متن و ترجمه فروع کتاب نفیس کافی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: کلینی، محمدبن یعقوب، - 329ق.

عنوان قراردادی: الکافی. فروع. فارسی - عربی

عنوان و نام پديدآور: متن و ترجمه کتاب نفیس فروع کافی [کتاب]/تالیف محمدبن یعقوب‌بن اسحاق کلینی‌رازی؛ ترجمه گروه مترجمان ؛ اشراف و ویرایش محمدحسین رحیمیان.

مشخصات نشر: قم: قدس،1391.

مشخصات ظاهری: 10ج.

شابک: 600000ریال: دوره:978-964-2549-79-5 ؛ 800000 ریال ( دوره ده جلدی، چاپ چهارم) ؛ ج.1، چاپ چهارم:978-964-2549-69-6 ؛ ج.2، چاپ چهارم: 978-964-2549-70-2 ؛ ج.3، چاپ چهارم: 978-964-2549-71-9 ؛ ج.4، چاپ چهارم:978-964-2549-72-6 ؛ ج.5، چاپ چهارم: 978-964-2549-73-3 ؛ ج.6، چاپ چهارم: 978-964-2549-74-0 ؛ ج.7، چاپ چهارم: 978-964-2549-75-7 ؛ ج.8، چاپ چهارم: 978-964-2549-76-4 ؛ ج.9، چاپ چهارم: 978-964-2549-77-1 ؛ ج.10، چاپ چهارم: 978-964-2549-78-8

يادداشت: فارسی-عربی.

يادداشت:ج.1( چاپ سوم).

يادداشت:ج.2و3( چاپ سوم:1391).

يادداشت:ج.6-10(چاپ سوم:1391).

يادداشت:ج.1-10 ( چاپ چهارم: 1393).

يادداشت:ج.6-10(چاپ پنجم:1394).

موضوع: احادیث شیعه -- قرن 4ق.

شناسه افزوده: رحیمیان،محمدحسین، 1345 -، ویراستار

رده بندی کنگره: BP129/ک8ک26041 1391

رده بندی دیویی: 297/212

شماره کتابشناسی ملی: 3166368

متن و ترجمه کتاب نفیس

فروع کافی جلد پنجم

تأليف

محدّث عالی مقام ثقة الاسلام محمد یعقوب کلینی رازی رحمه الله.

ترجمه: گروه مترجمان

اشراف و ویرایش: محمد حسین رحیمیان

خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن.

ویراستار دیجیتالی: سمانه جاوید.

اشاره

فهرست موضوعات

کتاب جهاد و مبارزه (19- 154)

بخش یکم

فضیلت و ارزش جهاد ... 21

بخش دوّم

جهاد مرد و زن ... 32

بخش سوم

انواع جهاد و مبارزه ... 32

بخش چهارم

جهاد بر چه افرادی واجب و بر چه کسانی واجب نیست؟ ... 39

بخش پنجم

جنگیدن با مردم در صورت بیم به اسلام ... 55

بخش ششم

جهاد واجب به همراه چه کسی انجام می گیرد؟ ... 59

بخش هفتم

رفتن عمرو بن عبید و معتزلیان نزد امام صادق علیه السلام ... 62

بخش هشتم

وصیت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و امیر مؤمنان علیه السلامدر مورد سریه ها ... 72

بخش نهم

امان دادن ... 81

بخش دهم

[سیره و روش جنگی] ... 83

بخش یازدهم

[چند روایت نکته دار] ... 88

بخش دوازدهم

مبارز طلبیدن ... 89

بخش سیزدهم

مدارا با اسیر و غذا دادن به او ... 91

بخش چهاردهم

فراخوانی به اسلام پیش از جنگیدن ... 93

بخش پانزدهم

سفارش های امیرمؤمنان علی علیه السلام هنگام جنگ ... 95

بخش شانزدهم

[پس گرفتن مال و فرزند مسلمان از کافر] ... 105

بخش هفدهم

برای مسلمان حلال نیست که در سرزمین جنگ منزل کند ... 107

بخش هیجدهم

تقسیم غنیمت ... 108

بخش نوزدهم

[چند روایت نکته دار] ... 113

بخش بیستم

[دعای پیش از جنگ] ... 115

بخش بیست و یکم

شعار جنگی ... 117

بخش بیست و دوم

ثواب در اختیار قرار دادن اسباب برای کارهای جنگی، راندن اسبان و تیراندازی ... 119

بخش بیست و سوم

مرد می تواند دزد را از خود و خانواده اش دفع کند ... 125

بخش بیست و چهارم

کسی که مظلومانه کشته شود ... 126

بخش بیست و پنجم

فضیلت شهادت ... 129

بخش بیست و ششم

[چند روایت نکته دار] ... 131

بخش بیست و هفتم

[یک روایت جالب] ... 134

بخش بیست و هشتم

امر به معروف و نهی از منکر ... 134

بخش بیست و نهم

انکار کردن کار منکر و زشت با قلب ... 146

بخش سی ام

[چند روایت نکته دار] ... 149

بخش سی و یکم

کسی که به خاطر جلب رضایت مخلوق، خالق را خشمگین کند ... 150

خش سی و دوم

کراهت دست زدن مؤمن به کاری که طاقت آن را ندارد ... 152

کتاب معیشت و آداب زندگی (155- 680)

بخش اول

مباحثه صوفیان با امام صادق علیه السلام در مورد طلب روزی ... 157

بخش دوم

معنای زهد ... 170

بخش سوم

کمک گرفتن از دنیا برای جهان آخرت ... 171

بخش چهارم

میزان وجوب اقتدا به امامان علیهم السلام در طلب -

رزق و روزی ... 176

بخش پنجم

تشویق به رفتن در پی رزق و روزی ... 186

بخش ششم

کم ترین مقدار کار برای طلب رزق و روزی ... 191

بخش هفتم

حد نهایی کسب رزق و روزی ... 192

بخش هشتم

رزق و روزی از جایی که حساب نمی شود ... 198

بخش نهم

کراهت خوابیدن و بیکاری ... 201

بخش دهم

کراهت کسالت و تنبلی ... 201

بخش یازدهم

کار کردن مرد در خانه اش ... 204

بخش دوازدهم

اصلاح مال و برنامه ریزی برای امور زندگانی ... 205

بخش سیزدهم

کسی که برای خانواده خود زحمت بکشد ... 208

بخش چهاردهم

کسب روزی حلال ... 209

بخش پانزدهم

به دست آوردن خوراک لازم ... 210

بخش شانزدهم

کراهت اجیر شدن ... 211

بخش هفدهم

انجام کارها با دست خود ... 213

بخش هیجدهم

خرید و فروش باغ و بستان ... 214

بخش نوزدهم

قرض و بدهکاری ... 217

بخش بیستم

پرداخت بدهکاری ... 223

بخش بیست و یکم

قصاص بدهی ... 229

بخش بیست و دوم

هرگاه کسی بمیرد زمان بدهی اش فرا رسد ... 231

بخش بیست و سوم

کسی که قرض کند ولی قصد پرداخت بدهی نداشته باشد ... 232

بخش بیست و چهارم

فروش قرض به قرض ... 233

بخش بیست و پنجم

آداب پرداخت بدهکاری ... 234

بخش بیست و ششم

بدهکاری که از پرداخت بدهی خود خودداری کند ... 237

بخش بیست و هفتم

میهمان شدن نزد طلبکار ... 238

بخش بیست و هشتم

هدیه دادن به طلبکار ... 239

بخش بیست و نهم

کفالت و حواله دادن ... 241

بخش سی ام

کار برای پادشاه و گرفتن جایزه و پاداش او ... 244

بخش سی و یکم

شرط امامان علیهم السلام برای اجازه کار در دستگاه حکومتی ... 257

بخش سی و دوم

فروش سلاح به دشمنان ... 263

بخش سی و سوم

شغل ها و حرفه ها ... 265

بخش سی و چهارم

مزد حجامت گر ... 270

بخش سی و پنجم

اجرت نوحه گری ... 274

بخش سی و ششم

مزد آرایشگری ... 277

بخش سی و هفتم

مزد آوازخوان و خرید و فروش آن ... 280

بخش سی و هشتم

اجرت معلم ... 283

بخش سی و نهم

فروختن قرآن ها ... 284

بخش چهلم

قمار و برد و باخت مسابقه ... 286

بخش چهل و یکم

کسب و کارهای حرام ... 290

بخش چهل و دوم

سحت ... 294

بخش چهل و سوم

خوردن مال یتیم ... 297

بخش چهل و چهارم

آن چه قیم (و سرپرست) او حلال است ... 300

بخش چهل و پنجم

کاسبی با دارایی یتیم و قرض گرفتن از آن ... 304

بخش چهل و ششم

ادای امانت ... 308

بخش چهل و هفتم

برادشتن پدر از مال پسر و بالعکس ... 315

بخش چهل و هشتم

برداشتن زن از مال شوهرش و بالعكس ... 318

بخش چهل و نهم

اشیا و حیوانات گم شده ... 320

بخش پنجاهم

هديه ... 329

بخش پنجاه و یکم

ریا ... 335

بخش پنجاه و دوم

بین مرد و فرزندش و مملوکش، ربا نیست ... 341

بخش پنجاه و سوم

تجارت و مراقبت بر آن ... 343

بخش پنجاه و چهارم

آداب تجارت و خرید و فروش ... 348

بخش پنجاه و پنجم

فضیلت حساب کردن و نوشتن ... 358

بخش پنجاه و ششم

پیشی گرفتن در رفتن به بازار ... 359

بخش پنجاه و هفتم

کسی که در بازار به یاد خدا باشد ... 360

بخش پنجاه و هشتم

دعا هنگام خرید جنس برای تجارت ... 362

بخش پنجاه و نهم

کسی که معامله و معاشرت با او کراهت دارد ... 364

بخش شصتم

فروش به اندازه و کم فروشی ... 367

بخش شصت و یکم

غش و خیانت در معامله ... 369

بخش شصت و دوم

سوگند یاد کردن در خریدن و فروش ... 372

بخش شصت و سوم

قیمت ها ... 375

بخش شصت و چهارم

احتكار ... 378

بخش شصت و پنجم

[چند روایت نکته دار] ... 381

بخش شصت و ششم

فضلیت خریدن گندم و آرد ... 383

بخش شصت و هفتم

کراهت خرید تخمینی و فضیلت وزن کردن ... 384

بخش شصت و هشتم

انجام معاملات سودآور ... 386

بخش شصت و نهم

در استقبال فروشنده ... 387

بخش هفتادم

گذاشتن شرط و خیار (اختیار بر هم زدن) در معامله ... 388

بخش هفتاد و یکم

کسی که حیوانی را بخرد و از شیر آن بخورد و بخواهد آنرا پس بدهد ... 397

بخش هفتاد و دوم

اختلاف نظر بین خریدار و فروشنده ... 398

بخش هفتاد و سوم

خرید و فروش میوه ها ... 399

بخش هفتاد و چهارم

خرید و فروش آرد ... 409

بخش هفتاد و پنجم

مردی آرد می خرد و پیش از تحویل گرفتن، قیمت تغییر می کند ... 414

بخش هفتاد و ششم

فضیلت پیمانه و ترازوها ... 416

بخش هفتاد و هفتم

مردی چند نوع آرد دارد و برخی با برخی دیگر مخلوط می نماید ... 419

بخش هفتاد و هشتم

خرید و فروش فقط با پیمانه و ترازوی مرسوم شهر ... 421

بخش هفتاد و نهم

خرید پیش از موعد گندم ... 422

بخش هشتادم

عوض کردن گندم (معامله گندم به گندم) ... 428

بخش هشتاد و یکم

معامله حیوان، لباس و چیزهای دیگر ... 437

بخش هشتاد و دوم

برخی از معاملات جنس به جنس ... 440

بخش هشتاد و سوم

فروش شمارشی، تخمینی و فروش چیز نامشخص ... 444

بخش هشتاد و چهارم

خرید و فروش کالا ... 450

بخش هشتاد و پنجم

خرید و فروش سودآور ... 453

بخش هشتاد و ششم

خرید و فروش کالا به صورت نسیه ... 457

بخش هشتاد و هفتم

فروش چیزی که موجود نیست ... 459

بخش هشتاد و هشتم

فضیلت فروختن جنس خوب و مرغوب ... 464

بخش هشتاد و نهم

عینه (خرید گران به طور نسیه و فروش ارزان به طور نقد) ... 465

بخش نودم

دو نوع شرط برای یک کالا ... 473

بخش نود و یکم

آشکار شدن عیب، پس از انجام معامله کالا ... 474

بخش نود و دوم

فروش نسیه ... 476

بخش نود و سوم

خرید برده ... 476

بخش نود و چهارم

حکم مملوک فروخته شده ای که مال دارد ... 489

بخش نود و پنجم

حکم برده خریداری شده معیوب ... 490

بخش نود و ششم

چند روایت نکته دار ... 499

بخش نود و هفتم

جدا کردن غلام و کنیزهایی که خویشاوند هستند ... 502

بخش نود و هشتم

غلامی از صاحبش می خواهد که او را به شرطی بفروشد که خودش نیز مقداری به او بدهد ... 505

بخش نود و نهم

پیش فروش حیوانات و بردگان ... 506

بخش صدم

بخش دیگری از معاملات ... 513

بخش صدو يكم

حکم پرداخت گوسفند به عنوان مالیات ... 515

بخش صد و دوم

حكم فروش انسان پیدا شده و زنازاده ... 517

بخش صد و سوم

مواردی که خرید و فروش آنها حلال یا حرام است ... 520

بخش صد و چهارم

خرید و فروش کالاهای دزدی و خیانتی ... 524

بخش صد و پنجم

حکم کسی که گندم (یا مواد غذایی) گروهی را بدون رضایت آنان می خرد ... 528

بخش صد و ششم

کسی که چیزی را بخرد و آن را تغییر دهد ... 528

بخش صد و هفتم

خرید و فروش عصاره و شراب ... 530

بخش صد و هشتم

حکم بیعانه در معامله ... 536

بخش صد و نهم

رهن ... 537

بخش صد و دهم

اختلاف در مورد گرو ... 548

بخش صد و یازدهم

ضمانت عاریه و امانت ... 550

بخش صد و دوازدهم

ضمانت مضاربه و سود و خسارات آن ... 554

بخش صد و سیزدهم

ضمانت صنعتگران ... 558

بخش صد و چهاردهم

ضمانت شترداران، کرایه دهندگان و کشتی داران ... 561

بخش صد و پانزدهم

صرافي ... 565

بخش صد و شانزدهم

بخش دیگر ... 584

بخش صد و هفدهم

رایج کردن درهم های مخلوط و آلیاژدار ... 585

بخش صد و هیجدهم

مردی درهم هایی را قرض می دهد و بهتر از آن را پس می گیرد ... 586

بخش صد و نوزدهم

قرضی که موجب استفاده شود ... 590

بخش صد و بیستم

کسی که درهم هایی را به کسی می دهد و در سرزمین های دیگری آنها را پس می گیرد ... 592

بخش صد و بیست و یکم

سفر دریایی برای تجارت ... 594

بخش صد و بیست و دوم

از خوشبختی مرد آن است که کسب و کارش در شهر خودش باشد ... 597

بخش صد و بیست و سوم

مصالحه کردن ... 599

بخش صد و بیست و چهارم

فضیلت کشاورزی ... 613

بخش صد و بیست و پنجم

بخش دیگر ... 606

بخش صد و بیست و ششم

دعا هنگام کشت و درختکاری ... 609

بخش صد و بیست و هفتم

چیزهایی که می توان با آن زمین را اجاره می دهد کرد و چیزهایی که نمی توان ... 613

بخش صد و بیست و هشتم

پذیرش زمین و مزارعه براساس نصف، یک سوم و یک چهارم ... 618

بخش صد و بیست و نهم

شریک شدن کافر ذمّی در مزارعه و شرط های بین دو طرف ... 622

بخش صد و سی ام

کرایه کردن زمین اهل ذمه، ماليات اهل ذمه و کرایه زمین از حکومت ... 625

بخش صد و سی و یکم

کسی که زمینی را اجاره می دهد سپس، پیش از سررسید می فروشد یا می میرد و پیش از سررسید آن را ارث می برند .. 628

بخش صد و سی و دوم

مردی زمین یا خانه ای را اجاره می کند و بیش از مقداری که اجاره کرده اجاره می دهد ... 631

بخش صد و سی و سوم

مردی انجام کاری را پذیرا می شود، سپس آن را به دیگری واگذار کرده سود می برد .. 637

بخش صد و سی و چهارم

فروش کشتزار سبز و جو سبز و نظایر آن ... 638

بخش صد و سی و پنجم

فروش چراگاه ... 642

بخش صد و سی و ششم

فروش آب و جلوگیری از رفتن آب از بیابان ها و سیلاب ها ... 645

بخش صد و سی و هفتم

احیاء زمین موات (بی حاصل) ... 648

بخش صد و سی و هشتم

شُفعه ... 651

بخش صد و سی و نهم

حکم خرید زمین خراجی از پادشاه با نارضایتی صاحبان زمین و خرید آن از اهل آن جا ... 656

بخش صد و چهلم

ورود به روستائیان ... 659

بخش صد و چهل و یکم

دلالی کردن در معامله و مزد دلال و مزد سمسار ... 661

بخش صد و چهل و دوم

شریک شدن با کافر ذمّی ... 664

بخش صد و چهل و سوم

درخواست کم کردن قیمت از فروشنده پس از دست دادن ... 665

بخش صد و چهل و چهارم

تخمین زدن مقدار محصول ... 666

بخش صد و چهل و پنجم

اجاره و مزد اجیر و وظیفه او ... 667

بخش صد و چهل و ششم

کراهت به کارگیری اجیر پیش از توافق بر سر مزد و تأخیر پرداخت مزد پس از انجام کار ... 670

بخش صد و چهل و هفتم

حکم کسی که چهار پایی را کرایه می کند و از جایی که شرط کرده بود فراتر می رود یا پیش از رسیدن به آن جا آن را باز می گرداند ... 673

بخش صد و چهل و هشتم

مردی که ساختمان یا کشتی را کرایه می کند ... 680

کتاب جهاد و مبارزه (19- 154)

اشاره

كِتَابُ الْجِهَادِ

کتاب جهاد و مبارزه

بخش یکم

اشاره

(1)

بَابُ فَضْلِ الْجِهَادِ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله وسلم:

الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ، وَ تَحْتَ ظِلُّ السَّيْفِ، وَ لا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ، وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه واله وسلم:

لِلْجَنَّةِ بَابٌ يُقَالُ لَهُ: بَابُ الْمُجَاهِدِينَ يَمْضُونَ إِلَيْهِ، فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُيُوفِهِمْ وَالْجَمْعُ فِي الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِكَةُ تُرَجِّبُ بِهِمْ.

فضیلت و ارزش جهاد

1- عمر بن ابان گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلى الله عليه واله وسلم فرمود:

همه خوبی ها در شمشیر و زیر سایه آن است؛ مردم را چیزی جز شمشیر به راه راست وا نمی دارد و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ هستند.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله عليه واله وسلم فرمود:

بهشت دری به نام در مجاهدان دارد، که جهادگران به سوی آن می روند و آن در باز می شود. آنها در حالی که شمشیرها را بر خود بسته اند به سمت آن در می آیند و مردم برای حسابرسی ایستاده اند و فرشتگان به آنان خوش آمد می گویند.

ثُمَّ قَالَ:

فَمَنْ تَرَكَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ذلاً وَ فَقْراً فِي مَعِيشَتِهِ وَ مَحْقاً فِي دِينِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَغْنَى أُمَّتِي بِسَنَابِكِ خَيْلِهَا وَ مَرَاكِزِ رِمَاحِهَا.

3- وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله وسلم:

خُيُولُ الْغُزَاةِ فِي الدُّنْيَا خُيُولُهُمْ فِي الْجَنَّةِ، وَإِنَّ أَرْدِيَةَ الْغُزَاةِ لَسُيُوفُهُمْ.

وَ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه واله وسلم: أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ علیه السلام بِأَمْرِ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي وَ فَرِحَ بِهِ قَلْبِي قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! مَنْ غَزَا مِنْ أُمَّتِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَأَصَابَهُ قَطْرَةٌ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ صُدَاعٌ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ شَهَادَةٌ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ:

آن گاه حضرتش فرمود:

هرکس جهاد و مبارزه را رها کند خداوند لباسی از خواری و فقر در زندگانی او و نابودی در دینش بر او می پوشاند. در واقع خداوند عزوجل امت مرا، با سم اسبان و نوک نیزه هایشان بی نیاز فرمود.

3- به همین سند آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه واله وسلم فرمود:

اسبان جنگجویان در دنیا در بهشت نیز از آن آنان خواهند بود؛ و به راستی عبای جنگجویان، شمشیرهای آنان خواهد بود.

پیامبر صلى الله عليه واله وسلم فرمود:

جبرئیل چیزی را برایم گزارش داد که چشمم روشن شد و دلم شاد گشت. او گفت: ای محمد! هر کدام از امت تو در راه خدا مبارزه کند و در این راه قطره بارانی از آسمان بر او فرو ریزد یا در سرش دردی احساس کند خداوند عزوجل برایش [ثواب] شهادت را می نویسد.

4- راوی گوید: -

كَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رِسَالَةٍ إِلَى بَعْضٍ خُلَفَاءِ بَنِي أُمَيَّةَ :

وَ مِنْ ذَلِكَ مَا ضَيَّعَ الْجِهَادَ الَّذِي فَضَّلَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى الْأَعْمَالِ وَ فَضَّلَ عَامِلَهُ عَلَى الْعُمَّالِ تَفْضِيلاً فِي الدَّرَجَاتِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ، لِأَنَّهُ ظَهَرَ بِهِ الدِّينُ وَ بِهِ يُدْفَعُ عَنِ الدِّينِ وَ بِهِ اشْتَرَى اللَّهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِالْجَنَّةِ بَيْعاً مُفْلِحاً مُنْجِحاً، اشْتَرَطَ عَلَيْهِمْ فِيهِ حِفْظَ الْحُدُودِ وَ أَوَّلُ ذَلِكَ الدُّعَاءُ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ طَاعَةِ الْعِبَادِ وَ إِلَى عِبَادَةِ اللهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ وَ إِلَى وَلايَةِ اللهِ مِنْ وَلايَةِ الْعِبَادِ.

امام باقر علیه السلام در نامه ای خطاب به یکی از پادشاهان اموی نوشت:

از آن جمله ضایع شدن جهاد است که خداوند عزوجل آن را بر دیگر کارها ترجیح داده جهادگر را بر دیگر افراد فزونی بخشیده و درجات و مغفرت و رحمت خود را بر جهادگران افزون کرده است؛ چون به وسیله جهاد و خدا مبارزه دین پیروز و آشکار می شود و خطرات از دین دور می شود به واسطهٔ جهاد و مبارزۀ مؤمنان خداوند از آنان جانها و دارایی های آنها را می خرد و در مقابل بهشت را به آنان می دهد و رستگار و موفق می گردند.

خداوند در جهاد و مبارزه با مؤمنان شرط کرده است که حدود الهی را حفظ کنند که نخستین حد الهی در این مورد دعوت و فراخوانی بندگان خدا به اطاعت او و فراخوانی به پرستش خدا به جای پرستش بندگان و پذیرش سرپرستی خداوند به جای پذیرش مردم است.

فَمَنْ دُعِيَ إِلَى الْجِزْيَةِ فَأَبَى قُتِلَ وَ سُبِيَ أَهْلُهُ وَ لَيْسَ الدُّعَاءُ مِنْ طَاعَةِ عَبْدِ إِلَى طَاعَةِ عَبْدٍ مِثْلِهِ، وَ مَنْ أَقَرَّ بِالْجِزْيَةِ لَمْ يُتَعَدَّ عَلَيْهِ وَ لَمْ تُخْفَرْ ذِمَّتُهُ وَ كُلَّفَ دُونَ طَاقَتِهِ.

وَكَانَ الْفَيْءُ لِلْمُسْلِمِينَ عَامَّةٌ غَيْرَ خَاصَّةٍ، وَ إِنْ كَانَ قِتَالٌ وَ سَبْيٍّ سِيرَ فِي ذَلِكَ بِسِيرَتِهِ وَ عُمِلَ فِي ذَلِكَ بِسُنَّتِهِ مِنَ الدِّينِ ثُمَّ كَلَّفَ الْأَعْمَى وَالْأَعْرَجَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ عَلَى الْجِهَادِ بَعْدَ عُذْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ إِيَّاهُمْ وَ يُكَلِّفُ الَّذِينَ يُطِيقُونَ مَا لا يُطِيقُونَ، وَإِنَّمَا كَانُوا أَهْلَ مِصْرِ يُقَاتِلُونَ مَنْ يَلِيهِ يُعْدَلُ بَيْنَهُمْ فِي الْبُعُوثِ. فَذَهَبَ ذَلِكَ كُلُّهُ حَتَّى عَادَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ : أَجِيرٌ مُؤْتَجِرٌ بَعْدَ بَيْعِ اللهِ، وَ مُسْتَأْجِرٌ صَاحِبَهُ غَارِمٌ وَ بَعْدَ عُذْرِاللَّهِ.

وَ ذَهَبَ الْحَجِّ فَضُيْعَ وَ افْتَقَرَ النَّاسُ فَمَنْ أَعْوَجُ مِمَّنْ عَوَّجَ هَذَا؟ وَ مَنْ أَقْوَمُ مِمَّنْ أَقَامَ هَذَا؟ فَرَدَّ الْجِهَادَ عَلَى الْعِبَادِ وَ زَادَ الْجِهَادَ عَلَى الْعِبَادِ، إِنَّ ذَلِكَ خَطَةٌ عَظِيمٌ.

بدین ترتیب اگر کسی اسلام را نپذیرد و جزیه را در مقابل عدم پذیرش اسلام ندهد باید کشته شود و خانواده اش اسیر گردند. در مبارزه نباید فراخوانی به پرستش بنده ای به جای بنده ای مانند او شود و اگر کسی اسلام نیاورد؛ ولی جزیه را پذیرفت، باید او را رها کرد و نباید پیمان و حرمتش را شکست و نباید بیش از طاقت او از او خواست.

فی برای عموم مسلمانان است و اختصاص به کسی ندارد هم چنین اگر وظیفه شد که کسی را بکشند و اهلش را اسیر کنند در این مورد نیز باید به سنت اسلامی رفتار کنند. با این که می بینیم در زمان شما شخص کور و لنگ نمی توانند به جنگ بروند با آن که خدا برای آنان عذر قرار داده است، مجبور به پرداخت چیزی برای جنگ شده اند.

هم چنین کسانی که طاقت کاری را نداشتند مجبور به انجام آن کار شدند. در حالی که اینان شهروندانی بودند که باید به طور عادلانه، مانند دیگر شهروندان در جنگ شرکت می کردند این کارها انجام شد تا آن که مردم به دو دسته تقسیم شدند یکی اجیری که پس از فروش خدا به اجاره گرفته شد و دیگری مستأجری که عذر الهی داشت ولی صاحب او زیان دید.

حج نیز ضایع شد و مردم محتاج شدند، چه کسی منحرف تر از کسی که چنین انحرافی داشته باشد و چه کسی پایدارتر از کسی که این را اقامه کرد؟ و آن یکی جهاد را از دوش مردم برداشت و دیگری جهاد را بر مردم افزود. در واقع این اشتباهی بزرگ (از جانب خلیفه) بود.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَ عَنْ حَيْدَرَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْجِهَادَ أَفْضَلُ الْأَشْيَاءِ بَعْدَ الْفَرَائِضِ.

6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ وَأَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِسْحَاقَ جَمِيعًا عَنْ أَبِي رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ قُرَّةَ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَانِ السُّلَمِيِّ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ:

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ سَوَّغَهُمْ كَرَامَةٌ مِنْهُ لَهُمْ وَ نِعْمَةٌ ذَخَرَهَا. وَ الْجِهَادُ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى، وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ.

فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللهُ ثَوْبَ الذُّلُّ وَ شَمِلَهُ الْبَلاءُ وَ فَارَقَ الرِّضَا وَ دُيَّتَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْدَادِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ.

5- حیدره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

جهاد و مبارزه پس از فرایض واجبات با فضیلت ترین کارهاست.

6- أبو عبد الرحمان سلمی گوید: امیر المؤمنين علیه السلام فرمود:

اما بعد؛ واقعیت آن است که جهاد و مبارزه دری از درهای بهشت است که خداوند برای دوستان خاص خود گشوده است و احترام و نعمتی برای آنان قرار داده و ذخیره کرده است.

جهاد؛ همان لباس تقوا سپر محکم الهی و بهشت تضمین شده اوست. پس هر که آن را ترک کند خداوند به او لباس ذلّت و عبایی از بلا و مصیبت می پوشاند و پیوسته ناخشنود خواهد بود، و کوچک و بی ارزش می شود و راه ها بر قلب او بسته می شود و نمی داند باید از کدام راه برود و چون جهاد را ضایع کرده است از دشمنش شکست می خورد و حکومت از او گرفته می شود و به ذلت و خواری گرفتار شده و به عدالت با او رفتار نمی شود.

الا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلاً وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَإِعْلاناً وَ قُلْتُ لَكُمْ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْرُوكُمْ.

فَوَ اللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ.

هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.

وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا، مَا تُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالإِسْتِرْجَاعِ وَ الإِسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لا أُرِيقَ لَهُ دَم.

فَلَوْ أَنَّ أَمْرَاً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كَانَ عِنْدِي بِهِ جَدِيراً.

فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللهِ، يَمِيتُ الْقَلْبَ وَيَجْلِبُ الهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقَّكُمْ.

بدانید! من شما را شبانه روزی به جنگ و مبارزه با این قوم فرا خواندم و آشکارا و پنهانی از شما خواستم که بجنگید و گفتم پیش از آن که آنها به جنگ شما بیایند، شما به نبرد آنها بشتابید.

به خدا سوگند! مردمی در درون شهر خود مورد هجوم قرار نگرفته اند، جز آن که شکست خورده اند!

پس شما اظهار ناتوانی کردید و به جنگ نرفتید تا آن که سرانجام دشمنان از هر سو بر شما حمله کردند و دیارتان را از شما گرفتند.

این شخص، غامدی است که سپاهش وارد شهر انبار شده اند و حسّان بن حسان بكرى را کشتند و مرزبانان و نگاهبانان را از بین بردند.

به من گزارش رسیده است که برخی از این دشمنان به زنان مسلمان و زنان اهل کتاب - که در پناه اسلام بوده اند - حمله کرده زیور آلات آنها را گرفته اند و جز با گریه زاری و التماس مردم، از این کار دست بر نمی داشته اند. سپس این افراد با پیروزی و غنیمت هایی که گرفتند، برگشتند. حتی یکی از آنها هم مجروح نشد و خون هیچ یک ریخته نشد. اگر مرد مسلمانی پس از شنیدن این خبر از شدت ناراحتی بمیرد سرزنش نمی شود؛ بلکه به نظر من، شایسته است که بمیرد.

شگفتا! به خدا سوگند! دل انسان آب می شود و انسان اندوهگین می گردد از این که می بیند این باطل گرایان با هم اتحاد دارند ولی شما که حق گرا هستید، پراکنده می شوید.

فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْرُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ، فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرُ قُلْتُمْ: هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْطِ أَمْهِلْنَا حَتَّى يُسَبَّحَ عَنَّا الْحَرُّ.

وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشَّتَاءِ قُلْتُمْ، هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا حَتَّى يَنْسَلِخَ عَنَّا الْبَرْدُ

كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرْ، فَإِذَا كُنتُمْ مِنَ الْحَرَّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ، مِنَ السَّيْفِ أَفَرُ

يَا أَشْبَاءَ الرِّجَالِ وَ لا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةٌ وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ ذَمّاً.

قَاتَلَكُمُ اللهُ لَقَدْ مَلأُتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَهمَام أَنْفَاساً، وَأَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْسٍ: إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَلَكِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.

چه قدر زشت کردار هستید؟! نابود شوید و مرگتان باد که هدف تیرها قرار گرفتید و شما را می کشند و اموالتان را می برند ولی خودتان نیز به این کار راضی هستید. به جنگ شما می آیند و نمی جنگید و خدا را معصیت می کنند شما راضی هستید و جلوگیری نمی کنید.

وقتی در فصل گرما شما را به جنگ با آنان فرا می خوانم می گویید: اکنون هوا خیلی گرم است و وسط تابستان است کمی صبر کن تا گرمی هوا بر طرف شود و هوا ملایم تر گردد. و هنگامی که در فصل زمستان شما را به جنگ با آنها فرا می خوانم می گویید حال فصل سرماست کمی صبر کن تا سرما بر طرف شود و هوا کمی معتدل گردد. همه این ها بهانه است و می خواهید از جنگ فرار کنید؛ شما که از سرما و گرما می گریزید، به خدا سوگند! از شمشیر بیشتر می گریزید.

ای شبیه به مردان، که مرد نیستید، پایداری تان بچه گانه است و فکرتان دنبال زنان در حجله های عروسی است!

ای کاش من شما را نمی دیدم و هرگز نمی شناختم به خدا سوگند! پشیمان و غمگین شده ام. خدا مرگتان بدهد و شما را بکشد؛ قلبم را جریحه دار کردید و سینه ام را پر از خشم کردید و غم و اندوه را جرعه جرعه به من خوراندید و تدبیرها و نظریه های مرا به سرپیچی و عدم اطاعت تان از من از بین برده و تباه کردید تا جایی که قریشیان گفتند: پسر ابی طالب شخص شجاعی است ولی از فنون نظامی بی اطلاع است!!

للِهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي؟ لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ، وَ هَا أَنَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ، وَ لَكِنْ لا رَأْيَ لِمَنْ لا يُطَاعُ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي حَفْصِ الْكَلْبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ رَسُولَهُ بِالْإِسْلامِ إِلَى النَّاسِ عَشْرَ سِنِينَ، فَأَبَوْا أَنْ يَقْبَلُوا أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ فَالْخَيْرُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ السَّيْفِ وَ الْأَمْرُ يَعُودُ كَمَا بَدَأَ.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيُّ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي بِأَمْرِ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي وَ فَرِحَ بِهِ قَلْبِي قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! مَنْ غَرَا غَزَاةٌ فِي سَبِيلِ اللهِ مِنْ أُمَّتِكَ، فَمَا أَصَابَهُ قَطْرَةٌ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ صُدَاعٌ إِلَّا كَانَتْ لَهُ شَهَادَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

شگفتا! کدامیک از ایشان بیشتر از من تدبیرها و چاره های نظامی را می داند و این کار را کرده است؟ و کدامیک بیش از من به جنگ رفته و بر من پیشی گرفته است؟

من هنوز بیست سال نداشتم که دست به قیام و نبرد زده ام و تا به حال که به شصت سالگی رسیده ام در میدان های نبرد بوده ام؛ ولی مشکل این است کسی که از او فرمان نبرند نظری برای گفتن ندارد.

7- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند عزوجل، به واسطهٔ پیامبرش اسلام را برای مردم فرستاد و تا ده سال از پذیرفتن آن سرباز زدند تا آنگاه که خداوند به او دستور مبارزه و جنگ داد.

بنابراین خیر و صلاح در شمشیر و در زیر (سایه) آن است و این کار (یعنی پذیرش اسلام) همان گونه که در ابتدا با شمشیر و جنگ به دست آمد دوباره نیز (در زمان امام قائم علیه السلام) تکرار خواهد شد.

8- أبو البختری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

جبرئیل برای من خبری آورد که چشم من روشن شد و دلم باز شد و شادمان شدم؛ جبرئیل گفت: ای محمد! هر کدام از امت تو در راه خدا به نبردی برود و بجنگد هر قطره آبی که از آسمان بر سرش بریزد یا اگر سرش درد کند به طور حتم در روز قیامت برایش شهادت به حساب می آید.

9- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: مَنْ بَلْغَ رِسَالَةَ غَازِ كَانَ كَمَنْ أَعْتَقَ قَبَةً وَ هُوَ شَرِيكُهُ فِي ثَوَابِ غَزْوَتِهِ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم:

مَنِ اغْتَابَ مُؤْمِناً غَازِياً أَوْ آذَاهُ أَوْ خَلَفَهُ فِي أَهْلِهِ بِسُوءٍ نُصِبَ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَسْتَغْرِقُ حَسَنَاتِهِ ثُمَّ يُرْكَسُ فِى النَّارِ إِذَا كَانَ الْغَازِي فِي طَاعَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ الْجِهَادَ وَ عَظْمَهُ وَ جَعَلَهُ نَصْرَهُ وَ نَاصِرَهُ. وَ اللَّهِ مَا صَلَحَتْ دُنْيَا وَ لا دِينُ إِلَّا بِهِ.

12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم:

اغْرُوا تُورِثُوا أَبْنَاءَكُمْ مَجْداً.

9- بنا بر همین سند رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هرکس نامۀ جنگجویی را برساند همانند کسی خواهد بود که بنده ای را آزاد کرده باشد و روز قیامت نیز در ثواب جنگ با او شریک خواهد بود.

10- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام گوید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هرکس از مؤمن جنگجویی غیبت و بدگویی کند یا او را بیازارد یا هنگامی که در جنگ شرکت دارد با خانواده اش بدرفتاری کند در روز قیامت تمام کارهای نیکش تباه می شود سپس خودش در آتش می افتد؛ البته به شرطی که آن جنگجو، در راه اطاعت خداوند عزوجل به نبرد پرداخته باشد.

11- ابن محبوب در روایت مرفوعه ای گوید: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

در واقع خداوند عزوجل جهاد و مبارزه را فرض (واجب حتمی) قرارداد و آن را کاری عظیم به حساب آورد و یاری و یاور خود قرار داد.

به خدا سوگند! هیچ کار دنیایی جز با مبارزه و جهاد اصلاح نمی شود.

12- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

بجنگید، تا برای فرزندان خود مجد و افتخار به ارث بگذارید.

13- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ: أَنَّ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ اعْتَمَّ يَوْمَ أُحُدٍ بِعِمَامَةٍ لَهُ وَ أَرْخَى عَذَبَةَ الْعِمَامَةِ بَيْنَ كَتِفَيْهِ حَتَّى جَعَلَ يَتَبَخْتَرُ.

فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِنَّ هَذِهِ لَمِشْيَةٌ يُبْغِضُهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَّا عِنْدَ الْقِتَالِ فِي سبيل الله.

14- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

جَاهِدُوا تَغْنَمُوا

15- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ السَّيْفِ وَفِي ظِلِّ السَّيْفِ.

قَالَ: وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ الْخَيْرَ كُلَّ الْخَيْرِ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِي الْخَيْلِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

13- بنابر همین سند ابودجانه انصاری در جنگ اُحد، عمامه ای بر سر گرفت و سررشته عمامه را بین دو کتف خود قرار داد و در راه رفتن حالت تکبر به خود گرفت.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: خداوند از این طرز راه رفتن خشمگین می شود مگر در هنگام مبارزه در راه خدا!

14- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود جهاد و مبارزه کنید غنیمت به دست می آورید.

15- معمر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

تمام خیرها در شمشیر و زیر شمشیر و در زیر سایه آن است.

معمر می افزاید: هم چنین شنیدم که آن حضرت می فرمود: واقعیت آن است که تمام خیرها تا روز قیامت در پیشانی اسب ها بسته شده است.

بخش دوّم

(2)

بَابُ جِهَادِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفِ عَن الْأَصْبَغ بن نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

كَتَبَ اللهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فَجِهَادُ الرَّجُل بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللهِ، وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَيْرَتِهِ.

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعَل.

بخش سوم

اشاره

(3)

بَابُ وُجُوهِ الْجِهَادِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيَّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ قَالَ: -

بخش دوم جهاد مرد و زن

1- اصبغ بن نباته گوید: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب فرمود؛ جهاد مرد، بخشش از مال و ثروت و جان اوست تا آنگاه که در راه خدا کشته شود.

و جهاد زن آن است که بر آزار و غیرت شوهرش صبر و شکیبایی ورزد.

در حدیث دیگری آمده است جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است.

بخش سوم انواع جهاد و مبارزه

1- فضیل بن عیاض گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْجِهَادِ سُنَّةٌ أَمْ فَرِيضَةٌ؟

فَقَالَ: الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهِ: فَجِهَادَانِ ،فَرْضٌ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لا يُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ.

فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ، وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ فَرْضٌ.

وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لا يُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضِ، فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِيع الْأُمَّةِ وَ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ. وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَام وَحْدَهُ أَنْ يَأْتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَيُجَاهِدَهُمْ.

وَأَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيِ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ، لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا جهاد، سنت است یا فریضه (واجب)؟

فرمود: جهاد، چهار نوع است: دو جهاد، واجب است و یک جهاد سنت است که جز با فریضه انجام نمی شود (و یک جهاد نیز فقط است).

اما یکی از جهادهای واجب آن است که مرد در مورد معصیت ها نسبت به خداوندعزوجل با خود بجنگد که بهترین جهادهاست یکی دیگر از جهادهای واجب جهاد با کافرانی است که در مقابل شما جبهه گرفتند.

جهادی که سنت است و جز با فریضه انجام نمی شود جهاد با دشمن است که بر تمامی امت اسلامی فرض و واجب است و اگر آن را رها کنند گرفتار عذاب می شوند و این عذاب، در مورد امت اسلامی است نه امام علیه السلام، ولی برای امام علیه السلام سنت است که به همراه اُمّت به جنگ برود و با دشمن مبارزه کند.

اما جهادی که سنت است هر سنتی را به پا دارد و در راه عمل به آن مبارزه و جهاد کند و برای رسانیدن آن به مردم و زنده کردن سنت بجنگد؛ بدین ترتیب سعی و تلاش و کار برای انجام آن چه گفته شد از با ارزش ترین کارها است؛ چرا که زنده شدن سنت را در پی دارد.

وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: مَنْ سَنَّ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْءٌ.

2- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلَ رَجُلٌ أَبِي صلى الله عليه وسلم عَنْ حُرُوبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَكَانَ السَّائِلُ مِنْ مُحِبِّينَا.

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلى الله عليه وسلم بِخَمْسَةِ أَسْيَافٍ: ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ فَلَا تُعْمَدُ حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا، وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا، فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا آمَنَ النَّاسُ كُلُّهُمْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ، فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً، وَ سَيْفَ مِنْهَا مَكْفُوفٌ، وَسَيْفٌ مِنْهَا مَعْمُودٌ سَلَّهُ إِلَى غَيْرِنَا وَ حُكْمُهُ إِلَيْنَا.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرموده است: هر کس کار نیکی را آغاز کند و دیگران بدان عمل کنند، پاداش آن کار و پاداش تمام کسانی که تا روز قیامت آن کار را انجام دهند، بدون این که چیزی از پاداش آنها کاسته شود برای او نیز خواهد بود.

2- حفص بن غیاث گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی از پدر بزرگوارم علیه السلام در مورد جنگ های امیر مؤمنان علیه السلام پرسید.

امام باقر علیه السلام به او فرمود:

خداوند حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را با پنج شمشیر فرستاد که سه تای آنها شاهره یعنی عریان و بیرون از غلاف هستند و تا آن زمان که جنگ خاموش شود و پایان یابد این شمشیرهای شاهره از غلاف بیرون خواهند ماند جنگ نیز پایان نمی یابد مگر آن زمان که خورشید از مغرب طلوع کند که اگر خورشید از مغرب طلوع کند تمام مردم در آن روز ایمان خواهند آورد. در این هنگام ایمان کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد یا در ایمان خود کسب خیری نکرده باشد، فایده ای برایش ندارد.

یک شمشیر نیر مکفوف است و شمشیر دیگر نیز در غلاف اوست و فردی آن را می کشد ولی باید به دستور ما زده شود.

وَ أَمَّا السُّيُوفُ الثَّلاثَةُ الشَّاهِرَةُ فَسَيْفٌ عَلَى مُشْرِكِي الْعَرَبِ قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا) يَعْنِي آمَنُوا وَ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ فَهَؤُلَاءِ لَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِي الْإِسْلامِ وَأَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٌّ عَلَى مَا سَنَّ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم، فَإِنَّهُ سَبَى وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ.

وَ السَّيْفُ الثَّانِي عَلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً).

نزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي أَهْلِ الذَّمَّةِ. ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: (قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجُزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ).

شمشیرهای سه گانه شاهره (آماده ضربه): شمشیری برای مبارزه با مشرکان عرب است؛ خداوند عزوجل می فرماید: «مشرکان را هر جا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کرده محاصره کنید و تمام راهها را بر آنها ببندید؛ پس اگر توبه کردند» یعنی ایمان آوردند نماز را به پا داشتند و زکات دادند؛ «پس برادران دینی شما هستند» اینان کسانی هستند که خداوند برای آنها دو راه قرار داده است یا کشته شدن یا اسلام آوردن؛ و دارایی و فرزندان آنها به غنیمت و اسارت در می آید هم چنان که روش رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین بود؛ و آن حضرت آنها را به غنیمت گرفت و نیز بخشید و پذیرفت که مالیات بپردازند و آزاد باشند.

شمشیر دوم در مورد اهل ذمه است؛ خداوند تعالی می فرماید: «و به مردم نیک بگویید» این آیه در مورد اهل ذمه نازل شد آنگاه آیه دیگران را نسخ کرد، آنجا که می فرماید: «آن دسته از اهل کتاب را که به خدا و روز جزا ایمان نمی آورند و حرام خدا را حرام نمی شمارند و به دین حق رفتار نمی کنند بکشید تا آنگاه که مالیات را به طور نقدی و با حال خواری و حقارت بپردازند».

فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ الْإِسْلامِ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْجِزْيَةَ أَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَيْء وَذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٍّ، وَإِذَا قَبِلُوا الْجِزْيَةَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ حُرِّمَ عَلَيْنَا سَبْيْهُمْ وَ حُرِّمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ الْحَرْبِ حَلَّ لَنَا سَبْيُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ لَمْ تَحِلَّ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا الدُّخُولُ فِي دَارِ الْإِسْلامِ أَوِ الْجِزْيَةُ أَوِ الْقَتْلُ. وَ السَّيْفُ الثَّالِثُ، سَيْفٌ عَلَى مُشْرِكِي الْعَجَمِ - يَعْنِي التَّرْكَ وَالدَّيْلَمَ وَ الْخَزَرَ - قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فِي أَوَّلِ السُّورَةِ الَّتِي يَذْكُرُ فِيهَا: (الَّذِينَ كَفَرُوا) فَقَصَّ قِصَّتَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: (فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَنْخَتْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَها).

هر یک از اهل کتاب که در سرزمین اسلامی هستند چاره ای جز پرداخت جزیه ندارند و اگر نپردازند باید کشته شوند غنیمتی هم به آنها نمی رسد و فرزندانشان اسیر می شوند؛ ولی اگر پرداخت جزیه را پذیرفتند اسیر کردن آنان و مصادره اموال آنها بر ما حرام است و ازدواج با آنان حلال می شود.

هر کدام از آنان که در سرزمینهایی هستند که با کشور اسلامی سر جنگ دارند برای ما اسیر کردن آنان و برداشتن اموالشان حلال است اما ازدواج با آنان حلال نیست و جز سه راه فرا روی ایشان نیست اسلام آوردن یا پرداخت جزیه و یا کشته شدن.

شمشیر سوم؛ شمشیری است که بر ضد مشركان عجم (غير عرب) یعنی ترکان دیلمیان و خزریان (ایرانیان) استفاده میشود؛ خداوند عزوجل در آغاز سوره ای که کفر ورزان را یاد میکند می فرماید: «پس گردن هایشان را بزنید تا آنگاه که آنان را درهم بکوبید و بر آنان درشتی کنید در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی فدیه بگیرید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد».

فَأَمَّا قَوْلُهُ: (فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ) يَعْنِي: بَعْدَ السَّبْي مِنْهُمْ (وَ إِمَّا فِدَاءً) يَعْنِي: الْمُفَادَاةَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِسْلامِ فَهَؤُلاءِ لَنْ يُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِي الْإِسْلامِ وَلا يَحِلُّ لَنَا مُنَا كَحَتْهُمْ مَا دَامُوا فِي دَارِ الْحَرْبِ.

وَ أَمَّا السَّيْفُ الْمَكْفُوفُ، فَسَيْفَ عَلَى أَهْلِ الْبَغْيِ وَ التَّأْوِيلِ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرِىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ).

فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم: إِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ بَعْدِي عَلَى التَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى التَّنْزِيلِ.

فَسُئِلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم: مَنْ هُوَ؟

فَقَالَ: خَاصِفُ النَّعْلِ، يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.

این که می فرماید: «پس منت گذاردن بعد» از اسیر کردن از آنهاست و این که فرمود فدیه گرفتن به این معناست که پرداخت فدیه و بهای اسیران به مسلمانان این افراد چاره ای جز این ندارند که یا کشته شوند یا مسلمان شوند؛ و ازدواج با آنان تا زمانی که در سرزمینی که در حال جنگ با اسلام است ساکن هستند برای ما حلال نیست.

شمشیر مكفوف؛ (یعنی هم اکنون برای مبارزه آماده نشده است) شمشیری است که بر ضد اهل بغى و تأویل قرآن به کار میرود؛ خداوند عزوجل می فرماید: «و اگر دو طائفه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند بین آنها اصلاح کنید اگر یکی از آن دو طائفه به دیگری ستم روا داشت با آن که ستم میکند بجنگید تا به امر خدا بر گردند».

وقتی این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

پس از من کسی خواهد آمد که همان گونه که من بر سر تنزیل و فرود آمدن قرآن جنگیدم او بر سر تأویل آن خواهد جنگید.

پرسیده شد: ای رسول خدا! آن شخص کیست؟

فرمود: همان کسی که در حال تعمیر کفش خویش .است یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام.

فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ: قَاتَلْتُ بِهَذِهِ الرَّايَةِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثَلاثاً وَ هَذِهِ الرَّابِعَةُ وَ اللَّهِ، لَوْ ضَرَبُونَا حَتَّى يَبْلَغُوا بِنَا السَّعَفَاتِ مِنْ هَجَرَ لَعَلِمْنَا أَنَّا عَلَى الْحَقُّ وَ أَنَّهُمْ عَلَى الْبَاطِلِ.

وَ كَانَتِ السِّيرَةُ فِيهِمْ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام مَا كَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي أَهْلِ مَكَّةَ يَوْمَ فَتْح مَكَّةَ، فَإِنَّهُ لَمْ يَسْبٍ لَهُمْ ذُرِّيَّةً وَ قَالَ:

مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ. وَ مَنْ أَلْقَى سِلاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ.

وَكَذَلِكَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَوْمَ الْبَصْرَةِ، نَادَى فِيهِمْ:

لا تَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّيَّةً وَ لا تُجْهَرُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لَا تَتَّبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ.

وَ أَمَّا السَّيْفُ الْمَعْمُودُ، فَالسَّيْفُ الَّذِي يَقُومُ بِهِ الْقِصَاصُ، قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ:

(النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ).

عمار بن یاسر گفت: من سه بار همراه رسول خدا صلى الله عليه وسلم با این پرچم جنگیده ام، و این چهارمین جنگ است. به خدا سوگند! اگر ما را بزنند و وادار به عقب نشینی کنند تا به نخلستان های سرزمین بحرین برسیم باز هم یقین داریم که ما بر حق هستیم و آنان (دشمنان) باطل هستند.

روش امیر المؤمنین علیه السلام با آنان همان روش رسول خدا صلى الله عليه وسلم بود که در زمان فتح مکه خانواده آنها را اسیر نکرد و فرمود:

هر کس در خانه خود را ببندد و هر کس اسلحه خود را زمین بگذارد در امان است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در روز جنگ بصره (جمل)، دستور داد که ذریه آنها را اسیر نکنید مجروحان را نکشید و فراریان را تعقیب نکنید، هر کس درب خانه اش را بست و سلاح خود را بر زمین گذاشت، در امان خواهد بود.

اما آن شمشیری که در غلاف است همان شمشیری است که قصاص با آن جاری می شود، خداوند عزوجل می فرماید: «در ازای جان ( یعنی کشتن شخص) جان گرفته می شود؛ و در ازای چشم چشم را قصاص می کنند».

فَسَلُهُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ وَ حُكْمُهُ إِلَيْنَا.

فَهَذِهِ السُّيُوفُ الَّتِي بَعَثَ اللهُ بِهَا مُحَمَّداً صلی الله علیه وسلم فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهَا أَوْ شَيْئاً مِنْ سِيَرِهَا وَ أَحْكَامِهَا فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ.

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟

قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ.

بیرون کشیدن این شمشیر یا در غلاف کردن آن حق اولیای شخصی است که کشته شده است؛ و حکم آن در دست ماست (یعنی باید با حکم ما قصاص انجام شود).

این شمشیر هایی است که خداوند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را با آنها برانگیخت؛ پس هر کس اینها را انکار کند یا یکی از آنها یا بخشی از مأموریت یا احکام آنها را انکار نماید نسبت به آن چه خداوند بر حضرت محمد صلى الله عليه وسلم فرستاده کافر شده است.

3- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وسلم لشکریانی را برای کاری فرستاد وقتی بازگشتند، فرمود:

آفرین بر گروهی که جهاد کوچکتر را انجام دادند؛ و حال آن که جهاد بزرگتر باقی مانده است.

گفته شد ای رسول خدا جهاد بزرگتر چیست؟

فرمود: جهاد و مبارزه با نفس (خویشتن).

بخش چهارم

اشاره

(4)

بَابُ مَنْ يَجِبُ عَلَيْهِ الْجِهَادُ وَ مَنْ لَا يَجِبُ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدِ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ أَهْوَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لا يَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِكُلِّ مَنْ وَحْدَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم وَ مَنْ كَانَ كَذَا فَلَهُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِلَى طَاعَتِهِ، وَ أَنْ يُجَاهِدَ فِي سَبيلِهِ.

فَقَالَ علیه السلام: ذَلِكَ لِقَوْمٍ لا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا يَقُومُ بِذَلِكَ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ:

قُلْتُ: مَنْ أُولَئِكَ؟

جهاد بر چه افرادی واجب و بر چه کسانی واجب نیست؟

1- أبو عمر و زبیری گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم آیا دعوت به اسلام و جهاد در راه خدا تنها اختصاص به یک گروه دارد و جز برای آنان جایز نیست، یا آن که هر کس خدا را به یگانگی بشناسد و به رسول او ایمان آورده باشد میتواند به دین خدا و اطاعت او فرابخواند و در راه خدا بجنگد؟

آن حضرت علیه السلام فرمود: این مورد اختصاص به گروهی دارد و جز برای آنها حلال نیست.

پرسیدم: آن گروه کیانند؟

قَالَ: مَنْ قَامَ بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي الْقِتَالِ وَ الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِينَ، فَهُوَ الْمَأْذُونُ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ قَائِمَاً بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِينَ فَلَيْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِي الْجِهَادِ وَ لَا الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ حَتَّى يَحْكُمَ فِي نَفْسِهِ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ شَرَائِطَ الْجِهَادِ.

قُلْتُ: فَبَيِّنْ لِي يَرْحَمُكَ اللَّهُ!

قَالَ: إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَخْبَرَ [ نَبِيَّهُ ] فِي كِتَابِهِ الدُّعَاءَ إِلَيْهِ وَ وَصَفَ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَ ذَلِكَ لَهُمْ دَرَجَاتٍ يُعَرِّفُ بَعْضُهَا بَعْضاً ، وَ يُسْتَدَلُّ بِبَعْضِهَا عَلَى بَعْضٍ، فَأَخْبَرَ أَنَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَوَّلُ مَنْ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ وَ دَعَا إِلَى طَاعَتِهِ وَ اتَّبَاعِ أَمْرِهِ فَبَدَأَ بِنَفْسِهِ فَقَالَ: (وَ اللهُ يَدْعُوا إِلى دَارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).

فرمود: هر که به شرایط الهی در مورد کشتار دشمنان و جهاد که برای مجاهدان قرار داده است عمل کند چنین کسی می تواند به سوی خداوند عزوجل بخواند؛ اما کسی که شرایط الهی مبارزه مجاهدان رعایت نکند اجازه جنگ ندارد و نیز نمی تواند به سوی خدا فرا بخواند تا آن زمان که شرایط مبارزۀ الهی را بر خود واجب بداند و رعایت کند.

گفتم: این مطلب را برایم بیشتر روشن کن؛ خدا شما را مورد رحمت خویش قرار دهد!

فرمود: به راستی خداوند تبارک و تعالی در کتاب خود (قرآن) به پیامبرش خبر داده است که به سوی او فرا بخواند و فرا خوانان به سوی خود را توصیف کرده و این کار را برای فرا خوانان درجاتی به حساب آورده است که برخی برخی دیگر را تعریف می کنند و یا بعضی بر بعضی دیگر استدلال می کنند.

خبر داده که به راستی خود او تبارک و تعالی نخستین کسی است که به سوی خویش فرامی خواند و دعوت به اطاعت خود و تبعیت از امر خویش می نماید. هموست که آغاز می کند و می فرماید: «و خداست که به دار السلام (خانه امنیت) فرا می خواند و هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می فرماید».

ثُمَّ ثَنَّى بِرَسُولِهِ فَقَالَ: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ يَعْنِي بِالْقُرْآنِ، وَ لَمْ يَكُنْ دَاعِياً إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْ خَالَفَ أَمْرَ اللَّهِ وَ يَدْعُو إِلَيْهِ بِغَيْرِ مَا أُمِرَ [بِهِ] فِي كِتَابِهِ، وَالَّذِي أَمَرَ أَنْ لا يُدْعَى إِلَّا بِهِ.

وَ قَالَ فِي نَبِيَّهِ صلی الله علیه وسلم: (وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) يَقُولُ: تَدْعُو.

ثُمَّ تَلْكَ بِالدُّعَاءِ إِلَيْهِ بِكِتَابِهِ أَيْضاً فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: (إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ) أَيْ يَدْعُو وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ.

ثُمَّ ذَكَرَ مَنْ أَذِنَ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِهِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: (وَ لَتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

ثُمَّ أَخْبَرَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مِمَّنْ هِيَ وَ أَنَّهَا مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِسْمَاعِيلَ مِنْ سُكَّانِ الْحَرَمِ مِمَّنْ لَمْ يَعْبُدُوا غَيْرَ اللهِ قَطُّ الَّذِينَ وَجَبَتْ لَهُمُ الدَّعْوَةُ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ الَّذِينَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ فِي كِتَابِهِ أَنَّهُ:

آن گاه رسولش را در مرتبۀ دوم یاد کرده و می فرماید به راه پروردگارت با حکمت و موعظة نيكو فرا بخوان و با آن شیوه ای که نیکوتر است با آنها مجادله کن یعنی با قرآن. و کسی که با دستور خدا مخالفت کند و بخواهد با راهی غیر از آن چه خدا در کتابش فرموده و دستور داده که جز با آن فرا خوانده نشود؛ به سوی او دعوت کند؛ چنین کسی فرا خواننده به سوی خداوند عزوجل نیست!! خدا به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می فرماید: «به راستی که تو به راه راست هدایت می کنی».

سپس در مرتبه سوم دعوت به سوی خدا به واسطۀ کتابش است پس خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «همانا این قرآن به آن چیزی که محکم تر است، هدایت می کند».

آن گاه از کسانی یاد می کند که اجازه دعوت به سوی خدا را پس از خدا و رسول به او داده است، که در قرآن می فرماید: «و باید امت و گروه هایی از شما باشند که به خیر و خوبی فرا می خوانند به انجام کار شایسته دستور می دهند و از کار زشت و ناپسند باز می دارند؛ و اینان همان رستگارانند».

سپس در مورد این اُمّت و گروه نیز خبر می دهد و مشخص می کند که آنان از فرزندان ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام هستند که ساکن حرم الهی باشند و هرگز کسی جز خدا را نپرستیده اند بر اینان واجب است که به سوی خدا فرا بخوانند فرا خواندن حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام از اهل مسجد کسانی که خداوند در کتابش خبر داده است که:

(أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً) الَّذِينَ وَصَفْنَاهُمْ قَبْلَ هَذَا فِي صِفَةِ أُمَّةِ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام الَّذِينَ عَنَاهُمُ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي قَوْلِهِ: أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي يَعْنِي أَوَّلَ مَنِ اتَّبَعَهُ عَلَى الْإِيمَانِ بِهِ وَ التَّصْدِيقِ لَهُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْأُمَّةِ الَّتِي بُعِثَ فِيهَا وَ مِنْهَا وَ إِلَيْهَا قَبْلَ الْخَلْقِ مِمَّنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ قَطُّ وَ لَمْ يَلْبِسُ إِيمَانَهُ بِظُلْمٍ وَ هُوَ الشَّرْكُ.

ثُمَّ ذَكَرَ أَتْبَاعَ نَبِيَّهِ صلی اللهِ علیه واله وَ أَتْبَاعَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّتِي وَصَفَهَا فِي كِتَابِهِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ جَعَلَهَا دَاعِيَةٌ إِلَيْهِ وَ أَذِنَ لَهَا فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ فَقَالَ: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).

ثُمَّ وَصَفَ أَتْبَاعَ نَبِيِّهِ صلی لله علیه وسلم مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ).

«رجس و پلیدی را از آنان دور کرده است و به طور کامل و حقیقی آنها را پاک نموده» و پیش از این نیز در توصیف امت ابراهیم علیه السلام آنان را وصف کردیم، و مقصود خدا در این آیه نیز آنها هستند که «از روی بصیرت و روشن بینی تنها من و پیروانم به سوی خدا فرامی خوانم».

اولین کسی که با ایمان به او از وی پیروی کرد و دینی که از جانب خدا آورده بود را تصدیق نمود از امتی که مبعوث شد در میان آنها و از زمره آنها بود و به سوی آنها برانگیخته شد. همان کسی که هرگز برای خدا شریک نیاورد و ایمان خود را با هیچ ستمی (یعنی شرک) آلوده نساخت.

در مرتبه بعدی نیز پیروان پیامبرش صلی لله علیه وسلم و پیروان این امت را که در قرآن بازگو کرده و فرموده است که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و این امت را فرا خواننده به سوی خود معرفی فرموده است و اجازه فرا خواندن به سوی خود را در مورد ایشان صادر فرموده که: «ای پیامبر خدا! برای تو کافی است و نیز مؤمنانی که از تو پیروی کردند».

آن گاه پیروان مؤمن پیامبرش صلی لله علیه وسلم را توصیف کرده می فرماید: «محمد رسول و فرستاده خداست و کسانی که با او هستند نسبت به کافران سخت گیرند. در حالی که با یکدیگر مهربانند آنان در حال رکوع و سجده فضل و رضوانی از خدا می خواهند؛ در سیمایشان اثر سجده پیداست؛ مثل این افراد در تورات و در انجیل آمده است».

وَ قَالَ: (يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ يَعْنِي أُولَئِكَ الْمُؤْمِنِينَ).

وَ قَالَ: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ).

ثُمَّ حَلَّاهُمْ وَ وَصَفَهُمْ كَيْ لا يَطْمَعَ فِي اللُّحَاقِ بِهِمْ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فَقَالَ فِيَما حَلَّاهُمْ بِهِ وَ وَصَفَهُمْ: (الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ) إلَى قَوْلِهِ: (أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ).

وَ قَالَ فِي صِفَتِهِمْ وَ حِلْيَتِهِمْ أَيْضاً: (الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَاماً يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً).

هم چنین فرموده است: «روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که به او ایمان آوردند خوار نمی کند در حالی که نورشان در پیش روی و جانب راست آنها است. یعنی تنها این افراد، مؤمن هستند».

و نیز فرمود: «به تحقیق مؤمنان رستگار شدند».

سپس آنان را ستایش و توصیف کرده تا هیچ کس جز آن که از آنان باشد، خیال ملحق کردن خود به ایشان را نداشته باشد در ضمن این توصیف ها آمده است:

«کسانی که با حالت خشوع نماز می خوانند؛ و کسانی که از لغو و بیهوده روی گردانند تنها این گونه افراد وارثان هستند؛ همان کسانی که فردوس را به ارث می برند و در آن جا، جاودانه خواهند بود».

در توصیف و ستایش آن افراد نیز چنین فرمود:

«کسانی که با خداوند خدای دیگری را نمی خوانند و نفسی را که خداوند حرام کرده است جز به حق، نمی کشند و زنا نمی کنند و هر کس این کار را بکند در روز قیامت عذابش چند برابر می شود و با خواری و توهین، در عذاب جاودانه خواهد بود».

ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّهُ (اشْتَرَى مِنْ الْمُؤْمِنِينَ) وَ مَنْ كَانَ عَلَى مِثْلِ صِفَتِهِمْ (أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَاهُمْ بِأَنَّ هُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ).

ثُمَّ ذَكَرَ وَفَاءَهُمْ لَهُ بِعَهْدِهِ وَ مُبَايَعَتِهِ فَقَالَ: (وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمْ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).

فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: (إِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَاهُمْ بِأَنَّ هُمُ الْجَنَّةَ) قَامَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللهِ! أَرَأَيْتَكَ الرَّجُلُ يَأْخُذُ سَيْفَهُ فَيُقَاتِلُ حَتَّى يُقْتَلَ إِلَّا أَنَّهُ يَقْتَرِفُ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ أَشَهِيدٌ هُوَ؟

فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى رَسُولِهِ: (التَّانِبُونَ الْعَابِدُونَ الْخَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ التَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).

سپس می فرماید که خداوند از این مؤمنان و کسانی که همانند آنها چنین صفاتی را دارند، «جان ها و دارایی هایشان را می خرد، تا در مقابل آنها بهشت بر ایشان باشد. در راه خدا می کشند و در نتیجه خود نیز کشته می شوند این عهدی بر خداست که در تورات و انجیل و قرآن بیان شده است».

آن گاه خداوند وفای خود به عهد و پیمانش با این افراد را نیز یادآور می شود و می فرماید: «چه کسی از خداوند متعال در وفای به عهدش بالاتر است؟! پس بشارت بگیرید برای این چیزی که آن را فروختند؛ و آن رستگاری و کامیابی بزرگ است».

پس از نزول این آیه شریفه مردی برخاست و از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسید: ای پیامبر خدا! آیا چنین می فرمایی که اگر کسی شمشیر خود را برگیرد و آن قدر مبارزه کند تا خود نیز کشته شود، ولی پیش از آن کار حرام نیز انجام می داده است آیا چنین شخصی شهید است؟

در آن هنگام خداوند متعال آیه را نازل فرمود: «توبه کنندگان پرستنده ستایشگر روزه دار (یا معتکف)، رکوع کننده سجده کننده امر به معروف و نهی از منکر کننده و کسانی که حدود الهی را مراقبت می کنند و مؤمنان را بشارت بده».

فَفَسَّرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم الْمُجَاهِدِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ وَ حِلْيَتُهُمْ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ وَ قَالَ : التَّائِبُونَ مِنَ الذُّنُوبِ الْعَابِدُونَ الَّذِينَ لَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً، الْحَامِدُونَ الَّذِينَ يَحْمَدُونَ اللهَ عَلَى كُلِّ حَالٍ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ، السَّائِحُونَ وَ هُمُ الصَّائِمُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الَّذِينَ يُوَاظِبُونَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ وَ الْحَافِظُونَ لَهَا وَ الْمُحَافِظُونَ عَلَيْهَا بِرُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ فِي الْخُشُوع فِيهَا وَ فِي أَوْقَاتِهَا الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ بَعْدَ ذَلِكَ وَ الْعَامِلُونَ بِهِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْمُنْتَهُونَ عَنْهُ.

قَالَ: فَبَشِّرْ مَنْ قُتِلَ وَ هُوَ قَائِمٌ بِهَذِهِ الشُّرُوطِ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ.

ثُمَّ أَخْبَرَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنَّهُ لَمْ يَأْمُرْ بِالْقِتَالِ إِلَّا أَصْحَابَ هَذِهِ الشُّرُوطِ فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ:

پیامبر صلی الله علیه وسلم مجاهدان مؤمن را که دارای این صفت ها و آراستگی ها هستند، به شهادت و بهشت بشارت داد.

توبه کنندگان از گناهان پرستش کنندگانی که جز خدا را نمی پرستند و هیچ چیز را شریک او نمی دانند؛ ستایش گرانی که خدا را در هر حال در حال سختی و راحتی، می ستایند؛ سائحان که همان روزه دارانند؛ رکوع کنندگان سجده کننده، که مواظب نمازهای پنجگانه هستند و آن را حفظ می کنند و با رکوع و سجده نمازها، و خاشع بودن در حال نمازها و به جا آوردن آنها در وقت های آنها نمازهای خود را محافظت و نگهداری می کنند، امر به معروف کنندگان پس از آن که خود نیز رفتار پسندیده (معروف) دارند و نهی از منکر کنندگان که خود نیز منکر و کار زشت را انجام نمی دهند.

آن حضرت کسی را که این شرط ها را رعایت کرده و کشته شود، بشارت به شهادت و بهشت داد.

آن گاه خداوند تبارک و تعالی نیز بازگو می کند که جز به کسانی که دارای این شرط ها باشند، دستور جهاد و کشتن دشمنان را نداده است.

(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرُ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللهُ)، وَ ذَلِكَ أَنَّ جَمِيعَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَتْبَاعِهِمَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَةِ، فَمَا كَانَ مِنَ الدُّنْيَا فِي أَيْدِي الْمُشْرِكِينَ وَ الْكُفَّارِ وَ الظُّلَمَةِ وَ الْفُجَّارِ مِنْ أَهْلِ الْخِلافِ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ الْمُوَلِّي عَنْ طَاعَتِهِمَا مِمَّا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ ظَلَمُوا فِيهِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصَّفَاتِ

وَغَلَبُوهُمْ عَلَيْهِ مِمَّا أَفَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ فَهُوَ حَقَّهُمْ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَدَّهُ إِلَيْهِمْ.

وَإِنَّمَا مَعْنَى الْفَيْءِ كُلُّ مَا صَارَ إِلَى الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ رَجَعَ مِمَّا كَانَ قَدْ غُلِبَ عَلَيْهِ أَوْ فِيهِ فَمَا رَجَعَ إِلَى مَكَانِهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ فَاءَ مِثْلُ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: وَلِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَاقُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) أَيْ رَجَعُوا.

«به کسانی که قتال می کنند چون مظلوم واقع شده اند اجازه داده شده و خداوند به طور حتم برای یاری آنان تواناست؛ همانان که از سرزمین خود به ناحق بیرون رانده شدند فقط بدین جهت که گفتند: پروردگار ما تنها خداست».

توضیح این که چون تمام چیزهایی که بین زمین و آسمان قرار دارد برای خدا و رسول خدا صلى الله عليه وسلم و پیروان با ایمان خدا و رسول صلى الله عليه وسلم است؛ مؤمنانی که دارای آن ویژگی ها باشند.

بنابراین آن بخش از دنیا که در اختیار مشرکان، کافران، ستمکاران و فاجران که با رسول خدا صلى الله عليه وسلم مخالف هستند و از طاعت خدا و رسول سرباز می زنند به مؤمنان دارای این ویژگی ها ستم کرده اند و چیزهایی را که در اختیار دارند از مؤمنان گرفته اند.

معنای «فیء» نیز همین است و بس؛ چیزهایی که به دست مشرکان رسیده است، آن گاه در اثر نبرد مسلمانان به آنان بازگشته است. سخن و کارهایی که به جای خود برمی گردد، فی شده است یعنی بازگشت کرده است؛ برای نمونه، خداوند عزوجل می فرماید «کسانی که زنانشان را ایلاء می کنند تا چهار ماه می توانند توقف کنند و منتظر بمانند؛ پس اگر در این مدت «فيء» کردند پس خداوند بسیار بخشنده مهربان است». «فی» کردند، یعنی بازگشتند.

ثُمَّ قَالَ: وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.

وَ قَالَ: (وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللهِ) أَيْ تَرْجِعَ (فَإِنْ فَاءَتْ) أَيْ رَجَعَتْ (فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ).

يَعْنِي بِقَوْلِهِ: «تَفِيءَ» تَرْجِعَ .

فَذَلِكَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْفَيْءَ كُلُّ رَاجِعِ إِلَى مَكَانٍ قَدْ كَانَ عَلَيْهِ أَوْ فِيهِ وَ يُقَالُ لِلشَّمْسِ إِذَا زَالَتْ: قَدْ فَاءَتِ الشَّمْسُ حِينَ يَفِيءُ الْفَيْءُ عِنْدَ رُجُوعِ الشَّمْسِ إِلَى زَوَالِهَا.

وَ كَذَلِكَ مَا أَفَاءَ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ مِنَ الْكُفَّارِ، فَإِنَّمَا هِيَ حُقُوقُ الْمُؤْمِنِينَ رَجَعَتْ إِلَيْهِمْ بَعْدَ ظُلْمِ الْكُفَّارِ إِيَّاهُمْ، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ).

سپس می فرماید و اگر قصد کردند در آینده او را طلاق بدهند در حقیقت خداوند بسیار شنوای داناست.

نیز می فرماید: «و اگر دو طایفه از مسلمانان با یکدیگر جنگ و کشتار کردند پس بین آنان اصلاح کنید؛ اگر یکی از آن دو طایفه بر دیگری ستم روا داشته است، با آن طایفه ای که ستم می کند بجنگید تا به دستور و امر خدا برگردد؛ پس اگر بازگشت با عدالت بین آن دو را اصلاح بدهید و عدالت پیشه کنید؛ همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد».

منظور خداوند از این که فرمود: «تفيء» یعنی «برگردد و رجوع کند»؛ و این دلیل است بر آن که «فی» به معنای هر چیزی است که به مکانی که در آن قرار داشته یا به مکانی که بوده است برگردد. هم چنین وقتی خورشید زایل می شود (یعنی هنگام ظهر) وقتی سایه بر می گردد می گویند: «خورشید برگشت»؛ چون خورشید دوباره به حالت زوال خود بازگشته است.

به همین شکل چیزهایی که خداوند به مؤمنان از کفّار می دهد و آن «فیء» حق واقعی مؤمنان بوده است و به کفار ربطی نداشته است و پس از ستم کافران به مؤمنان که حق مؤمنان را گرفته بودند این حقوق به مؤمنان بازگشت داده شده است.

این معنای سخن خداست که می فرماید: «به کسانی که (مؤمنانی) می جنگند، چون مورد ستم واقع شدند اجازه داده شد آنان ستم کرده اند چون چیزی را گرفته بودند که مؤمنان از آنان سزاوارتر بودند».

وَإِنَّمَا أُذِنَ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي وَصَفْنَاهَا.

وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لا يَكُونُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْقِتَالِ حَتَّى يَكُونَ مَظْلُوماً، وَ لا يَكُونُ مَظْلُوماً حَتَّى يَكُونَ مُؤْمِناً وَ لا يَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ قَائِمَاً بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي اشْتَرَطَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُجَاهِدِينَ.

فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ كَانَ مُؤْمِناً، وَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً كَانَ مَظْلُوماً، وَ إِذَا كَانَ مَظْلُوماً كَانَ مَأْذُونَاً لَهُ فِى الْجِهَادِ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ).

وَإِنْ لَمْ يَكُنْ مُسْتَكْمِلاً لِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ فَهُوَ ظَالِمٌ مِمَّنْ يَبْغِي وَ يَجِبُ جِهَادُهُ حَتَّى يَتُوبَ وَ لَيْسَ مِثْلُهُ مَأْذُونَا لَهُ فِي الْجِهَادِ وَ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِأَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الْمَظْلُومِينَ الَّذِينَ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْقُرْآنِ فِي الْقِتَالِ.

البته تنها به مؤمنانی این اجازه داده شده است که آن شرایط ایمان را - که پیش از این بیان کردیم - رعایت کرده باشند.

توضیح این که مؤمن اجازۀ جهاد و کشتار ندارد مگر آن زمانی که مظلوم واقع شده باشد و مظلوم به حساب نمی آید مگر آن کسی که ایمان داشته باشد و مؤمن به حساب نمی آید مگر شرایط ایمان را - که خداوند عزوجل بر مؤمنان و مجاهدان قرار داده است - به پا دارد و رعایت کند.

بدین سان اگر شرایط خداوند عزوجل به طور کامل در آن شخص موجود باشد، مؤمن خواهد بود و هنگامی که مؤمن باشد، مظلوم خواهد بود و هنگامی که مظلوم به حساب آید، اجازه جهاد دارد؛ چرا که خداوند عزوجل می فرماید:

«به کسانی که می جنگند چون مورد ستم واقع شدند اجازه داده شد و به طور حتم خداوند برای یاری آنان تواناست».

ولی اگر شرایط ایمان به طور کامل در او موجود نباشد خودش ستمگر و از کسانی است که اهل بغی و ستم است و جهاد با او واجب است تا آنگاه که توبه کند.

چنین شخصی اجازه جنگیدن و فراخواندن به سوی خداوند را ندارد؛ چون از مؤمنان مظلوم و ستم دیده ای نیست که خداوند عزوجل به آنان در قرآن اجازه جنگیدن داده است.

فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا فِي الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أَخْرَجَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ أُحِلَّ لَهُمْ جِهَادُهُمْ بِظُلْمِهِمْ إِيَّاهُمْ وَ أَذِنَ لَهُمْ فِي الْقِتَالِ) فَقُلْتُ: فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْمُهَاجِرِينَ بِظُلْمٍ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِي قِتَالِهِمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِكِي قَبَائِلِ الْعَرَبِ؟

فَقَالَ: لَوْ كَانَ إِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَقَطْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ إِلَى قِتَالِ جُمُوع كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ غَيْرِ أَهْلِ مَكَّةَ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ سَبِيلٌ، لِأَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوهُمْ غَيْرُهُمْ وَإِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ لِإِخْرَاجِهِمْ إِيَّاهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍ.

وَ لَوْ كَانَتِ الْآيَةُ إِنَّمَا عَنَتِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ كَانَتِ الْآيَةُ مُرْتَفِعَةَ الْفَرْضِ عَمَّنْ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ وَكَانَ فَرْضُهَا مَرْفُوعاً عَنِ النَّاسِ بَعْدَهُمْ [إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَالْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ].

هنگامی که این آیه: «به کسانی که می جنگند، - چون مورد ستم واقع شدند - اجازه داده شد در مورد مهاجرانی که مکیان برای این مهاجران حلال شد (چون به مهاجران ستم کرده بودند) و اجازۀ جنگ و کشتن مکیان به ایشان داده شد».

راوی گوید: من گفتم این آیه در مورد مهاجران به جهت ستم مشرکان مگه نسبت به ایشان نازل شد؛ پس چرا به جنگ و کشتار کسرای ایران قیصر روم و نیز دیگر مشرکان قبیله های عربی پرداختند؟

فرمود: اگر تنها اجازه کشتار ستمکاران مکی را داشتند اجازه نداشتند به کشتار و جنگ کسرا و قیصر و عرب های غیر مکی بپردازند؛ چرا که این افراد به آنها ستم روا نداشته بودند بلکه غیر ایشان، (یعنی مکیان) بودند و بنابر فرض تنها اجازه مبارزه با مکیان ستمکار را داشتند چون مکیان آنها را به ناحق از سرزمینشان بیرون رانده بودند.

در صورتی که این آیه شریفه تنها مهاجرانی را که اهل مکه به آنها ستم کرده بودند شامل می شد دیگر این آیه شامل کسانی که پس از این مهاجران می آمدند، نمی شد (آن زمان که هیچ یک از مهاجران مظلوم و مکیان ظالم باقی نمانده باشد) و هیچ یک از مردم پس از این مهاجران را نیز شامل نمی شد.

وَ لَيْسَ كَمَا ظَنَنْتَ وَ لا كَمَا ذَكَرْتَ، وَ لَكِنَّ الْمُهَاجِرِينَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَيْنِ:

ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ بِإِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ .

وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ بِمَا كَانَ أَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَهُمْ فِي ذلك.

وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُو كُلِّ زَمَانٍ، وَإِنَّمَا أَذِنَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِمَا وَصَفَهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الشَّرَائِطِ الَّتِي شَرَطَهَا اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْإِيمَانِ وَ الْجِهَادِ وَ مَنْ كَانَ قَائِماً بِتِلْكَ الشَّرَائِطِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ مَظْلُومٌ وَ مَأْذُونُ لَهُ فِي الْجِهَادِ بِذَلِكَ الْمَعْنَى.

ولی آن گونه که تو گمان کردی و گفتی نیست؛ بلکه این مهاجران به دو شکل مورد ستم واقع شدن.

مکیان که به آنان ستم کردند و از سرزمین و اموالشان بیرونشان راندند؛ و در نتیجه مهاجران نیز با آنان جنگیدند و این کار را با اجازه الهی انجام دادند.

كسرا و قیصر و دیگر مشرکان عرب و عجم نیز به آنان ستم کردند؛ چون دنیا را که مؤمنان برای استفاده از آن سزاوارتر بودند، به دست گرفته بودند؛ و در نتیجه، مؤمنان با اجازه الهی (که در این آیه داده شده است) با آنان نیز نبرد کردند (وحق خود را بازگرداندند).

به دلیل همین ،آیه مؤمنان در هر زمانی به جنگ و کشتار (مشرکان) می پردازند. خداوند نیز تنها به مؤمنان اجازه چنین جنگ و کشتاری را داده است که شرایط بازگو شده از جانب خداوند بر مؤمنان در مورد ایمان و جهاد را رعایت کنند؛ و هر کس آن شرایط را رعایت کند چنین شخصی مؤمن و مظلوم است و اجازه جهاد به آن معنا را دارد.

وَ مَنْ كَانَ عَلَى خِلافِ ذَلِكَ فَهُوَ ظَالِمٌ وَ لَيْسَ مِنَ الْمَظْلُومِينَ وَلَيْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ الْقِتَالِ وَ لا بِالنَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، لِأَنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ ذَلِكَ وَلَا مَأْذُونٍ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ، لِأَنَّهُ لَيْسَ يُجَاهِدُ مِثْلُهُ.

وَ أُمِرَ بِدُعَائِهِ إِلَى اللهِ وَ لا يَكُونُ مُجَاهِداً مَنْ قَدْ أُمِرَ الْمُؤْمِنُونَ بِجِهَادِهِ وَ حَظَرَ الْجِهَادَ عَلَيْهِ وَ مَنَعَهُ مِنْهُ وَلا يَكُونُ دَاعِياً إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْ أَمِرَ بِدُعَاءِ مِثْلِهِ إِلَى التَّوْبَةِ وَ الْحَقِّ وَالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ يُؤْمَرَ بِهِ وَ لا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ يُنْهَى عَنْهُ.

فَمَنْ كَانَتْ قَدْ تَمَّتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ الَّتِي وُصِفَ بِهَا أَهْلُهَا مِنْ أَصْحَاب النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَ هُوَ مَظْلُومٌ فَهُوَ مَأْذُونٌ لَهُ فِي الْجِهَادِ، كَمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي الْجِهَادِ لِأَنَّ حُكْمَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَ فَرَائِضَهُ عَلَيْهِمْ سَوَاءٌ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ أَوْ حَادِثٍ يَكُونُ .

اما هر کس که این ویژگی را نداشته باشد، ظالم است و از مظلومان نیست و اجازه جنگ و کشتار نهی از منکر و امر به معروف ندارد؛ چرا که خود او اهل این کار نیست (یعنی از مؤمنان به حساب نمی آید) و اجازه فراخوانی دیگران به سوی خداوند را ندارد؛ چرا که نمی تواند با کسی که مانند خود اوست (یعنی ظالم است) بجنگد در حالی که مؤمنان مأمور شده اند تا خود را فرا بخوانند و کسی که به مؤمنان دستور جهاد با او داده شده است، مجاهد (در راه خدا) به حساب نمی آید و جهاد کردن او (در سپاه اسلام) ممنوع است و از آن جلوگیری شده است و کسی که دستور فراخوانی افراد همانند او به توبه و حق و امر به معروف و نهی از منکر صادر شده است او نمی تواند به سوی خدا دعوت کند و کسی که دستور داده شده تا خود را امر به معروف و نهی از منکر کند.

بدین سان، هر کس شرایط الهی که خداوند اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم را با آنها توصیف فرموده است، به طور کامل رعایت کند و مظلوم واقع شده باشد؛ چنین شخصی اجازه جهاد دارد، همان گونه که به اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم نیز اجازه جهاد داده شده بود؛ زیرا حکم خدا در مورد مؤمنان صدر اسلام و زمان های پس از آن یکسان است و چیزهایی که خداوند بر هر دو واجب کرده است نیز یکسان است مگر آن که علت یا پیش آمدی باشد که موجب استثنا شود.

وَالْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ أَيْضاً فِي مَنْعِ الْحَوَادِثِ شُرَكَاءُ وَ الْفَرَائِضُ عَلَيْهِمْ وَاحِدَةٌ يُسْأَلُ الْآخِرُونَ عَنْ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ عَمَّا يَسْأَلُ عَنْهُ الْأَوَّلُونَ وَيُحَاسَبُونَ عَمَّا بِهِ يُحَاسَبُونَ.

وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى صِفَةِ مَنْ أَذِنَ اللهُ لَهُ فِي الْجِهَادِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَلَيْسَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ وَ لَيْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِيهِ حَتَّى يَفِيءَ بِمَا شَرَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِ.

فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ فَهُوَ مِنَ الْمَأْذُونِينَ لَهُمْ فِي الْجِهَادِ. فَلْيَتَّقِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ عَبْدٌ وَ لَا يَغْتَرُّ بِالْأَمَانِيِّ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْهَا مِنْ هَذِهِ الْأَحَادِيثِ الْكَاذِبَةِ عَلَى اللهِ الَّتِي يُكَذِّبُهَا الْقُرْآنُ وَ يَتَبَرَّأُ مِنْهَا وَ مِنْ حَمَلَتِهَا وَ رُوَاتِهَا وَ لا يَقْدَمُ عَلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِشُبْهَةٍ لَا يُعْذَرُ بِهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ وَرَاءَ الْمُتَعَرِّضِ لِلْقَتْلِ فِي سَبِيلِ اللهِ مَنْزِلَةٌ يُؤْتَى اللَّهُ مِنْ قِبَلِهَا، وَ هِيَ غَايَةُ الْأَعْمَالِ فِي عِظَم قَدْرِهَا فَلْيَحْكُم امْرُؤٌ لِنَفْسِهِ وَلْيُرِهَا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ يَعْرِضُهَا عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ لا أَحَدَ أَعْرَفُ بِالْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ فَإِنْ وَجَدَهَا قَائِمَةً بِمَا شَرَطَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي الْجِهَادِ فَلْيُقْدِمْ عَلَى الْجِهَادِ.

مؤمنان صدر اسلام و زمانهای بعدی در جلوگیری از حوادث نیز هر دو یکسان هستند و فرایض و واجبات نیز یکی است و همان گونه که مسلمانان صدر اسلام در مورد ادای فرایض بازخواست میشوند و محاسبه می گردند.

مسلمانان پس از آنها نیز چنین خواهند بود و هر کس ویژگی های مؤمنانی را که اجازه الهی برای جهاد دارند نداشته باشد از اهل جهاد و مبارزه به حساب نمی آید و اجازه چنین کاری را ندارد تا آن گاه که به شرایط الهی بازگردد و هنگامی که به طور کامل آن شرایط را در خود به وجود آورد اجازه جهاد خواهد یافت.

بنابراین باید بنده از خدا بترسد و پرهیزگار باشد و به آرزوها مغرور نشود که خدا از آنها نهی فرموده است و در احادیثی که ساختگی است و بر خداوند دروغ بسته اند و قرآن، آنها را دروغ می شمارد و از آن حدیث ها و حاملان و راویان آنها برائت و بیزاری می جوید. زیرا منزلتی پس از منزلت کسی که خود را برای کشته شدن در راه خدا عرضه می کند، وجود ندارد تا از آن راه به سوی خداوند بروند؛ و چنین منزلتی بالاترین و نهایی ترین کارها و اعمال است چرا که ارزش و قدرش بسیار بزرگ و عظیم است. پس باید هر مردی (شخصی) نفس خویش کنترل کند و کتاب خداوند عزوجل را به او بنمایاند و خود را در برابر قرآن عرضه کند؛ چون هیچ کس بهتر از خود انسان خود را نمی شناسد. پس اگر دید شرایطی را که خداوند برای جهاد قرار داده است داراست اقدام به جهاد کند.

وَإِنْ عَلِمَ تَقْصِيراً فَلْيُصْلِحْهَا وَلْيُقِمْهَا عَلَى مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهَا مِنَ الْجِهَادِ، ثُمَّ لْيُقْدِمْ بِهَا وَ هِيَ طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ مِنْ كُلِّ دَنَسٍ يَحُولُ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ جِهَادِهَا. وَ لَسْنَا نَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ الْجِهَادَ وَ هُوَ عَلَى خِلافِ مَا وَصَفْنَا مِنْ شَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ لا تُجَاهِدُوا وَ لَكِنْ نَقُولُ : قَدْ عَلَّمْنَاكُمْ مَا شَرَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى أَهْلِ الْجِهَادِ الَّذِينَ بَايَعَهُمْ وَ اشْتَرَى مِنْهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِالْجِنَانِ فَلْيُصْلِحِ امْرُؤٌ مَا عَلِمَ مِنْ نَفْسِهِ مِنْ تَفْصِيرٍ عَنْ ذَلِكَ وَ لْيَعْرِضْهَا عَلَى شَرَائِطِ اللَّهِ.

فَإِنْ رَأَى أَنَّهُ قَدْ وَفَى بِهَا وَ تَكَامَلَتْ فِيهِ، فَإِنَّهُ مِمَّنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِي الْجِهَادِ، فَإِنْ أَبَى أَنْ لا يَكُونَ مُجَاهِداً عَلَى مَا فِيهِ مِنَ الْإِصْرَارِ عَلَى الْمَعَاصِي وَ الْمَحَارِمِ وَ الْإِقْدَامِ عَلَى الْجِهَادِ بِالتَّخْبِيطِ وَ الْعَمَى وَ الْقُدُومِ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْجَهْلِ وَ الرِّوَايَاتِ الْكَاذِبَةِ.

و اگر متوجه شد که کمبودهایی دارد باید خویشتن را اصلاح کند و وادار به انجام واجبات الهی در مورد جهاد کند و پس از آن اقدام به جهاد کند در حالی که از هر پلیدی و گناهی که بین نفس او و جهاد حایل شده بود، پاک شده است.

ما به هر کس که قصد جهاد دارد ولی شرایط را که بیان کردیم در خود نمی بیند نمی گوییم جهاد کنید بلکه می گوییم:

شرایط خداوند را بر اهل جهاد و مبارزه که با آنان وارد معامله شده و جانها و اموالشان را در مقابل پرداخت بهشت خریده است برای شما بازگو کردیم و دانستید؛ پس هر کس در خویش بنگرد و کمبودها و کوتاهی های خویشتن را اصلاح کند و خود را بر شرایط الهی عرضه کند و اگر دید که به طور کامل آن شرایط را دارا شده است (بداند که) از کسانی است که خداوند عزوجل به آنها اجازه جنگیدن در راه خدا را داده است پس اگر کسی سرپیچی کرد و گفت باید به جهاد بروم با آن که اصرار بر معصیت ها و کارهای حرام دارد بدون معرفت و چشم بسته به جهاد رفته و با جهل و نادانی و روایات دروغین به سوی خدا رفته است.

فَلَقَدْ لَعَمْرِي جَاءَ الْأَثَرُ فِيمَنْ فَعَلَ هَذَا الْفِعْلَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَنْصُرُ هَذَا الدِّينَ بِأَقْوَام لا خَلاقَ لَهُمْ فَلْيَتَّقِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ امْرُؤٌ وَلْيَحْذَرْ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ فَقَدْ بَيَّنَ لَكُمْ وَ لا عُذْرَ لَكُمْ بَعْدَ الْبَيَانِ فِي الْجَهْلِ، وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا عَبْدَ الْمَلِكِ ! مَا لِي لا أَرَاكَ تَخْرُجُ إِلَى هَذِهِ الْمَوَاضِع الَّتِي يَخْرُجُ إِلَيْهَا أَهْلُ بِلادِكَ؟

قَالَ: قُلْتُ: وَ أَيْنَ؟

فَقَالَ: جُدَّةً وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّيصَةُ وَ قَزْوِينُ.

فَقُلْتُ: انْتِظَاراً لِأَمْرِكُمْ وَالِاقْتِدَاءِ بِكُمْ.

چنین شخصی به جان خودم سوگند در موردش این اثر (حدیث) وارد شده است و کار چنین اشخاصی را بیان فرموده است:

«خداوند این دین را با گروه هایی یاری می کند که نصیبی ندارند».

بنابراین، باید هر شخصی تقوای الهی را پیشه کند و از این که جزو چنین گروهی (که نصیبی از جنگشان ندارند) باشد حذر کند و بترسد.

در حقیقت برای شما بیان شد و پس از بیان عذری ندارید که بگویید نمی دانستیم.

هیچ قوت و نیرویی جز به واسطۀ خداوند نیست و او برای ما بس است؛ تنها بر او توکل کردیم و بازگشت (همه) تنها به سوی اوست.

2- عبدالملک بن عمرو گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای عبدالملک! چرا نمی بینم که تو به سوی این مواضعی که اهل سرزمینت می روند، بروی؟

گفتم: کجا؟

فرمود: جدّه آبادان، مصیصیه (از نواحی شام) و قزوین.

عرض کردم: در انتظار امر (حکومت) شما و اقتدا به شما هستم.

فَقَالَ: إِي وَ اللهِ، لَوْ كَانَ خَيْراً مَا سَبَقُونَا إِلَيْهِ.

قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ الزَّيْدِيَّةَ يَقُولُونَ: لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَرَى الْجِهَادَ.

فَقَالَ: أَنَا لا أَرَاهُ، بَلَى وَ اللَّهِ، إِنِّي لَأَرَاهُ، وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ.

بخش پنجم

اشاره

(5)

بَابُ الْغَزْوِ مَعَ النَّاسِ إِذَا خِيفَ عَلَى الْإِسْلَامِ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَمْرَةَ السُّلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ: إِنِّي كُنْتُ أُكْثِرُ الْغَزْوَ وَ أَبْعُدُ فِي طَلَبِ الْأَجْرِ وَ أُطِيلُ الْغَيْبَةَ فَحُجِرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَقَالُوا: لا غَزْوَ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ فَمَا تَرَى أَصْلَحَكَ اللَّهُ!

فرمود: آری! به خدا سوگند، اگر این کار خیر بود به هیچ وجه آنها بر ما پیشی نمی گرفتند.

گفتم: طایفهٔ زیدیه می گویند تنها اختلاف ما با جعفر علیه السلام این است که او نظر به جهاد ندارد.

فرمود: من نظر به جهاد ،ندارم چرا به خدا سوگند! من نظر به جهاد دارم، ولی خوش نمی دارم که علم و دانش خود را به سوی جهل و نادانی آنها ببرم.

جنگیدن با مردم در صورت بیم به اسلام

1- ابو عمره سلمی گوید: مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: من بسیار به جنگ می رفتم و در پی مرد نبودم و مدت طولانی پنهان می شدم؛ حال به من گفته شده است که جز به همراه امام عادل نمی توان به جنگ رفت. نظر شما در این مورد چیست، خداوند خیرخواه تو باشد!؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنْ شِئْتَ أَنْ أَجْمِلَ لَكَ أَجْمَلْتُ، وَإِنْ شِئْتَ أَنْ أُلَخْصَ لَكَ لخَمْتُ.

فَقَالَ: بَلْ أَجْمِلْ.

قَالَ: إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَحْشُرُ النَّاسَ عَلَى نِيَّاتِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

قَالَ: فَكَأَنَّهُ اشْتَهَى أَنْ يُلَخُصَ لَهُ.

قَالَ: فَلَخُصْ لِي أَصْلَحَكَ اللَّهُ!

فَقَالَ: هات.

فَقَالَ الرَّجُلُ : غَزَوْتُ فَوَاقَعْتُ الْمُشْرِكِينَ فَيَنْبَغِي قِتَالُهُمْ قَبْلَ أَنْ أَدْعُوَهُمْ. فَقَالَ: إِنْ كَانُوا غَزَوْا وَ قُوتِلُوا وَ قَاتَلُوا، فَإِنَّكَ تَجْتَرِئُ بِذَلِكَ وَ إِنْ كَانُوا قَوْماً لَمْ يَغْرُوا وَ لَمْ يُقَاتِلُوا فَلا يَسَعُكَ قِتَالُهُمْ حَتَّى تَدْعُوَهُمْ.

امام علیه السلام فرمود: اگر بخواهی کوتاه پاسخ می دهم و اگر بخواهی پاسخ را شرح می دهم.

گفت: بهتر است به طور کوتاه پاسخ دهید.

فرمود: در واقع خداوند عزوجل مردم را در روز قیامت بر اساس نیت هایشان محشور می کند.

راوی گوید: گویا مشتاق بود که برایش شرح داده شود و گفت: برایم بیشتر توضیح بدهید خداوند خیرخواه تو باشد.

حضرت فرمود: بپرس.

مرد گفت: من به جنگ رفتم و با مشرکان مقابله کردم؛ آیا کشتن آنها پیش از فراخوانی به اسلام جایز و سزاوار است؟

فرمود: اگر آنان نیز به جنگ آمده اند و کشته شده و کشته اند، پس تو با جنگیدنت ثواب می بری ولی اگر گروهی بودند که به جنگ نیامده و به کشتار نپرداخته اند، تو اجازه کشتن آنها را پیش از فراخوانی به اسلام نداری.

قَالَ الرَّجُلُ: فَدَعَوْتُهُمْ فَأَجَابَنِي مُجِيبٌ وَأَقَرَّ بِالْإِسْلَامِ فِي قَلْبِهِ وَ كَانَ فِي الْإِسْلامِ فَجِيرَ عَلَيْهِ فِي الْحُكْمِ وَ انْتَهَكَتْ حُرْمَتُهُ وَأُخِذَ مَالُهُ وَ اعْتُدِيَ عَلَيْهِ فَكَيْفَ بِالْمَخْرَجِ وَ أَنَا دَعَوْتُهُ؟

فَقَالَ: إِنَّكُمَا مَأْجُورَانِ عَلَى مَا كَانَ مِنْ ذَلِكَ وَ هُوَ مَعَكَ يَحُوطُكَ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِكَ وَ يَمْنَعُ قِبْلَتَكَ وَ يَدْفَعُ عَنْ كِتَابِكَ وَ يَحْقُنُ دَمَكَ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ عَلَيْكَ يَهْدِمُ قِبْلَتَكَ وَ يَنْتَهِكُ حُرْمَتَكَ وَ يَسْفِكُ دَمَكَ وَ يُحْرِقُ كِتَابَكَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلاً يُعْطِي السَّيْفَ وَ الْفَرَسَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَهُمَا مِنْهُ وَ هُوَ جَاهِلْ بِوَجْهِ السَّبِيلِ ثُمَّ لَقِيَهُ أَصْحَابُهُ فَأَخْبَرُوهُ أَنَّ السَّبِيلَ مَعَ هَؤُلَاءِ لَا يَجُوزُ وَ أَمَرُوهُ بِرَدِّهِمَا.

فَقَالَ: فَلْيَفْعَلْ.

آن مرد گفت: من آنها را فرا خواندم و دعوت مرا کسی اجابت کرد و پذیرفت و در قلب خود نیز اسلام آورد و در زمرۀ مسلمانان آمد، ولی بر او ستم شد و هتک حرمت شد و مالش از او گرفته شد و مورد تجاوز قرار گرفت (یعنی حاکم جائر، این کار را کرد...) پس در حالی که من او را فرا خوانده ام چگونه از این مشکل بیرون بیاییم؟

فرمود: هر دو نفرتان ثواب می یابید و این که او با تو باشد و احترامت را نگه دارد قبله ات را مواظبت کند کتابت را حمایت کند و خونت را حفظ کند، بهتر از آن است که بر ضد تو باشد و قبله ات را ویران، حرمتت را هتک، خونت را ریخته و کتابت را بسوزاند.

2- یونس گوید: به امام رضا علیه السلام و عرض کردم: فدایت شوم! یکی از دوستان شما با خبر شد که شخصی در راه خدا شمشیر و اسب میداد و نزد او رفت و از او گرفت، ولی نمیدانست که برای چه راهی این ها را می دهد آن گاه دوستانش او را دیدند و گفتند که همراهی با این افراد جایز نیست و نباید با این افراد همراه شد و باید اسب و شمشیر را به او بازگرداند.

حضرت فرمود: باید همین کار را بکند.

قَالَ: قَدْ طَلَبَ الرَّجُلَ فَلَمْ يَجِدْهُ وَ قِيلَ لَهُ قَدْ شَخَصَ الرَّجُلُ. قَالَ: فَلْيُرَابِطْ وَ لَا يُقَاتِلْ.

قَالَ: فَفِي مِثْلِ قَزْوِينَ وَ الدَّيْلَمِ وَعَسْقَلانَ وَ مَا أَشْبَهَ هَذِهِ النُّغُورَ؟

فَقَالَ: نَعَمْ فَقَالَ لَهُ: يُجَاهِدُ؟

قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَخَافَ عَلَى ذَرَارِيِّ الْمُسْلِمِينَ.

[فَقَالَ:] أَرَأَيْتَكَ لَوْ أَنَّ الرُّومَ دَخَلُوا عَلَى الْمُسْلِمِينَ لَمْ يَنْبَغِ لَهُمْ أَنْ يَمْنَعُوهُمْ.

قَالَ: يُرَابِطُ وَ لا يُقَاتِلُ وَإِنْ خَافَ عَلَى بَيْضَةِ الْإِسْلَامِ وَ الْمُسْلِمِينَ قَاتَلَ فَيَكُونُ قِتَالُهُ لِنَفْسِهِ وَ لَيْسَ لِلسُّلْطَانِ.

قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ جَاءَ الْعَدُوُّ إِلَى الْمَوْضِع الَّذِي هُوَ فِيهِ مُرَابِطُ كَيْفَ يَصْنَعُ؟

قَالَ: يُقَاتِلُ عَنْ بَيْضَةِ الْإِسْلامِ لا عَنْ هَؤُلاءِ لِأَنَّ فِي دُرُوسِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ دِينِ مُحَمد صلی الله علیه وسلم.

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنِ الرَّضَاءَ علیه السلام نَحْوَهُ.

یونس گفت: به جست و جوی آن مرد رفتم، ولی او را نیافتم و گفتند که آن مرد رفته است.

فرمود: تنها به مرزداری بپردازد و به جنگ نرود.

یونس گفت: در مرزهایی همانند قزوین، دیلم و عسقلان و مانند این مرزها؟

فرمود: آری! عرض کرد آیا بجنگد؟

فرمود: نه، مگر آن که خطری برای فرزندان مسلمانان در میان باشد.

عرض کرد: آیا نظر شما این است که اگر سپاه روم بر مسلمانان حمله کردند مسلمانان نمی توانند آنان را از نظر تصرف سرزمین شان باز دارند؟

فرمود: به مرزداری بپردازد ولی نجنگد، ولی اگر خطری برای بیضة الاسلام و مسلمانان باشد، بجنگد و در این صورت جنگ و کشتار او برای دفاع از خودش خواهد بود، و برای سلطان نجنگیده است.

یونس پرسید: اگر دشمن به جایی که او مشغول مرزداری است آمد، چه کاری انجام بدهد؟

فرمود: از سرزمین اسلامی دفاع کند، نه از این افراد (حکومت)؛ چرا که با نابودی (سرزمین) اسلام دین محمد صلی الله علیه وسلم به طرف نابودی می رود.

یونس نظیر این روایت را به سند دیگری از امام رضا علیه السلام نقل نموده است.

بخش ششم

اشاره

(6)

بَابُ الْجِهَادِ الْوَاجِبِ مَعَ مَنْ يَكُونُ؟

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَقِيَ عَبَّادٌ الْبَصْرِيُّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فِي طَرِيقِ مَكَّةَ فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ تَرَكْتَ الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ وَ أَقْبَلْتَ عَلَى الْحَجِّ وَ لِينَتِهِ؟! إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمْ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).

فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام: أَتِمُّ الْآيَةَ؟

جهاد واجب به همراه چه کسی انجام می گیرد؟

1- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

عباد بصری حضرت امام سجاد علیه السلام را در راه مکه ملاقات کرد و گفت: ای علی بن الحسين! جهاد را رها کرده ای و از سختی آن رسته ای و به حج روی آورده ای که آسان تر است؟! خداوند عزوجل می گوید: «در واقع در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شود؛ و عده ای حق بر خداست در تورات، انجیل و قرآن و چه کسی از خداوند نسبت به عهد با وفاتر است؟ پس بشارت باد بر شما در مورد معامله ای که انجام داده اید؛ و آن همانا کامیابی عظیم است».

امام سجاد علیه السلام فرمود: آیه را ادامه بده و به پایان برسان!.

فَقَالَ: (التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ التَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).

فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام: إِذَا رَأَيْنَا هَؤُلاءِ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ فَالْجِهَادُ مَعَهُمْ

أَفْضَلُ مِنَ الْحَجِّ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ:

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ لِلرِّضَا علیه السلام وَ أَنَا أَسْمَعُ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِهِمْ: إِنَّ فِي بِلادِنَا مَوْضِعَ رِبَاطٍ يُقَالُ لَهُ: «قَزْوِينُ» وَ عَدُوّاً يُقَالُ لَهُ: «الدَّيْلَمُ» فَهَلْ مِنْ جِهَادٍ أَوْ هَلْ مِنْ رِبَاطٍ؟

عباد گفت: «توبه کنندگان، عبادت کاران، سپاسگویان، سیاحت کنندگان (روزه داران)، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر و حافظان مرزهای خدا و به (چنین) مؤمنان مژده بده».

امام سجاد علیه السلام فرمود: هرگاه چنین مؤمنان را با این ویژگی ها ببینیم، جهاد به همراه آنان برتر از حج است.

2- عبد الله بن مغیره گوید: من می شنیدم که محمد بن عبدالله به امام رضا علیه السلام عرضه داشت: پدرم از خاندانش از پدرانش نقل کرد که به یکی از اهل بیت علیهم السلام گفت: در کشور ما مرزی به نام قزوین و دشمنی به نام دیلم وجود دارد می توان با آنان جهاد کرد یا در آن جا مرزبانی نمود؟

فَقَالَ: عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْبَيْتِ، فَحُجُوهُ.

فَأَعَادَ عَلَيْهِ الْحَدِيثَ.

فَقَالَ: عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْبَيْتِ فَحُجُوهُ. أَمَا يَرْضَى أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ فِي بَيْتِهِ يُنْفِقُ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ طَوْلِهِ يَنْتَظِرُ أَمْرَنَا ، فَإِنْ أَدْرَكَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَدْراً، وَ إِنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِأَمْرِنَا كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ قَائِمِنَا علیه السلام هَكَذَا فِي فُسْطَاطِهِ - وَ جَمَعَ بَيْنَ السَّبَّابَتَيْن - وَ لا أَقُولُ هَكَذَا وَ جَمَعَ بَيْنَ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى - فَإِنَّ هَذِهِ أَطْوَلُ مِنْ هَذِهِ.

فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: صَدَقَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّاطَرِيُّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلانِسِي عَنْ بَشِيرٍ الدُّهَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: إِنِّي رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ أَنِّي قُلْتُ لَكَ إِنَّ الْقِتَالَ مَعَ غَيْرِ الْإِمَامِ الْمَفْرُوضِ طَاعَتُهُ حَرَامٌ مِثْلَ الْمَيْتَةِ وَالدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ، فَقُلْتَ لِي: هُوَ كَذَلِكَ.

فرمود: بر شما باد به زیارت این خانه، پس خانه خدا را حج او سخن خود را تکرار کرد نمایید.

فرمود: بر شما باد به زیارت این خانه پس خانه خدا را حج نمایید! آیا یکی از شما خوشنود نمی شود که در خانه خود بنشیند و در طول زندگی خویش به خانواده اش انفاق کند و منتظر امر (دولت) ما شود. اگر آن را دریافت به سان کسی خواهد بود که در جنگ بدر در رکاب پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم بوده و اگر در انتظار دولت ما بمیرد همانند کسی خواهد بود که همانند این در خیمه قائم ما علیه السلام خواهد بود حضرتش انگشت سبابه (اشاره) دست راست و چپ خود را در کنار هم قرار داد سپس ادامه داد: نمی گویم این گونه او با این سخن انگشت اشاره دست خود را با انگشت میانی که در کنار آن است کنار هم قرار داد و فرمود: چون این انگشت (یعنی وسطی) از دیگری (یعنی اشاره) بزرگتر است.

آن گاه امام رضا علیه السلام (پس از پایان سخن محمّد بن عبدالله) فرمود: راست می گوید.

3- بشیر دهان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:

من در عالم خواب دیدم که به شما عرض کردم در واقع جنگیدن به همراه کسی غیر از امام مفروض الطاعه - که خدا اطاعتش را واجب فرموده است - حرام است و حکم آن مانند حکم خوردن گوشت مردار خون و گوشت خوک است و شما به من فرمودی همین طور است.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: هُوَ كَذَلِكَ هُوَ كَذَلِكَ.

بخش هفتم

اشاره

(7)

بَابُ دُخُولِ عَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ وَ الْمُعْتَزِلَةِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عُتْبَةَ الْهَاشِمِي قَالَ:

كُنتُ قَاعِداً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِمَكَّةَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أُنَاسٌ مِنَ الْمُعْتَزِلَةِ فِيهِمْ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ وَ وَاصِلُ بْنُ عَطَاءٍ وَ حَفْصُ بْنُ سَالِمٍ مَوْلَى ابْنِ هُبَيْرَةَ وَ نَاسٌ مِنْ رُؤَسَائِهِمْ وَ ذَلِكَ حِدْثَانُ قَتْلِ الْوَلِيدِ وَ اخْتِلافِ أَهْلِ الشَّامِ بَيْنَهُمْ فَتَكَلَّمُوا وَأَكْثَرُوا وَ خَطَبُوا فَأطَالُوا.

فَقَالَ لَهُمْ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّكُمْ قَدْ أَكْثَرْتُمْ عَلَيَّ فَأَسْنِدُوا أَمْرَكُمْ إِلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ وَ لْيَتَكَلَّمْ بِحُجَحِكُمْ وَ يُوجِزُ.

امام صادق علیه السلام فرمود: همین طور است، همین طور است.

رفتن عمرو بن عبید و معتزلیان نزد امام صادق علیه السلام

1- عبد الکریم بن عتبه هاشمی :گوید در مکه نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که ناگاه گروهی از معتزلیان از جمله عمرو بن عبید، واصل بن عطاء، حفص بن سالم (غلام ابن هبیره) و گروهی از رؤسای آنان وارد شدند و در آن موقع تازه ولید بن عبدالملک اموی کشته شده بود و شامیان نیز در بین خود اختلاف داشتند.

آن افراد، شروع به سخن و سخنرانی کردند و بسیار آن را طول دادند.

امام صادق علیه السلام به آنان فرمود: شما چند نفری شروع به سخن با من کردید بسیار سخن گفتید سخنان خود را به یکی از خودتان بسپارید و او نیز به طور کوتاه دلیل ها و سخنان شما را برایم بگوید.

فَأَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى عَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ ، فَتَكَلَّمَ فَأَبْلَغَ وَ أَطَالَ فَكَانَ فِيمَا قَالَ أَنْ قَالَ: قَدْ قَتَلَ أَهْلُ الشَّامِ خَلِيفَتَهُمْ وَ ضَرَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ وَ شَتَّتَ اللهُ أَمْرَهُمْ، فَنَظَرْنَا فَوَجَدْنَا رَجُلاً لَهُ دِينٌ وَ عَقْل وَ مُرْوَّةٌ وَ مَوْضِعٌ وَ مَعْدِنٌ لِلْخِلافَةِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَسَنِ، فَأَرَدْنَا أَنْ نَجْتَمِعَ عَلَيْهِ فَنُبَايِعَهُ ثُمَّ نَظْهَرَ مَعَهُ فَمَنْ كَانَ بَايَعَنَا فَهُوَ مِنَّا وَ كُنَّا مِنْهُ وَ مَنِ اعْتَزَلَنَا كَفَفْنَا عَنْهُ وَ مَنْ نَصَبَ لَنَا جَاهَدْنَاهُ وَنَصَبْنَا لَهُ عَلَى بَغْيِهِ وَ رَدِّهِ إِلَى الْحَقِّ وَأَهْلِهِ وَ قَدْ أَحْبَيْنَا أَنْ نَعْرِضَ ذَلِكَ عَلَيْكَ فَتَدْخُلَ مَعَنَا، فَإِنَّهُ لا غِنِّي بِنَا عَنْ مِثْلِكَ لِمَوْضِعِكَ وَكَثْرَةِ شِيعَتِكَ.

فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام: أَكُلُكُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَالَ عَمْرُو؟

قَالُوا: نَعَمْ.

آنها نیز عمر و بن عبید را به عنوان نماینده خود انتخاب کردند.

وی شروع به سخن کرد و سخن بسیار گفت و کلامش طولانی شد. از جمله گفت: شامیان خلیفه خود را کشتند و خداوند نیز بین آنها اختلاف انداخت و برخی را به وسیله برخی دیگر زد و در حکومت آنها تفرقه انداخت و آن را از هم گسیخت.

ما دقت کردیم و مردی را یافتیم که دین عقل و تدبیر دارد و جایگاه و منبع راستین خلافت است و او محمد بن عبد الله بن حسن است اراده کرده ایم که گرد او بیاییم و با او بیعت کنیم و به همراهش ظهور کنیم آن گاه هر کس با ما بیعت کرد از ما باشد و ما از او و هر کس از ما کناره بگیرد کاری به او نداشته باشیم و هر کس به مخالفت با ما برخیزد به جنگ او برویم و به خاطر این که به ما ستم کرده است با او مخالفت کنیم و او را به سوی حق و حقیقت و اهل آن بازگردانیم.

دوست داشتیم که این مطلب را بر تو نیز عرضه کنیم و تو نیز با ما باشی؛ چرا که ما از کسی مانند تو که دارای موقعیت اجتماعی عالی و پیروان فراوان هستی بی نیاز نیستیم.

پس از آن که سخنان عمرو تمام شد حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: آیا همه شما در سخنانی که عمرو و گفت با او هم عقیده هستید؟

همگی گفتند: آری!

فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه وسلم. ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ، فَأَمَّا إِذَا أُطِيعَ رَضِينَا . أَخْبِرْنِي يَا عَمْرُوا لَوْ أَنَّ الْأُمَّةَ قَلَّدَتْكَ أَمْرَهَا وَ وَلَّتْكَ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَ لا مَتُونَةٍ وَ قِيلَ لَكَ وَ لِّهَا مَنْ شِئْتَ مَنْ كُنْتَ تُوَلِّيهَا؟

قَالَ: كُنْتُ أَجْعَلُهَا شُورَى بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ؟

قَالَ: بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ كُلِّهِمْ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: بَيْنَ فُقَهَائِهِمْ وَ خِيَارِهِمْ؟

قَالَ: نَعَمْ

قَالَ: قُرَيْشٍ وَ غَيْرِهِمْ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: وَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ؟

آن گاه امام صادق علیه السلام حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بر پیامبر صلی الله علیه وسلم درود فرستاد و فرمود:

ما تنها هنگامی که معصیت خداوند صورت پذیرد خشمگین و غضبناک می شویم ولی اگر او اطاعت بشود ما راضی هستیم.

ای عمرو! برای من بازگو کن که اگر امت حکومت خود را به گردن تو بیندازد و بدون جنگ و خونریزی و سختی تو را حاکم خود گرداند و به تو گفته شود هر کس را می خواهی وليعهد خود قرار بده چه کسی را به ولایت عهدی خودت می رسانی؟

عمرو گفت: اگر چنین می شد آن را در یک شورا بین مسلمانان قرار می دادم.

حضرت فرمود: بین تمام مسلمانان؟

عرض کرد: آری.

فرمود: بین فقیهان و برگزیدگان (بهترین افراد) اُمت؟

گفت: آری.

فرمود: قریش و غیر قریش؟

گفت: آری.

فرمود: عرب و عجم؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: أَخْبِرْنِي يَا عَمْرُوا أَتَتَوَلَّى أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ أَوْ تَتَبَرَّأُ مِنْهُمَا؟

قَالَ: أَتَوَلَّا هُمَا.

فَقَالَ: فَقَدْ خَالَفْتَهُمَا مَا تَقُولُونَ أَنْتُمْ تَتَوَلَّوْنَهُمَا أَوْ تَتَبَرَّءُونَ مِنْهُمَا؟

قَالُوا: نَتَوَلَّا هُمَا.

قَالَ: يَا عَمْرُوا إِنْ كُنْتَ رَجُلاً تَتَبَرَّأُ مِنْهُمَا، فَإِنَّهُ يَجُوزُ لَكَ الْخِلافُ عَلَيْهِمَا وَإِنْ كُنْتَ تَتَوَلَّاهُمَا فَقَدْ خَالَفْتَهُمَا قَدْ عَهِدَ عُمَرُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَبَايَعَهُ وَ لَمْ يُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً، ثُمَّ رَدَّهَا أَبُو بَكْرِ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً ثُمَّ جَعَلَهَا عُمَرُ شُورَى بَيْنَ سِتَّةٍ وَ أَخْرَجَ مِنْهَا جَمِيعَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ غَيْرَ أُولَئِكَ السُّتَّةِ مِنْ قُرَيْشٍ وَأَوْصَى فِيهِمْ شَيْئاً لا أَرَاكَ تَرْضَى بِهِ أَنْتَ وَ لا أَصْحَابُكَ إِذْ جَعَلْتَهَا شُورَى بَيْنَ جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ

قَالَ: وَ مَا صَنَعَ؟

گفت: آری.

فرمود: ای عمرو برای من بازگو کن که آیا ابابکر و عمر را دوست می داری و آنها را ولی خود می دانی یا آن که از آن دو تن بیزاری می جویی؟

عمرو گفت: آنها را ولی خود می دانم.

حضرت فرمود: در واقع تو با آن دو تن مخالفت کرده ای شما چه طور؟ آیا آن دو را ولی خود می دانید یا آن که از آنها بیزارید؟

گفتند: آنها را ولی خود می دانیم.

آن حضرت فرمود: ای عمرو! اگر تو مردی بودی که از آن دو بیزاری می جستی برایت جایز بود که برخلاف آنها رفتار کنی و به مخالفتشان برخیزی و اگر مردی باشی که آنها را ولی خود می دانی به حقیقت، با آن دونفر مخالفت کرده ای؛ عمر حکومت ابابکر را پذیرفت و با او بیعت کرد و در این زمینه با هیچ کس مشورت نکرد، و ابابکر نیز آن را به عمر سپرد و با کسی مشورت نکرد؛ آن گاه عمر خلافت را در شورا بین شش نفر قرار داد و تمام مهاجران و انصار غیر از آن شش تن که از قریش بودند، همه را بیرون کرد و آنها نیز به گونه ای وصیت کرد که به نظر من، نه تو و نه اصحابت اگر شورایی بین مسلمانان قرار بدهید، به آن چیزی که عمر وصیت کرد راضی نخواهید شد و آن کار را انجام نخواهید داد.

عمرو گفت: مگر چه کار کرد؟

قَالَ: أَمَرَ صُهَيْباً أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ وَ أَنْ يُشَاوِرَ أُولَئِكَ السِّتَّةَ لَيْسَ مَعَهُمْ أَحَدٌ إِلَّا ابْنُ عُمَرَ يُشَاوِرُونَهُ، وَ لَيْسَ لَهُ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ وَأَوْصَى مَنْ بِحَضْرَتِهِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ إِنْ مَضَتْ ثَلَاثَةٌ أَيَّامٍ قَبْلَ أَنْ يَفْرُغُوا أَوْ يُبَايِعُوا رَجُلاً أَنْ يَضْرِبُوا أَعْنَاقَ أُولَئِكَ السَّتَّةِ جَمِيعاً، فَإِنِ اجْتَمَعَ أَرْبَعَةٌ قَبْلَ أَنْ تَمْضِيَ ثَلاثَةُ أَيَّامٍ وَخَالَفَ اثْنَانِ أَنْ يَضْرِبُوا أَعْنَاقَ الإِثْنَيْنِ، أَفَتَرْضَوْنَ بِهَذَا أَنْتُمْ فِيمَا تَجْعَلُونَ مِنَّ السُّورَى فِي جَمَاعَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ؟

قَالُوا: لا.

ثُمَّ قَالَ: يَا عَمْرُوا دَعْ ذَا أَرَأَيْتَ لَوْ بَايَعْتُ صَاحِبَكَ الَّذِي تَدْعُونِي إِلَى بَيْعَتِهِ ثُمَّ اجْتَمَعَتْ لَكُمُ الْأُمَّهُ فَلَمْ يَخْتَلِفْ عَلَيْكُمْ رَجُلانِ فِيهَا فَأَفَضْتُمْ إِلَى الْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُسْلِمُونَ وَ لا يُؤَدُّونَ الْجِزْيَةَ أَكَانَ عِنْدَكُمْ وَ عِنْدَ صَاحِبِكُمْ مِنَ الْعِلْمِ مَا تَسِيرُونَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي الْمُشْرِكِينَ فِي حُرُوبِهِ؟

فرمود: به صهيب بن سنان دستور داد تا سه روز با مردم نماز جماعت را به پا دارد و آن شش نفر نیز در این سه روز با یکدیگر مشورت کنند و غیر از فرزند عمر با هیچ کس مشورت نکنند ولی فرزند عمر نیز حق به حکومت رسیدن را نداشته باشد. به تمام مهاجران و انصاری که در حضور او بودند نیز وصیت کرد که اگر آن شش تن بیش از سه روز به مشورت خود ادامه دادند و در این مدت مشورتشان تمام نشد یا با یک نفر از خودشان بیعت نکردند، گردن تمام آن شش نفر را بزنند. هم چنین اگر چهار نفر از آن شش نفر پیش از تمام شدن سه روز با یکدیگر هم نظر شدند تنها گردن دو نفری را که با آن چهار نفر هم نظر نشده اند بزنند آیا شما راضی به چنین چیزی هستید که در مورد شورایی که در مسلمانان می گذارید رفتار شود؟

همگی گفتند: نه.

آن گاه حضرت فرمود: ای عمرو! این را رها کن به نظر تو اگر با دوستت - که مرا به بيعتش فرا می خوانی - بیعت کند، سپس امت نیز گرد شما بیایند و حتی دو نفر از امت نیز با شما مخالفت نکنند و پس از آن به سوی مشرکانی که اسلام نمی آورند و جزیه هم نمی پردازند سرازیر شوید (حمله کنید) آیا شما و دوستتان این علم و دانش را دارید که به سیره رسول الله صلى الله عليه وسلم که در جنگ هایش با مشرکان داشت رفتار کنید؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: فَتَصْنَعُ مَا ذَا؟

قَالَ: نَدْعُوهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَإِنْ أَبَوْا دَعَوْنَاهُمْ إِلَى الْجِزْيَةِ.

قَالَ: وَ إِنْ كَانُوا مَجُوسَاً لَيْسُوا بِأَهْلِ الْكِتَابِ؟

قَالَ: سَوَاءٌ.

قَالَ: وَ إِنْ كَانُوا مُشْرِكِي الْعَرَبِ وَ عَبَدَةَ الْأَوْثَانِ؟

قَالَ: سَوَاءٌ.

قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الْقُرْآنِ تَقْرَؤُهُ؟

قَالَ: نَعَمْ.

گفت: آری.

فرمود: چه کار می کنید؟

گفت: آنها را به اسلام فرا می خوانیم و اگر سرپیچی کردند از آنها درخواست پرداخت جزیه می کنیم.

امام علیه السلام فرمود: اگر مجوسی (آتش پرست) باشند و اهل کتاب نباشند چه طور؟

گفت: فرقی ندارد.

فرمود: اگر مشرکان عرب و بت پرستان باشند چه طور؟

گفت: فرقی ندارد.

فرمود: برای من بگو بدانم آیا قرآن را قرائت می کنی؟

گفت: آری.

قَالَ: اقْرَأْ: (قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَلا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ) فَاسْتِثْنَاءُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَاشْتِرَاطُهُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ فَهُمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يُؤْتَوُا الْكِتَابَ سَوَاءٌ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: عَمَّنْ أَخَذْتَ ذَا؟

قَالَ: سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ.

قَالَ: فَدَعْ ذَا، فَإِنْ هُمْ أَبَوُا الْجِزْيَةَ فَقَاتَلْتَهُمْ فَظَهَرْتَ عَلَيْهِمْ كَيْفَ تَصْنَعُ بِالْغَنِيمَةِ؟

قَالَ: أَخْرِجُ الْخُمُسَ وَ أَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَيْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَيْهِ.

قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الْخُمُسِ مَنْ تُعْطِيهِ؟

آن حضرت فرمود: بخوان: «کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت ایمان نیاورده اند و آن چه را خدا و رسولش حرام کرده اند نیز حرام نمی شمارند و به دین حق رفتار نمی کنند بکشید تا آن گاه که (بپذیرند) جزیه را با دست خود و با خواری و کوچکی بپردازند».

آیا این که خداوند اهل کتاب را استثنا کرده و جزیه را در مورد آنها شرط نموده است آیا اهل کتاب با غیر اهل کتاب مساوی هستند؟

گفت: آری.

فرمود: این را از چه کسی آموخته ای؟

گفت: از مردم شنیده ام که چنین می گویند.

حضرت فرمود: این را کنار بگذار (رها کن)؛ پس اگر غیر اهل کتاب نیز از پرداخت جزیه نیز سرپیچی کردند و به جنگ آنها رفتی و بر ایشان پیروز شدی با غنیمت ها چه کار می کنی؟

گفت: یک پنجم آن را بر می گیرم و چهار قسمت دیگر را بین کسانی که همراه من جنگیده تقسیم می کنم.

فرمود: برای من بازگو کن بدانم که خمس را به چه کسانی می پردازی؟

قَالَ: حَيْثُما سَمَّى اللهُ.

قَالَ: فَقَرَأَ (وَاعْلَمُوا أَنَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ اللَّهَ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبِي وَ الْيَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ).

قَالَ: الَّذِي لِلرَّسُولِ مَنْ تُعْطِيهِ وَ مَنْ ذُو الْقُرْبَى؟

قَالَ : قَدِ اخْتَلَفَ فِيهِ الْفُقَهَاءُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: قَرَابَةُ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَأَهْلُ بَيْتِهِ، وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْخَلِيفَةُ.

وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: قَرَابَةُ الَّذِينَ قَاتَلُوا عَلَيْهِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.

قَالَ: فَأَيَّ ذَلِكَ تَقُولُ أَنْتَ؟

قَالَ: لَا أَدْرِي.

قَالَ: فَأَرَاكَ لَا تَدْرِي فَدَعْ ذَا.

ثُمَّ قَالَ: أَرَأَيْتَ الْأَرْبَعَةَ أَحْمَاسِ تَقْسِمُهَا بَيْنَ جَمِيعِ مَنْ قَاتَلَ عَلَيْهَا؟

قَالَ: نَعَمْ.

گفت: همان گونه که خداوند فرموده است.

آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «و بدانید آنچه به غنیمت می گیرید، در واقع یک پنجم از آن برای خدا رسول، ذى القربى (خویشاوندان او)، یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان است».

آن گاه فرمود: آن که برای رسول است را به چه کسی می دهی و ذى القربي (خويشان رسول الله صلى الله عليه وسلم) چه کسانی هستند؟

عمرو بن عبید گفت: فقیهان در این مورد اختلاف کرده اند؛ برخی گفته اند که دی القربی، خویشان و اهل بیت پیامبر صلى الله عليه وسلم هستند؛ و برخی می گویند که منظور، خلیفه است؛ برخی نیز می گویند که خویشان جنگجویان مسلمانی هستند که به جنگ رفته اند.

حضرت فرمود: خود تو کدام یک را پذیرفته ای؟

گفت: نمی دانم.

فرمود: می بینم که نمی دانی پس این سخنان را رها کن.

آن گاه فرمود: آیا به نظر تو، باید چهار قسمت باقی ماندۀ غنیمت را بین تمام کسانی که در آن جنگ مبارزه و قتال شرکت کرده اند تقسیم کنی؟

گفت: آری.

قَالَ: فَقَدْ خَالَفْتَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي سِيرَتِهِ بَيْنِي وَبَيْنَكَ فُقَهَاءُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَشِيخَتُهُمْ فَاسْأَلْهُمْ، فَإِنَّهُمْ لا يَخْتَلِفُونَ وَ لا يَتَنَازَعُونَ فِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّمَا صَالَحَ الْأَعْرَابَ عَلَى أَنْ يَدَعَهُمْ فِي دِيَارِهِمْ وَ لَا يُهَاجِرُوا عَلَى إِنْ دَهِمَهُ مِنْ عَدُوِّهِ دَهُمْ أَنْ يَسْتَنْفِرَهُمْ فَيُقَاتِلَ بِهِمْ وَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْغَنِيمَةِ نَصِيبٌ وَأَنْتَ تَقُولُ بَيْنَ جَمِيعِهِمْ فَقَدْ خَالَفْتَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي كُلِّ مَا قُلْتَ فِي سِيرَتِهِ فِي الْمُشْرِكِينَ وَ مَعَ هَذَا مَا تَقُولُ فِي الصَّدَقَةِ؟

فَقَرَأَ عَلَيْهِ الْآيَةَ: (إِنَّا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا ...) إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. قَالَ: نَعَمْ فَكَيْفَ تَقْسِمُهَا؟

قَالَ: أَقْسِمُهَا عَلَى ثَمَانِيَةِ أَجْزَاء فَأُعْطِي كُلَّ جُزْءٍ مِنَ الثَمَانِيَةِ جُزْءاً.

قَالَ: وَ إِنْ كَانَ صِنْفٌ مِنْهُمْ عَشَرَةَ آلافٍ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ رَجُلاً وَاحِداً أَوْ رَجُلَيْنِ أَوْ ثَلاثَةٌ جَعَلْتَ لِهَذَا الْوَاحِدِ مِثْلَ مَا جَعَلْتَ لِلْعَشَرَةِ آلافٍ؟

آن حضرت فرمود: تو با رسول خدا صلى الله عليه وسلم مخالفت کرده ای؛ بین من و تو، فقیهان مدینه و پیروان آن قضاوت کنند؛ از آنان بپرس هیچ یک اختلافی در این ندارند و با یکدیگر دعوایی ندارند در این که رسول خدا صلى الله عليه وسلم با اعراب مصالحه کرد که در شهرهای خودشان بمانند و مجبور به مهاجرت نباشند، به شرط آن که اگر دشمنان فراوانی به آن حضرت حمله کردند از افراد آنها اعراب مذکور سپاه برگیرد و با کمک آنها به جنگ دشمنان بپردازد، ولی سهم و نصیبی از غنیمت جنگی نداشته است؛ این همه در حالی است که تو می گویی بین همگی آنان تقسیم می کنم.

به تحقیق تو با رسول خدا صلى الله عليه وسلم مخالفت کرده ای در تمام آن چه در مورد سیره رسول خدا صلى الله عليه وسلم نه نسبت به مشرکان گفتی، با آن حضرت مخالفت کرده ای؛ با این وجود (با این همه مخالفت ها) در مورد صدقه چه می گویی؟

عمر بن عبید، این آیه را قرائت کرد: «صدقات تنها برای فقیران، مسکینان و کارمندان گرفتن صدقات... است» تا آخر آیه زکات را تلاوت کرد.

آن حضرت فرمود: آری حالا چگونه آن را تقسیم می کنی؟

گفت آن را هشت قسمت می کنم و به هر یک از آن هشت گروه نیز یک قسمت را می پردازم.

فرمود و اگر یک صنف از آن هشت صنف، ده هزار نفر باشند و صنف دیگر یک مرد یا دو مرد یا سه مرد چه می کنی؟ آیا به این یک نفر به اندازۀ آن ده هزار نفر می پردازی؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: وَ تَجْمَعُ صَدَقَاتِ أَهْلِ الْحَضَرِ وَ أَهْلِ الْبَوَادِي فَتَجْعَلُهُمْ فِيهَا سَوَاءً؟

قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَقَدْ خَالَفْتَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي كُلِّ مَا قُلْتَ فِي سِيرَتِهِ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقْسِمُ صَدَقَةَ أَهْلِ الْبَوَادِي فِي أَهْلِ الْبَوَادِي وَ صَدَقَةَ أَهْلِ الْحَضَرِ فِي أَهْلِ الْحَضَرِ وَ لا يَقْسِمُهُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، وَإِنَّمَا يَقْسِمُهُ عَلَى قَدْرِ مَا يَحْضُرُهُ مِنْهُمْ وَ مَا يَرَى وَلَيْسَ ذَلِكَ شَيْءٌ مُوَفَّتٌ مُوَظَّف وَ إِنَّمَا يَصْنَعُ ذَلِكَ بِمَا يَرَى عَلَى قَدْرِ مَنْ يَحْضُرُهُ مِنْهُمْ فَإِنْ كَانَ فِي نَفْسِكَ مِمَّا.

عَلَيْهِ فِي

قُلْتُ: شَيْءٌ فَالْقَ فُقَهَاءَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ، فَإِنَّهُمْ لا يَخْتَلِفُونَ فِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَذَا كَانَ يَصْنَعُ.

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَمْرِو بْنِ عُبَيْدِ، فَقَالَ لَهُ:

گفت: آری.

حضرت فرمود: و (آیا) صدقات (زکات های) شهرنشینان و بادیه نشینان را گرد آوری می کنی و همه را در آن یکسان می داری؟

گفت: آری.

فرمود: در همه آن چه به سیره رسول خدا صلى الله عليه وسلم نسبت دادی با آن حضرت و سیره او مخالفت کردی همیشه رسول خدا الله صلى الله عليه وسلم این گونه رفتار می کرد که صدقه بادیه نشینان را بین بادیه نشینان تقسیم می کرد و صدقه شهر نشینان را بین شهرنشینان تقسیم می فرمود و همه این اموال را یکسان تقسیم نمی فرمود.

شیوۀ آن حضرت این بود که به اندازه هر کس نزد او حاضر می شد و صلاح می دانست تقسیم می فرمود و قانون و زمان خاصی در این مورد نگذاشته بود؛ تقسیم زکات، تنها به اندازه صلاح دید حضرت و به قدر کسانی از آنان انجام می شد که نزد آن حضرت حاضر می شدند.

اگر در مورد آن چه گفتم شکی داری، فقیهان اهل مدینه را ملاقات کن؛ آنها هیچ گونه اختلافی در این مورد ندارند که رسول خدا صلى الله عليه وسلم چنین رفتاری داشته است.

آن گاه حضرت به عمرو بن عبید رو کرد و به او فرمود:

اتَّقِ اللهَ وَ أَنْتُمْ أَيُّهَا الرَّهْطُ، فَاتَّقُوا اللهَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي وَ كَانَ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكِتَابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «مَنْ ضَرَبَ النَّاسَ بِسَيْفِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِي الْمُسْلِمِينَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالٌ مُتَكَلّف».

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلانِسِيُّ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: إِنِّي رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ أَنِّي قُلْتُ لَكَ إِنَّ الْقِتَالَ مَعَ غَيْرِ الْإِمَامِ الْمُفْتَرَضِ طَاعَتُهُ حَرَامٌ مِثْلُ الْمَيْتَةِ وَالدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ فَقُلْتَ لِي: نَعَمْ هُوَ كَذَلِكَ؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: هُوَ كَذَلِكَ هُوَ كَذَلِكَ.

تقوای الهی پیشه کن (از خدا بترس) هم چنین شما ای گروه از خدا بترسید.

به راستی پدرم - که بهترین مردم روی زمین بود و از همه نسبت به کتاب خداوند عزوجل و سنت پیامبرش صلى الله عليه وسلم داناتر و عالم تر بود - برایم حدیث کرد که رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

«هر کس با شمشیر خود مردم را بزند و آنان را به سوی خویش فرا بخواند در حالی که در بین مسلمانان کسی عالم تر از او وجود داشته باشد پس چنین شخصی گمراه است و خود را به زحمت انداخته است».

2- بشیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم در خواب دیدم که به شما می گویم حقيقتاً جنگیدن در (رکاب) غیر امام مفترض الطاعه حرام است و همانند (خوردن) مردار، خون و گوشت خوک حرام است آن گاه شما به من فرمودی آری همین طور است.

امام صادق علیه السلام فرمود: همین طور است، همین طور است.

بخش هشتم

اشاره

(8)

بَابُ وَصِيَّةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي السَّرَايَا

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: أَظُنُّهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِذَا أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ:

سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ لا تَغُلُوا وَ لا تُمَتِّلُوا وَ لا تَغْدِرُوا وَ لا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَلا صَبِيّاً وَلا امْرَأَةٌ وَلَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ، فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَاسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ.

وصیت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و امیر مؤمنان علیه السلام در مورد سریه ها

1- ابو حمزه ثمالی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وسلممی خواست سپاهی را بفرستد آنان را فرا می خواند و پیش روی خود می نشاند و می فرمود:

به نام خدا به کمک خدا در راه خدا و بر ملت و آیین رسول خدا حرکت کنید؛ خیانت در غنیمت نکنید و کسی را مثله (جدا کردن اعضا) نکنید بی وفایی ننمایید و پیری را که از کار افتاده است نکشید و کودکان و زنان را به قتل نرسانید هیچ درختی را قطع نکنید مگر آن که به این کار مجبور شوید؛ و هر یک از مسلمانان از پایین ترین افراد تا برترین آنان که نسبت به یکی از مردان مشرک نظر دلسوزانه کرد، آن مرد در امان و پناه خواهد بود تا آن که کلام شما را بشنود اگر از شما پیروی کرد برادر دینی شماست و اگر نپذیرفت باید او را به جای امنی (که خود دارد) برسانید و از خداوند بر ضد او کمک بخواهید.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ يُلْقَى السَّمُّ فِي بِلادِ الْمُشْرِكِينَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

مَا بَيَّتَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَدُوّاً قَطُّ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِلَى الْيَمَنِ وَ قَالَ لِي: يَا عَلِيُّ! لا تُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّى تَدْعُوَهُ وَ ايْمُ اللهِ! لَأَنْ يَهْدِيَ اللهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَكَ وَلَاؤُهُ يَا عَلِيُّ !

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام می فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم از این که مواد سمی در سرزمین مشرکان ریخته شود، نهی فرمود.

3- عباد بن صهیب گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم هرگز به دشمنی شبیخون نزده است.

4- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم مرا به یمن فرستاد و فرمود علی جان با هیچ کس قتال و مبارزه مکن مگر آن گاه که او را به (اسلام) فرا بخوانی (و او رد کند) به خدا سوگند! به یقین اگر خداوند با دستان تو یک مرد را هدایت کند برایت از آن چه خورشید بر آن طلوع و غروب کرده است بهتر است؛ و ولایت او نیز تنها برای تو خواهد بود ای علی!

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَى بْنِ أبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لا يُقَاتِلُ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ وَ يَقُولُ:

تُفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تُقْبِلُ الرَّحْمَةُ وَيَنْزِلُ النَّصْرُ وَ يَقُولُ: هُوَ أَقْرَبُ إِلَى اللَّيْلِ وَ أَجْدَرُ أَنْ يَقِلُّ الْقَتْلُ وَ يَرْجِعَ الطَّالِبُ وَ يُفْلِتَ الْمُنْهَزِمُ.

6- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ مَدِينَةٍ مِنْ مَدَائِنِ أَهْلِ الْحَرْبِ هَلْ يَجُوزُ أَنْ يُرْسَلَ عَلَيْهِمُ الْمَاءُ وَ تُحْرَقَ بِالنَّارِ أَوْ تُرْمَى بِالْمَجَانِيقِ حَتَّى يُقْتَلُوا وَ فِيهِمُ النِّسَاءُ وَ الصَّبْيَانُ وَ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَ الْأُسَارَى مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ التَّجَّارُ؟

5- یحیی بن ابی العلاء گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیرمؤمنان علی علیه السلام تا خورشید زوال نمی کرد (یعنی تا ظهر فردا نمی رسید) شروع به جنگ نمی کرد و می فرمود در این هنگام درهای آسمان گشوده می شود و رحمت الهی رو می آورد، و نصر و پیروزی نازل می شود و می فرمود ظهر به شب نزدیک تر است، و برای این که افراد کمتری کشته شوند و کسانی که بخواهند (از تاریکی شب استفاده کنند) و برگردند و آنان که می خواهند نیز بگریزند.

6- حفص بن غیاث گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد شهری از شهرهای دشمنان (که با ما سر جنگ دارند) پرسیدم که آیا جایز است آب بر آنان روانه کنیم، یا شهر را آتش بزنیم یا با منجنیق بر آنها تیراندازی کنیم تا کشته شوند در حالی که زنان و کودکان و پیرهای از کار افتاده و اسیران مسلمان و تاجران در آن جا هستند؟

فَقَالَ: يُفْعَلُ ذَلِكَ بِهِمْ وَ لا يُمْسَك عَنْهُمْ لِهَؤُلاءِ وَ لَا دِيَةَ عَلَيْهِمْ لِلْمُسْلِمِينَ وَلَا كَفَّارَة.

وَ سَأَلْتُهُ عَن النِّسَاءِ كَيْفَ سَقَطَتِ الْجِزْيَةُ عَنْهُنَّ وَ رُفِعَتْ عَنْهُنَّ؟

فَقَالَ: لِأَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَهَى عَنْ قِتَالِ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ فِي دَارِ الْحَرْبِ إِلَّا أَنْ يُقَاتِلُوا، فَإِنْ قَاتَلَتْ أَيْضاً فَأَمْسِكَ عَنْهَا مَا أَمْكَنَكَ وَ لَمْ تَخَفْ خَلَلاً فَلَمَّا نَهَى عَنْ قَتْلِهِنَّ فِي دَارِ الْحَرْبِ كَانَ فِي دَارِ الْإِسْلامِ أَوْلَى وَ لَوِ امْتَنَعَتْ أَنْ تُؤَدِّيَ الْجِزْيَةَ لَمْ يُمْكِنْ قَتْلُهَا فَلَمَّا لَمْ يُمْكِنْ قَتْلُهَا رُفِعَتِ الْجُزْيَةُ عَنْهَا.

وَ لَوِ امْتَنَعَ الرَّجَالُ أَنْ يُؤَدُّوا الْجِزْيَةَ كَانُوا نَاقِضِينَ لِلْعَهْدِ وَ حَلَّتْ دِمَاؤُهُمْ وَ قَتْلُهُمْ، لأَنَّ قَتْلَ الرِّجَالِ مُبَاحٌ فِي دَارِ الشِّرْكِ وَكَذَلِكَ الْمُقْعَدُ مِنْ أَهْل الذِّمَّةِ وَ الْأَعْمَى وَالشَّيْخُ الْفَانِي وَ الْمَرْأَةُ وَ الْوِلْدَانُ فِي أَرْضِ الْحَرْبِ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ رُفِعَتْ عَنْهُمُ الْجِزْيَةُ.

فرمود: با آنان می توان چنین رفتاری کرد و این افراد باعث در امان ماندن دشمنان نمی شوند و دیه آنان و کفاره نیز برعهده مسلمانان نیست.

هم چنین از آن حضرت پرسیدم که چگونه جزیه از زنان گرفته نمی شود؟

فرمود: چون رسول خدا صلى الله عليه وسلم از کشتن زنان و فرزندان در سرزمین جنگی (کافران) نهی فرمود مگر آن که زنان و کودکان نیز به جنگ بیایند اگر زنان نیز به جنگ آمدند تا میتوانی از کشتن زنان خودداری کن و هرگز ترس به خود راه ،مده و در حالی که زنان در سرزمین کفار از کشتنشان نهی شده بطریق اولی نکشتن آنها در سرزمین مسلمانان سزاوارتر است. و اگر از پرداخت جزیه خودداری کرد نیز نمی توان او را کشت از آن جایی که کشتن زنان اهل کتاب (ذمه) جایز نیست دریافت جزیه نیز از آنان جایز نیست.

ولی اگر مردان از پرداخت جزیه سرباز زدند و پیمان را شکستند خونشان حلال است کشتن آنها جایز است؛ چون کشتن مردان در سرزمین شرک، جایز و مباح است و به همین قاعده در مورد اهل ذمه کور پیرمرد از کار افتاده، زن و کودکان در سرزمین مشرکان (جنگی) رفتار می شود و به همین خاطر جزیه از آنان گرفته نمی شود.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم كَانَ إِذَا بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ دَعَا لَهَا.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم كَانَ إِذَا بَعَثَ أَمِيراً لَهُ عَلَى سَرِيَّةٍ أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي خَاصَّةِ

نَفْسِهِ ثُمَّ فِي أَصْحَابِهِ عَامَّةً. ثُمَّ يَقُولُ:

اغْرُ بِسْمِ اللهِ وَ فِي سَبِيلِ اللهِ قَاتِلُوا مَنْ كَفَرَ بِاللهِ وَ لا تَغْدِرُوا وَ لا تَغُلُوا وَ تُمَتِّلُوا وَلا تَقْتُلُوا وَلِيداً وَ لا مُتَبَلاً فِي شَاهِقٍ وَ لا تُحْرِقُوا النَّخْلَ وَلَا تُغْرِقُوهُ بِالْمَاءِ وَلا تَقْطَعُوا شَجَرَةٌ مُثْمِرَةً وَ لا تُحْرِقُوا زَرْعاً لِأَنَّكُمْ لا تَدْرُونَ لَعَلَّكُمْ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ لَا تَعْقِرُوا مِنَ الْبَهَائِمِ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ إِلَّا مَا لا بُدَّ لَكُمْ مِنْ أَكْلِهِ.

7- سکونی گوید امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که پیامبر می خواست افرادی را برای انجام جنگی بفرستد برای آن فرا می خواند.

8- مسعدة بن صدقه :گوید امام صادق علیه السلام فرمود هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرماندهی را برای انجام جنگی میفرستاد او را دستور به رعایت ترس و تقوای الهی در خصوص خودش، سپس در مورد عموم یارانش می فرمود. آن گاه می فرمود:

به نام خدا و در راه خدا با هر کس که به خدا کافر شد بجنگید، خیانت نکنید، کسی را مثله نکنید، نوزاد (کودک) را به قتل نرسانید راهبانی را که از دنیا بریده اند (و به کوهی پناه برده اند) نکشید درختان خرما را آتش نزنید و آب بر آن روان نکنید که غرق شود، درخت میوه ای را قطع نکنید و کشتزاری را آتش نزنید؛ چون شما چه خبر دارید شاید در آینده بدان محتاج شوید چارپایان (حلال گوشت) را مکشید مگر آن مقدار که برای استفاده از گوشتش نیاز دارید.

وَ إِذَا لَقِيتُمْ عَدُوّاً لِلْمُسْلِمِينَ فَادْعُوهُمْ إِلَى إِحْدَى ثَلَاثٍ، فَإِنْ هُمْ أَجَابُوكُمْ إِلَيْهَا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ كَفُّوا عَنْهُمْ ادْعُوهُمْ إِلَى الْإِسْلامِ فَإِنْ دَخَلُوا فِيهِ فَاقْبَلُوهُ مِنْهُمْ وَكُفُوا عَنْهُمْ وَ ادْعُوهُمْ إِلَى الْهِجْرَةِ بَعْدَ الْإِسْلامِ فَإِنْ فَعَلُوا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ كُفُّوا عَنْهُمْ وَإِنْ أَبَوْا أَنْ يُهَاجِرُوا وَ اخْتَارُوا دِيَارَهُمْ وَ أَبَوْا أَنْ يَدْخُلُوا فِي دَارِ الْهِجْرَةِ كَانُوا بِمَنْزِلَةِ أَعْرَابِ الْمُؤْمِنِينَ يَجْرِي عَلَيْهِمْ مَا يَجْرِي عَلَى أَعْرَابِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يَجْرِي لَهُمْ في الْفَيْءِ وَلا فِي الْقِسْمَةِ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

فَإِنْ أَبَوْا هَاتَيْنِ فَادْعُوهُمْ إِلَى إِعْطَاءِ الْجِزْيَةِ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ، فَإِنْ أَعْطَوا الْجِزْيَةَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ، وَ إِنْ أَبَوْا فَاسْتَعِنِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِمْ وَجَاهِدْهُمْ فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ إِذَا حَاصَرْتَ أَهْلَ حِصْنٍ فَأَرَادُوكَ عَلَى أَنْ يَنْزِلُوا عَلَى حُكْمِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَلا تَنْزِلْ لَهُمْ وَ لَكِنْ أَنْزِلْهُمْ عَلَى حُكْمِكُمْ ثُمَّ اقْضِ فِيهِمْ بَعْدُ مَا شئتم.

و هر گاه به کسی که دشمن مسلمانان است رسیدید آنها را به یکی از این سه چیز فرا بخوانید اگر پذیرفتند از آنها قبول کنید و از آنان دست بردارید یا اسلام بیاورند اگر این کار را کردند از آنان قبول کنید و دست از آنان بردارید و آنها را پس از اسلام دعوت کنید که (به مدینه) هجرت نمایند اگر این کار را کردند بپذیرید و دست بردارید و اگر نپذیرفتند و خواستند در شهر خود بمانند و نخواستند که به «دار الهجرة» بیایند، همان مؤمنان بادیه نشین هستند و همان حکمی که در مورد اینها اجرا میشود در مورد آنان نیز اجرا می شود و چیزی از غنیمت جنگی و زکات به آنها نمی رسد مگر آن که در راه خدا هجرت کنند.

اگر از این دو امر سر باز زدند آنها را به پرداخت جزیه فرا بخوانید که با دست خود و با خواری و کوچکی بپردازند اگر جزیه را پرداختند از آنها بپذیر و دست از آنها بردار و اگر از این نیز سرباز زدند از خداوند عزوجل بر آنان کمک بخواه و با آنها در اه خدا آن چنانکه حق جهاد الهی است بجنگ.

اگر ساکنان قلعه ای را محاصره کردی و از تو خواستند که صبر رکنی حکم خداوند عزوجل در موردشان فرود آید از آنان مپذیر، ولی بر اساس حکم و داوری خودتان با آنان رفتار کن و بین ایشان حکم کن.

فَإِنَّكُمْ إِنْ تَرَكْتُمُوهُمْ عَلَى حُكْمِ اللهِ لَمْ تَدْرُوا تُصِيبُوا حُكْمَ اللَّهِ فِيهِمْ أَمْ لَا وَ إِذَا حَاصَرْتُمْ أَهْلَ حِصْنٍ فَإِنْ آذَنُوكَ عَلَى أَنْ تُنْزِلَهُمْ عَلَى ذِمَّةِ اللَّهِ وَ ذِمَّةِ رَسُولِهِ فَلَا تُنْزِلْهُمْ، وَ لَكِنْ أَنْزِلْهُمْ عَلَى ذِمَمِكُمْ وَ ذِمَمِ آبَائِكُمْ وَ إِخْوَانِكُمْ فَإِنَّكُمْ إِنْ تُخْفِرُوا ذِمَمَكُمْ وَ ذِمَمَ آبَائِكُمْ وَ إِخْوَانِكُمْ كَانَ أَيْسَرَ عَلَيْكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ أَنْ تُخْفِرُوا ذِمَّةَ اللهِ وَ ذِمَّةً رَسُولِهِ صلی الله علیه وسلم.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ وَ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ كِلَاهُمَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةٌ دَعَا بِأَمِيرِهَا فَأَجْلَسَهُ إِلَى جَنْبِهِ وَ أَجْلَسَ أَصْحَابَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ.

چون اگر آنها را رها کنید که حکم خداوند در موردشان بیاید نمی دانید که آیا حکم خدا را در این مورد می یابید یا نه.

هنگامی که اهل قلعه ای را محاصره کردید و از تو اجازه خواستند که در ذمه و امان خدا و رسول او باشند از ایشان نپذیر؛ ولی بر سر خود و پدران و برادران پیمان ببند. چون اگر پیمان و امان دادی خودتان و برادران و پدرانتان را بشکنید در روز قیامت برایتان آسان تر از آن خواهد بود که امان و ذمۀ خدا و رسولش صلى الله عليه وسلم را شکسته باشید.

9- محمد بن حمران و جمیل ابن دراج گویند: امام صادق فرمود:

هنگامی که رسول خدا صلى الله عليه وسلم سپاهی را برای جنگی میفرستاد فرمانده آن را فرامی خواند و او را در کنار خود مینشانید و یارانش را در برابرش می نشاند و می فرمود:

ثُمَّ قَالَ: سِيرُوا بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَا تَغْدِرُوا وَلا تَغْلُوا وَ لا تُمَتِّلُوا وَ لا تَقْطَعُوا شَجَرَةً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لا صَبِيّاً وَلا امْرَأَةٌ، وَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ وَ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ، فَإِذَا سَمِعَ كَلامَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي دِينِكُمْ وَإِنْ أَبَى فَاسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ وَ أَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ:

وَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فِي أَقْصَى الْعَسْكَرِ وَأَدْنَاهُ فَهُوَ جَارٌ.

به نام خدا و به کمک خدا و در اه خدا و بر ملت (و آیین) رسول خدا صلى الله عليه وسلم بروید؛ خیانت نکنید، عضو کسی را نبرید درختی را قطع مکنید مگر آن که مجبور به این شوید، پیر فرتوت و کودک و زن را نکشید و هر یک از مسلمانان (از پایین ترین درجه تا بالاترین درجه) نسبت به یکی از مشرکان دلسوزی کرد آن مشرک در امان خواهد بود تا آنگاه که کلام خداوند عزوجل را بشنود و هنگامی که شنید اگر از شما پیروی کرد برادر دینی شما خواهد بود و اگر سرپیچی کرد علیه او از خدا کمک بخواهید و او را به منزل و جای امن خودش برسانید.

نظیر این روایت را جمیل از امام صادق علیه السلام این نقل می کند که حضرتش افزود: اگر یکی از سپاهیان مسلمان خواه پایین ترین درجه یا بالاترین درجه باشد، نسبت به مشرکی دلسوزی کرد او در امان خواهد بود.

بخش نهم

اشاره

(9)

بَابُ إِعْطَاءِ الْأَمَانِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا مَعْنَى قَوْلِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ؟

قَالَ: لَوْ أَنَّ جَيْشَاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ حَاصَرُوا قَوْماً مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَأَشْرَفَ رَجُلٌ. فَقَالَ: أَعْطُونِي الْأَمَانَ حَتَّى أَلْقَى صَاحِبَكُمْ وَأَنَاظِرَهُ، فَأَعْطَاهُ أَدْنَاهُمُ الْأَمَانَ وَجَبَ عَلَى أَفْضَلِهِمُ الْوَفَاءُ بِهِ.

2- عَلِيٌّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام أَجَازَ أَمَانَ عَبْدٍ مَمْلُوكٍ لِأَهْلِ حِصْنِ مِنَ الْحُصُونِ وَ قَالَ: هُوَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.

امان دادن

1- سکونی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم معنای فرمایش پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود: «پایین تر درجۀ مسلمانان در مورد امان آنان تلاش میکند» چیست؟

فرمود: اگر سپاهی از مسلمانان گروهی از مشرکان را محاصره کردند و مردی آمد و گفت: به من امان بدهید تا حاکم و صاحب اختیار شما را ببینم و با او مناظره و تبادل نظر کنم و پایین ترین سرباز مسلمان به او امان داد بر بالاترین مقام لشکر واجب است که به آن پامان وفا کند.

2- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

حضرت علی علیه السلام اجازه داد بنده زر خریدی اهل یک قلعه را امان دهد، و از او پذیرفت و فرمود او یکی از مؤمنان است.

3- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سُلَيْمَانَ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ: مَا مِنْ رَجُلٍ آمَنَ رَجُلاً عَلَى ذِمَّةٍ ثُمَّ قَتَلَهُ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَحْمِلُ لِوَاءَ الْغَدْرِ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام - أَوْ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام - قَالَ:

لَوْ أَنَّ قَوْماً حَاصَرُوا مَدِينَةٌ فَسَأَلُوهُمُ الْأَمَانَ، فَقَالُوا: لَا، فَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَالُوا: نَعَمْ، فَنَزَلُوا إِلَيْهِمْ كَانُوا آمِنِينَ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ:

3- عبد الله بن سلیمان گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هیچ مردی نیست که به مرد دیگر امان بدهد سپس او را بکشد مگر آن که روز قیامت در حالی میآید که لوای خیانت را به دوش میکشد.

4- محمد بن الحکم :گوید امام صادق علیه السلام - یا امام کاظم علیه السلام - فرمود:

اگر گروهی شهری را محاصره کردند و اهل آن شهر امان خواستند، و اینان گفتند نه امان نمی دهیم؛ ولی مردم گمان کردند که گفته اند آری و نزد سپاهیان آمدند، در امان خواهند بود.

5- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش نقل می فرماید که حضرتش فرمود:

قَرَأْتُ فِي كِتَابِ لِعَلِيْ علیه السلام: أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم كَتَبَ كِتَابَاً بَيْنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ مَنْ لَحِقَ بِهِمْ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ:

أَنَّ كُلَّ غَازِيَةٍ غَرَتْ بِمَا يُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّهُ لا يَجُوزُ حَرْبٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا، وَ إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٌ وَ لَا أَثِم وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ لا يُسَالِمُ مُؤْمِنٌ دُونَ مُؤْمِنٍ فِي قِتَالٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِلَّا عَلَى عَدْلٍ وَ سَوَاءٍ.

بخش دهم

اشاره

(10)

بَابُ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

در کتاب حضرت علی علیه السلام خواندم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم کتاب و پیمانی بین مهاجران و انصار و آن دسته از اهل یثرب که بدان ها پیوسته بودند این گونه نوشت:

هر گروهی که بجنگد و سپاهیان از رؤسا تبعیت می کنند باید نیکی و برابری بین مسلمانان باشد و جایز نیست بجنگند مگر به اجازه رؤسای سپاه و کسی که پناه داده شده مانند نفس (مؤمن) است مادام که ضرر نرسانده و مجرم و گناهکار نشود، احترام پناه داده شده بر شخصی که پناه داده همانند احترام پدر و مادر وی است و در جنگ الهی، نباید هیچ مؤمنی جدای از دیگر مؤمنان بر چیزی مصالحه کند و باید براساس عدل و برابری باشد.

[سیره و روش جنگی]

1- طلحة بن زید گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

كَانَ أَبِي علیه السلام يَقُولُ: إِنَّ لِلْحَرْبِ حُكْمَيْنِ إِذَا كَانَتِ الْحَرْبُ قَائِمَةً لَمْ تَضَعْ أَوْزَارَهَا وَ لَمْ يُنْخَنْ أَهْلُهَا فَكُلُّ أَسِيرٍ أُخِذَ فِي تِلْكَ الْحَالِ، فَإِنَّ الْإِمَامَ فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ ضَرَبَ عُنُقَهُ وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ بِغَيْرِ حَسْم وَ تَرَكَهُ يَتَشَحَّطُ فِي دَمِهِ حَتَّى يَمُوتَ وَهُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ).

أَلَا تَرَى أَنَّ الْمُخَيَّرَ الَّذِي خَيْرَ اللهُ الْإِمَامَ عَلَى شَيْءٍ وَاحِدٍ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ لَيْسَ هُوَ عَلَى أَشْيَاءَ مُخْتَلِفَةٍ.

فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ).

همیشه پدرم علیه السلام این گونه می فرمود: جنگ دو حکم دارد: اگر جنگ بر پا باشد و هنوز پایان نیافته و اسلحه ها بر زمین گذاشته نشده باشد و جنگجویان پیروز نشده باشند، هر اسیری که در چنین حالتی گرفته شود امام علیه السلام در موردش اختیار دارد اگر بخواهد می تواند گردن او را بزند و اگر بخواهد میتواند دست و پایش را به طور عکس قطع کند و او را طوری قرار دهد که خونش جاری شود و رهایش کند تا در خونش دست و پا بزند و بمیرد؛ و این همان آیه شریفه است که می فرماید: «تنها سزای کسانی که با خدا و رسولش میجنگند و در زمین برای فساد تلاش می کنند آن است که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند یا دستان و پاهایشان به طور عکس بریده شود یا از سرزمین خود تبعید شوند؛ این خواری و ذلتشان در دنیاست و در جهان آخرت نیز عذابی عظیم دارند».

نمی بینی که خداوند امام را در مورد یک چیز مخیر فرموده است و آن کفر است (1)و در مورد چیزهای گوناگون نیست.

از امام صادق علیه السلام ما در مورد آیه «یا از سرزمین خود تبعید شوند» پرسیدم.


1) معنای لغوی «کفر» پوشاندن است و منظور در این جا این است که امام کاری کند تا اثرش مخفی و پنهان گردد.

قَالَ: ذَلِكَ الطَّلَبُ أَنْ تَطْلُبَهُ الْخَيْلُ حَتَّى يَهْرُبَ، فَإِنْ أَخَذَتْهُ الْخَيْلُ حُكِمَ عَلَيْهِ بِبَعْضِ الْأَحْكامِ الَّتِي وَصَفْتُ لَكَ وَ الْحُكْمُ الْآخَرُ إِذَا وَضَعَتِ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا وَأُنْخِنَ أَهْلُهَا، فَكُلُّ أَسِير أُخِذَ فِي تِلْكَ الْحَالِ فَكَانَ فِي أَيْدِيهِمْ فَالْإِمَامُ في فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ مَنَّ عَلَيْهِمْ فَأَرْسَلَهُمْ، وَ إِنْ شَاءَ فَادَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصَارُوا عبيداً.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْن غِيَاثٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الطَّائِفَتَيْنِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ إِحْدَاهُمَا بَاغِيَةٌ وَالْأُخْرَى عَادِلَةٌ فَهَزَمَتِ الْعَادِلَةُ الْبَاغِيَةَ.

فَقَالَ: لَيْسَ لِأَهْلِ الْعَدْلِ أَنْ يَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ لا يَقْتُلُوا أَسِيراً وَ لَا يُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ هَذَا إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ أَحَدٌ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ فِئَةٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهَا، فَإِذَا كَانَ لَهُمْ فِئَةٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهَا، فَإِنَّ أَسِيرَهُمْ يُقْتَلُ وَ مُدْبِرَهُمْ يُتْبَعُ وَ جَرِيحَهُمْ يُجْهَزُ.

فرمود: آن به معنای طلب (تعقیب) است؛ یعنی سواران به دنبال او بروند و تعقیبش کنند تا فرار کند ولی اگر او را دستگیر کردند نیز یکی از همان احکامی که پیش از این بازگو کردم را اجرا می فرماید.

حکم دیگر جنگ مربوط به زمانی است که جنگ پایان یافته سپاهیان پیروز باشند در چنین حالی هر اسیری گرفته شد و در دست مسلمانان قرار داشت، امام اختیار دارد که با آنان این سه کار را انجام بدهد یا بر آنها منت نهد و آزاد ،کند یا فدیه (و بهای آنان را بستاند و رها کند یا آن که آنان را بنده قرار دهد که در این صورت غلام خواهند شد.

2- حفص بن غیاث گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد دو طایفه از مؤمنان سؤال کردم که یکی ستمگر و دیگری عادل است و طایفه ،عادل طایفه ستمگر را فراری داده باشد.

آن حضرت فرمود: اهل عدالت، نمی توانند فراریان را تعقیب کنند و اسیری را بکشند، و به کشتن مجروحان (بدون این که آنان مبارزه را ادامه بدهند) مبادرت کنند. البته این در صورتی است که احدی از گروه ستمگر باقی نمانده باشد و مرکز و قرارگاهی نداشته باشند که به سوی آنان بازگشته و بتوانند خطرساز باشند در این صورت اسیرانشان کشته فراری هایشان تعقیب و مجروهانشان کشته می شوند.

3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الْثَمَالِيُّ قَالَ:

قُلْتُ لِعَلِيَّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام سَارَ فِي أَهْلِ الْقِبْلَةِ بِخِلَافِ سِيرَةِ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم فِي أَهْل الشِّرْكِ.

قَالَ: فَغَضِبَ ثُمَّ جَلَسَ.

ثُمَّ قَالَ: سَارَ وَ اللهِ فِيهِمْ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَوْمَ الْفَتْحِ. إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَتَبَ إِلَى مَالِكٍ وَ هُوَ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ يَوْمَ الْبَصْرَةِ بِأَنْ لا يَطْعُنَ فِي غَيْرِ مُقْبِلِ وَ لَا يَقْتُلَ مُدْبِراً وَ لا يُجِيزَ عَلَى جَرِيحٍ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ.

فَأَخَذَ الْكِتَابَ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَلَى الْقَرَبُوسِ مِنْ قَبْل أَنْ يَقْرَأَهُ. ثُمَّ قَالَ: اقْتُلُوا! فَقَتَلَهُمْ حَتَّى أَدْخَلَهُمْ سِكَكَ الْبَصْرَةِ ثُمَّ فَتَحَ الْكِتَابَ فَقَرَأَهُ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى بِمَا فِي الْكِتَابِ.

3- ابو حمزه ثمالی گوید: به امام سجاد علیه السلام عرض کردم حضرت علی علیه السلام در مورد اهل قبله مسلمانان در (جنگ جمل) به خلاف روش رسول خدا صلی الله علیه وسلم که در مورد مشرکان رفتار کرده بود، عمل کرد.

آن حضرت خشمگین شد آنگاه نشست سپس فرمود: به خدا وگند! روش آن سود حضرت همانند روش رسول خدا صلی الله علیه وسلم در جریان فتح مکه بود. به راستی که حضرت على علیه السلام به مالك - که در جنگ بصره (جمل) فرمانده خط مقدم سپاه بود - این گونه دستور :نوشت به افرادی که به طرف سپاه حمله نمیکنند حمله نکند فراریان را نکشد مبادرت به کشتن مجروح نکند و هر کس در خانه اش را بست در امان است.

مالک نیز نامه را گرفت و پیش روی خود روی نوك زين اسبش قرار داد و پیش از آن که آن را بخواند دستور داد بکشید!

با این اقدام سپاه شروع به کشتن افراد دشمن کرد تا آنها را به کوچه های بصره وارد کرد، آنگاه نامه را باز کرد دستور را خواند سپس دستور داد که یک منادی آن دستور را با صدای بلند برای سپاهیان بخواند.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيَّ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:

لَسِيرَةُ عَلِي علیه السلام فِي أَهْلِ الْبَصْرَةِ كَانَتْ خَيْراً لِشِيعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ إِنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةً فَلَوْ سَبَاهُمْ لَسْبِيَتْ شِيعَتُهُ.

قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْقَائِمِ علیه السلام يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ؟

قَالَ: لا، إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام سَارَ فِيهِمْ بِالْمَنْ لِلْعِلْمِ مِنْ دَوْلَتِهِمْ، وَ إِنَّ الْقَائِمَ عَجَلَ اللَّهُ خَوجة يَسِيرُ فِيهِمْ بِخِلافِ تِلْكَ السِّيرَةِ، لِأَنَّهُ لا دَوْلَةَ لَهُمْ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

لَمَّا هُزِمَ النَّاسُ يَوْمَ الْجَمَلِ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: لا تَتَّبَعُوا مُوَلِّياً وَ لا تُجِيرُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ.

4- ابوبکر حضرمی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

سیره و روش حضرت علی علیه السلام در مورد اهل بصره (در جنگ جمل) برای شیعیانش از آن چه خورشید بر آن تابیده سودمندتر و بهتر بود؛ آن حضرت می دانست که آن گروه دوست دارند که آنان را اسیر کند و با چنین کاری دولت آنها نیز شیعیان او را به اسارت خواهند گرفت.

گفتم: در مورد قائم علیه السلام برایم بازگو کن که آیا او نیز همین روش را در پیش خواهد گرفت؟

فرمود: نه، در واقع حضرت علی علیه السلام بر آنان منت نهاد چون از دولت آنان آگاه بود ولی قائم برخلاف این شیوه عمل می کند چون آنان دولت ندارند.

5- عبدالله بن شریک از پدرش نقل می کند که او گوید:

هنگامی که مردم در روز جنگ جمل ،گریختند امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هیچ فراری را تعقیب نکنید مبادرت به کشتن مجروحان نکنید و هر کس در خانه اش را بست در امان است.

فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ قَتَلَ الْمُقْبِلَ وَ الْمُدْبِرَ وَ أَجَازَ عَلَى جَرِيح.

فَقَالَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكَ: هَذِهِ سِيرَتَانِ مُخْتَلِفَتَانِ؟

فَقَالَ: إِنَّ أَهْلَ الْجَمَل قَتَلَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ، وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ كَانَ قَائِماً بِعَيْنِهِ وَ كَانَ قَائِدَهُمْ.

بخش یازدهم

اشاره

(11)

بَابٌ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ يَقُولُ:

مَنْ فَرَّ مِنْ رَجُلَيْنِ فِي الْقِتَالِ مِنَ الزَّحْفِ فَقَدْ فَرَّ وَ مَنْ فَرَّ مِنْ ثَلَاثَةٍ فِي الْقِتَالِ مِنَ الزَّحْفِ فَلَمْ يَفِرَّ.

ولی هنگامی که جنگ صفین پیش ،آمد حمله کنندگان و فراریان همگی کشته می شدند و مبادرت به کشتن مجروحان می شد.

ابان بن تغلب به عبدالله بن شریک :گفت این دو روش متفاوت است!؟

وی گفت: واقعیت آن است که اهل جمل طلحه و زبیر (رئیس خود) را کشتند؛ ولی معاویه خودش ایستاده بود و رهبری آنان را به دست گرفته بود.

[چند روایت نکته دار]

حسن بن صالح گوید: امام صادق علیه السلام همواره می فرمود:

هرکس در هنگام جنگ از دو نفر بگریزد (و آنان را زیاد به حساب آورد) فراری است، ولی اگر از سه نفر بگریزد (و جنگیدن با سه نفر برایش زیاد باشد) فراری نخواهد بود.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع بْن عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا بَعَثَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِبَرَاءَةَ مَعَ عَلِي علیه السلام بَعَثَ مَعَهُ أُناساً وَ قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَن اسْتَأْسَرَ مِنْ غَيْرِ حِرَاحَةٍ مُثْقِلَةٍ فَلَيْسَ مِنَّا.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ:

مَنِ اسْتَأْسَرَ مِنْ غَيْرِ جِرَاحَةٍ مُثْقِلَةٍ فَلا يُفْدَى مِنْ بَيْتِ الْمَالِ وَ لَكِنْ يُفْدَى مِنْ مَالِهِ إِنْ أَحَبُّ أَهْلُهُ.

بخش دوازدهم

اشاره

(12)

بَابُ طَلَبِ الْمُبَارَزَةِ

1- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ بَكَّاحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

2- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که رسول خدا صلى الله عليه وسلم سوره برائت را به همراه علی علیه السلام برای اهل مکه فرستاد، گروهی را نیز با او روانه کرد و رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هر کس بدون داشتن جراحت سنگین اسیر شود از ما نیست.

3- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امير المؤمنين علیه السلام فرمود:

هر کس بدون داشتن جراحت سنگین در بدنش اسیر شود، از بیت المال برای آزادی او بهایی پرداخت نخواهد شد، بلکه از مال خودش - اگر خاندانش دوست بدارند - بهایش پرداخت و آزاد می شود.

مبارز طلبیدن

1- عمرو بن جمیع گوید:

سُئِلَ عَنِ الْمُبَارَزَةِ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ بَعْدَ إِذْنِ الْإِمَامِ علیه السلام.

قَالَ: لا بَأْسَ، وَلَكِنْ لَا يُطْلَبُ إِلَّا بِإِذْنِ الْإِمَامِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

دَعَا رَجُلٌ بَعْضَ بَنِي هَاشِمٍ إِلَى الْبِرَازِ، فَأَبَى أَنْ يُبَارِزَهُ.

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُبَارِزَهُ؟

قَالَ: كَانَ فَارِسَ الْعَرَبِ وَ خَشِيتُ أَنْ يَغْلِبَنِي.

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فَإِنَّهُ بَغَى عَلَيْكَ وَ لَوْ بَارَزْتَهُ لَغَلَبْتَهُ، وَ لَوْ بَغَى جَبَلْ عَلَى جَبَلٍ لَهُدَّ الْبَاغِي.

وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِي علیهما السلام دَعَا رَجُلاً إِلَى الْمُبَارَزَةِ.

فَعَلِمَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ : لَئِنْ عُدْتَ إِلَى مِثْلِ هَذَا لَأُعَاقِبَنَّكَ وَ لَئِنْ دَعَاكَ أَحَدٌ إِلَى مِثْلِهَا فَلَمْ تُجِبْهُ لَأُعَاقِبَنَّكَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ بَغْي؟

از امام صادق علیه السلام در مورد مبارز طلبیدن بین دو لشکر پس از اذن و اجازه امام علیه السلامسؤال شد.

فرمود: اشکالی ندارد ولی جز با اذن و اجازه امام نمی توان مبارز طلبید.

2- ابن قداح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی یکی از بنی هاشم را دعوت به مبارزه کرد و آن شخص از مبارزه با او خودداری نمود و امیر مؤمنان علیه السلام به او فرمود: چرا با او مبارزه نکردی؟

عرض کرد: او جنگجوی نامی عرب است و ترسیدم بر من پیروز شود (مرا بکشد).

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: در واقع او به تو ستم روا داشته است و اگر با او مبارزه می کردی به طور حتم بر او پیروز می شدی او را (می کشتی)؛ و اگر کوهی بر کوه دیگر ستم کند، کوهی که ستم کرده است منهدم و خرد خواهد شد.

در ادامه امام صادق علیه السلام فرمود: حسین بن علی علیهما السلام مردی را به مبارزه طلبید.

امیرالمؤمنین علیه السلام از این جریان با خبر شد و فرمود: اگر دیگر چنین کاری بکنی و اگر کسی تو را به مبارزه طلبید و جواب ندادی مجازات خواهم کرد، (1)مگر نمی دانی که او ستم کار است؟!


1) منظور از این بیان آموزش فنون نظامی است نه توبیخ.

بخش سیزدهم

اشاره

(13)

بَابُ الرِّفْقِ بِالْأَسِيرِ وَ إِطْعَامِهِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ يُونُسَ عَنِ الْأَوْزَاعِيُّ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ:

إِذَا أَخَذْتَ أَسِيراً فَعَجَزَ عَنِ الْمَشْيِ وَ لَيْسَ مَعَكَ مَحْمِلٌ فَأَرْسِلْهُ وَ لَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا حُكْمُ الْإِمَامِ فِيهِ.

قَالَ: وَ قَالَ: الْأَسِيرُ إِذَا أَسْلَمَ فَقَدْ حُقِنَ دَمُهُ وَ صَارَ فَيْئاً.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قال:

إِطْعَامُ الْأَسِيرِ حَقٌّ عَلَى مَنْ أَسَرَهُ، وَ إِنْ كَانَ يُرَادُ مِنَ الْغَدِ قَتْلُهُ، فَإِنَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُطْعَمَ وَيُسْقَى وَ [يُظَلَّ] وَ يُرْفَقَ بِهِ كَافِرًا كَانَ أَوْ غَيْرَهُ.

مدارا با اسیر و غذا دادن به او

1- زهری گوید: علی بن الحسين صلوات الله عليهما فرمود:

اگر اسیری را گرفتی و توان راه رفتن نداشت و چیزی برای بردن او نداشتی رهایش کن ولی او را به قتل نرسان چون تو نمی دانی حکم امام علیه السلام در مورد او چیست!

هم چنین فرمود: اگر اسیر مسلمان شد خونش محفوظ و جزو غنیمت های جنگی به حساب می آید.

2- زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

غذا دادن به اسیر حق اسیر است که بر گردن اسیر کننده می باشد، و اگر اراده شده اسیری فردا کشته شود شایسته است که غذا و آب به او داده شود و در سایبانی قرار داده شود و با او مدارا شود؛ خواه کافر باشد یا کافر نباشد.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ حَمْدَانَ الْقَلانِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْأَسِيرُ طَعَامُهُ عَلَى مَنْ أَسَرَهُ حَقٌّ عَلَيْهِ، وَ إِنْ كَانَ كَافِرًا يُقْتَلُ مِنَ الْغَدِ، فَإِنَّهُ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَرْزُفَهُ وَ يُطْعِمَهُ وَ يَسْقِيَهُ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي طَعَامِ الْأَسِيرِ. فَقَالَ:

إِطْعَامُهُ حَقٌّ عَلَى مَنْ أَسَرَهُ وَ إِنْ كَانَ يُرِيدُ قَتْلَهُ مِنَ الْغَدِ، فَإِنَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُطْعَمَ وَ يُسْقَى وَ يُظَلَّ وَ يُرْفَقَ بِهِ كَافِراً كَانَ أَوْ غَيْرَهُ.

3- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

غذای اسیر به گردن کسی است که او را اسیر کرده است و اگر کافری باشد که فردا باید کشته شود سزاوار است که با او مهربانی کند و به او غذا و آب بدهد.

4- جراح مدائنی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد اطعام اسیر فرمود:

غذا دادن به اسیر به گردن اسیر کننده اوست و اگر می خواهد فردا او را بکشد سزاوار است که غذا و آب به او داده شود و محل استراحت برایش قرار داده و با او مدارا شود خواه کافر باشد یا کافر نباشد.

بخش چهاردهم

اشاره

(14)

بَابُ الدُّعَاءِ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ الْقِتَالِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ:

دَخَلَ رِجَالٌ مِنْ قُرَيْشٍ عَلَى عَلِيَّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فَسَأَلُوهُ كَيْفَ الدَّعْوَةُ إِلَى الدِّينِ قَالَ: تَقُولُ:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، أَدْعُوكُمْ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِلَى دِينِهِ وَ جِمَاعُهُ أَمْرَانِ: أَحَدُهُمَا مَعْرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْآخَرُ الْعَمَلُ بِرِضْوَانِهِ، وَ إِنَّ مَعْرِفَةَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ وَالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْعِزَّةِ وَ الْعِلْم وَ الْقُدْرَةِ وَ الْعُلُو عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَأَنَّهُ النَّافِعُ الضَّارُّ الْقَاهِرُ لِكُلِّ شَيْءٍ الَّذِي لا تَدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ.

فراخوانی به اسلام پیش از جنگیدن

1- زهری گوید: چند نفر از بزرگان قریش نزد على بن الحسین علیهما السلام آمدند و از او پرسیدند: چگونه به اسلام فرا بخوانیم؟

فرمود: می گویی:

به نام خداوند بخشایشگر مهربان شما را به سوی خداوند عزوجل و دین او فرا می خوانم. همراه این نیز دو چیز هست.

یکی شناخت خداوند عزوجل.

و دیگری عمل به آن چه مورد رضایت و خشنودی اوست.

معرفت و شناخت الهی آن است که او را به یگانگی رأفت و مهربانی، و مهرورزی، عزت و شکوهمندی، دانش، قدرت و توان برتری نسبت به همه چیز و این که سودبخش و زیان بخش اوست بشناسد و نیز به این که بر همه چیز پیروز است، چشم ها او را نمی بینند، ولی او چشم ها را درک می کند و او دارای لطف و آگاهی است.

وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَا سِوَاهُ هُوَ الْبَاطِلُ فَإِذَا أَجَابُوا إِلَى ذَلِكَ فَلَهُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ وَ عَلَيْهِمْ مَا عَلَى الْمُسْلِمِينَ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: لَمَّا وَجَّهَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِلَى الْيَمَنِ. قَالَ:

يَا عَلِيُّ! لا تُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّى تَدْعُوَهُ إِلَى الْإِسْلامِ وَ ايْمُ اللهِ، لَأَنْ يَهْدِيَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَكَ ولاوُه.

هم چنین این که محمد صلى الله عليه وسلم بنده و فرستاده اوست و هرچه او آورده است حقیقت دارد و از جانب خداوند عزوجل آمده و هرچه جز آن است، باطل است.

اگر این مطالب را پذیرفتند هرچه مسلمانان دارند آنها نیز دارند و هر حکمی بر مسلمانان باشد برای آنان نیز خواهد بود.

2- مسمع بن عبد الملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر المؤمنين علیه السلام فرمود: وقتی رسول خدا صلى الله عليه وسلم مرا به یمن فرستاد فرمود:

علی جان! هیچ کس را تا به اسلام فرانخوانده ای به قتل نرسان؛ به خدا سوگند! اگر خداوند عزوجل با دستان تو کسی را هدایت کند به طور حتم از آن چه خورشید بر آن طلوع و غروب کرده است برایت بهتر است و ولایت و سرپرستی او نیز تنها برای تو خواهد بود.

بخش پانزدهم

اشاره

(15)

بَابُ مَا كَانَ يُوصِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِهِ عِنْدَ الْقِتَالِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَقِيلٍ الْخُزَاعِيُّ:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ إِذَا حَضَرَ الْحَرْبَ يُوصِي لِلْمُسْلِمِينَ بِكَلِمَاتٍ فَيَقُولُ:

تَعَاهَدُوا الصَّلاةَ وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا، فَإِنَّهَا كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً وَ قَدْ عَلِمَ ذَلِكَ الْكُفَّارُ حِينَ سُئِلُوا (مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ). وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّهَا مَنْ طَرَقَهَا وَ أُكْرِمَ بِهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ لَا يَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زَيْنُ مَتَاعِ وَ لا قُرَّةُ عَيْنٍ مِنْ مَالٍ وَ لا وَلَدٍ. يَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ).

سفارش های امیرمؤمنان علی علیه السلام به هنگام جنگ

1- عقيل خزاعی گوید: هنگام جنگ امیرمؤمنان علی علیه السلام مسلمانان را سفارش به کلماتی می فرمود:

نمازتان را مواظبت و محافظت (بر وقت آن) کنید و بسیار نماز بخوانید و با آن (به خداوند تعالی) نزدیک شوید؛ زیرا نماز در واقع بر مؤمنان دستور حتمی است. بد کاران نیز این را می دانند آن گاه که پرسیده شد: «چه چیزی باعث شد به دوزخ بیایید؟ گفتند: از نمازگزاران نبوده ایم».

و حق نماز را کسی شناخت که در شب نماز گزارد و آن دسته مؤمنان به نماز احترام گذاشتند و آن را بزرگ داشتند که آرایش متاع (دنیا) و نور چشم ها (ثروت و فرزند) آنها را از پرداختن به نماز مشغول نداشت خداوند عزوجل می فرماید:

«مردانی که هیچ تجارت و معامله ای آنها را از یاد خدا و برپای داشتن نماز مشغول به خود نکرد و بازنداشت».

وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مُنْصِباً لِنَفْسِهِ بَعْدَ الْبُشْرَى لَهُ بِالْجَنَّةِ مِنْ رَبِّهِ، فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ: (وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا)، َالْآيَةَ فَكَانَ يَأْمُرُ بِهَا أَهْلَهُ وَ يُصَبِّرُ عَلَيْهَا نَفْسَهُ.

ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلامِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلامِ وَ مَنْ لَمْ يُعْطِهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مِنَ الثَمَنِ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، فَإِنَّهُ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ مَغْبُونُ الْأَجْرِ ضَالُ الْعُمُرِ طَوِيلُ النَّدَمِ بِتَرْكِ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الرَّغْبَةِ عَمَّا عَلَيْهِ صَالِحُو عِبَادِ اللهِ. يَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: (وَ مَنْ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى) مِنَ الْأَمَانَةِ فَقَدْ خَسِرَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا وَ ضَلَّ عَمَلُهُ، عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِيَّةِ وَ الْأَرْضِ الْمِهَادِ وَ الْجِبَالِ الْمَنْصُوبَةِ فَلا أَطْوَلَ وَ لا أَعْرَضَ وَلَا أَعْلَى وَ لَا أَعْظَمَ لَوِ امْتَنَعْنَ مِنْ طُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ عِظَمٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزَّةٍ امْتَنَعْنَ، وَ لَكِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم پس از آن که بشارت از جانب پروردگارش در مورد بهشت برایش آمد خود را بسیار به رنج و زحمت می انداخت و بدین سبب خداوند عزوجل فرمود: «خاندانت را به نماز دستور بده و خود نیز بر آن مداومت کن...».

پس از آن حضرتش خاندان خود را به نماز دستور می داد و خود نیز بر آن صبر و مداومت می کرد.

آن گاه زکات در کنار نماز، به عنوان تقرّب و مایه نزدیکی مسلمانان به خداوند قرار داده شد و هر کس زکات را با رضایت خاطر و با امید به دریافت بهای برتر از آن (از سوی خداوند)، نپردازد چنین کسی نسبت به سنت نادان است و در پاداش زیان دیده و در زندگانی گمراه است و به خاطر ترک دستور الهی و روگرداندن از کاری که بندگان صالح خدا می کنند دچار پشیمانی طولانی خواهد بود.

خداوند عزوجل می فرماید: «و هر کس راهی جز راه مؤمنان را پیروی کند، او را با گمراهی که انتخاب کرده تنها می گذاریم» یعنی امانتی که آن را باز نگردانده است.

بنابراین هر کس اهل زکات نباشد زیانکار است و عملش به بیراهه رفته است. امانت الهی بر آسمان های ساخته شده زمین های گسترده و کوه های محکم عرضه شد، ولی با آن که طولانی تر، پهن تر والاتر و بزرگتر از آنها نبود ولی از کیفر ترسیدند.

ثُمَّ إِنَّ الْجِهَادَ أَشْرَفُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الْإِسْلامِ وَ هُوَ قِوَامُ الدِّينِ وَ الْأَجْرُ فِيهِ عَظِيمٌ مَعَ الْعِزَّةِ وَالْمَنَعَةِ وَ هُوَ الْكَرَّةُ فِيهِ الْحَسَنَاتُ وَ الْبُشْرَى بِالْجَنَّةِ بَعْدَ الشَّهَادَةِ وَبِالرِّزْقِ غَداً عِنْدَ الرَّبِّ وَ الْكَرَامَةِ، يَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ) الآيَةَ.

ثُمَّ إِنَّ الرُّعْبَ وَ الْخَوْفَ مِنْ جِهَادِ الْمُسْتَحِقَّ لِلْجِهَادِ وَ الْمُتَوَازِرِينَ عَلَى الضَّلَالِ صَلالٌ فِي الدِّينِ وَ سَلْبٌ لِلدُّنْيَا مَعَ الذُّلِّ وَ الصَّغَارِ، وَ فِيهِ اسْتِيجَابُ النَّارِ بِالْفِرَارِ مِنَ الزَّحْفِ عِنْدَ حَضْرَةِ الْقِتَالِ. يَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفَاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ).

فَحَافِظُوا عَلَى أَمْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فِي هَذِهِ الْمَوَاطِنِ الَّتِي الصَّبْرُ عَلَيْهَا كَرَمْ وَ سَعَادَةٌ وَ نَجَاةٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مِنْ فَظِيعِ الْهَوْلِ وَ الْمَخَافَةِ.

پس از آن، جهاد با شرافت ترین کارها پس از اسلام آوردن به شمار می آید، قوام و پایداری دین است و پاداش این کار بزرگ است علاوه بر این عزّت و حفاظت می آورد و حسنات و نیکی ها در آن صدهزار برابر می شود و بشارت به بهشت پس از شهادت و روزی فردا نزد پروردگار و کرامت الهی است خداوند عزوجل می فرماید: «به هیچ وجه کسانی را که در راه خدا کشته شدند مردگان حساب مکن، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی خوارانند».

از سوی دیگر وحشت و ترس از جهاد کردن با کسی که باید با او جنگید، کسانی که پشتوانه گمراهی باشند گمراهی در دین است و (نعمت های) دنیا را می گیرد و ذلت و خواری به ارمغان می آورد و با فرار از جهاد در صحنه نبرد از ترس هجوم دشمنان آتش جهنم را در پی دارد.

خداوند عزوجل می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با کافران روبه رو شدید و دیدید که هجوم آورده اند به آنان پشت نکنید (فرار مکنید)».

پس دستور خداوند عزوجل را در این امور رعایت کنید که صبر و استقامت در آنها موجب کرامت، سعادت و نجات در دنیا و در جهان آخرت از هول و وحشتناک و ترس است.

فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لا يَعْبَأُ بِمَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ لَيْلَهُمْ وَ نَهَارَهُمْ لَطْفَ بِهِ عِلْماً وَكُلُّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى فَاصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَ اسْأَلُوا النَّصْرَ وَوَطَّنُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْقِتَالِ، وَ اتَّقُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ.

2- وَ فِي حَدِيثِ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي صَادِقٍ قَالَ:

سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام يُحَرِّضُ النَّاسَ فِي ثَلاثَةِ مَوَاطِنَ الْجَمَلِ وَ صِفِّينَ وَ يَوْمِ النَّهَر يَقُولُ:

عِبَادَ اللَّهِ اتَّقُوا اللهَ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ وَاخْفِضُوا الْأَصْوَاتَ وَأَقِلُوا الْكَلامَ وَوَطَّنُّوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْمُنَازَلَةِ وَ الْمُجَادَلَةِ وَ الْمُبَارَزَةِ وَ الْمُنَاضَلَةِ وَ الْمُنَابَذَةِ وَالْمُعَانَقَةِ وَ الْمُكَادَمَةِ وَ فَاثْبُتُوا (وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)، (وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ).

به راستی که خداوند عزوجل به بندگان لطف دارد و از گناهان شبانه روزی آنان باکی ندارد و همه آنها در کتابی خواهد بود پروردگارم نه گمراه می شود و نه فراموش می کند.

پس صبر کنید و در نهایت شکیبایی باشید و از خدا طلب پیروزی کنید و خودتان را برای قتال و مبارزه آماده کنید و تقوای الهی پیشه کنید؛ در واقع خداوند با کسانی است که تقوا داشته باشند و کسانی که نیکوکارند.

2- ابو صادق گوید: از حضرت علی علیه السلام شنیدم که مردم را در سه جنگ جمل، صفین، نهروان تشویق می کرد و می فرمود:

ای بندگان خدا! تقوای الهی پیشه کنید چشم هایتان را برهم نهید، صداهایتان را پایین بیاورید، سخن کم بگویید و خویشتن را مهیای حمله و درگیری و مبارزه و تیراندازی و بر زمین زدن حریف و جنگ تن به تن و پرتاب دشمن کنید و پایدار باشید «خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید» «و با یکدیگر نزاع نکنید که می ترسید و سُست می شوید و نیروی شما از دست می رود و صبر و شکیبایی داشته باشید که خداوند حقیقتاً با صابران است».

3- وَ فِي حَدِيثِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ أَبِيهِ:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَأْمُرُ فِي كُلُّ مَوْطِنٍ لَقِينَا فِيهِ عَدُوَّنَا فَيَقُولُ:

لا تُقَاتِلُوا الْقَوْمَ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ فَإِنَّكُمْ - بِحَمْدِ اللهِ - عَلَى حُجَّةٍ وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ لَكُمْ أُخْرَى فَإِذَا هَزَمْتُمُوهُمْ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُجْهِرُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لا تَكْشِفُوا عَوْرَةً وَلَا تُمَتِّلُوا بِقَتِيلِ.

4- وَ فِي حَدِيثِ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:

حَرَّضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام النَّاسَ بِصِفِّينَ فَقَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ دَلَّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ وَ تُشْفِي بِكُمْ عَلَى الْخَيْرِ الْإِيمَانِ بِاللهِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ جَعَلَ ثَوَابَهُ مَغْفِرَةٌ لِلذَّنْبِ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةٌ فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ قَالَ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بنْيَانٌ مَرْصُوصٌ).

3- جندب گوید در هر جایی که با دشمن رو به رو می شدیم، امیر مؤمنان على علیه السلام دستور می داد و می فرمود: با این افراد نجنگید (و صبر کنید) تا آنان با شما وارد جنگ شوند چرا که شما - الحمد لله - حجّت و دلیل دارید و این که (جنگ با) آنها را رها کنید تا آنها آغاز کنند حجت دیگری به نفع شما خواهد بود پس هنگامی که با آنان جنگیدید هیچ شخص فراری را نکشید به کشتن مجروحی مبادرت مکنید عورت، کسی را آشکار مکنید و کشته را قطع عضو مگردانید.

4- مالک بن اعین گوید: امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مردم را برای شرکت در جنگ صفین تشویق می نمود و می فرمود:

به راستی که خداوند عزوجل شما را به تجارتی رهنمون شده است که شما را از عذاب دردناک رهایی بخشد و شما را مُشرف به نیکی و خیر کند. ایمان به خدا، و جهاد در راه خدا.

و ثواب آن را نیز بخشش گناه و جایگاه ها و منزلگاه های پاکیزه در بهشت های «عدن» قرار داده و می فرماید: «در واقع خدا کسانی را که در راهش در صفی محکم و به هم چسبیده می جنگند، دوست می دارد».

فَسَووا صُفُوفَكُمْ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِ، فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَأَخُرُوا الْحَاسِرَ وَ عَضُوا عَلَى النَّوَاجِدِ، فَإِنَّهُ أَنْبَأُ لِلسُّيُوفِ عَلَى الْهَامِ وَ الْتَوُوا عَلَى أَطْرَافِ الرِّمَاحِ، فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ ، فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْكَنُ لِلْقُلُوبِ.

وَ أَمِيتُوا الْأَصْوَاتَ، فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ وَأَوْلَى بِالْوَقَارِ وَ لَا تَمِيلُوا بِرَايَاتِكُمْ وَلا تُزِيلُوهَا وَ لا تَجْعَلُوهَا إِلَّا مَعَ شُجْعَانِكُمْ، فَإِنَّ الْمَانِعَ لِلدِّمَارِ وَ الصَّابِرَ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمْ أَهْلُ الْحِفَاظِ وَ لا تُمَتِّلُوا بِقَتِيل.

وَ إِذَا وَصَلْتُمْ إِلَى رِجَالِ الْقَوْمِ فَلا تَهْتِكُوا سِتْراً وَ لا تَدْخُلُوا دَاراً وَ لا تَأْخُذُوا شَيْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ إِلَّا مَا وَجَدْتُمْ فِي عَسْكَرِهِمْ وَ لا تُهَيِّجُوا امْرَأَةٌ بِأَذًى وَإِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَيْنَ أُمَرَاءَكُمْ وَ صُلَحَاءَكُمْ، فَإِنَّهُنَّ ضِعَافُ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ وَ قَدْ كُنَّا نُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ هُنَّ مُشْرِكَاتٌ ، وَ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فَيُعَيَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ.

پس صف هایتان را همانند بنایی محکم و به هم چسبیده صاف و برابر کنید، کسی را که کلاهخود و زره ندارد در صف های بعدی قرار دهید دندان های کرسی خود را بر هم بفشارید که موجب می شود شمشیر ها محکمتر فرود آید، کناره نیزه ها را بگیرید که برای حرکت دادن آن بهتر است چشم های خود را ببندید که برای پایداری قلب و آرامش آن بهتر است صداهای خود را بمیرانید (آهسته سخن بگویید) که بهتر باعث از بین رفتن ترس می شود و بیشتر موجب سنگین و وقار خواهد بود، پرچم های خود را کج نگیرید (یا میندازید) و آن را بر زمین میفکنید و آنها را جز به دست افراد شجاع مدهید؛ چون تنها این افراد هستند که چیزهایی را که باید نگهداری شود نگاهداری کرده و در هنگام سختی های شدید شکیبا هستند و هیچ کشته ای را قطع عضو مکنید.

هنگامی که به بزرگان قبیلهٔ آنها رسیدید پرده دری مکنید، وارد خانه ها مشوید، چیزی از دارایی های آنها را مگیرید جز آن چیزهایی را که در لشکرشان آورده اند. زنی را با اذیت مترسانید، حتی اگر زنان از شما بدگویی کردند و رؤسا و نیکان شما را دشنام دادند؛ چون زنان از نظر توان جان و عقل ضعیف هستند و ما دستور داشتیم که از (آزار) زنان دست برداریم با این که مشرک بودند و اگر مردی زنی را آزار بدهد برای خودش و فرزندانش پس از او عیب میشود و مردم آنها را بدین عیب یاد می کنند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ أَهْلَ الْحِفَاظِ هُمُ الَّذِينَ يَحُفُونَ بِرَايَاتِهِمْ وَ يَكْتَنِفُونَهَا وَ يَصِيرُونَ حِفَافَيْهَا وَوَرَاءَهَا وَ أَمَامَها وَلا يُضَيَّعُونَهَا لا يَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَيُسَلِّمُوهَا وَلا يَتَقَدِّمُونَ عَلَيْهَا فَيُفْرِدُوهَا.

رَحِمَ اللهُ امْرَأَ وَاسَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ وَ لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إِلَى أَخِيهِ فَيَجْتَمِعَ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِيهِ فَيَكْتَسِبَ بِذَلِكَ اللَّائِمَةَ وَ يَأْتِيَ بِدَنَاءَةٍ وَكَيْفَ لَا يَكُونُ كَذَلِكَ وَ هُوَ يُقَاتِلُ الإِثْنَيْنِ وَ هَذَا مُمْسِكْ يَدَهُ قَدْ خَلَّى قِرْنَهُ عَلَى أَخِيهِ هَارِباً مِنْهُ يَنْظُرُ إِلَيْهِ.

وَهَذَا فَمَنْ يَفْعَلْهُ يَمْقُتُهُ اللهُ فَلا تَعَرَّضُوا لِمَقْتِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنَّمَا مَمَرُّكُمْ إِلَى اللهِ، وَقَدْ قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذَا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قليلاً).

و بدانید که نگاهبانان واقعی کسانی هستند که دور پرچم هایشان می چرخند و آن را حفظ می کنند و آن را از پشت سر و پیش رو نگاه می دارند و ضایع و تباهش نمی کنند. از آن عقب نمی مانند تا به دست دشمن بیفتد و از آن پیش نمی افتند تا تنها شود.

خداوند رحمت کند کسی را که برادرش را با جان خود برابر بداند و به او کمک برساند، و کسی را که هماورد او در جنگ است به برادرش واگذار نکند تا مبارز او و برادرش هر دو بر او حمله کنند و با این کار موجبات سرزنش و پستی خودش را فراهم کند.

چگونه برادر مؤمن چنین چیزی را رعایت نکند و بگذارد آن برادر با دو نفر بجنگد در حالی که او دست به کاری نزده و گریخته و (دشمنش) را به برادر دینی خود سپرده باشد و او را بنگرد؟

اگر کسی چنین کاری بکند خداوند بر او خشم می کند پس خود را در معرض و خشم الهی قرار مدهید که بازگشت همگی شما به سوی خداست و خداوند عزوجل فرموده است: «اگر از مرگ یا از کشته شدن فرار کنید فرار برای شما سودی ندارد و در چنین حالی جز مدت کمی مهلت نخواهید یافت».

وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سُيُوفِ الْعَاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِنْ سُيُوفِ الْآجِلَةِ فَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصِّدْقِ، فَإِنَّمَا يَنْزِلُ النَّصْرُ بَعْدَ الصَّبْرِ فَجَاهِدُوا فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

وَ قَالَ علیه السلام حِينَ مَرَّ بِرَايَةٍ لِأَهْلِ الشَّامِ أَصْحَابُهَا لا يَزُولُونَ عَنْ مَوَاضِعِهِمْ. فَقَالَ علیه السلام:

إِنَّهُمْ لَنْ يَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ دُونَ طَعْنٍ دِرَاكِ يَخْرُجُ مِنْهُ النَّسِيمُ وَ ضَرْبٍ يَفْلِقُ الْهَامَ وَ يُطِيحُ الْعِظَامَ وَيَسْقُطُ مِنْهُ الْمَعَاصِمُ وَالْأَكْفُ حَتَّى تَصَدَّعَ جِبَاهُهُمْ بِعَمْدِ الْحَدِيدِ وَ تَنَكَّرَ حَوَاجِبُهُمْ عَلَى الصُّدُورِ وَالْأَذْقَانِ.

أَيْنَ أَهْلُ الصَّبْرِ وَ طُلَّابُ الْأَجْرِ؟

فَسَارَتْ إِلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَعَادَتْ مَيْمَنَتُهُ إِلَى مَوْقِفِهَا وَ مَصَافُهَا وَ كَشَفَتْ مَنْ بِإِزَائِهَا فَأَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَيْهِمْ.

به خدا سوگند! اگر از شمشیرهای فعلی ،بگریزید به طور حتم نمیتوانید از شمشیرهایی که در آینده خواهد آمد بگریزید. پس با شکیبایی و راستی کمک بگیرید که پیروزی پس از صبر به دست خواهد آمد پس در راه خدا آنگونه که شایسته است جهاد کنید و هیچ نیرویی جز از جانب الهی نیست.

آن حضرت هنگامی که پرچم شامیان با مقاومت پرچمداران از جایش حرکت کرد فرمود: آنان هرگز بدون ضربه کارساز نیزه از جایگاه خود زایل نخواهند شد؛ ضربه ای که بوی خوش از بیرون آید که در اثر آن سرها از تنها جدا شوند استخوان ها شکسته شوند، و بازوان و آرنج ها از هم گسسته گردد تا پیشانی آنها با آهن بشکافد و ابروان آنها به سینه و گردنشان فرو ریزد شکیبایان و پاداش خواهان کجا هستند؟

در این هنگام گروهی از مسلمانان در کنار حضرتش حضور یافتند در نتیجه سمت راست پرچم در جایگاه خود قرار گرفت و درون آن آشکار شد و به آنان روی آورد و فرمود:

وَ قَالَ علیه السلام: إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاةُ وَالطُّغَاةُ وَأَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ عُمَّارُ اللَّيْلِ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ وَ دَعْوَةِ أَهْلِ الْحَقُّ إِذْ ضَلَّ الْخَاطِئُونَ.

فَلَوْ لَا إِقْبَالُكُمْ بَعْدَ إِدْبَارِكُمْ وَ كَرُكُمْ بَعْدَ انْحِيَازِكُمْ لَوَجَبَ عَلَيْكُمْ مَا يَجِبُ عَلَى الْمُوَلَّى يَوْمَ الزَّحْفِ دُبُرَهُ وَكُنتُمْ فِيمَا أَرَى مِنَ الْهَالِكِينَ.

وَ لَقَدْ هَوْنَ عَلَيَّ بَعْضَ وَجْدِي وَ شَفَى بَعْضَ حَاجِ صَدْرِي إِذَا رَأَيْتُكُمْ حُزْتُمُوهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ فَأَزَلْتُمُوهُمْ عَنْ مَصَافُهِمْ كَمَا أَزَالُوكُمْ وَأَنْتُمْ تَضْرِبُونَهُمْ بِالسُّيُوفِ حَتَّى رَكِبَ أَوَّلُهُمْ آخِرَهُمْ كَالْإِبِلِ الْمَطْرُودَةِ الْهِيمِ الْآن.

فَاصْبِرُوا نَزَلَتْ عَلَيْكُمُ السَّكِينَةُ وَ ثَبَّتَكُمُ اللهُ بِالْيَقِينِ وَ ليَعْلَمَ الْمُنْهَزِمُ بِأَنَّهُ مُسْخِط رَبِّهِ وَ مُوبِقُ نَفْسِهِ، إِنَّ فِي الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللهِ وَ الذُّلُّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِيَ وَ فَسَادَ الْعَيْشِ عَلَيْهِ.

من جولان و نبرد شما را دیدم و نظم و تربیت صفوف شما که جفاکاران و طغیانگران و اعراب شامیان را احاطه کردید مشاهده کردم شما بزرگان عرب و افراد شریف و بزرگوار هستید و شب را با تلاوت قرآن سپری می کنید و آن گاه که خطاکاران گمراه شوند شما فراخوان اهل حق هستید.

اگر هماوردی و رویایی شما پس از عقب نشینی و حملات پی در پی شما پس از جنگتان نبود بر شما واجب می شد که آنچه در روز جنگ بر فراریان واجب می شد و شما در آن هنگام از هلاک شوندگان می شدید.

به راستی آنگاه که حملات شماها را دیدم که صفوف دشمنان را از هم شکستید اندکی از سختی ها برایم آسان شد و سینه ام به هیجان آمد، چنان آنها را با شمشیر مورد حمله قرار دادید که به سان شتران تشنه با فریاد پیش قراولان به آخر لشکر فرار کردند.

از این پایداری کنید تا سکینه و وقار بر شما فرود آید و خداوند با یقین گام های شما را استوار گرداند تا دشمن شکست خورده متوجه شود که مورد خشم پروردگارش قرار گرفته و خود را به هلاکت و نابودی افکنده است به راستی که فرار از جنگ موجب خشم خداوند و خواری همیشگی و ننگ و عار ماندگار و فساد زندگی است.

وَ إِنَّ الْفَارُ لَغَيْرُ مَزِيدٍ فِي عُمُرِهِ وَلا مَحْجُوزٍ بَيْنَهُ وَبَيْنَ يَوْمِهِ وَ لَا يَرْضَى رَبُّهُ وَ لَمَوْتُ الرَّجُلِ مَحْقاً قَبْلَ إِتْيَانِ هَذِهِ الْخِصَالِ خَيْرٌ مِنَ الرِّضَا بِالتَّلْبِيسِ بِهَا وَالْإِقْرَارِ عَلَيْهَا.

وَ فِي كَلام لَهُ آخَر وَإِذَا لَقِيتُمْ هَؤُلاءِ الْقَوْمَ غَداً فَلا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ، فَإِذَا بَدَءُوا بِكُمْ فَانْهُدُوا إِلَيْهِمْ وَعَلَيْكُمُ السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ وَ عَضُوا عَلَى الْأَضْرَاسِ، فَإِنَّهُ أَنْبَأُ لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ وَمُدُّوا جِبَاهَ الْخُيُولِ وَ وُجُوهَ الرَّجَالِ وَ أَقِلُوا الْكَلامَ، فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ وَ أَذْهَبُ بِالْوَهَلِ وَ وَطَّنُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْمُبَارَزَةِ وَ الْمُنَازَلَةِ وَالْمُجَادَلَةِ وَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ كَثِيراً.

فَإِنَّ الْمَانِعَ لِلذَّمَارِ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمْ أَهْلُ الْحِفَاظِ الَّذِينَ يَحُفُونَ بِرَايَاتِهِمْ وَ يَضْرِبُونَ حَافَتَيْهَا وَ أَمَامَهَا.

وَ إِذَا حَمَلْتُمْ فَافْعَلُوا فِعْلَ رَجُلٍ وَاحِدٍ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّحَامِي، فَإِنَّ الْحَرْبَ سِجَالٌ لا يَشُدُّونَ عَلَيْكُمْ كَرَّةً بَعْدَ فَرَّةٍ وَ لا حَمْلَةٌ بَعْدَ جَوْلَةٍ، وَ مَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَاقْبَلُوا مِنْهُ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ بَعْدَ الصَّبْرِ النَّصْرَ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ إِنَّ الْأَرْضَ اللَّهَ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.

تدافع حمله کنید چرا که جنگ به سان زنجیری است که بسته نمی گردد و گاهی شما پیروزید و گاهی دشمن و هیچ حمله ای پس از حمله ای نیست و هرکه سخن از صلح و آشتی به میان آورد از او بپذیرید و با شکیبایی یاری طلبید، چرا که پیروزی از خداوند متعال پس از صبر و شکیبایی است به راستی که زمین از آن خداوند است به هر که از بندگانش خواهد به ارث می گذارد و سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است.

و به راستی که کسی که از جبهه جنگ فرار می کند نه عمرش به درازا خواهد کشید و نه آن روز از دیدگانش فراموش خواهد شد و پروردگارش از او راضی نخواهد شد و در واقع مرگ زود هنگام انسان بیش از این ویژگی ها برای او بهتر از خوشنودی به تلبیس به آن و اقرار به آن است.

حضرتش در سخن دیگری فرمود:

آن گاه که فردا با این گروه رو به رو شدید جنگ را آغاز نکنید تا آنان دست به شمشیر ببرند و آنگاه که جنگ را آغاز کردند با آرامش و وقار ،برخیزید دندان هایتان را بفشارید؛ چرا که ضربه شمشیر را بر سر آنان محکم تر مینماید و دیدگانتان را فرو بندید و پیشانی اسبان و صورت های مردان را ببندید و کمتر سخن گویید، چرا که سستی و ناتوانی را می برد و خود را آماده مبارزه و کارزار و نبرد کنید و ثابت قدم باشید و خداوند متعال را بسیار یاد کنید.

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لأَصْحَابِهِ:

إِذَا لَقِيتُمْ عَدُوَّكُمْ فِي الْحَرْبِ فَأَقِلُوا الْكَلامَ وَاذْكُرُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ فَتُسْخِطُوا اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَ تَسْتَوْجِبُوا غَضَبَهُ، وَإِذَا رَأَيْتُمْ مِنْ إِخْوَانِكُمْ الْمَجْرُوحَ وَ مَنْ قَدْ نُكُلَ بِهِ أَوْ مَنْ قَدْ طَمِعَ عَدُوُّكُمْ فِيهِ فَقُوهُ بِأَنْفُسِكُمْ.

بخش شانزدهم

اشاره

(16)

بَابٌ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

5- مفضل بن عمر و محمد بن مسلم :گویند امام صادق علیه السلام فرمود:

امیرمؤمنان علی علیه السلام به اصحابش فرمود:

آن گاه که با دشمن رو به رو شدید کمتر سخن بگویید و به یاد خداوند باشید و پشت به دشمن نکنید تا خداوند متعال به شما خشم گیرد و مستوجب خشم الهی شوید. و هرگاه دیدی که از برادران شما زخمی شده یا را بر او بسته شده یا مورد هدف دشمن قرار گرفته با جانتان از او دفاع کنید.

[پس گرفتن مال و فرزند مسلمان از کافر]

1- بعضی از یاران امام صادق علیه السلام گوید:

في السَّبِي يَأْخُذُهُ الْعَدُوُّ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي الْقِتَالِ مِنْ أَوْلادِ الْمُسْلِمِينَ أَوْ مِنْ مَمَالِيكِهِمْ فَيَحُوزُونَهُمْ، ثُمَّ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ بَعْدُ قَاتَلُوهُمْ فَظَفَرُوا بِهِمْ وَ سَبَوْهُمْ وَ أَخَذُوا مِنْهُمْ مَا أَخَذُوا مِنْ مَمَالِيكِ الْمُسْلِمِينَ وَ أَوْلادِهِمُ الَّذِينَ كَانُوا أَخَذُوهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ كَيْفَ يُصْنَعُ بِمَا كَانُوا أَخَذُوهُ مِنْ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِينَ وَ مَمَالِيكِهِمْ.

قَالَ: فَقَالَ: أَمَّا أَوْلادُ الْمُسْلِمِينَ فَلا يُقَامُونَ فِي سِهَامِ الْمُسْلِمِينَ وَلَكِنْ يُرَدُّونَ إلَى أَبِيهِمْ أَوْ أَخِيهِمْ أَوْ إِلَى وَلِيِّهِمْ بِشُهُودٍ.

وَ أَمَّا الْمَمَالِيكُ فَإِنَّهُمْ يُقَامُونَ فِي سِهَامِ الْمُسْلِمِينَ فَيُبَاعُونَ وَ يُعْطَى مَوَالِيهِمْ قِيمَةَ أَثْمَانِهِمْ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لَقِيَهُ الْعَدُوُّ وَ أَصَابَ مِنْهُ مَالاً أَوْ مَتَاعاً ثُمَّ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ أَصَابُوا ذَلِكَ كَيْفَ يُصْنَعُ بِمَتَاعِ الرَّجُلِ؟

امام صادق علیه السلام در مورد به اسارت گرفتن فرزند یا بردگان مسلمانان در جنگ که اگر مسلمانان در جنگ های بعدی با دشمنان بجنگند و پیروز شوند و اسیرشان کنند و فرزندان یا غلامان مسلمانان را از دشمن پس بگیرند با این ها چه کار کنند فرمود:

فرزندان مسلمانان که پس گرفته شده اند جزو غنیمت ها نیستند و بین مسلمانان تقسیم نمی شوند بلکه به پدر یا مادر یا ولی شان برگشت داده می شوند. اما بردگان جزو غنیمت ها هستند و جزو سهم مسلمانان می باشند و فروخته می شوند و بهای آنها نیز از بیت المال به صاحبانشان پرداخت می شود.

2- حلبی گوید:

از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که دشمنی با او رو در رو شد و مال یا کالایی را از او برداشت،

سپس مسلمانان آنها را پس گرفتند با کالاهای این مرد چه طور رفتار می شود؟

فَقَالَ: إِذَا كَانَ أَصَابُوهُ قَبْلَ أَنْ يَحُوزُوا مَتَاعَ الرَّجُلِ رُدَّ عَلَيْهِ، وَ إِنْ كَانَ أَصَابُوهُ بَعْدَ مَا حَازُوهُ فَهُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ أَحَقُّ بِالشُّفْعَةِ.

بخش هفدهم

اشاره

(17)

بَابُ أَنَّهُ لا يَحِلُّ لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَنْزِلَ دَارَ الْحَرْبِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

بَعَثَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم جَيْشَاً إِلَى خَثْعَم فَلَمَّا غَشِيَهُمُ اسْتَعْصَمُوا بِالسُّجُودِ فَقُتِلَ بَعْضُهُمْ.

فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم، فَقَالَ أَعْطُوا الْوَرَثَةَ نِصْفَ الْعَقْلِ بِصَلَاتِهِمْ.

وَ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: أَلَا إِنِّي بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ نَزَلَ مَعَ مُشْرِكٍ فِي دَارِ الْحَرْبِ.

فرمود: اگر پیش از آن که در آنها تصرف کنند پس گرفته شده به او برگردانده می شود و در غیر این صورت غنیمت مسلمانان است و خودش سزاوارتر است.

برای مسلمان حلال نیست که در سرزمین جنگ منزل کند

1- سکونی :گوید امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وسلم سپاهیانی را به منطقه کوهستانی «خَثْعَم» فرستاد. هنگامی که سپاه آنان

را محاصره کردند آنان به سجده افتادند پس برخی کشته شدند.

خبر به پیامبر صلی الله علیه وسلم رسید و فرمود: نیمی از دیه را بپردازید (به خاطر اینکه نماز خواندند). و فرمود بدانید که من از مسلمانی که در سرزمین دشمن به منزل مشرکی برود بیزار هستم.

بخش هیجدهم

اشاره

(18)

بَابُ قِسْمَةِ الْغَنِيمَةِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام : السَّرِيَّةُ يَبْعَثُهَا الْإِمَامُ فَيُصِيبُونَ غَنَائِمَ كَيْفَ تُقْسَمُ؟

قَالَ: إِنْ قَاتَلُوا عَلَيْهَا مَعَ أَمِيرٍ أَمَّرَهُ الْإِمَامُ عَلَيْهِمْ أُخْرِجَ مِنْهَا الْخُمْسُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ قُسِمَ بَيْنَهُمْ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسٍ وَ إِنْ لَمْ يَكُونُوا قَاتَلُوا عَلَيْهَا الْمُشْرِكِينَ كَانَ كُلُّ مَا غَنِمُوا لِلْإِمَامِ يَجْعَلُهُ حَيْثُ أَحَبَّ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيَّ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ:

تقسیم غنیمت

1- معاوية بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر امام علیه السلام افراد را به سریه (جنگی که امام شخصاً حاضر نمیشود) بفرستد و غنیمت هایی به دست آورند چگونه تقسیم می شود؟

فرمود: اگر به فرماندهی کسی که امام علیه السلام او را منصوب فرموده است جنگیده اند، باید یک پنجم- که سهم خدا و رسول است - جدا شود و چهار پنجم آن را بین خودشان تقسیم اگر در آن جنگ به جنگ مشركان نرفته اند هر چه غنیمت گرفته اند برای امام علیه السلام است و هر طور دوست بدارد با آن رفتار میکند.

2- حفص بن غیاث گوید:

كَتَبَ إِلَيَّ بَعْضُ إِخْوَانِي أَنْ أَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ مَسَائِلَ مِنَ السُّنَنِ، فَسَأَلْتُهُ - أَوْ كَتَبْتُ بِهَا إِلَيْهِ - فَكَانَ فِيمَا سَأَلْتُهُ: أَخْبِرْنِي عَنِ الْجَيْشِ إِذَا غَزَا أَرْضَ الْحَرْبِ فَغَنِمُوا غَنِيمَةً ثُمَّ لَحِقَهُمْ جَيْشُ آخَرُ قَبْلَ أَنْ يَخْرُجُوا إِلَى دَارِ السَّلامِ وَ لَمْ يَلْقَوْا عَدُوّاً حَتَّى خَرَجُوا إِلَى دَارِ السَّلَامِ هَلْ يُشَارِكُونَهُمْ؟

فَقَالَ: نَعَمْ.

وَ عَنْ سَرِيَّةٍ كَانُوا فِي سَفِينَةٍ وَ لَمْ يَرْكَبْ صَاحِبُ الْفَرَسِ فَرَسَهُ كَيْفَ تُقْسَمُ الْغَنِيمَةُ بَيْنَهُمْ؟

فَقَالَ: لِلْفَارِسِ سَهْمَانِ وَ لِلرَّاجِلِ سَهُمْ.

فَقُلْتُ: وَ إِنْ لَمْ يَرْكَبُوا وَ لَمْ يُقَاتِلُوا عَلَى أَفْرَاسِهِمْ؟

فَقَالَ: أَرَأَيْتَ لَوْ كَانُوا فِي عَسْكَرِ فَتُقَدَّمُ الرُّجالُ فَقَاتَلُوا وَ غَنِمُوا كَيْفَ كَانَ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ أَلَمْ أَجْعَلْ لِلْفَارِسِ سَهْمَيْنِ وَ لِلرَّاجِلِ سَهْمَا وَ هُمُ الَّذِينَ غَنِمُوا دُونَ الْفُرْسَانِ؟

یکی از برادران دینیم طی نامه ای از من خواست که پرسش هایی را از امام صادق علیه السلام بپرسم - از حضرتش پرسیدم یا برای آن بزرگوار نوشتم برایم بازگو بفرمایید که اگر سپاهی در سرزمین مشرکان (که با اسلام جنگ دارند) جنگید و غنیمت هایی به دست آورد، سپس سپاهیانی نیز در بین راه پیش از رسیدن به سرزمین اسلامی به آنها پیوستند و دیگر با دشمنی نیز رو به رو و درگیر نشدند و به سرزمین اسلامی برگردند، آیا آن دسته دوم با دسته اول در غنیمت ها شریک اند؟

فرمود: آری.

هم چنین در مورد سریه ای پرسیدم که در کشتی بوده اند و سوارکاران بر اسب خود سوار نشده اند چگونه غنیمت بینشان تقسیم می شود؟

فرمود: (مانند بقیه جنگ ها) برای سواره نظام دو سهم و برای پیاده نظام یک سهم خواهد بود.

گفتم: اگر اسبان را سوار نشدهاند و نجنگیده اند چه طور؟

فرمود: اگر در لشکری بودند و می آمدند و جنگ می کردند و غنیمت می گرفتند، به نظر تو چگونه تقسیم می شد؟ آیا برای سواره نظام دو سهم و برای پیاده نظام یک سهم نبود؟

3- أبو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

إِذَا كَانَ مَعَ الرَّجُلِ أَفْرَاسٌ فِي الْغَزْوِ لَمْ يُسْهَمْ لَهُ إِلَّا لِفَرَسَيْنِ مِنْهَا.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

يُؤخَذُ الْخُمْسُ مِنَ الْغَنَائِمِ فَيُجْعَلُ لِمَنْ جَعَلَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ يُقْسَمُ أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ بَيْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَيْهِ وَ وَلِيَ ذَلِكَ.

قَالَ: وَ لِلْإِمَامِ صَفْرُ الْمَالِ أَنْ يَأْخُذَ الْجَارِيَةَ الْفَارِهَةَ وَ الدَّابَّةَ الْفَارِهَةَ وَ الثَّوْبَ وَ الْمَتَاعَ مِمَّا يُحِبُّ وَ يَشْتَهِي فَذَلِكَ لَهُ قَبْلَ قِسْمَةِ الْمَالِ وَ قَبْلَ إِخْرَاجِ الْخُمُسِ.

3- حسین بن عبدالله از پدرش و او از جدش این گونه نقل میکند: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

اگر مردی چند اسب در جنگی به همراه داشته باشد برای بیش از دو اسب سهم نمی گیرد.

4- راوی گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:

یک پنجم - که حق خدا و رسول است - از غنیمت ها برداشته می شود؛ و چهار پنجم آن نیز بین کسانی که در آن جنگ جنگیده اند و فرمانده بوده اند تقسیم می شود.

حضرتش فرمود: غنیمت های ویژه برای امام است و کنیز بسیار خوشرو، اسب تندرو و لباس و کالایی را که دوست بدارد و بخواهد بر میدارد و این پیش از تقسیم غنیمت ها صورت می پذیرد و حتی پیش از آن که خمس از غنیمت برداشته شود.

قَالَ: وَ لَيْسَ لِمَنْ قَاتَلَ شَيْءٌ مِنَ الْأَرَضِينَ وَ لا مَا غَلَبُوا عَلَيْهِ إِلَّا مَا احْتَوَى عَلَيْهِ الْعَسْكَرُ وَ لَيْسَ لِلْأَعْرَابِ مِنَ الْغَنِيمَةِ شَيْءٌ وَ إِنْ قَاتَلُوا مَعَ الْإِمَامِ، لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم صَالَحَ الْأَعْرَابَ أَنْ يَدَعَهُمْ فِي دِيَارِهِمْ وَ لا يُهَاجِرُوا عَلَى أَنَّهُ إِنْ دَهِمَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنْ عَدُوِّهِ دَهُمْ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ فَيُقَاتِلَ بِهِمْ وَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْغَنِيمَةِ نَصِيبٌ وَ سُنَّةٌ جَارِيَةٌ فِيهِمْ وَ فِي غَيْرِهِمْ.

وَ الْأَرْضُ الَّتِي أُخِذَتْ عَنْوَةً بِخَيْلٍ أَوْ رِكَابٍ فَهِيَ مَوْقُوفَةٌ مَتْرُوكَةٌ فِي يَدَيْ مَنْ يَعْمُرُهَا وَ يُحْيِيهَا وَ يَقُومُ عَلَيْهَا عَلَى مَا يُصَالِحُهُمُ الْوَالِي عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِمْ مِنَ الْحَقُّ النّصْفِ وَالثُّلُثِ وَالثَّلْتَيْنِ عَلَى قَدْرِ مَا يَكُونُ لَهُمْ صَالِحاً وَلا يَضُرُّهُمْ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَعْرَابِ عَلَيْهِمْ جِهَادٌ؟

کسی که جنگیده است سهمی از زمین ها ندارد. جز آن چه را که در لشکر به دست گرفته است. اعراب (بادیه نشین) سهمی از غنیمت ندارند حتی اگر به همراه امام علیه السلام بجنگند؛ چرا که رسول خدا صلى الله عليه وسلم با آنان مصالحه کرد بر سر این که آنها در سرزمین های خودشان بمانند و مهاجرت نکنند و در مقابل اگر دشمن به رسول الله صلى الله عليه وسلم هجوم آورد، از آن اعراب لشکر بگیرد و به کمکشان بجنگد و نصیبی از غنیمت نیز نداشته باشند، و این سنت در مورد آنان و دیگر کسانی که مهاجرت نکرده اند جاری خواهد بود.

سرزمینی که بدون جنگ فتح شده باشد نیز در دست کسانی که پیش از فتح آن را آباد کرده بودند باقی خواهد ماند مگر آن که موات باشد و والی نیز به قدر طاقت آنها نصف یا یک سوم یا یک ششم به طوری که ضرر نکنند و به نفعشان باشد از آنها خواهد گرفت.

5- هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا بر اعراب (بادیه نشینان) جهاد واجب است؟

قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يُخَافَ عَلَى الْإِسْلامِ فَيُسْتَعَانَ بِهِمْ.

قُلْتُ: فَلَهُمْ مِنَ الْجِزْيَةِ شَيْءٌ؟

قَالَ: لا.

6- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ عَلِي علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَأْتِي الْقَوْمَ وَ قَدْ غَنِمُوا وَ لَمْ يَكُنْ شَهِدَ الْقِتَالَ.

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: هَؤُلاءِ الْمَحْرُومُونَ وَ أَمَرَ أَنْ يُقْسَمَ لَهُمْ.

7- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَالَتَهُ عَنِ الغَنِيمَةِ.

فَقَالَ: يُخْرَجُ مِنْهَا خُمُسٌ لِلَّهِ وَ خُمُسٌ لِلرَّسُولِ وَ مَا بَقِيَ قُسِمَ بَيْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَيْهِ وَ وَلِيَ ذَلِكَ.

فرمود: نه، مگر آن که برای اسلام خطری پیش بیاید و نیاز به سپاه باشد که در این صورت از آنها کمک گرفته می شود.

گفتم: آیا از جزیه سهمی به آنها می رسد؟

فرمود: نه.

6- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام این چنین نقل فرمود: حضرت علی علیه السلام در مورد مردی که در جنگ حاضر نبوده و نزد سپاهیان می آید، فرمود: این افراد از (پاداش) محروم هستند؛ و (آن گاه) دستور داد تا از غنیمت به آنها سهم داده شود.

7- هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد غنیمت پرسیدم.

فرمود: یک پنجم - که برای خدا و رسولش صلى الله عليه وسلم است - از آن جدا می شود، و باقی مانده بین کسانی که در جنگ شرکت کرده اند و فرماندهان، تقسیم می شود.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ بِالنِّسَاءِ فِي الْحَرْبِ حَتَّى يُدَاوِينَ الْجَرْحَى وَ لَمْ يَقْسِمْ لَهُنَّ مِنَ الْفَيْءِ شَيْئًا وَ لَكِنَّهُ نَفْلَهُنَّ.

بخش نوزدهم

اشاره

(19)

بَابٌ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

خَيْرُ الرُّفَقَاءِ أَرْبَعَةٌ وَ خَيْرُ السَّرَايَا أَرْبَعُمِائَةٍ وَ خَيْرُ الْعَسَاكِرِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ وَلَا يُغْلَبُ عَشْرُ آلافٍ مِنْ قِلَّةٍ.

2- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ خَيْثَمِ عَنْ جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

سماعه گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم در یکی از جنگ ها زنان را نیز همراه سپاه برد تا به کار مداوای مجروحان بپردازند ولی از غنیمت ها سهمی برای آنها قرار نداد؛ ولی چیزی به آنها بخشید.

[چند روایت نکته دار]

1- عمرو بن ابی نصر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

بهترین رفیقان رفیقان چهار نفری هستند و بهترین سریه ها (جنگ ها) آن است که چهارصد نفر باشند بهترین لشکرها آن است که چهار هزار نفر باشند، و اگر سپاهی ده هزار نفر باشد از نظر تعداد کاستی ندارد و شکست نمی خورد.

2- فضیل بن خیثم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: -

لا يُهْزَمُ جَيْشُ عَشَرَةِ آلافٍ مِنْ قِلَّةٍ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيُّ قَالَ:

أَخْبَرَنِي النَّضْرُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبَلْخِيُّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الْثَمَالِيِّ عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ:

قَالَ لِيَ الْحَجَّاجُ وَ سَأَلَنِي عَنْ خُرُوجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم إِلَى مَشَاهِدِهِ.

فَقُلْتُ: شَهِدَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بَدْراً فِي ثَلاثِمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ وَ شَهِدَ أُحَداً فِي سِتِّمَائَةٍ وَ شَهِدَ الْخَنْدَقَ فِي تِسْعِمِائَةٍ.

فَقَالَ: عَمَّنْ؟

قُلْتُ: عَنْ جَعْفَر بْن مُحَمَّدٍ علیهما السلام.

فَقَالَ: ضَلَّ وَ اللهِ، مَنْ سَلَكَ غَيْرَ سَبِيلِهِ.

سپاهی که ده هزار نفر باشند تعدادشان کم نیست و به خاطر کمی نفرات شکست نمی خورند.

3- شهر بن حوشب گوید: حجاج بن یوسف ثقفی در مورد کیفیت رفتن پیامبر صلى الله عليه وسلم به جنگ هایش از من پرسید.

گفتم: در جنگ بدر با سیصد و سیزده نفر شرکت کرد در جنگ اُحد با ششصد نفر حاضر شد و در جنگ خندق نهصد نفر به همراه داشت.

گفت: این را از قول چه کسی می گویی؟

گفتم: از جعفر بن محمد علیهما السلام.

گفت: به خدا سوگند! هر کس جز راه او (جعفر علیه السلام) را بپیماید گمراه است.

بخش بیستم

اشاره

(20)

بَابٌ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِيهِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ إِذَا أَرَادَ الْقِتَالَ.

قَالَ: هَذِهِ الدَّعَوَاتِ:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمْتَ سَبِيلاً مِنْ سُبُلِكَ جَعَلْتَ فِيهِ رِضَاكَ وَ نَذَبْتَ إِلَيْهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ جَعَلْتَهُ أَشْرَفَ سُبُلِكَ عِنْدَكَ ثَوَاباً وَ أَكْرَمَهَا لَدَيْكَ ماباً وَ أَحَبَّهَا إِلَيْكَ مَسْلَكاً ثُمَّ اشْتَرَيْتَ فِيهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْكَ حَقّاً.

[دعای پیش از جنگ]

1- ابن قداح از پدرش میمون نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه السلام می خواست به جنگ بپردازد، این دعاها را می خواند:

بارالها! تو راهی از راه های خودت را مشخص کردی که رضایت خود را در آن قرار دادی و دوستانت را به آن سفارش کردی و آن را با شرافت ترین راه هایت از نظر ثواب و پاداش، با کرامت ترین راه هایت از نظر بازگشت و دوست داشتنی ترین شیوه آمدن به سوی تو قراردادی آنگاه در این راه از مؤمنان جان ها و مال هایشان را خریدی که در مقابل بهشت برایشان باشد در راه خدا می کُشند و کشته می شوند این پیمانی راستین است که برخودت قرار داده ای.

فَاجْعَلْنِي مِمَّنْ اشْتَرَى فِيهِ مِنْكَ نَفْسَهُ ثُمَّ وَفَى لَكَ بِبَيْعِهِ الَّذِي بَايَعَكَ عَلَيْهِ غَيْرَ نَاكِثٍ وَلَا نَاقِضِ عَهْداً وَلا مُبَدِّلاً تَبْدِيلاً بَلِ اسْتِيجَابِاً لِمَحَبَّتِكَ وَ تَقَرُّباً بِهِ إِلَيْكَ. فَاجْعَلْهُ خَاتِمَةَ عَمَلِي وَ صَيْرْ فِيهِ فَنَاءَ عُمُرِي وَ ارْزُقْنِي فِيهِ لَكَ وَ بِهِ مَشْهَدا تُوجِبْ لِي بِهِ مِنْكَ الرّضَا وَ تَحُطُّ بِهِ عَنِّي الْخَطَايَا وَ تَجْعَلُنِي فِي الْأَحْيَاءِ الْمَرْزُوقِينَ بِأَيْدِي الْعُدَاةِ وَ الْعُصَاةِ تَحْتَ لِوَاءِ الْحَقِّ وَ رَايَةِ الْهُدَى مَاضِياً عَلَى نُصْرَتِهِمْ قُدُماً غَيْرَ مُوَلٍ دُبُراً وَ لَا مُحْدِثٍ شَكّاً.

اللَّهُمَّ وَأَعُوذُ بِكَ عِنْدَ ذَلِكَ مِنَ الْجُبْنِ عِنْدَ مَوَارِدِ الْأَهْوَالِ وَ مِنَ الضَّعْفِ عِنْدَ مُسَاوَرَةِ الْأَبْطَالِ وَ مِنَ الذَّنْبِ الْمُحْبِطِ لِلأَعْمَالِ فَأَحْجُمَ مَنْ شَكٌّ أَوْ مَضَى بِغَيْرِ يَقِينٍ فَيَكُونَ سَعْيِي فِي تَبَابٍ وَ عَمَلِي غَيْرَ مَقْبُولٍ.

پس مرا از کسانی قرار بده که در آن راه جانش را از او خریداری کنی و آن گاه به بیعتی که با تو بسته وفا کند و آن را نشکند و پیمانش را نقض نکند و دگرگون نسازد، بلکه برای سزاوار شدن دوستی تو و نزدیک شدن به تو رفتار کند.

آن را پایان کار من قرار بده و پایان زندگانیم را در آن بگذار و برای خودت و به واسطه این جهاد شهادتی روزی من گردان که با آن رضایت و خشنودی خود را بر من واجب گردانی و خطایا را از من پاک کنی و مرا جزو زندگانی قرار بده که روزی آنها به دست دشمنان و عصیان کنندگان می رسد و در زیر عَلَم حق و پرچم هدایت هستند، که رو به یاری ایشان گذارند و عقب نشینی نکنند و شکی در آنها پدید نیاید.

بارالها! و دراین هنگام از ترس در موارد وحشت انگیز و از ضعف و شستی به هنگام حملۀ پهلوانان جنگجو و نیز از گناهی که اعمال را نابود می کند که شک کنم یا بدون یقین رفتار نمایم و تلاشم نابود و عملم نا مقبول باشد به تو پناه می آورم.

بخش بیست و یکم

اشاره

(21)

بَابُ الشَّعَارِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

شِعَارُنَا: «يَا مُحَمَّدُ يَا مُحَمَّدُ» وَ شِعَارُنَا يَوْمَ بَدْرٍ: «يَا نَصْرَ اللَّهِ اقْتَرِبْ اقْتَرِبْ» وَ شِعَارُ الْمُسْلِمِينَ يَوْمَ أُحُدٍ: «يَا نَصْرَ اللَّهِ اقْتَرِبْ».

وَ يَوْمَ بَنِي النَّضِيرِ: «يَا رُوحَ الْقُدُسِ أَرِحْ» وَ يَوْمَ بَنِي قَيْنُقَاعَ: «يَا رَبَّنَا لَا يَغْلِبَنَّكَ» وَ يَوْمَ الطَّائِفِ: «يَا رِضْوَانُ».

وَ شِعَارُ يَوْمِ حُنَيْنٍ: «يَا بَنِي عَبْدِ اللَّهِ [يَا بَنِي عَبْدِ اللَّهِ]» وَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ: «حم لا يُبْصِرُونَ» وَ يَوْمِ بَنِي قُرَيْظَةَ: «يَا سَلامُ أَسْلِمْهُمْ» وَ يَوْمِ الْمُرَيْسِيعِ وَ هُوَ يَوْمُ بَنِي الْمُصْطَلِقِ: «أَلَا إِلَى اللَّهِ الْأَمْرُ».

شعار جنگی

1- معاوية بن عمار :گوید امام صادق علیه السلام فرمود:

شعار ما: «يا محمد! یا محمد» است شعار ما در جنگ بدر «ای یاری الهی! نزدیک شو نزدیک شو» بود. شعار مسلمانان در جنگ احد: «ای یاری خدا! نزدیک شو» در جنگ بنی نضیر: «ای روح القدس کمک کن» در جنگ بنی قینقاع «ای پروردگار ما! این ها به طور حتم نمی توانند بر تو پیروز شوند» در جنگ طائف: «ای رضوان و خشنودی الهی»، در جنگ حنين: «ای فرزندان عبدالله [ای فرزندان عبدالله]»، در جنگ احزاب: «حم، آنان نمی بینند» در جنگ بنی قریظه: «ای (خداوند) سلام! آنها را مسلمان کن» و در جنگ مریسیع - که همان جنگ بنی المصطلق بود - «آگاه باشید که امر به سوی خداست» بوده است.

وَ يَوْمِ الْحُدَيْبِيَةِ: «أَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظَّالِمِينَ» وَ يَوْمِ خَيْبَرَ يَوْمِ الْقَمُوصِ: «يَا عَلِيُّ آتِهِمْ مِنْ عَلُ» وَ يَوْمِ الْفَتْح: «نَحْنُ عِبَادُ اللهِ حَقًّا حَقَّاً».

وَ يَوْمِ تَبُوكَ: «يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ»، وَ يَوْمِ بَنِي الْمَلُوح: «أَمِتْ أَمِتْ».

وَ يَوْمِ صِفِّينَ: «يَا نَصْرَ اللهِ» وَ شِعَارُ الْحُسَيْنِ علیه السلام: «يَا مُحَمَّدُ» وَ شِعَارُنَا: «يَا مُحَمَّدُ».

2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَدِمَ أُنَاسٌ مِنْ مُزَيْنَةَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: مَا شِعَارُكُمْ؟

قَالُوا: حَرَامٌ. قَالَ: بَلْ شِعَارُكُمْ حَلالٌ.

وَ رُوِيَ أَيْضاً: أَنَّ شِعَارَ الْمُسْلِمِينَ يَوْمَ بَدْرٍ: «يَا مَنْصُورُ أَمِتْ» وَ شِعَارَ يَوْمٍ أُحُدٍ لِلْمُهَاجِرِينَ: «يَا بَنِي عَبْدِ اللَّهِ يَا بَنِي عَبْدِ الرَّحْمَانِ» وَ لِلْأَوْسِ: «يَا بَنِي عَبْدِ اللَّهِ».

در جنگ حدیبيه (صلح حديبيه): «هان! لعنت خدا بر ستمگران» در جنگ خیبر «ای علی از بالا بر آنان حمله کن» در فتح مکه: «ما بندگان خداییم به راستی به حقیقت»، در جنگ تبوک: «ای یکتا! ای بی نیاز!» در جنگ بنی ملوح: «بمیر، بمیر» و در جنگ صفین: «ای یاری الهی» بوده است.

و شعار امام حسین علیه السلام: «ای محمد!» بود و شعار ما نیز: «ای محمد!» می باشد.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: گروهی از مزینه نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آمدند، فرمود: شعار شما چیست؟

گفتند: حرام است.

فرمود: بلکه شعار دادن شما حلال است.

هم چنین روایت شده است که شعار مسلمانان در جنگ بدر «ای یاری شونده بکش» و در جنگ احد نیز شعار مهاجران: «ای فرزندان عبدالله! ای فرزندان عبدالرحمان» و شعار قبیله اوس: «ای فرزندان عبدالله» بوده است.

بخش بیست و دوم

اشاره

(22)

بَابُ فَضْلِ ارْتِبَاطِ الْخَيْلِ وَ إِجْرَائِهَا وَ الرَّمْي

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ الْخَيْلَ كَانَتْ وُحُوشاً فِي بِلادِ الْعَرَبِ فَصَعِدَ إِبْرَاهِيمُ وَ إِسْمَاعِيلُ علیهما السلام عَلَى جَبَلِ عِيَادٍ. ثُمَّ صَاحَا: أَلا هَلا أَلا هَلْ.

قَالَ: فَمَا بَقِيَ فَرَسٌ إِلَّا أَعْطَاهُمَا بِيَدِهِ وَ أَمْكَنَ مِنْ نَاصِيَتِهِ.

2- عَنْهُ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وسلم:

الْخَيْلُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

ثواب در اختیار قرار دادن اسباب برای کارهای جنگی، راندن اسبان و تیراندازی

1- زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اسبان حیواناتی وحشی در سرزمین های عربی بودند، که ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام برفراز کوه جیاد (نزدیک مکه) رفتند و بر اسبان بانگ زدند که نزدیک شوند و هیچ اسبی باقی نماند مگر آن که دست خود را بر آنان سپرد و خود را در اختیار آنان قرار داد.

2- عمر بن ابان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

در پیشانی های اسبان، خیر و نیکی تا روز قیامت بسته شده است.

3- عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: الْخَيْرُ كُلُّهُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِي الْخَيْلِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

4- عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ:

مَنْ رَبَطَ فَرَساً عَتِيقاً مُحِيَتْ عَنْهُ ثَلاثُ سَيِّئَاتٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ كُتِبَ لَهُ إِحْدَى عَشْرَةَ حَسَنَةً وَ مَنِ ارْتَبَطَ هَجِينًا مُحِيَتْ عَنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَيِّئَتَانِ وَ كُتِبَ لَهُ سَبْعُ حَسَنَاتٍ.

وَ مَنِ ارْتَبَطَ بِرْدَوْناً يُرِيدُ بِهِ جَمَالاً أَوْ قَضَاءَ حَوَائِجَ أَوْ دَفْعَ عَدَةٍ عَنْهُ مُحِيَتْ عَنْهُ كُلَّ يَوْمٍ سَيِّئَةٌ وَاحِدَةً وَ كُتِبَ لَهُ سِتُّ حَسَنَاتٍ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ علیه السلام:

3- معمر گوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: تمام خیر و خوبی در پیشانی اسبان تا روز قیامت قرار دارد.

4- يعقوب بن ابراهیم جعفری گوید: از ابا الحسن علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هر کس یک اسب عتیق (نجیب) را در اختیار جنگ قرار دهد در هر روز سه گناه از (نامۀ عمل) او پاک می شود و یازده حسنه نوشته می شود و اگر کسی یک اسب هجین را - که مادرش ترکی و پدرش عربی است - در اختیار سپاه اسلام قرار بدهد در هر روز دو گناه از او پاک و برایش ده حَسَنه نوشته می شود و هر کس یک اسب ترکی را برای بارکشی در اختیار سپاه اسلام بگذارد و آن را انجام کارها یا دفع دشمنان از او آورده باشد، در هر روز یک گناه از او پاک می شود و شش حسنه برایش ثبت می گردد.

5- طلحة بن زيد گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش علیه السلام این گونه نقل فرمود:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَجْرَى الْخَيْلَ الَّتِي أُضْمِرَتْ مِنَ الْحَفْيَاءِ إِلَى مَسْجِدِ بَنِي زُرَيْقٍ وَ سَبَّقَهَا مِنْ ثَلاثِ نَخَلاتٍ فَأَعْطَى السَّابِقَ عَزْقاً وَ أَعْطَى الْمُصَلِّيَ عَذْقاً وَأَعْطَى الثَّالِثَ عَزْقاً.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ سَوَاءً.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

لا سَبَقَ إِلَّا فِي خُفْ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلِ. يَعْنِي النِّضَالَ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْن علیهما السلام:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَجْرَى الْخَيْلَ وَ جَعَلَ سَبَقَهَا أَوَاقِيُّ مِنْ فِضَّةٍ.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم مسابقه اسب دوانی را اجرا کرد و از منطقه حیفاء (در نزدیکی مدینه) تا مسجد بنی زریق (انصاری) اسب دوانی کردند و سه درخت خرما ی میوه دهنده را جایزه آن قرار داد و به هر یک از نفرات اول تا سوم یک درخت خرمای میوه دار اعطا فرمود.

6- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: مسابقه جز در این سه مورد جایز نیست: اسب دوانی، تیراندازی.

7- غياث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش علیه السلام نقل فرمود که امام سجاد علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم یک مسابقه اسب دوانی اجرا کرد و جایزه اش را چند اوقیه (1)نقره قرار داد.


1) هر اوقيه هفت مثقال است.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِذَا حَرَنَتْ عَلَى أَحَدِكُمْ دَابَّةٌ - يَعْنِي أَقَامَتْ فِي أَرْضِ الْعَدُوِّ أَوْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ - فَلْيَذْبَحْهَا وَلا يُعَرْقِبْهَا.

9- وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لَمَّا كَانَ يَوْمُ مُؤْتَةَ كَانَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام عَلَى فَرَسٍ. فَلَمَّا الْتَقَوْا نَزَلَ عَنْ فَرَسِهِ فَعَرْقَبَهَا بِالسَّيْفِ فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ عَرْقَبَ فِي الْإِسْلامِ.

10- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَيْسَ شَيْءٌ تَحْضُرُهُ الْمَلائِكَةُ إِلَّا الرَّهَانَ وَ مُلاعَبَةَ الرَّجُلِ أَهْلَهُ.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ:

الرَّمْيُ سَهُم مِنْ سِهَامِ الْإِسْلامِ.

8- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

اگر چهارپای شما در اثر سواری یا بارکشی زیاد - یعنی در سرزمین دشمن - از حرکت ایستاد آن را بکشید ولی زانوی آن را قطع نکنید (که بی استفاده بماند).

9- علی بن ابراهیم باسناد خودش گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در جنگ موته جعفر بن ابی طالب علیهما السلام بر اسبی سوار بود هنگامی که با دشمن درگیر شدند از اسبش پیاده شد و زانوی آن را با شمشیر زد او نخستین کسی است که در اسلام چنین کاری را کرد.

10 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در هیچ موردی (تفریحی) فرشتگان حاضر نمی شوند مگر در مسابقه (اسب دوانی) و بازی مرد با زنش.

11- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل فرمود:

تیراندازی یکی از نصیب های اسلام است.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ رَفَعَهُ قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الخيل.

قَالَ: الرَّمْي.

13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم.

ارْكَبُوا وَ ارْمُوا وَ إِنْ تَرْمُوا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تَرْكَبُوا.

ثُمَّ قَالَ: كُلُّ لَهْوِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلٌ إِلَّا فِي ثَلاثِ فِي تَأْدِيبِهِ الْفَرَسَ وَ رَمْيِهِ عَنْ قَوْسِهِ وَ مُلاعَبَتِهِ امْرَأَتَهُ، فَإِنَّهُنَّ حَقٌّ أَلا إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَيُدْخِلُ فِي السَّهْمِ الْوَاحِدِ الثَّلاثَةَ الْجَنَّةَ عَامِلَ الْخَشَبَةِ وَ الْمُقَوِّيَ بِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الرَّامِيَ بِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

12- عبدالله بن مغیره در حدیث مرفوعه ای گوید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد آیه ای که می فرماید: «و هر نیرویی در توان دارید برای مقابله با آنان آماده کنید» فرمود: منظور تیراندازی است.

13 - علی بن اسماعیل در حدیث مرفوعه گوید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: سوارکاری و تیراندازی کنید ولی تیراندازی شما نزد من از سوار کاریتان محبوب تر است.

آن گاه فرمود: هرگونه لهو و خوشگذرانی برای مؤمن باطل است مگر در سه مورد آموزش دادن اسب (برای مسابقه) تیراندازی از کمانش و بازی کردن او با زنش این سه چیز حق هستند.هان خداوند عزوجل سه نفر را با یک تیر به بهشت می برد کسی که روی آن چوب کار کرده و تیر ساخته است کسی که آن را در راه خدا خریده و داده است و کسی که در راه خدا با آن تیراندازی کرده است.

14- حفص گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

لا سبق إلا في خُفْ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ يَعْنِي النَّضَالَ.

15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام:

أَنَّهُ كَانَ يَحْضُرُ الرَّمْيَ وَ الرَّهَانَ.

16- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

أَغَارَ الْمُشْرِكُونَ عَلَى سَرْحِ الْمَدِينَةِ فَنَادَى فِيهَا مُنَادٍ: يَا سُوءَ صَبَاحَاهُ!

فَسَمِعَهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي الْخَيْلِ فَرَكِبَ فَرَسَهُ فِي طَلَبِ الْعَدُوِّ وَ كَانَ أَوَّلَ أَصْحَابِهِ لَحِقَهُ أَبُو قَتَادَةَ عَلَى فَرَسٍ لَهُ، وَ كَانَ تَحْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم سَرْجٌ دَفَتَاهُ لِيفٌ لَيْسَ فِيهِ أَشَرٌ وَ لا بَطَرٌ فَطَلَبَ الْعَدُوَّ فَلَمْ يَلْقَوْا أَحَداً وَ تَتَابَعَتِ الْخَيْلُ.

فَقَالَ أَبُو قَتَادَةَ: يَا رَسُولَ اللهِ! إِنَّ الْعَدُوَّ قَدِ انْصَرَفَ فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ نَسْتَبِقَ؟

جز در این سه مورد نمی توان مسابقه برگزار کرد: شتر سواری، اسب سواری و تیراندازی.

15- حفص بن بختری گوید: امام صادق علیه السلام در مسابقه تیراندازی و اسب دوانی حاضر می شد.

16- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مشرکان به اطراف مدینه شبیخون زدند و یکی ندا داد: ای بد چهره! بیا.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم که در بین سواران بود این سخن را شنید و بر اسب خود سوار شد و به جست و جوی دشمن تاخت و اولین کسی از یارانش نزد آن حضرت آمد ابو قتاده بود که بر اسبش سوار بود رسول خدا صلى الله عليه وسلم زینی بر اسب داشت که بالیف خرما درست شده بود و آراسته (شیک) نیز نبود. آن حضرت در پی دشمن رفت ولی او را نیافت و سواران نیز در رسیدند.

ابو قتاده گفت: ای رسول خدا! دشمن گریخته است اگر صلاح می دانی مسابقه اسب سواری بگذاریم؟

فَقَالَ: نَعَمْ.

فَاسْتَبَقُوا فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم سَابِقاً عَلَيْهِمْ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أَنَا ابْنُ الْعَوَاتِكِ مِنْ قُرَيْشٍ، إِنَّهُ لَهُوَ الْجَوَادُ الْبَحْرُ يَعْنِي فَرَسَهُ.

بخش بیست و سوم

اشاره

(23)

بَابُ الرَّجُلِ يَدْفَعُ عَنْ نَفْسِهِ اللَّصَّ

1- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ فَزَارَةَ عَنْ أَنَسٍ أَوْ هَيْئَمَ بْنِ الْبَرَاءِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: اللصُّ يَدْخُلُ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي.

قَالَ: اقْتُلْ فَأَشْهِدُ اللهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

حضرت فرمود: آری (موافق هستم).

آنان مسابقه ای برگزار کردند و رسول خدا صلى الله عليه وسلم بر همه پیشی گرفت و فرمود: من فرزند عواتک از قریش هستم اسبم (نیز) اسب (نجیب) تندرویی است.

مرد می تواند دزد را از خود و خانواده اش دفع کند

1- انس - یا هیثم بن براء - گوید از امام باقر علیه السلام (پرسیدم) اگر دزد به خانه ام بیاید و قصد جان من و ثروتم را داشته باشد چه کار کنم؟

فرمود: او را بکش؛ خدا و هر کس را که شنید شاهد و گواه می گیرم که خونش به گردن من باشد (یعنی کشتن او جایز است).

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: -

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَيَمْقُتُ الرَّجُلَ يَدْخُلُ عَلَيْهِ اللَّصُّ فِي بَيْتِهِ فَلَا يُحَارِبُ.

3- وَ بِإِسْنَادِهِ أَنْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ لِصّاً دَخَلَ عَلَى امْرَأَتِي فَسَرَقَ حُلِيَّهَا.

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَمَا إِنَّهُ لَوْ دَخَلَ عَلَى ابْنِ صَفِيَّةَ لَمَا رَضِيَ بِذَلِكَ حَتَّى يَعُمَّهُ بالسَّيْفِ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ اللَّصُّ الْمُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي.

بخش بیست و چهارم

اشاره

(24)

بَابُ مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَته

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

خداوند عزوجل بر مردی که دزد به خانه اش بیاید ولی با آن دزد نجنگد به شدت خشم می کند.

3- علی بن ابراهیم به اسناد خود گوید: مردی نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و گفت: ای امیرمؤمنان! دزدی زیور آلات همسر مرا دزدیده است. حضرت فرمود: آگاه باش اگر از پسر صفیه دزدی کرده بود تن به این کار نمی داد و آن دزد را با شمشیر می زد.

4- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

اگر دزد با حال جنگ برتو وارد شد او را بکش و اگر گرفتار شدی خونش را من به گردن می گیرم.

کسی که مظلومانه کشته شود

1- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ.

2- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ.

ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مَرْيَمَ! هَلْ تَدْرِي مَا دُونَ مَظْلِمَتِهِ؟

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ يُقْتَلُ دُونَ أَهْلِهِ وَ دُونَ مَالِهِ وَأَشْبَاءِ ذَلِكَ.

فَقَالَ: يَا أَبَا مَرْيَمَ! إِنَّ مِنَ الْفِقْهِ عِرْفَانَ الْحَقِّ.

3- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقَاتِلُ دُونَ مَالِهِ.

فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الشَّهِيدِ.

قُلْتُ: أَيْقَاتِلُ أَفْضَلُ أَوْ لَمْ يُقَاتِلُ؟

قَالَ: أَمَّا أَنَا لَوْ كُنْتُ لَمْ أُقَاتِلْ وَ تَرَكْتُهُ.

هر کس مظلومانه کشته شود، شهید است.

2- ابی مریم گوید امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هرکس مظلومانه کشته شود شهید است. آن گاه امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابا مریم! آیا می دانی مظلومانه کشته شدن یعنی چه؟

عرض کردم: فدایت شوم یعنی این که مردی در دفاع از خانواده اش و دارایی اش و نظیر این ها کشته شود.

فرمود: ای ابا مریم! بخشی از فقه، شناخت حقیقت است.

3- حسين بن ابی العلاء گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که به خاطر دفاع از ثروتش می جنگد (و کشتار می کند یا کشته می شود) پرسیدم.

فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هر کس در دفاع از مالش کشته شود به منزله شهید است.

عرض کردم: آیا اگر بجنگد بهتر است یا اگر (به خاطر مال) نجنگد؟

فرمود: اگر من باشم (به خاطر مال تنها) نمی جنگم (و دزد را نمی کشم) و او را رها می کنم.

4- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَرْطَاةَ بْنِ حَبِيبٍ الْأَسَدِيُّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ:

مَنِ اعْتُدِيَ عَلَيْهِ فِي صَدَقَةِ مَالِهِ فَقَاتَلَ فَقُتِلَ فَهُوَ شَهِيدٌ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الرِّضَا علیه السلام:

عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ فِي السَّفَرِ وَ مَعَهُ جَارِيَةٌ لَهُ فَيَجِيءُ قَوْمٌ يُرِيدُونَ أَخْذَ جَارِيَتِهِ أَيَمْنَعُ جَارِيَتَهُ مِنْ أَنْ تُؤْخَذَ وَإِنْ خَافَ عَلَى نَفْسِهِ الْقَتْلَ؟

قَالَ: نَعَمْ

قُلْتُ: وَكَذَلِكَ إِنْ كَانَتْ مَعَهُ امْرَأَةٌ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قُلْتُ: وَكَذَلِكَ الْأُمُّ وَ الْبِئْتُ وَ ابْنَةُ الْعَمِّ وَ الْقَرَابَةُ يَمْنَعُهُنَّ وَإِنْ خَافَ عَلَى نَفْسِهِ الْقَتْلَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

4- راوی گوید: امام سجاد علیه السلام فرمود:

اگر عده ای بخواهند از کسی که زکات بر او واجب نیست زکات بگیرند (یا آنها اهلیت برای زکات گرفتن نداشته باشند) و او با آنها بجنگد و کشته شود، شهید است.

5- راوی گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد مردی که به سفر رفته است و کنیزی نیز با خود دارد پرسیدم که اگر گروهی بیایند و بخواهند آن کنیز را از او بگیرند آیا باید از بردن کنیزش جلوگیری کند حتی اگر ترس جانش را داشته باشد؟

فرمود: آری.

عرض کردم: اگر زن همراهش باشد نیز همین طور است؟

فرمود: آری.

عرض کردم: اگر مادرش، دخترش، دختر عمویش و زنی از بستگان نزدیکش همراهش باشد نیز همین طور است؟

فرمود: آری.

[قلتُ:] وَكَذَلِكَ الْمَالُ يُرِيدُونَ أَخْذَهُ فِي سَفَرٍ فَيَمْنَعُهُ وَإِنْ خَافَ الْقَتْلَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

بخش بیست و پنجم

اشاره

(25)

بَابُ فَضْلِ الشَّهَادَةِ

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: «وَ اللَّهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ أَهْوَنُ مِنْ مَوْتٍ عَلَى فِرَاشِ».

قَالَ: فِي سَبِيلِ اللهِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

عرض کردم: مال و دارایی که در سفر به همراه دارد و می خواهند از او بستانند (اگر از کشته شدن خود بترسد) نیز همین طور است؟

فرمود: آری.

فضیلت شهادت

1- سعد بن سعد گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد فرمایش امیر مؤمنان على علیه السلام که می فرماید: «به خدا سوگند! هزار ضربه که با شمشیر بر من وارد شود برایم از مرگ در بستر آسان تر است». پرسیدم.

فرمود: (البته منظور آن است که آن ضربه ها) در راه خدا باشد.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود:

فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٌ بِرٌ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بر.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام كَانَ يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَم فِي سَبِيلِ اللهِ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ رَفَعَهُ:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام خَطَبَ يَوْمَ الْجَمَلِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ.

ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي أَتَيْتُ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ دَعَوْتُهُمْ وَ احْتَجَجْتُ عَلَيْهِمْ فَدَعَوْنِي إِلَى أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ وَ أَبْرُزَ لِلطَّعَانِ فَلأُمِّهِمُ الْهَبَلُ وَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لا أَرْهَبُ بِالضَّرْبِ أَنْصَفَ الْقَارَةَ مَنْ رَامَاهَا فَلِغَيْرِي فَلْيُبْرِقُوا وَ لْيُرْعِدُوا.

بالاتر از هر نیکوکاری نیکی دیگری نیز وجود دارد تا آن گاه که انسان در راه خدا کشته شود که در این صورت اگر در راه خدا کشته شود بالاتر از آن دیگر نیکی وجود ندارد.

3- ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

به راستی امام سجاد علیه السلام همیشه می فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم می فرماید: هیچ قطره ای نزد خدای عزوجل دوست داشتنی تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود نیست.

4- ابن محبوب در روایت مرفوعه ای گوید: همانا امير مؤمنان على علیه السلام در روز جنگ جمل خطبه ای ایراد نمود و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

ای مردم! من به طرف این گروه آمدم و آنان را فرا خواندم و دلیل و برهان برای آنان آوردم تا قانع شوند ولی آنان مرا فرا خواندند به این که صبر کنم تا شمشیر بکشم و یکدیگر را بکشیم. مادرشان به مرگشان دچار شود مرا کسی نمی تواند تهدید به جنگ کند و وحشتی از ضربه شمشیر ندارم. آن که به هدف می زند منصف است. پس کسی جز مرا تهدید کنند و غرش نمایند.

فَأَنَا أَبُو الْحَسَنِ الَّذِي فَلَلْتُ حَدَّهُمْ وَ فَرَّقْتُ جَمَاعَتَهُمْ وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي وَأَنَا عَلَى مَا وَعَدَنِي رَبِّي مِنَ النَّصْرِ وَالتَّابِيدِ وَ الظَّفَرِ وَإِنِّي لَعَلَى يَقِينِ مِنْ رَبِّي وَغَيْرِ شبهةٍ مِنْ أَمْرِي.

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الْمَوْتَ لا يَفُوتُهُ الْمُقِيمُ وَ لا يُعْجِزُهُ الْهَارِبُ لَيْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِيصٌ وَ مَنْ لَمْ يَمُتُ يُقْتَلْ وَإِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ.

وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مِيتَةٍ عَلَى فِرَاشِ.

وا عَجَبًا لِطَلْحَةَ أَلَّبَ النَّاسَ عَلَى ابْنِ عَفَّانَ حَتَّى إِذَا قُتِلَ أَعْطَانِي صَفْقَتَهُ بِيَمِينِهِ طَائِعاً ثُمَّ نَكَثَ بَيْعَتِي. اللَّهُمَّ خُذْهُ وَ لا تُمْهِلْهُ وَإِنَّ الزُّبَيْرَ نَكَثَ بَيْعَتِي وَ قَطَعَ رَحِمِي وَ ظَاهَرَ عَلَيَّ عَدُوِّي فَاكْفِنِيهِ الْيَوْمَ بِمَا شِئْتَ.

من همان أبو الحسن هستم که تیزی ایشان را شکستم و همبستگی آنها را از هم پاشیدم و با همان قلب، امروز به رویارویی با دشمنم می پردازم و وعده پروردگارم را که یاری و تأیید و پیروزی است دارم، و یقین کامل از جانب پروردگارم دارم و هیچ شبهه ای در کار خود ندارم.

ای مردم! واقعیت آن است که هر کسی که بایستد از مرگ در امان است و نه کسی که از آن بگریزد مرگ را ناتوان می کند؛ چاره ای از مردن نیست و هر کس نمیرد کشته خواهد شد و با فضیلت ترین انواع مرگ، کشته شدن است.

به آن که جانم در دست اوست به طور قطع هزار ضربه با شمشیر (که بر من وارد شود)

برایم از مردن در بستر آسان تر است.

شگفتا! از طلحه که بیشتر از هر کسی افراد را بر پسر عفان (عثمان) می شوراند تا بالاخره او کشته شده و به دلخواه خود با من بیعت کرد سپس بیعت مرا شکست.

بارالها! طلحه را مجازات کن و مهلتش مده.

در واقع زبیر نیز بیعت را شکست و خویشاوندی مرا برید (رعایت نکرد) و به یاری و پشتیبانی دشمنم بر ضد من شتافت؛ (بارالها!) پس امروز هر طور که میخواهی مرا از زبیر نیز در امان بدار.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قِيلَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: مَا بَالُ الشَّهِيدِ لَا يُفْتَنُ فِي قَبْرِهِ؟

فَقَالَ [النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم]: كَفَى بِالْبَارِقَةِ فَوْقَ رَأْسِهِ فِتْنَةٌ.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

مَنْ قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَمْ يُعَرِّفْهُ اللَّهُ شَيْئًا مِنْ سَيِّئَاتِهِ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلانِسِيُّ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَيُّ الْجِهَادِ أَفْضَلُ؟

قَالَ: مَنْ عُقِرَ جَوَادُهُ وَ أُهَرِيقَ دَمُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

به رسول خدا صلى الله عليه وسلم عرض شد چرا شهید در قبرش آزمایش نمی شود؟

فرمود: شمشیرها و برق آنها بالای سرش (در زمان جنگ) برای آزمایش او کافی است.

6- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس در راه خدا کشته شود خداوند هیچ یک از بدی ها و گناهانش را به رخ او نمی کشد (و او را از آنها آگاه نمی کند).

7- ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم چه جنگی با فضیلت تر از جهادهای دیگر است؟

فرمود: این که کسی در راه خدا اسبش کشته شود و خون خودش نیز ریخته شود.

بخش بیست و ششم

اشاره

(26)

بَابٌ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغ بن نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

يَضْحَكُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى رَجُلٍ فِي كَتِيبَةٍ يَعْرِضُ لَهُمْ سَبْعٌ أَوْ لِضٌ فَحَمَاهُمْ أَنْ يَجُوزُوا.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

عَوْنُكَ الضَّعِيفَ مِنْ أَفْضَل الصَّدَقَةِ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ مُثَنَّى عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِيفَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

[چند روایت نکته دار]

1-اصبغ بن نباته گوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل به مردی می خندد (او را دوست می دارد) که در بین سپاهیانی باشد و درنده یا دزدی به ایشان حمله کند، و دوستان خود را از دفاع در مقابل آن باز دارد و خودش شر آن درنده یا دزد را دفع کند.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

کمک کردن تو، به شخص ناتوان، از با فصیلت ترین صدقه هاست.

3- فطر بن خلیفه گوید: امام باقر علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل می کند که امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

مَنْ رَدَّ عَنْ قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَادِيَةَ مَاءٍ أَوْ نَارٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.

بخش بیست و هفتم

(27)

بَابٌ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يَحْيَى الطَّوِيلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

مَا جَعَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بَسْطَ النِّسَانِ وَ كَفَّ الْيَدِ وَ لَكِنْ جَعَلَهُمَا يُبْسَطَانِ مَعاً وَيُكَفَّان معاً.

بخش بیست و هشتم

اشاره

(28)

بَابُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عِصْمَةَ قَاضِي مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

هر کس از گروهی از مسلمانان شر آب یا آتشی را دور کند بهشت بر او واجب می شود.

بخش بیست و هفتم

[یک روایت جالب]

1- یحیی بن طویل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند عزوجل دستور به حرف زدن تنها و یا بازداشتن دست به تنهایی را نداده است، بلکه یا باید هر دو گشوده شوند یا هر دو بازداشته شوند.

امر به معروف و نهی از منکر

1- جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْياً عَنْ مُنْكَرِ إِلَّا إِذَا أُمِنُوا الضَّرَرَ، يَطْلُبُونَ لأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ، يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاةِ وَالصَّيَام وَ مَا لا يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا.

إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ.

هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِمْ فَيَعُمُهُمْ بِعِقَابِهِ فَيُهْلَكَ الْأَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ.

إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَيُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ.

در آخر الزمان گروهی به وجود می آیند که در بین خود از فرقه ای پیروی می کنند که ریاکار، قاری قرآن، اهل انجام عبادات دارای حالتی زهدگونه، تازه به دوران رسیده و سفیه و نادان اند. امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی دانند مگر در صورتی که از ضرری در امان باشند برای خودشان رخصت و بهانه می جویند و از لغزش های علما و بد عملی آنها پیروی می کنند به نماز و روزه و چیزهایی که به جاه و مالشان لطمه ای نزند روی می آورند و اگر نماز و دیگر کار هایی را که انجام می دهند نیز به مال و جانشان ضرری برساند، آن را هم همانند فریضه ها و واجبات بزرگ دیگری که ترک کردند رها می کنند.

در واقع امر به معروف و نهی از منکر فریضه و واجب عظیم و بزرگی است که فرایض و واجبات، تنها با آنها بر پا می شود.

این جاست که غضب الهی بر این افراد تمام و کامل می شود و همه را به کیفر خود گرفتار می کند و نیکان را نیز در سرزمین بدکاران و کوچک ها را در سرزمین بزرگان هلاک و نابود می کند.

امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت راه انبیا روش روشن صالحان و فریضه ای است بزرگ که فرایض با آن زنده و پا برجا می شود و مسلک های دین با آنها (از بدعت ها) در امان می ماند تجارت ها حلال می شود آن چه به ستم گرفته شده باز می گردد و زمین آباد می شود و از دشمنان انتقام گرفته می شود و امور (دین و دنیا) به راه راست کشیده می شود.

فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَصُكُوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لائِم.

فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ، (إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لا بَاغِينَ مَالاً وَ لا مُرِيدِينَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتَّى يَفِيثُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ.

قَالَ: وَأَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى شُعَيْبِ النَّبِيِّ صلی الله علیه وسلم: أَنِّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ أَلْفِ أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَسِتِّينَ أَلْفاً مِنْ خِيَارِهِمْ.

فَقَالَ علیه السلام: يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْيَارِ؟

فَأَوْحَى اللَّهُ عَزْوجلْ إِلَيْهِ: دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي.

پس، با دلهایتان منکر و کار بد را انکار کنید و زشت ،بدانید و بازبانهای خود این مطلب را بگویید و به شدت بر روی آنها بزنید و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای مترسید.

پس اگر پند گرفتند و به حق بازگشتند دیگر اجازۀ آزار آنها را ندارید (و راهی نیست) بلکه: «اجازه تنها در مورد کسانی است که به مردم ستم می کنند و در زمین به ناحق طلب و درخواست می کنند؛ عذابی دردناک برای اینان خواهد بود».

در چنین موردی با بدن هایتان به جهاد با آنها بپردازید و با دلهایتان بر آنان خشم بگیرید بدون این که در پی حکومت یابی باشید و یا مالی را به ستم بگیرید یا بخواهید با ستمگری (و بدون عدالت) بر آنان پیروز شوید؛ این کار را بکنید تا به دستور الهی بازگردند و مشغول اطاعت و فرمانبرداری از او شوند.

خدای عزوجل به شعیب پیامبر صلی الله علیه وسلم وحی کرد: «من یکصد هزار نفر از قوم تو را عذاب می کنم چهل هزار نفر از بدهایشان و شصت هزار نفر از بهترین هایشان را».

شعیب علیه السلام عرض کرد: ای پروردگار من! اینان ،اشرارند ولی نیکان به چه سبب؟

خداوند عزوجل به او وحی فرمود: با معصیت کاران کنار آمدند و به خاطر خشم و غضب من خشمگین نشدند.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَا قُدَّسَتْ أُمَّةٌ لَمْ يُؤْخَذْ لِضَعِيفِهَا مِنْ قَوِيَّهَا بِحَقِّهِ غَيْرَ مُتَعْتَعِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَرَفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ:

لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدِ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام وَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

وَيْلٌ لِقَوْمٍ لَا يَدِينُونَ اللَّهَ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ

5- وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:

2- جماعتی از شیعیان گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:

امتی که حق ضعیفش را از نیرومندش (بی آن که ناتوان آزار بیند و مضطرب شود) نگیرد رستگار نمی شود.

3- محمد بن عمر بن عرفه گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

تأکید می کنم که شما باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه بدترین های شما بر شما گماشته شوند و در چنین شرایطی نیکان شما دعا می کنند و مستجاب نمی شود.

4- أبو سعيد زهری گوید: امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:

وای بر گروهی که با انجام امر به معروف و نهی از منکر به دین الهی رفتار نمی کنند.

5- محمد بن یحیی با سند خود می گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ يَعِيبُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ!

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عُقَيْلٍ عَنْ حَسَنٍ قَالَ:

خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ:

اَما بَعْدُ، فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ وَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأُمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

وَاعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَمْ يُقَرِّبَا أَجَلاً وَ لَمْ يَقْطَعَا رِزْقاً إِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، فَإِنْ أَصَابَ أَحَدَكُمْ مُصِيبَةٌ فِي أَهْلِ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ وَ رَأَى عِنْدَ أَخِيهِ غَفِيرَةٌ فِي أَهْلِ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِ فِتْنَةٌ.

آن قومی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب بشمارند، چه بد مردمی هستند!

6- حسن گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام خطبه ای ایراد کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

اما بعد، واقعیت آن است که پیشینیان شما زمانی هلاک شدند که معصیت ها را انجام دادند ولی ربّانیان و اخبار آنان را از معصیت باز نداشتند و در پی این جریان ها، کیفرها و عذاب های الهی بر آنان فرود آمد.

پس امر به معروف و نهی از منکر کنید بدانید که امر به معروف و نهی از منکر نه مرگی را نزدیک می گرداند و نه رزق و روزی را می کاهد دستورات از آسمان به زمین می آید همانند قطره های باران که فرود می آیند و به هر جانداری هر آن قدر که خداوند برایش قرار داده کم یا زیاد - می رسد - . پس اگر مصیبتی در خاندان مال و ثروت و یا جانتان به یکی از شما رسید، ولی مشاهده کرد که برادر دینی او سهم فراوانی در خاندان و ثروت و جان خود دارد، این مسأله موجب فتنه آن شخص (مصیبت دیده) نشود.

فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ لَبَرِيءٌ مِنَ الْخِيَانَةِ مَا لَمْ يَغْشَ دَنَاءَةٌ تَظْهَرُ فَيَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُكِرَتْ وَ يُغْرَى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ كَانَ كَالْفَالِجِ الْيَاسِرِ الَّذِي يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ وَ يُدْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ.

وَ كَذَلِكَ المَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِيءُ مِنَ الْخِيَانَةِ يَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ إِمَّا دَاعِيَ اللهِ فَمَا عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلِ وَ مَالٍ وَمَعَهُ دِينُهُ وَ حَسَبُهُ، إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِينَ حَرْتُ الدُّنْيَا وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْتُ الْآخِرَةِ وَ قَدْ يَجْمَعُهُمَا اللَّهُ لِأَقْوَامٍ.

فَاحْذَرُوا مِنَ اللهِ مَا حَذَرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ، وَاخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءِ وَ لا سُمْعَةٍ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللهِ يَكِلْهُ اللهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ لَهُ. نَسْأَلُ اللهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ.

چون مسلمان تا وقتی که به نیستی روی نیاورده از خیانت بیزار است و هنگامی که از آن یاد شود می ترسد ولی مردم پست می خواهند خیانت گسترش یابد همانند قماربازی که برنده می شود و منتظر اولین پیروزی خود است که از تیرهای خود (که بر سر آن قمار می کنند) بهره ای ببرد و ضرر از او دفع شود.

هم چنین مسلمان بیزار از خیانت منتظر است که یکی از دو سرانجام نیک را از خداوند دریافت کند یا به واسطۀ فراخوانی الهی بمیرد که آن چه نزد خداست برای او بهتر است، و یا آن که روزی و رزقی از خدا به او برسد و دارای اهل و مال شود و دین شرافتش را نیز داشته باشد. در واقع ثروت و فرزندان کشت دنیا هستند و عمل صالح و نیکو کشت جهان آخرت است و گاهی نیز خدا هر دو را برای گروهی جمع می کند.

پس از خدا بیم داشته باشید همان گونه که شما را از خود بر حذر داشته است، و از او به گونه ای بترسید که کوتاهی نکرده باشید و بدون ریا و خودنمایی و سمعه رفتار کنید؛ چون هر کس برای غیر خدا کار کند خداوند او را به همان کسی واگذار می کند که برایش کار کرده است.

از خدای بزرگ می طلبیم که منزلگاه های شهیدان زندگانی سعادت مندان و رفاقت و دوستی با پیامبران علیهم السلام را نصیب ما بنماید.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْخُرَاسَانِي عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ علیه السلام أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ ذَنْبَكَ وَ جَعَلْتُ عَارَ ذَنْبِكَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ.

فَقَالَ: كَيْفَ يَا رَبِّ! وَ أَنْتَ لَا تَظْلِمُ؟

قَالَ: إِنَّهُمْ لَمْ يُعَاجِلُوكَ بِالنَّكَرَةِ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ مَلَكَيْنِ إِلَى أَهْلِ مَدِينَةٍ لِيَقْلِبَاهَا عَلَى أَهْلِهَا فَلَمَّا انْتَهَيَا إِلَى الْمَدِينَةِ وَجَدَا رَجُلاً يَدْعُو اللَّهَ وَ يَتَضَرَّعُ.

فَقَالَ أَحَدُ الْمَلَكَيْن لِصَاحِبِهِ: أَمَا تَرَى هَذَا الدَّاعِيَ؟

فَقَالَ: قَدْ رَأَيْتُهُ وَ لَكِنْ أَمْضِي لِمَا أَمَرَ بِهِ رَبِّي.

7- راوی گوید: حضرتش فرمود: خداوند عزوجل به داوود علیه السلام وحی فرستاد که من به حقیقت گناه تو را بخشیدم و ننگ گناه تو را بر بنی اسرائیل قرار دادم.

عرض کرد: ای پروردگار من! با این که تو اهل ستم نیستی چگونه چنین چیزی ممکن است؟

فرمود: آنان در نهی از منکرات با تو شتاب و همکاری نکردند.

8- یکی از شیعیان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی خداوند دو فرشته را به سوی اهل شهری فرستاد تا آن شهر را بر اهلش واژگون کنند هنگامی که آن دو تن به شهر رسیدند مردی را دیدند که خدا را فرا می خواند و تضرع و زاری می کرد. یکی از آن دو فرشته به دوستش گفت: آیا این دعا کننده را نمی بینی؟!

گفت: من هم او را دیدم، ولی همان کاری را انجام خواهم داد که پروردگارم مرا بدان مأمور فرموده است.

فَقَالَ: لا، وَ لَكِنْ لا أُحْدِثُ شَيْئاً حَتَّى أُرَاجِعَ رَبِّي.

فَعَادَ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنِّي انْتَهَيْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ فَوَجَدْتُ عَبْدَكَ فُلاناً يَدْعُوكَ وَ يَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ.

فَقَالَ: امْضِ بِمَا أَمَرْتُكَ بِهِ، فَإِنَّ ذَا رَجُلٌ لَمْ يَتَمَعَّرُ وَجْهُهُ غَيْظاً لِي قَطُّ.

9- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ رَجُلاً مِنْ خَثْعَم جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَخْبِرْنِي مَا أَفْضَلُ الإسلام؟

قَالَ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ.

قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا؟

قَالَ: ثُمَّ صِلَةُ الرَّحِمِ.

قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا؟

او گفت: نه من هیچ کاری نخواهم کرد تا به پروردگارم مراجعه کنم.

آن فرشته به سوی خدای تبارک و تعالی بازگشت و گفت: پروردگارا! من به شهر رسیدم و فلان بنده ات را دیدم که تو را فرا می خواند و زاری می کند!

خداوند فرمود: کاری را که دستور دادم انجام بده؛ چون آن شخص، مردی است که هرگز به خاطر خشم من، رنگ چهره اش تغییر نکرده است (و بر کسی خشمگین نشده است).

9- عبد الله بن محمد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی از خثعم (نام محلی است) خدمت رسول خدا صلى الله عليه وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا! برای من بازگو کن که با فضیلت ترین (مرحله) اسلام چیست؟

فرمود: ایمان به خدا.

مرد گفت: پس از آن چه؟

فرمود: رابطه با خویشاوندان.

عرض کرد: سپس چه؟

قَالَ: الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ.

قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ : فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَى اللَّهِ؟

قَالَ: الشِّرْكُ بِاللهِ.

قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا؟

قَالَ: قَطِيعَةُ الرَّحِمِ.

قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا؟

قَالَ: الْأَمْرُ بِالْمُنْكَرِ وَ النَّهْي عَنِ الْمَعْرُوفِ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهِ مُكْفَهِرَّةٍ.

11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ رَفَعَهُ قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

فرمود: امر به معروف و نهی از منکر.

مرد گفت: کدام کارها از همه بیشتر خدا را خشمگین می کند؟

فرمود: شرک قرار دادن شریک برای خدا.

عرض کرد: سپس چه؟

فرمود: قطع ارتباط با خویشاوندان.

عرض کرد: پس از آن چیست؟

فرمود: دستور دادن به منکر، کار زشت و بازداشتن از معروف (کار نیک).

10- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم به ما دستور دادند که با معصیت کاران با چهره هایی عبوس ملاقات کنیم.

11- یعقوب بن یزید در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ. فَمَنْ نَصَرَهُمَا أَعَزَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ خَذَلَهُمَا خَذَلَهُ اللَّهُ.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ:

كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا مَرَّ بِجَمَاعَةٍ يَخْتَصِمُونَ لا يَجُوزُهُمْ حَتَّى يَقُولَ ثَلَاثَاً: اتَّقُوا اللَّهَ يَرْفَعُ بِهَا صَوْتَهُ.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام يَقُولُ:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: إِذَا أُمَّتِي تَوَاكَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلْيَأْذَنُوا بِوفَاعِ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از مخلوقات الهی هستند؛ هر کس آن دو را یاری کند خدا او را عزیز می گرداند و هر کس آن دو را خوار نماید خدا نیز آن شخص را خوار خواهد کرد.

12- غياث بن ابراهیم گوید: شیوۀ امام صادق علیه السلام آن بود که هرگاه از کنار گروهی می گذشت که با یکدیگر مخاصمه و دعوا داشتند از نزد آنان نمی گذشت مگر آن که سه مرتبه با صدای بلند می فرمود: از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید!

13- محمد بن عرفه گوید: شنیدم که امام رضا علیه السلام می فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم همیشه می فرمود:

آن گاه که امت من امر به معروف و نهی از منکر را واگذاشتند (و به عهده یکدیگر نهادند) پس منتظر مصیبت شدید یا جنگی از جانب خدای تعالی باشند.

14- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَائِكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؟

فَقِيلَ لَهُ: وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: نَعَمْ، وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ.

فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ يَكُونُ ذَلِكَ؟

قَالَ: نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً.

15- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم:

إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ.

فَقِيلَ لَهُ: وَ مَا الْمُؤْمِنُ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ؟

قَالَ: الَّذِي لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ.

پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه حالی خواهید داشت وقتی که زنانتان فاسد شوند و جوان هایتان فاسق و بدکار شوند و امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟!

عرض کردند: ای رسول خدا! آیا واقعاً چنین اتفاقی خواهد افتاد؟

فرمود: آری و بدتر آن نیز خواهد شد. چه حالی خواهید داشت هنگامی که دستور به کار منکر و زشت بدهید و از کار معروف و نیک بازدارید؟

به آن حضرت عرض شد: ای رسول خدا! آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟

فرمود: آری، بدتر از این هم خواهد شد. چه حالی دارید آنگاه که معروف و نیک به نظر شما بد و منکر شود و منکر به نظر شما نیک باشد؟!

15- به همین سند حضرتش فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: در واقع خداوند بر مؤمن ناتوانی که دین ندارد خشم می کند.

عرض شد: مؤمنی که دین ندارد چگونه مؤمن است؟

فرمود: کسی که نهی از منکر نکند.

16- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

وَسُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ أَوَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِيعاً؟

فَقَالَ: لا.

فَقِيلَ لَهُ: وَ لِمَ؟

قَالَ: إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِم بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لَا عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لَا يَهْتَدِي سَبِيلاً إِلَى أَي؟ مِنْ أَيَّ يَقُولُ؟ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ.

وَالدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ كِتَابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ قَوْلُهُ: (وَ لتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ).

فَهَذَا خَاصٌ غَيْرُ عَامَ، كَمَا قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّةً يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ) وَ لَمْ يَقُلْ: «عَلَى أُمَّةٍ مُوسَى» وَ لا «عَلَى كُلِّ قَوْمِهِ» وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أُمَمٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْأُمَّةُ وَاحِدَةٌ فَصَاعِداً، كَمَا قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتَاً لله).

16- با همین سند گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که از حضرتش پرسیده شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است؟

فرمود: نه.

عرض شد: چرا؟

فرمود: تنها بر شخص توانا و نیرومندی که از او اطاعت کنند و بپذیرند واجب است که معروف و نیک را بشناسد و از منکر تشخیص بدهد نه بر ناتوان ضعیفی که را خودش هدایت نشده است و مردم را از حق به باطل می برد.

دلیل براین مطالب نیز در کتاب خداوند عزوجل آمده است که می فرماید: «و باید از میان شما گروهی باشند که دعوت و فراخوان به کار خیر کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند».

پر واضح است که این معنا خاص است و عام نیست چنان که خداوند عزوجل می فرماید: «و از قوم موسی اُمّت (و گروهی) بودند که (مردم را) به حقیقت هدایت و راهنمایی می کردند و بین آنان حق و عدالت را اجرا می کردند».

و نفرمود: «بر امت موسی»؛ و نفرمود: «بر تمام قوم موسی»؛ که در آن هنگام امت های گوناگون بودند، در حالی که امت به معنای یک نفر و بیش از آن آمده است، آن جا که خداوند عزوجل می فرماید: «در واقع ابراهیم یک امت بود و ازخداوند اطاعت می کرد».

يَقُولُ: مُطِيعاً لِلَّهِ عَزّوجل. وَ لَيْسَ عَلَى مَنْ يَعْلَمُ ذَلِكَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ مِنْ حَرَجٍ إِذَا كَانَ لا قُوَّةَ لَهُ وَلا عُذْرَ وَلا طَاعَةَ.

قَالَ مَسْعَدَةُ: وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ: وَ سُئِلَ عَنِ الْحَدِيثِ الَّذِي جَاءَ عَنِ النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم: «إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ مَا مَعْنَاهُ؟».

قَالَ: هَذَا عَلَى أَنْ يَأْمُرَهُ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ، وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ يُقْبَلُ مِنْهُ وَإِلَّا فَلَا.

بخش بیست و نهم

اشاره

(29)

بَابُ إِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِالْقَلْبِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يَحْيَى الطَّوِيلِ صَاحِبِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

حَسْبُ الْمُؤْمِنِ عِزَّاً إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ.

می فرماید: او نسبت خداوند عزوجل مطیع بود البته در این زمان که ما با ستمکاران در حال صلح و آتش بس هستیم بر دانایی اگر توان ندارد و بهانه ای ندارد و کسی نیز از او فرمان نمی برد خرجی نیست و لازم نیست.

مسعدة گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد این حدیث که از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شده است: «در واقع با فضیلت ترین جهاد سخن عدلی است که نزد پیشوایی جائر و ستمگر گفته شود» پرسیده شد.

شنیدم که آن حضرت فرمود: معنای این سخن چنین است که وقتی فهمید به آن جائر دستور بدهد و امر به حق کند به شرطی که او نیز بپذیرد وگرنه چنین رفتار نکند.

انکار کردن کار منکر و زشت با قلب

1- يحيى طويل صاحب منقری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

برای عزت مؤمن همین بس که وقتی منکری را مشاهده کرد خداوند انکار قلبی او را بداند.

2 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

إِنَّمَا يُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مُؤْمِنٌ فَيَتَّعِظُ، أَوْ جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ، وَأَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَيْفَ فَلا.

3- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِي:

يَا مُفَضَّلُ مَنْ تَعَرَّضَ لِسُلْطَانٍ جَائِرٍ فَأَصَابَتْهُ بَلِيَّةٌ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهَا وَ لَمْ يُرْزَقِ الصَّبْرَ عَلَيْهَا.

4- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ:

كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا مَرَّ بِجَمَاعَةٍ يَخْتَصِمُونَ لَمْ يَجُزُهُمْ حَتَّى يَقُولَ ثَلاثاً: اتَّقُوا اللَّهَ! اتَّقُوا اللَّهَ يَرْفَعُ بِهَا صَوْتَهُ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَحْفُوظٍ الْإِسْكَافِ قَالَ:

2- به همین سند گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امر به معروف و نهی از منکر تنها در این مورد می تواند باشد یا مؤمن را امر و نهی می کنند و پند می گیرد یا ناآگاه را امر و نهی می کنند و یاد می گیرد، و در مورد تازیانه به دست یا شمشیر به دست نه (نباید امر و نهی کرد).

3- مفضل بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

ای مفضّل! هر کس با سلطان ستمگری رویارویی کرد (و متعرضش شد) و گرفتار بلا و مصیبت گشت اجر و ثوابی برای این کار به دست نمی آورد و صبر و شکیبایی بر آن بلا نیز روزي او نمی شود.

4- غياث بن ابراهیم گوید: همواره هنگامی که امام صادق علیه السلام از کنار گروهی می گذشت که در حال مخاصمه و دعوا بودند سه بار با صدای بلند می فرمود:

از خدا بترسید، تقوا داشته باشید.

5- محفوظ اسکاف گوید:

رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام رَمَى جَمْرَةَ الْعَقَبَةِ وَ انْصَرَفَ فَمَشَيْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ كَالْمُطَرِّقِ لَهُ فَإِذَا رَجُلٌ أَصْفَرُ عَمْرَكِيٌّ قَدْ أَدْخَلَ عُودَةٌ فِي الْأَرْضِ شِبْهَ السَّابِحَ وَ رَبَطَهُ إِلَى فُسْطَاطِهِ وَ النَّاسُ وُقُوفٌ لا يَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ يَمُرُّوا.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا هَذَا اتَّقِ اللهَ، فَإِنَّ هَذَا الَّذِي تَصْنَعُهُ لَيْسَ لَكَ.

قَالَ: فَقَالَ لَهُ الْعَمْرَكِيُّ: أَمَا تَسْتَطِيعُ أَنْ تَذْهَبَ إِلَى عَمَلِكَ؟ لَا يَزَالُ الْمُكَلِّفُ الَّذِي لا يُدْرَى مَنْ هُوَ يَجِيتُنِي فَيَقُولُ: يَا هَذَا اتَّقِ اللَّهَ؟

قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِخِطَامٍ بَعِيرٍ لَهُ مَقْطُوراً فَطَأْطَأَ رَأْسَهُ فَمَضَى وَ تَرَكَهُ الْعُمْرَكِي الأَسْوَدُ

امام صادق علیه السلام را دیدم که به جمره عقبه سنگ زد و رفت و من نیز در برابر آن حضرت می رفتم و راه را باز می کردم ناگاه مردی زرد پوست عمرکی را دیدم که چوبی را همانند چوب ماهیگیری در زمین فرو کرده و آن را (با ریسمانی) به خیمه اش بسته است و مردم ایستاده اند و نمی توانند از آن جا بگذرند.

امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای شخص! از خدا بترس تو حق این کار را نداری.

آن شخص به امام علیه السلام گفت: نمی توانی دنبال کار خودت بروی؟ پیوسته کسانی که معلوم نیست کیستند می آیند و به من دستور می دهند و می گویند: ای شخص! از خدا بترس!

راوی گوید: امام صادق علیه السلام زمام شتر را کشید و سر مبارک خود را تکان داد و رفت (و از پاسخ دادن به آن مرد شقی، خودداری کرد).

بخش سی ام

اشاره

(30)

بَابٌ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً) جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ يَبْكِي وَ قَالَ: أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِي كُلِّفْتُ أَهْلِي؟! فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم: حَسْبُكَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَكَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَكَ.

2- عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً).

[چند روایت نکته دار]

1- عبدالاعلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که این آیه نازل شد که می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید! خود و خانواده تان را از آتش حفظ کنید مردی از مسلمانان نشست و شروع به گریه کرد و گفت: من در مورد خودم ناتوان بودم (چگونه) خانواده ام را به تکلیف و ادارم؟!

رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: همین که آنان را به چیزی دستور دهی که خودت را به آن دستور می دهی کافی است و همین که از چیزهایی که خودت را باز می داری آنها را نهی کنی کفایت می کند.

2- ابو بصیر گوید: از حضرتش در مورد آیه ای که می فرماید: «خود و خانواده تان را از آتش حفظ کنید» پرسیدم:

قُلْتُ: كَيْفَ أَقِيهِمْ؟

قَالَ: تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللهُ، فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بصير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً) كَيْفَ نَقِي أَهْلَنَا؟

قَالَ: تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ.

بخش سی و یکم

اشاره

(31)

بَابُ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فِي مَرْضَاةِ الْمَخْلُوقِ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

گفتم: چگونه خانوده ام را حفظ کنم؟

فرمود: هرچه را که خدا دستور داده است به آنها دستور بدهی، و از هر آن چه که خداوند نهی کرده است نیز بازشان بداری اگر از تو اطاعت کردند، آنها را حفظ کرده ای و اگر اطاعت نکردند نیز وظیفه ات را انجام داده ای.

3- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد آیه ای که می فرماید: «خود و خانواده تان را از آتش حفظ کنید» پرسیدم که چگونه خانواده مان را حفظ کنیم؟

فرمود: آنها را امر (به معروف) و نهی (از منکر) کنید.

کسی که به خاطر جلب رضایت مخلوق، خالق را خشمگین کند

1- جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

مَنْ طَلَبَ مَرْضَاةَ النَّاسِ بِمَا يُسْخِطُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ كَانَ حَامِدُهُ مِنَ النَّاسُ ذَامّاً.

وَ مَنْ أَثَرَ طَاعَةَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِمَا يُغْضِبُ النَّاسَ كَفَاهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَدَاوَةَ كُلِّ عَدُةٍ وَ حَسَدَ كُلِّ حَاسِدٍ، وَ بَغْيَ كُلِّ بَاعْ، وَكَانَ اللَّهُ لَهُ نَاصِراً وَ ظَهِيراً.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

مَنْ أَرْضَى سُلْطَاناً بِسَخَطِ اللَّهِ خَرَجَ عَنْ دِينِ الْإِسْلَامِ.

3- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

مَنْ طَلَبَ مَرْضَاةَ النَّاسِ بِمَا يُسْخِطُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ كَانَ حَامِدُهُ مِنَ النَّاسِ ذَاماً.

هرکس بخواهد خشنودی مردم را با چیزی که موجب خشم و غضب خداوند عزوجل است به دست آورد آن کسی که (از مردم) باید او را ستایش کند مذمتش می کند.

و هرکس اطاعت خداوند عزوجل را بر چیزی که موجب خشم مردم می شود ترجیح بدهد، خداوند عزوجل او را از دشمنی هر دشمن، حسادت هر حسود و ستم هر ستمگر در امان می دارد و خداوند یاور و پشتیبان او خواهد بود.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس سلطانی را با خشمگین ساختن خداوند راضی و خشنود کند از دین اسلام خارج شده است.

3- به همین سند گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هرکس بخواهد خشنودی مردم را با چیزی که موجب خشم خداوند می شود کسب کند همان مردمی که باید او را بستانید، سرزنشش می کنند.

بخش سی و دوم

اشاره

(32)

بَابُ كَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لا يُطِيقُ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَحْمَسِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضُ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلاً. أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: (وَاللَّهَ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ؟) فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلاً.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ. إِنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلَّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَ الْمُؤْمِنَ لَا يُسْتَقَلَ مِنْ دِينِهِ شَيْءٌ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

کراهت دست زدن مؤمن به کاری که طاقت آن را ندارد

1- ابو الحسن احمسی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

به راستی که خداوند عزوجل تمام کارهای مؤمن را به خودش واگذار کرده است، ولی این اختیار را به او نداده است که خود را ذلیل و خوار شود مگر نشنیده ای که خداوند عزوجل می فرماید: «عزت تنها برای خدا و رسولش و مؤمنان است».

بنابراین مؤمن عزیز است و ذلیل نمی شود.

آن گاه فرمود: در واقع مؤمن از کوه هم محکم تر است چرا که از کوه با بیل و کلنگ کم می شود، ولی مؤمن چیزی از دینش کاسته نمی گردد.

2- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِن أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضُ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلُّ نَفْسَهُ. أَلَمْ تَسْمَعْ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: (وَاللهَ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) فَالْمُؤْمِنُ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً وَ لا يَكُونَ ذَلِيلاً يُعِزُّهُ اللهُ بِالْإِيمَانِ وَ الْإِسْلامِ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَيْءٍ إِلَّا إِذْلالَ نَفْسِهِ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّفِّيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

لا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِن أَنْ يُذِلُّ نَفْسَهُ.

قِيلَ لَهُ: وَكَيْفَ يُذِلُّ نَفْسَهُ؟

قَالَ: يَتَعَرَّضُ لِمَا لَا يُطِيقُ.

خداوند عزوجل تمامی کارهای مؤمن را به خودش سپرده است ولی این اجازه را به او نداده است که خود را خوار و ذلیل کند؛ مگر نشنیده ای که خداوند عزوجل می فرماید: «عزت، تنها برای خدا و رسولش و مؤمنان است».

بنابراین، شایسته و صحیح است که مؤمن عزیز باشد و ذلیل نگردد. خداوند او را با ایمان و اسلام عزیز می گرداند.

3- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

همانا خدای تبارک و تعالی هر چیزی جز خوار و ذلیل ساختن خویشتن را به مؤمن سپرده است.

4- داوود رقی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

شایسته نیست مؤمن خویشتن را ذلیل و خوار کند.

گفته شد مگر چگونه خویش را ذلیل و خوار می گرداند؟

فرمود: دست به کاری بزند که توان و طاقت انجامش را ندارد.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّل بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِن أَنْ يُذِلُّ نَفْسَهُ.

قُلْتُ: بِمَا يُذِلُّ نَفْسَهُ؟

قَالَ: يَدْخُلُ فِيمَا يَتَعَذَّرُ مِنْهُ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضُ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلُّ نَفْسَهُ. أَلَمْ يَرَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ هَاهُنَا (وَ للَّهَ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) وَ الْمُؤْمِنُ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً وَ لا يَكُونَ ذَلِيلاً.

تَمَّ كِتَابُ الْجِهَادِ مِنَ «الْكَافِي» وَ يَتْلُوهُ كِتَابُ التِّجَارَةِ.

5- مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

شایسته نیست که مؤمن، خویشتن را ذلیل و خوار گرداند.

گفتم: چگونه خود را ذلیل می کند؟

فرمود: وارد کاری شود که توان انجام آن را ندارد.

6- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در واقع خداوند عزوجل تمام کارهای مؤمن را به خودش واگذار کرده است، ولی این حق را به او نسپرده است که خود را ذلیل و خوار گرداند. مگر گفتار خداوند عزوجل را در این جا نمی بیند که می فرماید: «عزّت، تنها برای خدا و رسولش و مؤمنان است».

و مؤمن شایسته است که عزیز باشد، و ذلیل نمی گردد.

پایان کتاب جهاد از کتاب «کافی» و کتاب تجارت نیز در پی آن خواهد آمد.

کتاب معیشت و آداب زندگی (155- 680)

اشاره

كِتَابُ الْمَعِيشَة

کتاب معیشت و آداب زندگی

بخش اوّل

اشاره

(1)

بَابُ دُخُولِ الصُّوفِيَّةِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ احْتِجَاجِهِمْ عَلَيْهِ فِيمَا يَنْهَوْنَ النَّاسَ عَنْهُ مِنْ طَلَبِ الرِّزْقِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْن صَدَقَةً قَالَ:

دَخَلَ سُفْيَانُ التَّوْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَرَأَى عَلَيْهِ ثِيَابَ بِيضِ كَأَنَّهَا غِرْقِيٌّ الْبَيْضِ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ هَذَا اللُّبَاسَ لَيْسَ مِنْ لِبَاسِكَ.

فَقَالَ لَهُ: اسْمَعْ مِنِّي وَع مَا أَقُولُ لَكَ، فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ عَاجِلاً وَ أَجِلاً إِنْ أَنْتَ مِتَّ عَلَى السُّنَّةِ وَالْحَقِّ وَ لَمْ تَمُتْ عَلَى بِدْعَةٍ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ فِي زَمَانٍ مُقْفِرٍ جَدْبٍ. فَأَمَّا إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا لَا فُجَّارُهَا وَ مُؤْمِنُوهَا لَا مُنَافِقُوهَا وَ مُسْلِمُوهَا لا كُفَّارُهَا.

مباحثه صوفیان با امام صادق علیه السلام در مورد طلب روزی

1- مسعدة بن صدقه گوید: سفیان ثوری نزد امام صادق علیه السلام آمد و مشاهده کرد لباس سفیدی به سفیدی پوست تخم مرغ (یا سفید آن که پخته شده و خورده می شود) بر تن آن حضرت است.

در این حال به امام صادق علیه السلام الله گفت: این لباس، شایسته شما نیست.

آن حضرت علیه السلام فرمودند: از من بشنو و آن چه را برایت میگویم به خاطر بسپار، که برایت در این دنیا و نیز آخرت بهتر است؛ به شرطی که بر سنت پیامبر صلى الله عليه وسلم و آیین حق بمیری و بدعت گذار از دنیا نروی برایت گزارش می کنم که رسول خدا صلى الله عليه وسلم در زمانی زندگی می فرمود که خشکسالی و قحطی بود ولی هنگامی که دنیا روی آورد، سزاوارترین مردم دنیا برای استفاده از آن نیکان هستند نه فاجران و مؤمنان هستند نه منافقان و مسلمانان هستند نه کافران.

فَمَا أَنْكَرْتَ يَا ثَوْرِيُّ فَوَ اللهِ، إِنَّنِي لَمَعَ مَا تَرَى مَا أَتَى عَلَيَّ مُذْ عَقَلْتُ صَبَاحٌ وَ لا مَسَاءٌ وَ لِلَّهِ فِي مَالِي حَقٌّ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَهُ مَوْضِعاً إِلَّا وَضَعْتُهُ.

قَالَ: فَأَتَاهُ قَوْمٌ مِمَّنْ يُظْهِرُونَ الزُّهْدَ وَ يَدْعُونَ النَّاسَ أَنْ يَكُونُوا مَعَهُمْ عَلَى مِثْلِ الَّذِي هُمْ عَلَيْهِ مِنَ التَّقَسُّفِ فَقَالُوا لَهُ: إِنَّ صَاحِبَنَا حَصِرَ عَنْ كَلامِكَ وَ لَمْ تَحْضُرْهُ حججه.

فَقَالَ لَهُمْ: فَهَاتُوا حُجَجَكُمْ.

فَقَالُوا لَهُ: إِنَّ حُجَجَنَا مِنْ كِتَابِ اللهِ.

فَقَالَ لَهُمْ: فَأَدْلُوا بِهَا، فَإِنَّهَا أَحَقُّ مَا اتَّبِعَ وَ عُمِلَ بِهِ.

فَقَالُوا: يَقُولُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى مُخْبِراً عَنْ قَوْمٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: (وَيُؤْثِرُونَ

عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

ای ثوری! این چیزی که بر من خرده گرفتی به خدا سوگند واقعیت این است که با این وضعی که دارم از زمانی که به یاد دارم هیچ صبح و شبی بر من نیامده است که در مال و ثروت من حقی از خدا باقی مانده باشد که باید آن را به مصرفی می رساندم، مگر آن که آن را به جا مصرف کردم.

راوی می افزاید: در این حال گروهی که تظاهر به زهد و ترک دنیا میکردند و مردم را نیز خواستند مردم همانند آنان کثیف و بدحال باشند. نیز به کار خود فرا می خواندند و می آمدند و به آن حضرت عرض کردند:

رئیس ما از سخنان تو عاجز و درمانده شد ولی دلیل هایش را به یاد نداشت تا بگوید. آن حضرت فرمود: دلیل هایتان را بگویید.

گفتند: دلیل های ما از کتاب خداست.

فرمود: دلیل های خود را بیاورید که درستترین چیزی که از آن پیروی و بدان عمل می شود قرآن است.

گفتند: خدای تعالی از گروهی از اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم به گزارش می کند و می فرماید: «و ایثار میکنند حتی اگر خودشان تنگدست باشند و هر کس از بخل خویشتن را بازدارد تنها اینان رستگار می شوند».

فَمَدَحَ فِعْلَهُمْ وَ قَالَ فِي مَوْضِعِ آخَرَ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِياً وَأَسِيراً، فَنَحْنُ نَكْتَفِي بِهَذَا.

فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْجُلَسَاءِ إِنَّا رَأَيْنَاكُمْ تَزْهَدُونَ فِي الْأَطْعِمَةِ الطَّيِّبَةِ وَ مَعَ ذَلِكَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْخُرُوج مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَتَّى تَمَتَّعُوا أَنْتُمْ مِنْهَا.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: دَعُوا عَنْكُمْ مَا لا تَنْتَفِعُونَ بِهِ أَخْبِرُونِي أَيُّهَا النَّفَرُ! أَلَكُمْ عِلْمٌ بِنَاسِحَ الْقُرْآنِ مِنْ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ مِنْ مُتَشَابِهِهِ الَّذِي فِي مِثْلِهِ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ وَ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ؟

فَقَالُوا لَهُ: أَوْ بَعْضِهِ فَأَمَّا كُلُّهُ فَلا.

فَقَالَ لَهُمْ: فَمِنْ هُنَا أُتِيتُمْ وَكَذَلِكَ أَحَادِيثُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَمَّا مَا ذَكَرْتُمْ مِنْ إِخْبَارِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِيَّانَا فِي كِتَابِهِ عَنِ الْقَوْمِ الَّذِينَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ بِحُسْنِ فَعَالِهِمْ فَقَدْ كَانَ مُبَاحاً جَائِزاً وَ لَمْ يَكُونُوا نُهُوا عَنْهُ وَ ثَوَابُهُمْ مِنْهُ عَلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ .

خداوند کار این دسته را ستوده است؛ و در جای دیگری نیز می فرماید: «و غذا را به خاطر دوستی خداوند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند».

مردی از حاضران مجلس گفت: ما شما را میبینیم که از خوردن غذاهای پاکیزه خودداری می کنید و با این وجود به مردم دستور می دهید از دارایی های خودشان دست بردارند تا شما از اموالشان بهره مند گردید!

امام صادق علیه السلام فرمود: این دلیلی که برایتان بی فایده است (و نمی توان بر مدعای شما بدان استدلال کرد) رها کنید؛ ای گروه آیا ناسخ قرآن را از منسوخ تشخیص می دهید، و محکم را از متشابه آن می شناسید که در مورد این چیزهاست که افراد این امت گمراه و هلاک می شوند!؟

گفتند: برخی را می دانیم، ولی همه را نمی دانیم.

فرمود: از این جاست که بلاگیر و مصیبت زده شده اید.

احادیث رسول خدا صلى الله عليه وسلم نیز چنین است، اما این که گفتید خداوند عزوجل در کتابش از گروهی خبر داده و کارشان را نیکو شمرده است، مباح و جایز است و از این کار نهی نشده اند و ثواب کارشان را از خداوند عزوجل می گیرند.

وَ ذَلِكَ أَنَّ اللهَ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ أَمَرَ بِخِلافِ مَا عَمِلُوا بِهِ فَصَارَ أَمْرُهُ نَاسِخاً لِفِعْلِهِمْ وَكَانَ نَهَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى رَحْمَةً مِنْهُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ نَظَراً لِكَيْلَا يُضِرُّوا بِأَنْفُسِهِمْ وَعِيَالَاتِهِمْ مِنْهُمُ الضَّعَفَةُ الصَّغَارُ وَالْوِلْدَانُ وَ الشَّيْخُ الْفَانِي وَ الْعَجُوزُ الْكَبِيرَةُ الَّذِينَ لا يَصْبِرُونَ عَلَى الْجُوعِ فَإِنْ تَصَدَّقْتُ بِرَغِيفِي وَلَا رَغِيفَ لِي غَيْرُهُ ضَاعُوا وَ هَلَكُوا جوعاً.

فَمِنْ ثَمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: «خَمْسُ تَمَرَاتٍ أَوْ خَمْسُ قُرَصٍ أَوْ دَنَانِيرُ أَوْ دَرَاهِمُ يَمْلِكُهَا الْإِنْسَانُ وَ هُوَ يُرِيدُ أَنْ يُمْضِيَهَا فَأَفْضَلُهَا مَا أَنْفَقَهُ الْإِنْسَانُ عَلَى وَالِدَيْهِ ثُمَّ الثَّانِيَةُ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ ثُمَّ الثَّالِثَةُ عَلَى قَرَابَتِهِ الْفُقَرَاءِ ثُمَّ الرَّابِعَةُ عَلَى جِيرَانِهِ الْفُقَرَاءِ ثُمَّ الْخَامِسَةُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ هُوَ أَخَسُّهَا أَجْراً».

و این بدان سبب است که خداوند امری را تجلیل و تقدیس نموده که شما بر خلاف آن عمل می کنید و کارشان منسوخ شده است، و به خاطر رحم و مهربانی اش نسبت به مؤمنان از این کار نهی فرموده تا به خود، خانواده و نان خورهایشان که در زمره ایشان بچه های کوچک، کودکان و پیرمردان فرتوت و پیرزنان کهن سال قرار دادند و صبر بر گرسنگی ندارند ضرری نرسد؛ چون اگر من قرص نانم را - که جز آن ندارم - صدقه بدهم، این افراد (نان خورها) از گرسنگی ضایع و هلاک می شوند.

به همین خاطر رسول خدا الله صلى الله عليه وسلم فرمود: اگر انسان پنج دانه خرما، یا پنج قرص نان، یا پنج دینار یا در هم داشته باشد و بخواهد آن ها را خرج کند برترین مرتبه در درجه اول به پدر و مادر خود اتفاق کند، و در درجه دوم بر خودش و زن و بچه اش، و در درجه سوم به خویشاوندان فقیرش و در درجهٔ چهارم به همسایگان فقیرش بدهد، و در درجه پنجم - که ثوابش از همه کمتر است - آن است که در راه خدا به افراد دیگر بدهد.

وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِيِّ حِينَ أَعْتَقَ عِنْدَ مَوْتِهِ خَمْسَةٌ أَوْ سِتَّةٌ مِنَ الرَّقِيقِ وَ لَمْ يَكُنْ يَمْلِكُ غَيْرَهُمْ وَ لَهُ أَوْلادٌ صِغَارٌ: «لَوْ أَعْلَمْتُمُونِي أَمْرَهُ مَا تَرَكْتُكُمْ تَدْفِنُوهُ مَعَ الْمُسْلِمِينَ يَتْرُكُ صِبْيَةٌ صِغَاراً يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ».

ثُمَّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «ابْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى». ثُمَّ هَذَا مَا نَطَقَ بِهِ الْكِتَابُ رَدَاً لِقَوْلِكُمْ وَ نَهْيَاً عَنْهُ مَفْرُوضاً مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ قَالَ: (وَ الَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً).

أَفَلا تَرَوْنَ أَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ غَيْرَ مَا أَرَاكُمْ تَدْعُونَ النَّاسَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَثَرَةِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ سَمَّى مَنْ فَعَلَ مَا تَدْعُونَ النَّاسَ إِلَيْهِ مُسْرِفاً؟

وَ فِي غَيْرِ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللهِ يَقُولُ: (إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ).

رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد فرد انصاری که هنگام مرگش پنج یا شش برده را - که جز آن چیزی نداشت - آزاد کرد در حالی که بچه های خردسالی داشت (چیزی برای آن ها باقی نماند) فرمود: اگر گزارش کارش را به من می دادید نمی گذاشتم او را به همراه مسلمانان (در قبرستان آنان) دفن کنید؛ چون بچه های خردسالی را رها کرده تا غذایشان را از مردم گدایی کنند!

آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم برایم بازگو فرمود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «از نان خوران خودت (در انفاق کردن) شروع کن و به ترتیب به هر کس نزدیک تر از دیگری است انفاق کن».

این گفتار کتاب الهی نیز گفتار شما را رد و از آن نهی می کند و باز می دارد و یک فرض و واجب الهی است آنجا که می فرماید: «و کسانی به هنگام انفاق و بخشش اسراف نمی نمایند و کم نیز نمی گذارند و حدّی بین این دو (اسراف و بخل) را رعایت میکنند».

آیا نمی بینید که خدای تبارک و تعالی چیزی جز آن می فرماید که شما در نظر دارید و مردم را بدان فرا می خوانید و می گویید که بر خودشان سخت بگیرند و به دیگران ببخشند و کسی را که کاری را که شما مردم را بدان فرا می خوانید انجام دهد اسراف کننده نامیده است.

خدا در آیه دیگری از کتاب خود می فرماید: «به راستی که خداوند، اسراف کاران را دوست ندارد.»

فَنَهَاهُمْ عَنِ الْإِسْرَافِ وَ نَهَاهُمْ عَنِ التَّقْتِيرِ، وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ لَا يُعْطِي جَمِيعَ مَا عِنْدَهُ. ثُمَّ يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَهُ فَلا يَسْتَجِيبُ لَهُ لِلْحَدِيثِ الَّذِي جَاءَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: إِنَّ أَصْنَافاً مِنْ أُمَّتِي لَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ دُعَاؤُهُمْ:

رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى وَالِدَيْهِ؛

وَ رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى غَرِيم ذَهَبَ لَهُ بِمَالٍ فَلَمْ يَكْتُبْ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُشْهِدْ عَلَيْهِ؛

وَ رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى امْرَأَتِهِ وَ قَدْ جَعَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ تَخْلِيَةَ سَبِيلِهَا بِيَدِهِ؛

وَ رَجُلٌ يَقْعُدُ فِي بَيْتِهِ وَ يَقُولُ: رَبِّ ارْزُقْنِي وَ لا يَخْرُجُ وَ لا يَطْلُبُ الرِّزْقَ.

فَيَقُولُ اللهُ عَزّوجل لَهُ: عَبْدِي أَلَمْ أَجْعَلْ لَكَ السَّبِيلَ إِلَى الطَّلَبِ وَ الضَّرْبِ فِي الْأَرْضِ بِجَوَارِحَ صَحِيحَةٍ فَتَكُونَ قَدْ أُعْذِرْتَ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَكَ فِي الطَّلَبِ لإِتِّبَاعِ أَمْرِي وَ لِكَيْلا تَكُونَ كَلَّا عَلَى أَهْلِكَ، فَإِنْ شِئْتُ رَزَقْتُكَ وَ إِنْ شِئْتُ قَتَرْتُ عَلَيْكَ وَأَنْتَ غَيْرُ مَعْذُورٍ عِنْدِي.

وَ رَجُلٌ رَزَقَهُ اللهُ مَالاً كَثِيراً فَأَنْفَقَهُ ثُمَّ أَقْبَلَ يَدْعُو: يَا رَبِّ! ارْزُقْنِي.

و بدین سان مردم را از اسراف بازداشته و از بخیل بودن نیز نهی کرده و چیزی بین این دو معنا را خواسته است؛ یعنی هرچه را دارد نبخشد و آنگاه از خدا بخواهد که به او روزی دهد پس خدا نیز دعایش را مستجاب نگرداند؛ چون در حدیثی آمده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:

«گروه هایی از امّت من دعایشان مستجاب نمی شود

مردی که به پدر و مادرش نفرین کند؛

مردی که بدهکاری را نفرین کند که مال او را گرفته و برده ولی نوشته ای از او نگرفته و شاهدی بر قرض دادن خود به او نگرفته است؛

مردی که به زنش نفرین کند در حالی که خداوند عزوجل طلاق را در دست او قرار داد تا راهش را باز کند؛

مردی که در خانه اش بنشیند و بگوید: پروردگارا! به من رزق و روزی بده در حالی که به جست و جو و طلب رزق و روزی نمی رود خداوند به او می فرماید: بنده ام! آیا راه به دست آوردن روزی را قرار ندادم که در زمین با اعضای سالمت به کار بپردازی تا بهانه ای بین من و خودت قرار بدهی و دستور مرا اطاعت کرده باشی و سربار اطرافیانت نباشی؟ من اگر بخواهم به تو روزی میدهم و اگر نخواهم به تو روزی نمیدهم و تو حقی به گردن من نداری؛

هم چنین دعای مردی مستجاب نمی شود که خداوند به او رزق و روزی فراوان داده است ولی او آن مال را به دیگری بخشید سپس آمده و دعا میکند و می گوید ای پرردگار من به من رزق و روزی عطا کن.

فَيَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: أَلَمْ أَرْزُقُكَ رِزْقاً وَاسِعاً؟ فَهَلًا اقْتَصَدْتَ فِيهِ كَمَا أَمَرْتُكَ وَ لِمَ تُسْرِفُ وَ قَدْ نَهَيْتُكَ عَنِ الْإِسْرَافِ.

وَ رَجُلٌ يَدْعُو فِي قَطِيعَةِ رَحِم.

ثُمَّ عَلَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ نَبِيَّهُ صلى الله عليه وسلم كَيْفَ يُنْفِقُ، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ كَانَتْ عِنْدَهُ أُوقِيَّةٌ مِنَ الذَّهَبِ فَكَرِهَ أَنْ يَبِيتَ عِنْدَهُ فَتَصَدَّقَ بِهَا فَأَصْبَحَ وَ لَيْسَ عِنْدَهُ شَيْءٌ وَ جَاءَهُ مَنْ يَسْأَلُهُ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَا يُعْطِيهِ فَلامَهُ السَّائِلُ وَاغْتَمَ هُوَ حَيْثُ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَا يُعْطِيهِ وَكَانَ رَحِيماً رَقِيقاً.

فَأَدَّبَ اللهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ صلى الله عليه وسلم بِأَمْرِهِ فَقَالَ: (وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةٌ إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطُهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً).

يَقُولُ: إِنَّ النَّاسَ قَدْ يَسْأَلُونَكَ وَ لا يَعْذِرُونَكَ فَإِذَا أَعْطَيْتَ جَمِيعَ مَا عِنْدَكَ مِنَ الْمَالِ كُنْتَ قَدْ حَسَرْتَ مِنَ الْمَالِ.

چون خدای عزوجل نیز می فرماید: مگر من به تو رزق و روزی زیاد نبخشیدم؟ چرا در آن میانه روی نکردی و به دستور من رفتار نکردی؟ چرا اسراف کردی در حالی که من تو را از آن بازداشته بودم؟ هم چنین دعای مردی که برای قطع رحم و جدا شدن از خویشاوندان دعا کند، مستجاب نمی گردد».

امام صادق علیه السلام افزودند:

سپس خدای عزوجل به پیامبرش صلى الله عليه وسلم می آموزد که چگونه انفاق کند؛ جریان از این قرار بوده که سپس یک اوقیه (هفت مثقال) طلا نزد آن حضرت بود، و خوش نداشت که شب نزدش بماند و شبانه آن را انفاق فرمود و صبح هنگام چیزی نداشت و هنگامی که فقیری آمد و چیزی از آن حضرت خواست برای بخشش به او چیز در دست نداشت و آن فقیر، آن حضرت را ملامت نمود.

پیامبر صلى الله عليه وسلم از این که چیزی برای بخشیدن نداشته است غمگین و اندوهناك شد و این در حالی است که آن حضرت بسیار رحیم و دل نازک بود خدای تعالی پیامبرش صلى الله عليه وسلم را با کلام خود تأدیب فرمود:

«نه دستت را به گردنت بینداز (که انفاق مکنی) و نه به طور کامل هرچه داری ببخش که مردم تو را ملامت کنند و حسرت بخوری».

می فرماید: مردم از تو درخواست می کنند و تو را معذور نمیدارند پس اگر همه اموالت را ببخشی دستت از اموال نهی می شود.

فَهَذِهِ أَحَادِيثُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم يُصَدِّقُهَا الْكِتَابُ، وَ الْكِتَابُ يُصَدِّقُهُ أَهْلُهُ مِنَ

الْمُؤْمِنِينَ.

وَ قَالَ أَبُو بَكْرِ عِنْدَ مَوْتِهِ حَيْثُ قِيلَ لَهُ: أَوْصِ.

فَقَالَ: أُوصِي بِالْخُمُسِ وَ الْخُمُسُ كَثِيرٌ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ رَضِيَ بِالْخُمُسِ فَأَوْصَى بِالْخُمْسِ وَ قَدْ جَعَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ الثَّلَثَ عِنْدَ مَوْتِهِ. وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّ النُّلْتَ خَيْرٌ لَهُ أَوْصَى بِهِ.

ثُمَّ مَنْ قَدْ عَلِمْتُمْ بَعْدَهُ فِي فَضْلِهِ وَ زُهْدِهِ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا.

فَأَمَّا سَلْمَانُ فَكَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى يَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قابل.

فَقِيلَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ! أَنْتَ فِي زُهْدِكَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لا تَدْرِي لَعَلَّكَ تَمُوتُ الْيَوْمَ أَوْ غَداً؟

این ها حدیث های پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم هستند که قرآن آن را تصدیق می کند و قرآن را اهل خود مؤمنان تصدیق می کنند.

و هنگامی که ابوبکر در زمان مرگش به او گفتند: وصیت کن!

گفت: «به یک پنجم وصیّت میکنم و یک پنجم نیز زیاد است، زیرا خداوند به یک پنجم راضی است».

پس به یک پنجم وصیت کرد در حالی که خداوند حق اختیار یک سوم را در زمان مرگ برای او قرار داده بود. و اگر می دانست یک سوم برایش بهتر است به آن وصیت می نمود.

سپس کسی را که پس از پیامبر صلى الله عليه وسلم در فضل و زهد می شناسید سلمان علیه السلام و ابوذر علیه السلام هستند.اما سلمان عادتش این بود که هرگاه سهمش را می گرفت نفقه سالش را بر می داشت تا سهم سال آینده اش فرا رسد.

پس به او می گفتند: ای ابا عبدالله! تو با این زهدی که داری چنین میکنی در حالی که نمی دانی شاید امروز یا فردا از دنیا بروی؟!

فَكَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ: مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِي الْبَقَاءَ كَمَا خِفْتُمْ عَلَيَّ الْفَنَاءَ ۚ أَمَا عَلِمْتُمْ يَا جَهَلَةُ! أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاتُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا يَعْتَمِدُ عَلَيْهِ فَإِذَا هِيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ.

وَ أَمَّا أَبُو ذَرٌ فَكَانَتْ لَهُ نُوَيْقَاتٌ وَ شُوَيْهَاتٌ يَحْلُبُهَا وَ يَذْبَحُ مِنْهَا إِذَا اشْتَهَى أَهْلُهُ اللَّحْمَ أَوْ نَزَلَ بِهِ ضَيْفَ أَوْ رَأَى بِأَهْلِ الْمَاءِ الَّذِينَ هُمْ مَعَهُ خَصَاصَةٌ نَحَرَ لَهُمُ الْجَزُورَ أَوْ مِنَ الشَّيَاءِ عَلَى قَدْرِ مَا يَذْهَبُ عَنْهُمْ بِقَرَمِ اللَّحْمِ فَيَقْسِمُهُ بَيْنَهُمْ وَ يَأْخُذُ هُوَ كَنَصِيبِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ لَا يَتَفَضَّلُ عَلَيْهِمْ.

وَ مَنْ أَزْهَدُ مِنْ هَؤُلاءِ. وَ قَدْ قَالَ فِيهِمْ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مَا قَالَ؟ وَ لَمْ يَبْلُغْ مِنْ أَمْرِهِمَا أَنْ صَارًا لا يَمْلِكَانِ شَيْئاً الْبَتَّةَ كَمَا تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْقَاءِ أَمْتِعَتِهِمْ وَ شَيْئِهِمْ وَ يُؤْثِرُونَ بِهِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ عِيَالَاتِهِمْ.

پاسخ سلمان چنین بود چرا شما به زندگی مرا امید ندارید آن سان که بر من از مرگ بیم دارید؟! ای نادانان آیا نمی دانید که نفس انسان اگر قوت روزمره نداشته باشد که به آن تکیه کند صاحب خود را از انجام عبادات کُند و در بند می کند و از صاحب خود اطاعت نمی کند؟ پس اگر روزی اش را به دست آورد اعتماد به نفس پیدا می کند.

و اما ابوذر؛ پس او چند شتر و چند رأس گوسفند داشت که از آنان شیر می دوشید و هرگاه که خانواده اش هوس گوشت می کردند یا مهمانی برایش می رسید یا می دید یارانش در تنگدستی هستند شتر یا گوسفند ذبح می نمود به اندازه ای که اشت های گوشتشان برطرف شود. و گوشت را بین آنان تقسیم می نمود و خود نیز سهمی مانند آنان - نه بیشتر - بر می داشت و چه کسی از چنین افرادی زاهدتر است در حالی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم درباره آنان فرمود آن چه را که فرمود؟! و کارشان هیچ گاه به جایی نرسید که بدون مال و اموال شوند همان طور که شما مردم را سفارش می کنید که اموالشان را دور بیندازند، اما بر خود و خانواده شان سخت می گرفتند.

وَاعْلَمُوا أَيُّهَا النَّفَرُ أَنِّي سَمِعْتُ أَبِي يَرْوِي عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ يَوْماً.

«مَا عَجِبْتُ مِنْ شَيْءٍ كَعَجَبِي مِنَ الْمُؤْمِنِ إِنَّهُ إِنْ قُرْضَ جَسَدُهُ فِي دَارِ الدُّنْيَا بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا كَانَ خَيْراً لَهُ وَ كُلُّ مَا يَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ».

فَلَيْتَ شِعْرِي هَلْ يَحِيقُ فِيكُمْ مَا قَدْ شَرَحْتُ لَكُمْ مُنْذُ الْيَوْمِ أَمْ أَزِيدُكُمْ؟

أَمَا عَلِمْتُمْ أَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ أَنْ يُقَاتِلَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ عَشَرَةً مِنَ الْمُشْرِكِينَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُوَلِّي وَجْهَهُ عَنْهُمْ وَ مَنْ وَلَّاهُمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ فَقَدْ تَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ حَوَّلَهُمْ عَنْ حَالِهِمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَهُمْ فَصَارَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ عَلَيْهِ أَنْ يُقَاتِلَ رَجُلَيْنِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ تَخْفِيفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ فَنَسَخَ الرَّجُلانِ الْعَشَرَةَ؟

ای مردم! بدانید من از پدرم شنیدم از پدرانش روایت می نمود که روزی پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:

«از چیزی در شگفت نشدم مانند شگفتی که از مؤمن شدم که اگر بدن او را در دنیا با قیچی ها پاره پاره کنند برایش بهتر است و اگر مالک آن چه که بین مشرق و مغرب است باشد باز هم برایش بهتر است و هر رفتاری که خداوند با او انجام دهد برایش نیکوتر است».

کاش می دانستم مطالبی را که امروز برای شما بیان کردم آیا شما را کفایت می کند یا باز هم شرح دهم؟!

آیا نمی دانید که خداوند عزوجل در ابتدا بر مؤمنان واجب کرده بود که هر کدام از آنان با ده نفر از مشرکان بجنگد و حق ندارد از آنان فرار کند و هرکس در نبرد فرار نماید جایگاهش را پر از آتش نموده است. سپس اوضاعشان را با رحمت خود نسبت به مؤمنان تغییر داد و بر هر مردی واجب شد که با دو مشرک بجنگد که تخفیفی از جانب خداوند عزوجل برای مؤمنان بود. پس حکم قتال با دو نفر حکم قتال با ده نفر را نسخ کرد.

وَ أَخْبِرُونِي أَيْضاً عَنِ الْقُضَاةِ، أَجَوَرَةٌ هُمْ حَيْثُ يَقْضُونَ عَلَى الرَّجُلِ مِنْكُمْ نَفَقَةً امْرَأَتِهِ إِذَا قَالَ: إِنِّي زَاهِدٌ وَإِنِّي لا شَيْء لِي، فَإِنْ قُلْتُمْ: جَوَرَةٌ ظَلَّمَكُمْ أَهْلُ الْإِسْلامِ. وَ إِنْ قُلْتُمْ: بَلْ عُدُولٌ خَصَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ حَيْثُ تَرُدُّونَ صَدَقَةَ مَنْ تَصَدَّقَ عَلَى الْمَسَاكِينِ عِنْدَ الْمَوْتِ بِأَكْثَرَ مِنَ الثُّلث.

أَخْبِرُونِي لَوْ كَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ كَالَّذِينَ تُرِيدُونَ زُهَاداً لا حَاجَةَ لَهُمْ فِي مَتَاعِ غَيْرِهِمْ فَعَلَى مَنْ كَانَ يُتَصَدَّقُ بِكَفَّارَاتِ الْأَيْمَانِ وَ النُّذُورِ وَ الصَّدَقَاتِ مِنْ فَرْضِ الزَّكَاةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَ التمْرِ وَ الرَّبِيبِ وَ سَائِرِ مَا وَجَبَ فِيهِ الزَّكَاةُ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ؟

و هم چنین در مورد قضات به من خبر دهید اگر یکی از شما در مورد نفقه مردی قضاوت کنند که نفقه همسرش را بپردازد در صورتی که مرد گفته است: من زاهدم و چیزی ندارم تا نفقه دهم. اگر در این صورت بگویید قاضیان ستمکارند؟ مسلمانان شما را به ستم منسوب می کنند.

و اگر بگویید بلکه عادلند با خودتان مخاصمه کرده اید به گونه ای که صدقه بر بینوایان را به هنگام مرگ به بیشتر از یک سوم رد می کنید؟

به من خبر دهید اگر همه مردم زاهد باشند - مانند کسانی که شما می خواهید - که هیچ نیازی به مال دیگران نداشته باشند پس به چه کسی صدقه داده شود با کفاره های سوگندها، نذرها و صدقات واجب یعنی زکات طلا، نقره، خرما، زبیب و بقیه چیزهایی که زکات در آن واجب است از شتر گاو و گوسفند و بقیه موارد به چه کسی داده شود؟!

إِذَا كَانَ الْأَمْرُ كَمَا تَقُولُونَ لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَحْبِسَ شَيْئاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا إِلَّا قَدَّمَهُ وَإِنْ كَانَ بِهِ خَصَاصَةٌ.

فَبِئْسَمَا ذَهَبْتُمْ إِلَيْهِ وَ حَمَلْتُمُ النَّاسَ عَلَيْهِ مِنَ الْجَهْلِ بِكِتَابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلی الله علیه وسلم وَ أَحَادِيثِهِ الَّتِي يُصَدِّقُهَا الْكِتَابُ الْمُنْزَلُ وَ رَدَّكُمْ إِيَّاهَا بِجَهَالَتِكُمْ وَتَرْكِكُمُ النَّظَرَ فِي غَرَائِبِ الْقُرْآنِ مِنَ التَّفْسِيرِ بِالنَّاسِخِ مِنَ الْمَنْسُوخِ وَ الْمُحْكَمِ وَالْمُتَشَابِهِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ.

وَ أَخْبِرُونِي أَيْنَ أَنْتُمْ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ علیه السلام حَيْثُ سَأَلَ اللَّهَ مُلْكَاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ فَأَعْطَاهُ اللهُ جَلَّ اسْمُهُ ذَلِكَ وَكَانَ يَقُولُ الْحَقُّ وَيَعْمَلُ بِهِ.

ثُمَّ لَمْ نَجِدِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ عَابَ عَلَيْهِ ذَلِكَ وَلَا أَحَداً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ دَاوُدَ النَّبِيِّ علیه السلام قَبْلَهُ فِي مُلْكِهِ وَ شِدَّةٍ سُلْطَانِهِ.

اگر جریان همان طوری باشد که شما می گویید برای هیچ کس سزاوار نیست که چیزی از کالای دنیا را نگه دارد مگر این که آن را ببخشد گرچه به آن نیاز داشته باشد.

پس عقیده شما چه زشت است که مردم را به سوی آن و اداشته اید که نادانی نسبت به کتاب خدا و سنت پیامبر او صلی الله علیه وسلم و احادیث ایشان که قرآن آنها را تأیید کرده است. و عدم پذیرش شما آن را به خاطر نادانی که دارید و ترک نظر در غرائب قرآن که عبارت از تفسیر ناسخ از منسوخ، محکم و متشابه و امر و نهی باشد.

و به من خبر دهید که نظر شما درباره سلیمان بن داوود علیه السلام چیست؟ آن جا که از خداوند درخواست سلطنتی نمود که پس از او برای هیچ کس سزاوار نباشد. پس خداوند - که نامش بلند مرتبه است - آن را به او بخشید و سلیمان علیه السلام با آن سلطنتش همیشه حق می گفت و به آن عمل می نمود.

پس از آن ما ندیدیم که خداوند عزوجل این سلطنت را بر او و هم چنین بر هیچ کدام از مؤمنان عیب گیرد.

و چه می گویید درباره داوود پیامبر علیه السلام که پیش از سلیمان علیه السلام در پادشاهی و عظمت سلطنتش چنین بود.

ثُمَّ يُوسُفَ النَّبِيِّ علیه السلام حَيْثُ قَالَ لِمَلِكِ مِصْرَ: (اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ). فَكَانَ مِنْ أَمْرِهِ الَّذِي كَانَ أَنِ اخْتَارَ مَمْلَكَةَ الْمَلِكِ وَ مَ-ا حَوْلَهَا إِلَى الْيَمَنِ وَ كَانُوا يَمْتَارُونَ الطَّعَامَ مِنْ عِنْدِهِ لَمجَاعَةٍ أَصَابَتْهُمْ وَكَانَ يَقُولُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ فَلَمْ نَجِدْ أَحَداً عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهِ.

ثُمَّ ذُو الْقَرْنَيْنِ عَبْدٌ أَحَبَّ اللهَ فَأَحَبَّهُ اللهُ وَ طَوَى لَهُ الْأَسْبَابَ وَ مَلَّكَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ كَانَ يَقُولُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ. ثُمَّ لَمْ نَجِدْ أَحَداً عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهِ. فَتَأَدَّبُوا أَيُّهَا النَّفَرُا بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اقْتَصِرُوا عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ دَعُوا عَنْكُمْ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ مِمَّا لا عِلْمَ لَكُمْ بِهِ وَ رُدُّوا الْعِلْمَ إِلَى أَهْلِهِ تُوجَرُوا وَ تُعْذَرُوا عِنْدَ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كُونُوا فِي طَلَبِ عِلْم نَاسِحَ الْقُرْآنِ مِنْ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ مِنْ مُتَشَابِهِهِ وَ مَا أَحَلَّ اللهُ فِيهِ مِمَّا حَرَّمَ، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ وَأَبْعَدُ لَكُمْ مِنَ الْجَهْلِ وَ دَعُوا الْجَهَالَةَ لِأَهْلِهَا. فَإِنَّ أَهْلَ الْجَهْلِ كَثِيرٌ وَ أَهْلَ الْعِلْمِ قَلِيلٌ وَ قَدْ قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: (وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ).

سپس نظر شما در مورد یوسف پیامبر ما چیست آنجا که به پادشاه مصر فرمود: «مرا خزانه دار گنجینه های زمین قرار ده که من نگهبانی دانا هستم». پس کارش به جایی رسید که پادشاهی مملکت پادشاه مصر و اطراف آن تا يمن را در دست گرفت و مردم از نزد او برای گرسنگان غذا می بردند و یوسف علیه السلام همیشه حق می گفت و به آن عمل می نمود و کسی را ندیدیم که آن را بر یوسف علیه السلام ایراد گیرد.

سپس چه می گویید در مورد ذوالقرنین علیه السلام که بنده ای بود که خداوند او را دوست داشت و لوازم پادشاهی را برای او فراهم نمود و او را بر مشرق و مغرب زمین سلطنت داد و او نیز حق می گفت و به آن عمل می نمود پس کسی را ندیدیم که آن را بر ذوالقرنین علیه السلام ایراد گیرد.

بنابراین ای گروه به آداب خدا که به مومنان مقرر فرموده متأدب شوید و به امر و نهی خداوند اکتفا کنید و واگذارید آن چه را که بر شما مشتبه شده است واگذارید قضایایی که به آن آگاهی ندارید و دانش آن را به اهل آن برگردانید تا در نزد خداوند صاحب اجر شوید و معذور باشید و در پي آگاهی به ناسخ قرآن از منسوخش و محکم آن از متشابه آن و آن چه که خداوند در قرآن حلال کرده از آن چه که حرام کرده است، باشید، زیرا آن شما را به خداوند نزدیکتر می کند و از نادانی دورتر می نماید و نادانی را برای اهل آن واگذارید زیرا نادانان بسیارند و اهل علم و دانش اندک که خداوند فرموده است و بالاتر از هر دانایی دانای دیگری است.

بخش دوم

اشاره

(2)

بَابُ مَعْنَى الزُّهْدِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: مَا الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا؟

قَالَ: وَيْحَكَ حَرَامَهَا فَتَنَكَّبْهُ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنِ الْجَهْمِ بْنِ الْحَكَم عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِم قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لا تَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُونَ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ:

معنای زهد

1- سکونی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: زهد در دنیا یعنی چه؟

فرمود: همان که حرام آن را مصیبت بدانی و از آن دوری کنی.

2- اسماعیل بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

زهد در دنیا بدین معنا نیست که مال و ثروت را از بین ببری یا چیزی را که حلال است بر خود حرام کنی؛ بلکه بدین معناست که به آن چه در دست داری بیش از آنچه نزد خداست اعتماد و اطمینان نداشته باشی.

3- ابو الطفيل گوید: از امیر مؤمنان علی علیه السلام شنیدم که می فرمود:

الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا قَصْرُ الْأَمَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ الْوَرَعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ.

بخش سوم

اشاره

(3)

بَابُ الإِسْتِعَانَةِ بِالدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهما السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:

نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً): رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ فِي الْآخِرَةِ وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِي الدُّنْيَا.

زهد در دنیا، کوتاه کردن آرزو و سپاسگزاری از هرگونه نعمت و پارسایی از هرچه خداوند عزوجل حرام گردانیده است.

کمک گرفتن از دنیا برای جهان آخرت

1- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارشان علیهما السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

ثروتمندی به تقوای الهی بهترین یاور است.

2- جميل بن صالح گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد این که سؤال شد که می فرماید: «پروردگارا! در دنیا به ما حَسَنه ای بده و در جهان آخرت نیز حسنه ای عطا کن». فرمود:

یعنی (رضوان و خشنودی) خدا و بهشت در جهان آخرت و زندگی راحت و اخلاق نیکو در دنیا.

3- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُعَلَّى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

قَالَ: قِيلَ لَهُ: مَا بَالُ أَصْحَابِ عِيسَى علیه السلام مَا كَانُوا يَمْشُونَ عَلَى الْمَاءِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم؟

قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ عِيسَى علیه السلام كُفُوا الْمَعَاشَ، وَإِنَّ هَؤُلَاءِ ابْتُلُوا بِالْمَعَاشِ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَلُوا اللهَ الْغِنَى فِي الدُّنْيَا وَ الْعَافِيَةَ وَ فِي الْآخِرَةِ الْمَغْفِرَةَ وَ الْجَنَّةَ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ بَهْرَامَ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:

3- قاسم بن محمد در روایت مرفوعه ای گوید: به امام صادق علیه السلام عرض شد: چرا أصحاب عيسى علیه السلام بر روی آب راه می رفتند ولی یاران محمد صلی الله علیه وسلم چنین کاری نمی کنند؟

فرمود: زندگانی اصحاب عیسی تأمین شده بود (چون از آسمان برایشان غذا می آمد) ولی اینان گرفتار کسب روزی بودند.

4- عبدالاعلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

از خداوند درخواست بی نیازی و ثروت و عافیت در دنیا کنید و برای جهان آخرت نیز بخشش و بهشت بخواهید.

5- عمرو بن جمیع گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

لا خَيْرَ فِي مَنْ لا يُحِبُّ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلالٍ يَكُفُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِي بِهِ دَيْنَهُ وَ يَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ فِي وَصِيَّتِهِ لِلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

اسْتَعِينُوا بِبَعْضِ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ وَلَا تَكُونُوا كُلُولاً عَلَى النَّاسِ.

7- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْخَزْرَجِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ غُرَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ.

8- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ ذَرِيحِ بْنِ يَزِيدَ الْمُحَارِبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ.

در کسی که گردآوری مال و ثروت حلال را دوست ندارد تا آبروی خود را با آن حفظ کند قرضش را بدهد و با خویشاوندانش صله رحم کند خیری نیست.

6- قاسم بن ربیع در وصیتش به مفضّل بن عمر گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

از بعضی از این (دنیا) بر بعضی دیگر کمک بگیرید و سربار مردم نباشید.

7- علی بن غراب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

کسی که بار خود را بر دوش مردم بیفکند، ملعون است.

ذريح بن یزید محاربی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

دنیا کمک خوبی برای جهان آخرت است.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ ذَرِيحَ الْمُحَارِبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الْآخِرَةِ الدُّنْيَا.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:

قَالَ رَجُلٌ لأبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: وَاللهِ، إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤْتَاهَا.

فَقَالَ: تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَ بِهَا مَا ذَا.

قَالَ: أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ أَصِلُ بِهَا وَأَتَصَدَّقُ بِهَا وَأَحُجُّ وَأَعْتَمِرُ.

فَقَالَ علیه السلام: لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ.

11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عبد الله علیه السلام:

غِنِّى يَحْجُرُكَ عَنِ الظُّلْمِ خَيْرٌ مِنْ فَقْرٍ يَحْمِلُكَ عَلَى الْإِثْمِ.

9- ذريح بن یزید محاربی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: برای جهان آخرت، دنیا کمک خوبی است.

10- عبدالله بن ابی یعفور گوید: مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: به خدا سوگند! ما دنیا طلب هستیم و دوست می داریم که (نعمت های) دنیا به ما داده شود.

فرمود: دوست داری با آن چه کار کنی؟

گفت: برای خودم و خانواده ام راحتی فراهم کنم صله رحم به جا آورم صدقه بدهم و حج و عمره انجام دهم.

فرمود: این دنیا طلبی نیست؛ این آخرت طلبی است.

11- احمد بن محمد بن خالد در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

ثروتی که تو را از ستم کاری در امان بدارد بهتر از فقری است که تو را به گناه درافکند.

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

يُصْبِحُ الْمُؤْمِنُ أَوْ يُمْسِي عَلَى تُكْلِ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يُصْبِحَ أَوْ يُمْسِيَ عَلَى حَرَبٍ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْحَرَبِ.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيٌّ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

بَارِكْ لَنَا فِي الْخُبْزِ وَ لا تُفَرِّقُ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ فَلَوْ لا الْخُبْرُ مَا صَلَّيْنَا وَلَا صُمْنَا وَلا أَدَّيْنَا فَرَائِضَ رَبَّنَا.

14- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِقٍ الْأَحْمَسِي عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى طَلَبِ الْآخِرَةِ.

12- عده ای از شیعیان گویند امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

اگر مؤمن بامدادان و شامگاهان را درحالی که به مرگ عزیزانش آغاز کند بهتر از آن است که صبح یا شبش را در فقر بگذراند پس از فقر به خدا پناه می بریم.

13- ابو البختری در حدیث مرفوعه ای گوید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

(خدایا!) به نان ما برکت بده و بین ما و آن جدایی میفکن. اگر نان نباشد نمی توانیم نماز و روزه به جای آوریم و واجبات پروردگارمان را انجام بدهیم.

14- راوی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: دنیا برای به دست آوردن آخرت، کمک کار خوبی است.

15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ ذَرِيحٍ الْمُحَارِبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ.

بخش چهارم

اشاره

(4)

بَابُ مَا يَجِبُ مِنَ الْإِقْتِدَاءِ بِالْأَئِمَّةِ فِي التَّعَرُّضِ لِلرِّزْقِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْمُنْكَدِرِ كَانَ يَقُولُ: مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام يَدَعُ خَلَفاً أَفْضَلَ مِنْهُ حَتَّى رَأَيْتُ ابْنَهُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي علیهما السلام فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِظَهُ. فَوَعَظَنِي.

فَقَالَ لَهُ: أَصْحَابُهُ بِأَيِّ شَيْءٍ وَعَظَكَ؟

15- نظیر این روایت را ذریح محاربی از امام صادق علیه السلام نقل می کند.

میزان وجوب اقتدا به امامان علیهم السلام در طلب رزق و روزی

1- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

محمد بن منکر می گفت هیچ گاه گمان نمی کردم که علی بن الحسین علیهما السلام فرزندی بهتر از خود داشته باشد و جانشین او باشد تا آن گاه که پسرش محمد بن علی علیهما السلام را دیدم و خواستم او را پند دهم ولی او مرا پند داد.

دوستانش گفتند: چه پندی به تو داد؟

قَالَ: خَرَجْتُ إِلَى بَعْضٍ نَوَاحِي الْمَدِينَةِ فِي سَاعَةٍ حَارَّةٍ فَلَقِيَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي علیهما السلام وَكَانَ رَجُلاً بَادِنَا ثَقِيلاً وَ هُوَ مُتَّكِيٌّ عَلَى غُلَامَيْنِ أَسْوَدَيْنِ أَوْ مَوْلَيَيْنِ.

فَقُلْتُ في نَفْسِي : سُبْحَانَ اللهِ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاحَ قُرَيْشٍ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا أَمَا لَأَعِظَنَّهُ.

فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ بِنَهْرٍ وَ هُوَ يَتَصَابُ عَرَقاً فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاحَ قُرَيْشٍ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا أَرَأَيْتَ لَوْ جَاءَ أَجَلُكَ وَأَنْتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ؟

فَقَالَ: لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَأَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ جَاءَنِي وَ أَنَا فِي [طَاعَةٍ مِنْ] طَاعَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أَكْفُ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ، وَ إِنَّمَا كُنْتُ أَخَافُ أَنْ لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى مَعْصِيَةٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ.

فَقُلْتُ: صَدَقْتَ يَرْحَمُكَ اللهُ أَرَدْتُ أَنْ أَعِظَكَ فَوَعَظْتَنِي.

گفت: در ساعتی از روز که بسیار گرم بود به یکی از نواحی مدینه رفتم و ابو جعفر محمد بن علی علیهما السلام مرا دید آن حضرت مرد فربه و سنگین بود و بر دو نوجوان سیاه یا دو غلام تکیه کرده بود با خود گفتم سبحان الله چرا یکی از بزرگان قریش در این ساعت گرم از روز با این حالت در پی کسب دنیا می رود؟ باید او را نصیحت کنم.

نزدیک او رفتم و بر او سلام کردم و پاسخم را درحالی که نفس نفس می زد (و به سختی) فرمود و عرق از سر و رویش جاری بود گفتم: خدا خیرت بدهد! (چه طور) یکی از بزرگان قریش در این ساعت گرم و سوزان با این حال به طلب دنیا آمده است؟ اگر در این حالی که داری عمرت به پایان برسد، چه کار می کنی؟

فرمود: اگر در این حالت مرگ به سراغم بیاید درحالی آمده است که من به اطاعت خداوند مشغول هستم و خودم و خانواده ام را از تو و مردم بی نیاز می گردانم، من تنها از این بیم دارم که وقتی مرگ به سراغم می آید در حال انجام یکی از معصیت های الهی باشم.

گفتم: راست می گویی؛ خدا تو را رحمت کند من خواستم تو را پند دهم ولی تو مرا نصیحت کردی.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ يَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ يَسْتَخْرِجُ الْأَرَضِينَ.

وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَمَصُّ النَّوَى بِفِيهِ وَيَغْرِسُهُ فَيَطْلُعُ مِنْ سَاعَتِهِ. وَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ مَالِهِ وَكَدٌ يَدِهِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامِ قَالَ:

اسْتَقْبَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ فِي يَوْمٍ صَائِفٍ شَدِيدِ الْحَرَّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! حَالُكَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَقَرَابَتُكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَنْتَ تُجْهِدُ لِنَفْسِكَ فِي مِثْلِ هَذَا الْيَوْمِ.

فَقَالَ: يَا عَبْدَ الْأَعْلَى خَرَجْتَ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ لِأَسْتَغْنِيَ عَنْ مِثْلِكَ.

2- فضل بن ابی قره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امير المؤمنین علیه السلام زمین را بیل می زد و آن را گود می کرد رسول خدا صلى الله عليه وسلم نیز هسته ها را با آب در دهان مبارکش خیس می کرد و در زمین می کاشت و همان ساعت سبز می شد.

امیر مؤمنان على علیه السلام هزار برده را از مال خود و با دسترنج خویش آزاد کرد.

3- عبدالاعلی (غلام آل سام) گوید: در روز گرم و سوزان و در یکی از راه های مدینه به استقبال امام صادق علیه السلام رفتم و عرض کردم:

جانم فدای شما شود با وجود ارزش و مقام و حالتی که نزد خداوند عزوجل و خویشاوندی که با رسول الله صلى الله عليه وسلم داری، باز هم این گونه خود را در چنین روز گرمی به زحمت و رنج می افکنی؟

فرمود: ای عبدالاعلی برای کسب رزق و روزی بیرون آمده ام، تا از امثال تو بی نیاز شوم.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ سَلَمَةَ صَاحِبِ السَّابِرِي عَنْ أَبِي أَسَامَةَ زَيْدِ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ كَلٌّ يَدِهِ.

5- أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام:

أَنْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: أَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ أَنَّكَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّكَ تَأْكُلُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ وَ لَا تَعْمَلُ بِيَدِكَ شَيْئاً.

قَالَ: فَبَكَى دَاوُدُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.

فَأَوْحَى اللهُ عَزّوجلّ إِلَى الْحَدِيدِ: أَنْ لِنْ لِعَبْدِي دَاوُدَ.

فَأَلَانَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ الْحَدِيدَ فَكَانَ يَعْمَلُ كُلَّ يَوْمٍ دِرْعاً فَيَبِيعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلاثِمِائَةٍ وَسِتِّينَ أَلْفاً وَ اسْتَغْنَى عَنْ بَيْتِ الْمَالِ.

4- ابو اسامه زید شحّام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام از دسترنج خویش یکهزار برده را آزاد کرد.

5- فضل بن ابی قره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:

خداوند عزوجل به داوود علیه السلام وحی کرد که تو بنده خوبی هستی (ولی حیف این است که) از بیت المال ارتزاق می کنی و با دست خودت کاری انجام نمی دهی.

داوود علیه السلام چهل صبح گریست و پس از آن خداوند عزوجل به آهن وحی کرد و فرمود: برای بنده ام داوود نرم شو.

بدین سان خداوند آهن را برای داوود علیه السلام نرم کرد و هر روز یک زره می ساخت و آن را هزار درهم می فروخت. وی سیصد و شصت زره ساخت و سیصد و شصت هزار درهم درآمد کسب کرد و بدین ترتیب از مصرف بیت المال بی نیاز شد.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

لَقِيَ رَجُلٌ أُمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ تَحْتَهُ وَسْقُ مِنْ نَوًى فَقَالَ لَهُ: مَا هَذَا يَا أَبَا الْحَسَنِ تَحْتَكَ؟

فَقَالَ: مِائَةُ أَلْفِ عَذْقٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

قَالَ: فَغَرَسَهُ فَلَمْ يُغَادَرْ مِنْهُ نَوَاةٌ وَاحِدَةٌ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ عَمَّارٍ السِّجِسْتَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَضَعَ حَجَراً عَلَى الطَّرِيقِ يَرُدُّ الْمَاءَ عَنْ أَرْضِهِ فَوَ اللَّهِ، مَا نَكَبَ بَعِيراً وَ لَا إِنْسَاناً حَتَّى السَّاعَةِ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِم قَالَ:

6- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: مردی امیر مؤمنان علی علیه السلام را ملاقات کرد، درحالی که آن حضرت روی شصت صاع (به اندازه یک بار شتر) هسته خرما، نشسته بود. آن مرد گفت: ای ابا الحسن! این چیست که بر روی آن نشسته ای؟

فرمود: ان شاءالله یکصد هزار درخت خرما (ی میوه دار) است.

آن حضرت هسته ها را کاشت و حتی یک هسته از آنها را رها نکرد (همه آن هسته ها تبدیل به درخت خرما شد).

7- عمار سجستانی گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش علیه السلام نقل فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم سنگی را در راه قرار داده بود تا آب را از زمین آن حضرت برگرداند. به خدا سوگند! تا این ساعت آن سنگ مزاحم هیچ شتر یا انسانی نشده است.

8- اسباط بن سالم گوید:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَسَأَلَنَا عَنْ عُمَرَ بْنِ مُسْلِمٍ مَا فَعَلَ؟

فَقُلْتُ: صَالِحٌ وَ لَكِنَّهُ قَدْ تَرَكَ التَّجَارَةَ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: عَمَلُ الشَّيْطَانِ ثَلاثاً أَمَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم اشْتَرَى عِيراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ وَ قَسَمَ فِي قَرَابَتِهِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) ... إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.

يَقُولُ الْقُصَّاصُ: «إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَكُونُوا يَتَّجِرُونَ»، كَذَبُوا، وَ لَكِنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا يَدَعُونَ الصَّلاةَ فِي مِيقَاتِهَا وَ هُوَ أَفْضَلُ مِمَّنْ حَضَرَ الصَّلاةَ وَ لَمْ يَتَّجِرْ.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَخْرُجُ وَ مَعَهُ أَحْمَالُ النَّوَى.

فَيُقَالُ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا هَذَا مَعَكَ؟

خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و از ما در مورد عمر بن مسلم پرسید که چه کار می کند؟

گفتم: مرد نیکوکاری است لیکن تجارت (کار) را رها کرده است.

حضرت فرمود: این کار شیطان است (و این را سه بار تکرار فرمود)؛ آیا او نمی داند که رسول خدا صلى الله عليه وسلم یک قافله شتر که غذا از شام آورده بودند را خریداری فرمود و با سود آن قرضش را ادا کرد و بین خویشاوندانش نیز تقسیم فرمود.

خدای عزوجل می فرماید: «مردانی که تجارت و معامله آنها را از یاد خدا باز نمی دارد...».

قصه پردازان (راویان سنّی) می گویند: مسلمانان تجارت نمی کرده اند.

دروغ می گویند لیکن درست آن است که تجارت (و کاسبی) باعث نمی شده است که از خواندن نماز در وقت آن باز بمانند ولی با این حال کسی که تجارت کند و نماز اول وقت نخواند از کسی که به نماز جماعت اول وقت برود ولی تجارت نکند بهتر است.

9- عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام بیرون می رفت درحالی که بارهایی از هسته خرما همراه داشت؛ به آن حضرت عرض می شد؛ ای ابا الحسن! این چیست که با خود داری؟

فَيَقُولُ: نَخْلُ إِنْ شَاءَ اللهُ.

فَيَغْرِسُهُ فَلَمْ يُغَادَرْ مِنْهُ وَاحِدَةٌ.

10- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْجَامُورَانِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَعْمَلُ فِي أَرْضِ لَهُ قَدِ اسْتَنْقَعَتْ قَدَمَاهُ فِي الْعَرَقِ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَا أَيْنَ الرَّجَالُ؟

فَقَالَ: يَا عَلِيُّ ! قَدْ عَمِلَ بِالْيَدِ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي فِي أَرْضِهِ وَ مِنْ أَبِي.

فَقُلْتُ لَهُ: وَ مَنْ هُوَ؟ فَقَالَ: رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ آبَائِي علیهم السلام كُلُّهُمْ كَانُوا قَدْ عَمِلُوا بِأَيْدِيهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَالصَّالِحِينَ.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَن ابْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَإِذَا هُوَ فِى حَائِطٍ لَهُ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ هُوَ يَفْتَحُ بِهَا الْمَاءَ وَ عَلَيْهِ قَمِيصُ شِبْهَ الْكَرَابِيسِ كَأَنَّهُ مَحِيطٌ عَلَيْهِ مِنْ ضِيقِهِ.

می فرمود: درخت خرما است، اگر خدا بخواهد.

آن گاه آنها را می کاشت و حتی یک هسته را نیز رها نمی کرد.

10- علی بن ابی حمزه گوید: ابا الحسن علیه السلام را دیدم که درحال کار بر روی زمین بود و قدم هایش (خاک زیر پایش) از عرق خیس شده بود عرض کردم: فدایت شوم کارگران کجایند؟ فرمود: ای علی کسانی با دست خود کار کردند که در روی زمین از من و پدرم بهتر بود.

عرض کردم: آنها کیانند؟

فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، امیر مؤمنان علی علیه السلام و پدران بزرگوارم علیهم السلام همه اینان با دست خویش به کار پرداختند چنین کاری از عمل پیامبران، مرسلین، اوصیا و صالحان است.

11- اسماعیل بن جابر گوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتم و آن حضرت را دیدم که درون باغی که داشت بیلی به دست گرفته بود و راه آب را با آن باز می کرد و پیراهنی نیز شبیه کرباس به تن داشت که از بس تنگ بود گویا بر تنش دوخته شده است.

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

أَعْطَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَبِي أَلْفَاً وَ سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ لَهُ: اتَّجِرْ بِهَا.

ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ لِي رَغْبَةٌ فِي رِبْحِهَا، وَ إِنْ كَانَ الرَّبْحُ مَرْغُوباً فِيهِ وَ لَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ عَزْوجِلٌ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ.

قَالَ: فَرَبِحْتُ لَهُ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ ثُمَّ لَقِيتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: قَدْ رَبِحْتُ لَكَ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ.

قَالَ: فَفَرِحَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِذَلِكَ فَرَحاً شَدِيداً فَقَالَ لِي: أَثْبِتْهَا فِي رَأْسِ مَالِي.

قَالَ: فَمَاتَ أَبِي وَ الْمَالُ عِنْدَهُ، فَأَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، فَكَتَبَ:

عَافَانَا اللَّهُ وَ إِيَّاكَ ! إِنَّ لِي عِنْدَ أَبِي مُحَمَّدٍ أَلْفاً وَ ثَمَانَمِائَةِ دِينَارٍ أَعْطَيْتُهُ يَتَّجِرُ بِهَا فَادْفَعْهَا إِلَى عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ.

12- عذافر گوید: امام صادق علیه السلام به پدرم هزار و هفتصد دینار داد و فرمود که با آن تجارت کن آن گاه فرمود بدان که من اشتیاقی به سود آن ندارم گرچه سود تجارت خوب است، بلکه دوست می دارم که خداوند عزوجل ببیند که من خود را در معرض استفاده ها و سودهای او قرار داده ام.

این تجارت برای امام صادق علیه السلام یکصد دینار سود آورد آن گاه که حضرتش را ملاقات کردم و عرض کردم یکصد دینار برایت سود به دست آوردم. امام صادق علیه السلام بسیار خوشحال شد و فرمود: این یکصد دینار را نیز جزو اصل مالم قرار بده (و با آن تجارت کن).

راوی گوید: پدرم (برای امام علیه السلام تجارت کرد) از دنیا رفت و آن پوله ا نزدش بود. امام صادق علیه السلام برایم نامه ای فرستاد و در آن نوشته بود:

امیدوارم خداوند ما و تو را عافیت و سلامتی ببخشد، واقعیت آن است که من نزد ابا محمد (پدرت) یکهزار و هشتصد دینار دارم که به او داده ام تا برایم با آن مال تجارت کند، آن را به عمر بن یزید بسپار.

قَالَ: فَنَظَرْتُ فِي كِتَابٍ أَبِي فَإِذَا فِيهِ لِأَبِي مُوسَى عِنْدِي أَلْفَ وَ سَبْعُمِائَةِ دِينَارٍ وَ اتُجِرَ لَهُ فِيهَا مِائَةُ دِينَارٍ عَبْدُ اللهِ بْنُ سِنَانٍ وَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ يَعْرِفَانِهِ.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي جَمِيلُ بْنُ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الشَّيْبَانِيِّ قَالَ:

رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ غَلِيظٌ يَعْمَلُ فِي حَائِطِ لَهُ وَالْعَرَقُ يَتَصَابُ عَنْ ظَهْرِهِ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَعْطِنِي أَكْفِكَ.

فَقَالَ لِي: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَى الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

إِنَّ رَجُلاً أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: إِنِّي لا أُحْسِنُ أَنْ أَعْمَلَ عَمَلَا بِيَدِي وَ لا أُحْسِنُ أَنْ أَتَّجِرَ وَأَنَا مُحَارَفٌ مُحْتَاجٌ.

راوی می افزاید: من به وصیت نامه پدرم مراجعه کردم و دیدم نوشته است که پدر موسی علیهما السلام نزد من یکهزار و هفتصد دینار دارد که آن را برای تجارت به من سپرده است و با آن برایش یکصد دینار استفاده آورده ام عبدالله بن سنان و عمربن یزید از این جریان باخبر هستند.

13- ابی عمر و شیبانی گوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که بیلی به دست داشت و پیراهن بلند و ضخیمی بر تن داشت و در باغ خود مشغول کار کردن بود و عرق می ریخت.

گفتم: فدایت شوم بیل را به من بده تا کار را برایت انجام بدهم.

به من فرمود: راستش من دوست دارم که مرد در گرمای آفتاب برای کسب مخارج زندگی اش اذیت شود و زحمت بکشد.

14- زراره گوید: مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت من خوش ندارم که کاری را با دست خود انجام بدهم و دوست ندارم تجارت کنم و شخصی نیازمند و فقیری هستم.

فَقَالَ: اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَاسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَدْ حَمَلَ حَجَراً عَلَى عَاتِقِهِ فَوَضَعَهُ فِي حَائِطٍ لَهُ مِنْ حِيطَانِهِ، وَإِنَّ الْحَجَرَ لَفِي مَكَانِهِ وَ لا يُدْرَى كَمْ عُمْقُهُ إِلَّا أَنَّهُ ثَمَّ [بِمُعْجِزَتِهِ].

15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:

إِنِّي لَأَعْمَلُ فِي بَعْضِ ضِيَاعِي حَتَّى أَعْرَقَ وَإِنَّ لِي مَنْ يَكْفِينِي لِيَعْلَمَ اللهُ عزوجل أَنِّي أَطْلُبُ الرِّزْقَ الْحَلالَ.

16- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

دَفَعَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ وَ قَالَ: يَا عُذَافِرًا اصْرِفْهَا فِي شَيْءٍ، أَمَّا عَلَى ذَاكَ مَا بِي شَرَهُ، وَ لَكِنْ أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ عَزْوجِلٌ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ.

فرمود: کار کن و بار را بر سرت بگذار و ببر تا از مردم بی نیاز شوی. رسول خدا صلى الله عليه وسلم سنگی را بر گردن خود گذاشت و حمل کرد و آن را در یکی از باغ های خود قرار داد. آن سنگ هنوز در جایش است (و از بس بزرگ است) و معلوم نیست چه قدر حجم دارد؛ در اثر معجزه آن حضرت هنوز آن سنگ سر جایش است.

15- ابو بصیر گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

من در برخی از کشتزارها آن قدر کار می کنم که عرق بریزم درحالی که کسی هست که این کارها را برایم انجام بدهد این کار را بدان جهت انجام می دهم که خداوند عزوجل بداند من در پی روزی حلال هستم.

16- عذافر گوید: امام صادق علیه السلام به من هفتصد دینار داد و فرمود: ای عذافر! با این پول تجارت كن! البته بدان که علاقه زیادی هم به سود آن ندارم ولی دوست دارم که خداوند عزوجل ببیند که من در پی فایده و سودهای او هستم.

قَالَ عُذَافِرٌ: فَرَبِحْتُ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ فَقُلْتُ لَهُ فِي الطَّوَافِ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَدْ رَزَقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ.

فَقَالَ: أَثْبِتْهَا فِي رَأْسِ مَالِي.

بخش پنجم

اشاره

(5)

بَابُ الْحَقِّ عَلَى الطَّلَبِ وَ التَّعَرُّضِ لِلرِّزْقِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: رَجُلٌ قَالَ: لَأَقْعُدَنَّ فِي بَيْتِي وَ لَأُصَلِّيَنَّ وَ لَأَصُومَنَّ وَ لَأَعْبُدَنَّ رَبِّي فَأَمَّا رِزْقِي فَسَيَأْتِينِي.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: هَذَا أَحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذِينَ لا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

عذافر گوید: با آن پول صد دینار سود کردم به هنگام طواف به حضرتش گفتم قربانت گردم خداوند با آن پول صد دینار روزی کرد.

فرمود: آن را جزو اصل مالم قرار بده.

تشویق به رفتن در پی رزق و روزی

1- عمر بن یزید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی گوید: من در خانه ام بنشینم و نماز و روزه بگزارم و پروردگارم را پرستش کنم؛ روزی ام برایم خواهد رسید.

امام صادق علیه السلام فرمود: این یکی از سه شخصی است که دعایشان مستجاب نمی شود.

2- عمر بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

أَرَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَيْتَهُ وَ أَغْلَقَ بَابَهُ أَكَانَ يَسْقُطُ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنَ السَّمَاءِ؟

3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَيُّوبَ أَخِي أُدَيْم بَيَّاعِ الْهَرَوِيِّ قَالَ:

كُنَّا جُلُوسًاً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِذْ أَقْبَلَ الْعَلَاءُ بْنُ كَامِلٍ فَجَلَسَ قُدَّامَ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام.

فَقَالَ: ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي فِي دَعَةٍ.

فَقَالَ: لا أَدْعُو لَكَ اطْلُبْ كَمَا أَمَرَكَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي طَالِبٍ الشَّعْرَانِي عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُعَلَّى بْنِ حُنَيْسٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

سَأَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَ أَنَا عِنْدَهُ.

فَقِيلَ لَهُ: أَصَابَتْهُ الْحَاجَةُ.

قَالَ: فَمَا يَصْنَعُ الْيَوْمَ؟

آیا به نظر تو اگر مردی به خانه اش برود و در خانه را به روی خود ببندد، از آسمان بر او چیزی فرود خواهد آمد؟!

3- أيوب برادر أديم بياع هروی گوید: نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که علاء بن کامل آمد و پیش روی مبارک آن حضرت علیه السلام نشست و گفت: از خدا بخواه که مرا رزق و روزی راحت ببخشد.

فرمود: برایت دعا نمی کنم همان گونه که خداوند عزوجل به تو دستور داده است، در پی روزی برو.

4- معلی بن خنیس گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسید (و من نیز در آن مجلس حاضر بودم). گفته شد: او نیازمند شده است.

فرمود: چه کار می کند؟

قِيلَ: فِي الْبَيْتِ يَعْبُدُ رَبَّهُ.

قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ قُوتُهُ؟

قيلَ: مِنْ عِنْدِ بَعْضٍ إِخْوَانِهِ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : وَ اللَّهِ، لَلَّذِي يَقُوتُهُ أَشَدُّ عِبَادَةً مِنْهُ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابن أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

مَنْ طَلَبَ [الرِّزْقَ فِي] الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ وَ تَوْسِيعاً عَلَى أَهْلِهِ وَ تَعَطَّفَاً عَلَى جَارِهِ لَقِيَ الله عَزّوجلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكُوفِيُّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلالِ.

گفته شد در خانه نشسته و پروردگار را می پرستد.

فرمود: خوراک او از کجا تأمین می شود؟

گفته شد برخی از برادران او را تأمین می کنند.

فرمود: به خدا سوگند! آن که غذای او را می دهد بیش از او خدا را می پرستد.

5- ابو حمزه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

هرکس در دنیا برای بی نیازی از مردم در پیروزی برود و بخواهد زندگی خانواده اش را مرفه کند، به همسایگان نیز چیزی بخشد، روز قیامت درحالی که رویش همانند ماه شب چهاردهم است، خداوند عزوجل را ملاقات می کند.

6- ابو خالد کوفی در حدیث مرفوعه ای گوید: امام باقر علیه السلام فرمود پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

عبادت هفتاد جزو است که با فضیلت ترین آنها طلب روزی حلال است.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ هِشَامِ الصَّيْدَلانِي قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

يَا هِشَامُ إِنْ رَأَيْتَ الصَّفَّيْنِ قَدِ الْتَقَيَا فَلَا ء طَلَبَ الرِّزْقِ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ.

8- أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَقْرِءُوا مَنْ لَقِيتُمْ مِنْ أَصْحَابِكُمُ السَّلامَ وَ قُولُوا لَهُمْ: إِنَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ يُقْرِتُكُمُ السَّلامَ وَقُولُوا لَهُمْ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَا يُنَالُ بِهِ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِنِّي وَ اللَّهِ، مَا أَمْرُكُمْ إِلَّا بِمَا تَأْمُرُ بِهِ أَنْفُسَنَا فَعَلَيْكُمْ بِالْجِد وَ الإِجْتِهَادِ، وَإِذَا صَلَّيْتُمُ الصُّبْحَ وَانْصَرَفْتُمْ فَبَكَّرُوا فِي طَلَبِ الرِّزْقِ وَ اطْلُبُوا الْحَلالَ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ سَيَرْزُقُكُمْ وَ يُعِينُكُمْ عَلَيْهِ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ شِهَابٍ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

7- هشام صیدلانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اى هشام! حتی اگر دیدی که دو صف جنگ رویا رو شده اند در آن روز نیز طلب روزی حلال را ترک مکن.

8- خالد بن نجیح گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: هریک از دوستان خود را دیدید بر او سلام کنید و به آنها بگویید: فلان بن فلان بر شما سلام می رساند؛ و به آنها بگویید: شما را به تقوی (و ترس) از خداوند عزوجل و آن چیزی که موجب رسیدن به نعمت های الهی می شود سفارش می کنم به خدا سوگند! جز آن چیزی که خودمان را بدان وادار می کنم دستور نمی دهم؛ پس تلاش و کوشش فراوان کنید.

هنگامی که نماز صبح را گزاردید و نماز تمام شد همان صبحگاهان در پی رزق و روزی بروید و روزی حلال بجویید که خداوند عزوجل به سرعت به شما رزق و روزی می دهد و شما را برای کسب روزی حلال کمک خواهد کرد.

9- شهاب بن عبدربه گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: -

إِنْ ظَنَنْتَ أَوْ بَلَغَكَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ كَائِنٌ فِي غَدٍ فَلا تَدَعَنَّ طَلَبَ الرِّزْقِ، وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لا تَكُونَ كَلَّا فَافْعَلْ.

10- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

أَيَعْجِرُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ مِثْلَ النَّمْلَةِ؟ فَإِنَّ النَّمْلَةَ تَجُرُّ إِلَى جُحْرِهَا.

11- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ كُلَيْبِ الصَّيْدَاوِيِّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: ادْعُ اللهَ عَزّوجلّ لِي فِي الرِّزْقِ فَقَدِ الْتَاثَتْ عَلَيَّ أُمُورِي.

فَأَجَابَنِي مُسْرِعاً: لا، اخْرُجْ فَاطْلُبْ.

اگر گمان کردی یا این خبر به تو رسید (و یقین کردی) که فردا این امر (ظهور امام زمان علیه السلام) محقق خواهد شد به هیچ وجه از کسب روزی دست برمدار و اگر می توانی سربار دیگران نباشی همین کار را بکن.

10- علاء گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: آیا هریک از شما از این که همانند مورچه که دانه را به لانه اش می برد ناتوان هستید؟

11- كليب صیداوی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کارهایم به هم پیچیده است برای رزق و روزی من دعا کنید.

حضرتش فوری فرمود: نه، برو و روزی را طلب کن (تا خدایت روزی دهد).

بخش ششم

اشاره

(6)

بَابُ الْإِبْلَاءِ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ زِيَادِ الْقَنْدِي عَنِ الْحُسَيْنِ الصَّحَافِ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَيُّ شَيْءٍ عَلَى الرَّجُلِ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ؟

فَقَالَ: إِذَا فَتَحْتَ بَابَكَ وَ بَسَطْتَ بِسَاطَكَ فَقَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الطَّيَّارِ قال:

قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَيَّ شَيْءٍ تُعَالِجُ؟ أَيَّ شَيْءٍ تَصْنَعُ؟

فَقُلْتُ: مَا أَنَا فِي شَيْءٍ.

کم ترین مقدار کار برای طلب رزق و روزی

1- سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کمترین کاری که مردم برای کسب روزی لازم است انجام دهند، چیست؟

فرمود: این که در مغازه ات را بگشایی و بساطت را بگستری؛ در این صورت به وظیفه ات عمل کرده ای.

2- طیّار گوید: ابو جعفر علیه السلام به من فرمود: چه راهی را پیش گرفته ای؟ چکار می کنی؟

گفتم: کاری نمی کنم.

قَالَ: فَخُذْ بَيْتاً وَ اكْنُسْ فِنَاهُ وَ رُشَّهُ وَ ابْسُطْ فِيهِ بِسَاطًا، فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ قَضَيْتَ مَا وَجَبَ عَلَيْكَ.

قَالَ: فَقَدِمْتُ فَفَعَلْتُ فَرُزِقْتُ.

بخش هفتم

اشاره

(7)

بَابُ الْإِجْمَالِ فِي الطَّلَبِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي حَجَّةِ الْوَدَاع.

الا إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِي رُوعِي أَنَّهُ لا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلُ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللهَ عَزّوجلّ وَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ لا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلالاً وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً.

فرمود: مغازه ای تهیه کن و جلوی آن را تمیز کن و آب بپاش و بساطی در آن جا بگستران. اگر این را انجام دادی وظیفه ای را که بر تو واجب است انجام داده ای.

راوی گوید: من این کار را انجام دادم و رزق و روزی نصیبم شد.

حد نهایی کسب رزق و روزی

1- ابو حمزه ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم در حجة الوداع فرمود:

بدانید که روح الامین مرا با خبر کرد که هیچ کس تا روزی اش را به طور کامل دریافت نکند نخواهد مرد. پس تقوای الهی پیشه کنید و در طلب رزق و روزی باشید و اگر روزیتان به کندی آمد بر آن مشوید که با انجام معصیت الهی آن را (سریع تر) به دست آورید؛ چون خدای تبارک و تعالی روزی ها را بین خلق خودش به طور حلال تقسیم فرموده است و آن را از راه حرام در نظر نگرفته است.

فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلَّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلادِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

لَيْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلَّا وَ قَدْ فَرَضَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهَا رِزْقَهَا حَلالاً يَأْتِيهَا فِي عَافِيَةٍ وَعَرَضَ لَهَا بِالْحَرَامِ مِنْ وَجْهِ آخَرَ، فَإِنْ هِيَ تَنَاوَلَتْ شَيْئاً مِنَ الْحَرَامِ فَاصَّهَا بِهِ مِنَ الْحَلالِ الَّذِي فَرَضَ لَهَا وَ عِنْدَ اللهِ سِوَاهُمَا فَضْلُ كَثِيرٌ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ (وَ سْتَلُوا الله مِنْ فَضْلِهِ).

3- إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَبِي الْبِلادِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ نَفَثَ فِي رُوعِي رُوحُ الْقُدُسِ أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَوْفِيَ رِزْقَهَا وَ إِنْ أَبْطَأَ عَلَيْهَا فَاتَّقُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَلا يَحْمِلَنَكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِمَّا عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ تُصِيبُوهُ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِالطَّاعَةِ.

بدین جهت هر کس از خدا بترسد و شکیبایی کند خداوند رزق و روزی او را از حلال می آورد و اگر کسی که پرده دری کند و شتاب زده عمل نماید آن را از راه غیر حلال به دست آورد خداوند نیز از رزق حلالی که برای او در نظر گرفته است همان مقدار کم می کند و در روز قیامت نیز به خاطر کسب حرام او را باز خواست می کند.

2- ابو البلاد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

هیچ کسی وجود ندارد مگر آن که خداوند عزوجل برایش روزی حلال را در نظر گرفته است و با عافیت و سلامتی به او می رسد و از طریق دیگری نیز از راه حرام بر انسان عرضه می شود و البته جز این دو نیز خداوند فضل بی شمار دارد؛ این است که خداوند می فرماید: «و از فضل خدا در خواست کنید».

3- ابو البلاد گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

ای مردم! به راستی که روح القدس به من الهام کرد که هیچ کس نمی میرد تا آن گاه که رزق و روزی اش را به طور کامل دریافت کند حتی اگر به کندی به دستش برسد، پس تقوای الهی پیشه کنید و در طلب روزی اجمال ،کنید و کندی رسیدن روزی الهی شما را بر آن ندارد که با معصیت خداوند در پی آن بروید چون جز با اطاعت از او به دست نمی آید.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ خَدِيجَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لَوْ كَانَ الْعَبْدُ فِي حَجَرٍ لَأَتَاهُ اللهُ بِرِزْقِهِ فَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَب.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السَّنْدِيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللهَ عَزوجل خَلَقَ الْخَلْقَ وَ خَلَقَ مَعَهُمْ أَرْزَاقَهُمْ حَلالاً طَيِّباً. فَمَنْ تَنَاوَلَ شَيْئاً مِنْهَا حَرَاماً قُصَّ بِهِ مِنْ ذَلِكَ الْحَلالِ.

6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

كَمْ مِنْ مُتَّعِب نَفْسَهُ مُقْتَرِ عَلَيْهِ وَ مُقْتَصِدٍ فِي الطَّلَبِ قَدْ سَاعَدَتْهُ الْمَقَادِيرُ.

7- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقَمِّيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِي قَالَ:

4- أبو خديجه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر بنده ای در میان سنگی نیز قرار گرفته باشد به طور حتم خداوند عزوجل روزی او را به او می رساند پس در طلب روزی اجمال کنید.

5- اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند عزوجل مخلوقات را آفریده و به همراه آنها روزی شان را نیز به طور حلال و پاکیزه آفرید به همین جهت هرکس از راه حرام مقداری از روزی خود را به دست آورد از روزی حلالش همان مقدار کاسته می شود.

6- سهل بن زیاد در روایت مرفوعه ای گوید: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

چه بسیار کسی که خود را به زحمت می اندازد و بر خود تنگ می گیرد و چه بسیار کسی که در طلب کسب روزی میانه روی می کند و مقدرات او را یاری می دهند.

7- ابو حمزه ثمالی گوید: -

ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيَّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام غَلَاءُ السَّعْرِ.

فَقَالَ: وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ؟! إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَإِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.

8- عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لِيَكُنْ طَلَبُكَ لِلْمَعِيشَةِ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيَّع وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ الرَّاضِي بِدُنْيَاهُ الْمُطْمَئِنُ إِلَيْهَا، وَ لَكِنْ أَنْزِلْ نَفْسَكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ الْمُتَعَفِّفِ تَرْفَعُ نَفْسَكَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الصَّعِيفِ وَ تَحْتَسِبُ مَا لا بُدَّ مِنْهُ إِنَّ الَّذِينَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ يَشْكُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ.

9- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَثِيراً مَا يَقُولُ: اعْلَمُوا عِلْماً يَقِينَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ وَ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَكَثُرَتْ مُكَابَدَتُهُ أَنْ يَسْبِقَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيم وَ لَمْ يَحُلْ مِنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ في الذِّكْرِ الْحَكِيمِ.

از گرانی نزد امام سجاد علیه السلام سخن به میان آمد، فرمود:

مرا به گرانی چه کار؟ اگر گران شود روزی ام بر عهده خداست و اگر ارزان شود نیز بر عهده اوست.

8- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

باید بیش از کسی که تنبل است و کمتر از کسی که در کسب روزی حریص (که به دنیایش خوشنود و مطمئن است) به طلب رزق و روزی بپردازی. باید خودت را در کسب روزی میانه روی که از دیگران در خواست نمی کند و خویشتن را از این که مانند شخصی تنبل و سست باشی خارج کن و آن قدر روزی به دست بیاور که ناچار بدان نیازمند هستی همانا کسانی که ثروت بد آنها داده شد و تشکر نکردند، مالی ندارند (یعنی مالشان گرفته می شود یا از آن سودی نمی یابد).

9- جمهور در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام در موارد بسیاری می فرمود:

به طور حتم و یقین بدانید که خداوند عزوجل حتی اگر بنده ای بسیار تلاش کند و نقشه های بزرگ بچیند و رنج فراوان بکشد نمی گذارد از آن چه در «لوح محفوظ» برایش در نظر گرفته شده است پیشی بگیرد و اگر بنده ای ناتوان باشد و تدبیرش اندک باعث نمی شود از آن چه در لوح محفوظ برایش نوشته شده است عقب بماند و بدان دست نیابد.

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَنْ يَزْدَادَ امْرُؤٌ نَقِيراً بِحِلْقِهِ وَ لَمْ يَنْتَقِصِ امْرُؤٌ نَقِيراً لِحُمْقِهِ فَالْعَالِمُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِي مَنْفَعَتِهِ وَ الْعَالِمُ لِهَذَا النَّارِكُ لَهُ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلاً فِي مَضَرَّتِهِ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجِ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ رُبَّ مَغْرُورٍ فی النَّاسِ مَصْنُوع لَهُ.

فَأَفِقْ أَيُّهَا السَّاعِي مِنْ سَعْيِكَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَانْتَبِهُ مِنْ سِنَةِ غَفْلَتِكَ وَ تَفَكَّرْ فِيمَا جَاءَ عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى لِسَانِ نَبِيَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ احْتَفِظُوا بِهَذِهِ الْحُرُوفِ السَّبْعَةِ، فَإِنَّهَا مِنْ قَوْلِ أَهْل الْحِجَى وَ مِنْ عَزَائِمِ اللهِ فِى الذِّكْرِ الْحَكِيم أَنَّهُ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِخَلَّةٍ مِنْ هَذِهِ الْخِلالِ الشِّرْكِ بِاللهِ فِيمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ أَوْ إِشْفَاءِ غَيْطٍ بِهَلاكِ نَفْسِهِ أَوْ إِقْرَارٍ بِأَمْرٍ يَفْعَلُ غَيْرُهُ أَوْ يَسْتَنْجِحَ إِلَى مَخْلُوقٍ بِإِظْهَارِ بِدْعَةٍ فِي دِينِهِ، أَوْ يَسُرَّهُ أَنْ يَحْمَدَهُ النَّاسُ بِمَا لَمْ يَفْعَلْ وَ الْمُتَجَبِّرِ الْمُخْتَالِ وَ صَاحِبِ الْأَبْهَةِ وَ الزَّهْو.

ای مردم! هیچ فردی به جهت زیرکی خود هسته خرمایی نیفزود و هیچ فردی به جهت حماقتش هسته خرمایی از دارایی اش کاسته نشد پس آن که از این امر آگاه است آسوده ترین مردم در سود است و آن که ناآگاه است مشغول ترین فرد به زیان آن است. و چه بسا افرادی که به آنان نعمت داده شده و با احسان مورد استدراج قرار گرفته اند و چه بسا فردی مردم عاقل می پندارند و خداوند کار او را می سازد.

پس ای کوششگر! در کوشش خود تقوای خدا پیشه کن و از شتابت بکاه و از خواب غفلت بیدار شو و مطالبی که از جانب خداوند متعال بر زبان پیامبرش صلى الله عليه وسلم جاری شده بیندیش و این حروف هفتگانه را حفظ کن چرا که آنها از گفتار خردمندان و از عزائم خدا در لوح محفوظ است که هیچ کس با این ویژگی خدا را ملاقات نخواهد کرد که در آن چه خدا به او واجب کرده به خدا شرک ورزد یا با هلاک خویش خشم خود را شفا دهد یا به کار دیگری اقرار کند یا به مخلوقی با اظهار بدعتی در دین روی آورد، یا دوست بدارد که مردم او را به کاری که نکرده بستایند و جبار و سرکشی که تکبر می ورزد و صاحب عظمت و شکوه دروغین.

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الرِّبَاعَ هِمَّتُهَا التَّعَدِّي وَ إِنَّ الْبَهَائِمَ هِ-مَّتُهَا بُطُونُهَا، وَإِنَّ النِّسَاءَ هِمَّتُهُنَّ الرِّجَالُ، وَإِنَّ الْمُؤْمِنِينَ مُشْفِقُونَ خَائِفُونَ وَجِلُونَ جَعَلَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ مِنْهُمْ.

10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ رَبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِيٌّ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَسَّعَ فِي أَرْزَاقِ الْحَمْقَى لِيَعْتَبِرَ الْعُقَللَاءُ وَ يَعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَ يُنَالُ مَا فِيهَا بِعَمَل وَ لا حِيلَةٍ.

11- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي لَمْ أَدَعْ شَيْئاً يُقَرِّبُكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ. أَلا وَ إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ [قَدْ] نَفَثَ فِي رُوعِي وَ أَخْبَرَنِي أَنْ لَا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا.

ای مردم! همت درندگان تجاوزگری و همت چهارپایان شکم آنهاست. و همت زنان مردان هستند به راستی که مؤمنان ترسان و بیمناک هستند، خداوند ما و شما را از آنان قرار دهد.

10- عبد الله بن سلیمان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

خدای تبارک و تعالی روزی افراد احمق و کم عقل را گسترش داده تا عاقلان عبرت بگیرند و بدانند که چیزهایی که در دنیا هست (تنها) با کار و حیله (تدبیر) به دست نمی آید.

11- حلبی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

ای مردم من هر چیزی را که شما را به بهشت نزدیک می کند و از آتش دور می دارد برای شما گزارش دادم و هیچ چیز را ناگفته نگذاشتم بدانید که روح القدس به قلب من الهام کرد که هیچ کسی تا روزی اش را به طور کامل دریافت نکند از این دنیا نخواهد رفت.

فَاتَّقُوا اللهَ عَزّوجلّ وَ أَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ لا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنَّهُ لا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ.

بخش هشتم

اشاره

(8)

بَابُ الرِّزْقِ مِنْ حَيْثُ لَا يُحْتَسَبُ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا أَنْ يَجْعَلَ أَرْزَاقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُونَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:

پس از خداوند عزوجل بترسید (بپرهیزید) و در طلب روزی اجمال کنید و کندی آمدن روزی باعث نشود که آن را با معصیت الهی جست و جو کنید و چون چیزهایی که نزد خداوند بزرگ است جز با طاعت و فرمانبرداری از او به دست نمی آید.

رزق و روزی از جایی که حساب نمی شود

1- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل روزی های مؤمنان را تنها از جایی که حساب نمی کنند می رساند.

2- ابو جمیله گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

كُنْ لِمَا لا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو، فَإِنَّ مُوسَى علیه السلام ذَهَبَ لِيَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَانْصَرَفَ إِلَيْهِمْ وَ هُوَ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ علیه السلام عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

كُنْ لِمَا لا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو، فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ علیه السلام خَرَجَ يَقْتَبِسُ لأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللهُ عَزَوجِل وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبِيّاً مُرْسَلاً وَخَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ علیه السلام وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.

4- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْهَزْهَازِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السَّرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ اللَّهَ عَزّوجل جَعَلَ أَرْزَاقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُونَ. وَ ذَلِكَ أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا لَمْ يَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ كَثُرَ دُعَاؤُهُ.

نسبت به چیزی که امیدوار نیستی بیش از آن چه امیدوار هستی امیدوار باشد. چون موسی علیه السلام رفت که برای خانواده اش آتشی برگیرد و بیاورد و هنگامی که بازگشت پیامبری مرسل شده بود.

3- عبد الله بن قاسم گوید: امام صادق علیه السلام از پدر و اجداد بزرگوارش علیهم السلام نقل فرمودند که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: نسبت به چیزی که امید نداری بیش از آن چیزی که امیدوار هستی امیدوار باش چون موسی بن عمران علیه السلام رفت تا برای خانواده اش آتشی بیاورد و خداوند عزوجل با او به وسیله درخت سخن گفت و هنگامی که بازگشت پیامبر مرسل شده بود.

هم چنین ملکه سبا از قصرش آمد و در نتیجه به سلیمان ایمان آورد و مسلمان شد و نیز ساحران فرعون رفتند که برای فرعون عزّت بیاورند ولی نتیجه اش آن شد که مؤمن شدند.

4- علی بن سری گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: همانا خداوند عزوجل ارزاق مؤمنان را از راهی که حساب نمی کنند قرار داد و این بدان جهت است که اگر بنده ای نداند روزی اش از چه راهی می آید، دعای بسیار می کند.

5- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا فَعَلَ عُمَرُ بْنُ مُسْلِم؟

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَقْبَلَ عَلَى الْعِبَادَةِ وَ تَرَكَ التَّجَارَةَ.

فَقَالَ: وَيْحَهُ؟! أَمَا عَلِمَ أَنَّ تَارِكَ الطَّلَبِ لا يُسْتَجَابُ لَهُ إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَمَّا نَزَلَتْ: (وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ) أَغْلَقُوا الْأَبْوَابَ وَأَقْبَلُوا عَلَى الْعِبَادَةِ وَقَالُوا: قَدْ كُفِينَا.

فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ: مَا حَمَلَكُمْ عَلَى مَا صَنَعْتُمْ؟

قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! تُكُفْلَ لَنَا بِأَرْزَاقِنَا فَأَقْبَلْنَا عَلَى الْعِبَادَةِ.

فَقَالَ: إِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ عَلَيْكُمْ بِالطَّلَبِ.

5- علی بن عبدالعزیز گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: عمر بن مسلم چه کار می کند؟

گفتم: قربانت گردم به عبادت روی آورده و کسب و کار را رها کرده است.

فرمود: وای بر او! مگر نمی داند کسی که در پی روزی نرود، دعایش مستجاب نمی شود؟ گروهی از یاران رسول خدا صلى الله عليه وسلم پس از نزول آیه «و هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه خروجی قرار می دهد و از جایی که حساب نمی کند روزی اش می دهد». در خانه های خود را بستند و به عبادت روی آوردند و گفتند: روزی ما تأمین می شود.

این خبر به پیامبر صلى الله عليه وسلم رسید و به دنبال آنان فرستاد و فرمود: چه چیزی باعث شد که شما به این کار بپردازید؟

گفتند: ای رسول خدا! روزی ما ضمانت شد و به عهده گرفته شد و ما به عبادت روی آوردیم.

فرمود: به راستی که هرکس چنین کند دعایش مستجاب نمی شود در پی روزی باشید!

بخش نهم

اشاره

(9)

بَابُ كَرَاهِيَةِ النَّوْمِ وَ الْفَرَاغِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَثْرَةُ النَّوْم مَذْهَبَةٌ لِلدِّين وَ الدُّنْيَا.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ بَشِيرٍ الدَّهانِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ اللهَ عَزّوجل يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْكَانَ وَ صَالِحِ النِّيلِي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يُبْغِضُ كُثْرَةَ النَّوْمِ وَكَثْرَةَ الْفَرَاغِ.

کراهت خوابیدن و بیکاری

1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خواب بسیار، دین و دنیا را می برد.

2- بشیر دهان گوید: از امام کاظم علیه السلام شنیدم که می فرمود: به راستی که خداوند عزوجل با بنده ای که بسیار بخوابد و بیکار باشد دشمن است.

3- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی که خداوند عزوجل زیاد خوابیدن و زیاد بی کار بودن را دشمن می دارد.

بخش دهم

اشاره

(10)

بَابُ كَرَاهِيَةِ الْكَسَلِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

عَدوُ الْعَمَلِ الْكَسَلُ.

2- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: قَالَ أَبِي علیه السلام لِبَعْضِ وَلدِهِ:

إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ، فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ مِنْ حَظِّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ كَسِلَ عَنْ طَهُورِهِ وَ صَلاتِهِ فَلَيْسَ فِيهِ خَيْرٌ لِأَمْرِ آخِرَتِهِ، وَ مَنْ كَسِلَ عَمَّا يُصْلِحُ بِهِ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ فَلَيْسَ فِيهِ خَيْرٌ لِأَمْرِ دُنْيَاهُ.

کراهت کسالت و تنبلی

1- ابن قداح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: دشمن کار، تنبلی و کسالت است.

2- سعد بن ابى خلف گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: پدرم به یکی از فرزندانش فرمود:

از کسالت و تنبلی و بی حوصلگی بر حذر باش که این دو تو را از بهره وری دنیا و آخرت باز می دارند.

3- زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس از طهارت و نماز تنبلی کند خیری برای آخرت او نیست و هرکس در کاری که موجب اصلاح امور زندگانی او می شود تنبلی کند، خیری در آن برای دنیای او نخواهد بود.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

إِنِّي لأَبْغِضُ الرَّجُلَ أَوْ أَبْغِضُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ كَسْلانَاً [ كَسْلانَ ] عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ مَنْ كَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرَتِهِ أَكْسَلُ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ:

إِيَّاكَ وَالْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ، فَإِنَّكَ إِنْ كَسَلْتَ لَمْ تَعْمَلْ وَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تُعْطِ الْحَقَّ.

6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ صَالِحٍ بْنِ عُمَرَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تَسْتَعِنْ بِكَسْلانَ وَلَا تَسْتَشِيرَنَّ عَاجِزاً.

7- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ النَّهْدِي عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ عَمْرِو الْوَاسِطِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيُّ عَنْ زَيْدٍ الْقَتَاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله علیه السلام يَقُولُ:

4- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: من با مردی که برای کار دنیای خود تنبل وکسل باشد دشمن هستم و هرکس دربارۀ دنیایش تنبلی کند در مورد آخرتش تنبل تر است.

5- سماعة بن مهران گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: از کسالت و بی حوصلگی بپرهیز که اگر تنبلی کنی کار نمی کنی و اگر بی حوصلگی کنی از حقت محروم می شوی.

6- حسن بن عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: از تنبل کمک مخواه و با شخص عاجز (سست اندیش) به مشورت منشین.

7- ابان بن تغلب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

تَجَنَّبُوا الْمُنَى ، فَإِنَّهَا تُذْهِبُ بَهْجَةَ مَا خُوِّلْتُمْ وَ تَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللَّهِ تَعَالَى عِنْدَكُمْ وَ تُعْقِبُكُمُ الْحَسَرَاتُ فِيمَا وَهَمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَكُمْ.

8- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

إِنَّ الْأَشْيَاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْرُ، فَنُتِجَا بَيْنَهُمَا الْفَقْرَ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً قَالَ:

كَتَبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ

اما بَعْدُ، فَلا تُجَادِلِ الْعُلَمَاءَ وَ لا تُمَارِ السُّفَهَاءَ فَيُبْغِضَكَ الْعُلَمَاءُ وَ يَشْتِمَكَ السُّفَهَاءُ، وَلا تَكْسَلْ عَنْ مَعِيشَتِكَ فَتَكُونَ كَلَّا عَلَى غَيْرِكَ أَوْ قَالَ: عَلَى أَهْلِكَ.

بخش یازدهم

اشاره

(11)

بَابُ عَمَلِ الرَّجُلِ فِي بَيْتِهِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

از آرزوها دوری کنید که خوبی و زیبایی و نعمت هایی را که به دست آورده اید میبرد و موهبت هایی را که خداوند تعالی به شما ارزانی داشته است کوچک می شمارید و در آینده نیز حسرت اوهام باطلی را می خورید که در دل می پروراندید.

8- علی بن محمد در روایت مرفوعه ای گوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: هنگامی که هر چیزی با چیز دیگر ازدواج کرد (همراه شد) کسالت و تنبلی با بی حوصلگی در هم آمیخته و فرزندی به نام فقر و تنگدستی برای صاحب خود به بار آوردند.

9- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام به یکی از دوستان خود نوشت:

اما بعد، با عالمان جدال (درگیری لفظی) مکن و با سفیهان و بی خردان نیز درگیر مشو؛ زیرا عالمان با تو دشمن می شوند و سفیهان و بی خردان نیز به شماتت و دشنام تو می پردازند و در مورد کسب روزیات تنبلی به خود راه مده؛ زیرا در این صورت سربار دیگران می شوی یا آن که فرمود سربار خانواده ات می شوی.

کار کردن مرد در خانه اش

1- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ، وَكَانَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام تَطْحَنُ وَتَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ.

2- أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدَلِ بْنِ مَالِكِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهُم عَنِ الْكَاهِلِيِّ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَحْلُبُ عَنْزَ أَهْلِهِ.

بخش دوازدهم

اشاره

(12)

بَابُ إِصْلاحِ الْمَالِ وَ تَقْدِيرِ الْمَعِيشَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ علیه السلام: يَنْبَغِي لِلْمُسْلِم الْعَاقِلِ أَنْ لَا يُرَى ظَاعِنَا إِلَّا فِي ثلاث:

امیر مؤمنان علی علیه السلام همیشه برای خانه هیزم و آب می آورد و فاطمه علیها السلام نیز آرد و خمیر می ساخت و نان می پخت.

2- معاذ گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم همواره بز خانگی خودشان را می دوشید.

اصلاح مال و برنامه ریزی برای امور زندگانی

1- محمد بن مروان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در حکمت آل داوود علیه السلام آمده است:

برای مسلمان عاقل سزاوار است که جز برای این سه کار در مسافرت دیده نشود:

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِ، أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ ذَاتِ مُحَرَّمٍ.

لِلْمُسْلِم الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ سَاعَةٌ يُفْضِي بِهَا إِلَى عَمَلِهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ عَزَّوَجَلٌ.

وَ سَاعَةٌ يُلاقِي إِخْوَانَهُ الَّذِينَ يُفَاوِضُهُمْ وَ يُفَاوِضُونَهُ فِي أَمْرِ آخِرَتِهِ.

وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ، فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَيْنِ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِي عَنْ رَجُل عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ فِي ثَلاثَةٍ وَ ذَكَرَ فِي الثَّلَاثَةِ التَّقْدِيرَ فِي الْمَعِيشَةِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ وَ غَيْرِهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِصْلَاحُ الْمَالِ مِنَ الْإِيمَانِ.

برای اصلاح وضع مادی یا برای تهیه اندوخته روز معاد و یا برای لذت غیر حرام.

و برای مسلمان عاقل سزاوار است که ساعتی را برای خود مشخص کند که بین خود و خداوند عزوجل به اعمال خود بنگرد و آنها را بررسی کند و ساعتی را قرار دهد که برادرانش را ملاقات کند و در مورد کارهای آخرت با یکدیگر گفت و گو کنند و ساعتی نیز قرار دهد که لذت های غیر حرام برای خودش فراهم کند که این باعث می شود از آن ساعت دیگر نیز بهره وری بهتر کند.

2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: تمام کمالات در سه چیز هستند.... و برنامه ریزی در زندگانی.

3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اصلاح ثروت و دارایی جزو ایمان است.

4 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ:

رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَكيلُ تَمْراً بِيَدِهِ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! لَوْ أَمَرْتَ بَعْضَ وُلْدِكَ أَوْ بَعْضَ مَوَالِيكَ فَيَكْفِيكَ؟

فَقَالَ: يَا دَاوُدُ إِنَّهُ لا يُصْلِحُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ إِلَّا ثَلاثَةُ: التَّفَقُهُ فِي الدِّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ، وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ.

5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ ذَرِيحَ الْمُحَارِبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا أَرَادَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِأَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِي الْمَعِيشَةِ.

6- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا - قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

عَلَيْكَ بِإِصْلاحِ الْمَالِ، فَإِنَّ فِيهِ مَنْبَهَةٌ لِلْكَرِيمِ وَ اسْتِغْنَاءٌ عَنِ اللَّيْيمِ.

4- داوود بن سرحان گوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که با دست مبارک خود به وزن کردن خرما پرداخته بود؛ عرض کردم قربانت گردم! به یکی از فرزندان یا غلامان می فرمودید تا انجام دهد.

فرمود: ای داوود! جز این سه چیز چیزی باعث اصلاح شخص مسلمان نمی شود:

تفقه و تحصیل بینش دینی؛ صبر بر مصیبت، اندازه گیری و برنامه ریزی در زندگی.

5- ذریح محاربی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه خداوندعزوجل، خیر و صلاح افراد خانواده ای را بخواهد مدارا در امور زندگانی (و مصرف) را روزی آنها می کند.

6- یکی از شیعیان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: تو را به اصلاح مال و ثروتت سفارش می کنم؛ چراکه این کار باعث شرافت فرد کریم، و بی نیازی از شخص پست می شود.

بخش سیزدهم

اشاره

(13)

بَابُ مَنْ كَدَّ عَلَى عِيَالِهِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام قَالَ:

الْكَادُّ عَلَى عِبَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ زَكَرِيَّا ابْنِ آدَمَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام قَالَ:

الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَا يَكُفُ بِهِ عِيَالَهُ أَعْظَمْ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

کسی که برای خانواده خود زحمت بکشد

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که خود را برای (تحصیل روزی) خانواده اش به رنج بیفکند همانند جهادگر در راه خداست.

2- ذکریا بن آدم گوید: امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که در پی فضل خداوند عزوجل (و روزی) است تا مخارج خانواده اش را تأمین کند، پاداش او از جهادگر در راه خداوند عزوجل بزرگتر است.

3- فضیل بن یسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

إِذَا كَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَيَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا يَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَلا يَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

بخش چهاردهم

اشاره

(14)

بَابُ الْكَسْبِ الْحَلَالِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرْزُقَنِي الْحَلالَ.

فَقَالَ: أَتَدْرِي مَا الْحَلَالُ؟

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَمَّا الَّذِي عِنْدَنَا فَالْكَسْبُ الطَّيِّبُ.

فَقَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام يَقُولُ: الْحَلالُ قُوتُ الْمُصْطَفَيْنَ، وَ لَكِنْ قُلْ: أَسْأَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ الْوَاسِع.

اگر مردی در سختی و تنگدستی به سر برد و به اندازه تأمین مایحتاج خود و خانواده اش کار کند و نیز در پی حرام نرود چنین شخصی همانند مجاهد در راه خداست.

کسب روزی حلال

1- احمد بن محمد بن ابی نصر گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم! از خدا می خواهم که روزی حلال نصیبم کند.

فرمود: آیا می دانی حلال چیست؟

عرض کردم: قربانت گردم! چیزی که ما می دانیم این است که کاسبی پاکیزه و درست حلال است.

فرمود: امام سجاد علیه السلام همواره می فرمود: حلال، خوراک بندگان انتخاب شده خداست بلکه باید بگویی: (خدایا) از روزی فراخ و گسترده از تو در خواست می کنم.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّانِي علیه السلام قَالَ:

نَظَرَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام إِلَى رَجُلٍ وَ هُوَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: سَأَلْتَ قُوتَ النَّبِيِّينَ. قُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ رِزْقاً وَاسِعاً طَيِّباً مِنْ رِزْقِكَ.

بخش پانزدهم

اشاره

(15)

بَابُ إِحْرَازِ الْقُوتِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَمِعْتُ الرَّضَا علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا أَدْخَلَ طَعَامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهْرُهُ وَ اسْتَرَاحَ.

2- معمر بن خلاد گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: امام باقر علیه السلام به مردی نگریست که می گفت خدایا! من از تو روزی حلال درخواست می کنم.

فرمود: تو خوراک پیامبران را در خواست کردی. بگو: بار الها! من روزی فراخ و پاکیزه ای از روزی های تو را در خواست می کنم.

به دست آوردن خوراک لازم

1- حسن بن جهم گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

انسان اگر غذای یک سال خود را آماده کرده باشد پشتش سبک می شود و احساس راحتی می کند.

وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیهما السلام يَشْتَرِيَانِ عُقْدَةً حَتَّى يُحْرَزَ إِطْعَامُ سَنَتِهِمَا.

2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الذَّهْلِي عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْمَدَائِنِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ النَّفْسَ إِذَا أَحْرَزَتْ قُوتَهَا اسْتَقَرَّتْ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام قَالَ: قَالَ سَلْمَانُ رضی الله عنه:

إِنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَانُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا تَعْتَمِدُ عَلَيْهِ، فَإِذَا هيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ.

بخش شانزدهم

اشاره

(16)

بَابُ كَرَاهِيَةِ إجَارَةِ الرَّجُلِ نَفْسَهُ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

و امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام همواره تا خوراک سال خود را نداشتند هیچ بستانی را نمی خریدند.

2- ابن بکیر گوید: ابوالحسن علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: نفس هنگامی که خوراکش را در اختیار داشته باشد، آرام می گیرد.

3- مسعدة بن صدقه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: سلمان گوید: نفس، اگر به قدری که مطمئن باشد روزی و خوراک نداشته باشد با صاحبش درگیر است و هنگامی که خوراک و ما يحتاج خود را آماده ببیند آرام می شود.

کراهت اجیر شدن

1- مفصل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَكَيْفَ لا يَحْظُرُهُ وَ مَا أَصَابَ فِيهِ فَهُوَ لِرَبِّهِ الَّذِي آجَرَهُ.

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِجَارَةِ.

فَقَالَ: صَالِحٌ لا بَأْسَ بِهِ إِذَا نَصَحَ قَدْرَ طَاقَتِهِ، قَدْ آجَرَ مُوسَى علیه السلام نَفْسَهُ وَ اشْتَرَطَ فَقَالَ: إِنْ شِئْتُ ثَمَانِيَ وَإِنْ شِئْتُ عَشْراً.

فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَوجل فِيهِ أَنْ تَأْجْرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ، فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ.

3- أَحْمَدُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِيُّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَتَّجِرُ فَإِنْ هُوَ أَجَرَ نَفْسَهُ أُعْطِيَ مَا يُصِيبُ فِي تِجَارَتِهِ. فَقَالَ : لا يُؤَاجِرْ نَفْسَهُ، وَ لَكِنْ يَسْتَرْزِقُ اللهَ عَزّوجل وَ يَتَّجِرُ، فَإِنَّهُ إِذَا أَجَرَ نَفْسَهُ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.

هرکس خویشتن را اجاره بدهد از رزق و روزی خود جلوگیری کرده است.

و در روایت دیگری نیز آمده است:

و چگونه روزی خود را ممنوع نکرده باشد درحالی که هرچه به دست بیاورد برای کسی است که خود را به او اجاره داده است.

2- عبدالله بن سنان گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد اجیر شدن پرسیدم.

فرمود: خوب است و اشکالی ندارد به شرطی که به قدر طاقت خودش را اجاره بدهد، موسی علیه السلام نیز خود را اجاره داد ولی شرط کرد و گفت اگر می خواهی هشت سال و اگر می خواهی ده سال؛ خداوند عزوجل در این مورد وحی فرستاد که هشت سال در اجاره او باش.. و اگر ده سال را به پایان رساندی از خودت باشد.

3- عمار ساباطی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرد بازرگانی کاسبی می کند ولی اگر خودش را اجاره بدهد همان قدر که در کاسبی سود می یابد منفعت نصیبش می شود.

حضرت فرمود: خودش را اجاره ندهد، بلکه از خدا طلب رزق و روزی کند و به تجارت و کاسبی بپردازد؛ زیرا اگر او خود را اجاره بدهد، راه روزی بیشتر خود را مسدود کرده است.

بخش هفدهم

اشاره

(17)

بَابُ مُبَاشَرَةِ الْأَشْيَاءِ بِنَفْسِهِ.

بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

بَاشِرْ كِبَارَ أُمُورِكَ بِنَفْسِكَ وَ كِلْ مَا شَفَّ إِلَى غَيْرِكَ.

قُلْتُ: ضَرْبَ أَيِّ شَيْءٍ؟

قَالَ: ضَرْبَ أَشْرِيَةِ الْعَقَارِ وَ مَا أَشْبَهَهَا.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهُم عَنِ الْأَرْقَطِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لا تَكُونَنَّ دَوَّاراً فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَا تَلِي دَقَائِقَ الْأَشْيَاءِ بِنَفْسِكَ، فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِلْمَرْءِ الْمُسْلِم ذِي الْحَسَبِ وَ الدِّينِ أَنْ يَلِيَ شِرَاءَ دَقَائِقِ الْأَشْيَاءِ بِنَفْسِهِ مَا خَلا ثَلاثَةً أَشْيَاءَ، فَإِنَّهُ يَنْبَغِي لِذِي الدِّينِ وَ الْحَسَبِ أَنْ يَلِيَهَا بِنَفْسِهِ الْعَقَارَ وَ الرَّقِيقَ وَالْإِبِلَ.

انجام کارها با دست خود

1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: کارهای بزرگت را خودت انجام بده و کارهای کوچک و بی اهمیت خود را به دیگران بسپار.

گفتم: دست به چه تجارت هایی بزند؟

فرمود: خرید بستان و چیزهایی از این قبیل.

2- اَرقط گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: به هیچ وجه به دوره گردی در بازارها (یا دلالی) مپرداز و کارهای کوچک را خودت انجام مده زیرا برای مرد مسلمانی که دارای اعتبار و دین است سزاوار نیست که چیزهای کوچک و کم اهمیت را خودش انجام دهد جز سه چیز که برای شخص دارای اعتبار و دین شایسته است خودش انجام دهد خریداری باغ برده و شتر.

بخش هیجدهم

اشاره

(18)

بَابُ شِرَاءِ الْعَقَارَاتِ وَبَيْعِهَا.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ: إِنَّ رَجُلاً أَتَى جَعْفَراً علیه السلام شَبِيهَا بِالْمُسْتَنْصِحَ لَهُ فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ! كَيْفَ صِرْتَ اتَّخَذْتَ الْأَمْوَالَ قِطَعاً مُتَفَرَّقَةً؟ وَ لَوْ كَانَتْ فِي مَوْضِع [وَاحِدٍ] كَانَتْ أُيْسَرَ لِمَنُونَتِهَا وَ أَعْظَمَ لِمَنْفَعَتِهَا؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: اتَّخَذْتُهَا مُتَفَرَّقَةٌ، فَإِنْ أَصَابَ هَذَا الْمَالَ شَيْءٍ سَلِمَ هَذَا الْمَالُ وَ الصُّرَّةُ تُجْمَعُ بِهَذَا كُلِّهِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

مَا يُخَلَّفُ الرَّجُلُ شَيْئاً أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَالِ الصَّامِتِ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ؟

خرید و فروش باغ و بستان

1- معمر بن خلاد گوید: از امام کاظم علیه السلام شنیدم که می فرمود:

مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و همانند کسی که قصد نصیحت آن حضرت را داشت و گفت ای ابا عبدالله! چگونه است که شما اموال خود را قطعه های پراکنده قرار داده ای درحالی که اگر در یک جا بودند انجام کارهایش راحت تر و منفعت و سودش بیشتر بود!؟

امام صادق علیه السلام فرمود: اموال خود را به صورت قطعه های پراکنده قرار دادم که هرگاه به مالی مشکلی برسد مال دیگر ایمن باشد و کیسه پول همه این ها را گرد می آورد.

2- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هیچ فردی مال ساکتی را به جای نمی گذارد که با آن چه کند؟

قَالَ: يَجْعَلُهُ فِي الْحَائِطِ يَعْنِي فِي الْبُسْتَانِ أَوِ الدَّارِ.

3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:

دَعَانِي جَعْفَرٌ علیه السلام فَقَالَ: بَاعَ فُلانٌ أَرْضَهُ.

فَقُلْتُ: نَعَمْ

قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّهُ مَنْ بَاعَ أَرْضاً أَوْ مَاءً وَ لَمْ يَضَعْهُ فِي أَرْضِ أَوْ مَاءٍ ذَهَبَ ثَمَتُهُ مَحْقاً

4- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ وَهْبٍ الْحَرِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مُشْتَرِي الْعُقْدَةِ مَرْزُوقٌ وَبَائِعُهَا مَمْحُوقٌ.

5- الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

فرمود: پولی است که در خرید بستان یا خانه هزینه می کند.

3- ابان بن عثمان گوید: روزی امام صادق علیه السلام مرا صدا کرد و فرمود: آیا فلان شخص زمینش را فروخت؟

عرض کردم: آری.

فرمود: در تورات نوشته شده است که هرکس زمین یا چاه آب خود را بفروشد و با بهایی که از آن می گیرد زمین یا آبی نخرد پولی که گرفته است بی برکت می شود.

4- وهب حریری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که بستان را می خرد بهره مند و کسی که آن را می فروشد مالش بی برکت می شود.

5 - مرازم گوید: -

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام لِمُصَادِفٍ مَوْلاهُ: اتَّخِذْ عُقْدَةً أَوْ ضَيْعَةً، فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ النَّازِلَةُ أَوِ الْمُصِيبَةُ. فَذَكَرَ أَنَّ وَرَاءَ ظَهْرِهِ مَا يُقِيمُ عِيَالَهُ كَانَ أَسْخَى لِنَفْسِهِ.

6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ عَبْدِ السَّلامِ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ:

ثَمَنُ الْعَقَارِ مَمْحُوقٌ إِلَّا أَنْ يُجْعَلَ فِي عَقَارِ مِثْلِهِ.

7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْكُوفِيُّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا دَخَلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم الْمَدِينَةَ خَطَّ دَوْرَهَا بِرِجْلِهِ. ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ مَنْ بَاعَ رِبَاعَهُ فَلا تُبَارِكْ لَهُ.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنِ الْأَصَمُ عَنْ مِسْمَعِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لِي أَرْضاً تُطْلَبُ مِنِّي وَ يُرَغْبُونِّي.

امام صادق علیه السلام به غلام خود مصادف فرمود: باغ یا بستان خریداری کن؛ زیرا اگر مصیبت یا بلایی (مرگ) بر مرد وارد شود و به یاد آورد چیزی باقی گذاشته است که خرج خانواده اش را تأمین می کند، راحت تر جان می دهد.

6- هشام بن احمر گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: بهای باغ و بستان بی برکت است مگر آن که با آن باغی همانند آن خریداری شود.

7- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد با پای مبارک خود خانه اش را مشخص کرد و عرض کرد: بارالها! هرکس خانه اش را بفروشد برایش برکت قرار مده.

8- مسمع گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من زمینی دارم که می خواهند از من بخرند و مرا بدین کار تشویق می کنند.

فَقَالَ لِي: يَا أَبَا سَيَّارٍ! أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ بَاعَ الْمَاءَ وَ الطِّينَ ذَهَبَ مَالُهُ هَبَاءً؟!

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَبِيعُ بِالثَمَنِ الْكَثِيرِ وَ أَشْتَرِي مَا هُوَ أَوْسَعُ رُقْعَةً مِمَّا بِعْتُ.

قَالَ: فَلا بَأْسَ.

بخش نوزدهم

اشاره

(19)

بَابُ الدَّيْنِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ غَلَبَةِ الدِّيْنِ وَ غَلَبَةِ الرِّجَالِ وَ بَوَارِ الْأَيْم.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:

آن حضرت فرمود: ای ابا سیار! مگر نمی دانی که هرکس آب و خاک را بفروشد مالش تباه می شود؟

عرض کردم: قربانت گردم! من آن را گران می فروشم و خانه ای بزرگتر از آن خریداری می کنم.

فرمود: در این صورت اشکالی ندارد.

قرض و بدهکاری

1- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: از فراوانی بدهکاری و غلبه مردان و کمی زنان بی شوهر، به خدا پناه ببرید.

2 - معاوية بن وهب گوید:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّهُ ذُكِرَ لَنَا أَنَّ رَجُلاً مِنَ الْأَنْصَارِ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دِينَارَانِ دَيْنَا فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم، وَ قَالَ: صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ حَتَّى ضَمِنَهُمَا [عَنْهُ بَعْضُ قرَابَتِهِ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: ذَلِكَ الْحَقُّ.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِيَتَّعِظُوا وَ لِيَرُدُّ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ، وَلِئَلَّا يَسْتَخِفُوا بِالدِّيْنِ وَ قَدْ مَاتَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ مَاتَ الْحَسَنُ علیه السلام وَعَلَيْهِ دَيْنٌ وَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام:

مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزْقَ مِنْ حِلَّهِ لِيَعُودَ بِهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِبَالِهِ كَانَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ غُلِبَ عَلَيْهِ فَلْيَسْتَدِنْ عَلَى اللهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ مَا يَقُوتُ بِهِ عِيَالَهُ، فَإِنْ مَاتَ وَ لَمْ يَقْضِهِ كَانَ عَلَى الْإِمَامِ قَضَاؤُهُ، فَإِنْ لَمْ يَقْضِهِ كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهُ.

به امام صادق علیه السلام عرض کردم برای ما گفته اند که مردی از انصار از دنیا رفت و دو دینار بدهکار بود و پیامبر صلى الله عليه وسلم بر او نماز میت نخواند و فرمود خودتان بر دوستتان نماز بخوانید؛ و سرانجام برخی از خویشانش بدهی او را ضامن شدند.

امام صادق علیه السلام فرمود: درست است.

آن گاه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم این کار را تنها بدان جهت انجام داد که آنها پند بگیرند و برخی (بدهی) دیگر را برگردانند و بدهی را سبک نشمارند چرا که رسول خدا صلى الله عليه وسلم هنگام وفات بدهکاری داشت و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نیز چنین بودند.

3- موسی بن بکر گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:

هرکس این رزق را به طور حلال کسب کند تا به مخارج خود و خانواده اش بپردازد همانند جهادگر در راه خدا است. اگر باز هم برای خرج و خوراک کمبود داشت به ضمانت خدا و رسولش قرض بگیرد و خوراک خانواده اش را تأمین کند و اگر پیش از پرداخت بدهکاری اش از دنیا رفت پرداخت بدهکاری اش بر عهده امام علیه السلام است و اگر او نیز نپرداخت این بدهکاری برگردن او خواهد ماند و گناهش برگردن اوست.

إِنَّ اللهَ عَزّوجلّ يَقُولُ: إِنما الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْها ... إِلَى قَوْلِهِ: وَ الْغَارِمِينَ فَهُوَ فَقِيرٌ مِسْكِينٌ مُغْرَمٌ.

4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَمْدَانِي رَفَعَهُ إِلَى بَعْضٍ الصَّادِقِينَ علیهم السلام قَالَ:

إِنِّي لأُحِبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ عَلَيْهِ دَيْنٌ يَنْوِي قَضَاءَهُ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَزِيرَةِ يُكَنَّى أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ:

سَأَلَ الرَّضَا علیه السلام رَجُلٌ وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: وَ إِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ أَخْبِرْنِي عَنْ هَذِهِ النَّظِرَةِ الَّتِي ذَكَرَهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ فِي كِتَابِهِ لَهَا حَدٌ يُعْرَفُ إِذَا صَارَ هَذَا الْمُعْسِرُ إِلَيْهِ لا بُدَّ لَهُ مِنْ أَنْ يُنْتَظَرَ وَ قَدْ أَخَذَ مَالَ هَذَا الرَّجُلِ وَأَنْفَقَهُ عَلَى عِبَالِهِ وَ لَيْسَ لَهُ غَلَّةٌ يُنْتَظَرُ إِدْرَاكُهَا وَلَا دَيْنٌ يُنْتَظَرُ مَحِلُّهُ وَ لا مَالٌ غَائِبٌ يُنْتَظَرُ قُدُومُهُ؟

خداوند عزوجل می فرماید: «صدقات تنها برای فقیران و مسکینان و کارمندان زکات گیر و بدهکاران است». چنین شخصی نیز هم فقیر و هم مسکین و هم بدهکار (ورشکسته) است.

4- حمدان همدانی در روایت مرفوعه ای گوید: یکی از ائمه علیهم السلام فرمود:

من دوست دارم که مرد بدهی داشته باشد که قصد پرداخت آن را نیز دارد.

5- ابا محمد گوید در حضور امام رضا علیه السلام بودم که مردی از حضرتش پرسید و گفت:

فدایت شوم! خداوند می فرماید: «و اگر تنگدست بود به او مهلت بدهید تا زمانی که بتواند».

درباره این مهلت که خداوند عزوجل در کتاب خود بیان فرموده است برای من بیان بفرما که آیا حدی نیز دارد که تا وقتی این تنگدست به آن حد رسید ناچار باشد کند و طلب صبر خود را نگیرد با توجه به این که این شخص مال طلبکار را گرفته و خرج خانوده خود کرده و خانه و زمین یا غلامی هم ندارد که استفاده آن را بگیرد و طلبی نیز از کسی ندارد که منتظر دریافت آن باشد و مال و ثروتی نیز در جایی دیگر ندارد که منتظر رسیدن آن باشد؟

قَالَ: نَعَمْ، يُنْتَظَرُ بِقَدْرِ مَا يَنْتَهِي خَبَرُهُ إِلَى الْإِمَامِ فَيَقْضِي عَنْهُ مَا عَلَيْهِ مِنْ سَهُم الْغَارِمِينَ، إِذَا كَانَ أَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنَّ كَانَ قَدْ أَنْفَقَهُ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَلَا شَيْءَ لَهُ عَلَى الْإِمَامِ.

قُلْتُ: فَمَا لِهَذَا الرَّجُلِ الَّذِي اثْتَمَنَهُ وَ هُوَ لا يَعْلَمُ فِيمَا أَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ أَمْ فِي مَعْصِيَتِهِ؟

قَالَ: يَسْعَى لَهُ فِي مَالِهِ فَيَرُدُّهُ عَلَيْهِ وَ هُوَ صَاغِرٌ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ [عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ] عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

كُلُّ ذَنْبٍ يُكَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِي سَبِيلِ اللهِ عَزّوجل إِلَّا الدَّيْنَ لَا كَفَّارَةَ لَهُ إِلَّا أَدَاؤُهُ، أَوْ يَقْضِيَ صَاحِبُهُ، أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي لَهُ الْحَقُّ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: آری، به قدری که خبر این جریان به گوش امام برسد و بدهکاری او را از سهم زکات بدهکاران (ورشکستگان) بپردازد. این در صورتی است که آن را در راه اطاعت خدا مصرف کرده باشد؛ ولی اگر در راه معصیت الهی به مصرف رسانده باشد، امام در مورد پرداخت آن وظیفه ای ندارد.

گفتم: حالا این مردی که بر او اعتماد کرده و به او قرض داده است نمی دانست که آیا به مصرف طاعت الهی می رساند یا در معصیت خرج می کند چکار کند؟ او چه گناهی دارد؟

فرمود: باید اموال او را بفروشد و با خواری از او بگیرد.

6- سدیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: هر گناهی را کشته شدن در راه خداوند می پوشاند (و کفاره آن به حساب می آید) مگر بدهکاری به (مردم) که هیچ کفاره ای جز پرداخت آن (از مالش) یا پرداخت آن توسط ولی شهید و یا بخشش از طرف طلب کار ندارد.

7- راوی گوی: امام صادق علیه السلام فرمود:

الْإِمَامُ يَقْضِي عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الدُّيُونَ مَا خَلَا مُهُورَ النِّسَاءِ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيح قَالَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَدَّعِي عَلَى الْمُعَلَّى بْنِ حُنَيْسٍ دَيْنَا عَلَيْهِ، فَقَالَ: ذَهَبَ بِحَقِّي.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: ذَهَبَ بِحَقِّكَ الَّذِي قَتَلَهُ؟

ثُمَّ قَالَ لِلْوَلِيدِ: قُمْ إِلَى الرَّجُلِ فَاقْضِهِ مِنْ حَقِّهِ، فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُبَرِّدَ عَلَيْهِ جِلْدَهُ الَّذِي كَانَ بَارِداً.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ مِنْ أَهْلِ هَمَدَانَ عَنْ أَبِي تُمَامَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَلْزَمَ مَكَّةَ أَوِ الْمَدِينَةَ وَ عَلَيَّ دَيْنٌ فَمَا تَقُولُ؟

امام می تواند بدهکاری مؤمنان را بپردازد، جز مهریه زنان.

8- وليد بن صالح گوید: مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و ادعا داشت که از معلی بن خنیس طلب دارد.

گفت: حق مرا برده است.

فرمود: حق تو را کسی برده است که او را کشته است.

آن گاه به ولید فرمود برخیز و نزد این مرد برو و بدهکاری او را بپرداز من می خواهم پوست خنک او را خنک گردانم.

9- ابی ثمامه گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم من می خواهم در مکه، یا مدینه بمانم ولی بدهکاری دارم، نظر شما چیست؟

فَقَالَ: ارْجِعْ فَادَّهِ إِلَى مُؤَدَّى دَيْنِكَ وَ انْظُرْ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ لَيْسَ عَلَيْكَ دَيْنٌ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لا يَخُونُ.

10- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ:

مَا أُحْصِي مَا سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى يُنْشِدُ:

فَإِنْ يَكُ يَا أُمَيْمُ عَلَيَّ دَيْنٌ *** فَعِمْرَانُ بْنُ مُوسَى يَسْتَدِينُ

11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْفَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام عَنْ عَلِيَّ علیه السلام قَالَ:

إِيَّاكُمْ وَ الدِّيْنَ، فَإِنَّهُ مَذَلَّةٌ بِالنَّهَارِ وَ مَهَمَّةٌ بِاللَّيْلِ وَ قَضَاءٌ فِي الدُّنْيَا وَ قَضَاءٌ فِي الْآخِرَةِ.

فرمود: برگرد و بدهکاری خود را بپرداز و تصمیم بگیر که خدای تعالی را در حالی ملاقات کنی که بدهکاری نداشته باشی واقعیت آن است که مؤمن خیانت نمی کند.

10- موسی بن بکر گوید از امام کاظم علیه السلام را شنیدم که این بیت را می خواند:

مادر جان! اگر من بدهکاری دارم، موسی بن عمران نیز قرض می گرفت.

11- ابن قداح گوید: امام صادق علیه السلام را از نیاکان گرامیش علیه السلام نقل می کند که حضرت على علیه السلام فرمود:

از قرض گرفتن بپرهیزید؛ چرا که قرض گرفتن در روز موجب خواری و ذلت است و در شب نیز مشکل و اندوهی است و هم در دنیا باید بدهکاری پرداخت شود و هم در جهان آخرت.

بخش بیستم

اشاره

(20)

بَابُ قَضَاءِ الدَّيْنِ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ رِبَاطٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

مَنْ كَانَ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَيَنْوِي قَضَاءَهُ كَانَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَافِظَانِ يُعِينَانِهِ عَلَى الْأَدَاءِ عَنْ أَمَانَتِهِ، فَإِنْ قَصَرَتْ نِيَّتُهُ عَنِ الْأَدَاءِ قَصَرَا عَنْهُ مِنَ الْمَعُونَةِ بِقَدْرِ مَا قَصَرَ مِنْ نیته.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ: الرَّجُلُ مِنَّا يَكُونُ عِنْدَهُ الشَّيْءُ يَتَبَلَّعُ بِهِ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ أَيُطْعِمُهُ عِيَالَهُ حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِمَيْسَرَةٍ فَيَقْضِيَ دَيْنَهُ أَوْ يَسْتَقْرِضُ عَلَى ظَهْرِهِ فِي حُبْثِ الزَّمَانِ وَ شِدَّةِ الْمَكَاسِبِ أَوْ يَقْبَلُ الصَّدَقَةُ؟

پرداخت بدهکاری

1- حسن بن علی بن رباط گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:

هر کس بدهکار باشد و قصد پرداخت آن را داشته باشد از جانب خداوند عزوجل دو محافظ و نگاهبان برای او قرار داده می شود که برای پرداخت بدهی اش کمکش کنند و این کار را به خاطر امانت داری او انجام می دهند.

ولی اگر خیلی به فکر بدهیاش نباشد کمتر کمکش می کنند همان قدر که در تصمیم او نسبت به پرداخت بدهی اش، کاستی وجود دارد.

2- سماعه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی از (دوستان) ما چیزی در اختیار دارد که با آن گذران زندگی می کند، و بدهکاری نیز دارد؛ حالا آیا با چیزی که در اختیار دارد خوراک خانواده اش را تأمین کند تا خداوند عزوجل او را از تنگدستی بیرون بیاورد و یا قرضش را بپردازد؟ یا آن که دوباره با وجود کساد بودن کاسبی و بدی اوضاع قرض بگیرد؟ یا صدقه (و زکات) قبول کند (و قرض خود را ادا کند)؟

قَالَ: يَقْضِي بِمَا عِنْدَهُ دَيْنَهُ وَ لا يَأْكُلْ أَمْوَالَ النَّاسِ إِلَّا وَ عِنْدَهُ مَا يُؤَدِّي إِلَيْهِمْ حُقُوقَهُمْ، إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: (لا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةٌ عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ) وَ لا يَسْتَقْرِضْ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَّا وَ عِنْدَهُ وَفَاءٌ، وَ لَوْ طَافَ عَلَى أَبْوَابٍ النَّاسِ فَرَدُّوهُ بِاللُّقَمَةِ وَاللُّقْمَتَيْنِ وَ التمْرَةِ وَ التمْرَتَيْنِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلِيٌّ يَقْضِي دَيْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ، لَيْسَ مِنَّا مِنْ مَيَّتٍ إِلَّا جَعَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ وَلِيّاً يَقُومُ فِي عِدَتِهِ وَ دَيْنِهِ فَيَقْضِي عِدَتَهُ وَ دَيْنَهُ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تُبَاعُ الدَّارُ وَ لا الْجَارِيَةُ فِي الدَّيْنِ، وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ لا بُدَّ لِلرَّجُلِ مِنْ ظِلَّ يَسْكُنُهُ وَخَادِم يَخْدُمُهُ.

4- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ قَالَ: فرمود: با چیزی که در اختیار دارد بدهی اش را بپردازد و اموال مردم را نخورد، مگر آن که سرمایه (یا امکانی) داشته باشد که در آینده قرض آنها را بپردازد؛ در واقع خداوند عزوجل می فرماید: «اموال و داراییتان را به طور باطل نخورید، مگر آن که در اثر تجارتی بین شما و با رضایت به دست آمده باشد».

و نیز دوباره قرض نگیرد مگر آن که بتواند در آینده بپردازد حتی اگر دور خانه های مردم بگردد و یکی دو لقمه و یکی دو خرما به او بدهند مگر آن که ولی (وارث) داشته باشد که پس از او قرضش را بپردازد. هیچ مرده ای از (دوستان) ما نیست مگر آن که خداوند برایش ولی (و وارثی) قرار داده است که وعده ها و قرض های او را می پردازد.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خانه و کنیز به خاطر بدهکاری فروخته نمی شود؛ چون مرد به ناچار باید خانه ای برای سکونت و خادمی برای خدمت و انجام کارها داشته باشد.

4- برید عجلی گوید:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ عَلَيَّ دَيْنَا - وَ أَظُنُّهُ قَالَ - لِأَيْتَامٍ وَأَخَافُ إِنْ بِعْتُ ضَيْعَتِي بَقِيتُ وَ مَا لِي شَيْءٌ فَقَالَ: لَا تَبِعْ ضَيْعَتَكَ وَ لَكِنْ أَعْطِهِ بَعْضاً وَ أَمْسِكَ بَعْضاً.

5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْن يَزِيدَ قَالَ:

أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقْتَضِيهِ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ لَهُ: لَيْسَ عِنْدَنَا الْيَوْمَ شَيْءٌ، وَلَكِنَّهُ يَأْتِينَا خِطْرٌ وَ وَسِمَةٌ فَتُبَاعُ وَ نُعْطِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: عِدْنِي.

فَقَالَ: كَيْفَ أَعِدُكَ وَ أَنَا لِمَا لَا أَرْجُو أَرْجَى مِنِّي لِمَا أَرْجُو.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحْمَدَ عَنْ يُوسُفَ بْنِ السُّخْتِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى قَالَ:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم من بدهکاری دارم - و فکر می کنم گفت - به یتیمان بدهکار هستم و می ترسم که اگر باغم را بفروشم هیچ چیزی برایم نماند.

حضرت فرمود: باغت را مفروش، بلکه مقداری از بدهی ات را بپرداز و مقداری را نگهدار و در آینده بپرداز.

5- عمر بن یزید گوید: مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و طلب خود را در خواست کرد.

آن حضرت فرمود امروز چیزی ندارم ولی مقداری گیاه رنگ مو برای ما می رسد و پس از فروش به تو خواهیم پرداخت. ان شاء الله.

آن مرد گفت: زمانی برایم مقرر بفرما.

فرمود: چگونه برایت وعده بگذارم درحالی که من نسبت به چیزی که امید آن نمی رود امیدوارتر از آنم که امیدش می رود.

6- عباس بن عیسی گوید:

ضَاقَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهم السلام ضِيقَةٌ فَأَتَى مَوْلًى لَهُ فَقَالَ لَهُ: أَقْرِضْنِي عَشَرَةَ آلافِ دِرْهَم إِلَى مَيْسَرَةٍ. فَقَالَ: لا، لِأَنَّهُ لَيْسَ عِنْدِي، وَ لَكِنْ أُرِيدُ وَثِيقَةٌ.

قَالَ: فَشَقَّ لَهُ مِنْ رِدَائِهِ هُدْبَةً.

فَقَالَ لَهُ: هَذِهِ الْوَثِيقَةُ.

قَالَ: فَكَانَ مَوْلاهُ كَرِهَ ذَلِكَ فَغَضِبَ وَ قَالَ: أَنَا أَوْلَى بِالْوَفَاءِ أَمْ حَاجِبُ بْنُ زُرَارَةَ؟

فَقَالَ: أَنْتَ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْهُ.

فَقَالَ: فَكَيْفَ صَارَ حَاجِبٌ يَرْهَنُ قَوْساً وَإِنَّمَا هِيَ خَشَبَةٌ عَلَى مِائَةِ حَمَالَةٍ وَ هُوَ كَافِرٌ فَيَفِي وَ أَنَا لَا أَفِي بِهدْبَةِ رِدَائِي.

قَالَ: فَأَخَذَهَا الرَّجُلُ مِنْهُ وَ أَعْطَاهُ الدَّرَاهِمَ وَ جَعَلَ الْهُدْبَةَ فِي حُقِّ، فَسَهَّلَ اللهُ عَزْوجلْ لَهُ الْمَالَ فَحَمَلَهُ إِلَى الرَّجُل، ثُمَّ قَالَ لَهُ: قَدْ أَحْضَرْتُ مَالَكَ فَهَاتِ وَثِيقَتِي.

امام سجاد علیه السلام تنگدست شده بود از این رو نزد یکی از دوستان خود رفت و در خواست ده هزار درهم قرض کرد تا هروقت توانست آن را پس بدهد.

آن شخص گفت: نه چون (فعلاً) این مقدار را ندارم ولی وثیقه ای هم می خواهم.

حضرت مقداری از عبای خود را پاره کرده به او داد و فرمود: این هم وثیقه.

آن شخص راضی نشد که آن پارچه را به عنوان وثیقه بگیرد.

حضرت خشمگین شد و فرمود آیا من و فادار ترم یا حاجب بن زراره؟

گفت: حتماً شما وفادارتر از او هستید.

فرمود: پس چطور حاجب بن زراره - که کافر بود - یک کمان را که جز چوب نبود در گرو یکصد مورد تاوان گذاشت و به آن و فاکرد و من در مقابل گرو گذاشتن قطعه عبایم و فا نمی کنم؟!

راوی گوید: به این ترتیب آن مرد قطعه عبا را از آن حضرت گرفت و پول ها را داد و آن پارچه را در ظرفی گذاشت پس از مدتی خداوند ثروتی به آن حضرت داد و ایشان پول آن مرد را برایش برد و فرمود پولت را آوردم، آن وثیقه را بیاور.

فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! ضَيَّعْتُهَا.

فَقَالَ: إِذَنْ لا تَأْخُذُ مَالَكَ مِنِّى لَيْسَ مِثْلِى مَنْ يَسْتَخِفُ بِذِمَّتِهِ.

قَالَ: فَأَخْرَجَ الرَّجُلُ الْحُقَّ فَإِذَا فِيهِ الْهُدْبَةٌ فَأَعْطَاهَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهم السلام الدَّرَاهِمَ وَأَخَذَ الْهُدْبَةَ فَرَمَى بِهَا وَ انْصَرَفَ.

7- عَنْهُ عَنْ يُوسُفَ بْنِ السُّخْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عِيسَى بْن عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

احْتُضِرَ عَبْدُ اللَّهِ فَاجْتَمَعَ عَلَيْهِ غُرَمَاؤُهُ فَطَالَبُوهُ بِدَيْنٍ لَهُمْ.

فَقَالَ: لا مَالَ عِنْدِي فَأَعْطِيَكُمْ، وَلَكِنِ ارْضَوْا بِمَا شِئْتُمْ مِنِ ابْنَيْ عَمِّي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ.

فَقَالَ الْغُرَمَاءُ: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ مَلِيٌّ مَطُولٌ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام [رَجُلٌ] لا مَالَ لَهُ صَدُوقٌ وَ هُوَ أَحَبُّهُمَا إِلَيْنَا.

آن مرد گفت: قربانت گردم آن را گم کرده ام.

فرمود: در این صورت پولت را از من نخواهی گرفت، کسی که پیمان خود را سبک بشمارد، مثل من نیست.

آن مرد ظرف را بیرون آورد و مشاهده کرد که آن پارچه درون آن است و امام سجاد علیه السلامپول او را پرداخت و آن پارچه را پس گرفت و آن را دور انداخت و رفت.

7- عیسی بن عبدالله گوید: عبدالله در حال احتضار بود و طلبکارانش گرد او آمدند و بن طلب خود را از او می خواستند.

او گفت: پولی ندارم که بپردازم ولی دو پسر عمویم علی بن الحسين علیه السلام و عبدالله بن جعفر از هرکدام می خواهید طلب مرا بگیرید.

آنها گفتند: عبدالله بن جعفر مردی ثروتمند است وی در پرداخت امروز و فردا می کند ولی علی بن الحسین علیهما السلام ثروتمند نیست ولی بسیار راست گوست و بین این دو نفر علی بن الحسین علیهما السلام را بیشتر دوست می داریم.

فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ.

فَقَالَ: أَضْمَنُ لَكُمُ الْمَالَ إِلَى غَلَّةٍ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ غَلَّةٌ تَجَمُّلاً.

فَقَالَ الْقَوْمُ: قَدْ رَضِينَا وَ ضَمِنَهُ.

فَلَمَّا أَتَتِ الْغَلَّهُ أَتَاحَ اللَّهُ عَزَوجِلٌ لَهُ الْمَالَ فَأَدَّاهُ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لِي عَلَى رَجُلٍ دَيْنَا وَ قَدْ أَرَادَ أَنْ يَبِيعَ دَارَهُ فَیقضِیَنی.

قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أُعِيدُكَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلَّ رَأْسِهِ.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُحْرِرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

الدِّيْنُ ثَلاثَةُ:

عبدالله در در پی آن حضرت فرستاد و جریان را بازگو کرد.

فرمود: من پرداخت پول شما را ضمانت می کنم و در زمان برداشت غله ها پرداخت کنم.

البته آن حضرت غله ای نداشت بلکه زمان برداشت غله را به عنوان مهلت پرداخت قرار داد. آنها گفتند پذیرفتیم.

آن حضرت ضامن پرداخت بدهی شد و خداوند عزوجل نیز تا زمان برداشت غلات مالی نصیب آن حضرت کرد و بدهکاری عبدالله را پرداخت.

8- عثمان بن زیاد گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من از مردی پولی طلب دارم و او می خواهد خانه اش را بفروشد و قرضم را بپردازد.

فرمود: از این که او را از سایبانش بیرون می کنی تو را به خدا پناه می دهم.

9- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

قرض سه نوع است:

رَجُلٌ كَانَ لَهُ فَأَنْظَرَ وَ إِذَا كَانَ عَلَيْهِ فَأَعْطَى وَ لَمْ يَمْطُلْ فَذَاكَ لَهُ وَلَا عَلَيْهِ.

وَ رَجُلٌ إِذَا كَانَ لَهُ اسْتَوْفَى وَإِذَا كَانَ عَلَيْهِ أَوْفَى فَذَاكَ لا لَهُ وَ لَا عَلَيْهِ.

وَ رَجُلٌ إِذَا كَانَ لَهُ اسْتَوْفَى وَ إِذَا كَانَ عَلَيْهِ مَطَلَ فَذَاكَ عَلَيْهِ وَ لا لَهُ.

بخش بیست و یکم

اشاره

(21)

بَابُ قِصَاصِ الدَّيْنِ

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْن خَالِدٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ لِي عِنْدَهُ مَالٌ فَكَابَرَنِي عَلَيْهِ وَ حَلَفَ ثُمَّ وَقَعَ لَهُ عِنْدِي مَالٌ فَأَخُذُهُ مَكَانَ مَالِيَ الَّذِي أَخَذَهُ وَ أَجْحَدُهُ وَأَحْلِفُ عَلَيْهِ كَمَا صَنَعَ.

فَقَالَ: إِنْ خَانَكَ فَلا تَخُنْهُ وَ لَا تَدْخُلْ فِيمَا عِبْتَهُ عَلَيْهِ.

کسی که اگر طلبکار باشد مهلت بدهد و اگر بدهکار باشد بپردازد و امروز و فردا نکند؛ چنین شخصی سود می برد.

کسی که اگر طلبکار باشد آن را طلب کند (مهلت ندهد) و هنگامی که بدهکار باشد نیز بپردازد؛ چنین شخصی نیز حق خود را گرفته و به ضررش نیست. کسی که اگر طلبکار باشد آن را طلب کند (مهلت ندهد) ولی اگر بدهکار باشد امروز و فردا کند چنین شخصی به ضررش تمام می شود و به حق رفتار نکرده است.

قصاص بدهی

1- سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که مالی نزد او دارد ولی او انکار می کند و سوگند نیز یاد کرده است حالا او مالی نزد من دارد؛ آیا من نیز به جای مال خود آن را بردارم و انکار کنم و سوگند یاد کنم؟

فرمود: اگر او به تو خیانت کرده است تو خیانت مکن و کاری را که بر او عیب گرفته ای، انجام مده.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَكُونُ لِي عَلَيْهِ الْحَقُّ فَيَجْحَدُنِيهِ ثُمَّ يَسْتَوْدِعُنِي مَالاً أَلِي أَنْ أَخُذَ مَالِي عِنْدَهُ؟

قَالَ: لا، هَذِهِ خِيَانَةٌ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِي قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَالٌ فَجَحَدَهُ إِيَّاهُ وَ ذَهَبَ بِهِ ثُمَّ صَارَ بَعْدَ ذَلِكَ لِلرَّجُلِ الَّذِي ذُهِبَ بِمَالِهِ مَالٌ قِبَلَهُ أَيَأْخُذُهُ مِنْهُ مَكَانَ مَالِهِ الَّذِي ذَهَبَ بِهِ مِنْهُ ذَلِكَ الرَّجُلُ؟

قَالَ: نَعَمْ، وَ لَكِنْ لِهَذَا كَلامٌ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَخُذُ هَذَا الْمَالَ مَكَانَ مَالِيَ الَّذِي أَخَذَهُ مِنِّي وَإِنِّي لَمْ أَخُذْ مَا أَخَذْتُ مِنْهُ خِيَانَةً وَلا ظُلْماً.

2- معاوية بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من حقی (مالی) بر گردن مردی دارم ولی او انکار می کند. پس از مدتی او نیز چیزی (مالی) را نزد من امانت می نهد آیا آن را به جای مال خود بردارم؟

فرمود: نه این خیانت است.

3- أبوبكر حضر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم مردی از دیگری طلبی دارد ولی بدهکار آن را انکار می کند و آن را بر می دارد پس از مدتی آن کسی که مالش از دست رفته است نیز نسبت به آن شخص بدهکار می شود آیا می تواند این را به جای مالی که آن مرد از او برده است بردارد؟

فرمود: آری، ولی برای این کار باید این را نیز بگوید:

بار الها! به راستی که من این مال را به جای مال خودم که از من گرفت بر می دارم؛ من این را خائنانه و ستم کارانه از او نمی گیرم.

بخش بیست و دوم

اشاره

(22)

بَابُ أَنَّهُ إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ حَلَّ دَيْنُهُ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ علیه السلام:

إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ حَلَّ مَا لَهُ وَ مَا عَلَيْهِ مِنَ الدِّيْنِ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَيَضْمَنُهُ ضَامِنٌ لِلْغُرَمَاءِ.

فَقَالَ: إِذَا رَضِيَ بِهِ الْغُرَمَاءُ فَقَدْ بَرِئَتْ ذِمَّةُ الْمَيِّتِ.

هرگاه کسی بمیرد زمان بدهی اش فرا رسد

1- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

هنگامی که کسی بمیرد زمان طلب و بدهی او فرا می رسد.

2- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد کسی که بمیرد و بدهی نیز داشته باشد پرسیدم که آیا کسی می تواند آن را برای طلبکاران ضمانت کند؟

فرمود: اگر طلبکاران بپذیرند بدهی از گردن شخصی که مرده (به گردن ضامن) می رود.

بخش بیست و سوم

اشاره

(23)

بَابُ الرَّجُلِ يَأْخُذُ الدَّيْنَ وَ هُوَ لَا يَنْوِي قَضَاءَهُ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ.

قَالَ إِنْ كَانَ أُتِيَ عَلَى يَدَيْهِ مِنْ غَيْرِ فَسَادٍ لَمْ يُؤَاخِذْهُ اللَّهُ [عَلَيْهِ] إِذَا عَلِمَ بِنِيَّتِهِ [الْأَدَاءَ إِلَّا مَنْ كَانَ لا يُرِيدُ أَنْ يُؤَدِّيَ عَنْ أَمَانَتِهِ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ، وَكَذَلِكَ الزَّكَاةُ أَيْضاً، وَكَذَلِكَ مَنِ اسْتَحَلَّ أَنْ يَذْهَبَ بِمُهُورِ النِّسَاءِ.

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحٍ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَن اسْتَدَانَ دَيْناً فَلَمْ يَنْوِ قَضَاهُ كَانَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ.

کسی که قرض کند ولی قصد پرداخت بدهی نداشته باشد

1- عبد الغفار جازی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم کسی که مرده است و بدهی دارد.

فرمود: اگر آن را در راه باطل مصرف نکرده باشد و خدا بداند که او قصد پرداخت داشته است او را مجازات نخواهد کرد؛ مگر کسی که قصد پرداخت آن را نداشته است که چنین فردی همانند دزد است.

زکات نیز به همین شکل است هم چنین کسی که عدم پرداخت مهریه زنان را نیز برای خود حلال می داند به همین صورت است.

2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام: فرمود کسی که قرض بگیرد ولی قصد پرداخت آن را نداشته باشد همانند دزد است.

بخش بیست و چهارم

اشاره

(24)

بَابُ بَيْعِ الدَّيْنِ بِالدَّيْنِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

لا يُبَاعُ الدِّيْنُ بِالدِّيْنِ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه وسلم عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ دَيْنٌ فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَاشْتَرَاهُ مِنْهُ [بِعَرْضِ] ثُمَّ انْطَلَقَ إِلَى الَّذِي عَلَيْهِ الدِّيْنُ.

فَقَالَ لَهُ: أَعْطِنِي مَا لِفُلانٍ عَلَيْكَ فَإِنِّي قَدِ اشْتَرَيْتُهُ مِنْهُ كَيْفَ يَكُونُ الْقَضَاءُ فِي ذلك؟

فروش قرض به قرض

1- طلحة بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

قرض را نمی توان در مقابل قرض فروخت.

2 - ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد مردی که از دیگری طلبی دارد پرسیدم که اگر کسی نزد طلبکار برود و طلبش را از او بخرد و برود از بدهکار مطالبه کند و بگوید: طلب فلان شخص را به من بپرداز چون من از او خریده ام؛ چنین کاری چه صورتی دارد؟

فَقَالَ أَبُو جَعْفَر علیه السلام:

يَرُدُّ عَلَيْهِ الرَّجُلُ الَّذِي عَلَيْهِ الدَّيْنُ مَالَهُ الَّذِي اشْتَرَاهُ بِهِ مِنَ الرَّجُلِ الَّذِي لَهُ الدِّيْنُ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ:

قُلْتُ لِلرّضَا علیه السلام: رَجُلٌ اشْتَرَى دَيْناً عَلَى رَجُلٍ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى صَاحِبِ الدَّيْنِ.

فَقَالَ لَهُ: ادْفَعْ إِلَيَّ مَا لِفُلانٍ عَلَيْكَ فَقَدِ اشْتَرَيْتُهُ مِنْهُ.

قَالَ: يَدْفَعُ إِلَيْهِ قِيمَةَ مَا دَفَعَ إِلَى صَاحِبِ الدَّيْنِ وَبَرِيَّ الَّذِي عَلَيْهِ الْمَالُ مِنْ جَمِيعِ مَا بَقِيَ عَلَيْهِ.

بخش بیست و پنجم

اشاره

(25)

بَابٌ فِي آدَابِ اقْتِصَاءِ الدَّيْنِ.

1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:

امام باقر علیه السلام فرمود: باید بدهکار طلبش را به طلبکار (اصلی) خود بپردازد.

3- محمد بن فضیل گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: مردی، قرضی را از طلبکاری می خرد و نزد بدهکار رفته می گوید طلب فلان شخص را به من بپرداز؛ چون آن را از او خریده ام. این کار چه صورتی دارد؟

فرمود: قیمت آن چیزی را که به طلبکار پرداخته به آن شخص می دهد، و بدهکار بی حساب می شود.

آداب پرداخت بدهکاری

1- حماد بن عثمان گوید: -

دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمْ يَلْبَتْ أَنْ جَاءَ الْمَشْكُو.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا لِفُلانٍ يَشْكُوكَ؟

فَقَالَ لَهُ: يَشْكُونِي أَنِّي اسْتَقْضَيْتُ مِنْهُ حَقَّي.

قَالَ: فَجَلَسَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام مُغْضَباً. ثُمَّ قَالَ: كَأَنَّكَ إِذَا اسْتَقْضَيْتَ حَقَّكَ لَمْ تُسِئُ أَرَأَيْتَ مَا حَكَى اللهُ عَزّوجلَّ فِي كِتَابِهِ: (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ) أَتَرَى أَنَّهُمْ خَافُوا اللَّهَ أَنْ يَجُورَ عَلَيْهِمْ لا وَ اللَّهِ، مَا خَافُوا إِلَّا الْإِسْتِقْضَاءَ، فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزْوجِلٌ سُوءَ الْحِسَابِ فَمَنِ اسْتَقْضَى بِهِ فَقَدْ أَسَاءَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنَّ لِي عَلَى بَعْضِ الْحَسَنِيِّينَ مَالاً وَ قَدْ أَعْيَانِي أَخْذُهُ وَ قَدْ جَرَى بَيْنِي وَبَيْنَهُ كَلامٌ وَ لا أَمَنُ أَنْ يَجْرِيَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ فِي ذَلِكَ مَا أَغْتَمُ لَهُ.

مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و از یکی از دوستان آن حضرت شکایت کرد؛ کسی که از او شکایت شده بود نیز پس از چند لحظه آمد.

امام علیه السلام به او فرمود: چرا فلانی از تو شکایت دارد؟

عرض کرد: از این شکایت دارد که من حق خود را از او مطالبه کرده ام.

امام صادق علیه السلام با حالت خشم نشست و فرمود: گویا گمان می کنی که اگر حق خودت را مطالبه کرده باشی خوش حساب هستی؟ آیا دیده ای که خداوند در کتاب خود حکایت می کند که «آنان از بدی حساب می ترسند؟».

آیا به نظر تو اینان از آن می ترسند که خداوند بر آنان جور و ستم کند؟! نه به خدا سوگند! تنها از این می ترسند که قرض خود را از بدهکار طلب کرده اند؛ خداوند نیز آن را بدی حساب نامیده است بنابراین، کسی که طلب خود را (به زور) مطالبه کند، بدحساب است.

2- محمد بن یحیی در روایت مرفوعه ای گوید: مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من از یکی از اولاد امام حسن علیه السلام طلبی دارم و زمان دریافت آن رسیده است. بین من و او درگیری لفظی پیش آمده است و فکر نمی کنم بدون نگرانی بتوانم از او بگیرم.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَيْسَ هَذَا طَرِيقَ التَّقَاضِي، وَ لَكِنْ إِذَا أَتَيْتَهُ أَطِلِ الْجُلُوسَ وَ الْزَمِ السُّكُوتَ.

قَالَ الرَّجُلُ: فَمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى أَخَذْتُ مَالِي.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَن ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ خَضِرِ بْنِ عَمْرٍو النَّخَعِيِّ قَالَ:

قَالَ أَحَدُهُمَا علیهما السلام فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَالٌ فَيَجْحَدُهُ.

قَالَ: إِنِ اسْتَحْلَفَهُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ بَعْدَ الْيَمِينِ شَيْئاً وَ إِنْ تَرَكَهُ وَ لَمْ يَسْتَحْلِفْهُ فهُوَ عَلَى حَقِّهِ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

لا وَجَعَ إِلَّا وَجَعُ الْعَيْنِ وَلَا هَمَّ إِلَّا هَمُ الدَّيْنِ.

فرمود: رسم مطالبه قرض این نیست؛ ولی هرگاه نزد او رفتی مدت طولانی بنشین و سكوت اختيار كن.

آن مرد گوید: من مدت زمان اندکی این کار را کردم و طلبم را از او گرفتم.

3- خضر بن عمرو نخعی گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) در مورد مردی که از دیگری طلبی دارد، ولی بدهکار انکار می کند فرمود:

اگر او را سوگند بدهد پس از آن که او سوگند یاد کرد دیگر نمی تواند چیزی از او بگیرد، ولی اگر او را ( فعلاً) رها کند و سوگندش ندهد حقش بر گردن او باقی است و می تواند آن را در وقت مناسب بگیرد.

4- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

دردی جز درد چشم (در سختی) وجود ندارد و غم و اندوهی همانند اندوه بدهکاری نیست.

5- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

الدَّيْنُ رِبْقَةُ اللهِ فِي الْأَرْضِ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُذِلَّ عَبْداً وَضَعَهُ فِي عُنُقِهِ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ طَلْحَةَ بَيَّاعِ السَّابِرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ وَ حَكَمِ الْحَنَّاطِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:

مَنْ حَبَسَ مَالَ امْرِئٍ مُسْلِم وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُعْطِيَهُ إِيَّاهُ مَخَافَةَ إِنْ خَرَجَ ذَلِكَ الْحَقُّ مِنْ يَدِهِ أَنْ يَفْتَقِرَ كَانَ اللهُ عَزَوجِلْ أَقْدَرَ عَلَى أَنْ يُفْقِرَهُ مِنْهُ عَلَى أَنْ يُفْنِيَ نَفْسَهُ بِحَبْسِهِ ذَلِكَ الْحَقُّ.

بخش بیست و ششم

اشاره

(26)

بَابُ إِذَا الْتَوَى الَّذِي عَلَيْهِ الدَّيْنُ عَلَى الْغُرَمَاءِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

5- به همین سند حضرتش فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم می فرماید:

بدهکاری، قلاده ای است که خداوند در روی زمین دارد و هر گاه بخواهد بنده ای را ذلیل کند آن را بر گردنش می اندازد.

6- ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: کسی که مال مسلمانی را نگه دارد (و نپردازد) درحالی که می تواند آن را بدو بپردازد، و این کار را از ترس فقیر شدن انجام بدهد (بداند که) خداوند بهتر از او می تواند فقیرش کند فقیر کردن خداوند بدین شکل است که جانش را در مقابل عدم پرداخت حق آن شخص از او می گیرد.

بدهکاری که از پرداخت بدهی خود خودداری کند

1- عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَحْبِسُ الرَّجُلَ إِذَا الْتَوَى عَلَى غُرَمَائِهِ ثُمَّ يَأْمُرُ فَيَقْسِمُ مَالَهُ بَيْنَهُمْ بِالْحِصَصِ، فَإِنْ أَبَى بَاعَهُ فَيَقْسِمُ يَعْنِي مَالَهُ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

الْغَائِبُ يُقْضَى عَنْهُ إِذَا قَامَتِ الْبَيِّنَةُ عَلَيْهِ وَيُبَاعُ مَالُهُ وَ يُقْضَى عَنْهُ وَ هُوَ غَائِبٌ وَيَكُونُ الْغَائِبُ عَلَى حُجَّتِهِ إِذَا قَدِمَ وَ لا يُدْفَعُ الْمَالُ إِلَى الَّذِي أَقَامَ الْبَيِّنَةَ إِلَّا بِكُفَلاءَ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَلِيّاً.

بخش بیست و هفتم

اشاره

(27)

بَابُ النُّزُولِ عَلَى الْغَرِيم.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

اگر کسی از پرداخت بدهی طلبکارانش خودداری می کرد (و زیر بار نمی رفت) امیر مؤمنان على علیه السلام او را زندانی می کرد سپس دستور می داد مالش را بین طلبکاران تقسیم کنند و اگر طلبکاری گرفتن جنس را نمی پذیرفت آن حضرت جنس را می فروخت و پولش را به طلبکار مذکور می داد.

2- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام می فرمود:

اگر کسی غایب باشد و دلیلی علیه او در دست باشد بدهی اش را با فروختن بخشی از مالش می پردازند و هنگامی که از سفر برگردد می تواند با آوردن دلیل بر عدم بدهکاری آن را پس بگیرد.

مال نیز به کسی که بر طلبکاری خود دلیل اقامه کرده است پرداخت نمی شود، بلکه با گرفتن وکیل پرداخت می شود.

میهمان شدن نزد طلبکار

1- جراح مدائنی گوید: -

أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَنْزِلَ الرَّجُلُ عَلَى الرَّجُلِ وَ لَهُ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ إِنْ كَانَ قَدْ صَرَّهَا لَهُ إِلَّا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَنْزِلُ عَلَى الرَّجُلِ وَ لَهُ عَلَيْهِ دَيْنٌ أَيَأْكُلُ مِنْ طَعَامِهِ.

قَالَ: نَعَمْ يَأْكُلُ مِنْ طَعَامِهِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ لَا يَأْكُلُ بَعْدَ ذَلِكَ شَيْئاً.

بخش بیست و هشتم

اشاره

(28)

بَابُ هَدِيَّةِ الْغَرِيمِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ رَجُلاً أَتَى عَلِيّاً علیه السلام فَقَالَ لَهُ: إِنَّ لِي عَلَى رَجُلٍ دَيْنَا فَأَهْدَى إِلَيَّ هَدِيَّةٌ.

امام صادق علیه السلام کراهت داشت که بدهکار بیش از سه روز میهمان طلبکار خود شود، حتی اگر پول او را آماده کرده و در جایی گذاشته است.

2- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی بدهکار است آیا می تواند به میهمانی طلبکار خود برود و از غذای او بخورد؟

فرمود: آری! می تواند از غذای او تا سه روز بخورد ولی پس از سه روز چیزی نباید از غذای او بخورد.

هدیه دادن به طلبکار

1- غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و عرض کرد من از کسی طلبی دارم برای من هدیه ای آورده است.

قَالَ: احْسُبُهُ مِنْ دَيْنِكَ عَلَيْهِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هُذَيْلِ بْنِ حَيَّانَ أَخِي جَعْفَرِ بْنِ حَيَّانَ الصَّيْرَفِيَّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي دَفَعْتُ إِلَى أَخِي جَعْفَرٍ مَالاً فَهُوَ يُعْطِينِي مَا أُنْفِقُهُ وَأَحُجُ مِنْهُ وَأَتَصَدَّقُ وَ قَدْ سَأَلْتُ مَنْ قِبَلَنَا فَذَكَرُوا أَنَّ ذَلِكَ فَاسِدٌ لا يَحِلُّ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَنْتَهِيَ إِلَى قَوْلِكَ.

فَقَالَ لِي: أَكَانَ يَصِلُكَ قَبْلَ أَنْ تَدْفَعَ إِلَيْهِ مَالَكَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ

قَالَ: فَخُذْ مِنْهُ مَا يُعْطِيكَ فَكُلْ مِنْهُ وَ اشْرَبْ وَ حُجَّ وَ تَصَدَّقُ، فَإِذَا قَدِمْتَ الْعِرَاقَ فَقُلْ: جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَفْتَانِي بِهَذَا.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: آن را جزو طلب خودت حساب کن.

2- هذيل بن حيان صيرفي برادر جعفر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من به برادرم جعفر مالی را قرض دادم و او نیز به من پولی می داد که انفاق کنم، حج انجام دهم و صدقه بدهم؛ در این مورد پرسیده ام و گفته اند این کار باطل است و حلال نیست، ولی من دوست دارم به نظر تو عمل کنم.

آن حضرت به من فرمود: آیا پیش از این که مالت را به او قرض بدهی نیز به تو کمک مالی می کرد؟

گفتم: آری.

فرمود: هرچه به تو می بخشد از او بگیر و بخور و بیاشام حج به جای آور و صدقه بده و هنگامی که به عراق رفتی بگو جعفر بن محمّد چنین فتوایی به من داده است.

3- اسحاق بن عمار گوید:

سَأَلْتُهُ عَن الرَّجُل يَكُونُ لَهُ عَلَى رَجُل مَالٌ قَرْضاً فَيُعْطِيهِ الشَّيْءَ مِنْ رِبْحِهِ مَخَافَةٌ أَن يَقْطَعَ ذَلِكَ عَنْهُ فَيَأْخُذَ مَالَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ شَرَطَ عَلَيْهِ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ مَا لَمْ يَكُنْ شَرْطاً.

بخش بیست و نهم

اشاره

(29)

بَابُ الْكَفَالَةِ وَ الْحَوَالَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي قَالَ:

أَبْطَاتُ عَن الْحَجِّ.

فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا أَبْطَأَ بِكَ عَنِ الْحَجِّ؟

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! تَكَفَّلْتُ بِرَجُلٍ فَخَفَرَ بِي.

فَقَالَ: مَا لَكَ وَ الْكَفَالات؟ أَمَا عَلِمْتُ أَنَّهَا أَهْلَكَتِ الْقُرُونَ الْأُولَى.

از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که از دیگری طلبی دارد و بدهکار از ترس این که طلبکار پول خود را از او بگیرد مقداری از سود حاصل از آن مال را به طلبکار می بخشد ولی چنین چیزی را نیز شرط نکرده باشد.

حضرت فرمود اگر شرط نکرده است، اشکالی ندارد.

کفالت و حواله دادن

1- حفص بن بختری گوید: من دیر به حج رسیدم امام صادق علیه السلام پرسید: چرا نتوانستی زود به حج بیایی؟

عرض کردم: من ضامن بدهی، کسی شدم و او پیمان خود را بشکست.

حضرت فرمود: تو را به کفیل و ضامن شدن چه کار؟ مگر نمی دانی که همین کفالت انسان های قرن های آغازین را هلاک کرد؟

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ قَوْماً أَذْنَبُوا ذُنُوباً كَثِيرَةً فَأَشْفَقُوا مِنْهَا وَ خَافُوا خَوْفًا شَدِيداً وَ جَاءَ آخَرُونَ فَقَالُوا: ذُنُوبُكُمْ عَلَيْنَا، فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ. ثُمَّ قَالَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: خَافُونِي وَ اجْتَرَأَتُمْ عَلَيْ

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام.

فِي الرَّجُلِ يُحِيلُ الرَّجُلَ بِمَالٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلِ آخَرَ فَيَقُولُ لَهُ: الَّذِي احْتَالَ: بَرِئْتَ مِمَّا لِي عَلَيْكَ.

قَالَ: إِذَا أَبْرَأَهُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ يُبْرِتْهُ فَلَهُ أَنْ يَرْجِعَ عَلَى الَّذِي أَحَالَهُ.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام مِثْلَهُ.

آن گاه فرمود: گروهی گناهان فراوانی انجام دادند و گناهان برایشان گران آمد و به شدت دچار ترس و وحشت شدند، عده ای دیگر آمدند و گفتند ما گناهان شما را به گردن می گیریم.

خداوند نیز عذاب را بر آنان فرود آورد و فرمود: آنها از من ترسیدند و شما بر من جرأت کردید.

2- زراره گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) در مور مردی که شخص را بر بدهکار خود حواله می دهد و کسی که حواله کرده شده، به این شخص که او را حواله داده می گوید: من از تو دیگر طلبی ندارم. فرمود:

این شخص نمی تواند حق خود را از کسی که او را بر بدهکار خود حواله داده است مطالبه کند ولی اگر نگوید دیگر از تو طلبی ندارم می تواند حق خود را از حواله دهنده طلب کند.

3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ كَفَلَ لِرَجُلٍ بِنَفْسِ رَجُلٍ فَقَالَ: إِنْ جِئْتَ بِهِ وَ إِلَّا عَلَيْكَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم.

قَالَ: عَلَيْهِ نَفْسُهُ وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَاهِمِ، فَإِنْ قَالَ: عَلَيَّ خَمْسُمِائَةِ لَةِ دِرْهَم إِنْ لَمْ أَدْفَعْهُ إِلَيْكَ.

قَالَ: تَلْزَمُهُ الدَّرَاهِمُ إِنْ لَمْ يَدْفَعْهُ إِلَيْهِ.

4- حُمَيْدٌ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبَانِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا عَنِ الرَّجُلِ يُحِيلُ عَلَى الرَّجُلِ بِالدَّرَاهِم أَيَرْجِعُ عَلَيْهِ؟

قَالَ: لا يَرْجِعُ عَلَيْهِ أَبَداً، إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَفْلَسَ قَبْلَ ذَلِكَ.

3- أبي العباس گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی کفیل شخص دیگری شده است و آن شخص گفته است اگر او را آوردی که هیچ و اگر نه باید پانصد درهم به من بپردازی.

فرمود: اگر کفیل راجع به پانصد درهم حرفی نزد باید آن شخص را بیاورد، ولی چیزی نیز بر عهده او نیست ولی اگر بگوید که اگر من او را نیاوردم پانصد درهم به تو بدهکار می شوم در این صورت اگر آن شخص را نیاورد باید پانصد درهم را بپردازد.

4- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که طلبکارانش را به بدهکار خود حواله می دهد، آیا طلبکار دوم می تواند دوباره از طلبکار خود پول را مطالبه کند؟

فرمود: هرگز نمی تواند برگردد مگر در صورتی که پیش از حواله دادن طلبکار اول، بدهکار اول ورشکسته شده باشد.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن خَالِدٍ قَالَ:

قُلْتُ لأبى الْحَسَن علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَوْلُ النَّاسِ: «الضَّامِنُ غَارِمٌ».

قَالَ: فَقَالَ: لَيْسَ عَلَى الضَّامِن غُرْمُ الْغُرْمُ عَلَى مَنْ أَكَلَ الْمَالَ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ تَكَفَّلَ بِنَفْسِ رَجُلٍ، فَحَبَسَهُ فَقَالَ: اطْلُبْ صَاحِبَكَ.

بخش سی ام

اشاره

(30)

بَابُ عَمَلِ السُّلْطَانِ وَ جَوَائِزِهِمْ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

5- حسین بن خالد گوید: به امام ابا الحسن علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم! مردم می گویند کسی که ضامن من بشود بدهکار است آیا این سخن درستی است؟

فرمود: ضامن بدهکاری ندارد، بدهکار همان کسی است که مال را خورده است.

6- عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که کفیل شخص دیگری شده بود، آن حضرت او را زندانی کرد و فرمود باید دوستت را بیابی (و بیاوری).

کار برای پادشاه و گرفتن جایزه و پاداش او

1- محمد بن عذافر گوید پدرم گفت: امام صادق علیه السلام به من فرمود: -

يَا عُذَافِرًا إِنَّكَ تُعَامِلُ أَبَا أَيُّوبَ وَ الرَّبِيعَ فَمَا حَالُكَ إِذَا نُودِيَ بِكَ فِي أَعْوَانِ الظُّلَمَة؟

قَالَ: فَوَجَمَ أَبِي. فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَمَّا رَأَى مَا أَصَابَهُ - أَيْ عُذَافِرُ - إِنَّمَا خَوَّفْتُكَ بِمَا خَوَّفَنِي اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ.

قَالَ مُحَمَّدٌ: فَقَدِمَ أَبِي فَلَمْ يَزَلْ مَعْمُوماً مَكْرُوباً حَتَّى مَاتَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيح قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَاسْتَقْبَلَنِي زُرَارَةُ خَارِجاً مِنْ عِنْدِهِ فَقَالَ لِ-ي أَبو عَبْدِ اللهِ : يَا وَلِيدُا أَمَا تَعْجَبُ مِنْ زُرَارَةَ سَأَلَنِي عَنْ أَعْمَالِ هَؤُلَاءِ؟ أَيَّ شَيْءٍ كَانَ يُرِيدُ؟ أَيُرِيدُ أَنْ أَقُولَ لَهُ: لَا ، فَيَرْوِيَ ذَلِكَ عَنِّي؟

ای عذافر! تو با ایوب و ربیع کار می کنی؛ چه حالی داری وقتی تو را (در قیامت) جزو یاران ستمگر ندا دهند؟

محمد گوید: پدرم بسیار اندوهگین شد و گلویش را بغض گرفت و از سخن گفتن باز ایستاد.

امام صادق علیه السلام با مشاهده این حالت او فرمود: ای عذافر! من تنها تو را از چیزی ترساندم که خداوند مرا از آن ترسانیده است.

محمد گوید: پدرم از آن زمان پیوسته غمگین و بدحال بود تا از دنیا رفت.

2- وليد بن صبیح گوید: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم که زراره هنگام بیرون آمدن از خدمت آن حضرت به طرف من آمد.

امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای ولید! از زراره تعجب نمی کنی؟ از من در مورد کار درباریان می پرسید؛ چه قصدی داشته است؟ آیا می خواهد بگویم: نه (یعنی کارشان را قبول ندارم) تا آن را از من روایت کند؟!

ثُمَّ قَالَ: يَا وَلِيدُ مَتَى كَانَتِ الشَّيعَةُ تَسْأَلُ عَنْ أَعْمَالِهِمْ؟ إِنَّمَا كَانَتِ الشَّيعَةُ تَقُولُ: يُؤْكَلُ مِنْ طَعَامِهِمْ وَ يُشْرَبُ مِنْ شَرَابِهِمْ وَ يُسْتَظَلُّ بِظِلُّهُمْ مَتَى كَانَتِ الشَّيعَةُ تَسْأَلُ عَنْ هَذَا؟

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَدِيدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

اتَّقُوا اللهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَدُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَالإِسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ، إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَبَا لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ مَكَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ ، فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ نَزَعَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ يُنْفِقُهُ فِي حَجَّ وَ لا عِتْقِ [رَقَبَةٍ] وَلَا بِرٌ.

4- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ:

آن گاه فرمود: ای ولید! چه وقت شیعیان از کارهای این ها پرسیده اند!؟ شیعیان می گویند از غذا و آب این ها می توان خورد و می توان به خانه هایشان رفت، چه وقت شیعیان در این مورد چیزی پرسیده اند؟!

3- حدید گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

تقوای الهی پیشه کنید و دین خود را با ورع حفظ نمایید و آن را با تقیّه و بی نیازی جستن از خداوند تقویت کنید به راستی که هرکس در برابر پادشاه خضوع کند و در مقابل کسی که با او به خاطر دینش مخالفت می کند فروتنی کند، تا از دنیایی که در دست اوست چیزی به دست آورد، خداوند او را ساقط و بی ارزش می کند و به خاطر این کار بر او خشم می کند، و او را به آن حاکم یا به خودش واگذار می کند اگر چیزی از دنیای او به دست آورد خداوند نیز - که نام او جلیل و عزیز است - برکت را از او برمی دارد و هرچه را در راه حج، آزاد کردن بردگان و نیکی به دیگران خرج کند، بدون پاداش می گذارد.

4- علی بن ابی حمزه گوید:

كَانَ لِي صَدِيقٌ مِنْ كُتَابِ بَنِي أُمَيَّةَ فَقَالَ لِي: اسْتَأْذِنْ لِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

فَاسْتَأْذَنْتُ لَهُ عَلَيْهِ، فَأَذِنَ لَهُ فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ سَلَّمَ وَ جَلَسَ. ثُمَّ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنِّي كُنْتُ فِي دِيوَانِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ فَأَصَبْتُ مِنْ دُنْيَاهُمْ مَالاً كَثِيراً وَ أَغْمَضْتُ فِي مطالبه.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَوْ لا أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ وَجَدُوا مَنْ يَكْتُبُ لَهُمْ وَ يَجْبِي لَهُمُ الْفَيْءَ وَ يُقَاتِلُ عَنْهُمْ وَ يَشْهَدُ جَمَاعَتَهُمْ لَمَا سَلَبُونَا حَقَّنَا. وَ لَوْ تَرَكَهُمُ النَّاسُ وَ مَا فِي أَيْدِيهِمْ مَا وَجَدُوا شَيْئاً إِلَّا مَا وَقَعَ فِي أَيْدِيهِمْ.

قَالَ: فَقَالَ الْفَتَى: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَهَلْ لِي مَخْرَجٌ مِنْهُ؟

قَالَ: إِنْ قُلْتُ لَكَ تَفْعَلُ؟

قَالَ: أَفْعَلُ !

قَالَ لَهُ: فَاخْرُجْ مِنْ جَمِيع مَا اكْتَسَبْتَ فِي دِيوَانِهِمْ فَمَنْ عَرَفْتَ مِنْهُمْ رَدَدْتَ عَلَيْهِ مَالَهُ وَ مَنْ لَمْ تَعْرِفْ تَصَدَّقْتَ بِهِ وَ أَنَا أَضْمَنُ لَكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْجَنَّةَ.

دوستی داشتم که کاتب دربار بنی امیه بود و به من گفت از امام صادق علیه السلام برای من اجازه ملاقات بگیر.

من نيز برايش اجازه گرفتم هنگامی که آمد سلام کرد و نشست و گفت: قربانت گردم! من در دیوان (دفترداری) این گروه بوده ام و ثروت فراوانی از آنها به دست آورده ام و این موضوع برایم مشکل شده است. (نظر شما در این مورد چیست؟).

فرمود: اگر بنی امیه نویسندگانی که برای آنها بنگارد پیدا نمیکرد و کسانی را در اختیار نداشتند که مالیات برایشان بگیرد و گردآوری کند و برایشان بجنگد و مخالفان را بکشد و در اجتماعاتشان شرکت کند (و سپاهی لشکرشان باشد) به هیچ وجه نمی توانستند حق ما را غصب کنند و اگر مردم آنها را با مال و ثروت و امکاناتشان رها می کردند، بنی امیه نیز چیزی را جز - آن چه (امکاناتی) در دست داشتند - به خود نمی دیدند.

آن جوان گفت: قربانت گردم! آیا راهی برای جبران این کار دارم؟

فرمود: اگر بگویم بدان عمل خواهی کرد؟

عرض کرد: عمل خواهم کرد.

فرمود: از هرچه در اثر شغلی که داشتی به دست آورده ای بدین صورت خارج شو، هرکدام که صاحبش را می شناسی به او باز گردان و هر کس را نمی شناسی از جانبش صدقه بده، و (اگر این کار را بکنی) من نزد خداوند عزوجل ضامن تو برای بهشت هستم.

قَالَ: فَأَطْرَقَ الْفَتَى رَأْسَهُ طَوِيلاً. ثُمَّ قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ!.

قَالَ ابْنُ أَبِي حَمْزَةَ: فَرَجَعَ الْفَتَى مَعَنَا إِلَى الْكُوفَةِ فَمَا تَرَكَ شَيْئاً عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا خَرَجَ مِنْهُ حَتَّى ثِيَابِهِ الَّتِي كَانَتْ عَلَى بَدَنِهِ.

قَالَ: فَقَسَمْتُ لَهُ قِسْمَةً وَ اشْتَرَيْنَا لَهُ ثِيَابَاً وَ بَعَثْنَا إِلَيْهِ بِنَفَقَةٍ.

قَالَ: فَمَا أَتَى عَلَيْهِ إِلَّا أَشْهُرٌ قَلائِلُ حَتَّى مَرِضَ فَكُنَّا نَعُودُهُ.

قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً وَ هُوَ فِي السَّوْقِ.

قَالَ: فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا عَلِيُّ وَفَى لِي وَ اللَّهِ، صَاحِبُكَ.

قَالَ: ثُمَّ مَاتَ فَتَوَلَّيْنَا أَمْرَهُ فَخَرَجْتُ حَتَّى دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ ! وَفَيْنَا وَ اللَّهِ، لِصَاحِبِكَ.

قَالَ: فَقُلْتُ: صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَكَذَا وَ اللَّهِ قَالَ لِي عِنْدَ مَوْتِهِ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

علی بن حمزه گوید: آن جوان مدت زیادی سرش را پایین انداخت، آن گاه گفت: قربانت گردم! حتماً به دستور شما عمل می کنم.

ابن ابی حمزه می افزاید آن جوان با ما به کوفه بازگشت و هرچه بر روی زمین داشت حتی پیراهن خود را که به تن داشت به صاحبانش یا به فقرا داد و من نیز از هریک از دوستان مقداری پول برایش جمع کردم و برایش پیراهن خریدیم و خرجی برایش فرستادیم، سرانجام پس از گذشت چند ماه بیمار شد و ما نیز به عیادت او رفتیم.

روزی نزد او رفتم و دیدم در حال جان کندن است چشمانش را گشود، سپس به من گفت: ای علی! به خدا سوگند! دوستت امام صادق علیه السلام به وعده اش وفا کرد.

آن گاه از دنیا رفت. ما امور کفن و دفن او را انجام دادیم و من به خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم.

آن حضرت به من فرمود: ای علی! به خدا سوگند! به وعدای که به دوستت داده بودیم وفا کردیم.

من نیز گفتم: جانم فدای شما باد! به خدا سوگند! همین سخن را هنگام مرگش به من گفت.

5- ابو بصیر گوید:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ أَعْمَالِهِمْ.

فَقَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍا لا وَ لا مَدَّةَ قَلَم، إِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يُصِيبُ مِنْ دُنْيَاهُمْ شَيْئًا إِلَّا أَصَابُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ.

أَوْ قَالَ: حَتَّى يُصِيبُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ الْوَهُمُ مِنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.

6- ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

کُنْتُ قَاعِداً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام عَلَى بَابِ دَارِهِ بِالْمَدِينَةِ فَنَّظَرَ إِلَى النَّاسِ يَمُرُّونَ أَفْوَاجاً فَقَالَ لِبَعْضِ مَنْ عِنْدَهُ: حَدَثَ بِالْمَدِينَةِ أَمْرٌ.

فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! وَلَّى الْمَدِينَةَ وَالٍ فَغَدَا النَّاسُ يُهَتِّتُونَهُ.

فَقَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ لَيُغْدَى عَلَيْهِ بِالْأَمْرِ تَهَنَّا بِهِ وَ إِنَّهُ لَبَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النَّارِ.

7- ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضَّيْقُ أَوِ الشَّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ؟

از امام باقر علیه السلام در مورد کار برای بنی امیه پرسیدم.

فرمود: ای ابا محمد! نه (کار برای آنان درست نیست) نه حتی یک بار قلم را کشیدن (یا در جوهر زدن) درست نیست هیچ گاه از کارگزاران آنان مقداری از دنیا را از آنان به دست نمی آورد مگر آن که همانند آن از دینش بر می گیرند.

6- محمد بن مسلم گوید: در کنار درب خانه امام باقر علیه السلام در مدینه در کنار آن حضرت نشسته بودم و آن حضرت مردم را دید که گروه گروه می روند به همین جهت از یکی از کسانی که در کنارش بود پرسید آیا در مدینه اتفاق جدیدی افتاده است؟

گفت: جانم به فدای شما! والی جدیدی برای مدینه آمده است و مردم برای تبریک به نزدش می روند.

فرمود: به راستی که این فرد والی که مردم نزد او می روند تا تبریک بگویند به طور حتم یکی از درهای آتش (جهنم) است.

7- ابن ابی یعفور گوید: در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که یکی از دوستان آمد و عرض کرد: خداوند امور شما را اصلاح گرداند گاهی یکی از دوستان ما دچار تنگدستی یا مشکل شدیدی می شود و او را برای ساختن ساختمان یا احداث نهر آب یا تعمیر و اصلاح چیزی دعوت می کنند؛ نظر شما در این کار چیست؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وَكَاءٌ، وَإِنَّ لِي مَا بَيْنَ لا بَتَيْهَا لا وَلا مَدَّةً بِقَلَم. إِنَّ أَعْوَانَ الظُّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللهُ بَيْنَ الْعِبَادِ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْن مُهَاجِرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فُلانٌ يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ فُلانٌ وَ فُلانٌ.

فَقَالَ: وَ عَلَيْهِمُ السَّلام.

قُلْتُ: يَسْأَلُونَكَ الدُّعَاءَ.

فَقَالَ: وَ مَا لَهُمْ؟

قُلْتُ: حَبَسَهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ.

فَقَالَ: وَ مَا لَهُمْ وَ مَا لَهُ؟

قُلْتُ: اسْتَعْمَلَهُمْ فَحَبَسَهُمْ.

فرمود: من حتی دوست نمی دارم که برای آنان یک گره بزنم یا یک کوک به پارچه آنها بزنم و حتی یک کشیدن قلم بر کاغذ (یا زدن قلم در دوات) را قبول ندارم.

در واقع یاران ستمگران در روز قیامت در خیمه ای از آتش خواهند بود تا خداوند بین بندگان حکم کند (آن گاه به حساب اینان رسیدگی کند).

8- يحيی بن ابراهیم بن مهاجر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فلان شخص و فلان شخص به شما سلام رسانده اند.

فرمود: و بر آنان سلام باد.

گفتم: التماس دعا داشته اند.

فرمود: چه مشکلی دارند؟

عرض کردم: ابو جعفر منصور دوانیقی آنها را زندانی کرده است.

فرمود: آنها را با او چه کار؟

گفتم: آنها را به کار گرفت و بعد زندانی کرد.

فَقَالَ: وَ مَا لَهُمْ وَ مَا لَهُ؟ أَلَمْ أَنْهَهُمْ؟ أَلَمْ أَنْهَهُمْ؟ أَلَمْ أَنْهَهُمْ هُمُ النَّارُ هُمُ النَّارُ هُمُ النَّارُ.

قَالَ: ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ اخْدَعْ عَنْهُمْ سُلْطَانَهُمْ.

قَالَ: فَانْصَرَفْتُ مِنْ مَكَّةَ فَسَأَلْتُ عَنْهُمْ فَإِذَا هُمْ قَدْ أُخْرِجُوا بَعْدَ هَذَا الكَلامِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِي قَالَ أَخْبَرَنِي مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ:

كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام الْحِيرَةَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَا لَوْ كَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِي أَوْ بَعْضَ هَؤُلاءِ فَأَدْخُلَ فِي بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَايَاتِ.

فَقَالَ: مَا كُنْتُ لِأَفْعَلَ.

قَالَ: فَانْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي فَتَفَكَّرْتُ.

فَقُلْتُ: مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِي إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ وَاللَّهِ لَأَتِيَنَّهُ وَلَأُعْطِيَنَّهُ الطَّلاق وَالْعَتَاقَ وَالْأَيْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ.

فرمود: آنها به او چه کار داشته اند؟ آیا آنها را نهی نکرده بودم؟ آیا آنها را نهی نکرده بودم؟ آیا آنها را نهی نکرده بودم؟

این ها (حکومتیان) آتش اند، اینها آتش اند، اینها آتش اند. سپس فرمود: بارالها! این ها را از زندان خلاص کن.

من از مکه بازگشتم و در مورد آن دوستان پرسیدم و متوجه شدم که سه روز پس از دعای آن حضرت از زندان خارج شده اند.

9- یکی از غلامان علی بن الحسین علیهما السلام گوید من در کوفه بودم و امام صادق علیه السلام به شهر حيره تشریف آورد و من نیز خدمت ایشان رفتم و عرض کردم: جانم فدای شما شود! ای کاش با داوود بن علی یا یکی از این ها گفت و گو می کرد تا در برخی از این کارها وارد می شدم.

فرمود: من چنین نخواهم کرد.

من به خانه برگشتم و با خود گفتم گمان نمی کنم دلیل این کار حضرت چیزی جز ترس از این که من بر کسی ستم یا جور کنم باشد به خدا سوگند نزد او می روم و پیمان طلاق و آزاد کردن بردگان قرار می دهم و پیمان های بزرگ می بندم که به کسی ظلم وجور روا ندارم و به عدالت رفتار کنم.

قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي فَكَرْتُ فِي إِبَائِكَ عَلَيَّ فَظَنَنْتُ أَنَّكَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِي وَ كَرِهْتَ ذَلِكَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ، وَإِنَّ كُلَّ امْرَأَةٍ لِي طَالِقٌ وَكُلَّ مَمْلُوكٍ لِي حُرٌّ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَيْهِ وَإِنْ لَمْ أَعْدِلْ.

قَالَ: كَيْفَ؟

قُلْتَ: قَالَ: فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْأَيْمَانَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ جَهُم بَنِ حُمَيْدٍ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَمَا تَغْشَى سُلْطَانَ هَؤُلَاءِ؟

قَالَ: قُلْتُ: لا.

نزد آن حضرت رفتم و گفتم: جانم فدای شما باد! من در مورد این که از آن خواسته من خودداری فرمودید فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که شما تنها بدین سبب مرا باز داشتید و از این کار خوشتان نیامد که ترس آن می رفت که من جور و ستم روا دارم حالا با شما پیمان می بندم که اگر به کسی جور یا ستمی روا دارم یا بی عدالتی کنم، همه زنانم طلاق داده، همه بردگانم آزاد باشند.

فرمود: چگونه؟

دوباره پیمان مذکور را بازگو کردم.

آن حضرت سر مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: به دست آوردن آسمان (یا رفتن به آن) برایت از این کار آسان تر است.

10- جهم بن حمید گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: آیا به سلطنت این افراد وارد نمی شوی؟

عرض کردم: نه.

قَالَ: وَ لِمَ؟

قُلْتُ: فِرَاراً بِدِينِي.

قَالَ: فَعَزَمْتَ عَلَى ذَلِكَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

فَقَالَ لِي: الْآنَ سَلِمَ لَكَ دِينُكَ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيَّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ أَشْيَاءَ مِنَ الْمَكَاسِبِ فَنَهَانِي عَنْهَا فَقَالَ: يَا فُضَيْلُ! وَاللَّهِ، لَضَرَرُ هَؤُلاءِ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ أَشَدُّ مِنْ ضَرَرِ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَرَعَ مِنَ النَّاسِ.

فرمود: چرا؟

عرض کردم: می خواهم دینم را بردارم و فرار کنم.

فرمود: تصمیم جدی برای این کار داری؟

گفتم: آری.

به من فرمود: اکنون دینت برایت سالم می ماند.

11- فضیل بن عیاض گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد برخی از راه های کاسبی پرسیدم (که مرتبط با حکومت بود).

آن حضرت مرا از آنها باز داشت و فرمود: ای فضیل! به خدا سوگند! ضرر اینها بر امت، سخت تر از ضرر ترکان و دیلمان است.

آن گاه در مورد کناره گیری و پارسایی از مردم پرسیدم.

قَالَ: الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ عَزَوجل وَ يَجْتَنِبُ هَؤُلَاءِ وَإِذَا لَمْ يَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ وَ هُوَ لا يَعْرِفُهُ وَ إِذَا رَأَى الْمُنْكَرَ فَلَمْ يُنْكِرْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِالْعَدَاوَةِ وَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَ الظَّالِمِينَ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَمِدَ نَفْسَهُ عَلَى هَلَاكِ الظَّالِمِينَ فَقَالَ: (فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهَ رَبِّ الْعالَمينَ).

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزّوجلّ: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ).

قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَأْتِي السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ.

13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هِشَامٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: کسی که از محرمات الهی خودداری می کند و از اینها اجتناب و دوری می نماید و اگر کسی از شبهه ها نپرهیزد به صورتی گرفتار حرام می شود که نمی فهمد حرام است. هنگامی که کار منکر و زشت را ببیند آن را انکار نمی کند در حالی که می تواند نهی از منکر کند. چنین کسی دوست می دارد که عبادت الهی به جای آورد و کسی که دوست داشته باشد معصیت کند با خدا به دشمنی و مبارزه پرداخته است. و هرکس دوست بدارد ستمگران باقی بمانند بدان معناست که دوست داشته است معصیت الهی کند؛ این در حالی است که خدای تعالی خویشتن را به جهت هلاک کردن ظالمان ستوده و فرموده است: «پس دنباله کسی که ستم کرده بریده شد (هلاک شدند) و ستایش ویژه پروردگار جهانیان است».

12- سهل بن زیاد در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام در مورد آیه «میل و اعتماد بر ستمکاران نکنید که در نتیجه این کار آتش شما را می گیرد» فرمود:

این در مورد مردی است که نزد پادشاه می رود و دوست می دارد (حتی به همین مقدار) او زنده بماند تا دست در کیسه خود کند و پولی به او بخشد.

13- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ قَوْماً مِمَّنْ آمَنَ بِمُوسَى علیه السلام قَالُوا: لَوْ أَتَيْنَا عَسْكَرَ فِرْعَوْنَ وَكُنَّا فِيهِ وَ نِلْنَا مِنْ دُنْيَاهُ فَإِذَا كَانَ الَّذِي نَرْجُوهُ مِنْ ظُهُورِ مُوسَى علیه السلام صِرْنَا إِلَيْهِ، فَفَعَلُوا.

فَلَمَّا تَوَجَّهَ مُوسَى علیه السلام وَ مَنْ مَعَهُ إِلَى الْبَحْرِ هَارِبِينَ مِنْ فِرْعَوْنَ رَكِبُوا دَوَابَّهُمْ وَأَسْرَعُوا فِي السَّيْرِ لِيَلْحَقُوا بِمُوسَى علیه السلام وَ عَسْكَرِهِ فَيَكُونُوا مَعَهُمْ فَبَعَثَ اللَّهُ عَزّوجل مَلَكاً فَضَرَبَ وُجُوهَ دَوَابِّهِمْ فَرَدَّهُمْ إِلَى عَسْكَرِ فِرْعَوْنَ، فَكَانُوا فِيمَنْ غَرِقَ مَعَ فِرْعَوْنَ.

وَ رَوَاهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

حَقٌّ عَلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ تَصِيرُوا مَعَ مَنْ عِشْتُمْ مَعَهُ فِي دُنْيَاهُ.

14- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَلِيٍّ بْنِ أَبِي رَاشِدِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ السَّنْدِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

گروهی به موسی علیه السلام ایمان آوردند و گفتند: کاش به لشکر فرعون وارد می شدیم و در آن می ماندیم و و از دنیای فرعون چیزی نیز به ما می رسید و هنگامی که ظهور موسی - که انتظار آن را می کشیم - در رسید، نزد موسی برویم.

همین کار را هم انجام دادند زمانی که موسی علیه السلام و افرادش از فرعون به طرف دریا فرار کردند، آن افراد نیز بر مرکب های خود سوار شدند و با شتاب فراوان آمدند تا به موسی علیه السلام و سپاهش ملحق گردند و با آنها باشند ولی خداوند فرشته ای را فرستاد و بر روی

مرکب های آنان زد و به سوی لشکر فرعون بازشان گرداند و جزو غرق شدگان شدند.

یکی از اصحاب ما گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حق خداوند است که شما به همراه کسانی باشید که در دنیایش (و منافع دنیوی) با او زندگی کرده اید.

14- یونس بن عمار گوید:

وَصَفْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ يَقُولُ بِهَذَا الْأَمْرِ مِمَّنْ يَعْمَلُ عَمَلَ السُّلْطَانِ.

فَقَالَ: إِذَا وَلُّوكُمْ يُدْخِلُونَ عَلَيْكُمُ الرَّفْقَ وَ يَنْفَعُونَكُمْ فِي حَوَائِجِكُمْ؟

قَالَ: قُلْتُ: مِنْهُمْ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يَفْعَلُ.

قَالَ: مَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَابْرَءُوا مِنْهُ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ.

15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حُمَيْدٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي وُلِّيتُ عَمَلاً فَهَلْ لِي مِنْ ذَلِكَ مَخْرَجٌ؟

فَقَالَ: مَا أَكْثَرَ مَنْ طَلَبَ الْمَخْرَجَ مِنْ ذَلِكَ فَعَسُرَ عَلَيْهِ.

قُلْتُ: فَمَا تَرَى؟

قَالَ: أَرَى أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ عَزَوجِلٌ وَ لَا تَعُدْهُ.

برای امام صادق علیه السلام توضیح دادم که شخصی از دوستان - که قائل به امامت است - در دستگاه حکومتی نیز کار می کند.

فرمود: آیا به شما کمک می کند و کارهای شما را انجام می دهد؟

گفتم: برخی کمک می کنند و برخی نیز کمک نمی کنند.

فرمود: از هر کدام که به شما کمک نمی کنند بیزاری بجویید؛ خداوند نیز از او بیزاری جسته است.

15- حمید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من در دستگاه حکومتی کاری گرفته ام چگونه باید بیرون بیایم؟

فرمود: خیلی ها می خواستند بیرون بیایند ولی به سختی و مشقت افتادند.

عرض کردم: پس چه نظری دارید؟

فرمود: به نظر من تقوای الهی پیشه کن و از حد تقوا تجاوز مکن (یا تا می توانی به پادشاه کمک مکن).

بخش سی و یکم

اشاره

(31)

بَابُ شَرْطِ مَنْ أُذِنَ لَهُ فِي أَعْمَالِهِمْ.

1- الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْهَاشِمِيُّ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام فَقَالَ لِي: يَا زِيَادًا إِنَّكَ لَتَعْمَلُ عَمَلَ السُّلْطَان.

قَالَ: قُلْتُ: أَجَلْ.

قَالَ لِي: وَ لِمَ؟

قُلْتُ: أَنَا رَجُلٌ لِى مُرُوءَةٌ وَ عَلَيَّ عِبَالٌ وَ لَيْسَ وَرَاءَ ظَهْرِي شَيْءٌ.

فَقَالَ لِي: يَا زِيَادًا لَأَنْ أَسْقُطَ مِنْ حَالِقٍ فَأَتَقَطَّعَ قِطْعَةٌ قِطْعَةً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَوَلَّى لِأَحَدٍ مِنْهُمْ عَمَلاً، أَوْ أَطَأَ بِسَاطَ أَحَدِهِمْ إِلَّا لِمَا ذَا؟

شرط امامان علیهم السلام برای اجازه کار در دستگاه حکومتی

1- زیاد بن ابی سلمه گوید: نزد امام کاظم علیه السلام رفتم و آن حضرت فرمود: ای زیاد! آیا واقعیت دارد که تو جزو کارگزاران حکومت هستی؟

عرض کردم: آری.

فرمود: چرا؟!

عرض کردم: من مردی اهل بخشش و جوانمردی هستم و نانخورهایی هم دارم و سرمایه ای هم ندارم.

فرمود: ای زیاد! اگر از کوه افراشته ای پرت شوم و پاره پاره گردم، برای من دوست داشتنی تر از این است که کار یکی از اینها را انجام دهم یا بساطی برای یکی از اینان بگسترم (اگر گفتی) مگر برای چه چیز؟

قُلْتُ: لَا أَدْرِي جُعِلْتُ فِدَاكَ!

فَقَالَ: إِلَّا لِتَفْرِيج كُرْبَةٍ عَنْ مُؤْمِنٍ، أَوْ فَكَ أَسْرِهِ، أَوْ قَضَاءِ دَيْنِهِ.

يَا زِيَادًا إِنَّ أَهْوَنَ مَا يَصْنَعُ اللَّهُ بِمَنْ تَوَلَّى لَهُمْ عَمَلاً أَنْ يُضْرَبَ عَلَيْهِ سُرَادِقٌ مِنْ نَارٍ إِلَى أَنْ يَفْرُغَ اللَّهُ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ.

يَا زِيَادُ! فَإِنْ وُلَّيتَ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِهِمْ فَأَحْسِنُ إِلَى إِخْوَانِكَ فَوَاحِدَةٌ بِوَاحِدَةٍ، وَاللَّهُ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ.

يَا زِيَادُ! أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْكُمْ تَوَلَّى لِأَحَدٍ مِنْهُمْ عَمَلاً ثُمَّ سَاوَى بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ. فَقُولُوا لَهُ: أَنْتَ مُنْتَحِلَّ كَذَّابٌ.

يَا زِيَادً! إِذَا ذَكَرْتَ مَقْدُرَتَكَ عَلَى النَّاسِ فَاذْكُرْ مَقْدُرَةَ اللَّهِ عَلَيْكَ غَداً وَ نَفَادَ مَا أَتَيْتَ إِلَيْهِمْ عَنْهُمْ وَ بَقَاءَ مَا أَتَيْتَ إِلَيْهِمْ عَلَيْكَ.

2- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

عرض کردم: جانم به فدایت نمی دانم؟

فرمود: مگر برای رفع گرفتاری مؤمنی، یا آزاد کردن او از بند و یا بر آوردن حاجتش.

ای زیاد! راحت ترین مجازاتی که خداوند در مورد کسانی که کارگزار این ها شود اجرا می کند آن است که او را در خیمه ای از آتش قرار می دهد تا از حساب خلایق (در قیامت) فارغ شود.

ای زیاد! اگر کارگزار اینان شدی، کاری را برایشان انجام دادی در مقابل احسان به برادران مؤمنت قرار بده و خداوند متصدی این (مقابله کارها با احسان) است (و احسان تو را جبران آن کارها قرار دهد).

ای زیاد! هرکدام از شما که کارگزار یکی از این پادشاهان شد و کاری برایشان انجام داد، آن گاه شما و آنان را یکسان دانست به او بگویید تو خود را به دین بسته ای و دروغ گو هستی.

ای زیاد! اگر به یادت آمد که زورت به مردم می رسد به یادآور که خداوند نیز فردای قیامت زورش به تو می رسد و به یادآور که هرچه بر سر آنها بیاوری می گذرد و تمام می شود ولی گناهش برای خودت می ماند.

2- ابو بصیر گوید:

ذُكِرَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ هَذِهِ الْعِصَابَةِ قَدْ وُلّي وَلايَةٌ فَقَالَ كَيْفَ صَنِيعَتُهُ إِلَى إِخْوَانِهِ.

قَالَ: قُلْتُ: لَيْسَ عِنْدَهُ خَيْرٌ.

فَقَالَ: أُفٍّ يَدْخُلُونَ فِيما لا يَنْبَغِي لَهُمْ وَ لَا يَصْنَعُونَ إِلَى إِخْوَانِهِمْ خَيْراً.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي أَعْمَالِ هَؤُلاءِ؟

قَالَ: إِنْ كُنْتَ لَا بُدَّ فَاعِلاً فَاتَّقِ أَمْوَالَ الشَّيعَةِ.

قَالَ: فَأَخْبَرَنِي عَلِيٌّ أَنَّهُ كَانَ يَجْبِيهَا مِنَ الشَّيعَةِ عَلانِيَةً وَ يَرُدُّهَا عَلَيْهِمْ فِي السِّرِّ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْأَنْبَارِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:

در حضور امام صادق علیه السلام از مردی از این گروه شیعه سخن به میان آمد که از کارگزاران حکومتی شده بود.

آن حضرت پرسید: با برادرانش (شیعیان) چه رفتاری دارد؟

گفتم: خیری ندارد (و به آنان کمک نمی کند).

فرمود: آف بر او وارد کاری می شوند که برایشان جایز و شایسته نیست و خیری هم به برادرانشان نمی رسانند.

3- علی بن یقطین گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: در مورد کار برای اینان (حکومت بنی العباس) چه نظری دارید؟

فرمود: اگر ناچار هستی که انجام بدهی مراقب اموال شیعیان باش.

(راوی گوید:) علی بن یقطین به من گفت که اموال شیعیان را به طور آشکار گرد آوری می کردم ولی به طور مخفیانه باز می گرداندم.

4- حسن انباری گوید:

كَتَبْتُ إِلَيْهِ أَرْبَعَةَ عَشَرَ سَنَةٌ أَسْتَأْذِنُهُ فِي عَمَلِ السُّلْطَانِ، فَلَمَّا كَانَ فِي آخِرِ كِتَابٍ كَتَبْتُهُ إِلَيْهِ أَذْكُرُ أَنِّي أَخَافُ عَلَى خَبْطِ عُنُقِي، وَ أَنَّ السُّلْطَانَ يَقُولُ لِي: إِنَّكَ رَافِضِيٌّ وَلَسْنَا نَشْكُ فِي أَنَّكَ تَرَكْتَ الْعَمَلَ لِلسُّلْطَانِ لِلرَّفْضِ.

فَكَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: قَدْ فَهِمْتُ كِتَابَكَ وَ مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْخَوْفِ عَلَى نَفْسِكَ، فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ إِذَا وَلَّيتَ عَمِلْتَ فِي عَمَلِكَ بِمَا أَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثُمَّ تُصَيْرُ أَعْوَانَكَ وَ كُتَّابَكَ أَهْلَ مِلَّتِكَ فَإِذَا صَارَ إِلَيْكَ شَيْءٌ وَاسَيْتَ بِهِ فُقَرَاءَ الْمُؤْمِنِينَ حَتَّى تَكُونَ وَاحِداً مِنْهُمْ كَانَ ذَا بِذَا وَ إِلَّا فَلا.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

در طول چهارده سال به امام رضا علیه السلام طی نامه می نوشتم و از آن حضرت اجازه ورود به دستگاه حکومتی را می خواستم سرانجام در آخرین نامه ای که نوشتم، بیان کردم که از این می ترسم گردنم را بزنند و شاه به من می گوید که تو رافضی هستی و شکی نداریم که به جهت شیعه بودنت از کار در دستگاه حکومتی خودداری می کنی

امام رضا علیه السلام برای من نوشت آن چه در نامه نوشته ای فهمیدم و متوجه ترست بر جانت شدم. اگر می دانی که در صورت پذیرش کارهای حکومتی به دستور رسول خدا صلى الله عليه وسلم رفتار می کنی و از سوی دیگر دستیارانت و نویسندگانت نیز از اهل ملتت (یعنی شیعیان) خواهند بود، و اگر چیزی به دستت رسید بین فقرا مؤمن تقسيم خواهی کرد تا در اثر بخشش هایت خودت نیز مانند دیگر شیعیان (از نظر سطح در آمد و سرمایه) گردی؛ این کار خوب و پسندیده است و در غیر این صورت نه.

5- مهران بن محمد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

مَا مِنْ جَبَّارٍ إِلَّا وَ مَعَهُ مُؤْمِنٌ يَدْفَعُ اللَّهُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ أَقَلُّهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ. يَعْنِي أَقَلَّ الْمُؤْمِنِينَ حَظِّاً لِصُحْبَةِ الْجَبَّارِ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زَكَرِيَّا الصَّيْدَلانِي عَنْ رَجُلٍ مِنْ بَنِي حَنِيفَةَ مِنْ أَهْلِ بُسْتَ وَ سِجِسْتَانَ قَالَ: رَافَقْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام فِي السَّنَةِ الَّتِي حَجَّ فِيهَا فِي أَوَّلِ خِلافَةِ الْمُعْتَصِمِ فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا مَعَهُ عَلَى الْمَائِدَةِ وَ هُنَاكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَوْلِيَاءِ السُّلْطَانِ: إِنَّ وَالِيَنَا جُعِلْتُ فِدَاكَ ! رَجُلٌ يَتَوَلَّاكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُحِبُّكُمْ وَ عَلَيَّ فِي دِيوَانِهِ خَرَاجٌ، فَإِنْ رَأَيْتَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيْهِ كِتَاباً بِالْإِحْسَانِ إِلَيَّ.

فَقَالَ لِي: لا أَعْرِفُهُ.

فَقُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُ عَلَى مَا قُلْتُ مِنْ مُحِبِّيكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ كِتَابُكَ يَنْفَعُنِي عِنْدَهُ.

هیچ جبار و ستمگری نیست مگر آن که مؤمنی نیز همراه اوست که خداوند به کمک آن مؤمن شر آن جبّار را از مؤمنان دفع می کند ولی آن مؤمن کم بهره ترین مؤمنان در جهان آخرت خواهد بود چون همکار و همراه ستمگر بوده است.

6- یکی از حنیفیان از اهالی بست و سجستان گوید: در سالی که در آغاز خلافت معتصم بود امام جواد علیه السلام به حج رفت من نیز همراه او بودم و وقتی در حالی که بر سر سفره ای بودم که بسیاری از دوستان پادشاه حضور داشتند به امام جواد علیه السلام گفتم: فدایت شوم! و حاكم منطقهٔ ما یکی از دوستان و موالیان شماست و من به اداره او مالیات بدهکارم اگر صلاح می دانی نامه ای بنویس تا ملاحظه مرا بکند.

فرمود: من چنین شخصی را نمی شناسم.

گفتم: قربانت گردم! او همان گونه که گفتم از دوستان شما اهل بیت است و نامه تو به نفع من خواهد بود.

فَأَخَذَ الْقِرْطَاسَ وَكَتَبَ:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مُوصِلَ كِتَابِي هَذَا ذَكَرَ عَنْكَ مَذْهَباً جَمِيلاً، وَإِنَّ مَا لَكَ مِنْ عَمَلِكَ مَا أَحْسَنْتَ فِيهِ فَأَحْسِنُ إِلَى إِخْوَانِكَ.

وَاعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزّوجل سَائِلُكَ عَنْ مَثَاقِيل الذَّرِّ وَ الْخَرْدَلِ.

قَالَ: فَلَمَّا وَرَدْتُ سِجِسْتَانَ سَبَقَ الْخَبَرُ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيٌّ وَهُوَ الْوَالِي فَاسْتَقْبَلَنِي عَلَى فَرْسَخَيْنِ مِنَ الْمَدِينَةِ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ الْكِتَابَ فَقَبَّلَهُ وَوَضَعَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ.

ثُمَّ قَالَ لِي: مَا حَاجَتُكَ؟

فَقُلْتُ: خَرَاجٌ عَلَيَّ فِي دِيوَانِكَ.

قَالَ: فَأَمَرَ بِطَرْحِهِ عَنِّي.

آن حضرت کاغذی را برداشته و نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم.

اما بعد، کسی که نامه مرا برایت می آورد در مورد تو گفت که مذهب زیبای (تشیع) داری و کارهایی که انجام می دهی نیز به خوبی صورت گرفته است، پس به برادرانت (شیعه) احسان و نیکی کن و بدان که خداوند (در روز قیامت) از مثقال های ذره ذره و به اندازه خردل نیز تو را بازخواست می کند.

حنفی گوید: وقتی به سجستان رسیدم خبر به حسین بن عبدالله نیشابوری (که والی آن جا بود) رسید و دو فرسخ پیش از شهر به استقبال من آمد و آن نامه را به او دادم، آن را بوسید و بر دو چشم خود نهاد و آن گاه به من گفت: خواسته تو چیست؟

گفتم: مالیاتی به شما بدهکار هستم.

حسین نیز آن مالیات را بخشید.

وَ قَالَ لِي: لا تُؤَدُّ خَرَاجاً مَا دَامَ لِي عَمَلٌ، ثُمَّ سَأَلَنِي عَنْ عِيَالِي فَأَخْبَرْتُهُ بِمَبْلَغِهِمْ فَأَمَرَ لِي وَ لَهُمْ بِمَا يَقُوتُنَا وَفَضْلاً فَمَا أَدَّيْتُ فِي عَمَلِهِ خَرَاجاً مَا دَامَ حَيّاً وَ لا قَطَعَ عَنِّي صِلَتَهُ حَتَّى مَاتَ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام:

إِنَّ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَعَ السُّلْطَانِ أَوْلِيَاءَ يَدْفَعُ بِهِمْ عَنْ أَوْلِيَائِهِ.

بخش سی و دوم

اشاره

(32)

بَابُ بَيْعِ السَّلاحِ مِنْهُم.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِي قَالَ:

و به من گفت تا زمانی که من کارگزار این جا هستم هیچ مالیاتی نپرداز. آن گاه در مورد خانواده ام از من پرسید و تعداد آنها یا خرجی مورد نیازشان را برایش گفتم، دستور داد که خوراک و مایحتاج من و آنان را بپردازند و بیش از نیازمان نیز برای ما مقرر کرد. من نیز تا زمانی که او زنده بود مالیات نپرداختم و تا هنگام مرگش آن مستمری را دریافت می کردم.

7- علی بن یقطین گوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود:

به راستی که خداوند عزوجل دوستانی در کنار پادشاه دارد که به وسیله آنها، شر (شاه) را از دوستانش دور می کند.

فروش سلاح به دشمنان

1- ابوبکر حضر می گوید:

دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ حَكَمُ السَّرَّاجُ : مَا تَرَى فِيمَنْ يَحْمِلُ السُّرُوجَ إِلَى الشَّامِ وَ أَدَاتَهَا؟

فَقَالَ: لَا بَأْسَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ بِمَنْزِلَةِ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّكُمْ فِي هَدْنَةٍ، فَإِذَا كَانَتِ الْمُبَايَنَةُ حَرُمَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَحْمِلُوا إِلَيْهِمُ السُّرُوجَ وَالسَّلاحَ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ أَبِي سَارَةَ عَنْ هِنْدِ السَّرَّاجِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: أَصْلَحَكَ اللهُ إِنِّي كُنْتُ أَحْمِلُ السّلاحَ إِلَى أَهْلِ الشَّامِ فَأَبِيعُهُ مِنْهُمْ، فَلَمَّا أَنْ عَرَّفَنِيَ اللهُ هَذَا الْأَمْرَ ضِقْتُ بِذَلِكَ وَ قُلْتُ: لَا أَحْمِلُ إِلَى أَعْدَاءِ الله.

فَقَالَ: احْمِلْ إِلَيْهِمْ، فَإِنَّ اللهَ يَدْفَعُ بِهِمْ عَدُونَا وَ عَدُوَّكُمْ - يَعْنِي الرُّومَ - وَ بِعْهُمْ ، فَإِذَا كَانَتِ الْحَرْبُ بَيْنَنَا فَلا تَحْمِلُوا، فَمَنْ حَمَلَ إِلَى عَدُوِّنَا سِلاحاً يَسْتَعِينُونَ بِهِ عَلَيْنَا فَهُوَ مُشْرِكٌ.

خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدیم حکم سرّاج گفت: نظر شما در مورد کسی که زین ها (ی مرکب ها) و ادوات آن را به شام می برد چیست؟

فرمود: اشکالی ندارد؛ شما امروزه همانند یاران رسول خدا صلى الله عليه وسلم هستید، شما در زمان صلح (آتش بس) به سر می برید ولی اگر زمان جنگ بود حرام بود که اسلحه و ادوات برای آنها ببرید.

2- هند سراج گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: خداوند امور شما را اصلاح گرداند من اسلحه سوی اهل شام می برم و به آنان می فروشم ولی از زمانی که این امر (امامت) را شناخته ام از این کار دست برداشته ام و به او گفتم برای دشمنان خدا چیزی نمی برم.

فرمود: برای آنها اسلحه ببر؛ زیرا خداوند با این اسلحه ها (و به واسطه شامیان) دشمن ما و شما را - یعنی رومیان را - دفع می کند اسلحه ها را به آنان بفروش، ولی هنگامی که بین ما و آنان جنگی در گرفت برای آنان اسلحه مبرید، زیرا اگر کسی برای دشمن ما اسلحه ای برد که با آن به ما ضرر برساند مشرک است.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْفِئَتَيْنِ تَلْتَقِيَانِ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ أَنَبِيعُهُمَا السَّلاحَ؟

قَالَ: بِعْهُمَا مَا يَكْنُهُمَا كَالدَّرْعِ وَ الْخُفَّيْنِ وَ نَحْوِ هَذَا.

4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيَّ عَنِ السَّرَّادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: إِنِّي أَبِيعُ السَّلاحَ.

قَالَ: لَا تَبِعْهُ فِي فِتْنَةٍ.

بخش سی و سوم

اشاره

(33)

بَابُ الصِّنَاعَاتِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

3- محمد بن قیس گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد گروهی از اهل باطل که با یکدیگر درگیر شده اند پرسیدم که آیا به آن دو گروه می توانیم اسلحه بفروشیم؟

فرمود: به آنان اسلحه هایی را بفروش که برای پوشش و حفاظت خود - همانند زره، پوتین و مشابه آنها - می خواهند.

4- سراد گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من اسلحه فروش هستم.

فرمود: آن را در (مصرف) درگیری و فتنه مفروش.

شغل ها و حرفه ها

1- محمد بن مسلم گوید:

امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِينَ.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يُحِبُّ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ السَّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ سَدِيرِ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: حَدِيثُ بَلَغَنِي عَنِ الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ، فَإِنْ كَانَ حَقًّا فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.

قَالَ: وَ مَا هُوَ؟

قُلْتُ: بَلَغَنِي أَنَّ الْحَسَنَ الْبَصْرِيَّ كَانَ يَقُولُ: لَوْ عَلَى دِمَاغُهُ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ مَا اسْتَظَلَّ بِحَائِطِ صَيْرَفِي، وَ لَوْ تَفَرَّثَ كَبِدُهُ عَطَشاً لَمْ يَسْتَسْقِ مِنْ دَارِ صَيْرَفِي مَاءً، وَهُوَ عَمَلِي وَ تِجَارَتِي وَ فِيهِ نَبَتَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ مِنْهُ حَجِّي وَ عُمْرَتِي.

فَجَلَسَ، ثُمَّ قَالَ: كَذَبَ الْحَسَنُ خُذْ سَوَاءً وَ أَعْطِ سَوَاءٌ، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَدَعْ مَا بِيَدِكَ وَ انْهَضُ إِلَى الصَّلاةِ. أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ كَانُوا صَيَارِفَةٌ؟

به راستی خداوند عزوجل صاحب حرفه ای را که امانتدار باشد دوست می دارد.

در روایت دیگری آمده است:

به راستی خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست می دارد.

2- سدیر صیرفی گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: حدیثی از حسن بصری به من رسیده است که اگر حقیقت داشته باشد وای به حال ما «أنا لله وإنا إليه راجعون».

فرمود: آن حدیث چیست؟

عرض کردم: حدیث از وی به من رسیده است که حسن بصری همواره می گفت اگر در اثر حرارت خورشید مخم به جوش آید به زیر سایه باغ صراف نمی روم و اگر جگرم از شدت تشنگی چاک خورد از خانه صراف آب نمی گیرم و این در حالی است که من کارم و تجارتم صرافی است و گوشت و خونم از این پول ها روییده و حج و عمره ام را از همین کار انجام داده ام.

آن حضرت نشست و فرمود: حسن (بصری) دروغ گفته است، به طور مساوی پول بگیر و به طور مساوی هم به دیگران پول بده و بیش از حقت مخواه در اول وقت نیز هرچه در دست داری رها کن و به نماز بر خیز! مگر نمی دانی که اصحاب کهف نیز صراف بوده اند؟

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ:

سَمِعْتُ رَجُلاً يَسْأَلُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَقَالَ: إِنِّي أُعَالِجُ الدَّقِيقَ وَأَبِيعُهُ وَ النَّاسُ يَقُولُونَ لا يَنْبَغِي.

فَقَالَ لَهُ الرِّضَا علیه السلام وَ مَا بَأْسُهُ كُلَّ شَيْءٍ مِمَّا يُبَاعُ إِذَا اتَّقَى اللَّهَ فِيهِ الْعَبْدُ فَلَا بَأْسَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى الْخُزَاعِيُّ عَنْ أَبِيهِ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَخَبَّرْتُهُ أَنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ.

فَقَالَ: أَلا سَمَّيْتَهُ مُحَمَّداً؟

قَالَ: قُلْتُ: قَدْ فَعَلْتُ.

قَالَ: فَلا تَضْرِبْ مُحَمَّداً وَ لا تَسُبَّهُ جَعَلَهُ اللهُ قُرَّةَ عَيْنٍ لَكَ فِي حَيَاتِكَ وَ خَلَفَ صِدْقٍ مِنْ بَعْدِكَ.

3- ابن فضال گوید: از مردی شنیدم که از امام رضا علیه السلام سؤال می کرد و گفت: من آرد درست می کنم و می فروشم و مردم می گویند این کار درست نیست.

امام رضا علیه السلام فرمود: چه اشکالی دارد؟ هر چیز قابل فروشی را اگر بنده در آن تقوای الهی پیشه کند (و به احکام دین عمل کند) اشکالی در آن نیست.

4- اسحاق بن عمار گوید: به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم و به آن حضرت عرض کردم که پسردار شده ام.

فرمود: آیا نامش را محمد نگذاشته ای؟

عرض کردم: همین کار را کرده ام.

فرمود: پس محمد را مزن و او را دشنام مگوی، امیدوارم خداوند او را برای تو در زندگانی تو نور چشمانت قرار دهد و پس از مرگت نیز جانشین خوبی برایت گرداند.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فِي أَيِّ الْأَعْمَالِ أَضَعُهُ؟

قَالَ: إِذَا عَدَلْتَهُ عَنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ فَضَعْهُ حَيْثُ شِئْتَ لَا تُسْلِمْهُ صَيْرَفِيَّا، فَإِنَّ الصَّيْرَفِيَّ لا يَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا، وَ لا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ، فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ يَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ، ولا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الطَّعَام فَإِنَّهُ لا يَسْلَمُ مِنَ الإِحْتِكَارِ، وَلَا تُسْلِمُهُ جَزَّاراً فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةَ، وَ لا تُسْلِمْهُ نَحَّاساً، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ النَّاسَ».

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:

إِنِّي أَعْطَيْتُ خَالَتِي غُلاماً وَ نَهَيْتُهَا أَنْ تَجْعَلَهُ قَصَّاباً أَوْ حَجَّامًا أَوْ صَائِعَاً.

6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُوسَى بْنِ زَنْجَوَيْهِ التَّفْلِيسِيُّ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْحَنَّاطِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الصَّيْقَل الرَّازِيِّ قَالَ:

گفتم: قربانت شوم! او را به چه کاری بگمارم.

فرمود: اگر او را از پنج چیز باز گرداندی او را به هر کاری می خواهی بگمار او را به دست صرّاف مسپار چون صرّاف از ربا در امان نمی ماند به کفن فروش مسپار چون کفن فروش از وبا (و بیماری واگیردار) اگر در بین مردم شایع شود خوشش می آید؛ و او را به فروشنده مواد غذایی نیز مسپار چون چنین شخصی از احتکار در امان نیست و او را به قصاب نیز مسپار؛ زیرا او رحم را از دل او می برد و او به دست برده فروش نیز مسپار، زیرا رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: بدترین مردم کسی است که مردم را بفروشد.

5- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

من غلامی را به خاله ام دادم و او را از این که او را قصاب یا حجامت گر یا زرگر کند نهی کردم.

6- اسماعیل رازی گوید: -

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ مَعِي ثَوْبَانِ، فَقَالَ لِي: يَا أَبَا إِسْمَاعِيلَ يَجِيتُنِي مِنْ قِبَلِكُمْ أَثْوَابٌ كَثِيرَةٌ وَ لَيْسَ يَجِيتُنِي مِثْلُ هَذَيْنِ التَّوْبَيْنِ اللَّذِيْنِ تَحْمِلُهُمَا أَنْتَ.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! تَغْزِلُهُمَا أُمُّ إِسْمَاعِيلَ وَأَنْسِجَهُمَا أَنَا.

فَقَالَ لِي: حَائِكَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

فَقَالَ: لَا تَكُنْ حَائِكَاً.

قُلْتُ: فَمَا أَكُونُ.

قَالَ: كُنْ صَيْقَلاً، وَ كَانَتْ مَعِي مِانَتَا دِرْهَم فَاشْتَرَيْتُ بِهَا سُيُوفاً وَ مَرَايَا عُتْقاً وَقَدِمْتُ بِهَا الرَّيَّ فَبِعْتُهَا بِرِبْحِ كَثِيرٍ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ أَصْحَابِنَا الْكُوفِيِّينَ قَالَ:

دَخَلَ عِيسَى بْنُ شَفَقِي عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام وَ كَانَ سَاحِراً يَأْتِيهِ النَّاسُ وَ يَأْخُذُ عَلَى ذَلِكَ الْأَجْرَ.

خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و دو پیراهن به همراه داشتم.

آن حضرت به من فرمود: اى ابا اسماعيل! از طرف شما لباس های بسیاری به من می رسد، ولی هیچ یک همانند این دو پیراهنی که با خودداری نیستند.

گفتم: قربانت گردم! اُمّ اسماعیل آنها را می بافد، می کند و من نیز می دوزم.

حضرت فرمود: تو بافنده ای.

گفتم: آری.

فرمود: تو بافنده نباش.

گفتم: چه کاره شوم؟!

فرمود: شمشیر تیز کن باش.

من دویست درهم داشتم با آن شمشیرها و آینه های کهنه خریدم و آنها را در ری فروختم و سودی بسیار کردم.

7- یکی از بزرگان اصحاب از کوفیان گوید: عیسی بن شفیقی که ساحر بود، مردم نزد او می رفتند و او از آنها اجرت و مزد می گرفت.

فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَا أَنَا رَجُلٌ كَانَتْ صِنَاعَتِيَ السِّحْرَ وَكُنْتُ أَخُذُ عَلَى ذَلِكَ الْأَجْرَ وَ كَانَ مَعَاشِي وَ قَدْ حَجَجْتُ مِنْهُ وَ مَنَّ اللهُ عَلَيَّ بِلِقَائِكَ وَ قَدْ تُبْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَهَلْ لِي فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ مَخْرَجٌ.

قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: حُلَّ وَلا تَعْقِدْ.

بخش سی و چهارم

اشاره

(34)

بَابُ كَسْبِ الْحَجَّامِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ كَسْبِ الْحَجَّامِ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا لَمْ يُشَارِطٌ.

او نزد امام صادق علیه السلام رفت و عرضه داشت: قربانت گردم! من مردی هستم که حرفه ام سحر و جادوگری است و برای کارهایم اجرت دریافت می کنم و زندگی را با آن پول می گذرانم و با همین پول نیز به حج رفتم و خداوند بر من منت نهاد که شما را زیارت کردم و توبه حقیقی به درگاه خداوند عزوجل نموده ام، آیا می توانم مقداری از این کار را انجام بدهم؟

فرمود: جادو را باز کن (باطل کن) ولی مبند (برای کسی جادو مکن).

مزد حجامت گر

1- ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد شغل حجامت گری پرسیدم.

فرمود اگر شرط (پرداخت مزدی) نکند اشکالی ندارد.

2- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَعَنَا فَرْقَدُ الْحَجَّامُ.

فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَعْمَلْ عَمَلاً وَ قَدْ سَأَلْتُ عَنْهُ غَيْرَ وَاحِدٍ وَلَا اثْنَيْنِ فَزَعَمُوا أَنَّهُ عَمَلٌ مَكْرُوهُ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ فَإِنْ كَانَ مَكْرُوهَا انْتَهَيْتُ عَنْهُ وَعَمِلْتُ غَيْرَهُ مِنَ الْأَعْمَالِ، فَإِنِّي مُنْتَهِ فِي ذَلِكَ إِلَى قَوْلِكَ.

قَالَ: وَ مَا هُوَ؟

قَالَ: حَجَّامٌ.

قَالَ: كُلِّ مِنْ كَسْبِكَ يَا ابْنَ أَخِ وَ تَصَدَّقْ وَ حُجَّ مِنْهُ وَ تَزَوَّجْ، فَإِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم قَدِ احْتَجَمَ وَ أَعْطَى الْأَجْرَ وَ لَوْ كَانَ حَرَاماً مَا أَعْطَاهُ.

قَالَ: جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاكَ إِنَّ لِي تَيْساً أُكْرِيهِ فَمَا تَقُولُ فِي كَسْبِهِ.

فَقَالَ: كُلْ كَسْبَهُ، فَإِنَّهُ لَكَ حَلالٌ وَالنَّاسُ يَكْرَهُونَهُ.

قَالَ حَنَانٌ: قُلْتُ: لِأَيِّ شَيْءٍ يَكْرَهُونَهُ وَ هُوَ حَلالٌ؟

2- حنان بن سدیر گوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتیم و فردی حجامت گر نیز همراه ما بود وی به آن حضرت عرض کرد قربانت گردم من شغلی دارم که از چندین نفر در مورد آن پرسیده ام و آن گاه گمان می کردم کاری مکروه است و من دوست دارم که از شما بپرسم اگر مکروه است دست از آن بردارم و کار دیگری پیش بگیرم و در مورد شغلم تنها به نظر شما عمل خواهم کرد.

فرمود: مگر چه کاری انجام می دهی؟

عرض کردم: حجامت گر هستم.

فرمود: پسر برادر! از کاسبی خود بخور، صدقه بده، حج به جای آور و ازدواج کن.

چون پیامبر صلى الله عليه وسلم حجامت کرده و مزد پرداخته است و اگر حرام بود هرگز آن حضرت به حجامت کننده مزد نمی داد.

عرض کرد: خدا مرا فدای شما گرداند! من بز نری دارم که آن را (برای بارداری بزهای دیگر) کرایه می دهم نظر شما در مورد کرایه ای که می گیرم چیست؟

فرمود: کرایه اش را بخور که برایت حلال است، ولی مردم از این کار خوششان نمی آید.

حنان گوید :گفتم با این که حلال است پس چرا مردم آن را خوش نمی دارند؟

قَالَ: لِتَعْيِيرِ النَّاسِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً.

3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

احْتَجَمَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم حَجَمَهُ مَوْلًى لِبَنِي بَيَاضَةَ وَ أَعْطَاهُ وَ لَوْ كَانَ حَرَاماً مَا أَعْطَاهُ.

فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: أَيْنَ الدَّمُ؟

قَالَ: شَرِبْتُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ!

فَقَالَ: مَا كَانَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَفْعَلَ وَ قَدْ جَعَلَهُ اللهُ عَزْوجلٌ لَكَ حِجَابَاً مِنَ النَّارِ فَلَا تَعُد.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قال:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ كَسْبِ الْحَجَّامِ.

فرمود: چون بعضی از مردم از برخی دیگر نسبت به این کار عیب می گیرد.

جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم حجامت فرمود که او را غلامی از قبیله بنی بیاضه حجامت کرد و آن حضرت به او مزد داد و اگر حرام بود هرگز آن حضرت چنین مزدی نمی داد. هنگامی که او از حجامت کردن فارغ شد رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: خون (که از من گرفتی) کجاست؟

عرض کرد: آن را خوردم.

فرمود: برایت جایز نیست این کار را بکنی، خدا این را برای تو مانع از آتش قرار داد ولی دیگر چنین کاری انجام مده.

4- زراره گوید: من از امام باقر علیه السلام در مورد شغل و مزد حجامت گر پرسیدم.

فَقَالَ: مَكْرُوهُ لَهُ أَنْ يُشَارِطَ وَ لا بَأْسَ عَلَيْكَ أَنْ تُشَارِطَهُ وَ تُمَاكِسَهُ، وَإِنَّمَا يُكْرَهُ لَهُ وَلَا بَأْسَ عَلَيْكَ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ كَسْبِ الْحَجَّامِ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

قُلْتُ: أَجْرُ التَّيُوسِ.

قَالَ: إِنْ كَانَتِ الْعَرَبُ لَتَعَايَرُ بِهِ وَلَا بَأْسَ.

فرمود: برایش مکروه است که شرط (مزد) کند، ولی برای تو (که نزد حجامت کننده می روی) اشکالی ندارد که مقدار اجرت را شرط کنی و بر سر قیمت آن چانه بزنی و برای او مکروه است اما برای تو اشکالی ندارد.

5- معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد اجرت حجام پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

گفتم: کرایه گرفتن از بز نر برای بارداری بزهای ماده چطور؟

فرمود: گرچه عرب ها به این کار عیب می گیرند ولی اشکالی ندارد.

بخش سی و پنجم

اشاره

(35)

بَابُ كَسْبِ النَّائِحَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِي أَبِي يَا جَعْفَرًا أَوْقِفْ لِي مِنْ مَالِي كَذَا وَ كَذَا لِنَوَادِبَ تَنْدُبُنِي عَشْرَ سِنِينَ بِمِنِّي أَيَّامَ مِنِّي.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

مَاتَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه وسلم: إِنَّ آلَ الْمُغِيرَةِ قَدْ أَقَامُوا مَنَاحَةً فَأَذْهَبُ إِلَيْهِمْ؟

اجرت نوحه گری

1- یونس بن یعقوب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پدرم به من فرمود: ای جعفر! از مال من برای مقداری وقف کن (نگه دار) که تا ده سال در روزهای منا (سه روز آخر حج) در سرزمین منا برای من سوگواری (و بیان فضایل و مناقب) کند.

2- ابو حمزه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

ولید بن مغیره از دنیا رفت و اُمّ سلمه به پیامبر صلی الله علیه وسلم عرض کرد: همانا خاندان مغیره مجلس عزایی برگزار کرده اند آیا من هم شرکت کنم؟

فَأَذِنَ لَهَا فَلَبِسَتْ ثِيَابَهَا وَ تَهَيَّأَتْ وَ كَانَتْ مِنْ حُسْنِهَا كَأَنَّهَا جَانٌّ، وَ كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فَأَرْحَتْ شَعْرَهَا جَلَّلَ جَسَدَهَا وَ عَقَدَتْ بِطَرَفَيْهِ خَلْخَالَهَا فَنَدَبَتِ ابْنَ عَمِّهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَتْ:

أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ *** أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة

حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ *** يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة

قَدْ كَانَ غَيْناً فِي السَنين *** وَ جَعْفَراً غَدَقًا وَ مِيرَهُ

قَالَ: فَمَا عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم وَ لَا قَالَ شَيْئاً.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ جَمِيعاً عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ:

كَانَتِ امْرَأَةٌ مَعَنَا فِي الْحَيَّ وَ لَهَا جَارِيَةٌ نَائِحَةٌ فَجَاءَتْ إِلَى أَبِي فَقَالَتْ: يَا عَمْ! أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ مَعِيشَتِي مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.

آن حضرت به اُمّ سلمه اجازه داد اُمّ سلمه لباس (عزای) خود را پوشید و آماده رفتن شد و آن قدر زیبا بود که گویا جان است هنگامی که بر می خاست و موهایش را شاته می زد و می ریخت بدنش را می پوشانید خلخالش را نیز بست و برای پسر عمویش در برابر رسول خدا صلى الله عليه وسلم نوحه خواند و گفت خبر مرگ ولید را به پسر و پدرش می دهم که جوان نزد خانواده بود و حامی حقیقت و دارای مجد و کرامت بود.

آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم بر ام سلمه این عیب را نگرفت و چیزی نگفت.

3- حنان بن سدیر گوید: زنی در محله ما بود و کنیزی داشت که نوحه گر بود و دوست می داشت که در این مورد از امام صادق علیه السلام سؤال کند که اگر حلال است او را نگه دارد و اگر نه آن کنیز را بفروشد و بهایش را مصرف کند تا خدا برایش گشایش کند.

ثُمَّ مِنْ هَذِهِ الْجَارِيَةِ النَّائِحَةِ وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ تَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ، فَإِنْ كَانَ حَلالاً وَإِلَّا بِعْتُهَا وَأَكَلْتُ مِنْ ثَمَنِهَا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِالْفَرَج.

فَقَالَ لَهَا أَبِي وَ اللَّهِ، إِنِّي لِأَعْظِمْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ.

قَالَ: فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَيْهِ أَخْبَرْتُهُ أَنَا بِذَلِكَ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَتُشَارِطُ؟

قُلْتُ: وَ اللَّهِ، مَا أَدْرِي تُشَارِطُ أَمْ لا؟

فَقَالَ: قُلْ لَهَا: لا تُشَارِطُ وَ تَقْبَلُ مَا أُعْطِيَتْ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُذَافِرٍ قال:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ كَسْبِ النَّائِحَةِ.

قَالَ: تَسْتَحِلُّهُ بِضَرْبِ إِحْدَى يَدَيْهَا عَلَى الْأُخْرَى.

پدرم به او گفت: به خدا سوگند! من امام صادق علیه السلام را بزرگتر از آن می دانم که چنین سؤالی از او بپرسم. وقتی خدمت آن حضرت رفتیم من این مطلب را برای آن حضرت بازگو کردم.

حضرت فرمود: آیا شرط می کند که مزد بگیرد؟

عرض کردم: به خدا سوگند! نمی دانم شرط می کند یا نه.

فرمود: به او بگو شرط نکند، ولی آن چه را به او می بخشند بگیرد.

4- عذافر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که در مورد مزد نوحه گری زن پرسیده شد.

فرمود: با زدن یکی از دو دستش بر دست دیگر آن را حلال کند.

بخش سی و ششم

اشاره

(36)

بَابُ كَسْبِ الْمَاشِطَةِ وَالْخَافِضَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْم عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا هَاجَرَتِ النِّسَاءُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم هَاجَرَتْ فِيهِنَّ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا: أُمُّ حَبِيبٍ وَ كَانَتْ خَافِضَةً تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ.

فَلَمَّا رَآهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ لَهَا: يَا أُمَّ حَبِيبٍ الْعَمَلُ الَّذِي كَانَ فِي يَدِكِ هُوَ فِي يَدِكِ الْيَوْمَ.

قَالَتْ: نَعَمْ، يَا رَسُولَ اللهِ! إِلَّا أَنْ يَكُونَ حَرَامًا فَتَنْهَانِي عَنْهُ.

فَقَالَ: لا، بَلْ حَلالٌ فَادْنِي مِنِّي حَتَّى أُعَلِّمَكِ.

مزد آرایشگری

1- محمد بن مُسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که زنان (از مکه) به طرف رسول خدا صلى الله عليه وسلم مهاجرت کردند زنی به نام ام حبیب نیز همراهشان بود و این زن آرایشگر بود و عروس را آرایش می کرد. رسول خدا صلى الله عليه وسلم پس از دیدن او به او فرمود: ای اُمّ حبیب! کاری که پیش از این در دستت بود، هنوز نیز به دست داری؟

عرض کرد: آری ای رسول خدا! مگر آن که حرام باشد و مرا از آن نهی کنی (که در این صورت آن را ترک خواهم کرد).

فرمود: نه، بلکه حلال است نزدیک من بیا تا به تو چیزی بیاموزم.

قَالَتْ: فَدَنَوْتُ مِنْهُ، فَقَالَ: يَا أُمَّ حَبِيبٍ إِذَا أَنْتِ فَعَلْتِ فَلَا تَنْهَكِي أَيْ لَا تَسْتَأْصِلِي وَ أَشِمِّي، فَإِنَّهُ أَشْرَقُ لِلْوَجْهِ وَ أَحْطَى عِنْدَ الزَّوْجِ.

قَالَ: وَكَانَ لِأُمْ حَبِيبٍ أُخْتٌ يُقَالُ لَهَا: أُمُّ عَطِيَّةَ، وَكَانَتْ مُقَيِّنَةٌ - يَعْنِي مَاشِطَةٌ - فَلَمَّا انْصَرَفَتْ أُمُّ حَبِيبٍ إِلَى أُخْتِهَا أَخْبَرَتْهَا بِمَا قَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وسلم.

فَأَقْبَلَتْ أُمُّ عَطِيَّةَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَأَخْبَرَتْهُ بِمَا قَالَتْ لَهَا أُخْتُهَا.

فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: ادْنِي مِنِّي يَا أُمَّ عَطِيَّةَ إِذَا أَنْتِ قَيَّنْتِ الْجَارِيَةَ، فَلَا تَغْسِلِي وَجْهَهَا بِالْخِرْقَةِ، فَإِنَّ الْخِرْقَةَ تَشْرَبُ مَاءَ الْوَجْهِ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

دَخَلَتْ مَاشِطَةٌ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ لَهَا: هَلْ تَرَكْتِ عَمَلَكِ أَوْ أَقَمْتِ عَلَيْهِ؟

فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ! أَنَا أَعْمَلُهُ إِلَّا أَنْ تَنْهَانِي عَنْهُ فَأَنْتَهِيَ عَنْهُ.

اُمّ حبیب گوید: نزدیک رفتم و آن حضرت فرمود: اى ام حبیب! اگر خواستی عروسی را آرایش کنی (موهای زاید صورت را) از بیخ قطع مکن و کمی آن را خوشبو کن که این کار باعث می شود در قلب شوهرش بیشتر جا بگیرد.

اُمّ حبیب خواهری به نام ام عطیه داشت و او نیز آرایش گر عروس بود. امّ حبیب نزد خواهرش رفت و فرمایش رسول خدا صلى الله عليه وسلم را برایش بازگو کرد و ام عطیه نیز نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم رفت و سخن خواهرش را بازگو کرد.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: نزدیکتر بیا ای ام عطیه! هنگامی که عروسی را آرایش می کنی صورتش را با پارچه مشوی؛ زیرا پارچه آب صورت را می آشامد و طراوت آن را می برد.

2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

زنی آرایشگر نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم رفت و آن حضرت به او فرمود: آیا کارت را کنار گذاشته ای یا آن که هنوز بدان ادامه می دهی؟

عرض کرد: هنوز این کار را ادامه می دهم و در صورتی که مرا باز بداری دست بر خواهم داشت.

فَقَالَ لَهَا افْعَلِي فَإِذَا مَشَطْتِ فَلا تَجْلِي الْوَجْهَ بِالْخِرَقِ، فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ، وَلا تَصِلِي الشَّعْرَ بِالشَّعْرِ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ سَالِمِ بْنِ مُكْرَمِ عَنْ سَعْدِ الْإِسْكَافِ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْقَرَامِلِ الَّتِي تَضَعُهَا النِّسَاءُ فِي رُءُوسِهِنَّ يَصِلْنَهُ بِشُعُورِهِنَّ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ عَلَى الْمَرْأَةِ بِمَا تَزَيَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا.

قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَعَنَ الْوَاصِلَةَ وَالْمَوْصُولَةَ.

فَقَالَ: لَيْسَ هُنَاكَ إِنَّمَا لَعَنَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم الْوَاصِلَةَ الَّتِي تَزْنِي فِي شَبَابِهَا. فَلَمَّا كَبِرَتْ قَادَتِ النِّسَاءَ إِلَى الرِّجَالِ، فَتِلْكَ الْوَاصِلَةُ وَ الْمَوْصُولَةُ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: کارت را ادامه بده و هنگامی که آرایش می کنی صورت (دوشیزه) را با پارچه برق مینداز، چون آب و طراوت صورت را از بین می برد و موی ها را نیز به هم مچسبان.

3- سعد اسکاف گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد قرامل (مو یا پشم یا ابریشمی) که زنان در سر خود قرار داده و به موهای خود می بستند پرسیده شد.

فرمود: برای زن اشکالی ندارد که برای شوهرش خود را بیاراید.

من به آن حضرت عرض کردم: به ما رسیده است که رسول خدا صلى الله عليه وسلم زن واصله و موصله را لعنت کرده است؟

آن حضرت فرمود: آن در این مورد نیست؛ آن که رسول خدا صلى الله عليه وسلم لعنت فرموده است واصله بدان معناست که در جوانی اش زنا داده است و در هنگام پیری نیز زنان به مردان می رساند چنین زنی هم واصله و هم موصله (رساننده و رسیده شده) است.

4- عمرو بن ثابت گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

كَانَتِ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا: أُمُّ طَيْبَةَ تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ، فَدَعَاهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ لَهَا: يَا أُمَّ طَيْبَةَ إِذَا خَفَضْتِ الْجَوَارِيَ فَأَشِمِّي وَ لا تُجْحِفِي، فَإِنَّهُ أَصْفَى لِلَوْنِ الْوَجْهِ، وَ أَحْطَى عِنْدَ الْبَعْلِ.

بخش سی و هفتم

اشاره

(37)

بَابُ كَسْبِ الْمُغَنِّيَةِ وَ شِرَائِهَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ كَسْبِ الْمُغَنِّيَاتِ.

فَقَالَ: الَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ، وَ الَّتِي تُدْعَى إِلَى الْأَعْرَاسِ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ، وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ).

2- عَنْهُ عَنْ حَكَمِ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

زنی به نام ام طیبه بود که دوشیزگان را آرایش می کرد پیامبر صلی الله علیه وسلم او را فرا خواند و فرمود: ای اُمّ طیبه! هنگامی که دو شیزگان را آرایش می کنی موها را کمتر قطع کن و کمتر عطر بر او بزن و زیاده روی مکن؛ زیرا برای صفای رنگ صورت بهتر است و بیشتر محبت او را در دل شوهرش می افکند.

مزد آوازخوان و خرید و فروش آن

1- أبو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد اجرت کنیزان آوازه خوان پرسیدم.

فرمود: اگر مردان نزد او می روند حرام است ولی اگر به مجالس عروسی فرا خوانده می شود اشکالی ندارد و این همان فرموده خداست که می فرماید: «برخی از مردم سخن لهو را می خواند تا از راه خدا گمراه کند».

2 ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

الْمُغَنِّيَّةُ الَّتِي تَزُفُ الْعَرَائِسَ لا بَأْسَ بِكَسْبِهَا.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَجْرُ الْمُغَنِّيَّةِ الَّتِي تَزُفُ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ لَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو الْحَسَن الرَّضَا علیه السلام عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ.

فَقَالَ: قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ، وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتُ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ بَيْعِ الْجَوَارِي الْمُغَنِّيَاتِ.

فَقَالَ: شِرَاؤُهُنَّ وَ بَيْعُهُنَّ حَرَامٌ، وَ تَعْلِيمُهُنَّ كُفْرٌ وَ اسْتَمَاعُهُنَّ نِفَاقٌ.

کنیز آوازه خوانی که مجالس عروسی را برگزار می کند اشکالی ندارد.

3- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مزد کنیز آوازه خوان که مجالس را برگزار می کند اشکالی ندارد؛ این کنیزی نیست که مردان نزد او برای شنیدن آوازش می روند.

4- حسن بن علی گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد خریدن کنیز آوازه خوان پرسیده شد.

فرمود: گاهی مرد دارای کنیزی است که برایش آواز و غنا می خواند و بهای این کنیزی همان بهای سگ است و بهای سگ سحت (مال باطل) است و سخت در آتش است.

5- محمد طاهری گوید: مردی از امام صادق علیه السلام در مورد کنیزهای آوازه خوان پرسید.

فرمود: خرید و فروش آنها حرام است یاد دادن به آنها کفر است و شنیدن آوازشان نفاق است.

6- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ نَصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلادِ قَالَ:

أَوْصَى إِسْحَاقُ بْنُ عُمَرَ عِنْدَ وَفَاتِهِ بِجَوَارٍ لَهُ مُعَنِّيَاتٍ أَنْ نَبِيعَهُنَّ وَ نَحْمِلَ ثَمَنَهُنَّ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام.

قَالَ إِبْرَاهِيمُ: فَبِعْتُ الْجَوَارِيَ بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَم وَ حَمَلْتُ الثَمَنَ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ مَوْلًى لَكَ يُقَالُ لَهُ: إِسْحَاقُ بْنُ عُمَرَ قَدْ أَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِبَيْعِ جَوَارٍ لَهُ مُغَنِّيَاتٍ وَ حَمْلِ الْثَمَنِ إِلَيْكَ وَ قَدْ بِعْتُهُنَّ وَ هَذَا الَّيْمَنُ ثَلَاثُمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَم.

فَقَالَ: لا حَاجَةً لِي فِيهِ، إِنَّ هَذَا سُحْتُ، وَ تَعْلِيمَهُنَّ كُفْرٌ، وَ الْإِسْتَمَاعَ مِنْهُنَّ نِفَاقٌ، وَ ثَمَنَهُنَّ سُحْتُ.

نصر بن قابوس گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

کنیز آوازه خوان ملعون است و هرکس مزد آوازه خوانی او را نیز بگیرد ملعون است.

7- ابراهيم بن ابى البلاد گوید: اسحاق بن عمر هنگام مرگش وصیت کرد که کنیزهای آوازه خوانش را بفروشیم و بهای آن را به امام ابوالحسن علیه السلام پرداخت نماییم.

ابراهيم بن ابی البلاد می افزاید: من آن کنیزها را به سیصدهزار درهم فروختم و پول را نزد آن حضرت بردم و عرض کردم یکی از دوستان شما به نام اسحاق بن عمر هنگام مرگش وصیت کرد که کنیزان آوازه خوانش را بفروشیم و پولش را به شما بدهیم؛ من آنها را فروختم و این سیصدهزار درهم نیز بهای آنهاست.

آن حضرت فرود: من نیازی به این پول ندارم واقعیت آن است که این سحت (مال حرام) است، و یاد دادن به این کنیزان کفر است شنیدن از آنها نفاق است و بهای آنها نیز سحت است.

بخش سی و هشتم

اشاره

(38)

بَابُ كَسْبِ الْمُعَلِّمِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ حَسَّانَ الْمُعَلِّم قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ التَّعْلِيم.

فَقَالَ: لَا تَأْخُذْ عَلَى التَّعْلِيم أَجْراً.

قُلْتُ: الشِّعْرُ وَ الرَّسَائِلُ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ أُشَارِطُ عَلَيْهِ.

قَالَ: نَعَمْ، بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الصَّبْيَانُ عِنْدَكَ سَوَاءً فِي التَّعْلِيمِ لَا تُفَضُلُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ.

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ قَالَ:

اجرت معلم

1- حسّان معلّم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد تعلیم (درس دادن) پرسیدم.

فرمود: برای درس دادن مزد مگیر.

گفتم: برای شعر، نامه و مواردی از این قبیل می توانم شرط مزد گرفتن بکنم؟

فرمود: آری، به شرط آن که تمام بچه ها نزد تو یکسان باشند و برخی را بر دیگری برتری ندهی.

2- فضل بن ابی قره گوید:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: هَؤُلاءِ يَقُولُونَ: إِنَّ كَسْبَ الْمُعَلَّم سُحْتٌ.

فَقَالَ: كَذَّبُوا أَعْدَاءُ اللهِ، إِنَّمَا أَرَادُوا أَنْ لا يُعَلِّمُوا الْقُرْآنَ، وَ لَوْ أَنَّ الْمُعَلِّمَ أَعْطَاهُ رَجُلٌ دِيَةَ وَلَدِهِ لَكَانَ لِلْمُعَلِّمِ مُبَاحاً.

بخش سی و نهم

اشاره

(39)

بَابُ بَيْعِ الْمَصَاحِفِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

إِنَّ الْمَصَاحِفَ لَنْ تُشْتَرَى، فَإِذَا اشْتَرَيْتَ فَقُلْ:

إِنَّمَا أَشْتَرِي مِنْكَ الْوَرَقَ وَ مَا فِيهِ مِنَ الْأَدَمِ وَ حِلْيَتِهِ وَ مَا فِيهِ مِنْ عَمَلِ يَدِكَ بِكَذَا وَ کَذا.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: این ها (اهل تسنن) می گویند مزد گرفتن معلم سحت است؟!

فرمود: دشمنان خدا، دروغ گفته اند. مقصود اصلی آنها آن است که کسی قرآن را یاد ندهد و اگر مردی دیه فرزندش را به معلم ببخشد برایش مباح خواهد بود.

فروختن قرآن ها

1- عبد الرحمان بن سلیمان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

قرآن ها نباید فروخته شوند و هنگامی که می خواهی چنین کاری بکنی بگو من تنها ورقه و جلد و تزیینات آن و کارهایی را که با دست روی آن انجام داده ای (نظیر صحافی و...) به این قیمت خریداری می کنم.

2- سماعه گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِ الْمَصَاحِفِ وَ شِرَائِهَا.

فَقَالَ: لا تَشْتَرِ كِتَابَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ لَكِنِ اشْتَرِ الْحَدِيدَ وَ الْوَرَقَ وَالدَّفْتَيْنِ وَ قُلْ: أَشْتَرِي مِنْكَ هَذَا بِكَذَا وَكَذَا.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَوْحِ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ الْمَصَاحِفِ وَبَيْعِهَا.

فَقَالَ: إِنَّمَا كَانَ يُوضَعُ الْوَرَقُ عِنْدَ الْمِنْبَرِ وَكَانَ مَا بَيْنَ الْمِنْبَرِ وَ الْحَائِطِ قَدْرَ مَا تَمُرُّ الشَّاةُ أَوْ رَجُلٌ مُنْحَرِفٌ.

قَالَ: فَكَانَ الرَّجُلُ يَأْتِي وَ يَكْتُبُ مِنْ ذَلِكَ، ثُمَّ إِنَّهُمُ اشْتَرَوْا بَعْدَ [ذَلِكَ].

قُلْتُ: فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ؟

قَالَ لِي: أَشْتَرِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَبِيعَهُ.

قُلْتُ: فَمَا تَرَى أَنْ أُعْطِيَ عَلَى كِتَابَتِهِ أَجْراً؟

قَالَ: لا بَأْسَ، وَ لَكِنْ هَكَذَا كَانُوا يَصْنَعُونَ.

از امام صادق علیه السلام در مورد فروش و خرید مصحف ها ( قرآن ها) پرسیدم.

فرمود: کتاب خداوند را خریداری مکن ولی (می توانی) آهن (قفل یا جعبه آهنی) ورق و دو جلد آن را بخری هنگامی که می خواهی بخری نیز بگو این ها را به این مقدار از تو می خرم.

3- روح بن عبدالرحیم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خرید و فروش مصحف ها پرسیدم.

فرمود: (در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم) تنها رسم بر این بود که ورق در کنار منبر رسول خدا صلی الله علیه وسلم گذاشته می شد و بین منبر و دیوار به اندازه ای که یک گوسفند رد شود یا مردی به طور کنار و کج عبور کند در می آمد و از روی آن می نوشت و پس از آن زمان خریداری کردند.

گفتم: نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: برای من خریدن آن محبوب تر از فروش آن است.

عرض کردم: به نظر شما آیا می توانم برای نوشتن آن مزد بدهم؟

فرمود: اشکالی ندارد ولی آنها هم همین کار را می کردند.

4- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٌّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ سَابِقِ السَّنْدِيٌّ عَنْ عَنْبَسَةَ الْوَرَّاقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقُلْتُ: أَنَا رَجُلٌ أَبِيعُ الْمَصَاحِفَ فَإِنْ نَهَيْتَنِي لَمْ أَبِعْهَا؟

فَقَالَ: أَلَسْتَ تَشْتَرِي وَرَقاً وَ تَكْتُبُ فِيهِ؟

قُلْتُ: بَلَى وَأُعَالِجُهَا.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهَا.

بخش چهلم

اشاره

(40)

بَابُ الْقِمَارِ وَ النَّهْبَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ زِيَادِ بْنِ عِيسَى وَ هُوَ أَبُو عُبَيْدَةَ الْحَذَاءُ قَالَ:

4- عنبسه ورّاق گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: من مردی هستم که قرآن ها را می فروشم و اگر شما مرا نهی بفرمایی، دست از این کار بر می دارم.

فرمود: مگر تو کاغذ نمی خری که در آن بنویسی؟

عرض کردم: چرا و آن را صحافی نیز می کنم.

فرمود: پس اشکالی ندارد.

قمار و برد و باخت مسابقه

1- ابوعبیده حذّا گوید:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ).

فَقَالَ: كَانَتْ قُرَيْشُ تُقَامِرُ الرَّجُلَ بِأَهْلِهِ وَ مَالِهِ فَنَهَاهُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ذَلِكَ.

2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا أَنْزَلَ اللهُ عَزّوجلّ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وسلم: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ).

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ! مَا الْمَيْسِرُ؟

فَقَالَ: كُلُّ مَا تُقُومِرَ بِهِ حَتَّى الْكِعَابُ وَ الْجَوْزُ.

قِيلَ: فَمَا الْأَنْصَابُ؟

قَالَ: مَا ذَبَحُوهُ لَآلِهَتِهِمْ.

قِيلَ: فَمَا الْأَزْلَامُ؟

قالَ: قِدَاحُهُمُ الَّتِي يَسْتَقْسِمُونَ بِهَا.

از امام صادق علیه السلام در مورد آیه ای که می فرماید: «و اموالتان را به طور باطل و نادرست مخورید» پرسیدم.

فرمود: روش قریشیان این بود که مرد بر سر خانواده و دارایی خود قمار می کرد، خداوند عزوجل آنان را از این کار باز داشت.

2- جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

هنگامی که خداوند این آیه را بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم نازل فرمود که «همانا شراب و میسر و انصاب و ازلام (آلات قمار)، پلیدی و از کارهای شیطان است پس از آن اجتناب کنید».

از آن حضرت پرسده شد: ای رسول خدا! میسر چیست؟

فرمود: هر چیزی که با آن قمار شود، حتی استخوان ها و گردو.

پرسیده شد: انصاب چیست؟

فرمود: چیزهایی که در برابر بتان خود می کشند.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ:

بَعَثَ أَبُو الْحَسَن علیه السلام غُلاماً يَشْتَرِي لَهُ بَيْضاً فَأَخَذَ الْغُلَامُ بَيْضَةً أَوْ بَيْضَتَيْنِ فَقَامَرَ بِهَا فَلَمَّا أَتَى بِهِ أَكَلَهُ.

فَقَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ: إِنَّ فِيهِ مِنَ الْقِمَارِ.

قَالَ: فَدَعَا بِطَشْتٍ فَتَقَيَّأَهُ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِ-ي الْجَارُودِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

لا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، وَ لا يَسْرِقُ السَّارِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، وَ لا يَنْهَبُ نُهْبَةً ذَاتَ شَرَفٍ حِينَ يَنْهَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ.

قَالَ ابْنُ سِنَانٍ: قُلْتُ لِأَبِي الْجَارُودِ: وَ مَا نُهْبَةٌ ذَاتُ شَرَفٍ؟

قَالَ: نَحْوُ مَا صَنَعَ حَاتِمٌ حِينَ قَالَ: مَنْ أَخَذَ شَيْئًا فَهُوَ لَهُ.

گفته شد ازلام چیست؟

فرمود: تیرهایی که به آن سوگند یاد می کرده اند (یا در قمار به کار می رفته است).

3- عبد الحمید بن سعید گوید: ابوالحسن علیه السلام نوجوانی را فرستاد تا برایش تخم مرغ بخرد وی رفت و یک یا دو تخم مرغ خرید و با آن قمار بازی کرد و هنگامی که آن را آورد حضرت تناول فرمود یکی از دوستان (یا غلامان) آن حضرت عرض کرد: قمار نیز در این تخم مرغ بود!

آن حضرت تشتی خواست و تخم مرغی را که میل فرموده بود، قی کرد.

4- ابوالجارود گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

زناکار درحالی که مشغول زنا کردن است مؤمن نیست و دزد در هنگامی که دزدی می کند ایمان ندارد و کسی که چیز ارزشمندی را در مسابقه می برد در آن حال مؤمن نیست.

ابن سنان گوید: به ابو الجارود گفتم: مسابقه بر سر چیز ارزشمند چییست؟

گفت: مانند کاری که حاتم کرد و گفت هرکس هر چیزی را به دست آورد، مال خودش باشد.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: لا تَصْلُحُ الْمُقَامَرَةُ وَلا النُّهْبَةُ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ يَنْهَى عَنِ الْجَوْزِ يَجِيءُ بِهِ الصَّبْيَانُ مِنَ الْقِمَارِ أَنْ يُؤْكَلَ؟ وَ قَالَ: هُوَ سُحْتُ.

7- مُحَمَّدُ بْنَ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيَّ بْنِ عَلِي عَنْ عَلِيَّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ النَّثَارِ مِنَ السُّكَرِ وَ اللَّوْزِ وَأَشْبَاهِهِ أَيَحِلُّ أَكْلُهُ؟

قَالَ: يُكْرَهُ أَكْلُ مَا انْتُهِبَ.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الْإِمْلاكُ يَكُونُ وَ الْعُرْسُ فَيُنْتَرُ عَلَى الْقَوْمِ.

فَقَالَ: حَرَامٌ، وَ لَكِنْ مَا أَعْطَوْكَ مِنْهُ فَخُذْهُ.

5- محمد بن مسلم گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) فرمود:

قمار بازی و مسابقه درست نیست.

6- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام از خوردن گردویی که بچه ها در اثر قمار به دست آوردند نهی می کرد و فرمود: این سحت(خوردن مال از راه باطل) است.

7- علی بن جعفر گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد چیزهایی که (شبیه نقل و..) در عروسی بر سر حاضران می پاشند پرسیدم که آیا خوردنش حلال است؟

فرمود: خوردن چیزهایی که در اثر مسابقه به دست می آید کراهت دارد.

8- اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم مجلس عروسی بر پا می شود و به طرف حاضران چیزهایی (مانند نقل و...) می ریزند.

فرمود: حرام است ولی چیزهایی را که به خودت می دهند بخور.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

الْمَيْسِرُ هُوَ الْقِمَارُ.

10- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الصَّبْيَانُ يَلْعَبُونَ بِالْجَوْزِ وَالْبَيْضِ وَ يُقَامِرُونَ.

فَقَالَ: لَا تَأْكُلْ مِنْهُ، فَإِنَّهُ حَرَامٌ.

بخش چهل و یکم

اشاره

(41)

بَابُ الْمَكَاسِبِ الْحَرَامِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

9- وشا گوید: از ابوالحسن علیه السلام شنیدم که می فرمود:

منظور از «میسر» همان قمار است.

10- اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:

بچه ها با گردو و تخم مرغ بازی می کنند و بر سر این چیزها قمار می کنند.

فرمود: از آنها مخر، چون حرام است.

کسب و کارهای حرام

1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي هَذِهِ الْمَكَاسِبُ الْحَرَامُ، وَ الشَّهْوَةُ الْخَفِيَّةِ وَالرِّبَا.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحٍ بْنِ السِّنْدِيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عِيسَى الْفَرَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

أَرْبَعَةٌ لَا يَجُزْنَ فِي أَرْبَعَ : الْخِيَانَةُ وَالْغُلُولُ وَ السَّرِقَةُ وَ الرِّبَا لَا يَجُزْنَ فِي حَجَّ وَ لَا عُمْرَةٍ وَ لا جِهَادٍ وَلا صَدَقَةٍ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا اكْتَسَبَ الرَّجُلُ مَالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبَّى نُودِيَ لَا لَبَّيْكَ وَ لَا سَعْدَيْكَ، وَ إِنْ كَانَ مِنْ حِلِّهِ فَلَبَّى نُودِيَ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ.

4- أَحْمَدُ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذّرِّيَّةِ.

بیشترین چیزی که بر امتم (پس از مرگم) از آن می ترسم کاسبی های حرام، شهوت پنهانی و ربا است.

2- ابان بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

چهار چیز جایز نیست در چهار چیز مصرف شود: خیانت، غش و حیله در معاملات، دزدی و ربا را نمی توان به مصرف حج عمره، جهاد و صدقه رسانید.

3- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مرد مالی را از راه غیر حلال به دست آورد و با آن به حج رفت و شروع به تلبیه (لبیک مخصوص حج) کرد ندا در می رسد لبیک، نه؛ و مبارک باد، نه.

و اگر از راه حلال به دست آورده باشد پاسخ می دهد: لبیک، مبارک باشد.

4- عبید بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

به دست آوردن سود حرام در فرزندان اثر خودش را ظاهر می کند.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ: إِنِّي كَسَبْتُ مَالاً أَغْمَضْتُ فِي مَطَالِبِهِ حَلالاً وَحَرَاماً وَ قَدْ أَرَدْتُ التَّوْبَةَ وَ لا أَدْرِي الْحَلالَ مِنْهُ وَ الْحَرَامَ وَ قَدِ اخْتَلَطَ عَلَيَّ.

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: تَصَدَّقُ بِخُمُسِ مَالِكَ، فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ رَضِيَ مِنَ الْأَشْيَاءِ بِالْخُمُسِ وَ سَائِرُ الْأَمْوَالِ لَكَ حَلالٌ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيُّ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيٌّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

تَشَوَّفَتِ الدُّنْيَا لِقَوْمٍ حَلالاً مَحْضاً فَلَمْ يُرِيدُوهَا فَدَرَجُوا ثُمَّ تَشَوَّفَتْ لِقَوْمٍ حَلالاً وَ شُبْهَةً فَقَالُوا: لا حَاجَةَ لَنَا فِي الشُّبْهَةِ وَ تَوَسَّعُوا مِنَ الْحَلالِ ثُمَّ تَشَوَّفَتْ لِقَوْمِ آخَرِينَ حَرَاماً وَ شُبْهَةً فَقَالُوا: لا حَاجَةَ لَنَا فِي الْحَرَامِ وَ تَوَسَّعُوا فِي الشُّبْهَةِ، ثُمَّ تَشَوَّفَتْ لِقَوْمٍ حَرَاماً مَحْضاً فَيَطْلُبُونَهَا فَلا يَجِدُونَهَا وَ الْمُؤْمِنُ فِي الدُّنْيَا يَأْكُلُ بِمَنْزِلَةِ الْمُضْطَر.

5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و عرض کرد من مالی را به دست آورده ام که کاری نداشتم از راه حلال باشد یا حرام (مخلوط است) و قصد توبه ،دارم و نمی دانم که حلال و حرامش کدام است و حلال و حرامش با هم مخلوط شده اند.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: یک پنجم از مال خودت را صدقه بده، چون خداوند به یک پنجم از مال رضایت داده است و بقیه اموالت برای تو حلال است.

6- عبدالله قاسم جعفری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: دنیا برای گروهی (از بندگان) خود را حلال خالص جلوه و آشکار کرد ولی آن را نخواستند و از آن گذشتند و پی کار خود رفتند، آن گاه برای گروهی نیز به طور حلال ولی به همراه شبهه ظاهر شد، ولی این افراد گفتند: ما نیازی به مال شبهه ناک (و مشکوک) نداریم و از مال حلال به زندگی مرفهی رسیدند، برای گروهی نیز حرام خالص جلوه کرد و آنها به دنبال رفاه می گردند، ولی آن را نمی یابند. البته مؤمن همانند فرد مضطری که چاره ای ندارد از دنیا استفاده می کند و می خورد.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ دَاوُدَ الصَّرْمِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام:

يَا دَاوُدُ إِنَّ الْحَرَامَ لَا يَنْمِي وَإِنْ نَمَى لا يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ، وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ وَمَا خَلْفَهُ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام:

رَجُلٌ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ ضَيْعَةً أَوْ خَادِمًا بِمَالٍ أَخَذَهُ مِنْ قَطْعِ الطَّرِيقِ أَوْ مِنْ سَرِقَةٍ هَلْ يَحِلُّ لَهُ مَا يَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنْ ثَمَرَةِ هَذِهِ الضَّيْعَةِ أَوْ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَطَأَ هَذَا الْفَرْجَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنَ السَّرِقَةِ أَوْ مِنْ قَطْع الطَّرِيقِ؟

فَوَقَّعَ علیه السلام: لا خَيْرَ فِي شَيْءٍ أَصْلُهُ حَرَامٌ وَلا يَحِلُّ اسْتِعْمَالُهُ.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ مَالاً مِنْ عَمَلِ بَنِي أُمَيَّةَ وَ هُوَ يَتَصَدَّقُ مِنْهُ وَيَصِلُ مِنْهُ قَرَابَتَهُ وَيَحُجُ لِيُغْفَرَ لَهُ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ يَقُولُ: (إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ).

داوود صرمی گوید: امام ابو الحسن علیه السلام فرمود:

ای داوود! به راستی که حرام رشد نمی کند و اگر هم رشد کند خداوند بدان برکت نمی دهد، و هر چیز حرامی را که کسی انفاق کند اجر و پاداشی در برابرش نمی گیرد و هرچه باقی بگذارد نیز توشه او برای رفتن به آتش دوزخ است.

8- محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن به امام حسن عسکری علیه السلام نوشت:

فردی از دیگری یک باغ یا یک کنیز را با مالی که از راهزنان یا از دزدان گرفته بود خریداری کرده است آیا حلال است که از میوه این باغ استفاده کند و آیا حلال است که با این کنیزی که از آن پولها خریداری کرده است نزدیکی کند؟

آن حضرت علیه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: در چیزی که اصلش حرام باشد خیری نیست و استفاده از آن نیز حرام است.

9- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که مالی را از کار برای بنی امیه به دست آورده است از آن مال صدقه می دهد به خویشانش کمک می رساند و حج انجام می دهد که خداوند گناه چنین کسب و کاری را ببخشاید و استدلال این شخص نیز به این آیه است که در واقع حسنات (و کارهای نیک) بدهی ها (گناهان) را (از بین) می برند».

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ الْخَطِيئَةَ لا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ، وَلَكِنَّ الْحَسَنَةَ تَحُطُ الْخَطِيئَةَ.

ثُمَّ قَالَ: إِنْ كَانَ خَلَطَ الْحَلالَ بِالْحَرَامِ فَاخْتَلَطَا جَمِيعاً فَلا يَعْرِفُ الْحَلالَ مِنَ الْحَرَامِ فَلا بَأْسَ.

10- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحٍ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِهِ عَزَوجل: (وَ قَدِمْنَا إِلَىٰ مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هباءً منثوراً).

فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ لَأَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ الْقَبَاطِيُّ فَيَقُولُ اللهُ عَزَوجِلٌ لَهَا: (كُونِي هَبَاءٌ، وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا شُرعَ لَهُمُ الْحَرَامُ أَخَذُوهُ).

بخش چهل و دوم

اشاره

(42)

بَابُ السُّخت.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ:

فرمود به راستی که خطاها کفاره خطایای دیگر واقع نمی شوند، ولی این حسنه (و کار نیک) است که خطیئه را پاک می کند.

آن گاه فرمود: اگر حلال و حرام را مخلوط کرده است و (حلال و حرام) با هم در آمیخته اند و نمی تواند حلال را از حرام جدا کند این کارهایش اشکالی ندارد.

10- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد آیه شریفه ای که می فرماید: «به همه کارها و عمل هایشان رسیدیم و آنها را خاکستر بر باد رفته کردیم». فرمود:

همانا اگر اعمال سفیدتر از پارچه سفید قباطی باشد خداوند متعال به آنها خطاب می کند: خاکستر گردید به جهت آن که وقتی حرام برای آنان تشریع می شد، آن را می گرفتند.

سُحت و موارد حرام

1- عمار بن مروان گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْغُلُولِ.

قَالَ: كُلِّ شَيْءٍ غَلَّ مِنَ الْإِمَامِ فَهُوَ سُحْتُ، وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَ شِبْهُهُ سُحْتُ، وَالسُّحْتُ أَنْوَاعٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا أُجُورَ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِيدِ الْمُسْكِرِ وَ الرَّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ. فَأَمَّا الرّشَا فِي الْحُكْمِ فَإِنَّ ذَلِكَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِرَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

السُّحْتُ ثَمَنُ الْمَيْتَةِ، وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِيِّ وَ الرَّشْوَةُ فِي الْحُكْمِ وَ أَجْرُ الْكَاهِنِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنِ الْجَامُورَانِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

السُّحْتُ أَنْوَاعٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا كَسْبُ الْحَجَّامِ إِذَا شَارَطَ وَ أَجْرُ الزَّانِيَةِ، وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ.

فَأَمَّا الرَّشَا فِي الْحُكْمِ فَهُوَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ.

از امام باقر علیه السلام در مورد غش و حیله در معامله پرسیدم.

فرمود: هر چیزی را که انسان با حیله (و خیانت) از امام بگیرد سخت است، خوردن مال یتیم و شبیه آن سخت است و سُحت مال حرام انواع بسیاری دارد، از جمله مزدی که فاجران می دهند بهای شراب، نبیذ مست کننده و ربا پس از بینه یعنی معلوم شدن این که ریاست اما رشوه (گرفتن و دادن) در حکم و داوری کفر به خدای عظیم و رسول او صلى الله عليه وسلم است.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سحت (مال حرام) بهای مردار، بهای سگ، بهای شراب و مهریه زناکار و رشوه (دادن و گرفتن) در حکم (و قضاوت) و مزد کاهن است.

3- سُحت (مال حرام) انواع بسیاری دارد از جمله مزدی که حجامت گر شرط می کند و می گیرد اجرتی که زن زناکار می گیرد و بهای شراب؛ اما رشوه (گرفتن و دادن) در حکم و داوری کفر به خداوند عظیم است.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ فَرْقَدِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن السُّحْتِ.

فَقَالَ: الرَّشَا فِي الْحُكْمِ.

5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي هَاشِم عَنِ الْقَاسِمِ بْن الْوَلِيدِ الْعَمَّارِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْعَامِرِيٌّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ الَّذِي لا يَصِيدُ.

فَقَالَ: سُحْتُ، فَأَمَّا الصَّيُودُ فَلَا بَأْسَ.

6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنِ الشَّعِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ بَاتَ سَاهِراً فِي كَسْبٍ وَ لَمْ يُعْطِ الْعَيْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَكَسْبُهُ ذَلِكَ حَرَامٌ.

4- یزید بن فرقد گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد سحت (مال حرام) پرسیدم.

فرمود: رشوه گرفتن در قضاوت و داوری است.

5- ابو عبدالله عامری گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد بهای سگی که شکاری نیست پرسیدم.

آن حضرت پاسخ داد سحت (مال حرام) است ولی سگ شکاری اشکالی ندارد.

6- شعیری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس شبی را تا صبح برای کاسبی بیدار باشد و حق و بهره چشم (یعنی خواب) را به آن ندهد کاسبی آن شبش حرام است.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الصناعُ إِذَا سَهِرُوا اللَّيْلَ كُلَّهُ فَهُوَ سُحْتٌ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

نَهَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم عَنْ كَسْبِ الْإِمَاءِ، فَإِنَّهَا إِنْ لَمْ تَجِدْ زَنَتْ إِلَّا أُمَةٌ قَدْ عُرِفَتْ بِصَنْعَةِ يَدٍ، وَ نَهَى عَنْ كَسْبِ الْغُلامِ الَّذِي لا يُحْسِنُ صِنَاعَةٌ بِيَدِهِ، فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يَجِدْ سَرَقَ.

بخش چهل و سوم

اشاره

(43)

بَابُ أَكْلِ مَالِ الْيَتِيم.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

7- مسمع بن عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: صنعت گران، اگر شب را تا صبح بیدار بمانند (بدون این که بخوابند) این کاسبی سحت (مال حرام) است.

8- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وسلم از کاسبی کردن کنیزان نهی فرمود چون اگر پولی به دست نیاورد زنا می دهد، مگر کنیزی که هنر دستی آموخته است. هم چنین از کاسبی کردن غلام (یا نوجوانی) که هیچ یک از صنایع (کارهای) دستی را به خوبی نمی داند، نهی فرمود، چون اگر نتوانست چیزی کاسبی کند، دزدی می کند.

خوردن مال یتیم

1- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: -

أَوْعَدَ اللهُ عَزَوجلْ فِي مَالِ الْيَتِيمِ بِعُقُوبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا عُقُوبَةُ الْآخِرَةِ النَّارُ. وَأَمَّا عُقُوبَةُ الدُّنْيَا فَقَوْلُهُ عَزّوجلّ: (وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةٌ ضِعَافاً خَافُوا عَلَيْهِمْ) الْآيَةَ. يَعْنِي: لِيَخْشَ أَنْ أَخْلُفَهُ فِي ذُرِّيَّتِهِ، كَمَا صَنَعَ بِهَؤُلَاءِ الْيَتَامَى.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَجْلَانَ أبِي صَالِحٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَكْلِ مَالِ الْيَتِيم.

فَقَالَ: هُوَ كَمَا قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً).

ثُمَّ قَالَ علیه السلام مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ: مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَنْقَطِعَ يُتْمُهُ أَوْ يَسْتَغْنِيَ بِنَفْسِهِ أَوْجَبَ اللهُ عَزْوجلْ لَهُ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ النَّارَ لِمَنْ أَكَلَ مَالَ الْيَتِيم.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:

خداوند در مورد خوردن مال یتیم، تهدید به دو عقوبت و مجازات کرده است، یک عقوبت آخرتی که آتش دوزخ است و عقوبت دنیایی که خداوند می فرماید: «کسانی که اگر فرزندان ضعیف و ناتوانی از خود باقی بگذارند (و بمیرند) برای بچه های خود می ترسند از این که...».

یعنی از این بترسند که بچه های خودشان نیز یتیم شوند کسی با آنها همین کاری را که او با یتیمان کرده است انجام بدهد.

2- عجلان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خوردن مال یتیم پرسیدم.

فرمود: این کار همان طوری است که خداوند فرموده است: «در واقع کسانی که اموال یتیم را می خورند تنها شکم هایشان را پر از آتش می کنند و به زودی (به عذاب) سعیر می رسند».

آن گاه بدون این که من از آن حضرت چیزی بپرسم فرمود: هرکس یتیمی را سرپرستی کند تا دوران یتیمی او پایان پذیرد و یا خود او بی نیاز شود خداوند بهشت را بر این شخص واجب می گرداند؛ آن سان که آتش دوزخ را بر کسی که مال یتیم را بخورد واجب فرموده است.

3- أحمد بن محمد گوید:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ فِي يَدِهِ مَالٌ لِأَيْتَامٍ فَيَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَيَمُدُّ يَدَهُ فَيَأْخُذُهُ وَ يَنْوِي أَنْ يَرُدَّهُ.

فَقَالَ: لا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَأْكُلَ إِلَّا الْقَصْدَ لا يُسْرِفُ فَإِنْ كَانَ مِنْ نِيَّتِهِ أَنْ لَا يَرُدَّهُ عَلَيْهِمْ فَهُوَ بِالْمَنْزِلِ الَّذِي قَالَ اللهُ عَزّوجلّ: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً).

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِيُّ قَالَ:

قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَدْخُلُ عَلَى أَحْ لَنَا فِي بَيْتِ أَيْتَامٍ وَ مَعَهُمْ خَادِمٌ لَهُمْ فَنَقْعُدُ عَلَى بِسَاطِهِمْ وَ نَشْرَبُ مِنْ مَائِهِمْ وَ يَخْدُمُنَا خَادِمُهُمْ وَ رُبَّمَا طَعِمْنَا فِيهِ الطَّعَامَ مِنْ عِنْدِ صَاحِبِنَا وَ فِيهِ مِنْ طَعَامِهِمْ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ فِي دُخُولِكُمْ عَلَيْهِمْ مَنْفَعَةٌ لَهُمْ فَلا بَأْسَ، وَ إِنْ كَانَ فِيهِ ضَرَرٌ فَلَا.

وَ قَالَ علیه السلام: بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ، فَأَنْتُمْ لا يَخْفَى عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ قَالَ اللهُ عزوجل: (وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ المُصلِحِ).

از حضرت ابا الحسن علیه السلام پرسیدم مالی از یتیمان در دست فردی است او نیاز پیدا می کند و دست خود را دراز کرده و آن را بر می دارد ولی نیت و قصدش هم این است که آن را بازگرداند.

فرمود: جز در حد متعادل و میانه جایز نیست از آن استفاده کند و نباید اسراف کند.

در ضمن اگر قصد داشته باشد که آن را باز نگرداند به منزله کسی است که خداوند می فرماید:

«کسانی که از روی ستم اموال یتیمان را می خورند».

4- عبدالله بن یحیی کاهلی گوید: به امام صادق علیه السلام گفته شد: ما به خانه یکی از دوستان خود می رویم که چند یتیم در آن خانه زندگی می کنند و خادمی نیز دارند؛ روی فرش آنها می نشینیم و خادمشان به ما خدمت می کند و گاهی نیز دوست ما برای ما غذایی می آورد که مقداری از غذای آنان نیز در آن هست؛ نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: اگر رفتن شما به آن جا برایشان استفاده و نفعی دارد اشکالی ندارد، ولی اگر به آنها ضرر می رسد نه (جایز نیست).

آن حضرت فرمود: بلکه انسان نسبت به وضع خویشتن آگاهی کامل دارد. پس بر شما مخفی نیست که خداوند فرموده است: «و اگر با آنها معاشرت کنید برادران شما در دین هستند و خداوند فساد کننده را از اصلاح کننده تشخیص می دهد».

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ ذُبْيَانَ بْنِ حَكِيمِ الْأَوْدِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ:

قُلْتَ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لِيَ ابْنَةَ أَحْ يَتِيمَةً فَرُبَّمَا أُهْدِي لَهَا الشَّيْءُ فَأَكُلُ مِنْهُ ثُمَّ أُطْعِمُهَا بَعْدَ ذَلِكَ الشَّيْءَ مِنْ مَالِي فَأَقُولُ: يَا رَبِّ هَذَا بِهَذَا.

فَقَالَ علیه السلام: لا بَاسَ.

بخش چهل و چهارم

اشاره

(44)

بَابُ مَا يَحِلُّ لِقَيِّمِ مَالِ الْيَتِيمِ مِنْهُ.

1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوجلّ: (وَ مَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ). فَقَالَ:

مَنْ كَانَ يَلِي شَيْئاً لِلْيَتَامَى وَ هُوَ مُحْتَاجٌ لَيْسَ لَهُ مَا يُقِيمُهُ فَهُوَ يَتَقَاضَى أَمْوَالَهُمْ يَقُومُ فِي ضَيْعَتِهِمْ فَلْيَأْكُلْ بِقَدَرٍ وَ لا يُسْرِفْ وَإِنْ كَانَ ضَيْعَتُهُمْ لا تَشْغَلُهُ عَمَّا يُعَالِجُ لِنَفْسِهِ فَلَا يَرْزَأَنَّ مِنْ أَمْوَالِهِمْ شَيْئًا.

5- علی بن مغیره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من دختر برادری دارم که یتیم است، گاهی هدیه ای برای او می آورند من نیز از آن می خورم آن گاه از مال خودم به او غذایی می دهم و می گویم پروردگارا! این در مقابل آن که خوردم.

حضرت فرمود: اشکالی ندارد.

آن چه قیم (و سرپرست) او حلال است

1- سماعه گوید: امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند که می فرماید: «و هرکس فقیر است باید به قدر رفع حاجت از آن بخورد». فرمود:

هرکس کاری یا مالی از یتیمان را سرپرستی می کند ولی خودش خرجی ندارد و محتاج است طلب های یتیمان را از مردم می گیرد به باغ هایشان رسیدگی می کند، باید به اندزه رفع نیاز از مالشان استفاده کند و زیاده روی نکند ولی اگر رسیدگی به باغ آنها او را از کسب و کارش باز نمی دارد باید چیزی از اموال آنها کم نکند و برندارد.

2 - عُثْمَانُ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ).

قَالَ: يَعْنِي الْيَتَامَى إِذَا كَانَ الرَّجُلُ يَلِي لِأَيْتَامٍ فِي حَجْرِهِ فَلْيُخْرِجُ مِنْ مَالِهِ عَلَى قَدْرِ مَا يُخْرِجُ لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ فَيُخَالِطُهُمْ وَ يَأْكُلُونَ جَمِيعاً وَ لَا يَرْزَأَنَّ مِنْ أَمْوَالِهِمْ شَيْئاً، إِنَّمَا هِيَ النَّارُ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ).

قَالَ: الْمَعْرُوفُ هُوَ الْقُوتُ وَإِنَّمَا عَنَى الْوَصِيَّ أَوِ الْقَيِّمَ فِي أَمْوَالِهِمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِير قَالَ:

2- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد گفتار خدا که می فرماید: «و اگر با آنان معاشرت کنید برادران شما هستند» پرسیدم.

فرمود: یعنی مردی که یتیمانی را در خانه خود سرپرستی می کند به اندازه ای که برای هریک از آنان بر می دارد تا برای آنها خرج کند برای خودش نیز از مال خودش بردارد و به مصرف همگی برساند مخالطت (معاشرت) کند و همگی با هم بخورند ولی هیچ چیز از اموال آنها را کم نکند (و به مصرف خودش نرساند)؛ چرا که خوردن اموال یتیمان آتشی بیش نیست.

3- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام در مورد گفتار خدا که می فرماید: «پس باید به اندازه معروف بخورد» فرمود:

معروف یعنی خوراک ضروری است و این تنها در مورد وصی یا سرپرست یتیمان است که اموال آنها را نگهداری و به مصالح آنها رسیدگی می کند.

4 - حنان بن سدیر گوید:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: سَأَلَنِي عِيسَى بْنُ مُوسَى عَنِ الْقَيِّمِ لِلْيَتَامَى فِي الْإِبِلِ وَ ما يَحِلُّ لَهُ مِنْهَا.

قُلْتُ: إِذَا لاطَ حَوْضَهَا وَ طَلَبَ ضَالَّتَهَا وَ هَنَا جَرْبَاهَا فَلَهُ أَنْ يُصِيبَ مِنْ لَبَنِهَا مِنْ غَيْرِ نَهْكِ بِضَرْعٍ وَ لَا فَسَادٍ لِنَسْلٍ.

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ مَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ).

فَقَالَ: ذَلِكَ رَجُلٌ يَحْبِسُ نَفْسَهُ عَنِ الْمَعِيشَةِ فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْكُلَ بِالْمَعْرُوفِ إِذَا كَانَ يُصْلِحُ لَهُمْ أَمْوَالَهُمْ، فَإِنْ كَانَ الْمَالُ قَلِيلاً فَلا يَأْكُلْ مِنْهُ شَيْئاً قَالَ:

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ».

قَالَ: تُخْرِجُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ بِقَدْرِ مَا يَكْفِيهِمْ وَتُخْرِجُ مِنْ مَالِكَ قَدْرَ مَا يَكْفِيكَ ثُمَّ تنفقه

امام صادق علیه السلام فرمود: عیسی بن موسی از من در مورد کسی که سرپست شتران یتیمانی است و این که چه مقدار از آن برایش حلال است پرسید.

گفتم: اگر آبخور آنها را تعمیر، شتران گم شده را جست و جو و شتران بیمار جرب گرفته را معالجه کند می تواند از شیر آنها بدون آن که زیاد بدو شد یا شیر بچه شتر را کم کند مقداری بردارد.

5- ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد گفتار خدا که می فرماید: «و هرکس فقیر باشد باید به اندازه معروف (معمولی) بخورد» فرمود:

این در مورد مردی است که از کار و کسب بازمانده است پس اشکالی ندارد که به اندازه معمولی از مالشان بردارد به شرطی که به اموال آنها رسیدگی کند ولی اگر دارایی آنها کم است نباید از آن استفاده کند. عرض کردم در مورد آیه ای که می فرماید و اگر با آنها معاشرت کنید (اشکالی ندارد چون) برادران شما هستند» چه نظری دارید؟

فرمود: به قدری که نیاز دارند از اموالشان بر می داری و از مال خودت نیز به قدر استفاده خودت بر میداری پس (برای همه) خرج می کنی.

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ كَانُوا يَتَامَى صِغَاراً وَكِبَاراً وَ بَعْضُهُمْ أَعْلَى كِسْوَةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُهُمْ أَكَلُ مِنْ بَعْضٍ وَ مَالُهُمْ جَمِيعاً.

فَقَالَ: أَمَّا الْكِسْوَةُ فَعَلَى كُلُّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ تَمَنُ كِسْوَتِهِ، وَأَمَّا [أَكْلُ ] الطَّعَامِ فَاجْعَلُوهُ جَمِيعاً، فَإِنَّ الصَّغِيرَ يُوشِكُ أَنْ يَأْكُلَ مِثْلَ الْكَبِير.

6- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْيَتِيمِ يَكُونُ غَلَّتُهُ فِي الشَّهْرِ عِشْرِينَ دِرْهَمَا كَيْفَ يُنْفَقُ عَلَيْهِ مِنْهَا؟

قَالَ: قُوتُهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الْعَمْرِ.

وَ سَأَلْتُهُ أُنْفِقُ عَلَيْهِ ثُلُثَهَا؟

قَالَ: نَعَمْ وَنِصْفَهَا.

عرض کردم: اگر یتیمان کوچک و بزرگ باشند و برخی لباسشان از دیگری بزرگتر (یا) گران تر باشد و خوراک بعضی از دیگری بیشتر باشد و با یکدیگر جمع المال باشند چه نظری دارید؟

فرمود: بهای لباس هریک باید پرداخت شود و در مورد غذا نیز غذا را یک جا و با هم قرار دهید چون کوچک نیز به تقریب به قدر بزرگتر غذا می خورد.

6- عيص بن قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد یتیمی که غله اش در ماه بیست در هم می شود پرسیدم که چگونه باید سرپرستش برای او غذا بخرد؟

فرمود: باید نان و خرما را غذا قرار بدهد.

پرسیدم: آیا صلاح می دانید یک سوم از در آمد را برای غذایش قرار بدهد؟

فرمود: آری و نصفش را می تواند قرار بدهد.

بخش چهل و پنجم

اشاره

(45)

بَابُ التِّجَارَةِ فِي مَالِ الْيَتِيمِ وَ الْقَرْضِ مِنْهُ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِم قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: كَانَ لِي أَخٌ هَلَكَ فَأَوْصَى إِلَى أَحْ أَكْبَرَ مِنِّي وَ أَدْخَلَنِي مَعَهُ فِي الْوَصِيَّةِ وَ تَرَكَ ابْنَا لَهُ صَغِيراً وَ لَهُ مَالٌ فَيَضْرِبُ بِهِ أَخِي فَمَا كَانَ مِنْ فَضْلٍ سَلَّمَهُ لِلْيَتِيمِ وَ ضَمِنَ لَهُ مَالَهُ؟ فَقَالَ: إِنْ كَانَ لِأَخِيكَ مَالٌ يُحِيطُ بِمَالِ الْيَتِيمِ إِنْ تَلِفَ فَلَا بَأْسَ بِهِ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ فَلَا يَعْرِضْ لِمَالِ الْيَتِيم.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي مَالِ الْيَتِيمِ.

کاسبی با دارایی یتیم و قرض گرفتن از آن

1- اسباط بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من برادری داشتم که از دنیا رفت و وصیت کرده است که برادر بزرگتر وصی او باشد و مرا نیز به همراه او در وصیت خود داخل کرده است. از او پسر بچه ای باقی مانده و ثروتی نیز بر جای گذاشته است و برادر بزرگ من با آن ثروت به کاسبی می پردازد و هرچه را سود می برد به یتیم می دهد و ثروت یتیم را نیز ضمانت کرده است.

فرمود: اگر برادرت به اندازه ای ثروتمند است که اگر ثروت آن یتیم از بین برود می تواند جایگزین کند اشکالی ندارد ولی اگر این قدر ثروتمند نیست به مال و ثروت یتیم دست نزند.

2- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مال یتیم پرسیدم.

قَالَ: الْعَامِلُ بِهِ ضَامِنٌ وَلِلْيَتِيمِ الرِّبْحُ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْعَامِلِ بِهِ مَالٌ.

وَ قَالَ: إِنْ أُعْطِبَ أَذَاهُ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فِي رَجُلٍ عِنْدَهُ مَالُ الْيَتِيم.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ مُحْتَاجاً وَ لَّيْسَ لَهُ مَالٌ فَلا يَمَسَّ مَالَهُ، وَ إِنْ [هُوَ] اتَّجَرَ بِهِ فَالرَّبْحُ لِلْيَتِيمِ وَ هُوَ ضَامِنٌ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ: أَمَرَنِي أَخِي أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَالِ يَتِيمِ فِي حَجْرِهِ يَتَّجِرُ بِهِ.

فرمود: کسی که با ثروت خود کار می کند ضامن آن است و اگر کسی که کار می کندخودش مالی ندارد (و تنها با پول یتیم کاسبی می کند) تمام سودش برای یتیم است.

هم چنین آن حضرت فرمود اگر مال و ثروت یتیم از بین رفت باید آن را جایگزین کند.

3- ربعی بن عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مال و ثروت یتیمی نزد اوست فرمود:

اگر محتاج است و هیچ مالی ندارد نباید به مال یتیم دست بزند و اگر با مال یتیم تجارت کند باید سود آن را به یتیم بپردازد و اگر مال از بین رفت نیز این شخص ضامن است.

4- اسباط بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: برادرم به من دستور داده از شما بپرسم که (نظرتان در مورد) مال یتیمی که در خانه او بزرگ می شود و او با آن مال تجارت می کند چیست؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ لِأَخِيكَ مَالٌ يُحِيطُ بِمَالِ الْيَتِيمِ إِنْ تَلِفَ أَوْ أَصَابَهُ شَيْءٌ غَرِمَهُ لَهُ وَإِلَّا فَلا يَتَعَرَّضْ لِمَالِ الْيَتِيم.

5- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

فِي رَجُلٍ وُلِّيَ مَالَ يَتِيم أَيَسْتَقْرِضُ مِنْهُ.

فَقَالَ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیمها السلام قَدْ كَانَ يَسْتَقْرِضُ مِنْ مَالِ أَيْتَامٍ كَانُوا فِي حَجْرِهِ فَلا بَأْسَ بِذَلِكَ.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ وُلِّيَ مَالَ يَتِيم أَيَسْتَقْرِضُ مِنْهُ.

قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام يَسْتَقْرِضُ مِنْ مَالِ يَتِيمِ كَانَ فِي حَجْرِهِ.

فرمود: اگر برادرت ثروت و مالی دارد که هرگاه مال آن یتیم از بین رفت جایگزین کند و هرگاه ضرر کرد برایش جبران کند اشکالی ندارد ولی اگر چنین نیست نباید متعرض مال یتیم شود.

5- منصور بن حازم گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مال یتیمی به او سپرده شده است می تواند از آن قرض بگیرد، فرمود: على علی بن الحسين علیهما السلام از مال یتیمانی که در خانه او بزرگ می شدند قرض می گرفت بنابراین اشکالی ندارد.

6- منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم آیا مردی که مال یتیمی به او سپرده شده است و سرپرست آن است می تواند از آن مال قرض بگیرد؟

فرمود: علی بن الحسین علیه السلام همواره از مال یتیمی که در خانه اش بزرگ می شد، قرض می گرفت.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام.

فِي الرَّجُلِ يَكُونُ عِنْدَ بَعْضِ أَهْلِ بَيْتِهِ مَالٌ لِأَيْتَامٍ فَيَدْفَعُهُ إِلَيْهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ دَرَاهِمَ يَحْتَاجُ إِلَيْهَا وَلا يُعْلِمُ الَّذِي كَانَ عِنْدَهُ الْمَالُ لِلأَيْتَامُ أَنَّهُ أَخَذَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ شَيْئًا ثُمَّ تَيَسَّرَ بَعْدَ ذَلِكَ أَيُّ ذَلِكَ خَيْرٌ لَهُ أَيُعْطِيهِ الَّذِي كَانَ فِى يَدِهِ أَمْ يَدْفَعُهُ إِلَى الْيَتِيمِ وَ قَدْ بَلَغَ وَ هَلْ يُجْزِتُهُ أَنْ يَدْفَعَهُ إِلَى صَاحِبِهِ عَلَى وَجْهِ الصَّلَةِ وَ لَا يُعْلِمُهُ أَنَّهُ أَخَذَ لَهُ مَالاً. فَقَالَ: يُجْزِتُهُ أَيُّ ذَلِكَ فَعَلَ إِذَا أَوْصَلَهُ إِلَى صَاحِبِهِ، فَإِنَّ هَذَا مِنَ السَّرَائِرِ إِذَا كَانَ مِنْ نِيَّتِهِ إِنْ شَاءَ رَدَّهُ إِلَى الْيَتِيمِ إِنْ كَانَ قَدْ بَلَغَ عَلَى أَي وَجْهِ شَاءَ، وَ إِنْ لَمْ يُعْلِمْهُ أَنْ كَانَ قَبَضَ لَهُ شَيْئاً، وَ إِنْ شَاءَ رَدَّهُ إِلَى الَّذِي كَانَ فِي يَدِهِ.

وَ قَالَ: إِنْ كَانَ صَاحِبُ الْمَالِ غَائِباً فَلْيَدْفَعْهُ إِلَى الَّذِي كَانَ الْمَالُ فِي يَدِهِ.

7- عبد الرحمان بن حجاج گوید: از ابوالحسن علیه السلام پرسیدم:

اگر مردی در نزد یکی از افراد خاندانش مال یتیمانی هست. آن شخص آن مال را به او می دهد. او مقداری پول را که نیاز دارد بر می دارد ولی به آن کسی که مال یتیمان را نگهداری می کرده است حالا کدام کار برایش بهتر است؟ آیا آن مال را به کسی که مال یتیم در اختیارش بوده بپردازد یا به خود يتيم بدهد؟ حالا آن يتيم بالغ است؛ آیا می تواند به رسم هدیه آن مال را به یتیم بدهد و نگوید که از مالش برداشته است؟

فرمود: هرکدام از این کارها را انجام بدهد کفایت می کند به شرطی که به صاحبش برساند، این کار از رازها است، اگر قصد دارد که اگر خواست به یتیمی که بالغ شده است. (به هر شکلی که می خواهد حتی اگر به او نگوید اگر چیزی برایش گرفته است؛ و اگر خواست آن را به همان کسی برگرداند که مال یتیم در دستش بوده است بپردازد).

هم چنین حضرت فرمود: اگر صاحب مال غایب و در سفر است باید آن را به همان کسی بسپارد که مال یتیم در اختیار او بوده است.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ وَلَيَ مَالَ يَتِيمِ فَاسْتَقْرَضَ مِنْهُ شَيْئاً.

فَقَالَ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام كَانَ اسْتَقْرَضَ مَالَا لِأَيْتَامٍ فِي حَجْرِهِ.

بخش چهل و ششم

اشاره

(46)

بَابُ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبِ الْهَمْدَانِي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا: أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ.

8- ابوربیع گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مال یتیم به او سپرده شده و سرپرست آن است و مقداری از مال او را قرض گرفته است پرسیده شد.

فرمود: علی بن الحسین علیهما السلام مالی را از یتیمانی که در دامانش پرورش می یافتند قرض می گرفت.

ادای امانت

1- حسین بن مصعب همدانی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

سه چیز است که هیچ کس در مورد آنها معذور نیست (بهانه ای از او پذیرفته نیست): ادای امانت، به شخص نیک یا بدکار، وفای به عهد با نیک یا بدکار و نیکی به پدر و مادر، خواه نیکوکار باشند یا بدکار.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ مِنْ مَوَالِيكَ يَسْتَحِلُّ مَالَ بَنِى أُمَيَّةَ وَ دِمَاءَهُمْ وَ إِنَّهُ وَقَعَ لَهُمْ عِنْدَهُ وَدِيعَةٌ.

فَقَالَ: أَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَ إِنْ كَانُوا مَجُوسِيّاً، فَإِنَّ ذَلِكَ لا يَكُونُ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ علیهم السلام فَيُحِلَّ وَ يُحَرِّمَ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

أَدُّوا الْأَمَانَةَ وَ لَوْ إِلَى قَاتِلِ وُلْدِ الْأَنْبِيَاءِ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي حَفْصٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

2- حسین شیبانی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یکی از دوستان شما مال بنی امیه و خون آنها را حلال می شمارد یعنی جایز می داند مالشان را برداشته و آنها را بکشد و آنها نزد او امانتی دارند.

فرمود: امانت ها را به صاحبانش برگردانید حتی اگر مجوسی باشند، این مطلبی که آن شخص گفته است نخواهد شد تا آن گاه که قائم ما اهل بیت علیهم السلام قیام کند، و حلال و حرام را اجرا کند.

3- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

امانت را حتی اگر برای قاتل فرزندان پیامبران باشد برگردانید.

4- عمر بن ابی حفص گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى مَنِ انْتَمَنَكُمْ، وَ لَوْ أَنَّ قَاتِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ علیه السلام ائْتَمَنَنِي عَلَى أَمَانَةٍ لَأَدَّيْتُهَا إِلَيْهِ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي وَصِيَّةٍ لَهُ:

اعْلَمْ أَنَّ ضَارِبَ عَلِي علیه السلام بِالسَّيْفِ وَ قَاتِلَهُ لَوِ اثْتَمَنَنِي وَ اسْتَنْصَحَنِي وَ اسْتَشَارَنِي ثُمَّ قَبلْتُ ذَلِكَ مِنْهُ لَأَدَّيْتُ إِلَيْهِ الْأَمَانَةَ.

6- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: امْرَأَةٌ بِالْمَدِينَةِ كَانَ النَّاسُ يَضَعُونَ عِنْدَهَا الْجَوَارِيَ فَتُصْلِحُهُنَّ وَ قُلْنَا: مَا رَأَيْنَا مِثْلَ مَا صُبٌ عَلَيْهَا مِنَ الرِّزْقِ.

فَقَالَ: إِنَّهَا صَدَقَتِ الْحَدِيثَ وَ أَدَّتِ الْأَمَانَةَ وَذَلِكَ يَجْلِبُ الرِّزْقَ.

قَالَ صَفْوَانُ: وَ سَمِعْتُهُ مِنْ حَفْصٍ بَعْدَ ذَلِكَ.

تقوای الهی پیشه کنید و شما را نسبت به امانت سفارش می کنم که آن را به کسی که شما را امین دانسته است بازگردانید؛ حتی اگر قاتل امیر مؤمنان علی علیه السلام باشد و امانت به من بسپارد آن را به او باز می گردانم.

5- عمار بن مروان گوید: امام صادق علیه السلام در وصیتی نوشت:

بدان که اگر کسی که علی علیه السلام را با شمشیر زد و او را کشت خواست به من امانتی بسپارد، از من نصیحت خواست با من مشورت کرد و من نیز نگهداری امانتش را پذیرفتم، به طور حتم امانتش را به او باز می گردانم.

6- حفص بن قرط گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در مدینه زنی هست که مردم دوشیزگان را به او می سپارند تا اصلاح کند و گفتیم کسی مانند او را ندیدیم که این قدر رزق و روزی نصیبش شود.

فرمود: در واقع آن زن سخن راست گفته است و امانت را ادا کرده است و این باعث فراوانی رزق و رزوی می شود.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لَيْسَ مِنَّا مَنْ أَخْلَفَ بِالْأَمَانَةِ.

وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: الْأَمَانَةُ تَجْلِبُ الرِّزْقَ، وَ الْخِيَانَةُ تَجْلِبُ الْفَقْرَ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَعْنِي مُوسَى عَنْ رَجُلٍ اسْتَوْدَعَ رَجُلاً مَالاً لَهُ قِيمَةٌ وَالرَّجُلُ الَّذِي عَلَيْهِ الْمَالُ رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْدِرُ عَلَى أَنْ لا يُعْطِيَهُ شَيْئاً وَ لا يَقْدِرُ لَهُ عَلَى شَيْءٍ وَ الرَّجُلُ الَّذِي اسْتَوْدَعَهُ خَبِيثٌ خَارِجِيٌّ فَلَمْ أَدَعْ شَيْئاً.

فَقَالَ لِي: قُلْ لَهُ: رُدَّهُ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ انْتَمَنَهُ عَلَيْهِ بِأَمَانَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.

قُلْتُ: فَرَجُلٌ اشْتَرَى مِن امْرَأَةٍ مِنَ الْعَبَّاسِيِّينَ بَعْضَ قَطَائِعِهِمْ.

فَكَتَبَ عَلَيْهَا كِتَاباً أَنَّهَا قَدْ قَبَضَتِ الْمَالَ وَ لَمْ تَقْبِضْهُ فَيُعْطِيهَا الْمَالَ أَمْ يَمْنَعُهَا.

قَالَ لِي: قُلْ لَهُ: يَمْنَعُهَا أَشَدَّ الْمَنْعِ، فَإِنَّهَا بَاعَتْهُ مَا لَمْ تَمْلِكْهُ.

7- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: کسی که در امانت داری خلاف قرار داد عمل کند از ما نیست.

و پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: امانت داری رزق و روزی می آورد و خیانت در امانت فقر می آورد.

8- محمد بن قاسم گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی به مرد دیگری مال ارزشمندی را سپرده است و کسی که امانت را نگه داشته عرب است و می تواند امانت را باز نگرداند و صاحب مال نیز نمی تواند علیه او اقدامی بکند البته آن کسی که امانت سپرده است نیز مردی خبیث و از خوارج است.

فرمود: به او بگو آن را به او باز گرداند؛ چون آن شخص با اعتماد بر خدا به او امانت سپرده است.

گفتم: مردی از یکی از زنان بنی العباس زمینی خریده است و قولنامه ای نیز نوشته ولی آن زن نوشته را نگرفته است؟ آیا بهای زمین را به او بپردازد یا خودداری کند؟

فرمود: به آن مرد بگو از پرداخت بهای آن به شدت خودداری کند؛ چرا که آن زن چیزی را فروخته که مالک آن نبوده است.

9- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيَّ عَنْ كَثِيرِ بْنِ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بن سَيَابَةَ قَالَ:

لَمَّا هَلَكَ أَبِي سَيَابَةُ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِهِ إِلَيَّ فَضَرَبَ الْبَابَ عَلَيَّ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَعَزَّانِي وَ قَالَ لِي: هَلْ تَرَكَ أَبُوكَ شَيْئًا؟

فَقُلْتُ لَهُ: لا .

فَدَفَعَ إِلَيَّ كِيساً فِيهِ أَلْفُ دِرْهَم وَ قَالَ لِي: أَحْسِنْ حِفْظُهَا وَكُلْ فَضْلَهَا.

فَدَخَلْتُ إِلَى أُمِّي وَ أَنَا فَرِحٌ فَأَخْبَرْتُهَا، فَلَمَّا كَانَ بِالْعَشِيِّ أَتَيْتُ صَدِيقاً كَانَ لِأَبِي فَاشْتَرَى لِي بَضَائِعَ سَابِرِي وَ جَلَسْتُ فِي حَانُوتٍ فَرَزَقَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ فِيهَا خَيْراً كَثِيراً.

وَ حَضَرَ الْحَجِّ فَوَقَعَ فِي قَلْبِي فَجِئْتُ إِلَى أُمِّي وَ قُلْتُ لَهَا: إِنَّهَا قَدْ وَقَعَ فِي قَلْبِي أَنْ أَخْرُجَ إِلَى مَكَّةَ فَقَالَتْ لِي: فَرُدَّ دَرَاهِمَ فُلانٍ عَلَيْهِ فَهَاتِهَا وَ جِئْتُ بِهَا إِلَيْهِ.

فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهِ فَكَأَنِّي وَهَبْتُهَا لَهُ.

9- عبد الرحمان بن سیابه گوید: وقتی پدرم "سیابه" از دنیا رفت یکی از برادران دینی او نزد من آمده و درب خانه ام را زد و من بیرون رفتم و به من تسلیت گفت و افزود: آیا پدرت ارثی نیز گذاشته است؟

گفتم نه.

آن مرد، کیسه ای به من داد که در آن یک هزار درهم بود و گفت: این را به خوبی نگهداری کن و با آن کاسبی کن و سود حاصل از آن را بردار و مصرف کن.

من با خوشحالی تمام نزد مادرم رفتم و به او گفتم آن شب نزد یکی از دوستان پدرم رفتم و برایم کالای سابری خریداری کرد و در دگانی نشستم و به کسب و کار مشغول شدم و خداوند استفاده فراوانی به من رساند و پس از مدتی زمان حج نزدیک شد و بر دلم خطور کرد تا به حج بروم از این رو نزد مادرم رفتم و گفتم بر قلبم افتاده است که به مکه بروم.

مادرم گفت: اول پول های فلان شخص را بپرداز و پس از آن رهسپار مکه شو. من نزد او رفتم و پول هایش را پس دادم؛ گویا من آن را به او بخشیده بودم.

فَقَالَ: لَعَلَّكَ اسْتَقْلَلْتَهَا فَأَزِيدَكَ؟

قُلْتُ: لا، وَلَكِنْ قَدْ وَقَعَ فِي قَلْبِيَ الْحَجِّ فَأَحْبَبْتُ أَن يَكُونَ شَيْتُكَ عِنْدَكَ.

ثُمَّ خَرَجْتُ فَقَضَيْتُ نُسُكِي. ثُمَّ رَجَعْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلْتُ مَعَ النَّاسِ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَكَانَ يَأْذَنُ إِذْنَا عَاماً فَجَلَسْتُ فِي مَوَاخِيرِ النَّاسِ وَكُنْتُ حَدَثاً، فَأَخَذَ النَّاسُ يَسْأَلُونَهُ وَيُجيبُهُمْ.

فَلَمَّا خَفَّ النَّاسُ عَنْهُ أَشَارَ إِلَيَّ فَدَنَوْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي: أَلَكَ حَاجَةٌ؟

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَنَا عَبْدُ الرَّحْمَانِ بْنُ سَيَابَةَ.

فَقَالَ لِي: مَا فَعَلَ أَبُوكَ؟

فَقُلْتُ: هَلَكَ.

قَالَ: فَتَوَجَعَ وَ تَرَحْمَ.

قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِي: أَفَتَرَكَ شَيْئاً؟

قُلْتُ: لا.

آن شخص گفت: اگر این پول ها کم بوده است، بیشتر به تو بپردازم؟

گفتم نه، ولی قصه از این قرار است که من می خواهم به حج بروم و دوست داشتم مالت نزد خودت باشد.

سپس به مکه رفتم و اعمال را انجام دادم و به مدینه بازگشتم و به همراه مادرم نزد امام صادق علیه السلام رفتم.آن حضرت دیدار عمومی داشتند.

من جوان بودم و در بین مردم نشستم و مردم شروع به پرسش کردند و آن حضرت پاسخ می دادند.

هنگامی که مردم رفتند و عده کمی باقی ماندند. امام صادق علیه السلام به من اشاره فرمود و نزدیک رفتم و به من فرمود: آیا شما با من کاری داری؟

عرض کردم: قربانت گردم! من عبد الرحمان بن سیابه هستم.

فرمود: پدرت چه کار می کند؟

عرض کردم: از دنیا رفت.

آن حضرت بسیار ناراحت شد و برای پدرم طلب رحمت کرد و فرمود: آیا ارثی هم باقی گذاشته است؟

عرض کردم: نه.

قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ حَجَجْتَ؟

قَالَ: فَابْتَدَأْتُ فَحَدَّثْتُهُ بِقِصَّةِ الرَّجُلِ.

قَالَ: فَمَا تَرَكَنِي أَفْرُغُ مِنْهَا حَتَّى قَالَ لِي: فَمَا فَعَلْتَ فِي الْأَلْفِ؟

قَالَ: قُلْتُ: رَدَدْتُهَا عَلَى صَاحِبِهَا.

قَالَ: فَقَالَ لِي: قَدْ أَحْسَنْتَ.

وَ قَالَ لِي: أَلا أُوصِيكَ؟

قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ!

فَقَالَ: عَلَيْكَ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ، وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ تَشْرَكُ النَّاسَ فِي أَمْوَالِهِمْ هَكَذَا - وَ جَمَعَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ.

قَالَ: فَحَفِظْتُ ذَلِكَ عَنْهُ فَزَكَّيْتُ ثَلَاثَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ.

فرمود: پس از چه راهی به حج رفتی؟

من شروع کردم و قصۀ آن مرد را تعریف نمودم و هنوز سخنم تمام نشده بود که آن حضرت به من فرمود: آن هزار (درهم) را چه کار کردی؟

عرض کردم: به صاحبش بازگرداندم.

فرمود: بسیار کار خوبی کردی.

آن حضرت افزود: نمی خواهی به تو سفارشی کنم؟

عرض کردم: چرا جانم فدای شما باد!

فرمود: تو را به راستگویی و ادای امانت سفارش می کنم که در نتیجه این کار با مردم در اموالشان شریک می شوی (و هنگام گفتن این سخن انگشتان دو دستش را وارد یکدیگر کرد).

عبدالرحمان می افزاید من این سفارش حضرت را به خاطر سپردم و به آن عمل کردم و وضع من به قدری خوب شد که زکات اموالم سیصد هزار درهم شد و پرداخت کردم.

بخش چهل و هفتم

اشاره

(47)

بَابُ الرَّجُلِ يَأْخُذُ مِنْ مَالِ وَلَدِهِ وَالْوَلَدِ يَأْخُذُ مِنْ مَالِ أَبِيهِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لَابْنِهِ مَالٌ فَيَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأَبُ؟

قَالَ: يَأْكُلُ مِنْهُ فَأَمَّا الأُم فَلا تَأْكُلُ مِنْهُ إِلَّا قَرْضاً عَلَى نَفْسِهَا.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتَهُ عَن الرَّجُلِ يَأْكُلُ مِنْ مَالِ وَلَدِهِ؟

قَالَ: لا، إِلَّا أَن يُضْطَرَّ إِلَيْهِ فَيَأْكُلَ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَا يَصْلُحُ لِلْوَلَدِ أَنْ يَأْخُذَ مِنْ مَالِ وَالِدِهِ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ وَالِدُهُ.

برادشتن پدر از مال پسر و بالعکس

1- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که پسرش ثروتی دارد، و پدر به آن احتیاج دارد، پرسیدم.

فرمود: پدر می تواند از مال فرزند بردارد؛ ولی مادر نمی تواند بردارد مگر به صورت قرض.

2- علی بن جعفر گوید: از برادرم امام کاظم علیه السلام در مورد مردی که از مال و ثروت پسرش بر می دارد پرسیدم.

فرمود: نمی تواند مگر در صورتی که اضطرار و نیاز مبرم داشته باشد که در این صورت به قدر معمولی و برای رفع نیاز از آن بر می دارد فرزند نیز نمی تواند از مال و دارایی پدرش بردارد مگر آن که پدرش به او اجازه بدهد.

3- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم لِرَجُلٍ: أَنْتَ وَ مَالُكَ لِأَبِيكَ.

ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: وَمَا أُحِبُّ لَهُ أَنْ يَأْخَذَ مِنْ مَالِ ابْنِهِ إِلَّا مَا احْتَاجَ إِلَيْهِ مِمَّا لا بُدَّ مِنْهُ، إِنَّ اللهَ عَزّوجل لا يُحِبُّ الْفَسَادَ.

4- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْكُوفِيَّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيم عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُل يَكُونُ لِوَلَدِهِ مَالٌ فَأَحَبَّ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ.

قَالَ: فَلْيَأْخَذْ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُ حَيَّةً فَمَا أُحِبُّ أَنْ تَأْخُذَ مِنْهُ شَيْئًا إِلَّا قَرْضاً عَلَى نَفْسِهَا.

5- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَحْتَاجُ إِلَى مَالِ ابْنِهِ.

3- ابو حمزه ثمالی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم به مردی فرمود: تو و ثروتت برای پدرت هستید.

آن گاه امام باقر علیه السلام ادامه داد و من دوست نمی دارم که پدر از مال پسرش چیزی بردارد مگر برای رفع احتیاجات ضروری؛ به راستی که خداوند فساد را دوست نمی دارد.

4- ابن أبي يعفور گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که پسرش ثروتی دارد و او دوست می دارد که از مال پسرش بردارد پرسیدم.

فرمود: بردارد؛ ولی اگر مادرش زنده است، من دوست نمیدارم که مادر از مال فرزندش - مگر به صورت قرض - بردارد.

5- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد مردی که به مال و ثروت پسرش نیازمند می شود پرسیدم.

قَالَ: يَأْكُلُ مِنْهُ مَا شَاءَ مِنْ غَيْرِ سَرَفٍ.

وَ قَالَ: فِي كِتَابِ عَلِيّ علیه السلام: إِنَّ الْوَلَدَ لا يَأْخُذُ مِنْ مَالِ وَالِدِهِ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِهِ، وَالْوَالِدَ يَأْخُذُ مِنْ مَالِ ابْنِهِ مَا شَاءَ وَ لَهُ أَنْ يَقَعَ عَلَى جَارِيَةِ ابْنِهِ إِذَا لَمْ يَكُنِ الإِبْنُ وَقَعَ عَلَيْهَا، وَ ذَكَرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ لِرَجُلٍ: «أَنْتَ وَ مَالُكَ لِأَبِيكَ».

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا يَحِلُّ لِلرَّجُلِ مِنْ مَالِ وَلَدِهِ؟

قَالَ: قُوتُهُ بِغَيْر سَرَفٍ إِذَا اضْطُرَّ إِلَيْهِ.

قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: فَقَوْلُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم لِلرَّجُلِ الَّذِي أَتَاهُ فَقَدَّمَ أَبَاهُ فَقَالَ لَهُ: «أَنْتَ وَمَالُكَ لِأَبِيكَ»؟

فَقَالَ: إِنَّمَا جَاءَ بِأَبِيهِ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَذَا أَبِي وَ قَدْ ظَلَمَنِي مِيرَائِي مِنْ أُمِّي.

فرمود: هرچه قدر می خواهد به شرطی که زیاده روی و اسراف نکند بردارد.

آن حضرت فرمود: فرزند نمی تواند بدون اجازه پدرش، چیزی از اموال او را برای خود بردارد، ولی پدر می تواند از مال پسرش هرچه می خواهد بردارد هم چنین پدر می تواند با کنیز پسرش - که هنوز پسر با او نزدیکی نکرده است - نزدیکی کند.

آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم به مردی فرمود: «تو و مالت برای پدرت هستید».

6- حسین بن ابی علاء گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چقدر از مال فرزند برای پدر حلال است؟

فرمود: به اندازه خوراک ضروری اش - و بدون اسراف و زیاده روی - در صورتی که به آن اضطرار پیدا کند.

عرض کردم: پس گفتار رسول خدا صلى الله عليه وسلم به مردی که نزد آن حضرت آمد و پس از او نیز پدرش آمد و فرمود: «تو و ثروتت برای پدرت هستید»؛ چطور؟

فرمود: آن جریان از این قرار بوده که آن شخص پدرش را نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آورد و عرض کرد: ای رسول خدا! این پدر من است و در مورد میراث من از مادرم به من ظلم کرده است.

فَأَخْبَرَهُ الْأَبُ أَنَّهُ قَدْ أَنْفَقَهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى نَفْسِهِ.

فَقَالَ: أَنْتَ وَ مَالُكَ لِأَبِيكَ، وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَ الرَّجُلِ شَيْءٍ أَفَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَحْبِسُ الْأَبَ لِلابْنِ؟

بخش چهل و هشتم

اشاره

(48)

بَابُ الرَّجُلِ يَأْخُذُ مِنْ مَالِ امْرَأَتِهِ وَ الْمَرْأَةِ تَأْخُذُ مِنْ مَالِ زَوْجِهَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ امْرَأَةٌ دَفَعَتْ إِلَى زَوْجِهَا مَالاً مِنْ مَالِهَا لِيَعْمَلَ بِهِ وَ قَالَتْ لَهُ حِينَ دَفَعَتْ إِلَيْهِ: أَنْفِقْ مِنْهُ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَتْ فَمَا أَنْفَقْتَ مِنْهُ حَلالاً طَيِّباً، فَإِنْ حَدَثَ بِي حَدَثٌ فَمَا أَنْفَقْتَ مِنْهُ فَهُوَ حَلالٌ طَيِّبٌ.

فَقَالَ: أَعِدْ عَلَيَّ يَا سَعِيدُ الْمَسْأَلَةَ.

آن پدر نیز عرض کرد که آن چه را برداشته است به خرج خودش و پسرش رسانیده است.

از این رو رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: تو و ثروتت برای پدرت هستید.

به نظر تو آیا باید رسول خدا صلى الله عليه وسلم پدر را به خاطر پسرش در این مورد زندانی می کرد؟!

برداشتن زن از مال شوهرش و بالعكس

1- سعيد بن يسار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم! زنی بخشی از اموال خود را به شوهرش سپرده است تا با آن کار کند هنگامی که آن مال را به شوهر می سپرده است به شوهر گفته است از این مال استفاده کن اگر پیش آمدی برایت شد و نیازمند شدی هرچه را از مال من برداری برایت حلال و پاکیزه است، و اگر من نیازمند شدم هرچه را به خرج من برسانی برایت حلال و پاکیزه است.

حضرت فرمود: ای سعید! دوباره مسأله را برایم تکرار کن.

فَلَمَّا ذَهَبْتُ أُعِيدُ الْمَسْأَلَةَ عَلَيْهِ اعْتَرَضَ فِيهَا صَاحِبُهَا وَ كَانَ مَعِي حَاضِراً فَأَعَادَ عَلَيْهِ مِثْلَ ذَلِكَ.

فَلَمَّا فَرَغَ أَشَارَ بِإِصْبَعِهِ إِلَى صَاحِبِ الْمَسْأَلَةِ فَقَالَ: يَا هَذَا! إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا قَدْ أَفْضَتْ بِذَلِكَ إِلَيْكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَهَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَوجِلٌ فَحَلَالٌ طَيِّبٌ، ثَلاثَ مَرَّاتٍ.

ثُمَّ قَالَ: يَقُولُ اللهُ جَلَّ اسْمُهُ فِي كِتَابِهِ: (فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا).

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَمَّا يَحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَتَصَدَّقَ بِهِ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا بِغَيْرِ إِذْنِهِ.

قَالَ: الْمَأْدُومُ.

وقتی خواستم دوباره مسأله را بگویم آن مرد که با من آمده بود در مورد کیفیت سؤال اعتراض کرد و خودش مسأله را بازگو کرد.

پس از پایان پرسش، آن حضرت با انگشت مبارکش به آن مرد اشاره کرد و فرمود:

ای مرد! اگر می دانی که همسرت کار را بین تو و خودش و خداوند به تو واگذار کرده است، پس حلال و پاکیزه است.

حضرت این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود، آن گاه فرمود: خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: «پس اگر چیزی از آن را به شما بخشیدند آن را بخورید گوارایتان باد».

2- ابن بکیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مقدار مالی که زن می تواند بدون اجازه شوهرش از (اموال) خانه او صدقه بدهد، پرسیدم.

فرمود: در حد نان و خورشت.

بخش چهل و نهم

اشاره

(49)

بَابُ النُّقَطَةِ وَ الضَّالَّة.

1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاشَانِي عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ النَّاسُ فِي الزَّمَنِ الْأَوَّلِ إِذَا وَجَدُوا شَيْئاً فَأَخَذُوهُ احْتَبَسَ فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَخْطُوَ حَتَّى يَرْمِيَ بِهِ فَيَجِيءَ طَالِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ فَيَأْخُذَهُ وَ إِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَرَءُوا عَلَى مَا هُوَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ وَ سَيَعُودُ كَمَا كَانَ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي النُّقَطَةِ:

يُعَرِّفُهَا سَنَةً ثُمَّ هِيَ كَسَائِرِ مَالِهِ.

اشیا و حیوانات گم شده

1- ابو خدیجه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در صدر اسلام اگر فردی چیزی (کم ارزش) را می یافت و بر می داشت، همان جا می ایستاد و نمی توانست قدم از قدم بردارد تا آن گاه که آن را بیندازد و صاحب آن (که در جست و جویش می گردد) بیاید و آن را بردارد؛ ولی (در زمان ما) مردم جرأت بر معصیت پیدا کرده اند و چیزهای بزرگتر و بیشتر را می یابند و بر می دارند و می برند و در آینده نه چندان دور (یعنی پس از ظهور امام زمان علیه السلام)، وضع به همان شیوه صدر اسلام بر می گردد.

2- داوود بن سرحان گوید: امام صادق علیه السلام در مورد چیزی که پیدا کنند، فرمود:

یک سال باید آن را اعلام کند و پس از یک سال جزو مال خودش می شود.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ وَجَدَ فِي مَنْزِلِهِ دِينَاراً.

قَالَ: يَدْخُلُ مَنْزِلَهُ غَيْرُهُ؟

قُلْتُ: نَعَمْ كَثِيرٌ.

قَالَ: هَذَا لُقَطَةٌ.

قُلْتُ: فَرَجُلٌ وَجَدَ فِي صُنْدُوقِهِ دِينَاراً.

قَالَ: يُدْخِلُ أَحَدٌ يَدَهُ فِي صُنْدُوقِهِ غَيْرُهُ أَوْ يَضَعُ غَيْرُهُ فِيهِ شَيْئاً؟

قُلْتُ: لا .

قَالَ: فَهُوَ لَهُ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

3- جمیل بن صالح گوید: عرض کردم: مردی در خانه اش یک دینار پیدا می کند.

فرمود: آیا غیر از خودشان کسی به خانه اش می آید؟

عرض کردم: آری! فراوان.

فرمود: این لقطه (مال پیدا شده) است.

عرض کردم: اگر مردی در صندوق خود یک دینار بیابد چطور؟

فرمود: آیا هیچ فرد دیگری دستش را در صندوق او وارد می کند؟ یا چیزی در آن می گذارد؟

عرض کردم: نه.

فرمود: پس برای خود او است.

4- یکی از اصحاب ما گوید:

سَأَلْتُهُ عَنِ النُّقَطَةِ.

قَالَ: تُعَرَّفُ سَنَةً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً.

قَالَ: وَ مَا كَانَ دُونَ الدِّرْهَم فَلَا يُعَرَّفُ.

5- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن الدَّارِ يُوجَدُ فِيهَا الْوَرِقُ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ مَعْمُورَةً فِيهَا أَهْلُهَا فَهُوَ لَهُمْ، وَ إِنْ كَانَتْ خَرِبَةً قَدْ جَلا عَنْهَا أَهْلُهَا فَالَّذِي وَجَدَ الْمَالَ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَمْرٍو الْجُعْفِيَّ قَالَ:

از امام صادق علیه السلام در مورد لُقطه (مال پیدا شده) پرسیدم.

فرمود: کم باشد یا زیاد باید تا یک سال اعلام کنی.

آن حضرت فرمود: اگر کمتر از یک درهم باشد، نیازی به اعلام (جار زدن ندارد).

5- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم اگر ورقی (پولی) در خانه ای پیدا شود باید چه کار کرد؟

فرمود: اگر در آن خانه اهلش زندگی می کنند برای آنان است ولی اگر خانه خراب است و اهل خانه از آن بیرون رفته اند کسی که آن مال را یافته به آن سزاوارتر است.

6- سعید بن عمرو گوید: -

خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ وَ أَنَا مِنْ أَشَدَّ النَّاسِ حَالاً فَشَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَجَدْتُ عَلَى بَابِهِ كِيساً فِيهِ سَبْعُمِائَةِ دِينَارٍ فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ مِنْ فَوْرِي ذَلِكَ فَأَخْبَرْتُهُ.

فَقَالَ: يَا سَعِيدُ اتَّقِ اللهَ عَزَوجِلٌ وَ عَرِّفْهُ فِي الْمَشَاهِدِ.

وَكُنْتُ رَجَوْتُ أَنْ يُرَخَّصَ لِي فِيهِ فَخَرَجْتُ وَأَنَا مُعْتَمِّ فَأَتَيْتُ مِنِّي وَ تَنَجَّيْتُ عَنِ النَّاسِ وَ تَقَصَّيْتُ حَتَّى أَتَيْتُ الْمَوْقُوفَةَ فَنَزَلْتُ فِى بَيْتٍ مُتَنَجِّياً عَنِ النَّاسِ، ثُمَّ قُلْتُ: مَنْ يَعْرِفُ الْكِيسَ؟

قَالَ: فَأَوَّلُ صَوْتٍ صَوَّتُهُ فَإِذَا رَجُلٌ عَلَى رَأْسِي يَقُولُ: أَنَا صَاحِبُ الْكِيسِ.

قَالَ: فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: أَنْتَ فَلَا كُنْتَ.

قُلْتُ: مَا عَلامَةُ الْكِيسِ؟ فَأَخْبَرَنِي بِعَلامَتِهِ، فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ.

من از فقیرترین مردم بودم و برای انجام حج به مکه رفتم و به امام صادق علیه السلام از فقر شکوه کردم.

هنگامی که از نزد آن حضرت بیرون رفتم کیسه ای را در مقابل درب خانه یافتم که هفتصد دینار در آن بود؛ به سرعت بازگشتم و جریان را بازگو کردم.

حضرت فرمود: ای سعید! از خدای بترس (تقوا داشته باش) و در اجتماعات حج اعلام کن (که پیدا کرده ای).

البته من امید آن داشتم که حضرت به من اجازه مصرف آن را بدهند. سرانجام رفتم و هم چنان اندوهگین بودم به سرزمین منا رفتم و از مردم کناره گیری کردم تا آن که به محل وقوف در منا رسیدم و در جایی دور از مردم منزل کردم و جار زدم چه کسی کیسه پولی گم کرده علامت آن را می داند؟

بار اولی که جار زدم ناگاه مردی را دیدم که نزد من ایستاد و گفت: صاحب آن کیسه من هستم.

با خود گفتم: صاحبش تو نیستی به او گفتم علامت و نشانه کیسه تو چیست؟

آن مرد نشانه های کیسه را برایم گفت، و من نیز آن را به او دادم.

قَالَ: فَتَنَحَّى نَاحِيَةً فَعَدَّهَا فَإِذَا الدَّنَانِيرُ عَلَى حَالِهَا، ثُمَّ عَدَّ مِنْهَا سَبْعِينَ دِينَاراً فَقَالَ: خُذْهَا حَلالاً خَيْرٌ مِنْ سَبْعِمِائَةٍ حَرَاماً فَأَخَذْتُهَا.

ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَأَخْبَرْتُهُ كَيْفَ تَنَجَّيْتُ وَ كَيْفَ صَنَعْتُ.

فَقَالَ: أَمَا إِنَّكَ حِينَ شَكَوْتَ إِلَيَّ أَمَرْنَا لَكَ بِثَلَاثِينَ دِينَاراً يَا جَارِيَةُ! هَاتِيهَا.

فَأَخَذْتُهَا وَ أَنَا مِنْ أَحْسَنِ قَوْمِي حَالاً.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْن عُمَرَ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَجُلٌ: إِنِّي قَدْ أَصَبْتُ مَالاً وَ إِنِّي قَدْ خِفْتُ فِيهِ عَلَى نَفْسِي فَلَوْ أَصَبْتُ صَاحِبَهُ دَفَعْتُهُ إِلَيْهِ وَ تَخَلَّصْتُ مِنْهُ.

قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: وَ اللَّهِ، إِنْ لَوْ أَصَبْتَهُ كُنْتَ تَدْفَعُهُ إِلَيْهِ.

قَالَ: إِي وَ اللهِ.

قَالَ: فَأَنَا وَ اللَّهِ، مَا لَهُ صَاحِبٌ غَيْرِي.

آن مرد به کناری رفت و دینارهایش را شمرد و مشاهده کرد که تصرف نشده است. هفتاد دینار از پولها را شمرد و به من داد و گفت اینها را بگیر که حلال است و از هفتصد دینار حرام بهتر است.

من هفتاد دینار را گرفتم و نزد امام صادق علیه السلام رفتم و جریان را بازگو کردم که چگونه از مردم کناره گیری کردم و چه کاری کردم.

فرمود: آگاه باش آن هنگامی که از فقرت به من شکایت آوردی، دستور دادیم سی دینار به تو بدهند؛ ای کنیز! آن دینارها را بیاور.

من آن سی دینار را نیز گرفتم و در حال حاضر از ثروتمندترین افراد قبیله ام هستم.

7- داوود بن یزید گوید: مردی به امام صادق علیه السلام گفت: من مالی را یافته ام و به خاطر این مال برخودم می ترسم ای کاش صاحب آن را پیدا می کردم و آن را به او باز می گرداندم و از آن خلاص می شدم.

امام صادق علیه السلام فرمود: تو را به خدا سوگند! اگر صاحبش را می یافتی به او پس می دادی؟

گفتم: آری، به خدا سوگند!

فرمود: به خدا سوگند! من صاحب آن هستم و صاحبی جز من ندارد.

قَالَ: فَاسْتَحْلَفَهُ أَنْ يَدْفَعَهُ إِلَى مَنْ يَأْمُرُهُ.

قَالَ: فَحَلَفَ.

قَالَ: فَاذْهَبْ فَاقْسِمْهُ فِي إِخْوَانِكَ وَ لَكَ الْأَمْنُ مِمَّا خِفْتَ مِنْهُ.

قَالَ: فَقَسَمْتُهُ بَيْنَ إِخْوَانِي.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ وَجَدَ مَالاً فَعَرَّفَهُ حَتَّى إِذَا مَضَتِ السَّنَةُ اشْتَرَى بِهِ خَادِماً فَجَاءَ طَالِبُ الْمَالِ فَوَجَدَ الْجَارِيَةَ الَّتِي اشْتُرِيَتْ بِالدَّرَاهِم هِيَ ابْنَتَهُ.

قَالَ: لَيْسَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ إِلَّا دَرَاهِمَهُ وَ لَيْسَ لَهُ الإِبْنَةُ إِنَّمَا لَهُ رَأْسُ مَالِهِ وَ إِنَّمَا كَانَتِ ابْنَتُهُ مَمْلُوكَةً قَوْمٍ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ:

كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى جَزُوراً أَوْ بَقَرَةً لِلْأَضَاحِي فَلَمَّا ذَبَحَهَا وَجَدَ فِي جَوْفِهَا صُرَّةٌ فِيهَا دَرَاهِمْ أَوْ دَنَانِيرُ أَوْ جَوْهَرَةٌ لِمَنْ يَكُونُ ذَلِكَ.

حضرتش آن شخص را سوگند داد که آن مال را به کسی بسپارد که آن حضرت دستور می دهد آن شخص نیز قسم خورد که چنین کند.

امام علیه السلام فرمود: برو و آن را بین برادرانت (شیعیان) تقسیم کن و از چیزی که می ترسیدی در امان هستی.

راوی گوید: من نیز آن را بین برادرانم (شیعیان) تقسیم کردم.

8- ابوعلا گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی مالی را یافته است و آن را تا یک سال اعلام کرده و جار زده است پس از یک سال با آن مال کنیز خدمتکاری خریده و پس از آن صاحب مال آمده و دیده است که آن کنیز، دختر خودش بوده است.

فرمود: صاحب مال، تنها می تواند پولش را بگیرد و نمی تواند دخترش را بگیرد. تنها همان مالی که پیش از این برای خودش بوده است مال اوست و این دختر پیش از این نیز کنیز بوده است.

9- عبد الله بن جعفر گوید: طی نامه ای به امام (حسن عسکری علیه السلام) نوشتم و در مورد مردی پرسیدم که شتر یا گاوی را برای قربانی کردن می خرد و پس از کشتن آن درون شکمش کیسه ای که در آن در هم یا دینار یا جواهر است می یابد؛ این اشیا برای کیست؟

فَوَقَعَ علیه السلام: عَرِّفْهَا الْبَائِعَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُهَا فَالشَّيْءُ لَكَ رَزَقَكَ اللَّهُ إِيَّاهُ.

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

مَنْ وَجَدَ شَيْئاً فَهُوَ لَهُ فَلْيَتَمَتَّعْ بِهِ حَتَّى يَأْتِيَهُ طَالِبُهُ فَإِذَا جَاءَ طَالِبُهُ رَدَّهُ إِلَيْهِ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن اللُّقَطَةِ.

فَقَالَ: لَا تَرْفَعْهَا، فَإِنِ ابْتُلِيتَ بِهَا فَعَرَّفْهَا سَنَةً فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهَا وَإِلَّا فَاجْعَلْهَا فِي مَالِكَ تُجْرِي عَلَيْهَا مَا تُجْرِي عَلَى مَالِكَ حَتَّى يَجِيءَ لَهَا طَالِبٌ، فَإِنْ لَمْ يَجِئْ لَهَا طَالِبٌ فَأَوْصِ بِهَا فِي وَصِيَّتِكَ.

12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: از فروشنده (حیوان) بپرس، اگر او آن را نمی شناخت و نشانه هایش را نگفت برای خودت است و خدا آن را برای تو رزق و روزی قرار داده است.

10- ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

هرکس چیزی را یافت برای خود اوست، از آن استفاده کند تا صاحبش بیاید و هنگامی که صاحب آن آمد به وی بازگرداند.

11- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد لقطه (مال پیدا شده) پرسیدم.

فرمود: آن را بر مدار ولی اگر گرفتار شدی و برداشتی تا یک سال به مردم اعلام کن و اگر صاحبش آمد و آن را طلب کرد به او تحویل بده و اگر نه آن را در بین اموال خودت بگذار و همان کاری که با اموال خودت انجام می دهی با آن نیز انجام بده و تا آن گاه که صاحب و درخواست کننده آن بیاید ولی اگر بازهم صاحبش به دنبال آن نیامد در وصیت نامه ات به آن وصیت کن.

12- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنِّي وَجَدْتُ شَاةٌ.

فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: هِيَ لَكَ أَوْ لِأَخِيكَ أَوْ لِلذِّنْبِ.

فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي وَجَدْتُ بَعِيراً.

فَقَالَ: مَعَهُ حِذَاؤُهُ وَسِقَاؤُهُ حِذَاؤُهُ خُفُهُ وَ سِقَاؤُهُ كَرِشُهُ فَلَا تَهِجْهُ.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ أَصَابَ مَالاً أَوْ بَعِيراً فِى فَلاةٍ مِنَ الْأَرْضِ قَدْ كَلَّتْ وَ قَامَتْ وَ سَيِّبَهَا صَاحِبُهَا مِمَّا لَمْ يَتْبَعْهُ فَأَخَذَهَا غَيْرُهُ فَأَقَامَ عَلَيْهَا وَأَنْفَقَ نَفَقَةً حَتَّى أَحْيَاهَا مِنَ الْكَلَالِ وَ مِنَ الْمَوْتِ فَهِيَ لَهُ وَ لا سَبِيلَ لَهُ عَلَيْهَا وَإِنَّمَا هِيَ مِثْلُ الشَّيْءِ الْمُبَاح.

14- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَضَى فِي رَجُلٍ تَرَكَ دَابَّتَهُ مِنْ جَهْدٍ قَالَ:

مردی نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! من گوسفندی پیدا کرده ام.

فرمود: آن گوسفند را یا تو بر می داری یا برادرت یا گرگ می خورد.

عرض کرد: ای رسول خدا! من شتری نیز یافته ام.

فرمود: نعل او و آبش همراهش است؛ پس کاری به آن نداشته باشد.

13- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس حیوانی یا شتری را در بیابانی پیدا کرد که رنجور است و می خواهد بمیرد و صاحبش نیز آن را رها کرده و به دنبال آن نمی آید و این شخص آن را برداشته و مواظبت کرده و غذا و آبش را تأمین کرده و او را از مریضی و مرگ نجات داده است، دیگر این حیوان برای خود اوست و صاحب قبلی آن حقی از آن ندارد و همانا برای او همانند چیزهای مباح دیگر است.

14- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که اسبش را رها کرده بود، این گونه حکم فرمود:

إِنْ تَرَكَهَا فِي كَلَا وَ مَاءٍ وَ أَمْنِ فَهِيَ لَهُ يَأْخُذْهَا حَيْثُ أَصَابَهَا، وَإِنْ كَانَ تَرَكَهَا فِي خَوْفٍ وَ عَلَى غَيْرِ مَاءٍ وَلَا كَلَا فَهِيَ لِمَنْ أَصَابَهَا.

15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِلْقَطَةِ الْعَصَا َ وَ الشَّطَاطِ وَ الْوَتِدِ وَالْحَبْلِ وَ الْعِقَالِ وَ أَشْبَاهِهِ.

قَالَ: وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: لَيْسَ لِهَذَا طَالِبٌ.

16- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَقُولُ فِي الدَّابَّةِ إِذَا سَرَّحَهَا أَهْلُهَا أَوْ عَجَزُوا عَنْ عَلَفِهَا أَوْ نَفَقَتِهَا فَهِيَ لِلَّذِي أَحْيَاهَا.

قَالَ: وَ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ تَرَكَ دَابَّتَهُ فِي مَضِيعَةٍ فَقَالَ: إِنْ تَرَكَهَا فِیِ كَلَا وَ مَاءٍ وَ أَمْنِ فَهِيَ لَهُ يَأْخُذُهَا مَتَى شَاءَ، وَإِنْ تَرَكَهَا فِي غَيْرِ كَلَا وَ لَا مَاءٍ فَهِيَ لِمَنْ أَحْيَاهَا.

اگر آن را با آب و علوفه رها کرده و ترس (از مرگش به خاطر بیماری) نیز نداشته است هرگاه کسی آن را بیابد برای خود اوست ولی اگر از روی ترس و بدون آب و علف رهایش کرده باشد هرکس آن را بیابد می تواند بردارد.

15- حریز گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر عصا، چوب های جوال، میخ طناب، بند شتر و نظیر این ها پیدا شود، برداشتن آن اشکالی ندارد.

حضرت فرمود: امام باقر علیه السلام (در توضیح این مطلب) فرموده است: کسی به دنبال این چیزها نمی آید.

16- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد چهارپا می فرمود:

اگر صاحبانش آن را رها کرده اند یا از دادن علوفه و یا خرج کردن برای آن ناتوانند برای کسی خواهد بود که آن را نگهداری و لوازمش را تأمین کند. امیر مؤمنان على علیه السلام در مورد مردی که چهار پایش را در مزرعه ای رها کرده بود، این گونه حکم فرمود اگر آن را با آب و علف و با عدم ترس در جایی گذاشته است برای خود اوست و هروقت خواست می تواند آن را بردارد؛ ولی اگر بدون آب و علف رهایش کرده است برای کسی است که آب و علوفه آن را تأمین کند.

17- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

مَنْ وَجَدَ ضَالَّةً فَلَمْ يُعَرِّفْهَا ثُمَّ وُجِدَتْ عِنْدَهُ، فَإِنَّهَا لِرَبِّهَا وَ مِثْلَهَا مِنْ مَالِ الَّذِي كتمها.

بخش پنجاهم

اشاره

(50)

بَابُ الْهَدِيَّةِ.

1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

الْهَدِيَّةُ عَلَى ثَلاثَةِ أَوْجُهِ: هَدِيَّةُ مُكَافَأَةٍ، وَ هَدِيَّةٌ مُصَانَعَةٍ، وَ هَدِيَّةٌ لِلَّهِ عَزَوجِلٌ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ بُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قَالَ:

17- صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هرکس چیز گم شده ای را بیابد ولی اعلام نکند آن گاه نزدش پیدا شود، برای صاحب اصلی او خواهد بود و (اگر تلف شود) باید مثل آن را بپردازد.

هديه

1- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هدیه سه نوع است: هدیه در عوض هدیه رشوه ای و هدیه به خاطر خداوند عزوجل.

6- ابراهیم کرخی گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ الْكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْمِهْرَجَانِ أَوِ النَّيْرُوزِ أَهْدَوْا إِلَيْهِ الشَّيْءَ لَيْسَ هُوَ عَلَيْهِمْ يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيْهِ.

فَقَالَ: أَلَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ؟

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَ لْيْكَافِهِمْ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ».

وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ، وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَّ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ، وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ، أَبَى اللهُ عَزَوجل لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ.

3- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که مزرعه بزرگی دارد و در روز مهرگان یا نوروز برایش هدیه ای می آورند که لازم نبوده بیاورند و بدین ترتیب می خواهند خود را به او نزدیک کنند.

فرمود: آیا این ها نماز نمی خوانند؟!

عرض کردم: چرا.

فرمود: پس هدیه آنها را بپذیرد و بعدها نیز جبران کند؛ چون رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

«اگر قلم (گوسفند...) نیز به من هدیه داده شود می پذیرم». این از جمله دین است، ولی اگر منافق یا کافری بار شتری را به من هدیه بدهد نمی پذیرم و این نیز جزو دین است. خداوند پذیرش هدیه مشرکان و منافقان را برای من نخواسته است.

3- ابوبکر حضر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

كَانَتِ الْعَرَبُ فِى الْجَاهِلِيَّةِ عَلَى فِرْقَتَيْن: الْحُلِّ وَ الْحُمْسِ فَكَانَتِ الْحُمْسُ قُرَيْشاً وَ كَانَتِ الْحُلُّ سَائِرَ الْعَرَبِ، فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَ الْحُلُ إِلَّا وَ لَهُ حَرَمِيٌّ مِنَ الْحُمْسِ، وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ حَرَمِيٌّ مِنَ الْحُمْسِ لَمْ يُتْرَكْ أَنْ يَطُوفَ بِالْبَيْتِ إِلَّا عُرْيَاناً.

وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم حَرَمِيّاً لِعِبَاضِ بْنِ حِمَارِ الْمُجَاشِعِي وَ كَانَ عِيَاضٌ رَجُلاً عَظِيمَ الْخَطَرِ، وَ كَانَ قَاضِياً لِأَهْلِ عُكَاظِ فِي الْجَاهِلِيَّةِ. فَكَانَ عِيَاضٌ إِذَا دَخَلَ مَكَّةَ أَلْقَى عَنْهُ ثِيَابَ الذُّنُوبِ وَ الرَّجَاسَةِ وَ أَخَذَ ثِيَابَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِطُهْرِهَا فَلَبِسَهَا وَ طَافَ بِالْبَيْتِ ثُمَّ يَرُدُّهَا عَلَيْهِ إِذَا فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ.

فَلَمَّا أَنْ ظَهَرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَتَاهُ عِيَاضٌ بِهَدِيَّةٍ فَأَبَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ يَقْبَلَهَا وَ قَالَ: يَا عِيَاضُ لَوْ أَسْلَمْتَ لَقَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ، إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أَبَى لِي زَيْدَ الْمُشْرِكِينَ.

ثُمَّ إِنَّ عِيَاضاً بَعْدَ ذَلِكَ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلامُهُ فَأَهْدَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم هَدِيَّةٌ فَقَبِلَهَا مِنْهُ.

عرب ها در زمان جاهلیت دو فرقه بودند: حُلّ و حُمْس؛ حُمْس (شجاعان و دینداران) قریش بودند و حل سایر عرب ها بودند.

هرکدام از فرقۀ حُلّ رفیقی از ساکنان حرم از حمیسان داشت، و هرکس چنین دوستی نداشت طواف کعبه را با بدن عریان انجام می داد.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم دوست ساکن حرم برای عیاض بن حمار مجاشعی بود، عیاض مردی بود که احترام و اعتبار فراوانی داشت و قاضی مردم عُکاظ در زمان جاهلیت بود. هنگامی که وی به مکه می،آمد لباس هایی را که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم گرفته بود می پوشید تا لباس هایش پاک و پاکیزه باشد، پس از آن نیز به طواف کعبه می رفت و پس از پایان طواف نیز لباس ها را به آن حضرت باز می گرداند.

پس از ظهور اسلام عیاض نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم آمد و برای آن حضرت هدیه ای آورد ولی رسول خدا صلى الله عليه وسلم از پذیرش آن خوداری کرد و فرمود: ای عیاض! اگر اسلام بیاوری هدیه ات را می پذیرم؛ خداوند پذیرش هدیه های مشرکان را برای من نخواسته است.

پس از این سخن، عیاض مسلمان شد و به نیکویی اسلام آورد، و به آن حضرت هدیه داد و رسول خدا آن را پذیرفت.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي جَرِيرٍ الْقَمِّيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام.

فِي الرَّجُلِ يُهْدِي بِالْهَدِيَّةِ إِلَى ذِي قَرَابَتِهِ يُرِيدُ الثَّوَابَ وَ هُوَ سُلْطَانٌ.

فَقَالَ: مَا كَانَ لِلَّهِ عَزَوجِلٌ وَ لِصِلَةِ الرَّحِمِ فَهُوَ جَائِنٌ، وَ لَهُ أَنْ يَقْبِضُهَا إِذَا كَانَ لِلتَّوَابِ.

5- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْقَمِّيُّ : إِنَّ لَنَا ضِيَاعاً فِيهَا بُيُوتُ النِّيرَانِ تُهْدِي إِلَيْهَا الْمَجُوسُ الْبَقَرَ وَ الْغَنَمَ وَ الدَّرَاهِمَ فَهَلْ لِأَرْبَابِ الْقُرَى أَنْ يَأْخُذُوا ذَلِكَ وَ لِبُيُوتِ نِيرَانِهِمْ قُوَّامٌ يَقُومُونَ عَلَيْهَا؟

قَالَ: لِيَأْخُذْهُ صَاحِبُ الْقُرَى لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

4- ابن جریر قمی گوید: ابوالحسن علیه السلام در مورد مردی که هدیه ای به یکی از خویشانش می دهد و با این هدیه قصد دریافت ثواب الهی را دارد و او پادشاه است فرمود:

آن مقدار که به خاطر خداوند و برای صله رحم (ارتباط با خویشاوندان) باشد، جایز است و اگر برای ثواب است می تواند آن را بگیرد.

5- عبدالله بن مغیره گوید: محمد بن عبدالله قمی به ابا الحسن علیه السلام عرض کرد: ما مزرعه هایی داریم که آتشکده هایی در آن جا وجود دارد و مجوسیان برای آتشکده ها گاو گوسفند و پول هدیه می آورند؛ آیا صاحبان این بستان ها می توانند آن (گاو، گوسفند و پول) ها را بگیرند با توجه به این که آتشکده هایشان نگهبانانی دارد که از آنها مواظبت می کنند؟

فرمود: صاحب مزرعه، آنها را بگیرد اشکالی ندارد.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ الْفَقِيرُ يُهْدِي إِلَيَّ الْهَدِيَّةَ يَتَعَرَّضُ لِمَا عِنْدِي فَأَخَذَهَا وَ لا أُعْطِيهِ شَيْئاً أَيَحِلُّ لِي؟

لَكَ حَلالٌ، وَ لَكِنْ لا تَدَعْ أَنْ تُعْطِيَهُ.

7- عِدَّة مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ قَالَ: نَعَمْ، هِيَ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ يَقُولُ: تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخَائِمَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَالْأَحْقَادِ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

6- اسحاق بن عمار گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: مردی فقیر است و هدیه ای به من می دهد و چشمداشتی به مال من دارد و من نیز هدیه را می گیرم، ولی به او چیزی نمی دهم؛ آیا این هدیه برای من حلال است؟

فرمود: آری، برایت حلال است ولی از کمک به او دریغ مکن.

7- جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم هدیه را می خورد ولی صدقه نمی خورد و می فرمود: به یکدیگر هدیه بدهید، که هدیه کینه های درونی را دور می کند، و دشمنی ها و کینه های آشکار را نیز از بین می برد.

8 - سکونی گوید:

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

مِنْ تَكْرِمَةِ الرَّجُلِ لِأَخِيهِ الْمُسْلِم أَنْ يَقْبَلَ تُحْفَتَهُ وَ يُنْحِفَهُ بِمَا عِنْدَهُ وَلَا يَتَكَلَّفَ لَهُ شَيْئاً.

9- وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُهُ.

10- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

جُلَسَاءُ الرَّجُل شُرَكَاؤُهُ فِي الْهَدِيَّةِ.

11- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى رَفَعَهُ قَالَ:

إِذَا أُهْدِيَ إِلَى الرَّجُلِ هَدِيَّةٌ طَعَامِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَهُمْ شُرَكَاؤُهُ فِيهَا الْفَاكِهَةٌ وَغَيْرُهَا.

12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

از احترام و اکرام انسان برای برادر مسلمانش آن است که هدیه را از او بپذیرد و خود وی نیز چیزی را که دارد به او هدیه بدهد ولی خود را به سختی نیندازد.

9- به همین اسناد حضرتش می فرماید: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: اگر به من کراع ( قلم گوسفند و گاو) نیز هدیه داده شود حتماً می پذیرم.

10- محمد بن مسلم گوید: حضرتش فرمود:

هم نشینان شخص، شریکان او در هدیه ای که برایش آورده می شود هستند.

11- عثمان بن عیسی در روایت مرفوعه ای گوید: حضرتش فرمود:

اگر برای کسی غذایی را هدیه بیاورند کسانی که نزد او هستند در آن هدیه شریک می باشند؛ خواه میوه باشد یا چیز دیگر.

12 - سکونی گوید:

امام صادق علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: -

لَأَنْ أُهْدِيَ لِأَخِي الْمُسْلِمِ هَدِيَّةً تَنْفَعُهُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهَا.

13- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم:

تَهَادَوْا بِالنَّبِقِ تَحْيَا الْمَوَدَّةُ وَ الْمُوَالَاةُ.

14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: تَهَادَوْا تَحَابُّوا تَهَادَوْا فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالضَّغَائِنِ.

بخش پنجاه و یکم

اشاره

(51)

بَابُ الرِّبَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

این که به برادر مسلمانم هدیه مفیدی بدهم برایم محبوبتر از آن است که مانند آن چیز را صدقه بدهم.

13- حسین بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: به یکدیگر میوه سدر (کُنار) را هدیه بدهید که دوستی و موالات را زنده می کند.

14- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

به یکدیگر هدیه بدهید تا محبت به یکدیگر پیدا کنید به یکدیگر هدیه بدهید، چون کینه ها را ریشه کن می کند.

ربا

1- هشام بن سالم گوید: -

دِرْهَمْ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَةٌ كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانٌ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

آكِلُ الرِّبَا وَ مُؤْكِلُهُ وَ كَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِيهِ سَوَاءٌ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَأْكُلُ الرِّبَا وَ هُوَ يَرَى أَنَّهُ لَهُ حَرَامٌ؟

قَالَ: لَا يَضُرُّهُ حَتَّى يُصِيبَهُ مُتَعَمِّداً فَإِذَا أَصَابَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ بِالْمَنْزِلَةِ الَّتِي قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ.

4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام.

امام صادق علیه السلام فرمود:

یک درهم ربا، از هفتاد زنا کردن که همگی با محرم باشند، بدتر است.

2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

رباخوار، غذا خوار او نویسندهٔ او و شاهدش همگی یکسان هستند.

3- هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که ربا می خورد ولی نظرش این است که حلال است، پرسیدم.

فرمود: تا وقتی که از روی عمد ربا نگیرد برایش ضرری ندارد ولی اگر از روی عمد و با آگاهی ربا بخورد به منزله همان است که خداوند فرموده است.

4- حلبی گوید:

كُلُّ رِبًا أَكَلَهُ النَّاسُ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْهُمْ إِذَا عُرِفَ مِنْهُمُ التَّوْبَةُ.

وَ قَالَ: لَوْ أَنَّ رَجُلاً وَرِثَ مِنْ أَبِيهِ مَالاً وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّ فِي ذَلِكَ الْمَالِ رِبًا وَ لَكِنْ قَدِ اخْتَلَطَ فِي التَّجَارَةِ بِغَيْرِهِ حَلالٍ كَانَ حَلالاً طَيِّباً فَلْيَأْكُلْهُ، وَإِنْ عَرَفَ مِنْهُ شَيْئًا أَنَّهُ رِبًا فَلْيَأْخُذْ رَأْسَ مَالِهِ وَ لْيَرُدَّ الرَّبَا وَ أَيُّمَا رَجُل أَفَادَ مَالاً كَثِيراً قَدْ أَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الرِّبَا فَجَهِلَ ذَلِكَ ثُمَّ عَرَفَهُ بَعْدُ فَأَرَادَ أَنْ يَنْزِعَهُ فِيمَا مَضَى فَلَهُ وَ يَدَعُهُ فِيمَا يَسْتَأْنِفٌ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

أَتَى رَجُلٌ أَبِي فَقَالَ: إِنِّي وَرِثْتُ مَالاً وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ صَاحِبَهُ الَّذِي وَرِثْتُهُ مِنْهُ قَدْ كَانَ يَرْبُو وَ قَدْ أَعْرِفُ أَنَّ فِيهِ رِبًا وَ أَسْتَيْقِنُ ذَلِكَ وَ لَيْسَ يَطِيبُ لِي حَلَالُهُ لِحَالِ عِلْمِي فِيهِ، وَ قَدْ سَأَلْتُ فُقَهَاءَ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ أَهْلِ الْحِجَازِ، فَقَالُوا: لا يَحِلُّ أَكْلُهُ.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر ربایی که مردم از روی ناآگاهی بخورند و پس از آن توبه کنند، اگر توبه راستین نمایند از آنها پذیرفته می شود.

آن حضرت فرمود: اگر مردی از پدرش مالی را به ارث ببرد و بداند که در آن مال ربا وجود دارد ولی این ربا در اثر تجارت حلالی با حلال مخلوط شده است؛ برایش حلال است و پاکیزه می تواند آن را بخورد.

و اگر متوجه شود که بخشی از آن ریاست باید اصل مالش را بردارد و آن چه را که ربا بوده به صاحبش برگرداند هرکس استفاده بسیار زیادی از چیزی ببرد و ربای زیادی در آن باشد ولی او نفهمیده باشد اگر متوجه شد و خواست آن را جدا کند نسبت به گذشته مانعی ندارد ولی از این به بعد آن را از مالش خارج کند.

5- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

مردی نزد پدرم آمد و عرض کرد: من ثروتی را به ارث برده ام و یقین دارم که صاحب اول که من از او ارث برده ام ربا میگرفته است و نیز میدانم که در این مال ریاست و به این مطلب يقين دارم و به خاطر این اطلاعی که دارم از آن بخش حلال نیز نمی توانم استفاده کنم. از فقیهان عراق و حجاز در این مورد پرسیدم و گفته اند: خوردن آن حلال نیست.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام: إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ بِأَنَّ فِيهِ مَالاً مَعْرُوفاً رِبًا وَ تَعْرِفُ أَهْلَهُ فَخُذْ رَأْسَ مَالِكَ وَ رُدَّ مَا سِوَى ذَلِكَ، وَإِنْ كَانَ مُخْتَلِطاً فَكُلْهُ هَنِيئًا مَرِيئًا، فَإِنَّ الْمَالَ مَالُكَ وَ اجْتَنِبْ مَا كَانَ يَصْنَعُ صَاحِبُهُ.

فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَدْ وَضَعَ مَا مَضَى مِنَ الرِّبَا وَ حَرَّمَ عَلَيْهِمْ مَا بَقِيَ فَمَنْ جَهِلَهُ وَسِعَ لَهُ جَهْلُهُ حَتَّى يَعْرِفَهُ فَإِذَا عَرَفَ تَحْرِيمَهُ حَرُمَ عَلَيْهِ وَ وَجَبَتْ عَلَيْهِ فِيهِ الْعُقُوبَةُ إِذَا رَكِبَهُ كَمَا يَجِبُ عَلَى مَنْ يَأْكُلُ الرَّبَا.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الرِّبَا رِبَاءَانِ رِبًا يُؤْكَلُ وَ رِبًا لا يُؤْكَلُ، فَأَمَّا الَّذِي يُؤْكَلُ فَهَدِيَّتُكَ إِلَى الرَّجُلِ تَطْلُبُ مِنْهُ الثَّوَابَ أَفْضَلَ مِنْهَا فَذَلِكَ الرِّبَا الَّذِي يُؤْكَلُ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزّوجلّ: وَ مَا آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوا فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللهِ وَ أَمَّا الَّذِي لا يُؤْكَلُ فَهُوَ الرِّبَا الَّذِي نَهَى اللَّهُ عَزّ وجلَّ عَنْهُ وَ أَوْعَدَ عَلَيْهِ النَّارَ.

امام باقر علیه السلام فرمود: اگر میدانی که بخش مشخصی از آن ارثیه رباست، و صاحبش را نیز می شناسی، باید اصل مال خود را برداری و بقیه را به صاحبانش برگردانی؛ و اگر مخلوط شده اند و مشخص نیست آن را بخور برایت گوارا باشد؛ چون مال خود توست ولی از کاری که صاحب پیشین انجام می داده اجتناب کن؛ زیرا رسول خدا صلى الله عليه وسلم ربایی را که پیش تر گرفته شده بود باقی گذاشت و بقیه را حرام کرد بنابراین اگر کسی نسبت به آن آگاهی نداشته باشد ناآگاهی او موجب وسعت و رخصت برای اوست، تا آن زمان که آگاهی حاصل کند و بفهمد حرام است؛ در این حال بر او حرام می شود، و اگر بگیرد کیفر و مجازات الهی بر او واجب می گردد چنان که بر ربا خوار واجب می گردد.

6- ابراهيم بن عمر یمانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: ربا دو نوع است ربایی که خورده می شود و ربایی که خورده نمی شود. ربایی که خورده می شود هدیه ای است که تو به کسی می دهی و پاداشی بیش از آن را از او درخواست می کنی این ربایی خوردنی است و همان است که خداوند می فرماید: «و آن ربایی که می دهد تا در اموال مردم فزونی یابد نزد خداوند فزونی (و ثواب) نمی یابد». آن ربایی که نباید خورده شود ربایی است که خداوند از آن نهی کرده و به آتش دوزخ تهدید نموده است.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي رَأَيْتُ اللهَ تَعَالَى قَدْ ذَكَرَ الرِّبَا فِي غَيْرِ آيَةٍ وَ كَرَّرَهُ.

فَقَالَ: أَوَ تَدْرِي لِمَ ذَاكَ؟

قلت: لا.

قَالَ: لِئَلَّا يَمْتَنِعَ النَّاسُ مِنِ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّمَا حَرَّمَ اللهُ عَزّوجلّ الرِّبَا لِكَيْلا يَمْتَنِعَ النَّاسُ مِنِ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِي قَالَ:

7- سماعه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من دیده ام که خداوند متعال در بیش از یک آیه از ربا سخن به میان آورده و گفتار خود را تکرار فرموده است.

فرمود: می دانی برای چه این کار را کرده است؟

عرض کردم: نه.

فرمود: برای این که مردم از دادن قرض الحسنه خوداری نکنند.

هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند فقط برای این ربا را حرام فرمود که مردم از قرض الحسنه دادن خوداری نکنند.

9 - ابوربیع شامی گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَرْبَى بِجَهَالَةٍ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يَتْرُكَهُ فَقَالَ: أَمَّا مَا مَضَى فَلَهُ وَ لْيَتْرُكْهُ فِيمَا يَسْتَقْبِلُ.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً أَتَى أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام فَقَالَ: إِنِّي قَدْ وَرِثْتُ مَالاً وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ صَاحِبَهُ كَانَ يَرْبُو، وَ قَدْ سَأَلْتُ فُقَهَاءَ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ فُقَهَاءَ أَهْلِ الْحِجَازِ فَذَكَرُوا أَنَّهُ لا يَحِلُّ أَكْلُهُ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام: إِنْ كُنْتَ تَعْرِفُ مِنْهُ شَيْئاً مَعْزُولَا تَعْرِفُ أَهْلَهُ وَ تَعْرِفُ أَنَّهُ رِبًا فَخُذْ رَأْسَ مَالِكَ وَ دَعْ مَا سِوَاهُ وَ إِنْ كَانَ الْمَالُ مُخْتَلِفًا فَكُلْهُ هَنِيئًا مَرِيئًا، فَإِنَّ الْمَالَ مَالُكَ وَاجْتَنِبْ مَا كَانَ يَصْنَعُ صَاحِبُكَ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَدْ وَضَعَ مَا مَضَى مِنَ الرِّبَا فَمَنْ جَهِلَهُ وَسِعَهُ أَكْلُهُ فَإِذَا عَرَفَهُ حَرُمَ عَلَيْهِ أَكْلُهُ، فَإِنْ أَكَلَهُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَجَبَ عَلَيْهِ مَا وَجَبَ عَلَى آكِلِ الرِّبَا.

10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةً قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از روی ناآگاهی از حکم ربا، ربا گرفته است، ولی پس از اطلاع از حکم تصمیم به ترک این کار دارد.

فرمود: آن چه گذشته است برای خودش باشد ولی در آینده باید این کار را ترک کند.

آن گاه افزود: مردی نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: من مالی را به ارث برده ام و می دانم که صاحبش ربا گرفته است و از فقیهان عراق و حجاز پرسیده ام گفته اند که خوردن این ارث حلال نیست.

امام باقر علیه السلام نیز فرمود: اگر می دانی بخش معینی از این مال ریاست و می دانی مال چه کسی است اصل مال خود را بردار و باقی را به صاحبش بازگردان؛ ولی اگر مخلوط و نامشخص است آن را بخور که گوارا و حلال است؛ چون این مال، مال توست؛ و از کاری که دوستت (صاحب پیشین مال) انجام می داده اجتناب کن زیرا رسول خدا صلی الله علیه وسلم رباهای پیشین را بر جای گذاشت؛ پس اگر کسی ناآگاه است خوردن آن برایش جایز است تا زمانی که بداند حرام است و هنگامی که آگاه شد برایش حرام می شود و اگر پس از فهمیدن بخورد همان کیفری که بر ربا خوار واجب است بر او نیز واجب و لازم می شود.

10- عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

لا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ.

11- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ [عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ] قَالَ: بَلَغَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ الرِّبَا وَ يُسَمِّيهِ اللُّبَأَ.

فَقَالَ: لَئِنْ أَمْكَنَنِي اللهُ عَزَّوَجَلَّ [ مِنْهُ ] لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَهُ.

12- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ اَبی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ما أَخْبَتُ الْمَكَاسِبٍ كَسْبُ الرِّبَا.

بخش پنجاه و دوم

اشاره

(52)

بَابُ أَنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الرَّجُلِ وَ بَيْنَ وَلَدِهِ وَ مَا يَمْلِكُهُ رِبًا.

1- حُمَيْدُ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ بَقَّاحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

ربا، جز در چیزی که یا با پیمانه کردن یا با وزن کردن (فروخته می شود) نمی باشد.

11- عبید بن زراره گوید: به امام صادق علیه السلام گزارش رسید که مردی ربا می خورد و آن را لباء (یعنی شیر) می نامد.

حضرتش فرمود: اگر خداوند مرا بر او مسلط کند به طور حتم گردنش را خواهم زد.

12- سعد بن طریف گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

پلیدترین استفاده های کاسبی استفاده ای است که از ربا به دست می آید.

بین مرد و فرزندش و مملوکش ربا نیست

1- عمرو بن جمیع گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود:

لَيْسَ بَيْنَ الرَّجُل وَ وَلَدِهِ رِباً وَ لَيْسَ بَيْنَ السَّيِّدِ وَ عَبْدِهِ رِبًا.

2- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

لَيْسَ بَيْنَنَا وَبَيْنَ أَهْلِ حَرْبِنَا رِبًا نَأْخُذُ مِنْهُمْ أَلْفَ دِرْهَم بِدِرْهَم وَ وَنَأْخُذُ مِنْهُمْ وَ لا تعطيهم.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

لَيْسَ بَيْنَ الرَّجُلِ وَ وَلَدِهِ وَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ عَبْدِهِ وَ لا بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَهْلِهِ رِبًا إِنَّمَا الرِّبَا فِيَما بَيْنَكَ، وَ بَيْنَ مَا لا تَمْلِكُ.

قُلْتُ: فَالْمُشْرِكُونَ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ رِبًا؟

قَالَ: نَعَمْ.

قُلْتُ: فَإِنَّهُمْ مَمَالِيكُ؟

فَقَالَ: إِنَّكَ لَسْتَ تَمْلِكُهُمْ، إِنَّمَا تَمْلِكُهُمْ مَعَ غَيْرِكَ أَنْتَ وَ غَيْرُكَ فِيهِمْ سَوَاءٌ فَالَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ، لأَنَّ عَبْدَكَ لَيْسَ مِثْلَ عَبْدِكَ وَ عَبْدِ غَيْرِكَ.

بین مرد و فرزندش و بین آقا و غلامش ربا نیست.

2- با همین سند حضرت فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم می فرماید: بین ما و کسانی که با ما سر جنگ دارند ربا نیست؛ از آنها هزار درهم را در مقابل یک درهم می گیریم؛ و از آنان سود ربایی را می گیریم ولی به آنان چنین سودی نمی پردازیم.

3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

بین مرد و فرزندش و بین او و غلامش و بین او و زنش ربانیست؛ ربا، تنها بین تو و چیزی که مالک آن نیستی مطرح است.

عرض کردم: مشرکان چطور؟ آیا بین من و آنها ربا به حساب می آید؟

فرمود: آری.

عرض کردم: آنها هم مملوک هستند.

فرمود: تو به تنهایی مالک آنها نیستی بلکه به همراه دیگران (و به طور شریکی) مالک آنها هستی؛ تو و مسلمانان جنگ جوی غیر از تو در آنها یکسان هستید و رابطه ای که بین تو و آنان هست از قبیل رابطه تو با بنده ات نیست؛ چراکه بنده تو، بنده تو و دیگری نیست.

بخش پنجاه و سوم

اشاره

(53)

بَابُ فَضْلِ التِّجَارَةِ وَ الْمُوَاظَبَةِ عَلَيْهَا.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

تَرْكُ التَّجَارَةِ يَنْقُصُ الْعَقْلَ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

التَّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الزَّعْفَرَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ طَلَبَ التِّجَارَةَ اسْتَغْنَى عَنِ النَّاسِ.

فضیلت و برتری تجارت و مراقبت بر آن

1- حماد بن موسی :گوید امام صادق علیه السلام فرمود: رها کردن تجارت، عقل را میکاهد. 2 - راوی :گوید امام صادق علیه السلام فرمود: تجارت کردن به عقل و خرد می افزاید.

2- محمد زعفرانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس در پی تجارت باشد از مردم بی نیاز می شود.

قُلْتُ: وَإِنْ كَانَ مُعِيلاً؟

قَالَ: وَإِنْ كَانَ مُعِيلاً إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التَّجَارَةِ.

4- أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْجَهُم عَنْ فُضَيْلِ الْأَعْوَرِ قَالَ:

شَهِدْتَ مُعَاذَ بْنَ كَثِيرٍ وَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ إِنِّي قَدْ أَيْسَرْتُ فَأَدَعُ التِّجَارَةَ.

فَقَالَ: إِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ قَلَّ عَقْلُكَ أَوْ نَحْوَهُ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَيَّ شَيْءٍ تُعَالِجُ؟

قُلْتُ: مَا أُعَالِجُ الْيَوْمَ شَيْئاً؟

فَقَالَ: كَذَلِكَ تَذْهَبُ أَمْوَالُكُمْ وَاشْتَدَّ عَلَيْهِ.

عرض کردم: حتی اگر دارای خانواده و نان خور باشد؟

فرمود: حتی اگر داری خانواده باشد؛ در واقع نه دهم رزق و روزی در تجارت است.

4- فضیل اعور گوید: معاذ بن کثیر خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد: من به زندگی مرفهی دست یافته ام و می خواهم تجارت را رها کنم.

حضرت فرمود: اگر این کار را بکنی، عقلت کاسته می شود.

5- فضيل بن يسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: چه شغلی داری؟

عرض کردم: اکنون کاری ندارم.

حضرت فرمود: این گونه اموال از دستتان می رود.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أبِي الْفَرَج الْقُمَّيِّ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ:

قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللهِ : يَا مُعَاذَا أَضَعُفْتَ عَنِ التَّجَارَةِ أَوْ زَهِدْتَ فِيهَا؟

قُلْتُ: مَا ضَعُفْتُ عَنْهَا وَ مَا زَهِدْتُ فِيهَا.

قَالَ: فَمَا لَكَ؟

قُلْتُ: كُنَّا نَنْتَظِرُ أَمْراً وَ ذَلِكَ حِينَ قُتِلَ الْوَلِيدُ وَ عِنْدِي مَالٌ كَثِيرٌ وَ هُوَ فِي يَدِي وَلَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيَّ شَيْءٌ وَ لَا أَرَانِي أَكُلُهُ حَتَّى أَمُوتَ.

فَقَالَ: تَتْرُكُهَا، فَإِنَّ تَرْكَهَا مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ اسْعَ عَلَى عِيَالِكَ، وَإِيَّاكَ أَنْ يَكُونَ السُّعَاةَ عَلَيْكَ.

7- مُحَمَّدٌ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ قَالَ:

كَانَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ لِمُصَادِفٍ: اغْدُ إِلَى عِزِّكَ. يَعْنِي السُّوقَ.

6- معاذ گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای معاذ! آیا از تجارت کردن ناتوان شده ای یا این که آن را رها کرده ای؟

عرض کردم: هیچ کدام.

فرمود: پس چرا تجارت نمی کنی؟

عرض کردم: ما منتظر امر و حکومت شما بودیم این در زمانی بود که ولید بن عبدالملک کشته شده بود و من نیز مال فراوانی داشتم و همه اش به صورت نقدی در دستم بود و کسی نیز از من طلب نداشت و فکر کردم که آن را تا پایان عمرم مصرف کنم.

حضرت فرمود: اگر تجارت را ترک کنی (بدان که) این ترک کردن موجب از بین رفتن عقل می شود؛ بر خانواده ات وسعت و رفاه بده و نگذار که خانواده ات پشت سرت بدگویی کنند.

7- هشام بن احمر گوید: امام ابو الحسن علیه السلام همواره به مصادف می فرمود: هر روز بامدادان در پی عزّت و شکوه خود - یعنی بازار - باش!.

8- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَ أَنَا حَاضِرٌ.

فَقَالَ: مَا حَبَسَهُ عَنِ الْحَجِّ؟

فَقِيلَ: تَرَكَ التِّجَارَةَ وَ قَلْ شَيْتُهُ.

قَالَ: وَ كَانَ مُتَّكِناً فَاسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: لا تَدَعُوا التَّجَارَةَ فَتَهُونُوا، أَتَّجِرُوا بَارَكَ اللهُ لَكُمْ.

9- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ:

تَعَرَّضُوا لِلتَّجَارَةِ، فَإِنَّ فِيهَا غِنِّى لَكُمْ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ.

10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرِ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ:

8- فضيل بن ابی قره گوید: من در حضور امام صادق علیه السلام بودم که در مورد مردی پرسیده شد که چرا به حج نیامده است؟

عرض شد: تجارت را رها کرده و دارایی اش کاسته شده است.

حضرتش تکیه داده بود، برخاست و نشست سپس به آنها فرمود: تجارت را رها نکنید؛ چون سُست می شوید و تجارت کنید تا خداوند به شما برکت بدهد.

9- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

دست به تجارت بزنید که برای شما بی نیازی از مال و دارایی های مردم را به ارمغان می آورد.

10- معاذ بن کثیر گوید:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي قَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَدَعَ السُّوقَ وَ فِي يَدِي شَيْءٌ. قَالَ: إِذا يَسْقُطَ رَأَيْكَ وَلَا يُسْتَعَانَ بِكَ عَلَى شَيْءٍ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي قَدْ كَفَفْتُ عَنِ التِّجَارَةِ وَأَمْسَكْتُ عَنْهَا.

قَالَ: وَ لِمَ ذَلِكَ أَعَجْرٌ بِكَ كَذَلِكَ تَذْهَبُ أَمْوَالُكُمْ لا تَكُفُوا عَنِ التَّجَارَةِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَوجل.

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ كَانَ خَتَنَ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ قَالَ بُرَيْدُ لِمحَمَّدٍ: سَلْ لِي أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ شَيْءٍ أُرِيدُ أَنْ أَصْنَعَهُ، إِنَّ لِلنَّاسِ فِي يَدِي وَدَائِعَ وَ أَمْوَالاً وَأَنَا أَتَقَلَّبُ فِيهَا وَقَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَتَخَلَّى مِنَ الدُّنْيَا وَأَدْفَعَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٌّ حَقَّهُ.

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من تصمیم گرفته ام که بازار را رها کنم. چون به اندازه کافی ثروت دارم.

فرمود: اگر چنین بکنی رأی و اندیشه ات کم می شود و از تو در هیچ کاری کمک خواسته نمی شود و با تو مشورت نمی کنند.

11- فضيل بن یسار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من از تجارت کردن دست برداشته ام و خودداری می کنم.

فرمود: چرا تجارت تو را ناتوان کرده است؟ این گونه اموالتان از دست می رود؛ از تجارت دست برندارید و (پیوسته) از فضل خداوند عزوجل درخواست کنید.

12- برید عجلی که شوهر خواهرش محمد بن مسلم بود به محمد گفت: از امام صادق علیه السلام در مورد کاری که می خواستم انجام بدهم برایم بپرس که مردم در دست من سپرده ها و اموالی دارند و من با آنها کاسبی می کنم حالا می خواهم از دنیا کناره بگیرم و حق هر کسی را نیز به او بازگردانم.

قَالَ: فَسَأَلَ مُحَمَّدٌ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ وَ خَبَّرَهُ بِالْقِصَّةِ وَ قَالَ: مَا تَرَى لَهُ؟

فَقَالَ: يَا مُحَمَّدًا أَيَبْدَأُ نَفْسَهُ بِالْحَرَبِ؟ لا، وَلَكِنْ يَأْخُذُ وَ يُعْطِي عَلَى اللهِ جَلَّ اسمه.

13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ:

كَانَ أَبُو الْخَطَّابِ قَبْلَ أَنْ يَفْسُدَ وَ هُوَ يَحْمِلُ الْمَسَائِلَ لِأَصْحَابِنَا وَ يَجِيءُ بِجَوَابَاتِهَا، رَوَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: اشْتَرُوا وَ إِنْ كَانَ غَالِياً، فَإِنَّ الرِّزْقَ يَنْزِلُ مَعَ الشَّرَاءِ.

بخش پنجاه و چهارم

اشاره

(54)

بَابُ آدَابِ التِّجَارَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْأَصْبَعِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ:

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام در این مورد پرسید و قصه را بازگو کرد و عرض کرد: نظر شما چیست؟

فرمود: ای محمد! آیا می خواهد خودش را فقیر کند؟ نه این کار را نکند، بلکه از مردم بگیرد و در راه خداوند متعال نیز عطا کند.

13- علی بن عقبه گوید: ابوالخطّاب که پیش از فاسد شدنش، پاسخ مسائل را برای شیعیان می آورد از امام صادق علیه السلام روایت می کرد که آن حضرت فرمود:

اجناس را بخرید حتی اگر گران باشد، چون رزق و روزی با خریدن فرود می آید.

آداب تجارت و خرید و فروش

1- اصبغ بن نباته گوید: از امیر مؤمنان علی علیه السلام شنیدم که بر فراز منبر می فرمود: -

يَا مَعْشَرَ التَّجَارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ، وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصِّدْقِ النَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِي النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقُّ وَأَعْطَى الْحَقَّ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:

مَنْ بَاعَ وَ اشْتَرَى فَلْيَحْفَظْ خَمْسَ خِصَالٍ وَ إِلَّا فَلا يَشْتَرِيَنَّ وَ لا يَبِيعَنَّ الرِّبَا وَالْحَلْفَ وَكِتْمَانَ الْعَيْبِ وَ الْحَمْدَ إِذَا بَاعَ وَ الذَّمَّ إِذَا اشْتَرَى.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِالْكُوفَةِ عِنْدَكُمْ يَغْتَدِي كُلَّ يَوْمٍ بُكْرَةً مِنَ الْقَصْرِ فَيَطُوفُ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ سُوقاً سُوقاً وَ مَعَهُ الدِّرَّةُ عَلَى عَاتِقِهِ وَكَانَ لَهَا طَرَفَانِ وَ كَانَتْ تُسَمَّى السَّبِيبَةَ، فَيَقِفُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ سُوقٍ فَيُنَادِي:

ای تاجران! نخست فقه (آموختن احکام تجارت) سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت. به خدا سوگند! یقین داشته باشید که ربا در این امت از راه رفتن مورچه بر روی سنگ صیقلی و براق پنهانتر و نامرئی تر است؛ سوگندهایتان را با راستگویی بیامیزید و قسم دروغ یاد مکنید. تاجر، فاجر است و فاجر در آتش است، مگر آن تاجری که حق را بگیرد و حق را بپردازد.

2- سکونی گوید امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

هرکس خرید و فروش می کند باید پنج خصلت و ویژگی را رعایت کند، وگرنه باید دست به خرید و فروش نزند: ربا، سوگند، پنهان کردن عیب، تعریف در هنگام فروش و بدگویی به هنگام خریدن.

3- جابر گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید:

امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره در کوفه هر روز صبح از مقر حکومتی نزد شما می آمد و در بازارهای کوفه یکی یکی گردش می کرد و چوب دستی نیز برشانه نهاده بود که دو لبه داشت و نامش سبیبه (یعنی دولبه) بود. آن حضرت می آمد و نزد اهل هریک از بازارها می ایستاد و بانگ می زد: -

يَا مَعْشَرَ التَّجَارِ! اتَّقُوا اللهَ عَزّوجل.

فَإِذَا سَمِعُوا صَوْتَهُ علیه السلام أَلْقَوْا مَا بِأَيْدِيهِمْ وَأَرْعَوْا إِلَيْهِ بِقُلُوبِهِمْ وَ سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ فَيَقُولُ علیه السلام: قَدِّمُوا الإِسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّكُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِينَ وَ تَزَيَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَنَاهَوْا عَنِ الْيَمِينِ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْم وَأَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ وَ لا تَقْرَبُوا الرَّبَا وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ.

فَيَطُوفُ علیه السلام فِي جَمِيعِ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ ثُمَّ يَرْجِعُ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ ثُمَّ يَرْجِعُ فَيَقْعُدُ لِلنَّاسِ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ بَيْتِهِ قَالَ:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَمْ يَأْذَنْ لِحَكِيمِ بْنِ حِرَامِ بِالتِّجَارَةِ حَتَّى ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ النَّادِمِ وَ إِنْطَارَ الْمُعْسِرِ وَ أَخْذَ الْحَقِّ وَافِياً وَ غَيْرَ وَافٍ.

ای تاجران! از خداوند عزوجل بترسید و تقوا پیشه کنید!

وقتی صدای امیر مؤمنان علی علیه السلام را می شنیدند هرچه در دست داشتند می افکندند و می آمدند و دل و جانشان با او بود و گوش به سخنانش می سپردند؛ می فرمود:

پیش از کار استخاره و طلب خیر از خدا کنید و با آسان کردن خرید و فروشتان برکت بیابید خودتان را به خریداران نزدیک کنید (و گران مفروشید) و خود را به حلم و بردباری بیارایید و از سوگند خوردن خودداری کنید از دروغ گفتن بپرهیزید، از ستم کردن بگریزید با ستمدیدگان مدارا کنید نزدیک ربا مشوید پیمانه و ترازو را کامل و درست بگیرید اجناس مردم را به ارزانی مخرید و در زمین فساد مکنید.

آن حضرت بدین سان در همۀ بازارهای کوفه گردش و سرکشی می کرد، آن گاه باز می گشت و برای انجام کارهای مردم جلوس می فرمود.

4- عبدالله بن قاسم جعفری گوید: یکی از اهل بیت علیهم السلام می فرماید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم به حكيم بن حرام اجازه تجارت نداد تا در مورد این امور از او ضمانت گرفت: اگر کسی پشیمان شد، جنس را از او پس بگیرد به تنگدست مهلت بدهد، حق را بگوید، خواه به سودش باشد یا استفاده نرساند.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيٌّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

جَاءَتْ زَيْنَبُ الْعَطَّارَةُ الْحَوْلاءُ إِلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَجَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فَإِذَا هِيَ عِنْدَهُمْ.

فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: إِذَا أَتَيْتِنَا طَابَتْ بُيُوتُنَا.

فَقَالَتْ: بُيُوتُكَ بِرِيحِكَ أَطْيَبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ!

فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِذَا بِعْتِ فَأَحْسِنِي وَ لَا تَغُنِّي، فَإِنَّهُ أَتْقَى لِلَّهِ وَأَبْقَى لِلْمَالِ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا قَالَ لَكَ الرَّجُلُ: اشْتَرِ لِى فَلا تُعْطِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَإِنْ كَانَ الَّذِي عِنْدَكَ خَيْراً منه.

5- حسین بن زید هاشمی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

زینب نامی که عطر فروش و لوچ بود نزد زنان پیامبر صلى الله عليه وسلم آمد و آن گاه حضرت تشریف آورد و زینب مذکور را نزد زنان خود دید.

فرمود: وقتی نزد ما می آیی خانه های ما خوشبو می شود.

عرض کرد: خانه های تو با بوی خوش تو بیشتر خوشبو می شود، ای رسول خدا!

حضرت به او فرمود: هنگامی که عطر می فروشی احسان کن و پنهان مکن؛ زیرا این کار موجب تقوای بیشتر از خدا و باعث ماندگاری مال و ثروت می شود.

6- هشام بن حکیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردی به تو گفت برای من چیزی بخر، از چیزی که خودت داری (حتی اگر مرغوب تر باشد) به او مده.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

السَّمَاحَةُ مِنَ الرَّبَاحِ.

قَالَ: ذَلِكَ لِرَجُل يُوصِيهِ وَ مَعَهُ سِلْعَةٌ يَبيعُهَا.

8- وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ:

مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى علیه السلام جَارِيَةٍ قَدِ اشْتَرَتْ لَحْماً مِنْ قَصَّابٍ وَهِيَ تَقُولُ: زِدْنِي.

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ: زِدْهَا، فَإِنَّهُ أَعْظَمُ لِلْبَرَكَةِ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِلرَّجُل هَلُمَّ أَحْسِنُ بَيْعَكَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ الرِّبْحُ.

7- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: راحت گرفتن در خرید و فروش برکت بیشتری می آورد این کلام را به کسی فرمود که متاعی برای فروش آورده بود و آن حضرت به او سفارش می کرد.

8- با همین اسناد حضرتش می فرماید:

امیر مؤمنان علی علیه السلام از کنار کنیزی می گذشت که از قصاب گوشت خریده بود و می گفت: بیشتر بده، (یعنی با پولی که داده ام گوشت بیشتر بده).

حضرت به قصاب فرمود: برایش بیشتر گوشت بده، چون برکتش بیشتر می شود.

9- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردی به دیگری گفت: با احسان به من بفروش؛ سود گرفتن برایش حرام می شود.

10- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ عَنْ عَامِرِ بْنِ جُذَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

فِي رَجُلٍ عِنْدَهُ بَيْعٌ فَسَعَرَهُ سِعْراً مَعْلُوماً فَمَنْ سَكَتَ عَنْهُ مِمَّنْ يَشْتَرِي مِنْهُ بَاعَهُ بِذَلِكَ السَّعْرِ وَ مَنْ مَا كَسَهُ وَ أَبَى أَنْ يَبْتَاعَ مِنْهُ زَادَهُ.

قَالَ: لَوْ كَانَ يَزِيدُ الرَّجُلَيْن وَ الثَّلاثَةَ لَمْ يَكُنْ بِذَلِكَ بَأْسٌ، فَأَمَّا أَنْ يَفْعَلَهُ بِمَنْ أَبَى عَلَيْهِ وَكَايَسَهُ وَ يَمْنَعُهُ مِمَّنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلا يُعْجِبُنِي إِلَّا أَنْ يَبِيعَهُ بَيْعاً وَاحِداً.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:

صَاحِبُ السِّلْعَةِ أَحَقُّ بِالسَّوْم

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ قال:

نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ السَّوْمِ مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ.

10- عامر بن جذاعه گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که چیزی برای فروش آورده بود و قیمت مشخص نیز روی آن گذاشته بود؛ در بین خریداران به کسی که حرفی نمی زد به همان قیمت می فروخت، و اگر کسی در مورد قیمتش چانه می زد، جنس را بیشتر (ارزانتر) به او می فروخت امام علیه السلام (سؤال شد).

فرمود: اگر به دو سه نفر ارزان تر بفروشد اشکالی ندارد؛ ولی اگر تنها به کسانی که چانه می زنند و به آن قیمت نمی خرند تخفیف بدهد اگر به یک قیمت بفروشد مرا به تعجب وا نمی دارد مگر این که به یک نحو بفروشد.

11- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

صاحب کالا برای گفتن نظر خود در مورد قیمت سزاوارتر است.

12- علی بن اسباط در روایت مرفوعه ای گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از قیمت گذاشتن روی جنس از زمان اذان صبح تا طلوع آفتاب،

نهی فرمود.

13- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

نبثْتُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ كَرِهَ بَيْعَيْنِ اطْرَحْ وَ خُذْ عَلَى غَيْرِ تَقْلِيبٍ وَ شِرَاءَ مَا لَمْ يُرَ.

14- أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: غَبْنُ الْمُسْتَرْسِل سُحْتُ.

15- عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

غَبْنُ الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ.

16- أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

أَيُّمَا عَبْدٍ أَقَالَ مُسْلِماً فِي بَيْعٍ

أَقَالَهُ اللهُ تَعَالَى عَشْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

13- محمد بن سنان گوید با خبر شدم که امام باقر علیه السلام، دو نوع معامله را دوست نمی داشت.

این که مشتری به فروشنده بگوید تمام متاعت را بگذار و پولش را بگیر؛ این که چیزی را بدون دیدن بخرد.

14- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

ضرر زدن (گران فروشی) به کسی که در قیمت بر انسان اعتماد می کند سحت (حرام) است.

15- میسر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

غبن (مغبون کردن) مؤمن، حرام است.

16- ابو حمزه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر بنده ای که جنس را از مسلمان پس بگیرد، خداوند تعالی در روز قیامت لغزش و گناه او را پس می گیرد.

17- أَحْمَدُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الدَّغْشِي قَالَ:

كُنْتُ عَلَى بَابِ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ فَخَرَجَ غُلامُ شِهَابٍ.

فَقَالَ: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ هَاشِمَ الصَّيْدَنَانِي عَنْ حَدِيثِ السِّلْعَةِ وَالْبِضَاعَةِ.

قَالَ: فَأَتَيْتُ هَاشِماً فَسَأَلْتُهُ عَنِ الْحَدِيثِ.

فَقَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْبَضَاعَةِ وَ السِّلْعَةِ؟

فَقَالَ: نَعَمْ مَا مِنْ أَحَدٍ يَكُونُ عِنْدَهُ سِلْعَةٌ أَوْ بِضَاعَةٌ إِلَّا قَيَّضَ اللَّهُ عَزَوجِلٌ مَنْ يُرْبِحُهُ، فَإِنْ قَبِلَ وَ إِلَّا صَرَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.

18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى رَفَعَ الْحَدِيثَ قَالَ:

كَانَ أَبُو أُمَامَةَ صَاحِبُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ:

17- عبدالله بن سعید دغشی گوید:

کنار در خانه شهاب عبدربه بودم که غلام (یا نوجوان) شهاب بیرون آمد و گفت: می خواهم از هاشم صیدنانی در مورد حدیث کالا و مال التجاره بپرسم؛

گفت: من نزد هاشم رفتم و در این مورد پرسیدم.

گفت: از امام صادق علیه السلام در این مورد پرسیدم.

فرمود: آری (خوب است) هیچ کس کالایی ندارد مگر آن که خداوند عزوجل سببی برایش فراهم می کند تا کسی بیاید و به او سود برساند؛ اگر او پذیرفت (که پذیرفته است) و اگر نه آن (مشتری) را نزد دیگری می فرستد؛ این بدان سبب است که آن شخص، فرستاده خداوند را رد کرده است.

18 - محمد بن عیسی در حدیث مرفوعه ای گوید:

ابو امامه صاحب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم می گفت: از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود:

أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَقَدْ طَابَ مَكْسَبُهُ إِذَا اشْتَرَى لَمْ يَعِبْ، وَإِذَا بَاعَ لَمْ يَحْمَدْ، وَلَا يُدَلِّسٌ وَ فِيما بَيْنَ ذَلِكَ لا يَحْلِفُ.

19- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحٍ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُيَسِّر قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ عَامَّةَ مَنْ يَأْتِينِي مِنْ إِخْوَانِي فَحُدَّ لِي مِنْ مُعَامَلَتِهِمْ مَا لا أَجُوزُهُ إِلَى غَيْرِهِ.

فَقَالَ: إِنْ وَلَّيْتَ أَخَاكَ فَحَسَنٌ وَإِلَّا فَبِعْ بَيْعَ الْبَصِيرِ الْمُدَاقٌ.

20- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قَالَ:

نُبِّثْتُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ كَرِهَ بَيْعَيْنِ اطْرَحْ وَ خُذْ عَلَى غَيْرِ تَقْلِيبٍ وَ شِرَاءَ مَا لَمْ یَر.

چهار چیز است که اگر در کسی باشند، کاسبی اش خوب می شود این که وقتی چیزی را می خرد بر آن عیب نگیرد و وقتی می خواهد بفروشد شروع به تعریف و ستایش از کالای خود نکند و تدلیس (آرایش و پنهان کردن عیوب کالا) نکند و در تمام مراحل خرید و فروش سوگند یاد نکند.

19- میسر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: بیشترین مشتریان من از برادرانم (شیعیان) هستند؛ در مورد معامله با آنان برایم حدّی قرار بده که نسبت به دیگران رعایت نکنم (و اختصاص به شیعیان داشته باشد).

فرمود: اگر با برادرت معامله کردی نیکی و احسان کن (تخفیف بده) ولی اگر دیگران برای خرید از تو آمدند، بسیار با دقت و حسابگری بفروش.

20- عبد الاعلا بن اعین گوید: با خبر شده ام که امام باقر علیه السلام دو نوع معامله را خوش نمی داشت: این که مشتری بگوید تمام کالایت را بگذار و پولش را بگیر؛ دیگر آن که چیزی را که ندیده است بخرد.

21- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ رَجُلٍ رَفَعَهُ فِي قَوْلِ اللهِ عَزَوجل: (رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ).

قَالَ: هُمُ التَّجَّارُ الَّذِينَ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِذَا دَخَلَ مَوَاقِيتُ الصَّلَاةِ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ فِيهَا.

22- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صَالِحٍ وَ أَبِي شِبْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

رِبْحُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ رِبًا إِلَّا أَنْ يَشْتَرِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ دِرْهَم فَارْبَحْ عَلَيْهِ قُوتَ يَوْمِكَ أَوْ يَشْتَرِيَهُ لِلتِّجَارَةِ فَارْبَحُوا عَلَيْهِمْ وَ ارْفُقُوا بِهِمْ.

23- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَمَ.

21- راوی در روایت مرفوعه ای گوید: حضرتش در مورد آیه: «مردانی که نه بازرگانی و نه خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمی دارد و به خودش مشغول نمی سازد» فرمود:

این مردان بازرگانانی هستند که تجارت و معامله در هنگام فرا رسیدن وقت نمازها، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد و حق خدا را در آن وقت به جا می آورند.

22- سلیمان بن صالح و ابو شبل گویند: امام صادق علیه السلام فرمود: سود گرفتن مؤمن از مؤمن ریاست، مگر آن که چیزی را بیش از یکصد درهم خریداری کرده باشد و تنها به اندازه خرجی مورد نیاز همان روزت از او استفاده بگیری؛ یا آن که آن کالا را برای تجارت کردن از تو بخرد که در این صورت (از مومنان) سود بگیرید و با آنان مدارا نیز بکنید.

23- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: هرکس بدون آگاهی (از احکام) دست به تجارت بزند پی در پی در باتلاق ربا فرو می رود.

قَالَ: وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ: لا يَقْعُدَنَّ فِى السُّوقِ إِلَّا مَنْ يَعْقِلُ الشَّرَاءَ وَالْبَيْعَ.

بخش پنجاه و پنجم

اشاره

(55)

بَابُ فَضْلِ الْحِسَابِ وَالْكِتَابَةِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

مَنَّ اللهُ عَزّوجل عَلَى النَّاسِ بَرِّهِمْ وَ فَاجِرِهِمْ بِالْكِتَابِ وَالْحِسَابِ، وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَتَغَالَطُوا.

حضرتش فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود:

هیچ کس در بازار (برای کاسبی) ننشیند جز آن که (در مورد مسائل و احکام) خرید و فروش به دقت تعامل کرده باشد.

فضیلت حساب کردن و نوشتن

1- جمیل گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

خداوند بر تمام مردم نیک و بد با نوشتن و "حساب کردن" منت نهاد و اگر چنین نبود، به طور حتم اشتباه می کردند.

بخش پنجاه و ششم

اشاره

(56)

بَابُ السَّبْقِ إِلَى السُّوق.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اللَّيْلِ.

وَكَانَ لا يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ السُّوقِ الْكِرَاءَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ يَعْنِي إِذَا سَبَقَ إِلَى السُّوقِ كَانَ لَهُ مِثْلَ الْمَسْجِدِ.

پیشی گرفتن در رفتن به بازار

1- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

بازار مسلمانان مانند مسجد آنها است بنابراین هرکس زودتر به مکانی برسد، برای ماندن در آن جا آن روز تا شب سزاوارتر از دیگران است.

آن حضرت برای حجره هایی که در بازار بود کرایه نمی گرفت.

2- یکی از اصحاب ما گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

بازار مسلمانان همانند مسجد آنها است؛ یعنی هرکس زودتر به مسجد رسید برایش همانند مسجد خواهد بود.

بخش پنجاه و هفتم

اشاره

(57)

بَابُ مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى فِي السُّوق.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو جَعْفَر ِعلیه السلام: يَا أَبَا الْفَضْلِ أَمَا لَكَ مَكَانُ تَقْعُدُ فِيهِ فَتُعَامِلَ النَّاسَ؟

قَالَ: قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: مَا مِنْ رَجُلٍ مُؤْمِنٍ يَرُوحُ أَوْ يَغْدُو إِلَى مَجْلِسِهِ أَوْ سُوقِهِ فَيَقُولُ حِينَ يَضَعُ رِجْلَهُ فِي السُّوقِ:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِهَا وَ خَيْرِ أَهْلِهَا» إِلَّا وَكَّلَ اللَّهُ عَزْوجِلٌ بِهِ مَنْ يَحْفَظُهُ وَ يَحْفَظُ عَلَيْهِ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَيَقُولُ لَهُ: قَدْ أَجِرْتَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرٌّ أَهْلِهَا يَوْمَكَ هَذَا بِإِذْنِ اللهِ عَزَوجِلْ وَ قَدْ رُزِقْتَ خَيْرَهَا وَ خَيْرَ أَهْلِهَا فِي يَوْمِكَ هَذَا.

کسی که در بازار به یاد خدا باشد

1- حنان از پدرش نقل می کند که امام باقر علیه السلام به من فرمود:

ای ابوالفضل! آیا تو جایی در اختیار داری که در آن جا بنشینی و با مردم داد و ستد کنی؟

عرض کردم: آری.

فرمود: هر مرد مؤمنی که صبح یا عصر به مجلس یا بازارش برود و در زمانی که پایش را در بازار می گذارد بگوید:

«بار الها! من از خیر این جا و خیر اهلش، از تو درخواست می کنم» خداوند کسی را برایش وکیل می کند که او و اموالش را حفظ کند تا آن را که به منزلش برگردد و موکل الهی به او می گوید امروز از شر آن و اهلش در امان ماندی و این به خواست (و اجازه) خداوند بود و خیر و برکت آن و اهلش را امروز به دست آوردی.

فَإِذَا جَلَسَ مَجْلِسَهُ قَالَ حِينَ يَجْلِسُ: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ حَلالاً طَيِّباً وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَظْلَمَ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ صَفْقَةٍ خَاسِرَةٍ وَ يَمِينِ كَاذِبَةٍ».

فَإِذَا قَالَ ذَلِكَ، قَالَ لَهُ الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِهِ: أَبْشِرْ فَمَا فِي سُوقِكَ الْيَوْمَ أَحَدٌ أَوْفَرَ مِنْكَ حَظِّاً قَدْ تَعَجَّلْتَ الْحَسَنَاتِ وَ مُحِيَتْ عَنْكَ السَّيِّئَاتُ وَ سَيَأْتِيكَ مَا قَسَمَ اللهُ لَكَ مُوَفَّراً حَلالاً طَيِّباً مُبَارَكاً فِيهِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا دَخَلْتَ سُوقَكَ فَقُل:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِهَا وَ خَيْرِ أَهْلِهَا وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ أَهْلِهَا.

هنگامی که در جایگاه خود بنشیند بگوید:

«گواهی می دهم که معبودی جز خدا نیست که یکتاست و هیچ شریکی ندارد؛ گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست؛ خداوندا! من از فضل حلال پاکیزه ات در خواست می کنم؛ و از این که ستم کنم و یا به من ستم شود به تو پناه می آورم؛ و از معامله زیان بار و سوگند دروغ به تو پناه می آورم».

وقتی این را بگوید آن فرشته ای که گماشته الهی برای اوست می گوید تو را بشارت می دهم که امروز در بازار تو کسی پر بهره تر از تو نیست؛ به سوی کارهای نیک شتافتی و بدی ها (از نامه عملت) محو شد و به زودی آن چه خداوند برایت تقسیم کرده است، به طور فراوان، حلال، پاکیزه و پربرکت به تو می رسد.

2- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

هنگامی که وارد بازار شدی بگو:

«خداوندا! از خیر آن (بازار) و خیر و برکت اهل آن از تو درخواست می کنم، و از شر آن و اهلش به تو پناه می آورم».

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ أَوْ أَبْغِيَ أَوْ يُبْغَى عَلَيَّ أَوْ أَعْتَدِيَ أَوْ يُعْتَدَى عَلَيَّ.

اللهمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ وَ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.

بخش پنجاه و هشتم

اشاره

(58)

بَابُ الْقَوْلِ عِنْدَ مَا يُشْتَرَى لِلتِّجَارَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا اشْتَرَيْتَ شَيْئاً مِنْ مَتَاعٍ أَوْ غَيْرِهِ فَكَبِّرْ، ثُمَّ قُلِ:

اللَّهُمَّ إِنِّي اشْتَرَيْتُهُ أَلْتَمِسُ فِيهِ مِنْ فَضْلِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ لِي فِيهِ فَضْلاً اللَّهُمَّ إِنِّي اشْتَرَيْتُهُ أَلْتَمِسُ فِيهِ مِنْ رِزْقِكَ.

[اللَّهُمَّ] فَاجْعَلْ لِي فِيهِ رِزْقاً.

«بارالها! من از این که ستم کنم یا بر من ستم شود یا بر من جنایت (و بی عدالتی کنند) یا من چنین کنم یا به حق کسی تجاوز کنم یا بر من تجاوز شود به تو پناه می آورم.

بارالها! من از شر ابلیس و سپاهش و از شر فاسقان عرب و عجم به تو پناه می آورم، و خداوند مرا بس است خدایی جز او نیست تنها بر او توکل کردم و او پرودگار عرش بزرگ است».

دعا هنگام خرید جنس برای تجارت

1- حریز گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که متاعی یا چیزی خریدی، تکبیر بگو و پس از آن بگو:

بارالها! من این را خریدم و بدین وسیله از فضل تو در آن درخواست جدی دارم پس بر محمد و آل محمّد درود بفرست، بارالها! برای من در آن فضل (و فزونی) قرار بده بار الها! من این را خریداری می کنم و از رزق و روزی تو در آن درخواست جدی دارم؛ بارالها! پس بر من در آن رزق و روزی مقرر فرما».

ثُمَّ أَعِدْ كُلَّ وَاحِدَةٍ ثَلاثَ مَرَّاتٍ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ هَذَيْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا اشْتَرَيْتَ جَارِيَةً فَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَشِيرُكَ وَأَسْتَخِيرُكَ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ شَيْئًا فَقُلْ:

يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا دَائِمُ يَا رَءُوفُ يَا رَحِيمُ أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ وَ قُدْرَتِكَ وَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ أَنْ تَقْسِمَ لِي مِنَ التَّجَارَةِ الْيَوْمَ أَعْظَمَهَا رِزْقاً وَ أَوْسَعَهَا فَضْلاً وَ خَيْرَهَا عَاقِبَةٌ فَإِنَّهُ لَا خَيْرَ فِيمَا لا عَاقِبَةً لَهُ.

قَالَ: وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا اشْتَرَيْتَ دَابَّةٌ أَوْ رَأْساً فَقُلِ: اللَّهُمَّ اقْدِرْ لِي أَطْوَلَهَا حَيَاةً وَ أَكْثَرَهَا مَنْفَعَةً وَ خَيْرَهَا عَاقِبَةٌ.

آن گاه هریک از این دعاها را سه بار تکرار کن:

2- هذیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که (می خواهی) کنیزی بخری بگو:

بارالها! من با تو مشورت می کنم و از تو خیر و برکت می طلبم.

3- معاوية بن عمار گوید: هنگامی که خواستی چیزی بخری بگو:

ای زنده! ای پایدار! ای همیشگی! ای رئوف! ای همیشه رحم کننده! به واسطه عزت و توانایی تو و هرچه آن را می دانی از تو درخواست می کنم که امروز تجارتی با بزرگترین رزق و روزی و بیشترین استفاده و با بهترین عاقبت و سرانجام برای من قرار دهی و تقسیم کنی؛ زیرا در چیزی که سرانجام نداشته باشد، خیر و برکتی نیست.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه اسب یا غلام (یا کنیزی) را خریداری کردی بگو: بارالها! آن که عمرش طولانی تر، منفعتش بیشتر و عاقبتش بهتر است را نصیبم کن.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا اشْتَرَيْتَ دَابَّةٌ فَقُل:

اللَّهُمَّ إِن كَانَتْ عَظِيمَةَ الْبَرَكَةِ فَاضِلَةَ الْمَنْفَعَةِ مَيْمُونَةَ النَّاصِيَةِ فَيَسِّرْ لِي شِرَاهَا وَإِنْ كَانَتْ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْنِي عَنْهَا إِلَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ لِي مِنْهَا فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لا أَقْدِرُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ.

تَقُولُ ذَلِكَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ.

بخش پنجاه و نهم

اشاره

(59)

بَابُ مَنْ تُكْرَهُ مُعَامَلَتْهُ وَ مُخَالَطَتُهُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيح عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

4- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که خواستی چهارپایی را بخری سه مرتبه بگو:

«بارالها! اگر برکتش بزرگ، منفعتش افزون و پیشانی اش مبارک است خریداری آن را برایم به آسانی فراهم کن و اگر جز این است مرا از خریدن آن به خریدن چیزی موفق کن که برایم بهتر از این باشد؛ چون تو می دانی و من نمی دانم و تو می توانی و من نمی توانم و تو از غيب ها آگاهی کامل و چیزهای پنهان داری».

کسی که معامله و معاشرت با او کراهت دارد

1- صبیح گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: -

لا تَشْتَرِ مِنْ مُحَارَفٍ، فَإِنَّ صَفْقَتَهُ لا بَرَكَةً فِيهَا.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقُلْتُ:إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً مِنَ الْأَكْرَادِ وَ إِنَّهُمْ لَا يَزَالُونَ يَجِيئونَ بِالْبَيْعِ فَنَخَالِطُهُمْ وَ نُبَايِعُهُمْ.

فَقَالَ: يَا أَبَا الرَّبيع لا تُخَالِطُوهُمْ، فَإِنَّ الْأَكْرَادَ حَيٌّ مِنْ أَحْيَاءِ الْجِنِّ كَشَفَ اللهُ عَنْهُمُ الْغِطَاءَ فَلَا تُخَالِطُوهُمْ.

3- أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ مُيَسِّرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عند الله علیه السلام:

لا تُعَامِل ذَا عَاهَةٍ، فَإِنَّهُمْ أَظْلَمُ شَيْءٍ.

از کسی که (از معاملات) سود کم می برد خریداری مکن؛ چون معامله او برکت ندارد.

2- ابوربیع شامی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گروهی از کردها نزد ما هستند که همیشه برای فروش می آیند و ما با آنها معاشرت و داد و ستد می کنیم. (نظر شما چیست؟).

فرمود: ای ابا الربیع! با آنها معاشرت مکنید؛ چون این کردها یکی از نسل های جن هستند که خداوند پوشش را از آنان برداشته است.

3- میسر بن عبدالعزیز گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

با کسی که بیماری واگیردار دارد معامله نکن چون آنها بدین جهت ستم بارترین چیزها هستند.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي قَالَ: اسْتَقْرَضَ قَهْرَمَانٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ مِنْ رَجُلٍ طَعَاماً لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَأَلَحٌ فِی التَّقَاضِي.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَلَمْ أَنْهَكَ أَنْ تَسْتَفْرِضَ لِي مِمَّنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ فَكَانَ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تُخَالِطُوا وَلَا تُعَامِلُوا إِلَّا مَنْ نَشَأَ فِي الْخَيْرِ.

6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

احْذَرُوا مُعَامَلَةَ أَصْحَابِ الْعَاهَاتِ، فَإِنَّهُمْ أَظْلَمُ شَيْءٍ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَيَّاحٍ عَنْ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

إِيَّاكَ وَ مُخَالَطَةَ السَّفِلَةِ، فَإِنَّ السَّفِلَةُ لَا يَئُولُ إِلَى خَيْرٍ.

4- حفص بن بختری گوید: خزانه دار و وکیل امام صادق علیه السلام، برای آن حضرت مقداری مواد غذایی قرض گرفت و آن شخص بسیار اصرار می کرد که قرضش را زود بپردازند.

امام صادق علیه السلام به وکیل خود فرمود: مگر من تو را از قرض گرفتن از کسی که ندار بوده و دارا شده نهی نکرده بودم؟

5- ظریف بن ناصح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

فقط با کسی معاشرت و داد و ستد کنید که در خیر و برکت رشد کرده باشد.

6- احمد بن محمد در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

از معامله با افرادی که بیماری واگیر دار دارند بپرهیزید؛ چون ستم بارترین چیز هستند.

7- عیسی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

از معاشرت با افراد پست بپرهیز؛ زیرا که فرد پست راهی به خیر ندارد.

8- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَحْيَى الرَّازِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

لا تُخَالِطُوا وَلا تُعَامِلُوا إِلَّا مَنْ نَشَأَ فِي الْخَيْرِ.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ مُيَسِّرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عبد الله علیه السلام:

لا تُعَامِل ذَا عَاهَةٍ، فَإِنَّهُمْ أَظْلَمُ شَيْءٍ.

بخش شصتم

اشاره

(60)

بَابُ الْوَفَاءِ وَ الْبَخْسِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

8- ابن ابویحیی رازی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: فقط با کسی معاشرت و داد و ستد کنید که در خیر و برکت بزرگ شده باشد.

9- میسر بن عبدالعزیز گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

با کسی که بیماری واگیر دارد داد و ستد مکن؛ زیرا این افراد از همه چیز ستم بارتر هستند.

فروش به اندازه و کم فروشی

1- حماد بن بشیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

لا يَكُونُ الْوَفَاءُ حَتَّى يَمِيلَ الْمِيزَانُ.

2- عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُرَازِمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ:

مَنْ أَخَذَ الْمِيزَانَ بِيَدِهِ فَنَوَى أَنْ يَأْخُذَ لِنَفْسِهِ وَافِياً لَمْ يَأْخُذْ إِلَّا رَاجِحاً وَ مَنْ أَعْطَى فَنَوَى أَنْ يُعْطِيَ سَوَاءٌ لَمْ يُعْطِ إِلَّا نَاقِصاً.

3- عَنْهُ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي صَاحِبُ نَخْلِ فَخَبِّرْنِي بِحَدٍ أَنْتَهِي إِلَيْهِ فِيهِ مِنَ الْوَفَاءِ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: انْوِ الْوَفَاءَ، فَإِنْ أَتَى عَلَى يَدِكَ وَ قَدْ نَوَيْتَ الْوَفَاءَ نُقْصَانٌ كُنْتَ مِنْ أَهْلِ الْوَفَاءِ، وَ إِنْ نَوَيْتَ النُّقْصَانَ ثُمَّ أَوْفَيْتَ كُنْتَ مِنْ أَهْلِ النُّقْصَانِ.

تا زبانه تراز و کمی پایین تر نرود، جنس به اندازه کافی نرسیده است.

2- اسحاق بن عمار گوید: حضرتش فرمود:

هرکس ترازو را با دست خود بگیرد و قصد داشته باشد که برای خود به طور کامل وزن کند، حتماً کمی بیشتر برای خود بر می دارد و اگر کسی چیزی را که می دهد بخواهد به اندازه مساوی باشد به طور حتم کمتر از مقدار لازم خواهد داد.

3- عبید بن اسحاق گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من درخت خرما دارم، حدی را برایم مشخص کن که اگر آن را رعایت کنم به اندازه واقعی جنس به مشتری داده باشم.

فرمود: قصد کن که به اندازه کامل وزن کنی در این صورت اگر کاستی هم داشت از کامل فروشان خواهی بود، ولی اگر قصد کم فروشی داشته باشی و حتی به اندازه کامل هم فروخته باشی از کم فروشان به حساب خواهی آمد.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ مِنْ نِيَّتِهِ الْوَفَاء وَ هُوَ إِذَا كَالَ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يَكِيلَ.

قَالَ: فَمَا يَقُولُ الَّذِينَ حَوْلَهُ؟

قَالَ: قُلْتُ : يَقُولُونَ: لا يُوفِي .

قَالَ: هَذَا لَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَكِيلَ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَا يَكُونُ الْوَفَاءُ حَتَّى يَرْجَحَ.

بخش شصت و یکم

اشاره

(61)

بَابُ الْغِش

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عن ابن أبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشّنَا.

4- یکی از اصحاب ما گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی قصد دارد به اندازه بفروشد (و کم نگذارد) ولی وقتی جنس را برای فروش اندازه گیری می کند نمی تواند به خوبی آن را پیمانه کند.

فرمود: اطرافیانش در مورد او چه می گویند؟

عرض کردم: می گویند به اندازه نمی فروشد.

فرمود: چنین شخصی نمی تواند پیمانه کننده وزن کننده باشد.

5- راویانی گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:

تا وزن جنس نچربد، به اندازه وزن نشده است.

غش و خیانت در معامله

1- هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که با ما غش (ناخالص و مخلوط کردن چیزی بی ارزش با چیز با ارزش) کند از ما نیست.

2- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِرَجُلٍ يَبِيعُ الَّتِمْرَ: يَا فُلانٌ ! أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنْ غَشَّهُمْ؟

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سِجَادَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ:

فَأَخَذَهُ كُنَّا عِنْدَ أَبِي الْحَسَن علیه السلام فَإِذَا دَنَانِيرُ مَصْبُوبَةٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى دِينَارٍ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَطَعَهُ بِنِصْفَيْن.

ثُمَّ قَالَ لِي: أَلْقِهِ فِي الْبَالُوعَةِ حَتَّى لَا يُبَاعَ شَيْءٌ فِيهِ غش.

4- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ يَبِيعُ الدَّقيقَ فَقَالَ: إِيَّاكَ وَ الْغِشَّ، فَإِنَّ مَنْ غَضٌ غُشْ فِي مَالِهِ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ غُشَّ فِي أهله.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

2- با همین سند امام صادق علیه السلام می فرماید:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم به مردی خرما فروش فرمود فلانی مگر نمی دانی کسی که با مسلمانان غش کند از آنها نیست؟

3- موسی بن بکر گوید: ما در خدمت ابوالحسن علیه السلام بودیم و دینارهایی در برابر آن حضرت بود که آن حضرت به یکی از آن سکه ها نگریست و آن را برداشت و به دو نیم کرد.

سپس به من فرمود: آن را در گودالی (محل زباله) بینداز تا چیزی که در آن غش باشد به ازای آن فروخته نشود.

4- راوی گوید: مردی که آرد فروش بود نزد امام صادق علیه السلام آمد، و حضرت به او فرمود: به تو سفارش می کنم غش نکنی؛ چون هرکس به دیگری چیز ناخالصی را بفروشد، دیگران نیز مال ناخالص و مغشوش به او می فروشند و اگر ثروتی نداشته باشد در مورد خانواده اش با او غش و خیانت می شود.

5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ أَنْ يُشَابَ اللَّبَنُ بِالْمَاءِ لِلْبَيْعِ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم قَالَ:

كُنْتُ أَبِيعُ السَّابِرِيَّ فِي الظُّلالِ ، فَمَرَّ بِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام فَقَالَ لِي: يَا هِشَامُ إِنَّ الْبَيْعَ فِي الظُّل غِشَّ، وَإِنَّ الْغِش لا يَحِلُّ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فِي سُوقِ الْمَدِينَةِ بِطَعَامِ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ:

مَا أَرَى طَعَامَكَ إِلَّا طَيِّباً.

وَ سَأَلَهُ عَنْ سِعْرِهِ.

فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَوجِلْ إِلَيْهِ أَنْ يَدُسَّ يَدَيْهِ فِي الطَّعَامِ، فَفَعَلَ فَأَخْرَجَ طَعَاماً رَدِيَّاً.

فَقَالَ لِصَاحِبِهِ: مَا أَرَاكَ إِلَّا وَ قَدْ جَمَعْتَ خِيَانَةٌ وَ عَشْاً لِلْمُسْلِمِينَ.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم از این که شیر را برای فروختن با آب مخلوط کنند، نهی فرمود.

6- هشام بن حکم گوید: من در سایه نشسته بودم و (پیراهن نازک یا خرمای خوب) سابری می فروختم؛ امام کاظم علیه السلام از کنار من گذشت و به من فرمود:

فروش در سایه غشّ است (چون واقعیت جنس آشکار نمی شود) و غش حلال نیست.

7- سعد اسکاف گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید:

پیامبر صلى الله عليه وسلم در بازار مدینه غذایی را دید و به صاحبش فرمود:

غذای تو را پاکیزه می بینم. آن گاه بهای آن را پرسیدند. در این هنگام خداوند عزوجل به آن حضرت وحی فرستاد که دستانش را در آن غذا وارد کند.

و آن حضرت نیز چنین کرد و غذای نامرغوبی را (از زیر آن) بیرون آوردن؛ از این رو به آن شخص فرمود: چنین می بینم که تو خیانت و غش (ناخالص) را برای مسلمانان گرد آورده ای.

بخش شصت و دوم

اشاره

(62)

بَابُ الْحَلْفِ فِي الشِّرَاءِ وَ الْبَيْعِ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ الْفَزَارِيِّ قَالَ:

دَعَا أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام مَوْلَى لَهُ يُقَالُ لَهُ: مُصَادِفٌ فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ: تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ، فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا.

قَالَ: فَتَجَهَّزَ بِمَتَاعِ وَ خَرَجَ مَعَ التُّجَّارِ إِلَى مِصْرَ، فَلَمَّا دَنَوْا مِنْ مِصْرَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَافِلَةٌ خَارِجَةٌ مِنْ مِصْرَ فَسَأَلُوهُمْ عَنِ الْمَتَاعِ الَّذِي مَعَهُمْ مَا حَالُهُ فِي الْمَدِينَةِ وَ كَانَ مَتَاعَ الْعَامَّةِ فَأَخْبَرُوهُمْ أَنَّهُ لَيْسَ بِمِصْرَ مِنْهُ شَيْءٌ فَتَحَالَفُوا وَ تَعَاقَدُوا عَلَى أَنْ لَا يَنْقُصُوا مَتَاعَهُمْ مِنْ رِبْحِ الدِّينَارِ دِينَاراً.

سوگند یاد کردن در خریدن و فروش

1- ابو جعفر فرازی گوید: امام صادق علیه السلام یکی از دوستان خود را به نام مصادف فرا خواند و به او یک هزار دینار داد و فرمود متاعی بخر و به مصر ببر؛ چون خانواده (نان خورهای) من زیاد شده اند.

مصادف متاعی خرید و با تاجران به طرف مصر رفت و در نزدیکی آن جا بازرگانانی را که از مصر می آمدند دیدند و در مورد کالایی که به همراه داشتند پرسیدند که در این شهر چه وضعی دارد؟

این کالا از کالاهای عمومی بود آنان گفتند که از این کالا در مصر پیدا نمی شود و بازار خوبی دارد؛ به همین رو این تاجران (از جمله مصادف) با یکدیگر هم پیمان شدند که کالای خود را با سود صددرصد بفروشند.

فَلَمَّا قَبَضُوا أَمْوَالَهُمْ وَ انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلَ مُصَادِفٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَعَهُ كِيسَانِ فِي كُلِّ وَاحِدٍ أَلْفُ دِينَارٍ، فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! هَذَا رَأْسُ الْمَالِ وَ هَذَا الْآخَرُ رِيحٌ.

فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الرِّبْحَ كَثِيرٌ، وَ لَكِنْ مَا صَنَعْتَهُ فِي الْمَتَاعِ؟

فَحَدَّثَهُ كَيْفَ صَنَعُوا وَكَيْفَ تَحَالَفُوا.

فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ تَحْلِفُونَ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ أَلَّا تَبِيعُوهُمْ إِلَّا رِبْحَ الدِّينَارِ ديناراً.

ثُمَّ أَخَذَ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ فَقَالَ: هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرَّبْحِ.

ثُمَّ قَالَ: يَا مُصَادِفٌ مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ.

2- وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْكُوفِيُّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ رَفَعَهُ قَالَ:

وقتی کالاها را فروختند و پول ها را گرفتند و به مدینه بازگشتند مصادف نزد امام صادق علیه السلام رفت و دو کیسه را که در هریک هزار دینار بود آورد و گفت: قربانت گردم این اصل مال شماست و این یکی نیز سود آن است.

فرمود: این سود زیاد است؛ مگر با آن کالا چه کار کردی؟

مصادف جریان را بازگو کرد و از هم پیمان شدنشان پرده برداشت.

فرمود: سبحان الله بر ضد گروهی مسلمان با یکدیگر هم پیمان می شوید که برای هر دینار کمتر از یک دینار استفاده نگیرید؟!

سپس یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود این اصل مال من است و نیازی به این سود.

ندارم آن گاه فرمود: ای مصادف! درگیری با شمشیرها از به دست آوردن روزی حلال آسان تر است.

2- ابو حمزه در روایت مرفوعه ای گوید: -

قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَلَى دَارِ ابْنِ أَبِي مُعَيْطٍ وَ كَانَ يُقَامُ فِيهَا الْإِبِلُ فَقَالَ: يَا لا مَعَاشِرَ السَّمَاسِرَةِ! أَقِلُوا الْأَيْمَانَ، فَإِنَّهَا مَنْفَقَةٌ لِلسِّلْعَةِ مَمْحَقَةٌ لِلرَّبْح.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدُّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ:

ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللهُ تَعَالَى إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، أَحَدُهُمْ رَجُلٌ اتَّخَذَ اللَّهَ بِضَاعَةً لا يَشْتَرِي إِلَّا بِيَمِينِ وَ لَا يَبِيعُ إِلَّا بِيَمِينِ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ زَعْلانَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ رَفَعَهُ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ:

إِيَّاكُمْ وَالْحَلْفَ، فَإِنَّهُ يُنَفِّقُ السِّلْعَةَ وَ يَمْحَقُ الْبَرَكَةَ.

امير مؤمنان علی علیه السلام در کنار خانه ابن ابی معیط که شتران را در آن جا نگاه می داشتند ایستاد و فرمود: ای سمساران (دلالان)! کم سوگند یاد کنید! زیرا سوگند کالا را از دست می برد، ولی استفاده را کم می کند.

3- ابراهیم بن عبدالحمید گوید: امام کاظم علیه السلام می فرماید:

خداوند تعالی در روز قیامت به سه نفر نگاه رحمت نمی کند یکی از آنها مردی است که خدا را کالای خود قرار داده است و برای خریدن سوگند یاد می کند و برای فروش نیز چنین می کند.

4- ابو اسماعیل در روایت مرفوعه ای گوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره می فرمود:

از سوگند یاد کردن بپرهیزید؛ چون کالا را خرج می کند و برکت را از بین می برد.

بخش شصت و سوم

اشاره

(63)

بَابُ الْأَسْحَارِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْغِفَارِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

عَلَامَةُ رِضَا اللهِ تَعَالَى فِي خَلْقِهِ عَدْلُ سُلْطَانِهِمْ وَ رُخْصُ أَسْعَارِهِمْ وَ عَلَامَةٌ غَضَبِ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ جَوْرُ سُلْطَانِهِمْ وَ غَلَاءُ أَسْعَارِهِمْ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ وَكَّلَ بِالسِّعْرِ مَلَكاً فَلَنْ يَغْلُوَ مِنْ قِلَّةٍ وَلَا يَرْخُصَ مِنْ كَثْرَةٍ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ:

قیمت ها

1- اسحاق گوید: پدرم گفت: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

نشانه خشنودی خداوند در مخلوقاتش عدالت و دادگری پادشاهشان و ارزان بودن قیمت هایشان است و علامت خشم خدای تبارک و تعالی بر مخلوقاتش، ستمگری پادشاهشان و گرانی قیمت هایشان است

2- در واقع خداوند فرشته ای را مأمور قیمت ها فرموده است؛ بنابراین نه به خاطر اندک بودن کالا گران می شود و نه به خاطر فراوانی ارزان می گردد.

3- ابو حمزه ثمالی گوید: امام سجاد علیه السلام فرمود:

إِنَّ اللهَ عَزّوجلّ وَكُلَ بِالسِّعْرِ مَلَكاً يُدَبِّرُهُ بِأَمْرِهِ.

4- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزّوجلّ وَكَلَ بِالْأَسْعَارِ مَلَكاً يُدَبِّرُهَا.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ سَعْدِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا صَارَتِ الْأَشْيَاءُ لِيُوسُفَ بْن يَعْقُوبَ علیه السلام جَعَلَ الطَّعَامَ فِي بُيُوتِ وَ أَمَرَ بَعْضَ وُكَلائِهِ فَكَانَ يَقُولُ: بِعْ بِكَذَا وَكَذَا وَ السِّعْرُ قَائِمٌ. فَلَمَّا عَلِمَ أَنَّهُ يَزِيدُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ كَرِهَ أَنْ يَجْرِيَ الْغَلَاءُ عَلَى لِسَانِهِ.

فَقَالَ لَهُ: اذْهَبْ فَبِعْ وَ لَمْ يُسَمَّ لَهُ سِعْراً.

فَذَهَبَ الْوَكِيلُ غَيْرَ بَعِيدٍ.

ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ: اذْهَبْ فَبِعْ.

وَ كَرِهَ أَنْ يَجْرِيَ الْغَلَاءُ عَلَى لِسَانِهِ فَذَهَبَ الْوَكِيلُ فَجَاءَ أَوَّلُ مَنِ اكْتَالَ فَلَمَّا بَلَغَ دُونَ مَا كَانَ بِالْأَمْسِ بِمِكْيَالٍ.

خداوند برای قیمت، فرشته ای را مأمور کرده است که به دستور خداوند، قیمت ها را تغییر می دهد.

4- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل فرشته ای را مأمور بهای کالاها کرده است که قیمت ها را تدبیر و معین می کند.

5- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که مواد غذایی (مصر) به دست یوسف بن يعقوب علیه السلام رسيد غذا را در خانه هایی قرار داد و به یکی از نمایندگان خود دستور می داد و می گفت به این قیمت بفروش و قیمت ثابت بود وقتی او فهمید و بهای بالا می برد و از این جریان خبردار شد خوش نداشت که گرانی اجناس به خاطر سخن او شده باشد؛ از این رو به آن وکیل خود فرمود برو و بفروش و قیمت را معین مکن.

آن وکیل رفت و پس از اندکی برگشت و نفروخت آن حضرت دوباره فرمود برو و بفروش؛ و خوش نمی داشت که گرانی به خاطر سخن او به وجود آمده باشد.

قَالَ الْمُشْتَرِي: حَسْبُكَ إِنَّمَا أَرَدْتُ بِكَذَا وَكَذَا فَعَلِمَ الْوَكِيلُ أَنَّهُ قَدْ غَلَا بِمِكْيَالٍ. ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ لَهُ: كِلْ لِي.

فَكَالَ فَلَمَّا بَلَغَ دُونَ الَّذِي كَالَ لأَوَّلِ بِمِكْيَالٍ قَالَ لَهُ الْمُشْتَرِي: حَسْبُكَ إِنَّمَا أَرَدْتُ بِكَذَا وَكَذَا فَعَلِمَ الْوَكِيلُ أَنَّهُ قَدْ غَلا بِمِكْيَالٍ حَتَّى صَارَ إِلَى وَاحِدٍ بِوَاحِدٍ.

6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

غلاءُ السِّعْرِ يُسِيءُ الْخُلُقَ، وَيُذْهِبُ الْأَمَانَةَ، وَيُضْجِرُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ.

7- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزّوجل: (إِنِّي أَرَاكُمْ بخیر).

قَالَ: كَانَ سِعْرُهُمْ رَخِيصاً.

بنابراین وکیل رفت و اولین مشتری که آمد او شروع کرد به پیمانه کردن وزن کردن و هنگامی که هنوز به اندازۀ پیمانه دیروزی نیز نرسیده بود مشتری گفت: بس است، من فلان مقدار می خواهم.

آن نماینده متوجه شد که باعث گرانی خود او بوده است.

سپس دیگری آمد و گفت: برای من پیمانه کن وزن کن.

وقتی او شروع به پیمانه نمود و هنوز به اندازه ای که برای مشتری اول پیمانه کرده بود نیز نشده بود، آن شخص گفت بس است من فقط فلان مقدار میخواهم.

بدین سان آن نماینده متوجه شد که باعث گرانی او بوده است و بدین ترتیب یکی یکی افراد خریدند.

6- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

گرانی قیمت باعث بداخلاقی و رفتن روح امانت داری می شود، و شخص مسلمان را مضطرب می کند.

7- راوی در روایت مرفوعه ای گوید: حضرتش در مورد گفتار خدای تعالی که می فرماید: «من وضع شما را خوب می بینم» فرمود: قیمت های آنها ارزان بود.

بخش شصت و چهارم

اشاره

(64)

بَابُ الْحُكْرَةِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَيْسَ الْحُكْرَةُ إِلَّا فِي الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ وَ التمْرِ وَ الرَّبِيبِ وَ السَّمْنِ.

2- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

نَفِدَ الطَّعَامُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَأَتَاهُ الْمُسْلِمُونَ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ نَفِدَ الطَّعَامُ وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ شَيْءٌ إِلَّا عِنْدَ فُلانٍ فَمُرْهُ يَبِيعُهُ النَّاسَ.

قَالَ: فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: يَا فُلانُ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ ذَكَرُوا أَنَّ الطَّعَامَ قَدْ نَفِدَ إِلَّا شَيْئاً عِنْدَكَ فَأَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ كَيْفَ شِئْتَ وَ لَا تَحْبِسْهُ.

احتكار

1- غياث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: احتکار، جز در مورد گندم، جو، خرما، کشمش و روغن نیست.

2- حذيفة بن منصور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مواد غذایی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم نایاب شد و مسلمانان نزد آن حضرت رفتند و عرض کردند: ای رسول خدا! مواد غذایی نایاب شده است و جز فلان شخص هیچ کس مواد غذایی ندارد؛ شما به او دستور بدهید که موادش را به مردم بفروشد.

آن حضرت حمد و ثنای الهی را به جای آورد و فرمود فلانی! به راستی که مسلمانان بازگو کرده اند که مواد غذایی نایاب شده است ولی تو مقداری مواد غذایی داری؛ آنها را بیرون بیاور و هر طور می خواهی بفروش و آنها را حبس (واحتکار) مکن.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

الْحُكْرَةُ أَنْ يَشْتَرِيَ طَعَاماً لَيْسَ فِي الْمِصْرِ غَيْرُهُ فَيَحْتَكِرَهُ، فَإِنْ كَانَ فِي الْمِصْرِ طَعَامٌ أَوْ يُبَاعُ غَيْرُهُ فَلَا بَأْسَ بِأَنْ يَلْتَمِسَ بِسِلْعَتِهِ الْفَضْلَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الزَّيْتِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ عِنْدَ غَيْرِكَ فَلَا بَأْسَ بِإِمْسَاكِهِ.

4- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ سَالِمِ الْحَنَّاطِ قَالَ:

قال لي أبو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا عَمَلُكَ؟

قُلْتُ: حَنَّاطٌ وَ رُبَّمَا قَدِمْتُ عَلَى نَفَاقٍ وَ رُبَّمَا قَدِمْتُ عَلَى كَسَادٍ فَحَبَسْتُ.

فَقَالَ: فَمَا يَقُولُ مَنْ قِبَلَكَ فِيهِ؟

قُلْتُ: يَقُولُونَ: مُحْتَكِرٌ.

3- حلبی گوید امام صادق علیه السلام فرمود: احتکار؛ یعنی فرد مواد غذایی را که در شهر جز آن غذا وجود ندارد خریداری کند و آن را احتکار نماید. بنابراین، اگر در شهر غذا باشد یا مواد غذایی دیگری فروخته شود اشکالی ندارد که سود بیشتری برای کالای خود بستاند.

راوی گوید: از آن حضرت در مورد روغن زیتون پرسیدم.

فرمود: اگر غیر از تو نیز کسی از آن دارد انبار کردن آن مانعی ندارد.

4- سالم حناط گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: تو چه کاره هستی؟

عرض کردم: گندم فروش هستم و گاهی فراوان است و هنگامی نیز کمیاب است که گندم را نگه می دارم (و نمی فروشم).

فرمود: در مورد تو چه می گویند؟

عرض کردم می گویند: محتکر است.

فَقَالَ: يَبِيعُهُ أَحَدٌ غَيْرُكَ؟

قُلْتُ: مَا أَبِيعُ أَنَا مِنْ أَلْفِ جُزْءٍ جُزْءاً.

قَالَ: لَا بَأْسَ، إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ يُقَالُ لَهُ: حَكِيمُ بْنُ حِزَامٍ وَ كَانَ إِذَا دَخَلَ الطَّعَامُ الْمَدِينَةَ اشْتَرَاهُ كُلَّهُ، فَمَرَّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ الله صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا حَكِيمَ بْنَ حِزَامٍ! إِيَّاكَ أَنْ تَحْتَكِرَ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يَحْتَكِرُ الطَّعَامَ وَ يَتَرَبَّصُ بِهِ هَلْ يَجُوزُ ذَلِكَ؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ الطَّعَامُ كَثِيراً يَسَعُ النَّاسَ فَلا بَأْسَ بِهِ، وَ إِنْ كَانَ الطَّعَامُ قَلِيلاً لا يَسَعُ النَّاسَ، فَإِنَّهُ يُكْرَهُ أَنْ يَحْتَكِرَ الطَّعَامَ وَ يَتْرُكَ النَّاسَ لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

فرمود: آیا (در آن هنگام که نگه می داری) کسی جز تو گندم می فروشد؟

عرض کردم: چیزی که من می فروشم حتی به اندازه یک قسمت از هزار قسمت هم نیست.

فرمود: اشکالی ندارد ،همانا یکی از مردان قریشی به نام حکیم بن حزام، هنگامی که واد غذایی به مدینه می رسید همه را خریداری می کرد روزی پیامبر صلى الله عليه وسلم از نزدش عبور کرد و فرمود: ای حکیم بن حزام احتكار مكن.

5- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مواد غذایی را احتکار می کند و منتظر می شود تا کمیاب و گران شود، پرسیدم که آیا این کار برایش جایز است؟

فرمود: اگر مواد غذایی فراوان است و مردم می توانند به راحتی بخرند اشکالی ندارد؛ ولی اگر غذا کم باشد و مردم نتوانند به راحتی خریداری کنند کراهت دارد که غذا را انبار کند و مردم چیزی برای خوردن نداشته باشند.

6- ابن قداح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

الْجَالِبُ مَرْزُوقٌ وَ الْمُحْتَكِرُ مَلْعُونٌ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْحُكْرَةُ فِي الْخِصْبِ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ فِي الشَّدَّةِ وَ الْبَلَاءِ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ فَمَا زَادَ عَلَى الْأَرْبَعِينَ يَوْماً فِي الْخِصْبِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ وَ مَا زَادَ عَلَى ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْعُسْرَةِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ.

بخش شصت و پنجم

اشاره

(70)

باب.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:

أَصَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ غَلَاءٌ وَ قَحْطُ حَتَّى أَقْبَلَ الرَّجُلُ الْمُوسِرُ يَخْلِطُ الْحِنْطَةَ بِالشَّعِيرِ وَ يَأْكُلُهُ وَ يَشْتَرِي بِبَعْضِ الطَّعَامِ وَ كَانَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام طَعَامٌ جَيْدٌ قَدِ اشْتَرَاهُ أَوَّلَ السَّنَةِ.

به کسی که در پی کسب روزی میگردد روزی داده میشود ولی کسی که احتکار کند ملعون است.

7- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

احتکار در زمان عادی چهل روز است و در زمان سختی و بلا گرفتاری سه روز است. بنابراین اگر بیش از چهل روز در زمان راحتی احتکار ،شود احتکار کننده ملعون است و اگر بیش از سه روز در زمان سختی و گرفتاری احتکار شود نیز احتکار کننده ملعون است.

[چند روایت نکته دار]

1- حماد بن عثمان :گوید در مدینه گرانی پدید آمده بود و قحطی شده بود، تا جایی که مرد ثروتمند گندم را با جو مخلوط می کرد و می خورد و مقدار اندکی غذا می خورد؛ در این شرایط امام صادق علیه السلام آرد نیکویی داشت که در آغاز سال خریداری کرده بود.

فَقَالَ لِبَعْضِ مَوَالِيهِ: اشْتَرِ لَنَا شَعِيراً فَاخْلِطُ بِهَذَا الطَّعَامِ أَوْ بِعْهُ، فَإِنَّا نَكْرَهُ أَنْ نَأْكُلَ جَيداً وَ يَأْكُلُ النَّاسُ رَدِيَّاً.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ جَهْمِ بْنِ أَبِي جَهْمَةَ عَنْ مُعَتُبِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: وَ قَدْ تَزَيَّدَ السِّعْرُ بِالْمَدِينَةِ كَمْ عِنْدَنَا مِنْ طَعَامٍ.

قَالَ: قُلْتُ: عِنْدَنَا مَا يَكْفِيكَ أَشْهَراً كَثِيرَةً.

قَالَ: أَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ.

قَالَ: قُلْتُ لَهُ: وَ لَيْسَ بِالْمَدِينَةِ طَعَامٌ.

قَالَ: بِعْهُ.

فَلَمَّا بِعْتُهُ قَالَ: اشْتَرِ مَعَ النَّاسِ يَوْماً بِيَوْمٍ وَ قَالَ: يَا مُعَتُبُ اجْعَلْ قُوتَ عِيَالِي نِصْفاً شَعِيراً وَنِصْفاً حِنْطَةٌ، فَإِنَّ اللهَ يَعْلَمُ أَنِّي وَاجِدٌ أَنْ أُطْعِمَهُمُ الْحِنْطَةَ عَلَى وَجْهِهَا، وَ لَكِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَانِيَ اللهُ قَدْ أَحْسَنْتُ تَقْدِيرَ الْمَعِيشَةِ.

آن حضرت به یکی از دوستان (غلامان) خود فرمود برای ما آرد جو بخر و با این مخلوط کن یا آنها را بفروش؛ چون ما دوست نمیداریم غذای مرغوب و درجه یک بخوریم درحالی که مردم غذاهای نامرغوب و درجه پایین می خورند.

2- معتب گوید: در شرایطی که در مدینه گرانی پدید آمده بود امام صادق علیه السلام به من فرمود: چقدر آرد داریم؟

عرض کردم: به اندازه چندین ماه آرد داریم.

فرمود: آنها را ببر و بفروش.

عرض کردم: در مدینه آرد نایاب است.

فرمود: بفروش وقتی فروختم فرمود به طور روزانه، همانند دیگر مردم خریداری کن.

آن حضرت افزود: ای معتب خوراک خانواده مرا نصف گندم و نصف جو قرار بده؛ خدا آگاه است که من میتوانم نان گندم تنها به آنان بدهم ولی دوست دارم که خداوند مرا ببیند که برنامه ریزی زندگانی ام نیکو است.

3- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ:

كَانَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام يَأْمُرُنَا إِذَا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ أَنْ نُخْرِجَهَا فَنَبِيعَهَا وَ نَشْتَرِيَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ يَوْمًا بِيَوْمٍ.

بخش شصت و ششم

اشاره

(77)

بَابُ فَضْلِ شِرَاءِ الْحِنْطَةِ وَ الطَّعَامِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ نَضْرِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكُوفِيُّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

شِرَاءُ الْحِنْطَةِ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الدَّقِيقِ يُنْشِئُ الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ مَحْقُ.

قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَبْقَاكَ اللَّهُ فَمَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى شِرَاءِ الْحِنْطَةِ؟

قَالَ: ذَاكَ لِمَنْ يَقْدِرُ وَ لا يَفْعَلُ.

3- معتب گوید: ابوالحسن علیه السلام همواره به ما دستور می داد که هنگامی که میوه ها رسید ببریم و بفروشیم و به طور روزانه با مسلمانان خریداری کنیم.

فضلیت خریدن گندم و آرد

1- عباد بن حبیب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

خریدن گندم فقر را می برد و خریدن آرد موجب فقر است، و خریدن نان برکت را می برد.

عرض کردم: خدا عمر شما را طولانی کند اگر کسی نتواند گندم بخرد چطور؟

فرمود: این مطالب در مورد کسی است که بتواند و نخرد.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُنْذِرِ الزَّيَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا كَانَ عِنْدَكَ دِرْهَمْ فَاشْتَرِ بِهِ الْحِنْطَةَ، فَإِنَّ الْمَحْقَ فِي الدَّقِيقِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا أَبَا الصَّبَّاح ! شِرَاءُ الدَّقِيقِ ذُلّ، وَ شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِقٌّ، وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْرُ. فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْرِ.

بخش شصت و هفتم

اشاره

(67)

بَابُ كَرَاهَةِ الْجِزَافِ وَفَضْلِ الْمُكَايَلَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

2- محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر تنها یک در هم داشتی آن را گندم بخر، چون بی برکتی در آرد است.

3- ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

اى ابا الصباح! خریدن آرد ذلّت است و خریدن گندم عزّت است، و خریدن نان فقر است؛ از فقر به خدا پناه می بریم.

کراهت خرید تخمینی و فضیلت وزن کردن

1- يونس بن یعقوب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

شَكَا قَوْمٌ إِلَى النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم سُرْعَةَ نَفَادِ طَعَامِهِمْ.

فَقَالَ: تَكِيلُونَ أَوْ تَهِيلُونَ؟

قَالُوا نَهِيلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! يَعْنِي الْجِزَافَ.

قَالَ: كِيلُوا وَ لا تَهِيلُوا، فَإِنَّهُ أَعْظَمُ لِلْبَرَكَةِ.

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

كِيلُوا طَعَامَكُمْ فَإِنَّ الْبَرَكَةَ فِي الطَّعَامِ الْمَكِيلِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا أَبَا سَيَّارٍ! إِذَا أَرَادَتِ الْخَادِمَةُ أَنْ تَعْمَلَ الطَّعَامَ فَمُرْهَا فَلْتَكِلْهُ، فَإِنَّ الْبَرَكَةَ فِيمَا كِيلَ.

گروهی نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آمدند و از این که آردشان زود تمام می شود شکایت کردند.

حضرت فرمود: آن را با پیمانه کردن می فروشید یا با تخمین زدن؟

گفتند: با تخمین زدن (و بدون پیمانه).

فرمود: پیمانه کنید و تخمین نزنید؛ چون پیمانه کردن برکت بیشتری دارد.

2- حفص بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

آردتان را پیمانه کنید؛ چون برکت در آرد پیمانه شده (وزن شده) قرار دارد.

3- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

ای ابا السیار! اگر کنیز خواست آرد را درست کند به او بگو پیمانه کند چون برکت در چیزی است که پیمانه شود.

بخش شصت و هشتم

اشاره

(68)

بَابُ لُزُومِ مَا يَنْفَعُ مِنَ الْمُعَامَلاتِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

شَكَا رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم الْحُرْفَةَ.

فَقَالَ: انْظُرْ بُيُوعاً فَاشْتَرِهَا ثُمَّ بِعْهَا فَمَا رَبِحْتَ فِيهِ فَالْزَمْهُ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا نَظَرَ الرَّجُلُ فِي تِجَارَةٍ فَلَمْ يَرَ فِيهَا شَيْئًا فَلْيَتَحَوَّلْ إِلَى غَيْرِهَا.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ شَجَرَةَ عَنْ بَشِيرٍ النَّبَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا رُزِقْتَ فِي شَيْءٍ فَالْزَمْهُ.

انجام معاملات سودآور

1- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی از شغل بازاری خود سود نمی برد از این رو به رسول خدا صلى الله عليه وسلم شکایت کرد.

حضرتش فرمود: در بین کالاها دقت کن و آنها را بخر و بفروش و هرکدام برایت سود آور بود همان را ادامه بده.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردی مشغول تجارتی شد و استفاده خوبی در آن نیافت تجارت دیگری را پیش بگیرد.

3- بشیر نبال گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر در تجارتی سود کردی، همان را ادامه بده.

بخش شصت و نهم

اشاره

(69)

بَابُ التَّلَقِّي.

1- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

لا يَتَلَقَّى أَحَدُكُمْ تِجَارَةً خَارِجاً مِنَ الْمِصْرِ، وَ لا يَبِيعُ حَاضِرٌ لِبَادٍ، وَ الْمُسْلِمُونَ يَرْزُقُ اللَّهُ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ الْحَنَّاطِ عَنْ مِنْهَالٍ الْقَصَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:

لا تَلَقَّ وَ لا تَشْتَرِ مَا تُلفّى وَلا تَأْكُلْ مِنْهُ.

3- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِي عَنْ مِنْهَالِ الْقَصَّابِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا حَدُّ التَّلَقَّي؟ قَالَ: رَوْحَةٌ.

در استقبال فروشنده

1- عروة بن عبدالله گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

هیچ یک از شما در خارج از شهر به استقبال فروشنده برای تجارت نرود، و شهروند اجناس صحرانشین را نفروشد چرا که خداوند مسلمانان را از برخی دیگر روزی می بخشد.

2- منهال قصاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

به استقبال فروشنده مرو و جنسی را که با تلقی خریده شده خریداری مکن و از آن نیز نخور.

3- منهال قال گوید: به حضرتش گفتم: حدّ (بیرون رفتن از شهر که) تلقی (به حساب می آید) چیست؟

فرمود: تا حدود چهار فرسخی شهر.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ مِنْهَالِ الْقَصَّابِ قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لا تَلَقَّ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَهَى عَنِ التَّلَقَّي.

قُلْتُ: وَ مَا حَدُّ التَّلَقِّي؟

قَالَ: مَا دُونَ غَدْوَةٍ أَوْ رَوْحَةٍ.

قُلْتُ: وَ كَمَ الْغَدْوَةُ وَ الرَّوْحَةُ؟

قَالَ: أَرْبَعُ فَرَاسِخَ.

قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ: وَ مَا فَوْقَ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِتَلَقِّ.

بخش هفتادم

اشاره

(70)

بَابُ الشَّرْطِ وَ الْخِيَارِ فِي الْبَيْعِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

4- منهال قصاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

تلقی مکن؛ چون رسول خدا صلى الله عليه وسلم از تلقی نهی فرموده است.

عرض کردم: حد تلقی چیست؟

فرمود: کمتر از یک حرکت صبحگاهانه یا بازگشت عصرانه.

عرض کردم: این دو چه مقدارند؟

فرمود: چهار فرسخ.

ابن ابی عمیر گوید: بنابراین رفتن به فاصلهٔ بیشتر از این حد، تلقی نیست.

گذاشتن شرط و خیار (اختیار بر هم زدن) در معامله

1- عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

مَنِ اشْتَرَطَ شَرْطاً مُخَالِفاً لِكِتَابِ اللهِ فَلا يَجُوزُ لَهُ وَ لَا يَجُوزُ عَلَى الَّذِي اشْتَرِطَ عَلَيْهِ وَ الْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ فِيمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّوجلّ.

2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الشَّرْطُ فِي الْحَيَوَانِ ثَلاثَةُ أَيَّامِ لِلْمُشْتَرِي اشْتَرَطَ أَمْ لَمْ يَشْتَرِطْ فَإِنْ أَحْدَثَ الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ الثَّلَاثَةِ الْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ فَلَا شَرْطَ.

قِيلَ لَهُ: وَ مَا الْحَدَثُ؟

قَالَ: أَنْ لامَسَ أَوْ قَبَّلَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا كَانَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ قَبْلَ الشِّرَاءِ.

3- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الدَّابَّةَ أَوِ الْعَبْدَ وَ يَشْتَرِطُ إِلَى يَوْمٍ أَوْ يَوْمَيْنِ فَيَمُوتُ الْعَبْدُ أَوِ الدَّابَّةُ أَوْ يَحْدُثُ فِيهِ حَدَتْ عَلَى مَنْ ضَمَانُ ذَلِكَ.

هرکس شرط بگذارد که مخالف کتاب خداست (مطالبه) آن برایش جایز نیست، و کسی که بر او شرط شده است نیز نباید به آن وفا کند؛ و اگر شرط مسلمانان موافق کتاب خداوند باشد لازم الاجرا است.

2- علی بن رئاب گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

شرط (یعنی حق پس دادن در مورد کنیز) تا سه روز برای خریدار قابل اجرا است خواه شرط کرده باشد یا شرط نکرده باشد؛ ولی اگر خریدار تا پیش از پایان مدت سه روز کاری در مورد آن کنیز به وجود آورد به معنای این است که از آن معامله راضی است و حق پس دادن تمام می شود.

گفته شده این کار (حدث) چیست؟

فرمود: این که بر آن دست بکشد یا آن را ببوسد یا به عضوی از او بنگرد که پیش از خریدن برایش حرام بود.

3- ابن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی چهارپا یا برده می خرد و تا یک روز یا دو روز برای آن شرط پس دادن می کند ولی آن چهارپا یا برده می میرد یا اتفاقی برایش می افتد؛ (بیمار شود) ضمانت این بر عهده کیست؟

فَقَالَ: عَلَى الْبَائِعِ حَتَّى يَنْقَضِيَ الشَّرْطُ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ وَ يَصِيرَ الْمَبِيعُ لِلْمُشْتَرِي.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: «الْبَيْعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا وَ صَاحِبُ الْحَيَوَانِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ».

قُلْتُ: الرَّجُلُ يَشْتَرِي مِنَ الرَّجُلِ الْمَتَاعَ ثُمَّ يَدَعُهُ عِنْدَهُ وَ يَقُولُ: حَتَّى نَأْتِيَكَ بِثَمَنِهِ.

قَالَ: إِنْ جَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَإِلَّا فَلا بَيْعَ لَهُ.

5- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

الْبَيْعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا، وَ صَاحِبُ الْحَيَوَانِ بِالْخِيَارِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.

فرمود: این دو مورد بر عهده فروشنده است تا پایان سه روز چون پس از سه روز آن چیز برای مشتری می شود.

4- زراره گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

خریدار و فروشنده تا وقتی هنوز از یکدیگر جدا نشده اند حق بر هم زدن معامله را دارند؛ و صاحب حیوان (خریدار) تا سه روز.

عرض کردم: مردی کالایی را از مردی دیگری می خرد، آن گاه آن را نزد او می سپارد و می گوید پولش را برایت می آورم (و این را می برم).

فرمود: اگر تا سه روز پولش را آورد می تواند بگیرد ولی اگر از سه روز گذشت معامله بر هم خورده است.

5- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

خریدار و فروشنده تا وقتی هنوز از یکدیگر جدا نشده اند اختیار بر هم زدن معامله را دارند.

و نیز خریدار حیوان تا سه روز حق بر هم زدن معامله را دارد.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ فُضَيْل عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: مَا الشَّرْطُ فِي الْحَيَوَانِ؟

فَقَالَ: إِلَى ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي.

قُلْتُ: فَمَا الشَّرْطُ فِي غَيْرِ الْحَيَوَانِ؟

قَالَ: الْبَيْعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا فَإِذَا افْتَرَقَا فَلَا خِيَارَ بَعْدَ الرِّضَا مِنْهُمَا.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:

أَيُّمَا رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ بَيْعاً فَهُمَا بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا فَإِذَا افْتَرَقَا وَجَبَ البيع.

قَالَ: وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ أَبِي اشْتَرَى أَرْضاً يُقَالُ لَهَا: الْعُرَيْضُ فَابْتَاعَهَا مِنْ صَاحِبِهَا بِدَنَانِيرَ، فَقَالَ لَهُ: أُعْطِيكَ وَرِقاً بِكُلِّ دِينَارٍ عَشَرَةَ دَرَاهِمَ فَبَاعَهُ بِهَا.

6- فضیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: شرط در حیوان، چه مدت است؟

فرمود: تا سه روز برای مشتری است.

عرض کردم: در غیر حیوان چطور؟

فرمود: خریدار و فروشنده تا زمانی که از یکدیگر جدا نشده اند حق بر هم زدن معامله را دارند ولی اگر متفرق شوند پس از رضایت هردو دیگر حق پس دادن نیست

7- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر مردی که چیزی را از دیگری بخرد تا وقتی که از یکدیگر جدا نشده اند هردو حق بر هم زدن معامله را دارند ولی هنگامی که جدا شدند دیگر معامله تمام واجب می شود.

هم چنین امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم زمینی به نام عریض را خریداری فرمود، و آن را با اختلاف چند دینار دوباره به صاحبش فروخت و فرمود برای هر دینار ده درهم از تو بیشتر می گیرم.

فَقَامَ أَبِي فَاتَّبَعْتُهُ فَقُلْتُ: يَا أَبَتِ لِمَ قُمْتَ سَرِيعاً.

قَالَ: أَرَدْتُ أَنْ يَجِبَ الْبَيْعُ.

8- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:

بَايَعْتُ رَجُلاً فَلَمَّا بَايَعْتُهُ قُمْتُ فَمَشَيْتُ خِطَاءً ثُمَّ رَجَعْتُ إِلَى مَجْلِسِي لِيَجِبَ الْبَيْعُ حِينَ افْتَرَقْنَا.

9- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى أَمَةً بِشَرْطٍ مِنْ رَجُلٍ يَوْماً أَوْ يَوْمَيْنِ فَمَاتَتْ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَطَعَ الثمَنَ عَلَى مَنْ يَكُونُ الضَّمَانُ؟

فَقَالَ: لَيْسَ عَلَى الَّذِي اشْتَرَى ضَمَانٌ حَتَّى يَمْضِيَ بِشَرْطِهِ.

آن گاه به سرعت برخاست و من نیز در پی ایشان رفتم و عرض کردم: پدرجان چرا به سرعت برخاستید؟

فرمود: خواستم معامله واجب شود.

8- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

با مردی داد و ستد کردم و فوری برخاستم چند قدم راه رفتم و به جایم برگشتم تا معامله با جدا شدن ما از یکدیگر واجب شود.

9- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کنیزی را خریده و تا یک روز یا دو روز برای آن حق پس دادن قرار داده و تمام پول را هم پرداخته است، ولی آن کنیز پیش از پایان این مدت از دنیا می رود ضمانت این کنیز بر عهده کیست؟

فرمود: کسی که خریده است تا زمانی که مدت شرط شده تمام نشود، ضامن نیست.

10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقَالَ لَهُ: رَجُلٌ مُسْلِمَ احْتَاجَ إِلَى بَيْعِ دَارِهِ فَمَشَى إِلَى أَخِيهِ فَقَالَ لَهُ: أَبِيعُكَ دَارِي هَذِهِ وَ تَكُونُ لَكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تَكُونَ لِغَيْرِكَ عَلَى أَنْ تَشْتَرِطَ لِي إِنْ أَنَا جِئْتُكَ بِثَمَنِهَا إِلَى سَنَةٍ أَنْ تَرُدَّ عَلَيَّ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهَذَا إِنْ جَاءَ بِثَمَنِهَا إِلَى سَنَةٍ رَدَّهَا عَلَيْهِ.

قُلْتُ: فَإِنَّهَا كَانَتْ فِيهَا غَلَّةٌ كَثِيرَةٌ فَأَخَذَ الْغَلَّةَ لِمَنْ تَكُونُ.

فَقَالَ: الْغَلَّةُ لِلْمُشْتَرِي أَلا تَرَى أَنَّهُ لَوِ احْتَرَقَتْ لَكَانَتْ مِنْ مَالِهِ؟!

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:

قُلْتُ: الرَّجُلُ يَشْتَرِي مِنَ الرَّجُلِ الْمَتَاعَ ثُمَّ يَدَعُهُ عِنْدَهُ يَقُولُ حَتَّى آتِيَكَ بِثَمَنِهِ.

قَالَ: إِنْ جَاءَ بِثَمَنِهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ إِلَّا فَلَا بَيْعَ لَهُ.

10- اسحاق بن عمار گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که مردی از آن حضرت پرسید مرد مسلمانی احتیاج به فروش خانه اش پیدا کرده و نزد برادر (مسلمانش) رفته و گفته است این خانه خود را به تو می فروشم و اگر این خانه برای تو باشد بیشتر دوست دارم از این که مال جز تو باشد البته به شرطی به تو می فروشم اگر تا مدت یک سال پولت را برگرداندم خانه ام را پس بدهی.

حضرت فرمود: اشکالی ندارد اگر تا یک سال پول را بیاورد خانه را به او پس بدهد.

گفتم: استفاده فراوانی هم در این خانه وجود دارد؛ غله اش مال کیست؟

فرمود: استفاده اش برای خریدار است؛ چنان که اگر آتش بگیرد بر عهده خریدار است.

11- زراره گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردی از دیگری متاع (حیوان یا خدمتکار) می خرد و آن را نزدش می گذارد و می گوید بهای آن را برایت می آورم (و این را می برم).

فرمود: اگر از آن وقت تا سه روز دیگر بهای آن را آورد مال او می شود وگرنه معامله بر هم می خورد.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ اشْتَرَى مَتَاعاً مِنْ رَجُلٍ وَ أَوْجَبَهُ غَيْرَ أَنَّهُ تَرَكَ الْمَتَاعَ عِنْدَهُ وَ لَمْ يَقْبِضُهُ. قَالَ: آتِيكَ غَداً إِنْ شَاءَ اللهُ فَسُرِقَ الْمَتَاعُ مِنْ مَالِ مَنْ يَكُونُ؟

قَالَ: مِنْ مَالِ صَاحِبِ الْمَتَاعِ الَّذِي هُوَ فِي بَيْتِهِ حَتَّى يُقَبْضَ الْمَتَاعَ وَ يُخْرِجَهُ مِنْ بَيْتِهِ، فَإِذَا أَخْرَجَهُ مِنْ بَيْتِهِ فَالْمُبْتَاعُ ضَامِنٌ لِحَقِّهِ حَتَّى يَرُدَّ مَالَهُ إِلَيْهِ.

13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

عُهْدَةُ الْبَيْعِ فِي الرَّقِيقِ ثَلاثَةُ أَيَّامٍ إِنْ كَانَ بِهَا خَبَلْ أَوْ بَرَضٌ أَوْ نَحْوُ هَذَا وَ عُهْدَتُهُ السَّنَةُ مِنَ الْجُنُونِ، فَمَا بَعْدَ السَّنَةِ فَلْيْسَ بِشَيْءٍ.

14- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عِيدِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

12- عقبة بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که متاعی را از دیگری خریده و معامله را واجب کرده (یعنی پول را پرداخته است) ولی گفته است - ان شاء الله - فردا می آیم (و این را می برم)؛ ولی آن دزدیده شده است ضمانت این بر عهده کیست؟

فرمود: مال صاحب اولش است که هنوز در خانه اش است تا آن زمان که خریدار آن را بگیرد و از خانه او بیرون ببرد و هنگامی که از خانه بیرون برد دیگر خریدار ضامن آن حق است.

13- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مسؤولیت فروش غلام و کنیز تا سه روز خواهد بود؛ اگر مبتلا به افسردگی زیاد یا پیسی یا این گونه امور باشد، اگر دیوانه باشد تا یک سال خواهد بود؛ ولی پس از گذشت یک سال هیچ مسؤولیتی ندارد.

14- سعید بن یسار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: -

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نُخَالِطُ أُناساً مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ وَ غَيْرِهِمْ فَنَبِيعُهُمْ وَ نَرْبَحُ عَلَيْهِمُ الْعَشَرَةَ اثْنَا عَشَرَ وَ الْعَشَرَةَ ثَلاثَةَ عَشَرَ وَ نُؤَخِّرُ ذَلِكَ فِيمَا بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ السَنَة وَ نَحْوَهَا وَ يَكْتُبُ لَنَا الرَّجُلُ عَلَى دَارِهِ أَوْ أَرْضِهِ بِذَلِكَ الْمَالِ الَّذِي فِيهِ الْفَضْلُ الَّذِي أَخَذَ مِنَّا شِرَاءٌ وَ قَدْ بَاعَ وَ قَبَضَ الثَمَنَ مِنْهُ فَنَعِدُهُ إِنْ هُوَ جَاءَ بِالْمَالِ إِلَى وَقْتٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَنْ نَرُدَّ عَلَيْهِ الشَّرَاءَ فَإِنْ جَاءَ الْوَقْتُ وَ لَمْ يَأْتِنَا بِالدَّرَاهِم فَهُوَ لَنَا فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ الشِّرَاءِ.

قَالَ: أَرَى أَنَّهُ لَكَ إِنْ لَمْ يَفْعَلْ، وَإِنْ جَاءَ بِالْمَالِ لِلْوَقْتِ فَرُدَّ عَلَيْهِ.

15- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ أَوْ غَيْرِهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَوْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي الشَّيْءَ الَّذِي يَفْسُدُ فِي يَوْمِهِ وَ يَتْرُكُهُ حَتَّى يَأْتِيَهُ بِالثَمَنِ.

قَالَ: إِنْ جَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّيْلِ بِالْتَمَنِ وَإِلَّا فَلَا بَيْعَ لَهُ.

ما با گروهی از روستانشینان و دیگران معاشرت داریم و به آنها چیزی می فروشیم و 20 درصد یا 30 در صد از آنها سود می گیریم و گاهی تا یک سال برای پرداخت وجه به آنها مهلت می دهیم و خریدار یا سند زمینش را برای ما می نویسد که آن را فروخته و پولش را گرفته است، ولی به او وعده می دهیم که اگر تا مدت قرار داد پول ما را آورد زمین یا خانه اش را به او پس بدهیم و اگر تا مدت مقرر پول را نیاورد آن زمین یا خانه برای ما باشد؛ نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: به نظر من اگر این کار را نکرد زمین یا خانه برای تو خواهد بود، ولی اگر در زمان مقرر پول را آورد آن زمین یا خانه را به او پس بده.

15- راوی گوید: امام صادق علیه السلام - یا امام کاظم علیه السلام - در مورد مردی که چیزی را خریداری می کند که یک روز خراب می شود و آن را می گذارد تا برود پولش را بیاورد. فرمود:

اگر تا شب پول را آورد (مال اوست) و گرنه معامله بر هم می خورد.

16- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

اشْتَرَيْتُ مَحْمِلاً فَأَعْطَيْتُ بَعْضَ ثَمَنِهِ وَ تَرَكْتُهُ عِنْدَ صَاحِبِهِ ثُمَّ احْتَبَسْتُ أَيَّامَاً ثُمَّ جِئْتُ إِلَى بَائِعِ الْمَحْمِلَ لأَخُذَهُ.

فَقَالَ: قَدْ بَعْتُهُ

فَضَحِكْتُ ثُمَّ قُلْتُ: لا والله، لا أَدَعُكَ أَوْ أَقَاضِيَكَ.

فَقَالَ لِي: تَرْضَى بِأَبِي بَكْرِ بْنِ عَيَّاشٍ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

فَأَتَيْنَاهُ فَقَصَصْنَا عَلَيْهِ قِصَّتَنَا فَقَالَ أَبُو بَكْرِ بِقَوْلِ مَنْ تُحِبُّ أَنْ أَقْضِيَ بَيْنَكُمَا أَبِقَوْلِ صَاحِبِكَ أَوْ غَيْرِهِ؟

قَالَ: قُلْتُ: بِقَوْلِ صَاحِبِي.

16- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: محملی را خریدم و مقداری از بهای آن را پرداختم و آن را نزد صاحبش گذاشتم و پس از چند روز بازگشتم که آن را بگیرم ولی او گفت: من آن را (به دیگری) فروخته ام.

من خندیدم و گفتم: نه به خدا سوگند! رهایت نمی کنم تا تو را به محکمه ببرم.

گفت: ابوبکر بن عیاش را قبول داری؟

گفتم: آری.

نزد ابوبکر رفتیم و جریان را گفتیم و او گفت، دوست داری نظر چه کسی را برایت بگویم؟ (صاحبت امام صادق علیه السلام)، یا دیگری؟

عرض کردم: صاحبم (یعنی امام صادق علیه السلام) را.

قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنِ اشْتَرَى شَيْئاً فَجَاءَ بِالثَمَنِ فِي مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ إِلَّا فَلا بَيْعَ لَهُ

17- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَضَى فِي رَجُلِ اشْتَرَى ثَوْباً بِشَرْطٍ إِلَى نِصْفِ النَّهَارِ فَعَرَضَ لَهُ رِبْحٌ فَأَرَادَ بَيْعَهُ.

قَالَ: لِيُشْهِدْ أَنَّهُ قَدْ رَضِيَهُ فَاسْتَوْجَبَهُ ثُمَّ لْيَبِعْهُ إِنْ شَاءَ، فَإِنْ أَقَامَهُ فِي السُّوقِ وَ لَمْ يَبعُ فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ.

بخش هفتاد و یکم

اشاره

(71)

بَابُ مَنْ يَشْتَرِي الْحَيَوَانَ وَ لَهُ لَبَنٌ يَشْرَبُهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِي رَجُلٍ اشْتَرَى شَاةٌ فَأَمْسَكَهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ رَدَّهَا.

گفت: من از آن حضرت شنیدم که فرمود: هرکس چیزی را خرید و از آن لحظه تا سه روز بعد بهای آن را آورد آن متاع برای اوست و گرنه معامله بر هم می خورد.

17- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که پیراهنی را خرید و تا نیمۀ روز شرطی برای آن قرار داد؛ ولی مشتری پیدا شد که به او سود می داد و قصد فروش آن را کرد، این گونه حکم فرمود: شاهد بیاورد که (فروشنده) به این معامله راضی شده و معامله واجب شده است آن گاه اگر خواست آن را بفروشد پس اگر آن را در بازار گذاشت و کسی نخرید، (معامله) بر او واجب شده است.

کسی که حیوانی را بخرد و از شیر آن بخورد و بخواهد آن را پس بدهد

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که گوسفندی را خرید و تا سه روز نگاه داشت سیس آن را پس داد، فرمود: -

قَالَ: إِنْ كَانَ فِي تِلْكَ الثَّلَاثَةِ الْأَيَّامِ يَشْرَبُ لَبَنَهَا رَدُّ مَعَهَا ثَلَاثَةَ أَمْدَادٍ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا لَبَنٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام مِثْلَهُ.

بخش هفتاد و دوم

اشاره

(72)

بَابُ إِذَا اخْتَلَفَ الْبَائِعُ وَ الْمُشْتَرِي.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَبِيعُ الشَّيْءَ فَيَقُولُ الْمُشْتَرِي هُوَ بِكَذَا وَكَذَا بِأَقَلْ مَا قَالَ الْبَائِعُ.

قَالَ: الْقَوْلُ قَوْلُ الْبَائِعِ مَعَ يَمِينِهِ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ قَائِمَا بِعَيْنِهِ.

اگر در آن سه روز شیرش را خورده است باید سه مُدّ (غذا یا شیر) با آن پس بدهد، ولی اگر شیر نداشته است چیزی بر عهده مشتری نیست.

اختلاف نظر بین خریدار و فروشنده

1- راوی گوید امام صادق علیه السلام در مورد مردی که چیزی را می فروشد، ولی مشتری می گوید قیمتی که تمام کرده ایم چنین است، یعنی کمتر از قیمتی که فروشنده می گوید.

فرمود:

کلام فروشنده درست است به شرطی که سوگند یاد کند؛ هرگاه چیز فروخته شده به طور صحیح و سالم باقی باشد.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:

إِذَا التَّاجِرَانِ صَدَقَا بُورِكَ لَهُمَا فَإِذَا كَذَبَا وَ خَانَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُمَا وَ هُمَا بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا، فَإِنِ اخْتَلَفَا فَالْقَوْلُ قَوْلُ رَبِّ السِّلْعَةِ أَوْ يَتَتَارَكَا.

بخش هفتاد و سوم

اشاره

(73)

بَابُ بَيْعِ الْثِمَارِ وَ شِرَائِهَا.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الرَّطْبَةِ تُبَاعُ قِطْعَةٌ أَوْ قِطْعَتَيْنِ أَوْ ثَلَاثَ قِطَعَاتٍ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ.

قَالَ: وَأَكْثَرْتُ السُّؤَالَ عَنْ أَشْبَاءِ هَذِهِ فَجَعَلَ يَقُولُ: لَا بَأْسَ بِهِ.

2- یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

اگر دو تاجر (خریدار و فروشنده) راست بگویند به آنها برکت داده می شود و اگر دروغ بگویند و خیانت کنند برکتی به آنان داده نمی شود و دو طرف تا وقتی که از یکدیگر جدا نشده اند اختیار بر هم زدن معامله را دارند و اگر اختلاف پیدا کردند یا باید به نظر صاحب کالا عمل کنند یا آن معامله را رها نمایند.

خرید و فروش میوه ها

1- برید گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد یونجه پرسیدم که محصول یک بار یا دو بار یا سه بار برداشت آن فروخته شود.

فرمود: اشکالی ندارد.

من از این قبیل پرسش را تکرار کردم آن حضرت فرمود: اشکالی ندارد.

فَقُلْتُ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللهُ اسْتِحْيَاء مِنْ كَثْرَةِ مَا سَأَلْتُهُ وَ قَوْلِهِ لا بَأْسَ بِهِ إِنَّ مَنْ يَلِينَا يُفْسِدُونَ عَلَيْنَا هَذَا كُلَّهُ.

فَقَالَ: أَظُنُّهُمْ سَمِعُوا حَدِيثَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي النَّخْلِ؟

ثُمَّ حَالَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ رَجُلٌ فَسَكَتَ فَأَمَرْتُ مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ أَنْ يَسْأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي النَّخْلِ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَسَمِعَ ضَوْضَاءٌ فَقَالَ: مَا هَذَا؟

فَقِيلَ لَهُ: تَبَايَعَ النَّاسُ بِالنَّخْلِ فَقَعَدَ النَّخْلُ الْعَامَ.

فَقَالَ صلى الله عليه وسلم: أَمَّا إِذَا فَعَلُوا فَلا يَشْتَرُوا النَّخْلَ الْعَامَ حَتَّى يَطْلُعَ فِيهِ شَيْءٌ وَ لَمْ يُحَرَّمْهُ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قالَ:

عرض کردم: خداوند کارهای شما را اصلاح نماید اطرافیان ما تمام این ها را حرام می دانند.

فرمود: گمان میکنم حدیث رسول خدا صلى الله عليه وسلم را در مورد درخت خرما شنیده اند؟

در این حال مردی بین من و آن حضرت حایل شد و حضرتش سکوت فرمود. از این رو به محمد بن مسلم گفتم: در مورد حدیث رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد درخت خرما، از امام باقر علیه السلام بپرسد.

آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم بیرون رفت و سر و صدایی شنید و پرسید چه خبر است؟

گفتند: مردم درخت خرما می خرند ولی هنوز خرما نداده است.

آن حضرت فرمود: مردم اگر درخت خرما را خریدند تا میوه نداده است خریداری نکنند؛ ولی آن حضرت، این کار را حرام نکرد.

2- حلبی گوید: -

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ شِرَاءِ النَّخْلِ وَ الْكَرْمِ وَ الْتُمَارِ ثَلَاثَ سِنِينَ أَوْ أَرْبَعَ سِنِينَ. قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ. يَقُولُ: إِنْ لَمْ يُخْرِجُ فِي هَذِهِ السَّنَةِ أَخْرَجَ فِي قَابِلِ وَ إِنِ اشْتَرَيْتَهُ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فَلا تَشْتَرِهِ حَتَّى يَبْلُغَ فَإِنِ اشْتَرَيْتَهُ ثَلاثَ سِنِينَ قَبْلَ أَنْ يَبْلُغَ فَلا بَأْسَ.

وَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الثَّمَرَةَ الْمُسَمَّاةَ مِنْ أَرْضِ فَهَلَكَ ثَمَرَةُ تِلْكَ الْأَرْضِ کُلهَا.

فَقَالَ: قَدِ اخْتَصَمُوا فِي ذَلِكَ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَكَانُوا يَذْكُرُونَ ذَلِكَ فَلَمَّا رَآهُمْ لا يَدَعُونَ الْخُصُومَةَ نَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ الْبَيْعِ حَتَّى تَبْلُغَ الثَمَرَةُ وَ لَمْ يُحَرِّمْهُ وَ لَكِنْ فَعَلَ ذَلِكَ مِنْ أَجْلٍ خُصُومَتِهِمْ.

3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ قَالَ:

از امام صادق علیه السلام در مورد خریدن درخت خرما و انگور و میوه ها برای مدت سه یا چهار سال پرسیده شد.

فرمود: اشکالی ندارد اگر بگوید اگر این سال میوه ندارد در سال آینده خواهد داد؛ ولی اگر میوه یک سال را خریدی باید صبر کنی تا میوه برسد اما اگر پیش از آن که برسد، برای مدت سه سال خریداری کنی اشکال ندارد.

از حضرتش در مورد مردی پرسیده شد که میوه کال را خرید ولی تمام میوه های آن زمین خراب شد.

فرمود: در چنین موردی نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم شکایت آوردند پیوسته در این مورد سخن گفتند و رسول خدا صلى الله عليه وسلم مشاهده فرمود که آنان دست از خصومت خود بر نمی دارند آنها را از این کار بازداشت ولی آن را حرام نفرمود تنها به خاطر خصومت آنها این کار را کرد.

3- حسن بن علی وشَا گوید:

سَأَلْتُ الرِّضَا هَلْ يَجُوزُ بَيْعُ النَّخْلِ إِذَا حَمَلَ.

فَقَالَ: يَجُوزُ بَيْعُهُ حَتَّى يَزْهُوَ.

فَقُلْتُ: وَ مَا الزَّهْوُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟

قَالَ: يَحْمَرُّ وَ يَصْفَرُّ وَ شِبْهُ ذَلِكَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِبْعِي قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لِي نَخْلاً بِالْبَصْرَةِ فَأَبِيعُهُ وَ أُسَمِّي الثَّمَنَ وَ أَسْتَثْنِي الْكُرَ مِنَ الْعَمْرِ أَوْ أَكْثَرَ أَوِ الْعِذْقَ مِنَ النَّخْلِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، بَيْعُ السَّنَتَيْنِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّ ذَا عِنْدَنَا عَظِيمٌ.

قَالَ: أَمَّا إِنَّكَ إِنْ قُلْتَ ذَاكَ، لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَحَلَّ ذَلِكَ،

از امام رضا علیه السلام پرسیدم: آیا فروش درخت خرمایی که باردار شده است جایز است؟

فرمود: فروش آن تا وقتی که رشد کند جایز است.

عرض کردم: قربانت گردم رشد آن یعنی چه؟

فرمود: یعنی سرخ یا زرد یا نظیر این ها شود.

4- ربعی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من درخت خرمایی در بصره دارم آن را می فروشم و قیمتی را می گویم و به اندازه یک کر از خرما یا بیشتر از آن یا شاخه های آن را استثنا می کنم.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: قربانت گردم! فروش محصول در سال چطور است؟

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: قربانت گردم! این کار نزد ما درست نیست!

فرمود: اگر تو این را می گویی در واقع رسول خد صلى الله عليه وسلم این را حلال دانست، ولی آنها به یکدیگر -

فَتَظَالَمُوا فَقَالَ علیه السلام: لا تُبَاعُ الثَمَرَةُ حَتَّى يَبْدُوَ صَلاحُهَا.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

إِذَا كَانَ الْحَائِطُ فِيهِ ثِمَارٌ مُخْتَلِفَةٌ فَأَدْرَكَ بَعْضُهَا فَلَا بَأْسَ بِبَيْعِهَا جَمِيعاً.

6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ الثَّمَرَةِ قَبْلَ أَنْ تُدْرِكَ.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ فِي تِلْكَ الْأَرْضِ بَيْعٌ لَهُ غَلَّةٌ قَدْ أَدْرَكَتْ فَبَيْعُ ذَلِكَ كُلِّهِ حَلالٌ.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةً قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِ الثَّمَرَةِ هَلْ يَصْلُحُ شِرَاؤُهَا قَبْلَ أَنْ يَخْرُجَ طَلْعُهَا؟

ظلم کردند از این رو فرمود: میوه تا نرسد (و از آفات در امان نماند) قابل فروش نیست.

5- يعقوب بن شعیب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر میوه های گوناگونی در یک باغ باشد و برخی رسیده و برخی نرسیده باشند فروش تمام آن میوه ها اشکال ندارد.

6- اسماعیل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فروش میوه نارس سؤال کردم.

فرمود: اگر در آن زمین درختی که میوه اش رسیده است وجود دارد، فروش تمام میوه ها حلال است.

7- سماعه گوید: از حضرتش در مورد معامله میوه پرسیدم که آیا خریدن آن پیش از شکوفه دادن جایز است؟

فَقَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَشْتَرِيَ مَعَهَا شَيْئاً غَيْرَهَا رَطْبَةً أَوْ بَقْلاً فَيَقُولَ: أَشْتَرِي مِنْكَ هَذِهِ الرُّطْبَةَ وَ هَذَا النَّخْلَ وَ هَذَا الشَّجَرَ بِكَذَا وَكَذَا، فَإِنْ لَمْ تَخْرُجُ الثَّمَرَةُ كَانَ رَأْسُ مَالِ الْمُشْتَرِي فِي الرُّطْبَةِ وَالبَقْل.

وَ سَأَلْتُهُ عَنِ وَرَقِ الشَّجَرِ هَلْ يَصْلُحُ شِرَاؤُهُ ثَلَاثَ خَرَطَاتٍ أَوْ أَرْبَعَ خَرَطَاتٍ؟

فَقَالَ: إِذَا رَأَيْتَ الْوَرَقَ فِي شَجَرَةٍ فَاشْتَرِ فِيهِ مَا شِئْتَ مِنْ خَرْطَةٍ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيٌّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى بُسْتَاناً فِيهِ نَخْلٌ وَ شَجَرٌ مِنْهُ مَا قَدْ أَطْعَمَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يُطْعِمْ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَ فِيهِ مَا قَدْ أَطْعَمَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى بُسْتَاناً فِيهِ نَخْلٌ لَيْسَ فِيهِ غَيْرُ بُسْرٍ أَخْضَرَ؟

فَقَالَ: لا، حَتَّى يَزْهُوَ .

فرمود: نه مگر آن که چیزی جز آن اعم از یونجه یا سبزی با آن بفروشد، پس بگوید این یونجه، و این درخت خرما و این درختان را به این قیمت به تو می فروشم. ولی اگر میوه آشکار نشده باشد، اصل مال مشتری همان یونجه و سبزی خواهد بود.

هم چنین در مورد خریدن برگ درخت برای سه یا چهار بار دستچین کرده درخت، پرسیدم.

فرمود: اگر برگ را بر درخت دیدی هرچند بار دستچین آن را می خواهی خریداری کن.

8- علی بن ابی حمزه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی بستانی را خریده است که درخت خرما و درختان دیگری نیز در آن هست و بعضی میوه اش رسیده و برخی نرسیده است.

فرمود: اگر میوه رسیده داشته باشد اشکالی ندارد.

هم چنین در مورد مردی پرسیدم که بستانی را خریده است که درختان خرمایی دارد ولی هنوز نرسیده اند.

فرمود: نه (جایز نیست)، تا آن گاه که دگرگون شوند.

قُلْتُ: وَ مَا الزَّهْوُ؟

قَالَ: حَتَّى يَتَلَوَّنَ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بن شُعَيْب قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ قُلْتُ لَهُ: أُعْطِي الرَّجُلَ لَهُ الثَّمَرَةُ عِشْرِينَ دِينَاراً عَلَى أَنِّي أَقُولُ لَهُ: إِذَا قَامَتْ ثَمَرَتُكَ بِشَيْءٍ فَهِيَ لِي بِذَلِكَ الثَمَنِ إِنَّ رَضِيتَ أَخَذْتُ وَإِنْ كَرِهْتَ تَرَكْتُ.

فَقَالَ: مَا تَسْتَطِيعُ أَنْ تُعْطِيَهُ وَ لا تَشْتَرِطَ شَيْئاً.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! لا يُسَمِّي شَيْئاً وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مِنْ نِيَّتِهِ ذَلِكَ.

قَالَ: لا يَصْلُحُ إِذَا كَانَ مِنْ نِيَّتِهِ [ذَلِكَ]!.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

عرض کردم: یعنی چطور شوند؟

فرمود: یعنی رنگ بگیرند.

9- یعقوب بن شعیب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به مردی که میوه دارد بیست دینار می پردازم و با او شرط می کنم اگر میوه ات رسید به همین قیمت که پرداختم برای من است که اگر خواستم بر می دارم ولی اگر نخواستم آن را پس می دهم.

فرمود: هرچه قدر می توانی به او بپرداز ولی شرط مکن.

عرض کردم: قربانت گردم! قیمت نمی گذارد ولی خداوند نیت او را می داند.

فرمود: اگر نیت فروش پیش از رسیدن را داشته باشد، صحیح نیست.

10 - حلبی گوید: -

قَالَ فِي رَجُلٍ قَالَ لَآخَرَ: بِعْنِي ثَمَرَةَ نَخْلِكَ هَذَا الَّذِي فِيهَا بِقَفِيزَيْنِ مِنْ تَمْرٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ يُسَمِّي مَا شَاءَ فَبَاعَهُ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

وَ قَالَ: التمْرُ وَ الْبَسْرُ مِنْ نَخْلَةٍ وَاحِدَةٍ لا بَأْسَ بِهِ. فَأَمَّا أَنْ يَخْلِطَ الْعَمْرَ الْعَتِيقَ أَوِ الْبُسْرَ فَلا يَصْلُحُ ، وَ الرَّبِيبُ وَالْعِنَبُ مِثْلُ ذَلِكَ.

11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْن مَيْسَرَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ النَّخْلِ سَنَتَيْنِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

قُلْتُ: فَالرُّطْبَةُ يَبِيعُهَا هَذِهِ الْجِزَّةَ وَكَذَا وَكَذَا جِزَّةً بَعْدَهَا.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

ثُمَّ قَالَ: قَدْ كَانَ أَبِي علیه السلام يَبِيعُ الْحِنَّاءَ كَذَا وَكَذَا خَرْطَةٌ.

مردی به مردی دیگر گفت: محصول آینده این درخت خرمایت را در مقابل دو قفیز خرما یا کمتر یا بیشتر به من بفروش؛ او نیز فروخت.

امام صادق علیه السلام فرمود: اشکالی ندارد.

و فرمود: خرما و خرمای نرسیده (یا شکوفه) که بر یک درخت خرما باشند، فروش همه اش به صورت یکجا مانعی ندارد ولی اگر خرمای سال پیش بر آن است و شکوفه (یا خرمای کال) جدید نیز بر آن درخت هست فروش همگی با هم جایز نیست؛ مسأله کشمش و انگور نیز همین است.

11- معاوية بن ميسره گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فروش محصول خرمای دو سال پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: فروش یک بار دستچین یا دو بار یا بیشتر از محصول یونجه چه صورتی دارد؟

فرمود: اشکالی ندارد.

آن گاه فرمود: پدرم بزرگوارم علیه السلام، یک یا چند دستچین از محصول حناء را می فروخت.

12- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

مَنْ بَاعَ نَخْلاً قَدْ لَقِحَ فَالثَمَرَةُ لِلْبَائِعِ إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ، قَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِذَلِكَ.

13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شِرَاءِ الثَّمَرَةِ.

قَالَ: إِذَا سَاوَتْ شَيْئًا فَلَا بَأْسَ بِشِرَائِهَا.

14- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَنْ بَاعَ نَخْلاً قَدْ أَبْرَهُ فَثَمَرَتْهُ لِلْبَائِعِ إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ.

ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: قَضَى بِهِ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم.

15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ:

12- يحيى بن ابى علا گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس درخت خرمایی را که باردار شده است بفروشد، میوه اش برای خود اوست مگر آن که شرط شود میوه اش برای خریدار باشد؛ این حکم را رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود.

13- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد خریدن میوه فرمود:

اگر به حدی برسد که سود داشته باشد خریدنش اشکالی ندارد.

14- غياث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

هرکس درخت خرمایی را که باردار کرده و تعمیر نموده است، بفروشد، میوه اش برای فروشنده است مگر آن که خریدار شرط کند که میوه برای او باشد.

آن گاه حضرت علی علیه السلام فرمود: این حکم رسول خدا صلى الله عليه وسلم است.

15- یونس گوید: -

تَفْسِيرُ قَوْلِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: لا يَبِيعَنَّ حَاضِرٌ لِبَادٍ أَنَّ الْفَوَاكِهَ وَ جَمِيعَ أَصْنَافِ الْغَلَّاتِ إِذَا حُمِلَتْ مِنَ الْقُرَى إِلَى السُّوقِ فَلا يَجُوزُ أَنْ يَبيعَ أَهْلُ السُّوقِ لَهُمْ مِنَ النَّاسِ يَنْبَغِي أَنْ يَبِيعَهُ حَامِلُوهُ مِنَ الْقُرَى وَ السَّوَادِ. فَأَمَّا مَنْ يَحْمِلُ مِنْ مَدِينَةٍ إِلَى مَدِينَةٍ فَإِنَّهُ يَجُوزُ وَ يَجْرِي مَجْرَى التِّجَارَةِ.

16- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام قُلْتُ لَهُ: إِنِّي كُنْتُ بِعْتُ رَجُلاً نَخْلاً كَذَا وَكَذَا نَخْلَةٌ بِكَذَا وَكَذَا دِرْهَماً وَ النَّخْلُ فِيهِ ثَمَرٌ فَانْطَلَقَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنِّي فَبَاعَهُ مِنْ رَجُلٍ أَخَرَ بِرِبْحٍ وَ لَمْ يَكُنْ نَقَدَنِي وَلا قَبَضَهُ مِنِّي.

قَالَ: فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ، أَلَيْسَ قَدْ كَانَ ضَمِنَ لَكَ الْثَمَنَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

قَالَ: فَالرِّبْحُ لَهُ.

به تفسیر فرمایش رسول خدا صلى الله عليه وسلم که می فرماید: «شهروند نباید برای روستایی (یا صحرانشین) محصولش را بفروشد چنین است بازاریان نمی توانند میوه ها و تمام محصولاتی را - که از روستاها به بازار شهر آورده می شود - برای روستاییان به مردم بفروشند؛ بلکه باید همان هایی را که از روستاها آورده اند بفروشند ولی کسی که از شهری به شهر دیگر میوها را میبرد جایز است و همانند تجارت است.

16- ابراهیم کرخی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من به مردی درخت خرما را در ازای قیمت معینی فروختم و درخت خرما داشت که آن را با سود به مرد دیگری فروخت که هنوز پول مرا نداده

فرمود: اشکالی ندارد، مگر پرداخت بهای تو را نپذیرفته بود؟

عرض کردم: چرا؟

فرمود: بنابراین سودش مال خود اوست.

17- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّ ثَمَرَ النَّخْلِ لِلَّذِي أَبْرَهَا إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ.

18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَرْم مَتَى يَحِلُّ بَيْعُهُ؟

قَالَ: إِذَا عَقَدَ وَ صَارَ عُرُوقاً.

بخش هفتاد و چهارم

اشاره

(74)

بَابُ شِرَاءِ الطَّعَامِ وَ بَيْعِهِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ الطَّعَامِ مِمَّا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ هَلْ يَصْلُحُ شِرَاهُ بِغَيْرِ كَيْلٍ وَ لَا وَزْنٍ.

17- عقبة بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم حکم فرمود که میوه درخت خرمایی که فروشنده آن را دارای بار کرده برای فروشنده است مگر در صورتی که شرط شود که برای مشتری باشد.

18- عمار بن موسی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد درخت انگور پرسیدم که چه وقت فروشش حلال می شود؟

فرمود: هنگامی که برسد و پر میوه شود.

خرید و فروش آرد

1- سماعه گوید: از حضرتش در مورد خریدن آرد که پیمانه یا وزن می شود پرسیدم که آیا جایز است بدون وزن یا پیمانه کردن خریداری شود؟

فَقَالَ: أَمَّا أَنْ تَأْتِيَ رَجُلاً فِي طَعَامِ قَدِ اكْتِيلَ أَوْ وُزِنَ فَيَشْتَرِيَ مِنْهُ مُرَابَحَةٌ فَلَا بَأْسَ إِنْ أَنْتَ اشْتَرَيْتَهُ وَ لَمْ تَكِلْهُ أَوْ تَزِنْهُ إِذَا كَانَ الْمُشْتَرِي الْأَوَّلُ قَدْ أَخَذَهُ بِكَيْلٍ أَوْ وَزْنٍ.

فَقُلْتَ: عِنْدَ الْبَيْعِ إِنِّي أُرْبِحُكَ فِيهِ كَذَا وَكَذَا وَ قَدْ رَضِيتُ بِكَيْلِكَ أَو وَزْنِكَ فَلا بَاسَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّجُلِ يَبْتَاعُ الطَّعَامَ ثُمَّ يَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يُكَالَ.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ لَهُ ذَلِكَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي الطَّعَامَ ثُمَّ يَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يَقْبِضَهُ.

فرمود: اگر از کسی که آرد را پیمانه یا وزن کرده است خریداری شود و به او سود داده شود اشکالی ندارد که بدون پیمانه یا وزن کشی مجدّد خریداری کنی به شرطی که مشتری اول آن را وزن یا پیمانه کرده باشد و هنگام معامله نیز بگویی من این مقدار به تو سود می دهم و پیمانه و وزن تو را قبول دارم اشکالی ندارد.

2- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که آرد را می خرید سپس می فروخت پیش از آن که آن را پیمانه کند پرسیدم.

فرمود: این کار جایز نیست.

3- جمیل بن دراج گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی آرد را می خرید و پیش از آن که تحویل بگیرد می فروخت (پرسیدم).

قَالَ: لا بَأْسَ.

وَ يُوَكَّلُ الرَّجُلُ الْمُشْتَرِيَ مِنْهُ بِقَبْضِهِ وَ كَيْلِهِ؟

قَالَ: لَا بَأْسَ [بِذَلِكَ].

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عند الله علیه السلام:

فِي رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ طَعَاماً عِدْلاً بِكَيْلٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّ صَاحِبَهُ قَالَ لِلْمُشْتَرِي: ابْتَعْ مِنِّي هَذَا الْعِدْلَ الْآخَرَ بِغَيْرِ كَيْلٍ، فَإِنَّ فِيهِ مِثْلَ مَا فِي الْآخَرِ الَّذِي ابْتَعْتَهُ.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ إِلَّا أَنْ يَكِيلَ.

وَ قَالَ: مَا كَانَ مِنْ طَعَامٍ سَمَّيْتَ فِيهِ كَيْلاً، فَإِنَّهُ لَا يَصْلُحُ مُجَازَفَةٌ هَذَا مَا يُكْرَهُ مِنْ بَيْعِ الطَّعَامِ.

5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: اشکالی ندارد.

هم چنین پرسیده شد آیا مرد می تواند خریدار را از جانب خود برای گرفتن و پیمانه کردن آن وکیل کند؟

فرمود: اشکالی ندارد.

4- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در این مورد که مردی یک عدل آرد را که پیمانه اش معلوم بود خرید، سپس آن شخص به مشتری می گوید این عدل آرد دیگر را بدون پیمانه کردن از من خریداری کن چون هم وزن همان است که خریدی.

فرمود: جز با پیمانه کردن جایز نیست.

هم چنین فرمود: آردی را که با پیمانه کردن فروخته می شود نمی توان با تخمین زدن معامله کرد؛ این نوع فروش آرد کراهت دارد.

5- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ عَلَيْهِ كُرٌّ مِنْ طَعَامِ فَاشْتَرَى كُرَّاً مِنْ رَجُلٍ أَخَرَ فَقَالَ لِلرَّجُلِ: انْطَلِقْ فَاسْتَوْفِ كُرَّكَ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِهِ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بن عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعُطَارِدِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَشْتَرِي الطَّعَامَ فَأَضَعُ فِي أَوَّلِهِ وَ أَرْبَحُ فِي آخِرِهِ فَأَسْأَلُ صاحِبی أَنْ يَحُطَّ عَنِّي فِي كُلِّ كُرْكَذَا وَكَذَا.

فَقَالَ: هَذَا لا خَيْرَ فِيهِ، وَ لَكِنْ يَحُطُّ عَنْكَ جُمْلَةٌ.

قُلْتُ: فَإِنْ حَطَّ عَنِّي أَكْثَرَ مِمَّا وَضِعْتُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

قُلْتُ: فَأُخْرِجُ الْكُرَّ وَ الْكُرَّيْنِ فَيَقُولُ الرَّجُلُ: أَعْطِنِيهِ بِكَيْلِكَ.

فَقَالَ: إِذَا اثْتَمَنَكَ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی هفتصد و بیست صاع آرد بدهکار بود، او از دیگری همین مقدار خریداری کرد و به طلبکارش گفت: برو طلبت را از فلانی بگیر.

فرمود: اشکالی ندارد.

6- ابی العطارد گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من آرد را می خرم و در ابتدای آن ضرر می کنم و آخرش سود می برم؛ از دوستم می خواهم که در هر کرّ فلان مقدار برایم تخفیف بدهد.

فرمود: این خیری ندارد؛ اما به طور کلی برایت تخفیف بدهد.

گفتم: اگر تخفیف بدهد بیش از ضرر من است.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: یک یا دو کر (720 صاع) بر می دارم و مردی گوید: با پیمانۀ خودت به من بده.

فرمود: اگر تو را امین می داند اشکالی ندارد.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَشْتَرِي الطَّعَامَ فَأَكْتَالُهُ وَ مَعِي مَنْ قَدْ شَهِدَ الْكَيْلَ وَ إِنَّمَا اكْتَلْتُهُ لِنَفْسِي فَيَقُولُ : بِعْنِيهِ فَأَبِيعُهُ إِيَّاهُ بِذَلِكَ الْكَيْلِ الَّذِي كِلْتُهُ.

قَالَ: لَا بَاسَ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: اشْتَرَى رَجُلٌ تِبْنَ بَيْدَرٍ كُلَّ كُرّ بِشَيْءٍ مَعْلُومٍ فَيَقْبِضُ التَّبْنَ وَ يَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يُكَالَ الطَّعَامُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِي قَالَ:

7- عبدالملک بن عمرو گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من آرد را می خرم و آن را پیمانه می کنم و کسی شاهد پیمانه کردن من است، البته این درحالی است که آن را برای خودم پیمانه کرده ام همان شاهد می گوید: این را به من بفروش. من نيز بر اساس همان پیمانه که برای خودم انجام دادم آن را به او می فروشم.

فرمود: اشکالی ندارد.

8- جمیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی در خرمن گندم را می خرد و هر کری ( 720 صاع) را قیمتی مشخص قرار می دهند؛ و پیش از آن که آرد را پیمانه کند می فروشد.

فرمود: اشکالی ندارد.

9- اسحاق مدائنی گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْقَوْمِ يَدْخُلُونَ السَّفِينَةَ يَشْتَرُونَ الطَّعَامَ فَيَتَسَاوَمُونَ بِهَا ثُمَّ يَشْتَرِي رَجُلٌ مِنْهُمْ فَيَتَسَاءَلُونَهُ فَيُعْطِيهِمْ مَا يُرِيدُونَ مِنَ الطَّعَامِ فَيَكُونُ صَاحِبُ الطَّعَامِ هُوَ الَّذِي يَدْفَعُهُ إِلَيْهِمْ وَ يَقْبِضُ الثَمَنَ.

قَالَ: لا بَأْسَ مَا أَرَاهُمْ إِلَّا وَ قَدْ شَرِكُوهُ.

فَقُلْتُ: إِنَّ صَاحِبَ الطَّعَامِ يَدْعُو كَيَّالاً فَيَكِيلُهُ لَنَا وَ لَنَا أُجَرَاءُ فَيُعَيِّرُونَهُ فَيَزِيدُ وَيَنْقُصُ.

قَالَ: لا بَأْسَ مَا لَمْ يَكُنْ شَيْءٌ كَثِيرٌ غَلَطٌ.

بخش هفتاد و پنجم

اشاره

(75)

بَابُ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الطَّعَامَ فَيَتَغَيَّرُ سِعْرُهُ قَبْلَ أَنْ يَقْبَضَهُ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أبِي عَبْدِ الله علیه السلام.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: گروهی با کشتی می روند تا آرد گندمی خریداری کنند و همان جا معامله نمایند یکی از آنها آرد را می خرد و آنها از او درخواست می کنند و هرچه قدر می خواهند به آنان تحویل دهد آیا صاحب آرد همان کسی است که به آنها تحویل داده و پول را گرفته است؟

فرمود: اشکالی ندارد؛ به نظر من آنها فقط با او شریک بوده اند.

عرض کردم: صاحب آردها، پیمانه گری را فرا می خواند و آن را پیمانه می کند، و ما نیز کسانی داریم که پیمانه می کنند و گاهی بیشتر و گاهی کمتر است.

فرمود: تا وقتی مقدار زیادی اشتباه در آن نباشد اشکالی ندارد.

مردی آرد می خرد و پیش از تحویل گرفتن، قیمت تغییر می کند

1- حلبی گوید:

فِي رَجُلٍ ابْتَاعَ مِنْ رَجُلٍ طَعَاماً بِدَرَاهِمَ فَأَخَذَ نِصْفَهُ وَ تَرَكَ نِصْفَهُ ثُمَّ جَاءَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ قَدِ ارْتَفَعَ الطَّعَامُ أَوْ نَقَصَ.

قَالَ: إِنْ كَانَ يَوْمَ ابْتَاعَهُ سَاعَرَهُ أَنَّ لَهُ كَذَا وَكَذَا فَإِنَّمَا لَهُ سِعْرُهُ وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا أَخَذَ بَعْضاً وَ تَرَكَ بَعْضاً وَ لَمْ يُسَمَّ سِعْراً فَإِنَّمَا لَهُ سِعْرُ يَوْمِهِ الَّذِي يَأْخُذُ فِيهِ مَا كَانَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلِ اشْتَرَى طَعَاماً كُلَّ كُرّ بِشَيْءٍ مَعْلُومٍ فَارْتَفَعَ الطَّعَامُ أَوْ نَقَصَ وَ قَدِ اكْتَالَ بَعْضَهُ فَأَبَى صَاحِبُ الطَّعَامِ أَنْ يُسَلَّمَ لَهُ مَا بَقِيَ وَ قَالَ: إِنَّمَا لَكَ مَا قَبَضْتَ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ يَوْمَ اشْتَرَاهُ سَاعَرَهُ عَلَى أَنَّهُ لَهُ فَلَهُ مَا بَقِيَ، وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا اشْتَرَاهُ وَ لَمْ يَشْتَرِطْ ذَلِكَ فَإِنَّ لَهُ بِقَدْرِ مَا نَقَدَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی آرد را از دیگران به چند درهم خریداری کرد و نصف آن را تحویل گرفته و نیمی دیگر را باقی گذاشت آن گاه آمد و مشاهده کرد که آنها کم فروخته شده اند.

فرمود: اگر روزی که آن را فروخته قیمتش را معین نکرده است، می تواند ارزش همان روزی را که برای بردن بقیه مراجعه کرده است دریافت کند.

2- جمیل گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی آرد خریداری کرده و قیمت هر کر (720 صاع) آن را نیز مشخص کرده اند ولی فروشنده تمام با بخشی از آرد را برداشته و گفته: فقط آن چه برداشتی مال توست.

فرمود: اگر در روز خرید، قیمت را مشخص کرده اند می تواند همان قیمت را پس بگیرد ولی اگر قسمتی را برداشته و بقیه را نبرده است و قیمت را نیز معین نکرده اند، قیمت همان روز مراجعه را می گیرد.

3- محمد بن یحیی گوید:

كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ اسْتَأْجَرَ أَجِيراً يَعْمَلُ لَهُ بِنَاءً أَوْ غَيْرَهُ وَ جَعَلَ يُعْطِيهِ طَعَاماً وَ قُطْناً وَ غَيْرَ ذَلِكَ ثُمَّ تَغَيَّرَ الطَّعَامُ وَ الْقُطْنُ مِنْ سِعْرِهِ الَّذِي كَانَ أَعْطَاهُ إِلَى نُقْصَانٍ أَوْ زِيَادَةٍ أَيَحْتَسِبُ لَهُ بِسِعْرِ يَوْمَ أَعْطَاهُ أَوْ بِسِعْرِ يَوْمَ حَاسَبَة.

فَوَقَعَ علیه السلام: يَحْتَسِبُ لَهُ بِسِعْرِ يَوْمٍ شَارَطَهُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

وَ أَجَابَ علیه السلام فِي الْمَالِ يَحِلُّ عَلَى الرَّجُلِ فَيُعْطِي بِهِ طَعَامًا عِنْدَ مَحِلِّهِ وَ لَمْ يُقَاطِعْهُ ثُمَّ تَغَيَّرَ السِّعْرُ.

فَوَقَّعَ علیه السلام: لَهُ سِعْرُ يَوْمَ أَعْطَاهُ الطَّعَامَ.

بخش هفتاد و ششم

اشاره

(76)

بَابُ فَضْلِ الْكَيْلِ وَ الْمَوَازِينِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ:

محمد بن حسن به امام حسن عسکری علیه السلام نوشت مردی اجیری گرفته که ساختمان دیگری را بسازد و آرد و گندم و چیزهای دیگری به او میداد و قیمت آرد و گندم نسبت به روز پرداخت او کمتر یا زیادتر شده است؛ حالا آیا به قیمت خرید با او حساب کند یا به قیمت فعلی؟

حضرت مرقوم فرمود: ان شاء الله قیمت همان روزی را که خریداری کرده بود، حساب کند.

آن حضرت هم چنین در پاسخ این سؤال که مردی به او تمام قیمت آرد را می پردازد، سپس قیمت تغییر می کند؛ مرقوم فرمود: می تواند قیمت همان روزی را که آرد را پرداخته است بگیرد.

فضیلت پیمانه و ترازوها

1- علی بن عطیه گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام قُلْتُ: إِنَّا نَشْتَرِي الطَّعَامَ مِنَ السُّفْنِ ثُمَّ نَكِيلُهُ فَيَزِيدُ.

فَقَالَ لِي: وَ رُبَّمَا نَقَصَ عَلَيْكُمْ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

قَالَ: فَإِذَا نَقَصَ يَرُدُّونَ عَلَيْكُمْ.

قُلْتُ: لا.

قَالَ: لا بَأْسَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ فُضُولِ الْكَيْلِ وَ الْمَوَازِينِ.

فَقَالَ: إِذَا لَمْ يَكُنْ تَعَدِّياً فَلا بَأْسَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما از کشتی های باری آرد خریداری می کنیم، ولی پس از آن که پیمانه می کنیم متوجه می شویم بیش از آن مقدار است.

فرمود: گاهی هم ممکن است کمتر از مقدار باشد؟

عرض کردم: آری.

فرمود: اگر کمتر باشد آیا کمبود را جبران می کنند؟

عرض کردم: نه.

فرمود: اشکالی ندارد.

2- عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد زیادی های پیمانه و ترازو پرسیدم.

فرمود: اگر ضرر رساندن به حساب نیاید، اشکالی ندارد.

3- علاء بن رزین گوید: -

قُلْتُ لَهُ: إِنِّي أَمْرُ عَلَى الرَّجُلِ فَيَعْرِضُ عَلَيَّ الطَّعَامَ فَيَقُولُ: قَدْ أَصَبْتُ طَعَاماً مِنْ حَاجَتِكَ. فَأَقُولُ لَهُ: أَخْرِجْهُ أَرْبَحْكَ فِي الْكُرْ كَذَا وَكَذَا، فَإِذَا أَخْرَجَهُ نَظَرْتُ إِلَيْهِ فَإِنْ كَانَ مِنْ حَاجَتِي أَخَذْتُهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ حَاجَتِي تَرَكْتُهُ.

قَالَ: هَذِهِ الْمُرَاوَضَةُ لَا بَأْسَ بِهَا.

قُلْتُ: فَأَقُولُ لَهُ: اعْزِلْ مِنْهُ خَمْسِينَ كُرّاً أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ بِكَيْلِهِ فَيَزِيدُ وَ يَنْقُصُ وَأَكْثَرُ ذَلِكَ مَا يَزِيدُ لِمَنْ هِيَ.

قَالَ: هِيَ لك.

ثُمَّ قَالَ علیه السلام: إِنِّي بَعَثْتُ مُعَتِّباً أَوْ سَلاماً فَابْتَاعَ لَنَا طَعَامًا فَزَادَ عَلَيْنَا بِدِينَارَيْنِ فَقُتْنَا بِهِ عِبَالَنَا بِمِكْيَالٍ قَدْ عَرَفْنَاهُ فَقُلْتُ لَهُ: قَدْ عَرَفْتَ صَاحِبَهُ.

قَالَ: نَعَمْ فَرَدَدْنَا عَلَيْهِ.

فَقُلْتُ: رَحِمَكَ اللهُ تُفْتِينِي بِأَنَّ الزِّيَادَةَ لِي وَ أَنْتَ تَرُدُّهَا قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ ذَلِكَ كَانَ له.

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من از کنار شخصی عبور می کنم و آرد را برای فروش به من عرضه می کند و می گوید آرد مورد نیازت را به دست آورده ای من می گویم به من بده برای هر کرّ (720 صاع) این مقدار به تو سود می دهم وقتی آنها را می آورد، اگر به آن نیاز داشتم می گیرم و گرنه آن را رها می کنم.

فرمود: این مراوضه است، پس اشکالی ندارد.

عرض کردم: من به او می گویم من کر یا کمتر یا بیشتر با پیمانه خودش از آن می کاهد و گاهی کم و زیادی رخ می دهد و بیشتر اوقات نیز زیادی وزن می کند، این زیادی مال کیست؟

فرمود: برای توست.

آن گاه فرمود: من معتب یا سلام را فرستادم برایمان آرد خریداری کرد و به اندازه دو دینار اضافی داده بود ما آن را پیمانه کردیم و به صاحبش نیز گفتیم و آن را به خانوادمان دادیم خوردند.

عرض کردم: صاحبش را می شناختی؟

فرمود: آری و اضافی را باز گرداندیم (یا پول آن را دادیم).

عرض کردم: خداوند رحمتش را شامل حال تو کند! آیا فتوای شما به من این است که زیادی برای من است و خودت آن را باز می گردانی و آن را برای فروشنده می دانی؟

قَالَ: نَعَمْ، إِنَّمَا ذَلِكَ غَلَطُ النَّاسِ، لِأَنَّ الَّذِي ابْتَعْنَا بِهِ إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ بِثَمَانِيَةِ دَرَاهِمَ أَوْ تِسْعَةٍ.

ثُمَّ قَالَ: وَ لَكِنِّي أَعُدُّ عَلَيْهِ الْكَيْلَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانٍ قَالَ:

كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ مُعَمَّرٌ الزَّيَّاتُ: إِنَّا نَشْتَرِي الزَّيْتَ فِي زِقَاقِهِ فَيُحْسَبُ لَنَا نُقْصَانُ فِيهِ لِمَكَانِ الرِّقَاقِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ يَزِيدُ وَ يَنْقُصُ فَلَا بَأْسَ وَإِنْ كَانَ يَزِيدُ وَ لَا يَنْقُصُ فَلَا تَقْرَبُهُ.

بخش هفتاد و هفتم

اشاره

(77)

بَابُ الرَّجُلِ يَكُونُ عِنْدَهُ أَلْوَانٌ مِنَ الطَّعَامِ فَيَخْلِطُ بَعْضَهَا بِبَعْضٍ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام.

فرمود: آری، این اشتباه مردم است چون چیزی که ما خریدیم تنها 8 یا 9 درهم (یا دینار) ارزش داشت.

آن گاه فرمود: ولی من کیل را برای آنها می شمارم.

4- حنان گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بود که معمر روغن فروش گفت: ما روغن را در ظرفی خریداری می کنیم و به خاطر وزن ظرف مقداری برایمان کمتر حساب می شود.

حضرت فرمود: اگر گاهی کم و گاهی زیادتر می شود اشکالی ندارد، ولی اگر همیشه اضافه می آید و کم نمی شود، نزدیک آن مشو.

مردی چند نوع آرد دارد و برخی با برخی دیگر مخلوط می نماید

1- محمد بن مسلم گوید:

أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الطَّعَامِ يُخْلَطُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ بَعْضُهُ أَجْوَدُ مِنْ بَعْضٍ. قَالَ: إِذَا رُثِيَا جَمِيعاً فَلا بَأْسَ مَا لَمْ يُغَطِّ الْجَيَّدُ الرَّدِيَّ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ ابي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ عِنْدَهُ لَوْنَانِ مِنْ طَعَامٍ وَاحِدٍ وَسِعْرُهُمَا شَيْءٌ وَأَحَدُهُمَا خَيْرٌ مِنَ الْآخَرِ فَيَخْلِطُهُمَا جَمِيعاً ثُمَّ يَبِيعُهُمَا بِسِعْرٍ وَاحِدٍ.

فَقَالَ: لا يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَفْعَلَ ذَلِكَ يَغُشَّ بِهِ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى يُبَيِّنَهُ.

3- ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُل يَشْتَرِي طَعَاماً فَيَكُونُ أَحْسَنَ لَهُ وَ أَنْفَقَ لَهُ أَنْ يَبُلُّهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَلْتَمِسَ زِيَادَتَهُ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ بَيْعاً لا يُصْلِحُهُ إِلَّا ذَلِكَ وَ لا يُنَفِّقَهُ غَيْرُهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَلْتَمِسَ فِيهِ زِيَادَةٌ فَلا بَأْسَ وَإِنْ كَانَ إِنَّمَا يَغُضُّ بِهِ الْمُسْلِمِينَ فَلا يَصْلُحُ.

از امام (باقر علیه السلام یا صادق علیه السلام) در مورد چند نوع آرد که با یکدیگر مخلوط شده اند وبرخی از دیگری مرغوبترند پرسیده شد.

فرمود: اگر تمام آردها دیده می شوند و مشخص هستند به شرط این که آردهای مرغوب تر آردهای نامرغوب را نپوشانده باشند اشکالی ندارد.

2- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی دو نوع آرد که قیمتی هردو یکی است ولی یکی از دیگری مرغوب تر است. او آنها را مخلوط می کند و به یک قیمت می فروشد.

فرمود: جایز نیست چنین کند. این فریب مسلمانان است بایستی این موضوع را آشکار سازد.

3- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی آرد مرغوبی را بی آن که زیادی بخواهد می خرد.

فرمود: اگر خرید و فروش است چه این جایز نیست و زیادی اشکالی ندارد وگرنه غش مسلمانان است و جایز نیست.

بخش هفتاد و هشتم

اشاره

(78)

بَابُ أَنَّهُ لَا يَصْلُحُ الْبَيْعُ إِلَّا بِمِكْيَالِ الْبَلَدِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لا يَصْلُحُ لِلرَّجُل أَنْ يَبِيعَ بِصَاعَ غَيْرِ صَاحِ الْمِصْرِ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدُ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا يَحِلُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَبِيعَ بِصَاعِ سِوَى صَاعِ أَهْلِ الْمِصْرِ، فَإِنَّ الرَّجُلَ يَسْتَأْجِرُ الْجَمَّالَ فَيَكِيلُ لَهُ بِمُدِّ بَيْتِهِ لَعَلَّهُ يَكُونُ أَصْغَرَ مِنْ مُدَّ السُّوقِ وَ لَوْ قَالَ هَذَا أَصْغَرُ مِنْ مُدَّ السُّوقِ لَمْ يَأْخُذُ بِهِ وَ لَكِنَّهُ يَحْمِلُ ذَلِكَ وَ يَجْعَلُ فِي أَمَانَتِهِ.

وَ قَالَ: لا يَصْلُحُ إِلَّا مُدٌ وَاحِدٌ وَ الْأَمْنَاءُ بِهَذِهِ الْمَنْزِلَةِ.

خرید و فروش خرید و فروش فقط با پیمانه و ترازوی مرسوم شهر

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

فقط با صاع و پیمانه مرسوم شهر میتواند خرید و فروش کرد.

2- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

انسان فقط باید با صاع و پیمانه مرسوم شهر خرید و فروش کند، چرا که انسان گاهی شتربانی را اجیر می کند و با پیمانه خود پیمانه می کند شاید کمتر از پیمانه بازار باشد و اگر بگوید این کمتر از پیمانه بازار است و آن را تحویل نگیرد ولی در عهده او امانت می ماند.

و فرمود: جز با یک پیمانه خرید و فروش جایز نیست و امینان نیز این گونه هستند.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيَّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْمٍ يُصَغْرُونَ الْقُفْرَانَ يَبِيعُونَ بِهَا.

قَالَ: أُولَئِكَ الَّذِينَ يَبْخَسُونَ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ.

بخش هفتاد و نهم

اشاره

(79)

بَابُ السَّلَمِ فِي الطَّعَامِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

لا بَأْسَ بِالسَّلَم كَيْلاً مَعْلُوماً إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ لَا يُسْلَمُ إِلَى دِيَاسٍ وَ لَا إِلَى حَصَادٍ.

1- سعد بن سعد گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد گروهی که پیمانه های گندم را کوچک می گیرند و با آن فروش می کنند پرسیدم.

فرمود: اینان کسانی هستند که اجناس مردم را کاهش می دهند.

خرید پیش از موعد گندم

1- غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:

اشکالی ندارد که انسان گندمی را به پیمان های معلوم تا زمانی ،معین پیش خرید کند؛ بدون آن که خرمنکوبی شود یا درو گردد.

2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ السَّلَم فِي الطَّعَامِ بِكَيْلٍ مَعْلُومٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ.

قال: لا بأس به.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ أَيَصْلُحُ لَهُ أَنْ يُسْلِمَ فِي الطَّعَامِ عِنْدَ رَجُلٍ لَيْسَ عِنْدَهُ زَرْعٌ وَ لا طَعَامٌ وَ لا حَيَوَانٌ إِلَّا أَنَّهُ إِذَا حَلَّ الْأَجَلُ اشْتَرَاهُ فَوَفَّاهُ؟

قَالَ: إِذَا ضَمِنَهُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَلَا بَأْسَ بِهِ.

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ أَوْفَانِي بَعْضاً وَ عَجَزَ عَنْ بَعْضٍ أَيَصْلُحُ أَنْ أَخُذَ بِالْبَاقِي رَأْسَ مَالِي؟

قَالَ: نَعَمْ مَا أَحْسَنَ ذَلِكَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:

2- محمد حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد پیش خرید گندم با پیمانه ای معین تا زمانی معلوم شود پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

3- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم: آیا جایز است که گندم را از مردی پیش خرید کند که نه کشتزاری دارد و نه گندم و نه حیوانی، ولی هنگامی که زمان تحویل دادن گندم می رسد می تواند خریداری و پرداخت نماید؟

فرمود: اگر پرداخت آن را تا زمان مشخصی ضمانت کند، اشکال ندارد.

عرض کردم: به نظر شما اگر مقداری را بپردازد و مقداری را نتواند بپردازد آیا جایز است که از اصل مالم در ازای بقیه بگیرم؟

فرمود: آری، چه کار خوبی است!

4 - سلیمان بن خالد گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُسْلِمُ فِي الزَّرْعِ فَيَأْخُذُ بَعْضَ طَعَامِهِ وَ يَبْقَى بَعْضُ لا يَجِدُ وَفَاءً فَيَعْرِضُ عَلَيْهِ صَاحِبُهُ رَأْسَ مَالِهِ.

قَالَ: يَأْخُذُهُ فَإِنَّهُ حَلَالٌ.

قُلْتُ: فَإِنَّهُ يَبِيعُ مَا قَبَضَ مِنَ الطَّعَامِ فَيُضْعِفُ.

قَالَ: وَإِنْ فَعَلَ، فَإِنَّهُ حَلَالٌ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يُسْلِمُ فِي غَيْرِ زَرْعٍ وَلَا نَخْلٍ.

قَالَ: يُسَمِّي شَيْئاً إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفْتُهُ دَرَاهِمَ فِي طَعَامٍ فَلَمَّا حَلَّ طَعَامِي عَلَيْهِ بَعَثَ إِلَيَّ بِدَرَاهِمَ. فَقَالَ: اشْتَرِ لِنَفْسِكَ طَعَاماً وَ اسْتَوْفِ حَقَّک.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی محصول را پیش خرید می کند و مقداری از گندم تعیین شده را تحویل می گیرد و بقیه را به او نمی پردازند و صاحب گندم، پول او را پس می دهد.

فرمود: می تواند بگیرد، حلال است.

عرض کردم: همین شخص گندم هایی را که گرفته است می فروشد و دو برابر قیمت خرید می فروشد.

فرمود: اگر این کار را هم کرده است حلال است.

هم چنین در مورد مردی پرسیدم که کشتزار (گندم) یا درخت خرما را پیش خرید می کند.

فرمود: با قیمت معین و تا زمان معین خریداری می کند.

5- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که به او پولی را پرداخته ام و گندم را پیش خرید کرده ام و هنگامی که زمان تحویل گندم می رسد پول مرا پس داده است و می گوید خودت گندم بخر و حقت را بردار.

قَالَ: أَرَى أَنْ يُوَلَّى ذَلِكَ غَيْرُكَ وَ تَقُومَ مَعَهُ حَتَّى تَقْبِضَ الَّذِي لَكَ وَ لَا تَتَوَلَّى أَنْتَ شِرَاهُ.

6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عبد الله علیه السلام.

فِي الرَّجُلِ يُسْلِمُ الدَّرَاهِيمَ فِي الطَّعَامِ إِلَى أَجَلٍ فَيَحِلُّ الطَّعَامُ فَيَقُولُ : لَيْسَ عِنْدِي طَعَامٌ، وَ لَكِنِ انْظُرْ مَا قِيمَتُهُ فَخُذْ مِنِّي ثَمَنَهُ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفَ أَسْلَفَ رَجُلاً دَرَاهِمَ بِحِنْطَةٍ حَتَّى إِذَا حَضَرَ الْأَجَلُ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ طَعَامٌ وَوَجَدَ عِنْدَهُ دَوَابٌ وَ مَتَاعاً وَ رَقِيقاً يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِنْ عُرُوضِهِ تِلْكَ بِطَعَامِهِ.

فرمود: به نظر من همان شخص شخصی دیگر را وکیل کند و تو نیز با آن شخص بروید تا حقت را بگیری و خودت خریداری مکن.

6- یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که گندم را در مقابل پول معیّنی پیش خرید می کند و زمان مشخص را نیز قرار می دهند؛ آن گاه زمان تحویل گندم می رسد و می گوید من گندم ندارم، اما ببین قیمت گندمی که از من پیش خرید کرده ای چقدر است و بهای آن را از من بستان.

فرمود: اشکالی ندارد.

7- عيص بن قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که پول معینی را داده و گندم را پیش خرید کرده است ولی وقتی زمان مقرر فرا می رسد آن فروشنده گندم ندارد ولی اسب ها، کالاها و بردگانی دارد؛ آیا برای خریدار حلال است که از آن چیزها به جای گندمش بردارد؟

قَالَ: نَعَمْ يُسَمِّي كَذَا وَكَذَا بِكَذَا وَكَذَا صَاعاً.

8- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ وَ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَا:

سَأَلْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ بَاعَ طَعَاماً بِدَرَاهِمَ إِلَى أَجَلٍ، فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ الْأَجَلُ تَقَاضَاهُ.

فَقَالَ: لَيْسَ عِنْدِي دَرَاهِمْ خُذْ مِنِّى طَعَاماً.

قَالَ: لا بَأْسَ بِهِ إِنَّمَا لَهُ دَرَاهِمْ يَأْخُذُ بِهَا مَا شَاءَ.

9- حُمَيْدٌ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفَ دَرَاهِمَ فِي طَعَامٍ فَحَلَّ الَّذِي لَهُ فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ بِدَرَاهِمَ.

فَقَالَ: اشْتَرِ طَعَاماً وَ اسْتَوْفِ حَقَّكَ، هَلْ تَرَى بِهِ بَأْساً؟

فرمود: آری هر چیزی را در مقابل تعداد معینی پیمانه، قیمت گذاری کرده و بر می دارد.

8- يعقوب بن شعیب و عبيد بن زراره گویند: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدیم که گندم معینی را به مبلغ معینی تا زمان مشخص می فروشد و هنگامی که زمان تحویل پول می رسد آن را مطالبه می کند فروشنده می گوید پول ندارم ولی به جای پول گندم از من بگیر.

فرمود: اشکالی ندارد، حق او همان پول اوست و هر چیزی می خواهد می تواند با آن خریداری کند.

9 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله :گوید از امام صادق :پرسیدم مردی مقداری گندم را پیش خرید و پولش را می پردازد ولی با رسیدن زمان تحویل گندم فروشنده پول ها را پس می فرستد و می گوید گندم بخر و حقت را بردار؛ آیا به نظر شما این کار اشکالی دارد؟

قَالَ: يَكُونُ مَعَهُ غَيْرُهُ يُوَفِّيهِ ذَلِكَ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَسْلَمَ دَرَاهِمَهُ فِي خَمْسَةِ مَخَاتِيمَ مِنْ حِنْطَةٍ أَوْ شَعِيرِ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَكَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحِنْطَةُ وَ الشَّعِيرُ لا يَقْدِرُ عَلَى أَنْ يَقْضِيَهُ جَمِيعَ الَّذِي لَهُ إِذَا حَلَّ.

فَسَأَلَ صَاحِبَ الْحَقِّ أَنْ يَأْخُذَ نِصْفَ الطَّعَامِ أَوْ ثُلُثَهُ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ وَيَأْخُذَ رَأْسَ مَالِ مَا بَقِيَ مِنَ الطَّعَامِ دَرَاهِمَ.

قَالَ: لا بَأْسَ وَ الزَّعْفَرَانُ يُسْلِمُ فِيهِ الرَّجُلُ دَرَاهِمَ فِي عِشْرِينَ مِثْقَالاً أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ.

قَالَ: لا بَأْسَ إِنْ لَمْ يَقْدِرِ الَّذِي عَلَيْهِ الزَّعْفَرَانُ أَنْ يُعْطِيَهُ جَمِيعَ مَالِهِ أَنْ يَأْخُذَ نِصْفَ حَقَّهِ أَوْ ثُلُثَهُ أَوْ ثُلُثَيْهِ وَ يَأْخُذَ رَأْسَ مَالِ مَا بَقِيَ مِنْ حَقِّهِ.

فرمود: شخص دیگری با او باشد تا گندم را بگیرد به او بدهد.

10- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که پنج گندم یا جو را تا زمان معین پیش خرید کرده است و کسی که باید گندم یا جو را بپردازد نتوانسته است تمام آن را تحویل بدهد از این رو از خریدار تقاضا می کند که نصف محصول پیش خرید شده یات یا کمتر یا بیشتر از آن را بگیرد و بهایی را که برای باقی مانده پرداخته است دریافت کند.

فرمود: اشکالی ندارد.

نیز در مورد مردی که بیست مثقال زعفران یا کمتر و بیشتر را پیش خرید کند پرسیده شد.

فرمود: اشکالی ندارد، اگر کسی که باید زعفران را تحویل بدهد، نتواند همه آن را تحویل بدهد، نصف یا یک سوم یا یک ششم آن را تحویل بدهد و پولی را که در ازای بقیه داده بود پس بدهد.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيٌّ عَنْ خَالِدِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي طَعَامَ قَرْيَةٍ بِعَيْنِهَا وَ إِنْ لَمْ يُسَمَّ لَهُ طَعَامَ قَرْيَةٍ بِعَيْنِهَا أَعْطَاهُ مِنْ حَيْثُ شَاءَ.

12- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ:

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام الرَّجُلُ يُسْلِفَنِي فِي الطَّعَامِ فَيَجِيءُ الْوَقْتُ وَ لَيْسَ عِنْدِي طَعَامٌ أَعْطِيهِ بِقِيمَتِهِ دَرَاهِمَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

بخش هشتادم

اشاره

(80)

بَابُ الْمُعَاوَضَةِ فِي الطَّعَامِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

11- خالد بن حجّاج گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که گندم روستای مشخصی را خریده است پرسیده شد، (فرمود):

اگر شرط نکرده باشد که گندم محل مشخصی باشد می تواند از هر جایی که خواست به او تحویل بدهد.

12- حسن بن علی بن فصال گوید: طی نامه ای به حضرت ابا الحسن علیه السلام نوشتم: مردی گندم را از من پیش خرید کرده است ولی وقتی زمان مقرّر فرا می رسد و من گندم ندارم قیمت آن را حساب کرده به خریدار می پردازم.

فرمود: آری (درست است).

عوض کردن گندم (معامله گندم به گندم)

1- هشام بن سالم گوید:

سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَبيعُ الرَّجُلَ الطَّعَامَ الْأَكْرَارَ فَلا يَكُونُ عِنْدَهُ مَا يُتِمُّ لَهُ مَا بَاعَهُ فَيَقُولُ لَهُ: خُذْ مِنِّي مَكَانَ كُلِّ قَفِيزِ حِنْطَةٍ قَفِيزَيْنِ مِنْ شَعِيرٍ حَتَّى تَسْتَوْفِيَ مَا نَقَصَ مِنَ الْكَيْلِ.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ لِأَنَّ أَصْلَ الشَّعِيرِ مِنَ الْحِنْطَةِ، وَلَكِنْ يَرُدُّ عَلَيْهِ الدَّرَاهِمَ بِحِسَابِ مَا نَقَصَ مِنَ الْكَيْل.

2- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْحِنْطَةُ وَالشَّعِيرُ رَأْساً بِرَأْسٍ لا يُزَادُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:

لا يُبَاعُ مَخْتُومَانِ مِنْ شَعِيرٍ بِمَخْتُومٍ مِنْ حِنْطَةٍ وَ لَا يُبَاعُ إِلَّا مِثْلاً بِمِثْلٍ وَ التَمْرُ مِثْلُ ذَلِكَ.

از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: مردی که چندین کر (720 پیمانه) گندم را فروخته است ولی به اندازه کافی گندم ندارد که تحویل بدهد و می گوید به جای باقی مانده گندم دو برابر جو دریافت کن.

فرمود: صحیح نیست؛ چون اصل جو نیز گندم است؛ ولی به جای این کار هرچه قدر کم دارد پولش را پس بدهد.

2- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: گندم و جو سر به سر است و نمی توان یکی را بیش از دیگری داد.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: نمی توان در ازای گندم دو برابر جو معامله کرد، و تنها باید به طور مثل به مثل (یک اندازه) معامله شوند؛ خرما نیز چنین است.

قَالَ: وَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الْحِنْطَةَ فَلا يَجِدُ عِنْدَ صَاحِبِهَا إِلَّا شَعِيراً أَيَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ اثْنَيْنِ بِوَاحِدٍ؟

قَالَ: لا، إِنَّمَا أَصْلُهُمَا وَاحِدٌ وَكَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَعُدُّ الشَّعِيرَ بِالْحِنْطَةِ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِير.

فَقَالَ: إِذَا كَانَا سَوَاءٌ فَلَا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْحِنْطَةِ وَ الدَّقِيقِ.

فَقَالَ: إِذَا كَانَا سَوَاءٌ فَلَا بَأْسَ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَيَجُوزُ قَفِيرٌ مِنْ حِنْطَةٍ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ شَعِيرِ؟

فَقَالَ: لا يَجُوزُ إِلَّا مِثْلاً بِمِثْلٍ.

از حضرتش در مورد مردی که گندم می خرد ولی می بیند فروشنده غیر از جو ندارد؛ آیا می تواند دو برای مقدار گندمی را که خریده است جو دریافت کند؟!

فرمود: نه، همانا اصل گندم و جو یکی است؛ و علی علیه السلام همواره جو را به ازای گندم حساب می کرد.

4- سماعه گوید: از حضرتش در مورد معامله گندم و جو پرسیدم.

فرمود: اگر یک اندازه باشند، اشکالی ندارد.

و نیز در مورد گندم و آرد پرسیدم همین پاسخ را داد.

5- عبد الرحمان بن ابی عبدالله به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا می توان در مقابل گندم، دو برابر جو گرفت؟

فرمود: معامله آنها جز مثل به مثل به یک اندازه جایز نیست.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الشَّعِيرَ مِنَ الْحِنْطَةِ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.

فِي رَجُلٍ قَالَ لاَخَرَ: بِعْنِي ثَمَرَةَ نَخْلِكَ هَذَا الَّذِي فِيهِ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ تَمْرِ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ يُسَمِّي مَا شَاءَ فَبَاعَهُ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهِ.

وَ قَالَ: التمْرُ وَ الْبَسْرُ مِنْ نَخْلَةٍ وَاحِدَةٍ لا بَأْسَ بِهِ. فَأَمَّا أَنْ يَخْلِطَ التمْرَ الْعَتِيقَ وَالْبُسْرَ فَلا يَصْلُحُ وَ الرَّبِيبُ وَالْعِنَبُ مِثْلُ ذَلِكَ.

7- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَيْفِ الْتَمَّارِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي بَصِير: أُحِبُّ أَنْ تَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَبْدَلَ قَوْصَرَتَيْنِ فِيهِمَا بُسْرٌ مَطْبُوحٌ بِقَوْصَرَةٍ فِيهَا تَمْرٌ مُشَقَّقٌ.

قَالَ: فَسَأَلَهُ أَبُو بَصِيرٍ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ علیه السلام: هَذَا مَكْرُوهُ.

سپس فرمود: جو (نوعی) از گندم است.

6- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که به دیگری گفت: این محصول خرمایت را که بر درخت است در ازای دو قفیز خرما یا کمتر یا بیشتر از آن (که مقدار کم یا زیاد را هم معلوم کرده است) بفروش؛ او نیز فروخت.

فرمود: اشکالی ندارد.

هم چنین افزود: خرمای رسیده و نارس از یک درخت اشکالی ندارد ولی اگر خرمای کهنه با خرمای نارس مخلوط شود درست نیست کشمش و انگور (درخت انگور) نیز چنین هستند.

7- سيف تمار گوید: به ابابصیر عرض کردم دوست دارم از امام صادق علیه السلام در مورد مردی بپرسی که دو سبد خرمای نارس پخته شده را با یک سبد خرمای رسیده (و هسته جدا کرده) عوض کرده است.

ابوبصیر نیز از آن حضرت پرسیده و امام علیه السلام فرمود: این مکروه است.

فَقَالَ أَبُو بَصِيرٍ: وَ لِمَ يُكْرَهُ؟

فَقَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام يَكْرَهُ أَنْ يَسْتَبْدِلَ وَسْقَاً مِنْ تَمْرِ الْمَدِينَةِ بِوَسْقَيْنِ مِنْ تَمْرِ خَيْبَرَ لِأَنَّ تَمْرَ الْمَدِينَةِ أَدْوَنُهُمَا وَ لَمْ يَكُنْ عَلِيٌّ علیه السلام يَكْرَهُ الْحَلالَ .

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

كَانَ عَلِيٌّ يَكْرَهُ أَنْ يَسْتَبْدِلَ وَسْقاً مِنْ تَمْرِ خَيْبَرَ بِوَسْقَيْنِ مِنْ تَمْرِ الْمَدِينَةِ، لا لِأَنَّ تَمْرَ خَيْبَرَ أَجْوَدُهُمَا.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ فِي الْبَرِّ بِالسَّوِيقِ؟

فَقَالَ: مِثْلاً بِمِثْل لا بَاسَ بِهِ.

قُلْتُ: إِنَّهُ يَكُونُ لَهُ رَيْعٌ أَوْ يَكُونُ لَهُ فَضْلٌ.

ابوبصیر عرض کرد: چرا مکروه است؟

فرمود: علی بن ابی طالب علیه السلام خوش نمی داشت که یک بار خرمای مدینه را با دو بار خرمای خیبر عوض کند با این که آن خرمای مدینه بهتر نبود؛ این در حالی است که علی علیه السلام از حلال بدش نمی آمد (یعنی معلوم است که حلال نبوده است).

8- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

علی علیه السلام خوش نمی داشت که یک بار از خرمای خیبر را با دو بار از خرمای مدینه عوض کند به این دلیل که خرمای خیبر بهتر بود.

9- محمد بن مسلم گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: در مورد معامله گندم با قاووت چه می فرمایید؟

فرمود: اگر به یک اندازه باشند، اشکالی ندارد.

عرض کردم: گندم در اثر نان پختن بیشتر می شود.

فَقَالَ: أَلَيْسَ لَهُ مَتُونَةٌ.

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: هَذَا بِذَا.

وَ قَالَ: إِذَا اخْتَلَفَ الشَّيْئَانِ فَلَا بَأْسَ مِثْلَيْنِ بِمِثْلِ يَداً بِيَدِ.

10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم وَ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

الْحِنْطَةُ بِالدَّقِيقِ مِثْلاً بِمِثْلِ وَ السَّوِيقُ بِالسَّوِيقِ مِثْلاً بِمِثْلِ وَالشَّعِيرُ بِالْحِنْطَةِ مِثْلاً بِمِثْلِ لَا بَأْسَ بِهِ.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن الرَّجُل يَدْفَعُ إِلَى الطَّعَانِ الطَّعَامَ فَيُقَاطِعُهُ عَلَى أَنْ يُعْطِيَ صَاحِبَهُ لِكُلِّ عَشَرَةِ أَرْطَالَ اثْنَيْ عَشَرَ دَقِيقاً.

قَالَ: لا.

فرمود: آیا برای او زحمت ندارد؟

گفتم: چرا.

فرمود: این به آن (به یک اندازه معامله شود).

حضرتش افزود: اگر دو چیز (هم جنس) با یکدیگر تفاوت دارند، ولی به یک اندازه دست به دست شوند اشکالی ندارد

10- محمد بن مسلم و زراره گویند: امام باقر علیه السلام فرمود:

اگر گندم را با آرد مثل به مثل (به یک مقدار) قاووت را با قاووت به یک انداره و جو را با گندم، مثل به مثل (به یک مقدار) معامله کنند، اشکالی ندارد.

11- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی گندم را به آسیابان می دهد و با او قرار می گذارد که برای هر ده رطل گندم دوازده رطل آرد بدهد؟

فرمود: نه (جایز نیست).

قُلْتُ: فَالرَّجُلُ يَدْفَعُ السَّمْسِمَ إِلَى الْعَصَّارِ وَ يَضْمَنُ لَهُ لِكُلِّ صَاعِ أَرْطَالًا مُسَمَّاةٌ.

قَالَ: لا.

12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لا يَصْلُحُ التمْرُ الْيَابِسُ بِالرُّطَبِ مِنْ أَجْلِ أَنَّ التَمْرَ يَابِسٌ وَ الرُّطَبَ رَطْبٌ فَإِذَا يَبِسَ نَقَصَ وَ لا يَصْلُحُ الشَّعِيرُ بِالْحِنْطَةِ إِلَّا وَاحِداً بِوَاحِدٍ.

وَ قَالَ: الْكَيْلُ يَجْرِي مَجْرَى وَاحِداً وَ يُكْرَهُ قَفِيزُ لَوْرٍ بِقَفِيزَيْنِ وَ قَفِيزُ تَمْرٍ بِقَفِيزَيْنِ، وَ لَكِنْ صَاعُ حِنْطَةٍ بِصَاعَيْنِ مِنْ تَمْرٍ وَصَاعُ تَمْرِ بِصَاعَيْنِ مِنْ زَبِيبٍ وَإِذَا اخْتَلَفَ هَذَا وَ الْفَاكِهَةُ الْيَابِسَةُ فَهُوَ حَسَنٌ وَ هُوَ يَجْرِي فِي الطَّعَامِ وَ الْفَاكِهَةِ مَجْرًى وَاحِداً أَوْ قَالَ: لا بَأْسَ بِمُعَاوَضَةِ الْمَتَاعِ مَا لَمْ يَكُنْ كِيلَ أَوْ وُزِنَ.

عرض کردم: کنجد را برای روغن گرفتن به شخص می دهد و قرار می گذارد در مقابل هر صاع مقدار معینی را (یعنی بیشتر) بپردازد.

فرمود: نه (جایز نیست).

12- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

نمی توان خرمای خشک را در مقابل رطب (تازه) به خاطر این که آن خشک و این تازه است معاوضه کرد؛ چراکه وقتی خشک می شود کمتر می شود و نمی توان جو را با گندم مگر به طور دانه دانه (یعنی به یک اندازه) معاوضه کرد.

هم چنین فرمود: پیمانه باید یکسان باشد و نمی توان دو قفیز را در مقابل یک قفیز گرفت، و دو قفیز خرما را در مقابل یک قفیز دریافت کرد؛ اما یک پیمانه گندم را می توان با دو پیمانه خرما معامله کرد و یک پیمانه خرما را با دو پیمانه کشمش معاوضه نمود و اگر این با میوه خشک اختلاف داشته باشد نیز خوب است و در گندم و میوه نیز یکسان است، و شاید فرمود: معاوضه دو کالا که طریق اندازه گیری شان با وزن کردن یا با پیمانه کردن نیست، اشکالی ندارد.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيَّ قَالَ:

كَرِهَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَفِينَ لَوْزِ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ لَوْزِ وَ قَفِيرَ تَمْرِ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ تَمْرٍ.

14- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفَ رَجُلاً زَيْتاً عَلَى أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ سَمْناً.

قَالَ: لا يَصْلُحُ.

15- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

لا يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِسْلافُ السَّمْنِ بِالزَّيْتِ وَلا الزَّيْتِ بِالسَّمْنِ.

16- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْعِنَبِ بِالرَّبِيبِ.

13- ابوربیع شامی گوید: امام صادق علیه السلام از معامله یک قفیز با دو قفیز از آن، و از معامله یک قفیز خرما با دو قفیز از آن کراهت داشت.

14- عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که روغن زیتون به دیگری می دهد که در مقابل در آینده از او سرشیر بگیرد.

فرمود: جایز نیست.

15- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

جایز نیست کسی سرشیر را با دادن روغن پیش خرید کند، یا روغن را با دادن سرشیر پیش خرید نماید.

16- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد معاوضه انگور با کشمش پرسیده شد.

قال: لا يَصْلُحُ إِلَّا مثلاً يمثل. قُلْتُ: وَ التمْرُ وَ النَّبِيبُ.

قَالَ: مِثْلاً بِمِثْلِ.

17- وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ:

الْمُخْتَلِفُ مِثْلَانِ بِمِثْلِ يَداً بِيَدٍ لَا بَأْسَ.

18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الربيع قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَرَى فِي الْعَمْرِ وَ الْبُسْرِ الْأَحْمَرِ مِثْلاً بِمِثْلٍ.

قَالَ: لَا بَأسَ.

قُلْتُ: فَالْبُخْتُجُ وَ الْعَصِيرُ مِثْلاً بِمِثْلِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

فرمود: جایز نیست مگر مثل به مثل (یکسان) معاوضه شود.

عرض کردم: خرما به کشمش چطور؟

فرمود: آن هم باید یکسان باشد.

17- در روایت دیگری آمده است: حضرتش فرمود:

اگر دو چیز را که در کیفیت با یکدیگر اختلاف دارند یکسان و دست به دست معامله

کنند، اشکالی ندارد.

18- ابو ربیع گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نظر شما در مورد معامله خرمای رسیده با خرمای نارس سرخ به طور یکسان چیست؟

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: در مورد خرمای فشرده چطور؟

فرمود: اشکالی ندارد.

بخش هشتاد و یکم

اشاره

(81)

بَابُ الْمُعَاوَضَةِ فِي الْحَيَوَانِ وَ الشَّيَابِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ جَعْفَر علیه السلام قَالَ:

الْبَعِيرُ بِالْبَعِيرَيْنِ وَ الدَّابَّةُ بِالدَّابَّتَيْنِ يَداً بِيَدٍ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيَّ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ الْغَزْلِ بِالشَّيَابِ الْمَبْسُوطَةِ وَ الْغَزْلُ أَكْثَرُ وَزْناً مِنَ الشَّيَاب.

قَالَ: لا بَأْسَ.

معامله ی حیوان، لباس و چیزهای دیگر

1- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: معامله یک شتر در مقابل دو شتر و یک اسب در مقابل دو اسب به طور سر به سر اشکالی ندارد.

2- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید:

از امام صادق علیه السلام در مورد فروش پارچه پشمی در مقابل لباس که پارچه پشمی از لباس سنگین تر است پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْعَبْدِ بِالْعَبْدَيْنِ وَ الْعَبْدِ بِالْعَبْدِ وَالدَّرَاهِم.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِالْحَيَوَانِ كُلِّهِ يَداً بِيَدِ.

4- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْكُوفِيُّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْبَعِيرِ بِالْبَعِيرَيْنِ يَداً بِيَدِ وَ نَسِيئَةٌ.

فَقَالَ: نَعَمْ، لا بَأْسَ إِذَا سَمَّيْتَ بِالْأَسْنَانِ جَذَعَيْنِ أَوْ ثَنِيَّيْنِ.

ثُمَّ أَمَرَنِي فَخَطَطْتُ عَلَى النَّسِيئَةِ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:

لا يَبيعُ رَاحِلَةً عَاجِلاً بِعَشَرَةِ مَلَاقِيحَ مِنْ أَوْلَادِ جَمَلٍ فِي قَابِلٍ.

3- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد معامله یک غلام در مقابل دو غلام و نیز یک غلام در مقابل یک غلام دیگر به همراه مقداری پول پرسیدم.

فرمود: تمام حیوانات را می توان به طور نقد فروخت.

4- سعید بن یسار گوید: در مورد فروش یک شتر در مقابل دو شتر به طور نقد یا نسیه پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد، اگر از سن و سالش سخن به میان آمده است. آن گاه به من دستور داد و به صورت نسیه قرارداد نوشتم.

5- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

نمی توان یک شتر بارکش را پیش فروش کرد که در آینده ده جنین شتر را بگیرد.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَا كَانَ مِنْ طَعَامِ مُخْتَلِفِ أَوْ مَتَاعٍ أَوْ شَيْءٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ يَتَفَاضَلُ فَلا بَأْسَ بِبَيْعِهِ مِثْلَيْنِ بِمِثْلِ يَداً بِيَدٍ فَأَمَّا نَظِرَةٌ فَلا تَصْلُحُ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَرِهَ اللَّحْمَ بِالْحَيَوَانِ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ مَنْصُورٍ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن الشَّاةِ بِالشَّاتَيْنِ وَ الْبَيْضَةِ بِالْبَيْضَتَيْنِ.

قَالَ : لا بَأْسَ مَا لَمْ يَكُنْ كَيْلاً أَوْ وَزْناً.

6- محمد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر گندم گوناگون یا کالا یا چیز دیگری که با یکدیگر متفاوت اند به طور مثل به مثل (یکسان) و به صورت نقدی فروخته شود اشکالی ندارد ولی غیر نقدی، جایز نیست.

7- غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیرالمؤمنین علیه السلام از معامله گوشت در مقابل حیوان زنده کراهت داشت.

8- منصور گوید: از حضرتش در مورد فروش یک گوسفند در برابر دو گوسفند و فروش یک تخم مرغ در برابر دو تخم مرغ پرسیدم.

فرمود: فروش این گونه چیزی که فروش آن با پیمانه یا وزن کردن نیست اشکالی ندارد.

9- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَالَ لِرَجُلٍ : ادْفَعْ إِلَيَّ غَنَمَكَ وَإِبِلَكَ تَكُونُ مَعِي فَإِذَا وَلَدَتْ أَبْدَلْتُ لَكَ إِنْ شِئْتَ إِنَاتُهَا بِذُكُورِهَا أَوْ ذُكُورَهَا بِإِنَائِهَا.

فَقَالَ: إِنَّ ذَلِكَ فِعْلٌ مَكْرُوهُ إِلَّا أَنْ يُبْدِلَهَا بَعْدَ مَا تُولَدُ وَ يُعَرِّفَهَا.

بخش هشتاد و دوم

اشاره

(82)

بَابٌ فِيهِ جُمَلٌ مِنَ الْمُعَاوَضَاتِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ رِجَالِهِ ذَكَرَهُ قَالَ:

الذَّهَبُ بِالذَّهَبِ وَالْفِضَّةُ بِالْفِضَّةِ وَزْناً بِوَزْنٍ سَوَاءً لَيْسَ لِبَعْضِهِ فَضْلُ عَلَى بَعْضٍ وَ تُبَاعُ الْفِضَّةُ بِالذَّهَبِ وَالذَّهَبُ بِالْفِضَّةِ كَيْفَ شِئْتَ يَداً بِيَدِ وَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ وَلَا تَحِلَّ النَّسِيئَةُ .

9- اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به دیگری گفت: گوسفند و شترت را به من بده که با من باشد و هنگامی که زایید اگر بخواهی به جای نر ماده، یا به جای ماده نر به تو خواهم داد.

فرمود: چنین کاری مکروه است، مگر آن که بچه متولد شده باشد و آن را پس از مشخص کردن معاوضه کند.

برخی از معاملات جنس به جنس

1- علی بن ابراهیم از راویان خود نقل می کند که حضرتش فرمود: طلا در ازای طلا و نقره در ازای نقره به طوری که هر دو یک وزن باشند و عیار یکی از آنها بهتر از دیگری نباشد و نقره درازای طلا و طلا در ازای نقره، هرگونه که بخواهی معامله شان اشکالی ندارد به شرطی که نقدی باشد، ولی نسیه جایز نیست.

وَ الذَّهَبُ وَالْفِضَّةُ يُبَاعَانِ بِمَا سِوَاهُمَا مِنْ وَزْنٍ أَوْ كَيْلٍ أَوْ عَدَدٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ يَداً بِيَدِ وَ نَسِيئَةٌ جَمِيعاً لا بَأْسَ بِذَلِكَ.

وَ مَا كِيلَ أَوْ وُزِنَ مِمَّا أَصْلُهُ وَاحِدٌ فَلَيْسَ لِبَعْضِهِ فَضْ عَلَى بَعْضٍ كَيْلاً بِكَيْلٍ أَوْ وَزْناً بِوَزْنِ فَإِذَا اخْتَلَفَ أَصْلُ مَا يُكَالُ فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَداً بِيَدٍ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

[فَإِنِ اخْتَلَفَ أَصْلُ مَا يُوزَنُ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَدَأْ بِيَدِ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ].

وَ مَا كِيلَ بِمَا وُزِنَ فَلا بَأْسَ بِهِ يَداً بِيَدِ وَ نَسِيئَةً جَمِيعاً لا بَأْسَ بِهِ وَ مَا عُدَّ عَدَداً وَلَمْ يُكَلِّ وَلَمْ يُوزَنْ فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَداً بِيَدٍ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

وَ قَالَ: إِذَا كَانَ أَصْلُهُ وَاحِداً وَ إِنِ اخْتَلَفَ أَصْلُ مَا يُعَدُّ فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يداً بِيَدٍ وَ نَسِيئَةٌ جَمِيعاً لا بَأْسَ بِهِ.

وَ مَا عُدَّ أَوْ لَمْ يُعَدَّ فَلا بَأْسَ بِهِ بِمَا يُكَالُ أَوْ بِمَا يُوزَنُ يَداً بِيَدٍ وَ نَسِيئَةٌ جَمِيعاً لا بَأْسَ بِذَلِكَ.

طلا و نقره را می توان با چیزی جز خودشان خواه با پیمانه یا وزن کردن یا شمردن یا موارد دیگر فروخته شود می توان به طور نقدی یا نسیه عوض کرد و اشکالی ندارد.

چیزی که پیمانه ای یا وزنی فروخته می شود و اصلشان نیز یکی است و ارزش آنها نسبت به یکدیگر تفاوتی ندارد به طور وزن یا پیمانه یکسان، فروخته می شود، ولی اگر اصل چیزهای پیمانه ای متفاوت باشد، می توان به طور نقدی حتی به طور دو به یک فروخت ولی نسیه اش کراهت دارد.

و اگر چیزهای وزن شدنی، اصلشان متفاوت باشد نیز چنین است.

چیزهای پیمانه ای را نیز می توان با چیز وزن شدنی عوض کرد چه نقدی یا نسیه ای فروخته شود.

چیزی را که تعدادی - یعنی شمردنی - فروخته می شود و پیمانه و وزن نمی شود، می توان به طور دو به یک ولی نقدی فروخت و نسیه اش کراهت دارد.

و فرمود: البته اگر اصل این چیز یکی باشد چنین است اما اگر اصلشان متفاوت باشد نسیه اش نیز اشکالی ندارد.

چیزی که شمردنی است یا شمردنی نیست (یا به هر دو صورت است) را می توان با چیزی که پیمانه ای یا وزن شدنی است به طور نقدی یا نسیه ای معاوضه کرد.

وَ مَا كَانَ أَصْلُهُ وَاحِداً وَ كَانَ يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ فَخَرَجَ مِنْهُ شَيْءٌ لَا يُكَالُ وَ لَا يُوزَنُ فَلَا بَأْسَ بِهِ يَداً بِيَدٍ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

وَ ذَلِكَ أَنَّ الْقُطْنَ وَالْكَتَانَ أَصْلُهُ يُوزَنُ وَ غَزْلُهُ يُوزَنُ وَ ثِيَابُهُ لا تُوزَنُ فَلَيْسَ لِلْقُطْنِ فَضْلٌ عَلَى الْغَزْلِ وَأَصْلُهُ وَاحِدٌ فَلا يَصْلُحُ إِلَّا مِثْلاً بِمِثْلِ وَ وَزْناً بِوَزْنٍ.

فَإِذَا صُنِعَ مِنْهُ الشَّيَابُ صَلَحَ يَداً بِيَدِ وَ الثَّيَابُ لا بَأْسَ الثَّوْبَانِ بِالثَّوْبِ وَإِنْ كَانَ أَصْلُهُ وَاحِداً يَداً بيد وَ يُكْرَهُ نَسِينَةٌ.

وَ إِذَا كَانَ قُطْنٌ وَكَنَّانٌ فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَداً بِيَدٍ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

وَإِنْ كَانَتِ النِّيَابُ قُطْناً وَ كَتَّانَا فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَدَا بِيَدٍ وَ نَسِيئَةٌ كِلاهُمَا لَا بَأْسَ بِهِ.

وَلا بَأْسَ بِثِيَابِ الْقُطْنِ وَ الْكَتَّانِ بِالصُّوفِ يَداً بِيَدٍ وَ نَسِيئَةٌ.

وَ مَا كَانَ مِنْ حَيَوَانٍ فَلا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ وَ إِنْ كَانَ أَصْلُهُ وَاحِداً يَداً بِيَدٍ وَيُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

و اگر اصل دو چیز یکی بود و پیمانه ای یا وزن شدنی بودند و چیزی از آنها به دست آمد که نه پیمانه ای است و نه وزن شدنی، این را می توان نقدی معاضه کرد ولی نسیه اش کراهت دارد.

بدین ترتیب که پنبه و کتان اصلشان وزن می شود و رشته حاصل از آن نیز وزن می شود، ولی لباس حاصل از آن را با وزن کردن نمی فروشند؛ ولی پنبه نسبت به رشته پنبه ای برتری ندارد و اصلشان یکی است پس نمی توان آن دو را جز از طریق مثل به مثل و هم وزن فروخت اما اگر از اینها لباسی ساخته شد می توان به طور نقدی فروخت.

اگر یک لباس را در ازای دو لباس معاوضه کنند گرچه اصلشان یکی است به طور نقدی جایز است و نسیه جایز نیست.

و اگر لباس ها پنبه و کتان باشند نیز می توان یکی را در ازای دو لباس پشمی به طور نقدی یا نسیه ای معاوضه کرد.

تمام حیوانات هم جنس را نیز می توان نقدی به طور دو به یک معاوضه کرد ولی نسیه اش مکروه است.

وَ إِذَا اخْتَلَفَ أَصْلُ الْحَيَوَانِ فَلا بَأْسَ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ يَدَأْ بِيَدٍ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

وَإِذَا كَانَ حَيَوَانُ بِعَرْضِ فَتَعَجَّلْتَ الْحَيَوَانَ وَ أَنْسَأْتَ الْعَرْضَ فَلَا بَأْسَ بِهِ وَإِنْ تَعَجَّلْتَ الْعَرْضَ وَ أَنْسَأَتَ الْحَيَوَانَ فَهُوَ مَكْرُوهُ وَإِذَا بِعْتَ حَيَوَانَا بِحَيَوَانٍ أَوْ زِيَادَةِ دِرْهَم أَوْ عَرْضٍ فَلَا بَأْسَ.

وَ لا بَأْسَ أَنْ تَعَجَّلَ الْحَيَوَانَ وَ تُنْسِئَ الدَّرَاهِمَ وَالدَّارُ بِالدَّارَيْنِ وَ جَرِيبُ أَرْضِ بِجَرِيبَيْنِ لا بَأْسَ بِهِ يَداً بِيَدِ وَ يُكْرَهُ نَسِيئَةٌ.

قَالَ: وَلا يُنْظَرُ فِيما يُكَالُ وَ يُوزَنُ إِلَّا إِلَى الْعَامَّةِ وَ لَا يُؤْخَذُ فِيهِ بِالْخَاصَّةِ فَإِنْ كَانَ قَوْمٌ يَكِيلُونَ اللَّحْمَ وَ يَكِيلُونَ الْجَوْزَ فَلَا يُعْتَبَرُ بِهِمْ لِأَنَّ أَصْلَ اللَّحْمِ أَنْ يُوزَنَ وَأَصْلَ الْجَوْزِ أَنْ يُعَدَّ.

و اگر اصل دو حیوان متفاوت باشد می توان به طور نقدی فروخت و نسیه اش درست نیست.

و اگر بخواهد حیوان را با چیزی (جز درهم و دینار) معاوضه کند و حیوان را بگیرد ولی یادش برود کالا را بپردازد اشکالی ندارد. اما اگر ابتدا کالا را بدهد و گرفتن حیوان فراموش کند این کراهت دارد.

اگر حیوانی را در برابر حیوانی به تنهایی یا به ضمیمه پول، یا کالای دیگر فروختی اشکالی ندارد و نیز اشکالی ندارد که ابتدا حیوان را بدهی و پول ها را فراموش کنی.

فروش یک خانه در برابر دو خانه و یک قواره زمین در مقابل دو قواره زمین نیز به طور نقدی اشکالی ندارد، ولی نسیه اش جایز نیست.

در مورد این که چیز پیمانه ای یا وزن شدنی است باید به عرف مراجعه کرد، نه به موارد خاص بنابراین اگر گروهی گوشت را به طور پیمانه ای بفروشند نمی توان به این کار عمل کرد؛ چرا که اصل در مورد گوشت این است که وزن شود و در مورد گردو این است که شمارش گردد.

بخش هشتاد و سوم

اشاره

(83)

بَابُ بَيْعِ الْعَدَدِ وَ الْمُجَازَفَةِ وَ الشَّيْءِ الْمُبْهَمِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَا كَانَ مِنْ طَعَامِ سَمَّيْتَ فِيهِ كَيْلاً فَلا يَصْلُحُ مُجَازَفَةٌ هَذَا مِمَّا يُكْرَهُ مِنْ بَيْعِ الطَّعَامِ.

2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعیب قال:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الْآخَرِ مِائَةُ كُرٌ تَمْرٍ وَ لَهُ نَخْلُ فَيَأْتِيهِ فَيَقُولُ: أَعْطِنِي نَخْلَكَ هَذَا بِمَا عَلَيْكَ. فَكَأَنَّهُ كَرِهَهُ.

فروش شمارشی، تخمینی و فروش چیز نامشخص

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر گندمی را که پیمانه ای در موردش گفته شده است نمی توان به طور حدسی و تخمینی خرید این نوع فروش گندم جایز نیست.

2- يعقوب بن شعیب گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که تا پایان چیدن خرما یکصد كر (720 صاع) خرما به دستش می رسد و او درختان خرمایی دارد؛ کسی نزد او می آید و می گوید این درخت خرمایت را به من بده.

گویی حضرتش این نوع معامله را نپسندید.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلَيْنِ يَكُونُ بَيْنَهُمَا النَّخْلُ فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: إِمَّا أَنْ تَأْخُذَ هَذَا النَّخْلَ بِكَذَا وَكَذَا كَيْلاً مُسَمًّى أَوْ تُعْطِيَنِي نِصْفَ هَذَا الْكَيْلِ إِمَّا زَادَ أَوْ نَقَصَ وَإِمَّا أَنْ أَخُذَهُ أَنَا بِذَلِكَ.

قَالَ: نَعَمْ لا بَأْسَ بِهِ.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام.

أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْجَوْزِ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَعُدَّ فَيُكَالُ بِمِكْيَالٍ فَيُعَدُّ مَا فِيهِ ثُمَّ يُكَالُ مَا بَقِيَ عَلَى حِسَابِ ذَلِكَ مِنَ الْعَدَدِ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

و نیز در مورد دو مردی پرسیدم که یکی به دیگری گوید: این نخل را به این قیمت بگیر یا نیمی از پیمانه را به من بده.

فرمود: آری، این اشکال ندارد.

3- حلبی گوید، از امام صادق علیه السلام در مورد گردو پرسیده شد که اگر نتوان آن را شمرد و به جای آن پیمانه از گردو پر شود و شمرده شود و مبنای کار قرار گیرد.

فرمود: اشکالی ندارد.

4- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي بَيْعاً فِيهِ كَيْلٌ أَوْ وَزْنُ يُعَيَّرُهُ ثُمَّ يَأْخُذُهُ عَلَى نَحْو مَا فِيهِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ لَهُ نَعَمْ يَبِيعُ أَلْبَانَهَا بِغَيْرِ كَيْلٍ.

قَالَ: نَعَمْ حَتَّى يَنْقَطِعَ أَوْ شَيْءٌ مِنْهَا.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَن عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن اللَّبَن يُشْتَرَى وَ هُوَ فِي الضَّرْع.

قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَحْلُبَ لَكَ سُكُرُجَةً فَيَقُولَ: اشْتَرِ مِنِّي هَذَا اللَّبَنَ الَّذِي فِي السُّكُرُجَةِ وَ مَا فِي ضُرُوعِهَا بِثَمَنٍ مُسَمَّى فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِي الضُّرُوعِ شَيْءٌ كَانَ مَا فِي السُّكُرُجَةِ.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم، مردی چیزی را می خرد که دارای وزن یا پیمانه مشخص است و بر همان اساس آن را می گیرد.

فرمود: اشکالی ندارد.

5- عيص بن قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که چارپایانی دارد (شتر - گاو - گوسفند) که شیرشان را یکجا و بدون پیمانه کردن می فروشد.

فرمود: اشکالی ندارد، به شرط آن که تا پایان شیردهی، تمام یا مقداری از آن را بفروشد.

6- سماعه گوید: از حضرتش در مورد شیری که در پستان است و فروخته می شود پرسیدم.

فرمود: نه (جایز نیست) مگر آن که آن را در ظرف بدوشد و بگوید این شیری را که در این ظرف (شیر دوشی) هست با شیرهایی که در پستانش است به این قیمت خریداری کن و اگر در پستان شیر نمانده باشد این قیمت برای شیر درون ظرف باشد.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرِو قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَشْتَرِي مِائَةَ رَاوِيَةٍ مِنْ زَيْتٍ فَأَعْرِضُ رَاوِيَةٌ وَ اثْنَتَيْنِ فَأَرْتُهُمَا ثُمَّ أَخُذُ سَائِرَهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِكَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قال:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي رَجُلِ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ أَصْوَافَ مِائَةِ نَعْجَةٍ وَمَا فِي بُطُونِهَا مِنْ حَمْلٍ بِكَذَا وَكَذَا دِرْهَماً.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِي بُطُونِهَا حَمْلٌ كَانَ رَأْسُ مَالِهِ فِي الصُّوفِ.

9- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ رِفَاعَةَ النَّخَّاسِ قَالَ:

7- عبدالملک گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: صد ظرف روغن زیتون خریدم یکی دو تا را وزن می کنم و بقیه همان اندازه می گیرم.

فرمود: اشکالی ندارد.

8- ابراهیم کرخی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نظر شما در مورد مردی که پشم و حمل صد گوسفند را به قیمت مشخصی می خرد چیست؟

فرمود: اشکالی ندارد، اگر باردار نباشند اصل سرمایه در پشم وجود دارد.

9 - رفاعه گوید:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قُلْتُ لَهُ: أَيَصْلُحُ لِي أَنْ أَشْتَرِيَ مِنَ الْقَوْمِ الْجَارِيَةَ الابِقَةَ وَأُعْطِيَهُمُ الثَمَنَ وَأَطْلُبَهَا أَنَا؟

قَالَ: لا يَصْلُحُ شِرَاؤُهَا إِلَّا أَنْ تَشْتَرِيَ مِنْهُمْ مَعَهَا شَيْئًا ثَوْباً أَوْ مَتَاعاً فَتَقُولَ لَهُمْ: أَشْتَرِي مِنْكُمْ جَارِيَتَكُمْ فُلانَةَ، وَ هَذَا الْمَتَاعَ بِكَذَا وَكَذَا دِرْهَمَا، فَإِنَّ ذَلِكَ جَائِزٌ.

10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنِ الْأَصَمُ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوات الله عَلَيْهِ نَهَى أَنْ يُشْتَرَى شَبَكَةُ الصَّيَّادِ يَقُولَ: اضْرِبْ بِشَبَكَتِكَ فَمَا خَرَجَ فَهُوَ مِنْ مَالِي بِكَذَا وَكَذَا.

11- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أبی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا كَانَتْ أَجَمَةٌ لَيْسَ فِيهَا قَصَبٌ أُخْرِجَ شَيْءٌ مِنَ السَّمَكِ فَيُبَاعُ وَ مَا فِي الْأَجَمَةِ.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا می توانم کنیز فراری را از گروهی بخرم و پولش را بپردازم و خودم در جست و جوی او باشم؟

فرمود: خرید چنین کنیزی جایز نیست، مگر این همراه آن لباسی یا کالایی بخری و به آنان بگویی من از شما فلان کنیز و این کالا را به این قیمت خریدم. چنین معامله ای جایز است.

10- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: به راستی امیر مؤمنان علی علیه السلام از خرید تور صیادی نهی کرد که بگوید تور را به آب بینداز هرچه درآمد به این قیمت مال من باشد.

11- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر نیزاری باشد که هیچ نیشکری در آن نباشد و در آن ماهی باشد می توان ماهی ها را با آن چه در نیزار است فروخت.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ جَمِيعاً عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَتَقَبَّلُ بِجِزْيَةِ رُءُوسِ الرِّجَالِ وَ بِخَرَاجِ النَّخْلِ وَالْآجَامِ وَ الطَّيْرِ وَ هُوَ لا يَدْرِي لَعَلَّهُ لا يَكُونُ مِنْ هَذَا شَيْءٌ أَبَداً أَوْ يَكُونُ.

قَالَ: إِذَا عَلِمَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَاحِداً أَنَّهُ قَدْ أَدْرَكَ فَاشْتَرِهِ وَ تَقَبَّلْ بِهِ.

13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَشْتَرِي الْجِصَّ فَيَكِيلُ بَعْضَهُ وَ يَأْخُذُ الْبَقِيَّةَ بِغَيْرِ كَيْلٍ.

فَقَالَ: إِمَّا أَن يَأْخُذَ كُلَّهُ بِتَصْدِيقِهِ وَ إِمَّا أَنْ يَكِيلَهُ كُلَّهُ.

12- اسماعیل بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که پرداخت جزیه عده ای را می پذیرد و نیز پرداخت مالیات نخلستان نیزار و برندگانی را می پذیرد و نمی داند که شاید چیزی برای او سود شود یا هرگز سودی نبرد.

فرمود: اگر بداند یک چیزی به دستش می آید در واقع درک کرده پس آن را بخرد و بپذیرد.

13- یکی از اصحاب می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی گچ می خرد و بخشی را وزن می کند و بخش دیگری را بدون وزن می خرد.

فرمود: یا همه را با تصدیق فروشنده بخرد یا همه را وزن کند.

بخش هشتاد و چهارم

اشاره

(84)

بَابُ بَيْعِ الْمَتَاعِ وَ شِرَائِهِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُل اشْتَرَى ثَوْباً وَ لَمْ يَشْتَرِطْ عَلَى صَاحِبِهِ شَيْئاً فَكَرِهَهُ ثُمَّ رَدَّهُ عَلَى صَاحِبِهِ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهُ إِلَّا بِوَضِيعَةٍ.

قَالَ: لا يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَأْخُذَهُ بِوَضِيعَةٍ، فَإِنْ جَهِلَ فَأَخَذَهُ وَ بَاعَهُ بِأَكْثَرَ مِنْ ثَمَنِهِ رَدَّ عَلَى صَاحِبِهِ الْأَوَّلِ مَا زَادَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ قَالَ لِرَجُلٍ بِعْ ثَوْبِي بِعَشَرَةِ دَرَاهِمَ فَمَا فَضَلَ فَهُوَ لَكَ.

فَقَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

خرید و فروش کالا

1- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی لباسی را خریده و با فروشنده چیزی را شرط نکرده است. آن لباس را نپسندیده و می خواهد پس بدهد ولی فروشنده جز کم قیمت نمی پذیرد.

فرمود: فروشنده نمی تواند از قیمتش کسر کند اگر از روی ناآگاهی بگیرد و به قیمت بیشتری به دیگری بفروشد بایستی مازاد آن را به صاحب اولش بازگرداند.

2- محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که به دیگری می گوید لباس را به ده درهم بفروش هرچه افزون شد مال تو باشد، فرمود:

چنین معامله ای اشکال ندارد.

3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ يَحْمِلُ الْمَتَاعَ لِأَهْلِ السُّوقِ وَ قَدْ قَوَّمُوهُ عَلَيْهِ قِيمَةً فَيَقُولُونَ: بِعْ فَمَا ازْدَدْتَ فَلَكَ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ وَ لَكِنْ لا يَبِيعُهُمْ مُرَابَحَةً.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْمُ أَبِي وَلَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِأَجْرِ السَّمْسَارِ إِنَّمَا يَشْتَرِي لِلنَّاسِ يَوْمَا بَعْدَ يَوْمٍ بِشَيْءٍ مُسَمًّى إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْأُجَرَاءِ.

5- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

3- ابو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: مردی کالایی را به بازار می برد که آنها به آن قیمت گذاری کرده اند بازاریان می گویند بفروش هرچه اضافه شد مال خودت باشد.

فرمود: چنین معامله ای اشکال ندارد، ولی به سود به آنان نفروشد.

4- ابو ولاد از امام صادق علیه السلام و راوی دیگری از امام باقر علیه السلام نقل می کنند که حضرتش فرمود:

مزد سمسار اشکالی ندارد؛ چرا که او فقط با قیمت شخصی در هر روزی خرید، او نیز مانند کارگران است.

5 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ السَّمْسَارِ يَشْتَرِي بِالْأَجْرِ فَيُدْفَعُ إِلَيْهِ الْوَرِقُ وَ يُشْتَرَطُ عَلَيْهِ أَنَّكَ إِنْ تَأْتِي بِمَا تَشْتَرِي فَمَا شِئْتُ تَرَكْتُهُ فَيَذْهَبُ فَيَشْتَرِي ثُمَّ يَأْتِي بِالْمَتَاعِ فَيَقُولُ: خُذْ مَا رَضِيتَ وَ دَعْ مَا كَرِهْتَ.

قَالَ: لا بَأْسَ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الرَّجُل يَشْتَرِي الْجِرَابَ الْهَرَوِيَّ وَ الْقُوهِيَ فَيَشْتَرِي

الرَّجُلُ مِنْهُ عَشَرَةَ أَثْوَابِ فَيَشَتَرِطُ عَلَيْهِ خِيَارَهُ كُلَّ ثَوْبٍ بِرِبْحٍ خَمْسَةٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ.

فَقَالَ: مَا أُحِبُّ هَذَا الْبَيْعَ أَرَأَيْتَ إِنْ لَمْ يَجِدْ خِيَارًا غَيْرَ خَمْسَةِ أَثْوَابِ وَوَجَدَ الْبَقِيَّةَ سَوَاءً.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: سمساری با مزد چیزی را می خرد و به او پول می دهد و شرط می کند که اگر آن چه می خواهی بخری من دیگر نمی خواهم، آن گاه می رود و کالایی می خرد می گوید آن چه راضی هستی بردار و آن چه راضی نیستی رها کن.

فرمود: اشکالی ندارد.

6- معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی چند انیان هروی و کوهی می خرد و آنها را به درازای ده عدد لباس به فرد دیگری می فروشد به این شرط که هر لباسی با پنج درهم یا کمتر و بیشتر سود داشته باشد.

فرمود: چنین معامله ای را دوست نمی دارم. به نظر تو اگر اختیاری جز پنج لباس نیابد و باقی مانده یکسان باشد چه خواهد شد؟

قَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ ابْنُهُ: إِنَّهُمْ قَدِ اشْتَرَطُوا عَلَيْهِ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُمْ عَشَرَةً فَرَدَّدَ عَلَيْهِ مراراً.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّمَا اشْتَرَطَ عَلَيْهِ أَنْ يَأْخُذَ خِيَارَهَا أَرَأَيْتَ إِنْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا خَمْسَةَ أَثْوَاب وَ وَجَدَ الْبَقِيَّةَ سَوَاءً.

وَ قَالَ: مَا أُحِبُّ هَذَا وَ كَرِهَهُ لِمَوْضِعِ الْغَبْنِ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

يُكْرَهُ أَنْ يُشْتَرَى التَّوْبُ بِدِينَارٍ غَيْرَ دِرْهَم لِأَنَّهُ لَا يُدْرَى كَمِ الدِّينَارُ مِنَ الدِّرْهَمِ.

بخش هشتاد و پنجم

اشاره

(85)

بَابُ بَيْعِ الْمُرَابَحَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

فرزندش اسماعیل گفت: آنها شرط کرده اند که ده لباس به آنان بدهد و او چند مورد بیشتر نداده است.

فرمود: او فقط حق اختیار را شرط کرده است اگر جز پنج لباس نباشد و باقی مانده یکسان باشد چه خواهد شد.

حضرتش فرمود: من چنین معامله ای را نمی پسندم و این به جهت غبن بود.

7- حماد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مکروه است که انسان لباسی را در ازای دینار به درهم بفروشد، چرا که نمی داند چند دینار از درهم خواهد شد.

خرید و فروش سودآور

1- ابو حمزه گوید:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الْمَتَاعَ جَمِيعاً بِالثمَنِ ثُمَّ يُقَوْمُ كُلِّ ثَوْبٍ بِمَا يَسْوَى حَتَّى يَقَعَ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ جَمِيعاً، أَيَبِيعُهُ مُرَابَحَةً؟

قَالَ: لَا، حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُ أَنَّمَا قَوْمَهُ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قدم لأبي علیه السلام مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ فَصَنَعَ طَعَاماً وَدَعَا لَهُ التُجَّارَ فَقَالُوا: إِنَّا نَأْخُذُهُ مِنْكَ بِدَهُ دَوَازْدَهُ.

فَقَالَ لَهُمْ أَبِي وَكَمْ يَكُونُ ذَلِكَ؟

قَالُوا: فِي عَشَرَةِ آلافٍ أَلْفَيْن.

فَقَالَ لَهُمْ أَبِي إِنِّي أَبِيعُكُمْ هَذَا الْمَتَاعَ بِاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفًا فَبَاعَهُمْ مُسَاوَمَةٌ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

از امام باقر علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که کالاهایی را با قیمتی می خرد، آن گاه هر لباسی را با قیمتی که به اصل سرمایه برسد قیمت گذاری می کند آیا می تواند با سود بفروشد؟

فرمود: نه، مگر این که به مشتری روشن کند که او قیمت گذاری کرده است.

2- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: برای پدر بزرگوارم علیه السلام اجناسی از مصر فرستادند، حضرتش از آن غذا تهیه کرد و بازرگانان را فراخواند آنها گفتند ماده به دوازده می خریم.

پدرم علیه السلام فرمود: چه قدر می شود؟

گفتند: در هر ده هزار دو هزار.

فرمود: من این اجناس را به دوازده هزار می فروشم و چانه زد و به آنان فروخت.

3- جراح مدائنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنِّي لَأَكْرَهُ بَيْعَ دَهُ يَازْدَهُ وَ دَهُ دَوَازْدَهُ، وَ لَكِنْ أَبِيعُكَ بِكَذَا وَكَذَا.

4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

إِنِّي أَكْرَهُ بَيْعَ عَشَرَةٍ بِإِحْدَى عَشْرَةَ وَ عَشَرَةٍ بِاثْنَيْ عَشْرَةَ وَ نَحْوَ ذَلِكَ مِنَ الْبَيْعِ، وَ لَكِنْ أبِيعُكَ بِكَذَا وَكَذَا مُسَاوَمَةٌ.

قَالَ: وَ أَتَانِي مَتَاعٌ مِنْ مِصْرِ فَكَرِهْتُ أَنْ أَبِيعَهُ كَذَلِكَ وَ عَظُمَ عَلَيَّ فَبِعْتُهُ مُسَاوَمَةٌ.

5- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَبْعَثُ بِالدَّرَاهِم لَهَا صَرْفٌ إِلَى الْأَهْوَازِ فَيَشْتَرِي لَنَا بِهَا الْمَتَاعَ ثُمَّ نَلْبَتُ فَإِذَا بَاعَهُ وُضِعَ عَلَيْهِ صَرْفَهُ فَإِذَا بِعْنَاهُ كَانَ عَلَيْنَا أَنْ نَذْكُرَ لَهُ صَرْفَ الدَّرَاهِم فِي الْمُرَابَحَةِ يُجْزِتُنَا عَنْ ذَلِكَ.

فَقَالَ: لا، بَلْ إِذَا كَانَتِ الْمُرَابَحَةُ فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ مُسَاوَمَةٌ فَلا بَأْسَ.

من معامله ده به یازده وده به دوازده را مکروه می دارم ولی می گویم به این قیمت می فروشم.

4- نظیر این روایت را عثمان بن محمّد از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرتش افزود:

مقداری کالا از مصر برای من آوردند و دوست نداشتم که چنین معامله کنم و این بر من سنگین آمد و آن را با چانه زدن فروختم.

5- اسماعیل بن عبد الخالق گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما فردی را با درهم هایی برای صرافی به اهواز فرستادیم او با آنها برای ما کالا می خرد وقتی می فروشد، هزینه صرافی را اضافه می کند، آیا به هنگام فروش بایستی هزینه صرافی را تذکر دهیم؟

فرمود: نه، اگر برای سودآوری باشد، به مشتری تذکر بده و اگر با چانه زدن باشد اشکالی ندارد.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَالَ لِي: اشْتَرِ لِي هَذَا الثَّوْبَ وَ هَذِهِ الدَّابَّةَ وَيُعَيِّنُهَا وَ أُرْبحَكَ فِيهَا كَذَا وَكَذَا.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

قَالَ: لَيَشْتَرِيهَا وَ لَا تُوَاجِبْهُ الْبَيْعَ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوْجِبَهَا أَوْ تَشْتَرِيَهَا.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَفْوَانَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ رَاشِدِ عَنْ مُيَسِّرِ بَيَّاعِ الرُّطَى قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَشْتَرِي الْمَتَاعَ بِنَظِرَةٍ فَيَجِيءُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: بِكُمْ تَقَوَّمَ عَلَيْكَ؟ فَأَقُولُ: بِكَذَا وَكَذَا فَأَبِيعُهُ بِرِبْح.

فَقَالَ: إِذَا بِعْتَهُ مُرَابَحَةً كَانَ لَهُ مِنَ النَّظِرَةِ مِثْلُ مَا لَكَ.

قَالَ: فَاسْتَرْجَعْتُ وَ قُلْتُ: هَلَكْنَا.

6- يحيى بن حجّاج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به من گفت: این لباس و این چهارپا را با قیمت مشخص برای من بخر و من فلان مقدار به تو سود می دهم.

فرمود: اشکالی ندارد.

و فرمود: بایستی بخرد و به او معامله را پیش که واجب کند یا بخرد، واجب نکن.

7- میسر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما جنسی را مدت دار می خریم، فردی می آید و می گوید: چقدر قیمت گذاری شده؟ می گویم: به فلان مقدار، آن گاه با سود به او می فروشم.

فرمود: اگر برای سود آوری بفروشی او نیز بایستی مثل تو مدت دار بخرد.

راوی گوید: من استرجاع کردم و گفتم در این صورت نابود شدیم.

فَقَالَ: مِمَّ؟

فَقُلْتُ: لِأَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ ثَوْبٌ إِلَّا أَبِيعُهُ مُرَابَحَةً يُشْتَرَى مِنِّي وَ لَوْ وُضِعْتُ مِنْ رَأْسِ الْمَالِ حَتَّى أَقُولَ: بِكَذَا وَكَذَا.

قَالَ: فَلَمَّا رَأَى مَا شَقَّ عَلَيَّ قَالَ: أَفَلا أَفْتَحُ لَكَ بَاباً يَكُونُ لَكَ فِيهِ فَرَجٌ؟ قُلْ: قَامَ عَلَيَّ بِكَذَا وَكَذَا وَ أَبِيعُكَ بِزِيَادَةِ كَذَا وَكَذَا وَ لَا تَقُلْ بِرِبْحٍ.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّا نَشْتَرِي الْعِدْلَ فِيهِ مِائَةُ ثَوْبٍ خِيَارٍ وَ شِرَارٍ دَسْتُشُمَارَ فَيَجِيتُنَا الرَّجُلُ فَيَأْخُذُ مِنَ الْعِدْلِ تِسْعِينَ ثَوْباً بِرِبْحِ دِرْهَم دِرْهَم فَيَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَبِيعَ الْبَاقِيَ عَلَى مِثْلِ مَا بِعْنَا.

فَقَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَشْتَرِيَ التَّوْبَ وَحْدَهُ.

فرمود: برای چه؟

عرض کردم: هر لباسی که موجود است فقط برای سودآوری می فروشم، اگر از رأس المال کم آید و بگویم به فلان مقدار چه خواهد شد؟

هنگامی که حضرتش متوجه شد که این مسأله بر من سنگین آمد، فرمود: می خواهی راه گریزی برای تو بگشایم؟ بگو: این قدر قیمت گذاری شده و به این مقدار زیادی می فروشم و نگو با سود می فروشم.

8- اسباط بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما یک عدل لباس می خریم که صد دست لباس مرغوب و نامرغوب دست شمار در آن عدل است، مردی می آید و نود دست لباس را با سود در هم به در هم می خرد آیا باقی مانده را نیز بایستی همان گونه بفروشیم؟

فرمود: نه، مگر این که فقط لباس را بخرد.

بخش هشتاد و ششم

اشاره

(86)

بَابُ السَّلَفِ فِي الْمَتَاعِ

1- عَلِيَّ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِالسَّلَم فِي الْمَتَاعِ إِذَا وَصَفْتَ الطُّولَ وَ الْعَرْضَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ السَّلَمَ وَ هُوَ السَّلَفُ فِي الْحَرِيرِ وَ الْمَتَاعِ الَّذِي يُصْنَعُ فِي الْبَلَدِ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ.

قَالَ: نَعَمْ إِذَا كَانَ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:

لا بَأْسَ بِالسَّلَم فِي الْمَتَاعِ إِذَا سَمَّيْتَ الطُّولَ وَ الْعَرْضَ.

خرید و فروش کالا به صورت نسیه

1- جميل بن درّاج گوید: هرگاه طول و عرض جنسى مشخص شود خرید و فروش نسیه ای اشکال ندارد.

2- سماعه گوید: از حضرتش در مورد خرید و فروش نسیه در حریر و کالای شهر تو پرسیدم.

فرمود: آری، اگر مدت مشخص باشد اشکالی ندارد.

3- معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه طول و عرض جنسى مشخص شود خرید و فروش نسیه ای اشکالی ندارد.

بخش هشتاد و هفتم

اشاره

(87)

بَابُ الرَّجُلِ يَبِيعُ مَا لَيْسَ عِنْدَهُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ حَدِيدِ بْنِ حَكِيمِ الْأَزْدِيِّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: يَجِيتُنِي الرَّجُلُ يَطْلُبُ مِنِّي الْمَتَاعَ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَم أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ وَ لَيْسَ عِنْدِي إِلَّا بِأَلْفِ دِرْهَم فَأَسْتَعِيرُ مِنْ جَارِي وَ أَخُذُ مِنْ ذَا وَ ذَا فَأَبِيعُهُ مِنْهُ ثُمَّ أَشْتَرِيهِ مِنْهُ أَوْ آمُرُ مَنْ يَشْتَرِيهِ فَأَرُدُّهُ عَلَى أَصْحَابِهِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ بَاعَ بَيْعاً لَيْسَ عِنْدَهُ إِلَى أَجَلٍ وَ ضَمِنَ لَهُ الْبَيْعَ.

فروش چیزی که موجود نیست

1- حديد بن حکیم ازدی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گاهی فرد می آید و جنسی را به ده هزار درهم یا کمتر و بیشتر از من می خواهد و من فقط به اندازه هزار دهم دارم از همسایه ام و از این و آن قرض می کنم و به او می فروشم آن گاه از او از فردی دیگری می خرم و به صاحبانش می دهم.

فرمود: اشکالی ندارد.

2- هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که جنسی را تا مدت مشخص بی آن که جنس موجود باشد فروخته و ضمانت کرده است.

قال: لا بأس به

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى مَتَاعاً لَيْسَ فِيهِ كَيْلٌ وَ لَا وَزْنٌ أَيَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يَقْبِضَهُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام الرَّجُلُ يَجِيتُنِي يَطْلُبُ الْمَتَاعَ فَأُقَاوِلُهُ عَلَى الرُّبْحَ ثُمَّ أَشْتَرِيهِ فَأَبِيعُهُ مِنْهُ.

فَقَالَ: أَلَيْسَ إِنْ شَاءَ أَخَذَ وَإِنْ شَاءَ تَرَكَ؟

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

قُلْتُ: فَإِنَّ مَنْ عِنْدَنَا يُفْسِدُهُ.

قَالَ: وَ لِمَ؟

فرمود: اشکالی ندارد.

3- ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: فردی جنسی را بدون پیمانه و توزین خریده آیا پیش از دریافت می تواند بفروشد؟

فرمود: اشکالی ندارد.

4- عبدالرحمان بن حجّاج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: شخصی نزد من می آید و جنسی را می خواهد من با سود با او گفت و گو می کنم آن را می خرم و به او می فروشم.

فرمود: آیا او اگر خواست می تواند بخرد یا نخرد؟

عرض کردم: آری.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: برخی از کسانی که در نزد ما زندگی می کنند این را باطل می دانند.

فرمود: چرا؟

قُلْتُ: بَاعَ مَا لَيْسَ عِنْدَهُ.

قَالَ: فَمَا يَقُولُ فِي السَّلَم قَدْ بَاعَ صَاحِبُهُ مَا لَيْسَ عِنْدَهُ.

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: فَإِنَّمَا صَلَحَ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُمْ يُسَمُّونَهُ سَلَمَا. إِنَّ أَبِي كَانَ يَقُولُ: لَا بَأْسَ بِبَيْعِ كُلِّ مَتَاع كُنْتَ تَجِدُهُ فِي الْوَقْتِ الَّذِي بِعْتَهُ فِيهِ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام الرَّجُلُ يَجِيتُنِي يَطْلُبُ الْمَتَاعَ الْحَرِيرَ وَ لَيْسَ عِنْدِي مِنْهُ شَيْءٌ فَيُقَاوِلُنِي وَأَقَاوِلُهُ فِي الرِّبْحِ وَ الْأَجَلِ حَتَّى يَجْتَمِعَ عَلَيَّ شَيْءٌ ثُمَّ أَذْهَبُ فَأَشْتَرِي لَهُ الْحَرِيرَ وَ أَدْعُوهُ إِلَيْهِ.

فَقَالَ: أَرَأَيْتَ إِنْ وَجَدَ بَيْعاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِمَّا عِنْدَكَ أَيَسْتَطِيعُ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَيْهِ وَ يَدَعَكَ أَوْ وَجَدْتَ أَنْتَ ذَلِكَ أَتَسْتَطِيعُ أَنْ تَنْصَرِفَ عَنْهُ وَ تَدَعَهُ.

قُلْتُ: نَعَمْ.

عرض کردمک چیزی را فروخته که در نزد او نبوده است.

فرمود: پس در مورد پیش فروش چه می گویی که در آن حال جنس نزد فروشنده نیست؟

گفتم: آری چنین است.

فرمود: تنها بدان جهت درست است که نام پیش فروش بر آن می نهند. پدرم علیه السلام همواره می فرمود: فروش هر کالایی که در زمان معین برای فروش آن را می یابد، اشکال ندارد.

5- معاوية بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کرم: مردی نزد من می آید و لباس حریر از من می خواهد ولی من ندارم. در مورد زمان تحویل به استفاده اش با هم گفت و گو می کنیم و بالاخره توافق می کنیم آن گاه من می روم و برایش می خرم و او را بدان فرا می خوانم.

فرمود: آیا اگر او چیزی را پیدا کند که بیشتر دوست بدارد می تواند برود و آن را بخرد و از تو نخرد، آیا تو از این کار ناراحت می شوی؟ آیا می توانی او را واگذاری و از این معامله بگذری؟

گفتم: آری.

قَالَ: لا بَأْسَ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَجِيءُ فَيَقُولُ: اشْتَرِ هَذَا التَّوْبَ وَ أَرْحَكَ كَذَا وَكَذَا.

فَقَالَ: أَلَيْسَ إِنْ شَاءَ أَخَذَ وَإِنْ شَاءَ تَرَكَ؟

قُلْتُ: بَلَى

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ، إِنَّمَا يُحَلِّلُ الْكَلَامُ وَ يُحَرِّمُ الْكَلَامُ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: اشکالی ندارد.

6- خالد بن نجیح گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی نزد من می آید و می گوید این لباس را بخر و من این مقدار به تو سود می دهم.

فرمود: آیا این طور است که اگر بخواهد بردارد و اگر نخواهد برندارد؟

عرض کردم: آری، اشکالی ندارد تنها سخن است که معامله را حلال و حرام می کند.

7- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

لا بَأْسَ بِأَنْ تَبِيعَ الرَّجُلَ الْمَتَاعَ لَيْسَ عِنْدَكَ تُسَاوِمُهُ ثُمَّ تَشْتَرِي لَهُ نَحْوَ الَّذِي طَلَبَ ثُمَّ تُوجِبُهُ عَلَى نَفْسِكَ ثُمَّ تَبِيعُهُ مِنْهُ بَعْدُ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ بَاعَ بَيْعاً لَيْسَ عِنْدَهُ إِلَى أَجَلٍ وَ ضَمِنَ الْبَيْعَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

9- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ أَبِي مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ قَالَ:

كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ مُعَتِّبٌ فَقَالَ: بِالْبَابِ رَجُلَانِ.

فَقَالَ: أَدْخِلْهُمَا.

فَدَخَلا فَقَالَ أَحَدُهُمَا: إِنِّي رَجُلٌ قَصَّابٌ وَ إِنِّي أَبِيعُ الْمُسُوكَ قَبْلَ أَنْ أَذْبَحَ الْغَنَمَ.

قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ، وَ لَكِنِ انْسُبْهَا غَنَمَ أَرْضِ كَذَا وَكَذَا.

اشکالی ندارد که قیمت کالایی را که نزد تو نیست با مشتری تمام کنی و بفروشی و آن گاه جنسی را که او خواسته است خریداری کرده و برای خودت بخری، سپس آن را به او بفروشی

8- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که کالایی را که نداشته تا مدت معینی فروخته و معامله را انجام داده است.

فرمود: اشکالی ندارد.

9- ابو مخلد سراج گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودیم که معتب (غلام آن حضرت) آمد و گفت: دو نفر جلوی در هستند.

فرمود: به آنها بگو وارد شوند. آن دو نفر آمدند و یک نفر از آن دو گفت: من قصاب هستم و پوست ها را پیش از ذبح گوسفندان می فروشم.

فرمود: اشکالی در این مورد وجود ندارد؛ ولی باید مشخص کنی که پوست گوسفند کدام منطقه است.

بخش هشتاد و هشتم

اشاره

(88)

بَابُ فَضْلِ الشَّيْءِ الْجَيِّدِ الَّذِي يُبَاعُ.

1 أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مَرْوَكِ عُبَيْدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

في الْجَيْدِ دَعْوَتَانِ وَ فِي الرَّدِيٌّ دَعْوَتَانِ يُقَالُ لِصَاحِبِ الْجَيْدِ: بَارَكَ اللهُ فِيكَ وَفِيمَنْ بَاعَكَ وَيُقَالُ لِصَاحِبِ الرَّدِيِّ: لا بَارَكَ اللهُ فِيكَ وَلا فِيمَنْ بَاعَكَ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَيَّ شَيْءٍ تُعَالِجُ؟

قُلْتُ: أَبِيعُ الطَّعَامَ.

فضیلت فروختن جنس خوب و مرغوب

1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در مورد جنس خوب و مرغوب دو دعا و در مورد جنس نامرغوب نیز دو دعا وجود دارد: به کسی که جنس خوب دارد گفته می شود خدواند به تو و به کسی که به تو فروخته برکت بدهد و به کسی که جنس نامرغوب دارد نیز گفته می شود خداوند نه به تو برکت بدهد و نه به آن کس که به تو فروخته است.

2- عاصم بن حمید گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: به چه کاری مشغول هستی؟

عرض کردم: گندم می فروشم.

فَقَالَ لِي: اشْتَرِ الْجَيْدَ وَ بِعِ الْجَيْدَ، فَإِنَّ الْجَيْدَ إِذَا بِعْتَهُ قِيلَ لَهُ: بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَفِيمَنْ بَاعَكَ.

بخش هشتاد و نهم

اشاره

(89)

بَابُ الْعِينَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَجِيتُنِي الرَّجُلُ فَيَطْلُبُ الْعِينَةَ فَأَشْتَرِي لَهُ الْمَتَاعَ مُرَابَحَةٌ ثُمَّ أَبِيعُهُ إِيَّاهُ ثُمَّ أَشْتَرِيهِ مِنْهُ مَكَانِي.

قَالَ: فَقَالَ: إِذَا كَانَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ بَاعَ وَ إِنْ شَاءَ لَمْ يَبِعْ وَكُنْتَ أَنْتَ أَيْضاً بِالْخِيَارِ إِنْ شِئْتَ اشْتَرَيْتَ وَإِنْ شِئْتَ لَمْ تَشْتَرِ فَلَا بَأْسَ.

فرمود: جنس خوب بخر و خوب بفروش؛ چون وقتی جنس خوب را می فروشی، به آن گفته می شود خداوند به تو و به آن کسی که تو را فروخته برکت بدهد.

عینه (خرید گران به طور نسیه و فروش ارزان به طور نقد)

1- حسین بن منذر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کسی می آید و کالایی را از من به صورت عینه می خواهد من کالایی را که برای او سودمند است، می خرم و به او می فروشم سپس آن را در همان جایی که هستم از او می خرم.

فرمود: اگر آن شخص اختیار داشته باشد که اگر خواست بفروشد و اگر نخواست نفروشد و تو نیز اختیار داشته باشی که اگر خواستی بخری و اگر نخواستی نخری؛ اشکالی ندارد.

قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ أَهْلَ الْمَسْجِدِ يَزْعُمُونَ أَنَّ هَذَا فَاسِدٌ وَ يَقُولُونَ: إِنْ جَاءَ بِهِ بَعْدَ أَشْهُرٍ صَلَحَ.

فَقَالَ: إِنَّ هَذَا تَقْدِيمٌ وَ تَأْخِيرٌ فَلا بَأْسَ بِهِ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الْعِينَةِ وَ قُلْتُ: إِنَّ عَامَّةَ تُجَارِنَا الْيَوْمَ يُعْطُونَ الْعِينَةَ فَأَقُصُّ عَلَيْكَ كَيْفَ تُعْمَلُ؟

قَالَ: هات.

قُلْتُ: يَأْتِينَا الرَّجُلُ الْمُسَاوِمُ يُرِيدُ الْمَالَ فَيُسَاوِمُنَا وَ لَيْسَ عِنْدَنَا مَتَاعٌ فَيَقُولُ: أُرْبِحُكَ دَهُ يَازْدَهُ وَ أَقُولُ: أَنَا دَهُ دَوَازْدَهُ فَلا نَزَالُ نَتَرَاوَضُ حَتَّى نَتَرَاوَضَ عَلَى أَمْرٍ.

فَإِذَا فَرَغْنَا قُلْتُ لَهُ: أَيُّ مَتَاعِ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَنْ أَشْتَرِيَ لَكَ فَيَقُولُ: الْحَرِيرُ، لِأَنَّهُ لَا نَجِدُ شَيْئاً أَقَلَّ وَضِيعَةً مِنْهُ فَأَذْهَبُ وَ قَدْ قَاوَلْتُهُ مِنْ غَيْرِ مُبَايَعَةٍ.

فَقَالَ: أَلَيْسَ إِنْ شِئْتَ لَمْ تُعْطِهِ وَإِنْ شَاءَ لَمْ يَأْخُذْ مِنْكَ؟

عرض کردم: فقیهان مدینه گمان می کنند که این معامله باطل است و می گویند: اگر پس از چند ماه آن را بیاورد درست است.

فرمود: این تقدیم و تأخیر است پس اشکالی ندارد.

2- اسماعیل بن عبد الخالق گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد معامله عینه پرسیدم و گفتم: امروزه همه بازاریان به صورت عینه خرید و فروش می کنند اکنون عینه را بازگو می کنم.

فرمود: بیان کن.

گفتم: فردی می آید و جنسی را می خواهد و چانه می زند درحالی که هنوز جنس نزد ما نیست و می گوید ده به یازده و من می گویم ده به دوازده و پیوسته می گوییم تا در قیمتی راضی می شویم پس از آن می گویم کدام جنس را درست بخرم می گوید: حریر، چرا که کمتر از آن جنس ارزان پیدا نمی کنم، می روم و بدون معامله گفت و گو می کنم.

فرمود: مگر نه این است که اگر خواست جنس را نمی دهد یا پول را از تو دریافت نمی کند؟

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: فَأَذْهَبُ فَأَشْتَرِي لَهُ ذَلِكَ الْحَرِيرَ، وَ أُمَاكِسُ بِقَدْرِ جُهْدِي ثُمَّ أَجِيءُ بِهِ إِلَى فَأَبَايِعُهُ فَرُبَّمَا ازْدَدْتُ عَلَيْهِ الْقَلِيلَ عَلَى الْمُقَاوَلَةِ وَ رُبَّمَا أَعْطَيْتُهُ عَلَى مَا قَاوَلْتُهُ وَ رُبَّمَا تَعَاسَرْنَا فَلَمْ يَكُنْ شَيْءٍ فَإِذَا اشْتَرَى مِنِّي لَمْ يَجِدْ أَحَداً أَغْلَى بِهِ مِنَ الَّذِي اشْتَرَيْتُهُ مِنْهُ فَيَبِيعُهُ مِنْهُ فَيَجِيءُ ذَلِكَ فَيَأْخُذُ الدَّرَاهِمَ فَيَدْفَعُهَا إِلَيْهِ وَ رُبَّمَا جَاءَ لِيُحِيلَهُ عَلَيَّ.

فَقَالَ: لا تَدْفَعْهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِ الْحَرِيرِ.

قُلْتُ: وَ رُبَّمَا لَمْ يَتَّفِقُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ الْبَيْعُ بِهِ وَأَطْلُبُ إِلَيْهِ فَيَقْبَلُهُ مِنِّي.

فَقَالَ: أَوَ لَيْسَ إِنْ شَاءَ لَمْ يَفْعَلْ وَإِنْ شِئْتَ أَنْتَ لَمْ تَرُدَّ؟

قُلْتُ: بَلَى، لَوْ أَنَّهُ هَلَكَ فَمِنْ مَالِي.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهَذَا إِذَا أَنْتَ لَمْ تَعْدُ هَذَا فَلا بَأْسَ بِهِ.

گفتم: چرا؟ می روم و حریر را می خرم و در حد توانم چانه می زنم آن گاه به خانه ام می روم و آن را می فروشم. پس گاهی اندکی بیشتر از گفت وگو می فروشم و گاهی به همان قیمت گفت و گو شده و گاهی برای ما سخت می شود و کسی نمی خرد و گاهی کسی پیدا نمی شود که از او گرانتر بخرد پس به او می فروشم و درهم ها را دریافت می کنم و گاهی می خواهد به من حواله کند.

فرمود: فقط به صاحب حریر تحویل بده.

گفتم: گاهی بین ما معامله صورت نمی گیرد و من از او درخواست می کنم و او می پذیرد.

فرمود: مگر نه این است که اگر خواست انجام می دهد و تو اگر خواستی نمی پذیری؟

گفتم: چرا، اگر چنین باشد من از جهت مالم نابود می شوم.

فرمود: این اشکالی ندارد، هرگاه تو به این معامله بازنگردی.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ طَلَبَ مِنْ رَجُلٍ ثَوْباً بِعِينَةٍ.

فَقَالَ: لَيْسَ عِنْدِي وَ هَذِهِ دَرَاهِمُ فَخُذْهَا فَاشْتَر بِهَا فَأَخَذَهَا وَ اشْتَرَى ثَوْباً كَمَا يُرِيدُ ثُمَّ جَاءَ بِهِ لِيَشْتَرِيَهُ مِنْهُ.

فَقَالَ: أَلَيْسَ إِنْ ذَهَبَ الثَّوْبُ فَمِنْ مَالِ الَّذِي أَعْطَاهُ الدَّرَاهِمَ؟

قُلْتُ: بَلَى

فَقَالَ: إِنْ شَاءَ اشْتَرَى وَإِنْ شَاءَ لَمْ يَشْتَرِهِ؟

قَالَ: فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِي قَالَ:

3- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی لباسی را به طور عینه از دیگری در خواست کرد او گفت من ندارم؛ این پول را بگیر و خریداری کن. او نیز گرفت و لباسی را که می خواست خریداری کرد و آن را آورد تا از او خریداری کند.

فرمود: آیا اگر لباس از بین برود از مال کسی که پول را داده نیست؟

عرض کردم: چرا؟

فرمود: آیا نمی تواند اگر بخواهد بخرد و اگر نخواهد نخرد؟

عرض کردم: چرا؟

فرمود: اشکالی ندارد.

4 - ابوبکر حضر می گوید: -

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ يُعَيَّنُ ثُمَّ حَلَّ دَيْنَهُ فَلَمْ يَجِدْ مَا يَقْضِي أَيَتَعَيَّنُ مِنْ صَاحِبِهِ الَّذِي عَيَّنَهُ وَيَقْضِيهِ؟

قَالَ: نَعَمْ.

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَكُونُ لِي عَلَى الرَّجُلِ الدَّرَاهِمُ فَيَقُولُ لِي: بِعْنِي شَيْئاً أَقْضِيكَ فَأَبِيعُهُ الْمَتَاعَ ثُمَّ أَشْتَرِيهِ مِنْهُ وَ أَقْبِضُ مَالِي.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ جَعْفَرُ بْنُ حَنَانٍ: مَا تَقُولُ فِي الْعِينَةِ فِي رَجُلٍ يُبَايِعُ رَجُلاً فَيَقُولُ لَهُ: أُبَايِعُكَ بِدَهُ دَوَازْدَهُ وَ بِدَهُ يَازْدَهُ.

به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی به صورت عینه خرید می کند و زمان آن فرا می رسد، ولی ندارد که بپردازد؛ آیا می تواند به همان شخص دوباره به طور عينه (با سود مدت دار) جنسی را بفروشد و قرضش را بپردازد؟

فرمود: آری.

5- أبوبكر حضرمی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: من از کسی طلبی دارم و به من می گوید: چیزی به من بفروش، تا بدان وسیله قرضت را بپردازم من نیز کالایی را به او می فروشم و آن را از او می خرم و طلبم را می گیرم.

فرمود: اشکالی ندارد.

6- حنان بن سدیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که جعفربن حنان گفت: در مورد عینه چه می فرماید که مردی به دیگری چیزی بفروشد و بگوید این را ده به دوازده و یا ده به یازده به تو می فروشم (و دوباره میخرم)؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: هَذَا فَاسِدٌ، وَ لَكِنْ يَقُولُ أَرْبَحُ عَلَيْكَ فِي جَمِيعِ الدَّرَاهِم كَذَا وَ كَذَا وَ يُسَاوِمُهُ عَلَى هَذَا فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

وَ قَالَ: أُسَاوِمُهُ وَ لَيْسَ عِنْدِي مَتَاعٌ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لِي عَلَيْهِ مَالٌ وَ هُوَ مُعْسِرٌ فَأَشْتَرِي بَيْعاً مِنْ رَجُلٍ إِلَى أَجَلٍ عَلَى أَنْ أَضْمَنَ ذَلِكَ عَنْهُ لِلرَّجُل وَ يَقْضِيَنِي الَّذِي عَلَيْهِ؟

قَالَ: لَا بَأْسَ.

8- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ هَارُونَ بْن خَارِّجَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: عَيَّنْتُ رَجُلاً عِينَةٌ. فَقُلْتُ لَهُ: اقْضِنِي. فَقَالَ: لَيْسَ عِنْدِي فَعَيَّنِّي حَتَّى أَقْضِيَكَ.

فرمود: این درست نیست؛ اما بگوید: برای همه پولش از تو این مقدار سود می گیرم و با او قیمت را تمام کند به این شکل اشکالی ندارد.

هم چنین پرسیدم: اگر قیمت را درحالی با او تمام کنم که هنوز کالا در دستم نیست و ندارم چه طور؟

فرمود: اشکالی نیست.

7- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که از او طلبی دارم ولی او تنگدست شده است. از این رو از کسی با قرار دادن سر رسید معین چیزی را می خرم و قرار می گذاریم که بهایش را از بدهکار من بگیرد.

فرمود: اشکالی ندارد.

8- هارون بن خارجه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به طور عینه (فروش و خرید سر رسیدار) چیزی را با مردی معامله کرده ام و گفته ام بدهی مرا بپرداز، ولی او می گوید من ندارم، به من به طور سر رسید (عینه) بفروش و قرضت را بگیر.

قَالَ: عَيْنْهُ حَتَّى يَقْضِيَكَ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَدِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ سَلْسَبِيلَ طَلَبَتْ مِنِّي مِائَةَ أَلْفِ دِرْهَم عَلَى أَنْ تُرْبِحَنِي عَشَرَةَ آلافٍ فَأَقْرَضْتُهَا تِسْعِينَ أَلْفَاً وَ أَبِيعُهَا ثَوْباً وَشِيَّاً تُقَوَّمُ عَلَيَّ بِأَلْفِ دِرْهَم بِعَشَرَةِ آلافِ دِرْهَم.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: لا بَأْسَ بِهِ أَعْطِهَا مِائَةَ أَلْفِ وَ بِعْهَا التَّوْبَ بِعَشَرَةِ آلَافٍ وَ اكْتُبْ عَلَيْهَا كِتَابَيْنِ.

فرمود: این کار را بکن تا قرضت را بپردازد.

9- محمد بن اسحاق بن عمار گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: زنی به نام سلسبیل از من درخواست کرد یکصدهزار درهم به او بدهم و ده هزار درهم به من سود بدهد. من نیز نه هزار در هم به او قرض دادم که یک لباس رنگارنگ بخرم که هزار درهم قیمت داشت ولی آن را ده هزار در هم قیمت گذاری کرد.

فرمود: اشکال ندارد، به او قرض بده.

در روایت دیگری آمده است ایرادی ندارد که به عنوان ده هزار درهم از این پول لباس را نیز ده هزار درهم به او بفروش و دو قرارداد برایش بنویس.

10- أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ الْمَالُ قَدْ حَلَّ عَلَى صَاحِبِهِ يَبِيعُهُ لُؤْلُؤًةً تَسْوَى مِائَةَ دِرْهَم بِأَلْفِ دِرْهَم وَ يُؤَخِّرُ عَنْهُ الْمَالَ إِلَى وَقْتِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ قَدْ أَمَرَنِي أَبي عبد الله علیه السلام فَفَعَلْتُ ذَلِكَ.

وَ زَعَمَ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْهَا. فَقَالَ لَهُ: مِثْلَ ذَلِكَ.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: يَكُونُ لِي عَلَى الرَّجُلِ دَرَاهِمْ فَيَقُولُ: أَخْرْنِي بِهَا وَ أَنَا أُرْبِحُكَ فَأَبِيعُهُ جُبَّةٌ تَقَوَّمُ عَلَيَّ بِأَلْفِ دِرْهَم بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ أَوْ قَالَ: بِعِشْرِينَ أَلْفَاً وَأَؤَخِّرُهُ بِالْمَالِ.

قَالَ: لا بَأْسَ.

10- محمد بن اسحاق بن عمار گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: مردی از کسی طلبی دارد و زمانش فرا رسیده است و مرواریدی را که یکصد در هم ارزش دارد به قیمت یک هزار درهم به او می فروشد و پرداخت بهای آن را تا زمان دیگری به تأخیر می اندازد.

فرمود: اشکالی ندارد، پدرم نیز به من دستور داد و چنین کار می کردم. و او می گوید: از امام موسی علیه السلام نیز چنین پرسشی را کردم و همان پاسخ را فرمود.

11- محمد بن اسحاق بن عمار گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: از مردی پولی طلب دارم و او درخواست می کند که به من مهلت بده و من نیز به تو سود می دهم.

اما من لباسی را که یک هزار در هم ارزش دارد به ده هزار درهم به او می فروشم - شاید هم گفت بیست هزار درهم - و پرداخت این بها را به تأخیر می اندازم.

فرمود: اشکالی ندارد.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بن عُتْبَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ أُرِيدُ أَنْ أُعَيْنَهُ الْمَالَ وَ يَكُونُ لِي عَلَيْهِ مَالٌ قَبْلَ ذَلِكَ فَيَطْلُبُ مِنِّى مَالاً أَزِيدُهُ عَلَى مَالِيَ الَّذِي لِى عَلَيْهِ أَيَسْتَقِيمُ أَنْ أَزِيدَهُ مَالاً وَ أَبِيعَهُ لُؤْلُوةٌ تُسَاوِي مِائَةَ دِرْهَم بِأَلْفِ دِرْهَم فَأَقُولَ: أَبِيعُكَ هَذِهِ اللُّؤْلُوَةَ بِأَلْفِ دِرْهَم عَلَى أَنْ أُوَ خُرَكَ بِثَمَنِهَا وَ بِمَالِي عَلَيْكَ كَذَا وَكَذَا شَهْراً؟

قَالَ: لَا بَأْسَ.

بخش نودم

اشاره

(90)

بَابُ الشَّرْطَيْنِ فِي الْبَيْعِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ [ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ ] عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

12- عبدالملک بن عتبه گوید: از حضرتش پرسیدم قصد دارم با مردی به طور عینه (فروش گرانتر با مهلت بیشتر) معامله کنم و این در حالی است که من از او پولی طلب داشته ام. وی از من می خواهد بیشتر به او قرض بدهم و بر طلب خود بیفزایم. آیا می توانم باز هم به او قرض بدهم و در مقابل مرواریدی را که یکصد درهم می ارزد به قیمت هزار درهم بفروشم و بگویم این مروارید را به بهای هزار در هم به تو می فروشم تا فلان ماه که بهای آن و نیز قرض پیشین مرا بپردازی؟

فرمود: اشکالی ندارد.

دو نوع شرط برای یک کالا

1- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

مَنْ بَاعَ سِلْعَةً فَقَالَ: إِنَّ ثَمَنَهَا كَذَا وَكَذَا يَداً بِيَدٍ وَ ثَمَنَهَا كَذَا وَكَذَا نَظِرَةٌ فَخُذْهَا بِأَيِّ ثَمَنٍ شِئْتَ وَ جَعَلَ صَفْقَتَهَا وَاحِدَةً فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا أَقَلُّهُمَا، وَإِنْ كَانَتْ نَظِرَةٌ.

قَالَ: وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ سَاوَمَ بِثَمَنَيْنِ أَحَدُهُمَا عَاجِلاً وَ الْآخَرُ نَظِرَةً فَلْيُسَمِّ أَحَدَهُمَا قَبْلَ الصَّفْقَةِ.

بخش نود و یکم

اشاره

(91)

بَابُ الرَّجُلِ يَبِيعُ الْبَيْعَ ثُمَّ يُوجَدُ فِيهِ عَيْبٌ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:

كُنْتُ أَنَا وَ عُمَرُ بِالْمَدِينَةِ فَبَاعَ عُمَرُ جِرَاباً هَرَوِيَّاً كُلَّ ثَوْبٍ بِكَذَا وَكَذَا فَأَخَذُوهُ فَاقْتَسَمُوهُ فَوَجَدُوا ثَوْباً فِيهِ عَيْبٌ فَرَدُّوهُ.

فَقَالَ لَهُمْ: عُمَرُ أُعْطِيكُمْ ثَمَنَهُ الَّذِي بِعْتُكُمْ بِهِ.

هرکس کالایی را بفروشد و بگوید بهای این کالا فلان مقدار به طور نقد و فلان مقدار به طور مهلت دار (نسیه) است به قیمتی که می خواهی آن را خریداری کن و عقد بیع را یکی قرار می دهد مشتری چاره ای ندارد جز آن که قیمت کمتر را انتخاب کند حتی اگر مهلت دار باشد.

آن حضرت افزود: هرکس دو قیمت برای کالا بگذارد یکی نقد و دیگری با مهلت؛ باید پیش از عقد قرارداد (و انجام معامله) یکی را به عنوان قیمت آن کالا مشخص کند.

آشکار شدن عیب، پس از انجام معامله کالا

1- حسن بن عطیه گوید: من و عمر بن یزید در مدینه بودیم که وی لباس های هروی را به فلان قیمت فروخت و برای هریک قیمتی گذاشت ولی هنگامی که جنس را گرفتند و تقسیم کردند دیدند یکی از لباس ها معیوب است و بدین سبب آن را پس دادند.

عمر گفت: بهایی را که این لباس را به شما به همان قدر فروختم به شما پس می دهم.

قَالَ: لَا، وَ لَكِنْ نَأْخُذُ مِنْكَ قِيمَةَ الثَّوْبِ.

فَذَكَرَ عُمَرُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: يَلْزَمُهُ ذَلِكَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام:

فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي التَّوْبَ أَوِ الْمَتَاعَ فَيَجِدُ فِيهِ عَيْباً.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ الشَّيْءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رَدَّهُ عَلَيْهِ وَ أَخَذَ الثَمَنَ، وَ إِنْ كَانَ الثَّوْبُ قَدْ قُطِعَ أَوْ خِيطَ أَوْ صُبغَ يَرْجِعُ بِنُقْصَانِ الْعَيْبِ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

أَيُّمَا رَجُلِ اشْتَرَى شَيْئاً وَ بِهِ عَيْبٌ أَوْ عَوَارٌ وَ لَمْ يَتَبَرَّأُ إِلَيْهِ وَ لَمْ يَتَبَيَّنَ لَهُ فَأَحْدَثَ فِيهِ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ شَيْئاً ثُمَّ عَلِمَ بِذَلِكَ الْعَوَارِ أَوْ بِذَلِكَ الدَّاءِ، إِنَّهُ يُمْضَى عَلَيْهِ الْبَيْعُ وَ يُرَدُّ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا يَنْقُصُ مِنْ ذَلِكَ الدَّاءِ وَالْعَيْبِ مِنْ ثَمَنِ ذَلِكَ لَوْ لَمْ يَكُنْ بِهِ.

گفت: نه، ما قیمت لباس را از تو می گیریم عمر این جریان را برای امام صادق علیه السلام بازگو کرد.

آن حضرت فرمود: اشکالی ندارد.

2- یکی از اصحاب گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) در مورد مردی که پارچه یا کالایی را می خرد و در آن عیبی می بیند فرمود:

اگر آن جنس خریداری شده دست نخورده باقی است آن را پس می دهد و بهایش را پس می گیرد، ولی اگر آن پارچه را بریده یا دوخته یا رنگ زده است، فقط برای آن عیب، خسارت می گیرد.

3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

هر مردی که چیزی را بخرد و عیب یا پارگی داشته باشد ولی به مشتری نشان داده نشده باشد، ولی پس از گرفتن آن جنس، در آن تغییری به وجود آورده است و آن عیب یا پارگی یا خرابی را فهمیده است آن را نزد فروشنده میبرد و به قدر نقصی که آن عیب به وجود آورده خسارت را می گیرد البته به شرطی که این عیب از پیش در او بوده باشد.

بخش نود و دوم

اشاره

(92)

بَابُ بَيْعِ النَّسِيئَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنِّي أُرِيدُ الْخُرُوجَ إِلَى بَعْضِ الْجَبَلِ.

فَقَالَ: مَا لِلنَّاسِ بُدُّ مِنْ أَنْ يَضْطَرِبُوا سَنَتَهُمْ هَذِهِ.

فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّا إِذَا بِعْنَاهُمْ بِنَسِيئَةٍ كَانَ أَكْثَرَ لِلرَّبْحِ.

قَالَ: فَبِعْهُمْ بِتَأْخِيرِ سَنَةٍ.

قُلْتُ: بِتَأْخِيرِ سَنَتَيْنِ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قُلْتُ: بِتَأْخِيرِ ثَلاث؟

قَالَ: لا.

فروش نسیه

1- احمد بن محمّد گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: می خواهم (برای فروش جنس) به برخی از مناطق کوهستانی بروم.

فرمود: مردم حتماً امسال دچار اضطراب می شوند.

عرض کردم: اگر نسیه به آنها بفروشم سود بیشتری دارد.

فرمود: با یک سال مهلت به آنها بفروش.

عرض کردم: دو سال چه طور؟

فرمود: آری، (اشکال ندارد).

عرض کردم: سه سال؟

فرمود: نه.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَمَرَهُ نَفَرٌ لِيَبْتَاعَ لَهُمْ بَعِيراً بِنَقْدِ وَيَزِيدُونَهُ فَوْقَ ذَلِكَ نَظِرَةً فَابْتَاعَ لَهُمْ بَعِيراً وَ مَعَهُ بَعْضُهُمْ فَمَنَعَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُمْ فَوْقَ وَرِقِهِ نَظِرة.

3- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ يَشْتَرِي الْمَتَاعَ إِلَى أَجَلٍ.

قَالَ: لَيْسَ لَهُ أَنْ يَبِيعَهُ مُرَابَحَةً إِلَّا إِلَى الْأَجَلِ الَّذِي اشْتَرَاهُ إِلَيْهِ، وَ إِنْ بَاعَهُ مُرَابَحَةً فَلَمْ يُخْبِرْهُ كَانَ لِلَّذِي اشْتَرَاهُ مِنَ الْأَجَل مِثْلُ ذَلِكَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورٍ بْنِ يُونُسَ عَنْ شُعَيْبِ الْحَدَّادِ عَنْ بَشَّارِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان على علیه السلام در مورد مردی که گروهی به او گفته بودند شتری را نقدی برای آنان بخرد و آنها پس از مدتی بیش از قمیت خریدش به او پول بدهند و او برایشان خرید و یکی از آن افراد نیز به همراهش بود این گونه حکم فرمود که پس از آن مدت نیز بیش از قیمت خرید از آنها پول نگیرد.

3- هشام بن حکم گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که کالایی را به طور مدت دار می خرد فرمود:

این گونه نمی تواند آن را با گرفتن سود به او دوباره بفروشد مگر آن که تا مدت زمان تعیین شده برای خودش با او نیز صبر کند و اگر با تعیین سود به او فروخت ولی به او خبر نداد آن کسی که مهلت دار خریده است نیز حق دارد تا همان مدت پول را نپردازد.

4- بشار بن یسار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَبِيعُ الْمَتَاعَ بِنَسَاءٍ فَيَشْتَرِيهِ مِنْ صَاحِبِهِ الَّذِي يَبِيعُهُ مِنْهُ.

قَالَ: نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهِ.

فَقُلْتُ لَهُ: أَشْتَرِي مَتَاعِي؟

فَقَالَ: لَيْسَ هُوَ مَتَاعَكَ وَ لا بَقَرَكَ وَلَا غَنَمَكَ.

أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ شُعَيْبِ الْحَدَّادِ عَنْ بَشَّارِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ.

بخش نود و سوم

اشاره

(93)

بَابُ شِرَاءِ الرَّقِيقِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ قَالَ:

از از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کالایی را به طور نسیه می فروشد و دوباره آن را از کسی که به او فروخته است می خرد.

فرمود: آری، اشکالی ندارد.

عرض کردم: کالای خودم را از او بخرم؟

فرمود: آن دیگر کالا، گاو و گوسفند تو نیست.

خرید برده

1- ابن رئاب گوید:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام عَنْ رَجُلٍ بَيْنِي وَبَيْنَهُ قَرَابَةٌ مَاتَ وَ تَرَكَ أَوْلاداً صِغَاراً وَ تَرَكَ مَمَالِيكَ غِلْمَاناً وَ جَوَارِيَ وَلَمْ يُوصِ فَمَا تَرَى فِيمَنْ يَشْتَرِي مِنْهُمُ الْجَارِيَةَ يَتَّخِذُهَا أُمَّ وَلَدٍ؟ وَ مَا تَرَى فِي بَيْعِهِمْ؟

قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ لَهُمْ وَلِيٌّ يَقُومُ بِأَمْرِهِمْ بَاعَ عَلَيْهِمْ وَ نَظَرَ لَهُمْ وَ كَانَ مَأْجُوراً فِيهِمْ.

قُلْتُ: فَمَا تَرَى فِيمَنْ يَشْتَرِي مِنْهُمُ الْجَارِيَةَ فَيَتَّخِذُهَا أُمَّ وَلَدٍ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ إِذَا بَاعَ عَلَيْهِمُ الْقَيْمُ لَهُمُ النَّاظِرُ لَهُمْ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ فَلَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَرْجِعُوا فِيمَا صَنَعَ الْقَيِّمُ لَهُمُ النَّاظِرُ [لَهُمْ] فيما يُصْلِحُهُمْ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ:

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی که با هم خویشاوند هستیم از دنیا رفته و بچه های خردسال و غلام و کنیزانی باقی گذاشته است و وصیت نیز نکرده است. به نظر شما آیا کسی می تواند کنیز را از آنان بخرد و از او فرزنددار شود؟ به طور کلی و نظرتان در مورد فروش این غلامان و کنیزان چیست؟

فرمود: اگر ولی دارند که سرپرستی کارهایشان را به عهده بگیرد به آنان بفروشد و به نفع آنها امور را انجام بدهد و برای این کار پاداش می گیرد.

عرض کردم: در مورد کسی که کنیز را می خرد و با او هم بستر می شود چه می فرمایید؟

فرمود: اشکالی ندارد به شرطی که سرپرست قانونی بچه ها که برای آنها مصلحت اندیش است این کنیزک را بفروشد. در این صورت آن کودکان نمی توانند این فروش را که قیم به مصلحتشان انجام داده باشد، پس بگیرند.

2- محمد بن اسماعیل گوید:

مَاتَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا وَلَمْ يُوصِ فَرُفِعَ أَمْرُهُ إِلَى قَاضِي الْكُوفَةِ فَصَيَّرَ عَبْدَ الْحَمِيدِ الْقَيِّمَ بِمَالِهِ، وَكَانَ الرَّجُلُ خَلَّفَ وَرَثَةٌ صِغَاراً وَ مَتَاعاً وَ جَوَارِيَ فَبَاعَ عَبْدُ الْحَمِيدِ الْمَتَاعَ فَلَمَّا أَرَادَ بَيْعَ الْجَوَارِي ضَعُفَ قَلْبُهُ فِي بَيْعِهِنَّ إِذْ لَمْ يَكُنِ الْمَيِّتُ صَيَّرَ إِلَيْهِ الْوَصِيَّةَ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِيهَا بِأَمْرِ الْقَاضِي لِأَنَّهُنَّ فُرُوجٌ.

قَالَ: فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام وَ قُلْتُ لَهُ: يَمُوتُ الرَّجُلُ مِنْ أَصْحَابِنَا وَلَا يُوصِي إِلَى أَحَدٍ وَ يُخَلَّفُ جَوَارِيَ فَيُقِيمُ الْقَاضِي رَجُلاً مِنَّا لِيَبِيعَهُنَّ أَوْ قَالَ: يَقُومُ بِذَلِكَ رَجُلٌ مِنَّا فَيَضْعُفُ قَلْبُهُ، لأَنَّهُنَّ فُرُوجُ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ.

قَالَ: فَقَالَ: إِذَا كَانَ الْقَيِّمُ بِهِ مِثْلَكَ وَ مِثْلَ عَبْدِ الْحَمِيدِ فَلَا بَأْسَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يَشْتَرِي الْعَبْدَ وَ هُوَ آبَقٌ مِنْ أَهْلِهِ.

فَقَالَ: لا يَصْلُحُ إِلَّا أَنْ يَشْتَرِيَ مَعَهُ شَيْئاً آخَرَ فَيَقُولَ: أَشْتَرِي مِنْكَ هَذَا الشَّيْءَ وَ عَبْدَكَ بِكَذَا وَكَذَا فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى الْعَبْدِ كَانَ ثَمَنُهُ الَّذِي نَقَدَ فِي الشَّيْءِ.

یکی از دوستان ما از دنیا رفت و وصیت نکرده بود و امورش را قاضی کوفه به دست گرفت و عبدالحمید را به عنوان قیم و سرپرست اموال او انتخاب کرد. مردی که مرده بود، کودکان خردسال کالا و کنیزانی بر جای گذاشته بود و عبدالحمید کالاها را فروخت اما هنگام فروش کنیزان دلش نیامد آنها را بفروشد؛ چون خود میّت او را وصی خود نکرده بود، بلکه به دستور قاضی وصی او شده بود چون این کنیزها ناموس او بودند.

این جریان را برای امام باقر علیه السلام بازگو کردم و گفتم اگر یکی از دوستان ما بمیرد و وصیت نکرده باشد و کنیزانی داشته باشد که قاضی امور آنها را به یکی از دوستان ما واگذار میکند که آنها را بفروشد ولی از آن جا که ناموس هستند دلش نمی آید آنها را بفروشد نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: اگر قیم و سرپرست این کار کسی مانند تو و مانند عبدالحمید باشد اشکالی ندارد.

3- سماعه گوید: از حضرتش پرسیدم مردی که غلامی فراری را از صاحبش می خرد؟

فرمود: خریدن آن به تنهایی جایز نیست مگر آن که چیز دیگری را به همراه آن بخرد و بگوید این چیز و غلام فراری را به این قیمت از تو می خرم بدین سان، اگر نتوانست آن غلام را پیدا کند و به دست بیاورد پولی که داده است به عنوان بهای آن چیز که همراه غلام خریده بود، حساب می شود.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ رِفَاعَةَ النَّخَاسِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ: سَاوَمْتُ رَجُلاً بِجَارِيَةٍ لَهُ فَبَاعَنِيهَا بِحُكْمِي فَقَبَضْتُهَا مِنْهُ عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ بَعَثْتُ إِلَيْهِ بِأَلْفِ دِرْهَم.

وَ قُلْتُ لَهُ: هَذِهِ الْأَلْفُ حُكْمِي عَلَيْكَ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا مِنِّي وَ قَدْ كُنْتُ مَسِسْتُهَا قَبْلَ أَنْ أَبْعَثَ إِلَيْهِ بِأَلْفِ دِرْهَم.

قَالَ: فَقَالَ: أَرَى أَنْ تُقَوْمَ الْجَارِيَةُ بِقِيمَةٍ عَادِلَةٍ فَإِنْ كَانَ ثَمَنُهَا أَكْثَرَ مِمَّا بَعَثْتَ إِلَيْهِ كَانَ عَلَيْكَ أَنْ تَرُدَّ إِلَيْهِ مَا نَقَصَ مِنَ الْقِيمَةِ وَ إِنْ كَانَتْ قِيمَتُهَا أَقَلَّ مِمَّا بَعَثْتَ بِهِ إِلَيْهِ فَهُوَ لَهُ.

قَالَ: فَقُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ أَصَبْتُ بِهَا عَيْباً بَعْدَ مَا مَسِسْتُهَا.

قَالَ: لَيْسَ لَكَ أَنْ تَرُدَّهَا وَ لَكَ أَنْ تَأْخُذَ قِيمَةَ مَا بَيْنَ الصَّحَّةِ وَالْعَيْبِ.

4- رفاعة النخاس گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: با مردی در مورد قیمت کنیزش گفت و گو کردم و او نظر مرا هر قیمتی باشد پذیرفت درحالی که من با آن کنیزک تماس گرفته بودم پیش از آن که پول را بفرستم.

فرمود: به نظر من آن را به طور عادلانه قیمت کن اگر پیش از (هزار درهم) بود کمبودش را جبران کن و اگر کمتر از آن قیمت ارزش داشت تمام آن قیمتی که فرستاده ای مال اوست.

عرض کردم: اگر پس از نزدیکی با او عیبی در او یافتم چه طور؟

فرمود: نمی توانی آن را پس بدهی، ولی می توانی تفاوت قیمت سالم و معیوب را دریافت کنی.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَمْلُوكِ يَكُونُ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبِيعُ أَحَدُهُمْ نَصِيبَهُ فَيَقُولُ صَاحِبُهُ: أَنَا أَحَقُّ بِهِ أَلَهُ ذَلِكَ.

قَالَ: نَعَمْ، إِذَا كَانَ وَاحِداً.

فَقِيلَ: فِي الْحَيَوَانِ شُفْعَةٌ؟

فَقَالَ: لا.

6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي شِرَاءِ الرُّومِيَّاتِ قَالَ:

اشْتَرِهِنَّ وَ بِعْهُنَّ.

7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ شِرَاءِ مَمْلُوكِي أَهْلِ الذَّمَّةِ إِذَا أَقَرُّوا لَهُمْ بِذَلِكَ.

فَقَالَ: إِذَا أَقَرُّوا لَهُمْ بِذَلِكَ فَاشْتَرِ وَ انْكِحْ.

5- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کنیزی که چند نفر در آن شریک هستند و یکی از آنها سهم خود را بفروشد ولی شریکش می گوید من سزاوارتر بودم که سهمت را به من بفروشی؟ آیا شریک چنین حقی دارد؟

فرمود: آری اگر یک نفر باشد.

گفته شد آیا در حیوان، شفعه مطرح است؟

فرمود: نه.

6 - ابراهيم بن عبدالحمید گوید: امام کاظم علیه السلام در مورد خریدن کنیزان رومی فرمود:

آنها را بخر و بفروش.

7- اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خریدن کنیزان اهل ذمه پرسیدم که اقرار به بردگی خود دارند.

فرمود: اگر به بردگی خود اقرار دارند پس بخر و بفروش.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ:

سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام عَنْ قَوْمٍ مِنَ الْعَدُوِّ صَالَحُوا ثُمَّ خَفَرُوا وَ لَعَلَّهُمْ إِنَّمَا خَفَرُوا لِأَنَّهُ لَمْ يُعْدَلْ عَلَيْهِمْ أَيَصْلُحُ أَنْ يُشْتَرَى مِنْ سَبْبِهِمْ؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ مِنْ عَدُوّ قَدِ اسْتَبَانَ عَدَاوَتُهُمْ فَاشْتَرِ مِنْهُمْ، وَإِنْ كَانَ قَدْ نَفَرُوا وَظَلَمُوا فَلَا تَبْتَعْ مِنْ سَبْيِهِمْ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ سَبْيِ الدَّيْلَمِ يَسْرِقُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يُغِيرُ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْهِمْ بِلا إِمَامٍ أَيَحِلُّ شِرَاؤُهُمْ؟

قَالَ: إِذَا أَقَرُّوا بِالْعُبُودِيَّةِ فَلَا بَأْسَ بِشِرَائِهِمْ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ أَصَابَهُمْ جُوعٌ فَأَتَاهُ رَجُلٌ بِوَلَدِهِ.

فَقَالَ: هَذَا لَكَ فَأَطْعِمْهُ وَهُوَ لَكَ عَبْدٌ.

فَقَالَ: لا تَبْتَعْ حُرِّاً، فَإِنَّهُ لا يَصْلُحُ لَكَ وَ لا مِنْ أَهْلِ الذَّمَّةِ.

8- زکریا بن آدم گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: گروهی دشمن به صلح رضایت داده اند ولی پیمان را شکسته اند دلیل پیمان شکنی آنها نیز این است که با آنها با بی عدالتی رفتار می شده است؛ آیا می توان آنها را از کسی که اسیرشان کرده است، خریداری نمود؟

فرمود: اگر از دشمنانی هستند که عداوتشان آشکار است از آنها خریداری مکن ولی اگر به آنها ستم شده است از اسیر کنندگان پیروی نکن.

هم چنین پرسیدم اسیر کردن دیلمیان که برخی از دیگری دزدی می کنند و مسلمانان بدون امام بر آنها حمله کرده اند؛ آیا خریدن آنها حلال است؟

فرمود: اگر اقرار به غلام بودن دارند خریدن آنها اشکالی ندارد.

عرض کردم: اگر گروهی از اهل ذمه دچار قحطی و گرسنگی باشند و یکی از آنان بچه اش را بیاورد (و به مسلمان) بگوید: این برای تو باشد و او را غذا بده و غلام تو باشد.

فرمود: آزاد را خریداری مکن چون این کار برایت جایز نیست حتی اگر از اهل ذمه باشد.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ رِفَاعَةَ النَّخَاسِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ الرُّومَ يُغِيرُونَ عَلَى الصَّقَالِبَةِ فَيَسْرِقُونَ أَوْلَادَهُمْ مِنَ الْجَوَارِي وَ الْعِلْمَانِ فَيَعْمِدُونَ إِلَى الْعِلْمَانِ فَيَخْصُونَهُمْ ثُمَّ يَبْعَثُونَ بِهِمْ إِلَى بَغْدَادَ إِلَى التَّجَارِ فَمَا تَرَى فِي شِرَائِهِمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ قَدْ سُرِقُوا وَإِنَّمَا أَغَارُوا عَلَيْهِمْ مِنْ غَيْرِ حَرْبٍ كَانَتْ بَيْنَهُمْ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِشِرَائِهِمْ إِنَّمَا أَخْرَجُوهُمْ مِنَ الشِّرْكِ إِلَى دَارِ الْإِسْلَامِ.

10- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَقِيقِ أَهْلَ الذِّمَّةِ أَشْتَرِي مِنْهُمْ شَيْئاً.

فَقَالَ: اشْتَرِ إِذَا أَقَرُّوا لَهُمْ بِالرَّقِّ.

11- أَبَانُ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

9- رفاعة النحاس گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: رومیان به سرخ پوستان حمله می کنند و پسران و دختران آنان را می دزدند و بیضه پسرانشان را می کشند، آن گاه به نزد بازرگانان بغداد می فرستند. یقین داریم دزدیده شده اند و بدون جنگ بر آنان شبیخون زده اند نظر شما در مورد خریدن اینها چیست؟

فرمود: خریدن آنها اشکالی ندارد؛ چون آنها را از سرزمین شرک به سرزمین اسلامی آورده اند.

10- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در مورد غلامان اهل ذمه که از آنان خریداری شود چه نظری دارید؟

فرمود: اگر به غلام بودنشان اقرار دارند اشکال ندارد.

11- زراره گوید:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلِ اشْتَرَى جَارِيَةٌ بِثَمَنِ مُسَمَّى ثُمَّ بَاعَهَا فَرَبِحَ فِيهَا قَبْلَ أَنْ يَنْقُدَ صَاحِبَهَا الَّذِي هِيَ لَهُ فَأَتَاهُ صَاحِبُهَا يَتَقَاضَاهُ وَ لَمْ يَنْقُدْ مَالَهُ.

فَقَالَ صَاحِبُ الْجَارِيَةِ لِلَّذِينَ بَاعَهُمْ : اكْفُونِي غَرِيمِي هَذَا وَ الَّذِي رَبِحْتُ عَلَيْكُمْ فَهُوَ لَكُمْ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي وَلِيدَةٍ بَاعَهَا ابْنُ سَيِّدِهَا وَ أَبُوهُ غَائِبٌ فَاسْتَوْلَدَهَا الَّذِي اشْتَرَاهَا فَوَلَدَتْ مِنْهُ غُلاماً.

ثُمَّ جَاءَ سَيْدُهَا الْأَوَّلُ فَخَاصَمَ سَيْدَهَا الْآخَرَ فَقَالَ: وَلِيدَتِي بَاعَهَا ابْنِي بِغَيْرِ إِذْنِي.

فَقَالَ: الْحُكْمُ أَنْ يَأْخُذَ وَلِيدَتَهُ وَ ابْنَهَا فَنَاشَدَهُ الَّذِي اشْتَرَاهَا.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کنیزی را با قیمتی معلوم خریداری می کرده، آن گاه آن را می فروشد و سود می گیرد پیش از آن که پول صاحب اول را پرداخته باشد؛ از این رو آن شخص می آید و پول خود را مطالبه می کند ولی او نیز هنوز پول را نگرفته است و به همین خاطر خریدار اول به کسانی که آن را به ایشان فروخته است می گوید: شما پول این طلبکار را مرا بپردازید من هم سودی را که از شما می خواستم بگیرم نمی گیرم.

فرمود: اشکالی ندارد.

12- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

در مورد کنیزی که آن را پسر مولایش - درحالی که صاحب کنیز در مسافرت بود - فروخت و خریدار نیز از آن کنیز دارای پسری شد پس از مدتی صاحب اول از سفر بازگشت و با صاحب دوم خود مخاصمه کرد و گفت: پسرم بدون اجازه من کنیزم را فروخته است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: حکم آن است که آن کنیز و پسرش به صاحب اول داده شود.

خریدار کنیز از این حکم ناراضی بود.

فَقَالَ لَهُ: خُذِ ابْنَهُ الَّذِي بَاعَكَ الْوَلِيدَةَ حَتَّى يَنْقُدَ لَكَ الْبَيْعَ فَلَمَّا أَخَذَهُ. قَالَ لَهُ: أَبُوهُ أَرْسِلْ ابْنِي.

قَالَ: لا وَ اللهِ، لا أُرْسِلْ إِلَيْكَ ابْنَك حَتَّى تُرْسِلَ ابْنِي فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ سَيِّدُ الْوَلِيدَةِ أَجَازَ بَيْعَ ابْنِهِ.

13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ حَمْزَةَ بن حُمْرَانَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَدْخُلُ السُّوقَ أُرِيدُ أَنْ أَشْتَرِيَ جَارِيَةً فَتَقُولُ لِي إِنِّي حُرَّةٌ.

فَقَالَ: اشْتَرِهَا إِلَّا أَنْ تَكُونَ لَهَا بَيِّنَةٌ.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

كُنتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ وَ مَعَهُ ابْنُ لَهُ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا تِجَارَةُ ابْنِكَ؟

حضرت فرمود: تو نیز پسر این شخص را که کنیز را به تو فروخته است بگیر تا چیزی را که به تو فروخته است تحویل تو بدهد وقتی او را گرفت پدرش گفت: پسرم را بازگردان او نیز گفت: به خدا سوگند! تا پسر مرا (فرزند آن کنیز) پس ندهی پسرت را باز نمی گردانم.

وقتی آن پدر وضع را چنین دید، معامله پسرش را پذیرفت (و کنیز و پسرش را پس داد).

13- حمزة بن حمران گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: وارد بازار می شوم و می خواهم کنیزی را بخرم و آن کنیز به من می گوید من آزاد هستم (و کنیز نیستم).

فرمود: آن را بخر مگر آن که بینه و دلیلی برای ادعایش بیاورد.

14- زراره گوید: نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مردی با پسرش وارد شد و امام علیه السلام به او فرمود: شغل پسرت چیست؟

فَقَالَ: التَّنَخُسُ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لا تَشْتَرِيَنَّ شَيْئاً وَ لا عَيْباً وَ إِذَا اشْتَرَيْتَ رَأْساً فَلَا تُرِيَنَّ ثَمَنَهُ كِفَّةِ الْمِيزَانِ فَمَا مِنْ رَأْسٍ رَأَى ثَمَنَهُ فِي كِفَّةِ الْمِيزَانِ فَأَفْلَحَ وَإِذَا اشْتَرَيْتَ رَأْساً فَغَيْرِ اسْمَهُ وَ أَطْعِمْهُ شَيْئًا حُلُوا إِذَا مَلَكْتَهُ وَ تَصَدَّقُ عَنْهُ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ.

15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُيَسْرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ نَظَرَ إِلَى ثَمَنِهِ وَ هُوَ يُوزَنُ لَمْ يُفْلِحْ.

16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام عَنْ رَجُلٍ شَارَكَ رَجُلاً فِي جَارِيَةٍ لَهُ.

وَ قَالَ: إِنْ رَبِحْنَا فِيهَا فَلَكَ نِصْفُ الرِّبْحِ وَإِنْ كَانَتْ وَضِيعَةٌ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ.

فَقَالَ : لا أَرَى بِهَذَا بَأْساً إِذَا طَابَتْ نَفْسُ صَاحِبِ الْجَارِيَةِ.

عرض کرد: خرید و فروش برده.

حضرت فرمود: هیچ چیز زشت و معیوب را خریداری مکن و هنگامی که غلامی یا کنیزی را خریدی بهایش را در کفه ترازو و جلوی چشمش قرار مده؛ چون هیچ کس نیست که بهای خود را در کفه تراز و بنگرد و رستگار و با برکت شود. هنگامی که غلام یا کنیزی را خریدی نامش را تغییر بده و چیز شیرینی به او بده بخورد هنگامی که مالک او شدی چهار درهم برایش صدقه بده.

15- میسر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هر برده ای به بهای خود در حال وزن شدن بنگرد رستگار نمی شود.

16- رفاعه گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی که با مردی دیگر در کنیزش شریک شد پرسیدم که این شرط را قرار داده است که اگر سود بردیم نصف سود نیز برای تو باشد، ولی اگر ضرر کردیم ضرر به تو تعلق نگیرد.

فرمود: اشکالی در این مورد نمی بینم، اگر صاحب اصلی کنیز رضایت خاطر داشته باشد.

17- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّرْطِ فِي الْإِمَاءِ أَلَّا تُبَاعَ وَ لَا تُورَثَ وَلَا تُوهَبَ.

فَقَالَ: يَجُوزُ ذَلِكَ غَيْرَ الْمِيرَاثِ فَإِنَّهَا تُورَثُ وَكُلُّ شَرْطٍ خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ رَدُ.

18- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ جَمِيلَةً قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لِي: يَا شَابٌ! أَيَّ شَيْءٍ تُعَالِجُ؟

فَقُلْتُ: الرَّقِيق.

فَقَالَ: أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا لا تَشْتَرِيَنَّ شَيْئًا وَلَا عَيْباً وَ اسْتَوْثِقُ مِنَ الْعُهْدَةِ.

17- حلبی گوید:

از امام صادق علیه السلام در این مورد پرسیدم که شرط شود که کنیزان فروخته نشوند، به ارث برده نشوند و بخشیده نشوند.

فرمود: جز میراث، در موارد دیگر جایز است چرا که کنیز ارث برده می شود و هر شرطی که مخالف با کتاب خدا باشد مردود و باطل است.

18- ابوجمیله گوید: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم آن حضرت به من فرمود: ای جوان! شغلت چیست؟

عرض کردم: برده فروش.

فرمود: به تو سفارشی می کنم آن را حفظ و مراقبت کن. چیزی را که زشت و دارای عیب است خریداری مکن و ضمانت نیز قرار مده.

بخش نود و چهارم

اشاره

(94)

بَابُ الْمَمْلُوكِ يُبَاعُ وَ لَهُ مَالٌ.

1- عَلِيَّ بْنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

الرَّجُلُ يَشْتَرِي الْمَمْلُوكَ وَ لَهُ مَالٌ لِمَنْ مَالُهُ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ عَلِمَ الْبَائِعُ أَنَّ لَهُ مَالاً فَهُوَ لِلْمُشْتَرِي، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ عَلِمَ فَهُوَ لِلْبَائِع.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بَاعَ مَمْلُوكاً فَوَجَدَ لَهُ مَالاً.

قَالَ: فَقَالَ: الْمَالُ لِلْبَائِعِ إِنَّمَا بَاعَ نَفْسَهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ شَرَطَ عَلَيْهِ أَنَّ مَا كَانَ لَهُ مِنْ مَالٍ أَوْ مَتَاعٍ فَهُوَ لَهُ.

حکم مملوک فروخته شده ای که مال دارد

1- داوود بن فرقد گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی مملوک و خدمتکاری را می خرد که دارای ثروت است مال و ثروت آن مملوک برای کیست؟

فرمود: اگر فروشنده می دانسته است که آن مملوک دارای آن ثروت است، از آن مشتری است ولی اگر نمی دانسته، برای فروشنده است.

2- ابن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی مملوکی را فروخته و متوجه شده است که او دارای ثروتی می باشد.

فرمود: مال و ثروت او برای فروشنده است؛ چون او تنها شخص مملوک را فروخته است؛ مگر آن که شرط کرده باشد که هر مال و ثروت یا کالایی داشته باشد نیز برای مشتری باشد.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَشْتَرِي الْمَمْلُوكَ وَ مَالَهُ.

قَالَ: لا بأس به.

قُلْتُ: فَيَكُونُ مَالُ الْمَمْلُوكِ أَكْثَرَ مِمَّا اشْتَرَاهُ بِهِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

بخش نود و پنجم

اشاره

(95)

بَابُ مَنْ يَشْتَرِي الرَّقِيقَ فَيَظْهَرُ بِهِ عَيْبُ وَ مَا يُرَدُّ مِنْهُ وَ مَا لا يُرَدُّ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ دَاوُدَ بْن فَرْقَدٍ قَالَ:

3- زراره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی مملوکی را که دارای ثروت است خریداری می کند.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: مال مملوک از بهای خودش بیشتر است.

فرمود: اشکالی ندارد.

حکم برده خریداری شده معیوب

1- داوود بن فرقد گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى جَارِيَةً مُدْرِكَةً فَلَمْ تَحِضْ عِنْدَهُ حَتَّى مَضَى لَهَا سِتَّةُ أَشْهُرٍ وَ لَيْسَ بِهَا حَمْلٌ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ مِثْلُهَا تَحِيضُ وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ مِنْ كِبَرٍ فَهَذَا عَيْبٌ تُرَدُّ مِنْهُ.

2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى جَارِيَةٌ حُبْلَى وَ لَمْ يَعْلَمْ بِحَبَلِهَا فَوَطِئَهَا.

قَالَ: يَرُدُّهَا عَلَى الَّذِي ابْتَاعَهَا مِنْهُ وَ يُرَدُّ عَلَيْهِ نِصْفُ عُشْرِ قِيمَتِهَا لِنكَاحِهِ إِيَّاهَا. وَ قَدْ قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: لا تُرَدُّ الَّتِي لَيْسَتْ بِحُبْلَى إِذَا وَطِئَهَا صَاحِبُهَا وَ يُوضَعُ عَنْهُ مِنْ ثَمَنِهَا بِقَدْرِ عَيْبٍ إِنْ كَانَ فِيهَا.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کنیز بالغی را خریده است و تا شش ماه حیض نمی بیند و حامله هم نیست.

فرمود: اگر افراد مانند او حیض می بیند و این مسأله در او به خاطر کهن سالی نیست، این عیب است و قابل پس دادن است.

2- ابن سنان گوید:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کنیز بارداری را خریده است ولی او از بارداری کنیز اطلاع نداشته و با او نزدیکی می کند.

فرمود: باید به کسی که از او خریده است پس بدهد و یک بیستم قیمت آن را نیز به صاحبش بدهد؛ چون با او ازدواج کرده است و علی علیه السلام فرموده است: کنیزی که حامله نباشد اگر صاحبش با او نزدیکی کرده باشد نمی توان پس داد؛ و اگر عیبی در آن باشد به اندازه همان عیب از بهایش به مشتری برگردانده می شود

3- عبدالملک بن عمیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

لا تُرَدُّ الَّتِي لَيْسَتْ بِحُبْلَى إِذَا وَطِئَهَا صَاحِبُهَا وَ لَهُ أَرْشُ الْعَيْبِ وَ تُرَدُّ الْحُبْلَى وَتُرَدُّ مَعَهَا نِصْفُ عُشْرِ قِيمَتِهَا.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى إِنْ كَانَتْ بِكْراً فَعُشُرُ ثَمَيْهَا، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ بِكْراً فَنِصْفُ عُشْرِ ثَمَنِهَا.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلِ اشْتَرَى جَارِيَةً فَوَطِئَهَا ثُمَّ وَجَدَ فِيهَا عَيْباً.

قَالَ: تُقَوَّمُ وَ هِيَ صَحِيحَةٌ وَ تُقَوَّمُ وَ بِهَا الدَّاءُ ثُمَّ يَرُدُّ الْبَائِعُ عَلَى الْمُبْتَاعِ فَضْلَ مَا بَيْنَ الصَّحَةِ وَالدَّاءِ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

اگر مشتری با کنیزی که حامله نیست نزدیکی کند نمی توان پس داد ولی اگر عیبی داشته است می تواند خسارت آن عیب را از فروشنده بگیرد و اگر حامله باشد (و با او نزدیکی کرده باشد) باید برگردانده شود و یک بیستم از قیمت نیز پس داده شود.

در روایت دیگری آمده است اگر باکره باشد و با او نزدیکی کرده باشد باید یک دهم از قیمت آن و اگر با کره نباشد باید یک بیستم از بهای آن را پس بدهد.

4- طلحة بن زید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که کنیزی را خریده و با او نزدیکی کرده سپس عیبی را در او مشاهده کرده است، این گونه حکم فرمود:

قیمت آن کنیز به طور سالم و قیمت آن با داشتن عیب مشخص شود، سپس تفاوت بین سالم و مریض را به مشتری پس دهد.

5- منصور بن حازم گوید:

فِي رَجُلٍ اشْتَرَى جَارِيَةً فَوَقَعَ عَلَيْهَا.

قَالَ: إِنْ وَجَدَ فِيهَا عَيْباً فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرُدَّهَا، وَ لَكِنْ يَرُدُّ عَلَيْهِ بِقِيمَةِ مَا نَقَصَهَا الْعَيْبُ.

قَالَ: قُلْتُ: هَذَا قَوْلُ عَلِي علیه السلام؟

قَالَ: نَعَمْ

6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام.

أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلُ يَبْتَاعُ الْجَارِيَةَ فَيَقَعُ عَلَيْهَا ثُمَّ يَجِدُ بِهَا عَيْباً بَعْدَ ذَلِكَ.

قَالَ: لَا يَرُدُّهَا عَلَى صَاحِبِهَا، وَلَكِنْ تُقَوَّمُ مَا بَيْنَ الْعَيْبِ وَ الصِّحَّةِ فَيُرَدُّ عَلَى الْمُبْتَاعَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ يَجْعَلَ لَهَا أَجْراً.

7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی که کنیزی را خریده و با او نزدیکی کرده است (چه حکمی دارد؟).

فرمود: اگر عیبی در او یافته است نمی تواند آن را پس بدهد بلکه به اندازه ای که آن عیب موجب کاستی قیمت شده است از فروشنده پس می گیرد.

عرض کردم: این فرمایش حضرت علی علیه السلام است؟

فرمود: آری.

6- محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) پرسیده شد مردی کنیزی را می خرد و با او نزدیکی می کند و پس از آن عیبی را در او مشاهده می کند.

فرمود: نمی تواند به فروشنده اش (صاحبش) پس بدهد بلکه تفاوت قیمت بین سالم و خراب را مشخص می کند و به خریدار پس داده می شود.

7- زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام يَرُدُّ الَّتِي لَيْسَتْ بِحُبْلَى إِذَا وَطِئَهَا، وَكَانَ يَضَعُ لَهُ مِنْ ثَمَنِهَا بِقَدْرِ عَيْبِهَا.

8- حُمَيْدٌ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي الْجَارِيَةَ فَيَقَعُ عَلَيْهَا فَيَجِدُهَا حُبْلَى.

قَالَ: يَرُدُّهَا وَ يَرُدُّ مَعَهَا شَيْئاً.

9- أَبَانٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي جَعْفَرِ اسلام:

فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي الْجَارِيَةَ الْحُبْلَى فَيَنْكِحُهَا وَ هُوَ لا يَعْلَمُ. قَالَ: يَرُدُّهَا وَ يَكْسُوهَا.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ اشْتَرَى جَارِيَةً فَأَوْلَدَهَا فَوُجِدَتْ مَسْرُوقَةٌ.

قَالَ: يَأْخُذُ الْجَارِيَةَ صَاحِبُهَا وَ يَأْخُذُ الرَّجُلُ وَلَدَهُ بِقِيمَتِهِ.

امام سجاد علیه السلام کنیزی را که حامله بود در صورتی که آن را وطی فرموده بود پس نمی داد، بلکه به قدر عیبش از بهایش کم می کرد.

8- عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد کسی که کنیزی می خرد و با وی همبستر می شود و می بیند باردار است.

فرمود: او را پس می دهد و چیزی افزون به مالکش می پردازد.

9- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی که کنیز حامله ای را خریده و با او نزدیکی کرده ولی نمی دانسته که حامله است.

فرمود: آن را پس می دهد به او لباسی نیز می پوشاند.

10- یکی از اصحاب ما گوی: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که کنیزی را خریده و برایش فرزند می زاید ولی بعد معلوم می شود که این کنیز دزدیده شده بوده، فرمود:

صاحب کنیز، کنیزش را بر می دارد و صاحب فرزند نیز بهای بچه را می پردازد و آن را نزد خود می برد.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ بَاعَ جَارِيَةً عَلَى أَنَّهَا بِكْرٌ فَلَمْ يَجِدْهَا عَلَى ذَلِكَ.

قَالَ: لا تُرَدُّ عَلَيْهِ وَ لا يُوجَبُ عَلَيْهِ شَيْءٌ ، إِنَّهُ يَكُونُ يَذْهَبُ فِي حَالٍ مَرَضِ أَوْ أَمْرٍ يُصِيبُهَا.

12- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ السَّيَّارِيِّ قَالَ: قَالَ رُوِيَ.

عَنِ ابْنِ أَبِي لَيْلَى أَنَّهُ قَدِمَ إِلَيْهِ رَجُلٌ خَصْماً لَهُ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا بَاعَنِي هَذِهِ الْجَارِيَةَ فَلَمْ أَجِدْ عَلَى رَكَبَهَا حِينَ كَشَفْتُهَا شَعْراً وَ زَعَمَتْ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لَهَا قَطُّ.

قَالَ: فَقَالَ لَهُ: ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِنَّ النَّاسَ لَيَحْتَالُونَ لِهَذَا بِالْحِيَلِ حَتَّى يَذْهَبُوا بِهِ فَمَا الَّذِي كَرِهْتَ؟

قَالَ: أَيُّهَا الْقَاضِي إِنْ كَانَ عَيْباً فَاقْضِ لِي بِهِ.

11- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کنیزی را به شرط باکره بودن فروخته است ولی مشتری می بیند که باکره نبوده است.

فرمود: آن را نمی توان پس داد و چیزی بر عهده فروشنده نیست. در واقع ممکن است در حال بیماری یا حادثه ای که برای کنیز اتفاق افتاده است این حالت از بین رفته باشد.

12- سیّاری گوید: شخصی به ابن ابی لیلی قاضی شکایت کرد و گفت: این شخص این کنیز را به من فروخته است ولی اولین باری که بدن او را نگاه کرده ام دیده ام که عانه اش مو ندارد و گویا هرگز مویی بر آن نروییده است.

ابن ابی لیلی گفت: مردم می خواهند با وسیله ها و حیله های مختلف موی آن جا را از بین ببرند و تو از این بدت می آید؟

خریدار گفت: ای قاضی! اگر این عیب است، به نفع من حکم کن.

قَالَ: حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكَ، فَإِنِّي أَجِدُ أَذًى فِي بَطْنِي ثُمَّ دَخَلَ وَ خَرَجَ مِنْ بَابٍ أَخَرَ فَأَتَى مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ التَّقَفِيُّ.

فَقَالَ لَهُ: أَيَّ شَيْءٍ تَرْوُونَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي الْمَرْأَةِ لَا يَكُونُ عَلَى رَكَبِهَا شَعْرٌ أَيَكُونُ ذَلِكَ عَيْباً؟

فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: أَمَّا هَذَا نَصّاً فَلا أَعْرِفُهُ، وَ لَكِنْ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنِ النَّبِي صلی الله علیه وسلم أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ مَا كَانَ فِي أَصْلِ الْخِلْقَةِ فَزَادَ أَوْ نَقَصَ فهو عَیب.

فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى: حَسْبُكَ، ثُمَّ رَجَعَ إِلَى الْقَوْمِ فَقَضَى لَهُمْ بِالْعَيْبِ.

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْفَرَّاءِ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَشْتَرِي الْجَارِيَةَ مِنَ السُّوقِ فَيُولِدُهَا ثُمَّ يَجِيءُ رَجُلٌ فَيُقِيمُ الْبَيِّنَةَ عَلَى أَنَّهَا جَارِيَتُهُ لَمْ تُبَعْ وَ لَمْ تُوهَبْ.

ابن ابی لیلی گفت: من دلم درد می کند کمی صبر کن تا بازگردم. سپس رفت و از در دیگری نزد محمد بن مسلم ثقفی رفت و گفت: از امام باقر علیه السلام چه حدیثی روایت می کنی در مورد این که زنی بر عانه اش مو نروییده باشد آیا این عیب به حساب می آید؟

محمد بن مسلم به او گفت: در خصوص این مورد از روایتی آگاه نیستم ولی آن حضرت برایم از پدرش از اجدادش علیهم السلام از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت فرمود: هر چیزی که در اصل خلقت باشد ولی در فردی کم یا زیاد باشد عیب است.

ابن ابی لیلی گفت: همین بس است. آن گاه بازگشت و حکم کرد که آن عیب به حساب می آید.

13- زراره گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردی کنیزی را از بازار می خرد و برایش فرزندی از او متولد می شود آن گاه مرد دیگری دلیل می آورد که آن زن کنیز او بوده است نه آن را فروخته و نه به کسی هدیه داده است.

قَالَ: فَقَالَ لِي: يَرُدُّ إِلَيْهِ جَارِيَتَهُ وَ يُعَوِّضُهُ مِمَّا انْتَفَعَ. قَالَ: كَأَنَّهُ مَعْنَاهُ قِيمَةُ الْوَلَدِ.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ:

عَنْ رَجُلِ اشْتَرَى جَارِيَةً عَلَى أَنَّهَا عَذْرَاءُ فَلَمْ يَجِدْهَا عَذْرَاءَ.

قَالَ: يُرَدُّ عَلَيْهِ فَضْلُ الْقِيمَةِ إِذَا عُلِمَ أَنَّهُ صَادِقٌ.

15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

تُرَدُّ الْجَارِيَةُ مِنْ أَرْبَعِ خِصَالٍ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْقَرَنِ الْحَدَبَةِ إِلَّا أَنَّهَا تَكُونُ فِي الصَّدْرِ تُدَّخِلُ الظُّهْرَ وَتُخْرِجُ الصَّدْرَ.

16- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرّضا علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

فرمود: کنیز را به او باز می گرداند و قیمت استفاده ای را که از او برده است، بپردازد.

راوی گوید: گویا معنای این جواب آن است که قیمت بچه را بپردازد.

14- یونس گوید: از حضرتش پرسیدم مردی کنیزی را به شرط با کره بودن خریده است، ولی دیده است که چنین نیست.

فرمود: اگر می داند که آن شخص راستگوست باید تفاوت قیمت پرداخت شود.

15- ابن فضال گوید: امام رضا علیه السلام فرمود:

کنیز به خاطر چهار عیب پس داده می شود: دیوانگی، خوره، پیسی و قوز در کمر، مگر آن که در سینه قوز داشته باشد به این ترتیب که سینه به جلو آمده باشد ولی پشت تو رفتگی پیدا کرده باشد.

16- علی بن أسباط گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود: -

الْخِيَارُ فِي الْحَيَوَانِ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي وَ فِي غَيْرِ الْحَيَوَانِ أَنْ يَتَفَرَّقَا وَ أَحْدَاتُ السَّنَةِ تُرَدُّ بَعْدَ السَّنَةِ.

قُلْتُ وَ مَا أَحْدَاتُ السَّنَةِ؟

قَالَ: الْجُنُونُ وَالْجُذَامُ وَ الْبَرَصُ وَالْقَرَنُ، فَمَنِ اشْتَرَى فَحَدَثَ فِيهِ هَذِهِ الْأَحْدَاتُ فَالْحُكْمُ أَنْ يَرُدَّ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَى تَمَامِ السَّنَةِ مِنْ يَوْمَ اشْتَرَاهُ.

17- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي هَمَّامٍ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام يَقُولُ:

يُرَدُّ الْمَمْلُوكُ مِنْ أَحْدَاثِ السَّنَةِ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَضِ.

فَقُلْنَا: كَيْفَ يُرَدُّ مِنْ أَحْدَاثِ السَّنَةِ.

قَالَ: هَذَا أَوَّلُ السَّنَةِ فَإِذَا اشْتَرَيْتَ مَمْلُوكاً بِهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ مَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ ذِي الْحِجَّةِ رَدَدْتَهُ عَلَى صَاحِبِهِ.

فَقَالَ لَهُ: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيَّ فَالْإِبَاقُ مِنْ ذَلِكَ؟

حق پس دادن در مورد حیوان (و کنیز) تا سه روز برای مشتری است و در مورد غیر حیوان تا زمانی است که خریدار و فروشنده از یکدیگر جدا شوند ولی عیب های سالی نیز پس از یک سال پس داده می شوند.

عرض کردم: عیب های سالی چیست؟

فرمود: دیوانگی، خوره، پیسی و قوز. بنابراین اگر کسی کنیزی را خرید و این عیب ها در او آشکار شد حکمش آن است که از روزی که خریده است تا مدت یک سال می تواند آن را پس بدهد.

17- ابي همام گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

برده به خاطر عیب های سالی یعنی دیوانگی خوره و پیسی، پس داده می شود.

عرض کردم: چگونه پس داده می شود؟

فرمود: (مثلا) الان اول سال است اگر خدمتکاری را خریدی که یکی از این عیب ها از حالا تا ماه ذی الحجه در او بود آن را به صاحبش پس می دهی.

محمد بن علی عرض کرد: آیا فراری بودن نیز جزو این عیب هاست؟

قَالَ: لَيْسَ الْإِبَاقُ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ يُقِيمَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ كَانَ أَبَقَ عِنْدَهُ.

وَ رُوِيَ عَنْ يُونُسَ أَيْضاً: أَنَّ الْعُهْدَةَ فِي الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ سَنَةٌ.

وَ رَوَى الْوَشَاءُ : أَنَّ الْعُهْدَةَ فِي الْجُنُونِ وَحْدَهُ إِلَى سَنَةٍ.

بخش نود و ششم

اشاره

(96)

بَابٌ نَادِرُ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي حَبِيبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ عَبْداً وَ كَانَ عِنْدَهُ عَبْدَانِ.

فَقَالَ لِلْمُشْتَرِي اذْهَبْ بِهِمَا فَاخْتَرْ أَيَّهُمَا شِئْتَ وَ رُدَّ الْآخَرَ وَ قَدْ قَبَضَ الْمَالَ فَذَهَبَ بِهِمَا الْمُشْتَرِي فَأَبَقَ أَحَدُهُمَا مِنْ عِنْدِهِ.

فرمود: فراری بودن از این عیب ها نیست، مگر آن که بینه اقامه شود که این (وقتی) نزد او (بوده) فراری بوده است.

هم چنین از یونس روایت شده است که گوید: فروشنده در مورد دیوانگی، خوره و پیسی، تا یک سال ضامن است.

وشاء نیز این گونه روایت می کند: فروشنده تنها در مورد دیوانگی تا یک سال ضامن است.

چند روایت نکته دار

1- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی غلامی خریده که فروشنده دو غلام داشته و به مشتری می گفته است این دو را ببر و هرکدام را می خواهی انتخاب کن و دیگری را به من بازگردان و پول را نیز از مشتری گرفته است و مشتری نیز آن دو را با خود برده است و یکی از آنها فرار کرده است.

قَالَ : لِيَرُدَّ الَّذِي عِنْدَهُ مِنْهُمَا وَ يَقْبِضُ نِصْفَ الثمَنِ مِمَّا أَعْطَى مِنَ الْبَيِّعِ وَ يَذْهَبُ فی طَلَبِ الْغُلامِ فَإِنْ وَجَدَ اخْتَارَ أَيَّهُمَا شَاءَ وَ رَدَّ النَّصْفَ الَّذِي أَخَذَ وَإِنَّ لَمْ يُوجَدْ كَانَ الْعَبْدُ بَيْنَهُمَا نِصْفُهُ لِلْبَائِعِ وَنِصْفُهُ لِلْمُبْتَاع.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رِجَالٍ اشْتَرَكُوا فِي أَمَةٍ فَاثْتَمَنُوا بَعْضَهُمْ عَلَى أَنْ تَكُونَ الْأَمَةُ عِنْدَهُ فَوَطِئَهَا.

قَالَ: يُدْرَأُ عَنْهُ مِنَ الْحَدُ بِقَدْرِ مَا لَهُ فِيهَا مِنَ النَّقْدِ وَ يُضْرَبُ بِقَدْرِ مَا لَيْسَ لَهُ فِيهَا وَ تُقَوْمُ الْأَمَةُ عَلَيْهِ بِقِيمَةٍ وَ يُلْزَمُهَا وَ إِنْ كَانَتِ الْقِيمَةُ أَقَلَّ مِنَ الثَمَنِ الَّذِي اشْتُرِيَتْ بِهِ الْجَارِيَةُ أُلْزِمَ ثَمَنَهَا الْأَوَّلَ، وَ إِنْ كَانَ قِيمَتُهَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ الَّذِي قُوَّمَتْ فِيهِ أَكْثَرَ مِنْ ثَمَنِهَا أُلْزِمَ ذَلِكَ الثَمَنَ وَ هُوَ صَاغِرٌ، لِأَنَّهُ اسْتَفْرَشَهَا.

قُلْتُ: فَإِنْ أَرَادَ بَعْضُ الشُرَكَاءِ شِرَاءَهَا دُونَ الرَّجُلِ.

فرمود: باید آن یکی را که مانده است پس بدهد و نیمی از بهایی را که پرداخته است باز پس بگیرد و به جست و جوی غلام فراری بپردازد؛ اگر آن را یافت هرکدام را خواست بر دارد و نصف پول را که گرفته بود نیز پس بدهد ولی اگر فراری را نیافت بین او و فروشنده تقسیم می شود، نصف قیمتش بر عهده او و نصف بر عهده فروشنده است.

2- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چند مرد کنیزی را به طور شریکی در اختیار دارند و به یک نفر از بین خودشان اعتماد کردند و او را بدو سپردند، ولی وی با آن کنیز همبستر شد.

فرمود: هر چقدر از آن کنیز سهم دارد قیمت را پرداخته است به همان نسبت از حدش بخشیده می شود و بقیه حد را می خورند.

گفتم: اگر یکی از شرکا بخواهد آن کنیز را بخرد چطور؟

قَالَ: ذَلِكَ لَهُ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَشْتَرِيَهَا حَتَّى يَسْتَبْرِئَهَا وَ لَيْسَ عَلَى غَيْرِهِ أَنْ يَشْتَرِيَهَا إِلَّا بِالْقِيمَةِ.

3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فِي رَجُلَيْنِ مَمْلُوكَيْنِ مُفَوَّضٍ إِلَيْهِمَا يَشْتَرِيَانِ وَ يَبِيعَانِ بِأَمْوَالِهِمَا فَكَانَ بَيْنَهُمَا كَلامٌ فَخَرَجَ هَذَا يَعْدُو إِلَى مَوْلَى هَذَا وَ هَذَا إِلَى مَوْلَى هَذَا وَ هُمَا فِي الْقُوَّةِ سَوَاءٌ فَاشْتَرَى هَذَا مِنْ مَوْلَى هَذَا الْعَبْدِ وَذَهَبَ هَذَا فَاشْتَرَى مِنْ مَوْلَى هَذَا الْعَبْدِ الْآخَرَ وَ انْصَرَفَا إِلَى مَكَانِهِمَا وَ تَشَبَّثَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِصَاحِبِهِ وَ قَالَ لَهُ: أَنْتَ عَبْدِي قَدِ اشْتَرَيْتُكَ مِنْ سَيْدِكَ.

فرمود: می تواند، ولی به شرط این که استبرا کند تا پاک شود و فرد دیگری جز با قیمت نمی تواند او را بخرد.

3- ابو سلمه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد دو مرد برده پرسیده شد که کارهایشان به خودشان تفویض شده با اموال خود خرید و فروش می کند بین آنها سخنی درگرفت و هردو به طرف مولای دیگری دویدند و نیروی توان آنها یکسان است و یکدیگر را از مولای خریدند، آن گاه به جای خود بازگشتند و درگیر شدند و یکی به دیگری گفت: تو بنده من هستی تو را از مولایت خریدم.

قَالَ: يُحْكُمُ بَيْنَهُمَا مِنْ حَيْثُ افْتَرَقَا يُذْرَعُ الطَّرِيقُ فَأَيُّهُمَا كَانَ أَقْرَبَ فَهُوَ الَّذِي سَبَق الَّذِي هُوَ أَبْعَدُ وَ إِنْ كَانَا سَوَاءٌ فَهُوَ رَدُّ عَلَى مَوَالِيهِمَا جَاءَا سَوَاءٌ وَ افْتَرَقَا سَوَاءً إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا سَبَقَ صَاحِبَهُ فَالسَّابِقُ هُوَ لَهُ إِنْ شَاءَ بَاعَ وَإِنْ شَاءَ أَمْسَكَ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُضِرَّ بِهِ.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى إِذَا كَانَتِ الْمَسَافَةُ سَوَاءً يُقْرَعُ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا وَقَعَتِ الْقُرْعَةُ كَانَ عَبْدَهُ.

بخش نود و هفتم

اشاره

(97)

بَابُ التَّفْرِقَةِ بَيْنَ ذَوِي الْأَرْحَامِ مِنَ الْمَمَالِيكِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

فرمود: بین آن دو این گونه حکم می شود که از آن جایی که راه را پیموده و جدا شده اند هر کدام از دیگری در رسیدن به مولا پیشی گرفته، گرچه مساوی باشند همان رو بر مولاست مگر این که یکی از دیگری پیشی گیرد که در این صورت او مال مولاست اگر بخواهد می فروشد و اگر بخواهد نگاه می دارد ولی نباید به او ضرر برساند.

در روایت دیگری آمده است: هرگاه مسافت یکی باشد بین آن دو قرعه می کشند نام هر کدام در قرعه آمد او برده اوست.

جدا کردن غلام و کنیزهایی که خویشاوند هستند

1- معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِسَبْيِ مِنَ الْيَمَنِ فَلَمَّا بَلَغُوا الْجُحْفَةَ نَفِدَتْ نَفَقَاتُهُمْ فَبَاعُوا جَارِيَةً مِنَ السَّبْيِ كَانَتْ أُمُّهَا مَعَهُمْ، فَلَمَّا قَدِمُوا عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم سَمِعَ بُكَاءَهَا.

فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْبُكَاءُ؟

فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! احْتَجْنَا إِلَى نَفَقَةٍ، فَبِعْنَا ابْنَتَهَا فَبَعَثَ بِثَمَنِهَا فَأُتِيَ بِهَا.

قَالَ: بِيعُوهُمَا جَمِيعاً أَوْ أَمْسِكُوهُمَا جَمِيعاً.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ أَخَوَيْنِ مَمْلُوكَيْنِ هَلْ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا وَ عَنِ الْمَرْأَةِ وَ وَلَدِهَا؟

قَالَ: لا هُوَ حَرَامٌ إِلَّا أَنْ يُرِيدُوا ذَلِكَ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّهُ اشْتَرِيَتْ لَهُ جَارِيَةٌ مِنَ الْكُوفَةِ.

قَالَ: فَذَهَبَ لِتَقُومَ فِي بَعْضِ الْحَاجَةِ فَقَالَتْ: يَا أُمَّاهُ!

اسیرانی را از یمن نزد حضرت رسول خدا صلى الله عليه وسلم آوردند و در راه هنگامی که به جحفه رسیدند خرجی آنها تمام شد و یکی از آن کنیزان را که مادرش نیز با آنها بود فروختند و هنگامی که نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم، رسیدند، گریه آن زن را شنید.

فرمود: این گریه چیست؟

عرض کردند: ای رسول خدا! نیاز به خرجی پیدا کردیم و دختر این زن را فروختیم.

آن حضرت، پول آن دختر را پرداخت تا او را آوردند و فرمود: یا هر دو را بفروشید یا هر دو را نگه دارید.

2- سماعه گوید: از حضرتش در مورد دو برادر غلام پرسیدم که آیا می توان آنها را از هم جدا کرد یا آن که می توان زن و فرزندش را از یکدیگر جدا کرد؟

فرمود: نه این کار حرام است؛ مگر آن که خودشان در خواست کنند.

3- هشام بن حکم گوید: کنیزی از کوفه برای امام صادق علیه السلام خریداری شد و آن کنیز برای انجام کاری برخاست و گفت: مادرجان!

فَقَالَ لَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَلَكِ أُمِّ؟

قَالَتْ: نَعَمْ.

فَأَمَرَ بِهَا فَرُدَّتْ فَقَالَ: مَا آمَنْتُ لَوْ حَبَسْتُهَا أَنْ أَرَى فِي وُلْدِي مَا أَكْرَهُ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الْجَارِيَةُ الصَّغِيرَةُ يَشْتَرِيهَا الرَّجُلُ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ قَدِ اسْتَغْنَتْ عَنْ أَبَوَيْهَا فَلا بَأْسَ.

5- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّجُلِ يَشْتَرِي الْغُلَامَ أَوِ الْجَارِيَةَ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ أَوْ أَبٌ أَوْ أُمِّ بِمِصْرِ مِنَ الْأَمْصَارِ، قَالَ:

حضرت فرمود: مگر تو مادر داری؟

عرض کرد: آری.

امام صادق: دستور داد تا او را باز گرداند و فرمود: اگر او را نگه دارم (و از مادرش جدا سازم) در مورد فرزندانم می ترسم که (از من جدا شوند و) در موردشان گرفتار شوم.

4- عمرو بن ابی نصر گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کنیز خردسالی را مردی خریداری می کند.

فرمود: اگر از پدر و مادرش بی نیاز است، اشکال ندارد.

5- ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که غلام یا کنیزی را که برادر یا خواهر یا پدر یا مادر دارد از یکی از شهرها خریداری می کند فرمود:

لا يُخْرِجُهُ إِلَى مِصْرِ آخَرَ إِنْ كَانَ صَغِيراً وَ لا يَشْتَرِهِ، فَإِنْ كَانَتْ لَهُ أُمِّ فَطَابَتْ نَفْسُهَا وَ نَفْسُهُ فَاشْتَرِهِ إِنْ شِئْتَ.

بخش نود و هشتم

اشاره

(98)

بَابُ الْعَبْدُ يَسْأَلُ مَوْلاهُ أَنْ يَبِيعَهُ وَ يَشْتَرِطُ لَهُ أَنْ يُعْطِيَهُ شَيْئاً.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عن الْفُضَيْلِ قَالَ:

قَالَ غُلامٌ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي كُنْتُ قُلْتُ لِمَوْلَايَ: بِعْنِي بِسَبْعِمِائَةِ دِرْهَم وَ أَنَا أُعْطِيكَ ثَلَاثَمِائَةِ دِرْهَم.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنْ كَانَ لَكَ يَوْمَ شَرَطْتَ أَنْ تُعْطِيَهُ شَيْءٌ فَعَلَيْكَ أَنْ تُعْطِيَهُ، وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ يَوْمَئِذٍ شَيْءٌ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ فُضَيْلٍ قَالَ:

ولی اگر مادری دارد که مادر و فرزند هر دو رضایت دارند که (فرزند) خریداری شود اگر خواستی او را خریداری کن.

غلامی از صاحبش می خواهد که او را به شرطی بفروشد که خودش نیز مقداری به او بدهد

1- فضیل گوید: غلامی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من به مولایم گفتم مرا به هفتصد درهم بفروش خود نیز سیصد درهم به تو می پردازم.

حضرت به او فرمود: اگر زمانی که این شرط را با او کرده ای پول را داشته ای به او بپرداز ولی اگر نداشته ای لازم نیست.

2- فضیل گوید:

قَالَ غُلامٌ سِنْدِيٌّ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنِّي قُلْتُ لِمَوْلَايَ: بِعْنِي بِسَبْعِمِائَةِ دِرْهَم وَأَنَا أُعْطِيكَ ثَلَاثَمِائَةِ دِرْهَم.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنْ كَانَ يَوْمَ شَرَطْتَ لَكَ مَالٌ فَعَلَيْكَ أَنْ تُعْطِيَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ يَوْمَئِذٍ مَالٌ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ.

بخش نود و نهم

اشاره

(99)

بَابُ السَّلَم فِي الرَّقِيقِ وَغَيْرِهِ مِنَ الْحَيَوَانِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حمزة عَن أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ السَّلَم فِي الْحَيَوَانِ.

قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

غلامی از اهل سند پاکستان به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من به مولایم گفتم: مرا هفتصد درهم بفروش خود نیز سیصد دینار به تو خواهم پرداخت.

امام علیه السلام فرمود: اگر روزی که این شرط را کردی مبلغ را داشته ای باید به او بپردازی و اگر نه لازم نیست.

پیش فروش حیوانات و بردگان

1- أبو بصیر :گوید از امام صادق علیه السلام در مورد پیش فروش حیوانات پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ أَسْلَمَ فِي أَسْنَانٍ مَعْلُومَةٍ أَوْ شَيْءٍ مَعْلُومٍ مِنَ الرَّقِيقِ فَأَعْطَاهُ دُونَ شَرْطِهِ وَ فَوْقَهُ بِطِيبَةِ أَنْفُسِ مِنْهُمْ؟

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلاً وَرِقاً فِي وَصِيفٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَقَالَ لَهُ صَاحِبُهُ: لا نَجِدُ لَكَ وَصِيفاً خُذْ مِنِّى قِيمَةَ وَصِيفِكَ الْيَوْمَ وَرِقاً.

قَالَ: فَقَالَ: لَا يَأْخُذُ إِلَّا وَصِيفَهُ أَوْ وَرِقَهُ الَّذِي أَعْطَاهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ لَا يَزْدَادُ عَلَيْهِ شَيْئاً.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ ابی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِالسَّلَم فِي الْحَيَوَانِ إِذَا وُصِفَتْ أَسْنَانُهَا.

عرض کردم: اگر سنش را مشخص کرده باشد یا خصوصیت دیگری را شرط کرده و پیش خرید نموده باشد، با رضایت هردو طرف (خریدار و فروشنده) کمتر یا بیشتر از چیزی را که شرط کرده به او بپردازند چه صورتی دارد؟

فرمود: اشکالی ندارد.

2- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که به دیگری پولی را داده است که او خدمتکاری را پس از گذشت مدتی معین به او تحویل بدهد ولی او در سر رسید به خریدار می گوید: خدمتکاری که به تو بدهیم نداریم، بیا و بهای همان خدمتکار را به نرخ امروز از من بگیر.

حضرت فرمود: تنها می تواند یا خدمتکار را بگیرد یا همان مقدار پولی را که داده است، پس بگیرد.

3- زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پیش فروش حیوان اگر سنش مشخص شود، اشکالی ندارد.

4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِالسَّلَم فِي الْحَيَوَانِ إِذَا سَمَّيْتَ شَيْئاً مَعْلُوماً.

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَبَاهُ لَمْ يَكُنْ يَرَى بَأْساً بِالسَّلَم فِي الْحَيَوَانِ بِشَيْءٍ مَعْلُومٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ.

6- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ قُتَيْبَةَ الْأَعْشَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِي الرَّجُلِ يُسْلِمُ فِي أَسْنَانٍ مِنَ الْغَنَمِ مَعْلُومَةٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ فَيُعْطِي الرَّبَاعَ مَكَانَ الثني.

فَقَالَ: أَلَيْسَ يُسْلِمُ فِي أَسْنَانٍ مَعْلُومَةٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ؟

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: لا بَأْسَ.

4- عبید بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر خصوصیتی از حیوان را مشخص کنی پیش فروش آن مانع ندارد.

5- ابو مریم انصاری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم علیه السلام اشکالی در مورد این که حیوان را با خصوصیت معلوم و تا مدت زمان معلوم پیش فروش کنند، نمی دید.

6- قتیبه اعشی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که گوسفندی را با عمر مشخص و تا سررسید معین پیش فروش می کند ولی به جای گوسفندی که دندان های ثنایایش در آمده است گوسفندی به او تحویل می دهد که داندان های رباعیه اش در آمده است.

حضرت فرمود: مگر در شرط پیش فروشش سن و سررسید مشخص نبوده است؟

عرض کردم: چرا؟

فرمود: اشکالی ندارد.

7- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُسْلِمُ فِي وَصَفَاءِ أَسْنَانٍ مَعْلُومَةٍ وَ لَوْنٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ يُعْطِي دُونَ شَرْطِهِ أَوْ فَوْقَه.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ عَنْ طِيبَةِ نَفْسٍ مِنْكَ وَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يُسْلِمُ فِي الْغَنَم تُنْيَانِ وَ جُدْعَانٍ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى.

قَالَ: لا بَأْسَ إِنْ لَمْ يَقْدِرِ الَّذِي عَلَيْهِ الْغَنَمُ عَلَى جَمِيعِ مَا عَلَيْهِ أَنْ يَأْخُذَ صَاحِبُ الْغَنَمِ نِصْفَهَا أَوْ ثُلُثَهَا أَوْ ثُلُتَيْهَا وَ يَأْخُذُوا رَأْسَ مَالِ مَا بَقِيَ مِنَ الْغَنَمِ دَرَاهِمَ وَ يَأْخُذُوا دُونَ شَرْطِهِمْ وَ لا يَأْخُذُونَ فَوْقَ شَرْطِهِمْ وَالْأَكْسِيَةُ أَيْضاً مِثْلُ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ الزَّعْفَرَانِ وَ الْغَنَمِ.

7- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسید که مردی حیوانی را با سن و رنگ مشخص پیش فروش می کند ولی به هنگام تحویل کمتر یا بیشتر از شرط می پردازد.

فرمود: هرگاه با رضایت خاطر هردو طرف باشد، اشکالی ندارد.

8- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که گوسفندی را پیش فروش می کند که ثنی و جزع (دارای سنّ مشخص) باشد و سررسید نیز قرار می دهد.

فرمود: اشکالی ندارد؛ به شرطی که توان پرداخت پول گوسفندان را نداشته باشد که در این صورت صاحب گوسفندان نصف یا یک سوم یا دو سوم را بر می دارد و آنان اصل مال باقی مانده از پول گوسفندان را بر میدارند آنان کمتر از شرط بر می دارند و بیشتر نمی توانند بردارند و کیسه نیز همانند گندم، جو، زعفران و گوسفند است.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَسْلَمَ فِي وُصَفَاءِ أَسْنَانٍ مَعْلُومَةٍ وَ غَيْرِ مَعْلُومَةٍ ثُمَّ يُعْطِي دُونَ شَرْطِهِ.

قَالَ: إِذَا كَانَ بِطِيبَةٍ نَفْسٍ مِنْكَ وَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُسْلِفُ فِي الْغَنَمِ الدُّنْيَانَ وَ الْجُذْعَانَ وَ غَيْرَ ذَلِكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى.

قَالَ: لا بَأْسَ بِهِ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرِ الَّذِي عَلَيْهِ عَلَى جَمِيعِ مَا عَلَيْهِ.

فَسُئِلَ أَنْ يَأْخُذَ صَاحِبُ الْحَقِّ نِصْفَ الْغَنَمِ أَوْ ثُلُثَهَا وَ يَأْخُذَ رَأْسَ مَالِ مَا بَقِيَ مِنَ الْغَنَمِ دَرَاهِمَ.

قَالَ: لا بَأْسَ وَلا يَأْخُذُ دُونَ شَرْطِهِ إِلَّا بِطِيبَةِ نَفْسِ صَاحِبِهِ.

9- معاویه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی حیوانی را بدون آن که مشتری ببیند و تنها با مشخص کردن سن آن یا بدون آن پیش فروش می کند ولی هنگام تحویل کمتر از شرطش می پردازد.

فرمود: اگر با رضایت هردو طرف باشد، اشکالی ندارد.

هم چنین در مورد کسی پرسیدم که گوسفند دارای سنّ مشخص (ثنى، جذع،...) را پیش فروش می کند و سررسیدی نیز قرار می دهد.

فرمود: اشکالی ندارد.

پرسیده شد: اگر فروشنده نمی تواند تمام آن را بپردازد و به خریدار می گوید که نیمی یا یک سوم، از گوسفند را بگیرد و بقیه پول را که داده است نیز پس بگیرد چه صورتی دارد؟

فرمود: اشکالی ندارد، ولی بدون رضایت او نمی تواند کمتر از شرطش پرداخت شود.

10- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ حَدِيدِ بْن حَكِيمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجُلُ يَشْتَرِي الْجُلُودَ مِنَ الْقَصَّابِ يُعْطِيهِ كُلَّ يَوْمٍ شَيْئاً مَعْلُوماً.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ السَّلَم فِي الْحَيَوَانِ.

فَقَالَ: أَسْنَانٌ مَعْلُومَةٌ وَأَسْنَانٌ مَعْدُودَةٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ لَا بَأْسَ بِهِ.

12- أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عن السَّلَفِ فِي اللَّحْمِ.

10- حديدبن حکیم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی پوست ها را از قصاب می خرد و هر روزی مقداری از پول آن را می پردازد.

فرمود: اشکالی ندارد.

11- سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد پیش فروش حیوان پرسیده شد.

فرمود: اگر شرط شود سنش معلوم یا دندان هایش شمرده شود، و سررسید نیز باشد، اشکال ندارد.

12- جابر گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد پیش فروش گوشت پرسیدم.

قَالَ: لا تَقْرَبَنَّهُ، فَإِنَّهُ يُعْطِيكَ مَرَّةً السَّمِينَ وَ مَرَّةً التَّاوِيَ وَ مَرَّةً الْمَهْزُولَ اشْتَرِهِ مُعَايَنَةً يَداً بِيَدٍ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّلَفِ فِي فِي رَوَايَا الْمَاء.

قَالَ: لا تَقْرَبُهَا، فَإِنَّهُ يُعْطِيكَ مَرَّةً نَاقِصَةً وَ مَرَّةً كَامِلَةٌ، وَ لَكِنْ اشْتَرِهِ مُعَايَنَةً وَ هُوَ أَسْلَمُ لَكَ وَ لَهُ.

13- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ غَنَمْ يَحْلُبُهَا لَهَا أَلْبَانٌ كَثِيرَةٌ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَا تَقُولُ فِيمَنْ يَشْتَرِي مِنْهُ الْخَمْسَمِائَةِ رِضْلٍ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ الْمِائَةَ رِضْلٍ بِكَذَا وَ كَذَا دِرْهَمَا فَيَأْخُذُ مِنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ أَرْطَالًا حَتَّى يَسْتَوْفِيَ مَا يَشْتَرِي مِنْهُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهَذَا وَ نَحْوِهِ.

فرمود: نزدیک (این معامله) مشو؛ چون یک بار گوشت حیوان چاق، یک بار حیوان در حال مرگ و یک بار حیوان لاغر را به تو می دهد آن را با دیدن حیوان و به طور نقد خریداری کن.

راوی گوید و نیز پرسیدم آیا مشک های آب را می توان پیش خرید کرد؟

فرمود: نزدیک این کار مشو؛ چون یک بار مشک را سرخالی و یک بار پر می کند و به تو می دهد؛ آب را با دیدن و وارسی و به طور نقد خریداری کن که هم برای تو بهتر است و هم برای او.

13- ابي ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که گوسفندی شیرده دارد که شیر روزانه اش فراوان است؛ اگر کسی پانصد رطل از شیرهای او را به قیمت مشخص پیش خرید کند و هر روز چند رطل بگیرد تا پانصد رطل کامل شود نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: این معامله و امثال آن بی اشکال است.

14- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ قُتَيْبَةً الْأَعْشَى قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنَّ أَخِي يَخْتَلِفُ إِلَى الْجَبَلِ يَجْلِبُ الْغَنَمَ فَيُسْلِمُ فِي الْغَنَمِ فِي أَسْنَانٍ مَعْلُومَةٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ فَيُعْطِي الرَّبَاعَ مَكَانَ النَّنِيِّ.

فَقَالَ لَهُ: أَبِطِيبَةِ نَفْسٍ مِنْ صَاحِبِهِ؟

فَقَالَ: نَعَمْ قَالَ: لَا بَأْسَ.

بخش صدم

اشاره

(100)

بَابٌ آخَرُ مِنْهُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَابِ الْجَلَّابِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

14- قتیبه اعشی گوید: من در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردی پرسید برادر من به مناطق کوهستانی رفت و آمد می کند و گوسفند را پیش فروش می کند و سن حیوان را نیز مشخص می کند و مدت معینی نیز برای پرداخت آن قرار می دهد؛ ولی به جای حیوان

ثنی (دارای دندان ثنايا) حیوان رباع (دارای دندان رباعیه) تحویل می دهد.

فرمود: آیا با رضایت خریدار این کار را می کند؟

عرض کرد: آری.

فرمود: اشکالی ندارد.

بخش دیگری از معاملات

1- محمد بن جلاب گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي مِائَةَ شَاةٍ عَلَى أَنْ يُبْدِلَ مِنْهَا كَذَا وَكَذَا.

قَالَ: لا يَجُوزُ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ مِنْهَالٍ الْقَصَّابِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَشْتَرِي الْغَنَمَ أَوْ يَشْتَرِي الْغَنَمَ جَمَاعَةٌ ثُمَّ تُدْخَلُ دَاراً ثُمَّ يَقُومُ رَجُلٌ عَلَى الْبَابِ فَيَعُدُّ وَاحِداً وَ اثْنَيْنِ وَ ثَلاثَةٌ وَ أَرْبَعَةً وَ خَمْسَةٌ ثُمَّ يُخْرِجُ السهم.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ هَذَا، إِنَّمَا يَصْلُحُ السِّهَامُ إِذَا عُدِلَتِ الْقِسْمَةُ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَشْتَرِي سِهَامَ الْقَصَّابِينَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْرُجَ السَهم.

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: کسی یکصد گوسفند را می خرد به شرطی که به جای آنها چیزهای دیگری بدهد.

فرمود: جایز نیست.

2- منهال قصاب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من گوسفندانی را می خرم؛ یا گروهی گوسفندانی را می خرند و آنها را داخل محلی قرار می دهند و مردی در کنار در می ایستد و یکی یکی آنها را می شمرد و سهم هر کسی را جدا می کند.

فرمود: این کار صحیح نیست؛ خریدن سهم وقتی درست است که به طور عادلانه قسمت شده باشند (و سهم ها معلوم باشند).

3- زید شحام گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی سهام چند قصاب را پیش از معلوم کردن سهم ها خریداری می کند.

فَقَالَ: لا يَشْتَرِي شَيْئاً حَتَّى يَعْلَمَ مِنْ أَيْنَ يَخْرُجُ السَّهْمُ فَإِنِ اشْتَرَى شَيْئاً فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِذَا خَرَجَ.

بخش صد و يكم

اشاره

(101)

بَابُ الْغَنَمِ تُعْطَى بِالضَّرِيبَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عبد الله علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْغَنَمُ يُعْطِيهَا بِضَرِيبَةٍ سَمْناً شَيْئاً مَعْلُوماً أَوْ دَرَاهِمَ مَعْلُومَةً مِنْ كُلِّ شَاةٍ كَذَا وَكَذَا.

قَالَ: لا بَأْسَ بِالدَّرَاهِم وَ لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ بِالسَّمْنِ.

2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْمَغْرَاءِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ:

فرمود تا وقتی نداند که سهم هریک چه می شود نباید خریداری کند؛ و اگر پیش از جدا کردن سهم ها خریداری کرد اختیار دارد که پس از جدا شدن سهم ها بر خرید خود باقی بماند یا آن را پس بدهد.

حکم پرداخت گوسفند به عنوان مالیات

1- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی گوسفندانی دارد و به عنوان مالیاتش مقدار مشخص سرشیر یا برای هر گوسفند مقدار مشخص پول می پردازد.

فرمود: پول اشکالی ندارد، ولی دوست نمی دارم که سرشیر بدهد.

2- ابراهیم بن میمون گوید:

يُعْطَى الرَّاعِي الْغَنَمَ بِالْجَبَلِ يَرْعَاهَا وَ لَهُ أَصْوَافُهَا وَأَلْبَانُهَا وَيُعْطِينَا لِكُلِّ شَاةٍ دَرَاهِمَ.

فَقَالَ: لَيْسَ بِذَلِكَ بَأْسٌ.

فَقُلْتُ: إِنَّ أَهْلَ الْمَسْجِدِ يَقُولُونَ: لا يَجُوزُ، لأَنَّ مِنْهَا مَا لَيْسَ لَهُ صُوفٌ وَ لَا لَبَنٌ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: وَ هَلْ يُطَيِّبُهُ إِلَّا ذَاكَ يَذْهَبُ بَعْضُهُ وَيَبْقَى بَعْضُ.

3- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ الْهَزْهَازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْغَنَمُ فَيُعْطِيهَا بِضَرِيبَةٍ شَيْئاً مَعْلُوماً مِنَ الصُّوفِ أَوِ السَّمْنِ أَوِ الدراهم.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِالدَّرَاهِم وَكُرِهَ السَّمْنُ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا چوپانی که گوسفندان را در کوهستان می چراند می تواند پشم و شیر آنها را بردارد و در ازای هر گوسفند پول به ما بپردازد؟

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: مفتیان مدینه می گویند جایز نیست و دلیلشان آن است که برخی از آن گوسفندان پشم و شیر ندارند.

فرمود: مگر دلیل رضایت او چیز دیگری بوده است؟ او نیز به همین خاطر رضایت به پول داده که برخی شیر و پشم ندارند و برخی دارند.

3- مدرک بن هزهاز :گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی گوسفندانی دارد و به عنوان مالیات مقدار مشخص سرشیر و پول در ماه می گیرد.

فرمود: پول اشکالی ندارد، ولی دوست نمی دارم سرشیر بگیرد.

4- عبدالله بن سنان گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ غَنَمَهُ بِسَمْنٍ وَ دَرَاهِمَ مَعْلُومَةٍ لِكُلِّ شَاةٍ كَذَا وَكَذَا فِي كُلِّ شَهْرٍ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِالدَّرَاهِم فَأَمَّا السَّمْنُ فَمَا أُحِبُّ ذَاكَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ حَوَالِبَ فَلَا بَأْسَ.

بخش صد و دوم

اشاره

(102)

بَابُ بَيْعِ اللَّقِيطِ وَ وَلَدِ الزِّنَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُثَنَّى عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

اللَّقِيطُ لَا يُشْتَرَى وَ لا يُبَاعُ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُتَنِّى عَنْ حَاتِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی گوسفندانش با سرشیر و با قیمت معینی به فردی داده که در هر ماه بپردازد.

فرمود: ایرادی به قیمت ندارد ولی سرشیر آنها را دوست ندارم مگر این که شیر ده باشند.

حكم فروش انسان پیدا شده و زنازاده

1- زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

نمی توان انسان پیدا شده را خرید و فروش کرد.

2 - حاتم مدائنی گوید: -

الْمَنْبُوذُ حُرِّ، فَإِنْ أَحَبَّ أَنْ يُوَالِيَ غَيْرَ الَّذِي رَبَّاهُ وَالاهُ فَإِنْ طَلَبَ مِنْهُ الَّذِي رَبَّاهُ النَّفَقَةَ وَكَانَ مُوسِراً رَدَّ عَلَيْهِ وَإِنْ كَانَ مُعْسِراً كَانَ مَا أَنْفَقَ عَلَيْهِ صَدَقَةً. 3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْعَزْرَمِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ: الْمَنْبُوذُ حُرٌّ فَإِذَا كَبِرَ فَإِنْ شَاءَ تَوَلَّى إِلَى الَّذِي الْتَقَطَهُ وَإِلَّا فَلْيَرُدَّ عَلَيْهِ النَّفَقَةَ وَلْيَذْهَبْ فَلْيُوَالِ مَنْ شَاءَ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ اللَّقِيطَةِ.

قَالَ: لا تُبَاعُ وَ لا تُشْتَرَى، وَ لَكِن اسْتَخْدِمْهَا بِمَا أَنْفَقْتَ عَلَيْهَا.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ اللَّقِيطِ.

امام صادق علیه السلام فرمود: بچه سرراهی آزاد است (نه غلام) و اگر خودش دوست داشت که کسی جز آن که بزرگش کرده است سرپرستی او را بپذیرد می تواند و اگر کسی که او را تربیت کرده هزینه ای را که برای او مصرف کرده در خواست کرد اگر می تواند بپردازد، ولی اگر تنگدست است آن هزینه ها به عنوان صدقه محسوب می شود.

3- عبد الرحمان بن غروی گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش علیه السلام نقل می کند که فرمود: بچه سرراهی آزاد است و پس از بزرگ شدن نیز اگر خواست می تواند کسی که او را پیدا کرده است به عنوان ولی خود برگزیند و اگر نه (در صورت مطالبه) خرجی را که آن شخص برای او کرده است بپردازد و برود هر کسی را که می خواهد به سرپرستی خود برگزیند.

4- محمدبن احمد گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد شخص پیدا شده پرسیدم.

فرمود: قابل خرید و فروش نیست؛ ولی او را به خاطر خرجی که برایش می پردازی به خدمت بگیر.

5- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد شخص پیدا شده پرسیدم.

فَقَالَ: حُرِّ لا يُبَاعُ وَ لَا يُوهَبُ.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْجَهْمِ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

لا يَطِيبُ وَلَدُ الزِّنَا وَ لا يَطِيبُ ثَمَنْهُ أَبَداً وَ الْمِمْرَازُ لَا يَطِيبُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءِ.

وَ قِيلَ لَهُ: وَأَيُّ شَيْءٍ الْمِمْرَازُ؟

فَقَالَ الرَّجُلُ: يَحْتَسِبُ مَالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ فَيَتَزَوَّجُ بِهِ أَوْ يَتَسَوَّى بِهِ فَيُولَدُ لَهُ فَذَاكَ الْوَلَدُ هُوَ الْمِمْرَانُ.

7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ وَلَدِ الزِّنَا أَشْتَرِيهِ أَوْ أَبِيعُهُ أَوْ أَسْتَخْدِمُهُ.

فَقَالَ: اشْتَرِهِ وَ اسْتَرِقَّهُ وَ اسْتَخْدِمْهُ وَ بِعْهُ فَأَمَّا اللَّقِيطُ فَلَا تَشْتَرِهِ.

فرمود: آزاد است؛ نه فروخته می شود و نه به کسی بخشیده می شود.

6- ابو خدیجه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

زنازاده بی برکت است و بهایش نیز تا ابد بی برکت است؛ ممراز نیز تا هفت پشت با برکت و خوب نمی شود.

عرض کردم: ممراز چیست؟

فرمود: این است که مردی مال غیر حلالی را به دست آورد، و با آن ازدواج کند یا فرزندی برایش به دست آید این بچه را "ممراز" گویند.

7- راوی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد زنازاده ای که او را بخرم یا بفروشم یا به خدمت بگیرم پرسیدم.

فرمود: او را بخر و آزاد کن و به خدمت خودت بگیر و بفروش؛ اما کسی را که پیدا شده است، خریداری مکن.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: تَكُونُ لِي الْمَمْلُوكَة مِنَ الرِّنَا أَحُجُ مِنْ ثَمَنِهَا وَأَنزَوَّجُ؟

فَقَالَ: لَا تَحُجَّ وَ لا تَتَزَوَّجْ مِنْهُ.

بخش صد و سوم

اشاره

(103)

بَابٌ جَامِعٌ فِيمَا يَحِلُّ الشَّرَاءُ وَالْبَيْعُ مِنْهُ وَ مَا لَا يَحِلُّ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْن سَعْدٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنْ عِظَامِ الْفِيلِ يَحِلُّ بَيْعُهُ أَوْ شِرَاؤُهُ الَّذِي يُجْعَلُ مِنْهُ الْأَمْشَاطُ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ، قَدْ كَانَ لِأَبِي علیه السلام مِنْهُ مُشْطٌ أَوْ أَمْشَاطٌ.

8- ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کنیزی دارم که زنازاده است آیا می توانم با فروش آن به حج بروم یا ازدواج کنم؟

فرمود: با پول آن نه به حج برو و نه ازدواج کن.

مواردی که خرید و فروش آنها حلال یا حرام است

1- عبدالحمید بن سعد گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد استخوان های (عاج) فیل پرسیدم که آیا می توان خرید و فروش کرد و از آن شانه ساخت؟

فرمود: اشکالی ندارد، پدر بزرگوارم علیه السلام یک یا چند شانه از این جنس داشت.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ:

كتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ خَشَبٌ فَبَاعَهُ مِمَّنْ يَتَّخِذُ مِنْهُ بَرَابِطَ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ.

وَ عَنْ رَجُلٍ لَهُ خَشَبٌ فَبَاعَهُ مِمَّنْ يَتَّخِذُهُ صُلْبَانَ.

قَالَ: لا.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُضَارِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِبَيْعِ الْعَذِرَةِ.

4- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عِيصِ بْنِ القاسم:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْفُهُودِ وَ سِبَاعِ الطَّيْرِ هَلْ يُلْتَمَسُ التِّجَارَةُ فِيهَا؟

قَالَ: نَعَمْ.

2- عمر بن آذینه گوید: به امام صادق علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم که مردی چوبی دارد که به کسی می فروشد که با آن بربط (وسیله نوازندگی) درست می کند.

فرمود: اشکالی ندارد.

و درباره مردی پرسیدم که چوب را به صلیب ساز می فروشد.

فرمود: نه.

3- محمد بن مضارب گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

فروش مدفوع انسان مانعی ندارد.

4- عيص بن قاسم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد پلنگ و پرندگان درنده پرسیدم، که آیا می توان آنها را خرید و فروش کرد؟

فرمود: آری.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ عِيسَى الْقُمِّيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ جَرِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ النُّوتِ أَبِيعُهُ يُصْنَعْ بِهِ الصَّلِيبُ وَ الصَّنَمُ؟

قَالَ: لا.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ:

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرٌ سَفِينَتَهُ وَ دَابَّتَهُ مِمَّنْ يَحْمِلْ فِيهَا أَوْ عَلَيْهَا الْخَمْرَ وَ الْخَنَازِيرَ؟

قَالَ: لَا بَأْسَ.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَهَى عَنِ الْقِرَدِ أَنْ تُشْتَرَى أَوْ تُبَاعَ.

5- عمرو بن جریر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد توز (چوبی که با آن کمان درست می کنند) پرسیدم که آیا می توانم آن را به کسی بفروشم که با آن صلیب و بت درست می کند؟

فرمود: نه.

6- عمرو بن اذینه گوید: نامه ای به محضر امام صادق علیه السلام نوشتم و پرسیدم مردی گاری اسب خود را به کسی اجازه میدهد که در آن یا شراب و یا خوکها را حمل میکند؟

فرمود: اشکالی ندارد.

مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

به راستی که رسول خدا صلى الله عليه وسلم از خرید و فروش میمون نهی فرمود.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ بَيْتَهُ يُبَاعُ فِيهَا الْخَمْرُ.

قَالَ: حَرَامٌ أُجْرَتُهُ.

9- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ أَبِي مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مُعَتِّبٌ فَقَالَ: رَجُلانِ بِالْبَابِ.

فَقَالَ: أَدْخِلْهُمَا.

فَدَخَلا، فَقَالَ أَحَدُهُمَا: إِنِّي رَجُلٌ سَرَّاجٌ أَبِيعُ جُلُودَ النَّمِرِ.

فَقَالَ: مَدْبُوغَةٌ هِيَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

8- جابر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی خانه اش را اجاره می دهد و در آن شراب فروخته می شود.

فرمود: کرایه اش حرام است.

9- ابو مخلد سراج گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که معتب (غلام آن حضرت) وارد شد و عرض کرد دو نفر بر در خانه ایستاده اند.

فرمود: بگو وارد شوند.

وارد شدند یکی از آن دو عرض کرد: من سراج هستم و پوست ببر می فروشم.

فرمود: آیا دباغی شده است؟

عرض کرد: آری.

فرمود: اشکالی ندارد.

10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الصَّيْقَل قَالَ:

كتَبْتُ إِلَيْهِ قَوَائِمُ السُّيُوفِ الَّتِى تُسَمَّى السَّفَنَ أَتَّخِذُهَا مِنْ جُلُودِ السَّمَكِ فَهَلْ يَجُوزُ الْعَمَلُ لَهَا وَ لَسْنَا نَأْكُلُ لُحُومَهَا؟

فَكَتَبَ علیه السلام: لَا بَأْسَ.

بخش صد و چهارم

اشاره

(104)

بَابُ شِرَاءِ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا علیهما السلام عَنْ شِرَاءِ الْخِيَانَةِ وَ السَّرِقَةِ.

10- ابو قاسم صیقل گوید: طی نامه ای به حضرتش نوشتم: غلاف شمشیری را - که آن را سفن می نامند - از پوست تمساح درست می کنم؛ با وجود این که گوشت تمساح را نمی خوریم آیا استفاده از پوستش جایز است؟

فرمود: اشکالی ندارد.

خرید و فروش کالاهای دزدی و خیانتی

1- ابوبصیر گوید: از امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) در مورد خریدن چیزی که دزدیده شده یا خیانتی باشد، پرسیدم.

فَقَالَ: لا، إِلَّا أَن يَكُونَ قَدِ اخْتَلَطَ مَعَهُ غَيْرُهُ، فَأَمَّا السَّرِقَةُ بِعَيْنِهَا فَلَا إِلَّا أَنْ تَكُونَ مِنْ مَتَاعِ السُّلْطَانِ فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

2- ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ مِنَّا يَشْتَرِي مِنَ السُّلْطَانِ مِنْ إِبِلِ الصَّدَقَةِ وَ غَنَمِ الصَّدَقَةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَأْخُذُونَ مِنْهُمْ أَكْثَرَ مِنَ الْحَقِّ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ.

قَالَ: فَقَالَ : مَا الْإِبِلُ وَالْغَنَمُ إِلَّا مِثْلَ الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ لا بَأْسَ بِهِ حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ بِعَيْنِهِ.

قِيلَ لَهُ: فَمَا تَرَى فِي مُصَدِّقٍ يَجِيتُنَا فَيَأْخُذُ صَدَقَاتِ أَغْنَامِنَا فَتَقُولُ بِعْنَاهَا فَيَبِيعُنَاهَا فَمَا تَرَى فِي شِرَائِهَا مِنْهُ.

قَالَ: إِنْ كَانَ قَدْ أَخَذَهَا وَ عَزَلَهَا فَلَا بَأْسَ.

قِيلَ لَهُ: فَمَا تَرَى فِي الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ يَجِيتُنَا الْقَاسِمُ فَيَقْسِمُ لَنَا حَطَّنَا وَ يَأْخُذُ حَظِّهُ فَيَعْزِلُهُ بِكَيْلٍ فَمَا تَرَى فِي شِرَاءِ ذَلِكَ الطَّعَامِ مِنْهُ.

فرمود: نه (جایز نیست) مگر آن که با خودش یعنی با حلال مخلوط شده باشد، اما چیز دزدیده شده را به تنهایی نمی توان خرید مگر آن که از کالای پادشاه دزدیده شود که اشکالی ندارد.

2- ابوعبیده گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: یکی از دوستانمان از پادشاه شتری را که به عنوان زکات پرداخت شده یا گوسفندی این چنین را خریداری می کند در حالی که می داند مأموران آن شاه بیش از حق زکات از مردم می گیرند.

فرمود: شتر و گوسفند همانند گندم و جو.... هستند و تا یقین به حرام بودن همان چیزی که مورد معامله است نداشته باشی، اشکالی ندارد.

گفته شده مأمور جمع آوری زکات می آید تا زکات گوسفندانمان را بگیرد و ما می گوییم آنها (یعنی گوسفندانی را که می خواهی ببری) به ما بفروش و او نیز می فروشد؛ در مورد این خریداری ما چه نظری دارید؟

فرمود: اگر به عنوان زکات گرفته و کنار گذاشته است، اشکالی ندارد.

گفته شده در مورد گندم که مأموری می آید و بهره ما را می دهد و سهم خود را بر می دارد و با پیمانه ای یکسان همه را تقسیم می کند چه می فرمایید که آن گندم (و جو) را از او خریداری کنیم؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ قَبَضَهُ بِكَيْلٍ وَأَنْتُمْ حُضُورُ ذَلِكَ الْكَيْلِ فَلَا بَأْسَ بِشِرَاهُ مِنْهُ بِغَيْرِ كَيْلٍ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبَ-انٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَن الرَّجُل يَشْتَرِي مِنَ الْعَامِل وَ هُوَ يَظْلِمُ.

قَالَ: يَشْتَرِي مِنْهُ مَا لَمْ يَعْلَمْ أَنَّهُ ظَلَمَ فِيهِ أَحَداً.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا يَصْلُحُ شِرَاءُ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ إِذَا عُرِفَتْ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قال:

فرمود: اگر در حضور خودتان آنها را پیمانه کرده و به کناری گذاشته است اشکالی ندارد که بدون پیمانه کردن مجدد آنها را خریداری کنید.

3- اسحاق بن عمار گوید: از حضرتش پرسیدم مردی از مأمور ستمگر زکات اموال را خریداری می کند.

فرمود: چیزهایی را که یقین ندارد او اضافه و به ستم دریافت کرده است بخرد.

4- جراح مدائنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

خریدن مالی که دزدیده شده و یا خیانت در امانت شده است - اگر علم به این جریان داشته باشی - جایز نیست.

5- جمیل بن صالح گوید: -

أَرَادُوا بَيْعَ تَمْرِ عَيْنِ أَبِي زِيَادٍ فَأَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِيَهُ ثُمَّ قُلْتُ: حَتَّى أَسْتَأْمِرَ أَبَا عَبْدِ الله علیه السلام.

فَأَمَرْتُ مُعَاذَا فَسَأَلَهُ.

فَقَالَ: قُلْ لَهُ: يَشْتَرِيهِ، فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يَشْتَرِهِ اشْتَرَاهُ غَيْرُهُ.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنِ اشْتَرَى سَرِقَةً وَ هُوَ يَعْلَمُ فَقَدْ شَرِكَ فِي عَارِهَا وَإِثْمِهَا.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عُمَرَ السَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يُوجَدُ عِنْدَهُ السَّرِقَةُ.

قَالَ: هُوَ غَارِمٌ إِذَا لَمْ يَأْتِ عَلَى بَائِعِهَا بِشُهُودٍ.

(حکومتیان) می خواستند خرمای باغ ابو زیاد (1)را بفروشند و من نیز خواستم آن را خریداری کنم؛ با خود گفتم اول از امام صادق علیه السلام اجازه این کار را می گیرم. پس، معاذ را فرستادم تا از آن حضرت اجازه بگیرد.

حضرت به او فرمود: بخرد؛ چون اگر او نخرد دیگری خواهد خرید.

6- راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس مال دزدیده شده ای را که یقین دارد دزدی است خریداری کند در گناه آن شریک است.

7- ابو عمر سراج گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مال دزدی نزدش یافت شود پرسیدم.

فرمود: او بدهکار است اگر برای خود شاهد نیاورد و ثابت نکند که این مال را از فلان شخص خریده است.


1) به نظر می رسد باغی در حوالی مدینه بود که مال امام صادق علیه السلام بود و ابو زیاد آن را غصب کرده بود.

بخش صد و پنجم

(105)

بَابُ مَنِ اشْتَرَى طَعَامَ قَوْمِ وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ بُرَيْدِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنِ اشْتَرَى طَعَامَ قَوْمٍ وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ قُصَّ لَهُمْ مِنْ لَحْمِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

بخش صد و ششم

اشاره

(106)

بَابُ مَنِ اشْتَرَى شَيْئاً فَتَغَيَّرَ عَمَّا رَآهُ.

1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ اشْتَرَى زِقٌ زَيْتٍ فَوَجَدَ فِيهِ دُرْدِيّاً.

بخش صدو پنجم حکم کسی که گندم (یا مواد غذایی) گروهی را بدون رضایت آنان می خرد

1- برید و محمد بن مسلم گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر کسی از گروهی گندم بخرد و آنها از این معامله ناراضی باشند، در روز قیامت از گوشتش برای آنان بریده می شود.

بخش صدو ششم کسی که چیزی را بخرد و آن را تغییر دهد

1- میسر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی خُمرۀ روغنی را خریده و در آن رسوب مشاهده کرده است.

قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ يَعْلَمُ أَنَّ ذَلِكَ فِي الزَّيْتِ لَمْ يَرُدَّهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَعْلَمُ أَنَّ ذَلِكَ فِي الزَّيْتِ رَدَّهُ عَلَى صَاحِبِهِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْخُدْرِيِّ عَنْ أَبِي صَادِقٍ قَالَ:

دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام سُوقَ التمَّارِينَ فَإِذَا امْرَأَةٌ قَائِمَةٌ تَبْكِي وَ هِيَ تُخَاصِمُ رَجُلاً تَماراً .

فَقَالَ لَهَا: مَا لَكِ؟

قَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! اشْتَرَيْتُ مِنْ هَذَا تَمْراً بِدِرْهَم فَخَرَجَ أَسْفَلُهُ رَدِيَا لَيْسَ مِثْلَ الَّذِي رَأَيْتُ.

قَالَ: فَقَالَ لَهُ: رُدَّ عَلَيْهَا.

فَأَبَى حَتَّى قَالَهَا ثَلاثاً فَأَبَى فَعَلاهُ بِالدِّرِّةِ حَتَّى رَدَّ عَلَيْهَا، وَكَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَكْرَهُ أَنْ يُجَلُّلَ التَّمْرُ.

فرمود: اگر می دانسته که از ابتدا در روغن بوده است نمی تواند آن را پس بدهد، ولی اگر نمی دانسته که در آن روغن رسوب هست، می تواند پس بدهد.

2- ابو صادق گوید: روزی امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد بازار خرما فروشان شد و مشاهده کرد که زنی ایستاده و گریه می کند و با مردی خرما فروش مخاصمه می کند.

حضرت فرمود: چه شده است؟

عرض کرد: ای امیرمؤمنان! از این شخص، مقدار خرمایی را به یک درهم خریدم و دیدم که در زیر آن خرمای پست است، که مانند خرمایی که دیدم نیست.

حضرت به خرما فروش فرمود: آن را پس بگیر.

او سرپیچی کرد و حضرت سه بار تکرار فرمود: و او پیوسته سرپیچی نمود، تا آن که چوب دستی خود را برداشت که او را بزند و آن مرد پذیرفت و خرما را پس گرفت.

امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره آرایش دادن خرما (یا چیدن خرمای مرغوب در روی خرماهای بد) را خوش نمی داشت.

بخش صد و هفتم

اشاره

(107)

بَابُ بَيْعِ الْعَصِيرِ وَ الْخَمْرِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام، عَنْ بَيْعِ الْعَصِيرِ فَيَصِيرُ خَمْراً قَبْلَ أَنْ يُقْبَضَ الثَمَنُ.

قَالَ: فَقَالَ: لَوْ بَاعَ ثَمَرَتَهُ مِمَّنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَجْعَلُهُ حَرَامًا لَمْ يَكُنْ بِذَلِكَ بَأْسٌ، فَأَمَّا إِذَا كَانَ عَصِيراً فَلَا يُبَاعُ إِلَّا بِالنَّقْدِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ تَرَكَ غُلاماً لَهُ فِي كَرْمٍ لَهُ يَبِيعُهُ عِنَبَاً أَوْ عَصِيراً فَانْطَلَقَ الْغُلَامُ فَعَصَرَ خَمْراً ثُمَّ بَاعَهُ.

خرید و فروش عصاره و شراب

1- احمد بن محمد بن ابی نصر گوید: از امام ابوالحسن علیه السلام در مورد فروش آب انگوری که فروخته می شود و پیش از آن که مشتری آن را دریافت کند تبدیل به شراب می شود پرسیدم.

فرمود: اگر میوه انگور را به کسی بفروشد که می داند آن را تبدیل به حرام (شراب) می کند اشکالی ندارد؛ ولی اگر بخواهد آب انگور را بفروشد، باید نقد بفروشد.

2- محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که غلام خود را در تاکستان خود گذاشته است تا انگور یا آب آن را بفروشد غلام رفته است و از باغ انگور شراب درست کرده و فروخته است.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ ثَمَنُهُ.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ ثَقِيفِ أَهْدَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم رَاوِيَتَيْنِ مِنْ خَمْرٍ فَأَمَرَ بِهِمَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَأَهَرِيقَتَا.

وَ قَالَ: إِنَّ الَّذِي حَرَّمَ شُرْبَهَا حَرَّمَ ثَمَنَهَا.

ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ أَفْضَلَ خِصَالِ هَذِهِ الَّتِي بَاعَهَا الْغُلَامُ أَنْ يُتَصَدَّقَ بِثَمَنِهَا.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ تَمَنِ الْعَصِيرِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِيَ لِمَنْ يَبْتَاعُهُ لِيَطْبُحَهُ أَوْ يَجْعَلَهُ خَمْراً.

قَالَ: إِذَا بِعْتَهُ قَبْلَ أَن يَكُونَ خَمْراً وَ هُوَ حَلالٌ فَلا بَأْسَ.

فرمود: بهایی که دریافت شده است حلال نیست.

سپس فرمود: مردی از ثفیف، برای رسول خدا صلى الله عليه وسلم دو مشک شراب هدیه آورد، و حضرت دستور داد که آنها دور ریخته شود و فرمود: همان خدایی که نوشیدن شراب را حرام کرده بهای آن را نیز حرام کرده است.

آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: بهترین کاری که می توان دربارهٔ پولی که غلام گرفته است انجام داد این است که آن پول ها صدقه داده شوند.

3- أبو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد بهای آب انگور پیش از جوشیدن پرسیدم که به کسی فروخته می شود که می خواهد آن را پخته یا شراب درست کند.

فرمود: اگر پیش از شراب شدن بفروشی حلال است و اشکالی ندارد.

4 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ خَلِيفَةَ قَالَ:

كَرِهَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بَيْعَ الْعَصِيرِ بِتَأْخِيرِ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بن سَعْدٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ نَصْرَانِي أَسْلَمَ وَ عِنْدَهُ خَمْرٌ وَ خَنَازِيرُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ هَلْ يَبِيعُ خَمْرَهُ وَخَنَازِيرَهُ فَيَقْضِيَ دَيْنَّهُ؟

فَقَالَ: لا.

6- صَفْوَانُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ عَصِيرِ الْعِنَبِ مِمَّنْ يَجْعَلُهُ حَرَاماً.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهِ تَبِيعُهُ حَلالاً فَيَجْعَلُهُ [ذَاكَ] حَرَاماً فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ أَسْحَقَهُ.

4- يزيد بن خلیفه گوید: امام صادق علیه السلام فروش آب انگور به صورت غیر نقدی را دوست نمی داشت.

5- معاوية بن سعد گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم شخص مسیحی مسلمان شده و شراب و خوک در اختیار دارد و بدهکاری نیز دارد آیا می تواند آنها را فروخته و بدهی خود را بپردازد؟

فرمود: نه.

6- محمد حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فروش آب انگور به کسی که آن را تبدیل به حرام می کند پرسید.

فرمود: اشکالی ندارد؛ تو آن را به طور حلال می فروشی و او آن را تبدیل به حرام می کند، و خداوند آن شخص را از رحمت خود دور و هلاک می گرداند.

7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ أَمَرَ غُلامَهُ أَنْ يَبِيعَ كَرْمَهُ عَصِيرًا فَبَاعَهُ خَمْراً ثُمَّ أَتَاهُ بِثَمَنِهِ.

فَقَالَ: إِنَّ أَحَبَّ الْأَشْيَاءِ إِلَيَّ أَنْ يُتَصَدَّقَ بِثَمَنِهِ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ قَالَ:

كتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ كُرْمٌ أَيَبِيعُ الْعِنَبَ وَ الْتمْرَ مِمَّنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَجْعَلُهُ خَمْراً أَوْ سَكَراً.

فَقَالَ: إِنَّمَا بَاعَهُ حَلالاً فِي الْإِبَانِ الَّذِي يَحِلُّ شُرْبُهُ أَوْ أَكْلُهُ فَلا بَأْسَ بِبَيْعِهِ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:

الا فِي رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ عَلَى رَجُلٍ دَرَاهِمُ فَبَاعَ خَمْراً أَوْ خَنَازِيرَ وَ هُوَ يَنْظُرُ فَقَضَاهُ.

7- ابو ایوب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی به غلامش دستور می دهد که تاکستانش را تبدیل به آب انگور کرده بفروشد؛ ولی آن غلام شراب درست کرده می فروشد؛ آن گاه بهای آن را می آورد.

فرمود: بهترین کار به نظر من آن است که آن پول، صدقه داده شود.

8- عمر بن اذینه گوید: به امام صادق علیه السلام طی نامه نوشتم و پرسیدم: مردی تاکستانی دارد؛ آیا می تواند انگور و خرمایش را به کسی بفروشد که می داند آن را به شراب یا مست کننده دیگری تبدیل می کند؟

فرمود: او آن را حلال فروخته است در زمانی که نوشیدن یا خوردن آنها حلال بوده است؛ بنابراین چنین فروشی اشکالی ندارد.

9- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی از دیگری پولی طلب داشت و شراب یا خوک هایی را در مقابل طلبکار فروخته و بدهی خود را پرداخته است.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهِ. أَمَّا لِلْمُقْتَضِي فَحَلَالٌ وَ أَمَّا لِلْبَائِعِ فَحَرَامٌ.

10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مَنْصُورٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ علیه السلام لِي: عَلَى رَجُلٍ ذِمِّي دَرَاهِمْ فَيَبِيعُ الْخَمْرَ وَ الْخِنْزِيرَ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَيَحِلُّ لِي أَخْذُهَا.

فَقَالَ: إِنَّمَا لَكَ عَلَيْهِ دَرَاهِمُ فَقَضَاكَ دَرَاهِمَكَ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لِي عَلَيْهِ الدَّرَاهِمُ فَيَبِيعُ بِهَا خَمْراً وَ خِنْزِيراً ثُمَّ يَقْضِي عَنْهَا.

قَالَ: لَا بَأْسَ أَوْ قَالَ: خُذْهَا.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعِ عَن حَنَانٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ قَالَ:

فرمود: اشکالی ندارد؛ بدین ترتیب که این پول برای کسی که طلب خود را گرفته است حلال است و برای کسی که آنها را فروخته است حرام است.

10- منصور گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من از یکی از اهل ذمه طلبی دارم و او شراب و خوک را در حضور من می فروشد آیا می توانم طلبم را از این پول بگیرم؟

فرمود: تو فقط از او طلبی داشته ای و او طلبت را پرداخته است.

11- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم از مردی طلبی دارم و او شراب یا خوک را فروخته و طلب مرا از بهای آنها می پردازد.

فرمود: اشکالی ندارد.

یا فرمود: طلبت را از آن پول بگیر.

12- اَبی کهمس گوید: -

سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْعَصِيرِ فَقَالَ : لِي كَرْمٌ وَ أَنَا أَعْصِرُهُ كُلَّ سَنَةٍ وَأَجْعَلُهُ فِي الدُّنَانِ وَ أَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يَغْلِيَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ، فَإِنْ غَلَى فَلا يَحِلُّ بیعه.

ثُمَّ قَالَ: هُوَ ذَا نَحْنُ نَبِيعُ تَمْرَنَا مِمَّنْ نَعْلَمُ أَنَّهُ يَصْنَعُهُ خَمْراً.

13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ:

فِي مَجُوسِي بَاعَ خَمْراً أَوْ خَنَازِيرَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ أَسْلَمَ قَبْلَ أَنْ يَحِلُّ الْمَالُ.

قَالَ: لَهُ دَرَاهِمُهُ.

وَ قَالَ: إِنْ أَسْلَمَ رَجُلٌ وَ لَهُ خَمْرٌ وَ خَنَازِيرُ ثُمَّ مَاتَ وَ هِيَ فِي مِلْكِهِ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ.

قَالَ: يَبِيعُ دُيَّانُهُ أَوْ وَلِيٌّ لَهُ غَيْرُ مُسْلِمٍ خَمْرَهُ وَ خَنَازِيرَهُ وَ يَقْضِي دَيْنَهُ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَبِيعَهُ وَ هُوَ حَيٌّ وَ لَا يُمْسِكَهُ.

مردی از امام صادق علیه السلام در مورد فروش آب انگور پرسید و عرض کرد: من تاکستانی دارم و هر سال آب انگورها را می گیرم و در ظرف قرار داده پیش از آن که به جوش بیاید می فروشم.

فرمود: اشکالی ندارد؛ اگر جوش بیاید فروش آن حرام است.

سپس فرمود: گاهی ما خرمای خود را به کسی می فروشیم که می دانیم شراب درست می کند.

13- یونس گوید: از حضرتش پرسیده شد شخص مجوسی شراب یا خوک هایی را به طور سررسید (مدت دار) فروخته پیش از آن که زمان دریافت پول فرا برسد سپس مسلمان شده است.

فرمود: حق گرفتن پولش را دارد.

سپس پرسید: اگر مردی که شراب یا خوک هایی دارد مسلمان شود، سپس بمیرد و هنوز آن شراب و خوک ها در ملک او باشند و بدهکاری نیز داشته باشد چه باید کرد؟

فرمود: کسی که هم کیش (سابق) او بوده است یا کسی که ولی اوست ولی مسلمان نیست، آن شراب یا خوک ها را بفروشد و بدهکاری خود را بپردازد، ولی خودش تا زنده است نمی تواند آن را بفروشد یا نزد خود نگه دارد.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ نَصْرَانِي أَسْلَمَ وَ عِنْدَهُ خَمْرٌ وَ خَنَازِيرُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ هَلْ يَبِيعُ خَمْرَهُ وَ خَنَازِيرَهُ وَ يَقْضِي دَيْنَّهُ؟

قَالَ: لا.

بخش صد و هشتم

اشاره

(108)

بَابُ الْعَرَبُون.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ: لا يَجُوزُ الْعَرَبُونُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ نَقْداً مِنَ الْثَمَنِ.

14- یکی از اصحاب ما گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد شخص مسیحی پرسیدم که مسلمان شده است و شراب و خوک هایی دارد و بدهکار نیز هست؛ آیا می تواند آن شراب و خوک ها را فروخته و بدهی خود را بپردازد؟

فرمود: نه.

حکم بیعانه در معامله

1- وهب گوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره می فرمود:

جایز نیست در معامله بیعانه داده شود مگر آن صورتی که تنها جزو بهای کالا حساب شود.

بخش صد و نهم

اشاره

(109)

بَابُ الرَّهْنِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّهْنِ وَ الْكَفِيلِ فِي بَيْعِ النَّسِيئَةِ.

فَقَالَ: لَا بَأسَ بِهِ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَبِيعُ بِالنَّسِينَةِ وَ يَرْتَهِنُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

رهن

1- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد رهن و گرو گذاشتن و کفیل در فروش نسیه ای پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

2- يعقوب بن شعیب گوید: از امام علیه السلام در مورد مردی که نسیه می فروشد و گرو می گیرد پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

3- معاوية بن عمار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُسْلِمُ فِي الْحَيَوَانِ أَوِ الطَّعَامِ وَ يَرْتَهِنُ الرَّهْنَ.

قالَ: لَا بَأْسَ تَسْتَوْثِقُ مِنْ مَالِكَ.

4- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ عِنْدَهُ الرَّهْنُ فَلا يَدْرِي لِمَنْ هُوَ مِنَ النَّاسِ.

فَقَالَ: لا أُحِبُّ أَنْ يَبيعَهُ حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُهُ.

قُلْتُ: لا يَدْرِي لِمَنْ هُوَ مِنَ النَّاسِ؟

فَقَالَ: فِيهِ فَضْلٌ أَوْ نُقْصَانُ.

قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ فِيهِ فَضْلُ أَوْ نُقْصَانٌ.

قَالَ: إِنْ كَانَ فِيهِ تُقْصَانٌ فَهُوَ أَهْوَنُ يَبِيعُهُ فَيُؤْجَرُ فِيمَا نَقَصَ مِنْ مَالِهِ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ فَضْلٌ فَهُوَ أَشَدُّهُمَا عَلَيْهِ يَبِيعُهُ وَ يُمْسِكُ فَضْلَهُ حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُهُ.

از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که حیوان یا گندم را پیش فروش می کند و گرو می گیرد پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد؛ (با این کار) از مالت محافظت می کنی.

4- اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم مردی که گرو نزد اوست، ولی به یاد ندارد که مال کیست؟

فرمود: من دوست نمی دارم آن را بفروشد (و باید نگاه دارد) تا صاحبش بیاید.

عرض کردم: او که نمی داند مال کیست؟

فرمود: آیا افزون تر از طلب اوست یا کمتر؟

عرض کردم: در هر دو صورت چه حکمی دارد؟

فرمود: اگر کمتر است آن را بفروشد و کاستی آن را از مالش جبران کند، ولی اگر افزون است او بیشتر نیاز به آن دارد پس بفروشد و مال خود را بردارد و فزونی را نگه دارد تا صاحبش بیاید.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ رَهَنَ رَهْناً إِلَى غَيْرِ وَقْتٍ مُسَمَّى ثُمَّ غَابَ هَلْ لَهُ وَقْتٌ يُبَاعُ فِيهِ رَهْتُهُ؟

قَالَ: لا حَتَّى يَجِيءَ [صَاحِبُهُ].

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّهْنِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ أَكْثَرَ مِنْ مَالِ الْمُرْتَهِن فَهَلَكَ أَنْ يُؤَدِّيَ الْفَضْلَ إِلَى صَاحِبِ الرَّهْنِ وَإِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ مَالِهِ فَهَلَكَ الرَّهْنُ أَدَّى إِلَيْهِ صَاحِبُهُ فَضْلَ مَالِهِ، وَ إِنْ كَانَ الرَّهْنُ سَوَاءٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ عَلِيَّ هِ فِي الرَّهْنِ يَتَرَادَّانِ الْفَضْلَ.

5- عبید بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در مورد مردی که گروی را بدون تعیین وقت و سررسید گذاشته، ولی رفته و غایب شده است آیا زمانی وجود دارد که اگر تا آن زمان نیامد، آن گرو فروخته شود؟

فرمود: نه، باید (صبر کند) تا صاحبش بیاید.

6- ابن بکیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد گرو پرسیدم.

فرمود: اگر بیش از مال (و طلب) گرو گیرنده باشد و از بین برود باید مقدار فزونی گرو را به صاحبش داد و اگر کمتر از مال گرو گیرنده باشد صاحب گرو باید بقیه تفاوت آن را بدهد ولی اگر یکسان باشد چیزی بر او نیست.

7- ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد فرمایش علی علیه السلام که هریک از دو طرف گرو، اضافی را باید به صاحبش برگرداند پرسیدم.

فَقَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ ذَلِكَ.

قُلْتُ: كَيْفَ يَتَرَادَّانِ؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ الرَّهْنُ أَفْضَلَ مِمَّا رُهِنَ بِهِ ثُمَّ عَطِبَ رَدَّ الْمُرْتَهِنُ الْفَضْلَ عَلَى صَاحِبِهِ، وَ إِنْ كَانَ لا يَسْوَى رَدَّ الرَّاهِنُ مَا نَقَصَ مِنْ حَقُّ الْمُرْتَهِن.

قَالَ: وَكَذَلِكَ كَانَ قَوْلُ عَلِي علیه السلام فِي الْحَيَوَانِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ.

8- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّهْنِ:

إِذَا ضَاعَ مِنْ عِنْدِ الْمُرْتَهِنِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَسْتَهْلِكَهُ رَجَعَ فِي حَقِّهِ عَلَى الرَّاهِنِ فَأَخَذَهُ، فَإِنِ اسْتَهْلَكَهُ تَرَادَّ الْفَضْلُ بَيْنَهُمَا.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

فرمود: حضرت علی علیه السلام این را می فرمود:

عرض کردم: چگونه باید اضافی را برگردانند؟

فرمود: اگر گرو بیش از چیزی باشد که قرض داده شده است و گرو از بین برود باید کسی که گرو را گرفته است اضافی را پس دهد؛ اگر گرو با قرض یکسان نباشد باید گرو دهنده کمبودش را جبران کند و فرمایش حضرت علی علیه السلام در مورد حیوان و چیزهای دیگر نیز چنین است.

8- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد گرو فرمود:

اگر گرو نزد گرو گیرنده باشد ولی بدون این که او آن را از بین برده باشد، خراب شده باشد، به گرو دهنده مراجعه می کند و حق خود را می ستاند ولی اگر خودش آن را از بین برده باشد هریک از گرو یا قرض کمبود داشته است باید جبران شود.

9- اسحاق بن عمار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَن الرَّجُلِ يَرْهَنُ الرَّهْنَ بِمِائَةِ دِرْهَم وَ هُوَ يُسَاوِي ثَلاثَمِائَةِ دِرْهَم فَيَهْلِكُ أَعَلَى الرَّجُلِ أَنْ يَرُدَّ عَلَى صَاحِبِهِ مِائَتَيْ دِرْهَم؟

قَالَ: نَعَمْ، لأَنَّهُ أَخَذَ رَهْنَا فِيهِ فَضَلْ وَضَيَّعَهُ.

قُلْتُ: فَهَلَكَ نِصْفُ الرَّهْن؟

قَالَ: عَلَى حِسَابٍ ذَلِكَ.

قُلْتُ: فَيَتَرَادَّانِ الْفَضْلَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

10- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام: الرَّجُلُ يَرْهَنُ الْغُلامَ وَ الدَّارَ فَتُصِيبُهُ الْآفَةُ عَلَى مَنْ يَكُونُ؟

قَالَ: عَلَى مَوْلاهُ.

ثُمَّ قَالَ: أَرَأَيْتَ لَوْ قَتَلَ قَتِيلاً عَلَى مَنْ يَكُونُ؟

قُلْتُ: هُوَ فِي عُنُقِ الْعَبْدِ.

از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی که چیزی را در مقابل یکصد درهم گرو می گذارد، ولی ارزش آن گرو سیصد درهم است؛ این گرو نزد گرو گیرنده از بین می رود. آیا گرو گیرنده باید دویست درهم به گرو دهنده پس بدهد؟

فرمود: آری، چون او گروی را گرفته است که بیش از طلبش ارزش داشته است و آن را از بین برده است.

عرض کردم: اگر نیمی از گرو از بین رفته باشد چه طور؟

فرمود: به همان ترتیب (نصف) حساب می شود.

عرض کردم: آیا تنها باید کمبود را جبران کند؟

فرمود: آری.

10- با همین اسناد گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: کسی یک غلام و یک خانه را به عنوان گرو می گیرد ولی خسارت می بیند؛ این خسارت بر عهده کیست؟

فرمود: بر عهده صاحب غلام است.

سپس فرمود: آیا به نظر تو اگر آن غلام را کسی بکشد برگردن کیست؟

عرض کردم: بر گردن غلام.

قَالَ: أَلَا تَرَى فَلِمَ يَذْهَبُ مَالُ هَذَا؟

ثُمَّ قَالَ: أَرَأَيْتَ لَوْ كَانَ ثَمَنُهُ مِائَةَ دِينَارٍ فَزَادَ وَ بَلَغَ مِائَتَيْ دِينَارٍ لِمَنْ كَانَ يَكُونُ؟

قُلْتُ: لِمَوْلاهُ. قَالَ: كَذَلِكَ يَكُونُ عَلَيْهِ مَا يَكُونُ لَهُ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ:

فِي الرَّجُلِ يَرْهَنُ عِنْدَ الرَّجُلِ رَهْنا فَيُصِيبُهُ شَيْءٌ أَوْ ضَاعَ.

قَالَ: يَرْجِعُ بِمَالِهِ عَلَيْهِ.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَرْهَنُ الْعَبْدَ أَوِ التَّوْبَ أَوِ الْحُلِيَّ أَوْ مَتَاعاً مِنْ مَتَاعِ الْبَيْتِ فَيَقُولُ صَاحِبُ الْمَتَاعِ لِلْمُرْتَهِنِ: أَنْتَ فِي حِلٍ مِنْ لُبْسِ هَذَا النَّوْبِ فَالْبَسِ التَّوْبَ وَ انْتَفِعْ بِالْمَتَاعِ وَاسْتَخْدِمِ الْخَادِمَ.

فرمود: می دانی چرا مال این شخص می رود؟

سپس فرمود: می دانی اگر بهایش یکصد دینار باشد و در طول این مدت به دویست دینار برسد، اضافی برای کیست؟

عرض کردم: برای صاحب آن غلام.

فرمود: به همین ترتیب که اگر سود داشته باشد به صاحبش می رسد، اگر ضرر هم ببیند به صاحبش ضرر رسیده است.

11- حلبی گوید: از حضرتش پرسیده شد مردی که چیزی را نزد کسی گرو می گذارد و استفاده ای به آن گرو می رسد یا آن که از بین می رود؛ این به چه کسی مربوط است؟

فرمود: استفاده اش را به او می پردازد.

12- اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی غلام یا لباس یا زیورآلات یا کالایی از خانه اش را به گرو می نهد و به گرو دهنده نیز می گوید تو می توانی این لباس را بپوشی وی نیز لباس را پوشیده و از آن وسایل و خادم نیز استفاده کرده است.

قَالَ: هُوَ لَهُ حَلالٌ إِذَا أَحَلَّهُ وَ مَا أُحِبُّ أَنْ يَفْعَلَ.

قُلْتُ: فَارْتَهَنَ دَاراً لَهَا غَلَّةٌ لِمَنِ الْغَلَّةُ؟

قَالَ: لِصَاحِبِ الدَّارِ.

قُلْتُ: فَارْتَهَنَ أَرْضاً بَيْضَاءَ؟

فَقَالَ: صَاحِبُ الْأَرْضِ ازْرَعْهَا لِنَفْسِكَ.

فَقَالَ: لَيْسَ هَذَا مِثْلَ هَذَا يَزْرَعُهَا لِنَفْسِهِ فَهُوَ لَهُ حَلَالٌ كَمَا أَحَلَّهُ لَهُ إِلَّا أَنَّهُ يَزْرَعُ بِمَالِهِ وَ يَعْمُرُهَا.

13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي كُلِّ رَهْنٍ لَهُ غَلَّةٌ أَنَّ عَلَّتَهُ تُحْسَبُ لِصَاحِبِ الرَّهْنِ مِمَّا عَلَيْهِ.

فرمود: این برایش حلال است، اگر صاحبش حلال کرده باشد، ولی من دوست نمی دارم استفاده کند.

عرض کردم: اگر خانه ای را گرو گذاشته باشد که دارای غله (منافعی) است این استفاده ها برای کیست؟

فرمود: برای صاحب خانه است.

عرض کردم: اگر زمین خشکی را گرو گذاشته و گفته باشد آن را برای خودت کشت کن چه طور؟

فرمود: این همانند آن مورد نیست، او می تواند برای خودش کشت کند و برایش حلال است؛ تنها کاری که می کند این است که از مال خودش آن را بذر پاشی و آباد می کند.

13- ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد هر گروی که استفاده ای داشته باشد، حکم فرمود که آن استفاده را می توان برداشته و از طلب گرو گیرنده کاسته شود.

14- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ فِي الْأَرْضِ الْبُورِ يَرْتَهِنُهَا الرَّجُلُ لَيْسَ فِيهَا ثَمَرَةٌ فَزَرَعَهَا وَ أَنْفَقَ عَلَيْهَا مَالَهُ: إِنَّهُ يَحْتَسِبُ لَهُ نَفَقَتَهُ وَ عَمَلَهُ خَالِصاً ثُمَّ يَنْظُرُ نَصِيبَ الْأَرْضِ فَيَحْسُبُهُ مِنْ مَالِهِ الَّذِي ارْتَهَنَ بِهِ الْأَرْضَ حَتَّى يَسْتَوْفِيَ مَالَهُ فَإِذَا اسْتَوْفَى مَالَهُ فَلْيَدْفَعِ الْأَرْضَ إِلَى صَاحِبِهَا.

15- عَلَيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ رَهَنَ جَارِيَتَهُ عِنْدَ قَوْمٍ أَيَحِلُّ لَهُ أَنْ يَطَاهَا؟

قَالَ: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَهَنُوهَا يَحُولُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ذَلِكَ.

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ قَدَرَ عَلَيْهَا خَالِياً؟

قَالَ: نَعَمْ لا أَرَى هَذَا عَلَيْهِ حَرَاماً.

14- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

زمین کشت نشده ای که صاحبش به گرو می گذارد با این که هیچ میوه و محصولی هم ندارد، و کسی که آن را به گرو گرفته کشت می کند و برای آن خرج می کند. امیر مؤمنان على علیه السلام در این مورد فرمود:

خرجی که کرده و کاری را که آن جا انجام داده است حساب می کند و سودش را نیز حساب می کند و به عنوان طلب خود آن سود را بر می دارد به قدری که طلبش را به طور کامل دریافت کرده باشد و هنگامی که تمام طلب خود را برداشت زمین را به صاحبش بازگرداند.

15- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: مردی که کنیزش را نزد گروهی گرو گذاشت آیا می تواند در مدت گرو، با آن کنیز نزدیکی کند؟

فرمود: کسانی که آن را گرو گرفته اند (می توانند) مانع از این کار بشوند.

عرض کردم: اگر او را تنها یافت چطور؟

فرمود: آری، به نظر من این حرام نیست.

16- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْخُذُ الدَّابَّةَ وَ الْبَعِيرَ رَهْنَا بِمَالِهِ أَلَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ؟

قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ يَعْلِفُهُ فَلَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ وَ إِنْ كَانَ الَّذِي رَهَنَهُ عِنْدَهُ يَعْلِفُهُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ.

17- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي بَصِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ اسْتَقْرَضَ مِنْ رَجُلٍ مِائَةَ دِينَارٍ وَ رَهَنَهُ حُلِيَّا بِمِائَةِ دِينَارٍ ثُمَّ إِنَّهُ أَتَاهُ الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ: أَعِرْنِي الذَّهَبَ الَّذِي رَهَبْتُكَ عَارِيَّةٌ فَأَعَارَهُ فَهَلَكَ الرَّهْنُ عِنْدَهُ أَعَلَيْهِ شَيْءٌ لِصَاحِبِ الْقَرْضِ فِي ذَلِكَ.

قَالَ: هُوَ عَلَى صَاحِبِ الرَّهْنِ الَّذِي رَهَنَهُ وَ هُوَ الَّذِي أَهْلَكَهُ وَ لَيْسَ لِمَالِ هَذَا تَوَّى.

16- ابو ولاد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم کسی که چهارپا و شتری را در مقابل طلبش به گرو می گیرد آیا می تواند سوار بر آن شود؟

فرمود: اگر او علوفه اش را می دهد می تواند سوارش شود ولی اگر صاحبش علوفه اش را می دهد او نمی تواند سوارش شود.

17- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

مردی یکصد دینار از کسی قرض گرفته و جواهری را که یکصد دینار ارزش دارد به گرو گذاشته است. آن گاه گرو دهنده نزد او می آید و درخواست می کند که جواهری را به او عاریه بدهد و او نیز چنین میکند ولی نزد صاحب اصلی از بین می رود. در این صورت آیا گرو گیرنده - که جواهر را به او عاریه داده است - ضامن است؟

فرمود: خسارتش بر عهده همان قرض گیرنده است و خودش آن را از بین برده است و به قرض دهنده ربطی ندارد.

18- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا رُهِنْتَ عَبْداً أَوْ دَابَّةٌ فَمَاتَ فَلا شَيْءَ عَلَيْكَ وَ إِنْ هَلَكَتِ الدَّابَّةُ أَوْ أَبَقَ الْغُلامُ فَأَنْتَ ضَامِنٌ.

19- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ رِيَاحِ الْقَلَاءِ قَالَ:

سأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ هَلَكَ أَخُوهُ وَ تَرَكَ صُنْدُوقاً فِيهِ رُهُونٌ بَعْضُهَا عَلَيْهِ اسْمُ صَاحِبِهِ وَ بِكَمْ هُوَ رُهِنَ وَ بَعْضُهَا لا يُدْرَى لِمَنْ هُوَ وَلَا بِكُمْ هُوَ رُهِنَ فَمَا تَرَى فِي هَذَا الَّذِي لَا يُعْرَفُ صَاحِبُهُ؟

فَقَالَ: هُوَ كَمَالِهِ.

20- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:

18- سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

اگر غلام یا چهارپایی را گرو گرفتی و غلام نزدت از دنیا رفت چیزی بر عهده تو نیست ولی اگر چهارپا مرد، یا غلام فرار کرد برگردن خودت است.

19- محمد بن ریاح قلاء گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که برادرش از دنیا رفته و صندوقی را بر جای گذاشته که گروهایی در آن هست؛ نام صاحبان بعضی را روی آنها نوشته و نوشته است که چقدر از آنها طلب دارد ولی بعضی را ننوشته که برای کیست و نه گفته است که چقدر از صاحبش طلب دارد در مورد این هایی که صاحبش معلوم نیست چه می فرمایید؟

فرمود: این ها مانند مال همان مرده است.

20- محمد بن مسلم گوید:

فِي رَجُلٍ رَهَنَ جَارِيَتَهُ قَوْماً أَيَحِلُّ لَهُ أَنْ يَطَاهَا؟

قَالَ: فَقَالَ: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَهَنُوهَا يَحُولُونَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا.

قُلْتُ: أَرَأَيْتَ إِنْ قَدَرَ عَلَيْهَا خَالِياً؟

قَالَ: نَعَمْ، لَا أَرَى بِهِ بَأْساً.

21- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ لِي عَلَيْهِ دَرَاهِمْ وَكَانَتْ دَارُهُ رَهْنا فَأَرَدْتُ أَنْ أَبِيعَهَا.

قَالَ: أُعِيدُكَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلَّ رَأْسِهِ.

22- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ لَهُ الدَّيْنُ عَلَى الرَّجُلِ وَ مَعَهُ الرَّهْنُ أَيَشْتَرِي الرَّهْنَ مِنْهُ؟

قَالَ: نَعَمْ.

امام باقر علیه السلام در مورد مردی که کنیزش را به گروی گروهی داده است پرسیده شد که آیا حلال است با او نزدیکی کند؟

فرمود: کسانی که آن را گرو گرفته اند از این کار جلوگیری می کنند.

گفتم: به نظر شما اگر او را تنها یافت چه طور؟

فرمود: آری، اشکالی در این مورد نمی بینم.

21- ابراهيم بن عثمان گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: خانه مردی که از او طلب دارم نزد من به گرو گذاشته شده است و می خواهم آن را بفروشم.

فرمود: از این که او را از سایبانش خارج کنی تو را به خدا پناه می دهم.

22- هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که از دیگری طلبی دارد و گروی نیز از او دارد آیا می تواند گرو را از او بخرد؟

فرمود: آری.

بخش صد و دهم

اشاره

(110)

بَابُ الْإِخْتِلَافِ فِي الرَّهْنِ.

1- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا اخْتَلَفَا فِي الرَّهْنِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا: رَهَتْتَهُ بِأَلْفِ دِرْهَم وَ قَالَ الْآخَرُ: بِمِائَةِ دِرْهَم.

فَقَالَ: يُسْأَلُ صَاحِبُ الْأَلْفِ الْبَيِّنَةَ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَيْنَةٌ حَلَفَ صَاحِبُ الْمِائَةِ.

وَ إِنْ كَانَ الرَّهْنُ أَقَلَّ مِمَّا رُهِنَ أَوْ أَكَثَرَ وَ اخْتَلَفَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا: هُوَ رَهْنَّ وَ قَالَ الْآخَرُ: هُوَ عِنْدَكَ وَدِيعَةٌ.

فَقَالَ: يُسْأَلُ صَاحِبُ الْوَدِيعَةِ الْبَيِّنَةَ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَيْنَةٌ حَلَفَ صَاحِبُ الرَّهْنِ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام.

اختلاف در مورد گرو

1- ابن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام در مورد این که اگر دو نفر در مورد گرو با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردند و یکی گفت: آن را در ازای هزار درهم گرفته ام و دیگری گفت: در ازای صد درهم. فرمود:

از فردی که هزار درهم ادعا دارد دلیل خواسته می شود اگر او دلیل نداشته باشد فردی که مدعی صد درهم است سوگند یاد می کند.

و در مورد رهنی که کمتر یا بیشتر از مورد رهن است اگر اختلاف نظر شود و یکی گوید آن رهن است و دیگری گوید: به عنوان ودیعه نزد توست فرمود:

از فردی که ادعای ودیعه دارد دلیل خواسته می شود اگر دلیلی نداشته باشد آن مدعی رهن بودن است سوگند یاد می کند.

2- محمد بن مسلم گوید:

فِي رَجُل يَرْهَنُ عِنْدَ صَاحِبِهِ رَهْناً لا بَيْنَةَ بَيْنَهُمَا فِيهِ فَادَّعَى الَّذِي عِنْدَهُ الرَّهْنُ أَنَّهُ بِأَلْفِ فَقَالَ صَاحِبُ الرَّهْنِ: إِنَّمَا هُوَ بِمِائَةٍ.

قَالَ: الْبَيْنَةُ عَلَى الَّذِي عِنْدَهُ الرَّهْنُ أَنَّهُ بِأَلْفِ، وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَيْنَةٌ فَعَلَى الرَّاهِنِ الْيَمينُ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي رَجُلٍ قَالَ لِرَجُلٍ: لِي عَلَيْكَ أَلْفُ دِرْهَم فَقَالَ الرَّجُلُ: لا، وَلَكِنَّهَا وَدِيعَةٌ.

فَقَالَ: أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الْقَوْلُ قَوْلُ صَاحِبِ الْمَالِ مَعَ يَمِينِهِ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ مَتَاعِ فِي يَدِ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا يَقُولُ: اسْتَوْدَعْتُكَهُ وَ الْآخَرُ يَقُولُ هُوَ رَهْنٌ.

امام صادق علیه السلام در مورد کسی که در نزد او گروی می گذارد و دلیلی بین آن دو نیست و کسی که گرو نزد اوست ادعا می کند که هزار است و صاحب گرو می گوید: صد درهم است فرمود:

کسی که ادعای هزار در هم دارد باید دلیل بیاورد و اگر دلیل نداشت باید کسی که رهن گذاشته سوگند یاد کند.

3- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که بر دیگری گفت: من (به دلیل این گرو) هزار درهم از تو طلب دارم؛ ولی بدهکار گفت: نه بلکه آن را نزد تو امانت گذاشته ام. فرمود:

گفتار صاحب مال پذیرفته می شود و باید سوگند نیز یاد کند.

4- عباد بن صهيب گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد کالایی پرسیدم که مربوط به دو نفر است و یکی از آنها می گوید آن را نزد تو به ودیعه گذاشته ام و دیگری می گوید: آن را به گرو گذاشته ای فرمود:

قَالَ: فَقَالَ: الْقَوْلُ قَوْلُ الَّذِي يَقُولُ: إِنَّهُ رَهْنٌ عِنْدِي إِلَّا أَنْ يَأْتِيَ الَّذِي ادَّعَى أَنَّهُ أَوْ دَعَهُ بِشُهُودٍ.

بخش صد و یازدهم

اشاره

(111)

بَابُ صَمَانِ الْعَارِيَّةِ وَ الْوَدِيعَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

صَاحِبُ الْوَدِيعَةِ وَ الْبِضَاعَةِ مُؤْتَمَنَانِ.

وَ قَالَ: إِذَا هَلَكَتِ الْعَارِيَّةُ عِنْدَ الْمُسْتَعِيرِ لَمْ يَضْمَنْهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدِ اشْتُرِطَ عَلَيْهِ.

وَ قَالَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: إِذَا كَانَ مُسْلِماً عَدْلاً فَلَيْسَ عَلَيْهِ ضَمَانٌ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام:

گفته کسی که می گوید نزد من به گرو گذاشته ای پذیرفته می شود، مگر کسی که می گوید به امانت نزد توست شاهدانی برای درستی گفته خود بیاورد.

ضمانت عاریه و امانت

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید:

کسی که امانت می گیرد و نیز تاجر، مورد اطمینان هستند.

و حضرت فرمود: اگر عاريه نزد عاریه گیرنده از بین برود، او ضامن نیست؛ مگر آن که در ضمن عاریه ضمانت را شرط شود؟

حضرتش در حدیث دیگری فرمود: هرگاه مسلمان عادلی باشد ضمانت بر عهده او نیست.

2- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: -

لا يَضْمَنُ الْعَارِيَّةَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدِ اشْتَرَطَ فِيهَا ضَمَاناً إِلَّا الدَّنَانِيرَ فَإِنَّهَا مَضْمُونَةٌ وَ إِنْ لَمْ يَشْتَرِطْ فِيهَا ضَمَاناً.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الْعَارِيَّةُ مَضْمُونَةٌ؟

فَقَالَ: جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَهُ فَتَوِيَ فَلا يَلْزَمُكَ [مَا] تَوَاهُ إِلَّا الذَّهَبُ وَالْفِضَّةُ فَإِنَّهُمَا يَلْزَمَانِ إِلَّا أَنْ يُشْتَرَطَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَتَى مَا تَوِيَ لَمْ يَلْزَمْكَ تَوَاهُ وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَ فَاشْتَرِطَ عَلَيْكَ لَزِمَكَ وَ الذَّهَبُ وَ الْفِضَّةُ لازِمٌ لَكَ وَ إِنْ لَمْ يُشْتَرَطْ عَلَيْكَ.

4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبَانِ [عَنْ مُحَمَّدٍ] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْعَارِيَّةِ يَسْتَعِيرُهَا الْإِنْسَانُ فَتَهْلِكُ أَوْ تُسْرَقُ.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ أَمِيناً فَلَا غُرْمَ عَلَيْهِ.

فرمود: هر چیزی که عاریه بگیری و از بین برود خسارت آن بر عهده تو نیست، جز طلا و نقره؛ چون طلا و نقره باید برگردانده شوند و ضمانت آن بر عهده توست، گرچه ضمانت در آن شرط نشود.

3- زراره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: عاریه ضمان آور است؟

تمامی چیزهایی که عاریه گرفته ای و صاحبش شرط کرده باشد که خسارت آن بر عهدهٔ تو باشد، بر عهده تو خواهد بود؛ و طلا و نقره نیز حتی اگر بر تو شرط نکرده باشد بر عهده تو خواهد بود.

4- محمد گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد چیزی که انسان عاریه می گیرد و نابود می شود یا دزدیده می شود پرسیدم.

فرمود: اگر عاریه گیرنده شخص امین و مورد اعتمادی باشد، خسارتش بر عهده او نیست.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يَسْتَبْضِعُ الْمَالَ فَيَهْلِكَ أَوْ يُسْرَقُ أَعَلَى صَاحِبِهِ ضَمَانٌ؟

فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ غُرْمٌ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الرَّجُلُ أَمِيناً.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْعَارِيَّةِ.

فَقَالَ: لا غُرْمَ عَلَى مُسْتَعِيرِ عَارِيَّةٍ إِذَا هَلَكَتْ إِذَا كَانَ مَأْمُونَاً.

6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام .

فِي رَجُلٍ اسْتَعَارَ ثَوْباً ثُمَّ عَمَدَ إِلَيْهِ فَرَهَنَهُ فَجَاءَ أَهْلُ الْمَتَاعِ إِلَى مَتَاعِهِمْ.

قَالَ: يَأْخُذُونَ مَتَاعَهُمْ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ وَدِيعَةِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ.

قَالَ: فَقَالَ: كُلَّمَا كَانَ مِنْ وَدِيعَةٍ وَ لَمْ تَكُنْ مَضْمُونَةً لا تَلْزَمُ.

راوی گوید: و نیز در مورد این پرسیدم که کسی مالی را از کسی می گیرد تا با آن کاسبی کند ولی سودش مال صاحب مال نباشد و آن مال از بین برود یا دزدیده شود، آیا باید خسارت آن را بپردازد؟

فرمود: خسارتی بر عهده اش نیست به شرطی که آن شخص امین باشد.

5- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد عاریه پرسیدم.

فرمود: کسی که عاریه می گیرد اگر آن عاریه از بین برود خسارت بر عهده اش نیست، به شرطی که امین باشد.

6- راوی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که لباسی را عاریه گرفته، سپس آن را گرو گذاشته است و حالا صاحبان آن لباس آمده اند و لباسشان را می خواهند فرمود:

می توانند لباسشان را بگیرند.

7- زراره گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد ودیعه نهادن طلا و نقره پرسیدم.

فرمود: هر چیزی به امانت نزد کسی سپرده شود ولی شرط نکرده باشد که خسارتش بر عهده او باشد، چیزی برگردن او نیست.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَوْدَعَ رَجُلا أَلْفَ دِرْهَم فَضَاعَتْ، فَقَالَ الرَّجُلُ: كَانَتْ عِنْدِي وَدِيعَةً وَ قَالَ الْآخَرُ: إِنَّمَا كَانَتْ عَلَيْكَ قَرْضاً.

قَالَ: الْمَالُ لازِمٌ لَهُ، إِلَّا أَنْ يُقِيمَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا كَانَتْ وَدِيعَةً.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ:

كتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ وَدِيعَةٌ فَوَضَعَهَا فِي مَنْزِلِ جَارِهِ فَضَاعَتْ فَهَلْ يَجِبُ عَلَيْهِ إِذَا خَالَفَ أَمْرَهُ وَأَخْرَجَهَا مِنْ مِلْكِهِ؟

فَوَقَعَ علیه السلام : هُوَ ضَامِنٌ لَهَا إِنْ شَاءَ اللهُ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

8- اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم مردی که هزار درهم از دیگری امانت گرفته است ولی از بین رفته است در این حال آن شخص می گوید این هزار درهم نزد من امانت بوده است ولی صاحب مال می گوید: تو قرض گرفته بودی.

حضرت فرمود: باید مال را به صاحبش بپردازد مگر آن که دلیل بیاورد که امانت بوده است.

9- محمد بن حسین گوید: طی نامه ای به خدمت امام عسکری علیه السلام نوشتم: مردی امانتی به دیگری سپرده و او نیز آن را در خانه همسایه اش قرار داده است ولی آن مال از بین رفته است؛ در این صورت آیا اگر خواسته صاحب مال این بوده باشد که در خانه خودش باشد - نه جای دیگری - ضامن آن است؟

حضرت در پاسخ نوشت او ضامن آن است، ان شاء الله.

10- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

بَعَثَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِلَى صَفْوَانَ بْنِ أُمَيَّةَ فَاسْتَعَارَ مِنْهُ سَبْعِينَ دِرْعاً بِأَطْرَاقِهَا.

قَالَ: فَقَالَ: أَغَصْباً يَا مُحَمَّدُ؟

فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: بَلْ عَارِيَّةٌ مَضْمُونَةٌ.

بخش صد و دوازدهم

اشاره

(112)

بَابُ ضَمَانِ الْمُضَارَبَةِ وَ مَا لَهُ مِنَ الرِّبْحِ وَ مَا عَلَيْهِ مِنَ الْوَضِيعَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّجُلِ يُعْطِي الرَّجُلَ الْمَالَ فَيَقُولُ لَهُ: ائْتِ أَرْضَ كَذَا وَكَذَا وَ لَا تُجَاوِزْهَا وَ اشْتَرِ مِنْهَا.

قَالَ: فَإِنْ جَاوَزَهَا وَ هَلَكَ الْمَالُ فَهُوَ ضَامِنٌ، وَإِنْ اشْتَرَى مَتَاعاً فَوَضَعَ فِيهِ فَهُوَ عَلَيْهِ وَإِنْ رَبِحَ فَهُوَ بَيْنَهُمَا.

روزی رسول خدا صلى الله عليه وسلم کسی را نزد صفوان بن امیه فرستاد از او هفتاد زره به عنوان عاریه خواست.

او گفت: ای محمّد! آیا آنها را غصب خواهی کرد و پس نخواهی داد؟

فرمود: نه، بلکه عاریه ضمانت شده است.

ضمانت مضاربه و سود و خسارات آن

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مالی را به مردی می دهد و می گوید: به فلان سرزمین برو ولی از آن مگذر و از همان جا خریداری کن. فرمود:

اگر از آن جابگذرد و به جای دیگری برود و مال از بین برود ضامنش اوست و اگر کالایی بخرد و ضرر کند نیز ضررش بر عهده اوست ولی اگر سود بدهد برای هر دوست.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُعْطِي الْمَالَ مُضَارَبَةٌ وَ يَنْهَى أَنْ يَخْرُجَ بِهِ فَخَرَجَ.

قَالَ: يُضَمَّنُ الْمَالَ وَ الرِّبْحُ بَيْنَهُمَا.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

مَنِ اتَّجَرَ مَالاً وَ اشْتَرَطَ نِصْفَ الرَّبْحِ فَلَيْسَ عَلَيْهِ ضَمَانٌ.

وَ قَالَ: مَنْ ضَمَّنَ تَاجِراً فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا رَأْسُ مَالِهِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنَ الرَّبْحِ شَيْءٌ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَالٌ فَيَتَقَاضَاهُ وَ لا يَكُونُ عِنْدَهُ فَيَقُولُ: هُوَ عِنْدَكَ مُضَارَبَةً.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ حَتَّى يَقْبِضَهُ.

2- محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر یا صادق علیهما السلام) در مورد مردی پرسیدم که مالی را به طور مضاربه به کسی می دهد و او را از این که آن را از شهر بیرون ببرد نهی می کند ولی او بیرون می رود

حضرت پاسخ فرمود: ضامن خسارت آن خواهد بود و اگر سود داشت بین هردو تقسیم می شود.

3- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

هرکس با مالی تجارت کند و شرط نماید که نصف سود برای او باشد، ضامن آن خواهد بود.

آن حضرت فرمود: هرکس پول را به تاجری بدهد و شرط کند که خسارت به گردن او باشد تنها اصل مال را می تواند بگیرد و اگر سود داشت نیز چیزی به او نمی رسد.

4- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که مالی از کسی طلب دارد و مطالبه می کند ولی بدهکار ندارد که بپردازد و طلبکار می گوید به طور مضاربه نزدت باشد. فرمود:

این کار را نمی تواند بکند مگر آن گاه که مال را بگیرد.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيَّ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ فِي الْمُضَارِبِ:

مَا أَنْفَقَ فِي سَفَرِهِ فَهُوَ مِنْ جَمِيعِ الْمَالِ وَإِذَا قَدِمَ بَلَدَهُ فَمَا أَنْفَقَ فَمِنْ نَصِيبِهِ.

6- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ الرَّجُل يَكُونُ مَعَهُ الْمَالُ مُضَارَبَةٌ فَيَقِلُّ بِرِبْحِهِ فَيَتَخَوَّفُ أَنْ يُؤْخَذَ مِنْهُ فَيَزِيدُ صَاحِبَهُ عَلَى شَرْطِهِ الَّذِي كَانَ بَيْنَهُمَا. وَ إِنَّمَا يَفْعَلُ ذَلِكَ مَخَافَةً أَنْ يُؤْخَذَ مِنْهُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

في الرَّجُلِ يَعْمَلُ بِالْمَالِ مُضَارَبَةٌ.

5- علی بن جعفر گوید: امام کاظم علیه السلام در مورد کسی که مال مضاربه ای گرفته است، فرمود:

خرج های سفر از کل سرمایه حساب می شود، ولی وقتی به شهر خود رسید اگر خرج کند از سهم خودش محسوب می شود.

6- اسحاق بن عمّار گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که مالی را برای مضاربه در اختیار دارد و سود کمی به دست می آورد ولی می ترسد که صاحب مال، به خاطر کمی سود آن را از او بگیرد؛ به این جهت بیش از قرارشان به او سود می دهد و این را تنها به خاطر آن که پول را از او پس نگیرد انجام می دهد.

فرمود: اشکالی ندارد.

7- ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد فردی که با مال مضاربه ای کار می کند، فرمود:

قَالَ: لَهُ الرِّبْحُ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَ الْوَضِيعَةِ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُخَالِفَ عَنْ شَيْءٍ مِمَّا أَمَرَهُ صَاحِبُ الْمَالِ.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُيَسْرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ أَلْفَ دِرْهَم مُضَارَبَةٌ فَاشْتَرَى أَبَاهُ وَ هُوَ لا يَعْلَمُ.

فَقَالَ: يُقَوَّمُ فَإِذَا زَادَ دِرْهَماً وَاحِداً أُعْتِقَ وَ اسْتُسْعِيَ فِي مَالِ الرَّجُلِ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الْمُضَارِبِ مَا أَنْفَقَ فِي سَفَرِهِ فَهُوَ مِنْ جَمِيعِ الْمَالِ وَإِذَا قَدِمَ بَلْدَتَهُ فَمَا أَنْفَقَ فَهُوَ مِنْ نَصِيبِهِ.

سود از آن اوست و از خسارت چیزی برعهده او نیست مگر این که از شروط قرارداد با صاحب مال مخالفت کنند.

8- محمد بن میسر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:

مردی یک هزار در هم به طور مضاربه ای به دیگری داده و او نیز برای تجارت برده و پدر خود را خریده است ولی نمی دانسته که پدرش است (چه وظیفه ای دارد؟).

فرمود: او را قیمت می کند و اگر حتی یک درهم سود داشته باشد آزاد می شود و از مال او حساب می شود و در آزادی خود تلاش می کند.

9- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد مضاربه کننده فرمود:

خرج های سفر از کل سرمایه برداشت می شود و هنگامی که به سرزمین خود رسید خرج هایش را از سهم خودش برداشت می کند.

بخش صد و سیزدهم

اشاره

(113)

بَابُ ضَمَانِ الصُّنَّاعِ.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَن الْقَصَّارِ يُفْسِدُ.

قَالَ: كُلُّ أَجِيرٍ يُعْطَى الْأَجْرَ عَلَى أَنْ يُصْلِحَ فَيُفْسِدُ فَهُوَ ضَامِنٌ.

2- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فی الْغَسَّالِ وَالصَّبَّاغِ.

مَا سُرِقَ مِنْهُمَا مِنْ شَيْءٍ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ عَلَى أَمْرٍ بَيْنِ أَنَّهُ قَدْ سُرِقَ وَ كُلَّ قَلِيلِ لَهُ و كَثِيرِ فَإِنْ فَعَلَ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ إِنْ لَمْ يُقِمِ الْبَيِّنَةَ.

وَ زُعَمَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الَّذِي ادْعِيَ عَلَيْهِ فَقَدْ ضَمِنَهُ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَيْنَةٌ عَلَى قَوْلِهِ.

3- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

ضمانت صنعتگران

1- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خیاط که کار را به ضرر و با خسارت انجام بدهد پرسیده شد.

فرمود: هرکسی که به او اجرتی داده می شود تا کاری را به نفع انسان انجام بدهد ولی آن را خراب کند، ضامن خسارت است.

2- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام در مورد شوینده و رنگرز فرمود:

آن چه به سرقت رود و معلوم نشود که به سرقت رفته است کم باشد یا بسیار ضامن نیستند، گرچه دلیلی نباشد و اگر گمان می کند که برده شد اگر دلیلی نداشته باشد ضامن است.

3- به همین اسناد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُضَمِّنُ القَصَّارَ وَ الصَّائِغَ احْتِيَاطَاً لِلنَّاسِ وَ كَانَ أَبِي يَتَطَوَّلُ عَلَيْهِ إِذَا كَانَ مَأْمُونَاً.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَصَّارٍ دَفَعْتُ إِلَيْهِ ثَوْباً فَزَعَمَ أَنَّهُ سُرِقَ مِنْ بَيْنِ مَتَاعِهِ.

قَالَ: فَعَلَيْهِ أَنْ يُقِيمَ الْبَيْنَةَ أَنَّهُ سُرِقَ مِنْ بَيْنِ مَتَاعِهِ، وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ إِنْ سُرِقَ مَتَاعُهُ كُلُّهُ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُضَمِّنُ الْقَصَّارَ وَ الصَّبَّاغَ وَ الصَّائِغَ اخْتِيَاطَاً عَلَى أَمْتِعَةِ النَّاسِ.

وَ كَانَ لا يُضَمَّنُ علیه السلام مِنَ الْغَرَقِ وَ الْحَرَقِ وَ الشَّيْءِ الْغَالِبِ وَإِذَا غَرِقَتِ السَّفِينَةُ وَمَا فِيهَا فَأَصَابَهُ النَّاسُ فَمَا قَذَفَ بِهِ الْبَحْرُ عَلَى سَاحِلِهِ فَهُوَ لِأَهْلِهِ وَ هُمْ أَحَقُّ بِهِ وَ مَا غَاصَ عَلَيْهِ النَّاسُ وَ تَرَكَهُ صَاحِبُهُ فَهُوَ لَهُمْ.

امیرمؤمنان علی علیه السلام همواره خیاط و رنگرز را برای احتیاط در مورد اموال مردم، ضامن خسارت می دانست ولی پدر بزرگوارم علیه السلام او را امین می یافت و بر او آسان می گرفت.

4- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: به خیاطی پارچه ای را داده ام ولی او گمان می کند که از بین همه پارچه ها پارچه مرا دزدیده اند.

فرمود: باید دلیل اقامه کند که آن را از بین کالاهای او دزدیده،اند، ولی اگر همه پارچه ها را دزدیده اند خسارتی بر عهده او نیست.

5- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام برای احتیاط در مورد اجناس مردم، خیاط، رنگرز و زرگر را ضامن خسارت می دانست ولی برای غرق شدن یا سوختن یا خسارتی که عمومی بوده است خسارت نمی گرفت.

هنگامی که کشتی و بار آن غرق شود و مردم آن را بیابند هرچه را که دریا به ساحل رسانیده باشد برای صاحبش است و او سزاوارتر است ولی اگر مردم چیزی را با غواصی از دریا بیرون آوردند و صاحبش آن را نخواهد مال آن مردم می شود.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْكَاهِلِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَصَّارِ يُسَلَّمَ إِلَيْهِ الثَّوْبُ وَ اشْتَرِطَ عَلَيْهِ أَنْ يُعْطِيَ فِي وَقْتٍ.

قَالَ: إِذَا خَالَفَ الْوَقْتَ وَضَاعَ الثَّوْبُ بَعْدَ الْوَقْتِ فَهُوَ ضَامِنٌ.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الثَّوْبِ أَدْفَعَهُ إِلَى الْقَصَّارِ فَيُحْرِقُهُ.

قَالَ: أَغْرِمْهُ، فَإِنَّكَ إِنَّمَا دَفَعْتَهُ إِلَيْهِ لِيُصْلِحَهُ وَ لَمْ تَدْفَعْهُ إِلَيْهِ لِيُفْسِدَهُ.

8- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِصَاحِبِ حَمَّامِ وُضِعَتْ عِنْدَهُ الشَّيَابُ فَضَاعَتْ فَلَمْ يُضَمِّنْهُ وَ قَالَ: إِنَّمَا هُوَ أَمِينٌ.

6- کاهلی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خیاط پرسیدم که پارچه ای به او داده می شود که تا زمان مشخصی تحویل گردد.

فرمود: اگر تا آن زمان تحویل نداد و پارچه یا لباس پس از آن زمان از بین رفت خسارت بر عهده خیاط است.

7- اسماعيل بن ابو صباح گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خیاط پرسیدم که پارچه را به او می دهم ولی او آن را می سوزاند.

فرمود: از او خسارت بگیر چون تو پارچه را دادی که برایت درست کند نه آن که خراب نماید.

8- غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

شخص حمّامی را که لباس هایی نزد او به امانت گذاشته شده بود و نزد او خراب شده بودند خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند، ولی آن حضرت او را ضامن ندانست و فرمود: او فقط امانت دار (آن افراد) بوده است.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ اسْتَأْجَرَ رَجُلاً لِيُصْلِحَ بَابَهُ فَضَرَبَ الْمِسْمَارَ فَانْصَدَعَ الْبَابُ فَضَمَّنَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ:

سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام عَنِ الْقَصَّارِ وَ الصَّائِعَ أَيُضَمَّنُونَ؟

قَالَ: لا يُصْلِحُ النَّاسُ إِلَّا أَنْ يُضَمَّنُوا.

قَالَ: وَكَانَ يُونُسُ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَأْخُذُ.

بخش صد و چهاردهم

اشاره

(114)

بَابُ صَمَانِ الْجَمَّالِ وَ الْمُكَارِي وَأَصْحَابِ السُّفْنِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

9- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مردی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که دیگری را برای تعمیر درب خانه اش آورده است ولی او میخ را کوبیده و درب شکسته است حضرت نیز او را ضامن دانستند.

10- یونس گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد خیاط و زرگر پرسیدم آیا ضامن هستند؟

فرمود: مردم کار اصلاحی و تعمیری انجام نمی دهند مگر این ضامن خسارت شوند.

راوی گوید: یونس به این روایت عمل می کرد.

ضمانت شترداران، کرایه دهندگان و کشتی داران

1- حلبی گوید: -

سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ جَمَّالٍ اسْتَكْرِيَ مِنْهُ إِبِلٌ وَ بُعِثَ مَعَهُ بِزَيْتٍ إِلَى أَرْضِ فَزَعَمَ أَنَّ بَعْضَ زِقَاقِ الزَّيْتِ انْخَرَقَ فَأَهْرَاقَ مَا فِيهِ.

فَقَالَ: إِنَّهُ إِنْ شَاءَ أَخَذَ الزَّيْتَ.

وَ قَالَ: إِنَّهُ انْخَرَقَ، وَ لَكِنَّهُ لا يُصَدِّقُ إِلَّا بِبَيِّنَةٍ عَادِلَةٍ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَحْيَى بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ خَالِدِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْمَلَاحِ أَحْمِلُ مَعَهُ الطَّعَامَ ثُمَّ أَقْبِضُهُ مِنْهُ فَنَقَصَ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ مَأْمُوناً فَلا تُضَمَّنْهُ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عبد الله علیه السلام:

فِي رَجُلٍ حَمَلَ مَعَ رَجُلٍ فِي سَفِينَةٍ طَعَاماً فَنَقَصَ.

قَالَ: هُوَ ضَامِنٌ.

از امام صادق علیه السلام در مورد شخص شتردار پرسیدم که شتری از او کرایه شده است و به همراهش مقداری روغن برای منطقه ای دیگر فرستاده شده است و او می گوید که یکی از مشک ها پاره شده و روغنش ریخته است.

فرمود: اگر بخواهد می تواند روغن را از شتردار بگیرد.

هم چنین فرمود: درست است که آن مشک پاره شده است ولی نمی توان آن شخص را بدون دلیل شاهد عادل، تصدیق کرد.

2- خالد بن حجّاج گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد کشتیبان پرسیدم که گندم را به او می دهم تا برایم حمل کند ولی وقتی از او تحویل می گیرم مقداری کم شده است.

فرمود: اگر شخص امانتداری است، خسارت از او مگیر.

3- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که گندمی را به دیگری داده تا با کشتی حمل کند، ولی کم شده است.

فرمود: آن شخص کشتیبان ضامن است.

قُلْتُ: إِنَّهُ رُبَّمَا زَادَ.

قَالَ: تَعْلَمُ أَنَّهُ زَادَ شَيْئاً؟

قُلْتُ: لا .

قَالَ: هُوَ لَكَ.

4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ سَفِينَةٌ مِنْ مَلَّاحٍ فَحَمَلَهَا طَعَامًا وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ إِنْ نَقَصَ الطَّعَامُ فَعَلَيْهِ.

قَالَ: جَائِزٌ

قُلْتُ لَهُ: إِنَّهُ رُبَّمَا زَادَ الطَّعَامُ.

قَالَ: فَقَالَ: يَدَّعِي الْمَلَاحُ أَنَّهُ زَادَ فِيهِ شَيْئاً؟

قُلْتُ: لا.

عرض کردم: گاهی نیز ممکن است افزون باشد.

فرمود: می دانی که چیزی افزون شده است؟

عرض کردم: نه.

فرمود: پس مال خود توست.

4- موسی بن بکر گوید: از ابوالحسن علیه السلام پرسیدم مردی که کشتی را از ناخدا کرایه کرده و با آن گندم حمل کرده ولی شرط کرده است که اگر گندم ها کم شوند، بر عهده ناخدا باشد.

فرمود: این کار جایز است.

پرسیدم: گاهی گندم ها افزونتر تحویل می شود.

فرمود: آیا کشتیبان می گوید که افزون شده است؟

عرض کردم: ن.

قَالَ: هُوَ لِصَاحِبِ الطَّعَامِ الزِّيَادَةُ وَ عَلَيْهِ النُّقْصَانُ إِذَا كَانَ قَدِ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ ذَلِكَ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:

حَمَلَ أَبِي مَتَاعاً إِلَى الشَّامِ مَعَ جَمَّالٍ فَذَكَرَ أَنَّ حِمْلاً مِنْهُ ضَاعَ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عبد الله علیه السلام.

قَالَ: أَتَتْهُمُهُ؟

قُلْتُ: لا.

قَالَ: فَلا تُضَمِّنْهُ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

في الْجَمَّالِ يَكْسِرُ الَّذِي يَحْمِلُ أَوْ يُهَرِيقُهُ.

قَالَ: إِنْ كَانَ مَأْمُونَاً فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ، وَإِنْ كَانَ غَيْرَ مَأْمُونٍ فَهُوَ ضَامِنٌ.

فرمود: فزونی براین صاحب گندم است و اگر کم شده باشد در صورتی که شرط کرده باشد، باید ناخدا خسارت بدهد.

5- جعفر بن عثمان گوید: پدرم کالایی را با شتربانی به سوی شام برد ولی بیان داشت که مقداری از بارش خراب شده است من این جریان را برای امام صادق علیه السلام عرض کردم.

فرمود: آیا آن شتربان را متهم می کنی؟

عرض کردم: نه.

فرمود: پس او را ضامن خسارت مدان.

6- ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد شتربانی که بار را می شکند یا آن را می ریزد پرسیده شد.

فرمود: اگر شخص امانتداری است خسارت بر عهده وی نیست، و اگر امین نباشد ضامن است.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ:

الأجِيرُ الْمُشَارِك هُوَ ضَامِنٌ إِلَّا مِنْ سَبع أو مِنْ عَرْقٍ أَوْ حَرقٍ أو بض مُكَابِرٍ.

بخش صد و پانزدهم

اشاره

(115)

بَابُ الصُّرُوفِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ خَالِدِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لِي عَلَيْهِ مِائَةُ دِرْهَم عَدَداً قَضَانِيهَا مِائَةَ دِرْهَم وَزْناً.

قَالَ: لَا بَأْسَ مَا لَمْ يَشْتَرِطُ.

قَالَ: وَ قَالَ: جَاءَ الرِّبَا مِنْ قِبَلِ الشُّرُوطِ، إِنَّمَا تُفْسِدُهُ السُّرُوطُ.

7- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود امير مؤمنان على علیه السلام فرمود:

اجیری که با انسان شریک باشد ضامن خسارت است؛ مگر آن که خسارت در اثر حمله درنده، غرق شدن، آتش سوزی یا حمله دزدان راهزنان باشد.

صرافي

1- خالد بن حجّاج گوید: از امام علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که از او یکصد درهم سکه طلب دارم، ولی او با وزن کردن یکصد درهم نقره غیر مسکوک به من بازگرداند.

فرمود: اگر شرط نکرده باشد (که سکه پس بدهد) اشکالی ندارد.

آن حضرت افزود: ربا، به خاطر شرط ها آمده؛ فقط شرط ها هستند که معامله را حرام می کنند.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَكُونُ لِلرَّجُلِ عِنْدِيَ الدَّرَاهِمُ الْوَضَحُ فَيَلْقَانِي فَيَقُولُ لِي: كَيْفَ سِعْرُ الْوَضَحَ الْيَوْمَ؟ فَأَقُولُ لَهُ: كَذَا وَكَذَا فَيَقُولُ: أَلَيْسَ لِي عِنْدَكَ كَذَا وَكَذَا أَلْفَ دِرْهَم وَضَحاً؟ فَأَقُولُ: بَلَى. فَيَقُولُ لِي: حَوِّلْهَا إِلَى دَنَانِيرَ بِهَذَا السَّعْرِ وَأَثْبِتْهَا لی عِنْدَكَ فَمَا تَرَى فِي هَذَا؟

فَقَالَ لِي: إِذَا كُنْتَ قَدِ اسْتَقْصَيْتَ لَهُ السِّعْرَ يَوْمَئِذٍ فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

فَقُلْتُ: إِنِّي لَمْ أَوَازِنْهُ وَ لَمْ أَنَاقِدْهُ إِنَّمَا كَانَ كَلامٌ بَيْنِي وَبَيْنَهُ.

فَقَالَ: أَلَيْسَ الدَّرَاهِمُ مِنْ عِنْدِكَ وَ الدَّنَانِيرُ مِنْ عِنْدِكَ؟

قُلْتُ: بَلَى

قَالَ: فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

2- اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردی از من چند درهم صحیح طلب دارد و نزد من می آید و می گوید امروز بهای درهم صحیح چه قدر است؟

من می گویم: فلان مقدار.

او می گوید: آیا من هزار درهم صحیح از تو طلب ندارم؟ می گویم: چرا.

می گوید: پس آنها را به قیمت امروز، برایم تبدیل به دینار کن و دینارها را نزد خودت نگاهدار؛ شما در مورد این مسأله چه نظری دارید؟

فرمود: اگر قیمت واقعی درهم را در آن روز با او حساب کرده ای اشکالی ندارد.

عرض کردم: من برایش وزن نکردم و تبدیل به دینار نیز ننموده ام، بلکه تنها صحبتش را کردیم و پذیرفتم.

فرمود: مگر حساب این درهم و دینارها از پول خودت نبوده است؟

عرض کردم: چرا.

فرمود: پس اشکالی ندارد.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُتْبَةَ الْهَاشِمِيٌّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ عِنْدَهُ دَنَانِيرُ لِبَعْضِ خُلَطَائِهِ فَيَأْخُذُ مَكَانَهَا وَرِقاً فِي حَوَائِجِهِ وَ هُوَ يَوْمَ قُبِضَتْ سَبْعَةٌ وَ سَبْعَةٌ وَ نِصْفَ بِدِينَارٍ وَ قَدْ يَطْلُبُ صَاحِبُ الْمَالِ بَعْضَ الْوَرِقِ وَ لَيْسَتْ بِحَاضِرَةٍ فَيَبْتَاعَهَا لَهُ مِنَ الصَّيْرَفِي بِهَذَا السِّعْرِ وَ نَحْوِهِ ثُمَّ يَتَغَيَّرُ السِّعْرُ قَبْلَ أَنْ يَحْتَسِبَا حَتَّى صَارَتِ الْوَرِقُ اثْنَيْ عَشَرَ دِرْهَماً بِدِينَارٍ فَهَلْ يَصْلُحُ ذَلِكَ لَهُ، وَإِنَّمَا هِيَ بِالسِّعْرِ الْأَوَّلِ حِينَ قَبَضَ كَانَتْ سَبْعَةٌ وَ سَبْعَةٌ وَ نِصْفُ بِدِينَارٍ؟

قَالَ: إِذَا دَفَعَ إِلَيْهِ الْوَرِقَ بِقَدْرِ الدَّنَانِيرِ فَلا يَضُرُّهُ كَيْفَ الصُّرُوفُ وَلا بَأْسَ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ ابی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

3- عبدالملک هاشمی گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: یکی از دوستان مردی چند دینار نزد او دارد و به جای دینارها در هم می گیرد و خرج می کند و در روزی که گرفته بود هر دینار 7 و 7/5 درهم ارزش داشت.

زمانی صاحب مال می آید و مقداری درهم (پول رایج) از او درخواست می کند، ولی آن شخص نزد وی در هم نداشته است و به همین خاطر می رود و به همین مقدار (7/5 درهم) نزدیک به این قیمت، برایش درهم می خرد.

پس از مدتی ارزش دینار بالا رفته و پیش از آن که حساب کننده هر دینار معادل دوازده در هم می شود با این توضیح آیا صحیح است که به قیمت امروز حساب شود درحالی که در روزی که دینارها را گرفته بود هر دینار بین 7 و 7/5 درهم ارزش داشت؟

فرمود: اگر به قدر ارزش دینارهایش درهم به او بدهد این ضرری برای او ندارد که پولها چقدر می ارزند و اشکالی ندارد.

4 - حلبی گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل تَكُونُ عَلَيْهِ دَنَانِيرُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَ قِيمَتَهَا دَرَاهِمَ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ عَلَى رَجُلٍ دَنَانِيرُ فَأَحَالَ عَلَيْهِ رَجُلاً آخَرَ بِالدَّنَانِيرِ أَيَأْخُذُهَا دَرَاهِمَ بِسِعْرِ الْيَوْمِ؟

قَالَ: نَعَمْ إِنْ شَاءَ.

6- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الدَّيْنُ دَرَاهِمْ مَعْلُومَةٌ إِلَى أَجَلٍ فَجَاءَ الْأَجَلُ وَ لَيْسَ عِنْدَ الرَّجُلِ الَّذِي عَلَيْهِ الدَّرَاهِمُ.

فَقَالَ: خُذْ مِنِّي دَنَانِيرَ بِصَرْفِ الْيَوْمِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که مقداری دینار بدهکار است پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد که به اندازه ارزش دینارها درهم بگیرد.

5- محمد بن مسلم گوید: از امام علیه السلام پرسیدم مردی چند دینار از دیگری طلب دارد طلبکار شخص دیگری را حواله می دهد تا دینارها را از او بستاند آیا می تواند به جای دینار، درهم بپردازد؟

فرمود: آری، اگر طلبکار بخواهد.

6- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی مقدار معینی درهم طبق مدت و سررسید طلب دارد ولی در زمان معین شده بدهکار درهم ندارد و می گوید: به جای درهم از من دینار را به قیمت امروز بستان.

فرمود: اشکالی ندارد.

7- أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَبِيعُنِي الْوَرِقَ بِالدَّنَانِيرِ وَ أَتَّزِنُ مِنْهُ فَأَزِنُ لَهُ حَتَّى أَفْرُغَ فَلا يَكُونُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ عَمَلٌ إِلَّا أَنَّ فِي وَرِقِهِ نُفَايَةً وَ زُيُوفاً وَ مَا لَا يَجُوزُ فَيَقُولُ انْتَقِدْهَا وَ رُدَّ نُفَايَتَهَا.

فَقَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَكِنْ لا تُؤَخِّرْ ذَلِكَ أَكْثَرَ مِنْ يَوْمٍ أَوْ يَوْمَيْنِ فَإِنَّمَا هُوَ الصَّرْفُ.

قُلْتُ: فَإِنْ وَجَدْتُ فِي وَرِقِهِ فَضْلاً مِقْدَارَ مَا فِيهَا مِنَ النُّفَايَةِ.

فَقَالَ: هَذَا احْتِيَاطُ، هَذَا أَحَبُّ إِلَيَّ.

8- صَفْوَانُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الدَّرَاهِمُ بِالدَّرَاهِم وَ الرَّصَاصِ.

فَقَالَ: الرَّصَاصُ بَاطِلٌ.

7- اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی در هم را مقابل دینار به من می فروشد و من نیز آنها را تحویل می گیرم و می شمارم ولی تنها چیزی که باقی می ماند آن است که در درهم هایی که به من تحویل داده است مقداری درهم پست و تقلبی وجود دارد و می گوید این را نقد کن و درهم های خرابش را پس بده.

فرمود: اشکالی ندارد، ولی در این کار نباید بیش از یک یا دو روز به تأخیر بیفتد؛ چون این پول است و دچار تغییر می شود.

عرض کردم: اگر برخی از درهم ها ارزشش فزون تر بود و کمبود درهم های کم ارزش را جبران می کرد چطور؟

فرمود: این احتیاط است، من این را بهتر دوست می دارم.

8- اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم آیا می توان در مقابل چند درهم و مقداری درهم تقلبی گرفت؟

فرمود: معامله با درهم تقلبی باطل است.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتَهُ عَنِ الصَّرْفِ فَقُلْتُ لَهُ: الرّفْقَةُ رُبَّمَا عَجِلَتْ فَخَرَجَتْ فَلَمْ نَقْدِرْ عَلَى الدَّمَشْقِيَّةِ وَالْبَصْرِيَّةِ، وَإِنَّمَا تَجُوزُ بِسَابُورَ الدِّمَشْقِيَّةُ وَ الْبَصْرِيَّةُ.

فَقَالَ: وَ مَا الرِّفْقَة؟

فَقُلْتُ: الْقَوْمُ يَتَرَافَقُونَ وَ يَجْتَمِعُونَ لِلْخُرُوجِ فَإِذَا عَجِلُوا فَرُبَّمَا لَمْ نَقْدِرْ عَلَى الدِّمَشْقِيَّةِ وَ الْبَصْرِيَّةِ فَبَعَثْنَا بِالْغِلَّةِ فَصَرَفُوا أَلْفاً وَ خَمْسِينَ دِرْهَماً مِنْهَا بِأَلْفِ مِنَ الدِّمَشْقِيَّةِ وَالْبَصْرِيَّةِ.

فَقَالَ: لَا خَيْرَ فِي هَذَا ، أَفَلَا تَجْعَلُونَ فِيهَا ذَهَبَاً لِمَكَانِ زِيَادَتِهَا؟

فقلت له: أشتَرِي أَلْفَ دِرْهُم وَ دِينَاراً بِأَلْفَيْ دِرْهَم.

9- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد صرافی پرسیدم و عرض کردم: گاهی "رفقه" و کاروانیان شتاب می کنند و بیرون می روند و ما نمی توانیم پول دمشق یا بصره را تهیه کنیم درحالی که تنها باید پول دمشق یا بصره را همراه داشته باشیم.

فرمود: منظورت از "رفقه" چیست؟

عرض کردم: گروهی با هم رفاقت می کنند و برای مسافرت گردهم آیند (و کاروانی تشکیل می دهند) اینان هنگامی که شتاب می کنند نمی توانیم درهم دمشقی و بصری تهیه کنیم به همین خاطر مقداری درهم مغشوش (تقلبی و مخلوط) می فرستیم و در ازای هر هزار و پنجاه درهم، هزار درهم دمشقی یا بصری می دهند.

فرمود: در این کار خیری نیست (برکت ندارد) آیا برای زیاد شدنش طلا در آن قرار می دهید؟

عرض کردم: در ازای هزار درهم و یک دینار، هزار درهم تحویل می گیرم.

فَقَالَ : لا بَأْسَ بِذَلِكَ، إِنَّ أَبِي علیه السلام كَانَ أَجْرَى عَلَى أَهْلِ الْمَدِينَةِ مِنِّي وَكَانَ يَقُولُ هَذَا، فَيَقُولُونَ: إِنَّمَا هَذَا الْفِرَارُ لَوْ جَاءَ رَجُلٌ بِدِينَارٍ لَمْ يُعْطَ أَلْفَ دِرْهَم وَ لَوْ جَاءَ بِأَلْفِ دِرْهَم لَمْ يُعْطَ أَلْفَ دِينَارٍ. وَ كَانَ يَقُولُ لَهُمْ: نِعْمَ الشَّيْءُ الْفِرَارُ مِنَّ الْحَرَامِ إِلَى الحلال.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَن الْفَضْلِ بْن شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ مِثْلَهُ.

10- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْكَدِرِ يَقُولُ لِأَبِي يَا أَبَا جَعْفَرِ! رَحِمَكَ اللَّهُ وَ اللَّهِ، إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّكَ لَوْ أَخَذْتَ دِينَاراً وَ الصَّرْفُ بِثَمَانِيَةَ عَشَرَ فَدُرْتَ الْمَدِينَةَ عَلَى أَنْ تَجِدَ مَنْ يُعْطِيكَ عِشْرِينَ مَا وَجَدْتَهُ وَ مَا هَذَا إِلَّا فِرَاراً، وَ كَانَ أَبِي علیه السلام يَقُولُ: صَدَقْتَ لا يَقُولُ: صَدَقْتَ وَ اللَّهِ، وَلَكِنَّهُ فِرَارٌ مِنْ بَاطِلٍ إِلَى حَقٍ.

فرمود: این اشکال ندارد پدر بزرگوارم علیه السلام نسبت به من اهل مدینه را به این کار مقید می کرد و این را می فرمود آنها می گفتند این همان فرار است، اگر کسی یک دینار بیاورد به او هزار درهم نمی دهند و اگر هزار درهم بیاورد به او هزار دینار نمی دهند و پدرم علیه السلام به آنان می فرمود: فرار از حرام به حلال چیز خوبی است.

10- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: محمدبن منکدر به پدرم می گفت: ای ابا جعفر! خدایت رحمت کند! به خدا سوگند ما می دانیم که اگر یک دینار هیجده درهم ارزش داشته باشد تو در مدینه می گردی تا کسی را بیابی که به تو بیست درهم بدهد و این همان فرار است.

پدرم علیه السلام می فرمود: به خدا سوگند! راست گفتی، ولی این کار فرار از باطل به حق است.

11- أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَبْدِلُ الْكُوفِيَّةَ بِالشَّامِيَّةِ وَزْناً بِوَزْنِ فَيَقُولُ الصَّيْرَفِيُّ: لا أُبَدِّلُ لَكَ حَتَّى تُبَدِّلَ لِي يُوسُفِيَّةً بِعِلَّةٍ وَزْناً بِوَزْنٍ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ .

فَقُلْنَا: إِنَّ الصَّيْرَفِيَّ، إِنَّمَا طَلَبَ فَضْلَ الْيُوسُفِيَّةِ عَلَى الْغِلَّةِ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

12- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورٍ بْنِ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لِي عِنْدَهُ دَرَاهِمْ فَآتِيهِ فَأَقُولُ: حَوِّلْهَا دَنَانِيرَ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَقْبَضَ شَيْئاً.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

11- محمد حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی پول کوفی را با پول شامی با وزن یکسان عوض می کند و صراف به او می گوید من این کار را برای تو نمی کنم مگر آن که برایم درهم یوسفی را با درهم مخلوط، به طور هم وزن عوض کنی.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردیم: صرّاف این کار را فقط برای گرفتن فزونی درهم یوسفی بر درهم مخلوط طلب کرده است!

فرمود: اشکالی ندارد.

12- عبيد بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: من از مردی چند درهم طلب دارم به او می گویم این ها را تبدیل به دینار کن بدون این که من درهم ها را بگیرم.

فرمود: اشکالی ندارد.

قُلْتُ: يَكُونُ لِي عِنْدَهُ دَنَانِيرُ فَآتِيهِ فَأَقُولُ حَوْلْهَا لِي دَرَاهِمَ وَأَثْبِتْهَا عِنْدَكَ وَ لَمْ أَقْبضُ مِنْهُ شَيْئاً. قَالَ: لا بَأْسَ.

13- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ابْتَاعَ مِنْ رَجُلٍ بِدِينَارٍ فَأَخَذَ بِنِصْفِهِ بَيْعاً وَ بِنِصْفِهِ وَرِقاً.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

وَ سَأَلْتُهُ هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يَأْخُذَ بِنِصْفِهِ وَرِقاً أَوْ بَيْعاً وَ يَتْرُكَ نِصْفَهُ حَتَّى يَأْتِيَ بَعْدُ فَيَأْخُذَ بِهِ وَرِقاً أَوْ بَيْعاً.

قَالَ: مَا أُحِبُّ أَنْ أَتْرُكَ مِنْهُ شَيْئاً حَتَّى أَخُذَهُ جَمِيعاً فَلا يَفْعَلْهُ.

14- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ عَمَّارٍ قَالَ:

عرض کردم: اگر من از او چند دینار طلب داشته باشم و به او بگویم دینارها را - بدون این که ابتدا به دست من بدهد - تبدیل به درهم کن.

فرمود: اشکالی ندارد.

13- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی یک دینار از کسی خرید کرده است و نصف آن را به او فروخته و نیمی از آن را درهم داده است.

فرمود: اشکالی ندارد.

هم چنین پرسیدم: آیا می تواند نیمی از آن را کالا یا درهم بگیرد و نیم دیگر را بگذارد و بعداً بیاید و آن را هم به صورت کالا یا درهم دریافت کند؟ فرمود: دوست ندارم چیزی از آن را باقی بگذارد، مگر آن که همه را دریافت کند؛ بنابراین، این کار را نباید انجام بدهد.

14- اسحاق بن عمار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِينِي بِالْوَرِقِ فَأَشْتَرِيهَا مِنْهُ بِالدَّنَانِيرِ فَأَشْتَغِلُ عَنْ تَعْيِيرِ وَزْنِهَا وَ انْتِقَادِهَا وَفَضْلِ مَا بَيْنِي وَبَيْنَهُ فِيهَا فَأُعْطِيهِ الدَّنَانِيرَ وَأَقُولُ لَهُ: إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بَيْعٌ فَإِنِّي قَدْ نَقَضْتُ الَّذِي بَيْنِي وَ بَيْنَكَ مِنَ الْبَيْعِ وَ وَرِقُكَ عِنْدِي قَرْضٌ وَ دَنَانِيرِي عِنْدَكَ قَرْضٌ حَتَّى تَأْتِيَنِي مِنَ الْغَدِ وَ أَبَايِعَهُ.

قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

15- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَن الْفَضْل بن شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الأُسْرُبِّ يُشْتَرَى بِالْفِضَّةِ.

قَالَ: إِنْ كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهِ الْأَسْرُبَّ فَلا بَأْسَ بِهِ.

16- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی به من درهم می دهد و من آنها را با دینار از او می خرم، ولی بدون این که آنها را وزن کنم و بشمارم و تحویل بگیرم و تفاوت دینار و درهم را حساب کنم، دینارها را به او می دهم و می گوید بین من و تو معامله ای واقع نشده است و من معامله بین خودم و تو را باطل کردمف بلکه آن در هم های تو در نزد من قرض باشد و دینارهای من نیز نزد تو قرض باشد، تا آن که فردا بیایی و با هم معامله کنیم.

فرمود: اشکالی در این کار نیست.

15- عبدالرحمان بن حجّاج گوید: از امام صادق پرسیدم: آیا می توان سرب ها (و آلیاژهای مخلوط با درهم) را در مقابل نقره خریداری کرد؟

فرمود: اگر نام سُرب بر آن غالب باشد اشکالی ندارد

16- اسحاق بن عمار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لِي عَلَيْهِ الْمَالُ فَيَقْضِي بَعْضاً دَنَانِيرَ وَ بَعْضاً دَرَاهِمَ، فَإِذَا جَاءَ يُحَاسِبُنِي لِيُوَفِّيَنِي كَمَا يَكُونُ قَدْ تَغَيَّرَ سِعْرُ الدَّنَانِيرِ أَيَّ السِّعْرَيْنِ أَحْسُبُ لَهُ الَّذِي كَانَ يَوْمَ أَعْطَانِي الدَّنَانِيرَ أَوْ سِعْرَ يَوْمِيَ الَّذِي أُحَاسِبُهُ؟

قَالَ: سِعْرَ يَوْمَ أَعْطَاكَ الدَّنَانِيرَ، لِأَنَّكَ حَبَسْتَ مَنْفَعَتَهَا عَنْهُ.

17- صَفْوَانُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَجِيتُنِي بِالْوَرِقِ يَبِيعُنِيهَا يُرِيدُ بِهَا وَرِقاً عِنْدِي فَهُوَ الْيَقِينُ أَنَّهُ لَيْسَ يُرِيدُ الدَّنَانِيرَ لَيْسَ يُرِيدُ إِلَّا الْوَرِقَ وَ لَا يَقُومُ حَتَّى يَأْخُذَ وَرِقِي فَأَشْتَرِي مِنْهُ الدَّرَاهِيمَ بِالدَّنَانِيرِ فَلا يَكُونُ دَنَانِيرُهُ عِنْدِي كَامِلَةٌ فَأَسْتَقْرِضُ لَهُ مِنْ جاری فَأُعْطِيهِ كَمَالَ دَنَانِيرِهِ وَ لَعَلِّي لا أُحْرِزُ وَزْنَهَا.

فَقَالَ: أَلَيْسَ يَأْخُذُ وَفَاءَ الَّذِي لَهُ؟

قُلْتُ: بَلَى قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی که از او مالی را طلب دارم و مقداری را با دینار حساب می کند و می پردازد هنگامی که می آید تا حساب را صاف کند ارزش دینار تغییر کرده است؛ حالا به کدام قیمت با او حساب کنم؟ قیمت روزی که دینار را به من داده است یا قیمت روزی که با او حساب می کنم؟

فرمود: قیمت روزی که دینارها را به تو تحویل داده است؛ چون تو امکان استفاده از دینارها را از او گرفته ای.

17- اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی چند درهم به من می دهد و می خواهد از درهم های من بگیرد؛ این را یقین دارم که او دینار نمی خواسته است بلکه درهم می خواسته و می خواهد حتماً از من درهم بخرد. ولی من در هم های او را با دینار می خرم، ولی به اندازه کافی دینار ندارم که به او بپردازم از این رو از همسایه ام دینار قرض می گیرم و به اندازه درهم هایش به او دینار می دهم ولی شاید هم دینارها را وزن نکرده به او بدهم.

فرمود: مگر او به حساب خودش در مقابل درهم هایش به طور کامل دینار را دریافت نمی کند؟

عرض کردم: چرا.

فرمود: در این کار اشکالی وجود ندارد.

18- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

اشْتَرَى أَرْضاً وَ اشْتَرَطَ عَلَى صَاحِبِهَا أَنْ يُعْطِيَهُ وَرِقاً كُلُّ دِينَارٍ بِعَشَرَةِ دَرَاهِيمَ.

19- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ قَالَ: عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍقال:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: آتِي الصَّيْرَفِيَّ بِالدَّرَاهِم أَشْتَرِي مِنْهُ الدَّنَانِيرَ فَيَزِنُ لِي بِأَكْثَرَ مِنْ حَقِّي ثُمَّ أَبْتَاعُ مِنْهُ مَكَانِي بِهَا دَرَاهِمَ.

قَالَ: لَيْسَ بِهَا بَأْسٌ، وَ لَكِنْ لا تَزِنْ أَقَلَّ مِنْ حَقًّكَ.

20- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:

18- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پدر بزرگوارم علیه السلام زمینی را خرید و با صاحبش شرط کرد که بهای آن را با درهم بپردازد به حساب این که هر ده درهم را در ازای یک دینار بپردازد.

19- ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به صراف درهم هایی می دهم تا از او دینار بگیرم، وی نیز برایم وزن می کند و بیش از مقداری که حق من است می پردازد. سپس در همان جا که هستم دوباره با آن دینارها از او درهم می خرم.

فرمود: اشکال ندارد، ولی کم تر از حقت از او نگیر.

20- ابو صباح کنانی گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ لِلصَّائِغِ: صُعْ لِي هَذَا الْخَاتَمَ وَ أُبَدِّلَ لَكَ دِرْهَماً طَازَجاً بِدِرْهَم غِلَّةٍ.

قَالَ: لا بَأْسَ.

21- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ شِرَاءِ الذَّهَبِ فِيهِ الْفِضَّةُ وَ الرِّيْبَقُ وَالتُّرَابُ بِالدَّنَانِيرِ وَ الْوَرِقِ.

فَقَالَ: لا تُصَارِفْهُ إِلَّا بِالْوَرِقِ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ الْفِضَّةِ فِيهَا الرَّصَاصُ وَالْوَرِقُ إِذَا خَلَصَتْ نَقَصَتْ مِنْ كُلِّ عَشَرَةٍ دِرْهَمَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٌ.

قَالَ: لَا يَصْلُحُ إِلَّا بِالذَّهَبِ.

22- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مَوْلَى عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به زرگر می گوید برایم این رکاب انگشتر را بساز و من نیز هر درهم نو و جدید را در مقابل درهم کهنه (مخلوط) به تو می دهم.

فرمود: اشکالی ندارد.

21- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم خریدن طلایی ها که در آن نقره، جیوه و خال خلک طلا وجود دارد در ازای دینار و درهم چگونه است؟

فرمود: طلا جز با درهم خریداری مکن.

راوی گوید: از حضرتش در مورد خریدن نقره ای که در آن سرب و نقره (کم عیار) وجود دارد پرسیدم که هرگاه آن درهم را خالص کنند در هر ده درهم دو یا سه درهم از آن کم می شود.

فرمود: خریدن این نقره مخلوط جز با دادن طلا یا دینار جایز نیست.

22- ابی عبدالله مولا عبدربه گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْجَوْهَرِ الَّذِي يُخْرَجُ مِنَ الْمَعْدِنِ وَ فِيهِ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ وَصُفْرٌ جَمِيعاً كَيْفَ نَشْتَرِيهِ؟

فَقَالَ: تَشْتَرِيهِ بِالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ جَمِيعاً.

23- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيُّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ السَّيْفِ الْمُحَلَّى بِالنَّقْدِ.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِهِ بِالنَّسِيئَةِ.

فَقَالَ: إِذَا نَقَدَ مِثْلَ مَا فِي فِضَّتِهِ فَلا بَأْسَ بِهِ أَوْ لَيُعْطِي الطَّعَامَ.

24- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونَ الصَّائِعَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَمَّا يُكْنَسُ مِنَ التُّرَابِ فَأَبِيعُهُ فَمَا أَصْنَعُ بِهِ؟

از امام صادق علیه السلام پرسیدم جواهراتی را که از معدن استخراج می شوند و آنها طلا و نقره هستند که همه اش زرد رنگ (شبیه طلا) است چگونه و به چه عنوانی خریداری کنیم؟

فرمود: به عنوان این که همه اش طلا و نقره است.

23- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد خریدن شمشیر نقره کوب به صورت نقدی پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد.

راوی گوید: در مور نسیه خریدن آن پرسیدم.

فرمود: اگر به اندازۀ نقره ای که در آن به کار رفته است نقدی پرداخت شود اشکالی ندارد یا آن که اگر می خواهد همه را نسیه بخرد، در مقابل نقره ها گندم بپردازد.

24- علی بن میمون صائغ گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کارگاه زرگری را جاروب می کنم و مقداری طلا با خاکروبه به دست می آید آنها را می فروشم، پول آنها را چکار کنم؟

قَالَ: تَصَدَّقُ بِهِ فَإِمَّا لَكَ وَإِمَّا لِأَهْلِهِ.

قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ فِيهِ ذَهَبَاً وَ فِضَّةٌ وَ حَدِيداً فَبِأَيِّ شَيْءٍ أَبِيعُهُ؟

قَالَ: بِعْهُ بِطَعَامٍ. قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ لِي قَرَابَةٌ مُحْتَاجٌ أُعْطِيهِ مِنْهُ؟

قَالَ: نَعَمْ

25- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ:

سُئِلَ عَنِ السَّيْفِ الْمُحَلَّى وَ السَّيْفِ الْحَدِيدِ الْمُمَوَّهِ يَبِيعُهُ بِالدَّرَاهِم؟

قَالَ: نَعَمْ وَ بِالذَّهَبِ.

وَ قَالَ: إِنَّهُ يُكْرَهُ أَنْ يَبِيعَهُ بِنَسِيئَةٍ.

وَ قَالَ: إِذَا كَانَ الْثَمَنُ أَكْثَرَ مِنَ الْفِضَّةِ فَلَا بَأْسَ.

فرمود: صدقه بده یا از جانب خودت است یا صاحبانش.

عرض کردم: طلا، نقره و آهن آلات در آن است؛ آنها را در مقابل چه چیزی بفروشم؟

فرمود: در مقابل گندم بفروش.

عرض کردم: اگر اقوامی داشته باشم که به آن نیازمند باشند، به آنها بدهم؟

فرمود: آری.

25- محمد گوید: از حضرتش در مورد شمشیر نقره فام و نیز در مورد شمشیر آهنی که با طلا و نقره اندوده شده باشد پرسیده شد که آیا می توان آنها را با درهم خریداری کرد؟

فرمود: آری و با طلا نیز می توان خرید.

و حضرتش فرمود: نسیه فروختن این شمشیرها با پول نقره (یا طلا) کراهت دارد.

هم چنین فرمود: اگر بهای آن بیش از نقره اش باشد، نیز اشکالی ندارد.

26- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ حَمْزَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هِلَالٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: جَامٌ فِيهِ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ أَشْتَرِيهِ بِذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ؟

فَقَالَ: إِنْ كَانَ تَقْدِرُ عَلَى تَخْلِيصِهِ فَلا وَ إِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَى تَخْلِيصِهِ فَلَا بَأْسَ.

27- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: تَجِيتُنِي الدَّرَاهِمُ بَيْنَهَا الْفَضْلُ فَنَشْتَرِيهِ بِالْفُلُوسِ.

فَقَالَ: لا يَجُوزُ، وَ لَكِنِ انْظُرْ فَضْلَ مَا بَيْنَهُمَا فَزِنْ نُحَاسَاً وَ زِنِ الْفَضْلَ فَاجْعَلْهُ مَعَ الدَّرَاهِمِ الْجِيَادِ وَ خُذْ وَزْناً بِوَزْنٍ.

28- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

26- ابراهیم بن هلال گوید: به امام صادق عرض کردم: آیا می توانم جامی را که در آن طلا و نقره به کار رفته با طلا یا نقره خریداری کنم؟

فرمود: اگر می توانی آن را خالص کنی و جدا سازی جایز نیست ولی اگر نمی توانی آن را خالص کنی، اشکالی ندارد.

27- اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: درهم هایی نزد من آورده می شود که برخی آلیاژ اضافی دارد و آنها را با دادن سکه آلیاژی خریداری می کنم.

فرمود: این کار جایز نیست، ولی ببین که در درهم چقدر آلیاژ وجود دارد و به اندازه همان ها سکه آلیاژی بشمار و همراه درهم های صحیح و خالص کن و با آن درهم های آلیاژی به طور یکسان معاوضه کن.

28- معاویه یا راوی دیگری گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنْ جَوْهَرِ الْأَسْرُبُ وَ هُوَ إِذَا خَلَصَ كَانَ فِيهِ فِضَّةٌ أَيَصْلُحُ أَنْ يُسَلَّمَ الرَّجُلُ فِيهِ الدَّرَاهِمَ الْمُسَمَّاةَ؟

فَقَالَ: إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهِ اسْمَ الْأَسْرُبِّ فَلا بَأْسَ بِذَلِكَ. يَعْنِي لَا يُعْرَفُ إِلَّا بالأسرُب.

29- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْل بن شَاذَانَّ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُه عَنِ السُّيُوفِ الْمُحَلَّاةِ فِيهَا الْفِضَّةُ تُبَاعُ بِالذَّهَبِ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى.

فَقَالَ: إِنَّ النَّاسَ لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي النَّسَاءِ أَنَّهُ الرَّبَا إِنَّمَا اخْتَلَفُوا فِي الْيَدِ بِالْيَدِ. فَقُلْتُ لَهُ: فَيَبِيعُهُ بِدَرَاهِمَ بِنَقْدِ؟

فَقَالَ: كَانَ أَبِي علیه السلام يَقُولُ: يَكُونُ مَعَهُ عَرْضٌ أَحَبُّ إِلَيَّ.

فَقُلْتُ لَهُ: إِذَا كَانَتِ الدَّرَاهِمُ الَّتِي تُعْطَى أَكْثَرَ مِنَ الْفِضَّةِ الَّتِي فِيهَا.

فَقَالَ: وَكَيْفَ لَهُمْ بِالإِحْتِيَاطِ بِذَلِكَ؟

از امام صادق علیه السلام در مورد جواهرات سربی پرسیدم که هرگاه که خالص شوند مقداری نقره دارند آیا می توان درهم های خالص را به مقدار معین داد و از آنها گرفت؟

فرمود: اگر به آنها سرب گفته شود اشکالی ندارد. یعنی فقط به آن سرب بگویند.

29- عبدالرحمان بن حجّاج گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا می توان شمشیرهای نقره فام را با طلا خریداری کرد؟

فرمود: مردم در مورد نسیه اش اختلافی ندارند که ریاست، بلکه تنها در مورد فروش نقدی آن اختلاف دارند.

عرض کردم: آیا انسان می تواند با درهم به صورت نقدی خریداری کند؟

فرمود: پدرم علیه السلام می فرمود: اگر با آن چیز همانندی باشد، بیشتر دوست می دارم.

عرض کردم: اگر درهم هایی که داده می شود از نقره ای که در آن است بیشتر باشد چطور؟

فرمود: اگر احتیاط کنند چه می شود؟

قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَ ذَلِكَ.

فَقَالَ: إِنْ كَانُوا يَعْرِفُونَ ذَلِكَ فَلا بَأْسَ، وَإِلَّا فَإِنَّهُمْ يَجْعَلُونَ مَعَهُ الْعَرْضَ أَحَبُّ إِلَيَّ.

30- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَكُونُ لِي عَلَيْهِ الدَّرَاهِمْ فَيُعْطِينِي الْمُكْحُلَةَ.

فَقَالَ: الْفِضَّةُ بِالْفِضَّةِ وَ مَا كَانَ مِنْ كُحْلِ فَهُوَ دَيْنٌ عَلَيْهِ حَتَّى يَرُدَّهُ عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

31- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

لا يَبْتَاعُ رَجُلٌ فِضَّةٌ بِذَهَبٍ إِلَّا يَداً بِيَدٍ وَ لَا يَبْتَاعُ ذَهَبَاً بِفِضَّةٍ إِلَّا يَداً بِيَدِ.

عرض کردم: آنان گمان می کنند که از آن اطلاع دارند.

فرمود: در این صورت اشکالی ندارد ولی اگر این طور نباشد بیشتر دوست می دارم که با آن چیز همانند قرار بدهند.

30- عبدالله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من از مردی مقداری درهم طلب دارم و او به من سرمه می دهد.

حضرت فرمود: در ازای نقره باید نقره پرداخت شود و نقره سرمه نیست. بنابراین نقره هایت را به تو بدهکار است تا آن گاه که در روز قیامت به تو باز پس بدهد.

31- محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

نباید کسی در مقابل طلا نقره بگیرد مگر آن که نقدی باشد و نیز نباید در مقابل نقره طلا بگیرد مگر آن نقدی باشد.

32- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْل بن شَاذَانٌ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سالته عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي مِنَ الرَّجُلِ الدَّرَاهِمَ بِالدَّنَانِيرِ فَيَزِنُهَا وَ يَنْقُدُهَا وَيَحْسُبُ ثَمَنَهَا كَمْ هُوَ دِينَاراً ثُمَّ يَقُولُ : أَرْسِلْ غُلامَكَ مَعِي حَتَّى أُعْطِيَهُ الدَّنَانِيرَ.

فَقَالَ: مَا أُحِبُّ أَنْ يُفَارِقَهُ حَتَّى يَأْخُذَ الدَّنَانِيرَ.

فَقُلْتُ: إِنَّمَا هُوَ فِى دَارٍ وَحْدَهُ وَ أَمْكِنَتُهُمْ قَرِيبَةٌ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَ هَذَا يَشُقُّقُ عَلَيْهِمْ.

فَقَالَ: إِذَا فَرَغَ مِنْ وَزْنِهَا وَإِنْقَادِهَا فَلْيَأْمُرِ الْغُلامَ الَّذِي يُرْسِلُهُ أَنْ يَكُونَ هُوَ الَّذِي يُبَايِعُهُ وَ يَدْفَعُ إِلَيْهِ الْوَرِقَ وَ يَقْبِضُ مِنْهُ الدَّنَانِيرَ حَيْثُ يَدْفَعُ إِلَيْهِ الْوَرِقَ.

33- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِ الذَّهَبِ بِالدَّرَاهِم فَيَقُولُ: أَرْسِلْ رَسُولاً فَيَسْتَوْفِيَ لَكَ ثَمَنَهُ.

[قال:] (1)فَيَقُولُ: هَاتِ وَ هَلُمَّ وَ يَكُونُ رَسُولُكَ مَعَهُ.

32- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: از امام علیه السلام پرسیدم: مردی دینار می دهد و از کسی درهم می خرد و آن را وزن می کند و می شمرد و قیمتش را حساب می کند که چند درهم است آن گاه می گوید نوکرت را به همراه من روانه کن تا دینارها را به او بدهم.

حضرت فرمود: دوست نمی دارم از او جدا شود مگر آن که آن شخص دینارها را از او گرفته باشد.

عرض کردم: این کار در یک خانه و مکان انجام می شود و جایشان نزدیک یکدیگر است و اگر از یکدیگر جدا نشود برایشان مشقت دارد.

فرمود: هنگامی که آنها را وزن کرد و شمرد همان غلامش را که می فرستد تا درهم ها را تحویل بدهد نماینده خود قرار بدهد که همان جایی که درهم ها را تحویل می دهد دینارها را تحویل بگیرد و او معامله را انجام داده باشد.

33- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فروش طلا در ازای درهم پرسیدم که طرف می گوید نماینده ای بفرست تا بهای آن را برایت بگیرد.

فرمود: پس می گوید بیا و بگیر و نماینده اش هم با او باشد.


1) أثبتناه من تهذيب الأحكام.

بخش صد و شانزدهم

اشاره

(116)

بَابُ آخَرُ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ:

كتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: أَنَّ لِي عَلَى رَجُلٍ ثَلَاثَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ كَانَتْ تِلْكَ الدَّرَاهِمُ تَنْفُقُ بَيْنَ النَّاسِ تِلْكَ الأَيَّامَ وَ لَيْسَتْ تَنْفُقُ الْيَوْمَ فَلِي عَلَيْهِ تِلْكَ الدَّرَاهِمُ بِأَعْيَانِهَا أَوْ مَا يَنْفُقُ الْيَوْمَ بَيْنَ النَّاسِ.

قَالَ: فَكَتَبَ إِلَيَّ: لَكَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْهُ مَا يَنْفُقُ بَيْنَ النَّاسِ كَمَا أَعْطَيْتَهُ مَا يَنْفُقُ بَيْنَ الناس.

بخش دیگر

1- یونس گوید: طی نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشتم: از مردی سه هزار درهم که در آن روز رایج بود ولی حالا رایج نیست، آیا درحال حاضر همان درهم ها را باید از او بگیرم یا درهم های رایج را؟

آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: تو حق داری پول رایج را بگیری، همان گونه که به او پول رایج داده ای.

بخش صد و هفدهم

اشاره

(117)

بَابُ إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهَا الْفِضَّةَ فَلا بَأْسَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِنَابٍ قَالَ : لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَعْمَلُ الدَّرَاهِمَ يَحْمِلُ عَلَيْهَا النُّحَاسَ أَوْ غَيْرَهُ ثُمَّ يَبيعُها.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ بَيْنَ النَّاسِ ذَلِكَ فَلَا بَأْسَ.

رایج کردن درهم های مخلوط و آلیاژدار

1- عمرو بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام در مورد رایج کردن درهم های مخلوط. فرمود:

اگر بیشترش نقره باشد اشکالی ندارد.

2- محمد بن مسلم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی درهم می سازد و با آن سُرب یا آلیاژ دیگر مخلوط می کند و می فروشد.

فرمود: اگر بین مردم این طور مرسوم باشد اشکالی ندارد.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ سِجِسْتَانَ فَسَأَلُوهُ عَنِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ إِذَا كَانَ جَوَارًا لِمِصْرٍ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا.

فَقَالَ: إِذَا أَنْفَقْتَ مَا يَجُوزُ بَيْنَ أَهْلَ الْبَلَدِ فَلا بَأْسَ، وَ إِنْ أَنْفَقْتَ مَا لَا يَجُوزُ بَيْنَ أَهْلِ الْبَلَدِ فَلا.

بخش صد و هیجدهم

اشاره

(118)

بَابُ الرَّجُلِ يُقْرِضُ الدَّرَاهِمَ وَ يَأْخُذُ أَجْوَدَ مِنْهَا.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

3- حریز بن عبدالله گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که گروهی از مردم سبحستان آمدند و در مورد درهم های مخلوط پرسیدند.

فرمود: اگر در شهری قانونی باشد اشکالی ندارد.

4- فضیل گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد درهم های ناخالص پرسیدم.

فرمود: اگر درهم هایی را خرج کنی که بین اهل آن سرزمین رایج باشد، اشکالی ندارد و اگر نه جایز نیست.

مردی درهم هایی را قرض می دهد و بهتر از آن را پس می گیرد

1- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی درهم های سفید و خالص را قرض می گیرد و درهم سیاه پس می دهد درحالی که می داند وزن درهم هایی که داده است از آنهایی که قرض گرفته بود بیشتر است ولی رضایت دارد که فزونی اش را به او بدهد.

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَقْرِضُ الدَّرَاهِمَ الْبِيضَ عَدَداً ثُمَّ يُعْطِي سُوداً وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّهَا أَثْقَلُ مِمَّا أَخَذَ وَتَطِيبُ نَفْسُهُ أَنْ يَجْعَلَ لَهُ فَضْلَهَا.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهِ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ شَرْطٌ وَ لَوْ وَهَبَهَا لَهُ كُلَّهَا صَلَحَ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَقْرَضَ رَجُلاً دَرَاهِمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ أَجْوَدَ مِنْهَا بِطِيبَةِ نَفْسِهِ وَ قَدْ عَلِمَ الْمُسْتَقْرِضُ وَ الْقَارِضُ أَنَّهُ إِنَّمَا أَقْرَضَهُ لِيُعْطِيَهُ أَجْوَدَ مِنْهَا.

فرمود: اگر شرط نکرده باشند اشکالی ندارد و اگر همه اش را به او ببخشد، درست است.

2- ابو ربیع گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شد که به دیگری درهم هایی قرض داد و او درهم هایی مرغوبتر از آنها را با رضایت خود به او پس داده است و قرض دهنده و قرض گیرنده نیز هردو می دانند که او قرض داده است تا بهتر از آن را بگیرد.

قالَ: لَا بَأْسَ إِذَا طَابَتْ نَفْسُ الْمُسْتَقْرِضِ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا أَقْرَضْتَ الدَّرَاهِمَ ثُمَّ أَتَاكَ بِخَيْرٍ مِنْهَا فَلَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَكُمَا شَرْطٌ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعیب قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقْرِضُ الرَّجُلَ الدَّرَاهِمَ الْغِلَّةَ فَيَأْخُذُ مِنْهُ الدَّرَاهِمَ الطَّازَجِيَّةَ طَيِّبَةً بِهَا نَفْسُهُ.

فَقَالَ : لا بَأْسَ، وَ ذَكَرَ ذَلِكَ عَنْ عَلِي علیه السلام.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ يَكُونُ عَلَيْهِ النَّنِيُّ فَيُعْطِي الرَّبَاعَ.

فرمود: اگر قرض گیرنده راضی باشد اشکالی ندارد.

حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر درهم هایی را قرض دادی ولی قرض گیرنده درهم هایی مرغوب تر را به تو برگرداند، اشکالی ندارد به شرطی که بین آن دو شرط نشده باشد که در هم مرغوب تر پس بدهد.

4- يعقوب بن شعیب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی درهم هایی را به کسی قرض می دهد که ناخالص اند، ولی درهم های خالص و تازه از او پس می گیرد و قرض گیرنده نیز راضی است.

فرمود: اشکالی ندارد؛ و این اجازه را از حضرت علی علیه السلام نقل فرمود.

5- ابو مریم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

گاهی رسول خدا صلى الله عليه وسلم گوسفند ثنی (دارای دندان ثنایا) بدهکار بود ولی رباع (یعنی دارای دندان رباعیه) پس می داد.

6- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْن شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَقْرِضُ مِنَ الرَّجُلِ الدَّرَاهِمَ فَيَرُدُّ عَلَيْهِ الْمِثْقَالَ أَوْ يَسْتَقْرِضُ الْمِثْقَالَ فَيَرُدُّ عَلَيْهِ الدَّرَاهِمَ.

فَقَالَ: إِذَا لَمْ يَكُنْ شَرْطَ فَلا بَأْسَ، وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ إِنَّ أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ كَانَ يَسْتَقْرِضُ الدَّرَاهِمَ الْفُسُولَةَ فَيُدْخِلُ عَلَيْهِ الدَّرَاهِمَ الْجِلَالَ، فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! رُدَّهَا عَلَى الَّذِي اسْتَفْرَضْتُهَا مِنْهُ.

فَأَقُولُ: يَا أَبَهُ إِنَّ دَرَاهِمَهُ كَانَتْ فُسُولَةٌ وَ هَذِهِ خَيْرٌ مِنْهَا.

فَيَقُولُ: يَا بُنَيَّ إِنَّ هَذَا هُوَ الْفَضْلُ فَأَعْطِهِ إِيَّاهَا.

7- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ:

6- عبد الرحمان بن حجّاج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی درهم هایی از کسی قرض می گیرد ولی به جای آنها دینار بر می گرداند یا آن که دینار می گیرد و درهم بر می گرداند.

فرمود: اگر شرط نکرده باشند اشکالی ندارد و این همان فزونی است؛ پدرم - که خدایش رحمت فرستد - درهم های نامرغوب قرض می گرفت ولی هنگام برگرداندن درهم های مرغوب را با آنها مخلوط می کرد. به من فرمود: پسر جان! این ها را به همان کسی که از او قرض گرفته ام، برگردان

من هم گفتم پدرجان! درهم های او نامرغوب بود و این ها از آنها مرغوب تر هستند.

پدرم می فرمود: پسر جان! این همان فزونی است پس اینها را به او بپرداز.

7- يعقوب بن شعیب گوید:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ عَلَيْهِ جُلَّةٌ مِنْ بُسْرٍ فَيَأْخُذُ مِنْهُ جُلَّةٌ مِنْ رُطَبٍ وَ هِيَ أَقَلُّ مِنْهَا.

قَالَ: لَا بَاسَ.

قُلْتُ: فَيَكُونُ لِي عَلَيْهِ جُنَّةٌ مِنْ يُسْرِف احد منه جله من تمر و هي أكثرُ مِنْهَا.

قَالَ: لا بَأْسَ إِذَا كَانَ مَعْرُوفاً بَيْنَكُمَا.

بخش صد و نوزدهم

اشاره

(119)

بَابُ الْقَرْضِ يَجُرُّ الْمَنْفَعَةَ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم وَ غَيْرِهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الرَّجُلِ يَسْتَقْرِضُ مِنَ الرَّجُلِ قَرْضاً وَ يُعْطِيهِ الرَّهْنَ إِمَّا خَادِماً وَ إِمَّا آنِيَةً وَ إِمَّا ثِيَابَاً فَيَحْتَاجُ إِلَى شَيْءٍ مِنْ مَنْفَعَتِهِ فَيَسْتَأْذِنُهُ فِيهِ فَيَأْذَنُ لَهُ.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی یک سبد خرمای نارس بدهکار است ولی یک سبد خرمای تازه از او پس گرفته می شود درحالی که کمتر از نارس است.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: من از او یک سبد خرمای نارس طلب دارم، ولی از او یک سبد خرمای رسیده پس می گیرم درحالی که بیش از آنهاست.

فرمود: اگر این کار یک احسان بین شما باشد اشکالی ندارد.

قرضی که موجب استفاده شود

1- محمد بن مسلم و راوی دیگری گویند: از امام صادق علیه السلام پرسیدیم مردی از دیگری قرضی می گیرد و چیزی نزدش گرو می گذارد و آن گرو یا خادم است یا ظرف است و یا لباس؛ قرض دهنده نیاز به استفاده از آن گرو پیدا می کند و از صاحبش اجازه می گیرد و او نیز اجازه استفاده می دهد.

قَالَ: إِذَا طَابَتْ نَفْسُهُ فَلا بَأْسَ.

قُلْتُ: إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا يَرْوُونَ أَنَّ كُلَّ قَرْضِ يَجُرُّ مَنْفَعَةً فَهُوَ فَاسِدٌ.

فَقَالَ: أَوَ لَيْسَ خَيْرُ الْقَرْضِ مَا جَرَّ مَنْفَعَةٌ؟!

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَبْدَةَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْقَرْضِ يَجُرُّ الْمَنْفَعَةَ.

فَقَالَ: خَيْرُ الْقَرْضِ الَّذِي يَجُرُّ الْمَنْفَعَةَ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بِشْرِ بْنِ مَسْلَمَةَ وَ غَيْرِ وَاحِدٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُمْ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

خَيْرُ الْقَرْضِ مَا جَرَّ مَنْفَعَةٌ.

4- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:

فرمود: اگر خودش راضی باشد اشکالی ندارد.

عرض کردم: همشهریان ما روایت می کنند هر قرضی که موجب سود و منفعت شود باطل است.

فرمود: مگر بهترین قرض، آن قرضی نیست که منفعت آور باشد؟

2- محمد بن عبده گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد قرضی که موجب استفاده شود پرسیدم.

فرمود: بهترین قرض آن است که سودآور باشد.

3- عده ای از راویان گویند: امام باقر علیه السلام فرمود:

بهترین قرض آن است که استفاده برساند.

4- عبد الرحمان بن حجاج گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَجِيتُنِي فَأَشْتَرِي لَهُ الْمَتَاعَ مِنَ النَّاسِ وَ أَضْمَنُ عَنْهُ ثُمَّ يَجِيتُنِي بِالدَّرَاهِمِ فَأَخُذُهَا وَ أَحْبِسُهَا عَنْ صَاحِبِهَا وَ أَخُذُ الدَّرَاهِمَ الْجِيَادَ وَ أُعْطِي دُونَهَا.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ يَضْمَنُ فَرُبَّمَا اشْتَدَّ عَلَيْهِ فَعَجَّلَ قَبْلَ أَنْ يَأْخُذَهُ وَ يَحْبِسُ بَعْدَ مَا يأخذ فلا بأس.

بخش صد و بیستم

اشاره

(120)

بَابُ الرَّجُلِ يُعْطِي الدَّرَاهِمَ ثُمَّ يَأْخُذُهَا بِبَلَدٍ آخَرَ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: يُسْلِفُ الرَّجُلُ الرَّجُلَ الْوَرِقَ عَلَى أَنْ يَنْقُدَهَا إِيَّاهُ بِأَرْضِ أُخْرَى وَيَشْتَرِطُ عَلَيْهِ ذَلِكَ.

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی نزد من می آید و من برایش کالایی را از مردم می خرم و برایش ضمانت می کنم و او درهم می آورد و من می گیرم، ولی به صاحب کالا، نمی پردازم؛ درهم هایی که او داده است درهم های مرغوب است، ولی من درهم های کهنه تر (یا نامرغوب تر) به فروشنده می دهم.

فرمود: اگر ضمانت کرده است؛ ممکن است فروشنده بیاید و سخت بگیرد و پول کالا را از ضامن بگیرد درحالی که هنوز او پول را از خریدار نگرفته است و هنگامی که از خریدار پول را تحویل گرفت آن را نگه دارد؛ در این صورت اشکالی ندارد.

کسی که درهم هایی را به کسی می دهد و در سرزمین های دیگری آنها را پس می گیرد

1- يعقوب بن شعیب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی مقداری پول نقره (درهم) به کسی می دهد تا در آینده در منطقه ای دیگر آنها را برای او نقد کند ( یا به پول آن سرزمین به او بدهد) و این را با او شرط می کند.

قَالَ: لا بَأْسَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

لا بَأْسَ بِأَن يَأْخُذَ الرَّجُلُ الدَّرَاهِمَ بِمَكَّةَ وَ يَكتُبَ لَهُمْ سَفَاتِحَ أَنْ يُعْطُوهَا بِالْكُوفَةِ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.

فِي الرَّجُلِ يَبْعَثُ بِمَالٍ إِلَى أَرْضِ فَقَالَ الَّذِي يُرِيدُ أَنْ يَبْعَثَ بِهِ أَقْرِضْنِيهِ وَ أَنَا أُوفِيكَ إِذَا قَدِمْتَ الْأَرْضَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

فرمود: اشکالی ندارد.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:

اشکالی ندارد که مردی درهم هایی را در مکه بگیرد و برای صاحبان آنها سفته هایی بنویسد که در کوفه تحویل بدهد.

3- ابو صباح گوید: از امام صادق علیه السلام (پرسیده شد) مردی که مالی را به سرزمینی می فرستد و کسی که می خواهد آن مال را ببرد می گوید اینها را به من قرض بده و هنگامی که به آن جا رسیدی به تو پرداخت خواهم کرد.

فرمود: اشکالی ندارد.

بخش صد و بیست و یکم

اشاره

(121)

بَابُ رُكُوبِ الْبَحْرِ لِلتِّجَارَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّهُمَا كَرِهَا رُكُوبَ الْبَحْرِ لِلتَّجَارَةِ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام:

مَا أَجْمَلَ فِي الطَّلَبِ مَنْ رَكِبَ الْبَحْرَ لِلتِّجَارَةِ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَسْبَاطِ قَالَ:

كُنْتُ حَمَلْتُ مَعِي مَتَاعاً إِلَى مَكَّةَ فَبَارَ عَلَيَّ فَدَخَلْتُ بِهِ الْمَدِينَةَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام وَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي حَمَلْتُ مَتَاعاً قَدْ بَارَ عَلَيَّ وَ قَدْ عَزَمْتُ عَلَى أَنْ أَصِيرَ إِلَى مِصْرَ فَأَرْكَبُ بَرِّاً أَوْ بَحْراً؟

سفر دریایی برای تجارت

1- محمد بن مسلم گوید: امام باقر و امام صادق علیهما السلام سفر دریایی برای تجارت را مکروه می داشتند.

2- علی بن ابراهیم در روایت مرفوعه ای گوید: حضرت علی علیه السلام فرمود:

کسی که برای تجارت از راه دریا اقدام کند در کسب روزی اعتدال به خرج نداده است.

3- على بن أسباط گوید: کالایی را با خود به طرف مکه حمل می کردم که دچار مشکل شدم با همان کالا وارد مدینه شدم و خدمت امام رضا علیه السلام شرفیاب شدم و گفتم: کالایی حمل می کردم و دچار مشکل شده ام می خواهم به مصر بروم از راه دریا بروم یا خشکی؟

فَقَالَ: مِصْرُ الْحُتُوفِ يُقَيَّضُ لَهَا أَقْصَرُ النَّاسِ أَعْمَاراً وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: مَا أَجْمَلَ فِي الطَّلَبِ مَنْ رَكِبَ الْبَحْرَ.

ثُمَّ قَالَ لِي: لا عَلَيْكَ أَنْ تَأْتِيَ قَبْرَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَتُصَلِّيَ عِنْدَهُ رَكْعَتَيْنِ فَتَسْتَخِيرَ اللهَ مِائَةَ مَرَّةٍ فَمَا عَزَمَ لَكَ عَمِلْتَ بِهِ فَإِنْ رَكِبْتَ الظَّهْرَ فَقُل:

الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبَّنَا لَمُنْقَلِبُونَ.

وَ إِنْ رَكِبْتَ الْبَحْرَ فَإِذَا صِرْتَ فِي السَّفِينَةِ فَقُلْ:

بِسْمِ اللهِ مَجْرَيهَا وَ مُرْسَيهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ.

فَإِذَا هَاجَتْ عَلَيْكَ الْأَمْوَاجُ فَاتَّكِ عَلَى يَسَارِكَ وَأَوْمِ إِلَى الْمَوْجَةِ بِيَمِينِكَ وَ قُلْ: قِرُي بِقَرَارِ اللهِ وَ اسْكُنِي بِسَكِينَةِ اللهِ وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ [الْعَلِيُّ الْعَظِيم].

قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطِ فَرَكِبْتُ الْبَحْرَ فَكَانَتِ الْمَوْجَةُ تَرْتَفِعُ فَأَقُولُ مَا قَالَ: فَتَتَقَشَّعُ كَأَنَّهَا لَمْ تَكُنْ.

فرمود: مصر هلاک گراست و افراد آن عمرشان کوتاه است پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: کسی که برای نجات از راه دریایی اقدام کند در طلب روزی نیکو رفتار نکرده است.

آن گاه فرمود: اشکالی ندارد نزد قبر پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم می روی و دو رکعت نماز می خوانی وصد بار از خدا طلب خیر می کنی و هر تصمیمی که به ذهنت آمد انجام می دهی. اگر از راه خشکی به سفر رفتی بگو:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ.

و اگر از راه دریایی به سفر رفتی آن گاه که سوار کشتی شدی بگو:

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَيهَا وَ مُرْسَيهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ.

هرگاه امواج دریا به حرکت درآمد به جانب چپت تکیه کن و با دست راست به امواج اشاره کن و بگو:

قِرِّي بِقَرَارِ اللَّهِ وَ اسْكُنِي بِسَكِينَةِ اللهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ [الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ].

علی بن اسباط گوید: از راه دریا سفر کردم وقتی امواج بالا می آمد همان فرمایش امام علیه السلام را می گفتم و آنها به گونه ای فرو می نشست که انگار نبودند.

عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطِ وَ سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا السَّكِينَةُ؟

قَالَ: رِيحٌ مِنَ الْجَنَّةِ لَهَا وَجْهُ كَوَجْهِ الْإِنْسَانِ أَطْيَبُ رَائِحَةٌ مِنَ الْمِسْكِ وَ هِيَ الَّتِي أَنْزَلَهَا اللهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِحُنَيْنٍ فَهَزَمَ الْمُشْرِكِينَ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

فِي رُكوب الْبَحْرِ لِلتَّجَارَةِ يُغَرِّرُ الرَّجُلُ بِدِينِهِ.

5- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ حُنَيْسٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُسَافِرُ فَيَرْكَبُ الْبَحْرَ.

فَقَالَ: إِنَّ أَبِي علیه السلام كَانَ يَقُولُ: إِنَّهُ يُضِرُّ بِدِينِكَ هُوَ ذَا النَّاسُ يُصِيبُونَ أَرْزَاقَهُمْ وَ مَعِيشَتَهُمْ.

6- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

علی بن اسباط گوید: از حضرتش پرسیدم: قربانت گردم! منظور از سکینه چیست؟

فرمود: نسیمی بهشتی است که چهره ای به سان چهره انسان دارد و خوشبوتر از مشک است و این همان نسیمی است که خداوند در جنگ حنین به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرو فرستاد و شرک ورزان شکست خوردند.

4- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام در مورد سفر دریایی برای تجارت فرمود:

انسان با این کار آیین خود را در معرض از بین رفتن قرار می دهد.

5- معلى بن خنیس گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که مسافرت دریایی می کند.

فرمود: پدرم علیه السلام همواره می فرمود: این کار به دینیت زبان می رساند.

6- حسین بن ابی علا گوید:

أَنَّ رَجُلاً أَتَى أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام فَقَالَ: إِنَّا نَتَّجِرُ إِلَى هَذِهِ الْجِبَالِ فَنَأْتِي مِنْهَا عَلَى أَمْكِنَةٍ لَا نَقْدِرُ أَنْ تُصَلِّيَ إِلَّا عَلَى التَّلْجِ.

فَقَالَ: أَلَّا تَكُونُ مِثْلَ فُلانٍ يَرْضَى بِالدُّونِ وَ لا يَطْلُبُ تِجَارَةً لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُصَلِّيَ إِلَّا عَلَى التَّلْج.

بخش صد و بیست و دوم

اشاره

(122)

بَابُ أَنَّ مِنَ السَّعَادَةِ أَنْ يَكُونَ مَعِيشَةُ الرَّجُلِ فِي بَلَدِهِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام:

إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ، وَ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ.

مردی نزد امام باقر علیه السلام آمد و عرض کرد: ما برای تجارت به این مناطق کوهستانی می رویم و در برخی از جاهای آن جایی جز جاهای پوشیده از برف برای نماز خواندن نمی یابیم.

فرمود: چرا مثل فلان شخص رفتار نمی کنی که به کمتر رضایت می دهد و از رفتن به دنبال تجارتی که مجبور شود روی برف نماز بخواند، خوداری می کند.

از خوشبختی مرد آن است که کسب و کارش در شهر خودش باشد

1- راوی گوید: امام سجاد علیه السلام فرمود:

از خوشبختی مرد آن است که کسب و کارش در شهر خودش باشد، همنشینانش صالح و شایسته باشند و فرزندانی داشته باشد که از آنها یاری بجوید.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ التَّيْمِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ قَالَ:قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

ثَلاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ، وَ الْأَوْلادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ:

مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ، وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ.

وَ مِنْ شَقَاءِ الْمَرْءِ أَنْ تَكُونَ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مُعْجَبٌ بِهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ.

2- عبد الله بن عبدالکریم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

سه چیز از سعادت و خوشبختی اند: زن موافق و فرمان بردار، فرزندان نیکوکار و این که کسب و کارش در سرزمین خودش باشد که صبح و شام نزد خانواده اش رفت و آمد کند.

3- یکی از اصحاب ما گوید: علی بن الحسین علیهما السلام می فرماید:

از خوشبختی انسان آن است که کسب و کارش در شهر خودش باشد، و هم نشینان او صالح و شایسته باشند و فرزندانی داشته باشد که یاری اش کنند و از بدبختی شخص آن است که زنی داشته باشد که از او خوشش بیاید و از زیبایی برایش شگفت انگیز باشد ولی آن زن به او خیانت کند!

بخش صد و بیست و سوم

اشاره

(123)

بَابُ الصُّلْحِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عبد الله علیه السلام:

فِي رَجُلَيْنِ اشْتَرَكَا فِي مَالٍ فَرَبِحَا فِيهِ وَ كَانَ مِنَ الْمَالِ دَيْنٌ وَ عَلَيْهِمَا دَيْنٌ.

فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: أَعْطِنِي رَأْسَ الْمَالِ وَ لَكَ الرِّبْحُ وَ عَلَيْكَ التَّوَى.

فَقَالَ: لا بَأْسَ إِذَا اشْتَرَطَا فَإِذَا كَانَ شَرْطٌ يُخَالِفُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ رَدُّ إِلَى كِتَابِ اللهِ عزوجل.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

مصالحه کردن

1- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام (پرسیده شد) دو نفرند که با یکدیگر در مالی شریک بودند و سود بردند و در آن مال بدهکاری نیز وجود داشت و هردو نفر بدهکار بودند، و یکی به دیگری گفت اصل سرمایه را به من بده و سودش را تو بردار و خسارت مرا نیز خودت بپرداز.

فرمود: اگر با یکدیگر شرط کردند اشکالی ندارد ولی اگر شرط مخالف کتاب الهی باشد باید به کتاب خداوند عزوجل برگردانده شود.

2- محمد بن مسلم گوید:

فِي رَجُلَيْنِ كَانَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا طَعَامٌ عِنْدَ صَاحِبِهِ وَ لا يَدْرِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا كَمْ لَهُ عِنْدَ صَاحِبِهِ فَقَالَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَكَ مَا عِنْدَكَ وَ لِي مَا عِنْدِي.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ إِذَا تَرَاضَيَا وَ طَابَتْ أَنْفُسُهُمَا.

3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبَا عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ دَيْنٌ فَيَقُولُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَحِلَّ الْأَجَلُ: عَجِّلْ النَّصْفَ مِنْ حَقِّي عَلَى أَنْ أَضَعَ عَنْكَ النَّصْفَ أَيَحِلُّ ذَلِكَ لِوَاحِدٍ مِنْهُمَا؟

قَالَ: نَعَمْ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

از امام باقر یا صادق علیهما السلام پرسیده شد دو نفر هر یک نزد دیگری مقداری گندم یا آرد داشتند، ولی هر کدام نیز نمی دانستند که نزد دیگری چقدر دارند. در این حال یکی از آن دو نفر به دیگری گفت: هرچه از من نزد توست برای خودت باشد و هرچه از تو نزد من است نیز برای من باشد.

فرمود: اگر هر دو به این کار راضی باشند و با میل و رغبت این کار را انجام دهند اشکالی ندارد.

3- راوی گوید از امام صادق :پرسیدم مردی از دیگری طلبی دارد و پیش از رسیدن آن طلب به او می گوید نصف طلب مرا زودتر بپرداز تا من نیز نصف دیگر را به تو ببخشم، آیا این کار برای آن دو حلال است؟

فرمود: آری.

4- حلبی گوید: -

سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ دَيْنٌ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَيَأْتِيهِ غَرِيمُهُ فَيَقُولُ: انْقُدْنِي كَذَا وَ كَذَا وَأَضَعُ عَنْكَ بَقِيَّتَهُ أَوْ يَقُولُ: انْقَدْنِي بَعْضَهُ وَأَمُدُّ لَكَ فِي الْأَجَلِ فِيمَا بَقِيَ عَلَيْكَ.

قَالَ: لا أَرَى بِهِ بَأْساً إِنَّهُ لَمْ يَزْدَدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَوجِلٌ: (فَلَكُمْ رُؤْسُ أَمْوَالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ).

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ النَّاسِ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام:

يَهُودِيٌّ أَوْ نَصْرَانِيٌّ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي أَرْبَعَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَهَلَكَ أَيَجُوزُ لِي أَنْ أَصَالِحَ وَرَثَتَهُ وَ لَا أُعْلِمَهُمْ كَمْ كَانَ؟

فَقَالَ: لا، حَتَّى تُخْبِرَهُمْ.

از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: مردی تا سررسید معینی بدهی دارد ولی پیش از سررسید آن طلبکار می آید و می گوید این مقدار از طلبم را به من بپرداز، من نیز بقیه اش را از تو نمی گیرم یا آن که می گوید مقداری را به من بپرداز تا من نیز بقیه اش را به تو مهلت بیشتری می دهم.

فرمود: در این کار اشکالی نمی بینم؛ چون از اصل مالش افزون نشده است. خداوند عزوجل می فرماید: «اصل سرمایه تان مال شماست نه ستم کنید و نه بر شما ستم شود».

5- حفص بن بختری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

مصالحه بین مردم جایز است.

6- على بن ابو حمزه گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم یک نفر یهودی یا مسیحی از من چهار هزار درهم طلب داشت ولی از دنیا رفته است آیا من می توانم با وارثان او مصالحه کنم ولی نگویم چه قدر بوده است؟

فرمود: نه، مگر آن که به آنها اطلاع بدهی.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ضَمَّنَ عَلَى رَجُلٍ ضَمَاناً ثُمَّ صَالَحَ عَلَيْهِ.

قَالَ: لَيْسَ لَهُ إِلَّا الَّذِي صَالَحَ عَلَيْهِ.

8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

إِذَا كَانَ لِرَجُلٍ عَلَى رَجُلٍ دَيْنٌ فَمَطَلَهُ حَتَّى مَاتَ ثُمَّ صَالَحَ وَرَثَتَهُ عَلَى شَيْءٍ فَالَّذِي أَخَذَتْهُ الْوَرَثَةُ لَهُمْ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْمَيِّتِ حَتَّى يَسْتَوْفِيَهُ مِنْهُ فِي الْآخِرَةِ، وَإِنْ هُوَ لَمْ يُصَالِحُهُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى مَاتَ وَ لَمْ يَقْضِ عَنْهُ فَهُوَ كُلُّهُ لِلْمَيِّتِ يَأْخُذُهُ بِهِ.

7- عمر بن یزید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی در مورد خسارتی ضمانت کرد سپس با او مصالحه نمود (چه حکمی دارد؟).

حضرت فرمود: جز آن چیزی که مصالحه کرده حقی ندارد.

8- عمر بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردی از دیگری طلبی داشته باشد ولی آن قدر امروز و فردا کند تا طلبکار بمیرد؛ سپس بدهکار با وارثان طلبکار بر سر پرداخت چیزی مصالحه کند، چیزی که وارثان گرفته اند مال خودشان است ولی هرچه مانده باشد و او کم گذاشته باشد برای میت است تا آن گاه در جهان آخرت از او بازپس بگیرد و اگر با وارثان مصالحه نکرد تا خودش نیز از دنیا رفت آن طلبکار در جهان آخرت، تمام بدهی خود را از او باز می ستاند.

بخش صد و بیست و چهارم

اشاره

(124)

بَابُ فَضْلِ الزِّرَاعَةِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَطِيَّةَ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ: إِنَّ اللهَ عَزّوجلّ اخْتَارَ لِأَنْبِيَائِهِ الْحَرْثَ وَ الزَّرْعَ كَيْلا يَكْرَهُوا شَيْئاً مِنْ قَطْرِ السَّمَاءِ.

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

إِنَّ اللهَ جَعَلَ أَرْزَاقَ أَنْبِيَائِهِ فِي الزَّرْعِ وَ الضَّرْعِ لِئَلَّا يَكْرَهُوا شَيْئاً مِنْ قَطْرِ السَّمَاءِ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَسْمَعُ قَوْماً يَقُولُونَ: إِنَّ الزِّرَاعَةَ مَكْرُوهَةٌ.

فضیلت کشاورزی

1- محمد بن عطیه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

به راستی خداوند برای پیامبرانش کاویدن زمین و کشاورزی را برگزید تا بارانی را که از آسمان می بارد ناخوش ندارند.

2- سهل بن زیاد در روایت مرفوعه ای گوید: امام صادق علیه السلام می فرمود:

به راستی خداوند عزوجل، رزق و روزی پیامبرانش را در کشاورزی و دامداری برگزید تا از بارش آسمان بدشان نیاید.

3- سیابه گوید: مردی به امام صادق علیه السلام گفت: قربانت شوم از گروهی می شنوم که می گویند کشاورزی مکروه است.

فَقَالَ لَهُ: ازْرَعُوا وَ اغْرِسُوا فَلا وَ اللهِ مَا عَمِلَ النَّاسُ عَمَلاً أَحَلَّ وَ لا أَطْيَبَ مِنْهُ وَ اللهِ لَيَزْرَعُنَّ الزَّرْعَ وَ لَيَغْرِسُنَّ النَّخْلَ بَعْدَ خُرُوجِ الدَّجَّالِ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَمَّا هُبِطَ بِآدَمَ إِلَى الْأَرْضِ احْتَاجَ إِلَى الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ، فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى جَبْرَئِيلَ علیه السلام.

فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ: يَا آدَمُ كُنْ حَرَّاثاً.

قَالَ: فَعَلِّمْنِي دُعَاءً.

قَالَ: قُلِ: اللَّهُمَّ اكْفِنِي مَنُونَةَ الدُّنْيَا وَ كُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ وَ أَلْبِسْنِي الْعَافِيَةَ حَتَّى تَهْنِثَنِي الْمَعِيشَةُ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:

فرمود: کشاورزی و درختکاری کنید نه به خدا سوگند مردم هیچ کاری حلال تر و پاکیزه تر از کشاورزی انجام نداده اند به خدا سوگند پس از خروج دجال، کشاورزی و درختکاری به طور چشمگیری رواج می یابد.

4- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که آدم به زمین آورده شد نیاز به غذا و آب پیدا کرد و از این جریان به جبرئیل شکایت کرد و جبرئیل به او گفت: ای آدم! باید کشاورز شوی.

آدم گفت: دعایی به من بیاموز.

گفت بگو: «بارالها! مرا از سختی دنیا و وحشت های بیرون از بهشت در امان بدار و لباس عافیت و سلامتی را بر من بپوشان تا زندگی برایم گوارا شود».

5- یکی از اصحاب ما گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: -

كَانَ أَبِي علیه السلام يَقُولُ: خَيْرُ الْأَعْمَالِ الْحَرْتُ تَزْرَعُهُ فَيَأْكُلُ مِنْهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ. أَمَّا الْبَرُّ فَمَا أَكَلَ مِنْ شَيْءٍ اسْتَغْفَرَ لَكَ، وَ أَمَّا الْفَاجِرُ فَمَا أَكَلَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ لَعَنَهُ وَ يَأْكُلُ مِنْهُ الْبَهَائِمُ وَالطَّيْرُ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سُئِلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم أَيُّ الْمَالِ خَيْرٌ؟

قَالَ: الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّى حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ.

قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَيْرٌ؟

قَالَ: رَجُلٌ فِي غَنَم لَهُ قَدْ تَبعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ يُقِيمُ الصَّلاةَ وَ يُؤْتِي الزَّكَاةَ.

قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدُ الْغَنَمِ خَيْرٌ؟

قَالَ: الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَيْرِ وَ تَرُوحُ بِخَيْرٍ.

قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَيْرٌ؟

پدرم علیه السلام می فرمود: بهترین کارها کشاورزی است؛ کشاورزی می کنم و نیکوکار و بدکار از آن می خورند نیکوکار هرچه را بخورد برایت استغفار می کند و بدکار اگر چیزی از کشت تو را بخورد آن چیز او را لعنت می کند. چهارپایان و پرندگان نیز از محصولات تو می خورند.

6- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: از پیامبر صلى الله عليه وسلم پرسیده شد چه ثروتی بهتر از ثروتهای دیگر است؟

فرمود: کشاورزی که صاحب مزرعه آن را کشت کند و نیکو پرورش دهد و زکات آن را در روز درو کردن محصول بپردازد.

عرض کرد: پس از کشاورزی چه ثروتی بهتر است؟

فرمود: مردی که دارای گوسفندانی باشد و آنها چوپانی کند و به جاهای حاصلخیز ببرد ونماز برپا کند و زکات بپردازد.

عرض کرد: پس از گوسفند چه ثروتی بهتر است؟

فرمود: گاو، که هر صبح و شام خیر و برکت دارد.

پرسید: پس از گاو چه ثروتی بهتر است؟

قَالَ: الرَّاسِيَاتُ فِي الْوَحْلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِي الْمَحْلِ، نِعْمَ الشَّيْءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرَّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخَلِّفَ مَكَانَهَا.

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ! فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَيْرٌ؟

قَالَ: فَسَكَتَ.

قَالَ: فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَأَيْنَ الْإِبِلُ؟

قَالَ: فِيهِ الشَّقَاءُ وَالْجَفَاءُ وَالْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً لَا يَأْتِي خَيْرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَم، أَمَا إِنَّهَا لا تَعْدَمُ الْأَشْقِيَاءَ الْفَجَرَةَ.

و رُوِيَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

الْكِيمِيَاءُ الْأَكْبَرُ الزَّرَاعَةُ.

7- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ:

فرمود: درختانی که در زمین ریشه دوانیده و با باران کم، محصول می دهند، و همان جا که میوه می دهد غذایی آماده تحویل می دهد؛ درخت خرما چیز بسیار خوبی است، هرکس آن را بفروشد پول آن همانند خاکستری است که بر قله کوهی نهاده و باد در روزی طوفانی بر آن بوزد؛ مگر آن که درخت خرمای دیگری به جایش بنشاند.

عرض شد: ای رسول خدا! پس از درخت خرما چه ثروتی بهتر است؟

آن حضرت سکوت اختیار فرمود. در این حال مردی برخاست و به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! پس شتر داری چه؟

فرمود: در شتر داری، شقاوت و بدبختی و رنج و سختی و دوری از محل زندگی است؛ صبح و شام خرجش زیاد و سودش کم است؛ خیرش جز از جانب چپ و شوم به دست نمی آید. هان که شقاوت پیشگان بد آن را رها نمی کنند.

در روایت دیگری آمده است امام صادق علیه السلام فرمود:

بزرگترین کیمیا، زراعت است.

7- یزید بن هارون گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

الزَّارِعُونَ كُنُوزُ الْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُ النَّاسِ مَقَاماً، وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةٌ يُدْعَوْنَ الْمُبَارَكِينَ.

بخش صد و بیست و پنجم

اشاره

(125)

بَابٌ آخَرُ.

1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ رَجُلٍ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَرَّ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام بِنَاسٍ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ هُمْ يَحْرُثُونَ فَقَالَ لَهُمْ: احْرُثُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «يُنْبِتُ اللهُ بِالرِّيحِ كَمَا يُنْبِتُ بِالْمَطَرِ».

قَالَ: فَحَرَثُوا فَجَادَتْ زُرُوعُهُمْ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

کشاورزان، گنج های مردم هستند؛ بذر پاکیزه ای را کشت می کنند که خداوند عزوجل آن را به بار نشانده است و در روز قیامت بهترین مقام و نزدیکترین جایگاه را در میان مردم دارند، و آنان را با برکت خطاب می کنند.

بخش دیگر

1- راوی گوید: امام صادق علیه السلام از کنار گروهی از انصار گذشت که مشغول کشاورزی بودند، به آنان فرمود کشت کنید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:

همان گونه که خداوند به وسیلۀ باران گیاه را می رویاند، به وسیله باد نیز می رویاند.

راوی گوید: آنان کشت کردند و زراعت خوبی داشتند.

2- سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَتَوْا مُوسَى علیه السلام فَسَأَلُوهُ أَنْ يَسْأَلَ اللَّهَ عَزّوجل أَنْ يُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ إِذَا أَرَادُوا وَ يَحْبِسَهَا إِذَا أَرَادُوا.

فَسَأَلَ اللَّهَ عَزَوجِلٌ ذَلِكَ لَهُمْ.

فَقَالَ اللهُ عَزوجل: ذَلِكَ لَهُمْ يَا مُوسَى!

فَأَخْبَرَهُمْ مُوسَى علیه السلام فَحَرَثُوا وَ لَمْ يَتْرُكُوا شَيْئاً إِلَّا زَرَعُوهُ، ثُمَّ اسْتَنْزَلُوا الْمَطَرَ عَلَى إِرَادَتِهِمْ، وَحَبَسُوهُ عَلَى إِرَادَتِهِمْ فَصَارَتْ زُرُوعُهُمْ كَأَنَّهَا الْجِبَالُ وَالآجَامُ.

ثُمَّ حَصَدُوا وَ دَاسُوا وَ ذَرَّوْا فَلَمْ يَجِدُوا شَيْئاً، فَضَجُوا إِلَى مُوسَى علیه السلام وَ قَالُوا: إِنَّمَا سَأَلْنَاكَ أَنْ تَسْأَلَ اللهَ أَنْ يُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَيْنَا إِذَا أَرَدْنَا فَأَجَابَنَا ثُمَّ صَيَّرَهَا عَلَيْنَا ضَرَراً.

فَقَالَ: يَا رَبِّ! إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ ضَجُوا مِمَّا صَنَعْتَ بِهِمْ.

فَقَالَ: وَمِمَّ ذَاكَ يَا مُوسَى؟

بنی اسرائیل نزد موسی علیه السلام آمدند و از او خواستند که از خداوند عزوجل درخواست کند که هرگاه اراده کردند آسمان بر آنان باران ببارد و هرگاه اراده کردند از آسمان باران نبارد.

آن حضرت نیز از خداوند عزوجل این را درخواست کرد.

خداوند عزوجل فرمود: ای موسی! این خواسته شان برآورده شد.

موسی علیه السلام نیز این را به آنان خبر داد و آنها نیز کشت کردند و هر بذری را کاشتند و آن گاه اراده کردند باران آمد و همان وقتی که خواستند آسمان را از بارش بازداشتند و مزارع آنها همانند کوه ها و جنگل های پر درخت بزرگ شد آن گاه آن را درو نمودند و خرمنکوبی کردند ولی دانه ای در آن نیافتند و با گریه و ناله نزد موسی علیه السلام رفتند و گفتند: ما از تو درخواست کردیم که از خدا درخواست کنی آسمان هرگاه خواستیم بر ما باران ببارد و پاسخ ما را داد ولی پس از آن به ما زیان رسانید.

موسى علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! بنی اسرائیل از این کاری که با آنها کردی شکایت دارند.

خداوند فرمود: ای موسی! از چه چیزی شکایت دارند؟

قَالَ: سَأَلُونِي أَنْ أَسْأَلَكَ أَنْ تُمْطِرَ السَّمَاءَ إِذَا أَرَادُوا وَ تَحْبِسَهَا إِذَا أَرَادُوا فَأَجَبْتَهُمْ ثُمَّ صَيَّرْتَهَا عَلَيْهِمْ ضَرَراً.

فَقَالَ: يَا مُوسَى! أَنَا كُنْتُ الْمُقَدِّرَ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ فَلَمْ يَرْضَوْا بِتَقْدِيرِي فَأَجَبْتُهُمْ إِلَى إِرَادَتِهِمْ فَكَانَ مَا رَأَيْتَ.

بخش صد و بیست و ششم

اشاره

(126)

بَابُ مَا يُقَالُ عِنْدَ الزَّرْعِ وَ الْغَرْسِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَزْرَعَ زَرْعاً فَخُذْ قَبْضَةً مِنَ الْبَدْرِ وَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ قُلْ: (أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ * أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ). ثَلاثَ مَرَّاتٍ.

عرض کرد: از من خواستند از تو درخواست کنم که هرگاه خواستند آسمان را بر آنان بارش دهی و هرگاه اراده کردند آن را از بارش بازداری و تو نیز اجابت کردی، ولی پس از آن به ایشان زیان رساندی.

فرمود: ای موسی! من برای بنی اسرائیل اندازه ای (برای باران) مشخص کردم، ولی آنان به این اندازه رضایت ندادند و من به خواست آنها رفتار کردم و این گونه شد که مشاهده کردی.

دعا هنگام کشت و درختکاری

1- ابن بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه خواستی کشت کنی یک مشت از بذر آن را بردار و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو:

(أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ * أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ).

ثُمَّ تَقُولُ: بَلِ اللهُ الزَّارِعُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ.

ثُمَّ قُلِ: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَبَّاً مُبَارَكاً وَ ارْزُقْنَا فِيهِ السَّلامَةَ».

ثُمَّ انْثَرِ الْقَبْضَةَ الَّتِي فِي يَدِكَ فِي الْقَرَاحِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ شُعَيْبِ الْعَقَرْقُوفِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَالَ لِي إِذَا بَذَرْتَ فَقُلِ: اللَّهُمَّ قَدْ بَذَرْتُ وَأَنْتَ الزَّارِعُ فَاجْعَلْهُ حَبَّاً مُتَرَاكِماً.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْجَلَّابِ عَنِ الْحُضَيْنِيُّ عَنِ ابْنِ عَرَفَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

مَنْ أَرَادَ أَنْ يُلْقِحَ النَّخِيلَ إِذَا كَانَتْ لا يَجُودُ حَمْلُهَا وَ لا يَتَبَعَّلُ النَّخْلُ فَلْيَأْخُذْ حِيتَاناً صِغَاراً يَابِسَةً فَلْيَدُقَهَا بَيْنَ الدَّقِّيْنِ ثُمَّ يَذُرُ فِي كُلِّ طَلْعَةٍ مِنْهَا قَلِيلاً وَ يَصُرُّ الْبَاقِيَ فِي صُرَّةٍ نَظِيفَةٍ. ثُمَّ يَجْعَلُ فِي قَلْبِ النَّخْلَةِ يَنْفَعُ بِإِذْنِ اللَّهِ.

آن گاه بگو: «بل الله الزارع» «بلکه خداوند زارع است».

این را نیز سه بار تکرار کن؛ سپس بگو: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَبَّاً مُبَارَكاً وَ ارْزُقْنَا فِيهِ السَّلامَةَ».

و پس از آن دانه ای را که در دست توست در زمین آماده کشت بپاش.

2- شعیب عقرقونی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: هنگامی که می خواهی بذر پاشی کنی بگو: «اللَّهُمَّ قَدْ بَذَرْتُ وَأنْتَ الزَّارِعُ فَاجْعَلْهُ حَبَّاً مُتَرَاكِماً».

3- ابن عرفه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس می خواهد درخت خرمایی که بار خوبی ندارد و گرده افشانی نمی کند، گرده افشانی و تلقیح کند باید نخل کوچک و خشکی را برگیرد آنها را بکوبد بین دو طرف گرد آورد آن گاه در دل نخله گذارد که به اذن خدا سودمند خواهد یافت.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحٍ بن عُقْبَةَ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: قَدْ رَأَيْتُ حَائِطَكَ فَغَرَسْتَ فِيهِ شَيْئاً بَعْدُ.

قَالَ: قُلْتُ: قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَخُذَ مِنْ حِيطَانِكَ وَدِيّاً.

قَالَ: أَفَلا أُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ مِنْهُ وَ أَسْرَعُ؟

قُلْتُ: بَلَى.

قَالَ: إِذَا أَيْنَعَتِ الْبُسْرَةُ وَهَمَّتْ أَنْ تُرْطِبَ فَاغْرِسْهَا، فَإِنَّهَا تُؤَدِّي إِلَيْكَ مِثْلَ الَّذِي غَرَسْتُهَا سَوَاءً.

فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَنَبَتَتْ مِثْلَهُ سَوَاءً.

5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ علیه السلام:

إِذَا غَرَسْتَ غَرْساً أَوْ نَبْتاً فَاقْرَأْ عَلَى كُلِّ عُودٍ أَوْ حَبَّةٍ: «سُبْحَانَ الْبَاعِثِ الْوَارِثِ» فَإِنَّهُ لَا يَكَادُ يُخْطِئُ إِنْ شَاءَ اللهُ.

4- صالح بن عقبه گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

باغت را دیدم در آن درختی نشاندم

عرض کردم: راستی که من هم خواستم از باغ شما یک درختچه نخل بگیرم.

فرمود: آیا تو را نسبت به چیزی که برایت بهتر و زود اثرتر است آگاه نکنم؟

عرض کردم: چرا.

فرمود: هنگامی که خرماهای نارس به قدری رسیدند که وقت چیدن آنها نزدیک شد و خواستند رطب شوند آن موقع درخت را بنشان که همانند آن نوع درختی که برایت در باغت نشاندم خواهد شد.

من نیز چنین کردم و همانند درختان آن حضرت علیه السلام شد.

5- علی بن محمد در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام فرمود:

هنگامی که درختی را در زمین هایی می نشانی یا گیاهی را در زمین کشت می کنی بر هر شاخه یا دانه آن بخوان «سُبْحَانَ الْبَاعِثِ الْوَارِثِ».

با این کار امید آن می رود که به خواست خداوند، ثمر بدهد.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: تَقُولُ إِذَا غَرَسْتَ أَوْ زَرَعْتَ: (وَ مَثَلُ كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا).

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ قَطْعِ السَّدْرِ.

فَقَالَ: سَأَلَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِكَ عَنْهُ. فَكَتَبْتُ إِلَيْهِ: قَدْ قَطَعَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام سِدْراً وَ غَرَسَ مَكَانَهُ عِنَبَاً.

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:

مَكْرُوهُ قَطْعُ النَّخْلِ.

وَ سُئِلَ عَنْ قَطْعِ الشَّجَرَةِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ. قُلْتُ: فَالسَّدْرِ؟

6 - محمد بن يحيیی در روایت مرفوعه ای گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) فرمود:

هنگامی که درخت می نشانی یا چیزی کشت می کنی این گونه می گویی:

(وَ مَثَلُ كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبها).

7- احمد بن محمد گوید: از امام رضا علیه السلام در مورد بریدن درخت سدر، پرسیدم.

فرمود: مردی از دوستانت از من در این مورد پرسید در پاسخش نوشتم امام کاظم علیه السلامدرخت سدری را از جا کند و به جای آن درخت انگوری در زمین نشاند.

8- عمار بن موسی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: بریدن درخت خرما کراهت دارد.

هم چنین در مورد بریدن درخت (غیر از خرما) پرسیده شد.

فرمود: اشکالی ندارد.

پرسیدم: بریدن درخت سدر چه طور؟

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ، إِنَّمَا يُكْرَهُ قَطْعُ السِّدْرِ بِالْبَادِيَةِ، لِأَنَّهُ بِهَا قَلِيلٌ وَأَمَّا هَاهُنَا فَلَا يُكْرَهُ.

9 - عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ مُضَارِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تَقْطَعُوا الثَّمَارَ، فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْعَذَابَ صَبّاً.

بخش صد و بیست و هفتم

اشاره

(127)

بَابُ مَا يَجُوزُ أَنْ يُؤَاجَرَ بِهِ الْأَرْضُ وَ مَا لَا يَجُوزُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيم عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تُؤَاجِرُوا الْأَرْضَ بِالْحِنْطَةِ وَ لا بِالشَّعِيرِ وَ لا بِالتَمْرِ وَ لَا بِالْأَرْبِعَاءِ وَ لَا بِالنِّطَافِ وَ لَكِنْ بِالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ، لِأَنَّ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ مَضْمُونٌ وَهَذَا لَيْسَ بِمَضْمُونٍ.

فرمود: اشکالی ندارد؛ تنها در صورتی بریدن درخت سدر کراهت دارد که در بیابان قرار گرفته باشد چرا که در بیابان درخت (سدر) کم است ولی اینجا کراهت ندارد.

9- ابن مضارب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: درختان میوه را قطع مکنید؛ چون خداوند بر شما عذاب فراوان نازل می کند.

چیزهایی که می توان با آن زمین را اجاره کرد و چیزهایی که نمی توان

1- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در ازای پرداخت گندم، جو، خرما، نهرهای کوچک و آب های کم زمین را اجاره مکنید؛ ولی با طلا و نقره این کار را انجام بدهید چون طلا و نقره ضمانت شده است، ولی این چیزها ضمانتی ندارند که به وجود بیایند یا نیایند.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لا تَسْتَأْجِرِ الْأَرْضَ بِالْعَمْرِ وَ لا بِالْحِنْطَةِ وَ لا بِالشَّعِيرِ وَلَا بِالْأَرْبِعَاءِ وَلَا بِالنِّطَافِ.

قُلْتُ: وَ مَا الْأَرْبِعَاءُ؟

قَالَ: الشَّرْبُ وَالنَّطَافُ فَضْلُ الْمَاءِ وَ لَكِنْ تَقَبَّلْهَا بِالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالنِّصْفِ وَالثَّلُثِ وَ الربع.

3- أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عن الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَا تَسْتَأْجِرِ الْأَرْضَ بِالْحِنْطَةِ ثُمَّ تَزْرَعَهَا حِنْطَةٌ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ بُرَيْدِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:

2- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در مقابل پرداخت خرما گندم، جو، اربعاء و نظاف زمین را اجاره مکن.

عرض کردم: اربعاء چیست؟

فرمود: نهر آب و نطاف آب های اضافی آبها است. ولی اجاره آن را طلا و نقره و نصف و یک سوم و یک چهارم قرار بده.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

در ازای گندم زمین را اجاره مکن اگر در آن زمین گندم کشت می کنی.

4- برید گوید:

فِي الرَّجُلِ يَتَقَبَّلُ الْأَرْضَ بِالدَّنَانِيرِ أَوْ بِالدَّرَاهِم.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْأَرْضُ عَلَيْهَا خَرَاجٌ مَعْلُومٌ وَ رُبَّمَا زَادَ وَ رُبَّمَا نَقَصَ فَيَدْفَعُهَا إِلَى رَجُلٍ عَلَى أَنْ يَكْفِيَهُ خَرَاجَهَا وَ يُعْطِيَهُ مِانَتَيْ دِرْهَمٍ فِي السَّنَةِ.

قَالَ: لا بَأْسَ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السَّنْدِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنْ إِجَارَةِ الْأَرْضِ بِالطَّعَامِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ مِنْ طَعَامِهَا فَلا خَيْرَ فِيهِ.

از امام باقر علیه السلام در مورد مردی که زمین را با در هم یا دینار اجاره می کند پرسیده شد.

فرمود: اشکالی ندارد.

5- داوود بن سرحان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیده شده که زمینی دارد که مالیات مشخص نیز برای آن منظور می شود و گاهی نیز کمتر یا بیشتر از آن می شود. وی این زمین را در اختیار دیگری قرار می دهد به این شرط که مالیات آن را بپردازد و دویست درهم نیز برای یک سال به او بپردازد.

فرمود: اشکالی ندارد.

6- فضیل بن یسار گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد اجاره زمین در ازای گندم پرسیدم.

فرمود: اگر از گندم همان زمین باشد، برکتی ندارد.

7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ مِنْ رَجُلٍ أَرْضِاً، فَقَالَ: أُجْرَتُهَا كَذَا وَكَذَا عَلَى أَنْ أَزْرَعَهَا فَإِنْ لَمْ أَزْرَعْهَا أَعْطَيْتُكَ ذَلِكَ فَلَمْ يَزْرَعُهَا.

قَالَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ إِنْ شَاءَ تَرَكَهُ وَإِنْ شَاءَ لَمْ يَتْرُكْهُ.

8- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ:

سَأَلْتُ الرَّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ يَشْتَرِي مِنْ رَجُلٍ أَرْضاً جُرْبَانًا مَعْلُومَةٌ بِمِائَةِ كُرٍ عَلَى أَنْ يُعْطِيَهُ مِنَ الْأَرْضِ.

فَقَالَ: حَرَامٌ.

7- اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که زمینی را از دیگری اجاره کرده است و گفته است این زمین را در ازای این مقدار به من اجاره بده تا در آن کشت کنم و اگر کشت نکردم نیز اجاره ات را خواهم پرداخت و از روی اتفاق آن را کشت نکرد.

فرمود: او حق دارد اجاره را بگیرد اگر خواست رهایش کند و اگر خواست او را رها نکند و اجاره را بگیرد.

8- وشا گوید از امام رضا علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که از دیگری زمین کشت مشخصی را به صد کُر خریدار می کند که از همان زمین به او بپردازد.

فرمود: حرام است.

قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَمَا تَقُولُ جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاكَ إِنِ اشْتَرَى مِنْهُ الْأَرْضَ بِكَيْلٍ مَعْلُومٍ وَحِنْطَةٍ مِنْ غَيْرِهَا؟

قَالَ: لا بَأْسَ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْل عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام:

عَنِ الرَّجُلِ يَزْرَعُ لَهُ الْحَرَّاثُ الزَّعْفَرَانَ وَ يَضْمَنُ لَهُ أَنْ يُعْطِيَهُ فِي كُلِّ جَرِيبٍ أَرْضِ يُمْسَحُ عَلَيْهِ وَزْنَ كَذَا وَكَذَا دِرْهَماً فَرُبَّمَا نَقَصَ وَ غَرِمَ وَ رُبَّمَا اسْتَفْضَلَ وَزَادَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا تَرَاضَيَا.

10- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

عرض کردم: خدا مرا فدایت گرداند! در زمین او را در ازای مقدار مشخصی گندم از زمین دیگری خریدار کنم چه می فرمایید؟

فرمود: اشکالی ندارد.

9- سهل گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که کشاورزان برایش زعفران کشت می کنند و برایش ضمانت می شود که از هر جریب از زمین، وزن مشخصی زعفران برداشت شود، ولی گاهی کمتر می شود و گاهی افزون می شود.

فرمود: اگر هردو رضایت دارند، اشکالی ندارد.

10- عبدالله بن بکر گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يُزْرَعُ لَهُ الزَّعْفَرَاتُ فَيَضْمَنُ لَهُ الْحَرَّاثُ عَلَى أَنْ يَدْفَعَ إِلَيْهِ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ مَنَا زَعْفَرَانٍ رَطْبٍ مَنَّا وَ يُصَالِحُهُ عَلَى الْيَابِسِ وَ الْيَابِسُ إِذَا جُفَّفَ يَنْقُصُ ثَلَاثَةُ أَرْبَاعِهِ وَ يَبْقَى رُبُعُهُ وَ قَدْ جُرِّبَ.

قَالَ: لا يَصْلُحُ.

قُلْتُ: وَإِنْ كَانَ عَلَيْهِ أَمِينٌ يُحْفَظُ بِهِ لَمْ يَسْتَطِعْ حِفْظُهُ، لِأَنَّهُ يُعَالِجُ بِاللَّيْلِ وَ لا يُطَاقُ حِفْظُهُ.

قَالَ: يُقَبِّلُهُ الْأَرْضَ أَوَّلاً عَلَى أَنَّ لَكَ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ مَنْاً مَناً.

بخش صد و بیست و هشتم

اشاره

(128)

بَابُ قَبَالَةِ الْأَرَضِينَ وَ الْمُزَارَعَةِ بِالنِّصْفِ وَ الثُّلُثِ وَ الرُّبُعِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که برایش زعفران کشت می شود و کشاورزانش برای او ضمانت می کنند که از هر چهل من زعفران تازه، یک من زعفران به او بدهند و بر خشک آن مصالحه می کنند و هنگامی که خشک می شود، سه چهارم از آن کم می شود و یک چهارم می ماند و این تجربه شده است.

فرمود: جایز نیست.

عرض کرد: اگر به دست کسی امانت داده شود تا نگهداری کند ولی به دلیل این که این کار در شب انجام می شود نتواند و توان نگهداری نداشته باشد چه طور؟

فرمود: در ابتدای کار از او زمین را قبول می کند با این شرط که از هر چهل من، یک من برای تو خواهد بود.

پذیرش زمین و مزارعه براساس نصف یک سوم و یک چهارم

1- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّ أَبَاهُ حَدَّثَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَعْطَى خَيْبَرَ بِالنَّصْفِ أَرْضَهَا وَنَخْلَهَا فَلَمَّا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ بَعَثَ عَبْدَ اللهِ بْنَ رَوَاحَةَ فَقَوْمَ عَلَيْهِمْ قِيمَةً فَقَالَ لَهُمْ: إِمَّا أَنْ تَأْخُذُوهُ وَ تُعْطُونِي نِصْفَ الثَمَنِ وَ إِمَّا أَنْ أُعْطِيَكُمْ نِصْفَ الثَمَنِ وَ أَخْذَهُ. فَقَالُوا: بِهَذَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاح قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم لَمَّا افْتَتَحَ خَيْبَرَ تَرَكَهَا فِي أَيْدِيهِمْ عَلَى النَّصْفِ فَلَمَّا بَلَغَتِ الثَمَرَةُ بَعَثَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ رَوَاحَةَ إِلَيْهِمْ فَخَرَصَ عَلَيْهِمْ فَجَاءُوا إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم.

فَقَالُوا لَهُ: إِنَّهُ قَدْ زَادَ عَلَيْنَا فَأَرْسَلَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ.

فَقَالَ: مَا يَقُولُ هَؤُلاءِ؟

قَالَ: قَدْ خَرَضْتُ عَلَيْهِمْ بِشَيْءٍ فَإِنْ شَاءُوا يَأْخُذُونَ بِمَا خَرَضْنَا وَإِنْ شَاءُوا أَخَذْنَا.

پدر بزرگوارم علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم زمین و نخلستان خیبر را در ازای نصف اعطا فرمود و هنگامی که میوه اش رسید عبداله بن رواحه را فرستاد و برایشان قیمتی مشخص کرد و فرمود یا آن را بردارید و نصف بهای آن را به من بپردازید و یا من نصف بهای آن را بپردازم و آن را بردارم.

گفتند: با این (عدالت) آسمان ها و زمین برپا شده.

2- ابو الصباح گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هنگامی که پیامبر صلى الله عليه وسلم خیبر را فتح کرد آن را به شرط پرداخت نصف در دست خودشان باقی گذاشت هنگامی که میوه ها رسید عبداله بن رواحه را به سوی آنان روانه کرد و مقدار خرما را اندازه گیری کرد.

یهودیان نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آمدند و عرض کردند: او محصول ما را زیادی حساب کرده است.

حضرت، به دنبال عبداله فرستاده و فرمود: اینها چه می گویند؟

عرض کرد: من به طور تخمینی مقداری برایشان مشخص کردم حالا می خواهند آن مقدار را بگیرند و اگر می خواهند ما آن مقدار را بدهیم و خودمان برداشت کنیم.

فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْيَهُودِ: بِهَذَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لا تُقَبْلِ الْأَرْضَ بِحِنْطَةٍ مُسَمَّاةٍ وَ لكِنْ بِالنَّصْفِ وَالتَّلْتِ وَالرُّبع وَالْخُمْسِ لا بَأْسَ بِهِ.

وَ قَالَ: لَا بَأْسَ بِالْمُزَارَعَةِ بِالثُّلْثِ وَ الرُّبْعِ وَ الْخُمُسِ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّهُ قَالَ:

فِي الرَّجُلِ يُزَارِعُ فَيَزْرَعُ أَرْضَ غَيْرِهِ فَيَقُولُ: ثُلُثٌ لِلْبَقَرِ وَ ثُلُثٌ لِلْبَدْرِ وَثُلُتٌ لِلْأَرْضِ.

قَالَ: لا يُسَمِّي شَيْئاً مِنَ الْحَبِّ وَ الْبَقَرِ وَ لَكِنْ يَقُولُ: ازْرَعْ فِيهَا كَذَا وَكَذَا إِنْ شِئْتَ نِصْفاً وَ إِنْ شِئْتَ ثُلُثَاً.

یکی از یهودیان گفت: آسمان ها و زمین با این (عدل) برپا شد.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

زمین را در ازای مقادیری مشخص گندم برای کشت مپذیر؛ بلکه در ازای یک دوم یا یک سوم یا یک چهارم یا یک پنجم، اشکالی ندارد.

و فرمود: مزارعه در ازای یک سوم یک چهارم و یک پنجم، اشکالی ندارد.

4- عبدالله بن سنان گوید: از حضرتش پرسیده شد مردی مزارعه می کند و زمین شخص دیگری را کشت می کند و به او می گوید یک سوم برای شخم زدن یک سوم برای بذر و یک سوم برای زمین.

حضرت فرمود: نباید مقدار برای دانه یا شخم زدن مشخص کند، بلکه بگوید: این مقدار از آن را کشت می کنم اگر خواستی یک دوم و اگر خواستی یک سوم آن را بردار.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَزْرَعُ أَرْضَ اَخَرَ فَيَشْتَرِطُ عَلَيْهِ لِلْبَدْرِ ثُلُثَا وَ لِلْبَقَرِ ثُلثاً؟

قَالَ: لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسَمِّيَ بَدْراً وَ لا بَقَراً، فَإِنَّمَا يُحَرِّمُ الْكَلَامُ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَزْرَعُ الْأَرْضَ فَيَشْتَرِطُ لِلْبَدْرِ ثُلُثَا وَ لِلْبَقَرِ ثُلُثاً.

قَالَ: لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسَمِّيَ شَيْئاً، فَإِنَّمَا يُحَرِّمُ الْكَلامُ.

5- سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که زمین شخص دیگری را کشت می کند و با او شرط می کند که یک سوم برای بذر و یک سوم برای شخم زدن باشد.

فرمود: جایز نیست که برای بذر و برای شخم زدن چیزی مشخص کند؛ چون تنها سخن گفتن است که باعث حرام شدن می شود.

6- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی زمینی را کشت می کند و برای بذر، یک سوم و برای شخم زدن، یک سوم قرار می گذارد.

فرمود: جایز نیست که چیزی را مشخص کند؛ چون تنها سخن گفتن است که حرام می کند.

بخش صد و بیست و نهم

اشاره

(129)

بَابُ مُشَارَكَةِ الذِّمِّيِّ وَ غَيْرِهِ فِي الْمُزَارَعَةِ وَ الشُّرُوطِ بَيْنَهُمَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَشَارِكُ الْعِلْجَ فَيَكُونُ مِنْ عِنْدِيَ الْأَرْضُ وَ الْبَذْرُ وَ الْبَقَرُ وَ يَكُونُ عَلَى الْعِلْجِ الْقِيَامُ وَ السَّقْي وَ الْعَمَلُ فِي الزَّرْعَ حَتَّى يَصِيرَ حِنْطَةً وَ شَعِيراً وَيَكُونُ الْقِسْمَةُ فَيَأْخُذُ السُّلْطَانُ حَقَّهُ وَ يَبْقَى مَا بَقِيَ عَلَى أَنَّ لِلْعِلْجِ مِنْهُ الثُّلُثَ وَ لِيَ الْبَاقِيَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

قُلْتُ: فَلِي عَلَيْهِ أَنْ يَرُدَّ عَلَيَّ مِمَّا أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ الْبَذْرَ وَ يُقْسَمُ الْبَاقِي.

قَالَ: إِنَّمَا شَارَكْتَهُ عَلَى أَنَّ الْبَذْرَ مِنْ عِنْدِكَ وَ عَلَيْهِ السَّقْي وَ الْقِيَامُ.

شریک شدن کافر ذمّی در مزارعه و شرط های بین دو طرف

1- ابراهیم کرخی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: با یکی از کافران شریک می شوم و زمین و بذر و گاو (شخم زدن) از من و مراقبت و آبیاری و کار در مزرعه از او خواهد بود؛ تا آن که گندم و جو به دست آید و زمان تقسیم فرا برسد. در این زمان پادشاه نیز سهم خود را بر می دارد و بقیه اش می ماند و به این ترتیب تقسیم می شود که یک سوم برای آن کافر و بقیه برای من باشد.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: هم چنین باید بذری که من در ابتدا داده بودم را به من بدهد. و سپس بقیه را قسمت کند.

فرمود: تو بر این اساس با او مشارکت کرده بودی که بذر از تو باشد و آبیاری و انجام کارها توسط او باشد (بنابراین بذر را نباید بگیری).

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يَكُونُ لَهُ الْأَرْضُ مِنْ أَرْضِ الْخَرَاجِ فَيَدْفَعُهَا إِلَى الرَّجُلِ عَلَى أَنْ يَعْمُرَهَا وَ يُصْلِحَهَا وَ يُؤَدِّيَ خَرَاجَهَا وَ مَا كَانَ مِنْ فَضْلِ فَهُوَ بَيْنَهُمَا.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُعْطِي الرَّجُلَ أَرْضَهُ وَ فِيهَا رُمَّانٌ أَوْ نَخْلٌ أَوْ فَاكِهَةٌ فَيَقُولُ اسْقِ هَذَا مِنَ الْمَاءِ وَ اعْمُرْهُ وَ لَكَ نِصْفُ مَا أُخْرِجَ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُعْطِي الرَّجُلَ الْأَرْضَ فَيَقُولُ: اعْمُرْهَا وَ هِيَ لَكَ ثَلَاثُ سِنِينَ أَوْ خَمْسُ سِنِينَ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُزَارَعَةِ.

2- يعقوب بن شعیب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از زمین های اهل ذمه (مالیاتی) دارد و آن را به کسی می دهد تا آن را آباد و اصلاح گرداند و مالیاتش را بپردازد و هرچه زیاد آمد آن را بین خود قسمت کنند.

فرمود: اشکالی ندارد.

راوی گوید پرسیدم: مردی زمینش را به دیگری می دهد و درخت انار یا خرما یا میوه دیگری نیز در آن زمین هست و می گوید این زمین را آبیاری کن و امور آن را انجام بده و نصف میوه هایش برای تو باشد.

فرمود: اشکالی ندارد.

راوی می افزاید: و در مورد مردی پرسیدم که زمین را به دیگری می دهد و می گوید: آن را آباد کن و تا سه سال یا پنج سال یا بیشتر یا هرچه خدا بخواهد در اختیار تو باشد.

فرمود: اشکالی ندارد.

راوی گوید: هم چنین در مورد مزارعه پرسیدم.

فَقَالَ: النَّفَقَةُ مِنْكَ وَالْأَرْضُ لِصَاحِبِهَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ قُسِمَ عَلَى الشَّطْرِ. وَكَذَلِكَ أَعْطَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَهْلَ خَيْبَرَ حِينَ أَتَوْهُ فَأَعْطَاهُمْ إِيَّاهَا عَلَى أَنْ يَعْمُرُوهَا وَ لَهُمُ النِّصْفُ مِمَّا أَخْرَجَتْ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:

الْقَبَالَةُ أَنْ تَأْتِيَ الْأَرْضَ الْخَرِبَةَ فَتَقَبَّلَهَا مِنْ أَهْلِهَا عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ فَتَعْمُرَهَا وَ تُؤَدِّيَ مَا خَرَجَ عَلَيْهَا فَلا بَأْسَ به.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ مُزَارَعَةِ الْمُسْلِمِ الْمُشْرِكَ فَيَكُونُ مِنْ عِنْدِ الْمُسْلِمِ الْبَدْرُ وَ الْبَقَرُ وَ تَكُونُ الْأَرْضُ وَ الْمَاءُ وَالْخَرَاجُ وَالْعَمَلُ عَلَى الْعِلْجِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

فرمود: خرج از تو باشد و زمین برای صاحبش و هر مقدار که خداوند در آن محصول قرار داد به طور مساوی تقسیم شود. رسول خدا صلى الله عليه وسلم نیز با ساکنان خیبر، چنین رفتار کرد و هنگامی که یهودیان آمدند، خیبر را در دست آنان قرار داد به این شرط که آن را آباد کنند و

نصف محصول برای آنان باشد.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

قباله (کرایه کردن زمین) بدین معناست که به زمین خراب و بی محصولی را برای مدت بیست سال و یا کمتر یا بیشتر از آنان بگیری و آن را آباد کنی و حق آنان از محصول آن را بپردازی، این کار اشکالی ندارد.

4- سماعه گوید: از امام علیه السلام در مورد مزارعه مسلمان با مشرک پرسیدم به این ترتیب که بذر و گاو (شخم زدن) از مسلمانان باشد و زمین و آب و مالیات و کار بر عهده آن مشرک باشد.

فرمود: اشکالی ندارد.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُزَارَعَةِ قُلْتُ : الرَّجُلُ يَبْذُرُ فِي الْأَرْضِ مِائَةَ جَرِيبٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ طَعَاماً أَوْ غَيْرَهُ فَيَأْتِيهِ رَجُلٌ فَيَقُولُ: خُذْ مِنِّي نِصْفَ ثَمَنِ هَذَا الْبَذْرِ الَّذِي زَرَعْتَهُ فِي الْأَرْضِ وَنِصْفُ نَفَقَتِكَ عَلَيَّ وَ أَشْرِكْنِي فِيهِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

قُلْتُ: وَإِنْ كَانَ الَّذِي يَبْذُرُ فِيهِ لَمْ يَشْتَرِهِ بِثَمَنٍ وَإِنَّمَا هُوَ شَيْءٌ كَانَ عِنْدَهُ.

قَالَ: فَلْيُقَومْهُ قِيمَةٌ كَمَا يُبَاعُ يَوْمَئِذٍ فَلْيَأْخُذْ نِصْفَ الثَمَنِ وَ نِصْفَ النَّفَقَةِ وَيُشَارِكُهُ.

بخش صد و سی ام

اشاره

(130)

بَابُ قَبَالَةِ أَرْضِ أَهْلِ الذَّمَّةِ وَ جِزْيَةِ رُءُوسِهِمْ وَ مَنْ يَتَقَبَّلُ الْأَرْضَ مِنَ السُّلْطَانِ فَيُقَبِّلُهَا مِنْ غَيْرِهِ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قَالَ:

و در مورد مزارعه پرسیدم و گفتم اگر مردی زمینی به وسعت یکصد جریب یا بیشتر یا کمتر بذر گندم یا چیز دیگری را کشت کند و مردی بیاید و بگوید نیمی از بهای این بذری را که کاشته ای از من بستان و نیمی از خرج نیز بر عهده من باشد و مرا در آن شریک گردان (چه صورتی دارد؟). فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: و اگر کسی که بذری را که می افشاند نخریده باشد بلکه آن را از پیش داشته باشد چه طور؟

فرمود: باید آن را قیمت کند و به قیمت روز، نصف بهای بذر و نصف خرج کشاورزی اش را بگیرد و او را شریک گرداند.

کرایه کردن زمین اهل ذمه، ماليات اهل ذمه و کرایه زمین از حکومت

1- ابراهیم کرخی گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ قَرْيَةٌ عَظِيمَةٌ وَ لَهُ فِيهَا عُلُوجٌ ذِمِّيُّونَ يَأْخُذُ مِنْهُمُ السُّلْطَانُ الْجِزْيَةَ فَيُعْطِيهِمْ يُؤْخَذُ مِنْ أَحَدِهِمْ خَمْسُونَ وَ مِنْ بَعْضِهِمْ ثَلاثُونَ وَ أَقَلُّ وَ أَكْثَرُ فَيُصَالِحُ عَنْهُمْ صَاحِبُ الْقَرْيَةِ السُّلْطَانَ ثُمَّ يَأْخُذُ هُوَ مِنْهُمْ أَكْثَرَ مِمَّا يُعْطِي السُّلْطَانَ.

قَالَ: هَذَا حَرَامٌ.

2- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو نَجِيحِ الْمِسْمَعِيِّ عَنِ الْفَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ:

قُلْتُ: لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا تَقُولُ فِي أَرْضِ أَتَقَبَّلُهَا مِنَ السُّلْطَانِ ثُمَّ أُوَاجِرُهَا أَكَرَتِي عَلَى أَنَّ مَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ لِي مِنْ ذَلِكَ النِّصْفُ وَالثَّلْتُ بَعْدَ حَقٌّ السُّلْطَانِ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ، كَذَلِكَ أُعَامِلُ أَكَرَتِي.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که روستای بزرگی دارد و کافران دمی نیز در آن جا برایش به کار مشغول اند و حکومت از آنان مالیات می گیرد.

از برخی پنجاه (درهم) از بعضی سی ،درهم و کمتر یا بیشتر این شخص صاحب روستا در مورد آن کارگران با مأموران حکومتی مصالحه می کنند و چیزی به عنوان مالیات می پردازد، سپس بیش از چیزی که حکومت برایشان مالیات گرفته است از آنان می گیرد.

حضرت فرمود: این کار حرام است.

2 - فيض بن مختار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم! چه می فرمایی در مورد زمینی که از حکومت کرایه کنم، سپس آن را به کشاورزان خودم کرایه می دهم و شرط می کنم هرچه قدر خداوند در آن محصول قرار داد پس از پرداخت مالیات حکومتی نصف یا یک سوم آن برای من باشد؟

فرمود: اشکالی ندارد، من نیز با کشاورزانم چنین رفتار می کنم.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ ابی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لا بَأْسَ بِقَبَالَةِ الْأَرْضِ مِنْ أَهْلِهَا عِشْرِينَ سَنَةٌ وَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ أَكْثَرَ فَيَعْمُرُهَا وَ يُؤَدِّي مَا خَرَجَ عَلَيْهَا وَ لا يُدْخِلِ الْعُلُوجَ فِي شَيْءٍ مِنَ الْقَبَالَةِ، لِأَنَّهُ لا يَحِلُّ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يَتَقَبَّلُ الْأَرْضَ بِطِيبَةِ نَفْسٍ أَهْلِهَا عَلَى شَرْطٍ يُشَارِطُهُمْ عَلَيْهِ وَإِنْ هُوَ رَمَّ فِيهَا مَرَمَةٌ أَوْ جَدَّدَ فِيهَا بِنَاءً فَإِنَّ لَهُ أَجْرَ بُيُوتِهَا إِلَّا الَّذِي كَانَ فِي أَيْدِي دَهَا قِينِهَا أَوَّلاً.

قَالَ: إِذَا كَانَ قَدْ دَخَلَ فِي قَبَالَةِ الْأَرْضِ عَلَى أَمْرٍ مَعْلُومٍ فَلَا يَعْرِضُ لِمَا فِي أَيْدِي دَهَا قِينِهَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدِ اشْتَرَطَ عَلَى أَصْحَابِ الْأَرْضِ مَا فِي أَيْدِي الدَّهَاقِينِ.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

کرایه کردن زمین از صاحبانش برای مدت بیست سال یا کمتر از آن یا بیش از آن بدین صورت اشکالی ندارد که آن را آباد کند و حق صاحب زمین را از محصول بپردازد، ولی نباید کافران را در کرایه داخل کند، چون حلال نیست.

4- سماعه گوید: از حضرتش پرسیدم: مردی زمین را با رضایت صاحبانش کرایه می کند و شرطی برای کرایه نیز قرار می دهند و این شرط را نیز قرار می دهد که اگر مرمت و تعمیری کرد یا ساختمانی در آن بنا کرده کرایه آن خانه ها برای او باشد، مگر آن هایی که از ابتدا در دست دهقان ها بوده است.

فرمود: اگر در شرایط کرایه ،زمین چیز مشخصی درج شده است نباید به آن خانه هایی که در دست دهقان های زمین است کاری داشته باشد؛ مگر آن که با صاحبان زمین شرط کرده باشد که خانه ها نیز در اختیار او باشند.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَرْيَةٍ لِأُنَاسِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ لَا أَدْرِي أَصْلُهَا لَهُمْ أَمْ لَا غَيْرَ أَنَّهَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ عَلَيْهِمْ خَرَاجٌ فَاعْتَدَى عَلَيْهِمُ السُّلْطَانُ فَطَلَبُوا إِلَيَّ فَأَعْطَوْنِي أَرْضَهُمْ وَ قَرْيَتَهُمْ عَلَى أَنْ أَكْفِيَهُمُ السُّلْطَانَ بِمَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَفَضَلَ لِي بَعْدَ ذَلِكَ فَضْلٌ بَعْدَ مَا قَبَضَ السُّلْطَانُ مَا قَبَضَ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِذَلِكَ لَكَ مَا كَانَ مِنْ فَضْلٍ.

بخش صد و سی و یکم

اشاره

(131)

بَابُ مَنْ يُؤَاجِرُ أَرْضاً ثُمَّ يَبيعُهَا قَبْلَ انْقِضَاءِ الْأَجَلِ أَوْ يَمُوتُ فَتُورَتُ الْأَرْضُ قَبْلَ انْقِضَاءِ الْأَجَلِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يُونُسَ قَالَ:

5- ابراهيم بن میمون گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: روستایی که برای گروهی از اهل ذمه است ولی من نمی دانم که از اصل برای آنان بوده است یا آن که نه، بلکه تنها در دست ایشان قرار گرفته است و این افراد باید مالیاتی بپردازند. دستگاه حکومتی نسبت به ایشان تندروی کرده است. آنان نیز نزد من آمدند و زمین و روستا را به من دادند و به شرط آن که کمتر یا بیشتر از چیزی را که حکومت از آنان درخواست کرده است بپردازم.

و حالا پس از آن که که مأموران سهم خود را برداشته برای من افزون تر باقی مانده است.

حضرت فرمود: اشکالی ندارد، فزونی اش برای توست.

کسی که زمینی را اجاره می دهد سپس پیش از سررسید می فروشد یا می میرد و پیش از سر رسید آن را ارث می برند

1- یونس گوید:

كَتَبْتُ إِلَى الرِّضَا علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ تَقَبَّلَ مِنْ رَجُلٍ أَرْضاً أَوْ غَيْرَ ذَلِكَ سِنِينَ مُسَمَّاةٌ ثُمَّ إِنَّ الْمُقَبَّلَ أَرَادَ بَيْعَ أَرْضِهِ الَّتِي قَبَّلَهَا قَبْلَ انْقِضَاءِ السَّنِينَ الْمُسَمَّاةِ هَلْ لِلْمُتَقَبِّلِ أَنْ يَمْنَعَهُ مِنَ الْبَيْعِ قَبْلَ انْقِضَاءِ أَجَلِهِ الَّذِي تَقَبَّلَهَا مِنْهُ إِلَيْهِ وَ مَا يَلْزَمُ الْمُتَقَبِّلَ له.

قَالَ: فَكَتَبَ: لَهُ أَنْ يَبِيعَ إِذَا اشْتَرَطَ عَلَى الْمُشْتَرِي أَنَّ لِلْمُتَقَبَّلِ مِنَ السِّنِينَ مَا لَهُ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَدَانِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْهَمَذَانِي قَالَ:

كتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام وَ سَأَلْتُهُ عَنِ امْرَأَةٍ اَجَرَتْ ضَيْعَتَهَا عَشْرَ سِنِينَ عَلَى أَنْ تُعْطَى الْأُجْرَةَ فِي كُلِّ سَنَةٍ عِنْدَ انْقِضَائِهَا لا يُقَدَّمُ لَهَا شَيْءٌ مِنَ الْأُجْرَةِ مَا لَمْ يَمْضِ الْوَقْتُ فَمَاتَتْ قَبْلَ ثَلاثِ سِنِينَ أَوْ بَعْدَهَا هَلْ يَجِبُ عَلَى وَرَبَّتِهَا إِنْفَاذُ الْإِجَارَةِ إِلَى الْوَقْتِ أَمْ تَكُونُ الْإِجَارَةُ مُنْتَقِضَةٌ بِمَوْتِ الْمَرْأَةِ؟

به امام رضا علیه السلام نامه نوشتم تا در مورد مردی سؤال کنم که زمین یا چیز دیگری را برای سالیان مشخص از کسی کرایه می کند ولی پیش از سررسید صاحب زمین قصد فروش آن را دارد آیا کسی که آن را اجاره کرده است حق دارد او را از فروش پیش از سررسیدی که خودش پذیرفته است باز بدارد؟

حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: اگر با خریدار شرط کند که در طول سالیان باقی مانده نیز زمین در اختیار اجاره کننده باقی بماند می تواند آن را بفروشد.

2- ابراهیم همدانی گوید: طی نامه ای به امام ابوالحسن علیه السلام نوشتم و از حضرتش پرسیدم: باغ زنی را برای مدت ده سال اجاره گرفته ام به شرط آنکه در پایان هر سال کرایه را بپردازم و پیش از پایان سال کرایه به او ندهم وی پیش از تمام شدن سال سوم - یا پس از آن - از دنیا رفت آیا وارثان او می توانند اجاره را تا پایان ده سال به قوت خود باقی بگذارند یا آن که با مرگ آن زن، قرارداد اجاره نیز تمام می شود؟

فَكَتَبَ علیه السلام: إِنْ كَانَ لَهَا وَقْتُ مُسَمَّى لَمْ يَبْلُغْ فَمَاتَتْ فَلِوَرَثَتِهَا تِلْكَ الْإِجَارَةُ، فَإِنْ لَمْ تَبْلُغْ ذَلِكَ الْوَقْتَ وَ بَلَغَتْ ثُلُثَهُ أَوْ نِصْفَهُ أَوْ شَيْئًا مِنْهُ فَيُعْطَى وَرَثْتُهَا بِقَدْرِ مَا بَلَغَتْ مِنْ ذَلِكَ الْوَقْتِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

3- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الرَّازِيِّ قَالَ:

كَتَبَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام: رَجُلٌ اسْتَأْجَرَ ضَيْعَةً مِنْ رَجُلٍ فَبَاعَ الْمُؤَاجِرُ تِلْكَ الضَّيْعَةَ الَّتِي أَجَرَهَا بِحَضْرَةِ الْمُسْتَأْجِرِ وَ لَمْ يُنْكِرِ الْمُسْتَأْجِرُ الْبَيْعَ وَ كَانَ حَاضِراً لَهُ شَاهِداً عَلَيْهِ فَمَاتَ الْمُشْتَرِي وَ لَهُ وَرَثَةٌ أَيَرْجِعُ ذَلِكَ فِي الْمِيرَاثِ أَوْ يَبْقَى فِي يَدِ الْمُسْتَأْجِرِ إِلَى أَنْ تَنْقَضِيَ إِجَارَتُهُ.

فكتَبَ علیه السلام: إِلَى أَنْ تَنْقَضِيَ إِجَارَتُهُ.

حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: اگر زمان مشخصی دارد و هنوز آن زمان نرسیده، زن از دنیا رفته است، وارثان زن آن اجاره را دارا هستند و اگر به آن وقت نرسیده است و یک سوم یا یک دوم یا مقداری از آن گذشته باشد، باید به اندازۀ همان زمانی که گذشته است به وارثان پرداخت شود انشاء الله.

3- احمد بن اسحاق رازی گوید: مردی به محضر امام هادی علیه السلام این گونه نامه نوشت:

مردی باغی را از دیگری اجاره کرده است و اجاره دهنده آن باغی را که اجاره داده بود در حضور مستأجر فروخته است و مستأجر نیز این فروش را انکار نمی کند و خودش در آنجا حاضر بوده و برآن گواهی می دهد خریدار پس از این ماجرا از دنیا رفته و بازماندگانی دارد، آیا این باغ جزو میراث می شود و بین بازماندگان تقسیم می گردد، یا آن که در دست مستأجر می ماند تا زمان اجاره پایان یابد؟

آن حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: در دست مستأجر می ماند تا زمانی که اجاره پایان یابد.

بخش صد و سی و دوم

اشاره

(132)

بَابُ الرَّجُلِ يَسْتَأْجِرُ الْأَرْضَ أَوِ الدَّارَ فَيُؤَاجِرُهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا اسْتَأْجَرَهَا.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَتَقَبَّلُ الْأَرْضَ مِنَ الدَّهَاقِينِ فَيُؤَاجِرُهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا يَتَقَبَّلُهَا وَيَقُومُ فِيهَا بِحَظِّ السُّلْطَانِ.

قَالَ: لا بَأْسَ بِهِ، إِنَّ الْأَرْضَ لَيْسَتْ مِثْلَ الْأَجِيرِ وَ لَا مِثْلَ الْبَيْتِ إِنَّ فَضْلَ الْأَجِيرِ وَالْبَيْتِ حَرَامٌ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيٌّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مردی زمین یا خانه ای را اجاره می کند و بیش از مقداری که اجاره کرده اجاره می دهد

1- ابوربيع شامی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از کشاورزان، زمینی را کرایه می کند و آن را بیش از مقداری که از آنها کرایه کرده بود به شخص دیگری اجاره می دهد ولی مالیات حکومتی را نیز خودش می پردازد.

فرمود: اشکالی ندارد، زمین همانند اجیر نیست و همانند خانه هم نیست. در واقع زیادی گرفتن (از اجاره) شخصی که اجاره شده است و نیز خانه، حرام است.

2- اسماعيل بن فضل هاشمی گوید: -

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ مِنَ السُّلْطَانِ مِنْ أَرْضِ الْخَرَاجِ بِدَرَاهِمَ مُسَمَّاةٍ أَوْ بِطَعَامٍ مُسَمًّى ثُمَّ أَجَرَهَا وَ شَرَطَ لِمَنْ يَزْرَعُهَا أَنْ يُقَاسِمَهُ النِّصْفَ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ وَ لَهُ فِي الْأَرْضِ بَعْدَ ذَلِكَ فَضْلُ أَيَصْلُحُ لَهُ ذَلِكَ؟

قَالَ: نَعَمْ إِذَا حَفَرَ نَهَراً أَوْ عَمِلَ لَهُمْ شَيْئًا يُعِينُهُمْ بِذَلِكَ فَلَهُ ذَلِكَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ اسْتَأْجَرَ أَرْضاً مِنْ أَرْضِ الْخَرَاج بِدَرَاهِمَ مُسَمَّاةٍ أَوْ بِطَعَامٍ مَعْلُومٍ فَيُؤَاجِرُهَا قِطْعَةً قِطْعَةً أَوْ جَرِيباً جَرِيباً بِشَيْءٍ مَعْلُومٍ فَيَكُونُ لَهُ فَضْلٌ فيما اسْتَأْجَرَهُ مِنَ السُّلْطَانِ وَ لا يُنْفِقُ شَيْئاً أَوْ يُؤَاجِرُ تِلْكَ الْأَرْضَ قِطَعاً عَلَى أَنْ يُعْطِيَهُمُ الْبَذْرَ وَ النَّفَقَةَ فَيَكُونُ لَهُ فِي ذَلِكَ فَضْلُّ عَلَى إِجَارَتِهِ وَ لَهُ تُرْبَةُ الْأَرْضِ أَوْ لَيْسَتْ لَهُ.

فَقَالَ: إِذَا اسْتَأْجَرْتَ أَرْضاً فَأَنْفَقْتَ فِيهَا شَيْئاً أَوْ رَمَمْتَ فِيهَا فَلَا بَأْسَ بِمَا ذَكَرْتَ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از حکومت زمینی را اجاره کرده است که برای کافران بوده است (و مالیات مشخص باید پرداخت شود) و مبلغ اجاره رانیز مقدار مشخص در هم یا گندم قرار داده است. سپس آن زمین را به کشاورز اجاره داده و با او شرط کرده است که نصف یا کمتر یا بیشتر از محصول را به او بدهد؛ با این کار استفاده بیشتری به آن مرد می رسد. آیا این جایز است؟

فرمود: آری! اگر جویی را حفر کرده یا در کمک آنها کاری کرده باشد آن برای اوست.

در مورد مردی پرسیدم که زمین را از همان زمین ها در ازای مقدار مشخص درهم یا گندم اجاره کرده است و آن را قطعه قطعه یا جریب جریب کرده و هریک را در ازای چیز مشخصی به دیگران اجاره داده است و بیش از چیزی که باید از اجاره اولیه به دست آورد برایش باقی می ماند و چیزی نیز خرج نمی کند و یا آن که آن زمین را اجاره می دهد به این شرط که بذر و هزینه کشاورزی آن را تأمین کند و خاک آن زمین نیز برای او باشد (و یا نباشد) و بدین ترتیب مبلغ اجاره را افزوده می کند (و چیز بیشتری نصیبش می شود).

فرمود: اگر زمینی را اجاره کردی و در آن خرج کردی یا آن را ترمیم نمودی، چیزی را که گفتی اشکالی ندارد.

3 - ابو مغرا گوید: -

فِي الرَّجُلِ يَسْتَأْجِرُ الْأَرْضَ ثُمَّ يُؤَاجِرُهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا اسْتَأْجَرَهَا.

فَقَالَ علیه السلام: لا بَأْسَ إِنَّ هَذَا لَيْسَ كَالْحَانُوتِ وَ لا الْأَجِيرِ إِنَّ فَضْلَ الْأَجِيرِ وَ الْحَانُوتِ حَرَامٌ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:

لَوْ أَنَّ رَجُلاً اسْتَأْجَرَ دَاراً بِعَشَرَةِ دَرَاهِمَ فَسَكَنَ ثُلُثَيْهَا وَ آجَرَ ثُلُثَهَا بِعَشَرَةِ دَرَاهِمَ لَمْ يَكُنْ بِهِ بَأْسٌ وَ لا يُؤَاجِرْهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا اسْتَأْجَرَهَا إِلَّا أَنْ يُحْدِثَ فِيهَا شَيْئاً.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ أَنَّ إِبْرَاهِيمَ بْنَ الْمُثَنَّى:

سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ يَسْمَعُ عَنِ الْأَرْضِ يَسْتَأْجِرُهَا الرَّجُلُ ثُمَّ يُؤَاجِرُهَا بِأَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ.

از امام صادق علیه السلام پرسیده شد مردی که زمینی را اجاره کرده سپس بیش از آن که اجاره کرده است به دیگری اجاره می دهد.

فرمود: اشکالی ندارد، این همانند دکان نیست و همانند شخص اجیر شده نیست. در واقع، فزونی اجاره اجیر و دکان حرام است.

4- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردی خانه ای را به ده در هم اجاره بگیرد و در دو سوم از آن خودش ساکن شود و یک سوم دیگر را به ده درهم اجاره بدهد، اشکالی ندارد؛ ولی نباید بیش از مبلغی که اجاره کرده است، اجاره بدهد مگر آن که در آن تغییری بوجود بیاورد.

5- ابراهيم بن میمون گوید: من می شنیدم که ابراهیم بن مثنی از امام صادق علیه السلام در مورد زمینی پرسید که مردی آن را اجاره می کند سپس بیش از آن مقدار که اجاره کرده بود اجاره می دهد.

قَالَ: لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ إِنَّ الْأَرْضَ لَيْسَتْ بِمَنْزِلَةِ الْبَيْتِ وَ الْأَجِيرِ إِنَّ فَضْلَ الْبَيْتِ حَرَامٌ وَفَضْلَ الْأَخِيرِ حَرَامٌ.

6- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَتَقَبَّلُ الْأَرْضَ بِالثُّلْثِ أَوِ الرُّبْع فَأَقَبِّلُهَا بِالنَّصْفِ.

قَالَ: لَا بَأسَ بِهِ.

قُلْتُ: فَأَتَقَبَّلُهَا بِأَلْفِ دِرْهَم فَأَقَبِّلُهَا بِأَلْفَيْنِ.

قَالَ: لا يَجُوزُ.

قُلْتُ: كَيْفَ جَازَ الْأَوَّلُ وَ لَمْ يَجُزِ الثَّانِي.

قَالَ: لِأَنَّ هَذَا مَضْمُونٌ وَذَلِكَ غَيْرُ مَضْمُونٍ.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

حضرت فرمود: اشکالی ندارد، زمین، همانند خانه و اجیر نیست. در واقع فزونی اجاره خانه حرام است و فزونی (گرفتن از اجاره) اجیر حرام است.

6- حلبی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: زمینی را در ازای پرداخت یک سوم یا یک چهارم کرایه می کنم ولی خودم آن را در ازای یک دوم اجاره می دهم.

فرمود: اشکالی ندارد.

عرض کردم: زمینی را در ازای یکهزار درهم اجاره می کنم و خودم آن را دو هزار درهم اجاره می دهم.

فرمود: جایز نیست.

عرض کردم: چه طور اولی جایز بود و دومی جایز نیست؟

فرمود: چون این (یعنی درهم) ضمانت شده (و مشخص) است ولی آن (یعنی یک سوم و یک چهارم) ضمانت نشده (و بدهی معین) نبود.

7- اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

إِذَا تَقَبَّلْتَ أَرْضاً بِذَهَب أَوْ فِضَّةٍ فَلا تُقَبِّلُهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا تَقَبَّلْتَهَا بِهِ وَإِنْ تَقَبَّلْتَهَا بِالنَّصْفِ وَالثُّلُثِ فَلَك أَن تُقَبْلَهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا تَقَبَّلْتَهَا بِهِ، لِأَنَّ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ

مَضْمُونَان.

8- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ ابی عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَسْتَأْجِرُ الدَّارَ ثُمَّ يُؤَاجِرُهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا اسْتَأْجَرَهَا.

قَالَ: لا يَصْلُحُ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ يُحْدِثَ فِيهَا شَيْئاً.

9- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ ابی بصير قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

إِنِّي لَأَكْرَهُ أَنْ أَسْتَأْجِرَ رَحْى وَحْدَهَا ثُمَّ أُوَاجِرَهَا بِأَكْثَرَ مِمَّا اسْتَأْجَرْتُهَا بِهِ إِلَّا أَنْ يُحْدَثَ فِيهَا حَدَةٌ، أَوْ تُغْرَمَ فِيهَا غَرَامَةٌ.

هنگامی که زمینی را در ازای طلا و یا نقره کرایه کردی آن را بیش از مقداری که کرایه کرده ای به دیگری اجاره مده و اگر آن را در ازای یک دوم و یک سوم از محصول کرایه کردی می توانی آن را در ازای بیش از مقداری که کرایه کرده ای به دیگری اجاره بدهی؛ چرا که طلا و نقره (بدهی) ضمانت شده هستند.

8- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که خانه ای را اجاره کرده است و آن را در ازای چیزی بیش از آن که خود اجاره کرده است به دیگری اجاره داده است، فرمود:

آن (اجاره فزونی) جایز نیست، مگر آن که تغییری در خانه به وجود بیاورد.

9- ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

من خوش نمی دارم که یک آسیابی را تنها کرایه کنم و بیش از مقداری که کرایه کرده ام به دیگری اجاره بدهم؛ مگر آن که در آن تغییری پدید آمده باشد یا در آن خسارتی واقع شده باشد.

10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلِ اشْتَرَى مَرْعَى يَرْعَى فِيهِ بِخَمْسِينَ دِرْهَمَا أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ فَأَرَادَ أَنْ يُدْخِلَ مَعَهُ مَنْ يَرْعَى فِيهِ وَيَأْخُذَ مِنْهُمُ الثَمَنَ.

قَالَ: فَلْيُدْخِلْ مَعَهُ مَنْ شَاءَ بِبَعْضِ مَا أَعْطَى وَ إِنْ أَدْخَلَ مَعَهُ بِتِسْعَةٍ وَ أَرْبَعِينَ وَكَانَتْ غَنَمُهُ بِدِرْهَم فَلا بَأْسَ وَإِنْ هُوَ رَعَى فِيهِ قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهُ بِشَهْرٍ أَوْ شَهْرَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ بَعْدَ أَنْ يُبَيِّنَ لَهُمْ فَلا بَأْسَ، وَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَبِيعَهُ بِخَمْسِينَ دِرْهَمَا وَيَرْعَى مَعَهُمْ وَلَا بِأَكْثَرَ مِنْ خَمْسِينَ وَ لا يَرْعَى مَعَهُمْ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدْ عَمِلَ فِي الْمَرْعَى عَمَلاً حَفَرَ بِشْراً أَوْ شَقَّ نَهَراً أَوْ تَعَنِّى فِيهِ بِرِضًا أَصْحَابِ الْمَرْعَى فَلَا بَأْسَ بِبَيْعِهِ بِأَكْثَرَ مِمَّا اشْتَرَاهُ بِهِ، لِأَنَّهُ قَدْ عَمِلَ فِيهِ عَمَلاً فَبِذَلِكَ يَصْلُحُ لَهُ.

10- سماعه گوید: از حضرتش پرسیدم مردی که چرا گاهی را به پنجاه درهم یا بیشتر یا کمتر خریدار کرده است و می خواهد دیگران اجازه بدهد تا از آن چراگاه استفاده کنند و بهای آن را از آنان بستاند

فرمود: هرکس را می خواهد می تواند بیاورد تا با او از آن استفاده کنند، ولی باید مقداری از بهایی را که پرداخته است از آنان بگیرد و حتی اگر چهل و نه نفر را بیاورد و سهم گوسفندان خودش یک در هم بشود و آنان چهل و نه درهم از پنجاه درهم را بپردازند نیز اشکالی ندارد و اگر خودش پیش از آن که دیگران را بیاورد یک ماه یا دو ماه یا بیشتر چراگاه استفاده کرده باشد اگر به آنها بگوید که چنین کاری کرده است اشکالی ندارد؛ ولی نمی تواند آن را به پنجاه درهم بفروشد و خودش نیز با آنان گوسفندانش را به چرا ببرد، یا آن که بیش از به پنجاه درهم بفروشد ولی خودش استفاده نکند مگر آن که در آن چراگاه کارهایی انجام داده باشد برای مثال چاهی حفر کرده باشد یا نهری را ساخته باشد یا زحمتی در آن کشیده باشد و این کارها را با رضایت صاحبان زمین انجام داده باشد. در این صورت اشکالی ندارد که آن را بیش از قیمت خرید بفروشد؛ چرا که در آن جا کاری انجام داده است و به واسطهٔ این کار (فزونی) برایش جایز است.

بخش صد و سی و سوم

اشاره

(133)

بَابُ الرَّجُلِ يَتَقَبَّلُ بِالْعَمَلِ ثُمَّ يُقَبِّلُهُ مِنْ غَيْرِهِ بِأَكْثَرَ مِمَّا تَقَبَّلَ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام.

أَنَّهُ سُيِّلَ عَنِ الرَّجُل يَتَقَبَّلُ بِالْعَمَلِ فَلا يَعْمَلُ فِيهِ وَ يَدْفَعُهُ إِلَى آخَرَ فَيَرْبَحُ فِيهِ؟

قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدْ عَمِلَ فِيهِ شَيْئاً.

2- أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْحَكَمِ الْخَيَّاطِ قال:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنِّي أَتَقَبَّلُ التَّوْبَ بِدِرْهَمٍ وَ أُسَلِّمُهُ بِأَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ لَا أَزِيدُ عَلَى أَنْ أَشْقَةٌ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ.

ثُمَّ قَالَ: لَا بَأْسَ فِيمَا تَقَبَّلْتَهُ مِنْ عَمَلٍ ثُمَّ اسْتَفْضَلْتَ فِيهِ.

مردی انجام کاری را پذیرا می شود، سپس آن را به دیگری واگذار کرده سود می برد

1- محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) پرسیده شد: مردی انجام کاری را می پذیرد و کاری انجام نمی دهد و آن را به دیگری می سپارد و از این راه، سودی نصیبش می شود.

فرمود: نه (جایز نیست) مگر آن که مقداری از آن را انجام بدهد.

2- حکم خیاط گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من برای درست کردن یک لباس یک در هم می گیرم و آن گاه آن را به شرطی که خودم پارچه را ببرم به دیگری می سپارم و از این راه استفاده بیشتری نصیبم می شود.

فرمود: اشکالی ندارد.

آن گاه افزود: اشکالی ندارد در مقداری از کاری که پذیرفته ای، سود ببری.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونَ الصَّائِعَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنِّي أَتَقَبَّلُ الْعَمَلَ فِيهِ الصِّيَاغَةُ وَ فِيهِ النَّفْشُ فَأُشَارِطُ النَّفَّاشَ عَلَى شَرْطٍ فَإِذَا بَلَغَ الْحِسَابُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ اسْتَوْضَعْتُهُ مِنَ الشَّرْطِ.

قَالَ: فَبِطِيبٍ نَفْسٍ مِنْهُ؟

قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ : لا بَأْسَ.

بخش صد و سی و چهارم

اشاره

(134)

بَابُ بَيْعِ الزَّرْعِ الْأَخْضَرِ وَ الْقَصِيلِ وَ أَشْبَاهِهِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ قَالَ أبُو عَبْدِ الله علیه السلام:

3- علی بن میمون گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من کاری را می پذیرم که بخشی از آن مربوط به زرگری است و بخشی از آن نیز ایجاد نقش در جواهرات است؛ من با کسی که نقش را انجام می دهد شرط می کنم که مقداری را به او بپردازم، ولی هنگام حساب کردن کمتر به او می پردازم.

فرمود: آیا با رضایت او این کار را می کنی؟

عرض کردم: آری.

فرمود: اشکالی ندارد.

فروش کشتزار سبز و جو سبز و نظایر آن

1- حلبی گوید: -

لا بَأْسَ بِأَنْ تَشْتَرِيَ زَرْعاً أَخْضَرَ ثُمَّ تَتْرُكَهُ حَتَّى تَحْصُدَهُ إِنْ شِئْتَ أَوْ تَعْلِفَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُسَنْبِلَ وَ هُوَ حَشِيش.

وَ قَالَ: لَا بَأْسَ أَيْضاً أَنْ تَشْتَرِيَ زَرْعاً قَدْ سَنْبُلَ وَ بَلَغَ بِحِنْطَةٍ.

2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:

قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَيَحِلُّ شِرَاءُ الزَّرْعِ أَخْضَرَ؟

قَالَ: نَعَمْ، لَا بَأْسَ بِهِ.

3- عَنْهُ عَنْ زُرَارَةَ مِثْلَهُ وَ قَالَ:

لا بَأْسَ بِأَنْ تَشْتَرِيَ الزَّرْعَ أَوِ الْفَصِيلَ أَخْضَرَ ثُمَّ تَتْرُكَهُ إِنْ شِئْتَ حَتَّى يُسَنْبِلَ ثُمَّ تَحْصُدَهُ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تَعْلِفَ دَابَّتَكَ قَصِيلاً فَلا بَأْسَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يُسَنْبِلَ، فَأَمَّا إِذَا سَنْبَلَ فَلا تَعْلِفْهُ رَأْساً فَإِنَّهُ فَسَادٌ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْمُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

امام صادق علیه السلام فرمود: اشکالی ندارد که کشتزار سبز را خریداری کنی و آن را بگذاری تا اگر خواستی (محصول بدهد) آن را درو کنی، یا آن که پیش از خوشه زدن برای علوفه حيوانات استفاده کنی.

هم چنین فرمود: اشکالی ندارد کشتزاری را که خوشه کرده است و جوانه گندم در آن است خریداری کنی.

2- بکیر بن اعین گوید: عرض کردم: آیا خریدن کشتزار سبز حلال است؟

فرمود: آری، اشکالی ندارد.

3- نظیر این روایت را زراره نقل می کند و می افزاید: حضرتش فرمود:

اشکالی ندارد که کشتزار (گندم) یا جو سبز را خریداری کنی، و اگر خواستی آن را بگذاری تا خوشه دار شود و درو کنی، یا آن که اگر خواستی آن را به همان صورت برای علوفه اسب خود برداشت کنی؛ این کار تا زمانی که خوشه مرده است اشکالی ندارد، ولی هنگامی که خوشه زد آن را علوفه حیوان قرار مده چون این کار فساد (و نابودي خوشه) است.

4- زراره گوید:

فِي زَرْعٍ بِيعَ وَ هُوَ حَشِيشُ ثُمَّ سَنْبَلَ.

قَالَ: لا بَأْسَ إِذَا قَالَ : أَبْتَاعُ مِنْكَ مَا يَخْرُجُ مِنْ هَذَا الزَّرْعِ فَإِذَا اشْتَرَاهُ وَ هُوَ حَشِيشُ فَإِنْ شَاءَ أَعْفَاهُ وَ إِنْ شَاءَ تَرَبَّصَ بِهِ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ الْمُحَاقَلَةِ وَ الْمُزَابَنَةِ.

قُلْتُ: وَمَا هُوَ؟

قَالَ: أَنْ تَشْتَرِيَ حَمْلَ النَّخْلِ بِالْعَمْرِ وَ الزَّرْعَ بِالْحِنْطَةِ.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ الْقَصِيلِ يَشْتَرِيهِ الرَّجُلُ فَلا يَفْصِلُهُ وَ يَبْدُو لَهُ فِي تَرْكِهِ حَتَّى يَخْرُجَ سُنْبُلُهُ شَعِيراً أَوْ حِنْطَةٌ وَ قَدِ اشْتَرَاهُ مِنْ أَصْلِهِ عَلَى أَنَّ مَا بِهِ مِنْ خَرَاجٍ عَلَى العلج.

امام صادق علیه السلام در مورد فروش کشتزاری که هنوز خوشه نداشته است و پس از فروش خوشه دار شده است. فرمود:

اشکالی ندارد، به شرطی که گفته باشد از تو چیزهایی را که این کشتزار محصول می دهد خریداری می کنم هنگامی نیز که خریداری کرد و هنوز خوشه نداشت اگر خواست آنها را از بین می برد و اگر خواست منتظر می ماند (تا محصول بدهد).

5- عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم از محاقله و مزابنه نهی فرمود.

عرض کردند: این ها به چه معنا هستند؟

فرمود: این که نخل باردار شده را در ازای خرما و کشتزار (بدون خوشه گندم) را در ازای گندم خریدار کنی.

6- سماعه گوید: از امام علیه السلام در مورد خریداری کردن کشتزار (بدون خوشه) پرسیدم که مردی آن را خریداری می کند ولی برای علوفه از آن استفاده نمی کند، بلکه تصمیم می گیرد آن را باقی بگذارد تا خوشه دار شود و تبدیل به جو یا گندم شود. در ابتدا نیز بدین شرط آن را خریده بود که مالیاتش بر عهده کشاورزان کافرش باشد.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ اشْتَرَطَ حِينَ اشْتَرَاهُ إِنْ شَاءَ قَطَعَهُ، وَ إِنْ شَاءَ تَرَكَهُ كَمَا هُوَ حَتَّى يَكُونَ سُنْبُلاً، وَإِلَّا فَلا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَتْرُكَهُ حَتَّى يَكُونَ سُنْبُلاً.

7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام نَحْوَهُ وَ زَادَ فِيهِ:

فَإِنْ فَعَلَ فَإِنَّ عَلَيْهِ طَسْقَهُ وَ نَفَقَتَهُ وَ لَهُ مَا خَرَجَ مِنْهُ.

8- عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَرَعَ زَرْعاً مُسْلِماً كَانَ أَوْ مُعَاهَدَا فَأَنْفَقَ فِيهِ نَفَقَةً ثُمَّ بَدَا لَهُ فِي بَيْعِهِ لِنَقْلِهِ يَنْتَقِلُ مِنْ مَكَانِهِ أَوْ لِحَاجَةٍ.

قَالَ: يَشْتَرِيهِ بِالْوَرِقِ فَإِنَّ أَصْلَهُ طَعَامٌ.

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

رَخَّصَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِى الْعَرَايَا بِأَنْ تُشْتَرَى بِخِرْصِهَا تَمْراً وَ قَالَ: الْعَرَايَا - جَمْعُ عَرِيَّةٍ وَ هِيَ النَّخْلَةُ - تَكُونُ لِلرَّجُلِ فِي دَارِ رَجُلٍ آخَرَ فَيَجُوزُ لَهُ أَنْ يَبِيعَهَا بِخِرْصِهَا تَمْراً، وَ لا يَجُوزُ ذَلِكَ فِي غَيْرِهِ.

فرمود: اگر در زمانی که شرط کرده باشد که اگر خواست آنها را قطع کند و اگر خواست همان گونه آن را بگذارد تا خوشه دار شود (اشکالی ندارد) وگرنه جایز نیست آن را بگذارد تا خوشه دار شود.

7- نظیر این روایت را سماعه از امام صادق علیه السلام نقل می کند و می افزاید:

اگر آن را گذاشت تا خوشه دار شود، مالیات محصول و مخارجی که دارد بر عهده خود اوست و به این ترتیب محصول نیز برای خود او می شود. - 8- سماعه گوید: از حضرتش پرسیدم: مردی مزرعه مسلمان یا ذمی را کشت کرده و در آن خرمن نموده است ولی به خاطر آن که می خواهد از آن جا نقل مکان کند یا نیاز دیگری دارد، تصمیم می گیرد آن کشتزار (بدون خوشه) را بفروشد.

فرمود: آن کشتزار را با پول بفروشد؛ چون اصل آن گندم است.

9- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد عرایا اجازه فرمودند: مقدار خرمایش تخمین زده شود و در ازای آن خرما گرفته شود.

عرايا جمع «عریه»؛ به معنای درخت خرمایی است که کسی در خانه شخص دیگری است. این شخص می تواند به طور تخمین خرمای درخت خود را در ازای گرفتن خرما از صاحب خانه به او بفروشد ولی این کار در موارد دیگر جایز نیست.

بخش صد و سی و پنجم

اشاره

(135)

بَابُ بَيْعِ الْمَرَاعِي.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الْمُسْلِم تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ فِيهَا جَبَلْ مِمَّا يُبَاعُ يَأْتِيهِ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ وَ لَهُ غَنَمْ قَدِ احْتَاجَ إِلَى جَبَلٍ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَبِيعَهُ الْجَبَلَ كَمَا يَبِيعُ مِنْ غَيْرِهِ أَوْ يَمْنَعَهُ مِنَ الْجَبَلِ إِنْ طَلَبَهُ بِغَيْرِ ثَمَن وَكَيْفَ حَالُهُ فِيهِ وَ مَا يَأْخُذُهُ؟

قَالَ: لا يَجُوزُ لَهُ بَيْعُ جَبَلِهِ مِنْ أَخِيهِ، لأَنَّ الْجَبَلَ لَيْسَ جَبَلَهُ، إِنَّمَا يَجُوزُ لَهُ الْبَيْعُ مِنْ غَيْرِ الْمُسْلِمِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ إِدْرِيسَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

فروش چراگاه

1- یکی از اصحاب ما گوید از امام صادق علیه السلام در مورد شخص مسلمانی پرسیدم که باغی دارد و در داخل آن باغ کوهی (چراگاه) نیز قرار گرفته و قابل فروش است. برادر مسلمانش که دارای گوسفندانی است و نیاز به چراگاهی دارد تا گوسفندان را بچراند آیا برای او حلال است که آنجا را بفروشد (چنان که به دیگران می فروشد) یا آن که به او نفروشد، اگر بخواهد به طور رایگان در اختیار او قرار بدهد به هرحال، وضعیت او در مورد آن کوه و بهایی که می گیرد چیست؟

فرمود: نمی تواند آن را به برادر مسلمانش بفروشد؛ چون برای او نیست؛ تنها می تواند به شخص غیر مسلمان بفروشد.

2 - ادریس بن زید گوید: -

سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ لَنَا ضِيَاعاً وَ لَهَا حُدُودٌ وَ فِيهَا مَرَاعِي وَ لِلرَّجُلِ مِنَّا غَنَمْ وَإِبِلٌ وَ يَحْتَاجُ إِلَى تِلْكَ الْمَرَاعِي لِإِبِلِهِ وَ غَنَمِهِ أَيَحِلُّ لَهُ أَنْ يَحْمِيَ الْمَرَاعِيَ لِحَاجَتِهِ إِلَيْهَا؟

فَقَالَ: إِذَا كَانَتِ الْأَرْضُ أَرْضَهُ فَلَهُ أَنْ يَحْمِيَ وَ يُصَيَّرَ ذَلِكَ إِلَى مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ.

قَالَ: وَ قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَبِيعُ الْمَرَاعِيَ

فَقَالَ: إِذَا كَانَتِ الْأَرْضُ أَرْضَهُ فَلا بَأْسَ.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْن أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

سَأَلْتُ الرّضَا علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ وَ تَكُونُ لَهَا حُدُودٌ تَبْلُغُ حُدُودُهَا عِشْرِينَ مِيلاً وَ أَقَلَّ وَ أَكْثَرَ يَأْتِيهِ الرَّجُلُ، فَيَقُولُ لَهُ: أَعْطِنِي مِنْ مَرَاعِي ضَيْعَتِكَ وَ أُعْطِيَكَ كَذَا وَكَذَا دِرْهَماً.

فَقَالَ: إِذَا كَانَتِ الضَّيْعَةُ لَهُ فَلَا بَأْسَ.

به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم! ما باغ هایی داریم و مرزهای آن مشخص است و در محدوده آن، چراگاه هایی واقع شده است و یکی از دوستان ما نیز گوسفند و شترانی دارد که نیاز به آن چراگاه دارد تا شتر و گوسفند خود را در آن بچراند آیا برای آنان حلال است که از آن چراگاه ها استفاده کند؟

عرض کردم: صاحب باغ، چراگاه ها را می فروشد.

فرمود: اگر زمین از آن اوست او می تواند آن را دیوار کشی کند و نیازش را برطرف کند.

فرمود: اگر زمین برای اوست، پس اشکالی ندارد.

3- محمد عبدالله گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: مردی باغی دارد که دارای حدود مشخصی است و به بیست میل کمتر یا بیشتر می رسد و مردی نزد او می آید و می گوید:

بخشی از چراگاه های واقع در باغت را به من بفروش و من نیز فلان مقدار در هم به تو می دهم.

حضرت فرمود: اگر آن باغ، مال اوست اشکالی ندارد.

4- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلَ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ بَيْعِ الْكَلَا إِذَا كَانَ سَيْحاً فَيَعْمِدُ الرَّجُلُ إِلَى مَائِهِ فَيَسُوقُهُ إِلَى الْأَرْضِ فَيَسْقِيهِ الْحَشِيشَ وَهُوَ الَّذِي حَفَرَ النَّهَرَ وَ لَهُ الْمَاءُ يَزْرَعُ بِهِ مَا شَاءَ.

فَقَالَ: إِذَا كَانَ الْمَاءُ لَهُ فَلْيَزْرَعْ بِهِ مَا شَاءَ وَ يَبِيعُهُ بِمَا أَحَبَّ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِ حَصَائِدِ الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ وَ سَائِرِ الْحَصَائِدِ.

فَقَالَ: حَلَالٌ فَلْيَبِعْهُ إِنْ شَاءَ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدُّهْقَانِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ بَيْعِ الْكَلإِ وَ الْمَرَاعِي.

فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ قَدْ حَمَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم النَّقِيعَ لِخَيْلِ النَّقِيعَ لِخَيْلِ الْمُسْلِمِينَ.

4- اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد چراگاه پرسیدم که شخصی آب آن را بر زمین جاری کند و گیاهان را با آن آبیاری کند؛ نهر را نیز همو حفر کرده و آب برای خودش است و هرچه بخواهد با آن کشت می کند.

فرمود: اگر آب برای اوست هرچه می خواهد با آن کشاورزی کند و به هرکس می خواهد بفروشد.

راوی گوید: هم چنین در مورد فروش باقی مانده گندم و جو و دیگر گیاهان درو شده پرسیدم.

فرمود: حلال است، اگر می خواهد آن را بفروشد.

5- موسى بن ابراهیم گوید: از امام ابوالحسن علیه السلام پرسیدم: در مورد فروش چراگاه پرسیدم.

فرمود: اشکالی ندارد؛ رسول خدا صلى الله عليه وسلم نیز استفاده از نقیع (که جایگاه اختصاصی امور جنگی) را برای اسبان مسلمانان جایز فرمود. (1)


1) علامه محمد تقی مجلسی رحمه الله می گوید: به نظر می رسد این روایت حمل به تقیه شده است.

بخش صد و سی و ششم

اشاره

(136)

بَابُ بَيْعِ الْمَاءِ وَ مَنْع فُضُولِ الْمَاءِ مِنَ الْأَوْدِيَةِ وَالسُّيُولِ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الشِّرْبُ مَعَ قَوْمٍ فِي قَنَاةٍ فِيهَا شُرَكَاءُ فَيَسْتَغْنِي بَعْضُهُمْ عَنْ شِرْبِهِ أَيَبِيعُ شِرْبَهُ؟

قَالَ: نَعَمْ إِنْ شَاءَ بَاعَهُ بِوَرِقٍ وَ إِنْ شَاءَ بَاعَهُ بِكَيْلِ حِنْطَةٍ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ النِّطَافِ وَ الْأَرْبِعَاءِ.

فروش آب و جلوگیری از رفتن آب از بیابان ها و سیلاب ها

1- سعید اعرج گوید از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که با گروهی در قناتی شریک است و سهمی از آن دارد ولی یکی از آنها از سهمیه آب خود بی نیاز است؛ آیا می تواند سهم خود را بفروشد؟

فرمود: آری، اگر بخواهد در ازای پول و اگر خواست در ازای گندم بفروشد.

2 آبان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم از نظاف و اربعاء نهی فرمود.

قَالَ: وَالْأَرْبِعَاءُ: أَنْ يُسَنَّى مُسَنَّاةٌ فَيُحْمَلَ الْمَاءَ فَيُسْتَقَى بِهِ الْأَرْضَ ثُمَّ يُسْتَغْنَى عَنْهُ فَقَالَ لَا تَبِعْهُ وَلَكِنْ أَعِرْهُ جَارَكَ.

وَ النُّطَافُ: أَنْ يَكُونَ لَهُ الشِّرْبُ فَيَسْتَغْنِيَ عَنْهُ فَيَقُولُ: لَا تَبِعْهُ، وَ لَكِنْ أَعِرْهُ أَخَاكَ أَوْ جَارَكَ.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابن أبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

قَضَى رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم فِي سَيْلِ وَادِي مَهْزُورٍ أَنْ يُحْبَسَ الْأَعْلَى عَلَى الْأَسْفَل لِلنَّخْلِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ لِلزَّرْعَ إِلَى الشِّرَاكَيْنِ ثُمَّ يُرْسَلَ الْمَاءُ إِلَى أَسْفَلَ مِنْ ذَلِكَ لِلزَّرْعَ إِلَى الشَّرَاكِ وَ لِلنَّخْلِ إِلَى الْكَعْبِ ثُمَّ يُرْسَلَ الْمَاءُ إِلَى أَسْفَلَ مِنْ ذَلِكَ.

قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ: وَ مَهْزُورٌ مَوْضِعُ وَادٍ.

فرمود: اربعاء آن است که جویی برای آمدن آب درست کند و زمینش را آبیاری نماید ولی دیگر به بقیه آب نیاز نداشته باشد؛ در این مورد می فرماید: آن را مفروش بلکه آن را به همسایه ات عاریه بده.

نطاف نیز آن است که سهمیه آب داشته باشد ولی نیازی به آن نداشته باشد؛ در این مورد نیز می فرماید آن را به برادرت یا همسایه ات عاریه بده.

3- غياث بن ابراهیم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد وادي مهزورِ مدینه حکم فرمود که آب از قسمت بالای دشت به پایین به ترتیب داده شود و درختان خرما تا اندازه برآمدگی روی پا آب بخورند و کشتزارها تا بند کفش آن گاه به منطقه ای که پایینتر است داده شود و کشتزارها تا بند کفش و نخلستان تا اندازه بر آمدگی روی پا آبیاری شوند و پس از آن نیز به جایی که سطح آن پایین تر است، برده شود.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي سَيْلِ وَادِي مَهْزُورٍ أَنْ يُحْبَسَ الْأَعْلَى عَلَى الْأَسْفَلِ لِلنَّخْلِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَلِلزَّرْعِ إِلَى الشَّرَاكَيْنِ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ شَجَرَةَ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي سَيْلِ وَادِي مَهْزُورٍ لِلنَّخْلِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَلِأَهْلِ الزَّرْعِ إِلَى الشَّرَاكَيْنِ.

6- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

4 - غياث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد جریان آب وادی مهزور (بنی قریظه) حکم فرمود که از بالای دشت به پایین (به ترتیب) آبیاری شود و درختان خرما به اندازه) برآمدگی روی پا و کشتزارها تا بند کفش ها آبیاری شوند.

5- حفص بن غیاث نیز نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

6- عقبة بن خالد گوید:

قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي شُرْبِ النَّخْلِ بِالسَّيْلِ أَنَّ الْأَعْلَى يَشْرَبُ قَبْلَ الْأَسْفَلِ وَيُتْرَكُ مِنَ الْمَاءِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ثُمَّ يُسَرَّحُ الْمَاءُ إِلَى الْأَسْفَلِ الَّذِي يَلِيهِ كَذَلِكَ حَتَّى تَنْقَضِيَ الْحَوَائِطُ وَ يَفْنَى الْمَاءُ.

بخش صد و سی و هفتم

اشاره

(137)

بَابٌ فِي إِحْيَاءِ أَرْضِ الْمَوَاتِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام يَقُولُ:

أَيُّمَا قَوْمٍ أَحْيَوْا شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ عَمَرُوهَا فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِيَ لَهُمْ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

امام صادق علیه السلام فرمود: محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وسلم و در مورد آبیاری درختان خرما با آب نهر حکم فرمود که قسمتی که در سطح بالاتر قرار دارد پیش از جایی که سطحش پایین تر است آبیاری شود و آب به اندازه ای که روی پا را بپوشاند در آن جا جمع شود آن گاه آب به جایی هدایت شود که پایین تر از آن جاست و در کنار آن قرار دارد تا آن که به همین ترتیب، تمام بستان ها آبیاری شوند و آب به پایین برسد.

احیاء زمین موات (بی حاصل)

1- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هر قومی که بخشی از زمین را زنده کردند و آن را آباد نمودند، به آن سزاوارتر هستند و برای خودشان است.

2- معاوية بن وهب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

أَيُّمَا رَجُلٍ أَتَى خَرِبَةٌ بَائِرَةً فَاسْتَخْرَجَهَا وَ كَرَى أَنْهَارَهَا وَ عَمَرَهَا، فَإِنَّ عَلَيْهِ فِيهَا الصَّدَقَةَ. وَإِن كَانَتْ أَرْضُ لِرَجُلٍ قَبْلَهُ فَغَابَ عَنْهَا وَ تَرَكَهَا فَأَخْرَبَهَا ثُمَّ جَاءَ بَعْدُ يَطْلُبُهَا، فَإِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ وَ لِمَنْ عَمَرَهَا.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قال:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: مَنْ أَحْيَا مَوَاتاً فَهُوَ لَهُ.

4- حَمَّادٌ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ فُضَيْلٍ وَ بُكَيْرٍ وَ حُمْرَانَ وَ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام قَالَا:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: مَنْ أَحْيَا مَوَاتاً فَهُوَ لَهُ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَائِلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:

هر مردی که به زمین خراب و بی حاصل برود و آن را آمادۀ کشت کند و در آن نهرهایی بسازد و آبادش گرداند زکات در آن زمین برگردنش می آید و اگر زمین پیش از آن برای کسی بوده است ولی غایب شده و آن را ترک کرده است و باعث شده است که خراب و بی حاصل شود و کسی آن را آباد کرد سپس آن شخص آمد و زمین آباد شده را مطالبه کرد، دیگر این زمین برای خدا و آن کسی است که آن را آباد کرده است.

3- زراره گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم می فرمود:

هرکس زمین مرده ای را آباد کرد، مال خودش است.

4- نظیر همین روایت را زراره، محمّد بن مسلم، ابوبصير، فضيل، بكير، حمران و عبدالرحمان بن ابی عبدالله از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل می کنند.

5- ابو خالد کابلی گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید:

وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيّ علیه السلام: إِنَّ الْأَرْضَ اللَّهَ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ) أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ وَنَحْنُ الْمُتَّقُونَ. وَالْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا. فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرُهَا وَ لْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا فَأَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْيَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِي تَرَكَهَا فَلْيُؤَدُّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ حَتَّى يَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي بِالسَّيْفِ فَيَحْوِيَهَا وَ يَمْنَعَهَا وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا، فَإِنَّهُ يُقَاطِعُهُمْ عَلَى ما فی أَيْدِيهِمْ وَ يَتْرُكُ الْأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَادِياً بَدْءاً لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ وَ أَحْيَا أَرْضاً مَيْتَةً فَهِيَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم.

در کتاب علی علیه السلام این گونه یافتیم: «در واقع زمین برای خداست و آن را به هریک از بندگانش که بخواهد به ارث می دهد و عاقبت برای پرهیزکاران است». من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که زمین را به ارث برده ایم و پرهیزکاران ما هستیم. و زمین، همه اش برای ماست پس هریک از مسلمانان که زمینی را احیا کرد باید آن را آباد گرداند و زکاتش را به امام علیه السلام از خاندان من بپرازد و هر مقدار از آن را بخورد مال خود اوست و اگر آن را رها کرد یا خراب و (بی حاصل) نمود و مردی از مسلمانان پس از او آن را گرفت و آباد و احیایش نمود، او از کسی که آن را ترک کرده به آن سزاوارتر است پس باید این شخص، زکات آن را به امام از اهل بيت من بپردازد و هرچه بخورد مال خود اوست تا آن گاه که قائم علیه السلام از اهل بیت من با شمشیر ظهور فرماید و زمین را به دست بگیرد و دیگران را باز بدارد و آنان را از آن بیرون کند همان گونه که رسول خدا صلى الله عليه وسلم به دست گرفت و بازداشت کرد مگر آن چه در دست شیعیان ما باشد، که آن چه در دست دارند با آنان معامله می کند و زمین را در دستشان رها می گرداند.

6- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم می فرمود: هر کس درختی را بنشاند یا به طور ابتدایی و پیش از آن که دیگری بر او پیشی گرفته باشد بیابانی را حفرکند و زمین مرده ای را احیا کند، به حکم خدا و رسولش از آن اوست.

بخش صد و سی و هشتم

اشاره

(138)

بَابُ الشُّفْعَة.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:

التَّفْعَةُ لِكُلِّ شَريكَ لَمْ يُقَاسِم.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ دَارِ فِيهَا دُورٌ وَ طَرِيقُهُمْ وَاحِدٌ فِي عَرْصَةِ الدَّارِ فَبَاعَ بَعْضُهُمْ مَنْزِلَهُ مِنْ رَجُلٍ هَلْ لِشُرَكَائِهِ فِي الطَّرِيقِ أَنْ يَأْخُذُوا بِالشَّفْعَةِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ بَاعَ الدَّارَ وَ حَوَّلَ بَابَهَا إِلَى طَرِيقٍ غَيْرِ ذَلِكَ فَلا شُفْعَةَ لَهُمْ، وَإِنْ بَاعَ الطَّرِيقَ مَعَ الدَّارِ فَلَهُمُ الشُّفْعَةُ.

شُفعه

1- یکی از اصحاب ما گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام) فرمود:

شفعه برای شریکانی است که تقسیم نکرده باشند.

2- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: سرایی که چند اتاق در آن است و راه همه آنها در حیات آن سرا یکی است یکی از آنان منزل خود را به شخصی می فروشد آیا شریکان او می توانند راه را قسمت کنند؟

فرمود: اگر خانه را فروخته و درش را از راه دیگری قرار داده است آنها حق شفعه ندارند و اگر راه را با خانه فروخته باشد می توانند سهم خود را جدا کنند.

3- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

إِذًا وَقَعَتِ السِّهَامُ ارْتَفَعَتِ الشُّفْعَةُ.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِالشُّفْعَةِ بَيْنَ الشُّرَكَاءِ فِي الْأَرَضِينَ وَ الْمَسَاكِنِ وَ قَالَ: لَا ضَرَرَ وَ لا ضِرَار.

وَ قَالَ: إِذَا رُفَّتِ الْأُرَفُ وَ حُدَّتِ الْحُدُودُ فَلا شُفْعَةَ.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ شَعِرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ الْغَنَوِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الشُّفْعَةِ فِي الدُّورِ أَشَيْءٌ وَاجِبٌ لِلشَّرِيكِ وَ يُعْرَضُ عَلَى الْجَارِ فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِهِ؟

3- محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:

وقتی سهم ها تقسیم شدند حق شفعه برداشته می شود.

4- عقبة بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه وسلم بین شریکانی که در زمین ها و خانه هایی شریک بودند، حکم به شفعه فرمود و بیان داشت ضرر دیدن و ضرر راندن جایز نیست.

و فرمود: هنگامی که مرز بین زمین ها مشخص شد و حدود بیان گشت، دیگر حق شفعه باقی نمی ماند.

5- هارون بن حمزه گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد شفعه خانه ها پرسیدم که آیا برای شریک واجب است و باید به همسایه نشان دهد آیا او از دیگران سزاوارتر است؟

فَقَالَ: الشُّفْعَةُ فِي الْبُيُوعِ إِذَا كَانَ شَرِيكَاً فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا بِالْثَمَنِ.

6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

لَيْسَ لِلْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ شُفْعَةٌ.

وَ قَالَ: لا شُفْعَةَ إِلَّا لِشَرِيكٍ غَيْرِ مُقَاسِم.

وَ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: وَصِيُّ الْيَتِيم بِمَنْزِلَةِ أَبِيهِ يَأْخُذُ لَهُ الشُّفْعَةَ إِنْ كَانَ لَهُ رَغْبَةٌ فِيهِ.

وَ قَالَ: لِلْغَائِبِ شُفْعَةٌ.

7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ [عَنْ أَبِيهِ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لا تَكُونُ الشُّفْعَةُ إِلَّا لِشَرِيكَيْنِ مَا لَمْ يُقَاسِمَا، فَإِذَا صَارُوا ثَلَاثَةٌ فَلَيْسَ لِوَاحِدٍ مِنْهُمْ شُفْعَةٌ.

8- يُونُسُ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

فرمود: حق شفعه در خانه هاست اگر شریک باشد او به قیمت آن شایسته تر است.

6- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

برای یهودی و مسیحی حق شفعه مطرح نیست هم چنین فرمود: جز برای شریکی که

حقشان تقسیم نشده است، حق شفعه نیست.

حضرتش افزود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: وصی یتیم، به منزله پدر اوست و حق شفعه را برای او می گیرد اگر علاقه به آن داشته باشد.

آن حضرت فرمود: برای شخص غایب نیز حق شفعه وجود دارد.

7- عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

شفعه؛ فقط برای دو شریکی است که هنوز تقسیم نکرده اند؛ ولی اگر این دو شریک سه نفر شدند برای هیچ یک از آنها حق شفعه نیست.

8- راوی گوید:

سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّفْعَةِ لِمَنْ هِيَ وَ فِي أَيِّ شَيْءٍ هِيَ وَ لِمَنْ تَصْلُحُ وَهَلْ يَكُونُ فِي الْحَيَوَانِ شُفْعَةٌ وَكَيْفَ هِيَ؟

فَقَالَ: الشُّفْعَةُ جَائِزَةٌ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْ حَيَوَانٍ أَوْ أَرْضِ أَوْ مَتَاعِ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ بَيْنَ شَرِيكَيْنِ لا غَيْرِهِمَا فَبَاعَ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ فَشَرِيكَهُ أَحَقُّ بِهِ مِنْ غَيْرِهِ وَ إِنْ زَادَ عَلَى الإِثْنَيْنِ فَلَا شُفْعَةَ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ.

وَ رُوِيَ أَيْضاً: أَنَّ الشُّفْعَةَ لَا تَكُونُ إِلَّا فِي الْأَرَضِينَ وَ الدُّورِ فَقَطْ.

9- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاهِلِيَّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبدِ اللهِ علیه السلام: دَارٌ بَيْنَ قَوْمِ اقْتَسَمُوهَا فَأَخَذَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ قِطْعَةٌ وَ بَنَاهَا وَ تَرَكُوا بَيْنَهُمْ سَاحَةً فِيهَا مَمَرُّهُمْ فَجَاءَ رَجُلٌ فَاشْتَرَى نَصِيبَ بَعْضِهِمْ أَلَهُ ذلك؟

از امام صادق علیه السلام در مورد شفعه پرسیدم که برای کیست؟ و در مورد چه چیزی است؟ و برای چه کسی جایز است؟ و آیا در مورد حیوان نیز مطرح است؟ و چگونه است؟

فرمود: شفعه در هر چیزی خواه حیوان یا زمین یا کالا باشد جایز است، به شرطی که آن چیز بین دو شریک باشد نه بیش از آن به این ترتیب که یکی از آنها سهم خود را بفروشد که در این صورت شریکش برای خریدن آن سهم حق تقدم دارد ولی اگر بیش از دو نفر باشند، هیچ یک شفعه (حق تقدم در خرید) ندارند.

نیز روایت شده است شفعه فقط در زمین ها و ساختمان هاست.

9- منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خانه ای بین چند نفر (به طور شریکی) است و آن را قسمت کرده اند و هریک از آنها یک بخش را با ساختمان آن برداشته اند ولی حیاط آن را بین خودشان گذاشته اند و از آن رفت و آمد می کنند و مردی می آید و سهم یکی از آنها را خریداری میکند؛ آیا این اجازه را دارد؟

قَالَ: نَعَمْ، وَ لَكِنْ يَسُدُّ بَابَهُ وَ يَفْتَحُ بَاباً إِلَى الطَّرِيقِ أَوْ يَنْزِلُ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ وَ يَسُدُّ بَابَهُ، فَإِنْ أَرَادَ صَاحِبُ الطَّرِيقِ بَيْعَهُ فَإِنَّهُمْ أَحَقُّ بِهِ وَإِلَّا فَهُوَ طَرِيقُهُ يَجِيءُ حَتَّى يَجْلِسَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ.

10- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالا: سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

الشُّفْعَةُ لا تَكُونُ إِلَّا لِشَرِيكَ لَمْ يُقَاسِمْ.

11- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:

لا شُفْعَةَ نَةَ فِي سَفِينَةٍ وَلَا فِي نَهَرٍ وَ لَا فِي طَرِيقٍ.

فرمود: آری، ولی باید در خانه اش را ببندد و برایش دری به کوچه باز کند و یا از بالای خانه به پایین برود (و رفت آمد کند) و آن در را (که در حیاط مشترک است) ببندد؛ با این اوصاف اگر صاحب راه بخواهد آن را بفروشد آنها شایسته ترند وگر نه همان راه اوست می آید و در کنار درش می نشیند.

10- ابوالعباس وعبدالرحمان بن ابی عبدالله گویند از امام صادق علیه السلام شنیدیم که فرمود:

شفعه تنها برای شریکی است که سهم را قسمت نکرده است.

11- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:

در مورد کشتی، نهر آب و حق گذرگاه شفعه نیست.

بخش صد و سی و نهم

اشاره

(139)

بَابُ شِرَاءِ أَرْضِ الْخَرَاج مِنَ السُّلْطَانِ وَ أَهْلُهَا كَارِهُونَ وَ مَنِ اشْتَرَاهَا مِنْ أَهْلِهَا.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اكْتَرَى أَرْضاً مِنْ أَرْضِ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ الْخَرَاجِ وَ أَهْلُهَا كَارِهُونَ، وَإِنَّمَا تَقَبَّلَهَا مِنَ السُّلْطَانِ لِعَجْزِ أَهْلِهَا عَنْهَا أَوْ غَيْرِ عَجْزِ.

فَقَالَ: إِذَا عَجَزَ أَرْبَابُهَا عَنْهَا فَلَكَ أَنْ تَأْخُذَهَا إِلَّا أَنْ يُضَارُّوا وَ إِنْ أَعْطَيْتَهُمْ شَيْئاً فَسَخَتْ أَنْفُسُ أَهْلِهَا لَكُمْ بِهَا فَخُذُوهَا.

حکم خرید زمین خراجی از پادشاه نارضایتی صاحبان زمین و خرید آن از اهل آنجا

1- اسماعيل بن فضل هاشمی گوید از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که از زمین های خراجی اهل ذمه، زمینی را کرایه ،کرد ولی اهل آن جا رضایت نداشتند و او از پادشاه (حکومت) آنجا را به خاطر ناتوانی اهل آن جا از آن یا با توانایی آنها اجاره کرده بود.

فرمود: اگر صاحبان آن از نگهداری یا خراج آن ناتوان باشند، می توانی آن را بگیری، مگر آن که آنها ضرر ببینند و اگر چیزی به آنها پرداختی ولی آن را به شما بخشیدند، بگیرید.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْهُمْ أَرْضِاً مِنْ أَرَاضِي الْخَرَاجِ فَبَنَى فِيهَا أَوْ لَمْ يَبْنِ غَيْرَ أَنَّ أُناساً مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ نَزَلُوهَا أَلَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُمْ أُجُورَ الْبُيُوتِ إِذَا أَدَّوْا جِزْيَةَ رُءُوسِهِمْ.

قَالَ: يُشَارِطُهُمْ فَمَا أَخَذَ بَعْدَ الشَّرْطِ فَهُوَ حَلالٌ.

2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ:

لا بَأْسَ بِأَنْ يَشْتَرِيَ أَرْضَ أَهْلِ الذَّمَّةِ إِذَا عَمَرُوهَا وَ أَحْيَوْهَا فَهِيَ لَهُمْ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام وَ عَنِ السَّابَاطِيِّ وَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّهُمْ سَأَلُوهُمَا عَنْ شِرَاءِ أَرْضِ الدَّهَاقِينِ مِنْ أَرْضِ الْجِزْيَةِ.

فَقَالَ: إِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ انْتَزِعَتْ مِنْكَ أَوْ تُؤَدِّيَ عَنْهَا مَا عَلَيْهَا مِنَ الْخَرَاجِ.

قَالَ: عَمَّارٌ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: اشْتَرِهَا، فَإِنَّ لَكَ مِنَ الْحَقِّ مَا هُوَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ.

راوی گوید: و در مورد مردی پرسیدم که زمینی از زمین های خراجی را از آنها خریداری کرده و در آن ساختمانی ساخته و یا نساخته است؛ البته برخی از اهل ذمه در آن خانه ها ساکن شده اند حالا آیا او می تواند از ایشان اجاره خانه ها را بگیرد حتی اگر مالیات (جزیه) را پرداخت کرده باشند؟

فرمود: باید با آنها شرط کند (یا قرارداد ببندد) و پس از شرط کردن حلال است.

2- زراره گوید: حضرتش فرمود:

اشکالی ندارد که انسان زمین اهل ذمه را هرگاه خودشان آن را آباد و احیا کرده اند بگیرد چون مال خودشان شده است.

3- محمد بن مسلم گوید: من از امام باقر علیه السلام و زراره گوید: من از امام صادق علیه السلام در مورد خریدن زمین های مالیاتی از دهقان ها پرسیدیم.

فرمود: اگر این کار را بکنی یا (مخالفان) آن را از تو می گیرند و یا در دستت باقی می گذارند به این شرط که مالیات آن را بپردازی.

عمار ساباطی گوید: سپس امام صادق علیه السلام رو به من کرد و فرمود: آن را خریداری کن؛ چون حق تو بسیار بیش از اینهاست.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ أَرْضِ الذَّمَّةِ.

فَقَالَ: لا بَأْسَ بِهَا فَتَكُونُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ بِمَنْزِلَتِهِمْ تُؤَدِّي عَنْهَا كَمَا يُؤَدُّونَ.

قَالَ: وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ النِّيلِ عَنْ أَرْضِ اشْتَرَاهَا بِفَمِ النِّيلِ فَأَهْلُ الْأَرْضِ يَقُولُونَ: هِيَ أَرْضُهُمْ وَأَهْلُ الْأُسْتَانِ يَقُولُونَ: هِيَ مِنْ أَرْضِنَا.

قَالَ: لَا تَشْتَرِهَا إِلَّا بِرِضًا أَهْلِهَا.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ لِي أَرْضَ خَرَاجٍ وَ قَدْ ضِقْتُ بِهَا ذَرْعاً.

قَالَ: فَسَكَتَ هُنَيْهَةً ثُمَّ قَالَ: إِنَّ قَائِمَنَا لَوْ قَدْ قَامَ كَانَ نَصِيبُكَ فِي الْأَرْضِ أَكْثَرَ مِنْهَا، وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا علیه السلام كَانَ الْأُسْتَانُ أَمْثَلَ مِنْ قَطَائِعِهِمْ.

4- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم خریدن زمین اهل ذمه (چه حکمی دارد؟).

فرمود: اشکالی ندارد ولی با این کار به منزلهٔ آنان خواهی بود و مالیات آن زمین را تو می پردازی.

راوی گوید: مردی از اهل نیل (روستایی در عراق) نیز از آن حضرت در مورد زمینی که در آن جا خریداری کرده و اهل آن جا می گویند این زمین برای ماست و اهل استان (چهار بخش بغداد) نیز می گویند آن زمین برای ماست، پرسید.

فرمود: آن را بدون رضایت اهل آن جا خریداری مکن.

5- سنان گوید: به محضر امام صادق علیه السلام عرض کردم: من زمینی دارم که مال اهل ذمه بوده و باید مالیات آن را پرداخت کرد ولی از آن به تنگ آمده ام.

حضرت اندکی سکوت اختیار کرد و فرمود: به راستی اگر قائم علیه السلام ما قیام کرده بود، سهمیه تو در زمین بیش از این بود و اگر قائم علیه السلام ما قیام کرده بود، منطقه استان (بغداد)، از قطعه های آنهاست.

بخش صد و چهلم

اشاره

(140)

بَابُ سُخْرَةِ الْعُلُوجِ وَ النُّزُولِ عَلَيْهِمْ.

1- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْفَضْلِ الْهَاشِمِي قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ السُّخْرَةِ فِي الْقُرَى وَ مَا يُؤْخَذُ مِنَ الْعُلُوجِ وَ الْأَكَرَةِ فِي الْقُرَى.

فَقَالَ: اشْتَرِطْ عَلَيْهِمْ فَمَا اشْتَرِطَ عَلَيْهِمْ مِنَ الدَّرَاهِم وَ السُّخْرَةِ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَهُوَ لَكَ وَ لَيْسَ لَكَ أَن تَأْخُذَ مِنْهُ شَيْئاً حَتَّى تُشَارِطَهُمْ وَ إِنْ كَانَ كَالْمُسْتَيْقِنِ إِنَّ كُلَّ مَنْ نَزَلَ تِلْكَ الْقَرْيَةَ أُخِذَ ذَلِكَ مِنْهُ.

ورود به روستائیان

1- اسماعيل بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد استفاده رایگان از وسایل روستاییان (اهل ذمه) و چیزهایی که از کافران عجم و کشاورزان روستایی گرفته می شود، پرسیدم.

فرمود: با آنان شرط کن هر مقدار پول یا استفاده رایگان از وسایلشان و موارد دیگر با آنان شرط شود مال تو خواهد بود و نمیتوانی چیزی از آنها بگیری مگر آن که با آنان شرط کنی گرچه به منزله شرط پذیرفته شده باشد، که هرکس ساکن آن روستا باشد از او گرفته می شود.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بَنَى فِي حَقِّ لَهُ إِلَى جَنْبِ جَارٍ لَهُ بُيُوتاً أَوْ دَارًا فَتَحَوَّلَ أَهْلُ دَارٍ جَارٍ لَهُ أَلَهُ أَنْ يَرُدَّهُمْ وَ هُمْ كَارِهُونَ؟

فَقَالَ: هُمْ أَحْرَارٌ يَنْزِلُونَ حَيْثُ شَاءُ وا، وَ يَتَحَوَّلُونَ حَيْثُ شَاءُ وا.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَلِقٍ الْأَزْرَقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:

وَصَّى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم عليّاً علیه السلام عِنْدَ مَوْتِهِ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! لا يُظْلَمُ الْفَلَّاحُونَ بِحَضْرَتِكَ، وَ لا يَزْدَادُ عَلَى أَرْضٍ وَضَعْتَ عَلَيْهَا، وَ لَا سُخْرَةَ عَلَى مُسْلِمٍ يَعْنِي الأجير.

3- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَكْتُبُ إِلَى عُمَّالِهِ: لا تُسَخَّرُوا الْمُسْلِمِينَ. وَ مَنْ سَأَلَكُمْ غَيْرَ الْفَرِيضَةِ فَقَدِ اعْتَدَى فَلا تُعْطُوهُ.

راوی گوید: از حضرتش پرسیدم مردی در کنار همسایه اش (از دهقان ها) خانه ها یا سرایی را بنا نهاد آن گاه آن همسایه ها از آنجا رفته اند آیا او می تواند آنها را با این که نمی خواهند برگردند برگرداند؟

فرمود: آنها آزادند، هرجا بخواهند ساکن می شوند و به هرجا بخواهند نقل مکان می کنند.

2- علی ازرق گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وسلم هنگام رحلتش به حضرت علی علیه السلام وصیت کرد و فرمود:

ای علی! در حضور تو به کشاورزان ستم نشود و بیش از مالیاتی که برای زمین مشخص کرده ای گرفته نشود و نمی توان مسلمانی را (که اجیر شده است یا مسلمانی که زمین مالیاتی را اجاره کرده است) و از وسایلش به طور رایگان استفاده کرد.

3- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام می فرماید: امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به کارگزاران خود می نوشت:

از مسلمانان بدون مزد کار نکشید هرکس بیش حق واجب از شما درخواست کرد از حد تجاوز کرده است، پس به او نپردازید.

وَ كَانَ يَكْتُبُ يُوصِي بِالْفَلَّاحِينَ خَيْراً وَ هُمُ الْأَكَّارُونَ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: النُّزُولُ عَلَى أَهْلِ الْخَرَاجِ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ.

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام قَالَ:

يُنْزَلُ عَلَى أَهْلِ الْخَرَاجِ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ.

بخش صد و چهل و یکم

اشاره

(141)

بَابُ الدَّلالَةِ فِي الْبَيْعِ وَ أَجْرِهَا وَ أَجْرِ السِّمْسَارِ.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام:

فِي الرَّجُلِ يَدُلُّ عَلَى الدُّورِ وَ الصِّيَاعِ وَيَأْخُذُ عَلَيْهِ الْأَجْرَ.

هم چنین آن حضرت نامه می نوشت و در مورد فلاحان - که همان کشاورزان است - سفارش به نیکی می کرد.

4- ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

میهمان شدن نزد اهل خراج (ذمه) تا سه روز است.

5- حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

بر اهل خراج (ذمیان)، سه روز میهمان می شوند.

دلالی کردن در معامله و مزد دلال و مزد سمسار

1- حسين بن بشار گوید: از امام ابوالحسن علیه السلام پرسیده شد مردی خانه و باغ را برای معامله، به خریداران نشان می دهد و برای این کارش مزد دریافت می کند.

قَالَ: هَذِهِ أُجْرَةٌ لا بَأْسَ بِهَا.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ لَهُ: إِنَّا نَأْمُرُ الرَّجُلَ فَيَشْتَرِي لَنَا الْأَرْضَ وَالْغُلامَ وَالدَّارَ وَالْخَادِمَ وَ نَجْعَلُ لَهُ جُعْلاً.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا مِنْ أَصْحَابِ الرَّقِيقِ قال:

اشْتَرَيْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَارِيَةٌ فَنَاوَلَنِي أَرْبَعَةَ دَنَانِيرَ فَأَبَيْتُ.

فَقَالَ: لَتَأْخُذَنَّ فَأَخَذْتُهَا.

وَ قَالَ: لَا تَأْخُذْ مِنَ الْبَائِعِ.

فرمود: این اجرت است اشکالی ندارد.

2- عبدالله بن سنان گوید: من در حضور امام صادق علیه السلام بودم که از حضرتش پرسیده شد ما مردی را مأمور می کنیم که برایمان زمین، غلام، خانه و کنیز می خرد و برای او جعاله و مزدی قرار می دهیم.

فرمود: این کار اشکالی ندارد.

3- راوی گوید: برای امام صادق علیه السلام یک کنیز خریداری کردم، آن حضرت چهار دینار به من پرداختند ولی من از گرفتن آن خودداری کردم.

فرمود: باید بگیری من نیز گرفتم.

آن حضرت فرمود: از فروشنده چیزی مگیر.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ لَهُ: رُبَّمَا أَمَرْنَا الرَّجُلَ فَيَشْتَرِي لَنَا الْأَرْضَ وَالدَّارَ وَ الْغُلامَ وَالْجَارِيَةَ وَنَجْعَلُ لَهُ جُعْلاً.

قَالَ: لَا بَأْسَ.

5- وَ عَنْهُمَا عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالُوا: قَالا:

لا بَأْسَ بِأَجْرِ السَّمْسَارِ، إِنَّمَا هُوَ يَشْتَرِي لِلنَّاسِ يَوْمَا بَعْدَ يَوْمٍ بِشَيْءٍ مَعْلُومٍ وَإِنَّمَا هُوَ مِثْلُ الْأَجِيرِ.

4- عبدالله بن سنان گوید: پدرم از امام صادق علیه السلام پرسید: گاهی مردی را مأمور می کنیم که برایمان زمین، خانه، غلام و کنیز می خرد و برایش جعاله مزد به شرط انجام این کار قرار می دهیم.

فرمود: اشکالی ندارد.

5- ابو ولاد گوید: امام صادق علیه السلام و راویان دیگر گویند: امام باقر علیه السلام فرمود:

مزدی که سمسار می گیرد اشکالی ندارد؛ چون او هر روز با قیمتی مشخص اجناس را برای مردم خریداری می کند او فقط همانند یک اجیر است.

بخش صد و چهل و دوم

اشاره

(142)

بَابُ مُشَارَكَةِ الذِّمِّيِّ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام:

لا يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يُشَارِكَ الذَّمِّي، وَلا يُبْضِعَهُ بِضَاعَةٌ وَلا يُودِعَهُ وَدِيعَةً وَلَا يُصَافِيَهُ الْمَوَدَّةَ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَرِهَ مُشَارَكَةَ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي وَ الْمَجُوسِيَّ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً لا يَغِيبُ عَنْهَا الْمُسْلِمُ.

شریک شدن با کافر ذمّی

1- ابن رئاب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

برای مسلمانان جایز نیست که با کافر ذمّی شریک شود یا مالی را برای تجارت به او بدهد، یا چیزی را نزد او به امانت بگذارد یا مودت و دوستی واقعی با او داشته باشد.

2- سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام از شریک شدن با یهودی نصرانی و مجوسی خوشش نمی آمد؛ مگر در صورتی که تجارتی در حضور مسلمانان صورت بگیرد و آن مسلمان در محل معامله حاضر باشد.

بخش صد و چهل و سوم

اشاره

(143)

بَابُ الإِسْتِحْطَاطِ بَعْدَ الصَّفْقَةِ.

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِي قَالَ:

اشْتَرَيْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام جَارِيَةً فَلَمَّا ذَهَبْتُ أَثْقَدُهُمُ الدَّرَاهِمَ قُلْتُ: أَسْتَحِطُّهُمْ.

قَالَ: لا، إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَهَى عَنِ الإِسْتِحْطَاطِ بَعْدَ الصَّفْقَةِ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ:

أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِجَارِيَةٍ أَعْرِضُهَا فَجَعَلَ يُسَاوِمُنِي وَ أُسَاوِمُهُ ثُمَّ بِعْتُهَا إِيَّاهُ فَضَمَّ عَلَى يَدِي.

قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّمَا سَاوَمْتُكَ لِأَنْظُرَ الْمُسَاوَمَةُ تَنْبَغِي أَوْ لَا تَنْبَغِي وَ قُلْتُ: قَدْ حَطَطْتُ عَنْكَ عَشَرَةَ دَنَانِيرَ.

درخواست کم کردن قیمت از فروشنده پس از دست دادن

1- ابراهیم کرخی گوید: برای امام صادق علیه السلام کنیزی را خریدم، و هنگامی که برای پرداخت پول آن می رفتم به آن حضرت عرض کردم: درخواست کم کردن قیمت آن را بنمایم؟

فرمود: نه، رسول خدا صلى الله عليه وسلم از چنین درخواستی پس از دست دادن نهی فرمود.

2- زید شحّام گوید: کنیزی را خدمت امام صادق علیه السلام آوردم تا بفروشم، آن حضرت شروع به گفت و گو بر سر قیمت آن کرد و من نیز چنین کردم (چانه زدن بر سر قیمت). آن گاه آن را به حضرتش فروختم؛ پس آن حضرت با من دست دادند.

من عرض کردم: قربانت گردم! من تنها برای این چانه می زدم که ببینم این کار جایز است یا جایز نیست.

عرض کردم: ده دینار به شما تخفیف دادم.

فَقَالَ: هَيْهَاتَ أَلَّا كَانَ هَذَا قَبْلَ الضَّمَّةِ؟! أَمَا بَلَغَكَ قَوْلُ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: «الْوَضِيعَةُ بَعْدَ الضَّمَّةِ حَرَامٌ».

بخش صد و چهل و چهارم

اشاره

(144)

بَابُ حَزْرِ الزَّرْع.

1- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْض أَصْحَابِهِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ لَنَا أَكَرَةً فَنَزَارِعُهُمْ فَيَجِيئُونَ وَ يَقُولُونَ لَنَا: قَدْ حَزَرْنَا هَذَا الزَّرْعَ بِكَذَا وَكَذَا فَأَعْطُونَاهُ وَ نَحْنُ نَضْمَنُ لَكُمْ أَنْ نُعْطِيَكُمْ حِصَّتَكُمْ عَلَى هَذَا الْحَزْرِ.

فَقَالَ: وَ قَدْ بَلَغَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

قَالَ: لَا بَأْسَ بِهَذَا.

فرمود: هرگز نمی پذیرم مگر در صورتی که این تخفیف پیش از دست دادن می بود؛ مگر سخن پیامبر صلى الله عليه وسلم به تو نرسیده است: «تخفیف پس از دست دادن حرام است»؟.

تخمین زدن مقدار محصول

1- راوی گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: ما کشاورزانی داریم که با آنها مزارعه می کنیم و آنها به ما می گویند حدس می زنیم که این کشتزار این مقدار محصول دارد، پس زمین را به ما بدهید و ما برایتان ضمانت می کنیم که سهم شما را بر اساس همین تخمین بپردازیم.

فرمود: آیا به آن مقدار رسیده است؟

عرض کردم: آری.

فرمود: این اشکالی ندارد.

قُلْتُ: فَإِنَّهُ يَجِيءُ بَعْدَ ذَلِكَ فَيَقُولُ لَنَا: إِنَّ الْحَزْرَ لَمْ يَجِئْ كَمَا حَزَرْتُ وَ قَدْ نَقَصَ.

قَالَ: فَإِذَا زَادَ يَرُدُّ عَلَيْكُمْ؟

قلْتُ: لا.

قَالَ: فَلَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوهُ بِتَمَامِ الْحَزْرِ كَمَا أَنَّهُ إِذَا زَادَ كَانَ لَهُ كَذَلِكَ إِذَا نَقَصَ كَانَ عَلَيْهِ.

بخش صد و چهل و پنجم

اشاره

(145)

بَابُ إِجَارَةِ الْأَجِيرِ وَ مَا يَجِبُ عَلَيْهِ.

1- أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بن عَمَّارٍ قَالَ:

عرض کردم: پس از آن نیز کشاورز می آید و به ما می گوید: آن گونه که من حدس زده بودم نشد و کمتر از آن شد.

فرمود: اگر بیش از حدس او محصول می داد، زیادی اش را به شما می پرداخت؟

عرض کردم: نه.

فرمود: شما حق دارید که به اندازه تمام مقداری که حدس زده بود با او حساب کنید؛ چنان که اگر بیش از آن می شد برای او بود اگر کمتر شود نیز جبران آن بر عهده خودش خواهد بود.

با اجاره و مزد اجیر و وظیفه او

1- اسحاق بن عمار گوید: -

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ علیه السلام، عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَأْجِرُ الرَّجُلَ بِأُجْرَةٍ مَعْلُومَةٍ فَيَبْعَثُهُ فِي ضَيْعَةٍ فَيُعْطِيهِ رَجُلٌ آخَرُ دَرَاهِمَ وَ يَقُولُ: اشْتَرِ بِهَذَا كَذَا وَكَذَا وَ مَا رَبِحْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ.

فَقَالَ: إِذَا أَذِنَ لَهُ الَّذِي اسْتَأْجَرَهُ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلِ اسْتَأْجَرَ رَجُلاً بِنَفَقَةٍ وَ دَرَاهِمَ مُسَمَّاةٍ عَلَى أَنْ يَبْعَثَهُ إِلَى أَرْضِ فَلَمَّا أَنْ قَدِمَ أَقْبَلَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ يَدْعُوهُ إِلَى مَنْزِلِهِ الشَّهْرَ وَ الشَّهْرَيْنِ فَيُصِيبُ عِنْدَهُ مَا يُغْنِيهِ عَنْ نَفَقَةِ الْمُسْتَأْجِرِ فَنَظَرَ الْأَجِيرُ إِلَى مَا كَانَ يُنْفِقُ عَلَيْهِ فِي الشَّهْرِ إِذَا هُوَ لَمْ يَدْعُهُ فَكَافَأَهُ الَّذِي يَدْعُوهُ فَمِنْ مَالِ مَنْ تِلْكَ الْمُكَافَأَةً أَمِنْ مَالِ الْأَجِيرِ أَوْ مِنْ مَالِ الْمُسْتَأْجِرِ؟

از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی مرد دیگری را با اجاره مشخص اجاره می کند و او را به بستانی می فرستد و مرد دیگری به او چند درهم می پردازد و می گوید با این پول فلان چیز را خریداری کن و سودش برای من و تو باشد.

فرمود: اگر کسی که او را اجاره کرده است این اجازه را دهد، اشکالی ندارد.

2- سلیمان بن سالم گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی، مرد دیگری را اجاره کرده و هزینه او را نیز پذیرفته و اجرت او را نیز چند درهم به طور مشخص قرار داده است، به شرط این که او را به سرزمینی بفرستد وقتی اجیر به آنجا می رسد، یکی از دوستانش می آید و او را برای مدت یک یا دو ماه به خانه خودش دعوت می کند، و اجیر، از خرجی کسی که او را اجاره کرده است بی نیاز می شود. اجیر می بیند که مقدار خرجی آن مدت را (کسی که او را دعوت کرده است) مطالبه می کند حالا این، از مال چه کسی باید پرداخت شود، از مال اجیر یا از مال کسی که او را اجاره کرده است؟

قَالَ: إِنْ كَانَ فِي مَصْلَحَةِ الْمُسْتَأْجِرِ فَهُوَ مِنْ مَالِهِ وَإِلَّا فَهُوَ عَلَى الْأَجِيرِ.

وَ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ رَجُلاً بِنَفَقَةٍ مُسَمَّاةٍ وَ لَمْ يُفَسِّرْ شَيْئاً عَلَى أَنْ يَبْعَثَهُ إِلَى أَرْضِ أُخْرَى فَمَا كَانَ مِنْ مَدُّونَةِ الْأَخِيرِ مِنْ غَسْلِ الشَّيَابِ وَ الْحَمَّامِ فَعَلَى مَنْ؟

قَالَ: عَلَى الْمُسْتَأْجِرِ.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عُبَيْدِ بن زُرَارَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَأْتِي الرَّجُلَ فَيَقُولُ: اكْتُبْ لِي بِدَرَاهِمَ فَيَقُولُ لَهُ: أخُذُ مِنْكَ وَ أَكْتُبُ لَكَ [بَيْنَ يَدَيْهِ].

قَالَ: فَقَالَ: لَا بَأْسَ.

قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ مَمْلُوكاً.

فَقَالَ: الْمَمْلُوكُ أَرْضِ مَوْلايَ بِمَا شِئْتَ وَ لِي عَلَيْكَ كَذَا وَكَذَا دَرَاهِمَ مُسَمَّاةٌ فَهَلْ يَلْزَمُ الْمُسْتَأْجِرَ؟ وَهَلْ يَحِلُّ لِلْمَمْلُوكِ؟

قَالَ: لا يَلْزَمُ الْمُسْتَأْجِرَ وَ لا يَحِلُّ لِلْمُلُوكِ.

فرمود: اگر استفاده اش برای مستأجر است باید از مال او پرداخت شود و اگر استفاده ای برای او نداشته است باید اجیر خودش بپردازد.

هم چنین در مورد مردی پرسیدم که دیگری را به شرط پرداخت خرجی مشخص، اجیر کرده است - ولی توضیحی در مورد آن نداده است - و با او شرط کرده است که وی را به سرزمین دیگری روانه کند. حالا خرجی که اجیر برای شستن لباس و حمام رفتن خود می کند، بر عهده کیست؟

فرمود: بر عهده مستأجر است.

3- عبيد بن زراره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی نزد دیگری می آید و می گوید برای من چیزی بنویس و من نیز به تو چند درهم (مشخص) می پردازم ولی او می گوید ابتدا از تو پول را میگیرم سپس برایت می نویسم.

فرمود: اشکالی ندارد.

پرسیدم: مردی مملوکی را اجاره کرده است مملوک می گوید: به مولایم هرچه قدر می خواهی بپرداز و او را راضی کن و به من نیز باید چند درهم (به طور مشخص) بپردازی؛ آیا این کار بر مستأجر لازم می شود؟ و آیا برای مملوک حلال است؟

فرمود: بر مستأجر واجب نمی شود و برای مملوک حلال نیست.

بخش صد و چهل و ششم

اشاره

(146)

بَابُ كَرَاهَةِ اسْتِعْمَالِ الْأَجِيرِ قَبْلَ مُقَاطَعَتِهِ عَلَى أُجْرَتِهِ وَ تَأْخِيرِ إِعْطَائِهِ بَعْدَ الْعَمَل.

1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْن جَعْفَرِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ:

كُنْتُ مَعَ الرَّضَاء علیه السلام فِي بَعْضِ الْحَاجَةِ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَنْصَرِفَ إِلَى مَنْزِلِي فَقَالَ لِيَ: انْصَرِفْ مَعِي فَبِتْ عِنْدِيَ اللَّيْلَةَ.

فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ فَدَخَلَ إِلَى دَارِهِ مَعَ الْمُعَتِّبِ فَنَظَرَ إِلَى غِلْمَانِهِ يَعْمَلُونَ بِالطِّينِ أَوَارِيَ الدَّوَابِّ وَغَيْرَ ذَلِكَ وَإِذَا مَعَهُمْ أَسْوَدُ لَيْسَ مِنْهُمْ.

فَقَالَ: مَا هَذَا الرَّجُلُ مَعَكُمْ؟

فَقَالُوا: يُعَاوِنُنَا وَ نُعْطِيهِ شَيْئاً.

قَالَ: قَاطَعْتُمُوهُ عَلَى أُجْرَتِهِ؟

کراهت به کارگیری اجیر پیش از توافق بر سر مزد و تأخیر پرداخت مزد پس از انجام کار

1- سليمان بن جعفر جعفری گوید: برای انجام کاری همراه امام رضا علیه السلام بودم، پس از آن خواستم به منزلم برگردم که به من فرمود: همراه من بیا و امشب در خانه من باش.

من همراه آن حضرت رفتم و همراه معتب وارد خانه شدم آن حضرت به غلامان خود نگریست که با گل کاری می کردند و به چهارپایان رسیدگی می کردند و کارهای دیگر. و غلام سیاهی (که جزو غلامان آن حضرت نبود) نیز با آنان بود.

حضرت پرسیدند: این مرد کیست که با شماست؟

عرض کردند: ما را یاری می دهد و به او مزدی می پردازیم.

فرمود: در مورد اجرتش با او توافق کرده اید؟

فَقَالُوا: لا، هُوَ يَرْضَى مِنَّا بِمَا نُعْطِيهِ.

فَأَقْبَلَ عَلَيْهِمْ يَضْرِبُهُمْ بِالسَّوْطِ وَ غَضِبَ لِذَلِكَ غَضَباً شَدِيداً.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! لِمَ تُدْخِلُ عَلَى نَفْسِكَ؟

فَقَالَ: إِنِّي قَدْ نَهَيْتُهُمْ عَنْ مِثْلِ هَذَا غَيْرَ مَرَّةٍ أَنْ يَعْمَلَ مَعَهُمْ أَحَدٌ حَتَّى يُقَاطِعُوهُ أَجْرَتَهُ. وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَا مِنْ أَحَدٍ يَعْمَلُ لَكَ شَيْئاً بِغَيْرِ مُقَاطَعَةٍ ثُمَّ زِدْتَهُ لِذَلِكَ الشَّيْءِ ثَلاثَةَ أَضْعَافٍ عَلَى أُجْرَتِهِ إِلَّا ظَنَّ أَنَّكَ قَدْ نَقَصْتَهُ أُجْرَتَهُ، وَإِذَا قَاطَعْتَهُ ثُمَّ أَعْطَيْتَهُ أُجْرَتَهُ حَمِدَكَ عَلَى الْوَفَاءِ فَإِنْ زِدْتَهُ حَبَّةٌ عَرَفَ ذَلِكَ لَكَ وَ رَأَى أَنَّكَ قَدْ زِدْتَهُ.

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام:

فِي الْحَمَّالِ وَ الْأَجِيرِ.

قَالَ: لا يَجِفُ عَرَقْهُ حَتَّى تُعْطِيَهُ أُجْرَتَهُ.

عرض کردند: نه، هرچه به او بپردازیم راضی است.

حضرت (با حالتی) پیش آمد که (خواست) آنها را با تازیانه بزند و برای این کار به شدت خشمگین شد!

عرض کردم: قربانت گردم! چرا خودت را ناراحت می کنی؟!

فرمود: واقعیت آن است که من بارها آنها را از چنین کاری بازداشته بودم که کسی پیش از آن که در مورد مزدش با او توافق کرده باشند برایشان کار کند.

بدان! هر کسی که بدون توافق بر سر مزدش برایت کار کند اگر سه برابر بیش از مزد (واقعی اش) به او بپردازی باز هم گمان می کند که مزدش را کم پرداخته ای ولی اگر با او تمام کنی و همان مقدار را به او بپردازی تو را به خاطر پرداخت آن ستایش می کند و اگر حتی یک دانه به او افزونتر بپردازی آن را حق تو می داند و چنین می پندارد که به او بیش از حقش داده ای.

2- هشام بن حکم گوید: امام صادق علیه السلام در مورد باربر و اجیر، فرمود:

نباید عرقش خشک شود مگر بعد از آن که مزدش را بپردازی.

3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ عَنْ شُعَيْبٍ قَالَ:

تَكَارَيْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْماً يَعْمَلُونَ فِي بُسْتَانٍ لَهُ وَ كَانَ أَجَلُهُمْ إِلَى الْعَصْرِ.

فَلَمَّا فَرَغُوا قَالَ لِمُعَتِّبٍ: أَعْطِهِمْ أُجُورَهُمْ قَبْلَ أَنْ يَجِفَّ عَرَقُهُمْ.

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلا يَسْتَعْمِلَنَّ أَجِيرًا حَتَّى يُعْلِمَهُ مَا أَجْرُهُ. وَ مَنِ اسْتَأْجَرَ أَجِيراً ثُمَّ حَبَسَهُ عَنِ الْجُمُعَةِ يَبُوءُ بِإِثْمِهِ وَإِنْ هُوَ لَمْ يَحْبِسْهُ اشْتَرَكَا فِي الْأَجْرِ.

3- شعیب گوید: افرادی را اجیر گرفتیم که برای امام صادق علیه السلام در بوستان آن حضرت علیه السلام مشغول کار بشوند؛ و زمان مشخص شده برای آنان نیز تا عصر بود. به محض آن که کارشان را انجام دادند، آن حضرت به معتب (غلام خود) فرمود: پیش از خشک شدن عرقشان، مزدشان را بپرداز.

4- مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

هرکس به خدا و جهان آخرت اعتقاد دارد نباید به هیچ وجه اجیری را به کار بگیرد مگر آن زمان که او را از دستمزدش آگاه کند و هرکس اجیری را استخدام کند، آن گاه او را از رفتن به نماز جمعه باز دارد گناهش بر گردن اوست و اگر او وی را از رفتن باز نداشته باشد در پاداش او شریک است.

بخش صد و چهل و هفتم

اشاره

(147)

بَابُ الرَّجُلِ يَكْتَرِي الدَّابَّةَ فَيُجَاوِزُ بِهَا الْحَدَّ أَوْ يَرُدُّهَا قَبْلَ الْإِنْتِهَاءِ إِلَى الْحَدِّ.

1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ اكْتَرَى دَابَّةٌ إِلَى مَكَانٍ مَعْلُومٍ فَجَاوَزَهُ.

قَالَ: يُحْسَبُ لَهُ الْأَجْرُ بِقَدْرِ مَا جَاوَزَ وَ إِنْ عَطِبَ الْحِمَارُ فَهُوَ ضَامِنٌ.

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيُّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكْتَرِي الدَّابَّةَ فَيَقُولُ: اكْتَرَيْتُهَا مِنْكَ إِلَى مَكَانِ كَذَا وَ كَذَا فَإِنْ جَاوَزْتُهُ فَلَكَ كَذَا وَكَذَا زِيَادَةً وَ يُسَمِّي ذَلِكَ.

حکم کسی که چهار پایی را کرایه میکند و از جایی که شرط کرده بود فراتر می رود یا پیش از رسیدن به آنجا آن را باز می گرداند.

1- حسن صیقل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم نظر شما در مورد مردی که چهارپایی را برای رفتن به جایی کرایه کرده است ولی از آن جا گذاشته است چیست؟

فرمود: به همان مقدار که از آن محل گذشته است، برای صاحب الاغ حساب می شود (و به او پرداخت می شود) و اگر آن حیوان مُرد، باید خسارتش را بپردازد.

2- ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که چهار پایی را کرایه کرده است و می گوید آن را برای رفتن به فلان مکان از تو کرایه می کنم و اگر از آنجا گذشتم، فلان مقدار بیشتر به تو می پردازم.

قال: لا بأس بهِ كُلْهِ.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ [عَنْ رَجُلٍ] عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ تَكَارَى دَابَّةٌ إِلَى مَكَانٍ مَعْلُومٍ فَنَفَقَتِ الدَّابَّةُ.

قَالَ: إِنْ كَانَ جَازَ الشَّرْطَ فَهُوَ ضَامِنٌ، وَ إِنْ دَخَلَ وَادِياً لَمْ يُوثِقُهَا فَهُوَ ضَامِنٌ. وَإِنْ سَقَطَتْ فِي بِثْرِ فَهُوَ ضَامِنٌ، لِأَنَّهُ لَمْ يَسْتَوْثِقُ مِنْهَا.

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

سَمِعْتُهُ يَقُولُ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ قَاضٍ مِنْ قُضَاةِ الْمَدِينَةِ فَأَتَاهُ رَجُلانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا: إِنِّي تَكَارَيْتُ هَذَا يُوَافِي بِيَ السُّوقَ يَوْمَ كَذَا وَكَذَا وَ إِنَّهُ لَمْ يَفْعَلْ.

قَالَ: فَقَالَ: لَيْسَ لَهُ كِرَاء.

قَالَ: فَدَعَوْتُهُ وَ قُلْتُ: يَا عَبْدَ اللهِ! لَيْسَ لَكَ أَنْ تَذْهَبَ بِحَقِّهِ وَ قُلْتُ لِلْآخَرِ : لَيْسَ لَكَ أَنْ تَأْخُذَ كُلَّ الَّذِي عَلَيْهِ اصْطَلِحَا فَتَرَادًا بَيْنَكُمَا.

فرمود: تمام این کارها بی اشکال است.

3- حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که چهارپایی را برای جایی معین کرایه کرده و آن حیوان مرده است.

فرمود: اگر از جایی که شرط کرده است گذشته باشد ضامن است و اگر به بیابانی رفته که از آن اطمینان نداشته است نیز ضامن است و اگر در چاه افتاده باشد، ضامن است؛ چراکه از عدم وجود چاه در راه اطمینان حاصل نکرده است.

4- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

نزد یکی از قاضیان مدینه نشسته بودم که دو مرد نزد او آمدند و یکی از آنها گفت: من این مرد را اجیر کرده ام تا در فلان روز کالای مرا به بازار ببرد، ولی این کار را نکرد.

قاضی گفت: حق کرایه گرفتن ندارد.

حضرت می افزاید: من او را خواندم و گفتم: ای بنده خدا! برای تو شایسته نیست که حق او را نپردازی و به دیگری گفتم: برای تو نیز شایسته نیست که تمام کرایه ای را که برگردن اوست بگیری؛ با یکدیگر مصالحه کنید و بین خودتان این کار را با رضایت تمام کنید.

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ:

كُنْتُ قَاعِداً عِنْدَ قَاضٍ مِنَ الْقُضَاةِ وَ عِنْدَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام جَالِسٌ فَأَتَاهُ رَجُلانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا: إِنِّي تَكَارَيْتُ إِبِلَ هَذَا الرَّجُلِ لِيَحْمِلَ لِي مَتَاعاً إِلَى بَعْضِ الْمَعَادِنِ فَاشْتَرَطْتُ عَلَيْهِ أَنْ يُدْخِلَنِي الْمَعْدِنَ يَوْمَ كَذَا وَكَذَا، لِأَنَّهَا سُوقٌ أَتَخَوَّفُ أَنْ يَفُوتَنِي فَإِنِ احْتُبِسْتُ عَنْ ذَلِكَ حَطَطْتُ مِنَ الْكِرَى لِكُلِّ يَوْمٍ أَحْتَبَسُهُ كَذَا وَ كَذَا وَإِنَّهُ حَبَسَنِي عَنْ ذَلِكَ الْوَقْتِ كَذَا وَكَذَا يَوْماً.

فَقَالَ الْقَاضِي: هَذَا شَرْطٌ فَاسِدٌ وَفِّهِ كِرَاهُ.

فَلَمَّا قَامَ الرَّجُلُ أَقْبَلَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ: شَرْطُهُ هَذَا جَائِرٌ مَا لَمْ يَحُطَّ بِجَمِيعِ کرَاة.

6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قال:

5- محمد حلبی گوید: نزد یکی از قاضیان نشسته بودم و ابو جعفر علیه السلام نیز حضور داشت و نشسته بود دو نفر آنجا آمدند و یکی گفت: من شتر این مرد را کرایه کرده ام که کالایی را تا یکی از مراکز ببرد و با او شرط کردم که در فلان روز این کار را انجام بدهد؛ چون آنجا بازار این جنس بود و می ترسیدم که از دستم برود و اگر به آن جا نرسیدم برای هر روزی که دیر برسم فلان مقدار از کرایه اش را کم کنم و این شخص چند روز (مشخص) مرا دیر رسانده است.

قاضی گفت: این شرط باطل است، کرایه اش را باید به طور کامل بپردازی.

پس از برخاستن آن مرد امام ابو جعفر علیه السلام رو به من کرد و فرمود: این شرط او جایز بود مادام که تمام کرایه را نپرداخته باشد.

6- ابو ولاد حناط گوید: -

اكْتَرَيْتُ بَغْلاً إِلَى قَصْرِ ابْنِ هُبَيْرَةَ ذَاهِباً وَ جَائِياً بِكَذَا وَكَذَا وَ خَرَجْتُ فِي طَلَب غَرِيم لِي فَلَمَّا صِرْتُ قُرْبَ قَنْطَرَةِ الْكُوفَةِ حُبِّرْتُ أَنَّ صَاحِبِي تَوَجَّهَ إِلَى النِّيلِ فَتَوَجَّهْتُ نَحْوَ النِّيلِ فَلَمَّا أَتَيْتُ النِّيلَ خُبِّرْتُ أَنَّ صَاحِبِي تَوَجَّهَ إِلَّى بَغْدَادَ فَاتَّبَعْتُهُ وَ ظَفِرْتُ بِهِ وَ فَرَغْتُ مِمَّا بَيْنِي وَبَيْنَهُ وَ رَجَعْنَا إِلَى الْكُوفَةِ وَ كَانَ ذَهَابِي وَ مَجِينِي خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً فَأَخْبَرْتُ صَاحِبَ الْبَغْلِ بِعُذْرِي وَأَرَدْتُ أَنْ أَتَحَلَّلَ مِنْهُ مِمَّا صَنَعْتُ وَأُرْضِيَهُ فَبَذَلْتُ لَهُ خَمْسَةَ عَشَرَ دِرْهَماً.

فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ فَتَرَاضَيْنَا بِأَبِي حَنِيفَةَ فَأَخْبَرْتُهُ بِالْقِصَّةِ وَ أَخْبَرَهُ الرَّجُلُ.

فَقَالَ لِي: وَ مَا صَنَعْتَ بِالْبَغْلِ؟

فَقُلْتُ: قَدْ دَفَعْتُهُ إِلَيْهِ سَلِيماً.

قَالَ: نَعَمْ، بَعْدَ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً؟

فَقَالَ: مَا تُرِيدُ مِنَ الرَّجُلِ؟

قَالَ: أُرِيدُ كَرَى بَغْلِي فَقَدْ حَبَسَهُ عَلَيَّ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً.

قاطری را برای رفت و برگشت به قصر ابن هبیره (منطقه ای در عراق) به مقدار معینی کرایه کردم و به دنبال یکی از طلبکاران خود رفتم هنگامی که به پل کوفه رسیدم با خبر گشتم که آن شخص به طرف روستای نیل (نزدیک کوفه) رفته است و من نیز بدان جهت تغییر مسیر دادم هنگامی که به روستای نیل رسیدم با خبر شدم که به سمت بغداد رفته است؛ من نیز در پی او روانه شدم و او را یافتم و بدهکاری خود را به او پرداختم و با هم به کوفه بازگشتیم رفت و برگشت من پانزده روز به طول انجامید برای صاحب قاطر، عذر خود را بیان کردم و خواستم تا برای این کارم از او حلالیت بطلبم و او را راضی گردانم؛ از این رو پانزده در هم به او بخشیدم ولی او نپذیرفت (و آن را اندک شمرد) و بالاخره رضایت دادیم که هردو به نزد ابو حنیفه برویم (تا قضاوت کند).

جریان را برای ابی حنیفه بازگو کردم و آن مرد نیز بازگو کرد.

أبو حنیفه به من گفت: قاطر را چه کار کردی؟

گفتم: آن را صحیح و سالم تحویل صاحبش دادم.

او گفت: آری، ولی پس از پانزده روز.

ابو حنیفه گفت: از این شخص، چه می خواهی (تا راضی شوی؟).

گفت: کرایه قاطرم را می خواهم که پانزده روز آن را از من دور نگه داشته است (و نتوانستم از آن بهره ببرم).

فَقَالَ: مَا أَرَى لَكَ حَقَّاً، لِأَنَّهُ اكْتَرَاهُ إِلَى قَصْرِ ابْنِ هُبَيْرَةَ فَخَالَفَ وَ رَكِبَهُ إِلَى النُّيلِ وَ إِلَى بَغْدَادَ فَضَمِنَ قِيمَةَ الْبَغْلِ وَ سَقَطَ الْكِرَى.

فَلَمَّا رَدَّ الْبَغْلَ سَلِيماً وَ قَبَضْتَهُ لَمْ يَلْزَمُهُ الْكِرَى.

قَالَ: فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ وَ جَعَلَ صَاحِبُ الْبَغْلِ يَسْتَرْجِعُ فَرَحِمْتُهُ مِمَّا أَفْتَى بِهِ أَبُو حَنِيفَةَ.

فَأَعْطَيْتُهُ شَيْئاً وَ تَحَلَّلْتُ مِنْهُ فَحَجَجْتُ تِلْكَ السَّنَةَ فَأَخْبَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِمَا أَفْتَى بِهِ أَبُو حَنِيفَةَ.

فَقَالَ: فِي مِثْلِ هَذَا الْقَضَاءِ وَ شِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّمَاءُ مَاءَهَا وَ تَمْنَعُ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا.

قَالَ: فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فَمَا تَرَى أَنْتَ؟

قَالَ: أَرَى لَهُ عَلَيْكَ مِثْلَ كِرَى بَغْلِ ذَاهِباً مِنَ الْكُوفَةِ إِلَى النِّيلِ وَ مِثْلَ كِرَى بَغْلٍ رَاكِباً مِنَ النِّيلِ إِلَى بَغْدَادَ وَ مِثْلَ كِرَى بَغْلِ مِنْ بَغْدَادَ إِلَى الْكُوفَةِ تُوَفِّيهِ إِيَّاهُ.

قَالَ: فَقُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ عَلَفْتُهُ بِدَرَاهِمَ فَلِي عَلَيْهِ عَلَفْهُ.

فَقَالَ: لا، لأَنَّكَ غَاصِبٌ.

ابو حنیفه گفت: به نظر من تو حق گرفتن کرایه نداری؛ چون او قاطرت را تا قصر ابن هبیر کرایه کرده بود ولی به آن جا نرفت بلکه به طرف روستای نیل رفت سپس بر آن سوار شده به بغداد رفت و با این کار ضامن بهای قاطر شد ولی هنگامی که آن را صحیح و سالم به تو تحویل داد و آن را گرفتی (ضمانت او تمام شد) و کرایه ای نباید به تو بپردازد.

راوی گوید: از نزد ابو حنیفه بیرون آمدیم و صاحب قاطر شروع کرد به خواندن آیه: (انا الله و انا اليه راجعون) ولی من از فتوای خشنی که ابو حنیفه داده بود پیروی نکردم، بلکه با او مهربانی کردم و مقداری پول به او دادم و از او حلالیت طلبیدم و همان سال به حج رفتم و امام صادق علیه السلام را از فتوای ابوحنیفه با خبر ساختم.

حضرتش فرمود: این جریان و مانند آن باعث نیامدن باران و بی برکت شدن محصولات زمین می شود.

آن گاه به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نظر شما در این مورد چیست؟

فرمود: نظر من این است کرایه عادی قاطر که از کوفه به نیل رفته باشد و نیز کرایه عادی آن از نیل تا بغداد بر آن سوار شده باشی و نیز کرایه عادی قاطر از بغداد به کوفه را به او بدهکاری؛ پس این مبلغ را برایش تمام گردان.

من عرض کردم: قربانت شوم! من چندین درهم خرج علوفه آن کردم، آیا حق دارم خرج علوفه را از او بگیرم؟

فرمود: نه، چون تو آن را غصب کرده بودی؟

فَقُلْتُ: أَرَأَيْتَ لَوْ عَطِبَ الْبَغْلُ وَ نَفَقَ أَلَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي؟

قالَ: نَعَمْ قِيمَةُ بَغْلِ يَوْمَ خَالَفْتَهُ.

قُلْتُ: فَإِنْ أَصَابَ الْبَغْلَ كَسْرٌ أَوْ دَبَرٌ أَوْ غَمْنٌ.

فَقَالَ: عَلَيْكَ قِيمَةُ مَا بَيْنَ الصِّحَّةِ وَ الْعَيْبِ يَوْمَ تَرُدُّهُ عَلَيْهِ.

قُلْتُ: فَمَنْ يَعْرِفُ ذَلِكَ؟

قَالَ: أَنْتَ وَ هُوَ إِمَّا أَنْ يَحْلِفَ هُوَ عَلَى الْقِيمَةِ فَتَلْزَمَكَ، فَإِنْ رَدَّ الْيَمِينَ عَلَيْكَ فَحَلَفْتَ عَلَى الْقِيمَةِ لَزِمَهُ ذَلِكَ أَوْ يَأْتِيَ صَاحِبُ الْبَغْلِ بِشُهُودٍ يَشْهَدُونَ أَنَّ قِيمَةَ الْبَغْلِ حِينَ أَكْرَى كَذَا وَكَذَا فَيَلْزَمَكَ.

قُلْتُ: إِنِّي كُنْتُ أَعْطَيْتُهُ دَرَاهِمَ وَ رَضِيَ بِهَا وَ حَلَّلَنِي.

فَقَالَ: إِنَّمَا رَضِيَ بِهَا وَ حَلَّلَكَ حِينَ قَضَى عَلَيْهِ أَبُو حَنِيفَةَ بِالْجَوْرِ وَ الظُّلْم، وَلَكِنِ ارْجِعْ إِلَيْهِ فَأَخْبِرْهُ بِمَا أَفْتَيْتُكَ بِهِ، فَإِنْ جَعَلَكَ فِي حِلَّ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ فَلَا شَيْءٍ عَلَيْكَ بَعْدَ ذَلِكَ.

عرض کردم: به نظر شما اگر آن قاطر می مرد، خسارتش بر عهده من نبود؟

فرمود: آری، قیمت آن قاطر در روزی که بر خلاف شرط رفتار کردی (و به نیل رفتی) برگردنت بود.

عرض کردم: اگر آن قاطر دچار شکستگی یا جراحت (در اثر حمل بار) می شد یا پایش پیچ می خورد چه طور؟

فرمود: تفاوت قیمت قاطر سالم و معیوب در روزی که آن را به او تحویل دادی، برعهده تو بود.

عرض کردم: چه کسی باید قیمت را تشخیص بدهد؟

فرمود: او باید سوگند یاد کند و بگوید که قیمتش چیست که در این صورت باید آن را بپردازی و اگر سوگند را به تو برگرداند و تو سوگند یاد کردی قیمتی که تو گفته ای را باید بپذیرد؛ یا آن که صاحب قاطر شاهدانی می آورد که شهادت می دهند قیمت قاطر در زمانی که آن را کرایه داده است فلان مقدار بوده است که در این صورت نیز تو باید قیمت مذکور را بپذیری.

عرض کردم: من چند درهم به او پرداخته ام و او راضی شده و مرا حلال کرده است.

فرمود: تنها در زمانی به آن رضایت داده و تو را حلال کرده است که ابوحنیفه آن حکم جور و ستمگر را داده بود ولی بازگرد و فتوای مرا برایش گزارش کن اگر پس از فهمیدن فتوا، تو را حلال کرد دیگر چیزی به او بدهکار نیستی.

قَالَ أَبُو وَلَّادٍ: فَلَمَّا انْصَرَفْتُ مِنْ وَجْهِي ذَلِكَ لَقِيتُ الْمُكَارِيَ فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا أَفْتَانِي بِهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ قُلْتُ لَهُ: قُلْ:

مَا شِئْتَ حَتَّى أَعْطِيَكَهُ.

فَقَالَ: قَدْ حَبَّبْتَ إِلَيَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام وَ وَقَعَ فِي قَلْبِي لَهُ التَّفْضِيلُ وَ أَنْتَ فِي حِلٍ، وَإِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ أَردَّ عَلَيْكَ الَّذِي أَخَذْتُ مِنْكَ فَعَلْت.

7- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيَّ بْنِ عَلِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ دَابَّةٌ فَأَعْطَاهَا غَيْرَهُ فَنَفَقَتْ مَا عَلَيْهِ.

فَقَالَ: إِنْ كَانَ شَرِّطَ أَنْ لا يَرْكَبَهَا غَيْرُهُ فَهُوَ ضَامِنٌ لَهَا وَإِنْ لَمْ يُسَمِّ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.

بخش صد و چهل و هشتم

اشاره

(148)

بَابُ الرَّجُلِ يَتَكَارَى الْبَيْتَ وَ السَّفِينَةُ.

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينِ قَالَ:

ابو ولاد گوید: من بازگشتم و نزد آن کسی که قاطر را کرایه داده بود رفتم و فتوایی را که امام صادق علیه السلام به من فرموده بود برای او بازگو کردم و به او گفتم: هرچه قدر می خواهی بگو تا به تو بپردازم.

او گفت: واقعیت آن است که تو باعث شدی من جعفر بن محمد علیهما السلام را دوست بدارم و در قلبم احساس می کنم که او دارای فضیلت و برتری بر دیگران است و تو را حلال کردم اگر دوست داری آن چه را از تو گرفته ام به تو بازگردانم این کار را می کنم.

7- على بن جعفر گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم مردی چهارپایی را کرایه کرده و آن را به دیگری داده و همان کرایه ای را نیز که برعهده او بوده پرداخت کرده است.

فرمود: اگر شرط کرده بود که کسی جز او بر آن سوار نشود او ضامن است و اگر شرط نکرده باشد چیزی بر عهده او نیست.

مردی که ساختمان یا کشتی را کرایه می کند

1- علی بن یقطین گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: -

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُل يَكْتَرِي السَّفِينَةَ سَنَةٌ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ.

قَالَ: الْكِرَى لازِمٌ إِلَى الْوَقْتِ الَّذِي اكْتَرَاهُ إِلَيْهِ وَ الْخِيَارُ فِي أَخْذِ الْكِرَى إِلَى رَبِّهَا إِنْ شَاءَ أَخَذَ وَإِنْ شَاءَ تَرَكَ.

2- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَن مُوسَى علیه السلام عَنِ الرَّجُلُ يَتَكَارَى مِنَ الرَّجُلِ الْبَيْتَ وَ السَّفِينَةَ سَنَةً أَوْ أَكْثَرَ أَوْ أَقَلَّ.

قَالَ: كِرَاهُ لازِمٌ إِلَى الْوَقْتِ الَّذِي تَكَارَاهُ إِلَيْهِ وَ الْخِيَارُ فِي أَخْذِ الْكِرَى إِلَى رَبِّهَا إِنْ شَاءَ أَخَذَ وَإِنْ شَاءَ تَرَكَ.

مردی کشتی را برای مدت یک سال یا کمتر یا بیشتر کرایه می کند.

فرمود: این کرایه تا زمانی که قرار گذاشته اند تا آن زمان در کرایه او باشد، لازم الاجراست و اختیار در گرفتن کرایه نیز با صاحب کشتی است اگر خواست بگیرد و اگر خواست نگیرد.

2- سهل گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی خانه و کشتی را از مردی برای مدت یک سال یا کمتر یا بیشتر کرایه می کند.

فرمود: کرایه اش تا زمانی که بر سر آن قرار داد کرده اند لازم الاجراست و اختیار در مورد گرفتن کرایه با صاحب خانه و کشتی است اگر خواست می گیرد و اگر نخواست نمی گیرد.