ghaemiyeh.com
سرشناسه:یوسف زارع،1334
عنوان و نام پدیدآور:تابش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در اروپا/ یوسف زارع.
ناشر چاپی : کتابدار توس.1393
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه ، رایانه و کتاب
موضوع: حضرت محمد (ص) - اسلام - اروپا
بسم الله الرحمن الرحیم
تابش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در اروپا
نظرات اندیشمندان اروپایی دربارة پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
یوسف زارع
کتابدار توس
تابش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در اروپا
یوسف زارع
ویراستۀ دکتر حمیدرضا نویدی مهر
ناشر: کتابدار توس
بهار 1393
قیمت: 8000 تومان
کلیه حقوق این اثر محفوظ است.
حضرت امیر علیه السلام به جوانان توصیه میفرمایند که به دوران جوانی خود اهمیت بدهند. همچنین، به دیگر افراد [(میانسال و پیر)] توصیة اکید مینمایند قدر لحظه لحظة عمر را بدانند. ایشان میفرمایند: «دو چیز است که قدر و قیمتشان را نمیشناسد مگر کسی که آنها را از دست داده باشد؛ یکی جوانی و دیگری سلامتی.» دو چیز از این حدیث گرانسنگ روشن میشود؛ اولاً جوانی سرمایهای بسیار ارزشمند است که با سلامتی همردیف است و ثانیاً جوانی را وقتی از دست میدهیم دچار حسرت میشویم زیرا این ضرر جبران ناپذیر است و پشیمانی همیشگی برای انسان ایجاب میکند. دین مبین اسلام به دوران جوانی اهمیت فراوان داده است و به افراد توصیه میکند قدردان این نعمت بزرگ باشند. و ائمه اطهار^ نیز، جوانی را از نعمتهای ارزشمند الهی میدانند و به نحوة گذراندن آن توجه خاص دارند. این به آن معنا نیست که دیگران مخاطب این کتاب ما نباشند، بلکه برعکس میانسالان و سالخوردگان به طور جدی مخاطب ما هستندمیباشند، زیرا این بزرگواران با مطالعة این کتاب میتوانند مطالبش را نشر دهند و با بیان شیرین خود یک مبلّغ واقعی دین شوند.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله حدیثی دارند که مخاطب آن همة افراد اعم از جوان، پیر و میانسال میباشند. میفرمایند: «در قیامت از عمر و از جوانی
سؤال میشود که چگونه گذراندید.» مطلبی که بسیار مهم است و باید به آن توجه داشته باشیم این است که تمام افراد جامعة دینی موظف هستند دین و شخصیتهای دینی خود را کاملاً بشناسند، زیرا مسلمانِ شناسنامهای و بدون آگاهی، نفعش برای خودش و جامعهاش بسیار کمتر از مسلمانی است که در دین مطالعه دارد و شخصیتهای دینیاش را به حد خودش شناخته است. این نداشتن آگاهی را اسلام تأیید نمیکند. البته، این موضوعِ آگاهی در دین میرساند که اسلام بسیار از خودش خاطرجمع است و در ثبات و درست بودن مطالبش از نظر عقل و منطق، به دیگران توصیه میکند سطح مطالعه و آگاهی خود را دربارة دین افزایش دهند. نباید فراموش کنیم، وقتی آگاهی افراد بالا رود، اشکالات و شبهات بیشتری در ذهن فرد آنها خطور میکند. اسلام میگوید برای تمام شبهات تو جواب دارم. وقتی یک فرد شناخت و آگاهیاش بالا رفت، متوجه میشود که چه ثروتهای گرانقدری در اختیار دارد و قدر این ثروتها را باید بداند.
مطلبی که بسیار مهم است، یک ایرانی امروز باید بداند، بعد از دوران دفاع مقدس در 7 آذر 1368، رهبر فرزانه انقلاب، این دیدهبان بصیر انقلاب، زنگ خطر را به صدا در آوردند و فرمودند: «در حال حاضر یک جبههبندی عظیم فرهنگی که با سیاست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانهها همراه است، مثل سیلی راه افتاده تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامی نیست. بسیج عمومی هم در آنجا هیچ تأثیری ندارد. آثارش هم به گونهای است که تا به خود بیاییم، گرفتار شدهایم.»
حال میبینید تا چه حد گرفتار شدهایم و گرفتاری را احساس میکنید؟ افق دید مقام معظم رهبری را ببینید و تحسین کنید و دعا برای ایشان نمایید. معظم له در ادامه میفرمایند: «این شبیخون فرهنگی مثل یک بمب شیمیایی
نامحسوس و بدون سروصدا عمل میکند. فرض کنید در محوطهای یک بمب شیمیایی بیفتد که این بمب در آنجا افتاد، ولی پس از هفت، هشت ساعت ببینید صورتها و دستهای همه تاول زده است. الان در مدرسهها و داخل خیابانها و جبههها و حوزههای علمیه و دانشگاههای ما ناگهان نشانههای این تهاجم فرهنگی و تبلیغی را خواهید دید. الان مقداری هم آن را میبینید و بعداً هم بیشتر خواهد شد. یک کتاب چاپ میشود یک فیلم تولید میشود و به صورت ویدئو داخل کشور میآید و زمینة چنین تهاجمی را فراهم میکند.» (7 آذر 1368).»
امروزه با پیشرفت تکنولوژی، دشمن به طور جدی کمر همت بسته است تا جامعة ما را از دین و ارزشهای دینی و شخصیتهای بزرگ دینی دور سازد. از آنجا که تجربیاتی در این 31 سال روحانیت دارم، در بحث معرفی و تبلیغ دین و همچنین پس از چندین سال تدریس در دانشگاههای مختلف و ارتباط مستقیم با دانشجویان، همچنین ارتباط با طبقه روشنفکر و فرهیختة این جامعه و سالها تدریس در نهادهای انقلابی برای جوانان این مرز و بوم، به لطف ایزد یکتا در فکرم خطور نمود که بعضی از شخصیتهای برجستة دینی را به جامعة ایرانی و قشر تحصیلکردة این مرز و بوم معرفی کنم، اما به روشی متنوع و نو و آن، بررسی شخصیت بزرگ و ارزشمند پیامبر صلی الله علیه و آله از دیدگاه اندیشمندان بزرگ دنیاست که اغلب مسلمان نبودند و برخی هم مسلمان شدند. این روش به شکل آزمایشی در محافل مختلف علمی ارائه و تدریس میشد و بازتاب بسیار خوبی داشت. افراد با تشنگی خاصی به مطالب گوش میدادند و حتی بعضی از دانشجویان اظهار میکردند شرمندهاند که شخصیتهای غیر مسلمان اروپا و غرب، پیامبر ما را چنین شناخته اند، ولی ما هنوز به اندازة آنها شناخت نداریم. وقتی مسلمان ببیند
شخصیتهای بزرگ مذهبی ما مانند پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام ، امام حسین علیه السلام که حدود1500 سال پیش میزیستهاند، چنین دانشمندان امروزی را به حیرت وا داشتهاند، منش و روش زندگی آنها را بهترین الگو برای زندگی خود انسان است می داند. شایان ذکر است، این دانشمندان فقط جلوه هایی اندک از زندگی بزرگان ما را شناخته اند و چنین متحیر گشتهاند. یک مسلمان امروز باید بداند و به این باور برسد که اروپا و غرب حقیقتاً برای زندگی شخصی و اجتماعی ما الگویی بهتر از ائمه^ نمیتوانند ارائه بدهند، زیرا این برنامة زندگی که در دین مقدس اسلام آمده است، برای تمام عصرها و زمانهاست و هیچ کهنگی ندارد.
به عنوان مثال، بشریت برای همیشة تاریخ ظلم را زشت میشمارد و عدل را دوست دارد. مهر و محبت را زیبا میداند و اهانت و هتک حرمت فرد مقابل را زشت میشمارد. ما باید بدانیم امروز دنیا و با دو موضوع به طور جدی مواجه است:
اسلام هراسی [( با توطئۀ اآمریکا و اسرائیل غاصب صهیونیست])
گرایشهای اسلامی.
اسلام هراسان و اسلام ستیزان در نشستهای سیاسی خود با کارشناسان به این نتیجه رسیدند که از اسلام و مسلمانان تصویری منفی و خشن و بد رفتار معرفی نمایند تا بتوانند به هدفها و منافع غیر منطقی خود برسند.
آنان با واژههایی چون تروریسم افراطگرایان، واپسگرایان ضد آزادی و ضد حقوق بشر و ضد حقوق زنان و همچنین توسط ایادی خود چون سلفیهای وهابی و القاعده که دست پرورده خودشان هستند، چهره ای خشن ونتی از اسلام نشان میدهند.
گفتنی است، موضوع اسلام ستیزی و تبلیغات وسیع علیه اسلام، از آغاز
شروع اسلام بوده است:؛
در مکه و مدینه تهمتهایی توسط ابوسفیان و ابوجهل و ایادیاش به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله زده میشد.
در دوران جنگهای صلیبی هم شدت گرفت.
جریان اسلام هراسی پس از 11 سپتامبر شدت بیشتری گرفت. ([و باید بدانیم چون اسلام با نظام سلطه مخالف است چنین مورد حمله قرار میگیرد.])
بعضی مبلغان مسیحی نیز اسلام را بدعتی از مسیحیت دانستند و ذهن مسیحیان را با بحث گسترش اسلام از طریق مسیحیت، قوانین نابرابر دربارة زنان و بردگان و با بیان کردن این که قصاص و سنگسار احکام خشونتآمیز است، مخدوش کردند.
البته، جواب تمامی این شبهات بطور واضح و روشن بیان میشود. پس از مبلغان، عدهای از شرق شناسان متعصب، نه با نگاه علمی بلکه با نگاه منفی و بسیار متعصبانه به اسلام و مسلمانان پرداختند. نتایج تحقیقات نشان میدهد 34 تا 37 درصد فرانسویها، هلندیها، پرتغقالیها و دانمارکیها پذیرفته اند که نسبت به اسلام و مسلمانان نگرش منفی داشتهاند. این میزان در آلمان 59 درصد است. "خیرت ویلدرز" 47 ساله رهبر حزب آزادی، مهاجرت از کشورهای مسلمان را محدود میکند و معتقد است زنان محجبه باید مالیات بدهند. وی معتقد است ساخت مساجد و انتشار قرآن باید ممنوع شود. در بعضی از جوامع غربی، اسلام هراسی از همجنسگرایی و نژادپرستی و یهود ستیزی نیز قویتر است. این در حالی است که بسیاری از کلیشههای موجود علیه مسلمانان واقعیت عینی ندارد. اسلام سیاسی، بیشتر مورد هجمة جدی است، زیرا این اسلام حقیقی است که با نظام سلطه
مخالف جدی است. گروههای صهیونیستی مسیحیان صهیونیزم، جریانهای کاتولیک صلیبی، جریانهای قومی ارتدوکس متضاد با مسلمانان گروههای نژادپرست و آشوبگر جریانهای سیاسی ـ لائیکهای مهاجر از کشورهای اسلامی، ایدئولوژیهای انحرافی و ضد اسلامی [(مثل بهائیت و کمونیست)] در مقابله با اسلام هستند. رسانهها هم فعالیت بسیار قابل توجهی دارند. این فعالیتها تأثیر بسزایی در افکار جوامع خود بر جای گذارده است. راستگرایان افراطی و نژادپرستان با مطرح ساختن موضوعات کلیشهای دربارة مسلمانان، خواهان رسیدن به قدرت سیاسی در جامعه خود هستند. برای مثال، رهبر حزب جبهة ملی در فرانسه، مسلمانان را تروریسم قلمداد و جایگاه سیاسی برای خود باز کرد. رهبرش ژان مارین لوپن و روبرتوکالدون وزیر مؤسسه اطلاعات در ایتالیا و مارچلو پراد رئیس مجلس، اسلام را تهدیدی برای تمدن غرب میدانند. مطلب دومی که دنیای غرب به طور خصوصی با آن مواجه است، گرایشهای اسلامی است.
موضوعی که محققان مسلمان و غیرمسلمان بدان معترفند، آن که پس از حادثه 11 سپتامبر، گرایش نسبت به اسلام در بین جوامع غربی افزایش یافته است. ناظرانی که به کنترل جمعیت مسلمانان اروپا مشغولند، تخمین میزنند که همه ساله هزاران زن و مرد به دین اسلام گرایش مییابند. به عنوان نمونه، براساس آمارهای رسمی در فرانسه ساکنان این کشور بیش از هر دینی به دین اسلام گرایش دارند. وزارت کشور فرانسه آمار داده است سالانه چهار هزار نفر در این کشور به دین اسلام میگروند. همزمان، کارشناسان ادیان در فرانسه میگویند تاکنون هفتاد هزار نفر در فرانسه به دین اسلام گرویدهاند.
گرایش به اسلام نزد نخبگان و دانشگاهیان اسپانیا قابل توجه است.
"عبدالنور برادو"، رئیس انجمن اسلام کاتولوینای اسپانیا، اظهار داشت با وجود فعالیتهای بیرحمانة رسانهای غرب علیه اسلام، تشرف به این دین مبین در حال افزایش است. آمارهای اخیر نشان داده حدود سه هزار نفر از مردم کاتالولنیا مسلمان شدهاند. "سندالرطبی" رئیس شورای اسلامی پالنسیا، میگوید کاتاولونیاییها برای نخستین بار در سال1960 اسلام آورده و تعداد آنها بسیار اندک بود، اما امروز هزاران نفر از مردم کاتاولونیا مسلمان هستند. اسلام دومین دین بزرگ این کشور پس از مسیحیت است و در سال 1967 بر اساس قانون، آزادی دین اسلام به رسمیت شناخته شده است.
روزنامه انگلیسی "ایندیپندنت" در گزارشی از تازه مسلمان شدگان انگلیسی به مناسبت ایام حج، عنوان کرد که در سال گذشتة میلادی5200 انگلیسی اکثراً سفید پوست به اسلام گرویدهاند که 75 درصد آنها را زنان تشکیل میدهند. همچنین، براساس این گزارش طی ده سال گذشته صد هزار انگلیسی به دین مبین اسلام گرویدهاند که باز هم حدود 75 درصد آنها زن هستند. این آمار در حالی به صد هزار تن رسیده که طی دهة قبل از آن، شصت هزار نفر در انگلیس مسلمان شدهاند. شایان ذکر است، دولت انگلیس از بزرگترین مبلغان اسلام هراسی در جهان است و زنان انگلیسی پس از اسلام آوردن با مشکلات زیادی در آن جامعه مواجه شده و در تطبیق باورهای جدیدشان با فرهنگ جامعه، دچار سختی میشوند. روزنامه "دیلی میل" گزارش میدهد تعداد زیادی از زنان خبرنگار انگلیسی به دین مبین اسلام گرویده اند و با اشاره به این مطلب که بر اساس آمارها تعداد زنان خبرنگاری که به دین اسلام روی آوردهاند دوبرابر مردان است، به بررسی دلایل این پدیده میپردازد. نتیجه اینکه مسلمان امروز به ویژه طبقة جوان
جامعه باید ارزش مذهبی و ملی خود را بشناسد و این دُر گرانبها را قدر بداند زیرا دیگران بسیار اندک به این ارزشها پی برده و سر تسلیم در مقابل آن فرود آورده اند. این مطلب قابل توجه است.
اولین قدم در حفظ و بلند شمردن ارزشهای مذهبی و ملی، شناختن و بصیرت و داشتن نیت نسبت به ارزشهاست. فردی که لذت معنوی ارزشها به کام دلش جایگزین شود، در هر شرایطی -0[(سختی و یا آرامش)] به آنها وفادار است و در هیچ موقعیتی آنها را کم اهمیت نمی شمارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله دربارة امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام میفرماید: «علی معالحق و الحق معالعلی» (علی با حق است و حق با علی است). امام علی علیه السلام چنان الگوی بارزی در عدالت است که گفتهاند به خاطر عدالت شدیدش کشته شد. حتی خود امام علیه السلام میفرمود: «اگر هفت اقلیم عالم را با آنچه زیر آسمانها است به من بدهند تا نسبت به مورچهای خدا را نافرمانی کنم و پوست جویی را از دهان مورچهای بیرون بیاورم، چنین نخواهم کرد.» مؤمن واقعی باید مطیع کتاب خدای متعال و پیامبر صلی الله علیه و آله باشد؛ یعنی خواستة خودش را فدای خواستة خدا و پیامبرش بکند. خدای مهربان در قرآن میفرماید (بقره 208) : «ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی [اسلام را به تمام و کمال بپذیرید] به صلح و آشتی درآیید و از گامهای اهریمن [و وسوسههای وی] پیروی نکنید [و به دنبال او راه نروید] بیگمان او دشمن آشکار شماست.» (بقره/ 208) . پس یک انسان مؤمن در صورتی ایمان واقعی دارد که کاملاً در دین داخل شود. کسی که بعضی از احکام دین را که مطابق میلش است بر میگزیند و بعضی دیگر را که برای او مشکل است رها میسازد، مؤمن واقعی نیست. در تاریخ میبینید حضرت مسلم علیه السلام سفیر کبیر امام حسین علیه السلام در غربت کوفه به شهادت رسید، ولی به امامش وفادار ماند. وقتی شناخت
بالا رفت، نتیجه این میشود. تمام همت این انسان واقعی این میشود که مبانی فکری و عقیدتی خود را محکم کند و فرهنگ ارزشمند ملی خود را ترویج میدهد. او اعتماد به نفس دارد و همچنین از فرهنگهای ضد دینی و ضد ملی از کشورهای دیگر تقلید کورکورانه تقلید نمی کندنماید. از نظر دین، چنین انسانی ارزشش آنقدر بالا است که اگر تمام دنیا قطعه ای از طلا شود و در اختیار او بگذارند، باز هم این هدیة کمی است برای او.
امیر عالم حضرت علی علیه السلام فرمود: «کار نیک انجام بده و از شرّ بپرهیز، چرا که نیکوکاری از نیکویی ارجمندتر است و برپا کنندة شر، از شرّ بدتر است».
وی در کتاب خود موسوم به اقوال محمد صلی الله علیه و آله میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله مرد رئوف و با شخصیتی بود که از بیماران عیادت میکرد، از نشست و برخاست با فقیران ننگ نداشت، دعوت غلامان و زرخریدان را اجابت و با دست خود لباسهایش را اصلاح مینمود. پس بدون شک و شبهه، پیغمبر مقدسی است. او یتیمی است که بعدها فاتح عظیمی شد».
خداوند در سورة مبارکة آل عمران آیة 159، میفرماید: «ای [پیامبر] به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان [مردم] نرم و (مهربان) شدی. و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند». [اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله].
روزی یکی از یهودیان خدمت پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله آمد و طلب خود را مطالبه نمود. آن حضرت فرمودند: [الان ندارم بعداً میپردازم]. اما آن یهودی اصرار ورزید که طلب خودش را در همان زمان دریافت کند، تا این که وقت نماز شد و حضرت نتوانستند به مسجد بروند. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله برای کسب اطلاع از علت این موضوع به خانة پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. به محض این که ماجرا را مشاهده کردند، خواستند آن مرد یهودی را مجازات کنند، اما آن حضرت اجازه ندادند. چندی گذشت و یهودی مسلمان شد. وقتی خدمت حضرت رسید،
عرضه داشت: یا رسولالله! شما با آن که قدرت داشتید و میتوانستید مرا به زور بیرون کنید، حتی اجازة برخورد خشونتآمیز را به اصحابتان ندادید و با من به عطوفت و مهربانی و حسن خلق رفتار کردید.
(اقتباس از کتاب منتخب التواریخ ص181؛ به نقل از کتاب گنجینة معارف، ج1، ص61)
پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز از کنار کوچهای میگذشت. مردی یهودی طشت خاکستری گرم از بام خانه بر سرش میریخت و او بی آنکه خشمگین شود، به آرامی رد میشد و گوشهای میایستاد و پس از پاک کردن سر و چهره و لباسش، به راه میافتاد. روز دیگر با آنکه میدانست، باز این کار تکرار خواهد شد، مسیرش را عوض نمیکرد. یک روز که از آنجا میگذشت، با کمال تعجب دیداز طشت خاکستری خبری نشد. حضرت صلی الله علیه و آله با لبخند بزرگوارانهای فرمود: «رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد!» گفتند: بیمار است. فرمود: «باید به عیادتش رفت». بیمار در چهرة پیامبر صلی الله علیه و آله که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیت و محبت صادقانهای احساس کرد که گویی سالهاست با وی سابقه دیرین دوستی و آشنایی دارد. مرد یهودی در برابر چنین چشمة زلال و جوشانی از صفا و مهربانی و خیر، یکباره احساس کرد روحش تطهیر یافته و لکههای شوم بدپسندی و آزار دهی و میل به کجی و خیانت از ضمیرش پاک گرده است ید. پیامبر صلی الله علیه و آله چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبر را به اعجاب واداشت.
یکی از شاخصههای نظم در امور فردی، توجه به آراستگی ظاهری است. پیامبر صلی الله علیه و آله به آیینه مینگریست و، موی سرش را صاف میکرد و شانه میزد.
و این کار را نه تنها برای خانوادة خود، بلکه برای یارانش نیز خود را میآراست. ایشان در مسافرت هم به نظم ظاهری خود توجه میکردند و پیوسته 5 چیز را با خود همراه داشتند: آیینه، سرمهدان، شانه، مسواک و قیچی. ایشان پیامبر در بارة نظم در امور منزل نیز سفارشهایی کرده اند. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«خانة شیطانها (آلودگیها) در منزلتان خانه عنکبوت است.» و در روایتی دیگر میفرمایند: «خاکروبه را پشت در نریزید که جایگاه شیطان است.» یکی دیگر از مسائلی که موجب نظم در زندگی شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله میشد، نامگذاری اشیا بر و وسایل شخصی بود. از اخلاق حضرت بود که حیوانات، اسلحه و اثاث خود را نامگذاری میکرد.
یکی از ارکان نظم، انجام دادن به موقع امور است. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «کارها در گروِ وقت خود است.» بر همین اساس، رسول خدا صلی الله علیه و آله چون به خانه میرفت، اوقات خویش را 3 قسمت میکرد؛ بخشی را به عبادت خدا، بخشی را به خانواده و بخشی را به خود اختصاص میداد. سپس بخش مربوط به خود را میان خود و مردم تقسیم میکرد. برای آن بزرگوار، نظم در عبادت، نظم در ابلاغ رسالت خویش، نظم در امور سیاسی و نظم در امور اجتماعی و فردی و نظم در امور اقتصادی پیامبر(ص)، در تاریخ توضیح و تشریح شده است.
وی خاور شناس بزرگ فرانسوی است. (متولد 1841،ـ وفات 1931) در کتاب تمدن عرب (ترجمة عادل زعیتر، صفحه 101) میگوید: «درستی و خوش خلقی پیامبر صلی الله علیه و آله شهرت بی سابقهای در میان قریش برایش کسب کرد. به همین دلیل، قریش لقب امین به آن حضرت دادند. این آوازة بلند به علاوة نیک رفتاری و صداقت او آن جناب، سبب شد علاقة خدیجه آن زن ثروتمند مکه را به خود جلب کند، تا بدان جا که تمام کارهای تجارتی خود را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله واگذار نمود.»
درارتباط با سخن گوستاولوبون باید گفت، تمام گفته های او نتیجة این صفت درخشان پیامبر صلی الله علیه و آله است: «راستگویی پیامبر صلی الله علیه و آله »
رسول خدا صلی الله علیه و آله از ایام کودکی تا هنگام بعثت همواره به راستگویی و درستکاری معروف و مورد ستایش قومش بود. ابوطالب عموی پیغمبر که سالها سرپرستی پیامبر صلی الله علیه و آله را بر عهده داشت، میگوید: «هرگز از رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغی نشنیدم.» گفتنی است، راستگویی و صداقت حضرت را همگان ة مردم قبول داشتند. حتی دشمنان بسیار جدی پیامبر صلی الله علیه و آله به این صداقت و راستگویی اعتراف کرده اند. در یکی از روایتها آمده است: ابوجهل به پیامبر صلی الله علیه و آله میگفت: «ما شخص تو را تکذیب نمیکنیم، بلکه آنچه را که آوردهای تکذیب میکنیم.»(1)همچنین، نقل شده روزی ابوجهل با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ملاقات نمود. در این دیدار او با حضرت دست داد. فردی با زبان اعتراض به او گفت: چرا با محمد دست
1) حاتم ابی عبدالرحمن بن محمد(ابن ابی حاتم) تفسیرالقرآن العظیم، عربستان، مکتبه نزار مصطفی البار.
دادی؟ گفت به خدا سوگند! میدانم که محمد راستگو و پیامبر خداست، ولی ما هیچ وقت پیرو عبدمناف [جد محمد] نبودیم.(1)این حدیث شریف ظهور دارد. راستگویی پیامبر صلی الله علیه و آله را حتی دشمنان جدی ایشان به طور قطع و مسلم قبول داشتند و مخالفتهای آنها برخلاف باورشان [صدق پیامبر] از بابت حسادت ورزیدن و رقابتهای قبیلهای و خانوادگی بوده است. "احسن بن شریق" میگوید: «با ابوجهل تنها بودم. گفتم، تنهائیم و سخن من و تو را کسی نمیشنود. راستش را بگو، محمد راستگوست یا دروغگو؟ ابوجهل جواب داد: به خدا قسم که محمد صلی الله علیه و آله راستگوست و دروغ نمیگوید.»(2)هرقل، امپراطور روم، از ابوسفیان پرسید: «پیش از آن که محمد ادعای پیامبری کند، نزد شما به دروغگو بودن متهم بوده است؟» ابوسفیان برخلاف میل درونیاش، پیامبر را به راستی و درستی ستوده بود.
این کتابها متعلق به مسیحیان و کلیمیان است که مدح و ثنای فراوانی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله در آنها به چشم میخورد:. 1. محمد و قرآن، تألیف مسترجان وانتبورت 2. عقیدة اسلام، تألیف گلد زیهر 3. عالم اسلامی، تألیف ماکس مایرهوف 4. تاریخ عرب، تألیف استاد هورا 5. متفکران اسلام، تألیف کادوادوفو فرانسوی [صفحه 31] 6. گاهواره اسلام، تألیف اب لامنس 7. خلاصه تاریخ عرب، تألیف سیدو فرانسوی 8. زندگانی محمد صلی الله علیه و آله ، تألیف سرویلیام میویر انگلیسی 9. سیرة محمد، تألیف سرویلیام مویر 10. تمدنهای شرق، تألیف میسوگروسه 11. هشیاری اجتماعی، تألیف دکتر وگستون کرسطا ایتالیایی 12. محمد و اسلام، تألیف حنا داقنبرت 13. زندگانی محمد صلی الله علیه و آله ، تألیف مستر کالون سر 14. عرب اسپانیا، تألیف مسیودوزی 15. از قانون دولتی، تألیف دکتر نجیب ارمنازی 16. بزرگترین علم، تألیف مستر هوبرت وابل 17. اسلام خاطرهها و
سانحهها، تألیف هنری دی کاستری فرانسوی 18. وضع حاضر جهان اسلام، تألیف لوتروب استودارد آمریکایی19. حکم و اندرزهای محمد صلی الله علیه و آله ، تألیف تولستوی روسی 20. تحول تمدن اسلامی، تألیف هولینگ فیلسوف آمریکایی 21. محمد و اسلام، تألیف مستر بوسرت اسمت 22. اسلام ومحمد، تألیف والافتنرت 23. محمد و تمدن، تألیف عبدالمسیح افندی وزیر. و دهها کتاب دیگر غیر از کتابهای نامبرده که مسیحیان دربارة اسلام و پیامبرش نوشتهاند.
افزون بر آنچه گفته شد، طبق گفتة تاریخنویسان عرب، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بسیار خوددار و متفکر، کم حرف، احتیاط کار، خوش قلب و در رفتار و کردار خود بسیار مراقب ادب و پاکیزگی خویش بود. تا پس از این که به ثروت و اقتدار نیز رسید،. هیچ گاه کارهای خود را به دیگری واگذار نکرد. او مردی بود بردبار در برابر سختیها و دشواریها. همچنین، همتی بلند داشت و در برخوردها مهربان و خوشرو بود. یکی از خدمتگزارانش نقل میکند که هجده سال تمام خدمت او را انجام میداد و در طول این مدت هیچ گاه سخنی تند یا کردار رفتاری ملالآور حتی برای تنبیه کردن نیز از او ندید. حضرت محمد صلی الله علیه و آله جنگجویی دلاور و ماهر در فنون جنگی بود. اگر احساس خطر مینمود فرار نمیکرد و بدون جهت نیز خود را به مهلکه نمیانداخت. همچنین گوستاولوبون در کتاب اسلام و عرب(صفحه 154 و141) مینویسد: «شکی نیست که محمد صلی الله علیه و آله از مردان بزرگ و مصلحان است که به حقیقت، خدمت بزرگی به بشر کرده است.»
ابن عباس میگوید: «نزد پیامبر بودم. ابراهیم بر زانوی چپش و امام حسین علیه السلام بر زانوی راستش قرار داشت. آن حضرت گاهی ابراهیم [فرزند
خودش] و گاهی حسین علیه السلام [نوهاش] را میبوسید.» در روایت دیگری میخوانیم، پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام دست در گردن یکدیگر کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله مدت یک ساعت آن حضرت را میبوسید.
صبر پیامبر صلی الله علیه و آله : ابوجهل یکی از سختترین دشمنان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود. وی، نامهای به پیامبر نوشت و گفت:« ای محمد، مطلبی که در فکر توست، توقف تو را در مکه برایت سخت و تو را مهاجر مدینه نموده است. تا زمانی که این نظرها و دیدگاهها را داشته باشی، آواره ای. من نتیجه کار را فقط در این مطلب میبینم که قریش برای نابود کردن تو و دفع ضرر خودت و شرّت، یکجا بر تو هجوم آورند و تو با عدهای فریب خورده که دور تو را گرفتهاند، با آنان ملاقات مینمایی. علاوه بر این، کفار و مشرکان مدینه و آن عده از افرادی که با تو کینه قلبی دارند نیز قریش را یاری میکنند، زیرا آنان این ایام از جهت ترسی که دارند تو را یاری و از تو دفاع میکنند. اما وقتی که متوجه شوند با از بین رفتن تو آنها هم از بین میروند و یا خانوادههایشان گرفتار میشوند، آن عده از افراد و هر فردی که همراه آنهاست با فقر و تهیدستی تو تهیدست و بیچاره خواهند شد و دست از کمک کردن تو بر خواهند داشت. آنها به خوبی میدانند وقتی که دشمنان تو پیروز و به اجبار در سرزمین آنها وارد شوند، میان دوستان و دشمنان تو فرقی نمیگذارند و آنها را مانند تو ریشهکن میکنند. زن و بچة آنها را اسیر می کنندنمایند و مالهای آنها را به یغما میبرند؛چنان که با زن و بچه و اموال تو این رفتار میشود. بدون شک، فردی که هشدار داده محدودیتی [برای حمله به تو] ندارد و آن کس که مطلب را واضح بیان نموده و در رساندن پیام کوتاهی نکرده است.»
در حالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اصحابش با عدهی زیادی از یهودیان بنی اسرائیل در بیرون از مدینه جمع شده بودند، این نامه رسید زیرا ابوجهل به فرستادة خودش فرمان داده بود در چنین موقعیتی نامه را برای آنها بخواند
تا یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بترسند و کفار برای حمله به پیامبر صلی الله علیه و آله شجاع شوند و اعتماد به نفس پیدا کنند. پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله به پیک ابوجهل فرمود: «حرفت تمام شد و پیامت را رساندی؟» او گفت: بله. آن وقت حضرت به او فرمود: «جواب را بشنو! همانا ابوجهل مرا به سختیها و رنجها تهدید میکند و خدای جهانیان مرا وعدة یاری و سروری میدهد. البته خبر خداوند صحیحترین خبرها و به قبول سزاوارتر است. وقتی که پروردگار محمد را یاری کند و عفو و بزرگواری خدا شامل حالش باشد، خشم و پشت نمودن هیچ احدی به او ضرر نخواهد زد. به او بگو ای ابوجهل، مطلبی را که شیطان به تو یاد داد، نزد من فرستادهای و من با آنچه خدای مهربان به خاطرم افکنده، به تو جواب میدهم. 19 روز دیگر میان من و تو جنگی برپا میشود و پروردگار تو را به دست یکی از ضعیفترین یاران من خواهد کشت و تو و [عتبه] و [شیبه] و [ولید] و عدهای از قریشیان را در حالی که کشته شدهاید، به چاههای بدر خواهد افکند. از لشکر شما70 تن را میکشیم و70 تن دیگر را به اسارت خواهیم گرفت.» (به نقل از بحارالانوار، ج7 ص343) این برخورد پیامبر عزیز و فرمایشهای او، نشان دهندة صبر بینظیر اوست. همانطور که بدون صبر و بردباری، نمیتوانست این سخنان ارزشمند را آن هم در موقعیتی که یاران زیادی نداشت و امکان داشت هر لحظه توسط مشرکان کشته شود، به زبان بیاورد. فرمایشهایی که نشان دهندة شجاعت و اعتماد به نفس بسیار بالای ایشان است و همچنین اگر صبر و مقاومت ایشان نبود پروردگار وعدة پیروزی بر آنها را هرگز به او نمیداد و خبرهای غیبی را در اختیار این بزرگوار قرار نمیداد.
(به نقل از بحارالانوار، ج7، ص343)
همیلتن گیپ (1895-1971) استاد دانشگاه لندن و آکسفورد، در کتاب اسلام؛ بررسی تاریخی (ترجمة منوچهر امیری، چاپ دوم، تهران نشر علمی و فرهنگی)1380 مینویسد: « شگفتانگیزتر از سرعت کشورگشاییها، خاصیت نظم و ترتیب آنها بود. در طی سالها جنگ میبایست خرابیهایی به بار آمده باشد، اما تازیان [مسلمانان] که آثاری از ویرانی بر جای نگذاشته بودند، راه را برای یکپارچه شدن اقوام و فرهنگ هموار میکردند. ساخت قانون و حکومتی که محمد صلی الله علیه و آله برای اخلاف خود یعنی خلفا به میراث نهاده بود، ارزش خود را در ضبط و نظارت بر کارهای این سپاه بدوی به اثبات رسانده بود. اسلام در درون دنیای متمدن خارجی به عنوان خرافات خام طایفههای غارتگر راه نیافت، بلکه به عنوان نیرویی اخلاقی معرفی شد که احترام همگان را بر میانگیخت و به منزلة آئینی منطقی بود که میتوانست مسیحیت روم شرقی و دین زرتشت را در ایران و خاستگاه خویش میتوانست به مبارزه بطلبد.»
"لعل نهرو" در کتاب نگرشی بر تاریخ جهان، میگوید: «مذهبی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تبلیغ میکرد، به واسطة سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن دموکراسی و برابری، مورد استقبال تودههای کشورهای مجاور واقع شد.» نهرو ادامه میدهد : «محمد صلی الله علیه و آله برای نشر رسالت خود شتاب نداشت، بلکه مدتی در سکوت زندگی کرد و
مایة شگفتی و اعتماد هموطنان خود واقع شد تا آنجا که او را "امین" لقب دادند. او به خود و پیامبران قبل از خود باورداشت و با این اعتماد و ایمان، اقتدار، عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا ساخت و آنها را از مردمانی ساکن صحرا، به سرورانی مبدل کرد که نصف جهان شناخته شدة خود را فتح کردند.»
پیامبر صلی الله علیه و آله چنان در امانتداری جدی بود که به "امین" لقب گرفت. قبل از این که به رسالت مبعوث شوند، مشرکان و کفّار وقتی آن بزرگوار را مشاهده میکردند، میگفتند: «امین» آمد. اشاره به امین بودن پیامبردر کتابهای تاریخی زیادی بیان اشاره شده است. برای اختصار، فقط دو داستان جالب را بیان مینمایم.
جنگ خیبر در سال هفتم هجری واقع شد. سپاهیان اسلام از جهت غذا و تدارکات در تنگنای شدیدی قرار داشتند به حدّی که از حیواناتی که خوردن گوشت آنها مکروه بود، به جهت فرار از مرگ استفاده میکردند. در این موقعیت بسیار سخت، چوپانی یهودی بود که گوسفندانش را از بیابان به سوی روستاها میبرد. سپاه اسلام تصمیم گرفت آن گوسفندان را به غنیمت بگیرد. چوپان گفت: «این گوسفند نزد من امانت است.» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «در مکتب ما خیانت به امانت یکی از بزرگترین جرمهاست! بر تو واجب است که همة گوسفندها را به روستا ببری و به صاحبانش برسانی.» آن چوپان مسلمان شد، گوسفندها را به صاحبانش سپرد و سپس به سپاه اسلام پیوست و با یهودیان نبرد نمود تا به شهادت رسید.
داستان هشدار شدید پیامبر صلی الله علیه و آله به کسی که در بیتالمال خیانت نموده بود نیز شنیدنی است: او یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بود به نام "مدعم" غلام رفاعه بن زید. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش از جنگ خیبر برمیگشتند، به مکانی به نام وادی القری رسیدند. مدعم در حال پیاده کردن وسایل سفر
پیامبر صلی الله علیه و آله از پشت شتر بود که ناگهان تیری از ناحیة دشمن به پیکرش اصابت کرد و به شهادت رسید. یاران دور جنازة مطهر او جمع شدند و ضمن اظهار تأسف، خطاب به او گفتند: بهشت بر تو گوارا باد! پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «نه، سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، اکنون زبانههای آتش از لباسی که مدعم پوشیده شعلهور است، چرا که او آن را از غنایم خیبر برداشته [و به امانت خیانت نموده است].» یاران از این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله به سختی تحت تأثیر قرار گرفتند. یکی از یاران جلو آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا، من هم دو بند کفش ناچیز را از غنایم برداشته ام آیا مجازات میشوم؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «برای تو نیز همانند آن دو بند کفش در آتش دوزخ بریده میشود.»
این نویسندة شهیر روسی (1910_ـ1818) در کتاب محمد رسولالله، میگوید: «جای هیچگونه تردید و شبههای نیست که پیامبر اسلام از بزرگان مصلحین دنیاست؛ آن هم مصلحی که به جامعة بشریت خدمات شایانی کرده است. این فخر و مباهات بر او بس است که یک ملت خونریز و وحشی را از چنگال اهریمنان و عادات زشت و شنیع برهانید و راه ترقی را به روی آنان باز کرد، حال آنکه هر مرد عابدی نمیتواند به چنین کار شگرفی اقدام کند و نتیجه بگیرد.»
این بهترین مخلوق خدای مهربان، در لحظه لحظة عمر با برکتش در فکر هدایت بشر بوده است. آن بزرگوار در سخن و عمل بهترین بود و انسانهای متفکر او را بهترین الگو میدانستند و میدانند. تولستوی نشان میدهد که با این سخن گرانسنگش دقت زیادی در زندگی گهربار پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است. در این باره، فقط چند سخن هدایتی این بزرگوار (نبی مکرم اسلام) را نقل مینمایم. در رابطه با چند موضوع انتخابی، موضوع کار و تلاش میفرماید: «خدا کارگر امین را دوست دارد.» [تذکر!( منظور از کارگر، منظور فقط کارگر ساده نیست، بلکه منظور مبارک ایشان این است که هرکس کاری را قبول کند، باید امین باشد و آن را درست انجام دهد.)] «عبادت 70 جزء دارد که بهترین آن کسب روزی حلال است.» در موضوع غنیمت شمردن عمر، میفرماید: «هرکسی که امروزش با روز گذشته او مساوی باشد، مغبون است؛ و هر که فردایش بدتر از امروزش باشد، ملعون است.» دربارة ملاطفت با کودکان میفرمایند: «من به خاطر 5 ویژگی، بچهها را دوست دارم: اول آن که بسیار گریه میکنند و این گریه کلید بهشت است؛ دوم آن که متکبر نیستند؛ سوم این که دعوا میکنند ولی کینه به دل نمیگیرند؛ چهارم، آرزوی دور و دراز ندارند، و پنجم، دلبسته و وابسته به چیزی نیستند.»
امام حسین علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «برای افراد، خوش خُلقی است؛ مثل آنهایی که روزها را روزه میگیرند و شبها را نماز میخوانند.» و در جای دیگر میفرمایند: «خوش خُلقی گناهان را ذوب میکند، همانطوری که خورشید یخ را ذوب میکند.» پرسیدند: خوش خُلقی چیست؟ فرمودند: «خوش خُلقی به این است که پیوند دوستی برقرار کنی با کسی که از تو برید و عفو نمایی کسی را که به تو ظلم کرده و عطا کنی به آن که از تو مضایقه داشتهاست».
به این سخن ارزشمند با دقت توجه کنید! اگر در جامعهای این مطلب حاکم شود، آن جامعه چه مدینه فاضلهای میشود! زندگی در آن جامعه، زندگی در بهشت است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هر مؤمنی را بر گردن دیگری حقی است که جز با انجام آنها یا بخشش طرف، راه نجات ندارد.» به پارهای از آنها اشاره میشود: 1. لغزش او را ببخشد 2. اسرار و رازهای او را پنهان دارد 3. عذر او را بپذیرد 4. در غیابش از او دفاع کند و از غیبت او جلوگیری کند 5. خیرخواه او باشد 6. دوستی او را حفظ کند. در جای دیگر میفرماید: «ای مردم یکدیگر را دشمن ندارید و حسد نورزید و پشت به هم نکنید. ای بندگان خدا، برادر هم باشید. هیچ مسلمانی نمیتواند بیشتر از سه شب برادرش را ترک کند و با او قهر باشد.»
وی در کتابش به نام زندگی و تعالیم محمد صلی الله علیه و آله [مدرس 1932] مینویسد: «غیر ممکن است کسی زندگی و شخصیت پیامبر بزرگ را مطالعه کند و او را تکریم نکند.؛ کسی که یکی از بزرگترین پیامبران خداست. من هرچه از زندگی پیامبر بیشتر مطالعه میکنم، تمجید و تکریم من نسبت به او شکل جدیدی میگیرد و احساس جدیدی از بزرگی این استاد بزرگ عرب به من دست میدهد.
سخن آنیه بسانت با سخن گوستاولوبون یکی است. گوستاولوبون میگوید: « اگر ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیکشان بسنجیم، بی تردید محمد صلی الله علیه و آله بزرگترین مرد تاریخ است. مشهور است که پیامبر، اُمّی بود که این با دلیل هم سازگار است. در عین حال، او به طور مسلم از بالاترین درجة عقل و فراست و هوش برخوردار بود.»
(منبع: کتاب اسلام وتمدن عرب، گوستاولوبون)
22ماه پس از پیمان حدیبیه، این پیمان از سوی قریشیان شکسته شد. پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت مشرکان را از بین ببرد. دستور داد تا یارانش آماده شدند، ولی قصد خود را بیان نکرد. چند هدف در این سفر تصور میشد: شام، مکه، طائف و هوازن. پیامبر دستور داد تمام راه های خروجی به خصوص راه های خروجی مکه زیر نظر گرفته شود تا افراد مشکوک وارد شهر نشوند، زیرا بنا بود مکه بدون خونریزی فتح شود و چنین هم شد. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از طواف کعبه و شکستن بتها با حضرت علی علیه السلام در گوشهای از مسجد نشست. همه افراد اعم از یاران، مشرکان و تماشاگران از بالای کوه ها، منتظر ماندند. حضرت از مشرکان پناهنده به کعبه پرسید: «چه میگویید و چه میپندارید؟» همه گفتند: گفتار و پندارمان نیک است. برادری بزرگوار و یادگار برادری بزرگوار. اینک پیروزی و قدرت از آن توست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «با شما چنان سخن میگویم که برادرم یوسف به برادرانش گفت. امروز بر شما نکوهش نیست، خدایتان بیامرزد که مهربانترین مهربانهاست.» این یکی از بزرگترین فضایل اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله است. با آن همه رنجها، و سختیها، شکنجه ها و توهین و تهمتها و شکنجه و شهید شدن یاران باوفایش، به خصوص حمزه عموی بزرگوارش توسط کفار و مشرکین مکه، در روز فتح مکه اعلام عفو میکند. این عفو بزرگ در صحیفة زندگی پیامبر مهربان میدرخشد.
این روانشناس و متفکر انگلیسی درکتاب قهرمان قهرمانیت مینویسد: «دشمنان اگر به نظر حقیقت بنگرند، در وجود این مرد بزرگ افکار فوق طمع دنیوی و جاه و سلطنت بوده است.» همچنین میگوید: «شما میگویید او را پیغمبر دانستند؟ بلی، او کسی است که با آنها روبرو بود، تک و تنها و روشن و آشکار بدون اینکه در لباس اسرار و رموز مقدس در آمده باشد. وضع محسوسی بود؛ لباسش را خودش میشست و کفشهایش را رفو میکرد و میجنگید و مشورت میکرد و در میان آنها حکومت مینمود. باید او را دیده باشید که چه نوع شخصیتی بود...» وی در همین کتاب میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله در عربستان از همان کودکی به عنوان شخصیتی امین و صادق، مهربان و خوشرو، خوش صحبت، سخی و بلندنظر، با ملاحظه و فروتن شناخته میشد.» وی میافزاید: «محمد صلی الله علیه و آله انسانی بود حقیقتجو و وفادار؛ کسی که در رفتار و گفتار و اندیشههایش جانب صداقت را رعایت میکرد. این فرزند رئوف و دریادلِ کویر، نسبتاً کم حرف بود. هنگامی که چیزی برای گفتن نبود، خاموش میماند لیکن به هنگام سخن گفتن، سخنانش بجا، عاقلانه و سرشار از صمیمیت بود.» توماس کارلایل میگوید: «اینها مشتی هتّاکی و ناسزاگویی از سوی عرب است که چنین نابهنجاریهای رفتاری را به محمد صلی الله علیه و آله نسبت میدهند. کارلایل به مخاطبان خود این نکته را خاطر نشان میکند که: «از آغاز تا پایان حیات، هیچگونه تناقضی در رفتار محمد صلی الله علیه و آله مشاهده نمیشود. محمد صلی الله علیه و آله در سراسر عمر خود علیه خشونت، بیبندوباری، خودکامگی، جاهطلبی و هر
بیعدالتی جنگیده بود. محمد صلی الله علیه و آله قوانین مدنی و اخلاقی را عرضه کرد تا وحشیگری و ددمنشی را براندازد و بیقانونی و هرج و مرج را با انضباط و تمدن جایگزین سازد. کتابش قرآن برخلاف اعتقادات رایج در اروپا، اصول ضد اخلاقی و بیبندوباری را آموزش نمیداد بلکه در حقیقت یک زندگی فوقالعاده کنترل شدة منظم و اخلاقی را که مطابق با خواست خدا بود، جزء وظایف و تکالیف دینی و انسانی مسلمانان میدانست.»
از سخنان کارلایل برمیآید که مطالعات گسترده ای دربارة زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است، زیرا دربارة هر سطر از گفته هایش میشود کتابها نوشت. اما چون بنا بر اختصار است، دو مورد از سخنان کارلایل را بررسی میکنیم: 1. طمع به دنیا نداشتن پیامبر 2. تواضع پیامبر. پیامبر صلی الله علیه و آله غضبش و رأفتش فقط به خاطر خدا بود. هیچ گاه به سبب خالی کردن عقدة خودش به کسی غضب نمیکرد و یا هیچ وقت به سبب این که فلانی از نزدیکان من هست، حکم خدا را تعطیل نمیکرد. هنگامی که سوار بود، اجازه نمیداد کسی با او پیاده راه برود. اگر مایل بود، با خودش سوار میکرد وگرنه در محل مشخصی قرار ملاقات میگذاشت و خودش تنها میرفت. در مسافرتهای دسته جمعی به سهم خود کار میکرد و هیچ گاه سربار دیگران نبود. ایشان میفرمود: «دوست ندارم که امتیازی بین من و شما باشد، زیرا خداوند دوست ندارد که بندهاش را جدا و ممتاز از دیگران ببیند.» حضرت برمیخاست و هیزم جمعآوری میکرد. به پیمانهای خود وفادار بود، صله رحم میکرد، به کسی اجازه نمیداد ضد دیگری سخن بگوید و میفرمود: «دوست دارم با مردم با قلبی سالم معاشرت داشته باشم.» در حیا و شرم بی مانند بود و خیلی پر حوصله، پایدار و با حلم و گذشت بود.
"انس بن مالک" خادم آن حضرت بود، میگوید: «برای افطار و سحری رسول خدا صلی الله علیه و آله شیر فراهم میکردم. یک شب پیامبر صلی الله علیه و آله دیر به خانه آمد. فکر کردم آن حضرت به میهمانی رفته و افطار کرده است. شیر را خوردم. چیزی نگذشت که آن حضرت آمد. از همراهان ایشان پرسیدم: پیامبر افطار کرده است؟ گفتند: نه. وقتی آن حضرت اطلاع پیدا کردند، به روی مبارک خود نیاوردند و با خوشرویی و گرسنگی شب را به روز رساندند. همچنین، روزه گرفت.» خداوند در حق رسولش فرموده است: «به درستی که تو بر خُلق عظیم هستی [دارای اخلاق بزرگی هستی].» روایتی است به این مضمون که: فرشتهای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: خدا مختار نموده تو را که بندة متواضع و رسول باشی ـ یا پادشاه و رسول باشی ـ حضرت بندگی و فروتنی را انتخاب نمود، در حالی که آن فرشته در ادامه گفت: اگر کلید همة خزائن زمین را در دست داشته باشی و هم رسول باشی، باز هم مقامی را که نزد خدا داری از دست نخواهی داد و از مقامت کم نخواهد شد. اما پیامبر صلی الله علیه و آله تواضع و بندگی را با رسالت برگزید که در تمام ابعاد زندگی ایشان این تواضع پدیدار بود. و در برخوردهای اجتماعی در خانه، در غذا میل نمودن، در هنگام پوشیدن لباس، در هنگام سوارشدن بر مرکب، در عبادت، در سلام نمودن، در دست دادن با افراد و در تشییع جنازه، در برخورد کردن با فقرا و مستمندان، در برخورد با اطفال و آشنایان قدیمی آنقدر تواضع مینمود که کسی مثل ایشان نبود.
دربارة طمع نداشتن و قناعت حضرت، نقل شده است: «قبل از ظهور نبی اکرم صلی الله علیه و آله یهودیان به اعراب میگفتند: ای اعراب، الان عصری است که در آن پیامبری از مکه ظهور میکند و به این شهر [یثرب] هجرت میکند و او خاتمالانبیاء و بهترین آنهاست.» در چشمانش لکة سرخ رنگی و در بین
کتفهایش مهر پیامبری است و او لباس خشن میپوشد و به مقداری نان خشک و خرما قناعت میکند.(1)
"زبیر بن باطا" پیرمرد با تجربه و کهنسالی که نابینا شده بود و از یهود بنی قریظه به شمار میرفت نیز در این باره به اطرافیان خود گفت: «در توراتی که خدا برای ما نازل کرده است خواندم که خداوند پیامبری را در آخرالزمان مبعوث میکند که خروج او از مکه و مهاجرتش به مدینه است. او بر الاغ برهنه سوار میشود و عبا میپوشد و به کمی نان و خرما قناعت میکند.» (2)
حکایتی است که پردهای بر در خانة پیامبر صلی الله علیه و آله آویخته شده بود که نقش و نگار داشت. یکی از همسران خویش را گفت: «این پرده را از نظرم پنهان کن، زیرا که هرگاه به آن مینگرم، دنیا و زیورهای آن را به یاد میآورم.» آن بزرگوار با تمام وجود خود از دنیا رویگردان بود و یاد دنیا را در وجود مقدس خود کشت. ایشان دربارة قناعت میفرمودند: «عزّت در خرسندی و قناعت است و ذلت و خواری در درخواست کردن از مردم برای مال.»
این نویسنده و نمایشنامهنویس انگلیسی، بزرگترین نویسندة انگلستان بعد از شکسپیر است. افکار بلند او در زمینة مذهب و علم و اقتصاد و خانواده و هنر، اثر عمیقی بر روی مخاطبان داشته است. امواج خروشان افکار او در جوامع غربی، سبب جهتگیری افکار عمومی افراد میگردید. وی در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله چنین میگوید: «در کتاب ای کاش دوباره بیاید من همیشه نسبت به محمد صلی الله علیه و آله به واسطة خاصیت زنده بودن شگفتآورش نهایت احترام را گذاشتهام. به نظر من، اسلام تنها دینی است که دارای چنان خاصیتی است که میتواند تغییرات گوناگون را به خود جذب کند و خود را با شکلها و صورتهای هر عصر منطبق سازد. من دربارة دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله چنین پیشبینی کردهام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود، همان طور که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است. من معتقدم اگر مردی مانند پیامبر صلی الله علیه و آله
فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز کند، طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشریت به شدت نیاز دارد، برای او تأمین خواهد کرد. او را باید منجی بشریت خواند. اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید میشد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده میکرد. او عالیترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است.»
پیامبر صلی الله علیه و آله با صاحبان فضیلت و کرامت حتی غیر مسلمان، با اخلاق نیکو و احترام برخورد میکرد. اهل فضل را در اخلاق نیکویی که داشتند گرامی میداشت و با نیکی نسبت به اهل شرف، به آنان مهربانی میکرد. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: «وقتی اسیران قبیلة «طی» را آوردند، زنی در میان اسرا به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به مردم بگو با من خوشرفتاری کنند، زیرا من دختر رئیس قبیله خود هستم و پدرم کسی است که به عهد و پیمانها وفادار است. اسیران را آزاد و گرسنگان را سیر میکند. افشای سلام میکند و هرگز نیازمندی را از خود نمیراند. من دختر حاتم طائی هستم. آن گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «صفاتی که گفتی، نشانهها و اوصاف مؤمنان حقیقی است. اگر پدر تو مسلمان بود، بر او رحمت میفرستادیم. سپس فرمود: او را رها کنید و کسی مزاحم او نشود، زیرا پدر او کسی بوده که مکارم اخلاق را دوست داشته و خداوند مکارم اخلاق را دوست دارد.» همین برخورد محبتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله با دختر حاتم باعث شد او هنگام برگشتن به میان قبیلة خود، برادرش «عدی بن حاتم» را تشویق کند تا به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله برسد و ایمان بیاورد. «عدی» هم آمد و اسلام آورد و از مسلمانان برجستة صدر اسلام و پیروان فداکار حضرت علی علیه السلام شد.
در آغاز اسلام و زمانی که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله مردم را در مکه به دین خدا دعوت مینمود، افرادی از فقرا و محرومان مانند صهیب روسی، بلال و عمار... دعوت ایشان را قبول نمودند و به اسلام روی آوردند. در این میان، بعضی از ثروتمندان و سران قبیلهها که به اسلام تمایل پیدا میکردند، پیش آن حضرت میرفتند تا با آن بزرگوار گفتگو کنند؛ ولی چون مستمندان و فقیران را نزد آن حضرت مشاهده میکردند، دوست نداشتند کنار آنان مجالست نمایند. از این جهت، به پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد میدادند آن افراد را از خود دور کند، ولی آن بزرگوار به فرمایش قرآن اطاعت مینمود و به اشراف قریش پاسخ منفی داد.(1)خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «کسانی را که صبح و شام خدا را میخوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن. نه چیزی از حساب آنها بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنها؛ که اگر آنها را طرد کنی از ستمگران میگردی.»(2)وقتی از گفتگوی خودشان با پیامبر صلی الله علیه و آله نتیجة مطلوب خودشان را نگرفتند، بعضی از اشراف و اعیان کفار بنی عبد مناف پیش حضرت ابوطالب رفتند و گفتند: اگر برادزادهات این فقیران را که بردگان ما بودند طرد میکرد، ما بیشتر به او احترام میگذاشتیم و از او اطاعت مینمودیم. ابوطالب این جریان را با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطرح نمود، اما با مخالفت آن بزرگوار مواجه شد.(3)
قرآن کریم پس از این ماجرا پیامبر را دعوت به صبر در برابر این ماجرا میکند و میفرماید: «خود را شکیبا دار و با کسانی باش که پروردگار خود را
صبح و عصر میخوانند و او را میطلبند.»(1)عبارت «و خود را شکیبا دار» اشاره به این حقیقت دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله از ناحیة دشمنان مشرک اشراف زده در زیر فشار بوده که گروه مؤمنین را از خود دور کند، لذا خداوند فرمان میدهد در برابر این فشار فزاینده صبر و استقامت نماید و هرگز تسلیم نشود.
این نویسندة مشهور انگلیسی (1867-1949) در کتاب تاریخ ایران مینویسد: «عقیدة شخصی من این است که محمد صلی الله علیه و آله در میان مشاهیر عالم بزرگترین انسانی است که با یک مرام عالی، تمام همت خود را معطوف به این داشته است که شرک و بتپرستی را از ریشه منهدم سازد. او در این امر موفق شد در این امر و به جای آن، افکار بلند اسلام را برقرار ساخت. محمد صلی الله علیه و آله خدمت وافر و نمایانی از این راه به نوع بشر نموده است.»
در ارتباط با سخنان سرپرسی سایکس، نمونهای از مبارزات پیامبر صلی الله علیه و آله با بتپرستی را بیان میکنیم.
1) کهف (18) آیه 28.
اوج رساند و امیرالمؤمنین علیه السلام را بر شانههایش بلند کرد تا به درون خانة کعبه راه یابد. خداوند او را با این پیروزی برتری بخشید. امام علی علیه السلام بت هبل را از ریشه کند و بتهای باقی مانده را از بین برد تا با از بین بردن آنها، نظام شرک را از بین ببرد.
وی در کتاب محمد عندالعلماء الغرب (صفحه101) مینویسد: «محمد صلی الله علیه و آله مردی بود که از میان مردمی بتپرست با ارادة آهنین برخاست. آنان را به یگانهپرستی دعوت میکرد و در دلهای ایشان، جاودانگی روح و روان را کاشت. بنابراین، او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است.»
این فیلسوف فرانسوی (1957-1650) در کتاب تأثیرگذار خود به نام روش گفتار مینویسد: «ما و مسلمانان با هم زندگی میکنیم. آنها به هر دو رسالت عیسوی و محمدی عمل میکنند، ولی ما به رسالت دوم عمل نمیکنیم. اگر دادگستر بودیم با آنها در کنار هم قرار میگرفتیم زیرا در رسالت آنها خیری وجود دارد که برای هر زمانی ملایمت دارد و پیامبرشان کسی است که عربها از تبری جستن از قرآن و فصاحت آن ناتوان ماندهاند، بلکه تاریخ مردی فصیحتر در زبان، بلیغتر در منطق و بزرگتر در آفرینش مانند او نیاورده بود و این نشانة آن است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از صفات حمیدهای که به او اهلیّت پیامبر خاتمِ حلقههایِ انبیا را داده است برخوردار بوده و اکنون صدها میلیون انسان، دیانت او را
به گردن گرفتهاند.» لازم به ذکر است، دکارت به لحاظ زمانی اولین دانشمندی است که آرای وی دربارة حضرت محمد صلی الله علیه و آله بررسی قرار میشد.
صبر و فصاحت دو ویژگی است که زیربنای کارهایی است که دکارت میگوید.
صبر پیامبر صلی الله علیه و آله : پیامبر رنجها و سختیهای زیادی را در زندگی با برکتش تحمل کرد، به حدی که خود فرمودند: «هیچ پیامبری مانند من در راه رسالت آزار و رنج ندید. با همة این توصیفات، در زندگی گوهربارش حتی کمتر از لحظهای اظهار ضعف و ناتوانی نکرد و در اراده و حرکتش خللی وارد نشد،ه است. بلکه با توکل بر خدای مهربان، همچون کوه پا برجا و محکم و با صبر و حوصله بسیار زیاد به راه خود ادامه داد. برای مثال، در جنگ احد حمزه عموی مهربان و پشتیبان خود را از دست داد که این سختترین مصائب بود برای او. علی علیه السلام که شخصیتی متمایز برای او بود، سراسر بدنش را زخمی دید. دندانهای مبارکش شکست و بعضی از اعضای بدن مبارکش مجروح شد، اما همة این رنجهای تلخ را با بردباری و صبر بر خود هموار کرد. حتی بعضی از یاران به او گفتند: دشمن را نفرین کن. در پاسخ فرمود: «خدایا، قوم مرا به راه راست هدایت فرما چرا که آنها نادان هستند.» قاسم و عبدا... دو پسران حضرت خدیجه و پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که در مکه از دنیا رفتند. پیامبر صلی الله علیه و آله در سال هشتم هجری(1)از ماریة قبطیه دارای پسری شد که نامش را ابراهیم گذاشت، ولی او پس از حدود یک سال از دنیا رفت و توسط پیامبر صلی الله علیه و آله در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. برای پیامبر صلی الله علیه و آله این
1) اعلام الوری، ص92.
مصیبتها اگر بر کوه وارد میشد، متلاشی میشد. اما اشک از دیدگان مبارکش(1)جاری شد، ولی فرمود: «چشم میگرید و قلب غمگین میشود، ولی چیزی برخلاف شکر و صبر که موجب خشم خدا شود، نمیگویم.» به علی علیه السلام فرمود: «به داخل قبر برو و بدن ابراهیم را دفن کن.» علی علیه السلام دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را اجرا نمود. جمعی از یاران گفتند این که پیامبر صلی الله علیه و آله خودش وارد قبر نشد، بیانگر آن است که داخل شدن پدر به درون قبر فرزندش روا نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: «چنین کاری حرام نیست، ولی من از این ایمن نیستم که شخصی فرزندش بمیرد و پیکر او را داخل قبر نهد و در داخل قبر کفن را رد کند و چشمش به چهرة فرزندش بیفتد و در این هنگام بر اثر القائات شیطان بی صبری و بیتابی نماید و در نتیجه پاداشش در پیشگاه خداوند نابود گردد.» (2)
پیامبر حضرت خدیجه را نیز از دست داد و حضرت ابوطالب را هم در همان سال از دست داد؛ از این رو، آن سال را "سال حزن" نامید. در جنگ بدر نیز عمویش عبیده را از دست داد. نباید فراموش کنیم که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران طفولیت پدر و مادرش را هم از دست داده بود.
جاحظ، یکی از بزرگترین نویسندگان عرب، دربارة کلام آن حضرت میگوید: «سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی است که شمارة حروفش اندک و شماره معنایش بسیار است. از تصنع [مصنوعی سخن گفتن] بری و از تکلّف برکنار است. آن جا که تفصیل لازم بود، مفصل و آن جا که اختصار، مختصر سخن
میگفت. از کلمات نامأنوس فراری بود و از سخنان یاوه و بیهوده مبرّا. کلماتش با حکمت هم دوش، با عصمت هم آغوش و با تأیید و توفیق همنشین بود. خداوند متعال گفتارش را با محبت و قبول توأم ساخته بود. بی نهایت عالی میگفت و مهابت، حلاوت، افهام و اختصار را با هم داشت. از تکرار سخن بی نیاز بود و شنونده را به این کار نیاز نمیافتاد. با وجود این، هیچ وقت کلمهای از سخنش نمیافتاد، خطایی بر او رخ نمیداد و دلیلش سستی نمیگرفت. کسی بر او فایق نمیشد و سخندانی او را مجاب نمیکرد. سخنان مفصل را با کلمهای مختصر رد میکرد و در حدود معلومات طرف مقابل سخن میگفت. جز سخن راست دلیلی نمیآورد و غلبه را جز به وسیلة حقیقت نمیخواست. سخنان فریبنده و خدعهآمیز نمیگفت و هرگز عیبجویی نمیکرد و گوشه نمیزد. در سخن نه کُند بود نه تند. گفتارش نه طولانی بود نه مبهم. مردم سخنی سودمندتر و شیواتر و مؤثرتر از سخن وی نشنیده و نمیشنیدند.»
این دانشمند، شاعر و نویسنده، فیلسوف، ادیب، انسان شناس و سیاستمدار معروف آلمان و جهان، در کتابی با عنوان دیوان شرقی و غربی که در سال 1916 منتشر شد، (ترجمة محمود حدادی، انتشارات نشری دیگر) میگوید: «مندرجات کتاب قرآن ما را مجذوب میکند و به شگفت میآورد و سرانجام به تعظیم و احترام برمیانگیزد. از حماقتهای آدمی است که تنها عقیدة شخصی خود را ستایش کند، آنگاه که معنای اسلام تسلیم شدن به ارادة خداوند جهان باشد. پس ما همگی در اسلام زندگی میکنیم و مسلمان میمیریم.» گوته قطعه شعری با عنوان "نغمه محمد" نیز درباره پیامبر صلی الله علیه و آله سروده است.
این نویسنده و محقق انگلیسی، در کتاب سرمایة سخن مینویسد: «اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمندی میتواند به داشتن آن افتخار کند. اگر شاخه و برگهای اخیر آن را بزنند (کاری که که امام خمینی(ره) در انقلاب ایران کرد) تنها دینی است که من دریافتهام و بارها گفتهام که از سرّ خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است. اسلام در آغاز کار از پیچیدگیهای لاهوتی که مدتها مایة دردسر مسیحیت شده بود و سرانجام حقیقت آن را از بین برد، برکنار بود. اسلام کاهش ندارد، بلکه گروهی دانشمند و معلم و واعظ دارد و روح رأفت و سخاوت و اخوت در آن نافذ است.» لازم به ذکر است ایشان مفهوماً از بیان کننده اسلام تعریف و تمجید نمود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «سخاوت، محبتآور و زینت اخلاق است.» پیامبر صلی الله علیه و آله در بخشش و سخاوت مانندی نداشت. در ماه مبارک رمضان، هرچه داشت بین مردم فقیر تقسیم میکرد. چیزی را باقی نمیگذاشت. حضرت علی علیه السلام دربارة پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «بخشندهتر و سخاوتمندتر، راستگوتر، باوفاتر و خوش اخلاقتر از همه مردم بود، قبل و بعد از ایشان. هرگز کسی را مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ندیدهام. هر درخواستی را که براساس شرع اسلام بود، هیچ وقت رد نکرد.» مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و درخواستی کرد. حضرت گوسفندی را به او بخشید. آن مرد به قبیلة خود
برگشت و گفت: «مسلمان شوید که محمد صلی الله علیه و آله به قدری میبخشد که کسی از تنگدستی نترسد.» هرگز چیزی از وی درخواست نکردند که "نه" بگوید. هفتصد درهم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند؛ آن حضرت پولها را روی حصیر گذاشت و سپس تقسیم کرد و هیچ نیازمندی را نا امید نکرد. پس از این که همة پولها را تقسیم کرد، مردی خدمت آن حضرت آمد و درخواست کمک کرد. حضرت فرمودند: «چیزی نزد ما نیست، ولی برو به حساب ما خرید کن. هر وقت چیزی دست ما آمد، قرض شما را ادا میکنیم.» یکی از حاضران گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله خداوند امر نکرده شما را بر کاری که توان آن را ندارید! پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن این سخن، کمی ناراحت شد. مرد فقیر گفت: انفاق کنید برای خدای بزرگ و از تنگدستی نترسید. پیامبر صلی الله علیه و آله لبخندی زد و آثار شادمانی در چهرة مبارکش نمایان شد.
"ولتر" مینویسد: «قریش از سرزنش و آزار و تهدید و تحقیر پیغمبر خودداری نداشتند. و این را آخرین کاری میدانستند که از آن راه، کینه و رشک خود را نسبت به آن حضرت فرو نشانند و بدین گونه از وی در دشنام به خدایانشان انتقام بگیرند. گاهی اوقات او را دیوانه میخواندند و زمانی خاک و خاشاک به سر و رویش می ریختند. یک روز ساحر و جادوگرش میدانستند و روز دیگر او را دروغگو و شاعر و داستانسرا میپنداشتند. ابولهب خاک و شن به سر و رویش میپاشید و زنش [ام جمیل] او را دشنام میداد و شب هنگام هیزم و تراشهای چوب در سر راه وی میریختند تا به وی صدمه برسانند. گاهی در
نکوهش وی شعر میسرودند و در محفلهای مردانه و زنانة خود میخواندند و میرقصیدند. گاهی نامش را به بدی یاد میکردند و میگفتند او [(محمد]) ستوده خصال نیست.» (منبع: تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص 137، علی دوانی) آن بزرگوار رحمت للعالمین بوده و هست و خواهد بود. حضرت در مقابل همة این بدیها دعا در حق آنها میکرد و به خدا عرضه میداشت: «خدایا، این امت من جاهل هستند و نادان! تو به آنان رحم کن.»
گلدزیهر خاورشناسی مجارستانی است که در برلین بوده و در دانشگاه مصر در رشتة فرقههای اسلامی تحصیل کرده است. وی آثاری را دربارة اسلام نگاشته که از جمله آنها عقیده اسلام شریعت آن است. وی مینویسد: «حضرت محمد صلی الله علیه و آله مبادی و مبناهای دینی برگزیدهای دارد که با ادیان و یهودیان و مسیحیان و... اختلاط داشت و آنها را شایستة بیدار کردن شعور دینی قوم خویش میدانست. این مبانی که اقتباسی از ادیان دیگر است، به عقیده او برای تثبیت انسان بر طبق ارادة الهی، ضرورت دارند. لذا آنها را به صداقت، امانت و بر اساس الهامی تلقی کرد که تأثیرهای خارجی، آن را تأیید میکردند. وحی الهی بر او نازل شد و او به وحی بودن آنچه به زبان او وحی شده بود، باور داشت.
امانتداری و صداقت پیامبر صلی الله علیه و آله به حدی برجسته بود که غیر از یاران و پیروان، دشمنان ایشان به این حقیقت اعتراف کرده و صداقت ایشان را میستوده اند. سه سال از بعثت میگذشت؛ پیامبر گرانقدر اسلام روزی در کنار کوه صفا روی سنگ بلندی قرار گرفت و با صدایی بلند اقشار مردم مکه را به سوی خودش صدا زد. آنگاه در حالی که مشرکان ین و سایر مردم را
مخاطب قرار میداد، فرمود: «ای مردم، اگر من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، باور دارید که راست میگویم؟» همگی گفتند: آری، زیرا ما در تمام دوران زندگی ات از تو دروغی نشنیدهایم. حضرت خدیجه هم هنگامی که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت داد و علاقه و ارادت خود را به آن وجود گرامی اعلام داشت، با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنین عرضه داشت: «به خاطر خویشاوندی ات و بزرگواری ات در میان قوم خودت و امانتداری تو و اخلاق نیک و راستگویی ات، مایلم با تو ازدواج کنم.»
این نویسندة فرانسوی در کتاب آیینه اسلام، شخصیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را مورد بررسی قرار میدهد. وی میگوید: «چنان که همه دربارة وی میگویند، علاوه بر این که عرفان آسمانی را به مردم عرضه میکرد، اعمال زندگی و جهادهای بزرگ و رسیدگی به امور مذهبی و سیاسی او کاملاً حساب شده بود و آشکار بود که قدرتی مافوق انسانی دارد؛ قدرتی که غیر از نیروی خدایی چیز دیگری نبود و از خواستههای او پشتیبانی میکرد. قرآن هم که برترین کتابهای آسمانی است، این مسائل را به خوبی تأیید میکند. هر یک از حرکات و سکنات این پیامآور بزرگ، حاکی از یک دنیا شگفتیِ بیمانند است. او در معاشرت خود با دیگران، در معاملات بازرگانی، در نصایح و اندرزهایی که به دوستان خود میداد و سرانجام در کوچکترین دقایق زندگی، چنان والا و بزرگوار بود که تاکنون هیچ یک از پیامبران نتوانستهاند مانند او مقامی چنان بالا و ارزنده داشته باشند. آیا برای شناختن این شخصیت بزرگوار لازم است مسلمان باشیم تا بدانیم او چه انقلاب اخلاقی به وجود آورده است؟»
نه هرگز، زیرا شکوفایی قانون را او چنان روشن در جهان به وجود آوردکه همه مردم میدانستند فرمان او شامل حقایق تازهای است که تا آن روز کسی درک نکرده بود. دومیله سپس جوانب مختلف رسالت پیامبر را مورد بررسی قرار میدهد و مینویسد: «رسالت محمد صلی الله علیه و آله تنها یک رسالت دینی نبود، بلکه یک رسالت اجتماعی و اعتقادی هم به شمار میآمد. ایجاد یک نهضت اجتماعی و اعتقادی در سرزمینی مثل عربستان در 14 قرن قبل از این، با آن رسوم و شعائر که مختصری از آن ذکر شد، واقعهای فوقالعاده بوده است. محمد صلی الله علیه و آله این رسالت بزرگ را بر عهده گرفته است. برای نشان دادن این حقیقت، در 6219 آیة قرآن، دلایل متعددی وجود دارد.
معجزه در اصطلاح عبارت است از امر خارق عادتی که برای اثبات ادعای پیامبری آورده میشود، به طوری که دیگران نتوانند مانند آن را بیاورند. لازم به ذکر است، معجزه منافاتی با حکم عقل و اصل علیت ندارد. بزرگترین معجزة پیامبر صلی الله علیه و آله آوردن قرآن است که1500 سال است مبارز میطلبد. خداوند متعال در سورة مبارکة هود، آیة 13، میفرماید: «آیا میگویند که کریم [محمد صلی الله علیه و آله ] افتراء میبندد؟ [و کلام خود را کلام خدا میخواند] پس ده سوره مانند آن بسازید و بیاورید و از هر کس غیر از خدا میخواهید کمک بگیرید، اگر راست میگویید.» بهترین کارشناسان در خدمت صهیونیزم سالهاست نتوانسته اند آیهای مانند قرآن بیاورند. در این 1500 سال، دشمنان اسلام از هیچگونه تلاشی دریغ نکردند، لیکن هنوز موفق نشدهاند و از مسلّمات است که موفق نخواهند شد.
در شب 14 ذی الحجه، واقعهای را تفسیرها بیان میکنند شود. ابوجهل همراه با یک عالم یهودی در شب چهاردهم به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند.
ابوجهل گفت: ای محمد؛ اگر در ادعای نبوت صادق هستی، معجزهای بیاور تا ببینیم، و الّا تو را میکشیم! پیامبر صلی الله علیه و آله با خونسردی فرمود: «از من چه میخواهید؟» ابوجهل به عالم یهودی گفت: چه معجزهای بخواهیم؟ یهودی گفت: محمد ساحر است! هرچه در زمین از او بخواهیم، قادر است آن را انجام میدهد. به او بگو ماه را بشکافد، زیرا جادو در آسمان تأثیر نمیکند و ساحران در آسمان نمیتوانند تصرف کنند. ابوجهل گفت: این ماه را برای ما دو نیم کن! آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله دعا کردند و با انگشت سبابه اشارهای به ماه کردند. ماه دونیمه شد و نصف آن بر جای خودش ماند و نصف دیگر به طرف دیگر رفت و مدتی به همین شکل باقی ماند. ابوجهل گفت: دوباره ماه را به حالت اول برگردان! آنگاه حضرت دو نیمه ماه را به هم رسانید و مهتاب یکپارچه شد. مرد یهودی که عالم به دین یهود بود، با این معجزة رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد، ولی ابوجهل کینه و خشمش بیشتر شد و گفت: او چشم ما را به سحر بست و با جادوگری خیال شقالقمر را برای ما ایجاد کرد. ابوجهل برای اثبات ادعای خود گفت: از مسافران دور و نزدیک میپرسیم، تا قضیه شقالقمر معلوم شود. قضیه را از آنها پرسیدند. مسافران گفتند در آن لحظة شب ما شقالقمر را به چشمان خود دیدیم. ولی باز هم ابوجهل ایمان نیاورد و چنین توجیه کرد که سحر محمد بر مسافران حجاز نیز اثر کرده است و کفار مستکبر قریش نیز از او پیروی کردند. عکسهایی که توسط فضانوردان مؤسسه ناسا از سطح کره ماه گرفته شده، شکافهایی را بر روی این کره نشان میدهد که وقوع این معجزة عظیم را اثبات کند.
معراج رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله ، خبردادن از غیب، صدور چند معجزه از پیامبر صلی الله علیه و آله در حفر خندق، داستان بازگشتن خورشید، نمونههایی آشکار از معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله است که برای شرح آنها کتاب مفصلی را میطلبد.
خانم آرامسترانگ در کتاب محمد صلی الله علیه و آله [زندگانی پیامبر اسلام] (ترجمة کیانوش حشمتی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ 1383) میگوید: «زنان مانند بردگان جزو طبقة پست اجتماعی شمرده میشدند و از هیچ چیز حتی حیات قانونی بهرهمند نبودند. در چنین دنیای بدوی، آنچه محمد صلی الله علیه و آله برای زنان آورده، خارقالعاده و خارج از تصور بود... بهتر است به خاطر بیاوریم که زنان در اروپای مسیحی تا قرن 19 از هیچ حقی برخوردار نبودند و پس از آن نیز کفة ترازوی قانون شدیداً به طرف حقوق مردان سنگینی میکرد.» این شخصیت (خانم آرمسترانگ) از صاحب نظران دین میباشد که غیر مسلمان هم هست. پس از 11 سپتامبر 2002 دربارة زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کتابی نوشت که در ردیف پرفروشترین کتابهای سال آمریکا و اروپا قرار گرفت.
انگیزة اصلی او در نوشتن این کتاب، دفاع از اسلام و همچنین روشن کردن ذهن مسیحیان غربی نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در مقدمة کتابش چنین نوشته است: «بیشتر کوشش پیامبر، صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید، زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداست، از ریشة سلام به معنای صلح گرفته شده است. محمد مرد جهان بود، ولی یک صلحطلب واقعی هم بود. زیرا جان و اعتقاد نزدیکترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این ادعا بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود.» آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این مقطع خطرناک تاریخ بشری لازم است و نباید اجازه داد متعصبان خیره سر با تحریف زندگی پیامبر، به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از
داستان زندگی آن حضرت مسائل بسیار مهمتری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد.
سؤال: از عوامل زنده به گور کردن در زمان جاهلیت عرب، چه بوده است؟ مفسران گفتهاند در جاهلیت عرب، هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا میرسید، همسرش حفرهای در زمین حفر میکرد و بالای آن مینشست. اگر نوزاد دختر بود، آن را در میان حفره پرتاب میکرد و اگر پسر بود آن را نگاه میداشت. لذا یکی از شاعران عرب در همین زمینه با لحن افتخارآمیزی میگوید: نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد تَمُوتُ (میمیرد) در مقابل یحیی (زنده میماند) گذاشتم، و قبر داماد من است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است. زمینة پیدایش این جنایت، امور مختلفی بوده است.؛ از جمله:، ارزش نداشتن زن به عنوان یک انسان در جامعة جاهلی. مسئله فقر شدید که بر آن جامعه حاکم بوده، به خصوص با توجه به اینکه دختران همانند پسران توان تولید اقتصادی نداشتند و در غارتگریها شرکت نمی کردند. همچنین، این فکر که در جنگهای فراوان قبیلهای آن روز ممکن بود دختران به اسارت درآیند و به اصطلاح نوامیس آنها به دست بیگانگان بیفتد و از این راه لکة ننگی بر دامنشان بنشیند. این عوامل چندگانه دست به دست هم داد و پدیدة وحشتناک زنده به گور کردن دختران را به وجود آورد. این مسئله به شکلهای دیگری در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایی میکند؛ در شکل آزادی سقط جنین که به صورت قانونی در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن رواج یافته است. اگر عرب جاهلی پس از تولد نوزادش را میکشت، انسانهای متمدن عصر ما آن را در شکم مادر میکشند. (تفسیر نمونه، ج1، ص 45). تاریخ یکی از دردناکترین صحنههای این عمل غیر
انسانی را که اشک پیامبر صلی الله علیه و آله را جاری ساخت، چنین بیان میکند: قیس ابن عاصم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت: یا رسولا... من همة دخترانم را زنده به گور کردهام و بر هیچ کدام شفقتی نکردم مگر یک تن از آنها، و آن وقتی بود که همسرم باردار شد. من به مسافرت رفتم، چون برگشتم وضع حمل کرده بود. گفت: بچه مرده به دنیا آمد. سالها گذشت. روزی دختری رشید با موهای بلند به منزلمان آمد و سراغ مادرش را گرفت. به همسرم گفتم: این دختر کیست؟ اشک چشمانش را گرفت و گفت: به تو دروغ گفته بودم. این همان دختر توست که وقتی در سفر بودی زادم و از ترس این که او را بکشی، به خواهرانم سپردم تا از دید تو پنهان باشد و بزرگ شود. همسرم وقتی سکوتم را دید، مطمئن شد که من دختر را نخواهم کشت. روزی با خیال راحت من را با او تنها گذاشت و از خانه بیرون شد. من دست دختر را گرفتم و در بیرون از شهر به کندن گودالی مشغول شدم. او عمل مرا میدید و مرتب میپرسید: پدرجان، این گودالی که میکنی، برای چیست؟ گودال که آماده شد، او را داخل آن انداختم. در حالی که خاک بر صورتش میریختم، میگفت: پدرجان! چرا چنین میکنی؟ من را داخل این گودال تنها میگذاری و نزد مادرم برمیگردی؟ من او را زیر خروارها خاک دفن کردم و به خانه برگشتم. پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که قطرات اشک چشمان مبارکش را گرفته بود، فرمود: «این نهایت سنگدلی است! وای بر تو! بدان کسی که در دنیا به دیگران رحم نکند، در آخرت به او رحم نخواهند کرد.»
درست زمانی که میرفت تا چنین عمل وحشتناکی به روش فراگیر و ماندگار تبدیل شود، گویا صبر خدا هم لبریز شد و دیری نپایید که پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله را برای برچیدن آن بساط ننگین برانگیخت. اولین خطاب پیامبر صلی الله علیه و آله به چنین جانیانی بسیار سخت و تکان دهنده بود. [قیامت وقتی از
زنده به گور شدهها پرسیده شود که به چه گناهی کشته شدند] کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله هم هشداردهنده بود و هم با فطرت بشری همسو بود. دخترهایی که مخفیانه در پستوی خانهها یا نزد خویشان دور نگهداری میشدند، به ناگاه بغض پنهان آنها شکست. مادرانی که رحم و زهدان مادریشان در حقیقت نه جای پرورش موجودی سود و زیانده که کانون رحمت الهی بود نیز با آن پارههای تن خود هم صدا شدند. حتی پدران سنگدلی هم که قضاوتشان نه از روی فطرت و طبع بشری که از سر هوای نفس به فرزندکشی عادتشان داده بود، انگار آمادة چنین ندای فطرت طلب بودند. ناگهان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و سر به زیر انداخته، به گناه خود اعتراف کردند و خواستند تا از جرم آنها درگذرد. گفتنی است، فقط سخنان گوهربار پیامبر صلی الله علیه و آله نمیتوانست آرامبخش باشد. او باید از جنس خود ایشان الگو و اسوهای معرفی میکرد که در عین این که زن است، از همة پاکانی که تاریخ بشری سراغ دارد، برتر باشد. خداوند حضرت زهرا(س) را به پیامبر صلی الله علیه و آله عطا کرد: «إنا اعطیناک الکوثر»؛ کوثری که مظهر همة صفات جمال الهی است و از هر بدی و آلودگی و زشتی به دور است. مردان روزگار جرأت نگاه کردن به قامتش را که تا خورشید افراشته بود، ندارند. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با او ـ که محبت و خشم او محبت و خشم خدا را در پی داشت ـ نیز عرق شرم بر پیشانی پدران مینشاند. پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز گردوغبار خستگی کار مقدس منزل را از دخترش برمیگرفت، به گونهاش بوسه میزد و با صدای بلند فریاد میزد: «پدرش فدای او باد» پدرانی که با دستهای خود دختران زیادی را زنده به گور کرده بودند و از خدا فقط طلب پسر میکردند، یکدفعه در بوسیدن دست و روی دختران و طلب دختر در نیمههای شب از درگاه خداوند بر هم سبقت میگرفتند و آرزو میکردند نخستین فرزندشان
دختر باشد. وقتی بشارت دختر به آنها داده میشد، صورتشان چون گل میشکفت. وقتی همسرشان وضع حمل میکرد، بی تابانه فرزند را در پارچهای پیچیده خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میآوردند و فریاد میزدند: یا رسولا... این فرزند ماست که دختر است! او را نام نیکو بگذار و در گوش او اذان و اقامه بگو. حضرت فاطمه(س) در حقیقت یک تنه همة امانت هستی را در این رهگذر به دوش کشید. با چنین هدیة گرانسنگی که خدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عنایت کرد، دختران و مادران را ارزشی بزرگ نهاد. حضرت فاطمه(س) خلقتی است که در بین زنان همانند ندارد (و در بین مردان هم همچنین، اگر پیامبر و حضرت علی علیه السلام را استثنا کنیم). با چنین الگوی کاملی بود که دست و پای همه مادران حتی آنها که به دین اسلام نبودند، غرق در بوسة فرزندان شد، چون از راستگوترین مردمان عالم شنیده بودند بهشت زیر پای مادران است. بله، همة آن افکار خرافی زیر خروارها خاک دفن شد و زن تولدی دیگر یافت. از آن وقت تا به حال، هر آنچه نیکی از جانب زنان است، همه از برکت کوثر محمد صلی الله علیه و آله و آن هدیة الهی است به جامعة بشری و در جامعة امروز. بشر امروز باید بفهمد که بهترین الگو برای او، حضرت فاطمه(س) است.
سال 1763 میلادی در تاریخ افکار ولتر نقطه عطفی بود. در این سال بود که سرانجام تصور جدیدی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و پیروانش در ذهن او ترسیم شد. قضاوت او نیز دربارة شخص پیامبر صلی الله علیه و آله که همیشه مورد دشمنیاش بود تغییر کرد و آنگاه حقیقت را بازیافت. وی دربارة آن حضرت در کتاب اسلام از نظر ولتر میگوید: «حضرت محمد صلی الله علیه و آله بیگمان مردی
بسیار بزرگ بود و مردان بزرگی در دامن فضل و کمال خود پرورش داد. قانونگذاری خردمند، جهانگشایی توانا، فرمانروایی دادگستر، پیامبری پرهیزگار بود و بزرگترین انقلاب روی زمین را پدید آورد.» ولتر در سال 1776 میلادی به یاد نمایشنامة فناتیسم، نخستین اثر ضد اسلامیاش، آخرین سخن خود را بر زبان آورد و گفت: «من در حق محمد صلی الله علیه و آله بسیار بد کردم.» چون برداشتهای او از اسلام تحت تأثیر نوشتههای معترضانه بعضی از مسیحیان متعصب بود، از روی خشم میگفت همة کتابهایی را که تاکنون مسیحیان دربارة مسلمانان نوشتهاند، باید بر آتش افکند.
خردمندترین افراد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد. به این داستان کاملاً دقت کنید: روزی هارونالرشید به خاصان و ندیمان خود گفت: من دوست دارم شخصی را که خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مشرف شده و از آن حضرت حدیثی شنیده است، زیارت کنم تا بلاواسطه از آن حضرت آن حدیث را برای من نقل کند (خلافت هارون در سال یکصدوهفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است که با این مدت طولانی یا کسی از زمان پیغمبر باقی نمانده یا اگر باقی مانده باشد، محدود خواهد بود). در زمان هارون در صدد پیدا کردن چنین شخصی برآمدند و در اطراف و اکناف تفحص نمودند، ولی هیچ کس را نیافتند به جز پیرمرد عجوزی که قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته بود و فتور و ضعف، کانون و بنیاد هستی او را درهم شکسته بود و جز نفس و یک مشت استخوان نمانده بود.
او را در زنبیلی گذارده و با نهایت درجه مراقبت و احتیاط، به دربار هارون وارد کردند و یکسره به نزد او بردند. هارون بسیار مسرور و شاد گشت که به منظور خود رسیده و کسی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کرده و از او سخن شنیده، دیده است. هارون گفت: ای پیرمرد، خودت
پیغمبر اکرم را دیدهای؟ عرض کرد: بلی هارون. گفت: کی دیدهای؟ عرض کرد: در سنّ طفولیت بودم؛ روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آورد و من دیگر خدمت آن حضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود. هارون گفت: در آن روز از رسولا... صلی الله علیه و آله سخنی شنیدی؟ عرض کرد: بلی، آن روز از رسول خدا صلی الله علیه و آله این سخن را شنیدم که میفرمود: فرزند آدم پیر میشود و هرچه به سوی پیری میرود، به موازات آن دو صفت در او جوان میگردد؛ یکی حرص و دیگری آرزوی دراز. هارون بسیار شادمان و خوشحال شد که روایتی را فقط با یک واسطه از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده است و دستور داد یک کیسه زر (طلا) به عنوان عطا و جایزه به پیرمرد دادند و او را بیرون بردند. همین که خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند، پیرمرد نالة ضعیف خود را بلند کرد که مرا نزد هارون برگردانید که با او سخنی دارم. گفتند نمیشود. گفت: چارهای نیست باید سؤالی از هارون بکنم و سپس خارج شوم. زنبیل حامل پیرمرد را دوباره نزد هارون آوردند. هارون گفت: چه خبر است؟ پیرمرد عرض کرد: سؤالی دارم. هارون گفت: بگو. پیرمرد گفت: حضرت سلطان، بفرمایید این عطایی را که امروز به من عنایت کردید، فقط عطای امسال است یا هر سال خواهد بود؟»
حرص ازدیاد اموال و آرزوی دراز، او را بدین سر حد آورده که باز هم برای خود عمری پیشبینی میکند و درصدد اخذ عطای دیگری است [این مطلب از کتاب داستانهای عبرت انگیز ص9 میباشد]. خوانندة محترم میبیند که فرمایش خردمندانة پیامبر صلی الله علیه و آله 170 سال بعد برای یکی از دشمنان سرسخت پیامبر به اثبات رسید و از تعجب حیرت زده شده بود و خنده تعجب نمود. در این موضوع [خردمند] هم آنقدر حکایات زیاد است که کلام طولانی میشود و حال آنکه قصد بر اختصار است.
اگر بزرگی هدف، کمی وسایل و عظمت نتیجه را برای یک نابغة بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ مانند حضرت محمد صلی الله علیه و آله نمیتوان یافت. وی در ثلث اراضی مسکونی امپراطوری ارتشها، قوانین خاندان و تودههای عظیم بشری را به حرکت درآورد. بیشتر و با عظمتتر از آن، این است که عقلها، اندیشهها و روانها را به نهضت درآورد. هیچ فردی داوطلبانه یا از روی اجبار، هدفی عالیتر از هدف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نداشته است، زیرا دین اسلام موجب از بین بردن موهومپرستی گردیده است؛ همان موهومپرستی که بین خدا و مخلوقش بهوجود آمده بود و همچنین باعث نزدیک کردن انسان به خدا و توسعة عقیدة معقول خداپرستی است و در میان آن همه هرج و مرج و بینظمی و اغتشاش بتپرستان و معتقدان به خدایان متعدد اسلام، تنها فکر منطقی است. هیچ پیامبری نتوانسته است مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله انقلابی آنچنان مقدس و طولانی و پر اهمیت در آن مدت خیلی کم به مرحلة عمل درآورد، زیرا هنوز دو قرن از آغاز کار پیامبر صلی الله علیه و آله نگذشته بود که دین او رونق گرفت و اول بار در ناحیة عربستان و سپس در سایة کلمه توحید سواحل رود سیحون و هند غربی و مصر و حبشه و تمام آفریقای شمالی و بیشتر جزایر مدیترانه و قسمتی از خاک فرانسه و قسمت عمدة سرزمین اسپانیا گسترش یافت.
بهترین معرّف اخلاق نرم پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن میباشد: «فَبما رحمه منا... کنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلوب لانفقوا من حولک فاعف عنهم و
استغفرلهم و شاورهم فیالامر»؛ «ای رسول، به خاطر لطف و رحمتی که از جانب خدا شامل حال تو شده بود با مردم مهربان گشتهای، و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور پیرامون تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها طلب آمرزش کن و در کارها با آنها مشورت کن.» بعد از قرآن، بهترین معرّف پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام است. در فرازی از گفتار حضرت علی علیه السلام در شأن اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با همنشینانش چنین بود که دائماً خوشرو و خندان، نرم و ملایم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عیبجو و مدیحهگر نبود. هیچ کس از او مأیوس نمیشد. هر کس به در خانة او میآمد، نومید باز نمیگشت. سه چیز را از خود دور کرده بود: مجادله در سخن، پرگویی و دخالت در کاری که به او مربوط نبود. پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را مذمت نمیکرد و از لغزشهای پنهانی مردم جستجو نمینمود. جز در مواردی که ثواب الهی دارد، سخن نمیگفت. در موقع سخن گفتن، به قدری گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت میکردند و سراپا گوش میشدند.
در زندگی گرانبهای پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله صدها نمونه از اخلاق زیبا و نیک وجود دارد که هر کدام نشانگر قطرهای از اقیانوس عظیم خُلق نیکوی آن حضرت است. خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید: «و إنّک لعلی خلق عظیم.»؛ «و همانا تو اخلاق عظیم و برجستهای داری.» عدی بن حاتم، پسر حاتم طائی، میگوید: خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم. پس از مدتی خواهرم با کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد این که گریخته بودم و او را تنها گذاشتم، سرزنش کرد. عذرخواهی کردم. پس از چند روزی، از او که بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم این مرد [پیامبر اسلام] را چگونه دیدی؟ گفت: «سوگند به خدا، او را مردی شکوهمند یافتم. سزاوار است که به او بپیوندی که در این صورت
به جهانی از عزت و عظمت پیوستهای.» با خود گفتم: به راستی که نظریة صحیح همین است. به عنوان پذیرش اسلام، به مدینه سفر کردم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد بود. در آن جا به خدمتش رسیدم. سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسید: کیستی؟ عرض کردم: عدی بن حاتم هستم. آن حضرت برخاست و مرا به سوی خانهاش برد. در مسیر راه، با این که مرا به خانه میبرد، بانویی سالخورده و مستضعف با او دیدار کرد و اظهار نیاز نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله مدتی طولانی در آنجا توقف کرد و آن بانو را در مورد تأمین نیازهایش راهنمایی فرمود. با خود گفتم: «سوگند به خدا، این شخص پادشاه نیست.» سپس از آن جا گذشتم و به خانة رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم. پیامبر صلی الله علیه و آله از من استقبال و پذیرایی گرمی نمود. زیراندازی از لیف خرما بود، نزد من آورد و فرمود: «بر روی آن بنشین.» گفتم: بلکه شما بر آن بنشینید. فرمود: «نه، شما بر آن بنشین.» خود آن حضرت بر روی زمین نشست. با خود گفتم: این نیز نشانة دیگری است که آن حضرت پادشاه نیست. سپس مطلبی از دینم را که رازی پوشیده بود، بیان فرمود. دریافتم که او بر رازها آگاهی دارد و فهمیدم که پیامبر مرسل است. بیانات، پیشگوییها و مهربانیهایش مرا شیفتهاش کرد و همان جا مسلمان شدم.»
در جریان جنگ احد، وقتی دندانهای مبارک پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شکست و چهرة مبارک ایشان شکاف برداشت، یاران بسیار ناراحت شدند و از آن بزرگوار تقاضا کردند دشمن را نفرین کند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب فرمود: «من ناسزاگو مبعوث نشدهام، بلکه دعوتکننده و مایة رحمت برانگیخته شدهام. پس به جای نفرین چنین دعا نمود: «خدایا، قوم مرا هدایت کن زیرا ناآگاه هستند.»
واقعیت این است که نمیتوان دقیقاً مشخص نمود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
پس از فتح مکه چه کسانی را مورد عفو قرار داد، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله همة قریشیان (به جز چند نفر) را عفو نمود.(1)و فرمود: «شما هموطنان بسیار نامناسبی بودید! رسالت مرا تکذیب و از خانهام بیرون کردید و در دورترین نقطه که به آن جا پناهنده شده بودم، با من به نبرد برخاستید؛ ولی من با این همة جرایم همة شما را بخشیدم و بند و بردگی رااز پای شما باز میکنم و اعلام مینمایم که بروید دنبال زندگی خود، همه آزادید. (2)
پروفسور ویل دورانت مورخ و نویسندة آمریکایی (1981-1885) که میلیونها نفر در جهان اثر او را مطالعه میکنند، در رابطه با شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله در کتاب تاریخ تمدن چنین اظهار نظر میکند: «اگر میزان اثر این مرد بزرگ را در مردم بسنجیم، باید بگوییم که حضرت محمد صلی الله علیه و آله از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی در صدد بود سطح معلومات و اخلاق قوی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا به تاریکی توحش افتاده بود، اوج دهد. در این زمینه، توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود. کمتر کسی را جز او میتوان یافت که همة آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد صلی الله علیه و آله از قبایل بتپرستی و پراکنده در صحرا، امتی واحد بهوجود آورد برتر و بالاتر از دین یهود و مسیح و دین قدیم عربستان. آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویتی که اساس آن شجاعت و منفعت قومی بود، پدید آورد که طی یک سال در یکصد نبرد نظامی پیروز شد و در
مدت یک قرن، یک امپراطوری عظیم و پهناور بهوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمة جهان نفوذ دارد.» ویل دورانت همچنین میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله از نسل خاندانی شریف و برجسته بود که ازپدر خود ثروتی ناچیز به ارث برد... بین کلمه «محمد» که به معنای «بسیار ستوده» است و برخی از عبارتهای کتاب مقدس پیوندهایی معنوی وجود دارد و همین امر موجب شده است که تصور شود کتاب مقدس، ظهور محمد را پیشبینی کرده است. ظاهراً هیچ کس در فکر این نبود که به او خواندن و نوشتن بیاموزد. در آن موقع، هنر خواندن و نوشتن از نظر اعراب اهمیتی نداشت. به همین جهت، در قبیلة قریش بیش از 17 تن خواندن و نوشتن نمیدانستند. معلوم نیست محمد شخصاً چیزی نوشته باشد. پس از رسیدن به مقام پیامبری، کاتب مخصوص داشت [مع ذلک معروفترین و بلیغترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد] و وقایع امور را بهتر از مردم تعلیم دیده میشناخت. محمد ظاهری با مهابت داشت. کمتر میخندید، استعداد مزاح داشت اما کمتر مزاح میکرد. بنیة او نیرومند نبود؛ نازکطبع و سریعالاثر بود. به گرفتگی متمایل بود و اندیشة بسیار میکرد. وقتی خشمگین میشد، یا به هیجان میآمد چهرهاش متورم و هراسانگیز میشد ولی میدانست چگونه احساسات خود را آرام کند و میتوانست دشمن بیسلاح خود را اگر توبه میکرد، فوراً ببخشد. کار حکومت همة وقت او را میگرفت. زیرا به جزئیات امور تشریع، قضا، دین و جنگ توجه کامل داشت. حتی به تقویم توجه میکرد و آن را برای پیروان خود نظم میداد. پیامبر صلی الله علیه و آله یک قانونگذار علمی نبود و برای امت خود کتابی با خلاصهای دربارة قانون نیاورد و در کار قانونگذاری به اقتضای مقام [براساس وحی عمل میکرد] چنان که چه دربارة امور عادی زندگی نیز دستورها از طریق وحی اعلام میشد، گاه وحی خدا دربارة کارهای انسانی و شخصی او نیز نازل
میشد. چنانکه در مورد ازدواج وی با همسر زید پسرخواندهاش، وحی به تأیید رفتار وی آمد.
ده زن و کنیز وی مایة حیرت و خردهگیری مردم مغرب زمین شد، ولی باید به یاد داشته باشیم که کثرت مرگ و میر مردان در میان سامیان عصر قدیم و آغاز قرون وسطی، تعدد زوجات را در نظر آنها به مقام یک ضرورت حیاتی و تقریباً یک وظیفة اخلاقی بالا برده بود. در نظر پیامبر نیز تعدد زوجات یک موضوع عادی و بی اشکال بود؛ بدین جهت با خاطری آسوده زنان مکرر میگرفت، اما هدف وی اشباع تمایلات جنسی نبود. بعضی ازدواجهای وی با انگیزههای نیکوکاری و ترحم به بیوههای فقیری بود که از پیروان یا دوستان وی بجا مانده بودند. بعضی دیگر از ازدواجهای وی مصلحتی بود؛ مانند ازدواج با حفصه، دختر عمر، یا ازدواج با دختر ابوسفیان... شاید بعضی از ازدواجهای وی به امید داشتن پسری بوده است که این آرزویی بود که مدتها از آن محروم بوده است. [این برداشت شخصی ایشان است و کاملاً برداشت اشتباه میباشد]. بجز خدیجه، تمام همسرانش عقیم بودند [پیر و سالخورده بودند و بیوه. فقط عایشه دختر بود]. زندگی پیامبر بسیار ساده بود. خانههایی که پشت سرهم در آنها اقامت گرفت، همگی از خشت بودند و بیش از دو مترونیم بلندی نداشتند. سقف آنها از شاخة خرما بود و درب آنها پردههایی از موی بز یا کرک شتر. بستر وی تشکی بود که بر زمین گسترده میشد. بارها او را میدیدند که پاپوش خود را میدوخت، لباسش را وصله میکرد، آتش روشن میکرد، خانه را جارو میکرد، بز خانگی را در حیاط میدوشید و یا از بازار خوراکی میخرید. با دست غذا میخورد و پس از غذا انگشتان خود را پاک میکرد. خوراک عمدة وی خرما و نان جو بود. شیر و عسل همه
تجملی بود که گاهی از آنها بهره میگرفت. با بزرگان خوش برخورد بود و با ضعیفان گشادهرو و در مقابل گردنفرازان مغرور. بزرگ و با مهابت بود. اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم محمد از بزرگترین بزرگان تاریخ است.»
در ارتباط با حرف پروفسور ویل دورانت و موضوع پیشبینی کتاب مقدس برای پیامبر صلی الله علیه و آله ، پروفسور عبدالاحد داود [اسقف سابق بنیامین کلدانی] یکی از ره یافتگان مسیحی بود که با وجود نائِل شدن به مقام اسقفی، پس از سالها انجام مطالعات وسیع و دامنهدار پیرامون پیامبر موعود تورات و انجیل، از سر صدق و صفا به اسلام روی آورد و به آیین و سنت محمد صلی الله علیه و آله سر سپرد. کشیش بنیامین، این شخصیت موحد و خداجوی، قبل از گردش به سمت قبلة مسلمین برای رسیدن به کنه حقایق نهفته در پس آیات تحریف شدة تورات و انجیل، با تلاشی حیرتانگیز مبادرت به فراگیری زبانهای عبری، آرامی (سریانی)، لاتینی، یونانی، ارمنی، انگلیسی، فرانسه، ترکی، عربی و فارسی نمود و سپس به فلسفه روی آورد و بهدنبال آن با تسلطی شگفتآور بر اصول و مبانی علم زبانشناسی، به رهگیری نام مقدس محمد صلی الله علیه و آله در متون دینی قدیم و جدید یهود و مسیحیت پرداخت و سرانجام خورشید حقیقت از بلندای فطرت پاکش طلوع کرد و اسقف اسبق و کلیسای کاتولیک روم، به مبلّغی تمام عیار در خدمت به اسلام و مسلمین مبدل گشت. وی در اثبات مدعای بزرگ خویش سلسله مقالاتی محققانه را در باب حقانیت رسالت حضرت رسول صلی الله علیه و آله نوشت که بعدها در قالب کتابی با عنوان محمد صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل به چاپ رسید. نویسندة اسقف سابق داود بنیامین در تألیف گرانقدر خویش بیان میکند که نظراتش حاصل بررسی و تحقیق در کتابهای مقدس عبرانی است و هیچ مطلبی را از دیگران
به عاریت نگرفته است و تأکید میکند که در زمینة تعالیم اسلام، خود را در جایگاه یک فقیه قرار نداده و صرفاً نظرات مؤمنانه خود را تشریح کرده است. همچنین، قصدش جریحهدار کردن احساسات مذهبی دوستان مسیحی و یهودی نیست، بلکه پیامبران خدا و دیگر رسولان مقدس را قلباً و روحاً دوست دارد و هدف وی صرفاً آگاه سازی و بیان حقایق است. وی در ادامه با تسلطی شگفتآور به ردیابی و آشکارسازی نام مقدس محمد صلی الله علیه و آله در کتاب مقدس میپردازد. این اثر را به توسط "فضلالله نیک آئین" به فارسی ترجمه شده کرده است.
این کشیش پیامبرشناس در کتاب محمد صلی الله علیه و آله پیامبر و سیاستمدار، میگوید: «درست است که میگویند نارضایتیهای اجتماعی و انحطاط امپراطوریهایهای ایران و روم موجب توسعة اسلام گردید، اما نشر و گسترش این آئین بدون صفات و فضیلتهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله امکانپذیر نبود.» "وات" استاد مطالعات اسلامی و شرق شناسی در دانشگاه ادینبرگ انگلستان بود. حوزة اصلی مطالعاتش سیرة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و تفسیر قرآن، فلسفه، عرفان، رابطة اسلام و مسیحیت و تاریخ جهان اسلام بود. در وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله مینویسد: «شخصیت محمد صلی الله علیه و آله به گونهای بود که احترام و اعتماد مردم را بر اساس مجاهدتهای دینی و خصال خوب همچون شهامت قدرت تصمیم و استحکام در رفتار توأم با سخاوت، جلب میکرد. اخلاق و رفتارش چنان پسندیده بود که محبت و دوستی مردم را به دست میآورد و آنان را به
فداکاری برمیانگیخت. درست است که میگویند نارضایتیهای اجتماعی و انحطاط امپراطوریهای ایران و روم موجب توسعة اسلام گردید، اما نشر و گسترش این آئین بدون صفات برجستة رسول اکرم صلی الله علیه و آله امکانپذیر نبود.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تبلیغ مردم و دعوت آنان به دین مبین اسلام را در دو دوره انجام داده است 1. دوره پنهانی و مخفی 2. دورة ظاهر و آشکار. هر کدام این دورهها را برایش صراطی برنامهریزی نمود. دورة اول، مبارزه با شیطان و پرهیزگاری، صیقل دادن روح و ارتباط بسیار قوی با خدای مهربان است. این صیقل دادن کامل روح و روان فقط برای رسیدن به خدای مهربان بود. دورة دوم مخفیانه بود. این دوره فقط 3 سال به طول انجامید و در راستای دورة پرهیزگاری و تمرین تقوای پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد. در این دوره، حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه همکاری بسیار فراوانی با پیامبر صلی الله علیه و آله داشتهاند. در این دوره محل طرح دیدگاهش بیشتر خانة شخصی به نام ارقم بوده است و آنقدر این سه بزرگوار تلاش کردند که افراد این دوره به چهل تن رسیدند.
دوره سوم: وقتی آیة شریفه قرآن «وَأنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأقْرَبِینَ» بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، تصمیم گرفت خویشان و بستگان خود را به دین اسلام دعوت بکند. در این دوره، پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی بستگانی مانند ابوالهب و همسرش [که عمو و زن عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ] هستند اذیت و آزار فراوانی شد، ولی صبر و توکل پیشه کرد. آیة شریفهای نازل شد: «وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلهَا وَ...» (شوری، آیة7) که به دعوت تمامی اهل حجاز فرمان داده شد. پس از نازل شدن این آیة شریفه، پیامبر صلی الله علیه و آله به شهر طائف سفر کرد و طائفیان را به اسلام دعوت نمود. هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، نقطة عطفی مهم در تاریخ اسلام است.
مرحلة تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه است. در مدینه، پیامبر به موفقیتهای
چشمگیری دست یافت، حکومت خود را تشکیل داد و به عنوان یک حاکم اسلامی شناخته شد. در عین این که در مدینه پایگاه حکومتی تشکیل داد، ایجاد عقد برادری و برابری در مدینه محقق و برخورد جدی با دو چهرگان (منافقان) و یهود در مدینه تصمیمگیری شد. پیامبر صلی الله علیه و آله در تبلیغ دین خدای مهربان از همة مردم شجاعتر بود. مشکلات و رنجهایی را که کفار و مشرکین در مسیر تبلیغ دین اسلام قرار میدادند، با شهامت و شجاعت کامل و با توکل به خدا و تحمل میکردند. صبر و بردباری در برابر زجرها و شکنجهها و مشکلات شدید اقتصادی که دشمن ایجاد میکرد، هتک حرمتهای کفار و مشرکین و تطمیع و حرکت ایشان در مسیر حقیقت، نمونهای آشکار از شجاعت آن بزرگوار است!(1)پیامبر بزرگوار با شهامت و شجاعت، یک مبارزة جدی با نژادپرستی و تفاخرات قبیلهای نمود. نباید فراموش کرد که در دوران جاهلیت، نژادپرستی و تفاخر قبیلهای یک اصل شمرده میشد. به همین سبب میفرمود: «نسبهای خود را نزد من نیاورید، بلکه عملهای خود را بیاورید.» تا آن جا که این آیه نازل شد: «یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی».(2)
یکی از رفتارهای شجاعانة پیامبر صلی الله علیه و آله موجب مسلمان شدن عدهای از مشرکان شده است. در نبرد غطفان، شخصی عرب بهنام دعثور که فرماندة مشرکین بود، پیامبر صلی الله علیه و آله را در منطقة ذیامرتها پیدا نمود. پیامبر در حالی که زیر درختی دراز کشیده بود، او شمشیرش را کشید به قصد کشتن پیامبر بیرون کشید. در همین هنگام از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: ای محمد، اکنون چه کسی تو را از من حفظ میکند؟ فرمود: «خدا.» در این لحظه، به اذن خدای مهربان چنان
حضرت جبرئیل ملک مقرب خدا به سینة دعثور کوبید که او نقش بر زمین شد. پیامبر صلی الله علیه و آله شمشیرش را برداشت و بالای سر او ایستاد و فرمود: «حالا چه کسی تو را از من حفظ میکند؟» گفت: هیچ کس، و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله. خدا را قسم میخورم که هیچ کس را بر ضد تو جمع نمیکنم.» پیامبر صلی الله علیه و آله شمشیرش را پس داد. دعثور نزد قبیلة خود رفت و گفت: مردی سفید چهره و بلند قامت در نظرم آمد و چنان به سینهام ضربه زد که به پشت افتادم و دانستم او فرشته است. پس قوم خویش را به اسلام دعوت نمود و آیة 14 سورة مبارکه مائده، نازل شد.(1)
ابن ابی حلف که از سربازان شرک و کفر بود، روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: اسبی دارم چاق و چالاک؛ سوار بر آن میشوم و تو را میکشم! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بلکه من تو را به خواست خدا کشتم.» وقتی جنگ اُحُد صورت گرفت فریاد میزد: محمد کجاست؟ سرانجام حضرت را شناخت و به سوی او حمله کرد. گروهی از مسلمانان جلوی او را گرفتند و پیامبر به آنها گفت: «بگذارید جلو بیاید.» پیامبر صلی الله علیه و آله نیزة یکی از یارانش بهنام حارث بن صمه را گرفت و به سوی او حمله کرد و نیزه را به گردنش فرود آورد و خراشی بر گردن او ایجاد کرد. نعره کشید و میگفت: محمد مرا کشت! یارانش او را دلداری میدادند که چرا کم صبری میکنی؟ این فقط یک خراش است. گفت: بله اگر این زخم از قبیلة ربیعه و مضر وارد میشد، حق با شما بود.(2)
خانم پروفسور "آنه ماری شیمل" شرق شناس غربی، در کتاب محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا میگوید: «جنبهای دیگر از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله که امکان دارد با ذائقة غربیها موافق بنماید، دین و دولت را در هم آمیختن است. این حالت، برهانی است روشن بر نقش منحصر به فرد محمد صلی الله علیه و آله ؛ شاهدی بر عظمت مقامش و حقیقت رسالتش. مگر میشود خداوند که او را به سوی مردم معبوث کرد، در دلش نیفکند که امتش را به نیکوترین وجه هدایت کند؟» آنه ماری شیمل، محقق و دانشور آلمانی، گرچه مسلمان نبود، به تمدن و معارف اسلامی در تمامی ابعاد آن علاقهمند بود. او میگوید: «خوانندگان مغرب زمین که به مدت چندین قرن نسبت به محمد صلی الله علیه و آله پرورش یافته اند، شاید انگشت تحیّر به دهان گیرند که مهمترین ویژگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مهربانی و تواضع اوست. تمامی مدارک معتبر، از عطوفت و در عین حال وقار محمد صلی الله علیه و آله سخن گفتهاند. گسترش مقاومت ناپذیر اسلام بر شبه جزیرة عربستان در دوران زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و بسط سریع و حیرتآور حکومت اسلامی در نخستین سدة اسلامی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، جای شک باقی نگذارد که این دین ظفرمند، همان آئین راستین است و آن کسی که آن را تبلیغ میکند، پیامبرِ بر حقّ خداوند.»
این استاد فلسفه در کتاب محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام میگوید: «شخصیت محمد صلی الله علیه و آله به گونهای است که رسیدن به تمام حقیقت آن بسیار سخت
است. نظری اجمالی، این ابعاد را روشن میکند. محمد صلی الله علیه و آله ، پیامبر دلاور، سیاستمدار، سخنور، اصلاحطلب، پناهدهندة یتیمان، حامی بردگان، مدافع حقوق زنان، قاضی و روحانی است و یک قهرمان است.»
این اسلام شناس معروف انگلیسی (1789-1877م) در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن(1)(چاپ لندن، سال 1869) چنین مینویسد: «نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شدهاند و در نتیجه به حسن شهرت زندهکنندة آئین یکتاپرستی اهانت روا داشتهاند، نه فقط ثابت کردهاند که روح خیرخواهی نجات دهندة [مسیح] که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داده در آنها تأثیر نکرده است، بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیمودهاند زیرا با مختصری تأمل و تفکر میتوانستند این نکته را درک کنند و دریابند که پیغمبر و تعلیمات او را نباید از نظر یک نفر مسیحی یا از لحاظ فکر اروپایی، مورد انتقاد قرار دهند. بلکه این بحث باید از نظر شرقی مورد قضاوت قرار بگیرد. به عبارت دیگر، شخصیت محمد را به عنوان یک نفر مصلح دینی و قانونگذاری که در قرن هفتم مسیحی در آسیا قیام کرده است، باید مورد مطالعه و تحقیق قرار داد. در این صورت، بدون شک اگر او را یکی از نوادر جهان و منزهترین توابعی که گیتی تاکنون توانسته است پرورش دهد به شمار نیاوریم، ستم بزرگی را مرتکب شدهایم. همانا باید او را بزرگترین و یگانه شخصیتی بدانیم که قارة آسیا میتواند به وجود چنان فرزندی بر خود ببالد. هرگاه وضع اعراب را قبل از ظهور محمد صلی الله علیه و آله در نظر بگیریم و با اوضاع بعد از او مقایسه کنیم و هرگاه اندک تفکری در شعلة عشق و علاقهای که در قلوب پیروان او برافروخته شده و تا به امروز به همان حال
1) این کتاب توسط سید غلامرضا سعیدی ترجمه شده است.
باقی است توجه کنیم، به خوبی احساس میکنیم که اگر از تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوقالعادهای خودداری کنیم، بیانصافی است.»
باید توجه داشته باشیم، قانونی را که پیامبر صلی الله علیه و آله آورده است، بدون کم و کاست، قانون خداست. خداوند در سورة مبارکه نساء آیة80 میفرماید: «هر کسی که اطاعت کند رسول را، پس به تحقیق خدا را اطاعت کرده است.» یعنی آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله حلال میداند، حلال خداست و آنچه را حرام میداند، حرام خداست. در اینجا، جناب جان دیوید پورت حق دارد پیامبر صلی الله علیه و آله را قانونگذاری قوی بداند، زیرا پیامبران قانون را از خداوند یکتا گرفتهاند و قانون خدا بهترین قوانین است.
سیر ویلیام موئیر1819-1905] مورخ صاحب نام انگلیسی در کتاب زندگانی محمد صلی الله علیه و آله مینویسد: دین محمد صلی الله علیه و آله آسان بود وسخنانش واضح واعمالی که انجام داده عقل را مبهوت وی می کنند. در تاریخ جهان مصلحی نبوده که مانند محمد (ص) در مدتی کوتاه دلها را بیدار واخلاق عمومی را تجدید تهذیب نموده وبنای فضیلت را استوار کرده باشد.
منظور ایشان از صراحت همان راستگویی پیامبر مقدس اسلام است. همین که نیت وزبان و عمل ایشان یکی است را بهصراحت میگویند. پیامبر( ص) میفرماید:« زیبایی به راستگویی است وکمال به راست کرداری است.» .وفرمود:« راستی خجسته است و.دروغ شوم است . و می فرمایند:« بهترین سخن آن است که راست
باشد.»
وی در کتاب پیامبر و فرعون مینویسد: «تاریخ سنت و شرع اسلامی از همان آغاز دو اصل مشخص و در واقع متناقض، یعنی تمایل به تلاش و سکوت، را در خود پذیرا شد. در زندگانی محمد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دو مرحله وجود دارد. مرحلهای که معروفتر است و بیشتر آن یاد شده است، محمد صلی الله علیه و آله به عنوان حاکم مدینه، قاضی، فرماندة نظامی و سیاستمدار ظاهر میشود. اما مرحلة اولیهای نیز پیش از هجرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه وجود داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از حاکم شدن، رهبری جنبش در مکه را عهدهدار بود. از آنجا که این مخالفت در وهلة اول ذاتاً جنبه مذهبی و اخلاقی داشت، خواه ناخواه یک اقدام سیاسی را به خود گرفت. در این مرحله، پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان منتقد و مخالف رژیم در مکه آغاز به کار کرد و موطن خود را به قصد مدینه ترک نمود و در آنجا با تشکیل یک دولت در تبعید ، به مفهوم امروزی جنگ علیه [بتپرستان] مکه را تا پیروزی و فتح نهایی، به راه انداخت. ظهور آئین جدید خود نوعی پیکارجویی انقلابی با رهبری و نظام کهن به شمار میرود. هر دوی اینها یکی توسط پیامبر و صحابهاش و دیگری توسط اسلام، سرنگون و ریشهکن شد. در این دوره (قبل از هجرت) نیز مانند دورة بعد، پیامبر و زندگی او نمونه و سرمشق بود.»
دربارة این قسمت از سخن ژیل کپل که به سیاستمداری پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره دارد، خوانندگان عزیز را به مطالعة کتاب کارنامه سیاسی، اجتماعی و
اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله تألیف محمدحسین مظفر، مترجم مصطفی زمانی، ناشر چاپ درخشان توصیه میکنم.
قضاوت کردن و یا قاضی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله : پیامبر عزیز در اجرای عدالت و قضاوت همة مردم را مساوی نگاه میکرد. اگر یک طرف دعوی نزدیکترین عزیزانش بود و طرف دیگر دعوی نزدیکترین کسانش بود، هیچ فرقی نمیگذاشت. امام علی علیه السلام در مورد قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «همه نزد او در حق مساوی بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اجرای قانون ملاحظهای جز ملاحظه حق را نمیکرد و به هیچ کس اجازه نمیداد خود را بالاتر از قانون بداند و قانون زیر پا گذاشته شود. نمونة این قضاوت و قاطعیت پیامبر در اجرای حق، قضیة دزدی زنی از قبیلة بنی مخزوم بود که قریش برای او درصدد شفاعت نزد پیامبر آمدند، ولی جرأت ابراز سخن خود را نداشتند تا این که سعی کردند اسامه را که مورد علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، واسطة صحبت با پیامبر،و طلب شفاعت از وی قرار دادند. پیامبر از این کار بسیار خشمگین شد و به اسامه فرمود: آیا درباره حدّی از حدودالهی شفاعت میکنی؟ در ادامه فرمود: «همانا پیشینیان شما هلاک شدند، زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی میکرد، رهایش میکردند؛ و اگر فردی که دزدی میکرد، ضعیف بود، بر وی حدّ جاری میکردند. سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر دختر محمد دزدی کرده بود، دست او را میبریدم.» سپس قانون را در برابر آن زن بنی مخزوم اجرا کرد.(1)پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «حَسّنوا اَخلاقَکُم والطُفُوا بِجیرانِکُم وَ اَکرِمُوا سِناءَکُم تَدخُلُوالجَنّه بِغَیرِ حِساب»(2)؛ «اخلاق خود را نیکو کنید و با همسایگان خود مهربان باشید و زنان خود را گرامی بدارید تا بیحساب وارد بهشت شوید.»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلا اُنَبّئُکُم بِخیارِکُم؟ قالوا: بَلی یا رَسُول الله: قالَ أفضلَکُم أحسَنکُم اَخلاقاً الموّطئون اکتافاً الّذین یألفُون وَ یؤلفُون»(1)؛ «آیا شما را از بهترین افرادتان خبر ندهم؟ عرض کردند: چرا ای رسول خدا، حضرت فرمودند: خوش اخلاقترین شما آنانند که نرمخو و بی آزارند، با دیگران انس میگیرند و دیگران نیز با آنان انس و الفت میگیرند.»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن ساءَ خُلقَه عَذّبَ نَفسه وَ مَن کَبُرَ هَمّهُ سَقُم بَدَنُهُ»؛ « هر کس بد اخلاق باشد، خودش را عذاب میدهد و هر کس غم و غصهاش زیاد شود، تنش رنجور میگردد.»(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«لأمیرالمؤمنین علیه السّلام اَلا اَخبِرکُم بِاَشبهکُم بی خُلقاً؟ قالَ: بَلی یا رَسُولا... صلی الله علیه و آله قالَ: أحسَنَکُم خُلقاً وَ أعظَمَکُم حِلماً وَ اَبَرَکُم بِقَرابَته وَ اَشَدُّکُم مِن نَفسِهِ اِنصافاً»
«به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: آیا تو را خبر دهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیهتر است؟ عرض کردند: آری ای رسول خدا. فرمودند: آن کسی که از همه شما خوش اخلاقتر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوتر و با انصافتر باشد.»
این دین شناس مشهور در کتاب تاریخ جامع ادیان (ترجمة علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی [بیتا] ص 496) مینویسد: «در سراسر عالم اسلام، مردم اصول اساسی قوانین اخلاقی خود را از سرچشمة قرآن اخذ میکنند. محمد صلی الله علیه و آله در کردار و رفتار متابعان خود اندیشة بسیار
فرموده و باید گفت که برای آنها یک روش قانونی برقرار نمود که بسیار واضح و صریح و به سوی هدف و مقصود واحدی سیر میکند و آن همانا بالا بردن سطح اخلاق آنهاست. به طوری که مقام اعراب را از عالم جدال و شقاق عشایری قدیم توضیح داده، در یک سطح اخوّت و برادری عام قرار داد. بنابراین، عمل هر مسلمان از زن و مرد از هنگام تولد تا زمان فوت، متوجه آن هدف است. احکامی که در حرمت شراب و قمار وارد شده است، همچنین قواعدی که در باب روابط و مناسبات وضع کرده، دستور زندگانی اجتماعی افراد است و مقام زن را به رتبة اعلا بالا میبرد، از همان بدو تشریع، این شارع بزرگ در زندگانی پیروان خود تغییری فراوان ایجاد فرمود.»
این شخصیت میگوید، پیامبر صلی الله علیه و آله توصیههای اخلاقی به اعراب حجاز مینماید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «حَسّنوا اَخلاقَکُم والطُفُوا بِجیرانِکُم وَ اَکرِمُوا نساءَکُم تَدخُلُوالجَنّه بِغَیرِ حِساب»(1)؛ «اخلاق خود را نیکو کنید و با همسایگان خود مهربان باشید و زنان خود را گرامی بدارید تا بیحساب وارد بهشت شوید.»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلا اُنَبّئُکُم بِخیارِکُم؟ قالوا: بَلی یا رَسُول الله: قالَ أفضلَکُم أحسَنکُم اَخلاقاً الموّطئون اکتافاً الّذین یألفُون وَ یؤلفُون»(2)؛ «آیا شما را از بهترین افرادتان خبر ندهم؟ عرض کردند: چرا ای رسول خدا. حضرت فرمودند: خوش اخلاقترین شما؛ آنان که نرمخو و بی آزارند و با دیگران انس میگیرند و دیگران نیز با آنان انس و الفت میگیرند.»
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:: «مَن ساءَ خُلقَه عَذّبَ نَفسه وَ مَن کَبُرَ هَمّهُ سَقُم
بَدَنُهُ» هر کس بد اخلاق باشد خودش را عذاب میدهد و هر کس غم و غصهاش زیاد شود، تنش رنجور میگردد. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
«لأمیرالمؤمنین علیه السّلام اَلا اَخبِرکُم بِاَشبهکُم بی خُلقاً؟ قالَ: بَلی یا رَسُولا... صلی الله علیه و آله قالَ: أحسَنَکُم خُلقاً وَ أعظَمَکُم حِلماً وَ اَبَرَکُم بِقَرابَته وَ اَشَدُّکُم مِن نَفسِهِ اِنصافاً»؛ «به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: آیا تو را خبر دهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیهتر است؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا. فرمودند: آن کسی که از همة شما خوش اخلاقتر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوتر و با انصافتر باشد.»
گاندی در کتاب اسلام شناسی غرب (ص 36) مینویسد: «حیات شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نوبة خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفة عنف و اجبار از امر مذهب است.» همچنین گاندی در کتاب هند جدید مینویسد: «جالب است بدانید بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی در قلب میلیونها انسان جا گرفته، محمد صلی الله علیه و آله است. از اینجا من متقاعد شدهام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. محمد صلی الله علیه و آله سخت سادهزیست بود، مثل دیگر پیامبران متقی بود و به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت،
1) نهج الفصاحه، ج3، ص 3002.
بیباکی و توکل مطلق به خدا دررسالت شخصی، از ویژگیهای محمد صلی الله علیه و آله بود. قبل از این ویژگیها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای مقابل راه خود استفاده نمیکرد.»
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در ایثار از همة بشریت جلوتر است، زیرا در سورة فتح آیة 79، خدای مهربان میفرماید: «این پیامبر و یارانش با مخالفان متجاوز شدیدترین برخورد را میکنند و در بین دوستان و هم کیشان خود بسیار مهربان هستند. بنیانگذار فرهنگ عشق و ایثار، پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله میباشد. ایشان در جان و مال و آبرو و اعتبار خود ایثار به نوع کاملترین آن را بجا میآورد. در تمام این ایثارها هدفش فقط رضای خدای مهربان و هدایت مردم بوده است.
یک نفر عرب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عبای ایشان را گرفت و محکم کشید به اندازهای که لب آن عبا گردن مبارک ایشان را خراشید. سپس با کمال جسارت گفت: ای محمد، از مال خدا که نزد توست، بر این دو شترم بار کن تا ببرم، چون این مالها نه مال توست و نه مال پدرت. پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله کمی سکوت کرد و فرمود: «مال، مال خداست و من بندة خدا هستم.» آنگاه بیان داشت: «ای اعرابی! این آسیبی که به من رساندی، به تو برسانم؟» مرد عرب در پاسخ گفت: نه. پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی فرمود: «چرا؟» مرد عرب گفت: زیرا شما بدی را با بدی جواب نمیدهی. پیامبر صلی الله علیه و آله از سخن این مرد عرب خندید، سپس دستور داد بر یکی از شتران او جو و بر دیگری
خرما بار کردند و به او دادند.(1)
شخصی بهنام حریر بن عبدا... میگوید: از وقتی که اسلام را بهعنوان دین پذیرفتم، هیچگونه در ارتباط داشتن با پیامبر صلی الله علیه و آله مشکلی نداشتم. هر وقت اراده میکردم و به محضر مبارک آن بزرگوار میرسیدم، خنده بر لب داشت. این بزرگوار با اصحاب خود خوش خُلق و مهربان بود و با آنها گفتگو میکرد و شوخی هم مینمود. ایشان با اطفال مهربانی میکرد و آنها را به آغوش میگرفت. وقتی اقشار مختلف (آزاد، برده، فقیر، کنیز و ثروتمند) از او دعوت میکردند، قبول میکرد و از بیماران دور و نزدیک ملاقات مینمود. در تشییع جنازهها شرکت میکرد و کسانی که از او عذرخواهی میکردند، میپذیرفت. هیچ وقت برای خود جایگاه خاص قرار نمیداد. در خوراک و پوشاک با افراد دیگر جامعه امتیازی نداشت. حاجت افراد حاجتمند را برآورده مینمود، به افراد خیره نگاه نمیکرد. هدیه را هرچند کوچک بود، قبول میکرد. خوشحالی آن بزرگوار و خشم ایشان فقط برای خدابود نه برای تخلیة خواسته نفسانی خودش.(2)ایشان هیچگونه خشونتی در خانواده به همسران خود نمینمود، در حالی که در مکه آن زمان، با زنان تندخویی شدید داشتند. ایشان در مقابل بد زبانی برخی از همسران خود صبر مینمود، به حدی که دیگران از این همه صبر رنج میبردند. یکی از توصیههای ایشان بود که مرد فقط رفتارهای ناپسند همسرش را توجه نکند و از او جدا شود، بلکه به ویژگیهای پسندیده او هم باید توجه کند.
این مورخ مسیحی غربی از تهمتهایی که بعضی از همکیشان او به قرآن
و پیامبر زدهاند، سخت متأثر شده و در کتاب خود زندگانی محمد مینویسد: «از عجایب روزگار است که مشاهده میکنیم بدون جهت در میان مردم جهان یک بدبینی عمومی دربارة محمد صلی الله علیه و آله ایجاد میکنند، در حالیکه زندگی محمد صلی الله علیه و آله بسیار روشن و آشکار است. من کتابی را که دربارة زندگی محمد و علیه او نوشته شده بود، مطالعه کردم. نگارنده صفحات زیادی از کتاب خود را با سخنان ناروا و بی منطق سیاه کرده است، بدون اینکه برای ما بیان کند که چنین کسی چگونه توانست قوانینی مترقی و وزین برای پیشرفت بشر بیاورد و چگونه انسانهایی تربیت کرد که در مدت کمی تمدن عظیم و باشکوه اسلامی را پایهریزی نمودند و در گامهای نخست ملتهای بزرگی به آنها پیوستند.» بودلی میافزاید:
«مطیع کردن عرب صحرانشین از کارهای بزرگ محمد صلی الله علیه و آله است. میشود گفت این کار او با بزرگترین معجزات برابری میکند. او بین قبایل اتحادی شگفت پدید آورد. انسان با تفکر در زندگی محمد صلی الله علیه و آله از حکمت و تدبیر او شگفتزده میشود و محمد را زندهای میبیند که در هیچ عصری نمیمیرد.» همین شکایت تهمت به پیامبر صلی الله علیه و آله را "ولتر" از بعضی کشیشان مینماید.
این دانشمند و نویسندة آلمانی قرن هجدهم در رسایلی در باب مطالعه و بهرهگیری از تاریخ، جهان مسیحیت را به سبب تحریف عمدی و آگاهانة تاریخ در همة اعصار، محکوم کرده است. میگوید: «اتمام تحریف تاریخ در مبارزات مذهبی، همیشه متوجه مشهورترین قهرمانان و حامیان کلیسا بوده است. کدامین اتهام بتپرستی یا خرافهپرستی است که بر آنان وارد نشده یا
به آن دامن زده نشده است؟ بنابراین، باید گفت اگرچه عصر روشنگری در خصوص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دو نظریة متقابل را ارائه میداد، در واقع محمد صلی الله علیه و آله در عین بیگناهی، به عنوان بلاگردانی در صحنة حملات نهانی عصر روشنگری علیه مفاسد اخلاقی دولتمردان و کلیسا ظاهر شد.»
گفتنی است، نام این کتاب رسالهای در باب احزاب قدیمی است و نویسندهاش بولینگ بروک میباشد. کتاب متعلق به270 سال پیش است و یکی از800 جلدی بود که جان مکنزی دیپلمات دهة1700 به کالج چارلستون هدیه کرد، اما در سال 1787 وقوع یک آتشسوزی در این کتابخانه، بیشتر این آثار ارزشمند را از بین برد و تنها 77 عنوان کتاب سالم ماندند. هفتادوهشتمین کتاب این مجموعه طی تحقیقاتی دقیق در این کتابخانه قدیمی پیدا و به زودی طی مراسم رسمی به کالج چارلستون بازگردانده شد. اثر بولینگ بروک یکی از محبوبترین کتابهای سیاسی در دوران خود به شمار میرود.
تیلور در کتاب خطابههای اسلام مینویسد: «اسلام، انسانیت را جایگزین حیوانیت کرد. بردگی را در هر نوع از بین برد. به بشریت برادری آموخت و به انسانها در شناخت حقایق بنیادی طبیعت کمک کرد.»
وی در کتاب اسرار پنهان مصر میگوید: «زمانی که محمد صلی الله علیه و آله خطاب به یک کافر میگوید شما همگی با یکدیگر برابر و برادر هستید و در اسلام برتری یک نژاد بر نژاد دیگر وجود ندارد، بالاترین جاذبه را برای یک مسلمان ایجاد میکند.»
میکائیل هارت در کتاب فهرست اشخاص پر نفوذ تاریخ مینویسد: «انتخاب محمد صلی الله علیه و آله به عنوان پر نفوذترین شخصیت در جهان، ممکن است برخی از خوانندگان را متعجب سازد و حتی برخی آن را زیر سؤال ببرند. اما او تنها مرد در تاریخ بود که به عالیترین شکل خود، هم در جامعة مذهبی و هم در جامعة دین (هم در سطح معنوی و هم در سطح مادی) موفقیت به دست آورد.»
پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش مینمود برتری یک نژاد بر نژاد دیگر وجود ندارد. خداوند متعال در سورة مبارکه حدید آیة 25 میفرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.» پیامبر صلی الله علیه و آله در اجرای حکم خدا با همه یکسان برخورد مینمود و هیچگونه تبعیضی را جاری نمیکرد. ایشان مخالف این تفکر بود که اگر کسی مقام و موقعیت اجتماعی دارد، حکم خدا جاری نشود و اگر کسانی که موقعیت و مقام اجتماعی ندارند، حکم خدا جاری شود. زمانی بود که بعضی یاران پیامبر اسامه را واسطه قرار دادند که حکم زنی از اشراف که جرمش ثابت شده بود، جاری نشود. حضرت فرمودند: «حکومتهای امتهای گذشته به این دلیل از بین رفتند که قوانین در مورد افراد پایین دست اجرا میشد، ولی در افراد بالادست حکم خدا اجرا نمیشد.» ایشان غنی و فقیر، صاحب منصب و مقام و بی نام و نشان را در برابر قانون یکسان میدانست. این بزرگوار عدالت را رعایت میکرد، در نگاه کردنش هم مواظب بود که تبعیض نشود. در نگاه کردن مواظب بود به یک یا چند نفر بیش از دیگران توجه نکند. معیار برتری افراد از دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله همان دیدگاه قرآن کریم است؛ یعنی برتری افراد فقط به تقوا و پرهیزگاری است
(قرب به خداوند) .نیز همچنین اندازة تقوای هر فرد را فقط خدا میداند. نتیجه این که امتیازهای ظاهری و دنیوی افراد، معیار ارزشگذاری آنها قرار نمیگیرد. سفارش قرآن کریم و روش پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر مشرکان و اهل کتاب تا آن موقعی که رفتار دشمنانه نداشته باشند، برخورد و صلح و رفتار مسالمتآمیز است. حتی دولت اسلامی موظف است در رعایت حقوق اجتماعی مثل امنیت، بین یهودی و مسیحی و مسلمان، فرقی نگذارد. این فرهنگ زیبای اسلام است که درخشندگی خاص خودش را دارد. درزندگی شاگرد پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام است که در بازار مسلمین راه میرفت؛ پیرمرد نابینایی را که گدایی میکرد، مشاهده نمود. سؤال کرد چرا گدایی میکند؟ یاران گفتند: ای مولا، این پیرمرد یهودی است.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «چطور موقعی که جوان بود از او کار میکشیدید، حال که پیر شده است، چنین میگویید؟» سپس دستور داد از بیتالمال مسلمانان برای او حقوق در نظر بگیرند.
وی در کتاب اسلام، مذهبی که به درستی شناخته نشده است، میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله انسانی که اسلام را یافت، حدود570 سال پس از مسیح در قبیلهای عرب به دنیا آمد. در20 سالگی تاجری موفق شد و به زودی مسئولیت کاروان شتران زن بیوه و ثروتمندی را پذیرفت. این زن اخلاقیات محمد صلی الله علیه و آله را شناخت و به او پیشنهاد ازدواج داد. اگرچه او پانزده سال بزرگتر از محمد صلی الله علیه و آله بود، با این حال محمد صلی الله علیه و آله پیشنهادش را پذیرفت و تا زمانی که در قید حیات بود، همسر وفادار او باقی ماند. محمد صلی الله علیه و آله سواد خواندن و نوشتن نداشت. فرشتة الهی به او دستور داد: بخوان! و او شروع به خواندن کلماتی کرد که به سرعت بخش عظیمی از
کره زمین را متحول ساخت. محمد صلی الله علیه و آله همواره مرد عمل بود. زمانی که فرزند محبوبش ابراهیم از دنیا رفت، کسوفی رخ داد و شایعة همدردی خداوند با محمد بلافاصله بالا گرفت. در نتیجه، محمد صلی الله علیه و آله به مردم اعلام کرد این کسوف پدیدهای طبیعی است، لذا ابلهانه است چنین اموری را به مرگ یا تولد انسانی نسبت دهیم.»
داستانی است که در کتب حدیث ما آمده است و حتی علمای اهل تسنن نیز نقل کردهاند. پیامبر اکرم پسری بهنام ابراهیم داشت رد. این پسر مورد علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله است بود و در هیجده ماهگی از دنیا رفت میرود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که کانون عاطفه بود، متأثر میشودشد و حتی اشک میریزد ریخت و فرمودمیفرماید: «دل میسوزد و اشک میریزد. ای ابراهیم، ما به خاطر تو محزونیم ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای پروردگار نمیگوییم.» تمام مسلمانان ناراحت و متأثر به خاطر این که غباری از حزن بر دل مبارک پیغمبر اکرم نشسته است. همان روز تصادفاً خورشید میگیرد. مسلمانان شک نکردند که گرفتن خورشید هماهنگی عالم بالا به سبب پیغمبر صلی الله علیه و آله بود. یعنی خورشید گرفت برای این که فرزند پیغمبر از دنیا رفته است. این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یکزبان شدند که دیدی خورشید به سبب حزنی که عارض پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شد، گرفت. در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله به مردم نگفته بود ـ العیاذبالله ـ که گرفتن خورشید به خاطر این بوده است. این امر سبب شد عقیده و ایمان مردم به پیامبر غمبر اضافه بیشتر شود. مردم هم در این گونه مسائل بیش از این فکر نمیکنند، ولی پیغمبر چه میکند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله نمیخواهد از نقاط ضعف مردم برای هدایت آنان استفاده کند. نمیخواهد از جهالت و نادانی مردم به نفع اسلام استفاده کند. میخواهد از
علم و معرفت مردم استفاده کند. ایشان میخواهد از هوشیاری و آگاهی مردم استفاده کند. در سورة مبارکه نحل آیه 125، آمده است: {ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ}؛ «به راه پروردگارت با حکمت (دلایل عقلی) و اندرز نیکو دعوت کن و با بهترین روش با آنان به بحث و مبادله بپرداز. وسایلی را ذکر کرده (پیغمبر نفرموده) و عوام چنین حرفی را از روی جهالتشان گفتهاند و نتیجة مثبتی از این گرفتهاند. ما هم که به آنها نگفتیم در این جا سکوت میکنیم. سکوت هم نکرد، آمد بالای منبر صحبت کرد. خاطر مردم را راحت کرد. فرمود: این که خورشید گرفت، به خاطر فرزند من نبود.(1)
وی در کتاب محمد رسول خدا در این رابطه مینویسد: «در کمتر از یک سال او حقیقتاً حاکم دنیوی روحانی و مشهور مدینه شد. با دستانی که مانند اهرمی جهان را به لرزه درآورد.»
وی در کتاب محاکمه تمدن اینگونه اظهار نظر میکند: «از بین رفتن برتریهای نژادی آنگونه که قبلاً در میان مسلمانان رایج
1) پیامبر اسلام، مبارزه با خرافات، شهید مطهری، مجموعه آثار، جلد 16.
بوده، یکی از موفقیتهای برجستة اسلام است. در جهان معاصر، نیاز مبرمی برای ترویج ارزش اسلامی وجود دارد.»
وی درکتاب مذهب همة پیامبران نوشته است: «ظهور اسلام متحیرکنندهترین حادثه در تاریخ بشریت است.» ایشان در مفهوم حرفش، از پیامبر صلی الله علیه و آله تعریف میکند.
اسمیت در کتاب محمد و مکتب او اظهار میدارد: «اگر تنها یک بشر وجود داشته باشد که بتواند بگوید من به وسیلة قدرت الهی حکومت میکنم، تنها محمد صلی الله علیه و آله است، چرا که او این قدرت را بدون اسباب و پشتیبان داراست. همین نویسنده در کتاب دیگر خود با عنوان محمد صلی الله علیه و آله در مکه نوشته است: آمادگی ظرفیت او برای تحمل آزاری که به خاطر عقایدش بر او وارد میکردند، ویژگی و اخلاقیات متعالی پیروانش و کسانیکه او را رهبر خود میدانستند و بزرگی پیروزی نهاییاش، همه و همه از کمالات واقعی او سخن میگویند.»
وی که یکی از زمینشناسان بزرگ جهان و استاد بخش زمین شناسی دانشگاه مانیز آلمان است،میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله قبل از همه یک عرب بادیهنشین بوده است. کاملاً غیر ممکن است که او دربارة همه این امور مانند خاستگاه اصلی جهان، چیزی بداند چون دانشمندان تنها در طول چند سال اخیر با روشهای بسیار پیچیده و ابزار پیشرفته به فهم آن نایل شدهاند
وی در اثر خود با عنوان زندگی محمد صلی الله علیه و آله که در سال 1782 منتشر شد، میگوید: «اسلام دینی فطری، اصیل، ساده و منطقی است.» همچنین وی به تمجید از پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخته و محمد صلی الله علیه و آله را قانونگذاری روشنفکر و خردمند معرفی میکند که صداقت و خلوص نیت وی، در سادگی و صراحت دینش متجلی بود. او معتقد است، دو تفکر مسیحی نادرست وجود دارد: 1. دین محمد صلی الله علیه و آله بر اساس رجوع به عقل سلیم اروپایی مردود و شناخته شده است، در حالی که نظامی منطقی تر و عقلانی تر و قابل قبول تر از دین او از لحاظ عقل و خرد وجود ندارد. 2. محمد صلی الله علیه و آله فردی غیر عادی و بدون تمدن بوده است . "کنت" بر این نکته اصرار دارد که محمد صلی الله علیه و آله مردی بود نکته سنج و مردم دار که محسّنات ثبات قدم، شجاعت و بصیرت را دارا بود. "کنت" از قوانین و آداب و رسوم و سنن مسلمانان دفاع و آنها را به عنوان آداب و رسومی خردمندانه و روشن و قابل فهم، معرفی میکند.
(منبع : محمد صلی الله علیه و آله در اروپا صفحه 285).
وی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید: «امروز کسی قدرت آن را ندارد که در اخلاص محمد صلی الله علیه و آله شک و تردید کند، زیرا زندگی او بزرگترین دلیل بر اعتماد او به پیامبریاش بود؛ رسالتی که در راه آن تمام زحمات را شجاعانه تحمل کرد و با آن همه عظمت و استعداد سرشار و بصیرت و تسلط بر نفس و اراده قوی و حسن تدبیر که داشت، هرگز کسی به خود اجازه نمیداد چنین انسانی را که به او وحی میشود و از مواهب خاصی برخوردار بود، را جزء جن زدگان بداند. آنان که این مرض را به او نسبت میدهند،
بسیار در غفلت و خیالند زیرا زندگی محمد صلی الله علیه و آله قبل از بعثت، زندگی موزون و منظمی بوده همانگونه که پس از آن، چنین بود.
(منبع: کتاب اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان صفحه 281)
ادوارد گیبون(1729-1794) مورخ صاحب نام انگلیسی، در کتاب تاریخ انحطاط وسقوط امپراطوری روم (ج5، ص335) دربارة ویژگیهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین مینویسد: «شخص محمد صلی الله علیه و آله از لحاظ جمال و زیبایی صوری امتیازهایی داشت. این امتیازها را جز از نظر کسانی که فاقد آنند، نمیتوان ناچیز انگاشت. او پیش از آن که شروع به سخنرانی کند، چه شنونده یک نفر بود و چه جمعی بودند، همه مجذوب لطف و محبت او میشدند. توجه همه به طرف او جلب میشد. صورت آراسته، سیمای موقر و با شکوه، چشمان نافذ، تبسم ملیح و جاذب، محاسن پرمو، قیافهای که نمایندة تمام احساسات روحی وی بود و سرانجام نکات و لطایفی را که در محاوره به کار میبرد، همه را وادار میکرد که در برابر او صدای هلهلة تکریم بلند کنند. در امور اجتماعی و کارهای مربوط به زندگی دقیقا کلیة آداب و رسوم کشورش را رعایت میکرد. تواضع و احترام او در برابر اغنیا و ثروتمندان و در مقابل فقرا و بینوایان و همه یکسان بود. وضوح و صراحتی که در گفتار نشان میداد، جای اختفایی برای مقاصد نهایی او نمیگذاشت. آداب و معاشرتی را که در برابر دوستان از نظر رفاقت و سابقه نشان میداد، همان بود که به عموم افراد از نظر بشر دوستی رعایت میکرد و حافظه اش قوی و پردامنه و هوش و ادراکش سهل و اجتماعی بود. نیروی تصورش عالی، قضاوتش صریح و روشن و سریع و قاطع بود. هم
دارای قدرت فکر واندیشه بود و هم دارای قدرت وعمل واقدام؛ اگر چه نقشة او بهتدریج با موفقییت توسعه پیدا میکرد. با این حال، اولین فکر رسالت الهی وی دارای نشان نبوغ اصیل و عالی بود.»
این مورخ عرب و مسیحی، در اثر معروفش مینویسد: «محمد صلی الله علیه و آله در اوج قدرت چنان میزیست که در ایام ناتوانی زیسته بود. زندگیاش ساده و بی ریا بود، مختصر پولی را که هنگام رحلت به جا گذاشت، از مال دولت به شمار آورد . رفتار روزانة او چه در مسائل مهم و چه در کارهای فردی، قانونی شده است که به روزگار ما میلیونها نفر با دقت تمام از آن پیروی میکنند. در هیچ یک از تیره های نژاد بشر اتفاق نیفتاده که یکی را چون محمد صلی الله علیه و آله نمونة کامل انسان بشمارند و همة اعمال او را به دقت تقلید کنند.
(منبع: کتاب تاریخ عرب، صفحه 152).
در دایره المعارف فرانسه جلد 23 آمده است: «وقتی پدر محمد صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، به کفالت جدش عبدالمطلب درآمد. چون محمد صلی الله علیه و آله به 9 سالگی رسید و جدش درگذشت، به کفالت عمویش ابوطالب درآمد. نام محمد صلی الله علیه و آله در قرون وسطی در اروپا به این عنوان معروف بود که پیغمبر است و خاتم است و برای تکمیل تعالیم قبل از خود مبعوث گردیده است.»
بانوی دانشمند لورانسیا دالبری میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله بزرگ و پیشوای حکومت و همواره مراقب آسایش و آزادی ملت خود بود و کسانی را که مرتکب جنایت میشدند، مجازات میکرد. این پیغمبر دعوت به پرستش خدای
یگانه و دین یگانگی را ترویج میکرد و در دعوت به این دین، لطف و مهربانی را حتی با دشمنان مراعات مینمود. در این شخصیت، دو صفت از بهترین و عالیترین صفات سرّی وجود داشت و آن دو "عدل" و "رحمت" است.»
(منبع: نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد صلی الله علیه و آله ، ص 184).
عدل: امام علی علیه السلام فرمود: «23 سال رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در این جهت گذشت که عدالت در همة وجوهش آشکار شود.» در زیارت پیامبر عزیز است که: «السلام علیکم یا قائماً بالقسط»؛ «سلام بر تو ای برپا دارندة قسط و عدالت.» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پروردگارم مرا به 9 چیز سفارش کرد.» عدالت در خرسندی و خشم. حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله است: «ساعتی اجرای عدالت، از70 سال عبادت که شبهایش به نمازشب و روزهایش به روزه بگذرد، بهتر است.» نمونهای کوچک را مثال میزنم. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد فرمود: «خداوند قسم یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمی نمیگذرد. اگر از طرف من به فردی از شما ستمی شده است و بر گردن من حقی است، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» سواده بن قیس بلند شد و گفت: ای رسول خدا، وقتی از طائف بر میگشتی و عصا را در دست خود حرکت میدادی، به شکم من برخورد کرد و مرا رنجه ساخت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «به عمد این کار را مرتکب نشدهام. در این صورت، به حکم قصاص آماده میشوم و تسلیم میشوم.» حضرت فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضو بدن تو را که خسته انجور کردم، به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را در همین دنیا از من بگیر!» سواده گفت: نه، من شما را میبخشم. فرمود: «خدا نیز تو را ببخشد.»
رحمت پیامبر صلی الله علیه و آله : خدای مهربان پیامبرش را اینگونه معرفی میکند:
«ای پیامبر، تو رحمتی برای همة جهانیان هستی.» رحمت و مهربانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسیار زیاد است. در تاریخ نوشتهاند وقتی وحشی قاتل حمزه سیدالشهداء ایمان میآورد و از عمل زشت خود پشیمان میشود و توبه میکند، پیامبر صلی الله علیه و آله توبه او را میپذیرد و به او میفرماید: «خود را پنهان کن و برو تا من تو را نبینم.» لازم به ذکر است، حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود. وحشی نیز بردة هنده همسر ابوسفیان بود.او با ناجوانمردی وقتی کمین کرد و، حضرت حمزه را شهید کردنمود. هنده آمد و به وحشی دستور داد بدن مقدس حمزه را مثله کرد و جگر حمزه را در دهان گذاشت.
علامه طباطبایی میگوید: «از جمله فضایل اختصاصی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله این است که آن حضرت تا قیامت برای همة جمعیتها و گروههای بشری، رحمت است.» شیخ طوسی بر این باور است که حتی کافران نیز از رحمت عمومی پیامبر صلی الله علیه و آله بهرهمند خواهند شد. مستند فضیلت اختصاصی یاد شده، این است که خداوند میفرماید: {و َمَآَ أرْسَلْنَکَ إِلاّ رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ}؛ «و نفرستادیم تو را جز رحمت برای عالمیان.» رحمت در آیه به معنای نعمت است و معنای آن این است که پیامبر صلی الله علیه و آله را نعمتی برای عالمیان فرستادیم تا به سعادت شایسته دست یابند.
مرحوم ملاصالح مازندرانی میگوید: «پیامبر عزیز در جنگها به دشمنان خود ترحم میکرد و به آنان امان میداد.» نتیجه: رحمت پیامبر صلی الله علیه و آله همة انسانهای نیکوکار، گنهکار و فرد متعالی کافر و مؤمن را شامل میشود. این رحمت گسترده در همة زمانها و اعصار شامل بشر میشود. این رحمت اختصاص به انسانها ندارد و همة موجودات حتی حیوانات را شامل میشود. بهرهمندی از این رحمت و یا بعضی از مراتب آن، به زمینه و شرایطی خاص نیاز دارد که آن زمینهها و شرایط به وسیله خود آن وجود مقدس و دیگر
انسانها باید فراهم شود.(1)
جابربن سمره روایت کرده: «پیامبر بعد از نماز اول نزد خانوادهاش رفت. من همراه آن بزرگوار شدم. دو فرزندش او را پذیرایی نمودند. در این حال، گونههای آن دو را یک به یک دست نوازش کشید و دست بر گونة من نیز کشید و من در دستهای ایشان نسیم یا بویی حس کردم گویی دست خود را از کیسة چرمین عطاری در آورده است.(2)
مالک بن حوریث میگوید: ما چند تن از جوانان هم سن و سال بودیم. به خدمت پیامبر رفتیم و20 شب نزد این بزرگوار ماندیم. آن حضرت فکر کردند دلمان برای خانوادهمان تنگ شده است. از خانوادههای ما جویا شد و هر کدام برایش گفتیم. او بسیار پر مهر و محبت بود و فرمود: «به خانوادههای خود برگردید و به آنان آموزههای اسلام بیاموزید، و همچنان که مرا در حال نماز دیدید، نماز بگذارید و وقتی هنگام نماز فرا رسید، یکی از شما به اذان بایستد و سپس بزرگترین شما امامت را بر عهده بگیرد.(3)
شما مشاهده میکنید پس از20 روز، چنان این جوانها را هدایت کرده که جایگاه هدایت کردن دیگران را به آنها میدهد.
اسامه بن زید میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مرا میگرفت و بر روی پایش مینشاند و حسن بن علی علیه السلام را روی پای دیگرش مینشاند و سپس هر دو را به هم نزدیک کرده، میفرمود: «پروردگارا، بر آنان رحمت آور که من نیز با آنان مهربانی میکنم.»(4)
صاحب کتاب معلم کبیر، در این کتاب میگوید: «محمد ششصد سال پس از مسیح ظهور کرده و با نیروی خدایی که داشت، توانست تمام اوهام را برطرف سازد و بتپرستی را براندازد و چون مردی درست کردار، راستگو و بی آلایش بود، مردم به او لقب امین داده بودند. لهجة صادق و عزم استواری داشت و با همین مزایا توانست گمراهان را به راه راست هدایت کند.
مستر جون دی فینرات، فیلسوف انگلیسی، میگوید: «محمد از بزرگترین خیرخواهان بشر است و ظهور او نشانة یکی از عالیترین عقول میباشد. اگر آسیا بخواهد به فرزندان خود افتخار کند، سزاوار است که به این رادمرد بزرگ و بیمانند افتخار نماید. البته، یکی از ظلمهای بزرگ است اگر بخواهیم حق این مرد بزرگ را ادا نکنیم، زیرا این همان شخصی است که در هنگام ظهورش عرب به درجهای از انحطاط و توحش بوده است که بر ما مخفی نیست. و باز میبینیم که پس از بعثت او، در اثر نوری که دیانت اسلام در کسانیکه آن را با میل پذیرفتند افروخت، چگونه اوضاع آن سامان منقلب و دگرگون شد. به همین جهت است که در بعثت محمد صلی الله علیه و آله و قدرت خداوندی که شامل تمام جهان و جهانیان است، نباید تردید داشت.»
(منبع: کتاب نظریة دانشمندان جهان دربارة قرآن و محمد، ص71)
وی میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله در دورة خود باهوشترین عرب و پرهیزگارترین و مقدسترین آنان، پر حوصله و بردبارتر از همه و نسبت
به دشمنان از همه مهربانتر و خوشرفتارتر بود و بر پایة آن، امپراطوری عظیمِ بیمانندِ اسلامی را برپا کرد که ناشی از تفوق این پیامبر صلی الله علیه و آله بر رجال آن عصر بود و بس. اما دینی که او آورد و مردم را به آن دعوت نمود، یک خیر و برکت بزرگ است. از این رو، عموم ملل به او گرویدند و از آن بهرهمند شدند.» او همچنین میگوید: «پیامبر مسلمانان بسیار خوددار و متفکر، کم حرف و احتیاط کار، خوش قلب و در رفتار و کردار خود بسیار مراقب و با ادب بود. حتی به قدرت هم که رسید، کارهای خود را به دیگری واگذار نکرد. وی دلاوری در جنگ و ماهر در فنون نظامی بود. اگر احساس خطر میکرد، فرار نمیکرد و بدون جهت خود را در مهلکه نمیانداخت.
(منبع:کتاب محمد صلی الله علیه و آله و قرآن، ص82)
خیرخواهی پیامبر صلی الله علیه و آله : پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «در روز قیامت، بزرگترین منزلت و مقام از آن کسانی است که بیشترین گامها را در راه خیر برای مردم برداشتهاند.(1)
این بزرگوار در سخنی فرموده است: «هر کس در پی انجام کاری برای برادر مؤمنش باشد ولی در حق او خیرخواه نباشد، به خدا و رسول اوخدا خیانت کرده است.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله از روی خیرخواهی برای مردم و هدایت آنها، خود را به زحمتهای طاقتفرسا میانداخت، به گونهای که خداوندی سبحان خطاب به ایشان فرمود: «بیم آن میرود که اگر آنها به این سخن ایمان نیاورند، جان
خود را از غم و اندوه پیگیری [کار]شان تباه کنی.(1)
مستر ویلیام مویر می گوید: «کسانی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میرسیدند، گاه سخن را به درازا میکشاندند اما از آنجا که پیامبر با حیا بود، این حیا مانع میشد که حتی با اشاره، فرد را متوجه کند که از جای برخیزد و مشغول سخن گفتن شود. این حیا و بزرگواری پیامبر را خدا شاهد بود. به مؤمنین فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ...»؛ «ای مؤمنان، به خانة پیامبر صلی الله علیه و آله داخل نشوید، مگر آن که شما را اذن دهد و به غذایی دعوت کند، بی آنکه منتظر آماده شدن آن باشید. وقتی دعوت شدید، داخل شوید و پس از غذا خوردن پراکنده شوید. سرگرم صحبت نشوید که پیامبر صلی الله علیه و آله از این رفتار ناراحت میشود، ولی از شما شرم و حیا میکند. اما از خدا از بیان حقی شرم ندارد.» [احزاب، آیة 53] پیامبر فرمود: «حیا نیکوست، اما در زنان نیکوتر است. حیا را خداوند در انسان قرار داده است که باید با ارتباط دین تقویت شود تا از امور زشت دوری کنیم. حیایی مطلوب دین است که آدمی را از کارهای زشت و نامطلوب باز دارد و حالتی متوسط بین کم رویی و دریدگی است. ما مسلمانها باید دقت کنیم دین اسلام چه چیز را زشت میداند، ولی از انجام کاری که مردم آن را نمیپسندند، در صورتی که خدای مهربان آن را دوست دارد، خجالت نکشیم. گاه فراموش میکنیم خداوند غفور لحظه لحظه ناظر بر اعمال ماست و بیشتر افراد را مورد توجه قرار میدهیم که آنچه را زشت میدانند، ما ترک کنیم. این، ظلمی فاحش به خدای مهربان است.
1) کهف، آیه6، فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً.
از پروفسور هگل یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفة آلمانیالاصل در قرن 19 میلادی، در کتاب زندگانی محمد صلی الله علیه و آله نوشتة توماس کارلایل، نقل شده است: «اسلامیت طرح خیلی جدید و در عین حال طرز غیر مخدوش و بسیار عالی توحید است.»
این دانشمند مشهور و بنام فرانسوی که متصدی کرسی تدریس زبان فارسی در مدرسة زبانهای شرقی در پاریس و مدتی هم مدیر آن مدرسه بوده است(تا سال 1958) میگوید: «اگر دربارة پیغمبر اسلام یک بحث اجمالی نماییم، او شخصیتی است که همواره متفکر و در اندیشه است، همراه با نفسی که باطنش مملو از غم و اندوه میباشد. از صفات برجستهاش، مهربانی بی شائبه و عزم و اراده و اعتقاد بود. علاوه بر این، مردی است حاکم و اداره کنندة مواضع سیاسی و جنگی (مدیریت) که با وجود آن قاهر و آشوبطلب نبوده و برعکس همیشه طالب صلح و آرامش بوده است.
(منبع: نظر دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد صلی الله علیه و آله ، صفحه89، ترجمة حسین وجدانی)
لیاقت داشتن و اهلیت داشتن افراد، به معنای برخورداری از شرایط لازم برای انجام امور در حیطههای مختلف است. قرآن کریم میفرماید: {إِنَّ اللَّهَ
یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ الْأَمَانَاتِ إِلیَ أَهْلِهَا وَ إِذَا حَکَمْتُم بَینَْ النَّاسِ أَن تحَکُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکمُ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ سمَیعَاً بَصِیرًا}
معنای آیه: «خداوند مهربان امر میکند شما را که امانتها را به اهلش بسپارید.»
(نساء آیه 58).
اندکی پس از فتح مکه، جنگ حنین پیش آمد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و یارانش مجبور بودند از مکه خارج و عازم میدان شوند. چون مکه تازه از دست مشرکین خارج شده بود، باید فرمانداری شایسته و با لیاقت تعیین میشد که کارها و امور شهر را که مرکز جزیرهالعرب و مورد توجه قبیلهها و قشرهای مختلف مردم بود، رسیدگی کند. همچنین، می توانست جلو بینظمیهایی را که امکان داشت دشمنان بهوجود آورند، بگیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله این قضیه را مدیریت نمود و در بین همة یاران خود عتّاب بن اسید را برای این مسئولیت بزرگ برگزید و فرمان را صادر کرد. سپس از باب اهمیت مسئولیت، به عتاب فرمود: «ای عتاب! میدانی تو را بر چه کسانی گماشتم! و اگر برای آنان بهتر از تو را سراغ داشتم، آن شخص را برایتان میگماشتم.»(1)
انتخاب مکرر یک شخص برای مأموریتهای متعدد، نشانگر لیاقت و اهلیت آن شخص بود. جانشینی ابن ام مکتوب 13 بار بهجای پیامبر صلی الله علیه و آله برای مثال در جنگهای ذی فرد و بنی سلیم، نمونهای از رعایت نمودن شایستگی و لیاقتها در سیرة نبوی اسلام است.(2)و نیز سپردن فرماندهی [زیدبن حارثه] در موارد متعدد از جمله موارد عیص، طرف، حشمی و قرده از این قبیل است.(3)
مثالهای بالا نمونه هایی بسیار کوچک از مدیریت قابل توجه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بوده است.
از محققان و دانشمندان پرکاری است که بخش بیشتر زندگیاش را به مطالعة ادیان جهان و عرفان اختصاص داده است. او در سال 1919 در چین بهدنیا آمد؛ از پدر و مادری که مبلّغ مذهبی بودند و تا 17 سالگی در چین ماند. در 1945 دکترایش را در رشتة "فلسفة دین" از دانشگاه شیکاگو دریافت کرد. اسمیت در دانشگاههای مختلف به تدریس فلسفه و تاریخ ادیان پرداخته است؛ از جمله در دانشگاه واشنگتن، دانشگاه کالیفرنیا و مؤسسه تکنولوژی ماساچوست [T.I.M]. برخی از کتابهای اسمیت عبارتند از: حقیقت فراموش شدة درهای ادراک، فراسوی تفکر پست مدرن، جایگاه معنی در تمدنی جهانی و درآمدی بر آشنایی با اسلام. معروفترین کتاب او ادیان جهان است که در سال 1958 به رشتة تحریر درآمد و سالها متنی درسی در رشتة تاریخ ایران بود. جدیدترین کتاب هیوستن اسمیت «چرا دین مهم است» نام دارد که به عنوان بهترین کتاب 2001 دربارة دین، برندة جایزة ویلبر شد. هیوستن دربارة پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میگوید: «پیامبر در دنیای اسلام، بستر ظهور و تجلی وجود مطلق در زندگی بشر است. پیامبر الگویی الهی و آسمانی است که عقل و ارادة مسلمانان را متوجه خود میسازد. مسلمانان پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست میدارند و میکوشند از او در کوچکترین جزئیات زندگی روزمره پیروی کنند.در خصوص عقل هم باید گفت پیامبر نمایانگر لوگوس [یا عقل] منفعالی است. هنگامی که مسیح میگوید هیچ انسانی به نزد پدر [خداوند] راه نمییابد جز به واسطة من، این بنیز لوگوس است که سخن
میگوید: در نزد مسیحیان این کلمه تقریباً برابر با عیسای ناصری است. برای مسلمانان، این کلمة کلی و وحیانی عبارت از قرآن است که به واسطة پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ابلاغ شده است. محمد، وجود مطلق و خود وحی نیست؛ اما وجود مطلق حق بوده و بهطور متمایز خودش را از طریق او متجلی میسازد.»
این محقق و استاد دانشگاه بودائیست میگوید: «من رهبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بزرگترین مصلح انقلابی جهان میدانم که از طرف خداوند به وی الهام شده است.»
(منبع: کتاب محمد صلی الله علیه و آله در نظر دیگران، ص8)
این دانشمند و محقق انگلیسی مینویسد: «محمد صلی الله علیه و آله بهترین و نیکوکارترین اخلاق را داشت و کاملاً برعکس آن است که دشمنانش او را معرفی میکنند. او منزه از هر بدی و پلیدی بود و کسی بود که برای اخلاق بشر قیام نمود. اسم کتاب وی رسولالاعظم صلی الله علیه و آله نام دارد ما قیل فیه وضعیت (نشر قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان، 1387).
(منبع: کتاب نظریة دانشمندان جهان، ص75)
این محقق و خاورشناس فرانسوی میگوید: «محمد صلی الله علیه و آله نابغهای بود که میان بشر ظهور کرد. او مرد بیمانندی بود و زمانه نظیر او را به وجود نخواهد آورد.
(منبع: کتاب نظریة دانشمندان جهان، ص154)
این محقق و مورخ اروپایی نیز چنین میگوید: «آخرین پیامبر، محمد صلی الله علیه و آله مردی با خلوص نیت، خوش اخلاق، بزرگوار و صاحب آرای عالی بود. گفتارهای او کوتاه، زیبا و دارای معانی بزرگ است. بنابراین، او مرد مقدس و بزرگواری بود.»
(منبع: کتاب نظریة دانشمندان جهان، ص158)
این نویسنده فرانسوی گفته است : «صحیح نیست و دور از انصاف است که به دین محمد صلی الله علیه و آله مانند دینی که پر از خرافات و دروغ است، نگریست. زیرا این نظر کاملاً مخالف با حقیقت است. وجود محمد صلی الله علیه و آله صریحاً میگفت که اسلام مکمل مسیحیت است.»
منبع کتاب : محمد ص در نظر دیگران، ص72
این خاورشناس و محقق آلمانی گفته است : « آن مرد عربی [پیامبر صلی الله علیه و آله ] که اشتباهات مسیحیت و یهودیت را دریافت و با همت عظیمی که خالی از خطر نبود، میان قوم مشرک و بتپرست قیام کرد و آنها را به یکتاپرستی دعوت نمود و ابدیت روح را در قلب آنها کاشت. تنها نباید او را در صنف مردان بزرگ تاریخ قرار داد بلکه سزاوار است که به پیغمبری ایشان اعتراف نمائیم و از دل و جان بگوئیم او پیامبر خدا بوده است.»
منبع کتاب: رحمت عالمیان ص691
برتولد اشپولر
اشپولر موفق شد در زمینه ی مباحث شرقی از مرکز علمی چندین کشورموفق به اخذ درجه دکتری گردید. دریافت کند. وی به پانزده زبان آشنایی کامل داشت واز جمله مستشرقان اآلمانی است که در باره فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و سایر قلمروهای جهان اسلام تحقیقات و مطالعاتی را انجام داده است. وی در دانشکاه برلین.،مونیخ.،گوتینگن وهامبورگ استاد رسمی کرسی اسلام شناسی وتاریخ مناطق شرقی بود. وی مینویسد:« مشاجرات وتردیدهای ادوار نخستین مسیحیان که سیمای حضرت محمد (ص) را بر خلاف حقیقت آنچه بود نشان میدادند، بی چون وچرا باطل است. ودر این که محمد (ص) نسبت به رسالت پیامبری خویش صادق بوده هیچ گونه تردیدی وجود ندارد وهیچ کس نمیتواند منکر شودکه ظهور آان حضرت جلوِی بسیاری از خلاف ها وافراط کاریها را که در جوامع آان روز رایج بود، گرفت واز همان مراحل سخت، سیمایش در جوامع اسلامی مورد تحلیل و تکریم قرار گرفت وعظمت و لغزش ناپذیری او امر مسلمی گردید. امروزه کردار ورفتارش به عنوان نمونه عالی نگریسته میشود
برتولد اشپولر، جهان اسلام، ترجمه: دکتر قمرآریان، ص42ـ41
{ویلیام چیتیک و ساچیکو موراتا} در کتاب”سیمای اسلام“در کلیات جهان بینی اسلا می میگوید: «حضرت محمّد در مقام پیامبر، سلطان، حاکم، و قاضی و مشاور معنوی کل جامعه قرار داشت؛ بدین ترتیب وی از طرفی محل دریافت پیام
الهی بود و از طرف دیگر در مورد اهداف سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی حکم صادر میکرد و بر مسند قضاوت منازعات و مرافعات اجتماعی قرار داشت و به صدور دستور و تنبیه و مجازات متخلفان ین از احکام خداوند و یا عفو و گذشت آنها میپرداخت. بالأخره اینکه از افراد جامعه در کوششهای شخصی جهت نزدیکتر شدن به خداوند متعال مشاوره میگرفت۴.»
(منبع = موراتا، ساچیکو؛ و ویلیام چیتیک؛ سیمای اسلام؛ ترجمهی: عبدالرحیم گواهی؛ ص۲۷
پرفسور ویلیام چیتیک از اسلام شناسان ومتخصصان عرفان مولوی وابن عربی در آامریکاست. وی متولد کانیتکت بوده و دکترای ادبیات فارسی خود را در دانشگاه تهران زیر نظر دکتر سید حسین نصر دریافت نموده است. او در دانشگاه صنعتی علوم دینی تدریس کرد او و هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است. وی مدتی نزدیک به 30 سال ازویرایشگران دانشنامه ایرانیکا بوده است. ایشان اولین کسی بوده است که صحیفیه سجادیه امام سجاد ع را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است با مقدمهای مشروح با عنوان «زیور اسلام». پرفسور ساچیکو موراتا همسر ایشان میباشد است ودر نوشتن کتاب { سیمای اسلام} با وی همکاری داشته است. شریک بوده است
ایشان 14 اثر ترجمه شده وترجمه نشده دارد.
آلبرانس کاتیان ایتالیایی= درکتاب ادیان عرب ص34 میگوید: «امتیاز محمد (ص) در کفایت شگفت انگیز او مانند یک سیاستمدار برجسته پیش از آن است که پیامبری باشد و به او وحی شود. آان که محمد (ص) را بشناسد، نمیتواند بخشنده گی او را پایین آاورد وکسی که این گونه باشد هم به خود وهم به محمد (ص) ستم میکند.
(پیامبر اسلام هستی خود را وقف اهداف والای زندگی نمود.ه است
یکی از ارزیابیهای مطلوب از زندگی محمد صلیالله علیه و آله و پیامبر و دستاوردهای او، کتاب {محمد[ص]، تراژدی کامیابی}
1932{ننوشته «داگهرت فن میکوش»} بود. او در این کتاب شخصیت محمد(ص) صلیالله علیه و آله را به لحاظ ذاتی، انسانی میداند که سرشار از شور و اشتیاق پارسایی و برخوردار از اصول ناب و متعالی اخلاقی است که هستی خود را وقف اهداف والای زندگی نموده است.ر.وی.سی. بادلی:ا
پیامبر اسلام هنوز در میان مردم خود زندگی میکند. از شرح حال نویسان اروپایی کسانی بودند که سال ها در بیابان و در میان اعراب بادیهنشین زیستند تا بتوانند احساسات و افکاری را که میتوانست شخصیت محمد[(ص)] را تحت تاثیر قرار دهد، در خاطر متصور و مجسم سازند. نمونهای از این گونه کوشش و تلاش عبارت بود از شرح حالی که« آر.وی.سی. بادلی» تحت با عنوان پیامآور به رشته تحریر درآورد که خود یکی از توصیفات نادری است که از چشماندازی همگون با دیدگاه خود مسلمانان، به شرح زندگی محمد (ص) صلیالله علیه و آله پرداخته است.
تصویرگری های بادلی با آنچه «ریکله» طی سفرهایش به مشرق زمین دریافته بود، شباهت فراوان دارد. چه به تصویر او نیز گویی پیامبر اسلام هنوز در میان مردم خود زندگی میکند. بادلی با روشنفکری در باب صفا و صمیمیت تواضع و فروتنی و طبیعت مهربان و سرشار از عاطفه محمد صلیالله علیه و آله (ص) در برابر دیدگاههای مخالف رایج در اروپا به دفاع و حمایت از او ادامه میدهد. وی دیدگاههای ودیدگاههای مخالف را ناشی از این میداند که اروپاییان از دامن رفاه و تجمل خانههایشان به تصویرگری و تجسم احساسات و شیوه عمل
محمد صلی الله علیه و آله پرداختهاند. وی در شرح حال خود از پیامبر، به خواننده خاطر نشان میکند که تمامی سوءتفاهمهات و کینهتوزیها بین اسلام و مسیحیت به واسطه جنگهای صلیبی به وجود آمد، و چنین نتیجه میگیرد که آنچه تقبیحگران «پیغمبران دروغین» نادیده گرفتهاند این است که به هنگام ظهور اسلام اختلاف نظر ناچیزی بین مسلمانان و مسیحیان وجود داشت.
(منبع : شمیل، آنه ماری، محمد[ص] رسول خدا، ترجمه حسن لاهوتی، علمی فرهنگی، تهران، 1385،ص480تا 483)
د) «آر وی سی بادلیاو» از جمله محققانی است که سالها در بیابان در میان اعراب زیست تا بتواند احساسات و افکاری را که میتوانست شخصیت محمد صلی الله علیه و آله را تحت تاثیر قرار دهد، در خاطر متصور و مجسم نماید. میگوید: آیا تمسخرهای ضد مسلمانان اروپایی بر عکس به خودشان بر نمیگردد؟ باید از خود پرسید چطور یک فرد ناسالم میتواند آیینی از خود به جای بگذارد که پس از مرگ وی اینچنین بالندگی و بسط و توسعه یابد؟ امروز شمار هواداران دین اسلام هر ساله ربع میلیون افزایش مییابد)منبع: محمد صلی الله علیه و آله در اروپا، ترجمة مینو صمیمی، ص482)
رودی پارت (۱۹۰۱ - ۱۹۸۳) اسلامشناس و شرقشناس آلمانیست.
رودی پارت در سال ۱۹۲۰ با بهرهمندی از بورسیهای که بنیاد پروتستان توبینگن در اختیارش گذاشت، به تحصیل در رشته کلام پروتستان پرداخت. اما به زودی به مطالعات شرقشناسی علاقمند شد و به همین دلیل، از حمایت مالی کلیسای پروتستان محروم گردید.
در سال ۱۹۲۴ هنگامی که ۲۳ ساله بود در گروه شرقشناسی دانشگاه توبینگن در موضوعی در خصوص تاریخ ادبیات عرب رساله دکتری خود را ارائه کرد و پس از اینکه تحصیلات خود را در مصر ادامه داد، در سال
۱۹۲۶ رساله استادی خود را در دانشگاه توبینگن به رشته تحریر درآورد.
در سال ۱۹۵۱ کرسی استادی درس اسلامشناسی و سامیشناسی را در دانشگاه توبینگن عهدهدار شد. در سال ۱۹۶۸ بازنشسته شد و یوزف فان اس کرسی او را به دست آورد.
شهرت عمده پارت به دلیل ترجمهای کامل از قرآن مجید است که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. پروفسور عادل تئودور خوری که خود از جمله متألهان عرب مسیحی است، ترجمه وی را ستایش کرده است. ارزیابی غالب کارشناسان این است که ترجمه مذکور ضمن بهرهمندی از اصول علمی ترجمه، هم برای مبتدیان و هم برای دانشجویان رشتههای کلام قابل استفاده است.
منابع: به یاد رودی پارت - درباره رودی پارت
رودی پارت میگوید: «دتاریخنویسان نباید پیامبر عرب را با معیار مسیحی بسنجند.» قرن بیستم همچنین شاهد احیا و از سرگیری تحقیقات آکادمیک درباره اسلام در غرب بود. دورهای که در آن شخصیت محمد صلی الله علیه و آله با دیدگاههای انتقادی و علمی مورد بررسی قرار گرفت که همگی سعی در اثبات و تایید صحت و اصالت منابع نخستین اسلامی داشتند. نمونهای از این شرح حالهای انتقادی، محمد[(ص]) و قرآن نام داشت که به قلم رودی پارت به رشته تحریر درآمد. وی استدلال میکرد که تاریخنویسان نباید به اشتباه، پیامبر عرب را با معیار مسیحی بسنجند و سرمشقی را که مسیح به عنوان حاکم دنیای ملکوتی بنیان نهاده بود، ملاک ارزیابی محمد صلی الله علیه و آله قرار دهند. از نظر او اتهام بیصداقتی که غالباً طی سدههای متمادی تا دوره اخیر علیه پیامبر مطرح شده است بهراحتی قابل رد و ابطال است.27سخن رودی پارت( منبع: آنه ماری شیمل ،کتاب محمد رسول خدا ص ترجمه حسین لاهوتی، علمی فرهنگی، تهران، ص480 تا483)
دکتر بنواست محقق دانشمند فرانسوی که پس از تحقیقات دقیق
مسلمان شده و نام جدید اسلامی ایشان (( وی« علی سلمان» است، پیرامون تحقیقات خود مینویسد:.
«پایه اساسی و نهایئی فکری من در پذیرفتن اسلام قرآن بوده است. ، قبل از مسلمان شدن ، شروع به تحقیقات و مو شکافی در قرآن نمودم و در این تحقیق با فکر یک نفر محقق دانشمند غربی همراه شدم ، کتابی به نام پد یده قرآن ) به من کمک کرد که اصل الهی قرآن را درک کنم. در قرآن آیاتی دیده می شود که با وجود گذشت سیزده قرن، با آخرین اکتشافات علمی امروز تطبیق می کند.این موضوع مرا قانع ساخت و موجب آن شد که بهر یگانگی خدا ایمان آورم ده وبه نبوّت حضرت محمّد (ص ) و حقیقت اسلام اقرار نمایم. من یک دکتر در طبّ هستم و خانواده ام کاتولیک است و اختیار این شغل سبب گردید که تربیت و روش فکری من کاملا علمی باشد... درباره زندگی مادّی بشر، اسلام هیچ فرو گذار نکرده و به نظر من یگانه دینی است که با طبیعت بشر سازگار است.»
منبع همای سعادت ج1ص16
پروفسور هو رگرونجی: استاد زبان عرب میگوید: .
«وحدت ملتهای بنا نهاده شده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براساس اتحاد بینالمللی و اخوت بشری بنا گردیده که میتواند الگویی برای ملتهای دیگر باشد. در حقیقت، هیچ ملتی در جهان نمیتواند نظیری برای فهم ایده اتحاد ملل که در اسلام انجام شده، نشان دهد.
نشریه سیاحت غرب ش 38 شهریور1385ص9
"میشل، اچ، هارت" در مقدمة کتاب صد چهره؛ پرنفوذترین شخصیتها در تاریخ بشر دربارة معیارهای خود در انتخاب این افراد
مینویسد: «این کتاب صرفاً به پاسخگویی به این سؤال میپردازد که صد نفر افرادی که بزرگترین تأثیر را بر تاریخ و سیر جهان گذاشتهاند، چه کسانی بودهاند. من این صد نفر را بر حسب اهمیّت، یعنی متناسب با تأثیر کلی ای که هر کدام بر تاریخ و زندگی روزمره دیگر انسانها گذاشتهاند، مرتب کردهام.»(1)میشل هارت در انگیزة مقدم قرار دادن حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر همة شخصیتهای سیاسی، اجتماعی، علمی و نظامی دنیا، مینویسد: «بالاتر قرار دادن محمد از عیسی علیه السلام تا حد زیادی بدین خاطر بوده است که به اعتقاد من تأثیر شخصی محمد صلی الله علیه و آله در تدوین دین اسلام، از تأثیر عیسی علیه السلام در تدوین دین مسیحیت بیشتر بوده است.»(2)انتخاب محمد در صدر فهرست مؤثرترین اشخاص جهان، ممکن است برخی از خوانندگان را به تعجب وا دارد و شاید از سوی عدهای دیگر مورد سؤال قرار گیرد، امّا او تنها مرد تاریخ است که در هر دو بُعد دینی و دنیوی، به طرز شایانی موفق بوده است.در نگاه اول، محمد صلی الله علیه و آله یکی از ادیان بزرگ جهان را بنیان گذاشته و رهبر سیاسی بسیار مؤثری گردیده و امروز، چهارده قرن پس از رحلت وی، هنوز هم نفوذی قوی و ساری دارد. بیشتر افراد مطرح شده در این کتاب از امتیاز به دنیا آمدن و پرورش یافتن در مراکز تمدن، کشورهای دارای فرهنگ پیشرفته و یا مراکز سیاسی برخوردار بودهاند.، امّا محمد، در سال 570 میلادی، در شهر مکّه در جنوب عربستان که در آن هنگام کشوری عقب مانده، دور از مراکز تجاری، هنری و آموزشی جهان بود متولد شد.(3)
کا اس راماک ریسنا رائو، (استاد فلسفه)، در کتاب محمد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، مینویسد: «شخصیت محمد به گونهای است که رسیدن به تمام حقیقت آن بسیار سخت است. نظری اجمالی این ابعاد را روشن میکند. محمد پیامبر صلی الله علیه و آله دلاور، سیاستمدار، سخنور، اصلاحطلب، پناه دهندة یتیمان، حامی بردگان، منجی زنان، قاضی و روحانی است. او یک قهرمان است.»
وی در کتاب زندگی و آموزشهای محمد صلی الله علیه و آله مینویسد: «نتیجة تحقیقات من مرا بدین اعتقاد کشانیده است که نطفة اسلام نه به خواست خون، نه به خواست تن، نه به خواست بشر بلکه به واسطة ضرورتهای زمان بسته شده است.»
وی در سال 1918 میلادی، در کتاب شخصیت محمد صلی الله علیه و آله نوشت: «محمد صلی الله علیه و آله یک اصلاحگر راستین دینی و اجتماعی است که جاهلیت عربستان را در هم کوبیده و چشماندازهای تازه و شیوههای نوین تفکر را به مردمش نشان داد.»
پروفسور شیمیل در کتاب دیگر خود محمد[ص]، رسول خدا میگوید: «پارسایان مسلمان کلمة خلیلالله را منحصراً برای ابراهیم به کار بردند، چونان که کلیمالله (آنکه خدا با او سخن گفت) در حق موسی به کار میرود. و بهراستی از این جهت که محمد صلی الله علیه و آله را حبیبالله خواندند، میتوان نتیجه گرفت که اسلام دین عشق و محبت است زیرا مرتبة عشق کامل ورای هر پیغمبر دیگری، برازندة قامت محمد صلی الله علیه و آله است.»
این کتاب را حسن لاهوتی ترجمه نموده است. (1385ص102)
راینر ماریا ریلکه (4 دسامبر 1875- 29 دسامبر1926) از شاعران برجستة قرن بیستم و آلمانی زبان است. برخی از داستانها و سرودههای ریلکه توسط مترجمانی به فارسی ترجمه شده است. ریلکه مدتها پیش از سفرش در سال1910 به مصر و تونس و الجزایر، نوعی تمایل به اسلام را از خود نشان داد. زمانی که همسرش در سال 1907 از مصر بازگشت، خاطرات و نقاشیهای شگفتی با خود از محیط مصر آورده بود. در همان سال، ریلکه شعری با عنوان "ندای محمد صلی الله علیه و آله " سرود. در این شعر، محمّد یک امّی و بادیهنشین پاک طینت است که فرشتة وحی او را به شهود ذات احدیت میرساند. شعر وی درست مانند اشعاری است که شعرای مسلمان دربارة بعثت میسرایند. زمانی که ریلکه خود به مصر و الجزایر رفت، در نامههایی به همسرش اوج شیفتگی خود را نسبت به دنیای اسلام نشان داد. در سال 1912 بار دیگر قرآن را با دقت خواند و از اینکه در اسپانیا مسجدی را به کلیسا تبدیل کرده بودند، نامة دردمندانهای به شاهزاده خانم تاکسیس نوشت و باز هم از اسلام به سبب عقیده به توحید الله، ستایش کرد، در حالیکه مسیحیت همواره خدا را چون کیک زیبایی قطعه قطعه میکند. اندکی بعد به طور کامل از مسیحیت سرخورده شد و در نامهای نوشت: «هم اکنون به خواندن قرآن مشغولم. قرآن صدایی منحصر به خود دارد؛ صدایی که من با تمام وجودم چون بادی در ارغنون، درونش جای دارم. محمد بلافصل و واقعی بود. او چون رودی که از میان رشته کوهی طغیان میکند، به سوی خدای یگانه پیش میرود؛ خدایی که هر بامداد میتوان بهطور شگفتانگیزی با او سخن گفت، بدون رابطة تلفنی که نام آن مسیح است.»
شعر ریلکه در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله : « فروغ به خلوتگاه رفیع وارد شد/ او از هر خواستة خویش چشم پوشید.../ او هرگز نخوانده بود و اکنون/ فهم عظمت چنین کلامی حتی ورای درک فرزانه مردی بود/ اما فرشته آمرنا و تقدیر بهسویی اشاره کرد و آنچه را بر لوح نوشته شده بود، نشان داد و هیچ تسلیم نشد و دگر باره گفت: بخوان/ سپس او خواند. چنان خواند که فرشته سر فرود آورد/ و اکنون او مردی بود که خوانده بود و میتوانست بخواند/ و با چنین اطلاعاتی ، فرمان الهی را اجرا نمود.»
(منبع: دعوت محمد صلی الله علیه و آله ، ترجمة شرف الدین خراسانی، "نشریة فرهنگ و هنر کلک"، مهر و آبان 1373،55 و56 ص106)
سیر توماس آرنولد، اهل انگلستان و نویسنده کتاب ارزشمند تاریخ گسترش اسلام (ترجمة دکتر ابوالفضل عزتی، چاپ اول) است. این کتاب در سال 1896 منتشر شد و چاپ بعدی آن در سال 1912 با اصلاحات و اضافات فراوان به چاپ رسید. این کتاب جوابی است از سوی این دانشمند غربی به ادعای بی اساس چند نفر از غربیها در این باره که دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله با شمشیر گسترش یافت. آرنولد در تحقیقی گسترده و با رجوع به منابع مختلف و به زبانهای مختلف در سراسر جهان، به روشنی مدارکی را ارائه میکند که دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله به سبب محتوای غنی و توحیدی فهم و منطق فطری و از طریق مسلمانان معمولی، گسترش شگفتانگیز یافته است.
کارولین فن گوندرود (1)یک راهبه بود، شعری را با عنوان «رؤیایی در
1) Karoline Von Gunderode.
بیابان» در سال 1804 انتشار داد و محمد را به عنوان شخصیتی برجسته و دارای ابعاد خارق العاده و بسیار بزرگ وصف کرد. وی در شعر خود، تجربة محمد صلی الله علیه و آله را به هنگام دریافت وحی، با دعا و نیایش عیسی مسیح و تصویری که در آیین زرتشت از آب و هوا و آتش و خاک هست، به هم پیوند میدهد. محمد صلی الله علیه و آله میخواهد به مکاشفه بپردازد، به ندای درونش گوش بسپارد و روح آفریدگار را که معتقد است در ضمیرش نهفته، احضار نماید. این شاعر، به وصف چگونگی دریافت وحی توسط محمد صلی الله علیه و آله به صورتی ادیبانه و تخیلی پرداخته که ریشه در روایات اسلامی هم دارد. محمد صلی الله علیه و آله در حالی که میکوشد تا به مکاشفه بپردازد، ناگهان بهت زده و نگران از خواب بیدار میشود، در حالی که وجودش سرشار از آشفتگی و بیم است؛ اما ناگاه صدایی را که از ستارگان فرود میآید به گوش میشنود... و او شگفت زده فریاد میکشد: «از این پس، هیچ چیز مانع من نخواهد شد. باشد که نور الهی ستارة راهنمای من در آینده باشد، آنچنان که اعمال و کردارم جاودانه شوند:
باشد که قدرت خدای/شب سرنوشت را پیش چشمانم/از هم بر درد/بگذار به آینده نظر بیفکنم/آیا پرچم من پیروزمندانه به اهتزاز درخواهد آمد؟/آیا قانون من در برجهان حکمفرما خواهد شد.»
(منبع: کتاب محمد صلی الله علیه و آله در اروپا، ترجمة مینو صمیمی)
اسامی "محوند" یا در مواردی "محون"، "محومت" و در فرانسه "ماحون" و در آلمانی "ماخمت" که با مفاهیمی چون دیو و عفریت و بت مترادفند، از جمله نامهایی بودند که توسط نویسندگان دورههای نمایشی مسیحی و داستانهای عاشقانه و حماسی(رومانس) اروپای سدة دوازدهم، ابداع شدند.
لاپلاس منجم و ریاضیدان بسیار معروف فرانسوی قرن 18 و 19 میلادی است که نظریات و تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرده است. وی یکی از پژوهشگران غربی است که دربارة دین مبین اسلام چنین اظهار نظر نموده است. گرچه ما در ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آئین حضرت محمد صلی الله علیه و آله و تعالیم، دو نمونة اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین، اعتراف میکنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانهاش بزرگ و با ارزش است و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله بینیاز نیستیم.
(منبع: مجله "مکتب اسلام"، اردیبهشت 1352، ص69)
وی در مقدمة فهرستی که بر ترجمة فرانسوی قرآن کریم نوشته است، میگوید: «برای اینکه انسانی هر دعوتی از دعوتها را بفهمد، لازم است رفتار و کردار و شرح زندگی صاحب دعوت را با دقت مطالعه کند.» سپس میگوید: «از همین مطالب مختصر که به آن شارع مقدس عربی، نبی محمد صلی الله علیه و آله اختصاص دادیم، باید به حال این مرد که میتوان او را موحد جامعة اسلامی نامید پی برد. و نیز میتوان فهمید که در دورة محمد صلی الله علیه و آله در قرن ششم میلادی، سراسر جهان را ابرهای پرآشوب و اضطراب فراگرفته بود. در آن حال، تولد او نور جدیدی در دلها افکند که نشانی از افول آن تیرگیها بود.
(منبع: کتاب نظر دانشمندان جهان دربارة قرآن و محمد صلی الله علیه و آله ، ص 90)
بلاشر در سال 1900 میلادی در حوالی شهر پاریس به دنیا آمد و هفتم اوت 1973 در شهر پاریس درگذشت. بلاشر در آغاز قرن بیستم در خانواده کوچک و متوسطی به دنیا آمد. در پانزده سالگی همراه با خانوادة خود به مراکش که در آن زمان جزء مستعمرات کشور فرانسه به شمار میآمد، مهاجرت کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه اش, با وجود میل باطنی خود در کازابلانکا داوطلب مترجمی شد. در همین اوان در مدرسة مولای یوسف شهر رباط، به تحصیلات عالیه ادامه داد و در سال 1922 موفق به اخذ درجه لیسانس گردید. در 1924 به الجزیره رفت و در بازگشت به رباط، در همان مدرسة یادشده به تدریس اشتغال یافت. بلاشر تا سال 1935 مدیریت مؤسسه مطالعات عالی مراکش را که در 1929 تأسیس یافته بود, عهده دار گردید. او رسالة دکترای خود را در دو مرحله در دانشگاه سوربن پاریس گذراند؛ سال 1935 در مرحلة اول دربارة ابوالطیب متنبّی شاعر معروف عرب (متوفای 354 هـ - / 965م) به دفاع از پایان نامة خود پرداخت. در همان سال، مرحلة دوم پایان نامه دکترایش را که به ترجمه کتاب طبقات الامم سعید اندلسی (قرن چهارم هـ.ق/ قرن یازدهم میلادی) اختصاص یافته بود، به پایان برد. بلاشر پس از این مرحله، استاد رسمی مدرسة معروف پاریس (مدرسه ملی زبانهای شرقی) شد که تا سال 1950 نیز به این کار مهم ادامه داد. از سال 1956 تا 1965 مدیر "مؤسسه مطالعات اسلامی آکادمی پاریس" و همچنین عضو برجستة آکادمی فرهنگستانهای قاهره و دمشق بود. در سال 1972 به عضویت انستیتو فرانس برگزیده شد. وی از مستشرقین معروف میباشد و کتابی بهنام مسئله محمد صلی الله علیه و آله را در سال 1952 در موضوع اسلام شناسی نوشت که کتابی پرمایه وتا اندازهای بی طرف شمرده میشود.
این فیلسوف ریاضیدان و فیزیکدان بزرگ عصر رنسانس، در روز 31 مارس 1596 میلادی در شهرک لاهه از ایالت تورن فرانسه زاده شد. مادرش در سیزده ماهگی وی درگذشت و پدرش قاضی و مستشار پارلمان انگلستان بود. دکارت در سال 1606 میلادی هنگامی که پسر ده سالهای بود، وارد مدرسة لافلش شد. این مدرسه را فرقهای از مسیحیان بهنام ژرویتها یا سیوعیان تأسیس کرده بودند و در آن علوم جدید را همراه با تعالیم مسیحیت تدریس میکردند. دکارت طی هشت سال تحصیل در این مدرسه، ادبیات، منطق، اخلاق، ریاضیات و مابعدالطبیعه را فرا گرفت. در سال 1611 میلادی دکارت در یک جلسة سخنرانی با عنوان اکتشاف چند سیارة سرگردان در اطراف مشتری، از اکتشافهای گالیله اطلاع حاصل کرد. این سخنرانی در روح او تأثیر فراوان گذاشت. پس از اتمام دوره و خروج از لافلش مدتی به تحصیل علم حقوق و پزشکی مشغول گردید، اما در نهایت
تصمیم گرفت به جهانگردی بپردازد و آن گونه دانشی را که برای زندگی سودمند باشد، فرا بگیرد. به همین منظور، مدتی به خدمت ارتش هلند در آمد زیرا فرماندهی آن را شاهزادهای به نام مویس بر عهده داشت که در فنون جنگ و نیز فلسفه و علوم مهارتی بسزا داشت و بسیاری از اشراف فرانسه دوست داشتند، فنون رزمی را تحت فرمان او فرا بگیرند. دکارت در مدتی که در قشون ارتش هلند بود، به علم مورد علاقة خود یعنی ریاضیات میپرداخت. در بهار سال 1619 میلادی از هلند به دانمارک و آلمان رفت و به خدمت سرداری بهنام ماکسیمیلیان در آمد، اما زمستان فرا رسید و در دهکدة نوبرگ در حوالی رود دانوب، بی دغدغة خاطر و با فراغت تمام به تحقیق در ریاضیات پرداخت و برهانهای تازهای کشف کرد که بسیار مهم و بدیع بود و در پیشرفت ریاضیات تأثیر بسزایی گذاشت. پس از مدتی، دکارت به فکر یکی ساختن همة علوم افتاد. وی در شب دهم نوامبر 1619، سه رؤیای امید بخش دید و آنها را چنین تعبیر کرد که روح حقیقت او را برگزیده و از او خواسته تا همة دانش را به صورت علم واحدی در آورد. این رؤیاها به قدری او را مشعوف ساخت که نذر کرد تا مقبرة حضرت مریم را در ایتالیا زیارت کند. وی چهار سال بعد به نذر خود وفا کرد. از سال 1619 میلادی به بعد، چند سالی در اروپا به سیاحت پرداخت و چند سالی هم در پاریس اقامت کرد. اما زندگی در آنجا را مزاحم فراغت خاطر خود دید و در سال 1628 میلادی بار دیگر به تفکر شخصی مشغول بود و کمتر از کتاب استفاده میکرد. در سپتامبر 1619، به دعوت کریستین ملکه سوئد، برای تعلیم فلسفه به دربار وی به استکهلم رفت، اما زمستان سرد این کشور از یک سو و ضرورت سحرخیزی در ساعت 5 بامداد برای تعلیم ملکه از سوی دیگر، دکارت را که به این نوع آب و هوا و سحرخیزی عادت
ص: 118
نداشت به بیماری ذاتالریه مبتلا کرد. سرانجام در11 فوریه1650 درگذشت. دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به شمار میآید. او قانون شکست نور را در علم فیزیک کشف کرد و هندسة تحلیلی را در ریاضیات و هندسه بنا نهاد.
آثارش عبارتند از: 1. بحث دربارة متد تفکرات متافیزیک؛ 2. اصول فلسفه؛ 3. شیفتگی هادل.
شاعری انگلیسی که بزرگترین شاهکارش کتاب محمد صلی الله علیه و آله است. کتاب محمد صلی الله علیه و آله بر پایة کهنترین منابع اثر سترگ(مارتین لینگز) که از سوی انتشارات حکمت منتشر شده، و کتابی است شگفت با متنی فوقالعاده که برای بسیاری از خوانندگان از جمله خوانندگان غربیاش [تحولزا] و حتی یک [حادثه] بوده است. این ویژگی کتاب، به همان حقیقتی برمیگردد که کتاب دربارهاش نوشته شده است. جویندگان معنای واقعی زندگی، با این سؤال مواجهند که این بشر کیست و نیروی مؤیدش چیست؟ کسی که نزدیک به1420 سال پیش از وفاتش در یکی از تاریکترین دورهها، نویسنده ای حقیقتجو از گوشهای از آن سوی کره زمین آن قدر شیفتهاش میشود و آن قدر معرفت کسب میکند که چنین مجدّانه و عاشقانه در باب زندگیاش تحقیق و تتبع میکند و حاصل این کار آن قدر شیرین و معطر میشود که خود نویسنده را هم به شهادت دهها تن از دوستداران و شاگردانش، به شیرینی و عطر تبدیل میکند. وقتی زندگی آن وجود ذی وجود با قلم رسا و هنرمند این نویسنده نگاشته شود، جز این هم
ص: 119
انتظار نمیرود. کتاب محمد صلی الله علیه و آله نخستین بار در سال 1983 میلادی منتشر شد و تاکنون دستکم شش بار تجدید چاپ شده است، اما نویسنده بر هیچ یک از آنها مقدمهای ننوشته است.
نکتة لطیف دیگری نیز در همین باره وجود دارد، نکتهای که نوشتن پانویس و توضیحات را موجه مینماید. آقای لینگز معتقد بود حتی بسیاری از مسلمانان عصر ما قدر خداوند را به درستی نفهمیدهاند و اینکه وقتی، بخصوص باوجود تلاشهای پیگیر بشری، واقعیاتی ماندگار و مؤثر باقی میمانند، به اراده و مشیت خداوند چنیناند و در پایداری آنها اسراری نهفته است. این کتاب را سعید تهرانی نسب ترجمه کرده است. داستان ترجمه کتاب هم به گواهی مقدمة مترجم، خواندنی است: «هنگامی که پس از طی طریق طولانی اما خوشایند در آخرین روزهای تابستان سال 2004 (حدود یک سال پیش از وفات آن بزرگوار) در خانه فوقالعاده زیبا و سادهاش در استان کنت، در یک ملاقات از او تقاضای دستخط کردیم، امتناع کرد. اما در پایان ملاقات گفت که برایمان دعا خواهد کرد و البته غرض نیز از ملاقات او همین بود. این که برای توفیق ما بخصوص در ترجمة کتابش دعا کند. خانم "آن کاترین نیلسن" مترجم سوئدی، اندکی پیشتر اجازة ترجمه به زبان سوئدی را از او گرفته بود و به کرات برای رفع ابهامات با نویسنده تماس گرفت، اما در عین حال نویسنده او را از هرگونه دخل و تصرف یا حتی اضافه کردن پانویس [غیر از پانویسهای خود نویسنده] به کلی منع کرد.»
اگر مخاطبان و خوانندگان این مطلب بخواهند مارتین لینگز را بیشتر بشناسند، باید بدانند مارتین لینگز در سال 1909 در خانوادهای پروتستانی در انگلستان به دنیا آمد. از حدود20 سالگی، مانند اغلب جوانان غربی اعتقاد خود را به مسیحیت از دست داد، ولی برخلاف ایشان دست از طلب حقیقت
ص: 120
برنداشت. مارتین لینگز در سال 1932 میلادی و در 23 سالگی از کالج مدلین دانشگاه آکسفورد درجه کارشناسی و در سال 1937 از همان دانشگاه درجه کارشناسی ارشد در رشتة ادبیات انگلیسی اخذ کرد. مدتی در لهستان تدریس کرد و سپس تا سال 1939 در لیتوانی استاد انگلیسی انگلوسکسون و دورة میانی بود. در سال1940 به مصر رفت و تا سال 1951 در دانشگاه قاهره مشغول به کار بود. در سال 1944 با خانم لزلی اسمالی ـ که وی را از زمانی که حدود 8 ساله و او 4 ساله بود میشناخت ـ ازدواج کرد که تا پایان عمرش همسر و همسفر او باقی ماند [12 ماه می2005].
او در سال 1935 میلادی با نوشتههای رنه گنون آشنا شد. خلاصة پیام گنون برای لینگز این بود: «همه ادیان بزرگ جهان حقیقیاند و هر کدام از آنها توانایی نشان دادن راهی را که به کمال اصیل و ازلی و ملاقات خدا بینجامد، دارد.» همچنین، نوشتههای گنون به لینگز میگفت که در دوران جدید، دین، بخصوص مسیحیت، عقل انسانها را به حال خود رها کرده و تنها احساسات آنها را تغذیه میکند و فاجعة مدرنیسم، پیامد بلافصل این امر است. در آن زمان، لینگز هنوز رسماً پیرو دین مسیحیت مذهب پروتستان کلیسای انگلیسی بود. لینگز میگفت: «کشف گنون مثل برق مرا گرفت. میدانستم که رو در روی حقیقت نشستهام و اینکه باید کاری انجام میدادم.» پیام یکی از بزرگترین فیلسوفان غرب به لینگز: «میخواهی به ما بپیوندی، مسلمان شو.» گنون سردبیر مجله فرانسوی زبان (مطالعات سنتی) بیشتر بود در بین کسانی که در آن مجله مینوشتند، تنها "فریتیوف شوان" آلمانی بود که با نوشتههایش لینگز را مجذوب خود ساخت. کمتر از یک سال بعد در ژانویه 1938 لینگز که خبردار شده بود. شوان در سوئیس به سر میبرد، موفق شد او را ملاقات کند. قبل از ملاقات با "شوان"، وی از طریق تیتوس بورکارت به لینگز خبر داده بود که اگر بخواهد به طریقة آنها بپیوندد، باید
ص: 121
مسلمان شود و هرچند برای لینگز بهتآور بود، اما بی هیچ تردید آن را پذیرفت. از آن روز تا به آخر، شوان پیر و مراد او باقی ماند.
وی زبان شاعرانه یک فیلسوف غربی مسلمان شده بود.: در مصر همزمان با تدریس در دانشگاه قاهره، برای کامل کردن زبان عربی خود میکوشید و در عین حال به عنوان دستیار شیخ عبدالواحد یحیی انجام وظیفه میکرد. در همین دوران بود که نخستین کتاب خود کتاب با عنوان یقین دین؛ بینش و پیشرفت در عقاید عرفانی را ابتدا به زبان عربی و بعدها ترجمة آن را به زبان انگلیسی منتشر کرد. عمق تفکر، احاطة عالمانه و شیوة فوقالعاده او در نگارش زبان انگلیسی که به شعر متمایل میشود، برای اولین بار در این کتاب آشکار شد؛ اما پس از درگذشت گنون در سال 1951 و نیز اغتشاشهایی که به انقلاب مصر و روی کار آمدن جمال عبدالناصر و قتل 3 استاد در انگلیس و اخراج بقیة آنها از دانشگاه قاهره منجر شد، لینگز و همسرش ـ که او نیز مسلمان شده و ربیعه نام گرفته بود ـ به لندن بازگشتند.
لینگز کتابی در نقد خرافههای مدرن دنیای مدرن نوشت. در آن جا دوباره به تحصیل پرداخت و پس از مدتی به اخذ درجه کارشناسی در رشتة زبان عربی از دانشگاه لندن نایل شد. سپس به استخدام موزة بریتانیا در آمد و همزمان تز دکترایش را دربارة شیخ احمد علوی، عارف الجزایری نوشت. این مطالعه بعداً در کتابی با عنوان یکی از اولیای خداوند در قرن بیستم منتشر و به همة زبانهای اصلی دنیا از جمله فارسی ترجمه شد و نخستین مشاهیر اهل فن را برانگیخت. اندکی بعد، کتاب اعتقادات کهن و خرافههای مدرن را در نقد دنیای مدرن، به رشتة تحریر در آورد. همچنین دسترسی او به نسخ کمیاب و اصیل شرقی در موزه و کتابخانة ملی بریتانیا باعث شد که بتواند اثر استادانه و زیبای بعدی خود را با ه عنوان هنر قرآنی خطاطی و تذهیب منتشر کند. تقریباً مقارن همین زمان بود که ثمرة مطالعات وسیع خود
ص: 122
را در کتابی بسیار وزین و عمیق با عنوان تصوف چیست؟ منتشر کرد.
کتاب محمد صلی الله علیه و آله به اعتقاد همة ناقدان، شاهکار لینگز است. اما در میان تمام کتابهای او، یک کتاب به اعتقاد همه، شاهکار شناخته شده است و آن کتاب جز محمد صلی الله علیه و آله بر پایة کهنترین منابع نیست. این کتاب که هم ذوقی و هنری و زیباست و هم مستند و مستدل و حتی به زبانهای فرانسه، ایتالیایی، اسپانیایی، ترکی، آلمانی، مالی، عربی، اردو، سوئدی و چند زبان دیگر ترجمه شده و در سالهای 1983-1990 در پاکستان و در مصر برندة ارزندهترین جوایز شد. مرورها و نقدهای فراوانی بر آن نوشتهاند که دقیقترین و مفصلترین آنها، نقد آقای "حمزه یوسف" است. طیف وسیعی از ناقدان و ناظران این گونه آثار در توصیف این کتاب که تاکنون دست کم پنج بار تجدید چاپ شدة از کلمات عالی، زبان فاخر، مهیج، جذاب، مبهوت، باشکوه، روشنگر، با عظمت و... استفاده کردهاند. همچنین، یکی از برجستهترین ویژگیهای آن مبرّا بودن از قضیه تجددزدگی و احساس حقارت در برابر علوم مدرن است که بسیاری نادیدگان مبتدی به سبب این نقیصه، بخشهایی از سیره (به ویژه حضرت رسول صلی الله علیه و آله ) را که با عقل جزئیشان مغایر است، سانسور یا دست کم با لحنی عذرخواهانه محتویات را تأویل میکردند.
شاعری بالفطره که تمام اشعار عربی آمده در سیرة پیامبر را به انگلیسی ترجمه کرد، مارتین لینگز بود. به گفتة مسلمانان اهل عرفان الجزایری، شاعری بالفطره بود و تمامی اشعار عربی موجود در کتب سیره را خود به اشعار [منظوم] انگلیسی ترجمه کرده بود. همچنین، بسیاری از متون حدیث و سیرة نقل شده در کتاب او برای اولین بار به زبان انگلیسی ترجمه شد. اندکی پس از انتشار این شاهکار در سال 1984 میلادی، کتاب سرّ شکسپیر و سه سال بعد کتاب مجموعه اشعار از او منتشر شد. در سال 1989 ساعت
ص: 123
یازدهم بحران معنوی دنیای مدرن از دیدگاه سنت و احادیث نبوی و سپس کتاب بسیار مهم و پر اقبال رمز و الگوی نخستین جستاری در معنای وجود 1991 هنر قدسی شکسپیر 1998 و به دنبال آنها چهار کتاب دیگر تا زمان وفاتش در سال 2005 منتشر شدند. کتاب بازگشت به روح پرسشها و پاسخها تقریباً همزمان با وفاتش و سه اثر دیگر پس از وفاتش منتشر شدند. لینگز برای شاگردانش یادآور ذکر خدا بود. عده زیادی از صاحب نظران خود این مرد حقیقتاً روحانی را نیز از اولیای قرن بیستم و بیست و یکم دانستهاند. بعضی متفکران او را استاد بزرگ متافیزیک و عدهای از اهل فن او را شاعری درجه یک نامیدهاند. اما برای شاگردانی که به او نزدیکتر بودهاند، نام این مرد بیش از همه یادآور دو چیز است: زیبایی و ذکر خدا. عشق او به زیبایی و گل، سبب شده بود تا در حیاط خانه اش در وسترهام بهشت کوچکی از گل و گیاه بهوجود آمد ایجاد کند که پس از وفاتش در 12 می 2005، پیکرش را در همان بهشت کوچک به خاک سپردند.
لعل نهرو در 14 نوامبر 1889 میلادی متولد شد و در 27 مه 1964 درگذشت. از رهبران جنبش استقلال هند و کنگره ملی هند و اولین نخست وزیر این کشور بود . او به عنوان اولین نخست وزیر هند پس از اعلام استقلال در 15 اوت 1947، انتخاب شد. وی((«پاندیت»)) (معلم) هم خوانده میشد. نهرو قبل از استقلال هند، 10 سال از عمرش را در زندانهای استعماری گذراند. پس از نخست وزیری، با کمک
ص: 124
افراد میهن دوستی چون "سردار پانل" و "دکتر آمبدکار" توانست قوانین جدیدی را برای ساختاردهی مجدد جامعة هند، تصویب کند که مهمترین آنها لغو نظام کاست بود. نهرو همراه با احمد سوکارتنو , مارشال تیتو وجمال عبد الناصر از پایهگذاران جنبش عدم تعهد به شمار میروند. مجموعة سه جلدی نگاهی به تاریخ جهان (ترجمة محمود تفضلی) از کتابهای گرانسنگ این شخصیت سیاسی در هند است که در دوران زندان وی به روش نامه نگاری برای دخترش ایندیرا نوشته شده است.
وی در سال 1851 در جنگهایهای قفقاز شرکت کرد. این تجربه، مبنای داستانهای قفقازی او شد. با نوشتن داستان کودکی در سال 1852 میلادی، سه گانهای را آغاز کرد که با نوجوانی (1854) و جوانی (1857) آن را ادامه داد.
در جنگهایهای کریمه، به جبهة سواستویل منتقل شد. گزارشهای واقعی او از صحنههای نبرد در کتابی بهنام قصههای سو استویل، نامش را به عنوان نویسندهای زبردست در ادبیات روسیه به ثبت رساند و بعدها از ارتش کناره گرفت. تولستوی در اصلاحات اجتماعی و تعلیم و تربیت کودکان کشورش تأثیر بسزایی داشت. وی در اوج شهرت، مبتلا به سرگشتگی و ناامید از بهبود وضعیت جامعه مبتلا شد و در مرز انحطاط فکری و شکست روحی قرار گرفت . تولستوی از فقرا و کشاورزان مسکو را حمایت قابل توجهی مینمود. او پس از این شکست روحی، از سیگار و الکل کناره گیری کرد و این
ص: 125
درسی برای خیلی از افراد است که با کوچکترین مشکل، به سیگار و اعتیاد و الکل روی میآورند.
تولستوی هر چه بیشتر در خارج معروف میشد، در داخل روسیه مورد طعن و لعن و انزجار دسنگاههای دولتی و مراجع ارتدوکسی قرار میگرفت و نوشتههایش قبل از انتشار توقیف میشد. شایعة روانی بودن او به سرعت پراکنده شد و پلیس تزاری کوچکترین حرکت وی را زیر نظر گرفت. هنگامی که به پشتیبانی از مریدانش برخاست و برای آزادی آنها از بازداشت، تمام مسئولیتها را که به عنوان مدرک جرم مطرح بود، برعهده گرفت، به او گفتند: «جناب کنت! جاه و جلال شما بهقدری بزرگ است که زندانهای ما گنجایش آن را ندارد. کلیسای ارتدکس در تاریخ 1901، تولستوی را به دلایل زیر مرتد معرفی کرد.
تکذیب وحدت تثلیث مقدس در وجود خدای واحد؛ تکذیب بکارت مریم مقدس قبل و بعد از تولد مسیح؛ تکذیب رستاخیز و ضدیت با مظهر لاهوتی ـ ناسوتی مسیح پسرخدا؛ تکذیب وقوع معجزه درمراسم عشای ربانی (تولستوی معجزه را بهطور عام و اعجاز تبدیل نان به تن دانسته– و مسیح را بهطور خاص نفی کرده است).
تولستوی مبارزات سوسیالیستها را برای برقرای دیکتاتوری پرولتاریا مردود دانسته و به عنوان پرچمدار انسان دوستی و مخالف با جنگ و خونریزی، شناخته شده است. آثار او نیز جاده صافکن انقلاب 1905 روسیه نام گرفت.
حدود 30 اثر از تولستوی بهجای مانده است که معروفترین آنها عبارتند از: جنگ و صلح، آناکارنینفا، رستاخیز، تمشک، هنرچیست؟، مرگ ایوان ایلیچ و حاجی مراد میباشد.
ص: 126
وی در 7 مه 1941 متولد شد و در 13 دسامبر 1931 درگذشت. ملیت فرانسوی داشته، وفیلسوف، مورخ، جامعه شناس و پزشک بوده است. آثار او عبارتند از: انسان و جوامع، روانشناسی سوسیالیسم، تکامل ماده، تمدن هند، تمدن تازیان.
مورخ و دانشمند اسکاتلندی، در سوم دسامبر 1795 متولد شد . کتاب مهم و ارزشمند او تاریخ انقلاب کبیر فرانسه نام دارد. آثار او تأثیر فراوانی بر افکار سیاسی ادبی و مذهبی نیمة سدة نوزدهم میلادی بریتانیا گذاشت. وی اقتدای زیادی به گوته مینمود. آثاری از جمله انقلاب فرانسه و قهرمانان و ستایش قهرمان و قهرمانان در تاریخ از نوشتههای اوست. همچنین، نامهها و سخنرانیهایی دربارة اموال فردریک فوای کبیر، از کارهای ارزشمند اوست. کارلایل تحول جدی در رشتة تاریخ نگاری انقلاب ایجاد نمود و تألیف هایش را بدون فوت وقنت منتشر ساخت. این روش وی به "تاریخنگاری ژورنالیستیک" معروف شده است. توماس کارلایل در پنجم فوریه 1881 چشم از جهان فرو بست .
این شخصیت، توانمندترین نمایشنامه نویس بریتانیا پس از شکسپیر و نافذترین رساله نویس پس از جان نسونیفت، هجو نویس ایرلندی، ویک گیاه خواربود. او با نوشتن نمایشنامة سنت ژان در سال 1925 میلادی،
ص: 127
جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد. از دیگر آثار او میتوان به کسب و کار خانم وارن، سلاحها و انسانها، سزار و کلئو پاترا، بشر و فوق بشر، و بیگمالیون را نام برد اشاره کرد. همچنین او در سال 1938 جایزة آکادمی اسکار را برای بهترین فیلمنامة اقتباسی دریافت کرد. خاطرهای از حاضر جوابی برنارد شاو: «روزی در یک مهمانی، مردی خیلی چاق سراغ او را گرفت. شاو بسیار لاغر بود. وی گفت: آقای شاو، وقتی من شما را میبینم، فکر میکنم در اروپا قحطی افتاده است. برنارد هم سریع جواب میدهد: «بله، من هم هر وقت شما را میبینم، فکر میکنم عامل این قحطی شما هستید!»
روزی نویسندة جوانی از برنارد شاو پرسید: شما برای چه مینویسید استاد؟ برنارد شاو جواب داد: برای یک لقمه نان! نویسندة جوان برآشفت و گفت: متاسفم! بر خلاف شما من برای فرهنگ مینویسم. برنارد شاو گفت: «عیبی ندارد پسرم، هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم.»
تولد: 28 فوریه 1867. زادگاه: برامیتون کنت انگلستان. تاریخ مرگ: 11 ژوئن 1945. سمت: فرماندة پلیس در جنوب ایران؛ پُستهای پیشین: سر کنسولگر انگلیس در خراسان (1912-1905)؛ سرکنسولگر انگلیس در کرمان در سال 1898؛ سرکنسولگر انگلیس در سیستان در سال 1915؛ سرکنسولگر انگلیس در ترکستان و چین. فعالیت ها: ژنرال نویسنده و جغرافیدان بود. سایکس در سال 1892 در ارتش هندوستان خدمت کرد و در آنجا با زبان فارسی آشنا شد. او کتابی بهنام تاریخ ایران در دو جلد نوشت.
ص: 128
کارل مارکس در سال 1818 میلادی در نریر پروس آلمان متولد شد و در 14 مارس 1883 درگذشت. او فیلسوف، جامعه شناس، تاریخدان و اقتصاددان آلمانی بود. به همراه فردریش انگلس، مشهورترین رسالة تاریخ جنبش سوسیالیستی را منتشر و کتاب سرمایه را نیز نوشته است. او و انگلس، جوهرة اصلی تفکرات مارکسیستی را تشکیل میدهند. از او حدود 15 کتاب و مقاله به فارسی ترجمه شده است.
یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و از مردان بزرگ فرهنگی اروپا ویکی از افراد برجسته ادبیات جهان شمرده میشود. متفکران اروپا گوته را در آلمان، شکسپیر را در انگلستان، ویکتور هوگو را در فرانسه و دانته را در ایتالیا چهار رکن ادبیات اروپا میدانند. گوته در وایمار به تحصیل زبانهای فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفتة اشعار حافظ بود. مهمترین آثارش: ورتر، فاوست، اگمونت، نغمههای رومی، دیوان غربی شرقی، سفرنامه ایتالیا، تئوری رنگها و رنگها.
این نویسندة انگلیسی (1866-1946) امروزه با داستانهای علمی تخیلی که در فاصلههای 1835-1901 نوشته است، شناخته میشود. رمانسهای معروف وی
ص: 129
عبارتند از: ماشین زمان، جنگ دنیاها، مرد نامرئی، جزیرة دکتر موریو و اولین انسان در ماه. گاهی اوقات از "اچ جی ولز" و "ژول ورن" به عنوان پدران علمی ـ خیلی یاد میشود. او یک صلحگرا بود و آثار بعدی او بیشتر سیاسی بودند. چهارمین و آخرین فرزند خانواده بوده است. پدرش باغبان خانگی و مادرش خدمتکار بود. فرزندان در جاهای دیگر به شاگردی میرفتند. ولز هم مدتی در مغازة یک پارچه فروش شاگردی میکرد. خانوادة او هیچگاه وضع مالی خوبی نداشتند. فقط از یک ارثیه، توانستند مغازة فروش محصولات چینی باز کنند. او با هر رنجی که بود، وارد مدرسه شد و کمک هزینة دانشجویی خود را از مدرسة عادی علوم از لندن گرفت و در آنجا زیر نظر "تی اچ هاکسلی" کبیر، یکی از طرفداران تئوری تکامل داروین، به مطالعة زیست شناسی پرداخت. استاد روی شاگرد تأثیر بسیار زیادی گذاشت و هربرت هنگامی که در کالج تدریس میکرد، تحت این تأثیر، دو کتاب در سال 1893 منتشر کرد.
اولین رمان او، پرفروشترین کتاب سال شد. این رمان غیر تخیلی بود و پیش بینیها نام داشت. این کتاب به صورت دنبالهدار و با عنوان "تجربهای در پیشگویی" در مجله چاپ شد. داستان کتاب دربارة زندگی در سال 2000 است و عنوان آینده نگرترین اثر ولز را به خود اختصاص داده است. این کتاب در سال 1901 منتشر شد. ولز چندین داستان کوتاه هم نوشته است که سرزمین کورها از معروفترین آنهاست. یکی از اپیزودهای مجموعه "پیشتازان فضا" به نام "در یک چشم به هم زدن" از روی داستان کوتاه ولز به نام شتاب دهندة جدید ساخته شده است. از اولین روزهای زندگی کاریاش دنبال راهی برای سازماندهی بهتر جامعه بود. دراین میان، چند رمان آرمانشهری نگاشت. این داستانها معمولا این طور آغاز میشدند که دنیا در حال پیشروی به سوی یک فاجعة نابودکننده است، تا اینکه مردم راه
ص: 130
بهتری برای زندگی پیدا میکنند. در داستان دوران ستارة دنباله دار، گازهای متصاعد شده از ستارة دنبالهدار باعث میشود مردم منطقی رفتار کنند و در تصویر آنچه پیش خواهد آمد، جمعی از دانشمندان کنترل جهان را بهدست میگیرند. در ادامة نویسندگیاش، شروع به نوشتن داستانهای سیاسی کرد. در سال 1934 جنگ جهانی دوم را در سال 1940 پیشبینی کرد که درست از کار درآمد.
"ولتر" در سال 1964 در پاریس به دنیا آمد. تحصیلات خود را در مدرسه لوئی کبیر به اتمام رسانید و سپس به انجمنی بهنام "تپل" پیوست و به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه پرداخت. پس از چندی، جایزة آکادمی فرانسه به او تعلق گرفت. وی از نامدارترین فیلسوفان و نویسندگان فرانسه در عصر روشنگری است.
در سال 1715 شعری را بر ضد فیلیپ دوم از خاندان اورلئان سرود که باعث زندانی شدن او در باستیل شد . در ایام زندان، نام ولتر را برای خود برگزید (قبلاً اسمش "فرانسوا –ماری آروئه بود). پس از چندی مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد، ولی دوباره پس از مدت کوتاهی مورد اتهام قرار گرفت. این بار قبل از دستگیری به انگلستان گریخت. باید توجه داشت، اروپا که ادعای تمدن و دموکراسی دارد، چه برخوردهایی با متفکران و اندیشمندان خود مینماید. ولتر در سال 1723 منظومههای "هنر یاد" را که دربارة سلطنت هانری چهارم بود، منتشر کرد و در 1724 نمایشنامهای را در پاریس به معرض تماشا گذاشت. در سال 1725 بر اثر پیشآمدی مجبور شد پاریس را ترک کند و به انگلستان برود. در این ایام، با چند تن از شاعران
ص: 131
انگلیسی آشنا شد و مقالاتی را به زبان انگلیسی منتشر کرد. در سال 1729 به پاریس برگشت و تراژدی "پروتوس" را نگاشت. در 1748 نمایشنامة "مسمیرامیس" را به قصد رقابت با حریف خود نوشت. در سال 1759 کتابی بهنام ساده دل به چاپ رساند که در اروپا بسیار محبوب شد. در سال 1776 به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت و قطعات "ایران" (به فرانسوی) و "آگاتول" (به فرانسوی) در آن زمان نگاشته شده است. از کارهای تحقیقی وی میتوان تاریخ روسیه، فرهنگ فلسفی و عصر لوئی چهاردهم را نام برد. از آثار دیگر او میتوان به مرگ قیصر و دوشیزه اورلئان اشاره کرد. ولتر در فوریة 1779 پس از 28 سال به پاریس بازگشت. او قصد داشت در تمرین اجرای نمایش "ایرن" حضور داشته باشد. این بازگشت پس از سالها دوری با استقبال زیاد هوادارانش مواجه شد. در روز 10فوریه، بیش از 300 نفر از او دیدن کردند؛ با این حال این سفر به بیماری ولتر 84 ساله منجر شد. در ماه مارچ بهبودی نسبی یافت و در 30 مارچ از فرنگستان فرانسه دیدن کرد. این بازدید در میان شور و استقبال حاضران انجام شد.
در ماه مه بیماری او به وخامت گرایید. گفته میشود بیماری ولتر در روزهای منتهی به مرگ او، با درد زیادی همراه بوده است. همین درد باعث بهوجود آمدن شایعات زیادی از طرف دوستان و دشمنانش در مورد چگونگی مرگ او و آخرین گفتهها و کردههای او شد. سرانجام ولتر در 30 مه 1788 بدرود حیات گفت.
به سبب عقاید ضد کلیسای ولتر، مقامات کلیسا قصد داشتند او را از آیین خاکسپاری مسیحی محروم کنند. به همین دلیل، بلافاصه پس از مرگ، دوستانش جنازة او را به کلیسای محلی منتقل کردند و به سرعت آداب خاکسپاری مسیحی را بهصورت کامل اجرا نمودند. فرمان ممنوعیت مراسم خاکسپاری ولتر پس از اجرای مراسم به این کلیسای محلی رسید. پس از انقلاب فرانسه، در
ص: 132
سال 1791، جسد ولتر به پاریس منتقل و با شکوه تشییع شد.
وی در 21 اکتبر 1790 متولد شد. و در 28 فوریه 1869 در سن 78 سالگی، در پاریس درگذشت. ملیت: فرانسوی. پیشه: شاعر، نویسنده و سیاستمدار. نقشها: وزیر امور خارجه فرانسه. در جوانی سفرهایی انجام داد و در سال 1820 ازدواج کرد. در سال 1829 همراه با تحولات اروپا به سیاست علاقمند شد. در انقلاب 1848 بهعنوان یکی از رهبران چپ گرا در فرانسه فعالیت میکرد، اما پس از اینکه در انتخابات ریاست جمهوری در دوران ناپلئون سوم شکست خورد، از سیاست کنارهگیری کرد و از آن پس به فعالیتهای ادبی مشغول شد و در 78 سالگی درگذشت.
لامارتین بیشتر به سبب شعر اتوبیوگرافی اش با عنوان "دریاچه" مشهور است. تاریخ ژیروندن ها، مرگ سقراط، حکومت عقلی، سقوط یک فرشته، زندگی اسکندر کبیر، زندگی میکل آنژ، مردان بزرگ خاور، تاریخ روسیه و رازهای جدید، آثار او را شامل میشود.
وی در 5 نوامبر 1885 در آدامز شمالی ماساچوست به دنیا آمد و در 7 نوامبر 1981 در 97 سالگی درگذشت و در آرامگاه گورستان وست وود لس آنجلس به خاک سپرده شد. ملیت: آمریکایی. پیشه: فلسفه دان، تاریخ نگار و
ص: 133
نویسنده. آثار او عبارتند از: تاریخ تمدن (11 جلد). همسرش آریل دورانت، فرزند آتل، به عنوان خبرنگار مبتدی برای نشریة "نیویورک جورنال" کار کرد و خود را شایستة این کار مهیّج نیافت و به شغل آرام تدریس زبانهای لاتین، فرانسوی، انگلیسی و تدریس هندسه در ستنهای کالج در شهر ساوت اورینج واقع در نیوجرسی مشغول شد(1911-1907). در سال 1909 به مدرسة دینی آنجا وارد شد؛ ولی در سال 1911 به عللی که در کتاب انتقال شرح داده است، از آنجا بیرون رفت. در این مدرسة دینی، با یک جهش به حلقة متعصبترین طرفداران اطلاعات در نیویورک پیوست و در مدرسه ای مدرن، مدیر و معلم و دانشجوی ممتاز گردید (1911-1913). در سال 1913 وارد دانشگاه کلمبیا شد و زیر نظر "مورگن" و "کالکیتن" در زیست شناسی و زیرنظر "وودبریج وویدی" در فلسفه آموزش دید. در 1917 دکترایش را گرفت و یکسال به تدریس فلسفه در آن دانشگاه مشغول گردید. در سال 1921 به مدرسه فیبر تمپل سازمان داد و آنرا مرکز پیشرفت جوانان کرد. با موفقیت در کتاب تاریخ فلسفه کار تدریس را رها کرد و در سال 1927 متقاعد شد تا تمام عمر خود را وقف نوشتن تاریخ تمدن کند.
مهمترین آثار او تاریخ تمدن، کتابی 11 جلدی است که با همکاری "آرین دورانت" همسرش نوشته است. وی در این کتاب توانسته است از آثار مورخان دیگر از هرودوت تا آرنولد، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تاکنون زیسته اند، استفاده کند. وی مکتبنویسی از تاریخ نگاری را بهوجود آورد. بر خلاف دیگر تاریخ نگاران که تنها تمرکزشان روی وقایع تاریخی و سیر تمدن بشری بود، وی در اثر خود به عوامل تمدن ساز در طول تاریخ نیز توجه میکند. در این باره، از او نقل قولی دارد که چنین است: «تمدن
ص: 134
رودی است با دو ساحل.» این نقل قول به طور ضمنی به این مسئله اشاره دارد که تاریخ نگاران اغلب نهایت توجه و دقت خود را صرف رودخانة در جریان تاریخ نموده اند که معمولا پرآشوب و پرهیاهوست و اجازة برداشتها و تفسیرهای صحیح را نمیدهد. در مقابل، او دیدگاه دیگری را مطرح میکند که در آن حواشی تاریخ و تمدن - ساحلها - میتوانند به اندازة خودِ متنِ تاریخ مهم باشند. به نظر او، همة مردمانی که در طول تاریخ خانه و مجسمه ساختند، شعر سرودند، درشکل گیری تمدن نقش داشتهاند. ویل دورانت در کتاب درسهایی از تاریخ که در سالهای آخر زندگی خود نوشت، میگوید: « تاریخ ملتها را باید با توجه به پدیده های علمی جدید نوشت.» از جمله آثار شناخته شده وی در ایران، میتوان به دو اثر دیگر یعنی تاریخ فلسفه و لذت فلسفه ( ترجمة دکتر عباس زریاب خویی) اشاره کرد. او با اینکه میخواست کشیش شود، در دانشگاه بیشتر علوم ـ از زیست شناسی گرفته تا تعلیم و تربیت ـ را تجربه کرد. اما بعد از نوشتن کتاب اخلاق اسپینوزا به سوی فلسفه رفت و آن را تا دکتری ادامه داد و کرسی استادی دانشگاه را کسب کرد و کتابهای فراوانی در زمینة فلسفه نوشت. "هنری توماس" در کتاب بزرگان فلسفه، موضوع یک فصل را به ویل دورانت اختصاص داده است و میگوید : «ویل دورانت بزرگترین کار را در فلسفه انجام داده است و آن کار این بود که افکار پیچیدة فلسفی را به زبان ساده بیان کرد. او فلسفه را که برای مردم عادی قابل فهم و درک نبود، به خانه های آنها برد و برای همه مردم قابل فهم نمود. اما حس کنجکاوی او سیر نشد و سر از تاریخ درآورد. زمانی که استاد دانشگاه کالیفرنیا بود، کتاب تاریخ فلسفه را نوشت که فیلسوفان و نقادان دانشگاه، او و کتابش را تحسین نمودند. پس از این ماجرا بود که دورانت تصمیم گرفت تاریخ تمدن جهان را بنویسید. همسرش آریل که قبل از این یکی از شاگردانش بود، با او در
ص: 135
این سفرها همراه شد و او را در نوشتن این کتاب کمک کرد. او برای نوشتن هر فصل از کتاب به گوشهای از دنیا سفر میکرد. از مصر و ایران تا سیبری و ژاپن، مقصد او برای نوشتن جلد اول کتاب تاریخ تمدن با عنوان"«مشرق زمین، گهواره تمدن»" بود. پس از چاپ جلد اول، سفرهای دور دنیایش شروع شد که 50 سال ادامه یافت. در نهایت، در 1975 نگارش تمامی 30 جلد کتابش و همچنین سفرهایش، به اتمام رسید.
این نویسندة مسیحی، فیلسوف، فیلمساز و دین شناس، در سال 1919 میلادی در شهر سوچو در چین تبشیری متولد شد. او از 7 سالگی در آمریکا شروع به درس خواندن نمود و در مؤسسه تکنولوژی، 15 سال استاد فلسفه بود. زندگی اسمیت خلاصه شده بود در تحقیق و پژوهش در زمینة ادیان بزرگ جهان مانند مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودائیسم، آئین کنفوسیوس، هندوئیسم و دیگر ادیان جهان. او ادعا میکرد که تمام ادیان را باور دارد. اومیگفت: «هر جامعه و دینی قواعد و مقرراتی دارد؛ چون هر دو احکام اخلاقی دارند و معنویت و اخلاق مانند هنر در درون خود مرزهایی را ترسیم میکنند. او همچنین به عنوان شخصیتی مهم و پیشرو در زمینة مطالعات تطبیقی ادیان در دانشگاههای هملاین واشنگتن، کلرادو و سیرا کوزتوریس شناخته شد. او اکنون استاد دانشگاه مدعو کالیفرنیا در برکلی است و در همان شهر زندگی میکند. درجه دکترایش را از دانشگاه شیکاگو گرفته و 12 عنوان افتخاری را کسب نموده است.
26 سال است که مانند دیگر مسلمانان، 5 نوبت در روز نماز به زبان عربی میخواند و اکنون که حدود 80 سال دارد، یوگا تمرین میکند. این
ص: 136
شخصیت مدتیست یتیست است و به گونههای مختلفی از مدیتیشن میپردازد. شهرت اسمیت بیشتر به سبب کتاب ادیانِ جهان است که بیش از دو میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است و هنوز هم مهمترین کتابهای درسی و مطالعاتی در وادی دین پژوهی است. او معتقد است نقش سنتهای دینی که خودش آن را ] سنتهای حکمت [ جهان ما مینامد، نقشی ساده نیست. همة آنها آمده اند تا به ما کمک کنند تا نسبت به یکدیگر رفتاری احترام آمیز داشته باشیم. اسمیت فیلمساز و آهنگساز نیز هست. فیلمهای مستند وی دربارة هندوئیسم، صوفیسم و بودیسم در جشنوارههای فیلم جایزه بردهاند.
اسمیت در رسانههای دنیا بهویژه رادیو و تلویزیونهای آمریکا نیز فردی شناخته شده است. او 3 برنامه برای پخش در تلویزیون سراسری ساخته است که عبارتند از: "ادیان بشر"، "در جستجوی آمریکا" و "علم و مسئولیت انسان". وی دربارة زمینههای معنوی و دینی خویش میگوید: «زمینة اعتقادی که من در آن متولد شدهام، شکل دهندة اصلیِ اندیشههای من است. من از یک خانوادة میسیونری هستم، در چین بزرگ شدم و درباره خودم باید بگویم که تربیت دینی مثبتی داشته ام. البته، همه چنینین تجربهای ندارند. من میدانم که بسیاری از دانشجویان من به گونهای هستند که من از آنها به "مسیحیان آسیب دیده" و "یهودیان زخم برداشته" تعبیر میکنم. آنچه به آنها منتقل شده، یا تعصبگرایی محض است یا اخلاق زدگی صرف».
تولد 1911، فوت 1990. وی استاد دانشگاه و شرق شناس آلمانی بود. او در سال 1943 استاد زبانهای اسلامی و مطالعات اسلامی در دانشگاه مونیخ شد. سپس به ریاست مؤسسه اسلامی در دانشگاه گوتینگن
ص: 137
رسید. پس از جنگ جهانی دوم، به عنوان استاد مطالعات اسلامی جانشین "کارل هاینریش بکر" در مؤسسه تاریخ و فرهنگ خاور نزدیک در دانشگاه هامبورگ شد. در تظاهرات دانشجویی سال 1967 او را به عضویت در گروه "اس آ" و حزب نازی متهم کردند. او در پاسخ، دانشجویان معترض را شایستة اردوگاه مرگ دانست و به همین دلیل مدتی از کار رسمی برکنار شد.
آثار او عبارتند از: دیپلماسی اروپایی در قسطنطنیه تا قرار داد صلح بلگراد (1739)، مغولها در ایران: سیاست حکومت و فرهنگ در دوره ایلخانی (1220-1350)، مردم و سرزمین بین ولگا و اورال، اردوی زرین مغولها در روسیه از 1223 تا 1502، ایران در صدر اسلام، همکاری در نوشتن تاریخ اسلام کمبریج.
میشل اچ هارت درکتاب صد چهره؛، پر نفوذترین شخصیتها در تاریخ بشر ، چند چهره از سلسله جنبانان حرکتهای بزرگ در تاریخ را معرفی کرده است. وی دربارة معیارهای خود در انتخاب این صد چهره مینویسد: «این کتاب صرفا به پاسخگویی به این سؤال میپردازد که صد نفری که بزرگترین تأثیر را بر تاریخ و سیر جهان گذاشتهاند، چه کسانی بوده اند؟ من این صد نفر را بر حسب اهمیت، یعنی متناسب با تأثیر کلیای که هر کدام بر تاریخ و زندگی روزمرة دیگر انسانها گذاشتهاند، مرتب کردهام». هارت در این کتاب از خاتم پیامبران، حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، مقدم بر دیگر شخصیتها سخن گفته است. در ادامه، انگیزهها و دلایل "میشل اچ هارت" بر تقدّم حضرت محمد صلی الله علیه و آله به حضرت عیسی علیه السلام و دیگر شخصیتهای علمی جهان را مرور میکنیم. هارت در این باره مینویسد: «این کار تا حد زیادی بدین خاطر
ص: 138
بوده که به اعتقاد من تأثیر شخصی محمد صلی الله علیه و آله در تدوین اسلام، از تأثیر عیسی علیه السلام ، در تدوین بشریت بیشتر بوده است. انتخاب محمد صلی الله علیه و آله در صدر فهرست مؤثرترین اشخاص جهان، ممکن است برخی از خوانندگان را به تعجب وادارد و شاید از سوی عدهای دیگر مورد سؤال قرار بگیرد، اما او تنها مرد تاریخ بوده که در هر دو بُعد دینی و دنیوی، به طرز شایانی موفق بوده است. در نگاه اول، محمد صلی الله علیه و آله یکی از ادیان بزرگ جهان را بنیان نهاد و رهبر سیاسی مؤثری گردید. امروز 14 قرن پس از رحلت وی، هنوز هم نفوذی قوی و ساری دارد. بیشتر افراد این کتاب، از امتیاز به دنیا آمدن و پرورش یافتن در مراکز تمدن کشورهای دارای فرهنگ پیشرفته و یا مراکز سیاسی برخوردار بوده اند؛ اما محمد صلی الله علیه و آله در سال 570 میلادی در شهر مکه در جنوب عربستان که در آن هنگام کشوری عقب مانده و به دور از مراکز تجاری، هنری و آموزشی جهان بود، متولد شد. وقتی که به 40 سالگی رسید، برایش واضح بود که همان واحد حقیقی (الله) با او تکلم نموده و او را برای تبلیغ دین راستین برگزیده است».
ص: 139
ص: 140
مهاجم اسبق تیم ملی فوتبال فرانسه و باشگاه بارسلونا، در 17 اوت 1977 در اوسون فرانسه به دنیا آمد. او قبل از آغاز رقابتهای جام جهانی 2006 آلمان به دین مقدس اسلام گرویده بود.
ماجرای مسلمانی او: ماجرای مسلمان شدن او از آنجا مشخص شد که خبرنگاری بعد از به ثمر رساندن گل در بازیهای جام جهانی، عکسی از آنری گرفته بود که وی در حال سجده کردن بود. خبرنگار که کمی زیرک به نظر میرسید، از آنری پرسید: شما مسلمان شدهاید؟ آنری در پاسخ فقط گفت که مذهب یک امر شخصی است. این قضیه پس از جام جهانی جدیتر شد. آنری در نماز جمعة لندن شرکت میکرد. خبرنگار دیگری در مصاحبهای از او پرسید: چرا آن پنهانکاریها را کنار گذاشتهاید؟ آنری در جواب به وی گفت: «زیدان به من گفت کسی باید خجالت بکشد که برای مذهب ما مسلمانان احترام قایل نیست».
ص: 141
وی گویندة انگلیسی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر است. او در سال 1967 در اسلینگوت لندن به دنیا آمد. خواهر ناتنی همسر تونی بلر نخستوزیر سابق انگلیس است و هم اکنون در "پرس تی وی" (شبکه خبری جمهوری اسلامی ایران به زبان انگلیسی) کار میکند. او چند وقت پیش، پس از سفر به حرم حضرت معصومه(س) در شهر مقدس قم، به دین مقدس اسلام گروید. او دربارة علت مسلمانی خود در سفر به قم، اینطور گفته است: «سه شنبه بعدازظهر بود. نشسته بودم که احساس کردم یک مورفین معنوی به من تزریق شده است و احساس سعادت و شادی میکنم.» زمانی که به انگلیس بازگشت، خیلی سریع به دین اسلام گروید. گفتنی است، وی قبل از این که به ایران بیاید، تا حدودی با اسلام موافق بود. میگوید: «هم اکنون دیگر گوشت خوک نمیخورم، هر روز قرآن میخوانم، حجاب دارم و روزانه 5 مرتبه نماز برپا میدارم و هر زمان که بتوانم از مسجد محلی خود دیدار میکنم. خیلی وقت است که دیگر مشروبات الکلی مصرف نمیکنم. مسئله عجیب از زمانی که تصمیم گرفتم به دین اسلام تغییر دین دهم، این است که من به هیچ عنوان تمایلی برای لمس الکل هم ندارم و این در حالی است که فردی بودم که میل شدیدی به الکل داشتم و در پایان هر روز یک یا دو شیشه الکل مصرف میکردم.» وی در خصوص احتمال پوشیدن برقع گفت: «چه کسی میداند که این سفر معنوی مرا به کجا میبرد؟» بوث تأکید کرد: «من همیشه از قدرتی که اسلام به انسانها میداد، شگفت زده میشدم.»
ص: 142
ایوان ریدلی، خبرنگار و روزنامه نگار انگلیسی، در سال 1959 در انگلستان به دنیا آمد. او به عنوان خبرنگار روزنامه دیل میرور انگلستان، در سال 2001 به افغانستان سفر کرد و توسط طالبان به اهتمام جاسوسی برای آمریکا دستگیر شد و پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا آزاد شد و به انگلستان بازگشت. او علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان میکند: «پس از دستگیری، طالبان مرا پیش امام جماعت مسجدی بردند و قبول اسلام را به من پیشنهاد کردند. من فکر کردم اگر پیشنهادشان را بپذیرم، خیال میکنند استقلال رأی ندارم و اگر نپذیرم از مخالفان اسلام قلمداد میشوم. در نهایت وعده کردم پس از آزادی در لندن به مطالعه و بررسی اسلام و قرآن بپردازم. حسب وعده، پس از آزادی به تحقیق و بررسی پرداختم. پس از پایان تحقیق، قدرت روحی و روانی عجیبی در خود احساس کردم و حقایقی که در نتیجة این تحقیق و بررسی به آنها پی برده بودم، تأثیر شگرفی بر من گذاشت.» او با اشاره به حیرتش از اهمیت مقام زن در اسلام، میگوید: «از مشاهدة جایگاه زن در قرآن متحیر شدم زیرا قرآن نه تنها زنان را محکوم و مظلوم قرار نداده، بلکه از آزادی آنان سخن به میان آورده و بر تساوی حقوق زن و مرد از نظر ارزش انسانیت، حق کسب علم و دانش و ... تصریح دارد. وقتی قوانین طلاق و حق مالکیت زن را بررسی کردم، چنان مترقی و پیشرفته به نظر میآمد که گویی به تازگی در دادگاه خانواده به تصویب رسیده است. به نظر من، بسیاری از وکلا برای اثبات دعاوی خود از قوانین مدنی اسلام الهام میگیرند. با افزایش اطلاعاتم دربارة اسلام، حقانیت و عقلانیت آن بیشتر برایم آشکار شد.» ریدلی به عنوان فوق ستاره در رسانههای اسلامی ظاهر شده است و هم اکنون در
ص: 143
شبکة "پرس تی وی" ایران به عنوان مجری مشغول فعالیت است. او اگرچه به شهروند درجه2 در کشورش تبدیل شده، با اعتقادی راسخ میگوید: «هر زمان یک خواهر مسلمان را با حجاب اسلامی میبینم، صرف نظر از این که او را بشناسم یا نه، به او لبخند میزنم و میگویم سلام علیکم؛ یعنی سلام و صلح بر شما. شما هم اگر پس از این زنی را دیدید که حجاب پوشیده است، به او سلام بگویید.»
این بازیکن فوتبال اهل فرانسه و دفاع تیم بارسلونا در 11 سپتامبر 1971 در لیون متولد شد. او نام خود را بعد از مسلمان شدن از اریک به بلال تغییرداد. اندکی در مورد مسلمانی او: اریک آبیدال بازیکن اسبق تیم فوتبال "المپیک لیون" فرانسه، پس از تحقیق در مورد اسلام، به این دین الهی گروید. وی با تأکید بر اینکه اسلام را با آگاهی کامل انتخاب کرده است، میگوید: «همیشه قرآن را به همراه دارم و بدون هیچ مشکلی به زندگی ادامه میدهم.» اریک آبیدال در مصاحبه با روزنامه eiperiodico در این باره گفت: «دربارة خودم و دینم بسیار فکر کردم و پس از تحقیق دربارة ادیان مختلف، اسلام را برگزیدم و مسلمان شدم. از نکات مهمی که دربارة این بازیکن مسلمان وجود دارد، این است که وی از جمله بازیکنانی است که به استقبال ضیافت ماه رمضان در رقابتهای لالیگا رفته است. آبیدال روزههایش را کامل میگیرد و در ترکیب ثابت تیم خود به میدان میرود؛ و این اتفاقی است که در گذشته نیز رخ داده است.
ص: 144
وی روزنامه نگاری مسیحی و متعصب بود. در سال 1945 متولد شد و در 5 مارچ 2010 از دنیا رفت. در کنار تحصیل، به تبلیغ مسیحیت اشتغال داشت و معتقد بود اسلام دینی ساختگی و مسلمانها افرادی عقب مانده هستند؛ اما یک اشتباه کامپیوتر دانشگاه مسیر زندگی او را کاملا تغییر داد و به جایی رسید که رئیس جمعیت بینالمللی زنان مسلمان شد و میگفت: «اسلام ضربان قلب من و خونی است که در رگهایم جاری است. اسلام منبع انرژژی من است و زندگی من با آن فوق العاده زیبا و با معنی میشود. من بدون اسلام هیچ نیستم.» داستان از آنجا شروع شد که او هنگام ثبت نام و اخذ واحدهای ترم جدید بهوسیلة کامپیوتر، یک واحد درسی برایش او به اشتباه ثبت شد و او به دلیل مسافرت با دو هفته تأخیر از موضوع مطلع شد. وقتی با نگرانی و ناراحتی به ادارة آموزش دانشگاه مراجعه کرد، فهمید تنها راه باقی مانده شرکت در کلاسی است که غالب حاضران آن را مسلمانان عرب تشکیل میدهند. او در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود. از یک طرف از همراهی با عربهای مسلمان که آنها را به استهزاء "شتر سوار" مینامید به شدت نفرت داشت و از طرف دیگر در صورت انصراف، از بورس تحصیلی محروم میشد. دو شبانه روز با ناراحتی و اضطراب فکر کرد. در نهایت، کلمات شمردة شوهرش توانست او را قانع کند که شاید ارادة خداوند تو را برای یک ماموریت برگزیده باشد؛ برو و آنها را به مسیحیت دعوت کن. او با انگیزه به دانشگاه برگشت و کارش را از همان روزهای اول شروع کرد. با هر بهانهای به گفتگو با دانشجویان مسلمان میپرداخت و از آنها میخواست با پیروی از مسیح، خود را نجات دهند. میگوید: «آنها دربارة تغییر دین خود کوتاه نمی آمدند و تسلیم نمی شدند؛ برای همین راه دیگری به ذهنم رسید
ص: 145
و تصمیم گرفتم از طریق کتابهای خودشان باطل بودن عقایدشان را ثابت کنم. از یکی از دوستان خواستم تا قرآن و کتابهای اسلامی را برایم تهیه کند. میخواستم به آنها نشان دهم که دین آنها باطل است و پیامبر آنها فرستادة خدا نیست.» وی قرائت قرآن کریم را آغاز کرد و تمام آن را به همراه دو کتابی که دوستش داده بود، خواند. به مرور، چنان در مطالعه غرق شد که در فاصله یک سال و نیم، 15 کتاب اسلامی را مطالعه کرد. دوباره به قرائت کامل قرآن پرداخت و هر چیزی را که به نظر میرسید بتواند بهانه ای برای ایراد و اشکال باشد، یادداشت میکرد، اما به مرور دچار تردید و ابهام و پرسشهای بیشتری میشد. بیآن که بخواهد، ذهنش با موضوعاتی درگیر شده بود که تصورشان را هم نمیکرد. آرام آرام تغییراتی در رفتارش پیدا شد. بیشتر فکر میکرد و همیشه در حال مطالعه بود. مشروبات الکلی را کنار گذاشته بود، گوشت خوک نمیخورد و سعی میکرد در مهمانیهای مختلط شرکت نکند. این تغییرات طوری بود که شوهر همسرش را به شک و تردید دچارکرد؛ ولی در نهایت شوهرش امیدوار بود آشفتگی فکری او همسرش بعد از مدتی پایان یابد. او دربارة این مرحله میگوید: «خودم اصلا فکر نمیکردم با مطالعة کتابهای اسلامی اتفاق خاصی رخ بدهد و حتی سبک زندگی روزمره ام تغییر کند. در آن زمان حتی تصورش را هم نمیکردم که بهزودی با بالهایی از آرامش قلبی و ایمان باطنی در آسمان سعادت اعتقاد اسلامی پرواز خواهم کرد.» با وجود همة این تغییرات، او همچنان کاملا مسیحی بود تا این که یک روز چند نفر مسلمان به سراغش آمدند. میگوید: «درِ خانه را باز کردم، دیدم چند نفر مسلمان عرب رو به رویم ایستادهاند. گفتند: ما انتظار داشتیم شما مسلمان شوید! گفتم: ولی من مسیحی هستم و هیچ تصمیمی برای تغییر دین خود ندارم! با این حال، نشستیم به بحث کردن و هر چه من سؤال
ص: 146
کردم، آنها با اطمینان و تسلط پاسخ دادند و بههیچ وجه حرفهای عجیب من دربارة قرآن را مسخره نکردند و از انتقادهای تند من از اسلام ناراحت و عصبانی نشدند. آنها میگفتند که سئوال کردن معرف گمشدة مؤمن است و سؤال یکی از راههای رسیدن به معرفت است. وقتی آنها رفتند، احساس میکردم دارد درد و غم در وجودم رخ میدهد.» بعد از آن، ارتباط او با مسلمانان بیشتر شد. هر بار سئوالهای جدید و موضوعات تازهای را مطرح میکرد تا روزی که در مقابل یک روحانی از مسلمان شدنش حرف زد و حجاب را انتخاب کرد. موضوع طلاق هم بهطور جدی مطرح شد. با این حال، او آماده بود با وجود علاقة فراوانی که به همسرش داشت، تنها زندگی و خود را تنها به حضور بچههایش دلگرم کند. پسر و دخترش را بسیار دوست داشت و میدانست طبق قانون حق نگهداری بچهها با اوست، ولی وقتی در دادگاه حاضر شد قاضی بر خلاف آن حکم کرد و گفت بهدلیل تغییر دین نمیتواند بچهها را با خود داشته باشد. هنگامی که قاضی با اعتراض او مواجه شد، به او 20 دقیقه فرصت داد تا تصمیم بگیرد و بین بچههایش و دین جدید فقط یکی را انتخاب کند. او به یاد آیاتی افتاد که داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را نقل میکند. از خود پرسید که تا چه اندازه در ایمان خود صادق بوده است و میدید که حالا نوبت اوست. بچههای دلبندش را با دست خود به قربانگاه بندگی برد. میخواست فریاد بکشد، ضجّه بزند و اشک بریزد، اما سکوت کرده بود و در حالی که دندانهایش را روی هم فشار میداد، میکوشید تا هیچ نشانهای از ضعف و ناتوانی بروز ندهد. این سخت ترین کابوسی بود که یک زن جوان میتوانست با آن روبه رو شود. او که حتی برای یک روز هم نمیتوانست از بچههایش جدا شود، باید آنها را برای همیشه رها میکرد. میان بچههایش و ایمان به خدا باید تصمیم
ص: 147
میگرفت و این ایمانی بود که دو سال شبانه روز برایش زحمت کشیده بود و با کمال اطمینان و باور عقلی و قلبی به آن رسیده بود. قاضی جواب نهایی را از او خواست. او میگوید: «درآن لحظه با تمام وجود به خدای بزرگ روکردم. در آن لحظه غیر از خدا هیچ کس را نداشتم. جز او کسی نمیتواند از فرزندان من حمایت کند. تصمیم گرفته بودم روزی در آینده به آنها نشان دهم که تنها راه سعادت، راه خداوند است.» او دربارة این مرحله میگوید: «از دادگاه بیرون آمدم، در حالی که میدانستم زندگی بدون بچههایم بی نهایت تلخ و دردآور است و هیچ کس نمیتواند حالم را درک کند. احساس میکردم از قلبم خون میریزد، هرچند مطمئن بودم تصمیمم درست است. هیچ چیز نمیتوانست جز یاد خدا آرامم کند. تنها و درمانده میرفتم و زیر لب آیت الکرسی را تلاوت میکردم و این آیه را با خود میخواندم که «افمن اتبع رضوان الله کمن باء سحبنا من الله و مأواه جهنم»؛ «آیا کسی که رضایت و خشنودی خدا را برگزیند، همچون کسی است که خشم خدا را بخواهد و در جهنم جایگزین است؟»
او بعد از مسلمان شدن انسانی دیگر بود و با توجه به قابلیتهای شخصی ویژه و تجربهاش درفعالیتهای تبلیغی مسیحی، توانست شعلة هدایت اسلام را در جان عدة زیادی در آمریکا و جهان روشن کند. حال او به اطراف آمریکا میرفت و در ایالتهای مختلف و شهرهای گوناگون به سخنرانی دربارة اسلام میپرداخت. حرفهایش که از عمق جان او بر میخواست، در مخاطبانش بسیار اثر میگذاشت اما در این حال از خانوادهاش غافل نبود. به مناسبتهای مختلف برای آنها کارت تبریک میفرستاد و سعی میکرد طبق دستور اسلام به هر بهانهای ارتباط خود را با آنها حفظ کند. میگوید: «برای همة اعضای خانواده کارت تبریک با جملههای حساب شده میفرستادم.
ص: 148
جملههای حساب شده از آیات و احادیث را بدون آن که منبع ش آنها را ذکر کنم، برایشان آنها مینوشتم و سعی میکردم با زبانی لطیف، جملههایی مؤثر انتخاب کنم.» تلاش او بی نتیجه نماند و پس از مدتی اتفاقهای باور نکردنی تازهای رخ داد. ابتدا مادر بزرگش تمایل خود را برای مسلمان شدن اعلام کرد و بعد پدر و مادر و خواهرش؛ ولی از همه اینها شیرینتر وقتی بود که چند سال بعد شوهرش به او تلفن زد و گفت ترجیح میدهد دخترشان مثل مادرشان باشد و اسلام را انتخاب کند و از او به خاطر همة اتفاقات گذشته پوزش خواست. امینه میگوید: «با همة چیزهایی که برایم روی داده بود، او را بخشیدم زیرا من مزد خود را گرفته بودم. همة کسانی که مرا روزی با آن وضع طرد کرده بودند، خودشان به حقیقت رسیدند و بالاتر از همه بچههای عزیزم حالا در کنارم بودند.» امینه که روزی بهخاطر حجاب از کار خود برکنار شده بود، حالا رئیس جمعیت بین المللی زنان مسلمان بود و دائم از این ایالت به آن ایالت و از کشوری به کشور دیگر میرفت و پروژههای جدید اجتماعی و دینی را افتتاح میکرد و برای مردم به سخنرانی میپرداخت. زنی که یک روز از سوی همه طرد شده و جایی برای سکونت نداشت، اکنون مورد توجه همه بود و از اطراف و اکناف با شوق و محبت به سویش میشتافتند و پای صحبتهایش مینشستند.
او در همین حال توانست با چند سال پیگیری و تلاش، دولت آمریکا را متقاعد کند که تمبر رسمی تبریک عید فطر را به زبان عربی برای مسلمانان منتشر و در مراجع عمومی و رسمی استفاده توزیع کنند.
زمانی که وی 2 سال پیش طی حادثهای در 65 سالگی از دنیا رفت، راه اندازی چندین پروژة جدید از جمله مرکز مطالعات و پژوهشهای زنان نومسلمان و احداث فرهنگسرا برای فرزندان آنها را شروع کرده بود.
ص: 149
آری، هر کس خدا را انتخاب کند تنها و بییاور نمیماند و خداوند پاداش تمام فداکاریها و ازخودگذشتیهای او را هم در این دنیا و هم در آخرت به او خواهد داد. معاملهای که هیچ گاه از آن ضرر نمیبینیم.
او در مصاحبه با خبرنگار شیعه نیوز میگوید: «در سال 1953 میلادی در خانوادهای مسیحی کاتولیک در آمریکا بهدنیا آمدم. تحصیلاتم را از مدرسة کاتولیکها شروع کردم، ولی همیشه سؤالها و شبهههایی دربارة مسیحیت داشتم. یادم هست در دورة دبیرستان به این نتیجه رسیدیم که حضرت مسیح خدا نیست. همچنین تثلیث را نمیتوانستم قبول کنم؛ ولی هنوزم خودم را مسیحی میدانستم، تا این که در دانشگاه ایالت نیویورک در آوبنه (مرکز اداری و دانشگاهی ایالت نیویورک) مشغول تحصیل شدم. در آنجا علاقة خود را نسبت به آیین مسیحیت از دست دادم و بی دین شدم. در این شرایط بودم تا این که در دورة فوق لیسانس دانشگاه لاس در تگزاس پذیرفته شدم. بعد پس از پایان تحصیل در دانشگاه تگزاس جنوبی، تدریس را شروع کردم. در آنجا با تعدادی از دانشجویان مسلمان آشنا شدم. در میان آنها دانشجویان از کشورهای مختلف اسلامی از جمله ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن، و نیجریه بودند. دیدگاهی که آنها دربارة مسائل مختلف داشتند، برایم جالب بود. فکر میکردم آنها جور دیگری به دین نگاه میکنند که من اصلا آن را تجربه نکرده بودم. این مسئله باعث شد بیشتر تحقیق کنم. مسئولان دانشگاه به من اختیار داده بودند درسی را که میخواهم تدریس کنم، خودم انتخاب کنم. من فلسفه دین را انتخاب کردم. دو ترم آن را تدریس کردم و همزمان با آن ادیان بزرگ را با دانشجویان مرور کردم. سرِ کلاسها بهتدریج به اسلام نزدیکتر میشدم تا این که اسلام را پذیرفتم. مسلمان شدن من
ص: 150
برای کسانی که تبلیغ دینی انجام میدهند، داستان پیچیدهای است، زیرا مسائل علمی و عاطفی دیگری در آن دخیل بود.
اکبر درس "مقدمهای بر فلسفه" را با من میخواند. دو هفتهای به کلاس نیامد، تا این که او را در دفتر دانشگاه دیدم. پرسیدم: چرا به کلاس نمیآیید؟ گفت: مردم ما در ایران انقلاب کرده اند و من فکر میکنم خیلی مهم است که دانشجویان این جا اطلاعات درستی دربارة آن داشته باشند. بنابراین، لازم دانستم برای معرفی این انقلاب به دانشجویان تلاش کنم. بهخاطر سبب این موضوع، نمیتوانم سر کلاس حاضر شوم. من حرف او را تأیید کردم و گفتم: خوب، این درست است ولی شما تکلیف دارید درس هم بخوانید. بعد من با او قرار گذاشتم تبلیغات و اطلاع رسانی انقلاب ایران را در جمع دانشجویان برعهده بگیرم. او هم قبول کرد درسش را بخواند. بعد از این جریان با همدیگر دوست شدیم و کارهای مختلفی با هم انجام میدادیم تا این که لیسانسش را گرفت و به ایران باز گشت. بعد شنیدم به جبهه رفته و در آن جا به فیض شهادت نایل آمده است. با اکبر دربارة اعتقادش بحث میکردیم. دانشجوی خوبی بود. صادقانه حرف میزد و اعتقاد جدی داشت و هیچ شکی دربارة اعتقاداتش نداشت. از زمان آشنا شدن با اکبر تقریبا 3 سال طول کشید تا مسلمان شدم؛ البته در آن زمان به مساجد رفتم و با مسلمانان صحبت کردم و بهتدریج جذابیتهایهای اسلام را بیشتر درک میکردم. هدف من فقط کار علمی دربارة اسلام بود. کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر میکنند، ولی بهطور ناخواسته، بیشتر به اسلام علاقهمند میشدم. نماز خواندن را یاد گرفته بودم. بعضی وقتها نماز میخواندم، بهخصوص نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولی هنوز شهادتین را نگفته بودم تا این که روزی بعد از نماز جمعه، در پارکینگ مسجد، چند مسلمان سیاه پوست
ص: 151
آمریکایی نزدم آمدند و گفتند میخواهند با من آشنا شوند.آنها از نحوة آشنایی من با اسلام پرسیدند و من پیش آنها شهادتین گفتم و به طور رسمی مسلمان شدم و گریه کردم. آنها خیلی خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند پیشنماز آنها شوم. قرار شد با همدیگر بیشتر همکاری داشته باشیم. پس از آن، با همکاری آنها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس را تأسیس کردیم.
چطور شد که همانجا پس از ملاقات با مسلمانان سیاه پوست آفریقایی، شهادتین را گفتید و رسماً مسلمان شدید؟ آیا اتفاق خاصی برایتان پیش آمد؟ «نه، این کار یکباره اتفاق نیفتاد. قبل از آن خیلی دربارة اسلام فکر کرده بودم، ولی ملاقات با این مسلمانان آمریکایی موجب رغبت من برای پذیرش اسلام شد. قبل از دیدن آنها در مرز مسلمانی بودم و به دین اسلام خیلی نزدیک شده بودم، ولی ملاقات با آنها برایم جالب و اخلاص آنان خوشایندم بود و مرا به پذیرش اسلام تشویق کرد و به طرف اسلام کشاند.» بعد از این که رسماً اسلام را پذیرفتید، چه تغییراتی در کارهای روزمرة شما صورت گرفت؟ و چطور شد تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟
«تعداد دانشجویان مسلمان بیشتر شده بود و بهسبب آن اختلافهایی با مسئولان دانشگاه داشتم. آنها میخواستند من در مدیریت دانشگاه کار کنم و مرا مشغول کاغذ بازی کنند، ولی من فقط میخواستم تدریس کنم. تصمیم گرفتم به ایران بیایم. یکی از دانشجویان ایرانی مرا به دکتر خرازی که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بود، معرفی کرد. من پس از آن از دانشگاه استعفا دادم و به صورت جدی تصمیم گرفتم به ایران بیایم و هدفم این بود که دو سال در ایران باشم و چیزی نکاتی را دربارة فلسفه اسلامی یاد بگیرم و چیزهای زیادی از اسلام بدانم و بعد از آن دوباره به آمریکا برگردم. با کمک
ص: 152
دکتر خرازی، دعوت نامه ای از سوی انجمن حکمت و فلسفه تهران فراهم و قرار شد به ایران بیایم. در دفتر دکتر خرازی، به طور اتفاقی آیت الله مصباح را دیدم. ایشان آن زمان سفری به آمریکا داشتند و من در آنجا با ایشان آشنا شدم. دکتر خرازی هم مرا به ایشان معرفی کرد و با هم گفتگو کردیم. در پایان، آیت الله مصباح از من خواست به قم بیایم و در مؤسسه امام خمینی(ره) که آن زمان به نام بنیاد باقرالعلوم علیه السلام فعالیت میکرد، مشغول شوم. من به ایشان گفتم اگر دعوتنامه رسمی بفرستید، میتوانم بیایم. ولی نتوانستم منتظر دعوتنامة ایشان باشم. به انجمن حکمت و فلسفه در تهران رفتم و با دکتر اعوانی، تحصیل فلسفة اسلامی را شروع کردم. دکتر اعوانی سه رسالة فلسفی سهروردی به زبان عربی و فارسی نگاشته است. من آنها را خواندم که خیلی عالی بود.»
آرزویی در زندگی تان بوده که دوست داشتهاید به آن برسید و تا به حال به آن نرسیدهاید؟ «آرزوها و خواستههای من بیشتر دربارة مسائل علمی است. الآن یک چیزهایی نوشتم و آرزو دارم با تکمیل و انتشار آنها به مکتب شیعه خدمت کنم؛ مثلا مقاله هایی در موضوعات مختلفی دارم، از جمله دربارة پیامبر صلی الله علیه و آله و مفهوم خدا در مکتب شیعه که جنبههای مختلف تفکر شیعی را معرفی میکند.»
میخواستم کتابی بنویسم و اسلام را به مردم دنیا معرفی کنم. مقالههایی هم دربارة ابن سینا نوشتم و امیدوارم آنها را جمعآوری و به صورت کتاب منتشر کنم.
شما بیشتر اوقات به کارهای علمی و پژوهشی و تدریس مشغول هستید. برای تفریح چه کار میکنید؟ «تفریح خاصی ندارم و معمولا تفریح و گردش ما به تابستانها خلاصه میشود؛ آن هم پیش مادرم در نیویورک
ص: 153
میروم و در آنجا با خانواده به پارک یا جاهای تفریحی میرویم.
این خانم از نفرات برتر وزنهبرداری جهان است که بعد از ازدواج با پیمان رجبی که او هم دونده است، به دین اسلام مشرف شد. حالا یکی از ورزشکاران ایران است که با حجاب اسلامی در رقابتهای بین المللی شرکت میکند و نام خود را به لیلا رجبی تغییر داده است. اندکی دربارة مسلمانی او: لیلا و همسرش از طریق یکی از دوستان که در بلاروس زندگی میکند، با هم آشنا شدند. طبق گفتههای پیمان، فاصلة آشنایی آنها تا ازدواجشان دو سال طول کشیده است تا در این دو سال لیلا فرصت داشته باشد دربارة دین اسلام و ایران تحقیق کند. اینترنت و کتابهایی دربارة دین اسلام، خواندن قرآن به زبان روسی و در آخر موافقت خانوادهها باعث شد تا ورزشکاری دیگر به جمعیت مسلمانان اضافه شود. لیلا که اسمش را از طریق یک سایت ایرانی پیدا کرده است، در حضور امام جمعه شهر بوشهر شهادتین را گفت. او میگوید: «من به خاطر اسلام، اسم و نام خانوادگیام را فراموش کردم.»
مهناز رئوفی (فاطمه سادات رستگاری) متولد 1349 از سنندج ایران است. وی از سادات طباطبائی است، ولی به واسطة اینکه پدرش بهایی بود او نیز بهایی ماند. میگوید: «اگر چه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اکنون آرامگاههای آنان مورد تکریم مسلمانان است، ولی پدربزرگهای او به مسلک بهاییت در آمدهاند. او برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضای فعال تشکیلات بهائیان بودهاند، به شکلی که
ص: 154
برادران او هم اکنون نیز از سران بهائیت در ایران شمرده میشوند. اگرچه او یک بهایی زاده بود، فسادها و تناقضهایی که درکار همکیشان خود دید، وی را بهشدت از این مسلک بیزار کرد. این امر همراه با مطالعة مستقیم دربارة اسلام، باعث شد همراه با شوهرش به عقاید پوچ بهائیت پی برد و با ارادة محکم، اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا میداند. وقتی از این مسئله سخن به میان میآورد، احساسات و شوق کاملا بر بیانش غالب میشود؛ اگر چه تا کنون هزینة سنگینی را نیز پرداخت کرده است. او میگوید: «اگرچه فردی بسیار عاطفی و وابسته به خانواده هستم، به واسطة خروج از بهائیت از خانواده طرد شدم و اجازه پیدا نکردم بعد از سالها خانوادهام را ملاقات کنم. پدرم هم در این سالها از دنیا رفت و این اتفاق نیز برایم خیلی سنگین بود.» با این حال، او این مسئله را به جان خرید و حاضر شد برای یافتن حقیقت، هزینة آن را نیز پرداخت کند. از آنجا که بهائیان به دلیل ضعفشان هرگز تن به مناظره با او ندادند، با صحبتها و نوشتههای روشنگرانهاش به مبارزه با آنان رفت. رئوفی در چند برنامة رادیویی به افشای بهائیان و عقایدشان پرداخت. همچنین کتابهای سایه شوم، مسلخ عشق، چرا مسلمان شدیم ؟ و نامهای به برادرم را در همین راستا نوشت. او در کتاب نامهای به برادرم عقاید بهائیت را زیر سؤال برده است.
دیامس 32 ساله که دارای کودکی 4 ساله به نام مریم است، میگوید: «راه حل خلاص شدن از افسردگی را در نماز و قرائت قرآن یافتم و در نهایت هنگامی که در دسامبر 2008 به جزیرة موریس سفر کردم، شخصا اسلام گزیدم.»
ص: 155
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فارس، دیامس خواننده و نوازندة زن فرانسوی، با بیان اینکه خلاصی از افسردگی را در نماز و قرائت قرآن یافته، در کتابی اعلام کرد که اسلام آورده و حجاب اختیار کرده است.
دیامس با نام اصلی «میلانی جورجیادس»، در نوامبر 2009 در حالی که حجاب داشت، از یکی از دانشگاههای فرانسه خارج شده و در آنجا از بیان هرگونه مطلبی دربارة وضعیت پوشش خود به رسانهها امتناع کرده بود. اما این روزها با انتشار کتابش با عنوان حسب حال دیامس همگان را از زندگی، سختیها و اسلام آوردن و انتخاب حجاب آگاه کرده است. وی در این کتاب از زندگی بدون پدر و ورود به عرصة نوازندگی و همراهیاش با خوانندههای آمریکایی و بازیگران فرانسوی و به دست آوردن مال و شهرت سخن میگوید و مینویسد: «در اوج موفقیت از افسردگی شدیدی رنج میبردم. بارها به روانشناسان مختلفی مراجعه کردم، اما هیچ کدام کمکی به من نکردند.
پروفسوری که پس از جراحی مرحوم آیت الله میلانی مسلمان شد، میگوید: «در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است.» بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کردهاند، به خاک بسپارند. اکنون مدفن این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع مشهد، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کردهاند.
به گزارش شیعه آنلاین، حوزه نیوز نوشت: مرحوم آیت الله سید محمدهادی میلانی(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند. پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که
ص: 156
ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی را که ایشان در حین به هوش آمدن میگویند، را برایش ترجمه کند. مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت میکردند. پس از این مسئله، پروفسور برلون، گفت: «کلمه شهادتین را به من بیاموزید، زیرا از این لحظه میخواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.» وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت: «تنها زمانی که انسان شاکلة وجودی خود را بدون اینکه بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان میدهد، در حالت به هوش آمدن است. من دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود. در آن لحظه، به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانههای کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه میکند. در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است.» بعد از آن هم وصیت کرد وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کردهاند، به خاک بسپارند.
مالکوم ایکس، مبارز سیاهپوستی بود که در سال ۱۹۲۵ در شهر اوهاما در ایالت نبراسکای آمریکا به دنیا آمد. او هفتمین فرزند خانواده بود. پدرش کشیش مذهبی و از جمله افرادی بود که برای حقوق مدنی سیاهپوستان فعالیت میکرد. مالکوم چهار سال بیشتر نداشت که با چشمان خود دید فرقهای از سفیدپوستان آمریکا خانه او را آتش زدند. به شش سالگی که رسید، پدری در خانه ندید. دو سال از ربوده شدن کشیش لیتل، پدرش میگذشت که یک روز جسد مثله شده او را کنار ریل راه آهن پیدا کردند. مادر مالکوم در بیمارستان روانی بستری شد.
ص: 157
مالکوم در کتاب خاطراتش دربارة وضعیت زندگی خود بعد از مرگ پدرش، مینویسد: «کانون خانوادگی ما از هم گسست. یک قاضی سفیدپوست وکیل خانوادگی ما شد و بردگی در لباس محبت را به یکایک ما آموخت. هر یک از خواهران و برادرانم تحت سرپرستی خانوادهای قرار گرفتند و ما کاملاً از هم جدا شدیم.»
مالکوم ایکس، درس و مدرسه را رها کرد. او سرانجام هنگامی که برای فروختن یک ساعت دزدی به جواهرفروشی رفت، به دام پلیس گرفتار و به 10 سال حبس محکوم شد.
او با برنامهریزی برای اوقات فراغت خود در زندان، به مطالعات مذهبی پرداخت. بهتدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد که هم بندش بودند آشنا شد ؛ افرادی از گروه «ملت مسلمان». آنان از اسلام گفتند.
هفت سال از دوران محکومیت مالکوم گذشت، اما این بار مالکوم ایکس درنگ نکرد و بلافاصله پس از آزادی، به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآمد. او سیر مطالعاتی و تحقیقاتی خویش را ادامه داد و تا جایی پیش رفت که به عنوان سخنگوی این جمعیت، برگزیده شد. تبلیغات مذهبی و اعتقادی او در آمریکا، باعث شد تعداد زیادی از سیاهپوستان با اسلام آشنا شوند و در مدت کوتاهی به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآیند.
مالکوم به سیاهان میگفت: «زیستن در آمریکا، شما را آمریکایی نمیکند. شما شما باید یاد بگیرید از میوههای آمریکاییها لذت ببرید. اما شما از این میوهها لذت نبرده اید.، شما تنها از خارها و سختیها لذت برده اید، برای اینکه شما باید سخت تر کار میکردید تا به میوه ها دست یابید».
ص: 158
بِتی، پرستار سیاهپوستی بود که در یکی از بیمارستانهای آمریکا مالکوم را شناخت و پیشنهاد زندگی مشترک با او را پذیرفت.
مالکوم ایکس به چند کشور آسیایی و آفریقایی سفر کرد. یکی از علل جدایی مالکوم ایکس از عالیجاه محمد، گرایش بیش از اندازة وی به نرمش در مقابل خشونت بود، درصورتیکه مالکوم ایکس میگفت برای دفاع ازخود گاهی باید خشن بود.
مالکوم ایکس، پس از بازگشت از حج، نام "حاج ملک شبّاز" را برای خود برگزید. مالکوم در آستانة راه بود که خانهاش را به آتش کشیدند و از این واقعه جان سالم به در برد. یک هفته بعد در ۳۹ سالگی هنگام سخنرانی در سالن بالروم منهتن، با شلیک چند گلوله کشته شد.
پروفسور موریس بوکای، متولد سال 1920میلادی است. وی از پدر و مادری فرانسوی متولد شد و مانند آنان متدین به دین مسیحیت بود. در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد و پس از پایان تحصیل، بهعنوان رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس انتخاب شد.
وی با دیدن آیات اعجاز آمیز قرآن مسلمان شد و چند سال به تحقیق دربارة ارتباط میان مفاهیم متون مقدس و دستاوردهای فناوری جدید پرداخت و کتابی بهنام تورات، انجیل، قرآن و علم تألیف کرد.
موریس بوکای پس از 10 سال مطالعه در قرآن، در سال 1976 خطاب به مجمع پزشکی فرانسه اظهار داشت: «در قرآن موضوعات علمی در ارتباط با تولید مثل و فیزیولوژی وجود دارد که کاملاً با دستاوردهای کنونی علم
ص: 159
مطابقت دارند.»
وی ادامه میدهد: «علم از اصول قرآنی است و باید اعتراف کنیم که این مسائل پیچیدة علمی که علم پس از 1400 سال به تازگی به حقیقت آنها پی برده است، نمیتواند توسط یک شخص امیّ (و درس ناخوانده) مطرح شده باشد. باید اعتراف کرد که آن حضرت به منبع ما فوق بشری در آن روزگار متصل بوده است. این غیر ممکن است که یک شخص درس نخوانده، کتابی را خلق کند که از لحاظ ادبی، سرآمد کتب دیگر ادبای عرب باشد و از لحاظ علمی هنوز پس از چهارده قرن منبع زایش علوم جدید باشد.»
باستان شناسان خط سیر حضرت موسی علیه السلام از مصر به خلیج عقبه و تا نزدیکی عربستان را مطالعه کردند. در بالای خلیج عقبه، برآمدگی پل مانندی است که آب کم عمقی دارد. وقتی با دوربینهای عکاسی عکسبرداری کردند، چرخهای اراّبة جنگی و همچنین استخوانهای انسان و اسبهایی کشف شد که مربوط به فرعون و لشکریان او بود. جسد جمعی از فرعونیان نیز کشف شده بود که طبق تحقیقات، یکی از آنها که از همه هم شاداب تر بود، متعلق به فرعون زمان حضرت موسی علیه السلام بود.
پس از این ماجرا، موضوع فرعون جان تازهای گرفت و مدت زیادی ذهن باستانشناسان را به خود مشغول کرد تا اینکه صد سال بعد دوباره باستان -شناسان را برآن داشت تا در این زمینه به تحقیق جدیدی بپردازند. در این زمان، جسد فرعون دچار آسیبهایی شده بود و فرانسویان از مصر خواستند اجازه بدهد مومیایی جسد فرعون را ترمیم کنند. از سویی فرانسویان ه، که بهترین دانشمندان باستان شناس هستندرا دارد، اظهار مسّرت کردند که این جسد را به پاریس ببرند و در آنجا روی آن کاوش کنند تا ببینند این
ص: 160
که ادعا شده این جسد، جسد فرعون زمان موسی علیه السلام است، صحت دارد یا نه، ثانیا آن را ترمیم کنند تا از بین نرود.
دو دسته از دانشمندان شروع به کاوش روی این جسد کردند؛ یک دسته باستانشناسان و دسته دیگر پزشکان قانونی بودند که برای بررسی چگونگی مرگ فرعون، کاوش علمی میکردند. تحقیقات زیر نظر بزرگترین پزشک جراح فرانسوی به نام "موریس بوکای" صورت میگرفت.
جسد فرعون به فرانسه منتقل و دکتر موریس بوکای بهعنوان رئیس گروه تحقیقات انتخاب شد. وی تمام توجهش به این بود که ببیند فرعون چگونه هلاک شده است. قطعة کوچکی از جسد فرعون را جدا کرد و به لابراتوار برد. وقتی نگاه میکند، میبینند آثار نمک دریا روی بدن فرعون دیده میشود و نتیجه میگیرد که به طور قطع این جسد در دریا غرق شده است. وقتی شادابی جسد را میبینند، نتیجه میگیرند این جسد خیلی در آب نمانده و بلافاصله از آب گرفته شده و آن را مومیایی کرده اند. گروه تحقیق این را به عنوان یک کشف بزرگ تلقی کردند. پس از اعلام این خبر توسط گروه، از آنان خواسته شد زیاد به این مسئله نپردازند زیرا در قرآن این موضوع مطرح شده و اگر مسلمانان از این کشف علمی با خبر شوند، به نفع خود از آن استفاده خواهند کرد. اما موریس بوکای نپذیرفت و گفت این محال است، چون قرآن مربوط به 1400 سال پیش است و این جسد 100 سال پیش در مصر کشف شده و اینکه فرعون در آب غرق شده، فقط از طریق لابراتوار قابل اکتشاف است.
این مسئله افکار دکتر بوکای را به خودش جلب کرده بود، تا این که پس از چندین ماه، یک همایش پزشکی در عربستان برگزار شد. اتفاقا دکتر
ص: 161
موریس بوکای هم به آن همایش دعوت شده بود و در اولین جلسه، کشف جدید خودش را اعلام کرد.
بعد اعلام این خبر توسط یک پزشک مسلمان، دکتر بوکای را از واقعیت ماجرا آگاه کرد. او به موریس همان سخنی را گفت که در پاریس او را از شنیدنش بر حذر داشته بودند.
این چیزی را که شما اخیرا کشف کردید، 1400 سال پیش در قرآن به وضوح آمده است. جالب این که قرآن میفرماید: «الیوم ننجیک ببدنک» که این «الیوم» نشان میدهد که جسد فرعون همان روزی که در آب غرق شده، دوباره از آب گرفته شده و بدنش نجات پیدا کرده و خداوند خواسته این جسد برای عبرت آیندگان باقی بماند. جالب است که تمام جسدهای فراعنه پژمرده شده، ولی جسد فرعون بسیار شاداب و حتی موهای سرش کاملا پیداست.
موریس بوکای سریعا آاین مطلب را در قرآن و تورات و انجیل مقایسه میکند. شاید طبق همان روش مسیحیان و اهالی غرب، بتواند اثبات کند که قرآن این مطلب را از آن دو کتاب گرفته است. اما این دانشمند مسیحی فرانسوی مشاهده میکند که در تورات و انجیل چنین چیزی مطرح نشده است. دکتر موریس بوکای در همان همایش مسلمان میشود. موریس بوکای مسیحی به عربستان میآید و وقتی برمی گردد، مسلمان شده و دست به کاوش عمیقی در سراسر آیات قرآن میزند و کتابی مینویسد به نام تورات، انجیل، قرآن و علم که به زبانهای مختلف ترجمه میشود و اثر بسیار زیادی را در مسلمانان شدن دیگران میگذارد.
تألیفات موریس عبارتند از:
مقایسه ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم
منشأ بشر چیست؟
ص: 162
موسی و فرعون
یهودیان در مصر
تأملی بر قرآن
حبیب کولو توره، متولد 19 مارس 1981 در ساحل عاج است. این فوتبالیست مسلمان تاکنون در تیمهای میموساس، آرسنال، منچسترسیتی بازی کرده است. او در مصاحبهای، اسلام را بزرگترین عامل موفقیت ورزشی خود توصیف کرد.
توره در گفتگو با نشریة "مسلم نیوز" چاپ لندن، با تأکید بر پایبندی عمیق خود به واجبات دینی، گفت: «اسلام عامل تمامی موفقیتهای من و موقعیت کنونیام است، زیرا اسلام زندگی مرا تغییر داد و من از مسلمان بودن خود بسیار خوشحالم.»
این فوتبالیست ملی پوش ساحل عاجی میگوید: «من و دیگر اعضای مسلمان تیم آرسنال، از جمله ابودیابی و باکاری سانا، هر روز پس از پایان تمرینات برای نماز خواندن به مسجد میرویم. من همچنین تلاش میکنم دیگر بازیکنان تیم را هرچه بیشتر با اسلام آشنا کنم.»
توره با اشاره به اینکه نماز خود را با افتخار و در صورت ضرورت مقابل دیگر بازیکنان تیم اقامه میکند، ادامه میدهد: «من وظیفه دارم دربارة اصول اسلام به همتیمیهای خود اطلاعات بدهم و همیشه به فرایض دینی متعهد باشم، زیرا از این طریق میتوانم دِین خود را به اسلام ادا کنم. در ماه مبارک رمضان نیز تلاش میکنم روزههای خود را بگیرم. هر چند معمولا۱۰
ص: 163
روز اول ماه رمضان برای من اندکی دشوار است، اما پس از آن شرایط جسمانی خود را با شرایط ماه رمضان تطبیق میدهم.» این بازیکن مسلمان در ادامه، با ابراز خشنودی از افزایش محبوبیت تیم فوتبال آرسنال در میان مسلمانان، گفت: «ما طرفداران مسلمان زیادی داریم و این مسئله بهخصوص زمانی که ما برای برگزاری مسابقات دوستانه به کشورهای اسلامی میرویم، بسیار آشکار است.»
"دیانا ترونگوسو" در خانوادهای مسیحی در ایالت تگزاس به دنیا آمده است. در زمان تبلیغ دین مسیحیت در کلیسا، ناگهان با دین اسلام آشنا میشود و پس از مطالعه و تحقیق، در 20 سالگی اسلام را به عنوان دین خود بر میگزیند و نام خود را به "هاجر حسینی" تغییر میدهد. او در خصوص این تغییر میگوید: «من بعد از مسلمان شدن نامم را عوض کردم و به این دلیل نام هاجر را انتخاب نمودم کردم که دوست داشتم از شهر و کشورم هجرت کنم. دوست داشتم از شهری به شهر دیگر مهاجرت کنم و در سفر باشم و الان هم گاهی تهران و قم و گاهی در زادگاه خودم در حال مهاجرت هستم.»
او در آمریکا فوقلیسانس ارتباطات میخوانده است. با اوجگیری انقلاب اسلامی در ایران، آمریکا را به قصد اروپا ترک میکند و پس از آن برای ادامة مطالعاتش دربارة اسلام راهی ایران میشود. در شهر قم زندگی خود را آغاز میکند و پس از آن برای ادامه تحصیلات و تحقیقات، راهی تهران میشود.
«هاجرحسینی» در مسیر تحقیقات خود، با موضوع عاشورا و امامحسین علیه السلام آشنا میشود. به گفتة خودش، این نقطه اوج تحولات فکری و روحی او بوده است. او همچنین تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی
ص: 164
ارشد «تاریخ شیعه» در دانشگاه اهل بیت ادامه میدهد.
او دربارة نحوة آشناییاش با اسلام میگوید: «من در یک خانوادة کاتولیک به دنیا آمدم، خانوادهای که برای اصول دینی اهمیت فراوانی قایل بود. همیشه دغدغة آشنایی با ادیان مختلف را در سر داشتم و به دنبال حقیقت معنویت بودم. ما هم در مسیحیت موضوعی با عنوان پادشاهی خدا داریم که معتقد به ظهور حضرت مسیح و حاکمیت قوانین است. همین موضوع با جریانهایی که آن روز در فضای جهانی بود و مطرح شدن مسئله امامت، مرا خیلی جذب کرد. در مباحث امامت که پیش میرفتیم، من با یک نقطة اوج روبرو شدم و آن امامحسین علیه السلام بود. دائم موضوعات را با مسیحیت تطبیق میدادم. مثلاً به فداکاری و جانفشانی امامحسین علیه السلام که رسیدم، آن را با رنجها و سختیهای مسیح تطبیق دادم. هر چه در موضوع امامحسین علیه السلام پیش میرفتم، هیجانم برای دانستن این همه عظمت بیشتر میشد. امامحسین علیه السلام نقطة اصلی لحظات شگفتانگیز وجودم شد.
بعد به این نتیجه رسیدم که عیسی مسیح همان الگویی را از انسانیت میخواهد که مصداقش امامحسین علیه السلام است. در اسلام این الگوها خیلی وسیع و ژرف هستند. من در ایران سعی کردم در بیساری از مراسم مذهبی شرکت کنم و به طور جدی خودم را با مراسم عزاداری امامحسین علیه السلام آشنا کردم. در کنار این مراسم، آنچه برای من خیلی اهمیت داشت، شناخت شخصیتی از امامحسین علیه السلام بود که نقش جهانی دارد. حرکت و ارادة امام حسین علیه السلام برای احیای حقیقت بود.
امامحسین علیه السلام اوج حقیقت است. من فقط همیشه خدا را شکر کردهام که مرا در مسیر حقیقت قرار داد. حتی وقتی در مراسم عزاداری شرکت
ص: 165
میکنم، میفهمم که امامحسین علیه السلام از این مراسم بالاتر است. کار او، فکر او، راه او و فدا شدنش برای حقیقت و انسانیت، گسترهای جهانی پیدا کرده است. من فقط خدا را شکر میکنم که مرا با عاشورا و امامحسین علیه السلام مسلمان کرد.»
"مریم فرانسوا کراح" که به "امیلی فرانسوا" نیز مشهور است، یک بازیگر انگلیسی است. وی در سال 1983 متولد شد و در سال 2003 در 21 سالگی مسلمان شد. در سال 1990 ، یعنی در 7 سالگی، بهسبب ظاهر زیبایش در فیلم "حس و حساسیت"، ایفای نقش کرد؛ اما هم اکنون نمایندة دانشگاه اسلامی آکسفورد است و با حجاب اسلامی در برنامههای مختلف تلویزیونی که دربارة جایگاه زنان مسلمان در جامعه است، ظاهر میشود.
این بازیگر انگلیسی تازه مسلمان، علت گرایش خود به دین اسلام را درخشش عدالت اجتماعی در دین اسلام میداند. او در این باره میگوید: «فهمیدم که در راهی که به سوی اسلام برگزیدم، عدالت اجتماعی در شخصیت مسلمانان پایه گذاری شده و نیروی عظیم این عدالت نیز جزوی از وجود من شد.»
مریم فرانسوا کراح در یک برنامة تلویزیونی که از شبکه فاکس نیوز پخش شد، گفت: «عوامل بسیاری باعث شد تا این تغییر را در خود ایجاد
ص: 166
کنم. یکی از آنها کشش من به مطالعة زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. باور دارم او یکی از مظاهر درک نشدنی تاریخ است.»
وی ادامه داد: «از طریق مطالعة تفکرات رسول خدا صلی الله علیه و آله دریافتم که ایشان مظهر عدالت و برابری در میان جامعة مسلمانان بودهاند. خداوند عدالت را دوست دارد و همة مسلمانان اعمالشان را باید به سمت احترام به عدالت محوریت بخشند.»
وی در اشاره به برخی از احکام و دستورات اسلام، اشاره میکند: « بخشش به کسی که به تو بدی کرده؛ پیوستن به کسی که تو را ترک کرده و نیکی طلب کردن برای کسی که برای تو بدی خواسته و گفتن حقیقیت حتی اگر به ضرر تو باشد، از جمله نکات برجستة اسلام است.»
(گزارش خواندنی از مسلمان شدن فیلیپ سندروس، مدافع تیم ملی سوئیس)
به گزارش «شیعه نیوز»، فیلیپ سندروس، اگر فوتبالیست نمیشد حتما روحانی کلیسا میشد؛ اما حالا در روزهای اوج شهرت و عضویت در تیم ملی سوییس و توپ زدن در فولهام انگلیس، تحصیلاتش را در رشتة ادیان به پایان رسانده و با دختری از ایران آشنا شده که دریچهای جدید را به رویش گشوده است.
همسر فعلی فیلیپ سندروس، دختری تهرانی و از سادات است. فیلیپ، اسلام او را دینی دوست داشتنی یافته و به اسلام گرویده است. امام مرکز اسلامی منچستر، فردی است که به فیلیپ در درک اسلام کمک کرده است.
ص: 167
او نقش همسر فیلیپ را در مسلمان شدنش مهم میداند و معتقد است، غیر مسلمانان در ابتدا میخواهند اسلام بیاورند و تفاوت شیعه و سنی را نمیدانند و مذهب آنها به آشنا شدن و مواجهة آنها با اولین مسلمان، بستگی دارد.
حجت الاسلام و المسلمین بدیعی، امام مرکز اسلامی منچستر، فیلیپ سندروس بازیکن سابق آرسنال را انسانی بسیار متواضع معرفی میکند. وی در گفتگو با شفقنا (پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه) بیان میکند: «فیلیپ پس از آشنایی، به اسلام روی آورد و قرار است سفری به ایران داشته باشد. او برنامههای اسلامیاش را به طور مرتب دارد و کتابهای لازم و مورد نیاز برایش ارسال شده است.»
به گفتة بدیعی، خانوادة فیلیپ خانوادهای مسیحی و معتقد هستند و در میان آنان فقط فیلیپ به اسلام گرایش پیدا کرده است.
امام مرکز اسلامی منچستر، اولین مواجهة غیرمسلمانان با مسلمانان را در آشنایی آنها با اسلام و انتخاب گرایش و مذاهب آنها مهم میداند و معتقد است بیشتر تازه مسلمانها اسلام را به همان شکلی یاد میگیرند که اولین بار با آن مواجه شده اند.
او دربارة سیر گرایش به اسلام در غرب، به حوزة فعالیت خود در منچستر و حومة آن اشاره میکند و به شفقنا میگوید: «با وجود تبلیغات منفی زیاد و اسلام هراسی موجود، گرایش به اسلام، نسبت و وضعیت خوبی دارد.»
او افرادی را که در غرب به اسلام گرایش پیدا کردهاند، دارای تحصیلات بالا معرفی و به جایگاه اجتماعی برخی از افرادی که به اسلام گرویده اند، اشاره میکند که در سطح استادان مشهور دانشگاه در رشته های خود هستند.
بدیعی، پروفسور علی هوگو، استاد زمین شناسی را که در منچستر
ص: 168
مسلمان شده است، از جمله افراد سطح بالایی میداند که با علم و آگاهی به اسلام گرویده است. وی اشاره میکند به سفر این استاد به ایران و زیارت مشهد مقدس و بازدید از اصفهان.
او با بیان اینکه نزدیک به یکصد تن از افراد در رشتههای علمی مختلف، در منچستر به اسلام گرویدهاند، این آمار را در شرایط تبلیغات منفی و فشارهای مختلف در غرب علیه مسلمانان خوب میداند و میگوید: «پایین ترین میزان تحصیلات در میان مسلمانان جدید منچستر، جوانی است که هنوز در کالج تحصیل میکند.»
بدیعی با وجود اینکه کارهای انجام شده را بسیار خوب توصیف میکند، تأسیس مرکزی برای تازه مسلمانان را ضروری میداند. میگوید: «با توجه به فرهنگ متفاوت این افراد با دیگر مسلمانان مقیم، تأسیس مرکزی ویژة آنها، کمک میکند که راحتتر و بهتر برنامههای دینی خود را دنبال کنند.»
او میگوید در مرکز اسلامی منچستر بیشتر به دنبال راه اندازی مؤسسهای برای تازه مسلمانان هستند، چون نیازهای آنها به گونهای است که باید برنامه ها و مراسم متفاوت برایشان در نظر گرفت.
بدیعی همچنین به مشکلات موجود در انتشار کتابهای مورد نیاز این افراد اشاره و از این مشکلات با عنوان فقر در انتشار کتابهای لازم، تعبیر میکند.
او به جلساتی با تازه مسلمانان اشاره میکند که تلاش داشته در جریان پرسشهایهای آنان قرار گیرد و دلیل گرایش آنها به اسلام را بررسی کند. بدیعی معتقد است در راه تبلیغ تشیع هنوز در ابتدای راه هستیم.
ص: 169
این محقق آمریکایی، در 23 می1934 میلادی در نیویورک به دنیا آمد. او تاکنون افزون بر 30 جلد کتاب در زمینة تاریخ و فرهنگ اسلامی نوشته است. وی تحصیلات عالیة خود را در دانشگاه نیویورک ادامه داد و پس از بررسی دربارة آیین مترقی اسلام و قرآن، در 24 می1961، به وسیلة انجمن تبلیغات اسلامی مقیم آمریکا رسماً به دین اسلام مشرف شد، و پس از آن نام خود را به "مریم جمیله" تغییر داد. او دربارة علت مسلمان شدنش اینطور میگوید:
«در حین تحصیل مریض و مدت دو سال در بیمارستان بستری شدم. در آنجا بود که نذر کردم خوب شوم تا زودتر به اسلام و مسلمانان ملحق شوم. بیماری من به طور غیر منتظرهای بهبود یافت. پس از مرخصی از بیمارستان، در شهر نیویورک به جستجوی فردی مسلمان پرداختم و با شریف ترین افراد مسلمان بر خورد کردم و با کمال افتخار اسلام آوردم.»
او همچنین اظهار میدارد: «من به اسلام بسیار علاقهمندم. همچنین، به تاریخ تمدّنی و سیاسی آن از آغاز تا عصر حاضر، و تمام معلومات و اطلاعاتی را که دربارة ایمان و عقیده در مذهب مقدّس اسلام به دست آوردهام، شخصاً تتبع کردم. وقتی در پاکستان اقامت گزیدم، مقالاتم در نشریههای محلی به زبان انگلیسی و اردو انتشار یافت. همچنین، در فاصلههای معیّنی در مجلههای هندوستانی منتشر شد. همسرم محمد یوسف خان از فوریه 1966، مقالات مرا به صورت کتاب در آورد.
ص: 170
صحنة وحشتناکی بود...
استیون جورجیوی ۱۸ ساله در حال شنا در دریاست. ناگهان جریان آب شدیدی او را در بر میگیرد. احساس ضعف عجیبی می کند به او دست میدهد، تعادلش را از دست میدهد و مرگ را در چند قدمی خود میبیند. کسی در آن نزدیکی نیست تا به او کمک کند. فریادهایش بی نتیجه میماند!
درست در لحظهای که خود را غرق شده میبیند، بلند فریاد میزند: «خدایا…اگر مرا نجات دهی کاری برایت انجام خواهم داد!» "کت استیون" آن روزها در اوج جوانی به عنوان پادشاه موسیقی راک اند رول در بریتانیا شناخته میشد. خداوند فریاد کمک او را استجابت کرد و او را نجات داد و او هم به عهدی که با خداوند بسته بود، عمل کرد.
استیون جورجیو در ۲۱ ژولای ۱۹۴۷ در لندن در خانوادهای مسیحی به دنیا آمد. پدرش یونانی ارتدوکس بود، اما مادرش سوئدی و کاتولیک؛ در حالی که در انگلستان و طبق تعلیمات کلیسای پروتستان و در جامعهای پروتستان زندگی میکردند. مادرش او را به مدرسهای مذهبی فرستاد تا استیون یاد بگیرد «انسان اگر کارش را با دقت انجام دهد، ممکن است به خدایی دست یابد» و او را تشویق کرد تا خوانندگی را فراگیرد. این روحیه باعث شد تا قبل از سن 20 سالگی، ۸ آلبوم موسیقی منتشر کند. یکی از ترانه هایش در فهرست ده ترانۀ برتر آن روز بریتانیا قرار گرفت. پس از آن نامش را به "کت
ص: 171
استیونز" تغییر داد و این نامی بود که با آن به شهرت رسید و باعث شد در آسمان اروپا بدرخشد، آن هم قبل از اینکه به ۲۲ سالگی برسد!
اما پس از 22 سالگی دچار بیماری سل شد که باعث گردید یک سال در بیمارستان و به دور از هیاهو به مطالعه کتابهای فلسفه و تصوف شرقی بپردازد. در این حین آرزو کرد کاش میتوانست راه رسیدن به یقین روحی را بیابد. او میدانست با وجود موفقیت های بزرگی که به آنها دست یافته بود، باز زندگی اش دارای بخش مجهول ناتمامی است. تصمیم گرفت دوباره به موسیقی بازگردد، اما این بار با مفاهیم جدیدی که در اثنای بیماری به آنها دست یافته بود.
او واقعا هم توانست به فکر خود جامۀ عمل بپوشاند و او با ترانه "راه شناخت خدا" و "شاید امشب بمیرم" به موفقیت خیره کنندهای دست یافت. بعد به مذهب بودا روی آورد، با این گمان که سعادت در این است که از فردا باخبر شوی تا از بدیهایش در امان بمانی. او دارای عقایدی قوی شد و به ستارگان و طالع خوانی روی آورد. اما این هم به طول نینجامید و به کمونیسم روی آورد، زیرا گمان میکرد خوشبختی در این است که تمام ثروتها میان همه به تساوی تقسیم شوند؛ اما بعدها دانست این با فطرت سازگار نیست و از آن دست کشید. پس از تمام اینها و پس از مأیوس شدن از یافتن یقین واقعی، به مواد مخدر و مشروبات الکی روی آورد تا این سلسله زجر آور تفکر و حیرت را فراموش کند.
اما باز هم به تعالیم کلیسا بازگشت. بر اساس این تعالیم او میدانست خدایی وجود دارد، اما باید برای رسیدن به او از واسطه استفاده کرد و این باعث شد تا او موسیقی را به عنوان دین برگزیند و افکار و اعتقاداتش را در آن قالب عرضه کند.
ص: 172
پس از نجات از غرق شدن و یک سال ابتلا به بیماری سل و سفر فکری پیچیدهای که داشت، برادرش از سفر بیت المقدس بازگشت و برای استیونز یک نسخۀ ترجمه شده از قرآن هدیه آورد. او در خاطراتش آن لحظه را این گونه بیان میکند: «قرآن را باز کردم دیدم با بسم الله شروع شده. جلد آن را نگاه کردم، اما نام مولف بر آن نوشته نشده بود. سعی کردم کوچکترین اشتباه در آن بیابم، اما نیافتم بلکه بر عکس در کمال یکپارچگی و انسجام، و در نهایت با اسلام آشنا شدم.»
این بار تصمیم گرفت به بیت المقدس سفر کند، با ورود به مسجدالاقصی، احساس آرامش کرد. در بازگشت به لندن، با یک دختر مسلمان دیدار کرد و به او گفت دوست دارد اسلام آوردن خود را اعلام کند. آن دختر او را به مرکز فرهنگی اسلامی در لندن راهنمایی کرد. آن جا او شهادتین را بر زبان راند و اسلام آورد.
وی بعد از اسلام آوردن، یوسف اسلام از موسیقی غربی کناره گرفت و بهتر دید از موهبتی که خداوند در اختیار او قرار داده، در خدمت دعوت استفاده کند و شروع به انتشار سرودهایی نمود که خود سروده بود. او همچنین برای برخوردار کردن سروده هایش از روح اسلامی، از جملات عربی نیز استفاده میکرد. از سال ۱۹۹۳تا کنون، او در مجموع 10 آلبوم منتشر نموده است.
از آن، پس یوسف اسلام به مشهورترین دعوتگر اسلام در غرب تبدیل شد.
نیکولاس سباستین آنلکا، متولد 14 مارس 1979، بازیکن فوتبال فرانسوی است که به عنوان مهاجم برای باشگاه فوتبال چلسی در لیگ برتر
ص: 173
انگلستان بازی میکند. نیکولا در سال 2004 به اسلام گروید و از آن زمان به بعد اسمش را از نیکولا به "بلال عبدالسلام" تغییر داد، و در زمان جام جهانی، به حج مشرف شد.
نیکولا آنلکا، ستاره و اسطوره فوتبال فرانسه، در روزهایی که فوتبال جهان در تب و تاب جام جهانی بود، بدون هیچ ابایی اجازه داد مطبوعات فرانسه عکسش را در لباس احرام با این حرف جالبش چاپ کنند: «برای من، در دست گرفتن جام جهانی هیچ ارزشی ندارد، بلکه نگه داشتن دین اسلام است که ازهمه دنیا برام مهم تر است.»
او همچنین میگوید: «اسلام باعث شده است درون و بیرون زمین آرام تر و با ثبات باشم و می تواند در روزهای سخت کمکم کند. همیشه چه دربارۀ فوتبال و چه دربارۀ چیزهای دیگر، به خودم می گویم پشت هر اتفاقی یک دلیلی هست. تو هم نمی توانی بعضی چیزها را عوض کنی باید آنها را بپذیری. زندگی پر از بالا و پایین است و نمی شود آدم همیشه راضی و خوشحال باشد. این دین، ثبات و آرامش را به من ارزانی داشته. کمکم می کند تا بدانم کی هستم و کجا هستم.» وی در مصاحبه با مجله ورزشی «4 4 2» در خصوص مسلمان شدن خود گفت: «اسلام کامل ترین دین میان ادیان الهی است که راه درست زندگی راه نشان میدهد و من به آن احساس نزدیکی میکنم.»
بلال اظهارداشت: «من یک فوتبالیست مسلمان هستم و اسلام جزئی از زندگی خصوصی من شمرده میشود.» او در ادامه ابراز داشت: «مسلمان شدن من موضوعی خصوصی است و من عادت ندارم در این باره زیاد صحبت کنم.»
ص: 174
به گفتة وی در اسلام ارزشهای والای معنوی وجود دارد که نه تنها هیچگونه تضادی با اعتقادات درونی و عقاید آدمی ندارند، بلکه با پیروی از آنها زندگی انسان آسانتر میشود. او همچنین درخصوص روزه داری در ماه مبارک رمضان گفت: «من احترام زیادی برای ماه رمضان قایل هستم. و روزهداری هیچ اثر منفی در فعالیتهای من نداشته و سعی میکنم همچون سایر مسلمانان جهان، تمامی آداب مربوط به این ماه را به جا بیاورم.
نیکول کوئین اهل دالاس آمریکا است. در می۲۰۰۷ از مسیحیت به اسلام گروید. وی همانند سایر زنان آمریکا، مشروب میخورد، در کلوپهای شبانه شرکت و عکاسی میکرد. اما زمانی پیش آمد که وی با سؤالهای بیجواب فراوانی روبرو شد. دوستانش وی را تشویق کردند تا پاسخ سؤالهایش را از مسلمانان بخواهد بپرسد. پس از آن، نیکول چنان مجذوب شد که تا صبح مشغول تماشای ویدیوهای یوتیوب و افراد تازه مسلمان شدة آمریکایی، بیدار میماند.
نیکول اسلام را به عنوان راهنما برگزید و مقصد خود را بر اساس آن انتخاب نمود. مادرش وی میگوید: «نیکول کتابهای زیادی دربارة اسلام خوانده بود، اما هیچگاه فکر نمیکردیم مسلمان شود. دوستان او نیز از این عمل وی حیرت زده شدند. اما نیکول شک به دل خود راه نداد.»
وی دربارۀ رابطه با اسلام آوردنش میگوید: «پانزده ساله بودم که برای نخستین بار شروع به کسب اطلاعات دربارة اسلام کردم. یک خانوادة عرب به همسایگی ما نقل مکان کرده بود و من شیفتة رفتار آنها، لباس پوشیدن، زبان و مذهبشان شده بودم. خانم خانه و من خیلی با هم دوست
ص: 175
شدیم، اما چهار سال طول کشید تا مسلمان شدم. آنها هرگز اصراری برای مسلمان کردن من نداشتند، فقط پاسخ سوالهایم را میدادند، آن هم با مهربانی و مهمان نوازی بسیار زیاد. در تمام دوران دبیرستان، اگر چه مسلمان نبودم، خود را از همة حرکات منفی و غیر اخلاقی دور نگاه داشته بودم و این به واسطة همسایگی با آن دوستان و تأثیر اخلاقی آنها برمن بود. بنابراین، وقتی مسلمان شدم تنها چیز واقعی که در من تغییر کرد، نحوة پوشش من و فعالیتهای اوقات فراغتم یعنی رفتن به کنسرت، سینما و ورزش بود.
سوزان کارلاند، در منطقة فیرمونت استرالیا متولد شد. در 7 سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و او مجبور شد با مادرش که یک زن مسیحی متعصب بود، زندگی کند. وقتی کودکی بیش نبود، پدر و مادرش تابع کلیسای متحده بودند و هر هفته در درسهای هفتگی یکشنبهها شرکت میکرد. در 12 سالگی به سمت موسیقی کشیده شد و این درسهای مذهبی را کنار گذاشت. ولی در 14 سالگی دوباره به کلیسا پیوست؛ کلیسایی که به گفتة خود او، افرادش ادعا میکردند شبها خدا با آنها صحبت میکند. او دیگر نمیتوانست این چیزها را تحمل کند و برخلاف سابق همانند دیگر نوجوانان همسن و سال خود، به جشنهای شبانه و مسافرتهای طولانی نمیرفت. در 17 سالگی تصمیم گرفت دربارة ادیان تحقیق کند که صد البته اسلام شامل این فهرست نبود. به گفتة او، دین اسلام طوری برایش ترسیم شده بود که نشان میداد دینی خشونت طلب و کاملا شهوانی است. هیچوقت گفتههای مادرش را در این مورد فراموش نمیکرد که میگفت: «من ترجیح میدهم با یک قاچاقچی مواد مخدر ازدواج کنم، ولی با یک
ص: 176
مسلمان ازدواج نکنم.»
او در این باره میگوید: «دین اسلام هنگامی توجه مرا به خود جلب کرد که در تلویزیون برنامههای مستندی را دربارة دین اسلام میدیدم و یا مقالاتی را در روزنامهها و مجلهها مطالعه میکردم. تصمیم گرفتم در این مورد نیز به تحقیق بپردازم.» نتایجی که در این تحقیقات به دست آوردم، بیش از آن بود که تصورش را میکردم. اسلام ما را به رحمت و مودت بین همدیگر دعوت میکرد و از همه مهمتر مسئلهای که مرا به خود جذب کرد، مسئله عقل و جسد و روح است که در مسیحیت هر کدام به مانند یکی از ارکان است؛ اما در اسلام این سه عامل از هم جدا نیست. یادم میآید هنگامی که میخواستم مسلمان شوم، تمام دوستان و خانوادهام را از این اتفاق با خبر کردم؛ به خصوص مادرم که بر حسب اتفاق شبی که من مسلمان شدم، برای شام گوشت خوک سرخ کرده بود. وقتی مادرم متوجه شد که من دیگر مسلمان هستم و نمیتوانم دستپخت او را بخورم، به گریه افتاد و مرا در آغوش کشید. بعد از چند روز، من محجبه شدم.»
«به نظر من در مورد مسئله حجاب کمی بزرگنمایی شده است. حجاب برای من مانند این است که به خدا نزدیک شدهام و سمبلی برای زن مسلمان به شمار میرود. یک زن از طریق حجاب اعلام میکند که نمایندة دینش است. متأسفانه بعد از اینکه حجاب گذاشتم، در خیابانها با تنگ نظری مواجه شدم. حتی بعضی از دوستانم با من قطع رابطه کردند؛ اما اکنون پس از پنج سال و که به 24سالگی رسیدها،م، دوستان زیادی اعم از مسلمان و غیرمسلمان دارم. شوهرم نیز مسلمان است و در استرالیا به دنیا آمده است.»
«من اکنون عضو فعالی در جامعه هستم و به اسم اسلام، در کلیساها و
ص: 177
مدارس غیر اسلامی به سخنرانی می کنم میپردازم، چنان که به کمک پناهندگان نیز کمک می کنم میپردازم. وقتی با خبر شدم که به عنوان مسلمان نمونة سال در استرالیا انتخاب شدهام، جایزهام را که بالغ بر2000 دلار بود، به این شرط تحویل گرفتم که بتوانم آن را در استرالیا در سازمانهای اسلامی و غیر اسلامی بشر دوستانه توزیع کنم. هرچند زندگیام همیشه یکنواخت نبوده است، هیچگاه تسلیم نشدهام و هرگز از اینکه مسلمان شدهام، پشیمان نیستم.
زهرا گنزالس 39 سال دارد و اهل کالیفرنیای آمریکاست. 27 سال پیش مسلمان شده و یازده سال است که به ایران آمده و هم اکنون ساکن مشهد مقدس است. او دربارة علت مسلمان شدنش اینطور میگوید: «داستان از آنجایی شروع شد که مادرم در سال 1979 میلادی، یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در یکی از دفاتر اسلامی در آمریکا با خانمی ایرانی آشنا شد. همین آشنایی باعث شد تحقیقات مفصلی انجام دهد و به جاهای مختلف سفر کند و در نهایت تصمیم بگیرد مسلمان شود. ولی آن موقع به خانوادهاش و به ما نگفت که مسلمان شده است. مخفیانه نماز میخواند و کارهای عبادیاش را انجام میداد. آن موقع هنوز حجاب نداشت. ما کاتولیک بودیم و مادر بزرگم فرد سنتی مذهبی و متعصبی بود و اجازه نمیداد دخترش به این راحتی دینش را عوض کند. به همین خاطر، مادرم عبادتش را بهجا میآورد. کمکم برای ما هم از توحید گفت، ولی هیچ وقت مستقیما از اسلام و اینکه به این دین گرایش پیدا کنیم، صحبتی نمیکرد. دائما به طور مستقیم اشاراتی میکرد و از
ص: 178
مهربانی و بزرگی خداوند میگفت و حرفی از دین دیگر نمیزد. از صفتهای خداوند میگفت و ما را به تفکر و تأمل فرا میخواند. یک روز که به خانه رفتیم، مادرم ما را دور خودش جمع کرد و گفت: حرفهایی که من دربارة خدا و اخلاق و اینها گفتم، از دین کاتولیک نیست؛ از دین اسلام است و اسلام یعنی تسلیم در برابر خدا نه در برابر نفسمان. بعد هم گفت که من مسلمان شدهام و به دین اسلام در آمدهام و میخواهم با حجاب شوم، ولی شما را مجبور نمیکنم که مسلمان بشوید؛ شما را آزاد میگذارم. ابتدا تعجب کردیم، ولی وقتی مادرم ما را تنها گذاشت، به حرفهایش فکر کردیم. بعد از صحبت کردن با یکدیگر، به این نتیجه رسیدیم که ما هم مسلمان شویم. بعد، عبادات را از مادرم فرا گرفتیم. پس از مدتی، از مادرم پرسیدم آن موقع که اسلام را به ما معرفی کردید، نگران نبودید که ما مسلمان نشویم؟ گفت: نه، من مطمئن بودم که اسلام را انتخاب میکنید، چون زمینه سازی لازم را کرده بودم. مادرم زمینهای ساخت تا فطرت ما رشد کند و به بالندگی برسد. مادرم از روشی ساده و فطری استفاده کرد. وقتی ما مسلمان شدیم، خانوادههای مادر و پدرم خیلی ما را اذیت کردند. نمیتوانستند قبول کنند که ما مسلمان شده ایم و ارتباطشان را به ما قطع کردند. حدود 20 سال رابطة شان با ما قطع بود. چند سال پیش مادربزرگم با ما تماس گرفت و گفت من دارم میمیرم؛ بیایید آشتی کنیم. جالب بود که هنوز بعد از این همه مدت سعی میکرد ما را به دین کاتولیک برگرداند.
برای اولین بار که روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم، خوشحال بودم. روز اول شروع کلاسها بود؛ فکر میکردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساکت شدند و خیره خیره نگاهم میکردند. سکوت عجیبی حاکم شده بود.
ص: 179
خیلی ترسیدم. از برخورد آنها متعجب بودم. ولی بعد با خودم گفتم فردا و پس فردا و روزهای آتی را چه کنم؟ بالاخره باید با این پوشش به مدرسه بروم. از خدا کمک خواستم که به صندلی آخری که خالی بود بتوانم برسم و بنشینم؛ ولی حس کردم پاهایم خیلی سنگین شده است. ناگهان پسری گفت: به او نگاه کنید! به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده است. همه شروع کردند به خندیدن، بعد هم به سمتم آشغال پرت کردند.»
او از چگونگی پایبندی اش به اسلام میگوید: «از زمانی که اسلام را پذیرفته ام، احساس میکنم آدم بهتری شدهام آرامش قلبی در وجودم حاکم شده و این برای من بسیار ارزشمند است.»
خود او میگوید: «یک روز به به خانهای که یک زن عرب آدرس آن را به ما داده بود، رفتیم تا پاسخ پرسشهای دینی خود را مطرح کنیم. آن خانه متعلق به وهابی ها بود. اما روز بعد رفتیم جایی که میگفتند حسینیه است. در آنجا همه در حال سینه زدن و نوحهخوانی به زبان عربی و فارسی بودند و با سوز خاصی نام "حسین" را میگفتند و اشک میریختند. وقتی با این صحنه روبرو شدیم، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتیم.» با این که ما آمریکاییها زیاد احساساتی نیستیم و ابراز احساسات نمیکنیم، وقتی با این صحنه روبرو شدیم بی اختیار در درونمان حسی ایجاد شد که توصیف پذیر نبود. یک حالت روحانی که تا آن زمان آن را درک نکرده بودیم. این سؤالها هم در ذهنمان ایجاد شد که این حسین کیست که همه برای او گریه میکنند؟ ما در این مراسم با خانمی آشنا شدیم و خیلی با هم صحبت کردیم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جستجو اعلام کردیم که مسلمان هستیم. عدهای میگویند ما برای ترویج حجاب در جامعه کاری نمیتوانیم بکنیم، ولی من معتقدم ابتدا کمی زور و اجبار لازم است. حجاب یک امر تربیتی است که خانوادهها
ص: 180
از سنین کودکی باید آن را برای کودکان خود مطرح کنند. مثلا، مسواک زدن را چطور به بچهها یاد میدهیم؟ خوب، بچه ابتدا که نمیداند مسواک چه مزیتهایی دارد. پس در ابتدا او را مجبور میکنیم حتما مسواک بزند تا خودش کمکم عادت بکند و علاقه-مند شود پیدا کند، تا جایی که حتی اگر جایی رفت و مسواکش نبود، با انگشتانش و مقداری نمک هم این کار را میکند. اما وقتی بزرگتر شد، برایش کاملا توضیح بدهید و بعد هم تشویقش کنید تا حالا خودش انتخاب کند که این کار را انجام بدهد. آنگاه، اگر ما نباشیم، خودش این قضیه را مراعات خواهد کرد. پس ابتدا ما مجبورش کردیم، اما بعد از آن عادت کرد که این کار را انجام دهد و پس از آن ما از مزیتهای آن گفتیم و یادش دادیم که فکر کند و خودش انتخاب کند. برای مسئله حجاب هم ما همین کار را باید انجام بدهیم. من نمیگویم صد درصد با زور، چون انجام پذیر نیست، به خصوص برای نسل امروز. اما باید حجاب را از سنین کودکی به بچه آموزش داد. خانوادهها و به خصوص مادران خیلی در این امر مؤثر هستند، ولی امروز میبینیم حتی مادرانی که چادر دارند هم دختر بچة کودکشان را با لباسهای نامناسب بیرون میآورند. مادر میگوید بچه گرمش میشود یا اذیت میشود و باید آزاد باشد. خوب، اگر این طورهست بعدش نباید انتظار داشته باشیم که در 9 سالگی حجاب کامل داشته باشد. ما اصلا نمینشینیم با بچه های خودمان صحبت کنیم و از مزیتهای حجاب برای آنها بگوییم. فقط این که اگر بی حجابی باشی، مدرسه یا جامعه به تو فشار خواهد آورد، یا چون در خانوادة مذهبی هستی، پس باید با حجاب باشی، کافی نیست. نسل امروز این استدلالهای بی اساس را قبول نخواهد کرد؛ حتی اگر اجبار و زور بالای سرشان باشد. در پایان میخواهم عرض کنم که اولین کلمة قرآن این است: "اقراء"؛ یعنی بخوان. من مطمئنم اگر هر کسی،
ص: 181
مسلمان و غیر مسلمان، اهل مطالعه باشد و به دنبال دین واقعی، قطعا به اسلام میرسد. به همان جملة حضرت زینب علیه السلام که فرمودند: «جز زیبایی چیزی دیگری ندیدم» نمیگوید خدا ما را آزمایش نمیکند، چطوری میشود ما را آزمایش نکند و به بلایا دچار نسازد، در حالی که حضرت زهرا(س) را که بهترین زنان عالم است، آزمایش کرده و چقدر مشکلات داشتند و چقدر سختی و درد کشیدند. پس زندگی بدون خطر و مشکلات نمیشود، ولی آن کس راه نجات را مییابد و در این آشفتگی ها آرامش خواهد یافت و همه چیز را زیبا میپسندد که به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفسانیت و نه اسلام آمریکایی.
وی متولد 1965 از تاتینگهام ی، مربی انگلیسی تیم ملی بلییارد ایران و قهرمان جهان در این رشته است. او چندی پیش به دین مبین اسلام مشرف شد و نام خود را به داود رضا تغییر داد.
او دربارة علت مسلمان شدنش میگوید: «زمانی که در امارت مربی بودم، با دو بازیکن بلییارد که مسلمان بودند، دربارة دین اسلام خیلی بحث کردم. یک بازیکن اروپایی و حرفه ای در بلییارد بود که مسلمان شده بود. او برایم خیلی چیزها درباره این دین آسمانی گفت. جرقة پذیرفتن اسلام زمانی در ذهنم زده شد که به همراه اعضای فدراسیون بلییارد ایران به شهر مشهد رفته بودم. حس خاص و عجیبی مرا تشویق کرد که از بارگاه امام رضا علیه السلام
ص: 182
دیدن کنم. از دوستان خواستم مرا با خود به حرم ببرند. وقتی وارد محوطة حرم شدم و مردم را دیدم که با چه آرامش و ایمانی راه میرفتند، دعا میخواندند و گریه میکردند و در برابر ضریح مشغول دعا بودند، حالم منقلب شد. احساس کردم یک قدرت غیر زمینی حالم را دگرگون کرده است. فرهنگ و آداب مردم ایران هم در تشویق من به پذیرش دین اسلام تأثیر زیادی داشته است. در حال حاضر شهادتین را گفتهام و تا اندازهای هم قرآن کریم را خواندهام، ولی باید بگویم که میخواهم در پایبندی به دین اسلام جدی باشم. من جزء آدمهاییهایی هستم که اگر کاری را شروع کنم، تا آخرش میروم. آخر، اسلام برای من یک انسان بهتر شدن و یک آدم خوبتر شدن بوده است. از زمانی که اسلام را پذیرفتهام، احساس میکنم آدم بهتری شدهام و آرامش زیادی در وجودم حاکم شده است و این برای من بسیار با ارزش است.
این خواننده و نوازنده و آهنگساز آمریکایی، در 11 دسامبر 1954 میلادی در شهر گری واقع در ایالت ایندبال آمریکا از والدینی سیاهپوست (جورف و کاترین) متولد شد. او رهبری گروه نوازندگان و آوازخوانان جکسون، شامل برادر نامدارش مایکل و 3 برادر دیگرش مارلوتتیو و جکی را بر عهده داشت. جرمین در اواخر دهه 80 به اسلام روی آورد و نام "محمد عبدالعزیز" را برای خود گزید. او دربارة مسلمان شدنش، اینطور میگوید:
ص: 183
« علت مسلمان شدنم این است که میخواستم زندگیام را کامل کنم. حالا تصور میکنم که انسان کاملی هستم؛ از زندگیام راضیام و بسیار از اینکه مسلمان شدهام به خودم افتخار میکنم. تغییراتی که اسلام در زندگی من وارد کرده این است که حالا بردباری بیشتری پیدا کردهام و برایم روشن شده که از کجا آمدهام و به کجا میروم. تصور میکنم حالا در برخورد با خانوادهام و در مقابل مادرم و سایر دوستانم، فرد بهتری هستم. فکر میکنم اسلام در وجودم زنده است و مرا مستحکم نگه میدارد! همین ایمان من بود که مرا قوی و آرام نگه میداشت. ایمان من به اسلام باعث شده به نحو دیگری به زندگی نگاه کنم. میخواهم در مقایسه با دیگران منشأ خدمت شوم و خوشبخت زندگی کنم.
ایشان وی کارشناسی ارشد حقوق از دانشگاه سیدنی دارد. 12 سال پیش پس از جدایی از مذهب کاتولیک، مسلمان شده است. بنا به گفتة خود او 6 سال سنی بوده است، ولی اکنون 6 سال است که به آیین شیعه گرویده است. پس از این تشرف، نام خود را به ثریا تغییر داده است. او دربارة علت مسلمان شدنش اینطور میگوید: « در حقیقت سفر من در کودکی آغاز شد، زیرا همواره در درون خودم به یک خدای واحد معتقد بودم. دو سؤال اساسی همواره زندگی مرا تحت الشعاع خودش قرار میداد: نخست، از کجا آمدهام؟ و دوم آنکه سرنوشت من چه خواهد بود؟ با اینکه از دوران کودکی در درون خودم به خدای واحد اعتقاد داشتم، در آیین مسیحیت به وضوح از خدای پدر، خدای پسر و روحالقدس سخن گفته میشد و این سه خدایی برای من قابل قبول نبود.» وی وجود تناقضات
ص: 184
و نبود هماهنگی میان باورهای مسیحی را یکی دیگر از مشکلات مذهبی خویش در دوران نوجوانی و جوانی میخواند و میفزاید: «با اینکه یک کودک بودم و پدر و مادرم برای کنجکاویهای کودکانهام پاسخ های فراوانی به من میدادند، هیچگاه پاسخهایشان برایم قانع کننده نبود. این مستبصر استرالیایی داستان مسلمان شدن خویش را از آنجا آغاز کرد که برای دین مادر خویش به مصر سفر کرده بود. وی در توصیف مردم مسلمان کشور مصر گفت: «مسلمانان مصری با این که مردمی بسیار فقیر بودند، بسیار آرامش داشته و در میان آنان احساس مهربانی و دوستی میکردم.» بالداچینو تصریح کرد: «وقتی برای اولین بار موسیقی قرآن به گوشم خورد، مجذوب نوای قرآن شدم و در هر فرصتی که بهدست میآوردم، به این موسیقی گوش میدادم.» وی مردم مسلمان مصر را مردمی فقیر اما سرشار از احساس و آرامش توصیف میکند و میافزاید: «در کشور خودم و در اروپا انسانهای زیادی را دیده بودم که با وجود امکانات زیاد، در جستجوی آرامش بودند و هرگز آن را بهدست نمیآورند؛ در حالی که مردم مسلمان مصر چیزی برای زندگی نداشتند، اما بسیار بخشنده و مهربان بودند. وقتی برای اولین بار به مسجد الحسین علیه السلام رفتم، با التماس خواستههای خویش را از خدا طلب کردم و از او خواستم مرا به سمت حقیقت و واقعیت هدایت کند تا از زندگی گذشتهام دور شوم.» بالداچینو در قسمت دیگری از صحبتهای خویش به اولین برخورد خویش با قرآن اشاره و توصیه کرد: «سورة اخلاص اولین سورهای بود که از قرآن خواندم. در همین چند آیة کوتاه، تمام معضلات اندیشه مسیحی را حل شده یافتم، زیرا اسلام طریق کاملی برای زندگی انسان است.» وی تصریح کرد: «پاسخ تمام سؤالهای خویش را در قرآن یافتم و این اولین برخورد من با قرآن بود که سبب انس همیشگی من با آن شد. وی پس از اظهار شهادتین در مسجد دانشگاه الازهر مصر به دین
ص: 185
اسلام گروید و تحقیق و پژوهش دربارة آیین اسلام را پیش گرفت.
ص: 186
ص: 187
پرسش: چه معجزههایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن آمده است؟
پاسخ: 1. شقالقمر: قبل از هجرت، مشرکان مکه تقاضا کردند پیامبر معجزهای نشان بدهد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به اذن خدای مهربان انجام داد. شقالقمر یعنی جدا کردن اجزای قرص ماه از یکدیگر 2. به معراج رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله : در سورههای مبارکه اسرا و نجم، خداوند این معجزه را دربارة پیامبرش ذکر میکند. در اولین آیة اسرا و نجم میفرماید: «خداوند در یک شب پیامبر را از مسجدالحرام به بیتالمقدس و از آن جا به سوی آسمانها به معراج برد.» 3. قرآن خودش دربارة معجزه بودنش مطلب دارد. اگر جن و انس گرد هم آیند تا نظیر قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هرچند برخی از آنها پشتیبان بعضی دیگر باشند. [حدود1500 سال است دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله نسل به نسل تصمیم گرفتهاند یک سوره و یا یک آیه مانند قرآن بیاورند، نتوانستهاند. همین الان هم بهترین کارشناسان اسلامی در اختیار صهیونیزم، نشستهای طولانی دارند که چنین اقدامی کنند، اما موفق نشدند. چون در برابر علم و بیان خدای مهربان، هیچ بشری نمیتواند قد علم کند].
ص: 188
آیا خلقت حضرت عیسی علیه السلام بدون داشتن پدر، ارزش و امتیاز نیست؟ اگر چنین است چرا این ارزش برای بزرگترین مخلوقات خداوند یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود ندارد؟
پاسخ: شایستة ذکر است، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به علت اینکه بالاترین پیامبر نزد خداوند است، باعث نمیشود که ویژگیهای پیامبران دیگر را داشته باشد. برای مثال، در زمان حضرت عیسی علیه السلام تفکر مردم پایینتر بود و ایشان پیامبر برای زمان خاصی بودند و این کیفیت لازم بود. اما پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در زمان شرک و بتپرستی مبغوث شد. اگر این پیامبر صلی الله علیه و آله به همان شیوه به دنیا میآمد، حتماً او را پسر خدا و یا شاهد خدا خطاب میکردند و این مطلب با مقصود پروردگار عالم ناسازگار بود. وانگهی، این پیامبر صلی الله علیه و آله برای همیشة تاریخ پیامبر بود. باید معجزهای ماندگار یعنی قرآن بیاورد که بعدها در نوشتههایی که برای قرآن مینویسیم، گوشههایی بسیار کم از اعجاز قرآن را بیان خواهیم کرد. لازم به یادآوری است، خدای مهربان بارها به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گوشزد میکرد که ویژگی بشر بودن خود را برای مردم بازگو کند، تا بتواند الگوی کاملی برای آنان باشد.
سؤال: در سورة مبارکه غافر (مؤمن) خداوند مهربان به پیامبرش میگوید: برای گناهت استغفار کن! مگر پیامبر گناه میکرده؟
ص: 189
پاسخ: به عقیدة شیعه، پیامبر و امامان علیه السلام معصوم هستند و در تمام دوران زندگی گوهربارشان هیچگونه گناه و خطا و اشتباهی نمیکنند؛ ولی میبینیم پیامبر صلی الله علیه و آله شبانه روز هفتاد مرتبه استغفار میکند. باید توجه داشت، گناه دوگونه تصور میشود. 1. گناهی که بر اثر نافرمانی خداوند صورت میپذیرد. مثلاً فردی واجبی را ترک کند و یا حرامی مرتکب شود. ولی نوعی گناه است که نسبی است؛ یعنی فرد واجبی را ترک نکرده، حرامی مرتکب نشده ولی مقام معنوی بلندی دارد و از این کارهای ضروری خود، مثل غذا خوردن، خوابیدن، تولید مثل، آشامیدن و ... که ضروری یک بشر است، استغفار میکند؛ کنایه از اینکه خدای مهربان، من باید در تمام لحظات در حال عبادت و بندگی تو باشم. عرفا میگویند نیکیهای نیکوکاران برای مقربان گناه است. علاوه بر این، مطلب این استغفار نشان دهندة این است که خداوند چنان عظمتی دارد که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله خدا هم باید همة حالات در حال عذرخواهی از او باشد و این درسی برای ماست که به کبر و غرور و خود پسندی دچار نشویم. همچنین، استغفار ذاتاً زیبا و محبوب است و این موجب میشود روح انسان طاهر و مقرب به خداوند شود و انرژی مثبت بسیار قوی در زندگی برای فرد است.
پس از آن بزرگوار دیگر وحی نازل نمیشود. پس به حکم وحی و عقل، این بزرگوار پیامبر جهانیان خواهد بود. لذا اطاعت نمودن همگان از او واجب میشود. در سورة مبارکة نباء میفرماید: «و ما تو را ای محمد صلی الله علیه و آله فرستادیم برای همة مردم جهان تا آنان را [به پاداش کار نیک] بشارت دهی [و از عذاب کار بد] بترسانی، ولی مردم اکثر نمیدانند.» لازم به ذکر است، قرآن در چندین آیه تصریح نموده است که قرآن برای همة عالم نازل شده است. (فرقان، آیة1) «با برکت است آن [خدایی] که فرو فرستاده «فرقان» را
ص: 190
بر بندة خود تا جهانیان را بیم دهنده باشد.» اما در مورد پیروان ادیان دیگر الهی [اهل کتاب] چندین نوبت دستور میدهد که به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مراجعه کنند و ایمان بیاورند. این مطلب در تورات و انجیل نیز وعده داده شده بود و در انتها میفرماید: «اگر مسلمان نمیشوید، به دعوتی که همة پیامبران مینمودند ایمان بیاورید و آن همان توحید است. دست از شریک برای خدا قائل شدن بردارید و پدر، پسر، شکل، شمایل و... قائل نشوید. در سورة آل عمران آیة 64، میفرماید: «بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی کمکهایی که یکسان است میان ما و شما تا نپرستیم مگر خدا را، و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به غیر از خداوند پروردگار [خود] نگیرد و اگر روی گردانیدند، پس بگویید گواه باشید به اینکه ما گردن نهادگانیم.
البته، این آیه به این معنا نیست که مردم به هر دینی که دلشان خواست مراجعه کنند، بلکه آیه میفرماید حداقل توحید خود را درست کنید و عمل نیکو پیشه کنید. این مطلب لازم به یادآوری است، اگر کسی موحد بود و واقعاً بیخبر مانده، از تحقیقات خودش به نتیجهای رسید که مثلاً اسلام نبود عملش هم نیکو بود، قیامت را مؤمن بود، در پیشگاه خداوند مهربان دارای اجر و ثواب است.
اگر اسلام کاملترین دین است و حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر، پس باید در این عصر ظهور پیدا میکرد تا همة مردم پیام او را دریافت کنند. اما سؤال اول، آیا اسلام کاملترین دین است؟ خداوند در سورة روم آیة30، اسلام را کاملتر از ادیان دیگر میداند، زیرا تمام نیاز بشر در این دین نهفته است. در سورة توبه آیة 33 این مطلب را میآورد که اسلام بر همة ادیان
ص: 191
حاکم است. لذا اسلام کاملترین ادیان الهی است. اما پذیرش خاتمیت برای هر کسی که اسلام را قبول داشته باشد، از ضروریات دین است. در سورة احزاب آیة40 با صراحت به مسئله خاتمیت اشاره شده است. پس محال است پیامبر دیگری ظهور کند. این مسئله مخالف ضرورت است. این را هم باید گفت، ممکن نیست کسی مسلمان باشد ولی خاتمیت را قبول نداشته باشد و یا مثلاً قیامت را قبول نداشته باشد، چون تناقض پیش میآید. در سورههای دیگر قرآن هم مسئله خاتمیت مطرح شده است. مثلاً میفرماید که در کتابهای پیشینیان از پیامبر خاتم خبر داده شده است. در سورة صف میفرماید: «به یاد آورید هنگامی را که عیسی فرزند مریم گفت: ای فرزندان بنی اسرائیل، من فرستادة خدا به سوی شما و تصدیق کنندة کتابی به نام تورات هستم. بشارت دهندهام به آمدن رسولی که پس از من میآید و نام او محمد است. پس خاتمیت پیامبر از ضروریات دین اسلام است. واجب است فرد مسلمان به موضوع خاتمیت معتقد باشد.
اما مطلب سوم که چرا پیامبر صلی الله علیه و آله در این عصر ظهور نکرد. این سؤال را 500 سال دیگر میشود مطرح کرد. تا قیام قیامت هم این اِشکال را میتوان بیان کرد. از نظر علم منطق، این را تسلسل میگویند و تسلسل هم باطل است. [توضیح تسلسل از حوصله بحث خارج است].
پاسخ دوم: یکی از ویژگیهای اسلام، اهداف نامحدود آن است. اسلام دینی نیست که به موقعیت زمان و مکان محدود شود؛ یعنی اسلام دعوت به توحید میکند و این از مسلمات است که بتپرستی به هر شکل و شمایلی باشد، یک نوع جاهلیت است. این را تمام عقلا قبول دارند. یا اسلام دعوت به تفکر و اندیشه میکند و این موضوع با فطرت همة انسانها در هر عصر و زمانی مطابقت دارد. یا مبارزه با ظلم و تشنة عدالت بودن؛ این مطلب هم برای انسان هر عصر و زمان مطلوب است. نمونههای دیگر که عقلپذیر
ص: 192
است و فطرت هم طالب آنهاست. انسانها در همة عصرها فطرت و عقل دارند؛ یعنی از عقل و فطرت خود استفاده میکنند. بدین سبب، اسلام کهنگی ندارد و همیشه تازه و با طراوت است. برای مثال در قضیة عاشورا عزیزترین فرد انسان به شهادت میرسد و حداکثر یک سال عزاداری میشود. مسلم است، سال پنجم مانند سال اول نیست، ولی در هزار و چند صد سال پیش قضایایی رخ داده است؛ هرچه که میگذرد گویا این مصیبت امسال رخ داده است و حتی به کشورهای اروپایی هم سرایت کرده است، زیرا این قضایا با فطرت و عقل مطابقت دارد.
سؤال: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در زمان زندگی گوهربارشان قضاوتهایی داشتند که اشتباه بوده است، تا جایی که عصمت ایشان را خدشهدار میکند!
پاسخ: در تاریخ قضایایی است که نهایت اطاعت را اصحاب پیامبر در برابر آن حضرت داشتهاند و این نشانگر اعتماد و اعتقاد کامل اصحاب به پیامبر عزیز بوده است. این نشان دهندة این است که آن بزرگوار را معصوم میدانستند. برای مثال، در جنگ بدر مقداد گفت: «به خدا قسم! اگر فرمان دهی در آتش فرو رویم، همراه با تو چنین خواهیم کرد.» سعدبن معاذ گفت: «سوگند به خدا! اگر دستور دهی تا خویش را به دریا زنیم، سرپیچی نخواهیم کرد.» این نشان میدهد این اصحاب این آیة قرآن را باور دارند. خداوند متعال در سورة نجم آیة 3 و4 میفرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی.»
پس اصحاب باور داشتند پیامبر هرگز اشتباه نمیکند. آنچه بیشتر ریشة این شبهه است، روایاتی است که بیان میدارد قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله بر اساس شاهد داشتن و قسم است. بر اساس این روایات که هم از طریق شیعه نقل
ص: 193
شده و هم از طریق اهل سنت، ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله مثلاً با توجه به گواهی گواهان حق را به مدعی بدهد و حال آنکه در واقع حق با او نباشد. البته، این روایات منافاتی با عصمت در قضاوت ندارند. از این که قانون خدای مهربان در شیوة قضاوت اجرا شد، قطعاً پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنا از خطای در قضاوت معصوم است. باید در نظر داشته باشیم که کار پیامبر صلی الله علیه و آله الگو برای ماست؛ زیرا پیامبر عزیز علم پیامبری دارد. اگر در همة موارد به علم پیامبری خود عمل کند، قاضی مسلمان چه کند که آن علم را ندارد؛ پس باید پیامبر راه و روش و ابزار قضاوت را که همان شاهد و قسم است، آموزش دهد و براساس آن دو حکم کند و حکم کنیم. نتیجه این که چنین آموزش دادن، به عصمت ایشان لطمهای وارد نمیسازد، بلکه دقت ایشان را در تدریس و آموزش میرساند. علمای شیعه معتقد به عصمت ایشان در همه شئون زندگی هستند. به نظر میرسد اهل سنت هم در کتاب تاریخی خود مطلبی ذکر نکردهاند که با عصمت پیامبر منافاتی داشته باشد. حتی ابوبکر در آغاز خلافت خود خطبهای خواند به این مضمون که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، در حالیکه حق هیچ کس بر عهده او نبود، چرا که آن حضرت معصوم از خطا بود. بنابراین، آنچه از او انتظار داشتید از من توقع نداشته باشید. لازم به ذکر است، مورخان شیعه با ادلة عقلی و نقلی، عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه^ را ثابت میکنند و تسلیم نسبتهای ناروا نمیشوند.
در سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله زنان چه جایگاهی داشتند؟ دین اسلام مقام زن را در بالاترین درجات که برای انسان ممکن است کسب شود به عنوان الگو و اسوه برای بشریت یاد میکند. برای مثال، سورة تحریم آیة 11 و 12 از مریم مادر عیسی علیه السلام و همسر فرعون برای مؤمنین بهعنوان اسوه و الگو معرفی
ص: 194
مینماید و ملاک برتری را تقوا و معنویت میداند، به هیچ وجه جنسیت ملاک برتری در دین اسلام معرفی نمیشود. پیامبر صلی الله علیه و آله هم ناقل همین مطالب بالا از طرف خداوند بوده است. ایشان به سبب ضایع شدن حقوق زنان در جوامع مختلف، توجه بیشتری به زنان نموده است تا حقوقشان احیا شود و ارزش زن شناخته شود. به عنوان نمونه، قرآن جایگاه زن قبل از بعثت را بیان میکند. سورة نحل (آیه 58 و 59) دربارة احساس حقارت داشتن به دختر و زنده به گور کردن آن اشاره شده است. اگر به تاریخ نگاه کنید، میبینید اولین شخصی که مسلمان شد و ایمان آورد، حضرت خدیجه(س) بود. این نشان دهندة این است که پیامبر صلی الله علیه و آله در روابط با همسرش مهربان و خوش اخلاق بود تا اسلام را به ایشان معرفی کرد. خدیجه(س) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «چون درستکار و راستگو میباشی، من هم ایمان میآورم.» ثروتش را در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت و در سختترین روزهای زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله از آن حضرت پشتیبانی میکرد. زنانی هم بودند مانند سمیه مادر عمار و همسر یاسر که تا پای جان از افکار پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کردند. قبل از هجرت، زنان انصار مدینه به حمایت و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان عقبه با شوق و اشتیاق حاضر شدند. این مطلب را باید بگوییم، در منابع مطالعاتی دربارة نقش زنان کمتر بیان شده است. برای مثال، در جنگ احد نقش زنان بسیار حماسی بوده است. برای مثال، ام عماره در این جنگ به همراه اعضای خانوادهاش به عنوان سقا و امدادگر حضور یافته بود. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را در سختی دید، مسلح شد و به دفاع از جان مبارک پیامبر پرداخت و جراحاتی سخت در این جنگ برداشت. شخصیتی مانند دختر عمرو بن حرام، که شوهر و پسر و برادرش را از دست داده و با شتری آنها را برای دفن به مدینه منتقل میکند. عدهای از زنان در
ص: 195
مورد جنگ از او پرسیدند، جوابشان را داد. حال رسول خدا صلی الله علیه و آله خوب است و غیر از آن هر مصیبتی بوده، ناچیز است. خدا از مؤمنان کسانی را به فیض شهادت نایل نموده و کافران را با خشم و بدون نتیجه سرافکنده نموده است. همچنین، پس از این همه مصیبتها پس از ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله ، با شجاعت و شهامت عرض کرد پس از سلامت تو هر مصیبتی برای ما ناچیز است. در تاریخ اسلام اینگونه زنان بسیار زیاد وجود دارد.
نمونة بی نظیر تاریخ اسلام، دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه(س) است که با وجود عواطف شدید و کاملش به پدر مهربان خود، زخمهای او را مداوا مینمود و از او پرستاری میکرد تا زخمهایش بهبودی یابد و از همسر فداکارش با قوّت دل پشتیبانی مینمود تا اساس و ریشة دین اسلام مستحکم شود. برای حضرت فاطمه÷ جایگاه خاصی قایل بود و از خدیجه همسر وفادارش بسیار تجلیل میکرد و در مدینه با همسران خویش برخوردی بسیار احترامآمیز داشت، عدالت و مساوات را دربارة آنان رعایت مینمود و همواره به اصحاب خودش دربارة رعایت حقوق همسران و دختران سفارش مینمود. تجلیل پیامبر صلی الله علیه و آله از فاطمه÷، علاوه بر این که دخترشان بود، بیشتر به خاطر مقامات معنوی و کمالات روحی فاطمه÷ بود که به عنوان زن از چنین جایگاهی برخوردار بود. بهطور کلی، در سیرة نبوی برای زنان جایگاهی بسیار منظور شده و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بهشت زیر پای مادران است.» در قرآن واحادیث سفارش زیادی به حقوق زن شده است و این خود موضوع مفصلی است.
در ماه ذی القعده سال پنجم هجری، غزوه بنی قریظه واقع شد. آتش افروزان جنگ احزاب، سران یهود بنی نظیر و بنی وائل بودند که با سران
ص: 196
قریش تماس گرفتند و به آنها گفتند برخیزید و از هم پیمانان خود کمک بگیرید و ما با700 نفر شمشیرزن یهودی در مدینه به یاری شما خواهیم شتافت. مشرکین قریش گفتند ما با محمد اختلافی جز از ناحیة آئین نداریم؛ شما که اهل کتاب بوده و شرایع حق و باطل را به خوبی تشخیص میدهید، بگویید آئین ما بهتر است یا آیین او که بر یکتاپرستی استوار است. یهودیان گفتند آئین بتپرستی بهتر از آئین محمد است. این خطا و لغزش به قدری تأسفآور و نابخشودنی است که نویسندگان یهود را پر از تأسف نمودهاند. دکتر اسرائیل در کتاب تاریخ یهودیان و عربستان مینویسد: «هرگز ارزش نداشت یهود چنین خطایی را مرتکب شود، هرچند قریش تقاضای آنان را (جنگ با پیامبر) رد میکرد. علاوه بر این، هرگز صحیح نبود ملت یهود به بتپرستان پناه ببرد، زیرا این تعلیمات با تعلیمات دوران موافق نیست.» سرانجام وسوسة یهودیان کارگر افتاد. جنگ احزاب مصادف با زمستان شکل گرفت. در آن سال، مدینه با کمبود باران و نوعی قحطی رو به رو بود. از طرفی، آذوقه سپاه شرک به قدری نبود که اجازة توقف بیشتری به آنان بدهد و هرگز تصور نمیکردند که باید یک ماه در کرانههای خندق معطل بمانند، بلکه یقین داشتند که با یک حمله، همة سپاه اسلام را از پای در میآورند. این مشکل را که یهودیان آتش افروزان جنگ بودند، پس از گذشت چند روز درک کردند. آنان فهمیدند مرور زمان از قدرت و ارادة سران سپاه خواهد کاست و مقاومت آنها را بر اثر استیلای سرما و کمبود علوفه و خواروبار کاهش خواهد داد. حالا زمانی بود که باید از یهود بنیقریظه که داخل مدینه بودند، استفاده میشد. بنیقریظه تنها تیرة یهودی بودند که در مدینه در کنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر میبردند و به پیمانی که با محمد صلی الله علیه و آله بسته بودند، کاملاً احترام میگذاشتند. فرزند اخطب دید راه
ص: 197
پیروزی این است که از داخل مدینه به نفع سپاه عرب کمک بگیرد. او یهودیان بنی قریظه را به پیمان شکنی دعوت نمود تا آتش جنگ را میان مسلمانان و یهودیان بنی قریظه دامن بزند و از سرگرمی مسلمانان به جنگهای داخلی به پیروزی سپاه عرب کمک کند. فرزند اخطب خود را به دژ بنیقریظه رسانید و بسیار اصرار کرد که آنها به اعراب کمک کنند، ولی کعب رئیس قبیلة بنیقریظه سخت مخالفت کرد و گفت: ما او [پیامبر] را جز صدق و صفا و دوستی و پاکی چیز دیگری ندیدهایم. چگونه به او خیانت کنیم؟ فرزند اخطب به قدری با وی صحبت نمود تا اینکه سرانجام او را راضی نمود و عهدنامهای را که میان آنان و محمد صلی الله علیه و آله نوشته شده بود، در برابر چشم آنها پاره کرد و گفت کار پایان یافت، آماده جنگ باشید (حملات بنی قریظه). نقشة بنی قریظه این بود که در آغاز کار شهر مدینه را غارت کنند و زنان و کودکان مسلمان را که به خانهها پناهنده شدهاند، مرعوب سازند و این نقشه را در مدینه به تدریج عملی کردند. ابتدا جنگجویان بنی قریظه مرموزانه در شهر تردد داشتند. مأمور اطلاعاتی مسلمانان به پیامبر گزارش داد که بنی قریظه از قریش و غطفان دو هزار سرباز خواسته است تا از داخل دژ وارد مدینه شوند و مدینه را غارت کنند. اینگونه بود که یهودیان بنی قریظه پیمان را شکستند و نسبت به مسلمانان مرتکب خیانت شدند و موجب تقویت جبهه کفر و شرک قریش و تضعیف روحیة مسلمانان گردیدند. این جنگ با امدادهای غیبی خداوند و تلاش سپاه اسلام به خصوص حضرت علی علیه السلام به پیروزی مسلمانان منجر شد، اما خیانت و پیمانشکنی بنیقریظه در نبرد احزاب که در حساسترین شرایط صورت گرفت و هستی اسلام در خطر بود، قابل گذشت نبود. از این رو، هنوز چند ساعت از بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از خندق نگذشته بود که از جانب خداوند
ص: 198
مأمور به حرکت به سمت بنی قریظه شد. با رسیدن سپاه اسلام مقابل دژهای آنان، پیامبر صلی الله علیه و آله نخست آنها را به اسلام دعوت کرد. چون سر باز زدند، ایشان را محاصره کردند. مدت محاصره 25 روز به طول انجامید. آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند اموال را بگذارند و از مدینه خارج شوند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود تسلیم بی قید و شرط شوند. سرانجام یهودیان بنیقریظه تسلیم شدند و قبول کردند که سعدبن معاذ که رئیس قبیلة اوس و از صحابة پیامبر صلی الله علیه و آله بود، هرچه حکم در مورد آنان کند، اجرا شود. سعد نیز حکم کرد تمام مردان این قبیله اعدام شوند. زنان و کودکان و پیرمردان به اسارت گرفته شدند. اما سؤال کلیدی این است که چرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به بنیقریظه اجازه نداد مانند سایر یهودیان اموال خود را در اختیار مسلمانان بگذارند و جلای وطن کنند و با نظر سعدبن معاذ موافقت کرد؟ پاسخ واضح است، زیرا هیچ بعید نبود بنی قریظه مانند گروههای دیگر وقتی از مدینه بیرون رفتند، با همدست شدن با عربهای مشرک و بتپرست، اسلام و مسلمانان را با خطر بزرگی مواجه سازند. همانطور که پیمان قبلی را بنیقریظه شکسته بودند و قبیلة بنی نضیر یهود و قبیله دیگر یهود، پیمان شکنی کرده بودند. برای مثال قبیلة بنی قینقاع پس از این که از مدینه بیرون رفتند، جنگ احد را موجب شدند و قبیلة بنی نضیر جنگ خندق را موجب شدند. از این جهت، پیامبر صلی الله علیه و آله نظر سعد را که یهودیان او را به عنوان حَکَم قبول کرده بودند، پذیرفت. نظر سعد هم از روی مدارک و دلایل مستحکم داده شده بود. یهود بنی
ص: 199
قریظه خودشان با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بسته بودند اگر توطئهای بر ضد اسلام و مسلمین کنند، مسلمانان در کشتن آنان آزاد باشند و در عوض در مدینه آزادانه رفت و آمد داشته باشند و زندگی عادی خود را بکنند. از آنجا که مسلمانان نمیتوانستند به طور مستقیم با کفار در ارتباط باشند، یهود بنی قریظه واسطه میشدند و معاملات را انجام میدادند، لذا اقدام اقتصادی دست آنها بود. یهود بنی قریظه برنامه داشتند پس از حمله به مدینه، تمامی مردان را اعدام کنند و زنان و کودکان به اسارت بگیرند. این حکم سعدبن معاذ دقیقاً مطابق با برنامة خود آنها بوده است. در قانونهای یهود و تورات آمده است، هنگامی که به قصد نبرد آهنگ شهر نمودی، نخست ایشان را به صلح و دوستی دعوت نما و اگر آنها از در جنگ وارد شدند، شهر را محاصره کن و وقتی بر شهر مسلط شدی، مردان را از دم تیغ بگذران و زنان، کودکان و حیوانات و هر چه در شهر موجود است، به غنیمت بگیر. در واقع، سعد به قانون یهود دستور داده است.
علت این که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را محمد امین لقب دادند، چه بود؟ یادآور میشویم، علت این که آن حضرت به این لقب مشهور شده بود، امانت و درستی آن حضرت بود و همین زمینة شایستهای بود که افراد عاقل و خردمند و منصف، به آن حضرت گرایش پیدا کنند زیرا کسی که امین و درستکار بود، امکان نداشت ادعای دروغ مطرح و با طرح یک ادعای دروغ به آنان خیانت کند. از این رو، پیامبری آن حضرت بر آنان روشن گشته و از آن حضرت پیروی کردند.
در آیات اولیة سوره عبس، خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را به سبب روی گردانی از مردی نابینا (عبدالله ابن ام مکتوم) مورد عتاب و سرزنش قرار داده و این نشان میدهد که پیغمبر معصوم نبوده است، بلکه گاه عملی انجام میداد که مورد عتاب و سرزنش خداوند قرار میگرفت.
مقدمة اول: این اشکال در حقیقت متوجه بعضی از مفسران اهل سنت است، چون آیات ابتدایی سورة مبارکه عبس را خطاب به پیغمبر دانسته و
ص: 200
این شبهه را درست کردهاند. آنان گفتهاند: روزی پیغمبر صلی الله علیه و آله با چند نفر از بزرگان قریش گفتگو میکرد تا آنان را به اسلام دعوت کند (که بسیار گفتگوی مهمی بود، چون اگر آنها ایمان میآوردند، یقیناً به پیروی از آنها عدة بسیاری ایمان میآوردند). عبدالله بن مکتوم که نابینا و ظاهراً فقیر بود، وارد جلسه شد و تقاضا کرد پیامبر صلی الله علیه و آله برای او قرآن بخواند. او سخن خود را پیاپی تکرار میکرد و آرام نمیگرفت، زیرا دقیقاً متوجه نبود پیامبر صلی الله علیه و آله با چه کسانی مشغول صحبت بود. او آن قدر حرفهای پیامبر صلی الله علیه و آله را قطع کرد تا آنکه حضرت ناراحت شدند و آثار ناخشنودی در چهرة مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب با خود میگویند پیروان محمد فقط نابینایان و بردگان هستند، لذا از عبدالله روی گرداند و به سخنان او توجه نکرد و به سخنان خودش با سران عرب ادامه داد که آیه نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله را برای انجام این رفتار، سرزنش کرد.
مقدمة دوم: برای درک بهتر، جواب ترجمة آیة شریفه را ذکر میکنیم: «چهره در هم کشید و روی گردانید(1) چون که نابینا نزد او آمده بود(2) تو چه میدانی؟ شاید او برای تزکیه خودش آمده باشد(3) تا متذکر گردد و این تذکر او را نفع دهد(4) اما آن کس که توانگری خود را به رخ مردم میکشد(5) تو به او روی خوش نشان میدهی(6).»
اما جواب اشکال: مورد خطاب بودن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در آیات اولیة سورة عبس، با آیات و روایاتی در تضاد است. که ما به آنها اشاره میکنیم:
اولاً: اگر واقعاً 3 آیه اول سوره عبس خطاب به پیغمبر باشد، با آیات بعدی (یعنی آیة 5 و 6 که میفرماید: کسی که توانگری خود را به رخ مردم میکشد، پس تو به او روی خوش نشان میدهی) سازگار نیست؛ چون بر هیچ کس پوشیده نیست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز چنین برخوردی را با مال
ص: 201
اندوزان متکبر نداشتند، بلکه همیشه از آنها دوری میجُستند.
دوم، خداوند تبارک و تعالی در آیة 4 سورة مبارکه قلم، به صورت مطلق پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را دارای ملکات اخلاقی دانسته و میفرماید: «انک لعلی خلق عظیم»؛ «همانا تو اخلاق عظیم و برجستهای داری که بر آن مسلطی.» این آیه اندکی قبل از سورة عبس نازل شده است. آیا میتوان به خداوند نسبت جهل داد و گفت خداوند که پیغمبر را دارای ملکات اخلاقی دانسته، از بعضی از صفات اخلاقی او (به مانند برخورد او با عبدالله بن مکتوم در آینده) مطلع و باخبر نبوده و عجولانه حکم به تسلط اخلاقی پیغمبر داده است.
سوم، خداوند در آیة 159 سورة مبارکه آل عمران میفرماید: «وَلَو کُنتُ فظًّا غلیظَ القَلبِ لانفظّوا مِن حَولِکَ» اگر سنگدل و خشن بودی، هر آینه مردم از اطراف تو پراکنده میشدند.» دو نکته در اینجا قابل تأمل است؛ این که غلیظ القلب به کسی میگویند که محبتی از خود نشان ندهد. دوم، کلمه "لو" در کلام عرب دلالت بر منتفی بودن شرط دارد؛ یعنی در آیة شریفه شرط کلام [عدم محبت از سوی پیغمبر] کاملاً منتفی است. با این بیان، مورد خطاب بودن پیامبر صلی الله علیه و آله در آیات ابتدایی سورة عبس، با این آیه نیز کاملاً در تضاد است.
چهارم، حدیث مشهور نبوی که میفرماید: «إنی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ «من مبعوث شدم تا اخلاق را تمام کنم.» آیا میتوان گفت پیغمبری که برای کامل کردن مکارم اخلاق معبوث شده است، خداوند او را به خاطر برخورد با فرد فقیر مورد سرزنش قرار میدهد؟ از همة این موارد که بگذریم، در تاریخ موردی یافت نمیکنید که گفته باشد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با کسی با لحن تند و یا خشن صحبت کرده باشد و یا با بیتوجهی و
ص: 202
رویگردانی، به خواستة کسی جواب داده باشد، بلکه در روایات فراوانی وارد شده که پیغمبر حتی با مشرکان هم با گشادهرویی برخورد میکرد و با همه بهخصوص فقیران، مهربان بود.
خلاصه جواب: از قراین داخلی و خارجی سورة مبارکه عبس درمییابیم آن کسی که از عبدالله ابن مکتوم روی گردانید، پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده بلکه فردی از بنی امیه بود که نزد حضرت نشسته بود و خداوند در آیات ابتدایی سورة مبارکه عبس، آن مرد را از این عمل زشت و ناپسند بازداشت. بنابراین، آیات ذکر شده اصلاً خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست تا کسی بخواهد عصمت پیغمبر را بهواسطه آن زیر سؤال ببرد.
شبهه، در آیة دوم از سوره فتح، خدا به رسولش میگوید: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و فا تأخر»؛ «تا این که گناهان گذشته و آیندة تو را ببخشد.» از این آیه میتوان استفاده کرد که پیغمبر مسلمانان گناه انجام میداده و معصوم نبوده است؟ پاسخ این شبهه را با دو جواب مختصر و مفصل بیان میکنیم:
جواب مختصر: مراد از "ذنب" در آیة شریفه، گناه و معصیت الهی نیست، بلکه گناهی است که مشرکان به پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت میدادند. خداوند متعال در ابتدای سورة مبارکه فتح، خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «ما با فتح مکه و موقعیتی که به تو دادیم، تمام گناهان نسبت داده شده از سوی مشرکین و تبعات شومی که برای تو در نظر گرفته بودند را بخشیدیم و آنها دیگر با تو برخورد نخواهند داشت.»
بنابراین، آیه ذکر شده، بیان معصیت الهی از ناحیة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نبوده تا اینکه بخواهیم بدینوسیله عصمت پیغمبر را زیر سؤال ببریم.
جواب مفصّل: همیشه در طول تاریخ وقتی مکتبی راستین ظهور میکرد،
ص: 203
وفاداران به سنتهای خرافی (مانند سنت بتپرستی) بر ضد آن قد علم کرده و از نسبت دادن هرگونه تهمت و شایعه و گناه به آن مکتب و صاحبش، دریغ نمیکردند. اگر آن مکتب در مسیر پیشرفت خود با شکست مواجه میشد، دستآویز محکمی برای اثباتهای ناروا به دست مخالفان میافتاد و فریاد میکشیدند که نگفتیم این مکتب سراسر دروغ است؟ طبیعی است، پیرو آن پیامدهای شومی نیز در انتظار صاحب آن مکتب بود. اما اگر آن مکتب به پیروزی میرسید، تمام این نسبتهای ناروا و نقشههای شوم وفاداران به سنتهای خرافی، نقش بر آب میشد. عین همین قضیه دربارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد؛ یعنی زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله دین مبین اسلام را بر مردم عرضه کردند، بتپرستان و مشرکین به خشم آمدند و نسبتهای ناروایی را به آن حضرت دادند و آن بزرگوار را به گناهان زیادی متهم کردند که طبیعتاً عواقب و پیامدهایی از ناحیة آنان در انتظار آن حضرت بود. خداوند متعال در ابتدای سورة مبارکه فتح، میفرماید: «ای پیغمبر ما، برای سختی تو مکه را فتح کردیم و جایگاه ویژهای به تو دادیم تا گناهانی که مشرکان به تو نسبت میدادند و عواقب سختی را که برای تو در نظر گرفته بودند، ببخشیم (و آنها دیگر به تو ضرری نرسانند) سؤال: از کجا معلوم کلمة "ذنب" در آیة دوم سوره فتح، به معنای معصیت از نگاه مشرکان است نه معصیت الهی؟ جواب: در آیات دیگر قرآن، وقتی کلمه ذنب دربارة بعضی از پیغمبران بهکار برده شده، مراد گناه و معصیت از دیدگاه مشرکان و کفار بوده است. برای مثال، در آیة 14 سورة مبارکه شعراء، گفته شده: حضرت موسی به پیشگاه خداوند متعال عرضه داشت «و لَهُمْ عَلَی ذَنْبُ فَأخافُ أنْ یَقْتُلوُن»؛ «فرعونیان بر من گناهی دارند که میترسم مرا به خاطر آن گناه بکشند.» در حالیکه گناه او چیزی جز یاری فرد مظلومی از بنیاسرائیل و کوبیدن ستمگری از
ص: 204
فرعونیان نبود. بدیهی است، عمل موسی نه تنها گناه نبود، بلکه حمایت از مظلوم بود؛ ولی از دریچة چشم فرعونیان گناه شمرده میشد. در آیة مورد نظر نیز کلمة "ذنب" به معنای گناهی است که از دیدگاه مشرکان گناه بوده و تبعات سختی را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همراه داشته است. علاوه بر این، اگر منظور از کلمة ذنب در آیة دوم سوره فتح، معصیت و نافرمانی الهی باشد، مفهوم ندارد که بگوید خداوند گناهی را که هنوز صورت نگرفته، بخشیده است (لِیَغْفر... مِنْ ذَنْبک... ما تَأخّر)؛ «تا خداوند گناهان آینده تو را بخشید.» بنابراین، با قرائنی که از بیرون و درون آیه، ذکر شده جای شک و شبههای باقی نمیماند که کلمة "ذنب" در این آیه به معنای معصیت از نگاه مشرکان است. در روایتی از حضرت رضا علیه السلام چنین آمده است: «هیچ کس نزد مشرکان مکه گناهش سنگینتر از گناه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نبود، زیرا آنها330 بت میپرستیدند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با آنها مخالفت میکرد. هنگامی که آن حضرت آنها را به توحید دعوت کرد، بسیار بر آنها گران آمد و او را به گناه متهم کردند و گفتند: گفتار تو مبنی بر باطل بودن بتها یک دروغ بزرگ است.» حضرت رضا علیه السلام در ادامة روایت میفرمایند: «خداوند متعال با فتح مکه تمام نسبتهای ناروای مشرکان و تصمیمهای شومی را که در مورد آن حضرت گرفته بودند، را نقش بر آب کرد.»
خلاصه جواب: با توجه به مطالب ذکر شده، متوجه میشویم که خداوند متعال در آیة دوم از سوره مبارکة فتح، به معصیت الهی از ناحیة پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره نمیکند، بلکه میفرماید: «با فتح مکه و موقعیت مناسبی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیدا کردند، دیگر مشرکان نمیتوانند آن حضرت را به گناه خاصی متهم کنند و نقشههای شوم برای حضرت بکشند. خداوند تمام تصمیمهای شومی را که مشرکان برای آن حضرت گرفته بودند، نقش بر آب کرده است.
ص: 205
برخی شرق شناسان برای بد و زشت جلوه دادن کردار و سیرة نبوی دست به این شبهه زدند تا به اغراض و هدفهای تبلیغات مسیحی میان مسلمانان دست یابند. آنان افسانهای به این شرح درست کردند: زینب دختر جحش با زید بن حارث ازدواج کرده بود. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه زید رفت و او را صدا زد، اما وی را در خانه نیافت. در خانة او پردهای بیش نبود. باد وزید و پرده کنار رفت و زینب از پشت آن پرده دیده شد. وی زنی زیبا و دلربا بود که مانندش را محمد صلی الله علیه و آله پیشتر ندیده بود. از این رو، از زیباییاش شگفتزده شد و از پشت پرده با زینب سخنانی گفت. سپس برگشت، در حالیکه در دل عشق زینب را داشت. هنگامی که زید به خانه بازگشت، زینب ماجرا را به او گفت و زید دانست پیامبر عاشق زینب شده است. از این رو، وی را طلاق داد؛ آنگاه محمد صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد.
اما پاسخ نیاز به مقدماتی دارد. مقدمة اول، برای از بین بردن این افسانه از پایه و اساس: کافی است بدانیم زینب کیست و پیش از ازدواج با زید چه نسبتی با پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است. زینب دختر امیه، دختر عبدالمطلب عمه رسولا... صلی الله علیه و آله است. پس وی دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله است که کنار و نزدیک رسول اکرم صلی الله علیه و آله رشد و نمو کرد. زینب در کودکی و جوانی نزدیک و کنار پیامبر صلی الله علیه و آله بود و رسول خدا وی را پیوسته میدید و پیش از آن که حجاب بر زنان واجب شود، با زینب برخورد داشت. در این صورت، چرا در آن زمان جمال و زیبایی زینب پیامبر صلی الله علیه و آله را مسحور و جادو نکرد؟ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله مایل به ازدواج با زینب بود، چیزی مانع نبود بلکه باعث افتخار و شادمانی زینب و خانوادهاش میشد. اگر فقط به این مطلب دقت کنیم، دیگر کوچکترین ارزش و اثری برای آن افسانه ساختگی نمیماند.
ص: 206
پیش از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث و برانگیخته شود، زید را پسرخوانده خود کرد. وی نزد پیامبر رشد نمود و (زیدبن محمد) نامیده شد. سومین کسی که پس از خدیجه و علی (علیهمالسلام) در خانة پیامبر اسلام آورد، زید بود. پیامبر وی را بسیار دوست داشت و تصمیم گرفت او را با خانوادهای هاشمی وصلت و پیوند دهد تا جایگاه و موقعیتش را بالا ببرد و مسلمانان بدانند مرد مؤمن هم شأن و کف زن مؤمن است و پس از ایمان آوردن، فخرفروشی به خاطر اصل و نسب ارزشی ندارد. پیامبر صلی الله علیه و آله به خانة عمهاش رفت تا دختر عمة هاشمی خود را برای زید که در عرف قریشیان در شمار بردگان و خدمتگزاران بود، خواستگاری کند. این امر بر زینب سخت و دشوار آمد و خواستة رسولا... صلی الله علیه و آله را نپذیرفت. برادر زینب پشتیبان خواهر بود، اما پیامبر صلی الله علیه و آله که نویدآور مکارم اخلاق برای آموزش آن به مردم بود، میخواست خود نخستین کسی باشد که پایبند اخلاق اسلامی باشد و بدان عمل کند تا در عمل و کردار، اخلاق را به مسلمانان یاد داده باشد. از این رو، بر خواستة خود به پافشاری کرد اما زینب و برادرش نمیپذیرفتند. تا آن که خدای بلندمرتبه سخن والای خود را فرو فرستاد.
هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری در برابر فرمان خدا داشته باشند (احزاب آیه 36). پیامبر صلی الله علیه و آله بر زینب و برادرش این آیه را خواند، سپس به زینب فرمود: «زید را به عنوان همسر تو میپسندم.» زینب به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد میپسندم و راضیام. بدینگونه، ازدواج انجام شد. این مقدمة دوم هم افسانة بالا را باطل میکند چون پیامبر صلی الله علیه و آله میتوانست زینب را برای خود خواستگاری کند.
ص: 207
زید غلام و پسرخواندة پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، با زینب دختر عمة ایشان ازدواج کرد؛ اما زندگی مشترک آنها دوام نیافت. زینب که برای خشنودی رسول خدا صلی الله علیه و آله راضی به ازدواج شده بود، نتوانست از نخوت و خود بزرگبینی خود دست بکشد. وی نسب شریفترین عرب را داشت و از همه به رسولا... صلی الله علیه و آله نزدیکتر بود و زید در خانة آنان خدمتگزار بود. زید این خودبینی و بزرگبینی را قبول نمیکرد و به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت برده، متمایل به طلاق دادن زینب بود؛ اما پیامبر او را به صبر و شکیبایی دعوت میکرد، هر چند میدانست خود بزرگبینی به سادگی از دلها نمیرود. در جامعهای که برخورد با مردم فقط به نسب و ثروت وابسته بود، پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین تجربه را پشت سر میگذاشت، شاید بتواند سنت تفاخر به اصل و نسب و ثروت را بشکند. شاید با گذشت زمانی دراز و نبوغ و برتری نسلهای آتی و تکرار این تجربه با زنان دیگر که از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی میکنند، جفاکاری از بین رفته و مردمان به دوستی و یکرنگی و همدلی برانگیخته شوند. زید که دیگر نمیتوانست تحمل و صبر کند، پیوسته به احترام پیامبر صلی الله علیه و آله به وی رجوع میکرد، زیرا ایشان زید را همسر داده و پیامبر صلی الله علیه و آله هر بار به زید میفرمود که همسرت را داشته باش.
روزها میگذشت و وضع میان زید و همسرش بحرانیتر میشد. زید ترسید و به پیامبر صلی الله علیه و آله از آنچه در دل داشت خبر داد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله رهبر و الگوی مردم بود. در این هنگام، زید آمد و به پیامبر خبر داد که روابط میان او و همسرش قابل تحمل نیست و هر دو به نتیجة طلاق رسیدهاند. آنچه پیامبر در همین باره پنهان میداشت، اکنون بر زبان آورد که فرمایش خدای بلند مرتبه بود: «(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کسی که خداوند به او
ص: 208
نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی (به فرزند خواندهات زید) میگفتی همسرت را نگاه دار و از خدا بپرهیز (و پیوسته این امر را تکرار میکردی) و در دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند و از مردم میترسیدی، در حالیکه خداوند سزاوارتر است، از او بترسی.» (احزاب، آیه 37)
آنچه را که پیامبر بهخاطر ترس از حرف و حدیث مردم پنهان میداشت، چه بوده است؟
خداوند میخواست حکمی را ثابت کند و روش دیگری را به مردم بیاموزاند که مخالف و ناهمخوان با احکام و آداب جاهلیت بود. اگر عربها کسی را پسرخواندة خود میکردند، به او نسبیت خود را داده وی را فرزند و پسر خویش میشمردند و دیگر او را منسوب به پدر واقعیاش نمینمودند که ستمی آشکار بود. قرآن به ایشان فرمود: «آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا نیز عادلانه است.» (احزاب، آیه 5)
از این رو، خدا دستور داد پس از آن که زید، زینب را طلاق گفت، پیامبر با وی ازدواج کند و زید را به نسب درستش، یعنی زیدبن حارث، برگرداند: «هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سر آورد (و از او جدا شد) ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخواندهشان (هنگامی که طلاق گیرند) نباشد و فرمان خدا انجام شدنی است(و سنت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود)» آنچه برشمردیم، حقایق ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با زینب بود که آنچه را غرضورزان با پندار و خیال خود بافته بودند، از بین میبرد. هرگاه شبههای به منظور کاستن شأن و جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش در این جا و آن جا بشنویم یا ببینیم، مانند این افسانه، ما را به پژوهش پیوسته برای دستیابی به حقایق تاریخی فرا
ص: 209
میخواند. پس از این ماجراها، زینب به عنوان یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانة ایشان شد و به همسری خویش افتخار کرده و میگفت: «خداوند مرا به ازدواج پیامبرش درآورد و دربارة من آیهای نازل کرد که تبدیل نمیشود و تغییر نمیپذیرد و مسلمانان آن را میخوانند.» عموهای زینب بدین پیوند افتخار کرده، با رقیبان خود در شمار آنچه به عنوان افتخار برمیشمردند، میگفتند: آیا زنی میان شما هست که از آسمانهای هفتگانة بالا خداوند او را به ازدواج پیامبر درآورده باشد؟ ویژگی زینب میان دیگر همسران پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که در درجة دوم پس از خدیجه قرار داشت و به فقیران و نیازمندان بسیار انفاق و بخشش میکرد. خداوند با ثروتی که به خانوادة زینب بخشیده (و به وی رسیده) بود، وضع را بر وی راحت کرده بود. زینب بذل بخشش مینمود. گرچه دباغی میکرد و حصیر میبافت و میفروخت و پولش را صدقه میداد. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آن که دستش درازتر است، زودتر (در بهشت) به من میپیوندد.» در وهله نخست مردم از این فرمایش، ظاهر لغوی آن را برداشت کرده دستهای خود را میکشیدند تا ببینند دست کدام یک درازتر است، اما بعد فهمیدند مقصود پیامبر این است که کدام یک بیشتر در راه خدا بخشش دارد که کسی جز زینب دختر جحش نبود. وی نخستین زن (از همسران رسولا...) است که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله ، بدو پیوست.
شیوه مدارای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مخالفان و دیگر اندیشان چگونه بوده است؟
جواب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مخالفان و دیگر اندیشان (مشرکان و منافقان و اهل کتاب) بردباری و ملایمت را برگزیده بود. برقراری صلح و انعقاد
ص: 210
پیماننامههای بسیار بین پیامبر(اعظم) و مخالفان آن حضرت، دلیل تمایل شدید ایشان به مدارا و همزیستی خوب میباشد و این رفتار باعث نمیشد که در برابر دشمنان قسم خورده چنین برخوردی نماید. در برابر چنین افرادی، با جدیت و سختگیری کامل رفتار میکرد.
مقدمه: پیامبر دارای روحیهای لطیف و قلبی مهربان بود، لذا اصل دعوت خود را بر مبنای مهربانی قرار داد. جهت اصلی موفقیت ایشان هم همین مهربانیها بوده است. پیامبر صلی الله علیه و آله آنقدر به مردم مهربان بود که قرآن کریم میفرماید: «شاید اگر به این سخن ایمان نیاوردند، خویشتن را به خاطر ایشان از اندوه هلاک سازی.» (سورة مبارکه کهف، آیه 6) روش برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با مخالفان چنین بود که با آنان مدارا و با مهربانی به اسلام دعوتشان میکرد. قرآن میفرماید: «اگر مخالفان تمایل به صلح نشان دادند، تو نیز تمایل نشان بده.» (سورة مبارکه انفاق، آیة 61) لازم به توضیح است، پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان کینهتوز و قسم خورده به شدت برخورد مینمود. محمد رسولا... صلی الله علیه و آله و اصحاب گرامی وی بر اساس فرمودة قرآن کریم «و الذین معه اشداء علیالکفار» بر کفار سختگیر بودند. در سورة انفال نیز خداوند متعال به پیامبرش دستور میدهد «فَشَرّد بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُم»؛ «کسانی را که با تو در جنگ هستند، تارومار کن.» و خداوند پیامبر را ملزم میکند که هرگاه از توطئة دشمن و نداشتن حسن نیت او بویی بردی و بیم خیانت داشتی، فوراً با اعلام غیابی، پیمان را لغو کن: «وَ إمّا تَخافَنَّ مِنْ قومٍ خِیَانَتَه فَانْبِذْ إلَیْهِم عَلَی سَواءٍ»؛ «و اگر از گروهی بیم خیانت داشتی (مانند خودشان) پیمانشان را به سویشان بینداز (تا طرفین بدانند که) بهطور یکسان پیمان شکستهاند.» اصول حاکم بر رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با دیگر اندیشان و مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله به طور کلی به 3 دسته تقسیم میشود: مشرکان، منافقان و اهل کتاب. اکنون میکوشیم به اصول مهم حاکم بر رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در
ص: 211
برخورد با مخالفان و دیگر اندیشان به نحو مبسوطتری بپردازیم.
مدارای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با کفار و مشرکان: پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر بتپرستان و مشرکان قریش، چه در آن زمان که در مکه و در آغاز بعثت بود و قدرت و حکومتی نداشت چه آن هنگام که به مدینه آمده بود و مسلمین دارای قدرت و شوکتی شده بودند، با مدارا و مسالمتآمیز رفتار مینمود. در ادامه برخی از این رفتارهای مسالمتآمیز و مدارای پیامبر با مشرکان را بیان میکنیم:
دعای پیامبر برای مشرکان: بهجای اینکه برای دشمنان خودش نفرین کند، در سال اول بعثت، همگان را دعوت کرد. در مراسم حج مشرکان بتهای خود را مقدس میشمردند و پیامبر عبارت «قولوا لا اله الا ا... تفلحوا» را میگفت: (بخوانید خداییی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید.) آن حضرت را سنگباران میکردند و خون از بدن مبارک ایشان جاری میشد. حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه حاضر بودند و بدن مبارکش را مداوا میکردند. در حدیث است، خداوند فرشتهای را فرستاد و گفت: این دو کوه مکه در اختیار من است. به فرمان من چنانچه بخواهی کوهها را به یکدیگر نزدیک میکنم (تا اهل مکه را بفشارد (و از بین ببرد)) پیامبر نپذیرفت و فرمود: «من برای رحمت مبعوث شدهام. بار خدایا! قومم را هدایت فرما که نادانند.»
صلح حدیبیه، صلح حدیبیه یکی از موارد اعجاب برانگیز و در عین حال باشکوه رفتار مسالمتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله را نشان میدهد که پس از مدتی آثار با عظمت آن به روشنی هویدا گردید. پیامبر صلی الله علیه و آله در شوال سال ششم هجری تصمیم گرفت برای انجام عمره راهی مکه شود. علت این تصمیم این بود که حضرت در خواب دید وارد حرم شده، سرش را تراشیده و کلید حرم را در دست دارد. بدین سبب، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اعلام کردند که مردم برای انجام عمره آماده شوند. مسلمانان نیز به سرعت مهیا شدند.
ص: 212
حضرت دستور فرمودند مسلمانان تنها با یک شمشیر غلاف شده حرکت کنند و از حمل هر نوع سلاح اضافی خودداری کنند تا برای همة اعراب و به خصوص قریش ثابت شود که آنها تنها قصد انجام عمره دارند نه جنگ.
(وافدی المغاری، ج2 ص 572و573).
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همراه مسلمانان در محدودة مکه فرود آمدند. پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا عثمان را نزد قریش فرستاد تا به آنان خبر دهد که رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها به منظور زیارت خانه آمده است. قریش عثمان را در نزد خود نگه داشتند و بین مسلمانان شایعه شد که عثمان را به قتل رساندهاند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «از اینجا نمیروم تا با قریش بجنگم» سپس اصحاب را برای بیعت فرا خواند و اصحاب تجدید بیعت نمودند. (ابن هشام السیرهالنبویه، ج2، ص 315) المغازی ج2، ص 603. اما رسول خدا صلی الله علیه و آله برای جنگ نیامده بلکه برای عمره و زیارت خانة خدا آمده بودند؛ لذا پیشنهاد عاقلانهای برای قریش مطرح کرد و فرمود: جنگ برای قریش تاکنون هیچ ثمرهای نداشته است و او میتواند با آنان قرارداد مدتداری ببندد که در آن مدت آنها از امنیت برخوردار باشند (وافدی، المغازی ج2، ص606 و607)؛ (ابنهشام السیرهالنبویه ج3، ص 317). پس از مذاکرات و تبادل نظر، قریش سهیل بن عمرو را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند و به او گفتند: نزد محمد صلی الله علیه و آله برو و با وی قرارداد صلحی منعقد ساز. اما قرارداد صلح مشروط بر آن باشد که امسال بازگردد و از ورود به مکه صرف نظر کند، چه به خدا قسم ما هرگز تن نخواهیم داد که عرب بگوید محمد صلی الله علیه و آله به زور وارد مکه شد (فوالله لایتحدثّ العرب انّک دخلت علینا عنوه)، (ابن هشام سیره نبویه ج3، ص311 و 316). سهیل بن عمرو که از سوی قریش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بود، پس از گفت و شنودی، قرارداد صلح را منعقد ساخت. در این هنگام، عمر از جای برخاست، ابتدا نزد ابوبکر و سپس نزد
ص: 213
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مگر پیامبر خدا نیستی؟ فرمود: چرا. گفت مگر ما مسلمان نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت: مگر اینها مشرک نیستند؟ فرمود: چرا. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خواری دهیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من بنده خدا و پیامبر اویم امر وی را مخالفت نخواهم کرد و او هم هرگز مرا وا نخواهد گذاشت.»
(وافدی المغازی، ج2، ص 606 و607).
عفو عمومی مکه و سران کفر: یکی از مهربانانهترین و بزرگ منشانهترین برخوردهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، اعلان عفو عمومی مکه و بخشش و مدارا با سران کفر و شرک و دشمنان دیرین خود پس از فتح مکه بود. گروههای متعصب و لجوجی که جنگهای خونین علیه پیامبر صلی الله علیه و آله به راه انداخته و اصحاب و یاران آن حضرت را به شهادت رسانده بودند، با فتح مکه و تسلط پیغمبر بر آنها سکوت وحشتآفرینی بر آنها حکمفرما بود. نفسهایشان در سینه حبس شده بود و افکار مختلفی به ذهنشان خطور میکرد. آنان به یادآوری ظلمهایی که به رسول خدا روا داشته بودند، مجازات سنگینی را انتظار کشیدند. در چنین وضعیتی، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سکوت آنان را شکست و چنین فرمود: «ماذا تقولون؟ و ماذا تظنون؟» مردم بهتزده و نگران با صدای لرزان گفتند: ما چیزی جز نیکی و خوبی دربارة تو نمیاندیشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز خطاب به آنان فرمودند: «من نیز همان جملهای که یوسف علیه السلام به برادران ستمگر خود گفت، امروز به شما میگویم: امروز بر شما ملامتی نیست. خدا گناهان شما را میآمرزد و ارحمالراحمین است». پیامبر مهر و رحمت با این جملات امیدوار کننده پیام عفو عمومی خود را اعلان نمود.
ابوسفیان: این دشمن دیرینه و قسم خوردة اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که علیه رسول خدا جنگهایی همچون بدر و احد و خندق را فرماندهی و ساماندهی کرده و نیز در فتح مکه در دل مردم ترس و رعب ایجاد کرده بود،
ص: 214
پس از مخالفتهای مداوم ناکام مانده بود. سرانجام در فتح مکه که پایان خط مبارزات ابوسفیان بود، دو راه چارهای نمانده بود. ناگزیر با گفتن شهادتین ایمان آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز او را بدون یادآوری گذشتة سیاهش محترم شمرد و به او مقامی داد و جملات تاریخی خود را چنین بیان نمود: ابوسفیان میتواند به مردم اطمینان دهد که هر کس به محیط مسجدالحرام پناهنده شود و سلاح به زمین بگذارد و بی طرفی خود را اعلام کند و به خانه ابوسفیان پناه ببرد و یا به خانة حکیم بن خرام برود، از تعرض ارتش اسلام مصون خواهد ماند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در هنگام تقسیم غنایم جنگی غزوه طایف، به ابوسفیان و پسرش معاویه هر یک صد شتر داد به خاطر این که دلهای آنان را به اسلام مهربان سازد.
عکرمه بن ابی جهل: او آتش افروز جنگهای پس از بدر است که پیغمبر در فتح مکه خون او را هدر اعلان کرده بود، اما به درخواست همسرش پیامبر او را بخشید.
صفوان بن امیه: او علاوه بر جنگهای خونین علیه اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، مسلمانی را به سبب انتقام خون پدرش امیه که در جنگ بدرکشته شده بود، در مکه تقابل دیدگان مردم به دار آویخته بود. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله خون او را هدر اعلان نمود. وی از ترس مجازات تصمیم گرفته بود از مسیر دریا از حجاز خارج شود. کسی او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شفاعت کرد. آن حضرت با کمال مدارا و مهربانی، یکی از بزرگترین جانیان زمان را مورد عفو قرار داد و عمامۀ خود را که با آن وارد مکه شده بود، به عنوان نشانۀ امان به وی داد. صفوان پس از این امان وارد مکه شد. پیامبر صلی الله علیه و آله با کمال بزرگواری و آزادمنشی به وی گفت:«جان و مال تو محترم است، ولی خوب است که مسلمان شوی.» او دو ماه مهلت خواست که دربارۀ اسلام فکر کند و به بررسی بپردازد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به جای دو ماه، چهار ماه به تو
ص: 215
مهلت میدهم تا با بصیرت کامل دین اسلام اختیار کنی.» صفوان قبل از چهار ماه به دین اسلام شرفیاب شد.
عمیر بن وهب: او از قبیلۀ، بنی جمع و شیطان صفت بود و به بهانۀ آزادی پوشی که در جنگ بود و اسیر شده بود، با شمشیری زهرآلود قصد جان پیامبر صلی الله علیه و آله را داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله به علم غیب قصد او را آشکار ساخت و او بلافاصله اسلام آورد.
وحشی: او غلام هنده است که در جنگ احد حمزه عموی پیامبر را به شهادت رساند و پیامبر صلی الله علیه و آله حکم قتل او را صادر کرد. او پس از فتح مکه به طائف گریخت، اما پس از مدتی شهادتین گفت و پیغمبر او را بخشید، اما فرمود به جایی برو که دیگر تو را نبینم. او مسلمان شد و در جنگهای ردّه، مسیلمه کذّاب را کشت.
(سید علی کمالی، خاتمالنبیین، ص 107).
هباربن اسود: او کسی بود که شتر زینب دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله را رم داد و زینب از میان هودج به زمین افتاد و طفل خود را سقط کرد و خود نیز به واسطه همان بیماری از دنیا رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مکه خون او را هدر اعلان کرده بود، ولی پس از مدتی بر پیغمبر وارد شد و گفت: میخواستم به عجمها پناه ببرم، ولی فضل و بخشش تو را به یاد آوردم. او تقاضای بخشش کرد و پیغمبر او را عفو نمود.
(کمال، ص 96)
قیس بن ربیع: او از سهم خود در عطایا ناراضی بود و پیغمبر را هجو نمود، اما خود به مدینه آمد و در ضمن اشعاری پوزش خواست و مورد عفو پیامبر قرار گرفت.
(کمالی، ص 96)
مالک بن عوف: او فرماندۀ لشکریان هوازن علیه پیامبر صلی الله علیه و آله بود و پس از
ص: 216
شکست به طائف پناه برد؛ اما پیغمبر فرمود اگر بیاید و مسلمان شود، مال او را به همراه صد شتر اضافه به او میدهم. او مسلمان شد و از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله رئیس طوائف هوازن ثماله و مسلمه شد و با طائف جنگید.
مدارای پیامبر اعظم با اهل کتاب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اهل کتاب بسیار مهربانانه برخورد میکرد. که این مواجهه پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه صورت گرفت. ایشان بسیار کوشید که براساس اصل مدارا و رحمت رفتار نماید و با گفتگو و عهد و پیمان، برای زندگی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر بکوشند. خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور میدهد که یهود و نصارا در مسائلی که مورد توافق هر دو دسته و نیز اسلام است را به وحدت و همکاری دعوت کند. قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم، آل عمران 63.
با اینکه مغز حکومت اسلامی و اقتدار مسلمانان در مدینه بود و آن حضرت توانایی این را داشت که با اهل کتاب به شدت برخورد کند و آنان را مجبور به تبعیت از دین اسلام نماید اما هیچ گاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل کتاب را مجبور به پذیرش دین اسلام ننمود. آن حضرت با مسیحیان لطف و ملایمت میکرد و آنان را در گزینش و پیروی کردن دین اسلام و مسیحیت کاملاً آزاد گذاشته بود. با یهودیان نیز چنین رفتار نموده و در آغاز با آنان معاهده و پیمان بسته و آنها را در پیروی کردن دینشان آزاد گذاشته بود.
برخورد مسالمتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان: قرآن کریم یهودیان را دشمنترین مردم به مؤمنان معرفی میکند در حالیکه مسیحیان را نزدیکترین مردم در دوستی با مؤمنان میداند. مائده، آیه 82 و 83.
رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با یهودیان و مسیحیان با مداراست دین خود را ادامهدار حضرت موسی و عیسی علیه السلام میداند.
ص: 217
نتیجه: اینکه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با مخالفان خود بطور کلی طبق اصل مهربانی و رحمت بود حکایتهای زیادی از این مهربانی پیامبر صلی الله علیه و آله با مخالفان در تاریخ هست که به بعضی از آنها اشاره شده است. اما مخالفتهایی و درگیریهایی نیز بوده است. علت اساسی آنها شکستن پیماننامهها و عهدنامههایی بود که مخالفان منعقد میکردند و بعد انهامیشکستند. حتی در پیماننامههای یهود نوشته شده بود که اگر پیمان را بشکنند پیامبر مجاز به کشتن مردان آنها و به اسارت بردن زنان و فرزندان آنها و به غنیمت بردن اموال آنان است. اما یهودیان معمولاً پیمان را میشکستند.
پیامبر اسلام قبل از مبعوث شدن به مقام پیامبری، از چه دینی پیروی میکرد؟
جواب: بدون شک، که پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از بعثت در مقابل هیچ بتی سجده نکرد و از خط توحید الهی منحرف نشد. اما دربارة دین ایشان، در میان علما اختلاف نظر وجود دارد. بعضی او را پیرو آئین حضرت مسیح علیه السلام میدانند، زیرا که قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله ، آئین مسیح علیه السلام رایج و رسمی بوده است. بعضی دیگر او را پیرو آئین حضرت ابراهیم علیه السلام میدانند؛ چون او پدر پیامبران است. بعضی از علما گفتهاند آئین داشته، اما ما اطلاعی از آئین ایشان نداریم. قول چهارمی نیز وجود دارد که ظاهراً مناسبتر به نظر میرسد که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصاً برنامة خاصی داشته و به آن عمل میکرده است. در حقیقت، آئین مخصوص خویش را داشته، تا زمانی که دین مقدس بر او نازل شده است. دلیل این قول هم نهجالبلاغه است. از زمانی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از شیر باز گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشتهاش را قرین و
ص: 218
مونس او ساخت، تا او را شبانه روز به راههای درست و طریق اخلاق نیک راهنمایی کند. مأموریت چنین فرشتهای، دلیل بر وجود برنامة اختصاصی برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است. دلیل دیگر اینکه در هیچ کتاب تاریخی بیان نشده که پیامبر صلی الله علیه و آله در معابد یهود و نصاری با مذهب دیگری مشغول عبادت بوده است. طبق نقل مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار، روایات فراوانی در منابع اسلامی وجود دارد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از آغاز عمر با برکتش، تأیید شده به روحالقدس بود. با چنین تأییدی، مسلماً براساس الهام روحالقدس عمل میکرد.
(بحارالانوار، ج18، ص288).
علامه مجلسی معتقد است پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قبل از مقام رسالت دارای مقام نبوت بود و گاه فرشتگان با او سخن میگفتند و صدای آنها را میشنید و گاه در رؤیای صادقانه به او الهام میشد. پس از40 سال به مقام رسالت رسید و اسلام رسماً بر او نازل شد.
(بحارالانوار، ج 18، ص 272 به بعد را مطالعه کنید).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وجود ارتباطی که با دستگاه وحی داشت، چه نیازی داشت که در امور جنگی یا اجتماعی با اصحاب خود مشورت کند و به امر پروردگار عالم در سورة شوری (آیه38) در این امور ملزم به شور و مشورت باشد. وانگهی، او از نظر دانش و بینش، علم و سیاست برترینِ خلایق بود. با این وصف، چرا خدا به او دستور مشاوره داده است؟
جواب: خود قرآن پاسخ اینگونه سؤالها را داده است. چنان که میفرماید: «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولُا... اسوه بیّنه»؛ «مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله سرمشق نیکویی است.» بنابراین، منظور از مشاوره، جنبة تعلیمی و تربیتی آن بوده است. او با مشورت کردن، یاران خود را درس عملی میداد که پس از وی در مشکلات امور دور هم گرد آیند و از
ص: 219
طریق مشورت مشکلات اجتماعی و امور پیچیده را حل کنند. جایی که بزرگ یک جمعیت با آن مقام بلندی که در معارف و علوم سیاست و تدبیر دارد، عملاً خود را بینیاز از شور نداند و از افکار یاران صمیمی خود در حلّ گرفتاریها بهرهبرداری نماید، هواداران و پیروان آئین او باید از این عمل سرمشق بگیرند و در گرفتاریها از همین در وارد شوند و مستبدانه کاری را انجام ندهند (مسلّم است که شور و مشورت، تنها در مسائلی باید باشد که دستور قاطعی از طرف خداوند نباشد).
چرا پیامبر دارای همسران زیادی بود؟ بیان دو نکته ضروری است. نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرهالعرب در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله : در جزیرهالعرب در آن زمان جنگهای زیادی رخ میداد، خونریزی هم زیاد بود. از جهت آنکه میترسیدند دختران اسیر شوند و بهدلیل وضعیت بد اقتصادی آن زمان و خوف این که دختران به فحشا رو آورند، به این دو دلیل به جنس زن بیعلاقه بودند و بهعنوان ضد ارزش به او نگاه میکردند و دختر داشتن را ننگ میدانستند. لذا، زنده به گورشان میکردند. نکتة دوم این که چون جنگ و کشته شدن زیاد بود، جمعیت زنان از مردان بیشتر میشد. در این صورت بود که گزینة همسران متعدد داشتن برای این که عدم تعادل جمعیت بین زن و مرد ایجاد نشود، پذیرفته شد. این مشکل (نبود تعادل جمعیت زن و مرد) در ایران هم بود، ولی در عربستان بیشتر بود. در آن زمان زن گرفتن نوعی کمک اقتصادی به خانوادة دختر بود. حتی مشرکان برای این که پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتاری اقتصادی بببیند، به دامادهای پیامبر صلی الله علیه و آله اصرار میورزیدند که دختران پیامبر صلی الله علیه و آله را طلاق بدهند. مضافا اینکه در محیطی که جنگ و ناامنی و خونریزی آرامش همه را از بین برده بود، تنها چیزی که
ص: 220
میتوانست از جنگ جلوگیری کند، ازدواج بود.
نکته دوم: نگاهی اجمالی به ازدواجهای پیامبر: پیامبر در 25 سالگی با حضرت خدیجه که40 ساله بود و با مرگ شوهرش بیوه شده بود، ازدواج نمود و به مدت 25 سال و یا 28 سال زندگی کرد و همسری هم نگرفت. همة همسران پیامبر صلی الله علیه و آله بجز عایشه، قبلاً یک یا دوبار ازدواج کرده و بعد از عده به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله در آمده بودند. بیشتر ازدواجهای پیامبر صلی الله علیه و آله در شرایط سخت جنگ بود؛ مثل شکست مسلمانان در جنگ احد که وضع مسلمانان بسیار ناراحت کننده بود. لازم به ذکر است، پیامبر صلی الله علیه و آله از قبیلههای مهم عرب مثل عدی بنیامیه و نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبیلة انصار زن نگرفت. توجه به این امور ما را متوجه میکند که ایشان برای ارضای شهوات ازدواج نمیکرد، بلکه دنبال اهداف عالی و بلندی بود که در ادامه بیان میشود. از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال زنان زیبا و جذاب نبود، نشان دهندة این است که امور شهوانی انگیزه ایشان نبوده است. حتی در قضیة ام سلمه، وی تعجب کرد که در این سن و سال کسی حاضر نمیشود با او ازدواج کند. چرا پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال ازدواج با زنان جوان نمیرود و برای خواستگاری از او کسی را فرستاده است. کسانی که برای انگیزههای جنسی ازدواجهای متعدد میکنند، به تجملات و تشریفات هم روی میآورند؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نبود. پیامبر صلی الله علیه و آله زنان را مخیّر مینمود که زندگی ساده و بدون زرق و برق را انتخاب کنند و همسر پیامبر صلی الله علیه و آله باقی بمانند و یا این که طلاق بگیرند و دنبال زرق و برق و تجملات بروند. مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: «ازدواجهای متعدد پیامبر صلی الله علیه و آله را نمیشود با زن دوستی حمل نمود، چون برنامة ازدواج آن حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود و همچنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام
ص: 221
شد، منافات با بهتان زن دوستی آن حضرت دارد.
(کتاب فرازهایی از اسلام، نوشتة مرحوم طباطبایی، ص 174).
دو نفر از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله کنیز بودند که هدف لذت بردن جنسی از کنیز بدون ازدواج هم محقق میشد، ولی شما در تاریخ میبینید پیامبر صلی الله علیه و آله با اینها ازدواج میکند. پس این ازدواج حکمت دیگری دارد و این حکمتها و اهداف پیامبر بسیار ارزشمند و عالی است و آنها بدین شرح میباشد:
(کتاب محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207).
ص: 222
هدف تربیتی: پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت از محرومان را جزء آئین نجاتبخش خود قرار داد. بر اساس فرمایش قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به این موضوع به مناسبتهای مختلف تشویق مینمود و در عمل، مردان فقیر در کنار مسجد صفه جایگزین شدند. این راه حل برای زنان مفید نبود. پیامبر صلی الله علیه و آله از موضوع چند همسرداری در مکه که بهعنوان یک فرهنگ بود، بهره جست. مردان را تشویق نمود که با این زنان ازدواج کنند و به خانههایشان ببرند تا آنان و بچههای یتیم آنها از فقر و بیسرپرستی و عقدههای روانی نجات یابند. خود هم در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان نیز تشویق شوند و در رفع محرومیت و فقر کوشا باشند.
هدف، آزاد نمودن کنیزان بوده است: اسلام راهکارهای متعددی را برای آزادی کنیزان ارائه کرده است. یکی از آنها، ازدواج است. جویریه و صفیه کنیز بودند. این دو را پیامبر صلی الله علیه و آله آزاد کرد و بعد با آنها ازدواج نمود تا این حکم شرعی و فرهنگ دینی را که با کنیز نیز میشود ازدواج کرد، به مسلمانان بیاموزد؛ یعنی از کنیز بودن تا شریک زندگی شدن ارتقا پیدا کرد. وقتی پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله جویریه را آزاد کرد، بسیاری از کنیزان نیز آزاد شدند. چون جویریه در غزوه بنی مطلق اسیر شده و در اختیار پیامبر عزیز قرار گرفته بود، حضرت وی را آزاد و سپس با او ازدواج کرد. این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله الگویی شد و برای مسلمانان و تمامی اسیران غزوة مصطلق که حدود200 نفر بودند، آزاد شدند. "گیوگیو" دانشمند مسیحی، مینویسد: «محمد با جویریه ازدواج کرد. یارانش این عمل او را نپسندیدند و آن را با تعجب مینگریستند. فردای آن روز، کمکم اسیران خود را آزاد کردند، چون نمیتوانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بردة آنان باشند.
(کتاب محمد، پیامبری که از نو باید شناخت، ص 181).
ص: 223
مشرک و یا کافر بیفتند. برخی از زنان مسلمان همسرانشان یا فوت میکردند یا مرتد میشدند یا شوهرانشان شهید میشدند. وقتی همسر نداشتند، زندگی برای آنها سخت میشد؛ مثل ام حبیبه دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آن جا بیسرپرست شد. نه میتوانست آنجا بماند و نه میتوانست به مکه نزد پدر برگردد. پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی مشکل را متوجه شد، پیکی به پیش نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله در آورد. این ازدواج باعث شد که از بیسرپرستی نجات پیدا کند و به طرف بستگان مشرک و کافر نرود.
اهداف و حکمتهای دیگری هم در ازدواجهای پیامبر صلی الله علیه و آله دخیل بود که به جهت خلاصه شدن، از بیان آنها خودداری میشود. قرآن میفرماید مردان با رعایت عدالت میتوانند چهار همسر داشته باشند. تا قبل از آمدن این آیة شریفه، مردم بیش از 4 همسر دائمی داشتهاند (نساء، آیه 3). تمام زنان پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از این آیة شریفه به عقد دائمی پیامبر صلی الله علیه و آله در آمده بودند، ولی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد دیگر بعد از این حق ندارد زنی را به عقد دائمی خود در بیاورد و حتی اگر همه زنان را طلاق بدهد، به جای آنان نمیتواند با زنان دیگری ازدواج کند (احزاب، آیة 52). این حکم، اختصاصی
ص: 224
پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ همانگونه که خواندن نماز شب از مختصات پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.
در منابع تاریخی، در خواب ماندن پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح منعکس شده که جای شگفتی دارد! در مورد موضوع نماز صبح پیامبر صلی الله علیه و آله و قضای نماز، در بین علمای شیعه و سنی مشهور و مکرر وارد شده است. از جمله، علامه مجلسی در بحارالانوار نقل نموده است که رسول خدا از خیبر بیرون رفت. در راه به استراحت پرداخت و نگهبانی شب را به بلال سپرد و بعد به خواب رفت. بلال مدتی بیدار ماند و نماز خواند و نزدیکیهای صبح به خواب رفت. از قضا نه بلال بیدار شد و نه رسول خدا و نه هر کسی از اصحاب، تا این که خورشید طلوع کرد و حرارت خورشید آنها را بیدار نمود. ناگهان حضرت بیدار شد و فرمود: بلال، چرا بیدارمان نکردی؟ بلال گفت: پدرم به فدایت یا رسولا... مرا هم مانند شما خواب ربود. مقداری حرکت کرده بودند که حضرت ایستاد و وضو گرفت و به بلال گفت: اذان بگو! آنگاه نماز صبح را (قضا) بهجا آوریم. بعد فرمود هر که نمازی را فراموش کند و بعد به یادش بیاید، هر وقت یادش آمد بخواند چون خداوند میفرماید: «و اقمالصلوه لذکری»
(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج21، ص 42، مؤسسه الوفاء بیروت چاپ دوم 403).
اکثر علمای شیعه این ماجرا را بیان کرده و قبول دارند. در بین اهل سنت، ابن اثیر میگوید: «این قضیه در بین علمای اهل سنت مشهور است.»
(کتاب الکامل فیالتاریخ، چاپ اول در بیروت 1385 قمری ج2، ص 151).
مرحوم کلینی در کافی حدیثی را نقل میکند از امام صادق علیه السلام . شخصی بهنام اعرج از امام صادق نقل میکند: امام علیه السلام فرمود: رسول خدا نماز صبحش قضا شد. خدا او را در خواب داشت تا آفتاب طلوع کرد و این
ص: 225
رحمتی بود برای مردم چون تا آن وقت اگر از مردم کسی نمازش به قضا میماند، مردم او را سرزنش کرده و میگفتند آیا به نمازت اهمیت نمیدهی تا آن که خواب آن حضرت سنت و طریقهای گردید تا اگر کسی نمازش قضا میشد، در جواب مردم میگفت کاری است که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز پیش آمده است. پس خواب ماندن آن حضرت اسوه و رحمتی است برای مردم و خدای سبحان بدین صورت به امت رحم کرد. (کلینی، کافی، چاپ دوم، دارالکتاب الاسلامیه 1366، ج3، ص 294). هر چند اکثر علما این قضیه را نقل و آن را قبول کردهاند، هیچ کدام این قضیه را بر حضرت عیب و نقص ندانسته و قضای این نماز را تابع یک سری مصالح و رحمت برای مردم دانستهاند.
رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با ایرانیان چگونه بوده است؟ رفتار و برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله در طول زندگی گوهربار خودشان با ایرانیان، سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد ایرانیان و جایگاه ممتاز سلمان فارسی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله باعث شد ایرانیها به پیامبر صلی الله علیه و آله و آئینش علاقمند شوند. روایات پیامبر صلی الله علیه و آله دربارة سلمان که فرمود: «سلمان از ما اهل بیت است» و فرمود: «به درستی که سلمان از من است، هر کسی او را ستم کند مرا ستم کرده است و هر کسی او را اذیت کند مرا اذیت کرده است» دلالت به مقام بلند سلمان فارسی دارد. سلمان عامل مؤثری بوده است در مسلمان شدن ایرانیان. بهخصوص در دوران 20 سالهای که فرمانروای شهر مدائن بود. در جایی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نام ایرانیان را به زشتی یاد نکنید، زیرا آنها از یاران ما هستند و از ما حمایت میکنند.»
در حدیثی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله آیة {وَ آخرینَ مِنهُم لمّا یلحقُوا
ص: 226
بِهِم}؛ «حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر است بر گروه دیگری که هنوز ملحق نشدهاند» را تلاوت میکرد. حاضران پرسیدند منظور از این «آخرین منهم» (گروه دیگر) کیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها دست بر شانة سلمان گذاشت و فرمود: «اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست مییابند».
(تفاسیر مجمعالبیان، المیزان، الدارالمنثور، الکشاف، قرطبی، مراغی و فی ظلال القرآن ذیل آیه مذکور).
در سوره محمد صلی الله علیه و آله نیز میخوانیم {وَ إنْ تَتَلوَلّو یَسْتَبْدل قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمّ لایَکُونُوا أمْثالَکُم}؛ «هرگاه سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را به جای شما میآورد.پس آنها مانند شما نخواهند بود». اکثر مفسران شیعه و اهل سنت در ذیل آیه گفتهاند که پس از نزول این آیه، جمعی از اصحاب پرسیدند، گروهی که خداوند در این آیه به آنها اشاره میکند، چه کسانی هستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به سلمان که در نزدیکش بود نگاه کرد و دست به زانوی او زد و فرمود: «منظور خداوند این مرد و قوم اوست. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، اگر ایمان به ثریا بسته باشد گروهی از مردان فارس آن را به چنگ میآورند». علاوه بر این، در سوره مائده (آیه 54) چنین آمده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از آئین خود بازگردد [به خدا زیانی نمیرساند] خداوند گروهی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] عطا میکند. فضل و احسان خدا گسترده و [او به همه چیز] داناست».
روایت شده است که شخصی دربارة این آیه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید. ایشان نیز با اشاره به سلمان فرمود: منظور از این آیه، این شخص و قوم او هستند. آنگاه فرمود: «اگر دین در ثریا باشد و در آسمانها قرار بگیرد، مردانی از
ص: 227
فارس آن را به دست خواهند آورد». (بحارالانوار، ج 41، ص 137)
(منبع: اسلام اجباری ایرانیان، محقق حجتالاسلام حسین الادری)
اینکه میگویند پیامبر صلی الله علیه و آله سایه نداشته، درست است یا خیر؟ اینکه ایشان و امامان^ سایه داشتند یا نداشتند، از مباحث عقلی نیست تا بتوان به وسیلة عقل این حکم را صادر کرد. تنها چیزی که میتوان به آن اعتماد کرد، نقل است. از این رو، ناچار باید به قرآن و روایات مراجعه شود. در قرآن هیچگونه مطلبی دربارة این موضوع نیامده است، اما روایاتی هست که در موضوع فوق آمده و بعضی از آنها در منابع سنت نقل شده است. از شخصی بهنام ذکوان نقل است که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله سایهای مشاهده نشده است، نه در روز آفتابی و نه در شب مهتابی. همین معنا را حکیم ترمذی نقل کرده است و گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله سایه نداشت تا اینکه پای کسی روی سایة مبارکش نیفتد و باعث توهین به ساحت قدسی آن حضرت نشود. "ابن سبع" در کتاب حضائض گفته است: «سایه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر زمین نمایان نمیشد. وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله نور بود و هنگامی که در زیر نور خورشید یا ماه راه میرفت سایهاش ظاهر نمیشد». برخی از علما میگویند شاهد این دعاوی، خود پیامبر صلی الله علیه و آله است که میفرماید: «وجعلنی نوراً».
(صحیح بخاری، ج11، ص 116 صحیح مسلم، جلد1، ص 525 و526) (سبیل الهدی والرشاد، ج2، ص90).
اما آنچه در منابع شیعه به آن اشاره شده این است که این مسئله از صفات امام است. طالقانی از احمد همدانی، از علی بن الحسین بن فعال، از ابن الحسن علی بن موسیالرضا علیه السلام نقل کرده است. امام دارای ویژگیهایی است، نظیر این که داناترین با تقواترین، حلیمترین مردم است و... برایش سایه نیست.
(بحارالانوار، ج 25، ص 116- ج 52، ص 321) (من لایحضرالفقیه، ج4، ص 419).
ص: 228
با توجه به مطالب بیان شده، روشن شد که روایات وارده در این زمینه از طریق شیعه و سنی اولاً از جهت سند ضعیف است و قابل اعتماد نیست. ثانیاً، تنها یک روایت از اهل سنت و یک روایت از امام رضا علیه السلام در منابع شیعه در این باره وجود دارد. بنابراین، آیا معقول به نظر میرسد که مسئله به این مهمی و صفت این چنینی در رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه^ وجود داشته باشد و مردم از کوچک و بزرگ شاهد آن باشند، ولی روایت آن را نقل نکرده باشند. اما اگر کسی بگوید یک روایت کافی است، میگوییم چرا اصحاب و یاران امام علی علیه السلام یا امام حسن ع و تا زمان امام کاظم علیه السلام آن را نقل نکردهاند [بعد از 2 قرن] از زمان پیامبر تا زمان امام هشتم علیه السلام دوباره از زمان امام جواد علیه السلام تا پایان غیبت صغری [بیش از یک قرن] مسکوت ماند. این سکوت چه عملی دارد؟ علاوه بر این که این روایت در منابع اصلی اهل سنت مانند کتاب صحاح السته ذکر نشده، همچنین در منابع شیعه هم نیامده است بجز کتاب من لایحضره الفقیه. اما این که سایه نداشتن از معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، دلیل لازم دارد. دلیلی در مورد اصل موضوع نداریم تا چه رسد به معجزه بودن آن. در بحث معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله هم ذکری از این مسئله نشده است. با توجه به عجیب بودن این موضوع و همین عدم ذکر نشان از ثابت نبودن این مسئله نزد علما، روایتی که این مطلب را نقل کرده است نه تواتر دارد نه حتی مستفیض بلکه خبر واحد است. خبر واحد هم در این زمینه حجت نیست. بنابراین، اصل مسئلة سایه نداشتن پیامبر ثابت نشده است.
اگر اسلام کاملترین دین است و حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر، پس باید ظهور ایشان در عصر حاضر انجام میشد تا همة مردم به راحتی پیامش را دریافت کنند؟
ص: 229
جواب: این موضوع در واقع از 3 محور باید بحث شود و بعد پاسخ جداگانه داده شود:
آیا اسلام کاملترین ادیان است؟
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر است؟
چرا پیامبر صلی الله علیه و آله در این عصر مبعوث نشد تا همة مردم پیام او را به آسانی دریافت کنند؟
در مورد محور اول، مهمتر و رساتر از هر کلامی، کلام خدای متعال است که در قرآن کریم فرموده است: «پس تو ای رسول، با همة پیروانت مستقیم و به جانب آئین پاک اسلام آور. پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بدان آفریده، آن دین استوار حق است.
(سورة روم، آیه30)
دین حنیف از ادیان سابق کاملتر است، زیرا تمامی معارف الهی تا آنجا که وجود بشر ظرفیت آن را داشته باشد و هیچ کار فردی و اجتماعی و مانند آن که بشر بدان نیاز دارد، فروگذار نشده است. لذا در آیة دیگر فرمود: {وَ أنزلْنا اِلَیْکَ الْکتابَ بِالْحَقّ مصدقً لِما بَیْنَ یَدَیْه مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه...} (سورة مائده، آیه 48)؛ « این کتاب [قرآن] را به حق بر تو فرستادیم که تصدیق به راستی و درستی همة کتاب در برابر اوست کرده و به حقیقت کتاب آسمانی پیشین گواهی میدهد».
بنابراین، آنچه دین اسلام به سوی آن هدایت میکند، قدیمتر و کاملتر از همه چیزهایی است که سایر ادیان آسمانی بیان کردهاند.
(المیزان، ج3، ص 47- نشر مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت).
لذا، خداوند در قرآن کریم میفرماید: « هوالّذی ارسلنا لرسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علیالدین کله) اوست خدایی که رسول خدا را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همة ادیان الهی تسلط و برتری دهد».
ص: 230
خلاصة پیام این آیة مبارکه آن است که دین اسلام بر همة ادیان حاکم و غالب است. با در نظر گرفتن این گونه آیات، به خوبی معلوم میشود که در این مسئله جای تردید نیست که اسلام کاملترین دین الهی است.
(مصباح، محمدتقی، اصول عقاید2 [راهنماشناسی] نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ج1، 1367ش)
در مورد محور دوم: مسئله مالکیت همانند مسئله کامل بودن اسلام، از ضروریات دین است؛ یعنی هر کسی که به اسلام معتقد است، باید این مسئله را که حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر است، قبول داشته باشد و این مسئله جزء جدایی ناپذیر دین اسلام است. قرآن کریم دربارة خاتمیت میگوید: «ما کانَ محمد صلی الله علیه و آله ابا احدٍ مِن رِجالِکُم و لکنّ رسول ا... صلی الله علیه و آله و خاتمالنبیین»؛ «محمد صلی الله علیه و آله پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و خاتم انبیاء است» این آیة مبارکه، به صریحترین بیان مسئله خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را مطرح نموده است. هر کس که با زبان عربی آشنایی داشته باشد، به آسانی میفهمد که این آیه ناظر بر جریان خاتمیت آن حضرت است. لذا قطع نظر از همة دلایل دیگر، تنها از همین آیه میتواند یقین پیدا کند که دیگر پیامبری از جانب خدا نمیآید و حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین فرستادة اوست.
در همین راستاست که در حدیثی نقل شده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «إنّما مثلی فی الانبیاء کمثل رجل نبی داراً فاکملها وحسنها لاموضع لبنه فکان من دخلها و نظم الیها فقال اما احسنها الاموضع هذه اللبنه قال صلیا... علیه و آله فاتاموضع» (للبنه ختم بالانبیاء)؛ «مثل من در انبیاء، مثل کسی است که خانهای را بسازد و تکمیل کند تا تنها جای یک آجر خالی باشد. هر کس که وارد آن خانه شود، بگوید این خانه بسیار زیباست، مگر یک آجر کم دارد. من همانند آن آجر، تکمیل کننده سلسله انبیاء و خاتم آنها هستم»
(علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج11، ص 327).
ص: 231
در این حدیث نیز جریان خاتمیت حضرت به روشنترین عنوان بیان شده است. بنابراین، اعتقاد به خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای یک فرد به همان گونهای است که این تصور که پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله احتمال ظهور داشته باشد، اساساً یک تصور محال و مخالف ضرورت است و واقعاً هم چنین است. لذا، برخی از بزرگان گفتهاند همان طور که اگر کسی بگوید من به قرآن ایمان دارم ولی به توحید و اعتقاد به قرآن برابر است با ایمان به وحدانیت خدا چه این که ایمان به قرآن مساوی است با اعتقاد به معاد و ممکن نیست کسی قرآن را قبول داشته باشد اما به معاد باور نداشته باشد. مسئله ختم نبوت به حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین است. زیرا هر کس به قرآن ایمان داشته باشد و آن را کلام خدا و وحی آسمانی بداند، در خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله نه تنها تردید بلکه پرسش نیز برای او پدید نخواهد آمد. حتی اگر آیة یاد شده هم نبود، خاتمیت فطرت محمد جزء ضرورت دین اسلام بود. چون در آیات متعدد اسلام خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله مطرح شده و در چندین جا از قرآن آمده که در کتابهای آسمانی پیشینیان از پیامبر خاتم خبر داده شده است. از جمله، قرآن میگوید: «به یاد آورید هنگامی را که عیسی علیه السلام فرزند مریم گفت: «ای فرزندان بنیاسرائیل، من فرستادة خدا به سوی شما و تصدیق کنندة کتابی به نام تورات هستم و بشارت دهندهام به آمدن رسولی که پس از من میآید و نام او احمد است.» در جای دیگر میفرماید: «الذین یتبعون الرسول النبی الامیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فیالتورات و الانجیل»؛ یعنی «یعنی آنان که از رسول و پیامبر درس نخوانده پیروی میکنند، پیامبری را که نبوت او در تورات و انجیل نوشته شده، مییابند.» روایات و شواهد متعدد دیگر به خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد. بنابراین، برای یک فرد مسلمان هرگز این پرسش مطرح نیست که آیا پیامبری بعد از حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد آمد یا نه؛ اما باید توجه
ص: 232
داشت که این حرف که خاتمیت حضرت محمد تردید بردار و پرسش بردار نیست، هرگز به آن معنا نیست که پس بحث علمی هم نیاز نیست و نباید در این باره از نظر علمی بحث شود.
(مرتضی مطهری، خاتمیت، ص 13، ج1، نشر صدرا)
در مورد محور سوم بحث: اولاً باید گفت از اینکه چون اسلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این عصر ظهور نکرد، نمیتوان این نتیجه را گرفت که اسلام دین کامل و حضرت محمد صلی الله علیه و آله خاتم انبیا خواهد بود، زیرا روشنترین دلیل بر بطلان این نتیجهگیری آن است که این حرف پایان ندارد چون میلیونها سال دیگر هم کسی میتواند بگوید اگر اسلام کاملترین ادیان و محمد صلی الله علیه و آله خاتم انبیا باشد، باید در این عصر ظهور میکرد؛ در حالیکه این تسلسل است و تسلسل باطل است. ثانیاً، اسلام نه تنها امروز بلکه تا همیشة تاریخ همان طراوت را دارد که چهارده قرن پیش و در زمان ظهورش داشته است و یک ذره کاهش و فروکشی در آیات قرآن و معارف زلال و قوانین منحصر به فرد آن پدید نیامده است و تا ابد پدید نمیآید. سرّ زنده بودن اسلام و احکام دین پیامبر صلی الله علیه و آله خاتم به گفتة برخی بزرگان این است که تعلیمات اسلام در تمام ابعاد آن هرگز جایگزین ندارد، زیرا اسلام در تعلیمات خود هرگز دنبال هدفهای جزئی و موّقت برای بشر نرفته است، چون هدفهای جزئی و موقت برای بشر، به زمان و مکان بستگی دارد. هرگاه شرایط زمانی و مکانی تغییر کرد، اهداف و احکام نیز تغییر میکند. اولاً یک حرکت و نهضتی براساس اهداف نامحدود پایهریزی شود، هر اندازه بشر پیشرفت کند، برای همیشه این نهضت و حرکت و تعلیم و پیام میتواند زنده بماند. برای مثال، نهضت پیامبر صلی الله علیه و آله یک نهضت توحیدی بود. این حرکت الهی پیامش لا اله الا ا... است. این پیام همیشه زنده است و همان طور که با جاهلیت کهن و پرستش بتهای لات و عزی و هبل و امثال آن
ص: 233
مبارزه و نبرد داشت، با جاهلیتهای مدرن در همه زمانها و مکانها مبارزه میکند و مردم را از پرستش هر نوع بت و در هر چهره که ظهور کند، نهی میکند و به توحید و پرستش خدای یکتا فرا میخواند. یا مثلاً یکی از تعلیمات اسلامی، دربارة معاد است. فرمود: «إنّا لله و إنّا الیه راجعون» (بقره، آیة 156)؛ «همه از آن خدا هستیم و همه به سوی او باز میگردیم.» هر قدمی که برمیداریم و هر لحظهای که بر ما میگذرد، به خدا و قیامت نزدیک میشویم. یا مثلاً اسلام، به تفکر و اندیشه دعوت و به علم و دانش توصیه فراوان نموده است. یا مثلاً انسان را به عبادت و بندگی و انجام عملهای صالح فرا خوانده است و هزارها نمونة دیگر، هر کدام از این پیامهای امروز تا آینده همانگونه نو و تازه و شاداب و زلال و پر جاذبه و دلانگیز و عقل پسند و فطرت پذیر است که در هنگام ظهور اسلام در 14 قرن قبل بود. مثلاً آیا روزی خواهد آمد که کسی اگر عقل و اندیشة سالم داشته باشد، بگوید فکر و اندیشه چیز خوبی نیست؟ یا تعاون و کمک به ضعیفان که دستور اسلام است، خوب نیست، و همچنین سایر موارد (مرتضی مطهری، خاتمیت، ص 73 و 78) بنابراین، چون پیام همچنان زنده و درخشان است، پس همان طور که در چهارده قرن پیش از ظهور اسلام و بعثت پیامبر خاتم بود، این عصر و تمام اعصار بعدی همه عصر محمدی است و دین خاتم انبیا زنده و پر طراوت و دلانگیز و نجاتبخش است و پیام اسلام و قرآن در هر زمان متناسب با شرایط آن، به گوش جهانیان رسیده و خواهد رسید، چون ندای اسلام ندای فطرت استانهاست و ندای فطرت همیشه گویا و طنین برانگیز است، اما این که چه کسی لیاقت عمل را پیدا خواهد کرد، مسئلة دیگری است. از آنچه گفته شد معلوم میشود چون اسلام کاملترین و آخرین دین آسمانی است، ظهورش در 14 قرن قبل با امروز و آینده که بشر ممکن است از نظر ارتباطات و سرعت انتقال
ص: 234
اطلاعات و مسائلی از این قبیل بیشتر از این پیشرفت کند، هیچ تفاوتی ندارد. زیرا اولاً همانطور که اشاره شد، تمام احکام و معارف اسلام نه تنها امروز و این عصر، بلکه تا ابدیت تاریخ مثل زمان ظهورش زنده و پویا و حیاتبخش است. لذا اگرچه 14 قرن قبل ظهور کرده، اما دینش برای همه اعصار است، زیرا پاسخگوی تمام نیازهای بشر (جسمی و روحی ) میباشد. لذا خاتم انبیا همچنان زنده، مترقی و به روز است؛ گویا در همین عصر تازه ظهور کرده است. ثانیاً چون دین اسلام جامعترین ادیان الهی است، خواستههای فطری بشر را به طور کامل در نظر داشته و قوانین پیشرو و مترقی را که در هر عصر و زمان بتواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد وضع نموده است. لذا، از این نظر فرقی با گذشته، حال و آینده ندارد؛ چون فطرت بشر و خواستههای آنها در همة عصرها و زمانها تفاوت ندارد. ثالثاً، به همان میزان که امروز زمینه بشر فرهنگ اسلام فراهم است، در گذشته نیز مسلمانان و مبلغان اسلام در نشر پیام اسلام موفق بودهاند. به همین دلیل، میبینید که در اقصی نقاط جهان، اسلام حضور و وجود دارد.
ثواب این اثر به ارواح پاک امام خمینی(ره)، شهدا و پدرعزیزم حاج مهرعلی زارع و مادرگرامی ام بانو مهدوی
تقدیم میکنم.