الرَّجُل يَمُوتُ وَ لَهُ أُمِّ مَمْلُوكَةٌ وَ لَهُ مَالٌ أَنْ تُشْتَرَى أُمُّهُ مِنْ مَالِهِ وَ تُدْفَعَ إِلَيْهَا بَقِيَّةُ الْمَالِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ ذُو قَرَابَةٍ لَهُمْ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ.
6- عبد الله بن طلحه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از دنیا می رود و اموال فراوانی بر جای می گذارد هم چنین مادر و خواهر کنیزی دارد. فرمود: آنها را توسط اموال میت خریداری می کنند سپس آزاد می شوند و ارث می برند.
گفتم: به نظر شما اگر صاحبان کنیز از فروش کنیز خودداری کنند چه باید کرد؟ فرمود: آنها چنین حقی ندارند کنیزها را عادلانه قیمت گذاری می کنند، سپس به اندازه قیمتشان حق صاحبان کنیزها را می پردازند.
گفتم: به نظر شما اگر مادر و خواهر پسر خریداری شوند سپس آزاد گردند آنگاه از پسر ارث ببرند بعد از آن چه کسی از این مادر و خواهر ارث می برد؟
فرمود: موالی پسرشان؛ زیرا مادر و خواهر با اموال پسر خریداری شده اند.
7- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره مردی که از دنیا می رود و مادری کنیز و اموالی دارد این گونه حکم نمود که مادرش با اموال او خریداری شود و مانده اموال نیز به او برگردانده می شود؛ هرگاه میت خویشاوندی ندارد که طبق قرآن دارای سهم ارث باشد.
8- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ أَبِي ثَابِتٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
مَاتَ مَوْلًى لِعَلِي علیه السلام فَقَالَ: انْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ لَهُ وَارِثاً.
فَقِيلَ لَهُ: إِنَّ لَهُ بِنْتَيْنِ بِالْيَمَامَةِ مَمْلُوكَتَيْن.
فَاشْتَرَاهُمَا مِنْ مَالِ الْمَيِّتِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِمَا بَقِيَّةَ الْمَالِ.
قَالَ الْفَضْلُ: فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: فَإِنْ أَبَى مَوْلَى الْمَمْلُوكِ أَنْ يَبِيعَهُ وَ امْتَنَعَ مِنْ ذَلِكَ يُجْبَرُ عَلَيْهِ؟
قِيلَ: نَعَمْ، لِأَنَّهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَمْتَنِعَ وَ هَذَا حُكْمٌ لَازِمٌ لِأَنَّهُ يَرُدُّ عَلَيْهِ قِيمَتَهُ تَامّاً وَ لَا يَنْقُصُ مِنْهُ شَيْئاً وَ فِي امْتِنَاعِهِ فَسَادُ الْمَالِ وَ تَعْطِيلُهُ وَهُوَ مَنْهِيٌّ عَنِ الْفَسَادِ.
8- اسحاق بن عمار گوید: امام علیه السلام فرمود:
یک تن آزاد شده علی علیه السلام از دنیا رفت آن حضرت فرمود بنگرید که برای او وارثی می یابید؟
عرض کردند: در سرزمین یمامه دو دختر دارد که برده هستند.
آن حضرت آن دو کنیز را از میراث آن میت خرید و آزاد کرد و مانده میراث را به آن دو تقدیم نمود.
فضل گوید پس اگر کسی بگوید اگر صاحب برده از فروش برده خود داری کند، مجبورش می کنند؟
در جوابش گفته می شود: آری، زیرا او حق امتناع ندارد و این حکمی لازم الاجر است؛ چون قیمت کامل را به صاحب برده می دهند و به هیچ اندازه از قیمتش کاسته نمی شود. و امتناع صاحب برده از فروش برده باعث تلف شدن و معطل ماندن اموال می شود در حالی که از تلف شدن آن نهی شده است.
فَإِنْ قَالَ: فَإِنَّهَا كَانَتْ أُمَّ وَلَدٍ لِرَجُلٍ فَيَكْرَهُ الرَّجُلُ أَنْ يُفَارِقَهَا وَأَحَبَّهَا وَ خَشِيَ أَنْ لا يَصْبِرَ عَنْهَا وَ خَافَ الْغَيْرَةَ أَنْ تَصِيرَ إِلَى غَيْرِهِ هَلْ تُؤْخَذُ مِنْهُ وَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا وَ بَيْنَ وَلَدِهِ مِنْهَا؟
قُلْنَا: فَالْحُكْمُ يُوجِبُ تَحْرِيرَهَا فَإِنْ خَشِيَ الرَّجُلُ مَا ذَكَرْتَ وَ أَحَبَّ أَنْ لَا يُفَارِقَهَا فَلَهُ أَنْ يُعْتِقَهَا وَ يَجْعَلَ مَهْرَهَا عِنْقَهَا حَتَّى لا تَخْرُجَ مِنْ مِلْكِهِ ثُمَّ يَدْفَعَ إِلَيْهَا مَا وَرِثَتْ.
فَإِنْ قَالَ: فَإِنَّهَا وَرِثَتْ أَقَلَّ مِنْ قِيمَتِهَا وَ وَرِثَتِ النَّصْفَ مِنْ قِيمَتِهَا أَوِ الثُّلُثَ أَوِ الربع؟
قِيلَ لَهُ: يُعْتَقُ مِنْهَا بِحِسَابٍ مَا وَرِثَتْ فَإِنْ شَاءَ صَاحِبُهَا أَنْ يَسْتَسْعِيَهَا فِيمَا بَقِيَ مِنْ قِيمَتِهَا فَعَلَ ذَلِكَ وَ إِنْ شَاءَ أَنْ تَخْدُمَهُ بِحِسَابٍ مَا بَقِيَ مِنْهَا فَعَلَ ذَلِكَ.
فَإِنْ قَالَ: فَإِنْ كَانَ قِيمَتُهَا عَشَرَةَ آلافِ دِرْهَم وَ وَرِثَتْ عَشَرَةَ دَرَاهِمَ أَوْ دِرْهَماً وَاحِداً أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ؟
پس اگر کسی بگوید: اگر کنیز فرزند دار مردی باشد و آن مرد راضی نباشد از او جدا گردد و به او علاقه مند باشد و می ترسد نتواند بر نبود او شکیبا باشد از این که به کنیز به شخص دیگری برسد غیرت ورزد آیا کنیز را از او می گیرند و بین صاحب کنیز، کنیز و فرزند کنیز جدایی می اندازند؟
می گوییم: این حکم، موجب آزاد شدن کنیز می گردد. پس اگر صاحب کنیز از موارد مذکور بیم دارد و دوست دارد که از کنیز جدا نگردد این حق را دارد که کنیز را آزاد کند و مهریه اش را آزادی اش قرار دهد تا از ملکیتش خارج نشود، سپس ارتش را به او بپردازد. پس اگر کسی بگوید: اگر میراث کنیزی کمتر از قیمتش باشد و نصف یا یک سوم و یا یک چهارم قیمتش را به ارث ببرد چه؟
به او گفته شود به همان اندازه ای که ارث به او رسیده آزاد می شود. پس اگر صاحبش خواست با کار کشیدن بقیه قیمتش را از او بگیرد می تواند چنین کند و اگر خواست به نسبت بقیه قیمتش را به خدمت خود و ادارد می تواند چنین کند.
پس اگر کسی بگوید: اگر قیمت کنیز ده هزار درهم باشد، اما فقط دو درهم و یا کمتر از یک درهم ارث ببرد چه؟
قِيلَ لَهُ: لا تَبْلُغُ قِيمَةُ الْمَمْلُوكَةِ أَكْثَرَ مِنْ خَمْسَةِ آلَافِ دِرْهَم الَّذِي هُوَ دِيَةُ الْحُرَّةِ الْمُسْلِمَةِ إِنْ كَانَتْ مَا وَرِثَتْهُ جُزْءاً مِنْ قِيمَتِهَا أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ أُعْتِقَ مِنْهَا بِمِقْدَارٍ ذَلِكَ وَإِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ جُزْءٍ مِنْ ثَلاثِينَ جُزْءاً لَمْ يُعْبَأُ بِذَلِكَ وَ لَمْ يُعْتَقْ مِنْهَا شَيْءٌ فَإِنْ كَانَ جُزْءاً وَ كَسْراً أَوْ جُزْهَيْنِ وَكَسْراً لَمْ يُعْبَأُ بِالْكَسْرِ كَمَا أَنَّ الزَّكَاةَ تَجِبُ فِي الْمِائَتَيْنِ ثُمَّ لا تَجِبُ حَتَّى تَبْلُغَ مِائَتَيْنِ وَأَرْبَعِينَ ثُمَّ لا تَجِبُ فِي مَا بَيْنَ الْأَرْبَعِينَاتِ شَيْءٌ كَذَلِكَ هَذَا.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لِمَ جَعَلْتَ ذَلِكَ جُزْءاً مِنْ ثَلاثِينَ دُونَ أَنْ تَجْعَلَهُ جُزْءاً مِنْ عَشَرَةٍ أَوْ جُزْءاً مِنْ سِتِّينَ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ؟
قِيلَ لَهُ: إِنَّ اللهَ عزوجل يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: «يَسْتَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ» الشُّهُورُ فَجَعَلَ الْمَوَاقِيتَ هِيَ الشُّهُورَ فَأَتَمُ الشُّهُورِ ثَلاثُونَ يَوْماً وَكَانَ الَّذِي يَجِبُ لَهَا مِنَ الرِّقِّ وَ الْعِتْقِ مِنْ طَرِيقِ الْمَوَاقِيتِ الَّتِي وَقَّتَهَا اللَّهُ عزوجل لِلنَّاسِ.
به او گفته می شود: قیمت کنیز هیچ گاه از پنج هزار درهم که دیه زن مسلمان آزاد است فراتر نمی رود اگر اموالی که به ارث برده است به اندازه یک جزء از قیمت کنیز یا بیشتر از یک جزء باشد به همان اندازه کنیز آزاد می گردد و اگر کمتر از یک جزء واندی باشد، به آن کسری اهمیتی نمی دهند همان طور که زکات در عدد دویست واجب می شود، سپس واجب نمی شود تا این که به عدد دویست و چهل برسد. سپس بین چهل تا چهل تا زکاتی واجب نمی گردد این جا نیز مسأله به همان صورت مسأله زکات است.
پس اگر کسی بگوید: چرا در این مسأله، مسأله جزء را از سی جزء محاسبه کردی بدون این که جزئی از ده جز یا جزئی از شصت جز یا کمتر و یا بیشتر محاسبه نمایی؟
به او گفته می شود: خداوند عزوجل در قرآن می فرماید: «از تو درباره هلال ماه می پرسند بگو: آن وقت هایی برای مردم و حج است» و آن (وقت ها) ماه ها هستند. پس وقت ها را به ماه ها تعیین نمود. بنا بر این کاملترین ماه ها سی روز است و بردگی و آزادی که برای کنیز لازم می شود از طریق وقت هایی است که خداوند برای مردم معین نموده است.
فَإِنْ قَالَ: فَمَا قَوْلُكَ فِيمَنْ أَوْصَى لِرَجُلٍ بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ وَ مَاتَ وَ لَمْ يُبَيِّنْ هَلْ تَجْعَلُ لَهُ جُزْءاً مِنْ ثَلاثِينَ جُزْءاً مِنْ مَالِهِ كَمَا فَعَلْتَهُ لِلْمُعْتِقِ؟
قِيلَ لَهُ: لا، وَ لَكِنَّهُ نَجْعَلُ لَهُ جُزْءاً مِنْ عَشَرَةٍ مِنْ مَالِهِ، لِأَنَّ هَذَا لَيْسَ هُوَ مِنْ طَرِيقِ الْمَوَاقِيتِ وَ إِنَّمَا هَذَا مِنْ طَرِيقِ الْعَدَدِ فَلَمَّا أَنْ كَانَ أَصْلُ الْعَدَدِ كُلِّهِ الَّذِي لَا تَكْرَارَ فِيهِ وَ لا نُقْصَانَ فِيهِ عَشَرَةً فَأَخَذْنَا الْأَجْزَاءَ مِنْ ذَلِكَ لِأَنَّ مَا زَادَ عَلَى الْعَشَرَةِ فَهُوَ تَكْرَارٌ لِأَنَّكَ تَقُولُ إِحْدَى عَشَرَ وَ اثْنَتَا عَشَرَ وَ ثَلاثَةَ عَشَرَ وَ هَذَا تَكْرَارُ الْحِسَابِ الْأَوَّلِ وَ مَا نَقَصَ مِنْ عَشَرَةٍ فَهُوَ نُقْصَانٌ عَنْ حَدَّ كَمَالِ أَصْلِ الْحِسَابِ وَ عَنْ تَمَامِ الْعَدَدِ.
فَجَعَلْنَا لِهَذَا الْمُوصَى لَهُ جُزْءاً مِنْ عَشَرَةٍ إِذَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ طَرِيقِ الْعَدَدِ. وَ هَكَذَا رُوِّينَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّ لَهُ جُزْءاً مِنْ عَشَرَةٍ وَ جَعَلْنَا لِلْمُعْتِقِ جُزْءاً مِنْ ثَلاثِينَ؛ لِأَنَّهُ مِنْ طَرِيقِ الْمَوَاقِيتِ وَ هَكَذَا جَعَلَ اللهُ الْمَوَاقِيتَ لِلنَّاسِ الشُّهُورَ كَمَا ذَكَرْنَا.
پس اگر بگوید درباره کسی که جزئی از اموالش را برای شخصی وصیت نمود و از دنیا رفت اما جزء را توضیح نداد چه میگویی؟ آیا یک جزء از سی جزء اموالش را به آن شخصی اختصاص می دهی؟ همان طور که برای کسی که برده آزاد می کند چنین حکم نمودی؟ به او گفته می شود نه بلکه یک جز از ده جز اموالش را برای آن شخص قرار می دهیم؛ زیرا این مسأله از طریق وقتها به دست نمی آید بلکه از طریق عدد به دست می آید. پس هنگامی که اصل تمام اعداد بدون تكرار و نقصان عدد ده باشد، بنا بر این جزءها را با عدد ده محاسبه می کنیم؛ زیرا آن چه که بیشتر از ده است، تکرار است؛ چرا که می گویی یازده دوازده و سیزده و این تکرار حساب اول است و آن چه که کمتر از ده است، از حد کمال اصل حساب و تام بودن عدد دارای نقص است از این رو ما یک جزء از ده جزء را برای این شخص قرار دادیم؛ هنگامی که این مسأله از طریق عدد محاسبه شود.
و این چنین از امام صادق علیه السلام به ما روایت رسیده است که یک جزء از ده جزء از ده جزء برای این شخص است و یک جزء از سی جزء را برای کسی که برده آزاد می کند، قرار دادیم؛ زیرا این مسأله از طریق وقت ها محاسبه می شود و این چنین خداوند وقت ها را، برای مردم ماه ها قرار داد؛ همان طور که بیان کردیم.
فَإِنْ قَالَ: فَإِنْ وَهَبَ رَجُلٌ لِلْمَمْلُوكِ مَالاً هَلْ يُعْتَقُ بِذَلِكَ الْمَالِ كَمَا أُعْتِقَ بِالْأَوَّلِ؟ قِيلَ لَهُ: إِنَّ هَذَا لا يُشْبِهُ ذَاكَ، فَإِنَّ الْمَيِّتَ لَمَّا أَنْ مَاتَ لَمْ يَكُنْ لِذَلِكَ الْمَالِ رَبُّ غَيْرُ الْمَمْلُوكِ وَ لَمْ يَسْتَحِقَّهُ أَحَدٌ غَيْرُ الْمَمْلُوكِ فَيَبْقَى مَالٌ لا رَبَّ لَهُ وَ الْهِبَةُ لَهَا رَبُّ قَائِمٌ بِعَيْنِهِ إِنْ أَزَلْنَا عَنِ الْمَمْلُوكِ رَجَعَ إِلَى رَبِّهِ الْقَائِمِ وَ قَدْ رَضِيَ رَبُّهُ بِمَا صَنَعَ الْمَمْلُوكُ فَهَذَا لا يُشْبِهُ ذَاكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ.
(44 )
بَابُ أَنَّهُ لَا يَتَوَارَثُ الْحُرُّ وَ الْعَبْدُ
1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يَتَوَارَتُ الْحُرُّ وَ الْمَمْلُوكُ.
پس اگر بگوید: اگر کسی به برده ای مالی بخشد، آیا برده با این مال آزاد می شود؟ همان طور که با مال اولی (ارثی) آزاد می شد.
به او گفته می شود: این مسأله شباهتی با مسأله قبلی ندارد؛ زیرا هنگامی که میت از دنیا رفت برای آن مال صاحبی جز برده نبود و هیچ کس جز او استحقاق آن را نداشت. از این رو آن مال بدون صاحب می ماند اما بخشش صاحبی مشخص دارد اگر مال بخششی را از برده بگیریم به صاحب مشخص خود بر می گردد. در حالی که صاحب آن عملی که برده انجام داده رضایت دارد. پس این مسأله مانند مسأله قبلی نیست؛ و «الحمد الله».
بخش چهل و چهارم
بردگان و آزادان از یک دیگر ارث نمی برند
1- جميل بن دراج و محمد بن مهران گویند امام صادق علیه السلام فرمود: انسان آزاد و برده از یک دیگر ارث نمی برند.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يَتَوَارَثُ الْحُرُّ وَ الْمَمْلُوكُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
لا يَتَوَارَثُ الْحُرُّ وَ الْمَمْلُوكُ.
4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حُذَيْفَةَ عَنْ جَمِيلِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْعَبْدُ لَا يَرِثُ وَ الطَّلِيقُ لا يَرِثُ.
2- محمد بن حمران گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
بردگان و آزادگان، از هم ارث نمی برند.
3- نظیر این روایت را محمّد بن مسلم از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) نقل می کند.
4- فضیل بن یسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
برده و کسی که از اسارت آزاد شده، ارث نمی برند.
(45)
بَابُ الرَّجُلِ يَتْرُكُ وَارِثَيْنِ أَحَدُهُمَا حُقٌّ وَالْآخَرُ مَمْلُوكُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مِهْرَم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي عَبْدٍ مُسْلِم وَ لَهُ أَمْ نَصْرَانِيَّةٌ وَ لِلْعَبْدِ ابْنُ حُرٌّ قِيلَ:
أَرَأَيْتَ إِنْ مَاتَتْ أُمُّ الْعَبْدِ وَ تَرَكَتْ مَالاً؟
قَالَ: يَرِثُهُ ابْنُ ابْنِهَا الْحُرُّ.
بخش چهل و پنجم
حکم ارث بری وارثی آزاد و وارثی برده
1- مهزم گوید: درباره برده مسلمانی که مادری مسیحی و پسری آزاد دارد به امام صادق علیه السلام عرض شد: اگر مادر برده از دنیا برود و اموالی بر جای نهد، نظر شما درباره میراث چیست؟
فرمود: نوه اش که آزاد است آن مال را به ارث می برد.
(46)
بَابٌ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
بخش چهل و ششم
[ارث بری مشروط از برده]
1- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ أُمِّ مَمْلُوكَةٌ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ انْطَلَقَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَاشْتَرَى أُمَّهُ وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهَا أَنِّي أَشْتَرِيكِ وَ أُعْتِقُكِ فَإِذَا مَاتَ ابْنكِ فُلانُ بْنُ فُلانٍ فَوَرِثْتِهِ أَعْطِينِي نِصْفَ مَا تَرِثِينَ عَلَى أَنْ تُعْطِينِي بِذَلِكِ عَهْدَ اللَّهِ وَعَهْدَ رَسُولِهِ ، فَرَضِيَتْ بِذَلِكَ فَأَعْطَتْهُ عَهْدَ اللهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ لَتَفِيَنَّ لَهُ بِذَلِكَ. فَاشْتَرَاهَا الرَّجُلُ فَأَعْتَقَهَا عَلَى ذَلِكَ الشَّرْطِ وَ مَاتَ ابْنُهَا بَعْدَ ذَلِكَ فَوَرِثَتْهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَارِثُ غَيْرُهَا.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: لَقَدْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا وَ أُجِرَ فِيهَا، إِنَّ هَذَا لَفَقِيهُ وَ الْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ وَ عَلَيْهَا أَنْ تَفِيَ لَهُ بِمَا عَاهَدَتِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ عَلَيْهِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عبد الله علیه السلام فِي رَجُلٍ كَاتَبَ مَمْلُوكَهُ وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ أَنَّ مِيرَاثَهُ لَهُ فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْه السلام فَأَبْطَلَ شَرْطَهُ وَ قَالَ:
شَرْطُ اللَّهِ قَبْلَ شَرْطِكَ.
مردی به حال احتضار افتاد و مادر او کنیز دیگران بود؛ یکی از شیعیان به سراغ مادر او رفت و با او شرط نهاد که من تو را می خرم و آزاد می کنم با این شرط که اگر فرزندت بمیرد و میراث او را صاحب شوی نیم میراثت را به من بدهی و با خدا و رسول خدا عهد کنی که نسبت به این شرط خود وفادار باشی؛ مادر بیمار رضایت داد و با خدا و رسول خدا عهد کرد که در برابر این شرط وفادار بماند؛ آن مرد مادر بیمار را خرید و با همان شرط آزاد نمود و سرانجام بیمار از دنیا رفت و مادرش که تنها وارث او بود تمام میراث او را صاحب گشت (اینک تکلیف این زن چیست؟)
فرمود: این مرد شیعه نسبت به آن زن نیکی نموده و پاداش دارد؛ معلوم می شود مردی فقیه است؛ مسلمانان در برابر شرایطی که می پذیرند باید وفادار بمانند، این زن بر اساس پیمانی که با خدا و رسول او بسته است باید به شرط خود وفا کند.
2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی با برده اش مکاتبه نمود و با او شرط کرد که میراث برده به او برسد. پس این دعوی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند. حضرت شرط مولا را باطل نمود و فرمود:
شرط خداوند قبل از شرط توست.
(47)
بَابُ مِيرَاثِ الْمُكَاتَبِينَ
1- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
الْمُكَاتَبُ يَرِثُ وَ يُورَثُ عَلَى قَدْرِ مَا أَدَّى.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ مُكَاتَبٍ يَمُوتُ وَ قَدْ أَدَّى بَعْضَ مُكَاتَبَتِهِ وَلَهُ ابْنُ مِنْ جَارِيَتِهِ.
قَالَ: إِنْ كَانَ اشْتَرِطَ عَلَيْهِ أَنَّهُ إِنْ عَجَزَ فَهُوَ مَمْلُوكُ رَجَعَ ابْنُهُ مَمْلُوكاً وَ الْجَارِيَةُ وَإِنْ لَمْ يَكُنِ اشْتُرِطَ عَلَيْهِ ذَلِكَ أَدَّى ابْنُهُ مَا بَقِيَ مِنْ مُكَاتَبَتِهِ وَ وَرِثَ مَا بَقِيَ.
بخش چهل و هفتم
میراث بردگان با قرارداد
1- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
برده ای که قرارداد آزادی خود را با مولایش امضا کرده باشد، به مقیاس پرداختی خود آزاد می شود؛ ارث می برد و ارث می گذارد.
2- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام در مورد برده ای که با مولای خود قرار آزادی دارد از وجه آزادی خود مقداری پرداخته و اینک از دنیا رفته است، یک کنیز دارد و با یک پسری که از همین کنیز به دنیا آمده است، فرمود:
اگر مولایش با او شرط کرده باشد که در صورت عجز و درماندگی به بردگی باز می گردد، فرزند او با کنیزش هر دو به ملک مولایش باز می گردند و قرارداد آزادی ابطال می شود؛ اما اگر چنین شرطی ننهاده باشند فرزندش مانده سند را می پردازد و میراث پدر را صاحب می شود.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلٍ مُكَاتَبٍ كَانَتْ تَحْتَهُ امْرَأَةٌ حُرَّةٌ فَأَوْصَتْ عِنْدَ مَوْتِهَا بِوَصِيَّةٍ، فَقَالَ: أَهْلُ الْمِيرَاثِ لَا يَرِثُ وَ لا تُجِيزُ وَصِيَّتَهَا لَهُ، لِأَنَّهُ مُكَاتَبٌ لَمْ يُعْتَقُ وَلا يَرِثُ.
فَقَضَى أَنَّهُ يَرِثُ بِحِسَابٍ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ.
4- وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي مُكَاتَبٍ تُوُفِّيَ وَ لَهُ مَالٌ.
قَالَ: يُحْسَبُ مِيرَاتُهُ عَلَى قَدْرِ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ لِوَرَتَتِهِ وَ مَا لَمْ يُعْتَقْ مِنْهُ لِأَرْبَابِهِ الَّذِينَ كَاتَبُوهُ مِنْ مَالِهِ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ:
3- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام درباره برده مکاتبی که زنی آزاد داشت. همسرش در هنگام مرگ وصیتی نمود. اما ورثه زن گفتند: شوهرش ارث نمی برد و وصیت زن برای شوهرش جایز نیست؛ زیرا شوهر برده مکاتبی است که نه آزاد شده و نه ارث می برد.
پس حضرت حکم فرمود که شوهر به نسبت همان مقداری که آزاد شده ارث می برد.
4- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام درباره برده مکاتبی که اموالی دارد و از دنیا می رود، فرمود:
ميراث او به نسبت مقداری که آزاد شده محاسبه می گردد و برای ورثه خواهد بود و آن مقداری از اموالش که در ازای مقداری که آزاد نشده است از آن صاحبانش که با او مکاتبه کرده اند خواهد بود.
5- مالک بن عطیه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مُكَاتَبٍ مَاتَ وَ لَمْ يُؤَدُّ مُكَاتَبَتَهُ وَ تَرَكَ مَالاً وَ وَلَداً. قَالَ:
إِنْ كَانَ سَيِّدُهُ حِينَ كَاتَبَهُ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ إِنْ عَجَزَ عَنْ نَجْمِ مِنْ نُجُومِهِ فَهُوَ رَدُّ فِي الرِّقْ وَكَانَ قَدْ عَجَزَ عَنْ نَجْمِ فَمَا تَرَكَ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ لِسَيِّدِهِ وَ ابْنُهُ رَدُّ فِي الرِّقٌ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ قَبْلَ الْمُكَاتَبَةِ وَ إِنْ كَانَ كَاتَبَهُ بَعْدُ وَ لَمْ يَشْتَرِطْ عَلَيْهِ فَإِنَّ ابْنَهُ حُرِّ فَيُؤَدِّي عَنْ أَبِيهِ مَا بَقِيَ عَلَيْهِ مِمَّا تَرَكَ أَبُوهُ وَ لَيْسَ لِابْنِهِ شَيْءٌ مِنَ الْمِيرَاثِ حَتَّى يُؤَدِّيَ مَا عَلَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ أَبُوهُ تَرَكَ شَيْئًا فَلَا شَيْءَ عَلَى ابْنِهِ.
6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ مُكَاتَبٍ يُؤَدِّي بَعْضَ مُكَاتَبَتِهِ ثُمَّ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ ابْنَا لَهُ مِنْ جَارِيَتِهِ.
قَالَ: إِنْ كَانَ اشْتُرِطَ عَلَيْهِ صَارَ ابْنُهُ مَعَ أُمِّهِ مَمْلُوكَيْنِ وَإِنْ لَمْ يَكُنِ اشْتُرِطَ عَلَيْهِ صَارَ ابْنُهُ حُرّاً وَ أَدَّى إِلَى الْمَوَالِي بَقِيَّةَ الْمُكَاتَبَةِ وَ وَرِثَ ابْنُهُ مَا بَقِيَ.
برده ای با مولای خود قرارداد آزادی امضا کرده و پیش از پرداخت وجهی از دنیا رفته و اموالی با یک فرزند از او به جا مانده است (تکلیف آنان چیست؟)
فرمود: اگر مولا با او شرط کرده باشد که در صورت درماندگی، حتی از پرداخت یک قسط به بردگی باز می گردد و این برده قسط خود را تأخیر کرده باشد، تمام اموال او به مولا می رسد و فرزند او اگر پیش از تنظیم سند به دنیا آمده باشد به بردگی باز می گردد و اگر سند آزادی بعد از ولادت فرزندش تنظیم شده باشد ولی شرط نکرده که در صورت درماندگی به بردگی باز گردد فرزندش آزاد است و از جانب پدر اقساط سند را یک جا از همین میراث موجود می پردازد و تا همۀ اقساط را نپردازد حقی به میراث پدر ندارد و اگر از پدرش مالی بر جا نمانده باشد فرزند او هیچ گونه تعهدی ندارد.
6- محمد بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم برده مکاتبی مقداری از وجه آزادی اش را می پردازد سپس از دنیا می رود و پسری که از کنیز او متولد شده است بر جای می گذارد.
فرمود: اگر صاحب برده با او شرط کرده بود که در صورت عدم پرداخت وجه به بردگی باز گردد پسر و کنیزش برده و کنیز محسوب می شوند و اگر شرط نکرده بود، پسر آزاد می شود و بقیه حق آزادی را به صاحبان پدرش می پردازد و باقی ترکه پدرش را به ارث می برد.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي مُكَاتَبٍ مَاتَ وَ قَدْ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً وَتَرَكَ مَالاً وَ لَهُ وِلْدَانٌ أَحْرَارٌ.
فَقَالَ: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ: يُجْعَلُ مَالُهُ بَيْنَهُمْ بِالْحِصَصِ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: مُكَاتَبٌ اشْتَرَى نَفْسَهُ وَ خَلَّفَ مَالاً قِيمَتُهُ مِائَةُ أَلْفٍ وَ لَا وَارِثَ لَهُ.
قَالَ: يَرِثُهُ مَنْ يَلِي جَرِيرَتَهُ.
قَالَ: قُلْتُ: مَن الضَّامِنُ لِجَرِيرَتِهِ؟
قَالَ: الضَّامِنُ لِجَرَائِرِ الْمُسْلِمِينَ.
7- محمد بن مسلم :گوید امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) درباره برده ای که از قرارداد آزادی خود مقداری بپردازد و بمیرد و از او مالی به جا بماند با چند فرزند آزاد، فرمود:
حضرت علی علیه السلام می فرمود که مال را میان آنان به نسبت تقسیم کنند.
عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر برده ای از مولای خود آزادی خود را بخرد و چون بمیرد مالی از او به میراث بماند که صد هزار درهم ارزش داشته باشد، اگر این مرد وارثی نداشته باشد، (تلکیف میراث او چه خواهد بود؟)
فرمود: میراث او را کسی صاحب می شود که ضامن خطاهای او باشد.
عرض کردم چه کسی ضامن خطاهای مسلمانان خواهد بود؟
فرمود: همان کسی که خطاهای مسلمین را ضمانت می کند.
(48)
بَابُ مِيرَاثِ الْمُرْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ يَمُوتُ مُرْتَدَاً عَنِ الْإِسْلامِ وَ لَهُ أَوْلَادٌ.
فَقَالَ: مَالُهُ لِوُلْدِهِ الْمُسْلِمِينَ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ ارْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ لِمَنْ يَكُونُ مِيرَاتُهُ؟
قَالَ: يُقْسَمُ مِيرَاتُهُ عَلَى وَرَثَتِهِ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عزوجل.
3- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بخش چهل و هشتم
حکم میراث مرتد از اسلام
1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به حال ارتداد از اسلام از دنیا می رود و فرزندانی دارد فرمود:
اموالش برای فرزندان مسلمان اوست.
2- ابو ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی از دین اسلام به دین قبلی خود باز گردد بعد از مرگ میراث او از آن کیست؟
فرمود: میراث او بر اساس کتاب خدا میان وارثان او تقسیم می شود.
3- أبوبكر حضر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا ارْتَدَّ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ عَنِ الْإِسْلامِ بَانَتْ مِنْهُ امْرَأَتُهُ كَمَا تَبِينُ الْمُطَلَّقَةُ وَإِنْ قُتِلَ أَوْ مَاتَ قَبْلَ انْقِضَاءِ الْعِدَّةِ فَهِيَ تَرِثُهُ فِي الْعِدَّةِ وَ لَا يَرِثُهَا إِنْ مَاتَتْ وَ هُوَ مُرْتَةٌ عَنِ الإسلام.
4- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنِ الْمُرْتَدِّ. فَقَالَ: مَنْ رَغِبَ عَنْ دِينِ الْإِسْلامِ وَ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم بَعْدَ إِسْلَامِهِ فَلا تَوْبَةَ لَهُ وَ قَدْ وَجَبَ قَتْلُهُ وَبَانَتِ امْرَأَتُهُ مِنْهُ فَلْيُقْسَمْ مَا تَرَكَ عَلَى وُلْدِهِ.
(49)
بَابُ مِيرَاثِ الْمَفْقُودِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ [يُونُسَ] عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:
هر مسلمانی که از دین اسلام به دین قبلی خود باز گردد همسرش از قید ازدواج او آزاد و رها می شود؛ آن چنان که بعد از طلاق رها و آزاد می شود و اگر او را به حکم اسلام بکشند یا خود بمیرد در صورتی که عده همسرش به پایان نرسیده از شوهر مرتد خود ارث می برد ولی اگر همسر او بمیرد شوهر مرتدش از او ارث نخواهد برد.
4- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام را پرسیدم کسانی که از دین و مذهب خود خارج می شوند چه حکمی دارند؟
فرمود: هر کسی که از دین اسلام رو بگرداند و به احکام حضرت محمد صلی والله علیه وسلم کافر شود بعد از آن که در دین اسلام پرورش یافته باشد دیگر توبه اش پذیرفته نخواهد بود؛ باید او را بکشند، همسرش بر اثر ارتداد وی آزاد و رها می شود و میراث او را بر فرزندانش تقسیم می کنند.
بخش چهل و نهم حکم میراث گمشدگان
1- هشام بن سالم گوید:
سَأَلَ خَطَّابٌ الْأَعْوَرُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام وَ أَنَا جَالِسٌ.
فَقَالَ: إِنَّهُ كَانَ عِنْدَ أَبِي أَجِيرٌ يَعْمَلُ عِنْدَهُ بِالْأَجْرِ فَفَقَدْنَاهُ وَ بَقِيَ لَهُ مِنْ أَجْرِهِ شَيْءٌ وَ لا نَعْرِفُ لَهُ وَارِثاً.
قَالَ: فَاطْلُبُوهُ.
قَالَ: قَدْ طَلَبْنَاهُ فَلَمْ نَجِدْهُ.
قَالَ: فَقَالَ: مَسَاكِينُ وَ حَرَّكَ يَدَيْهِ.
قَالَ: فَأَعَادَ عَلَيْهِ.
قَالَ: اطْلُبْ وَ اجْهَدْ فَإِنْ قَدَرْتَ عَلَيْهِ وَ إِلَّا فَهُوَ كَسَبِيلِ مَالِكَ حَتَّى يَجِيءَ لَهُ طَالِبٌ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَتَّ فَأَوْصِ بِهِ إِنْ جَاءَ لَهُ طَالِبٌ أَنْ يُدْفَعَ إِلَيْهِ.
2- يُونُسُ عَنْ أَبِي ثَابِتٍ وَ ابْنِ عَوْنٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ حَقٌّ فَفَقَدَهُ وَ لا يَدْرِي أَيْنَ يَطْلُبُهُ وَ لا يَدْرِي أَ حَيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ؟ وَ لا يَعْرِفُ لَهُ وَارِثَاً وَ لا نَسَباً وَ لا بَلَداً.
خطاب اعور در حالی که من حضور داشتم از امام کاظم علیه السلام پرسید: اجیری با گرفتن دستمزد نزد پدرم کار می کرد پس او ناپدید شد و مقداری از دستمزدش نزد ما جاماند و کسی را که وارث او باشد نمی شناسیم.
فرمود: در پی او بروید.
خطاب عرض کرد: ما در پی او گشتیم اما او را نیافتیم.
فرمود: مساکین.
حضرت دست های خود را حرکت داد و فرمود: مساکین (شاید منظور حضرت این بود که به فقرای دور و بر خود بدهید).
خطاب دوباره سؤال خود را تکرار نمود.
حضرت فرمود: بگرد و در پیدا کردنش تلاش کن؛ پس اگر او را یافتی (دستمزدش را بپردازد) و گرنه دستمزد او، حکم صدقه اموالت را دارد تا این که کسی در پی آن بیاید. پس اگر اتفاقی برای تو افتاد وصیت کن که اگر در پی آن دستمزد آمد آن را به او بپردازند.
2- معاوية بن وهب گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که بر گردن دیگری حقی داشت پس صاحب حق مفقود شد و مدیون نمی داند که در کجا در پی او بگردد و نمی داند آیا او زنده است یا مرده؟ و نه وارثی برای او می شناسد، نه خویشاوندانش و نه شهرش را می شناسد.
قَالَ: اطلب.
قَالَ: إِنَّ ذَلِكَ قَدْ طَالَ فَأَتَصَدَّقُ بِهِ؟
قَالَ: اطْلُبْهُ
3- يُونُسُ عَنْ نَصْرِ بْنِ حَبِيبٍ صَاحِبِ الْخَانِ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى عَبْدِ صَالِحٍ علیه السلام: قَدْ وَقَعَتْ عِنْدِي مِائَنَا دِرْهَم وَ أَرْبَعَةُ دَرَاهِمَ وَ أَنَا صَاحِبُ فَنْدُقٍ وَ مَاتَ صَاحِبُهَا وَ لَمْ أَعْرِفْ لَهُ وَرَثَةٌ فَرَأْيْكَ فِي إِعْلَامِي حَالَهَا وَ مَا أَصْنَعُ بِهَا فَقَدْ ضِقْتُ بِهَا ذَرْعاً.
فَكَتَبَ: اعْمَلْ فِيهَا وَأَخْرِجْهَا صَدَقَةً قَلِيلاً قَلِيلاً حَتَّى تَخْرُجَ.
4- يُونُسُ عَنِ الْهَيْثَمِ أَبِي رَوْحِ صَاحِبِ الْخَانِ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى عَبْدِ صَالِح علیه السلام: أَنِّي أَتَقَبَّلُ الْفَنَادِقَ فَيَنْزِلُ عِنْدِيَ الرَّجُلُ فَيَمُوتُ فَجْأَةً لا أَعْرِفُهُ وَ لا أَعْرِفُ بِلادَهُ وَلا وَرَثَتَهُ فَيَبْقَى الْمَالُ عِنْدِي كَيْفَ أَصْنَعُ بِهِ وَ لِمَنْ ذَلِكَ
الْمَالُ؟
فرمود: در جست و جوی او برو.
عرض کرد: مدت زیادی از گم شدنش میگذرد؛ پس میتوانم آن مبلغ را صدقه دهم؟ :فرمود در جست و جوی او برو.
3- نصر بن حبیب صاحب الخان گوید به امام کاظم علیه السلام نوشتم: من صاحب مسافر خانه ام و دویست و چهار درهم نزد من جامانده و صاحب آن مرده است و من ورثه او را نمی شناسم نظر خودتان درباره بیان حکم آن و این که چه باید بکنم بیان فرمایید؛ زیرا این مسأله عرصه را بر من تنگ نموده است.
حضرت چنین نگاشت: با آن مبلغ معامله کن و آن را به تدریج با صدقه دادن از اموالت خارج کن تا به طور کامل از اموالت خارج گردد.
4- هیثم ابی روح صاحب الخان گوید: به امام کاظم علیه السلام نوشتم: من سرپرستی مسافر خانه ها را بر عهده دارم، مردی نزد من منزل نمود و ناگهانی از دنیا رفت. من او را نمی شناسم و از شهرش آگاهی ندارم و ورثه اش را نیز نمی شناسم. پس اموال او نزد من مانده است؛ با آن چه کنم و این اموال برای کیست؟
فَكَتَبَ: اتْرُكْهُ عَلَى حَالِهِ.
5- يُونُسُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام.
الْمَفْقُودُ يُتَرَبَّصُ بِمَالِهِ أَرْبَعَ سِنِينَ ثُمَّ يُقْسَمْ.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ الثَّانِيَ علیه السلام عَنْ دَارٍ كَانَتْ لِامْرَأَةٍ وَكَانَ لَهَا ابْنُ وَ ابْنَةٌ فَغَابَ الِابْنُ بالْبَحْرِ وَ مَاتَتِ الْمَرْأَةُ فَادَّعَتِ ابْنَتْهَا أَنَّ أُمَّهَا كَانَتْ صَيَّرَتْ هَذِهِ الدَّارَ لَهَا وَ بَاعَتْ أَشْقَاصاً مِنْهَا وَ بَقِيَتْ فِي الدَّارِ قِطْعَةٌ إِلَى جَنْبِ دَارِ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ يَشْتَرِيَهَا لِغَيْبَةِ الابْنِ وَ مَا يَتَخَوَّفُ مِنْ أَنْ لا يَحِلُّ لَهُ شِرَاؤُهَا وَ لَيْسَ يُعْرَفُ لِلإِبْنِ خَبَرٌ.
فَقَالَ لِي: وَ مُنْذُ كَمْ غَابَ؟
فَقُلْتُ: مُنْذُ سِنِينَ كَثِيرَةٍ.
فَقَالَ: يُنْتَظَرُ بِهِ غَيْبَتُهُ عَشْرَ سِنِينَ ثُمَّ يُشْتَرَى.
فَقُلْتُ لَهُ: فَإِذَا انْتَظِرَ بِهِ غَيْبَتُهُ عَشْرَ سِنِينَ يَحِلُّ شِرَاؤُهَا؟
حضرت نوشت آن را به حال خود واگذار
5- اسحاق بن عمار گوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود: چهار سال به پای اموال شخص گم شده می نشینند، سپس آن را تقسیم می کنند.
6- علی بن مهزیار گوید: از امام جواد علیه السلام پرسیدم خانه ای از آن زنی بود آن زن پسر و دختری داشت. پسر به مسافرت دریایی رفت و ناپدید شد. زن از دنیا رفت و دخترش ادعا نمود که مادرش آن خانه را به او داده بود و قطعه هایی از آن خانه را فروخت قطعه ای از آن خانه کنار خانه مردی از یاران ما باقی ماند و او به جهت ناپدید بودن پسرا آن زن و نیز از بیم آن که خریدن آن برایش حلال نباشد از خریدن آن قطعه کراهت دارد و از طرفی هیچ خبری از پسر در دست نیست.
فرمود: پسر چه مدتی غایب بوده است؟
عرض کردم: سال های بسیاری.
فرمود: باید ده سال به انتظار غیبتش بنشینند سپس آن قطعه را خریداری شود.
عرض کردم پس هرگاه به مدت ده سال در انتظار غیبتش بنشیند، خرید آن حلال می گردد؟
قَالَ: نَعَمْ.
7- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ
عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَغَابَ بَعْضُ وُلْدِهِ وَ لَمْ يَدْرِ أَيْنَ هُوَ وَ مَاتَ الرَّجُلُ
كَيْفَ يُصْنَعُ بِمِيرَاتِ الْغَائِبِ مِنْ أَبِيهِ؟
قَالَ: يُعْزَلُ حَتَّى يَجِيءَ.
قُلْتُ: فَقِدَ الرَّجُلُ فَلَمْ يَجِيُّ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ وَرَثَةُ الرَّجُلِ مِلاءً بِمَالِهِ اقْتَسَمُوهُ بَيْنَهُمْ فَإِذَا جَاءَ رَدُّوهُ عَلَيْهِ.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادٍ
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام مِثْلَهُ.
8- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ
جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ:
فرمود: آری.
7- اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: پدری صاحب چند فرزند است، یکی از فرزندان او ناپدید می شود و از مکان او بی خبر می مانند بعد پدر می میرد، با میراث آن فرزند غایب چه باید کرد؟
فرمود: میراث او را جدا می کنند و به کناری می نهند تا باز گردد.
عرض کردم: اگر از آمدنش مأیوس شوند چه باید کرد؟
فرمود: اگر وارثان آن مرد ثروتمند و مورد اعتماد باشند می توانند ارث او را تقسیم کنند و موقعی که باز گردد به او برگردانند.
8- اسحاق بن عمار گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَغَابَ بَعْضُ وَلْدِهِ وَ لَمْ يَدْرِ أَيْنَ هُوَ وَ مَاتَ الرَّجُلُ
فَأَيُّ شَيْءٍ يُصْنَعُ بِمِيرَاتِ الرَّجُلِ الْغَائِبِ مِنْ أَبِيهِ؟
قَالَ: يُعْزَلُ حَتَّى يَجِيءَ.
قُلْتُ: فَعَلَى مَالِهِ زَكَاةٌ؟
قَالَ: لا، حَتَّى يَجِيءَ.
قُلْتُ: فَإِذَا جَاءَ يُزَكِّيهِ؟
قَالَ : لا، حَتَّى يَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ فِي يَدِهِ.
فَقُلْتُ: فَقِدَ الرَّجُلُ فَلَمْ يَجِيُّ.
قَالَ: إِنْ كَانَ وَرَثَةُ الرَّجُلِ مِلاءً بِمَالِهِ اقْتَسَمُوهُ بَيْنَهُمْ فَإِذَا هُوَ جَاءَ رَدُّوهُ عَلَيْهِ.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ علیه السلام.
از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: پدری صاحب چند فرزند است، یکی از فرزندان او ناپدید می شود و از مکان او بی خبر می مانند بعداً پدر فوت می کند با میراث آن فرزند غایب چه باید کرد؟
فرمود: میراث او را جدا می کنند و به کناری می نهند تا باز گردد.
عرض کردم: پس حق زکات به میراث او تعلق خواهد گرفت؟
فرمود: نه، مگر بعد از آمدنش.
عرض کردم بعد از مراجعت باید زکات نقدینه اش را بپردازد؟
فرمود: نه، بعد از آن که یک سال در اختیار خودش باشد باید زکات آن را بدهد.
عرض کردم: اگر از آمدنش مأیوس شوند چه باید کرد؟
فرمود: اگر وارثان آن مرد ثروتمند و مورد اعتماد باشند می توانند ارث او را تقسیم کنند و موقعی که باز گردد به او برگردانند.
9- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الْمَفْقُودُ يَحْبِسُ مَالَهُ الْوَرَثَةُ عَلَى قَدْرِ مَا يُطْلَبُ فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَ سِنِينَ فَإِنْ لَمْ يُقْدَرْ عَلَيْهِ قُسِمَ مَالُهُ بَيْنَ الْوَرَثَةِ وَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ حُبِسَ الْمَالُ وَأُنْفِقَ عَلَى وُلْدِهِ تِلْكَ الْأَرْبَعَ سِنِينَ.
(50)
بَابُ مِيرَاثِ الْمُسْتَهلِّ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي الْمَنْفُوسِ:
إِذَا تَحَرَّكَ وَرِثَ إِنَّهُ رُبَّمَا كَانَ أَخْرَسَ.
2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِي قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ فِي السُّقْطِ:
اموال شخص گمشده را ورثهاش به اندازه زمانی که چهار سال در زمین در جست و جوی او بگردند حبس می کنند پس اگر او را نیافتند اموالش را بین ورثه تقسیم می کنند و اگر شخص گمشده فرزندانی دارد اموالش را حبس میک- کنند و در این چهار سال، نفقه فرزندان را می پردازند.
بخش پنجاهم
حکم میراث نوزاد
1- ربعی بن عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که درباره میراث نوزاد می فرمود: در صورتی که نوزاد بعد از زایمان دست و پا بزند و زنده بودنش ثابت شود سپس بمیرد ارث می برد هر چند صدایش بلند نشود؛ چرا که امکان دارد نوزاد لال باشد.
2- ربعی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که درباره جنین سقط شده می فرمود:
إِذَا سَقَطَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَتَحَرَّكَ تَحَرُّكاً بَيْناً يَرِثُ وَ يُورَثُ، فَإِنَّهُ رُبَّمَا كَانَ أَخْرَسَ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَامِلُ فَوَضَعَتْ بَعْدَ مَوْتِهِ غُلاماً ثُمَّ مَاتَ الْغُلامُ بَعْدَ مَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ فَشَهِدَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِي قَبِلَتْهَا أَنَّهُ اسْتَهَلْ وَصَاحَ حِينَ وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ ثُمَّ مَاتَ بَعْدَ ذَلِكَ.
قَالَ: عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُجِيزَ شَهَادَتَهَا فِي رُبُعِ مِيرَاتِ الْغُلَامِ.
4- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ سِنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
تَجُوزُ شَهَادَةُ الْقَابِلَةِ فِي الْمَوْلُودِ إِذَا اسْتَهَلَّ وَصَاحَ فِي الْمِيرَاتِ وَ يُوَرَّثُ الرُّبعَ مِنَ الْمِيرَاتِ بِقَدْرِ شَهَادَةِ امْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتَا امْرَأَتَيْنِ؟
قَالَ: تَجُوزُ شَهَادَتُهُمَا فِي النُّصْفِ مِنَ الْمِيرَاث.
هر گاه از شکم مادرش بیفتد و تحرک آشکاری داشته باشد ارث میبرد و از او ارث برده می شود؛ زیرا گاهی نوزاد لال است.
3- عمر بن یزید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر مردی بمیرد و همسرش باردار باشد و بعد از مرگ شوهر پسری به دنیا آورد که بعد از لحظه ای بمیرد و قابله گواهی دهد که نوزاد در حین تولد فریاد کشیده سپس مرده است، (تکلیف میراث او چیست؟)
فرمود: بر امام است که شهادت قابله را در یک چهارم میراث نوزاد جایز بداند.
4- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
گواهی قابله درباره حیات نوزاد که فریاد کشیده سپس مرده است جایز خواهد بود و به مقیاس شهادت یک زن یک چهارم میراث به نوزاد می رسد.
عرض کردم: اگر دو قابله گواهی بدهند (چه صورت دارد؟)
فرمود: با گواهی دو قابله نصف میراث ثابت می شود.
5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي مِيرَاثِ الْمَنْفُوسِ مِنَ الدِّيَةِ.
قَالَ: لا يَرِثُ مِنَ الدِّيَةِ شَيْئاً حَتَّى يَصِيحَ وَ يُسْمَعَ صَوْتُهُ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ عَوْنٍ عَنْ بَعْضِهِمْ قَالَ: سَمِعْتُهُ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ الْمَنْفُوسَ لا يَرِثُ مِنَ الدِّيَةِ شَيْئاً حَتَّى يَسْتَهِلْ وَ يُسْمَعَ صَوْتُهُ.
(51)
بَابُ مِيرَاثِ الْخُنْثَى
1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
5- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره ارث بری نوزاد از دیه فرمود: نوزاد به هیچ اندازه از دیه ارث نمی برد تا زمانی که هنگام تولد فریاد کشد و صدایش شنیده شود.
6- نظیر این روایت را راوی دیگری از امام علیه السلام نقل می کند.
بخش پنجاه و یکم
حکم میراث خنثی
1- داوود بن فرقد گوید:
سُئِلَ عَنْ مَوْلُودٍ وُلِدَ وَ لَهُ قُبُلُ وَ ذَكَرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ؟
قَالَ: إِنْ كَانَ يَبُولُ مِنْ ذَكَرِهِ فَلَهُ مِيرَاثُ الذَّكَرِ وَإِنْ كَانَ يَبُولُ مِنَ الْقُبُلِ فَلَهُ مِيرَاتُ الْأُنثَى.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُوَرِّثُ الْخُنْثَى مِنْ حَيْثُ يَبُولُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابن أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: الْمَوْلُودُ يُولَدُ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ.
قَالَ: يُوَرَّثُ مِنْ حَيْثُ سَبَقَ بَوْلُهُ ، فَإِنْ خَرَجَ مِنْهُمَا سَوَاءٌ فَمِنْ حَيْثُ يَنْبَعِثُ فَإِنْ كَانَا سَوَاءً وُرِّثَ مِيرَاثَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر کودکی متولد شد که هم آلت زنانه داشته باشد و هم آلت مردانه چگونه ارث می برد؟
فرمود: اگر از آلت مردی ادرار می کند میراث مرد را می برد و اگر از آلت زنانه ادرار می کند میراث زن می برد.
2- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام به استناد مجرای ادرار، میراث خنثی را معین می کرد.
3- هشام بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام و عرض کردم: اگر کودکی متولد شود که هم آلت مردی دارد و هم آلت زنانه، (چگونه میراث می برد؟)
فرمود: میراث خنثی بر اساس مجرای ادرار او مشخص می شود؛ اگر گاهی از هر دو آلت ادرار کند، آن مجرایی سند واقع می شود که جریان ادرار از آن سبقت بگیرد و اگر جریان ادرار از هر دو آلت با هم شروع شود ارث مردان و زنان را می گیرد می گردد.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي مَوْلُودٍ لَهُ مَا لِلذُّكُورِ وَ مَا لِلْأُنثَى.
قَالَ: يُوَرَّثُ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِي يَبُولُ إِنْ بَالَ مِنَ الذَّكَرِ وُرُثَ مِيرَاثَ الذَّكَرِ وَإِنْ بَالَ مِنْ مَوْضِعِ الْأُنْثَى وُرِّثَ مِيرَاثَ الْأُنْثَى.
وَ عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لا لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ إِلَّا تَقْبُ يَخْرُجُ مِنْهُ الْبَوْلُ عَلَى أَيِّ مِيرَاتٍ يُوَرَّثُ؟
قَالَ: إِنْ كَانَ إِذَا بَالَ نَحْى بِبَوْلِهِ وَرُثَ مِيرَاثَ الذَّكَرِ وَإِنْ كَانَ لَا يُنَجِّي بِبَوْلِهِ وُرِّثَ مِيرَاثَ الْأُنْثَى.
5- وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الْمَوْلُودِ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ يَبُولُ مِنْهُمَا جَمِيعاً.
قَالَ: مِنْ أَيْهِمَا سَبَقَ؟
قِيلَ: فَإِنْ خَرَجَ مِنْهُمَا جَمِيعاً؟
4- راوی گوید: از امام (باقرعلیه السلام یا امام صادق علیه السلام) پرسیدند: نوزادی هم آلت مردی دارد و هم آلت زنانه!
فرمود: ارث او بنا بر موضعی است که ادرار می کند: اگر از آلت مردی ادرار می کند، ارث مردان را می برد و اگر از آلت زنانه ادرار می کند ارث زنان را می گیرد. هم چنین از نوزادی که نه آلت مردانه دارد و نه آلت زنانه و تنها یک سوراخ دارد که ادرار از آن بیرون می آید پرسیدند چه میراثی دارد؟
فرمود: اگر در زمان ادرار نمودن فواره می زند میراث مردان را دارد و اگر فواره نمی زند میراث زنان را دارد.
5- و در روایتی دیگر چنین است: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: نوزادی هم آلت مردی دارد و هم آلت زنانه و از هر دوی آنها ادرار می کند.
فرمود: ادرار از کدام آلت شروع می شود؟
گفته شد: اگر از هر دو آلت شروع شود (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: فَمِنْ أَيْهِمَا اسْتَدَرَّ؟
قيلَ: فَإِنِ اسْتَدَرًا جَمِيعاً؟
قَالَ: فَمِنْ أَبْعَدِهِمَا.
(52)
بَابُ آخَرُ مِنْهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْحَاقَ الْفَزَارِيُّ قَالَ:
سُئِلَ وَ أَنَا عِنْدَهُ- يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام- عَنْ مَوْلُودٍ وُلِدَ وَ لَيْسَ بِذَكَرِ وَ لَا أُنْثَى وَ لَيْسَ لَهُ إِلَّا دُبُرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ؟
فرمود: از کدام آلت پرفشارتر می آید؟
عرض کردند اگر هر دو پرفشار باشند چه حکمی دارد؟
فرمود: بنا بر این ارث او طبق آلتی محاسبه می شود که زمان ادرارش طولانی تر باشد.
بخش پنجاه و دوم
[میراث خنثی به روایاتی دیگر]
1- اسحاق فزاری گوید: من حضور امام صادق علیه السلام بودم که از آن حضرت پرسیدند: اگر نوزادی متولد شود که فقط سوراخ داشته باشد و آلت مردانه و زنانه نداشته باشد، میراث او چگونه خواهد بود؟
قَالَ: يَجْلِسُ الْإِمَامُ وَ يَجْلِسُ مَعَهُ نَاسٌ فَيَدْعُو اللَّهَ وَ يُجِيلُ السِّهَامَ عَلَى أَيِّ مِيرَاتٍ يُوَرَّثُ مِيرَاثِ الذَّكَرِ أَوْ مِيرَاثِ الْأُنْثَى فَأَيُّ ذَلِكَ خَرَجَ وَرَّثَهُ عَلَيْهِ.
ثُمَّ قَالَ: وَأَيُّ قَضِيَّةٍ أَعْدَلُ مِنْ قَضِيَّةٍ يُجَالُ عَلَيْهَا بِالسِّهَامِ؟ إِنَّ اللَّهَ عزوجل يَقُولُ:
«فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ».
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لا لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ. قَالَ: يُقْرِعُ الْإِمَامُ أَوِ الْمُقْرِعُ بِهِ يَكْتُبُ عَلَى سَهُم عَبْدَ اللهِ وَ عَلَى سَهُم أَخَرَ أَمَةَ اللَّهِ.
ثُمَّ يَقُولُ الْإِمَامُ أَوِ الْمُقْرِعُ: «اللَّهُمَّ أَنْتَ اللهُ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ فَبَيِّنْ لَنَا أَمْرَ هَذَا الْمَوْلُودِ كَيْفَ يُوَرَّثُ مَا فَرَضْتَ لَهُ فِي الْكِتَابِ».
ثُمَّ يُطْرَحُ السَّهْمَانِ فِي سِهَامٍ مُبْهَمَةٍ، ثُمَّ تُجَالُ السِّهَامُ عَلَى مَا خَرَجَ وُرُثَ عَلَيْهِ.
فرمود: امام در حضور جمعی می نشیند و قرعه می کشد که بر چه اساسی کودک را میراث دهد میراث یک مرد یا میراث یک زن؟ قرعه به هر صورتی که خارج شود ملاک عمل قرار می گیرد
سپس فرمود: کدام داوری از قرعه کشی به عدالت نزدیکتر است؟ به راستی که خداوند عزوجل می فرماید:
پس با آنها قرعه کشید و قرعه به نام او (یونس) افتاد و مغلوب شد».
2- فضيل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر نوزادی متولد شود که نه آلت مردی داشته باشد و نه آلت زنانه (چگونه ارث می برد؟) فرمود: امام و یا هر کس دیگری باید قرعه کشی :نماید بر یک چوب تیری بنویسد: «بنده خدا» و بر چوب دیگر بنویسد کنیز خدا آن گاه بگوید: «اللَّهُمَّ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ فَبَيِّنْ لَنَا أَمْرَ هَذَا الْمَوْلُودِ كَيْفَ يُوَرَّثُ مَا فَرَضْتَ لَهُ فِي الْكِتَابِ».
سپس آن دو چوب را با چند چوب مشابه دیگر در هم بریزند؛ هر یک از آن دو چوب که اول برآید بر همان اساس ارث او را محاسبه نمایند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ وَ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام قَالَ:
سُئِلَ عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ بِذَكَرٍ وَ لَا أُنْثَى لَيْسَ لَهُ إِلَّا ذُبُرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ؟ قَالَ: يَجْلِسُ الْإِمَامُ وَ يَجْلِسُ عِنْدَهُ نَاسٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، فَيَدْعُو اللَّهَ عزوجل وَتُجَالُ السَّهَامُ عَلَيْهِ عَلَى أَيْ مِيرَابٍ يُوَرِّتُهُ أَمِيرَاثِ الذَّكَرِ أَوْ مِيرَاثِ الْأُنْثَى؟ فَأَيُّ ذَلِكَ خَرَجَ عَلَيْهِ وَرَّثَهُ.
ثُمَّ قَالَ: وَأَيُّ قَضِيَّةٍ أَعْدَلُ مِنْ قَضِيَّةٍ تُجَالُ عَلَيْهَا السِّهَامُ يَقُولُ اللهُ تَعَالَى:
«فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ».
قَالَ: وَ مَا مِنْ أَمْرِ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.
3- یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: نوزادی نه پسر است و نه دختر و فقط سوراخ عقب دارد؛ چگونه ارث می برد؟
فرمود: امام علیه السلام می نشیند و عده ای از مسلمانان نیز نزد او می نشینند. آنگاه امام خداوند را می خواند و برای او قرعه انتخاب می کنند که طبق چه میراثی به او ارث دهد آیا میراث پسر با میراث دختر؟ پس هر کدام که برای او بیرون آید همان میراث را به او می دهد.
سپس فرمود: چه قضاوتی عادلانه تر از قضاوتی است که برای آن قرعه انتخاب شود؟! خداوند در قرآن می فرماید: «پس با آنها قرعه کشید و قرعه به نام او (یونس) افتاد و مغلوب شد».
فرمود: و هیچ مسأله ای نیست که دو نفر در مورد آن اختلاف کنند، جز این که در کتاب خدا اصلی برای آن است؛ اما عقل های مردم به آن نمی رسد.
(53)
بَابٌ
1- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْآذَرْبِيجَانِيِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ كَيْسَانَ جَمِيعاً عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدٍ أَخِي أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام:
أَنَّ يَحْيَى بْنَ أَكْثَمَ سَأَلَهُ فِي الْمَسَائِلِ الَّتِي سَأَلَهُ عَنْهَا قَالَ: وَأَخْبِرْنِي عَنِ الْخُنْثَى وَ قَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيهِ يُوَرَّثُ الْخَنْثَى مِنَ الْمَبَالِ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْهِ إِذَا بَالَ وَ شَهَادَةُ الْجَارِّ إِلَى نَفْسِهِ لا تُقْبَلُ مَعَ أَنَّهُ عَسَى أَنْ تَكُونَ امْرَأَةٌ وَ قَدْ نَظَرَ إِلَيْهَا الرَّجَالُ أَوْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَجُلاً وَ قَدْ نَظَرَ إِلَيْهِ النِّسَاءُ وَ هَذَا مِمَّا لا يَحِلُّ.
فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ علیه السلام عَنْهَا: أَمَّا قَوْلُ عَلِيَّ عليه السلام فِي الْخُنْثَى أَنَّهُ يُوَرَّثُ مِنَ الْمَبَالِ فَهُوَ كَمَا قَالَ وَ يَنْظُرُ قَوْمٌ عُدُولٌ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِرْآةً وَ يَقُومُ الْخُنْثَى خَلْفَهُمْ عُرْيَانَةً فَيَنْظُرُونَ فِي الْمِرْآةِ فَيَرَوْنَ شَبَحاً فَيَحْكُمُونَ عَلَيْهِ.
بخش پنجاه و سوم
[روایتی دیگر درباره میراث خنثی]
1- موسى بن محمد برادر امام هادی علیه السلام می گوید: یحیی بن اکثم در یکی از سؤالاتش از امام هادی علیه السلام چنین گفت: و از مسأله خنثی و سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد آن به من خبر ده که فرمود: «حکم میراث خنثی بنابر محلی است که ادرار می کند» که در هنگام ادرار کردن کسی به او نگاه کند و شهادت خودش پذیرفته نیست.
یا این که شاید خنثی زن باشد در حالی که مرد به او نگاه کرده و شاید مرد باشد در حالی که زن به او نگریسته است و این از موارد حرام است.
امام هادى علیه السلام به او جواب داد امام علی علیه السلام فرموده در باره خنثی که حکم میراث او بنا بر محل ادرار «اوست همان طور است که گفتی و گروهی عادل، هر کدام آینه ای در دست می گیرند و خنثی عریان پشت آنها می ایستد. پس آنها در آینه نگاه می کنند و شبحی می بینند و طبق همان حکم می کنند.
(54)
بَابُ آخَرُ مِنْهُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ الْجَوْهَرِيٌّ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:
وُلِدَ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام مَوْلُودٌ لَهُ رَأْسَانِ وَ صَدْرَانِ فِي حَقْرٍ وَاحِدٍ فَسُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُوَرَّثُ مِيرَاثَ اثْنَيْنِ أَوْ وَاحِدٍ؟
فَقَالَ: يُتْرَكُ حَتَّى يَنَامَ ثُمَّ يُصَاحُ بِهِ فَإِنِ انْتَبَهَا جَمِيعاً مَعاً كَانَ لَهُ مِيرَاثُ وَاحِدٍ وَ إِنِ انْتَبَهَ وَاحِدٌ وَ بَقِيَ الْآخَرُ نَائِماً يُوَرَّثُ مِيرَاثَ اثْنَيْنِ.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيٌّ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مِثْلَهُ.
بخش پنجاه و چهارم
[دو روایت در حکم میراث نوزاد دو سر]
1 - حریز بن عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در زمان امیر مؤمنان علیه السلام نوزادی به دنیا آمد که از کمر به بالا دو تن بودند با دو سر و دو سینه از امیر مؤمنان علی علیه السلام پرسیدند که میراث این کودک چگونه محاسبه می شود:
به حساب دو تن، یا یک تن؟
فرمود: او را وابگذارند تا بخوابد، آن گاه بر سر او فریاد کشند: اگر هر دو سر با هم بیدار شدند یک میراث می برند و اگر یکی بعد از دیگری بیدار شد میراث دو تن می برند.
2- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ قَالَ:
رَأَيْتُ بِفَارِسَ امْرَأَةَ لَهَا رَأْسَانِ وَ صَدْرَانِ فِي حَقْوِ وَاحِدٍ مُتَزَوِّجَةٌ تَغَارُ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ وَ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ.
قَالَ: وَ حَدَّثَنَا غَيْرُهُ أَنَّهُ رَأَى رَجُلاً كَذَلِكَ وَ كَانَا حَائِكَيْنِ يَعْمَلَانِ جَمِيعاً عَلَى حَفٌ وَاحِدٍ.
(55)
بَابُ مِيرَاثِ ابْنِ الْمُلَاعَنَة
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَقُولُ:
إِذَا مَاتَ ابْنُ الْمُلاعَنَةِ وَ لَهُ إِخْوَةٌ قُسِمَ مَالُهُ عَلَى سِهَامِ اللَّهِ.
2- ابو جمیله گوید: در فارس زنی را دیدم که دو سر داشت و دو سینه، اما کمر آن ها یکی بود و آن زن ازدواج کرده بود؛ این سر به آن سر غیرت (رشک و حسادت زنانه) می ورزید و این سر به آن سر.
راوی گوید: فرد دیگری به ما خبر داده که او نیز مردی به این وضعیت دیده است که هر دو بافنده بوده اند و روی یک چوب بافندگی کار می کردند.
بخش پنجاه و پنجم
حکم میراث فرزندی که به مادرش تهمت زنا بزنند
1- منصور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود:
هر گاه فرزندی که از تهمت زنا متولد شده بمیرد و برادرانی داشته باشد، اموالش طبق سهام الهی تقسیم می گردد.
2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:
أن ميراث وَلَدِ المُلاعَنَةِ لأُمَّهِ، فَإِنْ كَانَتْ أُمَّهُ لَيْسَتْ بِحَيَّةٍ فَلِأُقْرَبِ النَّاسِ إِلَى أُمَّهِ أَخْوَالِهِ.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام مِثْلَهُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي الْمُلَاعِنِ:
إِنْ أَكْذَبَ نَفْسَهُ قَبْلَ اللَّعَانِ رُدَّتْ إِلَيْهِ امْرَأَتُهُ وَ ضُرِبَ الْحَدَّ وَ إِنْ أَبَى لَا عَنَ وَ لَمْ تَحِلَّ لَهُ أَبَداً وَ إِنْ قَذَفَ رَجُلٌ امْرَأَتَهُ كَانَ عَلَيْهِ الْحَدُّ وَإِنْ مَاتَ وَلَدُهُ وَرِثَهُ أَخْوَالُهُ فَإِنِ ادَّعَاهُ أَبُوهُ لَحِقَ بِهِ وَ إِنْ مَاتَ وَرِثَهُ الِابْنُ وَ لَمْ يَرِثْهُ الْأَبُ.
2- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
میراث فرزندی که به مادرش تهمت زنا زده شده از آن مادر است و اگر مادر زنده نباشد به نزدیکترین خویشاوندان مادرش؛ دایی هایش خواهد رسید.
3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که با همسرش لعان می کند فرمود:
اگر پیش از انجام مراسم لعان، خود را تکذیب کند، همسرش به او باز می گردد و مرد می خورد و اگر مرد از تکذیب خود امتناع ورزید باید مراسم لعان را انجام دهد و همسرش هیچ گاه برایش حلال نخواهد بود و اگر مرد بیگانه ای به همسر او تهمت بزند، حد بر او جاری می گردد و اگر فرزندش بمیرد دایی هایی فرزند از او ارث می برند پس اگر ادعای پدری فرزندش را نمود فرزند به او ملحق می شود و اگر خودش بمیرد، پسرش از او ارث می برد اما پدر از او ارث نمی برد.
4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ وَلَدِ الْمُلَاعَنَةِ مَنْ يَرِثُهُ؟ قَالَ: أُمُّهُ فَقُلْتُ: إِنْ مَاتَتْ أُمُّهُ مَنْ يَرِثُهُ؟
قَالَ: أَخْوَالُهُ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٌ لا عَنَ امْرَأَتَهُ وَ انْتَفَى مِنْ وَلَدِهَا ثُمَّ أَكْذَبَ نَفْسَهُ بَعْدَ الْمُلاعَنَةِ وَ زَعَمَ أَنَّ وَلَدَهَا وَلَدُهُ هَلْ تُرَدُّ عَلَيْهِ؟
قَالَ: لا، وَ لا كَرَامَةَ لَا تُرَدُّ عَلَيْهِ وَ لا تَحِلُّ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ مَنْ يَرِثُ الْوَلَدَ؟
4 - عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چه کسی از فرزند تهمت ارث می برد؟
فرمود: مادرش.
گفتم: اگر مادرش مرده باشد چه کسی از او ارث می برد؟
فرمود: دایی هایش.
5- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی با همسرش لعان می کند و منکر فرزندش می شود سپس بعد از انجام لعان خود را تکذیب می کند و ادعا می کند فرزند زن، فرزند اوست آیا همسرش به او برگردانده می شود؟
فرمود: نه، به ادعای او اعتنایی نمی شود و همسرش به او برگردانده نمی شود و تا روز قیامت برایش حلال نخواهد بود.
پرسیدم چه کسی از فرزند ارث می برد؟
قَالَ: أُمُّهُ.
فَقُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ مَاتَتِ الْأُمُّ فَوَرِثَهَا الْغُلَامُ ثُمَّ مَاتَ الْغُلَامُ بَعْدُ مَنْ يَرِثُهُ؟
قَالَ: أَخْوَالُهُ.
فَقُلْتُ: إِذَا أَقَرَّبِهِ الْأَبُ هَلْ يَرِثُ الْأَبُ؟
قَالَ: نَعَمْ وَلا يَرِثُ الْأَبُ [ مِنَ ] الابن.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:
إِذَا مَاتَ ابْنُ الْمُلاعَنَةِ وَ لَهُ إِخْوَةٌ قُسِمَ مَالُهُ عَلَى سِهَامِ اللَّهِ عزوجل.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُل لاعَنَ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حُبْلَى فَلَمَّا وَضَعَتْ ادَّعَى وَلَدَهَا وَ أَقَرَّبِهِ وَ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْهُ.
فرمود: مادرش.
گفتم: به نظر شما اگر مادرش بمیرد و فرزند از او ارث ببرد سپس بعد از آن فرزند بمیرد چه کسی از او ارث می برد؟
فرمود: دایی هایش.
گفتم: هرگاه پدر ادعای پدری او را کند آیا از پدرش ارث می برد؟
فرمود: آری، اما پدر از پسرش ارث نمی برد.
6- منصور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت علی علیه السلام می فرمود:
اگر فرزندی که به مادرش تهمت زنا زده شده بمیرد و چند برادر مادری داشته باشد میراث او بر اساس سهامی که خدا قرار داده میان آنان تقسیم می شود.
حلبی گوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم مردی با همسر باردارش لعان می کند. هنگامی که فرزند به دنیا می آید، مرد ادعا می کند فرزند از آن اوست.
قَالَ: يُرَدُّ إِلَيْهِ وَلَدُهُ وَ لا يَرِثُهُ وَ لا يُجْلَدُ ، لِأَنَّ اللَّعَانَ قَدْ مَضَى.
8- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْعَاقُولِيُّ عَنْ كَرَّام عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ لاعَنَ امْرَأَتَهُ وَ انْتَفَى مِنْ وَلَدِهَا ثُمَّ أَكْذَبَ نَفْسَهُ بَعْدَ الْمُلَاعَنَةِ وَ زَعَمَ أَنَّ الْوَلَدَ لَهُ هَلْ يُرَدُّ إِلَيْهِ وَلَدُهُ؟
قَالَ: نَعَمْ، يُرَدُّ إِلَيْهِ وَ لا أَدَعُ وَلَدَهُ لَيْسَ لَهُ مِيرَاتٌ وَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَلا تَحِلُّ لَهُ أَبَداً.
فَسَأَلْتُهُ: مَنْ يَرِثُ الْوَلَدَ؟
قَالَ: أَخْوَالُهُ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ مَاتَتْ أُمُّهُ فَوَرِثَهَا الْغُلَامُ ثُمَّ مَاتَ الْغُلَامُ مَنْ يَرِثُهُ؟
قَالَ: عَصَبَةُ أُمِّهِ.
قُلْتُ: فَهُوَ يَرِثُ أَخْوَالَهُ؟
قَالَ: نَعَمْ.
فرمود: فرزند به او داده می شود اما از فرزندش ارث نمی برد وحد بر او جاری نمی شود؛ زیرا مراسم لعان گذشته است.
8- ابو بصیر گوید امام صادق علیه السلام درباره مردی با همسرش لعان نمود و فرزندش را نیز منکر شد. سپس بعد از لعان خود را تکذیب نموده ادعا نمود که فرزند از آن اوست. آیا فرزند به او بازگردانده می شود؟
فرمود: آری به او بازگردانده می شود و من، فرزند او را بدون میراث نخواهم گذاشت.
اما زن هیچ گاه برای مرد حلال نخواهد شد.
از آن حضرت پرسیدم چه کسی از فرزندش ارث می برد؟
فرمود: دایی های فرزند.
عرض کردم: به نظر شما اگر مادر فرزند مرده باشد و فرزند از او ارث برده باشد، سپس فرزند بمیرد، چه کسی از او ارث می برد؟
فرمود: عصبه مادری اش.
عرض کردم: پس او نیز از دایی هایش ارث می برد؟
فرمود: آری.
9- عَنْهُ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لاعَنَ امْرَأَتَهُ.
قَالَ: يَلْحَقُ الْوَلِّدُ بِأُمِّهِ وَ يَرِثُهُ أَخْوَالُهُ وَ لَا يَرِثُهُمْ.
فَسَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ إِنْ أَكْذَبَ نَفْسَهُ؟
قَالَ: يَلْحَقُ بهِ الْوَلَدُ.
10- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيٌّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْكُوفِيُّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ وَلَدِ الْمُلاعَنَةِ إِذَا تَلاعَنَا وَتَفَرَّقَا، وَقَالَ زَوْجُهَا بَعْدَ ذَلِكَ الْوَلَدُ وَلَدِي وَأَكْذَبَ نَفْسَهُ.
قَالَ: أَمَّا الْمَرْأَةُ فَلا تَرْجِعُ إِلَيْهِ وَلَكِنْ أَرُدُّ إِلَيْهِ الْوَلَدَ وَ لَا أَدَعُ وَلَدَهُ لَيْسَ لَهُ مِيرَاتٌ فَإِنْ لَمْ يَدَّعِهِ أَبُوهُ، فَإِنَّ أَخْوَالَهُ يَرِثُونَهُ وَلا يَرِثُهُمْ، فَإِنْ دَعَاهُ أَحَدٌ بِابْنِ الزَّانِيَةِ جُلِدَ الْحَد.
9- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی با همسر خود لعان نماید (تکلیف فرزند آن زن چگونه خواهد بود؟)
فرمود: فرزند به مادرش ملحق می شود و دایی هایش از او ارث می برند، ولی او از دایی هایش ارث نمی برد.
من پرسیدم اگر پدر خود را تکذیب کند، چه صورت پیدا می کند؟
فرمود: این فرزند به پدرش ملحق می شود.
10- ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی با تهمت و لعنت از همسر خود جدا می شود آنگاه خود را تکذیب می کند و می گوید: این فرزند، از آن من است.
فرمود: همسرش به او بازگردانده نمی شود اما فرزند او را به پدر ملحق می کنم و او را فاقد میراث نمی گذارم؛ اگر پدرش ادعا نکند دایی های کودک از او ارث می برند ولی کودک از آنان ارث نمی برد اگر کسی این کودک را زنازاده بخواند، باید هشتاد تازیانه حد بخورد.
قَالَ الْفَضْلُ: ابْنُ الْمُلاعَنَةِ لا وَارِثَ لَهُ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ وَإِنَّمَا تَرِثُهُ أُمُّهُ وَإِخْوَتُهُ لِأُمِّهِ وَ أَخْوَالُهُ عَلَى نَحْوِ مِيرَاثِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَ مِيرَاثِ الْأَخْوَالِ وَ الْخَالَاتِ.
فَإِن تَرَكَ ابْنُ الْمُلاعَنَةِ وُلْداً فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ عَلَى سِهَامِ اللَّهِ.
وَإِن تَرَكَ الْأُمَّ فَالْمَالُ لَهَا.
وَإِن تَرَكَ إِخْوَةٌ فَعَلَى مَا بَيَّنَّا مِنْ سِهَامِ الْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ فَإِنْ تَرَكَ خَالَاً وَ خَالَةٌ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا بِالسَّوِيَّةِ.
وَإِن تَرَكَ إِخْوَةً وَ جَدَاً فَالْمَالُ بَيْنَ الْإِخْوَةِ وَ الْجَدِّ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ.
وَإِن تَرَكَ أَخاً وَ جَدّاً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.
وَإِن تَرَكَ ابْنَ أُخْتِهِ وَ جَدّاً فَالْمَالُ لِلْجَدِّ، لأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنٍ وَلَا يُشْبِهُ هَذَا ابْنَ الْأَخِ لِلأَبِ وَالْأُمِّ مَعَ الْجَدِّ.
فضل گوید: فرزندی که به مادرش تهمت زده اند وارثی از طرف پدری ندارد و تنها مادر و برادران مادری و داییهایش از او ارث می برند طبق سهم میراث برادران مادری و دایی ها و خاله ها.
پس اگر چنین فردی فرزندانی را به جای گذارد اموال طبق سهام الهی بین آنها تقسیم می گردد.
و اگر مادری بر جای گذارد همه اموال از آن اوست.
و اگر برادرانی بر جای نهد، طبق قانونی که از سهام برادران مادری بیان نمودیم خواهد بود.
پس اگر دایی و خاله ای بر جای ،نهد اموال به صورت مساوی بین آنها تقسیم می گردد.
و اگر چند برادر و یک پدر بزرگ بر جای گذارد اموال بین برادران و پدر بزرگ بین مذکر و مؤنث به صورت یکسان تقسیم می شود.
و اگر پدر بزرگ و برادرش را بر جای گذارد اموال بین آنان به دو نصف تقسیم می شود. و اگر پسر خواهر و پدر بزرگی بر جای نهد اموال از آن پدر بزرگ خواهد بود؛ زیرا او یک شکم به میت نزدیک تر است و این مسأله مانند مسأله پسر برادر پدری که با پدر بزرگ است، نیست.
وَإِن تَرَكَ أُمَّهُ وَ امْرَأَتَهُ فَلِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَ ما بَقِيَ فَلِلأُم.
وَإِن تَرَكَ ابْنُ الْمُلاعَنَةِ امْرَأَتَهُ وَ جَدَّهُ أَبَا أُمِّهِ وَ خَالَهُ فَلِلْمَرْأَةِ الرُّبُعُ وَلِلْجَدِّ الثُّلُثُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ الْأَرْحَامِ.
فَإِذْ تَرَكَ جَدَّةً وَأُخْتَا فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ .
وَ إِنْ مَاتَتِ ابْنَةُ مُلاعَنَةٍ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَ أَخِيهَا وَ جَدَّهَا فَلِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَمَا بَقِيَ فَلِلْجَدُ ، لِأَنَّهُ كَأَنَّهَا تَرَكَتْ أَحَاً لِأُمِّ وَابْنَ أَخِ لِأُمِّ فَالْمَالُ لِلْأَخِ.
(56)
بَابُ آخَرُ فِي ابْنِ الْمُلَاعَنَةِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ
جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: ابْنُ الْمُلَاعَنَةِ تَرِثُهُ أُمُّهُ الثَّلَثَ وَ الْبَاقِي لِإِمَامِ الْمُسْلِمِينَ لِأَنَّ جِنَايَتَهُ عَلَى الْإِمَامِ.
و اگر مادر و همسرش را بر جای نهد یک چهارم برای همسر و مانده میراث از آن مادرش خواهد بود.
و اگر همسر، پدر، مادر، و دایی خود را بر جای نهد، یک چهارم برای همسر، یک سوم برای پدر و مادر خواهد بود و مانده میراث به پدر و مادر باز گردانده می شود؛ زیرا او نزدیک ترین خویشاوند است.
پس اگر پدر بزرگ و خواهرش را بر جای نهد اموال بین آنان به دو نیم قسمت می گردد. و اگر دختری که به مادرش تهمت زده اند بمیرد و شوهر و پسر برادر و پدر بزرگش را بر جای گذارد نصف ترکه از آن شوهر است و بقیه آن برای پدر بزرگ؛ زیرا مانند این است که یک برادر مادری و یک پسر برادر مادری بر جای گذارد که همه اموال از آن برادر مادری خواهد بود.
بخش پنجاه و ششم
روایتی دیگر درباره میراث فرزندی که به مادرش تهمت زده اند
1- ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پسری که به مادرش تهمت زده اند مادرش یک سوم اموالش را از او ارث می برد و بقیه آن برای امام مسلمانان است؛ زیرا حق جنایت چنین پسری بر عهده امام است.
(57)
بَابٌ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْن عَبْدِ الرَّحْمَانِ قَالَ:
حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ادَّعَتْهُ النِّسَاءُ دُونَ الرَّجَالِ بَعْدَ مَا ذَهَبَتْ رِجَالُهُنَّ وَ انْقَرَضُوا وَ صَارَ رَجُلاً وَ زَوَّجْنَهُ وَ أَدْخَلْنَهُ فِي مَنَازِلِهِنَّ وَ فِي يَدَيْ رَجُلٍ دَارٌ فَبَعَثَ إِلَيْهِ عَصَبَةُ الرَّجَالِ وَالنِّسَاءِ الَّذِينَ انْقَرَضُوا فَنَاشَدُوهُ اللَّهَ أَنْ لَا يُعْطِيَ حَقَّهُمْ مَنْ لَيْسَ مِنْهُمْ وَ قَدْ عَرَفَ الرَّجُلُ الَّذِي فِي يَدَيْهِ الدَّارُ قِصَّتَهُ وَ أَنَّهُ مُدَّعِ كَمَا وَصَفْتُ لَكَ وَ اشْتَبَهَ عَلَيْهِ الْأَمْرُ لا يَدْرِي يَدْفَعُهَا إِلَى الرَّجُلِ أَوْ إِلَى عَصَبَةِ النِّسَاءِ أَوْ
عَصَبَةِ الرَّجَالِ.
بخش پنجاه و هفتم
روایتی نادر در میراث
1- اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم:
خانواده ای منقرض شده اند و بازماندگان دور آنان گروهی از زنان و مردان هستند، در این میان زنان ادعا کرده اند که مردی از بازماندگان آن خانواده است و او را پذیرفته و به او زن داده و داخل خانواده خویش نموده اند از طرفی مردی خانه ای از این خانواده را در اختیار دارد، بازماندگان دور خانواده منقرض شده به او پیغام داده و او را سوگند داده اند که حق آنان را به غیر خودشان ندهد آن مرد نیز از داستان آن خانواده آگاه است و آن مرد تازه وارد نیز ادعا کننده ای بیش نیست همان طور که بیان کردم اینک این شخص با مشکل مواجه است؛ نمی داند خانه را به آن مرد مدعی بدهد یا به بازماندگان دور از زنان یا مردان؟
قَالَ: فَقَالَ لِي: يَدْفَعُهُ إِلَى الَّذِي يَعْرِفُ أَنَّ الْحَقِّ لَهُمْ عَلَى مَعْرِفَتِهِ الَّتِي يَعْرِفُ يَعْنِي عَصَبَةَ النِّسَاءِ ، لِأَنَّهُ لَمْ يُعْرَفْ لِهَذَا الْمُدَّعِي مِيرَاتٌ بِدَعْوَى النِّسَاءِ لَهُ.
(58)
بَابُ مِيرَاثِ وَلَدِ الزِّنَى
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أَيُّمَا رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى وَلِيدَةٍ قَوْمٍ حَرَامًا ثُمَّ اشْتَرَاهَا ثُمَّ ادَّعَى وَلَدَهَا فَإِنَّهُ لَا يُوَرَّثُ مِنْهُ شَيْءٌ ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ عليه السلام قَالَ:
الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ وَ لا يُوَرَّثُ وَلَدَ الزِّنَا إِلَّا رَجُلٌ يَدَّعِي ابْنَ وَلِيدَتِهِ وَأَيُّمَا رَجُلٍ أَقَرَّ بِوَلَدِهِ ثُمَّ انْتَفَى مِنْهُ فَلَيْسَ ذَلِكَ لَهُ وَ لَا كَرَامَةَ يَلْحَقُّ بِهِ وَلَدُهُ إِذَا كَانَ مِنِ امْرَأَتِهِ أَوْ وَلِيدَتِهِ.
فرمود: خانه را به کسی بدهد که می شناسد که به واقع حق از آن اوست، یعنی بازماندگان دور از زنان چرا که به صرف ادعای زنان این مرد مدعی نمی تواند صاحب حق باشد.
بخش پنجاه و هشتم
میراث فرزند زنا
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر مردی با کنیز گروهی زنا کند سپس او را خریداری نماید آن گاه ادعا کند که فرزند کنیز از آن اوست پس هیچ گونه ارثی از او نخواهد برد؛ زیرا پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود: فرزند برای شوهر است و سنگ برای زناکار و هیچ کس از فرزند زنا ارث نمی برد جز صاحب کنیز در صورتی که ادعا کند فرزند کنیزش از آن اوست. و هر مردی اقرار کند فرزندش از اوست سپس انکارش نماید، چنین حقی ندارد و اصلاً اعتنایی به آن نمی شود؛ در صورتی که فرزند از همسر یا کنیز مرد متولد شده باشد، به او ملحق می گردد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ:
كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا كِتَاباً إِلَى أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي عليه السلام مَعِي يَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ ثُمَّ إِنَّهُ تَزَوَّجَهَا بَعْدَ الْحَمْلِ فَجَاءَتْ بِوَلَدٍ وَ هُوَ أَشْبَهُ خَلْقِ اللَّهِ بِهِ.
فَكَتَبَ بِخَطَّهِ وَ خَاتَمِهِ: الْوَلَدُ لِغَيَّةٍ لا يُوَرَّثُ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى وَلِيدَةٍ حَرَاماً ثُمَّ اشْتَرَاهَا فَادَّعَى ابْنَهَا.
قَالَ: فَقَالَ: لا يُوَرَّثُ مِنْهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ وَ لا يُوَرَّثُ وَلَدَ الزِّنَا إِلَّا رَجُلٌ يَدَّعِي ابْنَ وَلِيدَتِهِ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ
الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ:
2- محمد بن حسن اشعری گوید: یکی از یاران ما نوشته ای همراه من برای امام جواد علیه السلام فرستاد و از ایشان سؤال کرد:
مردی با زنی زنا نمود، آنگاه بعد از باردار شدن زن با او ازدواج کرد و زن فرزندی آورد که شبیه ترین مردم به آن مرد بود.
حضرت با خط خود نوشت و نامه خود را امضا کرد که فرزند، زنازاده است؛ پدر از او ارث نمی برد.
3- یحیی گوید: امام صادق علیه السلام در باره مردی که با کنیزی زنا کرد، سپس او را خریداری نمود و ادعا کرد فرزند کنیز از آن اوست، فرمود:
از او ارث نخواهد برد پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرموده است:
فرزند برای شوهر است و سنگ برای زناکار و هیچ کس جز مالک کنیز- که ادعا کند فرزند کنیزش از آن اوست- از فرزند زنا ارث نخواهد برد.
4- محمد بن حسن اشعری گوید:
يَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ
كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام مَعِي ثُمَّ إِنَّهُ تَزَوَّجَهَا بَعْدَ الْحَمْلِ فَجَاءَتْ بِوَلَدٍ وَ هُوَ أَشْبَهُ خَلْقِ اللَّهِ بِهِ.
فَكَتَبَ بِخَطِّهِ وَ خَاتَمِهِ الْوَلَدُ لِغَيَّةٍ لَا يُوَرَّثُ.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ:
مِيرَاثُ وَلَدِ الزِّنَا لِقَرَابَاتِهِ مِنْ قِبَل أُمِّهِ عَلَى نَحْوِ مِيرَاثِ ابْنِ الْمُلَاعَنَةِ.
(59)
بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ فَجَرَ بِنَصْرَانِيَّةٍ فَوَلَدَتْ مِنْهُ غُلَامًا فَأَقَرَّبِهِ ثُمَّ مَاتَ فَلَمْ يَتْرُكْ وَلَداً غَيْرَهُ أَ يَرِثُهُ؟
یکی از یاران ما همراه من نامه ای برای امام جواد علیه السلام فرستاد و از ایشان پرسید:
مردی با زنی زنا نمود، آن گاه بعد از بارداری زن، با او ازدواج کرد. پس زن فرزندی به دنیا آورد که شبیه ترین مردم به آن مرد بود.
حضرت با خط خود نوشت و با مهر امضاء کرد که فرزند، زنا زاده است؛ پدر از او ارث نمی برد.
یونس گوید: میراث فرزند زنا از آن خویشاوندان مادری اوست؛ بنابر قانون ميراث
فرزندی که به مادرش تهمت زنا زده اند.
بخش پنجاه و نهم
روایاتی دیگر در باره میراث فرزند زنا
1- حنان بن سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی با زنی مسیحی زنا کرد و آن زن از او پسری به دنیا آورد پس مرد اعتراف کرد که فرزند از اوست، سپس از دنیا رفت و فقط همین فرزند را بر جای گذاشت، آیا پسر از او ارث می برد؟
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعِ وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ يَهُودِيَّةٍ فَأَوْلَدَهَا ثُمَّ مَاتَ وَ لَمْ يَدَعْ وَارِثاً.
قَالَ: فَقَالَ: يُسَلَّمْ لِوَلَدِهِ الْمِيرَاتُ مِنَ الْيَهُودِيَّةِ.
قُلْتُ: فَرَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ فَأَوْلَدَهَا غُلاماً ثُمَّ مَاتَ النَّصْرَانِيُّ وَ تَرَكَ مَالاً لِمَنْ يَكُونُ مِيرَاتُهُ؟
قَالَ: يَكُونُ مِيرَاتُهُ لِابْنِهِ مِنَ الْمُسْلِمَةِ.
فرمود: آری.
2- حنان بن سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مسلمانی با زنی یهودی زنا کرد و او را صاحب فرزند نمود سپس مرد از دنیا رفت و و ارثی بر جای ننهاد.
فرمود: میراث او به فرزندش که از آن زن یهودی است تحویل داده می شود.
عرض کردم: مردی مسیحی با زنی مسلمان مرتکب زنا شد و او را فرزند دار نمود. سپس مرد مسیحی از دنیا رفت و اموالی بر جای گذاشت؛ میراثش از آن کیست؟
فرمود: میراثش از آن پسرش که از زن مسلمان متولد شده خواهد بود.
(60)
بَابُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمٍ مَوْلَى طِرْبَالٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ كَانَ يَطَا جَارِيَةً لَهُ وَ أَنَّهُ كَانَ يَبْعَثُهَا فِي حَوَائِجِهِ وَ أَنَّهَا حَبِلَتْ وَ أَنَّهُ [أَنَّهَمَهَا وَ] بَلَغَهُ عَنْهَا فَسَادٌ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِذَا هِيَ وَلَدَتْ أَمْسَكَ الْوَلَدَ وَ لَا يَبِيعُهُ وَ يَجْعَلُ لَهُ نَصِيباً مِنْ دَارِهِ [وَ مَالِهِ]
قَالَ: فَقِيلَ لَهُ: رَجُلٌ يَطَأُ جَارِيَةً لَهُ وَإِنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَبْعَثُهَا فِي حَوَائِجِهِ وَإِنَّهُ أَنَّهَمَهَا وَ حَبِلَتْ.
فَقَالَ: إِذَا هِيَ وَلَدَتْ أَمْسَكَ الْوَلَدَ وَ لا يَبيعُهُ وَ يَجْعَلُ لَهُ نَصِيباً مِنْ دَارِهِ وَ مَالِهِ وَ لَيْسَتْ هَذِهِ مِثْلَ تِلْكَ.
بخش شصتم
[حکم میراث فرزند کنیز متهم به زنا]
1- حریز گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که کنیزی داشت که با او نزدیکی می نمود و او را برای انجام کارهایی به بیرون از خانه می فرستاد روزی آن کنیز باردار شد و صاحب کنیز او را به زنا متهم نمود و به او خبر رسید که کنیز به فساد می پرداخته است. امام صادق علیه السلام فرمود آن گاه که کنیز زایمان نمود، صاحب کنیز فرزند را نگه دارد و نفروشد و و سهمی از خانه و اموالش را برای او قرار دهد.
به حضرت عرض کردند: مردی کنیزی دارد، اما برای انجام کارها او را بیرون نمی فرستد و این مرد کنیزش را به زنا متهم کرده و کنیز نیز باردار است.
فرمود: آنگاه که کنیز زایمان نمود، صاحب کنیز فرزند را نگه دارد و نفروشد و سهمی از خانه و اموالش را برای او قرار دهد و این کنیز مانند آن کنیز (مذکور در مسأله پیشین) نیست.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِنَّ رَجُلاً مِنَ الْأَنْصَارِ أَتَى أَبِي فَقَالَ لَهُ: إِنِّي ابْتُلِيتُ بِأَمْرِ عَظِيمٍ إِنَّ لِي جَارِيَةً كُنْتُ أَطَاهَا فَوَطِئْتُهَا يَوْماً وَ خَرَجْتُ فِي حَاجَةٍ لِي بَعْدَ مَا اغْتَسَلْتُ مِنْهَا وَ نَسِيتُ نَفَقَةٌ لِي فَرَجَعْتُ إِلَى الْمَنْزِلِ لاَخُذَهَا فَوَجَدْتُ غُلامِي عَلَى بَطْنِهَا، فَعَدَدْتُ لَهَا مِنْ يَوْمِي ذَلِكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ فَوَلَدَتْ جَارِيَةٌ.
قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبِي: لا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَقْرَبَهَا وَ لا تَبِيعَهَا وَ لَكِنْ أَنْفِقْ عَلَيْهَا مِنْ مَالِكَ مَا دُمْتَ حَيّاً، ثُمَّ أَوْصِ عِنْدَ مَوْتِكَ أَنْ يُنْفَقَ عَلَيْهَا مِنْ مَالِكَ حَتَّى يَجْعَلَ اللَّهُ لَهَا مَخْرَجاً.
2- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی انصاری نزد پدرم آمد و عرض کرد: من دچار مسأله ای بزرگ شده ام. کنیزی داشتم که با او نزدیکی می کردم روزی با او نقدینه ای داشتم همبستر شدم و پس از غسل، برای انجام کاری بیرون رفتم اما فراموش کردم نقدینه ای که داشتم را بردارم. پس به خانه ام بازگشتم تا آن را بردارم ناگاه دیدم برده ام بر روی شکم کنیز است. پس از همان روز نه ماه شمردم و در ماه نهم کنیز، دختری به دنیا آورد.
پدرم به او فرمود: تو حق نداری با آن کنیز نزدیکی کنی و حق فروش او را هم نداری. اما تا زمانی که زنده ای از اموالت به او نفقه بده. آنگاه در هنگام مرگت نیز وصیت کن که از اموالت به او نفقه بپردازند؛ تا وقتی که خداوند راه چاره ای برای او قرار دهد.
(61)
بَابُ الْحَمِيلِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الحَمِيل.
فَقَالَ: وَأَيُّ شَيْءٍ الْحَمِيلُ؟
قَالَ: قُلْتُ: الْمَرْأَةُ تُسْبَى مِنْ أَهْلِهَا مَعَهَا الْوَلَدُ الصَّغِيرُ فَتَقُولُ: هَذَا ابْنِي وَ الرَّجُلُ يُسْبَى فَيَلْقَى أَخَاهُ فَيَقُولُ: هُوَ أَخِي وَ لَيْسَ لَهُمْ بَيِّنَةٌ إِلَّا قَوْلُهُمْ.
قَالَ: فَقَالَ: فَمَا يَقُولُ فِيهِمُ النَّاسُ عِنْدَ كُمْ؟
قُلْتُ: لا يُوَرِّثُونَهُمْ، لِأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ عَلَى وِلادَتِهِمْ بَيِّنَةٌ وَإِنَّمَا هِيَ وِلادَةُ الشِّرْكِ.
بخش شصت و یکم
حکم میراث بردگان و صغیری که وارد شهر اسلامی می نمایند.
1- عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام درباره میراث بردگان صغیری پرسیدم که به شهر اسلامی وارد می کنند.
فرمود: منظور از این بردگان چیست؟
عرض کردم: زنی را با فرزندش اسیر کرده و از خطه های دور می آورند، آن زن می گوید: این کودک فرزند من است. مردی را از مناطق دور به غلامی آورده اند و با غلام دیگری برخورد می کند، می گوید: او برادر من است، در حالی که برای خویشاوندی خود جز این حجت شرعی ندارند.
فرمود: فقهای شهر شما در این باره چه می گویند؟
عرض کردم: آنان قانون ارث را درباره آنها اجرا نمی کنند چرا که برای خویشاوندی خود گواه شرعی ندارند و در مناطق شرک به دنیا آمده اند.
فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! إِذَا جَاءَتْ بِابْنِهَا أَوْ ابْنَتِهَا وَ لَمْ تَزَلْ مُقِرَّةٌ بِهِ وَإِذَا عَرَفَ أَخَاهُ وَ
كَانَ ذَلِكَ فِي صِحَّةٍ مِنْهُمَا وَ لَمْ يَزَالا مُقِرَّيْنِ بِذَلِكَ وَرِثَ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.
2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ
عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتَهُ عَنْ رَجُلَيْنِ حَمِيلَيْنِ جِيءَ بِهِمَا مِنْ أَرْضِ الشِّرْكِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ:
أَنْتَ أَخِي فَعُرِفَا بِذَلِكَ ثُمَّ أُعْتِقَا وَ مَكَتَا مُقِرَّيْنِ بِالْإِخَاءِ ثُمَّ إِنَّ أَحَدَهُمَا مَاتَ.
فَقَالَ: الْمِيرَاتُ لِلأَخِ يُصَدَّقَانِ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْحَمِيلِ.
فَقَالَ: وَ أَيُّ شَيْءٍ الْحَمِيلُ؟
فرمود: سبحان الله در صورتی که مادری دختر و پسر خود را به همراه آورده و همواره به فرزندی آنان اعتراف کرده است؛ در صورتی که برده ای در حال سلامت فکری برادرش را می شناسد و هر دو به انتساب خود اعتراف دارند، باید از هم ارث ببرند.
2- سعید عرج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: دو تن برده از مناطق شرک وارد کرده اند، این یک به دیگری می گوید: تو برادر منی و به عنوان برادری معروف می شوند؛ اگر بعد از مدتی هر دو آزاد شوند و باز هم به نسبت برادری معترف باشند سپس یکی از آن دو بمیرد (ارث او چه حکمی پیدا می کند؟)
فرمود: میراث او به برادرش می رسد باید اقرار و اعتراف آنان را تصدیق کنند.
3- عبدالرحمان بن حجاج نظیر روایت یکم همین بخش را با سند دیگری از امام
صادق علیه السلام نقل می کند.
فَقُلْتُ: الْمَرْأَةُ تُسْبَى مِنْ أَرْضِهَا وَ مَعَهَا الْوَلَدُ الصَّغِيرُ فَتَقُولُ هُوَ: ابْنِي وَ الرَّجُلُ يُسْبَى فَيَلْقَى أَخَاهُ فَيَقُولُ: هُوَ أَخِي وَيَتَعَارَفَانِ وَ لَيْسَ لَهُمَا عَلَى ذَلِكَ بَيِّنَةٌ إِلَّا
قَوْلُهُمَا.
فَقَالَ: مَا يَقُولُ مَنْ قِبَلَكُمْ؟
قُلْتُ: لا يُوَرِّثُونَهُمْ لِأَنَّهُمْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ عَلَى ذَلِكَ بَيْنَةٌ إِنَّمَا كَانَتْ وِلادَةٌ فِي الشِّرْكِ. قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ! إِذَا جَاءَتْ بِابْنِهَا أَوِ ابْنَتِهَا مَعَهَا وَ لَمْ تَزَلْ بِهِ مُقِرَّةً وَ إِذَا عَرَفَ أَخَاهُ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي صِحَةٍ مِنْ عَقْلِهِمَا وَ لا يَزَالانِ مُقِرِّيْنِ بِذَلِكَ وَرِثَ بَعْضُهُمْ مِنْ
بَعْضٍ.
عرض کردم: زنی را همراه فرزند کوچکش از سرزمین شان به اسارت می آورند. پس زن می گوید این پسرم است. هم چنین مردی را به اسارت می آورند و او با برادرش بر خورد می کند و می گوید این برادرم است و هر دو یکدیگر را می شناسند اما شاهدی جز سخن خود ندارند.
فرمود: اطرافیان شما چه می گویند؟
عرض کردم: آنها به آنان حق ارث از یک دیگر را نمی دهند زیرا آنان شاهدی ندارند.
زیرا ولادت در بلاد شرک اتفاق افتاده است. فرمود: سبحان الله هنگامی که با پسر یا دخترش آمده است و دائماً او را فرزند خود خواهنده است و هنگامی که برادرش را شناخته است و این در حال صحت و سلامت عقلی هر دوی آنها بوده است و هر دو همیشه اقرار به آن نموده اند، از هم دیگر ارث خواهند برد.
(62)
بَابُ الْإِقْرَارِ بِوَارِثِ آخَرَ
قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ: إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَتَرَكَ ابْنَتَيْنِ وَ ابْنَيْنِ فَأَقَرَّ أَحَدُهُمْ بِأَحَ آخَرَ فَإِنَّهُ إِنَّمَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ وَ عَلَى غَيْرِهِ وَإِنَّمَا يَجُوزُ إِقْرَارُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَلَا يَجُوزُ إِقْرَارُهُ عَلَى غَيْرِهِ وَ لَا عَلَى إِخْوَتِهِ وَأَخَوَاتِهِ فَيَلْزَمُهُ فِي حِصّتِهِ لِلْأَحَ الَّذِي أَقَرَّ بِهِ نِصْفُ سُدُسِ جَمِيعِ الْمَالِ.
وَإِنْ تَرَكَ ثَلاثَ بَنَاتٍ فَأَقَرَّتْ إِحْدَاهُنَّ بِأُخْتِ رَدَّتْ عَلَى الَّتِي أَقَرَّتْ لَهَا رُبَّعَ مَا فِي يَدَيْهَا.
وَإِن تَرَكَ أَرْبَعَ بَنَاتٍ وَأَقَرَّتْ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ بِأَخِ رَدَّتْ عَلَى الَّذِي أَقَرَّتْ لَهُ ثُلُثَ مَا فِي يَدَيْهَا وَ هُوَ نِصْفُ سُدُسِ الْمَالِ.
وَإِن تَرَكَ ابْنَيْنِ فَادَّعَى أَحَدُهُمَا أَخاً وَ أَنْكَرَ الآخَرُ، فَإِنَّهُ يَرُدُّ هَذَا الْمُقِرُّ عَلَى الَّذِي ادَّعَاهُ ثُلُثَ مَا فِي يَدَيْهِ.
بخش شصت و دوم
اقرار به وجود وارثی دیگر
فضل بن شاذان گوید اگر مردی بمیرد و دو پسر و دو دختر بر جای نهد و یکی از فرزندان اقرار کند که برادر دیگری نیز وجود دارد پس همانا علیه خود و دیگر ورثه ها اقرار کرده و فقط اقرارش علیه خودش جایز است، اما علیه دیگران، برادران و خواهرانش جایز نیست. از این رو باید از سهم خودش به آن برادر بپردازد که نیم یک ششم کل میراث است.
و اگر سه دختر بر جای نهد و یکی از آنان به خواهر دیگری اقرار نمود؛ یک چهارم سهم خود را باید به او بپردازد.
و اگر چهار دختر بر جای نهد و یکی از آنان به وجود خواهری دیگر اقرار نمود، یک سوم سهم خود را باید به او بدهد که نیم یک ششم کل اموال است.
و اگر دو پسر بر جای نهد و یکی از آنان به برادری دیگر اقرار کرد و برادر دوم منکر شد برادری که اقرار کرده یک سوم سهم خود را باید به برادر سوم بپردازد.
وَإِنْ مَاتَ أَحَدُهُمَا لَمْ يُوَرَّنَا لِأَنَّ الدَّعْوَى إِنَّمَا كَانَ عَلَى أَبِيهِ وَ لَمْ يَثْبُتْ نَسَبُ الْمُدَّعِي بِدَعْوَى هَذَا عَلَى أَبِيهِ.
(63)
بَابُ إِقْرَارِ بَعْضِ الْوَرَثَةِ بِدَيْنٍ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى عَنِ الشَّعِيرِيِّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ:
كُنَّا عَلَى بَابِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ نَنْتَظِرُهُ أَنْ يَخْرُجَ إِذْ جَاءَتِ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ: أَيُّكُمْ أَبُو جَعْفَرٍ؟
فَقَالَ لَهَا الْقَوْمُ مَا تُرِيدِينَ مِنْهُ؟
قَالَتْ: أُريدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ.
فَقَالُوا لَهَا: هَذَا فَقِيهُ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَسَلِيهِ.
و اگر یکی از دو برادر (اولی یا دومی) بمیرد دو برادر دیگر از او ارث نمی برند؛ زیرا دعوی بر سر پدر برادر سوم بوده است و نسبت مدعی با ادعای برادری که در خصوص پدرش ادعا کرده ثابت نمی شود.
بخش شصت و سوم
اقرار برخی از وارثان به بدهی میت
1- حكم بن عتیبه گوید: گروهی کنار در خانه امام باقر علیه السلام منتظر بودیم که ایشان از منزل بیرون بیایند. ناگاه زنی آمد و گفت کدام یک از شما امام باقر علیه السلام است؟
مردم به او گفتند: از ایشان چه می خواهی؟
گفت: می خواهم سؤالی از آن حضرت بپرسم.
به او گفتند: این (حکم بن عتیبه) فقیه اهل عراق است؛ سؤالت را از او بپرس.
فَقَالَتْ: إِنَّ زَوْجِي مَاتَ وَ تَرَكَ أَلْفَ دِرْهَم وَ كَانَ لِي عَلَيْهِ مِنْ صَدَاقِي خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم فَأَخَذْتُ صَدَاقِي وَأَخَذْتُ مِيرَائِي ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَادَّعَى عَلَيْهِ أَلْفَ دِرْهَمِ فَشَهِدْتُ لَهُ.
فَقَالَ الْحَكَمُ فَبَيْنَا أَنَا أَحْسُبُ مَا يُصِيبُهَا إِذْ خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ: مَا هَذَا الَّذِي أَرَاكَ تُحَرِّكُ بِهِ أَصَابِعَكَ؟ يَا حَكَمْ!
فَأَخْبَرْتُهُ بِمَقَالَةِ الْمَرْأَةِ وَ مَا سَأَلَتْ عَنْهُ.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَقَرَّتْ بِثْلُثِ مَا فِي يَدَيْهَا وَ لَا مِيرَاثَ لَهَا.
قَالَ الْحَكَمُ: فَوَ اللهِ مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَفْهَمَ مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام.
قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَادَانَ: وَ تَفْسِيرُ ذَلِكَ أَنَّ الَّذِي عَلَى الزُّوْجِ صَارَ أَلْفاً وَ خَمْسَمِائَةِ دِرْهَم لِلرَّجُلِ أَلْفٌ وَ لَهَا خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم هُوَ ثُلُثُ الدِّيْنِ وَإِنَّمَا جَازَ إِقْرَارُهَا فِي حِصَّتِهَا فَلَهَا مِمَّا تَرَكَ الْمَيِّتُ الثَّلُثُ وَ لِلرَّجُلِ الثَّلُثَانِ فَصَارَ لَهَا مِمَّا فِي يَدَيْهَا النُّلْتُ وَ يُرَدُّ الثُّلُثَانِ عَلَى الرَّجُلِ وَ الدَّيْنُ اسْتَغْرَقَ الْمَالَ كُلَّهُ فَلَمْ يَبْقَ شَيْءٌ يَكُونُ لَهَا مِنْ ذَلِكَ الْمِيرَاتِ وَ لا يَجُوزُ إِقْرَارُهَا عَلَى غَيْرِهَا.
زن گفت: شوهرم از دنیا رفت و هزار درهم از او به جا ماند، مهریه اش پانصد درهم بود، من مهریه را از آن برداشتم، آن گاه میراث خود را دریافت کردم، در این هنگام مردی آمد و ادعا کرد که هزار در هم از او طلب داشته است. من به نفع او شهادت دادم.
حکم گوید: آن گاه که من در حال محاسبه مسأله آن زن بودم، ناگاه امام باقرعلیه السلام از منزل بیرون آمد و فرمود ای حکم چرا انگشتانت را حرکت می دهی؟!
من مسأله آن زن را به حضرت عرضه داشتم.
حضرت فرمود: آن زن به یک سوم آن چه که در دستش دارد (به نفع مرد طلبکار) اقرار نموده است و میراثی ندارد.
حکم گوید: پس به خدا سوگند! هیچ کس را با هوش تر از امام باقر علیه السلام ندیده ام.
فضل بن شاذان گوید: تفسیر مسأله چنین است که بدهی که بر عهده شوهر است، هزار و پانصد درهم بوده است؛ هزار درهم برای مرد طلبکار و پانصد درهم برای زن که یک سوم ترکه میت برای اوست و دو سوم ترکه برای طلبکار. پس یک سوم مبلغی که در دست زن است، در اختیارش می مانده و دو سوم آن به طلبکار برگردانده می شود. از طرفی بدهی همه میراث را در برگرفته و چیزی باقی نمانده که زن، حقی از آن میراث داشته باشد و اقرار زن بر دیگر ورثه ها جایز نیست.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ مَاتَ وَأَقَرَّ بَعْضُ وَرَثَتِهِ لِرَجُلٍ بِدَيْنِ قَالَ:
يَلْزَمُهُ ذَلِكَ فِي حِصّتِهِ.
(64)
باب
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَيْهِ وَسَلَّمْتُ وَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ وَارِكٌ إِلَّا أَخٌ لَهُ مِنَ الرَّضَاعَةِ يَرِثُهُ.
قَالَ: نَعَمْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
2- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق درباره کسی که بمیرد و یکی از وارثان او اعتراف کند که میت مبلغی به فلانی بدهکار است. فرمود:
این وارث به اعتراف خود عمل می کند و بدهی او را از سهم خود می پردازد.
بخش شصت و چهارم
[حکم وارث رضاعی]
1- مروک بن عبید گوید خدمت امام رضا علیه السلام شرف یاب شدم و سلام کردم و عرض نمودم فدایت شوم درباره کسی که از دنیا میرود و فقط یک برادر رضاعی دارد چه می فرمایید؟ آیا از او ارث می برد؟
فرمود: آری؛ پدرم از پدر بزرگم به من خبر داد که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
من شَرِبَ مِنْ لَينا أَوْ أَرْضَعَ لنا ولداً فَنَحْنُ آبَاؤُهُ.
(65)
بَابُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ وَارِثُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ تَرَكَ دَيْناً فَعَلَيْنَا دَيْنُهُ وَإِلَيْنَا عِيَالُهُ وَ مَنْ مَاتَ وَ تَرَكَ مَالاً فَلِوَرَثَتِهِ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ مَوَالٍ فَمَالُهُ مِنَ الْأَنْفَالِ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ وَارِتْ مِنْ قَرَابَتِهِ وَ لا مَوْلَى عَتَاقِهِ قَدْ ضَمِنَ جَرِيرَتَهُ فَمَالُهُ مِنَ الْأَنْفَالِ.
هر کس از شیر ما بنوشد، یا به فرزندی از ما شیر دهد پس ما پدران او هستیم (1).
بخش شصت و پنجم
حکم میراث بی وارثان
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس از دنیا برود و بدهی داشته باشد، بدهی او و سرپرستی خانواده او به عهده ماست و هر کس بمیرد و مالی بر جای نهد از آن ورثه او خواهد بود و هر کس بمیرد و وارثی نداشته باشد اموالش جزو انفال محسوب می شود.
2- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر کس بمیرد و خویشاوندی نداشته باشد که وارث او باشد و آزاد کننده ای هم نداشته باشد که جرائم و خطاهای او را ضامن شده باشد، میراث او در حکم انفال است.
1) در مرآة العقول آمده است به می رسد این حکم بدان جهت است که مال او را خلفای جور تصاحب نکنند
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ:
الْإِمَامُ وَارِثُ مَنْ لا وَارِثَ لَهُ.
4- أَبو عَلَى الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَّانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «يَسْتَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ»
قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ مَوْلًى فَمَالُهُ مِنَ الْأَنْفَالِ.
(66)
بَابٌ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ دَاوُدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
3- یکی از اصحاب ما گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
امام وارث میت بی وارث است.
4- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام درباره خداوند متعال که می فرماید: «از تو درباره انفال می پرسند» فرمود:
هر کس بمیرد شود و وارثی نداشته باشد میراث او در ردیف انفال خواهد بود.
بخش شصت و ششم
[حکم وارث همشهری]
1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَاتَ رَجُلٌ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لَمْ يَكُنْ لَهُ وَارِث، فَدَفَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام مِيرَاثَهُ إِلَى هَمْشَهْرِيجِهِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ خَلَادٍ السِّنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَيَتْرُكُ مَالاً وَ لَيْسَ لَهُ أَحَدٌ: أَعْطِ الْمِيرَاثَ هَمْشَارِيجَهُ.
(67)
بَابٌ أَنَّ الْوَلَاءَ لِمَنْ أَعْتَقَ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله وعلیه واله:
الْوَلاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ.
در زمان امیر مؤمنان علی علیه السلام مردی بی وارث از دنیا رفت. پس آن حضرت میراث او را به همشهری او داد.
2- خلاد سندی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت علی علیه السلام درباره کسی که می میرد و مالی بر جای می نهد و هیچ وارثی ندارد می فرمود:
میراثش را به همشهری او بده.
بخش شصت و هفتم
حق ولایت و وابستگی برده از آن آزاد کننده اوست
1- حلبی و محمد بن مسلم گویند: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله وعلیه واله فرمود:
حق ولایت و وابستگی برده از آن آزاد کننده اوست.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي حَدِيثِ بَرِيرَةَ أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم قَالَ لِعَائِشَةَ:
أَعْتِقِي، فَإِنَّ الْوَلَاءَ لِمَنْ أَعْتَقَ.
3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَالَتْ عَائِشَةُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: إِنَّ أَهْلَ بَرِيرَةَ اشْتَرَطُوا وَلَاءَهَا. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم : الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ.
4- صَفْوَانُ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى عَبْداً لَهُ أَوْلَادٌ مِنِ امْرَأَةٍ حُرَّةٍ فَأَعْتَقَهُ.
قَالَ: وَلاءُ وُلْدِهِ لِمَنْ أَعْتَقَهُ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ أَعْتَقَتْ رَجُلاً لِمَنْ وَلَاؤُهُ وَ لِمَنْ مِيرَاثهُ؟
2- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله وعلیه واله به عایشه فرمود:
کنیزت را آزاد کن که وابستگی ارث بردگان از آن آزاد کنندگان اوست.
3- عیص بن قاسم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
عایشه به رسول خدا صلی الله وعلیه واله نه گفت که فروشندگان بریره با من شرط کرده اند که وابستگی ميراث او به آنان باز گردد.
رسول خدا صلی الله وعلیه واله به او فرمود: وابستگی ارث بردگان ویژه آزاد کنندگان اوست.
4- عيص بن قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی برده ای می خرد که از زنی آزاد، چند فرزند دارد. سپس او را آزاد می کند.
فرمود: ولایت فرزندان برده، برای آزاد کننده اوست.
5- ابو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم زنی که مردی را آزاد نمود؛ ولایت و میراث مرد برای چه کسی است؟
قَالَ: لِلَّذِي أَعْتَقَهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ لَهُ وَارِثٌ غَيْرُهَا.
6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَاتَ مَوْلًى لِحَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ علیهم السلام فَدَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِيرَاثَهُ إِلَى ابْنَةِ حَمْزَةَ.
قَالَ الْحَسَنُ: فَهَذِهِ الرَّوَايَةُ تَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِلْمَوْلَى ابْنَةٌ، كَمَا تَرْوِي الْعَامَّةُ وَ أَنَّ الْمَرْأَةَ أَيْضاً تَرِثُ الْوَلَاءَ لَيْسَ كَمَا تَرْوِي الْعَامَّةُ.
(68)
بَابُ وَلَاءِ السَّائِبَة
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
فرمود: برای آزاد کننده است مگر این که وارث دیگری- غیر از آزاد کننده- داشته باشد.
6- راوی گوید: امام صادق عایه السلام فرمود:
یکی از بردگان آزاد شده حمزة بن عبد المطلب علیهم السلام از دنیا رفت. پس پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله میراث او را به دختر حمزه علیه السلام داد.
حسن (یکی از راویان) گوید: این روایت نشان می دهد که برده آزاد شده حمزه علیه السلام دختری نداشته است؛ چنان که اهل تسنن روایت کرده اند هم چنین زن از وابستگی ارث می برد و آن طور که اهل تسنن روایت کرده اند نیست.
بخش شصت و هشتم
حکم آزادی برده بدون وابستگی
1- عمر بن یزید گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ أَرَادَ أَنْ يُعْتِقَ مَمْلُوكاً لَهُ وَ قَدْ كَانَ مَوْلاهُ يَأْخُذُ مِنْهُ ضَرِيبَةٌ فَرَضَهَا عَلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ رَضِيَ بِذَلِكَ مِنْهُ الْمَوْلَى وَ رَضِيَ الْمَمْلُوكُ بِذَلِكَ فَأَصَابَ الْمَمْلُوكُ فِي تِجَارَتِهِ مَالاً سِوَى مَا كَانَ يُعْطِي مَوْلَاهُ مِنَ الضَّرِيبَةِ.
قَالَ: فَقَالَ: إِذَا أَدَّى إِلَى سَيْدِهِ مَا كَانَ فَرَضَ عَلَيْهِ فَمَا اكْتَسَبَهُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ فَهُوَ لِلْمَمْلُوكِ.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ علیه السلام. أَلَيْسَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ فَرَائِضَ فَإِذَا أَدَّوْهَا إِلَيْهِ لَمْ يَسْأَلْهُمْ عَمَّا سِوَاهَا؟!
فَقُلْتُ لَهُ: فَلِلْمَمْلُوكِ أَنْ يَتَصَدَّقَ مِمَّا اكْتَسَبَ وَ يُعْتِقَ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ الَّتِي كَانَ يُؤَدِّيهَا إِلَى سَيِّدِهِ؟
قَالَ: نَعَمْ وَ أَجْرُ ذَلِكَ لَهُ.
قُلْتُ: فَإِذَا أَعْتَقَ مَمْلُوكاً مِمَّا كَانَ اكْتَسَبَ سِوَى الْفَرِيضَةِ لِمَنْ يَكُونُ وَلاءُ الْمُعْتَقِ؟
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مولایی می خواهد برده خود را آزاد کند، پیش تر از برده خود تعهد گرفته بود که هر ساله مبلغ معینی بپردازد و مابقی درآمدش از آن خودش باشد، و هر دو به این تعهد رضایت داشتند، برده مزبور بر اثر پیشه و تجارت علاوه بر آن مبلغ اندوخته فراوانی تحصیل کرده است؛ اینک که مولا میخواهد او را آزاد کند اندوخته غلام از آن کیست؟
فرمود: در صورتی که این برده مبلغ معهود را پرداخته باشد، مابقی درآمد به شخص او تعلق دارد.
سپس فرمود: آیا نه این است که خداوند وظایفی را بر بندگانش لازم نموده است و اگر بندگانش وظایف مقررۀ او را ادا کنند مسئولیت دیگری ندارند؟
عرض کردم: بنا بر این آیا این برده بعد از ادای مبلغ معهود از کسب و درآمد خود می تواند برده آزاد کند؟
فرمود: آری، و پاداش آن برای خودش خواهد بود.
عرض کردم: اگر بعد از پرداخت مبلغ معهود برده ای بخرد و آزاد کند، وابستگی میراث آن برده از آن چه کسی خواهد بود؟
قَالَ: يَذْهَبُ فَيُوَالِي مَنْ أَحَبَّ فَإِذَا ضَمِنَ جَرِيرَتَهُ وَ عَقْلَهُ كَانَ مَوْلَاهُ وَ وَرِثَهُ.
قُلْتُ: أَلَيْسَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ؟
قَالَ: هَذَا سَائِبَةٌ لا يَكُونُ وَلاؤُهُ لِعَبْدٍ مِثْلِهِ.
قُلْتُ: فَإِنْ ضَمِنَ الْعَبْدُ الَّذِي أَعْتَقَهُ جَرِيرَتَهُ وَ حَدَثَهُ أَ يَلْزَمُهُ ذَلِكَ وَ يَكُونُ مَوْلاهُ وَ يَرِثُهُ؟
قَالَ: لا يَجُوزُ ذَلِكَ وَ لا يَرِثُ عَبْدُ حُرّاً.
2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِي الْأَحْوَصِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنِ السَّائِبَةِ.
لا فَقَالَ: انْظُرُوا فِي الْقُرْآنِ فَمَا كَانَ فِيهِ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ) فَتِلْكَ يَا عَمَّارُ! السَّائِبَةُ الَّتِي لا وَلاءَ لِأَحَدٍ عَلَيْهَا إِلَّا اللَّهَ فَمَا كَانَ وَلاؤُهُ لِلهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ وَ مَا كَانَ وَلَاؤُهُ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله وعلیه واله، فَإِنَّ وَلاءَهُ لِلْإِمَامِ وَ جِنَايَتَهُ عَلَى الْإِمَامِ وَ مِيرَاثَهُ لَهُ.
فرمود: این برده آزاد شده با هر که دوست دارد مذاکره می کند، و آن که مسئولیت خطاهای او را پذیرفت وابسته او خواهد شد و میراث او به وابسته اش خواهد رسید.
عرض کردم: مگر رسول خدا صلی الله وعلیه واله نفرموده که وابستگی بردگان از آن آزادکنندگان است؟
فرمود: این برده آزاد شده وابستگی ندارد وابستگی او به برده ای مانند خودش تعلق نمی گیرد.
عرض کردم: اگر همین برده که آزادش کرده مسئولیت خطاهای او را بپذیرد، این
مسئولیت بر عهده او قرار می گیرد و می تواند وابسته میراث او باشد؟
فرمود: این تعهد اجرا نمی شود، برده نمی تواند از فرد آزاد ارث ببرد.
2- عمار بن ابی الاحوص گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: در چه صورت برده آزاد شده وابستگی نخواهد داشت؟
فرمود: به قرآن بنگرید، هر جا که می فرماید: «باید یک برده آزاد کنید» آزادی آن برده بدون وابستگی خواهد بود؛ زیرا برده ای که به فرمان خدا آزاد شود وابستگی آن برده از آن خداست، و هر کس وابسته خدا باشد وابسته رسول خدا صلی الله وعلیه واله است و هر کس وابسته رسول خدا صلی الله وعلیه واله باشد وابسته امام است؛ زیرا که مسئولیت خطای او بر امام است و میراث او نیز از آن امام خواهد بود.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا وَإِلَى الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلَهُ مِيرَاتُهُ وَ عَلَيْهِ مَعْقُلَتُهُ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْبِ الْعَقَرْقُوفِيُّ عَنْ أَبِي بَصِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَن الْمَمْلُوكِ يُعْتَقُ سَائِبَةٌ.
قَالَ: يَتَوَلَّى مَنْ شَاءَ وَ عَلَى مَنْ يَتَوَلَّى جَرِيرَتُهُ وَ لَهُ مِيرَاثهُ.
قُلْنَا لَهُ: فَإِنْ سَكَتَ حَتَّى يَمُوتَ وَ لَمْ يَتَوَالَ أَحَداً؟
قَالَ: يُجْعَلُ مَالُهُ فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
3- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر مردی با مرد دیگری پیمان وابستگی امضا کند، میراث او از آن هم پیمانش خواهد بود و مسئولیت جنایات او بر عهده هم پیمانش قرار خواهد گرفت.
4- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر برده ای با نفی وابستگی آزاد شود، (تکلیف او چه خواهد بود؟)
فرمود: برده آزاد شده با هر که بخواهد پیمان وابستگی امضا کند، و هم پیمان او باید مسئولیت جنایات او را بر عهده بگیرد و حق دارد میراث او را تصاحب کند. عرض کردیم: اگر برده آزاد شده با کسی پیمان نبندد و بمیرد چه تکلیفی دارد؟
فرمود: میراث او را در بیت المال مسلمانان واریز می کنند.
5- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ أَعْتَقَ رَجُلاً سَائِبَةً فَلَيْسَ عَلَيْهِ مِنْ جَرِيرَتِهِ شَيْءٌ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ مِيرَائِهِ شَيْءٌ وَلْيُشْهِدْ عَلَى ذَلِكَ.
6- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ السَّائِبَةِ.
فَقَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يُعْتِقُ غُلامَهُ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ: اذْهَبْ حَيْثُ شِئْتَ لَيْسَ لِي مِنْ مِيرَائِكَ شَيْءٌ وَ لا عَلَيَّ مِنْ جَرِيرَتِكَ شَيْءٌ وَ يُشْهِدُ عَلَى ذَلِكَ شَاهِدَيْنِ.
7- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِي قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كَانَ عَلَيْهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ فَمَاتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُعْتِقَ رَقَبَةٌ فَانْطَلَقَ ابْنُهُ فَابْتَاعَ رَجُلاً مِنْ كَسْبِهِ فَأَعْتَقَهُ عَنْ أَبِيهِ وَ إِنَّ الْمُعْتَقَ أَصَابَ بَعْدَ ذَلِكَ مَالاً ثُمَّ مَاتَ وَ تَرَكَهُ لِمَنْ يَكُونُ مِيرَاثهُ؟
هر کس بردۀ خود را با نفی وابستگی آزاد ،کند مسئولیت جنایات آن برده بر عهده او نخواهد بود و حقی به میراث او نخواهد داشت؛ مولای آزاد کننده باید بر این نوع آزادی گواه بگیرد.
6- ابو ربیع گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آزادی برده با نفی وابستگی پرسیدند.
فرمود: اگر انسان برده خود را آزاد کند و به او بگوید به هر جا که می خواهی برو من میراث تو را نمی خواهم و مسئولیت جرائم تو را نمی پذیرم باید بر این قرارداد دو گواه عادل را حاضر کند.
7- بريد بن معاویه گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم مردی می خواسته برده ای آزاد کند؛ ولی پیش از آزاد کردن او از دنیا می رود یکی از فرزندانش از عایدی خود برده ای می خرد و از جانب پدرش آزاد می کند اگر بعدها این برده آزاد شده صاحب مال و منال فراوانی گردد سپس از دنیا برود، میراثش از آن کیست؟
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَتِ الرَّقَبَةُ الَّتِي عَلَى أَبِيهِ فِي ظِهَارٍ أَوْ شُكْرٍ أَوْ وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ، فَإِنَّ الْمُعْتَقَ سَائِبَةٌ لا سَبِيلَ لِأَحَدٍ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ تَوَالَى قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ إِلَى أَحَدٍ مِنَ المُسْلِمِينَ فَضَمِنَ جِنَايَتَهُ وَ حَدَثَهُ كَانَ مَوْلاهُ وَ وَارِثَهُ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِيبٌ يَرِثُهُ. قَالَ: وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ تَوَالَى إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى مَاتَ، فَإِنَّ مِيرَاثَهُ لِإِمَامِ الْمُسْلِمِينَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِيبٌ يَرِثُهُ.
قَالَ: وَ إِنْ كَانَتِ الرَّقَبَةُ عَلَى أَبِيهِ تَطَوُّعاً وَ قَدْ كَانَ أَبُوهُ أَمَرَهُ أَنْ يُعْتِقَ عَنْهُ نَسَمَةً، فَإِنَّ وَلاءَ الْمُعْتَقِ هُوَ مِيرَاتٌ لِجَمِيع وُلْدِ الْمَيِّتِ مِنَ الرِّجَالِ.
قَالَ: وَ يَكُونُ الَّذِي اشْتَرَاهُ وَأَعْتَقَهُ بِأَمْرِ أَبِيهِ كَوَاحِدٍ مِنَ الْوَرَثَةِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمُعْتَقِ قَرَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَحْرَارٌ يَرِثُونَهُ.
قَالَ: وَ إِنْ كَانَ ابْنُهُ الَّذِي اشْتَرَى الرَّقَبَةَ فَأَعْتَقَهَا عَنْ أَبِيهِ مِنْ مَالِهِ بَعْدَ مَوْتِ أَبِيهِ تَطَوُّعاً مِنْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ أَبُوهُ أَمَرَهُ بِذَلِكَ ، فَإِنَّ وَلَاءَهُ وَ مِيرَاثَهُ لِلَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مَالِهِ فَأَعْتَقَ عَنْ أَبِيهِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمُعْتَقِ وَارِثُ مِنْ قَرَابَتِهِ.
فرمود: اگر آزادی برده بر عهده پدرش در کفاره ظهار و یا نذر شکرانه، یا واجب قطعی بوده برده آزاد شده به هیچ کس وابستگی ندارد پس اگر پیش از مرگ خود با کسی پیمان وابستگی بسته و خویشاوندی نداشته باشد که میراث او را تصاحب کند میراث او به هم پیمانش می رسد.
فرمود: و اگر با کسی پیمان وابستگی نبسته و خویشاوندی هم نداشته باشد که وارث او باشد، میراث او به امام مسلمانان می رسد.
فرمود: و اگر آزادی برده بر عهده پدرش واجب نبوده، بلکه پدر به خاطر جلب رضای خداوند می خواسته برده ای در راه خدا آزاد کند از این رو فرزند خود را مأمور کرده که از جانب او یک برده آزاد کند وابستگی این برده به صورت میراث میان همۀ پسران او تقسیم می شود.
فرمود: و اگر بردۀ آزاد شده خویشاوند وارثی نداشته باشد، این فرزند در ردیف دیگر برادرانش قرار می گیرد و مانند یک تن آنان ارث می برد.
فرمود: و اگر این فرزندی که برده را از مال خود خریده و به نیابت پدرش آزاد کرده است به دلخواه خود و برای ثواب و احترام پدر چنین کرده باشد، نه آن که پدر به او دستوری داده باشد وابستگی این برده از آن همین فرزند خواهد بود و اگر این بردهٔ آزاد شده خویشاوند وارثی نداشته باشد، میراث او نیز به همین فرزند خواهد رسید.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ هِشَامٍ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ مَمْلُوكِ أُعْتِقَ سَائِبَةً.
قَالَ: يَتَوَلَّى مَنْ شَاءَ وَ عَلَى مَنْ تَوَلَّاهُ جَرِيرَتُهُ وَ لَهُ مِيرَاثهُ.
قُلْتُ: فَإِنْ سَكَتَ حَتَّى يَمُوتَ؟
قَالَ: يُجْعَلُ مَالُهُ فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيمَنْ نَكَلَ بِمَمْلُوكِهِ أَنَّهُ حُرِّ لَا سَبِيلَ لَهُ عَلَيْهِ سَائِبَةٌ يَذْهَبُ فَيَتَوَلَّى إِلَى مَنْ أَحَبَّ فَإِذَا ضَمِنَ جَرِيرَتَهُ فَهُوَ يَرِثُهُ.
8- سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام درباره برده ای که بدون ولایت و وابستگی آزاد شده است پرسیدم.
فرمود: با هر کس که بخواهد می تواند قرارداد وابستگی امضا کند و جرائمش بر عهده کسی که با او پیمان وابستگی بسته است وارث او نیز برای هم پیمانش خواهد بود.
گفتم: اگر برده کسی را انتخاب نکند تا این که از دنیا برود چه؟
فرمود: اموالش به بیت المال مسلمانان واریز می شود.
9- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: مردی در زمان امیر مؤمنان علیه از آزادی با نفی وابستگی ممنوع کرد بردۀ خود را امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره اش داوری کرد که این برده از قید بردگی آزاد است با هر که بخواهد پیمان وابستگی امضا کند، هم پیمانش هم جرائم او را به عهده میگیرد و هم وارث او می شود.
(69)
بَابُ آخَرُ مِنْهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مُكَاتَبَةٍ بَيْنَ شَرِيكَيْنِ فَيُعْتِقُ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ الْخَادِمُ؟
قَالَ: تَخْدُمُ الْبَاقِيَ يَوْماً وَ تَخْدُمُ نَفْسَهَا يَوْماً.
قُلْتُ: فَإِنْ مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ مَالاً؟
قَالَ: الْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ بَيْنَ الَّذِي أَعْتَقَ وَ بَيْنَ الَّذِي أَمْسَكَ.
2- عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ غِيَاثٍ بْنِ كَلُّوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ- عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
بخش شصت و نهم
[دو روایت دیگر درباره میراث بردگان]
1- عمار ساباطی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد دو شریک که با برده خود قرار داد مکاتبه بسته اند و یکی از آنها سهم خود را آزاد می کند؛ برده چه باید بکند؟
فرمود: یک روز به آن شریکی که سهم خود را آزاد نکرده است خدمت می کند و یک روز به خودش خدمت می کند.
عرض کردم: اگر برده بمیرد و اموالی بر جای گذارد چه؟
فرمود: اموال بین شریکی که آزاد کرده و شریکی که آزاد نکرده به دو نیم تقسیم می گردد.
2- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أَنَّ مُكَاتَباً أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ: إِنَّ سَيِّدِي كَاتَبَنِي وَ شَرَطَ عَلَيَّ نُجُوماً فِي كُلَّ سَنَةٍ فَجِئْتُهُ بِالْمَالِ كُلِّهِ ضَرْبَةً وَاحِدَةً وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَأْخُذَ كُلَّهُ ضَرْبَةً وَاحِدَةً وَ يُجِيزَ عِتْقِي فَأَبَى عَلَيَّ.
فَدَعَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام، فَقَالَ: صَدَقَ.
فَقَالَ لَهُ: مَا لَكَ لا تَأْخُذُ الْمَالَ وَ تُمْضِيَ عِتْقَهُ؟
فَقَالَ: مَا أَخُذُ إِلَّا النجُومَ الَّتِى شَرَطْتُ وَ أَتَعَرَّضُ مِنْ ذَلِكَ لِمِيرَاثِهِ.
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فَأَنْتَ أَحَقُّ بِشَرْطِكَ.
تَمَّ كِتَابُ الْمَوَارِيثِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَيَتْلُوهُ كِتَابُ الْحُدُودِ.
برده ای به خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و عرض کرد: مولای من با من قرارداد نوشته که ظرف چند سال بهای خود را با اقساط معین بپردازم و آزاد شوم. من همه اقساط را یک جا تهیه کردم و از او خواستم مبلغ را بپذیرد و مرا آزاد کند، ولی او نپذیرفت.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مولای او را احضار کرد و از ماجرا پرسید.
مولا عرض کرد: این برده راست می گوید.
حضرت به او فرمود: چرا همۀ اقساط را نمی گیری، که آزادی او را قطعی و امضا کنی؟
عرض کرد: من از شرط خود خارج نشده ام من فقط اقساط را در سر موعد دریافت می کنم (که اگر پیش از پرداخت اقساط بمیرد) وارث او باشم.
أمير مؤمنان علی علیه السلام به او فرمود: پس تو به شرطی که کرده ای شایسته تری.
کتاب میراث پایان یافت و سپاس ویژه از آن خداوند؛ پروردگار جهانیان است و اینک کتاب حدود آغاز می شود.
كِتَابُ الْحُدُودِ
کتاب
احکام حدود
(1)
بَابُ التَّحْدِيدِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ أبو جَعْفَر علیه السلام:
حَدٌ يُقَامُ فِي الْأَرْضِ أَزْكَى فِيهَا مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ أَيَّامَهَا.
2- أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عزوجل: «يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها».
قَالَ: لَيْسَ يُحْيِيهَا بِالْقَطْرِ وَلَكِنْ يَبْعَثُ اللهُ رِجَالاً فَيُحْيُونَ الْعَدْلَ فَتَحْيَا الْأَرْضُ لإِحْيَاءِ الْعَدْلِ وَ لَإِقَامَةُ الْحَدَّ لِلَّهِ أَنْفَعُ فِي الْأَرْضِ مِنَ الْقَطْرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.
بخش یکم
اجرای حد
1- سدیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
برکات حدی که در روی زمین اقامه شود از چهل شبانه روز باران رحمت بهتر و پاک تر است.
2- عبد الرحمان بن حجاج گوید: امام کاظم علیه السلام درباره گفتار خدا که می فرماید: «زمین را پس از مرگش زنده می کند» فرمود: زمین را با باران زنده نمی کند بلکه مردانی را بر می انگیزاند که عدل را احیا می کنند پس به خاطر احیای عدل، زمین احیا می شود و به یقین اقامه حد الهی در زمین از باران چهل صبحگاه مفیدتر است.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:
إِقَامَةٌ حَدٍ خَيْرٌ مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيَّ [بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ] رِبَاطٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم لِسَعْدِ بْنِ عُبَادَة:
إِنَّ اللهَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ مَنْ تَعَدَّى حَدًا مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عزوجل حَداً وَ جَعَلَ مَا دُونَ الْأَرْبَعَةِ الشُّهَدَاءِ مَسْتُوراً عَلَى الْمُسْلِمِينَ.
5- عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
فِي نِصْفِ الْجَلْدَةِ وَ ثُلُثِ الْجَلْدَةِ يُؤْخَذُ بِنِصْفِ السَّوْطِ وَ ثُلُثَيِ السَّوْطِ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
3- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود:
اقامه حد، از باران چهل صبح گاه بهتر است.
4- حسن بن علی رباط گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله به سعد بن عباده فرمود:
به راستی که خداوند برای هر چیزی حدی قرار داد و برای هر که از یکی از حدود الهی تجاوز کند حدی قرار داد و برای مسلمانان حدّی را که به کمتر از چهار شاهد نیاز دارد پوشیده و مستور قرار داد.
5- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در حدی که نصف یا یک سوم ضربه است نصف تازیانه یا دو سوم آن را می گیرند (و با انتهای آن ضربه می زنند).
6- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ كَانَ لَهُ حَدٌ.
7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنِ ابْنِ دُبَيْسِ الْكُوفِيُّ عَنْ عَمْرِو بْنِ قَيْسٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: يَا عَمْرَو بْنَ قَيْسٍ ا أ شَعَرْتَ أَنَّ اللهَ وَ أَرْسَلَ رَسُولاً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ كِتَابَاً وَ أَنْزَلَ فِي الْكِتَابِ كُلَّ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ جَعَلَ لَهُ دَلِيلاً يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ لِمَنْ جَاوَزَ الْحَدَّ حَداً؟!
قَالَ: قُلْتُ: أَرْسَلَ رَسُولاً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ كِتَاباً وَ أَنْزَلَ فِي الْكِتَابِ كُلَّ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً؟
قَالَ: نَعَمْ
قُلْتُ: وَ كَيْفَ جَعَلَ لِمَنْ جَاوَزَ الْحَدَّ حَداً؟
برای هر چیزی حدی است و هر کس از آن حد تجاوز کند، حد بر او لازم می شود.
7- عمرو بن قیس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
ای عمرو بن قیس! آیا می دانی که خداوند عزوجل پیامبری فرستاد و کتابی بر او نازل نمود و در آن کتاب هر چه را که مورد نیاز است نازل کرد و دلیلی که بر آن دلالت کند برای آن قرار داد و برای هر چیزی حد و مرزی قرار داد و برای هر کس که از آن مرز تجاوز کند حدی قرار داد؟ عرض کردم خداوند پیامبری فرستاد، کتابی بر او نازل نمود و موارد نیاز را در آن کتاب نازل نمود و برای آن دلیلی قرار داد و برای هر چیزی حد و مرزی قرار داد؟
فرمود: آری.
عرض کردم: چگونه برای کسی که از آن حد و مرز تجاوز کند، حدی قرار داد؟
قَالَ: قَالَ: إِنَّ اللهَ عزوجل حَدَّ فِي الْأَمْوَالِ أَنْ لا تُؤْخَذَ إِلَّا مِنْ حِلْهَا فَمَنْ أَخَذَهَا مِنْ غَيْرِ حِلْهَا قُطِعَتْ يَدُهُ حَداً لِمُجَاوَزَةِ الْحَدَّ وَ إِنَّ اللهَ عزوجل حَدَّ أَنْ لَا يُنْكَحَ النِّكَاحُ إِلَّا مِنْ حِلُّهِ وَ مَنْ فَعَلَ غَيْرَ ذَلِكَ إِنْ كَانَ عَزَباً حُدَّ وَ إِنْ كَانَ مُحْصَنَاً رُحِمَ لِمُجَاوَزَتِهِ الْحَدَّ.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عَوْنٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:
سَاعَةٌ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةٌ وَ حَدٌ يُقَامُ لِلَّهِ فِي الْأَرْضِ أَفْضَلُ مِنْ مَطَر أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.
9- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ أَخِي حَسَّانَ الْعِجْلِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
فرمود: به راستی که خداوند درباره اموال این مرز را قرار داد که فقط از راه حلال به دست آید. پس هر کس آن را از راه غیر حلال به دست آورد، دستش قطع می شود؛ که حدی است به جهت تجاوز از آن مرز و به راستی که خداوند این مرز را قرار داد که فقط از راه حلال نکاح صورت می گیرد و هر کس از غیر راه حلال نکاح کند، اگر همسر داشته باشد حد میخورد و اگر همسر داشته باشد سنگسار می شود، به جهت تجاوز از آن مرز.
8- حفص بن عون در روایت مرفوعه ای گوید: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود:
یک ساعت از امام عادل، از هفتاد سال عبادت برتر است و حدی که در زمین به خاطر خداوند اقامه گردد، از باران چهل صبحگاه برتر است.
9- سلیمان پسر برادر حسان عجلی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
مَا خَلَقَ اللهُ حَلالاً وَ لا حَرَاماً إِلَّا وَ لَهُ حُدُودٌ كَحُدُودِ دَارِي هَذِهِ مَا كَانَ مِنَ الطَّرِيقِ فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ وَ مَا كَانَ مِنَ الدَّارِ فَهُوَ مِنَ الدَّارِ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ فَمَا سِوَاهُ وَ الْجَلْدَةِ وَنِصْفِ الْجَلْدَةِ.
10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
الرَّجمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ.
1- عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ قَيْسِ الْمَاصِرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً تَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيْنَهُ لِرَسُولِهِ صلی الله وعلیه واله وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلاً يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى الْحَدَّ حَداً.
خداوند هیچ حلال و حرامی را نیافریده است مگر این که حد و مرزهایی دارند- مانند حدود و مرزهای این خانه ام آن چه که در خیابان است، جزو خیابان و آن چه که در خانه است، جزو خانه می باشد- حتی دیه خراش و غیر آن و یک تازیانه و نصف تازیانه.
10- عاصم بن حمید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
سنگسار، حد بزرگ الهی و تازیانه زدن، حد کوچک الهی است.
11- عمرو بن قیس ماصر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
به راستی که خداوند تبارک و تعالی هر چیزی را که تا روز قیامت مردم به آن احتیاج دارند در کتاب خود نازل نموده و برای پیامبر خود بیان کرده است و برای هر چیزی حد و مرزی قرار داد و برای آن دلیلی قرار داد که بر آن دلالت کند و برای هر که از آن مرز تجاوز کند حدی قرار داد.
12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ أَصْحَابَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالُوا لِسَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ : أَرَأَيْتَ لَوْ وَجَدْتَ عَلَى بَطْنِ امْرَأَتِكَ رَجُلاً مَا كُنْتَ صَانِعاً بِهِ؟
قَالَ: كُنْتُ أَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ.
قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: مَا ذَا يَا سَعْدُ؟!
قَالَ سَعْدٌ: قَالُوا: لَوْ وَجَدْتَ عَلَى بَطْنِ امْرَأَتِكَ رَجُلاً مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِهِ؟ فَقُلْتُ:
أَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ.
فَقَالَ: يَا سَعْدً! وَ كَيْفَ بِالْأَرْبَعَةِ الشُّهُودِ؟
فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بَعْدَ رَأْي عَيْنِي وَ عِلْمِ اللَّهِ أَنَّهُ قَدْ فَعَلَ؟!
قَالَ: إِي وَ اللَّهِ! بَعْدَ رَأْي عَيْنِكَ وَ عِلْمِ اللهِ أَنَّهُ قَدْ فَعَلَ، لِأَنَّ اللَّهَ وَ قَدْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ جَعَلَ لِمَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَداً.
12- داوود بن فرقد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
اصحاب رسول خدا صلی الله و علیه واله سعد بن عباده گفتند: اگر ببینی که مردی با همسرت زنا می کند چه خواهی کرد؟
سعد گفت: او را با شمشیر به دو نیم می کنم.
در این اثنا رسول خدا صلی الله وعلیه واله از خانه بیرون آمد و به سعد فرمود: ای سعد! این چه سخنی است؟
سعد گفت که اینان گفتند: اگر ببینی که مردی با همسرت زنا می کند چه خواهی کرد، و من گفتم: او را با شمشیر خود دو پاره خواهم کرد.
رسول خدا صلی الله وعلیه واله فرمود: پس تکلیف چهار شاهد چه می شود؟ سعد عرض کرد: ای رسول خدا! بعد از آن که با چشم خود ببینم و خداوند، شاهد کردار او باشد (به چهار شاهد نیاز است!)
رسول خدا صلی الله وعلیه واله فرمود: آری به خدا با آن که با چشم خود ببینی و خداوند گواه کردار او باشد باید چهار شاهد پیدا کنی؛ چرا که خداوند عزوجل برای هر چیزی حدی قرار داده و برای هر متجاوز از آن حد کیفری معین نموده است.
13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام أَنَّهُ كَانَ يَضْرِبُ بِالسَّوْطِ وَ بِنِصْفِ السَّوْطِ وَ بِبَعْضِهِ الْحُدُودِ وَ كَانَ إِذَا أُتِيَ بِغُلامٍ وَ جَارِيَةٍ لَمْ يُدْرِكَا لَا يُبْطِلُ حَداً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عزوجل.
قِيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ كَانَ يَضْرِبُ؟
قَالَ: كَانَ يَأْخُذُ السَّوْطَ بِيَدِهِ مِنْ وَسَطِهِ أَوْ مِنْ ثُلُثِهِ ثُمَّ يَضْرِبُ بِهِ عَلَى قَدْرِ أَسْنَائِهِمْ وَ لَا يُبْطِلُ حَداً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عزوجل.
13- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین آمده است: آن حضرت در اجرای حدود با یک تازیانه و نصف آن و قسمتی از آن ضربه میزد و هر گاه پسر یا دختری را نزد ایشان می آوردند که بالغ نشده بودند هیچ حدی از حدود الهی را باطل نمی کرد.
عرض شد: چگونه به آنها تازیانه می زد؟
فرمود: با دست خود تازیانه را از وسط یا دو سوم آن میگرفت، سپس با آن به اندازه سن و سالشان به آنها ضربه میزد و هیچ حدی از حدود الهی را باطل نمی کرد.
(2)
بَابُ الرَّجْمِ وَ الْجَلْدِ وَ مَنْ يَجِبُ عَلَيْهِ ذَلِكَ
1- حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
الرَّجمُ حَدُّ اللهِ الْأَكْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُ اللهِ الأَصْغَرُ، فَإِذَا زَنَى الرَّجُلُ الْمُحْصَنُ يُرْجَمُ وَ لَمْ يُجْلَدٌ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
الْحُرُّ وَ الْحُرَّةُ إِذَا زَنَيَا جُلِدَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ فَأَمَّا الْمُحْصَنُ وَالْمُحْصَنَةُ فَعَلَيْهِمَا الرَّجمُ.
بخش دوم
سنگسار و تازیانه و محکومان به آن
1- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
سنگسار حد بزرگ الهی است و تازیانه زدن حد کوچک الهی. پس هرگاه مرد همسردار زنا کند، سنگسار می شود و تازیانه نمی خورد.
2- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه مرد و زن آزاد مرتکب زنا شوند، هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند اما مرد همسر دار و زن شوهر دار باید سنگسار گردند.
3- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
الرَّجمُ فِي الْقُرْآنِ قَوْلُ عزوجل: «إِذَا زَنَى الشَّيْخُ وَ الشَّيْحَةُ فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ فَإِنَّهُمَا قَضَيَا الشَّهْوَةَ».
4- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
الْمُحْصَنُ يُرْجَمُ وَ الَّذِي قَدْ أُمْلِكَ وَ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا فَجَلْدُ مِائَةٍ وَ نَفْى سَنَةٍ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
رَجَمَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ لَمْ يَجْلِدْ وَذَكَرُوا أَنَّ عَلِيّاً لا رَجَمَ بِالْكُوفَةِ وَ جَلَدَ.
فَأَنْكَرَ ذَلِكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ قَالَ : مَا نَعْرِفُ هَذَا.
أَيْ لَمْ يَحُدَّ رَجُلاً حَدَّيْنِ رَجُمٌ وَ ضَرْبٌ فِي ذَنْبٍ وَاحِدٍ.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
3- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حکم سنگسار در قرآن این فرموده خداوند است: «هرگاه پیر مرد و پیر زن زنا نمودند پس آن ها را سنگسار کنید؛ زیرا آن ها دوران جوانی و شهوت رانی را پشت سر نهاده اند».
4- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
مرد همسر دار سنگسار می گردد و کسی که همسر دارد اما هنوز با او همبستر نشده است، صد ضربه تازیانه میخورد و یک سال تبعید می گردد.
5- ابو عباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله حکم سنگسار را اجرا نمود، اما تازیانه نزد. هم چنین مردم معتقد بودند که حضرت علی علیه السلام در کوفه، هم سنگسار نمود و هم تازیانه زد.
پس امام صادق علیه السلام آن را انکار نمود و فرمود ما چنین چیزی نمی شناسیم.
یونس گوید: یعنی حضرت علی علیه السلام بر یک نفر دو حد جاری نکرد؛ سنگسار و تازیانه برای انجام یک گناه.
6- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
الَّذِي لَمْ يُحْصَنْ يُجْلَدُ مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا يُنْفَى وَ الَّذِي قَدْ أُمْلِكَ وَ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا يُجْلَدُ مِائَةً وَ يُنْفَى.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الشَّيْخ وَ الشَّيْخَةِ أَنْ يُجْلَدَا مِائَةً وَ قَضَى لِلْمُحْصَنِ الرَّحِمَ وَ قَضَى فِي الْبِكْرِ وَ الْبِكْرَةِ إِذَا زَنَيَا جَلْدَ مِائَةٍ وَ نَفْيَ سَنَةٍ فِي غَيْرِ مِصْرِهِمَا وَهُمَا اللَّذَانِ قَدْ أُمْلِكًا وَ لَمْ يَدْخُلَا بِهَا.
(3)
بَابُ مَا يُحْصِنُ وَ مَا لا يُحْصِنُ وَ مَا [ لا يُوجِبُ الرَّجْمَ عَلَى الْمُحْصَنِ
1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
مردی که بی همسر است صد ضربه می خورد اما تبعید نمی شود و مردی که همسر دارد اما با او نزدیکی نکرده است صد ضربه می خورد و تبعید می گردد.
7- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره پیر مرد و پیرزنی که زنا کرده بودند چنین داوری فرمود که هر کدام را صد ضربه بزنند و در مورد مرد همسر دار حکم به سنگسار کردنش داد و در مورد مرد مجرد و زن باکره ای که هرگاه مرتکب زنا شدهاند قضاوت فرمود که صد ضربه می خورند و یک سال در شهری دیگر تبعید می شوند. البته منظور از این دو مرد و زنی هستند که همسر و شوهر دارند، اما نزدیکی نکرده اند.
بخش سوم
حکم زنای همسردار و غیر همسردار
1- اسحاق بن عمار گوید:
سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ إِذَا هُوَ زَنَى وَ عِنْدَهُ السُّرِّيَّةُ وَالْأَمَةُ يَطَؤُهَا تُحْصِنُهُ الْأَمَةُ وَتَكُونُ عِنْدَهُ.
فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّمَا ذَلِكَ لأنَّ عِنْدَهُ مَا يُغْنِيهِ عَنِ الزَّنَى.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَةٌ زَعَمَ أَنَّهُ لَا يَطَؤُهَا؟
فَقَالَ: لا يُصَدِّقُ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتْ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مُتْعَةٌ أَ تُحْصِنُهُ؟
قَالَ: لا، إِنَّمَا هُوَ عَلَى الشَّيْءِ الدَّائِمِ عِنْدَهُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَتَزَوَّجُ المُنْعَةَ أَتُحْصِنُهُ؟
قَالَ: لا، إِنَّمَا ذَاكَ عَلَى الشَّيْءِ الدَّائِمِ عِنْدَهُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رَبِيعٍ الْأَصَمَّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ:
از امام کاظم علیه السلام پرسیدم هر گاه مردی کنیزی دارد و با او آمیزش می کند، مرتکب زنا گردد، آیا به این کنیزی که نزد اوست او مرد همسرداری است؟
فرمود: آری؛ همانا به این دلیل که چیزی دارد که او را از زنا کفایت می کند. عرض کردم: اگر کنیزی داشته باشد اما ادعا کند که با او آمیزش نمی کند چه؟
فرمود: سخن او تصدیق نمی شود.
عرض کردم: پس اگر همسر موقت داشته باشد آیا او مرد همسرداری است؟ فرمود: نه؛ همسردار و محصن بودن تنها با همسر دائم حاصل می گردد.
2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که ازدواج موقت می کند؛ آیا با وجود همسر موقت او مرد همسرداری است؟
فرمود: نه احصان و همسردار بودن تنها با همسر دائم حاصل می گردد.
3- حارث بن مغیره گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ لَهُ امْرَأَةٌ بِالْعِرَاقِ فَأَصَابَ فُجُوراً وَ هُوَ بِالْحِجَازِ. فَقَالَ: يُضْرَبُ حَدَّ الزَّانِي مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا يُرْجَمُ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ مَعَهَا فِي بَلْدَةٍ وَاحِدَةٍ وَ هُوَ مَحْبُوسٌ فِي سِجْنٍ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَخْرُجَ إِلَيْهَا وَ لا تَدْخُلَ هِيَ عَلَيْهِ أَ رَأَيْتَ إِنْ زَنَى فِي السِّجْنِ؟
قَالَ: هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْغَائِبِ عَنْ أَهْلِهِ يُجْلَدُ مِائَةَ جَلْدَةٍ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمُحْصَنِ.
قَالَ: فَقَالَ: الَّذِي يَزْنِي وَ عِنْدَهُ مَا يُغْنِيهِ.
5- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
الْمُغِيبُ وَ الْمُغِيبَةُ لَيْسَ عَلَيْهِمَا رَجُمٌ إِلَّا أَنْ يَكُونَ الرَّجُلُ مَعَ الْمَرْأَةِ وَ الْمَرْأَةُ مَعَ الرَّجُل.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی همسری در عراق دارد، او در حجاز مرتکب زنا می گردد.
فرمود: حد زناکار که صد ضربه است، بر او جاری می شود و سنگسار نمی گردد.
گفتم: اگر همسرش با او در یک شهر باشد اما مرد در زندان باشد و نه می تواند پیش همسرش برود و نه همسرش می تواند در زندان نزد او بیاید، اگر این مرد در زندان مرتکب زنا شد نظر شما چیست؟
فرمود: این مرد حکم مرد غایب را دارد؛ صد ضربه تازیانه می خورد.
4- حریز گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مرد همسردار پرسیدم.
فرمود: کسی است که زنا کند در حالی که زنی نزد اوست که نیاز جنسی او را رفع می کند.
5- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
برای مرد و زن غایب، حکم سنگسار اجرا نمی گردد مگر این که مرد با همسرش و زن با شوهرش در سفر باشند.
6- عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام: الرَّجُلُ تَكُونُ لَهُ الْجَارِيَةُ أَتُحْصِنُهُ؟
قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّمَا هُوَ عَلَى وَجْهِ الاسْتِغْنَاءِ.
قَالَ: قُلْتُ: وَ الْمَرْأَةُ الْمُتْعَةُ؟
قَالَ: فَقَالَ: لَا إِنَّمَا ذَلِكَ عَلَى الشَّيْءِ الدَّائِمِ.
قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ زَعَمَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَطَؤُهَا؟
قَالَ: فَقَالَ : لا يُصَدَّقُ وَإِنَّمَا يُوجَبُ ذَلِكَ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ يَمْلِكُهَا.
7- عَنْهُ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
لا يَكُونُ مُحْصَناً حَتَّى تَكُونَ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ يُغْلِقُ عَلَيْهَا بَابَهُ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَزْنِي قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِأَهْلِهِ أَ يُرْجَمْ؟
6- اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی کنیزی دارد، آیا کنیز او را محصن ساخته است؟
فرمود: آری، زیرا مرد به حال کفایت است.
عرض کردم: و زن موقت؟
فرمود: نه احصان و همسرداری تنها با همسر دائم حاصل می گردد.
عرض کردم: اگر مرد ادعا کند با همسر و کنیزش آمیزش نکرده است چه؟ فرمود: سخن او تصدیق نمی گردد؛ و همانا احصان بر او لازم می شود؛ زیرا ملکیت همسر و کنیزش را در اختیار داشته است.
7- ابو بصیر گوید: امام فرمود:
مرد محصن و همسردار محسوب نمیشود مگر این که همسری داشته باشد که درب خانه را به روی او قفل نماید.
رفاعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی پیش از نزدیکی با همسرش مرتکب زنا می شود؛ آیا سنگسار می گردد؟
قَالَ: لا.
9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ فِي الْعَبْدِ يَتَزَوَّج الْحُرَّةَ ثُمَّ يُعْتَقُ فَيُصِيبُ فَاحِشَةً.
قَالَ: فَقَالَ: لا رَجْمَ عَلَيْهِ حَتَّى يُوَاقِعَ الْحُرَّةَ بَعْدَ مَا يُعْتَقُ.
قُلْتُ: فَلِلْحُرَّةِ عَلَيْهِ خِيَارٌ إِذَا أُعْتِقَ؟
قَالَ: لا [قَدْ] رَضِيَتْ بِهِ وَ هُوَ مَمْلُوكُ فَهُوَ عَلَى نِكَاحِهِ الْأَوَّلِ.
10- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ: مَا الْمُحْصَنُ؟ رَحِمَكَ اللهُ!
قَالَ: مَنْ كَانَ لَهُ فَرْجٌ يَعْدُو عَلَيْهِ وَ يَرُوحُ فَهُوَ مُحْصَنٌ.
فرمود: نه.
9- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده ای که با زنی آزاد ازدواج می کند سپس آزاد می شود و مرتکب زنا می گردد، فرمود:
او سنگسار نمی شود مگر این که پس از آزاد شدن با همسرش نزدیکی کند. گفتم: هنگامی که برده آزاد شد همسرش حق انتخاب بین ادامه زندگی و ترک آن را دارد؟
فرمود: نه زیرا در حالی که برده بود همسرش به ازدواج با او رضایت داده بود؛ بنا بر این بر همان ازدواج اول باقی است.
10- اسماعیل بن جابر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: محصن و همسردار کیست؟ خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد!
فرمود: کسی که زنی دارد که می تواند صبح و شام نزد او برود او محصن و همسردار است.
11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ رَفَعَهُ قَالَ:
الْحَدُّ فِي السَّفَرِ الَّذِي إِذَا زَنَى لَمْ يُرْجَمْ إِنْ كَانَ مُحْصَنَا؟
قَالَ: إِذَا قَصَّرَ وَأَفْطَرَ.
12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أُمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الرَّجُلِ الَّذِي لَهُ امْرَأَةٌ بِالْبَصْرَةِ فَفَجَرَ بِالْكُوفَةِ أَنْ يُدْرَأ عَنْهُ الرَّجْمُ وَيُضْرَبَ حَدَّ الزَّانِي.
قَالَ: وَ قَضَى علیه السلام فِي رَجُلٍ مَحْبُوسِ فِي السِّجْنِ وَ لَهُ امْرَأَةٌ حُرَّةٌ فِي بَيْتِهِ فِي الْمِصْرِ وَ هُوَ لا يَصِلُ إِلَيْهَا فَزَنَى فِي السِّجْنِ قَالَ:
عَلَيْهِ الْجَلْدُ وَ يُدْرَأَ عَنْهُ الرَّجمُ.
13- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
11- محمد بن حسین در روایت مرفوعه ای گوید: از امام علیه السلام پرسیدم: مسافرتی که هرگاه مرد محصن در آن مرتکب زنا گردد سنگسار نمی شود حد و مرزش چیست؟
فرمود: هر گاه که نمازش را شکسته بخواند و روزه اش را افطار کند.
12- ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان على علیه السلام در مورد مردی که زنی در بصره داشت و در کوفه مرتکب زنا شده بود، قضاوت نمود که حکم سنگسار از او برداشته شود و حد زانی بر او جاری گردد.
فرمود: و درباره مردی که در زندان بود و در خانه خود و در همان شهر، همسری آزاد داشت که نمی توانست با او باشد و در زندان مرتکب زنا شد قضاوت نمود و فرمود: باید تازیانه بخورد و حکم سنگسار از او برداشته می شود.
13- عمرو بن یزید گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَخْبِرْنِي عَنِ الْغَائِبِ عَنْ أَهْلِهِ يَزْنِي هَلْ يُرْجَمْ إِذَا كَانَتْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ هُوَ غَائِبٌ عَنْهَا؟
قَالَ: لا يُرْجَمُ الْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ وَ لا الْمُمْلَكَ الَّذِي لَمْ يَبْنِ بِأَهْلِهِ وَ لَا صَاحِبُ المتعة.
قُلْتُ: فَفِي أَيِّ حَدٌ سَفَرِهِ لَا يَكُونُ مُحْصَنَاً؟
قَالَ: إِذَا قَصَّرَ وَ أَفْطَرَ فَلَيْسَ بِمُحْصَنٍ.
(4)
بَابُ الصَّبِيِّ يَزْنِي بِالْمَرْأَةِ الْمُدْرِكَةِ وَ الرَّجُلِ يَزْنِي بِالصَّبِيَّةِ غَيْرِ الْمُدْرِكَةِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي غُلامٍ صَغِيرٍ لَمْ يُدْرِكْ ابْنِ عَشْرِ سِنِينَ زَنَى بِامْرَأَةٍ.
به امام صادق علیه السلام یا عرض کردم بفرمایید مرد غایب دارای همسر که زنا کند آیا سنگسار می گردد؟
فرمود: مردی که از خانواده اش غایب است، مردی که همسر دارد اما با او زفاف نکرده و مردی که همسر موقت دارد، سنگسار نمی شوند.
عرض کردم: پس در کدام از حد و مرز سفرش همسردار محسوب نمی شود؟ فرمود: هر گاه که نمازش را شکسته بخواند و روزه اش را بخورد.
بخش چهارم
حکم زنای کودکان با افراد بالغ
1- أبو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره پسر بچه نابالغ ده ساله ای که با زنی زنا کرده بود فرمود:
قَالَ: يُجْلَدُ الْغُلامُ دُونَ الْحَدِّ وَ تُجْلَدُ الْمَرْأَةُ الْحَدَّ كَامِلاً.
قِيلَ لَهُ: فَإِنْ كَانَتْ مُحْصَنَةٌ؟
قَالَ: لا تُرْجَمُ لِأَنَّ الَّذِي نَكَحَهَا لَيْسَ بِمُدْرِك وَ لَوْ كَانَ مُدْرِكاً رُحِمَتْ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي آخِرِ مَا لَقِيتُهُ عَنْ غُلَامٍ لَمْ يَبْلُغُ الْحُلُمَ وَقَعَ عَلَى امْرَأَةٍ أَوْ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ أَيُّ شَيْءٍ يُصْنَعُ بِهِمَا؟
قَالَ: يُضْرَبُ الْغُلامُ دُونَ الْحَدِّ وَ يُقَامُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْحَدُّ.
قُلْتُ: جَارِيَةٌ لَمْ تَبْلُغْ وُجِدَتْ مَعَ رَجُلٍ يَفْجُرُ بِهَا؟
قَالَ: تُضْرَبُ الْجَارِيَةُ دُونَ الْحَدِّ وَ يُقَامُ عَلَى الرَّجُلِ الْحَدُّ [الْكَامِلُ].
3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يُحَدُّ الصَّبِيُّ إِذَا وَقَعَ عَلَى امْرَأَةٍ وَ يُحَدُّ الرَّجُلُ إِذَا وَقَعَ عَلَى الصَّبِيَّةِ.
پسر بچه کمتر از حد کامل تازیانه می خورد و برزن حد کامل جاری می گردد. عرض کردند: اگر زن شوهردار باشد چه؟
فرمود: سنگسار نمی شود؛ زیرا کسی که با او زنا کرده بالغ نبود. و اگر بالغ بود زن سنگسار می شد.
2- ابن بکیر گوید: در آخرین مرتبه ای که امام صادق علیه السلام را دیدم از آن حضرت پرسیدم: پسری که به سن بلوغ نرسیده است با زنی زنا می کند با آن دو چه باید کرد؟
فرمود: پسر را کمتر از حد تازیانه میزنند اما بر زن حد کامل اجرا می شود. عرض کردم: دختر بچه ای را با مردی می یابند که با او زنا می کند فرمود:
دختر بچه را کمتر از حد کامل تازیانه می زنند و بر مرد حد کامل جاری می گردد.
3- ابان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه پسر بچه ای با زنی زنا کند حد نمی خورد اما هنگامی که مردی با دختر بچه ای زنا کند حد می خورد.
(5)
بَابُ مَا يُوجِبُ الْجَلْدَ
1- حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
حَدُ الْجَلْدِ أَنْ يُوجَدَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ ، فَالرَّجُلانِ يُجْلَدَانِ إِذَا أُخِذَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ الْحَدَّ وَ الْمَرْأَتَانِ تُجْلَدَانِ إِذَا أُخِذَنَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ الْحَدَّ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَيْدِ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ يُوجَدَانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٌ.
قَالَ: يُجْلَدَان مِائَةً مِائَةً غَيْرَ سَوْطٍ.
3- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
بخش پنجم
آن چه موجب حد تازیانه می شود
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حد تازیانه زدن در موردی است که دو نفر را در زیر یک لحاف پیدا نمایند. از این رو هرگاه دو مرد را در زیر یک لحاف دستگیر نمایند، حد بر آنها جاری می شود و هر گاه دو زن را در زیر یک لحاف بگیرند حد بر آنها جاری می گردد.
2- زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام درباره مرد و زنی را که در زیر یک لحاف می یابند فرمود:
هر کدام را نود و نه ضربه تازیانه می زنند.
3- عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
حَدُ الْجَلْدِ فِي الزِّنَى أَنْ يُوجَدَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ وَ الرَّجُلانِ يُوجَدَانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ وَ الْمَرْأَتَانِ تُوجَدَانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ.
4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
إِذَا وُجِدَ الرَّجُلُ وَ الْمَرْأَةُ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ وَ قَامَتْ عَلَيْهِمَا بِذَلِكَ بَيْنَةٌ وَ لَمْ يُطَّلَعْ مِنْهُمَا عَلَى مَا سِوَى ذَلِكَ جُلِدَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ.
5- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْحَذَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
إِذَا وُجِدَ الرَّجُلُ وَ الْمَرْأَةُ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ جُلِدًا مِائَةَ جَلْدَةٍ.
حد تازیانه زدن در مسأله زنا این است که مرد و زن را در زیر یک لحاف بیابند. هم چنین است دو مردی که در زیر یک لحاف پیدا میکنند و دو زنی که در زیر یک لحاف می یابند.
4- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام می فرمود:
هر گاه مرد و زنی را در زیر یک لحاف بیابند و شاهدی بر این کار اقامه شود و جز از این از آن چیزی دیده نشود هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند.
5- عبدالرحمان حدا گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
هرگاه مرد و زنی را در زیر یک لحاف بیابند هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ يُوجَدَانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ:
جُلِدًا مِائَةٌ مِائَةٌ.
7- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام إِذَا أَخَذَ الرَّجُلَيْنِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ ضَرَبَهُمَا الْحَدَّ فَإِذَا أَخَذَ الْمَرْأَتَيْنِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ ضَرَبَهُمَا الْحَدَّ.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
6- ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مرد و زنی که در زیر یک لحاف پیدا می شوند فرمود:
هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند.
7- عبد الرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام را شنیدم که می فرمود:
هرگاه حضرت علی علیه السلام دو مرد را در زیر یک لحاف دستگیر می نمود، آنها را حد می زد و هر گاه دو زن را در زیر یک لحاف دستگیر می کرد آن ها را حد می زد.
8- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
إِذَا شَهِدَ الشُّهُودُ عَلَى الزَّانِي أَنَّهُ قَدْ جَلَسَ مِنْهَا مَجْلِسَ الرَّجُلِ مِنِ امْرَأَتِهِ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَد.
قَالَ: وَ كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنْ أَمْكَنتَنِي مِنَ الْمُغِيرَةِ لَأَرْمِيَنَّهُ بِالْحِجَارَةِ.
9- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم [عَنْ أَبَانٍ] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سألته عَنِ امْرَأَةٍ وُجِدَتْ مَعَ رَجُلٍ فِي تَوْبِ وَاحِدٍ.
فَقَالَ: يُجْلَدَانِ مِائَةَ جَلْدَةٍ.
10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام إِذَا وَجَدَ رَجُلَيْنِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ مُجَرَّدَيْنِ جَلَدَهُمَا حَدَّ الزَّانِي مِائَةَ جَلْدَةٍ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَكَذَا الْمَرْأَتَانِ إِذَا وُجِدَتَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ مُجَرَّدَتَيْنِ جَلَدَ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ.
هرگاه شهود شهادت دهند که مرد زناکار در جایی از بدن زنی نشسته بود که مرد از بدن همسرش می نشیند بر او حد جاری می گردد.
و حضرت علی علیه السلام همواره می فرمود خداوندا! اگر مرا امکان دسترسی بر مغیره را دهی به یقین او را سنگسار می نمایم.
9 - ابوبصیر گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم زنی را مییابند که با مردی در یک لباس و زیر یک پوشش بوده است.
فرمود هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند.
10- ابو عبیده گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هرگاه حضرت علی علیه السلام دو مرد را عریان در زیر یک لحاف می یافتند به هر کدام از آنها حد زناکار- که صد ضربه تازیانه است می نواخت هم چنین هر گاه دو زن را عریان در زیر یک لحاف می یافتند هر کدام را صد ضربه تازیانه می زند.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
كُنتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ عَبَّادٌ الْبَصْرِيُّ وَ مَعَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ.
فَقَالَ لَهُ: حَدِّثْنِي إِذَا أُخِذَ الرَّجُلانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ.
فَقَالَ لَهُ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام إِذَا أَخَذَ الرَّجُلَيْنِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ ضَرَبَهُمَا الْحَدَّ.
فَقَالَ عَبَّادٌ: إِنَّكَ قُلْتَ لِي: غَيْرَ سَوْطٍ.
فَأَعَادَ عَلَيْهِ ذِكْرَ الْحَدِيثِ حَتَّى أَعَادَ عَلَيْهِ ذَلِكَ مِرَارًا فَقَالَ: غَيْرَ سَوْطٍ.
فَكَتَبَ الْقَوْمُ الْحُضُورُ عِنْدَ ذَلِكَ الْحَدِيثَ.
11- عبدالرحمان بن حجاج گوید: من در خدمت امام صادق علیه السلام بودم که ناگاه عباد بصری با عده ای از یارانش داخل شد و به حضرت گفت برای من روایت کن که هر گاه دو مرد را در زیر یک لحاف بیابند (چه حکمی دارند؟)
حضرت به او فرمود: حضرت علی علیه السلام یا هر گاه دو مرد را در زیر یک لحاف می یافتند، بر آنها حد جاری می کردند.
عباد گفت: تو پیشتر به من گفته بودی که صد ضربه به جز یک ضربه به او تازیانه می زنند.
پس عباد حدیث را برای حضرت تکرار کرد؛ به حدی که چند مرتبه تکرارش نمود.
پس حضرت فرمود: جز یک ضربه.
پس در این هنگام گروهی که حاضر بودند حدیث را یادداشت نمودند.
(6)
بَابُ صِفَةِ حَدٌ الزَّانِي
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
يُضْرَبُ الرَّجُلُ الْحَدَّ قَائِماً وَ الْمَرْأَةُ قَاعِدَةً وَ يُضْرَبُ كُلُّ عُضْوِ وَ يُتْرَكُ الرَّأْسُ وَ الْمَذَاكِيرُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدِ عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الزَّانِي كَيْفَ يُجْلَدُ؟
قَالَ: أَشَدَّ الْجَلْدِ.
قُلْتُ: فَمِنْ فَوْقِ ثِيَابِهِ؟
بخش ششم
چگونگی اجرای حد زنا
1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
در اجرای حدود، مردها را بر پا کنند و زنان را بنشانند و تازیانه بزنند؛ تازیانه را باید بر همه تن جز قسمت سر و عورت بزنند.
2- اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: چگونه بر زناکار تازیانه می زنند؟
فرمود: شدیدترین ضربه ها.
گفتم: از روی لباس هایش؟
قَالَ: بَلْ يُخْلَعُ ثِيَابُهُ.
قُلْتُ: فَالْمُفْتَرِي؟
قَالَ: يُضْرَبُ بَيْنَ الضَّرْبَيْنِ يُضْرَبُ جَسَدُهُ كُلُّهُ فَوْقَ ثِيَابِهِ.
3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الزَّانِي كَيْفَ يُجْلَدُ؟
قَالَ: أَشَدَّ الْجَلْدِ.
فَقُلْتُ: فَوْقَ الثِّيَابِ؟
فَقَالَ: بَلْ يُجَرَّدُ.
فرمود: نه بلکه لباس هایش را بیرون می آورند.
گفتم: کسی که تهمت زنا میزند چه طور؟
فرمود: ضربه ای بین ضربه نرم و شدید می زنند از روی لباسهایش بر تمام بدنش می زنند.
اسحاق بن عمار گوید: امام کاظم علیه السلام و پرسیدم حد زنا به چه صورت اجرا می شود؟
فرمود: به سخت ترین صورت.
عرض کردم: از روی لباس؟
فرمود: باید بدن او را عریان کنند.
(7)
بَابُ مَا يُوجِبُ الرَّجْمَ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ أبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
حَدٌ الرَّحْم أَنْ يَشْهَدَ أَرْبَعَةٌ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ يُدْخِلُ وَ يُخْرِجُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَر ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
لا يُرْجَمُ رَجُلٌ وَلا امْرَأَةٌ حَتَّى يَشْهَدَ عَلَيْهِ أَرْبَعَةُ شُهُودٍ عَلَى الْإِيلَاحِ وَالْإِخْرَاجِ.
بخش هفتم
آن چه موجب سنگسار می گردد
1- حلبی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
حد سنگسار این است که چهار شاهد گواهی دهند که عمل همبستری را مشاهده کرده اند.
2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: هیچ مرد و زنی سنگسار نمی گردند تا این که چهار شاهد گواهی به مشاهده عمل همبستری دهند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يَجِبُ الرَّحْمُ حَتَّى تَقُومَ الْبَيِّنَةُ الْأَرْبَعَةُ أَنَّهُمْ قَدْ رَأَوْهُ يُجَامِعُهَا.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
لا يُرْجَمُ الرَّجُلُ وَ الْمَرْأَةُ حَتَّى يَشْهَدَ عَلَيْهِمَا أَرْبَعَةُ شُهَدَاءَ عَلَى الْجِمَاعِ وَالْإِيلَاجِ وَ الْإِدْخَالِ كَالْمِيلِ فِي الْمُكْحُلَةِ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْبَصْرِيُّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْبِ الْعَقَرْقُوفِيَّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
حَدُ الرَّجُمِ فِي الزِّنَى أَنْ يَشْهَدَ أَرْبَعَةً أَنَّهُمْ رَأَوْهُ يُدْخِلُ وَ يُخْرِجُ.
3- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مرد و زن سنگسار نمی شوند تا این که چهار شاهد به پاخیزند که دیده اند مرد با زن زنا کرده است.
4- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مرد و زن سنگسار نمی شوند تا این که چهار شاهد بر آنان گواهی دهند که عمل زنا و دخول و خروج مانند میل در سرمه دان بوده است.
5 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حد سنگسار در زنا این است که چهار نفر گواهی دهند که عمل زنا را دیده اند.
(8)
بَابُ صِفَةِ الرَّجْمِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
تُدْفَنُ الْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا إِذَا أَرَادُوا أَنْ يَرْجُمُوهَا وَ يَرْمِي الْإِمَامُ ثُمَّ النَّاسُ بَعْدُ بِأَحْجَارٍ صِغَارٍ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
تُدْفَنُ الْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا ثُمَّ يَرْمِي الْإِمَامُ ثُمَّ يَرْمِي النَّاسُ بِأَحْجَارٍ صِغَارٍ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ صَفْوَانَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
بخش هشتم
چگونگی اجرای سنگسار
1- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که می خواهند زنی را سنگسار کنند او را تا کمر در گودالی دفن می کنند و امام به سوی او سنگ می اندازد سپس مردم بعد از امام با سنگ های کوچک سنگ می اندازند.
2- سماعة بن مهران نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا أَقَرَّ الزَّانِي الْمُحْصَنُ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يَرْجُمُهُ الْإِمَامُ ثُمَّ النَّاسُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يَرْجُمُهُ الْبَيِّنَةُ ثُمَّ الْإِمَامُ ثُمَّ النَّاسُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
تُدْفَنُ الْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا ثُمَّ يَرْمِي الْإِمَامُ وَ يَرْمِي النَّاسُ بِأَحْجَارٍ صِغَارٍ وَ لَا يُدْفَنُ الرَّجُلُ إِذَا رُحِمَ إِلَّا إِلَى حَقْوَيْهِ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: أَخْبِرْنِي عَنِ الْمُحْصَنِ إِذَا هُوَ هَرَبَ مِنَ الْحَفِيرَةِ هَلْ يُرَدُّ حَتَّى يُقَامَ عَلَيْهِ الْحَدُّ؟
فَقَالَ: يُرَدُّ وَ لا يُرَدُّ.
فَقُلْتُ: وَكَيْفَ ذَلِكَ؟
هرگاه مرد همسر دار زنا کار، به ارتکاب زنا اقرار کند، اولین کسی که به او سنگ می زند، امام سپس مردم اند پس هر گاه شهود علیه مرد زنا کار گواهی دهند، اولین کسی که به او سنگ می زند شهود هستند؛ سپس امام و پس از آن، مردم.
4- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زن را تا کمر در گودالی دفن می کنند سپس امام به سوی او سنگ می اندازد و پس از آن مردم؛ با سنگ های کوچک و هنگامی که مردی سنگسار می گردد، فقط تا پهلوهایش در گودالی دفن می شود.
5- حسین بن خالد گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم به من خبر دهید هنگامی که مرد همسر دار از گودال فرار نمود آیا او را بر می گردانند تا بر او حد جاری گردد؟
فرمود: گاهی برگردانده می شود و گاهی برگردانده نمی شود.
عرض کردم: و آن چگونه است؟
فَقَالَ: إِذَا كَانَ هُوَ الْمُقِرَّ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ هَرَبَ مِنَ الْحَفِيرَةِ بَعْدَ مَا يُصِيبُهُ شَيْءٌ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمْ يُرَدُّ وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ وَ هُوَ يَجْحَدُ ثُمَّ هَرَبَ رُدَّ وَ هُوَ صَاغِرٌ حَتَّى يُقَامَ عَلَيْهِ الْحَدُّ.
وَ ذَلِكَ أَنَّ مَاعِرَ بْنَ مَالِكٍ أَقَرَّ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ عليه السلام بِالزِّنَى فَأَمَرَ بِهِ أَنْ يُرْجَمَ فَهَرَبَ مِنَ الْحَفِيرَةِ فَرَمَاهُ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ بِسَاقِ بَعِيرٍ فَعَقَلَهُ فَسَقَطَ فَلَحِقَهُ النَّاسُ فَقَتَلُوهُ ثُمَّ أَخْبَرُوا رَسُولَ اللهِ عليه السلام بِذَلِكَ.
فَقَالَ لَهُمْ: فَهَلَّا تَرَكْتُمُوهُ إِذَا هَرَبَ يَذْهَبُ؟ فَإِنَّمَا هُوَ الَّذِي أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ.
وَ قَالَ لَهُمْ: أَمَا لَوْ كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام حَاضِراً مَعَكُمْ لَمَا ضَلَلْتُمْ.
قَالَ: وَ وَدَاهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أتَى النَّبِيَّ صلی الله وعلیه واله رَجُلٌ فَقَالَ: إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهُرْنِي.
فرمود: هنگامی که مرد خودش بر ارتکاب گناه اعتراف کرده باشد، آنگاه بعد از این که تعدادی سنگ به او اصابت کرد از گودال فرار کند، برگردانده نخواهد شد. و چنان چه شهود علیه او گواهی داده باشند در حالی که او انکار می کرد سپس از گودال فرار نمود، به حالتی تحقیر آمیز برگردانده می شود تا حد او جاری گردد.
این حکم به این علت است که ماعز بن مالک نزد پیامبر خدا به انجام زنا اقرار نمود. پیامبر خدا و دستور داد که سنگسارش کنند. پس ماعز از گودال فرار کرد. در این هنگام زبیر بن عوام ساق شتری به سوی او پرتاب نمود و او را بر زمین افکند. پس مردم رسیدند و او را کشتند. سپس پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله را از ماجرا مطلع کردند.
فرمود: پس چرا هنگامی که فرار کرد او را وانگذاشتید که برود؟! زیرا او خودش علیه خودش اقرار کرده بود.
هم چنین به آنان فرمود: آگاه باشید اگر علی علیه السلام با شما حاضر بود گمراه نمی شدید.
امام کاظم علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله ديه ماعز بن مالک را از بیت المال مسلمانان پرداخت نمود.
6- ابو عباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
شخصی نزد پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله آمد و گفت: من زنا کرده ام تطهیرم نما.
فَصَرَفَ النَّبِيُّ عليه السلام وَجْهَهُ عَنْهُ فَأَتَاهُ مِنْ جَانِبِهِ الْآخَرِ، ثُمَّ قَالَ مِثْلَ مَا قَالَ، فَصَرَفَ وَجْهَهُ عَنْهُ.
ثُمَّ جَاءَ الثَّالِثَةَ فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللهِ! إِنِّي زَنَيْتُ وَ عَذَابُ الدُّنْيَا أَهْوَنُ لِي مِنْ عَذَابِ الْآخِرَةِ.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَبِصَاحِبِكُمْ بَأْسٌ؟ يَعْنِي جِنَّةٌ.
فَقَالُوا: لا.
فَأَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ الرَّابِعَةَ، فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ يُرْجَمَ فَحَفَرُوا لَهُ حَفِيرَةً فَلَمَّا وَجَدَ مَسَّ الْحِجَارَةِ خَرَجَ يَشْتَدُّ فَلَقِيَهُ الزُّبَيْرُ فَرَمَاهُ بِسَاقِ فَسَقَطَ فَعَقَلَهُ بِهِ فَأَدْرَكَهُ النَّاسُ فَقَتَلُوهُ، فَأَخْبَرُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِذَلِكَ.
فَقَالَ: هَلَّا تَرَكْتُمُوهُ؟
ثُمَّ قَالَ: لَوِ اسْتَرَ ثُمَّ تَابَ كَانَ خَيْراً لَهُ.
حضرت روی خود را از او برگرداند. آن مرد از سوی دیگر آمد و همان سخن خود را بازگو کرد پس حضرت روی خود را از او برگرداند سپس برای بار سوم آمده و عرضه داشت: ای پیامبر خدا! من زنا کرده ام و عذاب دنیا برای من از عذاب آخرت آسان تر است.
پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله نه به اطرافیان فرمود: آیا رفیق شما دیوانه است؟
عرض کردند: نه.
پس آن مرد برای چهارمین بار علیه خود اقرار نمود. پس پیامبر خدا دستور داد که گودالی برایش حفر کنند هنگامی که او برخورد سنگ ها را احساس کرد از گودال بیرون آمد و به سرعت گریخت. پس زبیر به او برخورد و ساق شتری به سوی او انداخت. آن مرد به زمین افتاد. مردم رسیدند و او را کشتند خبر به پیامبر خدا رسید.
حضرت فرمود: چرا رهایش نکردید؟!
سپس فرمود: اگر گناهش را پوشیده می داشت سپس تو به می نمود، برای او بهتر بود.
(9)
بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمِ أَوْ صَالِحٍ بْنِ مِيثَم عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
أَتَتِ امْرَأَةٌ مُجِعٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهُرْنِي طَهَّرَكَ اللهُ، فَإِنَّ عَذَابَ الدُّنْيَا أَيْسَرُ مِنْ عَذَابِ الْآخِرَةِ الَّذِي لَا يَنْقَطِعُ.
فَقَالَ لَهَا: مِمَّا أُطَهْرُكِ؟
فَقَالَتْ: إِنِّي زَنَيْتُ.
فَقَالَ لَهَا: أَ وَ ذَاتُ بَعْلِ أَنْتِ أَمْ غَيْرُ ذَلِكِ؟
فَقَالَتْ: بَلْ ذَاتُ بَعْلِ.
فَقَالَ لَهَا: أَفَحَاضِراً كَانَ بَعْلُكِ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ أَمْ غَائِباً كَانَ عَنْكِ؟
بخش نهم
روایاتی در چگونگی حد سنگسار
1- میثم گوید: زنی آبستن خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان من زنا داده ام مرا تطهیر کن؛ خداوند تطهیرت نماید زیرا عذاب دنیا از عذاب آخرت که هیچ گاه تمام نمی شود آسان تر است.
حضرت به او فرمود از چه چیزی تو را تطهیر کنم؟
گفت: من زنا داده ام.
فرمود: آیا شوهر داری یا بدون شوهری؟
گفت: بلکه شوهر دارم.
فرمود: هنگامی که آن عمل را مرتکب شدی شوهرت حاضر بود یا در مسافرت غایب؟
فَقَالَ لَهَا: انْطَلِقِي فَضَعِي مَا فِي بَطْنِكِ ثُمَّ اثْتِنِي أَطَهُرْكِ.
فَلَمَّا وَلَّتْ عَنْهُ الْمَرْأَةُ فَصَارَتْ حَيْثُ لا تَسْمَعُ كَلامَهُ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهَا شَهَادَةٌ فَلَمْ يَلْبَتْ أَنْ أَتَتْهُ.
فَقَالَتْ: قَدْ وَضَعْتُ فَطَهُرْنِي.
قَالَ: فَتَجَاهَلَ عَلَيْهَا فَقَالَ: أَطَهَّرُكِ يَا أَمَةَ اللهِ! مِمَّا ذَا؟
فَقَالَتْ: إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهِّرْنِي.
فَقَالَ وَ ذَاتُ بَعْلٍ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ؟
قَالَتْ: نَعَمْ.
قَالَ: وَكَانَ زَوْجُكِ حَاضِراً أَمْ غَائِباً؟
قَالَتْ: بَلْ حَاضِراً.
قَالَ: فَانْطَلِقِي وَ أَرْضِعِيهِ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ كَمَا أَمَرَكِ اللَّهُ.
گفت: بلکه حاضر بود.
فرمود: برو و فرزندت را زایمان کن سپس بیا تا تطهیرت کنم پس هنگامی که زن از نزد حضرت رفت و به جایی رسید که صدای حضرت را نمی شنید حضرت فرمود خداوندا! این یک شهادت.
پس زمانی نگذشت که زن آمد و گفت من وضع حمل کرده ام مرا تطهیر نما. اما حضرت انگار که او را نمی شناسد فرمود: ای کنیز خدا! از چه چیزی تو را تطهیر
کنم؟
گفت: من زنا داده ام؛ پس تطهیرم نما.
فرمود: آیا در هنگامی که مرتکب آن عمل شدی شوهر داشتی؟
گفت: آری.
فرمود: شوهرت حاضر بود یا غایب؟
گفت: بلکه حاضر بود.
فرمود: برو و همان طور که خداوند به تو دستور داده است فرزندت را دو سال کامل شیر بده.
قَالَ: فَانْصَرَفَتِ الْمَرْأَةُ فَلَمَّا صَارَتْ مِنْ حَيْثُ لا تَسْمَعُ كَلَامَهُ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا شَهَادَتَانِ.
قَالَ: فَلَمَّا مَضَى حَوْلانِ أَتَتِ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ: قَدْ أَرْضَعْتُهُ حَوْلَيْنِ فَطَهُرْنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
فَتَجَاهَلَ عَلَيْهَا وَ قَالَ: أَطَهَّرُكِ مِمَّا ذَا؟
فَقَالَتْ: إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهِّرْنِي.
قَالَ: وَ ذَاتُ بَعْلٍ أَنْتِ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ؟
فَقَالَتْ: نَعَمْ.
قَالَ: وَبَعْلُكِ غَائِبٌ عَنْكِ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ أَوْ حَاضِرٌ؟
قَالَتْ: بَلْ حَاضِرٌ.
قَالَ: فَانْطَلِقِي فَاكْفُلِيهِ حَتَّى يَعْقِلَ أَنْ يَأْكُلَ وَ يَشْرَبَ وَ لَا يَتَرَدَّى مِنْ سَطْحِ وَلَا يَتَهَوَّرَ فِي بِثْرٍ.
زن رفت. هنگامی که زن به جایی رسید که صدای حضرت را نمی شنید، حضرت فرمود: خدایا! این دو شهادت.
آنگاه که دو سال گذشت، زن آمد و گفت من دو سال فرزندم را شیر دادم؛ پس مرا تطهیر کن ای امیر مؤمنان!
اما حضرت به حالتی که انگار او را نمی شناسد فرمود: از چه چیزی تو را تطهیر کنم؟
گفت: من زنا داده ام؛ پس تطهیرم نما.
فرمود: هنگام انجام آن عمل شوهر داشتی؟
گفت: آری.
فرمود: شوهرت در هنگام ارتکاب آن عمل غایب بود یا حاضر؟
گفت: بلکه حاضر بود.
فرمود: برو و فرزندت را سرپرستی کن تا خوردن و آشامیدن را یاد بگیرد و از بام نیفتد و در چاه سقوط نکند.
قَالَ: فَانْصَرَفَتْ وَ هِيَ تَبْكِي فَلَمَّا وَلَّتْ فَصَارَتْ حَيْثُ لَا تَسْمَعُ كَلامَهُ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهَا ثَلَاثُ شَهَادَاتٍ.
قَالَ: فَاسْتَقْبَلَهَا عَمْرُو بْنُ حُرَيْثِ الْمَخْرُومِيُّ فَقَالَ لَهَا: مَا يُبْكِيكِ يَا أَمَةَ اللَّهِ! وَقَدْ رَأَيْتُكِ تَخْتَلِفِينَ إِلَى عَلِي تَسْأَلِينَهُ أَنْ يُطَهِّرَكِ
فَقَالَتْ: إِنِّي أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُطَهِّرَنِي فَقَالَ: اكْفُلِي وَلَدَكِ حَتَّى يَعْقِلَ أَنْ يَأْكُلَ وَ يَشْرَبَ وَ لَا يَتَرَدَّى مِنْ سَطْحِ وَ لَا يَتَهَوَّرَ فِي بِشْرِ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيَّ الْمَوْتُ وَ لَمْ يُطَهِّرْنِي.
فَقَالَ لَهَا عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ: ارْجِعِي إِلَيْهِ فَأَنَا أَكْفُلُهُ.
فَرَجَعَتْ فَأَخْبَرَتْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِقَوْلِ عَمْرٍو.
فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ هُوَ مُتَجَاهِلٌ عَلَيْهَا: وَلِمَ يَكْفُلُ عَمْرُو وَلَدَكِ؟
فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهِّرْنِي.
فَقَالَ: وَ ذَاتُ بَعْلٍ أَنْتِ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ؟
پس زن با گریه رفت. هنگامی که او رفت و به جایی رسید که صدای حضرت را نمی شنید حضرت فرمود: خداوندا! این سه شهادت.
در این هنگام عمرو بن حریث به زن برخورد نمود و به او گفت: ای کنیز خدا! چرا گریه کنی؟ و من تو را دیده ام که خدمت حضرت علی می آیی و میروی و از ایشان خواهی که تطهیرت کند.
زن گفت: من نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام رفتم و از ایشان خواستم مرا تطهیر نماید. اما ایشان فرمود: سرپرستی فرزندت را به عهده گیر تا خوردن و آشامیدن را یاد بگیرد و از بامی سقوط نکند و در چاهی نیفتد. من میترسم که مرگ به سراغم بیاید در حالی که حضرت مرا تطهیر نکرده باشد.
عمرو بن حریث به زن گفت: نزد آن حضرت بازگرد؛ من سرپرستی کودکت را به عهده می گیرم.
زن بازگشت و سخن عمرو را برای حضرت باز گفت.
حضرت با حالتی که انگار زن را نمی شناسد به او فرمود: چرا عمر و سرپرستی کودکت را به عهده گرفت؟
گفت: ای امیر مؤمنان! من زنا داده ام؛ پس مرا تطهیر نما.
فرمود: هنگامی که مرتکب آن عمل شدی شوهر داشتی؟
قَالَتْ: نَعَمْ.
قَالَ : أَ فَغَائِباً كَانَ بَعْلُكِ إِذْ فَعَلْتِ مَا فَعَلْتِ أَمْ.
حَاضِراً؟
فَقَالَتْ: بَلْ حَاضِراً.
قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهُ قَدْ ثَبَتَ لَكَ عَلَيْهَا أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ وَإِنَّكَ قَدْ قُلْتَ لِنَبِيِّكَ صلی الله وعلیه واله فيما أَخْبَرْتَهُ بِهِ مِنْ دِينِكَ يَا مُحَمَّدُ! مَنْ عَطَّلَ حَداً مِنْ حُدُودِي فَقَدْ عَائِدَنِي وَ طَلَبَ بِذَلِكَ مُضَادَّتِي . اللَّهُمَّ فَإِنِّي غَيْرُ مُعَطِّلٍ حُدُودَكَ وَلا طَالِبٍ مُضَادَّتَكَ وَ لا مُضَيَّع لأَحْكَامِكَ بَلْ مُطِيعٌ لَكَ وَ مُتَّبِعٌ سُنَّةَ نَبِيِّكَ صلی الله وعلیه واله.
قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ وَكَأَنَّمَا الرُّمَّانُ يُفْقَأُ فِي وَجْهِهِ.
فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ عَمْرُو قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّنِي إِنَّمَا أَرَدْتُ أَكْفُلُهُ إِذْ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُحِبُّ ذَلِكَ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتَهُ فَإِنِّي لَسْتُ أَفْعَلُ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَ بَعْدَ أَرْبَعِ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ لَتَكْفُلَنَّهُ وَ أَنْتَ صَاغِرٌ؟
گفت: آری
فرمود: هنگامی که آن عمل را انجام دادی شوهرت غایب بود یا حاضر؟ :گفت بلکه حاضر بود.
در این هنگام حضرت مبارک را به آسمان نمود و فرمود:
سر خدایا به راستی که برای تو چهار شهادت علیه این زن ثابت شد. به راستی که در آن مسائل از دین خود که به پیامبر خود خبر دادی به ایشان فرمودی: «ای محمد هر کس یکی از حدود مرا تأخیر بیندازد به راستی که با من دشمنی نموده و با این کار، در پی مخالفت با من بوده است» خدایا! پس من حدود تو را به تأخیر نمی اندازم. و در پی مخالفت با تو نیستم و احکام تو را ضایع نخواهم کرد؛ بلکه مطیع تو و تابع سنت پیامبرت هستم.
عمرو بن حریث به حضرت نگاهی کرد و (از ناراحتی چهره مبارکش سرخ شده بود) مانند این که اناری در صورت مبارکش ترکیده است. هنگامی که عمرو این صحنه را دید عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من فقط می خواستم سرپرستی کودک را به عهده گیرم. زیرا گمان کردم شما از این کار خشنود می شوید اما هنگامی که شما از آن ناراحتید، من چنین کاری نخواهم کرد.
حضرت فرمود: آیا پس از این چهار شهادت الهی؟! باید سرپرستی کودک را بپذیری در حالی که تحقیر خواهی شد.
فَصَعِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام الْمِنْبَرَ فَقَالَ: يَا قَنبَرُ نَادِ فِي النَّاسِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً.
فَنَادَى قَنْبَرٌ فِي النَّاسِ فَاجْتَمَعُوا حَتَّى غَصَّ المَسْجِدُ بِأَهْلِهِ وَ قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ إِمَامَكُمْ خَارِجٌ بِهَذِهِ الْمَرْأَةِ إِلَى هَذَا الظَّهْرِ لِيُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدَّ إِنْ شَاءَ اللهُ فَعَزَمَ عَلَيْكُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لَمَّا خَرَجْتُمْ وَأَنْتُمْ مُتَنَكِّرُونَ وَ مَعَكُمْ أَحْجَارُكُمْ لا يَتَعَرَّفُ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى تَنْصَرِفُوا إِلَى مَنَازِلِكُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ.
قَالَ: ثُمَّ نَزَلَ فَلَمَّا أَصْبَحَ النَّاسُ بُكْرَةً خَرَجَ بِالْمَرْأَةِ وَ خَرَجَ النَّاسُ مُتَنَكَّرِينَ مُتَلَمِينَ بِعَمَائِمِهِمْ وَ بِأَرْدِيَتِهِمْ وَ الْحِجَارَةُ فِي أَرْدِيَتِهِمْ وَ فِي أَكْمَامِهِمْ حَتَّى انْتَهَى بِهَا وَ النَّاسُ مَعَهُ إِلَى الظُّهْرِ بِالْكُوفَةِ فَأَمَرَ أَنْ يُحْفَرَ لَهَا حَفِيرَةٌ ثُمَّ دَفَنَهَا فِيهَا ثُمَّ رَكِبَ بَغْلَتَهُ وَ أَثْبَتَ رِجْلَيْهِ فِي غَرْزِ الرِّكَابِ ثُمَّ وَضَعَ إِصْبَعَيْهِ السَّبَّابَتَيْنِ فِي أُذُنَيْهِ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ:
آن گاه امیر مؤمنان علی علیه السلام بر فراز منبر رفت و فرمود: ای قنبر! در بین مردم نداکن تا جمع شوند.
قنبر بین مردم ندا داد و مردم گرد آمدند به حدی که مسجد از جمعیت پر شد. حضرت برخاست و حمد و ثنای الهی به جای آورد. سپس فرمود:
مردم! به راستی که امام شما این زن را به پشت کوفه می آورد تا ان شاء الله بر او حد جاری نماید. هنگامی که بیرون آیید امیر مؤمنان به سوی شما خواهد آمد و شما به صورت ناشناخته بیرون آیید و همراهتان سنگ هایی باشد و هیچ کدام دیگری را نشناسد تا زمانی که به خانه هایتان باز گردید؛ ان شاء الله.
سپس از منبر فرود آمد. هنگامی که مردم صبحگاهان بر خاستند، حضرت آن زن را بیرون آورد و مردم در حالی که یک دیگر را نمی شناختند و با عمامه و عبا خود را پوشانده بودند و سنگ هایی در عبا و آستین خود داشتند بیرون آمدند تا این که به آن زن رسیدند. مردم همراه آن حضرت در پشت کوفه بودند حضرت دستور داد که گودالی برای زن حفر کنند. سپس زن را در آن قرار داد و (تا کمر او را) دفن کرد سپس بر اسب خود سوار شد و پای مبارک را در رکاب محکم کرد آنگاه انگشت های سبابه خود را در گوش اسب خود قرار داد، سپس با بلندترین صدای خود فریاد زد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَهِدَ إِلَى نَبِيِّهِ صلى الله عليه وسلم عَهْداً عَهِدَهُ مُحَمَّدٌ صلی الله وعلیه واله إِلَيَّ بِأَنَّهُ لَا يُقِيمُ الْحَدَّ مَنْ لِلَّهِ عَلَيْهِ حَدٌ فَمَنْ كَانَ عَلَيْهِ حَدٌ مِثْلُ مَا عَلَيْهَا فَلَا يُقِيمُ عَلَيْهَا الْحَدَّ.
قَالَ: فَانْصَرَفَ النَّاسُ يَوْمَئِذٍ كُلُّهُمْ مَا خَلا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ علیه السلام فَأَقَامَ هَؤُلاءِ الثَّلاثَةُ عَلَيْهَا الْحَدَّ يَوْمَئِذٍ وَ مَا مَعَهُمْ غَيْرُهُمْ.
قَالَ: وَ انْصَرَفَ فِيمَنِ انْصَرَفَ يَوْمَئِذٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَمِير الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: جَاءَتِ امْرَأَةٌ حَامِلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين علیه السلام فَقَالَتْ: إِنِّي فَعَلْتُ فَطَهُرْنِي.
ثُمَّ ذَكَرَ نَحْوَهُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَوْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
ای مردم! به راستی که خداوند تبارک و تعالی با پیامبر خود عهدی بست.محمد صلى الله عليه وسلم آن پیمان را با من قرار داد که کسی که حد الهی بر گردن دارد به اقامه حد نپردازد.از این رو هر کس حدی مانند حد این زن بر گردن دارد، به اقامه حد این زن نپردازد.
میثم گوید: در آن روز همه مردم برگشتند جز امیر مؤمنان على علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام.
پس همین سه نفر در آن روز حد آن زن را اجرا کردند و شخص دیگری با آنان نبود.
میثم گوید از کسانی که در آن روز برگشتند، محمد بن أمير المؤمنين علیه السلام بود.
نظیر همین روایت را خلف بن حماد از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
2- راوی گوید:
امام ( باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ قَدْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالْفُجُورِ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ: اغْدُوا غَداً عَلَى مُتَلَتِّمِينَ.
فَغَدَوْا عَلَيْهِ مُتَلَتِّمِينَ فَقَالَ لَهُمْ. مَنْ فَعَلَ مِثْلَ فِعْلِهِ فَلَا يَرْجُمْهُ فَلْيَنْصَرِفْ.
قَالَ: فَانْصَرَفَ بَعْضُهُمْ وَ بَقِيَ بَعْضُ فَرَجَمَهُ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ: أَتَاهُ رَجُلٌ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهُرْنِي.
قَالَ: مِمَّنْ أَنْتَ؟
قَالَ: مِنْ مُزَيْنَة.
قَالَ: أَ تَقْرَأُ مِنَ الْقُرْآنِ شَيْئاً؟
قَالَ: بَلَى.
قَالَ: فَاقْرَأْ.
فَقَرَأَ فَأَجَادَ فَقَالَ: أَبكَ جِنَّةٌ؟
شخصی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که به انجام زنا اعتراف نموده بود.
حضرت به یاران خود فرمود: فردا صبح در حالی که چهرۀ خود را پوشانده اید، نزد من بیایید.
بامدادان در حالی که چهره خود را پوشانده بودند خدمت حضرت رسیدند. به آنان فرمود: هر کس عمل این مرد را مرتکب شده، نباید او را سنگسار کند.برخی از مردم برگشتند و بعضی ماندند. کسانی که مانده بودند آن شخص را سنگسار کردند.
3- احمد بن محمد بن خالد در روایت مرفوعه ای گوید:
در کوفه مردی به خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! من زنا کرده ام مرا تطهیر نما.
فرمود: از چه قبیله ای هستی؟
گفت: از قبیله مزينه.
فرمود: آیا می توانی مقداری از قرآن بخوانی؟
گفت: آری.
فرمود: پس بخوان.
پس آن شخص قرآن خواند و خوب قرائت می کرد.
پس حضرت فرمود: آیا دیوانه ای؟
قَالَ: لا.
قَالَ: فَاذْهَبْ حَتَّى نَسْأَلَ عَنْكَ.
فَذَهَبَ الرَّجُلُ ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِ بَعْدُ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي زَنَيْتُ فَطَهِّرْنِي.
فَقَالَ: أَلَكَ زَوْجَةٌ؟
قَالَ: بَلَى.
قَالَ: فَمُقِيمَةٌ مَعَكَ فِي الْبَلَدِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَأَمَرَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَذَهَبَ وَ قَالَ: حَتَّى نَسْأَلَ عَنْكَ.
فَبَعَثَ إِلَى قَوْمِهِ فَسَأَلَ عَنْ خَبَرِهِ.
فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! صَحِيحُ الْعَقْلِ.
فَرَجَعَ إِلَيْهِ الثَّالِثَةَ، فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَقَالَتِهِ.
فَقَالَ لَهُ: اذْهَبْ حَتَّى نَسْأَلَ عَنْكَ.
گفت: نه
فرمود: برو تا در مورد تو پرس و جو کنیم.
آن مرد رفت، آن گاه بعد از مدتی بازگشت و گفت: ای امیر مؤمنان! من مرتكب زنا شده ام تطهیرم نما.
فرمود: آیا همسر داری؟
گفت: آری.
فرمود: با تو در همین شهر ساکن است.
گفت: آری.
پس حضرت به او امر نمود که برود و فرمود تا درباره تو تحقیق کنیم.
آنگاه حضرت شخصی را به سوی قبیله آن مرد روان نمود و درباره آن مرد تحقیق کرد. اهل قبیله اش گفتند ای امیر مؤمنان! او عقلش سالم است.
آن مرد برای سومین مرتبه بازگشت و سخن خود را تکرار کرد.
حضرت به او فرمود: برو تا درباره تو تحقیق کنیم.
فَرَجَعَ إِلَيْهِ الرَّابِعَةَ فَلَمَّا أَقَرَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِقَنَّبَرِ: احْتَفِظُ بِهِ.
ثُمَّ غَضِبَ ثُمَّ قَالَ: مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُمْ أَنْ يَأْتِيَ بَعْضَ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ فَيَفْضَحَ نَفْسَهُ عَلَى رُءُوسِ الْمَلَإِ! أَفَلَا تَابَ فِي بَيْتِهِ؟ فَوَ اللَّهِ! لَتَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ إِقَامَتِي عَلَيْهِ الْحَدَّ.
ثُمَّ أَخْرَجَهُ وَ نَادَى فِي النَّاسِ: يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ! اخْرُجُوا لِيُقَامَ عَلَى هَذَا الرَّجُلِ الْحَدُّ وَ لا يَعْرِفَنَّ أَحَدُكُمْ صَاحِبَهُ.
فَأَخْرَجَهُ إِلَى الْجَبَّانِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنْظِرْنِي أُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ.
ثُمَّ وَضَعَهُ فِي حُفْرَتِهِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِوَجْهِهِ.
فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ! إِنَّ هَذَا حَقٌّ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عزوجل فَمَنْ كَانَ لِلَّهِ فِي عُنُقِهِ حَقٌّ فَلْيَنْصَرِفْ وَ لا يُقِيمُ حُدُودَ اللَّهِ مَنْ فِي عُنُقِهِ لِلَّهِ حَدٌ.
آن مرد برای چهارمین مرتبه بازگشت هنگامی که اعتراف نمود، امیرمؤمنان علی علیه السلام به قنبر فرمود: او را نگه دار.
آن گاه خشمگین شد و فرمود: چه قدر برای یکی از شما زشت و قبیح است که مرتکب برخی از گناهان گردد و خود را در پیشگاه مردم رسوا سازد! چرا در خانه اش توبه نمی کند؟! به خدا سوگند توبه کردن او در بین خود و خدای خود از اجرای حد توسط من بر او برتر است.
سپس او را به بیرون شهر برد و بین مردم اعلام کرد ای مسلمانان بیرون آیید تا بر این شخص حد اجرا گردد و (طوری خود را بپوشانید که) هیچ کدامتان رفیق خود را نشناسد. آن مرد را به صحرا برد آن مرد گفت: ای امیر مؤمنان! به من مهلت ده دو رکعت نماز بخوانم.
سپس حضرت او را در گودال قرار داد و مردم در مقابل صورت آن مرد ایستادند. پس حضرت فرمود: ای مسلمانان! این حقی از حقوق خداوند متعال است. بنا بر این هر کس حق الهی بر گردن دارد، بازگردد و کسی که حدی الهی بر گردن دارد نمی تواند حدود الهی را به پا دارد.
فَانْصَرَفَ النَّاسُ وَ بَقِيَ هُوَ وَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ علیهم السلام فَأَخَذَ حَجَراً فَكَبَّرَ ثَلَاثَ تَكْبِيرَاتٍ ثُمَّ رَمَاهُ بِثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ فِي كُلِّ حَجَرٍ ثَلاثَ تَكْبِيرَاتٍ ، ثُمَّ رَمَاهُ الْحَسَنُ علیه السلام ال مِثْلَ مَا رَمَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام، ثُمَّ رَمَاهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام فَمَاتَ الرَّجُلُ فَأَخْرَجَهُ أَمِيرٌ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَمَرَ فَحُفِرَ لَهُ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ دَفَنَهُ.
فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَلَّا تُغَسْلُهُ؟
فَقَالَ: قَدِ اغْتَسَلَ بِمَا هُوَ طَاهِرٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَقَدْ صَبَرَ عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ.
(10)
بَابُ الرَّجُلِ يَعْتَصِبُ الْمَرْأَةَ فَرْجَهَا.
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِي قَالَ:
سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اغْتَصَبَ امْرَأَةً فَرْجَهَا.
پس همه مردم بازگشتند، ایشان با امام حسن و امام حسین علیهم السلام ماندند. آنگاه حضرت سنگی برداشت و سه بار تکبیر گفت، سه سنگ سپس به سوی او انداخت و برای هر سه بار تکبیر گفت. سپس امام حسن علیه السلام همان طور که حضرت به سوی او سنگ انداخت به سویش سنگ انداخت. سپس امام حسین علیه السلام او را با سنگ زد. در این هنگام آن مرد از دنیا رفت. پس حضرت او را از گودال بیرون آورد و دستور داد برای او قبری کندند و بر او نماز خواند و دفنش نمود.
به حضرت عرض کردند: ای امیر مؤمنان! چرا غسلش ندادید؟
فرمود: به راستی که با آبی پاکیزه تا روز قیامت غسل داده شد؛ زیرا امر بزرگی (سنگسار) را تحمل نمود.
بخش دهم
حکم تجاوز مرد به زن
1- برید عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدند: مردی به زنی تجاوز می کند. (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: يُقْتَلُ مُحْصَنَا كَانَ أَوْ غَيْرَ مُحْصَنٍ.
2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلٍ غَصَبَ امْرَأَةٌ نَفْسَهَا.
قَالَ: قَالَ : يُضْرَبُ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ بَلَغَتْ مِنْهُ مَا بَلَغَتْ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي رَجُلٍ غَصَبَ امْرَأَةٌ نَفْسَهَا.
قَالَ: يُقْتَلُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا كَابَرَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ عَلَى نَفْسِهَا ضُرِبَ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ مَاتَ مِنْهَا أَوْ عَاشَ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ جَمِيعاً عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
فرمود: چه همسردار باشد و چه مجرد کشته می شود.
2- زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که به زنی تجاوز می کند فرمود:
با شمشیر به او ضربه می زنند؛ هر زخمی که به او وارد کند.
3- زراره گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) درباره مردی که به زنی تجاوز می کند فرمود: کشته می شود.
4- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه مردی به زنی تجاوز نماید یک ضربه شمشیر به او می زنند، چه بمیرد و چه زنده بماند.
5 - زراره گوید:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: الرَّجُلُ يَعْصِبُ الْمَرْأَةَ نَفْسَهَا.
قَالَ: يُقْتَلُ.
(11)
بَابُ مَنْ زَنَى بِذَاتِ مَحْرَمٍ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ : سَمِعْتُ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ يَرْوى عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
مَنْ زَنَى بِذَاتِ مَحْرَمٍ حَتَّى يُوَاقِعَهَا ضُرِبَ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ أَخَذَتْ مِنْهُ مَا أَخَذَتْ وَ إِنْ كَانَتْ تَابَعَتْهُ ضُرِبَتْ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ أَخَذَتْ مِنْهَا مَا أَخَذَتْ.
قِيلَ لَهُ: فَمَنْ يَضْرِبُهُمَا وَ لَيْسَ لَهُمَا خَصْمَ؟
قَالَ: ذَاكَ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا رُفِعَا إِلَيْهِ.
به امام باقر علیه السلام و عرض کردم: مردی به زنی تجاوز می کند چه حکمی دارد؟
فرمود: کشته می شود.
بخش یازدهم
حکم زنای با محارم
1- ابو ایوب گوید: از بکیر بن اعین شنیدم که از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) روایت می کرد که آن حضرت فرمود:
هر کس با محرم خویش زنا کند به گونه ای که با او آمیزش نماید یک ضربه شمشیر به او می زنند؛ هر زخمی که به او برساند و اگر زن با او همکاری کرده باشد، یک ضربه شمشیر نیز به زن می زنند؛ هر زخمی که به او برساند.
عرض کردند چه کسی به آنها ضربه وارد کند در حالی که آنها طرف دعوی ندارند؟!
فرمود: اجرای این حکم با امام علیه السلام ست؛ هر گاه آنها را نزد او برده باشند.
2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام. أَيْنَ يُضْرَبُ الَّذِي يَأْتِي ذَاتَ مَحْرَمِ بِالسَّيْفِ؟ أَيْنَ هَذِهِ الضَّرْبَةُ؟
قَالَ: يُضْرَبُ عُنْقُهُ، أَوْ قَالَ: تُضْرَبُ رَقَبَتُهُ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى أُخْتِهِ.
قَالَ: يُضْرَبُ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ يُخَلَّصُ؟
قَالَ: يُحْبَسُ أَبَداً حَتَّى يَمُوتَ.
2- جميل بن دراج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم به کجای بدن کسی که با محرم خویش زنا می کند ضربه وارد می شود؟
فرمود: گردنش را می زنند.
3- راوی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی با خواهر خود زنا می کند.
فرمود: یک ضربه شمشیر به او می زنند.
عرض کردم: اگر پس از این ضربه زنده بماند چه حکمی دارد؟
فرمود برای همیشه زندانی می شود تا بمیرد.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ رَجُل قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَأْتِي ذَاتَ مَحْرَمٍ.
قَالَ: يُضْرَبُ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ.
قَالَ ابْنُ بُكَيْرِ: حَدَّثَنِي حَرِيزٌ عَنْ بُكَيْرٍ بِذَلِكَ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينِ عَنْ جَمِيلَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجُلُ يَأْتِي ذَاتَ مَحْرَمٍ أَيْنَ يُضْرَبُ بِالسَّيْفِ؟
قَالَ: رَقَبتُهُ.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
مَنْ أَتَى ذَاتَ مَحْرَمٍ ضُرِبَ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ أَخَذَتْ مِنْهُ مَا أَخَذَتْ.
4- راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی با محرم خود زنا می کند. (چه حکمی دارد؟)
فرمود: ضربه ای با شمشیر به او می زنند.
5- جمیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم این ضربه را به کجای بدن کسی که با محرم خود زنا می کند می زنند؟
فرمود: گردنش را می زنند
6- بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس با محرم خود زنا کند ضربه ای با شمشیر به او می زنند؛ هر زخمی که به او وارد کند.
7- سَهْلْ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَيْنَ تُضْرَبُ هَذِهِ الضَّرْبَةُ يَعْنِي مَنْ أَتَى ذَاتَ مَحْرَمٍ؟
قَالَ: يُضْرَبُ عُنْقُهُ أَوْ قَالَ: رَقَبَتُهُ.
(12)
بَابٌ فِي أَنَّ صَاحِبَ الْكَبِيرَةِ يُقْتَلُ فِي الثَّالِثَةِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
الزَّانِي إِذَا زَنَى جُلِدَ ثَلاثاً وَ يُقْتَلُ فِي الرَّابِعَةِ يَعْنِي إِذَا جُلِدَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي صلى الله عليه وسلم قَالَ: أَصْحَابُ الْكَبَائِرِ كُلِّهَا إِذَا أُقِيمَ عَلَيْهِمُ الْحَدُّ مَرَّتَيْنِ قُتِلُوا فِي الثَّالِثَةِ.
7- جميل بن درّاج نظیر روایت پنجم همین بخش را با سند دیگر از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
بخش دوازدهم
کشتن زناکار در سومین مرتبه
1- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه زنا کار زنا نمود تا سه بار حد می خورد و در مرتبه چهارم کشته می شود.
2- یونس گوید: امام كاظم علیه السلام فرمود:
هرگاه برای مرتکبان گناهان کبیره دو مرتبه حد اجرا شد در مرتبه سوم کشته می شوند.
(13)
بَابُ الْمَجْنُونِ وَ الْمَجْنُونَةِ يَزْنِيَانِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
لا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِى امْرَأَةٍ مَجْنُونَةٍ زَنَتْ فَحَبِلَتْ، قَالَ: هِيَ مِثْلُ السَّائِبَةِ لا تَمْلِكُ أَمْرَهَا وَ لَيْسَ عَلَيْهَا رَجُمٌ وَ لَا جَلْدٌ وَ لَا نَفْي.
وَ قَالَ فِي امْرَأَةٍ أَقَرَّتْ عَلَى نَفْسِهَا أَنَّهُ اسْتَكْرَهَهَا رَجُلٌ عَلَى نَفْسِهَا، قَالَ: هِيَ مِثْلُ السَّائِبَةِ لا تَمْلِكُ نَفْسَهَا فَلَوْ شَاءَ قَتَلَهَا فَلَيْسَ عَلَيْهَا جَلْدٌ وَلا نَفْيَّ وَلا رَجُمٌ. 2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام فِي امْرَأَةٍ مَجْنُونَةٍ زَنَثُ.
بخش سیزدهم
حكم زنای زن و مرد دیوانه
1- محمد بن قیس گوید امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره زن دیوانه ای که زنا نمود و آبستن شد فرمود:
این زن مانند زن بی سرپرست است او اختیار خود را ندارد نه سنگسار می شود، نه تازیانه می خورد و نه تبعید می گردد.
آن حضرت درباره زنی که اعتراف نمود مردی او را مجبور به انجام زنا کرد فرمود: این زن مانند زن بی سرپرست است. او اختیار خود را ندارد؛ زیرا اگر آن مرد می خواست، او را می کشت بنا بر این نه بر او تازیانه می زنند نه تبعید می گردد و نه سنگسار می شود.
2- محمد بن مسلم گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) در باره زن دیوانه ای که زنا نموده بود فرمود:
قَالَ: إِنَّهَا لا تَمْلِكُ أَمْرَهَا وَ لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبَانِ بن تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
إِذَا زَنَى الْمَجْنُونُ أَوِ الْمَعْتُوهُ جُلِدَ الْحَدَّ وَ إِنْ كَانَ مُحْصَنَا رُجِمَ.
قُلْتُ: وَ مَا الْفَرْقُ بَيْنَ الْمَجْنُونِ وَ الْمَجْنُونَةِ وَ الْمَعْتُوهِ وَ الْمَعْتُوهَةِ؟
قَالَ: الْمَرْأَةُ إِنَّمَا تُؤْتَى وَ الرَّجُلُ يَأْتِي وَ إِنَّمَا يَزْنِي إِذَا عَقَلَ كَيْفَ يَأْتِي اللَّذَّةَ وَإِنَّ الْمَرْأَةَ إِنَّمَا تُسْتَكْرَهُ وَيُفْعَلُ بِهَا وَ هِيَ لَا تَعْقِلُ مَا يُفْعَلُ بِهَا.
(14)
بَابُ حَدِّ الْمَرْأَةِ الَّتِي لَهَا زَوْجٌ فَتَزَوَّجُ أَوْ تَتَزَوَّجُ وَ هِيَ فِي عِدَّتِهَا وَ الرَّجُلِ الَّذِي يَتَزَوَّجُ ذَاتَ زَوْجٍ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
او اختيار خود را ندارد و بر او حدی لازم نیست.
3- ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه مرد دیوانه یا کم عقل مرتکب زنا گردد، حد تازیانه می خورد و اگر همسردار باشد، سنگسار می شود.
عرض کردم: فرق بین مرد و زن دیوانه و کم عقل چیست؟
فرمود: همانا با زن زنا صورت می گیرد اما مرد مرتکب زنا می گردد و مرد هنگامی که بداند چگونه به لذت شهوت رانی بپردازد، مرتکب زنا می شود؛ ولی زن مجبور می شود و مورد بهره برداری قرار می گیرد و او خودش نمی داند چه کاری با او صورت می گیرد.
بخش چهاردهم
حکم حد زن شوهرداری که ازدواج می کند یا در دوران عده ازدواج می کند
و حکم مردی که با زن شوهردار ازدواج می کند
1- ابو عبیده گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَزَوَّجَتْ رَجُلاً وَ لَهَا زَوْجٌ. قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ زَوْجُهَا الْأَوَّلُ مُقِيماً مَعَهَا فِي الْمِصْرِ الَّذِي هِيَ فِيهِ تَصِلُ إِلَيْهِ وَ
يَصِلُ إِلَيْهَا فَإِنَّ عَلَيْهَا مَا عَلَى الزَّانِي الْمُحْصَنِ الرَّجْمَ.
قَالَ: وَ إِنْ كَانَ زَوْجُهَا الْأَوَّلُ غَائِباً عَنْهَا أَوْ كَانَ مُقِيماً مَعَهَا فِي الْمِصْرِ لَا يَصِلُ إِلَيْهَا وَ لا تَصِلُ إِلَيْهِ فَإِنَّ عَلَيْهَا مَا عَلَى الزَّانِيَةِ غَيْر الْمُحْصَنَةِ وَ لَا لِعَانَ بَيْنَهُمَا وَلَا تَفْرِيق.
قُلْتُ: مَنْ يَرْجُمُهُمَا أَوْ يَضْرِبُهُمَا الْحَدَّ وَ زَوْجُهَا لَا يُقَدِّمُهَا إِلَى الْإِمَامِ وَ لَا يُرِيدُ ذَلِكَ مِنْهَا؟
فَقَالَ: إِنَّ الْحَدَّ لَا يَزَالُ لِلَّهِ فِي بَدَنِهَا حَتَّى يَقُومَ بِهِ مَنْ قَامَ أَوْ تَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَيْهَا غَضْبَانُ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتْ جَاهِلَةٌ بِمَا صَنَعَتْ؟
قَالَ: فَقَالَ: أَلَيْسَ هِيَ فِي دَارِ الْهِجْرَةِ؟
از امام صادق علیه السلام درباره زن شوهرداری که با مرد دیگر ازدواج نمود پرسیدم.
فرمود: چنان چه شوهر اولش با او در همان شهری که زن اقامت داشت، ساکن بود و هر دو به هم دسترسی داشتند حد زناکار محصن بر عهده زن می آید که سنگسار است.
فرمود: و اگر شوهر اولش غایب بود یا در همان شهر محل اقامت زن ساکن بود، اما به هم دسترسی نداشتند، حد زناکار غیر محصنه بر او لازم می شود و نه لازم است با هم لعان کنند و نه از یک دیگر جدا می شوند.
گفتم: چه کسی زن و شوهر دوم را سنگسار کند یا حد بزند در حالی که شوهر اول زن را نزد امام علیه السلام نمی برد و از زن مطالبه ای ندارد؟! فرمود: به راستی همواره حد الهی بر عهده زن خواهد بود تا زمانی که قیام کننده ای آن را اقامه کند یا این که خداوند را در حالی که بر او غضبناک است ملاقات نماید.
گفتم: اگر از کاری که کرده است نا آگاه بود چه؟
فرمود: مگر او در کشور اسلامی زندگی نمی کند؟
قُلْتُ: بَلَى.
قَالَ: فَمَا مِنِ امْرَأَةِ الْيَوْمَ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا وَهِيَ تَعْلَمُ أَنَّ الْمَرْأَةَ الْمُسْلِمَةَ لا يَحِلُّ لَهَا أَنْ تَتَزَوَّجَ زَوْجَيْنِ.
قَالَ: وَلَوْ أَنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا فَجَرَتْ قَالَتْ: لَمْ أَدْرِ أَوْ جَهِلْتُ أَنَّ الَّذِي فَعَلْتُ حَرَامٌ وَلَمْ يُقَمْ عَلَيْهَا الْحَدُّ إِذا لَتَعَطَّلَتِ الْحُدُودُ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ يَزِيدَ الْكُنَاسِي قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ امْرَأَةٍ تَزَوَّجَتْ فِي عِدَّتِهَا.
قَالَ: إِنْ كَانَتْ تَزَوَّجَتْ فِي عِدَّةِ طَلَاقٍ لِزَوْجِهَا عَلَيْهَا الرَّجْعَةُ فَإِنَّ عَلَيْهَا الرَّجْمَ وَ إِنْ كَانَتْ تَزَوَّجَتْ فِي عِدَّةٍ لَيْسَ لِزَوْجِهَا عَلَيْهَا الرَّجْعَةُ فَإِنَّ عَلَيْهَا حَدَّ الزَّانِي غَيْرِ الْمُحْصَنِ وَ إِنْ كَانَتْ تَزَوَّجَتْ فِي عِدَّةٍ مِنْ بَعْدِ مَوْتِ زَوْجِهَا مِنْ قَبْلِ انْقِضَاءِ الْأَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ وَ الْعَشَرَةِ أَيَّامٍ فَلا رَجْمَ عَلَيْهَا وَ عَلَيْهَا ضَرْبُ مِائَةِ جَلْدَةٍ.
گفتم: آری.
فرمود: بنا بر این امروزه هر زن مسلمانی می داند که برایش جایز نیست که با دو شوهر ازدواج کند.
فرمود: و اگر هنگامی که زن مرتکب زنا شد بگوید نمی دانستم یا جاهل بودم که کاری که انجام دادم حرام است و بر او حد جاری نگردد بنا بر این حدود الهی تعطیل خواهد شد.
2- یزید کناسی گوید: از امام باقر علیه السلام درباره زنی که در دوران عده اش ازدواج کرده بود پرسیدم.
فرمود: اگر در عده طلاق رجعی ازدواج کرده است، باید سنگسار گردد و اگر در عده طلاق بائن ازدواج کرده است حد زناکار بدون همسر بر او جاری می شود و اگر در عده وفات و پیش از پایان چهار ماه و ده روز ازدواج کرده باشد، سنگسار نمی شود و صد ضربه تازیانه به او می زنند.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ ذَلِكَ مِنْهَا بِجَهَالَةٍ؟
قَالَ: فَقَالَ: مَا مِنِ امْرَأَةِ الْيَوْمَ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا وَ هِيَ تَعْلَمُ أَنَّ عَلَيْهَا عِدَّةٌ فِي طَلَاقٍ أَوْ مَوْتٍ وَ لَقَدْ كُنَّ نِسَاءُ الْجَاهِلِيَّةِ يَعْرِفْنَ ذَلِكَ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتْ تَعْلَمُ أَنَّ عَلَيْهَا عِدَّةً وَ لَا تَدْرِي كَمْ هِيَ؟
قَالَ: فَقَالَ: إِذَا عَلِمَتْ أَنَّ عَلَيْهَا الْعِدَّةَ لَزِمَتْهَا الْحُجَّةُ فَتَسْأَلُ حَتَّى تَعْلَمَ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَزَوَّجَهَا رَجُلٌ فَوَجَدَ لَهَا زَوْجاً.
قَالَ: عَلَيْهِ الْجَلْدُ وَ عَلَيْهَا الرَّجُمْ لِأَنَّهُ قَدْ تَقَدَّمَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ تَقَدَّمَتْ هِيَ بِعِلْمٍ وَكَفَّارَتُهُ إِنْ لَمْ يُتَقَدَّمْ إِلَى الْإِمَامِ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِخَمْسَةِ أَصْوُعِ دَقِيقٍ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
عرض کردم: اگر از روی ناآگاهی دست به چنین کاری زده باشد، چه حکمی دارد؟ فرمود امروزه هر زن مسلمان می داند که در طلاق و وفات باید عده نگه دارد و زنان دوران جاهلی نیز از این حکم آگاه بودند. عرض کردم اگر زن بداند که باید عده نگه دارد اما نمی داند که عده اش چند روز است، چه؟
فرمود: هر گاه بداند که باید عده نگه دارد حجت بر او تمام است. بنا بر این باید از دیگران بپرسد تا بداند.
3- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی با زنی ازدواج کرد و بعد متوجه شد که زن شوهر داشته است.
فرمود: مرد تازیانه می خورد و زن سنگسار می گردد زیرا مرد با عدم آگاهی و زن با آگاهی اقدام به ازدواج کرده است و اگر مرد را (برای اجرای حکم) نزد امام علیه السلام نبردند، کفاره اش این است که پنج صاع آرد صدقه دهد.
4- ابو بصیر گوید:
سُئِلَ عَنِ امْرَأَةٍ كَانَ لَهَا زَوْجٌ غَائِبٌ عَنْهَا فَتَزَوَّجَتْ زَوْجاً آخَرَ.
قَالَ: إِنْ رُفِعَتْ إِلَى الْإِمَامِ ثُمَّ شَهِدَ عَلَيْهَا شُهُودٌ أَنَّ لَهَا زَوْجاً غَائِباً وَ أَنَّ مَادَّتَهُ وَخَبَرَهُ يَأْتِيهَا مِنْهُ وَ أَنَّهَا تَزَوَّجَتْ زَوْجاً آخَرَ كَانَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَحُدَّهَا وَ يُفَرِّقَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الَّذِي تَزَوَّجَهَا.
قُلْتُ: فَالْمَهْرُ الَّذِي أَخَذَتْ مِنْهُ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ؟
قَالَ: إِنْ أَصَابَ مِنْهُ شَيْئاً فَلْيَأْخُذْهُ وَإِنْ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ شَيْئاً فَإِنَّ كُلَّ مَا أَخَذَتْ مِنْهُ حَرَامٌ عَلَيْهَا مِثْلُ أَجْرِ الْفَاجِرَةِ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ عبد الله علیه السلام:
أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام ضَرَبَ رَجُلاً تَزَوَّجَ امْرَأَةٌ فِي نِفَاسِهَا قَبْلَ أَنْ تَطْهُرَ الْحَدَّ.
از امام باقر علیه السلام پرسیدند: زنی شوهری داشته که در مسافرت بوده است و با مرد دیگری ازدواج کرد.
فرمود: اگر قضاوت را نزد امام علیه السلام بیاورند و شهود گواهی دهند که زن، شوهری غایب دارد و نفقه و خبر شوهر به او می رسد و زن با مرد دیگر ازدواج کرده است، امام علیه السلام زن را حد می زند و بین او و شوهر دوم جدایی بیندازد.
عرض کردم: مهریه ای که زن از شوهر دوم گرفته است چه می شود؟
فرمود: اگر شوهر دوم به مقداری از آن دست یافت بردارد و اگر به هیچ مقدار از آن دست نیافت تمام مهریه ای که زن گرفته است مانند دستمزد زن بدکاره برایش حرام است.
5- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت علی علیه السلام مردی را که با زنی در دوران نفاس پیش از پاک شدن ازدواج کرده بود، حد زد.
(15)
بَابُ الرَّجُلِ يَأْتِي الْجَارِيَةَ وَ لِغَيْرِهِ فِيهَا شِرْكُ وَ الرَّجُلِ يَأْتِي مُكَاتَبَتَهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَوْمُ اشْتَرَكُوا فِي شِرَاءِ جَارِيَةٍ فَالْتَمَنُوا بَعْضَهُمْ وَ جَعَلُوا الْجَارِيَةَ عِنْدَهُ فَوَطِئَهَا.
قَالَ: يُجْلَدُ الْحَدَّ وَ يُدْرَأُ عَنْهُ مِنَ الْحَدِّ بِقَدْرِ مَا لَهُ فِيهَا وَ تُقَوَّمُ الْجَارِيَةُ وَ يُغَرَّمُ ثَمَنَهَا لِلشُّرَكَاءِ فَإِنْ كَانَتِ الْقِيمَةُ فِي الْيَوْمِ الَّذِي وَطِئَهَا أَقَلَّ مِمَّا اشْتُرِيَتْ بِهِ، فَإِنَّهُ يُلْزَمُ أَكْثَرَ الثَّمَنِ لِأَنَّهُ قَدْ أَفْسَدَ عَلَى شُرَكَائِهِ وَإِنْ كَانَتِ الْقِيمَةُ فِي الْيَوْمِ الَّذِي وَطِئَ أَكْثَرَ مِمَّا اشْتَرِيَتْ بِهِ يُلْزَمُ الْأَكْثَرَ لِاسْتِفْسَادِهَا.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
بخش پانزدهم
حكم زنا با کنیز شراکتی و نیمه آزاد
1- عبدالله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چند تن با شرکت هم کنیزی می خرند و از میان خود یکی را امین شمرده و کنیز را به او می سپارند و شریک با آن کنیز همبستر می شود (تکلیف او چه خواهد بود؟)
فرمود: از نظر حد به اندازه سهمی که از کنیز دارد از صد تازیانه کم می کنند و بقیه آن را بر بدن او می نوازند از نظر حق شرکا، باید کنیز را مجدداً به قیمت برسانند و شریک خطاکار را مجبور نمایند تا سهم شرکا را بپردازد و کنیز را برای خودش بردارد. به این صورت که اگر قیمت فعلی از قیمت قبلی که برای خرید آن پرداخته اند کمتر باشد، باید همان قیمت قبلی را منظور کنند؛ چرا که این شریک خاطی باعث خسارت آنان شده است و اگر قیمت فعلی آن بیشتر باشد بر اساس همین قیمت فعلی سهم شرکا را ادا نماید زیرا کنیز را از ردیف یک کالای تجاری خارج کرده است.
2- یکی از اصحاب ما گوید:
سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ جَارِيَةٌ مِنَ الْفَيْءِ فَوَطِئَهَا قَبْلَ أَنْ تُقْسَمَ.
قَالَ: تُقَوَّمُ الْجَارِيَةُ وَ تُدْفَعُ إِلَيْهِ بِالْقِيمَةِ وَ يُحَطَّ لَهُ مِنْهَا مَا يُصِيبُهُ مِنْهَا مِنَ الْفَيْءِ وَيُجْلَدُ الْحَدَّ وَ يُدْرَأُ عَنْهُ مِنَ الْحَدِّ بِقَدْرِ مَا كَانَ لَهُ فِيهَا.
فَقُلْتُ: وَ كَيْفَ صَارَتِ الْجَارِيَةُ تُدْفَعُ إِلَيْهِ هُوَ بِالْقِيمَةِ دُونَ غَيْرِهِ؟ :قَالَ لِأَنَّهُ وَطِئَهَا وَ لا يُؤْمَنُ أَنْ يَكُونَ ثَمَّ حَبَلٌ.
3- يُونُسُ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى مُكَاتَبَتِهِ
قَالَ: إِنْ كَانَتْ أَدَّتِ الرُّبْعَ جُلِدَ وَإِنْ كَانَ مُحْصَنَا رُحِمَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أَدَّتْ شَيْئاً فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:
از امام صادق علیه السلام پرسیدند مردی کنیزی را از اموال غنیمتی به دست می آورد و پیش از تقسیم غنایم با او نزدیکی می کند.
فرمود: کنیز را قیمت گذاری می کنند و با گرفتن قیمت کنیز از مرد، کنیز را به او می دهند اما سهمی را که مرد از این کنیز از غنایم دارد از مبلغ کسر می کنند و مرد را حد می زنند، اما به اندازه سهمی که از کنیز دارد از تعداد ضربه ها کاسته می شود.
گفتم: چگونه حکم شد که کنیز را با گرفتن قیمتش به آن مرد می سپارند، اما به افراد دیگر نمی دهند؟
فرمود: زیرا او با کنیز آمیزش کرده و اطمینانی نیست که کنیز بدان جهت باردار شده باشد.
3- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی که با کنیز مکاتبه اش آمیزش کرده است پرسیدم.
فرمود: اگر کنیز یک چهارم مبلغ قرارداد را پرداخته باشد مرد تازیانه می خورد و اگر دارای همسر باشد سنگسار می گردد و اگر کنیز، هیچ مقداری از مبلغ قرار داد را نپرداخته است، چیزی بر مرد لازم نمی آید.
4- ابو ولاد حناط گوید:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ جَارِيَةٍ بَيْنَ رَجُلَيْنِ أَعْتَقَ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ مِنْهَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ شَرِيكُهُ وَثَبَ عَلَى الْجَارِيَةِ فَوَقَعَ عَلَيْهَا.
قَالَ: فَقَالَ: يُجْلَدُ الَّذِي وَقَعَ عَلَيْهَا خَمْسِينَ جَلْدَةً وَ يُطْرَحُ عَنْهُ خَمْسِينَ جَلْدَةً وَ يَكُونُ نِصْفُهَا حُرّاً وَ يُطْرَحُ عَنْهَا مِنَ النَّصْفِ الْبَاقِي الَّذِي لَمْ يُعْتَقْ وَإِنْ كَانَتْ بِكْراً عُشْرُ قِيمَتِهَا وَ إِنْ كَانَتْ غَيْرَ بِكْرِ نِصْفُ عُشْرِ قِيمَتِهَا وَ تُسْتَسْعَى هِيَ فِي الْبَاقِي.
5- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي أَمَةٍ بَيْنَ رَجُلَيْنِ أَعْتَقَ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ فَلَمَّا شمع ذَلِكَ مِنْهُ شَرِيكُهُ وَثَبَ عَلَى الْجَارِيَةِ فَافْتَضَّهَا مِنْ يَوْمِهِ. قَالَ:
يُضْرَبُ الَّذِي افْتَضَّهَا خَمْسِينَ جَلْدَةً وَ يُطْرَحُ عَنْهُ خَمْسِينَ جَلْدَةً لِحَقِّهِ مِنْهَا وَ يُغَرَّمُ لِلْأَمَةِ عُشْرَ قِيمَتِهَا لِمُوَاقَعَتِهِ إِيَّاهَا وَ تُسْتَسْعَى فِي الْبَاقِي.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: کنیزی به طور مشترک از آن دو نفر بود. یکی از آنها سهم خود را آزاد نمود هنگامی که شریک دوم متوجه شد روی کنیز پرید و با او آمیزش کرد. (چه حکمی دارد؟)
فرمود: شریک دوم پنجاه ضربه می خورد و پنجاه ضربه دیگر از او ساقط می گردد و نصف کنیز آزاد است و از نصف دیگر کنیز که در کنیزی باقی است، اگر باکره بوده است یک دهم و اگر باکره نبوده است یک بیستم قیمتش از کنیز ساقط می گردد و با کار کردن بقیه آن را می پردازد.
5- مالک بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام درباره کنیزی که از آن دو نفر بود و یکی از آنها سهم خود را آزاد کرد و هنگامی که شریک دوم متوجه شد بر روی کنیز پرید و در همان روز پرده بکارتش را برداشت فرمود:
شریک دوم پنجاه تازیانه می خورد و به جهت سهمی که از کنیز دارد پنجاه ضربه از او ساقط می گردد و یک دهم قیمت کنیز را به خاطر آمیزش با او به کنیز بدهکار می شود و کنیز با کار کردن مانده آن را می پردازد.
6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي جَارِيَةٍ بَيْنَ رَجُلَيْنِ وَطِئَهَا أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَرِ فَأَحْبَلَهَا.
قَالَ: يُضْرَبُ نِصْفَ الْحَد وَ يُغَرَّمُ نِصْفَ الْقِيمَةِ.
7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ اشْتَرَيَا جَارِيَةٌ فَنَكَحَهَا أَحَدُهُمَا دُونَ صَاحِبِهِ.
قَالَ: يُضْرَبُ نِصْفَ الْحَدِّ وَ يُغَرَّمُ نِصْفَ الْقِيمَةِ إِذَا أَحْبَلَ.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَمِعْتُ عَبَّادَ الْبَصْرِي يَقُولُ: كَانَ جَعْفَرٌ علیه السلام يَقُولُ:
6- اسماعيل بن عبدالرحمان جعفی گوید: امام باقر علیه السلام در خصوص کنیزی که به طور مشترک از آن دو شریک بود و یکی از شریک ها با او نزدیکی نمود و آبستنش کرد فرمود:
به مقدار نصف حد تازیانه می خورد و نصف قیمت کنیز را بدهکار می شود.
7- اسماعیل جعفی گوید: امام باقر علیه السلام درباره دو نفر که به شرکت هم کنیزی بخرند و یک تن از آنان با کنیز همبستر شود، فرمود:
پنجاه تازیانه به عنوان حد زنا بر او می نوازند و اگر کنیز آبستن شده باشد، نصف بهای کنیز را به عنوان تاوان از او می گیرند.
8- عباد بصری گوید: امام باقر علیه السلام همواره می فرمود:
يُدْرَأُ عَنْهُ مِنَ الْحَدِّ بِقَدْرِ حِصَّتِهِ مِنْهَا وَ يُضْرَبُ مَا سِوَى ذَلِكَ يَعْنِي فِي الرَّجُلِ إِذَا وَقَعَ عَلَى جَارِيَةٍ لَهُ فِيهَا حِصَّةٌ.
(16)
بَابُ الْمَرْأَةِ الْمُسْتَكْرَهَةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
أُتِيَ عَلِيَّ هِ بِامْرَأَةٍ مَعَ رَجُلٍ قَدْ فَجَرَ بِهَا فَقَالَتِ: اسْتَكْرَهَنِي وَ اللَّهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَدَرَأَ عَنْهَا الْحَدَّ.
وَ لَوْ سُئِلَ هَؤُلاءِ عَنْ ذَلِكَ لَقَالُوا: لا تُصَدَّقُ وَ قَدْ فَعَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
اگر کسی در خرید کنیزی سهیم شود سپس با آن کنیز همبستر گردد، به اندازه سهمی که دارد از حد او می کاهند و مانده حد را اجرا می کنند.
بخش شانزدهم
حکم زنی که از روی اجبار و اکراه او را به زنا وادار کنند
1- ابوعبیده گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
مرد و زن زناکاری را به خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند زن گفت: ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند که من با جبر و اکراه به این کار تن دادم.
امیرمؤمنان على علیه السلام حد را از آن زن برداشت.
اگر همین مسئله را از فقهای اهل سنّت بپرسند، خواهند گفت که ادعای زن قابل تصدیق نیست و باید حد الهی را بر او جاری کنند با آن که امیرمؤمنان علیه السلام حد الهی را از او ساقط کرد.
(17)
بَابُ الرَّجْلِ يَزْنِي فِي الْيَوْمِ مِرَارًا كَثِيرَةً
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَزْنِي فِي الْيَوْمِ الْوَاحِدِ مِرَاراً كَثِيرَةً.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ زَنَى بِامْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ كَذَا وَكَذَا مَرَّةً فَإِنَّمَا عَلَيْهِ حَدٌ وَاحِدٌ وَإِنْ هُوَ زَنَى بِنِسْوَةٍ شَتَّى فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ وَ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ ، فَإِنَّ عَلَيْهِ فِي كُلِّ امْرَأَةٍ فَجَرَبِهَا حداً.
بخش هفدهم
حکم انجام چند زنا در یک روز
1- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی در یک روز دفعات فراوانی مرتکب عمل زنا می شود (چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر با یک زن به چنان و چنین تعداد مرتکب زنا گردد فقط یک حد بر او لازم می شود و اگر در یک روز و در یک ساعت با چند زن زنا کند در ازای هر زنی که با او زنا کرده است یک حد بر او لازم می گردد.
(18)
بَابُ الرَّجُلِ يُزَوِّجُ أَمَتَهُ ثُمَّ يَقَعُ عَلَيْهَا
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ ابی عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ زَوَّجَ أَمَتَهُ رَجُلاً ثُمَّ وَقَعَ عَلَيْهَا.
قَالَ: يُضْرَبُ الْحَدَّ.
بخش هیجدهم
حکم آمیزش صاحب کنیز با کنیزش که شوهر دارد
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که کنیزش را به ازدواج مردی در آورد سپس با او آمیزش کرد فرمود: بر او حد جاری می شود.
(19)
بَابُ نَفْيِ الزَّانِي
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
النَّفْيُ مِنْ بَلْدَةٍ إِلَى بَلْدَةٍ.
بخش نوزدهم
تبعید مرد زناکار
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: تبعید از یک شهر به شهر دیگر است.
وَ قَالَ: قَدْ نَفَى عَلِيٌّ علیه السلام رَجُلَيْنِ مِنَ الْكُوفَةِ إِلَى الْبَصْرَةِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
إِذَا زَنَى الرَّجُلُ فَجُلِدَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يَنْفِيَهُ مِنَ الْأَرْضِ الَّتِي جُلِدَ فِيهَا إِلَى غَيْرِهَا، فَإِنَّمَا عَلَى الْإِمَام أَنْ يُخْرِجَهُ مِنَ الْمِصْر الَّذِي جُلِدَ فِيهِ.
3- يُونُسُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الزَّانِي إِذَا زَنَى أَ يُنْفَى؟
قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ مِنَ الَّتِي جُلِدَ فِيهَا إِلَى غَيْرِهَا.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الزَّانِي إِذَا جُلِدَ الْحَدَّ.
قَالَ: يُنْفَى مِنَ الْأَرْضِ إِلَى بَلْدَةٍ يَكُونُ فِيهَا سَنَةٌ.
و فرمود: حضرت علی علیه السلام دو مرد را از کوفه به بصره تبعید کرد.
2- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه مردی زنا کند و بر او حد جاری گردد، امام حق دارد او را از شهری که در آن حد خورده است به شهری دیگر تبعید کند. پس همانا بر عهده امام است که او را از شهری که در آن تازیانه خورده است تبعید کند.
3- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: هر گاه مرد زنا کار مرتکب زنا گردد، آیا تبعید می شود؟
فرمود: آری از شهری که در آن تازیانه خورده است به شهری دیگر تبعید می شود.
4- مثنی حناط گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مرد زناکاری که حد می خورد پرسیدم.
فرمود: از آن سرزمین، به شهری دیگر تبعید می گردد و یک سال در آن شهر می ماند.
(20)
بَابُ حَدِّ الْغُلَامِ وَ الْجَارِيَةِ اللَّذَيْنِ يَجِبُّ عَلَيْهِمَا الْحَدُّ تَامّاً
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِي عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام قُلْتُ لَهُ: مَتَى يَجِبُ عَلَى الْغُلَامِ أَنْ يُؤْخَذَ بِالْحُدُودِ التَّامَّةِ وَتُقَامَ عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ بِهَا؟ فَقَالَ: إِذَا خَرَجَ عَنْهُ الْيُثْمُ وَأَدْرَكَ.
قُلْتُ: فَلِذَلِكَ حَدٌ يُعْرَفُ بِهِ؟
فَقَالَ: إِذَا احْتَلَمَ أَوْ بَلَغَ خَمْسَةَ عَشَرَ سَنَةٌ أَوْ أَشْعَرَ أَوْ أَنْبَتَ قَبْلَ ذَلِكَ أُقِيمَتْ عَلَيْهِ الْحُدُودُ التَّامَّةُ وَأُخِذَ بِهَا وَ أُخِذَتْ لَهُ.
قُلْتُ: فَالْجَارِيَةُ مَتَى تَجِبُ عَلَيْهَا الْحُدُودُ التَّامَّةُ وَ تُؤْخَذُ لَهَا وَ يُؤْخَذُ بِهَا؟
بخش بیستم
پسر و دختر زناکاری که حد کامل بر آنها لازم می شود
1- حمران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چه هنگامی پسر را برای اجرای حد کامل دستگیر نموده بر او حد جاری می کنند؟
فرمود: هرگاه که دوران کودکی را پشت سر بگذارد و درک کند.
عرض کردم: آیا محدوده و مرزی دارد که به وسیله آن شناسایی گردد؟
فرمود: هرگاه محتلم شود، یا به پانزده سالگی برسد و یا پیش از پانزده سالگی موی در آورد، در صورت ارتکاب زنا بر او حدود کامل جاری می گردد و به خاطر آن و برای آن دستگیر می شود.
عرض کردم برای دختر بچه چه هنگامی حدود کامل واجب می گردد و به خاطر آن و برای آن دستگیر می شود؟
قَالَ: إِنَّ الْجَارِيَةَ لَيْسَتْ مِثْلَ الْغُلامِ إِنَّ الْجَارِيَةَ إِذَا تَزَوَّجَتْ وَ دُخِلَ بِهَا وَ لَهَا تِسْعُ سِنِينَ ذَهَبَ عَنْهَا الْيْتُمُ وَ دُفِعَ إِلَيْهَا مَالُهَا وَ جَازَ أَمْرُهَا فِي الشَّرَاءِ وَ الْبَيْعِ وَأُقِيمَتْ عَلَيْهَا الْحُدُودُ التَّامَّةُ وَأُخِذَ لَهَا بِهَا.
قَالَ: وَ الْغُلامُ لا يَجُوزُ أَمْرُهُ فِي الشِّرَاءِ وَ الْبَيْعِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْيُثْمِ حَتَّى يَبْلُغَ خَمْسَةَ عَشَرَ سَنَةٌ أَوْ يَحْتَلِمَ أَوْ يُشْعِرَ أَوْ يُنْبِتَ قَبْلَ ذَلِكَ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ يَزِيدَ الْكُنَاسِي عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
الْجَارِيَةُ إِذَا بَلَغَتْ تِسْعَ سِنِينَ ذَهَبَ عَنْهَا الْيُتْمُ وَ زُوِّجَتْ وَأُقِيمَتْ عَلَيْهَا الْحُدُودُ التَّامَّةُ عَلَيْهَا وَ لَهَا.
قَالَ: قُلْتُ: الْغُلامُ إِذَا زَوْجَهُ أَبُوهُ وَ دَخَلَ بِأَهْلِهِ وَ هُوَ غَيْرُ مُدْرِك أَتُقَامُ عَلَيْهِ الْحُدُودُ وَ هُوَ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ؟
فرمود: دختر بچه مانند پسر بچه نیست؛ زمانی که ازدواج کند و شوهرش با او نزدیکی کند در حالی که دختر نه ساله باشد، اموالش را به او می پردازند و اختیار خرید و فروش دارد.
فرمود: اما پسر بچه حق خرید و فروش ندارد و از دوران کودکی خارج نمی گردد تا این که به پانزده سالگی برسد یا محتلم شود و یا پیش از آن موی در آورد.
2- یزید کناسی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هنگامی که دختر بچه به نه سالگی برسد دوران کودکی او به پایان میرسد، می تواند ازدواج کند و در صورت ارتکاب زنا حدود کامل بر او جاری می گردد.
گفتم: هنگامی که پسر بچه غیر بالغی را پدرش به ازدواج زنی در آورد و با همسرش آمیزش کند آیا در این حال، در صورت ارتکاب زنا حدود بر او جاری می شود؟
قَالَ: فَقَالَ: أَمَّا الْحُدُودُ الْكَامِلَةُ الَّتِي يُؤْخَذُ بِهَا الرِّجَالُ فَلَا، وَلَكِنْ يُجْلَدُ في الْحُدُودِ كُلِّهَا عَلَى مَبْلَغ سِنْهِ فَيُؤْخَذُ بِذَلِكَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَمْسَةَ عَشَرَ سَنَةٌ وَلَا تَبْطُلُ حُدُودُ اللهِ فِي خَلْقِهِ وَلَا تَبْطُلُ حُقُوقُ الْمُسْلِمِينَ بَيْنَهُمْ.
(21)
بَابُ الْحَدِّ فِي اللوَاطِ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
حَدُّ اللّوطِيُّ مِثْلُ حَدٌ الزَّانِي.
وَ قَالَ: إِنْ كَانَ قَدْ أَحْصِنَ رُحِمَ وَ إِلَّا جُلِدَ.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:
فرمود: اما حدود کاملی که مردان را به خاطر آن دستگیر می کنند، بر او جاری نمی شود اما در همه حدود، به اندازه سنش تازیانه می خورد بنا بر این پسری را که بین پانزده سالگی است به خاطر حدود دستگیر می کنند و حدود الهی در بین آفریده هایش باطل نمی گردد و هم چنین حقوق مسلمانان در بین خودشان باطل نمی شود.
بخش بیست و یکم
حد لواط
1- علا بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حد لواط کننده مانند حد زناکار است. و فرمود: اگر لواط کننده همسردار باشد سنگسار می گردد و گرنه تازیانه می خورد.
2- حماد بن عثمان گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: رَجُلٌ أَتَى رَجُلاً.
قَالَ: إِنْ كَانَ مُحْصَناً فَعَلَيْهِ الْقَتْلُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ مُحْصَنَاً فَعَلَيْهِ الْجَلْدُ. قَالَ: فَقُلْتُ: فَمَا عَلَى الْمُوطَا؟
قَالَ: عَلَيْهِ الْقَتْلُ عَلَى كُلِّ حَالٍ مُحْصَنَا كَانَ أَوْ غَيْرَ مُحْصَنِ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
لَوْ كَانَ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يُرْجَمَ مَرَّتَيْنِ لَرْحِمَ اللُّوطِيُّ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
أَتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلِ وَ امْرَأَةٍ قَدْ لا طَ زَوْجُهَا بِابْنِهَا مِنْ غَيْرِهِ وَ ثَقَبَهُ وَشَهِدَ عَلَيْهِ بِذَلِكَ الشُّهُودُ فَأَمَرَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَضُرِبَ بِالسَّيْفِ حَتَّى قُتِلَ وَضُرِبَ الْغُلَامُ دُونَ الْحَدِّ وَ قَالَ:
به امام صادق گفتم: مردی با مردی نزدیکی نمود. (چه حکمی دارد؟
فرمود: اگر همسردار است باید کشته شود و اگر همسردار نباشد باید تازیانه بخورد.
گفتم: لواط دهنده چه حکمی دارد؟
فرمود: در هر حال- چه همسردار باشد و چه غیر همسردار- باید کشته بشود.
سکونی گوید: امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود علیهم السلام روایت نمود که امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
اگر روا بود که یک نفر دو بار سنگسار شود به یقین لواط کننده دو بار سنگسار می شد.
4- ابو بکر حضر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مرد و زنی را خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که شوهر زن با پسر زن که از شوهر دیگری بود لواط نموده بود و شهود به آن گواهی داده بودند پس حضرت دستور فرمود که او را با شمشیر بزنند تا بمیرد. اما پسر را مقداری کمتر از حد تازیانه زد و فرمود:
أَمَا لَوْ كُنْتَ مُدْرِكاً لَقَتَلْتُكَ لِلإِمْكَانِكَ إِيَّاهُ مِنْ نَفْسِكَ بِتَقْبِكَ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُوسُفَ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْعَرْزَمِي عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: أتِيَ عُمَرُ بِرَجُلٍ وَ قَدْ نُكِحَ فِي دُبُرِهِ فَهُمْ أَنْ يَجْلِدَهُ، فَقَالَ لِلشُّهُودِ: رَأَيْتُمُوهُ يُدْخِلُهُ كَمَا يُدْخَلُ الْمِيلُ فِي الْمُكْحُلَةِ؟
فَقَالُوا: نَعَمْ
فَقَالَ لِعَلِي علیه السلام: مَا تَرَى فِي هَذَا.
فَطَلَبَ الْفَحْلَ الَّذِي نَكَحَهُ فَلَمْ يَجِدْهُ.
فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: أَرَى فِيهِ أَنْ تُضْرَبَ عُنْقُهُ.
قَالَ: فَأَمَرَ بِهِ فَضُرِبَتْ عُنْقُهُ.
ثُمَّ قَالَ: خُذُوهُ فَقَدْ بَقِيَتْ لَهُ عُقُوبَةٌ أُخْرَى.
قَالُوا: وَ مَا هِيَ؟ قَالَ: ادْعُوا بِطُنْ مِنْ حَطَبٍ.
اگر بالغ بودی تو را به جهت این که اجازه داده بودی که این مرد با تو لواط کند می کشتم.
5- عبدالرحمان گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود علیه السلام نقل نمود که آن حضرت فرمود:
مردی را نزد عمر آوردند که لواط داده بود. عمر تصمیم گرفت به او تازیانه بزند. بنا بر این به شهود گفت: آیا مشاهده کردید که مانند میل در سرمه دان داخل می گردد؟
گفتند: آری.
عمر به حضرت علی علیه السلام گفت نظر تو در این باره چیست؟
حضرت خواستار حضور لواط کننده شد، اما او را نیافت. پس فرمود: نظر من این است که گردنش را بزنی.
عمر دستور داد که گردنش را زدند.
آن گاه حضرت فرمود: او را بگیرید؛ زیرا عقوبتی دیگر برای او مانده است.
مردم گفتند: آن عقوبت چیست؟
فرمود: درخواست کن که دسته ای هیزم بیاورند.
فَدَعَا بِطْنٍ مِنْ حَطَبٍ فَلْفْ فِيهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَأَحْرَقَهُ بِالنَّارِ.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عِبَادَاً لَهُمْ فِي أَصْلَابِهِمْ أَرْحَامٌ كَأَرْحَامِ النِّسَاءِ. قَالَ: فَمَا لَهُمْ لَا يَحْمِلُونَ فِيهَا؟ قَالَ: لِأَنَّهَا مَنْكُوسَةً فِي أَدْبَارِهِمْ غُدَّةٌ كَغُدَّةِ الْبَعِيرِ فَإِذَا هَاجَتْ هَاجُوا وَإِذَا سَكَنَتْ سَكَنُوا.
6- أَبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْكُوفِيُّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ سَيْفِ بْن عَمِيرَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْعَرْزَمِي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَا يَقُولُ: وجِدَ رَجُلٌ مَعَ رَجُلٍ فِي إِمَارَةِ عُمَرَ فَهَرَبَ أَحَدُهُمَا وَ أُخِذَ الْآخَرُ فَجِيءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لِلنَّاسِ: مَا تَرَوْنَ؟
قَالَ: فَقَالَ هَذَا اصْنَعْ كَذَا وَ قَالَ هَذَا اصْنَعْ كَذَا.
قَالَ: فَقَالَ: مَا تَقُولُ يَا أَبَا الْحَسَنِ؟
قَالَ: اضْرِبْ عُنُقَهُ.
پس عمر دستور داد که دسته ای هیزم آورند.
فرمود: به راستی که خداوند بندگانی دارد که در کمرهایشان رحم هایی مانند رحم های زنان دارند.
عمر گفت: پس چرا باردار نمی شوند.
فرمود زیرا رحم آنان واژگون و بر عکس است و در دبر آنها غده ای مانند غده شتر است. پس هرگاه آن غده به هیجان آید، آنها هیجانی می شوند و هرگاه آرام گیرد آن ها آرام می شوند.
6- عبدالرحمان حضرمی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
در دوران خلافت عمر مردی را با مردی دیگر یافتند یکی از آنها فرار کرد و دیگری
دستگیر شد پس او را نزد عمر آوردند.
عمر به مردم گفت: نظر شما چیست؟
پس یکی گفت: چنین کن و دیگری گفت: چنان کن.
عمر گفت: ای ابالحسن! چه می گویی؟
حضرت علی علیه السلام فرمود: گردنش را بزن.
فَضَرَبَ عُنُقَهُ.
قَالَ: ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يَحْمِلَهُ فَقَالَ: مَدْ إِنَّهُ قَدْ بَقِيَ مِنْ حُدُودِهِ شَيْءٌ.
قَالَ: أَيُّ شَيْءٍ بَقِيَ ؟
قَالَ: ادْعُ بِحَطَبٍ.
قَالَ: فَدَعَا عُمَرُ بِحَطَبٍ فَأَمَرَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأُحْرِقَ بِهِ.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيٌّ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَفْعَلُ بِالرَّجُلِ.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ دُونَ التَّقْبِ فَالْجَلْدُ وَ إِنْ كَانَ ثَقَبَ أُقِيمَ قَائِماً ثُمَّ ضُرِبَ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً أَخَذَ السَّيْفُ مِنْهُ مَا أَخَذَ.
فَقُلْتُ لَهُ: هُوَ الْقَتْلُ؟
قَالَ: هُوَ ذَلِكَ.
عمر گردن او را زد، سپس خواست که جسدش را ببرد.
حضرت فرمود صبر کن؛ زیرا چیزی از حدودش مانده است.
عمر گفت: چه چیزی مانده است.
فرمود: درخواست کن که هیزم بیاورند.
عمر هیزم خواست و آوردند پس فرمان داد و او را با هیزم سوزانیدند.
7- سليمان بن هلال گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که با مردی دیگر لواط می کند فرمود:
اگر ادخال صورت نگرفته باشد، لواط کننده تازیانه می خورد و اگر صورت گرفته باشد او را سرپا نگه می دارند سپس یک ضربه شمشیر به او می زنند؛ هر زخمی که شمشیر به او وارد کند.
گفتم: آن، همان قتل است؟
فرمود: آن، همان است.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: الْمَلُوطُ حَدُّهُ حَدُّ الزَّانِي.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام مُحْرِمٌ قَبَّلَ غُلاماً مِنْ شَهْوَةٍ.
قَالَ : يُضْرَبُ مِائَةَ سَوْطٍ.
10- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ حَمَّادِ بْن عُثْمَانَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام. رَجُلٌ أَتَى رَجُلاً.
قَالَ: عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مُحْصَنَا الْقَتْلُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ مُحْصَنَاً فَعَلَيْهِ الْحَدُّ.
قَالَ: قُلْتُ: فَمَا عَلَى الْمُؤْتَى؟
زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
حكم لواط دهنده حکم مرد زناکار است.
9- اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مرد محرمی پسر بچه ای را با شهوت بوسید. (چه حکمی دارد؟)
فرمود: صد ضربه تازیانه می خورد.
10- حماد بن عثمان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی با دیگری لواط نمود.
فرمود: اگر همسردار است کشته می شود و اگر همسردار نیست حد می خورد.
عرض کردم لواط دهنده چه حکمی دارد؟
قَالَ: عَلَيْهِ الْقَتْلُ عَلَى كُلِّ حَالٍ مُحْصَنَاً كَانَ أَوْ غَيْرَ مُحْصَنِ.
11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيُّ رَفَعَهُ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلَيْنِ يَتَفَاخَذَانِ.
قَالَ: حَدُهُمَا حَدَّ الزَّانِي فَإِنِ ادَّعَمَ أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ ضُرِبَ الدَّاعِمُ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ أَخَذَتْ مِنْهُ مَا أَخَذَتْ وَ تَرَكَتْ مِنْهُ مَا تَرَكَتْ يُرِيدُ بِهَا مَقْتَلَهُ وَ الدَّاعِمُ عَلَيْهِ يُحْرَقُ بِالنَّارِ.
12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيّ علیه السلام: إِذَا أُخِذَ الرَّجُلُ مَعَ غُلامٍ فِي لِحَافٍ مُجَرَّدَيْنِ ضُرِبَ الرَّجُلُ وَأُدْبَ الْغُلام وَ إِنْ كَانَ ثَقَبَ وَ كَانَ مُحْصَنَا رُجمَ.
فرمود: در هر حال- چه همسردار باشد و چه غیر همسردار- کشته می شود.
11- أبويحيى واسطی در روایت مرفوعه ای گوید: از امام صادق علیه السلام درباره دو مردی که از روی ران عمل زشت انجام می دهند پرسیدم.
فرمود: حد آنها زناکار است پس اگر یکی از آنها به دیگری دخول نمود به فاعل یک ضربه شمشیر می زنند؛ هر مقداری را که فرا گرفت و هر مقداری را که واگذاشت و با آن ضربه اراده قتل یا (موضع قتل) او را می کنند و مفعول را با آتش می سوزانند.
12- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین آمده است: هر رگاه مردی را با پسری در زیر لحافی دستگیر کنند و هر دو عریان باشند مرد را تازیانه می زنند و پسر را تأدیب می کنند و اگر مرد همسردار دخول کرده باشد سنگسار می گردد.
(22)
بَابُ آخَرُ مِنْهُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بَيْنَا أُمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي مَلَإٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي قَدْ أَوْ قَبْتُ عَلَى غُلامٍ فَطَهُرْنِي.
فَقَالَ لَهُ: يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ.
فَلَمَّا كَانَ مِنْ غَدٍ عَادَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَوْ قَبْتُ عَلَى غُلامٍ فَطَهُرْنِي.
فَقَالَ لَهُ: يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ.
حَتَّى فَعَلَ ذَلِكَ ثَلاثاً بَعْدَ مَرَّتِهِ الْأُولَى، فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ لَهُ.
بخش بیست و دوم
[روایتی دیگر در باره لواط]
1- مالک بن عطیه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
آن گاه که امیر مؤمنان علی علیه السلام در میان گروهی از یاران خود بودند، ناگاه مردی آمد و گفت: ای امیر مؤمنان من با پسری لواط کردم؛ مرا تطهیر نما.
حضرت به او فرمود: به خانه ات برو شاید صفرا تو را هیجانی کرده بود.
پس فردای آن روز به نزد حضرت بازگشت و گفت: ای امیر مؤمنان! من با پسری لواط کرده ام، مرا تطهیر نما!
حضرت به او فرمود: به خانه ات برو شاید صفرا تو را هیجانی کرده بود.
تا این که پس از اولین مرتبه سه مرتبه دیگر نیز سخن خود را تکرار کرد. پس در چهارمین مرتبه حضرت به او فرمود:
يَا هَذَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حَكَمَ فِي مِثْلِكَ بِثَلَاثَةِ أَحْكَامٍ فَاخْتَرْ أَيُّهُنَّ شِئْتَ.
قَالَ: وَ مَا هُنَّ؟ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
قَالَ: ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ فِي عُنُقِكَ بَالِغَةٌ مَا بَلَغَتْ أَوْ إِهْدَاءٌ مِنْ جَبَلٍ مَشْدُودَ الْيَدَيْنِ وَ الرَّجُلَيْنِ أَوْ إِحْرَاقٌ بِالنَّارِ.
فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَيُّهُنَّ أَشَدُّ عَلَيَّ؟
قَالَ: الْإِحْرَاقُ بِالنَّارِ.
قَالَ: فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
قَالَ: خُذْ لِذَلِكَ أُهْبَتَكَ؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
فَقَالَ: فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ جَلَسَ فِي تَشَهُدِهِ فَقَالَ:
فلانی پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله درباره امثال تو به سه گونه حکم نموده است. پس هر کدام را می خواهی انتخاب کن.
گفت: ای امیر مؤمنان! آن ها کدامند؟
فرمود: یک ضربه شمشیر به گردنت؛ هر آسیبی که برساند سقوط از بالای کوه با دست و پاهای بسته است و سوزاندن در آتش.
گفت: ای امیر مؤمنان کدام برای من سخت تر است؟
فرمود: سوزاندن با آتش.
گفت: ای امیر مؤمنان! پس من آن را انتخاب کردم.
فرمود: پس برای این کار وسایل سوزاندن خود را بردار.
گفت باشد.
آنگاه آن مرد گنه کار برخاست و دو رکعت نماز خواند و در تشهدش نشست و گفت:
اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ أَتَيْتُ مِنَ الذَّنْبِ مَا قَدْ عَلِمْتَهُ وَ إِنِّي تَخَوَّفْتُ مِنْ ذَلِكَ فَجِئْتُ إِلَى وَصِيَّ رَسُولِكَ وَ ابْنِ عَمِّ نَبِيَّكَ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُطَهِّرَنِي فَخَيَّرَنِي بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ مِنَ الْعَذَابِ ، اللَّهُمَّ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ أَشَدَّهَا، اللَّهُمَّ فَإِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِي وَ أَنْ لَا تُحْرِقَنِي بِنَارِكَ فِي آخِرَتِي.
ثُمَّ قَامَ وَ هُوَ بَاكِ حَتَّى جَلَسَ فِي الْحُفْرَةِ الَّتِي حَفَرَهَا لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ هُوَ يَرَى النَّارَ تَتَأَجَّجُ حَوْلَهُ.
قَالَ: فَبَكَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ بَكَى أَصْحَابُهُ جَمِيعاً، فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
قُمْ يَا هَذَا! فَقَدْ أَبْكَيْتَ مَلائِكَةَ السَّمَاءِ وَ مَلائِكَةَ الْأَرْضِ، فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ تَابَ عَلَيْكَ فَقُمْ وَلا تُعَاوِدَنَّ شَيْئاً مِمَّا قَدْ فَعَلْتَ.
خداوندا! من گناهی مرتکب شده ام که خود می دانی و من از تو می ترسم. پس نزد وصی و پسر عموی پیامبر تو آمده ام و از ایشان خواستم مرا تطهیر کند، پس او مرا بین سه نوع عذاب مخیر نمود. خداوندا! من سخت ترین آن ها را برگزیدم. خداوندا! من از تو می خواهم که آن را کفاره گناهانم قرار دهی و در آخرت با آتش خود مرا مسوزانی.
گریان برخاست تا این که در گودالی که آن حضرت برایش کنده بود نشست؛ در حالی که می دید آتش را که دور و برش زبانه می کشد.
در این هنگام امیرمؤمنان علی علیه السلام گریست و همه یاران ایشان گریستند. حضرت به او فرمود: فلانی بر خیز! زیرا فرشتگان آسمان و زمین را به گریه آوردی. پس به راستی که خداوند تو را بخشید پس برخیز و به هیچ وجه چیزی از گناهی را که مرتکب شدی تکرار نکن.
(23)
بَابُ الْحَدِّ فِي السَّحْقِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ هِشَامٍ وَحَفْصٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ لا أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ نِسْوَةً فَسَأَلَتْهُ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ عَنِ السَّحْقِ.
فَقَالَ: حَدُّهَا حَدُّ الزَّانِي.
فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ: مَا ذَكَرَ اللَّهُ عزوجل ذَلِكَ فِي الْقُرْآنِ؟
فَقَالَ: بَلَى.
قَالَتْ: وَأَيْنَ هُوَ؟
قَالَ: هُنَّ أَصْحَابُ الرَّسُ.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ:
بخش بیست و سوم
حد سحق و هم جنس بازی زنان
1- محمد بن ابی حمزه هشام و حفص گویند: تعدادی زن خدمت امام صادق علیه السلام شرف یاب شدند یکی از آنان درباره سحق از آن حضرت پرسید.
فرمود: حد آن همان حد زناکار است.
زن گفت: خداوند حکم آن را در قرآن بیان نکرده است؟
فرمود: آری.
گفت: آن کجا است؟
فرمود: آن ها اصحاب رس هستند.
2- سماعة بن مهران گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَتَيْنِ تُوجَدَانِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ.
قَالَ: تُجْلَدُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
السَّحاقَةُ تُجْلَدُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لَيْسَ لِامْرَأَتَيْنِ أَنْ تَبِيتَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ إِلَّا أَنْ يَكُونَ بَيْنَهُمَا حَاجِرٌ، فَإِنْ فَعَلَتَا نُهِيَنَا عَنْ ذَلِكَ ، فَإِنْ وُجِدَنَا مَعَ النَّهْي جُلِدَتْ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا حَداً حَدًا، فَإِنْ وُجِدَتَا أَيْضاً فِي لِحَافٍ جُلِدَنَا فَإِنْ وُجِدَنَا الثَّالِثَةَ قُتِلَنَا.
از امام علیه السلام درباره دو زن که در زیر یک لحاف پیدا می شوند پرسیدم.
فرمود: هر کدام صد ضربه تازیانه می خورند.
3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
زن سحق کننده، تازیانه می خورد.
4- ابو خدیجه گوید: امام علیه السلام فرمود:
دو زن حق ندارند در زیر یک لحاف شب را به سر ببرند، مگر این که مانعی بین آنها باشد. پس اگر چنین کنند باید آن ها را از این کار باز دارند پس اگر با وجود نهی در زیر یک لحاف دیده شدند هر کدام به مقدار حد، تازیانه می خورند پس اگر باز هم در زیر یک لحاف دیده شدند، تازیانه می خورند. پس اگر برای سومین مرتبه دیده شدند، کشته می شوند.
(24)
بَابُ آخَرُ مِنْهُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ وَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام وَأَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولان:
بَيْنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِي علیه السلام فِي مَجْلِسِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِذْ أَقْبَلَ قَوْمٌ فَقَالُوا: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! أَرَدْنَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
قَالَ: وَ مَا حَاجَتُكُمْ؟
قَالُوا: أَرَدْنَا أَنْ نَسْأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ.
قَالَ: وَ مَا هِيَ ؟ تُخْبِرُونَا بِهَا.
بخش بیست و چهارم
[روایاتی دیگر در این باره]
1- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمودند:
در هنگامی که امام حسن علیه السلام در جایگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام نشسته بود، ناگاه عده ای آمدند و گفتند: ای ابا محمد! ما امیر مؤمنان علی علیه السلام را می خواهیم.
فرمود: حاجت شما چیست؟
گفتند: ما می خواهیم مسأله ای را از ایشان بپرسیم.
فرمود: آن مسأله چیست؟ ما را از آن مطلع کنید.
فَقَالُوا: امْرَأَةٌ جَامَعَهَا زَوْجُهَا فَلَمَّا قَامَ عَنْهَا قَامَتْ بِحُمُوَّتِهَا فَوَقَعَتْ عَلَى جَارِيَةٍ بِكْرِ فَسَاحَقَتْهَا فَأَلْقَتِ النُّطْفَةَ فِيهَا فَحَمَلَتْ فَمَا تَقُولُ فِي هَذَا؟
فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: مُعْضِلَةٌ وَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام لَهَا وَ أَقُولُ فَإِنْ أَصَبْتُ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ إِنْ أَخْطَأْتُ فَمِنْ نَفْسِي فَأَرْجُو أَنْ لَا أُخْطِئَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ:
يُعْمَدُ إِلَى الْمَرْأَةِ فَيُؤْخَذُ مِنْهَا مَهْرُ الْجَارِيَةِ الْبِكْرِ فِي أَوَّلِ وَهْلَةٍ ، لِأَنَّ الْوَلَدَ لَا يَخْرُجُ مِنْهَا حَتَّى تُشَقَّ فَتَذْهَبَ عُذْرَتُهَا ثُمَّ تُرْجَمُ الْمَرْأَةُ، لِأَنَّهَا مُحْصَنَةٌ ثُمَّ يُنْتَظَرُ بِالْجَارِيَةِ حَتَّى تَضَعَ مَا فِي بَطْنِهَا وَ يُرَدُّ الْوَلَدُ إِلَى أَبِيهِ صَاحِبِ النُّطْفَةٍ ثُمَّ تُجْلَدُ الْجَارِيَةُ الْحَدَّ.
قَالَ: فَانْصَرَفَ الْقَوْمُ مِنْ عِنْدِ الْحَسَنِ علیه السلام فَلَقُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
فَقَالَ: مَا قُلْتُمْ لِأَبِي مُحَمَّدٍ ؟ وَ مَا قَالَ لَكُمْ؟
فَأَخْبَرُوهُ فَقَالَ: لَوْ أَنَّنِي الْمَسْئُولُ مَا كَانَ عِنْدِي فِيهَا أَكْثَرُ مِمَّا قَالَ ابْنِي.
گفتند: زنی با شوهرش آمیزش کرد، هنگامی که شوهرش از نزد او بر خاست، زن با نطفه مرد که هنوز گرم بود برخاست و با دختری باکره مساحقه نمود و نطفه را در رحم او ریخت و دختر باردار شد شما در این خصوص چه می فرمایید؟
فرمود: مسأله ای پیچیده است و ابوالحسن علیه السلام باید قضاوت کند. اما من نظر خود را می گویم، پس اگر درست گفتم از جانب خداوند سپس امیر مؤمنان علی علیه السلام بوده است و اگر اشتباه کردم از جانب خودم بوده است. پس امیدوارم که ان شاء الله اشتباه نکنم.
زن را می گیرند و در آغاز مهریه دختر باکره را از او دریافت می کنند؛ زیرا فرزند متولد نمی شود تا این که پرده بکارت پاره شود و باکره گی دختر از بین برود. سپس زن را سنگسار می کنند؛ زیرا شوهردار بوده است. سپس منتظر می مانند تا دختر فرزند را به دنیا آورد و فرزند را به پدرش که صاحب نطفه است بر می گردانند سپس حد تازیانه بر دختر جاری می کنند.
آنان از نزد امام حسن علیه السلام بازگشتند و با امیر مؤمنان علی علیه السلام ملاقات کردند.
حضرت فرمود: به ابو محمّد چه گفتید؟ و او به شما چه گفت؟
آنان پاسخ امام حسن علیه السلام بازگو کردند.
فرمود: اگر از من سؤال می شد، درباره این مسأله نزد من چیزی بیشتر از آن چه که پسرم گفت، نبود.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
دَعَانَا زِيَادٌ فَقَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَتَبَ إِلَيَّ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ.
فَقُلْتُ: وَ مَا هِيَ؟
فَقَالَ: رَجُلٌ أَتَى امْرَأَةً فَاحْتَمَلَتْ مَاءَهُ فَسَاحَقَتْ بِهِ جَارِيَةً فَحَمَلَتْ.
فَقُلْتُ لَهُ: فَسَلْ عَنْهَا أَهْلَ الْمَدِينَةِ.
قَالَ: فَأَلْقَى إِلَيَّ كِتَابَاً فَإِذَا فِيهِ سَلْ عَنْهَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ، فَإِنْ أَجَابَكَ وَإِلَّا فَاحْمِلْهُ إِلَيَّ.
قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: تُرْجَمُ الْمَرْأَةُ وَ تُجْلَدُ الْجَارِيَةُ وَ يُلْحَقُ الْوَلَدُ بِأَبِيهِ.
قَالَ: وَ لا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ وَ هُوَ الَّذِي ابْتُلِيَ بِهَا.
2- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زیاد (حاكم مدينه) مرا فرا خواند و گفت امیرمومنان به من نامه نوشته که در باره این مسأله از شما بپرسم.
گفتم: مسأله مسأله چیست؟
گفت: مردی با همسرش نزدیکی کرد و زن آب شوهر را برداشت و با آن با دختری مساحقه نمود و دختر باردار شد.
به او گفتم: پس این مسأله را از اهل مدینه بپرس.
در این هنگام زیاد نوشته ای به طرف من انداخت. پس در آن نوشته چنین بود: از جعفر بن محمد ال این مسأله را بپرس پس اگر جوابت را داد چه بهتر و گرنه او را به سوی من بفرست.
من به زیاد گفتم: زن سنگسار می شود و دختر تازیانه می خورد و فرزند به پدرش ملحق می گردد.
فقط این را می دانم که و خلیفه همان کسی بود که به این مسأله دچار شده بود.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ افْتَضَّتْ جَارِيَةً بِيَدِهَا.
قَالَ: عَلَيْهَا مَهْرُهَا وَ تُجْلَدُ ثَمَانِينَ.
(25)
بَابُ الْحَدِّ عَلَى مَنْ يَأْتِي الْبَهِيمَةَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَأْتِي الْبَهِيمَةَ.
قَالَ: يُحَدُّ دُونَ الْحَدِّ وَ يُغْرَمُ قِيمَةَ الْبَهِيمَةِ لِصَاحِبِهَا لِأَنَّهُ أَفْسَدَهَا عَلَيْهِ وَ تُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ وَ تُدْفَنُ إِنْ كَانَتْ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَإِنْ كَانَتْ مِمَّا يُرْكَبُ ظَهْرُهُ أُغْرِمَ قِيمَتَهَا وَ جُلِدَ دُونَ الْحَدِّ وَأَخْرَجَهَا مِنَ الْمَدِينَةِ الَّتِي فَعَلَ بِهَا فِيهَا إِلَى بِلادٍ أُخْرَى حَيْثُ لا تُعْرَفُ فَيسِيعُهَا فِيهَا كَيْلا يُعَيَّرَ بِهَا.
3- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره زنی که پرده دختری را با انگشت خود پاره نمود فرمود:
زن باید مهریه دختر را بپردازد و به او هشتاد ضربه تازیانه نواخته شود.
بخش بیست و پنجم
حد کسی که با حیوانات نزدیکی می کند
1- سدیر گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که با حیوانی نزدیکی می کند فرمود:
حدی کمتر از حد کامل بر او جاری می شود و اگر حیوان حلال گوشت باشد قیمت آن را به صاحبش بدهکار می شود؛ زیرا حیوانش را تباه کرده است و حیوان را ذبح می کنند و می سوزانند و دفنش می نمایند و اگر حیوان سواری باشد قیمت آن را بدهکار می شود و حدی کمتر از حد کامل می خورد و صاحب حیوان آن را از شهری که مورد تجاوز قرار گرفته است به شهرهای دیگر می برد به گونه ای که حیوان شناسایی نشود و آن حیوان را در آن شهر را می فروشد تا بر صاحب حیوان به خاطر حیوان عیب و عار نگیرند.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي بَهِيمَةٌ أَوْ شَاةً أَوْ نَاقَةٌ أَوْ بَقَرَةً.
قَالَ: فَقَالَ: عَلَيْهِ أَنْ يُجْلَدَ حَداً غَيْرَ الْحَدِّ ثُمَّ يُنْفَى مِنْ بِلادٍ إِلَى غَيْرِهَا.
وَذَكَرُوا أَنَّ لَحْمَ تِلْكَ الْبَهِيمَةِ مُحَرَّمٌ وَ لَبَنَهَا.
3- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحٍ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ الْحُسَيْنُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام وَصَبَّاحٌ الْحَدَّاءُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ فِي الرَّجُلِ يَأْتِي الْبَهِيمَةَ.
فَقَالُوا جَمِيعاً: إِنْ كَانَتِ الْبَهِيمَةُ لِلْفَاعِلِ ذُبِحَتْ فَإِذَا مَاتَتْ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ هُوَ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبُعَ حَدٌ الزَّانِي وَإِنْ لَمْ تَكُنِ الْبَهِيمَةُ لَهُ قُوْمَتْ فَأُخِذَ ثَمَنْهَا مِنْهُ وَ دُفِعَ إِلَى صَاحِبِهَا وَ ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ بِالنَّارِ وَ لَمْ يُنْتَفَعْ بِهَا وَ ضُرِبَ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً.
فَقُلْتُ: وَ مَا ذَنْبُ الْبَهِيمَةِ؟
2- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی که با حیوانی، یا گوسفندی یا شتری و یا گاوی نزدیکی کند پرسیدم.
فرمود: باید حدی کمتر از حد کامل بر او اجرا گردد. سپس او را به شهرهای دیگر تبعید می کنند.
و امامان معصوم علیهم السلام ذکر کرده اند که گوشت و شیر این حیوان حرام است.
3- عبد الله بن سنان از امام صادق علیه السلام، حسین بن خالد از امام رضا علیه السلام و اسحاق بن عمار از امام کاظم علیه السلام نقل می کنند که آن امامان بزرگوار علیهم السلام در باره مردی که با حیوانی نزدیکی می کند، همگی فرمودند:
اگر حیوان از آن گناه کار باشد ذبح می شود پس هرگاه آن حیوان بمیرد با آتش سوزانده می شود و نمی توان از آن استفاده نمود و گناه کار بیست و پنج ضربه تازیانه می خورد که یک چهارم حد زنا کار است. اگر حیوان از آن گناهکار نباشد، آن را قیمت گذاری قیمتش را از گناهکار می گیرند و به صاحب حیوان می دهند و حیوان را ذبح می کنند و با آتش می سوزانند و نمی توان از آن استفاده کرد و گناه کار را بیست و پنج ضربه می زنند.
عرض کردم: گناه و تقصیر حیوان چیست؟
فَقَالَ : لا ذَنْبَ لَهَا وَلَكِنْ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَعَلَ هَذَا وَ أَمَرَ بِهِ لِكَيْلَا يَجْتَرِئَ النَّاسُ بِالْبَهَائِم وَ يَنْقَطِعَ النَّسْلُ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الَّذِي يَأْتِي الْبَهِيمَةَ فَيُولِجُ.
قَالَ: عَلَيْهِ الْحَدُّ.
(26)
بَابُ حَدِّ الْقَاذِفِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ
أبو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ الْفِرْيَةَ ثَلاثَةٌ يَعْنِى ثَلاثَ وُجُوهِ: إِذْ رَمَى الرَّجُلُ الرَّجُلَ بِالزِّنَى، وَإِذَا قَالَ: إِنَّ أُمَّهُ زَانِيَةٌ وَإِذَا دُعِيَ لِغَيْرِ أَبِيهِ فَذَلِكَ فِيهِ حَدٌ ثَمَانُونَ.
فرمود: حیوان گناهی نکرده است، اما پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله چنین انجام داد و به این کار فرمان داد، تا مردم به حیوانات جرأت نیابند و در نتیجه نسل آدمیان قطع شود.
4- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که با حیوانی نزدیکی می کند و به آن تجاوز می کند فرمود باید بر او حد جاری گردد.
بخش بیست و ششم
حد تهمت و بهتان
1- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در قضاوت امیرمؤمنان علی علیه السلام سه نوع تهمت حد الهی را ایجاب می کند: (اول) در صورتی که رویاروی کسی را به زنا متهم کنند (دوم) مادر کسی را در غیاب متهم به زنا کند و به فرزندش بگویند: مادرش زناکار است، (سوم) فرزند کسی را به دیگران نسبت بدهند که در این صورت حد جاری می شود هشتاد ضربه تازیانه.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ فِي الرَّجُلِ إِذَا قَذَفَ الْمُحْصَنَة.
قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ حُرِّاً كَانَ أَوْ مَمْلُوكاً.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي الرَّجُلِ يَقْذِفُ الرَّجُلَ بالزني.
قَالَ: يُجْلَدُ هُوَ فِي كِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الرَّجُل يَقْذِفُ الْجَارِيَةَ الصَّغِيرَةَ. فَقَالَ: لا يُجْلَدُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَدْرَكَتْ أَوْ قَارَبَتْ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ لا فِي امْرَأَةٍ قَذَفَتْ رَجُلاً.
قَالَ: تُجْلَدُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً.
2- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی هنگامی که زنی شوهر دار را متهم به زنا کند فرمود:
چه آزاد باشد و چه برده هشتاد تازیانه می خورد.
3- ابو بصیر گوید امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مردی دیگر را متهم به زنا می کند فرمود:
شخصی که تهمت زده است، طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش تازیانه می خورد هم چنین از حضرت امام صادق علیه السلام در مورد مردی که به دختری خردسال تهمت زنا می زند پرسیدم.
فرمود: تازیانه نمی خورد مگر این که دختر بالغ یا نزدیک بلوغ باشد.
4- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام درباره زنی که به مردی تهمت بزند فرمود:
باید هشتاد تازیانه بر او بنوازند.
5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنِ الْغُلامِ لَمْ يَحْتَلِمْ يَقْذِفُ الرَّجُلَ هَلْ يُجْلَدُ؟ قَالَ: لا وَ ذَاكَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَذَفَ الْغُلامَ لَمْ يُجْلَدٌ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَكَمِ الْأَعْمَى وَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ فِي رَجُلٍ قَالَ لِرَجُلٍ: يَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ يَعْنِي الزِّنَى.
قَالَ: فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُ حَيَّةٌ شَاهِدَةً ثُمَّ جَاءَتْ تَطْلُبُ حَقَّهَا ضُرِبَ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَإِنْ كَانَتْ غَائِبَةً انْتَظِرَ بِهَا حَتَّى تَقْدَمَ فَتَطْلُبَ حَقَّهَا وَ إِنْ كَانَتْ قَدْ مَاتَتْ وَ لَمْ يُعْلَمْ مِنْهَا إِلَّا خَيْرٌ ضُرِبَ الْمُفْتَرِي عَلَيْهَا الْحَدَّ ثَمَانِينَ جَلْدَةً.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْهَاشِمِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
5- ابو مريم انصاری گوید: از امام با قر علیه السلام پرسیدم اگر پسری نابالغ به کسی تهمت بزند آیا بر او تازیانه زده می شود؟
فرمود: نه، زیرا اگر کسی به پسر نابالغ تهمت بزند تازیانه بر او زده نخواهد شد. 6- عمار ساباطی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به مردی دیگر گفت: ای پسر زن بدکاره فرمود:
اگر مادر مرد دوم زنده و شاهد ماجرا باشد سپس بیاید و حق خود را خواستار شود، مرد تهمت زننده هشتاد ضربه می خورد و اگر مادرش غایب باشد، صبر می کنند تا بیاید و حق خود را خواستار شود مرد تهمت زننده هشتاد ضربه میخورد و اگر مادرش از دنیا رفته باشد و فقط خیر و نیکی از او مشاهده شده باشد، مرد تهمت زننده را هشتاد ضربه تازیانه می زنند.
7- اسماعیل هاشمی گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ وَ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ امْرَأَةٍ زَنَتْ فَأَتَتْ بِوَلَدٍ وَأَقَرَّتْ عِنْدَ إِمَامٍ الْمُسْلِمِينَ بِأَنَّهَا زَنَتْ وَأَنَّ وَلَدَهَا ذَلِكَ مِنَ الزَّنَى، فَأُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ وَإِنَّ ذَلِكَ الْوَلَد نَشَأَ حَتَّى صَارَ رَجُلاً فَافْتَرَى عَلَيْهِ رَجُلٌ هَلْ يُجْلَدُ مَنِ افْتَرَى عَلَيْهِ؟
فَقَالَ: يُجْلَدُ وَ لا يُجْلَدُ.
فَقُلْتُ: كَيْفَ يُجْلَدُ وَلا يُجْلَدُ؟
فَقَالَ: مَنْ قَالَ لَهُ: يَا وَلَدَ الزِّنَى لَمْ يُجْلَدٌ إِنَّمَا يُعَزَّرُ وَ هُوَ دُونَ الْحَدِّ وَ مَنْ قَالَ لَهُ:
يَا بْنَ الزَّانِيَةِ جُلِدَ الْحَدَّ تَامّاً.
فَقُلْتُ: كَيْفَ يُجْلَدُ هَذَا هَكَذَا؟
فَقَالَ: إِنَّهُ إِذَا قَالَ: يَا وَلَدَ الزِّنَى كَانَ قَدْ صَدَقَ فِيهِ وَ عُزْرَ عَلَى تَعْبِيرِهِ أ و أُمَّهُ ثَانِيَةٌ وَقَدْ أُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ وَإِذَا قَالَ لَهُ: يَا بْنَ الزَّانِيَةِ جُلِدَ الْحَدَّ تَامّاً لِفِرْيَتِهِ عَلَيْهَا بَعْدَ إِظْهَارِهَا التَّوْبَةَ وَإِقَامَةِ الْإِمَامِ عَلَيْهَا الْحَدَّ.
از امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام پرسیدم: زنی مرتکب زنا شد و فرزندی آورد و نزد امام مسلمانان اعتراف نمود که مرتکب زنا شده است و این فرزندش از زنا حاصل شده است. پس برزن حد جاری شد. این فرزند رشد کرد تا این که مردی شد. پس شخصی به او تهمت زد؛ آیا بر تهمت زننده تازیانه می زنند؟
فرمود: تازیانه می خورد و نمی خورد.
عرض کردم: چگونه تازیانه می خورد و نمی خورد؟
فرمود: هر کس به او بگوید ای زنا زاده تازیانه نمی خورد تنها تعزیر می شود که کمتر از حد است و هر کس به او بگوید: ای پسر زن بدکاره حد تازیانه کامل بر او جاری می گردد.
عرض کردم: چگونه شخص دوم این چنین تازیانه می خورد؟
فرمود: هنگامی که بگوید ای زنا زاده راست گفته است و بدین جهت که برای دومین بار بر مادرش عیب و عار گرفته و در حالی که بر مادرش حد جاری شده بود، تعزیر میگردد و هر گاه به او بگوید ای پسر زن بدکاره حد تازیانه کامل می خورد؛ زیرا بعد از اظهار توبه و اجرای حد او توسط امام علیه السلام به او تهمت زده است.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ قَذَفَ مُلَاعَنَةٌ.
قَالَ: عَلَيْهِ الْحَدُّ.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: سُئِلَ عَنِ ابْنِ الْمَغْصُوبَةِ يَفْتَرِي عَلَيْهِ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: يَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ!
فَقَالَ: أَرَى أَنَّ عَلَيْهِ الْحَدَّ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَ يَتُوبُ إلَى اللهِ لا مِمَّا قَالَ . 10 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي امْرَأَةٍ وَهَبَتْ جَارِيَتَهَا لِزَوْجِهَا فَوَقَعَ عَلَيْهَا فَحَمَلَتِ الْأَمَةُ فَأَنْكَرَتِ الْمَرْأَةُ أَنَّهَا وَهَبَتْهَا لَهُ وَقَالَتْ : هِيَ خَادِمِي. فَلَمَّا خَشِيَتْ أَنْ يُقَامَ عَلَى الرَّجُلِ الْحَدُّ أَقَرَّتْ بِأَنَّهَا وَهَبَتْهَا لَهُ فَلَمَّا أَقَرَّتْ بِالْهِبَةِ جَلَدَهَا الْحَدَّ بِقَذْفِهَا زَوْجَهَا.
حلبی :گوید امام صادق علیه السلام درباره مردی که به زن لعان شده ای تهمت زنا زد فرمود:
بر او حد جاری می شود.
9- حریز گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر انسان به کسی بگوید: ای فرزند زن زناکار با آن که مادرش را با جبر و زور تصرف کرده اند. چه صورت دارد؟ فرمود: باید حد الهی بر او جاری شود و هشتاد تازیانه بر او بنوازند و دشنام دهنده باید از گناه خود به سوی خداوند و توبه کند.
10- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امير مؤمنان على علیه السلام درباره زنی که کنیز خود را به شوهرش بخشید و شوهرش با کنیز نزدیکی کرد و کنیز باردار شد پس زن انکار نمود که کنیز را به شوهرش بخشیده است و گفت: کنیز خدمت کار من است پس هنگامی که ترسید شوهرش را حد بزنند اعتراف کرد که کنیز را به شوهرش بخشیده است پس وقتی که زن اعتراف کرد حضرت داوری نمود او را به جهت تهمت زدن به شوهرش تازیانه زد.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَكَمِ الْأَعْمَى وَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ فِي رَجُلٍ قَالَ لِرَجُلٍ: يَا بْنَ الْفَاعِلَةِ يَعْنِي الزَّنَى.
قَالَ: إِنْ كَانَتْ أُمُّهُ حَيَّةٌ شَاهِدَةً ثُمَّ جَاءَتْ تَطْلُبُ حَقَّهَا ضُرِبَ ثَمَانِينَ جَلْدَةً، وَإِنْ كَانَتْ غَائِبَةً انْتَظِرَ بِهَا حَتَّى تَقْدَمَ فَتَطْلُبَ حَقَّهَا، وَإِنْ كَانَتْ قَدْ مَاتَتْ وَ لَمْ يُعْلَمْ مِنْهَا إِلَّا خَيْرٌ ضُرِبَ الْمُفْتَرِي عَلَيْهَا الْحَدَّ ثَمَانِينَ جَلْدَةً.
12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ: كَانَ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ لا رَجُلَانِ مُتَوَاخِيَانِ فِي اللَّهِ فَمَاتَ أَحَدُهُمَا وَ أَوْصَى إِلَى الْآخَرِ فِي حِفْظِ بُنَيَّةٍ كَانَتْ لَهُ فَحَفِظَهَا الرَّجُلُ وَأَنْزَلَهَا مَنْزِلَةَ وَلَدِهِ فِي اللُّطْفِ وَالْإِكْرَامِ وَ التَّعَاهُدِ.
11- عمار ساباطی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به مردی دیگر بگوید ای پسر زن بدکاره فرمود:
اگر مادر مرد دوم زنده و شاهد ماجرا باشد سپس بیاید و حق خود را طلب کند، مرد تهمت زننده هشتاد تازیانه می خورد، اگر مادرش غایب باشد منتظر می مانند تا برگردد و حق خود را بخواهد و اگر مادرش مرده باشد و فقط خوبی و نیکی از او مشاهده شده باشد تهمت زننده هشتاد ضربه می خورد.
12- یکی از یاران یونس در روایت مرفوعه ای گوید: در زمان امیر مؤمنان على علیه السلام دو مرد برادر دینی بودند یکی از آنها از دنیا رفت و به دیگری وصیت کرد که از دخترش نگه داری کند. پس وصی دختر را نگه داری نمود و مانند فرزندان خود به او لطف و اکرام و پایبندی نمود.
ثُمَّ حَضَرَهُ سَفَرٌ فَخَرَجَ وَ أَوْصَى امْرَأَتَهُ فِي الصَّبِيَّةِ، فَأَطَالَ السَّفَرَ حَتَّى إِذَا أَدْرَكَتِ الصَّبِيَّةُ وَكَانَ لَهَا جَمَالٌ وَكَانَ الرَّجُلُ يَكْتُبُ فِي حِفْظِهَا وَ التَّعَاهُدِ لَهَا، فَلَمَّا رَأَتْ ذَلِكَ امْرَأَتُهُ خَافَتْ أَنْ يَقْدَمَ فَيَرَاهَا قَدْ بَلَغَتْ مَبْلَغَ النِّسَاءِ فَيُعْجِبَهُ جَمَالُهَا فَيَتَزَوَّجَهَا فَعَمَدَتْ إِلَيْهَا هِيَ وَ نِسْوَةٌ مَعَهَا قَدْ كَانَتْ أَعَدَّتْهُنَّ فَأَمْسَكْنَهَا لَهَا ثُمَّ افْتَرَعَتْها بإصْبَعِهَا.
فَلَمَّا قَدِمَ الرَّجُلُ مِنْ سَفَرِهِ وَ صَارَ فِي مَنْزِلِهِ دَعَا الْجَارِيَةَ فَأَبَتْ أَنْ تُجِيبَهُ اسْتِحْيَاءٌ مِمَّا صَارَتْ إِلَيْهِ.
فَأَلَحٌ عَلَيْهَا بِالدُّعَاءِ كُلَّ ذَلِكَ تَأْبَى أَنْ تُجِيبَهُ، فَلَمَّا أَكْثَرَ عَلَيْهَا قَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ: دَعْهَا، فَإِنَّهَا تَسْتَحْيِي أَنْ تَأْتِيَكَ مِنْ ذَنْبِ كَانَتْ فَعَلَتْهُ.
قَالَ لَهَا: وَ مَا هُوَ؟
قَالَتْ: كَذَا وَكَذَا وَ رَمَتْهَا بِالْفُجُورِ.
سپس برای وصی مسافرتی پیش آمد و از شهر خارج شد و به همسرش در خصوص دختر توصیه نمود. سفرش طولانی شد به حدی که زمان بلوغ دختر فرا رسید و آن دختر زیبا بود و آن مرد در حفظ و پایبندی به دختر مراقبت می کرد پس هنگامی که همسرش چنین دید ترسید که شوهرش بیاید و دختر را ببیند که به سن زنان رسیده است و فریفته زیبایی دختر گردد و با او ازدواج کند پس او و زنانی که همراه خود آماده ساخته بود به سوی دختر رفتند و زنان دختر را نگه داشتند سپس زن پرده بکارت دختر را با انگشت خود پاره کرد.
هنگامی که آن مرد از مسافرت برگشت و در خانه اش قرار گرفت دختر را فراخواند. اما دختر به خاطر بلایی که بر سرش آمده بود از جواب دادن خودداری کرد.
آن مرد در فراخواندنش اصرار نمود اما دختر هر بار امتناع می کرد. پس هنگامی که خیلی اصرار کرد همسر مرد به او گفت دختر را واگذار؛ زیرا به خاطر گناهی که مرتکب شده است شرم می کند نزدت بیاید.
آن مرد به همسرش گفت: آن گناه چیست؟
زن گفت فلان گناه و دختر را متهم به زنا کرد.
فَاسْتَرْجَعَ الرَّجُلُ ثُمَّ قَامَ إِلَى الْجَارِيَةِ فَوَبَّخَهَا وَ قَالَ لَهَا: وَيْحَكِ! أَ مَا عَلِمْتِ مَا كُنْتُ أَصْنَعُ بِكِ مِنَ الْأَلْطَافِ؟! وَ اللَّهِ! مَا كُنْتُ أَعْدُّكِ إِلَّا لِبَعْضِ وُلْدِي أَوْ إِخْوَانِي، وَإِنْ كُنْتِ لابْنَتِي فَمَا دَعَاكِ إِلَى مَا صَنَعْتِ؟
فَقَالَتِ الْجَارِيَةُ: أَمَّا إِذَا قِيلَ لَكَ مَا قِيلَ فَوَ اللَّهِ! مَا فَعَلْتُ الَّذِي رَمَتْنِي بِهِ امْرَأَتُكَ وَ لَقَدْ كَذَبَتْ عَلَيَّ وَإِنَّ الْقِصَّةَ لَكَذَا وَكَذَا وَ وَصَفَتْ لَهُ مَا صَنَعَتْ بِهَا امْرَأَتُهُ.
قَالَ: فَأَخَذَ الرَّجُلُ بِيَدِ امْرَأَتِهِ وَ يَدِ الْجَارِيَةِ فَمَضَى بِهِمَا حَتَّى أَجْلَسَهُمَا بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ أَخْبَرَهُ بِالْقِصَّةِ كُلَّهَا وَ أَقَرَّتِ الْمَرْأَةُ بِذَلِكَ.
قَالَ: وَكَانَ الْحَسَنُ علیه السلام بَيْنَ يَدَيْ أَبِيهِ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: اقْضِ فِيهَا.
فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: نَعَمْ عَلَى الْمَرْأَةِ الْحَدُّ لِقَذْفِهَا الْجَارِيَةَ وَ عَلَيْهَا الْقِيمَةُ لافْتِرَاعِهَا إِيَّاهَا.
قَالَ: فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: صَدَقْتَ.
پس آن مرد آیه استرجاع خواند و برخاست به طرف دختر رفت و او را سرزنش کرد و به او گفت: وای بر تو مگر نمی دانی چه خوبی هایی به تو کردم؟ من تو را برای یکی از فرزندان یا برادرانم آماده کرده بودم و اگر تو دختر من بودی مرتکب آن گناه نمی شدی؟
دختر گفت: اما هنگامی که آن چیزها را به تو گفتند پس به خدا سوگند! من گناهی را که همسرت به من نسبت داده مرتکب نشده ام و او به من نسبت دروغ داده است. و به راستی که داستان چنین و چنان بوده است و برایش تعریف نمود که همسرش با او چه کرده است.
آن مرد دست همسر و دختر را گرفت و برد مقابل امیر مؤمنان علی علیه السلام نشاند و همه ماجرا را برای آن حضرت بیان کرد و زن به کردار خود اعتراف نمود. امام حسن علیه السلام در پیش روی پدر بزرگوارش نشسته بود پس حضرت به او فرمود: در باره این مسأله داوری کن.
امام حسن علیه السلام عرض کرد: آری! زن به خاطر تهمت زدن به دختر باید حد بخورد، هم چنین به خاطر برداشتن پرده بکارت دختر باید تاوان آن را بپردازد.
پس امیر مومنان علیه السلام فرمود راست گفتی!
ثُمَّ قَالَ: أَمَا لَوْ كُلِّفَ الْجَمَلُ الطَّحْنَ لَفَعَلَ.
13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
يُجْلَدُ قَاذِفُ الْمُلاعَنَة.
14- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبَّادِ الْبَصْرِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ علیهم السلام قَالَ:
إِذَا قَذَفَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَقَالَ: إِنَّكَ لَتَعْمَلُ عَمَلَ قَوْمٍ لُوطٍ تَنْكِحُ الرِّجَالَ.
قَالَ: يُجْلَدُ حَدَّ الْقَاذِفِ ثَمَانِينَ جَلْدَةً.
15- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ ابی جعفر علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَقْذِفُ الرَّجُلَ فَيُجْلَدُ فَيَعُودُ عَلَيْهِ بِالْقَذْفِ.
سپس فرمود: همان که اگر فردی به انجام کاری مکلف شود، انجام می دهد (آن سان که امام حسن علیه السلام داوری کرد).
13- سلیمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که به زنی که با شوهرش ملاعنه کرده تهمت زند، به تهمت زننده (هشتاد تازیانه ) زده می شود.
14- عباد بصری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه مردی، مردی دیگر را متهم کند و بگوید تو عمل قوم لوط را انجام می دهی و با مردان آمیزش می کنی برای مرد تهمت زننده هشتاد ضربه زده می شود.
15- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره کسی که تهمت بزند و هشتاد تازیانه بخورد سپس باز گردد و مجدداً به همان شخص تهمت بزند، فرمود:
قَالَ: إِنْ قَالَ لَهُ: إِنَّ الَّذِي قُلْتُ لَكَ حَقٌّ لَمْ يُجْلَدٌ وَ إِنْ قَذَفَهُ بِالزِّنَى بَعْدَ مَا جُلِدَ فَعَلَيْهِ الْحَدُّ، وَإِنْ قَذَفَهُ قَبْلَ أَنْ يُجْلَدَ بِعَشْرِ قَذَفَاتٍ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ إِلَّا حَدٌ وَاحِدٌ.
16- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:
إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِلرَّجُلِ: يَا مَعْفُوجَ وَ يَا مَنْكُوحَ فِي دُبُرِهِ! فَإِنَّ عَلَيْهِ الْحَدَّ حَدَّ الْقَاذِفِ.
17- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيٌّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:
لَوْ أُتِيتُ بِرَجُلٍ قَدْ قَذَفَ عَبْداً مُسْلِماً بِالزِّنَى لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْرًا لَضَرَبْتُهُ الْحَدَّ حَدَّ الْحُرِّ إِلَّا سَوْطاً.
اگر این شخص در نوبت دوم بگوید تهمتی که بر تو زدم حق و درست است، مجدداً تازیانه نخواهد خورد و اگر در نوبت دوم مجدداً بگوید: تو زناکاری، باید حد الهی بر او تجدید شود؛ اما اگر قبل از اجرای حد همین نسبت را ده نوبت تکرار کند، فقط یک نوبت حد الهی بر او جاری می شود.
16- عباد بن صهیب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: حضرت علی علیه السلام فرمود: هرگاه مردی به مردی دیگر بگوید ای مورد لواط واقع شده از دبر بر او حد مرد تهمت زننده جاری می شود
17- عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
اگر مردی را نزد من بیاورند که برده مسلمانی را تهمت زنا زده باشد و ما از برده فقط خوبی و نیکی مشاهده کرده باشیم به مرد تهمت زن حد مرد آزاد را- جز یک ضربه- خواهم زد.
18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْتَقَ نِصْفَ جَارِيَتِهِ ثُمَّ قَذَفَهَا بِالزِّنَى.
قَالَ: فَقَالَ: أَرَى عَلَيْهِ خَمْسِينَ جَلْدَةً وَ يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ عزوَجل مِنْ فِعْلِهِ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ جَعَلَتْهُ فِي حِلَّ مِنْ قَذْفِهِ إِيَّاهَا وَ عَفَتْ عَنْهُ؟
قَالَ: لا ضَرْبَ عَلَيْهِ إِذَا عَفَتْ عَنْهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَرْفَعَهُ.
19- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
18- حمزة بن حمران گوید: از امام (باقر علیه السلام یا صادق علیه السلام) پرسیدم: مردی نصف کنیزش را آزاد کرده سپس او را به زنا متهم نموده است.
فرمود: نظر من این است که باید پنجاه ضربه بخورد و از کاری که کرده از خداوند آمرزش بخواهد.
گفتم: به نظر شما اگر کنیز مرد را از تهمتی که به او زده حلال کند و او را عفو کند (چه حکمی دارد؟)
فرمود: هر گاه پیش از شکایت نزد حاکم او را عفو کند تازیانه نخواهد خورد.
19- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
يُحَدُّ قَاذِفُ اللَّقِيطِ وَ يُحَدُّ قَاذِفُ ابْنِ الْمُلاعَنَةِ.
20- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
إِذَا سُئِلَتِ الْفَاجِرَةُ: مَنْ فَجَرَ بِكِ؟ فَقَالَتْ: فُلانٌ؛ فَإِنَّ عَلَيْهَا حَدَّيْنِ حَداً لِفُجُورِهَا وَحَداً لِفِرْيَتِهَا عَلَى الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ.
21- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
النَّصْرَانِيَّةُ وَ الْيَهُودِيَّةُ تَكُونُ تَحْتَ الْمُسْلِمِ فَتَجْلَدُ فَيُقْذَفُ ابْنُهَا.
قَالَ: تُضْرَبُ حَداً لِأَنَّ الْمُسْلِمَ حَصَّنَهَا.
22- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أبي بَصِيرٍ قَالَ:
کسی که به فرزند سر راهی تهمت بزند حد می خورد و کسی که به فرزند ملاعنه تهمت بزند حد می خورد.
20- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
هر گاه از زن بدکاره بپرسند چه کسی با تو زنا کرد؟ و زن بگوید: فلانی؛ دو حد بر او جاری می شود یک حد برای انجام زنا و یک حد برای تهمت زدن به مرد مسلمان.
21- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ زن مسیحی و یهودی که همسر مردی مسلمان است حد می خورد و به فرزندش تهمت می زنند فرمود:
تهمت زننده حد می خورد؛ زیرا مرد مسلمان همسرش را محصنه کرده و باز داشته است.
22- ابو بصیر گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقْذِفُ الْجَارِيَةَ الصَّغِيرَةَ.
قَالَ: لا يُجْلَدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ قَدْ أَدْرَكَتْ أَوْ قَارَبَتْ.
23- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَقْذِفُ الصَّبِيَّةَ يُجْلَدُ.
قَالَ: لا، حَتَّى تَبْلُغَ.
(27)
بَابُ الرَّجُلِ يَقْذِفُ جَمَاعَةً
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ افْتَرَى عَلَى قَوْمٍ جَمَاعَةً.
قَالَ: إِنْ أَتَوْا بِهِ مُجْتَمِعِينَ ضُرِبَ حَداً وَاحِداً وَ إِنْ أَتَوْا بِهِ مُتَفَرِّقِينَ ضُرِبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَداً.
از امام صادق علیه السلام درباره مردی که دختری خرد سال را به زنا متهم می کند پرسیدم.
فرمود: تازیانه نمی خورد مگر این که دختر بالغ یا نزدیک بلوغ باشد.
23- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که به دختر نابالغی تهمت بزند باید تازیانه بخورد، فرمود:
نه مگر آن که بعد از بلوغ به او تهمت بزنند.
بخش بیست و هفتم
حکم مردی که به گروهی تهمت می زند
1- جميل بن دراج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر انسان جماعتی را دسته جمعی متهم کند (چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر دسته جمعی به شکایت بیایند فقط یک حد در حضور آنان بر او جاری می شود و اگر تک تک به شکایت بیایند با شکایت هر نفر یک نوبت تازیانه خواهد خورد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَسَنِ الْعَطَّارِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: رَجُلٌ قَذَفَ قَوْماً.
قَالَ: قَالَ: بِكَلِمَةٍ وَاحِدَةٍ؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
قَالَ: يُضْرَبُ حَداً وَاحِداً، فَإِنْ فَرَّقَ بَيْنَهُمْ فِي الْقَذْفِ ضُرِبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَداً.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ افْتَرَى عَلَى قَوْمٍ جَمَاعَةٌ.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ أَتَوْا بِهِ مُجْتَمِعِينَ ضُرِبَ حَداً وَاحِداً وَ إِنْ أَتَوْا بِهِ مُتَفَرِّقِينَ ضُرِبَ لِكُلِّ رَجُل حَداً.
2- حسن عطار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر کسی جماعتی را به زنا متهم کند چه صورت دارد؟
فرمود: با یک جمله متهم کرده است؟
عرض کردم: آری.
فرمود: یک نوبت تازیانه می خورد و اگر در یک مجلس تک تک آنان را متهم کند برای هر یک تهمت یک نوبت تازیانه خواهد خورد.
3- محمد بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام درباره کسی که به گروهی تهمت زنا می زند پرسیدم.
فرمود: اگر دسته جمعی او را به محکمه بیاورند یک حد می خورد و اگر هر کدام جدا گانه او را به محکمه بیاورند، برای هر کدام یک حد می خورد.
عَنْهُ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ.
(28)
بَابٌ فِي نَحْوِهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبَّادِ الْبَصْرِيُّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ ثَلاثَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَى وَقَالُوا: الْآنَ نَأْتِي بالرابع.
قَالَ: يُجْلَدُونَ حَدَّ الْقَاذِفِ ثَمَانِينَ جَلْدَةً كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
لا أُكُونُ أَوَّلَ الشُّهُودِ الْأَرْبَعَةِ عَلَى الزَّنَى أَخْشَى أَنْ يَنْكُلَ بَعْضُهُمْ فَأُجْلَدَ.
بخش بیست و هشتم
روایاتی دیگر در این زمینه
1- عباد بصری گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر سه نفر شاهد گواهی بدهند که فلانی زنا کرده است و بگویند هم اینک می رویم و گواه چهارم را می آوریم (چه حکمی دارد؟)
فرمود: به هر سه تن باید هشتاد تازیانه که حد تهمت است زده شود.
2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
من نخستین شاهد از شهود چهارگانه زنا نخواهم شد، زیرا بیم دارم که بعضی از شهود از شهادت دادن سرپیچی کنند و من تازیانه بخورم.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْن مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ ثَلاثَةٌ أَنَّهُ زَنَى بِفُلانَةَ وَ شَهِدَ الرَّابِعُ أَنَّهُ لَا يَدْرِي بِمَنْ زَنَى.
قَالَ: لَا يُجْلَدُ وَ لَا يُرْجَمُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ علیه السلام فِي ثَلَاثَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَيْنَ الرابع؟
فَقَالُوا: الْآنَ يَجِيءُ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: حُدُّوهُمْ فَلَيْسَ فِي الْحُدُودِ نَظِرَةٌ سَاعَةٍ.
3- عمار بن موسى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: سه شاهد علیه مردی گواهی می دهند که با فلان زن زنا کرده است و شاهد چهارم شهادت می دهد که نمی داند آن مرد با چه زنی زنا کرده است.
فرمود: مرد متهم به تازیانه میخورد نه سنگسار می شود.
4- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام از پدر گرامی خود امام باقر علیه السلام این گونه نقل فرمود:
سه نفر شهادت دادند که شخصی مرتکب زنا شده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: چهارمین شاهد کجاست؟
عرض کردند: هم اینک می آید.
حضرت فرمود: آنها را حد بزنید؛ زیرا در حدود مهلت یک ساعته هم نیست.
(29)
بَابُ الرَّجُلِ يَقْذِفُ امْرَأَتَهُ وَ وَلَدَهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ رَزِينٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: يَا زَانِيَةُ! أَنَا زَنَيْتُ بِكِ، قَالَ:
عَلَيْهِ حَدٌ وَاحِدٌ لِقَذْفِهِ إِيَّاهَا، وَأَمَّا قَوْلُهُ: «أَنَا زَنَيْتُ» بِكِ فَلَا حَدَّ فِيهِ إِلَّا أَنْ يَشْهَدَ عَلَى نَفْسِهِ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِالزِّنَى عِنْدَ الْإِمَامِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَقْذِفُ امْرَأَتَهُ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا.
قَالَ: يُضْرَبُ الْحَدَّ وَ يُخَلَّى بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا.
بخش بیست و نهم
حکم مردی که به زن و فرزندش تهمت می زند
1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که به همسرش گفت: ای زناکار! من با تو زنا کرده ام، فرمود:
برای تهمت زدن به همسرش یک حد می خورد و اما این که گفته است: «من با تو زنا کرده ام»، حد ندارد جز این که چهار بار نزد امام علیه خودش شهادت دهد که زنا کرده است.
2- راوی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی پیش از دخول به همسرش او را به زنا متهم می کند.
فرمود: مرد حد می خورد و آن ها را از هم جدا می کنند.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُضَارِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَنْ قَذَفَ امْرَأَتَهُ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا جُلِدَ الْحَدَّ وَ هِيَ امْرَأَتُهُ.
4- عَنْهُ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا قَذَفَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ ثُمَّ أَكْذَبَ نَفْسَهُ جُلِدَ الْحَدَّ وَكَانَتِ امْرَأَتَهُ وَإِنْ لَمْ يُكْذِبْ عَلَى نَفْسِهِ تَلاعَنَا وَ يُفَرَّقَ بَيْنَهُمَا.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عزوجل: «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا انفسهم»
3- محمد بن مضارب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس پیش از دخول به همسرش او را متهم به انجام زنا نماید حد تازیانه می خورد و زن همسر اوست.
4- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر گاه مردی به همسرش تهمت زنا بزند، سپس خود را تکذیب کند حد تازیانه ای می خورد و زن همسرش خواهد بود و اگر خود را تکذیب نکند با یکدیگر ملاعنه می کنند و بین آنها جدایی می اندازند.
5- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند «و کسانی که به همسرانشان تهمت می زنند و شاهدانی جز خود ندارند» پرسیدند.
قَالَ: هُوَ الَّذِي يَقْذِفُ امْرَأَتَهُ فَإِذَا قَذَفَهَا ثُمَّ أَقَرَّ بِأَنَّهُ كَذَبَ عَلَيْهَا جُلِدَ الْحَدَّ وَرُدَّتْ إِلَيْهِ امْرَأَتُهُ وَ إِنْ أَبَى إِلَّا أَنْ يَمْضِيَ فَشَهِدَ عَلَيْهَا أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ وَ الْخَامِسَةُ يَلْعَنُ فِيهَا نَفْسَهُ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَ إِنْ أَرَادَتْ أَنْ تَدْرَأَ عَنْ نَفْسِهَا الْعَذَابَ وَالْعَذَابُ هُوَ الرَّجْمُ شَهِدَتْ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ وَالْخَامِسَةُ أَنَّ غَضَبَ اللهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ رُحِمَتْ فَإِنْ فَعَلَتْ دَرَأَتْ عَنْ نَفْسِهَا الْحَدَّ ثُمَّ لَا تَحِلُّ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَوْقَفَهُ الْإِمَامُ لِلعَانِ فَشَهِدَ شَهَادَتَيْنِ ثُمَّ نَكَلَ وَأَكْذَبَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْرُغَ مِنَ اللَّعَانِ.
قَالَ: يُجْلَدُ حَدَّ الْقَاذِفِ وَ لا يُفَرَّقُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْمَرْأَةِ.
فرمود: او کسی است که به همسرش تهمت زنا می زند. پس هر گاه به همسرش تهمت زند، سپس اعتراف کند که به زن نسبت دروغ داده است حد تازیانه می خورد و همسرش به او بازگشت داده می شود و اگر از اعتراف خود داری کند پس چهار بار علیه همسرش شهادت می دهد که خود راستگوست و در پنجمین بار خودش را لعن میکند چنان که دروغ گو باشد.
و اگر زن بخواهد عذاب را که همان سنگسار است از خود دور کند چهار بار شهادت الهی می دهد که شوهرش دروغ گو است و در پنجمین مرتبه شهادت می دهد که غضب خداوند بر خودش باد چنان چه شوهرش راست گفته باشد.
و اگر زن چنین نکند سنگسار می شود پس اگر چنین کند حد را از خود دور می کند سپس تا روز قیامت برای شوهرش حلال نخواهد بود.
6- عباد بن صهیب گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که به همسر خود تهمت بزند و چون امام او را برای شهادت و لعنت دروغ گو اعلام کند، فرمود:
باید به این شوهر هشتاد تازیانه بزنند، و میان زن و شوهر متارکه و جدایی برقرار نخواهد شد.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيم عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ لَاعَنَ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حُبْلَى ثُمَّ ادَّعَى وَلَدَهَا بَعْدَ مَا وَلَدَتْ وَ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْهُ.
قَالَ: يُرَدُّ إِلَيْهِ الْوَلَدُ وَ لا يُجْلَدُ لأَنَّهُ قَدْ مَضَى التَّلاعُنُ.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَفْتَرِي عَلَى امْرَأَتِهِ.
قَالَ: يُجْلَدُ ثُمَّ يُخَلَّى بَيْنَهُمَا وَ لا يُلاعِنُهَا حَتَّى يَقُولَ: أَشْهَدُ أَنَّنِي رَأَيْتُكِ تَفْعَلِينَ كَذَا وَكَذَا.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:
فِي الرَّجُلِ يَقْذِفُ امْرَأَتَهُ يُجْلَدُ ثُمَّ يُخَلَّى بَيْنَهُمَا وَ لَا يُلاعِنُهَا حَتَّى يَقُولَ: إِنَّهُ قَدْ رَأَى مَنْ يَفْجُرُ بِهَا بَيْنَ رِجْلَيْهَا.
7- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که با زن باردارش لعان می کند سپس بعد از زایمان همسرش ادعا می کند فرزند از آن اوست فرمود: فرزند به مرد بازگردانده می شود و مرد حد نمی خورد؛ زیرا زمان لعان گذشته است.
8- محمد بن مسلم گوید: از (امام با قر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) پرسیدم: اگر کسی به همسر خود افترا بزند چه حکمی دارد؟
فرمود: باید تازیانه بر پشت و پهلوی شوهر بنوازند، و اجازه بدهند که با زندگی نمایند؛ شوهر نمی تواند همسر خود را لعنت کند جز در صورتی که بگوید: من شخصاً گواه بودم و دیدم تو چنین و چنان می کردی.
9- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به همسرش تهمت می زند فرمود:
مرد حد می خورد سپس بین آن ها فاصله می اندازند و حق ملاعنه با همسرش را ندارد جز این که بگوید که در بین پاهای همسرش مردی را دیده است که با او زنا می کند.
10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَذَفَ امْرَأَتَهُ فَتَلاعَنَا ثُمَّ قَذَفَهَا بَعْدَ مَا تَفَرَّقَا أَيْضاً بِالزِّنَى أَعَلَيْهِ حد؟
قَالَ: نَعَمْ عَلَيْهِ حَدٌ.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِي- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: لَمْ أَجِدْكِ عَذْرَاءَ.
قَالَ: يُضْرَبُ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ عَادَ.
قَالَ: يُضْرَبُ، فَإِنَّهُ يُوشِكُ أَنْ يَنْتَهِيَ.
قَالَ يُونُسُ: يُضْرَبُ ضَرْبَ أَدَبِ لَيْسَ بِضَرْبِ الْحُدُودِ لِئَلَّا يُؤْذِيَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةٌ بِالتَّعْرِيض.
10- ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی به همسر خود تهمت بزند و با نفرین و لعنت از هم جا شوند و شوهر مجدداً او را به زنا نسبت دهد، آیا باید حد تهمت بر او جاری شود؟
فرمود: آری بر او حد جاری می شود.
11- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به همسرش گفته است: «من تو را باکره نیافته ام» فرمود تازیانه می خورد.
عرض کردم: او باز هم سخن خود را تکرار کرد.
فرمود: تازیانه می خورد؛ زیرا احتمال دارد که مرد از این تهمت بازداشته شود. یونس گوید: مرد تازیانه تأدیبی می خورد نه تازیانه حدود، تا این که زن با ایمانی به گوشه و کنایه شوهرش آزار نبیند.
12- يُونُسُ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: لَمْ تَأْتِنِي عَذْرَاءَ قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ، لِأَنَّ الْعُذْرَةَ تَذْهَبُ بِغَيْرِ جماع.
13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَذَفَ ابْنَهُ بِالزِّنَى.
قَالَ: لَوْ قَتَلَهُ مَا قُتِلَ بِهِ وَ إِنْ قَذَفَهُ لَمْ يُجْلَدْ لَهُ.
قلتُ: فَإِن قَذَفَ أَبوهُ أُمَّهُ؟
فَقَالَ: إِنْ قَذَفَهَا وَ انْتَفَى مِنْ وَلَدِهَا تَلاعَنَا وَ لَمْ يُلْزَمْ ذَلِكَ الْوَلَدَ الَّذِي انْتَفَى مِنْهُ وَفُرِّقَ بَيْنَهُمَا وَ لَمْ تَحِلَّ لَهُ أَبَداً.
قَالَ: وَإِنْ كَانَ قَالَ لِابْنِهِ وَ أُمُّهُ حَيَّةٌ: يَا ابْنَ الزَّانِيَةِ وَ لَمْ يَنْتَفِ مِنْ وَلَدِهَا جُلِدَ الْحَدَّ لَهَا وَ لَمْ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا.
12- زراره گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به همسرش گفته است: «تو با باکره گی نزد من نیامده ای» فرمود:
چیزی بر عهده مرد نخواهد بود؛ زیرا باکره گی با غیر از آمیزش نیز از بین می رود.
13- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم مردی به فرزند خود تهمت می زند (چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر پدر فرزند خود را بکشد قصاص نخواهد شد و اگر تهمت بزند تازیانه نخواهد خورد.
عرض کردم: اگر پدر فرزند خود را زنازاده بخواند چه صورت دارد؟
فرمود: اگر کسی همسر خود را زناکار بخواند و فرزند او را فرزند خود نداند، باید با همسر خود مراسم لعنت را اجرا کند؛ با اجرای این مراسم لعنت ثابت نمی شود که فرزند او زنازاده باشد، اما میان پدر و مادر او متارکه و جدایی برقرار می شود و دیگر برای هم حلال نخواهند بود.
فرمود: و اگر پدر به فرزندش بگوید: «فرزند زن بدکاره!» و ما در آن پسر زنده باشدو مراسم لعنت انجام نگرفته باشد پدر باید به جهت تهمت به مادر آن پسر هشتاد تازیانه بخورد و با این تهمت و اجرای حد شوهر و همسر نسبت به هم حلال خواهند بود.
قَالَ: وَ إِنْ كَانَ قَالَ لِابْنِهِ: يَا ابْنَ الزَّانِيَةِ وَ أُمُّهُ مَيِّتَةٌ وَلَمْ يَكُنْ لَهَا مَنْ يَأْخُذُ بِحَقِّهَا مِنْهُ إِلَّا وَلَدُهَا مِنْهُ ، فَإِنَّهُ لا يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ، لأَنَّ حَقَّ الْحَدِّ قَدْ صَارَ لِوَلَدِهِ مِنْهَا وَإِنْ كَانَ لَهَا وَلَدٌ مِنْ غَيْرِهِ فَهُوَ وَلِيُّهَا يُجْلَدُ لَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ مِنْ غَيْرِهِ وَ كَانَ لَهَا قَرَابَةٌ يَقُومُونَ بِأَخْذِ الْحَدٌ جُلِدَ لَهُمْ.
14- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ مُضَارِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَنْ قَذَفَ امْرَأَتَهُ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا ضُرِبَ الْحَدَّ وَ هِيَ امْرَأَتُهُ.
(30)
بَابُ صِفَةِ حَدِّ الْقَاذِفِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ:
و اگر پدر به فرزندش بگوید: «ای پسر زن بدکاره» و مادرش مرده باشد و جز همین فرزند وارث دیگری نباشد که حق آن زن را مطالبه کند، پدر تازیانه نخواهد خورد؛ چرا که حق مطالبه به فرزند می رسد و فرزند نمی تواند علیه پدر شکایت کند، اما اگر آن زن فرزند دیگری داشته باشد که از نسل این پدر نباشد، آن پسر می تواند شکایت کند و حق مادرش را مطالبه نماید و هشتاد تازیانه بر ناپدریش بنوازد؛ و یا اگر آن زن خویشان دیگری داشته باشد که حق ارث و شکایت داشته باشند می توانند حق آن زن را مطالبه کنند و بر شوهرش اجرای حد نمایند.
14- ابن مضارب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس پیش از دخول به همسرش به او تهمت زنا بزند حد می خورد وزن، همسر او خواهد بود.
1- سماعة بن مهران گوید:
بخش سی ام
چگونگی اجرای حد تهمت
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَفْتَرِي كَيْفَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يَضْرِبَهُ؟
قَالَ: جُلِدَ بَيْنَ الْجَلْدَيْنِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
أَمَرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ لا يُنْزَعَ شَيْءٌ مِنْ ثِيَابِ الْقَاذِفِ إِلَّا الرَّدَاءُ. 3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ
عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:
يُجْلَدُ الْمُفْتَرِي ضَرْباً بَيْنَ الضَّرْبَيْنِ يُضْرَبُ جَسَدُهُ كُلُّهُ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:
الْمُفْتَرِي يُضْرَبُ بَيْنَ الضَّرْبَيْنِ يُضْرَبُ جَسَدُهُ كُلُّهُ فَوْقَ ثِيَابِهِ.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی افترا بسته باشد چگونه باید تازیانه بخورد؟
فرمود: حد وسط دو حد: نه بسیار سخت و محکم و نه آهسته.
2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله دستور فرمود که جز عبا هیچ کدام از لباسهای مرد تهمت زننده را از اندامش بیرون نیاورند.
3- اسحاق بن عمار گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
کسی که افترا بسته باشد در حد وسط او را تازیانه می زنند نه محکم و نه آهسته؛ تازیانه را باید به تمام بدنش بزنند.
4- اسحاق بن عمار گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
مرد تهمت زننده را ضربه ای بین ضربه سخت و نرم می زنند و همه ضربه ها از روی لباس هایش بر تمام بدنش زده می شود.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:
الزَّانِي أَشَدُّ ضَرْباً مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ وَ شَارِبُ الْخَمْرِ أَشَدُّ ضَرْباً مِنَ الْقَادِفِ وَالْقَاذِفُ أَشَدُّ ضَرْباً مِنَ التَّعْزِيرِ.
(31)
بَابُ مَا يَجِبُ فِيهِ الْحَدُّ فِي الشَّرَابِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ شَرِبَ حُسْوَةَ خَمْرٍ.
قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً قَلِيلُهَا وَ كَثِيرُهَا حَرَامٌ.
5- مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله فرمود:
ضربه ای که به زناکار نواخته می شود از ضربه ای که به شراب خوار زده می شود شدیدتر است و ضربه ای که به شراب خوار نواخته می شود از ضربه ای که به تهمت زننده می نوازند شدیدتر است و ضربه ای که به تهمت زننده می زنند از تعزیر شدیدتر است.
بخش سی و یکم
حد شراب خواری
1- اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی که جرعه ای شراب نوشیده است پرسیدم.
فرمود: هشتاد ضربه می خورد؛ اندک و فراوان شراب حرام است.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ كَانَ يَجْلِدُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم؟
قَالَ: فَقَالَ: كَانَ يَضْرِبُ بِالنِّعَالِ وَ يَزِيدُ كُلَّمَا أُتِيَ بِالشَّارِبِ ثُمَّ لَمْ يَزَلِ النَّاسُ يَزِيدُونَ حَتَّى وَقَفَ عَلَى ثَمَانِينَ أَشَارَ بِذَلِكَ عَلِيٌّ علیه السلام عَلَى عُمَرَ فَرَضِيَ بِهَا.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:
أُقِيمَ عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ وَ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ أَنْ يُضْرَبَ فَلَمْ يَتَقَدَّمْ عَلَيْهِ أَحَدٌ يَضْرِبُهُ حَتَّى قَامَ عَلِيٌّ علیه السلام بِنِسْعَةٍ مَثْنِيَّةٍ فَضَرَبَهُ بِهَا أَرْبَعِينَ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِي لا يُضْرَبُ شَارِبُ الْخَمْرِ ثَمَانِينَ وَ شَارِبُ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ.
2- ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله چگونه تازیانه می زد؟
فرمود: با نعال میزد و هر گاه شراب خواری را میآوردند می افزود. سپس همین طور مردم می افزودند تا این که روی هشتاد ضربه توقف نمود حضرت علی الا آن را به عمر گوشزد نمود و عمر پذیرفت.
3- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:
عبیدالله بن عمر را که شراب نوشیده بود سر پا نگه داشتند و عمر دستور داد که او را بزنند، اما کسی پیش قدم نشد که او را بزند. پس حضرت علی علیه السلام با تسمه دو تایی برخاست و با آن چهل ضربه به عبدالله نواخت.
4- بريد بن معاویه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم می فرمود:
در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین آمده است کسی که شراب نوشیده است هشتاد ضربه می خورد و کسی که نبیذ نوشیده است هشتاد ضربه.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: أَ رَأَيْتَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم كَيْفَ كَانَ يَضْرِبُ فِي الْخَمْرِ؟ فَقَالَ: كَانَ يَضْرِبُ بِالنُّعَالِ وَ يَزِيدُ إِذَا أُتِيَ بِالشَّارِبِ ثُمَّ لَمْ يَزَلِ النَّاسُ يَزِيدُونَ حَتَّى وَقَفَ ذَلِكَ عَلَى ثَمَانِينَ أَشَارَ بِذَلِكَ عَلِيٌّ صلى الله عليه وسلم عَلَى عُمَرَ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ الْوَلِيدَ بْنَ عُقْبَةَ حِينَ شُهِدَ عَلَيْهِ بِشُرْبِ الْخَمْرِ قَالَ عُثْمَانُ لِعَلِي علیه السلام: اقْضِ بَيْنَهُ وَبَيْنَ هَؤُلاءِ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُ شَرِبَ الخَمْرَ.
فَأَمَرَ عَلِيٌّ علیه السلام فَجُلِدَ بِسَوْطٍ لَهُ شُعْبَتَانِ أَرْبَعِينَ جَلْدَةً.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ:
5- حلبی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم به نظر شما پیامبر خدا صلی اللهو علیه واله چگونه تازیانه می زد؟
فرمود: ایشان با نعال می زد و هرگاه شراب خواری می آوردند حضرت بیشتر می زد سپس مردم همین طور می افزودند تا این که روی هشتاد ضربه توقف می نمود. حضرت علی علیه السلام آن را به عمر گوشزد نمود و عمر پذیرفت.
6- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:
هنگامی که شهود گواهی دادند که ولید بن عتبه شراب خواری کرده است، عثمان به حضرت علی علیه السلام گفت: بین ولید و این گروهی که ادعا می کنند که او شراب نوشیده است داوری کن حضرت دستور داد ولید را با تازیانه ای دو شاخه، چهل ضربه زدند.
7- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره می فرمود:
إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا شَرِبَ الخَمْرَ سَكِرَ وَ إِذَا سَكِرَ هَذَى وَإِذَا هَذَى افْتَرَى فَاجْلِدُوهُ حَدَّ الْمُفْتَرِي.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَضْرِبُ فِي الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ الْحُرَّ وَ الْعَبْدَ وَ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ.
قُلْتُ: وَ مَا شَأْنُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِي؟
قَالَ: لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يُظْهِرُوا شُرْبَهُ يَكُونُ ذَلِكَ فِي بُيُوتِهِمْ.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بصير قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَجْلِدُ الْحُرَّ وَ الْعَبْدَ وَ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ فِي الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ.
هنگامی که شخصی شراب بنوشد، مست می شود و هنگامی که مست شود، هذیان می گوید و هنگامی که هذیان بگوید تهمت می زند پس بر او حد تهمت زننده را جاری کنید.
8- ابو بصیر گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود: حضرت علی علیه السلام برای شراب خوار و نبیذ خوار، آزاد و برده، یهودی و مسیحی هشتاد ضربه می زد.
عرض کردم: گناه یهودی و نصرانی چیست؟
فرمود: آنها حق ندارند شراب خواری را آشکارا انجام دهند. این عمل باید در خانه هایشان باشد.
9- ابوبصیر گوید: امام علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام مرد آزاد، برده، یهودی و مسیحی را در خصوص شراب خواری و نبیذ خواری هشتاد ضربه میزد.
فَقُلْتُ: مَا بَالُ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي؟ فَقَالَ: إِذَا أَظْهَرُوا ذَلِكَ فِي مِصْرِ مِنَ الْأَمْصَارِ، لِأَنَّهُمْ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يُظْهِرُوا شُرْبَهَا.
10- يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
الْحَدُّ فِي الْخَمْرِ إِنْ شُرِبَ مِنْهَا قَلِيلاً أَوْ كَثِيراً.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ: أُتِيَ عُمَرُ بِقَدَامَةَ بْنِ مَطْعُونٍ وَ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ وَ قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ فَسَأَلَ عَلِيّاً علیه السلام فَأَمَرَهُ أَنْ يَجْلِدَهُ ثَمَانِينَ.
فَقَالَ قُدَامَةُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! لَيْسَ عَلَيَّ حَدٌ أَنَا مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ: «لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا».
قَالَ: فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: لَسْتَ مِنْ أَهْلِهَا، إِنَّ طَعَامَ أَهْلِهَا لَهُمْ حَلَالٌ لَيْسَ يَأْكُلُونَ وَلَا يَشْرَبُونَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللهُ لَهُمْ.
ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: إِنَّ الشَّارِبَ إِذَا شَرِبَ لَمْ يَدْرِ مَا يَأْكُلُ وَلا مَا يَشْرَبُ فَاجْلِدُوهُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً.
گفتم: گناه یهودی و نصرانی چیست؟
فرمود: هرگاه شراب خواری را در یکی از شهرهای مسلمانان آشکار کنند؛ زیرا آنان حق ندارند آن را آشکار بنوشند.
10- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حد شراب در این است که مقداری از آن را بنوشند؛ چه کم باشد و چه زیاد. سپس فرمود: قدامة بن مظعون را که شراب نوشیده بود نزد عمر آوردند و شهود علیه او گواهی دادند. پس عمر از حضرت علی علیه السلام درخواست حکم نمود. حضرت فرمان داد که او را هشتاد ضربه بزنند.
قدامه گفت: ای امیر مؤمنان حدی بر عهده ام نیست من از مصادیق این آیه ام: «کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند گناهی بر آنان در آن چه که میخورند نیست».
حضرت علی علیه السلام فرمود: تو از مصادیق این آیه ،نیستی به راستی که غذای افراد این آیه برایشان حلال است؛ آنان جز آن چیزهایی را که خداوند برایشان حلال نموده نمی خورند و نمی آشامند.
آن گاه فرمود: هنگامی که شراب خوار شراب بنوشد نمی داند چه می خورد و چه می آشامد. پس او را هشتاد ضربه بزنید.
11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام يُضْرَبُ شَارِبُ الْخَمْرِ وَ شَارِبُ الْمُسْكِرِ.
قُلْتُ: كَمْ؟
قَالَ: حَدُهُمَا وَاحِدٌ.
12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَجْلِدُ الْحُرَّ وَ الْعَبْدَ وَ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ فِي الْخَمْرِ ثَمَانِينَ.
13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
كُلُّ مُسْكِرٍ مِنَ الْأَشْرِبَةِ يَجِبُ فِيهِ كَمَا يَجِبُ فِي الْخَمْرِ مِنَ الْحَدُ.
11- عمر بن یزید :گوید: از امام صادق علیه السلام را شنیدم که می فرمود:
در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین آمده است شراب خوار و کسی که آشامیدنی مست کننده می نوشد، تازیانه می خورند.
عرض کردم: چه تعدادی؟
فرمود: حد آن ها یکسان است.
12- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت علی علیه السلام آزاد، برده، یهودی و مسیحی را در خصوص آشامیدن شراب هشتاد ضربه می زد.
13- ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
برای هر آشامیدنی مست کننده ای همان حدی واجب می شود که در خصوص شراب واجب می گردد.
14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ:
حَدٌ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي وَ الْمَمْلُوكِ فِي الْخَمْرِ وَ الْفِرْيَةِ سَوَاءٌ وَإِنَّمَا صُولِحَ أَهْلُ الذِّمَّةِ أَنْ يَشْرَبُوهَا فِي بُيُوتِهِمْ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّكْرَانِ وَ الزَّانِي.
قَالَ: يُجْلَدَانِ بِالسِّيَاطِ مُجَرَّدَيْنِ بَيْنَ الْكَتِفَيْنِ فَأَمَّا الْحَدُّ فِي الْقَذْفِ فَيُجْلَدُ عَلَى ثِيَابِهِ ضَرْباً بَيْنَ الضَّرْبَيْنِ.
15- أَبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ:
أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِالنَّجَاشِي الشَّاعِرِ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ فِي شَهْرٍ رَمَضَانَ فَضَرَبَهُ ثَمَانِينَ ثُمَّ حَبَسَهُ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا بِهِ مِنَ الْغَدِ فَضَرَبَهُ عِشْرِينَ سَوْطاً.
14- ابو بصیر گوید: امام علیه السلام فرمود:
حد یهودی، مسیحی و برده در خصوص شراب و تهمت زدن یکسان است و همانا با اهل ذمه مصالحه شده است که شراب را در خانه هایشان بنوشند.
ابوبصیر گوید: همچنین از آن حضرت درباره حد مرد مست و زناکار پرسیدم.
فرمود: در حالی که عریان هستند با تازیانه به بین کتف هایشان می نوازند، اما حد تهمت زننده را از روی لباس های شخصی او می زنند؛ ضربه ای بین ضربه شدید و ضربه آرام.
15- ابو مریم گوید نجاشی شاعر در ماه رمضان شراب نوشیده بود. او را محضر امیر مؤمنان على علیه السلام آوردند. حضرت هشتاد ضربه به او نواخت، سپس یک شب او را زندانی نمود. آن گاه فردا او را فراخواند و بیست ضربه به او زد.
فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَقَدْ ضَرَبْتَنِي فِي شُرْبِ الْخَمْرِ وَ هَذِهِ الْعِشْرُونَ مَا هي؟
فَقَالَ: هَذَا لِتَجَرِّيكَ عَلَى شُرْبِ الْخَمْرِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ.
16- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
شَرِبَ رَجُلٌ الْخَمْرَ عَلَى عَهْدِ أَبِي بَكْرٍ فَرُفِعَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ: أَشَرِبْتَ خَمْرًا؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: وَ لِمَ وَ هِيَ مُحَرَّمَةٌ؟
قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: إِنِّي أَسْلَمْتُ وَ حَسُنَ إِسْلَامِي وَ مَنْزِلِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْ قَوْمٍ يَشْرَبُونَ الْخَمْرَ وَ يَسْتَحِلُّونَهَا وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّهَا حَرَامٌ اجْتَنَبْتُهَا. فَالْتَفَتَ أَبُو بَكْرِ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِي أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ؟
نجاشی به آن حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مرا برای شراب خواری تازیانه زدی و این بیست ضربه برای چیست؟
فرمود: این بیست ضربه برای جرأت نمودن تو بر شراب خواری در ماه رمضان است.
16- ابن بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در دوران ابو بکر مردی شراب نوشید و او را نزد ابوبکر آوردند. ابو بکر به او گفت: آیا شراب نوشیدی؟
گفت: آری.
ابو بکر گفت: چرا شراب نوشیدی در حالی که حرام است؟!
گفت: من اسلام آوردم و اسلام خوبی داشتم اما در پشت خانه ام گروهی بودند که شراب می نوشیدند و آن را حلال می دانستند و اگر من می دانستم که شراب حرام است از آن دوری می کردم.
پس ابوبکر به عمر رو کرد و گفت: نظر تو درباره این مرد چیست؟
فَقَالَ عُمَرُ: مُعْضِلَةٌ وَلَيْسَ لَهَا إِلَّا أَبُو الْحَسَنِ. قَالَ: فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: ادْعُ لَنَا عَلِيّاً.
فَقَالَ عُمَرُ: يُؤْتَى الْحَكَمُ فِي بَيْتِهِ.
فَقَامَا وَ الرَّجُلُ مَعَهُمَا وَ مَنْ حَضَرَهُمَا مِنَ النَّاسِ حَتَّى أَتَوْا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَخْبَرَاهُ بِقِصَّةِ الرَّجُلِ وَ قَصَّ الرَّجُلُ قِصَّتَهُ.
قَالَ: فَقَالَ: ابْعَثُوا مَعَهُ مَنْ يَدُورُ بِهِ عَلَى مَجَالِسِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ مَنْ كَانَ تَلَا عَلَيْهِ آيَةَ التَّحْرِيم فَلْيَشْهَدْ عَلَيْهِ فَفَعَلُوا ذَلِكَ بِهِ فَلَمْ يَشْهَدْ عَلَيْهِ أَحَدٌ بِأَنَّهُ قَرَأَ عَلَيْهِ آيَةَ التَّحْرِيم فَخَلَّى عَنْهُ وَ قَالَ لَهُ:
إِن شَرِبْتَ بَعْدَهَا أَقَمْنَا عَلَيْكَ الْحَدَّ.
(32)
بَابُ الْأَوْقَاتِ الَّتِي يُحَدُّ فِيهَا مَنْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْحَدُّ
1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُسْتَرِقٌ قَالَ:
عمر گفت: مسأله مشکلی است که حل آن فقط به دست ابوالحسن است.
ابوبکر گفت: علی را برای ما فراخوان گفت: علی حکم را در خانه خود بیان می کند. پس عمر و ابوبکر بر خاستند و مرد شراب خوار نیز با گروهی همراه آنها بودند تا این که خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام رسیدند آنگاه داستان را برای حضرت تعریف نمودند و آن مرد نیز داستان خود را بازگو کرد.
حضرت فرمود: کسی را همراه او بفرستید که بین مجالس مهاجر و انصار بگردد؛ هرکس آیه تحریم شراب را برای این مرد تلاوت کرده است، علیه او شهادت دهد.
پس طبق دستور عمل کردند و هیچ کس علیه مرد شراب خوار شهادت نداد که آیه تحریم را برای او خوانده است. پس حضرت او را رها نمود و به او فرمود: اگر بعد از این شراب بنوشی بر تو حد جاری خواهیم کرد.
بخش سی و دوم
زمان اجرای حد
1- ابو داوود مسترق گوید:
حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَالَ: مَرَرْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِالْمَدِينَةِ فِي يَوْمٍ بَارِدٍ وَ إِذَا رَجُلٌ يُضْرَبُ بِالسَّوْطِ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: سُبْحَانَ اللَّهِ! فِي مِثْلِ هَذَا الْوَقْتِ يُضْرَبُ؟!
قُلْتُ لَهُ: وَ لِلضَّرْبِ حَدٌ؟
قَالَ: نَعَمْ إِذَا كَانَ فِي الْبَرْدِ ضُرِبَ فِي حَرِّ النَّهَارِ وَإِذَا كَانَ فِي الْحَرِّ ضُرِبَ فِي بَرْدِ النَّهَارِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ جَالِساً فِي الْمَسْجِدِ وَ أَنَا مَعَهُ فَسَمِعَ صَوْتَ رَجُلٍ يُضْرَبُ صَلَاةَ الْغَدَاةِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْبَرْدِ.
قَالَ: فَقَالَ: مَا هَذَا؟
فَقَالُوا: رَجُلٌ يُضْرَبُ.
یکی از یاران ما برای من گفت: در روزی سرد همراه امام صادق علیه السلام در مدینه عبور می کردیم ناگاه مردی را تازیانه می زدند حضرت فرمود: سبحان الله! در چنین وقتی او را تازیانه می زنند؟
عرض کردم: آیا تازیانه زدن وقت معینی دارد؟
فرمود: آری؛ هنگامی که فصل سرما باشد، در گرمای روز تازیانه می زنند و هنگامی که فصل گرما باشد در خنکی روز تازیانه می زنند.
2- هشام بن احمر گوید: امام کاظم علیه السلام ما در مسجد نشسته بود و من نیز همراه ایشان بودم. پس حضرت صدای مردی را شنید که هنگام نماز صبح در روزی بسیار سرد او را تازیانه می زدند.
فرمود: چه خبر است؟
گفتند: مردی را تازیانه می زنند.
فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ؟! إِنَّهُ لَا يُضْرَبُ أَحَدٌ فِي شَيْءٍ مِنَ الْحُدُودِ فِي الشَّتَاءِ إِلَّا فِي آخِرِ سَاعَةٍ مِنَ النَّهَارِ وَلَا فِي الصَّيْفِ إِلَّا فِي أَبْرَدِ مَا يَكُونُ مِنَ النَّهَارِ.
3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِرْدَاسٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ:
خَرَّجَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام فِي بَعْضِ حَوَائِجِهِ فَمَرَّ بِرَجُلٍ يُحَدُّ فِي الشَّتَاءِ فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! مَا يَنْبَغِي هَذَا.
فَقُلْتُ: وَلِهَذَا حَدّ؟
قَالَ: نَعَمْ يَنْبَغِي لِمَنْ يُحَدُّ فِي الشَّتَاءِ أَنْ يُحَدَّ فِي حَرِّ النَّهَارِ وَ لِمَنْ حُدَّ فِي الصَّيْفِ أَنْ يُحَدَّ فِي بَرْدِ النَّهَارِ.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
فرمود: سبحان الله! در چنین ساعتی؟! به راستی که کسی را به خاطر یکی از حدود، در زمستان تازیانه نمیزنند مگر در آخرین ساعت روز و در تابستان نیز تازیانه نمی زنند مگر در خنک ترین ساعت روز آمد.
3- یکی از اصحاب ما گوید: امام کاظم علیه السلام برای انجام برخی از امورشان از منزل بیرون پس به مردی برخورد نمود که در فصل زمستان بر او حد جاری می کردند.
فرمود: سبحان الله چنین کاری شایسته نیست.
من عرض کردم: آیا اجرای حد وقت معینی دارد؟
فرمود: آری برای کسی که در زمستان حد می خورد شایسته است که در گرمای روز حد بزنند و برای کسی که در تابستان حد می خورد شایسته است که در خنکی روز حد بزنند.
4- ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
لا يُقَامُ عَلَى أَحَدٍ حَدٌ بِأَرْضِ الْعَدُوِّ.
(33)
بَابُ أَنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ يُقْتَلُ فِي الثَّالِثَةِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْمُعَلَّى عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِذَا أُتِيَ بِشَارِبِ الْخَمْرِ ضَرَبَهُ ثُمَّ إِنْ أُتِيَ بِهِ ثَانِيَةً ضَرَبَهُ ثُمَّ إِنْ أُتِيَ بِهِ ثَالِثَةٌ ضَرَبَ ضَرَبَ عُنُقَهُ.
2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ فَاقْتُلُوهُ.
برای کسی در سرزمین دشمن حد نمی زنند.
بخش سی و سوم
شراب خوار در سومین مرتبه کشته می شود
1- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه شراب خوار را نزد پیامبر خدا صلی الله وعلیه واله می آوردند او را تازیانه می زد. سپس اگر دومین مرتبه او را می آوردند تازیانه می زد. سپس اگر سومین مرتبه او را می آوردند، گردنش را می زد.
2- ابو عبیده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس شراب بنوشد تازیانه اش بزنید پس اگر تکرار نمود، تازیانه اش بزنید. پس اگر باز هم تکرار کرد او را بکشید.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ الثَّالِثَةَ فَاقْتُلُوهُ.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي شَارِبِ الْخَمْرِ:
إِذَا شَرِبَ ضُرِبَ فَإِنْ عَادَ ضُرِبَ فَإِنْ عَادَ قُتِلَ فِي الثَّالِثَةِ.
قَالَ جَمِيلٌ: وَ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ يُقْتَلُ فِي الرَّابِعَةِ.
قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ: كَانَ الْمَعْنَى أَنْ يُقْتَلَ فِي الثَّالِثَةِ وَ مَنْ كَانَ إِنَّمَا يُؤْتَى بِهِ يُقْتَلُ فِي الرابعة.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ:
مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ عَادَ فَاقْتُلُوهُ.
نظیر این روایت را سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام و ایشان از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نقل می کند.
4- جمیل بن درّاج گوید: امام صادق علیه السلام در باره شراب خوار فرمود:
هرگاه شراب بنوشد تازیانه بخورد اگر تکرار کرد تازیانه می خورد. پس اگر باز هم تکرار کرد در سومین مرتبه کشته می شود.
جمیل گوید: و بعضی از اصحاب ما روایت نموده اند که در چهارمین مرتبه کشته می شود.
ابن ابی عمیر گوید: معنای آن چنین است که در سومین مرتبه کشته می شود و هر کس که در چهارمین مرتبه او را بیاورند، کشته می شود.
5- ابو بصیر گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
هر کس شراب بنوشد تازیانه اش بزنید. پس اگر تکرار نمود، تازیانه اش بزنید. پس اگر تکرار نمود، او را بکشید.
6- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي صلى الله عليه وسلم قَالَ:
أَصْحَابُ الْكَبَائِرِ كُلِّهَا إِذَا أُقِيمَ عَلَيْهِمُ الْحُدُودُ مَرَّتَيْنِ قُتِلُوا فِي الثَّالِثَةِ.
(34)
بَابُ مَا يَجِبُ عَلَى مَنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ وَ مَنْ لَا يَجِبُ عَلَيْهِ الْحَدُّ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ وَ لَمْ يُسَمِّ أَيَّ حَدٍ هُوَ؟
قَالَ:أَمَرَ أَنْ يُجْلَدَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَنْهَى عَنْ نَفْسِهِ [فِي] الْحَدِّ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا فِي رَجُلٍ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالزِّنَى أَرْبَعَ مَرَّاتٍ وَ هُوَ مُحْصَنُ:
6- یونس گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
مرتکبان تمامی انواع گناه کبیره هر گاه دو بار بر آن ها حد جاری شد، در سومین مرتبه کشته می شوند.
بخش سی و چهارم
حکم اعتراف کنندگان به حد
1- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
أمير مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که اعتراف نمود که حدی بر او واجب شده است اما بیان نکرد که آن حد چه حدی است فرمان داد که او را به اندازه ای تازیانه بزنند تا این که خودش درخواست کند که رهایش کنند.
2- راوی گوید: امام (باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) درباره مرد همسر داری که چهار مرتبه اعتراف به انجام زنا کرد فرمود:
يُرْجَمُ إِلَى أَنْ يَمُوتَ أَوْ يُكَذِّبَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ يُرْجَمَ فَيَقُولَ: لَمْ أَفْعَلْ، فَإِنْ قَالَ ذَلِكَ تُرِكَ وَ لَمْ يُرْجَمْ.
وَ قَالَ: لا يُقْطَعُ السَّارِقُ حَتَّى يُقِرَّ بِالسَّرِقَةِ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ رَجَعَ ضَمِنَ السَّرِقَةَ وَ لَمْيُقْطَعْ إِذَا لَمْ يَكُنْ شُهُودٌ.
وَ قَالَ: لَا يُرْجَمُ الزَّانِي حَتَّى يُقِرَّ أَرْبَعَ مَرَّاتٍ بِالزِّنَى إِذَا لَمْ يَكُنْ شُهُودٌ فَإِنْ رَجَعَ تُرِكَ وَ لَمْ يُرْجَمْ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا أَقرَّ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ أَوْ فِرْيَةٍ ثُمَّ جَحَدَ جُلِدَ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ أَقَرَّ بِحَدٍ عَلَى نَفْسِهِ يَبْلُغُ فِيهِ الرَّجْمَ أَكُنْتَ تَرْجُمُهُ؟
قَالَ: لا، وَلَكِنْ كُنْتُ ضَارِبَهُ.
سنگسارش می کنند تا بمیرد یا این که پیش از سنگسار خودش را تکذیب نماید و بگوید: چنین عملی مرتکب نشدم پس اگر این سخن را بگوید، او را رها می کنند و سنگسارش نمی کنند.
و فرمود: دست دزد را قطع نمی کنند تا این که دو بار به انجام سرقت اعتراف کند. اگر از اعترافش برگشت ضامن اموال دزدی است اما هنگامی که شاهدی نباشد دستش را قطع نمی کنند.
و فرمود: هنگامی که شاهدی نباشد زناکار سنگسار نمی گردد تا این که چهار مرتبه به انجام زنا اعتراف کند پس اگر از اعتراف خود برگشت رهایش می کنند و سنگسار نمی شود.
3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه شخصی اقرار کند که حدی بر او واجب است یا تهمت زنا زده است، سپس انکار کند تازیانه می خورد.
عرض کردم: به نظر شما اگر به وجوب حدی اقرار کند که در حد سنگسار باشد، آیا شما او را سنگسار می کنید؟
فرمود: نه، اما به او تازیانه می زنم.
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبَانِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ ثُمَّ جَحَدَ بَعْدُ. فَقَالَ: إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عِنْدَ الْإِمَامِ أَنَّهُ سَرَقَ ثُمَّ جَحَدَ قُطِعَتْ يَدُهُ وَإِنْ رَغِمَ أَنْفُهُ فَإِنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ أَنَّهُ شَرِبَ خَمْراً أَوْ بِفِرْيَةٍ فَاجْلِدُوهُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً قُلْتُ فَإِنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ يَجِبُ فِيهِ الرَّجْمُ أَكُنْتَ رَاحِمَهُ؟
قَالَ : لا، وَ لَكِنْ كُنْتُ ضَارِيَهُ الْحَدَّ.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍ أَقَمْتُهُ عَلَيْهِ إِلَّا الرَّجْمَ، فَإِنَّهُ إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ جَحَدَ لَمْ يُرْجَمْ.
6- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام أَنَّهُ قَالَ:
4- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که اعتراف نمود حدی بر عهده دارد سپس آن را انکار کرد فرمود:
هر گاه نزد امام علیه السلام اعتراف کند که مرتکب سرقت شده است، آن را انکار کند سپس دستش قطع می شود؛ گرچه ناراضی باشد. پس اگر اعتراف به شراب خواری یا تهمت زنا زدن کند او را هشتاد ضربه بنوازید.
عرض کردم: پس اگر اعتراف به وجوب حدی کند که سنگسار واجب شود آیا او را سنگسار می کنید؟
فرمود: نه، بلکه به او حد تازیانه می زنم.
5 - محمد بن مسلم :گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
هر كس اعتراف کند که حدی بر او واجب است، آن را بر او اجرا می کنم، جز سنگسار؛ زیرا هر گاه اقرار کند سپس انکار نماید سنگسار نمی گردد.
6- راوی گوید امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
إِذَا أَقَرَّ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ بِالْقَتْلِ قُتِلَ إِذَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ شُهُودٌ فَإِنْ رَجَعَ وَ قَالَ: لَمْ أَفْعَلْ تُرِكَ وَ لَمْ يُقْتَلْ.
7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِتَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
الْعَبْدُ إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عِنْدَ الْإِمَامِ مَرَّةً أَنَّهُ قَدْ سَرَقَ قَطَعَهُ وَ الْأَمَةُ إِذَا أَقَرَّتْ عَلَى نَفْسِهَا بِالسَّرِقَةِ قَطَعَهَا.
8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
السَّارِقُ إِذَا جَاءَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ تَائِباً إِلَى اللهِ عزوجل وَ رَدَّ سَرِقَتَهُ عَلَى صَاحِبِهَا فَلَا قَطَّعَ عَلَيْهِ.
هر گاه شخصی به قتل اعتراف کند و شاهدی علیه او نباشد کشته می شود. پس اگر از اعتراف خود برگردد و بگوید من چنین کاری نکردم او را رها می کنند و نمی کشند.
ضریس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر گاه برده نزد امام یک بار به انجام دزدی اعتراف کند، امام دستش را قطع می کند و هر گاه کنیز به دزدی اعتراف کند، امام دستش را قطع می کند.
8- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر سارق به درگاه خداوند عزوجل توبه کند و خود نزد حاکم حاضر شود و اموال مسروقه را به صاحبش برگرداند دست او بریده نخواهد شد.
9- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ: مَنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عِنْدَ الْإِمَامِ بِحَقِّ أَحَدٍ مِنْ حُقُوقِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ الَّذِي أَقَرَّ بِهِ عِنْدَهُ حَتَّى يَحْضُرَ صَاحِبُ حَقَّ الْحَدٌ أَوْ وَلِيُّهُ فَيَطْلُبَهُ بِحَقِّهِ.
(35)
بَابُ قِيمَةِ مَا يُقْطَعُ فِيهِ السَّارِقُ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَطَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي بَيْضَةٍ.
قُلْتُ: وَمَا بَيْضَةً؟
قَالَ: بَيْضَةٌ قِيمَتُهَا رُبُعُ دِينَارٍ.
9- فضیل بن یسار گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس در محضر امام اعتراف کند که حقی از حقوق مسلمانان را ضایع کرده است، امام مکلف نیست که حد الهی را دربارهٔ او اجرا کند، مگر آن که صاحب حق و یا ولی او به شکایت حاضر شود و حق خود را مطالبه کند.
بخش سی و پنجم
میزان مال مسروقه در اجرای حد سرقت
1- سماعة بن مهران گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام به خاطر یک کلاه خود، دست دزد را قطع کرد.
عرض کردم: چه نوع کلاه خودی بود؟
فرمود: کلاه خودی که یک چهارم دینار قیمت داشت.
وَ قُلْتُ: هُوَ أَدْنَى حَدَّ السَّارِقِ؟
فَسَكَتَ.
2- عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يُقْطَعُ يَدُ السَّارِقِ إِلَّا فِي شَيْءٍ تَبْلُغُ قِيمَتُهُ مِجَنَّاً وَ هُوَ رُبُعُ دِينَارٍ.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا يُقْطَعُ يَدُ السَّارِقِ حَتَّى تَبْلُغَ سَرِقَتُهُ رُبُعَ دِينَارٍ ، وَ قَدْ قَطَعَ عَلِيٌّ عليه السلام فِي بَيْضَةِ حَدِيدِ.
قَالَ عَلِيٌّ: وَ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ أَدْنَى مَا يُقْطَعُ فِيهِ السَّارِقُ؟
فَقَالَ: فِي بَيْضَةِ حَدِيدٍ.
قُلْتُ: وَكَمْ ثَمَنُهَا؟
عرض کردم: آن کمترین حد و اندازه دزدی است؟
پس حضرت سکوت فرمود.
2- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دست دزد قطع نمی شود مگر در خصوص چیزی که قیمت آن به اندازه قیمت یک جنگی برسد که یک چهارم دینار است.
3- علی بن ابی حمزه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دست دزد قطع نمی گردد تا این که دزدی او به یک چهارم دینار برسد؛ چراکه حضرت علی علیه السلام به خاطر یک کلاه خود آهنی، دست دزد را قطع کرد.
على بن أبي حمزه گوید: ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کمترین چیزی که دست دزد به خاطر آن قطع می شود چیست؟
فرمود: برای سرقت یک کلاه خود آهنی.
گفتم: قیمت آن چه قدر است؟
قَالَ: رُبُعُ دِينَارٍ
4- عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
أَدْنَى مَا يُقْطَعُ فِيهِ يَدُ السَّارِقِ خُمُسُ دِينَارٍ.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْن عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
أَقَلُّ مَا يُقْطَعُ فِيهِ الرَّجُلُ خُمُسُ دِينَارٍ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِي كَمْ يُقْطَعُ السَّارِقُ؟
فَقَالَ: فِي رُبع دِينَارٍ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فِي دِرْهَمَيْنِ؟
فرمود: یک چهارم دینار
4- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
کم ترین مقداری که دست دزد به جهت آن قطع می شود، یک پنجم دینار است.
5- نظیر این روایت را زراره از امام باقر علیه السلام نقل می کند.
6- محمد بن مسلم :گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم در چه میزان مال مسروقه دست سارق بریده خواهد شد؟
فرمود: با یک چهارم دینار طلا.
عرض کردم: یعنی با دو درهم نقره؟
فَقَالَ: فِي رُبع دِينَارٍ بَلَغَ الدِّينَارُ مَا بَلَغَ.
قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَ رَأَيْتَ مَنْ سَرَقَ أَقَلَّ مِنْ رُبع دِينَارٍ هَلْ يَقَعُ عَلَيْهِ حِينَ سَرَقَ اسْمُ السَّارِقِ؟ وَهَلْ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ سَارِقٌ فِي تِلْكَ الْحَالِ؟
فَقَالَ: كُلُّ مَنْ سَرَقَ مِنْ مُسْلِمٍ شَيْئاً قَدْ حَوَاهُ وَأَحْرَزَهُ فَهُوَ يَقَعُ عَلَيْهِ اسْمُ السَّارِقِ وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ سَارِقٌ وَلَكِنْ لا يُقْطَعُ إِلَّا فِي رُبُعِ دِينَارٍ أَوْ أَكْثَرَ وَ لَوْ قُطِعَتْ أَيْدِي السُّرَّاقِ فِيمَا هُوَ أَقَلُّ مِنْ رُبُعِ دِينَارٍ لَأَلْفَيْتَ عَامَّةَ النَّاسِ مُقَطَّعِينَ.
(36)
بَابُ حَدِّ الْقَطْعِ وَ كَيْفَ هُوَ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَن ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مِنْ أَيْنَ يَجِبُّ الْقَطْعُ؟
فرمود: قیمت دینار به هر مبلغی برسد اندازه حد همان یک چهارم دینار است. عرض کردم: اگر کسی کمتر از یک چهارم دینار دزدیده باشد از نظر خداوند عنوان دزد بر او صدق می کند یا نه؟
فرمود: هر کس مال مسلمانی را بدزدد که صاحبش آن مال را در اختیار داشته و نهان کرده باشد، به نام دزد خوانده می شود و از نظر خداوند نیز سارق شناخته می شود؛ ولی بریدن دست دزد بستگی دارد به این که مال مسروقه یک چهارم دینار و یا بیشتر قیمت داشته باشد؛ اگر قرار می شد که دست هر دزدی بریده شود بیشتر مردم بی دست و پا بودند.
بخش سی و ششم
چگونگی اجرای حد سرقت
1- حلبی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قطع دست دزد از چه قسمت دست واجب است؟
فَبَسَطَ أَصَابِعَهُ وَ قَالَ: مِنْ هَاهُنَا يَعْنِي مِنْ مَفْصِلِ الْكَفِّ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الْقَطْعُ مِنْ وَسَطِ الْكَفِّ وَ لا يُقْطَعُ الْإِبْهَامُ وَ إِذَا قُطِعَتِ الرَّجُلُ تُرِكَ الْعَقِبُ لَمْ يُقْطَعْ.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام لَا يَزِيدُ عَلَى قَطْعِ الْيَدِ وَ الرَّجُلِ وَ يَقُولُ: إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ رَبِّي أَنْ أَدَعَهُ لَيْسَ لَهُ مَا يَسْتَنْجِي بِهِ أَوْ يَتَطَهَّرُ بِهِ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ إِنْ هُوَ سَرَقَ بَعْدَ قَطْعِ الْيَدِ وَ الرَّجُلِ؟ فَقَالَ: أَسْتَوْدِعُهُ السِّجْنَ أَبَداً وَ أُغْنِي عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ.
حضرت انگشتان خود را باز نمود و فرمود: از این جا؛ یعنی از مفصل کف دست.
2- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
قطع دست دزد از وسط دست است و انگشت ابهام قطع نمی شود و هنگامی که پا را قطع کنند پاشنه پا را وا می گذارند و قطع نمی کنند.
3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام از بریدن یک دست و یک پای دزد تجاوز نمی کرد و می فرمود: من از پروردگارم شرم می کنم که بنده ای را بی دست و پا رها کنم که دستی برای تطهیر کردن نداشته باشد.
زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر دزدی بعد از بریدن یک دست و یک پایش باز هم دزدی کند چه باید کرد؟
فرمود: او را برای همیشه زندانی می نمایم و شر او را از سر مردم کوتاه می کنم
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي السَّارِقِ إِذَا سَرَقَ قَطَعْتُ يَمِينَهُ وَ إِذَا سَرَقَ مَرَّةً أُخْرَى قَطَعْتُ رِجْلَهُ الْيُسْرَى ثُمَّ إِذَا سَرَقَ مَرَّةً أُخْرَى سَجَئْتُهُ وَ تَرَكْتُ رِجْلَهُ الْيُمْنَى يَمْشِي عَلَيْهَا إِلَى الْغَائِطِ وَ يَدَهُ الْيُسْرَى يَأْكُلُ بِهَا وَ يَسْتَنْجِي بِهَا. وَ قَالَ: إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أَتْرُكَهُ لا يَنْتَفِعُ بِشَيْءٍ وَ لَكِنِّي أَسْجُنُهُ حَتَّى يَمُوتَ فِي السِّجْنِ.
وَ قَالَ: مَا قَطَعَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مِنْ سَارِقٍ بَعْدَ يَدِهِ وَ رِجْلِهِ.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ سَرَقَ.
4- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان على علیه السلام ما درباره دزد این گونه قضاوت نمود که هرگاه فردی دزدی کند، دست راستش را قطع می کنم و هر گاه دومین بار دزدی کند پای چپش را قطع می کنم و هرگاه بار دیگر دزدی کند او را زندانی می نمایم و پای راستش را وا می گذارم تا با آن به قضای حاجت رود و دست چپش را واگذارم تا با آن غذا بخورد و استنجا نماید. و فرمود: به راستی که من از خداوند شرم می کنم که او را به گونه ای رها کنم که نتواند از زندگی هیچ استفاده ای ببرد؛ اما من او را زندانی می کنم تا در زندان بمیرد.
و فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم پس از قطع دست و پای دزد هیچ عضوی از او را قطع نکرد.
5- قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم کسی که سرقت کند حد الهی چگونه اجرا می شود؟
فَقَالَ: سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ: أُتِيَ عَلِيٌّ عليه السلام فِي زَمَانِهِ بِرَجُلٍ قَدْ سَرَقَ فَقَطَّعَ يَدَهُ ثُمَّ أُتِيَ بِهِ ثَانِيَةً فَقَطَعَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ أُتِيَ بِهِ ثَالِثَةٌ فَخَلَّدَهُ فِي السِّجْنِ وَأَنْفَقَ عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ. وَقَالَ: هَكَذَا صَنَعَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم لا أُخَالِفُهُ.
6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قَطْعُ رِجْلِ السَّارِقِ بَعْدَ قَطْعِ الْيَدِ ثُمَّ لا يُقْطَعُ بَعْدُ فَإِنْ عَادَ حُبِسَ فِي السِّجْنِ وَأُنْفِقَ عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.
7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ
ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ لا قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لا فِي رَجُلٍ أُمِرَ بِهِ أَنْ يُقْطَعَ يَمِينُهُ فَقَدِّمَتْ شِمَالُهُ فَقَطَعُوهَا وَ حَسَبُوهَا يَمِينَهُ وَ قَالُوا : إِنَّمَا قَطَعْنَا شِمَالَهُ أَ تُقْطَعُ يَمِينُهُ؟
فرمود: از پدرم علیه السلام شنیدم که می فرمود سارقی را خدمت حضرت علی آوردند. آن حضرت دست راست او را برید بعد از چندی همان سارق را آوردند که باز هم دزدی کرده بود و آن حضرت پای چپ او را برید نوبت سوم که به جرم دزدی آوردند، حضرتش او را زندانی نمود و از بیت المال مسلمانان هزینه او را تأمین کرد و فرمود: رسول خدا صلی الله علیه واله درباره دزد این گونه رفتار کرد و من با آن حضرت مخالفت نخواهم کرد.
6- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
بعد از بریدن دست دزد، پای او را قطع می کنند و بریدن دست و پا مجاز نخواهد بود، اگر سارق باز هم دست به سرقت بزند باید در زندان بماند و از بیت المال مسلمانان هزینه او تأمین شود.
7- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
در زمان امیر مؤمنان علی علیه السلام مرد دزدی را دستور داده بودند که دست راستش را قطع کنند، اما دست چپ آن مرد پیش افتاد و آنها نیز آن را بریدند و گمان کردند دست راستش می باشد و گفتند ما دست چپ او را قطع کردیم؛ آیا دست راست او را قطع کنیم؟
قَالَ: فَقَالَ: لا يُقْطَعُ يَمِينُهُ وَ قَدْ قُطِعَتْ شِمَالُهُ.
وَ قَالَ فِي رَجُلٍ أَخَذَ بَيْضَةً مِنَ الْمَغْنَم وَ قَالُوا: قَدْ سَرَقَ اقْطَعْهُ؟ فَقَالَ: إِنِّي لَمْ أَقْطَعْ أَحَداً لَهُ فِيمَا أَخَذَ شِرْكٌ.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْن مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ:
إِذَا أُخِذَ السَّارِقُ قُطِعَتْ يَدُهُ مِنْ وَسَطِ الْكَفِّ فَإِنْ عَادَ قُطِعَتْ رِجْلُهُ مِنْ وَسَطِ الْقَدَمِ فَإِنْ عَادَ اسْتُودِعَ السِّجْنَ فَإِنْ سَرَقَ فِي السِّجْنِ قُتِلَ.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُل سَرَقَ سَرِقَةٌ فَكَابَرَ عَنْهَا فَضْرِبَ فَجَاءَ بِهَا بِعَيْنِهَا هَلْ يَجِبُ عَلَيْهِ الْقَطْعُ؟
امیر مؤمنان علی علیه السلام قضاوت نمود و فرمود دست راستش را قطع نمی کنند در حالی که دست چپش قطع شده است.
هم چنین امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت درباره مردی که کلاه خودی از غنایم جنگی برداشت و مردم گفتند او دزدی کرده است؛ دستش را قطع کن فرمود: من دست کسی را که در اموال دزدی حق و سهمی داشته است، قطع نمی کنم.
8- سماعة بن مهران گوید: امام علیه السلام فرمود:
اگر دزد را دستگیر کنند، چهار انگشت دست راست او را قطع می کنند؛ و اگر مجدداً به جرم سرقت دستگیر شود پای چپ او از وسط قدم قطع می شود. اگر باز هم دستگیر شود برای همیشه به زندان می افتد و اگر در زندان نیز دزدی کند، کشته می شود.
9- سليمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی سرقت کند، ولی منکر شود، هنگامی که او را مضروب سازند مال دزدی را آشکار کند و تحویل بدهد، آیا باید دست او را ببرند؟
قَالَ: نَعَمْ، وَ لَكِنْ لَوِ اعْتَرَفَ وَ لَمْ يَجِيُّ بِالسَّرِقَةِ لَمْ تُقْطَعْ يَدُهُ لِأَنَّهُ اعْتَرَفَ عَلَى الْعَذَاب.
10- عَلِيَّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ثَقَبَ بَيْتًا فَأُخِذَ قَبْلَ أَنْ يَصِلَ إِلَى شَيْءٍ.
قَالَ: يُعَاقَبُ فَإِنْ أُخِذَ وَ قَدْ أَخْرَجَ مَتَاعاً فَعَلَيْهِ الْقَطْعُ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَخَذُوهُ وَ قَدْ حَمَلَ كَارَةً مِنْ ثِيَابِ وَ قَالَ: صَاحِبُ الْبَيْتِ أَعْطَانِيهَا.
قَالَ: يُدْرَأُ عَنْهُ الْقَطْعُ إِلَّا أَنْ يَقُومَ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ فَإِنْ قَامَتِ الْبَيِّنَةُ عَلَيْهِ قُطِعَ. قَالَ: وَ يُقْطَعُ الْيَدُ وَ الرَّجُلُ ثُمَّ لا يُقْطَعُ بَعْدُ وَلَكِنْ إِنْ عَادَ حُبِسَ وَأُنْفِقَ عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.
فرمود: آری. اما اگر اعتراف کند و مال دزدی را آشکار نکند، نباید دست او را ببرند؛ چرا که اعتراف دزد بر اثر شکنجه صورت گرفته است.
10- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی خانه ای را سوراخ کرد، اما پیش از آن که به چیزی دسترسی بیابد دستگیر شد. فرمود:
او تعقیب را می نمایند پس اگر در حالی دستگیر شد که متاعی را از خانه بیرون آورده بود، قطع دست بر او واجب می گردد.
هم چنین پرسیدم: مردی را دستگیر کردند که یک بسته لباس با خود می برد و گفت: صاحب خانه آن را به من داده است.
فرمود: حد از او ساقط می شود، مگر این که شاهدی علیه او باشد. پس اگر شاهدی علیه او بود، قطع دست بر او واجب می شود.
فرمود: و دست و پای او قطع می شوند سپس بعد از قطع و دست و پا عضوی قطع نمی شود اما اگر دزدی را دوباره انجام داد زندانی می گردد و از بیت المال مسلمانان به او هزینه می دهند.
11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي السَّارِقِ إِذَا أُخِذَ وَ قَدْ أَخَذَ الْمَتَاعَ وَ هُوَ فِي الْبَيْتِ لَمْ يَخْرُجْ بَعْدُ. فَقَالَ:
لَيْسَ عَلَيْهِ الْقَطْعُ حَتَّى يَخْرُجَ بِهِ مِنَ الدَّارِ.
12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُل سَرَقَ فَلَمْ يُقْدَرْ عَلَيْهِ ثُمَّ سَرَقَ مَرَّةً أُخْرَى فَلَمْ يُقَدَرْ عَلَيْهِ وَ سَرَقَ مَرَّةً أُخْرَى فَأُخِذْ فَجَاءَتِ الْبَيَّنَةُ فَشَهِدُوا عَلَيْهِ بِالسَّرِقَةِ الْأُولَى وَ السَّرِقَةِ الْأَخِيرَةِ.
فَقَالَ: تُقْطَعُ يَدُهُ بِالسَّرِقَةِ الْأُولَى وَ لا تُقْطَعُ رِجْلُهُ بِالسَّرِقَةِ الْأَخِيرَةِ.
فَقِيلَ: كَيْفَ ذَاكَ؟
فَقَالَ: لِأَنَّ الشُّهُودَ شَهِدُوا جَمِيعاً فِي مَقَام وَاحِدٍ بِالسَّرِقَةِ الْأُولَى وَ الْأَخِيرَةِ قَبْلَ أَنْ يُقْطَعَ بِالسَّرِقَةِ الْأُولَى. وَلَوْ أَنَّ الشُّهُودُّ شَهِدُوا عَلَيْهِ بِالسَّرِقَةِ الْأُولَى أَمْسَكُوا حَتَّى يُقْطَعَ ثُمَّ شَهِدُوا عَلَيْهِ بِالسَّرِقَةِ الْأَخِيرَةِ قُطِعَتْ رِجْلُهُ الْيُسْرَى.
11- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امير مؤمنان على علیه السلام درباره دزدی که با وسایل و اثاث دزدیده شده در خانه دستگیر شود که پس از برداشتن اثاث، بیرون نرفته است فرمود:
واجب نیست دست او قطع شود تا این که همراه اثاث از خانه خارج گردد.
12- بکیر بن اعین گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که سرقت کند، ولی او را به چنگ نیاورند نوبت دوم سرقت کند و بازهم از چنگ مردم بگریزد و نوبت سوم که سرقت کند او را به چنگ آورند و دو گواه عادل گواهی بدهند که در نوبت اول و نوبت آخر دیده اند که این مرد سرقت کرده است فرمود:
فقط دست راست او را باید ببرند نمیتوانند پای چپ او را به جرم سرقت دوم ببرند. پرسیدند چرا نمی توانند پای او را ببرند؟
فرمود: زیرا گواهان، پیش از بریدن دست سارق، در یک جلسه و یک جایگاه به هر دو سرقت گواهی داده اند؛ اگر این دو شاهد تنها به سرقت اول گواهی بدهند و از سرقت بعدی دم فرو بندند تا دست سارق را ببرند سپس در جایگاه شهادت قرار بگیرند و از نو گواهی بدهند که یک نوبت دیگر او را در حین ارتکاب سرقت دیده اند باید پای چپ او را نیز ببرند.
13- أَبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ:
تُقْطَعُ يَدُ السَّارِقِ وَ يُتْرَكُ إِبْهَامُهُ وَ صَدْرُ رَاحَتِهِ وَ تُقْطَعُ رِجْلُهُ وَ تُتْرَكُ لَهُ عَقِبُهُ يَمْشِي عَلَيْهَا.
14- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرِجَالٍ قَدْ سَرَقُوا فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الَّذِي بَانَ مِنْ أَجْسَادِكُمْ قَدْ وَصَلَ إِلَى النَّارِ، فَإِنْ تَتُوبُوا تَجُرُّوهَا وَ إِنْ لَمْ تَتُوبُوا تَجُرَّكُمْ. 15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْن خَالِدٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
إِذَا سَرَقَ السَّارِقُ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ غُرَّمَ مَا أَخَذَ.
13- اسحاق بن عمار گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
انگشتان دزد را می برند و شست او را به همراه کف دست به جا می گذارند؛ پای دزد را می برند و پاشنه پا را به جا می گذارند تا بر روی آن راه برود.
14- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
چند تن دزد را به نزد امیر مؤمنان علیه السلام آوردند، آن حضرت دست آنان را قطع کرد، سپس فرمود:
این انگشتان شما که از دست شما جدا شدند به آتش دوزخ می روند؛ اگر شما توبه کنید، انگشتان خود را از آتش دوزخ بیرون می کشید و به بهشت می روید؛ وگرنه انگشتان شما را به درون دوزخ خواهند کشید.
15- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه دزد، دزدی کند دستش قطع می شود و آن چه را که دزدیده است بدهکار می شود.
16- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي رَجُلٍ أَشَلَّ الْيَدِ الْيُمْنَى أَوْ أَشَلَّ الْيَدِ الشِّمَالِ سَرَقَ.
قَالَ: تُقْطَعُ يَدُهُ الْيُمْنَى عَلَى كُلِّ حَالٍ.
17- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنِ السَّارِقِ لِمَ تُقْطَعُ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُسْرَى وَ لَا تُقْطَعُ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُمْنَى؟
فَقَالَ علیه السلام: مَا أَحْسَنَ مَا سَأَلْتَ إِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُمْنَى سَقَطَ عَلَى جَانِبِهِ الْأَيْسَرِ وَ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى الْقِيَامِ فَإِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُسْرَى اعْتَدَلَ وَ اسْتَوَى قَائِماً.
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! وَ كَيْفَ يَقُومُ وَ قَدْ قُطِعَتْ رِجْلُهُ؟
16- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که دست راست او و یا دست چپ او شل باشد و سرقت کند، فرمود:
در هر حال، چه شل باشد و چه سالم انگشتان دست راست او را می برند.
17- عبد الله بن هلال گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم به من بفرمایید چرا دست راست و پای چپ دزد قطع می شود؛ اما دست راست و پای راستش قطع نمی شود؟
فرمود: چه پرسش خوبی پرسیدی! هرگاه دست راست و پای راست دزد قطع شود، بر سمت چپ بدن خود سقوط می کند و توانایی ایستادن را ندارد پس هنگامی که دست راست و پای چپش قطع شود بدنش اعتدال خواهد داشت و می تواند صاف بایستد.
گفتم قربانت گردم! چگونه می تواند بایستد در حالی که پایش قطع شده است؟!
قَالَ: إِنَّ الْقَطَّعَ لَيْسَ مِنْ حَيْثُ رَأَيْتَ يُقْطَعُ إِنَّمَا يُقْطَعُ الرَّجُلُ مِنَ الْكَعْبِ وَ يُتْرَكُ مِنْ قَدَمِهِ مَا يَقُومُ عَلَيْهِ يُصَلِّي وَ يَعْبُدُ اللَّهَ.
قُلْتُ لَهُ: مِنْ أَيْنَ تُقْطَعُ الْيَدُ؟
قَالَ: تُقْطَعُ الْأَرْبَعُ أَصَابِعَ وَ تُتْرَكُ الْإِبْهَامُ يَعْتَمِدُ عَلَيْهَا فِي الصَّلَاةِ وَ يَغْسِلُ بِهَا وَجْهَهُ لِلصَّلاةِ.
قُلْتُ: فَهَذَا الْقَطْعَ مَنْ أَوَّلُ مَنْ قَطَعَ؟
قَالَ: قَدْ كَانَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ حَسَّنَ ذَلِكَ لِمُعَاوِيَةَ.
(37)
بَابُ مَا يَجِبُ عَلَى الطَّوَّارِ وَالْمُخْتَلِسِ مِنَ الْحَدِّ
1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهم السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
فرمود: به راستی که قطع کردن واقعی از آن جایی که تو دیدی قطع می شود؛ قطع نمی گردد. همانا یا از کعب یا قوزک یا استخوان بر آمده (جلوی (پا قطع می شود و مقداری از پایش را به اندازه ای که روی آن بایستد و نماز بخواند و عبادت الهی را به جای آورد و امی گذارند.
گفتم: دست از چه جایی قطع می شود؟
فرمود: چهار انگشت را قطع می کنند و انگشت ابهام را وامی گذارند تا در نماز به آن تکیه کند و برای نماز با آن صورت خود را بشوید.
گفتم: پس چه کسی اولین بار این گونه کرد؟
فرمود: عثمان بن عفان این گونه قطع کردن را برای معاویه نیکو دانسته بود.
بخش سی و هفتم
حكم حد کیسه بر و رباینده
1- ابوبصیر گوید: از (امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: لا أَقْطَعُ فِي الدَّغَارَةِ المُعْلَنَةِ وَ هِيَ الْخَلْسَةُ وَلَكِنْ أُعَزِّرُهُ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ اخْتَلَسَ ثَوْباً مِنَ السُّوقِ فَقَالُوا: قَدْ سَرَقَ هَذَا الرَّجُلُ.
فَقَالَ: إِنِّي لا أَقْطَعُ فِي الدَّغَارَةِ الْمُعْلَنَةِ وَلَكِنْ أَقْطَعُ يَدَ مَنْ يَأْخُذُ ثُمَّ يُخْفِي.
3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لَيْسَ عَلَى الَّذِي يَسْتَلِبُ قَطْعٌ وَ لَيْسَ عَلَى الَّذِي يَطُرُّ الدَّرَاهِمَ مِنْ ثَوْبِ الرَّجُلِ قطع.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ:
امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
اگر کسی به آشکار چنگ بزند و چیزی برباید، من دست او را نمی برم، بلکه او را تأدیب و تعزیر می کنم.
2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
در باره مردی که از بازار لباسی دزدید و مردم گفتند این مرد دزدی کرده است امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
من برای دزدی آشکار دست دزد را قطع نمی کنم اما دست کسی را قطع می کنم که چیزی را بر می دارد سپس پنهان می کند.
3- عبدالرحمان بن ابو عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دست کسی را که ناگهانی چنگ میزند و چیزی می رباید نمی برند هم چنین دست کسی را که جیب مردم را می برد و نقدینۀ مردم را می رباید، نمی برند.
4- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ سَرَقَ خُلْسَةً اخْتَلَسَهَا لَمْ يُقْطَعْ وَلَكِنْ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِطَرَّارٍ قَدْ طَرَّ دَرَاهِمَ مِنْ كُمْ رَجُلٍ.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ قَدْ طَرَّ مِنْ قَمِيصِهِ الْأَعْلَى لَمْ أَقْطَعْهُ وَ إِنْ كَانَ طَرَّ مِنْ قَمِيصِهِ الدَّاخِل قَطَعْتُهُ.
6- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
أَرْبَعَةٌ لا قَطعَ عَلَيْهِمْ: الْمُخْتَلِسُ وَالْغُلُولُ وَ مَنْ سَرَقَ مِنَ الْغَنِيمَةِ وَ سَرِقَةُ الْأَجِيرِ فَإِنَّهَا خِيَانَةٌ.
7- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِرَجُلٍ اخْتَلَسَ دُرَّةٌ مِنْ أُذُنِ جَارِيَةٍ.
قَالَ: هَذِهِ الدَّغَارَةُ المُعْلَنَةُ فَضَرَبَهُ وَ حَبَسَهُ.
دست کسی را که چنگ می زند و چیزی می باید نمی برند بلکه به شدت مضروب می سازند و ادب می کنند.
5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی جیب بر را خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که از آستین مردی چند درهم ربوده بود.
حضرت فرمود: اگر از پیراهن بالایی (و روپوشی) شخص دزدی کرده باشد دستش را قطع نمی کنم و اگر از پیراهن داخلی و زیر شخص ربوده باشد، دستش را قطع می کنم.
6- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على فرمود: چهار گروهند که در هنگام دزدی دستشان قطع نمی شود اختلاس گر، خیانت گر، کسی که از غنیمت جنگی دزدی می کند و دزدی کارگر؛ زیرا که آن خیانت است.
7- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی را نزد امیر مؤمنان علیه آوردند که از گوش دختر بچه ای مرواریدی ربوده بود.
حضرت فرمود: این ربودن به صورت آشکار است پس او را تازیانه زد و زندانی نمود.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَع أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِطَرَّارٍ قَدْ طَرَّ مِنْ رَجُلٍ مِنْ رُدْنِهِ دَرَاهِمَ.
قَالَ: إِنْ كَانَ طَرَّ مِنْ قَمِيصِهِ الْأَعْلَى لَمْ نَقْطَعْهُ وَ إِنْ كَانَ طَرَّ مِنْ قَمِيصِهِ الْأَسْفَلِ قَطَعْنَاهُ.
(38)
بَابُ الْأَجِيرِ وَ الضَّيْفِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ أَجِيرًا فَأَقْعَدَهُ عَلَى مَتَاعِهِ فَسَرَقَهُ.
قَالَ: هُوَ مُؤْتَمَنٌ.
8- مسمع ابو سیّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
جیب بری را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که از درز آستین مردی تعدادی درهم ربوده بود.
حضرت فرمود: اگر از پیراهن بالایی ربوده باشد، دستش را قطع نمیکنیم و اگر از پیراهن زیرین ربوده باشد، دستش را قطع می کنیم.
بخش سی و هشتم
دزدی کارگر و مهمان
1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که کارگری را اجیر نمود و او را مراقب اثاث خود نمود، اما کارگر، اثاث او را دزدید فرمود:
کارگر مورد اعتماد است.
وَ قَالَ فِي رَجُلٍ أَتَى رَجُلاً فَقَالَ: أَرْسَلَنِي فُلانٌ إِلَيْكَ لِتُرْسِلَ إِلَيْهِ بِكَذَا وَ كَذَا فَأَعْطَاهُ وَ صَدَّقَهُ فَلَقِيَ صَاحِبَهُ، فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَسُولَكَ أَتَانِي فَبَعَثْتُ إِلَيْكَ مَعَهُ بِكَذَا وَكَذَا فَقَالَ: مَا أَرْسَلْتُهُ إِلَيْكَ وَ مَا أَتَانِي بِشَيْءٍ وَ زَعَمَ الرَّسُولُ أَنَّهُ قَدْ أَرْسَلَهُ وَ قَدْ دَفَعَهُ إِلَيْهِ.
فَقَالَ: إِنْ وَجَدَ عَلَيْهِ بَيِّنَةً أَنَّهُ لَمْ يُرْسِلْهُ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ الرَّسُولُ قَدْ أَقَرَّ مَرَّةً أَنَّهُ لَمْ يُرْسِلْهُ وَإِنْ لَمْ يَجِدْ بَيِّنَةٌ فَيَمِينُهُ بِاللَّهِ مَا أَرْسَلَهُ وَ يَسْتَوْفِي الْآخَرُ مِنَ الرَّسُولِ الْمَالَ.
قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ زَعَمَ أَنَّهُ إِنَّمَا حَمَلَهُ عَلَى ذَلِكَ الْحَاجَةُ؟
فَقَالَ: يُقْطَعُ ، لِأَنَّهُ سَرَقَ مَالَ الرَّجُلِ.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ:
و در باره مردی که نزد دیگری آمد و گفت: فلانی مرا سوی تو فرستاده است تا فلان مبلغ برايش بفرستی. پس آن شخص آن مبلغ را به او داد و تصدیقش کرد. پس از مدتی شخص دوم اولی را دید و به او گفت پیک تو نزد من آمد و من فلان مبلغ را همراه او برای تو فرستادم. اولی گفت: من او را نزد تو نفرستاده بودم و او چیزی برایم نیاورد. اما پیک ادعا می کند که نفر اولی او را فرستاده بود و او مبلغ را به او تحویل داده بود.
حضرت فرمود: اگر نفر اول علیه پیک شاهدی بیاید که پیک را او نفرستاده بود، دست پیک قطع می شود و معنای آن این است که پیک یک مرتبه اعتراف کرده باشد که نفر اول او را نفرستاده بود و اگر شاهدی ،نیافت باید به خدا سوگند یاد کند که من پیک را نفرستاده بودم و نفر دوم تمام مبلغ را از پیک می گیرد.
عرض کردم: اگر پیک ادعا کند که نیاز مالی او را به چنین عملی واداشته است، نظر شما چیست؟
فرمود: دستش قطع می شود؛ زیرا او اموال نفر دوم را دزدیده است.
2- علی بن سعید گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اكْتَرَى حِمَارًا ثُمَّ أَقْبَلَ بِهِ إِلَى أَصْحَابِ الثِّيَابِ فَابْتَاعَ مِنْهُمْ ثَوْبَاً أَوْ ثَوْبَيْنِ وَ تَرَكَ الْحِمَارَ.
فَقَالَ يُرَدُّ الْحِمَارُ عَلَى صَاحِبِهِ وَ يُتْبَعُ الَّذِي ذَهَبَ بِالتَّوْبَيْنِ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ قَطْعٌ إِنَّمَا هي خِيَانَةٌ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَأْجِرُ أَجِيرًا فَيَسْرِقُ مِنْ بَيْتِهِ هَلْ تُقْطَعُ يَدُهُ؟ قَالَ: هَذَا مُؤْتَمَنْ لَيْسَ بِسَارِقٍ هَذَا خَائِنٌ.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِنَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
الضَّيْفَ إِذَا سَرَقَ لَمْ يُقْطَعْ وَإِنْ أَضَافَ الضَّيْفُ ضَيْفاً فَسَرَقَ قُطِعَ ضَيْفُ-.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی الاغی را کرایه کند و به بازار بزازها برود و یک یا دو طاقه قماش بخرد و الاغ را نزد فروشنده بگذارد و فرار کند، چه باید کرد؟
فرمود: آلاغ را باید به صاحبش برگردانند و به تعقیب کلاه بردار بپردازند؛ اگر او را بیابند حق ندارند که دست او را ببرند چرا که این کار او خیانت است نه سرقت.
3- سليمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر انسان کسی را استخدام کند تا در خانه او خدمتی انجام دهد و مستخدم از وسائل خانه چیزی به سرقت ببرد، آیا دست او را قطع می کنند؟
فرمود: اجیر و مستخدمی که وارد منزل می شود به عنوان امین وارد می شود و اگر چیزی بردارد و نهان کند دزد نخواهد بود بلکه خیانتکار به شمار می آید.
4- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
گاه مهمان دزدی کند دستش قطع نمی شود و اگر مهمان، مهمانی دیگر را دعوت کند و مهمان مهمان دزدی کند دست مهمان مهمان قطع می گردد.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ أَجِيرًا فَأَخَذَ الْأَجِيرُ مَتَاعَهُ فَسَرَقَهُ.
فَقَالَ: هُوَ مُؤْتَمَنٌ.
ثُمَّ قَالَ: الأَجِيرُ وَ الضَّيْفُ أُمَنَاءُ لَيْسَ يَقَعُ عَلَيْهِمْ حَدُّ السَّرِقَةِ.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْمِ اصْطَحَبُوا فِي سَفَرٍ رُفَقَاءَ فَسَرَقَ بَعْضُهُمْ مَتَاعَ بَعْضٍ.
فَقَالَ: هَذَا خَائِنٌ لا يُقْطَعُ وَلَكِنْ يُتْبَعُ بِسَرِقَتِهِ وَ خِيَانَتِهِ.
قِيلَ لَهُ: فَإِنْ سَرَقَ مِنْ مَنْزِلِ أَبِيهِ؟
فَقَالَ: لا يُقْطَعُ ؛ لِأَنَّ ابْنَ الرَّجُلِ لا يُحْجَبُ عَنِ الدُّخُولِ إِلَى مَنْزِلِ أَبِيهِ هَذَا خَائِنٌ وَكَذَلِكَ إِنْ سَرَقَ مِنْ مَنْزِلِ أَخِيهِ وَ أُخْتِهِ إِذَا كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ لَا يَحْجُبَانِهِ عَنِ الدخول.
5- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر انسان کسی را اجیر کند تا در منزل کاری انجام دهد و آن شخص وسائل خانه را برباید، چه صورت دارد؟
فرمود: کارگر مورد اعتماد است.
سپس فرمود: مستخدم و میهمان امین و مورد اعتمادند حد سرقت بر آنان جاری نمی شود.
6- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: گروهی با هم رفیق سفر می شوند و در اثنای سفر بعضی از دیگران چیزی می رباید، تکلیف او چیست؟ فرمود: این شخص دزد نیست بلکه خائن است، دست او را نمی برند، بلکه او را تعقیب و توقیف می کنند تا آن چه ربوده برگرداند.
پرسیدند: اگر کسی از خانه پدرش سرقت کند چه صورت دارد؟
فرمود: دست او بریده نخواهد شد؛ چرا که فرزندان را از وارد شدن به منزل پدر مانع نمی شوند، این پسر که از منزل پدرش چیزی می رباید خائن است. هم چنین اگر کسی از منزل برادر یا خواهرش چیزی برباید سارق محسوب نمی شود در صورتی که از وارد شدن به منزل آنان ممنوع نباشد.
(39)
بَابُ حَدِّ النَّبَّاشِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَا جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
حَدَّ النَّبَاش حَدُّ السَّارِقِ.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيَّ قَالَ:
كُنتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ جَاءَهُ كِتَابُ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فِي رَجُلٍ نَبَشَ امْرَأَةً فَسَلَبَهَا ثِيَابَهَا ثُمَّ نَكَحَهَا، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَيْنَا هَاهُنَا فَطَائِفَةٌ قَالُوا: اقْتُلُوهُ وَ طَائِفَةٌ قَالُوا: أَحْرِقُوهُ.
بخش سی و نهم
کفن دزد
1- حفص بن بختری گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
حد کسی که گور مردم را بشکافد و چیزی، برباید، همان حد سارق است.
2- عبد الله بن محمد جعفی گوید: من در خدمت امام باقر علیه السلام بودم که نوشته ای از جانب هشام بن عبدالملک به امام علیه السلام رسید: (در آن نامه آمده بود)
مردی قبر زنی را شکافت و لباس های او را در آورد سپس با او آمیزش نمود. پس در این جا مردم درباره حد او با ما اختلاف کردند، گروهی گفتند او را بکشید و گروهی گفتند او را بسوزانید. (پاسخ شما چیست؟)
فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ حُرْمَةَ الْمَيِّتِ كَحُرْمَةِ الْحَيَّ، حَدُّهُ أَنْ تُقْطَعَ يَدُهُ لِنَبْشِهِ وَ سَلْبِهِ الثِّيَابَ وَيُقَامَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فِي الزِّنَى إِنْ أُحْصِنَ رُحِمَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أُحْصِنَ جُلِدَ مِائَةٌ.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ نَبَّاشٍ فَأَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِشَعْرِهِ فَضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ، ثُمَّ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يَطَئُوهُ بِأَرْجُلِهِمْ، فَوَطِئُوهُ حَتَّى مَاتَ.
4- حَبِيبُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
يُقْطَعُ سَارِقُ الْمَوْتَى كَمَا يُقْطَعُ سَارِقُ الْأَحْيَاءِ.
5- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْعَطَّارِ عَنْ سَيَّارٍ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
پس حضرت امام باقر علیه السلام برای هشام این گونه نوشت به راستی حرمت مرده مانند حرمت زنده است حد آن شخص این است که دستش به جهت نبش قبر و در آوردن لباس های زن قطع شود و در خصوص زنا نیز حد بر او جاری گردد؛ اگر همسردار باشد سنگسار شود و اگر همسردار نیست صد تازیانه می خورد.
3- راویان متعددی از اصحاب ما گویند: کفن دزدی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند.حضرت موی او را گرفت و او را به زمین افکند سپس به مردم دستور داد که با پاهایشان او را لگد کنند آن چنان او را لگد مال کردند تا از دنیا رفت.
4- ابو الجارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
دست سارق از مردگان قطع می شود؛ همان طور که دست سارق از زندگان قطع می گردد.
5- زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أُخِذَ نَبَّاسٌ فِي زَمَن مُعَاوِيَةً فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: مَا تَرَوْنَ؟
فَقَالُوا: تُعَاقِبُهُ وَ تُخَلَّى سَبِيلَهُ.
فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: مَا هَكَذَا فَعَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام قَالَ: وَ مَا فَعَلَ؟
قَالَ: فَقَالَ: يُقْطَعُ النَّبَّاشُ.
وَ قَالَ: هُوَ سَارِقُ وَهَتَاكُ لِلْمَوْتَى.
6- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
يُقْطَعُ النَّباشُ وَ الطَّرَّارُ وَلا يُقْطَعُ الْمُخْتَلِسُ.
کفن دزدی را در زمان معاویه دستگیر کردند. معاویه به اطرافیانش گفت: نظرتان درباره او چیست؟
گفتند او را شکنجه کن، آنگاه آزادش ساز.
یکی از آن ها گفت: علی بن ابی طالب علیهم السلام با کفن دزد این گونه برخورد نکرد.
معاویه گفت: پس چه کار کرد؟
گفت: ایشان فرمود: دست کفن دزد قطع می شود
و فرمود: کفن دزد همان دزد و هتک حرمت کننده مردگان است.
6- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
دست کفن دزد و جیب بر قطع می شود اما دست اختلاس گر قطع نمی شود.