ghaemiyeh.com
سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمعآوری شده از تفسیر امام علیهالسلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علیابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.
مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).
یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).
یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۶. ص تا القمر
عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی.
موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶
شماره کتابشناسی ملی : م۶۷-۳۵۸
معرفی اجمالی:
«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرمودههای ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهرهمند شوند و ذخیرهای برای روز معادش باشد.
ساختار:
این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی میباشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب میگردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سورهای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.
گزارش محتوا:
نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی مینماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام مینویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاهها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل مینماید به شرح ذیل مینویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار میباشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب مینویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشتهاند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نمودهاند...» و به استدلال بر این کلام میپردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی میباشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،میباشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا میکنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)میباشد و دیگران را خداوند از این دانش بهرهای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیحترین قرائت و ثواب قرائت قرآن نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمیباشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت میکنیم. پس از بیان مقدمات دوازدهگانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی میپردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها میپردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدینگونه است که: ابتدای سورهها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه میدهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن میپردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو میکند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات میپردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی میآورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان میگردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن میپردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کردهاند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی مینماید، بر این اساس وارد جزئیاتی میشود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کردهاند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن میپردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان میدارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض میشود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص میدهد. با توجه به روایی بودن تفسیر بهطور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،بهخصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمیشود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح میشوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال مینماید یا به آیه استشهاد میفرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته میشود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.
وضعیت کتاب:
در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.
منابع مقاله:
1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
ستایش و پرستش شایسته ذات مقدس کبریائی است و سزاوار یگانه معبود و لطیف رهنمائی است که تنزیل مبین را فرستاد تا سر گشتگان تیه جهالت و غوایت را بشاهراه حق شناسی و هدایت رساند و صلوات زاکیات و درود و تحیات متواترات بر نفس پاک و روان تابناک نخستین موج دریای وجود و اولین جلوه غیب بمرآت شهود مهبط وحی و تنزیل بر گزیده رب جلیل صادع شرع قویم صاحب خلق عظیم سید رسل و هادی سبل محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بر آل اطهار و ذریه اخیار و اوصیاء ابرارش که قرینان کتاب خدا و هادیان صراط مستقیم و حافظین نظام عالم و مفسران آیات کریماند و لعنت دائمی و عذاب سرمدی بر معاندین و منکرین و مخالفین آنان باد تا روز محشر.
سورۀ فرقان در مکه نازل شده و هفتاد و هفت آیه و هشتصد و نود و دو کلمه و سه هزار و هفتصد و سی و سه حرف دارد.در ثواب تلاوت آن:
ابن بابویه از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود از تلاوت سورۀ فرقان غفلت نکنید هر کس این سوره را هر شب تلاوت نماید خداوند او را عذاب نکند و بیحساب به بهشت برود.
و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده فرمود هر کس این سوره را بنویسد و بر خود بندد سوار هیچ حیوانی نشود مگر آنکه آن حیوان بعد از سه روز بمیرد و اگر باعیال حامله خود هم بستر شود در همانساعت حملش ساقط گردد و اگر داخل جماعتی شود که مشغول معامله و داد و ستد باشند معاملات آنها بهم میخورد و از یکدیگر رضایت حاصل نمینمایند و متفرق گردند خلاصه مطالب سورۀ فرقان عبارت است از توصیف معبودان مشرکین و گفتار آنها در بارۀ قران و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و عقاید ایشان بقیامت و حالت احتضار و مرگ و بیان حال امتهای گذشته و تکذیب کردن انبیاء و پیغمبران سلف و تسلیت خاطر پیغمبر خاتم و دلایل توحید و خداشناسی و چگونگی حال مؤمنین و توبهکنندگان.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَبٰارَکَ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً (1) اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً (2) وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ لاٰ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً (3) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ اِفْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً (4) وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ اِکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (5) قُلْ أَنْزَلَهُ اَلَّذِی یَعْلَمُ اَلسِّرَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (6) وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا اَلرَّسُولِ یَأْکُلُ اَلطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی اَلْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً (7) أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا وَ قٰالَ اَلظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً (8) اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً (9) تَبٰارَکَ اَلَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً (10)
قوله تعالی: تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً مفسرین برای تبارک سه معنی بیان کردهاند:
اول-برکت عظیم و بسیار که اشاره بکارسازی و بندهنوازی حق سبحانه و تعالی است دوم-بمعنای برتری و بزرگواری است و اشاره بصفت سرمدی و عزت ازلی و ابدی اوست.
سوم-بمعنای دائم و ثابت میباشد که کنایه از دوام ذات لم یزل و لا یزال او است.
و حاصل هر سه معنی آنست که پروردگار بزرگوار و خیر کثیر و پردوام و برتر است و تمام برکات از وجود اقدس او صادر و نازل شود.
و مراد از فرقان قرآنست و برای آن فرقان خوانده شده که بوسیله قرآن فرق بین حق و باطل داده میشود و با توجه بآیات قرآنی صواب از خطا مشخص میگردد.
اما مقصود از عبده محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منظور از عالمین تمام مکلفین از جن و انس میباشند زیرا انواع حیوانات از تکلیف معاف و خارج از حکمند و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم جهانیان را بسوی خداشناسی رهبری و هدایت فرموده و از عذاب و عقاب پروردگار میترسانند.
شیخ مفید در اختصاص ذیل آیه فوق از صحابه روایت کرده که روزی عبد اللّه بن سلام برسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم گفت آیا خداوند کتابی بر شما نازل فرموده است؟فرمودند بلی فرقان کتاب نازل شدۀ از جانب پروردگار میباشد،عرض کرد بچه مناسبت آنرا فرقان نامیدهاند؟ فرمود چون سورهها و آیات آن بر خلاف تورات و انجیل و زبور که تماما یکجا و بصورت الواح نازل شده،بصورت پراکنده و متفرق و در غیر الواح نازل گردیده است عبد اللّه بن سلام فرمایش انحضرت را تصدیق نموده و گفت راست میگوئی ای محمد.
در کافی از ابن سنان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم که آیا قرآن و فرقان دو کتاب است یا یکی؟فرمود تمام کتاب را قرآن و محکمات آنرا که عمل نمودن بر آنها واجب میباشد فرقان خوانند.
سپس خداوند جلیل ذات اقدس خود را توصیف میفرماید: اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ذات مقدس پروردگار آن خدائی است که مالک و پادشاه آسمانها و زمین است و هرگز بر سبیل حقیقت و نه مجاز فرزندی نداشته و نه بر زعم یهودیان و ترسایان و مشرکان از طریق تبنی(پسرخواندگی)که عزیر و مسیح را پسران و فرشتگان را دختران خدا میدانند نسبت پدر و فرزندی با کسی نداشته و نخواهد داشت او را در ملک و فرمانروائی شریکی نیست و در آفرینش گیتی و خلقت آسمان و زمین هیچ ذاتی با او مشارکت نداشته و احدی استحقاق پرستش و عبادت را ندارد و تمام موجودات و هستی را بمقدار معین و بر وفق حکمت و کمال مصلحت ایجاد و در هیچیک از آنها خلل و نقصانی وجود ندارد.
آنگاه با فرمایش آیه کریمه وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ شرح حال خدایان و معبودهای مشرکین را روشن نموده و میفرماید:
مشرکین نادان غیر از خدا چیزهائی را بخدائی گرفتهاند که نمیتوانند چیزی بیافرینند و خلق کنند و خود آنها مخلوق و آفریده شدهاند و هر آنکه خود مخلوق باشد قدرت ایجاد و آفرینش نداشته و شایسته الوهیت نیست و آنهائی که مالک سود و زیان خود نبوده و قدرت جلب نفع و دفع ضرر خود را ندارند نسبت بمرگ و زندگانی و بعث هرگز تسلط و اختیاری ندارند،بحکم عقل چنین چیزهایی را نباید خدا دانسته و مورد پرستش و ستایش قرار داد و نباید عبادت خداوند قادر یکتا را رها کرده و بتها و اصنام را که جمادی بیش نیستند عبادت نموده باید دانست که چیزهائی که فاقد نیروی حیاة باشند قدرت بر هیچ کاری ندارند و چیزی که قادر نباشد ممکن نیست منشاء اثر و قادر بالذات باشد.
قوله تعالی: وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ این آیه از حال کفاری که قرآن را تکذیب نمودهاند خبر میدهد و نخستین کسی که تکذیب قرآن کرد نضر بن حارثه بود که این آیه در باره او و پیروانش نازل شده آنها میگفتند این قرآنی که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم آن را وحی آسمانی میداند دروغی است که ساخته و پرداخته خود او میباشد و دیگران که مقصودشان عداس مولی حویطب بن عبد العزی
و یسار غلام علاء بن حضرمی و حبر مولی عامر که از اهل کتاب هستند در تدوین آن او را یاری و مدد نمودهاند خداوند در رد بیانات آنها میفرماید فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً یعنی گفتار کافران که مدعی هستند قرآن از جانب خدا نازل نشده ظلم فاحش و تهمت ناروائی در حق پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم است.
جمعی دیگر میگفتند این قرآن افسانۀ پیشینیان است که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم آنرا نوشته و یاران و اصحابش شبانه روز بر او املا کرده و در تحریرش کمک مینمایند در جواب این گفتارها و اباطیل خداوند به پیغمبرش میفرماید که باین مردم بگو این قرآن را خداوندی فرستاده که بر تمام اسرار نهانی آسمانها و زمین واقف و پیوسته بر بندگان خود بخشنده و مهربانست.
وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ
کافران بر سبیل طعن و استهزاء میگفتند این چه پیغمبری است که مانند ما غذا میخورد و در بازارها برای کسب معاش رفت و آمد میکند چرا فرشتهای بطور محسوس بر او نازل نمیشود تا گواه راستگوئی او باشد و مردم را بترساند و آنچه او میگوید فرشته تصدیق نماید.
این آیه در باره عبد اللّه بن ابی امیه نازل شده که داستان او را ذیل تفسیر آیه 62 سورۀ اسری: وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً مشروحا بیان کردیم علاقمندان بآن جا مراجعه نمایند. محمد بن عباس ذیل آیه: وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود این آیه را جبرئیل بدینطریق بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل نموده:
و قال الظالمون لال محمد(ص)حقهم ان تتبعون الا رجلا مسحورا و نیز از آنحضرت روایت کرده که مقصود از سبیل در آیه فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام است یعنی ظالمین راهی بسوی ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام پیدا نمیکنند.این دو حدیث را علی بن ابراهیم از جابر بن یزید جعفی و او از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود چون مشرکین مرا سخریه و استهزاء نموده و از اینکه چون ایشان غذا میخورم و در بازار راه میروم طعنه میزدند ملول و دلتنگ بودم که جبرئیل نازل و آیه: وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ را آورد که معنایش اینست(پیش
از تو هیچ رسولی نفرستادیم مگر آنکه آنها هم غذا خورده و برای طلب معاش در بازارها راه میرفتند)در اثنائی که جبرئیل در حضور من بود دیدم جثۀ او کوچک شد گفتم ای جبرئیل ترا چه شد گفت من از ترس عذاب خدا چنین شدم هم اکنون دیدم دری از درهای آسمان گشوده شد ندانستم در رحمت را باز نمودهاند یا در عذاب را برای کسانی که ترا استهزاء نموده و طعنه میزنند گشودهاند من و جبرئیل بر اثر این حادثه گریان بودیم که جبرئیل دوباره بصورت اولیه خود بازگشت و گفت ای رسول خدا بشارت باد ترا که این در برحمت برای تو گشوده شده و اینک رضوان خازن بهشت است که از جانب پروردگار بشارت آورده که از تو خشنود است رضوان با طبقی از نور بر رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شده سلام کرد و گفت این کلید گنجهای دنیا است اگر میخواهید بردارید و بدانید که با قبول آن نصیب و بهرۀ ثواب آخرت شما هیچ کم و کاست نخواهد شد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود مرا باین گنجها حاجتی نیست و دوست دارم بندۀ صابر و شاکر باشم رضوان گفت:
تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً
ناگاه صدائی از بالا شنیده شد جبرئیل سر برداشت دید درهای آسمان تا زیر عرش
گشوده شد و بامر و فرمان پروردگار بهشت عدن شاخهای از شاخههای خود را بر قصری از زبرجد سبز که هفتاد هزار دراز یاقوت سرخ داشت فرود آورده جبرئیل گفت ایرسول خدا نظر کن منازل و جایگاه پیغمبران و منزل خود را که فوق منازل ایشان است ببین در آنحال منادی ندا کرد ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم آیا راضی شدی؟پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم گفت من بآنچه تو بخواهی راضی هستم اما آنچه میخواستی در دنیا بمن عطا فرمائی ذخیرۀ آخرت من قرار ده تا در روز قیامت وسیلۀ شفاعت امتم باشد.
بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً (11) إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً (12) وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً (13) لاٰ تَدْعُوا اَلْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ اُدْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً (14) قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ اَلْخُلْدِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ کٰانَتْ لَهُمْ جَزٰاءً وَ مَصِیراً (15) لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً (16) وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا اَلسَّبِیلَ (17) قٰالُوا سُبْحٰانَکَ مٰا کٰانَ یَنْبَغِی لَنٰا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا اَلذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً (18) فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ فَمٰا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَ لاٰ نَصْراً وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً (19) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ اَلطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی اَلْأَسْوٰاقِ وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً (20)
قوله تعالی: بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً میفرماید این کافران علاوه بر آنچه بباطل عقیده دارند قیامت را نیز دروغ پنداشته تکذیب میکنند و ما هم برای کسانی که روز و ساعت رستاخیز را تکذیب کنند آتش سوزان را فراهم و مهیا ساختهایم که چون چشم آنها از دور بر لهیب آن افتد جوش و خروش آن را نیز میشنوند.
ابن شهر آشوب در تأویل آیه: بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ .از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از ساعة وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام است که منافقین ولایت او را تکذیب نمودند.
نعمانی از ابی صامت روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود شب و روز هر کدام دوازده ساعت است و امیر المؤمنین علیه السّلام ساعتی از آن دوازده ساعت است و مراد از ساعة در این آیه آنحضرت میباشد.
علی بن ابراهیم نیز بسند خود این حدیث را از آنحضرت روایت کرده.
قوله تعالی: وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً چون آن کافران را با غل و زنجیر در جای تنگی بیفکنند فریاد و ناله و واویلاه برکشند بآنها خطاب شود امروز یک تأسف و آه و ناله ندارید بلکه باید فریاد و فغان بسیار بر کشید.
رازی از برخی از صحابه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود هر کس سخن دروغی بمن نسبت بدهد خود را در چشمههای دوزخ قرار داده بخدائی که جانم بید قدرت او است کافران را با دست و گردن بسته در جهنم افکنند و آنها را با شیاطین بسته در دوزخ اندازند سپس در تعقیب آیه فوق به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب میفرماید:ایرسول گرامی باین کفار و منافقین بگو اینحالت و وضع بهتر است یا بهشت جاودانی که بمؤمنین باتقوی و پرهیزکار وعده داده شده؟.
در کتاب امالی ذیل آیه: دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً تا آخر آیه وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً از کثیر بن طارق روایت کرده گفت از زید بن علی بن الحسین علیه السّلام معنای آیه را سؤال کردم فرمودند ای کثیر تو مرد صالحی هستی که دامنت آلوده به تهمت نیست و من بر جان تو بیمناک هستم که مبادا هلاک شوی بدان اگر پیشوای جائر و ظالمی را تبعیت و پیروی کنی روز قیامت که میشود بطرفی که آن ستمکار واقع شده عبورت خواهند داد و با صدای بلند آن ظالم را صدا میزنی و میگوئی:ای کسی که در دنیا باعث گمراهی و هلاکت من شدی اکنون بیا و مرا از آتش جهنم خلاص کن ناگاه منادی با عتاب و سرزنش ندا میکند امروز فریاد و حسرت و پشیمانی شما یکی و دو تا نیست بلکه بسیار از این نالهها و واویلا باید برکشید سپس زید فرمود پدرم برای من از پدرش امام حسین علیه السّلام حدیث کرد که رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود یا علی شما و اصحابت و هر کس که از شما پیروی کند در بهشت مقام خواهید نمود.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ پروردگار در این آیه حجتی را که روز قیامت برای کافران و بتپرستان و آتش پرستان و ماه و ستاره پرستان و غیر آنها آورده بیان میفرماید.
روز قیامت هر دسته از مشرکین را با معبودانی که پرستش میکردهاند در عرصه محشر حاضر میکنند بمعبودها خطاب میشود:آیا شما بندگان مرا گمراه کرده بودید یا آنکه خودشان طریق ضلالت و گمراهی را انتخاب کردند؟ معبودان بزبانحال گویند:منزه و پاک است ذات اقدس تو بر ما روا و سزاوار نبود جز تو معبودی را محبوب خود قرار دهیم پروردگارا تو آنها و پدران ایشان را چنان غرق نعمتهای فانی دنیا نموده و آنها را سرگرم لذات زود گذر فرمودی تا از یاد و ذکر منعم و موجد خود غافل شده و مردمی شقی و تبهکار گردیدند.
فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ
:مفسرین برای این آیه دو معنی بیان نمودهاند:یکی آنکه طرف خطاب مشرکین است یعنی شما مشرکین با آنچه میگفتید فرشتگان و پیغمبران را تکذیب میکردید.
دوم خطاب بمؤمنین است یعنی ای مؤمنین گفتار شما را در مورد خدا و رسول و قیامت
مشرکین رد نموده و تکذیب کردند و آنها قادر نیستند که عذاب را از خود برطرف نموده و کسی ایشان را کمک و یاری نخواهد کرد.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.
این آیه رد گفتار آنهائی است که میگفتند «مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ» این چه پیغمبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود حق تعالی در پاسخ آنها فرمود کافران تو را بغذا خوردن و راه رفتن عیبجوئی میکنند این کار عجیب و بدیعی نیست پیش از تو هم چنین بود ما هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر آنکه آنها هم مانند تو غذا میخوردند و راه میرفتند.
وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً.
ما بعضی از شما را وسیلۀ امتحان و آزمایش بعض دیگر قرار دادیم تا میزان شکیبائی و قدرت صبر در طاعات و شهوات شما معلوم گردد.
طبرسی از ابو دردا از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند مردم نابینا و بیمار و مستمند را وسیلۀ آزمایش اشخاص بینا و تندرست و ثروتمند و غنی قرار داده و جاهل و مملوک و ضعیف و رعیت را نقطه مقابل و برای آزمایش دانشمند و عالم و مالک و قوی و پادشاه خلق فرموده و اگر میخواست تمام مردم را عالم و مالک و قوی و تندرست و غنی مینمود لکن حکمت و مصلحت اقتضاء آن داشت که تنوع پدید آید و با تطبیق اضداد موجبات تنبه فراهم و بعضی را بر بعضی امتحان بفرماید.
طبرسی از صحابه روایت کرده سبب نزول آیه ابو جهل و ولید بن عقبه و عاص بن وائل و نضر بن حارثه بودند چه ایشان أبو ذر و ابن مسعود و عمار یاسر و صهیب و بلال را که دیدند گفتند ما قبول اسلام آوردیم تا باین بینوایان و مستمندان مساوی و برابر شویم؟!خداوند آیه فوق را نازل نموده و خطاب بمؤمنین فرمود که بر این شدت و فقر صبر داشته باشید خدای تعالی از حال مردم غافل و بیخبر نبوده و میداند چه کسی جزع میکند و یا چه کسی صبر و شکیبائی پیشه است و تزلزلی در ارکان ایمانش روی نمیدهد.
محمد بن عباس ذیل آیه وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله امیر المؤمنین و فاطمه
زهرا و حسن و حسین صلوات اللّه علیهم اجمعین را پیرامون خود جمع نموده و درب خانه را بسته سپس فرمود ای اهلبیت من وای حرم خدا اینک جبرئیل در این خانه و با شماست و از طرف پروردگار بشما سلام نموده و میگوید خداوند فرموده من دشمنان شما را وسیلۀ فتنه و آزمایش مینمایم شما اهلبیت من چه میگوئید؟متفقا گفتند ای رسول خدا ما بمشیت پروردگار و آنچه قضا و قدر او بر آن تعلق میگیرد راضی و صابریم تا در پیشگاه پروردگار از صابرین باشیم زیرا خداوند بصابرین وعدۀ پاداش و اجر کلی فرموده از بیان آنها چنان پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله گریست که صدای گریه حضرتش را از بیرون خانه شنیدند سپس این آیه نازل شد تا أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً یعنی زود است صبر کنند چنانچه خودشان فرمودند صبر مینمائیم.
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اِسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً (21) یَوْمَ یَرَوْنَ اَلْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً (22) وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً (23) أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً (24) وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ اَلسَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ اَلْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً (25) اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ وَ کٰانَ یَوْماً عَلَی اَلْکٰافِرِینَ عَسِیراً (26) وَ یَوْمَ یَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِیلاً (27) یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً (28) لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ اَلذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً (29) وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً (30)
قوله تعالی: وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا این آیه عقیده کفاری را که بقیامت و حشر و نشر و ثواب و عقاب اعتقاد ندارند بیان مینماید کافران میگفتند چرا ما خدا را بچشم نمیبینیم و چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند یعنی ایمان ما موقوفست بر یکی از این دو امر یا فرشتگان بزمین فرود آیند و بر صدق گفتار محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و بنبوت او گواهی دهند یا خدا را بدیدگان خود مشاهده کنیم چنانچه
بنی اسرائیل بحضرت موسی گفتند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً پروردگار در جواب این گفتار فرمود این قبیل مردم در بارۀ خویش طریق افراط و تکبر پیموده و بسرکشی و طغیان شدید و از حد خود تجاوز نمودهاند.
یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً
چنانچه روزی فرشتگان را مشاهده کنند بشارت و مژدهای از ایشان نشنوند و میگویند از رحمت پروردگار و بهشت محروم و دور بمانید.
بعضی از مفسرین گفتهاند جمله حجرا محجورا گفتار خود کافرانست و این جمله را عرب هنگام شدت و سختی بکار میبرد وقتی فرشتگان را دیدند میگویند امروز بهشت و راحتی را بر ما کافران حرام کردند.در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی جان کافران بگلویشان میرسد فرشتگان بسر و صورت آنها میزنند و میگویند امروز روز عذاب و خواری شما است که در مدت عمر خود از عبادت و پرستش خداوند استنکاف نمودهاید هر چه زودتر جان تسلیم نمائید که رحمت و مغفرت و بهشت بر شما حرام میباشد.
قوله تعالی: وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً.
میفرماید ما باعمال و کرداری که از مردم سر زده توجه میکنیم چون اعمال مردم
را پیش ما آورده و عرضه دهند اگر موافق رضا و بر طبق اراده ما نباشد و معلوم شود که از روی حقیقت و اخلاص کاری نکردهاند کردههای آنها را باطل و نابود کنیم اعمال این قبیل مردم مانند خاک نرمی است که در هوا افشانند هیچ ثبات و بقا و حاصلی از آنها عاید نشود.
شیخ ابن فهد در کتاب عده بسند خود از معاذ روایت کرده گفت روزی در خدمت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله براهی میرفتم بمن فرمود ای معاذ حدیثی برایت بیان میکنم اگر آنرا حفظ نموده و بخاطر بسپاری در زندگانی تو سودمند و مؤثر شود و چنانچه بشنوی و حفظ نکنی عذر و حجت تو نزد پروردگار برطرف گردد سپس فرمود خداوند پیش از خلقت آسمانها هفت فرشته آفرید و پس از خلق آسمانها هر یک از آنها را در آسمانی قرار داد و برای هر آسمانی دربانهائی از فرشتگان معین فرمود گروهی از فرشتگان هستند که به حفظه موسوم میباشند از اول صبح تا شب اعمال بندگان را نوشته و حفظ میکنند سپس آنها را بالا برده و بآسمان اول میرسانند که ناگاه فرشتهای فریاد میزند این اعمال را برگردانیده و بر سر صاحبش بزنید و میگوید من فرشتۀ مراقب غیبت هستم و از طرف پروردگار مأمورم عمل کسی را که مرتکب غیبت میشود برگردانیده و نگذارم بالا برود فرشتگان حفظه اعمال بعضی از مردم را که بظاهر نیکو است تا آسمان دوم بالا میبرند همینکه بخواهند از آسمان دوم بگذرانند
فرشتهای بانک برآورد که این اعمال را نزد صاحبش برگردانید زیرا صاحبش منظور دنیائی داشته است حفظه از حسن اعمال بعضی تعجب کنند و آنها را تا آسمان سوم میرسانند که ندای فرشتهای بلند میشود که من موکل کبر و غرور هستم صاحب این اعمال شخص متکبری است در مجالس و محافل بر مردم تفاخر کند و تکبر ورزد پروردگار بمن امر فرموده نگذارم چنین اعمالی از اینجا تجاوز نماید حفظه اعمال بعضی را که مانند ستارۀ درخشان و نورانی است بآسمان برده و چون خواهند از آسمان چهارم بگذرند فرشتهای مانع شده و میگوید من مأمور«عجب»هستم صاحب این اعمال در فرائض و نوافل خود گرفتار عجب شده آنها را برگردانید و بسر صاحبش بزنید نماز و روزه و حج و سایر فرائض بعضی دیگر را بالا میبرند که چون آفتاب جلوهگر است همینکه بآسمان پنجم برسد فرشتهای صدا میزند برگردانید این اعمال را که صاحبانش دچار حسد و کینه میباشند هر وقت کسانی را از حیث اعمال صالحه بر خود برتر و افضل میبینند حسد میورزند.
اعمال اشخاصی را فرشتگان حفظه تا آسمان ششم میرسانند در آنجا فرشتهای فریاد برآورد که این اعمال را بصاحبش برگردانید زیرا فاقد رحم و مروت است چون بندهای را در حال شدت و سختی مشاهده نماید شماتت و ملامت مینماید بفرمان پروردگار من
نمیگذارم این قبیل اعمال بالا برده شود اعمال صالحه بعضی تا آسمان هفتم برده میشود که چون آفتاب میدرخشد در آنجا فرشتهای امر کند این اعمال را برگردانید و بسر صاحبش بکوبید و میگوید من صاحب حجاب هستم من نمیگذارم اعمالی را که برای رضای پروردگار نباشد از اینجا عبور کند صاحبان این اعمال برای آن این کارها را کردهاند که در نظر مردم ارجمند بوده و مقام شامخی بدست آورند و در مجالس مدح و ستایش ایشان کنند،اعمال پاکیزه عدهای را فرشتگان تا قرب جوار پروردگار رسانیده و گواهی میدهند که صاحبانش بیریا و برای رضای پروردگار بجا آوردهاند از مصدر عزت و جلالت حق خطاب رسد که ای فرشتگان شما بظاهر این بندگان و اعمال ایشان نظر کردهاید و از باطن آنها اطلاعی ندارید این بندگان اعمال را بخاطر من و برای جلب رضایت من بجا نیاوردهاند لعنت من بر این قبیل بندگان باد فرشتگان نیز آنها را لعنت مینمایند.
معاذ میگوید وقتی فرمایشات پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بدینجا رسید من گریه بسیار کردم و گفتم ایرسول خدا چه کنم؟فرمود ای معاذ به پیغمبرت اقتدا نموده و یقین پیدا کن عرض کردم چگونه میتوانم مانند شما یقین حاصل نمایم؟!فرمود ای معاذ اگر در اعمالت قصوری نمودهای زبانت را حفظ کن از علماء و حمله قرآن و از برادران دینی خود و گناه
آنها را بدوش خود حمل مکن(یعنی غیبت و عیبجوئی از آنها منما)و برای مدح و تزکیه نفس خود برادرانت را ذم نکن بخاطر بالا بردن مقام خود آنها را کوچک و حقیر مساز در عبادت و اعمال ریا نداشته باش اهل دنیا را داخل اهل آخرت مگردان یعنی اهل دنیا را بخاطر اموالشان مدح و ستایش منما و زبان بفحاشی آلوده مکن تا در اثر فحاشی و بد زبانی مردم از تو دوری نکنند در مجلسی که چند نفر حضور دارند نجوی منما و در گوشی حرف مزن که ایجاد کینه و نفرت نماید بزرگی بخرج مده چه اگر تفاخر و بزرگی کنی از خیر دنیا محروم شوی و چون سگ بیجهت بمردم پرخاش نکن تا طرف حمله سگهای جهنم واقع نشوی،معاذ میگوید عرض کردم ای رسول خدا چه کسی میتواند و قادر است این دستورها را اجرا کند فرمود هر کس بخواهد فرمان و دستور الهی را چنانچه رضایت خاطر او باشد عمل کند،خداوند گشایش فراهم نموده و راحت میسازد و امور را بر او سهل و آسان مینماید.
و در کتاب امالی از امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده تعجب دارم از حال کسانی که اگر شرح حال ابراهیم را بشنوند خوشحال و مسرور شده و چون بحث من و اهلبیت من را در حضورشان بنمایند متغیر و بد حال و مشمئز گردند قسم بخدائی که جان محمد صلی اللّه علیه و آله در دست قدرت او است اگر بندهای روز قیامت با عمل و
عبادت هفتاد پیغمبر حاضر شود اگر دارای ولایت من و اهلبیت من نباشد اعمال و عباداتش مقبول درگاه خداوند واقع نخواهد شد و روایات در تأیید این معنی که قبولی عبادات موقوف بر ولایت آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم است بقدری زیاد باشد که شاید قابل شماره و احصاء نیست.
قوله تعالی: أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً چون در آیات گذشته شرح حال دوزخیان و کفار را بیان فرموده در این آیه بآنها میفرماید بهر حال اهل بهشت در آن روز بهترین جایگاه و نیکوترین مسکن و مقام را دارند پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده روز قیامت روز بنصف نمیرسد که اهل بهشت در بهشت و اهل دوزخ در دوزخ استقرار یابند و در جایگاههای خود مستقر میشوند.
مقیل در اینجا قیلوله نیست زیرا در بهشت و دوزخ خواب وجود ندارد.
در کافی ذیل آیه فوق از سوید بن غفله روایت کرده که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود همینکه بدن مؤمن در قبر گذاشته شد قبرش توسعه مییابد و دری از بهشت بقبرش باز کنند و فرشتگان باو گویند بخرمی و شادی بخواب.
وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً
ای پیغمبر گرامی روزی را بیاد بیاور که آسمان با ابر از هم شکافته شود فرشتگان بسرعت هر چه تمامتر فرود آیند،در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از غمام در باطن امیر المؤمنین علیه السّلام است.
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ
در آن روز سلطنت حقیقی و واقعی با خداوند بخشنده و رحمانست یعنی در آن روز سلطنت و پادشاهی ظاهری سلاطین زایل شده و از بین میرود و آنروز برای کافران روز بسیار سختی است.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً ای پیغمبر بیاد بیاور آن روزی را که ستمگران بحسرت و ندامت دست خود را بدندان گزیده میگویند ایکاش ما در دنیا راهی بسوی پیغمبر داشته و دوستی او را پذیرفته و از او پیروی میکردیم وای بر ما ایکاش فلان فاسق بدکار را بدوستی خود انتخاب نمینمودیم.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده که آیه فوق در باره عقبة ابن ابی معیط و ابی ابن خلف نازل شده و داستانش از این قرار است که آن دو نفر با هم دوست بودند و عادت عقبة بن
ابی معیط بر آن بود که هر وقت از سفری برمیگشت اشراف قوم را بطعام دعوت مینمود و با رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هم بسیار مجالست میکرد وقتی از سفری برگشته و بر حسب عادت جمعی از اشراف را دعوت نموده و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نیز حضور یافتند چون سفره طعام گسترده شد فرمود من از طعام تو نمیخورم مگر آنکه بگوئی
اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه و اسلام آوری او قبول نموده شهادتین بر زبان جاری نمود و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم طعام تناول فرمود در آن مجلس ابی بن خلف حضور نداشت و چون از قضیه آگاه شد او را ملامت نموده گفت صابی شدی عقبه جواب داد من صابی نشدم ولی در محظوری قرار گرفته بودم که ناگزیر بادای شهادت شدم زیرا نمیتوانستم ببینم محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بدون خوردن طعام از منزلم خارج شود آن کلمات را برای آن گفتم تا او طعام بخورد ابی گفت من از تو راضی نخواهم شد مگر آنکه حضورا محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را تکذیب نموده و شکمبه گوسفند را بروی او بیفکنی عقبه قبول نمود و نظریه ابی را اجرا کرد و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم ملول شده فرمود تو چندان زندگانی کنی که در مکه باشی همینکه از مکه خارج شوی با شمشیرهای ما کشته خواهی شد آن ملعون متغیر شده خواست شکمبه گوسفند را بروی آنحضرت پرتاب کند اتفاقا پاره شده صورت خودش را آلوده ساخت و سوزانید و اثر سوختگی آنقدر باقی بود تا هنگامی که در جنگ بدر کشته شد و بدست مسلمین بجهنم و اصل گردید.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از سبیل سبیل امیر المؤمنین علیه السّلام است یعنی ایکاش از رسول خدا پیروی نموده و راهی بسوی ولایت و دوستی امیر المؤمنین علیه السلام میداشتم و نیز فرموده شیطان کنایه از دومی و منظور از ذکر امیر المؤمنین میباشد این حدیث را شیبانی و محمد بن عباس نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند.
و در غیبة نعمانی بسند خود از جابر انصاری روایت کرده گفت وقتی جمعی از مردم یمن حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدند آنحضرت فرمودند اینان مردمی هستند که ایمانی ثابت و قلبی رقیق داشته و از همین مردم گروهی در حدود هفتاد هزار نفر شمشیرزن و
مسلح از یمن بیرون آمده و بیاری و کمک خلف من بشتابند و وصی و خلف مرا یاری کنند اصحابی که شرف حضور داشتند عرض کردند وصی و خلف شما کیست؟فرمود همان شخصی است که خداوند در بارهاش میفرماید. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا سؤال کردند بیان فرمائید حبل خدا چیست و مراد کیست؟پاسخ فرمودند خداوند فرموده إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ حبل از طرف خداوند کتاب اوست و حبل از طرف مردم وصی من است عرض کردند ایرسول خدا وصی شما کیست؟فرمود همان کسی است که خداوند در بارهاش میفرماید: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ گفتند مراد از جنب اللّه چیست؟فرمود مراد آن شخصی است که خداوند در حق دشمنانش میفرماید وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً وصی من بعد از من سبیل و راه وصول بمن است،عرض کردند اشتیاق شدیدی بشناسائی وصی تو داریم او را معرفی بفرمائید،فرمود او کسی است که خداوند او را آیة للمتوسمین قرار داده اگر کسی دارای قلبی سلیم و بصیرت نافذی باشد و بسوی او نظر کند همچنانکه مرا که پیغمبر میباشم میشناسد او را خواهد شناخت برخیزید و بجمع حاضرین نظاره و توجه نمائید هر کس در قلب شما تأثیر و دل شما را بسوی خویش جلب نمود او وصی من است زیرا خداوند فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ و الی ذریته(علیهم السلام)از مردم یمن ابن عامر اشعری از طایفۀ اشعریین و ابو غرة خولانی از طایفه خولانین و ظبیان و عثمان بن قیس و عزیه الدوسی و لاحق بن علاقه برخاسته در میان صفوف اصحاب بگردش پرداختند و همینکه علی بن أبی طالب علیه السّلام را دیدند توقف نموده و گفتند دلهای ما متمایل باین شخص شده و هوای علی در دل ما جایگزین شد و دست امیر المؤمنین علیه السّلام را گرفته حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عرض نمودند ای رسول خدا بعقیدۀ ما وصی شما این مرد است پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بخدا قسم شما نخبۀ پاکیزگان و بندگان خدا هستید که پیش از معرفی وصی رسول خدا را شناختید صدای آنها بگریه بلند شده گفتند ایرسول خدا ما در میان این جمعیت نظر نموده و تجسس کردیم هیچیک از ایشان اثری که در دیدار علی بقلب ما نمود نداشتند و ما بیاختیار مجذوب لقای او شدیم و قلوب ما از مشاهدۀ جمالش
بطپش افتاد و آرامش خاطری برای ما پدید آمد گویا حضرتش پارۀ جگر ما است و سینۀ ما از محبت او لبریز شد مثل آنکه علی پدر ما میباشد و ما فرزندان او هستیم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم ایشان را مورد تفقد و عنایت مخصوص قرار داد و تاکید فرمود که در محبت و ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام استوار و پایدار بمانند و نیز فرمودند تاویل قرآن را نمیدانند مگر راسخون در علم وفادار باشید تا از آتش جهنم دور شوید جماعت مزبور همواره با امیر المؤمنین باقی بودند تا در جنگ صفین شهید شده و بشارتیکه پیغمبر اکرم داده بود که در رکاب امیر المؤمنین بشهادت نایل و بهشت نصیبشان میشود صورت وقوع پذیرفت.
قوله تعالی: وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً پروردگار در این آیه زبان حال پیغمبر اکرم را در مورد شکایت از امت و قوم خود بیان میفرماید که آنحضرت در مقام مناجات عرضه میدارد:
پروردگارا این قوم من قرآن را متروک و آنرا رها کردهاند.
متروک کردن قرآن دو صورت دارد:یکی آنکه بآن ایمان نمیآورند و آنرا تلاوت نمیکنند.دیگر آنکه بواجبات و محرمات و دستورهای آن عمل و رفتار نمینمایند.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر کس قرآن را تلاوت کند ولی بآن رفتار ننماید روز قیامت قرآن باو درآویزد و با او مخاصمه کند و گوید پروردگارا این بنده مرا رها کرده
و بآیات و احکام من عمل ننموده میان من و او حکم کن.در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود که امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه مفصلی میفرماید:من آن ذکری هستم که مردم از یاد بردهاند و من آن سبیلی هستم که مردم از آن منحرف شده و ایمانی میباشم که مردم از آن کافر گشتهاند و قرآنی هستم که متروک ماندهام و دینی میباشم که مورد تکذیب قرار گرفتهام.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ اَلْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً (31) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ اَلْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً (32) وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً (33) اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً (34) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً (35) فَقُلْنَا اِذْهَبٰا إِلَی اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً (36) وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا اَلرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (37) وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ اَلرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً (38) وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ اَلْأَمْثٰالَ وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً (39) وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ اَلسَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً (40)
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً
این چنین ما برای هر پیغمبری دشمن و بدخواهی از تبهکاران قوم خودش قرار دادیم.
یعنی تو اول پیغمبری نیستی که کافران و بدخواهانت آزار و اذیتت میکنند و جعل در اینجا بمعنای حکم و تسمیه باشد یعنی ما ایشان را دشمن پیغمبر خواندیم و بآن حکم کردیم.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً
یعنی برای هدایت تو فقط پروردگارت کافی خواهد بود.
قوله تعالی: وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً در این آیه خداوند شرح حال کفاری را بیان میفرماید که به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میگفتند
چرا این قرآن مانند تورات و انجیل و زبور یکدفعه بر شما نازل نشده خداوند در پاسخ این قبیل مردم میفرماید ما برای آرامش قلب تو آیات قرآن را بتدریج و بطور مرتب و روشن فرستادیم چه تجدد در هر حادثه و امری بهتر و مؤثرتر و سبب مزید بینائی و بصیرت خواهد بود و بیشتر مورد عمل و موافقت قرار میگیرد و بهمین مناسبت حضرت باقر علیه السّلام فرموده یکی از الطاف و مهربانی پروردگار نسبت به بندگان خود آنست که آنان را از خصلت و حکمی بحکم و رویۀ دیگری منتقل و منعطف میگرداند و اگر احکام را دفعتا بمردم امر میفرمود برایشان گران بود و تحمل آن را ننموده و هلاک میشدند همانطور که بنی اسرائیل تورات را قبول نکردند تا خداوند کوه طور را بالای سرشان بلند نموده و فرمود اگر قبول نکنید بر سر شما فرود آید و بناچار از ترس قبول کردند.
و در حدیث دیگر فرمود هر وقت مشیت پروردگار بر آن تعلق بگیرد که امر بواجباتی بفرماید آن واجبات را بتدریج ابلاغ میفرماید تا مردم عادت کنند و خویشتن را باجرای اوامر و نواهی آن ملتزم سازند و اوامری که بتدریج مقرر و معمول شود بعمل نزدیکتر است و در آن پاسخ سؤالاتی است که مردم از پیغمبر اکرم مینمودند و در آن حکایاتی از حوادث و امور گذشته است از این جهت حکمت و مصلحت اقتضا میکند که متدرجا نازل شود.
وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً
:آن قرآن را بطور واضح و روشن بیان نمودیم مراد از ترتیل آشکار کردن کلمات است.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بابن عباس میفرمود ای پسر عباس کلمات قرآن را آشکار نما و مانند شعر نخوان و مثل پراکندن سنگریزههای متفرق شده آیات را تلاوت مکن و دلهای سخت را برای قرائت قرآن فارغ و نرم بساز نزد عجایب آیات و عذاب توقف کن و همت این نباشد که سوره را فورا بآخر برسانی.
سپس در دنباله آیه میفرماید:ای پیغمبر ما این کافران برای تو مثلی نیاورند تا کارت را با آن باطل نمایند یا سستی و فتوری در آن پدید آورند مگر آنکه ما بهترین سخن حقی برای تو بیاوریم تا مثل ایشانرا باطل کند.
قوله تعالی: اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً در این آیه حال مشرکین را در روز قیامت بیان میفرماید که کفار را روز قیامت با چهره و صورت بدوزخ کشانند.
این آیه در بارۀ کفار مکه نازل شده زیرا آنها بودند که به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و اصحابش میگفتند شما بدترین مخلوق خدا هستید پروردگار در پاسخ ایشان میفرماید أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً اینان بدترین خلایق میباشند و از نظر منزلت و مقام جایگاه آنها دوزخ است که از آن بدتر جائی نیست و آن مردم گمراهترین اشخاص هستند.
صحابه از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند که فرمود خلایق در روز قیامت بسه طریق وارد محشر میشوند گروهی سواره و جمعی پیاده و دسته سوم مردم پیادهای هستند که بصورت روی زمین میخزند حضورش عرض کردند ایرسول خدا چگونه کفار روز قیامت با صورت راه میروند و وارد محشر میشوند؟فرمود خدائی که قدرت راه رفتن با قدم را به بشر عطا میفرماید قادر است که کفار را با صورت براند.
و بعد از آن برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم داستان پیغمبران سلف را بیان میفرماید:
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً
شرح حال موسی و فرعون در بخش دوم ضمن تفسیر سورۀ اعراف به تفصیل بیان شده است.
قوله تعالی: وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً عاد و ثمود و اصحاب رس و طوایف بسیاری را که در بین آنها زیستند بکیفر کردار و اعمال زشتشان هلاک کردیم و برای هر یک از آن طوایف مثلها زدیم و چون مؤثر واقع نشد همگی را بسختی کیفر داده و بهلاکت رسانیدیم.
ما داستان عاد و ثمود را در ذیل آیات 65 و 73 سورۀ اعراف جلد دوم تفسیر بیان نمودهایم ولی داستان اصحاب رس بدینقرار است:
ابن بابویه از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام از
پدران بزرگوارش برای ما حدیث فرمود که مردی از اشراف بنی تمیم موسوم بعمرو سه روز پیش از شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام حضورش شرفیاب شده عرض کرد ای مولای من تقاضا دارم داستان اصحاب رس را برای من بیان فرمائید تا بدانم آنها در چه عصر و زمانی میزیستند دیار ایشان در کدام سرزمین بوده پادشاهان آنها کیانند آیا خداوند پیغمبری برای آنقوم مبعوث فرموده و سبب هلاکت آنها چه بوده است؟زیرا در قرآن کریم از ایشان نام برده شده ولی شرح حال آنها بیان نگردیده است.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند پرسشی نمودی که پیش از تو کسی از من سؤال ننموده و بعد از من نیز کسی خبر ایشان را بتو نخواهد گفت مگر آنکه از من حدیث کند.
بدان ایمرد در کتاب خدا هیچ آیهای نیست مگر آنکه تفسیر آنرا میدانم و موقع نزول و شأن نزول آنرا مطلع هستم سپس بسینۀ مبارک اشاره نموده و فرمودند در اینجا علم و دانش بیپایانی است اما جویندگان و طالبانش بسیار کم است و بزودی وقتی که دیگر مرا در بین خود نبینند پشیمان خواهند شد.
ای تمیمی اصحاب رس مردمی بودند که درخت صنوبر را پرستش میکردند و آن را در فارسی شاه درخت مینامیدند و آن درختی بود که یافت بن نوح پس از طوفان در کنار چشمۀ آبی بنام روشناب کاشته است قوم مزبور بعد از عصر حضرت سلیمان در روی زمین میزیستند و دوازده شهر در کنار رود ارس در بلاد مشرق زمین بنا کرده بودند و بهمین مناسبت آنها را اصحاب رس نامیدهاند در آن زمان در روی زمین نهری بهتر و پرآبتر و گواراتر از رود ارس وجود نداشت و هیچ شهر و دیاری معمورتر و بهتر از شهرهای ایشان نبود نام دوازده شهر مزبور عبارت بود از:
آبان-آذر-دی-بهمن-اسفندار-فروردین-اردیبهشت-خرداد-تیر- مرداد-شهریور-مهر.
مرکز کشور و سلطنت آنها شهر بزرگ اسفندار و نام پادشاهان ایشان ترکوذ بن غابور بن یارش بن ساذ بن نمرود بن کنعان بود.
چشمۀ روشناب و اولین صنوبر در شهر اسفندار بود و اهالی یازده شهرستان دیگر از
دانههای صنوبر مزبور گرفته و بشهرهای خود برده و غرس کرده بودند و درختهای بسیاری از آن صنوبر پیدا شده بود مردم شهر اسفندار آب چشمه روشناب را ویژه صنوبر معبود خود دانسته و بر خود و چهارپایان حرام کرده بودند و اگر کسی جرعهای از آن میآشامید محکوم بقتل میشد و بقتل میرسانیدند و عقیده داشتند این آب حیاة خداوندان ما است نباید از آن آشامید اصحاب رس در هر ماه عیدی داشتند که در پیرامون درخت صنوبر اجتماع نموده و درخت را بانواع حلیهها و زیورها میآراستند و گاو و گوسفند بسیاری قربانی میکردند و آتش افروخته قربانیها را در آتش میافکندند و چون دود قربانیها بلند میشد همگی بسجده افتاده و به نیایش خدای خود مشغول میشدند و میگفتند خدای ما از ما راضی شو،در این وقت شیطان درخت صنوبر را میجنبانید و از ساق درخت صدائی بمانند آوای کودک برمیخاست که ای بندگان من از شما خشنود شدم مردم از شنیدن صدای مزبور خرم و خوشحال شده بلهو و لعب و شرب خمر مشغول و یکشب و یکروز در آن مکان توقف کرده و روز دیگر بجایگاه خود بازمیگشتند و عید هر شهری منسوب بآن شهر بوده و ایرانیان نام دوازده ماه سال خود را از نام دوازده شهر مذکور اقتباس کرده بودند.
در هر سال یکمرتبه اهالی دوازده شهر بسوی شهر اسفندار که مرکز کشور و جایگاه چشمۀ روشناب و صنوبر اصلی بوده میرفتند و عید بزرگ خود را در آنجا برگزار مینمودند بدین ترتیب که در کنار صنوبر سراپردۀ مجلل و رفیعی از دیبا که بانواع صورتهای مزین شده بود میزدند و بآن سراپرده دوازده در تعبیه کرده بودند که اهالی هر شهری از در مخصوص وارد میشدند خارج سرا پرده به نیایش صنوبر پرداخته و قربانیها برای آن درخت خیلی بیش از سایر درختها میآوردند آنگاه شیطان درخت را بشدت تکان میداد و از میان درخت بآواز بلند صدائی بلند میشد و مردم را وعدهها و امیدواریها میداد مردم سر از سجده برداشته و بلهو و لعب و شرب خمر مشغول و مدت دوازده شبانه روز بعد تمام عیدهای سال به عیاشی و باده گساری میپرداختند و روز سیزدهم جشن پایان یافته و بشهرها و خانههای خود باز میگشتند چون کفر و طغیان آن قوم از حد گذشت و بت پرستی ایشان مدتی طول کشید و دست از طریقۀ باطله خود برنداشتند پروردگار یکی از بنی اسرائیل از نسل یهودا فرزند
یعقوب را برسالت مبعوث و برای هدایت آن قوم فرستاد مدت مدیدی آن پیغمبر در میان ایشان بود و ایشان را بخدا پرستی و معرفت پروردگار و عبادت خدای یگانه دعوت نمود آنها پیروی ننموده و اطاعت آن پیغمبر نکردند چون مردم آن سامان در کمال ضلالت و گمراهی و ادبار روزگار گذرانیده و بهیچ وجه از خواب غفلت و بیخبری بیدار نشده و بجانب رشد و صلاح نمیرفتند هنگام فرا رسیدن عید بزرگشان آن پیغمبر در مقام مناجات با پروردگار برآمده و گفت خداوندا میبینی که این مردم چگونه رسالت مرا تکذیب و از پرستیدن تو سر باز زده و درختی را که هیچ سود و زیانی برای آنها ندارد ستایش و پرستش مینمایند الهی قدرت و سلطنت خود را بر این قوم بنما و معبودشان را از بین ببر و درخت صنوبر را خشک کن.
همینکه مردم صبح از خواب برخاستند دیدند تمام درختهای مورد ستایش ایشان خشک شده مبهوت و متحیر گشته جمعی بیکدیگر گفتند این مرد که مدعی است از طرف خدای آسمان و زمین پیغمبر است برای آنکه از عبادت معبود خود منصرف و بخدای او توجه کنیم خدایان ما را بجادو و سحر خود به این صورت درآورده عدهای میگفتند چون این مرد پیوسته خدایان ما را تکذیب و مذمت مینموده خداهای ما خشم و غضب کردهاند باید او را بکیفر
بد اندیشی خود برسانیم و با مجازات او انتقام خدایانمان را بگیریم سپس همگی تصمیم بقتل و کشتن او گرفته ابتدا از سرب لولههائی چند ساخته و آنها را بیکدیگر متصل و پیوند نمودند تا بعمق چشمۀ اصلی که در کنار صنوبر بود رسید آب میان لوله را خالی نموده چاه عمیقی در درون چشمه احداث کردند آنگاه پیغمبر را بدرون آن چاه افکنده و سنگ عظیمی روی آن انداخته و بعد لوله را از آب چشمه خارج ساختند و در عمیقترین نقطۀ ممکن در بن چشمه او را مدفون کرده و گفتند امیدواریم دیگر خدایان از ما راضی و خشنود شوند زیرا دیگر بدخواه آنان نابود شده و دیگر کسی بآنها بد و ناسزا نخواهد گفت و بانتظار سرسبزی و خرمی مجدد صنوبرها باقی ماندند از آنطرف پیغمبر در دل آن گور وحشتزا با پروردگار خود مناجات نموده و میگفت:ای خدا و ای مولای من تنگی جا و شدت رنج و محنت مرا میبینی بر بیکسی و بیچارگی من ترحم کن و هر چه زودتر مرا قبض روح نموده و بجوار رحمت خودت واصل کن دعایش باجابت مقرون و برحمت ایزدی پیوست از مصدر عزت و جلالت خطاب بجبرئیل شد که ای جبریل این قوم سرکش بحدی مغرور و از عذاب من ایمنی یافتهاند که غیر مرا پرستیده و پیغمبر مرا کشته و بگمان خود با غضب و سخط من مقاومت مینمایند و تصور میکنند که از ملک و سلطنت و حیطۀ قدرت من
خارج میشوند بعزت خود سوگند انتقام پیغمبر خود را کشیده و ایشان را مایۀ عبرت و پند جهانیان خواهم کرد در همان موقعی که مشغول برگزاری تشریفات عید بودند ناگاه باد سرخی بایشان وزید حیران و سرگردان شده بیکدیگر پناه میبردند خداوند زمین زیر پای آنها را بگوگرد افروختهای مبدل ساخته و ابری بالای سر ایشان آمد که آتش فشانی نمود و بدنهای آن قوم را مانند سرب مذاب گداخته و از هم پاشید و باین صورت و با بدترین و فجیعترین حالی نابود و از صفحۀ گیتی رخت بربستند.
اعوذ بالله من غضب الجبار ابن بابویه و قطب راوندی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کردهاند که آن حضرت فرمود اصحاب رس چند طایفه بودند یکی از آنها را خداوند در قرآن یاد فرموده و ایشان قومی بودند که در کنار نهری بنام ارس میزیستند و دیار آنها ما بین آذربایجان و ارمنستان بوده هر پیغمبری که خداوند برای آنها مبعوث میفرمود میکشتند جمعی از آنها چلیپا را میپرستیدند و بعضی از ایشان دختران باکره را ستایش میکردند و چون سن آنها بسی میرسید آن دختر را کشته و دختر باکرۀ دیگری را بخدائی خود انتخاب مینمودند.
نهر آب که در دیار آن قوم میگذشت بسیار پر آب و عریض بود و دارای جذر و مد و در شبانه روز دو مرتبه بالا و پائین میرفت یعنی شش ساعت بحالت جذر آب در طغیان و افزایش بود و شش ساعت بهمان حال مد و کمال باقی میماند و شش ساعت شروع بجذر و فرو رفتن میکرد و مدت شش ساعت بحال جذر متوقف میماند و از عجایب این نهر آن بود که آب آن بدریا و صحرا نمیریخت فقط در سرزمین آن قوم جریان داشت.
خداوند در مدت قریب یک ماه سی نفر پیغمبر برای هدایت آن مردم فرستاد همه را بقتل رسانیدند بعد پیغمبر دیگری مبعوث و او را بنصرت خود مؤید گردانید و برای یاری آن پیغمبر ولی معین فرمود و آن ولی با پیغمبر مذکور در راه خدا جهاد کرد و چون قوم با آن نبی و ولی بجدال پرداخته و مبارزه کرده و بعصیان و نافرمانی خود ادامه دادند موقعی که میخواستند شروع به کشت و بذرافشانی کنند و بیشتر از هر وقت نیازمند آب بودند بفرمان پروردگار میکائیل با خیلی از فرشتگان نهر رس را بدریا وصل کرده و آب آن بدریا رفت و
مختصر آبی که در نهر باقی بود در دسترس کشت واقع نشد و از طرفی عزرائیل تمام اغنام و احشام آنها را نابود کرد و باد مخالف بوزید و تمام اثاث و البسه آنها را بدریا پرتاب نمود و زمین دهان باز نمود تمام ذخایر نقد و جنس ایشان را بکام خود فرو برد همینکه صبح نمودند فاقد هستی بودند نه خوراک داشتند نه پوشاک نه فرش و نه اثاث و نه گاو و گوسفند و آثار عذاب را بچشم خود دیدند عدۀ مختصری که بیشتر از بیست و سه نفر نبودند متذکر خدا گشته از جمعیت دور شده بغاری پناه برده و از عذاب خدا بخدا پناه برده و بیش از ششصد هزار تن بودند بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک شدند و احدی از ایشان باقی نماند.و بقیه آن مردم عدهای که بغار پناه برده بودند وقتی بمنازل خود بازگشتند تمام خانهها را ویران و سرنگون و اهالی را فنا شده دیدند از روی اخلاص بدرگاه پروردگار تضرع و استغاثه کردند تا آنکه پروردگار بقدر حاجت آب و مواشی بایشان کرامت فرماید و بیش از احتیاج که سبب غفلت و طغیان آنها گردد ندهد و سوگند یاد نمودند که اگر پیغمبری بسوی ایشان بیاید باو ایمان آورده و او را یاری کنند چون خداوند صدق گفتار آنها را میدانست بر ایشان ترحم فرمود نهر آنها را جاری و مسئولشان را اجابت نمود و تا موقعی که خدا میخواست بدرستی و پاکی زندگی نمودند و بعد منقرض شدند و از نسل آنها طایفهای بهم رسید که بظاهر خداشناس و مطیع و در باطن منافق بودند که خداوند آنها را مغلوب دشمنان ساخته جمع بسیاری از آنها را کشته و آنچه که باقی مانده بودند بمرض طاعون هلاک شدند در حدود دویست سال تمام شهر و دیارشان ویران و خالی از سکنه بود تا آنکه مجددا گروهی در آن مکان ساکن شدند و در بدو امر صالح و مطیع خدا بودند و پس از چندی مرتکب فواحش و معاصی گشتند و زنان و خواهران و دختران خود را بدوستان و مهمانان و رفقای خود میبخشیدند و این عمل ناروا را احسان و نیکی میپنداشتند کمکم کار بیعفتی و فحشاء ایشان بجائی رسید که زنان و دختران هم باغوای شیطان مرتکب مساحقه و مردان هم مرتکب امر شنیع لواط شده و مورد سخط و غضب پروردگار واقع و صاعقه را بر آنها مسلط گردانیده و همگی را بدیار نیستی و فنا فرستاد و نشانی از ایشان باقی نماند.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ:
در این آیه پروردگار بر سبیل تنبیه بکفار خطاب میفرماید:
آمدید و قریهای را که باران عذاب بر ایشان نازل نمودیم مشاهده کردید که چگونه اهالی نابود شدند شما در این مسافرتها که میکنید از کجا ایمن هستید که گرفتار همان سرنوشت نشوید با وجود این مشاهدات باز کفار از روز رستاخیز و قیامت بیخبر و امیدی بمعاد و محشر ندارند.
ابی جارود ذیل آیۀ فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از قریهای که در آن باران بد بارید شهر سدوم و قریه قوم لوط است که خداوند امر فرمود مردمش را بر اثر ارتکاب عمل شنیع و خبیثی که مرتکب میشدند سنگباران نموده و هلاک کردند.
وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا اَلَّذِی بَعَثَ اَللّٰهُ رَسُولاً (41) إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً (42) أَ رَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً (43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً (44) أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ اَلظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا اَلشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً (45) ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً (46) وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِبٰاساً وَ اَلنَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ اَلنَّهٰارَ نُشُوراً (47) وَ هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً (48) لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً (49) وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً (50)
قوله تعالی: وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً در این آیه خداوند برای پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرح حال کفاری را که در آیات گذشته اوصاف آنها را بیان فرموده حکایت میکند که ای رسول گرامی وقتی که میبینی کافران ترا مسخره و استهزاء نموده و میگویند این همان کسی است که بدروغ ادعا میکند که خداوند او را برسالت برانگیخته غمگین و محزون مباش بزودی وقتی که عذاب و کیفر ما را دیدند میفهمند که از آنها گمراهتر در این جهان کسی نیست.
قوله تعالی: أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ این آیه در بارۀ قریش نازل شده که زمانی امر معیشت بر آنها سخت شده و از مکه خارج شده و باطراف پراکنده گشته هر کس سنگی زیبا و یا کلوخی در سر راه خود مییافت بفال نیک گرفته بر آن سجده نموده و برایش قربانی کرده و با خون قربانی آلوده ساخته و آنها را صخره سعد مینامیدند و هر وقت خود و یا اغنام و احشام و شترهایشان دچار بلیهای میشدند با سنگهای مزبور خود و چهارپایان خود را مسح نموده و تبرک میجستند وقتی عرب صحرائی برای تبرک دادن شتر خود با سنگی آلوده بخون بقبیلهای وارد شد از مشاهده آن سنگ آلوده متنفر شده و این اشعار را انشاد کرد:
اتیت الی سعد لیجمع شملنا
فشتتنا سعد فما نحن من سعد
و ما سعد الا صخرة مستویة
من الارض لا تهدی لغی و لا رشد
مضمون آنکه:آمدم بطرف سعد که شترم را شفا داده و از تفرقه ما جلوگیری کند بر خلاف انتظار بین من و شتر جدائی افتاد و ما از خوشبختها و نیکوکاران نیستیم و این سعد هم سنگی است مثل سنگهای دیگر روی زمین که نمیتواند رهبری و هدایت کند و نه آنکه گمراه سازد و خلاصه آنکه منشاء اثر نبوده و کاری از او ساخته نیست روزی عرب دیگری
از کنار سنگهای سعد عبور میکرد دید روباهی بر آن سنگها بول مینماید این شعر را مترنم شد:
و رب یبول الثعلبان برأسه
لقد ذل من بالت علیه الثعالب
یعنی:خدائی که روباه بسرش بول کند
همانا پست و ناچیز است.
در کافی ذیل آیه أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ از هشام روایت کرده که حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام باو فرمود ای هشام پروردگار ضمن آیه فوق توبیخ و سرزنش نموده کسانی را که در امورات خود اندیشه و عقل بکار نمیبرند.
قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً این آیات اگر چه در ظاهر به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب شده ولی در باطن مراد امت او است و در این آیات به نعمتهائی که خداوند به بندگانش عنایت فرموده اشاره شده است مثلا در این آیه میفرماید:آیا مشاهده نمیکنید خداوند چگونه سایه را بگسترانید و حقیقت سایه برطرف شدن آفتابست با بودن آفتاب در مکانی(عرب سایه دائم را ظل گوید و آن سایهای را که گاهی برود و زمانی باز آید فی نامند اما بعضی میگویند ظل سایه بامدادی و فی سایه نیمروز و بعد از ظهر است و خداوند بر بندگان منت گذارده که با گستردن سایه آنها را از گرمای آفتاب ایمن فرموده و اگر نمیخواست آن سایه را ساکن و متوقف مینمود بطوری که آفتاب را زایل نمیکرد و جملۀ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً اشاره بکمال قدرت پروردگار است چه توانائی آن را دارد که آفتاب را از سیر و حرکت بازداشته و ساکن گرداند تا سایۀ دائم پدید آمده و برقرار شود.
این آیه گفتار فلاسفه را رد میکند که عقیده دارند ممکن نیست خورشید از حرکت خود بازایستد.
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً
:آنگاه آفتاب را دلیل سایه قرار دادیم.
مراد از دلالت آفتاب بر سایه آنست که اگر آفتاب نبود سایه شناخته نمیشد زیرا سایه در گسترش بلندی و کوتاهی و اندک و بسیار تابع سیر آفتاب و ارتفاع و انحطاط آنست
همانطور که اگر نور نبود ظلمت و تاریکی شناخته نمیشد و شناسائی اشیاء و هر چیزی مستلزم شناختن ضد آنست.
ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً
سپس بتدریج سایه را بسوی خودمان قبض کردیم با طلوع آفتاب و ارتفاع آن چه هر قدر آفتاب بالا آید سایه کم میشود و کلمه یسیر در اینجا بمعنای سهل و آسان بودنست یعنی قبض کردن سایه برای ما کار بسیار سهل و آسانی است.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً
او آن خدائی است که شب را برای شما پوشش و ساتر قرار داد و برای آن شب را لباس خواند که در تاریکی شب مردم از سختی و مشقت کار روزانه آسوده و فارغ شده و مستور و پوشیده میشوند.
وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً
و خواب را وسیلۀ آرامش و آسایش شما ساخت کلمه سبت بمعنای قطع است یعنی پروردگار خواب را وسیلهای قرار داد که ارتباط با حرکت و اشتغال بکار روزانه قطع و بدنهای مردم در راحتی و آسایش قرار میگیرند.
وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً
و روز را برای حرکت و فعالیت و کار قرار داد چون خواب بمرگ شباهت دارد چنانچه گفتهاند النوم اخ الموت(خواب برادر مرگ است).
لذا تعبیر به نشور فرمود همانطور که میگویند نشر المیت نشورا(زنده شد مرده زنده شدنی)پس مفهوم این آیه چنین است که شما در شب میمیرید و در روز زنده میشوید بعضی نشور را بمعنای تفرقه و پراکندگی گرفتهاند یعنی شب را بخوابید و روز برای کسب معاش و تهیه نیازمندیهای خود پراکنده شوید.
وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ
:
او آن خدائی است که بادهای بشارت دهندۀ رحمت خود را میفرستد.
کلمۀ ریاح بصورت جمع آورده شده باعتبار بادهای شمال و جنوب و صبا و دبور که از چهار جهت میوزد و بادی که درختها را باردار و تلقیح میکند و آنرا لواقح گویند چنانچه میفرماید:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ و بادی که در فصل خزان سبب برگ ریزان شود آنرا عقیم میگویند بطوریکه در این آیه میفرماید:
أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً
و ما از آسمان آب پاکیزه و پاک کننده فرو فرستادیم و مراد آب باران است که هم پاک و هم پاک کنندۀ نجاسات میباشد و طهور بمعنای طاهر کننده و مطهر است چنانکه فقها میگویند با آب باران تا وقتی که نجاستی بآن نرسد و یکی از اوصاف سه گانه طعم و رنگ و بوی آن تغییر نکند میتوان رفع حدث و ازالۀ خبث و تطهیر کرد.
لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً
تا زمین مرده و خشکیده را با آب باران زنده نموده و مردم بسیار و چهارپایانی را که خلق کردهایم سیراب کنیم.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند در هر سال باندازه کفاف مردم باران از آسمان میفرستد و هیچ سالی نیست که بارانش از سالهای دیگر زیادتر یا کمتر باشد لکن اگر قومی معصیت کنند باران نصیب آنها را از ایشان باز گرفته و بدریاها و بیابانها فرود آورد.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً
ما باران را میان ایشان قسمت کردیم تا متذکر قدرت ما باشند ولی بیشتر مردم امتناع ورزیده و کفر میورزند.
یعنی برای آنکه پیوسته آب باران در قسمتی از کرۀ خاک در جریان باشد و قطع نشود به بعضی اندک و بعضی را بسیار و گاهی بر حسب مصلحتی که دانیم بطایفهای باران بدهیم و زمانی ندهیم تا اندیشه نموده و بعظمت قدرت خداوند پی ببرند ولی بیشتر مردم کمی و زیادی باران را بر اساس گردش عقرب و سرطان و حوت و فصول مختلفه سال پنداشته و از شناسائی قدرت پروردگار سرباز زده و استنکاف میورزند.
از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود جبرئیل این آیه را چنین نازل نموده:
فابی اکثر الناس من امتک بولایة علی الا کفورا (شأن نزول آیه و شرح آن را در مقدمات جلد اول بیان نمودهایم).
وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً (51) فَلاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً (52) وَ هُوَ اَلَّذِی مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (53) وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ مِنَ اَلْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً (54) وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ کٰانَ اَلْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً (55) وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (56) قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً (57) وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَلْحَیِّ اَلَّذِی لاٰ یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً (58) اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ اَلرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً (59) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اُسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا اَلرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً (60)
وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً
اگر میخواستیم برای هدایت مردم هر دهکده و قریهای پیغمبری میفرستادیم تا آنها را از عذاب ما بترسانند لکن مصلحت آن بود که تو پیغمبر جن و انس و تمام موجودات باشی.
فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً
تو ای رسول گرامی هرگز از کفار پیروی منما و متابعت رأی ایشان مکن و با
ایشان در کمال سرسختی مبارزه و جهاد کن.
و در کتاب امالی ذیل آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی امام حسین علیه السّلام با عمویم امام حسن علیه السّلام در مدینه راه میرفتند و من همراه ایشان بودم ناگاه بجماعتی از قریش برخورد نمودیم که جابر بن عبد اللّه انصاری و انس بن مالک نیز با آنها بود همینکه چشم جابر بپدرم و عمویم افتاد بدست و پای ایشان افتاده و پای مبارک ایشانرا بوسه میزد مردی از قریش که با مروان نسبت داشت بجابر گفت شما با این پیری و شخصیت ممتاز و موقعیت عالی که در محضر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله داشتهای نمیبایستی بپاهای حسین بوسه بزنی جابر بآن مرد گفت اگر چنانکه من میدانم تو نیز شرافت و فضیلت این دو فرزند پیغمبر را میدانستی خاک زیر پای ایشان را توتیای چشم خود مینمودی آنگاه جابر بانس گفت ای ابا حمزه پیغمبر اکرم چیزی در فضیلت این دو بزرگوار بمن فرمود که باور نمیکنم در هیچیک از افراد موجود باشد امام زین العابدین علیه السّلام فرمود من توقف کردم تا بیانات جابر را بشنوم جابر بانس گفت وقتی در خدمت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نشسته بودم بمن فرمودند ای جابر برو فرزندان من حسن و حسین را بیاور در امتثال فرمایش حضرتش رفته و ایشان را خدمتش آوردم در راه قدری امام حسن را بغل گرفته و امام حسین را همراه میآوردم و گاهی امام حسین را در بغل گرفته و امام حسن را زمین میگذاشتم تا راه برود و پس از شرفیابی از رفتارم مطلع شدند بسیار مسرور و خوشحال گردیدند و آنها را بسیار گرامی داشته و نوازش میفرمود و چنان ایشان را دوست میداشت که فوق آن متصور نبود در چنین شور و حال بمن فرمود ای جابر این دو فرزند مرا دوست داری عرض کردم چرا دوست نداشته باشم با این قرب و منزلتی که حضور مبارک دارند فرمود ای جابر گوش کن تا شرحی از فضیلت ایشان برایت بیان کنم:
وقتی که مشیت خداوند تعلق گرفت که مرا خلق کند مرا بصورت نطفۀ سفید پاکیزهای بیافرید و در پشت آدم بودیعه نهاد و پیوسته از پشتی به پشت دیگر و از رحم طاهری برحم دیگر تا نوح و ابراهیم انتقال داد تا بعبد المطلب منتقل گردید و هرگز پلیدی شرک بآباء سابقین من نرسید سپس نطفه مزبور بدو قسمت شد جزئی از آن به پشت عبد اللّه و
یک جزء دیگر به پشت ابو طالب قرار گرفت از عبد اللّه من بوجود آمدم و پیغمبری و رسالت بمن ختم شد و از ابو طالب علی تولد یافته و وصایت باو ختم گردید پس از وصلت علی با دخترم زهرا آن دو نور بصورت حسن و حسین بوجود آمدند و بآن دو مولود اسباط نبوت ختم شد و ذریه مرا خداوند در ایشان قرار داد و خداوند مرا مأمور فرمود تا دنیا را از شرک و بتپرستی و جهالت پاک نموده خداشناسی و معرفت پروردگار را در میان مردم رایج سازم و پس از من و علی نور دیدگانم حسن و حسین و فرزندانش حامل لوای توحید گشته و در اعتلای دین حق جانفشانی مینمایند بدان ای جابر حسن و حسین پاکیزه و پاک کنندۀ و سید جوانان بهشت میباشند سعادتمند کسی که آنها و پدرانشان را دوست بدارد و وای بحال کسانی که با ایشان دشمنی نموده و بغض و کینه آنها را در دل داشته باشند.
این حدیث را دیگران نیز نقل نمودهاند.
ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و ثعلبی که از علماء عامه است در تفسیرش از ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبد اللّه و انس بن مالک و ام سلمه و سدی روایت کردهاند که آیه در حق پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت فاطمه علیه السّلام نازل شده است چه رسول خدا دخترش حضرت فاطمه علیه السّلام را بامر پروردگار تزویج بامیر المؤمنین نمود و آنحضرت جامع نسب و سبب بود از جهة نسب پسر عموی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و از حیث سبب شوهر حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها و چون آنحضرت بالغه شد جمعی از اکابر و صنادید و اشراف قریش که اسلام آورده بودند بخواستگاری حضرتش آمدند و رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هر کسی را جوابی داده و رد کردند و میفرمودند امر فاطمه با پروردگار است تا آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام خدمت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شد اتفاقا در آنروز رسول خدا در حجرهام سلمه تشریف داشتند علی علیه السّلام در حجره را زد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بام سلمه فرمود برخیز در را بروی کسی باز کن که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست میدارد ام سلمه عرض کرد ایرسول خدا این شخص کیست که دارای چنین قرب و منزلت است فرمود او پسر عم و برادر و محبوبترین اشخاص است نزد من ام سلمه در بگشود و آنحضرت وارد شده سلام کرد و حضور پیغمبر بنشست و ساعتی سر بزیر افکند و از شرم و خجالت سخنی بزبان نیاورد پیغمبر فرمود یا علی حاجتی داری گفت آری ای رسول خدا شما مرا از پدر و
مادر گرفته و بفرزندی پذیرفته تربیت نموده و ادب آموختی پدری کرده و از پدر و مادر بمن مهربانتری حق قرابت و سابقۀ من بر حضرتت پوشیده نیست ذخیرۀ من در دنیا و آخرت شما هستید خودتان فرمودهاید هر نسب و سببی در قیامت قطع میشود مگر نسب و سبب من مرا در فاطمه علیه السّلام رغبتی است بخواستگاری او آمدهام شاید خداوند از نسل او فرزندانی بمن کرامت فرماید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله چون غنچۀ گل شکفته خاطر و خوشحال شد و در روی حضرتش تبسم فرموده.
امیر المؤمنین شادمان از حضور پیغمبر بیرون رفت و بقصد نماز عازم مسجد شد بمسجد نرسیده بود که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله سلمان فارسی را عقب او فرستاد و فرمود برو علی علیه السّلام را بیاور سلمان حضور آنحضرت رسید عرض کرد دعوت پیغمبر را اجابت فرمائید علی علیه السّلام شرفیاب حضور پیغمبر شد رسول خدا باو فرمود یا علی بشارت باد ترا پیش از آنکه من در روی زمین فاطمه را بحبالۀ نکاح تو درآورم خداوند در آسمان عقد فاطمه را برای تو بست هم اکنون فرشتۀ بر من نازل شد که پیش از این بزمین فرود نیامده بود و بمن گفت ای رسول خدا ترا باجتماع شمل و طهارت نسل مژده و بشارت میدهم گفتم چه نام داری؟گفت محمود سؤال کردم برای چه کار آمدهای؟جواب داد آمدهام از طرف پروردگار بشما بگویم
که نور را بنور تزویج کنید گفتم مراد کدام دو نور است؟گفت فاطمه علیه السّلام را بعلی تزویج بفرمائید بفرشتۀ محمود گفتم فرمان حق را اجابت خواهم نمود و همینکه خواست بازگردد در میان دو کتف او دیدم نوشته بود
لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه ایدته بعلی و نصرته به گفتم ای محمود این کلمات از چه زمان میان دو کتف تو نوشته شده؟گفت بیست و چهار هزار سال پیش از خلقت آدم در آن اثنا جبرئیل نازل شد و قطعه حریری بدستم داد و گفت ای رسول خدا این حریر سفید از حریرهای بهشت است در آن نظر کردم دیدم بخطی نورانی نوشته شده است.
که خدای تعالی توجهی بزمین نمود ترا برگزید و رسالت داد مرتبه دوم توجه فرمود برای تو برادر و مصاحب و ولی برگزید و دخترت را باو اختصاص داد از جبرئیل پرسیدم آن شخص کیست؟گفت پسر عم و برادرت علی بن أبی طالب ایرسول خدا بشارت بر تو باد پروردگار فرمود خازنان بهشت را بیارایند و بدرخت طوبی امر شد بانواع حلی و حلل باردار شود و بحور العین دستور دادند سورههای یس و طه و طواسین و حوامیم بخوانند و بادهای بهشت را فرمود عطرهای دلپذیر در بهشت بیفشانند و بفرشتگان آسمان هفتم و ششم و پنجم امر شد بآسمان چهارم فرود آیند و فرشتگان آسمانهای اول و دوم و سوم بآسمان چهارم صعود کنند و در نزدیک بیت المعمور فرمان داده شد منبری از کرامت نصب نمایند و فرشتهای
راحیل نام که فصیحترین فرشتگان بود خطبۀ زیر را قرائت کرد:
الحمد لله الاول قبل اولیة الاولین و الباقی بعد فناء العالمین نحمده اذ جعلنا ملائکة روحانیین و بربوبیته مذعنین فله علی ما انعم علینا شاکرین حجبنا من الذنوب و سترنا من العیوب اسکننا السموات و قربنا الی السرادقات و حجب عنا النهم بالشهوات و جعل نهمتنا و شهوتنا فی تهلیله و تسبیحه الباسط رحمته الواهب نعمته جل عن الحاد اهل الارض من المشرکین و تعالی بعظمته عن افک الملحدین انذرنا بأسه و عرفنا سلطانه توحد فعلی فی الملکوت الاعلی و احتجب عن الابصاروا ظلم نور عزته الانوار و کان من اسباغ نعمته و اتمام قصته ان رکب الشهوات فی بنی ادم اذ حضهم بالامر اللازم لینشر لهم الاولاد و ینشئ لهم البلاء فجعل الحیوة سبیل الفتهم و الموت غایة فرقتهم و الیه المصیر اختار الملک الجبار صفوة کریمته و عبد عظمته لامته سیده النساء بنت خیر النبیین و سید المرسلین و امام المتقین صاحب المقام المحمود و الیوم المشهود و الحوض المورود فوصل حبله بحبل رجل من اهله صاحب المصدق دعوته المبادر الی کلمته علی الوصول بفاطمة البتول بنت رسول الله قال الله تعالی زوجت عبدی من امتی فاشهدوا ملائکتی.
ای رسول مکرم این نوشته گواهی فرشتگانست بر این حریر پروردگار بمن امر فرمود تا بنظر حضرتت برسانم و با مهر از مشک سفید آنرا ممهور نموده و برضوان خازن بهشت بسپارم خداوند بدرخت طوبی امر فرمود تا تمام حلی و حلل خود را نثار کرد سپس ابری فرستاد در و یاقوت و انواع جواهر ببارید و فرشتگان سنبل و قرنفل برافشانده و حور العین برچیدند و بیکدیگر هدیه داده و با آن افتخار میکنند و میگویند اینها نثار مقدم فاطمه علیها السّلام است سپس ابرها مأمور شدند طومارهائی نثار کنند فرشتگان پرسیدند این طومارها چیست؟ گفتند این براتها ودائعی است که ویژۀ شیعیان علی و دوستان فاطمه علیها السّلام است نزد شما باقی بماند تا روز قیامت بر صراط بایستید و هر کس ذرهای از محبت علی و فاطمه و فرزندانش در دل داشته باشد یکی از این براتها را باو بدهید تا بدون حساب داخل بهشت شود و از آتش دوزخ در امان باشد و این حکم را من پیش از خلقت آدم بر خود فرض کردهام.
فرشتۀ حامل فرمان گفت ای پیغمبر گرامی روز قیامت من با فرشتگان بروی صراط بایستیم چون یکی از دوستان شما بگذرد از آن طومارها و براتها بدستش میگذاریم
که روی آن نوشته شده:
برائة من العلی الجبار لشیعة علی و فاطمة من النار آنگاه مرکبهائی از نور که لجام آنها بیاقوت سرخ مرصع است بیاورند و آنها را سوار کرده با جلال و شوکت هر چه تمامتر بدر بهشت میرسانند خازن میگوید ای دوستان خدا داخل بهشت شوید.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود هر که خواهد مانند ما زندگانی کند و بمیرد و روز قیامت با ما محشور شود باید دارای ولایت ما باشد و از دشمنان ما بیزاری جوید و دشمن ما را دشمن بدارد خداوند دشمنان ما را بر زبان پیغمبران و فرشتگان و مخلوقات لعنت کرده است.
جبرئیل گفت ایرسول خدا منادی از جانب عرش پروردگار ندا کرد ایفرشتگان و ساکنان عرش و بهشت من بر تزویج فاطمه علیها السّلام مبارک باد بگوئید زیرا من بر ایشان برکت دادم.
راحیل عرض کرد پروردگارا کدام برکت بزرگتر از کرامت تو باشد که آنها را بشارت دادهاید در صورتی که هنوز در دنیا هستند خطاب رسید ای راحیل از برکات من بر ایشان یکی آنست که آنان را بر محبت خود جمع کردم و از فرزندان آنها امامانی انتخاب نمودهام که جهانیان را بدین من دعوت نموده و حجت من بر خلایق هستند تا روز قیامت.
پس از آن جبرئیل گفت ای رسول خدا من از طرف پروردگار مأمورم که بوجود مقدست بگویم فاطمه علیها السّلام را بنکاح علی علیه السّلام درآورده و بایشان وجود دو پسر طاهر و فاضل معصوم و زکی و نجیب را بشارت بده و بگو که آن دو فرزند بهترین مردم در دنیا و آخرت میباشند.
سپس پیغمبر بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود هم اکنون جبرئیل و راحیل از حضور من رفتند و تصمیم گرفتم فرمان خدا را در این وصلت فرخنده انجام دهم امیر المؤمنین علیه السّلام گفت کمال افتخار برای من اینست که پروردگار در ملا اعلی مرا یاد میفرماید و در بهشت حدیث من گویند و عقد ازدواج فاطمه علیها السلام را در آسمان حضور فرشتگان و کروبیان
بندند پیغمبر فرمود یا علی چون خدای تعالی خواسته باشد ولی خود را اکرام فرماید چیزهائی باو عطا کند که نه هیچ چشم دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه آنکه بر خاطر احدی خطور کرده باشد آنوقت امیر المؤمنین علیه السّلام در مقام دعا برآمده گفت پروردگارا مرا توفیقی عنایت بفرما تا شکر نعمتی که بمن عطا کردهای بجا آورم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هم آمین گفت.
بعد پیغمبر فرمود یا علی برخیز روانه مسجد شو تا من بر اثر تو بیایم و آنچه خدا فرموده در حضور مهاجر و انصار بجای آورده و در فضایل و شخصیت تو بیاناتی کنم که دیدگان تو و دوستانت در دنیا و آخرت روشن گردد.
امیر المؤمنین از حضور پیغمبر با قلبی آکنده از سرور و نشاط خارج و جانب مسجد روان گردید همانوقت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بمسجد تشریف آورده و به بلال فرمود تمام مهاجر و انصار را در مسجد حاضر نماید پس از حضور و اجتماع مردم در مسجد رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بمنبر تشریف برده خطبۀ ذیل را ایراد فرمود.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ الحمد لله المحمود بنعمته المعبود بقدرته و میزهم باحکامه المطاع بسلطانه المرغوب الیه فیما عنده المرهوب من عذابه النافذ امره فی ارضه و سمائه الذی خلق الخلق بقدرته و اعزهم بدینه و اکرمهم بنبیه محمد صلی الله علیه و آله ثم ان الله قد جعل المصاهرة نسبا لاحقا و امرا مفترضا و شح بها الارحام و نسخ بها الاثام و الزمها الانام فقال تبارک اسمه و تعالی جده هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا فامر الله یجری الی قضائه و قضائه یجری الی قدره یجری الی اجله و لکل قضاء قدر و لکل قدر اجل کتاب یمحو الله ما یشاء و ثیبت و عنده ام الکتاب.
سپس فرمود ای گروه مهاجر و انصار بدانید و آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد خبر داد که خداوند متعال جمیع فرشتگان را در آسمان چهارم کنار بیت المعمور جمع و بایشان فرمود که گواه باشید من کنیزم فاطمه را به بندهام علی بن أبی طالب داده و ایشان را بیکدیگر تزویج نمودم آنگاه بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود یا علی برخیز و خطبهای انشاء و ایراد نما آنحضرت برخاسته و این خطبه را قرائت نمود.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ الحمد لله الذی قرب من محامدیه و دنی من سائلیه و وعد الجنة من یتقیه و انذر بالنار من یعصیه نحمده علی قدیم احسانه و ایادیه حمد من یعلم انه خالقه و ممیته و محییه وسائله عن مساویه و نستعینه و نشهد به و نؤمن به و نستکفیه و نشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له شهادة تبلغه و ترضیه و ان محمدا عبده و رسوله صلاة تزلفه و تحظیه و ترفعه و تصطفیه ان خیر ما افتح به و اختم قول الله تعالی و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم و النکاح مما امر الله به و رضیه و اجتماعنا لما قدره الله و اذن فیه سپس فرمود بنا بفرمان پروردگار رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم دخترش فاطمه علیها السّلام را بمن تزویج نمود من باین ازدواج راضی و مفتخرم شما هم رضایت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را سؤال کنید مسلمانان گفتند ایرسول خدا آیا شما هم از این وصلت راضی هستید فرمود آری علی دامادی شایسته و نیکو برادری است او در دنیا و آخرت بزرگ و سید مردمانست و از جملۀ صالحان میباشد.
امیر المؤمنین علیه السّلام سجدۀ شکر بجا آورده مسلمانان بحضرتش گفتند خداوند این وصلت فرخنده را مبارک گرداند شملتان مجتمع و بختتان نیکو باد از خدا میخواهیم فرزندان بسیار و پاکیزه نصیب شما بفرماید.
سپس پروردگار شرح حال مشرکین را در ضمن این آیه بیان میفرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً
مشرکین غیر از خدا چیزهائی را ستایش و پرستش میکنند که هیچگونه سود و زیانی برای آنها ندارد و از پروردگار توانا رو برگردانیدهاند.
در بصائر الدرجات بسند خود از ابی حمزه روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای جملۀ وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً را سؤال کردم فرمود مراد از رب در این آیه علی علیه السّلام است زیرا او صاحب ولایت میباشد و کلمۀ رب اینجا بمعنای صاحب است و علی علیه السّلام از برای پیغمبر آیتی بوده و مردم را بولایت حضرتش دعوت میفرماید آیا نشنیدهای که فرمود
من کنت مولاه فعلی مولاه یعنی هر که را من مولا و آقای اویم
پس علی مولا و آقای او است و هر کس علی را دوست بدارد خدا را دوست داشته و آنکه علی را دشمن بدارد با خدا دشمن است:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
:
ای پیغمبر ما ترا برسالت نفرستادیم مگر آنکه مردم را برحمت ما مژده داده و از قهر و خشم ما بترسانی یعنی کار تو فقط تبلیغ رسالت است دیگر تو ضامن و و کیل مردم نیستی آنان را بمن واگذار و بامتت بگو من از شما مزد رسالت نخواستهام که این دعوت برای جلب مال و طمع دنیا است فقط اجر من آنست که هر کس مایل باشد راهی بسوی خدا یافته و از من پیروی نماید و جملۀ:
إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
استثناء منقطع است چه راه یافتن بسوی خدا و پیروی کردن از پیغمبر مربوط بمزد اداء رسالت نیست، وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ پیوسته کار را بخدائی که هرگز نمیمیرد تفویض و واگذار کن.
چه او برای تو انتقام میکشد اگر چه بعد از مدتی باشد و در شکر گذاری بر نعمتهای پروردگار تسبیح و تنزیه بگو پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود چون بندهای بگوید
الحمد لله کما هو اهله فرشتگان از نوشتن ثواب آن عاجز مانده و باز ایستند خطاب میرسد ای فرشتگان چرا ثواب تسبیح این بنده را ننوشتید میگویند این بنده چنان شکری گفت که ما نمیتوانیم ثوابش را تشخیص داده و بنویسیم او گفت ترا چنانکه شایسته و سزاوار هستی حمد و سپاس میگویم ما چه میدانیم شما سزاوار چه مقدار شکر و سپاس هستید خطاب میرسد همچنانکه او گفت بنویسید.
وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً
اطلاع و وقوف او بگناه بندگانش کافی است یعنی علم پروردگار بگناه بندگان برای جزا پاداش دادن آنها بس است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
تفسیر این آیه در سورۀ اعراف بخش دوم این تفسیر بیان شده بآن جا مراجعه شود.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ
لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً
چون بآن مردم کافر بگوئی خداوند رحمن را سجده کنید میگویند رحمن چیست تو ای محمد صلی اللّه علیه و آله بما امر میکنی سجده کنیم،این گفتار تو بیشتر باعث تنفر و بیزاری آنها میشود.
بعضی از اهل عرفان چون این آیه را تلاوت مینمودند سر بآسمان کرده و میگفتند پروردگارا آنچه باعث زیادتی تنفر و انزجار دشمنانت میشود سبب زیادتی خضوع و فروتنی ما قرار بده.
تَبٰارَکَ اَلَّذِی جَعَلَ فِی اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِیراً (61) وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً (62) وَ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی اَلْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً (63) وَ اَلَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً (64) وَ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اِصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً (65) إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً (66) وَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً (67) وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً (68) یُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً (69) إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (70)
تَبٰارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِیراً
بزرگوار آن خدائی است که آسمان را با برجهائی منظم و خورشید تابان و ماه درخشان بیاراست مؤلف گوید مراد از بروج برجهای دوازدهگانه چهار فصل است که عبارتند از:
(حمل و ثور و جوزا:بهار)(سرطان و اسد و سنبله:تابستان)(میزان و عقرب و قوس:
پائیز)(جدی و دلو و حوت:زمستان).
این دوازده برج منازل کواکب سیاره زحل و مشتری و مریخ و زهره و عطارد خورشید و ماه میباشند.
حمل و عقرب جایگاه مریخ-ثور و میزان خانۀ زهره-جوزا و سنبله منزل عطارد قوس و حوت خانه مشتری-جدی و دلو منزل زحل-سرطان خانه ماه و اسد خانه آفتابست و این بروج بر چهار طبع میباشند.
حمل و اسد و قوس مثلثه آتشی-ثور و سنبله و جدی مثلثۀ ارضی و خاکی،جوزا و میزان و دلو مثلثۀ بادی-سرطان و عقرب و حوت مثلثه آبی میباشد.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً
او خدائی است که شب و روز را در پی یکدیگر قرار داد تا وسیله یاد آوری و یا شکر گذاری خدا شود یعنی اگر کسی کار دین یا دنیا از او در روز فوت شود در شب تلافی و جبران کند یا در شب از دست رفته در روز بجا آورد.
در کافی از جمیل روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم بسا اتفاق میافتد که مدتی نماز شب را یک ماه و یا دو و سه ماه بجا نیاورده و فوت میشود آیا
جایز است قضای نمازهای شب فوت شده را در روزها بجا بیاورم؟چند مرتبه فرمودند نماز شب برای تو بمنزله نور چشمت میباشد،و این آیه را تلاوت فرمودند.
پس مضمون آیه دلالت دارد که قضاء نماز شب را در روز و قضاء نماز روز را در شب میتوان بجا آورد.
پس از آن وصف بندگان خاص خدا را ضمن این آیات بیان میفرماید:
وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً:
بندگان شایسته خدا کسانی هستند که در روی زمین با تواضع حرکت کرده و چون مورد خطاب مردم نادان شوند با کمال ملایمت و سلامت نفس پاسخ میدهند.
در کافی از زراره روایت کرده گفت تفسیر آیه فوق را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم فرمود این آیات در حق ائمه علیهم السلام نازل شده ایشان کسانی هستند که در روی زمین با احتیاط و با سکینه و وقار راه میروند آنان تمام شب را بسجدۀ پروردگار و عبادت خداوند بروز میرسانند و در مقام مناجات با تضرع و خشوع با خدای خود میگویند پروردگارا عذاب دوزخ را از ما بگردان و دور کن چه عذاب دوزخ هلاک کننده و ملازم و همیشگی است و منزل بسیار بد و جایگاه خوفناکی است.
وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً
.
دیگر از نشانی بندگان شایستۀ خدا آنست که چون بخواهند انفاق و بخششی کنند نه اسراف و زیاده روی کرده و نه بخل و خست بخرج میدهند بلکه رعایت اعتدال را مینمایند.
از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه را پرسیدم حضرت مشتی سنگریزه را برداشته و در دست مبارک نگاهداشت و فرمود معنای اقتار این است بعد مشت دیگری از سنگها برداشت و همه را بزمین ریخت و فرمود اسراف این است پس از آن مشتی دیگر برداشته کمی از آنها را بزمین انداخت و مقداری را در دست نگاهداشت و فرمودند مراد از قوام و میانه روی چنین است.عیاشی ذیل آیه فوق از حلبی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام باصحاب خود میفرمود هر گاه تصادفا مرتکب عمل بدی شوید مراقبت کنید کار خوبی از شما سر بزند و حسنهای انجام دهید زیرا کار خوب شما سیئات شما را زایل و برطرف
میکند و یکی از معانی قوام و اعتدال همین است چنانچه اسراف در گناه کردهاید اعمال نیکو بجا آورید تا موجب محو و برطرف شدن سیئات بشود و یکی از معانی قوام و اعتدال همین است چنانچه اسراف در گناه کردهاید اعمال نیکو بجا آورید تا موجب محو و برطرف شدن سیئات بشود.
وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً
:
بندگان شایسته خدا کسانی هستند که با خدای یکتا دیگری را پرستش نکرده و نفس محترمی که خداوند کشتن او را حرام فرموده بقتل نرسانیده و هرگز زنا نمیکنند و هر کس مرتکب این اعمال شود بکیفر آن گرفتار خواهد شد.
ابن مسعود گفت از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودم بزرگترین گناه کدام است؟ فرمود برای خداوند شریک قرار دادن،عرض کردم بعد از شرک بخدا چه گناهی بزرگتر است؟فرمود از ترس فقر و بینوائی فرزند را کشتن و بعد از آن مرتکب عمل فحشا و زنا شدن است چه زنا کردن اولش مخالف و آخرش ندامت و پشیمانی است، و روز قیامت این طایفه عذابشان دو چندان شده و در نهایت خواری و پستی در دوزخ جاوید خواهند ماند مگر آنکه از گناهان خود توبه نموده و بجبران گناهان خود اعمال شایسته و نیکو بجا آورند تا خداوند بدیهای آنها را با نیکی جبران و ثواب عطا فرماید.
در امالی ذیل آیه فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده دوستی من و اهلبیت من کفارۀ گناهان دوستان و سبب ازدیاد حسنات آنان است و خداوند از دوستان ما خاندان رسالت آنچه را که بخود ستم کردهاند میبخشد مگر گناهانی را که اصرار در آنها داشته و یا ظلم و ستمی که بمؤمنین روا داشته و اعمال زور و جور نموده باشند و میفرماید و برای جبران سیئات دوستان ما حسنات باشد.
و مفید در کتاب اختصاص از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت روزی داخل منزل امیر المؤمنین علیه السّلام شدم و منتظر ورود و تشریف آوردن حضرتش بودم که ناگاه وارد منزل شدند بپا ایستاده و سلام کردم جواب سلام مرا داده و با دست مبارک بکتف من زده و فرمودند
ای اصبغ عرض کردم بلی فدایت شوم فرمود دوستان ما دوستان خدا هستند و چون بمیرند از افق اعلی شربتی بآنها بنوشانند که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر و از برف سردتر است اصبغ گفت حضورش عرض کردم و اگر چه آن دوستان شما معصیت کار باشند؟فرمودند بلی آیا در قرآن نخواندهای که میفرماید:
فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ
ای اصبغ اگر دوستان ما با محبتی که بما خاندان رسالت دارند خدا را ملاقات نمایند خداوند گناهان ایشان را میآمرزد.
روزی سائلی حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده عرض حاجت نموده و چیزی خواست،باو فرمود بنشین تا خداوند چیزی عطا کند در این اثنا شخصی وارد شد و کیسهای حضور آنحضرت نهاده عرض کرد ای رسول خدا این چهارصد درهم است بمستحقش مرحمت کنید پیغمبر بآن سائل فرمود این چهارصد دینار را بردار آنمرد عرض کرد درهم است نه دینار پیغمبر مجددا فرمایش خود را تکرار و او همان جواب را بعرض رسانید پیغمبر بحالت خشم بآن مرد فرمود مرا تکذیب مکن خداوند مرا راستگو قرار داده آنگاه سر کیسه را گشود چهارصد دینار در کیسه بود شخص آورنده تعجب کرده گفت
ای رسول خدا بحق آن کسی که شما را بحق فرستاده من در این کیسه درهم گذاشته بودم آنحضرت فرمود تو راست میگوئی ولی چون بزبان من چهارصد دینار جاری شد خداوند آنها را بدینار تبدیل فرمود.
پروردگاری که بموافقت گفتار پیغمبرش درهم نقره را مبدل بدینار طلا میفرماید چه جای تعجب است که بر طبق فرمودۀ خود که میفرماید: فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ گناهان مؤمنین را در صحیفۀ اعمال مبدل بحسنات گرداند.
وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اَللّٰهِ مَتٰاباً (71) وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ اَلزُّورَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً (72) وَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً (73) وَ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اِجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً (74) أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ اَلْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً (75) خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً (76) قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً (77)
وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً
یکی دیگر از نشانههای بندگان شایسته آنست که شهادت ناروا ندهند و چون بکار لغو و بیهودهای برخورد کنند با کمال بزرگواری از آن بگذرند.
در کافی از ابی صباح روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم فرمود زور غنا و موسیقی است بندگان شایستۀ خدا هیچوقت در مجالس غنا و خوانندگی و لهو و لعب حاضر نشوند و اگر از مردم نادان و فاسق و یا کافران ناسزا و دشنامی بشنوند رو بگردانند.
ابن مسعود روزی از مکانی که جمعی در آن مشغول لهو و لعب بودند عبور کرد چون وضع را آن چنان دید بسرعت و شتاب از آنجا بگذشت روز بعد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم او را
ملاقات نموده و فرمود ابن مسعود صبح کرد در حالتی که کریم بود.
(کریم کسی را گویند که در او خصال نیکو باشد و خیر کریم آن بود که در او همۀ خصائل نیکو جمع شده باشد).
وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً
و چون آیات پروردگار را بیاد بندگان شایسته بیاورند بتفکر پرداخته و دقت و مطالعه مینمایند و کر و کور نمیمانند.
وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً
و دیگر از نشانههای بندگان شایسته خدا آنست که در مقام دعا عرض میکنند پروردگارا از زنان و فرزندان ما آنچه مایه روشنی چشم ما شود بما عطا فرما و از پرهیزکاران با تقوی برای ما امام و پیشوا قرار بده.
جمله وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً کلام مقلوب است یعنی و اجعل المتقین ائمة لنا متقیان را امام قرار بده تا ما بایشان اقتدا کنیم و لفظ امام بنای مصدر است مانند قیام و صیام و کتاب از این جهت واحد را بجای جمع که ائمه باشد نهاد مانند عَدُوٌّ در آیه فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی که بمعنای اعداء است.علی بن ابراهیم از ابان بن تغلب روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم،فرمود مقصود از امام ما ائمه میباشیم.
و در حدیث دیگر است که آنحضرت فرمود آیه چنین نازل شده:
و اجعل لنا من المتقین اماما . و فرمود ما آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم هستیم که خداوند ما را برای متقین امام قرار داده.
محمد بن عباس از ابی سعید خدری روایت کرده که پیغمبر اکرم فرمود از جبرئیل پرسیدم مراد از أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا کیست؟گفت خدیجه و فاطمه(علیها السلام)و قُرَّةَ أَعْیُنٍ حسن و حسین علیهما السلام و منظور از و اجعل لنا من المتقین اماما -علی بن أبی طالب علیه السّلام است.و حضرت باقر علیه السّلام فرموده این آیه فقط مختص آل محمد علیه السّلام میباشد.
أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً
آن بندگان شایستهای که در آیات پیش وصف نمودیم بپاداش صبری که در عبادت پروردگار خود بعمل آوردهاند در غرفههای بهشتی جایگزین شده و در آنجا یکدیگر را با درود و سلام ملاقات مینمایند و در آن بهشتی که نیکوترین جایگاه است جاویدان خواهند بود.
در تحفة الاخوان از ابن مسعود روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای پسر مسعود بالاترین غرفهها در بهشت مخصوص علی بن أبی طالب علیه السّلام و دوستان و شیعیان او میباشد که از دشمنان دین بیزاری جسته و در مقابل آزار و اذیت دشمنان دین و بدخواهان علی بردباری و شکیبائی بخرج دادهاند.
قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً
ای رسول گرامی بامت بگو اگر دعا و تضرع شما نبود خداوند چه توجه و اعتنائی بشما داشت و کافرهائی که آیات حق را تکذیب کردند بزودی بکیفر آن گرفتار میشوند.
و معنای آیه آنست که خداوند میفرماید من شما بندگان را برای آن خلق نکردهام که حاجتی بشما داشته باشم بلکه برای آن شما را آفریدهام تا از من بخواهید و دعا کنید تا حاجات
شما را برآورده و شما را بیامرزم.
و جملۀ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ خطاب بکفار است یعنی شما کافران،مرا و پیغمبران مرا دروغ پنداشته و تکذیب کردید و بزودی کیفر این تکذیب را خواهید دید و برای ابد لازم شما بوده و هرگز جدا نشود-بعضی از مفسرین گفتند کیفر کفار کشته شدن آنها بود در جنگ بدر و عذاب ایشان در آخرت است.
در امالی ذیل تفسیر آیه فوق از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود که چهار چیز است برای مؤمن مفید بوده و نفع بسیار بخشد و زیان او را جبران کند:
اول-ایمان.
دوم-شکر است چنانچه میفرماید مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ سوم-استغفار است.
چهارم-دعاء است و آیه بالا را در تأیید فرمایش خود قرائت نمودند.
عیاشی از برید عجلی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم آیا قرائت افضل است یا دعا زیاد نمودن؟فرمود دعای بسیار کردن افضل است و آیه را تلاوت فرمودند.
پایان تفسیر سورۀ فرقان
سورۀ شعراء در مکه نازل شده و دارای دویست و بیست و هفت آیه و یکهزار و دویست و نود و هفت کلمه و پنج هزار و پانصد و چهل و دو حرف است.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود هر کس این سوره را در شب جمعه قرائت کند از دوستان خدا بوده و در پناه و حفظ الهی مصون از هر بدی و گزند میشود آنقدر خداوند بخوانندۀ آن اجر عطا فرماید که راضی و خوشنود گردد.
و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که اگر کسی سورۀ شعراء را بنویسد و بر گردن خروسی که تاج داشته باشد به بندد و آنرا رها سازد خروس در محل گنج و دفینه یا محلی که آب باشد توقف نماید و هر کس این سوره را بنویسد و با آب بشوید و از آن بیاشامد دردها را برطرف نماید و اگر شخصی بقرائت این سوره مداومت نماید دزد در خانه او داخل نشود و حریق در منزلش روی ندهد.
خلاصه مطالب سورۀ شعرا عبارت است از توبیخ و سرزنش کفار و شرح حال نوح و ابراهیم و موسی و هود و صالح و لوط و شعیب با اقوامشان و تسلی دادن خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طسم (1) تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (3) إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ (4) وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ (5) فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (6) أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (7) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (8) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (9) وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ اِئْتِ اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (10) قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ (11) قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (12) وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ (13) وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (14) قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ (15) فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (16) أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ (17) قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (18) وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ اَلَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (19) قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ اَلضّٰالِّینَ (20) فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (21) وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (22) قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (23) قٰالَ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (24) قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ (25)
قوله تعالی: طسم در اول سورۀ بقره بیان کردیم که مقطعات اوایل سورهها حرفی از حروف اسم اعظم خدا هستند و پیغمبر یا امام آنرا ترکیب نموده و اسم اعظم خداوند از آن حاصل میشود و از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده طاء اشاره بکوه طور سینا و سین باسکندریه و میم مراد مکه است و پروردگار بنام این سه محل قسم یاد میفرماید.
ابن بابویه از سفیان بن سعید ثوری روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای طسم را سؤال نمودم،فرمود معنای آن اینست:
(منم پروردگار ایجاد کننده و شنوا و آن خدائی که خلق را بمحشر برمیگردانم).
و در حدیث دیگر فرمود:طا اشاره است بدرخت طوبی و سین بسدرة المنتهی و میم بمحمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ تلک اشاره بآیات قرآنست یعنی آیاتی که وعده دادیم آیات روشن قرآنست که حق را از باطل تفکیک میسازد.
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
پروردگار در این آیه پیغمبرش را مخاطب قرار داده و در مقام تسلی میفرماید ایرسول گرامی نزدیک است از غصۀ آنکه این مردم کافر ایمان نمیآورند خود را هلاک کنی.
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سبب نزول آیه آن
بود که روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین فرمود یا علی از خداوند مسئلت و در خواست نمودم که ترا وصی و برادر و ولی من کند و پروردگار مسئولم را اجابت و ترا برادر و وصی و ولی من فرمود،مرد منافقی این سخن را شنید گفت چرا محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم از خدای خود درخواست مال و ثروت نمیکند تا باو عطا شود و سبب قدرت و شوکت او گردد و بر دشمنان غالب و مسلط شود بخدا سوگند مشت خرمائی در نظر من بهتر است از آنچه محمد صلی اللّه علیه و آله از خدا طلب کرده رسول خدا از گفتۀ آن مرد منافق ملول و دلتنگ شد و اثر رنج و اندوه بر چهرۀ مبارکش ظاهر گردید و بر اثر آن آیه بالا نازل گشت.
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً
اگر ما بخواهیم از آسمان آیتی فرود آوریم تا گردن زیر بار ولایت علی علیه السّلام فرو برده و از او تمکین کنند.
نعماتی در کتاب غیبة،ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن سنان روایت کرده:
گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم شنیدم مردی از اهل همدان میگوید جماعت عامه ما را مسخره نموده و میگویند شما خیال میکنید که واقعا در موقع ظهور منادی آسمانی صدا میزند و فرج امام زمان را اعلام میدارد؟حضرت صادق علیه السّلام که ایستاده و بجائی تکیه
داده بودند چنان متغیر و غضبناک شدند که نشسته و فرمودند شما میتوانید این روایت را از من و پدرم روایت کنید از پدرم شنیدم که فرمود بخدا قسم صدای آسمانی که صاحب امر و ولی عصر را باسم ندا نموده و معرفی میکند در قرآن بیان شده آنجائی که میفرماید إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً تا آخر آیه در روی زمین هیچکس باقی نماند مگر آنکه خاضع شده و گردن کج نماید و ایمان آورند و تمام اهل زمین صدای منادی آسمانی را میشنوند که صدا میزند ایمردم آگاه باشید حق با علی بن أبی طالب علیه السّلام و شیعیان او میباشد روز بعد شیطان در بین زمین و آسمان فریاد میزند حق با عثمان است که مظلوم کشته شده و باید مطالبۀ خون او بنمائید مؤمنین در ایمان خود استوار و ثابت مانده و اثر ندای اولیه در ایشان برقرار میماند ولی کسانی که دلهای بیمار و مضطرب دارند بدشمنی و عداوت با خاندان رسالت و بیزاری از ما پرداخته و میگویند صدای اولیه سحری بود از سحرهای اهلبیت و در تائید فرمایش خود این آیه را تلاوت فرمود.
وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ
در این آیه کفاری را که پیوسته غافل بوده و بدون آنکه اندیشه و تفکر کنند
اصرار بر کفر ورزیدن دارند وصف نموده است میفرماید هیچ آیه و ذکری از طرف خدای رحمن باین کافران نرسید مگر آنکه از آن اعراض نموده و رو گردان شدند و مراد از ذکر در این آیه قرآنست که میفرماید حادث است و قدیم نیست و این خود دلیل بر بطلان گفتار کسانی است که قرآن را قدیم میدانند سپس بر سبیل تهدید و وعید میفرماید آن کافران آیات پروردگار را تکذیب نمودند بزودی اخبار آنچه که مسخره کردند از بعث و نشود و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب بایشان خواهد رسید.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
در این آیه خداوند خلایق را متوجه نعمتهای خود نموده و میفرماید:
آیا بزمین نظر نمیافکنند که ما چقدر نباتات مفید رویاندهایم.
کریم چند معنی دارد:یکی آنکه منفعتش بسیار است و دیگر بمعنی کثیر است چنانچه میگویند ناقة کریمة و نخلة کریمه یعنی شتری که شیرش زیاد است و نخلی که بار آن بسیار است و بعض از مفسرین گفتهاند مردم از نبات زمین هستند چنانچه خداوند میفرماید:
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً و در آیه دیگر میفرماید مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ پس
اصل مردم از زمین است و آنها دو طایفه هستند کریم و لئیم هر کس در اثر ایمان و عمل صالح داخل بهشت شود او کریم است و آنکه بکیفر کفر و کردار ناشایسته بدوزخ رود لئیم است و در این نعمتهائی که بیان شد آیه و عبرت و دلالت و قدرت پروردگار آشکار است بر کسانی که اندیشه و تامل بنمایند ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند زیرا آنها تعقل و تفکر بکار نمیبرند.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم با وصف اینکه پروردگار تو غالب و قادر است مهربان و رءوف میباشد مجموع این دو صفت منتهای کرم است چنانچه گفتهاند:
و العفو عن قدرة فضل من الکرم بخشایش در کمال قدرت از روی کرم و بزرگواری است.
قوله تعالی: وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ در این آیات برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و تشویق آنحضرت بر صبر و بردباری در مقابل اذیت و آزار کفار و مشرکین داستان پیغمبران سلف و امتهای گذشته را بیان میفرماید و از داستان موسی و فرعون که ما در بخش دوم تفسیر ذیل آیه 103 سورۀ
اعراف بیان نمودهایم شروع فرموده است.
در کافی ذیل آیه وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود چون موسی از طرف خداوند مأمور شد نزد فرعون برود موسی اطاعت نموده برای حضور نزد فرعون وارد شهر شده بقصر فرعون نزدیک شد در قصر را بسته دید اجازه ملاقات خواست دربانهای قصر،فرعون را از تقاضای موسی مطلع ساختند فرعون اجازه نداد موسی عصای خود را بدرب قصر کوبید در باز شده موسی داخل عمارت شد و نزد فرعون رفته پیغمبری و رسالت خود را اعلام و گفت باید بنی اسرائیل را همراه او از مصر خارج کند.
قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (26) قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ اَلَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ (27) قٰالَ رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (28) قٰالَ لَئِنِ اِتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ اَلْمَسْجُونِینَ (29) قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ (30) قٰالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (31) فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (32) وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (33) قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (34) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (35) قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ اِبْعَثْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (36) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ (37) فَجُمِعَ اَلسَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (38) وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (39) لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ اَلسَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (40) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (41) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (42) قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (43) فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْغٰالِبُونَ (44) فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (45) فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (46) قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (47)
و در ذیل آیه فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ از آن حضرت روایت کرده فرمود:
چون پس از احتجاج و گفت و شنودی که بین موسی و فرعون بعمل آمد و برای صدق مدعای رسالت دلیل و معجزه از موسی خواست موسی عصای خود را بزمین افکند و ناگاه بصورت اژدهائی جلوه نمود تمام حاضرین در مجلس از ترس فرار کردند و بر خود فرعون نیز چنان وحشت و ترسی مستولی گردید که از موسی درخواست نموده و او را قسم داده و گفت بپاداش آنکه مدتی در منزل من بوده و از تو نگهداری کردهام مرا از خطر این اژدها حفظ کن موسی عصا را گرفت.
فرعون خواست برسالت موسی تمکین کرده و خدا را بیگانگی تصدیق کند که هامان بفرعون گفت تو خود معبود مردمی و خلایق ترا بخدائی پرستش میکنند اکنون میخواهی پیرو عقیده یکی از بندههای خود بشوی.
و در ذیل آیه فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ از آنحضرت روایت کرده فرمود چون فرعون و هامان خود از سحر و جادوگری بهرهمند بوده و بوسیله سحرشان بر مردم ادعای خدائی میکردند برای غلبۀ بموسی بتمام شهرهای مصر فرستاده و ساحرین مشهور آن زمان را بدربار فرعون حاضر نمودند بیش از هزار نفر ساحر حضور پیدا کرد و از بین آنها صد نفر و از آن صد نفر هشتاد نفر برجستهترین آنها را برگزید آنها بفرعون گفتند بدان و آگاه باش در دنیا مانند ما ساحری وجود ندارد اگر ما بر موسی غلبه کنیم چه پاداش و اجری بما میدهی؟ گفت شما را در ادارۀ کشور خویش شریک و سهیم میسازم سحره بفرعون گفتند ما برای ابطال سحر موسی آنچه قدرت و توانائی داریم بکار میبندیم ولی اگر باز موسی بر ما
تفوق و برتری پیدا کند معلوم خواهد شد که آنچه میکند صورت سحر و حیله ندارد و معجزهای از طرف خدا میباشد و بناچار باو ایمان میآوریم فرعون گفت اگر چنین شود من نیز رسالت موسی را تصدیق خواهم کرد و شما باید تمام نیروی علمی و حیلۀ جادوئی خود را برای غلبۀ بر موسی بکار برید و روز عید را برای مقابلۀ سحره با موسی تعیین نمود،در آن روز مردم را بخارج شهر و در میدان بزرگی که قرارگاه مرتفع و عظیمی برای فرعون و هامان مهیا کرده بودند دعوت نمودند،فرعون و هامان بر فراز قرارگاه که پوششی از آهن و فولاد داشت مستقر شده و سحره در کنار قرارگاه و بقعۀ مزبور حضور یافتند،موسی نیز بمیعاد حاضر شده و بسوی آسمان مینگریست ساحرین بموسی گفتند آیا ما شروع بعملیات خود کنیم یا آنکه شما آنچه دارید میافکنید؟ موسی عصای خود را پس از آنکه ساحرین ریسمانها و عصاهای خود را بزمین انداخته و بصورت مارهائی بچشم مردم جلوه مینمودند در آوردند بزمین انداخته بصورت اژدهائی عظیم در آمد لب بالای او روی قرار گاه فرعون و با لب زیرین خود تمام آنچه ساحرین افکنده بودند بلعیده و بر تمام آنها غلبه کرد و مردم از ترس پا بفرار گذارده و میدان را خالی کردند فرعون و هامان هم دچار وحشت و اضطراب شدید گشته و موهای آنها سفید شد موسی هم بدنبال مردم روانه شد که از طرف پروردگار خطاب رسید یا موسی خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا الْأُولیٰ یعنی عصا را بگیر و ترس بخود راه مده ما آنرا بصورت اولیه برمیگردانیم موسی بازگشت با عبای خود عصا را برداشت و بحالت اول شد ساحرین چون چنان دیدند دانستند که کار موسی سحر و شعبده نیست و یکی از آیات و معجزات خداوند است همگی بسجده افتاده و ایمان آوردند.
رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (48) قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (49) قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (50) إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ اَلْمُؤْمِنِینَ (51) وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (52) فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (53) إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ (54) وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ (55) وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ (56) فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (57) وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ (58) کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ (59) فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ (60) فَلَمّٰا تَرٰاءَا اَلْجَمْعٰانِ قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ (61) قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ (62) فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ (63) وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ اَلْآخَرِینَ (64) وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ (65) ثُمَّ أَغْرَقْنَا اَلْآخَرِینَ (66) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (67) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (68)
علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ از صادقین علیهما السلام روایت کرده فرمودند موسی بتمام شهرهای مصر اعلام داشت بنی اسرائیل برای خروج از مصر و عبور از دریای نیل همراه او باشند و ششصد هزار نفر باتفاق موسی مهیای خروج از مصر شدند موسی سواره خارج شده و بنی اسرائیل را حرکت داد همینکه نزدیک دریا رسیدند فرعون و لشکریان بسیارش نیز برای جلوگیری از خروج بنی اسرائیل و مبارزه با موسی بموسی نزدیک شدند.
موسی بفرمان پروردگار عصایش را بدریا زد دوازده راه پدیدار گشت و هر یک از
اسباط بنی اسرائیل از راهی وارد دریا شده و از آب دریا که چون کوهی بالای سر آنها بود عبور کردند تا فرعون و لشگریانش بدریا رسیدند چون فرعون راههای عبور را مشاهده کرد بیاران خود امر نمود داخل دریا شوند آنها امتناع کرده و ترسیدند وارد شوند فرعون پیشاپیش آنها قصد ورود بدریا نمود اسب سواری او تمکین ننمود جبرئیل بصورت بشر سوار بر مادیانی ممثل شده داخل دریا شد اسب فرعون نیز بدنبال آن وارد دریا شده لشگریان فرعون هم در عقب او وارد دریا گردیدند همینکه آخرین فرد اصحاب موسی از دریا خارج شد آخرین سوار فرعونیان نیز داخل دریا شد و بناگاه آبهای دریا روی هم در غلطیده تمام لشگریان فرعون و فرعون در زیر تودههای متراکم آب دریا غرق شدند فرعون در لحظاتی که مرگ قطعی خود را در برابر چشم دید خواست بخدای موسی و بنی اسرائیل ایمان آورد که لجن دریا بدهانش وارد شده و بدرک واصل گردید.
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ (69) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ (70) قٰالُوا نَعْبُدُ أَصْنٰاماً فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ (71) قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ (72) أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ (73) قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ (74) قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75) أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ اَلْأَقْدَمُونَ (76) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (77) اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ (78) وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ (79) وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (80) وَ اَلَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ (81) وَ اَلَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ اَلدِّینِ (82) رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ (83) وَ اِجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی اَلْآخِرِینَ (84)
قوله تعالی: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ داستان حضرت ابراهیم را در سوره انعام ذیل آیه 74 بخش دوم تفسیر بیان کردیم بآن جا مراجعه شود.
در کافی ذیل آیه وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ از حضرت صادق علیه السّلام
روایت کرده که فرمود مراد از زبان راست در این آیه وجود حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد.
وَ اِجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ اَلنَّعِیمِ (85) وَ اِغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلضّٰالِّینَ (86) وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ (87) یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ (88) إِلاّٰ مَنْ أَتَی اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89) وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ (90) وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ (91) وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (92) مِنْ دُونِ اَللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ (93) فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ اَلْغٰاوُونَ (94) وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ (95) قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ (96) تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (97) إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (98) وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ اَلْمُجْرِمُونَ (99) فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ (100) وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ (101) فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (102)
و نیز در ذیل آیه إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سلیم کسی است که در موقع ملاقات پروردگار غیر از خدا در دل او چیزی نباشد و هر قلبی که دچار شرک و یا شک باشد شایستۀ قرب خدا نباشد و صاحب چنین قلبی ساقط گردد و خداوند در این آیه اراده داشته که بندگانش زهد اختیار کنند و رغبتی بدنیا ننمایند.
طبرسی نیز از آنحضرت روایت کرده که فرمود صاحب قلب سلیم حب دنیا را بدل راه نمیدهد زیرا پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود حب دنیا سر آمد تمام خطاها و معاصی است.
و در کافی ذیل آیه وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ از عبد الحمید وابشی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم همسایهای دارم که مرتکب محرمات شده و واجبات را ترک مینماید حتی نماز روزانه را بجا نمیآورد حضرت تعجب نموده و پس از ذکر سبحان اللّه فرمودند:گناهکارتر از همسایۀ تو ناصبیها هستند که دشمن ما آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم میباشند بدان و آگاه باش نیست بندۀ مومنی که حدیث ما را بشنود و از برای ما رقت کند مگر آنکه فرشتگان پشت او را مسح نموده و از برای او استغفار کنند
و باو خطاب میشود هر کس بتو همراهی کرده با خود داخل بهشت کن و کمترین عدهای که شخص مؤمن شفاعت مینماید سی نفر است ولی شفاعت در حق ناصبی مقبول نیست و بهمین جهت اهل جهنم میگویند از برای ما دوست و شفیعی وجود ندارد.
و در حدیث دیگر از محمد بن سالم روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم مجرمون چه اشخاصی باشند که مردم را از راه راست منحرف نموده و بضلالت میاندازند؟ فرمود آنها مسلمانانی هستند که در اعمال و کردار پیروی از مشرکین میکنند.
ابن بابویه ذیل آیه «فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ» از فضل بن عبد الملک روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اول عنوان نامۀ اعمال مؤمن همانست که مردم در بارۀ او میگویند اگر سخن خیر و نیکو در باره او گفته شود نامه او خیر است و چنانچه نسبت بدی باو بدهند نامه اعمال او شر است و نخستین تحفهایکه برای مؤمن فرستاده میشود مغفرت و آمرزش او است با کسانیکه جنازه او را مشایعت کردهاند،سپس آن حضرت فرمود ای فضل بمسجد نمیروند مگر وافدین هر قبیله و داخل مسجد نمیشوند مگر نجباء مردم،ای فضل کمترین پاداشی که خداوند بروندگان مسجد عطا میفرماید سه چیز است:
هر گاه دعا کند و از خداوند بخواهد که او را داخل بهشت فرماید اجابت کند و
چنانچه از خداوند دفع مکروه و بلائی را مسئلت نماید پروردگار از او دفع بلا کند و دیگر آنکه خداوند در مسجد برادر و دوستی باو عطا فرماید که بدین او سودمند باشد پس از آن فرمود:مسلمانان بعد از اسلام هیچ فائدهای نمیبرند بهتر از فائدهای که از برادران مسلم خود میبرند ای فضل از فقرا و بینوایان شیعیان ما دوری نکن همانا فقیری از ایشان در آخرت میتواند بقدر مردم قبیلۀ ربیعه و مضر که از پر جمعیتترین قبایل عرب است شفاعت کند آیا بکلام پروردگار که در بارۀ دشمنان شما فرموده توجه میکنی در وقتی که شما از یکدیگر شفاعت میکنید میگویند(ما در این روز بدبختی شفیع و دوستی نداریم تا از ما حمایت و پشتیبانی نماید).
در حدیث دیگر فرمود مقام دوست بسیار بزرگ است بطوریکه اهل دوزخ هم در قیامت آرزوی دوست و رفیقی میکنند و آیه فوق را تلاوت فرمودند.
و از سلیمان بن خالد روایت کرده گفت روزی حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب بودم میفرمود بخدا قسم ما انقدر از شیعیان خود شفاعت کنیم که دشمنان ما آرزو کنند ایکاش ما هم دوست آل محمد صلی اللّه علیه و آله و از شیعیان آنها بودیم تا امروز از شفاعت ایشان بهرهمند میشدیم و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که باصحاب خود میفرمود آیا برادران ثروتمند
و غنی شما را در اموال خود شریک کرده و از شما دستگیری مینمایند؟حضورش عرض کردند خیر ای فرزند رسول خدا فرمود پس در اینصورت آنها برادران دینی شما نمیباشند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (103) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (104) کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ اَلْمُرْسَلِینَ (105) إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (106) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (107) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (108) وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (109) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (110) قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اِتَّبَعَکَ اَلْأَرْذَلُونَ (111) قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (112) إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ (113) وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ اَلْمُؤْمِنِینَ (114) إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (115) قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْمَرْجُومِینَ (116) قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ (117) فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (118) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (119) ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ اَلْبٰاقِینَ (120) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (121) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (122) کَذَّبَتْ عٰادٌ اَلْمُرْسَلِینَ (123) إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (124) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (125) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (126) وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (127) أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ (128) وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ (130) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (131) وَ اِتَّقُوا اَلَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ (133) وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (134) إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (135) قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ اَلْوٰاعِظِینَ (136) إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ اَلْأَوَّلِینَ (137) وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (138) فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (139) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (140) کَذَّبَتْ ثَمُودُ اَلْمُرْسَلِینَ (141) إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (142) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (143) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (144) وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (145) أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ (146) فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (147) وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ (148) وَ تَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ (149) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (150) وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ اَلْمُسْرِفِینَ (151) اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ (152) قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ (153) مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (154) قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (155) وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ (156) فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ (157) فَأَخَذَهُمُ اَلْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (158) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (159) کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ اَلْمُرْسَلِینَ (160) إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (161) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (162) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (163) وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (164) أَ تَأْتُونَ اَلذُّکْرٰانَ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (165) وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ (166) قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُخْرَجِینَ (167) قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ اَلْقٰالِینَ (168) رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ (169) فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (170) إِلاّٰ عَجُوزاً فِی اَلْغٰابِرِینَ (171) ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ (172) وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِینَ (173) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (174) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (175) کَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ اَلْمُرْسَلِینَ (176)
قوله تعالی: کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ قوم نوح نیز پیغمبران را تکذیب کردند و مقصود از رسولان پیغمبرانی هستند که از زمان آدم تا عصر نوح بر خلق مبعوث شدهاند.
داستان نوح و تکذیب قوم آنحضرت را در سوره هود ذیل آیه 26 در بخش سوم تفسیر و در سورۀ اعراف ذیل آیه 59 بخش دوم بیان نمودیم.
قوله تعالی: کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ قوم عاد هم رسولان پروردگار را تکذیب نمودند داستان هود و قوم عاد ذیل آیه 51 و داستان صالح و قوم ثمود ذیل آیه 63 سورۀ هود در بخش سوم تفسیر بیان شده است.
قوله تعالی: کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ قوم لوط نیز رسولان خدا را تکذیب کردند.
شرح حال قوم لوط در سورۀ اعراف ذیل آیه 80 در بخش دوم تفسیر بیان شده است.
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ
اصحاب ایکه هم رسولان حق را تکذیب نمودند.
داستان شعیب و اصحاب ایکه را در سورۀ اعراف ذیل آیه 85 در بخش دوم و در سورۀ هود ذیل آیه 84 در بخش سوم تفسیر بیان نمودهایم بآن جا مراجعه شود.
پروردگار پس از ذکر انبیاء سلف و شرح داستان اقوام گذشته موضوع نزول قرآن و بعثت پیغمبر اکرم را بیان کرده و میفرماید:
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (177) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (178) فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (179) وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (180) أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ اَلْمُخْسِرِینَ (181) وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ (182) وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (183) وَ اِتَّقُوا اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلْجِبِلَّةَ اَلْأَوَّلِینَ (184) قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ (185) وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (186) فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (187) قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ (188) فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ اَلظُّلَّةِ إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (189) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (190) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (191) وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (192) نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِینُ (193) عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ (194) بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (195) وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ اَلْأَوَّلِینَ (196) أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (197)
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
این قرآن از جانب پروردگار جهانیان نازل شده و این قرآن را روح الامین بر دل تو فرود آورده تا با زبان فصیح عربی و بیان حقایق این کتاب آسمانی مردم را از عذاب خدا بترسانی.
در کتابهای آسمانی پیش خبر نزول این قرآن و بشارت بعثت پیغمبر خاتم داده شده بود.
در کافی از حنان بن سدیر روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ را سؤال کردم فرمود آنچه را روح الامین جبرئیل نازل کرد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام بود.
در بصائر الدرجات از ابی محمد روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم مرا از ولایتی که جبرئیل در روز غدیر از طرف پروردگار نازل کرد آگاه سازید در جوابم نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ را تلاوت نموده و فرمود آنچه جبرئیل بر دل مبارک پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل کرد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام بود.
در کافی از محمد بن فضیل روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام در کتابهای تمام پیغمبران سلف نوشته شده و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر آنکه بایشان بشارت نبوت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت وصی او علی بن أبی طالب علیه السّلام را داده است.
محمد بن عباس از ابی محمد حناط روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ را سؤال نمودم فرمود مقصود ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است که در کتب پیغمبران سلف هم بیان شده.
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
آیا این مطلب از آیات بزرگ نیست که دانشمندان و علماء بنی اسرائیل از کتابهای آسمانی پیغمبران سلف از بعثت محمد صلی اللّه علیه و آله و نزول قرآن واقف بودند.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده سبب نزول آیه فوق آن بود که مشرکین مکه کسانی نزد یهودیان مکه فرستادند تا از آنها در بارۀ بعثت پیغمبر خاتم و نعت و صفات او تحقیق و پرسش کنند علماء بنی اسرائیل گفتند ما در تورات و کتب آسمانی پیشین وصف محمد صلی اللّه علیه و آله و رسالتش را خوانده و دیدهایم پروردگار آیه فوق را فرستاد و فرمود شهادت و گواهی علماء بنی اسرائیل بر بشارت دادن کتابهای آسمانی سلف برسالت محمد صلی اللّه علیه و آله و آمدن قرآن خود آیت بزرگی است بر حق و حقیقت آنحضرت.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ اَلْأَعْجَمِینَ (198) فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ (199) کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ اَلْمُجْرِمِینَ (200) لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (201) فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (202) فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ (203) أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ (204) أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ (205) ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ (206) مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ (207)
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
اگر این قرآن را بزبان عجمها نازل میکردیم و برای مردم عرب زبان میخواندیم بآن ایمان نمیآوردند.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیۀ فوق روایت کرده فرمود اگر قرآن بزبان عجمی نازل میشد اعراب بآن ایمان نمیآوردند اما بزبان عربی نازل شد و فارسی زبانان(عجمها)بقرآن و محمد صلی اللّه علیه و آله ایمان آوردند و ایمان آوردن ایرانیان بقرآن خود فضیلتی برای ایشان است.
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
ما این قرآن را همچنانکه بزبان عربی فصیح نازل کردیم بدل تبهکاران گذراندیم
تا عذاب دردناک را بچشم دل مشاهده کنند یعنی برای اتمام حجت به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم امر کردیم این قرآن را بر کفار و تبهکاران قرائت نموده و بر دل آنها القاء کند و تفسیر و تاویل آیات را برای ایشان بیان سازد تا حجت بر آنها تمام شود و این امر لطفی است از جانب پروردگار که مکلف را تحریک و تشویق بر تفکر و تدبر مینماید و هر کس اندیشه و تفکر پیشه سازد بمعرفت خواهد رسید و آنکه نظر و اندیشه ننماید در گمراهی و ضلالت باقی بماند و حجت بر او تمام شود.
سپس پروردگار خبر میدهد که با این وصف کفار بقرآن و پیغمبر ایمان نیاوردند تا بچشم خود عذاب ما را مشاهده کنند و درد و شکنجه آن را احساس نمایند و بیچاره و مضطر شوند که البته در آنموقع ایمان آنها بی ثمر بوده و سودی ندهد، زیرا عذاب پروردگار نابهنگام میرسد و تبهکاران در غفلت و بیخبری بسر میبردهاند از آنوقت میگویند آیا بما مهلتی داده نمیشود؟ آیا برای کیفر و عذاب ما تسریع و تعجیل بعمل میآورند!؟ صحابه روایت کردهاند که سبب نزول آیه آن بود که کفار میگفتند ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم عذابی که ما را از آن میترسانی و وعده میدهی چه وقت خواهد رسید؟پروردگار آیه فوق را در پاسخ گفتار آنها نازل کرد و فرمود این کفار در نزول بلا و عذاب ما شتابزدگی مینمایند
ای پیغمبر تو میبینی و میدانی که اگر ما چند سالی آنها را در دنیا متنعم بسازیم عاقبت آنچه که بایشان وعده داده شده میرسد و تمام آنها یکسر هلاک میشوند و آنچه در دنیا بهرهمند شده و اندوخته بودهاند برای نجات از عذاب و رهائی آنها مفید و مؤثر نخواهد شد.
محمد بن عباس از معلی بن خنیس روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای این آیه را سؤال نمودم:
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ
فرمود مراد از وعدۀ خداوند در این آیه ظهور حضرت حجة علیه السّلام است هنگامی که بامر پروردگار آن حضرت ظهور مینماید آنچه بنی امیه از مال و ثروت و متاع دنیا اندوختهاند سودی نمیبرند و از عذاب خدا و کشته شدن بدست آنحضرت نجات نمییابند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در خواب دید بنی امیه از منبرش بالا رفته و بر مسند حضرتش نشسته و مردم را گمراه و بزمان جاهلیت برمیگردانند بسیار متأثر و اندوهناک شد جبرئیل فرود آمد و چون آنحال را مشاهده کرد علت اندوه پیغمبر را پرسید،آنحضرت رؤیای خود را بیان فرمود جبرئیل گفت بخدائی که شما را بحقیقت مبعوث فرموده من اطلاعی ندارم و بآسمان بالا
رفت طولی نکشید که فرود آمده و این آیه و سورۀ قدر را آورده که در آن خداوند شب قدر را بهتر از هزار ماه که دورۀ حکومت و تسلط بنی امیه است بیان نموده سپس برای اتمام حجت میفرماید:
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ (208) ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (209) وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ اَلشَّیٰاطِینُ (210) وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ (211) إِنَّهُمْ عَنِ اَلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (212) فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ اَلْمُعَذَّبِینَ (213) وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اَلْأَقْرَبِینَ (214) وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (215) فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (216) وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (217) اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ (218) وَ تَقَلُّبَکَ فِی اَلسّٰاجِدِینَ (219) إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (220)
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
ما هیچ شهر و دیاری را هلاک و نابود نکردیم مگر آنکه برای هدایت و نجات مردم آن ترساننده فرستادیم تا آنها را از عواقب وخیم مخالفت و عذاب نافرمانی ما بترسانند و فرستادن پیغمبران خود وسیلۀ انتباه و هشیاری است و ما هرگز ستمکار نبوده و بیجهت کسی را عذاب ننمودهایم.
مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ
این قرآن را هرگز شیاطین نازل نکرده و شایسته آنها نبوده و نمیتوانند و توانائی و قدرت بر چنین کار مهمی را ندارند.
طایفۀ شیاطین از شنیدن وحی پروردگار بر کنار و محروم هستند زیرا هر وقت شیاطین بخواهند بالا بروند فرشتگان آنها را با تیر شهاب رانده و برمیگردانند.
این آیه رد بر گفتار و خیالات باطلۀ قریش است زیرا آنها میگفتند شیاطین قرآن
را بزبان محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم تلقین میکنند پروردگار میفرماید شیاطین هرگز قدرت و توانائی ندارند و ما وحی خود را از هر گونه چیزی حفظ و حراست خواهیم نمود و سپس خطاب به پیغمبر میکند ولی مقصود امت آنحضرت است و میفرماید:
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
ای رسول گرامی جز خداوند یکتا کسی را بخدائی مخوان و گر نه از اهل عذاب خواهی شد.
و علت آنکه پیغمبر را به تنهائی مخاطب قرار داده آنست که مردم بدانند هر گاه شخص بزرگی را تهدید و وعید کردن اینچنین باشد،تهدید اشخاص عادی و کوچک بطریق اولی سهلتر و بیاهمیتتر خواهد بود.
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
ابن بابویه ذیل آیه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ بسند خود از ریان بن صلت روایت کرده گفت روزی جمع کثیری از علماء مذاهب در مجلس مأمون حضور داشتند بحضرت رضا علیه السّلام خطاب نموده گفت ممکن است از شما تقاضا کنم بیان کنید که آیا در قرآن خداوند برگزیدگان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را بطور صریح و یا غیر صریح بیان فرموده است یا خیر
حضرت رضا علیه السّلام فرمود غیر از آنچه در باطن قرآن است در دوازده موضع بطور وضوح این معنی بیان شده از آن جمله آیه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ و رهطک المخلصیناست و در قرآن ابی بن کعب و ابن مسعود ثبت این آیه با جمله و رهطک المخلصین بوده و این خود منزلت بلند و فضیلتی بزرگ است که خداوند آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را بخصوص و سایر مردم را بطور عموم قصد فرموده و در روایت علی بن ابراهیم است که مراد از رهط علی و حمزه و جعفر و حسن و حسین و ائمه از آل محمد علیه و علیهم السلام میباشند.
و فرمود چون این آیه در مکه بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد چهل نفر از بنی هاشم که تماما وابسته حضرتش بودند دعوت فرمود پس از پذیرائی و طعامی که بایشان داد فرمود از میان شما کیست که مرا یاری نموده و دین خدا را حمایت کند تا او را وصی و جانشین خود سازم ابو لهب بحاضرین گفت زود متفرق شوید زیرا حتما محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم شما را سحر میکند و همگی متفرق شده رفتند مرتبه دوم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم خویشان خود را جمع نموده و ضیافتی داد و سپس فرمود هر کس از شما اول بمن ایمان بیاورد او را وصی و وزیر و جانشین خود مینمایم این مرتبه نیز بر اثر تحریک ابو لهب حضار مجلس متفرق شدند نتیجهای حاصل نگردید روز سوم باز پیغمبر اکرم بستگان و خویشان از عشیرۀ خود را در
مجلسی جمع نموده و پس از صرف شیر و پذیرائی بایشان خطاب نموده فرمود:کیست از میان شما که بمن ایمان آورده مرا یاری نماید دین مرا ادا کند و وعدۀ مرا انجام دهد و جانشین و وزیر و وصی من شود؟ناگاه علی بن أبی طالب علیه السّلام که از نظر سن کوچکتر از تمام حاضرین و فاقد ثروت و مال بود برخاست و گفت یا رسول اللّه من حاضرم بآنچه فرمودی عمل کنم پیغمبر فرمود یا علی تو وصی و وزیر و جانشین من میباشی.
اقوام آنحضرت از مجلس برخاسته و بطریق استهزاء بابو طالب گفتند مبارک باد بر تو ای ابو طالب محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پسر برادرت فرزند خودت را بر تو امیر کرد.
ابن عباس گفت چون آیه فوق نازل شد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بکوه صفا تشریف برد و مردم را صدا کرد و آنها از اطراف و جوانب بحضورش رفتند و کسانی که شخصا نتوانستند شرفیاب شوند شخصی را از طرف خود فرستادند پیغمبر فرمود اگر من بشما بگویم که در زیر این کوه لشگری مهیا و آماده است که بر شما تاخته و اموالتان را بغارت ببرند مرا تصدیق کرده و راستگو میدانید؟گفتند بلی فرمود پس بدانید که من شما را از عذاب سخت خدا میترسانم،ابو لهب گستاخی نموده گفت:تبا لک زبانت بریده باد امروز همۀ ما را برای این دعوت کرده بودی.
خداوند در قبال این جسارت ابو لهب سورۀ تبت را نازل فرمود.
وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
ای پیغمبر بمؤمنینی که از تو پیروی میکنند تواضع نما-و خفض جناح کنایه از فروتنی است.
فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
و چنانچه ترا نافرمانی کنند بآنها بگو من از آنچه میکنید بیزارم.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود معنای آیه چنین است:
ای پیغمبر اگر بعد از تو مسلمین در ولایت علی علیه السّلام و ائمه ترا نافرمانی کنند بایشان بگو من از شما و عصیان و نافرمانی شما بیزارم،زیرا که پیغمبر حیاة و مماتش یکسان است معصیت و نافرمانی در حال حیاة و ممات آنحضرت فرقی ندارد.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ
ای پیغمبر امر خود را بخدای غالب و توانا تفویض کن تا از دشمنانش انتقام کشیده و بدوستانش لطف و مهربانی نماید آن خدائی که چون بنماز برخیزی و یا کارهائی که
مینمائی میبیند وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ و نیز گردیدن ترا در میان سجده کنندگان میبیند.
امامیه این آیه را یکی از دلائل موحد و مؤمن بودن پدران رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میدانند چه خداوند میفرماید.
ای پیغمبر گردیدن و نقل و انتقال تو را در پشت سجده کنندگان میبینم زیرا حضرتش از پشت طیب و طاهری به پشت طیب و طاهر دیگری منتقل میشد تا بالاخره از صلب عبد اللّه ظاهر گردید.
ابن بابویه و شرف الدین از جابر بن یزید جعفی ذیل آیه فوق روایت کردهاند که حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود خدای تعالی نور محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را از نور عظمت و جلالت خود پدید آورد و آن نور لاهوتی است که از ذات مقدس خویش جلوهگر شده و همان نوری است که چون موسی بن عمران تقاضای دیدار نمود بر او تجلی کرد و موسی طاقت و توانائی رؤیت آنرا نداشته و مدهوش بر زمین افتاد «وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً» و آن نور همان نور محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بود که مشیت پروردگار بر آن تعلق گرفت تا محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را از آن نور بیافریند اول آن نور را دو بخش فرمود از شطر اول محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و از شطر دیگر علی بن أبی طالب علیه السّلام را بیافرید و جز آن دو بزرگوار موجود دیگری را از آن نور خلق نفرمود خداوند محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و
علی را بدست قدرت خویش بیافرید و بنفس نفیس از روح خود بآن دو بزرگوار بدمید و بصورتی که میخواست مصور فرمود و ایشان را امین خود نمود و بر خلایق خلیفه و گواه و زبان و عین خویشتن کرد و از علم و دانش خود هر دو را بهرۀ وافی داد و آنها را بر مغیبات خود آگاه ساخته و بیان را بایشان آموخت یکی را نفس و دیگری را روح خود مقرر داشت قیام نکنند و بر پا نایستند یکی از آنها بدون دیگری محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام اگر چه در ظاهر بشرند ولی در باطن لاهوتی هستند و برای آنکه خلق قدرت دیدارشان را داشته باشند بصورت ناسوتی ظاهر و جلوهگر شدند چنانچه خداوند میفرماید وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ در آن دو نور پاک مقام پروردگار جهان موجود است و آنها حجاب خالق و آفریدگار تمام مخلوقات هستند برای وجود ایشان بخلقت خلق شروع و ملک و مقادیر را بآنان ختم میفرماید.
و از نور محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم نور دخترش فاطمه را اقتباس فرمود همانطور که نور محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را از نور خود اقتباس فرمود پس از آن از نور فاطمه و علی علیه السّلام نور حسن و حسین و ائمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین را اقتباس فرمود مانند اقتباس مصابیح و چراغها از یکدیگر و تمام این معصومین از آن نور آفریده شده و پیوسته از صلب و رحمی پاک به پشت و
رحمی پاکیزه منتقل گردیده و مانند سایر افراد مردم از ماء مهین و نطفۀ گندیده خلق نشدهاند،بلکه نورهائی بودند که از اصلاب طاهرین بارحام مطهرات انتقال یافتهاند چه ایشان برگزیدۀ برگزیدگانند که خداوند آنها را برای خود انتخاب نموده و آنها را مخزن علم و دانش خویش ساخته و قائم مقام و خلیفه پروردگار در نزد خلق هستند حقیقت ائمه درک نشود و کیفیت حقیقت و انیت ایشان هرگز شناخته نشود آنها از جانب پروردگار ناطق و مبلغ اوامر و نواهی او بوده و پروردگار بواسطۀ ایشان قدرت و توانائی خود را ظاهر کرده و آنها آیات و معجزات پروردگارند و بسبب ایشان پرستش ذات خود را بخلق شناسانده و بوسیله اینان او امر پروردگار اطاعت میشود و چنانچه ائمه نبودند مردم نمیدانستند چگونه خدا را ستایش و پرستش کنند و قرار میدهد امر خود را هر طور و هر چه بخواهد،از کار ذات مقدسش سؤال کرده نمیشود،اما از کردار خلایق پرسش خواهند کرد و نیز از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله سؤال شد وقتی که آدم در بهشت بودند کجا بودید؟فرمود من در پشت آدم بودم و همچنین در موقعی که نوح سوار کشتی میشد در صلب او قرار داشتم همانطور وقتی که ابراهیم را بآتش نمرود انداختند در صلب او بودم پیوسته خداوند مرا از صلبهای پاک و رحمهای پاکیزه به صلبها و رحمهای
پاک منتقل میفرمود تمام پدرانم هدایت کننده و هدایت کرده شده بودند و هرگز پدرانم با زنا ملاقات ننمودهاند و چون خداوند از من عهد پیغمبری گرفت و میثاق اسلام اخذ فرمود اوصاف مرا در توریة و انجیل بیان فرمود و مرا بآسمان ترقی داده و نام مرا از یکی از اسماء خود محمود مشتق نمود.
ابن بابویه این حدیث را از طرق متعددی ذکر نموده و اضافه میکند که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود پیوسته خداوند مرا از صلبی بصلب دیگری انتقال داد تا صلب عبد المطلب از آنجا نور مرا دو قسمت فرمود قسمتی را در صلب عبد اللّه و قسمتی را در صلب ابو طالب قرار داد و مرا بمقام نبوت و دارای برکت و بعلی مقام ولایت و وصایت داده و دارای فصاحت و فراست نمود اسامی من و علی را از دو اسم خویش بیرون آورد خداوند صاحب عرش محمود است و نام من محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و پروردگار اعلی است و نام علی مشتق از آن اسم است إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ آنخدائیست که همه کارها را میداند و تمام گفتار را میشنود.
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ اَلشَّیٰاطِینُ (221) تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ (222) یُلْقُونَ اَلسَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ (223) وَ اَلشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ اَلْغٰاوُونَ (224) أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ (225) وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ (226) إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ ذَکَرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اِنْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (227)
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
چون در آیات پیش پروردگار خبر داد که قرآن را شیاطین نازل نکرده و آن وحی است که جبرئیل روح الامین از جانب خدای تعالی فرود آورده در این آیه میفرماید شیاطین بر دروغگویان گناهکار و زشت کردار نازل میشوند.
و تو ای محمد دروغگو و زشت کردار نیستی و شیاطین بر تو چیره نمیشوند بلکه فرشتگان بر تو نازل شده و فرود میآیند و هنگام نزول وحی شیاطین استراق سمع کرده و پنهانی از فرشتگان چیزی میشنیدند و بکهنه و اتباع خود میرساندند و بیشتر آنها از نزد خود چیزهائی بدروغ بر آنچه شنیده بودند میافزودند و از زمان ولادت نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شیاطین از استراق سمع و گوش دادن دزدیده و پنهانی ممنوع و محجوب شدند.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود مراد از شیاطین در این آیه هفت نفر از مشرکین میباشند:یکی مغیره دیگری بنان سوم صائد چهارم حمزة بن عماره بربری پنجم حارث شامی ششم عبد اللّه بن حارث و آخرین آنها پسر خطاب است اینها پنهانی و دزدیده گوش فرا میدادند و گفتههای مؤمنین را باتباع خود میرساندند و بیشتر هم دروغ میگفتند.
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ
(مردم نادان از شعراء پیروی میکنند).
ابن عباس گفته است جمعی از مردم نادان و زشت کردار معتقد بودند که شیاطین شعر را بشاعران تلقین میکنند و هر شاعری که شیطانش قویتر باشد شعر آن شاعر بهتر خواهد بود.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود مراد از شعرا در این آیه شاعران کفار عرب هستند مانند عبد اللّه بن زبعری و هبیرة بن ابی وهب و منافع بن عبد مناف و عمرو بن عبد اللّه جمحی و امیة بن ابی صلت که پیوسته در صدد آزار پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و هجو آنحضرت بوده و مردم جاهل و نادان باشعار آنها گوش داده و از ایشان پیروی میکردند و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر که در اسلام هجو کند زبان او را ببرید.
ابن عباس گفت وقتی که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم مکه را فتح نمود شیطان ناله و فریاد شدیدی کشید یارانش بدور او جمع شده و علت آن بیقراری را پرسیدند گفت از این ببعد انتظار نداشته باشید که کفر را قوتی حاصل شود باید در میان عرب شعر و نوحهسرائی رایج ساخته و انتشار دهید.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از شعراء در این آیه کسانی نیستند که شعر میگویند زیرا دیده نشده کسی دنبال شاعری برود و از او پیروی نماید بلکه منظور از شعرا در اینجا خیالبافهائی هستند که مدعی علم بوده و خود را فقیه و دانشمند معرفی کرده خود گمراه و خلقی را هم بضلالت و گمراهی سوق داده و مردم نادان را با افکار باطل خویش سرگرم و مشغول ساخته و به پیروی از خود وادار میکنند.این حدیث را
طبرسی و عیاشی نیز بسندهای خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ
آیا نمیبینی آنها در هر وادی سرگشته و حیران بوده و چیزی میگویند که بدان عمل نمیکنند.
ابن عباس گفته است معنای آیه آنست که شعراء بانواع شعر مانند قصیده و غزل و جد و هزل و تشبیه و مبالغه و وصف و غیر اینها پرداخته شخصی را مدح ناروا کرده و جمعی را ذم نابجا نموده و فحش میدهند و چیزهائی میگویند که خود مفهوم و معنای آنرا نمیدانند و مقصود از شعراء منافقین باشند که بباطل مناظره و جدال نموده و با دلایل نارسا و اصول گمراه کننده احتجاج و مباحثه کرده و دنبال هر مذهب و قولی میروند جز مذهب و طریقۀ ائمه معصومین علیهم السّلام بلکه تخطئه هم مینمایند و در وادی گمراهی و حیرت سرگردان مانده و چارهای ندارند مگر آنکه بدامن شک و ظن و گمان که خداوند صریحا در قرآن نهی فرموده پناه ببرند و عمل کنند مردم را پند داده و موعظه مینمایند ولی خودشان پند پذیر نیستند نهی از منکر مینمایند و خود مرتکب منکر میشوند امر بمعروف کرده و خود بدان عمل نمینمایند آنان غاصبین حق آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم هستند که فضیلت و بزرگی و مقام ائمه معصومین را انکار نمودهاند.
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
مگر شاعرانی که ایمان آورده و کارهای پسندیده کرده و بسیار بیاد خدا هستند.
صحابه روایت کردهاند که وقتی آیه فوق نازل شد عبد اللّه بن رواحه و کعب بن مالک و حسان بن ثابت با چشمی گریان حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده عرض کردند ای رسول خدا پروردگار این آیه را در حق شعراء نازل فرموده و ما هم شاعر هستیم آنحضرت فرمود آیه را تماما بخوانید تا «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ و مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا» و آنها خوشحال برگشتند.
حسان بن ثابت روز غدیر قصیده معروف خود را که مطلع آن بیت زیر است انشاد کرد:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخم و اسمع بالرسول منادیا
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بحسان فرمود وقتی که با زبان شعر خود ما را یاری میکنی روح القدس بتو کمک و یاری مینماید.
روزی حسان در مسجد پیغمبر شعر میخواند عمر او را منع کرد حسان گفت چه میگوئی من در این مکان مقدس در حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم که از تو بهتر و والا مقامتر بود شعر خواندم سپس حسان رو بصحابه کرد و گفت آیا شنیدید رسول خدا بمن و عبد اللّه رواحه
و کعب بن مالک دعا کرده و فرمود پروردگارا تائید کن اینها را بروح القدس و چون دعبل خزاعی قصیدهای که در مدح حضرت رضا علیه السّلام گفته و سروده بود در حضور مقدسش خواند:
مدارس آیات خلت من تلاوة
و منزل و حی مقفر العرصات
و همینکه بنام مقدس حضرت صاحب الزمان حجة بن الحسن صلی اللّه علیه و آله روحی و ارواح العالمین له الفداء رسید و این بیت:
خروج امام لا محالة خارج
یقوم علی اسم الله و البرکات
حضرت رضا علیه السّلام باو فرمود این شعر را روح القدس بر زبان تو جاری کرده است ابن بابویه ذیل آیه «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» تا «أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده هر کس که دوست دارد بدین من چنگ زده و بکشتی نجات سوار شود باید بعد از من از علی بن أبی طالب علیه السّلام پیروی نموده علی و دوستان علی را دوست داشته و دشمنان علی را دشمن بدارد زیرا علی وصی و خلیفه و پیشوای امت من است چه در حال حیاة و چه پس از ممات من علی امیر بر هر مسلمان و مؤمنی است بعد از من امر او امر منست و نهی او نهی من پیرو او پیرو من و ناصر و یاور
او ناصر و یاور منست خوار کنندۀ او خوار کننده من میباشد هر کس بعد از من از علی جدا شود در روز قیامت مرا ملاقات نخواهد کرد و هر کس با علی مخالفت نماید خداوند او را از بهشت محروم فرموده و بدوزخ خواهد رفت و کسانی که بعلی اهانت روا دارند خداوند ایشان را در روز عرض اعمال ذلیل میفرماید و هر کس علی را یاری نماید خداوند روز قیامت
او را یاری فرموده و حجتهای دین او را تلقین نماید و در موقع حساب کارش را آسان میسازد سپس پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود حسن و حسین علیه السّلام بعد از پدر دو پیشوا و امام امت من هستند ایشان آقای جوانان بهشت بوده و مادرشان بانوی بانوان و بزرگ زنان دو جهان میباشد همچنانکه پدرشان بزرگ حجتهای خداست و نه فرزند حسین علیه السّلام امامان
مسلمین و نهمی از ایشان قائم ما و حجت دوازدهم است بر مؤمنین پیروی و اطاعت از ائمه دین پیروی و اطاعت من و نافرمانی و عصیان ایشان عصیان از منست منکرین امامت و فضائل ائمه موجب ضلالت و گمراهی بوده و کسانی که تضییع حق آنها را نمایند در دنیا و آخرت گرفتار شکنجه و عذاب بوده و خداوند کیفر آنها را بشدیدترین وجهی میدهد و انتقام
میکشد از غاصبین و منکرین و معاندین ائمه امت من آنگاه فرمودند:
وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود بخدا قسم این آیه چنین نازل شده:
و سیعلم الذین ظلموا آل محمد حقهم ای منقلب ینقلبون
پایان سوره شعراء
این سوره در مکه نازل شده دارای نود و چهار آیه بقول کوفیان و پنج آیه بعقیدۀ حجازیون و یکهزار و صد و چهل و نه کلمه و چهار هزار و هفتصد و نود و نه حرف میباشد در ثواب تلاوت آن در خواص القرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت شده فرمود هر که این سوره را تلاوت کند خدا بتعداد کسانی که سلیمان نبی را برسالت شناختهاند اجر عطا میفرماید و چون از قبر برانگیخته شود کلمة طیبه لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ بر زبانش جاری باشد.
و هر کس این سوره را بر پوست آهو نوشته و در منزل خود نگاهداری کند از گزند حیوانات موذی مانند مار و عقرب و سگ و غیره در امان باشد.
خلاصۀ مطالب سورۀ نمل عبارت است از بیان مؤمنین و شرح حال کفار و بعثت حضرت موسی و داستان سلیمان و بلقیس و عاقبت ستمکاران و بیان حال امتهای سلف و اشاره به نفح صور و اهوال قیامت.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طس تِلْکَ آیٰاتُ اَلْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ (1) هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (2) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (3) إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ (4) أُوْلٰئِکَ اَلَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ اَلْعَذٰابِ وَ هُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ (5) وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی اَلْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ (6) إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (7) فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی اَلنّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (8) یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9) وَ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ اَلْمُرْسَلُونَ (10) إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (11) وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیٰاتٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (12)
قوله تعالی: طس ابن عباس گفته طس یکی از نامهای پروردگار است و خدای تعالی باین نام قسم یاد نموده که این آیات قرآن از آیات روشن پروردگار است و بعضی از صحابه گفتهاند طاء
اشاره بلطیف و س بسمیع است.
و ما قبلا گفتهایم که مقطعات اوایل سور قرآنی حروفی هستند که برمز و کنایه از پیغمبر و یا امام و یا اسم اعظم حکایت میکند.
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
این آیات مردم را از گمراهی نجات داده و بسوی حق رهبری و هدایت مینماید با بیان و برهان و معجزاتی که دلالت دارد بر صدق گفتار پیغمبر،و اهل ایمان را به بهشت و ثواب و پاداش مژده میدهد، سپس مؤمنین را توصیف مینماید و میفرماید:
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
مؤمنین کسانی هستند که نماز را بپا داشته و زکوة داده و بروز قیامت یقین دارند و ما اعمال آنهائی را که بعالم آخرت ایمان ندارند در نظرشان زیبا جلوه میدهیم از امر و نهی و ترغیب و ترهیب و وعد و وعید،و بمعنای دیگر آنست که ما اعمال قبیح آنها را در نظرشان جلوه و زینت میدهیم بخلق کردن شهوت در ایشان بمنظور امتحان و تشدید تکلیف در صورتی که خود آنها غافل و متحیرند زیرا اندیشه و درک نمیکنند و جزای این قبیل مردم آنست که در دنیا گرفتار عذابهای گوناگون بوده و در آخرت نیز از زیانکارترین مردم میباشند
آنگاه،به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خطاب نموده و میفرماید:
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
یعنی ای محمد صلی اللّه علیه و آله این قرآن عظیم از طرف پروردگار دانای حکیم بتو القاء و الهام میشود.
قوله تعالی: إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ ای رسول گرامی بیاد بیاور از وقتی که موسی باهلبیت خود گفت من از دور آتشی میبینم میروم و بزودی خبری از آن میآورم یا آنکه آتش فروزانی برای شما خواهم آورد تا از آن گرم شوید چون مدت تعهد خدمت موسی نزد شعیب بپایان رسید بشعیب گفت من ناگزیرم که بوطن خود مراجعت کنم زیرا مادرم چشم براه و در انتظار منست شعیب موافقت نموده و توشۀ راه او را فراهم ساخت و یکدیگر را وداع نموده و چون خواست با صفورا عیالش و گوسفندان حرکت نمایند از شعیب تقاضای عصائی نمود عصاهای چندی از پیغمبران سلف در نزد شعیب و در حجرهای قرار داشت بموسی گفت از حجره عصائی انتخاب نماید چون موسی بدرون حجره رفت عصای نوح و ابراهیم بدستش افتاد چون شعیب آن عصا را دید دستور داد عصای مزبور را با عصای دیگری عوض کند برای دفعه دوم همان
عصا بدستش آمد بار سوم هم در تعویض عصا داخل حجره رفت و همان عصا را با خود آورد شعیب در تعجب شده و با خود گفت البته در این امر سری است و بموسی اجازه داد تا عصای ابراهیم را همراه ببرد و باو گفت خداوند ترا باین عصا مخصوص گردانیده است موسی بسوی مصر حرکت کرد پس از پنج روز راه پیمائی شب ششم که شب جمعهای بود در وادی ایمن رسید اتفاقا آن شب شبی سرد و ظلماتی بود و عیالش که باردار و حامله بود سخت در زحمت افتاده و بستوه آمد ناگاه موسی در کوه سینا آتشی دید با خاطری شاد بصفورا گفت در جای خود توقف کن من اکنون بجانب آتش رفته خبری و یا اخگر فروزانی میآورم که خود را گرم کنی و عصا را برداشته بسوی آتش روانه شد چون نزدیک رسید درختی را دید که در عین سرسبزی و طراوت آتشی از آن شعلهور گشته و فروغ آتش همه جا را فرا گرفته بدون آنکه دودی باشد هر لحظه بر لمعان و تجلی آن افزوده میگردد دچار شگفتی و اعجاب شده و میدید آتش از برگهای سبز مشتعل است و هر زمان نضارت و خضارت آندرخت را زیادتر میکند اندکی در حالت حیرت و نگرانی ایستاد سپس دستۀ گیاهی برداشت و چند قدم نزدیک درخت رفت تا آتشی برداشته و برای عیالش ببرد همینکه بدرخت نزدیک شد آتش بسویش میل کرد موسی ترسید جهت حرکت خود را عوض نمود از هر طرف که میرفت شعله
آتش متوجه و متمایل او میشد موسی با خاطری پریش از درخت دور شد آتش هم بجانب درخت باز گشت موسی دوباره بطرف درخت رفته آتش نیز مجددا رو باو شعله کشید موسی گریخت و سه مرتبه این عمل تکرار شد دفعه سوم موسی دیگر بعقب برنگشت و در اندیشه بود که ناگاه از پیشگاه قدس ربوبی ندائی شنید که ای موسی منم خداوند یکتا و پروردگار جهانیان موسی که طاقت شنیدن این ندا و درک آن معنی را نداشت ردایش را بر سر افکند و روی خود را پوشانید و از ترس اظهار داشت کیستی که مرا میخوانی ولی من ترا نمیبینم و چه دلیلی بر صدق این گفتار هست خطاب رسید که ای موسی چه در دست داری؟موسی آرامشی احساس نموده و رایحۀ استیناس استشمام کرده گفت این عصای منست که بر آن تکیه میکنم و برای گوسفندانم از درختان برگ میریزم و حاجتهای دیگری را با آن روا میکنم خطاب رسید آنرا بزمین افکن چون موسی عصا را بزمین انداخت مار زرد رنگی شد و کم کم بزرگ و بزرگتر شده تا بآن جائی که موسی از دیدن آن سخت متوحش شده رو بفرار نهاد خطاب رسید ای موسی تو در وادی ایمن و در پناه ما هستی نترس و مگریز آنرا بردار و ما آنرا بصورت اول باز میگردانیم موسی چون آنرا برداشت همان عصای خود را در دست دید بار دیگر خطاب شد ای موسی دست خود را در گریبان فرو برده و چون بر آوردی بدون
آنکه علت و عارضۀ بدستت برسد سفید و نورانی خواهد شد با آنکه موسی سیاه رنگ بود همینکه دست خود را داخل گریبان نموده و خارج ساخت چنان نورانی شده بود که شعاع آن مسافتی را روشن کرد و مانند ستارۀ تابانی میدرخشید از جانب پروردگار ندائی شنید که ای موسی این دو معجزه دلیل بر حقیقت است و تو با این دو حجت ظاهره و معجزۀ باهره باید نزد فرعون و قومش که مردمی تبهکار هستند رفته و آنها را بپرستش من دعوت کنی موسی گفت پروردگارا من یکی از مصریان را سهوا بقتل رسانیدهام میترسم آنها مرا بکشند برادرم هرون فصیحتر از منست او را بیاری من برگزین تا مرا تقویت و مددکار باشد و رسالتم را تأیید و تصدیق نماید زیرا فرعونیان مرا تکذیب خواهند کرد ندا رسید درخواست ترا پذیرفته و بزودی بازویت را با نیروی برادرت هرون تقویت کرده و قدرت و برتری بشما میبخشم تا از آزار و ضرر آنها مصون بوده و با آیاتی که بتو دادیم بر ایشان غلبه خواهی کرد و هر کس از شما پیروی کند غالب میشود.
ابن بابویه از ابی صلت هروی روایت کرده گفت مأمون از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کرد ای فرزند رسول خدا شما میفرمائید پیغمبران مرتکب معصیت و گناه نمیشوند پس در بارۀ قتل آنمرد قبطی بدست موسی بن عمران چه میفرمائید اگر کشتن آن شخص
جایز نبوده پس موسی مرتکب معصیت و گناه شده و اگر جایز بوده چرا موسی میگوید این قتل عمل شیطانی بود و همینکه فرعون بموسی میگوید کردی آن کاری که کردی و از جملۀ کافرانی موسی جواب میدهد وقتی مرتکب قتل شدم که از گمراهان بودم و در جای دیگر میگوید پروردگارا من بر نفس خود ستم کردهام مرا بیامرز.
آنحضرت در پاسخ مأمون فرمود موسی وارد شهری شد در وقتی که اهل شهر غافل بودند و آنوقت میان نماز شام و خفتن بود دید دو نفر با یکدیگر نزاع میکنند یکی از آنها از دوستان و شیعۀ او بود و طرف دیگر از بدخواهان و دشمن موسی بود آندوست موسی را بیاری طلبید موسی نیز بحکم خداوند بدشمن خود حمله نموده دستی باو زد و آن مرد کشته شد موسی گفت منازعه اندو نفر با هم کار شیطان بوده نه کار او زیرا شیطان دشمن گمراه کننده و ظاهری است.
مأمون عرض کرد پس معنای این سخن موسی چیست که عرض کرد پروردگارا من بر نفس خود ستم کردهام مرا بیامرز حضرت فرمود ظلم عبارت است از نهادن چیزی در غیر موضع و محل خود و مقصود موسی آن بود که پروردگارا من با ورودم باین شهر کار ناروائی کردم و خویشتن را در محلی که شایسته من نبود کشانیدم مرا از چشم زخم بدخواهان و
و دشمنان در امان بدار تا بمن ظفر نیابند و خداوند متعال او را پنهان فرمود بعد عرض کرد پروردگارا این نیرو و قدرتی که بمن مرحمت فرمودهای تا با یکدست زدن منافقی را از پای درآوردم هرگز در اختیار دشمنان دین نگذاشته و معین و یاور کافران و مجرمان نخواهم شد بلکه با این قوه و قدرت پیوسته در راه رضای تو با دشمنان جهاد میکنم تا از من راضی و خوشنود شوی آنشب را موسی با نگرانی و اضطراب بصبح رسانید چون از پناهگاه خود بیرون آمد دید آن مردی که روز گذشته از او یاری طلبیده با شخص دیگری در جنگ و نبرد است تا موسی را دید تقاضای مساعدت و یاری نمود موسی بطریق نصیحت باو گفت تو در واقع مرد گمراه و پرخاشجوئی دیروز با کسی منازعه و قتال داشتی و امروز با دیگری میستیزی من ترا تادیب خواهم کرد همینکه خواست او را ادب کند آن مرد گفت ایموسی میخواهی مرا نیز مانند آن شخصی که دیروز کشتی بقتل برسانی تو در روی زمین فساد و ظلم میکنی و از زمرۀ مردمان صالح و اصلاح کننده خارج شدهای.
مأمون گفت ای ابو الحسن خدا ترا جزای خیر بدهد معنای قول موسی که بفرعون گفت:
فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ چیست؟ آنحضرت فرمود وقتی موسی برای هدایت فرعون و قومش بامر پروردگار نزد فرعون رفت گفت وقتی که راه را گم کرده و داخل شهری از شهرهای تو شدم آن مرد را کشتم و از ترس شما گریختم اما پروردگار مرا مورد عفو خود قرار داده و از پیغمبران مرسل گردانید و بمن علم و حکمت آموخت و در حدیث دیگر است که آنحضرت فرمود خداوند بموسی خطاب کرد ایموسی بعزت و جلال خودم سوگند اگر آن شخصی را که کشتی بمقدار یک چشم بر همزدن مرا بربوبیت خود ستایش کرده بود همانا طعم عذاب خود را بتو میچشانیدم ولی هرگز او اقرار بخالقیت و رازقیت من ننمود.
(ما شرح ورود موسی بمصر و رفتن او و هرون را نزد فرعون در بخش دوم تفسیر سورۀ اعراف ذیل آیه 104 بیان نمودهایم).
ابن بابویه ذیل آیه «وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ» تا آخر آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بیکی از اصحاب خود که هر وقت قصد حجامت نمودی پیش از آنکه خون از محل حجامت خارج شود این دعا را بخوان
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اعوذ باللّه الکریم فی حجامتی هذه من العین فی الدم من کل سوء» با بیان این کلمات تمام بدیها را
از خود دور نمودهای و خداوند میفرماید «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ» در این آیه سوء فقر و پریشانی را میرساند و در جای دیگر فرموده «لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ» و مراد از سوء در این آیه عمل زنا است و در آیه فوق بموسی میفرماید «وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» در این آیه مراد از سوء برص میباشد و در سورۀ بنی اسرائیل قصه موسی را مشروحا بیان نمودهایم.
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (13) وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اِسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (14) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْمُؤْمِنِینَ (15) وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ اَلطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْفَضْلُ اَلْمُبِینُ (16) وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ وَ اَلطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (17) حَتّٰی إِذٰا أَتَوْا عَلیٰ وٰادِ اَلنَّمْلِ قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا اَلنَّمْلُ اُدْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (18) فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ اَلصّٰالِحِینَ (19)
طبرسی ذیل آیه «فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً» از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت کلمه مبصرة را بفتح میم و صاد قرائت فرمودهاند.
در کافی ذیل آیۀ «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً» از بعضی از صحابۀ حضرت جواد علیه السّلام روایت نموده که حضور حضرت عرضه داشتند مردم در کمی عمر مبارکت اندیشههای ناروا دارند فرمود خداوند بداود وحی رسانید که سلیمان را جانشین خود سازد در صورتی که سلیمان کودکی بود که گوسفند میچرانید و بزرگان بنی اسرائیل جانشینی سلیمان را قبول نکرده و اعتراض داشتند بداود وحی شد عصاهای علماء و چوبدستی سلیمان را گرفته و در خانهای بگذار و در آن خانه را قفل و مهر کن صبح روز بعد درب را باز نموده و مشاهده کن کدام یک از عصاها سبز شده و دارای برگ و میوه است صاحب آن عصا جانشین
تو خواهد بود حضرت داود علماء بنی اسرائیل را احضار نموده و کیفیت را برای ایشان بیان کرد و همگی قبول نموده و عصاهای خود را در اختیار داود گذاردند چون صبح روز بعد حضور یافتند دیدند چوبدستی سلیمان دارای برگ و میوه شده است آنگاه حضرت داود ارث برد علم پیغمبران پیش از خود را و سلیمان وارث علم داود شد و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم وارث علم سلیمان گردید و ما ائمه وارث محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم میباشیم و صحف ابراهیم و الواح موسی نزد ما است.
قوله تعالی: وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ سلیمان وارث داود شد و گفت ایمردم خداوند زبان مرغها را بمن تعلیم فرموده و از تمام نعمتهای خود مرا بهرهمند ساخت و این موهبت و لطف از فضل و کرم آشکار پروردگار است که نسبت بمن ارزانی داشته است.حضرت سلیمان در سال چهار هزار و سیصد و نود و یک بعد از هبوط آدم از مادر خود بتشیع عیال سابق اوریا که بامر پروردگار بهمسری داود مفتخر شده بود متولد گردیده و چون داود بعالم قدس رحلت نمود سلیمان بر اورنگ پادشاهی تکیه زد و جانشین داود شد از پیشگاه قدس ربوبی خطاب رسید ای سلیمان تو
منظور نظر رحمت و عنایت ما هستی آنچه از ما بخواهی مقرون باجابت گردد سلیمان عرض کرد پروردگارا تو بداود پادشاهی و سلطنت عطا فرموده و مرا وارث ملک او نمودهای اینک من از تو حکمت و معرفت میخواهم تا کار این امت را باصلاح آورم خطاب رسید ای سلیمان چون تو از ما مال و منال و طول عمر نخواسته و حکمت و معرفت را بر حطام دنیوی ترجیح دادهای ما علاوه بر آنکه دعایت را اجابت و از دانش و حکمت ترا بهرهمند میسازیم چندان مال و ثروت و قدرت بتو عطا کنیم که پیش از تو و بعد از تو بهیچ کس چنین سلطنت و منزلت نداده و نخواهیم داد لذا رحمت خداوند شامل حال سلیمان شد سلطنت عظیم یافت و جن و انس وحش و طیر در زیر فرمان او آماده خدمت و مطیع فرمانبردار او شدند چنانچه میفرماید:
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ
آیه سوره و نیز دیوها بفرمان او بوده و باد هم تحت امر او قرار گرفته بود خداوند در این باره فرموده:
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلیٰ الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا و میفرماید وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ و زبان وحوش و طیور را خداوند باو تعلیم فرمود و همه آنها را بفرمانش وادار ساخته
و بر تمام آنها حکومت میکرد چنانکه شیخ طوسی و دیگران روایت کردهاند لشگرگاه آنحضرت صد فرسنگ طول داشت بیست و پنج فرسنگ انسان و بیست و پنج فرسنگ جنیان بیست و پنج فرسنگ وحوش و بیست و پنج فرسنگ طیور جایگاه داشتند جنیان برای آنحضرت از زر و ابریشم بساطی بافته و پرداخته بودند که یک فرسنگ در یک فرسنگ بود تختی مرصع از طلا برای جلوس او در وسط بساط میگذاشتند و در طرفین آن سه هزار کرسی از طلا و نقره قرار میدادند پیغمبران بر کرسی زرین و علماء بر کرسیهای سیمین مینشستند و پیرامون ایشان سایرین استقرار مییافتند و اطراف مردم دیوان و جنیان میایستادند و پرندگان با بالهای خود بر سر آنها سایه میافکندند تا آفتاب بر بساط سلیمانی نیفتد و هزار خانه از آبگینه روی چوب تعبیه کرده بودند سیصد خانه آن را زنان آزاد آنحضرت و هفتصد خانه باقی را کنیزکان او مقام داشتند باد عاصف بساط را برمیداشت و باد ملایم آن را از صبح تا پسین یک ماه راه میبرد و از پسین تا بامداد روز بعد یک ماه دیگر حرکت میداد.
از طرف پروردگار بسلیمان وحی شد که ما امر کردهایم هر کس در بارۀ تو سخنی گوید باد آواز او را بگوش تو برساند روزی موکب سلیمانی با جاه و جلال حرکت میکرد برزگری که مشغول بذر افشانی بود چشم بر بساط او دوخته و گفت تسبیح میکنم
پروردگاری را که بآل داود چنین ملک عظیمی عطا فرموده باد سخن او را بگوش سلیمان رسانید سلیمان امر کرد بساط را فرود آوردند آنحضرت برزگر را بحضور خود طلبیده باو فرمود آنچه گفتی بگوش ما رسید از آن جهت فرود آمدم تا بتو بگویم مبادا آرزوی این ملک و جاه و جلال را بنمائی چه تمام اینها فانی و از بین رفتنی است و ثواب یک تسبیح که بندۀ مؤمن از روی خلوص و صفای دل بکند نزد خدا بهتر و بیشتر از تمام این دستگاه است برزگر عرض کرد خدای تعالی غمهایت را برطرف کند همچنانکه غم مرا زایل و برطرف کردی.
سلیمان هر وقت بر بساط مینشست تمام خدم و حشم را با خود میبرد و هر کس بکار و وظیفه خویش مشغول بود روزی بباد امر کرد تا بساطش را از استخر برگرفته و بیمن ببرد در بین راه وقتی که بمدینه رسید باطرافیان خود گفت این مکان سرای پیغمبر آخر الزمان است خوشا بحال کسانی که او را دریابند و باو ایمان آورده و از او پیروی نموده و اقتدا کنند از مدینه بمکه رسید چون در آن عصر جاهلیت اطراف خانه کعبه جایگاه بت و بت پرستان بود سلیمان از آنجا گذشت خانه کعبه بدرگاه پروردگار ناله کرد و گفت خداوندا پیغمبری از پیغمبران تو با جمعی از انبیاء بر من بگذشتند ولی فرود نیامده و نماز بجای
نیاوردند و پیرامون من همه بت میپرستند خطاب شد ای کعبه اندوهگین مباش بزودی آثار بت و بتپرستی از اطراف تو برچیده میشود و چنان کنم که رکوع و سجود کنندگان بسیار شوند و آنقدر ذکر و تسبیح مرا بجا آورند که حدی برای آنها نباشد در دورۀ آخر زمان پیغمبری بفرستم و تو را قبلۀ او کنم و او و امتش در نماز روی بتو آورند و از اقصای عالم قصد حج و زیارت تو کنند آنطوری که مرغان رو بآشیانه روند و انس آنها بتو بیش از انس مادر بفرزندش باشد.سلیمان از آنجا گذشت و بوادی سدیر رسید و از آنجا عبور نموده بوادی نمل وارد شد.
(بعضی نوشتهاند که وادی نمل در حوالی شامات است جمعی دیگر عقیده دارند که در اطراف طایف است).
موری که رئیس مورچگان بود ببالای بلندی رفته فریاد زد:
ای مورچگان بمساکن و لانههای خود بروید مبادا سلیمان و لشکریانش ندانسته شما را پایمال کنند.
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً
ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که در تفسیر«فتبسم ضاحکا»فرموده:باد گفتار
موریرا که به گروه مورچگان گفت بمنازل خود بروید تا سلیمان و لشگریانش شماها را لگدمال ننمایند بگوش سلیمان رسانید،سلیمان که در حال حرکت بود بباد امر نمود بساطش را متوقف ساخته و مور را بحضور بیاورند چون مور حاضر شد سلیمان گفت ای مور مگر تو نمیدانی من پیغمبرم و بکسی ظلم نمیکنم مور پاسخ داد چرا میدانم فرمود پس برای چه مورچگان را از موکب ما ترسانیدی؟مور جواب داد ترسیدم خیل موران بعظمت و جلال و تجمل و زینت موکبت مجذوب شده و از ذکر خدا غافل مانند آنگاه از سلیمان پرسید آیا شما بزرگتر هستید یا پدرت داود؟سلیمان گفت مقام و منزلت پدرم داود از من بزرگتر بود،مور گفت پس چرا نام پدرت یک حرف کمتر از نام تو میباشد؟سلیمان گفت نمیدانم مورچه گفت چون پدرت جراحات خود را شخصا مداوا مینمود از این جهت بداود نامیده شد و تو ای سلیمان امیدواری که بپدرت ملحق شوی مورچه مجددا پرسید ای سلیمان میدانی چرا در میان تمام مخلوقات خداوند باد را مسخر تو ساخته و بفرمانت میباشد؟گفت نمیدانم مورچه گفت حکمت آن این است که خداوند میخواسته تا بدانی اگر جمیع مخلوقات مانند باد مسخر شما میشد مانند باد هم زایل گردیده و از بین میرفت سلیمان از بیانات مور تبسم نمود و بحمد و ثنای پروردگار پرداخت.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چهار نوع از حیوانات را نکشید یکی هدهد و دیگری صرد که آن نوعی از پرندگانست سوم زنبور عسل چهارم مورچه.
اگر گفته شود چگونه موری سلیمان و لشگریانش را شناخت که بمورچگان دستور داد بلانههای خود بروند تا زیر پای سلیمان و سپاهیانش نابود نشوند؟جواب گوئیم چون مورچهها نیز مانند سایر موجودات از طرف پروردگار مأمور باطاعت و فرمانبرداری از سلیمان بودند ناچار باید دارای فهم و شعوری باشند تا بتوانند فرمان پروردگار خود را اطاعت نمایند و آن کسی را که موظف و مأمور باطاعت او بوده بشناسند و این خود یکی از معجزات سلیمان و از آیات خدا است زیرا آن خداوندی که بمورچه الهام فرموده و تعلیم میدهد تا گندم را از وسط نصف کند و یا آنکه تخم گشنیز را چهار پاره کند تا سبز نشود برای معرفت و شناسائی سلیمان نیز باو استعداد و شعوری عطا میفرماید.
در این مقام شایسته است احادیثی چند که میرساند ائمه اطهار نیز منطق طیر را میدانسته و سخنان پرندگان را میفهمیدند بیان کنیم:
شیخ مفید در کتاب اختصاص بسند خود از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت در
خانه حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بودم درختی در خانه بود و گنجشکهای زیادی روی شاخههای درخت نشسته و صدا میکردند آنحضرت بمن فرمود آیا میدانی این گنجشکها چه میگویند عرض کردم خیر نمیدانم فرمود آنها خدا را تسبیح گفته و از او درخواست روزی مینمایند.این حدیث را در کتاب بصائر الدرجات نیز نقل نموده است.
و نیز شیخ مفید در کتاب اختصاص از فضیل بن یسار روایت کرده گفت در منزل حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب بودم دو کبوتر نر و ماده در خانه حضرت بود کبوتر نر پیوسته بدور مادۀ خود میگردید و صدا مینمود حضرت بمن فرمود آیا میدانی این کبوتر چه میگوید میگوید در نزد من هیچ چیز محبوبتر از تو نیست مگر مولایم جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام آنگاه فرمودند خداوند زبان مرغان را بما ائمه تعلیم فرموده است.
و در بصائر الدرجات از علی بن حمزه روایت شده گفت یکی از دوستان حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شرفیاب خدمت حضرت شده عرض کرد دوست دارم که امروز برای صرف غذا بمنزل من تشریف بیاورید حضرت دعوت او را پذیرفته و بخانه او رفته و بر تختی که آماده بود جلوس فرمود و در زیر آن تخت دو کبوتر نر و ماده لانه داشتند و کبوتر نر بدور ماده میگشت میزبان برای آوردن طعام رفت و چون برگشت دید حضرت موسی بن
جعفر علیه السّلام خندان است عرض کرد امیدوارم همواره شما خندان باشید و پیوسته شما را خندان مشاهده کنم فرمود من از گفتار این کبوتر خندان شدهام که بمادۀ خود میگفت ای مایه آرامش روح و آسایش من و ای عروس و جفت نازنین بخدا قسم در روی این زمین چیزی محبوبتر از تو سراغ ندارم مگر این آقا و مولای من موسی بن جعفر علیه السّلام که بر فراز این تخت جلوس فرموده عرض کردم فدایت شوم مگر شما گفتار مرغان را میفهمید فرمود آری خداوند سخنان پرندگان و زبان تمام موجودات را بما ائمه تعلیم فرموده و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام بابن عباس فرمود خداوند همانطور که بسلیمان منطق طیور را تعلیم فرموده بود بما ائمه نیز زبان مرغان و تمام حیوانات خشکی و دریائی را تعلیم داده است.
و در این باب روایات بسیاری هست و ما بهمین چند روایت اکتفا کردیم.
وَ تَفَقَّدَ اَلطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی اَلْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ اَلْغٰائِبِینَ (20) لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (21) فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ (22) إِنِّی وَجَدْتُ اِمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ (23) وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ (24) أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی یُخْرِجُ اَلْخَبْءَ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ (25) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (26) قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (27) اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ (28) قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ (29) إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (30) أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ (31) قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ (32) قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ اَلْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ (33) قٰالَتْ إِنَّ اَلْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ (34) وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ اَلْمُرْسَلُونَ (35) فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَیْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اَللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (36) اِرْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (37) قٰالَ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (38) قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ اَلْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ (39) قٰالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (40) قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ اَلَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ (41) فَلَمّٰا جٰاءَتْ قِیلَ أَ هٰکَذٰا عَرْشُکِ قٰالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ (42) وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (43) قِیلَ لَهَا اُدْخُلِی اَلصَّرْحَ فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (44)
قوله تعالی: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ چون پرندگان را مورد تفقد قرار داد هدهد را ندید گفت چگونه هدهد را نمیبینم آیا از جملۀ غائبان است.علت آنکه در مقام تحقیق غیبت هدهد برآمد آن بود که خداوند بآن مرغ علمی عطا کرده بود که سلیمان آنرا نمیدانست هدهد بنا بمشیت پروردگار وجود آب را در روی زمین از فراز آسمان و زیر ابرها تشخیص میداد و موکب سلیمان را بمحلهائی که آب وجود داشت هدایت و رهبری میکرد و با آنکه جن و انس و شیاطین در زیر فرمان او بودند این علم هدهد را نداشتند از این جهت سلیمان همواره هدهد را نزدیک خود جای میداد تا چون وقت عبادت محتاج آب شود او را بآب دلالت کند روزی وقت نماز رسید آب نبود سلیمان هدهد را احضار کرد حاضر نبود سلیمان در غضب شده فرمود اگر برای غیبت خود عذر موجه نداشته باشد او را بسختی مجازات نموده و یا آنکه سر از بدنش جدا سازم و شرح جریان آن بدینقرار است:
چون سلیمان از بنای بیت المقدس فارغ شد عازم حرم کعبه گردید و باد صبا را مأمور نمود که بساط را بسوی مکه ببرد چون آنجا رسید مدتی توقف نموده و هر روز تعداد زیادی شتر و گاو و گوسفند میکشت و انفاق میکرد و بقوم خود گفت این مکانی است که خداوند پیغمبر خاتم را از آن مبعوث فرماید که باین صفت و سیرت و بدین هیئت باشد
پروردگار او را بر تمام دشمنانش نصرت و غلبه دهد و مردم را به یکتا پرستی و دین حنیف اسلام دعوت کند و در راه پیشرفت دین حق از ملامت هیچ ملامت کنندهای نهراسد خویش و بیگانه در اجرای عدالت یکسان باشند سعادتمند مردمی که درک نموده و او را دریابند او سید رسل و خاتم پیغمبرانست و نام حضرتش در کتب آسمانی و صحیفه پیغمبران بعظمت و در درجه اعلی ثبت است.
سلیمان پس از انجام مناسک و اعمال حج هنگام برآمدن سهیل از مکه خارج و بسوی یمن حرکت کرد وقت ظهر بصنعا رسید و حال آنکه از مکه تا آنجا یک ماه راه است.
چون صفا را سرزمین با صفا و خوش و خرم و دارای درختهای سبز و زیبا دید فرود آمد وقتی که خواست طعام بخورد و بعبادت قیام کند آب طلب کرد نیافتند هدهد را احضار نمود تا بآب رهبری و دلالت نماید او را نیافتند سلیمان گفت چه شده که هدهد را نمیبینم.
رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که هدهد را نکشید که او دلیل سلیمان بود بر آب و قرب و بعد آنرا میدانست و بعلاوه میخواست که در زمین جز خدای را پرستش نکنند.
هنگامی که بساط سلیمان بصنعا فرود آمد هدهد پیش خود اندیشه نمود که تا سلیمان مشغول است من ساعتی در هوا پرواز نموده و طول و عرض این منطقه را مشاهده کنم بدنبال این فکر پرواز نمود و از چپ و راست بتفریح و سیاحت پرداخت ناگاه بستانی که متعلق به بلقیس بود توجهش را جلب کرد و از نژاد خود هدهدی دید فورا فرود آمد چون آن دو مرغ یکدیگر را دیدند بوجد آمده بگفتگو پرداختند هدهد بلقیس از هدهد سلیمانی پرسید از کجا میآئی و بکجا میروی گفت در التزام موکب سلیمانم و از شام میآیم سؤال کرد آیا همان سلیمانی که پادشاه جن و انس و وحش و طیر است گفت آری هدهد سلیمانی سؤال کرد تو از کجا میآئی جواب داد من مقیم این کشورم که بانوئی بنام بلقیس ملکه آنست گر چه حشمت سلیمانی و سلطنت با عظمت آنحضرت در کمال شکوه و جلال است ولی کشور بلقیس نیز بسیار بزرگ است و تمام خاک یمن در تحت تصرف او است دوازده هزار قائد و سردار دارد که زیر فرمان هر یک از ایشان هزار سوار جنگی است اگر ما یلی بیا ملک
او را تماشا کن هدهد سلیمانی گفت بیم آن دارم که سلیمان مرا احضار نماید و چون نباشم در خشم شود گفت اگر بیائی و احوال بلقیس را بدانی و وجود او را بسلیمان خبر دهی او را خوش آید گفت روا باشد هر دو بپرواز درآمده و ببارگاه بلقیس رفتند و بتماشای قصر سلطنتی بلقیس و لشگریان و سایر دیدنیهای کشور یمن پرداختند و موقع نماز دیگر برگشت.
از آنطرف چون سلیمان هدهد را در جایگاه خود ندید از رئیس مرغان سؤال کرد هدهد کجا رفته عرض کرد ای پیغمبر خدا نمیدانم من او را بجائی نفرستادهام سلیمان در خشم شده گفت او را عذاب خواهم کرد بعقاب امر داد تا به جستجوی هدهد رفته و او را بحضور بیاورد،عقاب راه هوا را در پیش گرفته و چون بجو هوا رسید بچپ و راست نظر کرده دید هدهد از جانب یمن میآید بسوی هدهد پرواز کرده و وقتی باو رسید میخواست باو حمله نموده و چنگال بزند که هدهد گفت قسم بآن خدائی که تو را چنین نیرو بخشیده و مرا زیر دست و زبون تو ساخته بر من ضعیف ترحم کن و مرا میازار تا در حضور سلیمان برسیم عقاب گفت وای بر تو سلیمان سوگند یاد کرده که ترا عذاب سختی کند و یا آنکه بکشد هدهد پرسید آیا چیز دیگری نفرموده گفت بلی فرمود یا آنکه برای غیبت خود حجتی روشن اقامه نماید هدهد گفت من میدانم که سلیمان پادشاه عادلی است ظلم نمیکند و
روا ندارد بر خلاف حق و عدالت عقوبتی بکسی برسد من حجت روشن و دلیل محکمی دارم متفقا حضور سلیمان رفتند هدهد در کمال تذلل بالهای خود را بعلامت عجز و انکسار بزمین کشیده خدمت سلیمان رفت.
سلیمان سر هدهد را گرفته پیش کشید فرمود کجا بودی من امروز ترا عذابی کنم تا عبرت جهانیان شوی هدهد گفت ای پیغمبر خدا بیاد بیاور آن روزی را که تو در محضر عدل پروردگار باید بایستی سلیمان چون این منطق هدهد را شنید رنگش زرد شد و دست از او برداشت.
در کافی ذیل آیه وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ ...تا آخر آیه از حماد بن ابراهیم روایت کرده.
گفت خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم قربانت گردم آیا پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از پیغمبران سلف ارث بردهاند یا خیر فرمود بلی از زمان آدم تا بعثت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله جد بزرگوارم،خداوند پیغمبری مبعوث نکرد مگر آنکه محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم داناتر از تمام آنها بود گفتم عیسی بن مریم مرده زنده میکرد و سلیمان منطق طیور را میدانست آیا پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هم قدرت بر آن امور را داشت فرمود سلیمان چون هدهد را در میان مرغها ندید در غضب شده و گفت «لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ» زیرا
خداوند علمی بهدهد عطا کرده بود که سلیمان فاقد آن بود هدهد از فراز آسمان و زیر ابر و هوا بوجود آب در روی زمین واقف میشد و موکب سلیمان را بمحلی که آب بود دلالت و هدایت میکرد و با آنکه جن و انس و شیاطین و باد در تحت امر و فرمان سلیمان بودند هیچکدام این علم هدهد را نداشتند ولی خداوند در قرآن کریم میفرماید «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتیٰ» و ما ائمه که وارث علم پیغمبر و قرآن هستیم گذشته و آینده این جهان و علوم اولین و آخرین را دارا هستیم و باذن خدا بر تمام سرائر گیتی واقف میباشم زیرا خداوند میفرماید «وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ» یعنی هیچ چیز مخفی و پنهانی در زمین و آسمان نیست مگر آنکه تمام آنها در کتاب مبین و قرآن کریم موجود است سپس میفرماید «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا» و ما آن بندگان برگزیده هستیم که خداوند از میان بندگانش اختیار فرموده و کتابی که در آن تمام چیزها ذکر شده ارث ما قرار داده است.
هدهد بسلیمان عرض کرد ایرسول خدا بچیزی آگاه شدهام که شما از آن بیخبرید از مملکت سبا خبر صحیح برایتان آوردهام دیدم بانوئی بنام بلقیس پادشاهی میکند و در امور دنیوی دارای همه چیز است علاوه بر آن تخت پادشاهی با شکوه و جلالی دارد و مردم آن سامان
بجای پرستش خداوند یکتا آفتاب میپرستند و بخورشید سجده مینمایند و شیطان آنها را اغوا نموده و اعمالشان را در نظر آنان زیبا جلوهگر ساخته و از راه مستقیم و طریقه خداشناسی منحرف ساخته و هدایت نمیشوند چرا خدائی را که نور جلالش تمام نهانی آسمانها و زمین را آشکار ساخته و تمام اعمال آشکار و پنهان خلایق را میداند پرستش نکرده و بر عظمت آن خداوند سجده نمیکنند اوست آنخداوند یگانهای که جز او خدائی نیست و او پروردگاریست که دارای عرش با عظمت است سلیمان بهدهد فرمود بزودی میبینم که راست میگوئی یا آنکه از دروغگویانی نخست تدبیر آب کن که لشکر تشنه هستند هدهد آنها را دلالت کرد بر آب وقتی سلیمان از عبادت پروردگار فارغ شد نامهای بنوشت و بهدهد داد فرمود این نامه مرا میبری نزد ایشان و برمیگردی تا معلوم شود چه جواب خواهند داد و گفت تو امروز رسول من هستی باید تو را خلعت داد سپس دست مبارکش را بر تن آن فرود آورد و بر سرش نهاد تاجی ظاهر شد و رنگهای مختلف پدید آمد هدهد نامه را بمنقار گرفت بیش از حد متعارف اوج و پرواز کرد بجانب یمن در اثناء هدهد دیگری آن را مشاهده کرد گفت ای هدهد این چه بزرگی و تکبر است مینمائی چرا آن مقدار که پایه و منزلت تو است پرواز نمیکنی هدهد سلیمان جواب داد چگونه بزرگی و تکبر ننمایم من فرستاده رسول خدا
هستم خلعت او بر تن من و تاجش بر سرم و نامه او بر منقار من است از این بزرگوارتر چه خواهد بود هدهد بر کشور بلقیس رسید وارد قصر او شد روزنهای را دید که آفتاب از آنجا بر محوطه قصر میتابید و ملکه آن را سجده مینماید بر آن روزنه نشست و بالهای خود را بگسترانید تا آفتاب از آنجا نتابد بلقیس مشاهده کرد مرغی خود را حجاب خورشید قرار داده و نامهای در منقار دارد در آنحال هدهد نامه را بدامن بلقیس افکند تعجب نمود پس از قرائت و اطلاع از مضمون آن بزرگان قوم را احضار نموده گفت نامه مهم و بزرگی بمن رسیده این نامه از طرف سلیمان است و سرلوحۀ آن بنام خداوند بخشندۀ مهربان میباشد و پس از ذکر نام خدا نوشته است برتری بر من نجوئید و تسلیم امر من شوید و دانست که ملک او بزرگتر است از ملک خویش چه کسیکه مرغی را مسخر کند و رسول خود گرداند پادشاهی بزرگ است و ملک او عظیم است آنگاه خطاب به بزرگان کشور و رجال دربارش چنین گفت عقیدۀ شما در این امر چیست میدانید که من هیچوقت بدون جلب نظر مشورتی شما تصمیمی اتخاذ نمیکنم حاضرین در مجلس مشورتی به بلقیس گفتند ما مردمی سلحشور و قوی و جنگجو هستیم ولی فرمان تراست برای جنگ و یا تسلیم رأی خود را ابلاغ کنید بلقیس گفت پادشاهان چون بکشوری لشگر کشی کنند فساد و تباهی بسیار و خرابی و ویرانی بیشمار بار آورده و عزیزان
آن دیار را خوار و ذلیل مینمایند و رویه سلاطین تا بوده چنین بوده اکنون من هدایا و تحفی نزد سلیمان میفرستم و منتظر میشوم تا به بینم سلیمان با سفیر اعزامی من چگونه برخورد خواهد کرد و احوال او را امتحان میکنم اگر هدیه قبول کند پادشاه است و چنانچه نپذیرد و جز به تسلیم و انقیاد راضی نشود پیغمبر است سپس هدایا و تحفی ترتیب داد و صندوقی بوسیله رسولان خود برای حضرت سلیمان فرستاد و در آن صندوق گوهر و جواهر گرانبهای بود بآنها گفت بسلیمان بگوئید این گوهر را بدون آهن و آتش سوراخ کند و سخن او را نیکو بشنوید و پاسخ نامه باز آورید همینکه فرستادگان بلقیس حضور سلیمان رسیده و هدایای او را عرضه داشتند و پیغام بلقیس را رساندند.
سلیمان امر کرد رشتۀ در دهان گرفت و آن گوهر را سوراخ کرد و رشته را از طرف دیگر بیرون آورد و اعتنائی بهدایا نکرد و فرمود شما میخواهید مرا بمال دنیا فریب داده و جلب نظرم کنید آنقدر خداوند بمن مال و ثروت عطا فرموده که بمراتب از هدایای شما بهتر و عالیتر است شمائید که بهدایای خود مسرور و شاد میشوید ایفرستادگان بلقیس با هدایای خود بسوی او بازگشت کنید لشکری جرار که غیر قابل مقاومت باشد بکشور شما گسیل مینمائیم تا با خواری و ذلت هر چه تمامتر آنها را بیرون کنند چون رسولان بلقیس بسوی او
بازگشتند عظمت و شوکت و قوت و جاه و جلال سلیمان را برایش بیان کردند دانست که تاب برابری و مقاومت با سلیمان را ندارد از روی انقیاد و اطاعت بجانب آنحضرت روانه گردید پروردگار خبر داد بسلیمان که بلقیس متوجه او شده و بطرف حضرتش میآید سلیمان خطاب بحاضرین از جن و شیاطین و انس نموده گفت کدام یک از شما میتوانید پیش از آنکه بلقیس برسد و تسلیم امر شود تخت او را بحضور من بیاورید.
بلقیس قبل از آنکه عازم حرکت شود سریر خود را بجای محفوظی گذاشت و جمعی را برای حفاظت و حراست و نگهبانی آن برگماشت و گفت باید دست کسی باین سریر نرسد تا من بازگردم و خلیفۀ بجای خود نشانید و مملکت را باو سپرد.
عفریتی از طایفه بنی جان عرض کرد من میتوانم با قدرتیکه دارم پیش از آنکه از جایگاه حکومت خود برخیزید تخت را بحضورتان بیاورم شخصی که علمی از کتاب الهی داشت موسوم بآصف بن برخیا عرضه داشت من با اطلاعی که از اسم اعظم خداوند دارم پیش از آنکه چشم بر هم بزنی تخت را در پیشگاه شما حاضر مینمایم خدا را باسم اعظم یاد کرد در حال سریر را حاضر دیدند و همینکه سلیمان تخت بلقیس را در برابر خود مشاهده کرد گفت این فضیلت و کرامتی است که خداوند بمن عطا فرموده تا مرا آزمایش کند که شکر
نعمت میگذارم و یا کفران احسان خواهم کرد.
البته هر کس شکر نعمتهای خدا را بجا آورد انجام وظیفهای بنفع خویش نموده و چنانکه ناسپاسی و کفران نعمت کند باید بدانند پروردگار من بینیاز از شکر و بخشنده و صاحب کرم و بزرگوار است پس از آن سلیمان دستور داد تخت بلقیس را تغییر شکل دادند تا تشخیص آن در بدو نظر مشکل باشد و ببینند که او تخت را خواهد شناخت یا خیر و خواست او را آزمایش کند آیا بزیرکی و فطانت هدایت و راهنمائی میشود یا از آنها خواهد بود که هدایت و راهنمائی نمییابد.
و بعضی از مفسرین گفتهاند تغییر شکل دادن تخت برای آن بود که جنیان و شیاطین بحضرت سلیمان گفته بودند بلقیس ناقض الخلقه و عقل میباشد چه سلیمان در آنوقت فرزندی نداشت آنها میترسیدند که آنحضرت بلقیس را به همسری خود برگزیند و از او فرزندی بوجود آید و ایشان از اسارت و تسخیر سلیمان و فرزندانش نجات نیابند از اینجهة باو نسبت نقص دادند.
چون بلقیس حضور سلیمان حاضر شد از او پرسیدند آیا تخت تو این است گفت تصور میکنم همین باشد و پیش از این خبر معجزه و علم پیغمبری و حقیقت تو بما داده شده بود و تسلیم
امر پروردگار بودیم و منع کرده بود بلقیس را از ایمان آوردن معبود خود آن معبودیکه جز خدای یکتا داشت و او از فرقه کفار محسوب میشد حضرت سلیمان پیش از ورود بلقیس امر کرد جنیان قصری از آبگینه سفید بسازند و زیر آن آب ریخته و ماهیانی چند در آب اندازند و او را در آن قصر جای دهند بلقیس وارد شد باو گفتند داخل شود در صحنه و ساحت قصر و جای گیرد چون نظرش بسطح درخشان محوطه قصر افتاد گمان کرد آب نما و دریاچهای است دامن خود را بالا زد بطوریکه ساق پایش هویدا شد موی بسیاری بر ساق او بود چون گامی چند برداشت سلیمان باو فرمود این صحنۀ قصر را از آبگینه صاف و صیقلی ساختهاند آب نیست آنگاه بلقیس گفت پروردگارا من بنفس خود ستم کردهام اینک با رسولت سلیمان هم عهد شده بفرمان خداوند عالمیان تسلیم شده و اسلام آوردم.
اگر گفته شود چگونه جایز بود پیغمبری مانند سلیمان بساق بانوی نامحرمی نظر کند جواب گوئیم آنحضرت قصد ازدواج با او را داشت سلیمان بحاضرین خطاب کرد چیزی بسازید که مو را از ساق او برطرف گرداند انسیان گفتند با تیغ باید تراشید فرمود این کار نشاید چه باعث مجروح شدن اندام میشود جنیان حمام ساختند و نوره بعمل آوردند و نوره از چیزهائیست که شیاطین بامر حضرت سلیمان برای بلقیس ساختند و پیش از آن نبود
لذا در شریعت اسلام مستحب است هنگام استعمال نوره دعای ذیل را قرائت بنمایند
«اللهم ارحم سلیمان بن داود کما امرنا بالنوره پروردگارا بر سلیمان بن داود رحمت بفرست چنانچه امر فرمود مردم را باستعمال نوره پس از اسلام آوردن بلقیس حضرت سلیمان او را بعقد خود درآورده و از او فرزندانی بوجود آمد ملک و سلطنت بلقیس را بآنها واگذار نمود.
در کافی ذیل آیه قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و آصف بن برخیا یک حرف از آنها را میدانست و چون بدان تکلم نمود در یک لحظه فاصله بین سلیمان و تخت بلقیس را بهم پیچیده و تخت را بحضور سلیمان آورد و زمین بحالت اولیۀ خود برگشت ولی ما ائمه هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را میدانیم و یک حرف دیگر در علم غیب خداوند است و برای خود اختصاص داده «و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» و در این باب روایات بسیاری است.
عیاشی در تفسیر بسند خود از موسی فرزند محمد جواد علیه السّلام روایت کرده گفت یحیی بن اکثم که یکی از علماء عامه است مرا ملاقات نموده و مسائلی پرسید من خدمت برادرم امام دهم علی النقی علیه السّلام شرفیاب شده عرض کردم یحیی بن اکثم سؤالاتی از من نموده که من نمیدانم فرمود مسائل را بیان کن عرض کردم یکی آنکه بفرمائید کسی که
در قرآن میفرماید «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» چه شخصی است آیا این شخص آصف بن برخیا بوده چگونه سلیمان با مقام نبوت خود محتاج علم آصف بوده و از دانشی که او داشته بهره نداشته است فرمود ای برادر بنویس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ سؤال نمودی از مفهوم قول خداوند که چه شخصی علمی از کتاب نزدش بوده این شخص آصف بن برخیا است و البته سلیمان هم آنچه را که آصف میدانست بخوبی میدانست و از دانش آصف بیبهره نبود ولی دوست داشت و مایل بود که بجن و انس آصف را معرفی نموده و او را بشناساند که پس از خودش او حجت خداست و بفرمان پروردگار دستور خداوند سلیمان این کار را کرد که در اقامت و جانشینی آصف اختلاف نکنند و این امر از نظر تاکید و مصلحت خدا بود.
سید رضی در کتاب خصائص بسند خود از اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که گفتند روزی امیر المؤمنین علیه السّلام در مسجد نشسته بود که دو نفر بر آنحضرت وارد شدند و با یکدیگر بر سر موضوعی نزاع داشتند در حضور آنجناب مسئله را طرح نموده و تقاضای رسیدگی و صدور رأی کردند یکی از دو نفر از خوارج نهروان بود و ادعایش باطل و بیاساس و سخن ناروا میگفت امیر المؤمنین علیه السّلام بر علیه او حکم داد و آن مرد خارجی گفت بخدا قسم حکم بعدل نفرمودی و قضاوت شما در پیشگاه خداوند باطل و مرضی حضرت حق نیست امیر المؤمنین علیه السّلام با دست اشارهای باو نمود و فرمود ای سگ ساکت شو و از مسجد بیرون رو فورا آنمرد بصورت سگ سیاهی شد و اصحاب دیدند لباسهای آن مرد بهوا پرواز کرد و خودش صدا مینمود و اشک چشمش بصورتش جاری گردید امیر المؤمنین علیه السّلام چون حالت او را مشاهده فرمود رقت نموده سر بآسمان بلند و لباسهای مبارکش بحرکت درآمده کلماتی میفرمود که ما نفهمیدیم بخدا قسم دیدیم آن شخص بصورت انسانیت برگشت و لباسهایش از هوا روی شانهاش افتاد و از مسجد بیرون رفت در حالیکه قدمهای او میلرزید و ما بسیار تعجب کردیم و نظرمان بامیر المؤمنین علیه السّلام دوخته شده بود حضرت توجهی بما فرموده و اظهار داشتند چرا چنین تعجب کردهاید گفتیم فدایت شویم چگونه تعجب نکنیم از این حادثهای که هم اکنون بچشم دیدیم فرمود آیا نمیدانید آصف بن برخیا نظیر این حادثه را بصورت فعل در آورده و تخت بلقیس را در لحظهای بحضور سلیمان کشانید و در قرآن داستانش بیان شده و آیات مربوطه را تلاوت فرمود آنگاه پرسیدند که آیا پیغمبر شما
محمد صلی اللّه علیه و آله نزد خدا گرامیتر است یا سلیمان عرض کردیم پیغمبر ما فرمود پس وصی پیغمبر شما گرامیتر است از وصی سلیمان در نزد آصف وصی سلیمان یک حرف از حروف اسم اعظم بود ولی در نزد ما هفتاد و دو حرف از آن اسم اعظم خداوند است و یک حرف دیگر مختص ذات پاک پروردگار میباشد اصحاب عرض کردند یا امیر المؤمنین علیه السّلام با چنین قدرتی که بر انجام تمام امور دارید و وسیلۀ تحصیل و تهیه هر چیزی در اختیار شما است چه حاجتی بمردم و یاری آنها دارید در جنگ با معاویه و یا غیر او و دوری نمودن مردم از حضور در جنگ حضرت این آیه را تلاوت فرمود «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» فرمود برای اتمام حجت با مردم و ثبوت محبت آنها من مردم را بسوی جنگ با معاویه دعوت میکنم و اگر اذن در هلاک دشمن داده شود لحظهای تاخیر نخواهد شد لکن خداوند خلایق را بآنچه مشیت ذات مقدسش تعلق بگیرد امتحان و آزمایش میفرماید اصحاب از حضورش مرخص شدند در صورتی که بر عظمت مقام و شخصیت آنجناب بیش از پیش وقوف یافتند و حضرتش این آیه را تلاوت فرمود.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ حضرت صادق علیه السّلام در جواب ابو بصیر و میسره و یحیی بزاز و سدیر فرمود بین کسی که علمی از کتاب را داراست با آنکه علم کتاب در نزد اوست فرق بسیاری وجود دارد آصف بن برخیا فقط واجد یک حرف از حروف اسم اعظم خداوند است دانش او مانند قطره و دریا است و ما ائمه دارای علم کتاب میباشم.
و نیز ذیل آیه «قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی» از آنحضرت روایت کرده فرمود سلیمان بلقیس را که دختر شرح جبیریه بود تزویج نمود و بدستور سلیمان جنیان حمام را ابداع نموده و نوره را ساختند که برای ازاله موی بدن بلقیس بکار رفت.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند بسلیمان لغات و منطق تمام مردم آن روز و حیوانات و پرندگان را تعلیم فرمود سلیمان در موقع جنگ با لشگریانش بزبان فارسی سخن میگفت و با اطرافیان و اهل مملکت خود بزبان رومی حرف میزد و در موقع خلوت با زنان خود بلغت سریانی و نبطی مکالمه میکرد و در محراب عبادت و موقع دعا بعربی تکلم نموده و در بین طرفین دعوا و موقع صدور حکم عبرانی حرف میزد.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ (45) قٰالَ یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (46) قٰالُوا اِطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قٰالَ طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (47) وَ کٰانَ فِی اَلْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ (48) قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (49) وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (50) فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ (51) فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (52) وَ أَنْجَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (53) وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54) أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55) فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (56) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ اِمْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (57) وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِینَ (58) قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ اَلَّذِینَ اِصْطَفیٰ آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ (59) أَمَّنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ (60) أَمَّنْ جَعَلَ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً وَ جَعَلَ لَهٰا رَوٰاسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ اَلْبَحْرَیْنِ حٰاجِزاً أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (61) أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ اَلسُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ اَلْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (62)
پس از این داستان ثمود و قوم صالح را بیان میفرماید و ما در بخشهای گذشته مفصلا آن را بیان نمودیم.
قوله تعالی: وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ در شهرستان قوم صالح نه مرد از اشراف و سران قوم عامل فساد بوده که افساد آنولایت از ایشان بود و هیچ رو باصلاح نمیرفتند و اسامی آنها بدینقرار است قدار بن سالف و مصدع بن دهر و اسلم و رهمی و رهیم و عمی و دعیم و قتال و صداف اینان بقوم گفتند بیائید هم پیمان شده و قسم بخدا بخورید که شب هنگام صالح و پیروان و بستگانش را بقتل برسانید بعد بولی و بازماندگان آنها بگوئیم که ما از چگونگی قتل صالح بیخبریم و در گفتار خود راستگو میباشیم آنها بخدعه و فریب بر علیه صالح اقدام کردند و در خانه او رفتند تیغها برکشیده خدای تعالی فرشتگانی فرستاد تا ایشان را بسنگ فرو کوفتند آنها را میدیدند و فرشتگان را مشاهده نمینمودند همه هلاک شدند و قوم آنها بصیحه آسمانی نابود و هلاک گردیدند چنانچه شرح آنها در پیش بیان شد «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ» ای پیغمبر مشاهده کن آخر کار کسانیکه برای قتل صالح حیله و مکر بکار بردند چه شد ما تمام آنها و بستگان ایشان را هلاک و نابود ساختیم خانههای آنان بر اثر ظلم و ستمی
که نمودند ویران گشته داستان اینان برای مردم وسیله عبرت است سپس داستان لوط و قومش را بیان میفرماید و ما آن را در بخشهای سابقه تفسیر بیان نمودیم قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ این آیه خطاب به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم است میفرماید بمردم بگو سپاس و ستایش مخصوص خداست بر نعمتهائیکه عطا فرموده و از آن جمله هلاک کافران و دشمنان دین خدا میباشد که تو را بر احوال و قصص گذشتگان اعلام نمود و سلام بر آن بندگان برگزیده او و مقصود پیغمبران و ائمه و نیکوکاران این امت است که ایشان را بر امتهای دیگر برگزیده آیا خداوند بهتر است یا آنچه شما کفار برای خدا شریک میآورید و جمله آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ دلیل و برهان ملزمی است برای مشرکین بعد از بیان نمودن هلاکت کفار و در حقیقت معنای آن آنستکه فقط تنها پروردگار نجات میدهد از هلاکت کسی را که پرستش او کند و تنها هنگام نزول عذاب نمیتوانند عابدین خود را نجات دهند آنگاه بیان میکند دلایل توحید و نعمتهائیکه به بندگان خود ارزانی داشته بقولش «أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ» آیا خدای شما بهتر است یا آنخدائیکه آفریدگار آسمان و زمین است و از آسمان باران رحمت خود را میفرستد تا بآن درختها و
سبزهها برویاند و بوستانهای سبز و خرم پدید آورد شما چگونه میتوانید پیش خود درختی برویانید آیا با این علائم و نشانه قدرت پروردگار باز خدای دیگری جز خدای یکتا وجود دارد اما این مشرکین تیره روز از خدا رو گردان هستند آیا چه کسی زمین را قرارگاه شما قرار داده و در آن نهرهای آب جاری ساخته و کوههای بلند برافراشته و بین دو دریا حائل برپا نموده آیا باز با این خدای بزرگ خدای دیگری وجود دارد لکن بیشتر مردم نادان بوده و حقایق را نمیدانند أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ آیا آن کیست که دعای مردم بیچاره و مضطر و درمانده را اجابت نموده و بدیها را از بین میبرد مضطر آنست که او را حول و قوۀ نباشد و از میان خویش و خدای خود هر چه حاجب است از بین ببرد و برطرف کند و «یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ» و شما را جانشین و وارث مردم روی زمین میکند آیا غیر از خدای یکتا خدای دیگری ممکن است وجود داشته باشد چقدر اندکند آنمردمانیکه متذکر این معانی و حقایق هستند.
شیخ مفید در کتاب امالی ذیل آیه أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ از عمر بن حصین روایت کرده گفت من و عمر بن خطاب حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بودیم و امیر المؤمنین هم در کنار پیغمبر جلوس کرده بود که پیغمبر این آیه را تلاوت نمود ناگاه امیر المؤمنین علیه السّلام ضجهای کرده و صدائی شبیه بصدای پرنده نمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود یا علی چرا بشنیدن این آیه جزع نموده مضطرب شدی گفت ایرسول خدا چگونه جزع نکنم در صورتی که در این آیه خداوند تصریح میفرماید که شما را خلیفههای روی زمین قرار دادیم فرمود یا علی جزع نکن بخدا قسم ترا دوست نمیدارد مگر مؤمن و دشمن ندارد ترا مگر منافق و صالح بن عقبه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود این آیه در بارۀ حضرت حجة قائم آل محمد صلی اللّه علیه و آله نازل شده که چون در مقام حضرت ابراهیم در مسجد الحرام دو رکعت نماز گذارده و دستها بدعا بردارد خداوند دعای حضرتش را اجابت فرموده بدیها را از وجود شریفش دور ساخته و امر بظهورش میدهد و خلیفه روی زمین میشود اوست مضطری که دعایش مقرون اجابت واقع خواهد شد و این آیه از آیاتی است که تاویل آن بعد از تنزیل آنست.
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ تَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (63) أَمَّنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (64) قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ اَلْغَیْبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ (65) بَلِ اِدّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ (66) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً وَ آبٰاؤُنٰا أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ (67) لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (68) قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (69) وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ (70) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (71) قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ (72) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (73) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (74) وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (75)
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
آیا کیست که شما را در تاریکی و ظلمت صحرا و دریا رهبری و هدایت مینماید و چه کسی ببادهای حامل باران مژده رحمت پروردگار را میفرستد آیا جز خداوند قادر متعال خدائی هست خدا بالاتر از آنست از آنچه شریک او قرار میدهند أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ آیا آن چه کسی است که اول هستی را خلق نموده سپس نابود میگرداند پس از آن بازمیگرداند و کیست که شما را از آسمان و زمین روزی میدهد آیا باز غیر از خدای یکتا خدائی وجود دارد اگر در بیان خود صادق و راستگو هستید دلایل خود را بیاورید.
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ
بگو ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم کسانیکه در آسمان و زمین هستند غیب نمیدانند جز خدا و این استثناء منقطع باشد چه خدای تعالی نه در آسمانست و نه در زمین و بعضی گفتند «إِلاَّ» در اینجا بمعنای لکن است و آنها هیچ نمیدانند که چه وقت از قبور خود برانگیخته خواهند شد.
قوله تعالی: بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ چون در آیاتی که گذشت خبر داد کفار نمیدانند چه وقت برانگیخته خواهند شد و در قیامت و حشر شک و تردید دارند در این آیه بر سبیل تهدید و وعید میفرماید آن کفار روز قیامت حقیقت بعثت و حشر را خواهند دانست و آنچه را که در دار دنیا بایشان خبر دادهاند بخوبی میفهمند.
این مردم کافر کیش کوردل میگویند آیا وقتی که ما مردیم و خاک شدیم و همچنین پدران ما دوباره از گورها بیرون خواهیم آمد این وعدههائی که بما میدهند پیشینیان نیز بپدران ما میدادند این سخنان افسانههائی بیش نیست.
ای پیغمبر باین کافران که منکر حشر و نشر هستند بگو در روی زمین سیر و سفر کنند تا پایان کار مردم تبهکار را درک نمایند و مشاهده کنند که چگونه هلاک و نابود گشتهاند و چون پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از سخنان کفار و تکذیب آنها دلتنگ و محزون شد خداوند این آیه را فرو فرستاد:
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
تو ای پیغمبر بر ایشان اندوهناک مباش و از مکر و حیلههای ایشان متأثر و غمگین مشو و بخود رنج مده و باین کفار که میگویند شما پیغمبران اگر راستگو هستید بما بگوئید قیامتی که بما وعده میدهید چه وقت است بایشان بگو آن روزی که شما برسیدنش شتاب دارید نزدیک است بزودی در پی شما خواهد رسید پروردگار تو نسبت بمردم مهربان و رءوف است ولی بیشتر مردم ناسپاس هستند خداوند بآنچه در دلهای مردم میگذرد و یا تظاهر مینمایند و آشکار میسازند مطلع و آگاه بوده و هیچ چیزی در آسمان و زمین پنهان نیست مگر آنکه در کتاب علم پروردگار روشن و معلوم است.
إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ اَلَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (76) وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (77) إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْعَلِیمُ (78) فَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی اَلْحَقِّ اَلْمُبِینِ (79) إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (80) وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81) وَ إِذٰا وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اَلْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ اَلنّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ (82) وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ (83)
قوله تعالی: إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ در این آیه برای تقویت خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم دلایلی آورده و میفرماید:
این قرآن بصدق و راستی بیشتر چیزهائی را که بنی اسرائیل در بارۀ آنها اختلاف دارند بیان میکند مانند داستان مریم و عیسی و آن پیغمبری که در تورات خبر او را داده است چه بنی اسرائیل میگفتند آن پیغمبر موعود یوشع است و جمعی از آنها عقیده داشتند که هنوز
وقت ظهور او نرسیده است و خود این اخبار و داستان انبیاء و شرح حال و احکام آنها برای پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم معجزۀ بزرگی است چه آنحضرت درس نخوانده و کتب آنها را مطالعه نفرموده معذالک از مضمون آنچه در کتب پیشینیان بحث شده است خبر داده و این قرآن و کتاب آسمانی برای مردم با ایمان مایۀ رحمت و وسیلۀ هدایت میباشد.
ای پیغمبر پروردگار تو میان این مردم حکم مینماید و او خدای قادر و توانا و دانائی است.
قوله تعالی: فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ تو ای پیغمبر بخدا توکل کن تا خدا تو را از شر و آزار کافران کفایت کند زیرا تو بر حقی و حقانیت تو هویدا و آشکار است.
در این آیه بدو اصل مهم اشاره شده یکی آنکه حکومت مخصوص خدا است و حکم غیر خدا نافذ نیست و دیگر آنکه بمظلوم وعده داده که او را یاری نموده و دادش را از ظالم میگیرد بعد بر طریق مثال میفرماید ای پیغمبر تو نمیتوانی بمردگان سخنی بشنوانی و یا بیاموزی و یا کسانی را که کر و گنگ هستند هدایت کنی و آنهائی را که چون ترا میبینند رو گردان شده و اعراض میکنند بگفتار خود شنوا سازی
خداوند مردم جاهل را بمرده و کر و گنگ تشبیه میفرماید که اینها ممکن نیست چیزی بشنوند و شخص جاهل عبود هم ممکن نیست ایمان بیاورد.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
تو ای پیغمبر نمیتوانی مردم کور دل را از گمراهی نجات داده و هدایت کنی زیرا سخن حق را کسی میشنود که بآیات ما ایمان آورده و تسلیم امر پروردگار خود باشد.
در این آیه پروردگار جهل و نادانی را بکوری مثل زده زیرا همانطور که کوری مانع دیدن است جهل و نادانی نیز مانع ادراک حقایق است.
قوله تعالی: وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ همینکه موعد عذاب کافران فرا رسد جنبندهای را از روی زمین برمیانگیزیم تا با ایشان سخن گوید چونکه مردم بآیات ما یقین نکردهاند.
آن جنبنده از بین صفا و مروه بیرون آید و بمؤمن خبر میدهد که او مؤمن است و کافر را بکیفر خویش واقف سازد در آنموقع تکلیف از مردم برداشته میشود و توبه کسی پذیرفته نشده و قبول نخواهد شد.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود آن جنبنده چون ظاهر شود عصای موسی و انگشتر سلیمان با او است با انگشتر روی مؤمنین را نقش و مهر کند و با عصا بینی کفار را بشکند و چون مردم در محضرش جمع شوند مؤمن و کافر را از یکدیگر تمیز داده و بشناسد و بر روی مؤمن مینویسد این شخص مؤمن است و بر روی کافر مینویسد این کافر است.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده من بفرمان خداوند در روز قیامت قسمت کنندۀ بهشت و جهنم هستم و کسی بدون اجازه من داخل آنها نمیشود و من فاروق اکبرم و امام مردمان پیش از خود و بعد از خود میباشم و احدی بر من سبقت و پیشی نمیگیرد مگر برادرم احمد صلی اللّه علیه و آله پیغمبر مکرم و رسول خدا و من بر یک طریق و راه هستیم فقط حضرت را بنام خود و مرا بنام خویش میخوانند و خداوند از روز الست و اول آفرینش جهانیان علوم منایا و بلایا و وصایا و فصل
الخطاب را بمن عطا فرموده و من صاحب کرات و دولت تمام دولتها و عصای موسی هستم و دابۀ خدا که با مردم تکلم مینماید منم.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم وارد مسجد شد دید امیر المؤمنین علیه السّلام ریگهای مسجد را جمع نموده و سر مبارکش را روی ریگها گذارده و بخواب رفته است او را بپای مبارک حرکت داده فرمود ای دابۀ خدا برخیز یکی از اصحاب حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله عرضه داشت ای رسول خدا آیا جایز است ما فرزندان خود را باین اسم بنامیم فرمودند خیر بخدا قسم این کلمه دابة اللّه مختص پسر عمم علی علیه السّلام است و مراد از دابه در این آیه شریفه اوست آنگاه فرمود یا علی همین که دورۀ آخر زمان شود خداوند ترا در نیکوترین صورت برانگیزاند و با تو علامتی است که با آن دشمنانت را نام میگذارند شخصی بحضرت صادق علیه السّلام عرض کرد عامه عقیده دارند و میگویند این دابة با آنها سخن میگوید فرمود خداوند با ایشان در آتش جهنم سخن میگوید و امیر المؤمنین با آنها از گفتار خودشان سخن خواهند گفت و این آیه یکی از آیات مؤید رجعت است که در آیات بعد بیان میشود.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود پروردگار در حدیث قدسی به پیغمبرش فرموده ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم علی اول امامی است که از مردم برای او عهد و پیمان گرفته شده و آخر شخصی است که قبض روح میشود او دابهای است که با مردم تکلم میکند.
و از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت روزی حضور مولای خود امیر المؤمنین علیه السّلام بودم خدمتش عرض کردم دابهای که خداوند در قرآن بیان میفرماید کیست فرمود همان شخصی است که نان سرکه و زیتون تناول میکند مقصود نفس شریف حضرتش بود.
محمد بن عباس از اصبغ بن نباته روایت کرده روزی معویه باو گفت ای اصبغ شما شیعیان گمان دارید آن دابهای که خداوند در آخر زمان برمیانگیزد و با مردم تکلم میکند علی بن أبی طالب علیه السّلام است باو گفتم نه تنها ما شیعیان این عقیده را داریم بلکه یهودیها نیز همین عقیده را دارند معویه رأس جالوت بزرگ یهودیان را احضار نمود از او پرسش کرد دابة الارض نزد شما کیست گفت مردیست موسوم بایلیا معویه گفت ای اصبغ ایلیا بزبان عبرانی علی علیه السّلام است.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی بعمار بن یاسر گفت ایعمار در قرآن آیهای است که مرا بشک انداخته و قلبم را متزلزل نموده عمار گفت کدام آیه تو را چنین پریشان حال ساخته گفت آیه «وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» مراد از این دابه چیست عمار گفت بخدا قسم در روی زمین نخواهم نشست و چیزی نمیخورم و نمیاشامم تا آنکه او را ببینم و بتو نشان بدهم آنگاه عمار بهمراهی شخص مزبور براه افتادند تا چشم عمار بامیر المؤمنین علیه السّلام افتاد که در محلی نشسته و خرما تناول میفرمود امیر المؤمنین عمار را دیده فرمود ایعمار بیا و بنشین و از این خرما تناول کن عمار پیش رفته و جلوس نموده و بخوردن خرما مشغول شد آن مرد تعجب نموده گفت سبحان اللّه ایعمار مگر تو قسم نخوردی تا ملاقات و دیدن دابه دست از طلب باز نداشته و از خوردن و آشامیدن امتناع نمائی و مرا بسوی او رهبری نمائی عمار گفت من بقسم خود عمل کرده و او را دیده و بتو هم نشان دادم لکن تو تعقل ننمودی مراد از آن دابه مولایم امیر المؤمنین علیه السّلام است که بحضورش رسیدیم.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ روزی میرسد که از هر قوم و ملتی که آیات ما را تکذیب مینمودند طائفۀ را رجعت و
بازگشت داده و برانگیزیم و آنها بازداشت خواهند شد.
در بصائر الدرجات ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود ای ابی بصیر مردم عراق منکر رجعت هستند عرض کردم بلی فدایت گردم فرمود:مگر در قرآن تلاوت ننمودند آیه:
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً
علی بن ابراهیم ذیل آیه مزبور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از آیات در این آیه وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام است شخصی حضورش عرض کرد عامه گمان میکنند که آیه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ راجع بقیامت است حضرتش فرمود پس بعقیده ایشان روز قیامت از هر امت و جماعتی طایفهای را زنده و محشور ساخته و بقیۀ آنها را واگذارده و محشور نمیسازد و حال آنکه در بارۀ قیامت میفرماید «وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» آن مرد گفت بنابر این سخن که فرمودید آیه اول وَ یَوْمَ نَحْشُرُ اشاره برجعت وَ حَشَرْنٰاهُمْ مربوط بقیامت میباشد فرمود بلی.
و نیز از مفضل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام در معنای وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً فرمود هیچ مؤمنی نیست که کشته شود مگر آنکه در موقع رجعت بدنیا برگردد تا بمرگ
طبیعی بمیرد و رجوع بدنیا نمیکنند مگر مؤمن خالص و یا کافر مطلق.
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84) وَ وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ (85) أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (86) وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ (87) وَ تَرَی اَلْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحٰابِ صُنْعَ اَللّٰهِ اَلَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ (88) مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89) وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
قوله تعالی: حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ چون همگی آمده و حضور یافتند بایشان گفته میشود شما آیات مرا تکذیب نموده و احاطۀ علمی بآن حاصل ننمودید اینک کیفر عصیان و خلاف آنچه کردهاید میبینید.
یعنی شما شخصا تشخیص نمیدهید که چه کردهاید چون در آیات الهی تفکر ننموده و دقت نظر نداشتهاید تقصیر شما مسلم و محرز است و مستحق عذاب هستید.
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ
آنگاه فرمان عذاب ایشان بآنچه ستم کرده و کفر ورزیدهاند میرسد و قدرت گفتار ندارند.
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
در این آیه پروردگار برای کفاری که منکر بعث و حشر هستند حجت آورده و کمال قدرت و توانائی خود را باعاده خلایق و نشر آنها بیان میفرماید.
آیا این کافران ندیدند ما شب را برای آسایش و آرامش مردم قرار داده و روز روشن را برای تأمین معاش ایشان مقرر داشتهایم.
در این سکون و آرامش شب روشنی و جنبش و فعالیت روز برای مردم با ایمان آیات و نشانههائی از قدرت خود آشکار ساختهایم تا مایه عبرت باشد زیرا مفید بودن و انتفاع مردم از شب و روز منحصرا در قدرت و اختیار پروردگار است نه بطبیعت و غیر اختیار.
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ
ای پیغمبر بیاد بیاور آن روزی را که نفخه صور دمیده میشود و تمام ساکنین آسمانها و زمین جز آن کسی که خدا بخواهد هراسان شوند و تمام آنها منقاد و ذلیل بمحشر حاضر شوند.
بعضی از مفسرین گفتهاند صور جمع صورت است و معنایش آنست که روح بصورت مردگان دمیده شود و دوباره زنده و از قبرها برانگیخته میگردند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود پروردگار پس از خلقت آسمان و
زمین صور را آفریده و باسرافیل سپرد و او پیوسته نظر بزیر عرش انداخته و منتظر فرمان الهی است که امر کند در صور بدهد.
پرسیدند ای رسول خدا صور چیست؟فرمود آلتی است شبیه به بوق و یا شاخ، اسرافیل سه مرتبه در آن بدمد یکی نفخه فزع است که در این آیه بیان شد دوم نفخه صعق است.
و سوم نفخه احیاء که خدای تعالی خلایق را زنده میکند و در نفخه فزع چون در صور بدمد تمام مخلوقات آسمان و زمین بمیرند جز کسانیکه خدا بخواهد چنانچه میفرماید مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً و در آنوقت کوهها چون ابر در حرکت در آمده و سیر کنند و زمین بجنبش در آید و ساکن نشود چه خدای تعالی زمین را بکوهها ثابت و برقرار نموده چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه فرمود
«و وتد بالصخور میدان ارضه» و هر زن مرضعۀ از شیر دادن بطفل خود بازایستد و هر آبستنی از ترس و هراس حمل خود وا بنهد و اطفال از هول آنروز پیر شوند و شیاطین از خوف خدا برمند و با قطار زمین فرو روند فرشتگان آنان را با تازیانۀ آتشین بجای خود برگردانند خلایق بیهوش شوند فرمان الهی بزمین برسد شکافته شو شکافته گردد آسمان مانند زیت برافروخته و ستارگان از آن فرو ریزند آفتاب و ماه گرفته شود.
اصحاب حضورش عرض کردند ایرسول خدا مقصود از استثناء در جمله إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ چه کسانی هستند فرمود شهدایند ایشان از هول و هراس ایمنند و در نفخه صعق تمام فرشتگان جز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل هلاک گردند آنگاه خطاب رسد از مصدر جلاله بعزرائیل ای عزرائیل من مرگ را بر تمام خلایق واجب کردهام شما هم بمیرید سپس باسرافیل میفرماید صور را بعرش بسپار و از جمله مردگان باش اسرافیل صور را بعرش بسپارد و بمیرد جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند در آنوقت میفرماید لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.
بعد از آن چهل شبانه روز باران ببارد پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را بآن برویاند و نفسهای آنها را باز آفریند آنگاه خطاب فرماید ایحاملین عرش من زنده
شوید ایشان زنده گردند باسرافیل امر شود در صور بدمد چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور میدرخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند آنگاه بمضمون آیه «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ چگونگی پاداش مؤمنین و کیفر کفار را بیان میفرماید.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا حسنه ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و سیئه دشمنی آن بزرگوار است و فرمود هر کس دارای ولایت باشد عمل نیکو و حسنه که انجام دهد اجرش ده برابر شود و چنانچه دارای ولایت نباشد اعمال نیکش فاقد ثواب بوده و در آخرت نصیبی نخواهد داشت.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود وقتی ابو عبد اللّه جدلی خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شد آیه مزبور مطرح بود باو فرمود میخواهی معنای آیه را برایت بگویم عرض کرد کمال اشتیاق را دارم فرمود مراد از حسنه معرفت ولایت و دوستی ما است و غرض از سیئه انکار ولایت و بغض و دشمنی ما اهل بیت میباشد.
و اینحدیث را برقی در محاسن و ابن بابویه در امالی و عامه نیز بطرق متعدد نقل نمودهاند.
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ اَلْبَلْدَةِ اَلَّذِی حَرَّمَهٰا وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (91) وَ أَنْ أَتْلُوَا اَلْقُرْآنَ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ (92) وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (93)
قوله تعالی: إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ این آیه خطاب به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است که پروردگار میفرماید ای رسول گرامی باین مردم کافر بگو:
بمن امر شده است که خدای این شهر مکه را ستایش و پرستش کنم این شهری که قتل و خونریزی و فساد در آن حرام شده و برای همه مأمن گشته تا جائی که گیاهش را نباید چید و صید حرمش را نباید آزرد و بر کسی ستم نباید کرد و درختش را نشاید کند و آن خدا مالک تمام هستیها است و بمن فرمان رسیده که تسلیم اوامر آن خدای یکتا باشم و نیز مأمورم که در اجرای رسالت خود بحکم قرآن عمل کرده و شما را بآنچه در آن کتاب آسمانی است دعوت کنم پس هر کس هدایت یافت بنفع خودش بوده و هر که در گمراهی و ضلالت باقی بماند باید بداند که من فقط عهده دار رهبری و هدایت خلق هستم و دستوری ندارم کسی را باجبار و اکراه بقبول ایمان وادار سازم بلی مردم را از عواقب شوم کفر و شرک میترسانم و جز انذار و تخویف وظیفۀ دیگری ندارم.
بعضی از مفسرین گفتهاند آیه منسوخ است بآیه 5 سوره توبه.
(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ)
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
ای رسول گرامی بگو شکر و سپاس شایستۀ خداوندی است که بزودی آیات عظمت خود را بشما نشان خواهد داد تا او را شناخته و بدانید که پروردگار تو هرگز از آنچه که شما میکنید بیاطلاع و غافل نخواهد بود و بر کردههای شما واقف است.
در کافی ذیل آیه «سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از آیات در این آیه امیر المؤمنین علیه السّلام است و نباء عظیم آنحضرت و ائمه معصومین میباشند و این فرمایش خود امیر المؤمنین علیه السّلام است که میفرمود:
بخدا قسم از برای پروردگار آیتی و نباء عظیمی بزرگتر از من نیست.
پایان سورة النمل
سورۀ قصص در مکه نازل شده هشتاد و هشت آیه و یکهزار و چهارصد و چهل و یک کلمه و پنج هزار و هشتصد حرف است.
در ثواب تلاوت این سوره در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمودند هر کس سورۀ قصص را تلاوت کند بعدد کسانی که بموسی ایمان آوردهاند اجر و حسنه باو عطا میشود و هر کس این سوره را بنویسد و نوشتۀ آن را بآب شسته و بیاشامد تمام دردهای او برطرف شود و همین حدیث عینا از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده بعلاوۀ آنکه اگر این سوره را نوشته و بر شخص مبطون و صاحب درد طحال و کبد و دل درد ببندند درد آنها مرتفع خواهد شد انشاء اللّه.
خلاصۀ مطالب سورۀ قصص عبارت است از داستان موسی و شعیب و موسی و فرعون و تمثیل دشمنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بفرعون و هامان و توجه دادن مردم بهلاکت گذشتگان و داستان سرکشی و طغیان قارون در اثر فزونی ثروت و مال دنیا و فرو رفتن او در زمین و دلایل توحید و خداشناسی.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طسم (1) تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (3) إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (4) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِینَ (5) وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ (6) وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (7)
قوله تعالی: طسم بطوریکه قبلا بیان نمودهایم حروف مقطعه در اوائل سورهها رمزهائی هستند که
پیغمبر و یا امام از آن حروف اسم اعظم پروردگار را ترکیب مینمایند.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ آیاتی که در قرآنست آیات کتابی است که حق را از باطل روشن و بیان میکند.
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ای پیغمبر گرامی ما برای اطلاع تو قسمتی از داستان موسی و فرعون را براستی و درستی بیان میکنیم تا برای مردم با ایمان مفید واقع گردد.
تخصیص دادن بمؤمنین برای آنست که مؤمنین خدا و رسول و آنچه را که از جانب خدا نازل شده تصدیق دادند و بآن منتفع میشوند.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ بدان که فرعون در روی زمین گردنکشی و طغیان نموده(مراد از زمین کشور مصر است) و مردم را بچندین دسته و فرقه کرده و میان آنها اختلاف و تفرقه انداخت بعضی از آنها را بخدمتی واداشت و گروهی از ایشان را خوار و ذلیل نمود مخصوصا بنی اسرائیل را تحت فشار قرار داد پسران آنها را میکشت و زنان و دخترانشان را زنده نگاه میداشت و تبه کاری و فساد فرعون را تشریح و بیان میفرماید تا پیغمبرش از آنچه که از ناحیه فرعون بمردم
مصر از قتل و ظلم و تباهی رفته آگاه شده و بآنچه از طرف امت خود میبیند افسرده و غمگین نشود و دامن صبر و پایداری را از دست ندهد:
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده:
فرمود چون بنی اسرائیل در مصر بسیار شدند اکثر آنها مرتکب معصیت گشته و ظلم و عصیان را پیشۀ خود ساخته و خوبان آنها امر بمعروف و نهی از منکر را ترک نموده و عزلت اختیار کردند لذا قبطیان بر ایشان مسلط شده آنها را ذیل و خوار کرده به بردگی و بندگی و بیگاری و اعمال شاقه وادار ساختند کار بر بنی اسرائیل سخت گردید تا آنکه ایشان را بوجود موسی از ظلم و ستم فرعونیان برهانید.
شبی فرعون در خواب دید آتشی از بیت المقدس پدیدار شد و مصر را فرا گرفت قبطیان و سرای آنها را سوزانید اما بنی اسرائیل لطمهای از آن ندیدند فرعون دانشمندان قوم و کهنه را احضار کرده و تعبیر خواب خود را از ایشان استعلام نمود پس از کنکاش و مطالعه و مشاوره بفرعون گفتند در این شهر مردی ظاهر شده قیام میکند و تو و مردم این شهر بدست او هلاک خواهید شد و ولادت آن مرد بزودی صورت پذیر میگردد.
فرعون از شنیدن پیش گوئی علما در وحشت افتاد گروهی از دژخیمان را امر نمود
تا زنان باردار را تحت نظر بگیرند و پس از وضع حمل چنانچه نوزاد پسر باشد فورا بقتل رسانیده و اگر دختر بود رها سازند.بطوری که از اخبار مستفاد میشود تا تولد موسی در حدود نود هزار کودک را بقتل رسانیدند چون مادر موسی باردار شد و آثار حمل ظاهر گردید بفرعون گزارش دادند که عیال عمران آبستن است زنان قابله را برای تحقیق روانه نمودند تا او را معاینه کنند آنها آمدند و هر چه دقت کردند اثری مشاهده ننمودند بفرعون گفتند مردم بدروغ خبر دادهاند و اثری از بارداری عیال عمران ندیدهاند چون وقت وضع حمل نزدیک شد قابلهای که با مادر موسی دوستی داشت دعوت شد و باو گفت در این موقع باید از ثمرۀ دوستی با تو منتفع شوم مرا در وضع حمل یاری کن و این راز را پوشیده دار قابله بظاهر اخلاص خود را ظاهر ساخت و آمادۀ خدمت شد و در باطن تصمیم گرفت که چنانچه نوزاد پسر باشد فرعون را خبر دهد همینکه موسی از رحم مادر بعرصه گیتی قدم نهاد نوری از جبین او ساطع شد که چشمها را خیره ساخت و محبت او در دل قابله جای گرفت بمادر موسی گفت من قصد کرده بودم که اگر این طفل پسر باشد بفرعون خبر بدهم تا او را دیدم محبتش در دلم افتاد و این نور گواهی میدهد که این کودک همانست که دشمن ما و فرعونست و هلاکت ما و فرعون بدست او انجام خواهد گرفت معذالک بپاس دوستی و محبت نمیتوانم مکروهی
باو برسانم و تو باید در پنهان داشتن او کمال مراقبت را مرعی داری تا از شر فرعون و مامورین او در امان باشی قابله چون از خانۀ عمران بیرون رفت جاسوسان فرعون او را دیده بفرعون خبر دادند فرعون ماموری را به تفتیش خانۀ عمران فرستاد مادر موسی طفل را در خرقهای پیچیده در تنور پنهان کرد در همین موقع خالۀ موسی بدون اطلاع خواهرش برای پختن نان آتش در تنور افکند موقعی که فرستادۀ فرعون مشغول تجسس خانه بوده و تمام زوایای خانه را جستجو کرده و اثری از کودک نیافت کنار تنور آمد چون شعله آتش از آن زبانه میکشید سوء ظنی نبرده و از خانه خارج شد مادر موسی بخواهرش گفت فرزندم را چه کردی؟ پاسخ داد من از وجود کودک در تنور خبری نداشتم هر دو کنار تنور آمدند دیدند موسی در کنار آتش نشسته است و آتش اطراف او را گرفته ولی ضرر و زیانی باو نرسانیده خرم و خوشحال شده او را بیرون آوردند و مدتی او را مخفی و پنهان داشتند تا کار برایشان سخت شد خداوند در دل مادر موسی افکند که موسی را در صندوقی گذارده و صندوق را برود نیل رها سازد چون دیده بود خدای تعالی فرزندش را در تنور آتش حفظ نموده یقین حاصل کرد که
در آب هم او را نگاه میدارد نزد درودگری رفته و دستور تهیه صندوقی داد درودگر که از قبطیان بود پرسید صندوق مورد سفارش را برای چه مقصودی میخواهد و آنقدر اصرار نمود که مادر موسی حقیقت حال را بیان کرد زیرا نمیتوانست دروغ بگوید بنجار گفت پسری دارم از ترس فرعون و مأمورین او میخواهم کودک را در آن صندوق گذاشته و بآب نیل بیفکنم درودگر صندوق را ساخت و تسلیم نمود و مخفیانۀ بدنبال او رفت تا خانه را بشناسد و بفرعون خبر دهد همینکه محل خانه را فهمید و بقصد گزارش نزد گماشتگان فرعون رفت زبانش بسته شد و نتوانست سخن بگوید و هر چه ایما و اشاره نمود کسی از مقصودش مطلع نشد او را دیوانه پنداشته بیرون کردند همینکه بدکان خود رسید قدرت تکلم باز یافت مجددا برای اطلاع از ماجرای مراجعت نمود که باز زبانش لال و دیدگانش تار شد و نتوانست چیزی بگوید در دل خود یقین کرد که این کودک همان مطلوب فرعونست و این عارضهای که باو روی داده دلیل بارزی بر حقانیت او است از خدای تعالی درخواست کرد صحت و سلامت او را اعاده دهد و تعهد نمود که باو ایمان آورد چون از روی صدق و اخلاص این دعا را کرد خداوند زبان و چشم او را باز داد و از همان راه بخانه عمران رفته و بمادر موسی شرح حال خود را بیان نمود و گویند این شخص همان حبیب نجار مؤمن آل فرعون میباشد.
ابن بابویه ذیل آیه إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حضرت یوسف موقع احتضار جمیع آل یعقوب را که در حدود هشتاد مرد بودند نزد خود طلبیده و گفت زود است که قبطیان بر شما تسلط یافته و ظلم فاحش بر شما و اولادتان روا دارند و جمع کثیری از شما را بقتل رسانیده و بانواع عذاب و شکنجه گرفتار نمایند تا آنکه خداوند بدست مردی از فرزندان لاوی بن یعقوب بنام موسی بن عمران که شخصی است بلند قد و قامت و دارای موی مجعدیست شما را از دست دشمنان نجات خواهد داد یکی از حضار نام فرزند خود را عمران گذارد و از او موسی بوجود آمد ولی قبل از تولد موسی بن عمران در حدود پنجاه نفر بدروغ ادعا کردند که موسی موعود هستند و تمام آنها از بنی اسرائیل بودند و از طرفی چون منجمین بفرعون خبر داده بودند که بدست موسی هلاک خواهد شد جاسوسانی بر زنان بنی اسرائیل گمارده بود تا هر که نوزاد پسری بیاورد فورا اقدام بکشتن آنها کنند.
قوله تعالی: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ در این آیه خداوند برسولش وعده و بشارت میدهد که امامت و خلافت را در فرزندان
و خاندان حضرتش قرار بدهد و آنان را بدنیا برگرداند تا از دشمنان دین خدا انتقام گرفته و عدالت مطلقه را اجرا نمایند.
و باطن آیه آنست که دشمنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم که در حکم فرعون و هامان و پیروانشان هستند در نظر داشتند خاندان نبوت و آل عصمت را کشته و نابود سازند و ما خواستهایم منتی بر آنها گذارده و ایشان را ائمه و پیشوایان خلق قرار داده و وارث روی زمین بگردانیم تا مردم بآنها اقتدا کرده و از ایشان پیروی کنند.
بعضی از مفسرین عامه نزول آیه را در بارۀ موسی و فرعون و بنی اسرائیل دانستهاند و گفتهاند پس از هلاکت فرعونیان خداوند بنی اسرائیل را وارث ملک و زمین آنها قرار داد و این نظر مخالف نص و ظاهر آیه است بچند دلیل یکی آنکه ارض معرف بالف و لام تعریف جنس است و آن افاده عموم نماید و مراد مطلق ارض و تمام زمین است و در هیچ عصری محققا بنی اسرائیل مالک تمام روی زمین نبودهاند و وارث حقیقی و بطور مطلق بآنها گفته نمیشود بلکه وارث حقیقی زمین ائمۀ معصومین و وجود مقدس حضرت حجة علیه السّلام است چه آنحضرت که باز پسین ائمه و وارث تمام گذشتگان است اولویت بوارث بودن دارد و سلطنت حقه آنحضرت بر تمام روی زمین تا دامنه قیامت ادامه دارد.
دلیل دیگر آنکه کلمه امام و ائمه بطور حق و حقیقت در بارۀ بنی اسرائیل صدق نمیکند و هیچیک از آنها امام نبودند و لفظ امام را بوالی و پادشاه اطلاق از روی حقیقت نکرده و از روی مجاز امام گفتهاند علاوه بر آن احادیث و اخبار بسیاری از صحابه و ائمه طاهرین وارد شده که آیه فوق در شأن اهلبیت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و حضرت حجة علیه السّلام در عصر ظهور و رجعت ائمه نازل شده است.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از مفضل بن عمر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود روزی امیر المؤمنین علیه السّلام و امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم رسیدند آنحضرت با حال تأثر نظری بآنها نموده و فرمود بخدا سوگند شما بعد از من مستضعفون میباشید.
حضورش عرض کردم ایمولای من مراد از مستضعفون چیست؟ فرمود مقصود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم آن بود که ایشان ائمه و پیشوای خلایق هستند و آیه را تلاوت کرده و فرمود مفهوم و مضمون این آیه تا روز قیامت در خاندان رسالت جاری است.
در کافی از ابی صباح کنانی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شده
بودم حضرت صادق علیه السّلام وارد شد پدر بزرگوارش نظری باو افکند و فرمود آیه وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ در باره فرزندم صادق علیه السّلام و فرزندانش نازل شده.
شیبانی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودهاند آیه وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ مخصوص حضرت حجة علیه السّلام است که در آخر زمان ظاهر شده و کفار و ستمکاران را که مانند فرعون و هامان هستند هلاک و بقتل رسانیده و از بین میبرند و مالک شرق و غرب جهان شده و پس از آنکه جور و ظلم عالم را پر کرده باشد عدالت مطلقه را اجرا میفرماید.
ابن بابویه از حکیمه خاتون عمه محترمه حضرت عسکری علیه السّلام روایت کرده که فرمود شب نیمۀ شعبان حضرت عسکری شخصی را نزد من فرستاده و پیغام داده بودند که ای عمه افطار را بمنزل ما بیائید من حضورش شرفیاب شدم فرمود ای عمه بدان امشب خداوند بمن فرزندی عطا میفرماید که حجة و خلیفه و آخرین امام است.
پرسیدم مادر این فرزند کیست؟فرمود نرجس گفتم بخدا قسم اثر حمل در او ندیدهام فرمودند مشیت خدا بر آن بوده که آثار حمل ظاهر نباشد شب شد روزۀ خود را گشودم و پس از نماز عشاء در کنار نرجس بخواب رفتم وقتی که برای نماز شب بیدار شدم نرجس نیز بیدار شد و نماز خواند و مجددا به بستر رفت و باز اثری در او مشاهده نکردم در دل من وسوسه راه
یافت که چرا از فرموده امام اثری نمیبینم ناگاه حضرت عسکری از اطاق مجاور با صدای بلند فرمود ای عمه شتاب مکن بزودی آثار بر تو ظاهر میشود و شروع بتلاوت سوره الم سجده و یس فرمود طولی نکشید نرجس از بستر برخاست فورا او را در بغل گرفته باو گفتم آیا اثری هویدا است و احساس میکنی فرمود نزدیک است.
حکیمه خاتون میگوید در اینوقت پردهای میان من و نرجس کشیده شد و دیگر او را ندیدم پس از چندی پرده بالا رفت دیدم کودکی نظیف و پاکیزه مانند قرص آفتاب سر بسجده گذارده است حضرت عسکری فرمود ایعمه فرزندم را بیاور کودک را بحضورش بردم دست مبارک بر دیدگان و اعضاء او کشید زبان در دهانش نهاد و فرمود ای فرزند تکلم کن طفل بفرمان پروردگار دهان باز کرد و شهادتین بر زبان جاری و بر امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه طاهرین تا پدر بزرگوارش سلام داد سپس او را بمن تسلیم نموده فرمود بمادرش برگردان فرمانش را اطاعت نموده و چون خواستم خارج شوم فرمود ای عمه روز هفتم نیز نزد ما بیا و من بمنزل خود رفتم فردای آن روز شوق مفرطی بدیدار کودک در خود احساس کرده بمنزل آنحضرت رفتم ولی طفل را ندیدم از حضرت عسکری پرسیدم که نور دیدۀ من کجا است فرمود او را بکسی سپردم که موسی را مادرش باو سپرد من مراجعت کردم و روز هفتم شرفیاب شدم آنحضرت فرمود ایعمه فرزندم را از نزد مادرش بیاور او را گرفته حضورش بردم مانند روز اول زبان در دهان طفل گذارده و فرمود ای فرزند تکلم کن.
کودک شهادتین بزبان جاری و بر آباء کرام خویش درود و سلام فرستاد و این آیه را تلاوت نمود:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ
قوله تعالی: وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ پروردگار در این آیات منافقین و دشمنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را بفرعون و هامان مثل زده و پیغمبرش را از ظلم و آزاری که فرعونیان بموسی و اصحابش وارد نمودهاند خبر داده است تا آنچه از امت باهلبیت حضرتش وارد میشود افسرده نگشته و خاطر شریفش تسلی
یابد سپس میفرماید همانطور که موسی را بر فرعونیان نصرت دادیم و دشمنانش هلاک و نابود کردیم اهلبیت ترا نیز رجعت داده و در روی زمین قدرت و نیرو میبخشیم و بکسانی که حقوق ایشان را غصب کردند از آنچه میترسیدند جلوهای بنمایانیم.
شیبانی در کتاب کشف البیان ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند مراد از فرعون و هامان دو نفر از ستمکاران قریش هستند که خداوند در موقع ظهور قائم آل محمد صلی اللّه علیه و آله آنها را بدنیا برمیگرداند تا کیفر و انتقام ظلمی که باهلبیت پیغمبر نمودهاند از ایشان بکشد و کلمۀ منهم در آیه اشاره بائمه و آل محمد صلی اللّه علیه و آله میباشد که از قتل و عذاب دشمنان دین در رنج بودند و اگر مراد از آن اشارۀ بموسی بود میبایستی چنین گفته شود:
«و نری فرعون و هامان و جنودهما منه ما کانوا یحذرون» یعنی از موسی خلاصه خداوند در این آیه دشمنان آل عصمت را بفرعون و هامان مثل زد و آیه قبل هم مؤید این نظر است زیرا میفرماید:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ پس آنچه خداوند برسولش وعده فرموده امامت و خلافت فرزندان پیغمبر است و خداوند دشمنان پیغمبر و فرزندان او را بفرعون و هامان و لشگریان مثل زده و میفرماید با آنکه فرعون جمع کثیری از بنی اسرائیل را بقتل رسانیده و بر آنها ظفر یافت خداوند موسی را بر فرعون و یارانش مسلط نموده و آنان را بدست موسی هلاک فرمود همچنین آنچه که بخاندان پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و اهلبیت آنحضرت از دشمنان دین برسد از قتل و غصب حقوق،ایشان را با دشمنان خود بدنیا برمیگرداند تا انتقام خون خود را بگیرند و امیر المؤمنین علیه السّلام در یکی از فرمایشات خود بهمین ترتیب در بارۀ دشمنان خود مثلی زده و میفرماید ای مردم بدانید اول کسی که در روی زمین مرتکب ظلم شد عناق دختر آدم بود خداوند او را با هیئتی عجیب خلق فرموده بطوریکه در موقع نشستن یک جریب زمین را اشغال مینمود و دارای بیست انگشت بود که هر انگشتش دو ناخن بلند داشت مانند آهنی که زمین را شیار میکنند و چون ظلم بسیار نمود خداوند شیر و گرگی عظیم الجثه و پرندۀ
مهیبی بر او مسلط ساخته تا او را هلاک ساختند و نیز فرعون و هامان را که جنایات بیشمار و ظلم بسیاری کردند در بحر نیستی هلاک فرمود و بزمین امر شد قارون را در خود فرو برده و هلاک کند اینها و نظائر آن مثل است برای دشمنان آل محمد(ص)که غصب نمودهاند حقوق آل محمد(ص) را و خداوند آنها را هلاک گردانید آنگاه امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود خلافت حق من بود که خداوند مقرر داشت و دشمنان من آنرا غصب نمودند و همانطور که عناق و فرعون و هامان بکیفر ظلم خود رسیدند غاصبین و دشمنان من و اهلبیت من نیز باید بمجازات و کیفر برسند مگر آنکه بدست پیغمبر و رسولی توبه کنند و البته این مسئله هم غیر ممکن است زیرا پس از پیغمبر اکرم(ص)پیغمبر دیگری نیست که غاصبین حقوق و دشمنان ما بدست آن پیغمبر توبه نمایند و ایشان در برزخ کنار جهنم متوقف هستند تا قیامت بپا شود و در آتش مخلد گردند و خداوند هرگز ستمکاران را هدایت نمیفرماید و مثل حجت قائم آل محمد(ص)و غیبتش مثل موسی و پنهان شدن او است تا آنکه مشیت پروردگار اجازه ظهور حضرتش را بدهد و از پردۀ غیب ظاهر شده و مطالبه حقوق آل محمد(ص)و خون آنها را بنماید و دشمنان را بقتل برساند و برای حضرت حسین بن علی علیه السّلام مثل بنی اسرائیل زده شده که بدست دشمنان خونخوار و منافقین جبار کشته و خوار شدند.
عاصم بن حمید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود روزی منهال بن عمر حضرت امام زین العابدین علیه السّلام را ملاقات نموده عرض کرد ای فرزند رسول خدا چگونه صبح نمودید؟فرمود صبح نمودیم ما میان این امت مانند بنی اسرائیل در میان آل فرعون که مردان ما را کشتند و زنان و کودکان ما را باسارت بردند بهترین خلق خدا در روی زمین و آسمان بعد از پیغمبر شب را بروز رسانیدند در حالتی که بالای منابر آنها را لعن نمودند دشمنان ما و خاندان ما با عزت و ثروت صبح نمودند و دوستان ما ذلیل و خوار و بیحق صبح کرد عجم در حالی که شناخت و تصدیق نمود که محمد(ص)از عرب است و صبح کردند مردم قریش و افتخار مینمودند که محمد(ص)از ما است و عرب بر عجم فخر میکرد که محمد(ص)از عرب است ولی ما اهلبیت محمد(ص)صبح کردیم در حالتی که حق ما را نشناخته و انواع ظلم و ستم بر ما روا داشتند ای منهال چگونه باید باشد حال ما که چنین صبح نمودیم قوله تعالی: وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ بمادر موسی امر کردیم که کودک خود را شیر بده و چنانچه از فرعونیان میترسی بدون آنکه بیمی بخود راه دهی او را بدریای نیل بیفکن مطمئن باش ما او را بتو برگردانیده و از پیغمبران و رسولان مینمائیم:
ما شرح کامل بدریا انداختن موسی و بیرون آوردن او را در بخش دوم تفسیر ذیل آیه 104 سورۀ اعراف بیان نمودیم بعضی از مفسرین از صحابه روایت کردهاند که آسیه عیال فرعون بمرض برص مبتلا بود پزشکان از معالجه او عاجز ماندند جماعتی از دانشمندان که آشنا بکتب پیشینیان بودند بفرعون میگفتند علاج او از جانب رود نیل خواهد بود زود باشد کودکی را از آب نیل بگیرند آب دهان آنکودک بیماری آسیه را شفا خواهد داد
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ (8) وَ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (9) وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (10) وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (11) وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ (12) فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13) وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اِسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (14) وَ دَخَلَ اَلْمَدِینَةَ عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا فَوَجَدَ فِیهٰا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاٰنِ هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغٰاثَهُ اَلَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی اَلَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ قٰالَ هٰذٰا مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ (15)
فرعون نگهبانانی بر نیل گماشت روزی صندوقی از روی آب گرفته و حضور فرعون بردند درب صندوق را چون گشودند کودکی را در آن یافتند فرعون آسیه را خواست از آب دهان او بر اندام آسیه مالید فورا بامر خداوند متعال برص از وجود آسیه زایل و شفای کامل حاصل گشت آسیه طفل را در برگرفته او را بوسید جماعتی از قبطیان که حاضر بودند بفرعون گفتند گمان ما اینست که این پسر همان طفلی است که مطلوب و منظور تو میباشد و باید او را بقتل برسانی فرعون تحت تأثیر بیانات آنها مصمم بقتل موسی شد آسیه قدم شفاعت پیش گذاشت و گفت این کودک نور چشم من و تو میباشد از کشتن او دست بدار شاید او برای ما مفید واقع گردد و یا آنکه او را بفرزندی خود برداریم فرعون گفت این طفل نور چشم تو میباشد نه من و اکنون که تو شفاعت میکنی او را بتو بخشیدم.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود از برکت این گفتار خداوند آسیه را هدایت کرد ولی عناد فرعون که مایه شقاوتش بود مانع از آن شد که موجبات هدایتش را فراهم سازد و آنچه سبب لطف بر او بود اختیار نکرد.
قوله تعالی: وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا مادر موسی شب را با فراغت خاطر بروز آورد ولی اگر ما دلش را نگاه نمیداشتیم ممکن بود از شدت غم و اندوه بیطاقت شده راز درون خود را آشکار سازد.
وقتی که مادر موسی فرزندش را بفرمان پروردگار بدریا افکند و بامواج خروشان نیل سپرد شیطان نزد او رفته گفت این چه کاری بود که از تو سر زد اگر فرعون پسرت را میکشت خداوند اجر و پاداشی بتو مرحمت میکرد اکنون هم فرزند را از دست دادهای و بدست خود او را هلاک نمودهای علاوه بر آنکه اجر و پاداشی نداری مستوجب
کیفر و عقوبت هم شدی مادر موسی از این بیانات شیطان سخت محزون و دلتنگ شد لذا خداوند در حقش لطف نموده او را تسلی داده وسوسۀ شیطان را از او دور و دلش را فارغ ساخت بعضی از مفسرین فارغ را بمعنی نسیان گرفتهاند و میگویند مادر موسی از شدت رنج و درد و غم وحی خدا را فراموش کرد که فرموده بود:ما موسی را بتو برمیگردانیم قوله تعالی: وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ چون موسی بحد رشد و کمال رسید و بزرگ شد ما باو دانش و حکمت عطا کردیم و نیکوکاران را این چنین پاداش دهیم موسی در قصر فرعون و میان افراد اهل حرم نشو و نما کرد و مانند سایرین لباس میپوشید و بر مرکب خاص فرعون سوار میشد و همه او را موسی بن فرعون خطاب میکردند و بنی اسرائیل از وجود او بیخبر بوده و در طلبش جستجوی بسیار کرده و برای پیدا کردن منجی و رهبر خود کوشش فراوان نمودند تا جائیکه فرعون از قصد آنها مطلع و آگاه شد بر شدت عذاب و سختگیری بر بنی اسرائیل افزود و آنها را متفرق ساخت و ایشانرا از سؤال و پرسش و تحقیق و تجسس در آن امر ممنوع نمود و نمیگذاشت حال موسی بر آنها آشکار گردد.
در یکی از شبهای مهتابی بنی اسرائیل از شهر خارج شده و پیرمرد عالمی را در صومعهاش دیده و پیرامون او جمع شده داستان رنج و عذاب قوم را باو میگفتند و توضیح میدادند که چگونه امیدواریهای آنها برای یافتن موسی مبدل بیأس شده و از کوششهائیکه نمودهاند نتیجه نگرفته و بیش از پیش دچار شکنجه و فشار فرعونیان شدهاند و میگفتند نمیدانیم تا کی و تا چه وقت ما باید در این بلا بسر برده و انتظار ظهور موسی را بکشیم آن عالم آنها را تسلی و امیدواری داده و میگفت قسم بخدا شما در این دیار هستید تا آنکه خداوند فرزندی از نسل لاوی بن یعقوب بنام موسی بن عمران که جوان بلند قد و پیچیده موئی است برای نجات و آزادی شما بفرستد در حین گفتگو و سخن بودند که ناگاه حضرت موسی چون آفتاب تابان بر آنها طلوع کرد و حضرتش در عنفوان شباب و جوانی بود و از قصر فرعون بقصد تفرج و گردش بیرون آمده و از غلامان و درباریان جدا شده بود و برای تحقیق از حال آن جمع نزد ایشان آمده در حالی که بر استری سوار و جبۀ خزی بر تن داشت تا چشم مرد عالم بموسی افتاد بفراست دریافت که او موسی است از جای برخاست خود را
بقدمهای موسی انداخت و گفت خداوندی را ستایش میکنم که مرا عمر داد و باقی گذاشت تا تو را زیارت کردم بنی اسرائیل چون اینحال عالم را مشاهده کردند دانستند که قائم موعود و آزاد کنندۀ ایشان او است همه بروی خاک افتاده و سجدۀ شکر بجای آوردند موسی فقط گفت امیدوارم خداوند فرج شما را نزدیک سازد و فورا از آن جمعیت دور شده و براه خود ادامه داد و از انظار ایشان پنهان گردید.پس از چند روزی موسی بار دیگر از قصر خارج شده بود چون مراجعت کرد از درباریان پرسید فرعون کجاست گفتند بفلان شهر رفته موسی برای پیوستن بفرعون بسوی آنشهر که شاید منیف یا حاینن بود روان گردید چون داخل شهر شد دید یکی از دوستانش که از بنی اسرائیل و شیعۀ او و نامش سامری بود با یکی از قبطیان که طباخ فرعون و یا نانوای او بود بنام قابور یافلیون در کشمکش و جدال است قبطی او را به بیگاری گرفته و حمل هیزم مطبخ را باو تحمیل کرده و آنمرد بنی اسرائیلی از قبول آن خدمت استنکاف نموده و با یکدیگر گلاویز شدهاند اسرائیلی تا موسی را دید استغاثه کرده و یاری طلبید موسی بمرد قبطی گفت دست از او بردارد قبول نکرده و جواب داد من دست برنمیدارم چونکه جز او کسی نیست که هیزم مطبخ پدرت را حمل نماید موسی در خشم شد دستی بر سینۀ قبطی زد که او را دور کند و اسرائیلی را رها سازد قبطی
افتاد و مرد موسی چون قصد کشتن او را نداشت سخت نگران شده و ترسید و گفت من نمیخواستم او را بکشم و این از وسوسۀ شیطان بود که او دشمن سرسخت انسان است
قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (16) قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ (17) فَأَصْبَحَ فِی اَلْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا اَلَّذِی اِسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (18) فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْمُصْلِحِینَ (19) وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی اَلْمَدِینَةِ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (20) فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (21) وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (22) وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ اَلنّٰاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ اَلرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23)
سپس با حال خضوع و خشوع رو بدرگاه پروردگار نمود عرض کرد خداوندا من بنفس خود ستم کردهام و امید عفو دارم خداوند چون بخشنده و مهربانست او را عفو فرمود موسی گفت پروردگارا بشکرانۀ نعمت عفو و بخشایشی که در بارهام مبذول داشتی عهد کردم بعد از این هرگز ستم پیشهگان و گناهکاران را یاری نکنم.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود فردای قیامت که خلایق را در عرصۀ محشر حاضر کنند از جانب پروردگار منادی ندا کند کجا هستند ستمکاران و یار و اعوان آنها فرشتگان همه را جمع کنند حتی آنهائیکه برای ظالمی قلم تراشیده و یا آنکه در دوات آنها مرکب ریخته باشند.
(یکی از صلحا برای نجات مظلومی در دیوان دولتی حضور یافت صاحب دیوان باو گفت چون تو قلم خوب میتراشی قلمی بتراش تا برای آزادی زندانی مورد نظرت نامۀ بنویسم آنمرد قلمی تراشید و همینکه صاحب دیوان از شنیدن نامه فراغت یافت قلم را از او بگرفت و شکست از او پرسید چرا چنین کردی مرد صالح جواب داد ترسیدم مبادا با آن
بظلم چیزی بنویسی و من تو را بآن ظلم یاری کرده و مشمول مفهوم آنحدیث شوم که فرمود
حتی من لاق لهم دواتا و بری لهم قلما عبد اللّه مسلم شخصی را نزد عطاء بن ابی ریاح فرستاد باو گفت میخواهم کمک مردم بخارا بدست تو تقسیم شود زیرا تو مرد با انصافی هستی و حق هر کسی را در حدود استحقاق میدهی عطا باو گفت من هرگز در عمل ظالمان شرکت نکرده و بآنها یاری نخواهم نمود و عبد اللّه مسلم والی و استاندار خراسان بود.
عبد اللّه بن ولید گفت روزی حضور عطاء رفته و گفتم برادری دارم که عائله بسیاری دارد و در دیوان دولتی نویسنده است و از آنجا قوتی بدست میآورد و اگر آن کار را نکند عیالاتش در عسرت و مضیقه خواهند افتاد و شغل دیگری ندارد عطا پرسید عامل کیست گفتم خالد بن عبد اللّه است.
گفت معاونت و یاری کردن ظالم جایز نیست اگر برای رضا خدا ترک آن خدمت کند و دست از آن عمل بردارد پروردگار از فضل و کرم خود او را بینیاز و مستغنی گرداند قوله تعالی: فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ:
موسی آنشب را با نگرانی روز نمود و مراقب و متوحش بود که مبادا خبر کشته شدن قبطی آشکار شده و او را گرفته بقصاص برسانند همینطور که در فکر و حرکت بود ناگاه آن مرد اسرائیلی که روز گذشته از او یاری طلبیده بود با قبطی دیگری دست بگریبان و در حال جدال و منازعه بود که موسی را دید و دوباره از او کمک و امداد خواست از آنطرف قبطیان نعش قبطی کشته شده روز قبل را دیدند از پیشگاه فرعون تقاضا کردند قاتل را بدست آورده و بکیفر برسانند تا از این قبیل حوادث دیگر روی ندهد فرعون دستور داد تحقیق و تجسس و قاتل را معرفی نمایند تا اقدام بقصاص و مجازات شود هر چه تجسس و تفحص کردند اثری از قاتل بدست نیاوردند تا آنکه اسرائیلی را با یکی از قبطیان در جدال یافتند و آن مرد اسرائیلی برای پیروزی خود از موسی یاری میطلبید و موسی برآشفته و باو پرخاش نمود که تو هر روز قصد قتل کسی را داری و او را ملامت مینمود اسرائیلی چون موسی را خشمگین دید تصور کرد قصد آزار او را دارد فریاد برآورد میخواهی همانطوری که دیروز یکی را کشتی امروز مرا بکشی چرا نمیخواهی مردی خیر اندیش و مصلح باشی از این گفتگو
قبطیان دانستند که مرد مقتول بدست موسی کشته شده نزد فرعون رفته و شرح حال را بیان نموده و تقاضای مجازات و قتل موسی را نمودند،فرعون دستور داد موسی را حاضر بسازند تا پس از اثبات جرم بقصاص برسد ولی مرد مؤمنی از نقطه دوری خود را بموسی رسانیده و باو گفت مجلس مشورتی فرعون برای دستگیری و قتل تو تشکیل و تصمیم بکشتن تو دارند فورا از این شهر خارج شو موسی با کمال احتیاط و دقت از شهر خارج و بجانب مدین رهسپار شد و از پروردگار خود استدعا کرد او را از شر مردم ستمکار نجات دهد و گفت امید است خداوند مرا براه راست هدایت و رهبری فرماید.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ» از علی بن محمد بن جهم روایت کرده گفت روزی در مجلس مأمون که حضرت رضا علیه السّلام هم تشریف داشت حاضر بودم که مأمون معنای این آیه را از حضرت سؤال نمود و گفت چگونه با مقام عصمت انبیاء موسی چنین اظهاری کرده است حضرت رضا علیه السّلام فرمود موسی شب هنگام بین مغرب و عشا پنهانی وارد یکی از شهرهای مصر شد تصادفا دو نفر را دید که با هم نزاع میکنند یکی از آنها از دوستان موسی بود چون او را دید استمداد و یاری خواست موسی بامر پروردگار مشتی بدشمن زده و بر اثر آن هلاک گردید.
موسی گفت عمل منازعه و جدال بر اثر اغوای شیطان بوده نه عمل قتل آن شخص کافر و دشمن،مأمون پرسید پس مراد از «رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی» چیست؟فرمود:
موسی در مقام دعا و مناجات برآمده عرض میکند پروردگارا من با ورود باین شهر خود را در معرض خطر قرار دادم مرا از نظر دشمنانت پنهان و مستور بدار تا بر من ظفر نیابند و بقتلم برسانند و از قدرت و نعمتی که بمن عطا فرمودی تا با یک مشت دشمنی را از پای درآورم شکرگزارم که در راه حق جهاد کردهام و هیچگاه قصد حمایت گناهکاران را نداشتهام تا موجبات خشنودی و رضای تو فراهم شده باشد.
مأمون از بیان آنحضرت مسرور شده گفت ای علی بن موسی الرضا علیه السّلام خداوند جزای خیر بشما بدهد که مرا بحقایق این آیات واقف نمودی.
و ذیل آیه «وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ» تا آخر آیه «وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ» روایت کرده که موسی از آن شهر بسوی مدین حرکت نمود و از آنجا تا مدین سه روز راه بود و در این
مدت چیزی نخورده بود و بشدت گرفتار گرسنگی و رنج راه شده بیرون شهر مدین چاه آبی بود و مردم گوسفندهای خود را با آب چاه سیراب میکردند موسی بگوشۀ نشست تا کمی از رنج راه بیاساید ناگهان متوجه شد که دو دختر با گوسفندهای چندی دور از سایر مردم نشستهاند بآنها گفت چرا شما گوسفندهای خود را آب نمیدهید گفتند منتظریم مردها از کار خود فراغت حاصل نموده و بروند آنگاه ما گوسفندهای خود را آب بدهیم ما پدر پیری داریم که قدرت کار کردن ندارد و ما نیز عورت بوده و از نامحرمان احتراز داریم
فَسَقیٰ لَهُمٰا ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی اَلظِّلِّ فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24) فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِی عَلَی اِسْتِحْیٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (25) قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اِسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اِسْتَأْجَرْتَ اَلْقَوِیُّ اَلْأَمِینُ (26) قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی اِبْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27) قٰالَ ذٰلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا اَلْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ (28) فَلَمّٰا قَضیٰ مُوسَی اَلْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ نٰاراً قٰالَ لِأَهْلِهِ اُمْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (29) فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ مِنْ شٰاطِئِ اَلْوٰادِ اَلْأَیْمَنِ فِی اَلْبُقْعَةِ اَلْمُبٰارَکَةِ مِنَ اَلشَّجَرَةِ أَنْ یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (30)
موسی از روی شفقت و ترحم نزدیک چاه رفت و بکسی که سر چاه ایستاده بود گفت دلوهای چاه را در اختیار من بگذار من یک دلو برای شما میکشم دلو دیگری برای گوسفندهای این دختران با آنکه دلوها را ده نفر مرد نیرومند میکشیدند موسی یک تنه شروع بکشیدن آب نمود و سر انجام گوسفندها را سیراب کرد دخترها گوسفندهای خود را برده و موسی در پناه سایهای باستراحت پرداخت و چون گرسنه بود در مقام مناجات برآمده عرض کرد پروردگارا من نیازمند خیری هستم که تو برایم بفرستی و البته موسی جز قرص نانی که بدان سد جوع کند تمنای دیگری نکرد زیرا در مدت سه روز جز علف صحرا چیزی نخورده بود بطوری که آثار سبزی در پوست بدنش آشکار و هویدا بود از آنطرف چون دختران بمنزل رسیدند
پدرشان شعیب تعجب نموده و پرسید چگونه زودتر از هر روز آمدهاند آنها شرح ملاقات موسی و آنکه او اقدام بآب دادن گوسفندهای ایشان کرده بود بیان داشتند.
شعیب یکی از آنها را فرستاد تا موسی را بمنزل دعوت کند تا پاداش و مزد خدمتی را که انجام داده بود بدهد دختر نزد موسی رفته و دستور پدرش را بموسی گفت و متفقا بسوی منزل شعیب حرکت کردند دختر از جلو میرفت و موسی از پی او ناگاه بادی وزید و راه رفتن را برای دختر مشکل ساخت موسی باو گفت من پیشاپیش میروم و تو از دنبال بیا و برای راهنمائی من از پرتاب سنگریزه استفاده نما باین ترتیب بخانۀ شعیب رسیدند موسی قصۀ خود را بشعیب گفت و شعیب بموسی گفت اکنون دلخوش دار که از شر قوم ستمکار رهائی یافتهای آنگاه یکی از دخترها بپدر خود گفت ای پدر این جوان را اجیر کن که مردی نیرومند و امین است شعیب گفت نیرو و قدرتش از کشیدن دلو از چاه دانستی اما امانتش را از چه راه تشخیص دادهای گفت وقتی که مرا فرستادی تا او را بمنزل بیاورم در بین راه بمن گفت من از جلو حرکت میکنم و تو از دنبال بیا که من از کسانی نیستم که عقب سر زنها حرکت نموده و آنها را نگاه کنم.
در سفر جنگ صفین از امیر المؤمنین علیه السّلام هم نظیر معجزۀ موسی بمنصه ظهور رسید و
شرح آن بدینقرار است:
روزی اردوی مسلمین در منزلی فرود آمد ولی آب وجود نداشت اصحاب حضورش عرض کردند ما و چهارپایان سخت تشنه هستیم و از هر طرف بطلب آب رفته و نیافتهاند تدبیر چیست؟ امیر المؤمنین با عدهای از همراهان از لشگر جدا شده و به تفحص پرداختند تا بدیر راهب نصرانی رسیدند حضرت از راهب پرسیدند در این نزدیکی آب یافت میشود راهب گفت بیش از دو فرسنگ راه باید رفت تا بآب رسید اصحاب عرض کردند اجازه بفرمائید ما برویم و از آنجا آب بیاوریم فرمودند نیازی بعزیمت شما نیست کمی رو بقبله راه رفته و فرمودند این موضع را حفر کنید اندکی زمین را کندند سنگ بزرگی دیده شد هر چه کوشش نمودند نتوانستند آنرا بردارند آنحضرت شخصا تشریف برده سنگ را بتنهائی برداشتند زیر آن چشمه آبی ظاهر شد که چون عسل شیرین و مانند برف سرد و گوارا بود فرمودند هر چه میخواهید بیاشامید و مرکبهای خود را سیراب کنید و راویه و مشکهای خود را پر نمائید سپس سنگ را بجای خود گذاشت و فرمود خاک روی آن سنگ بریزند.
راهب که از بالای دیر ناظر جریان آن بود فرود آمده خود را حضور امیر المؤمنین علیه السّلام رسانید عرض کرد آیا شما پیغمبر مرسل هستید فرمود خیر مجددا سؤال نمود پس از فرشتگان
مقرب میباشید فرمود خیر من وصی پیغمبر خاتم محمد بن عبد اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم هستم عرض کرد ای مولای من دست مبارکت را بمن دهید تا من بدست شما ایمان آورم دست حضرت را گرفته و گفت گواهی میدهم که خدائی نیست جز خدای یگانه و شهادت میدهم که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر او و شما وصی رسول خدا و بعد از پیغمبر احق بامر خلافت میباشی امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود چه شد که اسلام اختیار نمودی عرض کرد بنای این دیر فقط برای طلب و زیارت شما بوده پیش از من اشخاص متعددی در این دیر بوده و فوت کردهاند و این کرامت و توفیق را نیافتند خدای تعالی این افتخار و توفیق را نصیب من فرمود که بزیارت شما نائل شدم و علت این بنا و انتظار راهبان آن این بود که در کتب ما ثبت و درج شده که در نزدیکی این دیر چشمهای است و سنگی روی آن نهاده شده و پیدا نخواهد شد مگر بر دست ولیی از اولیاء خدا و چون چشمه بدست شما گشوده شد دانستم شما همان ولی خدا هستید لذا قبول اسلام نموده و بحق ولایت شما معترف شدم امیر المؤمنین علیه السّلام بطوری متأثر و گریان شد که محاسن مبارکش تر شده و فرمود خدائی را ستایش میکنم که مرا فراموش نفرموده و در کتب پیشینیان مرا یاد کرده سپس رو باصحاب نموده فرمودند بیانات این مرد را شنیدید عرض کردند همه شنیدیم و
خدا را شکر میکنیم که نعمت وجود شما را بما ارزانی داشته است.
راهب تازه مسلمان در رکاب حضرت برای شرکت در جنگ صفین حرکت کرد و در آن کارزار شهید شد و آنحضرت بر جنازهاش نماز خوانده و طلب مغفرت نمود و فرمود او از دوستان ما اهل بیت بود و سید حمیری این داستان را در قصیدۀ بائیه که آن را مذهبه گویند بنظم کشیده و بیت اول آن قصیده اینست:
و لقد سری فیما یسیر بلیلة
بعد العشاء بکربلا فی موکب
تا آنجا که میگوید:
اعنی ابن فاطمة الوصی و من یقل
فی فضله و فعاله یکذب
گویند وقتی که اردوی صفین از حدود دیر مورد بحث کمی دور شد امیر المؤمنین علیه السّلام باصحاب فرمود در میان شما کیست که خود را بآن چشمه برساند جمعی گفتند ما همه راه میبریم زیرا دیر راهب بهترین نشانی و علامت آنست فرمود چند نفر بروند و تجسس کنند عدهای رفتند و بسیار جستجو کردند و آن را نیافتند امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود دیگر این چشمه تا روز قیامت بدست کسی ظاهر نخواهد شد).
عاقبت برای مدت ده سال خدمت در قبال ازدواج و نکاح با دختر شعیب اجیر شد از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردند آیا موسی قبل از پایان مدت ده سال با عیال خود هم
بستر شده یا بعد از سپری شدن مدت فرمود پیش از گذشتن دورۀ خدمت حضورش عرض کردند اگر مردی زنی را تزویج نماید و در برابر مهر با پدر زن خود قرار بگذارد که مدت دو یا سه ماه خدمت کند و اجیر او باشد آیا مرد میتواند قبل از سر رسید مدت معهود با عیالش زفاف کند فرمودند خیر چون موسی میدانست و علم داشت که مدت اجیری خود را طی مینماید ولی مردم عادی چگونه میتوانند بدانند که تعهد مدت اجاره را میکنند یا خیر و نیز از آنحضرت سؤال کردند موسی کدام یک از دختران شعیب را تزویج کرد فرمود همان دختری را که بدنبال او فرستاده بود.
مدت خدمت ده ساله که تمام شد موسی بشعیب گفت من ناگزیرم که برای دیدار مادرم بوطنم بروم آنچه که من نزد شما دارم بمن رد کنید شعیب گفت آنچه گوسفند ابلق زاید متعلق بتو و در اختیار تو خواهد بود.
فصل نر کشیدن میشها که شد موسی عصائی در میان گلۀ گوسفند نصب نموده و عبای ابلق رنگی روی عصا قرار داده که در پیش چشم گوسفندها بوده هنگام پراندن نر و انعقاد نطفه در رحم میشها اثر عجیبی ظاهر گشته تمام برههای آنسال برنگ ابلق بوجود آمده و تمام آنها بر طبق شرطی که شعیب نموده بود بملکیت موسی درآمد اول پائیز موسی
با عیال و اموال خود عازم بموطن خود شد موقع حرکت برای حفاظت گلۀ خود از شعیب تقاضای عصائی نمود در حجرهای عصاهای متعدد بود شعیب دستور داد از آن محل عصائی را بردار موسی داخل حجره شد همینکه دست دراز کرد عصای نوح و ابراهیم بدست موسی آمد شعیب چون عصای نوح را در دست موسی دید گفت آن عصا را برگردان و عصای دیگری انتخاب کن موسی در اجراء دستور شعیب مجددا داخل حجره شد تا عصا را عوض کند دوباره همان عصا بدست موسی افتاد و این عمل سه مرتبه تکرار شد شعیب در دفعه چهارم گفت همین عصا را بردار که خداوند بتو اختصاص داده است.
بالاخره موسی بسوی مصر حرکت کرد پس از آنکه مختصر راهی در بیابان رفتند سرمای سختی پدید آمد و عیالش ناراحت شد همینکه تاریکی شب بیابان را فرا گرفت موسی در دامنۀ کوهی آتشی دید بعیالش گفت در همین محل بمان من از دور آتشی میبینم بآن جا خواهم رفت تا مگر راهی بجائی ببرم و مکان امنی بدست آورم و یا آنکه آتشی بیاورم تا تو خود را گرم کنی و بسوی آتش حرکت نمود چون نزدیک نور و آتش شد و خواست کمی آتش بردارد شعلۀ آتش بسویش حمله نمود و موسی برگشت تا چند مرتبه این عمل تکرار شده و سر انجام بانگی برآمد و ندائی بگوش موسی رسید که یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ
و ما شرحش را در سوره قسمتهای گذشته بیان نمودیم.
وَ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ أَقْبِلْ وَ لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ اَلْآمِنِینَ (31) اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اُضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ اَلرَّهْبِ فَذٰانِکَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (32) قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (33) وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (34) قٰالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا بِآیٰاتِنٰا أَنْتُمٰا وَ مَنِ اِتَّبَعَکُمَا اَلْغٰالِبُونَ (35) فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُفْتَریً وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا اَلْأَوَّلِینَ (36) وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (37) وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی اَلطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (38)
برسی از ابن عباس ذیل آیه «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً» روایت کرده گفت چون هرون بموسی ملحق شد هر دو با هم بملاقات فرعون رفتند ولی بیمناک و خائف بودند ناگاه در پیش روی آنها سواری پدیدار شد که لباسی مکلل و زرین در برداشت و در دستش شمشیر مرصعی از طلا بود که فرعون فوق العاده بطلا علاقمند و شائق و توجه او باسلحه و زرینه آلات بود.
سوار با جبروت هر چه تمامتر بفرعون نزدیک شده دستور داد موسی و هرون را بپذیر و بایشان ایمان بیاور و گر نه ترا بقتل میرسانم و فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزید و مهلت خواست که تا روز بعد موسی و هرون را اجابت کند و پس از خروج آنها دربان و حاجب قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد که چرا بدون کسب اجازه سوار را بداخل قصر راه دادهاند نگهبانان قسم یاد کردند که ما فقط موسی و هرون را بداخل قصر راه دادهایم و سواری همراه آنها نبود.
ابن عباس گوید که آن سوار تمثال مبارک امیر المؤمنین علیه السّلام بود که خداوند پیغمبران سلف را بوجود مبارک حضرتش سرا یاری و مدد مینمود و پیغمبر مکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم
حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را علنا و آشکارا یاری و همراهی کرد.
و امیر المؤمنین کلمۀ بزرگ خداست که او را بصورتهای مختلفه برای اولیاء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا بنام حضرتش توسل میجویند و کشتی نجات امت مرحومه است و مراد از جمله «وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا بِآیٰاتِنٰا» اشاره بهمین مطلب است و مقصود از آیة کبری برای موسی و هرون همان سوار بود.
و نیز برسی از بعض اصحاب تاریخ روایت کرده که روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نشسته و شخص جنی از آنحضرت قضایا و مسائل مشکله خود را سؤال مینمود ناگاه امیر المؤمنین علیه السّلام حضور پیغمبر شرفیاب شدند آن جنی رعشه بر اندامش افتاد و چون گنجشک ضعیفی کوچک شده عرض کرد ایرسول خدا مرا پناه دهید.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود از که میترسی و پناه میخواهی عرض کرد از این جوان و اشاره بامیر المؤمنین علیه السّلام نمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمودند چرا از این جوان میترسی گفت وقتی که کشتی نوح روز طوفان بحرکت درآمد من خود را بکنار کشتی رسانیدم تا شاید کشتی را غرق کنم چون نزدیک کشتی رسیدم این جوان چنان ضربتی بمن زد که یکدست مرا قطع نمود دست خود را بیرون آورده و نشان پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله داد حضرتش تصدیق قول جنی را نموده فرمودند آری این جوان همانست که نوح بنی را یاری کرده است.
علی بن ابراهیم ذیل آیه «فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ» از صادقین روایت کرده:
هامان در اجرای فرمان فرعون قصر مرتفع و بلندی بنا نمود که بر اثر شدت وزش باد کسی قدرت آنکه بر فراز قصر درنک نماید نداشت معذالک فرعون تاکید میکرد که نسبت بارتفاع آن قصر اهتمام بیشتری بنمایند تا بجائی رسید که معماران چیرهدست عاجز از ادامه کار شده و بوسیله هامان بعرض رسانیدند که ما دیگر قدرت و توانائی آنرا نداریم که قصر را بلندتر از آن بکنیم خداوند باد را مأمور ویرانی آن قصر نمود هامان اندیشۀ دیگری کرد دستور داد چهار جوجۀ کرکس را که نوعی از پرندگان قوی الجثه و بلند پرواز بود بدست آورده و به ترتیب آنها پرداخت و چون بحد کمال و رشد
رسیدند تختی تعبیه کرد که در چهار گوشه آن چهار تیر بلند نصب نموده پای کرکس را بپائین تیرها محکم بسته و بر فراز آن تیرها گوشت برای طعمۀ مرغها آویزان کردند مرغها را که چند روز غذا نداده و گرسنه نگاهداشته بودند متوجه گوشت و طعمه ساخته و فرعون و هامان در تخت قرار گرفتند چهار کرکس گرسنه بمنظور دسترسی بگوشت تخت را از روی زمین کنده و بآسمان بلند نمودند یک روز تمام بصعود در فضا ادامه داده و پیوسته ببالا میرفتند فرعون بهامان گفت نگاه کن چقدر از زمین دور شدهایم و بکجای آسمان رسیدهایم هامان جواب داد آسمان همانطور است که بود ولی از زمین اثری دیده نمیشود فقط آب دریاها را میتوان دید باری بقدری بآسمان بالا رفتند که دیگر اثری از زمین و دریا و آفتاب وجود نداشت اما آسمان بهمان حال اولیه باقی بود چون شب رسید و ظلمت و تاریکی جهانرا فرا گرفت فرعون مجددا از هامان موقعیت را سؤال نمود هامان گفت ستارگان آسمان را مانند اول مشاهده میکنم لکن زمین دیگر بهیچ وجه ظاهر و مشهود نیست و ما را تاریکی مطلق احاطه نموده است.
ناگاه باد سختی وزید و تخت را واژگون بسوی زمین کشانید پس از مدتی بزمین رسیدند.
وَ اِسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ (39) فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (40) وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ (41) وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ اَلْمَقْبُوحِینَ (42) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ اَلْأُولیٰ بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (43) وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی اَلْأَمْرَ وَ مٰا کُنْتَ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (44) وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ اَلْعُمُرُ وَ مٰا کُنْتَ ثٰاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ لٰکِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (45)
و بمضمون «وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ» بر مراتب طغیان و سرکشی فرعون اضافه میشد و ستمکاری جابر و سخت شده بود و گمان میکرد که دیگر بسوی خدا بازگشت نخواهد کرد پروردگار هم بکیفر آن طغیان و سرکشی او و لشکریانش را مؤاخذه و مجازات کرد و در دریا غرق و هلاک ساخت و آنها را پیشوایان دعوت کننده بسوی آتش دوزخ قرار داد و روز قیامت بایشان کمکی نمیشود و بعذاب همیشگی گرفتار خواهند بود.
در کافی ذیل آیه «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود خداوند در قرآن دو امام بیان میفرماید.
یکی در این آیه که فرموده «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» یعنی ما آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را پیشوای خلق کردیم که بامر ما برهبری و هدایت مردم قیام نمایند نه مطابق دلخواه خود مردم و همواره اوامر و فرمودههای ما را برخواستههای خلق مقدم داشته و هرگز از روی هوای نفس حکم نمیکنند و رأی و فتوای خود را بر حکم خدا مقدم نمیدارند.
امام دیگر همین است که در آیه فوق بیان شده که آنها مردم را بسوی دوزخ میبرند و برأی و هوای نفس خود عمل میکنند و آنچه خلاف کتاب و قرآن است میگیرند و رفتار مینمایند و خلایق را وادار به پیروی خواستههای خویش کرده و موجب گمراهی و ضلالت آنها میشوند.
وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ ما آن مردم کافر کیش را در این دنیا بلعن همیشگی مبتلا ساختیم یعنی بمردم امر کردیم آنها را لعنت کنند و پیوسته لعن و نفرین بدنبال ایشان است و روز قیامت از جمله زشت رویان و هلاک شدگان هستند زیرا صورتهایشان سیاه و چشمهای آنها ازرق که علامت و شعار دوزخیانست میشود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولیٰ خداوند در این آیه بیان میفرماید که پس از هلاکت امم سالفه که بر اثر نافرمانی آنها را هلاک نمودیم برای بینائی مردم و هدایت ایشان و لطف بخلق،موسی را برسالت مبعوث و باو کتاب تورات را عطا کردیم تا خلایق بتفکر و اندیشه پرداخته و رو بخدا آورند.
ابو سعید خدری از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود پس از آنکه خداوند
موسی را برسالت برگزید و تورات را باو عطا فرمود دیگر هیچ قومی را بعذاب آسمانی هلاک ننمود مگر آنکه جمعی از بنی اسرائیل را بصورت بوزینه مسخ کرد.
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی الْأَمْرَ ایرسول گرامی آنوقتی که ما موسی را برسالت برگزیدیم و او را مأمور اجرای اوامر و نواهی خود کردیم تو در طرف غربی کوه طور نبودی و تو آن زمان حضور نداشتی.
ما امتهای بسیار و قبایل چندی که عمر طولانی کردند بیافریدیم و نیز تو در میان اهالی مدین نبودی که آیات ما را برای آنها بخوانی لکن ما تو را برسالت مبعوث کرده و کتابی برایت فرستادیم و در آن کتاب حکایت و سرگذشت پیشینیان را بیان نمودیم تا تو باطلاع امت خود برسانی و اگر ما بیانی نکرده بودیم چگونه بر احوال امتهای سلف واقف و مطلع میشدی و این امر بزرگترین شاهد و گواه بر حقانیت تو است.
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (46) وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (47) فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا وَ قٰالُوا إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ (48) قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (49) فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (50) وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ اَلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (51) اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ (52) وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ (53)
و تو ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بجانب طور نبودی آن وقتی که بموسی وحی نموده و ندا دادیم که ایموسی با کمال قدرت و قوّت قلب این کتاب را بگیر که از نظر رحمت و بخشایش ترا برسالت و رهبری قومی فرستادیم که پیش از تو پیغمبری که آنها را بترساند و هدایت کند فرستاده نشده است تا شاید متنبه شده و متذکر خدا بشوند.
حضرت موسی در یکی از مناجاتهای خود عرضه داشت:
پروردگارا بمن افتخار دیدار محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را عطا کن خطاب رسید ایموسی تو او را درک نخواهی کرد اگر میخواهی امتش را ندا کنم تا از ایشان باشی عرض کرد پروردگارا این توفیق را بمن مرحمت بفرما که از امت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم باشم.
خدای تعالی ندا کرد ای امت احمد،از پشت پدران فریاد لبیک بلند شد.
حضرت عسکری علیه السّلام فرمود پس از آنکه خداوند موسی را برسالت برگزید و الواح تورات را باو عطا کرد موسی از این قرب و منزلت تفاخر کنان عرض کرد پروردگارا گرامی داشتی مرا بکرامتی که کسی را بآن کرامت بعد از من ارزانی نخواهی داشت خطاب رسید ایموسی مگر نمیدانی که محمد صلی اللّه علیه و آله افضل و برترین خلایق است در نزد من موسی عرض کرد پروردگارا اگر محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم افضل پیغمبرانست آیا نسل پیغمبری چون ذراری و آل من گرامی هست؟ندا رسید که اهلبیت محمد صلی اللّه علیه و آله بر تمام فرزندان انبیاء برتری دارند عرض کرد آیا اصحابی چون اصحاب من شریف هستند که برای آنها ترنجبین و مرغ بریان فرستادی و امر فرمودی تا ابر بر سر آنها سایه بگستراند و ایشان را از شر دشمن نجات دادی و دشمنانشان را غرق کردی خطاب رسید ای موسی بدان چنانچه محمد صلی اللّه علیه و آله افضل تمام پیغمبرانست اهلبیت و خاندان او و نیز امت او برتر از خاندان و امت جمیع انبیاء و پیغمبران میباشند موسی عرض کرد پروردگارا چه خوب بود من توفیق دیدار محمد(ص)را مییافتم و او را میدیدم خطاب شد چون هنگام ظهور او نشده در دنیا موفق بدیدارش نمیشوی ولی در بهشت ملاقات خواهی کرد اگر ما یلی صدای امت محمد(ص)را بشنوی از جای خود برخیز و مانند آنکه عبدی در برابر مولای خود میایستد بایست موسی بر طبق دستور رفتار نمود و مهیای شنیدن ندای امت محمد(ص)شد آنگاه از مقام قدس ربوبی امت محمد(ص)را ندا دادند و آنها از پشت پدران جواب داده عرض کردند.
لبیک اللهم لبیک و سعدیک لا شریک لک لبیک خداوند پاسخ ایشان را شعار فریضه حج قرار داد.
شیخ طوسی از سلیمان دیلمی ذیل آیه «وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود کتابی
را خداوند بقلم قدرت خود بدو هزار سال قبل از خلقت خلایق نوشته و بر عرش نهاده است گفتم ای مولای من بر روی آن کتیبه چه نگاشته شده فرمود بر کتاب مزبور چنین مرقوم شده:ای شیعۀ آل محمد صلی اللّه علیه و آله اگر شما امت مرحومه با ولایت علی و اولادش سوی من بیائید پیش از آنکه از من چیزی بخواهید و سؤالی کنید مطلوب شما را عطا میکنم و پیش از آنکه مرتکب معصیت شوید شما را عفو نموده و میآمرزم و ساکن بهشت کرده و مشمول رحمت واسعۀ من خواهید شد.
قوله تعالی: وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً اگر نه برای آن بود که چون بکیفر کارهای زشت خود بلا و صدمهای بایشان میرسید میگفتند پروردگارا چنانچه برای ما پیغمبر و رسولی میفرستادی ما از آنها پیروی کرده و ایمان میآوردیم ما هرگز پیغمبری نمیفرستادیم و پیغمبر فرستادن تو برای آنست که مردم حجتی بر خدا نداشته باشند و همینکه رسول بر حق یعنی پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از جانب ما نزد این مردم آمد گفتند چرا مانند موسی معجزاتی ندارد مگر وقتی که موسی برای قوم خود معجزات را آورد آنها تکذیب او نکرده و کافر نشدند!و گفتند قرآن هم چون تورات سحر و جادو است که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و موسی ظاهر ساختهاند و بتورات و قرآن عقیده نداشتند و کافر شدند.
سبب نزول آیه آن بود که جماعتی از کفار قریش بمدینه رفتند و از احبار و دانشمندان یهود صفات محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و علائم و آثار نبوت حضرتش را تحقیق نمودند آنها گفتند محمد(ص)پیغمبر راستگوئی است و نعت و صفت او در کتاب تورات ما نوشته شده و موجود است و چون آن جماعت بمکه رفتند گفتار علمای یهود را بسایر کفار قریش بیان کردند شروع به تکذیب و عناد نموده گفتند موسی و محمد(ص)هر دو ساحر و جادوگری کردهاند و تورات و قرآن را بجادو پرداخته و ساختهاند و گفتند «إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ» یعنی ما هم بتورات موسی و قرآن محمد(ص)هر دو کافریم و بآسمانی بودن آنها معتقد نیستیم.
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ ای پیغمبر(ص)بکفار مکه بگو اگر شما مردم راستگوئی هستید بهتر از این تورات
و قرآن کتابی که بشر را هدایت بنماید از طرف خداوند بیاورید تا من از آن پیروی کنم.
و چنانچه این درخواست ترا نتوانستند اجابت کنند(و البته نمیتوانند)بدانکه ایشان پیرو هوای نفس خود میباشند و گمراهتر از مردمی که تبعیت از دلخواه و هوای نفس نموده و از راه خدا منحرف میشوند کسی نیست و هرگز خداوند مردم ستمکار را هدایت و راهنمائی نمیفرماید.
در کافی ذیل آیه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ» از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
هر کس در دین خدا برأی و میل خود عمل کند و پیرو امامی از ائمه هدی نباشد بر خود ستم نموده و خداوند او را هدایت نمیفرماید.
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ما برای آنکه شاید متذکر فرمان شوند سخن را بهم پیوستیم.
یعنی در سخن ما که همان قرآن است خبر دنیا و آخرت را با هم بیان نمودیم تا مردم متوجه و متذکر شوند.
در کافی ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن جندب روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام پرسیدم فرمودند مراد آنست که برای هدایت و رهبری خلق امامی را بعد از امام دیگری تعیین نمودیم.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ آنانکه ما پیش از بعثت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و نزول قرآن بایشان کتاب دادیم بقرآن و محمد صلی اللّه علیه و اله ایمان خواهند آورد چون آیات قرآنی را برای این اشخاص بخوانی میگویند ما باین قرآن که محققا از طرف خدا نازل شده ایمان آوردیم و پیش از این هم تسلیم فرمان خدا بودیم زیرا در کتب پیشینیان و تورات و انجیل نعت و صفات محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را خوانده و شنیدهایم.
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّیِّئَةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (54) وَ إِذٰا سَمِعُوا اَللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لاٰ نَبْتَغِی اَلْجٰاهِلِینَ (55) إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (56) وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ اَلْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنّٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (57) وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاّٰ قَلِیلاً وَ کُنّٰا نَحْنُ اَلْوٰارِثِینَ (58) وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی اَلْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ (59) وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (60)
باین اشخاص در قبال پایداری و صبری که نمودهاند دو بار پاداش خیر داده میشود و جزای مضاعف و نیکو میدهند زیرا بدیها را بخوبی دفع نموده و از آنچه بایشان روزی دادهایم انفاق میکنند.
این آیات در باره جماعتی از اهل کتاب نازل شده که ایمان آورده و مسلمان شدند ولی یهودیان آنها را آزار و اذیت نموده و میرنجانیدند و آنها بر آزار و شکنجههای یهودیان صبر کرده و گفتار ایشان را با دلیل و برهان رد مینمودند.
در کافی از ابی جارود روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم خداوند باهل کتابی که اسلام اختیار کردهاند خیر بسیار عطا فرموده و آیه فوق را در تأیید بیان خود تلاوت نمودم فرمودند خداوند بشما هم نظیر آنها عطا فرموده چه میفرماید:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و برسولش ایمان آورید تا دو نصیب از رحمت پروردگار بشما عطا شود و برای هدایت شما نوری را پیشرو شما قرار میدهد که با آن رو بکمال حرکت کنید.
فرمودند مراد از این نور امام است که باید بایشان اقتدا و پیروی کنند.(سوره حدید آیه 28)و ذیل آیه «أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ما صابرانیم و شیعیان ما صبورتر و بردبارتر از ما هستند زیرا ما صبر میکنیم بر آنچه که میدانیم ولی شیعیان ما صبر و شکیبائی در اموری مینمایند که از آن بیخبر هستند.
قوله تعالی: إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ بعضی از مفسرین عامه عقیده دارند که این آیه در بارۀ ابو طالب نازل شده زیرا رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم دوست داشت عموی گرامش اسلام اختیار کند و او از قبول اسلام کراهت داشت و این عقیده عین کفر و بر خلاف احادیث بسیار از فریقین و بر خلاف اجماع شیعه است چه ممکن نیست پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله مخالف مشیت و ارادۀ پروردگار باشد زیرا بنا بر اعتقاد آنها آنحضرت اراده داشت أبی طالب اسلام آورد اما خداوند ایمان آوردن او را اراده نفرمود بلکه میخواست بحال کفر باقی باشد پس میان اراده خدا و خواسته رسولش خلاف و اختلاف حاصل شده و معنای آیه بر طبق معتقدات ایشان آنست:
ای محمد صلی اللّه علیه و آله تو ارادۀ ایمان أبی طالب را داری و ما ایمان او را اراده نکرده و ایجاد ایمان در او ننمودهایم با آنکه تو را یاری کرده و متکفل امورت بوده و محبتت را در دل دارد.
تعجب در این است که ظاهر آیه هم بطلان عقیده عامه را بخوبی ثابت نموده و میرساند چه تمام ملل اسلامی در این نظریه متفق هستند که شایسته نبوده و نیست پیغمبر اکرم(ص)دوست ندارد کافری را که در کفر خود اصرار میورزد زیرا خداوند ما و رسولش را امر فرموده که از کفار تبری و بیزاری بجوئیم هر چند که قوم و عشیره و یا پدر و مادر و یا فرزند
شخص باشند و در چند جا این دستور را بیان میفرماید:
یکی در آیه 22 سوره مجادله که میفرماید:
لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ کسانی که بخدا و روز قیامت ایمان آوردهاند نخواهی یافت که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند هر چند که آن دشمنان پدران و یا فرزندان و یا برادران و خویشان آنها باشند.
یکی دیگر در آیه 23 سوره توبه میفرماید:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ای اهل ایمان اگر پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند نباید ایشان را دوست خود بدانید و هر کس از شما آنان را دوست بدارد از جملۀ ستمکاران است.
و در آیه 81 سورۀ مائده میفرماید:
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ اگر بخدا و پیغمبر و کتابی که بر او نازل شده ایمان آورده بودند کافران را دوست خود نمیگرفتند و در حرمت دوستی با کفار اخبار زیادی در دست است از آن جمله پیغمبر اکرم(ص)فرمود:
استوارترین رکن ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی کردن در راه اوست.
خدای را سپاس و ستایش میکنم که مرا زیر دست هیچ کافری قرار نداد تا دوستی او در دل من جای بگیرد چه دوستی کافران مردم را بسوی دوزخ میکشاند.
با آنکه مضامین آیات و اخبار و دستور بزرگان دین دلالت دارد بر حرمت دوست داشتن کفار پس چگونه مرد عاقل و مسلمان میتواند بگوید پیغمبر اکرم(ص)دوستدار کافران بوده و بآنچه از جانب خدا بمردم امر میفرمود خودش عمل نمیکرد این عقاید و گفتار عین کفر و شرک است و اخبار و احادیثی که دلالت دارد بر ایمان أبی طالب علیه السّلام از جانب فریقین بیش از آنست که برشته تحریر درآید و اشعار بسیاری از آن جناب موجود است که
دلالت دارد بر قبول ایمان و توحید و نبوت پیغمبر خاتم.
ابن بابویه در کتاب توحید اشعار ذیل را از آنحضرت نقل کرده:
انت الامین محمد(ص)قرم اغر مسود
لمسودین اطائب کرموا و طاب المولد
انت السعید من السعود یکنفک الاسعد
من بعد آدم یزل فینا وصی مرشد
فلقد عرفتک صادقا بالقول لا تتفند
ما زلت تنطق بالصواب و انت طفل امرد
و نیز در قصیده لامیه اشعار ذیل را نقل نموده است:
و ما مثله فی الناس سید معشر
اذا قایسوه عند وقت التهاصل
فایده رب العباد بنوره
و اظهر دینا حقه غیر زایل
الم تعلموا ان ابننا لا یکذب
لدینا و لا نعباء بقول الا باطل
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه
ربیع الیتامی عصمة للأرامل
یطیف به الهلال من آل هاشم
فهم عنده فی نعمة و فواضل
و میزان صدق لا یخیس شعیره
و میزان عدل وزنه غیر عائل
و قصیده ذیل از آن بزرگوار است:
قل لمن کان من کنانة فی العز
و اهل الندی و اهل المعالی
قداتیکم من الملیک رسولا
فاقبلوه بصالح الاعمال
و انصروا احمد فان من اللّه
ردا علیه غیر ندال
و نیز از آن جناب است.
یا ساهد اللّه علی فاشهد
آمنت بالواحد رب احمد من ضل فی الدین فانی مهتد
این قصیده نیز از آن بزرگوار است:
الا أبلغا عنی علی ذات بیننا
لویا و خصا من لوی بنی کعب
الم تعلموا انا وجدنا محمدا
نبیا کموسی خط فی اول الکتب
و ان علیه فی العباد محبة
و لا حیف فی من خصه اللّه بالحب
و ان الذی رقشتم فی کتابکم
یکن لکم یوما کراعیة السقب
افیقوا افیقوا قبل ان تحقر الزبی
و یصبح من لم یجن ذنبا کذی الذنب
و لا تتبعوا امر الغواة فتقطعوا
او اصرنا بعد المودة و القرب
کذبتم و بیت اللّه نبری محمدا
و لما نطاعن دونه و نناصل
و نسلمه حتی نصرع حوله
و نذهل عن ابنائنا و الحلائل
و هنگام وفات بامیر المؤمنین(ع)و سایر فرزندان خطاب کرده و فرمود:
اوصی بنصر النبی الخیر مشهده
علیا ابنی و شیخ القوم عباسا
و حمزة الاسد الحامی حقیقته
و جعفرا ان تذودا دونه الناسا
کونوا فدی لکم نفسی و ما ملکت
فی نصر احمد دون الناس اتراسا
و قصاید و اشعار بسیاری از آن بزرگوار موجود است که صریحا دلالت بر ایمان و اقرار برسالت رسول اکرم(ص)دارد لکن بعضی از مخالفین از این جهت بشبهه افتادهاند که آنحضرت ایمان خود را پنهان میداشت و تظاهر نمیکرد تا بتواند از برادرزادۀ خود حمایت کند و اگر ایمان خود را پنهان نمیکرد نمیتوانست پیغمبر اکرم(ص)را علیه دشمنانش نصرت و یاری نماید.
چنانچه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده فرمود مثل ابو طالب و پنهان داشتن ایمانش مانند اصحاب کهف است خداوند باو دو پاداش عطا فرماید و حضرتش از دنیا نرفت مگر آنکه فرشتگان مژدۀ بهشت باو دادند و نیز فرمود جبرئیل بر پیغمبر اکرم(ص) نازل شد گفت پروردگار آتش دوزخ را حرام کرد بر آن پشتی که تو را فرود آورد و به رحمی که ترا بر گرفت و پستانی که تو را شیر داد و حجری که تو را کفالت کرد که مراد ابو طالب و فاطمه بنت اسد میباشد.
و از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که میفرمود بخدا قسم هرگز پدر و جدم و هاشم و عبد مناف بت نپرستیدند و در نماز رو بکعبه آورده و بآئین حضرت ابراهیم تمسک جسته و عمل مینمودند.
و از حضرت رضا علیه السّلام روایت شده که فرمود نقش نگین ابو طالب این بود:
رضیت بالله ربا و بابن اخی محمد(ص)نبیا و بابنی علی له وصیا راضی و خشنود هستم که خداوند پروردگار منست و به این که پسر برادرم محمد(ص) پیغمبر و فرزندم علی وصی و جانشین او است.
در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود أبی طالب حامل وصایای پیغمبران گذشته بود و به پیغمبر خاتم(ص)و آنچه بر او نازل شده اقرار نموده و ایمان آورده و وصایا را بآنحضرت تسلیم کرد و این حدیث صریح است که ابو طالب از جمله اوصیاء پیغمبران سلف بوده.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود فاطمه بنت اسد حضور أبی طالب شرفیاب شده و مژدۀ ولادت پیغمبر اکرم(ص)را داد ابو طالب بفاطمه فرمود صبر کن تا سبتی بگذرد تا من ترا بشارت دهم بفرزندی مانند محمد(ص)از جمیع جهات جز آنکه پیغمبر نیست و مراد از سبت سی سال است چه بین ولادت پیغمبر اکرم(ص)و علی بن أبی طالب امیر المؤمنین سی سال فاصله بود.
ابن بابویه از علی بن عقبه روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام میفرمود کارهائی که میکنید برای رضای خدا و اجرای اوامر پروردگار اختصاص دهید نه برای خاطر مردم
زیرا آنچه برای جلب رضایت مردم باشد بخدا باز نمیگردد شما در کارهای خود با یکدیگر مخاصمه نکنید چه مخاصمه دل را مریض و بیمار میکند همانا خداوند به پیغمبرش میفرمود تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی بلکه هر که را خدا بخواهد هدایت میشود یعنی هدایتی که لطف بوده و اسبابی که موجب قرب ایمان و قبولی طاعت باشد مانند قدرت و عقل و ازاحۀ علت بتو ای پیغمبر تعلق ندارد این نوع هدایت ویژۀ پروردگار است و هدایت تو همان رهبری و دعوت خلق است چنانچه میفرماید:
وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ای علی بن عقبه مردم را بحال خود واگذارید چه آنها کارهای خود را از یکدیگر اخذ میکنند و شما از رسول خدا،و من از پدرم شنیدم میفرمود هر گاه خداوند مقدر فرموده باشد که بندهای داخل امری شود مانند پرندهای که بسوی آشیانۀ خود پرواز میکند بسوی آن امر مقدر و مقرر میشتابد.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
این آیه در بارۀ حارث بن عثمان بن نوفل بن عبد مناف نازل شده و داستان آن بدینقرار است.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم حارث را بدین اسلام دعوت فرمود و او عذر آورده و گفت اگر من ایمان بیاورم اعراب مرا از املاک و مزارع و علاقۀ خودم بیرون خواهند کرد و من قدرت مقابله و مدافعه ندارم و همۀ ایشان بر علیه شما متفق و متحد شدهاند.
خداوند در پاسخ او میفرماید:آیا ما حریم مکه را سرزمین امن و آسایش قرار ندادهایم تا از انواع نعمت و آسایش بهرهمند شوند چونکه قبایل و طوایف اعراب در زمان جاهلیت به نهب و غارت عادت داشته و هر که را کشته و بهر جا میتوانستند حمله میکردند جز ساکنین مکه را که بحرمت خانه کعبه و حرم خدا در امان بوده و مصونیت کامل داشتند.
لذا میفرماید چگونه ترس زوال مال و از بین رفتن ثروت خود را دارند آیا ما قدرت و توانائی نداریم که از ایشان حمایت و دفع ضرر نمائیم و حال آنکه اگر ایمان بیاورند و اطاعت فرمان پروردگار نموده و فرمانبردار شوند بایمنی و سلامت نزدیکترند تا حالت کفر
و بیشتر این مردم معاند و جاهل هستند و نمیدانند که بر اثر بیایمانی و قبول نکردن چه اندازه ثواب و پاداش دنیا و آخرت خود را از دست میدهند «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا» چه بسیار شهر و دیاری که مردم آن از حیث معیشت در رفاه و آسایش زندگانی میکردند و در اثر شهوترانی و کفران نعمت هلاک و نابود شده و خانههای آنها خالی و متروک باقیمانده خودشان مرده و اموالشان را رها کرده و ما وارث آنها بودیم.
سپس برای اتمام حجت میفرماید:
ای پیغمبر پروردگار تو هیچ شهر و دیاری را ویران و مردمش را هلاک نمیسازد مگر آنکه بدوا پیغمبر و رسولی برای راهنمائی و ارشاد آنها میفرستد تا آیات حق را برایشان تلاوت کند و ما هیچ قوم و ملتی را نابود و هلاک نکردهایم مگر آنکه خود آنمردم ستمکار و کافر بودند.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
آنچه از لوازم زندگی و زیور آن بشما داده شده ناچیز و مختصر است و ثبات و بقائی ندارد اما هر چه در نزد خدا میباشد از ثواب آخرت و نعمتهای جاویدان بهشت نیکوتر و پایدارتر است چرا تعقل نکرده و اندیشه بکار نمیبندید.
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (61) وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (62) قٰالَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَغْوَیْنٰا أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا تَبَرَّأْنٰا إِلَیْکَ مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ (63) وَ قِیلَ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ (64) وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ اَلْمُرْسَلِینَ (65) فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ (66) فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِینَ (67) وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (68)
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
آیا آن کسی را که بوعدۀ نیکوی بهشت جاوید وعده دادهایم و البته بدان هم میرسد مانند کسی است که او را در دنیا از مال و منال ناچیز بهرهمند ساخته سپس در روز قیامت بمحضر عدل ما حاضر میشوند.
و این آیه در بارۀ رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ابو جهل وارد شده ولی حسن بن ابی الحسن دیلمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه فوق در بارۀ امیر المؤمنین علیه السّلام و عموم منافقین نازل شده است.
و مراد از کسی که باو وعده داده شده علی بن أبی طالب علیه السّلام است و خداوند بحضرتش وعده فرموده که در دنیا از دشمنانش انتقام بکشد و در آخرت هم دوستانش را به بهشت داخل کند.
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
ای پیغمبر بیاد بیاور آن روزی را که از مشرکین سؤال میکنند و میپرسند آن
خدایانی که بباطل گمان میکردید شریک معبود شما هستند کجا میباشند.
قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنٰا أَغْوَیْنٰاهُمْ
کسانی که وعدۀ عذابشان محقق و حتمی شده میگویند پروردگارا این مردمی را که ما گمراه کردهایم چون خود گمراه بوده و فریب باطل خورده بودیم بدنبال خود کشیده و گمراه نمودیم امروز ما از آنها بیزاریم زیرا بمیل خود و از روی هوای نفس از ما پیروی نموده ولی ما را ستایش و عبادت نمیکردند.
آنگاه بمشرکین گفته میشود خدایان باطلی که ستایش میکردید بخوانید چون میخوانند جوابی نمیشنوند و معبودهای ساختگی خود را نمییابند و همین که عذاب را بچشم خود میبینند با حسرت و اندوه آرزو میکنند ای کاش آنها هم راه راست را انتخاب نموده و هدایت مییافتند.
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
عامه معتقدند این ندا روز قیامت است و آیه در وصف قیامت نازل شده لکن محمد بن مسلم از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چون بندهای فوت نماید و داخل در قبرش کنند نکیر و منکر وارد قبر شده فریادی کرده سؤال میکنند که پیغمبر تو کیست آیا این شخصی که در پشت سر تو میباشد میشناسی و عقیدهات در بارۀ او چیست؟اگر متوفی مؤمن باشد جواب بگوید گواهی میدهم که او رسول خداست بحق و حقیقت آمده
و او را بشارت بهشت داده و میگوید بخواب چون خوابیدن عروس در حجلۀ زفاف شیطان را از او دور مینماید و قبرش را توسعه میدهد بطوریکه جایگاه خود را در بهشت مشاهده کند و اگر بگوید نمیدانم پس چنان تازیانۀ باو میزنند که صدای آن بگوش تمام خلایق غیر از انسان برسد و همنشینی از شیاطین که چشمانی چون آتش دارد برای او تعیین کنند و باو بگوید من برادر تو هستم و در قبرش مار و عقرب پدیدار میگردد و ظلمت و تاریکی بقبر او چیره شود و چنان فشاری باو میدهند که پهلوهایش میشکند.
قوله تعالی: فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ در آن روز هر گونه بهانه و عذری بر مردم بسته شده و نمیتوانند حجتی بیاورند و قدرت پاسخ دادن نداشته و از یکدیگر پرسش نکنند.
اما آنکه از بدیها توبه نموده و بدین حق ایمان آورده و کارهای شایسته و اعمال نیکو کرده باشد از جمله رستگاران خواهد بود.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ
پروردگار تو هر چه را بخواهد بیافریند و برگزیند و بر مردم چنین قدرت و اختیاری نیست بلکه همۀ اختیار برای خدا است.ابن شهر آشوب ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود:
خداوند آدم را آنچنانکه میخواست آفرید و هر که را میخواست برگزید از آن جمله پروردگار عالم از بین تمام خلایق من و اهلبیت مرا برگزید مرا برسالت و علی علیه السّلام را بوصایت اختصاص داد و اختیاری بخلایق نداد تا بدلخواه خود کسی را برسالت و یا امامت برگزینند من و اهلبیت من بهترین خلق خدا و برگزیدۀ ذات اقدس پروردگاریم پاک و منزه است خدای تعالی و برتر از آنست که کفار مکه برای حضرت احدیت حق شریک بیاورند.
این حدیث را حافظ محمد بن موسی شیرازی که از مشایخ و بزرگان علماء عامه است در کتاب مستخرج از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده.
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (69) وَ هُوَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْأُولیٰ وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (70) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ (71) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَلنَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (72) وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (73) وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (74) وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ اَلْحَقَّ لِلّٰهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (75) إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ (76)
و نیز از آنحضرت ذیل آیه «وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ» روایت کرده فرمود پروردگار من بمراتب بغض و عداوتی که منافقین از من و خاندان من در دلها و سینههای خود پنهان داشتهاند واقف و آگاه بوده و کسانی که دوستی و محبت من و اهلبیت مرا آشکارا و ظاهر میسازند.در پیشگاه خداوند مشخص و معین هستند و باحوال ایشان مطلع است.
و این آیه میرساند که مردم و کسانی که از ظاهر و باطن امور بیخبر هستند و راز آشکارا و نهان را تشخیص نمیدهند نمیتوانند و نباید انتخاب رهبر نموده و برای خود پیشوا و امام برگزینند و هیچگونه اختیاری در این مورد ندارند و این معنی را در تلو این آیه تأکید میفرماید:
وَ هُوَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
و او آن خدائی است که جز ذات پاک او خدائی نیست و او در دنیا و آخرت شایسته شکرگزاری است و حکم و فرمان مختص او و بازگشت تمام جهانیان بسوی او است.
برای اهل طاعت بمغفرت و پاداش و فضل حکم میدهد و معصیت کاران را محکوم بدوزخ و جهنم میفرماید و جزا و پاداش و کیفر و عذاب مختص پروردگار است.
قوله تعالی: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ ای پیغمبر برای تذکر نعمتهائی که بمردم عطا نمودهایم بایشان بگو اگر خداوند ظلمت و تاریکی شب را تا روز قیامت پایدار بدارد کدام خدائی جز خداوند یکتای مقتدر و توانا میتواند نور و روشنائی مانند روز بشما ببخشد آیا گوش شنوا ندارید.
البته هیچ جوابی باین سؤال نمیتوانند بدهند مگر آنکه بگویند غیر از خدا کسی نیست و باز در تأیید و تأکید دلایل یکتا شناسی و توحید میفرماید:اگر خداوند تمام دوران گیتی را روز کند تا بقیامت جز ذات مقدسش کیست برای شما شبی پدید آورد تا در سایه شب بیارامید و بآسایش پرداخته و از رنج و تعب روز آسوده شوید آیا دیدۀ بصیرت نمیگشائید تا بصنع و تدبیر پروردگار حکیم پی ببرید.
پس از آن میفرماید این نعمتهائی که بشما ارزانی داشتهایم برای شایستگی و استحقاق و سابقه شما نبوده بلکه از رحمت و فضل و کرم ما است و خود این گردش شب و روز که تحصیل معاش روزانه و استراحت شبانه شما را تأمین میکند یکی از آثار رحمت پروردگار است تا خلایق از این نعمت بزرگ برخوردار شده و سپاسگزار خدا شوند.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ای رسول گرامی بیاد بیاور آن روزی را که مشرکین را ندا داده و بگویند آن خدایانی که بباطل گمان میکردید شریک معبود شما هستند کجا میباشند.
این آیه برای دو فایده است:استفهام در آیۀ اول تقریری است تا مشرکین بر جهل و گمراهی خود و بر باطل و ناحق بودن بتهائی که پرستش میکردهاند اقرار و اعتراف کنند و در آیه دوم اشاره بعجز و اظهار ناتوانی آنها شده که در برابر خلایق وقتی که دلیل و حجت از ایشان مطالبه شود از اقامه حجت و برهان عاجز بوده و دلیلی بر حقانیت خویش ندارند وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً در آن روز ما برای هر قوم و ملتی شاهدی جدا میکنیم و بآنها میگوئیم دلایل خود را اقامه کنید آنوقت میفهمند که حق و حقیقت مخصوص ذات پروردگار است و مشرکین با دروغهای خود و اباطیلی که جعل کرده بودند گمراه و منحرف گشته و مستوجب کیفر و عذاب میباشند.
در کافی ذیل آیه فوق از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام میفرمود برای هر طایفۀ از این امت امامی است که او را برای شهادت بر آن طایفه حاضر میکنند.
قوله تعالی: إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ در این آیه و آیات بعدی داستان قارون و هلاکت او بیان شده است.
قارون را بعبری قورح گوید و او پسر عم حضرت موسی فرزند یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بود و موسی فرزند قاهث بن لاوی است و بنی اسرائیل او را منون لقب داده بودند زیرا قارون بصباحت منظر معروف و مشهور بود و در فضل و تقوی بعد از موسی و هرون کسی با او برابری نمینمود و پیوسته بعبادت مشغول و تورات را بخوبی و لحن خوشی تلاوت میکرد و غالبا در محضر موسی کسب دانش و علوم غریبه مینمود تا دنیا باو اقبال کرد و ثروت بیکران و فوق العادهای خداوند نصیب او فرمود بطوریکه حمل کلید گنجهایش بر دوش مردان زورمند مشکل و خسته کننده بود ثروت بیحساب او را مغرور و دچار نخوت کرده و روش جباران پیش گرفت و در صدد برآمد تا بنی اسرائیل را در تحت سلطه و اقتدار و اطاعت خود درآورد دستور داد تختی از زر ناب مرصع بانواع جواهرات برایش ساختند بروی آن مینشست و بزرگان بنی اسرائیل را دعوت مینمود و در مجلس میهمانی بمطایبه و ملاعبه روزگار خود را میگذرانید و روزهای شنبه که بنی اسرائیل تعطیل عمومی داشتند و دنبال کار نمیرفتند قارون بر استر سفیدی که زین و برگ آن مکلل بجواهر بود سوار شده و جامههای ارغوانی میپوشید و دستور میداد چهار هزار نفر از بستگان و غلامان و کنیزانش با بهترین البسه و زینت بر مرکب سوار شده و با موکب مجلل و با تفاخر و غرور هر چه تمامتر از قصر خود خارج شده و در برابر دیدگان آرزومند قوم عبور مینمودند و مردم دنیا طلب را بخود مشغول میساخت و همواره مکانت و جلالت او را آرزو کرده و میگفتند ایکاش ما هم مانند آنچه قارون دارد میداشتیم چه او بهره وافری از مال و منال دنیا دارد مؤمنین بنی اسرائیل بقارون نصیحت کرده میگفتند چنین تفاخر و تظاهر از خود نشان مده زیرا خداوند مردم مغرور و سرمست را دوست ندارد جهد و کوشش کن تا از ثروت خدادادی برای آخرت خود توشهای بدست آوری و
وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (77) قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ اَلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ اَلْمُجْرِمُونَ (78) فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یُرِیدُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (79) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلصّٰابِرُونَ (80) فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ اَلْأَرْضَ فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلمُنْتَصِرِینَ (81) وَ أَصْبَحَ اَلَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْکٰافِرُونَ (82) تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (83) مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (84)
بهره دنیای خود را در طاعت و عبادت پروردگار فراموش مکن همانطور که خداوند بتو احسان و نیکی فرموده تو نیز بمردم احسان و نیکی بنما و در روی زمین فتنهانگیزی را شعار خود قرار نده همانا خداوند شخص فتنه جو و آشوب طلب را دوست نمیدارد ابن بابویه ذیل آیه «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا» از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند در این آیه میفرماید از صحت و سلامتی و قدرت جوانی و فراغت خود
حد اکثر استفاده را برای تحصیل فیوضات اخروی بنمائید و فراموش نکنید که از این زندگانی دنیا برای آخرت خود توشهای فراهم سازید که بهشت جای نیکوکاران و مردم صالح است.
قارون در پاسخ مؤمنین میگفت ثروت و مال و منال خود را بدانش و تدبیر خویشتن بدست آورده و در خور حکمت و دانش اوست و عقیده داشت که حکمرانی بنی اسرائیل شایسته او بوده و دیگری نباید بر او سبقت جوید و مقام استحقاقی او را بدست بگیرد.
علی بن ابراهیم ذیل آیه إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قارون دارای علم کیمیا بود و ثروت بیشمار خود را در نتیجۀ علم کیمیا بدست آورده بود.
طبرسی از بعض صحابه روایت کرده گفتند موسی علم کیمیا را تعلیم یوشع بن نون و کالب بن یوفنا و قارون داد و بهر یک ثلثی از آن علم بیاموخت و هر سه نفر در فن کیمیا ناقص بودند و بهرۀ کامل نداشتند قارون یوشع و کالب را بفریفت و اطلاعات آنها را جدا جدا اخذ کرده و دانش خود را تکمیل نموده و کیمیا را مورد استفاده قرار داد و بواسطۀ عمل آن ثروت و مال بسیاری بدست آورد و بعضی گفتهاند مراد از علم مزبور تجارت وجوه و مکاسب است.
پروردگار میفرماید:آیا قارون نمیدانست پیش از او چه بسیار اقوام و ملتهائی که نیرومندتر و ثروت بیشتر و جمعیت و عدد زیادتر از او داشتند هلاک و نابود شده و از بین رفته و در روز قیامت از تبه کاران پرسش کرده و یکسره بدوزخ خواهند رفت.
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ.
اما سبب هلاکت قارون این بود:
چون موسی بنی اسرائیل را از شهر مصر بیرون برد آنها را وارد بیابانی نمود و برای آنها خداوند مهربان مرغ بریان و ترنجبین نازل فرمود و دوازده چشمۀ آب برای اسباط دوازدهگانۀ بنی اسرائیل پدید آورد که از لحاظ خوراک و آب نوشیدنی دچار عسرت نباشند بنی اسرائیل ناسپاسی کرده بموسی گفتند از خدا بخواه برای ما سبزیجات و پیاز و سیر و عدس و چیزهای دیگر از زمین بیرون بیاورد ما نمیتوانیم بیک نوع غذا صبر کنیم.
موسی گفت در قبال چیز خوب که مرغ بریانست چه چیزهای پستی آرزو دارید اکنون که مایل بچنین چیزهائی هستید داخل شهر شوید تا هر چه بخواهید بدست آورید گفتند چون در آن شهر مردم ستمکار هستند ما داخل شهر نمیشویم تو با خدای خودت بجنگ آنها برو
و ما در همین مکان توقف مینمائیم تا بر اهل شهر تسلط یافته و پیروز شوی.
خداوند بنی اسرائیل را مورد غضب خود قرار داد و ورود بشهر را تا مدت چهل سال بر آنها حرام نمود و در تمام آن مدت در وادی تیه متحیر و گمراه گشتند.
هر شب تا بصبح بقرائت تورات و توبه و گریه و زاری مشغول میشدند و از خداوند تقاضای عفو و بخشایش میکردند.
در بین قاریان تورات خوش صداتر از قارون کسی نبود که با لحن شیوائی تلاوت تورات مینمود و بهمین مناسبت قارون را منون یعنی خوش الحان لقب داده بودند و از خصوصیات قارون علم کیمیا بود که با استفادۀ از آن صاحب ثروت بیکران و گنجهای فراوان و در نتیجه گرفتار طغیان و سرکشی گردید و دیگر بدعا و استغاثه و توبه مشغول نمیشد و از بنی اسرائیل و شرکت در مجالس دعا و ندبه امتناع میورزید.
خداوند بموسی وحی فرمود برای مجازات قارون زمین را تحت فرمان تو قرار دادیم هر چه دلخواه تو است بزمین فرمان بده.
قارون دستور داده بود که در قصرش را بروی موسی نگشایند چون موسی بدرب قصر رسید اشاره بدرب نمود در برویش باز شده داخل قصر گردید چون چشم قارون بموسی افتاد و او را غضبناک دید دانست که قصد او را دارد گفت ای موسی بحق نسبت و خویشی که با تو
دارم قسمت میدهم که از من درگذری.موسی گفت ای قارون زیاد حرف نزن و ای زمین بگیر.
قارون را حضرت موسی بفرمان پروردگار تصدی مذبح را بهارون واگذار کرده بود هر کس میخواست قربانی کند نزد هارون رفته و قربانی خود را تقدیم مذبح مینمود قارون از ریاست و ولایت هارون سخت متغیر شده بموسی گفت تاکنون خود را نبی مرسل خوانده و نبوت را ویژۀ خود ساخته بودی اکنون ریاست مذبح را برای برادرت اختصاص دادهای و دیگران را بینصیب نموده و ما را مجبور باطاعت و پیروی خود و برادرت مینمائی موسی در جواب قارون گفت این موهبتی است که خداوند عطا فرموده و من از جانب خود و بدلخواه خود کاری نکردهام قارون گفت من این گفتار ترا وقتی قبول مینمایم که دلیل و آیتی برایم بیاوری موسی دستور داد بزرگان بنی اسرائیل حاضر شده و فرمود تمام آنها عصاهای خود را در معبد بگذارند و عصای قارون و هارون را نیز در کنار عصاهای دیگران نهاد فرمود امشب بروید بامداد حاضر شوید و هر کس عصای خود را بردارد چون صبح شد همگی بمعبد آمده و دیدند عصای هارون بقدرت ایزدی برگ سبز برآورده و تمام حاضرین و بزرگان بنی اسرائیل بفضل هارون اعتراف کردند فقط قارون اظهار داشت این عمل سحری است مانند سایر جادوها که موسی میکند و با حال خشم و اعتراض از موسی دور شد و از آن تاریخ ببعد خود و پیروانش از
بنی اسرائیل دوری جسته و عزلت اختیار نمودند و هر وقت فرصتی بدست میآوردند موسی را رنج داده و اذیت و آزار میرسانیدند و موسی پیوسته تحمل و مماشات و مدارا میکرد تا حکم زکوة نازل شد.
موسی نزد قارون رفته و گفت خداوند زکوة مال را واجب فرموده و تو باید در اجرای فرمان حق زکوة مال خود را خارج و پرداخت کنی قارون زیر بار نرفت و گفت تو میخواهی بنام زکوة مال و ثروت مرا از دستم خارج نموده و مرا مبتلا بفقر و فاقه کنی من نمیتوانم این مقدار از مال خود را بدهم.
بموسی خطاب رسید که چون قارون ایمان ندارد تعلل میورزد اگر میخواهی بر تو ثابت شود برای قارون تخفیف قائل شده و میزان زکوة را کم کن موسی مجددا نزد قارون رفته و گفت برای آنکه فرمان خدا را بتوانی اطاعت کنی میزان زکوة ترا تقلیل میدهم و پس از بحث طولانی موافقت شد که قارون از هر هزار دینار و درهم یک دینار و یک درهم و از هر هزار گاو و گوسفند یکی بدهد ولی چون قارون بحساب ثروت خود رسید و دید زکوة یک در هزار هم شامل مبالغ خطیر میشود از تسلیم بآن توافق سر باز زده و نصایح موسی را قبول ننموده و او را از منزل خود رانده و اهانت بسیار نمود موسی بر تمام جسارتها و نافرمانی قارون صبر کرده و لب بنفرین نگشود.
از آن طرف قارون بزرگان بنی اسرائیل را بقصر خود دعوت نموده و بایشان گفت موسی همواره در صدد است که اموال مرا از دستم خارج نموده و مرا بفقر و نیستی مبتلا سازد عقیدۀ شما در بارۀ او چیست و من تدبیری برای رهائی خویش باید بکنم.
بزرگان بنی اسرائیل گفتند تو سید و بزرگ ما هستی رأی ما رأی شما است آنچه بفرمائی مورد قبول ما است گفت فلان زن فاحشه را بیاورید تا چیزی باو بدهیم و موسی را متهم سازیم زن روسبی را حاضر کرده و هزار دینار باو داد که در برابر جمع اعتراف کند که موسی با وی عمل منافی عفت نموده است و ضمنا تعهد نمود که پس از این تشنیع و اتهام مبالغ بیشتری باو بدهد آنگاه به پیروان خود گفت وقتی بنی اسرائیل اعتراف این فاحشه را بشنوند بر موسی خروج نموده و یا او را میکشند و یا آنکه از پیرامونش بکنار رفته و بازارش کساد شود.
پس از آن باتفاق پیروانش بمجمع بنی اسرائیل رفت و در مجلس ایشان نشست و موسی بر طبق معمول همیشگی خود بیرون آمد بنی اسرائیل اطرافش حلقه زده بمواعظ موسی گوش دادند.
موسی در جلسۀ آن روز شروع بامر بمعروف کرده و ایشان را از ارتکاب مناهی و منکرات بر حذر میداشت و میگفت اگر کسی دزدی کرد باید دستش را برید و اگر مرد مجرد
و عزب مرتکب زنا شود باید صد تازیانه باو زد و چنانچه مرد زن دار زنا نمود باید سنگسار شده و او را کشت قارون گفت هر چند مرتکب تو باشی موسی گفت آری اگر چه من باشم قارون گفت عدهای میگویند که تو با فلان زن فاحشه هم بستر شده و مرتکب زنا شدهای موسی گفت گر چه آن زن فاحشه و بدکاره است ولی من بقول او اعتماد میکنم و چنانچه اعتراف نماید که چنین عملی از من سرزده باشد تسلیم حکم خداوند میشوم.
فرستادند آن زن را آوردند موسی گفت ای زن این قوم مرا بتو متهم کردهاند ترا سوگند میدهم بخدائی که دریا را شکافت و بنی اسرائیل را نجات داده و فرعون و لشکریانش را غرق نمود حقیقت مطلب را بگو و براستی زبان بگشا.
زن کمی مکث کرده و با خود اندیشه نمود و گفت اگر من راست بگویم ممکن است خداوند بر من ترحم کرده و گناهان گذشتهام را بخشیده و توبهام را بپذیرد بموسی رو کرده و گفت بخدا قسم دامن تو پاک است و از این اتهام مبرا هستی و ادعای این جمع کذب محض است قارون هزار دینار بمن داد تا تو را متهم نموده و بخود این اتهام را نسبت بدهم موسی سخت غضبناک شد و از شدت غضب موی تنش از جامه بیرون آمده و از بن موهایش خون جاری گردید و به بنی اسرائیل گفت خداوند همانطور که مرا برای رهبری و اطاعت فرعون فرستاد مأمور هدایت قارون فرمود فرعون طغیان و سرکشی کرد و هلاک شد قارون نیز سر از
تمکین پیچیده و یاغی شده و باید هلاک شود علاقمندان او همراه او بودند و هر که برسالت من ایمان دارد از او دور شود جز دو نفر همه از اطراف قارون پراکنده شدند و موسی از خداوند هلاکت قارون را مسئلت نمود.
قارون تا بزانو بزمین فرو رفت با تضرع و زاری موسی را بحق قرابت و خویشاوندی قسم داد که او را ببخشد موسی گفت ای پسر لاوی بیهوده سخن مگو که تو مستحق مجازات و کیفری و بزمین امر کرد تا قارون را در کام خود فرو برد که اثری از آن برجای نماند و بهلاکت رسید خداوند موسی را مورد ملامت و سرزنش قرار داد که چرا قسم قارون را وقعی نگذارده و تقاضای او را نپذیرفته است عرض کرد پروردگارا قارون مرا بغیر تو قسم داد اگر مرا بذات مقدس تو قسم میداد او را اجابت میکردم خطاب رسید ایموسی چرا باو گفتی پسر لاوی و باین بیان خود قصد توهین باو نمودی و حال آنکه اگر قارون آن چنانکه تو را خواند مرا میخواند از گناهش میگذشتم اما چون از تو یاری خواست او را بتو واگذاشتم.
بنی اسرائیل که آن حال را مشاهده کردند با یکدیگر گفتند موسی از خدا هلاکت قارون را درخواست نمود تا مال و منال او را تصاحب نموده و از آن استفاده کند موسی چون این سخنان را شنید گفت پروردگارا تمام مال و ثروت و هستی او را نیز بزمین فرو بر دعای
موسی باجابت رسید قصر قارون و تمام هستی او بزمین فرو رفت.
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ
کسانیکه روز گذشته آرزو داشتند مثل قارون باشند چون صبح کردند گفتند ایوای محققا خدا است که هر کس را خواسته باشد روزی و رزقش را توسعه میدهد و هر که را بخواهد دچار عسرت و تنگدستی کند اگر منت خدا بر ما نبود ما نیز بسرنوشت قارون دچار شده و در زیر زمین رفته بودیم وای وای که مردم کافر کیش رستگار نشده و بمثوبات الهی نائل نمیشوند.
موسی سخت متأثر و گریان شد خطاب رسید ایموسی چون پایان هر صاحب روحی مرگ و فنا است و موت فرض بر تمام جانداران است نباید جزع و زاری بکنی من برای آخرت تو مکانی را مهیا کردهام که چون وارد آن مکان شوی چشمت روشن شود موسی با وصی خود شمعون بسوی طور سینا رفت بالای کوه مردی را دید که بیل و کلنگ با خود میبرد موسی باو گفت قصد کجا داری آن شخص گفت مردی از دوستان خدا وفات نموده میخواهم برای او تهیه قبری کنم موسی گفت آیا من میتوانم ترا کمک و یاری نمایم آن مرد قبول نمود و باتفاق موسی مشغول خاک برداری و حفر قبر شدند همینکه از کندن قبر فراغت یافتند آن شخص قصد ورود به قبر نمود موسی گفت چه اندیشه کردهای جواب داد
میخواهم داخل قبر شده و تناسب خوابگاه را تعیین نمایم موسی گفت این کار را من عهدهدار میشوم و فورا وارد حفره شده در خوابگاه آن دراز کشید هماندم عزرائیل موسی را قبض روح نمود و کوه روی قبر ریخته شد و آنرا پوشانید.
در ذیل آیه تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً از حفص بن غیاث روایت کرده گفت حضرت امام رضا علیه السّلام فرمود ای حفص بدان دنیا و هستی دنیا در نظر من در حکم مرداری بیش نیست که از آن در حدود رفع اضطرار استفاده مینمایم همچنانکه شخص مضطر از گوشت مردار برای سد جوع میخورد ای حفص خداوند عالم ناظر باعمال خلایق است و میداند بندگانش بسوی چه عملی میروند و چه میکنند زیرا خداوند بعلم ازلی خود بر ضمایر مردم واقف میباشد ای حفص فریب حسن عمل کسانی را که از مرگ اندیشه ندارند نخوری چه مردمی رستگار میشوند که نیکوکار بوده و از خدای میترسند سپس آیهای را تلاوت نمود و گریۀ بسیاری کردند و فرمودند ای حفص برای تشخیص خوف از خدا و بیاعتنائی بآن کافی است که بدانی شخصی مغرور و جاهل و نادانست و یا متذکر و دانا و دل آگاه و مراقب اعمال و رفتار خود ای حفص خداوند هفتاد گناه از آدم نادان میآمرزد در صورتی که یک گناه از شخص دانا نمیبخشد هر کس در صدد تحصیل علمی از دین شود و بآنچه یاد گرفته عمل کند در آسمان و زمین
شخص بزرگ نامیده میشود پس از حفص برای رضای خدا کسب علم و معرفت کن و برای خدا بدانچه آموختهای عمل کن حفص عرض کرد قربانت گردم اندازه و حدود زهد در دنیا چیست فرمود در قرآن کریم از طرف خداوند بیان شده آن جائی که میفرماید:
لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ (آیه 23 از سوره حدید)بدان داناترین مردم بسوی خداوند کسانی هستند که بیشتر از او میترسند و ترسانترین مردم بخدا داناترین آنها است به پروردگار و داناترین مردم زاهدترین آنها میباشد روزی مردی خدمتش عرض کرد ای پسر رسول خدا مرا موعظه و پندی بدهید فرمود برای آنکه هرگز دچار وحشت نشوی پیوسته پرهیزکار باش و از خدا بترس زیرا علو در روی زمین کبر و منیت ببار آورد و افساد آنست که شخص را بفساد و تباهی و طغیان میکشاند.
إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (85) وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ اَلْکِتٰابُ إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ (86) وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ اُدْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (87) وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (88)
قوله تعالی: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ ای پیغمبر گرامی بدان و اطمینان داشته باش همان خدائی که قرآن را بر تو واجب کرده یعنی امتثال اوامر و نواهی قرآن را بر تو فصل فصل و سوره سوره و آیه آیه نازل کرده محققا ترا با فتح و فیروزی بموطن اصلی خود مکه برمیگرداند.
سبب نزول آن بود که چون رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شبانه از مکه خارج و بغار ثور پناه برده و پنهان شد و بعد از بیراهه بسوی مدینه هجرت فرمود وقتی که بجحفه رسید مهموم و مغموم شده و مولد خود و پدران خویش را بیاد آورد جبرئیل فرود آمده و این آیه را آورد و گفت پروردگارت سلام میرساند و میفرماید من ترا با اعزاز و اکرام و فتح و ظفر بمکه برمیگردانم.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حریز روایت کرده گفت منزلت و مقام جابر بن عبد اللّه انصاری را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردند فرمود خداوند جابر را رحمت کند فضل و دانش او بجائی رسیده بود که تأویل این آیه را فهمیده و دانست مراد از معاد در این آیه رجعت ائمه میباشد.
و این حدیث را سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات روایت کرده.
و ابی خالد کابلی در تفسیر این آیه از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود رجوع میکنند بسوی شما پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
ایرسول ما بمشرکین بگو پروردگار من بهتر میداند چه کسانی براه هدایت آمده و چه مردمی در بدبختی و ضلالت آشکار باقی هستند.
یعنی مؤمن و کافر بر خدا مشتبه نیست و تو ای پیغمبر امید نداشتی که چنین کتاب آسمانی بر تو ابلاغ و نازل شود جز آنکه مشمول رحمت پروردگار خود شده و برسالت مبعوث گشتی تا قصص و احوال امم سابقه را بر اهل مکه بخوانی در صورتی که نه آنها را دیده بودی و نه از کسی شنیدهای و نه آنکه در کتابی خواندهای پس هیچوقت پشتیبان کافران مباش.
مورد خطاب در آیه فوق و همچنین آیه «وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ» گر چه بظاهر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم است لکن معنا مراد تمام مردم میباشند.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند پیغمبرش را مورد خطاب قرار داده.
بایاک اعنی و اسمعی یا جاره یعنی بتو میگویم و ترا خطاب میکنم اما ای همسایه تو بشنو.
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
ای پیغمبر مبادا کافران ترا از تبلیغ رسالت و از آیات خدا بازدارند پس از آنکه قرآن بر تو نازل شد پیوسته مردم را بسوی خداوند یکتا دعوت کن و هرگز با مشرکین مباش و از ایشان پیروی منما و با آنها دوستی مکن و با خدای یگانه و یکتا خدای دیگری را بربوبیت و خدائی نخوان.
یعنی حوائج خود را از غیر خدا مطلب و بدان جز ذات اقدس یگانۀ او خدائی نیست و تمام هستیها از بین میرود و نابود میشود جز ذات مقدس پروردگار که فرمانفرمائی و پادشاهی جهانیان با او بوده و بازگشت همۀ مردم بسوی او است.
در کافی ذیل آیه «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» از ابی حمزۀ ثمالی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه را سؤال کردم چنین فرمودند هر چیزی نابود میشود و فقط خدای بزرگ باقی خواهد ماند و فرمود مراد از وجه اللّه ما ائمه هستیم که باید بندگان خدا همیشه بسوی ما بیایند و بما رجوع کنند.
حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود در معنای این آیه مردم چه میگویند عرض کردم میگویند همه چیز فانی و نابود میشود مگر وجه خدا فرمود سبحان اللّه چه سخنان بزرگی گفتهاند خداوند در این آیه از کلمه وجه اللّه راههائی که منتهی بسوی او میشود قصد کرده است.
و از آنحضرت بسند دیگری روایت شده که فرمود هر کس آنچه باو امر شده از اطاعت محمد صلی اللّه علیه و اله پیروی نموده و بوظائف و تکالیفش عمل کند راهی را انتخاب کرده که هرگز هلاک نخواهد شد زیرا کسی که اطاعت رسول خدا کند اطاعت خدا را کرده است.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ما مثانی هستیم که خداوند به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عطا فرموده و ما راه خدا هستیم که در میان مردم حرکت میکنیم ما عین اللّه و ید اللّه هستیم در بین خلق خدا و رحمت گسترده خدا میباشیم هر کس ما را شناخت خدا را شناخت و هر کس جاهل بحق ما بود جاهل است از امام پرهیزکاران.
و این حدیث را ابن بابویه و صفار در کتاب بصائر الدرجات و دیگران نقل نمودهاند و طبرسی در احتجاج از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که وقتی از آنحضرت تفسیر این آیه را سؤال نمودند فرمود این آیه چنین نازل شده.
کل شی هالک الا دینه پایان تفسیر سورۀ قصص
سورۀ عنکبوت در مکه نازل شده دارای شصت و نه آیه و یکهزار و نهصد و هشتاد و یک کلمه و چهار هزار و یکصد و نود و پنج حرف است.
در ثواب تلاوت آن ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس این سوره و سورۀ روم را در شب بیست و سوم ماه رمضان قرائت کند بخدا قسم او اهل بهشت است و نمیترسم که بر اثر این سوگند گناهی برایم بنویسند زیرا که این دو سوره در نزد خداوند فضیلت و منزلتی رفیع دارند.
در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده هر کس این سوره را قرائت کند خداوند بعدد مؤمنین و مؤمنات بخواننده اجر و حسنه کرامت میفرماید و اگر کسی این سوره را نوشته و با آب بشوید و آن آب را بیاشامد باذن خدا امراض او برطرف شده و دیگر از درد مغموم نگردد و سرور و نشاط زیادی در او پدید آید و اگر از آن آب صورت را بشوید سرخی و حرارت از چهرۀ او مرتفع خواهد شد.
و اگر کسی این سوره را موقع خوابیدن بخواند و باطراف بستر خود بدمد تمام شب را براحتی خفته و موقع صبح بیدار میشود.
خلاصه مطالب سوره عنکبوت عبارت است از آزمایش بندگان و پند و عبرت گرفتن
مردم بعذاب و هلاکت امتهای گذشته در اثر ارتکاب معاصی و نهی از پیروی و فرمانبرداری از والدین در امور محرمه و نامشروع و کسانیکه غیر خدا را بدوستی برمیگزینند بنیاد دوستی آنها مانند خانه سست عنکبوت است و نهی از مجادله با اهل کتاب جز بروش نیکو و امر بپاداشتن نماز و اینکه اقامه نماز انسان را از فحشاء و منکر باز میدارد و بیان حال کفار و منافقین و یقین بر آنکه هر نفسی باید تلخی ناگوار مرگ را بچشد و دلایل توحید و خداشناسی.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْکٰاذِبِینَ (3) أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (4) مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اَللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اَللّٰهِ لَآتٍ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (5) وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اَللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (6) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (7)
قوله تعالی: الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ در سوره بقره بیان کردهایم که الم حرفی از حروف اسم اعظم پروردگار است پیغمبر و یا امام آن را ترکیب نموده اسم اعظم از آن حاصل میشود.
سبب نزول آیه آن بود که جمعی از مسلمین بقصد هجرت از مکه معظمه بیرون آمدند در اثناء راه کفار قریش برخورد کرده از قصد آنها با اطلاع شدند در صدد عودت ایشان بمکه برآمدند کار بقتال و کارزار کشید بعضی از آنان کشته شده و بعضی دیگر فرار کرده و خود را بمدینه رساندند.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده آیه مزبور در حق عمار بن یاسر و سلمة بن هشام
و عیاش بن ابی ربیعه و ولید بن ولید و مسلمین دیگر نازل شده مشرکین عرب ایشان را در مکه اذیت و آزار نمودند آنها بر اذیت و آزار آنان صبر کرده و بردباری نمودند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
پروردگار در این آیه میفرماید امتحان و آزمایش تنها ویژه این امة نیست بلکه امتان گذشته را نیز آزمایش نمودیم تا راستگویان را از دروغگویان معلوم و مشخص سازیم چه تکلیف صورت امتحان دارد و پیشینیان در اثر تکلیف و امر و نهی آزمایش میشدند و حقیقت امتحان در حق خدای تعالی روا نیست و نشاید زیرا امتحان برای آنست تا خود مکلفین بدانند و بفهمند مطیع و فرمانبردار هستند یا عاصی و سرکش و بعضی از مفسرین گفتند علم در این آیه بمعنای تمیز و جدا کردن است پروردگار راستگویان را از دروغگویان بوسیله کیفر اعمال و پاداش جدا مینماید و تعبیر فرمود از جزا و پاداش بعلم چه هر یک از آنها حاصل میشود بعلم و در حقیقة علم سبب است که مقام مسبب که پاداش و جزا است قرار داده چنانچه در آیه «کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ» خوردن طعام که سبب قضای حاجت است مقام آن که مسبب است قرار داده و معنای صدق و کذب در این آیه ثبات و پایداری در سختی و شداید و عدم پایداری در آنها است.
در کافی ذیل «الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ» از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت در طی خطبۀ مفصلی فرمود خداوند بندگان را بانواع سختیها امتحان میفرماید و آنها را باقسام مجاهدهها و مکروهها مبتلا میسازد تا تکبر از دل آنها خارج گشته و خضوع و تذلل در نفس ایشان قرار بگیرد و بدینوسیله مشمول فضل و رحمت خداوند شده و موجبات عفو و آزادی و نجات از شرور و آفات برای آنها فراهم گردد و این آیه را در تأیید فرمایش خود تلاوت نمودند.
و ابن شهر آشوب بسند خود از عمار و ابی ایوب روایت کرده که گفتند موقعی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بما فرمود زود باشد که بعد از من حوادث ناگواری روی دهد بطوری که این مردم بروی یکدیگر شمشیر کشیده و بعضی اقدام بکشتن بعض دیگر نمایند و از یکدیگر بیزاری بجویند ای عمار اگر بچنین روزی برخورد کنید بر شما باد که بذیل و دامن علی بن أبی طالب علیه السّلام توسل جسته و چنانچه تمامی مردم براهی بروند شما فقط براهی بروید که علی میرود زیرا هرگز علی شما را بضلالت و گمراهی رهبری نمینماید و از راه مستقیم و هدایت منحرف نسازد ایعمار اطاعت علی اطاعت منست و اطاعت من اطاعت خداست.
و نیز از حضرت امام حسین علیه السّلام روایت کرده فرمود چون این آیه نازل شد پدرم از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمود این فتنه چیست؟فرمود یا علی شما بآن فتنه مبتلا میشوی و جمع کثیری با شما مخاصمه و عداوت مینمایند برای مبارزه و مخاصمه آماده باش.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ای مردم شما را بابتلاءات در نفس و اموالتان امتحان مینماید.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
پروردگار در این آیه تهدید میکند معصیت کاران را میفرماید یعنی آنها گمان میکنند که بر ما سبقت و پیشی میگیرند و کارهای زشت و نافرمانی آنان در نظر ما محو و نابود میشود و از بین خواهد رفت این مردم چه قضاوت نابجا و بدی مینمایند مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ هر کس امیدوار است بلقاء پروردگار بداند که وعدۀ پروردگار باو میرسد و خداوند بکردار خلایق دانا و بگفتارشان شنوا است و مقصود از لقاء ثواب و پاداش است چه رؤیت پروردگار محال باشد (وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ) هر کس در راه خدا و دین کوشش کند بسود خویش تلاش و جدیت نموده و ثمره پاداش آن بخود او میرسد چه پروردگار از طاعات و عبادات جهانیان بینیاز است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
کسانیکه بخدا ایمان آورده و کارهای نیکو و شایسته بجا آورند گناه و زشتیهای ایشان را پوشانیده و از آنها درگذریم و بهتر از آنچه بجا آوردهاند پاداش و جزا دهیم یعنی بفضل و کرم خود از گناهانشان چشم پوشیده و عفو کنیم چه احباط خلاف شرع و عقل است لذا تعبیر به تکفیر فرمود زیرا پروردگار اعمال صالح و شایسته را کفاره کارهای زشت قرار داده و بوسیله آنها از اینان درگذرد.
محمد بن عباس از ابن عباس روایت کرده که آیه فوق در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و حمزه و عبیده نازل شده و آیه أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ در باره عتبه و شیبه و ولید بن عتبه فرود آمده چه اینان با آن بزرگواران در جنگ مبارزه و قتال نمودند.
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی اَلصّٰالِحِینَ (9) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اَللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ اَلنّٰاسِ کَعَذٰابِ اَللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ اَلْعٰالَمِینَ (10) وَ لَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ (11) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (12) وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَمّٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (13) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ اَلطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ (14) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ اَلسَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ (15)
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
ما بافراد انسانی سفارش و توصیه نمودیم که در حق پدر و مادر خود احسان و نیکی کنند و چنانچه آنها مشرک بوده و کوشش کنند تا بمن که خدای یکتای شما هستم شرک بیاورید اطاعت و پیروی از ایشان ننمائید و بدانید بازگشت تمام شما بسوی من است و شما را بآنچه بجا آوردهاید آگاه خواهم ساخت.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت آیه فوق در حق سعد بن ابی وقاص نازل شده و داستان آن بدینقرار است وقتی که سعد مسلمان شد مادرش خمسه دختر ابی سفیان بن عبد شمس سوگند یاد کرد که در زیر سقف و سایه ننشیند و آب و طعام تناول نکند و سر نشوید تا سعد بمحمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم کافر شود و از اسلام برگردد سعد گفت من هرگز کافر نشوم و اسلام را رها نکنم مادرش سه روز غذا نخورد مریض و بیمار شد مردم سعد را سرزنش و ملامت نمودند گفتند تو باعث هلاکت مادرت شدهای سعد بمادرش گفت اگر صد جان داشته باشی و از جسدت خارج بشود من از اسلام دست برنمیدارم خواه از سوگند خود برگردی یا خیر سپس حضور پیغمبر شرفیاب شد آیه مزبور را جبرئیل نازل کرد و این حکم جاریست در حق هر پدر و مادری که فرزندان خود را وادار بمعصیت و محرمات و ترک تکلیف بنمایند.
طبرسی از بحر بن حکیم روایت کرده گفت سؤال نمودم از پیغمبر اکرم(ص)بچه کس نیکوئی کنم فرمود بمادرت عرض کردم پس از مادر فرمود به پدرت مجددا پرسش کردم پس از پدر فرمود باقرباء نزدیک خود و فرمود بهشت زیر پای مادرانست وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ بعضی از مردم میگویند ما بخدا ایمان آوردهایم و چون در راه دین از دشمنان اذیت و آزاری بآنها برسد فتنه و عذاب
مردم را با بلای آسمانی برابر دانند در صورتی که این عذابها در جنب عذاب پروردگار اندک و ناچیز است و چنانچه مؤمنین نصرت و فیروزی یابند بآنها میگویند ما با شما بوده و هستیم و نصیبی از غنیمت داریم پروردگار در پاسخ آنها میفرماید آیا خداوند بآنچه در دلهای مردم جهان میگذرد داناتر نیست پروردگار واقف بحال مؤمنین بوده و از حالات منافقین بخوبی آگاه است.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت آیه مزبور در حق جماعتی نازل شده که مؤمنین آنها را با خود بجنگ بدر بردند چون کفار بمسلمین حملهور شدند و بعضی را کشتند مرتد شده و از اسلام برگشتند و آیه جاریست در حق هر طایفۀ که بزبان اسلام آورده و چون بلا و رنجی از دشمنان بآنها برسد از اسلام برگشته و کافر میشوند.
و بعضی دیگر گفتهاند در حق عیاش بن ابی ربیعة بن مغیرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم قرشی وارد شده عیاش اسلام اختیار کرد و بمدینه هجرت نمود مادرش اسماء دختر مخزومة بن ابی جندل بن نهشد سوگند یاد کرد در سایه نرود و طعام تناول نکند و سر نشوید تا عیاش بازآید.
ابو جهل و حارث بن هشام برادران مادری او در تعقیب عیاش بمدینه رفتند او را یافتند
گفتند مادرت چنین سوگندی یاد کرده و تو را از تمام فرزندانش بیشتر دوست میدارد و در آئین اسلام احسان و نیکوئی بمادر بسیار سفارش شده برخیز همراه ما بمکه بیا و دل مادرت را شاد و خرم گردان عاقبت او را راضی کرده عیاش با آنها عهد بست که او را نرنجانند ایشان قبول کرده او را بهمراه خود بردند در بین راه دست و پای او را بسته و او را زدند گفتند باید از محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیزاری بجوئی و بحضرتش ناسزا گوئی و الا ترا بقتل میرسانیم عیاش از ترس جان از پیغمبر بیزاری جست و ناسزا و بدگوئی کرد و با خود عهد کرد چنانچه برادرش حارث را در غیر حرم به بیند بقتل برساند چه حارث از هشام جانیتر بود.
پس از چندی عیاش بسفر رفت حارث نیز بمدینه عزیمت و حضور پیغمبر شرفیاب شد و اسلام اختیار نمود برادرش عیاش خبر نداشت در آن هنگام بمدینه وارد شد و بطور ناگهانی حارث را بقتل رسانید مردم باو گفتند برادرت اسلام آورد عیاش سخت متأثر و پشیمان شد با دیده گریان حضور پیغمبر رسید.آیه «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً» و آیه مزبور نازلشد.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ
در این آیه پروردگار حکایت میفرماید سخنان کفار را که بمؤمنین گفتند با ما باشید
و از طریقه و آئین ما پیروی کنید از آنچیزیکه میترسید بیاهمیت است چنانچه خطا رفته و منحرف شوید ما گناهان و خطاهای شما را بدوش میگیریم و برمیداریم.
پروردگار میفرماید اینان دروغ میگویند و هرگز بار گناهان دیگری را بدوش نمیگیرند علاوه بر آنکه بار سنگین گناهان خود را که بدوش میکشند بار گناه کسانی را که گمراه نمودهاند حمل مینمایند و روز قیامت از آنچه دروغ و افتراء زدهاند بازخواست خواهند شد.
و این دو آیه با هم تناقض ندارد چه مقصود آن نیست که کفار گناهان دیگران را بدوش میگیرند یا آنها را بجای گناهان مردم اغوا شده عقوبت میکنند بلکه مراد آنست ایشان را دو مرتبه عذاب مینمایند یکی بکیفر گناهان خودشان دیگر برای گمراه و اغوا نمودن اشخاص بدون آنکه از گناهان مرتکبین چیزی کم و کاسته گردد چه گمراه کردن و دعوت بباطل معصیت دیگریست که کفار مرتکب شدند نهایت مقدار عقوبت آن مانند مرتکبین و گمراه شدگان باشد.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود هر کس بدعتی در دین بگذارد وزر و عقوبت آن کسانی که بآن بدعت عمل کنند تا روز قیامت بدون آنکه از وبال عمل کننده چیزی کم شود بر گردن بدعت گذارنده است.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از ابی اسحق لیثی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم چقدر مایۀ تعجب است که حسنات دشمنانتان را بدوستانتان میدهند و سیئات شیعیان شما را بگردن دشمنان و معاندین شما بار میکنند فرمود آری بخدائی که جز آن خدائی نیست قسم که همینطور رفتار میشود و خبر ندادم بتو مگر بحق و راستی قسم بذات خدای یکتائی که دانهها را از زمین میرویاند و انسان را ز نیستی بهستی آورده و خالق آسمان و زمین است که خداوند نسبت بآنها ظلم نمیکند و آنان نسبت بخویشتن ستم روا میدارند و آنچه که بتو گفتم در قرآن تصریح شده عرض کردم مفهوم این سخن بعینه در قرآن موجود است فرمود بلی در بیش از سی موضع در قرآن این معنی بیان شده میل داری شمهای از آن آیات را بشنوی عرض کردم بلی آیه ذیل را تلاوت فرمودند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ(إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ) وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ
قوله تعالی: لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً همانا نوح را برسالت بر قوم خود فرستادیم و مدت نهصد و پنجاه سال در میان امت به تبلیغ رسالت پرداخت ایشان چون مردم ستمکاری بوده و هدایت نیافتند بطوفان قهر پروردگار هلاک و نابود شدند داستان بعثت نوح را در بخش دوم تفسیر ذیل آیه 60 سوره هود شرح دادیم بآن جا مراجعه شود.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نوح دو هزار و پانصد سال زندگانی نمود هنگام وفاتش جبرئیل نازلشد گفت ای نوح پروردگار میفرماید مدت نبوتت بپایان رسید و کامل گردید،اسم اعظم و علم و دانش و آثار نبوت را بفرزندت سام تسلیم بدار و میفرماید هرگز زمین را بدون حجة و نگذاریم و مردم را بدون پیشوا و راهنمائی که عارف بامر ما باشد رها نکنیم چه امام و پیشوا هادی نیکوکاران و حجة بر اشقیا و جباران باشد حضرت نوح بامر پروردگار آثار و علائم نبوت را بسام تسلیم نمود و حام و یافث فرزندان دیگرش از علوم نبوت و آثار رسالت محروم بودند سپس آنها را بشارت داد بآمدن هود پیغمبر و فرمود از آنحضرت پیروی کنید و در هر سال وصیت نامه مرا باز کرده و بر طبق آن
رفتار و عملی نمائید اینست عهد من بر ذمه شما پس از آن فرشته قبض ارواح نازلشد گفت ای شیخ پیغمبران دنیا را چگونه یافتی فرمود مانند سرائی است که دو در دارد از دری وارد و از در دیگر خارج میشوند.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (16) إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اَللّٰهِ اَلرِّزْقَ وَ اُعْبُدُوهُ وَ اُشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (17) وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (18) أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اَللّٰهُ اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (19) قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ اَلْخَلْقَ ثُمَّ اَللّٰهُ یُنْشِئُ اَلنَّشْأَةَ اَلْآخِرَةَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20) یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ وَ إِلَیْهِ تُقْلَبُونَ (21) وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (22)
قوله تعالی: وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ داستان حضرت ابراهیم با قومش در بخش دوم تفسیر ذیل آیه 74 سوره انعام بیان شده است.
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
طرف خطاب این آیه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است پروردگار او را تسلی میدهد میفرماید اگر مردم تو را تکذیب نمودند نگران مباش چه تکذیب آنها کار تازهای نیست امتهای گذشته نیز پیغمبران خود را تکذیب مینمودند بر پیغمبران جز تبلیغ رسالت آشکارا تکلیف دیگری نیست آیا این مردم نمیبینند پروردگار چگونه خلقی را ابداع و ایجاد میفرماید و مجددا باصل خود برمیگرداند این کار بر خدای تعالی بسیار سهل و آسانست چه پروردگار قادر بر تمام مقدورات است آنگاه به پیغمبرش میفرماید بمشرکین و مخالفین بگو در روی زمین سیر و سیاحت کنید ببینید چگونه خداوند هستیها را آفریده بهمین ترتیب نشاۀ آخرت را ایجاد میفرماید محققا چنین پروردگاری بر انجام هر چیز قادر و توانا است هر کس را بخواهد بکیفر گناهان عذاب میکند و هر کرا خواسته باشد بلطف و کرم خویش میبخشد و بازگشت تمام خلایق بسوی او است شما قادر نیستید در روی زمین و نه بر فراز آسمان پروردگار را عاجز کنید جز او برای شما یار و یاوری نیست
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (23) فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اُقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اَللّٰهُ مِنَ اَلنّٰارِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (24) وَ قٰالَ إِنَّمَا اِتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (25) فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (26) وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْکِتٰابَ وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27) وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (28) أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ اَلسَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ اَلْمُنْکَرَ فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (29) قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِینَ (30) وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ (31) قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (32) وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (33) إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (34) وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (35) وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اُرْجُوا اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (36) فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (37) وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ (38) وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ (39) فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ اَلصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (40)
کسانیکه بآیات قدرت الهی کافر شده و امید بلقاء پرورد گار ندارند از بخشایش و لطف خدا ناامید و مأیوس شده برای ایشان عذاب دردناکی آماده و فراهم است بیان این آیات در بین داستان حضرت ابراهیم برای وعد و وعید این امة است.
در امالی ذیل آیه «وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ» از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت هنگامیکه امیر المؤمنین علیه السّلام محمد بن ابی بکر را والی مصر نمود نامهای باهالی مصر بطریق ذیل مرقوم داشت.
ای بندگان خدا بدانید مؤمن کسی است که پیوسته عمل نیکو از او سر بزند و منشاء اثر خیر بوده و تحصیل ثواب نماید خداوند پاداش عملی که در دنیا انجام داده باو عطا میفرماید
همانطور که بابراهیم فرمود «وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا» هر کس برای خدا عملی انجام دهد پروردگار اجر و پاداش او را در دنیا و آخرت عطا میفرماید و کفایت کند امور مهمه دنیا و آخرتش را.
قوله تعالی: وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ داستان هلاکت قوم لوط در بخش سوم تفسیر ذیل آیه 71 سوره هود شرح داده شد و نیز داستان شعیب و اهل مدین در همان بخش و سوره ذیل آیه 84 و عاد و ثمود ذیل آیه 51 بیان شده.
قوله تعالی: فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ تمام امم گذشته را که گناهکار بودند بکیفر گناهان خود مورد مؤاخذه قرار داده و هر قومی را بطریقی هلاک نمودیم جمعی را با سنگ قهر و غضب آنها قوم لوط بودند و بعضی را با صیحۀ آسمانی مانند طایفه عاد و ثمود و قوم صالح و قومی را بفرو بردن در دل خاک مثل قارون و پیروانش و ملتی را در قعر آب دریا غرق نمودیم چون فرعونیان و تمام این مجازاتها از روی کمال عدالت صورت گرفته و باحدی ظلم و ستم نشده خود آن مردم بر نفس خویش ستم روا داشتند.این آیه رد بر جبری مسلکان است که عقیده دارند افعال صادره از مردم مربوط
بخدا است و بندگان مؤثر در کردار و رفتار خود نیستند و جمله «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ» تاکید رد گفتار و مذهب آنها میباشد.
مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (41) إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (42) وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ اَلْعٰالِمُونَ (43) خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (44) اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ (45) وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (46)
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً
کسانی که غیر خدا را بدوستی بر میگزینند بنیاد دوستی آنها مانند خانه سست عنکبوتست چه خردمندان میدانند خانهای که عنکبوت میتند بیپاترین خانهها است پروردگار تشبیه کرده و مثال زده بتها و معبودان مشرکین را در سستی و بی پایه بودن بخانه عنکبوت که بهر باد و آسیبی از هم پاشیده شود و از بین برود و چیزی از آن باقی نماند.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود منازل خود را از تار عنکبوت پاک و پاکیزه بدارید که سبب فقر و پریشانی میشود.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از عنکبوت در این آیه حمیرا و مقصود از خانه آن مکر و حیله او است.
وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
پروردگار این مثلها را برای مردم میزند و جز دانشمندان کسی تعقل و اندیشه آنها را نمیکند.
طبرسی از جابر انصاری روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم پس از تلاوت آیه مزبور فرمود عالم و دانشمند کسی است که اوامر و نواهی پروردگار را بداند اوامرش را انجام داده
و از نواهی اجتناب کند.
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ما ائمه عالم و دانشمندانی هستیم که تعقل و اندیشه مینمائیم و اینحدیث را در محاسن نیز روایت کرده.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
پروردگار آسمانها و زمین را بدرستی و بر پایه حق آفرید نه بباطل و آفرینش آنها برای مؤمنین یکی از آیات و نشانههای عظمت و قدرت او است پس از آن به پیغمبرش میفرماید آنچه از قرآن بتو وحی میشود برای مردم تلاوت کن و نماز را بپادار چه نماز از عمل فحشاء و فساد جلوگیری مینماید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود اگر نماز شخص را از فحشاء و منکر باز ندارد زیاد نمیگردد در آن شخص جز دوری از خداوند چه نماز بمنزله شخص ناهی است که انسان را از عمل زشت و منکر منع مینماید زیرا نماز عبارت است از تکبیر و تهلیل و قرائت و ایستادن در حضور پروردگار تمام این اعمال نماز گذار را بمعرفت و شناسائی حق متوجه ساخته و او را از غیر خدا و هر آنچه انسان از غیر حق منصرف و دور گرداند باز میدارد چه حق و باطل ضد یکدیگرند.
طبرسی از ابن مسعود روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود نماز نیست
برای کسیکه اطاعت و فرمانبردار نماز نباشد و اطاعت آن باز ایستادن از فحشا و منکر است و هر کس نماز بجا آورد و اعمال شایسته از او سر بزند ولی مرتکب معاصی بشود نماز او بر طریقی که پروردگار وصف فرموده نیست اگر توبه کند و ترک معاصی بنماید شاید نماز بحال او سودی بخشد و الا نفعی باو نرساند و از انس روایت کرده گفت جوانی از انصار نماز پنجگانه خود را با رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بجا میآورد و کارهای ناشایسته از او سر میزد حضور پیغمبر وصف حالش نمودند فرمود عاقبت نماز او را از معاصی باز خواهد داشت طولی نکشید که آنجوان توبه کرد و دیگر در پیرامون معاصی قدم نگذاشت.
و از جابر روایت کرده گفت جمعی از اصحاب احوال شخصی را که نماز بجا میآورد و شبها دزدی میکرد حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند فرمود بزودی نماز او را از دزدی منع کند و باز دارد و همانطور شد که فرموده بود.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر که میخواهد بداند که نمازش قبول شده یا خیر باید دقت و ملاحظه بحال خود کند و بهبیند نمازش او را از منکر و فحشاء بازداشته است یا نه به نسبتی که او را از اعمال ناشایسته منع کرده باشد همان اندازه نمازش قبول پیشگاه خداوند واقع گردیده.
و در کافی بسند خود از سعد خفاف در حدیث مفصلی روایت کرده که گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم آیا قرآن تکلم مینماید حضرت تبسمی فرموده گفتند خداوند ضعفای شیعیان ما را رحمت کند که از اهل تسلیم میباشند بعد فرمود بلی ای سعد قرآن تکلم مینماید و نماز تکلم میکند و خود نماز دارای صورتی و خلقی است و امر و نهی مینماید سعد گفت من از شنیدن بیان آنحضرت چنان متأثر شدم که رنگ چهرهام تغییر کرد و گفتم این فرمایشات طوری است که نمیتوانم بمردم بگویم آنحضرت فرمود آیا مردم غیر از شیعیان ما بکسی دیگر اطلاق میشود ای سعد کسی که منکر نماز باشد حق ما را انکار نموده است سپس فرمود آیا میخواهی کلام قرآن را بشنوانم عرض کردم بلی فرمود نماز ترا از کارهای زشت و منکر باز میدارد و همانا ذکر خدا بزرگتر است پس نهی کلام و فحشاء و منکر مردمان هستند و ما ائمه ذکر اکبر و بزرگ خدا میباشیم.
وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
همانا یادآوری پروردگار از بندگان برحمت و فضل خود بزرگتر است از یاد نمودن بندگان او را باطاعت و فرمانبرداری.
مفسرین برای این آیه چند معنی ذکر کردهاند طبرسی از ابن عباس روایت کرده که معنی آیه آنست که پروردگار ما بندگان را از روی فضل و رحمت خود یادآوری فرماید
ولی ما بندگان از لحاظ فرمانبرداری و اطاعت امر متذکر پروردگار میشویم و البته یادآوری پروردگار بالاتر و بهتر از تذکر خلق است.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود یادآوردی پروردگار نمازگذاران را بهتر و برتر است از یاد نمودن ایشان خدای تعالی را.
طبرسی از سلمان فارسی روایت کرده که معنی آیه آنست که ذکر پروردگار برتر و بهتر است از اعمال و عبادت دیگر چه آن انسان را از عمل زشت و ناشایسته باز میدارد زیرا توجه نمودن بنده به پروردگار هنگام ارتکاب محارم سبب میشود که اجتناب و دوری کند از آنها و ذکر پروردگار لطفی است از طرف حق تعالی که انسان را بطرف اطاعت و فرمانبرداری و ترک معصیت الهی و نافرمانی میکشاند از این لحاظ بهتر و بالاتر است از سایر اعمال.چنانچه طبرسی از معاذ بن جبل روایت کرده گفت از رسول خدا سؤال نمودم کدام یک از اعمال بهتر و محبوبتر است در نظر پروردگار فرمود آنکه مرگ بتو برسد و زبانت بذکر حق تعالی تر و گویا باشد سپس فرمود ای معاذ گذشتگان پیوسته بذکر خدا اشتغال داشته و حریص بودند،هر کس دوست دارد که وارد باغهای بهشت بشود و گردش کند باید ذکر خدا بسیار گوید،همانا ذکر پروردگار انسان را از عذاب الهی برهاند و
نجات دهد ذکر خدا بهتر است از جهاد کردن با دشمنان و صدقه دادن طلا و نقره.
در حدیث قدسی میفرماید من نزد گمان بنده مؤمن هستم و با او باشم چون بندهای مرا در دل خود یاد کند من نیز او را یاد نمایم و اگر بشری بمن نزدیک شود بسیار باو نزدیک شوم و چنانچه آهسته بطرف من آید بسرعت بجانب او روم.
طبرسی از ابو سعید خدری روایت کرده گفت پیغمبر اکرم میفرمود نیست اهل مجلسی که یاد از خدا کند مگر آنکه فرشتگان آنها را احاطه کرده و برحمت پروردگار ایشان را بپوشانند.
قوله تعالی: وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ در این آیه پروردگار نهی میفرماید مؤمنین را از آنکه با اهل کتاب مانند یهود و نصاری بحث و جدال کنند مگر به بهترین و نیکوترین روش جز آنهائیکه از ایشان ستمکارند و ستمکاری اهل کتاب چند حالت دارد:یکی آنکه در بحث و جدال ظلم کنند و انصاف نداشته باشند دیگر آنکه جزیه ندهند سوم در کفر اصرار ورزند و قبول دعوت نکنند و ظلم بکفر در این آیه مراد نیست چه تمام اهل کتاب ظالم و ستمکارند از جهة کفر خود.
وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
یعنی ای مسلمین در مقام بحث و جدال با اهل کتاب بایشان بگوئید ما مسلمانان بکتاب آسمانی خود که قرآن است و کتابهائیکه از قبیل تورات و انجیل و زبور بر شما نازلشده ایمان آوردهایم پروردگار ما و شما یکی است ما مسلمین در پیشگاه حضرتش سر تسلیم فرود آوردهایم
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلْکٰافِرُونَ (47) وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتٰابَ اَلْمُبْطِلُونَ (48) بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلظّٰالِمُونَ (49) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (50) أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (51) قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (52) وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (53) یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (54)
آنگاه خطاب میکند به پیغمبرش و میفرماید همانطوریکه بر پیغمبران سلف کتابهای آسمانی نازل کردیم قرآن را هم بر تو نازل نمودیم و بعضی از ملتهای اهل کتاب بقرآن نیز ایمان خواهند آورد مانند عبد اللّه سلام و اصحاب او و از این مردم مکه هم طایفۀ ایمان آورده و از تو پیروی خواهند نمود و جز کسانیکه گمراه و کافر هستند کسی دیگر این آیات و کتاب آسمانی را انکار و تکذیب نخواهد کرد این آیه یکی از دلایل و معجزات بارزه است چه خبر میدهد که جمعی ایمان میآورند و داخل مذهب اسلام میشوند.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ
این آیه حجة بزرگی است برای کفار و آنهائیکه منکرند نبوت پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم
را میفرماید ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پیش از نزول قرآن تو کتابی نخوانده و بدست خود ننوشتۀ تا این مردم کافر و منکر و تکذیب کنندۀ قرآن و نبوت تو شکی بدل راه بدهند و بگویند محمد(ص)این قرآن را از نزد خود آورده و نوشته است چه اگر پیغمبر امی نبود و پیش از این خواندن و نوشتن را میدانست ممکن بود چنین تهمتی باو بزنند پس شخصی که هیچ کتاب نخوانده و ننوشته از اینگونه تهمتها مبرا است و ممکن نیست در حق او چنین سخنانی گفت «بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» بلکه همین نزول قرآن بر تو یکی از آیات و نشانههای روشن خداوند است که در سینۀ مردم خردمند و دانا پرتو افکن میشود و جز ستمکاران ظالم کسی آیات ما را منکر نمیشود.
ابن مسعود قرائت کرده بل هی آیات بینات بنابر این قرائت هی اشاره است بعلامات و صفات پیغمبر اکرم(ص)که در توریة و انجیل یهود و نصاری یافتهاند که پیغمبر آخر زمان امی است و کتابی نخوانده و ننوشته است.
در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام این آیه را تلاوت فرموده و با دست بسینۀ مبارک اشاره کردند یعنی ما صاحبان علم هستیم که در سینه های ما آیات بینات میباشد.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود أُوتُوا الْعِلْمَ ما ائمه میباشیم.
و این حدیث را صفار بطرق عدیده نقل نموده است.
و در محاسن بسند خود از علی بن اسباط روایت نموده گفت مردی از حضرت صادق علیه السّلام معنای این آیه را سؤال نمود فرمود ما أُوتُوا الْعِلْمَ هستیم آن مرد حضورش عرض کرد تا وقتی که حضرت قائم قیام نماید حضرت صادق علیه السّلام فرمود تمام ما ائمه قائم بامر خدا میباشیم یکی بعد از دیگری تا بیاید صاحب شمشیر دوازدهمین حجت خدا و همینکه طلعت حضرتش ظهور نماید امر و تکلیف غیر از این باشد.
علی بن ابراهیم ذیل همین آیه نوشتهاند:
آیات بینات ائمه علیهم السّلام هستند کسی آن آیات را که امیر المؤمنین و ائمه باشند انکار نمیکند مگر کافر و ستمکار.
قوله تعالی: وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ کفار و منافقین گفتند چرا از طرف پروردگار نشانه و آیتی بر محمد(ص)نازل نشده؟ای پیغمبر در جواب ایشان بگو آیات و معجزات بدست من نیست نزد خداست و بفرمان اوست و من بیم کنندۀ هستم که مردم را از سخط و غضب پروردگار بطور روشن و
و آشکار بر حذر میسازیم آنگاه آنها را توبیخ میکند و میفرماید آیا برای این مردم همین بس نیست که بر تو قرآن را نازل کردهایم تا برایشان بخوانی و در آن کتاب برای ملت با ایمان رحمت و لطف خداوند و موجبات هدایت فراهم است.
سبب نزول آیه آن بود که جماعتی از مسلمین نزد یهودیها رفتند و از آنها چیزی سؤال کرده نوشتند سپس حضور پیغمبر آمده و نوشته را بحضرتش تقدیم داشتند تا در آن نظر کند پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله آن نوشته را انداخت و فرمود برای حماقت و گمراهی طایفۀ همین بس است که رها کنند آنچه را پیغمبر از نزد خداوند برای ایشان آورده و از قوم دیگر سؤال کنند و بنویسند.
پروردگار در پاسخ آنان آیه فوق را نازل نمود پس از آن به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله دستور داد که بمردم بگوید میان من و شما گواه و شهادت خدا کافی است در آنکه من پیغمبرم قرآن کتاب او است همانخدائیکه بهر چه در آسمانها و زمین است واقف بوده و آگاه است بحال آنهائیکه ایمان بباطل آورده و بخدای یکتا کافر شدهاند این قبیل مردم از جمله زیانکاران محسوب میشوند.
این کفار و منافقین از راه سخریه و استهزاء میگویند چرا خداوند ما را عذاب نمیکند
ای پیغمبر بآنها بگو اگر در علم ازلی ما مقرر نشده بود و وعده نکرده بودیم که در عهد تو کافران را عذاب نکنیم همانا عذاب ایشان بزودی میرسید و بدون آنکه بفهمند ناگهانی و بیخبر بلا بر آنها نازل میشد این مردم کافر و منافق از تو برای کیفر و عذاب درخواست تعجیل میکنند در حالتی که جهنم ایشان را احاطه نموده است
یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (55) یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ (56) کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ (57) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (58) اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (59) وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (60) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (61) اَللّٰهُ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (62)
و روزی میرسد که از بالای سر و از زیر قدم عذاب آنها را میپوشاند و بایشان گفته میشود ثمرۀ تلخ آنچه که کردهاید اکنون بچشید.
یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
این آیه در حق آنکسانی نازلشده که در بلاد کفر و زمینی که معصیت خدا بجا آورده میشود توقف و توطن نمودهاند میفرماید ای بندگانیکه بمن ایمان آوردهاید زمین من وسعت دارد و فراخ است و از این سرزمین هجرت نمائید و بعبادت من قیام کنید فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هر کس برای خاطر دین از سرزمینی بزمین دیگر هجرت کند بهشت بر او واجب شود و در بهشت رفیق من و ابراهیم خلیل باشد.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
هر کس باید طعم مرارت و تلخی ناگوار مرگ را بچشد در هر کجا و هر نقطه از زمین که باشد و شما مسلمین در بلاد کفر و شرک اقامت نکنید از ترس مرگ همانا بازگشت همه شما بسوی ما خواهد بود تا پاداش اعمال و جزای کردار خود را مشاهده کنید سپس خداوند بیان میکند ثواب کسانیکه از بلاد کفر و شرک هجرت کنند بقولش «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً» بآنهائیکه ایمان آورده و نیکوکار باشند در بهشت غرفههائی میدهیم که زیر درختانش نهرها جاری بوده و در آن منازل که بهترین پاداش نیکوکاران است مخلد و جاویدان خواهند بود آن غرفهها و منازل ویژه کسانی است که در دین خود پایدار و شکیبا بوده و به پروردگار خود در مهمات امور و هجرت از دیار کفر توکل داشتهاند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
سبب نزول آیه آن بود که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بمسلمانانیکه در مکه بودند دستور داد هجرت کنند بسوی مدینه و از جوار مشرکین خارج شوند آنها گفتند اگر بمدینه بیائیم در آنجا خانه و مسکنی نداریم و راه معاش بر ما بسته شود پیشه و املاکی نداریم تا از سود آنها امرار معاش کنیم خدای تعالی آیه فوق را در پاسخ ایشان فرو فرستاد و فرمود چه بسیار جنبندگان
و جانورانی هستند که روزی خود با خویش برنگیرند و قادر به تهیه و حمل قوت و روزی خود نیستند خدا است که روزی آنها و شما را میدهد پس اقدام به هجرت کنید و بدانید خداوند گفتار شما را میشنود و آنچه را در بارۀ مفارقت از دیار خود میگوئید میداند و از علم خدا چیزی پنهان نیست و از درون و آشکار شما با خبر است.
طبرسی از عبد اللّه عمر روایت کرده گفت روزی در خدمت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بنخلستان یکی از انصار رفته بودیم آنحضرت خرمائیکه در بن درختان بود برمیگرفت و و تناول مینمود بمن فرمود ای عبد اللّه بخور از این خرماها عرض کردم ایرسول خدا میل ندارم فرمود من چهار روز است چیزی نخوردهام اگر میخواستم از خدای خود درخواست میکردم تا مانند ملک کسری و قیصر بمن عطا بفرماید ولی اختیار کردم که یک روز سیر باشم و روز دیگر گرسنهای عبد اللّه حال تو چگونه باشد در آنزمانیکه باقی خواهی ماند تا مردم آن عصر را ببینی که روزی یک سالۀ خود را ذخیره کنند و یقین ایشان بخدایتعالی ضعیف بود عبد اللّه میگوید بخدا قسم صبح نکردم مگر آنکه خداوند آیه فوق را بر آنحضرت نازل فرمود و گفتهاند هیچ جانوری برای فردای خود ذخیره ننهد جز انسان و موش و مورچه.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
در این آیه پروردگار به پیغمبرش میفرماید ایرسول ما جای تعجب است برای مؤمنین اگر از این مردم منافق و بیدین به پرسید این آسمانها و زمین و ماه و خورشید را که آفریده بیدرنگ میگویند خدا،چه میدانند معبودانیکه بدست خود درست کردهاند قادر بر چنین کاری نیستند با اینوصف بدروغ و افترا منکر خدا و دین حق میشوند.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خدای تعالی وسعت رزق میدهد بهر کس که بخواهد از بندگانش و هر که را خواهد در عسرت و فشار میگذارد چه او بحقایق همه چیز دانا است و بحسب مصلحت و حکمت با خلایق رفتار مینماید.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (63) وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِیَ اَلْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (64) فَإِذٰا رَکِبُوا فِی اَلْفُلْکِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ (65) لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (66) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ اَلنّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اَللّٰهِ یَکْفُرُونَ (67) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (68) وَ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِینَ (69)
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
و اگر از این مردم مشرک سؤال کنند این زمین مرده و خشک را چه کسی با آب رحمت باران زنده کرد محققا میگویند خدا بگو ای محمد(ص)خدا را سپاس گذاریم بر کمال قدرت و تمام نعمتش چه ما را توفیق عنایت فرمود تا اقرار و اعتراف نمائیم بر توحید و یگانگی او و پرستش کنیم ذات بیزوالش را از روی خلوص ولی بیشتر مردم حقایق توحید را
نمیکنند با اقرار آنها که خداوند پدید آورنده موجودات است و باران رحمتش را از آسمان فرو فرستد زیرا اینگونه مردم فکر و اندیشه بکار نبرند و از راه حق تجاوز کنند گویا ایشان بکلی فاقد عقل و خرد میباشند.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
این زندگانی دنیا بازیچهای بیش نیست چه آن دستخوش زوال و نابود شدنی است و چنانچه مردم دانا و عاقل باشند که میدانند حقیقت حیاة و زندگانی در نشاۀ آخرتست زیرا که آن ثابت و دائم و برقرار است و هرگز فانی و نابود نشود.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
در این آیه پروردگار خبر میدهد از حال کفار و مشرکین که آنها وقتی سوار کشتی میشوند و دستخوش طوفان و امواج خروشان میگردند خدا را از صمیم قلب بیاری طلبند و شرک را از خاطر خود محو کنند و همینکه خداوند خطر را از آنها دور کرد و بسلامت قدم بخشکی گذاردند باز بخداوند شرک میآورند و هر نعمتی که بایشان عطا شود کفران و ناسپاسی مینمایند بگذارید در همان حال بوده و از آن مواهبی که بآنها داده شده برخوردار باشند چه بزودی
خواهند فهمید که اشتباه بزرگی کردهاند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً
در این آیه بر سبیل تهدید میفرماید آیا این مردم نمیبینند که ما شهر مکه را محل امن و امان و مهد آرامش قرار دادیم با آنکه در حول و حوش آنها مردم را بقتل میرسانند و اموالشان را میربایند با وجود این باز بزنجیرهای بیهوده و باطل پای بند بوده و عقیده داشتهاند و بنعمتهای بیکران خدا ناسپاس و کافر میشوند مقصود از باطل در اینجا کفر است و آنچه را که جز خدا میپرستند آیا ستمکارتر از کسیکه بخداوند بدروغ نسبت افترا میدهد و تکذیب پیغمبر خدا را میکند کسی یافت میشود آیا جهنم جایگاه همیشگی کافران نباید باشد.
وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
کسانیکه با جان و مال خود در اعتلای نام ما کوشش و فداکاری میکنند محققا براه مستقیم هدایت ما رهبری میشوند همانا خداوند یار و یاور نیکوکارانست.
طبرسی ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده که معنای آیه آنست کسانیکه بعلم و دانش خود عمل میکنند ما آنها را هدایت و رهبری مینمائیم بآنچه علم و دانش آن را
ندارند و موفق گردانیم ایشان را برای ازدیاد طاعات و عبادات تا ثواب و پاداش آنها افزون گردد.
محمد بن عباس ذیل آیه وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود محسنین ما ائمه هستیم که خداوند میفرماید وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ و اگر آن بزرگواران محسن نباشند چه اشخاصی هستند و آیا محسنی بغیر از ائمه وجود دارد؟ ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که امیر المؤمنین علیه السّلام از جنگ نهروان بکوفه برگشت بحضرتش خبر دادند که معاویه ملعون آنحضرت را سب مینماید و گروهی از اصحاب و شیعیان آن بزرگوار را بقتل میرساند خطبهای برای مردم خوانده و در ضمن آن خطبه بمردم فرمود:خداوند در قرآن اسامی متعددی بمن اختصاص داده است از خدا بترسید مغلوب و گمراه نشوید یکی از آن اسامی که در قرآنست خداوند میفرماید(ان الله مع الصادقین)من آن صادقی هستم که خدا فرموده یکی دیگر از اسماء (فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ) من آن مؤذن هستم که خداوند میفرماید و در جای دیگر میفرماید وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ من آن اذان خدا و رسول میباشم و باز میفرماید إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ من آن محسن میباشم که خداوند فرموده
در آیه دیگر فرمود إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ من آن صاحب قلبم و نیز فرموده اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ من آن ذکر خدا هستم و منم صاحب اعراف که برادرم پیغمبر اکرم(ص)و عمویم حمزه سید الشهداء است بخدائی که آفرینندۀ مخلوقات و شکافندۀ دانهها از زمین است قسم که دوستان من آتش جهنم را نمیبینند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نشوند و مصداق این آیه هستم که میفرماید وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ و من آن صهرم که فرموده وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً و منم آن (أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ) که میفرماید وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ و من آن سلم میباشم از برای رسول خدا چنانچه خداوند فرمود وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ و مهدی این امت از فرزندان من است.
بالجمله فرمایشات آن حضرت در آن خطبه مفصل و ما در مقدمات مشروحا بیان کردهایم که در قرآن موارد بسیاری در شأن و منزلت امیر المؤمنین علیه السّلام و اولاد آن بزرگوار میباشد و اسامی بسیاری در قرآن برای آنحضرت بیان شده است.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا در حق ما اهلبیت نازل شده.
و این حدیث را بیشتر اصحاب نقل نمودهاند.
پایان تفسیر سورۀ عنکبوت
سورۀ روم در مکه نازلشده دارای شصت آیه و هشتصد و نوزده کلمه و سه هزار و پانصد و سی و چهار حرف است.
ثواب تلاوت و خواص آن را قبلا در سورۀ عنکبوت بیان کردیم و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را تلاوت نماید بعدد فرشتگانی که تسبیح مینمایند خداوند بخواننده اجر عطا کند و قرائت این سوره جبران میکند آنچه را که از اعمال شب و روز خواننده ضایع شده باشد.
خلاصه مطالب سوره روم عبارت است از خبر دادن به پیروزی رومیان پس از مغلوب شدن آنها و مسرور شدن مسلمین از این پیروزی و تحریض و ترغیب مردم بتدبر و تفکر و اندیشه کردن در آیات و دلایل توحید و خداشناسی و قدرت و عظمت پروردگار و بیان حال مؤمنین و مشرکین و ضرر و زیان کفار در ترک توحید و خداشناسی و توبیخ و عذاب کسانیکه ناسپاسی نموده و کفران ورزند و خبر دادن از دانشمندان مؤمنین در روز قیامت.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) غُلِبَتِ اَلرُّومُ (2) فِی أَدْنَی اَلْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (3) فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصْرِ اَللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (5) وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (6) یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ (7)
قوله تعالی: الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ یعنی رومیان در نزدیکترین محل بدیار عرب از ایرانیان شکست خوردند و پس از شکست خوردن بزودی ایشان پیروز خواهند شد و تفسیر الم را در سوره بقره بیان نمودیم.
طبرسی از زهری روایت کرده سبب نزول آیه آن بود که مشرکین با مسلمانان بحث و جدال مینمودند و میگفتند ایرانیان که کتابی ندارند بر رومیان اهل کتاب ظفر یافتند ما نیز که اهل کتاب نیستیم بر شما مسلمانان پیروز میشویم رسول اکرم(ص)و مسلمین از این بیانات مشرکین محزون و دلتنگ شدند خداوند آیه فوق را فرو فرستاد.
ابو بکر بمشرکین گفت از پیروزی ایرانیان مسرور و شادمان نباشید بهمین زودیها این فتح و پیروزی مبدل بشکست آنان خواهد شد و رومیان بر ایشان چیره میشوند.ابی بن خلف باو گفت دروغ میگوئی،ابو بکر جوابداد ایدشمن خدا دروغگو تو هستی رسول خدا این خبر را بمن فرموده ابی گفت بیا با هم شرط به بندیم اگر چنان شد که تو میگوئی من ده شتر بتو میدهم و گر نه تو ده شتر بمن بدهی.
ابو بکر با ابی تا سه سال شرط بست آنگاه حضورش عرضه داشت پیغمبر بابو بکر فرمود در این شرط بندی خطا کردهای چه بضع سنین از سه تا ده سال میباشد برو در شرط
و مدت آن بیفزای و این عمل پیش از حرمت شرط بندی بود ابو بکر به نزد ابی رفت در مدت و شرط آن افزود مدت را نه سال و مال مشروط را صد شتر قرار دادند وقتی ابو بکر خواست از مکه خارج بشود ابی بکر از خروج او ممانعت کرد و گفت نمیگذارم بیرون بروی تا کفیل و ضامن بدهی عبد اللّه پسرش را بکفالت داد و از مکه خارج شد جنگ احد پیش آمد ابی خواست با مشرکین بجنگ مسلمانان برود عبد اللّه از رفتن او جلوگیری کرد و گفت نمیگذارم بیرون بروی تا ضامن بدهی چنانچه مرا از پدرم بضمانت گرفتی ابی ضامن داد و با حد رفت در آن جنگ آسیبی دید بازگشت و در اثر جراحت هلاک شد هنوز مدت شرط بپایان نرسیده بود وقتی رومیان بر ایرانیان ظفر یافته و پیروز شدند ابو بکر از ورثه ابی صد شتر را گرفت و آنها را بفقراء صدقه داد اما داستان پیروزی ایرانیان بر روم و شکست ایشان پس از پیروزی بدینقرار است:
در سلطنت مریس روابط دو دربار کاملا صمیمانه بود ولی در 603 میلادی مریس را کشتند و پسر او بایران آمده بخسرو پرویز پناهنده گردید و او بپاس حقوق امپراطور مقتول فکاس را بامپراطوری بشناخت و بر اثر آن جنگ بین دولتین شروع شد خسرو با لشگری جرار وارد بین النهرین گردید با بهرهبندی پیشرفت و شهر دارا را محاصره کرده
بعد از سه ماه گرفت(605 میلادی)بعد آمد(دیار بکر)و ادس و حران و سایر استحکامات رومی را تسخیر کرد پس از آن قشون ایران از فرات گذشته بنزدیکی بیروت امروزی تاخت و از طرف دیگر اردوی دیگر ایران از طرف ارمنستان حمله به کابادوکیه برده فربکیه و دو ولایت دیگر آسیای صغیر را غارت کرد و در آسیای صغیر بقدری پیشرفت کرد که اهالی قسطنطنیه مضطرب شدند اوضاع دولت بیزانس در این زمان قرین هرج و هرج بود فکاس نتوانست در مقابل فتوحات خسرو کاری کند و فشار ایرانیان باعث وحشت و اضطراب در ممالک روم شرقی شده بحرانی تولید کرد بر اثر این وقایع هراکلیوس که در تاریخ ایران معروف به هرقل است از افریقا با کشتیهائی به قسطنطنیه آمد و زمام امور را بدست گرفت(610)خسرو بجهانگیری خود ادامه داد(611)بشامات تاخته انطاکیه و دمشق را گرفت پس از آن بکمک 26 هزار یهودی بیت المقدس را تسخیر نموده صلیب حضرت عیسی علیه السّلام را بایران فرستاد این فتوحات پی در پی خسرو اثر غریبی در عالم آن روزی کرد بخصوص تصرف بیت المقدس و آوردن صلیب که در انظار عالم مسیحی چیزی مقدستر از آن نبود خسرو باین فتوحات اکتفا نکرده شهر بزاد یکی از سرداران نامی ایران را با قشونی بطرف مصر فرستاد و از کویری که بین شامات و مصر حائل است
گذشته باسکندریه که شهر نامی تجارتی آن زمان بود درآمد(616 میلادی)این فتح سردار ایران اثر عجیبی در عالم آن روزی کرد زیرا قرنها بود که مصر از تصرف ایران خارج شده بود شاهان ساسانی همواره میخواستند حدود ایران را بحدود زمان هخامنشیها برسانند از طرف دیگر در(617)میلادی شاهین سردار نامی دیگر ایران از کابادوکیه گذشته ولایات آسیای صغیر را یک بیک گرفت و به کاتشدن در نزدیکی قسطنطنیه رسید در اینجا هرقل با سردار ایرانی ملاقاتی کرد بصلاح دید او سفیری نزد خسرو پرویز برای مذاکرات صلح فرستاد ولی مذاکرات بجائی نرسید زیرا فتوحات خسرو او را مغرور و متکبر کرده بود خسرو نه فقط برای مذاکره صلح حاضر نشد بلکه سفیر را در محبس انداخته بقتل تهدیدش نمود که چرا هرقل را در غل و زنجیر در پیش تخت او حاضر نکرده پس از آن کالسدن بزودی تسخیر شد و ایران تقریبا بحدود زمان هخامنشیها رسید (617 میلادی).
اوضاع بیزانس در اینوقت بسیار بد بود چه ارمنستان روم و شهرها و قلاع رومی در بین النهرین و تمام ممالک آسیای صغیر و سوریه و فلسطین و مصر مسخر گردیده بود خود قسطنطنیه نیز از طرف ایران و(آوارها)تهدید میشد اینها مردمی بودند که از طرف شمال بروم شرقی فشار داده میخواستند از راه خشکی این پایتخت معظم را تصرف کنند
اوضاع بیزانس در این زمان بقدری بد بود که هرقل در ابتدا میخواست از پایتخت فرار کرده بقرطاجنه برود و با این مقصود خزانه روم را از قسطنطنیه حمل کرد(این خزانه بدست سردار خسرو پرویز افتاد و موسوم بگنج بادآور شد)ولی روحانیون و مردم روم مانع عزیمت هرقل شدند و بالاخره او راضی شد بماند و خزائن و نفایس کلیساها بمصرف تهیه اردوهای نظامی برسد.
هرقل با قشون خود در 622 میلادی از بوغاز داردانل گذشت و در ایسوس بخشکی درآمد در ارمنستان جنگی بین او و شهر بزاد روی داد که بفتح رومیها خاتمه یافت و پس از آن هرقل بقسطنطنیه مراجعت کرد در سال بعد با مردمان شمالی مانند خزرها و غیره همدست شده از طرف لازیکا بطرف ایران قشون کشی نمود و خسرو با لشکری مرکب از چهل هزار سپاهی به شین واقع در آذربایجان شتافته باردوهای خود امر کرد که نیز بطرف دشمن بشتابند و لیکن قبل از اجتماع اردوهای ایران هرقل جنگ کرده فاتح شد و پس از آن بغارت شهرهای ایران پرداخته آتشکدهها را خراب نمود از آن جمله آتشکده آذرگشتاسب بود در سال بعد خسرو خواست بارمنستان حمله برده قوای هرقل را معدوم کند و به سه اردوی خود امر کرد بدانطرف بشتابند ولی هرقل پیشدستی کرده بارمنستان وارد
وارد شده و قبل از اینکه اردوهای ایران بهم ملحق شوند با هر یک جداگانه جنگ کرده فاتح گردید.
خسرو پرویز که از فتوحات قیصر روم مضطرب شده بود خواست یک ضربت قطعی برومیها وارد نماید و با این مقصود آخرین کوشش خود را بکار برده دو اردوی بزرگ تشکیل داد یک اردو در تحت سرداری شاهین مأمور شد قسطنطنیه را محاصره کرده با آوارها متحد شده آنرا تسخیر نماید و اردوی دیگر بر ضد هرقل عملیات کند(626 م)هرقل قوائی برای محافظت قسطنطنیه گذاشته خود بطرف لازیکا روانه شد و از آنجا به تفلیس حمله برد ولی موفق نشد ساخلو قسطنطنیه با شاهین جنگ کرد و از جهت تندبادی که مخالف قشون ایران وزیده و خاک را بروی سپاه ایران میزد موفق شد او را عقب نشانده شهر کالسدن را پس بگیرد شاهین بعد از این جنگ از این جهت که مورد غضب خسرو واقع شده بود از غصه بمرد آوارها هم حمله بقسطنطنیه نمودند ولی موفق بتسخیر آن نشدند زیرا ایرانیها نتوانستند بآنها کمک کنند جهت موفق نشدن ایران در این جنگها فقدان تجربه بود و بعکس هرقل در تمام جنگهای مذکور از تسلط بیزانس بدریاها استفاده نمود.
در سال 627 میلادی هرقل قصد دستگرد را نمود این محل تقریبا در بیست فرسخی تیسفون واقع و اقامتگاه خسرو بود در نزدیکی نینوای قدیم جنگی بین فریقین روی داد و در این جنگ اگر چه سردار ایرانی کشته شد ولی لشگر ایران پافشاری کرد تا آنکه بالاخره بطرف سنگرهای خود قرار داده برای جنگ حاضر شد و لیکن در این احوال ترسی بر خسرو مستولی شد که بر اثر آن قشون ایران را رها نموده فرار کرد با وجود این لشگر ایران مقاومت نمود تا قواء ایران بهم ملحق و دویست فیل جنگی بقشون ایران ضمیمه شدند پس از آن هرقل چون پافشاری قشون ایران را دید نقشه اولیه خود را که تعقیب خسرو و محاصره تیسفون بود تغییر داده به گزگ رفت(627 میلادی).
شکست خسرو در دستگرد و مخصوصا فرار او باعث هیجان نجباء و مردم در تیسفون گردید رفتار بد خسرو با شهربزاد و توهینی که به نقش شاهین کرده بود بر تنفر مردم افزود نوشتهاند که خسرو تمام سرداران خود را از این جهت که فاتح نشده بودند بکشت و میخواست شهربزاد هم بقتل برساند و حال آنکه شهربزاد و شاهین از جهت فتوحات سابقشان خیلی محبوب القلوب بودند بر اثر این تنفر خسرو را از سلطنت خلع نموده و
در محبس تاریک انداخته بعد از چندی کشتند.
بشرح فوق قشون ایران پس از غلبه بر رومیان و تصرف مصر و محاصره قسطنطنیه بالاخره در مدت کمتر از نه سال مغلوب رومیان گردیده و همینکه خبر این پیروزی بمسلمین رسید و مسلمانان از دو جهت یکی وقوع پیش بینی قرآن و فرموده رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و دیگر مغلوب شدن مشرکین بر ملت صاحب کتاب خوشحال و مسرور شدند.
آنگاه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ایرانیان و فارس بیش از دو مرتبه کارزار و جولان نکند و بر اثر شکست دولت ایشان از بین برود ولی رومیان دولتشان ثابت و برقرار بماند.
در کافی ذیل آیه مزبور از ابی عبیده روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای جمله لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ را سؤال نمودم فرمود ای ابا عبیده این آیه تاویلی دارد که جز خداوند و راسخون در علم که ما ائمه هستیم آنرا نمیداند بدان زمانی که پیغمبر اکرم(ص) از مکه بمدینه هجرت فرمود و اسلام قوت گرفت نامهای بعنوان امپراطور روم بوسیله یکی از اصحاب ارسال و او را بآئین اسلام دعوت فرمود.
فرستادۀ آنحضرت مورد اکرام پادشاه روم واقع و نامه را با کمال ادب و احترام دریافت نمود همان موقع نامۀ دیگری بشاهنشاه ایران مرقوم و بوسیله شخص دیگری بجانب کشور ایران گسیل فرمود.
خسروپرویز نامۀ پیغمبر اکرم را پاره نموده و اهانت بفرستاده آنحضرت روا داشت مسلمین از اهانتی که شاهنشاه ایران بنامه و سفیر پیغمبر شده بود محزون گردیده و چون در آن ایام بین ایران و روم حالت جنگ وجود داشت مسلمانان آرزوی آن کردند که رومیان بر ایرانیان غالب شوند اتفاقا سپاه ایران لشکریان روم را شکست سخت داده و بیشتر مایۀ تاسف و تأثر مسلمین گردید لذا خداوند این آیه را برای سرور و شادی خاطر بنی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سایر مؤمنین نازل فرمود که بعد از آنکه پیروز شده و بر رومیان غالب آمدند البته دوباره مغلوب گشته و شکست خواهند خورد و سپس مسلمین نیز بر کشور ایران تسلط یافته و غلبه مینمایند و این پیشگوئی در چند سال بعد واقع و صورت پذیر گردید ابا عبیده میگوید حضور حضرت عرض کردم در آیه بیان شده «فِی بِضْعِ سِنِینَ» و بضع از سه سال تا هفت و یا نه سال است و غلبه مسلمین بر کشور ایران بعد از سالهای بیشتری صورت گرفت فرمودند
همانطور که گفتم این آیه دارای تأویل و تفسیری است و در قرآن آیات ناسخ و منسوخی میباشد مگر نمیدانی خداوند میفرماید «لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ» یعنی مشیت گفتار در نزد خداست اگر بخواهد آنچه مؤخر است مقدم میدارد و یا چیزی که باید مقدم واقع شود بتأخیر بیاندازد تا روزی که حتمی باشد نصرت مؤمنین در آن روز که خداوند با یاری کردن خود موجبات فرح و خوشحالی مؤمنین را فراهم سازد.
محمد بن عباس از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام تفسیر آیه «الم غُلِبَتِ الرُّومُ» را سؤال نمودم فرمود روم بنی امیه است و باطن آیه چنین است.
الم غلبت الروم بنی امیه فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قیام القائم(ع) و بسند دیگر از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در حق ما و بنی امیه نازلشده.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ
بسیاری از مردم بظاهر امور زندگانی دنیا مانند تجارت و صناعت و زراعت و انواع حرفهها اطلاع داشته و از عالم آخرت و امور دین بکلی غافل و بیخبرند یعنی از منافع و مضار دنیا آگاه و باخبرند و بامور دین و آخرت جاهل و نادانند تعمیر میکنند دنیای فانی خود را و خراب و ویران مینمایند آخرت بیزوال را طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این مردم از زجر و نجوم که علوم مربوطه بدنیا است اطلاع دارند ولی از امور اخروی و مسائل دین جاهل و بیاطلاع هستند.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ (8) أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا اَلْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (9) ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا اَلسُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ (10) اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (11) وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُبْلِسُ اَلْمُجْرِمُونَ (12) وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ (13) وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ (14) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ (15)
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
پروردگار در این آیه تحریص و ترغیب میکند بندگان را بتدبر و تفکر در مخلوقات آسمان و زمین و میفرماید آیا این مردم هنگام خلوت پیش نفس خود اندیشه و تعقل نمینمایند تا بدانند چگونه خداوند آسمانها و زمین و آنچرا که در بین آنها است تمام را بحق و حقیقت و با نظام کامل آفریده و برای هر آفریدهای مدت و سر رسید معینی مقرر داشته با وجود این همه آثار و علامات باز بیشتر مردم بقیامت و شهود و لقای حق کافر بوده بحقائق اعتراف نمیکنند و
و یقین ندارند چرا این مردم غافل بسیر و سیاحت در اقطار جهان نمیپردازند تا با مشاهده آثار گذشتگان به بینند عاقبت و پایان کار پیشینیان چیست در صورتی که آنان نیرومندتر و قویتر از ایشان بودند و منشأ آثار بزرگ و شگرف بوده و بیشتر از اینان عمران و آبادی نمودهاند برای رهبری و هدایت آنها پیغمبرانی با آیات و معجزات آمدهاند چگونه اکنون اثری از آنان باقی نمانده محققا پروردگار بامم گذشته ستم روا نداشته خودشان مردمی بودند که بخویشتن ستم نمودند چه عذاب در اثر اصرار بر کفر و ترک مبادی دین و نظر باستحقاق واقع شده است.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ
عاقبت و پایان به بدکاران برای آن بود که آیات الهی و معجزات پیغمبران را تکذیب نموده و پیوسته آنها را تمسخر و استهزاء مینمودند.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
این آیه قدرت پروردگار را بر اعاده و بازگشت دادن خلایق بیان میفرماید چه او خداوندیست که هستی از نیستی پدید آورده آنگاه میمیراند سپس زنده میگرداند و تمام خلایق بسوی او بازگشت مینمایند برای پاداش و جزا.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
روز قیامت که برپا شود تبه کاران رسوا و شرمنده شده و محزون میگردند و آن
بتهائیکه شریک خدا میپنداشتند شفیع و یاور آنها نبوده و ایشان نسبت بمعبودهای باطله خود کافر خواهند بود در آن روز نیکوکاران از منافقین و تبهکاران جدا شوند آنها بسوی بهشت و اینان بسمت جهنم رهسپار شوند پس از آنکه در دنیا با هم مجتمع بودند.
کسانیکه ایمان آورده و کارهای نیکو و شایسته بجا آوردهاند در باغهای بهشتی با کمال سرور و شادی منزل بگیرند
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ فَأُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (16) فَسُبْحٰانَ اَللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ (17) وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ (18) یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (19) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21) وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ (22) وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اِبْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (23)
و آنهائیکه کافر بوده و آیات حق را تکذیب و ببازگشت روز جزا اعتقاد نداشته برای اعمال خود بکیفر و عذاب قائل نبودهاند بدوزخ حاضر نمایند.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
پس خدا را هر شام و صبح تنزیه و تقدیس کنید و تسبیح بگوئید.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت امام مجتبی علیه السّلام روایت کرده فرمود جماعتی از یهود با دانشمندان خود حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدند یکی از دانشمندان سؤال نمود ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بچه علت بر امتت پنج نماز در پنج وقت از شبانه روز واجب و مقرر گردید فرمود ظهر وقتی است که آفتاب بمدار وسط السماء(نصف النهار)میرسد تمام موجودات مادون عرش پروردگار در این وقت تسبیح میگویند و آن ساعت رحمت پروردگار است و در این ساعت گناهکاران و مجرمین را بسوی جهنم سوق میدهند هرگاه مؤمنین در چنین ساعتی موفق باداء نماز شوند و در حالت قیام و یا رکوع و سجود باشند خداوند آتش
جهنم را بر آنها حرام میفرماید لذا در موقع ظهر و زوال آفتاب نماز بر امتم واجب گردیده.
اما عصر ساعتی است که آدم از آن درخت ممنوعه تناول نمود و بفرمان پروردگار از بهشت رانده شد.
لذا بر ذریه آدم نماز عصر را که محبوبترین نمازها نزد خداوند است واجب فرموده و بمن سفارش بلیغ شده که آن را رعایت و حفظ کنم.
نماز مغرب نیز از آن جهت واجب شد که خداوند در آن ساعت توبۀ آدم را قبول فرمود و آدم در آن ساعت سه رکعت نماز بجا آورد یکرکعت کفاره معصیت و ترک اولای خود و یکرکعت بنیابت از طرف حوا و یکرکعت به نیت قبولی توبۀ خود لذا خداوند همان سه رکعت نماز را موقع مغرب بر امت من واجب کرده که در آنساعت خداوند بمن وعده فرموده دعای هر کس را که بنماز قیام کند و از خدا درخواستی بنماید اجابت فرماید و این همان نمازی است که میفرماید (فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ) .
اما نماز عشاء بدانکه برای قبر و روز قیامت ظلمتی است خداوند این نماز عشاء را واجب و مقرر فرموده که بدان روشنائی قبر نمازگذار تامین و نوری برای عبور از صراط درخشان گردد و هر قدمی که برای نماز عشا بایستد خداوند آنرا بر آتش جهنم حرام گرداند و این
نمازی است که انبیاء پیش از من نیز اختیار نمودهاند.
نماز صبح-چون آفتاب طلوع کند گروهی از گمراهان بنی نوع انسان باغوای شیطان آفتاب را سجده میکنند خداوند نماز صبح را بر امت من واجب نموده که پیش از سجدۀ کافران و آفتابپرستها بسجده خدای یکتا و ستایش یزدان پاک بپردازند و از این جهت نماز صبح محبوب خداوند است و این نمازی است که فرشتگان روز و شب بر آن گواهی و شهادت میدهند آن دانشمند یهودی فرمایش پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله را تصدیق نموده و گفت راست گفتی ای محمد صلی اللّه علیه و آله.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس این آیات و آیه آخر سوره و الصافات را در تعقیب نمازهای فریضه بخواند بتعداد ستارگان آسمان و قطرات باران و برگ درختان حسنه در نامه اعمال او بنویسد و چنانچه هر بامداد و شبانگاه بگوید:
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
تا آخر وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ این کلمات تدارک و تلافی کند او را از هر تسبیح و مستحباتی که در آن روز و شب از او فوت شده و در قیامت میزان اعمال او سنگین شود و ثواب کسی را دارد که دویست بنده در
راه خدا آزاد کرده باشد.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
آنخدائیکه زنده را مرده و مرده را زنده بیرون آورده و زمین را پس از مرگ و خشکی دوباره سرسبز و زنده مینماید شما را هم پس از مرگ دوباره از قبرها برای ثواب و عقاب بیرون میآورد و مراد از زنده مؤمن و مقصود از مرده کافر است چنانچه در سورۀ انعام بیان نمودیم وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ یکی از آیات و دلایل و بینات خداوند آنست که شما را از خاک بیافرید.
(یعنی آدم را که پدر شما بود)و شما انسانی شده و در اثر توالد و تناسل بسیار شدید و در روی زمین منتشر و پراکنده گردیدید.
و یکی دیگر از آیات و دلایل و شگفتیهای خدا آنست که از جنس خودتان برای شما جفتی آفرید که در کنارش آرمیده و لطف و دوستی بین شما برقرار کرده همانا این لطف و دوستی برای مردم خردمند و متفکر آیتی است از آیات بزرگ خدا.
ابن عباس میگوید مردی حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شد عرض کرد ایرسول خدا من از کاری عجب دارم و آن آنست مرد و زنی که هرگز یکدیگر را ندیده و نشناختهاند چون ازدواج کنند چنان دوست هم میشوند که فوق آندوستی متصور نیست آنحضرت فرمود این دوستی از طرف خدا است که ایجاد مینماید میان ایشان و آیه فوق را تلاوت نمودند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
و نیز از آیاتیکه دلالت میکند بر توحید و خداشناسی آفرینش این آسمانها و زمین و آنچه در آنها از عجایب خلقت و بدایع صنعت است مانند ستارگان و ماه و خورشید و جریان و سیر آنها در مدار خود و مثل انواع جمادات از معادن و نباتات و حیوانات و گوناگون بودن لغات و زبانها و اصوات و اختلاف الوان از سفید و قرمز و زرد و سیاه و گندمی خداوند بشر را مختلف الشکل و هیئة و ترکیب بیافرید بطوریکه نغمات و اصوات آنان حتی نسبة بدو برادر مساوی نیستند و تمام این اختلافات دلالت دارد بر کمال صنع و قدرت و لطایف عجیبه پروردگار و برای جهانیان مایه عبرت و قابل دقت و تأمل است.
در کافی ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن سلیمان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم آیا خداوند همان منزلت و مقام سلیمان بن داود علیه السّلام را بامام تفویض فرموده است.
فرمودند بلی و جهت این سؤال و پرسش این بود که شخصی از آنحضرت مسئلهای پرسید و جواب شایستهای شنید از قضا دیگری همان مسئله را عنوان نمود و جوابی غیر از آنچه که باولی داده بودند باو فرمودند اتفاقا یکنفر دیگر شرفیاب شده و عین مسئله آن دو نفر را مطرح و جوابی باو دادند که با جوابی که بآن دو نفر فرموده بودند مغایرت کلی داشت و بعد فرمودند
«هذا عطائنا فامنن او اعط بغیر حساب» و فرمودند در قرائت امیر المؤمنین علیه السّلام بجای«امسک-اعط»بوده و آیه اینطور ضبط شده است آنگاه حضورش عرض کردم موقعی که امام سؤالات گوناگون مردم را جواب میدهد و یا به پرسشی پاسخ متعدد میفرماید آیا آنان را میشناسد فرمود« سُبْحٰانَ اللّٰهِ »چگونه امام آنها را نمیشناسد در صورتی که خداوند میفرماید «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» که مراد ائمه میباشد و نیز فرموده «وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» که امام هرگز از جاده حق و حقیقت خارج نمیشوند و چون بکسی نظر کنند او را بخوبی میشناسند و چون صدائی از پشت دیوار بشنوند صاحب صدا را تشخیص میدهند و خداوند در این آیه میفرماید:
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
و نیست سخنی که امام بشنود مگر آنکه میداند گویندۀ آن سخن اهل صلاح و متقی است و یا آنکه هلاک شونده و منافق میباشد لذا امام مردم را جوابی که شایسته و در خور فهم سائل است میدهد این حدیث در بصائر الدرجات نیز نقل شده است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
و دیگر از آیات و دلایل توحید و خداشناسی همین خواب شما در شب روز است و کوشش و تلاش روزیست از فضل پروردگار و این آیه علامت ویژه برای کسانی است که گوش شنوا داشته و فکر و اندیشه بکار میبرند چه آنهائیکه تفکر و تدبر نمیکنند باین آیات سودی نبرند و این کلمات و آیات قرآن را نمیشنوند
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (24) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ تَقُومَ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ اَلْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ (25) وَ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (26) وَ هُوَ اَلَّذِی یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلیٰ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27) ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (28) بَلِ اِتَّبَعَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (29) فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (30) مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (31)
و دیگر از آیات خداوند مشاهده رعد و برق است که گاه شما را میترساند از صاعقهاش و زمانی امیدوار میسازد بباران رحمتش و از آسمان
رحمت خود بارانی میفرستد تا بوسیله آن آب زمین خشکیده و مرده را دوباره سبز و خرم و زنده گرداند و این امور در نظر مردمیکه تعقل و اندیشه کنند از آیات بزرگ الهی میباشد و دیگر از آیات با عظمت پروردگار آنست که آسمان و زمین بدون ستون و تکیه گاه بفرمان او برپا و ایستاده است و چون شما را پس از مرگ و فنا به پیشگاه حضرتش احضار و دعوت کنند اجابت کنید و یکمرتبه از دل زمین و اعماق قبرها خارج میشوید.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
پس از آنکه دلایل و آیات توحید را بیان نمود فرمود هر چه در آسمانها و زمین است همه ویژه او و در دست قدرت او است و تمام موجودات در تحت امر و فرمان و مطیع او میباشند.
و او آنخدائی است که از ابتداء خلایق را از کتم عدم بعرصۀ وجود درآورد و آنگاه پس از مرگ و فنا آنها را بعالم معاد و محشر برمیگرداند و این امر در پیشگاه حضرتش بسی سهل و آسانست و برای وجود مقدس خداوندی در آسمان و زمین مثال عالی و برتر از حد توصیف است و او خدای مقتدر و حکیم و واقف بحقائق امور میباشد.
قوله تعالی: ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ پروردگار در این آیه حجة و برهان آورد از برای بتپرستان و مشرکان میفرماید خداوند
از عالم شما برای بصیرت و هدایت شما مثلی میزند و آن مثل اینست غلام و کنیزانیکه در تحت تسلط و اختیار شما هستند در آنچه که بشما روزی نمودهایم از مال و ملک و ثروت آیا آنها را با خود شریک و برابر میدانید و شما برایشان مزیت و برتری ندارید و همانقدر که بر خود ترسان و نگران هستید در مورد آنها هم نگرانی دارید غیر ممکن است که چنین باشد ما بدین تفصیل آیات خود را روشن و مشروح بیان میکنیم تا مردم متفکر و خردمند بخوبی درک نمایند.
علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام و طبرسی از بعض صحابه روایت کردهاند سبب نزول این آیه آن بود که پیش از اسلام وقتی که اعراب و قریش حج میکردند تلبیه میگفتند و تلبیۀ آنها همان تلبیه حضرت ابراهیم بود که متن آن اینست:
لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک وقتی شیطان بصورت مرد پیری بر جمعی از ایشان ظاهر شده گفت پدران شما چنین تلبیه نمیگفتهاند پرسیدند پس چگونه بوده شیطان گفت:
لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک شنوندگان از شنیدن گفتههای شیطان اظهار تنفر و انزجار نموده و میخواستند از پیرامونش متفرق شده و دوری کنند شیطان گفت صبر کنید تا پایان کلام را بشنوید گفتند چیست جواب داد بگوئید«الا شریک هو لک تملکه و ما یملکک»یعنی آیا نمیبینید که او مالک شریک و شریک مالک او نیست با این توضیح قریش راضی شده و تلبیۀ شیطان را پذیرفته و آن را معمول ساختند چون پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم مبعوث شدند فرمودند این تلبیه شرک است و آنرا نگوئید و خداوند این آیه را نازل فرمود که مفهوم آیه آنست آیا شما راضی میشوید که بندگان و کنیزان مملوک شما در مال و منال و زن و فرزند شریک شما شوند اگر شما راضی نیستید که غلام و کنیزی که خود شما مالک آنها هستید در آنچه دارید شریک شما باشند چگونه راضی میشوید که برای خداوندی که مالک و آفرینندۀ شما است شریکی فرض نموده و چیزهائی که من مالک و خالق آنها میباشم شریک من بدانید:
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
بلکه ستمکاران ندانسته پیرو دلخواه خود شدهاند و هر کسی را که خدا بحال گمراهی واگذارد چه شخصی میتواند او را هدایت و رهبری نماید این گمراهان در روز قیامت یار و یاوری ندارند.
قوله تعالی: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ مخاطب باین آیه پیغمبر ولی مقصود امة او است میفرماید ای پیغمبر خود و پیروانت با کمال پایداری و استقامت بآئین پاک اسلام رو آورده و از دین خدا که فطرت اصلی انسانی بدان آفریده شده پیروی کنید و بدانید در آفرینش خدا تغییری داده نمیشود آئین استوار پروردگار همین است ولی بیشتر مردم نمیدانند(یعنی پیروی کنید از دین اسلام و توحید و ملازم آن باشید چه خداوند تمام موجودات را بر فطرت توحید و خداشناسی بیافرید هنگامیکه عهد و میثاق از آنها گرفت و فرمود «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» و چنانچه این عهد و میثاق از ایشان در عالم ذر گرفته نمیشد بندگان در این جهان نمیدانستند آفریدگار و پروردگارشان کیست و رازق آنها چه کسی است و هرگز او را نمیشناختند و در حقش معرفت پیدا نمینمودند.
در کافی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر مولودیکه متولد میشود بر فطرة اسلام و خداشناسی قدم باین جهان میگذارد اما پدر و مادر او را یهود و نصاری و ترسا و گبر کنند چنانچه بهیمهای که بچه بزاید گوش بریده و اخته نیست صاحبش گوش آن را ببرد و اخته نماید.
و از اسود بن سریع روایت کرده گفت در غزوات حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بودم و در رکاب آنحضرت جهاد میکردم بعض از مسلمان هنگام کارزار اطفال مشرکین را بقتل میرساندند رسول خدا آنها را منع کرد و فرمود چرا این اطفال بیگناه را میکشید اصحاب حضورش عرضه داشتند اینان مشرک زادهاند فرمود بآنخدائیکه جانم در دست قدرت او است هیچ مولودی متولد نمیشود مگر بر فطرۀ اسلام و خداشناسی پدر و مادر او را از این فطرت باز داشته یهود و مجوس و نصاری مینمایند او را و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مقصود از دین حنیف ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه اطهار علیهم السّلام است.
و از فضیل بن یسار و ربعی بن عبد اللّه روایت کرده گفتند حضرت صادق علیه السّلام میفرمود فطرت الهی گفتن
«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و علی ولی اللّه» است و مقصود از« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ »ایستادن برای نماز و التفات پیدا نکردن بطرف راست و چپ است و این احادیث را عیاشی و ابن بابویه و صفار و ابن شهر آشوب نیز روایت کردهاند.
و از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم فرمود مراد از فطرت اسلام و توحید است زیرا خداوند در عالم ذر از تمام خلایق در قبال پرسش کلی و عمومی« أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ »جواب بلی را گرفته و بتوحید حضرت باری عهد و پیمان اخذ فرموده در صورتی که گروهی از خلایق کافر و گروهی مؤمن بودند:
و در بصائر الدرجات از آنحضرت روایت کرده که مراد از فطرت اقرار بوحدانیت پروردگار و نبوت و خاتمیت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است.
طبرسی در جامع الجوامع از آنحضرت روایت نموده که فرمود تمام اطفال موقع ولادت بفطرت توحید متولد میشوند و لیکن پدر و مادر آنها مولود را منحرف ساخته یهود و یا نصرانی مینمایند مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ بسوی خدا توبه و انابه کنید از خدا بترسید و از عقاب و معاصی او اجتناب کنید و پرهیزکار باشید و نماز را بپا دارید و از مشرکین نباشید
مِنَ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (32) وَ إِذٰا مَسَّ اَلنّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (33) لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (34) أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمٰا کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ (35) وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ (36) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (37) فَآتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (38) وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُضْعِفُونَ (39)
همان مردمیکه در دین خدا که دین فطرت است رخنه وارد نموده و تفرقه انداخته و دسته دسته و پراکنده شده و هر طائفه بآنچه ساخته و پرداخته خودشان است دلخوش کردهاند.
اصحاب از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودند «مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» چه اشخاصی هستند فرمود اهل بدعت و ضلالت این امت میباشند و توبه هر گناه کاری قبول میشود جز صاحبان بدعت و پیروان هوای نفس که من از ایشان و آنها از من بیزارند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ
رویه مردم بر آنست که چون از محنت و بیماری و فقر و پریشانی دچار سختی و آسیبی شوند بسوی پروردگار خود توجه نموده و تقاضای یاری کنند و از راه خلوص خدا را بخوانند
چون مشمول لطف و بخشایش حق شده و از مصیبت رهائی یابند باز طایفۀ از آنها بخدا شرک میآورند تا به نعمت و عطاهائی که بایشان دادهایم ناسپاسی و کفر ورزند سپس تهدید مینماید آن مردم را و میفرماید اینک لذت برید و بهره برداری نمائید از لذایذ فانی دنیا بزودی نتیجه این کفران و ناسپاسی را درک میکنید و میفهمید.
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمٰا کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ
آیا ما برای این مردم پیغمبران و حجة و بینۀ فرستادیم تا به معتقدات کفر آمیز خودشان با ایشان سخن گویند(یعنی آن مردم بدون عذر و بهانه و علتی مشرک شدهاند چه رسولی بسوی ایشان فرستاده نشد تا امر کند آنها را بشرک و از این لحاظ عذر و حجتی در مشرک باقی ماندن خود داشته باشند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا
اگر این مردم را از روی لطف خود سروری بچشانیم خوشحال و خرم میشوند و چون گزند و رنج و بلائی بایشان در اثر نتایج اعمالشان برسد از پروردگار و رحمت او مأیوس گردند آیا نمیبینند که خداوند بر حسب حکمت در مصلحت خود هر کس را که بخواهد توسعه رزق عطا کند و هر کرا خواسته باشد در عسرت و مضیقه میگذارد و در این بسط و قبض روزی برای مردم مؤمن دلایل روشن توحید و خداشناسی وجود دارد تخصیص داد مؤمنین را بذکر چه غیر آنها منتفع نشوند از آنجهت که نظر و اندیشه بکار نمیبرند.
قوله تعالی: فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ای پیغمبر(ص)شما و مؤمنین باید مراقبت نمائید که حق ارحام و خویشان و فقرا و درماندگان را برسانید چه کمک و مساعدت بهترین عملی است که مشتاقان لقای خدا بدان مبادرت مینمایند و در حقیقت همین مردم در زمره رستگاران میباشند.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند آیه فوق که نازل شد پیغمبر اکرم(ص)بدستور و امر پروردگار فدک را بحضرت فاطمه علیها السّلام عطا فرمودند و اینحدیث را عموم محدثین شیعه و بسیاری از عامه روایت کردهاند.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که امر خلافت ابو بکر لعن با گرفتن بیعت از مهاجر و انصار استقرار یافت نمایندگانی بفدک اعزام داشت تا عاملین حضرت زهرا علیها السلام را از فدک بیرون نموده و تصرف کردند آن بضعۀ رسول برای
اعتراض بعمل ابو بکر و احقاق حق خود بمسجد تشریف برده و با ابو بکر باحتجاج پرداخته و فرمودند چرا فدک را که پدر بزرگوارم رسول خدا بامر پروردگار در زمان حیاة خود بمن بخشیده از تصرف من خارج ساخته و وکلای مرا از آن طرد کردهای ابو بکر گفت باید برای صحت قول خود شاهدی بیاوری که فدک را پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بتو بخشیده است حضرت زهرا ام ایمن را برای شهادت حاضر نمودهام ایمن بابو بکر گفت پیش از آنکه در بارۀ فدک سخنی بگویم از تو سؤالی مینمایم و انتظار دارم که براستی و حقیقت جواب دهی و خدا را در گفتار خود در نظر بیاوری ای ابا بکر آیا شنیدهای که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم در بارۀ من فرمودهام ایمن زنی از زنهای بهشت است ابو بکر گفت آری این بیان را من شنیدهام و صحت آنرا تصدیق میکنم ام ایمن گفت اینک بدان و آگاه باش که خداوند برسولش وحی فرمود که «فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» و پیغمبر در اجرای فرمان پروردگار فدک را بدخترش بخشیده و باو واگذار نمود همین گواهی را امیر المؤمنین علی علیه السّلام داده و ابو بکر پس از شنیدن این بیانات دستور استرداد فدک را نوشته و عین نامه را بحضرت زهرا علیها سلام تسلیم نمود در این هنگام عمر نزد ابو بکر آمد و ابو بکر موضوع ادعای فدک را از طرف حضرت زهرا علیها سلام و اقامۀ شهادت و گواهی ام ایمن و امیر المؤمنین علیه السّلام را برای عمر توصیف نموده گفت من دستور استرداد فدک را نوشته و بایشان دادم عمر از شنیدن این خبر سخت غضبناک شده و نامه را بعنف از حضرت زهرا علیها سلام گرفته و پاره نمود.
و در بعضی از روایات است که عمر کار جسارت را بجائی رسانید که از روی مقنعه سیلی بصورت نازنین دختر پیغمبر زد که کبودی صورت مبارکش تا مدتی باقی بود و نامه را از شدت خشم جویده و گفت که فدک مال عموم مسلمانان است و اوس بن حدثان و عایشه و حفصه گواهی میدهند که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ما جامعۀ انبیاء ارث نمیگذاریم و آنچه از ما باقی بماند مال تمام مردم است البته جعلی بودن این حدیث که بر خلاف نص صریح قرآنست واضح و آشکار میباشد زیرا اشخاص مزبور که راوی آن بودند نسبت بخاندان رسالت کینه توز بوده و معاندت داشتند مخصوصا عایشه که بر امیر المؤمنین علیه السّلام خروج کرده و جنگ جمل را برپا ساخته و خبر ارتداد او را پیغمبر اکرم(ص)فرموده بودند از طرفی عمر میگفت شهادت علی علیه السّلام چون شوهر زهرا است و بنفع او نظر میدهد قابل قبول نیست و ام ایمن هم چون زنی بیش نیست شهادتش مسموع نمیباشد بهر حال
زهرا علیها سلام مهموم و محزون با دست تهی از نزد ابو بکر خارج شده بمنزل رفت.
برای دومین بار امیر المؤمنین برای اعتراض بعمل ابو بکر و غصب فدک بمسجد رفته و بابو بکر فرمودند ای ابا بکر بچه دلیلی فاطمه علیها سلام را از حق خود محروم ساختهای و فدک را که پدر بزرگوارش بامر خداوند و در زمان حیاتش باو بخشیدهاند از تصرف او خارج ساخته و عمالش را از فدک بیرون نمودهای ابو بکر گفت فدک مال تمام مسلمانانست اگر گواهی بر این ادعا دارید که پیغمبر آنرا منحصرا بدخترش واگذار نمودهاند دستور استرداد آنرا خواهم داد امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود ای ابو بکر چرا بر خلاف دستور خدا در بارۀ ما حکم میکنی اگر مالی در دست مسلمانی باشد و من دعوی مالکیت آنرا بکنم از چه کسی شاهد مطالبه مینمائی گفت از شما که مدعی میشوید فرمودند اینک مالی در تصرف ما است و بقول تو مسلمانان ادعای آنرا دارند آیا باید من گواهی بیاورم و شاهد معرفی کنم یا مدعیانی که بصرف ادعا میخواهند دست طمع بملک و مال غیر دراز کنند فدک از زمان حیاة رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله تاکنون در تصرف زهرا علیها سلام و ملک آن مخدره معصومه بوده و میباشد و عمال و کارگزاران او بجمع منال و محصول آن قیام و اقدام میکردهاند چرا از ما که مالک و متصرف فدک هستیم شاهد و گواه میخواهی و از کسانی که بر خلاف حقیقت مدعی هستند شاهد مطالبه نمیکنی.
ابو بکر چون جوابی نداشت که بگوید ساکت شد عمر گفت یا علی ما از عهدۀ بیان تو بر نمیآئیم و دلیلی بر رد گفتههایت نمیتوانم اقامه کنیم فقط ما بشرطی نسبت باسترداد فدک اقدام میکنیم که شاهد و گواه کافی بیاوری امیر المؤمنین علیه السّلام خطاب بابو بکر نموده و فرمودند آیا قرآن کریم را میخوانی گفت بلی فرمود مراد از اهل البیت در این آیه که میفرماید «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» جز ما خاندان آل محمد کسی دیگری هست گفت خیر این آیه در باره شما نازل شده است آنگاه بابو بکر فرمود اگر دو نفر شاهد شهادت بدهد که نعوذ باللّه فاطمه علیها سلام کار ناشایسته کرده است چه خواهی کرد گفت من پس از استماع گواهی شهود فاطمه را حد خواهم زد همانطوریکه در بارۀ سایر مسلمانان عمل مینمایم فرمود پس تو از کافران هستی نه از مسلمانان زیرا شهادت قرآن را که بر عصمت و پاکی دختر پیغمبر است رد نموده و شهادت دو نفر مجهول الهویه را پذیرفتهای چنانکه شهادت عایشه و حفصه را در مورد فدک قبول کردی و شهادت ام ایمن که از زنان بهشت است و مرا مردود دانستی و بعقیدۀ خودت خلاف حکم خدا و رسولش نکردهای و فدک را فیئی و ملک مسلمین شناختی ای ابو بکر چه میگوئی در بارۀ فرمایش پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم که فرموده
«البینة علی المدعی و الدلیل علی من انکر حضار
مجلس با شنیدن فرمایشات امیر المؤمنین علیه السّلام شروع بگریستن نموده فریاد زدند بخدا قسم علی علیه السّلام راست میگوید آنگاه علی بمنزل خود رفت.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود چون امیر المؤمنین علیه السّلام بمنزل تشریف برده و شرح حال را بزهرا علیها سلام گفتند حضرت زهرا بقصد زیارت قبر مطهر پدر بزرگوارش بمسجد رفته و پس از سلام و تحیت بقبر رسول اکرم با حالت گریه و تضرع اشعاری که ترجمه آن ذیلا درج میشود با خود زمزمه کردند:
ای پدر گرامی عزیز از ما دور شدی همانطوریکه باران رحمت از زمین دوری کند و امتت در حکم خدا اختلاف نموده و داد و فریاد بیجا کردند و خدا گواه است که اختلاف ناشی از خود آنها است.
ای پدر بعد از رحلتت برای غصب حقوق من خبرهائی بیاساس جعل کرده و با هم بر علیه ما متحد شدند.
ای پدر اگر حضور میداشتید چنین مصائب عظیم بر ما روی نمیآورد و ما با آیات قرآنی که جبرئیل بر تو نازل مینمود مأنوس بودیم.
افسوس که نزول وحی با رحلتت منقطع و از خانه ما رفت و تمام خیر و نیکوئی از ما پوشیده شد.
ای پدر وجود گرامی تو ماه درخشانی بود که مردم از نور جمالت استفاده و لذت میبردند از پیشگاه با عظمت پروردگار با عزت کتاب آسمانی بر تو نازل میشد.
از همان روزی که از این دنیا رخت بربستی مردم بآزار ما پرداخته ما را کوچک و پست شمردند.
هر خانواده در نزد این مردم محترم و عزیز است جز ما اهلبیت تو که حقوق ما را غصب نموده و بر ما کمال بیانصافی و جور را روا داشته و بر غصه و حزن ما افزودند.
در کنار آرامگاهت بخدا تقرب جسته و شکایت امت را نزد پروردگار جهان عرضه میدارم کسانی که در زمان حیاة تو از روی اضطرار ایمان آورده و در دل داشتند که چون وجود مقدست از میان ایشان خارج شود بشرک اولیه خود بازگشته قرآن و گفتار ترا پشت سر بیاندازند اکنون آنچه در دل پنهان داشته ظاهر و آشکار ساخته و قرآن را دور انداختهاند.
مصیبتی بس عظیم بما وارد شده که نظیر آن در عالم نه بر عرب و نه بر عجم وارد نیامده ظلمی که بر ما وارد نمودهاند چنان عمیق و ریشهدار است که بذریه و دودمان ما هم تأثیر خواهد کرد و ستم و ظلم این مردم ناپاک فرزندان ما را هم همیشه مظلوم خواهد کرد.
تو ای پدر گرامی و پیغمبر معظم بهترین بندگان خدائی و راستگوترین مردمی.
ما شب و روز بفقدان تو گریه میکنیم تا روح در بدن داریم و اشک چشمهای ما هرگز
خشک نخواهد شد.
امیدوارم کسانی که بما ظلم و ستم کردهاند هر چه زودتر عذاب خود را بچشم مشاهده کنند.
و روز قیامت بهبینند کدام یک از ما رستگار و کدام بصورت در آتش جهنم خواهیم افتاد و غالب و مغلوب خواهد شد.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
از آنطرف ابو بکر بمنزلش رفته و عمر را احضار نموده بمشورت پرداخت و گفت امروز وضع مجلس ما را با علی دیدی بخدا قسم اگر مرتبۀ دیگر چنین مجلسی فراهم شود مردم هشیار شده و متذکر فرمایشات پیغمبر میشوند و میفهمند که ما با تدلیس و شیطنت خلافت را بخود اختصاص داده و سلب حق از علی نمودهایم باید تدبیری کرده و چاره اندیشید نظر و فکر تو چیست و چه باید کرد عمر گفت بعقیدۀ من یگانه راه نجات از این مهلکه کشتن علی است ابو بکر گفت چه کسی جرأت کشتن علی را دارد عمر گفت اگر خالد بن ولید را مأمور این مهم کنی امتثال امر خواهد کرد ابو بکر شخصی را برای احضار خالد فرستاده و او را آوردند ابو بکر به خالد گفت من ترا برای اجرای امر خطیری خواستهام خالد جواب داد بر هر چه حکم کنی حاضرم و لو آنکه کشتن علی باشد ابو بکر گفت مقصد و منظور من هم فقط کشتن علی است باید در نماز صبح پهلوی علی قرار گرفته و همینکه من سلام نماز را گفتم با شمشیر خود علی را بقتل برسانی خالد آمادگی خود را اعلام نموده بیرون رفت.
أسماء دختر عمیس که عیال ابو بکر بود از جریان گفتگوی ابو بکر و خالد مطلع شده کنیزش را بخانه امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاده و گفت از قول من بزهرا و علی سلام رسانیده بگو ابو بکر برای کشتن علی توطئهای نموده و تصمیم بر عمل فجیع قتل او در مسجد گرفتهاند برای دفع شر مفسدین صلاح آنست که از شهر مدینه خارج شوید امیر المؤمنین بکنیز مزبور گفت باسماء از طرف من بگو خداوند کید و مکر آنها را باطل میکند و مانع اجرای قصد شوم ایشان میشود و صبح برای نماز بر طبق معمول بمسجد تشریف برده در عقب جماعت قرار گرفت خالد هم با شمشیر در سمت راست آنحضرت ایستاد ابو بکر برای تشهد نماز نشست و در اندیشۀ تصمیمی که گرفته و در شرف وقوع بود فرو رفت بطوری که تصور کردند ابو بکر
دچار سهو و نسیان شده بالاخره قبل از آنکه نماز را سلام بدهد بصدای بلند گفت«یا خالد لا تفعل ما امرتک»و بعد گفت«السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته»چون فکر میکرد اگر علی کشته شود ممکن است مردم او را گرفته و بقتل رسانیده و خلافت از دستش بیرون برود بخلد دستور داد از کشتن علی خودداری نماید بهر حال چون نماز تمام شد امیر المؤمنین علیه السّلام رو بخالد نموده فرمودند مأمور انجام چه کاری بودی که انجام نشد گفت بمن امر شده بود ترا بقتل برسانم و اگر نمیگفت که آنچه گفتهام مکن حتما ترا بقتل میرسانیدم امیر المؤمنین علیه السّلام خالد را گرفته بزمین زد و چنان فشاری باو داد که نزدیک بود جان از تنش بیرون برود عمر فریاد زد بخدا علی خالد را خواهد کشت مردم دست تضرع بسوی حضرتش دراز نموده از او خواهش کردند تا خالد را رها کند امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود بخدا قسم اگر دستور قرآن و وصیت پیغمبر اکرم که مرا بصبر امر نمودهاند نبود هم اکنون بشما ثابت میکردم که کدام یک از ما ضعیفتر و بییار و یاوریم.
سپس حضرت از مسجد بمنزل تشریف برده و دیگر برای نماز جماعت حاضر نشدند در کافی ذیل آیه «وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ربا دو قسم است یکی حلال و دیگری حرام اما ربای حلال آنست که شخص قرض بدهد بطمع آنکه زیادتر پس بگیرد ولی شرط زیادی نکند و قرض گیرنده بدون شرط قبلی و بطیب خاطر موقع تأدیه دین خود چیزی اضافه بصاحب مال بدهد و این اضافه حلالست لکن نزد خداوند ثوابی ندارد اما ربای حرام آنست که شخص قرض دهنده بشرط دریافت اضافی چیزی قرض دهد که قرض گیرنده ملزم باشد موقع استرداد مقداری بعنوان سود و منفعت بقرض دهنده بدهد که حرام است.
و زکوة در این آیه چیزی است که شخص به برادر مؤمن خود احسان کرده و یا بدون طمع دریافت اضافی بکسی قرض بدهد در تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ربا دو نحو است.
یکی حلال است و آن هدیهای است که بکسی داده میشود تا ثواب بیشتری در یابد دیگر ربائی است که خداوند نهی از آن فرموده و بخورنده آن وعده عذاب داده.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمودند ثواب قرض هیجده برابر و ثواب صدقه ده برابر است.
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (40) ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی اَلنّٰاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (41) قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ (42) فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ اَلْقَیِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ (43) مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ (44) لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (45) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ اَلرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (46) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا مِنَ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (47)
ابن بابویه ذیل آیه «اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» از یاسر خادم روایت کرده گفت از حضور حضرت رضا علیه السّلام استدعا کردم نظر مبارک را در بارۀ تفویض بیان کنند فرمود خداوند امر دین را به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم تفویض نموده و در قرآن میفرماید:
«مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» ولی در خلقت و رزق تفویض نفرموده و فرمود خداوند خالق هر چیزی است و آیه را تلاوت نمودند و در کافی ذیل آیه «ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که بمحمد بن مسلم فرمود بخدا قسم مفهوم و مصداق آیه آن روز بود که مهاجر و انصار در سقیفه جمع شده و گفتند ما برای خود امیری انتخاب میکنیم و شما هم امیری برگزینید.
و نیز از آنحضرت روایت کرده که فرمود گناهی که موجب تغییر نعمت شده و عذاب نازل میکند ظلم و ستم است و قتل نفس موجد پشیمانی و حسرت است آشامیدن مسکرات پردۀ حیا و عفت را پاره میکند ریاء و خودنمائی در عبادات و خیرات باعث حبس روزی میشود و ترک صلۀ رحم عمر را کوتاه و مرگ را نزدیک میسازد و عاق والدین دعا را برمیگرداند و تاریکی ایجاد مینماید.
ابن بابویه بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود گناهانی که تغییر نعمت میدهد ظلم بر مردم و ترک عادت در خیرات و کفران نعمت و ترک شکر است زیرا خداوند میفرماید «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (آیه 12 سوره رعد)و قتل نفس محترم موجب ندامت و پشیمانی میگردد چنانچه در قصه هابیل و قابیل میفرماید:
«فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ» و ترک صلۀ رحم و مسامحه در ادای نماز واجب تا وقتی که فوت شود و غفلت در وصیت در رد مظالم و منع زکوة است تا مرگ فرا رسد و زبان از حرکت باز بماند اما گناهانی که موجب نزول عذاب میشود معصیت و گناه شخص دانا است و ظلم و تعدی و استهزاء و تمسخر مردم است و گناهانی که موجب نزول عذاب میشود معصیت و گناهانی که باعث میشود روزی و قسمت شخص از او دور شوند تظاهر بفقر و خفتن بین نماز مغرب و عشا و خواب ماندن در وقت طلوع فجر و نماز صبح و استخفاف بنعمت و شکایت از خداوند است و گناهانی که پردهها را پاره میکند شرب مسکر و قمار کردن و مقلدی و مسخرگی نمودن و عیب جوئی از مردم و همنشینی با اهل معصیت و شک و تهمت است اما ترک دادرسی و معاونت مظلوم و ضایع نمودن امر بمعروف و نهی از منکر باعث نازل شدن بلا میشود و تجاهر
بفسق و ظلم علنی کردن و مباح دانستن معصیت و پیروی از مردم شرور و اهل معصیت موجبات تسلط دشمنان میشود و قطع رحم و قسم دروغ خوردن و زنا کردن و سد راه مسلمین شدن و بخلاف ادعای پیشوائی کردن عمر را کوتاه میکنند.
یاس از رحمت خدا و اعتماد بغیر خدا داشتن و تکذیب وعدههای پروردگار باعث ناامیدی و قطع امید از خدا میشود گناهانی که باعث تاریکی میشود بسحر و کهانت عمل کردن و بنجوم و منجم عقیده داشتن وعدۀ خدا را تکذیب نمودن است گناهانی که موجب پرده دری و بی آبروئی است قرض کردن بقصد ندادن و اسراف در هزینههای بیجا و باطل و سختی بر اهل و عیال و ارحام و بدخلقی و کم صبری و اهانت کردن باهل دین و تنبلی و کسالت و ارتکاب این اعمال سبب رد شدن دعا میشود آرزوهای بد و خلاف شرع کردن و با برادران دینی نفاق داشتن و ترک تقرب بسوی خدا و تأخیر در اداء نمازها در اول وقت و فحاشی نمودن اما گناهانی که باران را حبس میکند و نزولش را محدود و معوق مینماید جور و ستم حکام و قضات و شهادت دروغ و کتمان شهادت و منع زکوة و خودداری از قرض دادن و بر فقراء و محتاجین رحم نکردن و یتیم را آزردن و فحاشی نمودن وسائل را در شب محروم و رد کردن است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
ایرسول گرامی باین کافران بگو باکناف گیتی و روی زمین سفر کنید و مشاهده نمائید چگونه است عاقبت پیشینیانی که بیشترشان مشرک بودهاند و چطور خداوند آنها را هلاک نموده و قصور و دیارشان بقبرهای ایشان مبدل شده و از آنها هیچگونه اثری باقی نمانده بنگرید و عبرت بگیرید ای پیغمبر تو و پیروانت بدین اسلام و یکتاپرستی روی بیاورید پیش از آنکه روزی فرا رسد که نتواند هیچکس خلاف امر خدا کند و آن روز قیامت است در آن روز تمام خلایق دسته دسته و فرقه فرقه شده طایفۀ بهشتی و جمعی جهنمی خواهند شد هر که کفران ورزد وزر و بال و نکبت کفرش عاید خود و هر کس نیکوئی کند نتیجه آن بخودش میرسد و پاداش خوبی برای خویش فراهم میسازد و کسانیکه ایمان آورده و کارهای پسندیده کردهاند از راه لطف و کرم پاداش و جزای نیکو داده شود و خداوند کافران را مورد محبت و احسان خود قرار نخواهد داد.
طبرسی ذیل آیه «وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از عمل صالح و نیکو آنست که مؤمن کاری کند که بر اثر آن بهشت مهیا و آمادۀ پذیرائی از او بشود همانطور که خادم شخص منزل و خانه او را فرش و آماده پذیرائی مینماید.
و در امالی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود عمل صالح و نیکوی انسان پیش از صاحبش به بهشت میرود آماده و مهیای پذیرائی از او میشود همانطوریکه شخص غلام خود را پیش از خود میفرستد تا منزل او را مرتب و آماده زندگی نماید.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ
و از دلایل و آیات بزرگ توحید و خداشناسی آنست که بادهای موافق و مسرت بخش میفرستد تا مزه و طعم لطف او را چشیده و مژده دهند بباران و بفرمان حضرتش کشتیها بحرکت در آمده تا بندگان بفضل خدا بکسب معاش و تحصیل روزی پرداخته و سپاس و شکر گذار بخشایش حضرتش بشوند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ
در این آیه برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیان میفرماید ما پیش از تو برای اقوام و ملتهای دیگر نیز پیغمبرانی با معجزات روشن فرستادیم ایشان بآن پیغمبران و معجزات کافر شدند ما هم از آن کافران و تبهکاران انتقام کشیده و بکیفر رسانیدیم و یاری آنهائی را که ایمان آورده بودند بر عهده گرفتیم یعنی ما دفع عذاب از مؤمنین کرده و آنها را بر دشمنان غلبه و نصرت دادیم.
اَللّٰهُ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی اَلْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (48) وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ (49) فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اَللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (50) وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ (51) فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (52) وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53) اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْقَدِیرُ (54) وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُقْسِمُ اَلْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ (55)
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ
در این آیه به بندگان تذکر میدهد خدا آن قادر توانائی است که از روی حکمت بادهائی برانگیزد و ابرهای باران را در آسمان و فضا بگستراند و پراکنده کند گاهی متفرق و از هم جدا و گاهی پیوسته و متراکم ساخته و چون مشیت حضرتش تعلق بگیرد از خلال آن ابرها باران رحمتش را بکشتزارها و بساتین ببارد و بندگان مؤمن را مسرور و خوشحال سازد و چه بسا پیش از آنکه باران رحمت حق نازل شود بر اثر خشکسالی و بی آبی از محصول خود ناامید و مأیوس بودند.
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ
مراد از رحمت خداوند در این آیه باران است یعنی با چشم بصیرت بآثار لطف خداوند نظر کرده و ببین چه خیری خداوند در باران نهاده و چه منافع در او است چگونه زمین مرده و خشکیده را زنده میکند این خود نمونهای است از زنده شدن مردگان و ذات مقدس پروردگار بانجام هر کاری قادر و توانا است و اگر دوباره بکشتزارها بادی بفرستد و پس از سرسبزی و خرمی بهبینند که مزارع آنها زرد شده و خزان دیده و پژمرده گشته ناسپاسی نموده و کفران ورزند و شکر نعمت خدا بجا نیاورند.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
در این آیه خداوند کافران را بمردگان مثل زده چه آنها در عدم فهم و اندیشه با مردگان برابرند زیرا منتفع نمیشوند بآنچه از آیات میشنوند میفرماید ای پیغمبر تو هر چه تلاش کنی نمیتوانی این مردم دل مرده و کرهائی که فاقد شنوائی هستند بسخن حق آشنا نمائی و آنها از روی غرور و تکبر پشت بتو نموده و رو گردان میشوند تو نمیتوانی این کوردلها را از گمراهی نجات داده و هدایت کنی چه سخن حق را کسی میشنود که تسلیم امر پروردگار بشود و ایمان آورد.
یعنی مؤمن است که کلام تو را میشنود و اندیشه مینماید و منتفع میگردد زیرا حقیقتا کفار کور و کرند.
قوله تعالی: اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً او آنخدای قادری است که شما را از نطفه ناچیز و ضعیفی بیافرید آنگاه نیرو و توان و جوانی بشما بخشیده سپس بضعف و پیری برگردانیده و هر چه بخواهد خلق میکند چه حضرتش دانا و قادر و توانا است.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در حدیث مفصلی که بر اثبات صانع میفرمود ابن ابی العوجاء پس از بیان آنحضرت عرض نمود چه مانعی داشت که خداوند برای دعوت خلق خود ظاهر میشد تا هم از بندگان خود محجوب نمیماند و هم آنکه اختلافی حاصل نمیشد و بعثت انبیاء لزومی پیدا نمیکرد و با این هدایت مستقیم از طرف پروردگار دعوت بایمان سهلتر و آسانتر میشد حضرت صادق علیه السّلام در جواب فرمود وای بر تو چگونه خداوند از تو پنهان و پوشیده است و با این آثار مشهود قدرت حق چگونه مخفی است شما را ایجاد نموده و بیافرید و حال آنکه وجود نداشتید و شما را از کودکی برشد و کمال رسانیده و پس از آنکه ضعیف و ناتوان بودید نیرومند و قوی
گردانید سالم بودید بیمار و مریض و بعد از بیماری و مرض شفاء و صحت بشما بخشید پس از حزن و اندوه که بر شما مستولی کرد موجبات سرور و نشاط شما را فراهم ساخت اول محبوب بودید بعد مورد بغض و دشمنی واقع شدید آنگاه تیرگی عناد و دشمنی را بصفای محبت و وداد منور فرمود مصمم بانجام امری بودید وسایل فسخ عزیمت را در برابر شما گذاشت و پس از انصراف از موضوعی عزم راسخ در شما تولید مینماید پس از یأس و ناامیدی امیدوار میشوید وقتی که قوۀ حافظه شما را خللی میرساند و موضوعی را فراموش میکنید مجددا مراتب را بقلب شما خطور داده و اذهان شما روشن میگردد و هنگامی که قدرت دفع گزند خود را ندارید بقدرت خود چنان شما را موفق و پیروز میسازد که تصور میکنید میان شما و سخنان او حاجبی راه ندارد و قدرت کاملۀ پروردگار مشهود شما میگردد.
«وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ»
روز قیامت چون فرا رسد تبهکاران سوگند یاد میکنند که ما در دنیا و عوالم قبر و برزخ بیش از ساعتی درنگ و توقف نکردیم و این سخن را بطریق مبالغه میگویند نه بر سبیل حقیقت چه عمر در دنیا هر چند بسیار باشد نسبت به همیشگی آخرت و عذاب آن یک ساعت بیش نیست و آنها خبر از گمان و اعتقاد خود دهند در دنیا همچنین بدروغ پردازی و خلاف واقع سخن میگفتند.
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْبَعْثِ فَهٰذٰا یَوْمُ اَلْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (56) فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (57) وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ (58) کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (59) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ (60)
در کافی ذیل آیه «وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» در ضمن حدیث مفصلی که از حضرت رضا علیه السّلام در توصیف امام روایت کرده میفرماید:
پیوسته امامت در ذریه حضرت ابراهیم است و بعضی از بعض دیگر در قرنی پس از قرون از آنحضرت ارث بردهاند تا آنکه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم وارث آن مقام میشود همچنانکه میفرماید:
«إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» پس امامت مختص رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شد و امیر المؤمنین علی علیه السّلام بامر خدا و بطریقی که واجب فرموده بود از پیغمبر ارث برد و در ذریه حضرتش تا روز قیامت باقی و برقرار میماند زیرا بفحوای آیه کریمۀ «وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ» آن بزرگوار و فرزندان گرامش بزیور علم و ایمان آراسته و مزین گشتهاند.
این حدیث را ابن بابویه بسند خود در کتاب معانی الاخبار نقل نموده است.
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
در آن روز که روز قیامت است عذر کسانیکه کافر بوده و بخود ستم کردهاند سودی ندارد و اگر استرضا و طلب توبه کنند توبه ایشان قبول نشود.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
ما در این قرآن برای عبرت مردم همه گونه مثل زدهایم و برای راهنمائی خلایق بسوی توحید و خداشناسی همه گونه دلیل آوردهایم و اگر تو ای محمد صلی اللّه علیه و آله دلیل بارز و معجزه آشکاری برای این مردم بیاوری باز این منافقین کافر کیش میگویند که شما مؤمنین و پیغمبرتان راه باطل را میپوئید و خلق را بگمراهی و تباهی سوق میدهید در این آیه پیغمبر را خبر میدهد که امة او بسیار عنود هستند و آیات پروردگار را تکذیب میکنند این چنین خداوند دلهای مردم نادان را مهر میزند که از روی سرسختی و عناد هیچ سخن حق را گوش ندهند.
«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ»
ای پیغمبر مکرم شکیبا و بردبار باش و از کفر و عناد منافقین غمگین مشو که وعدۀ پروردگار بر حق است و تو موفق و پیروز خواهی شد و مراقب باش مبادا کسانیکه فاقد نیروی یقین و ایمان هستند ترا از مقام حلم و بردباری و وقار به سبکی و خفت بکشانند در تهذیب ذیل آیه فوق از معویة بن عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم که شخصی امام جماعت است ولی مردم و مأمومین از امامت آن شخص ناراضی هستند آیا جماعت مأمومین میتوانند قرائت خود را بلند بخوانند فرمودند هر وقت شنیدید که کسی قرآن تلاوت مینماید باید ساکت شده و گوش دهید عرض کرد اگر آن قاری قرآن و یا امام معصیتکار باشد چطور؟فرمود با آنکه اگر بدانید آن شخص معصیت خدا را مینماید شما باید اطاعت خدا را نموده و گوش بقرائت قرآن بدهید و بالاخره بمن اجازه ندادند که بلند قرائت کنم سپس حضورش عرض کردم در اینصورت من نماز خود را در خانه بجا میآورم آنگاه بجماعت حاضر شده و با آن امام نماز میگذارم فرمودند بلی وظیفه تو همین است.
و نیز فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام روزی مشغول نماز بود ابن کوا عقب آن حضرت ایستاده و اقتدا کرده بود امیر المؤمنین مشغول قرائت بود ابن کوا این آیه را میخواند «وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» آنحضرت ساکت شد ابن کوا نیز ساکت شد امیر المؤمنین ادامه داد قرائت را آن ملعون مجددا تکرار کرد آیه را و این جریان سه دفعه تجدید شد عاقبت آنحضرت تلاوت فرمودند آیه «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ» را کنایه از آنکه عذاب پروردگار که بمنافقین وعده فرمود بتو خواهد رسید چه او از جمله منافقین و مخالفین سرسخت آن حضرت بود.
پایان سوره روم
سورۀ لقمان سورۀ لقمان در مکه نازل شده دارای سی و چهار آیه و پانصد و چهل و هشت کلمه و دو هزار و یکصد و ده حرف است.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اگر کسی این سوره را در شب تلاوت کند خداوند فرشتگان را موکل میفرماید که او را تا صبح از شر شیطان حفظ نمایند و اگر در روز قرائت نماید تا شب او را از شر شیطان و پیروانش محفوظ بدارند.
و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت کرده فرمود تلاوت کنندۀ این سوره روز قیامت رفیق لقمان باشد و بتعداد کسانیکه امر بمعروف و نهی از منکر کردهاند باو ثواب و اجر عطا میفرماید.
و اگر این سوره را نوشته و با آب بشویند آشامیدن آن آب دردهای داخلی را درمان کند و اگر نوشته آنرا ببازوی کسی که از دماغش خون بیاید به بندند خون باذن خداوند قطع میشود.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام در روایت دیگری ذکر شده فرمودند اگر این سوره را نوشته و با آب شسته و آب آنرا بکسی که تب داشته باشد و یا بیماری درونی دیگری داشته باشد بنوشانند باذن پروردگار شفا خواهد یافت.
خلاصه مطالب سوره لقمان عبارت است از آنکه قرآن رهبر و بخشایش خداوند است برای مردم نیکوکار و خریداران سخنان لغو و باطل که از روی نادانی و جهالت مردم را از راه خداشناسی گمراه نموده و قرآن خدا را شوخی پنداشته و تمسخر میکنند شدیدا بعذاب خواری مجازات میشوند و پند و نصیحت لقمان بفرزندش و ذم و توبیخ مردمی که از روی جهالت و نادانی و بیخبر از کتاب روشن خدا در دین خدا مجادله و بحث مینمایند و دلایل توحید و خداشناسی.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (2) هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ (3) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4) أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (6) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (7)
قوله تعالی: الم تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ در سوره بقره تفسیر و معنای الم را بیان نمودهایم تلک اشاره بآیات قرآن است.
(یعنی این آیات قرآن،کتاب آسمانی است که از جانب پروردگار دانا و آگاه بمصلحت امور نازل شده و بیان و رهنمای نیکوکارانست همان کسانیکه نماز بپا داشته و زکوة میدهند و بروز قیامت و حشر و معاد یقین و اعتقاد دارند چنین مردمانی از طرف
پروردگار هدایت یافته و از زمره رستگارانند.
«وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً»
بعضی از مردم هستند که خریدار سخنان لغو و باطل بوده و از روی نادانی و جهالت از راه خداشناسی منحرف گشته و قرآن را بشوخی پنداشته و تمسخر میکنند(مقصود از لهو الحدیث غنا و آلات لهو و لعب است که انسان را از ذکر خدا بازمیدارد مانند آلات موسیقی و رادیو و تلویزیون).
چنانچه در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم کسب و معامله کنیزان مغنیه و آلات غنا چه صورت دارد؟فرمود حرام است پروردگار وعده عذاب بعامل آن داده سپس آیه را مؤید فرمایشات خود تلاوت نمودند.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده خداوند نظر رحمت باهل خانهای که در آن غنا و خوانندگی میکنند نمیافکند.
و از ابی امامه روایت کرده گفت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نهی فرمود از تعلیم و یاد دادن غنا و خرید و فروش کنیزان مغنیه و آلات غنا و فرمود تجارت و بهای آنها حرام است و داخل است در مصداق آیه «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» و نیز فرمود بآن خدائی که مرا بحق فرستاده هیچکس آواز خود را بغنا بلند نمیکند مگر آنکه دو شیطان بر دوش
او سوار میشوند و او را میزنند تا ساکت بشود.
و از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود آیه فوق در باره نصر بن علقمة بن کلده که از طایفه بنی عبد الدار بن قصی است نازلشده و داستان آن بدینقرار است نصر برای تجارت بایران و فارس مسافرت مینمود کتابها و اخبار و قصص و سیر و مقامات و جنگهای فارسیان را میخرید و بمکه میآورد برای مشرکان میخواند و میگفت آنچه محمد(ص) بنام قرآن میگوید نظیر این قصص و داستانها است چه او قصه عاد و ثمود بیان میکند من داستان رستم و اسفندیار میگویم عربها از شنیدن آن داستانها خرم و مسرور میشدند و قرآن را رها کرده و از استماع آن دوری میجستند و فرمود آنحضرت آیه مزبور مشمول کسانی است که مردم را بسخنان لغو و باطل مشغول نموده و از راه مستقیم و خداشناسی منحرف میسازند و قرآن را تمسخر و استهزاء نموده و شوخی پندارند زیرا نصر علاوه بر اخبار و قصص فارسیان خبرهای بیاصل و اشعار و افسانههای دوره جاهلیت را برای سرگرمی و اشتغال مردم و منحرف کردن آنها از راه حق نقل مینمود.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً
اینگونه مردمی که خریدار سخنان لغو و باطل هستند چون آیات قرآن بر آنها تلاوت
کنند از روی نخوت و غرور رو برگردانیده و گویا چیزی نشنیدهاند گوشهای اینان سنگین است پشت بآیات قرآن کرده و رو برمیگردانند ایرسول گرامی ایشان را بکیفر شدید و عذاب دردناکی که منتظر آنهاست مژده بده.
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلنَّعِیمِ (8) خٰالِدِینَ فِیهٰا وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9) خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا وَ أَلْقیٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (10) هٰذٰا خَلْقُ اَللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ اَلظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (11) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَةَ أَنِ اُشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (12) وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (13) وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ أَنِ اُشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ اَلْمَصِیرُ (14) وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی اَلدُّنْیٰا مَعْرُوفاً وَ اِتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (15)
قوله تعالی: خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ این آیه بیان مینماید یکی از دلایل توحید و خداشناسی را میفرماید پروردگار همانخدائی است که آسمانها را بدون ستون و تکیهگاهی که میبینید آفرید چه اگر ستونی داشت آن ستون هم باید تکیه گاهش بستون دیگری باشد همین طور تسلسل لازم میآمد و برای استقرار و آرامش شما بشر،در روی زمین کوههای سر بفلک کشیده را بنیان گذارده و از هر نوع جنبندۀ پراکنده و منتشر نموده و از آسمان باران رحمت خود را فرو فرستاده تا از انواع گیاهان و رستنیهای مفید برویاند.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
این آیه اتمام حجتی است بر مشرکین چه میفرماید آنچه بیان شد از خلقت با عظمت آسمان و زمین و حیوانات تمام آنها پدیدهای پروردگار است شما مشرکین بما نشان دهید چه چیزهائی این بتان که بباطل مورد ستایش شما هستند خلق کردهاند چون پاسخی برای
این سؤال و گفتار ندارند و میدانند معبودانشان چیزی نیافریده و نمیتوانند بیافرینند پس این مشرکین ستمکار از جهة پرستش معبودان باطل خود در گمراهی و ضلالت آشکاری افتاده و سیر میکنند.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ لقمان فرزند باعور بن ناروح بن تارح پسر خواهر یا خاله زاده حضرت ایوب پیغمبر است پروردگار باو حکمت و دانش عطا فرمود.
در کافی از هشام بن حکم روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام حکمت را سؤال نمودم که خداوند بلقمان عطا فرموده بود فرمود عقل و فهم است.
و از علی بن قصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم چه حکمتی خداوند بلقمان عطا فرموده بود آنحضرت فرمود خداوند بلقمان معرفت و شناسائی امام و پیغمبر زمان خود را مرحمت نمود.
و حماد گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم که خداوند بلقمان چه حکمت عطا
فرموده است فرمود غرض از حکمت مال و منال و جسم و جمال و حسب و نسب نیست لقمان مردی بود مطیع پروردگار و پرهیزکار و با وقار و متفکر و باحیا و عفت هرگز در روز نمیخوابید و از ترس معصیت خنده نمیکرد و غضبناک نبود و با کسی شوخی و مزاح نمینمود اگر دنیا باو رو میکرد و مال و ثروتی بدستش میرسید خوشحال نمیشد و با از دست دادن آنها محزون نمیشد زنهای متعدد تزویج نموده و اولاد بسیار داشت و بیشتر فرزندانش در زمان حیاة او مردند اما بر مرگ آنها شیون و زاری نکرده و شکیبا بود چون دو نفر را میدید که با هم نزاع میکنند موجبات صلح و آشتی ایشان را فراهم میساخت و هر وقت سخن نغز و پسندیدهای از کسی میشنید از گوینده تفسیر آنرا سؤال میکرد و تحقیق مینمود که از کجا بدست آورده و از که شنیده است با فقهاء و دانشمندان زیاد مصاحبت مینمود ولی از مجلس قضات و محضر سلطان دوری و اجتناب میکرد و از اینکه قاضی و سلطان در معرض آزمایش و فتنه قرار دارند متأثر بوده و بحال آنها دلسوزی مینمود چیزهای خوبی که میدید و میشنید بخاطر میسپرد و بدان عمل میکرد با خواهشهای دل خویش پیوسته در ستیز و از نفس اماره و شیطان میگریخت و قلب خود را بذکر خدا و عبرت و تفکر جلا و صفا میداد و جز بخداوند بکسی اعتماد نداشت و بر اثر این فضائل عالیه خداوند او را حکمت و معرفت بخشید.
یکروز موقع ظهر که اکثر مردم استراحت نموده و خوابیده بودند خداوند بفرشتهای
امر کرد لقمان را با صدای رسائی که بشنود ولی او را نهبیند مخاطب قرار داده و گفت ای لقمان آیا دوست داری خداوند ترا خلیفه و پیغمبر نموده تا در روی زمین بهدایت خلق پرداخته و در میان آنها حکومت و قضاوت کنی لقمان جواب داد اگر امر و مشیت پروردگار باشد چون او صلاح مرا بهتر میداند و مرا رهبری و صیانت میکند چارهای جز اطاعت و قبول ندارم اما اگر مرا مخیر فرماید من خود را لایق این مقام عالی ندانسته و مشتاق و طالب عاقبت بخیری هستم فرشته پرسید چرا خلافت و رسالت را قبول نمیکنی گفت قضاوت و حکم میان مردم بسیار مشکل و با دینداری و رعایت اصول و قواعد دین مغایرت دارد و شخص قاضی پیوسته در معرض آزمایش و بلا است زیرا ظلم و ستم چنان در پردۀ تاریکی مستور و پوشیده میباشد که حدی بر آن متصور نیست و قاضی دو راه در پیش دارد اگر راه راست رفته و حکم بحق بدهد کاری نکرده و سودی نبرده و اگر خطا برود و حکم نابجائی بدهد بهشت را برایگان از دست خواهد داد پس اگر کسی در دنیا گمنام و منزوی و ناتوان باشد بهتر از آنست که بر اوج شهرت رسیده و بر مسند عزت و قضا تکیه کرده و دنیا را بر آخرت ترجیح و لذت فانی را در برابر از دست دادن جهان باقی بپذیرد.
فرشتگان از منطق لقمان بسیار تعجب کرده و از حکمت و معرفت و دانش او متحیر شدند خداوند لقمان را مورد نظر عنایت خاص قرار داده آن شب که لقمان در بستر راحت آرمیده بود از اشراقات الهیه برخوردار گشته و چون از خواب برخاست حکیمترین مردم زمان خود
گردید و مردم را با بیانات حکیمانۀ خود غرق تحسین و اعجاب مینمود چون لقمان بشرحی که گذشت خلافت و رسالت را قبول ننمود خلعت آن مقام بر پیکر او آراسته شد و بمقام رسالت و خلافت رسید و لقمان بدیدار داود رغبت فراوان داشت و چون او را زیارت میکرد با حکمت و دانش خود بموعظه میپرداخت و داود بلقمان میگفت خوشا بحال تو که مورد نظر پروردگار و بنور دانش و حکمت روشن و منور گشته و گرفتار ابتلائات و فتنه و آزمایش خلافت نشدهای.
و در ذیل آیه «وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ» روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود لقمان فرزند خود را موعظه کرده و گفت ای فرزند از روزی که قدم بعرصۀ وجود گذارده و متولد شدی دنیا بتو پشت نموده و آخرت رو بتو کرد و پیوسته خانه و منزلی که رو بسوی آن میروی بتو نزدیک شده و از منزل کنونی خود دور میشوی.
ای فرزند در مجلس دانشمندان بدو زانوی ادب بنشین و خوشه چین خرمن دانش ایشان شو و هرگز مجادله منما که از دانش محروم و منع نشوی.
برای دنیا آنقدر تلاش کن که نیازمند غیر نباشی و بآنچه کفاف معاشت کند قناعت کن و چنان خود را سرگرم و مشغول دنیا منما که از فیوضات اخروی بیبهره شوی.
روزه بگیر آنقدر که شهوات ترا قطع کند ولی نه بآن حد که مانع نمازت شود زیرا نماز رکن دین و نزد خدا محبوبتر از روزه است.
دنیا دریای ژرف و عمیقی است که مردم بسیاری را در اعماق خود هلاک ساخته در این دریای پهناور گیتی ایمان را بادبان کشتی خود بساز و بادبندهایش را توکل قرار بده زادت را تقوی و پرهیزکاری کن و بدان اگر بساحل نجات رسیدی اثر لطف خدا است و اگر هلاک شوی بسبب گناه و معصیت خودت خواهد بود.
ای پسر اگر در کودکی بزیور ادب آراسته شوی در بزرگی از برکت آن منتفع و برخوردار خواهی شد.
هر که طالب ادب باشد برای بدست آوردنش همت میگمارد و بتحصیل دانش و کمال میپردازد و چون دانشمند و عالم شود از طریق نشر فضایل علم و ادب مورد استفاده و انتفاع جامعه میگردد و مردم زمان و آیندگان از وجودش کسب فیض خواهند کرد.
ای فرزند از تنبلی و تن پروری به پرهیز اگر دنیا بتو رو کند خوشحال و مسرور نشده و غافل از آخرت نباش و چنانچه چیزی از تو فوت شود و ادبار بتو روی نماید محزون و غمگین مشو.
در شبانه روز ساعتی را برای تفکر انتخاب نموده و در آن ساعت بکسب دانش و صفای باطن خود به پرداز با مردم لجوج و معاند مباحثه و جدال نکن و با فقیهان و دانشمندان با ادب برخورد کن و هرگز با پادشاهان و زمامداران دشمنی منما هیچوقت
با ستمکاران همکاری و مماشات نکن و با فاسقان و بدکاران رفاقت نداشته باش.
ای فرزند از خدا بترس و باعمال نیک و حسنات خود مغرور مباش و اگر گناه کرده باشی از رحمت خدا مأیوس مشو و همیشه بین خوف و رجا زندگی کن.
پسرش گفت ای پدر گرامی چگونه ممکن است هم امیدوار باشم و هم ترسان و خائف در صورتی که در درون من فقط یک دل وجود دارد؟لقمان گفت اگر دل مؤمن را بیرون بیاورند و از وسط نصف کنند باید در هر نیمۀ آن نور خوف و رجاء با هم برابر و هیچکدام بر دیگری برتری نداشته باشد هر کس بخدا ایمان بیاورد اوامر و فرمودههای خدا را تصدیق مینماید و بآنچه مقرر داشته عمل میکند و هر که اطاعت امر خدا نکند تصدیق قول خدا را نکرده زیرا اعمال شخص معرف شخص است چه اگر از روی اخلاص ایمان آورده باشد از اطاعت امر پروردگار سرپیچی نمیکند و از خدا میترسد و هر که از خدا ترسید او را دوست میدارد و هر که کسی را دوست بدارد پیروی از او کند و هر که پیروی فرمان خدا کند بهشت بر او واجب میشود ای پسر میل بدنیا منما و قلبت را بامور دنیا مشغول نساز زیرا دنیا پستترین مخلوق خدا است و نعمتهای دنیا را خداوند ثواب نیکوکاران قرار نداده و گرفتاریها و ابتلائات آن هم عقوبت معصیت کاران محسوب نمیشود.
خلاصه کلمات حکمت آمیز لقمان بسیار است بهمین مقدار اکتفا نمودیم تا موجب طول کلام نشود.
سید رضی در کتاب خصایص ذیل آیه «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ» .از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود یکی از والدین امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد.
ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روایت کرده فرمود این آیه در شأن رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام نازل گردیده.
در کتاب امالی بسند خود از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت فردای آن روزی که ابن ملجم ملعون در مسجد ضربت شهادت را بر فرق نازنین امیر المؤمنین زد با جمعی از اصحاب بقصد عیادت بخانۀ آنحضرت رفتیم امام حسن علیه السّلام بیرون تشریف آورده فرمودند حال مزاجی پدرم اجازه نمیدهد که بدیدارش حاضر شوید بخانههای خود برگردید مردم
رفتند من نشسته بودم که ناگاه از درون خانه حضرت فریاد شیون برخاست من هم خودداری را از دست داده بگریه افتادم از صدای گریۀ من امام حسن علیه السّلام بیرون آمده فرمودند چرا بخانۀ خود نرفتی عرض کردم فدایت شوم من تا بزیارت مولای خود موفق نشوم نخواهم رفت اجازۀ ملاقات و دیدارشان را برای من بگیرید امام حسن علیه السّلام داخل منزل تشریف برده طولی نکشید که بیرون آمده مرا بورود بخانه راهنمائی نموده بزیارت امام و مولای متقیان بردند دیدم امیر المؤمنین در بستر خود نشسته و بچیزی تکیه نموده و عصابۀ زردی بر سر خویش بستهاند ولی آن عصابه بخون فرق همایونش آغشته و چهرۀ مبارکش چنان زرد شده بود که معلوم نبود کدام یک از صورت و یا عمامه زردتر است بدامن حضرت افتاده و دست مبارکش را بوسه زده بگریه در افتادم فرمودند ای اصبغ گریه نکن بخدا قسم که هم اکنون بهشت را بچشم خویش میبینم عرض کردم بخدا قسم میدانم که ببهشت میروید ولی گریه من برای فقدان و دوری از محضر مبارک شما است که دیگر دیدارتان را برای همیشه از دست میدهم و تقاضا کردم حدیثی بفرمایند که بعنوان یادگاری عزیز حفظ کنم.
فرمود ای اصبغ روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله مرا احضار نموده و فرمودند هم اکنون بمسجد رفته و بالای منبر از طرف من بمردم بگو که من رسول رسول خدایم و آن رسول خدا میفرماید لعنت خدا و فرشتگان و پیغمبران و لعنت من بر کسی باد که از اطاعت والدین خود سرپیچی بنماید و یا دعوت غیر مولای خود را اجابت کند یا باجیر خود در اجرتش ظلم بنماید بر طبق فرموده پیغمبر عمل نموده و از منبر بزیر آمدم هیچکس حرفی نزد مگر عمر که گفت یا علی فرمودۀ رسول خدا را رسانیدی ولی تفسیر آن را نگفتی گفتم خدمت پیغمبر عرض میکنم فورا حضور پسر عم گرامم شتافته و سخن عمر را بآنحضرت رسانیدم فرمودند هم اکنون بمسجد برگرد و بالای منبر برو پس از حمد و ثنای الهی و درود بر من بمردم بگو ما چیزی نمیگوئیم مگر آنکه تفسیرش نزد ما میباشد بدانید و آگاه باشید که پیغمبر و من که علی هستم دو پدر برای شما و مولای شما و اجیر شما میباشیم.
(یعنی در اجر رسالت که محبت و ولایت ذوی القربی است ستم نکنید)
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی اَلْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (16) یٰا بُنَیَّ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (17) وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ (18) وَ اِقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِیرِ (19) أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ (20) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (21) وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ وَ إِلَی اَللّٰهِ عٰاقِبَةُ اَلْأُمُورِ (22) وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (23)
طبرسی و عیاشی ذیل آیه «یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» از ابن مسکان
روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بما میفرمود از ارتکاب گناهان کوچک پرهیز و خودداری کنید زیرا خداوند از آنها مؤاخذه میفرماید و نباید یکی از شما بگوید امروز فلان گناه را مینمایم بعد توبه و استغفار خواهم کرد چه در این آیه میفرماید «إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ....» و آیه را تلاوت نمودند.
و شیخ برسی در تفسیر خود در بیان آیه «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند گرامیتر و بالاتر از آنست که مخلوقی را بیافریند و آنرا تحقیر و یا انکار نماید و مراد از حمیر در این آیه الاغ نیست بلکه مراد از آن زریق و صاحب او است که در تابوتی از آتش و بصورت دو الاغ بوده و چون صیحه زنند اهل آتش و جهنم از صدای آنها در عذاب بوده و منزجر میشوند.
و طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از صوت حمیر عطسه بلند همراه با صدای کریه و قبیح است.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً» از محمد بن زیاد ازدی روایت کرده گفت از مولایم حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمودند مراد از نعمتهای ظاهرۀ پروردگار ائمه ظاهره بوده و نعمت باطنه امام غائب آل محمد صلی اللّه علیه و آله است عرض کردم مگر از امامان کسی هم غایب میشود فرمود؟بلی یکی
از ائمه از دیدههای مردم پنهان میشود ولی در قلوب مؤمنین جا دارد و آن امام دوازدهمی فرزند عسکری امام یازدهم است که هر وقت خداوند بخواهد ظهور میکند و خداوند هر مشکلی را برای حضرتش آسان و هر دوری را نزدیک و هر لجوج ستمکار را بدستش مقهور و هر شیطان مریدی را منکوب و هلاک میسازد و تمام گنجها و ذخایر زمین را مکشوف و هویدا میسازد و از روی ادب نام مبارکش را بزبان نمیآورند و پس از آنکه دنیا پر از جور و ظلم شد بفرمان خداوند ظاهر شده و جهان را پر از عدل و داد میفرماید.
(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و از جابر روایت کرده گفت شخصی بحضور حضرت باقر علیه السّلام عرضه داشت مراد از نعمتهای ظاهره و باطنه خداوند که در این آیه بیان شده چیست؟فرمودند مراد از نعمت ظاهره وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم است و هر آنچه از طرف پروردگار راجع بتوحید و معرفت خداوند آورده و غرض از نعمتهای باطنه ولایت و دوستی با ما اهلبیت آنحضرت است زیرا گروهی از مسلمانان هم به نعمت ظاهره و هم به نعمت باطنه معتقد
بوده بر نبوت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و امامت و ولایت ما ائمه شهادت میدهند و مؤمن بتمام معنای حقیقی میباشند لکن جمعی فقط بظاهر قناعت نموده و بباطن که ولایت ما باشد عقیده ندارند و بهمین مناسبت برای رفع تأثر و خشنودی پیغمبر اکرم(ص)این آیه نازل شد:
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ.
با نزول این آیه رسول اکرم خوشحال شدند زیرا خداوند ایمان این قبیل اشخاص را که بولایت و دوستی ما بیاعتنا هستند قبول نمیفرماید.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
این آیه در باره نضر بن حارث نازلشده آن نادان و بیخبر از کتاب و قرآن در دین مجادله و منازعه مینمود و میگفت فرشتگان دختران خدا هستند چون باو و اصحابش میگفتند بیائید بآنچه خداوند فرستاده و مقرر فرموده تبعیت و پیروی کنید پاسخ میدادند ما از روش و دین پدران خود دست برنمیداریم پروردگار بپیغمبرش فرمود بآنها بگو اگر بدانید و بفهمید که شیطان پدران شما را بآتش دوزخ دعوت و رهبری نموده باز هم از پدران خود پیروی مینمائید(یعنی نباید براه پدران خود بروید چه آنراه طریق شیطان است و شما را بدوزخ میکشاند).
در کافی ذیل آیه «وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ» از حضرت علی بن الحسین امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از عروة الوثقی دوستی آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم است.
ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود کسی که مایل باشد بریسمان محکم خدا که هرگز گسستنی نیست چنگ بزند باید بدامن و ولایت برادر و وصی من علی بن أبی طالب علیه السّلام چنگ بزند هر که او را دوست بدارد هلاک نشود و هر کس او را دشمن بدارد روی نجات نهبیند اینحدیث را عامه بطرق عدیده نقل نمودهاند.
ابن شهر آشوب از انس بن مالک روایت کرده که رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود آیه فوق در حق امیر المؤمنین(ع)نازلشده و آنحضرت کسی است که روی تسلیم و رضا بسوی خدا نموده و نیکوکاری را پیشه خود قرار داده.
و از حضرت رضا(ص)روایت کرده فرمود رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود بزودی بعد از من فتنهای پدیدار شود که جهان را تاریک گرداند هر کس بخواهد از آن فتنه نجات یابد باید بریسمان محکم پروردگار چنگ بزند اصحاب حضورش عرض کردند ریسمان محکم خدا چیست؟فرمود ولایت سید الوصیین است پرسش کردند او چه شخصی است؟فرمود مولای مسلمین و امام آنها است مجددا سؤال نمودند ای پیغمبر خدا امام و مولای مسلمین کیست و بعد از شما چه شخصی است فرمود برادرم علی بن أبی طالب علیه السّلام میباشد.و اینحدیث را نیز عامه
بطرق عدیده نقل نمودهاند.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
در این آیه پروردگار پیغمبرش را تسلی میدهد که نباید از کفر و ارتداد مردمیکه کافر شدهاند و یا بحال کفر باقی هستند متأثر و غمگین بشوی چه بازگشت تمام آنها بسوی ما است ایشانرا بآنچه کردهاند آگاه ساخته و بکیفر میرسانیم زیرا پروردگار باسرار درونی خلق واقف و دانا است
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (24) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (25) لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (26) وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (27) مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (28) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (29) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (30) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَلْفُلْکَ تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (31)
آنگاه میفرماید ما در دنیا مختصری آن مردم کافر کیش را بلذات زندگی متنعم میسازیم سپس آنان را بکیفر اعمال زشت و ناپسندشان مضطر و بیچاره نموده گرفتار عذاب سخت نمائیم بعد از آن میفرماید اگر از همین مردم کافر و بیایمان سؤال کنید که این آسمانها و زمین را چو کسی آفریده جواب میدهند خدا ای پیغمبر بگو خدا را شکر که کافران هم بعظمت پروردگار توانا اعتراف میکنند ولی بیشتر آنها از حقایق بیخبرند تمام هستیهائیکه در آسمان و زمین وجود دارد همه مخصوص و مخلوق خدا و نیازمند بلطف پروردگار باشند و فقط ذات مقدس حق تعالی است که بینیاز و ستوده صفات بوده و خواهد بود.
طبرسی ذیل آیه «وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت
کرده که آنحضرت بجای «وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ» قرائت فرمودهاند
«و البحر مداده».
و طبرسی صاحب احتجاج روایت کرده که یحیی بن اکثم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام معنای آیه را سؤال نمود در جواب اسامی هفت دریای مورد بحث آیه را بیان کرده و فرمودند ما کلمات خدا هستیم که کسی درک فضائل ما را نمیکند و عقل هیچ بشری بانتهای فضیلت ما نمیرسد.
و سبب نزول آیه آن بود که جماعتی از علماء یهود از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم پرسیدند روح چیست؟.
فرمود روح از امر پروردگار است و بشر قدرت درک آنرا ندارد و شما نمیتوانید ماهیت روح را تشخیص بدهید و جز اندکی نمیفهمید یهودیان گفتند آیا ما فقط نمیتوانیم بدانیم؟ فرمود خبر بلکه تمام مردم گفتند پس مفهوم این آیه که خداوند میفرماید «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً-» یعنی بهر کس حکمت عطا شود خیر زیاد مرحمت شده و مراد از حکمت کتابهای آسمانی تورات و قرآنست و از طرفی در این آیه «وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ» تا آخر آیه که میفرماید دانش خداوند بیشتر از آنست که قابل شماره و احصاء باشد تضاد و تناقض است و جمع بین این دو آیه چگونه ممکن میشود؟فرمودند گر چه در قرآن
کریم و تورات دانش و خیر بسیاری مندرج است لکن در برابر دانش و علم خداوند هیچ است و قابل مقایسه نمیباشد.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
سبب نزول آیه آن بود که کفار قریش میگفتند خداوند ما را متنوع و گوناگون و مختلف احوال خلق و ایجاد فرموده چگونه در ساعت واحد تمام بندگان را محشور مینماید پروردگار آیه فوق را در پاسخ گفتار ایشان نازل نمود و فرمود خلقت و حشر تمام خلایق در حکم یک تن است هیچ رنج و مشقتی در بسیاری خلایق و ایجاد و حشر آنها برای ما نیست همانا خداوند بینا و شنوای اعمال و گفتار تمام مخلوقاتست.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
چگونه مردم کفار در قدرت پروردگار شک و شبهه دارند آیا نمیبینند که خداوند چطور شب را از روز و روز را از دل شب پدید میآورد و چگونه آفتاب و ماه را مسخر ساخته که پیوسته و یکنواخت طلوع و غروب کرده و هر کدام برای مدت محدود و معینی مدار و مسیر خود را طی مینمایند همانا خداوند بآنچه مردم میکنند واقف و آگاه است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
این قدرت کامله پروردگار از آن جهت است که فقط ذات مقدس او بر حق بوده و آنچه را که مشرکین جز او بخدائی میخوانند باطل است و تنها آن پروردگار با عظمت و بلند مرتبه شایستۀ پرستش میباشد.
سپس اشاره میکند بیکی از دلایل توحید و خداشناسی و نعمت بر بندگان بقولش.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
ای انسان آیا نمیبینی چگونه بلطف پروردگار کشتی روی آب دریا سیر و حرکت میکند تا یکی از قدرت و عظمت خود را بشما نشان بدهد چه پروردگار بادها را میفرستد تا کشتی بحرکت درآید و چنانچه تمام مردم قدرت خود را بکار اندازند و بخواهند کشتی
را در جهة مخالف باد سیر و حرکت دهند نمیتوانند این علامت برای شکیبا و سپاس گذار سبب عبرت و تنبه روشن و آشکاری است.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ایمان دو بخش است:صبر و بردباری و بخش دیگر شکر و سپاس گذاری است پس در حقیقت فرموده سیر کشتی برای هر مؤمنی مایه پند و عبرت و دلیل بر وحدانیت خالق و خداشناسی است آنگاه حکایت میفرماید از حال مسافرین کشتی بقولش
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ (32) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اِخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (33) إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْأَرْحٰامِ وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (34)
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
اگر دریا طوفانی شود و امواجی چون کوه کشتی آنها را تهدید بغرق شدن کند تمام مسافرین کشتی صمیمانه و از راه خلوص خدا را بیاری میخوانند و تقاضا و درخواست مینمایند تا آنها را از خطر برهاند و چون بساحل نجات برسند بعضی از ایشان سپاس گذار لطف خدا بوده و جمعی فراموش کنند اما آیات لطف پروردگار را کسی جز مردم کافر کیش منکر نمیشوند.
طبرسی از مصعب بن سعد روایت کرده گفت روز فتح مکه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله تمام اهل مکه را امان داد جز چهار نفر که امر فرمود هر جا آنها را بیابند بقتل برسانند هر چند به پرده کعبه معظمه چنگ زده باشند عکرمة بن ابی جهل و عبد اللّه بن اخطاء و عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح و قیس بن صبابه عکرمه بطرف دریا فرار کرد سوار کشتی شد در بین راه طوفانی شد کشتی بتلاطم آمد امواج خروشان دریا نزدیک بود کشتی را غرق کند مسافرین بیکدیگر گفتند بیائید از روی خلوص متوجه پروردگار بشویم چه خدایان باطل قادر و توانائی ندارند این طوفان را از ما برطرف کنند و از غرق شدن نجات دهند در آن حال عکرمه متوجه پروردگار شد و گفت پروردگارا من از روی خلوص بتو اعتقاد پیدا کردهام عهد میکنم با تو چنانچه مرا از غرق شدن نجات دهی حضور پیغمبرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب بشوم و باو ایمان آورم چه حضرتش شخص کریم و با گذشتی است عاقبت از آن طوفان نجات یافت حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شد و اسلام آورد.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً
در این آیه پروردگار تمام خلایق را از کافر و مؤمن و بر و فاجر نصیحت میفرماید که
باید از خدای خود بترسید و از مخالفت و معاصی ذات اقدس پروردگار اجتناب کنید و در نظر بیاورید روزی را که هیچ پدری را بجای فرزند و نه آنکه فرزندی را بجای پدری مجازات و کیفر دهند و بدانید که وعدۀ پروردگار بر حق و حقیقت و حتمی است مبادا زندگانی دنیا شما را فریب داده و غرور و تکبر شیطانی از راه راست منحرفتان بسازد،غرور آنستکه انسان معصیت پروردگار را بجا آورد و بانتظار مغفرت و شفاعت آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بنشیند.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ
این آیه در باره مردی موسوم بوارث بن؟که از اهل بادیه است نازلشده از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمود قیامت چه وقت خواهد بود و در این سال باران چه مقدار فرود آید چه دل ما بآمدن باران بسته شده از برای مواشی و زراعات خود و عیالی دارم حمل دارد بفرمائید فرزندش پسر است یا دختر و حال ما فردا چه خواهد شد و بکدام سرزمین خواهیم مرد آیه فوق در پاسخ سؤالات او نازلشده.
ابن بابویه ذیل آیه مزبور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پنج علم مذکور در این آیه را هیچ نبی مرسل و هیچ ملک مقربی نمیداند و فقط ذات مقدس پروردگار است که میداند روز قیامت چه وقت برپا خواهد شد و ابری در کجا میبارد و جنین در شکم مادر مذکر است یا مؤنث و دیگر آنکه مرگ در کدام سرزمین گریبان مخلوق زنده را میگیرد و کسی نمیداند که فردا چه خواهد کرد.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد روزی امیر المؤمنین علیه السّلام از کوفه خارج شد که بحروریه عزیمت کند مردی بآنحضرت عرض نمود حرکت شما در این ساعت صلاح نیست صبر کنید تا آنکه سه ساعت از روز بگذرد میترسیم آسیبی بوجود نازنینت برسد حضرت بآن مرد فرمود جنین مال سواری من نر است یا ماده؟عرض کرد اگر حساب کنم خواهم دانست امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود هر که گفتار ترا تصدیق کند قرآن را تکذیب نموده و در تأئید فرمایش خود آیه را تلاوت فرمود.
آنگاه بآن شخص فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم با مقام عالی دانش و جامعیت و خاتمیت
خود هرگز ادعائی که تو مینمائی نمیفرمود تو تصور میکنی که مرا از دانش خود منتفع ساخته و یا زیانی را از من دور کنی هر کس ترا تصدیق نموده و بگفتههای تو اعتماد کند باید از استعانت و یاری خداوند بینیاز باشد.
سپس رو بآسمان نموده فرمودند خداوندا نیست تطیری مگر مشیت تو و هرگز ضرر و زیانی نمیرسد جز بفرمان و اجازۀ تو و نیست خدائی غیر از تو ای خدای یگانه.
پایان تفسیر سورۀ لقمان
سورۀ سجده در مکه نازل شده دارای سی آیه و سیصد و هشتاد کلمه و هزار و پانصد حرف است.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ سجده را در شب جمعه تلاوت نماید خداوند نامه عملش را بدست راست او داده و حساب آنچه که کرده است نمیکند و در روز قیامت از رفقاء آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم باشد.
و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت شده هر کس این سوره را بخواند مثل آنست که شب قدر را احیاء داشته و اگر کسی آنرا نوشته با خود بدارد از تب کردن و درد سر و درد مفاصل ایمن بماند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود اگر این سوره را نوشته و با آب شسته و از آن آب بیاشامند باذن خداوند تب ربع و مثلثه قطع و برطرف میشود.
خلاصه مطالب سوره سجده عبارت است از دلایل توحید و خداشناسی و تسلط و احاطه داشتن ملک الموت بر ارواح خلایق و حال مجرمین و مؤمنین و ملاقات نمودن پیغمبر
اکرم(ص)حضرت موسی را در شب معراج و اینکه مردم از هلاکت و نابودی پیشینیان باید پند و عبرت بگیرند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (3) اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (4) یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِلَی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ (5) ذٰلِکَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (6) اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ (7)
قوله تعالی: الم تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ این کتاب آسمانی بدون هیچ ریب و شکی از طرف پروردگار جهانیان نازل گردیده آیا کافران منافق میگویند محمد(ص)آن را از پیش خود آورده و ترتیب داده نه چنین است بلکه این قرآن براستی و حقیقت از طرف خداوند بر تو نازل شده تا با آن بترسانی قوم و ملتی را که پیش از تو رسول و بیم کنندهای بسوی آنها نیامده و فرستاده نشده تا آنکه هدایت یافته و سعادتمند شوند چه آن مردم در زمان فترت و عصری بودند که خداوند پیغمبری را مبعوث نفرموده بود زیرا از زمان حضرت عیسی تا عصر پیغمبر خاتم(ص)که مدتی فاصله بود پروردگار هیچ پیغمبری نفرستاده آنگاه حق تعالی وجود مقدس پیغمبر اکرم را مبعوث فرمود تا بوسیله حضرتش تمام ملل و مردم جهان تا روز قیامت هدایت یافته و سعادتمند شوند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
پروردگار همان ذات مقدسی است که آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است در مدت شش روز آفرید یعنی در مقداری از زمان که تقدیر آن شش روز باشد چه پیش از خلقت آسمان
و زمین و آفتاب شب و روزی وجود نداشت آنگاه بآفرینش عرش پرداخت همان خدائی که غیر از او دوست و شفیع ندارید آیا متذکر این حقیقت هستید یا اندیشه بکار نمیبندید.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند خیر را در روز یکشنبه آفرید و روز دوشنبه زمین را خلق نمود روز سه شنبه ارزاق و اقوات ساکنین آن را روز چهارشنبه و پنجشنبه آسمانها را ایجاد نموده روز جمعه ارزاق و اقوات آنها را.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
تدبیر امور و تقدیر کارها از آسمان تا زمین در تحت قدرت و اراده پروردگار است آنها را فرشتۀ بسوی زمین نازل نموده و آنگاه بالا میرود در روزی از روزهای دنیا و قطع مسافت کند مقدار هزار سال بحساب آنچه شما بشر میشمارید.
و مراد از «یَعْرُجُ إِلَیْهِ» بالا رفتن آن فرشته است بمکانیکه خداوند امر فرموده بالا برود چه پروردگار در آسمان و جهة و مکان معینی نمیباشد تا نزد او بروند مانند آیه «إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی» در حکایت حضرت ابراهیم که گفت من بسوی پروردگارم میروم مقصود او شام بود بدیهی است پروردگار در شام نبود و نظیر آیه «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» میباشد که مراد مدینه است و خداوند در مدینه نبود.
و این آیه در بیان اوصاف فرشتگان و عروج و نزول آنها است از آسمان بزمین و از زمین بآسمان و اگر فرضا مردم دنیا و بشر بخواهند فضا و مسافت بین آسمان و زمین را سیر کنند هزار سال باید قطع مسافت بنمایند پانصد سال بالا بروند و پانصد سال فرود آیند ولی فرشتهای که حامل تدبیر و وحی است در یک روز از روزهای دنیا این مسافت را سیر مینماید بلکه بعضی از فرشتگان در لحظه و ساعتی از ساعات دنیا آن را سیر کنند.
چنانچه طبرسی و رازی از قتاده و ضحاک و ابو هریره روایت کردهاند گفتند رسول اکرم(ص)فرمود روزی فرشتهای از جانب پروردگار به نزد من آمد پیغامی آورد چون پیغام را رساند طولی نکشید که مشاهده کردم در آسمان است.
و بعضی از مفسرین گفتند تاویل آیه آنست که پروردگار تدبیر میفرماید کارهای دنیا را از آسمان تا زمین در ایام و مدت بقای دنیا و پس از انقضاء و انقطاع آن و از بین رفتن امراء و حکام منفردا تدبیر با ذات مقدس او است در روز که مقدار آن هزار سال است و آن روز قیامت میباشد تا آنکه خلایق در بهشت و دوزخ مستقر شده و جاویدان بمانند.
و این معنا را طبرسی از ابن عباس روایت کرده و بر این معنی تناقضی ما بین آیه مزبور با آیه «فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» نیست چه مقامات در روز قیامت مختلف است و خداوند مقدار روز قیامت را بر کافرین پنجاه هزار سال قرار داده و آیه دوم ناظر بحال کفار میباشد.
و آیه مزبور نسبت بمؤمنین است علاوه بر آنکه روز قیامت روزی است که برای آن آخر و انتهائی نیست پس اشکالی ندارد که اوقاتی از آن را هزار سال و اوقات دیگرش را پنجاه هزار سال نام گذارند و اینگونه آیات خبر میدهند از اهوال و شدت قیامت بر سبیل مبالغه چه عرب ایام شدت و مکاره را بطول مدت وصف میکند و ایام سرور و شادی را بقصر و کوتاهی مدت چنانچه شاعر میگوید:
شکونا الی احبابنا طول لیلنا
فقالوا لنا ما اقصر اللیل عندنا
و بعضی دیگر گفتهاند پروردگار تدبیر و تقدیر کارهای هزار سال را در یکروز مینماید و آنها را بفرشتگان ابلاغ میفرماید و پس از گذشتن هزار سال تدبیر هزار سال دیگر مینماید باین کیفیت تا دنیا منقضی و فانی شود.
ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
آن پروردگاری که این کارها را انجام میدهد و بر آنها قدرت دارد همان پروردگاریست که بر تمام نهان و آشکار و سر و علانیه واقف بوده و دانا و مقتدر و مهربانست و هر چیزی را به بهترین وجهی بیافرید و بشر را در ابتداء از گل خلق فرمود
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ (8) ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (9) وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی اَلْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ (10) قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ اَلْمَوْتِ اَلَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (11) وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ (12) وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰکِنْ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (13) فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (14) إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (15)
سپس نسل او را از آب بیمقدار منی مقرر داشت و آن نطفه را از حالی بحالی انتقال داد یعنی منی را مبدل بعلقه و آن را بمضغه و عظام و لحم تبدیل نمود و نیکو بیاراست و از روح خود بر آن بدمید و جان در او آفرید و
گوش و چشم و قلب در آن قرار داد با اینوصف اندکی از مردم سپاسگزار مراحم و الطاف خدا هستند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
این کفار میگویند وقتی ما هلاک شدیم و از روی زمین محو و نابود گردیدیم آیا دوباره از نو زنده شده و بازگشت مینمائیم پروردگار در پاسخ ایشان میفرماید این کافر کیشها بشهود و لقای خالق خود اعتقاد ندارند و منکر معاد و حشر و نشر هستند.
ای پیغمبر بآنها بگو آن ملک الموت و فرشتۀ موکل بر قبض ارواح روح شما را قبض مینماید و پس از مرگ بسوی پروردگار خود برمیگردید.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودهاند وقتی که مرا بمعراج بردند فرشتهای را دیدم که لوحی از نور در دست دارد و بدون آنکه لحظهای براست و چپ خود نظر کند پیوسته بلوح نظر میکرد ولی محزون و متأثر و غمگین بود از جبرئیل پرسیدم این فرشته کیست و چه میکند؟جواب داد این فرشته نامش عزرائیل و موکل قبض روح خلایق است گفتم میل دارم او را از نزدیک بهبینم بهمراهی جبرئیل نزدیک شدم گفتم ایفرشته مرگ تمام کسانیکه تاکنون مرده و یا بعدها خواهد مرد بوسیله شخص خودت قبض روح شده و میشوند؟جواب داد آری من شخصا برای قبض ارواح
حضور مییابم و تمام خلق دنیا بر حسب اراده و مشیت پروردگار چون سکه درهمی که در دست مردی باشد که بهر طریق بخواهد آن را در دست میگرداند در دست من میگردند مسخر من هستند و نیست خانهای در روی زمین که من در هر شبانه روز پنج نوبت داخل آن نشوم و چون گریه و زاری کسان متوفی را میبینم میگویم عبثزاری نکنید که من آنقدر باین خانه خواهم آمد که ذیروحی باقی نماند و احدی از شما را باقی نمیگذارم.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودهاند برای شخصی که پند پذیر باشد مرگ بهترین واعظ و پند دهنده است و مرگ وسیلۀ عبرت و نصیحت میباشد.
جبرئیل فرمود مصیبت پس از مرگ مهمتر و عظیمتر از خود مرگ و مردنست.
ابن شهر آشوب در داستان معراج از اباذر روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شبی که مرا بمعراج بردند فرشتهای را دیدم بر سریری از نور نشسته و تاجی از نور بر سر دارد و لوحی از نور در دست اوست در آن لوح نظر میکند تمام دنیا در نظر او چون سکه درهمی است که در دست مردی باشد که بهر طریق بخواهد آن را در دست میگرداند از جبرئیل پرسیدم این فرشته کیست ندیدم از فرشتگانی که پروردگار خلق نموده فرشتهای را با عظمت و بزرگی این فرشته پاسخ داد این فرشته عزرائیل و موکل قبض روح خلایق است به نزدیک او رفتم و گفتم سلام بر تو ایدوست عزیز عزرائیل جواب داد بر تو باد سلام ای احمد صلی اللّه علیه و آله پسر عمت علی بن أبی طالب علیه السّلام را کجا گذاشتی گفتم مگر علی را میشناسی پاسخ داد چگونه نمیشناسم او را پروردگار مرا مأمور فرموده بقبض روح تمام خلایق جز روح شما و علی که پروردگار هر وقت مشیتش تعلق بگیرد شخصا شما را قبض روح میفرماید.
و اینحدیث را در کافی و بعض عامه در کتاب خود از عبد اللّه بن عمر و ابن عباس روایت کردهاند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
ایرسول گرامی اگر تبهکاران را در قیامت مشاهده کنی خواهی دید چگونه سر بزیر افکنده و شرمنده هستند از گناهی که مرتکب شدهاند و در پیشگاه ربوبیت عرضه میدارند پروردگارا ما عذاب روز قیامت را بچشم خود دیدیم و نتیجه گفتار پیغمبران را بگوش خویش شنیدیم.
اگر ما را بدنیا برگردانی جز کارهای نیکو و شایسته کار دیگری نکنیم و بروز بازپسین ایمان کامل داشته و یقین حاصل نمودهایم.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
پروردگار در این آیه میفرماید اگر ما میخواستیم هر کس را بجبر و الزام هدایت و رهبری مینمودیم یعنی وا میداشتیم آنها را بکاری تا در اثر آن بر ایمان بخدا و اقرار بتوحید و خداشناسی ناگزیر و مجبور شوند لکن این امر باطل میکرد غرض از تکلیف را و مصلحت در آن بر خلاف جبر و الزام اقتضا میکند چه مقصود از تکلیف استحقاق مدح و ثواب است و مکلف باید بمیل و اختیار ایمان آورد تا شایسته مدح و پاداش شود و مستنکف باستحقاق بکیفر و مجازات برسد و آیه در حقیقت از قدرت و توانائی پروردگار بر اکراه و الزام نمودن خلایق بر ایمان خبر میدهد و بر آنکه متعذر نیست بر او اکراه و اجبار چنانچه الزام میفرمود نقض غرض حاصل میشد.
طبرسی بجز معنای فوق این معنا را نیز برای آیه بیان نموده.
اگر ما میخواستیم مسئول کفار و منافقین را که مسئلت نمودند ما را بدنیا و دار تکلیف برگردان تا ایمان آورده و عمل شایسته بجا آوریم اجابت نموده و ایشان را بدنیا برمیگردانیدیم لکن این گفتار بر حق از طرف من صادر و سبقت گرفته که آنها را کیفر و مجازات دهم و دوزخ را از کافران جن و انس پر کنم و این فرمودۀ پروردگار در پاسخ شیطان است که میفرماید.
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ و این گفتار بمنزله قسم است لذا با لام قسم آورد و سبق قول،علم و دانش حق تعالی است بکفر و استحقاق آنها بعذاب و کیفر،آنگاه بیان میفرماید جواب سخنان کفار و کسانیکه از حضرتش درخواست کردند آنها را بدنیا و دار تکلیف برگرداند تا ایمان آورند بقولش.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
پس گوئیم باهل دوزخ بچشید طعم عذاب را بخاطر آنکه رها نموده فراموش کردید قیامت و امر و فرمان خدا را ما هم امروز شما را رها کرده تا بکیفر آنچه کردهاید برای ابد و همیشه گرفتار عذاب هولناک باشید و نسیان پروردگار عبارت از رها کردن خلایق و معاملۀ
فراموشی بخود بستگان است با ایشان از جهة طول و جاوید بودن در عذاب چنانکه گویند فلانی در زندان از جمله فراموش شدگان است چه او باید همیشه در زندان بماند.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
در این آیه سجده واجب است بر خواننده و شنونده،بحقیقت ایمان آنان آوردند که چون آیات ما را بیاد ایشان آوردند و بیاد ما افتند جبین بر خاک نهاده و سجده حق را بجا آورده و بدون نخوت و غرور به تسبیح و ثنای پروردگار خویش بپردازند
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (16) فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (17) أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ (18) أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (19) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (20) وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَدْنیٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ اَلْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ (22) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (23)
شبها که تمام مردم بخواب رفته و در بستر استراحت آرمیدهاند برخاسته و در آن دل شب از ترس عذاب خدا ناله و فریاد نموده و امید مغفرت و نجات داشته و برای تقرب بذات اقدس پروردگار از آنچه بایشان روزی داده شده انفاق مینمایند.
شیخ طوسی ذیل آیه «تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده و عرضه داشت ای رسول خدا مرا از اصل اسلام و فروع آن مطلع فرمائید فرمود اصل و پایۀ اسلام نماز است و فرعش زکوة و کوهان آن جهاد در راه خدا میباشد دوباره عرض کرد فدایت شوم انواع خیرات و ابواب آنرا برای من بیان نمائید فرمود روزه سپر است و صدقه رفع بلا کند و گناهان را
بر طرف سازد و نماز در دل شب و مناجات با خدا جلب خیر نموده و صفای باطن و نوری بخواننده آن میدهد.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام در کتاب فقیه روایت کرده گفت ابی عبیدۀ حذاء معنای این آیه را از آنحضرت سؤال نمودند فرمودند شاید تصور میکنید که گروهی هستند که بخواب نمیروند.
عرض کرد خدا و رسول و ائمه بهتر میدانند فرمود تا روح در بدن باقی است خواب برای شخص لازم و ضروری میباشد.
و مراد از «تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ» عمل و رویه مولا امیر المؤمنین علیه السّلام و پیروان آن حضرت است که اول شب را استراحت نموده و همین که ثلثی از شب گذشت از بستر برخاسته و روی نیاز بسوی خداوند کار ساز آورده و بمناجات با پروردگار مشغول شده و از روی کمال خلوص و رغبت خدا را یاد مینمایند و این مردم کسانی هستند که رسول اکرم(ص)در بارۀ آنها مژده بهشت داده و فرمودند که آنها در جوار رحمت خدا بوده نه ترسی دارند و نه غصۀ «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» راوی گوید خدمت امام علیه السّلام عرض کردم موقعی که ثلث آخر شب برای نماز نافلۀ شب از خواب بر میخیزم چه بگویم بهتر است فرمودند بگو:
الحمد لله رب العالمین و اله المرسلین الحمد لله الذی یحیی الموتی و یبعث من فی القبور که به برکت این ذکر وسوسه شیطان و پلیدیها از خواننده دور میشود.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه مزبور در شأن کسانی است که میان نماز مغرب و عشا نماز میخوانند.
آنگاه فرمود هر کس در بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز به کیفیت ذیل بجا آورد در رکعت اول بعد از حمد این آیه را قرائت کند.
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ سوره انبیاء(آیه 87) و در رکعت دوم بعد از حمد آیه:
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (سوره انعام آیه 60)را تلاوت نماید پس از آن این دعا را در قنوت قرائت کند
اللهم انی اسئلک بمفاتح الغیب التی لا یعلمها الا انت ان تصلی علی محمد(ص)و آل محمد و حاجات خود را طلب کند و بگوید:
اللهم انت ولی نعمتی و القادر علی طلبتی تعلم حاجتی اسئلک بحق محمد و آله علیه و علیهم السلام لما قضیتها لی مجددا حاجات خود را بخواهد پروردگار آنها را روا بفرماید و این نماز را غفیله نامند.و نیز آنحضرت فرمود پیغمبر اکرم(ص)بامیر المؤمنین علیه السّلام سفارش کرد دو رکعت نماز وصیت بین نماز مغرب و عشا بجا آورد رکعت اول بعد از حمد سیزده مرتبه سوره «إِذٰا زُلْزِلَتِ» و در رکعت دوم بعد از حمد پانزده مرتبه سوره «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» را تلاوت کند و فرمود هر کس این نماز را سالی یکمرتبه بجا آورد از نیکوکاران محسوب میشود و چنانچه ماهی یکمرتبه بجا آورد از یقین کنندگان باشد و اگر هر شب بخواند پاداش آن را جز پروردگار کسی نداند.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کسی نمیداند به پاداش عمل شایسته و نیکوئی که بجا آورده چه لذات فرح بخش و روشنکنندۀ چشم برای او در پس پرده غیب ذخیره و آماده شده است.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)فرمود پروردگار برای بندگان صالح آنمقدار پاداش ذخیره فرموده که هیچ دیدهای ندیده و هیچ گوشی نشنیده و کسی بر آن آگاه نیست و بر خاطر هیچ بشری خطور نکرده.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حسنه و عمل نیکی نیست مگر آنکه پروردگار در قرآن برای آن پاداشی معین فرموده جز نماز شب که فرموده آنقدر برای نماز گذار پاداش ذخیره نمایم که باعث روشنی چشم او بشود و آیه فوق را تلاوت فرمودند.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ
طبرسی از ابن عباس روایت کرده آیه فوق در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و ولید بن عقبه برادر مادری عثمان نازلشده مقصود از مؤمن آنحضرت و مراد بفاسق ولید است سبب نزول آن:
چون ولید بامیر المؤمنین علیه السّلام جسارت نموده گفت تو کودکی من از تو فصیحتر و از سنان تیزترم و در میان لشکر پایداری مینمایم آنحضرت باو فرمود ساکت و خاموش باش تو مرد فاسقی هستی.
طولی نکشید جبرئیل آیه مزبور را نازل نمود و در بارۀ هر مؤمن و فاسقی این آیه جاریست در زمان عثمان ولید از جانب او حاکم کوفه شد شبی از شبها شراب نوشید صبح در حالت مستی به مسجد رفت و بر مردم امام شد نماز صبح را چهار رکعت بجا آورد در بین نماز برگشت و بمردم گفت میل دارید بر چهار رکعت بیفزایم امروز من با کیف و نشاطم مردم دانستند او مست است و عقلش زایل شده نامه بعثمان نوشتند داستان او را تذکر دادند عثمان او را احضار کرد جمعی از مردمان صالح همراه او بمدینه رفتند گواهی دادند که ولید شراب نوشیده و در حالت مستی بمسجد آمده نماز صبح را بآن کیفیت بجا آورده.
امیر المؤمنین علیه السّلام در آن مجلس تشریف داشت عثمان در باره ولید با آنحضرت مشورت نمود امیر المؤمنین دستور داد بر ولید حد جاری کردند و هشتاد تازیانه باو زدند.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا
آنانکه عصیان ورزیده و فاسق شدند قرار گاهشان آتش دوزخ است و هر وقت اراده کنند از آتش بیرون روند آنها را برگردانیده و میگویند اکنون کیفر و عذاب آتشی را که در دنیا قبول نداشته و وجود آن را تکذیب مینمودید بچشید.
در احتجاج ذیل آیه فوق از حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی در مجلس معاویه که عدهای از اصحاب آنملعون نیز حضور داشتند بولید بن عقبه فرمود ای ولید بخدا قسم من ترا ملامت نمیکنم که بپدرم جسارت و اهانت میکنی زیرا پدرم در جنگ بدر پدرت را بدست خود کشت و خودت را بکیفر شرابخواری هشتاد تازیانه حد زده است تو با آنکه بخوبی میدانی خداوند در آیات عدیده پدرم را مؤمن نام داده و ترا فاسق خطاب کرده چنانچه میفرماید:
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ
و در آیه دیگر فرموده:
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا باز گستاخی نموده بسب پدرم میپردازی تو ای ولید چه نسبت بقریش داری که حاصل فحشاء صفوریه و رکوان میباشی تو بایستی از مادرت نام پدر خود را سؤال میکردی زیرا وقتی رکوان منکر وجود تو شد مادرت ترا بعقبة بن ابی معیط نسبت داد اکنون تو که از پستی و پلیدی بخیال خود در زیر حمایت و پشتیبانی دشمنان خدا(معاویه)مقام بلندی را
احراز کردهای بغلط تصور کردهای که ما عثمان را کشتهایم در صورتی که عایشه و طلحه و زبیر قدرت نداشتند که چنین سخنانی بگویند تو در دنیا و آخرت گرفتار ذلت و خواری خواهی بود و خداوند هرگز ظلمی بر بندگانش روا ندارد.
ای ولید تو همان کسی هستی که مادرت بتو گفت ایفرزند پدر تو مادر تو میباشد و خبیثتر از عقبه نیافت که تو را باو نسبت بدهد.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
برای آنکه کفار براه حق برگردند ابتدا آنها را عذاب کوچکتری غیر از آن عذاب شدید و بزرگ خواهیم چشانید.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود عذاب ادنی و کوچک رنجها و بیماریها و مصائب دنیا است و عذاب اکبر پس از ظهور و خروج حضرت قائم علیه السّلام است و در حدیث دیگر فرمود عذاب ادنی خروج دجال و علائم آخر زمان است و عذاب اکبر ظهور مهدی آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم باشد.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
چه کسی ستمکارتر از آن شخصی است که آیات خدا را برایش بگویند و تذکر و یاد دهند سپس رو گردانیده و بیاعتنا بماند همانا ما از تبهکاران بشدت انتقام خواهیم گرفت.
معاذ بن جبل از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس یکی از این سه کار را مرتکب شود داخل مجرمین است یکی آنکه پرچمی بناحق بلند کند دیگر آنکه ظالم و ستمکاری را مدد و یاری نماید سوم مرتکب عملی بشود که پدر و مادر او را عاق کنند.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
ما کتاب تورات را بموسی عطا نمودیم و او را هادی و راهنمای بنی اسرائیل قرار دادیم تو ایرسول گرامی از ملاقات و دیدن موسی هیچ شکی بدل راه مده.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت کرده فرمود شبی که مرا بمعراج بردند موسی بن عمران را ملاقات کردم مردی بود بلند قامت و پیچیده مو و عیسی را مشاهده نمودم شخصی بود سفید رنگ مایل بقرمزی.
پروردگار در این آیه پیغمبرش را خبر داده که پیش از وفات موسی را مشاهده مینمائی و آنحضرت در شب معراج او را ملاقات نمود.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ (24) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (25) أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ (26) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ اَلْمٰاءَ إِلَی اَلْأَرْضِ اَلْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ (27) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (28) قُلْ یَوْمَ اَلْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (29) فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ اِنْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (30)
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ
ما جمعی را بمناسبت آنکه در راه پیشرفت امر ما شکیبا بوده و استقامت ورزیده و بآیات ما یقین داشتند مقام پیشوائی و رهبری عطا نمودیم تا بهدایت و رهبری قوم بپردازند و بعضی از مفسرین گفتند در کلام و جمله این آیه معنای شرط پنهان است یعنی اگر شما نیز صبر و بردباریرا پیشه خود سازید امامان و پیشوایانی از شما قرار میدهیم تا براهنمائی خلق بپردازید چنانکه از بنی اسرائیل قرار دادهایم.
محمد بن عباس از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه فوق در حق فرزندان حضرت فاطمه علیها سلام وارد شده.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)در تمام موارد صبر و شکیبائی را پیشه خود قرار داد و بائمه و عترت خود بشارت اجر و پاداش صبر و بردباری را دادهاند خداوند هم در وصف آنها آیه مزبور را نازل فرمود.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
این آیه را برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم(ص)و تهدید و وعید خلایق نازل کرده میفرماید همانا روز قیامت که میشود پروردگار تو در آنچه این مردم با هم اختلاف داشتهاند قضاوت نموده و حق را از باطل جدا میسازد آیا هلاکت و نابودی پیشینیان که در طی سالهای گذشته در این دیار بوده و اینک اثری از آنها نیست و شما در خانهها و منازل ایشان رفت و آمد داشته و زندگی میکنید شما را بحقیقت رهبری و هدایت نمیکند در صورتی که همین بود و نبود اقوام گذشته بهترین وسیله عبرت و پند است آیا گوش شنوا ندارید آیا این مردم غافل بچشم خود نمیبینند که ما زمینهای خشک و لم یزرع را با رسانیدن آب زنده نموده و استعداد رویانیدن گیاهان میبخشیم تا آنها و حشم و چهارپایانشان از محصول آن بهرهمند شده و استفاده کنند آیا دیدۀ بصیرت نمیگشایند و اندیشه و تفکر نمیکنند تا بدانند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
چون پیغمبر اکرم(ص)کفار و منافقین را تهدید و بیم مینمود و میفرمود خدای تعالی ما را در روزهائی بر شما نصرت و ظفر خواهد داد آنها در پاسخ حضرتش و مسلمین میگفتند اگر شما مردمی راستگو هستید پس این روز فتح و ظفر و نجات چه وقت فرا میرسد؟پروردگار در جواب گفتار ایشان به پیغمبرش میفرماید بآنها بگو آن روز فتح و فلاح بکسانیکه کافر شده و ایمان نیاوردهاند سودی نمیبخشد و در آن روز اینان مورد نظر و عنایت واقع نخواهند شد.
در کافی ذیل آیه فوق از ابن دراج روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود مراد از یوم الفتح روزیست که دنیا بدست قائم آل محمد(ص)فتح میشود اگر کسی مؤمن باشد ولی عقیده بروز موعود نداشته باشد از ایمان ناقص خود منتفع نشود ولی چنانچه عقیده و ایمان کامل بظهور و فرج حضرت حجت داشته و یقین راسخ نماید آن ایمان باو نفع میرساند و در پیشگاه خداوند منزلتی رفیع بدست آورده و بهشت ذخیره صاحب این عقاید حقه شود و
این اجر و ثواب ویژۀ امیر المؤمنین علیه السّلام و ذریه گرام آنحضرت و محبین و شیعیان ایشان است.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ
ای پیغمبر اکرم(ص)تو هم از این مردم اعراض و دوری نموده و بانتظار روز فتح و فیروزی باش همانطوریکه آنها منتظر هستند.
پایان تفسیر سوره سجده
سوره احزاب در مدینه نازل شده هفتاد و سه آیه است و دارای یکهزار و دویست و هشتاد کلمه و پنج هزار و هفتصد و نود حرف است.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس این سوره را زیاد تلاوت نماید روز قیامت در همسایگی پیغمبر اکرم(ص)قرار خواهد گرفت و فرمود در سورۀ احزاب فضایح مردان و زنان قریش و غیر قریش است.
و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ احزاب را قرائت کند و احکام آنرا بداند خداوند او را از عذاب قبر ایمن سازد و اگر کسی صاحب دختر و خواهر بوده که شوهر نکرده باشند این سوره را روی پوست آهو نوشته و در حقهای گذارده و در منزل خود بگذارد مردم بخانوادۀ او رغبت نموده و خواستگار برای دختر و یا خواهرش پیدا شود اگر چه فقیر باشد.
این حدیث را از حضرت صادق علیه السّلام نیز روایت نموده است.
خلاصه مطالب سورۀ احزاب عبارت است از منع پیروی و تاکید در اطاعت نکردن از کفار و منافقین و اینکه پیغمبر اولی و سزاوارتر بمؤمنین است از خود آنها و زنان او مادران آنها است و داستان زید و زینب و غزوه احزاب و بنی قریضه و تحریض و ترغیب مسلمین بجهاد کردن با کفار و آیۀ تطهیر و امر کردن مؤمنین بدرود و تحیات فرستادن بر پیغمبر و به تسلیم به اوامر آنحضرت و پرهیزکاری و گفتار راست و درست.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (1) وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (2) وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (3) مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اَللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَقُولُ اَلْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی اَلسَّبِیلَ (4) اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ مَوٰالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (5) اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (6) وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ اَلنَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (7) لِیَسْئَلَ اَلصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (8)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قرآن نازل شده.
بایاک اعنی و اسمعی یا جاره یعنی گر چه مخاطب بخطاب پیغمبر اکرم(ص)است ولی پروردگار مردم و امت آنحضرت را قصد نموده و آیه فوق یکی از همین موارد است چه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله هرگز از کفار و منافقین پیروی و اطاعت نمیکند هر چند پروردگار حضرتش را منع نکند پس مقصود امت است نه خود آنحضرت.
آیۀ مزبور در حق ابو سفیان و صخر بن حرب و عکرمة بن ابی جهل و ابو اعور سلمی نازل شده و داستان آنها بدین قرار است:
پس از جنگ احد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم کفار قریش را امان داده بود که بیایند سخنان خود را بگویند و قرآن و احکام اسلام و فرمودههای حضرتش را بشنوند ایشان چون بمدینه آمدند در خانه عبد اللّه بن ابی سلول که سر سلسله منافقین بود فرود آمدند عبد اللّه و طعمة بن ابیرق با این کفار و جماعتی از منافقین حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شدند عرض کردند ای محمد صلی اللّه علیه و آله از خدایان ما دست بردار و بگو اینان شفیعان ما هستند و عبادت و پرستش بتها برای ما سود دارد تا ما دست از تو و مسلمین و خدایتان برداریم رسول خدا(ص) از این گفتار سخت متغیر شده و در خشم آمد اصحاب حضورش عرض کردند اجازه بفرمائید تا تمام آنها را بقتل برسانیم فرمود ایشان را امان دادهایم و با اعتماد بامان من اینجا آمدهاند قتل آنها شایسته نیست ایشان را از مدینه بیرون کنید لعنت و غضب پروردگار بر آنان باد در این هنگام جبرئیل نازل شده و آیه فوق را فرود آورد پروردگار فرمود از کفار و مردم منافق پیروی و اطاعت منمائید از خدا بترسید و پرهیزکاری را پیشه خود سازید همانا پروردگار دانا و حکیم است.
و این آیه در حق هر کافر و منافق جاریست و حکم آن عمومیت دارد اگر چه در باره این اشخاص نازل شده است.
طبرسی و بعض از مفسرین گفتهاند آیه مزبور در حق جماعتی از بنی ثقیف نیز نازل شده
چه آنها حضور پیغمبر شرفیاب شدند عرض کردند ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم از حضرتت تقاضا داریم مدت یک سال بما اجازه و رخصت بدهید تا بخدایان خود سجده نمائیم و بهرهای از آنها برداریم و این رخصت نزد مردم عرب سبب قرب و منزلت ما گردد سپس ایمان آوریم و اسلام اختیار کنیم آیه مزبور فرود آمد و فرمود از ایشان پیروی نکنید دروغ میگویند.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
ای پیغمبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو وحی میشود پیروی نما همانا خدای تعالی دانا و آگاه است بآنچه کفار و منافقین میگویند و بکردار آنان واقف است.
قوله تعالی: مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت آیه فوق در حق مردی موسوم بجمیل بن معمر بن حبیب بن عبد اللّه فهری نازل شده مردی بود عاقل و صاحب رأی و حافظ مردم میگفتند حفظ او بیک دل نیست دو قلب دارد خود او نیز باور کرده بود و میگفت مرا دو دل است.
ابن عباس میگوید در جنگ بدر جمیل را دیدند در یک پای او نعلین است و پای دیگرش برهنه نعلین آن پا را بدست گرفته و فرار میکند باو گفتند این چه حالت است که داری جواب داد نفهمیدم نعلین در یک پا ندارم گفتند با این ضبط و حافظه چگونه ادعای داشتن دو دل مینمودی.
و بعضی از مفسرین گفتهاند کفار چون علم و دانش و حافظه پیغمبر را مشاهده کردند تعجب نموده و گفتند محمد صلی اللّه علیه و آله دو دل دارد آیه فوق نازل شد پروردگار فرمود ما در درون هیچ مردی دو دل قرار ندادهایم و این آیه را برای ظهار کنندگان و کسانیکه غیر فرزند را بفرزندی گرفتهاند مثل آورده میفرماید چنانکه محال است برای مردی دو دل باشد ممتنع است یک بانو هم عیال و هم مادر یک شخص باشد و محال است یک پسر فرزند دو پدر باشد آن پسر خواندههائی را که اسما فرزند خود میدانید پروردگار فرزند شما قرار نداده است این گفتار زبانی شما است خداوند حقایق را بیان میفرماید و شما را براه راست هدایت و رهبری میفرماید باید آن پسر خواندهها را به پدرانشان نسبت بدهید که در نزد خدا بعدالت نزدیکتر است و اگر پدران آنها را نمیشناسید ایشان برادران دینی و دوستان شما محسوب میشوند نه فرزندانتان و چنانچه از روی اشتباه مرتکب خطا و گناه شوید بر شما باکی نیست لکن اگر با اراده قلبی و تصمیم قبلی کار ناشایسته و زشتی از شما سر بزند مسئول بوده و بازخواست و مجازات خواهید شد و چنانچه توبه و استغفار بنمائید پروردگار بسیار مهربان و آمرزنده است.
محمد بن عباس ذیل آیه مزبور از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود نیست بندهای از بندگان خدا که قلبش بنور ایمان روشن شده باشد و محبت ما در دل او وجود نداشته باشد و اگر موجودی مورد
سخط و قهر الهی قرار گرفته بغض و دشمنی ما را در دل میپروراند ما آل محمد(ص)پیوسته بدوستی دوستان خود خوشحال و به بغض و کینه دشمنان مبغوض میباشیم دوستان ما همواره نظر برحمت پروردگار داشته و درهای رحمت و مغفرت بروی آنها باز است ولی بدخواهان و دشمنان ما در کنار آتش جهنم عمر خود را بسر میبرند گوارا باد بر اهل رحمت لطف و رحمت خداوند و وای بر اهل جهنم و مکان و منزلت ایشان چنانچه خداوند میفرماید:
فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ هر بندهای که در محبت و دوستی ما قصور کند خیر نمیبیند و هرگز دوستان و دشمنان ما یکسان نبوده و ممکن نیست در یک دل هم دوستی و هم دشمنی ما جمع شود زیرا خداوند در درون یکنفر دو قلب قرار نداده تا بیک دل ما را دوست بدارد و با دل دیگر بدشمنی با ما بپردازد همانطور که طلا را در مجاورت آتش و حرارت از غش پاک و خالص میکنند دل دوستان ما هم بیآلایش و پاک و خالص است مردم ستمکار و منافق از حزب شیطان و شیطان از جنس آنهاست هر کس بخواهد بداند دوست ماست یا خیر باید دل خود را امتحان کند اگر کسی بدشمنان ما دوستی ورزد و دشمن ما را شریک دوستی خود نماید از ما نیست و ما از او نیستیم و خداوند و جبرئیل و میکائیل دشمنان او است و الله عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ .
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ممکن نیست در دلی محبت ما و دوستی دشمنان ما جمع شود زیرا خداوند در درون کسی دو قلب قرار نداده تا با یک دل کسی را دوست بدارد و با دل دیگر یکی را دشمن داشته باشد اما محبت و دوستی ما دوستداران ما را خالص میگرداند همانطور که طلا بآتش خالص میشود و هر کس میخواهد بداند و بفهمد که دارای محبت ما است قلبش را امتحان کند اگر با دوستی ما کسی را از دشمنان ما شرکت داده باشد پس او دوست ما نیست و ما هم با او دوست نیستیم و خداوند و جبرئیل و میکائیل دشمن او است زیرا خداوند دشمن کافران میباشد.
و در ذیل آیه «وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سبب نزول این آیه آنست که پس از ازدواج نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم با حضرت خدیجه علیها السلام در یکی از سفرهای تجارتی که بشام تشریف برده بودند در بازار عکاز مشاهده کردند که غلامی را میفروشند گر چه آبله رو بود ولی آثار زیرکی و نجابت در چهرهاش آشکار و نامش زید است پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله آن پسر را خریده با خود بمکه آورد بعد از بعثت او را باسلام دعوت فرموده او هم اسلام اختیار کرد و پیوسته در خدمت پیغمبر بود و او را پسر پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم میخواندند پدر زید که حادثة بن شراحیل کلبی که یکی از بزرگان عرب بود بمکه آمد
و از وجود فرزندش در خدمت پیغمبر مطلع شد نزد أبو طالب رفته عرض کرد زید پسر مرا باسارت برده و در عکاظ پسر برادرت او را خریده است تمنی دارم از او خواهش کن یا پسرم را بمن بفروشد و یا عوض بگیرد یا آنکه او را آزاد کند.
حضرت ابو طالب با پیغمبر گفتگو نمود و پیغمبر زید را آزاد نموده و فرمود که او آزاد و مختار است هر کجا مایل است برود.
حارثه دست زید را گرفته و گفت ای پسر بشرف و نسبت و دودمان پدرت ملحق شو زید گفت من هرگز از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم جدا نمیشوم حارثه گفت پس حسب و نسب و شرافت خود را رها نموده و بندۀ قریش باش زید گفت من تا زنده هستم از پیغمبر جدا نمیشوم حارثه در غضب شده گفت ای طایفۀ قریش شما گواه باشید که من از زید بیزارم و او پسر من نیست.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای مردم شما شاهد باشید که زید پسر من است من از او و او از من ارث میبرد.
از آن ببعد مردم او را زید پسر محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم مینامیدند و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم زید را بسیار دوست میداشت و او را بزید حب نامیده بود و پس از هجرت بمدینۀ منوره دختر حجش را برای زید تزویج فرمود.
روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بدیدن زید و پرسش احوال او تشریف برده بود و زینب در حجره مشغول ترتیب دادن عطر بود چون حضرتش در را گشود ناگاه زینب را در کمال آراستگی و جمال بدید فرمود تسبیح میکنم خداوندی را که آفرینندۀ نور است و منزه باد خدائی که نیکوترین بشر را میآفریند و مراجعت کردند چون زید بخانه آمد و قصه تشریف فرمائی پیغمبر اکرم را شنید،حضور پیغمبر شرفیاب شده عرض کرد اجازه فرمائید من زینب را طلاق دهم چه او با من سازگار نیست و پیوسته فخر و مباهات کند و مرا آزرده کند.
پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود برو از خدا بترس و عیالت را نگاهدار که
«امسک علیک زوجک و اتق اللّه» تا آخر آیه مفهوم فرمایش آنحضرت است.
سپس خداوند این آیه «مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ» را نازل فرمود و زینب را در عرش به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم تزویج کرد منافقین گفتند تزویج عیال پسرخوانده بر ما حرام است و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم عیال زید پسر خوانده خود را بنکاح خویش آورده.
و این آیه در جواب منافقین و رد اظهارات آنها میباشد زیرا که خداوند تصریح میفرماید زید پسر محمد(ص)نیست و چون پدر زید او را از خود دور نمود و پیغمبر در عوض بمردم فرمود زید پسر منست این نسبت افتخاری و اسمی بوده و در حقیقت فرزند آنحضرت محسوب نمیشود در کافی ذیل آیه «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در آمریه نازل شده و در شأن فرزندان امام حسین علیه السّلام بعد از پیغمبر اکرم(ص)میباشد و مراد از اولی الامر ما ائمه هستیم راوی میگوید حضورش عرض کردم آیا فرزندان جعفر و عباس نصیبی از اولی الامری دارند فرمود خیر یک بیک افراد بنی عبد المطلب را سؤال کردم فرمودند آنها هم بهرهای از این مقام ندارند آنوقت من فراموش کردم که در بارۀ اولاد حضرت حسن علیه السّلام سؤال کنم دو مرتبه شرفیاب شده و چگونگی را سؤال نمودم فرمودند بخدا قسم غیر از ما که از فرزندان امام حسین علیه السّلام هستیم کسی دیگر نصیبی از اولی الامری ندارد.
در بعضی از روایات بعد از جملۀ «وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ» جمله
«و هو اب لهم» ضبط شده یعنی خداوند مؤمنین را فرزند پیغمبر و آنحضرت را پدر آنها معرفی میفرماید زیرا که کسانی هستند که نمیتوانند خود را حفظ کنند و مال و ثروتی هم ندارند و بر وجود خود سیطره و
تسلطی ندارند خداوند آنها را تحت تربیت و ولایت پیغمبر خود قرار داده و بر مؤمنین اولی و برتر از نفس خودشان داشته است و روی این اصل نبی اکرم(ص)در روز غدیر خم از مردم سؤال فرمود آیا من اولی بشما از خود شما نیستم؟گفتند چرا ای رسول خدا فرمود پس این علی امیر المؤمنین علیه السّلام هم چون من اولی است بشما از نفس شما.
و خداوند بر پیغمبر اکرم(ص)مئونه و تربیت ایتام ایشان را ملزم فرمود روزی پیغمبر اکرم(ص)بمنبر تشریف برده و فرمود هر کس مالی کسب کند و بمیرد ثروت و مالش بورثۀ او میرسد و هر کس دین یا متاعی از خود باقی بگذارد و وارثی نداشته باشد امام وارث اوست و خداوند برای مؤمنین حقوقی نسبت به پیغمبر مقرر فرموده مانند حقوقی که پدر نسبت بفرزند دارد و بعد از پیغمبر این حقوق بامیر المؤمنین و بعد از آن جناب بائمه منتقل میگردد چون پیغمبر و امیر المؤمنین هر دو پدران این امت هستند.
و مراد از والدین در این آیه وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» رسول اکرم(ص)و امیر المؤمنین علیه السّلام است و فرمود:
مراد از «أُولُوا الْأَرْحٰامِ» ائمه معصومین علیه السّلام میباشند.
ابن بابویه از حضرت امام حسین علیه السّلام روایت کرده فرمود تأویل آیه «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» را از پیغمبر اکرم(ص)سؤال نمودم فرمود بخدا قسم پروردگار غیر شما را از این آیه قصد نکرده شما اولوا الارحام میباشید وقتی من وفات نمودم پدرت علی اولی و احق است بمن پدرت که وفات نمود برادرت حسن اولی است و تو بعد از برادرت حسن اولی هستی گفتم ایرسول خدا بعد از من کی اولی و احق بولایت و و وصایت است فرمود فرزندت علی امام زین العابدین علیه السّلام و یک بیک را اسم برد تا حضرت حجة علیه السّلام سپس فرمود این نه نفر از فرزندان تو و از صلب تو هستند نهمی آنها غیبت اختیار میکند و از نظر مردم پنهان میشود خداوند بتمام ایشان علم و دانش و فهم مرا عطا فرموده طینت آنها از طینت من است هر کس آنها را دوست بدارد مشمول شفاعت من خواهد بود.
و در ذیل آیه «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود واو منک زائد است خداوند عهد و پیمان از انبیا برای نفس خود گرفت و سپس برای پیغمبر خاتم و ائمۀ جانشین او عهد گرفت.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً (9) إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ اَلْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ اَلْقُلُوبُ اَلْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ اَلظُّنُونَا (10) هُنٰالِکَ اُبْتُلِیَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً (11) وَ إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً (12) وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ اَلنَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً (13) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا اَلْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً (14) وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لاٰ یُوَلُّونَ اَلْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اَللّٰهِ مَسْؤُلاً (15) قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (16) قُلْ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (17) قَدْ یَعْلَمُ اَللّٰهُ اَلْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ اَلْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً (18)
کارزار و غزوه احزاب قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً یعنی ای اهل ایمان بخاطر بیاورید نعمتیکه خداوند بشما ارزانی داشت وقتی که لشکریان مهاجم بسوی شما آمدند ما باد را بسوی آنها فرستادیم و سپاهی از خیل فرشتگان که شما ایشان را نمیدیدید بیاوری و امدادتان گسیل دادیم.
این آیات در بیان شرح حال احزاب از قریش و یهود و سایر طوایف عرب که برای جنگ و جدال با پیغمبر اکرم(ص)و مسلمین جمع شده بودند نازلشده و داستان آن بدینقرار است.
در سال پنجم هجرت مشرکین مکه و اطراف در بین قبایل اعراب بگردش و توطئه پرداخته دسته دسته مردم را بر علیه پیغمبر اکرم(ص)و مسلمین تحریک و برای جدال تشویق و ترغیب مینمودند و در حدود ده هزار سپاهی جمع آوری کردند از طرفی پیغمبر اکرم(ص) عدهای از یهودیان مدینه را که بسرپرستی حی بن اخطب اولاد هارون اداره میشدند از مدینه اخراج فرمود.
حی عازم مکه شده و با مشرکین مکه جریان آواره شدن و اخراج یهودیان مدینه
را در میان گذارده و تقاضا کرد برای حمایت آنها بر ضد محمد(ص)داخل در کارزار شوند و گفتند گر چه یهودیان بنی قریضه که هفتصد مرد جنگی دارند با پیغمبر عقد اتحاد بسته و عهد و پیمان دارند ولی ما تدبیری مینمائیم که آنها هم نقض عهد نموده بما به پیوندند تا آنکه جمعیت بسیاری از بنی سلیم و کنانه و اقرع بن حابس با قبیلۀ خود و عباس بن مرداس و دیگران متفق و مهیای حملۀ بمسلمین شدند همینکه خبر تشکیل اردوی مشرکین به پیغمبر اکرم(ص)رسید و کثرت عده آنها و ضعف مسلمانان را اندیشه فرمود با اصحاب خود برای جنگ و یا دفاع مشورت کرد سلمان عرض نمود با جمعیت اندک ما نباید دست بحمله زنیم و اگر موافقت بفرمائید برای صیانت شهر از حملۀ مهاجمین و برای آنکه بتوانیم مقاومت و پایداری بخرج داده و بدفاع اکتفا کنیم دور شهر خندقی حفر نمائیم تا سد بزرگ و حائلی در برابر دشمن مهاجم ایجاد شده و عمده قوای خود را در چند نقطه که گذرگاه و معبر خندق است تمرکز دهیم پیشنهاد سلمان مورد موافقت پیغمبر اکرم(ص)واقع شد و دستور فرمودند از ناحیۀ احد خندقی بعرض بیست قدم حفر نمایند و تمام مسلمین حتی خود رسول اکرم(ص) که در کندن خندق شرکت فرمود شروع بکار نمودند در روز دوم که مسلمانان مشغول بحفر خندق بودند به کوهی برخورد کردند که کلنگ در آن اثر نداشت جابر حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شده جریان کوه را معروض داشت حضرت آب طلبید و وضوء ساخته و
مقداری آب بدهن مبارک گرفته بر کوه پاشیدند که ناگاه باذن پروردگار سنگهای کوه نرم شده اولین کلنگی که پیغمبر بکوه زدند برقی جستن کرد که از پرتو نور آن قصرهای مدائن دیده شد دومین ضربت را که وارد کردند برقی ظاهر شد که قصرهای یمن را حاضرین مشاهده کردند پیغمبر اکرم(ص)فرمودند زود باشد که این بلاد بتصرف نیروی اسلام درآید و آن کوه عظیم بتودۀ شن تبدیل گردید و مسلمین مشغول کار خاک برداری گشتند آن روز پیغمبر اکرم(ص)سنگی بر شکم مبارک بسته بودند جابر با مشاهدۀ وضع آنحضرت دانست که پیغمبر سنگ را بمناسبت آنکه چیزی میل نفرموده و گرسنه هستند بشکم بستهاند خدمت حضرت شرفیاب شده عرض کرد اجازه میفرمایند بمنزل رفته و غذائی تهیه کنم فرمودند در خانه چه داری؟گفت یک صاع جو و برهای دارم دستور دادند که برای آماده نمودن غذا بمنزل بروم فورا بخانه رفته بره را ذبح کرده و جو را آرد نموده و پس از آنکه نان و گوشت آماده شد و طبخ گردید خدمت پیغمبر شرفیاب شده عرض کردم فدایت شوم غذا مهیا است بفرمائید و هر که را بخواهید دعوت کنید پیغمبر اکرم(ص)بالای بلندی ایستاده با صدای رسائی اعلام نمودند که ای مهاجر و انصار برای صرف غذا بمنزل جابر بیائید خود حرکت نموده و هفتصد نفر که مشغول حفر خندق بودند بمعیت آنحضرت
بسوی منزلم براه افتادند و در طول راه نیز هر کسی که بما برخورد نمود همراه آورد من زودتر بخانه شتافته بعیالم گفتم هم اکنون پیغمبر اکرم(ص)با جمع کثیری برای صرف غذا تشریف میآورند گفت حضور پیغمبر عرض نمودهای که ما جز یک صاع جو و یک بره چیز دیگری نداریم گفتم پیغمبر داناتر از من است بآنچه ما داریم در همین موقع پیغمبر اکرم(ص) وارد شده نظری بدیگ غذا فرموده دستور دادند آنرا بزمین گذارده و نانها را هم از تنور درآورده امر فرمودند ظرف حاضر سازم نان را پیغمبر اکرم(ص)ریز مینمودند و بمن میفرمودند یکدست از بره در ظرف بگذارم و از آب گوشت هم روی نان ریختیم هر ظرفی در برابر ده نفر نهادیم و پیوسته این عمل را تکرار مینمودیم که ناگاه من متوجه شده عرض کردم فدایت شوم مگر این بره چند دست داشته که من تا حال چندین دست آنرا تقدیم نموده و در ظرف گذارده و بین اصحاب تقسیم کردهایم فرمودند ای جابر اگر ساکت میشدی تمام جمعیت را با همین دستهای بره سیر مینمودم خلاصه ده نفر ده نفر تمام حاضرین را غذا داده و از آنچه باقی مانده بود من و عیالم چند روز صرف کردیم پیغمبر اکرم با همکاری مهاجر و انصار حفر خندق را پایان داده و هشت گذرگاه و معبر برای آن اختصاص دادند و برای نگاهبانی و پاسداری هر معبر جمعی را مقرر و معین داشتند سه روز بعد از اتمام خندق احزاب
بسوی مدینه نزدیک شده.
حی بن اخطب که پیشاپیش مشرکین قریش بود بوادی عقیق رسید نیمه شب کنار قلعۀ یهودیان بنی قریضه که با پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله عهد اتفاق بسته بودند آمده چون در قلعه را بسته دید در را کوبید و بنی قریضه را بیاری طلبید کعب بن اسد حی را شناخته بقوم خود گفت این صدای حی بن اخطب است که قوم خود را بزحمت و شئامت انداخته و اکنون آمده که ما را هم بزحمت بیندازد و ما را وادار به نقض عهد با محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم نماید در صورتی که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم برای ما نیکو همسایهای است و برای دور کردن حی پشت در آمده پرسید کیستی؟ حی خود را معرفی نموده و گفت من آمدهام برای سعادت شما و عزت و احترام قبیله شما اقدام کنم.
کعب جواب داد برعکس تو آمدهای موجبات خواری و ذلت ما را فراهم سازی.
حی گفت ای کعب اکنون قبایل قریش و کنانه و فزاره و سلیم و دیگران با سپاهیان بیشمار در وادی عقیق فرود آمدهاند و آماده پیکار با مسلمین هستند و هرگز محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم از دست آنها جان بسلامت بدر نمیبرد کعب گفت افسون تو در من اثر نخواهد کرد و من در قلعه را باز نخواهم کرد.
حی گفت حتما از لئامت و خست خود و از ترس آنکه نانی که در تنور داری برای ما بیاوری و نانت را بخوریم در را باز نمیکنی کعب گفت خدا ترا لعنت کند که از راهی وارد شدی که ناگزیر بگشودن در شدم.
در قلعه را بروی حی گشوده و حی وارد شده بکعب گفت وای بر تو چرا بمن اعتماد نمیکنی و پیمان محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را نمیشکنی باید از این فرصت حد اکثر استفاده را نموده و اطمینان داشته باشی که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم هرگز در این کارزار فاتح نخواهد شد.
بزرگان یهود که در حصار جمع بودند پیرامون حی و کعب اجتماع کرده کعب از ایشان در بارۀ پیشنهاد حی و نقض عهد پرسش نمود بکعب گفتند تو بزرگ و فرمانفرمای ما میباشی هر چه اراده نمائی ما تبعیت خواهیم کرد اگر گوئی بر عهد خود باقی میمانیم و اگر مصمم به ترک پیمان شوی از تو پیروی خواهیم نمود.
زبیر بن یاطا که پیرمرد نابینا و با تجربه و عالم بود گفت مگر شما تورات را نمیخوانید که در اسفار آن فرمود پیغمبر آخر زمان در مکه مبعوث میشود و پس از چندی از مکه بمدینه هجرت میکند بقدری متواضع است که بر الاغ برهنه سوار میشود رداء بر تن میکند و پیوسته چهرهاش متبسم است بسیار کشنده میباشد و در چشمان او اثر قرمزی مشهود است میان دو کتفش اثر مهر نبوت نقش شده در برخورد با اشخاص بیم و وحشتی ندارد حتی از پادشاهان و سلاطین ترسی ندارد و بزرگی او عالمگیر خواهد شد اگر این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم همان پیغمبر است که از کثرت جمعیت احزاب و مشرکین باکی ندارد و اگر بکوه حمله کند آنرا از جا میکند و بر دشمنان غالب خواهد شد.
حی گفت این پیغمبر نیست زیرا او از فرزندان اسماعیل است و حال آنکه پیغمبر موعود باید از بنی اسرائیل باشد و حضرت موسی از ما عهد گرفته ایمان به پیغمبری نیاوریم جز آنکه قربانی کنیم و او آتشی بیاورد و آن قربانی را بسوزاند و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم این طور نیست و میخواهد با سحر بر ما غلبه کند و آیتی و معجزهای ندارد.
آنقدر حی با افسون خود در حضار دمید و بلطایف الحیل آنها را بقبول سخنان خود وادار و نقض عهد نمود و عهد نامۀای که با پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله منعقد ساخته بودند آورده بدست حی دادند حی بن اخطب نوشته را گرفته و جوید و بدور انداخت و گفت اینک آماده کارزار و جنگ با محمد صلی اللّه علیه و آله شوید.
چون خبر نقض عهد بنی قریضه به پیغمبر اکرم(ص)رسید سخت متأثر گردید و محزون مسلمانان شدند پیغمبر اکرم(ص)سعد بن معاذ و اسید بن حصین را که از قبیلۀ اوس بودند و بین آنها و بنی قریضه اتحاد و انفاق بود بحصار بنی قریضه روانه نمود و فرمود تحقیق کاملی از جریان امر نموده و آنها را از عواقب سوء پیمان شکنی بترسانند آندو نفر بقلعه رفته و بکعب و دیگر مردان یهود گفتند این خلف عهد و نقض پیمان با رسول خدا برای شما صورت خوشی ندارد بیائید بر عهد خود برگشته و مانند دو قبیلۀ عضل و فاره نباشید که قبول اسلام نموده بعد مکر و حیله کرده و نقض عهد پیشه ساخته و ضرب المثل سست عهدی و بدقولی شدند نشوید ولی گفتار آنها در بنی قریضه سودی نبخشید و بسوی پیغمبر برگشتند از آن طرف حی نزد قریش رفته نقض عهد بنی قریضه و هم آهنگی ایشان را بر علیه مسلمین
اعلام داشت و آنها از این خبر شاد شدند.
شب هنگام نعیم بن مسعود اشجعی حضور پیغمبر آمده عرض کرد ای رسول خدا شما میدانید که من سه روز است اسلام آورده و به یکتائی خداوند و نبوت تو ایمان آوردهام و از ترس کفار ایمان خود را پنهان نمودهام اگر اجازه میفرمائید من با ایجاد تفرقه بین یهودیان و قریش بیاری شما قیام نمایم پیغمبر اکرم(ص)فرمود اگر تدبیری کنی که بنی قریضه از حصار خارج نشوند کمک شایسته و بجائی خواهد بود.
نعیم عرض کرد پس بمن اجازه دهید که بر علیه شما و مسلمانان بیاناتی ایراد نمایم فرمود هر چه خواهی بگو نعیم اول بسوی قریش و نزد ابو سفیان رفته گفت مرا میشناسی که از دوستان و خیرخواهان شما هستم امروز شنیدم که بین محمد(ص)و یهودیان بنی قریضه توافقی روی داده و قرار است یهودیان بصورت ظاهر بجمعیت شما ملحق و در باطن بنفع مسلمین اقدام کنند شما فریب یهودیان را نخورید اگر خواستید داخل لشگریان شما شوند چند نفر گروگان از آنها بگیرید و بمکه بفرستید تا از مکر آنها در امان باشید.
چون ابو سفیان و دیگر از قریش و یهود از اسلام آوردن نعیم اطلاع نداشتند از بیانات او اظهار خوشوقتی نموده ابو سفیان باو گفت خداوند بتو جزای خیر دهد که ما را نصیحت و ارشاد نمودی ما بر طبق دستور تو رفتار مینمائیم.
آنگاه نعیم بسوی بنی قریضه شتافت و بملاقات کعب رفت و پس از مختصر پرسشی باو گفت ای کعب تو بخوبی میدانی من با شما دوستم و جز مصلحت و خیر قبیلۀ شما نظری ندارم امروز شنیدم که ابو سفیان بیارانش در بارۀ یهودیان چنین اندیشه در بین گذارده بود که ما یهودیان را بجنگ با محمد(ص)تشویق و به کارزار وادار مینمائیم اگر غلبه و ظفر یافتند شهرت فتح و فیروزی بنام ما است و اگر شکست خورده و مغلوب شوند یهودیها دچار تلفات و خسارت شده و ما در پشت جبهه در امان خواهیم ماند بنابر این من صلاح شما نمیدانم از حصار خارج شده و قریش را یاری کنید مگر آنکه چند نفر از ایشان را گروگان گرفته و در قلعه نگاهداری کنید زیرا چنانچه قریش بر محمد(ص)غالب نشوند شک نیست محمد(ص) نسبت بقتل و کشتار شما قیام خواهد کرد.
کعب از اظهارات نعیم مسرور شده و تصمیم گرفت مطلقا از حصار خارج نشوند تا از قریش و مشرکین و تعهد و وثیقۀ کافی بگیرند.
بهر حال مشرکین بسوی مدینه حرکت نمودند تا نزدیک خندق رسیده و از مشاهدۀ آن تعجب کرده گفتند این حیله و تدبیری است که اعراب آنرا نمیدانستند و تدبیر آن از جانب سلمان فارسی است که در کشور پارس در موقع دفاع شهرها بکار میبردهاند.
و چون مسلمین از نقض عهد یهودیان بنی قریضه آگاه شدند و کثرت و قوت و شوکت
لشکر احزاب را مشاهده کردند سخت ترسیدند منافقین هم وقت را غنیمت شمرده باشاعه اراجیف و دروغ پردازی پرداخته مسلمانان را میترسانیدند متعب بن قیس گفت جای تعجب است که محمد(ص)بما وعده ملک قیصر و کسری میدهد و امروز حال ما چنانست که بخلوتگاه برای قضای حاجت نمیتوانیم برویم.
پروردگار آیه «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً» را که حکایت میکند از گفتار او و رفیقانش نازل نمود میفرماید منافقین و کسانیکه در دل مرض شک و شبهه دارند بیکدیگر میگویند آنچه خدا و رسولش بما وعده دادهاند جز فریب و دروغ چیز دیگری نبوده لشگر احزاب قریب بیست روز در آنطرف خندق بدون جنگ و قتالی توقف نمودند پس از آن جماعتی از قریش سلاح جنگ پوشیده کنار خندق آمدند در پیشاپیش سپاهیان آنها عمر بن عبد ود و هبیرة بن وهب و عکرمة بن ابی جهل و ضرار بن خطاب شروع برجزخوانی و مبارز طلبی نموده و بر اسبهای خود هی زده وارد خندق شدند مسلمانان حیران و نفسهای آنها بگلو رسید نسبت بوعدههای پروردگار گمانهای گوناگون بردند مردی از مهاجرین برفیقانش گفت این شیطان عمرو بن عبد ود را مشاهده کنید بخدا کسی از شمشیر او نجات نخواهد یافت بیائید محمد(ص)را بگیریم و تسلیم قریش نمائیم تا او را بکشند و ما راحت و آسوده بخانه و دیار خود برگردیم.
در آنوقت جبرئیل آیه «قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ تا أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً» را بر پیغمبر نازل نمود یعنی ایرسول گرامی خداوند احوال کسانی را که مسلمین را تهدید نموده و از جنگ میترسانند و به برادران و اقوام خود میگویند بسوی ما بیائید و از همکاری با مسلمانان خودداری کنید بخوبی میداند همانا این قبیل از مردم جز مدت کوتاهی پایداری و ثبات در جنگ از خود نشان نمیدهند
أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ اَلْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَإِذٰا ذَهَبَ اَلْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی اَلْخَیْرِ أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (19) یَحْسَبُونَ اَلْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ اَلْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی اَلْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً (20) لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَکَرَ اَللّٰهَ کَثِیراً (21) وَ لَمّٰا رَأَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً (22) مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (23) لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ اَلصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (24) وَ رَدَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلْقِتٰالَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً (25) وَ أَنْزَلَ اَلَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً (26)
اینان بر شما بخل میورزند چون خطر و حادثهای پیش آید آنها را خواهی دید که از شدت ترس دیدگانشان از حدقه بدوران افتاده مانند کسانیکه مرگ بر سرشان سایه افکنده و در عالم بیهوشی دست و پا میزنند همینکه آرامش برقرار و موجبات ترس از بین رفت با گفتار خشن و زبان تند و تیز اظهار وجود کرده و مطالبه غنیمت مینمایند این چنین مردم در حقیقت و واقع ایمان نیاوردهاند و اعمالیکه بجا میآورند همه ریا و بیهوده است و
خداوند بآسانی کارهای آنها را از بین برده و در هم شکند.
و در این سوی خندق اصحاب پیغمبر آماده دفاع و کارزار بودند نخستین کسی که مرد میدان طلبید عمرو بن عبد ود بود که با کوبیدن نیزۀ خود بزمین و خواندن اشعاری در مفاخر خود از نیروی اسلام همآورد خواسته و علی بن أبی طالب علیه السّلام با اجازۀ پیغمبر اکرم(ص) برای مصاف با عمرو بمیدان آمده و پس از معرفی خود در برابر عمرو ایستاد.
عمرو بن عبد ود خطاب بعلی علیه السّلام نموده و گفت پدرت از دوستان من بوده و من میل ندارم بدست من کشته شوی امیر المؤمنین علیه السّلام بعمرو فرمود روزی ترا در خانه کعبه دیدم که پردۀ کعبه را گرفته و میگفتی کسی در عرصه کارزار اگر سه درخواست از من کند حتما یکی از آنها را اجابت نموده و میپذیرم اینک من سه پیشنهاد بتو میکنم که یکی از آنها را قبول کنی عمرو گفت آری من چنین عهدی کردهام بگو تا چه خواهی علی علیه السّلام فرمود اول آنکه بیا و شهادتین گفته و اسلام را قبول کن عمرو گفت من تن بچنین امری نمیدهم فرمود پس بیا با قبیلۀ خود از نبرد با مسلمین صرف نظر نموده و بموطن خود برگرد عمرو گفت اگر برگردم زنها میگویند که عمرو ترسید و شعرا در مذمت من اشعار بسازند علی علیه السّلام فرمود پس از اسب پیاده شو تا من که پیاده هستم بتوانم با تو برابری در جنگ کنم عمرو فورا از اسب بزیر آمد و گفت در پذیرفتن این پیشنهاد احدی از اعراب مرا ملامت نخواهد کرد و با شمشیر و نیزه بعلی علیه السّلام حمله نمود امیر المؤمنین علیه السّلام حمله عمرو را رد نمود و ضربت سختی بر سر عمرو وارد ساخت که از کلاه خود او گذشته و بمغزش اصابت کرد تا عمرو بخود آمد علی علیه السّلام دومین حمله را نمود و ساقهای عمرو را قطع و بر خاک مذلت افکند در این هنگام باد شدیدی وزید و صحنۀ کارزار از گرد و غبار پوشیده شد پس از چند لحظه که هوا روشن و تیرگی مرتفع شد دیدند علی علیه السّلام بر سینه عمرو نشسته و سر آن ملعون را از پیکر نحسش جدا ساخته و بحضور پیغمبر آورد.
مسلمین اطراف آنحضرت جمع شده دست و صورت آن بزرگوار را میبوسیدند عمر گفت یا علی چرا زره عمرو را از تنش بیرون نیاوردی زرهای مانند آن در میان اعراب نیست فرمود نخواستم هتک حرمت او بشود در آنوقت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بشارت باد بر تو ای علی علیه السّلام اگر تمام اعمال مسلمانان تا روز قیامت با عمل امروز تو مقایسه کنند عمل
حضرتت بر تمام آنها برتری و فضیلت و ترجیح دارد چه در اثر کشته شدن عمرو ترس و خوف بر تمام کفار و احزاب چیره شد و مسلمین فیروز و قوی و عزیز گردیدند خبر قتل عمرو بخواهرش رسید سؤال کرد که جرئت کرد آن دلاور نامی را بقتل برساند؟گفتند علی بن أبی طالب علیه السّلام جواب داد چون مرگش بر دست کفو کریمی واقع شده من بر او گریه و زاری نمیکنم.
و از لشگریان اسلام نیز چند نفر برای مقابله با کفار رفته و مشغول پیکار شده.
ابو سفیان به حی بن اخطب گفت پس چرا کعب بنی قریضه را بیاری ما اعزام ننمود حی کسی را بحصار فرستاد و پیغام داد کعب گفت ما بشما اطمینان نداریم که وارد کارزار شویم میترسیم ما را گرفتار محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم نموده و خود از حمایت و پشتیبانی ما منصرف شوید اگر بر قول خود استوار هستید چند نفر از سران قریش را بگروگان نزد ما بفرستید تا ما با خاطر جمعی بکمک شما بشتابیم چون این پیغام بابو سفیان رسید گفت این اولین حیلۀ بنی قریضه است که از ما وثیقه و گروگان مطالبه مینمایند نعیم بن مسعود راست میگفت که نباید بر این قوم اعتماد کنیم دستور داد بر محاصرۀ مدینه و فشار بر لشکریان اسلام بیفزایند چون مسلمین در مضیقۀ شدید قرار گرفته و دچار کمی خوار و بار شده گروهی از ایشان مخفیانه بمنافقین ملحق شده و دستهای هم حضور پیغمبر رسیده اظهار میداشتند که خانههای ما بیحفاظ است و ما میترسیم که زن و فرزند ما در دست یهودیان اسیر شوند و
جمعی هم در دل خود میگفتند آنچه محمد صلی اللّه علیه و آله بما وعده داده دروغ است و ممکن نیست با این جمعیت کم بر این لشگر انبوه و مهاجم غالب شود ولی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله با اصحاب برای دفاع آماده و مهیا بوده و علی امیر المؤمنین علیه السّلام را در شب بمحافظت و کشیک معابر خندق مأمور فرمود و امیر المؤمنین علیه السّلام تمام شب را پاسداری میفرمود و مشغول نماز و دعا بود و هم اکنون نزدیک مسجد فتح مسجد علی علیه السّلام بیادگار جنگ خندق باقی است و چون پیغمبر ضعف و نگرانی مسلمین را مشاهده کرد بالای کوه فتح رفته دست بدعا برداشت و بمناجات با خدا پرداخت و عرض نمود:
یا صریخ المکروبین و یا مجیب المضطرین و یا کاشف الکرب العظیم انت مولای و ولیی و ولی آبائی الاولین اکشف عنا غمنا و همنا و کربنا و اکشف عنا شر هولاء القوم بقوتک و حولک و قدرتک جبرئیل نازل شد و مژده داد که خداوند دعایش را اجابت و بدبور که موکل باد بود امر شد قریش و احزاب را منهزم نموده و قوای آنها را درهم شکسته و مکر و حیلۀ آنان را بر طرف و بیاثر سازد پیغمبر اکرم(ص)حذیفه را که نزدیکتر بود صدا زد حذیفه جواب نداد مرتبه دوم و سوم بانگ بر آورد تا حذیفه پاسخ داد پیغمبر فرمود چرا جواب نمیدادی عرض کرد از ترس و گرسنگی و سرما قدرت تکلم نداشتم بالاخره پیغمبر اکرم(ص)بحذیفه
دستور فرمودند که بسرعت و بدون آنکه با کسی سخن گوید بسوی قریش عزیمت و از حال ایشان تحقیق نموده و چگونگی را بعرض حضرتش برساند.
حذیفه گفت من که از سرما قدرت حرکت نداشتم چون در اجرای فرمان پیغمبر براه افتادم نیروی تازهای یافته و گرم و در مسیر خود خیمهای دیدم که در آن آتش افروخته بودند نزدیک شدم ابو سفیان و جمعی دیگر را مشاهده کردم که از سرما میلرزیدند و خود را بآن آتش گرم مینمودند ابو سفیان باصحابش میگفت ما چگونه میتوانیم با لشگر آسمانی بجنگیم ما با این جمعیت و قدرتی که فراهم کرده بودیم بخوبی میتوانستیم با محمد(ص) و یارانش جنگیده و بر ایشان ظفر یابیم و اکنون با این سرمای شدید و تند بادی که میوزد تفرقه در احزاب و مردم ما روی نموده شما هر کدام مراقب اطرافیان خود باشید تا مبادا از جاسوسان و یاران محمد(ص)در میان شما بوده و هزیمت ما را باطلاع او برسانند سپس ابو سفیان بخالد بن ولید گفت ای ابا سلیمان چارۀای نیست جز اینکه من و تو منتظر باشیم تا مردم ناتوان حرکت کنند و بروند بعد ما در پی ایشان کوچ کنیم حذیفه فورا بسوی شهر روانه شده و خدمت پیغمبر شرفیاب و فرار و عقب نشینی احزاب و قریش را بعرض حضرت رسانید.
پیغمبر اکرم(ص)شاد و مسرور شد و فرمود از حال به بعد ما بجنگ قریش میرویم دیگر آنها بجنگ ما نخواهند آمد و قریش با حضرتش کارزار ننمودند تا مکه بدست پیغمبر اکرم(ص)فتح شد مؤمنین هزیمت لشکر احزاب را که مشاهده نمودند گفتند این همان است که خدا و رسولش بما وعده داده بودند و البته وعدۀ خدا و رسول او درست و صحیح است و مشاهده آن صحنه جنگ برای مؤمنین بمراتب ایمان آنها افزوده و بیش از پیش تسلیم رضای پروردگار شدند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
بعضی از راد مردان و مؤمنین در عهدی که با خدا بسته بودند کمال ثبات و پایداری را بخرج داده تا بدرجه رفیعه شهادت فائز و جمعی هم با کمال خلوص و صفا بانتظار فیض شهادت باقی مانده و تغییر عقیده ندادند.
محمد بن عباس از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند آیه فوق در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث نازلشده و شهید گردید و مقصود از و منهم من قضی نحبه یکی حمزه است که در جنگ احد شهید شد و دیگری جعفر
است که در جنگ موته بدرجه رفیعه شهادت فائز گردید و مراد از «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد که پیوسته در انتظار شهادت بود تا ابن ملجم مرادی آن بزرگوار را شهید نمود.
و اینحدیث را ابن بابویه و ابن شهر آشوب از آنحضرت و حضرت باقر علیه السّلام روایت کردهاند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بامیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود یا علی هر کس ترا دوست داشته باشد و با ولایت تو از دنیا برود از زمره شهداء محسوب میشود.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود مؤمنین دو فرقه هستند یک فرقه از راه صدق و درستی بعهد و شرط پروردگار وفا نموده و داخل در مصداق آیه «رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ» باشند این قبیل مؤمنین در دنیا و آخرت ترسی برای آنها نیست و اینان از مردم شفاعت میکنند و کسی شفیع آنان نباشد و فرقۀ دیگر هستند که گاهی انحراف و اعوجاج حاصل کنند و لحظۀ ثابت و مستقیم شوند ایشان در دنیا و آخرت ترس دارند و ببدیها مبتلا بشوند باید از آنها شفاعت کنند و هرگز شفیع نشوند.
و در حدیث مفصلی بابو بصیر فرمود ای ابا محمد پروردگار شماها را در قرآن یادآوری نموده در آنجا که میفرماید:
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ
شما اصحاب بعهد و میثاقیکه با خدا بستهاید در بارۀ ولایت ما آل محمد(ص) وفادار مانده و تغییر عقیده ندادهاید و اگر وفا نمینمودید خداوند مانند سایرین شما را نیز توبیخ و سرزنش مینمود و داخل در مصداق آیه «وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ» بودید.
لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ
خداوند پاداش خیر راستگویان را بدهد و منافقین را یا بکیفر رسانیده و یا توبه آنها را بپذیرد همانا خداوند توبه پذیر و آمرزنده و مهربان است.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً
خداوند کفار را با آن غیظی که نسبت بمؤمنین داشتند بی بهره و نصیب برگردانید وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتٰالَ و در قرآن ابن مسعود آیه اینطور است:
و کفی الله المؤمنین القتال بعلی و کان الله قویا عزیزا یعنی مؤمنین را بوسیله وجود مقدس امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام نصرت
و یاری فرمود چه مشرکین و لشکر احزاب پس از آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام عمرو بن عبد ود و نوفل دو نفر ابطال و دلاوران مشرکین را که هر کدام مقابل هزار سوار بودند بقتل رسانید مغلوب و شکست خورده و ترس بر آنها مستولی شد از این جهة فرار و هزیمت اختیار کردند که پروردگار مقتدر و توانا است هر که را بخواهد توانائی میدهد چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام را قدرت و توانائی بخشید و لشکر اسلام را بوجود شریفش نصرت و یاری فرمود.
قوله تعالی: وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً و کسانیکه از اهل کتاب پشتیبان مشرکین بودند از سنگرهایشان فرود آورده و ترس شما را در دل آنها انداخت بعضی از آنان کشته شده و بعض دیگر اسیر شدند
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً (27) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (28) وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ فَإِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً (29) یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30) وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنٰا لَهٰا رِزْقاً کَرِیماً (31) یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِنِ اِتَّقَیْتُنَّ فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ اَلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً (32) وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ اَلْأُولیٰ وَ أَقِمْنَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتِینَ اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِعْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (33) وَ اُذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَلْحِکْمَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً (34)
و سرزمین و مال و منال آنها را بدون آنکه شما قدم در خاک ایشان گذارید بارث نصیب شما کردیم خداوند در انجام هر کاری توانائی دارد.
این آیه اشاره است بواقعه یهودیان بنی قریضه و داستان آن بدینقرار است پس از هزیمت قریش و لشکر احزاب پیغمبر اکرم(ص)و مسلمین بسوی مدینه حرکت نمودند چون داخل شهر شده و پرچم را فرود آوردند رسول خدا برای آنکه گرد و غبار راه را از چهره مبارک پاک نماید.
تصمیم بغسل کردن فرمود که ناگاه جبرئیل بر حضرتش نازل شده گفت فرشتگان پرچمهای خود را زمین نگذاردهاند و غسل شما باید پس از پایان جنگ باشد دستور دهید مسلمین بجبهه بازگشته و نماز عصر را در پیرامون حصار بنی قریضه بجا آورند و من پیشاپیش شما بسوی حصار میروم و موجبات پریشانی و اضطراب یهودیان را فراهم میسازم پیغمبر اکرم(ص)بیرون آمد حارثة بن نعمان از موکب حضرت استقبال نمود رسول اکرم(ص) از حارثه پرسیدند چه خبر تازهای داری عرض کرد فدایت شوم هم اکنون دحیه کلبی را دیدم که با صدای بلند بمردم میگفت کسی نباید نماز عصر را بجا آورد مگر در مکان بنی قریضه فرمود علی را خبر کنید که حاضر شود چون امیر المؤمنین شرفیاب شد فرمودند جبرئیل بصورت دحیۀ کلبی درآمده و مردم را برای حرکت بسوی بنی قریضه دعوت مینمود آنگاه پرچم را بدست امیر المؤمنین داده و بسوی بنی قریضه روانه شدند.
پس از شکست و فرار قریش حی بن اخطب و یهودیان وارد قلعه بنی قریضه شده و درب قلعه را بسته و مراقب حرکت سپاه اسلام شدند پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین و سایر مجاهدین اسلام نزدیک حصار رسیده.
رسول اکرم(ص)با صدای بلند فرمود ای برادران خوک و بوزینه ما چون بساحت قومی فرود آئیم روزگار آن قوم سیاه و عمرشان تباه شود لشکر اسلام قلعه یهودیان بنی قریضه را محاصره کردند کار بر آنها سخت و دشوار شد کعب بن اسید بقوم خود گفت به بینید در چه محنتی افتادهایم کار بر ما دشوار شده اکنون باید یکی از این سه امر را اختیار کنید یا ایمان بیاورید و محمد(ص)را تصدیق کنید زیرا بر شما روشن است که او پیغمبر راستگو و فرستاده از جانب خدا است اوصاف او را در تورات دیده و خواندهاید چنانچه ایمان آورید جان و مال و فرزندانتان در امان باشد گفتند ما هرگز باو ایمان نیاوریم و از دین خود دست برنداریم کعب جواب داد پس بیائید بدست خود اهل و عیال و فرزندان خود را بقتل برسانیم پس از آن بیرون آئیم و با مسلمین قتال کنیم اگر غالب و فاتح شدیم زن و فرزند بسیار است و عوض دارد و چنانچه شکست خورده و مغلوب گردیم دیگر دل ما باهل و فرزند مشغول نیست گفتند چگونه ممکن است که این بیچارگان بیگناه را بکشیم کعب گفت پس بیائید در این شب که شب شنبه است بلشکر اسلام شبیخون بزنیم و کار آنها را تمام کنیم چه محمد(ص)و اصحاب او میدانند که ما حرمت شنبه را داریم و از این قلعه بیرون نمیرویم از اینجهت ایشان امشب را از ما ایمن هستند یهودیان گفتند ما شنبه را بر خود تباه نکرده و هتک حرمت آنرا ننمائیم زیرا پیشینیان ما در اثر نگاه نداشتن حرمت شنبه مسخ و هلاک شدند ما در شنبه کار ناشایسته انجام نخواهیم داد کعب گفت پس امشب را با احتیاط بسر برده و هوشیار باشید تا فردا تصمیم دیگری اتخاذ کنیم صبح که شد غزال بیشمعون حضور آنحضرت آمده و تقاضای امان نموده عرض کرد همانطور که سابقا بنی قریضه را مشمول احسان خود فرموده و امان عطا کرده بودید این مرتبه نیز بما امان مرحمت کرده ما قلعه و مال و منال
هر چه هست در اختیار شما میگذاریم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:باید تسلیم بلا شرط شده و بحکم من باشید غزال بقلعه برگشت چند روز دیگر محاصره ادامه یافت فریاد ساکنین حصار برخاسته و ناگزیر بتسلیم شده در حصار را گشودند پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم امر فرمودند مردهای ایشان را بسته و زنها و بچهها را بکناری ببرند بزرگان قبیله اوس شرفیاب شده تقاضا کردند که اسرا را بایشان به بخشند و گفتند ما کمتر از عبد اللّه بن ابی نیستیم که هفتصد نفر را باو بخشیدید پس از گفتگوی بسیار رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند آیا حکمیت را قبول میکنید؟همه گفتند آری فرمود آیا سعد بن معاذ را باین سمت میپذیرید گفتند بلی تمام مردم قبیله اوس که حضور داشتند پیرامون سعد جمع شده گفتند ای ابا عمرو از خدا بترس و بدوستانت نیکوئی کن و حکم عادلانهای بنما جمعی گفتند ای سعد در حکم خدا از ملامت و سرزنش مردم باک نداشته باش سعد بآنها گفت ای طایفۀ یهود آیا بحکمی که من بدهم راضی هستید؟تمام گفتند ما راضی بحکم تو هستیم و لکن انتظار حسن نظر را از جانب تو داریم پس از آنکه برای بار دوم قبولی یهود را در بارۀ حکمیت خود استعلام و جواب مثبت شنید با کمال ادب و احترام رو بجانب پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نموده و عرض کرد چه دستور میفرمائید فرمود ای سعد تو میان من و یهود هر حکمی بنمائی قبول دارم سعد کمی فکر کرده و گفت من رای میدهم که مردهای یهود را کشته و زنان و بچهها را باسارت
بمدینه ببرید و بین مهاجر و انصار قسمت کنید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بخدا قسم حکمی کردی که خداوند در عرش هم بهمین طریق حکم فرموده است پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم در اجرای رای سعد مقرر داشتند که گودالی در یکی از زوایای بقیع کنده و مردان یهود را گردن بزنند حی بن اخطب بکعب گفت میبینی چه بر سر ما میآورند کعب گفت بردبار و صبور باش و در دین خود ثابت و استوار بمان همینکه نوبت به کعب رسید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از او پرسید چه فکر میکنی در باره من و اسلام؟عرض کرد اگر از شماتت و ملامت قوم خود نمیترسیدم هم اکنون بتو ایمان آورده و قبول دین اسلام میکردم اما همانطور که بدین یهود بدنیا آمدم اینک با همان دین دنیا را ترک خواهم نمود و چون حی بن اخطب را برای اجرای حکم میبردند پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای فاسق مفسد حکم خدا را چه میبینی گفت من برای مبارزه و جدال با تو از هیچ کوششی نیاسودم ولی افسوس که موفق نشدم و خدا هر که را بخواهد عزت بخشیده و هر که را بخواهد خوار و ذلیل مینماید بهر حال مدت سه روز اعدام هفتصد نفر مردان یهودی بنی قریضه بطول انجامید و یکزن را نیز اعدام کردند چه او یکنفر مسلمان را بنام خلاد بن سوید بوسیله پرتاب کردن سنگ آسیا از درون قلعه بقتل رسانیده بود سپس اموال و زنان را بغنیمت بمدینه
بردند پس از اخراج خمس میان مجاهدین بخش نمودند بسواران دو سهم و به پیادگان هر یک یک سهم دادند در این جنگ مسلمین سی و چهار سوار داشتند و مفهوم «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً» صورت پذیر گردید و چون کار بنی قریضه بپایان رسید زخمی که بر سعد بن معاذ در جنگ احزاب وارد آمده بود منفجر شد پیغمبر دستور داد او را بخیمهایکه در مسجد زده بودند بردند در آن وقت جبرئیل نازلشد گفت ایرسول خدا عرش بلرزه درآمده و درهای آسمان باز شده فرشتگان در انتظار روح بنده صالح سعد بن معاذ هستند پیغمبر وارد خیمه شد سعد وفات کرد رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم متأثر شد بر او بگریست جنازه او را با عزت و احترام بخاک سپردند و فتح بنی قریضه در اواخر ماه ذی القعده سال پنجم از هجرت واقع شد.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا سبب نزول این آیه آن بود وقتی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از جنگ خیبر مراجعت فرموده و در محل نزال ابی حقیق رسیدند بانوان حرم آنحضرت شرفیاب شده تقاضا کردند که از غنایم خیبر آنها را نیز بهرهمند فرماید و چون در پاسخ شنیدند که تمام غنایم را بین مسلمین تقسیم نمودهاند در غضب شده گفتند شما گمان کردهاید که اگر ما را رها سازید کسی ما را تزویج نخواهد کرد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از بیان ایشان متأثر و محزون
شده و بامر پروردگار از آنها دوری گزید و مدت 29 روز در مشربه مادر ابراهیم بسر بردند تا زنها حایض شده و بعد پاک گشتند آنگاه آیه فوق که در تخییر آنها بود نازل گردید و ام سلمه اولین بانوئی بود که خدا و رسولش را اختیار نمود و بانوان دیگر باو تأسی و اقتدا کردند و این آیه نازل شد «تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ» (آیه 51 سوره احزاب).
ابی جارود ذیل آیه «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود تمام این وعدهها از پاداش و اجر و کیفر و عذاب در آخرت صورت پذیر خواهد شد.
و حریز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت معنای مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ را سؤال کردم فرمود مراد از فاحشة مبینه مخالفت علنی و آشکار بر علیه امام وقت و خروج با شمشیر است همانطور که عایشه بر امیر المؤمنین علیه السّلام خروج نموده و لشگری فراهم و جنگ جمل را ایجاد کرد.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود معنای آیه آنست:که طولی نخواهد کشید که جاهلیت دیگری پیش میآید.
و ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیه السّلام مدت سی سال بعد از موسی زندگی کرد و صفورا دختر شعیب عیال موسی بر علیه یوشع قیام نموده و با جمعی بجنگ او رفت و مدعی بود که من سزاوارتر از تو هستم در امر شوهرم موسی یوشع با آنها جهاد کرد و صفورا را به نیکوترین وجهی باسارت درآورد و فرمودند عایشه دختر ابو بکر نیز با گروهی از امت قیام و بجنگ با علی امیر المؤمنین خواهد رفت و باسارت علی در میآید و چه نیکو اسیری و این آیه در بارۀ عایشه نازل شده که در خانه بهنشیند و با مسلمانان و علی جنگ نکند.
در بصائر الدرجات ذیل آیه «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود مراد از رجس در این آیه شک است و ما هرگز در دین خود شک نمیکنیم.
و این حدیث را ابن بابویه نیز از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده است.
و اخبار بسیاری از طرق عامه و خاصه در دست میباشد که همۀ آنها مؤید بر این است که آیه تطهیر در شأن خمسه طیبه نازل شده یعنی در شأن رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و علی ابن أبی طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در خانه ام سلمه تشریف داشتند و علی و زهرا و حسنین را بخواند و تمام آنها و حضرتش در
زیر عبای یمانی(کسا)جمع شده در مقام مناجات با پروردگار بر آمده و فرمود خداوندا اینها اهلبیت من هستند که در بارۀ آنها بمن وعده فرمودهای خداوندا پلیدی و رجس را از ایشان دور فرما و آنها را پاک و پاکیزه گردان ام سلمه که دعای پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را شنید عرض کرد یا رسول اللّه آیا من هم جزء اهلبیت محسوب میشوم فرمودند خیر تو از اهلبیت نیستی ولی بتو مژده میدهم که اهل بهشتی.
ابی جارود روایت کرده که زید فرزند امام زین العابدین علیه السّلام گفت پدرم بمن فرمود بعضی از مردم جاهل و نادان چنین تصور کردهاند که مراد از اهل البیت زنهای پیغمبر(ص)میباشند بخدا قسم هر کس چنین خیال کند گناهکار است و دروغ گفته زیرا اگر مقصود زنهای آنحضرت بودند بجای کلمۀ عنکم باید عنکن و بجای یطهرکم یطهرکن استعمال میشد چنانچه در آیات سابقه همینطور بوده و در آیه «وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ» ضمیر تأنیث آورده بنابر این آیه تطهیر ویژۀ خمسه طیبه نازل شده و زنهای پیغمبر مشمول مفاد آن نمیباشند.
ابن بابویه از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود روزی با حسنین و فاطمه(ع)
حضور پیغمبر اکرم(ص)در حجرهام سلمه شرفیاب شدیم جبرئیل آیه «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» را نازل نمود آنحضرت فرمود یا علی(ع)این آیه در شأن تو و فاطمه(ع)و حسنین و ائمه گرام از فرزندان حسین(ع)نازل شده گفتم ایرسول خدا ائمه بعد از شما چند نفر باشند فرمود دوازده نفر اول آنها تو هستی بعد از تو حسن و حسین و علی زین العابدین فرزند حسین(ع)و یک بیک اسامی ایشان را بیان نمود تا حضرت حجة(ع)و فرمود اسامی تمام شما بر ساق عرش نوشته شده در شب معراج پروردگار فرمود اینها نام اوصیاء و ائمه بعد از تو میباشند همه ایشان پاک و پاکیزه و معصوم هستند دشمنان آنها ملعونند.احادیث در بارۀ آنکه آیه تطهیر ویژۀ ائمه طاهرین است از طرق خاصه و عامه بسیار است و کسی از فرق انکار نمیکند که آیه تطهیر در شأن آن بزرگواران نازل شده اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتاب مستقلی شود بهمین مقدار اکتفا نمودیم:
إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِمٰاتِ وَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْقٰانِتٰاتِ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلصّٰادِقٰاتِ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰابِرٰاتِ وَ اَلْخٰاشِعِینَ وَ اَلْخٰاشِعٰاتِ وَ اَلْمُتَصَدِّقِینَ وَ اَلْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ اَلصّٰائِمِینَ وَ اَلصّٰائِمٰاتِ وَ اَلْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ اَلْحٰافِظٰاتِ وَ اَلذّٰاکِرِینَ اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اَلذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (35) وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً (36) وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (37) مٰا کٰانَ عَلَی اَلنَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اَللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً (38) اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللّٰهَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (39) مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ خٰاتَمَ اَلنَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (40) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا اَللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً (41) وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (42)
قوله تعالی: إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْقٰانِتٰاتِ سبب نزول این آیه آن بود چون که دختر اسماء عمیس با شوهرش جعفر بن أبی طالب از سفر
حبشه مراجعت کرد از زنان پیغمبر اکرم(ص)سؤال نمود آیا در این مدت پروردگار آیهای در حق زنان نازل فرموده گفتند خیر حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شد عرض کرد ایرسول خدا مگر زنها در خسران و زیان هستند که خداوند چنانکه ذکری از مردها فرمود یادی از آنها در قرآن نکرده طولی نکشید آیه مزبور نازل شد فرمود مردان مسلمان و زنان مسلمه و مردان با ایمان و بانوان مؤمنه و مردان و زنان فرمانبردار و مطیع و مردان و زنان راستگو و مردها و زنهای شکیبا و بردبار و مردان و زنان متواضع و خاشع و مردان و زنان خیر خواه و مسکین نواز و مردان و زنان روزه دار و مردها و زنانی که در برابر تمایلات جنسی و غریزه شهوانی خوددار بوده و از حرام دوری میجویند و مردان و زنانی که همواره پروردگار و امر الهی را در نظر دارند و متذکر احکام دین هستند مورد عنایت پروردگار بوده و پاداش بزرگ و آمرزش حق برای آنان آماده و مهیا است.
قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً این آیه در بارۀ زینب دختر جحش دختر عمه پیغمبر اکرم(ص)و برادرش عبد اللّه بن جحش نازلشده و داستان آنها بدینقرار است که رسول خدا شخصی را بخواستگاری او فرستاد برای زید بن حارثه غلام آزاد شده خود،زینب گمان کرد پیغمبر برای خود او را خطبه
نموده قبول کرد پس از آنکه فهمید برای زید است امتناع نمود و غضبناک گردید و گفت من از اشراف زنان قریش و دختر عمه پیغمبر اکرم(ص)هستم چگونه همسر غلامی بشوم برادرش گفت خواهر من در نهایت حسن و جمال و از اشراف است شایسته نیست همسر بندهای بشود.
آیه مزبور نازل شد و فرمود حکمی که خدا و رسولش دادند هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنۀ در بارۀ آن حق اختیار و اظهار عقیده ندارند پس از نزول آیه زینب و برادرش حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شده عرض کردند ایرسول خدا ما بفرمان حضرتت راضی هستیم امر خود را بشما واگذار نمودیم هر چه بفرمائید از جان و دل فرمانبرداریم رسول خدا زینب را بعقد زید در آورد و صداق او را ده دینار و شصت درهم و مقداری لباس و پنجاه مد گندم و سی صاع خرما قرار داد.
قوله تعالی: وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّٰاسَ این آیه در موضوع طلاق دادن زینب و ازدواج او با رسول اکرم(ص)بامر پروردگار نازلشده و داستان آن بدینقرار است:
روزی زید باتفاق همسرش زینب حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شد عرض کرد
میخواهم زینب را طلاق بدهم زنان قریش بسیار او را ملامت و سرزنش میکنند و میگویند تو از اشراف و بزرگ زادگان قریش هستی چگونه همسر بنده شدهای من راضی نیستم زینب آزرده شود از اینجهة او را طلاق میدهم.
پیغمبر فرمود عیالت را نگاه دار و از طلاق دادن منصرف بشو با او حسن سلوک نموده و از خدا بترس.
و پیش از آمدن آنها جبرئیل بر پیغمبر اکرم(ص)نازلشد گفت پروردگار رسم و سنة جاهلیت را باطل نموده زید زینب را طلاق میدهد باید حضرتت او را تزویج کنی و به همسری خود درآوری تا مردم بدانند زن پسر خوانده مانند عیال فرزند صلبی حرام نیست رسم جاهلیت این بود هر کس پسری را بفرزندی میگرفت عیال او بر خودش حرام بود.
آیه فوق این حکم را برداشت و باطل نمود فرمود ای پیغمبر ما وقتی به زید که خداوند باو نعمت اسلام و تو نیز باو آزادی بخشیدهای گفتی همسرت را نگاهدار و با او حسن سلوک نموده و از خدا بترس و پنهان میداشتی آنچه را که خداوند آشکار مینمود(و آن ازدواج با زینب است)و از ملامت و سرزنش مردم میترسیدی و خدا سزاوارتر است به ترسیدن از مردم پس از آنکه زید از زینب برخوردار و کامیاب شد سپس او را مطلقه ساخته و رها نمود او را بزوجیت و نکاح تو درآوردیم تا آنکه مؤمنین در ازدواج با زنهای پسر خواندههای خود که
در حباله نکاح آنها بوده و بعد طلاق دادهاند نباشند و این کار را برای خود گناهی نشمارند و فرمان پروردگار صورت پذیر شده و در آن خلل راه نیابد.
زینب باین آیه بر زنان پیغمبر فخر و مباهات مینمود و میگفت شما را پدرانتان به پیغمبر دادهاند ولی مرا پروردگار باو عطا فرمود و امر نکاح من از آسمان فرود آمد شبی به پیغمبر اکرم(ص)عرض کرد من بسه چیز از سایر زنان شما امتیاز دارم یکی آنکه جد من و شما یکی است دیگر خداوند مرا بشما داده سوم خواستگاری من بتوسط جبرئیل بوده.
قوله تعالی: مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً یعنی در احکامی که خداوند واجب میفرماید بر نبی و پیغمبر حرج و گناهی نیست خداوند حلال کرده بر پیغمبرش نکاح زینب را که زن پسر خوانده او بوده کسی نمیتواند و نباید بر پیغمبرش اعتراض کند زیرا که در امتهای سابقه هم سنت پروردگار چنین بوده یعنی این حلال بودن زینب بر پیغمبر مانند تحلیل محرماتی است که از روی مصلحت نسبت به پیغمبران گذشته فرموده همانطور که عیال او ریا را بر حضرت داود حلال فرمود چه پیش از آن زنی که شوهر او را میکشتند ازدواج کردن با او حلال نبود این حکم بامر پروردگار نسخ شده و بداود وحی شد که عیال اوریا را بزوجیت و نکاح خود درآورد تا امت نیز باو اقتدا و پیروی کنند و اوامر الهی همواره نافذ و حتمی الاجرا بوده و خواهد بود.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ» از ابی صلت هروی روایت کرده گفت روزی که مأمون علماء مذاهب مختلفه را برای مباحثه با حضرت رضا علیه السّلام جمع نموده و در حضورش مجلس مباحثه را تشکیل داد من در آن محفل حاضر بوده علی بن محمد بن جهم برخاسته رو بحضرت نموده گفت شما که بعصمت انبیاء قائل هستید در باره این آیه چه میفرمائید که خطاب به محمد(ص)شده «وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ» حضرت رضا(ع) فرمود وای بر تو که قرآن را به رأی خود تاویل کرده و نسبت کار زشت به پیغمبر خدا میدهی تفسیر و تاویل قرآن ویژه راسخون در علم و ما ائمه است و فرمودند نام زنهای پیغمبر اکرم(ص)در دنیا و آخرت معلوم بود و آنها مادران مؤمنین هستند و یکی از آنها زینب دختر جحش بود که پیغمبر اکرم(ص)او را بحبالۀ نکاح زید پسرخواندۀ خویش در
آورده بود و پیغمبر اکرم(ص)از سخنان مردم ترس داشت و خداوند میفرماید خدا سزاوار تر از هر کس است که باید از او ترسید و خداوند متصدی تزویج کسی از بندگان خود نشد مگر تزویج آدم و حوا و رسول اکرم(ص)با زینب و علی بن أبی طالب علیه السّلام با زهرا سلام اللّه علیها پیغمبر اکرم(ص)بنا بامر پروردگار پس از طلاق زید زینب را بزوجیت خود درآورد علی بن محمد گریه کرد و بحضرت رضا علیه السّلام عرض نمود هرگز قول خدا را در باره پیغمبران جز آنچه که شما فرمودید بیان نخواهم نمود.
پیغمبر اکرم بامر پروردگار زینب را نکاح و تزویج نمود منافقین گفتند محمد(ص) ما را نهی میکند از آنکه زن پسر را بازدواج خود بیرون آوریم و خودش عیال زید پسر خواندۀ خود را نکاح میکند پروردگار در پاسخ گفتار آنها آیه ذیل را نازل فرمود «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً» محمد(ص)پدر هیچیک از مردان شما نیست نه زید و نه غیر او که نکاح زن مطلقۀ او بر حضرتش حرام باشد محمد(ص)رسول و فرستادۀ خدا و خاتم پیغمبران است همانا خداوند بحقیقت تمام اشیاء دانا است و این آیه دلیل و حجت نیست بر اینکه حسنین فرزندان رسول اکرم(ص)نیستند چنانچه بعضی از منافقین و عامه عمیانا باین آیه تمسک جستهاند چه ظاهر آیه صریح است به این که پدر مردان شما نیست نه پدر کسی نیست علاوه بر آنکه آیه مباهله صریح است در آنکه آن دو بزرگوار فرزندان پیغمبرند چنانچه میفرماید فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ و احادیث و اخبار بسیار است در آنکه آنها فرزندان پیغمبرند چه رسول خدا میفرمود
«ابنای هذان ریحانتای من الدنیا» این دو پسر من دو ریحان من هستند از دنیا،امیر المؤمنین علیه السّلام روزی در جنگ صفین بمحمد بن حنفیه خطاب کرد تو حقا فرزند من هستی عرض کرد ای امیر المؤمنین(ع)مگر حسن و حسین فرزندان حضرتت نیستند فرمود آنها فرزندان رسول خدا هستند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
ایکسانیکه ایمان آوردهاید همواره خدا را یاد کنید و متذکر حق باشید و در هر صبح و شام به تنزیه و تسبیح خداوند بپردازید ذکر خدا بر دو وجه است یکی ذکر بدل و دیگری
بزبان ذکر دل آنست که باید لحظۀ خدا را فراموش نکند چنانچه شاعر میگوید:
اللّه یعلم انی لست اذکره
و کیف اذکره من لست انساه
خدا میداند من هیچوقت یادی از او نمیکنم چگونه یاد کسی نمایم که هرگز او را فراموش نمیکنم شخصی را در طواف مشاهده کردند میگفت شوق پروردگار مرا حیران و نزدیک و دور گردانیده باو گفتند آیا اشتیاق به پروردگار داری و متذکر او میشوی گفت چه شوق و اشتیاق نیست مگر بسوی غایب و یاد و تذکری نیست جز از کسیکه او را فراموش کردهای و هرگز پروردگار از نظر من دور نیست و فراموش نمیکنم او را تا متذکرش بشوم و در ذکر زبان هم شرط است متوجه خدا باشد که علامت محبت است.
چنانچه میگویند«من احب شیئا اکثر ذکره»هر کس چیزیرا دوست بدارد بسیار متذکر آن میشود.
و مراد از سبحوه کلمات تسبیح و ذکر حضرت فاطمه علیها السلام است و کلمات تسبیح گفتن
«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر و لا قوة الا باللّه العلی العظیم» است و این کلمات را طاهر و محدث و جنب و حایض میتواند بگوید.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود تسبیح حضرت زهراء(ع)ذکر کثیر است.
و از اسحق بن فروخ روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)بمن فرمود ای اسحق هر کس یکمرتبه بر محمد(ص)و آل او صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش صد مرتبه بر او رحمت میفرستند و هر که صد مرتبه صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش هزار بار رحمت بر او میفرستند آیا قول خداوند را نخواندهای که میفرماید:
هُوَ اَلَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً (43) تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً (44) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (45) وَ دٰاعِیاً إِلَی اَللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِیراً (46) وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً (47) وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (48) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهٰا فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (49) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (50)
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
(آیه 42) ابن بابویه از اسماعیل بن عماره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم مقدار ذکر کثیر چه اندازه است فرمود رسول اکرم(ص)بحضرت زهرا(ع)تعلیم نموده که سی و چهار مرتبه تکبیر و سی و سه مرتبه تحمید و سی مرتبه تسبیح بگوید و اگر کسی در شب یکمرتبه و در روز یکمرتبه تسبیح زهرا سلام اللّه علیها را بگوید ذکر کثیر خدا را بعمل آورده است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ
ایکسانیکه ایمان آوردهاید اگر زنان مؤمنه را بحباله نکاح خود درآوردید و پیش از آنکه با آنها هم بستر شوید طلاق دادید نباید آنها را وادار کنید که عده نگاه دارند یعنی بهیچ وجه برای ایشان عدۀ نیست نه بحیض و نه عده بماه و همانروز که طلاق گرفتند میتوانند
شوهر کنند و شایسته است که آنان را بچیزی بهرهمند ساخته و بخوشی و خوبی رها کنید و این موضوع در صورتی استکه مهر و صداق برای ایشان معین نکنند و اگر مهر و صداق معین نمودند بموجب آیه 237 سوره بقره «وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ» باید نصف مهر و صداق را بآنها بدهند.
و این آیه شاهد و دلیل است بر آنکه طلاق پیش از نکاح باطل است بخلاف عقیده بعضی از پیروان ابو حنیفه که آنها طلاق پیش از نکاح را صحیح میدانند چه طلاق حقیقتا ابطال نکاح و فسخ عقد است و پیش از نکاح عقدی متحقق نشده تا فسخ آن را ابطال کنند پس طلاق لغو و قبل از عقد بیهوده است.
طبرسی از حبیب بن ابی ثابت روایت کرده گفت حضور حضرت امام زین العابدین(ع) بودم شخصی وارد شد عرض کرد ایفرزند رسول خدا من گفتهام فلانه دختر فلان طالق است از من آنروزیکه او را عقد بندم اینک اگر او را نکاح کنم آیا طلاق واقع میشود فرمود خیر چه پروردگار ابتدا بطلاق نکرده بلکه ابتدا امر بنکاح نموده پس از آن حکم طلاق داده شده و آیه فوق را تلاوت فرمودند.
و جابر انصاری از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده که فرمود پیش از نکاح طلاق وجود خارجی پیدا نمیکند.
شیخ طوسی ذیل آیه «فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً» از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود مراد آنست که چیزی بآنها بدهید در حدود قدرتیکه دارید از متعارف میان خودتان زیرا خداوند با حیا است و اهل حیا را دوست میدارد و گرامیترین شما نزد خداوند کسانی هستند که حلائل خود را گرامی بدارند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ
ای پیغمبر گرامی ما زنهائی را که مهریه ایشان را دادهای بر تو حلال کردیم و همچنین کنیزانی که پس از جنگها بغنیمت نصیبت شده و بملکیت تو درآمدهاند و نیز دختر عموها و دختر خالههائی که با تو از وطن مهاجرت کردهاند.
ابی صالح از ام هانی روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)خواستگاری کرد از من اجابت کردم هنوز عقد نبسته بود که آیه فوق نازلشده فرمود بموجب این آیه تو حلال نیستی برای آنکه مهاجرت نکردهای.
قوله تعالی: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ سبب نزول آیه آن بود که زنی از انصار خود را با کمال آراستگی زینت و آرایش کرده خدمت پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شده خویشتن را عرضه داشت و عرض کرد ایرسول گرامی
من خود را بتو بخشیدم اگر بمن میل و عنایت داشته باشید در اختیار شما هستم عایشه بزن مزبور اعتراض کرد و گفت وای بر تو که چنین خود را بمردان عرضه میداری پیغمبر اکرم(ص)بعایشه فرمود ساکت باش که این زن زاهده است خداوند طایفه انصار را رحمت فرماید مردان ایشان مرا یاری نموده و زنهای آنها بمن محبت و عاطفه بخرج میدهند و بآن زن فرمود برگرد من منتظر وحی میشوم.
آیه فوق نازلشد ای پیغمبر حلال کردیم بر تو زنهای مؤمنهای که خود را بدون مهر بتو ببخشند و تو هم مایل بنکاح با آنها باشی و این هبه ویژه شما است و مؤمنین در این حکم شرکت ندارند.
عایشه عرض کرد ای رسول خدا پروردگار رضای شما را نیکو نگاه میدارد آنحضرت فرمود هر که اطاعت و فرمانبرداری از خدا بکند خدای تعالی باو نیکی و احسان میفرماید.
در کافی ذیل آیه «وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هبه و بخشش کردن زن نفس خود را جز بر رسول خدا حلال نیست هیچ زنی نفس خود را بدیگری نمیتواند هبه نماید.
و ما در بخش دوم تفسیر در سوره نساء بیان نمودیم که اجراء صیغه عقد بلفظ هبه در مذهب امامیه جایز نیست.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ
ما احکام و فرایض زنان عقدی و کنیزان خریداری و ملکی را بعلم خود برای شما بیان کردیم تا بر تو زحمت و حرجی نباشد و خداوند همواره نسبت به بندگان مهربان و آمرزنده است.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ مَنِ اِبْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَلِیماً (51) لاٰ یَحِلُّ لَکَ اَلنِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً (52) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ اَلنَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی اَلنَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ اَلْحَقِّ وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِیماً (53) إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (54) لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰائِهِنَّ وَ لاٰ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ أَخَوٰاتِهِنَّ وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ وَ اِتَّقِینَ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (55) إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی اَلنَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (56)
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ
این آیه بعد از آیه تخییر نازل شد پس از آنکه رسول خدا مدت یک ماه از بانوان خود عزلت جست آیه تخییر نازلشد خدای تعالی به پیغمبرش دستور داد بانوان خود را مخیر کن میان دنیا و آخرت هر کدام از آنها دنیا اختیار کند دست از او بردار و آنانیکه خدا و پیغمبر را اختیار میکنند و قانع میشوند که مادر مؤمنین باشند و بعد از تو شوهر نکنند باید
بحکم و قسمت تو راضی شوند و نوبت هر یک از زنان خود را مؤخر بداری و یا هر کدام را که ما یلی بپذیری و آنرا که میخواهی از خود رانده و دور گردانی اختیار داری و اگر خواهی در قسمت از کسوه و نفقه و معاشرت مساوات کنی یا تفضیل دهی بعضی را بر بعضی دیگر اختیار بدست تو است و این رخصت میان زنان فقط اختصاص به پیغمبر اکرم دارد و با آنکه آنحضرت اختیار داشت باز میان بانوان خود مساوات قرار داد از همه جهة مگر یکی از آنها را که قصد نمود طلاق بدهد و او سوده بود سوده هم نفقه و کسوه و قسمت خود را رها کرد بشرط آنکه رسول خدا او را طلاق ندهد و نوبت پنج نفر از آنها را بتأخیر انداخت و ایشان سوده و جویریه و صفیه و میمونه و ام حبیبه بودند و چهار نفر دیگر را ایوا و مقدم داشت و آنان عایشه و حفصه و ام سلمه و زینب بودند.
قوله تعالی: لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ مفسرین عامه آیه را بر خلاف حق و حقیقت معنا کردهاند و گفتهاند بجز آن نه نفر زنانی که پیغمبر اکرم(ص)آنها را اختیار فرمود و ایشان خدا و رسولش را بر متاع دنیا ترجیح دادند زن دیگری بر آنحضرت حلال نیست و تعویض آن نه نفر هم بر پیغمبر اکرم(ص) حلال و جایز نیست باین معنی که بعضی از ایشان را طلاق بدهد و بجای آن دیگری را اختیار و با او ازدواج بنماید این معنی بر خلاف نص و احادیث وارده است.
چنانچه در کافی از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه مزبور را سؤال نمودم و گفتم چه تعداد از زنان بر پیغمبر اکرم(ص)حلال بود فرمود هر مقدار که میخواست بر حضرتش حلال بود عرض کردم پس مقصود از آیه چیست؟فرمود پروردگار شش نوع از زنان را ضمن آیه «إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ» حلال و بیان نمود بعد از این فرمود بر تو حلال نیست نوع دیگر و معنای آیه آنطور نیست که این مردم میگویند بر آنها حلال است هر مقدار از زنان که بخواهند و یا طلاق دهند و دیگری را بنکاح و ازدواج خود در آورند ولی بر پیغمبر حرام است چنین نیست که آنها میگویند احادیث آل محمد صلی اللّه علیه و آله بر خلاف گفتههای مردم است پروردگار بر پیغمبرش حلال نمود هر مقدار از زنان را که بخواهد ازدواج کند جز آنهائیکه در سورۀ نساء و آیه مزبور حرام فرموده.
و مراد از «وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ» تبدیل و تعویض نمودن زنان مسلمه است بکفار یعنی
بانوان مسلمه را طلاق بدهد و بجای آنها جهود و ترسا و مشرک بحباله نکاح خود درآورد زیرا مشرکین سزاوار آن که مادران مؤمنین باشند نیستند ولی زنان مشرکه و کفاریکه باسارت در آورده و بعنوان کنیزی مالک ایشان بشود بر آنحضرت حلال است و بعضی گفتند جمله «وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ» اشاره برسم و عمل عصر جاهلیت است چه در آن زمان زنان را تعویض و مبادله مینمودند و بیکدیگر میگفتند:
انزل الی عن امرأتک هذا اللیل انزل لک عن امرأتی من اهل و زوجه خود را امشب بتو میدهم تو نیز اهلت را بمن بده و اینعمل را تبدیل و معاوضه مینامیدند پروردگار بموجب آیه فوق نهی و حرام فرمود آن را.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده سبب نزول آیه مزبور آن بود چون پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم زینب دختر حجش را که مورد علاقه حضرتش بود تزویج نمود اصحاب را دعوت کرده ولیمۀ ترتیب دادند آنها پس از صرف غذا دوست داشتند که در محضر پیغمبر اکرم(ص)بمانند و حدیث بگویند و پیغمبر هم مایل بود مدعوین بیرون رفته و او را با عیالش تنها بگذارند ولی شرم داشت که اظهاری بنماید.
و این آیه بدان سبب نازل شد که هم بدون اجازه بمنزل پیغمبر نروند و چون بر اثر دعوت بروند پس از تناول غذا خارج شوند.
و پس از نزول این آیه دیگر اصحاب در خانۀ پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم توقف نمیکردند و آن حضرت هفت روز در منزل نزد زینب دختر جحش مانده شب هشتم بخانه ام سلمه که نوبت او بود تشریف بردند چون صبح شد امیر المؤمنین در خانه آمد و آهسته دق الباب نمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله دانست که امیر المؤمنین علیه السّلام پشت در است ولی ام سلمه کوبندۀ در را تشخیص نداد و در باز کردن درب خانه تعلل نمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بام سلمه فرمود در را باز کن ام سلمه عرض کرد در این آیه که نازل شده خداوند میفرماید:
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
چه لزومی دارد که من در را باز کنم اجازه فرمائید منظور کسی را که در میزند سؤال نموده و بعرض برسانم پیغمبر اکرم متغیر شده فرمود اطاعت امر رسول خدا اطاعت فرمان خدا است کسی که پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نمیشود و تا تو پس از باز کردن در داخل نشده و مستور و پنهان نشوی داخل خانه نخواهد شد پس از آنکه ام سلمه در را گشود و امیر المؤمنین علیه السّلام وارد منزل گردید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از ام سلمه پرسید که آیا این شخص را میشناسی ام سلمه عرض کرد بلی او علی بن أبی طالب علیه السّلام
است رسول خدا فرمود ای ام سلمه بدان و آگاه باش گوشت این علی گوشت من و خون او خون منست و او برای من بمنزله هرون است نسبت بموسی جز آنکه پس از من پیغمبر دیگری نیست ای ام سلمه بشنو و شهادت بده که علی بن أبی طالب علیه السّلام سید اوصیاء من و محل علم من و باب اللّه است که باید همه از آن راه بخداشناسی بروند و او برادر و خلیفه من است در میان امت من و هرگز از من جدا نشود ای ام سلمه بشنو و بخاطر بسپار و شهادت بده که علی جهاد میکند با ناکثین و قاسطین و مارقین.
این حدیث را سید رضی در کتاب مناقب روایت کرده است.
در کتاب امالی از ابن عباس روایت کرده که در آخرین بیماری امام حسن مجتبی علیه السّلام که بر اثر آن بدرود حیاة نمودند حضرت امام حسین علیه السّلام بعیادت برادر و الاتبار خود رفته و بر بالین آنحضرت نشست چون امام مجتبی چشم گشوده و برادر عزیزش را در کنار بستر دید گفت برادرجان من میدانم که آخر عمرم رسیده و اثر سمی که بمن خورانیدهاند در شراشر وجودم ریشه دوانیده و قریبا به پدر و جد بزرگوارم ملحق میشوم اینک وصیت مرا بشنو و بنویس:
این است وصیت حسن بن علی به برادرش حسین علیه السّلام که شهادت میدهد که خدا یکی است و شریکی ندارد و عبادت میکنم خدای یگانه و یکتا را آنطوری که شایسته و سزاوار عبودیت است نه شریکی در ملک دارد و نه ولی همه چیز را او آفریده و حوادث را او مقدر و مقرر فرموده او اولی میباشد بر بندگان خود و شایسته فرمانبرداری و اطاعت است هر کس او را اطاعت نماید رهبری یابد و آنکه معصیت و نافرمانی کند گمراه شود و هر گنهکاری که توبه نماید راه نجات خواهد یافت.
ای برادر ترا وصیت میکنم نسبت بفرزندان و اهلبیت خودم و اهلبیت خودت که از بدیها و خطاهای ایشان درگذری و نیکوئیهای ایشان را بپذیری و برای آنها چون پدری مهربان باشی.
ای برادر آرزو دارم مرا در روضۀ مقدسه جد بزرگوارم پیغمبر اکرم(ص)بخاک بسپاری و دفن نمائی من سزاوارتر از آنهائی هستم که بدون اذن آنحضرت داخل خانۀ او شدهاند در صورتی که در قرآن کریم خداوند میفرماید:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
بخدا قسم پیغمبر اکرم(ص)در زمان حیاة خود بآنها چنین اجازهای نداده(مراد اولی و دومی هستند که در روضه نبوی دفن شدهاند)و بعد از وفات پیغمبر هم نه از طرف خدا و نه از جانب صاحبان امر اذنی بآنها ندادهاند و ما چون وارث و اولاد آن بزرگوار هستیم مأذون و مجاز در تصرف میباشیم معذالک اگر بر تو سخت گرفته و ممانعت نموده و نگذارند ترا به تقربی که نزد خدا داری و بآن بستگی که با پیغمبر اکرم داری راضی نشوی که بقدر شاخ حجامت خون جلوی جنازۀ من ریخته شود تا با جدم ملاقات نموده و در حضور حضرتش با آنها مخاصمه نمایم و حوادثی که پس از آن حضرت بر سر ما وارد آوردند یکایک شرح دهم و بعد از این وصیت برحمت ایزدی پیوست صلی اللّه علیه و علی ابیه و امه و اخیه.
قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً سبب نزول آیه آن بود چون پروردگار با نزول آیه «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ» زنان پیغمبر اکرم(ص)را بر مسلمانان حرام فرمود طلحه در غضب شد گفت چرا زنان ما بر پیغمبر حرام نیست ولی زنان او بر ما حرام است اگر محمد(ص)بمیرد من میان پاهای بانوان او بنشینم چنانچه محمد(ص)میان پاهای زنان ما مینشست آیه مزبور نازلشد.
ابن طاوس در کتاب طرائف ضمن مطاعن عثمان و طلحه از تفسیر سدی که از علماء عامه است روایت کرده گفت هنگامیکه ابو سلمه و حبش بن حذاقه وفات نمودند پیغمبر اکرم(ص)بانوان آنها را موسوم بام سلمه و حفصه بحباله نکاح خود درآورد عثمان و طلحه گفتند سوگند بخدا وقتی محمد(ص)وفات کرد ما مانند تیر بر روی بانوان او مینشینیم و مقصود طلحه از زنان آنحضرت عایشه و مراد عثمان ام سلمه بود.
آیه «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً» نازل شد.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این مردم از ارتکاب هیچ یک از مناهی پروردگار مضایقه و دریغ نکردند و نسبت بتمام اوامر و نواهی معصیت و نافرمانی حق تعالی را
بجا آوردند حتی بعد از وفات پیغمبر اکرم(ص)با دو نفر از بانوان حضرتش بنام عامریه و کندیه ازدواج نمودند پس از آن حضرت باقر علیه السّلام بحضار مجلس فرمود اگر مردی از شما پیش از هم بستری با عیالش او را رها کند شایسته و حلال است فرزند آن شخص با عیال مطلقه پدر ازدواج کند اصحاب عرض کردند خیر ایفرزند رسول خدا فرمود احترام پیغمبر اکرم(ص)بزرگتر است یا احترام پدر عرض کردند احترام پیغمبر فرمود پس چگونه شایسته و حلال بود با عامریه و کندیه بانوان آنحضرت ازدواج کنند.
و در حدیث دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود اگر آیه مزبور نازل نشده بود و زنان پیغمبر اکرم(ص)بر مسلمین حرام نبود بر حضرت امام حسن و امام حسین(ص) حرام بودند.
بموجب آیه« وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ »چه آن بزرگواران فرزندان رسول خدا هستند.
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰائِهِنَّ وَ لاٰ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ أَخَوٰاتِهِنَّ وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ
در کافی ذیل آیه فوق از معویة بن عمار روایت کرده گفت با پدرم حضور حضرت صادق(ع) شرفیاب شدم پدرم عرض کرد بعضی از مردم میگویند زنان هاشمی و قرشی هنگام سوار شدن تکیه بر غلامان و کنیزان خود نموده و دست خود را بر سر و گردن آنها میگذارند و سوار میشوند اینعمل بر آنها حلال نیست آنحضرت بپدرم فرمود مگر تلاوت نکردهای آیه مزبور را عرض کرد بلی فرمود قرائت کن پدرم آیه را تلاوت نمود تا رسید بجمله «وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ» آنحضرت فرمود باکی نیست مملوک ساق و موی مالک خود را مشاهده کند.
در کافی ذیل آیه «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» از ابی مریم انصار روایتی کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)عرض کردم صلوات بر پیغمبر اکرم(ص)چگونه است فرمود وقتی که امیر المؤمنین(ص)بدن مقدس پیغمبر اکرم را غسل داد و کفن نمود ده نفر از اصحاب وارد شده پیرامون جسد مطهر پیغمبر اکرم دور زده و امیر المؤمنین(ع)در وسط آنها ایستاده فرمود «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» تمام حاضرین این آیه را تلاوت کردند.
و در محاسن از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مراد از آیه صلوات فرستادن بر پیغمبر اکرم(ص)و تسلیم شدن بآنچه از جانب خداوند ابلاغ فرموده میباشد.
ابن بابویه از ابن یزید بن حسن روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر(ع)بمن فرمود کسی که صلوات بر پیغمبر اکرم(ص)میفرستد معنایش آنست که وفای بعهد و میثاقی را که در عالم ذر پروردگار فرمود
«الست بربکم و محمد نبیکم و علی امامکم» بزبان آورده و قبولی آنرا اعلام مینماید و تجدید عهد و میثاق بعمل میآورد.
و در کتاب امالی از حضرت باقر(ع)و او از پدرش و او از جدش امیر المؤمنین(ع) روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)فرموده هر کس بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را با آنکه از پانصد سال راه بمشام میرسد استشمام نخواهد کرد.
این حدیث را عامه نیز بطرق عدیده نقل نمودهاند.
حضرت صادق(ع)فرمود صلوات خدا بر پیغمبر تزکیۀ او است و ثناء بر پیغمبر است و صلوات فرشتگان ثناء و مدح کردن پیغمبر است و صلوات مردم بر پیغمبر اکرم(ص) دعا نمودن بر آنحضرت و تصدیق و اقرار بفضیلت و سلام گفتن به پیغمبر و تسلیم شدن باوامر و احکام آن جناب است و اعتراف و گواهی بولایت امیر المؤمنین و ائمه معصومین(ع)میباشد
إِنَّ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً (57) وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اِکْتَسَبُوا فَقَدِ اِحْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (58) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (59) لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْمُرْجِفُونَ فِی اَلْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً (60) مَلْعُونِینَ أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً (61) سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً (62) یَسْئَلُکَ اَلنّٰاسُ عَنِ اَلسّٰاعَةِ قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (63) إِنَّ اَللّٰهَ لَعَنَ اَلْکٰافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً (64)
طبرسی ذیل آیه «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» از حضرت عسکری(ع)روایت کرده فرمود وقتی برای یکی از غزوات،پیغمبر اکرم(ص)لشگری به سر کردگی و امارت امیر المؤمنین(ع)فرستاد پس از پیروزی در جنگ و موقع تقسیم غنائم امیر المؤمنین(ع)میل داشت جاریه و کنیزی خریداری و بهاء او را از سهمی که از غنائم نصیب حضرتش میشود پرداخت نماید.
حاطب بن ابی بلتعه و بریدۀ اسلمی حیله کرده و قیمت جاریه را زیاد کردند و موقع مراجعت آن دو نفر حضور پیغمبر اکرم(ص)شتافته و سعایت کرده و گفتند علی(ع)جاریه را خریداری و قیمت او را از غنایم مسلمانان پرداخته است پیغمبر اکرم(ص)که همواره متین و شکیبا بودند سخت متغیر و خشمناک شده رنگ چهرۀ مبارکش تغییر کرده و اعضاء بدنش بلرزه افتاده فرمودند ای بریده چگونه رسول خدا را اذیت میکنی و حال آنکه امروز شنیدی «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» .
تا آخر آیه را قرائت فرمود بریده عرض کرد من با بیان خود قصد آزار شما را نداشتم حضرت فرمودند تو قصد آزار علی(ع)را داشتی و علی نفس من است مگر نمیدانی من از علی و علی از منست هر که علی را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را اذیت نموده و بر خدا حتم است که آزارکننده را بعذاب دردناکی در آتش جهنم معذب بدارد ای بریده تو بهتر میدانی یا خداوند تبارک و تعالی تو بهتر میدانی یا خوانندگان لوح محفوظ تو بهتر میدانی یا فرشتگان ارحام تو بهتر میدانی یا فرشتگان محافظ علی(ع)بریده عرض کرد همۀ اینها از من بهتر میدانند پیغمبر اکرم(ص)فرمود چگونه تخطئه نموده و علی را ملامت و سرزنش میکنی و در کارهای او خرده گیری مینمائی این است جبرئیل که مرا خبر داده که حفظۀ علی هرگز از زمان کودکی تا کنون گناهی بر او ننوشتهاند و این فرشتگان ارحام میباشند که گواهی میدهند پیش از آنکه علی از شکم مادر متولد شود و بعد از آن مرتکب لغزش و گناه نشده و این قرائت کنندگان لوح محفوظ هستند که در شب معراج بمن خبر دادند که در لوح نوشته شده علی معصوم است.
ای بریده بر خلاف آنچه خداوند فرموده در بارۀ علی نیایش و متعرض او نشو علی امیر المؤمنین و بزرگ نیکوکاران و یکتا سوار مسلمین و پیشرو سفید رویان و تقسیمکنندۀ
بهشت و دوزخ است هیچیک از مسلمانان حق ندارند و نباید در بارۀ او کید و مکر روا بدارند قدر و منزلت علی در پیشگاه پروردگار بالاتر از قدر و منزلت تمام مسلمانان است آیا میل داری که ترا خبری بدهم تا موجب روشنی دیده و قوت قلب تو و تمام مؤمنین شود عرض کرد بلی فرمود روز قیامت که میشود خداوند جمعی را مبعوث میگرداند و در مقام سنجش اعمال آنها بر نیاید سیئات اعمال ایشان باعث سنگینی میزان گناهان میشود از آنها میپرسند پس حسنات اعمال شما کجا است آنها در کمال شرمندگی عرضه میدارند که ما حسناتی نداریم خطاب میرسد اگر شما برای خود حسناتی قائل نیستید ما حسنات شما را میشناسیم به باد امر میشود رقعۀ کوچکی آورده و در کفۀ حسنات آنها میگذارد و چنان برتری از سیئات حاصل میشود که فاصلۀ آنها باندازه زمین و آسمان و بآنها میگویند دست پدر و مادر و برادر و خواهر و خاصان خود را گرفته و داخل بهشت شوید اهل محشر فریاد برآورند پروردگارا ما سیئات این جمع را دانستیم ولی حسنات ایشان را نفهمیدیم.
خطاب میرسد اینها دوستداران علی بودند چون آنها علی را دوست داشتند ما هم ایشان را بدوستی خود پذیرفتیم و بدوستی و محبت علی گناهان ایشان را بخشیده و سیئات آنها را بحسنات مبدل ساختیم و بهشت را بایشان و پدران و دوستانشان واجب کردیم.
ای بریده کسانیکه بر اثر بغض و دشمنی با علی بجهنم میروند تعدادشان بیشتر از سنگریزههائی است که بجمره میاندازند بترس از آنکه از کسانی نباشی که بر اثر عداوت و بغض با علی بجهنم میروند.
این حدیث را جمعی از عامه مانند ترمذی در جامع و ابو نعیم در کتاب حلیه و بخاری در صحیح و موصلی در مسند خود و احمد در فضائل و مسند خود و خطیب در اربعین نقل نمودهاند.
و فرمود این آیه نازل شده در بارۀ کسانی که حق امیر المؤمنین(ع)و فاطمه زهرا(ع) را غصب کرده و ایشان را اذیت نمودهاند و رسول اکرم(ص)فرمود هر کس فاطمه را در زمان حیاة من اذیت کند مثل آنست که در ممات من او را اذیت کرده و هر که او را در ممات من بیازارد مانند آنست که در حیاة من او را آزرده باشد و هر کس فاطمه را اذیت کند مثل آنست که مرا اذیت کرده و هر که مرا اذیت کند البته خدا را اذیت نموده و مشمول لعنت ابدی خدا خواهد شد.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً سبب نزول آیه مزبور آن بود بانوان برای اقتدا کردن به پیغمبر اکرم(ص)در مسجد حاضر شده و نماز را پشت سر آنحضرت بجا میآوردند هنگام بازگشتن بعضی از جوانان ولگرد و اوباش مزاحم و متعرض آنها شده اذیت و آزار مینمودند چه عادت ایشان آن بود که با کنیزان مزاح و شوخی میکردند منافقین آنها شرارت را از حد گذرانده و متعرض زنان آزاد نیز میشدند چنانچه از آنها بازخواست میکردند میگفتند گمان کردیم این بانو از جمله کنیزکان است پروردگار عذر آنان را با نزول آیه حجاب بر طرف نمود و به پیغمبرش دستور داد امر کند بانوان مسلمانان بحجاب و چادر خود را پوشانیده و مستور بدارند چه حجاب و پوشش آنها دلیل عفت و پاکدامنی ایشان است و دیگر مورد اذیت و آزار مردان بوالهوس و اوباش قرار نمیگیرند زیرا اینان وقتی بانوئی را با عفت و عصمت شناختند کمتر متعرض او میشوند و در اثر حجاب و مستور بودن زنان آزاد و پاکدامن از دیگران امتیاز پیدا کرده و مورد تعرض واقع نشوند.
انس بن مالک میگوید روزی کنیزی سر و صورت خود را پوشیده بود عمر او را تازیانهای زد و گفت وای بر تو چرا بروش زنان آزاد درآمدهای و این آیه یکی از آیاتی است که دلالت دارد بر وجوب حجاب و حرمت کشف آن چنانچه در بخش چهارم تفسیر ضمن سوره نور مبسوطا بیان نمودهایم بآن جا مراجعه شود.
قوله تعالی: لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ این آیه در حق منافقین مقیم مدینه نازلشده پیوسته در غیاب پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و رفتن آنحضرت بجهاد خبرهای دروغ در شهر مدینه انتشار داده و میگفتند رسول خدا کشته شده و یا اسیر گردیده این اخبار موجب نگرانی و اضطراب و حزن مسلمانان میشد شکایت آنها را به پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم مینمودند.
عاقبت آیه مزبور نازلشد رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد آنان را احضار کرده بایشان فرمود اگر از رویه زشت خود دست برندارید امر میکنم شما را از شهر مدینه اخراج و تبعید کنند چه اینگونه نشر خبر دروغ و انتشارات بیاساس باعث تقویة دشمن و ضعف مسلمین خواهد شد.
پروردگار فرمود چنانچه این منافقین با از رفتار زشت خود دست برندارند ای پیغمبر ما تو را امر میکنیم با ایشان جهاد کنی و مسلمانان را بر مال و جان آنها مسلط مینمائیم و جز اندک مدتی نمیتوانند در جوار تو زندگانی کنند پس از آن میفرماید این مردم پلید و بد عمل راندۀ درگاه ما بوده هر کجا یافت شوند باید آنان را بازداشت نموده و بکشید و سنت و رویه پروردگار پیش از این امت هم در امتان گذشته چنین بوده یعنی به پیغمبران گذشته هم امر شده بود منافقین را هر کجا بیابند بقتل برسانند و هرگز در سنت الهی تغییر و تبدیل راه نیابد چه پیوسته پروردگار بر دفع کردن کفار و منافقین قادر و توانا است.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
ایرسول گرامی این کافران از تو میپرسند روز قیامت چه وقت بر پا خواهد شد بایشان بگو این موضوع را خدا میداند و بس و تو ایرسول چه میدانی شاید موعد و ساعت قیامت نزدیک باشد خداوند کافران را لعن فرموده و برای کیفر آنها آتش دوزخ را مهیا ساخته
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (65) یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اَللّٰهَ وَ أَطَعْنَا اَلرَّسُولاَ (66) وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا اَلسَّبِیلاَ (67) رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ اِلْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً (68) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اَللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَجِیهاً (69) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (70) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً (71) إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72) لِیُعَذِّبَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)
در آن آتش برای همیشه و جاویدان معذب بوده و هیچ دوست و یاوری نمییابند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ
در آنروز کسانیکه غصب حق آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم کرده و باهل بیت ظلم و ستم نمودهاند آنها را در آتش زیر و رو میکنند میگویند ایکاش ما فرمان خدا و رسولش را در باره امیر المؤمنین علیه السّلام اطاعت میکردیم پروردگارا ما چارهای نداشتیم از پیشوایان و بزرگان خود پیروی کرده و آنها ما را گمراه و بیچاره نمودهاند و از راه ولایت و محبت آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم برگردانیده منصرف کردند و مقصود از پیشوا و بزرگان اولی و دومی و آنهائی است که باهل بیت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم ستم نموده و از پیروی آنها مردم را بازداشتهاند سپس گمراهان میگویند پروردگارا عذاب آنهائیکه ما را گمراه کردهاند دو برابر کن چه ایشان هم ضالند و هم مضل و بلعنت ابدی و غضب شدید خود گرفتارشان بنما.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً
در این آیه پروردگار بمؤمنین خطاب میکند و میفرماید شما مانند بعضی از بنی اسرائیل نباشید که پیغمبر خود موسی را بیازردند خداوند دامن او را منزه ساخته و تبرئه فرمود از آن تهمتها و افترائی که باو نسبت دادند همانا موسی در پیشگاه خداوند پیغمبری آبرومند و مقرب بود.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند چگونه بنی اسرائیل موسی را اذیت و آزار کردند و خدای تعالی او را مبرا نمود فرمود روزی موسی و هارون باتفاق هم به مکانی میرفتند چون بیکی از کوهها رسیدند خدای تعالی هرون را قبض روح کرد موسی بازگشت و به بنی اسرائیل خبر داد هارون وفات کرده آنها بموسی گفتند هرون را بردی بقتل رسانیدی اکنون آمدهای و بما میگوئی او وفات کرده تو حسد بردی بر هارون چه ما او را از تو بیشتر دوست میداشتیم زیرا او از تو نسبت بما ملایم و سازگارتر بود.
خداوند موسی را از آن تهمت و افترا منزه ساخته و تبرئه فرمود امر کرد بفرشتگان تا جسد هارون را بیرون آورده بر محافل بنی اسرائیل گردانیدند او میگفت برادرم مرا نکشت من بمرگ خود وفات کردم پس از آن فرشتگان او را بردند و بمکانی دفن کردند
که کسی بر آن اطلاع پیدا نکرد و در حدیث دیگر فرمود قارون زن زانیهای را اجیر کرد تا موسی را تهمت زده و نسبت زنا بدهد خدای تعالی از افترائیکه باو نسبت دادند مبرا ساخت و ما داستان او را در سوره قصص ضمن قصه قارون بیان کردهایم.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
ای کسانیکه ایمان آوردهاید از خدا بترسید و همواره سخن بدرستی و حق بگوئید.
این آیه عطف بآیه قبل است یعنی پیغمبر را اذیت نکنید و سخنی در باره او نگوئید که لایق بمقام و شأن مقدس او نیست تا آنکه خداوند اعمال شما را اصلاح و گناهانتان را بیامرزد و هر کس اطاعت و پیروی خدا و رسولش کند رستگار شده و به پیروزی بزرگی نائل خواهد شد.
در کافی ذیل آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا قسم شأن و نزول آیه اینست هر کس از فرمان خدا و رسولش پیروی کند در بارۀ ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه طاهرین از فرزندان آن بزرگوار،همانا به پیروزی بزرگی نائل و بخشنودی و کرامت پروردگار خواهد رسید.
و اینحدیث را محمد بن عباس نیز از آنحضرت روایت کرده.
در کافی ذیل آیه «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ» از یونس بن عبد الرحمن روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بعبادین کثیر صوفی بصری فرمود وای بر تو ای عباد تو مغروری که توانستهای شکم و فرج خود را حفظ کنی در صورتی که خداوند میفرماید:ای مؤمنان بپرهیزید و خدا ترس باشید و همواره سخن بصواب و حق بگوئید ای عباد تا گفتار صواب و راست نگوئی و ترک حیله و تزویر ننمائی هیچ عبادتی را خداوند از تو نمیپذیرد و قبول نمیفرماید.
و ذیل آیه «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از امانت ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است.
و ابن بابویه از مفضل بن عمر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
خداوند دو هزار سال پیش از اجساد ارواح را خلق فرمود و اشرف ارواح را روح محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام و ائمه قرار داد آنگاه بکوهها و آسمانها و زمین ولایت آن ارواح مقدسه عرضه شد ترسیدند که مبادا نتوانند امانت را نگاهداری
کنند از قبول آن امتناع نمودند و پس از آنکه خداوند آدم و حوا را در بهشت سکونت داد و بآنها اختیار داد که از تمام نعمتها و میوههای بهشتی تناول کنند فقط پیرامون درخت ممنوعه نرفته و از میوۀ آن نخورند در مقام تفرج بهشت بر آمده ناگاه مقام و منزلتی بسیار رفیع در بهشت توجه آندو را جلب نموده صاحبان آن مقام و منزلت عالی را پرسیدند خطاب شد بساقههای عرش نظر کنید اسامی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه معصومین علیهم السلام بقلم قدرت از نور نوشته شده چون آدم و حوا از عظمت مقام محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم شگفتی و تعجب نمودند خطاب رسید اگر این انوار تابناک که خازنان علم و امینان بر اسرار من میباشند نمیبود شما را خلق نمیکردم بشما توصیه و تاکید مینمایم که بمقام و منزلت آنها حسد نورزید و در حق آنها نظر نکنید که داخل معصیت خواهید شد و در جرگۀ ستمکاران افتاده و بدوزخ خواهید افتاد و از جوار رحمت من اخراج میشوید لکن باغوای شیطان عاقبت از آن درخت ممنوعه و منهی تناول کرده و بر اثر آن با نظر حسادت بمقام آن بزرگواران نگاه کرده و از بهشت طرد و اخراج و از رحمت پروردگار دور شدند پس از مدتها تضرع و زاری و استغفار چون خداوند خواست توبۀ آنها را بپذیرد جبرئیل را فرستاد که
آنها را بسوی آن انوار مقدسه متوجه ساخته و با توسل بآن بزرگواران خدا را قسم بدهد که توبۀ ایشان را قبول فرماید بنابر این گفتند:
اللهم انا نسئلک بحق الاکرمین علیک محمد(ص)و علی(ع)و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة علیهم السلام تب علینا و ارحمنا خداوند توبه آنها را به برکت اسامی آن چهارده نور پاک قبول فرمود و او جل جلاله همواره قبول کننده توبه و بر مخلوقات رحیم است و خداوند امانت ولایت را بر انسان که مقام و منزلت آن بزرگواران را میشناخت عرضه داشت و پذیرفت و هر ظالم و ستمکاری از نگاهداری آن امانت دوری جست و مفهوم و تفسیر «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ» تا آخر آیه مصداق پیدا کرد.
ابن شهر آشوب از ابی بکر شیرازی روایت کرده در کتابیکه جمع آوری نموده از آنچه از قرآن در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام نازلشده بسند خود از محمد بن حنفیه و او از پدرش امیر المؤمنین(علیه السّلام)در تفسیر «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ» فرمود:
خداوند ولایت ما را که امانت اوست بآسمانهای هفتگانه عرضه فرمود با ثواب و عقاب گفتند پروردگارا ما طاقت ثواب و عقاب را نداریم و میترسیم نتوانیم این امانت را
حفظ کنیم آنگاه به پرندگان عرضه شد سپس به کوهها و زمین عرضه شد قدرت پذیرفتن آن امانت را نداشته و امتناع نمودند «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ» یعنی امت مرحومه ولایت ما را پذیرفته و ثواب و عقاب حفظ امانت را قبول کرد هر کس اداء حق ولایت و دوستی مرا نماید مستحق بهشت و آنکه بغض و دشمنی مرا در دل جای دهد بکیفر و عذاب شدید پروردگار دچار خواهد شد و بلعنت ابدی خداوند گرفتار میشود.
و آیه «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ» کنایه است از بزرگی و عظمت شأن امانت که ولایت امیر المؤمنین و ائمه طاهرین علیهم السلام است.
و مراد از عرض امانت بآسمان و زمین آنست که آسمان با آن رفعت و علو و زمین با آن وسعت و کوه با آن صلابت چنانچه عاقل بودند و ذیشعور آنها از قبول و حمل امانت که ولایت است سرباز میزدند و از قبولی آن میترسیدند ولی انسان و آدمی از آنجا که ناتوان و نادان بود و قدر او را نمیدانست آن را پذیرفت و برگرفت اما وفا نکرد بآن.
و این آیه نظیر آیه «لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ» میباشد یعنی اگر کوه ذیشعور بود و اینقرآن بر آن نازل مینمودیم مشاهده میکردی چگونه خاضع و فروتن بود.
پایان سوره احزاب
سورۀ سباء سورۀ سباء در مکه نازل شده دارای پنجاه و چهار آیه و هشتصد و هشتاد و سه کلمه و هزار و پانصد و دوازده حرف است.
در ثواب تلاوت آن ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورههای سبا و فاطر را در شب تلاوت نماید در حفظ خداوند باقی میماند و اگر در روز قرائت شود هیچ مکروهی بخواننده در آن روز نرسد و خداوند خیر دنیا و آخرت باو مرحمت میفرماید.
در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرد فرمود هر کس این سوره را قرائت نماید روز قیامت رفیق صالحان باشد.اگر کسی این سوره را بنویسد و با خود همراه داشته باشد جانور باو نزدیک نمیشود و اگر این سوره را نوشته و آنرا بشویند و از آن آب بنوشند و یا بصورت بزنند از خوف و اضطراب رهائی یابند.خلاصۀ مطالب سورۀ سبا عبارت است از آنکه حمد و سپاس ویژۀ پروردگاری است که دارای قدرت
و صاحب نعمت و کمال کامل بوده و در ضمن آیات چند اقرار و اعتراف مؤمنین را بر حقانیت و حقیقت قرآن بیان کرده و داستان داود و سلیمان و شرح حال اهل سبا و کفار و بتپرستان را متذکر گشته و میفرماید که در روز قیامت پروردگار مجلس داوری و رسیدگی بحساب خلایق را تشکیل و افتتاح مینماید و در طی چند آیه به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم امر میفرماید که مردم را نصیحت و اندرز داده و موعظه فرماید:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْآخِرَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (1) یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ اَلرَّحِیمُ اَلْغَفُورُ (2) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا اَلسّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (3) لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4) وَ اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (5) وَ یَرَی اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ اَلْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (6) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ (7)
قوله تعالی: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ در این آیه خداوند بمردم روش شکر گذاری نعمتهای خود را میآموزد و میفرماید:
بگوئید سپاس و ستایش شایسته آن خدائی است که آنچه در آسمانها و زمین است متعلق باو میباشد و در آخرت هم شکر و سپاس ویژۀ او است زیرا در دنیا نعمت دینی و ظاهری و باطنی را به بندگان خود عطا فرموده تا از نعمتهای دنیوی بهرهمند و متمتع و از نعمتهای دینی و توسل جستن بمعالم و معارف مذهبی بپاداش و ثواب اخروی نائل گردند.
اما حمد و شکر بندگان در عالم آخرت از روی تعبد و تکلیف نبوده تا ساقط شود بلکه از جهت لذت و سرور و یا بخاطر عدل پروردگار است زیرا اهل بهشت از نعمتها و فضل
حق تعالی درک لذت کرده و دوزخیان بعدل و حکمت خداوند یقین حاصل کنند و ساکنین بهشت پیوسته در گفتار خود میگویند:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا و اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ خدائی را سپاسگزار و شاکریم که این نعمت بهشت جاوید را بما عطا فرموده و شکر خدائی را که بوعده بود وفا نمود.
یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا
پروردگار تمام آنچه بزمین فرو میرود(آب باران و ذخائر و مردگان)و آنچه از زمین بیرون میآید میداند و بآنچه از آسمان بزمین فرود آید چون باران و ارزاق و اقدار و فرشتگان و هر چه بآسمان بالا میرود از ارواح و اعمال بندگان و فرشتگان با اطلاع و آگاه بوده و او خدائی بخشنده و مهربانست، وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ این آیه حکایت میکند از گفتار کافران آنها میگفتند ابدا قیامتی نخواهد آمد:
خدای تعالی در پاسخ ایشان به پیغمبرش فرمود بآنها بگو بحق پروردگارم قسم که حتما روز قیامت خواهد رسید ذات اقدس الهی بر تمام اسرار پنهانی این جهان دانا بوده و هیچ چیز و لو بمقدار ذرۀ در آسمان و نه در زمین از او پوشیده و پنهان نیست و این مثلی است
برای خاطر شنونده چه آنچه کمتر از آن هم باشد بر او پوشیده نخواهد ماند و کمتر از ذره و یا بیشتر از آن در کتاب علم ازلی نوشته شده و روشن آشکار است یعنی در لوح محفوظ پروردگار که جمله کاینات در آن ثبت است و فرشتگان بر آن اطلاع دارند.
این ثبت اعمال برای آنست تا جزا و پاداش دهد آنانکه ایمان آورده و عمل نیکو بجا میآورند و آمرزش خدا و رزق و روزی بهشتی مخصوص آنها است.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اول چیزیکه خداوند بیافرید قلم بود سپس امر فرمود بنویس قلم آنچه شده و باید بشود تا روز قیامت و بفرمان پروردگار نوشت.
وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ
و کسانیکه کوشش بسیار در تخریب آیات ما نمودهاند تا رسول ما را بستوه و عجز بیاورند برای ایشان عذاب و شکنجه بسیار سخت آماده است.
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ
و مردمی که از دانش بهرۀ دارند میدانند که قرآن فرستاده شدۀ بسوی تو محققا
از جانب پروردگار بر حق بوده و این کتاب آسمانی بهترین وسیلۀ هدایت مردم است تا براه راست خدای ستوده صفات رهبری شوند.
و مراد از کسیکه باو علم داده شده امیر المؤمنین علیه السّلام است که تصدیق میکند آنچه بر رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده حق است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ
آنهائیکه در کفر و نفاق خود پایدار هستند بطعنه و تمسخر گفتند آیا میخواهید شما را بمردی راهنمائی و دلالت کنیم که مدعی است هنگامیکه بدنهای شما در قبر متلاشی و تبدیل بخاک شده دوباره زنده و بصورت تازهای از قبر خارج خواهید شد.
أَفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی اَلْعَذٰابِ وَ اَلضَّلاٰلِ اَلْبَعِیدِ (8) أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (9) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ اَلطَّیْرَ وَ أَلَنّٰا لَهُ اَلْحَدِیدَ (10) أَنِ اِعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی اَلسَّرْدِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (11) وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ اَلْقِطْرِ وَ مِنَ اَلْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (12) یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ (13) فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ اَلْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ اَلْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (14) لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اُشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ (15)
آیا این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بدروغ افترا بخدا بسته و یا جنون او را باین قبیل گفتار وادار ساخته است پروردگار از حالت آنها خبر داد و فرمود کسانیکه ایمان نمیآورند و از حق دور شدند در این دنیا گمراه و در آخرت هم بعذاب دردناک گرفتار خواهند شد.
آیا این کوردلها نمیبینند که چگونه آسمان و زمین از پیش و پس آنها را احاطه کرده و اگر بخواهند از اقطار و اکناف آن خارج شوند نمیتوانند زیرا در قبضه قدرت خداوند گرفتارند و اگر ما خواسته باشیم آنها را بکام زمین فرو میبریم و یا قطعهای از آسمان بر سرشان
میکوبیم و در این آسمان و زمین برای بندگان خداشناس و مخلص آیات قدرت و عظمت ما آشکار است.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً در این آیه بعضی از داستان داود و نعمتهائیکه باو عطا فرموده بیان مینماید.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود فاصله میان موسی و داود چهار صد سال بود چون یوشع وصی آنحضرت وفات نمود اوصیای دیگر پنهانی و در خفا مردم را دعوت مینمودند و قوم آنها مخفیانه حضورشان میرسیدند وصی دوازدهمی آنحضرت مدتی خود را از قوم خویش پنهان نمود پس از آنکه ظاهر شد ایشان را بشارت داد بآمدن داود و نجات دادن آنها از شر جباران و لشکر جالوت،پیوسته ایشان منتظر ظهور آنحضرت بودند تا زمان ظهور نزدیک شد شیعیان میدانستند که او متولد شده و بحد رشد و کمال رسیده میدیدند او را و با حضرتش سخن میگفتند ولی او را نمیشناختند تا طالوت بنی اسرائیل را جمع کرد و آنها را برای قتال با جالوت مهیا ساخت.
وحی رسید به پیغمبر آن عصر جالوت را کسی بقتل میرساند که زره حضرت موسی بر قامت او تمام باشد و آن مردیست از فرزندان لاوی نامش داود فرزند ایشان
نیز باو گویند مردیست کوتاه قد و کبود چشم و کم مو و پاک دل و پاکیزه اخلاق طالوت فرستاد ایشان و فرزندانش را حاضر کردند.
و ما داستان کشته شدن جالوت را بدست داود ذیل آیه 248 سوره بقره در بخش اول تفسیر بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.
و آنحضرت از جمله پیغمبرانی بود که مبعوث شده بود برای جهاد کردن با شمشیر و ختنه کرده متولد شد و برای آنش داود میگفتند که جراحات دل خود را که ترک اولی بهم رسیده بود بمودت و محبت پروردگار مداوا مینمود.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند بعد از نوح چهار نفر از پیغمبران را بپادشاهی برگزید ذو القرنین و یوسف و داود و سلیمان مملکت داود از ابتدای بلاد شام تا انتهای اصطخر فارس بود و حضرتش در روز دوشنبه بمرگ مفاجات از دنیا رفت مرغان هوا ببالهای خود بر او سایه افکندند.
یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
ما از فضل و کرم خود بداود نبی عطایای بسیاری بخشیده و بکوهها و پرندگان امر نمودیم که با نغمههای داودی هم آهنگ شوند و هر وقت او بتسبیح و استغفار مشغول شود شما
نیز با او موافقت کنید هر زمان داود در بیابانی عبور مینمود زبور را با لحن خوش داودی میخواند تمام پرندگان و درندگان تحت تأثیر صوت او واقع شده با او همنوا گشته و به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول میشدند و از جمله عطایائی که باو مرحمت شده بود نرم شدن آهن در دست او است و در کمال سهولت بدون آتش آهن را بهر شکلی که میخواست درمیآورد و از آن زره ساخته و حلقههای زره را یکسان و بشکل هم درمیآورد و بمردم میگفت و تأکید مینمود که نیکوکار شوید چه خداوند بآنچه میکنید و بجا میآورید بینا است.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند وحی فرستاد بسوی داود که بیشتر مورد عنایت ما واقع میشدی چنانچه کسب میکردی و از بیت المال ارتزاق نمینمودی.
داود از اثر این وحی بسیار گریه کرد پروردگار بآهن امر نمود که برای بنده من داود نرم بشو پس از آن داود روزی یک زره بدست خود میساخت و بهزار درهم میفروخت تا آنکه سیصد و شصت و شش زره ساخت و بسیصد و شصت و شش هزار درهم فروخت و از بیت المال بینیاز و مستغنی شد.
سپس آنحضرت فرمود حاجات خود را از خداوند روزهای سه شنبه طلب کنید چه
در آنروز خداوند آهن را برای داود نرم فرمود.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حضرت داود از خداوند درخواست نمود آنچه از مرافعات و منازعات که نزد او میآورند حکم واقع آن موضوع را که در علم کامل ذات اقدس اللهی است باو وحی و الهام فرماید پروردگار فرمود ای داود من این کار را میکنم ولی مردم تاب و توانائی آن را ندارند.
پس از آن شخصی نزد آنحضرت از ظلم و بیدادگری مردی شکایت نمود وحی شد بداود حکم واقعی این موضوع آنست که مدعی علیه کردن شاکی و مدعی را بزند و مال مدعی را بمدعی علیه بدهی داود بر طبق این دستور عمل نمود بنی اسرائیل داد و فریادشان بلند شد گفتند شخصی شکایت کرد که بر من ستم شده تو حکم کردی بطرفش کردن شاکی را بزند و مال او را ببرد این چگونه حکمی است وحی شد ایداود بآنها بگو مدعی و شاکی پدر مدعی علیه را بقتل رسانیده و مالهای او را برده من حکم کردم مدعی علیه بقصاص پدر خود او را بکشد و مالهای پدر خود را از او بگیرد پدرش در فلان باغ زیر فلان درخت مدفون است بروید از او سؤال کنید تا بگوید که او را کشته داود بسیار شاد شد با بنی اسرائیل بآنمکان رفتند آن مرد را بنامش صدا زد از زیر درخت فریادی بلند شد لبیک ای پیغمبر خدا داود گفت که تو را کشته و در اینجا مدفون ساخته گفت فلان مرد مرا گشت و مالهایم را برد بنی اسرائیل خرم و شادان بازگشتند و بآن حکم راضی شدند.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی داود در مجلس قضا نشسته بود دید پیرمردی با جوانی گلاویز شده و او را حضور داود میآورد و در دست جوان خوشه انگوری هست آن پیر عرض کرد ای پیغمبر خدا این جوان بدون اجازه وارد باغ من شده و درختان تاک مرا خراب کرده و انگور بسیاری چیده و تناول نموده داود بآنجوان گفت نسبت با دعای این پیر چه میگوئی عرض کرد گفتههای او را تصدیق میکنم و اقرار مینمایم وحی شد بداود این باغ ملک پدر این جوان بود آن پیر او را کشته و چهل هزار درهم مال او را ربوده و در فلان محل کنار درختی پنهان کرده و باغش را غصب کرده شمشیری بدست این جوان بده تا آن مرد پیر را بقصاص پدر خود بکشد و باغ را بتصرف آنجوان بده و باو بگو آن محل را بکند و درهمهای پدری خود را بیرون آورد داود مطابق وحی پروردگار عمل نمود و بنی اسرائیل را
از واقعه خبر داد.
و نیز آنحضرت فرمود دو شخص نزد داود آمدند و مخاصمه کردند هر دو بملکیت خود بر گاو گواه و شاهد آوردند وحی رسید بداود گاو را از دست کسیکه در تصرف او است بگیر و بدیگری تسلیم بدار و گردن متصرف را بزن بنی اسرائیل فریادشان بلند شد و گفتند هر دو بر مدعای خود شاهد اقامه نمودند و آنکه گاو در تصرف او است اولی و احق بآن باشد وحی رسید بداود به بنی اسرائیل بگو آنکه گاو در دست او است پدر شخص دیگری را کشته و گاو او را بتصرف خود درآورده.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در عهد داود زنجیری آویخته بودند مردم نزد آن میرفتند محاکمه مینمودند هر که حق میگفت دستش بآن زنجیر میرسید و آنکه باطل سخن میگفت دستش نمیرسد.
در آنزمان شخصی گوهری بدیگری سپرد وقتی باو رجوع کرد تا امانت خود را باز گیرد وجود گوهر را انکار کرد و آن را در میان عصای خود پنهان نمود صاحب مال باو گفت بیا برویم نزد زنجیر تا حق ظاهر شود رفتند صاحب مال دست دراز کرد دستش بزنجیر رسید چون نوبت بامانتدار رسید عصا را بصاحب مال داد و باو گفت این عصای مرا نگاه دار تا من نیز دست برسانم دست او نیز بزنجیر رسید چه گوهر در میان عصا بود و عصا را هم در آن وقت بدست صاحب مال داده بود این حیله که از او سر زد زنجیر برداشته شد.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین علیه السّلام داخل مسجد کوفه شده دیدند جوانی بسوی حضرتش میآید و گریه میکند جمعی از مردم اطرافش را گرفته و او را تسلی میدهند آنحضرت سؤال فرمود ایجوان تو را چه میشود عرض کرد یا امیر المؤمنین علیه السّلام شریح قاضی حکمی بر علیه من کرده که عقلم را از سر ربوده این جماعت پدر مرا با خود بسفر بردند اکنون که برگشتهاند پدرم با آنها نیست احوال او را از ایشان میپرسم میگویند پدرت وفات کرده سؤال میکنم مال او چه شد میگویند مالی نداشته اینان را نزد شریح قاضی بردم شریح ایشان را قسم داد و رها نمود من میدانم پدرم مال بسیاری با خود بسفر برده.
امیر المؤمنین علیه السّلام امر فرمود شریح قاضی را حاضر کردند چون حضورش شرفیاب
شد باو فرمود ای شریح این چگونه حکمی است که میان اینها کردهای عرض کرد یا امیر المؤمنین این جوان ادعا میکند پدرم با آنها بسفر رفته و مال بسیار همراه خود داشته شاهد و گواهی هم بر مدعای خود ندارد لذا منکرین را قسم دادم فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام هیهات در چنین واقعهای باین نحو حکم میکنی سوگند بخدا حکمی کنم در این موضوع که پیش از من بجز داود پیغمبر کسی حکم ننموده.
سپس فرمود ای قنبر پهلوانان لشکر را حاضر کن چون حاضر شدند بر هر یک از آن جماعت یکی از امیران لشکر را موکل نمود و فرمود بآنها شما گمان میکنید که من نمیدانم با پدر این جوان چه کردهاید اگر ندانم مرد نادانی هستم بعد از آن دستور داد ایشان را پراکنده کنند و هر یک را پشت ستونی از مسجد باز دارند و سرهایشان را بجامهای خود بپوشانند تا یکدیگر را نهبینند.
پس از آن عبد اللّه بن ابی رافع کاتب خود را طلبیده امر فرمود نامه و قلم دواتی حاضر کرد وجود مقدسش در مسند قضاوت جلوس فرمود مردم اطراف حضرتش را احاطه کردند فرمود بآن مردم هر گاه من اللّه اکبر گفتم تمام شما صداهای خود را باللّه اکبر بلند نمائید
یکی از آن جماعت را تنها طلبید مقابل خود نشانید و رویش را گشود بکاتب فرمود آنچه من میگویم بنویس سپس شروع نمود بسئوال کردن از آن مرد که چه روز از خانههای خود بیرون رفتید و پدر اینجوان با شما بود گفت در فلان روز فلان ماه فرمود در کدام منزل فرود آمدید و در خانه چه کسی جای گرفتید گفت فلان منزل و فلان خانه فرمود پدر او چه مرض داشت و چند روز بیمار بود و چه روز وفات کرد و کی او را غسل داد و کفن کرد و بر او نماز خواند و بقبر سپرد چون همه اینها را سؤال نمود و جواب داد فرمود اللّه اکبر تمام مردم فریادشان باللّه اکبر بلند شد رفقای او یقین کردند که آن شخص کشتن پدر آن جوان را اقرار کرده است از اینجهة مردم صدا باللّه اکبر بلند کردهاند فرمود سر و صورت او را بپوشانید و در مکان اول او را بازدارید دیگری را احضار نمود رویش را گشودند باو فرمود گمان کردی که من نمیدانم شما چه کردید او گفت یا امیر المؤمنین علیه السّلام من یکی از آنها بودم که بکشتن پدر این جوان راضی نبودم رفقا مرا بآن کار وا داشتند و اقرار کرد بر خود دیگران را احضار نمود یک بیک اقرار بکشتن کردند مرد اول را طلبید مجددا از او پرسش نمود او نیز اقرار کرد که ما پدر این جوان را کشتیم و مال او را بردیم مال را از آنها گرفت و در باره
خون حکم کرد برایشان اصحاب و شریح قاضی عرض کردند ای امیر المؤمنین علیه السّلام بفرمائید حکم داود چگونه بود.
فرمود روزی داود گذشت بجمعی از اطفال که مشغول بازی بودند در میان آنها طفلی بود بنام مات الدین(یعنی مرد دین)داود آنکودک را طلبید از او پرسید نامت چیست گفت مات الدین فرمود کی تو را باین اسم نامیده جواب داد مادرم آنکودک را با خود نزد مادرش برد از او پرسید ایزن چرا فرزندت را باین اسم نامیدهای گفت ای پیغمبر خدا پدر این طفل با جماعتی بسفر رفت من باین کودک حامله بودم آن جماعت از سفر برگشتند شوهر من با آنها نبود احوالش را از ایشان پرسیدم گفتند مرده سؤال کردم مالش چه شد گفتند مالی نداشت پرسیدم آیا وصیتی کرد گفتند بلی گفت عیال من آبستن است باو بگوئید نام فرزند را خواه پسر باشد یا دختر مات الدین بگذارد من باین سبب این طفل را باین اسم نام گذاشتهام.
داود بآن زن فرمود آن جماعتی که با شوهر تو بسفر رفتهاند میشناسی عرض کرد بلی آیا همه آنها زندهاند گفت آری فرمود با من بیا و ایشان را بمن نشان بده آنزن در خدمت داود رفت و آن جماعت را از خانههای خود بیرون آورد و بآنحضرت نشان داد داود باین نحو میان آنها حکم کرد تمام ایشان اقرار کردند بر کشتن پدر آنطفل و برداشتن مال آن
مرد مال و خون بر گردن ایشان ثابت شد داود مال را بگرفت و بآن زن داد فرمود اکنون نام فرزندت را برگردان و عاش الدین(زنده شد دین)نام بگذار.
قضاوت و حکومت داود بسیار است بهمین مقدار اکتفا نمودیم.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پروردگار بداود وحی نمود ایداود برای چه تو را تنها میبینم؟عرض کرد پروردگارا از برای رضای تو از مردم عزلت اختیار کردم و آنها نیز از من دوری جستند فرمود از چه نظر تو را ساکت و صامت مشاهده مینمایم عرض کرد ترس تو مرا ساکت گردانیده فرمود برای چه در تعب و مشقتی عرض کرد محبت تو مرا در بندگی بتعب افکنده فرمود برای چه تو را فقیر میبینم و حال آنکه مال بسیار بتو عطا نمودم عرض کرد قیام بحق نعمت تو مرا فقیر گردانیده فرمود چرا در تذلل و شکستگی هستی عرض کرد عظمت و جلال تو که قابل توصیف نیست مرا در حضورت ذلیل و شکسته گردانیده ای سید و آقای من پس از آن پروردگار باو فرمود مژده باد تو را بفضل و کرم من چون بنزد من آئی مهیا است برای تو آنچه بخواهی.
ایداود با مردم باش و با آنها بطریقۀ خودشان سلوک نما اما از اعمال بد ایشان اجتناب کن تا روز قیامت هر چه از من طلب کنی بیابی.
ایداود شادی تو فقط برای خاطر من باشد و بس و بیاد من لذت یاب و براز گفتن من
متنعم بشو بزودی دنیا را از فاسقان خالی گردانم و لعنت خود را بر ستمکاران قرار دهم.
ایداود بر شخص عاقل لازم است اوقات خود را بچهار بخش نموده و از آن غفلت ننماید ساعتی با پروردگار خود مشغول مناجات و راز و نیاز بشود و ساعت دیگر بمحاسبه نفس خود به پردازد در ساعت سوم با برادران مؤمن صحبت بدارد تا عیبهائی که در او است باو بگویند و ساعت چهارم مشغول لذت بردن نفس خود گردد بچیزهائیکه حلال و پسندیده است و این ساعت یار و یاور او است بر ساعتهای دیگر.
قوله تعالی: وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ و بر سلیمان منت نهادیم و باد را در اختیار و فرمان او گذاردیم تا بساطش را در هر صبح و عصر یک ماه راه حمل و نقل نماید و چشمه مس گداخته را برای او جاری ساختیم سلیمان صبح از زمین عراق حرکت میکرد ظهر بزمین مرو میرسید از آنجا نیز حرکت مینمود شب بزمین بلخ فرود میآمد آنگاه روز دیگر از بلخ حرکت نموده بترکستان نزول میکرد از آنجا بسیر خود ادامه میداد برای شب بچین میرسید از آنجا بساحل دریا و مطلع آفتاب میرفت و از آنجا حرکت مینمود بزمین قندهار و کرمان و فارس میرفت چند روزی توقف مینمود سپس بسیر و گردش خود ادامه میداد خداوند سه شبانه روز در زمین یمن چشمه مس را مانند سیل برای حضرتش جاری نمود.
وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ السَّعِیرِ
بفرمان پروردگار بعض از دیوان و جنیان بخدمت او گمارده و کار میکردند و هر کس از فرمان ما سرپیچی مینمود و پیش او کار نمیکرد او را بکیفر سخت و آتش جهنم کیفر میدهیم و بعضی گفتند خدای تعالی فرشتۀ را بر جنیان موکل کرده بود و تازیانه از آتش بدست داشت هر کدام از آنها که از فرمان سلیمان خارج میشد تازیانۀ باو میزد سوخته و هلاک میشد.
یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ
آن جنیان که در تحت فرمان و امر سلیمان بودند هر چه میخواست از معابد و عمارات عالی و تمثالها و ظروف بزرگی مانند حوضها و دیگهای عظیمی که بر روی پایههای بلند کار گذاشته میشد میساختند.
طبرسی ذیل آیۀ فوق از ابن عباس روایت کرده گفت پروردگار وحی کرد بداود ای داود من وعده کردم که بنی اسرائیل را بحد کثرت و زیادت برسانم که تعداد آنها را کسی نداند جز من و نعمت را بر ایشان تمام کنم بوعدۀ خود وفا نموده و نعمتهای بسیاری
بآنها عطا نمودیم لکن ایشان کفران نعمت نموده و بامر من عاصی شدند سوگند یاد کرده ام آنان را بیکی از سه چیز مبتلا کنم تا عدد ایشان کم بشود و قدرت و شوکتشان از بین برود آنها را مخیر کن بسه نوع بلا یا قحطی را بر آنها تا سه سال مسلط کنم یا دشمنانشان را بر ایشان غالب گردانم و یا طاعونی بر آنها بفرستم داود امر خدا را بایشان رسانید گفتند ای پیغمبر خدا ما طاقت قحطی نداریم و راضی نیستیم دشمن بر ما مسلط شود مرگ بر ما آسانتر است و دل بر مرگ نهادند سپس غسل کردند و کفن پوشیدند و با زن و کودکان بصحرا رفتند و بصعید بیت المقدس در آمدند و بدرگاه خدا تضرع و زاری نمودند و هنوز مسجد بیت المقدس بنا نشده بود در آنحال پروردگار طاعونی بر آنها مسلط کرد در یکروز چندان هلاک شدند که در ظرف دو ماه نتوانستند ایشان را دفن کنند روز دیگر داود با صالحان بنی اسرائیل روی بخاک نهادند و با تضرع و زاری از خدا درخواست کردند تا مرض طاعون را از میان آنها برطرف کند پروردگار بر ایشان تفضل فرمود و دعایشان را اجابت کرد و آن مرض را از میان آنها برداشت جبرئیل فرود آمد گفت ای داود به بنی اسرائیل بگو بشکرانه نعمت و برطرف شدن عذاب در جایگاه این صعید مسجدی بسازند داود با بنی اسرائیل مشغول ساختن مسجد بیت المقدس شدند آنحضرت خودش سنگ بر دوش میگرفت و از مسافت دور میآورد بنی اسرائیل هم باو اقتدا مینمودند همگی سنگ بدوش و پشت خود حمل مینمودند دیوار مسجد بقدر قامت انسانی رسید از طرف پروردگار بداود وحی شد ایداود نصیب تو از بنای مسجد مقدس همین مقدار بود رها کن او را برای فرزند خود سلیمان که او سلیم القلب است و بدست او هیچ خون ریخته نشده باید اتمام این مسجد بدست او صورت گیرد و نام و ذکر وصیت او در عقب تو بماند پس از آن داود آنرا رها کرد و با بنی اسرائیل در آنمکان نماز بجا میآورد عمر آنحضرت در آنوقت یکصد و بیست و هفت سال بود چون بصد و چهل سال رسید از دار دنیا رحلت نمود و سلیمان بجای او جلوس کرد از طرف پروردگار وحی شد ایسلیمان باید این مسجد را تمام کنی آنحضرت جن و انس و شیاطین را جمع کرد و هر یک از آنها را بکاری واگذاشت جنیان را فرستاد هر کجا سنگ سفید مرمر و رخام پهن بود بیاورند ابتدا دوازده چشمه احداث نمود و شهرستانی بنا کرد چون از آن فارغ شد شروع کرد بتمام نمودن مسجد جنیان را میفرستاد
هر کجا معدن زر و سیم و انواع جواهرات از در و یاقوت و زبرجد بود استخراج نموده و بیاورند و انواع عطریات از مشک و عنبر و کافور جمع کردند آنگاه صنعت گران را از هر نوع طلب نمود و دستور داد آن جواهرات را بشکل مربع مستطیل و مدور بیرون آورند و سوده کردن جواهرات از کثرت صلابت بر آنها دشوار شد سلیمان جنیان را احضار نمود فرمود تدبیری میتوانید بکار برید تا سوده شدن این جواهرات آسان شود گفتند ایرسول خدا در میان ما کسی نیست که بداند جز صخر و او در زندان از جملۀ محبوسان است سلیمان پارۀ مس گرفت و نگین خود را بر آن زد و نزد صخر فرستاد و احضار کرد او را و رسم سلیمان آن بود برای جنیان مهر بر مس میزد و برای دیگران بر آهن و چرم و از قدرت پروردگار آن بود هر یاغی و نافرمانی چون مهر سلیمان میدید در حال مسخر و منقاد او میشد رسول سلیمان صخر را نزد آنحضرت آورد سؤال نمود از رسول که صخر در بین راه چه میگفت و چه میکرد؟عرض کرد ایرسول خدا کاری نمیکرد جز آنکه بسیار میخندید سلیمان باو گفت ایعفریت چرا رسول مرا سخریه و استهزاء نمودی مگر باز بعصیان و نافرمانی خود باقی هستی عرض کرد ایرسول خدا خندۀ من از روی سخریه و استهزاء نبود فرمود پس برای چه بود؟عرض کرد در راه چند چیز عجیبی مشاهده کردم که مرا بخنده درآورد مردی را دیدم کنار نهر آب آمده بود شتر و سبوئی داشت میخواست آب بردارد و بخانه ببرد محتاج بقضاء حاجت شد کسی نبود شتر و سبوی خود را باو سپارد شتر را بر دستۀ سبو بست و رفت برای قضای حاجت بگمان آنکه شتر را بسته شتر سبو را بشکست.
و فرار کرد از حماقت آن مرد خندهام گرفت بمردی دیگر رسیدم بکفاش سفارش مینمود کفش برایش بدوزد که چهار سال دوام داشته باشد مرا از عقل او خنده آمد چه بر خود اعتماد یکروز ندارد امید چهار سال در پیش گرفته از آنجا به پیره زنی رسیدم دیدم کهانت و فال گوئی میکرد و از غیب خبر میداد و از احوال مردم و غایبین و نجوم اطلاع میداد بطمع آنکه درهمی از مردم بگیرد در صورتی که گنجی در زیر پایش بود و او نمیدانست مرا از غیب دانستن او عجب آمد از اینجهت بخندیدم بشهری رسیدم شخصی رنجور و بیمار بود پیاز خورد حالش بهتر شد نشست و طبابت را پیشه خود قرار داد هر کس نزد او میآمد از هر دردی شکایت مینمود باو دستور میداد پیاز بخورد از آنجا بجمعی رسیدم مشغول تضرع
و زاری بودند و از پروردگار فضل و رحمتش را میخواستند ملول شدند برخاستند رفتند طائفه دیگر آمدند بمکان آنها نشستند رحمت پروردگار نازل شد و ایشان را احاطه نمود و آنها محروم شدند مرا عجب آمد و بخندیدم سلیمان گفت ای صخر در این گردش بیابانها و دریاها چیزی را بدست آوردهای که بتواند جواهرات را تراش بدهد عرض کرد ای رسول خدا سنگی است سفید آنرا میامور گویند نمیدانم بکدام معدن است این کار از آن سنگ برآید از پرندگان هیچ مرغی پر حیلهتر از عقاب نیست امر بفرمائید صندوقی از سنگ بتراشند و بچههای عقاب را پیش روی آن در او کنند عقاب برود آن سنگ را تحصیل کند و بدست آورد تا این صندوق را تراشیده و سوراخ نماید و بچههایش را بیرون آورد.
سلیمان دستور داد این کار را انجام دادند عقاب رفت پس از یک شبانه روز بازگشت و آن سنگ را آورد بر آن صندوق زد بچهای خود را بیرون آورد مرتبه دیگر سلیمان دستور داد آن کار را تجدید نمایند چون عقاب رفت آنحضرت جماعتی از جنیان را بدنبال عقاب فرستاد تا آن مکان را پیدا کنند و بمقدار حاجت از آنسنگ بیاورند و آن سنگ الماس بود و تا امروز هنوز بوسیله آن،جواهرات را میتراشند سلیمان مسجد بیت المقدس را از سنگ مرمر سفید و زرد و سرخ بنا کرد و ستونهای او را از سنگ سماق و یاقوت و
زبر جد قرار داد دیوار و سقف آن را بجواهرات و یاقوت و مروارید و فیروزه مرصع کرد و سطح آنرا از فیروزه مفروش ساخت در روی زمین بنائی از آن نیکوتر وجود نداشت شب از نور و تلاء آن جواهرات چنان روشن بود که احتیاج بچراغ نداشت صورت انسانی در سنگهای آن نمایان بود چون مرد پارسا و پرهیزکار در آن نظر مینمود روی خود را سفید میدید و چنانچه فاسق و فاجر در آن نظر مینمود روی خود را سیاه مشاهده میکرد از اینجهة بسیاری از مردم از فسق و فجور دست کشیدند و مانند این خارق عادات در آن مسجد بسیار بود تمام آنها معجزههائی بود که خداوند به پیغمبرش سلیمان عطا کرده بود سلیمان ده هزار نفر از عباد بنی اسرائیل را معین کرده بود تا در بیت المقدس مشغول عبادت خدا بشوند پنج هزار نفر در شب متوقف بودند و پنج هزار نفر دیگر در روز و آن مسجد بر آن هیئت بود تا بخت نصر خروج کرد بیت المقدس را خراب و مسجد را شکافت جواهراتی که در آن بود بیرون آورد و همراه خود برد و این است معنای «یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ» مقصود از محاریب مسجد بیت المقدس است.
ابن بابویه روایت کرده که شخصی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمود چطور شیاطین بآسمان بالا میروند و حال آنکه ایشان از نظر مانند انسان هستند و اگر چنین نبودند پس چگونه از برای حضرت سلیمان عمارتها و مسجد و کارهای سخت و دشوار میکردند که فرزندان آدم از آنها عاجز بودند؟
آنحضرت فرمود شیاطین و اجنیان اجسام لطیفۀ هستند که غذای ایشان نسیم است و باین سبب میتوانند بدون آلت و نردبان بآسمان بالا بروند لکن پروردگار چنانچه آنها را مسخر حضرت سلیمان نمود همچنین ایشان را غلیظ و جسیم گردانید تا کارهای سخت از آنان سر بزنند و بتواند انجام دهند.
در کافی ذیل جمله وَ تَمٰاثِیلَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا قسم منظور از تماثیل صورت مردان و زنان نبوده بلکه نقاشی مناظر طبیعی درختها و مانند آنست.
اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ
ای آل داود در مقام شکر گذاری خداوند برائید گرچه همواره عدۀ بسیار کمی از مردم و بندگان من سپاسگزار و شاکر هستند.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آل داود هشتاد نفر مرد و هفتاد زن بودند و یکروز محراب عبادت خود را ترک نکردند تا داود و سلیمان بعالم قدس رحلت نمودند.
ابن بابویه ذیل آیه «فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سلیمان روزی باصحاب خود فرمود خداوند ملک و سلطنتی بمن عطا فرموده که
تا بحال بکسی نداده با اینوصف یکروز از صبح تا عصر آسوده و فارغ و با سرور و خوشی بسر نبردهام میل دارم فردا بدون کدورت از بامداد تا بشب استراحت کنم کسی را نگذارید وارد بر من بشود،وارد قصر سلطنتی شد دستور داد درها را به بندند تا آنروز چیزی نشنود که دلتنگ شود بمرتبۀ بالای قصر رفت و بر عصا تکیه کرد و باطراف نظر مینمود شاد و خورسند بود بآنچه پروردگار از ملک و مملکت و سلطنت و عز و جاه باو عطا کرده ناگاه نظرش بجوان خوش سیما و زیبائی افتاد گفت چگونه در این قصر وارد شدی من دستور دادم کسی را نگذارند اینجا وارد شود چرا بدون اذن و اجازه داخل شدی جوان گفت من باجازه صاحب قصر وارد شدم سلیمان گفت صاحب آن احق و اولی است از من بگو بهبینم کیستی و چه کار داری؟گفت من فرشتۀ موکل بر قبض ارواح هستم آمدهام جانت را بگیرم سلیمان گفت ای ملک الموت من در تمام مدت عمرم امروز خواستم با سرور و نشاط باشم گفت ایسلیمان تو چیزی خواستۀ که خداوند در دنیا نیافریده است نیست چارهای جز اطاعت از پروردگار بقضای او راضی باش سلیمان گفت سوگند بخدا که بقضای او راضی هستم.
در همان حالت که بر عصا تکیه نموده بود روحش را قبض کرد و مدت یک سال کسی از فوت او با خبر نشد مردم نظر باو مینمودند و گمان داشتند که زنده است در بارۀ او
اختلاف کردند بعضی گفتند سلیمان مشغول عبادت پروردگار است بعضی دیگر گفتند سحر کرده و خود را در نظر ما این طور جلوه داده مؤمنین گفتند سلیمان پیغمبر خدا است پروردگار تدبیر امر او میکند هر طور که بخواهد چون نسبت باو اختلاف کردند خداوند موریانه را امر فرمود عصایش را خورد و چون تکیه گاهی نداشت بدن سلیمان بر روی زمین افتاد جنیان نسبت بموریانه سپاس گذاری نمودند و از اینجهت است که هر کجا موریانهای باشد جنیان برای آن آب و گل حاضر میکنند پس از آن فرمود حضرت صادق علیه السّلام سوگند بخدا که نزول آیه بطریق ذیل است.
فلما خر تبینت الانس ان الجن لو کانوا یعلمون الغیب در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود چون سلیمان بر اثر وحی خبر مرگ خود را دریافت بشیاطینی که در زیر فرمانش بودند دستور داد خانهای از بلور برایش ساخته و در کنار دریا نصب نمایند چون خانه مورد نظر آماده شد داخل آن گشته بقرائت زبور مشغول گردید و ملازمان و درباریان در خارج خانه بنظاره ایستاده و سلیمان را میدیدند که بر عصائی تکیه نموده و زمزمه مینماید ناگاه سلیمان در داخل خانه مردی را دید که مراقب او است سلیمان پرسید تو کیستی و اینجا چه میکنی آن شخص جواب داد من کسی هستم که خداوند مرا مأمور قبض روح تمام بشر نموده و در نظر من شاه و گدا یکسانست و از پادشاهان ترسی ندارم و در همان حالت که سلیمان تکیه بر عصا کرده بود روحش را قبض نمود و مدتها کسی نمیدانست که او فوت نموده تا وقتی خداوند موریانه را امر فرمود عصایش را خورد و چون نقطۀ اتکائی نداشت بدن سلیمان بروی زمین افتاد آنوقت دانستند که قضای الهی جاری شده و آنحضرت فرمود آیه اینطور نازل شده:
فلما خر تبینت الانس ان کان الجن یعلمون الغیب یعنی چون بدن سلیمان بروی زمین افتاد مرد گفتند محقق شد که جنیان از غیب بیخبر هستند اگر کوچکترین علمی از غیب داشتند مرگ سلیمان را میدانستند و مدت یک سال در رنج و زحمت بنائی و کارهای دیگر بودند و خیال میکردند سلیمان زنده است و بر عصای خود تکیه نموده و پس از آنکه موریانه عصا را خورد وفات سلیمان مسلم و
آشکار گردید.
موقع وفات سلیمان شیطان سحر را بصورت کتابی تنظیم نموده و پشت جلد آن نوشت این گنجینه علم و اسرار را آصف بن برخیا برای سلیمان پادشاه وضع و تهیه کرده است و کتاب را زیر تخت سلیمان پنهان نمود پس از برداشتن جنازه سلیمان کتاب بدست درباریان افتاد کافران گفتند تفوق سلیمان بر ما و غلبه و سلطنت او از برکت این سحر است که آصف بن برخیا برای او تدوین و جمع نموده بوده اما مؤمنین و موحدین گفتند سلیمان بندۀ خدا و پیغمبر برگزیدۀ او بوده و دانش او از طرف خداوند القاء و الهام میشده.
قوله تعالی: لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ پروردگار در این آیه داستان مردم سبا و عاقبت و نتیجه کفران نعمت و ناسپاسی اشخاص را بیان میفرماید.
طبرسی از فروة بن مسیک غطیفی روایت کرده گفت شخصی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمود سبا نام مرد است یا زن یا شهر و سرزمین؟فرمود نام مردیست از اعراب که ده فرزند داشت شش نفر از آنها موسوم بکنده و اشعر و ازد و مذحج و انمار و حمیر به یمن مهاجرت کردند و اعراب یمن از نسل ایشان است و چهار نفر دیگر بنام عامله و خذام و لخم و غسان بشام هجرت کردند خدای تعالی سیزده پیغمبر بسوی اهل سبا فرستاد تا ایشان را بتوحید و خداشناسی دعوت کنند پیغمبران بآنها فرمودند در این شهر و دیار و باغهای جنوب و شمال شما آیات و نشانه قدرت و احسان و رحمت پروردگار روشن و هویدا است از این رزق و روزیهای خدا بخورید و بهره برداری کنید و شکر و سپاس گذار پروردگار باشید که چنین شهر پاکیزه و پر نعمت بشما ارزانی داشته آنها ناسپاسی نموده
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ اَلْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (16) ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ اَلْکَفُورَ (17) وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَلْقُرَی اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا اَلسَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ (18) فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (19) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (20) وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ (21) قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ (22) وَ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا اَلْحَقَّ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (23)
و از پیشگاه پروردگار خود اعراض کردند و به پیغمبران گفتند ما این نعمتها را از طرف خدا نمیدانیم او را نمیشناسیم اگر این نعمتها را خدا بما داده بگوئید از ما باز گیرد پروردگار میفرماید ما هم سیل بنیان کن و خانمانسوز عرم را بر ایشان مسلط کردیم و آن بوستانهای سر سبز و خرم را بخارستان و شوره زارهائی تبدیل کرده و جز اندکی درخت سدر باقی نگذاشت و این سلب نعمت برای آن بود که ناسپاسی و کفران نعمت کردند البته ما مردم
ناسپاس را کیفر و جزا دادیم.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در ساحل یمن رشته آب شیرینی جریان داشت و از آب شور دریا جدا بود سلیمان بلشکریانش دستور داد شاخۀ نهری از آن آب شیرین بطرف شهر حفر نموده و جاریسازند و روی آن نهر سد عظیمی بنا کنند تا مقدار کثیری آب در آنجا ذخیره شود و مجراهائی در آن سد ایجاد نمودند که موقع ضرورت آن دریچه و مجراها را باز نموده و آب را بهر نقطهای که نمیخواستند جاری مینمودند با ایجاد آن کانال و سد عظیم آبادانی اطراف یمن بسر حد کمال رسید و دو باغ بزرگ که هر یک بمساحت چند روز راه بود در شرق و غرب شهر احداث گردید که از بسیاری درخت آفتاب بر زمین آن باغها نمیتابید بر اثر فراوانی نعمت و وفور میوه و محصول مردم بعیاشی و عصیان افتاده و نافرمانی خدا را پیشه ساختند هر چه نیکوکاران نهی از منکر نموده و آنها را از عواقب سوء معصیت تهدید کردند مؤثر واقع نشد و دست از اعمال ناشایستۀ خود برنداشتند خداوند موش بزرگی را مأمور انهدام آن سد عظیم نمود سنگهای کوه پیکر و آن سد سدید با دندان موشی درهم شکسته و خورد کرده سیل عرم جاری و تمام آن باغها و شهر و آبادی آن نابود گردید و بیابان شوره زار و بوتههای خار و مختصری از درخت سدر جایگزین آن نعمتها شد.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مردم یمن و اطرافش در خصب نعمت و فراوانی میزیستند آبادی و قراء و مزارع آنها بیکدیگر متصل بود آب فراوان و اموال بسیار و در کمال آسایش بودند چون کفران نعمت نموده و از طریق مستقیم خداشناسی منحرف شدند بانهدام سد و جریان سیل عرم تمام خانهها ویران و اموال از بین رفته و آن باغها و بوستانها مبدل به بیابان و شوره زار گردید.
وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ
یکی از شگفتیها و آیاتی که در موطن و سر منزل مردم سبا وجود داشت آن بود که در فاصله بین شهر ایشان و شهرهای پر برکت شام قریه و آبادیهائی متصل بیکدیگر پدیدار نموده با مسافتهای معین و کوتاه بطوریکه مزارع و باغهای این قریهها بمزارع و بوستانهای قریه دیگری متصل پیوسته بود صبحگاه از آن بیرون آمده چاشت بقریه دیگری منزل نموده از آنجا کوچ کرده شبانگاه بسومین قریه میرسیدند زنان ایشان زنبیلی بر سر نهاده و بدست نخ میتابیدند و سیر مینمودند بمنزل دیگر که میرسیدند زنبیل آنها از میوۀ درختان بین راه پر از میوه میشد و تمام مسافت بین یمن تا شام چنین بود احتیاجی بزاد و راحله نداشتند بآنها میگفتند در تمام روز و شب با اطمینان کامل و خاطری آسوده بدون ترس از
درندگان و راهزنان بسیر و سفر خود ادامه دهید از روی کبر و ناسپاسی کفران نعمت نموده گفتند پروردگارا سفرهای ما را دور و دراز کن و بیابانها را ساده و بدون آب و گیاه بگردان تا ما نیز مانند مسافران دیگر زاد و راحله برگیریم و همراه خود ببریم چه این شهرها بسیار بیکدیگر متصل و نزدیکند احتیاجی بزاد و راحله ندارند ایشان با این درخواست بیمورد بر خود ستم نمودند.
پروردگار میفرماید ما هم آنها را ضرب المثل دیگران قرار داده و بکلی ایشان را پراکنده و متفرق ساختیم و پراکندگی جمعیت آنان برای مردمان بردبار و شاکر از آیات و عبرت بر حق و حقیقت ما است اعراب به پراکندگی آنها مثل میزنند و میگویند پراکنده و متفرق شدند مانند مردم سبا.
در کافی ذیل آیه فوق از زید شحام روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام بودم قتادة بن دعامه وارد شد آنحضرت باو فرمود ای قتاده توفقیه و مفتی اهل بصره هستی عرض کرد بلی فرمود بمن خبر دادهاند تو تفسیر قرآن مینمائی گفت آری فرمود آیا از روی دانش تفسیر میکنی یا از راه نادانی عرض کرد از راه علم و دانش تفسیر مینمایم فرمود الحال معلوم میکنم چگونه از راه دانش تفسیر میکنی بگو بهبینم تفسیر این آیه چیست:
وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ
عرض کرد مقصود از آیه کسی است که با زاد و توشه و راحله حلال از خانه و دیار خود بیرون آمده و قصد خانه معظمه کعبه را داشته باشد چنین شخصی ایمن بوده تا باهل خویش برگردد.
حضرت باقر علیه السّلام فرمود تو را بخدا سوگند میدهم ایقتاده انصاف بده اگر کسی با زاد و راحله از شهر و دیار خود خارج شود بقصد مکه چنانچه در راه دزدان و راه زنان باو رسیده نفقهاش را بربایند و محتاج و سرگردان در بیابان بماند آیا چنین شخصی ایمن است قتاده گفت بلی آنحضرت فرمود وای بر تو اگر قرآن را برأی و هوای نفس خود تفسیر بنمائی البته هلاک میشوی و مردم را نیز هلاک مینمائی و چنانچه اینگونه تفسیر از مردمان دیگر گرفته و بیان میکنی آنان و تو و مردم هلاک خواهید شد.
وای بر تو ایقتاده مراد از آیه کسانی هستند که از خانه و دیارشان بیرون آمدند با زاد و راحله حلال و دل و هوای آنها بسوی ما آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم است که میفرماید:
فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ چه خداوند قصد نکرده خانه کعبه را از این آیه و چنانچه مراد او کعبه بود میفرمود «تهوی الیه»ای قتاده بخدا قسم خانه حقیقی ما هستیم و مقصود از دعوت حضرت ابراهیم که فرمود:
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ مائیم هر آنکس که هوای ما در دل او است حجش مقبول گردد و اگر دل او از محبت ما خالی باشد حج او مقبول نیست ای قتاده آگاه باش کسیکه محبت ما در دل اوست ایمن است از آتش جهنم و قرآن را کسی میداند و تفسیر میکند که مخاطب بقرآن است و فقط ما اهل بیت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم مخاطب بقرآن میباشیم قتاده گفت بخدا قسم از آن پس تفسیر نکردم این آیه را مگر بآنچه حضرت باقر علیه السّلام فرمود.
در احتجاج از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام بودم حسن بصری وارد شد عرض کرد یا ابا جعفر میخواهم تفسیر چند آیه از قرآن از حضرتت سؤال نمایم آنحضرت فرمود تو فقیه اهل بصره نیستی؟عرض کرد بلی فرمود از کسی در بصره کسب علم و دانش نمودهای؟گفت خیر فرمود پس تمام اهل بصره علم و دانش خود را از تو فرا میگیرند عرض کرد بلی فرمود عجب ادعای بزرگی مینمائی بمن خبر دادهاند که میگوئی خداوند خلایق را آفریده و امور آنها را بخودشان واگذار نموده چنانچه خداوند در قرآن بکسانی بگوید شما ایمن هستید آیا بعد از فرموده پروردگار خوف و ترس بر آن اشخاص جایز و روا است گفت بعد از فرموده خداوند خوف و ترس نشاید و جایز نیست فرمود پس چرا دروغ میگوئی و آیه «وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ» را بمکه تفسیر مینمائی و بر خلاف حقیقت و واقع و از روی رأی و هوای نفس خود سخن میگوئی آیا مردمان مسافر و اهل مکه از شر دزدها و راه زنان در امان هستند و خوف و ترسی ندارند و اموالشان را راهزنان نمیربایند عرض کرد چرا فرمود پس چگونه حجاج و اهل مکه در امن و امان میباشند ای حسن خداوند در قرآن مثلهائی زده و برای هوشیاری و فهم مردم مثلهائی آورده چنانچه در این آیه اهل بیت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله را بقری التی بارکنا و فقها و ناقلین احادیث ایشان را بقری ظاهره و علم و دانش را بسیر مثل زده پروردگار امر فرموده بآنهائیکه اقرار و اعتقاد بفضل ما ائمه دارند روز و شب از خانه و دیار خود حرکت نموده بسوی ما آیند و مسائل حلال و حرام و احکام و اوامر و نواهی الهی را از ما ائمه هدی اخذ کنند و یاد بگیرند و بشیعیان ما برسانند تا از شک و ضلالت و گمراهی در امان باشند چه علم و دانش را از معدن و سر چشمهای که
خداوند واجب نموده گرفته و اخذ نمودهاند ما اهل بیت وارث علم و دانش پیغمبران از آدم تا خاتم هستیم تمام دانش و حکمت را خداوند بما ائمه عطا فرموده تو و امثال تو ای حسن بهرهای از علم ندارید و از جمله جاهلین و نادانان هستید سخن و گفتار خودت گواهی میدهد بر این کلام ای حسن از عقیده مفوضه دوری بجو خداوند هرگز امور مردم را بخودشان واگذار ننموده و ایشان را بر گناه و معصیت اجبار و اکراه نمیفرماید.
محمد بن عباس ذیل آیه «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از صبر کنندگان کسانی هستند که در دوستی ما ائمه شکیبا بوده و بآنچه از احکام سخت و آسان که از طرف پروردگار نازل و بوسیله پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه ابلاغ شده تمکین و اطاعت نموده بولایت ما ائمه شکر گذار هستند.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ در کافی از زید شحام روایت کرده گفت قتاده از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه فوق را سؤال نمود آنحضرت فرمود آیه مزبور در باره جمعی از منافقین نازل شده چون آیه
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی» نازل شد و پروردگار امر فرمود به پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین علیه السّلام را منصوب کند بخلافت و امامت آنحضرت روز غدیر علی علیه السّلام را بروی دست بلند کرد و بمردم معرفی نمود و فرمود هر آنکس که من آقا و مولای او هستم علی نیز مولا و آقای او است و شیاطین بنزد شیطان بزرگ رفتند در حالتی که خاک بسر و صورت خود میریختند و فریاد میزدند شیطان بآنها گفت این چه حالت است که شما را مشاهده مینمایم گفتند باو مگر نمیبینی پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از مردم عهد و پیمان گرفت بر امامت و خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام گمان نمیکنیم هیچ انسانی بتواند نقض عهد کند و پیمان را بشکند شیطان بایشان گفت چنین نیست که شما تصور کردهاید در اطراف آنحضرت کسانی هستند که نقض عهد کنند و هرگز وعده من بشما در این موضوع تخلف ندارد چه شیطان از منافقین شنید که بیکدیگر میگفتند پیغمبر از روی هوای نفس سخن میگوید در آن وقتی که امیر المؤمنین را بروی دست بلند کرده بود مانند اشخاص دیوانه بنظر میرسید لذا بشیاطین گفت این گمان شما که عقیده دارید این مردم نقض عهد نمیکنند باطل است.
در اینوقت آیه فوق نازلشد و فرمود گمان شیطان نسبت بمنافقین و عقاید آنها راست
و درست آمد و صورت حقیقت و واقع پیدا کرد و جز اندکی از مردم که آنها شیعیان امیر المؤمنین میباشند بقیه آنها از شیطان پیروی نمودند و این نقص عهد و پیمان شکنی منافقین وقتی ظاهر و آشکار شد که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم از دار دنیا رحلت نمود و اولی و دومی حق امیر المؤمنین و عترت پیغمبر را غصب نمودند و بجای آنحضرت نشسته و بر مردم حکومت کردند در آنوقت شیطان لباس سلطنت پوشید و لشکریان خود را بدورش جمع کرد و بالای منبر رفت بآنها گفت شادی و سرور کنید که فرمانبرداران و اطاعتکنندگان خدا اندکند تا زمانی که قائم آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم قیام کند و ظاهر گردد.
وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ
ما قدرت و سلطنت بشیطان ندادیم تا مردم را وسوسه و اغوا کند مگر برای آنکه معلوم شود چه کسانی بقیامت و مبدء و معاد ایمان آورده و چه مردمی در شک و ریب باقی میمانند ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پروردگار تو دانا و حافظ و نگهبان هر چیزیست و باحوال بندگان واقف است چه گذشتگان و چه آیندهها و این امتحان برای آنست که میخواهد خود آنها از حال خود آگاه و دانا باشند، سپس میفرماید ای پیغمبر باین مشرکین بگو آنچه را که غیر از خدا مورد ستایش قرار میدهید در تمام آسمانها و زمین کوچکترین چیزی را مالک نبوده و نه در آفرینش هستیها با خدا شریک بودهاند و نه آنکه خداوند را برای ایجاد
موجودات کمک و یاری کردهاند.
در کافی ذیل آیه «وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت هیچیک از پیغمبران بدون اذن خداوند قیام بشفاعت نمیکنند مگر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم که قبلا از طرف پروردگار مجاز بشفاعت میباشند و شفاعت مختص بوجود مقدس آنحضرت و ائمه از فرزندان او است و پس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیه السّلام نوبت بسایر انبیاء و پیغمبران خواهد رسید.
و از ابی العباس مکبر روایت کرده که در محضر حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب بودم مردی بنام ابو ایمن حضور آنجناب آمده گفت ای ابا جعفر مردم مغرور شده و مدعی هستند که برای امت مرحومه شفاعت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم کافی است حضرت سخت متغیر و خشمگین شده بطوری که آثار غضب از چهرۀ مبارکش هویدا گشت و فرمود وای بر تو ای ابا ایمن چگونه فکر میکنند این مردم که مرتکب منکرات شده و شهوات خود را اعمال نموده و هر لقمۀ حرامی را خورده و دست درازی باموال و نوامیس دیگران کرده و چشم بشفاعت
پیغمبر هم داشته باشند البته باید دانست کسی از اولین و آخرین نیست مگر آنکه محتاج بشفاعت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او میباشند و برای پیغمبر است که از امت خود شفاعت نماید و ما شفاعت شیعیان خود را مینمائیم و آنها هم بشفاعت اهل بیت خود میپردازند بطوری که یکنفر مؤمن میتواند باندازۀ قبیلۀ ربیعه و مضر را از پیشگاه پروردگار شفاعت نماید.
ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام در معنای «حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ» روایت کرده فرمود در مدت فاصله بین عیسی و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم اهل آسمانها ندای وحی را نشنیده بودند و چون بامر پروردگار جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و قرآن بصورت وحی ابلاغ شده ندای وحی مانند صدای پتک بر سندان بگوش اهل آسمان رسید و چون وحی پایان یافت جبرئیل بهر جا که میرسید اثر ترس و فزع از دل آنها برداشته میشد خیل فرشتگان و کروبیان از یکدیگر میپرسیدند پروردگار چه میگوید میگفتند حق گوید و اوست بزرگ و بلند مرتبه.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24) قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (25) قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتّٰاحُ اَلْعَلِیمُ (26) قُلْ أَرُونِیَ اَلَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27) وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (28) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (29) قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ (30) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ اَلْقَوْلَ یَقُولُ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ (31)
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
در این آیه به پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم دستور میدهد که برای تنبه و آگاه نمودن مشرکین بآنها بگوید کیست که شما را از نعمتهای آسمان و زمین بهرهمند ساخته و روزی میدهد چه ایشان قدرت و توانائی ندارند بگویند همان بتهائیکه میپرستیم و ستایش میکنیم بما روزی میدهند و بزودی معلوم میشود که از ما و شما کدام یک در راه هدایت و یا گمراهی و ضلالتیم و جمله «وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً» بطریق محاجه و مناظره است با مشرکین چه خدا و پیغمبرش تردیدی ندارند که آنها گمراه و پیروان رسول در هدایت میباشند سپس فرمود بمشرکین بگو که خدای من عادل است نه از شما در بارۀ جرائم ما بازخواست مینماید و نه ما را بآنچه شما مرتکب میشوید و بجا میآورید مورد مؤاخذه و پرسش قرار میدهد بزودی خداوند ما و شما را جمع نموده و مجلس داوری و رسیدگی بحق را افتتاح میفرماید و او گشاینده تمام درهای بسته و حلال مشکلات و دانای باسرار است ای پیغمبر باز بمشرکین بگو آنهائی را که بعنوان شریک خدا بخدا ملحق کرده بودند آنچه آنها کردهاند یا آفریدهاند که بآن سبب مستحق پرستش و مورد ستایش شما شدند بمن نشان دهید هرگز نمیشود که چیزی
از آنها نشان بدهند فقط ذات مقدس خداوند است که دانا و با علم و حکمت هستیها را ایجاد مینماید وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ در کافی از عبد اللّه بن بکیر الدجانی روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)بمن فرمود برای من توضیح بده که چگونه پیغمبر اکرم(ص)برای تمام مردم به نبوت برگزیده شده بود و چگونه رسالت خود را بتمام مردم شرق و غرب و شمال و جنوب زمین اعم از انس و جن ابلاغ فرموده است عرض کردم نمیدانم فرمود ای پسر بگیر گر چه پیغمبر اکرم(ص) از مکه و مدینه خارج نشدهاند اما وقتی که به مقام رسالت و نبوت مبعوث گردید بامر پروردگار جبرئیل گرۀ زمین را بلند نموده و در برابر پیغمبر نصب نمود بطوریکه تمام زمین مانند کف دست در برابرش هویدا گردید و نظری باکناف عالم از شرق و غرب و شمال و جنوب افکنده و با هر قوم و ملتی بزبان خودشان سخن گفته و ابلاغ رسالت فرمود و باین ترتیب فرمان پروردگار اجرا شد.
ابن بویه ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن بکیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم فدایت شوم آیا شما ما بین مشرق و مغرب را میبینید فرمود ای پسر بگیر چگونه ممکن است کسی حجت بر تمام اهل زمین باشد ولی آنها را نبیند و چطور ممکن میشود که امامی بر مردم حکم کند و غائب از آنها باشد و نه مردم بامام دسترسی داشته باشند و نه امام بر مردم و بچه ترتیب حق خدا را ادا میکند و چگونه شاهد بر تمام خلایق میباشد در صورتی که محجوب از آنها است و آیه کریمه صریح است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ
و بعد از پیغمبر امام حجت خلق و قایم مقام پیغمبر و دلیل و راهنمای خلایق است و باید خداوند همان نیرو و قدرتی که به پیغمبر عطا میفرماید بامام و جانشین او نیز مرحمت کند تا بتواند و قادر باشد که در آنچه اختلاف و تشاجر و نزاع پیش آمد کند بحق و درستی داوری و قضاوت نموده و احقاق حق کند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود پروردگار بمن پنج چیز عطا کرده و فخر نمیکنم بر آنها یکی آنکه مرا مبعوث فرموده بسیاه سفید دوم آنکه زمین را
برای من مسجد و طهور قرار داده تا از خاکش تیمم کنم و هر کجا که بخواهم نماز بجا آورم سوم غنیمت را بر من حلال کرده و پیش از من حلال نبود برای کسی چهارم مرا بترس یاری فرموده و ترس من یک ماه از پیش من راه میرود پنجم شفاعت را مخصوص و ویژۀ من قرار داده و آن را ذخیره کردم برای گناه کاران امت خود و شفاعت من انشاء اللّه برسد بهر بندۀ که شرک بخدا نیاورده باشد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
این آیه حکایت میکند گفتار کفار و مشرکین را که بمؤمنین میگفتند اگر شما راستگو هستید بما بگوئید روز قیامت چه وقت میرسد خداوند به پیغمبرش فرمود در پاسخ گفتار آنها بگو وعده شما روزی خواهد بود که هیچ دیر و زود حتی یک ساعت هم تأخیر نخواهد شد.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ
کفار قریش گفتند ما هرگز باین قرآن و کتابهائیکه پیش از این فرستاده شده مانند تورات و انجیل ایمان نمیآوریم چه اهل کتاب میگفتند پروردگار نعت و صفت محمد صلی اللّه علیه و آله را در تورات و انجیل ما بیان فرموده از اینجهة آنها گفتند ما بهیچ یک از کتب آسمانی ایمان نمیآوریم آنگاه حال ایشان را در قیامت بیان میکند و میفرماید ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم اگر در آن روزی که ستمکاران را در پیشگاه خداوند بازداشتهاند مشاهده کنی خواهی دید که بعضی از آنها بعض دیگر را مخاطب قرار داده و آنانکه ناتوانترند بگردنکشها و بزرگان خود میگویند اگر فریب و اغوای شما نبود ما بخداوند ایمان میآوردیم
قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ اَلْهُدیٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ (32) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ جَعَلْنَا اَلْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (33) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (34) وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (35) قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (36) وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِی اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ (37) وَ اَلَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (38) قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (39)
رؤسا و بزرگان در جواب بضعفا و پیروان خود گویند آیا با آنکه راه هدایت از طرف پروردگار بشما ارائه شده بود ما باجبار شما را منحرف نموده و از طریق خداشناسی بازداشتیم یا آنکه خود شما مردمی تبهکار و بدعمل بودید مستضعفین و تابعین در پاسخ آنها گویند حیلههای شبانه و روز و فریب و دعوت کفر آمیز شما بود که بما فرمان میداد تا نسبت بخدای یگانه کافر شده و برای او شرکائی قرار دادیم اینک چون عذاب ما را بچشم مشاهده میکنند از کردههای خود پشیمان میشوند در وقتی که پشیمانی آنها سودی ندارد و ما غل و زنجیر عذاب را بگرد ایشان میگذاریم و این رنج و شکنجه کیفر آن کارهائی است که
نمودهاند پس از آن برای تسلی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید این امت که تو را تکذیب میکنند منحصر بشخص تو نیست ما بهر دیاری که رسول و پیغمبری فرستادیم ثروتمندان و متنعمان آن دیار بآنها میگفتند ما بآنچه شما میگوئید ایمان نداریم و برسالت شما کافریم ما که دارای ثروت بیکران و اولاد بسیاری میباشیم خدای تعالی ما را عذاب نکند چه آنخدائیکه ما را لایق دیده و در دنیا نعمت بیکران عطا فرموده اگر گفتار شما حق باشد ما را عذاب نخواهد کرد و آنها گمان کردند که نعمت و فرزندان بسیار که بایشان داده شده بخاطر قرب و منزلت آنها است از اینجهة در آخرت هم دچار شکنجه و عذاب نخواهند شد.
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
ای پیغمبر بمردم بگو پروردگار من هر که را بخواهد روزی بسیار مرحمت میفرماید و آنکس را که خواسته باشد در عسرت و مضیقه قرار میدهد و فقر و توانگری در دنیا دلیل عذاب دنیوی و عدم آن مایه رستگاری در آخرت نیست اما بیشتر مردم این حقیقت را نمیدانند این مال و منال دنیا و یا فرزند و عشیره شما چیزی نیست که در پیشگاه ما تقرب حاصل کنید فقط هر که عمل شایسته و نیکو داشته باشد میتواند مقرب گردد و پاداش کارهای خوب او دو برابر شده و در غرفههای بهشتی با آرامش و اطمینان خاطر جاویدان خواهند بود و کسانیکه سعی و کوشش میکنند که آیات ما را محو و نابود ساخته و پیغمبران را بستوه درآورند آنها برای کیفر و عذاب حاضر خواهند شد و هرگز از کیفر و عقاب خلاصی ندارند و ایشان را در دوزخ که جای عذابست منزل میدهند.
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
پروردگار این آیه را تکرار فرمود برای اختلاف فائده آن چه آیه اول خطاب بکفار و از برای توبیخ و سرزنش آنها است و آیه دوم پند و موعظه است بجهة مؤمنین و مفهوم حقیقی آیه آنست که میفرماید ثروت و بینیازی کفار دلیل بر کرامت و سعادت ایشان نیست بلکه سبب زیادتی عقوبت آنها است چه ایشان کفران نعمت میکنند ولی غنی و ثروتمند بودن مؤمن باعث زیادتی سعادت او خواهد بود زیرا ممکن است آن مال و
ثروت را در راه خدا انفاق کند و به این جهة سعادتش افزون میگردد.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پروردگار عزت امر خود را در شبهای هفته ثلث آخر شبهای جمعه از اول شب بسوی آسمان دنیا نازل میفرماید و فرشتۀ پیوسته بانک میزند آیا توبه کنندۀ هست که توبهاش را بپذیرند و آیا کسی هست که طلب مغفرت و آمرزش کند تا مورد آمرزش قرار بگیرند و آیا محتاجی هست که درخواستی نماید تا حاجتش را برآورده و نیازمندیهای او را مرتفع سازیم همان فرشته در مقام دعا و مناجات برآمده و عرضه میدارد پروردگارا بهر کس که انفاق میکند و دست بخشنده دارد عوض مرحمت بفرما و مال آن کسانی که امساک میورزند در معرض تلف قرار ده و همین که طلوع فجر شود امر خداوند بسوی عرش برمیگردد و روزیهای خلایق تقسیم میشود سپس آنحضرت حریز را مخاطب قرار داده و فرمود ایحریز نصیب تو نیز این چنین تعیین و مقدر میگردد.
و در کافی ذیل آیه «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» روایت کرده که شخصی حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد در قرآن دو آیه وجود دارد که ما هر چه سعی میکنیم اثر آنرا نمییابیم فرمود کدام است؟عرض کرد یکی آیه «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» ما دعا میکنیم و خداوند اجابت نمیفرماید فرمودند بخدا افترا میبندی که خلف وعده میفرماید عرض کرد
خیر فرمود پس چه میگوئی گفت نمیدانم فرمود بدان و آگاه باش هر کس خدا را بآنچه امر فرموده اطاعت نماید و بطریقی که دستور فرموده خدا را بخواند و دعا کند البته مسئولش اجابت میشود راوی میگوید حضورش عرض کردم طریقۀ دعا کردن چیست؟فرمود ابتدا متذکر نعمتهای خدا شده و شکرگزاری الطاف خدا را بنمائید سپس درود و صلوات بر محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او بفرستید آنگاه گناهان خود را بیاد آورده و پس از اقرار بخطاهای خود استغفار نمائید بعد حاجات خود را از خدا بخواهید که البته اجابت خواهد شد فرمودند آیه دیگر کدام است؟عرض کرد «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» میباشد من انفاق میکنم اما عوض آنرا نمیبینم فرمود بخدا افترا زدی که خداوند خلاف وعده مینماید اگر شما کسب حلال کنید و از مال حلالی که بدست میآورید در راه مشروع انفاق نمائید ممکن نیست که درهمی انفاق کنید مگر آنکه خداوند عوض آنرا بشما مرحمت و عطا میفرماید:
ابن بابویه از ابی بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام مذاکره اغنیاء و ثروتمندان شیعیان شد آنحضرت از این مذاکره ملول و افسرده شد فرمود بدانید هر گاه
مؤمن غنی و بینیاز باشد انفاق و صله کند از مال خود باقوام و دوستانش خداوند اجر و پاداش آن را دو مرتبه عطا کند و آیه وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ را در تأیید فرموده خود تلاوت نمودند
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ (40) قٰالُوا سُبْحٰانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنٰا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ اَلْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41) فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (42) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (43) وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ (44) وَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (45) قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (46) قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (47)
«وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ»
ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیاد بیاور روز که تمام مردم بعرصه محشر جمع شوند آنگاه بفرشتگان گویند آیا این طایفهاند که شما را معبود خود میدانستند فرشتگان زبان به تسبیح گشوده و عرضه میدارند تو منزه و پاکی از هر شرک و نقصی پروردگارا جز تو برای ما خدا و معبودی نیست این مردم جن و شیاطین را ستایش میکردند و بیشتر این مردم بآنها ایمان آورده بودند و استفهام در آیه فوق تقریریست چنانچه بعیسی خطاب میکند «أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» سپس میفرماید روز قیامت هیچکس مالک سود و ضرر دیگری نیست یعنی معبودان آنها نمیتوانند شفاعت از عابدین خود بنمایند چه دستهای همه از کار افتاده و فرومانده و برای هیچکس جز خدا حکم و متصرف و فرمانفرمائی نیست و بستمکاران میگویند اینک عذاب آتشی را که تصدیق نمیکردید بچشید و چون آیات روشن ما را بر این کافران پیغمبر و رسولی قرائت مینمود میگفتند اینکه ادعای رسالت میکند مردیست که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان میپرستیدند باز دارد و در مورد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میگفتند این قرآن را خود او بافته و بدروغ بخدا نسبت میدهد و کافرانی که آیات حق برای هدایت ایشان آمده بود گفتند اینها جز سحر مسلم و آشکارا چیز دیگری نیست و حال آنکه ما کتابی برای آنها نفرستادیم که درس گرفته و بیاموزند و یا پیش از تو پیغمبری نفرستاده بودیم تا باستناد گفتههای او تو را تکذیب کند.
وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
و امتهای پیشین نیز مانند این کفار پیغمبران خود را تکذیب میکردند و اینها ده یک مردم آن زمان ثروت و قرب و جاه و جلال ندارند و آن مردمیکه رسولان ما را تکذیب کردند در دنیا دچار سوء عاقبت و نکبت و ادبار شدند در آثار آنها توجه کنید که چگونه ایشان را هلاک نموده و بسختی کیفر دادم این مردم باید بترسند از آنکه مبادا ایشان را در اثر تکذیب پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم مانند پیشینیان کیفر و عذاب دهیم.
قوله تعالی: قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ در این آیه به پیغمبر اکرم(ص)خطاب نموده و میفرماید بمردم بگو من شما را نصیحت و موعظه میکنم بیک خصلت و آن اینست شما دو نفر دو نفر با یک یک در بارۀ امر خدا و دین حق قیام نموده اندیشه و تفکر کنید تا بدانید صاحب شما(پیغمبر اکرم ص)دیوانه نیست و فائده این تفکر آنست که چون دو نفر در کاری نظر و تفکر کنند و با یکدیگر مشورت نمایند علم حاصل نمایند که آنچه در بارۀ پیغمبر و قرآن گفته بودند لغو و بیهوده بوده و نیست آن پیغمبر مگر رسولی که شما را از عذاب سختی که در پیش دارید بر حذر ساخته و میترساند.
در کافی از ابو حمزه روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه «قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ» را پرسید فرمود مراد از آن یک پند و نصیحت که خداوند میفرماید همان دوستی و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است.و اینحدیث را علی بن ابراهیم و محمد بن عباس نیز روایت کردهاند.
طبرسی و محمد بن عباس از یعقوب بن یزید روایت کردهاند گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود پروردگار احکام و واجبات را متدرجا بر مردم نازل نمود اول آنها شهادت بوحدانیت و برسالت پیغمبر اکرم(ص)بود سپس نماز و زکوة و روزه و جهاد و حج و خمس و صدقات و غیر اینها نازل شد منافقین به پیغمبر اکرم(ص)گفتند اگر واجب دیگری هست بجز این واجبات بفرمائید تا آسوده و خاطر جمع باشیم که دیگر تکلیفی نیست خدای تعالی آیۀ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ را نازل نمود و مراد از آن ولایت امیر المؤمنین(ع)است سپس آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ را فرو فرستاد و تمام امت اتفاق دارند که بجز وجود مقدس علی بن أبی طالب کسی در حال نماز زکوة و صدقه نداد و اگر اسم شریف آنحضرت را بیان میفرمود در قرآن منافقین اسقاط و تحریف میکردند آن را پروردگار در این آیه و آیات دیگر نام مقدس امیر المؤمنین را بر من بیان فرموده تا جهال و منافقین از ظاهر آیه تشخیص نداده ندانند و نفهمند و در صدد اسقاط و تحریف بر نیایند و تا بشما شیعیان برسد و در موضوع ولایت آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را نازل نمود یعقوب میگوید حضورش عرض کردم پس معنای «أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ» چیست؟فرمود مثنی اطاعت پیغمبر(ص)و امیر المؤمنین
علیه السّلام است و فرادی اطاعت و فرمانبرداری از ائمه از فرزندان آنحضرت است ای یعقوب سوگند بخدا معنای آیه غیر از این نیست.
در کافی ذیل آیه «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)بنا بامر پروردگار خطاب بامت فرمود که صاحبان قرابات و ذی القربی حضرتش را دوست داشته باشند و آنها را اذیت ننمایند و ثواب دوست داشتن ایشان عاید خود آنها میشود چه در اثر دوست داشتن عزت هدایت یافته و داخل بهشت شده و از عذاب روز قیامت رسته و خلاص میگردند.
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (48) قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ اَلْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ (49) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اِهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ (50) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (51) وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ اَلتَّنٰاوُشُ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (52) وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (53) وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ (54)
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
ای پیغمبر بمنافقین بگو پروردگار من حقایق را از طریق وحی بمن القا مینماید و هیچ حالی از شما پوشیده نیست بر من و خداوند بر تمام اسرار نهانی واقف بوده و آگاه است.
قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ
ایرسول گرامی بگو اینک حق و حقیقت آمده و باطل از بین رفت و بازگشت نکند و غیر حق هر چه باشد محو و نابود شده و اعاده نخواهد گشت و در کافی ذیل آیه فوق از حماد بن عثمان روایت کرده گفت اسمعیل فرزند حضرت صادق علیه السّلام ولیمهای داد آنحضرت باو فرمود فقرا را طعام بده و سیر کن همانا پروردگار میفرماید باطل محو شده و بازگشت نخواهد کرد یعنی باطل نه در دنیا بکار آید و نه در آخرت و مقصود آنحضرت اطعام اغنیاء و ثروتمندان بود.
قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی
ای پیغمبر بمنافقین و کفار بگو اگر بگمان شما من گمراه شدهام زیان گمراهی آن بخود من میرسد و اگر هدایت شده و سعادت جاوید یافتهام بسبب وحی است که از جانب پروردگار بمن میرسد همانا خداوند شنوا و بقلوب بندگانش نزدیک است.
نعمانی ذیل آیه «وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا قسم مثل آنست که میبینیم حضرت قائم آل محمد (ص)بر حجر الاسود تکیه نموده و پس از شهادت بوحدانیت و عظمت خداوند بمردم میفرماید ای مردم هر کس با من در بارۀ خداوند احتجاج کند من اولی هستم بخداوند و هر کس در بارۀ انبیاء سلف آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و جد بزرگوارم محمد(ص)محاجه
کند من اولی هستم بتمام ایشان و هر کس در مورد قرآن با من محاجه نماید باید بداند من اولی و احق بر شناسائی قرآن و کتاب خدا هستم از دیگران آنگاه در مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز بجا آورده و خدا را بشایستگی و عظمت یاد میفرماید.
و نیز آنحضرت فرمود مراد از مضطری که در آیه «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» حضرت حجت و قائم آل محمد(ص)است و اول کسی که با آنحضرت بیعت کند جبرئیل است سپس سیصد و سیزده تن از اصحاب مخصوص آنحضرت میباشند و بسوی زمین بیدا حرکت مینمایند و از آنجا لشکر سفیانی خروج میکند و خداوند بزمین امر میفرماید قدمهای ایشان را بگیرد و این است مفهوم آیه «وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا» تا آخر آیه و ابی جارود از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد از فزع صدائی که از آسمان بلند میشود و سفیانی که از شام خروج نمود و بسوی زمین بیدا در حرکت است زمین آنها را بامر خدا فرو برده و خسف کرده و بگیرد.
ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)معنای «وَ أَنّٰی لَهُمُ التَّنٰاوُشُ» را سؤال کردم فرمود آنها هدایت را از طریقی جستجو میکنند که بدان نمیرسند در صورتی که اگر از راه و طریقه حقه طلب هدایت مینمودند بسهولت و آسانی بآن نائل میشدند.
عیاشی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود حضرت قائم آل محمد(ص)پس از ظهور مردم را بکتاب خدا و قرآن و سنة پیغمبر و ولایت امیر المؤمنین دعوت میکند و بآنها میفرماید از دشمنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیزاری بجوئید در آنوقت سفیانی از شام خروج نموده و بسوی زمین بیدا میرود و زمین آنها را بامر خدا فرو برده و خسف کرده و بگیرد دشمنان اهل بیت در آن هنگام میگویند ما بقائم آل محمد(ص)ایمان آوردهایم و پیش از این بآنحضرت کافر بوده او را تکذیب مینمودند در آنوقت بآنحضرت خطاب میرسد که تمام آنها را بقتل برسانید تا بعد از این فتنه و فسادی در روی زمین واقع نشود «وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ» روز ظهور حضرت قائم(ع)بین آنمردم و آنچه آرزو و مراد و دلخواه آنها است از قبول توبه و بر طرفشدن عذاب و رسیدن بثواب فاصله و حایل بسیاریست همین طور با هم مسلکهای آنها که در امتهای گذشته همواره در شک و ریب بسر میبردند رفتار شده آنان نیز بعذاب سخت گرفتار گردیدهاند.پایان
سورۀ فاطر در مکه نازل شده و دارای چهل و پنج آیه و هفتصد و نود و هفت کلمه و سه هزار و یکصد و سی حرفست.ثواب تلاوت آنرا در مقدمۀ سورۀ سبا بیان نمودیم.
در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت است که فرمود هر کس این سوره را بقصد تقرب و خلوص برای خدا قرائت نماید روز قیامت از هر یک از درهای بهشت فریادی آید که از این در داخل بهشت بشود و از هر دری که بخواهد وارد بهشت میشود.
هر کس این سوره را بظرف چوبی نوشته و در دامن کسی بگذارد آن شخص دیگر قدرت آنکه از جای خود حرکت کند پیدا ننماید مگر آنکه آن ظرف را از دامنش بردارند.
شیخ طوسی بسند خود در کتاب مجالس از معاویة بن وهب روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی از اهل مرو شرفیاب شده و از عارضه صداع و سر درد فرزندش شکایت نمود آنحضرت فرمود تا فرزندش را حاضر سازد حضرت دستی بسر آن طفل کشیده و آیه 39 همین سوره را تلاوت نمود:
إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً و آن طفل بیمار شفا یافت.
و در تهذیب بسند خود از آنحضرت روایت کرده فرمود هر گاه بیم وقوع زلزله برود این آیه را بطریق زیر بخوانند:
یا من یمسک السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده انه کان حلیما غفورا صل علی محمد و آل محمد و امسک عنی السوء انک علی شیء قدیر و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده هر کس این آیه را پیش از خوابیدن تلاوت نماید هرگز سقف خانه بر سرش خراب نشود.
خلاصه سورۀ فاطر مشتمل است بر قسمتی از حمد و ثنای پروردگار و بیان نعمتهای ذات اقدس حق و معرفی شیطان که دشمن بشر است و بندگان خدا باید شیطان را دشمن خود بدانند و شرح حال بعضی از مردم که از روی نادانی و خودخواهی کارهای زشت خود را نیک تصور کرده و معایب اعمال و افعال خود را درک نمیکنند و شمهای از
عظمت و سلطنت و عدل پروردگار و دلایلی در توحید و یکتا شناسی خدا و ذکر این معنی که آنچه بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم وحی نازل شده همه بر حق و حقیقت است و آیاتی چند که مؤمنین را بشارت بهشت و کفار و منافقین را بعذاب و دوزخ وعده فرمودهاند:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جٰاعِلِ اَلْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ یَزِیدُ فِی اَلْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1) مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (2) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اَللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (3) وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (4) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (5) إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (6) اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (7)
قوله تعالی: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ صاحبان ادیان و شریعتها بدون استثناء همه عقیده دارند بر وجود مخلوقات لطیفی که دارای شعور و ادراک بوده و زمین و آسمان برای آنها یکسان و در یک چشم بهم زدن مسافات بعیده را طی مینمایند و اعمال عظیمه و گوناگون از ایشان صادر میشود و آن مخلوقات را در عرف دین فرشته مینامند.
محدث مجلسی در بحار الانوار مینویسد:امامیه و سایر فرق مسلمین جز فلاسفه که برای تخریب و تضییع عقاید مردم خود را داخل در زمرۀ مسلمین نمودهاند همه متفق هستند که موجوداتی بنام فرشته وجود دارند و ایشان اجسام لطیفه نورانی و مجردی میباشند که بنا بر حکمت و مصلحتی که مشیت الهی تعلق بگیرد باشکال مختلفه و صورتهای گوناگون غیر از سگ و خوک در میآیند.
فرشتگان از ماده خلق نشدهاند بلکه آنها از سنخ شعور و دارای عقل و تدبیر و حدود معینه و قدرت و قوت مافوق تصور هستند و از این لحاظ بر آنها اطلاق جسم میشود و گر نه متحیز نبوده و دارای ابعاد سه گانه طول و عرض و ارتفاع نمیباشند.
و مراد از اجنحه(بال)در این آیه شریفه و احادیث وارده حدود معینه و سیر فرشتگان است زیرا سیر هر یک از آنها در حدود معینی است و جناح هر چیز حدود و اطراف آنست و اینکه میگویند جناح لشکر منظور اطراف چپ و راست آن لشگر است و یا جناح خانه مغرب و مشرق خانه را میرساند و مردم عوام و بیاطلاع از کلمۀ جناح معنای ظاهر آن که بال و پر است استنباط نموده و فرشتگان را بصورت دختر بالدار میکشند و شاید منشاء خرافات عقیدۀ باطله پارسیان قدیم است که برای تجسم فروهر رب النوع موهوم آن را بشکل دختری بالدار نقاشی مینمودند.
در وصف فرشتگان احادیث بسیاری در دست است از آن جمله:
طبرسی در احتجاج از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود شما مردم نمیتوانید با حواس ظاهرۀ خود فرشتگان را مشاهده کنید زیرا از جنس هوا هستند و تمیز و تشخیص
آنها برای شما غیر مقدور است اگر خداوند قوای دیدگان شما را بیفزاید بطوریکه بتوانید آنها را مشاهده کنید خواهید گفت که ایشان نیز مانند ما بشرند.
از این حدیث بخوبی فهمیده میشود که فرشتگان اجسام لطیفه و نامرئی و محدود بوده و در فضا تمیز داده نشوند زیرا چشم انسان جز اجسام کثیفه موجوده و محسوس اجسام چیز دیگری را درک نکرده و مشاهده نمینماید.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند فرشتگان متفاوت و مختلف آفریده و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله جبرئیل را به هیئتی دید که ششصد بال داشت و فضای میان آسمان و زمین را فرا گرفته بود و فرمود هر وقت خداوند بمیکائیل امر کند که بزمین فرود آید یک پای او در آسمان هفتم و پای دیگرش در طبقۀ هفتم زمین است و نیز خداوند فرشتگانی خلق فرموده که نصف آنها از برف و نصف دیگرشان از آتش است و میگویند ای خدائی که میان آتش و برف الفت برقرار فرمودهای دلهای ما را بر طاعتت استوار و ثابت گردان و فرمود فرشتگان خوردن و آشامیدن و نکاح ندارند.
و زندگانی آنها با نسیم عرش تأمین میشود بعضی از فرشتگان پیوسته در حال رکوع و گروهی همواره در حال سجود و عدهای در قیام هستند تا روز قیامت و خیل فرشتگان از تمام موجودات بیشتر است و در هر شبانه روز هفتاد هزار فرشته بزمین آیند اول بدور خانه کعبه طواف کنند و سپس بزیارت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم میروند و بعد از آن امیر المؤمنین علیه السّلام را زیارت نموده و از آنجا بکربلا رفته و تا سحر در کنار قبر حضرت امام حسین علیه السّلام توقف مینمایند و موقع طلوع فجر بسوی عرش پروردگار بالا میروند و ایندسته دیگر بزمین برنمیگردند و نیز فرمود خداوند جبرئیل و اسرافیل و میکائیل را از یک تسبیح بیافرید و آنها را سمیع و بصیر نمود و عقل نیکو و سرعت انتقال و فهم عطا فرمود.
امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه میفرماید:
خداوند بعضی از فرشتگان را که آفرید در آسمان سکنی داد آنها سستی نکنند و غفلت و نافرمانی ندارند و از خلایق دیگر داناترند.ای خداوند بزرگ آن فرشتگان نزدیکترند بسوی تو از سایر مخلوقات و ترسناکترین موجودات میباشند و بطاعات عمل
کنند و نه خواب میروند و نه سستی و سهو و فراموشی دارند آن فرشتگان چون انسان از صلب پدران برحم مادران منتقل نشدهاند و آنها را از آب گندیده خلق نکردهای بلکه بمشیت و قدرت اراده ایجاد فرمودی و در آسمان منزل دادی و آنها را گرامی داشته امین وحی خود ساخته و آنانرا از آفات و بلیات نگاه داشتی و ایشانرا از معصیت و گناه مصون نمودی ای خداوند اگر قدرت تو نبود آنها توانائی نداشتند و اگر نیروی استقامت و ثبات بآنها نداده بودی استوار و ثابت نبودند و اگر رحمتت نبود طاقت نداشتند و اگر نبودی نبودند اما آنان بر مکانی هستند که معین فرمودهای تا ترا اطاعت کنند و در نزد تو مقرب باشند و غفلت از تو ندارند اگر عظمت پنهانی تو بر آنها هویدا میشد خود را کوچک و ناچیز شمرده و میفهمیدند که ترا چنانچه سزاواری هرگز ستایش نکردهاند.
تسبیح و تقدیس میکنم چنین خالقی را و پرستش مینمایم ترا،ای خداوند چقدر نیکو است امتحان و ابتلا و آزمایش تو نزد آفریدگانت.
و نیز آن حضرت در خطبۀ معروف باشباح در وصف فرشتگان و انواع آنها فرمودهاند بعضی از ایشان در لطافت مانند ابر و دو عظمت و بزرگی چون کوههای مرتفع و در آرامی و سکوت مثل تاریکی بسیار سیاه هستند و بعضی دیگر با یکی دو گام حدود کرۀ زمین را میپیمایند و اثر قدم آنها بمنزلۀ پرچمهای سفیدی است که در مواضع خرق هوا و شکاف آن فرو رفته است و زیر پرچمها بادی پاکیزه و ساکن قرار دارد که تا مکانی که آن فرشته قرار دارد منتهی میشود.
از این فرمایشات و نظایر آن ظاهر میشود که مراد از جناح فرشتگان بال و پر نبوده بلکه حدود قدرت سیر و قوای آنان میباشد و اگر در شرع تعبیر بجناح و یا سر و قدم شده برای نشان دادن و تشبیه نمودن امور غیر محسوسه است با اشیاء محسوس و قابل درک با عبارت ساده و مختصر و بیان رسا برای فهمیدن عوام و از این قبیل تعبیرات شرعیه در امور غیر محسوسه بطریق مثل بسیار است چنانچه در سورۀ نور پروردگار پس از آنکه ذات اقدس خود را بنور تشبیه و تمثیل نموده و میفرماید:
اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ تصریحا میفرماید:
وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ یعنی خداوند برای مردم مثلهائی میزند تا متذکر شده و آگاه کردند و چون بال پرندگان سبب سرعت سیر آنها است و همچنین سر و یا قدم معرف و مشخص اول و آخر میباشند از این نظر سرعت سیر فرشتگان را ببال و ابتدا و انتهای مسیر آنان را بسر و قدم تعبیر نموده و حدود مختلفه و جهات عدیدۀ و قوای متشتته فرشتگان را بسرها و بالها و صورتها و دیدگان و غیره مثل زده و از جهت تشعب قوی در اجسام آنها بشاخ و قرن تشبیه و قوه را بصورت که بهترین عبارت و نزدیک بفهم مردم عادی است بیان کردهاند.
و چون بعضی از فرشتگان دارای قوای متناقض و متضاد مانند قوۀ جاذبه و دافعه و سالبه و موجبه هستند که علماء و دانشمندان عصر حاضر نیز برای کرات عین همین قوا را فرض و اثبات میکنند لذا برای فهمانیدن موضوع قوای مورد بحث را بآتش و یخ تعبیر و توجیه کردهاند.
و از این بیانات و شرح مطالب گفته شده چنین معلوم میشود آنچه در احادیث ذکر شده فرشتگان آسمانها را در مدتی کمتر از چشم بهمزدن سیر مینمایند نسبت بچگونگی و کیفیت خلقت ایشان امر عجیبی نیست زیرا آنها چون لطیف و فاقد جسم میباشند در تمام مواد موجودۀ در جو و فضا نفوذ داشته و مسافات بعیده را با سرعت شگفتآوری که از چشم
بهمزدن نیز سریعتر است طی مینمایند و نباید فرشتگان را با موجودات و اجسام محسوسه مقایسه کرد چه هر جسم ثقیلی که در نظر ما سنگین و غیر قابل حرکت و تحول باشد نقل و انتقال و حرکت دادن آنها برای فرشتگان سهل و آسانست و نفوذ آنها در اجسام مادی از جهت لطافت ذات ایشان بوده و همین قابلیت نفوذ سبب میشود که عالم ماده را بسرعت غیر قابل تصور و بدون لحظهای توقف و درنگ طی نمایند و هر جسم ثقیلی را بهر نقطۀ که خواسته باشند منتقل و بیک لحظه میبرند و هر منظومه و کرهای را بر خلاف مسیر آن بحرکت درآورده و یا متوقف سازند چنانچه برای امیر المؤمنین علیه السّلام و یوشع بن نون آفتاب را از سیر عادی خود برگردانیدند و برگردانیدن آن برای فرشتۀ موکل بر خورشید آسانتر از آنست که شخص صورت خود را از طرفی بطرف دیگر بگرداند زیرا آفتاب دو نوع فرشته دارد یکی جاذب و دیگری دافع و در احادیث هم بآن تصریح شده است و تمام آن فرشتگان با اراده و اختیارند و همینکه از جانب پروردگار اراده و امر شود فرشتۀ جاذب بامر خداوند دافع میشود و یا برعکس فرشتۀ دافع جاذب میگردد لذا رد شمس و برگردانیدن آفتاب کار بسیار عادی و سهل و آسانست و تمام معجزات انبیاء که در لسان شرع و احادیث وارد شده مانند حرکت دادن بساط سلیمان و احضار تخت بلقیس بیک چشم بر همزدن و نظایر اینها از همین قبیل است و اموری معقول و امکان پذیر میباشد و بطور قطع
و مسلم حقیقت پیدا کرده و واقع شده و چنانچه بخواهیم تمام اوصاف فرشتگان و انواع آنها و اخبار واردۀ در این باب را بیان کنیم محتاج بکتاب جداگانهای خواهد بود و برای فهمیدن خوانندگان گرامی بهمین مختصر اکتفا نمودیم.
در کافی ذیل آیه «مٰا یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود متعه زنان نیز از جملۀ رحمت پروردگار است که بمسلمین عطا فرموده و کسی نمیتواند و نباید آن را منع کند و اگر منع نماید حلال خدا را حرام کرده است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ
ایمردم نعمتهای صوری و معنوی که خداوند بشما ارزانی داشته بخاطر بیاورید و فکر کنید که آیا غیر از خداوند یکتا آفریدگار دیگری هست که شما را از آسمان بوسیله باران رحمت خود و از زمین با رستنیها و نباتات روزی دهد البته این جمله از آیه شریفه استفهام تقریری است یعنی غیر از خدا کسی دیگری نیست که بشما روزی دهد و آن ذات اقدس پروردگار است که تمام موجودات را نعمت هستی بخشیده و روزی میدهد و معلوم نیست مشرکین و کفار چگونه بخدایان باطل گرویده و به پرستش بتها قیام و اقدام میکنند.
پس از آن در مقام تسلی خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بر آمده و میفرماید اگر مردم نادان رسالت تو را تکذیب مینمایند غمگین مشو با انبیاء پیش از تو هم همین رفتار را کردهاند و البته بازگشت تمام کارها بسوی خدا است.
(این جمله برای تهدید است) آنگاه خطاب بمردم نموده و میفرماید:
بدانید و آگاه باشید تمام وعدههای خداوند از بعث و نشور و ثواب و عقاب حتمی و بر حق است مبادا این زندگانی دنیای فانی شما را مغرور کند و مراقب باشید که غرور نادانی و جهالت و اغوای شیطانی شما را از راه مستقیم منحرف نساخته و فریب نخورید پس از آن مردم را از پیروی شیطان بر حذر داشته و میفرماید دشمن بزرگ شما شیطانست شما هم او را دشمن بدارید و بدلخواه او عمل نکنید شیطان و پیروانش شما را بحزب خود دعوت مینمایند تا مانند خود آنها بوده و از اهل آتش دوزخ شوید چه او خود جهنمی است و خرمن سوخته میخواهد و مایل است خرمن دیگران نیز دستخوش آتش گشته و نابود گردد.
سپس حال کسانی را که دعوت شیطان را پذیرفته و یا اوامر او را مخالفت مینمایند بیان کرده و میگوید کیفر کسانی که کافر شده و پیرو هوای نفس و شیطان گشتهاند جز
عذاب سخت و شدید نباید باشد ولی پاداش آنهائی که بخدا ایمان آورده و کارهای شایسته و نیکو دارند مغفرت و بخشایش پروردگار و مزد بزرگی چون بهشت جاوید است.
أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اَللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ (8) وَ اَللّٰهُ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ اَلنُّشُورُ (9) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ (10) وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (11) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12) یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ (13) إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اِسْتَجٰابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ (14) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (15)
بعد میفرماید آیا دیدهاید بعضی از مردم نادان کارهای زشت خود را نیکو پنداشته و از روی خود خواهی و غرور اعمال ناروا و نکوهیده خود را خوب میدانند؟ خدا هر که را بخواهد بحال خود وامیگذارد تا در جهل و گمراهی بماند و هر که را خواسته باشد هدایت و رهبری میفرماید.
تو ای پیغمبر برای گمراهی مردم نادان آزرده خاطر مباش و خویشتن را برنج و تعب میفکن و حسرت مخور که چرا این مردم ایمان نیاورده و بحالت گمراهی باقی هستند خداوند بهر چه که آن مردم میکنند دانا و آگاه است.
علی بن ابراهیم ذیل آیه «أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» از صادقین علیهما السلام روایت کرده فرمودند آیه مزبور در حق«زریق و حبتر»که کنایه از اول و دومی است نازلشد.
در کافی ذیل آیه «وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ» از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که از آنحضرت سؤال شد مرکز و محل ابرها کجای دنیا است فرمود بر درختهائی که در کنار دریا قرار دارند و هر وقت خداوند اراده فرماید بادی را مأمور میفرماید تا آنها را از جا حرکت داده و فرشتگانی که موکل آنها هستند بخارهای
آب را بجو هوا بلند نموده و تشکیل ابرها داده و بهر کجا که مقرر و مقدر باشند روانه میشود و در تائید فرمودۀ خود آیه را تلاوت مینمایند.
و این آیه یکی از دلایل توحید و خداشناسی است و حجتی است بر زنادقه و دهری مسلکان.
و در ذیل آیه «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از «الْکَلِمُ الطَّیِّبُ» کلمۀ اخلاص و اقرار بآنچه از جانب خداوند آمده است میباشد از واجبات و نیز ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام عمل صالح و نیکو را بلند کرده و بسوی خدا میبرد.
و در روایت دیگر فرمود کلم الطیب آنست که مؤمن بگوید:
لا اله الا اللّه محمد رسول الله علی ولی الله و خلیفة رسول اللّه و اعمال صالح اعتقاد بدل است و این اعتقاد قلبی فیضی است که از طرف پروردگار بمؤمن میرسد و در آن شکی نیست.
و ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمودهاند که برای هر گفتاری مصداقی و اثری از عمل هست که آن گفتار را تصدیق و یا تکذیب مینماید و اگر شخصی بیانی اظهار نمود و عملش مؤید سخن و گفتار او باشد عمل او مورد
قبول واقع و بسوی خدا بلند میشود ولی اگر گفتار شخص را اعمالش تائید ننماید و کردۀ او خلاف گفتهاش باشد عمل مردود شناخته شده و بر میگردد و بآتش دوزخ انداخته میشود.
وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ
آنهائی که بدی و پلیدی را پیشه خود ساختهاند بعذاب سخت کیفر و مجازات خواهند شد(مراد از بدی در این آیه شرک و ریاء است)و خداوند عمل این اشخاص را نابود و بیاثر خواهد کرد.
وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ
خداوند اصل شما بشر را از خاک بیافرید و سپس از نسل آدم و حوا(نطفۀ ناچیز) شما را بوجود آورد و برای شما از خودتان جفت مقرر داشت بارداری و وضع حمل زنان بعلم و ارادۀ خداوند دانا است و ذات اقدس او وقت بارداری و زائیدن را میداند و اگر کسی دارای عمر طولانی باشد و یا عمرش کم و کوتاه است در کتاب علم خداوند ثبت است و تمام این امور برای پروردگار سهل و آسان میباشد.
در کافی ذیل آیه «وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ» از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود ممکن است از عمر شخصی سه سال باقیمانده باشد و او صلۀ رحم کند خداوند سی سال بعمرش بیفزاید و بر عکس شخص دیگری سی سال از عمرش باقی است اما بر اثر قطع رحم کردن پروردگار باقی مانده عمر او را بسه سال مبدل سازد.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود از طرف من بشیعیان بگو زیارت قبر امام حسین علیه السّلام بروند زیرا زیارت آن بزرگوار سبب طول عمر و زیادتی روزی گردد و بدی و آفات را از زائر برطرف مینماید و زیارت آنحضرت بر هر مؤمنی که اقرار بامامت آن امام مظلوم دارد لازم است.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس متمکن باشد ولی بزیارت حضرت امام حسین علیه السّلام نرود خداوند عمر او را کوتاه کند اگر سوگند یاد کنم که ترک کنندۀ زیارت آنحضرت سی سال زودتر از اجل مقرر و موعد خود وفات مینماید راست
گفتهام ای مردم ترک نکنید زیارت قبر سید الشهداء علیه السّلام را زیرا فواید زیارت آنحضرت بسیار و از آن جمله است توسعه رزق و افزایش عمر و در روز قیامت در محضر عدل الهی و در حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت زهرا(ع)،حضرت امام حسین علیه السّلام برای زائرین خود شهادت خواهد داد.
و در حدیث دیگر آنحضرت فرمود هر کس بزیارت قبر امام حسین علیه السّلام نرود خود را از خیر بیشمار محروم کرده و باعث کوتاهی عمر خویش میشود.
وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ
این دو دریا که یکی آبش شیرین و گوارا و دیگری شور و تلخ است یکسان نیستند ولی از هر دو دریا گوشت تازه و لطیف ماهی میخورید و از اعماق آنها مرجان و لؤلؤ و سایر زیورها استخراج نموده و از طرفی بخوبی مشاهده میکنید که کشتیها بقدرت باد روی سطح دریا برفت و آمد مشغول بوده و بفضل پروردگار بکسب و تجارت پرداخته و در جستجوی روزی و تلاش معاش کوشش مینمائید تا شکر نعمتهای خدا بجا آورده شود خدائی که شب را در دل روز و روز را از درون پردۀ تاریک شب آشکار ساخته و خورشید و ماه را مسخر کرده که هر کدام در مدت معین بمدار خاص گردش کنند همان خدا پروردگار و آفرینندۀ خلایق و همۀ ملک هستی است و پادشاهی دو جهان مخصوص ذات اقدس او است و آنهائی را که مشرکین جز او خدا میدانند فاقد هر چیز بوده حتی مالک پوست ناچیز روی هستۀ خرما نیستند(مراد از قطمیر پوست نازکی است که روی هستۀ خرما میباشد).
پس از آن مشرکین و بت پرستان را خطاب کرده و میفرماید:
اگر خدایان باطل خود را بخوانید دعوت شما را نشنوند و بفرض آنکه بشنوند جواب شما را نمیدهند و روز قیامت هم از آنکه آنها را مورد ستایش قرار داده و بخدائی گرفتهاید از شما بیزاری جسته و ابراز تنفر و انزجار مینمایند و جز خداوند یگانۀ دانا و توانا هیچکس نمیتواند حقایق را آشکار کند ایمردم تمام شما از هر جهت نیازمند بخدا و محتاج او هستید و فقط ذات یکتای پروردگار است که غنی بالذات و بینیاز و ستوده صفاتست
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (16) وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ بِعَزِیزٍ (17) وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ إِنَّمٰا تُنْذِرُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ مَنْ تَزَکّٰی فَإِنَّمٰا یَتَزَکّٰی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (18) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ (19) وَ لاَ اَلظُّلُمٰاتُ وَ لاَ اَلنُّورُ (20) وَ لاَ اَلظِّلُّ وَ لاَ اَلْحَرُورُ (21) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَحْیٰاءُ وَ لاَ اَلْأَمْوٰاتُ إِنَّ اَللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ (22) إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ (23)
و اگر مشیت و ارادۀ حضرتش تعلق بگیرد شما را بدیار عدم و نیستی فرستاده
و خلقی نوین بعرصۀ روزگار پدید آورد و البته انجام چنین امری برای خداوند دشوار نیست.
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
در این آیه خداوند عدل خود را وصف نموده و میفرماید:
هیچکس بار گناه دیگری را بدوش نگیرد و اگر شخص سنگین باری از کسی طلب یاری و کمک نماید اگر چه وابسته و خویش او باشد هیچ باری از دوش او بر نمیدارد و چون فردای قیامت مادر و فرزندی را بعرصه محشر حاضر کنند اگر مادر بفرزندش بگوید من حق مادری و تربیت و رضاع بر تو دارم اکنون بیا یکی از این گناهان مرا بعهدۀ خود بپذیر در پاسخ مادرش میگوید ای مادرم من اکنون بخود مشغولم و نمیتوانم چنین کاری بکنم از من دور شو و بحال خودم بگذار.
سپس پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را مخاطب قرار داده و میفرماید:
ایرسول گرامی تو فقط کسانی را که در خلوت و پنهانی از خدا ترسیده و نماز بپا میدارند میتوانی بترسانی و پرهیزکار گردانی و البته هر کس خود را تزکیه و پاک و منزه کند بسود خویش اقدام نموده و سعادت و خوشبختی دارین را عاید خود میسازد و امر مسلم
و محقق این است که تمام خلایق بسوی خدا بازگشت خواهند کرد.
وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ
در این آیه پروردگار مردم گمراه را بکور و نابینا و کسانی که هدایت یافته و ایمان آوردهاند به بینا و شرک را بظلمت و تاریکی و ایمان را بنور و روشنائی بهشت را بسایه و دوزخ را بآفتاب مثل زده و میفرماید این اضداد با یکدیگر نمیتوانند برابر و یکسان باشند و مؤمنین و دانشمندان را زنده و کفار و نادانان را بمرده تشبیه نموده و پس از آن فرموده خدا هر که را بخواهد شنوا میسازد و تو ای رسول ما نمیتوانی ندای خود را بگوش کسانی که در اعماق گور فرو رفتهاند برسانی یعنی همانطوری که مرده نمیتواند چیزی شنیده و از پند و اندرز بهره گرفته و منتفع شود و هر چه او را ندا کنند بی ثمر است.
همچنین این مردم کافر کیش که بر کفر و عصیان اصرار دارند از دعوت و ارشاد تو منتفع نخواهند شد و تو ای پیغمبر گرامی فقط مأمور آن هستی که امت را از عواقب وخیم بدکاری بترسانی
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ (24) وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (25) ثُمَّ أَخَذْتُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (26) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا وَ مِنَ اَلْجِبٰالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِیبُ سُودٌ (27) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ اَلدَّوَابِّ وَ اَلْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ (28) إِنَّ اَلَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ (29) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (30) وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ (31)
ما تو را بحق و راستی برسالت برگزیدیم تا خوبان و نیکوکاران را مژدۀ بهشت داده و تبهکاران و بدان را بدوزخ بترسانی و همواره ما برای هدایت ملتها و
اقوام،انبیاء و رسولان و راهنمایانی فرستادهایم آنگاه در مقام تسلی خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بر آمده و میفرماید اگر جمعی نادان و سیه روزگار رسالت ترا تکذیب میکنند غمگین مباش پیغمبرانی که با معجزات و آیات و حجتهای روشن پیش از این برای هدایت امم سالفه فرستاده بودیم مورد تکذیب قوم قرار گرفتهاند و ما کسانی را که کافر شده و پیغمبران ما را تکذیب نمودهاند شدیدا مؤاخذه کرده و کیفر دادهایم و قهر و غضب ما در بارۀ آنها بسیار شدید و سخت بود.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا
در این آیه نیز از دلایل خداشناسی بحث نموده و میفرماید:
آیا نمیبینی که خداوند آب باران را از آسمان فرود آورد و بوسیلۀ آن میوههای گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در کوههای سر بفلک کشیده جادهها و راههائی برنگهای سفید و سیاه و سرخ ایجاد کرده و اصناف مردم و انواع جنبندگان و چهارپایان برنگهای مختلف بیافرید و با تمام این اختلافات ظاهر و تنوع که در بین موجودات و خلایق وجود دارد باز مردم فکر نمیکنند و از خدا نمیترسند بلی گروهی از متفکرین دانشمند و دانا و پرهیزکار و مؤمن بخدا از خدا میترسند و البته این عده مشمول لطف و بخشایش خدا بوده و خداوند قادر و آمرزنده است.
در کافی ذیل آیه «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود علماء کسانی هستند که کردارشان مؤید و مصدق گفتارشان باشد و اگر کسی غیر از آنچه میگوید عمل نماید عالم نیست.
و در حدیث دیگر فرمودهاند از جمله عبادات ترسیدن و خائف بودن از خدا است و کسانی که دارای حب جاه بوده و شهوت مقام و ریاست دارند از خدا نترسیده و دلهای ایشان از خوف خدا عاری و خالی است.
و از ابن عباس روایت کرده که میگفت امیر المؤمنین علیه السّلام مکرر در مکرر از خوف خدا غش میکرد و بیهوش میشد و در جهاد در راه خدا چون کوه ثابت و برقرار بود و از واجبات فوق العاده مراقبت میفرمود و در تمام کارها رضای پروردگار را در نظر داشت و کسی بیشتر از آنحضرت با مشرکین قتال و کارزار ننموده است.
سپس بوصف علماء پرداخته و میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ
کسانی که بقرائت قرآن و تلاوت کتاب خدا مشغول بوده و نماز را بپا میدارند و از آنچه روزی ایشان نمودهایم پنهان و آشکار بفقراء انفاق میکنند امیدوار باشند که تجارت آنها هرگز زیان و زوال نخواهد داشت.
شخصی حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شد و عرض کرد ای رسول خدا سبب چیست که ما از مرگ میترسیم و کراهت داریم فرمود از مال و ثروت خود انفاق کنید و برای ذخیرۀ آخرت خود،تا میتوانید پیش از مرگ خودتان بفرستید زیرا دل انسانی بمال و منال دنیا بسته شده و علاقۀ مفرطی بآن دارد همینکه انفاق نموده و در راه خدا از بذل مال دریغ نکند بآن عالم متمایل شده و بیمی از مرگ نخواهد داشت چونکه میداند و اطمینان دارد که انفاق در راه خدا ثمرۀ نیکو داشته و پروردگارش پاداش شایسته و کافی عطا فرموده و از فضل و کرم خود بر ثواب او بیفزاید و خداوند بسیار آمرزنده و شکر و سپاس سپاسگزاران را میپذیرد.
وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ
ای رسول گرامی ما هر آنچه از قرآن بطریق وحی بتو فرستادیم بر حق و حقیقت است و کتابهای آسمانی تورات و انجیل و زبور و صحف که پیش از تو نازل کردهایم همه مصدق و مؤید قرآن است چه در آن کتابها از بعثت پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و اوصاف او و نزول قرآن خبر داده شده و پروردگار از اعمال و کردار بندگانش باخبر و آگاه میباشد.
ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (32) جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ (33) وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ (34) اَلَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ (35) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذٰابِهٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ (36) وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ اَلنَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ (37) إِنَّ اَللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (38) هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلاّٰ خَسٰاراً (39)
قوله تعالی: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا ما قرآن را به بندگان برگزیدۀ خود بارث عطا نمودهایم.
این آیه در بارۀ اهلبیت و عترت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نازل شده و از چند جهت امامت امیر المؤمنین علیه السّلام و فرزندان گرامش را اثبات مینماید:
یکی آنکه میفرماید ما قرآن و کتاب را بارث دادهایم و میراث یا بنسب تعلق میگیرد و یا بسبب و البته نسب از سبب قویتر است و چون نسب و سبب در کسی جمع شود از دیگران اولیتر و مقدمتر است و وجود مقدس و شریف امیر المؤمنین علیه السّلام صاحب شرفین و جامع طرفین است و از دو جانب حائز شرافت گشته از نسب پیوندش با پدر رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و از سبب بستگی بدختر پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم یعنی شوهری زهرای اطهر و پس از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم میراث گرانبهایش یعنی قرآن و خلافت و جانشینی حضرتش جز به برادر و داماد آنحضرت بکسی نمیرسد.
بدیهی است اگر شخصی مدعی وراثت کسی شود باو میگویند اول نسب خود را ثابت کن سپس مطالبه میراث بنما بسی جای تعجب و تأسف است که جمعی بیخبر از دین و عدالت با جعل اخبار و احادیث بیاساس و افترا بستن بخدا و پیغمبر که میگفتند آنحضرت فرموده ما جماعت پیغمبران را میراث نباشد میخواستند امیر المؤمنین علیه السّلام را
از میراث پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم محروم سازند و این گفتار مخالف ظاهر آیات قرآن و احادیث معتبره و صحیحه و حکم عقل است چه در قرآن صریحا میفرماید:
وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ و در آیه دیگر فرموده:
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ و در همین آیه مورد بحث میفرماید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ
و رسول خدا در حدیث متواتر فریقین میراث و وارث را مقرون بهم کرد تا مردم بدانند و بگفتار منافقین وقعی نگذارند و فرمود:
انی مخلف فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف الخبیر اخبرنی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض دیگر آنکه کلمۀ «اصْطَفَیْنٰا» را فرمود که فقط اطلاق آن در خور پیغمبران و امامانست نه تمام مردم زیرا خداوند از بین خلایق جز پیغمبر و امام کسی را برنمیگزیند.
دلیل سوم آنست که خداوند جز معصوم شخص دیگری را اختیار نمیفرماید زیرا که خداوند بظاهر و باطن مردم علم دارد و اختیار نمیکند مگر کسی را که ظاهر و باطنش صالح و نیکو است و تنها امام و معصوم است که متصف باین اوصاف خدا پسندانه میباشد.
دلیل چهارم آنست که در آیه لفظ «مِنْ عِبٰادِنٰا» را آورده و مراد از آنها بندگان خاص پروردگار میباشد چنانچه در آیه دیگر میفرماید:
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ و از طرف شیطان نقل قول فرموده و میفرماید:
إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ دلیل پنجم آنکه این آیه در حق کسانی نازل شد که خدای تعالی گواهی فرموده که ایشان اهل بهشت هستند و بدیهی است که تمام امت اهل بهشت نمیباشند زیرا که خبر دادن بآنکه غیر معصوم از اهل بهشت است اغراء بقبیح بوده و هرگز از ذات اقدس پروردگار قبیح صادر نمیشود.
دلیل ششم آنست که وارث کتاب باید کسی باشد که باحکام قرآن و کتاب آسمانی دانا و عالم بوده تا بتواند احکام را برای مردم بیان کند و غیر از امیر المؤمنین علیه السّلام و فرزندان گرامش کسی بتأویل قرآن و احکام آن دانا نیست چنانچه وجود مقدسش فرمودهاند:
و الله لو سألتمونی لاخبرنکم بما فی کتاب الله و بینت لکم مکیها من مدنیها و محکمها من متشابهها و ناسخها من منسوخها و خاصها من عامها امیر المؤمنین علیه السّلام در بیان بالا میفرماید:
بخدا قسم اگر از من سؤال کنید من از تمام آنچه که در قرآن هست شما را باخبر ساخته و برای شما سورهها و آیات مکی را از مدنی تفکیک و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام آنرا بیان خواهم کرد.
ابن بابویه از ابا صلت هروی روایت کرده گفت ما جمعی از اهل عراق و خراسان در مجلس مأمون حضور داشتیم و حضرت رضا علیه السّلام نیز در آن مجلس تشریف داشتند مأمون از آنحضرت در بارۀ آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ» سؤال کرده و پرسید ای فرزند رسول خدا این آیه در بارۀ چه اشخاص نازل شده خاص است یا عام جمعی از علماء عقیده دارند که در حق جمیع امت نازل گردیده؟فرمود این آیه در بارۀ ما عترت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده کسانی که خلاف آنرا گفتهاند بخطا رفته و ناروا ادعائی کردهاند زیرا اگر مقصود تمام امت بود لازم میآید که تمام اهل بهشت باشند در صورتی که تمام فرق مسلمین در این قول متفق هستند که همۀ امت اهل بهشت نمیباشند و خدای تعالی وارثین قرآن را از بین بندگان خود برگزیده و راهنمائی و هدایت خلایق را بایشان محول فرموده و جز عترت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم کسی متصف باین اوصاف نیست و شاهد بر این مدعا آیۀ دیگری است که میفرماید:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ پس نبوت و کتاب را در هدایت یافتگان و راهنمایان قرار داده نه فاسقان و آنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و عترت آن حضرت میباشد.
فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ
گروهی از بندگان راه افراط پیموده و بخویشتن ستم کردند و بعضی حد اعتدال را رعایت نمودند و برخی دیگر در اجرای فرمان خداوند در هر کار خیری پیشقدم شده و بر دیگران سبقت گرفتند.
و این میراث دادن کتاب به بندگان برگزیده فضل و شرافت بزرگی است که از طرف پروردگار اعطا شده و انواع لطایف دینی بسیار در بر دارد.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از سابق بخیرات امام و منظور از مقتصد عارف بامام و ظالم بنفس کسی است که امام را نشناسد.
ابن بابویه از ابی حمزۀ ثمالی روایت کرده که گفت باتفاق حضرت باقر علیه السّلام در مسجد الحرام نشسته بودیم دو نفر از اهالی بصره حضورش شرفیاب شده و عرض کردند ای فرزند رسول خدا آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ» در بارۀ چه اشخاصی نازل شده آیا شامل جمیع امت میشود یا بطائفۀ معینی اختصاص دارد؟حضرت فرمودند این آیه در شأن ما آل محمد(ص) نازل شده است.
ابی حمزه گفت حضورش عرض کردم پدر و مادرم بفدایت ظالم بنفس از سلسلۀ شما و ذریه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم چه کسانی میباشند؟فرمود هر که از ذریه ما حسنات و سیئات اعمالش
با هم برابر باشد بخویشتن ستم کرده و مقتصد از ما کسی است که پیوسته و در همه حال به پرستش پروردگار خود مشغول است تا مرگش برسد و سابق بخیرات آنهائی هستند که مردم را بسوی خدا سوق داده و امر بمعروف و نهی از منکر میکنند و هرگز بحکم فاسقین راضی نشده و بخائنین کمک نکرده و گمراه کنندگان را یاری و معاونت نمینمایند و در احتجاج از ابی بصیر روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم فرمود این آیه در بارۀ فرزندان حضرت فاطمه علیها سلام نازل شده ولی آن عده از اولاد آنحضرت که شمشیر کشیده و مردم را بسوی خود دعوت نموده و باعث گمراهی ایشان شدهاند داخل این آیه نیستند عرض کردم پس آیه چه کسانی را شامل میشود فرمود ظالم بنفس آنهائی هستند که بدعوت مردم قیام نمیکنند نه براه راست و نه بطریق ضلالت و مقتصد کسی است که عارف بامام باشد و در حق امام زمان خود معرفت حاصل کرده و منظور از سابق بخیرات ائمه هستند.
و از ابی هاشم جعفری روایت کرده گفت معنی آیه را از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سؤال نمودم فرمود آیه در حق آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده و ظالم بنفس از ذریه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله کسانی هستند که اقرار و اعتراف بامامت ندارند و مقتصد اشخاصی هستند که عارف بامام باشند و در حق امام زمان خود معرفت حاصل کرده و مقصود از
سابق بخیرات ائمه هستند.
ابی هاشم میگوید گریه مرا گرفت و اشکم جاری شد و پیش خود فکر میکردم در بارۀ آنچه که خداوند بآل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم عطا فرموده آنحضرت توجهی بمن نمود و فرمود عظمت شأن و بزرگی مقام و منزلت ما آل محمد(ص)بیش از آنست که من برای تو بیان کردهام شکر و سپاس پروردگار را بجا آور.
و بذیل عنایت آل محمد(ص)تمسک بجوی ای ابا هاشم روز قیامت که میشود هر طایفه و قومی را با امام و پیشوای خود در محشر حاضر میکنند بتو مژده و بشارت میدهم که در آنروز تو سعادتمند و بخیر و نیکوئی هستی.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند بحرمت و عظمت شان و منزلت حضرت فاطمۀ اطهر(ع)آتش را بر ذریه آنحضرت حرام فرموده و نیز آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ» در حق ذریه فاطمه علیها السّلام نازل شده است.
و در کتاب عیون الاخبار از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود مقصود از وارثین در آیه مزبور عترت طاهرۀ پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله است و اگر تمام امت مورد نظر بود میبایست تمام امت داخل بهشت شوند و حال آنکه ممکن نیست تمام امت بسعادت دخول بهشت نائل گردند زیرا فرمود:
فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ
پس وراثت را پروردگار مخصوص عترت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده است نه غیر آنها.
ابن بابویه ذیل آیه «جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودهاند«ظالم بنفس و مقتصد و سابق بخیرات»وارد بهشت میشوند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود سابقین بخیرات بدون حساب وارد بهشت میشوند و از مقتصدین اندکی حساب میکشند بعد از آنها داخل بهشت مینمایند ولی ظالمین بنفس را چندی در مقام بازداشت و حبس نگاهداشته پس از آن اجازۀ دخول بهشت بایشان میدهند و همینکه وارد بهشت شدند میگویند خدا را شکر و سپاس میگوئیم که غم و اندوه را از ما بر طرف کرد و ما را از رنج و حرمان رهائی بخشید و ما میدانستیم که خدای ما بسیار بخشنده و آمرزنده است و پاداش شکر گذاران را میدهد ما خدائی را شکر میکنیم که بلطف و کرم خویش ما را بمنزل دائمی و بهشت جاوید وارد فرمود که دیگر رنج و المی بما نخواهد رسید و هرگز دچار فتور و سستی نخواهیم شد.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» از ابی ذر روایت کرده گفت دیدم که سلمان و بلال پیش آمدند که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را ببوسند پیغمبر فرمود ای سلمان عملی که عجمها با پادشاهان خود میکنند با من نکنید من چون شما بندهای از بندگان خدا میباشم همانطور که همه غذا میخورند من هم طعام تناول میکنم و مانند همه نشست و برخاست مینمایم سلمان عرض کرد بحق خداوند از فضیلت و عظمت حضرت فاطمه علیها السّلام در روز قیامت مرا مطلع نمائید پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم با صورت بشاش فرمود بآن خدائی که جانم در دست قدرت اوست فاطمه علیها السّلام از صحرای محشر عبور میکند در حالی که سوار بر ناقهای است که سرش از خشیة اللّه خلق شده و چشمانش از نور خدا و پشتش از جلال خدا و گردنش از بهاء خدا و کتفش از رضوان خدا و دهنش از قدس خدا و پاهایش از مجد خدا برویش از نور هودجی است و درون هودج زنی است مانند حور العین جمع شده و خلق و ساخته شده از سه قسمت جزء اول از مشک و قسمت دوم از عنبر و جزء آخر از زعفران که با آب زندگی عجین و خمیر شده که آن آب بقدری شیرین است که اگر در آب هفت دریای تلخ ریخته میشد آب آنها شیرین و گوارا میگردید و اگر انگشت خود را از هودج بسوی دنیا دراز کند نور خورشید و ماه را بپوشاند جبرئیل از طرف راست ناقه و میکائیل در طرف چپ و امیر المؤمنین علیه السّلام پیشاپیش او و امام حسن و امام حسین علیه السّلام از عقب خداوند او را با جلال و عظمت هر چه تمامتر وارد محشر میگرداند ناگاه منادی از طرف حق صدا زند که ای اهل محشر چشمها را بسته و سرها را بزیر افکنید اینک فاطمه علیها السّلام دختر محمد صلی اللّه علیه و آله و زوجه علی علیه السّلام امام شما و مادر سبطین حسن و حسین علیهما السلام از صراط عبور میکند و همینکه داخل بهشت شد و وعدههای خداوندی را که باو کرامت شده مشاهده نمود میفرماید:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ اَلَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ الْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ
پس از جانب خداوند بسوی آنحضرت وحی میشود که ای فاطمه علیهما سلام هر چه میخواهی از ما بخواه که بتو عطا کنیم میفرماید خداوندا منتهی آمال و آرزوی من تو
هستی ولی از پیشگاه با فضل و کرمت تمنی دارم که دوستان من و دوستان عترتم را عذاب نفرمائی خطاب میرسد ای فاطمه بعزت و جلال و بزرگی خود قسم که دو هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین بر خود لازم و حتم نمودهام که دوستان شما و دوستان عترتت را عذاب نکنم.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذٰابِهٰا
در این آیه شمهای از کیفر و مجازات کفار و مخالفین و دشمنان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را بیان نموده و میفرماید:
کسانی که کافر شدند بعذاب آتشی در جهنم گرفتار میشوند که نه پایان پذیر است که بمیرند و از عذاب رهائی یافته و آسوده شوند و نه آنکه کیفر ایشان تخفیف مییابد و این کفار سر سخت لجوج را چنان مجازات خواهیم کرد که از آتش سوزان دوزخ دست تضرع و استغاثه دراز نموده و با ناله و فریاد میگویند پروردگارا ما را از این ورطۀ هولناک و دوزخ سوزان بیرون بیاور تا کارهای شایسته نموده و بر خلاف گذشته باعمال صالحه و نیکو مشغول شویم خطاب میرسد آیا یک عمر بشما مهلت نداده و برای هدایت و تذکر شما انبیاء و رسولانی نفرستادیم تا پند گرفته و ایمان بیاورید اکنون عذاب دوزخ را بچشید که دیگر هیچگونه یاری بستمکاران نمیشود.
ابن بابویه ذیل آیه «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود تا وقتی که سن اشخاص بچهل نرسیده است در وسعت و راحت باشند از چهل سالگی تجاوز نمودند بفرشتگان وحی میرسد من عمر بندۀ خود را طولانی نمودم با او سخت گیری کنید و کلیه اعمال و رفتارش را ثبت و ضبط نمائید.
و در حدیث دیگری است که آنحضرت فرمود چون عمر کسی هیجده سال شود آنوقت بفرشتگان ابلاغ میشود که اعمال این بنده را در کمال دقت رسیدگی و ثبت و ضبط کنید.
محمد بن عباس از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بمن فرمودند یا علی میان کسانی که تو را دوست دارند و میان آنچه که از دیدنش
دیدگانش روشن شود فاصلهای جز مرگ وجود ندارد و همینکه مرگ آنها فرا رسد بآن مقام خواهند رسید و در تأیید فرمایش خود آیه فوق را تلاوت نموده و فرمود یا علی دشمنانت از درون آتش دوزخ فریاد و ناله نموده و میگویند پروردگارا ما را از این آتش دوزخ نجات بخش تا بجبران گذشته اعمال شایسته بجا آورده و علی و فرزندانش را دوست بداریم.
إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
خداوند باسرار آسمانها و زمین کاملا مطلع بوده و بر افکار و اندیشههای خلایق و آنچه در دلها پوشیده دارند واقف و آگاه است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً
او آن خدائی است که شما را روی زمین جانشین امتهای گذشته قرار داده هر کس از شما کافر شود زیان کفر عاید خود او میشود و در پیشگاه پروردگار کفر آنها ایجاد خشم نماید و بر خود کافران آن کفر و ارتداد جز خسارت و زیان اضافه کردن سودی نبخشد.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ اَلظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً (40) إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً (41) وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی اَلْأُمَمِ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً (42) اِسْتِکْبٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مَکْرَ اَلسَّیِّئِ وَ لاٰ یَحِیقُ اَلْمَکْرُ اَلسَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَحْوِیلاً (43) أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً (44) وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اَللّٰهُ اَلنّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً (45)
ای رسول گرامی بمشرکین بگو شما که خدای یگانه را رها نموده و بجای یکتا
پرستی و ایمان بخدا بتهائی را معبود خود قرار داده و ستایش میکنید بمن نشان بدهید که این خدایان شما در روی زمین چه چیزی آفریدهاند و یا در آفرینش آسمانها و مخلوقاتش شرکتی داشتهاند و یا کتابی دارند که بر عقیدۀ شرک خود حجت و برهانی از آن بیاورند و حال آنکه مشرکین ستمکار جز وعدههای بیاساس دروغ که یکدیگر را بآن میفریبند حجت و دلیلی در دست ندارند.
فقط خدا است که آسمانها و زمین را از سقوط و نابودی حفظ و نگاهداری مینماید و اگر رو بزوال و نیستی بگذارند جز خدا کسی نمیتواند آنها را محفوظ بدارد.
و باید دانست که خداوند بسیار بردبار و آمرزنده است.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ
سبب نزول آیه آنست که بزرگان قریش پیش از بعثت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هر وقت راجع به یهودیان و ترسایان بحث میشد که انبیاء و رسولان خود را تکذیب میکردند میگفتند لعنت بر آن مردم باد که پیغمبران و فرشتگان خدا را تکذیب میکردهاند اگر پیغمبری بسوی ما بیاید ما او را تصدیق نموده و از تمام پیشینیان فرمانبردارتر و راهیافتهتر
خواهیم بود چون خداوند پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث فرموده و بسوی ایشان فرستاد او را تکذیب نموده و بحضرتش کافر شده و ایمان نیاوردند.
لذا خدای تعالی آیه فوق را نازل کرده و فرمود این قوم با آن همه سوگندهای محکمی که یاد میکردند و میگفتند اگر پیغمبری از جانب خدا برای ما فرستاده شود زودتر و بهتر از ملتهای گذشته قبول ایمان کرده و هدایت خواهیم یافت همینکه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله تبلیغ رسالت نمود جز تنفر و انزجار چیز دیگری بر آنها نیفزود و بگردنکشی و تکبر در روی زمین مشغول شدند و بمکر و فریب سرگرم بودند و البته مکر و فریب و بدکاری جز عاملین خود کس دیگری را هلاک نخواهد کرد آیا اینان جز آنکه مانند امتهای گذشته هلاک شوند انتظار دیگری دارند.
البته سنت پروردگار قابل تغییر نیست و طریقه حق و سنت الهی تغییر و تبدیل نخواهد یافت.
آیا این کفار قریش و سایر مردم بسیر و سیاحت روی زمین نمیپردازند تا بدیدۀ عبرت پایان کار و عاقبت ستمگران و بد منشانی که پیش از اینها وجود داشته و نیرو و قدرت آنها بیشتر از ایشان بوده مشاهده کنند و تصدیق نموده و بدانند که هیچ موجودی در آسمانها و زمین نمیتواند از قدرت خدا کاسته و او را عاجز کند زیرا که خداوند دانا و توانا است.
امیر المؤمنین علیه السّلام در نامهای که خروج عایشه و حرکتش را بسوی بصره و نافرمانی و عصیان طلحه و زبیر را باطلاع شیعیان خود مرقوم داشته و نوشته بود کدام گناه بزرگتر از آنست که طلحه و زبیر عیال پیغمبر(ص)را از خانه خودش بیرون آورده و عیالات خود را در پردۀ حفاظت مستور و محفوظ داشتهاند و علنا مخالفت خدا و رسولش را کرده و مرتکب سه معصیت گشتند که ضرر و زیان آن بسوی مردم عاید گردید اول ظلم دوم مکر و حیله سوم نقص عهد و بیعت که کیفر و عقاب هر سه در قرآن و کتاب خدا تصریح و بیان شده.
خداوند میفرماید:
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ (آیه 24 از یونس) و در نقض عهد فرموده:
فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ (آیه 10 سوره فتح) و در مورد مکر و فریب میفرماید:
وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ
(آیه 41 فاطر) و آنها مرتکب بغی و ظلم بمن شده و بیعت مرا نقض نموده و عهد شکنی کرده و نسبت بمن مکر و تزویر روا داشتند.
در کافی ذیل آیه «وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا» از حضرت صادق(ع)و حضرت باقر(ع)روایت کرده که فرمودند رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود سبقت گرفت علم و دانش
خداوند و قلم خشک شد و قضاء الهی گذشت و قدر تمام شد به تحقیق قرآن و تصدیق رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله بسعادت از جانب خدا برای کسی که ایمان بخدا آورده و پرهیزکار شده و بشقاوت کسی که تکذیب خدا و رسول او نموده و کافر شده بولایت از جانب خدا بمؤمنین و به بیزاری خدا از مشرکین و رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند تعالی میفرماید:
ای پسر آدم بمشیت من بودی ولی تو هر چه میخواهی برای نفس خود میخواهی و بارادۀ من بودی اما آنچه اراده میکردی برای خودت بود و بفضل و نعمت من زندگی داشتی ولی بمعصیت من نیرو یافتی بهمین سبب تو خودت اولی هستی بگناه خود از من جز نیکی بتو نرسد اما از تو غیر از شر بمن نمیرسد که باید بکیفر و جزای آن اعمال بد خود برسی چون میدانی من تسلط و قدرت زیادی بر تو دارم از اطاعت من سرپیچی میکنی و بواسطۀ بد گمانی خود از رحمت من مأیوس میشوی من مورد ستایش هستم و حجت باشد بر تو بیان من بواسطۀ پیغمبران و برای من راهی است بر تو بسبب عصیان کردنت اما اگر احسانی کرده باشی نزد من جزای نیکو داری و ایمن از عذابی و ترا مؤاخذه نکنم.
وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ
من ترا فوق طاقت و توانائی تکلیف نکردم و بغیر از آنچه که تو قبول نموده و اقرار کردهای تو را وادار بحفظ امانت ننمودهایم و من راضی میشوم بآنچه تو از عطایم راضی شوی بعد فرمود لکن عذاب آنانرا تا موقع ظهور حضرت قائم آل محمد صلی اللّه علیه و آله و مدت معین بتأخیر افکنم.
پایان تفسیر سوره فاطر
سورۀ یس سورۀ یس در مکه نازل شده دارای هشتاد و سه آیه و هفتصد و بیست و نه کلمه و سه هزار حرفست.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر چیزی قلبی دارد و یس قلب قرآن است هر کس پیش از آنکه بخوابد در شب و یا روز آن را تلاوت کند در حفظ خداوند باشد و فرشتگانی را موکل او فرماید که او را از شر شیطان رجیم و هر آفت دیگری محافظت کنند اگر در آن روز و یا آن شب بمیرد بهشتی باشد و هزاران فرشته جنازهاش را تشییع کنند و تا وقتی که داخل قبر شود برایش استغفار نمایند و قبرش را وسعت دهند و از فشار قبر ایمن باشد و نوری از قبر او بآسمان بالا میرود و چون روز قیامت از قبر بیرون بیاید فرشتگان با او باشند و بصورت او تبسم کرده و با او حدیث میگویند تا از صراط بگذرد و با پیغمبران داخل بهشت شود و بندۀ محبوب خدا باشد و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت کرده فرمود:
هر کس این سوره را برای رضای خدا تلاوت کند مانند کسی است که دوازده
مرتبه قرآن را ختم نموده باشد و هر مریضی که در موقع احتضار قرائت این سوره را بشنود بعدد هر آیه ده فرشته بر او نازل شده و برای او استغفار نموده و در تشییع جنازهاش حاضر شده و بر او نماز گذارند.
و اگر بیمار محتضر شخصا این سوره را قرائت کند قبض روح نشود مگر آنکه از شربتهای بهشتی او را سیراب نمایند و در قبر و محشر تشنه نشود و داخل بهشت که میشود سیراب باشد.
و هر کسی که این سوره را نوشته و حرز خود قرار دهد از تمام آفات و بیماریها مصون و ایمن گردد.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر کسی سورۀ یس را با گلاب و زعفران هفت بار بنویسد و در هفت روز متوالی هر سوره را که نوشته بشوید و آب آن را بیاشامد حافظهاش زیاد شده و هر چه را بشنود حفظ کند و با هر کس مباحثه و مناظره کند غلبه نماید و پیروز شود و در انظار معزز و محترم گردد.
هر کس این سوره را بنویسد و با خود دارد از چشم بد در امان بوده و از حسد و کینه مغرضین مصون مانده و از شر جن و انس و اعراض و دردها باذن خداوند محفوظ باشد.
و اگر این سوره را نوشته و بشویند و آبش را بزن شیر ده بنوشانند شیرش زیاد شود.
خلاصه مطالب سوره یس عبارت است از بعثت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم برای انذار و ترسانیدن مردم از عذاب خدا و ایمان نیاوردن کفار و منافقین و منتفع نشدن آنها بآیات الهی و داستان رسولان و مؤمن آل یس در شهر انطاکیه و تهدید کفار و تنزیه ذات اقدس پروردگار از هر گونه نقص و عیبی و دلایل توحید و خداشناسی و نفخه صور و قدرت پروردگار بر هلاک نمودن کفار و مشرکین و ادله بعث و نشور.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یس (1) وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَکِیمِ (2) إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (3) عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (4) تَنْزِیلَ اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (5) لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ (6) لَقَدْ حَقَّ اَلْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (7)
قوله تعالی: یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ یس یکی از اسماء پیغمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلّم است و آیه «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» شاهد بر این معنا است یعنی ایسید رسولان و انسان کامل و شنوندۀ وحی من،قسم بقرآن حکمت بیان تو از پیغمبران مرسل و بر راه راست هستی تو را خداوند براه مستقیم فرستاده و این قرآن تو کتابی است که از طرف پروردگار مقتدر و مهربان نازل شده است.
سعد بن عبد اللّه قمی در کتاب بصائر الدرجات در «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» از کلبی روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود ای کلبی آیا میدانی در قرآن چند اسم برای پیغمبر اکرم(ص)ذکر شده است عرض کردم تصور میکنم دو یا
سه اسم فرمود ده اسم میباشد که یکی از آنها یس است.
ابن بابویه از سفیان بن سعید روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم معنای یس چیست؟فرمود اسمی از اسامی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است و معنایش این است:
ای شنوندۀ وحی من،قسم بقرآن حکیم تو از پیغمبران مرسل و بر راه راست میباشی.
و در کافی ذیل آیه «لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آنها از خداوند و رسولش غافلند و از وعدههائی که خداوند فرموده بیخبرند.
و نیز فرمود «فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» یعنی بامامت امیر المؤمنین علیه السّلام و اوصیاء بعد از آنحضرت ایمان ندارند و کسانی که بولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه اقرار ننموده و منکر آن انوار طیبه میباشند در قیامت نابینا محشور شده و در آتش جهنم غوطهور خواهند شد.
إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی اَلْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8) وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (9) وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (10) إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (11) إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (12) وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (13) إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (14) قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ مٰا أَنْزَلَ اَلرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ (15)
قوله تعالی: إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ تا آخر فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ این دو آیه در بارۀ ابو جهل و بعضی از بنی مخزوم نازلشده داستان آنها بقرار ذیل است ابو جهل و یارانش سوگند یاد نمودند چنانچه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله را در حال نماز
مشاهده کنند حضرتش را بقتل برسانند روزی آنحضرت بنماز ایستاده بود ابو جهل سنگی برداشت تا بطرف آنحضرت پرتاب کند هر چه تلاش کرد که سنگ را رها سازد سنگ رها نشد و در دستش باقی ماند از شدت غضب برگشت مردی از بنی مخزوم داوطلب قتل آنحضرت شد با نیروی شیطانی خود را به پیغمبر رسانید بطوریکه قرائت رسول خدا را میشنید سنگی بالا برد تا بر سر آنحضرت فرود آورد دیدگانش تار گشت و آنحضرت را ندید ولی صدای مبارکش را میشنید بسوی یارانش بازگشت بآنها گفت چون قصد قتل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را نمودم دیدگانم تار شد صدایش را میشنیدم ولی حضرتش را نمی دیدم در آن اثناء قدرت پیشروی و قتل او را نداشتم لذا بازگشتم پروردگار در این مورد آیه مزبور را نازل فرمود.
حضرت باقر علیه السّلام میفرمود خداوند گوش و چشم و دلهای ایشان را پوشانید و از هدایت و رهبری محروم مانده کور گشتند.
طبرسی در احتجاج ذیل آیه «وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود یکی از علمای یهود ضمن بحث بامیر المؤمنین علیه السّلام گفت حضرت ابراهیم با سه حجاب از نمرود محجوب گردید امیر المؤمنین علیه السّلام باو پاسخ داد اما محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم با پنج حجاب از نظر کسانی که قصد قتل آنحضرت را داشتند مستور
و پنهان گردید سه حجاب از آن برابر با سه حجاب ابراهیم و دو حجاب دیگر مایه فخر و فضیلت محمد(ص)است اما شرح پنج حجاب خداوند در قرآن میفرماید «وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» این یک حجاب «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» حجاب دوم «فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» حجاب سوم «فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ» حجاب چهارم «جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً» (آیه 47 سوره اسری)حجاب پنجم.
وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
مخاطب باین آیه پیغمبر اکرم(ص)است میفرماید ایرسول ما برای این مردم منافق مساوی و یکسانست،چه بترسانی آنها را و یا نترسانی هرگز بخدا و اسلام و ولایت امیر المؤمنین(ع)و ائمه معصومین ایمان نمیآورند.
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
فقط کسانی را میتوانی بترسانی که پیرو قرآن بوده و در خلوت و نهان از پروردگار مهربان ترسان و خائف هستند این چنین مردم را بآمرزش خداوند و لطف و کرم او مژده و بشارت بده.
قوله تعالی: إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ در کافی ذیل آیه فوق از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود به پدر بزرگوارم عرض کردم آیا نویسنده وصیتنامۀ پیغمبر اکرم(ص)امیر المؤمنین(ع)نبود رسول خدا املا فرمود و آن حضرت نوشت و جبرئیل و فرشتگان مقرب شاهد بر آن بودند اندکی تأمل نمود و سر مبارک را بزیر انداخت پس از آن فرمود چنین است ای فرزندم ابو الحسن فرشتگان شاهد بر وصیت بودند ولی وصیتنامه پیغمبر اکرم(ص)کتاب مسجل و نامۀ نوشته شدهای بود که جبرئیل با خیل فرشتگان مقرب برای پیغمبر اکرم(ص) آورده و گفت ای رسول خدا جز وصی و برادرت علی هر کسی که در محضر مقدست هستند بخارج بفرست تا آنکه وصیتنامه را علی دریافت نماید رسول خدا حضار را غیر از علی مرخص فرمود و آنگاه جبرئیل گفت ای رسول خدا حقت سلام میرساند و میفرماید این مکتوب و وصیتنامه عهد منست و شرایطی است که با شما نمودهام و خودم و فرشتگان مقرب گواه آنیم و گواه خود من بر صحت این عهد نامه کافی است.
حضرت صادق(ع)فرمود پیغمبر اکرم(ص)از شنیدن پیام جبرئیل لرزیده و گفت ای جبرئیل بر ذات اقدس پروردگار سلام باد که از او بسوی او سلام برمیگردد تصدیق
و تأیید میکنم که وصیتنامه پروردگار بمن رسید و آنرا از جبرئیل گرفته و بعلی(ع)داد و فرمود یا علی این مکتوب را حرف بحرف و کلمه بکلمه قرائت کن این نامه عهد و شروط پروردگار با من است و اینک امانت خدا را بدست تو میسپارم امیر المؤمنین عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد منهم شهادت داده و گواهی میکنم که تو ای رسول خدا این وصیت نامه و پیمان خدا را بمن رسانیدی تمام اعضاء و جوارح من مصدق و مؤید این امر هستند جبرئیل گفت من هم برای هر دو نفر شما گواهی میدهم.
پیغمبر فرمود یا علی(ع)وصیتنامۀ مرا گرفتی و از مضمونش آگاه شده و در پیشگاه خدا و در حضور من ضامن اجرای آن شدی باید قول بدهی که بآنچه در این نامه است وفا کنی امیر المؤمنین(ع)عرض کرد ای رسول خدا من تعهد میکنم که بر این عهد وفادار باشم و از خداوند مدد و یاری میطلبم که مرا موفق بدارد بر طبق آن عمل کرده و حق آن را ادا کنم.
پیغمبر اکرم(ص)فرمود یا علی(ع)اینک جبرئیل و جمعی از فرشتگان مقرب میان من و شما شاهد میباشند زیرا خداوند آنها را فرستاده که شاهد بر ابلاغ وصیت من بشما باشند امیر المؤمنین(ع)عرض کرد بلی یا رسول اللّه من قبول میکنم و شما هم آنها را شاهد بر این اعتراف من بنمائید.
سپس پیغمبر اکرم(ص)فرمود یا علی اینک در حضور جبرئیل و فرشتگان مقرب از تو میخواهم بآنچه در این مکتوب نوشته شده وفادار بوده با دوستان خدا و رسول او دوستی و با دشمنان آنها دشمنی کنی و بیزاری بجوئی و صبر و شکیبائی شعار خود ساخته و غیظ خود را فرو بری اگر چه نسبت به تضییع حق و غصب مقام و هتک حرمت خود و اهل بیت شما قیام و اقدام شود امیر المؤمنین(ع)گفت قسم بآن خدائی که مرا خلق نموده و دانه را در دل خاک میشکافد و از زمین بیرون میآورد بآنچه فرمودی صبر کنم جبرئیل به پیغمبر گفت بعلی بگو کار هتک حرمت بجائی میرسد که از خون سرت ریش مبارکت را رنگین میکنند چون بیان جبرئیل بگوش علی(ع)رسید عرض کرد ای رسول خدا آن چنان صبر کنم که اگر انواع مصائب را بر من وارد سازند و تمام سنتهای پیغمبر را تعطیل کنند و یا آنکه خانه کعبه را خراب و نامه و کتاب خدا را زیر پا گذارده و محاسنم را از خون سرم خضاب نمایند هیچگونه معارضه نکرده و صبر خواهم نمود تا حضورت شرفیاب شوم.
بعد پیغمبر اکرم(ص)فاطمه علیها سلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را طلبید و مضمون وصیت نامه و سفارشی که بامیر المؤمنین علیه السّلام فرموده بود بایشان ابلاغ و امر بصبر و شکیبائی نمود آنها نیز قبولی خود را اعلام و گفتند آنچه خداوند مقرر داشته و اراده میفرماید مورد قبول و رضای ما است وصیت نامه را مهر فرموده و تسلیم امیر المؤمنین علیه السّلام نمود.
راوی میگوید حضور حضرت موسی بن جعفر(ع)عرض کردم آیا ممکن است بعضی از مندرجات وصیتنامه را بفرمائید؟فرمود سنتهای خدا و رسول در مکتوب مزبور درج شده و مخالفتهائی که نسبت بامیر المؤمنین(ع)از طرف منافقین صورت وقوع یافت جزء بجزء تشریح گردیده بود همچنانکه خداوند میفرماید:
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
بخدا قسم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم تمام صدمات و مصائب را که مردم بامیر المؤمنین (ع)و فرزندش زهرا(ع)وارد نمودند بیان فرمودند و ایشان رضا و بردباری و صبر بر آنها را بعرض آنحضرت رسانیدند.
و نیز از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود وقتی رسول اکرم(ص)با جمعی از اصحاب در بیابان قفرای منزل فرمود و باصحاب گفتند بروید هیزم جمع آوری نموده بیاورید اصحاب عرض کردند در این صحرا هیزم یافت نمیشود فرمود هر کدام سعی کنید و آنچه مقدورتان باشد جمع کرده و حاضر سازید اصحاب رفته و پس از کاوش و جستجو مقداری هیزم و خار جمع نموده حضورش آوردند پیغمبر اکرم فرمود گناهان نیز این چنین جمع میشود سپس فرمود بر شما باد که از گناهان صغیره نیز دوری کنید زیرا هر چیزی طالبی دارد و البته هر که هر چه را عمل کند و طالب آن شود در جریدۀ اعمالش ثبت و ضبط میشود و هر چیزی در امام مبین بیان و توصیف گردیده.
ابن بابویه از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود چون این آیه نازل شد «وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ» ابو بکر و عمر خدمت پیغمبر اکرم(ص)آمده گفتند ای رسول خدا آیا منظور از امام مبین تورات است؟فرمود خیر عرض کردند آیا انجیل است؟ فرمود خیر باز پرسیدند آیا مراد قرآن است فرمود خیر در همین موقع امیر المؤمنین وارد شد پیغمبر اکرم(ص)فرمود آن امام مبین که خداوند همه چیز را در آن بیان فرمود علی(ع)است که پروردگار علم هر چیزی را در وجود برادر و وصی و خلیفه بعد از من علی(ع)بودیعه نهاده است.
و نیز از عمار روایت کرده گفت در یکی از غزوات و جنگها که در خدمت امیر- المؤمنین(ع)بودم از بیابانی عبور میکردیم که مملو از مورچه بود گفتم ای مولای من آیا کسی هست که شمارۀ این مورچگان را بداند فرمود بلی ای عمار من میدانم و میتوانم تعداد آنرا تعیین کنم گفتم یا امیر المؤمنین(ع)تعداد اینها را از کجا میدانید فرمود ای عمار مگر سورۀ«یس»را نخواندهای آنجائی که میفرماید:
«وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ»
عرض کردم بلی فدایت شوم این سوره را مکرر خواندهام فرمود ای عمار منظور از امام مبین که خداوند فرموده است منم:
و این حدیث را برسی از ابن عباس و او از پیغمبر اکرم(ص)نقل نموده با زیادتی این جمله که پیغمبر اکرم(ص)فرمود سعید کسی است که علی را در حیاة و مماة دوست بدارد و شقی شخصی است که بغض علی را چه در حال حیاة و چه در حال وفاتش در دل داشته باشد.
قوله تعالی وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ این آیات اشاره بشرح حال کسانی است که حضرت عیسی بسوی اهالی انطاکیه فرستاد و چگونگی سلوک مردم آن شهر با آنها و داستان ایشان بدینقرار است.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده که حضرت عیسی دو نفر از حواریون خود را بامر پروردگار برای تبلیغ بشهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن دیار را بتوحید و خداشناسی دعوت کنند چون بحوالی شهر رسیدند مردی را دیدند که گوسفند میچراند بر او سلام کردند پاسخ داد و سؤال نمود شما چه اشخاصی هستید و بچه مقصود به این جا آمدهاید گفتند ما رسولان عیسی پیغمبر خدا هستیم آمدهایم تا اهل این شهر را به پرستش خدای یگانه دعوت کنیم پرسش کرد آیا دلیل و حجتی بر مدعای خود دارید گفتند آری بیماران را شفا دهیم و کور مادر زاد و افلیج را صحت بخشیم گفت مرا فرزندیست که سالها بیمار و زمین گیر است اگر بدست شما شفا یابد من بشما و عیسی ایمان خواهم آورد آنها را بخانه نزد فرزند بیمار برد دعا کردند فرزندش صحت و عافیت یافت تندرست شد و از بستر خود برخاست خبر او در شهر منتشر شد مردم از اطراف شهر بیماران خود را نزد آنان میآوردند شفا یافته صحیح و سالم میشدند خبر بپادشاه دادند و او بتپرست بود امر کرد ایشان را حاضر کردند
از آنها سؤال نمود شما کیستید گفتند ما رسولان عیسی پیغمبر خدا هستیم گفت حجت و دلیلی بر صدق گفتار خود دارید جواب دادند حجة ما آنستکه کوران و مردم افلیج و بیماران بر دست ما بفرمان خدای تعالی شفا مییابند گفت باز گردید تا در کار شما اندیشه کنم روز دیگر مردم آنها را در بازار گرفته و زدند در این اثناء پادشاه از آن محل عبور نمود ایشان صدای خود را به تکبیر بلند کردند پادشاه در خشم شد امر کرد آنها را گرفته و زندانی نمودند خبر بحضرت عیسی رسید شمعون صفا که رئیس حواریون و وصی خود بود برای نصرت و یاری آنها فرستاد شمعون بطور ناشناس وارد شهر شد با کوشش بسیار رابطۀ با درباریان پیدا کرد چون شخصی بود با ادب و نیکو سیرت او را پسندیده و اوصافش را برای پادشاه بیان کردند او را طلب نمود از عقل و ادب و حسن محاورتش بسیار خورسند و مسرور گشت و از مقربان خاص خود گردانید و باو مأنوس شد روزی شمعون به پادشاه گفت شنیدهام دو نفر مرد را زندانی نمودهای که آنها مردم را بدین و آئینی دعوت میکردند گفت آری شمعون سؤال نمود هیچ شنیدهای ایشان چه میگویند پاسخ داد خشم و غضب مانع شد از آنکه گفتار و سخنان آنان را بشنوم گفت ای پادشاه اگر صلاح و مصلحت بدانی دستور ده آنها را حاضر کنند تا بهبینم چه میگویند امر کرد ایشان را حاضر کردند
شمعون بآنها گفت شما کیستید و برای چه کار در این شهر آمدهاید
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ (16) وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (17) قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (18) قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (19) وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (20) اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21) وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (22) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (23)
گفتند ما رسولان حضرت عیسی پیغمبر خدا هستیم آمدهایم تا پادشاه و قومش را از عبادت بتهائیکه نمیشنوند و نمی بینند و خیر و شری نمیدانند و سود و زیانی بکسی نمیرسانند بازداشته و بسوی عبادت پروردگار دانا و شنوا و توانا که هر خیر و شری بدست او است دعوت نمائیم شمعون گفت حجة و برهانی بر مدعای خود دارید جواب دادند آری حجة و برهان ما آنستکه کور و زمینگیر را باذن خدای تعالی شفا میدهیم و هر مریضی را عافیت عطا کنیم پادشاه دستور داد کور نابینائی را آوردند ایشان دعا کردند پروردگار باو بینائی عطا فرمود پادشاه تعجب نمود شمعون باو گفت ای ملک تو هم از خدای خود بخواه تا این کار را انجام دهد گفت من از تو هیچ سری را پنهان نمیدارم خدای من جمادی پیش نیست و کاری از او ساخته نشود آنگاه پادشاه بآنها گفت اگر خدای شما قادر باشد مرده را زنده کند من باو و شما ایمان میآورم گفتند پروردگار ما بر هر چیز قدرت و توانائی دارد گفت پسر دهقانی هفت روز است وفات نموده بانتظار پدرش هنوز او را دفن نکردهاند چنانچه او را زنده کند ایمان آورم پس از آن مرده را حضور آنها آوردند شمعون در پنهانی و ایشان آشکارا دعا نمودند خداوند او را زنده کرد از جا برخاست گفت ای قوم من از خدا بترسید و باو ایمان آورید چون وفات کردم مرا در هفت وادی از آتش بردند بخاطر شرکی که بخدا آورده بودم ناگاه درهای آسمان
گشوده شد و اشاره کرد بشمعون و آن دو نفر و اینها از خدا درخواست کردند مرا زنده نمود این گفتار در پادشاه اثر کرد پادشاه و جمعی از اهل شهر انطاکیه ایمان آوردند و بسیاری از ایشان در حال کفر و شرک باقی ماندند.
ابی حمزه ثمالی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت از آن حضرت تفسیر آیه را سؤال کردم فرمود خداوند دو نفر را برای هدایت مردم شهر انطاکیه فرستاد مردم شهر که آن دو غریب و بیاناتشان را شنیدند مورد ایذاء و اذیت قرار داده کار را بجائی رسانیدند که پادشاه آن دیار امر کرد هر دو را در بتکدۀ شهر زندانی و توقیف کنند خداوند مرد دیگری را فرستاد چون داخل شهر شد قصر پادشاه را جویا شده و گفت مرا بحضور پادشاه برسانید چون او را نزد شاه بردند پس از اداء احترامات شایسته گفت پادشاها من مردی هستم که در بیابانها مشغول عبادت میباشم اکنون مایلم معبود آن پادشاه را پرستش کنم پادشاه دستور داد او را داخل بتکده نمایند تا بعبادت اصنام و بتها مشغول شود مدت یک سال در بتخانه ماند و با آن دو نفر مرد موحد که زندانی بودند مؤانست و مجالست داشت و با ایشان قرار گذاشت با او روی شناسائی نشان نداده و در حضور پادشاه از خداشناسی و یکتا پرستی او سخن نگویند آنگاه تقاضای ملاقات شاه را نمود چون شاه او را احضار نمود گفت بمن اطلاع دادند که تو این مدت در بتخانه به پرستش خدایان ما مشغول بودهای
اینک ما خشنودی را بتو ابراز نموده و اجازه میدهیم هر حاجتی که داری بخواهی تا مورد اجابت قرار دهم آن مرد پاسخ داد من حاجتی ندارم ولی اگر ممکن است شرح حال دو مرد زندانی را که در بتخانه محبوس میباشند برایم بیان کنید پادشاه گفت این دو نفر رهزن دین ما و مردم این شهر بوده و میخواستند ما را به ستایش خدای آسمان که کسی او را ندیده وادار نموده و از دین پدران و معبود پیشینیان محروم سازند گفت ای پادشاه بسیار شایسته و بجاست که امر فرمائید آندو را حضور آورده و مجلس مناظرۀای تشکیل دهیم اگر توانستیم آنها را مغلوب و مجاب نمائیم بطیب خاطر دین ما را میپذیرند و اگر آنها بر ما غالب شدند ما تسلیم سخن حق ایشان خواهیم شد پادشاه پیشنهاد او را پذیرفت و دو زندانی را احضار نمود و چون حاضر شدند آنمرد گفت مدعای شما چیست و هدف شما از آمدن باین شهر چه میباشد آن دو گفتند ما خدای یگانه و یکتا را میپرستیم و از اینکه مردم این شهر ندانسته و کور کورانه بتپرستی را شعار خود قرار دادهاند افسرده و ناراحت شده و برای رهبری و هدایت ایشان آمدهایم آن مرد گفت آیا آن خدای یکتائی که معبود شما است قادر است کوری را بینا و بیماری را شفا و مردهای را زنده کند گفتند اگر از خدا بخواهیم و مشیت ذات مقدسش اقتضا کند البته اجابت خواهد شد آن شخص بپادشاه گفت امر و مقرر فرمائید یکنفر کور مادرزاد را بمحضر سلطانی حاضر نمایند کوری را آوردند بآن دو نفر گفت اینک از خدای خود بخواهید تا این شخص را بینا کند آندو بنماز برخاسته و دعا نمودند ناگاه بقدرت پروردگار چشمهای کور روشن و بینا گردید مرد گفت کور دیگری بیاورند آوردند گفت ای پادشاه دستور بده که برای بینائی این کور هم دعا کنند هر دو بسجده افتاده مشغول دعا شدند که ناگاه او نیز بینا گردید آن مرد گفت ای پادشاه امر کنید شخص زمین گیر و افلیجی را بیاورند چون حاضر کردند بآن دو نفر گفت دستور پادشاه این است که از خدای خود بخواهید سلامت این شخص را باو برگرداند آن دو نفر نماز خوانده و دست بدعای برداشتند که ناگاه شخص فالج برخاسته و براه رفتن پرداخت باز گفت ای پادشاه امر کنید زمینگیر دیگری را بیاورند وقتی که آوردند و آن دو دعا کردند مانند زمینگیر اولی بهبودی و شفا یافته و با قدمهای استوار شروع براه رفتن نمود آن مرد بپادشاه گفت این دو نفر از عهدۀ دو آزمایش مهم بر آمده و حجت قاطعی برای ما
آوردند اکنون یک آزمایش دیگر باقی است که اگر آنرا نیز انجام دهند من پیرو عقاید این دو نفر شده و دین آنها را میپذیرم سپس گفت ای پادشاه بطوری که شنیدهام شما پسری داشتهاید که در عنفوان شباب وفات کرده من از این دو نفر میخواهم که دعا نمایند و او را زنده کنند و اگر پسر را زنده نمایند من داخل دین آنها خواهم شد پادشاه گفت من نیز در صورت وقوع چنین امری خدای این دو نفر را پرستش کرده و یکتا پرستی را قبول مینمائیم.
آن مرد گفت اینک از خدای خود بخواهید تا فرزند متوفای پادشاه را عمر دوباره داده و زنده کند آن دو سر بسجده نیایش پروردگار نهاده و از خداوند عزت که خالق هستیها است انجام مقصود را مسئلت نمودند و چون سر از سجده برداشتند گفتند ای پادشاه کسانی را بفرستید تا فرزندت را از گورستان بیاورند جمعیت بیشماری بسوی قبرستان رفته و با کمال تعجب دیدند که شاهزاده از قبر بیرون آمده و مشغول پاک کردن خاکهای سر و صورت خود میباشد ندیمان شاه با سرور و نشاط بسیار شاهزاده را خدمت پدر بردند پادشاه با دیدن فرزندش غریو شادی از دل برکشید و او را در آغوش گرفت و پرسید ای فرزند دلبندم خاطره تجدید حیاة خود را بیان کن گفت ای پدر گرامی چند لحظه پیش دو نفر در حالت سجود از پیشگاه خداوند عالمیان زنده شدن مرا میخواستند و بنا بامر پروردگار مرا از قبر خارج و زندگانی نوین بخشیدند پادشاه گفت ای نور چشم من اگر آن دو نفر را مشاهده نمائی میشناسی عرض کرد آری پادشاه دستور داد مردم شهر از برابر او عبور کنند پس از آنکه جمعیت زیادی عبور کردند و کسی را نشناخت یکی از آندو نفر را عبور دادند فورا شاهزاده او را نشان داده و گفت این شخص یکی از آندو میباشد باز مردم از مقابل او رژه رفتند و آندیگری را میان انبوه جمعیت داخل کرده و عبور دادند این مرتبه هم شاهزاده او را معرفی نموده و گفت این مرد دومی آنها است آن مرد فورا بدو نفر نزدیک شده گفت اما من بخدای شما ایمان آورده و تصدیق میکنم که خدای شما بر حق است و آنچه شما آوردهاید از طرف حق میباشد پادشاه نیز قبول ایمان نموده و به تبعیت پادشاه تمام مردم شاه بآئین خداشناسی و یکتاپرستی در آمده و ایمان آوردهاند.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت اسامی آن سه نفر رسول صادق و صدوق و سلوم بود.
قوله تعالی: وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ در آن اثنائیکه رسولان مردم شهر انطاکیه را از بت پرستی منع نموده و بسوی پروردگار توانا و یکتا دعوت مینمودند آنها در صدد آزار و اذیت رسولان بر آمدند همان مرد گوسفند چران موسوم بحبیب نجار که در برخورد اولیه به خدا و رسولان ایمان آورده بود بشتاب هر چه تمامتر خود را بانطاکیه رسانیده و گفت ایمردم از رسولان خدا پیروی و اطاعت و تمکین نمائید که اینان هیچ مزد و پاداشی از شما درخواست ندارند و برهبری شما علاقمند هستند قوم او گفتند مگر تو بر دین رسولان هستی و از آنها پیروی مینمائی و خدای ایشان را میپرستی گفت آری برای چه آنخدائی که موجد و آفرینندۀ منست پرستش نکنم در صورتی که میدانم بازگشت همه خلایق بسوی او است آیا شایسته است من بجز خدای آفرینندۀ معبودی را ستایش کنم که اگر خداوند قصد زیانی بمن برساند شفاعت آن بتها هیچ دفع ضرر ننموده و مرا نجات ندهد
إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24) إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (25) قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (26) بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (27) وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (28) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (29) یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (30) أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (31)
اگر چنین کنم محققا در گمراهی بوده و زیان کار هستم پس از آن رو کرد برسولان و گفت بشنوید و گواه باشید که من بخدای شما ایمان آوردهام آن مردم چون این سخنان را از او شنیدند مجتمعا حمله کرده و او را کشتند شکمش را پاره کرده امعا و احشایش را بیرون آورده و جسدش را سوزانیدند تا لحظه آخر میگفت پروردگارا این قوم را هدایت کن خدای تعالی بهشت را بر او واجب فرمود
و چون باو گفته میشود داخل بهشت شو با کمال تأسف میگوید ایکاش قوم من میدانستند چگونه خدا بمن مرحمت فرموده و مرا آمرزیده و مورد لطف و کرم خویش قرار داده و چون اهل انطاکیه حبیب نجار را کشتند خدای تعالی خشمش گرفت و بر عذاب آنها تعجیل کرد امر فرمود بجبرئیل صیحۀ و بانگ ناگهانی بر ایشان زد تمام آنها بکیفر و عقوبت کشتن مؤمن آل یس یکدفعه هلاک شدند چنانچه میفرماید ما بر آنقوم بعد از واقعه آنمرد مؤمن هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم و پیغمبری مبعوث نکردیم فقط برای کیفر و عقوبت آنقوم یک صیحه و ندای آسمانی تمام آنها را نابهنگام هلاک نمود اسفا بر این بندگانی که هیچ رسولی برای هدایت آنها نیامد مگر آنکه او را استهزاء نموده و تمسخر کردند.
ابن بابویه ذیل آیه إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود سه نفر بودند که حتی یک چشم بهمزدن کافر بوحی نشدند مؤمن آل یس و علی بن أبی طالب و آسیه عیال فرعون این سه نفر صدیقون هستند و افضل ایشان علی علیه السّلام است و اینحدیث را ثعلبی نیز که از مخالفین است در تفسیرش نقل نموده.
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
مخاطب باین آیه اهل مکه و کفار قریش است پروردگار آنان را تهدید میکند و میفرماید آیا مشاهده نکردند پیش از ایشان امم و ملتهای بسیاریرا هلاک کردیم و هرگز آنها بسوی قوم و خانههایشان بازگشت نمینمایند
وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (32) وَ آیَةٌ لَهُمُ اَلْأَرْضُ اَلْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ (33) وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ اَلْعُیُونِ (34) لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (35) سُبْحٰانَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ (36) وَ آیَةٌ لَهُمُ اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ اَلنَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ (37) وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (38) وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ (39)
و روز قیامت همه اینان را بیکبار در پیشگاه ما حاضر کنند و کسی را رها نکرده مگر آنکه زنده نموده و در عرصه قیامت برای حساب حاضر کنیم.
وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ
یکی از علائم و دلایل قدرت ما بر زنده کردن مردگان آنست که زمینهای مرده و خشک شده را دوباره بآب و باران و باد بهار زنده و سرسبز و خرم نمائیم و از آن دانهها خارج سازیم که بمصرف غذای خلق میرسد و در آن باغهای انگور و نخلستانها ایجاد نموده و چشمههای آب جاری سازیم تا مردم از میوههای آن تناول کنند و حال آنکه ایشان بدست خویش در آن زمینها هیچ نوع صنع و عمل ننمودهاند بلکه پروردگار آنها را از دل خاک بیافرید چنانکه در سوره واقعه میفرماید:
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ آیا باز هم این مردم شکر و سپاس خدا را بجا نمیآورند پاک و منزه است پروردگاری که تمام چیزها را از نباتات و انسان با اشکال و امثال جفت آفرید و غیر از آنها از چیزهائی که نمیدانید و ندیده و نشنیدهاید خلق میفرماید.
(مقصود از زوج در نباتات مشابه و امثال است چه مثل را زوج گویند).
علی بن ابراهیم از ابی ربیع روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه «سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ» را سؤال کردم فرمود آبهائی از آسمان بزمین فرود آید و بر نباتات و درختان برسد انسان و حیوانات از میوهها و نباتات میخورند ماده نطفه از آنها پدید آید.
سپس فرمود انسان بدوا از آب گندیدۀ متعفن که نطفه است خلق میشود پس از آن نطفه مبدل بعلقه و مضغه و گوشت و استخوان میگردد پاک و منزه باد پروردگاری که انسان را به نیکوترین خلقت آفرید.
وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ
دیگر از علائم و دلایل و قدرت ما وجود شب است چون پرده روز را از آن برگیریم همه را ظلمت و تاریکی فرا گیرد پروردگار شب را برای خاطر ظلمت و تاریکی اصل و مانند جسم قرار داده و روز را عارض و بمثابه پوست و لباس شب ایجاد فرمود و از اینجهة تعبیر بسلخ فرمود چه سلخ پوست گوسفند است که از آن فرو میکشند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله بمنافقین میفرمود اگر از طرف خداوند مأذون بودم از مکنونات خاطر شما که پیوسته مرگ مرا در دل خود آرزو دارید پرده برداشته و میگفتم که تا چه حد آمادۀ آزار و اذیت اهلبیت من هستید شما مانند آن مردمی هستید که آتشی برافروخته و پیرامون آن نشسته و از روشنائی آن اخگر فروزان استفاده میکنند ولی از جهالت و نادانی از خدا میخواهند که نور آن اخگر را منتفی و تاریک سازد یعنی شما میخواهید نور محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را که شمس حقیقت است و یا علی که در حکم قمر است از بین برده و تاریکی جهل و ظلمت شرک شما را بپوشاند مگر نمیبینی که خداوند میفرماید:
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً و نیز فرموده:
وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ
و در آیه دیگر میفرماید:
ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ که مفهوم آیات چنین است اگر خداوند محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم را قبض روح فرماید تاریکی و ظلمت ظاهر شده و فضیلت و منزلت اهلبیت پنهان گردد و بمصداق:
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ دیگر چشم آنها نمیبیند و گوششان حقایق دین را نمیشنود و از هدایت محروم باشند.
قوله تعالی: وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ و از علائم و دلایل قدرت ما خورشید تابان است پیوسته بدون هیچ اختلافی مدار
مشخص و معین خود را دور میزند.
طبرسی از حضرت امام زین العابدین و حضرت باقر و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که آیه فوق را باین طریق قرائت کردهاند.
و الشمس تجری لا مستقر لها و از ابن عباس و ابن مسعود و عکرمه و عطا بن ابی ریاح نیز بطریق قرائت ائمه روایت کرده و معنای آیه چنین است خورشید تابان پیوسته در حرکت است و مدار خود را بدون توقف و قراری تا پایان و انقضای دنیا و روز قیامت دور میزند و این خود نشانۀ قدرت و تقدیر با عظمت پروردگار دانا و توانا است.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از عبد الرحمن بن سیابه روایت کرده که گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم جمعی از مردم میگویند و عقیده دارند که نظر کردن باختران و ستارهها جایز نیست و بدین شخص ضرر میرساند آیا این قول صحیح است فرمود خیر چنین نیست که آنها میگویند بستاره نظر کردن ضرری بدین نمیرساند زیرا شما چیزی را مشاهده میکنید که زیاد آنرا درک نمیکنید و از توجه باندک آن سودی نمیبرید شما از روی محاسبه نجومی اطلاعات ناچیزی از فواصل ماه و سیارات دیگر بدست میآورید ولی آیا تاکنون فهمیدهای که فاصله میان مشتری و زهره چند درجه و
یا آنکه مسافت و بعد زهره و قمر چند دقیقه است و یا شمس از سنبله چقدر دور میباشد گفتم فدایت شوم نه خودم میدانم و نه آنکه از هیچ منجّمی شنیدهام فرمود آیا فاصله میان سنبله و لوح محفوظ را میدانی عرض کردم نمیدانم فرمود فاصله میان هر یک از آنها شصت یا هفتاد دقیقه است و علاوه کردند که ای عبد الرحمن این حساب مربوط بمرکز و وسط و محل اجتماع سیارات مزبور است و از هر چهار جهت میزان فواصل آن همین مقدار میباشد از یمین و یسار و خلف و پیش.
علی بن ابراهیم ذیل آیه 39 «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ» مینویسد:مراد از عرجون طلع درخت خرما است که از نخل پدید میآید و در موقع بیرون آمدنش بشکل هلال است.داود بن محمدی روایت کرده گفت ابو سعید مکاری که از مخالفین و منافقین بود روزی حضور حضرت رضا(ع)رسیده گفت تو مانند پدرت ادعا میکنی آنچه را که پدرت مدعی بود یعنی تو نیز میگوئی من فرزند پیغمبرم حضرت فرمود خداوند نورت را خاموش و فقر و مسکنت را بخانهات داخل کند آیا نمیدانی که خداوند بعمران وحی فرستاد که بتو پسری عطا خواهم کرد اما مریم را باو داد و از مریم عیسی بوجود آمد پس عیسی از مریم و مریم هم از عیسی است و هر دو در حکم واحد میباشند
من از پدرم و پدرم از منست و ما نور واحدیم آنگاه ابو سعید گفت سؤالی دارم اجازه میدهی که مطرح نموده و جوابش را بگوئید فرمود مسئله خود را بیان کن گرچه اطمینان دارم هرگز تو کسی نیستی که بامامت و ولایت من معتقد شوی گفت چه میفرمائید در بارۀ کسی که موقع مرگ وصیت مینماید پس از فوت من آنچه بنده قدیمی دارم در راه خدا آزاد کنید بندههای قدیمی این شخص شامل کدام یک از غلامان و بندههایش میشود فرمود هر بندهای که از شش ماه قبل مالک بوده باید آزاد شود زیرا خداوند در قرآن میفرماید:
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ
مراد از عرجون قدیم شاخههائی از نخل خرما است که بیش از شش ماه عمر نمودهاند و هر شاخهای که شش ماه از آن بگذرد قدیمی است زیرا ماه پس از آنکه شش منزل سیر کرد از آنجا بر میگردد و از نصف دایره بمرکز اولیه عود مینماید و خداوند در این آیه عود ماه را از شش منزلی بقدیم تعبیر فرموده است.
راوی گفت ابو سعید از خدمت حضرت رضا علیه السّلام بیرون رفت پس از مدت کمی فقیر و نابینا شد و بسختی روزگار گذرانید تا بدرک واصل گردید.
لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سٰابِقُ اَلنَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (40) وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (41) وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ (42) وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ (43) إِلاّٰ رَحْمَةً مِنّٰا وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (44) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (45) وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (46) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (47)
قوله تعالی: لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سٰابِقُ النَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ نه خورشید سزاوار است که ماه را دریابد و بآن برسد و نه آنکه شب از روز سبقت و پیشی بگیرد چه خورشید در سیر انتقالی خود با سیارات در هر ثانیهای چهارده میل طی و سیر مینماید و ماه در حرکت انتقالی خود با زمین در هر ثانیه بیست میل سیر میکند و هر یک از آنها بر مدار معین در این فضای بیپایان در حرکت و در این دریای بیکران شناورند علاوه بر آن آفتاب پادشاه روز و ماه سلطان شب است و ممکن نیست آفتاب و ماه با هم جمع شوند و شب نمیرود تا روز پدید آید و همینکه روز پایان یافت شب ظاهر شود و امکان ندارد دو شب متصل بهم بدون انفصال و واسطه روز پدیدار شود و هر یک از آفتاب و ماه در مدار مخصوص خود سیر نموده و با دور زدن خود تسبیح خداوند را بجا میآورند.
قوله تعالی: وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ در این آیه پروردگار بر خلایق منت میگذارد از جهة آنکه انواع و اقسام نعمتها
بر ایشان عطا فرموده که هر یک از آنها دلالت بر توحید و یگانگی ذات اقدسش دارد و میفرماید و از علائم و دلایل قدرت و یگانگی ما یکی آنست که ما نژاد بشر را در کشتی پربار سوار کرده و بساحل نجات رسانیدیم مراد باین کشتی کشتی نوح است.
و مقصود از ذریه فرزندانی هستند که در اصلاب پدرها بودند و مانند کشتی نیز چیزهای دیگری برای سواری و سیر و سیاحت مردم خلق نمودیم و اگر بخواهیم همه را در دریا غرق میکنیم که هیچ فریاد رسی نداشته و راه نجاتی نیابند مگر لطف و مرحمت ما آنها را نجات دهد و تا وقت معینی بزندگی خود ادامه دهند.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
و چون بمشرکین گفته شود که مراقب گذشته و آینده خود بوده و تقوی داشته باشید تا مورد ترحم و عنایت پروردگار واقع شوید آنها از این سخنان اعراض کنند و گوش ندهند.
طبرسی از حلبی روایت کرده گفت معنای آیه فوق را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم فرمود مراد از «مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ» گناهان گذشته و مقصود از «مٰا خَلْفَکُمْ» عقوبت اعمال است در روز قیامت.
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
و هیچ آیه و دلیلی از آیات پروردگار بایشان نرسید مگر آنکه از آن عدول و اعراض نموده و توجهی نکردند و هر وقت بآنها میگفتند از آنچه خدا بشما روزی داده بفقراء و درماندگان انفاق نمائید آن کافران بد کیش جواب میدادند آیا بکسی دستگیری و انفاق کنیم که اگر خدا میخواست آنها را هم چون ما از نعمتهای خود بهرهمند میساخت محققا ایشان در ضلالت و گمراهی روشن غوطهور هستند.
سبب نزول آیه آن بود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم مردم را تحریص و ترغیب مینمود بر طعام دادن فقرا و بینوایان کفار میگفتند محمد صلی اللّه علیه و آله دعوی مینماید که تمام خزائن آسمان و زمین برای خدا است آنگاه از ما طعام میخواهد و نیز فقراء مؤمنین بکفار میگفتند شما ادعا میکنید که خدا در مال ما نصیبی دارد چنانچه میفرماید:
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ نَصِیباً
از نصیب خدا چیزی بما انفاق کنید جواب میدادند اگر خدا میخواست بشما نیز مانند ما طعام و ثروت میداد ما بشما چیزی نخواهیم داد مگر داخل در دین و آئین ما بشوید محققا شما مؤمنین گمراه هستید.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48) مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ (49) فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ (50) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ (51) قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ اَلْمُرْسَلُونَ (52) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (53) فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (54) إِنَّ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ اَلْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ (55)
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
آن کفار بطور تمسخر و استهزاء به پیغمبر و مؤمنین میگفتند اگر شما در بیان خود صادق هستید پس آن وعده قیامت که دعوی میکنید چه وقت خواهد بود؟ پروردگار در جواب آنها فرمود آن کفار انتظار چندانی نمیکشند مگر آنکه صیحۀ اسرافیل همه آنها را بمرگ میگیرد در حالیکه با یکدیگر در جدال و مخاصمه میباشند در آن لحظۀ مرگ نه قدرت سفارش و توصیه مؤثر شود و نه آنکه میتوانند بسوی خانواده و شهر و دیار خود بازگشت و رجوع کنند چه در دورۀ آخر زمان صیحۀ آسمانی زده میشود و مردم همانطوریکه در بازارها و محل کسب و کار خود مشغول هستند میمیرند و هیچیک از آنها بمنزل خود بر نمیگردد و مجال آنکه کسی با کسی وصیت کند باقی نمیماند.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ
روز قیامت چون نفخه صور دمیده شود بناگاه همگی از قبرها بیرون آیند و بسوی
محکمۀ عدل خداوندی کشانیده شوند بتصور اینکه در خواب بوده و اکنون بیدار شدهاند گویند وای بر ما و از یکدیگر میپرسند چه کسی ما را از خواب بیدار کرد فرشتگان بآنها میگویند این همان وعدۀ خداوند است که بوسیلۀ پیغمبران ابلاغ میشد و البته آن رسولان همگی راستگو بودند.
در کافی ذیل آیه «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» از ابی شاذان واسطی روایت کرده گفت نامهای حضور حضرت رضا علیه السّلام نگاشته و از مردم واسط شکایت نموده بودم که این مردم نادان مرا اذیت و آزار میرسانند و پیروان حزب عثمان زمانی مرا راحت نمیگذارند.
بخط شریف خویش جواب مرقوم داشتند که ای ابی شاذان بدان و آگاه باش خداوند از اولیاء خود عهد و میثاق گرفته که در ایام دولت باطل صبور و شکیبا باشند پس در اجراء پیمان و فرمان پروردگار صبر کن تا آنکه سید خلایق قیام نماید و آنها گویند چه کسی ما را از خوابگاه برانگیخت این همان وعدۀ خداوند است که بوسیلۀ پیغمبران راستگو بما ابلاغ شده بود.
إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ
طول نکشد مدت حشر و بعث مردم مگر بیک ندا و صیحه آسمانی که تمام افراد بشر
در پیشگاه ما حاضر شوند و در آنروز کوچکترین ستم و بیداد بکسی نمیشود و جزا و کیفر نمیدهند مگر در برابر آنچه کردهاند «إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ» در آن روز اهل بهشت بوجد و نشاط مشغول میباشند
هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی اَلْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ (56) لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ (57) سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ (58) وَ اِمْتٰازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ (59) أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (60) وَ أَنِ اُعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61) وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (62) هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (63)
آنها و همسرانشان در سایه درختهای بهشت بر تختهای عزت تکیه کردهاند برای آنها میوههای گوناگون و آنچه دلخواه ایشان باشد مهیا و آماده است و از مصدر پروردگار مهربان باهل بهشت تحیت و سلام ابلاغ میشود.
طبرسی ذیل آیه «إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اهل بهشت در آن روز در نعیم جاویدان بهشت متنعم بوده و با حوریان بهشتی بوجد و نشاط مشغول میباشند و در ملکی بیعزل و در جوانی بدون پیری و تندرستی بدون بیماری و در عزت و راحتی بدون مشقت و نعمت بیمحنت و بقای بدون فنا و زندگانی بدون مرگ و سرور و خشنودی بدون خشم و داشتن همدم و انیسی بدون وحشت بسر میبرند «وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» خطاب میرسد از مصدر جلالت که ای تبهکاران از صف نیکوکاران جدا شوید حضرت باقر علیه السّلام فرمود روز قیامت که خلایق در عرصات محشر جمع میشوند آنقدر بر سر پا باقی باشند که نزدیک شود در عرق بدن خود غرق شوند فریاد اهل محشر بلند گشته و با تضرع و زاری میگویند پروردگارا بحساب ما برس و لو آنکه ما را داخل آتش کنی بامر پروردگار بادی میوزد که بعضی را بر بعضی بزند و منادی
ندا کند که از یکدیگر جدا شوید ناگهان گناهکاران از نیکوکاران جدا شده و هر یک بطریق خود بهشتیها به بهشت و دوزخیان را به جهنم ببرند سپس تخصیص میدهد گناهکاران را بخطاب و توبیخ و سرزنش میکند آنها را و میفرماید ای فرزندان آدم مگر من با شما عهد و پیمان نبسته بودم که پیروی از شیطان نکنید او دشمن مسلم و بدخواه شما است و مرا پرستش کنید که راه مستقیم منحصر بدین اسلام و بهمین طریق میباشد این شیطان جمعیت های بسیاری از شما مردم را گمراه نمود آیا هنوز هم عقل و فکرتان را بکار نمیبندید این همان دوزخی است که بشما وعده داده میشد
اِصْلَوْهَا اَلْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (64) اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (65) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا اَلصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ (66) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ (67) وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی اَلْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (68) وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ اَلشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ (69) لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (70) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ (71)
امروز بکیفر کفرتان داخل آن شوید.
«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت که خلایق بمحشر کشیده میشوند نامۀ عمل هر کسی را بدستش میدهند و چون بر آن نظر کنند انکار کرده و میگویند خداوندا ما مرتکب این اعمال نشدهایم فرشتگان گواهی خواهند داد که فلان عمل را در فلان وقت نموده است آنوقت همانطور که در میان یکدیگر قسم میخوردند و منکر عملیات خود میشدند چنانچه میفرماید:
«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ» قسم میخورند که خداوندا ما این کارها را نکردهایم و فرشتگان بضرر ما و بنفع تو
گواهی میدهند در این موقع دهان ایشان را مهر زده و اعضاء و جوارح مردم را بسخن آورند تا هر یک از اعضاء بدن شخص بگوید که مرتکب چه اعمالی شدهاند.
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ
پروردگار خبر میدهد در این آیه از قدرت و توانائی خود بر هلاک کفار و آنهائیکه منکر توحید و یگانگی ذات اقدس او میباشند میفرماید اگر بخواهیم نور چشم و دیدگان ایشان را از بین میبریم تا چون براهی سبقت بگیرند نتوانند با کوری و گمراهی بصیرت حاصل نموده و راه بدست آورند یعنی اگر ما بخواهیم چشم ضلالت ایشان را کور میکنیم و راه راست را بآنها بنمائیم تا آنکه ایشان بشتابند براه راست و ایمان و اگر این کار را پروردگار انجام میداد آنان با جبر ایمان میآوردند و ایمان اجباری سودی ندارد لذا فرمود چگونه بینند راه راست را و حال آنکه ما دیدگان گمراهی آنها را کور نکردهایم و نمیکنیم چه موجب جبر و اکراه شود و در تکلیف جبر و اکراه نیست بلکه مکلف باختیار خود راه ایمان و کفر را سیر میکند «وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ» و اگر خواسته باشیم در همان مکان و منزلی که هستند صورتهایشان را بصورت سگ و بوزینه و خوک و غیر اینها مسخ میکنیم که نه توانائی تغییر وضع داشته و نه آنکه بصورت اولیه بازگشت کنند و برگردند.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ
هر که را ما عمر دراز و بسیار دهیم از خلقت و نیروی جسمانی او بکاهیم آیا اندیشه و فکر نمیکنند.
این آیه رد بر گفتار زنادقه است که عقیده داشته و میگویند که نعوذ باللّه خدائی وجود ندارد و هر وقت مرد و زنی با هم درآمیزند و نطفه در رحم زن استقرار یابد و استعداد وجود داشته باشد با گذشت زمان و دور فلک نطفه به جنین تبدیل و با سیر تکاملی خود در مدت معینی طفلی قدم بعرصه گیتی گذارد و پیوسته رشد و نمو طبیعی خود را طی مینماید خداوند نظریات و گفتار این مردم را بکلی رد کرده و میفرماید اگر اینطور است که شما میگوئید انسان باید پس از تولد همواره رو بزیادتی و نمو و تکامل باشد مادامی که موجبات ترقی فراهم و شب و روز و دور فلک در کار گردش دائمی و همیشگی خود باقی هستند در صورتی که چنین نیست هر موجودی پس از طی مراحل معین و مشخص که از کودکی رو برشد و
کمال میگذارد بجائی میرسد که تمام قوای ظاهری و باطنی او رو بانحطاط و زوال میگذارد نیروی جسمانی و حواس عمومی شخص اعم از قوۀ شنوائی و بینائی و سایر قوا کاهش یافته و نکس مینماید تا ثابت شود آفرینش موجودات در دست قدرت پروردگار دانا و توانا است و اگر انسان در خلقت وجود خویش توجه و تفکر کند خالق و آفرینندۀ خود را میشناسد و میفهمد که او قدیم نبوده و حادث است و میداند که خودش موجد و آفریدگار خویش نیست زیرا هر خالق و آفریدگاری باید پیش از مخلوق و آفریدۀ خود باشد و اگر او خود قدرت آنرا داشته که خویشتن را بوجود بیاورد و باید قدرت داشته باشد که انواع بیماری و آفات و بلیات را از خود دور کرده و مرگ را از وجود خود دفع نماید و البته چنین قدرتی در هیچیک از انواع مخلوقات وجود ندارد و پس از مطالعه و دقت و معرفت بکیفیت آفرینش خود برای شخص ثابت میشود که جهان را صانعی باشد خدا نام و آن خداوندی یگانه و توانا و قادر و غالب است.
و ابن بابویه در تفسیر آیه فوق از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود قوام انسان و بقاء او بچهار چیز است آب و آتش و نور و هوا.
آب مایه حیاة بشری و وسیلۀ کسب لذت از اغذیه و اشربه است که اگر آب نبود طعام در دهان و معده قابل هضم و جذب نمیشد.
آتش وسیلۀ طبخ غذا و ایجاد نیروی فعاله و محرکه انسان است.
و با استفادۀ از نور میبیند و درک میکند و به تعقل میپردازد.
و هوا و باد برای پایدار بودن انسانی است که با هر دم زدن و تنفس کردن(اکسیژن هوا که مادۀ حیاتی است داخل خون نموده و گاز کربن را از بدن خارج میکند)و بزندگی ادامه میدهد:
مفضل گفت از آنحضرت انواع حرارت و آتشها را سؤال کردم فرمود بر چهار قسم است.
قسم اول آتشی است که با خوردن و آشامیدن در وجود انسانی پدید آید که همان ایجاد حرارت غریزی بدن است.
نوع دوم آتشی است که میخورد ولی نمیآشامد که همان آتش معروف است.
سوم آتشی است که میآشامد اما نمیخورد و آن آتش درخت است.
نوع چهارم آتش و حرارتی است که نمیخورد و نمیآشامد و آن آتش و حرارت ظروف است.
قوله تعالی: وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ چون قریش گفتند قرآنی که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم میخواند شعر است پروردگار در پاسخ گفتار آنها آیه فوق را نازل کرد و فرمود ما به پیغمبر شعر یاد ندادهایم و شاعری شایستۀ مقام او نیست و این قرآن جز ذکر روشن خدا چیز دیگری نمیباشد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله باصحاب میفرمود اگر شکم یکی از شما پر از چرک باشد بهتر دوست دارم از آنکه پر از شعر باشد و آنحضرت از شعرهای سست و بیپا و جاهلانه متنفر بوده و دوست نمیداشت و فرمود خدا میفرماید این قرآن را فرستادیم تا آنکه زنده دلان را بوسیلۀ پند و اندرز و کافران را بوعدۀ عذاب خدا ترسانیده و اتمام حجت کند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ
این آیه یکی از دلایل توحید و خداشناسی است میفرماید آیا نمیبینید این کفار که ما برای آنها بدست خود چهارپایانی خلق نمودیم که ایشان آنرا مالک و متصرفند و آنحیوانات را مطیع
وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ (72) وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (73) وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ (74) لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ (75) فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (76) أَ وَ لَمْ یَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (77)
و مسخر آنها قرار دادیم تا از بعضی از آنها سواری گرفته و بعضی
دیگر را بمصرف غذا برسانند و از گوشت آنان خود را سیر کنند و از آن اغنام و احشام فواید بیشماری از پوست و پشم و کرک و نیز نوشیدنیهای فراوانی چون شیر و ماست و روغن و غیره پدید آوردیم آیا نباید شکرگزار این نعمتها باشند و با تمام این نعمتهای خداداد غیر از پروردگار یکتا خداوند و معبود دیگری برگزیدهاند تا از آنها یاری و استعانت جویند.
پس از آن پروردگار میفرماید آن بتها هرگز قدرت و توانائی یاریکردن ایشان را ندارند و این کافران چون سپاهی حاضر خدمت برای معبودهای خود میباشند آنگاه پیغمبر را مخاطب قرار داده و میفرماید ایرسول گرامی گفتههای این مردم ترا غمگین و محزون نسازد ما باسرار گفتههای پنهانی ایشان واقف بوده و همه را میدانیم و این جمله را بر سبیل تهدید فرمود.
قوله تعالی: أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ مفید در امالی از سعید بن مینا روایت کرده گفت سبب نزول آیه آن بود که ابی بن خلف و عاص بن وائل و ولید بن مغیره روزی حضور پیغمبر آمدند و بر آن حضرت اعتراض
کرده و پارۀ استخوان پوسیده در دست گرفت و خورد کرده و بر باد دادند پس از آن گفتند ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم تو گمان کردهای که این استخوانهای پوسیده و بر باد داده شده را زنده خواهند کرد.
وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ (78) قُلْ یُحْیِیهَا اَلَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (79) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلشَّجَرِ اَلْأَخْضَرِ نٰاراً فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ (80) أَ وَ لَیْسَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ وَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (81) إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (82) فَسُبْحٰانَ اَلَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (83)
چنانچه پروردگار گفتار آنها را بیان میکند و میفرماید برای ما مثل جاهلانه زده و گفتند چه کسی این استخوانها را که پوسیده است دوباره زنده میکند بگو ای محمد(ص)آن کسی که اول مرتبه او را بوجود آورده زندهاش میکند و او برای آفرینش هر چیزی دانا و قادر است.
در کافی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود عجب دارم از کسانیکه منکر مرگ هستند شب و روز مردگان را مشاهده میکنند و عجب دارم از شخصی که منکر بعث و قیامت و نشأه آخرت است در صورتی که نشأه اولی و ابتداء آفرینش را شاهد و ناظر است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ
ای پیغمبر باین کفار بگو مردگان را کسی زنده میکند که از درخت سبز آتش فروزان پدید آورده و تا هر وقت شما بخواهید از آن برافروزید.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت مراد از درخت سبز که آتش از آن پدید آید چوب درخت مرخ و عفار میباشد و زند زنده نیز بآنها گویند در مغرب زمین میروید عربها چون میخواستند آتشی بیفروزند دو قطعه از آنها را بریده در حالتی که آب از آنها میچکید با سائیدن بهم اشتعال یافته و تولید آتش میشد و همین طور با اصطکاک چوب عود و یاقوت تهیه اخگر فروزان و آتش مینمایند.
أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ
آیا آنخدائیکه آسمانها و زمین را آفریده قادر نیست بر آنکه مانند ایشان را بیافریند و پس از مردن دوباره زنده کند بلی البته میتواند چه پروردگار آفرینندهای دانا و توانا است.
إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
فرمان نافذ پروردگار موقعیکه ایجاد چیزی را خواسته باشد چنین است که میگوید باش بیدرنگ آن چیز موجود شده هستی پیدا میکند.
در کافی ذیل آیه فوق از صفوان بن یحیی روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام معنای اراده خلایق و پروردگار را فرموده اراده خلق چیزیست که
در ضمایر آنها است پس از آن بوسیله عمل ظاهر میشود اما اراده پروردگار ایجاد و احداث موجودات است نه غیر آن چه پروردگار فکر و اندیشه نمیکند و تصمیم نمیگیرد و در ضمیرش خطور نمیکند زیرا این صفات در پروردگار منتفی است و از صفات خلایق میباشد زیرا وقتی مردم بخواهند چیزی بجا آورند اول فکر میکنند سپس در ذهن میسپارند پس از آن تصمیم میگیرند و بمرحله عمل درآورند ولی اراده خداوند همان فعل او باشد نه چیز دیگر میفرماید ایجاد شو فورا موجود میشود هیچگونه لفظ و نطق بزبان و فکر و تصمیم و حرکت در او نمیباشد پاک و منزه است آن خدائی که ملکوت هر چیزی بدست قدرت او است و بر همه چیز از مقدورات خود توانائی دارد و تمام خلایق بسوی او بازگشت خواهند کرد.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در آنوقتیکه موسی در کوه طور با خداوند مناجات مینمود عرض کرد پروردگارا خزائن خود را بمن نشان بده خطاب رسید ایموسی خزائن من اراده من است،هر وقت چیزی خواسته باشم میگویم باش بیدرنگ موجود شده و لباس هستی بخود میگیرد و هویدا میشود.
پایان سوره یس
سورۀ صافات در مکه نازل شده دارای یکصد و هشتاد و دو آیه میباشد و هشتصد و بیست کلمه و سه هزار و هشتصد و بیست و سه حرف دارد.
در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس در هر جمعه سورۀ صافات را قرائت کند از آفتی محفوظ بماند و بلیات دنیوی از او دور شود توسعه در رزق او پدید آید و مال و فرزندان و بدنش از گزند زمان و وسوسه شیطان و دستبرد جباران در امان باشد و اگر آنشب بمیرد خداوند او را با شهدا مبعوث نموده و با شهیدان داخل بهشت نماید.
و در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر این سوره را در کنار شخص محتضر قرائت کند خداوند قبض روح او را آسان نماید و در راحتی او تعجیل فرماید.
و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که هر کس این سوره را
تلاوت کند خداوند ده برابر تعداد جنیان و شیاطین باو حسنه و اجر عطا میفرماید.
خلاصه سوره صافات عبارت است از بیان توحید و خداشناسی و حال کفار و دوزخیان و نعمتهائیکه پروردگار به بندگان خاص عطا فرموده و حال اهل بهشت و عاقبت کسانیکه پیغمبران را تکذیب کردهاند و داستان نوح و ابراهیم و ذبح اسمعیل و شرح حال موسی و هرون و الیاس و لوط و توبیخ کفار و مشرکین.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلصَّافّٰاتِ صَفًّا (1) فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً (2) فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً (3) إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ (4) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ رَبُّ اَلْمَشٰارِقِ (5) إِنّٰا زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِزِینَةٍ اَلْکَوٰاکِبِ (6) وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ (7)
قوله تعالی: وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً قسم بصف کشیدگانیکه صف آرائی نمودند و بمنع و زجر کنندگان از اعمال گنهکاران و بقاریان قرآن و خوانندگان کتب آسمانی مقصود از سه آیه فرشتگانند که در آسمانها صف زدهاند و منتظر امر پروردگار هستند و خلایق را از معصیت زجر میکنند و بدل آنها میرسانند در مقابل وسوسههای شیطانی و نیز ابر را میرانند و زجر میکنند و قرآن و کتاب آسمانی تلاوت مینمایند و واو در هر سه آیه واو قسم است و جواب آن آیه «إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ» میباشد.
یعنی محققا خدای شما یگانه و یکتا است همانخدائیکه پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است از انواع حیوانات و جمادات و نباتات و همانخدائیکه صاحب مشرقها و
مغربهای عوالم است و آنان را آفریده و پدید آورده.
در بصائر الدرجات از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود و راه آفتاب شما آفتاب بسیار دیگر موجود میباشد و وراء ماه شما نیز ماههای دیگر وجود دارد و در آنها مخلوقات زیادیست و ایشان نمیدانند پروردگار آدمی خلق نموده یا نه.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود از برای خداوند هزاران عالم است و هر عالمی بزرگتر از این عالم شما است و اهل هر عالم علم و اطلاعی ندارند از عالم دیگر و نمیدانند خداوند عالمی جز عالم آنها خلق نموده یا نه و در حدیث دیگر فرمودهاند مغرب و مشرق شما مغرب و مشرق بسیاری آفریده شده و دارای زمینهای سفید و پر جمعیتی است و باندازه چشم بر همزدن معصیت پروردگار بجا نمیآورند.
این اخبار و احادیث بطور صریح دلالت دارد بر وجود آفتابهای متعددی خارج از عالم و نظام شمسی ما و ذکر عدد در اخبار برای حصر نیست بلکه آنمقدار از عدد و کثرة در عرف مخاطب معمول و متداول بوده و بعضی از مخاطبین طاقة تحمل زیادتر از آن عدد را نداشتند لذا امام علیه السّلام از آنمقدار تجاوز نفرموده و بنابر این احادیث قدمای ما که حمل نمودند مشارق و مغارب در آیه را بر فلک آفتاب گفتهاند سیصد و شصت سوراخ است بعدد روزهای سال که هر روز آفتاب از محل دیگری برآید و تا سال آینده بآن جایگاه برنگردد
وجهی ندارد زیرا این حمل بر خلاف ظاهر آیه و احادیث میباشد چه تعدد مشارق و مغارب باعتبار شموس و عوالم متعدد میباشد.
إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ
ما آسمان نزدیک را بزیور ستارگان مزین ساختهایم و تخصیص داد ذکر آسمان را بدنیا از جهة مخصوص بودن آن بمشاهده،نه آسمانهای دیگر.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده ستارهائی که در آسمانها مشاهده میکنید هر کدام شهری چون شهرهای شما در روی زمین است و هر یک بعمودی از نور مربوط است که طول آن عمود بمقدار دویست و پنجاه سال راه است.
وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ
و از شر شیطان سرکش و گمراه حفظ نمودهایم آسمان را چه شیاطین میخواهند ببالا روند تا کلام فرشتگان را بشنوند وقتی بزمین آیند ادعاء کنند ما علم غیب میدانیم لذا پروردگار آسمان را از شر شیاطین محفوظ داشت و هر وقت بخواهند بالا بروند آنان را با شهاب ثاقب دفع میکنند.
لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی اَلْمَلَإِ اَلْأَعْلیٰ وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ (8) دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ (9) إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ اَلْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ (10) فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ (11) بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ (12) وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ (13) وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ (14) وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (15)
لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ
شیاطین از وحی و سخنان ساکنین ملاء اعلی و کروبیان بالا چیزی نشنوند و از هر طرف
بقهر رانده شوند و بعذاب دائم و همیشگی گرفتار باشند.
إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ
مگر آن شیاطینی که بخواهند از عالم بالا سخنی بربایند که با تیر شهاب فروزان تعقیب میشوند شهاب ثاقب آتشی را گویند که درخشنده و روشن باشد.
سپس خطاب میکند به پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم که از مشرکین برای الزام حجت سؤال کن آیا خلقت آنها مهمتر است یا آنچه را که ما آفریدهایم از آسمان و زمین و کوه و دشت و دریا آنگاه فرمود ما این آدمیان کافر نعمت را از گل چسبنده خلق کردهایم بلی ایرسول ما تعجب کردی که آنها تو را تکذیب نمودند و ایشان هم از تعجب تو سخریه و استهزاء کردند، اگر آنها را یاد و پند دهند یاد نگیرند و هیچ متذکر نشوند از روی نادانی و چون معجزه و آیتی را بهبینند تمسخر کنند و گویند این جز افسون و سحر چیز دیگری نیست
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (16) أَ وَ آبٰاؤُنَا اَلْأَوَّلُونَ (17) قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ (18) فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ (19) وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (20) هٰذٰا یَوْمُ اَلْفَصْلِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (21) اُحْشُرُوا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ (22) مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْجَحِیمِ (23)
و میگویند آیا وقتی که ما مردیم و استخوانهایمان پوسیده و خاک شده دوباره برانگیخته و زنده خواهیم شد؟ آیا پدران پیشین ما هم زنده میشوند؟؟ در کافی ذیل آیه «إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند مؤمن را از طینت بهشت و کافر را از طینت جهنم آفریده است و چون برای مؤمن ارادۀ خیر کند جسدش را پاکیزه و خوشبو فرماید بطوری که مؤمن فقط آنچه را
که خیر است درک مینماید و از منکرات کراهت و بیزاری جوید و انکار نماید.
و نیز آنحضرت فرمود گل و خمیرۀ بشری بر سه قسم بوده:یکی طینت پیغمبران که مؤمن هم از فاضل آن سرشته شده ولی خمیرۀ و طینت پیغمبران از اصل و صفوة آنست و مؤمن از فرع و زیادتی آن که گلی چسبنده میباشد آفریده شده است.
اما ناصبی از حمأ مسنون خلق شده و مستضعفون از گلی خلق شدهاند که نه گل مؤمن است و نه گل کافر و ناصبی،و مشیت خداوند در بارۀ آنها حکمفرما است.
قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ
ای پیغمبر باین مشرکین بگو شما و پدرانتان زنده شده و بمحشر بخواری حاضر خواهید شد تمام خلایق فقط با یک نفخه صور برانگیخته شده و بعرصه محشر مینگرند سپس خبر میدهد و از حال و گفتار آنها بقولش.
وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ
میگویند وای بر ما این روز جز او حساب است این همانروز حکومت و رسیدگی بحساب و تفکیک مردم خوب و بد و جدا کننده میان اهل بهشت و دوزخ است که باور نداشته و تکذیب میکردیم پس از آن خطاب میشود بفرشتگان حاضر نمائید ستمکاران و همسران ایشان و معبودان و آنچه را که بغیر از خدا میپرستیدند و ستایش میکردند و تمام
آنها را بسوی دوزخ رانده و بآتش در افکنید.
طبرسی از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود مقصود از «الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ» اشخاصی است که بآل محمد صلی اللّه علیه و آله ظلم کرده و حق ایشان را غصب نمودند و منظور از ازواج امثال و تابعین آنها است تا روز قیامت.
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (24) مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ (25) بَلْ هُمُ اَلْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ (26) وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (27) قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ اَلْیَمِینِ (28) قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (29) وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ (30) فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ (31)
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ
این تبهکاران را بازداشت کنید که بسیار مسئول میباشند بچه علت امروز یکدیگر را یاری نمیکنید آری در چنین روزی همگی تسلیم امر ما و ذلیل هستید.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود فردای قیامت رها نکنند کسی را که قدم از قدم بردارد تا پنج چیز از او بپرسند.
یکی از جوانی که در چه مصرف نموده دیگر از عمرش که در چه چیز تلف و نابود کرده و از مالش که از کجا تحصیل و کسب نموده و در چه راهی خرج و مصرف کرده و چگونه عمل نموده آنچه را میدانسته و علم باو داشته و از ولایت اهل بیت من.
ابن بابویه ذیل آیه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» از حضرت امام حسین علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی جد بزرگوارم رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده بودند ابو بکر بمنزله گوش و عمر در حکم چشم و عثمان مانند قلب است فردای آن روز حضرت امام حسین علیه السّلام
بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وارد شده و امیر المؤمنین علیه السّلام نیز حضور جدم بود پس از عرض ادب سؤال کردم مقصود از فرمایشات دیروز شما در مورد این اشخاص چه بود؟فرمود اینها اشاره بابو بکر و عمر و عثمان نموده در حکم گوش و چشم و قلب میباشند آنگاه روی مبارک را بپدرم نموده فرمود زود است که از آن گوش و چشم و قلب از ولایت این وصیم امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کنند و این آیه را قرائت فرمودند:
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً سپس فرمود بعزت و جلال پروردگار قسم که روز قیامت تمام امت مرا نگاه داشته و از ایشان در بارۀ ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال مینماید چنانچه میفرماید:
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
این حدیث شریف را ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و دیگران از خاصه نقل نمودهاند و از طریق عامه یکی موفق بن احمد در کتاب مناقب بسه طریق یکی از ابن عباس و دیگری از ابی سعید خدری و نیز از ابن اسحق و همۀ آنها از پیغمبر عینا اینحدیث را نقل نمودهاند و دیگر ابن شیرویه و ثعلبی و ابو القاسم قشیری در تفسیر خودشان حدیث مزبور را بیان کردهاند و این اشخاص از بزرگان علمای سنت میباشند.
در امالی از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت کرده فرمود روز قیامت که پل صراط را روی
جهنم نصب کنند عبور نکند از صراط مگر کسیکه جواز ولایت امیر المؤمنین داشته باشد و از ابی سعید خدری روایت کرده گفت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود روز قیامت پروردگار امر میکند بدو فرشته که بر صراط توقف کنند و نگذارند کسی از آن عبور کند مگر از امیر المؤمنین علیه السّلام برات داشته باشند و هر کس برات نداشته باشد او را بصورت در آتش افکنده ابی سعید میگوید حضورش عرض کردم فدایت کردم ایرسول خدا معنای برات امیر المؤمنین چیست فرمود نامهایست که در آن نوشته شده.
لا اله الا الله محمد رسول الله و امیر المؤمنین علی بن أبی طالب وصی رسول الله و حجة الله علی خلقه
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ
در آنروز بعضی از بعض دیگر سؤال و جواب میکنند میگویند شما بودید که از طرف راست برای فریب ما میآمدید آنها جواب میدهند شما بخدا ایمان نیاورده بودید و ما بر شما تسلط و قدرت نداشتیم خودتان مردمی گردنکش و طاغی بودید و اینک فرموده پروردگار بر ما محقق گشته و باید طعم عذاب را بچشیم
فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ (32) فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (33) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ (34) إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ (35) وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ (36) بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ اَلْمُرْسَلِینَ (37) إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا اَلْعَذٰابِ اَلْأَلِیمِ (38) وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (39)
و چون ما گمراه و فریب خورده بودیم شما را از راه مستقیم منحرف ساختیم پروردگار خبر میدهد از ایشان که در روز جزا و قیامت همه آنها از تابع و متبوع در عذاب و کیفر شریک میباشند ما با خطاکاران این چنین رفتار میکنیم چه هنگامیکه بآنها گفته میشد کلمه «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» بگوئید استنکاف نموده و سرکشی میکردند و میگفتند آیا ما باید برای خاطر محمد صلی اللّه علیه و آله که شاعری دیوانه است دست از خدایان خود برداریم پروردگار در پاسخ آنها فرمود نه چنین نیست که شما در باره محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پنداشتهاید او پیغمبریست که با برهان روشن و حق آمده معجزاتش مصدق پیغمبران پیشین است شما مشرکین و کفار که رسالت او را تکذیب کردهاید عذاب دردناکی خواهید کشید و باستحقاق آنچه کرده و بجا آوردهاید کیفر و جزا داده خواهید شد علاوه بر این گفتار کفار و منافقین اثبات مینماید که آنان نادان و بکلی از دانش عاری هستند چه میان شاعر و مجنون تناقض صریح است زیرا شاعر کسی است که دارای عقل کامل و ذکاوت باشد و دیوانه شخصی است که بهرهای از عقل و ذکاوت نداشته باشد.
إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (40) أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ (41) فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ (42) فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (43) عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ (44) یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ (45) بَیْضٰاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ (46) لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ (47)
و میفرماید بجز بندگان پاک و با اخلاص خدا بقیه مردم همه مسئول میباشند سپس پاداش و ثواب بندگان مخلص را بیان کرده و میفرماید:
أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ
آنها در بهشت دارای رزق معینی هستند و مراد از آن میوههای بهشتی میباشد و مورد تکریم و احترام واقع شده و در بهشتهای پر نعمت بر تختهائی رو بروی یکدیگر آرمیدهاند حوریان بهشتی جامهائی از نوشیدنیهای خوشگوار باطرافشان میبرند و میگردانند و آن شراب روشن و سفیدی است که برای نوشندگان لذت بخش است و از نوشیدن آن نه سر درد عارض میشود و نه مستی و بیهوشی دست دهد
وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ عِینٌ (48) کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ (49) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (50) قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ (51) یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُصَدِّقِینَ (52) أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ (53) قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ (54) فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (55)
در کنار ایشان حور العینهای زیبا چشمی هستند که در غایت سفیدی بوده و در پردهای از حریر سفید مستور میباشند در آنجا بعضی از مؤمنین با بعض دیگر رو برو شده بگفتگو میپردازند یکی از گویندگان بدیگری میگوید من در دنیا هم نشین کافری داشتم آن همنشین کافر بمن میگفت آیا تو وعده بهشت و دوزخ را تصدیق داشته و باور میکنی آیا وقتی که ما مردیم و استخوانهای ما پوسیده و خاک شد دوباره زنده شده و بکیفر اعمال خود میرسیم آنگاه فرشتگان از جانب پروردگار باهل بهشت که این سخن را گفتهاند میگویند آیا میل دارید از حال او واقف شوید بدوزخ نظر کنید پس از آن آنها را بر بالائی برند تا دوزخ را نگاه کنند چون نظر افکنند مصاحب کافر کیش خود را در دوزخ خواهند دید
قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ (56) وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (57) أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ (58) إِلاّٰ مَوْتَتَنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (59) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (60) لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ اَلْعٰامِلُونَ (61) أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ اَلزَّقُّومِ (62) إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ (63)
باو بگوید بخدا قسم که نزدیک بود مرا هم مانند خود هلاک کنی در اثر دعوت بکفریکه مینمودی اگر لطف پروردگار و توفیق او نبود منهم اکنون در آتش جهنم قرین تو بودم آیا دیگر برای ما مرگ و فنائی هست؟ جز همان مرگی که در دنیا دیدیم و آیا دیگر هیچ رنج و عذابی داریم این همان سعادت و رستگاری بزرگ است که انتظار داشتیم.
علی بن ابراهیم ذیل آیه «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت همینکه اهل بهشت داخل بهشت شده و اهل دوزخ بجهنم واصل گشتند مرگ را بصورت قوچی بیاورند سپس گویند از این پس زندگانی جاوید و همیشه است و مرگ وجود ندارد و اهل بهشت میگویند مرگ ما همان مرگ اولیه بود و دیگر ما نخواهیم مرد.
لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ
برای نیل بچنین سعادت مردم کارآمد بذل و جهد و کوشش مینمایند سپس پروردگار خطاب بکفار و منافقین میکند و میفرماید آیا این قرارگاه عالی بهتر است یا درخت زقوم
جهنم که ما آنرا وسیلۀ امتحان و ابتلای ستمکاران گردانیدیم و جهة آزمایش آن آنست که ابو جهل پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم را تمسخر میکرد و میگفت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم میگوید در دوزخ درختی باشد که آن را زقوم گویند چگونه در آتش درخت میروید و چطور آتش درخت را نمیسوزاند.
إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ اَلْجَحِیمِ (64) طَلْعُهٰا کَأَنَّهُ رُؤُسُ اَلشَّیٰاطِینِ (65) فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ (66) ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ (67) ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی اَلْجَحِیمِ (68) إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ (69) فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ (70) وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ اَلْأَوَّلِینَ (71)
پروردگار میفرماید ما درخت را در آتش رویانیدیم تا بدانند خدای تعالی بر رویانیدن درخت در آتش و امثال آن قدرت دارد و آن درخت زقوم از بن دوزخ سر برآورده میوۀ آن از پلیدی چون سرهای شیاطین است و این جمله مثل است چه در عرب و عجم هر چه زشت باشد بسر شیطان تشبیه میکنند.
دوزخیان از میوههای زقوم میخورند و شکم خویش را پر میسازند پس از خوردن آن میوهها آبی از حمیم سوزان جهنم مینوشند و دوباره بازگشت ایشان بدوزخ است و این کیفر بخاطر آنست که اینان از پدران خود تقلید نمودند زیرا پدران خود را که در ضلالت و گمراهی یافتند بسرعت بدنبال آنها قدم برداشتند پیش از ایشان هم پیشتر گذشتگان در گمراهی و ضلالت بودند
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ (72) فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (74) وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِیبُونَ (75) وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (76) وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ اَلْبٰاقِینَ (77) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (78) سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی اَلْعٰالَمِینَ (79) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (80)
و ما برای هدایت و ترسانیدن آنها رسولان و پیغمبرانی فرستادیم ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بنگر و اندیشه کن پایان کار آنهائیکه ما برای هدایت ایشان پیغمبر فرستادیم و آنان ایمان نیاوردند چگونه بوده و با چه سختی هلاک شدهاند جز بندگان
با اخلاص خداوند که در پناه ما بوده و نجات یافتهاند.
پس از آن برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم شطری از داستان پیغمبران گذشته را بیان نموده و از شرح حال نوح و امتش شروع کرده و میفرماید:
وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ
نوح ما را بیاری خود خواند و گفت پروردگارا ستمکاران بر من چیره شدهاند تو انتقام مرا از آنها بگیر ما هم اجابت کردیم و از بهترین اجابت کنندگان بودیم ما داستان هلاکت قوم او و غرق شدن آنها را در بخش سوم تفسیر ذیل آیه 90 سوره یونس بیان کردیم.
علی بن ابراهیم ذیل آیه «وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ» از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود حق نبوت و کتاب و ایمان را در اعقاب فرزندان نوح قرار داد و البته تمام فرزندان آدم از اعقاب نوح نیستند زیرا خداوند میفرماید:
قُلْنَا احْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ و باز میفرماید:
ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ ابن بابویه ذیل آیه «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» از ابی دیلم روایت کرده گفت
حضرت صادق علیه السّلام فرمود نوح پس از آرام شدن طوفان و فرود آمدن از کشتی مدت پنجاه سال زندگانی نمود سپس جبرئیل بر او نازل شده گفت ای نوح نبوتت کامل و عمرت طی شده اسم اعظم و میراث علم و نبوت را بفرزندت سام تسلیم بدار زیرا هرگز نباید زمین خالی از حجت باشد و همواره باید از طرف پروردگار راهنمائی برای افراد بشر باشد که بر مؤمن و شقی و هدایت شوندگان و منحرفین از طریقه حقۀ حجتی باشد لذا در اطاعت فرمان خدا امر نبوت را بسام تسلیم کرد و حام و یافث از میراث نبوت بهرهای نداشتند و مقصود از جمله «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» همین است.
و نیز فرمود فرزندان حام در هند و سند و حبشه پراکنده شدند و اولاد سام در عربستان و ایران زندگانی کردند و نبوت در اولاد سام فرزند از پدر ارث برد تا خداوند هود را به پیغمبری برگزید.
پس از آن داستان ابراهیم را بیان میکند بقولش:
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده فرمود زود است که شما را مورد اهانت قرار دهند عرض کردم فدایت شوم بچه چیز ما را مورد اهانت قرار خواهند داد فرمود باسم شیعه آیا قول خداوند را نخواندهای که میفرماید:
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ و شرف الدین نجفی روایت کرده که جابر بن یزید جعفی تفسیر آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرد آنحضرت در جواب او فرمود چون خداوند ابراهیم را خلق فرمود پرده از برابر چشمش برداشت و ابراهیم پیرامون عرش را نظر کرده نورهائی دید در شگفت شد و عرض کرد پروردگارا این چه نوری است؟خطاب رسید این نور حبیب من محمد صلی اللّه علیه و آله است نور دیگری در کنار آن نور بود فرمود این نور علی علیه السّلام یاری کنندۀ دین منست و این سه نور دیگر نور فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیهم السلام و آن نه نور دیگر انوار فرزندان علی و فاطمه علیهم السلام از صلب حسین هستند و اسامی تمام چهارده نور پاک را خداوند یک بیک برای ابراهیم بیان فرمود ابراهیم عرض کرد نورهای بیشماری در اطراف این انوار مشاهده میکنم که تعداد آنها معلوم نیست خطاب رسید ای ابراهیم این انوار شیعیان علی میباشند ابراهیم سؤال کرد شیعیان علی چگونه شناخته میشوند خطاب شد شیعیان علی در شبانه روز پنجاه و یکرکعت نماز واجب و مستحب میخوانند«و بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ- الرَّحِیمِ »را بلند میگویند و در دست راست خود انگشتر میکنند و در نمازهای خود پیش از رکوع قنوت میخوانند ابراهیم درخواست نمود که او را از شیعیان علی قرار دهد خداوند در این آیه میفرماید «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ» .
وقتی حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردند که روزی عمار دهنی برای ادای شهادت نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه رفت قاضی باو گفت تو مردی اهل علم و فضل امتی ولی میگویند تو رافضی میباشی اگر از این نسبت ناراضی بوده و بدت میآید از رافضیت تبری بجو تا از برادران ما باشی عمار گریان شد و گفت بخدا قسم من در آن گمراهی که شما سیر میکنید سیر نمیکنم اما بحال تو و خودم گریه میکنم گریه بر خودم از آنست که بمن نسبتی دادی که در خود سراغ ندارم بمن رافضی گفتی که نسبت شریفی است و من اهل آن نیستم و تو خیال میکنی که من رافضی هستم وای بر تو ای ابن ابی لیلی.
حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود اولین کسی که باو رافضی گفتند سحرۀ فرعون بودند که چون معجزات موسی را دیدند بیاختیار بخدای موسی ایمان آورده و فرعون سخت غضبناک شد و آنها را رافضی خواند که پیروی از فرعون را رفض و ترک نموده و تسلیم اوامر خداوند شدند و رافضی کسی است که آنچه خداوند از آن کراهت دارد ترک کرده و هر چه امر پروردگار است انجام دهد.
عمار گفت در حال گریه به ابن ابی لیلی گفتم من از آن جهت گریه میکنم که خداوند بر قلب من وقوف دارد و مرا به نسبتی که اهلبیت آنرا ندارم عذاب نموده و بفرماید ای عمار
آیا تو رافض اباطیل بودی و آن را چنانچه بتو نسبت میدادهاند عمل میکردی؟اما ای ابن ابی لیلی بحال تو میگریم که دروغ بزرگی گفتی و نسبت بیجائی بمن دادی که خداوند ترا بمناسبت این دروغ بزرگ و نسبت ناروا عذابی سخت و دردناک فرماید چگونه بدنت طاقت آن عذاب را مینماید حضرت صادق علیه السّلام باصحاب خود فرمود بخدا قسم اگر گناهان عمار بعظمت آسمان و زمین بوده بمناسبت بیاناتی که کرده خداوند تمام آن گناهان را محو و نابود فرموده و آنقدر اجر و حسنه باو عطا میفرماید که جز ذات اقدسش کسی نداند.
حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر منسوب باو میفرماید:
در زمان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السّلام طایفهای بقصد شرفیابی و دیدار حضرتش بطوس آمده و بخادم آنحضرت گفتند که خدمت مولای خود بگوید جمعی از شیعیان می خواهند خدمتش برسند و اجازۀ شرفیابی بخواهد خادم حضور امام علیه السّلام رسیده و حضرت فرمودند اکنون مشغول کاری هستم و مجال ملاقات ندارم و اجازه نفرمود مدت دو ماه آن جماعت میآمدند و خادم آنها را بامر آنحضرت جواب مینمود بالاخره پس از آنکه مأیوس و درمانده شدند بخادم گفتند خدمت حضرت عرض کن که ما جمعی از دوستداران پدرت علی بن أبی طالب علیه السّلام هستیم و شایق دیدار و زیارت شما میباشیم اینکه بما اجازۀ ملاقات نمیدهید وسیلۀ شماتت و ملامت دشمنان ما میشود و ما روی آنکه بدیار خود برویم نداریم حضرت
رضا علیه السّلام اجازه فرمود داخل شوند همگی بر حضرت وارد شده ایستادند و حضرت بایشان اجازۀ نشستن نداد حضورش عرض کردند فدایت شویم چه خطائی از ما سر زده که مدت دو ماه اجازۀ شرفیابی مرحمت نفرمودید فرمود این آیه را خواندهاید.
«مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» و فرمود من از امر پروردگار و رویه رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و اولاد گرامی او پیروی نمودهام شما بر نفس خود ستم روا داشته و مرتکب مناهی میشوید آنگاه خود را پیرو ائمه معصومین میخوانید و میگوئید بآنها اقتداء میکنید عرض کردند فدایت شویم برای چه ما چنین میباشیم فرمود شما خود را شیعه علی بن أبی طالب و امام حسن و امام حسین علیه السّلام میدانید وای بر شما شیعۀ علی علیه السّلام سلمان و أبو ذر و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر میباشد که هرگز مخالفت اوامر مولای خود ننمودهاند و مرتکب معصیت نشدند اما بیشتر اعمال شما بر خلاف امر خداست و در بیشتر واجبات الهی تقصیر میکنید و بحقوق برادران خود تجاوز مینمائید در جائی که مورد ندارد تقیه میکنید و در محلی که باید تقیه کنید خودداری بعمل میآورید اگر با این حال میگفتید که ما از دوستان آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بوده و با دشمنان آن خاندان دشمن هستیم من انکار نمیکردم و شما را میپذیرفتم اما ادعای
شیعه بودن شما با اعمال شما کاملا مغایرت داشته و موجب هلاکت شما خواهد شد مگر آنکه مشمول رحمت پروردگار شوید آن جماعت همگی عرض کردند ای فرزند رسول خدا ما از گفتار خود توبه میکنیم و همانطور که فرمودید ما خود را دوستدار شما و دوستان شما و بدخواه دشمنان شما میدانیم حضرت رضا علیه السّلام فرمود مرحبا بشما ای برادران و دوستان من بیائید و بنشینید و آنها را در نزدیک خویش جا داده و بخادم خود فرمود چند مرتبه این جماعت را جواب کردهای عرض کرد قریب شصت مرتبه فرمود شصت مرتبه بر این مردم وارد شو و سلام مرا برسان زیرا خداوند توبه و استغفار آنها را پذیرفت و بسبت توبه و برای آنکه دوست ما و دوست دوستان ما هستند مستحق کرامات خدا شدند از طرف من برو از حال آنها و عیالاتشان جستجو کن و روزی و نفقات آنها را توسعه بده و هر گرفتاری که دارند مرتفع کن.
روایات بسیاری از ائمه معصومین علیه السّلام وارد شده که فرمودهاند شما خود را دوستدار ما بدانید و از ادعای شیعه بودن سرزنش کردهاند از جمله:
روزی جمعی حضور حضرت امام حسن علیه السّلام رسیده عرض کردند ما از شیعیان پدرت امیر المؤمنین علیه السّلام هستیم بآنها فرمود شما از دوستان پدرم هستید نه از شیعیان او زیرا
شیعیان پدرم کسانی هستند که خداوند در بارۀ آنها میفرماید:
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ و آنها کسانی هستند که بخدا ایمان آورده و بصفات پدرم متصف هستند و تمام آنچه را که بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده تصدیق دارند و از هر گونه معصیت منزه و دور باشند و معتقدند که امیر المؤمنین علی علیه السّلام بعد از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خلیفه بلافصل بوده و کسی با او برابر نیست و بر تمام مردم ترجیح دارد همانطور که آسمان بر زمین برتری دارد و هرگز از کشتن و کشته شدن در راه خدا نمیترسند و برای ایشان فرقی نیست که مرگ باستقبال آنها برود یا آنکه آنها باستقبال مرگ بشتابند شیعیان علی همواره برادران دینی خود را مقدم بر خود میدارند اگر چه خود در سختی باشند و هرگز گرد منهیات نمیگردند و ترک واجب نکردهاند و علی علیه السّلام را مقتدای خود میدانند و این صفات شیعیان علی را پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیان فرمودهاند.
إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (81) ثُمَّ أَغْرَقْنَا اَلْآخَرِینَ (82) وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ (83) إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (84) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ (85) أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اَللّٰهِ تُرِیدُونَ (86) فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (87) فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی اَلنُّجُومِ (88) فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ (89)
در کافی ذیل آیه 86 «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که حضرت ابراهیم نظر کرد و حوادث وارده بر سید الشهداء را دید سخت متأثر شده گفت من از آنچه بر حضرت امام حسین علیه السّلام میرسد مریضم.
و نیز از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود تقیه از دین خدا است یوسف مأمورین خود را در پی برادرانش فرستاد و پیغام داد «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ» در صورتی که خود او میدانست برادرانش دزدی نکردهاند و ابراهیم گفت انی سقیم در حالیکه مریض نبوده و از روی تقیه آن کلمات را گفته است و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود بخدا قسم مریض نبود و دروغ هم نگفته است و حضرت ابراهیم در این بیانات خود قصد بیماری و مرض کفر و ارتداد مردم را کرده است.
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ (90) فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (91) مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ (92) فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ (94) قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ (95) وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ (96) قٰالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی اَلْجَحِیمِ (97) فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ اَلْأَسْفَلِینَ (98) وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ (99)
در کافی ذیل آیه «وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ» از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مولد ابراهیم شهر کوثاربی بود و پدرش مقیم آن شهر و مادر او و مادر لوط دو خواهر و دختران لاحج که از انبیاء غیر مرسل است بودند و ابراهیم ساره دختر پسر لاحج را که دختر دائی او بود تزویج کرد ساره بانوئی متمول و دارای مواشی و املاک و زراعات بسیاری بود که تمام آنها را به ابراهیم بخشیده بود و روی این اصل در آن شهر کمتر کسی
بتمول و ثروت ابراهیم بود پس از آنکه ابراهیم بتها را شکسته و محکوم بسوختن در آتش شده و نمرود او را بآتش افکند و بامر پروردگار آتش بر او سرد و سلامت گردید نمرود امر کرد ابراهیم را نفی بلد و تبعید کنند موقع خروج از شهر از نقل و حمل اموال و مواشی او مانع شدند ابراهیم گفت اگر شما خواسته باشید اموال مرا بگیرید باید عمری که در این شهر و دیار شما تلف کردهام بمن برگردانید کار این مدعا و رسیدگی بدعوا،بقاضی شهر محول گردید قاضی پس از شنیدن بیان طرفین دعوا،ابراهیم را محکوم کرد که تمام هستی خود را تسلیم نماید و نمرودیان را ملزم نمود که عمر ابراهیم را باد و برگردانند چگونگی را بنمرود گفتند و کسب تکلیف کردند که چگونه عمر تلف شدۀ ابراهیم را باو برگردانند نمرود امر کرد تا متعرض ابراهیم نشده و اموالش را باو بدهند و گفت اگر این شخص در شهر باقی بماند دین شما را فاسد کرده و بخدایان شما اهانت نماید بالاخره ابراهیم با عیالش ساره بهمراهی لوط نبی با اموال و احشام خود بجانب شام روانه شده و گفت «إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ» و عازم بیت المقدس گردید.
و داستان آن بدینقرار است:
حضرت ابراهیم صندوقی ساخت و عیال خود ساره را در آن گذاشت و با دارائی و اموال و مواشی خود از مملکت نمرود خارج شد رسید و بمملکت قبطیان گروه مرزداران متعرض او شدند و خواستند صندوق را باز کنند ابراهیم بآنها فرمود هر چه میخواهید از طلا و نقره از من بگیرید و این صندوق را باز نکنید نپذیرفتند آن را باز کردند ابراهیم در غضب شد مشاهده کردند در صندوق بانوئی است در نهایت حسن و جمال مأمورین مرز باو گفتند این بانو کیست و چرا او را در صندوق گذاشتهای گفت او همسر من است از کثرة غیرت او را در صندوق گذاشتهام مرزداران گفتند ما باید این صندوق را نزد پادشاه ببریم حضرت ابراهیم فرمود من هرگز از صندوق جدا نمیشوم تا جان در بدن دارم.
ابراهیم و صندوق را بردند حضور پادشاه دستور داد آن را باز کنید ابراهیم گفت تمام اموالم را فدا میدهم صندوق را باز نکنید پادشاه در غضب شد دستور داد صندوق را باز کردند
چون رخساره ساره را که مانند قرص خورشید تابان بود مشاهده کرد عنان از دست بداد و بطرف مخدره عصمت و طهارت دست درازی کرد همان لحظه دست شاه خشک گردید و از کار افتاد چه ابراهیم دعا کرد پروردگارا دست این ظالم را حبس کن و نگذار بحرمت من برسد.
پادشاه گفت ای ابراهیم پروردگار تو دست مرا خشک کرد فرمود بلی خدای من غیور است و از فعل حرام بیزار است لذا مانع شد میان تو و آنچه اراده نموده بودی گفت از خدای خود بخواه دست مرا بحال اول برگرداند تا متعرض حرمت نشوم ابراهیم دعا کرد دستش برگشت.
با چشم اشاره نمود و مجددا قصد تجاوز بساره نموده باز دستش خشک شد و بکلی از کار افتاد چنان ترس و هراسی بدل او راه یافت که نتوانست چارهجوئی کند بنای تضرع و زاری را گذاشت و پیوسته از خاندان ابراهیم عذر و پوزش میطلبید و استدعای عفو و بخشش مینمود و میگفت ای ابراهیم از پروردگارت طلب کن دست مرا بحالت اول برگرداند اگر دیگر قصد سوئی کردم مسئولم را اجابت نکن ابراهیم عرض کرد پروردگارا اگر راست میگوید دست او را برگردان چون پادشاه بحقیقت پشیمان گشته و از کردار خود شرمنده بود خدای تعالی دستش را بحالت اول برگردانید.
چون اینحالت را از ابراهیم مشاهده کرد هیبت و عظمت آنحضرت پادشاه را گرفت و باو گفت اطمینان میدهم که دیگر متعرض حرمت و یا اموال تو نشوم اکنون آزادی و بهر کجا که میخواهید بروید لکن استدعائی از شما دارم میخواهم هدیه ناقابلی را از من قبول کنید کنیزکی دارم در نهایت حسن و جمال و عقل و کمال او را تقدیم میکنم ببانوی محترم برای خدمت گذاری و کنیزی و او را بساره بخشید و گفت(ها اجرک علی دعائک لی)این کنیز را بپاداش دعائی که در بارهام فرمودی از من قبول نما و از این جهت بهاجر نامیده شد.
حضرت ابراهیم با تمام احترام از آن شهر خارج شد پادشاه برای احترام و مشایعت آنحضرت از عقب ابراهیم حرکت کرد وحی رسید ای ابراهیم توقف کن و پادشاه را بر خود مقدم بدار چه او سلطان است و باید در روی زمین و برای نظم امور دنیا سلطانی باشد خواه او بر و نیکو بوده و یا فاجر و جبار.
ابراهیم توقف نمود و پادشاه را بر خود مقدم نموده گفت پروردگار من الحال وحی بمن رسانید که اینکارا انجام دهم آن پادشاه بسیار مسرور شد و گفت ای ابراهیم گواهی میدهم که پروردگار تو بسیار مهربان و رءوف و بردبار است مرا مایل کردی که داخل دین تو بشوم پس از آن آنحضرت را وداع نمود آن بزرگوار حرکت کرد تا بانتهای شامات نزول
اجلال فرمود و لوط را در قسمتی از شامات سکونت داد پس از آن ابراهیم بساره گفت اگر میل داری این کنیز را بمن بفروش شاید خداوند از او فرزندی روزی ما کند کنیز را خریداری نمود و با او هم بستر شد اسمعیل از آن کنیز متولد گردید.
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (100) فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ (101) فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (102) فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِینُ (106) وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107)
قوله تعالی: فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ چون حضرت ابراهیم و اسمعیل از بنا و ساختمان خانه کعبه فراغت یافتند چنانچه شرح آن ذیل آیه 128 سوره بقره در بخش اول تفسیر بیان شد جبرئیل فرود آمد تا مناسک حج را بآنها تعلیم دهد.
در کافی از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت کرده فرمودند جبرئیل روز ترویه نازل شد گفت ای ابراهیم با خود آب بردار و باین سبب آنروز را ترویه نامیدهاند سپس ابراهیم و اسمعیل و هاجر را بسوی منا برد شب را در آنجا بیتوته کردند صبح بعرفات رفتند.
کلماتی جبرئیل بآنها تلقین نمود و ما آن را در داستان توبه آدم ذیل آیه 36 از سوره بقره در بخش اول تفسیر بیان نمودیم.
و در عرفات توقف نمودند تا آنکه آفتاب غروب کرد ایشان را برگردانید بجانب مشعر شب را هم در آنمکان توقف کردند در آن شب پروردگار امر فرمود بحضرت ابراهیم فرزند خود اسمعیل را در منا قربانی کند و شکل و شمائل او را در خواب بابراهیم ارائه داد چون صبح از مشعر کوچ کردند بطرف منا وقتی بمنا رسیدند ابراهیم بهاجر مادر اسمعیل امر کرد برود مکه و خانه کعبه را زیارت و طواف کند اسمعیل را نزد خود نگاه داشت باو گفت ایفرزند دلبند من حیوان سواری مرا با کاردی حاضر کن میخواهم قربانی کنم.
حضرت صادق فرمود حضرت ابراهیم میخواست فرزند را قربانی کند پس از آن بدن او را بوسیله حیوان سواری بردارد ببرد دفن کند اسمعیل کارد و حیوان سواری را حاضر نمود عرض کرد ای پدر کجا است قربانی گفت پروردگار بمن امر کرده که ترا در راه خدا قربانی کنم در این باره نظر تو چیست؟ اسمعیل گفت ای پدر بآنچه مأموری قیام کن و بخواست خداوند مرا بردبار خواهی یافت چون پدر و پسر بفرمان خدا تسلیم شده و صورت فرزندش را بمنظور قربانی کردن
روی خاک نهاد اسمعیل عرض کرد ای پدر صورتت را از صورت من بازدار و صورتم را بپوشان دست و پایم را نیز بهبند آنگاه کارد بر حلقومم بنه ابراهیم گفت بخدا قسم هرگز دست و پایت را نبندم مفرشی را که روی حیوان سواری بود بروی زمین پهن کرد و صورت اسمعیل را بر آن گذاشت چون کارد بر گلویش نهاد پیرمردی ظاهر شد گفت ای ابراهیم میخواهی فرزندی را ذبح کنی که یک چشم بر هم زدن معصیت خدا را بجا نیاورده گفت پروردگارم امر فرموده آن پیر جواب داد پروردگار چنین فرمانی نمیدهد بلکه شیطان تو را امر کرده فرمود وای بر تو هیچ وقت شیطان قدرت ندارد بمن امر و نهی کند دور شو از نزد من گفت ای ابراهیم تو پیغمبر خدا و پیشوا و مقتدای خلایق هستی اگر فرزندت را قربانی کنی این سنت در میان مردم جاری شود و آنها نیز فرزندان خویش را قربانی کنند قدری صبر کن.
آنحضرت وقعی بکلام پیر نگذاشت کارد را حرکت داد تا گلو را پاره کند جبرئیل کارد را برگردانید ابراهیم دید کارد برگشته دوباره آن را با شدت فشار داد باز جبرئیل برگردانید تا چند دفعه اینعمل تکرار شد دفعه آخر جبرئیل قوچی زیر دست حضرت ابراهیم خوابانید و اسمعیل را بیرون کشید در این اثناء صدائی از جانب مسجد خیف بلند شد ای ابراهیم رؤیای تو براستی صورت پذیر شده و امر ما را تمکین نمودی ما چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم گوسفند بزرگی را بقربانی او فدا ساختیم
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (108) سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ (109) کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (111) وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (112) وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ (113) وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (114) وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (115)
و وا گذاشتیم او را بر آیندگان.
پیرمرد از نزد ابراهیم خارج شد خود را در خانه کعبه بهاجر رسانید و باو گفت ابراهیم را دیدم فرزند خود را ذبح میکند هاجر باو گفت دروغ میگوئی مانند ابراهیم کسی رحیم دل نیست هیچوقت این کار را انجام نمیدهد پیر گفت میگوید پروردگار مرا امر فرموده گفت سزاوار است امر پروردگار را اطاعت نماید.
هاجر چون اعمال خود را باتمام رسانید رقت کرد و گفت مبادا امری از طرف خداوند برای فرزندم نازل شده باشد دستها را بروی سر گذاشت و گفت پروردگارا مادر اسمعیل را بعملش مؤاخذه مکن و بسرعت خود را بمنا رسانید چون فرزندش را مشاهده کرد دید اثر کارد بر حلقوم او هویدا است فریادی زد بیهوش شد.
ابراهیم وقتی دید که پروردگار گوسفندی بقربانی او فدا ساخته آرزو کرد ایکاش پروردگار گوسفند را نمیفرستاد و اسمعیل را قربانی مینمود قلب مبارکش در اثر فراق فرزند بدرد میآمد خداوند باو اجر و پاداش بزرگ و بسیاری مرحمت میفرمود.
چون این تمنی را کرد خطاب رسید باو ای ابراهیم از میان بندگان من کدام یک از آنها را بیشتر دوست میداری عرض کرد پروردگارا هیچیک از ایشان نزد من محبوبتر از حبیب تو محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم نیست خدای تعالی فرمود ای ابراهیم محمد صلی اللّه علیه و آله را بیشتر دوست میداری یا نفست را؟عرض کرد محمد صلی اللّه علیه و آله را فرمود فرزند محمد را بیشتر دوست میداری یا فرزند خود را گفت پروردگارا فرزند محمد(ص)را فرمود ذبح فرزند محمد بدست دشمنان از روی ظلم و ستم دلت را میسوزاند تا ذبح فرزندت اسماعیل بدست خودت عرض کرد اگر فرزند محمد از روی طعم و ستم کشته نشده بیشتر دلم را میسوزاند فرمود ای ابراهیم بدان بهمین زودی طایفهای که گمان میکنند از امة محمد صلی اللّه علیه و آله هستند حسین فرزند محمد(ص) را بظلم و ستم میکشند و مانند گوسفند او را ذبح میکنند آن مردم مستحق عذاب و سخط من شوند حضرت ابراهیم محزون گردید و دلش برای قتل حضرت امام حسین علیه السّلام سوخت گریه بسیاری کرد وحی شد باو ای ابراهیم فدا دادیم حسین را بفرزندت تا دل تو بیشتر بسوزد و ما درجات و پاداش تو را در اثر مصیبت حسین(ع)فرزند محمد(ص)بالا برده و زیاد کنیم.
و اینست معنای آیه «وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» و معنای «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» و مراد حضرت امام حسین است که از فرزندان ابراهیم هم میباشد.
پس از آن بیان میکند داستان موسی و هرون را و ما شرح آن را ذیل آیه 102 سوره اعراف در بخش دوم تفسیر بیان نمودیم.
وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (116) وَ آتَیْنٰاهُمَا اَلْکِتٰابَ اَلْمُسْتَبِینَ (117) وَ هَدَیْنٰاهُمَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (118) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی اَلْآخِرِینَ (119) سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (120) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (121) إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (122) وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (123)
قوله تعالی: وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ الیاس پیغمبر از نسل هارون بن عمران است ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده پس از آن یوشع بن نون بعد از وفات حضرت موسی اراضی شامات و بیت المقدس را میان بنی اسرائیل قسمت نمود اراضی بعلبک را بیکی از اسباط داد آنها در اثر توالد و تناسل زیاد شدند و پس از چندی از راه خدا و طریق مستقیم گمراه گشته و شرک بخدا آوردند پروردگار الیاس پیغمبر را بر آنها مبعوث فرمود
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (124) أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ اَلْخٰالِقِینَ (125) اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (126) فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (127) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (128) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (129) سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ (130) إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (131)
آنحضرت آنان را بتوحید و خداپرستی دعوت نمود و گفت آیا وقت آن نرسیده که تقوی پیشه کنید و از خدا بترسید آیا بعل را میپرستید و پروردگاری را که بهترین آفرینندۀ است رها میکنید او آفریدگار شما و پدران پیشین شما است دعوتش را نپذیرفتند و او را تکذیب کردند پادشاهی داشتند بنام آجب بتی داشتند که مجوف و توخالی بود و چهار صورت داشت بارتفاع بیست ذراع موسوم به بعل بعض از اوقات شیطان میان او میرفت سخنانی میگفت و ایشان را تحریص و ترغیب میکرد
بر پرستش بتها و آن پادشاه عیالی داشت از شرورترین زنان هر وقت بسفر میرفت او را بر جای خود مینشانید و در غیاب او بامر حکومت میپرداخت هفت شوهر کرده بود و دارای هفتاد فرزند بود در همسایگی پادشاه مرد مؤمنی بود باغستانی داشت بسیار نیکو و پر میوه گاهی از اوقات پادشاه با همسر خود برای تفریح بآن باغ رفته و از میوههای آن تناول میکردند روزی همسر پادشاه باو گفت سزاوار نیست به همسایه که مرد صالحی است ظلم و ستم نمود اتفاقا موقعی که پادشاه بسفر رفته بود همسرش فرصتی بدست آورد و بر آن مرد صالح بهانۀ جست و گفت تو پادشاه را دشنام دادهای و جماعتی را واداشت تا بر آن گواهی دادند و بآن جرم او را بقتل رسانیده و باغش را غصب کرد پادشاه از سفر بازگشت او را آگهی داد گفت گمانم آنست که شومی این قتل بروزگار ما برسد پروردگار برای قتل آن مظلوم در غضب شد الیاس را به پیغمبری بایشان فرستاد و فرمود برو باین ظالمان بگو در اثر ریختن این خون ناحق از شما انتقام خواهم کشید وای پادشاه تو و همسرت را در این بستان هلاک خواهم کرد و کسی بفریاد شما نمیرسد.
الیاس پیغام پروردگار را رسانید پادشاه خشمش گرفت و گفت تو و جمیع پیغمبران دروغ میگوئید و از طرف خدا نیامدهاید ما در اثر پرستیدن اصنام هدایت یافته و متنعم هستیم و بآنحضرت اهانت کرد و در صدد قتل او برآمد الیاس از ترس ایشان بگریخت و در
سختترین کوهی پناه برده و در غاری پنهان شد و هفت سال در آنجا مشغول عبادت پروردگار بود و از گیاه زمین و میوههای درخت تناول نمود و زندگانی میکرد.
خدای تعالی آن مکان را از آنها پوشیده داشت و هر چه جستجو کردند او را نیافتند پس از آن نفرین کرد بر پادشاه و گفت پروردگارا مبتلا کن او را ببلائی تا از من منصرف شود خدای تعالی پسر پادشاه را سخت بیمار کرد باو مشغول شد دعا و تضرع مینمود و به بت بعل توسل میجست فائدهای نمیبخشید چهارصد نفر بودند که خدمت بتخانه میکردند بآنها گفت همانا این بعل از ما ملالت پیدا کرده شما بولایت شام بروید و از بتان دیگر درخواست کنید تا این پسر را شفا دهند آن چهارصد نفر از شهر بیرون رفتند اتفاقا گذارشان بکوهی افتاد که الیاس در آنجا ساکن بود چون ایشان را دید از کوه فرود آمد و آنها را موعظه و نصیحت کرد و از خدا بترسانید و فرمود بروید به پادشاه بگوئید بیماری فرزندت در اثر دعای من است و شفای او بامر خدای من باشد ایمان بیاور تا خدا او را شفا دهد و ملک و سلطنت را بر تو باقی بگذارد تو شفای فرزندت را از غیر خدا میطلبی و پروردگار چنان ترسی از الیاس در دل ایشان افکند که نتوانستند باو کاری بکنند.
چون برگشتند بسوی پادشاه و داستان الیاس را خبر دادند او گفت مدتها است که من در طلب الیاس هستم بر او ظفر نمییابم شما او را تنها دیدید نگرفتید پیش من آورید او
دشمن من است گفتند ای پادشاه چون او را دیدیم چنان هیبت و ترس از او در دل ما افتاد که نتوانستیم باو نزدیک بشویم.
پادشاه پنجاه نفر از شجاعان لشکر خود را طلبید و گفت بمحلی که الیاس هست رفته و ابتدا اظهار کنید که ما بتو ایمان آوردهایم تا اطمینان یافته و نزد شما بیاید پس از آن او را گرفته و نزد من بیاورید آنها رفتند و در اطراف کوه متفرق شدند و بآواز بلند فریاد زدند ای پیغمبر خدا ظاهر شو ما بتو ایمان آوردهایم الیاس متردد شد که نزد ایشان برود و خود را ظاهر نماید یا ننماید گفت پروردگارا اگر اینان راست میگویند بمن اجازه بده تا نزد آنها بروم و اگر دروغ میگویند و مکر میکنند شر ایشان را از من کفایت بنما و آتشی بفرست و آنان را بسوزان.
هنوز دعای الیاس تمام نشده بود که آتشی از آسمان فرود آمد و تمام آنها را بسوخت الیاس دانست که آنها قصد سوء داشتند و مکر و حیله بکار میبردند چون خبر هلاکت آنها بپادشاه رسید خشم او زیاد شد وزیری داشت مؤمن ایمان خود را پنهان میداشت پادشاه نیز آنرا میدانست لکن چون مرد لایق و شایستۀ بود متعرض او نمیشد بآن وزیر گفت باید با جمعی بطلب الیاس بروی و او را فریب دهی و باو بگوئی که پادشاه توبه کرده و ایمان آورده و گفته بروید الیاس را بیاورید تا بآنچه رضای پروردگار است ما را رهبری کند آنها رفتند و آن وزیر با صدای بلند او را بخواند الیاس آواز او را بشناخت بیرون آمد یکدیگر را بوسیدند و گریه بسیاری کرده و گفتگوی بسیاری با هم نمودند وزیر گفت ایرسول خدا اگر امر کنی در خدمت شما بمانم و چنانچه بفرمائی بروم لکن اگر بروم و تو را همراه خود نبرم میترسم مرا بکشد.
پروردگار بالیاس وحی نمود که بآن وزیر بگو نترسد من فرزند او را میمیرانم پادشاه بتعزیه فرزند خود مشغول گشته و باو ضرری نمیرساند وزیر برگشت دید فرزند پادشاه مرده و او مشغول عزاداری است پس از مدتی که از غم فرزند تسکین یافت از وزیر شرح ملاقات با الیاس را سؤال کرد گفت من الیاس را ندیدم از آن طرف الیاس هم از کوه فرود آمد و در خانه زنی از بنی اسرائیل که مادر یونس بن متی بود پنهان شد یونس تازه متولد شده و پدرش وفات کرده بود مادرش او را پرورش میداد الیاس را که دید باو مأنوس شد
یک سال در آنجا توقف کرد سپس بجایگاه اولیه خود بازگشت هنگام رفتن مکان خود را بمادر یونس نشان داد و باو فرمود اگر برای تو کاری پیش آمد کند و بمن احتیاج داشته باشی در آنمکان مرا خواهی یافت.
از رفتن الیاس چند روزی بیش نگذشت یونس را مادرش از شیر بگرفت بیمار شد و فوت کرد مادر از مرگ طفل محزون شد و برای دیدار الیاس بکوهی که منزل الیاس بود رفت و الیاس را از فوت فرزند خبر داد الیاس او را تعزیت داد مادر گفت من در اینجا نیامدهام تا تو مرا تعزیت دهی خدا بمن الهام کرد که بیایم و تو را با خود برده در درگاه پروردگار شفیع گردانم و تو دعا کنی تا فرزندم زنده گردد الیاس گفت من بجز فرمان خدای تعالی امری را انجام ندهم.
باو وحی رسید برو و دعا کن تا ما او را زنده کنیم الیاس همراه زن روانه شد دید یونس را دفن نکرده و مردن او را از مردم پنهان داشته است الیاس دعا کرد حق تعالی بقدرت کاملۀ خود یونس را زنده گردانید و الیاس بجای خود برگشت.
چندی گذشت پروردگار باو وحی نمود هر چه میخواهی از ما سؤال کن تا بتو عطا کنیم عرض کرد پروردگارا مرا بیش از این صبر و طاقت نمانده اگر مصلحت باشد اجل مرا رسانیده قبض روحم فرموده و بپدرانم ملحق کنی چه از بنی اسرائیل در راه هدایت و رهبری و یکتا شناسی رنج بسیار دیده و از ایشان آزرده خاطرم.
پروردگار فرمود ای الیاس این زمان صلاح نیست زیرا زمین از حجت نباید خالی باشد امروز قوام زمین بتو است سؤال دیگری بنما تا عطا کنم عرض کرد انتقام مرا از این مردم بکش و هفت سال بر ایشان باران رحمت خود را مفرست حق تعالی فرمود من رحیمترم بر بندگان گفت پنج سال فرمود نمیشود عرض کرد سه سال فرمود روا باشد الیاس دعا کرد و گفت پروردگارا باران بر آنها نفرست جز بشفاعت من لذا قحط و گرسنگی بر بنی اسرائیل غلبه کرد اغنام و احشام آنها از بین رفته و جمع بسیاری از آنها تلف شدند و دانستند که این عذاب در اثر نفرین الیاس است.
در اواخر سال سوم الیاس از کنار خانه بانوی پیری بگذشت باو گفت هیچ طعامی داری گفت قدری آرد و روغن دارم طعامی از آن بساخت و حضور الیاس آورد از آن تناول
کرد و دعا نمود ظروف او پر از آرد و روغن شد.
از آنجا گذشت بخانۀ بانوی دیگری رسید او را پسری بود موسوم بالیسع رنجور بود آن بانو با ترس و بیم از مردم الیاس را بخانه خود برد الیاس دعا کرد فرزندش شفا یافت پسر باو ایمان آورد و دنبال الیاس را گرفت و خارج شد.
پس از آن بالیاس وحی شد که مدت عهد بسر آمد و خلق بسیاری هلاک شدند عرض کرد پروردگارا دعا میکنم آنگاه بنزد قوم رفت بآنها گفت دیدید خدای من چگونه با شما معامله کرد از قحط و جوع اکنون ایمان بیاورید تا دعا کنم این قحطی از میان شما برطرف بشود گفتند ایمان نمیآوریم فرمود پس بروید بتان خود را حاضر کرده دعا کنید و از آنها بخواهید تا بشما باران دهند اگر اجابت کنند من دست از دعوت شما بردارم و چنانچه اجابت نکردند من دعا میکنم پروردگار باران رحمت خودش را بفرستد گفتند نیکو سخنی گفتی رفتند بتها را آوردند تضرع و زاری بسیار نمودند باران نیامد بالیاس گفتند دعا کن این قحطی بر طرف شود و باران بیاید تا بتو ایمان آوریم الیاس دعا کرد بالیسع گفت باطراف آسمان نظر کن الیسع گفت ابری میبینم که از گوشۀ افق پدیدار است الیاس گفت بشارت باد تو را که باران میبارد.
چیزی نگذشت که باران عظیمی بر ایشان بارید و بر اثر آن گیاهان روئیده و قحط
و غلا بر طرف شد ولی آنها عهد خود را شکسته و ایمان نیاوردند.
پروردگار وحی فرمود که ای الیاس از میان اینان خارج شده و بفلان مکان برو که اکنون وقت هلاکت آنان رسیده و آنچه میبینی مترس الیاس با الیسع خارج شدند خدای تعالی دشمنی بر آنها مسلط کرد آنها را هلاک کرد و پادشاه و همسرش را کشت و در باغ آنمرد صالح که زن پادشاه او را کشته بود انداخت درندگان اجسادشان را خوردند الیاس و الیسع بآن مکان که خداوند فرموده بود رفتند الیاس الیسع را وصی خود گردانید و خدای تعالی بر او لباس نور پوشانید و او را بآسمان بالا برد الیاس عبای خود را از برای یسع بزیر انداخت و یسع را پروردگار پیغمبر بنی اسرائیل گردانید او را تقویت نمود وحی بسویش فرستاد بسیاری از بنی اسرائیل باو ایمان آوردند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی با پدرم امام محمد باقر علیه السّلام بطواف مشغول بودیم ناگاه مردی باو برخورد که نقابی بر چهرۀ خود بسته بود طواف پدرم را قطع کرد و او را بهمراه خود برد در خانۀ جنب صفا پدرم فرستاد مرا طلبید بجز ما سه نفر کس در آن مجلس نبود بمن گفت مرحبا خوش آمدی ایفرزند رسول خدا و دست خود را بر سر من کشید و گفت خداوند برکت دهد در علوم و کمالات تو ای امین و حجت خدا سپس متوجه به پدرم شد و گفت اگر میخواهی تو مرا خبر ده و اگر بخواهی من تو را خبر
بدهم پس از آن گفت سؤالی از تو مینمایم بزبان چیزی را نگوئی که در دلت باو عقیده نداری پدرم فرمود این سخن را کسی میگوید که در قلبش دو علم مخالف یکدیگر باشد و دانش او از روی اجتهاد و گمان باشد در علم خدا اختلاف نیست گفت مقداری از سؤال مرا بیان نمودی خبر بده مرا آیا آن علم خدا که اختلافی در او نمیباشد نزد کسی هست پدرم فرمود اوصیای پیغمبران دارای آن علم هستند آنمرد نقاب از صورت خود برداشت و شاد و خندان شد و گفت من همین را میخواستم و از برای این آمدهام بگو بهبینم اوصیاء بچه نحو آن علوم را میدانند فرمود بهمان طریقی که پیغمبر از جانب خدا میدانست ایشان نیز میدانند بآنها الهام میرسد و صدای فرشته را میشنوند اما او را نمیبینند ولی پیغمبران در وقت سخن گفتن آنها را مشاهده مینمایند اوصیاء محدثند فرشتگان برای آنها حدیث میگویند پیغمبر در معراج سخن خدا را بدون واسطه میشنید اوصیاء بدون واسطه نمیشنوند گفت راست گفتی ایفرزند رسول خدا بگو بهبینم چرا علم اوصیاء پنهان است و ایشان تقیه میکنند و علم خود را بهر کسی اظهار نمیکنند چنانچه پیغمبر اظهار مینمود پدرم تبسمی کرد و فرمود خداوند نخواسته کسی را بر علم خود مطلع گرداند مگر آنکه دلش را امتحان کرده باشد برای ایمان چنانچه سالها پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم در مکه بامر اللهی صبر نمود بر آزار قوم خود و رخصت جهاد نیافت و مدتی دین و رسالت خود را از قوم خود پنهان داشت تا باو وحی رسید که دیگر اندیشه منما و دین خود را ظاهر کن و علانیه بگو آنچرا که ما بتو امر میکنیم و اعراض نما از مشرکین بخدا قسم اگر بیشتر میگفت ایمن بود از ضرر آنها اما برای این نگفت که میخواست وقتی بگوید اطاعت او کنند و از مخالفت مردم نترسید باین سبب نگفت ما نیز برای مخالفت مردم اظهار نمیکنیم میدانیم مردم اطاعت ما نمیکنند و از طرف خداوند مأمور نیستم که با ایشان جهاد کنیم میخواهی که بچشم خود بهبینی آنوقت را که مهدی علیه السّلام این امت ظاهر میشود و فرشتگان شمشیرهای آل داود را بکشند در میان آسمان و زمین و ارواح کافران گذشته را عذاب کنند و کافران زنده را بآنها ملحق گردانند پس آنمرد شمشیری بیرون آورد و گفت این شمشیر نیز از آن شمشیرها است و من نیز از انصار آنحضرت خواهم بود پدرم گفت بلی بآن خدائی که محمد(ص)را برگزیده است چنین است که میگوئی آن مرد نقاب خود را بست و گفت من الیاس پیغمبرم و ناپیدا شد و او انسانی است فرشته خصلت و شایستگی زندگانی روی زمین و صعود بآسمان را دارد.
و نیز در کافی از مفصل بن عمر روایت کرده گفت روزی با جمعی از اصحاب برای زیارت حضرت صادق علیه السّلام بدر خانه آنحضرت رفته میخواستیم اجازۀ شرفیابی تحصیل کنیم که ناگاه صدای آنحضرت را شنیدیم که با کلماتی غیر از عربی بمناجات مشغول و پس از مدتی شروع بگریه نمودند بطوری که ما هم از نالۀ آنحضرت بگریه افتادیم در این موقع غلام در را بروی ما گشود و اجازۀ دخول بما داد همینکه خدمت آنحضرت رسیدیم عرض کردیم فدایت شویم ما صدای شما را میشنیدیم ولی از آنچه میفرمودید چیزی نفهمیدیم و معلوم بود با لغتی غیر از عربی دعا میکردید فرمودند آری من بلغت سریانی دعا میکردم زیرا متذکر الیاس نبی شدم که از عباد بنی اسرائیل بود و دعائی در سجده میکرد که من آن دعا را میخواندم و در میان بنی اسرائیل هیچ رهبانی فصیحتر از او نبوده است آنگاه دعای الیاس نبی را بعربی برای ما تفسیر فرمود:
الیاس در سجده خود میگفت پروردگارا آیا مرا عذاب میکنی و حال آنکه حنجره من بذکرت گویا است-آیا مرا عذاب میکنی در صورتی که در مقابل عظمت حضرتت صورت بخاک مذلت نهادهام-آیا با آنکه من مرتکب معاصی نشده و از مناهی اجتناب نمودهام باز مرا عذاب مینمائی-پروردگارا با آنکه سحرها بیدار بوده و مشغول ذکرت هستم آیا مشمول عفو و بخشایش نخواهم شد؟ حضرت فرمود ناگاه از طرف خداوند وحی رسید که ای الیاس صورت از خاک بردار ما ترا عذاب نمیکنیم و چون وعدهای میدهیم بوعدۀ خود وفا خواهیم کرد.
ابن شهر آشوب از انس روایت کرده گفت روزی پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله شنید که صدائی از کوه بلند است و کسی میگوید پروردگارا مرا از امت مرحومه محسوب فرما پیغمبر بجانب آن کوه و محلی که صدا از آنجا بلند بود تشریف برده دیدند پیرمردی بلند قد بمناجات با حق تعالی مشغول است پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله دست بگردن او انداخته معانقه و مصافحه فرمود آنمرد گفت من در هر سالی یکمرتبه بیشتر طعام تناول نمیکنم و امروز موعد غذا است ناگاه مائدهای از آسمان فرود آمد و برابر ایشان قرار گرفت و آنحضرت با آن پیرمرد از مائده آسمانی تناول فرمود آن مرد الیاس نبی بود.
و از این احادیث معلوم میشود که حضرت الیاس مانند خضر در زمین و زنده است.
تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر عجل اللّه تعالی فرجه علیه السّلام و در موسم حج با یکدیگر ملاقات میکنند.
ابن بابویه ذیل آیه «سلام علی آل یاسین» از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از یس محمد صلی اللّه علیه و آله است و ما آل یاسین میباشیم.
طبرسی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود خداوند پیغمبرش را برمز یاسین نامید زیرا میدانست اگر بصراحت نام محمد صلی اللّه علیه و آله را بیان میفرمود از طرف منافقین اسقاط میشد همانطوری که در موارد دیگری چنین عملی را انجام دادهاند.
ابن بابویه از عبد بن میسره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ما میگوئیم:
اللهم صل علی محمد(ص)و آل محمد(ص) و بعضی از مردم ادعا نموده و میگویند ما آل محمد صلی اللّه علیه و آله هستیم فرمود دروغ میگویند آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم کسانی هستند که خداوند زنهای آنها را بر محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم حرام فرموده است.
و در روایت دیگر از سلیمان بن دیلمی روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مراد از آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم چه کسانی هستند فرمود ذریه آنحضرت را آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم گویند مجددا سؤال کردم اهلبیت محمد صلی اللّه علیه و آله کیانند فرمود ائمه معصومین علیه السّلام میباشند.
در کافی ذیل آیه «وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر وقت بقرائت قرآن مشغول شوید از آیات آن اخبار و قصههای امتهای گذشته مانند اخبار قوم لوط و صالح و غیره مطلع و باخبر میشوید.
ابن شهر آشوب در آیه:
إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (132) وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (133) إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (134) إِلاّٰ عَجُوزاً فِی اَلْغٰابِرِینَ (135) ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ (136) وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ (137) وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (138) وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (140) فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِینَ (141) فَالْتَقَمَهُ اَلْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ (142) فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِینَ (143) لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ (145) وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ (146) وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ (147) فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (148) فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ اَلْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ اَلْبَنُونَ (149)
وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ
از ابو حمزه ثمالی روایت کرده که روزی عبد اللّه بن عمر حضور حضرت امام زین العابدین علیه السّلام رسیده و گفت ای فرزند امام حسین علیه السّلام شنیدهام که شما گفتهاید یونس بن متی بدانجهت در شکم ماهی زندانی شده که موقع پذیرش ولایت آل محمد صلی اللّه علیه و آله توقف نموده و در قبول ولایت تردید نموده است حضرت فرمود آری این گفتۀ من است مقصود تو از این بیان چیست؟عرض کرد اگر راست میگوئید دلیلی بر صحت مدعای خود بیاورید حضرت امر فرمود یکی از حاضرین چشمهای عبد اللّه بن عمر را بسته و بدیگران نیز فرمود چشمهای خود را بستند پس از چندی فرمود چشمها را گشوده و خود را در کنار دریائی دیدیم که امواج خروشانی داشت عبد اللّه بن عمر بآنحضرت گفت اگر من تلف شوم خونم بگردن شما است فرمود اطمینان داشته باش من میخواهم برای صدق گفتار خودم برهان و حجت و دلیلی بیاورم
آنگاه با صدای بلند ماهی مخصوصی را بنام صدا زدند که یکمرتبه ماهی بزرگی چون کوه سر از آب خارج و با صدای رسا و زبان فصیح گفت«لبیک»ای ولی خدا آنحضرت فرمود تو کیستی عرض کرد من ماهی یونس هستم حضرت فرمود داستان یونس را بیان کن گفت خداوند تبارک و تعالی از زمان آدم تا زمان جدت خاتم هیچ پیغمبری از پیغمبران را مبعوث نفرموده مگر آنکه از ایشان برای ولایت شما اهلبیت پیمان گرفته است هر کدام که فورا قبول ولایت نمودهاند از ابتلائات مصون بوده و هر یک که تأمل کرده و از چگونگی پرسش و تحقیق نمودهاند مبتلا شدند از آن جمله چون خداوند یونس را برسالت برگزید باو وحی شد که ولایت و دوستی علی بن أبی طالب علیه السّلام و ائمه راشدین از فرزندانش را بپذیر عرض کرد پروردگارا چگونه دوستی کسانی را که ندیدهام در دل جای دهم و داستان او در تفسیر سورۀ یونس به تفصیل بیان گردید یونس خشمگین بجانب دریا رفت از جانب خداوند بمن امر شد او را ببلعم ولی استخوانهایش را نشکنم مدت چهل روز یونس در شکم من بود و من در دریاها گردش مینمودم یونس پیوسته در مناجات بود و میگفت:
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ پروردگارا من ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه معصومین را پذیرفتم پس از آنکه
ایمان بولایت شما آورد پروردگارم امر فرمود:او را بسلامت بساحل رسانیده و از دریا خارج ساختم.
ما داستان لوط و یونس را در سوره هود بیان نمودهایم.
در کافی ذیل آیه «وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسولان و پیغمبران چهار طبقه بودهاند عدهای پیغمبر بودند ولی مأمور غیر از خود نبودند دستهای فرشتگان را در خواب دیده و صدای آنها را میشنیدند اما در بیداری فرشتگان را نمیدیدند و بر کسی و یا قومی مبعوث نبودند مانند لوط دستۀ سوم انبیائی بودند که در خواب فرشته را دیده و صدایش را شنیده و بر قومی مبعوث میشدند چون یونس لکن انبیاء اولو العزم در بیداری فرشته را دیده و صدایش را شنیده و مبعوث هم بودند اما بعضی از آنها امام نبودهاند آخرین دسته پیغمبرانی بودند که علاوه بر مقام نبوت دارای امامت هم بودهاند مانند حضرت ابراهیم که خداوند در بارهاش میفرماید:
إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً این حدیث را شیخ مفید در کتاب اختصاص نیز نقل نموده است:
قوله تعالی: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ این آیه رد گفتار مشرکین است چه آنها میگفتند فرشتگان دختران خدا هستند پروردگار فرمود ایرسول گرامی تو از این مردم مشرک سؤال کن آیا خداوند دختر دارد و آنان پسر،
أَمْ خَلَقْنَا اَلْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ (150) أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ (151) وَلَدَ اَللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (152) أَصْطَفَی اَلْبَنٰاتِ عَلَی اَلْبَنِینَ (153) مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (154) أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (155) أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ (156) فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (157)
آیا وقتی ما فرشتگان را بتصور ایشان بصورت دختر خلق کردهایم آنها حاضر و ناظر بودند تا این سخنان را بگویند محققا این مردم دروغ میگویند که خداوند دارای فرزند است و این مشرکین دروغ زنند و بخداوند نسبت دروغ میدهند سپس از روی توبیخ و سرزنش بآنها میگوید خداوند دختران را بر پسران ترجیح داد و برای خود برگزید و بشما پسران داد یعنی خوبان را بشما عطا نمود و بدان را برای خود قرار داد شما را چه میشود چگونه قضاوت میکنید چه در حکمت روا نبود حکیم با آنکه میداند و میشناسد بد را بر خوب ترجیح دهد و حال آنکه با دلائل عقلی ثابت شده که محال است خداوند فرزندی داشته باشد زیرا کسی فرزند دارد که صاحب عیال باشد و کسی همسر دارد که دارای شهوت بوده و شهوت نیز از لوازم جسم است پروردگار منزه از این صفات است آیا باز هم این مردم اندیشه نمیکنند یا آنکه بر گفتار ناروای خود دلیل و برهان روشنی دارند اگر راست میگویند کتاب و دلیل خود را بیاورند.
این جمله و آیه را برای خاطر عجز ظاهر ایشان بیان فرموده چه این معنی در هیچ کتابی نمیباشد پس این مشرکین حجتی بر گفتار خود ندارند.
وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ اَلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (158) سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ (159) إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (160) فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ (161) مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ (162) إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ اَلْجَحِیمِ (163) وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ (164) وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ (165)
وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ
این کفار و زنادقه علاوه بر آنکه گفتند فرشتگان دختران خدا هستند بین خدا و جنیان نسبتی برقرار کردهاند و نسبت جنیان را بچند معنی تصور کردند یکی آنکه شیطان را که از جنس جن است در عبادت شریک خدا قرار داده و گفتند خدا و ابلیس برادرند خداوند نور و خیر و حیوانات نافع را خلق کرده و شیطان ظلمت و شر و حیوانات موذی و زیان بخش را آفریده و بعضی دیگر گفتند خداوند همسری از جنیان گرفته در صورتی که جنیان هم میدانند برای عقیده فاسد آنها را در آتش حاضر میکنند ذات پاک خداوند از این صفاتی که باو نسبت میدهند منزه و مبرا است و فقط بندگان با اخلاص ما این سخنان را در باره خداوند نگفتهاند.
فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ
شما مشرکین و معبودانتان بر آن بندگان خالص تسلط نیافته و نتوانستید آنها را گمراه کرده و فریب دهید آنکسی را فریب دادهاید که اهل دوزخ است و باید بجهنم و آتش در افتد.
وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ
پروردگار در این آیه بجبرئیل میفرماید به محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بگو باین کافران بگوید که فرشتگان میگویند هر یک از ما در بندگی و عبودیت دارای پایه و مقام معین و محدودی هستیم و هرگز از حدود خود تجاوز نمینمائیم چگونه ممکن است چنین بندهای خدا یا فرزند خدا باشد و بگو که تمام ما فرشتگان در بندگی و ستایش پروردگار و اطاعت فرمان ذات اقدس خداوند صف آراسته و همگی و پیوسته به تسبیح و عبادت حق تعالی مشغول میباشیم.
محمد بن عباس ذیل آیه «وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ- وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» از عبد اللّه بن عباس روایت کرده گفت روزی حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم بودیم که ناگاه امیر المؤمنین علیه السّلام وارد شد همینکه چشم پیغمبر باو افتاد تبسمی نموده و فرمود مرحبا بکسی که چهل هزار سال پیش از خلقت آدم خلق شده است حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردم چگونه ممکن است که علی علیه السّلام چهل هزار سال پیش از آفرینش پدرش خلق شده باشد و وجود پیدا کند فرمود بلی چنین است خداوند من و علی را چهل هزار سال قبل از خلقت آدم آفرید من و علی نور واحدی بودیم خداوند آنرا بدو قسمت فرمود مرا از قسمتی و علی را از قسمت دیگر بیافرید پیش از آنکه موجودی را خلق کرده باشد سپس سایر موجودات را بیافرید و آنها در ظلمت و تاریکی بودند آنها را با نور من و علی نورانی گردانید و ما را سمت راست عرش جای داد
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ (166) وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ (167) لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (168) لَکُنّٰا عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (169) فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (170) وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا اَلْمُرْسَلِینَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ اَلْمَنْصُورُونَ (172) وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ (173)
پس از آن فرشتگان را بیافرید و ما به تسبیح و تهلیل و تکبیر پروردگار پرداختیم فرشتگان نیز بما اقتدا نموده و به تسبیح و تهلیل و تکبیر مشغول شدند و من و علی علیه السّلام آنها را تعلیم دادیم و در علم سابق خداوند گذشته بود که دوستان من و علی علیه السّلام را داخل جهنم نگرداند.
ای ابن عباس بدان و آگاه باش خداوند فرشتگانی را برگزیده که در دست آنها ابریقی از نقره است و داخل آن ابریقها پر از آب زندگانی از فردوس اعلی است و چون شیعیان علی علیه السّلام که پاک و پاکیزه هستند بخواهند با عیالات خود هم بستر شوند
یکی از فرشتگان بامر پروردگار میآید و قدری از آن آب را از ابریقی که در دست دارد داخل ظرف آن شخص میریزد و آن زن و شوهر از آن آب آشامیده و آثار آن در خلقت نوزاد و فرزند شیعه مؤثر واقع گشته و ایمان و ولایت اهلبیت در قلب آنها میروید همچنانکه نباتات و رستنیها بر اثر آب باران نمو کرده و روئیده میشوند.
پس شیعیان علی علیه السّلام بر بینهای از طرف پروردگار و رسولش و وصی من و از طرف دخترم زهراء و حسنین و ائمه از اولاد حسین علیه السّلام میباشند.
ابن عباس میگوید حضور پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردم مراد از ائمه کیانند فرمودند آنها از نسل من و علی میباشند.
آنگاه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود حمد و ستایش خدائی را که ایمان و محبت علی را سبب نجات از آتش جهنم و وسیلۀ دخول بهشت فرموده است.
قوله تعالی: وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ این آیه حکایت میکند گفتار کفار مکه را چه آنها طعنه میزدند به یهود و نصاری در اثر مخالفت احکام تورات و انجیل و ایمان نیاوردن بآن کتب و میگفتند اگر ما را
کتابی بود که در آن ذکر پیشینیان و علم گذشتگان بود ما نیز از جمله بندگان با اخلاص خدا میشدیم یعنی سبب آنکه ما ایمان نمیآوریم آنست که ما کتاب نداریم پروردگار میفرماید اینان در آن دعوی که میکردند دروغ گفتند چه ما برای هدایت ایشان کتاب و قرآن فرستادیم آنها بقرآن کافر شده و ایمان نیاوردند آنگاه آنها را تهدید نموده و فرمود بزودی کیفر تکذیب خود را خواهند دید در صورتی که ما نسبت به بندگانی که برسالت فرستادهایم پیش از این پیمانی استوار ساختهایم و آن پیمان آن بود که پیغمبر در دنیا و آخرت با قهر و غلبه و دلیل و برهان ظاهر بر کافران تسلط پیدا کرده و پیروز میشود و همیشه سپاه ما بر دشمن چیره خواهد شد و مؤمنین مجاهد را برای شرافت آنها و بخاطر آنکه ایشان در راه خدا با کفار جهاد مینمودند بخود نسبت داده است
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (174) وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (175) أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ (176) فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ اَلْمُنْذَرِینَ (177) وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (178) وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (179) سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ (180) وَ سَلاٰمٌ عَلَی اَلْمُرْسَلِینَ (181) وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (182)
« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ »ای پیغمبر گرامی تو هم تا روز معین که فرمان قتال و جهاد میرسد از ایشان روی بتاب و اعراض کن و آنها را بدیده تیز بین خود بنگر تا وقت انتقام آنها را بدانی و بزودی آنها هم کامیابی و توفیق ترا خواهند دید.
أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ
آیا کفار بسخریه و طعنه زدن عذاب ما را به تعجیل میطلبند همینکه عذاب ما بر پیرامون آنها نازل گردد میفهمند که چگونه روز آنها تیره و صبح ایشان تاریک است تو ایرسول گرامی تا روز مقرر از ایشان روی بگردان(تکرار آیه« وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ »برای تاکید است)مراد بآنها یکی عذاب دنیا و دیگری عذاب آخرتست آنگاه عذاب و خواری آنها را ببین ایشان هم فتح و فیروزی تو را بزودی خواهند دید.
سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ
پاک و منزه است پروردگار تو و خداوند عزت مقتدر و تواناتر است از آنچه ایشان میگویند و وصف میکنند.
در کافی ذیل آیه «سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ» از محمد بن عطیه روایت کرده گفت روزی شخصی حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شده عرض کرد من از اهل شام هستم و مسئلهای دارم که جواب صحیح آنرا از کسی نشنیدهام فرمود آن مسئله چیست عرض کرد فدایت شوم میخواهم بدانم اول چیزی که خداوند خلق فرموده چه بوده زیرا مردم در این مسئله اختلاف دارند بعضی میگویند قلم و عدهای عقیده دارند روح بوده و جمعی هم قدر را میدانند آنحضرت فرمود هیچکدام آنها نیست خداوند بود و چیزی با او نبود عزیز بود و عزیزی پیش از او نبود و معنای آیه اینست.و این حدیث را ما در تفسیر سورۀ انبیاء ذیل آیه- «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ» بیان نمودهایم و در اینجا تکرار نمیکنیم.
طبرسی ذیل آیه «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود هر که خواهد بمکیال تمام مزد و پاداش بگیرد آخر کلام او که از مجلس برمیخیزد این باشد« وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ».
پایان سوره و الصافات
نیایش و ستایش بیمنتهی پروردگاری را سزا است که توفیق عنایت فرمود تا بخش پنجم تفسیر جامع که شریفترین تفسیرها است بپایان رسانیدم و از ساحت قدس ربوبی خواهانم که موفق بگرداند تا آخرین بخش را انشاء اللّه بزودی باتمام برسانم این تفسیر در حقیقت دائرة المعارف اسلامی و مذهب جعفری است و تا بحال کسی از متقدمین و متأخرین بر این سبک سبقت نگرفته این تفسیر علاوه بر آنکه مورد استفاده عموم واقع شده دلیل و راهنمائی است برای دانشمندان چه طرق استنباطات احکام شرعیه را بطور سهل و آسان رهبری کرده و حقایق و علوم و معارف را از راه سر چشمه صافی که فرمودهها و گفتار معصومین است بمردم جهان گوشزد میکند و توحید و نبوت و خداشناسی و امامت را با برهان علم و خرد میشناساند و خفتگان راه حقیقت را بیدار و متذکر مینماید اوصاف نیکو را میآموزد و گفتار باطل گمراهکنندگان را محو و نابود میگرداند مسائل حلال و حرام واجبات و محرمات احکام تکلیفی و اجتماعی قصص و حکایات را با دلیل و برهان کافی بیان مینماید هدیهایست که بنام نامی اعلیحضرت ولی عصر ارواح العالمین له الفدا شروع و ختم گردید.
در خاتمه از زحمات دوست عزیزم آقای حاجی حسین ذو القدر شجاعی سپاس گذارم که در کتابت و پاکنویس و استنساخ این تفسیر شریف زحمت بسزائی کشیدند امید است زحمات ایشان منظور نظر صاحب شریعت واقع بشود وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ حاج سید ابراهیم بروجردی تهران مورخه دوم شهر رمضان المبارک یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت هجری قمری مطابق 1337/12/21 هجری شمسی پایان جلد پنجم
ص :