ghaemiyeh.com
سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمعآوری شده از تفسیر امام علیهالسلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علیابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.
مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).
یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).
یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۶. ص تا القمر
عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی.
موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶
شماره کتابشناسی ملی : م۶۷-۳۵۸
معرفی اجمالی:
«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرمودههای ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهرهمند شوند و ذخیرهای برای روز معادش باشد.
ساختار:
این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی میباشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب میگردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سورهای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.
گزارش محتوا:
نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی مینماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام مینویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاهها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل مینماید به شرح ذیل مینویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار میباشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب مینویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشتهاند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نمودهاند...» و به استدلال بر این کلام میپردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی میباشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،میباشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا میکنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)میباشد و دیگران را خداوند از این دانش بهرهای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیحترین قرائت و ثواب قرائت قرآن نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمیباشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت میکنیم. پس از بیان مقدمات دوازدهگانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی میپردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها میپردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدینگونه است که: ابتدای سورهها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه میدهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن میپردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو میکند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات میپردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی میآورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان میگردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن میپردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کردهاند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی مینماید، بر این اساس وارد جزئیاتی میشود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کردهاند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن میپردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان میدارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض میشود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص میدهد. با توجه به روایی بودن تفسیر بهطور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،بهخصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمیشود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح میشوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال مینماید یا به آیه استشهاد میفرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته میشود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.
وضعیت کتاب:
در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.
منابع مقاله:
1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
ستایش و پرستش پروردگاری را سزاست که این جهان با عظمت را آفرید و قاعده و قانونی مقرر داشت تا ابناء بشر در پناه آن با یکدیگر همزیستی کرده و از آسایش و آرامش برخوردار گردند درود بی پایان بر خاتم رسل محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که بر گزید او را با دین محکم و استوار و مبعوث فرمود او را با راه مستقیم و دلیل کافی از معجزات و با پند وافی و شافی از قرآن و بر اهل بیت گرام که اساس دین و ستون ایمان و محل وحی و معدن دانش و چشمه حکمت و معرفتند و لعنت دائمی و عذاب سرمدی بر مخالفین و معاندین ایشان تا روز محضر باد و بعد پیش از آغاز لازم است نکتۀ را بخوانندگان گرامی تذکر داده و آن آنستکه در عصر حاضر دانشمندنمایان و نویسندگانی هستند که کور کورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شدهاند و در نتیجه مردم را نیز بگمراهی واداشتهاند و بحسن شهرت زنده کنندۀ آئین اسلام و مذهب جعفری اهانت روا داشتهاند نه فقط ثابت کردهاند که روح خیر خواهی نجات دهندۀ پیغمبر و ائمه هدی علیهم السلام در آنها تأثیر ننموده بلکه در مشی خود نیز راه خطا پیمودهاند زیرا با اندک تأمل و تفکری میتوانستند این معنی را درک کنند و دریابند که نباید اخبار و احادیث اهل بیت را از نظر چند نفر بیسواد لاابالی
یا از لحاظ افکار باطله تابعین ابو حنیفه و عضدی و سایر جماعت اهل سنة تکذیب و انتقاد کنند همانا وجودات مقدسه معصومین نوادر و نوابغی هستند،که گیتی تاکنون نتوانسته مانند آنها پرورش دهد و آنان شخصیتهائی باشند که دنیای اسلام بوجود چنان حجتهائی بر خود ببالد و چنانچه احادیث و روایات وارده از آن بزرگواران را بنظر دقیق مورد مطالعه و تحقیق قرار میدادند بطور یقین میفهمیدند که آنها خلیفه و حجت خدا میباشند بر خلق در روی زمین و نجات دهندگان بشر و صاحبان امر و نهیند و بحکم عقل و نقل و صریح آیات قرآنی فرمانشان فرض است و نباید از گفتارشان تجاوز کرد چه تجاوز از آنها کفر و موجب هلاک و گمراهی خواهد شد چنانچه فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله
مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من رغب عنها غرق (اهل بیت من در مثل مانند کشتی نوح است هر کس سوار آن شد از غرق شدن و هلاک نجات یافت و هر آنکه دوری جست و سوار نشد غرق و هلاک گردید)و اگر مردم از اهل بیت تجاوز و دوری نمینمودند همانا عادات و اخلاق آنها مانند عهد جاهلیت نبود و چنانچه رسوم وحشیت و بربریت عصر پیش از اسلام و ظهور محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در نظر بگیریم و با اوضاع این زمان مقایسه کنیم بخوبی درک و احساس مینمائیم که فرقی میان آنها نیست چه عادات عصر جاهلیت بت پرستی و تواضع کردن بآتش و مقدس شمردن آن و آتش زدن مردگان و قائل شدن فرزند برای پروردگار و زن فروشی و دختر کشی و شقاوت و عداوت و دزدی و غارتگری و خلاف عهد و پیمان و دروغ و تقلب و گول زدن و بدگمانی و بی حیائی و شرب خمر و مسکرات و برد و باخت و زنا و زنازادگی و ربا خواری و ستمگری بود و در اثر ظهور پیغمبر و ترقی اسلام تمام این رذایل از میان برداشته شد یگانه پرستی و انسان دوستی و امانت و صحت و سلامت و درستی و حیا و نجابت و تجارت و صناعت و کشاورزی و استقامت و عدالت و حسن ظن و محبت و حریت و برادری و مواسات بجای آنها گذاشته شد در این عصر هم بیشتر مسلمانان از دیانت و احکام شرع دور شدهاند و بسرعت عجیبی بقهقری سیر کرده و باخلاق زمان جاهلیت پیوستهاند تمام این پیش آمدها در اثر تبلیغ سوء عدۀ از رهبران فاسد و دانشمند نمایان غیر صالح رخ داده است مذهب و آئین تشیع را که پیشوای آن بصورت زیبا و نوینی آورده
و جهانیان را بتربیت اخلاقی و آداب انسانی آشنا و بیدار و هوشیار کرده بود با خرافات ممزوج نمودهاند و عقل ناقص و عقیده و تشخیص باطل خود را داخل احکام و ملاک استنباط قرار دادهاند و از راه مجادله و منازعه میخواهند آراء سخیفه خویش را جانشین احادیث اهل عصمت و طهارت و بعوض قرآن و عترت جا بزنند از اینجهة تکذیب احادیث نموده و براویان آنها طعنه زده و نسبت ناروا میدهند و بر کسانیکه بیان و گفتارشان از روی فرمودههای ائمه است تهمت و افترا زنند و بر آنهائیکه آراء باطله ایشان را مقدم نمیدارند بر احادیث و روایات اهل بیت خشم و غضب میکنند و خود را تالی تلو امام علیه السّلام بلکه مقدم بر آن بزرگواران دانند و مردم را گمراه کرده و در اشتباه انداختهاند تا بر رقابشان سوار شده و استفاده مادی از ایشان ببرند آری آیات و اخبار بسیاری در ذم اینان وارد شده که ما بعضی را در بخش اول و دوم بیان نمودیم خداوند قول و فرموده ائمه را حجت قرار داده است و فرمان برداری از ایشان را واجب نموده لذا هر گفتار و بیانی بآنها منتهی بشود واجب الاطاعه باشد و هر سخن و کلامی از آنان تجارز کند باطل و حجة نیست از پروردگار عزت خواهانم که ما را از کردار و عملیات اینگونه اشخاص محفوظ بدارد و از ولایت اهل بیت ما را دور نگرداند و بنام نامی اعلیحضرت ولی عصر امام زمان حجة ابن الحسن عسکری روحی و روح العالمین له الفداء شروع به بخش سوم تفسیر شریف مینمایم و از خداوند متعال خواستارم این خدمت نا قابل را قبول و ذخیره آخرت قرار دهد.
سوره انفال در مدینه منوره نازلشده جز آیه 30 تا 36 که مکی است هفتاد پنج آیه و یکهزار و دویست و سی یک کلمه و پنج هزار و دویست و نود و چهار حرف است.
فضیلت قرائت سوره انفال:ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ انفال و برائة را در هر ماه تلاوت نماید هرگز داخل منافقین نشود و از شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام محسوب شده و روز قیامت با شیعیان از مائده بهشتی تناول کند تا مردم از حساب محشر فارغ شوند و این حدیث را عیاشی نیز نقل نموده است و شیخ طوسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سورۀ انفال بینیها را قطع و جدا مینماید(مراد آنست احکام مندرجه در این سوره سخت است و یا آنکه آیاتی دارد که بینیهای مخالفین را بخاک میمالد و جدا میکند.) و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود کسی که سورۀ انفال را قرائت کند من او را در روز قیامت شفاعت کنم و این سوره گواهی دهد که قرائت کنندۀ آن از منافقین بیزار است و بتعداد منافقین برای خوانندۀ آن حساب نوشته میشود و هر کس سورۀ انفال را بنویسد و ببازوی خود به بندد چون نزد حاکمی برود حق خود را بگیرد و حاجتش برآورده شود و با هر کس منازعه نماید ظفر یابد و مسرور و خوشحال گردد و مانند حصار محکمی برای شخص باشد خلاصه مطالب سوره مزبور عبارت است از بیان صفات مؤمنین و غزوه بدر و گمراهی کفار و وعده عذاب و اوصاف خبیثه آنها و قسمت غنائم و احکام خمس و ترغیب مؤمنین بجهاد با کفار.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (2) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)
طبرسی در تفسیر جامع الجوامع در آیه یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ از حضرت صادق علیه السّلام و حضرت باقر علیه السّلام و حضرت زین العابدین علیه السّلام روایت کرده آیه را چنین قرائت فرمودهاند یسئلونک الانفال بدون کلمه(عن)و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس بمیرد و مولائی نداشته باشد اموال آن شخص جزء انفال بوده و بامام اختصاص دارد.
و نیز از اسحق بن عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم انفال چیست؟ فرمود شهرها و قرائیست که خراب شده و اهل آنها کوچ کرده و از آن نقاط رفتهاند آن اماکن مختص خدا و رسول اوست و هرچه تعلق بسلاطین و پادشاهان دارد مختص بامام است و همچنین اراضی که از اهل کتاب بدون جنگ گرفته شده و زمینهای بدون صاحب و یا آنکه صاحبان آنها معلوم نباشد و نیز معادن زیر زمینی مخصوص امام است و اگر شخص بمیرد و وارثی نداشته باشد ترکه او جزء انفال است و بامام اختصاص دارد و فرمود این آیه در روز جنگ بدر نازل شد در آنروز اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سه طایفه بودند یکدسته در پیرامون آنحضرت جمع شده و طایفهای مشغول جمع آوری غنائم بودند فرقۀ سوم دشمن را تعقیب میکردند پس از پایان جنگ و جمع آوری غنائم و اسیران انصار در بارۀ آنها با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بگفتگو پرداختند سعد بن معاذ که در خیمه حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایستاده بود عرض کرد ای رسول خدا ما هم بخوبی میتوانستیم به تعقیب دشمن پرداخته و کارزار کنیم و اینکه در خدمت حضرتت ماندیم از ترس آن بود که مبادا حضرتت را تنها گذارده و مشرکین بوجود شریفت گزندی برسانند این بود که عدهای از بزرگان مهاجر و انصار در کنار خیمه و در حضور شما ایستادند و گر نه همه آماده کارزار و جهاد بودهاند ای رسول خدا لشگریان زیاد و غنائم کم است و اگر غنائم را فقط بکسانیکه در حمله و تعقیب دشمن اشتغال داشتهاند بدهی برای اصحاب چیزی نمیماند و میترسید که پیغمبر غنائم را بقاتلین کفار قسمت فرموده و آنهائیکه در حضور پیغمبر بودند بهره و نصیبی نداشته باشند دامنۀ این گفتگو باختلاف بین مردم منجر شد و از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسیدند که این غنائم مال چه کسانی خواهد بود خداوند این آیه را نازل فرمود مردم برگشته و نصیبی از غنیمت نبردند و پیغمبر غنائم را میان ارباب
استحقاق تقسیم فرمود سعد بن ابی وقاص گفت ای رسول خدا آیا سواران جنگی و ناتوان را یکسان عطا میفرمائید پیغمبر فرمود مادرت بعزایت بنشیند آیا ناتوانان یاری نکردند و جهاد ننمودند.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جنگ بدر خمس را خارج نفرمود و تمام غنائم را بین اصحاب قسمت نمود و چون آیه خمس بعد از جنگ بدر نازل شد حضرت خمس را از آنها گرفت.
و در بصائر الدرجات از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که بابی صباح کنانی خطاب فرمود ما امامان کسانی هستیم که خداوند اطاعت ما را بر مردم واجب فرموده و انفال تعلق بما دارد.
عیاشی از بشیر دهان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدم و جمع بسیاری در خدمتش بودند التفاتی بمن فرموده و گفتند شما اصحاب ما را دوست میدارید ولی بعضی از مردم دشمن ما بوده و بدیدار ما نمیآیند و شما میدانید که ما امام واجب الاطاعه و بر حق هستیم اگر چه بعضی منکر ما هستند خداوند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به نبوت برگزید و علی علیه السّلام را بامامت و خلافت اختیار فرمود آنحضرت خدا را دوست دارد و خداوند هم او را دوست میدارد و امر دوستی ما اهلبیت را خداوند در قرآن بیان فرموده است و انفال بما اختصاص دارد و کسانیکه جاهل بمعرفت و شناسائی ما باشند در پیشگاه عز ربوبی عذری ندارند.
و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودهاند هر که بمیرد و امامی نداشته باشد که باو اقتدا کند مانند مردم دورۀ جاهلیت مرده است ای بشیر بر شما باد اطاعت و فرمانبرداری از فرزندان علی علیه السّلام.
قوله تعالی: وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ این جمله کنایه از نزاع و خصومت است و ذات بمعنای خلقت میباشد چنانچه میگویند فلان فی ذاته صالح(فلانی ذاتا شخص صالح و شایستهای است)و معنای آیه چنین است:باصلاح فیما بین خودتان مبادرت ورزید و اجتماع کرده و پیروی از او امر خدا و رسولش بنمائید و ایجاد اختلاف و نفاق نکنید اگر اهل ایمان هستید و بفرمودۀ پیغمبر که از جانب خدا ابلاغ فرموده است
گواهی میدهید.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود از جمله اعمالیکه خداوند دوست دارد رفع اختلاف کردن و اصلاح در میان مردم است و چنانچه بر اثر نزاع و کدورت از یکدیگر دوری جویند بر اثر مداخله شما بیکدیگر پیوسته و نزدیک شوند.
و نیز از مفضل روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام اموالی بمن مرحمت فرموده و گفتند هر وقت دیدی شیعیان ما بر اثر اختلاف مالی نزاعی با هم دارند این مال را برای رفع آن اختلاف بمصرف رسانیده و خصومت بین آنها را پایان بخش.
و نیز از ابی حنیفه سایق روایت کرده گفت با مردی در مورد مالی موروثی نزاعی داشتیم در این اثنا مفضل بن عمر رسید پس از آنکه کمی درنگ نموده و ادعای ما را شنید ما را بمنزل خود دعوت و رهبری نمود همینکه بخانه او رفتیم چهارصد درهم بما داد و فرمود این وجه متعلق بحضرت صادق علیه السّلام است که در اختیار من گذارده و مقرر فرمودهاند که بمصرف اصلاح و رفع اختلاف برادران دینی برسانم شما با قبول این وجه دست از نزاع و خصومت بکشید.
قوله تعالی: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ این آیه صفات
مؤمنین را بیان میفرماید و از جمله صفات آنها این است که چون در نزد ایشان ذکر خدا شود قلوب و دلهایشان از ترس خدا بلرزد زیرا متوجه عظمت پروردگار شده و با شنیدن آیات عقاب و عدالت بر مراتب ایمان آنها افزوده گردد و چون یادی از احسان و رحمت و فضل و پاداش طاعات پروردگار شود آرامش دل پیدا نموده و مطمئن شوند و امور خود را بخدای خویش واگذارند در آنچه که از عاقبت آن ترسان هستند و در قبولی و پذیرش اعمال بخداوند امیدوار باشند.
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (5) یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6) وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (7) لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (8) إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (9) وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10) إِذْ یُغَشِّیکُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ اَلشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ (11) إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اَلْأَعْنٰاقِ وَ اِضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (12) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (13)
(جنگ بدر) قوله تعالی: یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ اسلام یگانه دیانتی است که در دستور خود تهیه قشون و لشگر و فراهم آوردن آلات جنگی مناسب هر زمان را از لوازم حیاتی و زندگانی پیروان خود شمرده و در همین سوره میفرماید وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ ای مسلمانان تا آنجائیکه در قوه دارید و میتوانید در فراهم آوردن تجهیزات و آلات و ادوات جنگی اقدام کنید که دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید)
اسلام نخستین آئینی است که لزوم نیرومندی و سلحشوری را برای پیروان خود پیش بینی نموده و سازمان متین سربازی دلیران و شجاعان مسلمان را ببهترین وجهی ریخته و قائد عظیم الشان اسلام در گفتار و سخنرانیهای خود میفرمود:
الجنة تحت ظلال السیوف بهشت زیر سایۀ شمشیر است در اسلام کسانی دارای مقام شامخ و ارجمند بودند که در جرگه سربازی و فداکاری وارد بوده و خود را جانباز معرفی مینمودند و ثروت خود را صرف قشون کشی میکردند و خداوند هم میفرماید: فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً. یعنی خداوند فداکاران بمال و جان را بر بازنشستگان بلندی مرتبه و برتری بخشیده است لذا در آغاز اسلام تمام مسلمین جزء قشون و شمشیر زن بوده و هر کس شهادتین بزبان جاری میکرد بیدرنگ شمشیری بکمر بسته و داخل در قشون اسلام میشد و بطور کلی یکنفر مسلمان غیر نظامی وجود نداشت.
در صدر اسلام هشتاد و چهار جنگ واقع شد که در بیست و هشت جنگ پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شخصا حضور داشت که آنها را غزوه مینامند و پنجاه و شش کارزار را که آنحضرت تشریف نداشتند سریه گویند و نوزده غزوه هم که بدون رزم منتهی بصلح و عقد پیمان گردید.
قشون اسلام همینکه رو بروی دشمن میشد نخست تکلیف قبول اسلام مینمودند اگر طرف متخاصم اسلام را قبول میکردند بدون پیکار مراجعت مینمودند و چنانچه صاحب کتاب بودند مانند یهود و نصاری اگر از قبول اسلام خودداری مینمودند دستور پرداخت جزیه را ابلاغ بآنها میکردند اگر جزیه را میدادند در امان بوده و از تعرض مصون مانده و آئین مذهب خود را در کمال آزادی عمل مینمودند.
قطع درختان و تعرض و اذیت و آزار زنان و کودکان و درماندگان در اسلام ممنوع بود و جز در موقع مصلحت درختی را نمیبریدند و هرگز آب را بروی دشمن نمیبستند و اگر از قبول اسلام امتناع و جزیه هم نمیدادند آنها را بصلح و سازش دعوت مینمودند و تا ممکن بود پیرامون جنگ نمیگشتند و چنانچه دشمن تقاضای صلح میکرد مسلمانان از دل و جان پذیرفته و خوشحال و مسرور بازگشت مینمودند همانطوری که
در واقعه حدیبیه که شرحش خواهد آمد واقع گردید.
نخستین غزوه و جنگی که در اسلام واقع شد جنگ بدر بود که در سال دوم هجرت صورت گرفت.
پس از هجرت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمدینه منوره کفار قریش و اهالی مکه در صدد اذیت و آزار مسلمانان بر آمده و مانع از مهاجرت ایشان شده و از عبادات و اعمالشان جلوگیری کرده و آنانرا بکفر و زندقه و اخلاق زشت وادار میکردند معذلک با تمام فشار مسلمانان دست از اسلام و آئین خود برنداشتند و بالاخره آنها را زندانی کرده و زجر داده و پیوسته در صدد از بین بردن پیغمبر و یارانش بودند تا آنکه لشگری جمع آوری نموده بریاست کرز بن جابر الفهری بقصد حمله بمدینه حرکت کردند چون بسه منزلی مدینه رسیدند اغنام و احشام و شترهای پیغمبر و مردم مدینه که در صحرا و مراتع مشغول چریدن بودند ربوده و بغارت بردند خبر مزبور که به پیغمبر رسید سخت ملول و دلتنگ شده برای استرداد اموال منهوبه و غارت شده لشگری بسرپرستی امیر المؤمنین علیه السّلام به تعقیب غارتگران قریش اعزام فرمود لشگریان اسلام تا صفوان که در نواحی بدر است رفته و با تمام کوشش و تلاشی که نمودند اثری از قریش نیافته و بمدینه مراجعت کردند چند روز پس از آن ابو جهل از مکه نامهای بمضمون زیر حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرستاد:
ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با خیالات باطلی که در سر داشتی مکه را بر خود تنگ ساخته و بمدینه رهسپار شدی این افکار از تو دور نشود تا آنکه ترا بهلاکت اندازد قریش با هم متفق شدهاند که بر مدینه تاخته و شما را از بین برده و رفع ضرر و زیان از خود نمایند و من ناگزیر شدم که این خبر را بشما اعلام نموده و وخامت و عاقبت بد این حمله را بشما برسانم و زیان این امر را روشن سازم دیگر خود دانی با یارانت.
نامه را خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تقدیم داشتند همینکه از مضمون آن آگاه شدند بحامل آن فرمودند توقف نماید تا پاسخ آنرا دریافت کند آنگاه نامۀ باین مضمون در جواب ابو جهل مرقوم فرمودند:
ای ابو جهل مرا از مرگ می ترسانی و حال آنکه خداوند بمن وعدۀ نصرت
و یاری داده و اطمینان دارم که وعدۀ پروردگار یکتا نیکوتر از گفتار پوچ و دروغ تو است ای ابو جهل آنچه نوشته و بمن رسانیدی بتلقین شیطان بوده و آنچه من بتو میرسانم بفرمان خداوند رحمن است ای ابو جهل بدان و اگاه باش پس از بیست و نه روز دیگر آتش جنگ میان ما و شما بر افروخته خواهد شد و تو بدست ناتوانترین یاران من کشته خواهی شد و عتبه و شیبه وعدهای دیگر از قریش نیز کشته میشوند و هفتاد نفر از شما اسیر خواهند شد تا فدیه بسیار ندهند ممکن نیست آزاد شوند.
نامۀ بالا را برای ابو جهل فرستاد و پس از آن بحضار توجه فرموده و بمؤمنین و یهود و نصاری و کسانی که در محضرش بودند گفتند:هر کس میل داشته باشد همراه من بیاید ببدر تا آن جاهائی که کفار قریش کشته میشوند نشان دهم،حاضرین عرض کردند از اینجا تا محل بدر مسافت زیادی است و بدون تهیه وسیله و توشۀ سفر نمیتوان رفت (بدر موضعی بود میان مکه و مدینه و نام چاهی است که بنام صاحبش معروف بوده) پیغمبر اکرم فرمود شما دیدگان خود را بسته و یکقدم بردارید تا خود را در زمین بدر مشاهده کنید مؤمنین از روی ایمان و کفار برای امتحان چشمهای خود را برهم گذاشتند و یک قدم برداشته و چون چشم گشودند با کمال تعجب خود را در سرزمین بدر دیدند پیغمبر فرمود هرگز از قدرت پروردگار تعجب نکنید سپس آنحضرت محل کشته شدن ابو جهل و سایر رجال قریش را با نام قاتلین آنها اسم بری فرموده و تأکید نمودند که در نظر داشته باشید آنچه که گفتم محققا واقع خواهد شد نصرت و یاری پروردگار نزدیک شده است و پس از بیست و هشت روز دیگر جبرئیل بر آنحضرت نازل شده و خبر داد که کاروان قریش بریاست ابو سفیان و مال التجاره از شام مراجعت مینمایند اکنون باید مسلمانان بتقاص اموال غارت شدۀ خود؛راه را بر کاروان بسته و جلوی ایشان را بگیرند و خداوند وعدۀ نصرت و فیروزی داده است.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برحسب دستور پروردگار در نظر گرفت کفار را بترساند تا دست از آزار مسلمین بردارند و اذیت نکنند و آزادانه زندگی نمایند عمر بن مکتوم را در مدینه نمایندۀ خود قرار داده و با سیصد و سیزده تن از یاران بسوی کاروان قریش حرکت فرمود ابو سفیان که رئیس کاروان بود از حرکت لشگریان اسلام با خبر شد از
از میان راه بشام برگشت و جریان امر را بوسیلۀ جاسوس بمکه رسانید.
طبرسی از ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت معنای آیه یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ را از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام سؤال کردم فرمود سبب نزول آیه آن بوده که قافلهای از قریش با مال التجاره فراوان عازم مکه بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باصحاب خود امر فرمود که در تعقیب قافله رفته و آنها را بگیرند و بآنها فرمود که خداوند وعدۀ نصرت داده یا آنکه بر این قافله غالب میشوید و یا بر قریش ظفر خواهید یافت خود آن حضرت نیز با سیصد و سیزده نفر از اصحاب از مدینه خارج و چون نزدیک بدر رسید ابو سفیان که در قافلۀ قریش بود اطلاع پیدا نمود که پیغمبر با یارانش بقصد قافله بیرون آمدند بسیار ترسید و رو بشام حرکت کرد همینکه بمنزلی موسوم به«بهره»رسید ضمضم بن عروه را بده دینار اجیر نمود و شتر جوانی برای سواری او داده که بسوی قریش رفته و آنها را خبر بدهد که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با جوانان مدینه بیرون آمدهاند تا جلوی قافله را بگیرند و برای تحریک قریش باو تاکید نمود که گوش شتر را بریده تا خون جاری شود و موقع ورود بمکه شتر با به پشت سوار شود و با صدای بلند فریاد بزند(ای ظفر یافتههای بر کسی که پدر و مادرش مرده)(مرادش از بیان جمله سرزنش آنجناب بود که پدر و مادر آن بزرگوار از دار دنیا رحلت نموده بودند)تعجیل کنید و در یابید قافله را که هم اکنون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل مدینه جلوی آنها را گرفتهاند پیش از ورود ضمضم بمکه عاتکه دختر عبد المطلب خواب دید که سواری بمکه وارد شد و فریاد زد ای اهل مکه بسرعت بر سر کشتگان خود بیائید بعد سوار بسوی کوه ابو قبیس رفته و سنگی از کوه کنده بجانب خانههای مکه پرتاب نمود نبود خانهای در مکه جز آنکه سنگ بآن جا رسید و در بیابان مکه خون جاری ساخت دختر عبد المطلب بر اثر ترس از خواب بیدار شد و رؤیای خود را به عباس برادرش گفت عباس خواب او را برای عتبه بن ربیعه نقل کرد او گفت مصیبتی بقریش روی میآورد آن خواب بابو جهل رسید ابو جهل به تمسخر گفت این خواب عاتکه میرساند که او دومین پیغمبری است که در خانواده عبد المطلب پیدا شده بدو بت لات و عزی قسم سه روز مهلت میدهم اگر خواب او راست بود و تعبیر شد که هیچ و اگر دروغ بود شرحی مینویسم و در میان عرب
منتشر میکنم که طایفهای دروغگوتر از زنان و مردان بنی هاشم نیست روز اول و دوم از مهلت ابو جهل گذشته بود صبح روز سوم صدای ضمضم بگوش مردم مکه رسید که فریاد میزد ای غالب شوندگان بر بی پدر و مادران به تعجیل قافله را دریابید که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل مدینه جلوی آنها را گرفتهاند و بزودی آنها را از بین خواهند برد آنگاه سهل بن عمرو صفوان بن امیه و ابو بختر بن هشام و عتبه و بنیه پسران حجاج و نوفل بن خویلد بلند شده فریاد کردند ایمردم قریش مصیبتی بالاتر از این نمیشود که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مردم مدینه طمع کرده و راه را بر قافله شما بستهاند در این قافله مال التجارۀ تمام زن و مرد شما میباشد کمک کنید و قافله را دریابید این امر برای قریش ذلت است که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در اموال شما دست تصرف دراز نموده و بین شما و قافله جدائی بیاندازد بیرون روید سپس صفوان بن امیه پانصد درهم و دینار برای مخارج پیکار اختصاص داد و بزرگان قریش هر یک مبلغی دادند و در حالی که از شدت خشم و غضب قدرت تسلط بر خود نداشتند حرکت کردند و با آنها عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حارث و عقیل بن
أبی طالب و بندگان آنها نیز بیرون رفتند-پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم بطوریکه قبلا نوشتیم با سیصد و سیزده نفر از یاران خود رو بقافله در حرکت بودند در یک منزلی بدر توقف فرموده و بشیر بن ابی وغبا و محمد بن عمر را فرستاد تا از محل توقف قافله تحقیق نموده و خبری بیاورند در کنار برکۀ بدر رسیده و راحلۀ خود را متوقف ساختند که کمی آب بیاشامند دو کنیز را دیدند که بر سر یک درهم با هم نزاع دارند یکی از آنها بدیگری گفت دیشب قافلۀ قریش در فلان منزل وارد شدهاند و فردا به این جا خواهند آمد من برای آنها کار میکنم و طلب تو را میدهم فورا آندو نفر خدمت پیغمبر رفته و ماجرای آن دو کنیز را بعرض آن حضرت رسانیدند ابو سفیان زودتر از قافله بزمین بدر رسید شخصا نزدیک برکۀ آب آمد و یکی از اهالی آنجا را که نامش کعب جهنی بود دید از او پرسید آیا از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر داری گفت خیر أبو سفیان او را به لات و عزی قسم داده و گفت اگر از محمد خبری داشته باشی و پنهان کنی تمام قریش را با خود دشمن خواهی
کرد زیرا تمام خانوادههای قریش در این قافله سهیم بوده و اموالی در آن دارند آن مرد قسم خورد که اطلاعی از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ندارد و ضمنا اطلاع داد که امروز دو سوار اینجا آمده کمی آب خورده و استراحت کرده و رفتند و نفهمیدم چه کسانی بودند ابو سفیان به محلی که آندو نفر شترهای خود را خوابانیده بودند رفته و با کمال دقت نظر نمود هستههای خرمائی دید گفت این خرمای محصول مدینه است و حتما جاسوس های محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودهاند بسرعت بطرف قافله رفت و آنها را نزدیکی آب بدر فرود آورد و از حرکت بسوی شام منع نمود.جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل و محل نزول قافله را باطلاع آنحضرت رسانید و حرکت قریش را برای کمک بقافله اعلام و دستور جهاد آورد و خبر غلبه و نصرت بقافله و قریش را به پیغمبر داد پیغمبر در محلی بنام صفراء فرود آمده بودند و میل داشتند اصحاب خود را که وعده داده بودند حضرتش را یاری نمایند امتحان فرماید لذا خبر جبرئیل را بآنها رسانید اصحاب بسیار ترسیده و وحشت و اضطراب شدیدی بر آنها مستولی شد حضرت با اصحاب بمشورت پرداختند ابو بکر عرض نمود که در بین قریش که ایمان نیاوردهاند سوارانی وجود دارد که هرگز مغلوب نشدهاند و نهایت قوت و شوکت را دارند و بعلاوه شما بمنظور جنگ از مدینه بیرون نیامدهاید بعد از او مقداد برخاسته و عرض کرد گرچه ما میدانیم در جمعیت قریش سواران لایقی وجود دارد ولی ما بتو ایمان آورده و عقیده داریم هر چه بگوئی و هر تصمیمی اتخاذ فرمائید از جانب خداست و اگر بما بفرمائی در آتش فرو برویم و یا در دریا خود را غرق سازیم مطیع و فرمانبرداریم و هیچوقت ما مانند آنچه بنی اسرائیل بموسی گفتند فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ نمیگوئیم:پیرو امر پروردگار خود باش ما حاضریم و با تو هستیم خداوند جزای خیر بتو بدهد باز پیغمبر اکرم در امر مشورت با اصحاب تاکید فرمود سعد بن معاذ برخاست و عرض کرد پدر و مادرم فدای تو باد گویا طرف سخن و مقصود شما ما انصار میباشیم پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بلی چنین است برای انجام منظور و هدف معینی از مدینه بیرون آمده و اینک بامر پروردگار عهدهدار وظیفۀ دیگری شدهاید عرض کرد ما ایمان بشما آوردهایم و براستگوئی شما اعتراف داریم و گواهی میکنیم که هر چه برای ما بیاوری و هر امری
بفرمائی حق است و از جانب خداست هر چه در نظر دارید امر بفرمائید و هرچه از اموال ما لازم باشد بگیرید بخدا قسم آنچه از ما بگیرید بهتر است از آنچه باقی خواهد ماند بخدا سوگند اگر امر کنی که در این دریا غرق شوم هر آینه اطاعت نموده و فرمانبردار هستم سپس گفت ای رسول گرامی قسم بخدا که من تا بحال از این راه عبور ننمودهام و اطلاعی از وضع آن ندارم و ما در مدینه افراد قویتر از خود را که در جنگ چالاک و ورزیده هستند جا گذاردیم اگر ممکن بود میرفتیم و آنها را خبر نموده و حاضر میکردیم و آنها هرگز از فرمان شما تخلف نمیکردند فعلا ما حاضریم و در برابر دشمنان استقامت و پایداری نموده و از مرگ باکی نداریم اگر اراده جنگ دارید اقدام بفرمائید و چنانچه مایل بمراجعت بمدینه باشید سوار شوید تا برگردیم امیدوارم خداوند دیدههای شما را روشن کند از یاری و پایداری ما،رسول اکرم فرمود ارادۀ خداوند بر آنست که ما جنگ کنیم و اکنون بچشم خود مواضعی را که ابو جهل و عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه و منبه و نبیه پسران حجاج از پای در میآیند میبینیم و خداوند خبر نصرت و پیروزی بمن داده وعدۀ او هرگز خلاف ندارد،قصد پیغمبر از مشورت با اصحاب آن بود که چون انصار با آنحضرت در عقبه بیعت نموده بودند تا آنجناب را در مدینه مانند خویشتن حفظ و حمایت کنند دور نیست در خاطر خود اندیشه کنند که در بیرون از مدینه آن رعایت و حمایت واجب نیست لذا خواست آن بیعت را بایشان تذکر بدهد در آنحال جبرئیل نازل شد و آیه کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ را تا آخر آورد پیغمبر امر فرمود کوچ کنند و شبانه حرکت نموده و بمکانی بنام عروه شامیه که در کنار برکه بدر بود رسیدند و از آنطرف قریش هم در محلی که موسوم به عدوه یمانیه بود فرود آمده بودند و غلامهای خود را فرستاده بودند که برای آنها آب بیاورند اصحاب پیغمبر آنها را گرفته و توقیف نمودند و از آنها تحقیق نموده معلوم شد که بندههای قبیله قریش هستند گفتند قافله کجاست؟ پاسخ دادند اطلاعی نداریم پیغمبر اکرم مشغول نماز بودند پس از تمام کردن نماز آنها را حضور پیغمبر آوردند بآنها فرمود چه کسانی هستید عرض کردند ما بندگان قریش هستیم فرمود عدۀ جمعیت شما چند نفر است؟عرض کردند نمیدانیم فرمود روزی
چند شتر میکشید؟جواب دادند روزانه نوزده شتر؛فرمود در حدود نهصد الی هزار نفر میباشند سپس فرمود از بنی هاشم چه اشخاصی میان شما هستند؟عرض کردند عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حرث و عقیل،پیغمبر دستور بازداشت و حبس آنها را داد و خبر بقریش رسید که بندگان آنها را اصحاب پیغمبر گرفته و حبس نمودهاند ترس بی اندازه بر آنها چیره شد عتبة بن ربیعه ابا بختری را دید باو گفت میبینی چگونه ستم بر ما وارد میشود به بت بزرگ قسم که دیگر من جلوی چشم خود را نمی بینم آیا ما از مکه بیرون آمدیم که جلوی قافله ما را بگیرند؟مایل بودم تمام اموال عبد مناف از بین میرفت و باین روز نمیافتادیم ابا بختری باو گفت تو بزرگ قریش هستی قافله را تحت رهبری خود قرار بده و حرکت کن و طوری عبور کنید که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مزاحم نشود عتبه گفت درست میگوئی جز ابو جهل کسی با من مخالفت ندارد تو نزد او برو و بگو اگر موافقت مینماید من سرپرستی قافله را عهدهدار میشوم و خون پسر حضرمی بگردن من که آنها را نجات بدهم ابو بختری نزد ابو جهل رفت دید زرۀ خود را از تن بیرون آورده همینکه چشمش بابو بختری افتاد گفت عتبه غیر از تو کسی را نیافت که نزد من بفرستد؟باو گفتم اگر غیر مرا میفرستاد نمیآمدند لکن عتبه بزرگ عشیره است همینکه این سخن را شنید غضبناک شده گفت تو میگوئی عتبه بزرگ عشیره است؟گفتم هم من میگویم و هم تمام قریش که او بزرگ قبیله است و تعهد نموده که
قافله را بسلامت عبور دهد و اگر ننماید خون ابن حضرمی بگردن او باشد ابو جهل گفت عتبه زبان دراز و فصیحترین مردم است در سخن گفتن و نسبت به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چون خودش هم از طایفه عبد مناف است متعصب میباشد و پسرش هم با اوست و قصد دارد که مردم را بترساند یعنی نگذارد وارد جنگ شوند با محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و از این جهة میخواهد قافله را حرکت بدهم قسم به لات و عزی که هم اکنون بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحابش حمله میکنم و آنها را اسیر نموده بحال اسارت داخل مکه میکنم تا اعراب بشنوند و دیگر کسی جرات نداشته باشد جلوی قافله و کاروان تجارتی ما را بگیرد و اصحاب پیغمبر وقتی دانستند عدۀ قریش زیادند ناله کرده و بدرگاه خداوند استغاثه نمودند خداوند آیه وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ را نازل فرمود جبرئیل گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پروردگارت وعده داد شما یا بر کاروان دست خواهید یافت و یا بر لشگر قریش پیروز میگردید و اصحابت دوست دارند وارد معرکه و جدال نشده و اموالشان را بدون پیکار بدست آورند ولی خدایت اراده فرموده دشمنانت ذلیل و دین حق استوار و عزیز گردد خلاصه چون شب فرا رسید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود کیست که امشب پاسداری لشگر ما کند؟شخصی برخواسته و عرض کرد ای رسول خدا من حاضرم،آنحضرت باو فرمود تو کیستی؟عرض کرد ذکوان بن عبد قیس فرمود بجای خود باش و باز سخن خود را تکرار فرمود دیگری برخواسته و گفت من آمادۀ پاسداری لشگر هستم فرمود
خود را معرفی کن؟عرض کرد ابن عبد قیس میباشم فرمود در جای خود قرار بگیر باز پیغمبر سخن را تکرار نمود شخصی گفت من حاضرم فرمود کیستی؟عرض کرد ذکوان بن قیس گفت تو هم بجای خود قرار گیر برای سومین مرتبه رسول اکرم فرمودۀ خود را تکرار نمود مردی بپا خواست و گفت من حاضرم بار فرمود کیستی؟عرض کرد من ابو سبیع هستم رسول خدا فرمود شما هر سه نفر بروید و بپاسبانی لشگر مشغول شوید ابو سبیع عرض کرد در هر سه مرتبه من بودم که داوطلب پاسداری شده و خود را بنام و لقب و کینه معرفی میکردم پیغمبر اکرم در حق او دعای خیر نمود و آن شخص بپاسداری لشگر پرداخت مسلمانان در محلی سکونت داشته که از آب دور بود و برای تطهیر و وضو و غسل محتاج آب بودند شیطان ایشانرا وسوسه کرد و گفت چگونه رسول خدا بشما وعده پیروزی و فتح میدهد و حال آنکه تشنه و نیازمند آب هستید ولی دشمنانتان سیراب میباشند از این وسوسه مسلمین بیمناک شدند در آنحال ابری پدیدار گردید بارانی بر ایشان ببارید بطوریکه بدنشان مرطوب و زمین نیز تر شد ولی همان باران بر قریش مانند مشک آب و بشدت میبارید و چنان ترس بر آنها مستولی گردید که قدرت تحمل و بردباری نداشتند و میترسیدند که بر اثر آب باران سیلاب مساکن آنها ویران گردد خداوند در این مورد آیه إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ
یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ
را نازل فرموده در آن هنگام پیغمبر اکرم عمار بن یاسر و عبد اللّه بن مسعود را مأمور فرمود که بروند و از نزدیک خبری از قریش بدست آورند آنها نیز در میان جماعت مزبور رفته دیدند که اکثریت مردم قافله دچار ترس و اندوه شده و صدائی بگوش ایشان رسید که منبّه پسر حجاج به شخصی میگفت گرسنگی چنان بر من مستولی شده که میترسم از شدت جوع بمیرم و یا آنکه کشته شوم فورا بر گشته مشهودات خود را بعرض پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسانیدند پیغمبر فرمود بخدا قسم آنها گرسنه نیستند ولی از شدت ترس و اضطراب این سخنان را میگویند.- چون صبح فرا رسید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اصحاب را برای جنگ آماده و صف آرائی نمود و آن دستۀ کم و اندک را در برابر جمعیت انبوه قریش بنظام واداشت در میان آنها مرد سیاهی کج ایستاده بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با چوب نازکی که برای انتظام سپاهیان خویش در دست داشت بسینۀ او اشاره نموده و فرمود راست بایست عرب مزبور عرض کرد ای رسول خدا مرا آزرده خاطر فرمودی باید تلافی نمایم حضرتش چوب
را بدست عرب داده و سینۀ مبارک پیش برده و برای قصاص آماده شد عرب با نهایت ادب سینۀ پیغمبر را بوسیده و داخل صف سربازان شد و در میان اصحاب آنحضرت فقط دو نفر اسب سوار یکی زبیر بن عوام و دیگری مقداد بود و هفتاد شتر داشتند که عقب هم سوار میشدند ولی قریش چهار صد سوار در اختیار داشتند پیغمبر دستور حمله داده و فرمود چشمهای خود را بزیر بیاندازید و بلند ننمائید و با هیچکس سخن نگوئید جنگجویان قریش دیدند اصحاب پیغمبر اندک است ابو جهل گفت این عده را غلامان ما از بین خواهند برد و اگر دستور بدهم همگی را دستگیر و اسیر مینمایند عتبه گفت ممکن است جمعی از ایشان در کمین نشسته باشند و بموقع خود بآنها کمک نمایند عمرو بن وهب جمحی که سوار کار شجاعی بود اسب خود را بجولان درآورده و از برابر اصحاب پیغمبر گذشته و بر بالای بلند رفت و اطراف را با دقت بررسی نموده و برگشت و بقریش گفت کمکی برای اینها نیست و این عدۀ کم بطور قطع حملۀ شجاعانهای خواهند نمود توجه کنید که ابدا حرف نمیزنند و چون افعی بخود پیچیده و صدا مینمایند و آنها جز شمشیر خود پناهی ندارند و اطمینان دارم که پشت بمعرکۀ جنگ ننمایند و میکشند و کشته نمیشوند مگر آنکه عدۀ قابل توجهی از ما را بدم شمشیر از میان بردارند با اینحال آیا صلاح در جنگ و ستیز است یا خیر؟.
ابو جهل رو به عمرو نموده گفت تو از شمشیر جوانان مدینه مرعوب شده و ترسیدهای در همین حال اصحاب پیغمبر از مشاهدۀ کثرت جمعیت دشمن در اضطراب و تشویش بودند که این آیه نازل شد:
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ و البته خداوند میدانست که آنها حاضر به صلح و تسلیم نیستند و میخواست دلهای مؤمنین را خوش و قوی گرداند پیغمبر شخصی را بطرف قریش فرستاده و پیغام داد که نزد من مبغوضتر از شما کسی نیست و اگر بخواهم میتوانم بر شما پیشدستی در مبارزه نموده و جنگ را آغاز کنم اگر مرا پیغمبر بر حق میدانید و راستگو میشناسید مرا بحال خود واگذارید و اگر دروغگو باشم سرزنش قوم عرب برای من کافی است،عتبه گفت بخدا قسم این مردم هرگز رستگار نمیشوند اینها را برگردانید سپس سوار بر شتر قرمزی شد پیغمبر متوجه عتبه شد که
بین افراد قریش رفت و آمد نموده و آنها را از جنگ باز میدارد فرمود اگر میان این جمع آدم خوبی وجود داشته باشد فقط همین عتبه است اگر قریش از او اطاعت و پیروی کنند اقدام بجنگ نخواهند کرد عتبه بین لشگر قریش رفته و آنها را پیرامون خود جمع نموده و گفت بسخنان من گوش کنید آنگاه خطبۀ خواند و گفت خوشحالی با میمنت است و میمنت با خوشحالی است ایمردم قریش یک امروز از من پیروی کنید و فرمانبردار من شوید بیائید بمکه رفته و بعیش و نوش بپردازید و پیرامون جدال با محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نگردید که او از عشیره و پسر عموی شما میباشد و فقط از او اسرای خود را مطالبه کنید و خون ابن حضرمی بگردن من ابو جهل چون بیانات عتبه را شنید غضبناک شده و گفت عتبه فصیحترین مردم است ولی چون شمشیرهای جوانان عبد المطلب را دیده ترسیده و با سخنان خویش مردم را از میدان جنگ دور مینماید و آنها را بمراجعت بمکه تشویق میکند و حال آنکه من فتح و پیروزی را بچشم خود میبینم عتبه از سخن ابو جهل برآشفت از شتر خویش پیاده شد بابو جهل حمله کرده موهای سر او را گرفت و اطرافیان دیدند که نزدیک است عبته ابو جهل را بکشد کوشش کردند تا ابو جهل را از دست عتبه بیرون کشیدند و گفتند تو خود مردم را از مبارزه و جدال نهی میکنی و اینک خودت شروع به جنگ مینمائی؟عتبه برادرش شیبه و پسرش ولید را خواست و دستور داد فورا زره بر تن نموده و مهیای نبرد شوند و هر سه نفر بمیدان آمده در مقابل مجاهدین اسلام ایستاده عتبه فریاد زد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مردان خود کسانی را که شایستگی پیکار با ما میدانی بفرست سه نفر مبارز از انصار جلو رفته و راه بر آنها گرفتند عتبه بآنها گفت خود را معرفی کنید تا بشناسم؟آنها خود را معرفی کردند که از یاران پیغمبر و پسران مضر هستند عتبه گفت شما برگردید من همآورد خود را از قریش بمبارزه طلبیدهام پیغمبر آنها را احضار فرمود بعد به عبیدة بن حارث بن عبد المطلب که هفتاد ساله بود و به حمزه عموی خود و بعلی بن أبی طالب که سن مبارکش کم بود توجه نموده و فرمودند برخیزید و شمشیر گرفته برای گرفتن حق خود که خداوند مقرر فرموده تلاش کنید قریش با سلحشوران خود فخر نموده رجز میخوانند و میخواهند نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نمیگذارد نورش خاموش شود اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند
سپس به عبیده فرمود تو هم رزم با عتبه باش و حمزه با شیبه و علی با ولید بن عتبه مبارزه نمائید هر سه باطاعت امر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمیدان رفته چون برابر ایشان رسیدند عتبه گفت خود را معرفی کنید عبیدة بن حارث بن عبد المطلب بمعرفی خود پرداخت گفت هم رزم بزرگ و شایستهای هستی آندو نفر کیستند؟گفت حمزه و علی بن أبی طالب عتبه گفت آنها هم دو کفو کریم هستند خداوند ابو جهل را لعنت کند که ما و شما را باین معرکه کشانید شیبه بحمزه گفت کیستی؟جواب داد منم حمزة بن عبد المطلب شیر خدا و رسول او شیبه گفت نظر کن چگونه با شیر درندهای رو برو میشوی در اینموقع عبیده بر عتبه حمله گرد و ضربتی بر فرق سر او زد که باستخوان مغزش اصابت نمود و عتبه هم ضربتی بر عبیده زد که ساق او را قطع نموده و هر دو بزمین در غلطیدند و حمزه نیز به شیبه حمله کرد و چندین ضربت شمشیر بین آنها رد و بدل شده و هر دو مجروح در تعقیب یکدیگر بودند امیر المؤمنین نیز ضربتی بگردن ولید زد که شمشیر از زیر بغلش خارج شد علی بن أبی طالب فرمود ولید دست قطع شدۀ خود را بدست دیگر گرفته و چنان بر سر من فرو کوفت که گمان کردم آسمان بر سرم خراب شد پس از آن حمزه و شیبه دست بگریبان شدند مسلمانان گفتند یا علی بیاری عمویت بشتاب که سگ بر او حمله نموده امیر المؤمنین گفت ای عمو سر خود را عقب ببرید و بلادرنگ ضربتی بسر شیبه وارد ساخت که نقش بر زمین شده و بدرک واصل گردید و از آنجا بالای سر عبته رفته و حمله باو نموده بعد باتفاق حمزه عبیده را خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بردند چون چشم عبیده به پیغمبر افتاد شهادتین بر زبان جاری ساخته و عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد آیا من شهید نیستم؟فرمود چرا شما اولین شهید خانوادۀ رسالت هستی؛عبیده گفت اگر عمویت ابو طالب زنده بود میدانست که من اولیترم بآنچه میفرمود بقریش که بحق خانه کعبه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مبری است از آنچه شما میگوئید چنانچه قصد سوئی نسبت باو داشته باشید خود و فرزندانم بیاری او برخواسته و اطراف او را میگیریم و هر مکروهی را از وجود مبارکش دور و بدخواهانش را دفع مینمائیم و اکنون علی چون شیری در حضورت ایستاده و پسر دیگرش در سرزمین حبشه برای حمایت از رسول خدا و دین بر حق در تلاش و کوشش است از آن طرف ابو جهل بمردم قریش تاکید در صبر و استقامت
نموده میگفت عجله نکنید و حیرت زده نباشید تا بسر نوشت پسران ربیعه گرفتار نشوید و جنگ را با مردم مدینه ادامه دهید و توجه نمائید جوانان قریش که مسلمان شدهاند دستگیر کرده و بمکه اعزام داریم تا معلوم شود چه شخصی باعث گمراهی آنان شده و در مکه نیز عدهای مسلمان شده بودند که پدران آنها آنان را گرفته و حبس نموده بودند و در اینموقع همراه سایر جنگجویان قریش بجنگ بدر آمده و در نبرد شرکت داشتند ولی اسلام آنها از روی شک و نفاق بود و چون عدۀ لشگریان اسلام را اندک میدیدند بموفقیت مردم قریش امیدوار بوده و میپنداشتند که نیروی مسلمین در مدت قلیلی از بین رفته و بزودی همگی کشته خواهند شد که روی این پندار غلط آنها آیه ذیل بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد:
إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.
پیغمبر اکرم مشتی سنگریزه بطرف لشگریان قریش پرتاب نموده و فرمود خدا صورتهای شما را قبیح کند باد بامر خدا سنگریزهها را بصورت سربازان رسانید و موجب ترس و اضطراب آنها شد و مجددا پیغمبر دست بدعا برداشته و فرمود خداوندا فرعون این امت ابو جهل بن هشام را بر ما غالب نگردان جنگ بمنتها درجه شدت خود رسید از قریش هفتاد نفر کشته شد و هفتاد نفر هم اسیر شدند و در میدان کارزار عمرو بن جموح با ابو جهل برابر شده و ضربتی بر او انداخت که به ران أبو جهل اصابت کرد و ابو جهل ضربتی به عمرو زد که دستش از بازو جدا شده ولی بپوست آویزان گردید عمرو دست خود را بین دو پا قرار داد و از پوست جدا کرده بدور انداخت.
در آن هنگام که آتش جنگ بالا گرفت و خون از حلقهای زره بجوشید شیطان با فوجی از شیاطین بصورت سراقة بن مالک نزد قریش رفت و خود را بعنوان کمک معرفی و پرچم مشرکین را در دست گرفته و پیشرو مهاجمین قریش گردید و آنها را به جنگ بر علیه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحابش تحریک و تشویق و تشجیع میکرد همینکه پیغمبر آن منظره را مشاهده کرد امر فرمود باصحاب که نگاه کنند بآن لشگر و دندانهای خود را رویهم بگذارند و تا اجازه و دستور صادر نفرمایند کسی مبادرت
بحمله و کشیدن اسلحه نکند سپس سر مبارک را بآسمان بلند نموده و فرمود پروردگارا اگر اصحاب و یاران من هلاک شوند موحدی باقی نمیماند تا بتقدیس و تسبیح ذات مقدست مشغول شود و اگر مشیت و تقدیر حضرتت تعلق گرفته بر هلاکت ایشان امر امر تو است و چند لحظۀ از هوش رفت پس از آنکه بحال آمد عرق از صورت مبارکش جاری بود و فرمود این است جبرئیل با خیل فرشتگان که بیاری ما آمده است اصحاب ابر سیاهی دیدند که در خلال آن برقهائی شعله میزد و بر لشگریان پیغمبر نزدیک میشدند و ندائی بگوش میرسید که میگفت پیش روید ای فرشتگان و صدای برخورد اسلحه میان زمین و آسمان بلند بود تا شیطان جبرئیل و فرشتگان را دید پرچم را رها نموده پا بفرار گذارد منبه بن حجاج گفت وای بر تو ای سراقه بافرار خود نیروی ما را در هم شکستی شیطان با پای خود بسینۀ او زد و گفت من از خداوند میترسم و چیزی میبینم که شما مشاهده نمیکنید در آنوقت جبرئیل بشیطان حمله نمود و به تعقیب او پرداخت تا آنکه شیطان خود را بدریا افکند و فریاد زد پروردگارا تو بمن وعده فرمودی که تا روز معلوم زنده بمانم و در پایان جنگ عبد اللّه بن مسعود گفت بر ابو جهل گذشتم وقتی که در خون خود میغلطید گفتم خدا را شکر میکنم که تو را ذلیل کرد،سرش را بلند کرد گفت خداوند عبد اللّه بن ام عبد را خوار و ذلیل کرد از کدام
دسته مردمی؟گفتم من از حزب خدا و پیغمبر و کشندۀ تو هستم و پای خود را برگردنش گذاردم فریاد زد ای چرانندۀ گوسفند بشدت نفس مرا قطع کردی من ننگ دارم و بسیار متأثرم که بدست چون توئی کشته شوم آیا از کشتن مردی که از بزرگان قریش و طایفه عبد المطلب است دست بر نمیداری؟گفتم حاشا که باید من ترا بکشم با شمشیر کندی سرش را بریده و در سپر خود او نهاده حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده و گفتم ای رسول خدا بشارت باد بر تو این سر ابو جهل است آنحضرت سجده نموده و خدا را شکر کرد.
در آنوقت مسلمانان بدنبال فرار کنندگان رفتند و هر کس شخصی را اسیر میگرفت ابو الیسر انصاری عباس بن عبد المطلب و عقیل بن أبی طالب را اسیر و دستگیر نموده خدمت پیغمبر آورد فرمود در گرفتن این دو نفر آیا کسی بتو کمک نموده؟ عرض کرد بلی مرد سفید پوشی مرا یاری نمود پیغمبر فرمود او از فرشتگان بود، اسرا را در مکانی باز داشت کردند رسول خدا چند نفر را به نگهبانی آنها مأمور سپس دستور داد شهدای لشکر را بازرسی کنند و ایشان را مدفون سازند و سه روز در بدر توقف نمودند تا اجساد شهداء را بخاک بسپارند و کشتگان قریش را در چاهی
افکندند صبحگاه روز سوم که عازم حرکت بودند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر سر چاه تشریف برده و هر یک از کشتگان قریش را بنام خطاب کرد و فرمود بانها آیا رسیدید بآنچه پروردگار بحقیقت وعده داده بود؟چگونه نافرمانی او و رسولش را نمودید بد خویشانی بودید که پیغمبر خدا را تکذیب کردید و حال آنکه بیگانگان او را تصدیق نمودند عمر بن خطاب عرض کرد ای رسول خدا با اجساد بی روان قریش اینطور سخن میگوئی؟ فرمود سوگند بخدا ایشان از شما که زنده هستید شنواترند خداوند آنان را شنوا نمود تا بر حسرت و ندامتشان بیفزاید پیغمبر و یارانش از بدر حرکت نمودند و بمنزل اثیل فرود آمدند پیغمبر بعقیل فرمودند خداوند ما را یاری و فیروزی مرحمت فرمود موفق شدیم عدهای از دشمنان را مانند ابو جهل بن هشام و عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه و منبه و بنیه فرزندان حجاج و نوفل بن خویلد را کشته و جمعی را نظیر سهیل بن عمرو و نضر بن حارث بن کلده و عقبة بن ابی معیط و دیگران را باسارت گرفتیم عقیل عرض کرد پس بنابراین با بنی تهامه نزاعی ندارید و اگر بخواهید اسیرانرا آزاد و یا آنکه بقتل میرسانید در اثناء جنگ از لشگریان اسلام نه نفر شهید شد و از کفار و مشرکین هفتاد نفر کشته و بقتل رسید و هفتاد نفر دیگر اسیر شدند مسلمین اسرا را بریسمانی بسته و با غنائم حاصله به حضور پیغمبر اکرم عرضه داشتند آنحضرت
در صف اسیران عقبة بن ابی معیط و نضر بن حرث را مشاهده و توجه مخصوص فرمود بطوریکه دو نفر مذکور از توجه آنحضرت برخود بلرزیدند و بیکدیگر گفتند بطور قطع محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما را خواهد کشت در همین موقع پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود نضر را بسوی من بیاور آنحضرت نضر را بحضور مبارکش آورد نضر به پیغمبر عرض کرد ترا بآن پیوند و قرابت که با من داری قسمت میدهم هر معامله که با سایر اسرای قریش میکنی نسبت بمن هم همان را بجا آور اگر همه اسرا را خواهی کشت مرا هم بکش و چنانچه آنها را رها و آزاد میسازی مرا هم با دریافت فدا آزاد بنما پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند بسبب اسلام نیاوردن تو قرابت و خویشی که میان ما بوده قطع فرموده است ای علی کردنش را بزن امیر المؤمنین علیه السّلام بضرب شمشیر سر از بدن نضر جدا کرد عقبه خدمت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مگر نگفته بودی که من از قریش کسی را نمیکشم؟فرمود چگونه ادعا میکنی که تو از قریش میباشی در صورتی که تو از اهالی علج و طایفه صفوریه هستی پدرت که ادعا مینمود از آنطایفه است از تو اولیتر بود یا علی گردن عقبه را نیز بزن آن حضرت در اجرای امر رسول خدا گردن او را هم زد انصار ترسیدند که مبادا پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تصمیم به قتل تمام اسرا بگیرد لذا از محضر مقدس حضرتش درخواست کردند که این
اسرا را بما بخشیده و اجازه فرمائید تا از آنها فدا و جزیه گرفته و آزادشان نمائیم و بر اثر اظهار انصار آیه فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً نازل شد و بفحوای آن عمل کردند سپاهیان اسلام اسرای قریش را در قبال گرفتن فدا و جزیه آزاد مینمودند.
پیغمبر بآنها فرمود هر چه از اسیران فدا پذیرفته و آزاد نمائید در سال آینده در جنگ احد بهمان تعداد از شما کشته خواهد شد سپس پیغمبر به عباس فرمود برای آزادی خود و پسر برادرت فدا بده گفت ای رسول خدا من اسلام اختیار نمودهام و طایفه قریش مرا مجبور بحضور در میدان جنگ نمودند پیغمبر فرمود خداوند باسلام آوردن تو داناتر است اگر راست گفته باشی خداوند بتو جزای خیر میدهد اما بصورت ظاهر بجنگ با ما آمده بودی و چون شما با خدا دشمنی کرده بودید خدا هم با شما دشمنی نمود و دوباره فرمود برای خود و برادرزادهات فدا بده عباس همراه خود چهل وقیه طلا داشت که در هنگام رزم بغنیمت مسلمین رفته بود عرض کرد یا رسول اللّه طلای غارت شدۀ مرا بابت فدای ما محسوب کنید فرمود آن غنیمت را خداوند از مال تو نصیب مسلمین نموده و باید فدا بدهی عباس عرض کرد غیر از مالی که به غنیمت برده شده چیزی ندارم،فرمود پس آن مالی که نزد ام الفضل گذاردی تا اگر اتفاقی روی دهد آن را به کسان تو قسمت کند؟عرض کرد آیا مرا رها نمیکنی مگر آنکه پس از رهائی محتاج وسائل بکف شده باشم یعنی اگر مال موجود و ذخیره خود را تسلیم کنم دیگر چیزی نخواهم داشت در اینموقع بود که خداوند آیه: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ را نازل فرمود و چون تصمیم گرفته شد فدیه گیرند و غنایم را قسمت کند سعد بن معاذ عرض کرد ای رسول خدا ما جماعتی هستیم که مأمور پاس و نگهبانی بودیم و پیکار نکردیم و طایفه دیگر جنگ میکردند اگر غنایم نصیب جهاد کنندگان است بسیاری از اصحاب بی نصیب خواهند بود لذا در میان صحابه گفتگو زیاد شد و هر طایفهای از آنها خودشان را در گرفتن غنیمت اولی و مقدم میدانستند جبرئیل نازل شده آیه یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ را آورد»یعنی ای پیغمبر از تو حکم غنایم را پرسش میکنند پاسخ ده بآنها که انفال و غنایم مخصوص خدا و رسول اوست.چون این معنی دانستند از اختلاف باز نشستند رسول خدا عبد اللّه انصاری را که حافظ غنایم بود دستور
داد تا آن اموال را حضورش حاضر کند چون آنها را آورد میان تمام اصحاب بطور مساوی قسمت نمود سعد بن ابی وقاص عرض کرد جهاد کنندگان سواره را مانند پیادگان ضعیف نصیب دادید پیغمبر باو فرمود مادرت بعزایت بنشیند خداوند ببرکت ضعفا شما را نصرت داد و به این صورت غزوه بدر بپایان رسید.
در کافی ذیل آیه إِذْ یُغَشِّیکُمُ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده از آب باران بیاشامید زیرا که آن بدنهای شما را پاکیزه و بیماری و مرض را از شما دور مینماید عیاشی از جابر انصاری روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای باطن آیه را سؤال نمودم؟فرمود مراد از آسمان در این آیه رسول اکرم علیه السّلام است و آب اشاره بامیر المؤمنین علیه السّلام است که خداوند با ولایت او دلهای دوستداران آنحضرت را از آلودگیها پاک و پاکیزه میگرداند و قلب کسانیکه با محبت و ولای ائمه معصومین انباشته شده باشد از وساوس شیطانی دور میباشد و در این محبت و وداد پایدار و ثابت قدم خواهند بود.
ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ اَلنّٰارِ (14) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ (15) وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (16) فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17) ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ اَلْکٰافِرِینَ (18) إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ اَلْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ (19) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (21) إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُکْمُ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (22) وَ لَوْ عَلِمَ اَللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ در این آیه خداوند اختصاص داد مؤمنین را بخطاب و حال آنکه اطاعت مخصوص بآنها نیست از برای عظمت و جلالت قدر مومنین و برای خاطر اعتنا نکردن بغیر ایشان چه آنها از واجبات و محرمات اوامر الهی اعراض مینمایند و باید مؤمنین از اوامر و نواهی رسول خدا دوری نجویند و مانند اشخاصی که مدعی هستند که آیات حق و سخنان خدا را شنیدیم ولی آنها را قبول نداریم نباشند زیرا در حقیقت چنین مردمی آیات حق را نشنیدهاند و آنان منافقین و اهل کتاب هستند سپس خداوند ایشان را مورد مذمت قرار داده میفرماید إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الایة.
یعنی بدترین جنبندگان در روی زمین کفاری هستند که از سخنانی که از جانب خدا نازل شده و بر حق است میشنوند منتفع نشده و از شنیدن و گفتن حرف حق گنگ و کر بوده و در آیات پروردگار اندیشه ننمایند.
طبرسی در تفسیر آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در حق طایفه بنو عبد الدار نازل شده چه از آن طایفه غیر از یکنفر بنام مصعب بن عمیر کسی دیگر
ایمان نیاورده میگفتند ما گنگ و لال و کر و نابینا هستیم بآنچه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جانب خدا آورده و آن طایفه تماما در جنگ احد کشته شدند.
در کافی ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده است.
و از طریق مخالفین ابن مردویه روایت کرده از صحابه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که این آیه نازل شد در ولایت علی بن أبی طالب علیه السّلام.
و فرمود حضرت باقر علیه السّلام بابی جارود در تفسیر آیه شریفهای ابی جارود پیروی کردن از علی علیه السّلام و دارای ولایت آنحضرت بودن برای شما بهتر از هر چیزیست و بعدالت نزدیکتر میباشد.
و صاحب محاسن از حضرت صادق علیه السّلام در معنای وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ روایت کرده که فرمود خداوند بین انسان مانع ایجاد مینماید از آنکه باطل را حق بداند و نیز فرمود خداوند بندگان را از شقاوت بسعادت رهبری میفرماید ولی کسی را از سعادت بسوی شقاوت بر نمیگرداند و این حدیث را ابن بابویه و عیاشی نیز نقل نمودهاند با زیادتی این جمله که فرمود(قلب یقین حاصل نکند بر اینکه حق باطل و باطل حق است).
وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (25) وَ اُذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی اَلْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27) وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (29) وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (30) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (31) وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (32) وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (33)
و در تفسیر آیه وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود همینکه خداوند پیغمبر اکرم را قبض روح فرمود فتنهای بمسلمین روی داد و مردم امیر المؤمنین علیه السّلام را رها کرده و با غیر آنحضرت بیعت کردند و خداوند مردم را مورد آزمایش قرار داد بامری که بوسیله رسولش مردم را به پیروی از علی علیه السّلام تاکید نموده که دست از علی علیه السّلام و اولادش بر ندارند.
و از طریق عامه از محمد بن علی السراج از ابن مسعود روایت کرده که گفت زمانی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای ابن مسعود من این سخنان را بودیعه و امانت میان شما میگذارم و باین گفتار من شنوا باشید از هم کنون که در این مجلس نشستهام هر کس بعلی علیه السّلام ظلم و ستم روا دارد مانند کسی است که منکر نبوت و پیغمبری من و پیغمبران پیشین شده باشد.
و اینحدیث را طبرسی بعینه از حاکم ابو القاسم حسکانی که از بزرگان عامه است و او بسند خود از ابن عباس روایت کرده است.
عیاشی و علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند فرمود آنحضرت آیه در حق اصحاب جمل و طلحه و زبیر که با امیر المؤمنین علیه السّلام جنگ نمودند نازل شده چه آنها مورد آزمایش قرار گرفتند و در حق آنحضرت ظلم و ستم روا داشتند.
طبرسی بسند خود از حذیفه یمانی روایت کرده گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعد از من فتنههائی مانند تاریکی شب بشما مسلمانان روی آورد و هلاک شوند در آن فتنهها ابطال و مردان شجاع و هر خطیب فصیح و بلیغی.و در حدیث ابی ایوب انصاری فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعمار:ای عمار بعد از وفات من بزودی آشوب و فتنههائی بر پا شود بطوریکه مسلمین در میان خود شمشیر بکشند و بعضی بعض دیگر را بقتل برسانند و از یکدیگر دوری و بیزاری بجویند هر گاه چنان روزی را مشاهده نمودی بر تو باد به پیروی کردن از علی بن ابی طالب علیه السّلام اگر تمام مردم براهی بروند و علی بتنهائی راه دیگر به پیماید سیر کن بر راه علی و راه مردم را واگذار ایعمار علی علیه السّلام تو را از راه بر نمیگرداند و هرگز بگمراهی نکشاند ای عمار اطاعت علی اطاعت من باشد و فرمانبرداری از من فرمانبرداری از خدا است.
قوله تعالی: وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ این آیه تذکری است بمهاجرین که میفرماید برابر کنید امروز خود را که در ناز و نعمت و عزت میباشید با حال پیشین خود در مکه خداوند مرجع و پناهگاهی در زمین مدینه قرار داد و نصرت و فیروزی بشما عطا فرمود شکر آن همه نعمتها را بجا آورید و سپاسگزار باشید.
طبرسی در ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند این آیه در حق ابی لبابة بن منذر انصاری نازل شده و داستان آن از این قرار است که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مدت بیست و یک روز یهودیان بنی قریظه را محاصره نمودند و آنها درخواست کردند همانطوریکه با یهودیهای بنی نضیر صلح کرده بودند با ایشان نیز صلح فرموده و اجازه دهند که آنها از حدود
مدینه بشام بروند آنحضرت قرار حکمیت دادند که سعد بن معاذ بنمایندگی مسلمین با آنها وارد مذاکره شود آنان تقاضا داشتند که ابی لبابه را نزدشان بفرستند چون عائله و مال و علاقه او در نزد یهودیان قریظه بود و تصور مینمودند که نامبرده خیر خواه و مصالح آنها را در نظر خواهد گرفت باو گفتند آیا صلاح میدانید که ما بحکمیت سعد بن معاذ موافقت نمائیم؟با دست بحلقوم خود اشاره نموده و فهماند اگر حاضر شوید رای بقتل شما میدهد جبرئیل بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و چگونگی را خبر داد ابی لبابه گفت بخدا قسم از نزد آنها حرکت ننمودم مگر آنکه فهمیدم بخدا و رسولش خیانت کردم و چون این آیه نازل شد ابی لبابه بقدری دچار وحشت و اضطراب شد که خود را بیکی از ستونهای مسجد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بست و گفت بخدا قسم غذا و آب نخواهم خورد تا آنکه یا خداوند مرگ مرا برساند یا توبهام را بپذیرد و هفت روز بآن حال بود و از شدت گرسنگی و تشنگی بیهوش شد خدا توبۀ او را قبول فرمود گفت بخدا قسم آنقدر بهمین حال میمانم تا آنکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بدست خویش مرا آزاد نماید پیغمبر رحمت تشریف آورده او را آزاد نموده و از ستون باز کردند ابی لبابه گفت توبه من آن باشد که از دیاری که معصیت نمودهام خارج شده و تمام اموال خود را در راه خدا صدقه خواهم داد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ثلث مال خود
را تصدیق کنی کافی است و لازم نیست تمام دارائی خود را بدهی.
قوله تعالی: وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ خداوند در این آیه بیان میفرماید بشر را بسبب اولاد و اموال مورد آزمایش قرار میدهیم تا ظاهر شود کدام یک از آنها بقسمت و نصیبیکه برای آنان معین نمودیم راضی میباشند هر چند خداوند داناتر است بانها از نفس خودشان ولی میخواهد این معنی را بایشان ثابت گرداند تا مستحق ثواب و عقاب گردند و باین آیه امیر المؤمنین علیه السّلام اشاره نموده و فرمود ایمردم نگوئید پروردگارا پناه میبریم بر تو از فتنه و آزمایش چه نباشد شخصی که مورد آزمایش و امتحان قرار نگیرد و از آن آسوده و فارغ باشد و لکن پناه برید بخداوند از لغزشها و گمراهیهای امتحان که مبادا در آزمایش گمراه شوید و لغزش کنید سپس آیه را تلاوت فرمودند. و اینحدیث را نیز ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً یعنی ای اهل ایمان اگر پرهیز کنید از عقاب خداوند بوسیله ترک معاصی و محرمات و بجا آوردن واجبات خداوند نوری در دل شما پدید آورده تا راهنمائی یابید و تمیز دهید حق را از باطل و در دنیا عزیز و محترم شوید و تا گناهانی که بجا آوردهاید بپوشاند آنها را و از شما در گذرد همانا خداوند صاحب نعمت بی شماریست.
قوله تعالی: وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا این آیه پیش از هجرت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مکه نازل شده و اشاره است بداستان دار الندوه سبب نزول آن این بود وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مکه مردم را بقبول اسلام دعوت میکرد جمعی از مردم اوس و خزرج حضور آنحضرت شرفیاب شده پیغمبر بآنها فرمود شما از دین خدا حمایت و پشتیبانی نمائید و قرآنی که از طرف پروردگار بمن نازل و وحی شده بشنوید تا در قبال آن خداوند شما را در آخرت ببهشت و نعیم جاوید جزا بدهد آنها وعده دادند که از آن حضرت طرفداری نموده و بقرآن و احکام الهی عمل کنند آن حضرت بایشان فرمود میعاد ما روز دوازدهم ذیحجه و بعد از اعمال حج در عقبه؛در آن سال جمع بسیاری برای حج بمنی رفتند چون روز دوازدهم رسید پیغمبر بآنها فرمود شب هنگام در خانه عبد المطلب نزدیکی عقبه حاضر شوید و از خفتگان کسی را بیدار نکنید و یکی بعد از دیگری بمن ملحق شوید بر طبق دستور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هفتاد نفر از مردان اوس و خزرج جمع شدند مجددا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از آنها برای حمایت دین و پشتیبانی از حضرتش قول گرفت و سعد بن زراره و براء بن معرور و عبد اللّه بن حزام از طرف جمعیت تعهد نموده و گفتند پس در مقابل خدمتی که ما عهدهدار شده و قبول نمودیم که از دین خدا و رسولش حمایت نموده و باهلبیت و خاندان رسالت علاقمند و تابع باشیم پاداش ما چیست؟فرمودند در دنیا سیادت و پادشاهی بر عرب و عجم و در آخرت بهشت جاوید پاداش و اجر شما خواهد بود عرض کردند راضی هستیم فرمود دوازده نفر از بزرگان خود را انتخاب کنید که گواه شما باشند همانطور که موسی دوازده نفر نقیب از بنی اسرائیل برگزید جبرئیل دوازده نفر از آنها را با اشاره معرفی نمود که نه نفر آنها از خزرج و عبارت بودند از 1-سعد بن زراره 2-براء بن معرور 3-عبد اللّه بن حزام 4-ابو جابر بن عبد اللّه 5-رافع بن مالک 6-سعد بن عباده 7-منذر بن عمر 8-عبد اللّه بن رواحه 9-سعد بن ربیع و سه نفر دیگر عبادة بن صامت-ابو هیثم بن تیهان و اسید بن حضیر از اوس چون این اشخاص در حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جمع شده و بیعت کردند شیطان صیحۀ زده و فریاد برآورد و گفت ای طایفه قریش و ای ملت عرب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جوانان مدینه را در جمره عقبه جمع نموده
و از آنها بیعت گرفته تا با شما جنگ کنند مردم بر اثر آن صدا هجوم آورده اسلحه برداشته آمادۀ پیکار شدند اما پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حاضرین را امر بتفرقه فرمود و هر چه اصرار نمودند که اجازه فرماید شمشیر گرفته بجنگ بپردازند موافقت نفرمودند و گفتند چون از طرف خداوند مجاز باین امر نیستم نباید اقدام به کارزار شود اطرافیان مرخص شده و همینکه ماجرا جویان قریش نزدیک عقبه رسیدند حمزه عموی پیغمبر(ص) و امیر المؤمنین علیه السّلام را با شمشیر برهنه دیدند پرسیدند منظور از اجتماع در این مکان چیست؟حمزه پاسخ داد که اجتماعی وجود ندارد و بخدا قسم هر که بخواهد از عقبه بگذرد با شمشیر گردن او را میزنم ناچار مهاجمین بمکه برگشتند.
هنگامیکه قریش مشاهده کردند در مکه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردم را دعوت به اسلام میفرمود در صدد آزار و اذیت او برآمدند و تصمیم گرفتند تا از گرویدن اشخاص باو جلوگیری کنند مادامیکه حضرت ابو طالب حیات داشت از آن بزرگوار حمایت میکرد عزم آنها در بارۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چندان اثری نبخشید ولی همینکه أبو طالب درگذشت وضع آنحضرت صورت بحرانی بخود گرفت زیرا أبو سفیان حریف کینه توز و دشمن قوی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجای أبو طالب حاکم و رئیس مکه شده بود نفوذ و دارائی أبو طالب بدشمنان منتقل گردید در آنوقت خصومت و عداوت قریش فزونی گرفت و در هر فرصت انواع اذیت و آزار و بی ادبی را بوجود مقدس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روا میداشتند و پس از چند ماهی که از رحلت أبو طالب گذشته بود مصائب دیگری بر آن مصیبت افزوده گردید،خدیجه همسر باوفای آن بزرگوار در حالتی که سرش در آغوش نبی اکرم بود درگذشت وفاتش حادثه جانسوزی برای آنحضرت بود چه آن ملکه دنیا و آخرت برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پشتیبان قوی بود و تا آخرین لحظات عمر خاطرات حق شناسی او را در ذهن نگاه میداشت بطوریکه تذکار آن خاطرات شیرین رشک و غیرت عایشه را برانگیخت روزی به پیغمبر عرض کرد خدیجه بانوی مسنۀ نبود؟و آیا دختری زیبا و نیکوتر از او نصیب شما نشده؟.
روح جوان مردی آنحضرت از این پرسش برآشفت فرمود سوگند بخدا هیچ
وقت همسری بهتر و مهربان و باوفاتر از او نداشته و نخواهم داشت خدیجه بمن ایمان آورد در وقتی که تهی دست و مورد طعن و سخریه و استهزاء و اذیت و آزار قریش قرار گرفته بودم خداوند بواسطۀ او مرا از گرفتاری نجات داد و راحتی بخشید خدیجه ثروت بیکران خود را صرف دین اسلام و ترقی آن کرد شکنجه و آزاریکه در آن موقع از افراد قبیله قریش خصوصا از نزدیکان و دوستان قدیمش میدید او را واداشت و ناچار نمود تا ملجاء و پناهی برای خود جستجو کند لذا بهمراهی غلامش زید بشهر طایف که تقریبا شصت میلی(بیست فرسنگ)مکه واقعشده مسافرت نمود پس از ورود بآن شهر با مردم آنجا تمام گرفت و آنها را دعوت بدین اسلام نمود آنان نیز همان روش اهل مکه را پیش گرفتند و عاقبت علیه او قیام کرده و از شهر حضرتش را راندند.
راه مکه را پیش گرفت همینکه نزدیکی مکه رسید پیغامی نزد متعب بن عدی که شخص با نفوذی بود و با آنحضرت سابقه روشنی داشت فرستاد و از او خواهش کرد وسائل تأمینی فراهم سازد تا بتواند بسلامت وارد مکه بشود تقاضای او پذیرفته شد متعب نگهبانان و فرزندانش را حاضر کرد و بانها امر نمود مسلح شوند و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تا کعبه برسانند بدینوسیله بسلامت وارد مکه شد.
در ایام حج که کاروانهای زائرین بمکه میآمدند فصل صلح عمومی بود و در آن موقع شدیدترین دشمنیها فراموش میشد و دستجات مختلفی بدون ترس و وحشت برای برپا داشتن اعمال حج از هر گوشه و کناری بطرف کعبه روی میآورند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با شوق و شعف و اشتیاق تام و تمام برای نشر دعوت باسلام از این فرصت مساعد استفاده مینمود و در میان جمعیتها به تبلیغ اسلام میپرداخت در نتیجه عدۀ از اهل یثرب و مدینه اسلام آوردند و در بازگشت بوطن دوستان و اقرباء خویش را وادار میکردند که بدین اسلام ایمان بیاورند.
اسلام در شهر مدینه شایع گشت اهل مکه مشاهده کردند که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مدت کوتاهی موفق شد جمع زیادی را وارد دین اسلام نماید با خود گفتند باید برای از بین بردن محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و دین او اقدام اساسی کرد و شورای عمومی را که برای
انجام امور مهمه تشکیل میدادند و مدت چهل سال بود شورای مزبور تشکیل نشده بود،بر پا بسازند تا سران قوم جمع شده و اظهار نظر نمایند و نسبت چگونگی کشتن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تصمیمی قطعی اتخاذ کنند لذا چهل نفر از بزرگان قریش مکه در منزل قصی بن کلاب جمع شدند و مجلس شورائی برپا کردند و به کنکاش پرداختند در اینموقع شیطان بصورت پیر مردی حاضر شده بوسیله دربان بحضار در مجلس اعلام نمود شما برای رسیدگی بامر محمد جمع شده و تشکیل جلسه دادهاید من پیر مردی از اهالی نجد هستم و در این مورد رای صائب و نظریه خوبی دارم که ممکن است مورد قبول شما واقع شود اجازه ورود دادند و شیطان داخل انجمن شده و بمذاکرات آنها گوش داد دید ابو جهل میگوید ما از عزیزترین خاندان عرب و بزرگترین طوایف هستیم و بیشتر ساکنین بلاد عرب سالی دو بار برای زیارت خانه خدا بمکه آمده و ما را که خدمۀ حرم هستیم احترام مینمایند و هیچ قبیله و طایفهای نسبت بما طمع نداشت و مخالفتی با ما ندارند و محمد هم در میان ما بخوبی رشد نموده و از نظر درستی و پاکی و صلاح و راستگوئی او را امین لقب داده و حمایت کردهایم اینک ادعا دارد که پیغمبر است و از آسمان الهام میگیرد و عقل ما را ضعیف و بخدایان ما دشنام میدهد و لعن میکند و جوانان را فاسد و اجتماع ما را درهم ریخته و عقیده دارد که ما و پیشینیان ما گمراه و شایسته آتش جهنم میباشیم رای شما چیست و برای از بین بردن او چه نظر میدهید من شخصا معتقدم کسی را وادار کنیم او را بکشد و چنانچه بنی هاشم مطالبه خون او نمایند بجای یک دیه بانها خونبها و دیه ده نفر را بدهیم.
شیطان گفت این رأی خوبی نیست زیرا بنی هاشم اجازه نمیدهند قاتل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با پرداخت دیه از قصاص معاف باشد و قطعا برای کشتن قاتل نائره جنگ و قتال مشتعل خواهد شد و جمعی کثیر از بین خواهند رفت دیگری گفت پس او را زندانی نموده و طعام و آب باو ندهید تا بمیرد همچنانکه در باره زهیر بن نائبه و امرؤ القیس عمل شده شیطان گفت این اندیشه از تصمیم اولیه فاسدتر و بدتر است زیرا بنی هاشم باین امر راضی نشده و موسم حج از سایر طوایف عرب کمک گرفته و باعث رهائی و نجات محمد میشوند شخص دیگری پیشنهاد نمود خوبست او را نفی بلد نموده و از مکه
و پیرامون آن دور کرده تا بفراغت خاطر به پرستش بتهای خود مشغول شویم شیطان گفت این نظریه هم مردود است زیرا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خوش صورت و خوش بیان بوده و فصیحترین مردم است همینکه از حومه مکه دور شود مردم را بدور خود جمع نموده و با سحر بیان و شیوائی سخن اعراب را فریفته خود ساخته و بناگاه جمعیتی از طرفداران خود را بسر شما میریزد و قدرت برابری با آنها را نخواهید داشت همگی متحیر شده گفتند ای شیخ پس رأی شما چیست و چه باید کرد؟.
شیطان جواب داد من فقط یک رأی دارم که شما از تمام قبایل قریش حتی از بنی هاشم یکنفر شمشیر زن انتخاب نموده و تمام آنها یکمرتبه محمد را مورد حمله قرار داده و از پای در آورند تا خون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بین تمام قبایل منتشر شود و البته بنی هاشم نمیتوانند با تمام قبایل جنگ نموده و خونخواهی کنند و اگر خونبهاء هم مطالبه کنند نمیشود از قبیله و یا شخص معینی بخواهند و شاید ثلث و یا عشر دیه را از همه شما بگیرند حضار باتفاق آراء به نظریه پیر نجدی تسلیم شده و گفتند رأی پیر بسیار خوبست و ابو لهب عموی پیغمبر را هم بمجلس مزبور دعوت نموده و او را از تصمیم خود مطلع نمودند و رای مزبور را تصویب و بمورد اجرا گذاشتند در اینموقع خداوند آیه وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ را بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل و چگونگی تصویب رای آنها را اعلام فرمود سپس سران قریش با عقد اتحاد و تصمیم بقتل پیغمبر وارد خانه کعبه شده پای کوبان و شادی کنان طواف کردند جبرئیل نازل و این آیه را آورد وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً (مکاء بمعنای هلهله و شادی است و تصدیه کف زدن و دست افشانی نمودن میباشد)این آیه متصل به آیه وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بوده ولی بعد از چند آیه دیگر آنرا نوشتهاند.
همانشب بنا بر توطئۀ قبلی از خانوادههای مختلف قریش جوانانی مسلح جمع و آماده حمله بمنزل پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شدند ابو لهب مانع شد و گفت در این خانه جز محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم زنان و کودکانی هستند که با ورود شما دچار وحشت و اضطراب شده و صدمه بآنها میرسد عقیده دارم شب را در اطراف خانه بمانید همینکه صبح طالع گردید بخانه وارد شده و تصمیم خود را عملی کنید و بهمین ترتیب آن جماعت
در پیرامون خانه پیغمبر بخواب رفتند اما پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین علی فرمود قریش میخواهند مرا در بستر خواب از پای در آورند آیا حاضری نفس خود را فدای من نموده و بجای من در بسترم بخوابی؟علی علیه السّلام عرض کرد بلی و بدون تأمل در اجرای امر پیغمبر در رختخواب آنحضرت آرمید و جبرئیل پیغمبر را از خانه بیرون آورد و از بین خفتگان قریش عبور داده و این آیه را بانها خواند:
وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (آیه 9 سوره یس)و برهبری جبرئیل و بامر پروردگار جلیل داخل غار ثور که در شکاف کوهی بود گردید و از کید قریش بدینصورت در امان شد و چون صبح رسید آن جماعت برای قتل پیغمبر وارد خانه شده بسوی بستر آنحضرت رفتند علی علیه السّلام برخاسته فرمود چه میخواهید و چرا وارد این خانه شدهاید؟گفتند ما محمد را میخواهیم باید بگوئی که در کجاست؟فرمود مگر مرا نگهبان او قرار داده بودید و بعلاوه مگر شما نمیخواستید او را از مکه خارج نمائید؟ایشان شخصا از مکه بیرون رفتهاند حاضرین از شدت غیظ ابو لهب را که مانع از هجوم شبانه آنها شده بود سخت زدند و گفتند تو دیشب بما حیله کردی و متفرق شده و در صدد تعقیب و تجسس بر آمده و بوسیله ابو کرز نامی که متخصص روزنی و پی شناسی بود خط سیر پیغمبر را پیدا نموده و بجائی رسیدند که اثر پای أبو بکر را هم یافتند که بهمراهی پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفته بود و بعدها معلوم شد که ابو بکر در خارج شهر بوده و چون پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را میبیند در التزام آنحضرت بغار میرود و پی شناسی تا نزدیکی غار ادامه پیدا مینماید ولی چون بامر پروردگار دهانه غار با تارهای عنکبوت مسدود و هیچگونه اثری که دلالت بر ورود شخص یا اشخاصی بغار نمیبینند از یافتن پیغمبر مأیوس شده و بشهر مراجعت و متفرق میشوند.
بطوریکه بیان نمودیم پس از آنکه دوازده نفر از اهل مدینه در عقبه با رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیعت کرده و سوگند یاد نمودند که وفادار باشند و حضرتش را در مدینه مانند جان خویش حفظ و حراست کنند و آنچه را بر خود نمیپسندند بر او روا ندارند
وقتی این پیمان بسته شد و نظامات و مقررات دین اسلام را فرا گرفتند بعنوان نمایندگان پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بوطن خود مدینه باز گشتند در اثر تبلیغات و فعالیت در اندک مدتی موفق شدند قسمت اعظم سکنه مدینه را بدین اسلام داخل کنند این جریان را باطلاع آن حضرت رساندند از آنطرف کفار قریش چون از پیمان ایشان با خبر و آگاه شدند این معنی بر دشمنی و عداوت آنها افزود بر اذیت و آزار اصحاب کمر بستند چنان کار بر آنها سخت شد که دیگر سکونت در مکه برای آنان ممکن نبود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رخصت داد تا اصحاب بسوی مدینه رهسپار شوند.
قریش دیدند که اصحاب متدرجا بسوی مدینه هجرت میکنند در صدد بر آمدند که آنحضرت را بقتل رسانند چه اگر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمدینه هجرت نماید روزگار بر آنها پریشان شده در آن هنگام جبرئیل نازل شد و فرمان پروردگار را آورد که خداوند امر فرموده بمدینه هجرت کنید و علی علیه السّلام را امشب بخوابگاه خود بگذارید رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمان پروردگار را بامیر المؤمنین علیه السّلام ابلاغ فرمود و گفت امشب کفار قریش قصد سوء بمن دارند اکنون از خانه بیرون میروم باید در جامه خواب من تکیه کنی و برد سبز مرا روپوش خود قرار دهی و من پس از پناه بردن و توقف در غار بسوی مدینه میروم و اماناتیکه از مردم در نزد من میباشد بصاحبانشان برسان و بعد از رد کردن امانات با عیالات و اهل بیت من بمن ملحق شو سپس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بهمراهی جبرئیل از خانه خارج شد.
ابن باویه در امالی از عمار بن یاسر روایت کرده در حدیث مفصلی گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور جبرئیل را بمن ابلاغ نمود و فرمود الحال جبرئیل فرود آمد و آیه وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ را آورده و خبر داد قریش اجتماع کرده امشب مرا بقتل برسانند من بغار پناه میبرم مأمورم شما را بخوابگاه خود بگذارم تا بدینوسیله امر بر آنها مشتبه شود حاضر هستی؟عرض کردم ایرسول خدا آیا در اثر خوابیدن من بجایگاه شما محفوظ و سالم میمانید؟فرمود بلی سجده شکر بجا آوردم (اول کسیکه سجده شکر بجا آورد آنحضرت بود)سپس گفتم بهر چه مأموری عمل بفرما نیست توفیق و توکل من جز بخدا آنحضرت بجای پیغمبر خوابید و برد یمانی
سبز رنگ را بروی خود کشید پیغمبر فرمود ایعلی خبر میدهم تو را همانا خداوند آزمایش میکند اولیاء خود را باندازه ایمان آنها و بمقدار قرب و منزلت ایشان نسبت بدین خود شدیدترین امتحان برای پیغمبران و اوصیاء امامان باشد سپس برای هر که مقربتر است ایفرزند مادرم(چون فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین علیه السّلام، پرستاری مینمود پیغمبر را لذا آنحضرت خطاب بفرزند مادر فرمود)خداوند من و تو را آزمایش کند مانند آزمایش پدرمان حضرت ابراهیم و فرزندش اسمعیل صبر و بردباریرا پیشه خود قرار بده همانا رحمت پروردگار بنیکوکاران نزدیک است.
سپس فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام پیغمبر مرا بغل کرد و گریه بسیاری نمود جبرئیل دست او را گرفت و از منزل بیرون برد در اثناء راه بابو بکر و هند بن ابی هاله برخورد نمود أبو بکر عرض کرد ایرسول خدا مرا همراه خود ببر میترسم قریش مرا سوگند دهند و عاقبت سر شما را فاش کنم،آنحضرت از بیم آنکه ابو بکر وقتی میان مردم برود خبر آنحضرت را بایشان بدهد همراه خود بغار برد شب بعد هنگامیکه تاریکی جهان را فرا گرفت امیر المؤمنین علیه السّلام،باتفاق هند بن ابی هاله حضور پیغمبر در غار شرفیاب شد آنحضرت بآنها دستور داد که دو شتر خریداری نموده حاضر و آماده سازند.
سحرگاه شب سوم امیر المؤمنین علیه السّلام،شتران را با دلیل بر در غار برد یکی را پیغمبر سوار شد أبو بکر را ردیف خود سوار نمود دیگری را عامر و عبد اللّه سوار شدند و از راه غیر عادی سیر نمودند روز دیگر فرود آمدند أبو بکر پوست گوسفندی در سایه درختی انداخت تا پیغمبر قدری استراحت کند ناگاه بشبانی برخورد که از بندگان قریش بود قدحی شیر از او بگرفت نزد پیغمبر آورد میل فرمودند و پس از استراحت حرکت کرده بمنزل قدید رسیده بخیمهام معبد عاتکه دختر خالد خزاعیه فرود آمدند او بانوئی مهمان نواز بود پیغمبر طعام از او طلبید عرض کرد امسال در میان ما قحطی پدید آمده گوسفند لاغری را مشاهده نمود،فرمود مرا اجازه میدهی آن را بدوشم؟عرض کرد فدایت گردم از کثرت لاغری شیر او خشک شده رسول خدا دست بر پستان گوسفند کشید گفت پروردگارا برکت ده این گوسفند را فورا پستان آن پر
از شیر شد و چندان بدوشیدند که تمام حاضرین سیراب شده و ظرفهای او را نیز پر نمود.
ام معبد این معجزه را که از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مشاهده کرد عرضه داشت فرزند هفت سالهای دارم مانند پاره گوشت سخن نگوید و راه نرود چه شود که در حق او دعائی بفرمائی؟فرمود بیاور آنفرزند را آورد حضورش؛پیغمبر خرمائی جوید و بدهن طفل گذاشت فورا طفل مزبور شفا یافت تکلم نمود و براه افتاد.
آنحضرت از آنجا کوچ کرد پس از لحظهای شوهر آن بانو وارد منزل شد حال طفل و گوسفند را مشاهده کرد تعجب نمود صورت حال را پرسش کرد عیال او گفت شخصی وارد شد که صورتی داشت درخشان و نورانی و جسمی معتدل در نهایت وجاهت دیدگان سیاه و مژگان بلند و ابروان پیوسته و کشیده شیرین سخن خوش بیان باوقار و هیبت گندمگون کامل تمام؛طفل را شفا داد و دستی بگوسفند گذاشت فورا شیرش جستن گرفت آنمرد گفت سوگند بخدا این شخص صاحب قریش است مردم مدینه در انتظار قدومش روز شماری میکنند با این معجزات یقین کردم که پیغمبر راستگوئی است سپس عیالات خود را برداشت و روانه مدینه گشته حضورش شرفیاب شدند و ایمان آوردند.
از آنطرف قریش اعلان کردند هر کس محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بکشد یا اسیر کند دویست شتر باو جایزه خواهند داد سراقة بن مالک که از قبیله بنی مدلج بود در صدد برآمد تا آنحضرت را بیابد و بقتل رساند از هر طرف بجستجو افتاد،مردی را دید گفت جماعتی را مشاهده کردم از راه ساحل عبور مینمودند گمان دارم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحاب او باشند سراقه چون این سخن را شنید بشتاب اسب خود را راند تا پیغمبر را بیابد و بقتل برساند و مژدگانی از قریش بگیرد ناگاه اسبش بزمین خورد با آنکه آنصورت را بفال بد گرفت از رفتن منصرف نشد تاخت کرد،عاقبت خود را بنزدیک پیغمبر رسانید بطوریکه صدای مبارک آنحضرت را میشنید پیغمبر باو التفاتی ننمود ابو بکر سخت مضطرب شد در آن هنگام هر دو دست اسب سراقه تا بزانو فرو رفت و او را از پشت سخت بزمین انداخت برخواست اسب را بیرون آورد و سوار شد
چنان بآنحضرت نزدیک گردید که بیش از یک نیزه فاصله نداشت.
ابو بکر گریه کرد و گفت ایرسول خدا الان اسیر میشویم پیغمبر بجانب سراقه نظری افکند گفت پروردگارا کفایت کن شر او را از ما بهر چه صلاح دانی آنا قائمه اسب او فرو رفت سراقه سخت ترسید عرض کرد ایمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دعا کن اسب من خلاص شود که دیگر مرا با تو هیچ کاری نیست پیغمبر گفت پروردگارا اگر راست میگوید اسب او را رها کن اسب از زمین بیرون آمد دانست که آنحضرت بر دشمنان غلبه خواهد کرد پیش دوید و تیری از جعبه بیرون آورد عرض کرد این نشانه را از من بگیرید گوسفندان و شتران من سر راه شما هستند چون نشانه را بگماشتگان من دهید هر چه بخواهید از شما مضایقه نکنند پیغمبر فرمود ما را بتو هیچ حاجتی نیست سپس فرمود ایسراقه چگونه باشی وقتی که لباس کسری را بپوشی(وقتی مسلمانان ایران را فتح کردند عمر لباس کسری و کمربند او را بسراقه داد)سراقه از آنحضرت تقاضای أماننامه نمود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر پارچه ابریشمی خطی نوشت و باو مرحمت فرمود بعد از آن سراقه ایمان آورد.
ابو جهل از داستان سراقه با خبر شد چند شعر سرود و برای قبیله او فرستاد باین مضمون بنی مدلج انی اخاف سفیهکم سراقة یستغوی بنصر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علیکم به ان لا یفرق جمعکم؛فتصبح شتی بعد عز و سودد ایطایفه بنی مدلج مبادا بسفاهت سراقه اجتماع خودتان را پراکنده کنید مبادا شما را سراقه گول بزند و وادارد بنصرت و یاری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و پس از عزت و بزرگی بذلت و خواری گرفتارتان گرداند سراقه این چند بیت را در پاسخ ابو جهل انشاء کرد و برای او فرستاد:ابا حکم و اللات انکنت شاهدا؛لامر جوادی اذ تسیخ قوائمه.عجبت و لم تشکک بان محمدا.نبی ببرهان فمن ذا یکاتمه.علیک بکف الناس عنه فاننی.اری امره یوما ستبدوا معالمه.ابو جهل اگر دست پای اسب مرا مشاهده میکردی چگونه بر زمین فرو رفت همانا در پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شک و شبهه نمیکردی بزودی آثار نبوت او ظاهر شود و نمیتواند کسی آن آثار و معجزات را پوشیده بدارد.
خلاصه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قدریکه طی مسافت نمود به بریده برخورد کرد
او نیز قصد سوء بآنحضرت داشت وقتی شنید قریش جایزه میدهند بکسیکه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بکشد و یا دستگیر کند با هفتاد نفر سوار در تعقیب و جستجوی پیغمبر برآمد و عاقبت خود را بآنحضرت رسانید همینکه مواجه آنحضرت شد سؤال کرد از او اسم تو چیست؟ عرض کرد بریده بابو بکر توجهی کرد و فرمود کار ما بصلاح آمد؛فرمود به بریده از کدام قبیله میباشی؟گفت از طایفه اسلم فرمود سلامت یافتیم بریده از فصاحت و شیرین کلامی آنحضرت در شگفت شد و عرض کرد شما کیستی؟فرمود من محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب رسول خدا هستم بریده بدون تأمل شهادتین بزبان جاری نمود و اسلام اختیار کرد ملازمان او نیز مسلمان شدند و ملتزم رکاب حضرتش گردیدند.
سپس عرض کرد ای رسول خدا بسوی مدینه تشریف میبرید بدون لوا و پرچمی اجازه بفرما پرچمی فراهم کنم آنحضرت اجازه داد بریده پارچهای بر سر نیزه استوار کرد و از پیش روی آنحضرت حرکت نمود و تقاضا نمود از آنحضرت که در منزل من نزول اجلال فرمائید فرمود شتر من بآن جا که مأمور است از طرف خداوند فرود خواهد آمد.
پیغمبر فرمود به بریده بعد از من در شهری که برادرم ذو القرنین بنا کرده که نام آن مرو است و بعدا بخراسان نامیده شود وفات خواهی کرد و در محشر نور اهل شرق و قائد ایشان خواهی بود(بریده با لشگر اسلام بخراسان رفت و در آنجا درگذشت او را در کوی تنورکران در جوار حکم بن عمر غفاری قاضی خراسان دفن کردند).
و چون خبر حرکت پیغمبر از مکه باهل مدینه رسید مردم هر روز باستقبال قدوم مبارکش از شهر خارج میشدند و بانتظار ورود آنحضرت بودند وقتی اثری از تشریف فرمائی آنحضرت مشاهده نمیکردند بمنزلهای خود باز میگشتند تا روز که فرود آمد در حوالی مدینه از اهل بادیه شخصی را پیش فرستاد تا مردم مدینه را آگهی دهد؛در آن اثناء مرد یهودی از بالای قلعه دیدگانش بجمال آنحضرت افتاد بیاختیار فریاد زد ای اهل مدینه اینک بخت و اقبال شما که در انتظار او بودید رسید مردم از شنیدن این کلام شاد و خرم شدند سلاح جنگ بر تن پوشیده و مرد و زن باستقبال قدوم مبارک آنحضرت بشتاب بیرون رفتند جوانان اشعاری چند سروده و میخواندند و
هلهله و شادی میکردند باین مضمون طلع البدر علینا وجب الشکر علینا ما دعی للّه داع ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع و بعض دیگر میگفتند نحن جوار من بنی نجار و حبذا محمد من جار رسول اکرم در قبا؛میان قبیله بنی عمرو بن عوف بر کلثوم بن هدم فرود آمد و او هنوز اسلام اختیار نکرده بود غلامی داشت موسوم به نجیح او را صدا زد برای ما رطب بیاور نجیح از نخله ام جردان رطب نیکوئی حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورد آنحضرت میل کرد و چون سعید بن خثیمه عیال نداشت منزل او محل اجتماع و رفت آمد اصحاب قرار گرفت.
و پس از چند روز توقف در قبا ابو بکر عرض کرد:اهل مدینه انتظار دارند که در شهر تشریف ببرید فرمود تا برادرم علی علیه السّلام بمن ملحق نشود داخل مدینه نخواهم شد از آنوقت ابو بکر بر امیر المؤمنین حسد برد اما آنحضرت پس از هجرت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سه روز در مکه توقف کرد و بمردم قریش اطلاع داد هر کس نزد محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امانت گذارده بیاید آن را بگیرد پس از دادن امانات مردم با عیالات پیغمبر اکرم بعزم مدینه از مکه خارج و در قبا حضور آنحضرت شرفیاب شد.
ابن بابویه از ابو یقظان روایت کرده گفت پیغمبر اکرم در قبا داستان تهاجم قریش و خواباندن آنحضرت امیر المؤمنین را بجای خود برای ما بیان نموده و فرمودند خداوند وحی کرد بجبرئیل و میکائیل من شما را دو برادر قرار دادم و عمر یکی را بر دیگری افزودم کدام یک از شما حاضرید جان خود را نثار دیگری بنمائید؟هیچیک آنها حاضر نشدند نفس خود را فدای دیگر کنند خطاب شد بآنان مشاهده کنید که چگونه علی علیه السّلام جان خود را فدای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کرده و در جایگاه او خوابیده تا حفظ جان محمد را بنماید ای جبرئیل و ای میکائیل نزول کنید بزمین و علی را محافظت کنید از دشمنان جبرئیل بطرف سر و میکائیل بجانب پای آنحضرت قرار گرفتند می گفتند مرحبا بر تو ای علی علیه السّلام کیست مانند تو خداوند فخریه و مباهات میفرماید بوجود تو بر فرشتگان خود و آیه وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ و آیات آخر سوره آل عمران در شأن آنحضرت نازل شد و ما شرح حرکت دادن امیر المؤمنین عیالات پیغمبر را ذیل آیه 191 تا 195 سوره آل عمران در بخش اول بیان نمودیم.
و بعد از ورود امیر المؤمنین علیه السّلام بقبا حضور پیغمبر اهالی آنجا درخواست کردند اجازه دهد مسجدی بنا کنند رسول خدا دستور داد امیر المؤمنین سوار شترش بشود و عنانش را رها کند هر جا ناقه توقف نمود آنمکان را مسجد بنا کنند و مسجد قبا اول مسجدیست که در مدینه منوره ساخته شد و آنحضرت در آنجا نماز خواند و آیه لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ در شأن آن نازلشد سپس پیغمبر اکرم از قبا حرکت نمودند بطرف مدینه از هر کوی و دیاری عبور مینمودند اهل آن زمام ناقه آنحضرت را میگرفتند عرض میکردند ای رسول خدا بر ما فرود آئید بسر و جان اطاعت کنیم و فرمانبردار باشیم میفرمود رها کنید زمام ناقه را بآن جا که مأمور است زانو خواهد زد و طی مسافت نمود تا بموضعیکه الحال مسجد آنحضرت است برسید و ناقه خوابید انصار فرود آمدند شتر برخواست از جا و چند قدم دیگر رفت تا بموضع منبر رسید رسول خدا پیاده شدند.
ابو ایوب انصاری پیش آمد عرض کرد منزل من باین مکان نزدیکتر است مسئول او باجابت مقرون گشت ابو ایوب شاد شده زاد و راحله آنحضرت را بسرای خود برد مادر ابو ایوب از هر دو دیده نابینا بود بدر سرای دوید شادی کنان گفت ایکاش مرا دیدگان روشن بودی و جمال سید خود را مشاهده مینمودم پیغمبر بحالت او رقت کرد دست مبارک را بر چشم او کشید فورا بینا شد و کام دل از دیدار پیغمبر بگرفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با کمال اشتیاق و احترام در یثرب پذیرائی شد و اهالی آن شهر بافتخار آنحضرت نام قدیمی شهرشان را به مدینه رسول تبدیل کردند.
آنحضرت زمام امور و نظم شهر را بدست گرفت و در همانجا بدرخت خرمائی و بعد از چندی روی یک منبر ساده و بیزینتی تکیه مینمود و در مستمعین خود چنان روح غیرت و ارادت و فداکاری میدمید چه در میدان جنگ و چه در بیرون دروازههای شهر مسافرینی که از مکه مراجعت مینمودند اعتراف میکردند که حضرتش از سلاطین ایران و قیصر روم بیشتر مورد احترام و تکریم است و جمعیت فرمان او را بیشتر و بهتر اطاعت میکنند و پس از چندی جبرئیل نازل شد و گفت خداوند میفرماید باید محل فرود ناقه را مسجدی با گل سنگ بنا کنی پیغمبر امر پروردگار را اجرا نمود و آنمحل را
از صاحبش بده مثقال زر سرخ خریداری نمود مسجدی بنا کرد که الحال موجود است و خانهای برای خود و امیر المؤمنین علیه السّلام در اطراف مسجد ساخت و سه در از برای مسجد قرار داد یکی مخصوص پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او و دیگری برای عموم مردم در سوم را باب الرحمه نام گذاشتند به این صورت هجرت آنحضرت از مکه بسوی مدینه خاتمه یافت.
قوله تعالی وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ تا آخر،این آیه بیان گفتار حارث بن عمرو است یعنی بیاد آور ایمحمد زمانی که حارث گفت خدایا اگر آنچه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در باره علی علیه السّلام آورده حق است و از جانب تو میباشد پس بر سر ما سنگ ببار چنانچه بر قوم لوط باریدی.
در کافی ذیل آیه وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با جمعی از اصحاب نشسته بودند که امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب حضور مبارک شدند پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنحضرت فرمود شما چون عیسی بن مریم میباشی اگر بیم آن نبود که عدهای در بارهات غلو کنند و همانطوریکه نصاری در بارۀ عیسی میگویند(مراد حضرت غلو نصاری است نسبت به عیسی بن مریم که قائل بخدائی او هستند چنانچه علی اللهی هم این عقیده را دارند حقایقی در مرتبت و مقامت میگفتم که مردم رهگذر خاک پایت را بقصد تبرک و تیمن بردارند منافقین از این فرمایش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم غضبناک شدند مغیره به یارانش گفت عیسی بن مریم پیغمبر اولو العزم است و اینک محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی را بآنحضرت تشبیه مینماید که در اینموقع آیات از 57 تا 63 سوره زخرف نازل شد که میفرماید: وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ تا آنجا که میفرماید إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ حارث بن عمرو فهری بطوری خشمگین گردید که از خداوند طلب عذاب نمود ولی این آیه نازل شد:
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ
یعنی ای پیغمبر گرامی مادامی که شما در بین این امت باشی آنها را خداوند عذاب نخواهد کرد پیغمبر اکرم بحارث فرمود یا بر ولایت علی علیه السّلام ثابت باش یا از شهر خارج شو پاسخ داد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تمام صفات نیکو و مقام و منزلت عالی عرب و عجم را به بنی هاشم اختصاص داده و بقیه مردم قریش را زیر
دست مینمائی؟فرمود علو مرتبت و جلالت قدر علی را خداوند مقرر فرموده و از طرف من نیست حارث به تمسخر گفت پس میفرمائی که من از گفتار خودم توبه کنم ابدا توبه نمیکنم و هم اکنون از نزد شما میروم و فورا اسب سواری خود را حاضر نموده و سواره از مدینه بیرون رفت چیزی نگذشت که سنگی از آسمان بر سرش اصابت نمود و مغزش را متلاشی و بدرک واصل گردید و جبرئیل نازل و آیه سئل سائل بعذاب واقع را تا آخر آورد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باصحاب و منافقین فرمود از مدینه بیرون بروید تا به بینید رفیقتان چگونه از خدا طلب عذاب کرد و خداوند برای او عذابی فرستاد و هلاکش فرمود. (1)
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی باصحاب خود فرمود من در حال حیاة و هم پس از مرگ برای شما منشأ خیر و برکت خواهم
1) 1) علی بن ابراهیم در ذیل آیه وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ تا آخر آیه روایت کرده چون مخالفین کمر بر قتل پیغمبر اکرم بستند و لیلة المبیت پیش آمد و آنحضرت از مکه خارج شدند آیه وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ تا آخر نازل شد که مراد آنست قریش متولیان حرم نیستند زیرا متولی خانه نباید جز پرهیزکاران باشد و این البته تو هستی ای محمد(ص)با یاران و اصحابت و خداوند قریش را با شمشیر در جنگهای بدر و غیره بشدت کیفر و عذاب فرموده و بیشتر آنها بقتل رسیدند.
بود حضورش عرض کردند حال حیاة که معلوم است اما در ممات و مرگ چطور؟فرمودند در ایام حیاة مادامی که من در بین شما هستم خداوند بر شما عذابی نفرستد و پس از مرگ اعمال شما هر پنجشنبه و دوشنبه بمن عرضه خواهد شد و برای خطاکاران امت و گنهکاران استغفار و طلب آمرزش مینمایم.
وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ اَلْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (34) وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (35) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36) لِیَمِیزَ اَللّٰهُ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ اَلْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (37) قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اَلْأَوَّلِینَ (38) وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39) وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ (40) وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ اَلْفُرْقٰانِ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (41) إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْویٰ وَ اَلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی اَلْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42) إِذْ یُرِیکَهُمُ اَللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (43) وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (44) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45) وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (46) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47)
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود باصحاب خود:استغفار و طلب آمرزش قلعۀ محکمی است از برای شما از عذاب خدا زیاد استغفار کنید که سبب برطرف شدن گناهان میشود.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه 35 وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ روایت کرده فرمود یعنی مشرکین که بناحق خود را اولیاء و متولی خانه کعبه و حرم میدانند نمازشان جز کف زدن و هلهله و صدا کردن نیست.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود متولیان خانه کعبه باید اشخاص پرهیزکار و متقی باشند چه خداوند میفرماید إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ این آیه نازل شده در حق ابی سفیان که دو هزار نفر از ارازل را اجیر نمود تا
در جنگ احد شرکت کنند و با پیغمبر اکرم قتال و کارزار نمایند.و طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند آیه در حق آن دوازده نفر که در جنگ بدر بلشکر قریش انفاق میکردند نازل شده و آنها عبارتند از ابو جهل بن هشام و عتبه و شیبه پسران ربیعة بن عبد شمس و نبیه و منبه فرزندان حجاج و ابو بختری نضر بن حارث و حکیم بن حزام و ابی بن خلف و زمعة بن اسود و حرث بن عامر بن نوفل و عباس بن عبد المطلب که تمام ایشان از (1)
1) 1) علی بن ابراهیم در ذیل آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ تا آخر آیه مینویسد ایتام و مساکین و ابن سبیل که در این آیه ذکر شده منحصرا و فقط از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله میباشند و از وجوه جمعآوری شده بابت خمس سه سهم خدا و رسول و امام را امام میبرد و سه سهم دیگر به ایتام و مساکین و ابن سبیل داده میشود و چون امام قایم مقام پیغمبر است ملزم به تربیت ایتام میباشند و قروض مسلمانان را میپردازد و آنها را تشویق و وادار مینماید که بحج و جهاد بروند و بمنزلۀ پدر مسلمانان است چنانچه فرمود اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ چون در حکم پدر میباشند وظایفی که بر عهدۀ پدر است بر امام لازم میشود و اگر کسی فوت کند و وارثی نداشته باشد مال و ترکه تعلق بامام دارد و همچنین اگر متوفی مال و دینی داشته باشد تصفیه آن بر عهدۀ امام و والی است
بزرگان قریش هستند و هر روز یکنفر از آنان ده شتر ذبح میکردند و روز که شکست خورده و فرار اختیار کردند و بیشتر آنها اسیر شدند نوبت عباس بود که هزینه و مخارج لشگر را بپردازد و این آیه شامل هر منافق و کافریست که مال و دارائی خود را صرف در معصیت خداوند بنماید چه آنها زیان بنفس خود نموده و بواسطه صرف کردن اموال در معاصی خداوند،عذاب آخرة را برای خود خریداری کردهاند سپس خداوند امر میفرماید به پیغمبرش که کافران را بسوی توبه و ایمان دعوت نماید و فرموده است قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ .
عیاشی در آیه قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ تا آخر آیه از علی بن دراج اسدی روایت کرده گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شده عرض کردم من از کارکنان بنی امیه بودهام و مال زیادی بهمرسانیدهام گمان میکنم اموال مزبور حلال نباشد زیرا شخصی از حضرتت این موضوع را سؤال نموده و فرموده بودهاید که اهل
و عیال و تمام اموالت حرام است؟فرمودند من چنین چیزی نگفتهام و مسئله اینطور نیست عرض کردم پس من میتوانم توبه کنم؟فرمودند با و آیه را تلاوت کردند.
و نیز عیاشی و کلینی در آیه وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود تاویل این آیه هنوز نیامده همینکه حضرت حجت ظهور نماید و قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قیام کند کسانی که درک ظهور آنحضرت را بنمایند تاویل آیه را میفهمند و میبینند که در روی زمین حتی یکنفر مشرک پیدا نشده و هر آینه آن حضرت دین حق را بمردم جهان برساند.
قوله تعالی: وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ یکی از واجباتیکه پروردگار فرض فرموده خمس است که برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ذریه او قرار داده در عوض زکاتی که بر آنها حرام است چنانچه ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که پروردگار صدقه و زکاتی که اوساخ مردمان است بر ما اهل بیت حرام نمود خمس را که کرامت است در عوض آن برای ما مقرر داشت و کرامت حلال است بر اهل بیت پیغمبر.
در کافی از سلیم بن قیس روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام،خطبهای قرائت نمود و در آن فرمود:بخدا سوگند پروردگار ما را قصد کرده از ذوی القربی و ما را قرین خود و رسولش قرار داده در آیه اولی الامر و ابن سبیل و یتامی و مساکین از ما است بتنهائی نه از سایر مردمان و قرار نداده خداوند از برای ما چیزی را از زکوة و گرامی داشته رسول خدا و ما اهل بیت را از آن؛چه زکوة اوساخ مردمان است و این مردم قول خدا و رسولش را تکذیب کردهاند و انکار کنند که ما ائمه قرآن ناطق خدا هستیم و منع میکنند حقی را که پروردگار واجب فرموده از خمس برای ما و اینحدیث را در تهذیب نیز روایت کرده.
و در فقیه از ابو بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم کمترین چیزیکه انسانی را داخل دوزخ میکند کدام است؟فرمود آنستکه کسی یک درهم از حق ما که خمس است بخورد.
در کافی از آنحضرت روایت کرده فرمود هر که خریداری کند بمال خمس چیزی را خداوند عذر او را قبول نفرماید چه او بمال حرام خریده است.
در بصائر الدرجات از عمران روایت کرده گفت میفرمود حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بخدا سوگند همانا پروردگار سهل و آسان کرده بر مؤمنین روزی ایشان را و قرار داده بر آنها یک درهم از پنج درهم را و باقی را حلال فرموده تا بخورند و عمل نمیکند بر این دستور جز مؤمنیکه آزمایش شده دل او بر ایمان.
در کافی از ضریس روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود میدانی ایضریس مردم از چه راهی وارد عمل زنا میشوند؟عرض کردم نمیدانم بیان فرمائید فرمود از راه ندادن خمس ما اهل بیت.
و از محمد بن مسلم روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام،شدت و سختی بر مردم روز قیامت وقتی باشد که صاحبان خمس در محضر پروردگار بایستند و بگویند خدایا از این مردم سؤال بفرمائید چرا خمس ما را ندادهاند.در تهذیب از فضل روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر که محبت ما ذریه پیغمبر را در دل خود بیابد شکر خدا را بجا آورد از جهت نعمت بزرگی که باو عطا شده عرض کردم حضورش نعمت بزرگ چیست؟فرمود پاک و پاکیزه بودن نطفه و تولد او.
و از ابن مغیره روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شدم نجیبه وارد شد عرض کرد حضورش سؤالی دارم؟فرمود بگو پرسش کرد چه میفرمائید در حق اولی و دومی؟فرمود خداوند در قرآن خمس را برای ما واجب فرموده و انفال مخصوص ما است آن دو نفر اول کسانی بودند که در حق ما ظلم و ستم نمودند و خوردن حق و مال ما را حلال دانستند و احادیث در این موضوع بسیار است بهمین مقدار اکتفا نمودیم و خمس به هفت چیز تعلق میگیرد.
در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود خمس به پنج چیز تعلق میگیرد اول بر منافع و درآمد حاصله از معاملات دوم مالیکه از غواصی در دریا بدست بیاید سوم ثروتیکه از گنج و دفینه حاصل شود چهارم مالیکه از استخراج معادن فراهم گردد پنجم زمینی که اهل ذمه چون یهود و نصاری از مسلمین بخرند
باید خمس آن زمین از یهود و نصاری وصول شود.
1-در کافی از سماعه روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام پرسیدم خمس بچه چیز تعلق میگیرد؟فرمود بسود و فایدهای که مردم تحصیل مینمایند خواه اندک باشد و یا بسیار.
و از حکیم مؤذن بنی عبس روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم؟فرمود بخدا قسم مراد از غنیمت در آیه سود و بهرۀ روزانه است لکن پدرم برای آسایش و رفاه حال مردم بهرۀ سالانه را مقرر داشته است.و بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود هر که از معامله و کسب بهره و فایدهای ببرد باید خمس آنرا بفاطمه علیها سلام و ذریه او و ائمه و ذراری آنها بعد از فاطمه علیها سلام بدهد و این خمس منحصرا باید بذریه حضرت زهرا سلام اللّه علیها داده شود مثلا اگر خیاطی لباسی را به پنج درهم مزد بدوزد یک درهم که خمس آن دستمزد باشد متعلق بما است و ارفاقا میتواند تا یک سال آنرا مورد استفاده قرار دهد و زنا از گناهان کبیره است روز قیامت در پیشگاه حضرت باریتعالی ذراری حضرت فاطمه علیها سلام ایستاده و میگویند پروردگارا از این مردم سؤال بفرمائید از چه مالی صداق عیال خود را پرداختهاند (اشاره بآنست که اگر خمس مال خارج نشود و صداق عیال را بدهند مرتکب فعل حرام
و زنا شدهاند).
در کافی از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم بعضی از اصحاب ما نسبتهائی بمخالفین میدهند،فرمود از این قبیل سخنان منصرف شوید سپس فرمود ای ابا حمزه جز شیعیان ما سایر مردم اولاد زنا میباشند،عرض کردم چگونه میتوانند خود را اصلاح کنند؟فرمود خداوند در قرآن دستور داده چه در قرآن از اموال مردم سهمی برای ما مقرر داشته و آن خمس است که فقط و منحصرا خمس متعلق بماست و به سایر مردم حرام است ای ابا حمزه از زمینهائی که گرفته شده و عایداتی که بدست آمده باید خمس داده شود و لو آنکه از درآمد حاصله اقدام به خرید کنیز و یا تزویج و تهیه اموال دیگری کرده باشند و اگر کسی تمام اموال خود را صدقه و فدا بدهد و بخواهد از آتش جهنم نجات پیدا کند میسر نمیشود زیرا حق ما را از مال خود خارج ننموده است و بدون عذر و دلیلی تصرف در حقوق ما کرده.
و از برید روایت کرده گفت نامهای حضور حضرت صادق ارسال داشتم
در آن نامه سؤال نموده بودم فایده چه میباشد و مقدار آن چقدر است که در آن خمس واجبست تمنا دارم از حضرتت بر من منت گذاشته و مرقوم بدارید تا در حرام واقع نشوم و نماز و روزۀ من باطل و ضایع نگردد؟نوشته بودند در پاسخ آن نامه فایده هر چیزیست از سود خرید و فروش و درآمد زراعت بعد از بیرون کردن هزینه.
در تهذیب از ابراهیم بن محمد روایت کرده گفت حضور حضرت جواد علیه السّلام نوشتم که بدرآمد حاصله از املاک خمس تعلق میگیرد؟مرقوم داشته بودند خمس در آن واجب است مجددا نوشتم که در بین اصحاب ما اختلافست بعضی میگویند مئونه بعد از خراج و مالیات سلطانست و عدهای عقیده دارند که خراج جزء مئونه نیست؟جواب مرقوم فرموده بودند خمس بعد از وضع خراج سلطان و مئونه عیال است.
2-در کافی از حلبی روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی لؤلؤ و مرجان و عنبر از دریا بیرون آورده،فرمود خمس در آنها واجب است ابن بابویه از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر چه از دریا استخراج شود اگر بهاء آن بیک دینار برسد خمس در آن واجب است.
3-در کافی از حلبی روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام در گنج و دفینه چه تعلق میگیرد؟فرمود خمس در آن واجب است.
و از ابو بصیر روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام گنج تا چه مقدار که برسد در آن خمس واجب میشود؟فرمود اگر بهاء آن به بیست دینار رسید خمس در آن واجب است و در کمتر از آن واجب نمیباشد.
4-در تهذیب از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم که بهره برداری از معادن طلا و نقره و آهن و مس و روی و قلع سرب مشمول خمس میشود؟فرمود از درآمد حاصله استخراج تمام معادن باید خمس داده شود مجددا حضورش عرض کردم زمینهائی که آب در آن جمع شده و تبدیل به نمک میشود در حکم معدنست؟فرمودند بلی جزء معادن محسوب و خمس بدرآمد حاصله از فروش نمک تعلق میگیرد عرض کردم نفت گوگرد از زمین خارج میشود؟فرمود در آنها و نظایرشان خمس واجب است.
و از ابو بصیر روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در اندک و بسیار معادن خمس واجب میشود؟فرمود واجب نیست خمس تا بهای درآمد حاصله از آن بعد از اخراج هزینه به بیست دینار برسد در اینصورت خمس در آن واجب است 5-در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود زمینی که اهل ذمه مانند یهود و نصاری از مسلمانان خریداری میکنند باید خمس آنرا از خریداران وصول نمود.
6-ابن بابویه روایت کرده شخصی حضور امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شد عرض کرد مالی جمعآوری کردهام در کسب آن از حلال و حرام اغماض نمودم آیا برای من توبه هست؟فرمود خمس آن را بده باقی بر تو حلال است.
در تهذیب از عمار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم شخصی آمد و از آنحضرت سؤال نمود اشتغال بامور دیوانی چه صورت دارد؟فرمود وارد نشوید مگر آنکه توانائی و قدرت بر حرفه و مشاغل دیگری نداشته باشید و چنانچه از راه اضطرار و بیچارگی داخل شدید در امورات دولتی مالیکه از آن راه بدست آوردید باید خمس آنرا برای ما اهل بیت بفرستید.
7-در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر غنیمت که در کارزار و رزم بدست آمد باید اول خمس آن را خارج کنند و باقی را میان جهاد کنندگان قسمت نمایند.و اینحدیث را در تهذیب نیز روایت کرده است.و باید از تمام منابع درآمد مشروحه خمس گرفته شود و از آن یک سهم برای خدا و سهم دیگر برای رسول او و سهم دیگر برای ذوی القربی که ایتام و مساکین و ابن سبیل از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد و سهم خدا و رسول پس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اختصاص بائمه معصومین علیهم السّلام دارد در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از ذوی القربی خویشان و ارحام رسول خدا است و خمس اختصاص به پیغمبر و ما خاندان رسالت دارد.
در بصائر الدرجات از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نصف خمس تعلق بامام دارد و نصف دیگر آن از برای یتامی و مساکین و ابن سبیل از اهل بیت پیغمبر است که زکوة بر آنها حلال نیست خداوند در عوض زکوة قرار داد خمس را برای ذریه آنحضرت.
در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت در حدیث مفصلی
نصف کامل خمس تعلق بامام دارد و نصف دیگر آن میان یتامی و مساکین و ابناء سبیل از ذریه پیغمبر قسمت میشود نه برای سایرین از مردم از لحاظ پاک گردانیدن ایشان از زکوة چه آن اوساخ مردمانست و خمس کرامت پروردگار میباشد خداوند از نزد خودش برای ذریه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به تنهائی مقداریکه بینیاز شوند و در ذلت و مسکنت واقع نشوند قرار داده و اگر نصف خمس بقدر کفایت و گذران آنها نباشد واجب است بر امام که از سهم خود بآنان بدهد تا محتاج نشوند و چنانچه زیادی از مصرف ایشان حق امام است نقصان هم بعهده آن بزرگوار میباشد.
و ابن بابویه در کتاب اکمال الدین از محمد اسدی روایت کرده گفت نامهای بتوسط ابو جعفر نایب خاص حضرت حجة امام زمان علیه السّلام بمن رسید در پاسخ سؤالاتی که از آنحضرت نموده بودم بمضمون ذیل:ای اسدی آنچه سؤال کردی در باره شخصی که مال ما را حلال میداند و در آن تصرف میکند مانند تصرف کردن مال خود بدون اجازه ما آن شخص ملعون است و دشمن ما و ما نیز با او دشمن میباشیم فرموده پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر که حلال بداند حق و مال عترت مرا که خداوند بر او حرام کرده او بلسان و زبان تمام پیغمبران لعنت کرده شده و هر که ستم کند بعترت من از جمله ظالمین میباشد که خداوند بر آنها در قرآن لعنت فرستاده و میفرماید أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ و اینحدیث را طبرسی
در احتجاج روایت کرده.
و از اسدی نیز روایت کرده گفت توقیعی از حضرت صاحب الامر علیه السّلام بتوسط نایب خاص آنحضرت باین مضمون بمن رسید بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنشخص باد که یک درهم از مال ما را بطریق حرام بخورد.
پس بنص قران و احادیث خمس میان اولاد پیغمبر تقسیم میشود و ذریه رسول اکرم در حکم عائله امام میباشد و خداوند خمس را فقط و به تنهائی برای آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار داده در قبال زکوة که بر آنها حرام شده از نظر شرافت آل عصمت تا باوساخ مردم نیازمند نبوده و دچار خواری و ذلت نشوند و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کسانی هستند که خداوند خمس را برای آنها مقرر فرموده و این روایات و امثال آنها صراحت دارد که خمس در تحت هیچ عنوانی نباید بغیر سادات داده شود و مصارفی که معمول شده که از سهم امام و یا ذوی القربی بغیر سادات وجوهی میدهند تماما بر خلاف نص قرآن و احادیث و دستورهای ائمه طاهرین است و اجتهاد مقابل نص است که باتفاق حرام میباشد علاوه بر آن خلاف احتیاط است چه اشتغال ذمه یقینی برائت یقینی لازم است و چنانچه بعنوان سهم امام بغیر سادات چیزی بدهند شک حاصل میشود آیا دیون واجبه را ادا نموده یا خیر اما اگر
سهم امام را نیز بر سبیل نیابت از امام بسادات که در حکم عائله امام هستند چنانچه در احادیث گذشته ذکر شد بدهند مسلما و باتفاق تمام علماء برئ الذمه میشوند پس نباید از کار یقین صرف نظر کرد و عمل بشک نمود و احادیث در باب خمس بسیار است اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتاب مستقلی میشود.
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ اَلْیَوْمَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ اَلْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (48) إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (50) ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (51) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (52) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (53) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (54) إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (55) اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ (56) فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی اَلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57) وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ (58) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ (59) وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (60)
قوله تعالی: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا خداوند بزرگترین ذم و توبیخ را در این آیه از کافرین میکند.
عیاشی از جابر انصاری روایت کرده گفت معنی آیه را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم فرمود این آیه در باره بنی امیه نازل شده زیرا آنها شرور و بدترین مخلوقات میباشند و بقرآن کافر شده و هرگز به پروردگار و روز قیامت ایمان نیاورده و نخواهند آورد و اینحدیث را علی بن ابراهیم نیز روایت کرده.
در کافی ذیل آیه وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سه طایفه هستند که منافق میباشند اگر چه نماز بپا دارند و روزه بگیرند و باعتقاد خودشان مسلمان هستند اول کسانیکه خیانت در امانت میکنند دوم آنهائیکه
سخن و حدیث دروغ میگویند سوم اشخاصیکه خلاف وعده میکنند سپس آنحضرت آیه را تلاوت نمودند و نیز آیه لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ را قرائت فرمودند.
عیاشی و قمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند که فرمود آیه مزبور در حق معویه نازلشده زیرا او بامیر المؤمنین خیانت کرد.
در کافی ذیل آیه وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه مزبور در بارۀ طوایف اوس و خزرج نازل شده و آن دو طایفه بودند که با یک طایفه از قریش یاری پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مینمودند.قبل از اسلام و در زمان جاهلیت بین دو طایفه اوس و خزرج دشمنی و کینه توزی شدیدی بود و پیوسته با یکدیگر جنگ و ستیزه داشتند ولی به برکت وجود پیغمبر اکرم و اسلام آوردن آنها خداوند ایشان را بهم مهربان نموده و الفتی در قلوب آندو طایفه ایجاد کرد و مراد از تالیف قلوب در آیه الفتی است که خداوند در دلهای انصار بوجود آورد نه آن کسانی که بحالت شرک باقی مانده و ایمان نیاوردند.
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (61) وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اَللّٰهُ هُوَ اَلَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62) وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَسْبُکَ اَللّٰهُ وَ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (64) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَی اَلْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (65) اَلْآنَ خَفَّفَ اَللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (66) مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی اَلْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67) لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68) فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از سلم در آیه وَ إِنْ جَنَحُوا
لِلسَّلْمِ
داخل شدن و تسلیم در امر ما ائمه میباشد.
و ابن بابویه از ابی هریره روایت کرده در ذیل آیه هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ تا آخر گفت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که بر ساق عرش نوشته شده
انا الله لا اله الا انا وحدی لا شریک لی محمد عبدی و رسولی و ایدته بعلی نزول آیه دلالت بر آن دارد که خداوند پیغمبر را به علی نصرت داد و هم آن جناب با سایر مؤمنین شریک در نصرت و یاری نبی مکرم هستند و این روایت را ابن فارسی نیز در کتاب روضه نقل نموده و ابن شهرآشوب این حدیث را از انس بن مالک و او از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده است و سمعانی در کتاب فضایل صحابه نیز روایت نموده و در کتاب رسالۀ قوامیه از سعید بن جبیر روایت کرده گفت ابو حمراء برای من حکایت کرد که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شبی که بمعراج رفتم دیدم بساق عرش نوشته شده بود که من درختان بهشت عدن را بدست قدرت خویش نشانده و غرس کردم و از بین تمام مخلوقات محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را برگزیدم و او را بعلی بن ابی طالب علیه السّلام کمک و یاری نمودم.
و ما این چند روایت را از طریق عامه نقل نمودیم تا معلوم شود فضیلت و شرافت امیر المؤمنین علیه السّلام را مخالفین نیز اقرار و اعتراف داشته و با آنکه تصدیق میکنند که نام آن بزرگوار بساق عرش نوشته شده معذالک دیگری را بیجهت بر او ترجیح میدهند
ابو نعیم در کتاب حلیة الاولیاء بسند خود از ابی هریره ذیل آیه یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ روایت کرده که فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیه نازل شده در حق علی بن ابی طالب علیه السّلام و مراد بمؤمنین در آیه آنحضرت میباشد.
عیاشی در آیه یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ تا آخر از عمرو بن ابی المقدام روایت کرده گفت جدم بپدرم میگفت در تمام عمر روزی بدتر از دو روز بر من نگذشت یکی روز وفات و رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و دوم روزی بود که بخدا قسم در سقیفه بنی ساعده طرف راست ابو بکر نشسته بودم و مردم با او بیعت میکردند عمر گفت تا وقتی که علی را برای بیعت حاضر نکنی بیعت این مردم هیچ ارزشی ندارد ابو بکر قنفذ را نزد علی علیه السّلام فرستاد و او را برای بیعت بمسجد دعوت نمود قنفذ شرفیاب حضور آنحضرت شده به قنفذ فرمودند بابو بکر بگو پیغمبر خدا جانشینی جز من ندارد قنفذ پیام آنحضرت را رسانید برای مرتبه دوم او را روانه نمودند که بگوید باید حتما بمسجد آمده و مانند سایر مسلمانان بیعت نمائید حضرت فرمود بآنها بگو بموجب وصیت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باید پس از دفن رسول خدا از خانه خارج نشوم تا کتاب خدا و قرآن را که در جریدههای خرما و روی کنفهای شتر نوشته شده جمعآوری نمایم قنفذ مراجعت کرده و فرمودههای آنحضرت را ابلاغ نمود عمر ابو بکر را وادار نمود تا باتفاق او و عثمان و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولای ابی حذیفه و قنفذ و من(راوی)و جمعی دیگر از اطرافیان و رجاله و اوباش بدر خانه فاطمه علیه السّلام رفتیم در بسته بود و فاطمه گمان نمیکرد کسی بدون اجازه داخل خانه
شود عمر آتش خواست و در خانه را آتش زد همینکه نیم سوخته شد با لگد محکم بدر کوبید در شکسته شد و فاطمه علیها سلام که عقب در بود بین در و دیوار مصدوم گردید و جمعیت بی محابا وارد خانه شده علی علیه السّلام را بدون ردا از خانه بیرون کشیدند چون زهرا سلام اللّه علیها چنان دید کمربند شوهر گرامی خود را گرفت و گفت نمیگذارم شوهرم را با این حالت بمسجد ببرید و عمر به قنفذ دستور داد تا بضرب تازیانه فاطمه را از علی جدا ساخت و بر اثر لطمات وارده بیهوش شد چون بهوش آمد حسنین را برداشته و روانه مسجد شد تا در کنار قبر پدر بزرگوارش رفته و شکایت نموده و از خداوند طلب عذاب نماید امیر المؤمنین علیه السّلام آثار نزول بلا را مشاهده نمود بسلمان فرمود خود را بفاطمه برسان بخدا قسم اگر نزد قبر پدرش برسد و موی خود را پریشان نموده و نفرین کند احدی در مدینه زنده نخواهد ماند سلمان خود را بآن مجلله رسانیده عرض کرد ایدختر رسول خدا پدرت رحمة للعالمین بود مبادا لب بنفرین بگشائی فرمود ای سلمان چگونه صبر و تحمل نمایم که میخواهند علی را بقتل برسانند سلمان عرض کرد من بفرموده امیر المؤمنین خدمت رسیده و ایشان بمن امر نمودهاند که از
شما تقاضا کنم بمنزل برگردید و کسی را نفرین نکنید فاطمه فرمود اینک که شوهرم علی امر مینمایند بخانه برمیگردم و چون فاطمه برگشت امیر المؤمنین بقبر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم توجهی نموده و این آیه را تلاوت فرمود: اِبْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی تا آخر ابو بکر بالای منبر نشسته بود عمر تکلیف بیعت علی علیه السّلام نمود علی علیه السّلام فرمود اگر بیعت نکنم چکار خواهید کرد؟جواب داد با شمشیر گردنت را میزنم فرمود در اینصورت بندۀ خدا و برادر پیغمبر خود را خواهید کشت؟خبر بعباس عموی پیغمبر رسید شتابان خود را بمسجد رسانید و گفت دست از علی بردارید بعهدۀ من که علی بیعت نماید عباس دست علی و ابو بکر را مسح نموده و همین عمل را بیعت تلقی نموده و علی را با حالتی خشمناک رها کردند علی علیه السّلام فرمود خداوندا فرموده بودی إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ خداوندا تو شاهد باش که من بیست نفر یاور نداشتم که اقدام بجهاد کنم و پیغمبرت هم بمن فرمود اگر بیست نفر یاور داشته باشی با دشمنان خود جهاد کن و سپس بخانه خود مراجعت فرمود.
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ اَلْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اَللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70) وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اِسْتَنْصَرُوکُمْ فِی اَلدِّینِ فَعَلَیْکُمُ اَلنَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (73) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (75)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در باره عباس و عقیل و نوفل و کیفیت او از اینقرار است در جنگ بدر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نهی فرمود اصحاب را از کشتن بنی هاشم عباس و عقیل و نوفل را بحضور پیغمبر آوردند آنحضرت بعباس عموی خود فرمود فدا بده از جانب خود و پسر برادرت عرض کرد مالی ندارم تا فدا دهم فرمود از آنمالیکه نزد عیالت ام الفضل گذاشتهای فدا ده گفت ایرسول خدا از کجا دانستی من مالی بام الفضل دادهام؟فرمود خبر داد مرا جبرئیل بآنمال عرض کرد بخدا قسم کسی از آن مال اطلاعی نداشت جز من و ام الفضل گواهی میدهم که شما پیغمبر خدائی سپس گفت اگر آنمال را فدا دهم از جمله بینوایان میشوم و ناچارم سؤال کنم آیه فوق نازل شد.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا روایت کرده فرمود در صدر اسلام یکی از احکام جاریه در ارث این بود که پس از مرگ مرد ما ترک او به برادرش میرسد و فرزند متوفی ارث نمیبرد و پس از هجرت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مکه بمدینه عقد مواخات و برادری بین مسلمانان منعقد فرمود هر یک از مسلمانان فوت مینمود ارثش به برادر دینی او میرسید بعد از جنگ بدر که آیه:
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً نازل شد آیه اخوت را نسخ نمود و قسمت آیه فرق الذکر که اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا باشد در بارۀ عدهای از اعراب نازل شده که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با آنها صلح کرده و مقرر فرمود در منازل خود مانده و بمدینه هجرت نکنند و هر وقت پیغمبر بمنظور جنگ با کفار از آنها کمک بخواهد حاضر شوند ولی از غنائم سهم و نصیبی نبرند و اگر دشمنی بآنها حمله نمود و از پیغمبر استمداد نمودند پیغمبر اکرم هم آنها را یاری بفرماید مگر آنکه دشمنان ایشان از کسانی باشند که با پیغمبر پیمان عدم تعرض بسته باشند و پیغمبر از آن نظر نتواند آنها را کمک کند.ابن بابویه ذیل آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده که روزی آنحضرت نزد هرون تشریف داشت هرون گفت ایموسی بن جعفر علیه السّلام ممکن است در یک مملکت دو پادشاه باشد و مردم خراجات و مالیات را بآن دو نفر بپردازند؟آنحضرت فرمود ای هرون پناه میبرم بخدا از سعایتی که دشمنان من نزد تو نمودهاند میدانید از زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رحلت نمود این مردم بر ما افترا و دروغ زیاد نسبت میدهند سپس فرمود پیغمبر اکرم فرموده هرگاه یکی از خویشان
مس کند رحم خود را غضب او فرو نشیند آیا اجازه میدهی دست تو را بگیرم؟هارون همینکه این سخن را شنید آن بزرگوار را در بغل گرفت و بوسید و غضبش فرو نشست و گفت ای موسی بن جعفر علیه السّلام با کی بر تو نیست و اشک از دیدهای او سرازیر شد سپس گفت چند مسئله دارم میخواهم از حضرتت سؤال کنم اگر پاسخ مرا دادی تو را رها کنم و سخن کسی را در بارهات نپذیرم من میدانم هرگز شما دروغ نمیگوئید ای هرون اگر امان میدهی مرا پاسخ تو را بدون تقیه بگویم هرون امان داد و چند فرمود مسئله از آنحضرت پرسید از آن جمله گفت چرا شما اولاد علی علیه السّلام بر ما فرزندان عباس فضیلت و برتری دارید و حال آنکه ما هر دو از یک شجره هستیم و قرابات ما و شما با پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یکسان و برابر است چه عباس و أبی طالب هر دو عموی پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودند؟فرمود آنحضرت چنین نیست که تو میگوئی ما برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نزدیکتریم زیرا عبد اللّه و ابو طالب برادر پدر و مادری بودند و عباس فقط برادر پدری بود با عبد اللّه هرون گفت پس چرا شما اولاد علی مدعی هستید که ارث رسول خدا بما رسیده در صورتی که با وجود عمو پسر عم ارث نمیبرد و عمو مانع وراثت پسر عم میباشد و در وقت وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عباس پدر ما زنده بود ولی أبو طالب پدر شما پیش از آنحضرت وفات نمود؟آنحضرت فرمود ای هرون مرا از پاسخ این مسئله معذور و معاف بدار و هر چه میخواهی سؤال کن هرون گفت ممکن نیست فرمود امان بده تا بگویم گفت امان دادم فرمود با وجود فرزند صلبی پسر باشد و یا دختر کسی ارث نمیبرد جز پدر و مادر و زوج و زوجه متوفی و در قرآن هم حکمی بر آن وجود
ندارد جز آنکه تیم و عدی و بنو امیه گفتند عمو بمنزله پدر است.
و این حکم را برأی خود دادهاند بدون آنکه حقیقتی داشته باشد و یا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده و علمائی که مطابق قرآن و فرموده پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین حکمی بدهند تا بعان بنی امیه بضد آنها فتوی میدهند اگر سخنان مرا تصدیق نمیکنی بفرست علما را بیاورند و از آنها جویا شو هرون دستور داد عدۀ از علماء که سفیان ثوری و ابراهیم مدنی و ابن عیاض و نوح بن دراج از آن جمله بودند حاضر کرده و مسئله مزبور را مطرح و نظر آنها را سؤال نمود همه شهادت دادند که آنچه حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرموده فرمایش خدا و رسول و امیر المؤمنین علیه السّلام است و بقول خود عامه پیغمبر اکرم فرمود علی قضاوت بر حق میکند اینک نوح بن دراج حاضر است امیر المؤمنین بایشان دستور داد بطریق مزبور در کوفه و بصره قضاوت بنماید نوح عرض کرد بلی مولای من همین طور دستور داد هرون گفت ایموسی بن جعفر علیه السّلام واضحتر از این بیان بفرمائید،آنحضرت فرمود مجالس امانات مردم است خصوصا مجلس شما نباید اینگونه سخنان در میان مردم انتشار یابد هرون گفت مطمئن باش آنحضرت فرمود پیغمبر اکرم ارث نمیداد بکسانیکه از مکه مهاجرت نمینمودند و ولایتی برای آنها ثابت و برقرار نفرمود تا آنکه مهاجرت نمایند هرون گفت چه دلیل و حجت بر این سخنان دارید؟آنحضرت فرمود آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا شاهد این گفتار میباشد و عمویم عباس مهاجرت نکرد هرون گفت ایموسی آیا کسی از دشمنان ما بطریق فرموده شما فتوی داده یا خیر و آیا شما این مسئله را
بفقهاء و علما گفتهاید؟فرمود آنحضرت خدا گواه است تا حال بکسی نگفتهام و سؤال نکرده از من احدی جز شما سپس هرون گفت بآنحضرت چرا میگذارید مردم بشما فرزند رسول خدا خطاب کنند و نسبت بدهند شما را به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حال آنکه از اولاد علی بن أبی طالب هستید و خداوند فرموده نسبت دهید مردمان را به پدرانشان و حضرت فاطمه علیه السّلام دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مادر شما ظرف است و پیغمبر جد مادری است نه پدری؟ فرمود آنحضرت در پاسخ سؤال او ای هرون اگر پیغمبر اکرم بدنیا رجعت کند و دختر تو را خواستگاری نماید آیا میدهی باو؟هرون گفت البته میدهم بلکه باین وسلت افتخار بر عرب و عجم میکنم فرمود اما من دخترم را نمیدهم و پیغمبر خواستگاری دختر مرا نمیکند زیرا آنحضرت سبب ولادت من شده و باعث ولادت شما نبوده(یعنی من فرزند آنحضرت هستم و فرزند زاده حرام است از اینجهت پیغمبر اکرم هیچوقت ازدواج با فرزند زاده خود نمیکند بخلاف شما که فرزند آنحضرت نمیباشید)هرون گفت راست گفتی ایموسی بن جعفر علیه السّلام ولی چگونه شما ذریه پیغمبر علیه السّلام میباشید و حال آنکه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرزند ذکوری نداشت و فرزند آنحضرت منحصر بدختر بود و شما فرزندان دخترش میباشید و ذریه اطلاق میشود بفرزندان پسر؟فرمود تقاضا دارم از پاسخ این سؤال مرا معاف بدارید هرون گفت شما امام زمان مردم و حجة خدائی چرا حجت و دلیل را بیان نمیفرمائی هرگز تو را از پاسخ سؤالات خود معاف ندارم و باید حجة خود را از قرآن بیاوری شما فرزندان علی ادعا میکنید که تاویل حرفی از حروفات قرآن مستور و پوشیده نیست از ما و تمام تاویلات آن را از الف و واو میدانید و بآیه مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ تمسک جسته و بینیاز میدانید خودتان را از رأی و قیاس علماء فرمود آنحضرت چون مجبورم از پاسخ سؤالات شما الحال حجت خود را از قرآن آورم و تلاوت فرمود آیه ذیل را وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ سپس فرمود ای هرون کیست پدر عیسی؟هرون گفت برای عیسی پدری نبود فرمود آنحضرت خداوند ملحق فرموده عیسی را بذریه پیغمبران از جهة مادرش مریم همچنین ما را ملحق فرموده بذریه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جهة مادرمان حضرت فاطمه علیه السّلام آیا میخواهی دلیل دیگری بیاورم؟هرون گفت بیان فرمائید
تلاوت فرمود آیه فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ و هیچکس نگفته و ادعا نکرده که پیغمبر اکرم روز مباهله و نفرین بانصاری شخصی را بجز امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین با خود برده باشد و مراد بابنائنا حضرت امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و نسائنا حضرت فاطمه علیه السّلام و انفسنا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و تمام علماء اتفاق کردند که در جنگ احد جبرئیل نازل شد و گفت ای رسول خدا مواسات همانستکه امروز علی علیه السّلام نسبت شما انجام داد پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی(یعنی من و علی یکنفس و یک شخص میباشیم)جبرئیل عرض کرد منهم از شما میباشم ای رسول خدا سپس جبرئیل گفت
«لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار» شمشیری مانند ذو الفقار و جوانی نظیر علی علیه السّلام نیست و فرمود آنحضرت ما ائمه پسر عموهای تو افتخار میکنیم بقول جبرئیل که گفت منهم از شما میباشم هرون گفت احسنت ایموسی بن جعفر علیه السّلام هر حاجت که داری از من طلب کن فرمود حاجت پسر عمویت آنستکه اجازه دهی برگردد بمدینه در حرم پیغمبر اکرم نزد عیالات خود گفت در اینباره فکر میکنم و پس از چند ساعتی آن بزرگوار را تحویل بسندی بن شاهک ملعون داد و آنحضرت را بزهر جفا شهید کرد و فرمود آنحضرت در روایت ابن شهر آشوب در جواب سخن هرون که گفت ما اولاد عباس و شما اولاد ابو طالب در قرابت یکسان و برابریم چه عباس و ابو طالب هر دو عموی پیغمبر بودند پدر ما ابو طالب تصدیق کرد و حفظ و حراست نمود پیغمبر اکرم را از دشمنان و پدر شما عباس و ابو لهب تکذیب نمودند آنحضرت را و بدشمنان او کمک کردند قبایل عرب را واداشتند در بدر با آن بزرگوار جنگ کنند و پدر شما عباس در جنگ بدر با کفار قریش بود و مقداری از هزینه و مصارف قریش را داد و آتش جنگ را بر علیه پیغمبر علیه السّلام بر افروخت و عاقبت بدست مسلمانان اسیر شد و او آزاد شده ما اولاد علی است و اسلام آورد پس از اسیری و از ترس شمشیر لذا خداوند قطع قرابت و رحمیت او را فرمود هرون از این فرمایشات رنگش تغییر کرد و از اخبار معتبره ظاهر میشود این سؤالات هنگامی بود که هرون حضرت موسی بن جعفر را زندانی کرده بود در بصره و از آنجا
به بغداد آورده بودند او را و عاقبت در اثر بغض و حسد آن امام مظلوم را بزهر جفا بدست سندی بن شاهک شهید نمود و خود را مخلد در آتش جهنم قرار داد و دوستان آن بزرگوار را تا روز ظهور حضرت حجة روحی و روح العالمین له الفداء مهموم و غصهدار گردانید.
عیاشی در آیه وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین بدیدار پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفت و آنحضرت بیمار و بحالت اغماء و بیهوشی بود و سر مبارکش در دامن جبرئیل که بصورت دحیه کلبی مجسم شده بود قرار داشت جبرئیل همینکه امیر المؤمنین را دید گفت سر پسر عمت را بدامن بگذار تو سزاوارتر از من میباشی زیرا خداوند میفرماید وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ امیر المؤمنین سر مقدس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بدامن گرفت تا موقع غروب آفتاب پیغمبر بهوش آمد فرمود یا علی جبرئیل کجا است؟عرض کرد من دحیه کلبی را در اینجا دیدم که بمن گفت سر شما را بدامن بگیرم که من اولیتر از او هستم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود آیا نماز عصر را بجا آورده؟گفت خیر چون شما بیهوش بودید راضی نشدم سر مبارکت را بزمین گذارده و برای نماز برخیزم فرمود خداوندا علی بپاس حرمت و طاعت رسولت نماز را تاخیر انداخته آفتاب را بر گردان تا علی نمازش را در وقت خود بجا آورد بقدرت پروردگار آفتاب بمحل عصر باز گشت و عصر نورانی و سفیدی جلوهگر شد و تمام مردم مدینه متوجه رد شمس شده و دانستند که در آنساعت امیر المؤمنین بنماز عصر مشغول است و پس از فراغت آن حضرت آفتاب غروب کرد و مردم نماز مغرب خود را بجا آوردند ابن شهرآشوب از جابر بن یزید روایت کرده فرمود حضرت باقر علیه السّلام خداوند باین آیه ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام را ثابت نموده زیرا آنحضرت از سایر مردم به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اولیتر بوده و بنا بفرموده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برادر دنیا و آخرت آنحضرت است اسلحه و اسب سواری و آنچه داشت و قرآن را از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ارث برده است چنانچه خداوند میفرماید ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا و این کتاب همان قرآنست که برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و علی علیه السّلام داناترین مردم بعد از پیغمبر بود و از کسی سؤال نمینمود و تمام مردم در کلیه امور خود از آنحضرت سؤال مینمودند.
تفسیر سوره توبه سوره توبه در مدینه نازل شده یکصد و بیست و نه آیه و دو هزار و چهار صد و نود و هفت کلمه و ده هزار و یکصد و هشتاد و هفت حرف است.
فضیلت تلاوت سوره توبه شطری ذیل سورۀ انفال بیان گردید و در کتاب خواص- القرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس این سوره را قرائت نماید خداوند او را در قیامت مبری از نفاق محشور میفرماید و اگر اینسوره را بنویسد و در جوف عمامه و یا کلاه خود بگذارد از دزد ایمن شود و چنانچه راهزنی باو بر خورد نماید از او منصرف شود و خانۀ حامل اینسوره از حریق محفوظ و در امان میباشد و هر چند تمام محله و کوی مجاور آنخانه دستخوش آتش سوزی گردد آتش بخانه او نزدیک نمیشود.
طبرسی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود در سوره توبه بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ نازل نشده از آن جهت که بسم اللّه برای امان و رحمت است و برائة بجهت عذاب کفار و از میان بردن امان نازل گردیده:
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود انفال و برائة یکسوره است.
و اینحدیث را عیاشی روایت کرده و فرمود آن حضرت سوره فتح در سال هشتم و برائه سال نهم نازل شده و حجة الوداع در سال دهم هجرت بوده است.
خلاصه مطالب و مضامین اینسوره عبارت است از اعلان آیات چند بکفار و منع آنها از دخول در مسجد الحرام و حکم قتل ایشان و تحریص مؤمنین بجهاد و انفاق نمودن در راه خدا و اوصاف یهود و نصاری و احبار و رهبانان آنها و حکم جزیه و بیان اشهر حرم و داستان جنگ حنین و توبیخ منافقین و بیان احوال ایشان و حکم صدقه دادن و زکوة و شرح حال مؤمنین.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (1) فَسِیحُوا فِی اَلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُخْزِی اَلْکٰافِرِینَ (2) وَ أَذٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلنّٰاسِ یَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْأَکْبَرِ أَنَّ اَللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (3) إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (4)
قوله تعالی: بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ تا غَفُورٌ رَحِیمٌ عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سوره برائة در سال نهم هجرت پس از مراجعت پیغمبر اکرم از جنگ تبوک نازلشد و همان سال پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله کفار را از طواف خانه کعبه و زیارت آن ممانعت نفرموده و پیش از نزول برائه رسم آن حضرت چنان بود با کفار که جنگ نمیکرد مگر با آنهائیکه بجنگ او آمده باشند و آیه سوره فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً قبلا بر آن حضرت نازل شده بود و با کسانیکه دوری مینمودند جهاد نمی-
کرد تا آنکه سوره برائة نازل شد خداوند امر فرمود که با مشرکین جنگ و جهاد نماید خواه آنکه متعرض آن حضرت شوند و یا آنکه عزلت بجویند مگر آنهائیکه برای مدت محدود و معین پیمان بسته بودند روز فتح مکه مانند صفوان بن امیه و سهیل بن عمرو.
قوله تعالی: فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ بموجب این آیه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مدت چهار ماه(یازدهم ذیحجه و محرم و صفر و ربیع الاول تا دهم ربیع الثانی)بکفار مهلت داد تا پس از انقضاء مدت هر که اسلام نیاورد خونش هدر و بقتل برسد.
عیاشی از حضرت صادق روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ابو بکر را طلبیده و آیات اولیه سورۀ برائة را باو داد و فرمود بمکه رفته و روز عید قربان در منی بمردم ابلاغ کند همینکه أبو بکر حرکت نمود جبرئیل بر پیغمبر نازل شده گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیات مزبور باید بوسیله یکی از نزدیکترین افراد بخودت یعنی علی بمردم مکه ابلاغ شود پیغمبر شخصی را برای برگردانیدن أبو بکر فرستاد و در منزل روحه باو رسید و با خود نزد پیغمبر آورد و پیغمبر آیات را از أبو بکر گرفت و فرمود خداوند امر فرموده آیات را یا خودم یا کسی که مانند خودم از اهلبیت من که علی باشد بمردم مکه برساند از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن امر کرد از جانب خدا بمردم مکه ابلاغ کنم که عریان و برهنه بطرف کعبه نروند و مشرکین بدانحال نزدیک مسجد الحرام نشوند از این سال ببعد و آیات اولیه سورۀ برائه برای آنها قرائت کردم که خداوند حلال فرمود مشرکین پس از حج آنسال تا چهار ماه آزاد باشند و باوطان خود برگردند و پس از مدت مهلت مقرره آنها را هر کجا دیده شوند بقتل برسانند.
از حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام در ذیل آیه وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ روایت کرده فرمود اعلان کننده در روز حج اکبر امیر المؤمنین علیه السّلام بود.
و در حدیث دیگر است امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود من اول کسی بودم که در روز
عید قربان و حج اکبر میان مردم و مشرکین اعلان نمودم.
عیاشی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود سوگند بخدا برای جدم امیر المؤمنین علیه السّلام در قرآن اسامی بسیاریست و مردم آنها را نمیدانند اصحاب حضورش عرض کردند کدام است آن اسامی؟فرمود از جمله آنها اذان است و آیه را تلاوت نمودند سپس فرمود بخدا قسم اعلان کننده از طرف خدا و رسول او امیر المؤمنین علیه السّلام بود در موقف که در روز حج اکبر صدا زد ایمردم از امروز ببعد حق ندارید عریان طواف خانه بجا آورید و مشرکین بعد از این نباید داخل مسجد الحرام بشوند.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند در آسمان امیر المؤمنین را باذان نامید چه آنحضرت امر پروردگار و رسول او را بمردم رسانید و سوره برائة را بر آنها تلاوت نمود از این لحاظ او را اذان نام گذاشت خداوند و اینحدیث را ابن بابویه در علل روایت کرده.
ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین علیه السّلام باتفاق پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مدینه گردش مینمودند پیره مردی بآنها رسید سلام کرد و بامیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد ای خلیفه چهارم پروردگار در روی زمین ایرسول اکرم آیا چنین نیست؟فرمود آنحضرت بلی چنان است و از نظر غایب شد امیر المؤمنین عرض کرد به پیغمبر که بود آن پیره مردیکه تصدیق گفتار او را نمودید؟فرمود برادرم خضر بود سخنان او صحیح است چه نخستین جانشین خدا در زمین آدم است چنانچه میفرماید إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً دوم هرون است میفرماید از قول موسی یا هارون اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ سوم داود است که میفرماید در قرآن یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ خلیفه چهارم پروردگار تو هستی خداوند این آیه را در باره جنابت نازل کرده و میفرماید وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ ایعلی وصی و جانشین و وزیر من تو باشی.
و موفق بن احمد(یکی از بزرگان عامه است)از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که روز جنگ خیبر پرچم سپاه را بدست علی علیه السّلام داد و در اثر آن خداوند بواسطه آنحضرت فتح و فیروزی را نصیب مسلمین فرمود و روز غدیر خم علی را بروی دست
مبارک بلند کرد و فرمود ایمردم بدانید و آگاه باشید که علی بن أبی طالب آقا و مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه است منزلت او نسبت بمن مانند منزلت هرون است بموسی من جهاد میکنم با کفار بدستور تنزیل قرآن و علی جهاد کند با آنها طبق تاویل قرآن علی حبل اللّه است بیان کند برای این امت اشتباهات آنان را،امام و پیشوای خلق است بعد از من،در باره او نازل شده آیه و أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ ،پیروی کند از سنة و طریقه من،نخستین کسی باشد که از قبر بیرون آید و بمن ملحق شود کنار حوض کوثر و با من و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام داخل بهشت گردد خداوند وحی فرموده بر من فضیلت علی را برای مردم بیان کنم و بآنها برسانم امر پروردگار را در باره علی بعضی از شما مردم بغض و عداوت او را در دل نگاه دارید و بعد از من آنها را آشکار کنید ای مردم از خدا بترسید و در حق علی و فرزندانش ظلم و ستم روا مدارید و کینه او را در دل جای ندهید همانا من دوستم با دوستان علی و دشمنم با دشمنان او پس از آن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گریه بسیار نمود مردم سبب گریه آنحضرت را سؤال نمودند؟فرمود جبرئیل نازل شد و خبر داد که شما مردم پس از من در حق علی ستم کنید و او را از حقش منع نمائید علی و فرزندانش را بقتل رسانید و ظلم و ستم در حق فرزندانش ادامه دارد و از بین نرود تا زمانی که قائم علیه السّلام ما قیام کند گویا مشاهده میکنم
که بلاد و شهرستانها تغییر کرده و بندگان خاص خدا ضعیف و ناتوان گشتهاند و مردم ظهور از فرج مأیوس شدهاند آن هنگام است که قائم ظهور کند اسم او اسم من است و از فرزندان دخترم فاطمه علیه السّلام میباشد قدری گریه آنحضرت آرام گرفت سپس فرمود ایمردم بشارت میدهم شما را بظهور فرج همانا وعده پروردگار راست است و هرگز تخلف نمیکند.
در کافی از حسین بن خالد روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بچه سبب گناه و معصیت بر حاج تا مدت چهار ماه نوشته نمیشود؟فرمود چون خداوند مباح کرد بر مشرکین تا چهار ماه بروی زمین سیر کنند بقولش که فرمود فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ بخشید گناه مؤمنین از حاج را باندازه مهلت دادن کفار و اینحدیث را ابن بابویه در علل روایت کرده.
و از معویة بن عمار روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام روز حج اکبر چه روزیست؟فرمود روز عید قربان است و حج اصغر عبارت از عمره است و حج اکبرش گفتند برای آنکه در آنسال مؤمن و کافر طواف نمودند و بعد از آن کفار ممنوع شدند از وارد شدن بمسجد الحرام.
فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5) وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ اِسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ (6) کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ فَمَا اِسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (7) کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ (8) اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (9) لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُعْتَدُونَ (10) فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11) وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12)
در کافی ذیل آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود
ایمردم صبر و بردباری را پیشۀ خود سازید در تمام کارهایتان خداوند فرستاد پیغمبرش را و امر فرمود باو صبر کند بقولش وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ (سوره مزمل آیه 10)و نیز فرمود در سوره فصلت آیه 34 اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ لذا پیغمبر صبر و بردباری را پیشۀ خود قرار داد تا آنکه جبین مبارکش را بسنگ شکستند از این عمل دلتنگ شد آیه 97 سوره الحجر نازلشد وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ باز آنمردم تکذیب کردند پیغمبر را و بدن مبارکش را سنگ باران نمودند محزون شد آیه 33 سوره انعام نازل شد قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا رسول اکرم فرمود پروردگارا صبر میکنم در باره نفس و عرض و اهل عیال خود ولی نمیتوانم بر ذکر تو صبر نمایم آیه 39 سوره ق نازلشد وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ آنحضرت در تمام حالات صبر کرد عترت او نیز صبر کردند بر اذیت و آزار مردم خداوند آنها را مدح فرمود بآیه 24 سوره سجده وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ فرمود
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صبر نسبت بایمان بمنزله سر است نسبت ببدن و شکر و سپاس پروردگار را بجا آورد خداوند آیه 137 سوره اعراف را نازل فرمود وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ وقتی آیه مزبور نازل شد فرمود آنحضرت خداوند بشارت انتقام نمودن از کفار را داده سپس آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ نازل شد و پروردگار حلال فرمود بر آنحضرت کشتن و از بین بردن کفار و مشرکین را و آنها را بدست پیغمبر و اصحابش هلاک و نابود کرد در اثر صبر آنحضرت و پاداش صبر او را ذخیره آخرت فرمود ایمردم هر که صبر کند بیرون نرود از دنیا مگر آنکه مشاهده کند ذخیرهائی که خداوند در آخرت برای او مهیا بوده.
ابن شهر آشوب در مناقب از تفسیر قشیری روایت کرده مردی از مشرکین سؤال نمود از امیر المؤمنین علیه السّلام ایعلی هر که بعد از گذشتن مدت مهلت بخواهد حضور پیغمبر شرفیاب شود برای او امان هست؟فرمود بلی و آیه وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ را تلاوت نمودند.
سپس بیان میفرماید علت آنکه برای مشرکین عهد و پیمانی نیست نزد خداوند آنستکه آنها مکار و حیلهباز هستند و هرگز بعهدی که بسته باشند عمل نکنند بقولش « کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ »یعنی نمیباشد برای آنان عهدی تا خداوند باز دارد
شما مسلمین را از کشتن ایشان.
پس از آن بیان میکند خصال و اوصاف آنها را و میفرماید اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً آنان آیات خدا را ناچیز دانسته و به بهاء اندکی بفروشند.
عیاشی در آیه وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ (1)از حنان بن سدیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود جمعی از اهالی بصره نزد من آمده و از طلحه و زبیر پرسش نمودند، بآنها گفتم طلحه و زبیر دو پیشوای کفر بودند زیرا روزی که امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ جمل و در برابر لشگر کفر مردم بصره صف آرائی نموده بودند باصحاب خود فرمود در جهاد با این قوم شتاب ننمائید تا من با آنها اتمام حجت کنم و در پیشگاه خداوند میان ما و آنها عذری نباشد در برابر اهالی بصره تشریف آورده فرمود ای مردم بصره آیا من در حکمی جور و ستم کردهام؟گفتند خیر مجددا فرمود آیا بر خلاف قسم و سوگند رفتاری نمودهام؟جواب دادند خیر باز پرسیدند آیا مرا مایل بدنیا میدانید گفتند نه فرمودند آیا برای خود و اهل بیت خویش چیزی را ترجیح و اختصاص دادهام که شما از آن محروم ماندهاید؟پاسخ منفی دادند فرمود آیا حدود خدا را در بعضی
1) 1) علی بن ابراهیم در ذیل آیه وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ روایت کرده که این آیه در حق اصحاب جمل نازل شده و امیر المؤمنین(ع)در جنگ جمل فرمود بخدا قسم من با این مردم عهد شکن جهاد نمیکنم مگر بر طبق مضمون آیه قرآن که میفرماید وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ تا آخر آیه و نیز در خطبه زهرا فرمود بخدا قسم پیغمبر اکرم(ص)از من عهد گرفت تا پس از وی با ناکثین و مارقین و قاسطین جهاد کنم و نباید امر و فرموده پیغمبر را ضایع ساخته و مخالفت نمایم.
راکد و معطل گذارده و در پارهای اجرا نمودهام؟عرض کردند خیر فرمود پس چرا بیعت مرا شکسته و به دیگران پیوستهاید لا جرم شما مردمی کافر بوده و بر طبق صریح فرمودۀ قرآن و فحوای آیه وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ با شما جهاد و کارزار خواهم کرد و بیاران خویش فرمان جهاد داد و فرمود بآن خدائی که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را براستی مبعوث برسالت فرموده اهل بصره مصداق حقیقی این آیه میباشند و از زمانی که این آیه نازل شده تا امروز بمضمون این آیه جهاد نشده که اینک شما بجهاد میپردازید.
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ اَلرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (13) قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (14) وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (16) مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی اَلنّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ (17) إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (18) أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (19)
عیاشی در آیه وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ از علی بن عقبه روایت کرده که گفت من و معلی حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم فرمود شما را بیکی از دو لطف و مرحمت پروردگار بشارت میدهم یا خداوند تشفی قلوب شما نموده و غیظ دلتان را برطرف ساخته و شما را بر دشمنانتان در زمان ظهور حضرت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم غالب و فائق میفرماید و یا آنکه اگر آن زمان را درک نکردید خداوند شما را بر دینی که مورد رضایت پیغمبرش بوده و آنحضرت را بر آن دین مبعوث فرموده بوده میمیراند و نیز از ابی الاعزیمنی روایت کرده گفت در جنگ صفین ایستاده بودم مشاهده کردم عباس بن ربیعة بن حارث بن عبد المطلب غرق در اسلحه ایستاده بود ناگاه شخصی از اهل شام او را بمبارزه طلبید با شامی مقابل و شمشیر میان آنها رد و بدل شد عباس چنان حمله کرد بآنمرد که آنا هلاک گردید اصحاب امیر المؤمنین چنان صدا را بتکبیر بلند نمودند که زمین بلرزه در آمد صدای هاتفی بلند شد قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ
مردم متوجه صدا شدند مشاهده کردند امیر المؤمنین علیه السّلام است.
عیاشی در آیه وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسیده و درخواست بیعت نمود فرمود که آیا حاضری که از برای قتل پدرت بیعت بگیرم؟عرض کرد بر عهدۀ من که پدرم را بکشم فرمود کسانیکه دوستی بدون خدا و رسول و مؤمنین اختیار و برای خود همراز انتخاب میکنند باید من بکیفر برسانم و لکن بتو امر میکنم که خدا و پیغمبرش را گرامی بدار.
و نیز از ابن ابان روایت کرده گفت شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود ایمردم بدعت گذار از خدا بترسید با کفار دوستی و آشنائی نکنید و آنها را رئیس خود ننمائید و نزد آنها نروید تا آنکه غیر از خدا و رسولش برای خود دوست و همرازی بگیرید بخدا قسم من که امام شما هستم برای شما از تمام دوستان و رؤسائی که برگزیدهاید بهترم و نیز از ابو صباح کنانی روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمود ای ابو صباح متوجه باش که غیر از ما ائمه برای خود دوست و همرازی انتخاب نکنی که هر کس جز ما ائمه برای خود رئیس و یا دوستی بگیرد آندوست طاغوت او شود.
قوله تعالی: مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ پس از آنکه خداوند حکم فرمود باید جهاد و کارزار کنند مسلمانان با مشرکین و کفار و آنها را برای خود دوست و همراز نگیرند مجددا امر میفرماید باید مسلمانان
ممانعت کنند از ورود کفار و مشرکین در مساجد و نباید آنها به بهانۀ اصلاح و تعمیرات تصدی و امورات مسجد را در دست گرفته چه ایشان بکفر خود گواهی دهند زیرا غیر خدا را بخدائی گرفته و پرستش مینمایند با آنکه اقرار و اعتراف دارند که تمام معبودات باطله آنها آفریدگان و مخلوقات پروردگار بی همتا هستند.
قوله تعالی: أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ طبرسی از صحابه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده سبب نزول آیه آن بود که عباس بن عبد المطلب و طلحة بن شیبه با یکدیگر فخر و مباهات مینمودند طلحه میگفت من کلید دار کعبه معظمه هستم عباس میگفت میر آب حاجیان من هستم در این اثناء امیر المؤمنین علیه السّلام تشریف آورد فرمود بآنها این منصبها سبب مزیت و شرافت نخواهد بود شرافت و بزرگی ایمان آوردن بخدا و رسول اوست و من نخستین کسی هستم که ایمان داشته و پیش از ایمان آوردن مردم با پیغمبر نماز بجا آورده و در راه خدا جهاد کردم آیه فوق نازل شد.
و از شعبی و محمد بن کعب روایت کرده گفتند امیر المؤمنین بعباس فرمود ایعمو چرا بمدینه هجرت نمیکنی و ملحق به پیغمبر نمیشوی؟پاسخ داد آب دادن بحجاج بهتر و
فضیلت او نیکوتر از هجرت باشد خداوند آیه مزبور را نازل فرمود هرگز آب دادن بحاجیان هم ردیف و در رتبه آنکسی نیست که بخدا و روز قیامت ایمان آورده.
و شیخ در کتاب مجالس در آیه أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ از ابی ذر غفاری روایت کرده گفت وقتی که عمر در حال نزع بود و میخواست از دنیا برود دستور داد امیر المؤمنین علیه السّلام و عثمان و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص داخل خانه شده و درب خانه را به بندند و در باره خلافت تا سه روز مشورت نمایند و اگر پنج نفر از آنها بیکنفر رای داد و یکی از آنها مخالف با رای پنج نفر شد گردن شخص مخالف را بزنند و اگر چهار نفر موافق و دو نفر مخالف باشند دو مخالف را بکشند و نظر اکثریت را اجرا کنند همینکه آن شش نفر جمع شدند امیر المؤمنین فرمودند من مایلم سخنانی را که میگویم بشنوید اگر حق بود آنرا قبول نموده و چنانچه باطل بود رد کنید،گفتند بفرمائید علی علیه السّلام تمام مناقب و فضائل خود را بیان کرده و همه اعتراف نمودند که آن فضایل بآنحضرت اختصاص دارد سپس فرمود آیه أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ در باره شما نازل گشته؟گفتند این آیه در شأن شما نازل گردیده با اینوصف عثمان را بر آنحضرت مقدم داشتند.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (20) یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ (21) خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اِسْتَحَبُّوا اَلْکُفْرَ عَلَی اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (23) قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (24) لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (26) ثُمَّ یَتُوبُ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (28) قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا اَلْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (29)
عیاشی بسند خود از جابر انصاری روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تفسیر
آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ را پرسیدم؟فرمود مراد از کفر در این آیه دوستی اولی و دومی است و منظور از ایمان ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و هر کس از ولایت علی علیه السّلام رو برگرداند از جمله ستمکاران عالم است و این حدیث را ابن شهرآشوب نیز روایت نموده است.
قوله تعالی: قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ (1)طبرسی از ابن عباس روایت کرده هنگامیکه امر فرمود پروردگار بمؤمنین از مکه هجرت کنند بانوان و پدر و فرزندان آنها ممانعت میکردند ایشان را از هجرت مؤمنین نیز بخاطر آنها از مهاجرت منصرف شده خداوند آیه فوق را نازل و فرمود امر دین و مذهب مقدم است بر هر نسبی و واجب است قطع هر قرابت و رحمی برای خاطر دین هر چند آن رحم پدر و مادر و فرزندان باشند اگر آنها دوستدار کفر بوده و از ایمان دوری بجویند و هر که آنان را دوست بدارد و ترک کند اطاعت پروردگار را برای خوش آیند ارحام،او از جمله ستمکاران است و هر کس بترسد از آنکه کسب و تجارتش کساد شود در اثر اشتغال بطاعت و عبادت و جهاد در راه خدا و محبوبتر باشد نزد او از طاعت خدا و رسولش همانا باید منتظر امر نافذ و عقوبت و کیفر شدید
1) 1) علی بن ابراهیم در ذیل آیه قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ از صادقین(ع)روایت کرده فرمودند هنگامیکه امیر المؤمنین(ع)در روز عید قربان در منی اعلان فرمود که از سال آینده مشرکین حق ورود بمسجد الحرام را ندارند قریش نالههای بسیار نموده و در کمال تاثر و حزن گفتند تجارت ما از دست رفت و خانمان ما بر باد شد و زن و فرزندان ما دربدر گشتند لذا آیه فوق نازل گردید.
خدا باشد چه فرزند و پدر و مادر و همسر و ثروت اندوخته و کسب تجارت انسان را از فرمانبرداری خدا و رسولش باز میدارد هرگاه آنها از امر دین محبوبتر باشند و چنین شخصی بداند البته امر نافذ و حتمی خدا که عبارت از کیفر و عذاب است باو خواهد رسید.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ در باره حاطب بن ابی بلتعه نازلشده پیغمبر اکرم تصمیم گرفت مکه را فتح کند حاطب نامهای بکفار مکه نوشت و آنها را از قصد پیغمبر آگاه نمود آیه فوق نازلشد در کافی از محمد بن عمرو روایت کرده گفت وقتی متوکل عباسی سخت بیمار شد نذر کرد اگر از آن بیماری شفا یابد مال زیادی صدقه دهد پس از بهبودی برای وفای بعهد و نذر خود تصمیم به صدقه دادن نمود ولی نتوانست میزان آن را معین کند چند نفر از دانشمندان و علما را احضار و نظر آنها را استعلام کرد؟یکی گفت باید ده هزار درهم و دینار بدهد و دیگری گفت صد هزار و چون اتفاق کلمه ایجاد نشد یکی از حاضرین اظهار نمود کسی را بفرستید تا از پسر عمویت علی بن محمد النقی سؤال نماید فرستاده متوکل خدمت حضرت شرفیاب شده و پرسش نمود فرمودند متوکل باید هشتاد دینار صدقه بدهد متوکل مجددا خادم خود را خدمت حضرت فرستاد تا معلوم
شود مدرک فرموده آنحضرت چه بوده؟در پاسخ فرمودند خداوند در قرآن کریم فرموده است«مواطن کثیرة»و مواطن هشتاد بوده است.
جنگ حنین-قوله تعالی: لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ پس از آنکه خداوند در آیات گذشته امر فرمود مسلمانان را بجهاد در این آیه تذکر میدهد بایشان که بدانید تمام فتح و پیروزیها از جانب خدا است و میفرماید ما شما مسلمین را در موارد بسیاری یاری نمودیم و یکی از آن موارد روز جنگ حنین بود که از فزونی سپاه خودتان در تعجب بودید و میپنداشتید که بآسانی بر دشمن فاتح خواهید شد و بر طایفهای که از هر جهة اندکند ظفر یابید ولی بسیاری و انبوه لشگر بحال شما سودی نبخشید و مفید واقع نشد بطور ناگهانی و بدون انتظار مورد حمله دشمن قرار گرفتید و ریزش تیرهای آنها شما را از پا درآورد و بنحوی مرعوب شدید که پا بفرار نهادید و نزدیک بود مفتضحانه عقب نشینی کنید در آنحال ما یاری نمودیم شما را و نصرت و پیروزی بخشیدیم و لشگری فرستادیم که شما مشاهده نمیکردید آنها را و بدینوسیله کفار را بعذاب و ذلت و خواری افکندیم پس نباید مغرور شوید و فتح و غلبه را از طرف خود بدانید.
اما چگونگی و سبب جنگ حنین آن بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنظور فتح مکه تجهیز سپاه کرده و با ده هزار نفر از مردم مهاجر و انصار از مدینه حرکت نمود و تا
هنگام ورود بدروازههای مکه قریش اطلاعی نداشتند و فکر نزدیک شدن آنحضرت را نمینمودند نخست برای رعایت احتیاط شهر مکه را محاصره کردند و با پیروزی تمام در شهر نزول اجلال فرمودند سپس وارد مسجد الحرام شده و با دست مبارک خود بتها را در هم شکسته و نابود کردند و ریزهای آن را بدور ریختند اهالی مکه از هر طرف بدور آن بزرگوار جمع شده عذر میخواستند توجهی بمردم نمود و فرمود از من چه انتظار دارید؟صداهای آنها با تضرع و زاری بلند شد عرض کردند از ساحت قدست خواستاریم که مانند پدر با ما رفتار بفرمائی و همان معامله را بنمائی که یوسف با برادران خود نمود.
پیغمبر فرمود بآنها
اذهبوا انتم الطلقاء بروید همه شما حر و آزادید این جمله کوتاه چنان در اعماق قلوب ایشان تأثیر کرد که دانشمندان جهان آن گفتار شریف را بعنوان منشور آزادی بشر تلقی کردهاند.
مقارن همان اوقات که پیغمبر اکرم در مکه تشریف داشتند قبایل هوازن که در اثر نابود شدن بتهایشان سخت متأثر شده بودند تحت فرماندهی مالک بن عوف نضری که بزرگان قوم او را بریاست قبیله برگزیده و انتخاب کرده بودند جمع شده و در وادی حنین(بیابانی است بین مکه و طایف)مجهز شده و بصف آرائی پرداخته و مصمم شدند که با مسلمین جنگ کنند مالک دستور داد تمام مردان قبیله مسلح شده و کلیه
اموال و زن و بچۀ خود را نیز با خود برداشته و بمنزل اوطاس رفتند درید بن صمه حتمی پیره مرد نابینائی بود که از شدت ناتوانی بزمین دست میکشید وقتی بمنزل مزبور رسیدند پرسید اینجا کجاست؟جواب دادند سر منزل ارطاس است گفت محل مناسبی برای ترکتازی و جولان است نه بسیار سنگلاخ است و نه کاملا هموار اما من صدای شتران و الاغ و گوسفند میشنوم باو گفتند مالک بن عوف با زنان و بچهها برای جنگ بیرون آمده درید گفت بمالک بگوئید نزد من بیاید چون مالک نزد درید رسید باو گفت ایمالک تو رئیس قوم هستی چرا زنان و بچهها و اموال خود را آورده و میخواهید با مرد بزرگی جنگ کنید؟مالک جواب داد برای آنکه مردها برای حفاظت اموال و زن و بچه خود بهتر و با شدت هرچه تمامتر مشغول نبرد شوند درید گفت اگر بر حسب اتفاق شکست خورده و خواستید فرار کنید با این زن و بچه و اموال چه خواهید کرد بهتر آنست که با اسلحه خودتان بیرون بروید و اگر غالب شدید آنها بشما ملحق خواهند شد و اگر مغلوب شوید دیگر رسوائی اهل و عیال نداشته باشید مالک گفت تو پیر و خرف شدهای و نمیفهمی و پیشنهاد درید را قبول ننمود از آنطرف به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر رسید که قبیله هوازن در سرزمین اوطاس جمع شدهاند مسلمین را برای جهاد با مردم هوازن روانه نموده و وعدۀ نصرت و پیروزی بآنها داده و فرمود که اموال زیادی نصیب شما میشود و اسیران زیادی به غنیمت خواهید برد و پرچم را به امیر المؤمنین علیه السّلام سپرده و با دوازده هزار نفر بسوی هوازن حرکت نمود ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود هزار نفر از آنها از طایفه بنی سلیم بریاست عباس بن مرداس سلمی بودند و هزار نفر هم از قبیله مزینا بود و پس از یکشبانه روز راه پیمائی برابر لشگریان مالک بن عوف رسیدند مالک دستور داده بود هر خانوادهای اموال و عائله خود را پشت
سر خود قرار داده و در زیر درختها و در پستی و بلندیها با شمشیر برهنه آمادۀ کار زار باشند و همینکه فجر طالع شد یکباره از اطراف بسپاهیان اسلام حملهور شوند تا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بداند که این بار با مردم جنگ دیده و با تجربه که از حیلههای جنگی بخوبی آگاه هستند رو برو شده است پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از آنکه نماز صبح را بجای آورد بوادی حنین وارد شده و جنگجویان بنی سلیم هم مقدم بر لشگر اسلام بودند که ناگاه قبیله هوازن از اطراف شروع بحمله سختی نمودند بطوریکه بیشتر سپاهیان اسلام از این حمله نابهنگام غافلگیر شده رو بفرار نهادند و امیر المؤمنین علیه السّلام با عدۀ کمی مشغول جنگ و دفاع شد و عباس از یکطرف و ابو سفیان بن حارث بن عبد المطلب از طرف دیگر مرکب سواری پیغمبر را گرفته بودند پیغمبر با شمشیر برهنه بالای مرکب خود ایستاده با تمام قوا فریاد برآورده فرمود ای جماعت انصار بکجا فرار میکنید مگر من رسول خدا نیستم؟و به عباس فرمود باطراف رفته و صدا کند ای اصحاب بقره کجا فرار مینمائید این رسول خداست که در معرکه کارزار مشغول بجهاد است آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سر بسوی آسمان بلند کرده و گفت پروردگارا تو شایسته ستایش و پرستشی شکایت قوم خود را بتو مینمایم و از تو یاری میطلبم که تو یاری کنندهای جبرئیل نازل شده گفت ای پیغمبر دعا کن بآنچه که موسی در موقع عبور از دریا خدا را دعا نمود و از شر فرعون نجات یافت پیغمبر بابو سفیان بن حارث فرمود مشتی سنگریزه بمن بده ابی سفیان مشتی از سنگ ریزه بدست پیغمبر اکرم داد حضرت آنها را بطرف لشگریان دشمن افشانده و فرمود خداوند صورتهای شما را قبیح کند و بسوی آسمان توجه نمود و گفت خدایا اگر این مسلمین هلاک شوند کسی دیگر نیست که ترا پرستش کند و امر امر تو است و همینکه فریاد عباس بگوش انصار رسید غلافهای شمشیر خود را شکسته و لبیک گویان بطرف او رفتند ولی از شرم خدمت پیغمبر نرفته و پیرامون پرچم جمع شدند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از عباس پرسید این جماعت کیستند؟ عرض کرد اینها انصار هستند که مهیای جهاد و نصرت پیغمبر خود میباشند حضرت با مسرت خاطر فرمود هم اکنون از آسمان فتح نازل شد و هوازن دستخوش شکست شدند و صدای برخورد اسلحه از فضا بگوش میرسید عاقبت الامر مشرکین شکست خورده
و فرار کردند اموال بیشمار و اسرای بسیاری مسلمین بغنیمت بردند مالک با جمعی از یارانش گریخته و در پناهگاه طایف پنهان شدند پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد بشدت آنها را مورد تعقیب قرار داده و شهر طایف را محاصره کنند پس از پانزده روز محاصره سلمان فارسی پیشنهاد کرد خوبست برای گشودن قلعههای شهر آلات و ادوات تخریب بکار بریم پیش نهاد او مورد پسند رسول خدا قرار گرفت مسلمانان از پشت دیوار بوسیله اسبابهائی حصار را خراب و داخل شهر شدند مردم هوازن که اینحالت را مشاهده کردند از ترس تسلیم شدند و نمایندگانی بحضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرستادند با حال تضرع و زاری شرفیاب شده و تحصن جستند و از محضر مقدس آنحضرت تقاضا کردند تا از خرابی و نابودی این همه خانواده جلوگیری بعمل آید پدران و مادران و کودکان آنها را آزاد کرده و اموالشان را مسترد بدارند رسول خدا بآنان فرمود کدامیک از دو چیز نزد شما محبوب و گرامیتر میباشد رهائی اسیران یا برگردانیدن اموال؟عرض کردند ایرسول خدا حال که مخیر فرمودی حسب را اختیار میکنیم و او را بهتر از مال دانیم و هرگز دارائی را بر زنان و فرزندان ترجیح ندهیم و دیگر در باره اموال سخنی نگوئیم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سربازان را جمعآوری کرد و با این کلمات مختصر و ساده آنها را مخاطب قرار داد و فرمود:
مسلمانها برادران شما با نهایت پشیمانی و ندامت رو بشما آوردهاند و نزد من تحصن جستهاند تقاضا دارند که پدران و مادران و زنان و کودکانشان را آزاد کنیم من در مقابل درخواست ایشان نتوانستم طاقت آورم موافقت شما در این باره موجب رضایت خاطر من خواهد بود چنانچه در میان شما کسانی است که با این تقاضا مساعد نیست و از اسیران خود دست برنمیدارد نظر خود را اعلام کند من هم بچنین اشخاصی وعده میدهم که در جنگ آینده جبران کنم و خداوند غنائمی گرانبهاتر باو خواهد بخشید.
پس از آنکه بیانات آنحضرت بپایان رسید کوچکترین صدای اعتراضی بگوش نرسید و آنچه مسلمانان اسیر گرفته بودند تمام آنها را آزاد نمودند پیغمبر اکرم بهر اسیری یک پیراهن مصری عطا فرمود سپس از حال مالک بن عوف فرمانده ایشان
پرسش نمود عرضه داشتند در طایف پنهان است فرمود اگر حاضر شود و اسلام آورد اموال او را مسترد دارم و بعلاوه یکصد شتر باو عطا کنم خبر بمالک رسید با عجله و شتاب خود را حضور آنحضرت رسانید کلمه شهادتین بزبان جاری کرد و از عطایا و بخشش رسول خدا برخوردار شد و ابیاتی چند در مدح آنحضرت سرود که مصرع اول آن این است.
ما ان رایت و لا سمعت بمثله
فی الناس کلهم بمثل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
هرگز دیده و شنیده نشده شخصی مانند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صاحب کرم و بذل و بخشش باشد و وفای بعهد کند و الطاف خود را از دشمن هم مضایقه ندارد.
رسول اکرم پس از اسلام آوردن مالک او را بر طایفه خود و قبیلهای چند مانند طایفه ثماله و سلمه که اسلام اختیار نموده بودند امیر و رئیس آنها گردانید و به این صورت جنگ حنین بپایان رسید.
عیاشی از حسن بن علی فضال در آیه ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ تا آخر روایت کرده که حضرت رضا علیه السّلام به حسن بن احمد فرمودند شما از کلمه سکینه چه استنباط مینمائید؟عرض کرد فدایت شوم نمیدانم فرمود مراد از سکینه نسیم ملایم و معطری است که بفرمان پروردگار در پیرامون پیغمبران میوزد مانند همان بادی که بر ابراهیم خلیل هنگام بنای خانه کعبه میوزید.
و در ذیل آیه وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در جنگ حنین مردی از طایفۀ بنی نضر که اسمش شجرة بن ربیعه بود بدست مسلمین اسیر شده میپرسید سواران سفید پوشی که بر اسبهای ابلق سوار بوده و با ما پیکار میکردند کجا رفتند چونکه آنها سبب شکستها شدند و ما از شما حمله و عملیات جنگی ندیدیم و شما مشغول جنگ نبودید مؤمنین باو گفتند آنها فرشتگان خداوند بودند که بیاری ما آمده و مسلمین را یاری کردند.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ در آیات پیش نهی فرمود مؤمنین را از مراوده و دوستی کردن با کفار،در این آیه میفرماید کفار و مشرکین نجس هستند و نباید داخل مسجد الحرام بشوند چه آنها
پلید و عقایدشان خبیث و بدنهای ایشان کثیف است در اثر دوری نکردن از نجاسات و غسل نکردن از جنابت و در شرف هر نوع امراض و مکروبات باشند سزاوار نیست وارد شوند بمکان مقدسیکه منسوب به پروردگار جهانیان است.
اهل مکه در اثر این دستور و نهی از ورود کفار پنداشتند که دیگر اطعمه و مأکولات برای ما وارد نمیشود تجارت و کسب ما کساد و رونقی نخواهد داشت و از فقر و بینوائی ترسیدند لذا خداوند در پاسخ خیالات باطلۀ آنها فرمود اگر در اثر از دست رفتن تجارت و معامله با کفار از فقر و پریشانی ترسناک هستید بدانید بزودی پروردگار از فضل و کرمش روزی شما را برساند و بی نیاز خواهید شد او بمصالح امور خلق داناست در آنچه منع میفرماید و عطا میکند پس از آن خداوند لطف خود را شامل حال آنان فرمود اهل جده و صنعا و یمن اسلام اختیار نمودند و بجای کفار از هر طرف و جانب بسوی مکه اطعمه و مال التجاره وارد کردند و در اثر جزیه گرفتن از اهل کتاب مسلمانان غنی و بی نیاز شدند.
در کافی ذیل آیه حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ از زراره روایت کرده
گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم مقداریکه از اهل کتاب(یهود و نصاری) جزیه باید گرفت چه اندازه است؟فرمود بنظر امام است در حدود استطاعت و توانائی آنها گرفته میشود تا در اثر اخذ کردن جزیه ایشان متألم و متأثر شده و عاقبت اسلام اختیار کنند.
و نیز روایت کرده شخصی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمود مجوس از اهل کتاب محسوب میشود یا نه؟فرمود مگر نشنیدهای که پیغمبر اکرم نامهای باهل مکه مرقوم داشت باید اسلام اختیار کنید و یا مهیای جنگ شوید اهل مکه در پاسخ آنحضرت نوشتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از ما جزیه بگیر و واگذار بحالت خود باقی بمانیم و بتها را پرستش کنیم،فرمود بجز اهل کتاب از هیچ مذهب و مسلکی جزیه قبول نکنم عرضه داشتند پس چرا از مجوسیان جزیه گرفتی آنها که اهل کتاب نبودند؟!فرمود چنان نیست که شما تصور کردهاید مجوسیان صاحب کتاب بودند و کتاب آنها در دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود پیغمبر خود را بقتل رسانیدند و کتابشان را آتش زدند.
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (30) اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (31) یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (32) هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (33) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (34) یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35) إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (36) إِنَّمَا اَلنَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی اَلْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (37)
و مشرکین در مجلس واحد با پیغمبر اکرم(ص) قوله تعالی وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ تا آخر حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه مزبور چنین فرمودند که امیر- المؤمنین علیه السّلام فرمود روزی صاحبان پنج مذهب یهود و نصاری و دهری مسلکان و زردشتیان و مشرکین عرب حضور پیغمبر اکرم جمع شدند.
یهودیان گفتند ما معتقدیم که عزیز فرزند خداست خدمت شما رسیدهایم تا نظریه شما را بدانیم اگر گفتار ما را تأئید و تصدیق داشته باشید که ما بر سایر ملل حق تقدم داریم بحثی نداریم و چنانچه عقیده شما مخالف باشد قرار بر جنگ بگذاریم.
نصاری نیز مانند یهودیان ادعا کردند که عیسی پسر خدا است.
دهریها و طبیعیون گفتند بعقیده ما کلیه موجودات قدیمند و همیشه بودهاند و حادث نشدهاند زردشتیان مدعی ثنویت شده عرض کردند که ما معتقدیم نور و ظلمت هر دو مدبران موجودات میباشند مشرکین هم گفتند این بتها خدایان ما میباشند و ما برای مخاصمه در این محضر حاضر شدهایم.
پیغمبر اکرم همگی را مخاطب ساخته فرمود:
من بخدای یکتائی ایمان و اعتقاد دارم که شریک و مانندی ندارد بهر معبودی جز خدای بی همتا کافرم و من فرستاده حق و حقیقت از طرف خدا هستم و مژده دهنده و ترساننده خلقم و من بر تمام جهانیان مبعوث شدهام و کید و مکر و حیله کسانی که در دین خدا رخنه افکندهاند در من مؤثر نبوده و خداوند مرا از کید و مکر آنها حفظ میفرماید آنگاه به یهودیان توجه نموده و فرمود.
شما آمدهاید که من بدون حجت و دلیل عقاید شما را قبول کنم؟گفتند خیر فرمود پس چه دلیل دارید بر آنکه عزیر پسر خداست؟گفتند بدلیل آنکه عزیر کتاب خدا یعنی تورات را پس از آنکه از بین رفته بود مجددا احیا نمود و این کار از عهده کسی بر نمیآمد مگر آنکه پسر خدا باشد پیغمبر اکرم فرمود چگونه ممکن است عزیر که زنده کننده تورات است پسر خدا باشد ولی موسی که تورات را آورده پسر
خدا نباشد و بنا بگفتههای شما موسی باید بر عزیر مقدم بوده و برای این نسبت که البته موردی ندارد اولیتر باشد شما بموسی که پیغمبر خدا بوده و آنهمه عجایب امور از او مشاهده نمودهاید و بدرجات بر عزیر برتری و تقدم داشته و او را بنبوت میشناسید و میدانید از اثر نزدیکی پدر و مادری ایجاد و مانند همۀ افراد متولد شده چگونه جسارت نموده و عزیر را فرزند خدا دانسته و حادثی را بمرتبه واجب و محدث بالا میبرید و تشبیه بخالق مینمائید و بر طبق بیاناتی که مینمائید نعوذ باللّه برای خدا هم خالق و صانع و موجدی پنداشتهاید.
یهودیان گفتند ما برای خدا قائل باین چیزها نیستیم و مراد ما از فرزندی عزیز سمت کرامتی اوست نه ولادتی دانشمندان و بزرگان وقتی بخواهند شخصی را مورد عنایت و اکرام قرار دهند و او را از سایرین امتیازی دهند میگویند ای پسر من مقصود گوینده پسر کرامتی است نه ولادتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود با این استدلالی که میکنید باز هم موسی بر عزیر مقدم و برتر است که او را فرزند کرامتی خدا بدانید و بیان خود شما بهترین حجت بر ابطال ادعای اولیه شما است یهودیان متفکر شده تقاضا کردند بآنها اجازه داده شود تا در اندیشه و افکار خود تجدید نظر نموده و مجددا شرفیاب شوند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بروید و از روی انصاف مطالعه کنید تا خداوند شما را هدایت کند سپس به نصاری نظر افکنده و فرمود.
شما که میگوئید مسیح پسر خداست از این گفتار چه منظوری دارید که نعوذ باللّه خدای قدیم با وجود و حدوث عیسی حادث گردیده و محدث که عیسی است قدیم گردیده بعلت آنکه خدا قدیم است و یا آنکه مراد شما از اینکه عیسی فرزند خدا است فرزند کرامتی است و اگر اینست چون حادث بوده ادعای شما باطلست زیرا محال استکه قدیم بحادث منقلب شود و یا آنکه حادث قدیم گردد و اگر بگوئید
عیسی برگزیدۀ حقست پس اقرار نمودهاید که حادث است و خداوند او را ایجاد کرده و این بر خلاف آن چیزی استکه مدعی هستید گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مراد ما فرزند کرامتی عیسی است،فرمود دلایلی که در این مورد با یهودیان گفتم شنیدید و همان فرمایشات را مجددا بآنها گوشزد فرمود و تمام نصاری ساکت شدند مگر یک نفر که اظهار داشت آیا شما نمیگوئید ابراهیم خلیل خداست چه مانعی دارد که ما هم بگوئیم عیسی پسر خدا است؟حضرت فرمودند خلت خلیل وجه تناسبی با اینکه بگویند عیسی پسر خداست ندارد اینکه میگویند ابراهیم خلیل خداست خلیل از خلت مشتق استکه بمعنی فقر و احتیاج است و ابراهیم بخدا محتاج بود و از غیر خدا بی نیاز و این نیاز بخدا شباهت ابراهیم را بخدا نمیرساند و مقام خلت برای ابراهیم حاصل نشد مگر وقتی که از خلق قطع امید نمود و مادامی که عالم باسرار نشد منصب خلیلی باو داده نشده بود اما اگر مولودی از پدر و مادری بوجود آید اگر چه والدین مولود را از خود دور کنند باز مرتبۀ فرزندی مولود از بین نرفته و قطع رابطۀ ولادت نمیشود.
بنابراین مرتبه فرزندی و مقام خلت قابل قیاس نیست اگر مقام عیسی را فرزند کرامتی بدانید این معنی اختصاص به عیسی تنها ندارد بلکه موسی و دیگران را هم میتوان فرزند کرامتی خدا دانست مثلا میشود گفت عم و سید و رئیس و امیر خدا همانطور که بیهودیان توضیح داده و تشریح کردم.
چند تن از مسیحیان عرض کردند بطوریکه در انجیل مسطور است عیسی فرمود من از میان شما بطرف پدر میروم؟رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اگر شما بکتاب انجیل استناد نموده و بآن عمل مینمائید باید آنچه که عیسی گفته است بگوئید.عیسی میفرماید ربی و ربکم ابی و ابوکم اگر شما میگوئید عیسی پسر خدا است انجیل را تکذیب کردهاید زیرا فرزندی عیسی را ویژه او میدانید و حال آنکه خود عیسی گفته پدر من و پدر شما و اگر متکی بانجیل هستید این مقام جنبۀ اختصاصی را برای عیسی
نداشته و مراد از پدر پدر روحانی عیسی و همۀ شما است و تاویل بی مورد در کتاب انجیل مینمائید نصاری گفتند تا امروز کسی چون شما اینگونه با ما احتجاج ننموده است بما هم مهلتی دهید تا در عقاید و افکار خود تجدید نظر و تفکر کنیم.
پس از آن بدهری مسلکان توجه کرده و فرمودند:
شما چه دلیلی بر قدیم بودن موجودات دارید که ثابت کند اشیاء و موجودات همیشه بوده و هستند؟گفتند قضاوت ما متکی بمشهودات است زیرا حدوثی برای موجودات ندیده و برای هیچیک از آنها فنا و نیستی نمیبینیم،فرمود آیا خود شما قدیمی بودن موجودات و بقای آنها را دریافتهاید؟اگر بگوئید خود ما درک این معنی نمودهایم که دروغ گفتهاید زیرا اگر مدعی شوید نفس وجود شما بر این هیئت فعلی بوده و برای عقل شما تفاوتی حاصل نشده و بدایتی نداشته که منکر محسوسات شده و تمام مردم جهان شما را تکذیب مینمایند چه شما نبودهاید که موجودا ترا از قدیم- ترین ازمنۀ وجودی دیده باشید و اول ایجاد آنها را مشاهده کنید پس چگونه حکم بقدیم بودن آنها میدهید آیا بهمین شب و روز که دو آیت از آیات الهی است توجه نمیکنید که چطور دنبال هم شب در پی روز و روز بدنبال شب میآید و میرود آیا توجه کرده هیچوقت شب و روز در آن واحد و در یکزمان جمع نشده و هر دو آنها همیشه نبوده و نخواهند بود و خواه ناخواه یکی از آن بر دیگری سبقت و قدمت داشته و یکی گذشته و دومی جاریست؟گفتند فرمایشات شما صحیح و کاملا منطقی بوده و همینطور است که میفرمائید فرمود پس اعتراف بحادث بودن آنچه از شب و روز نسبت به مقدم آن مؤخر بوده نمودهاید و حال آنکه درک قدیم بودن روز و یا شب را نکردهاید پس نباید قدرت خالق جهانیان را انکار کنید آیا شما میتوانید ابتداء روز و یا انتهای شبها را تعیین نمائید و آیا میدانید شب و یا روز لا یتناهی است و یا آنکه پایان و نهایتی بر آنها مترتب است اگر بگوئید غیر منتهی است چگونه به چیزی که پایان ندارد میرسید و اگر آخری ندارد اولی هم نخواهند داشت و اگر بگوئید متناهی است پس حادث شده و قبلا نبوده گفتند تصدیق میکنیم فرمود پس شما عقیده دارید که عالم قدیم است و حادث نیست و از طرفی بحادث بودن روز و
شب معترف هستید بنابراین چگونه انکار میکنید موضوعی را که مورد تصدیق شما است و بصحت آن اقرار دارید؟گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیانات و دلایل شما صحیح است پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود این موجوداتی را که مشاهده میکنید بعضی از آنها ببعض دیگر محتاج بوده و قوام و هستی برخی بوجود بعضی مربوط و متصل است وقتی یک بناء را بدقت نظر کنیم میبینیم قسمتهای مختلفۀ آن بناء با یکدیگر ارتباط و پیوند داشته و سر هستی و بر پا بودن آن بنا و اینکه با کمال استحکام استوار شده همان پیوستگی و اتصال اجزاء بنا میباشد و الا ممکن نبود اجزاء متفرق و جدا جدا صورت بنا پیدا نموده و محکم بر پا باشد همین حال را دارند سایر موجودات و هستیها که وجود بقا و قوام بعضی مربوط و وابسته بوجود بعضی دیگر است و قوام و قوت موجودات یا قدیم است یا حادث اگر بزعم شما حادث بود چگونه بوده و یا میباشد و تعریف حدوث و وصف حادثیت چیست دهری مسلکان مبهوت شده و فهمیدند که نمیتوانند برای حدوث و حادثیت صفاتی بر شمارند مگر آنکه آن صفات موجود است در همان فرض قدمت و قدیم بودن موجودات لذا ساکت شده و درخواست مهلت نمودند تا تجدید نظری در افکار و عقاید خود بنمایند آنگاه پیغمبر اکرم بزردتشتیان و وثنیه توجه نموده فرمودند.
شما چه دلیلی دارید که مدعی هستید نور و ظلمت هر دو مدبران امور میباشند؟ گفتند ما جهان را دنیای اضداد میبینیم و امور از دو صورت خیر و شر خارج نیست و معتقدیم که ممکن نیست فاعل و عامل خیر و شریکی باشد و دو عمل متضاد از یک عامل سر بزند بلکه هر یک از اعمال خیر و یا شر باید فاعل جداگانه داشته باشد آیا مشاهده میفرمائید که محال است از برف گرمی و یا از آتش سردی دیده شود پس مسلم است که برای جهان دو صانع و دو خدائی که هر دو قدیمند چون نور و ظلمت وجود دارد؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جواب آنها فرمود آیا توجه نمودهاید که رنگهای سیاه و سفید و سرخ و زرد و سبز هر کدام مغایر دیگری است و ضد یکدیگر میباشند و محال است جسمی در آن واحد هم سیاه و هم سفید باشد و جمع اضداد ممکن نیست همانطور که نمیشود گرمی و سردی را در یک آن با هم جمع نمود؟گفتند بلی متوجه این تضاد الوان بودهایم
فرمودند پس چرا نمیگوئید بعدد هر رنگی خدائی هست قدیم تا اینکه فاعل هر ضدی غیر از فاعل ضد خود باشد چون جوابی نداشتند بگویند همگی ساکت شدند فرمود چگونه بین نور و ظلمت اختلاف انداختهاید طبیعت نور آنست که بالا رود و ظلمت طبیعتا پائین میآید آیا مشاهده کردهاید اگر شخصی رو بمشرق حرکت کند و دیگری از جهة مخالف و مغرب رهسپار شود در حال سیر و حرکت آیا ایندو نفر با هم ملاقات مینمایند یا آنکه خیر هر چه بیشتر بروند فاصله بین آندو نفر بیشتر شده و از یکدیگر دورتر میشوند همین حال را دارد نور و ظلمت چون هر یک جهت مخالف دیگری است و غیر ممکن است با هم مخلوط شوند و چگونه این عالم حادث شده از اختلاط دو چیزی که مخلوط شدن آنها محال میباشد و لازم میآید که مدبر آن دو عنصر و موجود یکی باشد و هر دوی آنها مخلوقی هستند نه خالق گفتند ما را فرصتی دهید تا در سخنان خود فکر کنیم.
پس از آن مشرکین عرب را مخاطب ساخته فرمود:
شما چرا از پرستش خدای یگانه اعراض داشته و به ستایش بتان پرداختهاید؟ گفتند ما با پرستش بتهای خود بخدا تقرب میجوئیم فرمود آیا بتهای شما شنوائی دارند و شعور آنرا دارند تا با تعظیم و تکریم آنها شما بسوی پروردگار تقرب بجوئید؟گفتند خیر فرمود پس چگونه خدائی که بدست خود میسازید و مصنوع خود شماست عبادت مینمائید؟گفتند خداوند در هیکل و هیات اشخاصی که بصورت این بتها میباشند حلول مینماید و ما این بتها را از نظر تعظیم پروردگاری که در آنها حلول نموده عبادت و تعظیم میکنیم و بعضی از آنها گفتند این بتان بصورت مردمان سلف است که پیش از ما به پرستش خداوند مشغول بودهاند ما صورت آنها را ساخته و ستایش میکنیم از نظر تعظیم و پرستش خداوند؛گروهی گفتند چون خداوند آدم را بیافرید بفرشتگان امر فرمود آدم را سجده کنند ما از فرشتگان سزاوارتریم که آدم را سجده کنیم و این صورتها را به هیأت آدم ابو البشر ساختهایم ولی چون به تحقیق نمیدانیم آدم به چه شکل و صورت بوده لذا بتهای متعدد و بصورتهای مختلف ساختهایم که لااقل یکی از آنها با آدم تطبیق نماید و با سجده بصورت آدم
بخدا تقرب میجوئیم همچنانکه فرشتگان با سجده بآدم اطاعت امر پروردگار نموده و تقرب بخدا جستهاند بطوریکه شما هم بمسلمین امر نمودهاید بجانب کعبه سجده کنند و کسانیکه در خارج مکه در شهرهای دیگر هستند بسوی کعبه سجده مینمایند و منظور آنها از جهت کعبه خود کعبه است و از کعبه هم قصد خدا و سجده برای خدا نمودهاید نه خود کعبه.
پیغمبر اکرم فرمود شما بخطا رفته و راه را گم کردهاید-اما جواب طایفه ای که میگویند خداوند در هیکل مردانی حلول کرده است این جماعت پروردگار خود را بصفات مخلوقاتش توصیف نمودهاند آیا خدا در چیزی حلول کرده که بزعم شما در هیکل آن اشخاص حلول کند و اگر حلول کند چه فرقی است میان او و اشیائی که در اجسام حلول مینمایند مانند رنگها و طعمها و بوها و نرمی و خشونت و سبکی و سنگینی و چرا همه اینها که در اجسام حلول کردهاند حادث هستند بلکه باید بفرض و گفتههای شما قدیم باشند و چگونه ذات موجود قبل از ایجاد محل محتاج و نیاز به محل و حلول در چیزی را خواهد داشت که بوده و همیشه خواهد بود و اگر شما خدا را وصف کنید بصفات حادثه از حلول لازم میآید که آنرا بزوال و نیستی توصیف کنید و هر چیزی که بحدوث و زوال وصف شود باید بصفت فنا و نیستی متصف باشد زیرا تمام اینها از صفات حال در محل هستند و تمام آنها غیر ذاتی است و اگر ذات خداوند جایز باشد که با حلول در چیزی تغیر حاصل نماید باید در حرکت و سکون هم تغییر پذیر باشد و نعوذ باللّه خداوند با چنین صفت حادث است و چنانچه حلولی که شما فرض و خیال نمودهاید باطل است پس بنائی که در پرستش بتها پایهگذاری کردهاید متزلزل و بی اساس و فاسد میباشد و آنعده از مشرکین مبهوت و ساکت مانده و در خواست مهلت کردند تا در افکار خود تجدید نظر کنند سپس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متوجه دومین دسته از مشرکین شده و فرمودند بگوئید بدانم اگر برای مردمی که پیش از شما عبادت خدا مینمودند شما سجده نموده و تعظیم و نماز بجا آورده و برای آنها صورت خود را بخاک نهادید پس برای پرستش و عبادت پروردگار خود چه باید بنمائید؟آیا بین احترام و تکریم گذشتگان شما با پرستش خداوند عالمیان فرقی نباید
باشد البته باید عبادت و تعظیم حضرت حق با تکریم و احترام بندگان یکسان نبوده و وجه و امتیازی داشته باشد آیا توجه نمودهاید که در عرف اجتماع احتراماتی را که مردم نسبت به پادشاه بزرگ خود مرعی میدارند با احترامات معموله در بارۀ سایر بزرگان و افراد یکسان نیست؟گفتند بلی میبینم و میدانیم که مساوی و یکسان نیست فرمود پس باید بدانید وقتی که برای احترام خدا پرستهای گذشته صورت آنها را سجده نموده و تعظیم میکنید اهانتی بخداوند متعال و خالق جهان میدارید؟!ایندسته هم چون جوابی نداشتند ساکت شدند آنگاه بسومین دسته مشرکین توجه نموده و فرمودند:
شما مثلی زدید و اعمال مسلمین را که در حین عبادت و نماز بسوی کعبه میایستند تشبیه بخود کردید و حال آنکه بین عمل ما و شما فرق بسیار است ما در برابر کعبه بنماز میایستیم از نظر امر پروردگار که چنان مقرر فرموده و اگر از آن عمل نهی فرماید و جهت دیگری را اراده و مقرر نماید فورا متوجه همانطرف شده و از امر پروردگار (1)
1) 1) علی بن ابراهیم در ذیل آیه اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً از حضرت باقر(ع) روایت کرده فرمود نصاری بفرمودههای مسیح عمل نکرده و شروع به نافرمانی نمودند تا بجائی که آنحضرت را خدا و یا پسر خدا خواندند و از علمای خود پیروی و اطاعت کرده و آنها را تا سر حد پرستش فرمانبردار شدند در ترک واجبات و اوامر خداوند و تحریف کتب و مخالفت با پیغمبران و ادیان الهی و این موضوع را خداوند در قرآن بیان فرموده تا امت مرحومه پند گرفته و از علماء سوء و بدعت گذاران در دین پیروی و اطاعت کور کورانه ننمایند.
تجاوز نخواهیم نمود زیرا ما از توجه بسوی کعبه و یا سایر نقاط جز اطاعت و پیروی از فرمان حق نظری نداشته و از متابعت امر خدا خارج نمیشویم و اینکه خداوند فرشتگان را امر فرمود بآدم سجده کنند نظر بصورت و هیئت آدم نبود بلکه چون مظهر تجلی حق بوده مسجود ملائک قرار گرفت و نباید شما آنرا قیاس بر سجده بتان برای تقرب بخدا بگیرید چنانچه اگر شخصی بشما اجازه بدهد که در روز وقت معینی بمنزل او بدون اجازه داخل شوید دلیل بر آن نمیشود که هر وقت دلتان بخواهد بهر منزلی که متعلق بآن شخص است قبل از تحصیل اجازه وارد شوید و اگر کسی مثلا یک پیراهنی شما عطا نماید آیا میتوانید بدون اجازه و اطلاع او چیزهای دیگر انشخص را تصاحب کنید همگی گفتند خیر زیرا فقط در حدود آنچه که اجازه داده شده میتوان دخل و تصرف نمود فرمود پس آیا خداوند اولی و احق بر آن نیست که بدون اجازه و اذنش تصرف در ملک او نشود چرا شما چنین کاری میکنید و بدون امر پروردگار بر این صورتها و پیکرها سجده کنید حضار مبهوت شده و متفکر ماندند و عرض کردند ما را هم مهلتی بدهید در عقاید خود بیشتر مطالعه و تفکر کنیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود بخدائی که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را براستی مبعوث فرمود هنوز سه روز از آن محاجات نگذشته بود مگر آنکه از هر پنج مذهب مردم دسته بدسته حضور مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده و اسلام میآوردند و عرض میکردند
ما کسی را ندیدیم که چون شما دلایل محکم و براهین مسلم برای اثبات دین حق بیان کند و شهادت میدهیم که شما حجت بر حق و رسول خدا هستید آنگاه امیر المؤمنین فرمود خداوند آیات اول سوره انعام را در رد بر عقاید دهری مسلکان و ثنویه و مشرکین نازل فرموده که قبلا و در بخش دوم شرح آن گذشت.
عیاشی از طبرسی در آیه قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود قتل در اینجا و آیه قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ بمعنای لعن است یعنی خدا لعنت کند آنها را از این نسبت دروغی که بخدا میدهند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً تا آخر روایت کرده فرمود بخدا قسم علمای یهود و نصاری مردم را به پرستش خود دعوت نکردند و اگر چنین دعوتی هم مینمودند کسی از آنها نمیپذیرفت لکن حرام خدا را حلال و حلالهای خدا را حرام نمودند و مردم هم از روی جهل و نادانی قبول کرده و از احکام مزبور پیروی نمودند و این حدیث را در محاسن و عیاشی نیز در تفسیرش بطرق متعدده ذکر نمودهاند با زیادتی(این جمله که فرمود سوگند بخدا
که یهود و نصاری نماز و روزه برای علمای خود بجا نیاوردند لکن اطاعت و پیروی کردند علماء را در معصیت و نافرمانی ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ تا آخر روایت کرده فرمود بخدا قسم این آیه تاویل نشده و تاویل نخواهد شد تا اینکه حضرت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خروج و ظهور کند و در آنوقت نه کسی کافر و مشرک بخدا یافت شود و نه آنکه منکر بامام جز آنکه کراهت دارند ظهور آنحضرت را و اگر کافری در دل سنگ پنهان شود بقدرت خداوند آن سنگ بصدا در آمده و میگوید ای مؤمنین بیائید و مرا شکسته و کافری که در جوف من مخفی گردیده است در آورده و بقتل برسانید.
و این حدیث را نیز عیاشی و طبرسی در تفسیر خود روایت کردهاند.
و از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند غضب نمود بر یهود از جهة آنکه گفتند عزیر فرزند خداست و بر نصاری خشم فرمود وقتی که گفتند مسیح پسر خدا است و بر امت من خشم و غضب فرماید هنگامیکه خون عترت مرا بریزند و آنها را اذیت و آزار کنند.
قوله تعالی: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ این آیه خبر میدهد از حال یهود و نصاری که میخواهند نور پیغمبر و قرآن را خاموش کنند ولی خداوند نمیگذارد چنین عمل را انجام بدهند و پیوسته نور پیغمبر و قرآن در مراحل تمام و کمالست و این آیه گرچه سبب نزولش یهود و نصارای زمان پیغمبر اکرم است لکن تمام یهود و نصاری هر زمان و هر جا را شامل است.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ.
این آیه بیان میفرماید حال علماء و رهبانان(کشیش)یهود و نصاری را که آنها رشوه میگیرند و حکم میکنند میان مردم و از طرق باطل ثروت و دارائی جمع و اندوخته مینمایند و منع کنند مردم را از پیروی کردن دین مقدس اسلام چه اسلام راهی است بسوی خدا و پیغمبر اکرم مردم را بآن راه دعوت فرموده و هر کس ممانعت کند مردم و مسلمین را از پیروی کردن قوانین و آئین اسلام و اوامر نواهی آن مشمول این آیه میباشد و داخل در زمره احبار و رهبان یهود و نصاری بوده باشد در کافی ذیل آیه وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ از معاذ بن کثیر روایت کرده گفت شنیدم از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود وسعت داده بر شیعیان ما در آنچه میتوانند از اموال خود انفاق کنند در راه خیر و معروف تا آنکه قائم ما ظاهر شود در آنوقت باید هر صاحب ثروتی دارائی خود را بامام زمان تسلیم دارد تا صرف شود بر جهاد کنندگان در راه خدا و استعانت بجویند مؤمنین بسبب آن اموال بر علیه دشمنان شیخ در کتاب امالی از مفضل بن عمر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر مالیکه زکوة او داده شده گنج محسوب نمیشود اگر چه در هفت طبقه زمین پنهان باشد و اگر زکوة مال را نداده گنج است هر چند روی زمین باشد.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود طلا و نقره هر گاه بدو هزار درهم رسید گنج است و نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود امعاء مانع زکوة در آتش است
قوله تعالی: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اللّٰهِ تعداد ماههای سال در لوح محفوظ پروردگار دوازده است مطابق عدد منازل قمر و پیدایش سال و ماه از وقتی است که خداوند آسمان و زمین را بیافرید و تمام کرات را در فضا قرار داد و در اثر گردش آفتاب و ماه و زمین شب و روز و ماه سال پدیدار شد چهار ماه را از دوازده ماه حرام فرمود برای حکمت و مصلحتی و آنها عبارت از ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب است،اعراب در زمان جاهلیت حرمت اینها را نگاه میداشتند بطوریکه اگر یکی از ایشان قاتل پدر خود را در آن اوقات مشاهده مینمود متعرض قاتل نمیشد و چه بسا این معنا سبب آن میشد که آتش غضب آن شخص فرو مینشست و پس از گذشتن ماههای حرام دست از قاتل بر میداشت و تجاوز و ستمگری بیکدیگر نمینمودند،و علة آنکه محرم را بمحرم نامیدهاند آن بود که قتل و غارت را در آن ماه حرام میدانستند و چون در ماه صفر مرض و باو طاعون در مکه بروز نمود صورتهای مردم در اثر آن مرض زرد رنگ گشت باین مناسبت آن ماه را صفر نام گذاشتند و در ربیع گیاهان روئیده و درختان سبز میشدند لذا آنماه را بربیع نام بری کردهاند و جمادیرا برای آن میگفتند که چشمههای آب کم و خشک میگردید رجب گویند چون ترک قتال بود در آنماه شعبان گفتند برای آنکه خیر در آن ماه زیاد بود رمضان میگویند چون گناه و عصیان در آن ترک میشود شوال نام گذاشتهاند بجهة آنکه اعراب از خانهایشان حرکت مینمودند ذیقعده گفتند چه از قتل و غارت باز مینشستند ذیحجه از آنرو گویند که حج بجا میآوردند.
قوله تعالی: إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ در این آیه بیان میفرماید اعمال و رفتار طایفهای از کفار را آنها ماههای حرام را تغییر و تبدیل مینمودند بماههای دیگر نخستین رسم اعراب آن بود که حرمت ماههای حرام را طبق آئین حضرت ابراهیم و اسمعیل نگاه میداشتند چه قتال در حرم و ماههای حرام در آئین آنحضرت حرام بود،بعضی از اعراب چون عادت بقتل و غارت کرده بودند لذا برای آنها دشوار بود در آن مدت از عادت خویش دست بکشند و گاهی هم جنگهائی در آن ماهها رخ میداد که کراهت داشتند آن را تأخیر اندازند تا ماههای حلال برسد
از اینجهت شخصی بنام مالک بن کنانه در موسم حج خطبۀ قرائت میکرد سپس میگفت چارۀ نیست در آنچه من حکم مینمایم مرا عیب جوئی نکنید و پاسخ دهید تمام مشرکین فریاد میزدند ما مطیع و فرمانبردار آن حکم هستیم بعد او میگفت محرم را در این سال حلال نمودم و صفر را در عوض آن قرار دادم خداوند میفرماید این فزونی در کفر است و مردم را بنادانی و گمراهی کشاند و سبب میشود حرامی را که خداوند مقرر داشته پایمال کنند و از بین ببرند و حج را ترک نموده و در وقتش بجا نیاورند و خداوند هرگز چنین کافرانی را براه راست هدایت و راهنمائی نخواهد کرد.
نعمانی در کتاب غیبت ذیل آیه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً از ابو حمزۀ ثمالی روایت کرد گفت روزی حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شدم جمعی در خدمت حضرت بودند پس از آنکه جماعت متفرق شدند بمن توجه فرموده و اظهار داشتند ای ابا حمزه یکی از محتومات خداوند که هرگز تغیر و تبدیل نمیپذیرد قیام قائم ما حضرت حجت علیه السّلام است و هر کس شک کند در آنچه میگویم خدا را ملاقات میکند در حالی که کافر است،بعد فرمود اسم او اسم من است و کنیهاش کنیه من و هفتمین امام بعد از من است پس از آنکه عالم پر از جور و ستم شده باشد ظهور نموده و پر از عدل و داد مینماید ای ابا حمزه هر که حضرتش را درک نموده ولی تسلیم او نشود بهشت بر او حرام بوده و جهنم جایگاه و منزل آخرت اوست و فرمود کاملترین و واضح ترین بیان قرآن حکیم است که میفرماید إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ و تا آخر آیه را تلاوت نمود و فرمود مراد از شناختن ماههای سال در دین قیم محرم و صفر و رجب نیست زیرا این اسامی را یهود و نصاری نیز میشناسند بلکه منظور ائمه دوازدهگانه میباشد که قوام دین بوجود ایشان مرتبط است محرم یعنی امیر المؤمنین علیه السّلام که اسمش علی و از نام بزرگ خدا یعنی اعلی مشتق شده همانطور که اسم مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از محمود که یکی دیگر از اسماء اللّه است اشتقاق یافته و سه ماه حرام بقیه از چهار ماه حرام هم سه نفر دیگر از فرزندان امیر المؤمنین علیه السّلام است که نام آنها نیز علی است یکی علی بن الحسین زین العابدین دوم علی بن موسی الرضا و سوم امام علی النقی علیهم السلام است که اسامی ایشان از اسم خداوند متعال مشتق است و این ائمه معصومین ماههای حرام دوازده برج
امامت را تشکیل میدهند.
و نیز بسند دیگری از داود بن کثیر روایت کرده گفت وقتی در مدینه خدمت حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدم فرمود چرا کمتر بزیارت ما میآئی حضورش عرضه داشتم برای انجام کاری بکوفه رفته بودم فرمود در کوفه چه کسانی را ملاقات نمودی عرض کردم عموی حضرتت زید را دیدم که بر اسب راهواری سوار بود و قرآنی در دست گرفته و با صدای بلند میگفت ایمردم از من مسائل خود را به پرسید پیش از آنکه مرا نیابید زیرا در این سینه علوم بسیاری نهفته است تمام احکام قرآنی ناسخ و منسوخ را من میدانم و من آیت الهی در نزد شما هستم،فرمود ای داود مگر احکام دین را فراموش کردهای؟و در این بین صدا زد ای سماعة بن مهران مقداری رطب برای ما بیاور سماعة زنبیلی از رطب و خرمای تازه حضورش آورده حضرت چند عدد میل فرموده و هستههای آنها را از دهان مبارک بیرون آورده و در زمین کاشت فورا هستهها سبز شده نمو کرده خرم و بارور گردیده و ثمر داد حضرت بدست خویش بدرختی زده خرمای نارسی بر زمین افتاد آنرا بر داشته و شکافت و رشتۀ سفیدی از میان آن بیرون کشیده بدست من داد فرمود بخوان!! چون بر آن رشته سفید نظر کردم دیدم بر آن بقلم قدرت حق تعالی دو سطر نوشته شده سطر اول.
«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم» و در سطر دوم آیه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ نوشته شده تا مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ و بعد از آن نوشته شده بود ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ امیر المؤمنین علی بن أبی طالب الحسن بن علی الحسین بن علی علی بن حسین محمد بن علی جعفر بن محمد موسی بن جعفر علی بن موسی محمد بن علی علی بن محمد حسن بن علی الخلف الحجة.
سپس فرمود ای داود میدانی این اسماء چه وقت نوشته شده است عرض کردم شما بهتر میدانید فرمودند دو هزار سال قبل از خلقت آدم و این دو حدیث را شیخ مفید در کتاب غیبه نقل نموده است شیخ مفید بسند خود از جابر جعفی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تاویل آیه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ را سؤال کردم تنفس عمیقی نموده و فرمود ای جابر مراد از سال وجود شریف جدم رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و ماههای
دوازدهگانه ائمه دوازدهگانه بوده و چهار ماه حرام هم امامانی هستند که بنام علی نامیده شدهاند پس اقرار بائمه اثنا عشر دین قیم است و بنفس خود در باره ائمه ستم نکنید یعنی بتمام دوازده امام معصوم خود معتقد بوده و از آنها پیروی کنید تا هدایت شده و بسعادت دو جهان نائل گردید.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پدرم بجابر انصاری گفت ایجابر بتو حاجتی دارم نزد ما بیا در وقت خلوت جابر حضور پدرم شرفیاب شد فرمود باو آیا مشاهده کردهای لوحی که نزد مادرم حضرت فاطمه علیه السّلام بود؟عرض کرد بلی وارد شدم بخانه مادرت تا او را تهنیت و مبارک باد گویم بولادت حضرت امام حسین علیه السّلام دیدم حضور آنحضرت لوحی از زمرد سبز نوشته در آن بمرکبی که نورش از آفتاب روشنتر و از مشک خوشبوتر عرض کرم ایسیده زنان این لوح چیست و در آن چه نوشته شده؟ فرمود خداوند آن را بر پدرم نازل فرموده سپس بمن مرحمت کرد تا نظر کنم عرضه داشتم حضورش اجازه میفرمائید رو نوشتی از آن بردارم فرمودند مانعی نیست من آن را استنساخ کرده و بحضرتش تسلیم داشتم و جابر آن نسخه را بپدرم داد فرمود ایجابر نظر کن تا من آنرا قرائت کنم از روی همان لوحی که نزد مادرم مشاهده نمودی و بمضمون ذیل تلاوت فرمودند بنام خداوند بخشنده مهربان این کتاب از طرف پروردگار
بزرگ دانا و توانا فرستاده شده بوسیله جبرئیل امین بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خاتم پیغمبران بدان ایرسول ما تعداد ماههای سال نزد پروردگارت دوازده ماه میباشد و از آنروزیکه آسمان و زمین آفریده شده چهار ماه از دوازده ماه در علم حق حرام بوده در باره آنها ستم بنفس خود روا مدارید که اینان دین قیم خداست ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سپاس مرا بجا آور و عطایای من را انکار نکن و بغیر من امیدوار مباش و نترس همانا آنکه بغیر من امیدوار است و میترسد او را عذاب کنم بعذابیکه احدی را ننمودهام ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من تو را از میان تمام پیغمبران برگزیدهام و علی وصی تو را بر تمام اوصیاء برتری دادهام، حسن را گنجینه علم و دانش خود قرار دادم،و حسین را بهترین فرزندان گذشته و آینده نمودهام در اعقاب حسین امامة را گذاشتهام علی بن حسین زین العابدین است و باقر علیه السّلام شکافنده علم و دانش است دعوت میکند مردم را بسوی راه راست حضرت صادق راستگوترین مردم است در گفتار و کردار فتنه و تاریکی جهان را فرا بگیرد،بعد از آن موسی کاظم فرو برنده خشم است پس از آن علی بن موسی الرضا است بقتل برساند او را عفریت کافری(مراد مأمون است)دفن کنند او را در شهر و دیاری که بنا کرده آن را بنده نیکو کار ما جنب بدترین مخلوقات(مراد هارون
الرشید است)و محمد هادی شبیه جدش باشد،بعد از آن علی است دعوت میکند مردم را براه راست و بر طرف میکند شبهات ستمکاران را و بعد از آن حسن اعز است که بیرون آید از او جانشین محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و در آخر زمان قیام کند و ظاهر شود بر سر او عمامه سفیدیست که نگاه میدارد او را از تابش آفتاب در آنوقت منادی صدا میزند با زبان فصیح و میشنوند آن صدا را تمام خلایق از جن و انس و فریاد میزند میان آسمان و زمین ایمردم این مهدی آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است زمین را پر از عدل و داد گرداند پس از آنکه فرا گرفته بود آن را ستم و جور.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ اِنْفِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَی اَلْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ (38) إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39) إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اَللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اِثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی اَلْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلسُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اَللّٰهِ هِیَ اَلْعُلْیٰا وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (40) اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41) لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ اَلشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اِسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (42) عَفَا اَللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ اَلْکٰاذِبِینَ (43) لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44) إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اِرْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45) وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (46) لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ اَلْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (47) لَقَدِ اِبْتَغَوُا اَلْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ اَلْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (48) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (49)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ این آیه نازلشده بعد از جنگ حنین و مراجعت کردن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بسوی مدینه آنحضرت امر فرمود بمسلمین مجهز شده و خود را برای رفتن بغزوه تبوک آماده سازند در آنوقت میوهها رسیده و خرمن بدست آمده بود آفتاب بشدت بر ریگهای گداخته عربستان میتابید و آن هنگام باید مسلمانان مقدمات یک جنگ پر خطر و طولانی را فراهم کنند لذا بی میلی خود را اظهار داشتند و میخواستند در چنین وقتی زیر سایه درختان استراحت کنند.
عادت پیغمبر آن بود هر وقت اراده میفرمود بجنگی برود خصوصیات آنرا بیان نمیفرمود ولی در جنگ تبوک بواسطه مسافت بسیار و دشمنان زیاد و دشواری راه ناچار
شد مقصود خود را بآنها خبر بدهد تا در صدد تهیه زاد راحله بر آیند و آذوقه فراهم کنند وقتی مسلمانان کراهت خود را برفتن جهاد اظهار نمودند آیه مزبور در عتاب و توبیخ و سرزنش ایشان نازلشده و شرح واقعه تبوک در آیات بعد بیان خواهد شد.
سید بن طاوس در کتاب طریفه ذیل آیه إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ تا آخر از طرق عامه روایت کرده که ابو هاشم بن صباغ در کتاب نور و برهان از حنان روایت کرده گفت وقتی برای انجام عمل عمره وارد مکه شده بودم شنیدم جمعی از مردم قریش میگفتند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المومنین علیه السّلام امر فرمود که در بستر و فراش حضرت بخوابد تا حضرت از خانه و شهر مکه خارج شود ابو بکر را ملاقات و برای آنکه خروجش از مکه مخفی بماند او را با خود برده و در غار پنهان شدند و آن شب را لیلة المبیت مینامند.
در کافی از ابن فضال روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام آیه فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ را بقرار ذیل قرائت میفرمودند
فانزل الله سکینة علی رسوله و فرمود تنزیل آیه همانطور است که قرائت نمودم.
عیاشی از عبد اللّه بن محمد روایت کرده گفت باتفاق حسن بن جهم حضور حضرت رضا علیه السّلام شرفیاب شدیم حسن عرض کرد ایفرزند رسول خدا مخالفین میگویند
أبو بکر افضل از امیر المؤمنین میباشد و دلیل میآورند به آیه ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ فرمود چگونه آیه شاهد بر گفتار آنها باشد و حال آنکه خداوند فرموده فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ خداوند آرامشی بر پیغمبرش فرستاد و در آیه هرگز أبو بکر را بخیر و خوبی یاد نکرده.
در کافی ذیل آیه إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ از حضرت صادق علیه السّلام و حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمودند وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در غار تشریف داشتند أبو بکر از ترس بخود میلرزید پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بابو بکر فرمود محزون نباش گویا هم اکنون جعفر و همراهانش را که در کشتی نشسته و کشتی آنها در دریا متوقف است بچشم میبینم و انصار را مشاهده میکنم که برای حمایت از دین اسلام حاضر بفداکاری و جان بازی هستند أبو بکر گفت ای رسول خدا آیا بحقیقت آنچه میفرمائید میبینید؟فرمود بلی عرض کرد تمنی دارم آنها را بمن هم نشان دهید حضرت دست مبارک را بچشم ابو بکر کشید او نیز جعفر و یارانش را در دریا و بر عرشه کشتی بدید در دل خود گفت الان تصدیق کردم که شخص ساحری هستی فورا پیغمبر از خاطر درونی او اطلاع داد و فرمود
انت الصدیق یعنی تو گواهی میدهی که من ساحرم و وجه تسمیه و اینکه أبو بکر را صدیق گفتهاند همین امر است.
قوله تعالی: اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً ثروتمندان و فقراء و جوانان و پیره مردان باشد چه سواره چه پیاده باید در راه خدا جهاد کنند،و مقصود از عَرَضاً قَرِیباً غنیمت و استفاده است و منظور از بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ اشاره بجنگ تبوک است، میفرماید چنانچه سفر کوتاه و پر منفعت بود ای پیغمبر گرامی این مردم از تو پیروی مینمودند و بجهاد میآمدند و چون مسافت زیاد و با مشقت است دوری میجویند و سوگند یاد میکنند اگر میتوانستیم با شما بیرون میآمدیم اینان بدروغ قسم یاد مینمایند و از فرمان تو سر پیچی کرده و خود را دچار هلاکت و نابودی میگردانند خدا میداند آنها دروغگو هستند،و آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه جهاد با مال و نفس هر دو واجب میباشد.و داستان جنگ تبوک
بدینقرار است:
بعد از جنگ حنین پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تمام محیط عربستان را از لوث بت پرستی و شرک پاک و پاکیزه نمود و دین مقدس اسلام سرتاسر حجاز و یمن حکم فرما شد و تمام اعراب آن دین را پذیرفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فاتح دینی در صدد بر آمد که سوریه را تسخیر کرده تا آن کشور را از تحت نفوذ و سیطره یونان و رومیها بیرون آورده و خارج سازد و اسلام را در آن ناحیه رواج دهد در این اثناء طایفهای معروف به صیافه بین مدینه و شام رفت و آمد و تجارت داشتند و در یکی از سفرهای خود در مدینه خبری منتشر کردند که رومیها بمنظور جنگ با مسلمین حرکت نموده و اکنون با لشگری بیشمار وارد حمص شدهاند این خبر به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسید باصحاب امر فرمود که مهیای سفر جنگ تبوک شوند و کسانی را به قبایل مکه و مدینه و جده و سایر نقاط اعزام داشته و دستور دادند که مسلمانان را ترغیب و تشویق بجهاد نمایند و هر کس استطاعت مالی دارد و یا از اموال عمومی چیزی در اختیار اوست برای بسیج لشگر بفرستد و برای آنکه دلهای مسلمین را متوجه عظمت امر جهاد و جنگ با دشمنان نماید خطبۀ انشاء و قرائت فرمود بدین مضامین:
پس از حمد و ثنای خداوند فرمود ای مردم بدانید بهترین خبرها و گفتار قرآن است و بالاترین کلمات و اعمال تقوی و پرهیزکاری است و بهترین ملتها ملت حضرت ابراهیم خلیل و نیکوترین روش و سنن سنت من است و عالیترین قصهها قصص قرآنست که احسن القصص میباشد بهترین رفتار ثبات و پایداری و بدترین روش تزلزل و سستی است و نیکوترین رهبریها راهنمائی و رهبری پیغمبرانست و شریفترین کشتهها کشته شدن و شهادت در راه دین است و نابیناترین مردم کسانی هستند که پس از هدایت گمراهی را اختیار کنند و بهترین عملها آنست که سودمند باشد و راه نیکو راهی است که قابل پیروی بوده و بدترین کورها کسی است که چشم دلش نابینا باشد و دست کریم و بخشنده از دست پست فطرتهای لئیم ارزندهتر است و مال کمی که کفایت معاش کند بهتر از مال زیادی است که بطغیان کشد و بدترین عذرها عذری است که شخص در حال احتضار بیاورد و سختترین پشیمانیها در روز قیامت است و از مسلمانان بنماز جمعه
حاضر نمیشوند مگر اندکی و بعضی از آنان نام خدا را بر زبان جاری نکنند مگر از روی عجب و تکبر و باید دانست که دروغگوئی بزرگترین گناه است نیکوترین بی نیازی آنست که مناعت نفس را تقویت کند و بهترین توشهها تقوی و بالاترین حکمت ها ترس از خداست و بهترین اندیشۀ دل یقین بخداست و ندبه و زاری نمودن از کردار های دورۀ جاهلیت قبل از اسلام است مستی خود را بدست خویش در آتش انداختن و سرودن شعر و خیال بافی از هواجس و وساوس شیطانست و استعمال مسکرات مبادرت بتمام معاصی و گناهانست-زنان ریسمان شیطان و جوانی شعبه از جنون و دیوانگی است-بدترین کسبها ربا خواری و کثیفترین خوراکها خوردن مال یتیم است سعادتمند کسی است که پندپذیر باشد و شقی و بد عاقبت آنست که در شکم مادر نیز شقی بوده- ای مردم هیچیک از شما بیش از چهار ذراع زمین اختیار نخواهید کرد(مراد قبر است) و پایان امر شما به قیامت و روز رستاخیز منتهی خواهد شد و ملاک در عمل خاتمه کار شماست و رباترین رباها دروغ میباشد و هر چه آمدنی است نزدیک(منظور قیامت است) دشنام دادن بمؤمن موجب فسق و کشتن مؤمن سبب کفر و خوردن گوشت او یعنی غیبت کردن مؤمن از گناهان و حرمت مال او مانند حرمت خون شخص است و هر کس در امور بخدا توکل کند او را کفایت کند و کسانی که صبور و شکیبا باشند مظفر و پیروز میشوند و هر آنکه از در عفو و اغماض در آید و از بدیهای مردم بگذرد خداوند از او بگذرد و آنهائی که کظم غیظ نموده و خشم خود را فرو نشانند در پیشگاه الهی مأجور
باشند و هر کس در مصیبتها بردباری و صبر نماید خداوند باو عوض کرامت نماید و اشخاصی که پیرو گفتار دیگران هستند باید بدانند خداوند گفتار آنها را میشنود آن کس که سکوت نماید خداوند اجرش را دو چندان سازد و هر که نافرمانی خدا کند معذب شود.
پروردگارا مرا و امتم را بیامرز و برای خود و حاضرین در این مجمع طلب مغفرت و آمرزش نمود.
مردم پس از شنیدن خطبه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمادۀ بجهاد شده و اکثر قبایل عرب برای عزیمت بجنگ تبوک آمدند و جمعی از منافقین هم بمعاذیری متشبث گشته و خودداری از شرکت در جهاد نمودند.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حر بن قیس را ملاقات نموده فرمودند ای ابا وهب آیا با ما بجهاد میائی تا شاید از آن دختران زرد پوست بخدمت خود در آوری؟عرض کرد بخدا قسم در قبیله من کسی چون من نسبت بزنان علاقه و عاطفه ندارد مرا در معرض آزمایش و امتحان در نیاورید میترسم دختران رومی را دیده و طاقت و تحمل صبر و شکیب از دستم بدر رود مرا از عزیمت باین سفر جهاد معذور دارید و ضمنا بخانواده خود دستور داد که از رفتن بجنگ خودداری کنند پسرش گفت هم اکنون حضور پیغمبر شرفیاب شده و میگویم که افراد قبیله را از عزیمت بجهاد مانع شده و بآنها گفتهای که
در این موسم گرما نباید بجنگ بروید تا برای این عمل مورد قهر خداوند واقع گردیده و آیۀ در شأنت نازل شود که تا روز قیامت مسلمانان آنرا بخوانند و پسرش چگونگی را حضور پیغمبر عرض نمود و این آیه نازل شد: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ حر بن قیس میگفت که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خیال نموده جنگ با رومیها مانند جنگ با قبایل و مردم عادی است و مطمئن بود که البته از آن جنگ بر نخواهد گشت و بدست رومیان کشته میشود.
و چون منافقین از امر پیغمبر و رفتن بجهاد تمرد کردند با هم متفق شده چنانچه سفر آنحضرت طول کشد و یا در جنگ مغلوب گردد سرای پیغمبر را دست برد نهب و غارت قرار دهند و عیالات آنحضرت را از مدینه بیرون کنند جبرئیل فرود آمد و امر پروردگار را رسانید که فرموده در این سفر کار بقتال نخواهد کشید و میفرماید یا شما بیرون روید برای جهاد و علی علیه السّلام را بجای خود در مدینه گذارید و یا علی برود و خود شما در مدینه بمانید تا منافقین بقصد خود نائل نشوند لشگریان مهیای عزیمت از مدینه شدند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین علیه السّلام را از طرف خود در مدینه جا گذارد منافقین بامیر المؤمنین علیه السّلام بیانات ناروائی اظهار داشته و میگفتند چون وجود علی علیه السّلام در میان سپاه اسلام شوم بوده پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عمدا او را به جبهه جنگ نبرده است علی علیه السّلام از این سخنان آگاه شد شمشیر و سلاح خود را برداشته و در منزل جرف به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ملحق شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود یا علی مگر من ترا از جانب
خود در مدینه نگذارده بودم عرض کرد چرا ولی منافقین گفتهاند برای آنکه من شوم هستم با خود نبردهاید فرمود یا علی منافقین سخنانی لغو و یاوه گفتهاند آیا تو راضی نیستی که برادر من باشی و من هم برادر تو باشم و تو برای من بمنزله هرون برای موسی باشی مگر آنکه بعد از من پیغمبری وجود ندارد؟و چنانچه وجود داشت آن تو بودی شما خلیفه و وزیر و برادر من هستی هم در دنیا و هم در آخرت آنگاه امیر المؤمنین علیه السّلام بمدینه برگشت منافقین وقتی از باز گشت آنحضرت بمدینه آگاه شدند در صدد قتلش بر آمدند چاهی بمقدار پنجاه ذراع سر راه آنحضرت حفر کرده و روی آنرا از حصیر و اشیاء دیگر پوشانیدند تا هنگام عبور در آن افتد و از هر طرف آنحضرت را سنگسار کنند و بقتل برسانند وقتی اسب سواری آنحضرت کنار چاه رسید بعقب برگشت و آنحیوان عرض کرد ای امیر المؤمنین علیه السّلام چاهی در این مکان حفر کردند تا جنابت را هلاک و نابود کنند(ذیل آیه عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ انشاء اللّه بیان خواهیم کرد که امام زبان تمام حیوانات را میداند و با آنها تکلم میکند)آنحضرت دعا کرد در حق آن حیوان و فرمود حرکت کن باذن خدائی که حافظ است خداوند آنجا را محکم قرار داد و امیر المؤمنین عبور کرد سالم آنحیوان عرض کرد چه قدر عزیز و گرامی میباشی نزد پروردگار ایسید من سپس دستور داد روی آن چاه را برداشته تا حیله منافقین آشکار گردد همینکه اصحاب چاه را مشاهده کردند بشگفت آمدند و عجز زاری نمودند آنحضرت بانها فرمود آیا میدانید چه اشخاصی اینکار را انجام دادند عرض
کردند دانای باسرار نیستیم فرمود این اسب میداند باعجاز امیر المؤمنین اسب بسخن در آمد و با زبان فصیح عرض کرد ده نفر اینعمل را انجام دادهاند با تبانی بیست و چهار نفر از منافقین که در رکاب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجهاد رفتهاند آنها نیز تصمیم گرفته پیغمبر را در عقبه بقتل برسانند و خداوند پیغمبرش را حفظ خواهد فرمود اصحاب عرض کردند ای امیر المؤمنین علیه السّلام نامهای حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرقوم دارید و آنحضرت را از توطئه منافقین آگاه سازید فرمود پیک خداوند از نامه من حضورش زودتر برسد در همان اوقات جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرود آمد و آیه 80 همین سوره را آورد فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خلاف رسول اللّه تا آخر آیه وَ هُمْ کٰافِرُونَ و توطئه منافقین را بر قتل امیر المؤمنین خبر داد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داستان را برای لشگریان بیان فرمود آنعده ایکه قصد سوء بجنابش داشتند گفتند حتما علی را هم مسلکان ما بنا بر تبانی پیش بقتل رسانیده و هلاک نمودند میخواهد سپاهیان را ساکت کند مبادا آنها شمشیر کشیده و او را بقتل برسانند سپس عبد اللّه بن ابی که یکی از رؤساء منافقین بود با جمعی از پیروان خود از لشگریان دور شده و راه مدینه را پیش گرفت و گفت من هرگز با رومیان جنگ نکنم اینها چنان پندارند که رزم با رومیان کار آسانی است بخدا قسم مسلمانان در این جنگ مغلوب شوند خبر مراجعت او را به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسانیدند فرمود بگذارید برود که از شر او ایمن شدید اگر در او خیر بود هرگز از ما دوری نمیجست جبرئیل نازلشده و آیه لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً تا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ را آورد یعنی این منافقین جز خیانت در سپاه و جاسوسی چیز دیگری انجام ندهند و تا میتوانند در کارها اخلال کرده و فتنهانگیزی میکنند باز هم میان شما از آنمنافقین مفسد وجود دارد خداوند بحال ستمکاران آگاه است در آن ایام روزی ودیعة بن ثابت بمنافقین گفت این مرد میخواهد دیار و قصور پادشاهان شام را فتح کند و در جایگاه آنها قرار بگیرد هیهات چطور میتواند این کارها را انجام دهد پیغمبر(ص) از گفتار او واقف شد بعمار یاسر فرمود آن جماعت را دریاب تا هلاک نشدند و از آنها سؤال کن این چه سخنی است که گفتهاید اگر انکار کنند گفتارشان را بآنان بازگو عمار نزد آنها رفت فرمایش پیغمبر را رسانید ایشان چون دانستند که پیغمبر از
گفتارشان آگاه است انکار نکردند ولی پاسخ دادند ما مزاح میکردیم با هم تا مشقت سفر از ما برباید خداوند آیات ذیل را برسولش در باره آنها نازل فرمود یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ تا آخر کٰانُوا مُجْرِمِینَ و عدۀ از بینایان و اهل خیرهم که در ایمانشان شک و ریبی نبود تخلف از دستور پیغمبر نموده و بعدا برسول خدا ملحق شدند و از آن جمله مردی بود بنام ابو خثیمه که فوق العاده متمکن و قوی الجثه بوده و قصری بسیار با شکوه و دو زن بسیار نیکو صورت داشت که به بهترین وجهی در خدمتش کوشیده و از هر جهت وسایل تنعم و خوشی و عشرت او را مهیا ساخته بودند روزی که غرق در شادی و سرور در قصرش نشسته و با تماشای جمال زنهای فتان خود روح تازۀ در بدنش میدمید بناگاه متذکر پیغمبر اکرم شده با خود گفت تو در کمال کامرانی و نعمت و آسایش باشی و رسول خدا با آن رفعت مقام و عصمت و پاکی و طهارت در شدت گرما برای رضای خدا بجهاد رفته باشد فورا از قصر خارج و ناقۀ سواری و توشه راه برداشته مسلح برای الحاق به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رهسپار گردید هنوز شرفیاب نشده بود که اصحاب عرض کردند سواری از راه میرسد فرمود ابو خثیمه است از او استقبال کنید همینکه حضور پیغمبر رسید حضرت او را دعا نمود و فرمود خداوند بتو جزای خیر بدهد.
یکی دیگر از اصحاب که سه روز تأخیر ورود داشت اباذر بود که چون شتر سواری او مریض شده و نمیتوانست طی طریق کند ناچار شتر را رها نموده راحله خود بدوش گرفته پیاده بر اثر لشگریان حرکت نمود ظهر روز سوم بود که مسلمانان از دور پیادهای را دیدند پیغمبر اکرم فرمود اباذر است که میآید او را دریابید که تشنه است چون شرفیاب شد مشکی پر از آب بدوش او بود پیغمبر باو فرمود ای اباذر چگونه آب داشتی و تشنه بودی؟عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد در راه بشکاف سنگی رسیدم که آب خوش گواری داشت گفتم از این آب نمیآشامم تا آنکه حبیبم پیغمبر از آن بنوشد لذا مشک را پر از آب نموده شرفیاب شدم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم او را دعا نمود و فرمودند خداوند ترا رحمت کند ای اباذر زندگانی مینمائی بتنهائی و نیز بتنهائی خواهی مرد و بهمان حال مبعوث میشوی و داخل بهشت میگردی و پس از مرگت که در
حال وحدت و غربت هستی جمعی از مردم عراق بامر تجهیز و غسل و کفن دفنت اقدام خواهند کرد.
(اباذر یکی از صحابه مخلص به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و در تقوی و ایمان بمراحل کمال رسیده و مانند ایام قبل از اسلام بوسیله گوسفندانی که داشت خود و عائلهاش امرار معاش مینمودند و پس از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گرفتار سختیها و مصائب بیشماری شد چندین مرتبه او را بشام و بالاخره به ربذه تبعید نمودند اواخر عمر خود بایگانه دختری که داشت در صحرای ربذه در نهایت پریشانی و غربت زندگی مینمود روزی دخترش او را در حال نزع مشاهده نمود و بر سر و روی خود زد گفت پدر جان در چنین وضعی اگر اجل تو فرا رسد من چه میتوانم بکنم پدر او را دلداری داد و گفت فرزندم غصه مخور و دل قوی دار حبیبم پیغمبر بمن فرمود که در تنهائی و غربت خواهم مرد ولی جمعی از مردم عراق مرا دفن خواهند نمود چون پیک اجل در رسد مرا بسوی قبله بکش و عبایم را برویم بیفکن و بر سر راه بنشین قافلهای میرسد نزد مردم قافله برو و بگو اباذر پدر من است که در این صحرا برحمت خدا پیوسته و قبل از مرگش چند نفر از مردم ربذه پیش او آمده گفتند ای اباذر از چه شکایت داری گفت از گناهان خود پرسیدند چه میل داری گفت رحمت پروردگار گفتند آیا برایت طبیب حاضر کنیم جواب داد طبیب مرا مریض نموده است خلاصه اباذر برحمت حق تعالی واصل و دخترش بر طبق وصیت عبا را برویش افکنده منتظر بنشست که ناگاه بانک قافلۀ بگوش رسید دختر جلو رفته مالک اشتر در قافله بود پرسید ای دختر کیستی و در این بیابان چه میکنی پاسخ داد من دختر اباذر هستم و این جنازۀ پدر من است که در این صحرا برحمت خدا پیوسته و برای تجهیز جنازهاش منتظر میباشم مالک اشتر و عدهای از اصحاب فورا پیاده شده اقدام به غسل و کفن او نموده بر جنازۀ اباذر نماز گذارده و دفن نمودند و پیشگوئی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بصورت عمل در آمد).
در جنگ تبوک مردی همراه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود که بر اثر کثرت جراحات وارده در جنگ بدر و احد او را مضرب مینامیدند پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باو فرمود سپاهیان را بشمار شمرد و عرض کرد غیر از بندگان و خادمان بیست و پنج هزار نفر میباشند.
رسول اکرم با آن جماعت طی مسافت نموده و پس از زحمات و مشقات زیادی عاقبت بسوریه وارد شد و در آنجا با مخالفتی مواجه نگردید زیرا پس از زد و خورد های غیر قابل و بی اهمیت تمام امرائیکه کشور سوریه آنروز میان آنها تقسیم شده بود به اردوی مسلمین روی آورده و خودشان را روی پای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم انداختند بعضی اسلام آورده و طایفه دیگر جزیه قبول کردند آن روزها شهرت و بزرگی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجائی رسیده بود که همان عظمت و شهرت برای مغلوبیت دیگران کافی بود آنحضرت جزیههائی بر عهده آنها گذاشت ولی در هر صورت عقاید دینی مغلوبین را محترم شمرد راست است که همیشه نشر و تبلیغ دین اسلام را توصیه و تاکید می فرمود ولی هیچوقت آنرا بصورت قانون و زور بر دیگران تحمیل نمینمود و آن چرا در قرآن بر او نازل شده بود بدون کم و زیاد اجرا میکرد بیشتر موفقیت آن حضرت در این مرحله اصولا ناشی از رحم و مروتی بود که بمسیحیان نشان داد و از آنها فقط جزیۀ مختصری گرفت و قلوب تمام افرادی را که مغلوب کرده بود توجه مهر و محبت و مجذوب عاطفۀ ترحم دینش کرده بود و چون خبر ورود پیغمبر و تسلیم شدن امراء سوریه و قبول دادن جزیه به هر اقلیوس امپراطور اروپا و شام و بیت المقدس رسید مردی از طایفه بنی غسان را خواست باو دستور داد که مسافرت به تبوک کند و از گفتار و کردار محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تفحص کرده خبر آورد آن شخص حرکت کرده به تبوک رسید حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شد بعضی از ملکات آن حضرت را مانند رد کردن صدقه و پذیرفتن هدیه و چیزهای دیگر دانست باز گشت و خبر بامپراطور داد امپراطور باطنا اسلام آورد و دستور داد تا مردم مملکت را حاضر کنند پس از آنکه مردم حضورش جمع شدند آنها را باسلام و تصدیق نبوت پیغمبر خاتم دعوت کرد مردم نپذیرفتند و نافرمانی نمودند امپراطور ترسید مبادا پادشاهی او تباه گردد ناچار دم فرو بست پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از دو ماه توقف در تبوک بسوی مدینه مراجعت کرد در بین راه عدۀ از منافقین همداستان شدند که در عقبه پنهان شوند و در کمین باشند هنگامیکه رسول خدا از آنجا عبور میکند حیوان سواری او را رم داده تا پیغمبر را بزمین اندازد و حضرتش را شهید نمایند و شرح آن در ذیل آیه بعد یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا بیان خواهد شد پیغمبر
وارد مدینه شد طایفهای از مؤمنین که در رکابش بیرون نرفتند و امروز و فردا نموده و بدفع الوقت ایام را میگذرانیدند که از آن جمله بودند کعب بن مالک شاعر و مرارة بن ربیع و هلال بن ابیه مرافقی که میگفت پس از خروج پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیش خود میگفتم امروز و یا فردا به تبوک خواهم رفت و دیگران هم چون من در عزیمت بجنگ سستی نموده و هر روز میگفتیم که فردا خواهیم رفت تا آنکه پیغمبر اکرم مراجعت فرمود شرفیاب خدمتش شده و تهنیت دادیم که بسلامت از این جنگ مراجعت نمودهاند سلام کردیم جواب سلام ما را نداد و از ما اعراض فرمود و سایر مسلمین هم با ما همین رفتار را نموده و از ما اعراض مینمودند و در مسجد هم حاضر میشدیم کسی با ما حرف نمیزد و زنها فهمیدند بخدمت پیغمبر رسیده عرض نمودند مگر شوهران ما مورد سخط و غضب شما واقع شدهاند اگر چنین است ما هم از آنها دوری بجوئیم پیغمبر فرمود بلی شما هم از آنها اعراض نموده و دوری بجوئید کعب گفت به هلال و مراره گفتم بیائید از شهر خارج شده و بشکاف کوهها پناه برده روزها را روزه گرفته و شبها را بعبادت مشغول شویم تا خداوند توبه ما را بپذیرد و این کار را نمودند و بالاخره مدت سه روز هم آن سه نفر از یکدیگر جدا بوده و آنقدر ناله و زاری نموده و از پیشگاه خداوند طلب مغفرت نمودند تا آنکه شبی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خانه ام سلمه بود این آیه نازل شد: لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ قبولی توبه آنها از طرف خداوند بر پیغمبر اعلام گردید.
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50) قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (51) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اَللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52) قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ (53) وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (54) فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (55) وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (56) لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (57) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ (58) وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ (59) إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)
قوله تعالی: إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ این آیه خطاب به پیغمبر است ای رسول ما اگر نعمتی از جانب خدا مانند فتح فیروزی و غنیمت بشما برسد منافقین محزون و اندوهناک گردند،و چنانچه حادثۀ ناگواری بر شما رخ دهد خوشحال شوند و گویند چه خوب کارهای خود را پیش بینی نمودیم و بجهاد نرفتیم و از آفت مال و جان محفوظ ماندیم.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مقصود از حسنه غنیمت و عافیت و مراد از مصیبه بلاء و شدت است سپس میفرماید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنافقین بگو هر چه از خیر و شر بما میرسد همه از جانب خدا است که برای ما مقدر شده و در لوح محفوظ
الهی ثبت است و هرگز از جهت اهمال و بی تدبیری ما نیست چنانکه شما میپندارید.
پروردگار آقا و مولای ما و ما بندگان او هستیم کسانیکه بخدا ایمان دارند در جمیع کارها باو توکل کنند.این قسمت از آیه امر و دستوریست که خداوند بمؤمنین میدهد تا بتدبیر و قضاء الهی راضی بوده و در تمام امورات خود باو توسل بجویند.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا
مجددا میفرماید ای پیغمبر بمنافقین بگو آیا بجز نیکوئی و فتح فیروزی و غنیمت و یا شهادت و پاداش بهشت چیز دیگری در انتظار ما دارید ولی ما منتظریم خداوند بشما منافقین عذاب سخت خود را بچشاند و یا آنکه بدست ما هلاک گرداند.
در کافی از ابی حمزه روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای احدی الحسنین را سؤال کردم فرمود مراد مرگ در حالت اطاعت و فرمانبرداری خداست و یا درک زمان ظهور قائم ما حضرت حجة علیه السّلام است و مقصود از وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ مسخ شدن منافقین و یا کشته شدن آنهاست بدست مؤمنین.
قوله تعالی: قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ تا آخر وَ هُمْ یَجْمَحُونَ این آیات حال و کردار منافقین را بیان میفرماید که انفاق آنها در درگاه اللهی پذیرفته نیست چه آنان متمرد بوده و فرمانبرداری از او امر خدا نکنند و انفاق کسانی را قبول میفرماید که از روی حقیقت و خلوص ایمان بخدا و رسولش دارند و منافقین کافر شدهاند و کفر آنها مانع قبول انفاق ایشان گردیده است و اجر و پاداش آنرا بر طرف کرده و از بین برده و از صفات منافقین آنستکه بآنطوریکه مأمور شدهاند نماز بجا نمیآورند و انفاقشان با رضا و طیب خاطر نیست بلکه برای ریا و خودنمائی است تا مردم اعتقاد کنند که ایشان جزء مسلمانان هستند.
و این آیه دلالت میکند که کفار هم مانند مسلمانان مکلف باحکام شریعت بوده و الا خداوند هرگز ذم نمیکرد آنها را بترک نماز و زکوة و خطابات بآنها متوجه نمیشد سپس امة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مخاطب قرار داده و میفرماید ای مؤمنین از فزونی ثروت و دارائی و از زیادی فرزندان منافقین تعجب نکنید خداوند اراده فرموده تا بدینوسیله ایشان را عذاب کند در دنیا و جان آنها را بگیرد در حالتی که از دنیا کافر
بروند اینان بدروغ سوگند بخدا یاد کنند که ما با شما مؤمنین هم عقیده هستیم دروغ میگویند با شما هم عقیده نیستند بلکه آنها از اسلام و مسلمین میترسند مبادا آنان را بقتل رسانده و یا اسیر کنند هرگاه پناهگاهی در غارها و شکاف کوها بیابند بآن جا فرار کنند و بتعجیل از نزد شما مؤمنین بگریزند.
این آیه اسرار درونی منافقین را بکلی فاش و ظاهر گردانید تا مؤمنین آنها را شناخته و فریب ایشان را نخورند.
در محاسن از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هیچ احسان و عبادتی بحال کفار سودی نبخشد آیا نمیشنوید قول خداوند را که میفرماید وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ .
در کافی ذیل آیه مزبور از یوسف بن ثابت بن ابی سعیده روایت کرده گفت روزی حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شده و ضمن عرض مقصدی که داشتم گفتم دوستی و محبتی که ما بشما داریم نه از روی هوای نفس و خاطر امور دنیائی است بلکه از نظر قرابت شما با رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و آنکه خداوند دوستی شما خاندان عصمت را بر ما واجب نموده و این مودت و دوستی موجب رضای خدا و وسیلۀ اصلاح دین و دنیا و آخرت ماست آنحضرت فرمود بلی راست میگوئید دوستداران و محبین ما روز قیامت با ما هستند مانند این دو انگشت متصل بهم سپس فرمود بخدا قسم چنانچه
کسی تمام عمر خود روزها روزه بدارد و شبها را بعبادت مشغول شود ولی دوستی ما خاندان رسالت را در دل نگیرد خدا را ملاقات میکند در حالی که از او راضی نبوده و او را مورد غضب و سخط خویش قرار میدهد و آیه را تلاوت فرموده و اضافه کردند شما از قلت افراد مؤمنین نگران نباشید زیرا بطوریکه میدانید رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یکنفر بود در بین ملتی و بالاخره به نیروی پروردگار توفیق اداء رسالت و رهبری خلایق را بدست آورد و اول کسی که بحضرتش پیوست و دعوتش را اجابت نمود امیر المؤمنین علیه السّلام بود.
قوله تعالی: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ طبرسی از ابی سعید خدری روایت کرده گفت حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدم مشغول قسمت غنائم بود شخصی وارد شد موسوم بحرقوص بن زهیر رئیس خوارج عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با عدالت غنائم را میان جهاد کنندگان تقسیم کن فرمود آنحضرت وای بر تو اگر من بعدالت رفتار نکنم که رفتار میکند عمر عرض کرد ای رسول خدا اجازه بفرمائید گردنش را بزنم فرمود واگذار او را اصحاب و پیروانی دارد که نماز و روزه و عبادات شما نسبت بعبادات آنها بسیار اندک و ناچیز باشد بزودی از اسلام و دین حق خارج شوند مانند خارج شدن تیر از گمان برای او
پستانی است نظیر پستان زنان هر گاه خروج کنند آنها را بقتل برسانید و نابود گردانید گفت ابو سعید در رکاب امیر المؤمنین علیه السّلام بجنگ خوارج رفتم خدا را شاهد میگیرم آنحضرت حرقوص را بقتل رسانید جسدش را که معاینه کردیم همانطوری بود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وصف فرمود و آیه مزبور در حق حرقوص نازل شده و این حدیث را ثعلبی که از علماء عامه است در تفسیر خود ذکر کرده
قوله تعالی: إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ الْمَسٰاکِینِ تا فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ وجوب زکوة از ضروریات دین مقدس اسلام است و منکر آن کافر است چنانچه در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر که زکوة مال خود را ندهد هر چند قیراطی باشد او مسلمان نیست.
در تهذیب از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس زکوة مال خود را ندهد خداوند آن را بصورت اژدهائی از آتش در آورد و در قیامت بگردن صاحبش افکند او را اذیت و آزار کند تا مردم از حساب فارغ شوند و تلاوت فرمود آیه سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ .
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند در اسلام خون دو طایفه را حلال نموده مردیکه عیال دارد و زنا میکند و بانوی شوهر داری که زنا میدهد
و دیگر آنکه زکوة نمیدهد زمانی که حضرت حجة قائم علیه السّلام ظهور کند بدون شاهد زانی و زانیه را سنگسار کند و گردن مانع زکوة را بزند و از علل وجوب زکوة آن است که فقیر و بینوا در اسلام یافت نشود.
و از آنحضرت بسند دیگر روایت کرده فرمود خداوند واجب کرد از برای فقراء در اموال اغنیاء مقداری که کفایت کند هزینه و مصارف آنها را و اگر آن مقدار کافی نمی بود بیش از آن واجب میفرمود و سبب فقر و پریشانی بینوایان آنستکه اغنیاء زکوة نمیدهند و مخالفت امر پروردگار را مینمایند.
و از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود حفظ کنید اموال خود را از آفات بدادن زکوة.
در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی در حضور امیر المؤمنین میگفت مرد بخیل از آدم ستمکار بهتر و عذرش پذیرفتهتر است آنحضرت فرمود باو دروغ میگوئی چه ستمکار گاهی از اوقات توبه کند و بر آنکه ظلم نموده مظلمه بدهد ولی بخیل هرگاه بخل ورزید زکوة نمیدهد و صله رحم بجا نمیآورد و در راه خدا چیزی انفاق نمیکند خداوند بهشت را بر شخص بخیل حرام کرده احادیث باین مضمون بسیار است.
زکوة بر نه چیز واجب است طلا و نقره گندم و جو مویز خرما شتر و گاو و گوسفند
زکوة بر اشیاء مذکوره در صورتی واجب میشود که بحد نصاب برسند چنانچه بعدا بیان میشود و دیگر مالک آنها بالغ و عاقل و آزاد و آن مال در تحت تصرف او بوده باشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود زمانی که آیه فوق و آیه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ (1)صدقه نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امر فرمود منادی صدا بزند میان مردم خداوند واجب فرموده زکوة را در طلا و نقره و غلات اربعه و چهار پایان سه گانه طلا دو نصاب دارد اول بیست دینار زکوة آن نصف دینار است دوم چهار دینار زکوة آن دو قیراط است و دینار یک مثقال شرعی و هر مثقال شرعی سه ربع مثقال صیرفی است و بحساب مثقال صیرفی نصاب اول پانزده و دوم سه مثقال صیرفی باشد.
نقره نیز دو نصاب دارد اول دویست درهم پنج درهم باید زکوة بدهد دوم چهل
1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ :از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند این آیه وقتی نازل شد که صدقات را حضور پیغمبر اکرم(ص) آوردند تا تقسیم بفرماید جمعی از اغنیا و متمولین هم حاضر بوده و منتظر بودند که از اموال مزبور سهمی دریافت دارند ولی برخلاف انتظار دیدند که آنحضرت صدقات را بر بینوایان تقسیم فرمودند از مشاهده آنحال خشمگین شده مشغول عیبجوئی و خرده گیری شده گفتند ما پیغمبر را بجان مال خویش تقویت نموده و در جنگها یاری و کمک مینمائیم اینک غنائم و صدقات را بآنهائی میدهد که ناتوان بوده و نمیتوانند کاری از پیش ببرند لذا این آیه در ملامت و نکوهش آنعده نازل گردید.
درهم یک درهم زکوة بدهد و هر درهمی هیجده نخود است که یک مثقال شرعی است و بحساب مثقال صیرفی که بیست چهار نخود باشد نصاب اول یکصد پنج و دوم بیست یک مثقال میباشد و قاعده کلی در زکوة طلا و نقره هر گاه از نصاب اول زیادتر شد برای هر چهل درهم و دینار یکی بعنوان زکوة باید اداء کنند و زکوة آنها در صورتیست که مسکوک باشند بسکه معامله و چنانچه آلت زینت و زر زیور یا سبیکه و شمس باشند در آنها زکوة واجب نیست و دیگر باید مقدار نصاب یک سال بماند و اگر در اثناء تغییر یا تبدیل کند آنها در اینصورت نیز زکوة تعلق نمیگیرد.
در کافی از ابن یقطین روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام مقداری آلات و حلی و زیور طلا و نقره پیش من موجود است زکوة بر آنها واجب است فرمود نه عرض کردم طلا و نقره مسکوک چطور؟فرمود چنانچه با آنها معامله میکنند واجب است و اگر از رواج افتاده یا سبیکه شده واجب نیست و از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم یکصد و نود و نه درهم جمع کردم و یازده ماه بر آنها گذشته ماه دوازدهم یک درهم اضافه نمودم در پایان سال دویست درهم مقدار نصاب دارا هستم باید زکوة آن را بدهم فرمود زکوة واجب
نیست تا بر تمام دویست درهم یک سال بگذرد و از چیزهائی که زکوة بر آنها تعلق میگیرد گندم جو و مویز خرما است بدو شرط اول باید هر کدام بنصاب برسند و نصاب آنها دویست و هشتاد و هشت من چهل و پنج مثقال کم میباشد.
دوم باید مالک آنها باشد بسبب زراعت و یا زرع و ثمره پیش از تعلق زکوة باو منتقل گردد و وقت تعلق زکوة زمانی است که عرفا گندم و جو بآنها بگویند.
در کافی از سعد اشعری روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر در چه مقدار از گندم جو و مویز خرما زکوة واجب است فرمود هر گاه پنج وسق رسید عرض کردم حضورش وسق چه قدر است فرمود شصت صاع(مطابق دویست و هشتاد و هشت من چهل و پنج مثقال کم).
اگر زراعت و باغ بآب باران یا آب جاری سیراب شود باید ده یک از درآمد حاصله را بعنوان زکوة خارج کند و چنانچه با دست یا گاو و شتر از چاه آب بیرون آورند و بزراعت دهند بیست یک از درآمد را باید بزکوة بدهند و هرگاه بهر دو مساوی آب دهند پانزده یک زکوة میدهند و زکوة پس از بیرون کردن هزینه زراعت و مالیات دولت میباشد.
اما زکوة انعام ثلاثه که عبارت از گوسفند و گاو و شتر است بقرار ذیل میباشد واجب است زکوة در آنها بچهار شرط.
اول رسیدن بحد نصاب دوم گذشتن سال سوم هر گاه سائمه باشند یعنی چرا کنند و اگر علوفه دستی بآنها داده شود زکوة نیست بر آنها چهارم کارگر و بارکش نباشند.
گوسفند پنج نصاب دارد اول چهل گوسفند باید بدهد دوم یکصد و بیست و یک دو گوسفند باید بدهد سوم دویست و یک سه گوسفند باید بدهد چهارم سیصد و یک چهار گوسفند زکوة آن است پنجم چهار صد یا زیادتر و باید از هر صد گوسفندی یک گوسفند بعنوان زکوة ادا کند.
گاو دو نصاب دارد.
اول سی زکوة آن گاو بچهایست که داخل سال دوم شده باشد دوم چهل زکاتش گاویست که داخل سال سوم شده باشد.
شتر دوازده نصاب دارد.
اول پنج،زکوة آن گوسفند است دوم ده دو گوسفند بدهد سوم پانزده سه گوسفند چهارم بیست چهار گوسفند پنجم بیست پنج زکوة آن پنج گوسفند است ششم بیست شش زکاتش شتر بچه ایستکه داخل سال دوم شده هفتم سی شش زکوة آن بچه شتریست که وارد سال سوم شده هشتم چهل شش زکاتش شتر چهار ساله است نهم شصت یک زکوة آن شتر پنج ساله است دهم هفتاد شش زکوة آن دو بچه شتری که وارد سال سوم شده یازدهم نود و یک زکوة آن دو شتر که داخل سال چهارم باشد دوازدهم یکصد و بیست یک زکوة آن را میتوان بدو طریق حساب کرد یا چهل حساب میکنند زکوة آن در هر چهل عدد بچه شتر سه ساله است و یا پنجاه حساب کنند در هر پنجاه شتر،چهار ساله میدهند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نیست زکوة بر شتران بارکش و نه بر غیر سائمه در تهذیب از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بر حیوانات کارگر و آنهائیکه سال نگذشته زکوة نیست و زکوة بر حیواناتی است که در صحرا چرا میکنند.
زکوة را در هشت مورد بمصرف میرسانند اول دوم فقراء و بینوایانی هستند که هزینه و مصارف سالیانه خود و عائله را نداشته باشند سوم بکسانی میدهند که اموال زکوة را جمع آوری میکنند چهارم بکفار و مخالفین میدهند تا دلهای آنها را بسوی اسلام و مسلمین بگردانند و تحبیب نمایند پنجم صرف آزاد کردن بندگانی مینمایند که از تادیه مال قرار داد با مولای خود عاجز ماندهاند ششم باشخاص قرض دار میدهند تا دیون خود را ادا کنند هفتم در راه خدا و منفعت عامه مردم مصرف کنند مانند ساختن پلها و مدارس و مساجد و کمک بزائرین خانه کعبه و مشاهد مشرفه ائمه و اکرام علماء و محصلین علوم دینیه و خلاص کردن شیعیان از دست اشخاص ستمکار هشتم بکسی میدهند
که در مسافرت هزینه او تمام شده باشد اگر چه در شهر و دیار خود غنی و ثروتمند بوده و هست و نباید زکوة را بدهند باشخاصیکه دارای اوصاف ذیل هستند.
اول باید کافر و مخالف نباشند مگر بعنوان تحبیب چنانچه بیان شد دوم از آنهائی نباشند که علنا مرتکب معاصی میشوند و متجاهر بفسق هستند سوم واجب النفقه زکوة دهنده نباشند مانند پدر و مادر و فرزندان و عیال.
چهارم هاشمی و سادات نباشند در صورتی که زکوة دهنده عامی و غیر سادات باشد و اگر خود او هاشمی باشد مانعی ندارد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صدقات بسیاری آوردند عدۀ از اغنیاء و ثروتمندان حضور داشته و منتظر بودند که سهمی از آنها دریافت دارند خداوند آیه إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ را نازل کرد و بیان فرمود صدقات منحصرا اختصاص بهشت طایفه دارد و نباید بسیار مردم داده شود و فرمود آنحضرت فقراء بینوایانی هستند که مؤنه عیالات خود را ندارند و از مردم سؤال نمیکنند چنانچه میفرماید در سوره بقره لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ و مساکین مردان و زنان بیمار و زمین گیر باشند و عاملین کسانی هستند که مأمور جمع آوری صدقات بوده و باطراف بلاد اسلام عزیمت نموده تا صدقات را جمع و بامام یا نائب او برسانند تا تقسیم کند و مؤلفه مردمان خدا پرست و موحدی هستند که قائل بوحدانیت پروردگارند ولی معرفت و شناسائی بآئین اسلام
و نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ندارند از وجوه صدقات برای تحبیب و دلجوئی این قبیل اشخاص نصیبی معین شده تا بآنها بدهند و به این وسیله آنان را نسبت بمسلمین مهربان نموده تا علاقهمند به تشرف در دین اسلام بشوند.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود از جمله اشخاصی که در صدر اسلام جزء مؤلفة قلوبهم بودند ابو سفیان بن حرب بن امیه و سهیل بن عمر و امثال آنها را میتوان نام برد که پیغمبر اکرم به هر یک از ایشان صد شتر مرحمت فرمود که وسیله تامین معاش آنها باشد و رقاب مؤمنینی هستند که بر اثر قتل غیر عمدی و یا کشتن صید در حرم کعبه و یا کفاره قسم و ظهار و مانند این امور عهدهدار پرداخت غرامت و دیه بوده ولی بر اثر تهیدستی و فقر قادر بتأدیه آن نمیباشند خداوند از صدقات سهمی برای پرداخت این قبیل تعهدات مقرر داشته تا کفارۀ را اداء کنند و غارمین مردمی هستند که از برای امور مشروع قرض گرفته و مصرف نمودهاند و قدرت استرداد و تادیه دین خود را ندارند بر امام واجب است که دین این مقروضین آبرومند را از محل وجوه صدقات بپردازد فی سبیل اللّه مواردی بسیار دارد از قبیل کسانی که بجهاد رفته و مال خود را مصرف نمودهاند و یا کسانی که مستطیع بوده و حج بر آنها واجب شده ولی غفلت نموده و بحج نرفته و اکنون بینوا شدهاند یا آنکه از این وجوه صدقات اقدام بتأسیس بیمارستان نموده و یا سدی احداث کنند و ابن سبیل کسانی هستند که در سفر مشروع بر اثر حوادث
و پیش آمدهائی مال خود را از دست داده و درماندهاند باید از صدقات بقدری که او را بوطن برساند کمک نمایند.
در کافی از موسی بن بکر روایت کرده گفت فرمود حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام هر کس بطلب روزی حلال برود تا مصارف خود و عیالاتش را بدست آورد مانند کسی استکه جهاد کرده در راه خدا و اگر در آمد او کافی بمخارجاتش نباشد قرض کند برای قوت عیال خود و هر گاه وفات کند و آن دین بر او باقی باشد باید پیشوای مسلمین آن را ادا کند چه آنشخص از سه جهت زکوة باو میرسد فقیر است و مسکین و غارم.
وَ مِنْهُمُ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلنَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (61) یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (62) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْخِزْیُ اَلْعَظِیمُ (63) یَحْذَرُ اَلْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اِسْتَهْزِؤُا إِنَّ اَللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ (64) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65) لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (66) اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اَللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (67) وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (68) کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ کَمَا اِسْتَمْتَعَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (69) أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ وَ اَلْمُؤْتَفِکٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70)
قوله تعالی: وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ این آیه در باره منافقین نازل شده سبب نزول آن بود که عبد اللّه بن نفیل یکی از منافقین سخنان پیغمبر را گوش میداد و برای منافقین نقل نموده و سخن چینی میکرد جبرئیل بر پیغمبر نازل شده و فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردی از منافقین که سیاه چهره و دارای موی زیادی است و چشمانش چون چشم خروس و با زبان شیطان حرف میزند به نمامی و سخن چینی نزد منافقین مشغول است پیغمبر اکرم عبد اللّه را شناخت و احضار فرموده و ملامتش کرد او بدروغ قسم خورد که مرتکب آن عمل
نشده است پیغمبر فرمود عذر تو را میپذیرم ولی نباید در اینجا توقف کنی نزد رفقایش رفت و گفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم زود باور است با آنکه خدا باو خبر داده که من سخن چینی میکنم معذلک قسم دروغ مرا باور کرد.
عیاشی در آیۀ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ تا آخر از جابر جعفی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تفسیر آیه را سؤال کردم فرمود البته هر یک از آیات قرآن دارای تفسیری است و این آیه در حق بنی امیه و چند تن از منافقین نازل شده که در عقبه کمین کرده و قصد قتل پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را داشتند و بیکدیگر میگفتند اگر مؤمنین متوجه ما شوند میگوئیم ما مزاح و بازی میکردیم و اگر کسی ملتفت ما نشد پیغمبر را بقتل میرسانیم و این آیه نازل شد و پیغمبر از منویات آنها مطلع گردید.
طبرسی روایت کرده که این آیات در حق همان دوازده نفر که بقصد قتل پیغمبر کمین کرده بودند نازل شده و موقع مراجعت از جنگ تبوک جبرئیل آنحضرت را از تصمیم آنها مطلع نموده حضرت به عمار که مهار ناقه پیغمبر را میکشید و به حذیفه که ناقه را میراند فرمود براحله آن منافقین نزدیک نشوند و از دور یک یک آنها را صدا زد بطوریکه بخوبی صدای پیغمبر را تشخیص داده و از کمینگاه فرار نمودند و همینکه ناقه پیغمبر بمنزل رسید بحذیفه فرمود کسانی که فرار میکردند شناختی؟عرض کرد
خیر حضرت هر دوازده نفر را بنام معرفی نمود حذیفه عرض کرد اجازه فرمائید آنها را تعقیب نموده و بقتل برسانیم فرمود دوست ندارم چنین عملی صورت بگیرد تا مردم نگویند بوسیله اصحاب بر دشمن غالب شده و پس از غلبه اصحاب خود را هم بقتل رسانیده است.
عیاشی ذیل آیه إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اینها جمعی از مؤمنین صدیق و راستگو بودند که شک آورده و پس از ایمان و اسلام منافق شدند و آنها چهار نفر بودند که یکی از آنها موسوم به مخشی بن حمیر پس از اقرار معصیت خود و توبه به پیغمبر عرض کرد مادرم مرا بهلاکت انداخت پیغمبر اکرم توبه او را پذیرفت و او را عفو نمود مجددا درخواست نمود که خداوند او را بمقام شهیدان برساند و در جائی کشته شود که کسی مطلع نشود در جنگ یمامه بمرتبه شهادت نائل و کسی نفهمید کجا کشته شده و او شخصی است که خداوند از او گذشت.
قوله تعالی: اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ بین آیه بیان میکند حالات و اوصاف منافقین را و میفرماید آنها از جنس یکدیگرند مردم را بکار زشت تشویق کرده و از کارهای نیکو منع مینمایند و دستهای خود را در امور خیر بستهاند خدا را فراموش کردهاند خدا هم آنها را فراموش کرده
و بحقیقت منافقین همان مردم فاسق و فاجرند و از ایمان آوردن بخدا و رسولش خارج شدند و طغیان و سرکشی در شرک مینمایند.
ابن بابویه از عبد العزیز بن مسلم روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت رضا علیه السّلام معنای قول خداوند را نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ فرمود خداوند سهو و فراموشی ندارد آیا نمی شنوی که میفرماید وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا هیچوقت برای پروردگار تو فراموشی نیست بلکه خداوند مجازات میکند هر کس که فراموش کند او و روز جزا را و چون منافقین در دنیا خدا را فراموش کردهاند و پرستش او را بجا نیاوردند و ایمان بخدا و رسول ندارند خداوند هم در عالم آخرت ثواب و نصیبی برای آنها مقرر نفرموده پس آنان محروم از خیر و ثواب باشند سپس خداوند وعده عذاب و دوزخ میدهد بمنافقین و کفار بقولش وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ و میفرماید جاوید بودن آنها در جهنم و عذاب سرمدی کافی است برای معصیت و نافرمانی ایشان بعد خود منافقین را مخاطب قرار داده میفرماید ای منافقین لذت برید و بهرهمند شوید از متاع فانی دنیا مانند کسانیکه پیش از شما لذت بردند از دارائی و قدرت و اولاد که پیش از شما داشتند اکنون که نوبت بشما رسیده پیشینیان خود را فراموش نموده و مثل آنها در شهوات فرو رفتهاید و حال آنکه کارهای آنان در دنیا نابود و باطل گشته ای منافقین آیا اخبار و سرگذشت پیشینیان چون قوم
نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و قوم شعیب و طایفه لوط بشما نرسیده پیغمبران خدا آیات و معجزات آشکار بآنها عرضه داشتند آنان نپذیرفته و ایمان نیاوردند و بر کسی ظلم نشد بلکه آنها بنفس خویش ستم کردند.
وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71) وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (72) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (73) یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ اَلْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (74) وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (75) فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76) فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (77) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (78)
قوله تعالی: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ این آیه متصل است بآیات گذشته اتصال ضد نقیض چه حکمت اللهی اقتضا میکند که بیان فرماید اوصاف مؤمنین را بعد از منافقین که در حقیقت ضد آنهاست میفرماید مردان و زنان مؤمنین دوست و یاور یکدیگرند بعکس منافقین مردم را بکار های نیکو تشویق کرده و از بدکرداری منع نمایند نماز بپا دارند و زکوة میدهند و از اوامر خدا و رسولش پیروی کرده بزودی خدا هم آنها را مشمول رحمت خود میفرماید وعده فرموده بآنان که در بهشت جاودان بمانند.
عیاشی ذیل آیه مزبور از صفوان جمال روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام فدایت گردم زن مسلمانی تقاضا میکند از من او را بحج ببرم چون او محرم نیست کراهت دارم از بردن او اینعمل چه صورت دارد؟فرمود باکی نیست بر تو بحج ببر او را و آیه را تلاوت نمودند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود بهشت عدن خانهای است که
خداوند آن را آفریده و هیچ دیدهای آنرا مشاهده نکرده و وصف آن را هیچ بشری نمیتواند در قلب تصور کند جایگاه سه طایفه باشد پیغمبران و شهداء و صدیقین.
و نیز از جابر روایت کرده گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وقتی اهل بهشت در بهشت قرار گرفتند و از نعمتهای آن بهرهمند شدند خطاب رسد از طرف پروردگار آیا میل دارید نعمت را بر شما زیاد کنم گویند پروردگارا نعمت و لذایذی بهتر و بالاتر از این میباشد که بما عطا فرمودی خطاب شود خوشنودی من بزرگتر و بهتر از هر نعمتی باشد.
و نیز از زید بن ارقم روایت کرده گفت شخصی به پیغمبر عرض کرد ای رسول خدا آیا اهل بهشت میخورند و میآشامند فرمود سوگند بخدا هر نفری مقدار صد نفر اهل دنیا میخورد و میآشامد مجددا عرض کرد چگونه فضولات از آنها دفع میشود و حال آنکه بهشت مکان پاک و پاکیزهایست فرمود فضولات آنان بصورت عرق که از مشک عطرش خوشبوتر است خارج و ریزش میکند.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ طبرسی و علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردند آنحضرت آیه را اینطور قرائت فرمود جاهد الکفار بالمنافقین و پیغمبر هرگز جنگ نکرد بشمشیر با منافقین و بسند
دیگر از آنحضرت روایت کردند فرمود جهاد با منافقین آنستکه آنها را ملزم کنند تا واجبات را بجا آورند و در روایت دیگر فرمود جهاد با منافقین پند و نصیحت کردن و ترسانیدن آنها است از عذاب خداوند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با کفار جهاد کرد و امیر المؤمنین علیه السّلام با منافقین و جهاد علی علیه السّلام جهاد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
طبرسی ذیل آیه یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ از ابن عباس روایت کرده گفت سبب نزول این آیه آن بود منافقین هر وقت در جنگ تبوک از حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دور میشدند طعنه میزدند بدین اسلام و سب میکردند آن حضرت را حذیفه باطلاع پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسانید آن بزرگوار آنها را طلب کرد آمدند حضورش قسم بدروغ یاد کردند که ما چنین کلماتی نگفتیم آیه نازل شد.
و نیز روایت کرده که در باره جلاس بن سوید نازل شده روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ضمن موعظه و فرمایشات خود در تبوک منافقین را تنقید نمود و آنها را پلید نامید جلاس گفت اگر سخنان محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست است پس ما بدتر از الاغ خواهیم بود عامر بن قیس گفت البته شما بدتر از حمار میباشید پس از مراجعت بمدینه عامر واقعه را بعرض پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسانید جلاس گفت عامر دروغ میگوید آنحضرت دستور داد آن دو نفر
نزد منبر مسجد قسم یاد کنند جلاس سوگند یاد نمود بخدا که عامر دروغ میگوید عامر قسم یاد کرد که جلاس چنین سخنی بزبان جاری کرده سپس گفت پروردگارا بحق پیغمبر راستگویت آیۀ در این خصوص نازل فرما تا گواه راستگو و تکذیب دروغگو باشد آنحضرت آمین گفت فورا جبرئیل آیه فوق را نازل کرد تا فان یتوبوا بک خیرا لهم جلاس آمد حضور پیغمبر عرض کرد آیا پروردگار سخنان مرا میشنود فرمود بلی گفت عامر راست گفته ای رسول خدا من از گفتار خود پشیمان شده و توبه و استغفار میکنم آنحضرت توبه او را پذیرفت و قبول فرمود.
و نیز بسند دیگر روایت کرده که آیه در بارۀ آنهائی نازل شده که در خانه کعبه حاضر شده و قسم خوردند که نگذارند خلافت به بنی هاشم برسد و در منزل عقبه موقع مراجعت از جنگ تبوک برای قتل پیغمبر اکرم کمین کردند لکن بآمال و آرزوی خود نرسیدند و زکریا بن محمد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود روز غدیر خم وقتی که پیغمبر علی را بر سر دست گرفت تا همۀ مردم او را به بینند عدۀ از منافقین منجمله ابو بکر و عمر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و أبی عبیدة و سالم مولی ابی حذیفه و مغیرة بن شعبه برابر آنحضرت بودند عمر بآنها گفت بچشمهای پیغمبر توجه کنید چگونه حالت غیر عادی دارد الان خواهد گفت که از طرف پروردگار مأمورم در
همین هنگام پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب بمردم فرمود آیا من اولی بر نفس شما نیستم گفتند چرا فرمود هر کس که من مولای او هستم این علی نیز مولای اوست از این ببعد او را امیر المؤمنین خطاب کنید جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل نجوای عمر و سخنانی را که بدوستان خود گفته بود بآنحضرت خبر داد پیغمبر عمر و یارانش را احضار فرموده و گفتارشان را یادآور شد بدروغ قسم خوردند که ما چنان سخنانی نگفتیم و در نتیجه این مذاکرات آیه فوق نازل گردید و در آیه بعد خداوند احوال مردم بخیل را بیان فرموده و آنان را منافق و دروغگو نامیده است.
قوله تعالی: وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ طبرسی از صحابه روایت کرده آیه فوق در باره ثعلبة بن حاطب که یکی از انصار است نازل شده ثعلبه حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شد عرض کرد ای رسول خدا دعا بفرما خداوند مالی بمن عطا فرماید فرمود ای ثعلبه مال و ثروت اندک که بتوانی سپاسگزار باشی بهتر است از ثروت زیادی که طاقت و توانائی آن را نداشته و طغیان سرکشی نمائی عرض کرد بآن خدائی که شما را به پیغمبری فرستاده اگر خداوند مالی نصیبم بفرماید
حقوق هر صاحب حقی را ادا میکنم پیغمبر گفت پروردگارا به ثعلبه مال عطا فرما دعای پیغمبر باجابت رسید ثعلبه ثروت زیادی بدست آورد و در اثر اشتغال بآن از نماز جمعه و جماعت محروم شد روزی پیغمبر شخصی را فرستاد تا از او زکوة بگیرد بخل ورزید و زکوة مال خود را نداد و گفت نیست زکوة جز آنکه مانند جزیه است که از کفار اهل کتاب میگیرند آن شخص آمد و گفتار ثعلبه را بعرض پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسانید آن حضرت فرمود وای بر ثعلبه سپس جبرئیل فرود آمد و آیه فوق را آورد و روایت کرده از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود سه چیز علامت منافق باشد حدیث دروغ و خلاف وعده و خیانت در امانت.
و نیز فرمود آنحضرت چهار صفت در هر شخصی جمع شود منافق محض و خالص باشد او اول دروغ گفتن دوم شکستن عهد و پیمان و حیله و تزویر نمودن سوم وعده خلافی چهارم فسق و فجور و دشمنی کردن با مردم و این صفات در هر طائفه یافت شود هلاک و نابود گردند.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اَللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (79) اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (80) فَرِحَ اَلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی اَلْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ (81) فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82) فَإِنْ رَجَعَکَ اَللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ اَلْخٰالِفِینَ (83) وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ (84) وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (85) وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (86) رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (87) لٰکِنِ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (88) أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (89) وَ جٰاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ اَلَّذِینَ کَذَبُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (90) لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (91) وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ (92) إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (93)
طبرسی ذیل آیه اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ از صحابه روایت
کرده که سالم بن عمیر انصاری خدمت پیغمبر اکرم شرفیاب شده و یک صاع خرما آورده عرض کرد دیشب اجیر شدم بدو صاع خرما یک صاع خودم برداشتم و یک صاع را به پروردگارم قرض میدهم پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود آن خرما را جزء صدقات بگذارند منافقین مسخره کرده گفتند خداوند از این صاع خرما بینیاز است ولی ابا عقیل میخواهد خود را جزء صدقه دهندگان محسوب نماید.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه در باره عبد الرحمن بن عوف نازل شده امیر المؤمنین علیه السّلام مقداری خرما بعنوان صدقه حضور پیغمبر اکرم آورد تا بفقراء عطا بفرماید عبد الرحمن مسخره کرد و گفت خداوند از این خرما بینیاز است فورا آیه فوق نازل شد در حق او.
و نیز در ذیل آیه «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ..» از آنحضرت روایت کرده فرمود این آیه موقعی نازل شد که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از یکی از غزوات بمدینه مراجعت فرموده بود و عبد اللّه ابن ابی مریض بود پسرش عبد اللّه بن عبد اللّه که از مؤمنین بود از حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درخواست نمود که ببالین پدرش تشریف ببرند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنزل او تشریف بردند عبد اللّه تقاضا نمود که برای پدرش استغفار نماید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
برای تفقد و دلجوئی پسر استغفار فرمود عمر گفت آیا خداوند شما را نهی نکرده که بر منافقین رحمت و استغفار ننمائید پیغمبر از او رو برگردانید و عمر سخن خود را تکرار نمود در جوابش فرمود من مخیرم که استغفار بنمایم و یا ننمایم و چون عبد اللّه ابن ابی فوت کرد پسرش از پیغمبر تقاضا نمود که بر جنازۀ او حاضر شوند و سر قبرش بایستند پیغمبر بجنازۀ او حاضر شد و نماز خواند و بر سر قبرش بایستاد باز عمر گفت آیا خداوند نفرموده است که بر مردۀ منافقین نماز مگذارید و بر گور آنها نایستید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باو فرمود وای بر تو آیا نفهمیدی بر سر قبر او چه دعائی کردم؟ گفتم خدایا قبرش را از آتش پر کن و او را بآتش جهنم واصل گردان و بر اثر جسارت و اعتراض عمر حالت غضب بحضرتش دست داد.
قوله تعالی: لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند سبب نزول آیه مزبور آن بود ابن مکتوم که شخصی بود نابینا حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمد عرض کرد ایرسول خدا آیا اجازه میفرمائید من ترک جهاد کنم زیرا نابینا هستم و توانائی جسمانی هم ندارم
آنحضرت جوابی باو نفرمود جبرئیل نازلشد و آیه فوق را آورد.
و نیز روایت کرده که آیه وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ در باره بکائون (گریه کنندگان)نازل شده و آنها هفت نفر بودند از قبیل بنی عمرو بن عوف سالم بن عمیر که در جنگ بدر هم حضور داشت و از بنی واقف هرمی بن عمیر و از بنی جاریه علیة بن یزید و او کسی بود که وجود خود را بعنوان صدقه در محضر پیغمبر عرضه داشت بدین ترتیب که حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده و عرض کرد ایرسول خدا قسم بخدا که من چیزی در دسترس خود ندارم که آنرا صدقه دهم وجود خود را وقف بر صدقات مینمایم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باو فرمود خداوند صدقه ترا قبول نمود و او را
حلال و آزاد ساخت و از طایفۀ بنی مازن بن نجار-ابو لیلی عبد الرحمن بن کعب و از سلمة عمرو بن عتمه و از بنی رزیق سلمة بن صخر و از بنی غز ناصر بن ساریه سلمی این هفت نفر خدمت پیغمبر آمده و گریه میکردند و میگفتند ما قوه و توانائی آنرا نداریم که در رکاب حضرتت بجنگ حاضر شویم فرمود بر شما باکی نیست زیرا که شما ضعیف و ناتوان هستید لذا آیه فوق در باره این اشخاص نازل گردید و میفرماید مسئولیت و عقوبت بر کسانی است که با وجود ثروت و تمکن مالی و جسمانی برای رفتن بجهاد نزد تو آیند و تقاضا کنند که آنها را از جهاد معاف بداری و راضی شوند مانند زنان و
کودکان در خانه نشسته و بجهاد نروند خداوند بر دل چنین اشخاصی مهر کفر زده و و آنها مردم نادانی هستند
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اَللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (94) سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (95) یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (96) اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (97) وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ اَلدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98) وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ اَلرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99) وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (100) وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ (101) وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (102)
قوله تعالی: یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ طبرسی از صحابه روایت کرده آیه مزبور در باره جد بن قیس و معتب بن قشیر و سایر منافقین نازلشده و آنها هشتاد نفر بودند هنگامیکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فاتحانه از جنگ تبوک مراجعت نمود ایشان بعذرهای بیجا حضور آنحضرت شرفیاب شده و از آنجناب طلب عفو و بخشش مینمودند خداوند میفرماید ای پیغمبر بآنها بگو عذر نیآورید ما هرگز بگفتههای شما ایمان نیآوریم خداوند حقیقت حال شما را بما اطلاع داده و زود است که خدا و رسولش کردار شما را بدیدهها آشکار سازد تا نزد مؤمنین رسوا شوید سپس بسوی خدائی که دانای غیب و شهود است برمیگردید تا باعمالیکه نمودهاید آگاه گرداند و بکیفر کردارتان برسید پیغمبر دستور داد کسی با آنها مجالست نکند و احدی با ایشان سخن نگوید علی ابن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند وقتی پیغمبر مراجعت
کرد مؤمنین منافقین را نکوهش میکردند منافقین قسم یاد مینمودند برای آنها که ما منافق نیستیم و سوگند ایشان برای آن بود که مؤمنین از آنها راضی شده و متعرض آنان نشوند خداوند در باره منافقین آیه سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ را نازل فرمود و مضمونش آنست ای مؤمنین چنانچه شما از منافقین راضی شوید خداوند هرگز از آنمردم فاسق و تبه کار راضی نخواهد شد قوله تعالی: اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً در آیات گذشته شرح حالات منافقین بیان شد در این آیه میفرماید اعراب بادیه نشین و اطراف مدینه در کفر و عناد و نفاق سختتر از منافقین دیگران بوده چه آنها دورند از مرکز وحی و تنزیل و بجهل و نادانی احکام خدا سزاوارترند بعضی از آنان منافقانی هستند که آنچه در راه جهاد مصرف مینمایند برای خود ضرر و زیانی پنداشته چون امیدوار بثواب و پاداش نیستند و برای مسلمانان انتظار شوم و عواقب وخیمی دارند و حال آنکه عاقبت بد و حوادث ناگوار برای آنها خواهد بود خداوند بگفتار پلید ایشان شنوا و دانا است.
شیخ در کتاب مجالس در آیه «وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود چون حضرت امام حسن علیه السّلام ناگزیر شد با معاویه صلح کند معاویه بالای منبر رفت و آنحضرت را مجبور نمود که بر پله پائین تر بایستد آنگاه معاویه شروع بایراد سخن نموده گفت ای مردم این حسن بن علی فرزند دختر پیغمبر است که مرا برای خلافت بر خود ترجیح داده و مرا اهل این مقام دانسته و با میل خود و رضایت برای بیعت با من آمده است حضرت امام حسن علیه السّلام بیان معاویه را قطع و خطبۀ ایراد نموده و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود ای مردم بدانید که ما اهل بیت پیغمبر هستیم خداوند ما را باسلام گرامی داشته و ما را از میان مردم برگزیده و آیه تطهیر را در بارۀ ما نازل فرموده آگاه باشید که خداوند ما خانواده را در خیر و خوبی قرار داده و جدم پیغمبر اکرم را برسالت مبعوث فرمود و قرآن کریم را بر او نازل کرد و پدرم امیر المؤمنین اول کسی بود که بحضرتش گرویده و امر پروردگار و رسولش را اجابت کرده و ایمان آورد و خداوند در بارۀ او فرموده أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ
صریح قرآن و بفرمودۀ رسول خدا مگر آنکه ما اهل بیت مظلوم و ستمدیده هستیم از همان زمان رحلت و وفات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تاکنون خداوندا تو میان ما و کسانی که بما ستم نمودهاند حکم بفرما و حق ما را از کسانی که بما تعدی نموده و حقی را که در قرآن برای ما مقرر شده غصب کرده و مردم را نسبت بما ناسپاس و جری ساخته و مادر ما فاطمه علیها سلام را از ارث پدرش محروم ساختند کیفر فرما بخدا قسم اگر مردم فرمان پروردگار و اوامر رسولش را شنیده و پیروی مینمودند همانا آسمانها برکات خود را بر آنان نازل و زمین منابع و خیر و ثروت خود را ظاهر مینمود و حتی دو نفر از افراد این امت با یکدیگر تنازع و اختلاف پیدا نمیکردند و تو ای معاویه جرأت آن نداشتی که طمع بامر خلافت کنی لکن با کمال تأسف پیشینیان تو خلافت را از مرکز خود
وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ که مراد از بینه رسول اکرم و شاهد پدرم میباشد و نیز رسول خدا فرمود خداوند امر و مقرر داشته که سوره برائة را یا خودم برای مردم مکه تلاوت کنم یا کسی که مانند من باشد و تو یا علی مانند من هستی پس پدرم از رسول خداست و رسول از پدرم میباشد و نیز بپدرم فرمود یا علی تو پس از من ولی بر تمام مؤمنین میباشی و پیش از تمام مردم پدرم رسالت رسول خدا را تصدیق نموده و خداوند در بارهاش میفرماید:
وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ و تمام آیاتی که در شأن امیر المؤمنین نازل شده بود بیان کرد سپس فرمود معاویه گمان میکند که من او را شایسته خلافت میدانم پنداری بیجا نموده بخدا قسم من اولی هستم بمردم از نفس خودشان به نص دور نموده و با اهلش بمخاصمه و نزاع برخاسته تا جائی که امروز تو و یارانت دست تجاوز دراز نموده و در امر خطیر خلافت مسلمین چشم طمع دوختهاید و حال آنکه رسول خدا فرمود تا وقتی که در میان امت اعلم ناس وجود دارد هیچکس حق خلافت
ندارد ای معاویه مردم سست عهد و عهد شکن و دنیا پرست باعث خواری من شدند که ناگزیرم با تو صلح کنم و اگر یاران و اصحابی باوفا و با ایمان میداشتم هرگز صلح نمیکردم و چون مردم ما را رها نموده و با غیر ما بیعت نموده و برای ما یار و یاوری وجود ندارد جز این امر چاره ندیدم اگر شما در تمام مشرق و مغرب خواسته باشید کسی را پیدا کنید که جدش رسول خدا و پدرش وصی رسول خدا باشد غیر از من و برادرم کسی را نخواهید یافت از خدا بپرهیزید و با وجود روشنائی و وقوف بر حق و حقانیت گمراه نشوید من اکنون ناچارم که با معاویه صلح و از حق خود صرف نظر کنم لکن میدانم که این مصالحه برای شما یک آزمایش و امتحانی است تا روز قیامت ای مردم سرزنش نمیکنند کسی را که از حق خود منصرف شده و برای تأمین مصالح امت آنرا رها میکند لکن شایسته سرزنش و ملامت آنکس است که حق دیگری را غصب مینماید و هر صوابی نافع و هر خطائی مرتکب خود را زیان و ضرر میرساند و در اثبات
حق خویش و تعدی معاویه ادله و آیات زیادی بیان فرمود و البته برای آن مردم سودی نبخشید و از منبر بپائین تشریف آورد بعدها معاویه گفت بخدا قسم حسن بن علی علیه السّلام از منبر پائین نرفت مگر آنکه زمین را بر من تاریک نمود بطوریکه تصمیم بقتل او گرفتم لکن بر خشم خود تسلط یافته و تحمل نمودم.
عیاشی ذیل آیه وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ از حضرت صادق روایت کرده فرمود:مراد نقباء اصحاب میباشند مانند اباذر و سلمان و مقداد و عمار و آنهائی که ایمان آورده و تصدیق کرده و بر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام ثابت و پایدار ماندند.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود مؤمنین بر یکدیگر سبقت میگیرند مانند پیشی گرفتن اسب دوندگان.
قوله تعالی: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ این آیه در حق ابی لبابة بن عبد المنذر نازل شده و کیفیت آن چنین است که وقتی که پیغمبر تصمیم گرفت که به جنگ بنی قریظه برود بزرگان قبیله درخواست نمودند
تا پیغمبر ابی لبابه را برای مشورت نزد آنها بفرستد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بابی لبابه فرمود نزد دوستانت برو و ببین چه میگویند ابی لبابه نزد آنها رفت و آنها از او سؤال کردند که آیا صلاح است ما بحکم محمد صلّی اللّه علیه و آله تن در دهیم؟ ابی لبابه گفت البته قبول نمائید ولی بدانید حکم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در بارۀ شما ذبح است و بگلوی خود اشاره نمود و فورا پشیمان شد که چرا من چنین حرفی از پیش خود بآنها زدم و گفت با این گفتار بیمورد بخدا و رسول او خیانت کردم و از میان قبیلۀ مزبور بیرون رفت اما خدمت پیغمبر شرفیاب نشد و مستقیما بطرف مسجد رفته و ریسمانی بگردن خود بسته و سر ریسمان را بستونی که معروف بستون توبه بود بست و گفت نه از مسجد بیرون میروم و نه آنکه ریسمان را از گردنم باز میکنم تا آنکه بمیرم و یا خداوند توبه مرا قبول نماید این خبر به پیغمبر رسید فرمود اگر نزد ما آمده بود همانا از خداوند برایش طلب عفو و آمرزش مینمودیم لکن چون امر خود را بخدا واگذار نموده خودش میداند که توبۀ او را بپذیرد و یا نپذیرد ابی لبابه روزها روزه
میگرفت و شبها با طعامی که دخترش بمسجد میآورد و باندازۀ سدر مق افطار میکرد و هنگام قضای حاجت دخترش او را از ستون مسجد باز کرده و دوباره میبست شبی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خانۀ ام سلمه بود که آیه فوق نازل گردید و پیغمبر بام سلمه فرمود هم اکنون خداوند توبه ابی لبابه را پذیرفت ام سلمه عرض کرد اجازه میفرمائید او را مطلع سازم فرمود او را خبر بده ام سلمه سر خود را از حجره بیرون کرده و گفت ای ابی لبابه بشارت باد ترا خداوند توبه تو را قبول فرمود مسلمانان حاضر در مسجد دویدند تا او را از ستون باز کنند گفت بخدا قسم نمیگذارم مرا باز کنید مگر آنکه رسول خدا نیز مرا ببخشد و خودش مرا باز کند پیغمبر تشریف برده او را از ستون باز نموده و فرمود ای ابی لبابه اکنون تو مانند طفلی که تازه از شکم مادر متولد شده باشد
هیچ معصیت نداری عرض کرد ای رسول خدا بشکرانۀ چنین نعمتی میتوانم تمام مالم را صدقه بدهم فرمود خیر عرض کرد دو ثلث آنرا بدهم فرمودند خیر مجددا عرض کرد آیا نصف اموال خود را بدهم فرمودند خیر عاقبت عرض کرد ثلث آنرا صدقه بدهم فرمودند آری انفاق کن و آنگاه آیه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً نازلشد و اینحدیث را علی ابن ابراهیم روایت کرده است.
عیاشی در آیه وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ مفهوم عسی در بارۀ حضرت باریتعالی حکم وجوب را دارد
و این آیه در حق گناهکاران شیعیان ما نازل گردیده است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (103) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (104) وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105) وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (106) وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ اَلْحُسْنیٰ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (107) لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی اَلتَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُطَّهِّرِینَ (108) أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (109) لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ اَلَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (110) إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَریٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (111) اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (112)
در کافی ذیل آیه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم بوسیله منادی بمسلمین اعلام فرمود که خداوند همانطور که نماز را بر شما واجب فرموده اینک زکوة را نیز بشما واجب کرده تا از طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و مویز و خرما زکوة بدهید مشروط بر آنکه یک سال از آن اموال بگذرد و پس از آنکه ماه رمضان را روزه گرفتند بر آنها اعلام کرد برای قبولی نماز و روزۀ خود خداوند پرداخت فطره یعنی زکوة بدن را مقرر و واجب فرموده است.و ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود امام زین العابدین علیه السّلام فرموده من ضمانت میکنم که صدقاتی که از دست بندهای خارج شود بدست پروردگار برسد و این است مفهوم و معنای قول خداوند که میفرماید:
هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس گمان کند که امام علیه السّلام محتاج است باموال او کافر شده بلکه مردم احتیاج دارند که امام صدقات آنها را بپذیرد و آیه را تلاوت نمودند و فرمود مراد از یأخذ الصدقات آنستکه خداوند قبول میفرماید صدقات را از صاحبانشان و بایشان ثواب و پاداش عطا میکند.
عیاشی از معلی بن خنیس روایت کرده گفت شب بارانی حضرت صادق علیه السّلام را دیدم از منزل بیرون آمده مقداری نان و اشیاء دیگر همراه دارد عرض کردم حضورش آنها را بمن مرحمت بفرمائید بیاورم فرمود من اولی هستم از تو در خدمتش رفتم تا رسیدیم بسقیفۀ بنی ساعده مشاهده کردم جمعی بخواب رفتهاند آنحضرت بالین سر هر یک از آنها یک و یا دو قرصه نان گذاشت سؤال کردم فدایت گردم اینان را میشناسید؟فرمود خیر خداوند خلق نفرموده هیچ چیزیرا مگر آنکه برای آن نگهبان و حافظی قرار داده جز صدقه که پروردگار خودش او را میگیرد و پدرم هر وقت صدقه میداد دست خود را میبوسید و میفرمود این صدقه را نخست پروردگار اخذ میکند پیش از آنکه در دست سائل قرار بگیرد من دوست دارم بدست خود صدقه بدهم چه آن را خدا میگیرد همانا صدقه در شب خاموش میکند غضب پروردگار را و محو نماید گناهان و آسان
گرداند حساب محشر را و در روز صدقه دادن مال و عمر را زیاد کند.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده دوست ندارم در دو چیز کسی بمن کمک کند یکی در وضوء زیرا آن جزء نماز من است و دیگر در صدقه دادن چه آن را خداوند اخذ میکند.
عیاشی در آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ ...از صادقین علیه السّلام روایت کرده که محمد بن مسلم گفت از آن جنابان سؤال کردم آیا اعمال مسلمین برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه میشود یا خیر؟فرمود؟در این امر شکی نیست و آیه را تلاوت نموده و فرمود در روی زمین خداوند گواهانی مقرر داشته.
و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر روز صبح اعمال بندگان را اعم از نیکوکاران و بدکاران بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه میدارند ای مسلمانان دقت و مراقبت کنید تا اعمال نیکو انجام دهید.
و نیز آنحضرت فرمود مراد از مؤمنون ائمه هستند و در روایت دیگر فرمود امیر المؤمنین و فرزندان آنحضرت میباشند.
و نیز از حسین بن میاح روایت کرده گفت شخصی این آیه را نزد حضرت صادق علیه السّلام قرائت کرد فرمود مأمونون تلاوت کن نه مؤمنون و مراد از مأمونون ما ائمه میباشیم ابن بابویه از داود بن کثیر رقی روایت کرده گفت وارد شدم حضور حضرت صادق علیه السّلام پیش از آنکه تکلم کنم فرمود ای داود روز پنجشنبه اعمال و کردار تو را بر من عرضه داشتند مشاهده نمودم از جمله آنها صله کردن تو بود با پسر عمویت از این عمل بسیار خورسند شدم و دانستم در اثر این صله عمر او بپایان رسیده داود میگوید آن پسر عموی من شخصی بود معاند و ناصبی از او و عیالش بمن زیاد صدمه رسیده بود خواستم مکه مشرف شوم مقداری از اموال خود را باو دادم وقتی مدینه وارد و حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدم آنحضرت خبر داد مرا بآن صلهای که بجا آورده بودم و محمد بن حسن صفار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که همه روزه صبحها اعمال بندگان اعم از نیک و بد برسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه میشود از کارهای زشت بپرهیزید و حیا کنید که عمل زشت شما برسول اکرم عرضه شود.و باز از آنحضرت روایت کرده که فرمود هرگاه فرد مؤمنی
که بمیرد موقع دفن و گذاردن قبر عملش بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و یک یک ائمه معصومین تا برسد حضور حضرت حجة روحی فداه عرضه میشود در کافی ذیل آیه وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ .
از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود منظور از مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ مشرکینی هستند که حمزه و جعفر و سایر مؤمنین را بقتل رسانیده و بعدها اسلام آورده و شرک را رها و خدا را پرستش نمودهاند لکن حقیقت ایمان در دلهای ایشان پرتو افکن نشده بطوریکه نه چنان مؤمن هستند که داخل بهشت شوند و نه آنکه کافرند که در جهنم بروند آنها بحالت انتظار مترصد امر خدا میباشند که یا مورد عذاب واقع و یا توبۀ ایشان قبول گردد.
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً سبب نزول این آیه آن بود که عدهای از منافقین خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده گفتند ای رسول خدا در بین مردم بنی سلیم اشخاص پیر و بیمارانی وجود دارد که نمیتوانند بمسجد شما بیایند و همچنین در مواقعی که باران میبارد توفیق رفتن مسجد از مردم سلب میشود اجازه فرمائید در قبیلۀ بنی سلیم مسجدی بنا کنیم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم موافقت فرمود همینکه ساختمان مسجد بپایان رسید از حضرتش در خواست نمودند که برای افتتاح مسجد و اقامه نماز مسجد را بقدوم خود منور سازند فرمود اکنونکه عازم جنگ تبوک میباشم پس از مراجعت بخواست خدا خواهم آمد ولی
چون از جنگ برگشتند آیه فوق نازل شد در باره مسجد و ابو عامر راهب و قسمی که بدروغ خورده بودند که بنای مسجد مزبور برای صلاح حال مؤمنین و خدمت بدین بود و در باطن نظر زیان و فساد داشتند خداوند بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحابش اطلاع و اعلام فرمود تا بآن مسجد نروند.
آن مسجد بدستور ابو عامر بنا شده و داستان آن از اینقرار است در زمان جاهلیت و پیش از ورود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمدینه منوره شخصی موسوم بابو عامر که از رهبانان بود و لباس پشمینه میپوشید در مدینه سکونت داشت هنگامیکه آنحضرت هجرت کرد و از مکه نزول اجلال فرمود در مدینه آتش حسد و کینه ابو عامر برافروخت و بر علیه آنحضرت در پنهانی حزبی تشکیل داد و پیروانی برای خود فراهم کرد پس از آنکه اهل مدینه بحال او آگاه شدند قصد کشتن او را کردند بسوی مکه فرار نمود و پس از فتح مکه بطائف رفت و تحصن جست اهل طائف که اسلام آوردند بشام رفت و از آنجا قصد کرد حرکت کند بسوی مملکت روم و از پادشاه روم تقاضا کند لشگری به همراهی او بفرستد تا مدینه برود و با پیغمبر اکرم جنگ و کارزار کند و آنحضرت را کشته یا از مدینه بیرون کند نامهای بمنافقین نوشت و آنها را ز قصد خود آگاه کرد و دستور داد مسجدی بنا کنند تا او و همراهانش برسند و بجانب روم حرکت نمود منافقین آن مسجد را بنا کردند و انتظار ورود او و همراهانش را داشتند خداوند ابو عامر را پیش از آنکه بروم وارد شود هلاک و نابود کرد و اسرار درونی منافقین را آشکار نمود
ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مسجد ضرار را در کنار راه متروکی بنا کردند خداوند آن را بآتش جهنم فرو میبرد.
و در تفسیر منسوب بحضرت عسکری علیه السّلام از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود ابو عامر گوساله عصر پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و حضرتش او را فاسق خطاب میفرمود پس از بازگشت آنحضرت از غزوه تبوک که فاتحانه و بسلامت وارد شد خداوند کید و مکر منافقین را باطل نمود و آیه مزبور را نازل و برسولش دستور داد تا آن مسجد ضرار را بسوزاند و پیروان ابو عامر پس از چهل پنج روز مبتلا شدن بانواع بیماریها مانند قولنج و فلج و جذام و لقوه هلاک گردیدند و بجهنم واصل شدند.
در کافی ذیل آیه لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مسجدیکه پایه و اساس آن بر تقوی بنا نهاده شده مسجد قبا میباشد.
و نیز در آیه فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا از آنحضرت روایت کرده فرمود این آیه در باره اهل قبا نازل شده و مراد از طهر و پاکیزگی طهارت گرفتن بآب و وضوء پاکیزه است.
طبرسی از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند آیه أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ در باره اشخاصی نازل شده که تطهیر مینمودند و پاکیزه میکردند نجاست بول و غایط را بآب و آنها مردمان قبا بودند پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بایشان فرمود چگونه تطهیر میکنید که خداوند
شما را در اثر آن مدح و احسان فرموده؟گفتند ما اثر نجاست را بآب برطرف مینمائیم (در این آیه خداوند تشبیه کرده بناء منافقین و مسجد ضرار را به بنائیکه کنار نهر ساخته شده که در اثر رطوبت خراب و در آب فرو میرود همچنین بنای منافقین در آتش جهنم فرو رود و مراد آنستکه عمل شخص پرهیزکار و منافق مساوی نیست چه عمل مؤمن و پرهیزکار بر اصل صحیح و ثابتی ساخته شده پس برقرار بماند بخلاف عمل منافق که بنیان او سست و پایه دار نیست).
و نیز در آیه لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا از آنحضرت روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از بازگشت از جنگ تبوک مالک بن جعشم خزاعی و عامر بن عدی را برای تخریب و سوزانیدن مسجد بنی سلیم روانه فرمود مالک بمنزل خود رفته آتشی فراهم ساخته و با اشتعال شاخه و برگهای درخت خرما سقف مسجد را سوزانیده و زید بن حارثه آنقدر توقف کرد تا تمام سقف سوخت سپس دیوارها را خراب کرده و بدین ترتیب مسجد ضرار را از بین بردند.
قوله تعالی: إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ تا آخر وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت قرائت کردم حضور حضرت باقر علیه السّلام آیه اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ را فرمود تلاوت کن
التائبین العابدین در بصائر الدرجات از زراره روایت کرده گفت مسئله میخواستم از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کنم کراهت داشتم لطیفۀ
بکار بردم تا بمقصود خود برسم عرض کردم حضورش خبر بدهید مرا از کسیکه کشته شده آیا آن فوت کرده؟فرمود نه مجددا عرض کردم آیا در قرآن فرقی میان قتل و موت هست؟فرمود بلی خداوند میفرماید أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ .
و نیز میفرماید وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ ای زراره خداوند فرمود إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ تا آخر آیه را تلاوت نمود عرض کردم حضورش خداوند میفرماید کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ آیا آنکه کشته شده نچشیده ناگواریهای مرگ را؟فرمود آیا کسیکه بشمشیر کشته شود مانند آنکسی است که در فراش خود مرده است همانا هر آنکه بقتل رسیده برگردد بسوی دنیا تا بچشد مرگ را و این حدیث را عیاشی نیز نقل نموده است.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود نیست مؤمنی مگر آنکه برای او کشتن و مردن هر دو میباشد و هر مؤمنی کشته شود بدنیا برگردد تا بمیرد و هر آنکه مرده است برگردد تا کشته شود.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس دزدی را بگیرد میتواند از او بگذرد و عفو کند ولی اگر او را نزد امام برد باید امام دست او را قطع کند زیرا خداوند میفرماید وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ و اگر سارق را حضور امام معرفی نمودند نمیتواند امام از جدا کردن دست دزد صرف نظر کند لطیفة:حقیقت خرید و فروش و اطلاق اشتراء بر خداوند جایز نیست زیرا مشتری میخرد مالی را که مالک آن نمیباشد و خداوند جل عظمته مالک تمام موجودات است پس مراد از شراء و قرض در آیه مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ تاکید جزاء و پاداش بصاحب عمل باشد و چون خداوند ضامن ثواب و پاداش شده برای کسانیکه پرستش او کنند و پیروی از اوامرش بنمایند لذا تعبیر فرموده از ثواب و پاداش بثمن و از طاعات و عبادات بثمن و فرموده خداوند میخرد نفسهای مؤمنین را به این طریق که آنها بذل کنند نفس خودشان در جهاد راه خدا و اموالشان را انفاق کنند برای خاطر خوشنودی پروردگار و در عوض بهشت بگیرند از خداوند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه در شأن ائمه طاهرین نازل شده و شاهد بر این مدعا آنست که خداوند در این آیه آنها را بصفتی مدح
توصیف مینماید که آن صفات در غیر ائمه معصومین یافت نمیشود.
و نیز فرمود آمرون بمعروف کسانی هستند که تمام انواع معروف را از کوچک و بزرگ و دقیق و جلیل میدانند و ناهون از منکر نیز آنهائی باشند که کلیه امور منکر را بشناسند و حافظین حدود خداوند باید تمام احکام و حدود خدا را بدانند و در میان تمام مردم فقط ائمه طاهرین هستند که عالم بر این امور میباشند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که عباد بصری حضرت امام زین- العابدین علیه السّلام را در راه مکه ملاقات کرده و حضورش عرض نمود که شما جهاد را بعلت دشواری آن ترک نموده و برای سهولت بحج مشرف شدید و آیه إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ را قرائت کرد حضرت فرمود این آیه در شأن ما ائمه وارد شده زهری گفت پس مراد از التائبون چیست؟فرمود اگر میدیدیم که مردم بر این صفت بودند جهاد با آنها از حج افضل بود یعنی وقتی که ما یاوری نداشتیم و مردم از ما دوری می جویند با چه اشخاصی بجهاد برویم.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (113) وَ مٰا کٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ (114) وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (115) إِنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (116) لَقَدْ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَی اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ اَلْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (117) وَ عَلَی اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (118) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ (119) مٰا کٰانَ لِأَهْلِ اَلْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ اَلْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (120) وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (121) وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (122)
قوله تعالی: مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند سبب نزول آیه مزبور آن بود که جمعی از مؤمنین درخواست کردند از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اجازه بفرماید بآنها تا برای پدرانشان که در زمان جاهلیت وفات کردهاند استغفار کند و طلب آمرزش نمایند از خداوند آیه فوق نازل شد که مضمونش آنست نباید پیغمبر و کسانیکه ایمان آوردهاند برای مشرکین از خداوند طلب مغفرت و آمرزش نمایند هر چند از نزدیکان و خویشانشان باشند و اگر مشاهده کردهاید که ابراهیم برای آذر پدر و مادر خود طلب مغفرت کرده برای آن بود که وعده داده بود چنانچه ایمان آورد از خداوند برای او آمرزش بطلبد و چون دانست که ایمان نمیآورد و از پرستیدن بت دست بر نمیدارد و دشمن خداست از او بیزاری جست با آنکه ابراهیم بسیار رحمدل بود.
در کافی ذیل آیه وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند ابراهیم به پدر مادریش آذر گفت اگر بت پرستی را ترک کنی از پیشگاه خداوند برایت طلب آمرزش مینمایم اما چون او دست از بت پرستی برنداشت ابراهیم از او بیزاری جست.
و ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود اواه یعنی بسیار گریه و زاری کنندۀ در بیابانها و امکنۀ خلوت و دور از مردم.
ابراهیم بن ابی بلاد و او از بعضی از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت باصحاب خود فرمود مردم در بارۀ حضرت ابراهیم چگونه میاندیشند؟عرض کردند ابراهیم به آذر وعده کرد که برایش استغفار نماید فرمودند اینطور نیست بلکه ابراهیم باو گفت اگر ایمان بخدا آورد برای او استغفار نماید و چون واضح شد که همچنان دشمن خدا است ابراهیم از او بیزاری جست.
قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند سبب نزول آیه آن بود که عدۀ از مسلمانان پیش از نزول احکام و واجبات وفات کردند جمعی حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه داشتند ای رسول خدا برادران ما که پیش از قوانین و فرایض مردهاند قرب و منزلة آنها چگونه است؟آیه فوق نازل شد و مضمونش آنست خداوند حکم بگمراهی طایفۀ نمیکند پس آنکه آنها را براه راست رهبری فرمود مگر بعد از آنکه امر به واجبات و نهی از محرماتی بفرماید و آنان پرهیزکار و یا نافرمان باشند در اینصورت بر آنها
روشن نموده که باید از چه چیزهائی اجتناب و مرتکب چه عملی شوند تا مستحق پاداش و یا کیفر شوند.
در کافی از عبد الاعلی روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام آیا خداوند در بشر چیزی را قرار داده که بسبب آن مجبور شوند خدا را بشناسند و آیا تکلیف اختیاری دارند بمعرفت و احکام؟فرمود خیر بر خدا لازم است بیان کند خیر و شر را و هیچ نفسی را زیادتر از توانائی تکلیف نکند سپس تلاوت نمود آیه فوق را و فرمود حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ آنستکه بشناساند بمردم چیزی را که سبب رضای خاطر او میگردد و آنچه را که باعث سخط و غضب خداوند میشود.و در محاسن از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود-مراد آنست که خداوند پس از هدایت و رهبری خلق را قدرت تشخیص عطا میفرماید که موارد رضا و سخط خدا را بشناسد و بفهمد چه اعمالی موجب رضا و چه خطاهائی باعث غضب حضرت حق میشود و آنوقت خود شخص مختار است که او امر را اجراء و نواهی را ترک کند و خود را بمرحله پرهیز و تقوی برساند.
طبرسی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت آیه لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ
وَ الْمُهٰاجِرِینَ
را بطریق زیر قرائت میفرمود
لقد تاب اللّه بالنبی علی المهاجرین و آیه مزبور در باره ابی ذر و ابی خثیمة و عمیرة بن وهب نازل شده که در جنگ تبوک از رفتن با پیغمبر تخلف نمودند سپس بآنحضرت ملحق شدند.
قوله تعالی: وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند سبب نزول آیه آنست زمانی که پیغمبر اکرم حرکت کرد برای جنگ تبوک کعب بن مالک شاعر و مرارة بن ربیع و هلال بن امیة با آنحضرت حرکت ننمودند ولی از جمله منافقین نبودند و حرکت خود را بتعویق انداختند پیوسته میگفتند امروز و فردا به پیغمبر ملحق می شویم و همینطور در تردید باقی ماندند تا آنحضرت مراجعت نمود آنها بسیار پشیمان شده و توبه کردند پیغمبر اکرم با ایشان تکلم نفرمود مسلمانان هم از آنان دوری جستند ایشان رو به بیابان نهادند و ترسیدند که خداوند و رسولش توبه آنها را نپذیرد آنقدر گریه و زاری کردند جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد پیغمبر فرستاد آنها را آوردند آیه را برایشان تلاوت فرمود دانستند خدا و رسولش توبه آنان را قبول فرموده.
در کافی از فیض بن مختار روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام چگونه آیه را قرائت میکنید؟عرض کردم خلفوا قرائت مینمائیم فرمود اگر خلفوا بود آن سه نفر در مقام اطاعت بودند نه در معصیت عرض کردم پس چطور قرائت کنیم؟فرمود
خالفوا قرائت کنید و در روایت دیگر فرمود عثمان و رفیقان او مخالفت دستور خدا نمودند
بخدا قسم آن مردم نشنیدند صدای سم حیوانی را و نه صدای سنگی را مگر آنکه گفتند ما فرمانبرداریم لذا خداوند بر آنها ترس را مسلط گردانید و صبح کردند در حالتی که هلاک شدند.
در کافی از برید بن معاویه عجلی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تفسیر آیه کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ را پرسیدم؟فرمود خداوند از کلمه صادقین ما ائمه را قصد نموده و روایات بسیاری از طرق عامه و خاصه در دست است که مراد از صادقین امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه معصومین علیه السّلام میباشد.
عیاشی از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت فرمود بمن حضرت باقر علیه السّلام ای ابا حمزه کسانی پرستش میکنند خدا را که او را شناخته باشند و آنهائیکه پروردگار را نشناختهاند غیر خدا را پرستش کنند در اثر نادانی و گمراهی عرض کردم حضورش چگونه باید خدا را شناخت؟فرمود معرفت او عبارت از تصدیق کردن رسولش میباشد در آنچه از طرف خدا آورده برای مردم در باره ولایت علی علیه السّلام و اولادش و دیگر اقتدا کردن و پیروی نمودن از آنحضرت و فرزندانش و بیزاری جستن از دشمنان آنها باشد مجددا عرض کردم چه امری را باید انجام دهم تا ایمانم کامل گردد؟فرمود دوستی کن با دوستان خدا و بیزاری بجو از دشمنان او و بوده باش با راستگویان چنانچه خداوند در قرآن بآن امر نموده و میفرماید کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ گفتم حضورش دوستان و دشمنان خدا را برایم معرفی بفرمائید فرمود دوستان خدا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و حسن و حسین و فاطمه و ما فرزندان آنحضرت میباشیم هر که ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته
و دشمنان خدا فلان و فلان و فلان و هر آنکه از ایشان پیروی کنند میباشد و همانها کسانی هستند که حق ما را غصب نموده و بما ستم کردند.
قوله تعالی: مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ در آیات گذشته بیان نمود حال آنهائیکه تخلف کردند از امر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بیرون نرفتند از برای جهاد سپس نادم و پشیمان شدند خداوند نظر لطف و مرحمت بآنها فرمود و توبه ایشان را قبول و پذیرفت این آیه بطور توبیخ و سرزنش بآنان میفرماید دیگر نباید اینعمل را تکرار کنید و انجام دهید و اهل مدینه و اطراف آن هرگز از پیغمبر تخلف نورزند و در مقابل میل و اراده آن حضرت از خود میل و ارادهای ابراز ندارند هیچ رنج تشنگی و گرسنگی و خستگی در راه خدا تحمل نکنند و قدمیکه کفار را بخشم آورد بر ندارند و از دشمنان زحمتی نبینند جز آنکه خداوند در نامه اعمالشان پاداش و اجر نیکوئی ثبت بفرماید و هرگز عمل نیکوکاران را ضایع و باطل نخواهد فرمود.
قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ طبرسی از صحابه روایت کرده که وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مدینه برای جهاد بیرون تشریف میبردند مسلمانان بغیر از منافقین در رکاب آنحضرت بیرون میرفتند و چون خداوند آیاتی چند در توبیخ و سرزنش منافقین نازل فرمود از آنوقت مسلمین عهد کردند در هیچ غزوه و سریهای تخلف نکنند و هر زمان دستور جهاد صادر میشد فورا تمام آنها کوچ میکردند و گاهی از اوقات پیغمبر تنها در مدینه باقی میماند آیه
فوق نازل شد که نباید تمام شما بیرون روید و رسول خدا را تنها بگذارید.
عیاشی از احمد بن محمد روایت کرده گفت نامهای حضور حضرت رضا علیه السّلام ارسال داشتم پاسخ آن مرقوم داشته بودند شیعیان ما کسانی هستند که از ما پیروی نموده و هرگز مخالفت اوامر ما نکنند و هرگاه بنابر مصلحتی چیزی را کتمان کنیم تسلیم شده و بما اعتماد نمایند و ایمان آورند سپس آیه مزبور را مرقوم داشته و اضافه فرمودند خداوند بشما امر فرموده و واجب کرده که از ما ائمه سؤال کنید و بسوی ما بیائید ولی ما موظف نیستیم جواب سؤالات شما را بدهیم و خداوند هم بر ما واجب نفرموده.
در کافی از حماد بن عبد الاعلی روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام حدیثیکه عامه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل میکنند که فرموده هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد و برای او امامی نباشد مانند مردمان زمان جاهلیت مرده صحیح است؟ فرمود سوگند بخدا راست است عرض کردم حضورش اگر امام وفات کند و مردی در خراسان باشد و نداند جانشین و وصی او کیست آیا آن مرد معذور است؟فرمود هرگاه امام وفات کند حجة وصی او تمام است بر اهل بلد امام و سزاوار است بر کسانیکه اهل بلد امام نیستند جمعی را بفرستند تا بدانند و بشناسند امام بعدی را عرض کردم اگر طائفه حرکت کردند و پیش از آنکه بشهر امام برسند وفات نمودند حال اینگونه اشخاص چطور است؟فرمود آنها مصداق آیه وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ(ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ)فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ میباشد عرض کردم جمعی وارد مدینه شدند دیدند در
خانه شما بسته شده و شما آنها را بسوی خود دعوت نمیفرمائید کسی هم نیست دلالت و راهنمائی کند آنها را بطرف شما ائمه چگونه ایشان امام خود را بشناسند؟فرمود خداوند بوسیله قرآن ائمه را بمردم شناسانید سپس بیان فرمود آیاتی را که در باره امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده و تذکر داد فرمایش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در باره آنحضرت و امام حسن و امام حسین علیه السّلام عرض کردم مردم در باره پدرت حضرت باقر علیه السّلام سخنانی میگویند که با وجود فرزندان و اقربائیکه عمر آنها زیادتر بود چگونه امامت بآن بزرگوار منتقل شد؟فرمود امام بسه صفت شناخته میشود یکی آنکه امام سابق تصریح بامامت بعدی میکند و او را وصی و جانشین خود قرار میدهد دیگر آنکه مختصات پیغمبر نزد اوست سوم از هر چه بخواهند خبر میدهد و تمام آنها در من موجود است عرض کردم مختصات پیغمبر را که نمیتوانید از ترس پادشاه وقت بیرون آورید فرمود پنهان نکردم آنها را مگر آنکه شواهد ظاهری بر آن قائم است پدرم هنگام رحلت فرمود بمن چهار نفر شاهد از طایفه قریش حاضر کن من آنها را حاضر کردم که یکی از آنها نافع مولی عبد اللّه بن عمر بود فرمود بنویس آنچه را یعقوب پیغمبر بفرزندانش وصیت نمود من نوشتم
یٰا بَنِیَّ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
محمد بن علی وصی خود قرار میدهد فرزندش جعفر بن محمد علیه السّلام را و امر میکند که او را کفن کند به برد یمانی که در آن نماز جمعه بجا میآورد و عمامۀ بر او ببندد و قبرش را مقدار چهار انگشت از زمین بلند کند و وصیت نامه را در حضور گواهان مهر نمود و بمن داد
پس از آنکه شهود مراجعت کردند عرض کردم پدر جان برای چه منظور شاهد گرفتید فرمود کراهت داشتم که مغلوب شوی بحسب ظاهر و مردم بگویند که من وصیت نکردهام خواستم شهود حجتی باشند برای آنهائیکه از بلاد دور بمدینه میآیند و سؤال میکنند وصی محمد بن علی کیست حضورش عرض کردم اگر گواهان مشرک بشوند و کتمان کنند چه باید کرد؟فرمود نمیتوانند این امر را پنهان بدارند.
و از یعقوب بن شعیب روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه مذکور را فرمود هنگامیکه فوت امام بمردم برسد واجب است بر آنها از هر طایفۀ چند نفر را برای تحقیق در جانشین او بفرستند و پس از کسب خبر چگونگی را بسایرین برسانند و لازم نیست تمام مردم در صدد این امر از شهر و دیار خود بیرون بروند.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ اَلْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (123) وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (124) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ (125) أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ (126) وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ اِنْصَرَفُوا صَرَفَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (127) لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (128) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (129)
عیاشی ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود واجب است بر مؤمنین با کفاریکه در نزدیکی محل اقامت آنها سکونت دارند جهاد کنند و برایشان سخت بگیرند تا نسبت بمسلمین مرعوب شوند.
در کافی ذیل آیه وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ... از ابو عمر و زبیری روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم کدام یک از اعمال در نزد خداوند بهتر است فرمود آن عملی که قبول نمیشود هیچیک از اعمال مگر بواسطۀ آن مجددا پرسیدم آن عمل چیست؟فرمود آن عمل ایمان آوردن بخداست که از لحاظ فضیلت و شرافت و مرتبه بالاترین اعمال است عرض کردم ایمان را برایم وصف بفرمائید که آیا بر قول
و فعل هر دو اطلاق میشود یا آنکه ایمان گفتار بلفظ است و احتیاج به عمل ندارد فرمودند ایمان گاهی شامل اعمال و زمانی مربوط بگفتار و بعضی اوقات هم بهر دو جنبۀ قول و فعل تعلق میگیرد مجددا درخواست نمودم که برای بهتر فهمیدن موضوع را بیشتر برایم توصیف بفرمایند فرمودند ایمان را حالات و درجات و طبقات و منازلی است بعضی از مدارج ایمان تام و تمام است در منتهای تمامیت و بعضی اوقات ناقص است بطوریکه نقائص آن کاملا واضح میباشد و بعضی اوقات راجح است و رجحانش زیاد باشد گفتم آیا ایمان ممکن است تام و ناقص و یا زیاد و کم باشد فرمودند بلی زیرا خداوند بر تمام اعضاء و جوارح انسان ایمان را واجب فرموده و کلیه اعضاء دارای ایمان مخصوص بخود میباشند و مراتب ایمان هر یک از اعضاء با دیگری متفاوت و مغایر میباشد یکی از اعضاء رئیسۀ بدن انسانی دل است که امیر بدن بوده و بواسطۀ آن تعقل در امور صورت پذیر میشود میفهمد و درک میکند و بارادۀ آن عضو سایر اعضاء بدن وظائف خود را انجام میدهند پس از دل چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر اعضاء و جوارح است که با آنها اشیاء دیده شده و اصوات شنیده میشود و گویائی و سخن ایجاد میگردد و با دست ها بدفاع از جسم و با پاها رفت و آمدها امکان پذیر میشود و تمام این اعضاء مأمور بحفظ حدود ایمانی و وظایف مخصوصی که بهر یک از آنها تفویض شده میباشند و آیات قرآنی مؤید این گفتار و شاهد بر این مقال است اما ایمانی که باید بر دل اطلاق میشود معرفت و محبت و اقرار و تسلیم و رضایت که بر یگانگی خدا و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اقرار
و اعتراف کند و بآنچه از طرف خداوند ابلاغ شده تسلیم باشد و بمصداق قول خداوند إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ عمل نماید و این رأس ایمان است و قدرت گفتار و بیان را بزبان عطا فرموده تا معتقدات قلبی را بزبان جاری سازد.چنانچه میفرماید:
قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و خاصیت شنوائی را بگوش عطا فرموده تا آیات حق را بشنود و از شنیدن آنچه را که حرام فرمود پرهیز کند چنانچه فرموده است: وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ و نیز میفرماید: فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و همچنین فرموده: وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ این است آنچه بر گوش واجب شده و بر چشم بینائی بخشیده تا مظاهر الهی را ببیند و از آنچه دیدنش حرام است چشم بپوشد چنانچه میفرماید قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ که کمال ایمان چشم رعایت مفهوم این قبیل اوامر و نواهی است بدستها قدرت قبض و بسط داده و مقرر داشته بر آنچه که شایسته و جایز نیست دست درازی نکنند و بدستها انفاق
انعام نماید و با آن شمشیر در راه حق زده و جهاد کند و برای اقامۀ نماز بطهارت بپردازد و نیروی حرکت و رفتار پاها بخشیده که برای امور لازم بتکاپو افتاده ولی بدنبال حرام نرود و مرتکب معاصی نشود و بر صورت امر بسجود فرموده که خداوند را چند مرتبه در شب و روز سجده کند چنانچه فرموده اِرْکَعُوا وَ اسْجُدُوا و در جای دیگر می فرماید أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً پس هر که خدا را ملاقات کند در حالی که در ایام حیاة حفظ حدود الهی نموده و اعضاء و جوارح خود را فقط در فرمان ایمان بکار واداشته و باوامر و نواهی تمکین نموده ایمانش کامل بوده و اهل بهشت میباشد و هر کس از دستورهای خداوند تجاوز کرده و خیانت روا داشته با ایمان ناقص در پیشگاه عز ربوبی حضور خواهد یافت عرض کردم معنای ایمان کامل و ناقص را فهمیدم توضیح بفرمائید کمی و زیادی ایمان از کجا حاصل میشود آیه را تلاوت نموده و فرمود اگر افراد دارای ایمان یکسان باشند و کم و زیادی وجود نداشته باشد بین مردم فضیلتی نخواهد بود و حال آنکه مؤمنین به نسبت مراتب ایمان خود و به نسبت درجات اخلاص و ایمان با یکدیگر اختلاف مرتبه و درجه داشته و دخول بهشت و یا سقوط در جهنم ارتباط کامل باین موضوع دارد یعنی ایمان کامل مؤمن را به بهشت میبرد و کافر افراطی را بجهنم خواهند بود.
عیاشی از زراره روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ را فرمود مراد آنست منافقینیکه در دل آنها بیماری شک و نفاق وجود دارد شک ایشان افزوده شود و این آیه رد مینماید سخنان کسانیکه میگویند ایمان و کفر زیاد و کم نمیشود سپس بیان میفرماید که منافقین نظر و اندیشه نمیکنند در هر سالی آنها را یکمرتبه و یا دو مرتبه با ابتلاء بامراض آزمایش میکنیم تا سبب عبرت ایشان گردد و متوجه شوند ولی با اینوصف نه متذکر شده و نه از کفر خود بر میگردند و همینکه سورهای نازل شود بعضی از منافقین بسوی بعض دیگر نگاه می کنند و خداوند دلهای آنها را از حق بسوی باطل بر میگرداند سپس خطاب میکند بمردم همانا رسولی مانند خود شما برای رهبری و هدایت خلق آمد در کافی از عبد اللّه بن سلیمان ذیل آیه لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...
روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام این آیه را چنین تلاوت فرمودند
من انفسنا- ما عتنا حریص علینا و فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بشیعیان ما مهربان بود پس سه چهارم آیه مربوط بما بود و یک چهارم آن برای شیعیان ما.
و نیز از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت مردی حضور امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شده عرض کرد پیرامون محل و مسکن ما حیوانات درنده بسیاری است که عبور و مرور مردم را در زحمت انداختهاند و برای رفع شر آنها تدبیری نمیتوانیم بکنیم امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند این آیه و آیه بعد را در موقع حرکت از منزل خود بخوانید تا خطر حیوانات مرتفع گردد.
سورۀ یونس در مکه نازل شده یکصد و نه آیه و یکهزار و هشتصد و سی و دو کلمه و هفت هزار و پانصد و سی و دو حرف میباشد.
در ثواب قرائت آن ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود هر کس در مدت دو ماه و یا سه ماه سورۀ یونس را قرائت کند دیگر از نادانان نباشد و در قیامت از مقربین است.
و عیاشی نیز این حدیث را روایت نموده و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده فرمود هر کس این سوره را تلاوت نماید خداوند بتعداد کسانیکه حضرت یونس را تصدیق و یا تکذیب نمودهاند اجر و حسنه عطا میفرماید و اگر کسی این سوره را بنویسد و نام افرادی را که در خانه او هستند در ذیل آن درج نموده و نوشته را در خانه بگذارد معایب تمام آنها ظاهر میشود و چنانچه این سوره را در طشتی بنویسند و با آب پاک آنرا بشویند و با آن آب آرد را خمیر نموده و نان طبخ کنند(و اسامی کسانی را هم که احتمال داده مالش را بسرقت بردهاند در پایان
سوره نوشته باشند)از آن نان باشخاص مزبور بخوراند یا آن اشخاص از بلع و خوردن آن نان عاجز شوند و یا اگر خوردند بسرقت خود اعتراف خواهند نمود.
خلاصه مطالب و مضامین این سوره عبارت است از استدلال بر وجود صانع از روی تردد شب و روز و آثار قدرت الهی که در جهان موجود است و معرفة پروردگار و ادله بر توحید از روی معرفت نفس و نظر در ازمنه گذشتگان و دلائل بعث و حشر و احوال مبعوثین و اثبات نبوة و توبیخ جاهلین و قصه نوح و داستان موسی و فرعون.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (1) أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ (2) إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (3) إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (4)
الر
یکی از حروف اسم اعظم استکه در قرآن منقطع شده و اگر پیغمبر یا امام با حروف دیگرش ترکیب کنند اسم اعظم حاصل میشود و اگر خدا را بآن اسم بخوانند باجابت میرسد.
عیاشی از سفیان بن سعید قرشی روایت کرده گفت معنی الر را از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم؟فرمود یعنی منم پروردگار رءوف و مهربان.
قوله تعالی: أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ مفسرین از ابن عباس روایت کردهاند که سبب نزول آیه آن بود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وقتی مبعوث شد برسالت کافران گفتند خدا بزرگتر از آنستکه پیغمبری از آدمیان بفرستد آیه فوق نازلشد در پاسخ آنها که ای اهل مکه تعجب نکنید ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث کردیم و باو وحی میرسانیم تا مردمان را بترساند و بمؤمنان مژده پاداش دهد که ایشان
نزد خدا اجر و مزد نیکوئی دارند و غرض از بعثت پیغمبران هم بشارت و انذار است چون کافران از معارضه با قرآن عاجز شدند گفتند آن قرآن سحریست هویدا و آشکار و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ساحریست بسیار ماهر و توانا.
عیاشی ذیل جمله وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از ایمان در آیه ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه معصومین است و منظور از قدم صدق رسول اکرم و شفاعت او و اهل بیت باشد و اینحدیث را طبرسی نیز روایت کرده قوله تعالی: إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ این آیه بیان میکند یکی از دلائل توحید و خداشناسی را و کافران را متوجه میسازد تا بدانند خدای آنها همان پروردگاریست که آسمان و زمین را در شش روز بیافرید و ایجاد فرمود آسمان و زمین را در آن مدت با آنکه قادر و توانا بود که بیک لحظۀ بیافریند آنها را برای مصلحتی بود و تا عبرت باشد برای فرشتگان و فرزندان آدم اتفاق نکنند و ادعاء ننمایند که طبیعت و روزگار این جهان هستی را که دارای موجودات بیشماریست پدید آورده و از اینرو تحولات انسانی و بیرون آمدن گلها و ریاحین و رسیدن میوهجات بتدریج است چه خداوند قدرت دارد بیک چشم بهم زدن و
و آنی میوهها را بیرون آورده و درختان را به ثمر و بارور نماید و انسان را بحد کمال و رشد برساند مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ این جمله تعریض بسخنان مشرکان و کافران است چه آنها میگفتند بتهای ما شفیعان ما باشند نزد خدا در صورتی که احدی از فرشتگان و پیغمبران بدون اجازه و رخصت پروردگار حق شفاعت نداشته باشند و نتوانند شفیع بشوند پس چگونه بتهائیکه جماد و دارای شعور نیستند میتوانند شفاعت کنند و مقصود از شش روز در آیه شش وقت و حالت است چه ایام در حقیقت اوقات باشد چنانچه فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام اگر خدا میخواست آسمان و زمین را در لحظۀ میآفرید ولی با تأنی و بتدریج ایجاد فرمود تا آنکه مردم از او در کارهای خود پیروی کنند و سرمشقی بشود برای آنها و تا دلالت کند که آفریدگار آسمان و زمین قادر و تواناست و از روی قصد و اختیار پدیدههائی بوجود آورده نه از راه اضطرار و اکراه و نه از فعل و کار طبیعت است چه مصنوعات و صادرات و آفریدههای غیر مختار در آنها تأنی و تدریج و طول مدت نیست بلکه آنی الحصول است مانند سوزانیدن آتش و این تأنی و تدریجی دلیل قدرت و اختیار ازلی و ابدی پروردگار با عظمت است(بنابراین فرمایشات مراد از شش روز که آسمانها و زمین خلق شده شش حال و تبدل پیدا کرده تا از ماده اصلی که نور یا آب و هواست بصورت فعلی در آمده است.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند خیر را روز یکشنبه و قبل از شر آفرید و روز دوشنبه زمین را بیافرید و در روز سه شنبه قوت آنها را پدید آورد و آسمانها را خلق فرمود در روز چهار شنبه و روز پنجشنبه و جمعه قوت آنها را بیافرید و باین ترتیب در شش روز آسمان و زمین را خلق نمود.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند آسمان و زمین را در شش روز بیافرید و بهمین سبب هر سال شش روز کم است.
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5) إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (6) إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اِطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ (7) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (8) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (9) دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اَللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (10)
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ سبب نزول آیه آن بود کافران به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند اگر برای ما آیات و علائمی بر وجود و یگانگی پروردگارت بیاوری ما بتو ایمان آوریم خداوند آیه فوق را نازل کرد و فرمود با این همه آیات مشهودات و آثار بینات باز اعتقاد ندارید بدانید پروردگار شما آن خدائی است که آفتاب را سبب روشنائی روز ساخت و ماه را باعث درخشندگی شب و گردش ماه را در منازلی چند مقرر داشت تا حساب سال را بدانند مردم و در زحمت و مشقت نباشند چه حساب سال روز هفته بواسطه ماه دانسته شود و اگر آن نبود سال و ماهی وجود نداشت(ماه جسمی است تاریک و درخشندگی آن بواسطه اشعه انعکاس خورشید است و گویند بعد ماه از زمین تقریبا بمقدار پنج هزار سی فرسخ باشد و حجمش از کره زمین چهل و نه مرتبه کوچکتر است و کره ماه دارای کوه و دره است و لکههای سیاهی که در آن مشاهده میشود در اثر سایههای آنها است
و برای ماه بیست هشت منزل است هر شبی وارد یکی از آنها شود و دو شب پنهان گردد چنانچه ماه سی روز باشد و یکشب ناپدید شود اگر بیست نه روز باشد نام منزل اول آن را شرطین و آخرش را بطن الحوت گویند سه نوع حرکت دارد تبعی و وضعی و انتقالی در مدت گردش زمین بدور خورشید ماه بالتبع همان مدت بدور خورشید گردش کند این قسم را حرکت تبعی گویند و در مدت بیست هفت روز هفت ساعت و چهل سه دقیقه یکبار بدور زمین گردش کند اینحرکت را انتقالی گویند و همانمقدار نیز بدور خود گردش کند آن را حرکت وضعی گفتهاند و از این جهت کیفیت مختلفه هلال پیدا شود مانند تربیع،بدر،محاق و غیره و چون در حرکت تبعی پیرو و تابع زمین باشد لذا آنرا بماه زمین نامیدهاند و گویند جاذبه میان زمین و ماه نظیر جاذبه خورشید و زمین است و اگر بخواهیم در این باب بیان بیشتری بنمائیم از موضوع تفسیر خارج شویم.
قوله تعالی: إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ این آیه بیان میفرماید که بزرگترین دلیل توحید و خداشناسی رفت و آمد و تردد شب و روز است و دیگر پدیدههای آسمان زمین مانند کرات و افلاک و ستارگان سیار و غیر سیار و موجودات زمینی نظیر حیوانات و نباتات و جمادات میباشد تمام اینها دلالت دارد بر وجود صانع و آفریدگار توانا و دانائی و پی میبرند از این آثار بوجود
مؤثری کسانیکه پرهیزکارند.
قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا پس از آنکه بیان کرد علائم و آثار خداشناسی و توحید را در این آیه میترساند اشخاصی را که غافلند و نظر بآیات و بینات الهی نمیکنند تا بوجود پروردگار اعتقاد پیدا کنند و وعده عذاب میدهد بر چنین کسانیکه غافلند و تکذیب قیامت و معاد را میکنند و دل بزندگانی ناچیز دنیا بسته و بنعمتهای فانی آن راضی و خوشنود هستند و میفرماید عاقبت این گونه مردم در اثر کردار زشت و چیزیکه بدست خود فراهم کردهاند عذاب سختی است و جایگاه آنان آتش دوزخ خواهد بود.
ابن بابویه در آیه هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً تا آخر از ابی ذر غفاری روایت کرده گفت در خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودم و بآفتاب که در حال غروب کردن بود نگاه میکردم تا آنکه بکلی از نظر پنهان شد حضورش عرض کردم ایرسول خدا آفتاب کجا رفت و کجا پنهان شد فرمود در آسمان و این است معنای وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ که مراد از صنع پروردگار است سپس جبرئیل آفتاب را بروپوشی از نور پوشانیده و آنرا در جو آسمان رها نموده تا آنکه از محل مقرر و بموقع خود مجددا طلوع نماید و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود گویا میبینیم که آنرا حبس کردند و نوری از آن در مدت سه ساعت نمیتابد و بآن امر میشود که از مغرب طلوع کند و معنای إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ همین باشد و همین حال را ماه دارد که از افق طلوع نموده و بسوی غرب در گردش است تا آنکه غروب کند و بسیر خود ادامه میدهد و جبرئیل روپوشی از نور بآن بپوشاند و این است معنای هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً أبو ذر گفت پس از این فرمایشات نماز مغرب را با رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجا آوردیم.
ابن بابویه در ذیل آیه دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ «از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود مردی از یهودیان از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمود مراد از«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر»چیست؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چون خداوند میدانست فرزندان آدم
اغوا شده و او را تکذیب خواهند کرد فرمود
«سبحان اللّه» یعنی ذات مقدسش منزه از آنست که آنها میگویند و میدانست که بندگان اداء شکر نعمتش را بجا نمیآورند پیش از آنکه او جل جلاله را ستایش کنند نفس خویش را ثنا فرمود و باین کلام ستایش نمود و این اول کلام است و اگر صادر نشده بود خداوند نعمتش را بکسی عطا نمیفرمود «و
لا اله الا اللّه کلمۀایست که عبادات مردم بدون آن قبول نخواهد شد و با این کلمه میزان اعمال خلایق در روز قیامت فزونی خواهد یافت و سنگین میشود«و اللّه اکبر»بزرگترین کلمۀ است که خداوند آنرا دوست دارد و صحت نماز موکول بآنست و معنای آن این است که چیزی بزرگتر از من نیست یهودی گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست فرمودی بفرمائید جزای گویندۀ این کلمات چیست؟فرمود چون بندهای بگوید
«سبحان اللّه» با او مادون عرش نیز تسبیح بگویند و ده برابر پاداش بآن گوینده عطا میشود و هر وقت بگوید
«الحمد للّه» بگوینده نعمت عطا فرماید و نعمتهای دنیوی او را بنعمتهای اخروی متصل نماید و این کلمات سخنان اهل بهشت میباشد و جزای گوینده
«لا اله الا اللّه» بهشت است و این در حقیقت مفهوم این جمله است که میفرماید هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ یهودی فرمایشات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تصدیق نموده و عرض کرد راست گفتی.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (11) وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ اَلضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (12) وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (13) ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (14) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15) قُلْ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (16) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (17)
قوله تعالی: وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ این آیه در باره اهل دنیا و غافلین از حشر و قیامت نازل شده میفرماید اگر خداوند بزودی اجابت کند دعاء شریکه در باره خود مینمائید مانند اجابت کردن او در کارهای خیر و نیکو همانا تمام شما محکوم بمرگ و فنا میشوید نظیر آنکه شخص در وقت اضطرار و غضب بر اهل و فرزند خود نفرین میکند و میگوید خداوند هلاک گرداند شما را یا در مرکتان تعجیل بفرماید آنچه از این قبیل دعا باشد خدای تعالی اجابت نفرماید چه این دعا از روی حقیقت نیست و پس از اندک زمانی پشیمان شود دعا کننده،سپس میفرماید آنهائیکه بقیامت ایمان ندارند و بپاداش ما امیدوار نیستند و از عقاب و کیفر ما نمیترسند رها کنیم ایشانرا تا در نادانی و طغیان حیران و سرگردان بماننده و در آیه بعد بیان میکند جزع و ناتوانی و اندک بودن صبر آدمی را بقولش وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ چون بانسان رنجی برسد و گرفتار شود از بیماری و بینوائی و مستمندی
در هر حال که باشد چه نشسته و یا بپهلو افتاده و یا ایستاده بدرگاه ما آید و از ما دفع خطر و برطرف شدن آنها را بخواهد و یاری بجوید و همینکه رنج او را برداشتیم و مرضش را شفا بخشیدیم و وسعت و توانگرش نمودیم بغفلت اولیه خود باز میگردد و گویا هیچ ما را برای رفع ضرر و زیان خود بیاری نخوانده و همینطور کردار زشت اسراف کنندگان در نظرشان زیبا جلوهگر شود.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ این آیه خطاب بامة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است میفرماید پیش از شما طوائفی را که ستم مینمودند بکیفر اعمالشان هلاک نمودیم چه آنها پیغمبران و آیات آشکاری را که بسویشان فرستادیم تکذیب نمودند و ایمان نیاوردند همانطور مردم تبه کار و مجرمی که در آینده ایمان نیاورند پس از آمدن محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و قرآن هلاک گردانیم بدانید ای مسلمانان پس از هلاکت پیشینان شما را در روی زمین جانشین آنها قرار دادیم تا بنگریم چه کارهائی انجام خواهید داد اقتدا به گذشتگان میکنید و مستحق کیفر می شوید مانند آنها یا ایمان میآورید و بثواب ما نائل میگردید.
قوله تعالی: وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند این آیه در باره عبد اللّه بن امیه مخزومی و ولید بن مغیره و مکرز بن حفص و عمرو بن عبد اللّه بن ابی قیس عامری و عاص بن عامر بن هاشم نازل شده اینان به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند برای ما قرآنی بیاور که در آن ترک پرستش بتهای لات و عزی و منوة و هبل نباشد یا از طرف خود قرآن موجود را تغییر و تبدیل بده خداوند این چند آیه را نازل فرمود که مضمونش آنست ای پیغمبر وقتی که آیات روشن ما بر آنها تلاوت کنی کسانیکه منکر معاد هستند گویند قرآنی غیر از این بیاور و یا این قرآن را عوض و تغییر بده بگو بآنها قرآن از من نیست که او را تبدیل نمایم من پیروی نمیکنم جز آنچه بمن وحی و الهام میشود و اگر به پروردگار خود عصیان کنم از عذاب روز بزرگ میترسم و اگر خواست و مشیت خدا نبود این قرآن را بر شما تلاوت نمینمودم من سالها در میان شما بودم و هرگز دعوی رسالت نکردم
مگر شما تعقل و تفکر نمیکنید ستمکارتر از آنکه بخدا افترا بسته و یا آنکه آیات او را تکذیب نماید کیست همانا تبه کاران رستگاری پیدا نکنند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اَللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (18) وَ مٰا کٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (19) وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (20) وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ (21) هُوَ اَلَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ اَلْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (22) فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (23) إِنَّمٰا مَثَلُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ اَلنّٰاسُ وَ اَلْأَنْعٰامُ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ اِزَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (24) وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ اَلسَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (25) لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (26)
قوله تعالی: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ این آیه بیان میفرماید حال مشرکین قریش را که پرستش بت مینمودند و چون از آنها پرسش میکردند چرا شما بت میپرستید که سود و زیانی برای شما ندارد می گفتند ما را نشاید که عبادت خدا کنیم بایست از جمله آفریدههای او چیزی اختیار کنیم و بآن توجه نمائیم تا ما را بخدا نزدیک گرداند و شفیع ما باشد این اعتقاد باطل و مخالف شرع و عقل است.
خداوند فرمود به پیغمبرش بآنان بگو بر سبیل الزام شما میخواهید خدا را خبر دهید به چیزیکه در علم او نیست و آن شفاعت بتها است و خدا منزه است از این شرک سپس بیان میفرماید خلایق و بشر همه بر یک دین و طریقه بودند یا پیش عهد حضرت نوح.
چنانچه طبرسی از ابن عباس روایت کرده که فاصله میان آدم و نوح ده قرن بود و مردم در آن قرنها همه بر دین و شریعت حق بودند و میان آنها اختلافی نبود تا در عصر حضرت نوح.
و بعضی گفتند مردم پس از هلاک نمرود همه بدین حضرت ابراهیم گرویدند
و باقی بودند تا شخصی بنام عمرو بن یحیی ظاهر شد و دین و آئین حضرت ابراهیم را تغییر داد و میان مردم تفرقه انداخت و او اول کسی بود که در میان اعراب بت پرستی را اختیار نمود.
و نیز طبرسی از ابن عباس روایت کرده که آیه اشاره باعراب است چه آنها متفق بودند بر کفر و شرک پیش از ظهور و بعثت پیغمبر اکرم و چون آنحضرت مبعوث شد مختلف شدند بعضی ایمان آورده و اسلام اختیار کردند و طائفۀ بحال کفر باقی ماندند و در قرآن ابن مسعود آیه اینطور است و ما کان الناس الا امة واحدة علی هدی فاختلفوا عنه و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود مردم از نظر فطرت و آفرینش هنگام خلقت بر فطرت اسلام میباشند پس از آن در اثر شبهات و کوتاهی فکر و نظر و دعوت پدر و مادر و حب جاه و جلال و عادت و مانند اینها کافر شدند و بمذهب و گفتار یهود و نصاری میل نمودند و اگر مصلحت و تقدیر در لوح محفوظ نبود تا مردم و ملتها را برای مدتی آزمایش کنند و مهلت دهند همانا بر فطرت اصیله باقی بودند و اگر نه این بود که هیچ کس را عقاب نکنند مگر بعد از بیان حجة همانا باین تفرقه و اختلاف پایان داده میشد
و کفار محکوم بفنا و هلاک میگردیدند منکرین میگویند چرا آیه و علامتی از طرف خداوند نازل نمیشود بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا مردم مجبور شوند بایمان آوردن بگو ای پیغمبر خدا دانا بامور پنهانی و مصلحت اشیاء است شما را نرسد این گفتار شاید مصلحت نباشد علامتی از خدا برسد البته شما منتظر آیه و عذاب خدا باشید منهم با شما در انتظار نصرت او هستم اگر بر این مردم پس از سختیها رحمتی نازل کنیم آیا باید برای محو آیات ما و خدمات رسولان مکر و خدعه بکار برند و بعوض آنکه شکر و سپاس گذار باشند سخریه و استهزاء کنند مثلا گویند در اثر بخارات زمین باران فرود آید و از جهة حالت سعد فلان ستاره روزی ما فراوان یا شانس و اقبال ما در ترقی است بگو ای پیغمبر بچنین مردمانی عقوبت خدا زودتر میرسد از حیله و مکر نمودن شما و فرشتگانی که موکلند بر اعمال بنی آدم این مکر و تزویر شما را خواهند نوشت.
ابن بابویه از یحیی بن ابی قاسم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای غیب را سؤال کردم فرمود غیب وجود مقدس امام عصر علیه السّلام است و شاهد بر آن قول خداوند است که میفرماید إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا .
و نیز از ابی نصر روایت کرده گفت فرمود حضرت رضا چقدر نیکو است صبر و بردباری آیا نمیشنوید قول خداوند را که میفرماید فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ .
و از محمد بن فضل روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت رضا فرج چیست؟
حضرت آیه فوق را قرائت کرد و فرمود فرج ظهور امام زمان علیه السّلام است.
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ این آیه خبر میدهد از ضمایر پنهانی کفار و تفصیل آیه گذشت میفرماید خدا است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد و چنانچه در کشتی سوار شوید باد ملایم و موافق بوزد و کشتی شما را دستخوش امواج خروشان قرار دهد و وقت هلاک نزدیک شود و مرگ را مشاهده نمائید و از هر جا مأیوس شوید آنگاه دست بدعا بلند کنید و خدا را از روی اخلاص بخوانید و گوئید پروردگارا اگر ما را از این خطر برهانی و نجات بخشی دست از کفر عناد خود برداشته و از جمله سپاسگزاران تو خواهیم بود و همینکه شما را از مهلکه نجات دادیم و بحالت سلامت برگشتید باز در روی زمین بفساد و ظلم مشغول شوید ای مردم بدانید که ظلم و ستم بر زیان خود کنید از جهت بدست آوردن متاع دنیا همانا بازگشت شما بسوی ما خواهد بود و خبر دهیم شما را بآنچه بجا آوردهاید و این جمله تهدید است چه خبر دادن کنایه از کیفر اعمال آنها است.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود ضرر سه چیز مستقیما عاید خود شخص میشود یکی عهد و پیمان شکستن،دیگری ظلم و ستم روا داشتن،سوم مکر
و حیله بکار بردن.
شیخ مفید در کتاب غیبة از عبد الرحمن مسلمة حریری روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم که مردم ما را سرزنش نموده و میپرسند حق و باطل را چگونه تشخیص میدهید؟فرمود بآنها چه جواب دادهای عرض کردم جوابی ندادهام فرمودند بآنها بگو پیش از آنکه کسی که باید باو ایمان پیدا کرد بیاید و دعوی رسالت کند گروهی از محققین و ارباب بصیرت و روشندل او را تصدیق مینمایند و خداوند در این مورد میفرماید: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ قوله تعالی: إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ در این آیه مثال زده دنیا را و تشبیه کرده آن را بآبی که مردم از آن لذت میبرند و فرموده دنیا در مثل بآبی ماند که آن را از آسمان فرود آوریم و گیاهان بآن آمیخته شود چه آنهائیکه حیوانات میچرند و یا انسان میخورد مانند سبزیجات و میوهها و حبوبات تا سبز و خرم شود و روی زمین زینت بخود گیرد و آراسته بشود و اهل زمین
گمان کنند که آنها در دست و ملک و تصرف ایشان حاصل شده و قدرت پیرایش گلها و خرمی بوستان و صحرا را دارند،ناگاه فرمان ما بیاید بشب یا روز و تمام آن سبزه و زیورها را بصورت گیاه خشکیده در آورد تا چنان شود که پنداری چنین چیزی نبوده و اصلا وجود نداشته است و ما چنین تفصیل و شرح دهیم آیات خود را برای مردمیکه تفکر میکنند و اندیشه بکار میبرند تا عبرت گیرند باین مثلها سپس بیان میفرماید وصف آخرت و اهل آن را بقولش وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ خداوند بشر را بسر منزل سلامت و سعادت دعوت مینماید و مردمیکه نیکی میکنند بیش از عمل بایشان پاداش عطا میکند و در بهشت جاوید جای میدهد و هرگز بر رخسار آنان گرد مذلت و خواری ننشیند عیاشی از فضل بن یسار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم
فدایت شوم بما خبر دادهاند که برای آل جعفر پرچمی است و برای آل عباس هم دو پرچم است آیا این خبر صحت دارد؟فرمودند در مورد آل جعفر این خبر مصداق ندارد و آنها بسوی هیچ راهی نمیروند ولی برای آل عباس سلطنت است بطن در بطن و در زمان سلطنت بنی عباس برای مردم رفاهیت و خوشی وجود ندارد و حکومت آنها مایه عسرت و پریشانی بندگان خداست آنچه دور است نزدیک میکنند و نزدیکان را دور میسازند و وزر وبالی نیست مگر آنکه مرتکب شوند و آنچه لازمه اعمال قدرت و ظلم است روا دارند که گوشی نیست و نمیماند مگر آنکه قدرت و سطوت و سطیره آنها را نشنود و مراد خداوند از جملۀ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا همین است عرض کردم فدایت شوم این امور چه وقت صورت پذیر میشود؟فرمود تعیین زمان مورد ندارد وقتی حدیثی را برای شما میگوئیم و خبر میدهیم البته شدنی است و واقع خواهد شد و شما باید بگوئید خدا و رسول او راست میگویند و اگر کلام ما را نفهمیدید باز هم نباید تردید و یا انکار و تکذیب نمائید و باید بگوئید خدا و رسولش راست میگویند تا آنکه بشما دو اجر داده شود اما اگر دیدید شدت احتیاج و بیچارگی مردم را و یکدیگر را انکار و تکذیب نموده و در مواقع عرض حاجت بیکدیگر روی خوش نشان نداده و چیزی را که نباید بگویند گویند آنوقت است که باید هر شب و هر روز انتظار واقعه و صدای آسمانی و فرج را بکشید.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از حسنی بهشت است و زیاده دنیاست و عطاهای دنیا در آخرت حساب نمیشود بلکه جمع میفرماید بین عطاهای دنیا و ثواب آخرت و پاداش میدهند به نیکوکاران بواسطه اعمال نیکی که در دنیا بجا آوردهاند و فرمود قتر بمعنای گرسنگی و ذلة بمعنای ترس است در کافی از سعید بن مسیب روایت کرده گفت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در هر جمعه مردم را موعظه مینمود و میفرمود ایمردم بدانید خداوند دوست نداشته زینتهای دنیا را برای اولیاء خود و تشویق نفرموده آن را،ظاهر دنیا سرور و بهجت است باطن آن غم و اندوه است آفرید دنیا را تا اهل آن را در آن آزمایش نماید و تا معلوم گردد کدامیک از مردم عمل نیکو بجا میآورند برای آخرت،بخدا سوگند برای شما مثلهائی بیان شده و آیاتی نازل نموده تا باندیشه آن بپردازید همانا توشه بردارید از دنیا جهت آخرت خود خداوند میفرماید دنیا در مثل مانند آبی میماند که از آسمان فرود آوریم گیاهانی روئیده شود چه آنهائیکه حیوانات میچرند و یا آنچه انسان می خورد و بهره میبرد تا روی زمین سر از سبزی و ریاحین زیور و آرایش گیرد و مردم می پندارند که آنان قدرت پیرایش گیاهان را دارند ناگاه شبانه یا روز امر مادر رسد و تمام آن سبزهها را بصورت خشکیده در آورد که گویا چنین چیزی وجود نداشته است و خداوند برای مردمیکه تفکر میکنند آیات خود را همینطور بیان میفرماید تا آنها عبرت بگیرند ای بندگان خدا بوده باشید از جمله آنهائیکه عبرت میگیرند و در آیات
خدا تفکر میکنند و تکیه نکنید بر اشخاص ستمکار تا شما را آتش فرا گیرد و دل نبندید بدنیا و زینتهای آن مانند دل بستنتان بخانه آخرت و سرای قرار همانا دنیا منزل گذران و جایگاه عمل است توشه بردارید بواسطه عمل خیر و نیکو نمودن در دنیا پیش از آنکه ایام عمرتان بپایان رسد و پیش از آنکه امر خدا در رسد و دنیا خراب شود خداوند خراب گرداند دنیا را چنانچه آباد نمود آن را در نخست و میراث دنیا باو میرسد از خداوند طلب یاری میجویم بر زهد و تقوی برای خود و شما قرار بدهد پروردگار ما را از جمله راغبین آخرت و درود بی پایان بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او باد.
ابن بابویه از علاء بن عبد الکریم روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ را فرمود مراد از سلام پروردگار و منظور از دار بهشت اوست که آفریده آن را برای اولیاء خود و نیز فرمود حسنی بهشت و زیادة دنیا میباشد که خداوند به بندگان میبخشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نیست چیزی مگر آنکه بکیل یا وزن سنجیده میشود جز اشک دیدگان که قطره آن خاموش گرداند دریای آتشی را هرگاه شخصی از خدا ترسید و از دیدگان او قطراتی جاریشد خداوند تمام بدن او را
جهنم حرام بگرداند و در آخرت هیچ غم و اندوهی نبیند.
و بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود نیست دیدهای مگر آنکه در روز قیامت گریان است جز دیدگانی که از خوف خدا در دنیا گریان بودند اگر بندهای نسبت بطائفهای گریان باشد خداوند آن طایفه را برای خاطر گریۀ آن بنده بیامرزد.
وَ اَلَّذِینَ کَسَبُوا اَلسَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (27) وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ (28) فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ (29) هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (30) قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اَللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (31) فَذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمُ اَلْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (32) کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33)
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا آیه گذشته در بیان حال مؤمنین و مطیعین و ثواب و پاداش آنان بود این آیه عاقبت حال کفار و معصیت کاران را بیان مینماید و میفرماید آنهائیکه مرتکب بدیها شدهاند جزاء و کیفر آنان برابر آن بدیها داده شود و پیش از استحقاق و عملشان کیفر داده نشوند چه زیاده بر آن ظلم است و هرگز خداوند به بندگان ستم نکند و جملۀ جزاء سیئة مثلها دلیل و شاهد است که پاداش زیاده بر عمل نسبت بمؤمنین و فرمانبرداران از جهة فضل و احسان پروردگار باشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیۀ فوق در بارۀ اهل بدعت و شبهات و اشخاص شهوتپرست نازل شده خداوند در روز قیامت صورتهای آنها را سیاه گرداند مانند شب تار آیا نمیبینید هنگام تاریکی شب شخصی که میخواهد داخل خانهای شود آن خانه از خارج سیاه است همینطور است صورت معصیت کاران در روز
قیامت سپس وقت کیفر و جزا را بیان میفرماید بقولش وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً روز محشر تمام خلایق را جمع کنیم سپس بمشرکین و معبودهای آنها بگوئیم که در جایگاه خود باشید تا میان شما حکم کنیم،پس از آن میان آنها جدائی افکنیم معبودان ایشان گویند شما ما را پرستش نکردید گواه خدا میان ما و شما کافی است که ما از پرستش شما غافل بودهایم و در روز محشر هر کس بکیفر و جزای اعمال نیک و بدی که پیش از آن کرده خواهد رسید و کوفیین قرائت کردهاند هنالک تتلو بجای تبلو در اینصورت معنای آن چنین باشد در آنروز بخواند هر نفسی آنچه کرده باشد در پیش و تمام مردم برگردند بسوی پروردگاری که مولای حقیقی آنها است و آنچه بدروغ پرستش کردهاند همه نابود گشته و از بین برود.
قوله تعالی: مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ این آیه از جمله ادلۀ توحید و معاد است و امر میفرماید به پیغمبر با کفار مجادله کند و از راه مناظره بایشان بگوید کیست که شما را روزی میدهد از آسمان بفرود
آوردن باران و از زمین به روئیدن نباتات و گیاهان و کیست که مالک گوش و دیدههای شما است و قادر است بر آفریدن و حفظ آنها از هر نوع آفات و امراض و چه کسی است که از مرده زنده و از زنده مرده بیرون آورد و تدبیر امور و نظم آفرینش با کیست؟در آنوقت همه اعتراف کرده و گویند خداست که این کارها کند و اوست قادر و توانا پس بآنها بگو الحال که چنین است چرا تقوی پیشه ننموده و پرهیزکار نمیشوید اینست خداوند بر حق که پروردگار شما است و بعد از حق جز گمراهی چیز دیگری نیست پس بکجا میروید و چرا از پرستش او رو بر میگردانید همینطور حکم حق و نافذ پروردگار بر مردم فاسق و تبه کار جاری میگردد چه آنها ایمان نخواهند آورد.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (34) قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (35) وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (36) وَ مٰا کٰانَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (37) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (38) بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (39) وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ (40) وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (41) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ (42) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ (43) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ اَلنّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ اَلنّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (44)
قوله تعالی: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ این آیه دلیل دیگریست بر توحید پروردگار میفرماید ای رسول ما بمشرکان بگو از این معبودان شما کدام یک میتوانند از بدو آفرینش خلایق را آفریده و باز بسوی مبدء اولیه بازگشت دهند چنانکه خدا اینعمل را میکند اگر ایشان گویند خدا می تواند این کار را کند نه معبودان ما پس در پاسخ آنها بگو چرا بچنین خدائی کافر میشوید و از پرستش او سرپیچی میکنید آیا آن معبودان شما که آنها را شریکان خدا پنداشتهاید توانستهاند کسی را براه حق رهبری کنند بگو فقط خداست که خلایق را براه راست و طریق سعادت رهبری مینماید با اینوصف آن ذات مقدسیکه مردم را هدایت و رهبری میفرماید سزاوارتر به پیروی است یا آنکه نمیتواند هدایت کند چگونه چنین قضاوت بیجائی را در باره معبودان خود میکنید.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نخست حکمیکه امیر المؤمنین فرمود میان مردم بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن بود شخص شراب خواری را آوردند نزد أبو بکر تا حد باو جاری کند أبو بکر باو گفت آیا شراب خواری آنمرد پاسخ داد
بلی ولی نمیدانستم که شراب در اسلام حرام است أبو بکر با عمر در خصوص آنمرد مشورت نمود عمر گفت این مسئلۀ بسیار دشواریست جز ابو الحسن امیر المؤمنین علیه السّلام کسی حکم آن را نداند أبو بکر و عمر باتفاق سلمان حضور آنحضرت شرفیاب شدند مسئله مزبور را مطرح کردند امر فرمود آنشخص را بنزد مهاجر انصار ببرند و از آنها سؤال کنند آیا کسی آیه حرمت شراب را بر آن مرد تلاوت کرده یا خیر چنانچه آیه حرمت را نشنیده باشد بحثی بر او نیست چه حرمت فرع دانستن است کسی از مهاجر انصار گواهی نداد بر قرائت نمودن آیه لذا او را رها کرده و حد جاری نکردند سلمان عرض کرد ای امیر المؤمنین باین حکم هدایت فرمودید آنها را فرمود ای سلمان خواستم حجة را بر آنها تأکید و تمام کرده باشم چه خداوند میفرماید آیا کسیکه مردم را براه حق رهبری مینماید سزاوار است به پیروی کردن از او یا آنکه هدایت نمیکند(مقصود حضرت آن بود تنها کسیکه رهبر خلق است من باشم پس بحکم عقل و فطرت و بمضمون آیه شریفه پیروی کردن از من واجب و لازم است نه از دیگران مانند أبو بکر و عمر که اگر بفرض هم بخواهند مردم را راهنمائی کنند نمیدانند و علم
و دانشی ندارند).
و از عبد الرحمن بن مسلمة حریری روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق مردم ما را توبیخ و سرزنش میکنند و میگویند شما از کجا تشخیص میدهید حق را از باطل در آنوقتیکه دو صدا از آسمان و زمین بلند میشود یکی فریاد میزند در اول روز که مهدی قائم علیه السّلام و شیعیان او رستگارند و منادی دیگری در آخر روز صدا کند عثمان و پیروان او رستگارند فرمود تمیز میدهد حق را از باطل و ایمان بوجود آنحضرت آورد هر آنکه پیش از این صدا ایمان داشته و آیه را تلاوت نمود و فرمود صورت اول جبرئیل است که از آسمان ندا میکند و دوم شیطانست که از زمین فریاد کند بر شما باد به پیروی کردن از صدای اول و صدای آخری برای امتحان و آزمایش خلایق باشد.
و از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کسانی هستند که مردم را براه حق رهبری میکنند و غیر آنها خلایق را بگمراهی سوق دهند.
قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ این آیه پاسخ سخنان کفار است که گفتند این قرآن از بافندگیهای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است قرآنی بغیر از این بسوی ما بیاور یا آن را عوض کن خداوند میفرماید این قرآن
قابل تکذیب نیست که تصور شود از طرف غیر پروردگار نازل گردیده و نشاید که چنین کتابی بافندگی و افتراء باشد این دلیل و شاهد کتب آسمانی دیگر است و حلال و حرام و احکام دین و شریعت را بطور تفصیل بیان مینماید و بدون شک از جانب پروردگار جهانیان نازلشده و معجزهای است کسی نتواند مانند آن بیاورد آیا باز هم مشرکین نسبت به نزول قرآن از طرف پروردگار شک داشته و تکذیب مینمایند ای پیغمبر بآنها بگو اگر راست میگوئید و قدرت و توانائی دارید با کمک و یاری یکدیگر یک سورۀ مانند قرآن بیاورید چه شما اهل زبان و لسان قرآن هستید اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم او را بافته و از نزد خود آورده شما هم میتوانید ببافید و از نزد خودتان بیاورید و البته نمیتوانید بیاورید پس بدانید که قرآن از کلام و گفتار بشر نیست و از جانب خداوند نازلشده و مشرکین چیزی را تکذیب میکنند که احاطه علمی بآن ندارند و از روی علم و دانش سخن نمیگویند،و ندانند حقیقت و معنای قرآن را جز برجوع کردن به پیغمبر چگونه می فهمند معانی آن را و حال آنکه رسول خدا را تکذیب کنند و چنانچه بآنحضرت رجوع مینمودند هرگز تکذیب نمیکردند فرموده او را و همینطور نفهمیده و ندانسته امم گذشته تکذیب میکردند آیات و پیغمبران پیشین را،بنگر ای محمد عاقبت کار ستمکاران بکجا کشید و چگونه هلاک و نابود شدند،این مردم هم که تکذیب تو و قرآن
مینمایند عاقبت بسرنوشت آنها دچار خواهند شد، سپس خبر میدهد خداوند پیغمبرش را که این مردمیکه امروز تو را تکذیب میکنند در آینده نزدیکی بعضی از آنها ایمان آورده و بعض دیگر در حالت کفر هلاک شوند و خدا بهتر میداند حالت مفسدان بد اندیش را
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ اَلنَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (45) وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ (46) وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (47) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48) قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (49) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ اَلْمُجْرِمُونَ (50) أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51) ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (52) وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (53) وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (54) أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (55) هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (56) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (57) قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (58)
بعد از آن بیان میفرماید حال کفار را در روز قیامت بقولش وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ روز قیامت که در عرصه محشر جمع شوند مثل آنست که چند ساعتی از روز را در دنیا درنگ نمودهاند و در آنروز یکدیگر را کاملا میشناسند و میفهمند چه خطائی کرده و بحال کفر باقی ماندهاند سپس بواسطه عذابی که مشاهده مینمایند معرفت و شناسائی آنها قطع شده و بیزاری از یکدیگر بجویند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند نهی کرده مردم را از آنکه سخنی بگویند بدون علم و دانش و نهی نموده گفتاری که از روی علم و دانش نباشد و آنکه رد کنند و قبول ننمایند حدیث و سخنی که نمیدانند معانی آنها را و فرمود خداوند بآیه أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ و آیه بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا نهی کرده که مردم
اجتناب کنند از سخن و گفتاری که بدون علم و دانش باشد و از آنکه رد کنند و یا قبول ننمایند حدیث و کلامیکه مفهوم آن را نمیدانند.
و در بصائر الدرجات از زراره روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام امورات مربوطه برجعت و نظایر آن را فرمود هنوز وقت آن نرسیده خداوند میفرماید بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ. و اینحدیث را عیاشی روایت کرده.
عیاشی ذیل آیه وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ از جابر انصاری روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تفسیر آیه را سؤال نمودم فرمودند تفسیر این آیه در باطن است همواره و در هر قرنی پیشوا و امامی برای این امت میباشد که در میان مردم بعدالت حکم میکند تا بکسی ستم نشود.
و نیز از آنحضرت در آیه أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ روایت کرده فرمود وقتی که امیر المؤمنین علیه السّلام
بازگشت و رجعت بدنیا میفرمایند بحضرتش ایمان میآورند در صورتی که پیش از رجعت آنجناب را تکذیب مینمودند.
قوله تعالی: وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ این آیه حکایت میکند گفتار مشرکین و کفار را که از روی استهزاء و تمسخر میگفتند قیامت و عذاب کی خواهد بود اگر راست میگوئی؟خداوند به پیغمبرش فرمود بآنها بگو من جز خواست خدا قدرتی برای سود و زیان خود ندارم،پس چگونه توانائی دارم عذاب را از وقت و موعد مقرر برای شما پیش اندازم هر ملتی که تکذیب پیغمبران کنند برای آنها عذابی است در وقت معین و چون آنوقت فرا رسد ساعتی دیر و زود نگردد،اگر هنگام شب که در خواب هستید و یا در روز که سرگرم کارید عذاب خدا بر شما نازل گردد چه میکنید چرا آنقدر در طلب عذاب شتابزدگی مینمائید آیا وقتی که عذاب فرا رسید ایمان میآورید؟که سودی برایتان ندارد چه پیش از آن معصیت کرده و به تمسخر و استهزاء در طلب عذاب شتاب مینمودید در آنوقت بآنها گفته میشود بچشید عذاب همیشگی را آیا کیفر و جزای شما جز نتیجه کرداریکه انجام
دادهاید چیز دیگر هست.
قوله تعالی: وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ این جمله عطف بآیه یستعجلونک میباشد مضمون آن آنست ای پیغمبر کفار از تو سؤال کنند آیا عذاب و قیامت بر حق است پاسخ آنها بگو آری سوگند به پروردگار تمام وعدههای او بر حق است و هیچ راه فراری از آن ندارید و نتوانید فدا دهید و از عذاب او خلاص شوید چه تمام زمین و آسمان ملک و مخصوص خداست و چیزی نیست برای شما تا آن را فدا دهید و در آنجا فدا پذیرفته نشود.
علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده معنی آیه آنست ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اهل مکه میپرسند آیا علی علیه السّلام بحق امام است بگو سوگند به پروردگار امامت او بدستور خدا و فرموده اوست.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ این آیه عظمت و جلالت شأن قرآن را بیان مینماید خطابست بعموم خلایق از
مؤمن و کافر یعنی ای مردم قرآنیکه تمام آن پند و اندرز و شفای امراض جهل و نادانی دلها است و از برای مؤمنین مایه رحمت و سبب هدایت است از طرف پروردگار برای شما آمد،و اختصاص داد مؤمنین را بهدایت و حال آنکه قرآن راهنمای تمام خلایق است برای آنکه تنها مؤمنین از قرآن بهرهمند و منتفع میشوند چه کفار منکر آن باشند و نظر بآیاتش نکنند. سپس فرمود ای پیغمبر باین مردم بگو چنانچه در دنیا بخواهید بچیزی خوش و خرم شوید بفضل خدا قرآن و برحمت او پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر- المؤمنین شاد و خورسند باشید که بهتر است از هر اندوخته و ذخیرههائی که در دنیا جمعآوری میکنید.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی شکایت کرد از درد سینه به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنحضرت فرمود معالجه کن مرض خود را بقرآن و شفا از آن بجو چه خداوند میفرماید وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ .
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود فضل خدا رسول اوست و رحمت پروردگار امیر المؤمنین علیه السّلام است که مؤمنین و شیعیان بوجود مقدسش شادمانی میکنند و حضرتش برای شیعیان بهتر است از طلا و نقره و ثروتیکه دشمنان دارند.
در کافی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بهتر
است از برای مردم از آن مالی که در دنیا جمع آوری میکنند.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اقرار به نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اعتقاد بولایت علی بن أبی طالب علیه السّلام و اولاد گرام آنحضرت از تمام مال و ثروتهای دنیا بهتر است برای مردم.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی سوار شدند و از مدینه به اطراف شهر تشریف بردند امیر المؤمنین پیاده در رکاب آنحضرت حرکت نمودند پیغمبر فرمود یا علی پروردگار بمن امر فرموده هر وقت سواره راه طی نمایم شما هم باید سواره باشید و هر زمان پیاده روم پیاده راه پیمائید یا در ردیف من سوار شوید و یا بمدینه برگردید خداوند گرامی نداشته مرا به چیزی جز آنکه بمثل آن تو را گرامی داشته برگزید مرا برسالت و تو را بامامت و ولایت سوگند بخدائیکه مرا بحق فرستاده ایمان بمن ندارد کسیکه انکار کند تو را و اقرار و اعتراف بمن ندارد آنکه بولایت تو اعتقاد نداشته باشد فضیلت من از تو و فضیلت تو از من است مراد از فضل و رحمت خدا که در قرآن میفرماید قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا ما باشیم یا علی نیافرید پروردگار تو را مگر آنکه وسیله پرستش او باشی و بوسیله جنابت خلایق
معالم دین خود را بشناسند و اموراتشان را اصلاح کنند؛گمراه شود هر که از تو دوری بجوید و هدایت نشود کسیکه براه ولایت تو سیر نکند،و مقصود از هدایت در آیه وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ راهنمائی بولایت تو میباشد اگر تو نبودی حزب خدا نبود و شناخته نمیشد،بوسیله جنابت دشمنان خدا دانسته شوند هر که بدون ولایت تو وفات کند روز قیامت بحال او هیچ عملی نفع ندهد در باره تو آیه یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ نازل شده و اگر نرسانم بمردم ولایت و امامت تو را تمام اعمال و زحمات رسالت من از بین برود هر که ملاقات کند خدا را روز قیامت بدون ولایت تو جمیع عبادات او باطل گردد من این سخنان را از خود نمی گویم بلکه وحی شده از طرف خدا و باید بمردم برسانم.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اَللّٰهِ تَفْتَرُونَ (59) وَ مٰا ظَنُّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (60) وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (61) أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (63) لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (64) وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (65) أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (66) هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (67) قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (68) قُلْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (69) مَتٰاعٌ فِی اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ اَلْعَذٰابَ اَلشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70) وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَعَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اُقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ (71) فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (72) فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73)
قوله تعالی: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً این آیه عطف است بآیه قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ و خطابست بکفار مکه پس از آنکه اثبات کرد در آیه اول تنها رازق و روزی دهنده خدا است گفته میشود بآنها چرا آن رزقی که خداوند برای شما فرستاده و حلال فرموده از پیش خود بعضی را حرام و بعضی دیگر را حلال میکنید آیا این عمل شما نسبت افترا و دروغ بستن بخدا نیست؟ آیا خدا اجازه داده باو دروغ ببندید چه اهل مکه بعضی از حیوانات را از قبیل سائبه و بحیره و غیره بر خود حرام میدانستند چنانکه شرح او ذیل آیه 102 سوره مائده بیان شد و خداوند با بندگانش از روی فضل و احسان داوری میفرماید و هیچوقت در احکام بر آنها سخت نمیگیرد و در عقوبت افترا زدگان شتاب نمیفرماید و مهلت میدهد آنها را تا روز قیامت نه آنکه از حال ایشان آگاه نیست بلکه هر عملی از آنان سر بزند از خدا پنهان نخواهند ماند هر چه در آسمان و زمین میباشد همه در لوح محفوظ خدا ثبت شده است.
علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند هر وقت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیه وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ را تلاوت میفرمود بشدت متأثر شده و گریه مینمودند.
و در کافی ذیل آیه أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ از برید عجلی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود در کتاب امیر المؤمنین علیه السّلام ذیل این آیه
دیدم نوشتهاند که اگر واجبات خدا را ادا نموده و بسنت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عمل کنید و از محرمات پرهیز و دوری کرده و در دنیا زاهد شوید و بآنچه خدا فرموده مایل بوده و از ممر حلال کسب روزی نمائید و بیکدیگر تفاخر و مباهات نورزیده و ترک انفاق نکنید و هم شما بگرد آوردن مال دنیا نباشد در اینصورت خداوند آنچه را کسب و عمل نمائید بر شما مبارک گرداند و در آخرت نیز بشما ثواب مرحمت میفرماید.
و نیز از عبد الرحیم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود بدان و آگاه باش چون یکی از شما مؤمنین در حال نزع باشد همینکه جان بگلو رسد فرشتهای که مأمور قبض روح است بر او وارد میشود و مژده میدهد که ای مؤمن از آنچه می ترسیدی ایمن باش و بآنچه امیدوار بودی اطمینان داشته باش که بتو عطا کنند و دری از بهشت بسوی او باز شده و مکان و مقامش را باو نشان دهند و میگویند مشاهده کن و ببین این است رسول خدا و امیر المؤمنین و امامان و دوستان تو معنی بشارتی که خداوند در دنیا و هنگام مرگ بمؤمنین میدهد همین است.
و از عقبه روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام روز قیامت خداوند نپذیرد از بندگان دین و مذهبی جز این مذهب که شما شیعیان دارید و هر وقت جان بگلو رسد مشاهده کنید پیغمبر خدا و امیر المؤمنین علیه السّلام را مژده دهند که ای مؤمن من رسول خدا هستم بهترم از آن مالی که در دنیا جا گذاشتی پس از آن امیر المؤمنین بفرماید من علی بن أبی طالب میباشم که دوست داشتی مرا امروز نفع و سود بخشد بتو دوستداری من،سپس فرمود حضرت صادق ای عقبه بیاناتی که گفتم در قرآن است عرض کردم فدایت گردم در کجای قرآن میباشد؟فرمود در سوره یونس و تلاوت نمود آیه اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا و فرمود خلافی در وعده پروردگار نیست.
قوله تعالی: وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ این آیه در ظاهر نهی است و تعلق دارد باسباب حزن ولی در معنی تسلیت خاطر پیغمبر است یعنی بگفتار یاوه منکرین و مخالفین غمگین نشو تمام عزتها مختص ذات پروردگار است هر که عزیز است او عزیز گردانیده آن شخص و او بسخنان تمام خلایق شنوا است و باحوال ایشان آگاه است و آنها را کیفر دهد در اثر تکذیب نمودن
و بسزای اعمالشان برساند.
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا این آیه یکی از دلائل توحید است میفرماید او خدائی است که آفرید شب را برای آسایش شما و روز روشن را خلق نمود تا کسب معاش نمائید همانا این آیات علائم و دلیلی است بر اثبات خدای یکتا برای مردمیکه گوش شنوا داشته و سخن حق را بپذیرید سپس حکایت میکند خداوند تبارک و تعالی گفتار دو طایفه از مشرکین را چه کفار قریش و عرب میگفتند فرشتگان دختران خدا هستند و نصاری معتقدند حضرت عیسی فرزند خدا است قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً میگویند خداوند برای خود فرزندی اتخاذ کرده او بی نیاز و منزه است از آنکه برایش فرزندی باشد چه ملک آسمان و زمین اختصاص باو دارد و انسان فرزندی برای خود میگیرد تا کمک و یار او باشد در زمان فقر و پیری و بیچارگی و خداوند بی نیاز است و ضعف و ناتوانی او را نباشد پس اتخاذ فرزند بر او محال است. پس از آن خداوند توبیخ و سرزنش میکند کفار را نسبت بعقایدشان و میفرماید آیا بر این گفتار دروغ دلیلی دارید چرا از روی نادانی
و بدون شاهد چیزی که نمیدانید در بارۀ خدا میگوئید ای پیغمبر بکسانیکه افترا زده و نسبت دروغ بخدا میدهند بگو هرگز رستگار نخواهند شد و ثواب پاداشی برای آنها نیست در دنیا و چند روزی لذت برده و بهرهمند شوند و چون مرگ آنان فرا رسد همه بسوی ما بازگشت نموده آنگاه بکیفر کردارشان سختترین عذاب را بر آنها بچشانیم سپس امر میفرماید پروردگار به پیغمبرش که خبر و داستان نوح پیغمبر را برای کفار بیان کند بقولش و اتل علیهم نبأ نوح یعنی حکایت نوح را برای این مردم تلاوت نموده وقتی که بامة خود گفت ای قوم چنانچه شما بمقام من و نصایح و اندرزهایم و به پند دادن من شما را بآیات خدا رشک میبرید و تکبر میورزید و قصد کشتن من دارید توکل بر خدا نمودم شما هم باتفاق بتان و معبودهای خود هر مکری که در بارۀ من میاندیشید انجام دهید و هیچ تأمل روا مدارید تا امر من بر شما پوشیده و مشتبه نشود و این آیه در معنی حکایت میکند از معجزات حضرت نوح چه آن بزرگوار تنها بود و قومش اصرار بر کفر داشتند و خبر داد بآنها که قدرت و توانائی ندارند حضرتش را بقتل برسانند و از کید ایشان در امان خواهد بود و آنان زیان و گزند نتوانند برسانند چه خداوند حافظ
و نگهبان و یاور او خواهد بود و در حقیقت آیه مزبور برای تسلی و تقویت خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و ما مختصری از حالات نوح را در بخش دوم سوره انعام بیان نمودیم و بقیه حالات و شرح غرق شدن قوم او را در سوره هود انشاء اللّه ذکر خواهیم کرد.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْمُعْتَدِینَ (74) ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (75) فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ (76) قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُونَ (77) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ (78) وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ اِئْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (79) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (80) فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ اَلسِّحْرُ إِنَّ اَللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ اَلْمُفْسِدِینَ (81) وَ یُحِقُّ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (82) فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (83) وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ (84) فَقٰالُوا عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (85) وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (86) وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اِجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (87)
قوله تعالی: ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ مقصود از پیغمبرانی که بعد از نوح و هلاک قوم او فرستاد حضرت ابراهیم و هود و صالح و لوط و شعیب میباشد مبعوث فرمود آنها را با آیات و بینات و حجج و دلائل بطایفههائی ایشان هم ایمان نیاوردند و مانند قوم نوح پیغمبران خود را تکذیب کرده و کافر شدند و ایمان نیاوردند بآن چیزهائی که قوم نوح تکذیب نمودند آنها را.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند آفرید خلایق را در حالتی که مانند سایه بودند(یعنی در عالم ارواح و ذر)و فرستاد بر آنها رسولانی و برگزید و مبعوث کرد محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بعضی ایمان بآنحضرت آوردند و بعضی دیگر انکار و تکذیب کردند آنحضرت را سپس فرستاد آن بزرگوار را در عالم دیگر(عالم خلق) ایمان آوردند باو همان کسانی که در آن عالم که مانند سایه بود(عالم امر)ایمان
آورده بودند و کافر شدند آنهائیکه در آن عالم کافر بودند.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده ذیل آیه فوق فرمود فرستاد خداوند پیغمبرانی بسوی خلایق هنگامیکه در پشت پدران و رحم مادران بودند هر کس در آن عالم ایمان آورد این عالم مؤمن است و آنکه کافر بود در اینجا نیز کافر خواهد بود.
در کافی ذیل جمله فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند در موقع خلق موجودات و آفرینش آنها موجوداتی را که دوست میداشت از طینت بهشتی خلق فرمود و آنچه را که مبغوض او بود از طینت آتش بیافرید آنگاه آنها را در ظلال جای داد-راوی حضورش عرض کرد ظلال چیست؟ فرمودند مگر سایه خود را در برابر آفتاب نمیبینی سایه شما چیزی هست در صورتی که چیزی نیست بهر حال پس از خلقت خلق خداوند برای آنها رسولانی فرستاد و آن رسولان خلایق را دعوت به پرستش خدای یکتا و اقرار به پیغمبران نموده و گروهی
اعتراف و اقرار نمودند و بعضی انکار و تکذیب کردند بعد از آن ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بر آنها عرضه نمودند بخدا قسم اقرار بولایت ما نکردند مگر آنهائی که محبوب خدا بودند و انکار نکردند ما را جز آنهائی که خداوند ایشان را مبغوض میداشت این است معنای آیه که میفرماید ایمان نیاورند کسانی که در آن عالم تکذیب کردند.
و این حدیث را ابن بابویه در کتاب علل روایت کرده است.
قوله تعالی: ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ما بعضی از قصه موسی و فرعون را در بخش دوم سوره اعراف بیان کردیم و در اینجا تکرار نمیکنیم.
عیاشی بسند خود از زراره و محمد بن مسلم و حمران و هر سه نفر آنها از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ روایت کردهاند که فرمودند معنی آیه آنست پروردگارا برای آزمایش و امتحان ما اشخاص ستمکار و جبار را بر ما مسلط منما.
قوله تعالی: فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ مراد از ذریه که بموسی ایمان آوردند آنهائی هستند که مادرانشان از بنی اسرائیل و پدرانشان از طایفه فرعونیان میباشد و ایشان پیروی کردند از خویشان مادری.
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اِطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اُشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (88) قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (89) وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (90) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (91) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ (92) وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ فَمَا اِخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (93) فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ (94) وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (95) إِنَّ اَلَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (96)
قوله تعالی: رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ این آیه حکایت گفتار حضرت موسی است که نفرین کرد بر فرعون و قومش گفت پروردگارا بردار اثر مالهای ایشان را و برگردان آنها را.
فرمود حضرت عسکری علیه السّلام در حدیث مفصلی امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده روزی پیره مردی دست پسر خود را گرفته بود و او را حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورد در حالتی که گریه مینمود فرمود پیغمبر ای شیخ چه واقعۀ رخ داده عرض کرد ایرسول
خدا این فرزند را بزرگ کردم و او را تربیت نمودم و اموال بسیاری باو بخشیدهام الحال که از شدت ضعف و ناتوانی رمق در اعضاء من باقی نمانده از آن اموالی که باو بخشیدم بمقدار سد جوئی بمن کمک نمیکند رسول اکرم بآن جوان فرمود در بارۀ گفتار پدرت چه میگوئی؟عرض کرد ایرسول خدا من زیادتر از هزینه خود ندارم تا باو بدهم پدر گفت دروغ میگوید او چندین انبار گندم و جو و مقداری درهم دینار دارد فرمود پیغمبر بآن جوان از خدا بترس و در حق پدرت که احسان نموده بر تو مهربان باش عرض کرد چیزی ندارم باو بدهم فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این ماه هزینه پدرت را ما میدهیم بعد از این خودت مخارجات او را متحمل بشو و دستور داد باسامة بن زید صد درهم هزینه یک ماه شیخ را بپردازد ماه دیگر پیرمرد آمد حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کرد فرزندم میگوید چیزی ندارم بتو بدهم آنحضرت امر نمود جوان را حاضر کنند باو فرمود ای (1)
1) 1) علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بنی اسرائیل و آل فرعون به بردگی و بندگی گرفته بودند و میگفتند اگر موسی در پیشگاه خداوند کرامت و منزلتی میداشت خداوند ما را بر این قوم مسلط نمینمود.
جوان برای تو اموال بسیاریست ولی صبح کنی در حالتی که بینواتر باشی از پدرت جوان از حضور پیغمبر مراجعت کرد فردای آنروز همسایگان آن جوان اجتماع کرده باو گفتند باید این انبارها گندم و جو را از این مکان تغییر دهی زیرا جانوران و عفونت آنها ما را اذیت میکند وقتی درب انبار را باز کرد تا آنها را بجای دیگر انتقال بدهد مشاهده کرد تمام گندم و جو و خرما فاسد شده چند نفر را اجیر کرد تا آنها را بیرون ببرند خواست چند درهمی از صندوق برداشته بحمالان بدهد دید تمام درهم دینار مبدل بسنگ ریزه شده و بکلی فقیر و بینوا گردید و در اثر اندوه مریض شد فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ای مردمانیکه بعاق پدر و مادر گرفتار شدهاید عبرت بگیرید و بدانید چنانکه خداوند اثر اموال دنیائی را ببرد و آنها را مبدل گرداند در آخرت نیز اعمال را باطل گرداند و در عوض بهشت،دوزخ را جایگاه ایشان قرار دهد.
فرمود حضرت عسکری علیه السّلام نظیر طمس موسی برای امیر المؤمنین علیه السّلام نیز اتفاق
افتاد شخصی از دوستان آنحضرت در شام بود نامۀ حضورش نوشت فدایت گردم میل دارم حضورت شرفیاب بشوم ولی از معویه میترسم بعد از حرکت من دست درازی باموال و عیالات من بنماید آنحضرت برای او پیغام فرستاد تمام اهل و عیالات و اموال خود را جمع کن و بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او درود فرست و بگو پروردگارا اینها را ودیعه و گروگان بشما دادم بر حسب دستور بنده و ولی تو علی بن أبی طالب علیه السّلام سپس حرکت کن بطرف ما آن شخص بدستور امیر المؤمنین رفتار نمود و حرکت کرد خبر بمعاویه رسید امر کرد اموال او را غارت کنند و عیالاتش را اسیر نمایند گماشتگان معویه رفتند تا اجراء کنند دستورات او را خداوند القاء نمود شبیه عیالات معویه را بعیالات آنشخص و اموال او را مبدل نمود بمار و عقربهائی و جمعی از آنها را زهر زدند و هلاک گردانیدند.
ابن بابویه در آیه وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ از ریا بن صلت روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام در مجلس مأمون حضور داشتند و جمعی از علماء و متکلمین نیز حاضر بودند از آنحضرت پرسیدند فرق میان عترت و امت چیست؟و چرا عترت بر امت عزت
و شرافت دارند حضرت برای عترت و تفسیر اصطفی و برگزیدن عترت دوازده وجه بیان فرموده تا جائیکه فرمودند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مسجد تمام مردم را بجز عترت خود بیرون نمودند مردم حتی عمویش عباس اعتراض کرده گفتند چرا عترت را باقی گذاشتی و همه را خارج کردید فرمود من این کار را باختیار و میل خود نکردهام بلکه بدستور خداوند عمل نمودم که بمن ابلاغ شده،نسبت علی بمن چون نسبت هرون است بموسی علماء از حضرت پرسیدند در تأیید این بیان در قرآن مدرک وجود دارد فرمودند بلی و این آیه را تلاوت نمودند وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ تا آخر آیه و این آیه منزلت امیر المؤمنین علیه السّلام را نسبت به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میرساند و بعلاوه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تصریح فرمودند که ای مردم بدانید و آگاه باشید دخول شخص جنب بمسجد حرام است و حلال نیست مگر برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او،و حضرت رضا علیه السّلام فرمود با این ترتیب چه کسی میتواند مقام و منزلت ما را انکار کند در صورتی که این فرمودۀ پیغمبر است که من شهر علمم علیم در است و هر که بخواهد وارد شهر شود ناگزیر
است از در آن داخل شود و برای ثبوت شرف و فضیلت عترت بر امت همینقدر کافی است و این موضوع را کسی جز دشمنان و معاندین انکار نمیکنند.
ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب از عدی بن ثابت روایت کرده گفت روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تشریف آورده فرمودند خداوند بسوی پیغمبرش موسی وحی رسانید که مسجدی پاکیزه و طاهر بنا کن و در آن مسجد جز خود و هارون برادرت کسی نباید سکونت نماید و در مسجد من هم نباید غیر از من و علی و فاطمه و فرزندانش دیگری سکونت اختیار کند.
عیاشی در آیه قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اثر دعاء حضرت موسی و هرون در فرعون چهل سال باقی بود.
و نیز از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود چون بنی اسرائیل از جباران آل فرعون ترسیدند از جانب خداوند بموسی و هرون وحی شد که بنی اسرائیل را امر کن نماز شام را در خانههای خود بجا آورند.
و نیز در تفسیر آیه آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود
بنی اسرائیل بموسی گفتند دعا کن و از خدا بخواه که فرجی در کار ما عنایت فرماید تا از شر فرعونیان نجات یابیم حضرت موسی برای آنها دعا کرد خطاب رسید ای موسی بنی اسرائیل را کوچ بده و شروع بسیر و حرکت نمایند موسی عرض کرد پروردگارا در مقابل دریا وجود دارد و راه کوچ و مسیر ما بسته است وحی شد که ما بدریا امر کردیم در زیر فرمان تو باشد و برای عبور قوم شکافته شود فورا موسی کنار دریا رفت و با عصا اشارهای نمود آب از دو طرف رویهم غلطید و راه عبور باز شده بنی اسرائیل بهمراهی موسی از آب گذشتند فرعون و اصحاب او برای تعقیب ایشان داخل گدار شدند همینکه بوسط معبر رسیده و نزدیک بود ببنی اسرائیل دسترسی پیدا کنند آب بهم آمد فرعون چون خود را در حال غرق شدن دید با تضرع و زاری ناله کنان گفت ایمان آوردم بآن خدائی که بنی اسرائیل باو ایمان آوردهاند خطاب شد در مقابل عصیان و نافرمانی که نمودهای اینک کیفر آنرا بچش و از جانب پروردگار بدریا امر شد که بهم متصل شده فرعون و یارانش را غرق نماید.
و نیز ذیل آیه فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود
فرعون و لشگریانش در آب فرو رفتند و یکنفر از آنها دیده نشد که آیا در دریا فرو رفته و یا از آنجا بسوی آتش دوزخ رانده شدند اما بدن خود فرعون را خداوند از آب بساحل انداخت که مردم او را دیده و شناخته و علامتی از غضب خداوند بشناسند و در هلاکت او شک نکنند و مردم نادانی که او را خدا میدانستند با دیدن جسد او بفهمند که او هم مانند خودشان مخلوق ضعیفی بیش نبود و مرگ و هلاکت او عبرتی برای ستمکاران و جباران مردم آزار باشد.
و فرمود حضرت صادق علیه السّلام هیچوقت جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل نمیشد مگر آنکه مهموم و غمگین بود تا وقتی که این آیه شریفه را بحضرتش نازل کرد آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ موقع نزول آیه جبرئیل خندان و بشاش بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر وقت بر من نازل میشدی غمناک بودی چه شده که این مرتبه خوشحال و مسرور میباشی؟عرض کرد ای پیغمبر خاتم:چون خداوند فرعون را در آب غرق فرمود فرعون مرگ را در برابر خود احساس نمود گفت من ایمان آوردم
بخدای بنی اسرائیل و تسلیم و مطیع امر خداوند میباشم من مشتی از لجن دریا را برداشته بدهانش زدم و گفتم الان که عذاب را دیدی ایمان میآوری در صورتی که پیش از این از مفسدین بودی و این عمل را من بدون اجازۀ قبلی از پیشگاه پروردگار انجام دادم و ترسیدم که مبادا مشمول رحمت خدا شده و مرا خداوند عذاب نماید برای کاری که بدون اجازه کرده بودم اکنون که خداوند مقرر فرمود این آیه را که مضمونش همانست که من بفرعون گفته بودم بسوی شما بیاورم مطمئن شدم که فرعون مورد عنایت و رحمت خدا واقع نشده و عملی که من انجام داده بودم مورد رضای خداوند بوده است.
وقتی موسی خبر غرق شدن فرعون را به بنی اسرائیل داد گفتار او را تصدیق نکرده و تکذیب نمودند لذا خداوند بدریا امر فرمود تا جسد فرعون را بساحل
انداخته تا با مشاهده جسد او مطمئن شده و بدانند که فرعون و یارانش هلاک و نابود شده و بگفتار موسی اعتراف و تصدیق نمایند سپس،بیان میفرماید حال بنی اسرائیل را بعد از هلاک کردن فرعون بقولش وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ .
و نیز ذیل آیه فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شبی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بمعراج بردند آنچه خداوند در فضیلت و شرافت و مقام و منزلت علی امیر المؤمنین علیه السّلام نازل میفرمود بصورت وحی به پیغمبر رسانید و چون حضرتش در بیت المعمور رسید تمام انبیاء و پیغمبران حضور یافته و در پشت سر پیغمبر ایستاده و به پیشوائی و امامت آن جناب نماز گذاردند در پایان نماز در نفس پیغمبر در مقام و منزلت علی اعجاب آمیخته به تحسین پدید آمد که تقرب او نزد پروردگار تا چه پایهای است و چگونه در موارد عدیده در قرآن کریم آیاتی در این مورد نازل شده است!خداوند این آیه فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ را بر پیغمبر نازل کرد و فرمود چنانچه در فضیلت و بزرگی علی شکی داری پیغمبران سلف همه در خدمت تو حضور دارند از آنها سؤال کن که امیر المؤمنین علی را چگونه میشناسند و در کتب آسمانی که برای آنها نازل نمودهایم از قبیل صحف و زبور و تورات و انجیل مانند قرآنی که برای تو نازل کردهایم در باره امیر المؤمنین علی علیه السّلام و شرافت او چه بیاناتی مندرج است پیغمبر
اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از انبیاء و پیغمبران سؤال نمود همگی گفتند بلی در کتابهای نازل شده بر ما از طرف پروردگار عظمت مقام و فضیلت شأن علی امیر المؤمنین بیان و تشریح گردیده است.
و ثعلبی در تفسیر خود و خطیب در کتاب اربعین(این دو نفر از علماء عامه هستند) بسندهای خود از ابن مسعود روایت کردهاند گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در شب معراج با جبرئیل بآسمان هفتم رسیدم قصری از یاقوت سرخ دیدم جبرئیل گفت این بیت المعمور است که خداوند پنجاه هزار سال قبل از خلقت آسمان و زمین آنرا خلق فرموده در آنجا تمام پیغمبران حضور یافته و من بر آنها امام شده و نماز گذاردیم و چون از نماز فارغ شدیم فرشتهای نزد من آمد و گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حقت سلام میرساند و میفرماید از این پیغمبران پیش از خودت سؤال کن برای چه آنها را مبعوث نموده بودیم پیغمبر پرسش فرمود همگی گفتند ما مبعوث نشدیم مگر برای تصدیق نبوت تو و ولایت علی بن أبی طالب جانشین تو.
ابن بابویه از محمد بن سعید اسدی روایت کرده گفت خبر داد بمن موسی فرزند
امام محمد جواد علیه السّلام یحیی بن اکثم نامهای بسوی من فرستاد در آن نامه سؤال کرده بود خبر بده مرا از معنای آیه فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ مخاطب باین آیه کیست اگر پیغمبر است پس آنحضرت شک دارد در آنچه از جانب خدا نازل شده و اگر غیر او باشد پس باید بر آن نیز کتاب نازل شود موسی گفت از برادرم حضرت امام علی النقی سؤال کردم فرمود مخاطب در آیه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد و آنحضرت شکی نداشت در آنچه نازلشده بر او از طرف خداوند ولی مردم نادان میگفتند چرا فرشتهای بسوی ما نفرستاده خداوند،و این پیغمبر مانند ما میخورد و میآشامد و راه میرود باید پیغمبر با دیگران فرق داشته باشد این آیه نازل شد که ای پیغمبر سؤال کن از کسانیکه تلاوت نمودند توریة و انجیل و سایر کتب آسمانی را آیا خداوند نفرستاد پیغمبرانی که همه آنها میخوردند و میآشامیدند و راه میرفتند تو هم نظیر آنها میباشی و بآنان تأسی کردهای و اگر چه ظاهرا خطاب به پیغمبر است ولی در باطن مراد آنهائی هستند که از روی جهالت و نادانی آن سخنان بیجا را میگفتند.
وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (97) فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (98) وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (99) وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَجْعَلُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (100) قُلِ اُنْظُرُوا مٰا ذٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ (101) فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (102) ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِینَ (103)
و از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ روایت کرده فرمود مراد کسانی میباشد که پس از عرض ولایت حقه بایشان باز ولایت امیر المؤمنین را انکار میکنند و حال آنکه خداوند واجب فرموده ولایت آنحضرت را که ایمان آورده و تصدیق او نمایند پس ایمان نیاورند تا عذاب خدا را مشاهده کنند.
قوله تعالی: فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ پس از آنکه در آیات گذشته بیان فرمود که ایمان فرعون پذیرفته نشد هنگامیکه مشاهده کرد عذاب و هلاکت را در این آیه میفرماید هیچ اهل شهر و دیاری نبودند که ایمان بیاورند در وقت مشاهده آثار و علامت عذاب و ایمانشان سودی داشته باشد مگر قوم یونس که از روی اخلاص ایمان آوردند خدای تعالی عذاب را از آنها برداشت چه ایمان وقت عذاب و هنگام مرگ قبول و پذیرفته نیست و قوم یونس علامت عذاب را مشاهده کردند که ایمان آنها فائده بخشید نه خود عذاب را و مثل آنها مانند بیماری است که در حال مرض توبه میکند
و امیدوار به بهبودی و شفا دارد و از مرگ میترسد در اینصورت توبه او قبول میشود ولی اگر امیدی بعافیت نداشته باشد توبه او مقبول نیست و داستان یونس و قوم او بقرار ذیل است:
یونس از جمله پیغمبران بنی اسرائیل و فرزند الیاس پیغمبر است معروف بمتی طبق تواریخ در سال چهار هزار هفتصد بیست و هشت بعد از هبوط آدم متولد شد.
طبرسی از ابن مسعود و سعید جبیر روایت کرده یونس را خداوند مبعوث فرمود بدیار و زمین موصل بر اهل نینوا.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در کتاب امیر المؤمنین علیه السّلام نظر کردم مرقوم داشته بودند خبر داد مرا پیغمبر اکرم جبرئیل حدیث کرد مرا و گفت خداوند فرستاد یونس را بر اهل نینوا در حالت سی سالگی و او مردی بود کم صبر و بی حوصله و تحمل رسالت بر او دشوار و سنگین بود مدت سی سال قومش را دعوت نمود بجز دو نفر کسی باو ایمان نیاورد و آنها یکی روبیل بود مردی دانش و حکیم و آزموده و مجرب و از خاندان نبوت و صاحب اغنام و احشام دیگری تنوخا مردی بود هیزم کن که در اثر آن ارتزاق مینمود و مشغول زهد و عبادت بود هنگامیکه یونس مشاهده کرد قوم باو ایمان نمیآورند تضرع و زاری کرد بخداوند متعال از جهت کم صبری و بردباری و درخواست عذاب کرد برای قوم وحی رسید باو ای یونس در میان این جماعت اشخاص نادان و زنان و پیره مردان ناتوان و اطفال شیر خوار هست و من پروردگار رحمت و مهربانی هستم هرگز عذاب نکنم اطفال را بخاطر گناهان مردان قومت ای یونس با آنها مدارا کن و حلم و بردباری را پیشه خود قرار ده و بوده باش در میان آنها مانند طبیب دانشمندی که بینهایت با مریضها ملاطفت و مهربانی میکند شاید توبه کنند و ایمان آورند و در نظر آور صبر و بردباری بنده نیکوی من نوح پیغمبر را چگونه با مردم رفتار مینمود و هرگز غضب نکرد بر آنها تا زمانی که من غضب نمودم و دعای او را اجابت کردم یونس عرض کرد پروردگارا چون این قوم معصیت و نافرمانی تو را میکنند بعزت و جلالت سوگند هرگز با آنها مهربانی نخواهم کرد و دیگر نصیحت و دعوت نمیکنم آنان را پس از کفر و تکذیب ایشان مرا نازل کن عذاب خود را براینان
ایمان نخواهند آورد فرمود ای یونس آنها زیادترند از صد هزار نفر زمین را آباد میکنند و متولد میشود از ایشان بندگان من حکم و تدبیر من غیر از دانش و تدبیر تو است تو پیغمبری و من پروردگار مهربان ای یونس از باطن علم من خبر نداری ای یونس دعای تو را در باره آنها باجابت رسانم و عذاب خود را نازل کنم ولی تو پاداش و نصیبی نزد ما نخواهی داشت بزودی روز چهارشنبه بر آنها عذاب نازل کنم یونس مسرور و خوشحال بنزد آنمرد عابد رفت و وعده پروردگار را باو گفت اما از عاقبت کار اطلاعی نداشت باو گفت الحال بمردم اعلان کنیم که عذاب خدا نازل خواهد شد تنوخا گفت واگذار مردم را تا در معصیت فرو روند یونس گفت در باره اخبار بمردم با روبیل مشورت میکنیم یونس و تنوخا نزد روبیل رفتند واقعه را باو خبر دادند روبیل گفت ای یونس برگرد و از خدا بخواه که عذاب را نازل نکند و خداوند از عذاب نمودن بندگان بی نیاز است و خواستن عذاب از پروردگار قرب و منزلت تو را حضور او زیاد نخواهد کرد شاید این مردم پس از مشاهده آثار عذاب توبه کنند و ایمان آورند تنوخا گفت وای بر تو ای روبیل این مردم خیال داشتند یونس،پیغمبر خدا را بقتل برسانند چطور از خدا بخواهد عذاب را برطرف کند روبیل باو گفت ساکت شو تو مرد عابدی بیش نیستی و از علم و دانش بهرهای نداری اگر آنها توبه کنند و خداوند عذاب را از ایشان بردارد آنوقت خواهند گفت یونس مرد کذابی است تنوخا بروبیل گفت این چه جسارتی است که به پیغمبر خدا میکنی آیا در گفتار خدا شک داری تمام اعمال و عبادات از بین خواهد رفت روبیل باو گفت عجب رأی فاسدی داری سپس به یونس گفت یقین داری اگر اینقوم هلاک شوند و دیارشان ویران و خراب گردد خداوند تو را به پیغمبری ثابت میدارد و از دفتر پیغمبران اسم تو را محو نمیکند این چه عملی است متجاوز از یکصد هزار نفر از ضعیفان و ناتوانان بدست تو هلاک شوند یونس اندرز و نصیحت روبیل را نپذیرفت و با تنوخا از شهر خارج شد روبیل میان آنها توقف کرد روز موعود از بامداد آثار و علائم عذاب هویدا شد و ابری که در او پارهای آتش بود اطراف شهر ایشان را احاطه کرد و همه در و دیوار آنها سیاه شد روبیل با صدای بلند فریاد زد ای مردم من شخص مهربانی هستم نسبت بشما بدانید یونس شخص راستگوئیست و ما هرگز از او دروغ
نشنیدهایم اینها علامت عذابست بروید و یونس را پیدا کنید اگر در میان ما است ایمن باشید که این عذاب نباشد و اگر رفته بدانید عذابست رفتند جستجو کردند او را نیافتند آمدند حضور روبیل و گفتند ای روبیل تو مرد دانشمند و صلاح جوئی هستی امر کن بما آنچه صلاح میدانی روبیل گفت من یونس را برای آن طلب میکردم تا باو ایمان آورید و خدا این عذاب را بردارد اکنون که او رفته و غایب است خدای او غایب نیست اولا باید شما رد مظالم کنید و اگر کسی از شما سنگی از مال دیگری برداشته و در بنائی بکار برده آن سنگ را بصاحبش برگرداند سپس بیائید جمع شویم و بصحرا رویم پیش از طلوع آفتاب تمام اهل شهر از زن و مرد پیر و جوان بزرگ کوچک بیرون رفتند حیوانات را نیز بیرون بردند روبیل دستور داد بزرگان لباس پلاس بپوشند و کودکان را از مادر جدا کنند و با صدای بلند خدا را باین کلمات بخوانند یا حی یا قیوم یا حی حین لا حی یا یحیی الموتی یا حی لا اله الا انت و گفتند پروردگارا ما ظلم و ستم کردیم پیغمبر تو را تکذیب نمودیم بسوی تو آمدهایم و طلب آمرزش میکنیم اگر نیامرزی ما را و توبه ما را نپذیری همانا از زیانکاران خواهیم بود ای ارحم الراحمین ببخش ما را و از گناهمان در گذر آنقدر ناله و زاری نمودند تا آفتاب غروب کرد یونس و تنوخا صدای ضجه و ناله آنها را میشنیدند و از خداوند تعجیل عذاب را خواستار بودند هنگام غروب آفتاب غضب پروردگار فرو نشست و دعا و توبه آنها پذیرفته شد وحی رسید باسرافیل بزمین فرود آی و عذاب مرا از قوم یونس برگردان و برطرف نما چه آنها توبه کردند و بسوی ما برگشتند اسرائیل عرض کرد پروردگارا عذاب آنها را احاطه نموده و نزدیک است هلاک شوند بکدام محل عذاب را برگردانم فرمود پروردگار بفرشتگان امر کردم که نازل نکنند عذاب را تا امر و عزیمت من دوباره بآنها برسد اسرافیل بزمین فرود آمد و برگدانید عذاب را بجانب کوههای موصل و آنها مبدل بآهن شدند وقتی قوم یونس مشاهده کردند خداوند عذاب را از آنها برطرف نمود بازگشت بمنازل خود کردند و حمد سپاس پروردگار را بجا آوردند صبح کردند یونس و تنوخا در حالی که یقین داشتند که عذاب بر آنها نازلشده و ایشان هلاک شدند آمدند کنار شهر مشاهده کردند آن جماعت صحیح و سالم هستند یونس به تنوخا گفت دیدی چطور نزد این
مردم دروغگو بیرون آمدم بعزة پروردگار من دیگر وارد شهر نمیشوم و بطرف دریا روانه شد تا مردم او را مشاهده نکند تنوخا بشهر برگشت ملاقات کرد روبیل را.
روبیل باو گفت ای تنوخا کدام یک از رأی ما بر حق و صواب و سزاوار پیروی کردن بود تنوخا گفت رأی تو که مطابق با رأی علماء و دانشمندان بود من خیال مینمودم که از تو افضل و بهترم در اثر کثرت عبادت و زهد الحال معلوم شد تو برتری چه تقوی و پرهیزکاری افضل است از عبادت و زهد بدون علم و دانش خداوند تو را علم و دانش عطا فرموده که بهتر از هر چیزیست.
ابو عبیده راوی حدیث میگوید عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام چه مدت یونس از میان قومش غایب و پنهان شد سپس بسوی آنها باز گشت و باو ایمان آوردند و تصدیق نبوت او کردند فرمود چهار هفته هفت روز طی مسافت کرد تا بدریا رسید و هفت روز در شکم ماهی بود هفت روز در بیابان پس از بیرون آمدن از شکم ماهی زیر درخت کدو توقف نمود و هفت روز دیگر سیر کرد تا بزمین نینوا رسید و مجموع آنها بیست هشت روز است قوم او ایمان آوردند و تصدیق نبوتش کردند و از احکام الهی پیروی نمودند اینست معنای آیه فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ و فرمود آنحضرت در علم خدا و لوح محفوظ نوشته شده بود که عذاب از آنها بر طرف میشود.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند عذاب هیچ قومی را که مورد نفرین پیغمبران خود شدند رد نفرمود مگر عذاب قوم یونس را که چون دید دعوت او را نپذیرفته و گوش باندرز و نصیحت او ندادند تصمیم گرفت که دعا نموده و از خداوند برای آن قوم طلب عذاب نماید در بین آن قوم دو نفر بودند یکی عالم و دیگری عابد اسم آنها ملیخا و روبیل بود عابد بحضرت یونس میگفت برای قوم طلب عذاب کن و عالم در خواست میکرد که ای یونس صبر کن و دست از دعا بدار زیرا خداوند دعایت را حتما مستجاب نموده و قوم هلاک خواهند شد یونس بتوصیه عابد دست بدعا برداشت و قوم خود را نفرین نموده و از خداوند نابودی و هلاک آنها را مسئلت کرد خداوند بیونس وحی نمود که دعای ترا اجابت نموده و در موعد معین(روز چهارشنبه نیمه شوال)
موقع طلوع آفتاب عذاب نازل خواهد شد یونس و مرد عابد از میان قوم خارج و از شهر بیرون رفتند عالم با مردم بماند و همینکه روز موعود نزدیک شد گفت ای مردم برای جلب ترحم پروردگار و رفع عذاب همگی از شهر خارج شده و در بیابان از روی اخلاص و صفا بدرگاه حضرت حق روی آورده تضرع و زاری کنید اطفال را از مادران و بچههای گوسفندان و گاوها و شترها را نیز از مادر جدا کنید و چنان ناله و فغان خود را بلند کنید تا ضجه شماها بآسمان بالا رفته و عرش الهی را بلرزاند و دیگ بخشایش خدای بزرگ بجوش آید خداوند مهربان بحالت آن جمع ترحم فرموده عذاب مقرر را از آنها مرتفع و بکوهی فرود آمده و مردم سالم و شاد بشهر بازگشتند،یونس و عابد برای آن که نتیجه نفرین و دعا را مشاهده نمایند نزدیک شهر آمده دیدند مردم کما کان بکار های عادی خود مشغول هستند و اثری از نزول عذاب مشهود نبود یونس از چند نفر پرسید خداوند با قوم یونس چه کرد؟آنها یونس را نشناختند و جواب دادند بر اثر نفرین آنحضرت و اجابت آن خداوند بر قوم عذاب نازل فرمود ولی قوم بر اثر استغاثه و تضرع و استغفار مورد عنایت و ترحم پروردگار واقع گشته عذاب بر کوه نازل و از قوم مرتفع گردید و همگی در جستجوی یونس هستند تا او را بدست آورده و عرض ایمان کنند،یونس از شنیدن این سخنان نسبت بخداوند غضبناک شد و از شهر رو گردانیده و بطوریکه خداوند بیان میفرماید بسوی دریا رفت همینکه بکنار دریا رسید کشتی حاضر بود که بار و مسافر گرفته و در شرف حرکت از بندرگاه بود یونس در خواست نمود که او را نیز اجازه دهند سوار شود و بسفر دریائی رهسپار گردد پس از جلب موافقت یونس بکشتی سوار شده و کشتی از بندر لنگر برگرفت و حرکت نمود مقداری که در دریا پیش رفتند بامر خداوند ماهی بسیار بزرگی راه بر کشتی گرفته و مانع حرکت آن گردید چون چشم یونس بماهی مزبور افتاد برخود لرزید و بعقب کشتی گریخت و پنهان شد ماهی هم دور کشتی پیچیده و بقصد بلعیدن کشتی دهان باز میکرد مسافرین و ساکنین کشتی گفتند در میان ما قطعا شخص گناهکاری وجود دارد خوبست قرعه کشیده بنام هر کس اصابت نماید آنرا بدریا افکنیم تا ماهی او را بلعیده و سایرین در امان و راحت بوده و کشتی از این خطر عظیم برهد؛این تصمیم عملی شد قرعه بنام یونس اصابت
کرد بطوریکه در آیه 141 سوره و الصافات خداوند میفرماید: فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ یونس را گرفته بدریا انداختند ماهی او را بلعید و کشتی بآسانی راه خود را پیش گرفت.
جمعی از علمای یهود از مولی امیر المؤمنین علیه السّلام پرسیدند کدام زندان بوده که با زندانی خود بدور زمین گردیده؟فرمودند آن زندان ماهی بود که محبوس خود یونس را در شکم خود جای داده از دریای قلزم بدریای مصر و از آنجا بدریای طبرستان بعد بدجله بعد باعماق زمین رفته تا جائی که قارون که در ایام حضرت موسی هلاک و فرشتهای از طرف پروردگار مأمور بود که هر روز او را بقدر قامت یکنفر بزمین فرو کند مصادف شد ماهی مزبور بقارون و صدای تسبیح و تهلیل یونس بگوش قارون رسید قارون بفرشتۀ موکل خود گفت من صدای آدمی میشنوم مرا مهلت بده که از ذکر تسبیح و استغفار گویندۀ آن بهرهمند شوم خداوند بفرشتۀ مزبور خطاب فرمود قارون را مهلت بده قارون پرسید ای گوینده و صاحب صدا کیستی؟یونس گفت من بندۀ گناهکار یونس بن متی هستم قارون پرسید خداوند با آن شخص بسیار سخت و غضبناک یعنی موسی بن عمران چه کرد گفت موسی وفات نمود مجددا سؤال نمود خداوند با هرون برادرش چه معاملهای نمود جواب داد او هم برحمت حق واصل شده باز پرسید از کلثم دختر عمران که نسبت بمن محبت داشت چه خبر داری؟یونس گفت بدان که از آل عمران یکنفر هم باقی نمانده است قارون از شنیدن این خبر بر آل عمران متأسف شد و سپس شکر خدا را بجا آورد خداوند هم برای اینحالت تأسف و شکرگزاری بفرشتۀ موکل قارون امر کرد دست از عذاب دنیائی قارون برداشت یونس چون از حال قارون آگاه شد در تاریکی زیر زمین و شکم ماهی صدا زد؛ فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ (در تاریکی صدا زد که خداوندا جز ذات منزه تو خدائی نیست و منم از ستمکاران)خداوند بر یونس شفقت فرمود دعای او را باجابت رسانید و بماهی امر شد یونس را بیرون بیاندازد ماهی او را بکنار دریا انداخت در حالتی که پوست و گوشت بدن او از بین رفته بود خداوند درخت کدوئی برویانید که در زیر سایه آن یونس آرمیده
و از گزند آفتاب محفوظ بماند و یونس بعبادت و شکرگزاری پروردگار مشغول بود که خداوند درخت را از یونس دور نموده آفتاب بیونس تابید از شدت ناراحتی بفغان و فریاد پرداخت از طرف پروردگار بیونس خطاب شد چرا بمردمانی که بیش از یکصد هزار نفر بودند رحم نکردی و از من درخواست هلاکت و عذاب آنها را نمودی و اکنون از رنج مختصری ناله میکنی و فریاد میزنی،یونس عرض کرد پروردگارا از تو طلب عفو و بخشایش مینمایم خداوند سلامتی او را باز گردانید و امر نمود بسوی قومش مراجعت کند تا قوم باو ایمان آورده و اطاعت کنند.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود یونس سه شبانه روز در شکم ماهی بود در مناجات با پروردگار در تاریکی شکم ماهی و ظلمت اعماق دریا عرض نمود که نیست خدائی جز خدای منزه و یکتا بار الها تو را ستایش میکنم من در زمرۀ ستمکارانم خداوند بیونس شفقت فرموده و دعایش را اجابت و بماهی امر نمود او را بساحل بیفکند و چون بخشکی افتاد درخت کدوئی برویانید که هم از میوۀ آن ارتزاق کند و هم آنکه در سایه آن آسایش نماید چون پوست و گوشتش محکم شد مشغول تسبیح خداوند شده و بعبادت حق تعالی مشغول گردید پس از چند روز خداوند کرمی را مأمور نمود تا ریشۀ درخت را خورده و خشک شد و افتاد،یونس با از بین رفتن درخت سخت محزون و متأثر شد خطاب رسید ای یونس چرا محزون شدهای عرض نمود درختی که در سایهاش آرامیده بودم و از میوۀ آن میخوردم خشک و از بین رفته است باین جهت متأسفم فرمود ای یونس برای چیزی غمگین شدهای که نه آنرا تو کاشته بودی و نه برای رشد و نموش زحمتی کشیدۀ و آبی نداده بودی و اکنون هم از آن بی نیازی اما برای قوم خودت که بیش از صد هزار نفر بودند هیچ محزون نشدی و هلاک و نابودی همۀ آنها را مسئلت داشتی اینک تمام آن مردم پرهیزکار و پارسا شدهاند بسوی ایشان برگرد تا مقدمت را گرامی داشته و ایمان بیاورند.
یونس بطرف نینوا رهسپار گردید ولی از داخل شدن بشهر خودداری نموده و بچوپانی که عازم شهر بود گفت بمردم نینوا بگو یونس بسوی شما آمده و در نزدیکی شهر منتظر شماست چوپان گفت چرا گزافه و دروغ میبافی یونس چندی است در دریا
غرق شده و اثری از او باقی نیست یونس بچوپان گفت اگر این گوسفند گواهی دهد که من یونس هستم قبول میکنی گفت آری بامر پروردگار گوسفند بزبان آمده با صدای رسا گفت این شخص یونس است چوپان وارد شهر شده باهالی مژدۀ بازگشت یونس را داد مردم بگفته او وقعی ننهاده و بر خلاف انتظار دانسته حتی قصد آزار چوپان نمودند چوپان گفت من شاهدی بر صدق گفتار خود دارم پرسیدند شاهد راستگوئی تو چیست؟جواب داد این گوسفند شهادت میدهد که من راست میگویم گوسفند در مقابل آن جماعت مجددا بصدا در آمده و تأیید نمود که یونس مراجعت کرده است مردم باستقبال یونس شتافته و او را یافتند و مقدمش را گرامی داشته و ایمان آورده مردمی خداپرست و نیکوکار شده و خداوند آن جماعت را تا اجل مقرر نگاهداشت و عذاب خود را از آنها برداشت.
ابن بابویه در آیه وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ از ابی صلت عبد السّلام بن صالح هروی روایت کرده گفت از جمله مسائلی که مأمون از حضرت رضا علیه السّلام سؤال نمود این آیه بود:
حضرت رضا فرمود حدیث نمود پدرم از پدرش تا امیر المؤمنین علیه السّلام که جمعی از مسلمانان بحضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند چرا بکسانیکه قدرت و توانائی دارید فشار نمیآورید تا قبول اسلام نموده و بعدۀ ما افزوده شود و قوت یافته و از دشمنان تفوق و برتری پیدا کنیم فرمود من طاقت آنرا ندارم پروردگار خود را ملاقات کنم در حالتی که بدعت نموده و بچیزی که مأمور نبودهام مبادرت بورزم و نمیتوانم اعمال زور و قدرت کنم(یعنی اگر خدا میخواست مجبور میکرد آنها را من کاری که خدا نخواسته انجام نمیدهم)خداوند این آیه را نازل فرمود که فحوای آن چنین است که اگر خدا میخواست تمام مردم را مجبور و ملزم بایمان آوردن میفرمود چنانچه آنها تماما در آخرت وقتی که عذاب خدا را بچشم مشاهده کردند ایمان میآورند لکن اگر خدا اینکار را مینمود دیگر مردم مستحق ثواب و مدح نبودند زیرا اعمالیکه انجام میدادند از روی اضطرار و اجبار بوده و خداوند اراده فرموده بود که آنها ایمان بیاورند و جبر و اضطرار موجب نعمت جاوید بهشت نخواهد شد و احدی ایمان نمیآورد مگر با اذن
خدا و اجازۀ پروردگار امر و مشیت اوست بر ایمان و تکلیف جایز نیست مگر بر شخص آزاد و مختار مأمون بحضرت گفت رفع اشکال مرا نمودی خداوند بشما خیر و فرج مرحمت فرماید.
عیاشی از علی بن عقبه و او از پدرش روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بما فرمود امور خود را بر اساس فرمودۀ پروردگار قرار بدهید زیرا کارهائی که برای مردم است و قصد خدائی در بین نباشد مثمر ثمری نیست و با مردم در امر دین مخاصمه و جدال نکنید زیرا خصومت دلهای شما را بیمار مینماید خداوند بپیغمبرش فرموده ای حبیب من تو نمیتوانی هر که را دوست بداری و بخواهی هدایت نمائی خدا هر که را خواسته باشد هدایت و رهبری مینماید آیا شما میخواهید با اجبار و اکراه مردم ایمان بیاورند مردم را رها کنید زیرا مردم از یکدیگر تعلیم میگیرند ولی شما از رسول خدا و امیر المؤمنین علیه السّلام تعلیم گرفته و بدستور آنها عمل کنید شما با سایر مردم یکسان نیستید از پدرم حضرت باقر علیه السّلام شنیدم میفرمود همینکه خداوند مقرر فرمود بندهای داخل امری بشود چنان بسرعت داخل آن امر میشود که از پرواز طیور بآشیانه خود سرعتش بیشتر است.
در کافی از داود رقی روایت کرده گفت از حضرت صادق معنای وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ را سؤال نمودم فرمود مراد از آیات آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منظور از نذر پیغمبران میباشند.
عیاشی در آیه قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ از محمد بن فضل روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام از موجبات فرج سؤال کردم فرمود انتظار کشیدن ظهور حضرت حجت عجل اللّه تعالی فرجه از فرج است و این آیه را تلاوت فرمودند.
و نیز در آیه کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ از مصقله الطمان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود چه مانعی دارد که شما شهادت بدهید که کسانیکه از شما مردهاند و در حال حیاة منتظر فرج بودهاند بر اینکه از اهل بهشت میباشند چنانچه خداوند در این آیه میفرماید و آیه را تلاوت نمودند.
قوله تعالی: قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ در این آیه دستور میدهد برای هدایت و ارشاد که مردم باید فکر و اندیشه بکار برند و بدیده عبرت نظر کنند و در آسمانها و زمین بنگرند و مخلوقات آنها را مشاهده کنند تا از روی آثار و دلایل و علامات یقین پیدا کنند بر وحدت و یگانگی آفریدگار چه نظر کردن در آنها با چشم بصیرت سبب هدایت و راهنمائی انسان میگردد و او را بسوی معرفت پروردگار و توحید و قدرت و توانائی او میکشاند اگر چه کسانیکه دیده حق بین ندارند و نور ایمان در دلهای آنها نتابیده این همه دلایل و آثار قدرت الهی را انکار کنند و از آنها مستغنی و بی نیاز شوند چنانکه اهل مکه بودند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود جبرئیل فرود آمد براق را آورد پیغمبر را سوار کرد و او را بجانب بیت المقدس برد و از آنجا بآسمان بالا برد ملاقات نمود تمام پیغمبران را پس از آنکه مراجعت کرد داستان معراج را برای آن مردم بیان فرمود و گفت در بین راه بر خوردم بقافله قریش و ابو سفیان دیدم شتر قرمزی از آنها گم شده بدنبال آن میکردند گفتند اگر راست میگوئی وضعیت شام و بیت المقدس و کوی و راهای آن را برای ما بیان کن جبرئیل نازل شد و شام و بیت المقدس را در نظر پیغمبر مجسم نمود آنحضرت پاسخ تمام سؤالات آنها را داد باز آن مردم ایمان نیاوردند مگر اندکی از آنها سپس آنحضرت آیه را تلاوت نمودند و فرمودند پناه میبرم بخدا از کسانیکه بخدا و رسولش ایمان ندارند و نمیآورند پروردگارا ما بتو و پیغمبرت ایمان داریم.
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اَللّٰهَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (104) وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (105) وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (106) وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (107) قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (108) وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اِصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (109)
قوله تعالی: قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ در این آیه امر فرموده به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که از معبودان آن مردم بی زاری جوید و بآنها بگوید اگر شما در دین من شک دارید یقین بدانید من هرگز خدایان باطل شما را نمیپرستم و خدائی را عبادت میکنم که مرگ شما بامر اوست و در حقیقة این آیه متضمن بر تهدید آنها است چه مرگ کفار و مشرکین اول میعاد و وقت عذاب و کیفر ایشان باشد سپس ختم فرموده سوره یونس را به پند و موعظۀ نیکو برای تسلیت خاطر پیغمبر و وعده ثواب بمؤمنین و کیفر
و عقاب بکافرین بقولش که فرمود قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ و مراد بحق قرآن و رسول اکرم است چه حق آن باشد که بوسیله و پیروی کردن از آن نجات یابد و باطل عکس آن است و منظور از جمله فَمَنِ اهْتَدیٰ آنستکه نظر کند بآیات قرآن تا راه یابد و هر که هدایت یافت ثواب و پاداش او بسود خودش باشد و چنانچه گمراه شود و دوری جوید از نظر کردن در آیات قرآن بخود زیان وارد آورده و گمراه شده و پیغمبر و کیل و نگهبان آنها نیست از عذاب خدا بعد از آن خطاب میکند به پیغمبرش ولی در باطن مراد امة اوست بقولش وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ ای پیغمبر از آنچه وحی میشود بتو پیروی کن و صبر و بردباریرا پیشه خود ساز تا وقتی که خداوند بین تو و مخالفین بحکومت برخیزد و او بهترین حکم فرمائی است چه او حکم نمیکند مگر از روی عدل و انصاف.
پایان سورۀ یونس
سورۀ هود در مکه نازل شده و یکصد و بیست و سه آیه و دارای یکهزار و هفتصد و پانزده کلمه و هفت هزار و پانصد و شصت و هفت حرف است.
در ثواب قرائت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ هود را در هر جمعه بخواند خداوند او را با پیغمبران محشور نماید و در روز قیامت گناهی برای خوانندۀ این سوره نخواهد بود.
و این حدیث را نیز عیاشی روایت کرده.
و در کتاب خواص القرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس سورۀ هود را قرائت نماید خداوند در روز قیامت بتعداد کسانیکه هود را تصدیق و یا تکذیب کردهاند اجر و ثواب عطا میفرماید و دارای مرتبه و مقام شهداء باشد و حسابش سهل و آسان رسیدگی شود.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ هود را بر پوست آهو نوشته و همراه خود داشته باشد خداوند چنان نیروئی باو ببخشد که با هر کس مبارزه کند غالب شود و هر که او را به بیند از او بترسد.
خلاصه مطالب سوره هود عبارت از پرستش پروردگار و بازگشت بسوی او و وعده ثواب و رستگاری بمؤمنین در دنیا و آخرت و ترسانیدن خلایق از عذاب اللهی و اشاره بحشر و معاد و شرح حال منافقین و ریاکاران و داستان انبیاء و امة آنها و هلاک کفار و امم پیشین در اثر تکذیب کردن پیغمبران و معصیت کردن او امر آنها و بیان عظمت پروردگار و سطوت و قدرت و علم و حکمت و رحمت او.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (1) أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ (2) وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ (3) إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (4) أَلاٰ إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاٰ حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیٰابَهُمْ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (5) وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (6) وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْمٰاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ اَلْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (7)
قوله تعالی: الر کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ در سوره بقره بیان کردیم که مقطعات اول سوره حروفاتی هستند که ترکیب میکند آنها را پیغمبر و یا امام اسم اعظم از آن حاصل میشود و مراد از کتاب قرآن است و برای احکمت معانی بسیاری گفتهاند.
1-محکم است آیات قرآن و نسخ نمیشود چنانچه آیات توریة و انجیل نسخ شده فصلت یعنی بیان میشود حلال و حرام و سایر احکام.
2-قرآن محکم است آیاتش بامر و نهی و بیان میکند حلال و حرام و شرایع و احکام را.
3-محکم است قرآن و فسادی در آن راه نیابد.
4-آیات قرآن یکدفعه نازل شده در بیت المعمور و قلب مبارک پیغمبر سپس آیه بآیه فرود آمده.
5-محکم است از حیث نظم و فصاحت و معجزه است و از جانب پروردگار توانا و دانا و آگاه بمصالح و امور و احوال مردم فرود آمده و این آیه دلالت میکند که قرآن حادث است نه قدیم چه احکام از صفات فعل است و همینطور تفصیل سپس میفرماید نازل شده این قرآن تا امر کند شما را که جز خدای یگانه چیز دیگری پرستش نکنید ابن مردویه که از علماء عامه است بسند خود از ابن عباس ذیل آیه وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ روایت کرده که مراد از ذی فضل در این آیه علی بن ابی طالب است و از طرف خداوند فضائل بیشماری بآنحضرت عطا شده است.
قوله تعالی: إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ این جمله خبر میدهد از پیغمبر اکرم که آن جناب میترساند خلایق را از عذاب و عقاب خداوند هرگاه مخالفت و نافرمانی او را بنمایند و بشارت میدهد به ثواب و پاداش اگر مطیع و فرمانبردار او باشند و چنانچه طلب آمرزش و بخشایش از خدای خود نموده و بسوی او بازگردید همانا شما را از نعمت خود برخوردار گرداند تا هنگام مرگ و احادیث بیشماری وارد شده از ائمه معصومین که فرمودند هر کس زیاد استغفار کند خداوند بر مال و عمر او بیفزاید و به هر نفسی عطائی مرحمت فرماید در خور فضل و کرمش و اگر روی برگردانید از خدای تعالی میترسانم شما را از عذاب قیامت و روز رستاخیز و بدانید بازگشت همه شما بسوی خدا بوده و او بهر چیز قادر و توانا است.
قوله تعالی: أَلاٰ إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ در آیات گذشته بیان فرمود که قرآن از جانب خدا نازل شده در این آیه بیان
میفرماید حال مشرکین را وقتی که تلاوت قرآن را میشنوند.
و در کافی ذیل آیه أَلاٰ حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیٰابَهُمْ روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود مشرکین وقتی که ناگزیر بودند از نزدیکی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عبور کنند خود را در عبا و یا لباس خویش میپیچیدند و پشت بآنحضرت مینمودند که شناخته نشوند لذا این آیه نازل گردید.
عیاشی در آیه وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مرد بادیه نشین حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده و از کثرت عائله خود و سختی زندگی و تنگی معاش شکایت نموده و گریه کرد بطوریکه مسلمانان بر حال او رقت نمودند و از حضرت استدعای دعا نمود رسول مکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این آیه را تلاوت فرموده و گفتند هر کس متکفل معاش عائله خویش بوده و در تحصیل روزی آنها تلاش نماید خداوند مانند باران روزی را بر او ببارد اگر کم باشند کم و اگر زیاد باشند زیاد آنگاه پیغمبر اکرم در حق آنمرد دعا نموده و مسلمانان آمین گفتند پس از چندی او را دیدند و از حالش جویا شدند گفت از برکت دعای پیغمبر بهترین حال را دارم و خداوند مال حلال زیادی بمن عطا فرموده است.
قوله تعالی: وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ خداوند تبارک و تعالی در این آیه خبر میدهد از فعل خود که بیافرید آسمانها و زمین را در مدت شش روز با آنکه میتوانست خلق کند آنها را بیک چشم بهم زدن برای آن بود تا بفهماند بخلایق که امورات از ابتدای خلقت جاریست بر طبق تدبیر و مصلحت و تا مردم بدانند تأنی در کارها پسندیده است،و جمله وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ دلالت میکند که پیش از آفرینش آسمان زمین عرش و آب موجود بودند و آب قائم بقدرت پروردگار بود و بمحل و مکانی قرار نداشت بلکه قدرت پروردگار او را نگاه میداشت و این معنی بزرگترین دلیل است بر وجود صانع توانا برای اشخاص منکرین و بعضی گفتهاند معنای وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ یعنی بناء پروردگار بروی آب بود و عرش او مانند کشتی بر سر آب میرفت و شاهد بر این معنی آیه وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ که بمعنی یبنون است میباشد و بیافرید موجودات را تا بیازماید کدام یک از آنها نیکوکارتر هستند و تا گمان
نکنند که خداوند مجازات میکند آنها را بواسطه علم و دانش خود و اگر باین مردم بگوئی که شما را پس از مرگ زنده خواهد کرد کافران گویند این حرف از آن جادوها و سحرهای آشکار است و حقیقتی ندارد.
ابن باویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بیافرید عرش را از چهار نور و پیش از آن مخلوقاتی نبود جز هوا و قلم و نور و از برای عرش هشت رکن است (1)و بر هر رکنی فرشتگان بیشماریست که تعداد آنها را جز خداوند کسی نداند و پیوسته
1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ بیان کرده خداوند تبارک و تعالی قبل از هر چیز هوا را خلق فرموده و بعد قلم را بیافرید و امر نمود که بنویس عرض کرد چه بنویسم؟فرمود آنچه را که واقع میشود و بعد از آن نور و ظلمت را از هوا ایجاد فرمود و بعد آب را هم از هوا خلق کرد آنگاه عرش و عقیم که باد شدید است و همچنین آتش را از هوا بیافرید و از این شش چیز سایر مخلوقات را خلق نمود سپس باد را بر آب مسلط کرده و بشدت و سختی آب بر هم خورد موجی از آن پدید آمد و کف و دودی از موج حاصل شد کف بامر پروردگار منجمد گردید زمین حاصل شد بموج هم خطاب رسید که منجمد شود آنهم بسته شده کوهها را که ستون زمین و مایۀ استواری آن شد تشکیل داد بعد بروح و قدرت امر شد که عرش مرا بر فراز آسمان بگسترانید
مشغول ذکر و تسبیح پروردگار هستند.
در کافی از داود رقی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً را سؤال کردم فرمود مردم چه میگویند عرض کردم میگویند عرش پروردگار بر روی آب و او بالای عرش قرار دارد فرمود اندیشۀ نادرستی است و آنها دروغ میگویند هر کس چنین تصور و خیال کند خدا را بصفت مخلوق
و بدود و دخان هم امر شد که منجمد شده آسمانها را از آن پدیدار ساخت و بآسمانها و زمین امر شد که یا بطور دلخواه و یا بصورت اکراه در محضرش حاضر شوند باین ترتیب هر دو در حالتی که مطیع و فرمانبردار بودند آمدند هفت آسمان و زمین در دو روز یعنی آسمانها و فرشتگان و متعلقات آنها را در روز پنجشنبه و زمین در روز یکشنبه خلق شد و مخلوقات حیوانی و انسانی اعم از دریائی و خشکی را در روز دوشنبه خلق نمود که اشاره بآیۀ کریمه است و میفرماید: أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ و درخت و سایر روئیدنیها را در سهشنبه و جنیان را در روز شنبه و طیور را روز چهارشنبه و حضرت آدم را در ساعت شش روز جمعه بیافرید و مفهوم ستة ایام که خلقت خلایق و هستی در شش روز انجام شده این شش روز بود.
وصف کرده و لازمه این پندار غلط آنست که موجودی قویتر از خدا حامل عرش الهی باشد حضورش عرض کردم فدایت شوم پس معنای آیه را بیان فرمائید فرمودند پیش از آنکه خداوند آسمان و زمین و آفتاب و ماه و یا جن و انس را خلق نماید آب را خلق فرمود و آن حامل علم و دین خدا بود و همینکه اراده فرمود تا بشر را خلق کند در عالم ذر آنها را در حضور خود پراکنده فرمود و پرسید خالق شما کیست؟اول کسی که پاسخ این پرسش را داد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه طاهرین بودند که گفتند شمائید پروردگار ما و بدین سبب حامل علم و دین خدا شدند و از جانب پروردگار به فرشتگان کروبین خطاب شد که این برگزیدگان خلق من؛حاملین علم و دین و امناء من هستند بر سایر مخلوقات و بسایر خلایق خطاب شد که اقرار بربوبیت من نموده و باطاعت و ولایت ایشان عهد کنید فورا اطاعت و امتثال فرمان پروردگار نموده و اعتراف و اقرار کرده بلی گفتند آنگاه بفرشتگان فرمود بر این گفتار و پیمان خلایق گواه باشید فرشتگان هم گواهی دادند تا دیگر در روز باز پسین و قیامت نگویند ما غافل بودیم یا آنکه بگویند چون پدران ما مشرک بودند ما هم به پیروی از آباء خویش اغوا شدهایم آیا ما را بآنچه پدرانمان سبب شدهاند هلاک میکنی حضرت صادق علیه السّلام فرمودند ای داود ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در عالم ذر بجمیع خلق تاکید شده است.
و نیز بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود هر چیزی از آب خلق شده و عرش پروردگار بر آب قرار داشت خداوند بباد امر فرمود تا بآتش شعلهور شود و بآتش امر فرمود منجمد گردد فوری بسته شده دودی از آن برخاست خداوند از آن دود آسمان را بیافرید و از خاکسترش زمین را خلق نمود و بعد آب و آتش و باد با یکدیگر مخاصمه نموده و هر یک آنها ادعا میکرد که من جند بزرگ خدا هستم از طرف پروردگار خطاب بباد شد که چند بزرگ ما توئی.
وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ أَلاٰ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (8) وَ لَئِنْ أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (9) وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ نَعْمٰاءَ بَعْدَ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ اَلسَّیِّئٰاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10) إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (11) فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (12) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیٰاتٍ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (13) فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اَللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (14) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِیهٰا وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یُبْخَسُونَ (15) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ إِلاَّ اَلنّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (16)
و در ذیل آیه وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود معنای آن آنست اگر عذاب این مردم منافق و کافر را تا خروج و ظهور حضرت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بتأخیر انداخته و آنوقت آنان را بکیفر برسانیم از روی مسخرهگی و استهزاء گویند چرا آنحضرت را منتظر نگاهداشته و ظهور نمیکند تا ما را عذاب نماید و بیکدیگر میگویند قائمی وجود ندارد و انتظار ظهور و خروجی را نباید داشت خداوند در این آیه پاسخ آنها را داد و میفرماید بدانید همینکه وقت ظهور و عذاب برسد دیگر مفری برای شما نخواهد بود و بآنچه تمسخر و استهزا مینمودید سخت گرفتار میشوید.
و از هشام بن عمار و او از پدرش که از صحابه حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام است
روایت کرده که فرمودند مراد از امة معدوده اصحاب حضرت قائم علیه السّلام است که سیصد و هفده نفر میباشد.
ضمنا باید دانست که در قرآن لفظ امة بمعانی متعدده آمده در یکجا بمعنای مذهب است که میفرماید کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً یعنی بر مذهب واحدی بودند در جای دیگر بمعنای جماعتی از مردم میباشد مانند آیه وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ یَسْقُونَ و بمعنای یکی هم آمده چون آیه إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً و بمعنای تمام انواع حیوانات نیز آمده مثل آیه وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ و بمعنای امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز میباشد چون آیه کَذٰلِکَ أَرْسَلْنٰاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهٰا أُمَمٌ و بمعنای وقت هم هست مثل وَ قٰالَ الَّذِی نَجٰا مِنْهُمٰا وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ یعنی پس مدتی چند بیادش آمد و أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ هم بمعنی وقت است یعنی مهلت میدهیم ایشانرا تا وقت معینی و بمعنای خلق هم بکار رفته چون وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً و یا کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا و نظائر اینها زیاد است.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده ذیل آیه وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً
فرمود هرگاه خداوند بندهای را غنی و بی نیاز بگرداند پس از تنگی و عسرت میگوید شداید و محنت من بپایان رسید و مغرورانه خوشحال شود و شادی کند و بدیگران فخر و مباهات کند و اگر آن نعمت از او سلب شود سخت ناامید و ناسپاس گردد.
قوله تعالی: فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ طبرسی از ابن عباس روایت کرده سبب نزول آیه آن بود رؤساء مکه و قریش حضور پیغمبر اکرم شرفیاب شدند و عرض کردند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگر تو پیغمبر راستگوئی هستی کوههای مکه را برای ما مبدل بطلا کن و فرشتگانی بسوی ما بیاور تا گواهی دهند به نبوتت آیه فوق نازل شد.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شأن نزول این آیه آنست که روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعلی علیه السّلام فرمود یا علی من از خداوند درخواست کردم که ترا وزیر و خلیفه و جانشین و وصی من قرار دهد خداوند وحی نمود که من علی علیه السّلام را خلیفه و وصی تو نمودم یکی از حاضرین گفت بخدا قسم اگر در حال سختی یکصاع خرما بمن برسد در نزد من محبوبتر از آن چیزی است که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از خدا
درخواست کرده چرا از خداوند پادشاهی و مال بسیار نمیخواهد که در این موقع مفید بوده و کمک مسلمین باشد بخدا قسم هر چه از خدا بخواهد خدا اجابت خواهد نمود در این مورد آیه فوق نازل شد.
در کافی از جابر بن ارقم روایت کرده گفت با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سال حجة الوداع مشرف بمکه شدیم جبرئیل نازل شد و ولایت امیر المؤمنین را آورد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دلتنگ شد و ترسید از آنکه اگر ابلاغ کند ولایت او را بمردم تکذیب کنند وجود مقدسش را،با ما مشورت کرد در اینخصوص فکر ما بجائی نرسید پیغمبر گریه زیادی نمود مجددا جبرئیل فرود آمد و گفت ای محمد چرا بیتابی میکنی آیا نسبت بامر پروردگار سستی مینمائی و بیقراری میکنی فرمود حاشا پروردگار میداند هنوز این مردم زیر بار نبوت من نرفته بودند که خداوند امر فرمود مرا بجهاد و فرشتگانی بیاری من از آسمان فرود آورد چگونه این مردم با اینوصف اقرار و اعتراف میکنند بولایت علی بعد از من جبرئیل بالا رفت طولی نکشید نازل شد و ده آیه از سوره هود که اول آن آیه فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ تا هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ را آورد و این حدیث را در امالی
ابن بابویه روایت کرده.
و از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ »روایت کرده فرمود کسانیکه میگویند خداوند در بارۀ ولایت علی علیه السّلام آیه نازل نکرده و امری نفرموده و پیغمبر از پیش خود این سخن را گفته است بخدا افترا زدهاند.
در کافی ذیل آیه مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پس از مراجعت از عرفات شخصی از پدرم سؤال نمود آیا خداوند دعای تمام این مردم را که در عرفات توقف کرده بودند باجابت میرساند؟فرمود پدرم در پاسخ او توقف نکند کسی در عرفات مکر آنکه مشمول لطف خداوند گردد مؤمن باشد یا کافر و هرگاه کافری در عرفات حضور یابد خداوند گناهان گذشته او را بیامرزد اگر توبه کند و از شرک برگردد و چنانچه بحال کفر بماند خداوند اجر او را در دنیا عطا کند و محروم نشود از پاداش عرفات سپس تلاوت فرمودند آیه فوق را.
عیاشی از آنحضرت روایت کرده فرمود آیه فوق در باره اولی و دومی نازلشده چه آنها اختیار کردند دنیا را برای خاطر ریاست و لذات آن.
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (17) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أُولٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ اَلْأَشْهٰادُ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ أَلاٰ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (18) اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (19) أُولٰئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یُضٰاعَفُ لَهُمُ اَلْعَذٰابُ مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ اَلسَّمْعَ وَ مٰا کٰانُوا یُبْصِرُونَ (20) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (21) لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ (22) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (23) مَثَلُ اَلْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ وَ اَلْأَصَمِّ وَ اَلْبَصِیرِ وَ اَلسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (24) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (25) أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ (26) فَقٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاکَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاکَ اِتَّبَعَکَ إِلاَّ اَلَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِیَ اَلرَّأْیِ وَ مٰا نَریٰ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کٰاذِبِینَ (27) قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهٰا وَ أَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ (28) وَ یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (29) وَ یٰا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اَللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (30) وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لاٰ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اَللّٰهُ خَیْراً اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (31) قٰالُوا یٰا نُوحُ قَدْ جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (32)
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً چنین نازلشده
و یتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله کتاب موسی مقدم داشتهاند جمله وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ را بر إِمٰاماً وَ رَحْمَةً و حال آنکه بر طبق نزول مؤخر بوده و فرمود مراد از بینه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مقصود از شاهد وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام است.
و اینحدیث را علی بن ابراهیم روایت کرده و ابن مغازلی شافعی از عباد بن عبد اللّه روایت کرده گفت میفرمود امیر المؤمنین علیه السّلام نیست آیهای در قرآن مگر آنکه میدانم در باره که نازل شده و نبوده از قریش مردمی مگر آنکه خداوند در بارهاش آیهای در قرآن نازل فرموده یا در مدح او و یا در ذمش شخصی برخاسته پرسید ای امیر المؤمنین علیه السّلام آیهای که در باره شما نازل شده کدام است؟فرمود اگر در انظار مردم سؤال نمیکردی پاسخ تو را نمیگفتم اینک میگویم آیا سوره هود را قرائت نمودهای؟عرض کرد بلی
فرمود آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ را توجه کردهای بخدا قسم شاهد من میباشم و اینحدیث را بعینه صاحب کتاب رموز الکنوز و جبری که هر دو از علماء عامه هستند نیز روایت کردند.
شیخ در امالی ذیل آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که در یک روز جمعه بالای منبر فرمود بآن خدائی که دانه را در شکم خاک می شکافد و بشر را از نیستی به هستی آورده نبوده مردی از قریش که با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مواسات کرده باشد مگر آنکه خداوند در بارهاش آیهای در قرآن نازل فرموده است میشناسد آن آیه را چنانچه من میشناسم شخصی برخاسته پرسید ای امیر المؤمنین آیهای که در باره شما نازل شده کدام است؟فرمود چون سؤال نمودی میگویم آیا سورۀ هود را قرائت نمودهای؟عرض کرد بلی فرمود آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ را توجه کردهای بخدا قسم بینه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و شاهد من میباشم.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام ذیل جمله« وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ » روایت کرده فرمود کفر در اینجا بمعنی انکار است.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند واجب نموده بر خلایق پنج چیز را چهار چیز آن را عمل میکنند و پنجمی را ترک مینمایند سؤال کردند از حضرتش آنها کدام است؟فرمود نماز و روزه حج و زکوة اما آن یکی را که ترک می نمایند ولایت علی بن أبی طالب است اصحاب عرض کردند حضورش ولایت علی واجب است از طرف خداوند؟فرمود بلی خداوند میفرماید وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً و در جمله« وَ یَقُولُ الْأَشْهٰادُ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مقصود از اشهاد ائمه علیهم السّلام است و نیز فرمود مراد از سبیل اللّه امام است وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً یعنی امام را تغییر داده و دیگری را بر امامت برگزینند مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ یعنی توانائی شنیدن فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه را ندارند.و از طریق خاصه و عامه روایات زیادی است که میرساند مراد از شاهد در این آیه وجود شریف امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد.
و در کافی ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ از زید شحام روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم نزد ما مردی است بنام کلیب هیچ حدیثی
از طرف شما نمیرسد مگر آنکه کلیب میگوید من تسلیم این حدیث هستم و آن را قبول دارم بطوری که ما نام او را کلیب تسلیم گذاشتهایم حضرت آنمرد را دعا نموده و فرمودند آیا میدانید تسلیم یعنی چه؟ما ساکت شدیم حضرت فرمودند بخدا قسم تسلیم همان اخبات است یعنی در مقام قبول حق شخص خاضع و خاشع باشد و این آیه را تلاوت فرمود.
و این حدیث را سعد بن عبد اللّه قمی و عیاشی و کشی هم روایت کردهاند.
قوله تعالی: مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ در این آیه خداوند مثل میزند مسلمین را باشخاص بینا و شنوا و کفار را به نابینا و ناشنوا چه مسلمین در اثر ایمانشان استفاده از حواس ظاهریه خود مینمایند و آنها را صرف دین کنند ولی کفار ابدا توجهی بدین و ایمان ندارند و هرگز حواس ظاهریه خود را استعمال در مذهب و آئین اسلام نکنند و چنین اشخاصی مانند کسانی هستند که فاقد حواس ظاهریه باشند و در نظر خردمندان این دو طایفه مساوی نباشند پس انسان عاقل چرا فکر و اندیشه بکار نمیبرد تا بداند صحت فرمودههای پروردگار خود را
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ در آیات گذشته تهدید کرد و ترسانید کفار و ستمکاران را و بشارت داد بمؤمنین و فرمانبرداران و دنبال آن داستان پیغمبران و هلاک قوم آنها را بیان میفرماید تا سبب عبرت این امة شده و از کار زشت پیشینیان دست بردارند و بدانند چنانکه خداوند آنها را در اثر نافرمانی عذاب و هلاک نمود قادر است که اینان را در صورت کفر و سرکشی نابود گرداند و در بیان داستان انبیاء سلف نیز تسلیتی است برای خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ابتدا فرمود بقصه نوح و هلاک قومش و ما شطری از آن را بمناسبت آیه 59 سوره اعراف در بخش دوم بیان نمودیم.
ابن بابویه از عبد السلام هروی معروف بابا صلت روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم بچه علت خداوند در عصر نوح تمام دنیا را غرق کرد و حال آنکه میان اهل آن طفلان شیرخوار که گناهی نکرده بودند وجود داشت فرمود؟اطفالی میان
آنها نبود وقتی خداوند اراده فرمود تا هلاک گرداند قوم نوح را چهل سال پیش از هلاکت آنها زنهای ایشان را عقیم و نازا کرد و دیگر فرزندی متولد نشد و هرگز خداوند عذاب نکند کسانی را که مرتکب گناه نشدهاند و آنها را غرق نمود برای خاطر آنکه گفتار پیغمبرش نوح را تکذیب کردند و جماعتیکه نوح را مشاهده نکردند راضی باعمال زشت قوم او بودند و هر که راضی شود بعملی مانند آنستکه آن عمل را بجا آورده و فرمود اسم نوح عبد الغفار بود نوحش گفتند برای آنکه مدت پانصد سال از خوف خدا گریه و زاری نمود.
قٰالَ إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اَللّٰهُ إِنْ شٰاءَ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (33) وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کٰانَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (34) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تُجْرِمُونَ (35) وَ أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (36) وَ اِصْنَعِ اَلْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37) وَ یَصْنَعُ اَلْفُلْکَ وَ کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قٰالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمٰا تَسْخَرُونَ (38) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (39)
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حضرت نوح مدت سیصد سال مردم را بخدا پرستی دعوت نمود و آنها از وی اجابت نکردند روزی نوح در صدد نفرین قوم گمراه خود بود که دوازده هزار از فرشتگان دنیا خدمتش آمده و عرض کردند ما از فرشتگان دنیا هستیم و استدعا داریم که از نفرین قوم منصرف شوید نوح سیصد سال دیگر هم بدعوت خلق ادامه داد که جمعا ششصد سال شد و قوم بیانصاف جز عدۀ
ناچیزی بسرسختی قدیم استوار بوده و دعوتش را اجابت ننمودند و همینکه خواست لب بنفرین آنها بگشاید باز فرشتگان بسیاری شرفیاب شده و از حضرتش خواستند مهلتی برای قوم قائل شود شاید هدایت بیابند نوح سیصد سال دیگر صبر کرد ولی بیش از هشتاد تن ایمان نیاورده بودند که نوح طاقت از دست داده در مقام مناجات و دعا عرض کرد پروردگارا قوم را ببین که چگونه دعوت مرا بیجواب گذارده و ایمان نمیآورند خطاب شد:
لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ
نوح عرض کرد رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً خداوند بنوح امر فرمود که درخت خرمائی غرس کند وقتی که نوح مشغول نشانیدن درخت خرما شد افراد قوم که از نزدیک او میگذشتند شروع باستهزاء و تمسخر نموده میگفتند پیرمردی که نهصد سال از عمرش میگذرد تازه در صدد نشاندن درخت میباشد چون پنجاه سال گذشت و درخت محکم و کهن شد خداوند امر نمود آنرا قطع کند دوباره مسخرگی قوم شروع شده میگفتند درختی که موقع بهرهبرداری و ثمر آنست قطع مینماید.
سپس بنوح امر شد که شروع بساختن کشتی کند و جبرئیل بامر رب جلیل نازل شده و تعلیم داد که چگونه چوب درخت را بریده و طول و عرض و بلندی کشتی را تعیین نماید(طول کشتی یکهزار و دویست ذراع عرضش هشتصد و به بلندی و عمق هشتاد ذراع بوده و سه طبقه داشت طبقه زیر مخصوص وحوش و درندگان بود طبقه وسطی چهارپایان در آن قرار گرفتند و طبقه بالا نوح و پیروانش بودند)نوح گفت پروردگارا در ساختن چنین کشتی با عظمتی که مرا یاری و کمک خواهد کرد؟خطاب رسید بقوم خود بگو برای تراشیدن چوب با تو کمک و همکاری نمایند و بآنها وعده بده که هر کس اقدام بآن کار کند تراشههای چوب مبدل بطلا و نقره خواهد شد نوح مردم را دعوت بکار نمود و بطمع طلا و نقره گروهی گرد آمده و بتراشیدن چوب پرداختند ضمنا نوح را مسخره میکردند و میگفتند از پیغمبری بدرودگری پرداخته و در روی خشکی و خاک ساختن کشتی کار عقلائی نیست و چون خداوند قصد هلاکت قوم نوح را فرمود
چهل سال قبل از هلاکت زنهای آنها را عقیم و نازا نمود و دیگر فرزندی متولد نشد نوح ساختمان کشتی را بپایان رسانید بامر پروردگار کلیه بهائم را احضار نمود و تمام حیوانات نزدش حاضر شدند و از هر یک انواع یک زوج نر و ماده بداخل کشتی برده و جای داد و بعد از آن کسانیکه ایمان آورده بودند وعدۀ ایشان فقط هشتاد نفر بود بکشتی سوار کرده و استقرار یافتند.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ قُلْنَا اِحْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ اَلْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ (40) وَ قٰالَ اِرْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اَللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (41) وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ وَ نٰادیٰ نُوحٌ اِبْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ اِرْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ اَلْکٰافِرِینَ (42) قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ اَلْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ اَلْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا اَلْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُغْرَقِینَ (43) وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ اِبْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ اَلْمٰاءُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ اِسْتَوَتْ عَلَی اَلْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (44) وَ نٰادیٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ اَلْحٰاکِمِینَ (45) قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (46) قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (47)
محل ساختن کشتی مسجد کوفه بوده روزی که قوم نوح باید هلاک شوند عیال نوح مشغول پختن نان بود در محلیکه معروف بفار لتنور است عیال نوح فریاد کرد که از تنور آب میجوشد نوح بسوی تنور رفته با قطعۀ گلی سوراخی را که آب از آن می جوشید مسدود نموده مشغول بکار کشتی و سوار نمودن حیوانات شد که برای هر نوع از آنها مکان مخصوص تهیه نموده و علوفه و وسیلۀ تغذیه آنها را هم فراهم کرده بود همینکه از سوار کردن آنها فراغت حاصل نمود و مؤمنین و اصحابش هم در جای خود مستقر گشتند نوح گل را از سوراخ تنور برگرفت که ناگاه آب با شدت هر چه تمامتر بجوشید و جاری گشت آفتاب هم گرفت از آسمان نیز آب فرو ریخت بدون آنکه بصورت باران و قطرات باشد و زمینها شکافته شده و چشمههائی پدیدار گشت از آسمان و زمین آب جریان پیدا کرد بطوریکه همه دنیا را آب فرا گرفت جز محل کعبه معظمه و چهل ذراع از بلندترین کوه دنیا ارتفاع گرفت و جهان خراب شد و کافران هلاک شدند و خدای تعالی از ایشان انتقام نوح را بگرفت چنانچه در آیات 11-15 سوره قمر تصریح شده که میفرماید:
فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ .
سپس نوح بآنان که با او بودند گفت سوار کشتی شوید و بنام خدا حرکت نمائید تا بساحل نجات برسید همانا خدای من بخشنده و مهربانست.
با ذکر نام پروردگار کشتی بحرکت در آمد و از امواج کوه پیکر میگذشت نوح متوجه شد پسرش سوار نشده است و در گوشۀ پنهان گشته از روی علاقه و شفقت پدری باو خطاب کرد فرزندم تو هم با ما سوار کشتی شو و با کافران همراه مباش و از آنها دوری جو
پسر جواب داد بزودی بکوهستان رفته و بقلل شامخۀ آن پناه میبرم تا مرا از غرق شدن حفظ کند نوح گفت امروز جز خداوند هیچ پناه و ملجائی وجود ندارد در اینحال موجی میان آنها حائل شده و فرزند نوح با کافرین دستخوش غرق و فنا گشتند نوح در مقام مناجات با خدا برآمده و عرض کرد پروردگارا فرزندم از اهلبیت من است و وعدۀ تو حتمی و بر حق بوده و عادلترین و تواناترین حکمرانان میباشی بلطف خود فرزندم را نجات بده و عادلترین و تواناترین حکمرانان میباشی از مصدر جلالت خطاب رسید ای نوح فرزندت از اهل تو نیست چه اهل تو آن بود که بر دین تو باشد او کارهای ناشایسته مرتکب میشود از من مخواه چیزیکه تو را بآن دانش و خبری نیست من تو را پند میدهم نصیحت بپذیر و از نادانان مباش نوح عرض کرد پروردگارا من بتو پناه میبرم از اینکه چیزیرا که نمیدانم از تو بخواهم و اگر مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ندهی و ترحم نفرمائی از زیانکاران خواهم بود.
علی بن ابراهیم ذیل آیه« إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ »از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود فرزند نوح مخالفت امر او را کرد و بکشتی سوار نشد فرزند صلبی نوح نبود بلکه فرزند
زوجه و همسر نوح بود و آیه قرآن بر لغت طی نازل شده چه آن طایفه فرزند عیال را ابن خطاب میکنند.
عیاشی از مفضل بن عمر روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام نوح و پیروانش چند مدت در کشتی توقف نمودند تا آب ساکن شد؟فرمود هفت شبانه روز، کشتی آنها دور زد تا رسید بمکه طواف کرد اطراف خانه کعبه و تمام دنیا را آب فرا گرفت جز مکه را و از اینجهة نامیده شده به بیت عتیق چه مکه آزاد ماند از غرق شدن و پس از طواف سیر کرد تا قرار گرفت بر کوه جودی که فرات امروزی کوفه است نوح دستها را بالا برد عرض کرد پروردگارا بر ما احسان و ترحم بفرما امر شد از جانب خدا بزمین آب را فرو بر و بآسمان دستور داده شد بفرو ریختن آب خاتمه بده و در کمترین وقتی آب فرو رفت و کشتی بر کوه مستقر گردیده و گفته شد که از شر کفار بدور مانده و نجات یافتید زمین آب خود را فرو برد آبهای آسمان خواستند بزمین فرو روند زمین آنها را نپذیرفت و گفت پروردگار امر فرموده بمن آب خود را فرو برم لذا خداوند جبرئیل را فرستاد و آن آبها را بدریا برگرداند.
مفضل میگوید مجددا حضورش عرض کردم آیا مسجد کوفه از زمان قدیم بوده؟ فرمود بلی آنجا مصلای پیغمبران است پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هنگامیکه بمعراج تشریف بردند در آنجا نماز بجا آوردند.
قِیلَ یٰا نُوحُ اِهْبِطْ بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (48) تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ مٰا کُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا فَاصْبِرْ إِنَّ اَلْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ (49) وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ (50) یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (51)
سپس بنوح گفته شد که از کشتی پیاده شو و سلام و خیر و برکت بر تو و یارانت باد نوح و یارانش که هشتاد نفر بودند پس از فرود آمدن از کشتی شهری بنام مدینة الثمانین بنا کردند و دختری آنحضرت داشت که نسل بشر از او پدید آمد و از اینجهت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نوح یکی از پدران بشر میباشد و بآدم ثانی مشهور است سپس خطاب میکند به پیغمبر و میفرماید:این داستان از اخبار غیبی بود که بتو وحی نمودیم و پیش از این تو و قومت هیچکدام از حکایت مزبور خبری نداشته و آگاه نبودید ای پیغمبر صبر و بردباری را پیشه خود قرار ده همانا عاقبت پرهیزکاران و اهل تقوی نیکو خواهد بود.
قوله تعالی: وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً پس از بیان قصه نوح با قومش عطف فرمود بآن داستان هود و طایفه عاد را آنها در شهری زندگی میکردند که دارای
نخلستانها و مزارع بسیاری بود و بر اثر خوبی آب و هوا مردمانی بودند سالم و بلند قامت و تندرست و قوی و عمرهای طولانی داشتند خداوند هود پیغمبر را برای هدایت ایشان فرستاد تا آنها را بخداپرستی و پیروی نمودن از دین حق دعوت نماید ولی قوم دعوتش را نپذیرفته و ایمان نیآوردند و هود را آزار و اذیت بسیار کرده و بر اثر آن مورد قهر الهی واقع و مدت هفت سال گرفتار قحطی و سختی شده باران رحمت بر آنها نبارید بالاخره قوم بر اثر تنگی معیشت و استیصال متوجه هود شده و بسوی او روان شدند تا از حضرتش درخواست کنند دعا نماید تا باران آمده و از آن عسرت و پریشانی خلاص شوند چون بمنزل هود رسیدند زنی از خانه آنحضرت خارج میشد آن جماعت را که مشاهده نمود پرسید شما کیستید و اینجا برای چه منظوری آمدهاید؟جواب دادند چند سال است باران نیامده و مردم گرفتار فقر و قحط و بدبختی شدهاند اینک برای دیدار هود آمدهایم که از ایشان درخواست نمائیم دعا کند و از خدا بخواهد تا آنکه باران عطا فرموده و ما را از این عسرت نجات بخشد زن گفت اگر دعای هود در پیشگاه خداوند قبول میشد دعائی برای خود مینمود که زراعتش از بی آبی نسوزد ولی بر اثر
درخواست قوم محل کار هود را نشان داد و بملاقات و زیارت حضرتش شتافته و با الحاح و تذلل استدعا نمودند که از خداوند طلب باران نموده و رفع پریشانی و قحطی قوم را مسئلت نماید هود مهیای نماز شده و از پروردگار طلب بخشایش و ترحم نموده و برای مردم دعا کرد و سپس فرمود بجایگاههای خودتان مراجعت کنید که خداوند باران رحمت خود را بشما ارزانی فرموده و از قحطی خلاص خواهید شد گفتند ای پیغمبر خدا ما بموضوع عجیب و شگفتی بر خورد کردهایم تقاضا داریم برای ما بیان فرمائید زنی که از منزل شما خارج شده و در مقابل پرسش ما مبادرت بتکذیب شما نموده و میگفت اگر هود مستجاب الدعوه و در نزد خدا تقربی داشته باشد برای خودش دعا کند که زراعتش از بین نرفته و بر اثر بی آبی نسوزد؟!هود فرمود آن زن عیال منست و من از خداوند طول عمرش را مسئلت نمودهام قوم گفتند برای چنین زنی که بدخواه شماست چرا چنین دعائی فرمودید؟جواب داد بدانید برای هر فرد مؤمن بخداوند دشمنی موجود و خلق شده که مزاحم آن مؤمن باشد و او را اذیت نماید آن زن دشمن من است و دشمنی که تحت تسلط شخص باشد بهتر است از دشمنی که شخص بر او مسلط نیست-
وَ یٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (52) قٰالُوا یٰا هُودُ مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ وَ مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (53) إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اِعْتَرٰاکَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (54) مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ (55) إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اَللّٰهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (56) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ شَیْئاً إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ (57) وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا هُوداً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ نَجَّیْنٰاهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (58) وَ تِلْکَ عٰادٌ جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اِتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ (59) وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ عٰاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ قَوْمِ هُودٍ (60)
هود پیوسته قوم را از بت پرستی نهی میفرمود و آنها را به یکتاپرستی و پرستش خداوند تشویق و ترغیب میکرد و بر اثر دعای او خداوند از خطاهای قوم در گذشت و باران
رحمتش را بآنها بارید و از خشگسالی و قحط خلاص گردیدند بطوریکه از آیات بعد استنباط میشود و جریان واقعه را حکایت میفرماید:
سپس فرمود بآنها الحال که خداوند باران رحمتش را از آسمان بر شما ببارید و نیرو بر نیروی شما بیفزود پس چرا روی بر میگردانید و سرکشی مینمائید؟ گفتند ای هود برای ما دلیل روشنی برسالت خود نیاوردی ما بگفته تو معبودهای خود را ترک ننموده و بتو ایمان نخواهیم آورد بعضی از خدایان ما بتو آسیبی رسانیدهاند از این رو ترک خدایان ما نمودهای،هود گفت خدا را بشهادت میگیرم و شما هم گواه باشید که من از آنچه شماها میپرستید بیزارم و بجز خدای یگانه هر چه بپرستید مورد نفرت من است شما هر کید و مکری که در بارۀ من خواسته باشید اعمال کنید و تأمل روا مدارید من بخدای آفریننده من و شما توکل کردهام و اختیار تمام جنبندگان بدست مشیت و ارادۀ اوست و البته خداوند؛من براه راست مرا هدایت و رهبری میفرماید و اگر از روی عناد و سرکشی از حق رو برگردانید من نسبت بتبلیغ رسالت خود در باره شما رفتار کردهام و اتمام حجت نمودهام و البته خدای من پس از هلاکت شما قوم دیگری را جانشین شما
قرار خواهد داد و بمن هم ضرر و زیانی نخواهد رسانید چه پروردگار من نگهبان و حافظ هر چیزیست و چون قوم هود ایمان نیآوردند خداوند همانطور که در سوره الحاقه آیه 6 و 7 بیان میفرماید باد سردی بر آنها فرستاد وَ أَمّٰا عٰادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ، سَخَّرَهٰا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ و بواسطۀ نحوست تقارن قمر بزحل هفت شب و هشت روز باد تند و سرد و سرکشی پی در پی بر آنها مسلط گردانید و هلاک نمود ایشان را گویا ساقه درخت خرمای خشکیده و پوسیدهای بودند و بخاک در افتادند.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود باد عقیم از زیر طبقه هفتم زمین بیرون میآید و این باد عقیم بیرون نیامده مگر وقتی که خداوند بر قوم عاد غضب فرموده و بفرشتگان نگهبان زمین امر شد که بمقدار مختصری از باد عقیم را برای کیفر و مجازات قوم عاد بیرون آورند لکن آن باد نافرمانی نگهبان زمین نمود و بیش از آن مقدار خارج شد فرشتگان عرض کردند پروردگارا باد نافرمانی کرده و زیاده از حد خارج شد میترسیم تمام اهل دنیا را هلاک گرداند خداوند جبرئیل را فرستاد تا آن را بجای خود برگردانید و آن اندازه که امر شده بود بیرون آمد و آن مردم عاصی و نافرمان
را بهلاکت رساند.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود خدای تعالی هر باد و بارانی بفرستد فرشتگان نگهبان آنها وزن و تعدادش را میدانند جز بادیکه بر قوم عاد فرستاد که آن بر نگهبانان خود عاصی شد و از فرمان ایشان تجاوز کرد و زیاده از حد و اندازه بیرون آمد و از اینجهت آن را بعاتیه نام گذاشتهاند و آن ایام را عرب برد العجوز گویند(سرمای پیره زن)برای آنکه پیره زنی از ترس سرما در سردابی رفت و پنهان شد و زنده بود تا روز هشتم که در آن روز باد در سرداب رخنه کرد و او را نیز هلاک نمود و باد آرام گرفت و آن پیره زن آخر کسی بود که از قوم عاد هلاک گردید و خداوند آنها را در دنیا بلعنت خود گرفتار نمود و در آخرت نیز از رحمت پروردگار دور خواهند بود و در اثر کفر و نافرمانی و پیروی کردن از هر ستمکار معاندی منقرض شدند و از بین رفتند و اثری از ایشان باقی نماند این بود داستان عادیان که بپایان رسید.
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (61) قٰالُوا یٰا صٰالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینٰا مَرْجُوًّا قَبْلَ هٰذٰا أَ تَنْهٰانٰا أَنْ نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا وَ إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ (62) قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اَللّٰهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَمٰا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ (63) وَ یٰا قَوْمِ هٰذِهِ نٰاقَةُ اَللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ قَرِیبٌ (64) فَعَقَرُوهٰا فَقٰالَ تَمَتَّعُوا فِی دٰارِکُمْ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (65) فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَلْقَوِیُّ اَلْعَزِیزُ (66) وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (67) کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِثَمُودَ (68)
قوله تعالی: وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً عیاشی از یحیی بن مساور همدانی روایت کرده گفت حضور امام زین العابدین شرفیاب شده بودم مردی از اهل
شام وارد شد عرض کرد بآن حضرت شما علی بن الحسین فرزند امیر المؤمنین علیه السّلام میباشی که مؤمنین را بقتل رسانید؟آنحضرت گریه کرد و فرمود بآن شامی وای بر تو از کجا یقین نمودی که پدرم امیر المؤمنین علیه السّلام مؤمنین را بقتل رسانید؟عرض کرد از گفتار خود آنحضرت که فرمود برادران ما بر ما ظلم و ستم نمودند ما هم بکیفر ظلم آنها را بقتل رسانیدیم فرمود حضرت زین العابدین علیه السّلام وای بر تو مگر تلاوت نکردهای قرآن را که میفرماید خداوند وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً آیا قوم ثمود برادر دینی صالح پیغمبر بودند یا عشیرتی؟عرض کرد برادر عشیرتی او بودند فرمود باو پس کسانی را که امیر المؤمنین علیه السّلام بقتل رسانید برادران عشیرتی بودند عرض کرد آنمرد شامی خداوند سلامت بدارد شما را که اشتباه مرا بیان فرمودی.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم از جبرئیل سؤال نمود چگونه خداوند قوم صالح را هلاک نمود؟عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خداوند صالح نبی را در سن شانزده سالگی برای رهبری قوم ثمود برگزید و تا مدت زیادی کسی باو
ایمان نیآورد روزی بآن مردم گفت خداوند مرا وقتی که شانزده ساله بودم بسوی شما فرستاد و اکنون یکصد و بیست سال دارم و شما لجوجانه به بت پرستی خود ادامه داده و از یکتاپرستی خدا اعراض مینمائید اکنون یک پیشنهاد بشما میکنم یا شما بوسیلۀ من از خداوند درخواستی بنمائید تا مقرون باجابت شود و ایمان بیاورید و یا آنکه من از بت های شما پرسشی میکنم اگر جوابم را بمن دادند من از میان شما خارج شده و از دعوت شما صرف نظر خواهم نمود و بشما کاری نخواهم داشت قوم گفتند سخنی در کمال انصاف و عدالت راندی سه روز بما مهلت بده تا در این سه روز به پرستش بتهای خود قیام و اقدام کنیم صالح با درخواست آنها موافقت نمود و مردم در مدت سه روز بعبادت اصنام پرداخته برای بتها قربانی کرده و آنها را از معبد و بتخانه خارج و بالای کوهها برده بودند و سه شبانه روز بگریه و زاری با بتها اشتغال داشتند پس از آن بصالح گفتند اکنون هر چه میخواهی از بت بزرگ سؤال کن صالح نزدیک بت بزرگ رفته و
پرسید اسم تو چیست؟البته صدائی از بت برنخاست مردم گفتند شما کمی دورتر بایستید و خود آنها نزدیک شده و دست بر سر و روی بت کشیده صورت بخاک میمالیدند و با تضرع و تذلل از بت بزرگ در خواست کردند که پاسخ صالح را بدهد و سر بزیر افکنده هر چه منتظر شدند جوابی نشنیدند صالح بقوم خود گفت اینک هر چه میخواهید از من بخواهید تا از خداوند متعال انجام آنرا مسئلت و درخواست کنم گفتند ای صالح از خدای خود بخواه که از دل این کوه ناقه و شتری سرخ رنگ که حامله باشد خارج سازد که پس از خروج فورا بزاید و پستانهایش شیر بدهد تا ما از شیر آن ناقه بنوشیم صالح گفت تقاضای عجیب و مهمی نمودید ولی در پیش قدرت خداوند بسیار ناچیز و آسانست پس صالح در مقام مناجات و نماز برخاسته و از خداوند بزرگ انجام مسئول قوم را مسئلت نمود همانطور که سر بسجدۀ عبودیت گذارده بود که صدائی از آن کوه با عظمت در آمد و حرکت شدیدی نمود بطوریکه نزدیک بود مردم از ترس قالب تهی نموده و بمیرند ناگاه مشاهده کردند ناقۀ بسیار قوی هیکل خود را از میان کوه بسوی خارج میکشد و همینکه تمام بدنش از کوه خارج شد سر بکوه گذاشته و وضع حمل نمود و هماندم از پستانهایش شیر جاری شد که تمام مردم از دیدن آن مبهوت شده و گفتند اکنون می
فهمیم که خدای تو بزرگ و قدرت و توانائی او مافوق خدایان مورد پرستش ما است نام شهر آنها حجر بود و رودخانهای از کنار شهر میگذشت صالح بقوم خود گفت یک روز ناقه آب نهر را مینوشد و روز بعد شما از شیر آن بنوشید و در مقام آزار و اذیت ناقه نباشید یک روز ناقه آب نهر را میآشامید و فردای آن روز در وسط شهر میایستاد تا تمام مردم بقدر احتیاج از شیرش میدوشیدند و مصرف میکردند.
و پس از مدتی طغیان و سرکشی آنها فزونی یافت تصمیم گرفتند ناقه را پی کنند تا از توبیخ و سرزنش صالح فارغ و آسوده شوند جایزهای قرار دادند برای کسیکه آن را بکشد و پی کند مرد سرخ مو و چشم کبودی بنام قدار که زنازاده بود پیش قدم شد و در کمین ناقه نشست وقتی از آشامیدن آب باز میگشت با ضرب چند شمشیر پی نمود آنرا بچهاش فرار کرد و بالای کوه برفت سرش را بآسمان بلند نمود سه دفعه صیحهای زد آن قوم جمع شدند و بچۀ ناقه را نیز کشتند گوشت آنها را میان تمام قبیله قسمت کردند نبود کوچک و بزرگی مگر آنکه از گوشت ناقه و بچه آن خوردند صالح از
مشاهده آن واقعه محزون و افسرده گردیده وحی رسید از جانب خداوند ای صالح تا سه روز دیگر عذاب من بر آنها نازل شود اگر توبه کنند و ایمان آورند از ایشان در گذرم و عذاب را بردارم صالح پیغام پروردگار را بآنان رسانید و فرمود وعده خدا راست است و هرگز تخلف پذیر نیست به صالح گفتند اگر راستگو هستی عذابی که وعده کردی بر ما نازل گردان گفت وعدۀ من و شما سه روز دیگر در منازل خود بمانید و از زندگانی دنیا هر چه بخواهید لذت برید علامت نزول بلا آنستکه روز اول رنگ صورت شما سفید خواهد شد و روز دوم سرخ و روز سوم سیاه شده و هلاک میشوید.
صبح روز بعد صورتهای ایشان مانند پنبه سفید شد گفتند وعده صالح راست است و لکن ما باو ایمان نیاوریم هر چند هلاک گردیم روز دوم برنگ خون قرمز شد و روز سوم سیاه شده و بامر پروردگار هنگام شب صیحۀ آسمانی آن مردم ستمکار را بگرفت صبح نمودند در حالیکه بجایگاه خود بیحس و برای همیشه خاموش شده و هلاک گردیدند چنان نابود شدند که گویا آنها در دنیا و دیار خود زنده نبودند و خداوند آتشی فرستاد اجساد آنان را سوزانید و از بین برد ای مردم بدانید و آگاه باشید طایفه
ثمود بخالق و خدای یکتا کافر شدند و از رحمت او دور گشتند خداوند صالح و پیروان اندک او را برحمت و شفقت نجات داد چه خداوند قادر و تواناست این بود داستان ثمودیان که بپایان رسید.
وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ فَمٰا لَبِثَ أَنْ جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ (69) فَلَمّٰا رَأیٰ أَیْدِیَهُمْ لاٰ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ (70) وَ اِمْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ (71) قٰالَتْ یٰا وَیْلَتیٰ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذٰا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ (72) قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ رَحْمَتُ اَللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (73) فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ اَلرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ اَلْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ (74) إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ (75)
قوله تعالی: وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ چون نمرود حضرت ابراهیم خلیل را بآتش افکند و بامر پروردگار آتش بر ابراهیم سرد گردیده و او را بسلامت نگاهداری نمود نمرود از ابراهیم ترسید و او را وادار بخروج از کشورش نمود و باو گفت باید از مملکت من خارج شده و حق سکونت در ملک او را ندارد حضرتش با ساره دختر خالۀ خود ازدواج کرده بود و گوسفندانی که وسیله کسب معاش او بود بهمراهی لوط که جوانی مؤمن و پسر خالهاش محسوب میشد عازم خروج از شهر شد همینکه خواست از شهر خارج شود مأمورین نمرود راه را بر او مسدود کرده و گفتند تو حق نداری گوسفندان را با خود ببری این اموال را در مملکت نمرود بدست آوردهای اینک با او مخالفت نموده و بمناسبت همین مخالفت
محکوم به خروج میباشی نباید اموال را با خود ببری،ابراهیم بحکمیت سدوم قاضی نمرود راضی شده و برای جلب نظر قاضی روانه شدند قاضی فورا حکم کرد که چون ابراهیم با پادشاه مملکت مخالفت دارد حق ندارد اموال و احشامی را که در این شهر بدست آورده با خود ببرد ابراهیم بسدوم گفت اگر حکم ناحق کنی در دم خواهی مرد سدوم پرسید بزعم تو حق کدام است؟ابراهیم گفت اگر من حق ندارم اموالی را که در شهر کسب کردهام با خود ببرم حکم کن جوانی و عمر از دست رفته مرا بمن برگردانند تا رعایت عدالت و انصاف شده باشد سدوم دستور داد عمر تلف شدۀ او را مسترد نموده بعد اموالش را ضبط کنند چون اجرای حکم قاضی ممکن نبود ابراهیم را رها کردند ولی بتمام مأمورین و حکمداران اطراف از طرف نمرود نوشتند مزاحم ابراهیم شده و نگذارند در شهرها و نقاطه مختلفه مسکن نماید و در موقع عبور هر شهری قسمتی از مالش را میگرفتند ابراهیم نسبت بعیال خود متعصب و غیور بود و چون نمیخواست مورد چشم زخم مردم باشد در موقع حرکت و سفر او را در صندوقی میگذاشت هنگام عبور از شهری مأمورین برای وصول باج راه و دریافت ده یک از اموالش دستور دادند
درب صندوق را باز نماید آنچه ابراهیم عذر آورد قبول نشده گفتند اگر میخواهی از اینجا عبور کنی چارهای نداری مگر آنکه درب صندوق را گشوده اموالی که در آن نهفتۀ ارائه داده و ده یک آنرا بپردازی سر انجام ناگزیر درب صندوق را گشودند و همینکه چشم مأمورین بجمال ساره افتاد از حسن و جمالش تعجب کرده از ابراهیم پرسیدند این زن کیست؟فرمود او خواهر من است و مرادش از کلمه خواهر،خواهر دینی بود مأمور گفت من نمیگذارم از این محل بروید تا اینکه وجود این زن را بپادشاه گزارش بدهم و دستور بخواهم فورا چگونگی را برای پادشاه گزارش داد نمرود دستور احضار ساره را داد و او را بشهر باز گردانیده نزد پادشاه بردند چون پادشاه ساره را بدید دل بدو بست و قصد کامیابی و تجاوز در سرش پدید آمد چون خواست بسوی ساره دست دراز کند ساره در دل بخدا پناه برد و فورا دستهای شاه خشک گردید بساره گفت این چه حالت است که بر من عارض و مستولی گردید گفت چون تو سوء قصد بمن کردی از خدا خواستم مرا در پناه خود حفظ نموده و از شر تو ایمن دارد لذا چنین شدی که
میبینی پادشاه تقاضا کرد از خدا بخواهد او را بحال اولیه در آورد تا علاوه بر آنکه سوء قصدی ننماید پاداش خیر و عوض نیکی در بارهاش انجام دهد ساره دعا نمود خداوند او را بحال خودش برگرداند و شاه در عوض،کنیز مخصوص خود هاجر را باو بخشید تا در خدمتش باشد و این کنیز همان هاجر مادر حضرت اسمعیل است که بعدها ساره او را بشوهر خود تقدیم نمود.
ابراهیم بهمراهی ساره و هاجر در بیابانی که بین راه یمن و شام بود و قوافل ناگزیر از عبور نقطه مزبور بودند ساکن شد و عابرین چون بر حضرتش میگذشتند مورد لطف و پذیرائی او واقع گشته و آنها را به بیکتاپرستی دعوت و هدایت میفرمود و بتدریج صیت شهرت ابراهیم بنقاط مختلفه منتشر گردیده و همه جا گفته میشد کسی را که نمرود در آتش انداخته و آتش او را نسوزانده و بسلامت حفظ کرده در این نقطه مسکن دارد و غالبا مسافرین و عابرین موقع عبور از منزلگاه آن حضرت مهمان میشدند و از خوان کرم و لطف او بهرهمند میگشتند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در چند فرسخی قرارگاه ابراهیم
شهری بود که بسیار آباد و درختان فراوان و میوههای بسیار داشت اهالی آن شهر مردمانی بودند که خود را از بول و غایط پاک نمیکردند و غسل جنابت نمینمودند از جهت بخل و خست طبعی که داشتند و چون عبور مردم از کنار باغها بود از میوههای آن میخوردند و خسارت میزدند و مردم شهر عاجز شده و در صدد چارۀ بر آمدند شیطان روزی بصورت پیر خردمندی نزد آنها رفت گفت اگر میل داشته باشید من میتوانم چارهجوئی نموده و بشما کاری تعلیم کنم چنانچه انجام دهید دیگر کسی مزاحم شهر شما و محصول باغهای شما نشود گفتند بدیده منت داریم و قبول میکنیم شیطان گفت هر کس از شهر شما عبور نماید با او لواط کنید و لباسهای او را در آورید تا دیگر جرأت خرابکاری نداشته باشند و پیر شیطان از آنها جدا شد سپس بصورت جوان امرد با لباسی فاخر نزد آنها آمد او را گرفتند و عمل شنیع انجام داده و از آن کار خوششان آمده بطوریکه دیگر با زنهای خود مباشرت نمیکردند و از وجود زن تمتع نمیگرفتند و ناچار زنها هم با یکدیگر بمساحقه میپرداختند مردم از عمل شنیع ساکنین آن شهر خدمت ابراهیم آمده و شکایت کردند بر اثر آن خداوند لوط را بهدایت و رهبری آن
قوم مبعوث فرمود لوط بآن شهر عزیمت نمود ساکنین شهر او را دیده پرسیدند تو کیستی و از کجا آمده و کجا خواهی رفت؟جواب داد من پسر خالۀ حضرت ابراهیم میباشم که نمرود او را در آتش انداخته و نسوخت و بفرمان پروردگار آتش بر او سرد و رحمت گردید و اینک در چند فرسخی شهر شما مسکن دارد و مرا برای نصیحت و ارشاد شما از جانب خداوند مأمور کرده از خدا بترسید و از عمل زشت خود دست بردارید مردم شهر ترسیدند و بحضرت لوط جسارت نکردند و لوط در میان آنها مدت سی سال توقف نمود و از آنها عیال گرفت و چند دختر از عیال او متولد شد و در طول مدتی که لوط در میان آن مردم میزیست هر چه آنها را دعوت و ارشاد میکرد قبول نمینمودند و از او میخواستند که از شهر آنها خارج شود ولی لوط همچنان بدعوت خود ادامه میداد روزی ابراهیم در محل خود نشسته و چند نفر مهمان داشت همینکه مهمانان رفتند دید چهار نفر حضورش ایستادهاند اما بانسان شباهت ندارند رو بابراهیم نموده گفتند سلام بر تو باد ابراهیم در پاسخ گفت بر شما هم سلام باد و نزد ساره رفته گفت مهمانانی برایم رسیدهاند که شباهت به بشر ندارند برای پذیرائی ایشان چیزی فراهم کن ساره عرض کرد جز این گوساله چیز دیگری موجود نداریم فورا گوساله را ذبح کرده و بریان نموده نزد مهمانان آورد.
ساره از مهمانخانه عبور نموده دید مهمانان بطعام فراهم شده نگران گشته واقعه را بابراهیم عرضه داشت آنحضرت مضطرب شد و پرسید شما را چه شده که از طعام ابراهیم خلیل نمیخورید؟گفتند ای ابراهیم نگران مباش و نترس ما فرشتگانیم که از طرف خداوند ماموریم قوم لوط را هلاک سازیم ساره ترسید و تکانی خورد که بر اثر آن با آنکه مدتها پاک بود دچار عادت زنان گردید فرشتگان بابراهیم و ساره مژده تولد دو پسر اسحق و یعقوب را دادند ساره تعجب کرده گفت با اینکه من یائسه هستم و شوهرم نیز پیری فرتوت بیش نیست چگونه فرزند خواهد شد؟! جبرئیل نازل شده گفت از امر خدا تعجب نکنید زیرا رحمت و برکات خدا بخاندان شما متوجه و معطوف است ابراهیم از جبرئیل پرسید برای چه فرود آمدهاید؟فرمود برای هلاکت قوم لوط ابراهیم گفت لوط هم در میان قوم است جبرئیل گفت میدانم او و خانوادهاش را غیر از عیال که باید هلاک شود نجات خواهیم داد ابراهیم پرسید اگر در میان آن قوم صد نفر مؤمن بود خداوند امر بهلاکت قوم میفرمود؟جبرئیل گفت خیر باز پرسید اگر پنجاه نفر مؤمن یافت میشد چطور؟جواب داد خیر گفت اگر ده نفر مؤمن باشند؟فرمود خیر تا یکنفر مؤمن را هم جواب منفی داد چه خداوند میفرماید فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ابراهیم از جبرئیل تقاضا کرد که بسوی خدا برگشته و طلب بخشایش
و رفع عذاب قوم نماید که در فاصله چشم بهمزدن خطاب شد:
یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا إِنَّهُ قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذٰابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (76) وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالَ هٰذٰا یَوْمٌ عَصِیبٌ (77) وَ جٰاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ قٰالَ یٰا قَوْمِ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ (78) قٰالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِی بَنٰاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مٰا نُرِیدُ (79) قٰالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ (80) قٰالُوا یٰا لُوطُ إِنّٰا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّیْلِ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهٰا مٰا أَصٰابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ اَلصُّبْحُ أَ لَیْسَ اَلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (81) فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا جَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ (82) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ مٰا هِیَ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ (83)
یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا
(آیه 77 همین سوره)ای ابراهیم از این اندیشه در گذر و فرشتگان با جبرئیل از نزد ابراهیم خارج شده و بحضور لوط که مشغول آبیاری زراعت خود بود رفتند لوط چون ایشانرا بدید پرسید کیستید و بکجا میروید؟ گفتند ما غریب هستیم و در این شهر آشنائی نداریم یک امشب ما را مهمان کن گفت ای دوستان،مردم این شهر عادت بدی دارند خداوند ایشانرا لعنت کند میترسم هتک حرمت شما نموده و مایه شرمساری من شود گفتند ما ورود خود را بشهر تأخیر می اندازیم که کسی ما را نبیند و انشاء اللّه مزاحمتی روی نخواهد داد لوط بشهر نزد عیالش رفته و دستور تهیه وسیلۀ پذیرائی از مهمانان را داده و گفت نباید کسی از وجود این مهمانان باخبر شود و این امر را پنهان بدار تا آنکه بپاداش آن از خطاهائی که تاکنون مرتکب شدهای در گذرم عیال لوط کافر بود و با مردم شهر رابطه و علامت شرطیه مقرر داشت هر وقت لوط روز مهمان داشت از پشت منزل دود مینمود و اهالی را از وجود مهمان خارجی آگاه میساخت و اگر شب کسی میآمد با افروختن آتش در بام خانه مردم را مطلع میکرد آن شب هم وقتی که مهمانان بمنزل لوط وارد شدند عیالش بر بام خانه رفته و آتشی افروخت و قوم را از ورود مهمانان تازهای خبر کرد.-
مردم شهر که از مشاهدۀ فروغ آتش بوجود مهمانان تازه واردی در خانه لوط پی بردند شتابان بسوی خانۀ او روان گشتند.
بطوریکه میفرماید در آیه شریفه وَ جٰاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ فرشتگان بصورت جوانان خوشرو و زیبا بخانه لوط وارد شدند قوم او برای ارتکاب عمل زشت مهیا شدند لوط بآنها گفت دختران من برای شما پاک و نیکوترند از خدا بترسید و مرا نزد مهمانانم با عمل زشت خود خوار و شرمسار مسازید مگر در میان شما جوانمرد رشیدی نیست که از اینعمل زشت از شما جلوگیری کند؟ در پاسخ لوط گفتند تو میدانی منظور ما چیست بدختران و زنان کاری نداریم لوط فرمود ای کاش من قدرت و توانائی داشتم تا شما را از عمل زشت منع مینمودم چون چارهای ندارم از دیار شما بیرون رفته و بجایگاه محکمی پناه میبرم جبرئیل گفت ای لوط اگر بدانی چه قدرت و توانائی داری این قدر محزون نمیشوی لوط پرسید شما کیستید؟و برای چه کار آمدهاید و خیال دارید چه کنید؟گفتند ما فرشتگان از طرف پروردگار برای هلاکت قوم تو آمدهایم لوط پرسید آیا در همین ساعت؟جبرئیل گفت موعد هلاکت قوم صبح است و صبح هم بسیار نزدیکست در همین موقع مردم درب منزل لوط را شکسته و داخل شده بقصد
آزار مهمانان لوط حمله نمودند جبرئیل لطمهای بآنها زده چهره و صورت ایشان تغییر کرد و محو شد و بر اثر مشاهدۀ حال آنها فهمیدند عذاب برایشان نازل شده در میان قوم لوط دانشمندی بود و مطمئن بر این معنی که اگر لوط در بین قوم باشد خداوند عذاب بر آنها نازل نمینماید بمردم گفت عذابی که لوط وعده داده بود رسید محافظت کنید که لوط از میان شما خارج نشود،زیرا تا او در بین شما است عذاب بر شما وارد نمیشود تمام جمع شدند و در اطراف خانه لوط بنگهبانی مشغول شدند جبرئیل بلوط گفت که برای ترک شهر و قوم حرکت نموده و خارج شود لوط گفت چگونه ممکن است از خانه بیرون رفت تمام مردم مواظب من بوده و اطراف خانه مرا گرفتهاند جبرئیل عمودی از نور بدست لوط داده و دستور داد با تمام بستگان خود به پیروی از نور آن عمود رفته و کسی را خبر ندهد لوط روانه شد عیالش مطلع گشته و میخواست بدنبال آنها برود که سنگی باو اصابت نموده و کشته شد و چون طلوع فجر رسید فرشتگان اطراف شهر را گرفته و آنرا از هفتمین طبقه زمین کنده و بهوا پرتاب نمودند و از آن بلندی واژگون کرده و زیر و رو نمودند و بر سر مردمش از آسمان سنگهای بلا و هلاک ببارید که بامر پروردگار نشان دار بود و چنین نابودی و هلاکتی از مردم ستمکار دور نیست.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از گفتار لوط که فرمود هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی آن بود که با دختران و زنان تزویج کنند و اطفاء غریزۀ جنسی از طریق مشروع و عاقلانه بنمایند و چون پیغمبران پدران روحانی مردمند لذا فرمود دختران من برای ازدواج شایسته و پاکیزهترند و فرمود خداوند پس از لوط پیغمبری نفرستاد مگر آنکه میان مردم و قوم خود محترم بوده است.
و از صالح روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً را سؤال کردم؟فرمود یعنی اگر تکیه داشتم بسوی سیصد و سیزده نفر یاور با شما جهاد مینمودم.
و از ابا بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام ممکن نیست بندهای از دنیا برود و عمل قوم لوط را حلال بداند و مرتکب بشود مگر آنکه خداوند بقلب او سنگی بیندازد اما مردم آن را نمیبینند.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ وَ لاٰ تَنْقُصُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ (84) وَ یٰا قَوْمِ أَوْفُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (85) بَقِیَّتُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (86) قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ اَلْحَلِیمُ اَلرَّشِیدُ (87) قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ اَلْإِصْلاٰحَ مَا اِسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (88) وَ یٰا قَوْمِ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (89) وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (90) قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِینٰا ضَعِیفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُکَ لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ (91) قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ اِتَّخَذْتُمُوهُ وَرٰاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (92) وَ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ وَ اِرْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (93) وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (94) کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ (95) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (96)
قوله تعالی: وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً در بخش دوم سوره اعراف ذیل آیه 85 بیان نمودیم ولادت شعیب و فرستادن او را بسوی اهل مدین و اینکه آن
قوم بت پرست بودند و انواع محرمات را مرتکب میشدند شعیب بآنها فرمود بیائید خدای یگانه را پرستش کنید که جز او پروردگاری نیست و کم فروشی نکنید من خیر شما را در آن میبینم میترسم عذاب خدا بر شما احاطه کند و نابود شوید ای مردم بعدالت رفتار کنید و کم نفروشید و در روی زمین بفساد برنخیزید آنچه را خدا برای شما باقی بگذارد و برکت دهد بهتر است و اگر معصیت و نافرمانی کنید من حافظ و نگهبان شما از عذاب خدا نباشم، شعیب را استهزاء و سخریه کردند و او را سفیه و نادان خطاب مینمودند خداوند کنایه آورده از گفتار زشت آنها بحلیم و رشید گفتند بآن حضرت آیا نماز تو امر میکند که ما را از پرستش معبودان پدرانمان باز داری یا مانع شوی از آنکه در اموال خود بدلخواه تصرف کنیم؟ فرمود من از طرف پروردگار خود برای شما دلیل و برهان روشن آورده و از پیشگاه ربوبی روزی پاک و پاکیزهای برای من میرسد بشما هیچ احتیاجی ندارم و هیچگونه نظر مخالفتی نداشته فقط مقصودم آن بود تا حد توانائی شما را از بت پرستیدن و کم فروشی و سایر محرمات دیگر باز دارم بخدای خود توکل کرده و پناه میبرم ولی میترسم مخالفت و تمرد شما با من عاقبت بجائی کشد که همان بلائیکه بر قوم نوح و هود و صالح مخصوصا قوم لوط که دورانشان از شما دور نیست رسید بر شما هم نازل شود بترسید از خدا و بسوی او باز گردید و توبه کنید همانا پروردگار من بسیار با عطوف و مهربان است گفتند ای شعیب بسیاری
از گفتار شما مفهومی ندارد و تو در میان ما شخص ناتوان و ناچیزی باشی اگر برای خاطر عشیره و کسانت نبود تو را سنگسار مینمودیم و در نزد ما قرب و منزلتی نداری فرمود آیا کسان من در نزد شما از خدای من عزیزتر میباشند؟!خدا را فراموش کردهاید بدانید بآنچه عمل میکنید پروردگار آگاه است هر چه میخواهید بکنید من هم وظیفهای دارم بزودی خواهید دانست عذاب و خواری بکدام یک از ما خواهد رسید و چه کسی دروغگو میباشد منتظر عذاب باشید.هر چند آنحضرت با آن مردم ملاطفت و مهربانی فرمود آنها خشونت و تمرد کردند تا جفای آن تبهکاران از حد گذشت و بسزای اعمال خود گرفتار شدند. بشعیب وحی رسید آنهائیکه بتو ایمان آوردهاند همراه خود برداشته و از این دیار بیرون روید پس از آنکه آنحضرت با مؤمنین خارج شدند اثر عذاب پدیدار شد صدای هولناکی از آسمان شنیده شد و زلزله عظیمی ظاهر گشت و آن جماعت را بروی افکنده و بلاد آنها خراب و ویرانه شد تمام آنان هلاک گردیدند چون صبح فرا رسید گویا ایشان هرگز در آن نبودهاند ای مردم بدانید و آگاه شوید که اهل مدین هم مانند قوم ثمود از رحمت خدا دور شدند.
پایان داستان قوم شعیب عیاشی از محمد بن فضیل روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام انتظار فرج را
سؤال کردم انتظار فرج را فرمود:فرج یکی از گشایشها میباشد و فرمود چه نیکو است صبر کردن و انتظار کشیدن فرج آیا نشنیدهای قول خداوند را در قرآن که میفرماید وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ بر شما باد به صبر و بردباری کردن همانا بعد از یأس و شدت فرج است و مردمان پیش از شما بردبارتر بودند از شما سپس اشاره میفرماید بقصه موسی که شرح او را در بخش دوم این کتاب بیان نمودیم.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (97) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ اَلنّٰارَ وَ بِئْسَ اَلْوِرْدُ اَلْمَوْرُودُ (98) وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ بِئْسَ اَلرِّفْدُ اَلْمَرْفُودُ (99) ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْقُریٰ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهٰا قٰائِمٌ وَ حَصِیدٌ (100) وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمٰا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ اَلَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ مٰا زٰادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (101) وَ کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذٰا أَخَذَ اَلْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (102) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ اَلْآخِرَةِ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ اَلنّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (103) وَ مٰا نُؤَخِّرُهُ إِلاّٰ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (104)
قوله تعالی: یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّٰارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ یعنی فرعون روز قیامت پیش رو قوم خود باشد تا آنها را بدوزخ درافکند چنانچه پیشوای آنان بود در دنیا و ایشان را بسوی آتش دعوت مینمود و در این دنیا برای خود لعنتی گذاشتند چه پیغمبران و مؤمنین بر آنها لعنت میفرستند و برای قیامت بد ذخیرهای فراهم کردند ای پیغمبر این اخبار قراء و شهرهائیست برایت حکایت کردیم که بعضی از آن شهرها هنوز برپا و معمور است و بعض دیگر ویران شده و از بین رفتهاند(قائم عبارت از عمران و مقصود از حصید خراب و ویرانه است) و این عذاب و هلاکتیکه بر امتان گذشته نازل شد باستحقاق بود چه ما برایشان جفا ننمودیم آنها برخویشتن ستم روا داشتند و معبودان باطلی که میپرستیدند برای آنان مفید نبود و
و سودی نبخشید وقتی که امر قهر ما بر هلاک و نابودی آنها رسید جز بر حسرتشان نیفزود چنین است سختگیری پروردگار وقتی بخواهد دیار ستمکاران را ویران کند انتقام و مؤاخذه او بسیار شدید و دردناک است و در هلاک و نابودی گذشتگان عبرتی است برای آنهائیکه از عذاب روز جزا میترسند و آن روز روزیست که تمام خلایق جمع شده و جزای اعمال خود را در آن روز مشاهده میکنند.
ابن بابویه ذیل آیه ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز مشهود روز عرفه است و روز مجموع روز قیامت است.
و در روایت دیگر فرمود روز مشهود روز قیامت است،مجموعش گویند برای آنکه اولین و آخرین خلایق جمع شوند برای حساب و کیفر و پاداش و آنروز را مشهود نامند چه جن و انس و اهل آسمان و زمین حاضر شوند در پیشگاه مقدس پروردگار و هیچ روزی متصف بمجموع و مشهود نشود جز روز قیامت.
یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ (105) فَأَمَّا اَلَّذِینَ شَقُوا فَفِی اَلنّٰارِ لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ (106) خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (107) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (108) فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمّٰا یَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ (109) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (110) وَ إِنَّ کُلاًّ لَمّٰا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمٰالَهُمْ إِنَّهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (111) فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ وَ لاٰ تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (112) وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (113)
قوله تعالی: یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ این آیه خبر میدهد از روز مشهود که قیامت است و میفرماید آن روز که میرسد کسی سخن نمیگوید جز باجازه خداوند و در آنروز مردم یا تیره بخت هستند یا آنکه
سعاتمند و خوشوقت خواهند بود تیره بختان را در آتش دوزخ افکنند در حالیکه ناله و آه حسرت از دل بیرون کنند و در آن آتش جاوید هستند تا وقتی که آسمانها و زمین باقی میباشند مگر آنکه ارادۀ حق برنجاتشان تعلق بگیرد.
قوله تعالی: خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ اگر گویندهای اعتراض کند چگونه خلود اهل بهشت و دوزخ را خداوند معلق فرموده بدوام و بقاء آسمان و زمین و حال آنکه روز قیامت آسمان و زمین وجود ندارد و فانی شود؟جواب گوئیم مقصود از آن تمثیل بود و اینگونه مثالها در میان اعراب بسیار و مرسوم است چنانچه گویند ما این عمل را بجا آوریم تا آسمان و زمین باقی است و تا هنگامی که خورشید بجهان میتابد غرض آنها از این تعبیر تأبید و همیشگی است پس معنای آیه آنست که کفار در آتش و مؤمنین در بهشت جاوید بمانند و یا گوئیم در قیامت هم آسمان و زمین وجود دارد باین معنی هر چه تو را سایه افکند آسمان تو گویند و هرآنچه تو را بردارد زمین تو باشد در صورتی که مراد به بهشت و دوزخ بهشت و دوزخ آخرت باشد ولی طبق روایتی که عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام حدیث کرده مراد بهشت دوزخ دنیا است که ارواح مؤمنین در آن منتقل میشوند تا قیام قیامت فرمود آنحضرت آتش در این آیه و آیۀ 49 سورۀ مؤمن اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا برزخ
است چه در قیامت صبح و شب و آسمان و زمینی وجود ندارد.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از بهشت و دوزخ ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او و دوستی دشمنان آنها است و مردمان نادان و جاهل بعلم تفسیر،تصور کردهاند مشیت خدا که در آیه میفرماید إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ برای کسانی است که داخل در جهنم و بهشت قیامت شدهاند اگر آنطور باشد که ایشان میگویند دیگر در دوزخ و یا بهشت کسی باقی نمیماند و این خیال باطل آنان دروغ است چگونه میتوانند بیرون آمده و خارج شوند و حال آنکه خداوند میفرماید مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً همیشه در آنجا جاوید بمانند و فرمود آنحضرت هر دو آیه در حق مردمان شقی و سعید نازل شده:
و شاید مقصود از مشیت در آیه زیادی عذاب کفار و افزونی نعمت برای مؤمنین باشد مانند آنکه یکی بدیگری بگوید«لی علیک الف دینار الا الالفین»برای من بر ذمه تو هزار درهم است جز آن دو هزار درهمی که بتو در وقت فلانی قرض دادم و چون استثناء و خارج کردن بیشتر از کمتر نشاید لذا بمعنی زیادتی بود بنابراین الا بمعنی سوی است مانند آنکه گفته میشود«ما معنا رجل الا زید»نیست همراه ما بجز زید.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود کفار و مشرکین در دوزخ باهل توحید و مسلمانان طعنه زنند و گویند اسلام و توحید بحال شما سودی نبخشید ما و شما برابر باشیم در آن هنگام رحمت پروردگار شامل حال آنها گردد خطاب بفرشتگان شود شفاعت کنید از ایشان سپس بفرماید من ارحم الراحمین هستم بیرون آورید آنان را از آتش جهنم فرشتگان آنها را خارج کنند.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ممکن است مشیت خدا تعلق بگیرد برآنکه اهل دوزخ را از دوزخ نجات دهد و بیرون آورد از جهنم ولی هرگز اهل بهشت را از بهشت خارج نکند.
ابن بابویه از عبد اللّه بن سلام روایت کرده گفت از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کردم آیا ممکن است خداوند قومی را عذاب کند بدون حجة و عذری؟فرمود پروردگار منزه از آنست این امر را بفرماید عرض کردم حضورش پس چه میفرمائید نسبت باولاد مشرکین و کفار آنها در بهشت هستند یا در دوزخ؟فرمود روز قیامت خداوند تمام خلایق را جمع کند برای حساب و کتاب از آن جمله فرزندان مشرکین هستند که پیش از بلوغ وفات کردهاند خطاب شود بآنها کیست پروردگار شما و چیست دین و کردار شما؟پاسخ دهند پروردگار ما تو باشی که ما را بیافریدی و از دنیا بردی و قرار ندادی
برای ما زبانی تا تکلم کنیم و تلاوت آیات تو را نمائیم و نه پیغمبری تا از او پیروی کنیم و نیست دانشی برای ما جز آنچه تو بما یاد دادی پروردگار بآنها میفرماید ای بندگان من اگر شما را امر کنم بچیزی بجا خواهید آورد؟عرض کنند بلی اطاعت و فرمانبرداری کنیم امر بفرماید خداوند بآتش فلق(و آن آتشی است بسیار شدید در جهنم وقتی زبانه میکشد شعله آن سیاه است)بدمد بصورت خلایق و از شدت حرارت آن دیدهها نابینا شود و زنان باردار حمل خود را ساقط کنند و اطفال از ترس آن بصورت پیره مردان درآیند سپس امر کند پروردگار باطفال مشرکین که داخل آن آتش شوند هر کدام از آنها در لوح محفوظ معین شده که به بهشت برود دفعتا خود را در آن آتش افکند و آن سرد و رحمت شود بر او همچنانکه بر حضرت ابراهیم سرد و رحمت شد آتش نمرودیان و آنهائیکه معین نشده که به بهشت بروند از رفتن در آن آتش امتناع نموده امر میشود بدنبال پدرانشان ایشان را بدوزخ افکنند و اینست معنای آیه فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ تا آخر.
قوله تعالی: فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمّٰا یَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ ای پیغمبر بدون شک آنچه آنها بغیر از خدا میپرستند باطل بوده و آنان را بسوی آتش میکشاند و نمیپرستند غیر خدا را مگر از جهة تقلید کردن پدرانشان که آنها نیز غیر خدا را پرستش مینمودند و ما عذاب و کیفر ایشان را بحد کمال
میرسانیم و ما بموسی کتاب تورات عطا کردیم قوم او در بارۀ صحت آن کتاب اختلاف نموده و تصدیق نکردند،و این آیه برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده اگر قریش تکذیب آنحضرت نموده و منکر قرآن شدهاند تازگی ندارد چه موسی نیز او را تکذیب کرده و در تورات اختلاف کردند و اگر نه آن بود که در علم ازلی و مشیت سابق حق گذشته بود که تأخیر اندازد جزا و کیفر متمردین را تا روز قیامت برای مصلحتی همانا بزودی آنها بکیفر اعمال خود میرسیدند و این کفار و مشرکین شک کنند در وعده و عذاب خدا و البته خداوند همه خلایق را بجزای نیک و بد اعمالشان خواهد رسانید و او از کردار همه آگاه است ای رسول ما ثابت قدم باش و آنچه را بتو وحی نمودیم بر این مردم برسان و آنها را پند و نصیحت ده و کسانیکه از مؤمنین پیروی از تو کردند پایداری و استقامت نمایند و از حدود مقرر تجاوز نکنند و در امر دین زیاد و کم ننمایند تا از حد استقامت خارج شوند چه خداوند بآنچه میکنند بینا است سپس خداوند نهی میکند مسلمانان را از جدال در دین و تکیه کردن و دوستی با اشخاص
ظالم و ستمکار بقولش که میفرماید وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا .
وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ طَرَفَیِ اَلنَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اَللَّیْلِ إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ اَلسَّیِّئٰاتِ ذٰلِکَ ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ (114) وَ اِصْبِرْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (115) فَلَوْ لاٰ کٰانَ مِنَ اَلْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْفَسٰادِ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنٰا مِنْهُمْ وَ اِتَّبَعَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (116) وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ (117) وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ اَلنّٰاسَ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ (118) إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (119) وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلرُّسُلِ مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ جٰاءَکَ فِی هٰذِهِ اَلْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (120) وَ قُلْ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنّٰا عٰامِلُونَ (121) وَ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ (122) وَ لِلّٰهِ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ اَلْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (123)
و در کافی ذیل آیه وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّٰارُ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود کسی که بحضور پادشاهی شرفیاب میشود مایل است آنقدر زنده بماند تا از عطای پادشاه برخوردار شده و از جیب بافتوت سلطان عطائی باو برسد.
شیخ در تهذیب بسند خود از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام پرسیدم خداوند چند نماز را واجب فرموده است؟فرمودند در شبانه روز پنج نماز واجب شده عرض کردم آیا خداوند در قرآن در این باره تصریح فرموده یا خیر؟فرمود بلی از دلوک شمس که زایل شدن آفتاب از خط نصف النهار است تا نصف شب که غَسَقِ اللَّیْلِ میباشد چهار نماز و پنجم آن قُرْآنَ الْفَجْرِ است و در آیه 115 میفرماید طَرَفَیِ النَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ که نماز عشاء است و فرمود حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ نماز ظهر است و این نماز را پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در وسط روز بجا میآورد و وسط نماز ظهر و مغرب که طرفی النهار باشد نماز عصر است و در بعضی روایات وارد شده که نزول
آیه چنین بود
حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی و صلاة العصر و این آیه روز جمعه در یکی از سفرها در حالتی که مشغول خواندن قنوت بودند نازل گردیده و مقرر فرمودند که کسانیکه مقیمند و در نماز جمعه شرکت میکنند نماز ظهر جمعه را دو رکعت بخوانند و بجای دو رکعت دیگر دو خطبه امام را گوش بدهند و هر کس نماز ظهر جمعه را بجماعت بجا نیاورد باید چهار رکعت بخواند مانند نماز ظهر سایر روزها.
و در کافی در معنای إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ از حضرت صادق روایت کرده فرمود نماز خواندن مؤمنین در شب گناهان روز آنها را از بین میبرد.
عیاشی از ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت من از صادقین علیهم السّلام شنیدم که روزی امیر المؤمنین علیه السّلام بمردم فرمودند کدام یک از آیات مبشره قرآن کریم بیشتر مایه امیدواری است بزعم شما؟بعضی عرض کردند این آیه که میفرماید إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ فرمودند این آیه حسنه است ولی مایه رجا و امیدواری نیست عدۀ دیگری گفتند آیۀ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ فرمودند این آیه هم نیست بعضی گفتند آیۀ وَ الَّذِینَ
إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ فرمودند این هم نیست عرض کردند حضرتت بفرمائید فرمود از رسول خدا شنیدم که میفرمود امیدوارترین آیات قرآن این است:
إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ
و در کافی ذیل آیه وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ از ابی عبیده حذاء روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام موضوع استطاعت و گفتار مردم را پرسیدم؟این آیه را تلاوت فرموده گفتند ای ابا عبیده مردم در اقوال و گفتگوها اختلاف دارند روی این اصل اکثر ایشان بهلاکت میافتند عرض کردم پس مراد از إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ چیست؟فرمود شیعیان ما آل محمد مشمول رحمت الهی خواهند بود که خداوند برای این رحمت واسعۀ خود آنان را آفریده است و غرض از رحمت اطاعت امام است بطوری که میفرماید وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ مراد از همۀ اشیاء شیعیان و رحمت علم امام است که احاطه و وسعت دارد که در این روایت بطور تفصیل تشریح گردیده علاقمندان
میتوانند در کتاب کافی باصل روایت مراجعه نمایند و ما در اینجا مختصری از آنرا که مربوط بتأویل آیه بود بیان نمودیم.
ابن بابویه در معنای آیه وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ از سعد بن عبد اللّه قمی بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود روزی جبرئیل بر من نازل شده گفت ای رسول خدا برای شما از طرف پروردگار هدیهای آوردهام که بکسی پیش از شما عطا نشده است رسول اکرم پرسیدند آن چیست؟جبرئیل گفت صبر است پیغمبر فرمود بهتر از صبر چیست؟گفت رضاست و بهتر از رضا زهد و بهتر از زهد اخلاص و بالاتر از اخلاص یقین و برتر از یقین توکل است مردم از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسیدند مراد از توکل چیست؟ فرمود معنای توکل آنست که شخص بداند و مطمئن باشد جز بخواست خدا کسی نمی تواند نفع و یا ضرری باو برساند و یا او را از وصول چیزی منع کند و یا چیزی باو بدهد و بطور کلی از مخلوق مأیوس باشد اگر کسی چنین باشد جز برای خدا کاری نکند و بغیر خدای باحدی امیدوار نباشد و غیر از خدا از کسی نترسد و طمع در مال کسی ننماید و در برابر مخلوق از ابتلائات خود شکایت ننموده و در حضور اشخاص شکر نعم خدا را بریا نخواهد کرد و بآنچه از مال دنیا باو برسد سپاسگزار بوده و اکتفای بکم نماید پرسیدند مرتبۀ رضا چیست؟فرمود مراد از رضا آنست که بآنچه از مال و نعمت دنیا باو برسد راضی بوده و بآقای خود غضب نکند و بعبادت و عمل اندک خود راضی نباشد پیغمبر فرمود از جبرئیل پرسیدم زهد یعنی چه؟جواب داد مقصود از زهد آنست که دوست بدارد هرکه را که خدا دوست میدارد و دشمن بدارد کسی را که خدا دشمن دارد و از مال دنیا بحلال آن قناعت ورزد و از آنچه که باعث فرو رفتن بآتش جهنم است دوری بجوید و آرزوهای خود را کم و کوتاه نماید و مرگ را پیوسته در برابر چشم خود مجسم بدارد.
گفتم ای جبرئیل اخلاص چیست؟گفت مخلص کسی است که از مردم سؤال نکند تا خود بیابد و چون یافت بآن راضی شود و اگر چیزی بیش از احتیاج داشت در راه خدا بمردم محتاج برساند پس اگر از خلق خدا سؤال نکرد اعتراف و اقرار به بندگی خدا نموده و چون بدست آورده راضی شد خداوند نیز از او راضی خواهد
بود و هر وقت مازاد مال خود را بنیازمندان داد بفضل خدا یقین کرده و اطمینان خواهد یافت و این کمال اخلاص است.
گفتم یقین چه باشد؟گفت مؤمن که بمرتبه یقین رسیده باشد هر عملی را که انجام میدهد خدا را در نظر داشته و مانند آنست که خدا را مشاهده میکند و میداند گرچه او خدا را نمیبیند ولی خدا او را میبیند و ایمان و یقین دارد که آنچه باید باو برسد حتما میرسد و خطا نکند و آنچه نباید باو برسد نخواهد رسید و تمام اینها شاخهها و فروع درخت توکل و درجات زهد است.
پایان سورۀ هود
سورۀ یوسف در مکه نازل شده و یکصد و یازده آیه و یکهزار و هفتصد و هفتاد و شش کلمه و هفت هزار و یکصد و شصت و شش حرف است در ثواب قرائت آن.
ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر که سوره یوسف را چه در شب و چه در روز تلاوت نماید خداوند او را در قیامت با جمال یوسف محشور میفرماید و از هول قیامت ترسی نداشته و از بندگان نیکوکار باشد.
و این حدیث را عیاشی با زیادتی(و در دنیا از زنا کردن و فحاشی ایمن باشد) روایت کرده است.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودهاند زنهای خود را در غرفه و بالاخانههائی که مشرف بر معبر و خیابان و کوچه و راهرو و مردم باشد منزل ندهید و نوشتن و کتابت و سورۀ یوسف را بآنها نیاموزید و بجای آن بافندگی تعلیم کنید.
در کتاب خواص القرآن از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ
یوسف را بنویسد و سه روز در منزل خود نگاهدارد سپس آنرا از منزل خارج نموده و در دیوار بیرون خانه بطوری که کسی نداند پنهان کند طولی نمیکشد مگر آنکه از طرف پادشاه کسی را بفرستند و او را بخدمت دعوت نمایند و باذن خدا او را برای انجام حوائج خود نگهداری کنند از این بهتر آنکه اگر کسی این سوره را در ظرفی بنویسد و با آب آنرا شسته و بیاشامد خداوند روزی را بر او آسان کند و حظی بر او مقرر فرماید خلاصه مطالب این سوره عبارت است از خواب دیدن حضرت یوسف و اذیت و آزار کشیدن او بتوسط برادران و داستان او در خانه عزیز مصر و بیان حالاتش در زندان و تنظیم خزائن مصر و قیام او مقام عزیز و سیاست منزل و سیاست مدن و حکمة علمیه که چگونه انسان را بسر منزل سعادت میرساند و حکمت و عجائب صنع و قدرت پروردگار جهانیان.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (1) إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا اَلْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلْغٰافِلِینَ (3)
الر
یکی از حروف اسم اعظم است که در قرآن متقطع شده و اگر پیغمبر یا امام با حروف دیگرش ترکیب کنند اسم اعظم حاصل میشود و بعضی از مفسرین گفتند چون آن را با حم و نون ترکیب کنند الرحمن که یکی از اسماء خداوند است حاصل شود تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ تلک اشاره است بسوره یوسف و مراد از کتاب
قرآن عظیم و مقصود از مبین روشن و بیان کننده احکام و حلال و حرام و قصص است برای کسانیکه فکر و اندیشه بکار برند تا بدانند که آن آیات از طرف خداوند قادر ذو الجلال نازل شده قوله تعالی: إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا ما فرستادیم کتاب را بلغت عرب تا شما بدانید و تعقل کنید و در فهم معانی و اغراض آن عقل را بکار بندید،و عقل عبارت از مجموع علوم و دانشی است که بآن استدلال کنند بر حسن و قبح اشیاء و فرق گذارند میان نیکو و زشت و سبب نزول آیه آنست که یهود بکفار قریش گفتند از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کنید داستان یوسف را و دیگر برای چه منتقل شدند آل یعقوب از شام به بلاد مصر؟خداوند آیه فوق را در پاسخ سؤالات آنها نازل فرمود.
و در این آیه سه دلیل و شاهد است بر حادث بودن قرآن اول قولش که فرمود انزلناه چه خداوند بیان نمود که نازل شده و منزل قدیم نباشد دوم جمله قرآنا و قرآن بمعنی جمع است پس بعضی از آن مقدم بر بعض دیگر بود و قدیم را نشاید چیزی بر آن مقدم باشد سوم کلمه عربیا دلالت بر حدوث قرآن کند چه لغت عرب حادث باشد نه قدیم.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود دوست بدارید عرب و زبان عربی را چه من که پیغمبر شما هستم عربم و قرآن عربیست و کلام و گفتار اهل بهشت نیز عربی میباشد.
و ابن بابویه در کتاب خصال از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود یاد بگیرید ای مردم زبان عربی را چه خداوند بلسان و لغت عرب با مخلوقات تکلم کرده و سخن فرموده.
قوله تعالی: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ما بیان خواهیم کرد بر تو نیکوترین قصه و حکایتها را و نامیده شده قرآن باحسن القصص چه آن در نهایت فصاحت و زیباترین معانی است و داستان یوسف نیکوترین حکایتها است برای آنکه در بردارد عجایب و حکم و کیفیت محبت و اسرار
عشق و مودت را و دیگر آنکه در آن بیان حال پیغمبران و فرشتگان و شیاطین انس و جن و سیر ملوک و آداب مملکت داری و طریقه تجارت و شرح حال عقلاء و جهال و اختلاف احوال و مکر و حیله زنان و بیان توحید و فقه و علم سیر و تعبیر خواب و آداب سیاست و حسن معاشرت و تدبیر معاش و منافع دین و دنیا میباشد.
وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ
اگر چه پیش از این تو از این قصه و اخبار غافل بودی و از یوسف و یعقوب و اولاد او پیش از آنکه وحی ما بتو برسد اطلاع کاملی نداشتی.
إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ (4) قٰالَ یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ (5) وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (6) لَقَدْ کٰانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیٰاتٌ لِلسّٰائِلِینَ (7) إِذْ قٰالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (8) اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اِطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ (9) قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ اَلْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ اَلسَّیّٰارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ (10) قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مٰا لَکَ لاٰ تَأْمَنّٰا عَلیٰ یُوسُفَ وَ إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ (11) أَرْسِلْهُ مَعَنٰا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ (12) قٰالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ اَلذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غٰافِلُونَ (13) قٰالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ اَلذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ (14) فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ اَلْجُبِّ وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (15) وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً یَبْکُونَ (16) قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا إِنّٰا ذَهَبْنٰا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنٰا یُوسُفَ عِنْدَ مَتٰاعِنٰا فَأَکَلَهُ اَلذِّئْبُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنٰا وَ لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ (17) وَ جٰاؤُ عَلیٰ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اَللّٰهُ اَلْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ (18) وَ جٰاءَتْ سَیّٰارَةٌ فَأَرْسَلُوا وٰارِدَهُمْ فَأَدْلیٰ دَلْوَهُ قٰالَ یٰا بُشْریٰ هٰذٰا غُلاٰمٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضٰاعَةً وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (19) وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کٰانُوا فِیهِ مِنَ اَلزّٰاهِدِینَ (20) وَ قٰالَ اَلَّذِی اِشْتَرٰاهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ وَ اَللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (21)
مقاتل از سعید جبر روایت کرده که بعضی از صحابه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی بسلمان فارسی گفتند برای ما از توریة حدیثی بگو که در توریة حکایتهای نیکوئی میباشد خداوند آیه فوق را نازل کرد و بیان فرمود که قصههای قرآن نیکوتر است از قصص تورات سپس ابتداء میفرماید بداستان یوسف بقولش إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ .
ابن بابویه در ذیل آیه إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت نماز صبح روز جمعهای را در خدمت امام زین العابدین علیه السّلام بجا آورده و باتفاق حضرت بمنزلش رفتم کنیزی سکینه نام داشتند حضرت باو دستور فرمود امروز جمعه است هیچ سائلی را بدون آنکه طعام دهی از درب منزل رد منما،حضورش عرض کردم هر سائلی مستحق نیست فرمود میترسم بین آنها کسی مستحق باشد و باو طعام ندهند و بخانواده ما برسد آنچه بیعقوب و آل او رسید؛سپس فرمود یعقوب هر روز گوسفندی ذبح مینمود مقداری از آنرا صدقه میداد و باقی را خود و عائلهاش مصرف میکردند شب جمعهای بود سائل روزهداری که در نزد خداوند هم قرب و منزلتی داشت موقع افطار بخانه یعقوب آمده صدا زد سائل غریبی هستم از مازاد غذای خود مرا سیر کنید و این درخواست را چند بار تکرار نمود با آنکه اهل خانه صدایش را میشنیدند و طعام زیادی هم داشتند او را پاسخ نداده مرد مسکین مأیوس برگشت با شکم گرسنه در تاریکی شب بخداوند شکایت کرده و روزه بروزه روز بعد متصل نمود صبح خداوند بیعقوب خطاب کرد که ای یعقوب چرا بندۀ ما را پناه ندادی و سائلی را از در خانۀ خود مأیوس روانه ساختی با آنکه میتوانستی او را از طعام اضافی که در خانه داشتی
سیر کنی اکنون مستحق تأدیب و عقوبت من شدی بر خود و اولادت بلائی نازل کنم تا آنکه در آتیه حس ترحم و شفقت بر مساکین در شما بیدار بماند ای یعقوب این فقیر دمیال زاهدی بود که بحداقل وسیله معاش قناعت ورزیده و در عبادت من کوشش بسیار میکند دیشب برای تحصیل مختصر غذائی در خانه تو آمد و چند مرتبه هم صدا زد با آنکه از غذای افطارت زیاد آمده بود جواب او را ندادی شب را او گرسنه خوابید و تو و عائلهات سیر خوابیدید ای یعقوب نمیدانی که عقوبت و خشم من بدوستانم نزدیکتر است تا بدشمنانم از نظر علاقه و عنایتی که بدوستان خود دارم بعزت و جلال خودم تو و فرزندانت را نشانۀ تیر بلائی خواهم کرد تا بر اثر آن عقوبت ادب شوی آماده باش و بقضای من راضی شو و بر مصائب من صبر کن.
لطیفة بدانکه خداوند قرار داده محبت را علت از برای ظهور ممکنات و سبب بروز موجودات چنانچه فرمود در حدیث قدسی«کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»من گنج نهانی بودم دوست داشتم که شناخته شوم آفریدم موجودات را تا آنکه شناخته شوم چه موجودات مظهر حق باشند چنانچه گفت:
ظهور تو بمن است وجود من از تو
فلست تظهر لولای لم اکن لولاک
و خداوند محبت را از هرچیزی بیشتر دوست میدارد و یکی از اسماء پروردگار محبوب است در شب معراج خطاب رسید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من تو را حبیب خود قرار دادم از میان تمام مخلوقاتم و از کثرت محبت و مودتی که به پیغمبر خود دارد سوره یوسف را بر آنحضرت نازل فرمود چه در آن رموز محبت و اسرار مودت بسیار میباشد و ما در تفسیر این سوره مبارکه اشاره بشطری از رموزات خواهیم کرد انشاء اللّه و یعقوب چنان یوسف را دوست میداشت که لحظۀ او را از خود جدا نمیساخت و شأن هر حبیبی نسبت بمحبوب خود همینطور میباشد.
بداود پیغمبر وحی رسید ای داود سزاوار نیست از برای دوست که از در خانه دوستش مفارقت کند و دور شود و فرمود در حدیث قدسی دروغ گوید هر آنکه دعوی محبت من را بنماید سپس مرا فراموش کند و دروغ گوید کسیکه دعوی دوستی کند
و غیر مرا پرستش نماید و زبانش بحمد و ثناء من مشغول نباشد دروغ گوید هر که دعوی مودت مرا بنماید و از طعام و شراب لذت برد دروغ گوید هر آنکه دعوی دوستی من کند و دلش بجز من مشغول باشد و یا در تاریکی شب بخواب رود چه نیکو سروده شاعر عرب که میگوید:
عجبا للمحب کیف ینام
کل نوم علی المحب حرام
حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود اول بلائی که خداوند بر یعقوب و آل او نازل فرمود حسد برادران یوسف بود بیوسف در وقتی که از خواب او اطلاع حاصل نمودند یعقوب رقت زیادی بیوسف کرد و ترسید که مبادا بلای موعود از طرف خداوند متوجه یوسف بتنهائی شود و روی این فکر محبت شدیدی در دل خود نسبت بفرزند دلبند خویش احساس کرد و همینکه برادران مشاهده کردند که پدر در بارۀ یوسف مهربانی و عطوفت بسیار مینماید بلای حسد ایشانرا تحریک نموده با خود گفتند برای آنکه محبت پدر را از یوسف سلب نموده تا ما را هم مشمول عواطف پدرانۀ خود کند خوبست یوسف را کشته و از میان برداریم و پس از آن توبه کنیم همین مقدمۀ شد که قضای خداوند در بارۀ یعقوب و یوسف نافذ گردد و آنها نتوانند بلا را از خود دور کنند.
در ذم حسد ابن بابویه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود ای مردم به پرهیزید از حسد همانا حسد حسنات اعمال شما را از بین ببرد و نابود گرداند چنانچه آتش هیزم را نابود کند و شخص حسود از رحمت خداوند دور باشد و حسد برنده کافر است چه او راضی بمقدرات خدا نیست حسود زندگانی کند و بمیرد در حالیکه محزون باشد و نزد پروردگار خوار و ذلیل است و فرمود برای نعمتهای خداوند دشمنانی است عرض کردند حضورش ای رسول خدا آنها چه اشخاصی هستند؟فرمود کسانی میباشند که حسد میبرند بر مردمانیکه خداوند از فضل و رحمت خود نعمتهائی بآنها عطا فرموده و فرمود هر کس حسد برد بعلی علیه السّلام بر من حسد برده و هر آنکه بر من حسد ببرد داخل جهنم بشود.
و علامت حسود دو چیز است در حضور شخص او را مدح و ثناء گوید و چون غایب و دور گردد غیبت و بدگوئی کند از او و حسود بوی بهشت بمشامش نرسد و در قیامت
آمرزیده نشود.
حضرت موسی هنگامیکه بطور سینا رفت در اثناء راه بشیطان برخورد عصای خود را بلند کرد تا او را بزند گفت ای موسی من از عصای تو نمیترسم من از دلی میترسم که در او صفا باشد موسی فرمود علامت صفا چیست؟شیطان گفت سه چیز است یکی ترک حسد دیگری حفظ بدن از معاصی پروردگار سوم منتظر بودن قیامت و حشر سپس گفت ای موسی چهار چیز را بتو سفارش میکنم از حسد دوری بجو چه قابیل هابیل را کشت برای خاطر حسد و کافر شد دوم از کبر و غرور اجتناب کن من از قرب الهی دور شدم برای تکبر و غرور سوم هرگز با زن اجنبی خلوت نکن زیرا من سوم شما باشم خواست چهارمی را بیان کند فرشتۀ نازل شد گفت ای موسی حرف تمام شد گوش بچهارمی آن نده.
حضرت یوسف در فاران متولد شد پس از چندی مادرش راحیل در بیت لحم درگذشت یعقوب او را بحبرون آورد و بعمهاش سپرد تا او را تربیت کند خواهر یعقوب چنان از دیدار یوسف مسرور بود که لحظۀ نمیتوانست در مفارقت او آرام بگیرد و چون اندک رشدی نمود یعقوب خواست او را از عمه بگیرد و خودش نگهداری کند عمه برای
آنکه یوسف را از او نگیرند حیله و تدبیری بکار برد تا نزد خویش بماند کمربندی از اسحق ارث باو رسیده بود بزیرجامه یوسف بست و او را بخدمت برادر آورد ناگاه از کمربند یاد کرده و از هرطرف تجسس نمود سپس آن را از زیرجامه یوسف بیرون آورد و گفت یوسف این کمربند را ربوده و در ملت حضرت ابراهیم رسم آن بود که چون دزدی کنند صاحب مال باید آن دزد را تا زنده هست به بندگی خود بگیرد پس بحکم شرع عمه یوسف را بخانه خود برد و به بندگی او را بگرفت بعد از رحلت عمه یعقوب فرزند را بنزد خود آورد و هر روز در بارۀ او شفقت و مهربانیش افزوده میشد و این معنی گران آمد بر برادران در خانه یعقوب درختی بود هر وقت برای او فرزندی متولد میشد آندرخت شاخۀ جدیدی میروئید و با آن فرزند نمو میکرد وقتی فرزند بزرگ شد شاخه درخت هم قوی گشته یعقوب او را میگرفت و قطع میکرد بآن فرزند میداد و میفرمود این چوب عصای تست یوسف که متولد شد آندرخت شاخه نرویانید و چون بزرگ شد مشاهده کرد برادران او هر یک عصائی دارند و او بیعصا است به پدر گفت از خدا بخواه برای من عصائی بفرستد یعقوب دعا کرد جبرئیل عصائی برای یوسف آورد سپس یوسف در خواب دید عصای خود را بزمین فرو برده و برادرانش نیز عصاهای خودشان را مقابل عصای او بزمین فرو بردند عصای یوسف سبز و خرم گشته و برگ شاخه
برآورده ولی عصای برادران بحال خود باقی است از خواب بیدار شد خواب خود را برای پدر بیان کرد برادران شنیدند کینه او را در دل گرفتند و نخست حسدی بود که برادران بیوسف بردند و گفتند ای پسر راحیل عجب خوابی دیدهای همانا تو سید ما خواهی بود و ما بندگان تو و کارت بالا گیرد و بر ما غالب شوی یوسف در آنوقت هفت ساله بود وقتی خواب آفتاب و ماه و ستارگان بدید نه سال داشت یعقوب یوسف را ساعتی از خود دور نمیکرد تا آنشبیکه یوسف خواب دید که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش سجده کردند خوابش را برای پدر تعریف کرد یعقوب از شنیدن آن مغموم شد بیوسف تاکید کرد که خواب خود را از برادرانت پوشیده دار میترسم که از جانب ایشان خطری برای تو سر بزند اتفاقا خاله او مادر شمعون از آن خواب مطلع شد برادران که از صحرا مراجعت کردند بآنها گفت وای بر شما زحمت و مشقت را متحمل میشوید و راحت اقبال برای یوسف میباشد.
(چهار زن اسرار چهار پیغمبر را افشا کردند دو نفر آنها عیال نوح و لوط بود سوم مادر شمعون سر یوسف را فاش نمود چهارم حفصه دختر عمر بود که سر پیغمبر خاتم
را اظهار کرد و اصحاب اشارات گفتهاند چهار کلمه است هرکس بر زبان جاری کند خداوند او را مبتلا کند و یا هلاک گرداند یکی نحن(ما)این کلمه را فرشتگان گفتند خداوند آتشی فرستاد آنها محترق شدند دیگر کلمه اناوانی(من)که شیطان گفت خداوند او را از درگاه خود راند و از رحمتش دور گردانید سوم کلمه عندی(نزد من)که قارون گفت پروردگار او و دیارش را بزمین فرو برد چهارم کلمه لی(از برای من)فرعون گفت و در اثر آن غرق شد یوسف هم یا ابت انی گفت خداوند او را مبتلا بشدائد کرد) ابن بابویه ذیل آیه إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت مرد یهودی بنام بشان خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شد گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اسامی ستارههائی که یوسف در خواب دیده بود که او را سجده میکردند چیست؟پیغمبر باو جوابی ندادند تا آنکه جبرئیل نازل شده اسامی ستارگان را اعلام نمود پیغمبر به بشان فرمود اگر نام آن ستارهها را بتو بگویم آیا مسلمان میشوی؟عرض کرد بلی فرمودند نام آنها از اینقرار است:
حوبان-طارق-ذبال-ذو الکتفین-قابس-وثاب-عمودان-فیلق- مصبح-صدوح-ذو الفروع-ضیاء-و النور یعنی آفتاب و ماه تمام این ستارگان
احاطه دارند بآسمان و یوسف دید که آنها در کنار افق او را سجده کردند و چون خواب خود را برای پدر بیان کرد یعقوب فرمود این خواب دلالت دارد که خداوند امور مختلفی را جمع خواهد فرمود بشان یهودی خدمت پیغمبر اعتراف بصحت بیان آنحضرت نمود و اسلام اختیار کرد.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود تأویل آن خواب این بود که یوسف پادشاه مصر خواهد شد پدر و مادرش که بمنزله خورشید و ماه و برادرانش که یازده ستارۀ مشهود در رؤیا بودند بمصر رفته و همینکه یوسف را در مقام سلطنت مشاهده کنند برای شکر خدا بسجده میافتند و فرمود یازده ستارهای که یوسف دید برادرانش بودند که از جمله آنها یکی بن یامین برادر مادری یوسف بود و یعقوب را اسرائیل اللّه میگفتند یعنی خالص از برای خدا و یعقوب فرزند اسحق و او فرزند ابراهیم خلیل اللّه بود و یوسف موقعیکه آن خواب را دید نه ساله بوده است و یوسف از حیث زیبائی صورت نیکوترین و زیباترین ابناء زمان خود بود و پدرش یعقوب او را بر تمام فرزندانش مقدم میداشت و بهمین سبب مورد کینه و حسد برادران خود قرار گرفت برادران یوسف
در خانه روبیل اجتماع کرده و در باره از بین بردن یوسف بگفتگو پرداختند و گفتند پسران راحیل یوسف و برادرش بنیامین را پدر از ما بیشتر دوست میدارد و حال آنکه ما مردمان کار کردهای میباشیم پدر با این محبت خود نسبت بآنها در ضلالت و اشتباه افتاده و بخوبی دیده میشود که راه افراط را میپیماید.
یوسف را بکشید یا او را در سرزمینی اندازید که روی پدر بسوی شما متوجه گردد پس از آن مردم درستکاری بشوید لاوی پیشنهاد کرد که او را نکشید بلکه در چاهیکه برسر راه کاروانیان است بیاندازید شاید مسافرین او را درآورده و با خود ببرند چه کشتن ظلم و ستم است چنانچه میفرماید قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ اشارة لا تظلمن اخاک ان کنت مقتدرا فالظلم آخره یاتیک بالندم نامت جفونک و المظلوم منتبه یدعو علیک و عین اللّه لم تنم هنگام توانائی و قدرت ببرادران خود ستم روا مدارید چه ستم عاقبت پشیمانی آورد چشمان تو خفته و دیدگان مظلوم بیدار است شکایت تو را بخدا کند و پروردگار
هرگز نخوابد و از ستم تو و بیچارگی ستمدیده پروردگار غفلت ندارد فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام روز محشر مظلوم در محضر عدل الهی فریاد میزند در حالیکه دامن ظالم را گرفته و در دست دارد؛ای پروردگار حکم فرما میان من و این شخص ستمکار و فرمود خانه و دیار ظالم ویرانه و خراب شود اگر چه زمانی از ظلم و ستم او گذشته باشد و شخص ظالم از رحمت خداوند دور و از شفاعت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم محروم است)برادران همه رأی لاوی را قبول کردند و متفق شده بخدمت پدر رسیدند گفتند ای پدر بزرگوار تا چند یوسف در خانه خلوت نشیند و گوشۀ عزلت اختیار کند و از آب و هوا و سبزجات نصیبی نداشته و لذت نبرد چرا این وجود نازک را در رنج و تعب گذاشتهای یوسف را با ما بصحرا بفرست تا بازی و تفریح کند یعقوب گفت ای فرزندان من خاطرم بدیدار یوسف شاد و خرم است لحظۀ بدون او تامل نمیتوانم کرد میترسم او را بفرستم گرگ بخورد(فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ای مردم دروغ بیکدیگر تلقین نکنید چه فرزندان یعقوب نمیدانستند که گرگ آدم میخورد چون یعقوب گفت وَ أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ ایشان از او بیاموختند و آن را دست آویز خود کردند)چه یعقوب در خواب دیده بود که برفراز کوهی نشسته و یوسف در کنار وی سیر میکند ناگاه چند گرگ هویدا شده و قصد او کردند یعقوب خواست از کوه فرود آمده و حمایت از یوسف کند زمین شکافته
شد و یوسف را بخود فرو برد در اثر اصرار برادران پدر با کراهت خاطر راضی بقضاء الهی شد و پس از شستن سر و صورت یوسف و شانه زدن موهایش لباس نیکوئی باو پوشانید و او را به برادران سپرد تا همراه خودشان بصحرا ببرند سبدی پر از طعام فراهم کرده بآنها داد و سفارش بسیاری نمود و فرمود ای فرزندان من یوسف امانتی است از من نزد شما از خدا بترسید و در این امانت خیانت نکنید هرگاه گرسنه شود طعامش دهید و چنانچه تشنه باشد سیرابش کنید و بر او شفقت و مهربانی بجا آورید مبادا او را رها کنید و از نظر خودتان دور گردانید در رفتن راه بر او رنج ندهید گفتند ای پدر این چه فرمایشی است میفرمائید یوسف برادر ما است او را از جان خود بیشتر دوست میداریم یعقوب به یهودا گفت حفظ یوسف را از تو میخواهم پدر تا بیرون شهر آنها را مشایعت کرد و یوسف را بوئید و بوسید و گریه کرد چه از آن سفر بوی فراق استشمام مینمود (لطیفة-ای یعقوب تو که یوسف را بیاندازه دوست میداری چگونه او را بدست دشمن میسپاری ای اهل ایمان تو که دعوی دوستی پروردگار را مینمائی پس چرا معصیت کرده و نافرمانی مولای خود میکنی)برادران یوسف را همراه خود بردند تا پدر آنها را مشاهده میکرد یوسف را بردوش گرفته و احترام مینمودند همینکه از نظر
پدر غایب شدند و اطمینان حاصل کردند که دیگر پدر آنها را نمیبیند یوسف را بزمین گذاشته سیلی بصورتش زدند و هر برادری او را میزد به برادر دیگر پناه میبرد او نیز یوسف را اذیت و آزار میداد طعامی که پدر برای او داده بود خوردند و زیادی آنرا بسگها دادند یوسف را پای پیاده گرسنه و تشنه میبردند و میزدند او گریه میکرد و میگفت ای پدر بیخبری که با یوسف تو چه میکنند(اشارة-همینطور است حال بندۀ مؤمن تا وقتی که تحت نظر پروردگار است از شر دشمن و شیاطین در امان میباشد و هرگاه از نظر پروردگار افتاد در اثر معصیت و تکبر و حسد و غرور و بخل،شیاطین و دشمن از هرطرف او را احاطه کنند و آزار و اذیت نمایند)یوسف را بر سر چاه آورده همگی دور او را گرفته گفتند برهنه شو و پیراهن خود را درآور بر اثر تهدید برادران یوسف تسلیم شده هر چند تضرع و زاری کرد که این پیراهن را بگذارید در تن من بماند تا وقتی که زنده هستم ساتر عورت من باشد و زمانی که وفات کردم بعوض کفن من باشد نپذیرفتند عاقبت پیراهن خود را از تن کنده و بآنها داد پس از آن تبسمی کرد یهودا گفت چه جای تبسم است یوسف گفت سریست میان من و پروردگارم بیهودا پرسش کرد آن سر چیست؟ پاسخ داد روزی در اندیشه بودم چگونه میتواند کسی با من اظهار دشمنی بکند با داشتن چنین برادران با قدرتی الحال خداوند شما را بر من مسلط کرده تا بدانم که نباید
هیچ بندۀ بغیر خدا اتکاء داشته و امیدوار باشد یوسف را بچاه انداخته و رفتند یوسف در حین سقوط گفت ای پروردگار ابراهیم و اسحق و یعقوب بمن ضعیف کوچک که تمام چارها برویم بسته شده ترحم نما از مصدر جلال خطاب رسید ای جبرئیل پیش از آنکه یوسف بقعر چاه برود او را دریاب و تسلی ده جبرئیل او را گرفت و فرشتگانی آمدند تا انیس او باشند چون شب درآمد فرشتگان خواستند بروند یوسف گفت من تنها بمانم؟ گفتند ما تو را دعائی بیاموزیم که چون بخوانی وحشت از تو برود بگو
«یا صریخ المستصرخین یا غوث المستغیثین یا مفرج کرب المکروبین قد تری مکانی و تعرف حالی و لا یخفی علیک شیئی من امری برحمتک یا ربی» یوسف این دعا را تلاوت کرد خدای تعالی هفتاد هزار فرشته بفرستاد تا او را محافظت کنند(و شاید سبب افتادن یوسف در چاه تکبر او شد روزی جمال خود را در آئینه بدید گفت کیست مانند من از حیث جمال و زیبائی؟فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر که تکبر کند خداوند او را پست و ذلیل گرداند و آنکه تواضع کند پروردگار او را بلند گرداند و یا آنکه خداوند اراده فرمود که تاریکی چاه را بیوسف نشان دهد تا وقتی بتخت پادشاهی جلوس کرد متوجه بشود و دستور ندهد کسی را محبوس و زندانی کنند)جبرئیل یوسف را از اعمال برادرانش آگاه
ساخته ولی برادران نمیدانستند.
سپس لاوی که برادر بزرگ بود برادران خود را مخاطب قرار داده گفت آیا ما فرزندان یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل اللّه نیستیم؟گفتند چرا گفت گمان میکنید که این عمل زشت شماها را خداوند از نظر پیغمبرش پوشیده خواهد داشت؟گفتند پس چاره چیست و چه باید بکنیم جواب داد برخیزید تطهیر نموده بجماعت نماز بجای آورده و در درگاه خداوند تضرع و زاری نمائیم تا شاید از نظر رحمت و شفقت خود عمل ما را فاش نساخته و ما را شرمسار نسازد زیرا که خداوند بسیار بخشنده و مهربانست همگی رای او را پسندیده غسل نموده و آمادۀ اقامه نماز شدند سیره و سنت ابراهیم و اسحق و یعقوب آن بود که حد اقل افرادی که بتوانند نماز جماعت بجا آورند یازده نفر بود یکنفر امام و ده نفر مأموم ولی آنها ده نفر بودند گفتند تعداد ما برای تشکیل جماعت یکنفر کسری دارد لاوی گفت ما خداوند را امام خود قرار داده و هر ده نفر اقتدا بذات پروردگار نموده نماز خواهیم خواند بهمین ترتیب رفتار کرده و از خداوند مسئلت نمودند که آنها را رسوا نسازد و عمل ایشانرا از پدر پنهان فرماید
سپس برادران بزی را کشته و از خونش پیراهن یوسف را آغشته با خود همراه بردند همینکه نزد پدر رسیدند گفتند ای پدر عزیز و گرامی ما در صحرا برای مسابقه رفته و یوسف را نزد اثاث و متاع خود گذارده بودیم چون برگشتیم دیدیم که یوسف را گرگ خورده و با اینکه ما راستگو هستیم باز ممکن است که سخن ما را باور ننمائی این است پیراهن آلوده بخون یوسف یعقوب چون پیراهن آغشته بخون را بخوبی بررسی کرده گفت چه گرگی بوده که بر یوسف غضب کرده و او را خورده ولی آنقدر پیراهن یوسف را احترام میکرده که کوچکترین صدمۀ بر آن وارد نساخته و پاره ننموده است نه چنین است که شما میگوئید،ایشان فروماندند گفتند دزدان او را کشتهاند فرمود دزد حاجت به پیراهن دارد نه بکشتن چطور او را بقتل رسانیده و پیراهنش را رها کرده این امریست که نفسهایتان برای شما آراسته در این پیش آمد صبر و بردباری نیکوئی خواهم کرد و از خدا در این مصیبت یاری میجویم پس از آن گفت اگر راست میگوئید گرگی که او را خورده بگیرید و بنزد من آورید آنها رفتند گرگی را گرفتند و دست و پایش را بستند و نزد پدر آوردند و نفهمیدند که گرگ سخن میگوید و دروغ آنها
آشکار میگردد(همینطور است حال بنده گناهکار روز قیامت انکار نماید معصیت و نافرمانی خود را و نمیداند که گواهانی هستند برنافرمانی و عصیان او گواهی دهند و اعضاء جوارح او را خداوند بسخن درآورد تا بر علیه او شهادت دهند)یعقوب گفت ای گرگ شرم نکردی که میوۀ دل و روشنائی چشم مرا خوردی؟گرگ بزبان فصیح عرض کرد خداوند گوشت و خون پیغمبران را بر ما حرام کرده ایشان دروغ میگویند و من در این وادی غریب هستم خویشی داشتم بدیدار آن آمده فرزندان شما مرا گرفتند و بستند حضورتان آوردند.
یوسف سه روز در آن چاه ماند یهودا هر روز میآمد و طعام برای او میآورد و بچاه فرو میگذاشت روز چهارم جبرئیل آمد و گفت ای یوسف که تو را در این چاه افکنده و جهتش چه بود؟عرض کرد برادرانم برای حسدی که بر من بردند مرا در اینجا افکندند فرمود میخواهی از این چاه بیرون آئی؟گفت آری دستور داد بخوان این دعا را
«یا صانع کل مصنوع و یا جابر کل کسیر و یا حاضر کل ملاء و یا شاهد کل نجوی و یا قریبا غیر بعید و یا مونس کل وحید و یا غالبا غیر مغلوب و یا حیا لا یموت و یا محی الموتی و یا لا اله الا انت اللهم انی اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت بدیع السموات و الارض ذو الجلال و الاکرام ان تصلّی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی من امری فرجا و مخرجا و ارزقنی من حیث لا احتسب چون این کلمات را بگفت خدای تعالی او را فرج
کرامت فرمود کاروانی را بآن جا رسانید فرود آمده و بار انداخته منزل کردند کسی را برای تهیه آب فرستادند همینکه دلو بچاه انداخت یوسف بریسمان چسبیده و از چاه خارج شد آن شخص فریاد زد مژده و بشارت باد که چنین پسر زیبائی از چاه خارج شده مالک سر قافله کاروان چون از طلوع آن ماه روشن از تیره چاه آگاه شد دانست که او را ببهای گران توان فروخت و سرمایه باوی اندوخت باید این سر را پوشیده داشت و او را کالای جدیدی پنداشت در آن هنگام یهودا بر سر چاه آمد صدا زد یوسف را؛جواب نشنید دیدبان او را از کار یوسف آگاه کرد همانوقت برادران دیگر رسیده بقافله گفتند این پسر بچه بندۀ ما است فرار کرده و در چاه افتاده ما برای بدست آوردن او آمدهایم و بیوسف گفتند اگر اقرار به بندگی و اعتراف بغلامی خود نکنی ترا خواهیم بقتل رسانید و البته کشته خواهی شد یوسف تمکین نموده و تسلیم ایشان شد مالک به برادران گفت اگر میخواهید او را تسلیم شما بدارم و چنانچه مایل هستید بما بفروشید یوسف را؟گفتند حاضریم بفروشیم با عیوباتی که دارد مالک سؤال کرد عیوب او چیست؟ جواب دادند غلامی است دزد و گریزنده و دروغگو خواب کذب جعل میکند قافله سالار متوجه یوسف شده سؤال کرد آیا راست است که تو بنده هستی یوسف جواب داد آری و مقصودش از بنده بندگی پروردگار بود سپس مالک به برادران گفت با این عیبها بچند میفروشید؟یوسف پیش خود میپنداشت که این قافله بهاء او را ندارند تا
خریداری کنند او را برادران گفتند هر چه را بهاء او بدهید راضی هستیم بشرط آنکه او را از این ولایت ببرید تا بنزدیک ما نیاید عاقبت مالک بن زعر یوسف را به بیست درهم خریداری کرد بشرط آنکه او را با خود بمصر ببرد حضرت رضا علیه السّلام فرمود ثمن بخس بیست درهم بود که قیمت سگ شکاریست هرگاه آنرا کسی بکشد باید بیست درهم بصاحبش بدهد برادران یوسف او را باین قیمت فروختند.
کاروانیان از آنجا بار گرفته و یوسف را با خود بمصر حرکت دادند(فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی یوسف جمال خود را در آئینه مشاهده کرد از زیبائی خویش بتعجب آمد و گفت اگر من بندۀ میبودم بهاء مرا کسی نمیدانست که چند است خداوند خواست او را در مقام آزمایش قرار داده و بهایش را باو نشان داد که چند درهم بیش ارزش ندارد همینطور است حال کسانیکه میفروشند آخرت خود را بمتاع دنیا بآنها گویند چقدر فروختید آخرت خود را بمال دنیا ای ضعیف الایمان و الیقین وای اشخاصیکه
بلند میکنید دنیا را بواسطه از دست دادن دین آیا خداوند رحمن امر کرده شما را که دین فروشی بکنید یا در قرآن آیهای در باره فروش دین و آخرت بدنیا نازل گشته چه نیکو سروده شاعر ترفع دنیاک بتمزیق دینک فلا دینک باق و لا ما ترفع تخرب ما یبقی و تعمر فانیا فلا ذاک باق و لا ذاک عامر أ ترضی بان تفنی الحیوة و تنقضی و دینک منقوص و دنیاک وافر ای بیچاره ترقی میدهی دنیای خود را در اثر تخریب و از دست دادن دین خود نه دین تو باقی ماند و نه آن دنیائی که ترقی دادهای.
خراب میکنی بنائیکه همیشه باقی و جاوید است و تعمیر میکنی دنیائی را که نابود میشود چگونه راضی میشوی که نابود گردانی زندگانی ابدی و همیشگی را و بدین خود نقص و شکست وارد کنی برای خاطر نصیب دنیائی که در گذر است)مالک به برادران یوسف گفت نامهای بدست خود بنویسید که ما این غلام را بتو فروختیم بچند
درهم نوشتند و بمالک دادند و گفتند دست پای یوسف را به بند و او را حرکت بده تا فرار نکند و ما تو را باین موضوع سفارش میکنیم یوسف نگاهی به برادران کرد و گریست سپس خطاب کرد بآنها خداوند رحمت کند شما را ای برادران هرچند بمن رحم نکردید پروردگار عزیز گرداند شما را اگر چه مرا خوار و ذلیل نمودید و محفوظ بداردتان با آنکه مرا فروختید یاری کند خداوند شما را هرچند مرا یاری نکردید برادران بگریه افتادند و گفتند ای یوسف ما نادم و پشیمان شدیم آنچه نسبت بتو بجا آوردیم و اگر برای ترس از پدر و حیاء او نبود ما تو را به پدر برمیگردانیدیم برادران یوسف برگشتند در حالیکه پشیمان بودند از کار خود و گریه بسیاری مینمودند چه سیره شخص مؤمن آنست هرگاه کار زشتی بجا آورد پس از آن متوجه بشود نادم و پشیمان خواهد شد بخلاف منافق که هرگز از عمل زشت خود پشیمان نشود برای خبث باطنیکه دارد.
مالک دست پای یوسف را بست و تسلیم کرد بخادم خود فلیح اسود خادم گفت ای مولای من متجاوز از پنجاه مرتبه از شام بکنعان و از کنعان بشام رفت و آمد کردی بخاطر این پسر بچه الان که موفق شدی و او را بدست آوردی چه شده تو را که دست پای او را بستی مالک گفت من در فکر و اندیشه او هستم چه معبرین توصیف نمودند او را باوصافیکه محیر العقول است برای خاطر بزرگی و جلالت شأن او ولی من او را بثمن بخس خریداری کردم یوسف این سخنان را میشنید و تبسم میکرد چه او را جبرئیل از سرنوشت خود اطلاع داده بود قافله حرکت کردند و نصف شب رسیدند بمکانیکه راحیل مادر یوسف در آنجا مدفون بود یوسف چون از دور قبر مادر را دید خود را از بالای شتر بزیر افکند قبر مادر را زیارت کرد و گریه بسیاری نمود و گفت ای مادر سر از خاک بردار و بنگر که با فرزند عزیز تو چه معاملۀ کردند برادران بیرحم مرا از پدر جدا کردند و در چاه افکندند و روی مرا با سیلی سیاه کردند و چنانکه بندگان را بفروشند مرا نیز فروختند و مانند اسیر از شهری بشهر دیگر مرا میبرند چون این کلمات را گفت هاتفی از عقب او صدا زد صبر کن که نیست صبر و بردباری تو مگر از برای رضای پروردگار خادم نگاه کرد یوسف را روی شتر مشاهده نکرد فریاد زد ای مالک غلام
فرار کرده مالک دستور داد قافله توقف کند تا یوسف را دریابند ناگاه دید یوسف بطرف آنها میآید مالک باو گفت آقایان تو راست گفتند که گریزنده هستی یوسف فرمود نه چنین است من قبر مادرم را مشاهده کردم نتوانستم خودداری کنم خادم در غضب شد یوسف را بقدری زد که افتاد بیهوش شد،چون بهوش آمد فریاد زد الهی اگر من لغزشهائی دارم و این اذیتها کیفر آنها است پروردگارا بحق پدران گرامم از من در گذر و عفو کن(فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بپرهیزید از دعاء مظلوم زیرا میان او و پروردگار حجابی نباشد هرگاه ستمدیدهای فریاد کند پروردگارا بدادم برس خداوند میفرماید ای بنده من تو را یاری کنم اگر چه بعد از زمانی باشد و هرگاه مظلوم بگوید یا اللّه خطاب رسد از مصدر جلال لبیک اگر من داد تو را از ظالم نگیرم خود ظالم هستم و فرمود بترسید از دعاء مظلوم و یتیم که بسرعت بالا رود روز قیامت که شود نامه اعمال ظالم را بدستش بدهند چون نظر کند در آن فریاد زند پروردگارا حسنات اعمال من کجا رفت خطاب رسد ما برگردانیدیم حسنات تو را در نامه اعمال مظلوم و بواسطۀ ستمی که بمردم کردهای تمام آنها از بین رفت)در اثر دعاء یوسف ابر سیاهی که علامت عذاب است هویدا شد و بر آن قافله احاطه کرد مالک فریاد زد هر کس معصیت و گناهی کرده توبه کند و بسوی خدا برگردد پیش از آنکه عذاب نازل شود و ما را هلاک گرداند خادم گفت من گناهکارم مالک سؤال کرد چگونه گناه بجا آوردی؟جواب داد من این غلام کنعانی را زدم لبها را حرکت داد و تکلمی نمود ناگاه اثر عذاب ظاهر گشت مالک حضور یوسف آمد گفت ای غلام گمان میکنم که تو نزد پروردگار آسمان مقرب هستی؟! فرمود شاید چنین باشد عرض کرد ترحم فرما بر این قافله یوسف تبسمی نمود و دعا کرد خداوند اثر عذاب را بر طرف نمود مالک باو گفت من شناختم که تو را نزد پروردگار آسمان منزلتی است سزاوار نیست دست پای تو را به بندم دست پای او را باز کرد و نوازش و اکرام بسیاری از او نمود سپهسالار کاروانش کرد رسیدند بشهر بلسان مردم آنجا جمع شده بتی بصورت یوسف ساختند و آن را بجای خدا پرستش مینمودند از آنجا هم سیر کرده تا بشهر دیگری فرود آمدند اهالی آن شهر جمع شدند بدور یوسف آنها کافر و بت پرست بودند سؤال کردند ای یوسف که تو را باین جمال و زیبائی آفریده؟فرمود
پروردگار عالم آن مردم بتهای خود را شکستند و بخداوند یکتا ایمان آورده و بعبادتش مشغول شدند وا عجبا جمعی در اثر ملاقات یوسف ایمان آورند به پروردگار وعدۀ دیگری کافر میشوند تسبیح و تقدیس میکنم پروردگاری را که قرار داد صورت یوسف را برای طایفۀ سبب عبرة و عبادت و برای طایفه دیگر باعث گمراهی و فتنه(فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نگاه کردن بصورت نیکو صورتان و صاحبان جمال و زیبا هرگاه بدیده عبرت باشد عبادت است و چنانچه بنظر شهوت باشد در نامۀ اعمال او چهل هزار گناه و معصیت نوشته شود تا مردم بدانند که میان این دو نظر فرق بسیاریست بعضی از عرفا گفت عهد کرده بودم با خدای خود که نگاه بزیبا صورتان نکنم روزی مشغول طواف خانه کعبه بودم نظرم ببانوئی بسیار زیبا افتاد تعجب کردم از این حسن و جمالی که خداوند از قطره آب گندیده آفریده ناگاه تیری از هوا بدیدگانم اصابت کرد نوشته بود روی آن تیر چون تو نگاه کردی بآن بانوی زیبا بنظر عبرت و فکر ما تو را به تیر ادب زدیم و چنانچه بدیده شهوت نگاه مینمودی تیری بتو میزدیم تا قطعه قطعه شوی)
وقتی که قافله نزدیک قدس خلیل رسید امیر آن شهر در خواب دید باو گفتند باید تمام مردم را امر کنی باستقبال این قافله بروند صبح شد امیر باتفاق مردم باستقبال قافله بیرون رفتند سؤال کرد امیر قافله کیست؟مالک را نشان دادند تعجب کرد گفت این مرد سالی چند مرتبه از اینجا عبور میکند همچو خوابی من ندیدم هنوز کلام او تمام نشده بود فرشتۀ بصورت بشر نزدیک او آمد و یوسف را باو نشان داد گفت استقبال برای او میباشد و با یوسف دویست نفر از فرشتگان بودند که او را بامر خدا از هر آفات و بلیاتی حفظ مینمودند همراهان امیر که دوازده هزار نفر بودند وقتی نظرشان بجمال یوسف افتاد همه بیاختیار از اسب بزمین افتادند و تا سه روز و سه شب از حلاوة نظر بیوسف مدهوش شده بودند از آنجا هم کوچ کرده بشهر عریس رسیدند یوسف از جمال و زیبائی خود در تعجب بود و با خود میگفت خداوند هیچ بشری را بمانند زیبائی من نیافریده وقتی وارد شهر عریس شد منادی صدا زد ای یوسف این خیالی که تو کردی بیخود است مانند تو مخلوقات بسیاری آفریده شده نگاه کن باهل این شهر یوسف وقتی
نظر کرد مشاهده نمود تمام آن مردم یا مانند او هستند یا بهتر از او از حیث جمال و زیبائی(حضرت موسی هم وقتی با خدا در کوه طور مناجات میکرد گمان نمود کسی جز او با خدای تعالی مناجات نمیکند و این شرف اختصاص باو دارد وحی رسید باو ای موسی التفاتی براست و چپ خود بنما موسی متوجه یمین و یسار خود شد دید هزاران نفر بصورت موسی با خدای خود مشغول مناجات و راز و نیازند از مصدر جلاله صدا آمد ای موسی خیال نمودی که مشتاقی برای ما جز تو نیست در آنوقت موسی بسجده در افتاد و توبه کرد از آن فکری که پنداشته بود صدا رسید ای موسی سر از سجده بردار پس از آنکه توبه کرد از سجده سربرداشت حال او تغییر پیدا کرده بود مشاهده کرد خود را که در نظر آنها مانند فرشتۀ مقربی است و آن جمعیت متفرق شدهاند)مالک گفت بهیچ منزلی فرود نیآمدم مگر از برکت یوسف خیر و منفعت برخود و قافلهام پدید میآمد و شبانگاه میشنیدم که فرشتگان بیوسف سلام میکنند آواز آنها را میشنیدم و شخصشان را نمیدیدم و تا در راه بودم هر روز ابر سفیدی میآمد و بربالای سر او سایه میافکند چون راه میرفت بهمراه او سیر میکرد وقتی میایستاد آن ابر هم توقف
مینمود مالک بیوسف گفت من امر تو را عجیب میدانم دوست دارم دعا بفرمائی خداوند فرزند ذکوری بمن عطا بفرماید یوسف دعا کرد خداوند بمالک دوازده پسر عطا فرمود وقتی وارد دروازه مصر شدند مالک گفت ای یوسف اینجا شهر مصر است خود را شستشو کن و لباس سفر را از تن درآور وقتی یوسف داخل آب شد تا غسل کند ماهیان خود را ببدن یوسف مس مینمودند هنگامیکه غسل او تمام شد خداوند بر حسن و جمال او چندین برابر بیفزود مالک آمد سجده کند یوسف را او ممانعت کرد و فرمود سجده برای غیر خدا جایز نیست وقتی یوسف بدروازه شهر مصر رسید اهل مصر صدائی شنیدند اما شخص او را ندیدند که میگفت ای اهل مصر جوانی وارد شهر شما شده هرکه او را ملاقات کند مسرور و خوشحال گردد منادی دیگر فریاد زد اگر بخواهید آن جوان را مشاهده کنید باید او را در خانه مالک بن زعر طلب نمائید.
(اشارة برای عزت مواضعی است و برای ذلت مواضع دیگر عزت یوسف در مصر بود و عزت مؤمن هنگام مرگ است چنانچه میفرماید در قرآن یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً چه اشتیاق عارفین بسوی مولای خودشان باشد شخصی
را در طواف مشاهده کردند میگفت اینجا خانه پروردگاریست که مردم اشتیاق باو دارند شوق او مرا حیران کرده و مرا دور و نزدیک گردانیده مردم باو گفتند آیا اشتیاق به پروردگار داری گفت نه چه شوق و اشتیاق نیست مگر بسوی غایب و هرگز پروردگار من از نظر دور نیست).
مردم مصر با حالت تحیر اجتماع کردند در خانه مالک گفت ای مردم چه حاجت دارید گفتند میخواهیم غلامی که همراه آوردهای مشاهده کنیم مالک گفت هر کس میخواهد او را ببیند باید یک دینار بدهد مردم همه قبول کردند و گفتند در را باز کن که در کمال شوق و اشتیاق حاضریم دینار را بدهیم تمام آنها رد کردند دینار را بسوی مالک ششصد هزار دینار جمع شد هر کس نظرش بیوسف افتاد مدهوش و عقلش ربوده شد بطوریکه قدرت و توانائی نداشت که از خانه مالک بیرون رود خادمان مالک آنها را بیرون میبردند و هر کس خارج شد چنان حیران گشته بود که راه نمیبرد بخانه خود و خویش اقرباءش را نمیشناخت نه سخنی میشنید و نه کلامی میگفت.
هرگاه مشاهده مخلوقی این طور میباشد که تاب توان از ناظرین میبرد پس چگونه میتوان مشاهده کرد خالق و آفریدگار را؟!دروغ میگوید آنکه دعوی محبت خدا کند سپس درک کند گفتار خلایق و سخنان آنها را دروغ گوید آنکه دعوی دوستی پروردگار نماید و دیگری را دوست بدارد عارفی در بغداد مشاهده کرد جوانی شیخی را میزند آن شیخ بآنجوان میگوید دیگر از من چه میخواهی گفتی اینکار بکن بجا آوردم امر نمودی فلان چیز را بجا نیاور اطاعت کردم دستور دادی عیالت را طلاق بده انجام دادم گفتی نخواب بخواب نرفتم تقاضا نمودی در کارهایت نام مرا ببر بردم دیگر چه اراده داری؟جوان گفت میخواهم بمیری فورا بزمین قرار گرفت و گفت مردم و وفات کرد من گمان کردم که مزاح میکند رفتم ببالین او هر چه حرکتش دادم از جا بلند نشد دیدم حقیقتا از دنیا رفته است با هر دو دست بسر و صورت خود زدم و گفتم چه اندازه دعوی دروغ میکنم حال کسیکه دعوی دوستی مخلوقی را مینمود این طور بود پس
چگونه باید باشد هر آنکه ادعاء محبت و دوستی خالق کند داخل خانه شدم صدای گریه و زاری شنیدم سؤال کردم چه خبر است جواب دادند همان جوان وارد خانه شد و از دنیا رفت از این محبت و دوستی تعجب نمودم روز قیامت که برپا شود سیاه گردد صورت آنهائی که بدروغ دعوی محبت پروردگار میکردند چنانچه خداوند در قرآن میفرماید وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ روز دوم مالک اعلان کرد هر کس میل دیدار یوسف دارد باید دو دینار بدهد مردم هجوم کرده و مبلغ را پرداختند یک ملیون و دویست هزار درهم دریافت کرد سپس یوسف را بانواع حلی و جواهرات زینت کرد و او را بر سریری نشانید منادی فریاد کرد هر کس مایل بخریداری این غلام است حاضر شود نبود در شهر مصر شخصی مگر آنکه طمع نمود در خریداری یوسف و تمام هستی اموال خود را داد تا یوسف را خریداری کند مالک نداد و گفت ای مردم مالهای خود را بردارید که هیچکدام از شما نمیتوانید بهاء او را بدست آورید چه او عزیز است و خریداری نکند او را جز عزیز مصر روز سوم مردم باز اجتماع کردند بدر خانه مالک گفتند ای مالک اگر نمیفروشی این غلام را پس نشان ده او را بما تا زیارتش کنیم و دیدگان ما بجمالش روشن گردد مالک گفت دیگر نمیتوانم او را بشما ارائه دهم ولی صباح روز جمعه او را در میدان عمومی آورم هر کس مایل بخریداری
او است در آنجا حاضر شود روز جمعه مالک دستور داد میدان را زینت کنند و کرسی مرصعی در وسط آن گذارند و قبۀ روی آن از طلا و زمرد نصب کنند و روی آن را از دیباج فرش کنند و مشک و عنبر دود کنند پس از آن دستور داد یوسف را بالای کرسی نشانند تا تمام اهالی مصر او را مشاهده کنند و مقصودش ارائه دادن بزرگی و شأن یوسف بود تمام مردم از زن و مرد کوچک و بزرگ پیر و جوان عالم و جاهل حتی رهبانان از صومعه و عبادتگاه خود بیرون آمده و در محل مزبور حاضر شدند منادی فریاد زد ای مردم بدانید یوسف فرشتهایست بصورت بشر بهاء او عزیز است طمع از خریدن او بردارید تاب خریداری او را ندارد کسی جز عزیز در آن هنگام عزیز مصر با حشمت و جلالی وارد میدان گردید تا جمال یوسف را مشاهده کند خادم خود را فرستاد نزد مالک گفت باو ای تاجر بیاور غلام را تا نظر کنیم بسوی او مالک حضور یوسف شرفیاب شد عرض کرد مردم جمع شدند و میل دارند شما را زیارت کنند تشریف بیاورید یوسف دانست که مالک اراده فروش او را دارد لباسهای حریر و دیباج پوشید و تاج مرصع بر سر گذاشت و خود را بانواع جواهرات زینت داد سوار بر اسبی شد که زین
او از طلا و لجام او از نقره بود و با حشمت و جلالی وارد میدان شد و میگفت راست گفت پروردگار و رسول او سؤال کردند از او آیا رسول پروردگار بر تو نازل شده فرمود بلی هنگامیکه برادران لباس مرا از تن بیرون آوردند و بچاه انداختند جبرئیل نزد من آمد و گفت پروردگارت سلام میرساند و میفرماید ای یوسف صبر کن بعزت و جلال خود سوگند تو را از چاه بیرون آورم و مملکت مصر را بتو عطا کنم خاشع و عزیز مصر را از برایت خاضع و خادم قرار دهم و بزرگان را زیر رکابت گردانم این است تأویل آنچه پروردگار بمن فرمودند الان حقیقت او را مشاهده میکنم وقتی مردم این سخن را از یوسف شنیدند سرها را بزیر انداخته و تعجب کردند مالک گفت تصدیق کنید گفتار او را که هرگز سخن بدروغ نگوید یوسف را با تمام احترام بر کرسی نشاندند مالک فریاد زد ای مردم مصر این یوسف است تمام اهالی گردن کشیدند تا یوسف را ببینند وقتی نظر آنها باو افتاد بخاک افتادند و گفتند هرگز مشاهده نکردیم مانند این غلام را و فریاد آنها بلند شد ای مالک صورت یوسف را بپوشان که عدهای از مشاهدۀ جمال او خود را هلاک نمودند و بیست و پنج هزار نفر از مردان و زنان و دختران
در اثر مشاهده صورت یوسف و حلاوت او فوت کردند چه خداوند حجاب میان خلق را برداشت و یوسف را دیدند بر آنصورتیکه خداوند بیافریده بود او را منادی فریاد زد کیست این غلام زیبا و رعنا و فصیح و خوشبیان را خریداری کند؟یوسف باو گفت ندا کن که حاضر است این غلام غریب و محزون و ذلیل را خریداری کند منادی گفت من همچه صدائی نمیکنم زیرا آنچه میگوئید در شما وجود ندارد.
و از ابن عباس روایت کردهاند گفت مردمانیکه یوسف را مشاهده نمودند بر سه فرقه بودند طایفۀ مانند مستان و سکری شده عدۀ دیگر حیران بماندند و جمعی مانند دیوانگان قرار گرفته بودند در آن هنگام دختر اسطالون عمالقه که با ثروتترین مردم اهل مصر بود دستور داد بخادمانش هزار استر جواهرات حمل کنند بمیدان عمومی تا یوسف را خریداری کند وقتی نظرش بیوسف افتاد عقل از سرش ربوده شد گفت بیوسف کیستی تو که مرا حیران و سرگردان کردی من تمام ثروت و دارائی خود را آورده تا تو را خریداری کنم الان مشاهده کردم این همه ثروت بهاء جزئی از شما نشود و بهاء تو
مساویست با تمام دارائی و ثروت دنیا؟یوسف گفت من مخلوقی از مخلوقات پروردگار جهانیان میباشم که این صورت و جمال و زیبائی را او بمن عطا و مرحمت فرموده فورا آن بانو ایمان آورد بخدائیکه یوسف را بآن صورت آفریده و تمام آن اموال را در راه خدا انفاق کرد و در کنار دریای قلزم خانۀ بنا کرد و مشغول پرستش خدا شد تا از دنیا رفت.
زلیخا از عزیز مصر اجازه گرفت که از خانه خارج شود برای دیدار یوسف.عزیز باو اجازه داد با یک حشمت و جاه و جلالی وارد میدان شد که قابل وصف نیست همینکه نظرش بیوسف افتاد نعره و فریادی زد و مدهوش گردید.
ابن عباس گفت زلیخا دختر یکی از پادشاهان مغرب زمین موسوم بطیموس و جمیلترین دختران عصر خویش بود یوسف را در خواب مشاهده کرد بیدار شد در حالیکه حیران و سرگردان بود روز بروز نحیف و لاغر و زرد رنگ میشد از عشق یوسف پدرش باو گفت ای فرزند تو را چه میشود که هر روز ضعیف و ناتوان میشوی؟خواب خود را برای پدر بیان کرد پدر باو گفت اگر میدانستم صاحب آن صورتی که در خواب مشاهده کردی کجا است همانا او را حاضر میکردم برایت اگر چه تمام خزائن مملکت را صرف کنم در راه بدست آوردن او بار دیگر زلیخا یوسف را در خواب دید گویا بطرف او ایستاده گفت تو را سوگند میدهم بآن کسیکه این صورت و زیبائی را بتو مرحمت فرموده و مرا عاشق جمالت کرده بگو به بینم کیستی و در چه جا طلب کنم و دریابم تو را یوسف در خواب بزلیخا گفت من بشری هستم خداوند آفریده مرا از برای تو و تو را؟آفریده از برای من مبادا دیگری را بشوهری اختیار کنی از خواب بیدار شده گریه بسیاری کرد پدرش سؤال کرد چه شده؟زلیخا گفت همان شخص را دو مرتبه در خواب مشاهده کردم از حالش سؤال نمودم جواب داد من از برای تو و تو از برای من آفریده شدی پدر باو گفت وای بر حالت سؤال نکردی از او در کجا و چه مملکت میباشد؟پاسخ داد خیر مرتبه سوم یوسف را باز خواب دید دامن او را گرفت و گفت حب تو مرا دیوانه کرده آیا خبر نمیدهی بمن کجا تو را طلب کنم یوسف بزلیخا گفت من پادشاه مصر هستم مرا در مصر طلب کن و دریاب وقتی زلیخا از خواب بیدار شد فریاد
زد ای پدر یافتم محبوب خود را و میگفت در حالیکه حیران و سرگردان بود بچه قدی سیر کنم ای یوسف تا بساحت تو برسم ای کسیکه جسما از من دوری و در قلب من جا گرفتی شوق تو مرا دیوانه کرده نوزده نماینده از نمایندگان پادشاهان دنیا در مملکت طیموس حاضر شده بودند برای خواستگاری زلیخا ولی از مملکت مصر کسی نیامده بود پدر گفت سلاطین دنیا نمایندگان خود را فرستادهاند برای خواستگاری تو کدام یک از آنها را اختیار مینمائی گفت ای پدر بغیر از پادشاه مصر کسی را برنگزینم و اختیار نکنم چه محبت ابتداء و انتهائی ندارد دوستی هلاک کننده دل و قلب است و آتشی است که بر دل افروخته شود.
پدر نامه باین مضمون بقطیفور پادشاه مصر نوشت دختری دارم بجز شما شوهر دیگری اختیار نمیکند اگر مایل هستید بشما میدهم با هرچه که بخواهید از ملک و اموال خود ملک پاسخ نامه او را نوشت هر آنکه ما را دوست میدارد ما نیز او را دوست داریم و غیر از آن دختر چیز دیگری نخواهیم پدر دستور داد زلیخا را بانواع حلی و جواهرات گرانبها آراسته و با هزار کنیز و هزار غلام و چهل بار شتر دینار طلا و چهل بار دیباج و سندس و استبرق روانه مصر کنند وقتی وارد مصر شد چنان مسرور و خوشحال شده بود که فوق آن تصور نمیشود چه جلالت شأن و بزرگواری یوسف را در خواب مشاهده نموده بود وقتی وارد قصر سلطنتی شد و عزیز مصر بنزد او آمد از کنیزش سؤال کرد این مرد کیست؟کنیز گفت شوهر تو عزیز مصر است فریادی برآورد که او محبوب و معشوق من نیست که در عالم رؤیا سه مرتبه او را زیارت کردم صدائی شنید که میگفت ای زلیخا محزون نشو و صبر و بردباری را پیشه خود ساز امید است که در اثر صبر ظفر یابی و اظهاری بعزیز نکن جز علاقه و محبت چه عزیز سبب میشود که بمحبوب و معشوق حقیقی خود برسی،زلیخا سکوت کرد و عزیز بیاندازه او را دوست میداشت و تعجب مینمود از حسن و زیبائی او پهلوی زلیخا میخوابید ولی قدرت و توانائی نداشت که با او هم بستر شود چه او را خداوند آفریده بود برای یوسف از این جهت بود که وقتی زلیخا در فروشگاه نظرش بیوسف افتاد مدهوش شد و خواست خود را بدامن یوسف افکند چه محبوب حقیقی خود را دریافت و شناخت وقتی بهوش آمد
کنیز مخصوص او گفت ای ملکه تو را چه میشود؟جواب داد این غلام همان شوهر من است که در خواب او را دیده و برای خاطر او بمصر آمدم جاریه گفت ای خانم عزیز قدری صبر و حوصله کن مبادا عزیز اطلاع پیدا کند و سبب جدائی میان شما بشود زلیخا دستور داد بجاریه خود بیوسف بگوید مبادا دیگری را اختیار کنی من تمام خزائن مملکت را بتو میدهم و تو را در خواب دیدهام یوسف بجاریه گفت من نیز او را در خواب مشاهده نمودم او برای من و من برای او خلق شدهام ولی بوصال یکدیگر نمیرسیم مگر بعد از شداید و بلاهای بسیاری عزیز بانوی دیگری موسوم بحسناء داشت با زلیخا بسیار بد بود سخن او و جاریه را شنید پیغام داد بعزیز مبادا این غلام را خریداری کنی که موضوع از اینقرار است عزیز اعتنائی بگفتار او نکرد.
سپس منادی فریاد زد که حاضر است این غلام را با این اوصاف دهگانه خریداری کند ملاحة صباحة فصاحة شجاعة مروة قوة دیانة صیانة امانة فتوة خواست بگوید نبوة خداوند جلوی او را گرفت تا کسی نداند زلیخا بعزیز گفت نگذار مردم یوسف را
خریداری کنند البته او را بگیر هرچند بهاء او تمام ثروت و دارائی تو شود وقتی مردم فهمیدند که عزیز طالب خریداری یوسف است از زیاد کردن بهاء او خودداری کردند عزیز بمالک گفت بچه بهاء او را میفروشی؟مالک گفت مطابق وزن او طلا و نقره و زر و ابریشم و یاقوت و عنبر و کافور و مشک میفروشم عزیز گفت حاضرم بهمین بها او را خریداری کنم یوسف را در یک کفه ترازو گذاشتند و پانصد هزار دینار در کفه دیگر نهادند یوسف بر آنها زیادتی داشت آنقدر باو افزودند که دیگر در خزانه سلطنتی درهم و دیناری باقی نماند(اشارة-مخلوقی بود که در آن نور نبوت وجود داشت لذا او بر تمام ثروت و خزانه مملکتی افزوده میشد پس جای تعجب نیست که روز قیامت توحید و ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر سیئات اعمال موحد و کسیکه دارای ولایت است افزوده میگردد) عزیز گفت ای مالک آیا مروت و انصاف داری این غلام را در مقابل تمام خزانه بمن هدیه کنی چه من قدرت و توانائی اداء بهاء او را بتو ندارم مالک راضی شد و یوسف را
بهمان بهاء بعزیز فروخت و مالک در این مدت یوسف را بصورت اصلی مشاهده نکرده بود پس از آنکه او را فروخت خداوند پرده را از جلوی دیده او برداشت و یوسف را بصورت اصلی مشاهده کرد صیحهای زد و افتاد مدهوش شد مردم تصور کردند که از دنیا رفته است وقتی بهوش آمد یوسف باو فرمود ای مالک تو را چه میشود که اینطور پریشانی؟جواب داد من در این مدت آنطور که سزاوار است تو را مشاهده نکرده بودم لذا این بهاء را بسیار میدانستم الحال که بنظر دقت تو را دیدم فهمیدم که تمام ثروت دنیا برای ارزش تو کم بهاء باشد سپس بیوسف گفت آیا وعده نفرمودی هرگاه تو را فروختم سرگذشت خود را برایم بیان فرمائی فرمود بیان میکنم بشرط آنکه برای کسی ذکر نکنی من همان شخصی هستم که تو در حال جوانی مرا در خواب دیدی من یوسف فرزند یعقوب اسرائیل اللّه فرزند اسحق بن ابراهیم خلیل رحمن هستم مالک مجددا فریاد زد و گفت بد تجارتی کردم خجل و شرمسارم و مدهوش افتاد پس از آنکه عزیز یوسف را خریداری کرد متوجه شد که خزائن او خالی شده با خود گفت هزینه قشون را از دست دادم و مملکت را در خطر انداختم لشگر بدون
پرداخت هزینه اطاعت و فرمانبرداری از من نکنند چگونه میتوانم بدون عسکر پادشاهی کنم سپس بخزانهدار گفت برو بهبین در خزانه چیزی باقی مانده وقتی درب خزانه را باز کرد مشاهده نمود که پر از جواهرات است و هر چه بمالک دادهاند همه در خزانه موجود است برگشت در حالیکه مسرور و خندان بود موضوع را بعزیز خبر داد عزیز مات و متحیر شد گفت نمیدانم سبب چیست؟خازن باو گفت از غلام سبب را سؤال کن شاید حقیقت را بگوید چه غلام ادعاء میکند که خدائی دارد هر کار بخواهد انجام میدهد عزیز سؤال کرد از کجا دانی غلام این دعوی کند؟پاسخ داد وقتی او را خریدی پرنده سفیدی را مشاهده کردم که با زبان بشر باو گفت ای یوسف نظر کن به بهاء خود هنگامیکه برادران تو را فروختند بثمن ناچیزی خریداری شدی الحال که بمشیت خدا فروخته شدی خزائن مصر بهاء تو گردید عزیز از سخن خازن تعجب نمود از یوسف سبب را سؤال کرد؟جواب داد خداوند خزائن را پر کرد برای اکرام و احترام من تا ملامت نکنی مرا و از خریداری من نادم و پشیمان شوی و خداوند نخواست که منت تو بر من باقی بماند بلکه خدا منت بر تو گذارده مرا با دارائی و ثروت بتو عطا
فرموده(هر بندۀ مؤمنی برای رضای خدا مالی انفاق کند خداوند عوض او را مانند عوض دادن بعزیز عطا فرماید)عزیز مصر فرزند نداشت یوسف را در نهایت مهربانی نمود تمام خدام و کارکنان خود را حاضر کرد و دستور داد بآنها که این پسر را نیکو احترام کنید و بزلیخا گفت یوسف را گرامی بدار و جای نیکو باو بده شاید ما را سود بخشد و او را فرزند گیریم چه آنها فرزند نداشتند زلیخا یوسف را در دل جان جای داد و هر روز بر مهرش افزوده میشد و آتش شوقش در دل و جان بیشتر میافروخت و خرمن صبر و بردباریش را میسوخت چندانکه نتوانست رو برتابد و در کنار چشمه حیوان تشنه بماند شیفته و دلباخته یوسف شد چه او در کمال رعنائی و زیبائی رسیده بود و هیچ بانوئی او را نمیدید مگر آنکه با دیدنش دل از دست میداد و عاشق او میگشت زلیخا دست یوسف را بگرفت و او را وارد بتخانۀ کرد سپس در مقابل بت سجده نمود و خطاب کرد به بت و گفت برای خاطر آنکه تو را دوست دارم و پرستش میکنم این مونس را یافتم در آنوقت آن بت بحرکت در آمده و برو افتاد و شکست و آن بت از طلای احمر بود زلیخا گفت ای یوسف چطور شد این بت من؟فرمود چون تو آنرا سجده کردی و اقرار
به بندگی آن نمودی خداوند در غضب شد و آنرا نابود کرد اگر مشیتش تعلق بگیرد تو را هم در اثر پرستش هلاک میگرداند سؤال کرد پس پروردگار تو کیست؟فرمود خدای ابراهیم و اسحق و یعقوب است و اوست که من و تو را آفرید پرسید چگونه خدای تو دانست که من بت را سجده نمودم؟فرمود هیچ چیز از خدای من پنهان و پوشیده نیست هر چند او را دیدهها درک نمیکنند زلیخا گفت من خدای تو را دوست میدارم اگر برای من خدائی نبود همانا خدایت را پرستش مینمودم و پرستش دو خدا قبیح است یوسف تبسمی کرد و از خانه خارج شد زلیخا دامن او را گرفت و گفت هرگاه عزیز این بت را مشاهده کند که شکسته و قطعه قطعه شده تمام کنیزان و خادمان را مورد عتاب و عقاب قرار میدهد تقاضا دارم از پروردگارت درخواست کنی که این بت را بصورت اولیه خود بازگرداند یوسف دعا کرد بت مانند اول درست شد و بجای خود قرار گرفت بقدرت پروردگار زلیخا گفت من بسیار تو را ای یوسف دوست میدارم الحال دانستم خدای آسمان
و زمین تو را بیشتر دوست میدارد سپس دست یوسف را گرفت و او را با البسه گرانبها پوشانید یوسف گفت چگونه سزاوار است بنده چنین لباس فاخری بپوشد و مولای او لباسش پستتر باشد؟زلیخا گفت ای یوسف تو مولا و آقائی و عزیز بندۀ تست و من کنیز شما عزیز امر کرده تو را گرامی بدارم اگر توانائی و قدرت پیش از این را داشتم در بارهات انجام میدادم و البسۀ بتعداد ایام سال برای او فراهم کرد و هر روز یک نوع لباس بر او میپوشانید(همینطور بندهایکه خداوند او را دوست میدارد در هر روز سیصد و شصت مرتبه نظر رحمتش را باو اندازد و در اثر آن دارای خصلتهای بیشماری گردد مانند کرامت و محبت و الفت و خشیت و مشاهده و قرابت و وصلت و تسلیم و رضا و معرفة) سپس میفرماید خداوند بقولش وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ علاوه برآنکه یوسف را مورد محبت عزیز و زلیخا قرار دادیم بمقام و منزلت یوسف افزوده و علم تعبیر خواب و تأویل کتب آسمانی باو یاد داده و برای مقام نبوت انتخاب کردیم و خداوند بر کارهای خود تسلط و غلبه دارد ولی بیشتر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند.
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (22) وَ رٰاوَدَتْهُ اَلَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ اَلْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَیْتَ لَکَ قٰالَ مَعٰاذَ اَللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (23) وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ کَذٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءَ وَ اَلْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُخْلَصِینَ (24) وَ اِسْتَبَقَا اَلْبٰابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَیٰا سَیِّدَهٰا لَدَی اَلْبٰابِ قٰالَتْ مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاّٰ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (25) قٰالَ هِیَ رٰاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (26) وَ إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (27) فَلَمّٰا رَأیٰ قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قٰالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (28) یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا وَ اِسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ اَلْخٰاطِئِینَ (29)
قوله تعالی: وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ همینکه یوسف بسن رشد و کمال رسید حکمت و دانش باو عطا کردیم و همچنین بنیکوکاران جزا و پاداش میدهیم.
زلیخا کم کم قرار و آرام را از دست داده و با یوسف نرد محبت میباخت و کوشش میکرد تا شاید کامی از او بستاند و آتش عشق خود را فرو نشاند برای رسیدن بهدف خویش دستور داد عمارت مجلل و باشکوهی از آئینه ساخته و در کمال خوبی و آراستگی بانواع زینتها بیارایند و طوری در فن معماری و ساختمان آن دقت کنند که هر کس بهر طرف نگاه نماید جز روی زلیخا بانوی خانه چیز دیگری نبیند همینکه بر طبق دلخواه عمارت مهیا گردید روزی زلیخا یوسف را بقصر مزبور دعوت نمود که تزئینات عمارت و مخصوصا سالن آنرا تماشا کند چون یوسف داخل قصر شد زلیخا فورا درب خروجی عمارت را محکم بست و راه فرار یوسف را مسدود نمود و یوسف را برای ارضاء طبع سرکش خویش بخواند یوسف حیران بود که در آئینه چهرۀ یعقوب پدر خود را دید که انگشت بدندان میگزد و باو میگوید ای یوسف تو در آسمان جزء
انبیاء و پیمبران محسوب شدهای مبادا در روی زمین مرتکب عمل زشت فحشاء و زنا شوی یوسف متنبه شده و دانست انجام تمنای زلیخا خطا و ستمگری است.
بعضی از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند که فرمود چون زلیخا آمادۀ تسلیم بیوسف شده و میخواست با یوسف هم بستر شود بگوشۀ سالن رفته پردهای بر روی چیزی کشید یوسف پرسید این چکاری است که میکنی؟زلیخا جواب داد میخواهم با پرده روی بت خود را بپوشانم تا ما را نبیند زیرا من شرم دارم که بت مرا در حال ارتکاب معصیت و گناه مشاهده نماید،یوسف گفت تو از موجودی که جمادی بیش نیست و نمیبیند و نمیشنود حیا و شرم میکنی چگونه من از پروردگار خود که هر پنهان و آشکاری را میبیند و از هر چیز آگاهست حیا نکنم؟زلیخا بیوسف گفت ای قوت قلب من و نور دیدهام این قصر مجلل و با شکوه را برای خاطر تو بنا کردم جواب داد خداوند قصری بهتر و نیکوتر از قصر تو در بهشت برای من فراهم کرده که هرگز خراب نشود گفت ای یوسف بمن ترحم کن و بخواهش من تسلیم شو فرمود از خدا میترسم که در اثر ارتکاب معصیت مرا با خانه تو بزمین فرو برد و قصرت را خراب گرداند گفت ای یوسف چه نیکو است بوی تو فرمود اگر آگاه شوی بحالم در قبر همانا فرار کنی گفت ای یوسف چه زیبا است موی تو فرمود اول چیزیکه در قبر بخاک بریزد موی باشد گفت ای یوسف چقدر خوبست صورتت فرمود خداوند در رحم مادر این تصویر را نگاشت عرض کرد ای یوسف حسن تو اندام مرا لاغر کرد فرمود شیطان تو را بر این تدبیر واداشت و معاونت کرد گفت ای یوسف عشق تو آتش در دل من زد آن آتش را فرونشان فرمود اگر آتش تو فرونشانم بآتش دوزخ سوخته شوم گفت برخیز برو در این خانه و آب بیاور که من تشنه شدهام فرمود در آن خانه کسی رود که کلید خانه در دست اوست گفت در آن خانه بستر حریر باز کردهام برخیز و در آن خانه درآی و مراد من از خود بده فرمود پس نصیب من از بهشت چه شود گفت برخیز با من در آن پردهسرا درآی که کس را در آن سراپرده راهی نیست فرمود هیچ پردهای مرا از خدا نپوشاند گفت ای یوسف دست بر دل من بنه تا از دستت شفا یابم فرمود عزیز بآن سزاوارتر است گفت عزیز را شربتی دهم که در آن زیبق باشد و زرد شود تا بمیرد و اعضایش پاره پاره شود
آنگاه در چیزی پیچم و پنهان کنم تا کسی او را نه بیند و مملکت بتو سپارم فرمود چگونه رستگار شوی از عذاب خدا گفت ای یوسف برای خاطر تو ببندگان زر و جواهر بسیار دهم تا خدا راضی شود از تو فرمود پروردگار فدا و رشوه نپذیرد و قبول نفرماید یوسف از جای خود برخواسته و بقصد فرار از دست زلیخا رو بفرار نهاد زلیخا عقب او دوید که مانع شود از فرار و خروج او و از پشت سر پیراهن او را گرفت و درید(فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بزرگترین گناهان کبیره سه چیز است شرک بخدا و عاق پدر و مادر و زنا کردن روز قیامت شخص زانی را در تابوت آتشی بگذارند و اهل محشر از بوی گند زانی بمسافت پانصد سال راه فرار کنند و عمر زنا کننده کوتاه است و در نزد پروردگار حقیر و ذلیل خواهد بود و فرمود خداوند مبتلا میکند پیغمبران به بلاهائی تا در راه اطاعت خدا مجاهده کنند و بدانند مواقع نعمتهائیکه خداوند بآنها مرحمت کرده)در آنحال شوهرش عزیز رسید زلیخا پیشدستی نموده بشوهرش گفت کسیکه بناموس تو قصد تجاوز داشته باشد آیا نباید شدیدا مجازات و یا زندانی شود؟عزیز بزلیخا گفت چرا نگفتی باید او کشته شود جواب داد حبیب هرگز نمیتواند محبوب خود را کشته ببیند(پس جای تعجب نیست که خداوند دوستان خود را در دنیا مبتلا به بلا و عذاب گرداند ولی او را در قیامت بآتش نسوزاند).
یوسف بعزیز گفت او است که مرا دعوت بعمل زشت مینمود و بموجب الهام خداوند،بعزیز گفت از این طفلی که در گهواره است سؤال کن تا گواهی دهد که زلیخا یوسف را بخود دعوت نموده است و چون عزیز از کودک پرسید خداوند بچه را بسخن آورد و گفت اگر پیراهن یوسف از پشت سر چاک خورده و دریده شده بدان یوسف راست میگوید و زلیخا دروغگو است و چنانچه بر عکس پیراهن از پیش رو پاره شده است زلیخا راست گفته و یوسف دروغگو میباشد و چون عزیز دید پیراهن یوسف از عقب دریده شده بزلیخا گفت مکر شما زنها بسیار و شگرف است و بیوسف گفت از زلیخا دور شو و امر را پنهان دار و بزلیخا گفت چنانچه خطائی از تو سرزده توبه و استغفار نما.
لطیفة-مخلوقی مانند عزیز مصر در اثر توبه و استغفار از خطا و گناه اهلش زلیخا
میگذرد چگونه خداوند مهربان از بندۀ گناهکاری که توبه و استغفار کند نمیگذرد فرمود وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً هر آنکه مرتکب عمل زشتی بشود یا بر نفس خود ستم کند سپس نادم گشته توبه و استغفار نماید خدا را مهربان و آمرزنده یابد،و نفرمود هر کس نادم شود بهشت رود و یا از آتش دوزخ نجات یابد فرمود خدا را مهربان و عذر پذیر خواهد یافت.اشارة-در این آیه خداوند از مکر و حیله زنان بکید عظیم تعبیر نموده ولی از حیله و تدبیر شیطان بکید ضعیف اشاره کرده و فرموده إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً معلوم میشود حیله و تزویر زنان بیشتر و بزرگتر است از کید شیطان چه آنها کار از روی عقل نکنند و از شیطان یاد بگیرند و دامهای او باشند چنانچه فرمود امیر المؤمنین در نهج البلاغه
«هن نواقص العقول» و نیز فرمود
«النساء حبایل الشیطان».
وَ قٰالَ نِسْوَةٌ فِی اَلْمَدِینَةِ اِمْرَأَتُ اَلْعَزِیزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهٰا حُبًّا إِنّٰا لَنَرٰاهٰا فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (30) فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ وٰاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قٰالَتِ اُخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَکٌ کَرِیمٌ (31) قٰالَتْ فَذٰلِکُنَّ اَلَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَ لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ (32) قٰالَ رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (33) فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (34) ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا اَلْآیٰاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتّٰی حِینٍ (35) وَ دَخَلَ مَعَهُ اَلسِّجْنَ فَتَیٰانِ قٰالَ أَحَدُهُمٰا إِنِّی أَرٰانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قٰالَ اَلْآخَرُ إِنِّی أَرٰانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (36) قٰالَ لاٰ یَأْتِیکُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمٰا ذٰلِکُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (37) وَ اِتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِکَ بِاللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ ذٰلِکَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ عَلَیْنٰا وَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (38) یٰا صٰاحِبَیِ اَلسِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (39) مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (40) یٰا صٰاحِبَیِ اَلسِّجْنِ أَمّٰا أَحَدُکُمٰا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا اَلْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ اَلْأَمْرُ اَلَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیٰانِ (41) وَ قٰالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا اُذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسٰاهُ اَلشَّیْطٰانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی اَلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ (42)
طولی نکشید که موضوع عشق زلیخا بیوسف در مصر منتشر شده و زنها مراوده ملکه مصر را با یوسف بیکدیگر میگفتند و زلیخا را سرزنش میکردند گفتگوی زنان مصر را زلیخا شنید و فهمید که زنهای شهر بشماتت او مشغول شدهاند دعوتی از بانوان اشراف و رؤسای مصر نمود و مجلس مجلل و باشکوهی بیاراست و همینکه مدعوین حضور یافته بر متکاهای مخصوص تکیه زدند برای هر یک از آنها ترنج و کاردی گذارده و چون مشغول بریدن ترنج شدند بیوسف امر کرد وارد سالن پذیرائی شود ناگهان یوسف مانند ماه شب چهارده طلوع و بمجلس درآمد و بانوان جمال و زیبائی او را مشاهده کردند محو جمال او شده از خود بیخود گشته بجای ترنج دست خود را بریدند و نفهمیدند زلیخا وقتی که شیفتگی و حیرت زنان را از مشاهدۀ جمال یوسف بدید بآنها گفت این است غلامی که مرا بخاطر علاقه او ملامت و شماتت مینمودید،آن من بودم که از او درخواست مراوده نمودم و او غفلت ورزیده و خودداری نمود اگر بآنچه باو امر میکنم اطاعت و تمکین نکند البته زندانی و خوار خواهد شد و چون یوسف از هر طرف مورد توجه بانوان واقع و شب هنگام او را برای کامیابی خویش میخواندند یوسف بسوی خداوند ناله کرده و گفت پروردگارا زندان بمن خوشتر از این کار زشتی است که زنها از من تقاضا دارند بار الها اگر تو مکر و حیلۀ
اینان را بلطف و عنایت خود از من دفع نفرمائی میترسم که بآنها میل نموده و از اهل شقاوت و نادانی محسوب گردم خداوند دعایش را اجابت نموده و دامن عصمت یوسف را پاک نگهداشت.
(اشارة-بانوان مصر درد و تألم بریدن دست را در اثر لذت بردن از دیدار یوسف نیافتند چگونه درک میکند تالم و سختی جان کندن را هر آنکه لذت میبرد از محبت و دوستی علی علیه السّلام و فرزندانش).
قوله تعالی: ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآیٰاتِ با آن همه دلائل پاکدامنی و عصمت یوسف مانند پاره شدن پیراهن از پشت سر و سخن گفتن کودک شیرخوار و سجده کردن بت و باقی ماندن خزانه و هلاک شدن جمعی از مردم در اثر دیدار یوسف و سخن گفتن پرنده سفید بطوریکه شرحش بیان شد عزیز بندیمان خود گفت بنا به تقاضای زلیخا که میگوید کار من با این غلام عبری بفضاحت کشیده و محاسن حمیدهام بوقاحت و قباحت انجامیده و در این شبر زبانی نیست که از من داستانی ذکر نکند و انجمنی نباشد که در آن از من بیانی نکنند میخواهم گناه را بگردن
یوسف بار کنم و او را چند روزی در زندان بفرستم تا مردم بگویند این خیانت با غلام عبری بوده و این جسارت را او کرده و الا در شکنجهاش نمیگذاشتند تا نام اهل من بنیکو برند و از آلودگیها پاکش سازند علاوه در این کار نیز عذابی است بر زلیخا چه یوسف را نمیبیند و فراق محبوب بر حبیب سخت و شدیدترین عذابست آن بزرگوار را با دو جوان دیگر یکی خوانسالار ملک و دیگر شرابدار او بزندان بردند و سبب زندانی آن دو نفر این بود جماعتی از اهل مصر که از دست رنج و ستم پادشاه بستوه آمده خواستند او را زهر دهند ممکن نشد بآن دو نفر اموال بسیار دادند تا بدینوسیله پادشاه را هلاک کنند خوانسالار زهر در طعام کرد و ساقی پشیمان شد طعام را بعادت همیشه نزد سلطان آورد شرابدار حاضر شد گفت ای پادشاه از این طعام مخور که زهرآلود است خوانسالار گفت شرابی که ساقی آورده زهر آلود است پادشاه از او سؤال کرد آیا راست میگوید ملک بساقی امر کرد از آن شراب بخورد ساقی از آن آشامید بخوانسالار نیز دستور داد که از طعام بخورد او امتناع کرد بحیوانی دادند خورد و هلاک شد پادشاه امر کرد هر دو را بزندان بردند یوسف در زندان تعبیر خواب میکرد چه زندانیان از
دلتنگی و پریشانی خوابهای آشفته بسیار میدیدند پس از آنکه یوسف را محبوس کردند زلیخا رفت بدیدارش گفت ای محبوب عزیز گمان مکن که معذبی بلکه تو پیش ما مقربی خواستم اجانب بدانند که تو زندانی هستی(اشارة-در روز قیامت که مؤمن مشاهده میکند اموال و سختیهای محشر را،پروردگار فرشتۀ را بنزد او بفرستد تا باو گوید ای بندۀ مؤمن نه پندار که این ترس و هول برای خاطر تو باشد تمام اینها برای دشمنان است)روز دیگر زلیخا رسولی فرستاد نزد زندانبان و باو دستور داد که یوسف را بزنند بطوریکه درد عارض او شود،باو گفتند این چه محبتی است؟گفت من بسیار مشتاقم که صدای یوسف را بشنوم و راهی ندارم جز باین طریق چه آنکه وقتی او را زدند صیحه و فریاد کند و من صیحه او را میشنوم(خداوند هم بنده خود را در زندان دنیا مبتلا کند به بلاهائی تا صدایش را بتضرع و دعا بلند گرداند و خداوند بحال آن بخوبی آگاهست).
روزی یوسف دید آن دو رفیق زندانی محزون و غمزده و مضطربند سبب را از آنها سؤال نمود؟گفتند دیشب خوابی دیدهایم اضطراب ما برای دیدن آن رؤیا است، یوسف بآندو فرمود من تعبیر خواب نیک دانم رؤیای خود را بیان کنید تا تأویل آنرا بشما بگویم ساقی گفت من در خواب درخت انگوری دیدم که سه شاخه داشت و بر هر شاخهای مقداری انگور رسیده آن خوشهای انگور را گرفته در جام فرعونی فشردم و بدست پادشاه دادم نوشید فرمود تعبیر خواب تو آنست که سه روز دیگر شاه از تقصیر تو درگذرد و با تو مهربان شود و بنزد خود برده بخدمت وادارد خوانسالار گفت من دیدم سه سبد بر سر دارم سبد زیرین پر از نان و طعام است و مرغان هوا آن نانها میربودند و میخوردند، یوسف فرمود که تعبیر خواب تو آنست پس از سه روز بدنت را بدار کشند و مرغان از سر تو بخورند خوانسالار از این تعبیر ترسید و گفت من خوابی ندیدم این سخنان را دروغ گفتم یوسف گفت جز اینکه گفتم نخواهد بود و این تعبیر تغییر نخواهد یافت سپس رو کرد بساقی و گفت چون نزد پادشاه رفتی و مقام سابق را دریافتی مرا در حضور پادشاه یاد کن مرد عبری بیگناه در زندان است شاید مرا از این زندان نجات دهد ساقی
قبول کرد چون سه روز گذشت آمدند خوانسالار را بیرون آوردند و بقتل رسانیدند و ساقی را رها نمودند و خدمت سابق باو دادند ساقی بعد از خلاصی یوسف را فراموش کرد و یوسف مدت هفت سال در زندان باقی ماند.
شعیب عقرقوفی از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه وَ قٰالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا روایت کرده فرمود جبرئیل در زندان بیوسف نازل گشته باو گفت پروردگار عالمیان سلام میرساند و میفرماید کی ترا نیکوترین خلق قرار داد؟یوسف نالهای کرد صورت بر خاک نهاد گفت پروردگارا تو،جبرئیل مجددا گفت میفرماید که ترا نزد پدر محبوبتر از سایر برادرانت نمود؟باز یوسف صیحهای زد و صورت بر زمین گذاشت و عرض کرد ذات مقدست،باز جبرئیل پرسید کی ترا از چاه نجات داد پس از آنکه یقین بهلاک خود داشتی؟عرض نمود بار خدایا وجود منزه و پاک تو آنگاه جبرئیل گفت خداوند میفرماید چون برای نجات خود از زندان متشبث بغیر من شدی و از غیر من تقاضای خلاصی و آزادی کردهای بکیفر آن باید هفت سال دیگر عقوبت زندان را متحمل شوی و چون آن مدت سپری شد خداوند بیوسف خطاب فرموده و اجازه دادند که دعای فرج بدین ترتیب بخواند
«اللهم ان کانت ذنوبی قد اخلقت وجهی عندک فانی اتوجه الیک بوجه آبائی الصالحین ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب» همینکه یوسف صورت برخاک نهاد دعا را خوانده و مناجات نمود«فرج اللّه عنه»خداوند دعایش را اجابت فرمود.
بروایتی میگوید خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم ما نیز این دعا را بخوانیم؟فرمود دعای فرج را باین ترتیب بخوانید:
«اللهم ان کانت ذنوبی قد اخلقت وجهی عندک فانی اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة علیهم السلام.
وَ قٰالَ اَلْمَلِکُ إِنِّی أَریٰ سَبْعَ بَقَرٰاتٍ سِمٰانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجٰافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاٰتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یٰابِسٰاتٍ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیٰایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیٰا تَعْبُرُونَ (43) قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ اَلْأَحْلاٰمِ بِعٰالِمِینَ (44) وَ قٰالَ اَلَّذِی نَجٰا مِنْهُمٰا وَ اِدَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ (45) یُوسُفُ أَیُّهَا اَلصِّدِّیقُ أَفْتِنٰا فِی سَبْعِ بَقَرٰاتٍ سِمٰانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجٰافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاٰتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یٰابِسٰاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی اَلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ (46) قٰالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمٰا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمّٰا تَأْکُلُونَ (47) ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ سَبْعٌ شِدٰادٌ یَأْکُلْنَ مٰا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمّٰا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عٰامٌ فِیهِ یُغٰاثُ اَلنّٰاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ (49) وَ قٰالَ اَلْمَلِکُ اِئْتُونِی بِهِ فَلَمّٰا جٰاءَهُ اَلرَّسُولُ قٰالَ اِرْجِعْ إِلیٰ رَبِّکَ فَسْئَلْهُ مٰا بٰالُ اَلنِّسْوَةِ اَللاّٰتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ (50) قٰالَ مٰا خَطْبُکُنَّ إِذْ رٰاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا عَلِمْنٰا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قٰالَتِ اِمْرَأَةُ اَلْعَزِیزِ اَلْآنَ حَصْحَصَ اَلْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلصّٰادِقِینَ (51) ذٰلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی کَیْدَ اَلْخٰائِنِینَ (52) وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (53) وَ قٰالَ اَلْمَلِکُ اِئْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمّٰا کَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّکَ اَلْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ (54) قٰالَ اِجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ اَلْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (55) وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی اَلْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهٰا حَیْثُ یَشٰاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنٰا مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (56)
خداوند فرج یوسف را پیش آورد.عزیز مصر در خواب دید که هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را خوردند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه پژمرده و خشک نابود کردند و صبح تعبیر خواب خود را از بزرگان پرسید و جواب کافی نشنید.
ساقی شراب شاه که هفت سال پیش از آن از زندان نجات یافته بود بیاد یوسف و تعبیر خواب خود افتاد گفت بمن اجازه بدهید که در زندان بملاقات یوسف رفته و
تعبیر خواب شاه را پرسم، چون نزد یوسف رفت و خواب شاه را تشریح و تعبیرش را پرسید یوسف گفت هفت سال زراعت خوب و محصول فراوان عاید میشود و پس از آن هفت سال خشکسالی و قحطی پیش میآید که باید در آن سالهای پربرکت آنچه گندم و غلات بدست آید جز مختصری که بمصرف آذوقه مردم میرسد بقیه را در خوشههای خود انبار کنند تا در هفت سال مجاعه و قحطی از آن ذخیره مردم ارتزاق کنند و حکمت آنکه دستور داده بود گندم را از خوشه جدا نکنند آن بود که اگر گندم را کوبیده و از کاه جدا میکردند در مدت هفت سال فاسد میشد.
و معنی وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ حضرت صادق علیه السّلام فرمود که مردی حضور حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام یعصرون را بفتح کسر یا و صاد قرائت کرد آنجناب فرمود مگر خمر بوده که فشرده شود آن شخص عرض کرد پس چگونه باید قرائت فرمود؟فرمودند بضم یا و فتح صاد که بمعنای یمطرون است یعنی پس از هفت سال قحطی و خشکی خداوند باران رحمت خود را میفرستد و مردم از قحط و غلا خلاص میشوند و شاهد براینکه یعصرون بضم یا و فتح صاد است آیه سورۀ نبأ است که خداوند میفرماید وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً (آیه 13 سورۀ نبأ) چون مرد ساقی از زندان خدمت شاه رسید و تعبیر یوسف را بیان نمود شاه امر باحضار یوسف داد یوسف بمأمور مزبور گفت حضور شاه مراجعت نموده و سؤال کن که چرا زنها در مجلس مهمانی زلیخا دستهای خود را بریدند؟ شاه زنهائی که در آن مهمانی شرکت داشتند حاضر نموده و از آنها تحقیق نمود همگی گفتند حاش للّه ما از یوسف عمل بدی مشاهده نکردیم،زن پادشاه گفت:امروز حقیقت آشکار میشود و من اعتراف میکنم که یوسف مرتکب گناهی نشده و من شخصا باو ابراز تمایل نمودهام و او راستگو است و این مرتبه من مانند پیش دروغ نمیگویم.
سپس پادشاه امر کرد شهر را زینت کنند لشگریان و درباریان تا درب زندان که فاصله آن تا شهر فرسنگ بود باستقبال یوسف روند و او را در نهایت اکرام و احترام وارد شهر کنند همینکه یوسف وارد شد پادشاه از جا برخواست و او را پهلوی خود بر سریر سلطنت نشانید و بدست خود بر او خلعت پوشانید و نوازش بسیار کرد و از او درخواست نمود
که هر حاجتی دارد بخواهد یوسف گفت مرا خزانهدار کشور کن که در طرز ضبط اموال و مصارف مملکت بصیر و مطلع هستم،پادشاه گفت امروز کارشناسی چون تو در میان تمام مردم وجود ندارد چه از آن بهتر که تو بر خاندان من امیر باشی و مرا بجای وزیر و مشیر اختیار کنی، پس از آن او را بر تمام مملکت نافذ الحکم ساخت و حضرتش را محرم اسرار کرد و انگشتر خود را بیرون آورد و در انگشت وی کرد و فرمود تاجی زرین و کمربند جواهر نشان مخصوص او ساختند و گفت من هرگز از رضای تو پیشی نجویم و آنچه فرمائی جز آن نگویم زمام این مملکت در کف کفایت تست بهر کجا میخواهی بکش یوسف چون این عزت و حشمت را که در مصر مشاهده کرد نخواست از پادشاه که او را آزاد بگذارد تا بکنعان باز گردد(هنگام مرگ هم که بندۀ مؤمن عطاها و کرامات پروردگار را مشاهده میکند نمیگوید پروردگارا مرا بدنیا برگردان بخلاف کافر و منافق که از ترس عذاب و آتش دوزخ عجز و زاری کند الهی مرا بدنیا بازگردان شاید عمل نیکی انجام دهم و از این آتش خلاص شوم خطاب رسد امکان ندارد.اشارة-یوسف وقتی از زندان خارج شد پادشاه او را اکرام و نوازش نمود بندۀ مؤمن هم که از زندان دنیا خارج شود خداوند او را پاداش بزرگ و اجر عظیم مرحمت بفرماید)چون یوسف بر سبیل نیابت پادشاه بر سریر سلطنت جلوس کرد و بر تمام مملکت مصر فرمان روا شد دستور داد بتمام شهرستانها که انبارهائی از سنگ و ساروج بنا کنند و مقرر داشت که زارعین پس از برداشت محصول،سهمیه مصرفی و خوراک خویش را برداشته و مازاد او را با خوشه بانبارها تسلیم دارند و این کار را در مدت هفت سال که زراعت خوب و محصول فراوان بود ادامه داد فراخی گذشت و قحط سالی آغاز گردید شبی از شبها بفرمود تا برای پادشاه در میانه شب طعام طبخ کنند مامورین گفتند شاه عادت ندارد در آنوقت طعام بخورد!!یوسف گفت شما نمیدانید،غذا طبخ کردند نیمه شب پادشاه از خواب بیدار شد گفت گرسنهام طعام بیاورید غذای تازه حاضر کردند.شاه تعجب کرد گفت شما چگونه دانستید که من امشب گرسنه میشوم و حاجت بطعام دارم؟یوسف گفت امشب اول سالهای قحطی است و از اسباب قحط یکی این بود که شهوت طعام بیشتر شود شاه از علم او متحیر ماند یوسف شخصا و تحت نظر مستقیم خود غلات را از انبار خارج
و بمردم کشور میفروخت سال اول پس از تمام شدن ذخیره،مردم مصر بزر و سیم و درهم دینار از یوسف غلات خریدند سال دوم بحلی و جواهر سال سوم بچهار پایان از اسب و استر و شتر و گاو و گوسفند سال چهارم به بندگان و مملوک که داشتند سال پنجم بسرای و خانها و املاک بطوریکه برای اهل مصر چیزی از مال باقی نماند سال ششم چیزی نداشتند ناچار فرزندان خود را آوردند و بیوسف فروختند و طعام گرفتند سال هفتم خود را بیوسف فروختند مردان و زنان مجموعا بندۀ او شدند سپس یوسف به پادشاه گفت چگونه دیدی صنع و نعمت خدا را؟شاه گفت رأی ما تابع گفتار شما است یوسف دستور داد به طباخان که در شبانه روز یکبار بیشتر برای سلطان طبخ نکنند و خود او هم بیش از یکمرتبه طعام سیر نمیخورد پادشاه گفت چرا بر حسب عادت همیشگی دوبار طعام حاضر نمیکنید یوسف گفت چنین کردم تا شما هم طعم گرسنگی را بیابی و گرسنگان را فراموش نکنی سلطان جواب داد نیکو رأیست باید چنین کرد
وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (57) وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (58) وَ لَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ قٰالَ اِئْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَ لاٰ تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی اَلْکَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ اَلْمُنْزِلِینَ (59) فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لاٰ تَقْرَبُونِ (60) قٰالُوا سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ وَ إِنّٰا لَفٰاعِلُونَ (61) وَ قٰالَ لِفِتْیٰانِهِ اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهٰا إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (62) فَلَمّٰا رَجَعُوا إِلیٰ أَبِیهِمْ قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مُنِعَ مِنَّا اَلْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا أَخٰانٰا نَکْتَلْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ (63) قٰالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاّٰ کَمٰا أَمِنْتُکُمْ عَلیٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (64) وَ لَمّٰا فَتَحُوا مَتٰاعَهُمْ وَجَدُوا بِضٰاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مٰا نَبْغِی هٰذِهِ بِضٰاعَتُنٰا رُدَّتْ إِلَیْنٰا وَ نَمِیرُ أَهْلَنٰا وَ نَحْفَظُ أَخٰانٰا وَ نَزْدٰادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذٰلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ (65) قٰالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتّٰی تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اَللّٰهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاّٰ أَنْ یُحٰاطَ بِکُمْ فَلَمّٰا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قٰالَ اَللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ (66) وَ قٰالَ یٰا بَنِیَّ لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ وَ اُدْخُلُوا مِنْ أَبْوٰابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ مٰا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (67) وَ لَمّٰا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مٰا کٰانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ حٰاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضٰاهٰا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمٰا عَلَّمْنٰاهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (68) وَ لَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ آویٰ إِلَیْهِ أَخٰاهُ قٰالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (69) فَلَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ جَعَلَ اَلسِّقٰایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا اَلْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ (70) قٰالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ مٰا ذٰا تَفْقِدُونَ (71) قٰالُوا نَفْقِدُ صُوٰاعَ اَلْمَلِکِ وَ لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ (72) قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ (73) قٰالُوا فَمٰا جَزٰاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کٰاذِبِینَ (74) قٰالُوا جَزٰاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزٰاؤُهُ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (75) فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعٰاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اِسْتَخْرَجَهٰا مِنْ وِعٰاءِ أَخِیهِ کَذٰلِکَ کِدْنٰا لِیُوسُفَ مٰا کٰانَ لِیَأْخُذَ أَخٰاهُ فِی دِینِ اَلْمَلِکِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ (76) قٰالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهٰا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِهٰا لَهُمْ قٰالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکٰاناً وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَصِفُونَ (77) قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنٰا مَکٰانَهُ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (78) قٰالَ مَعٰاذَ اَللّٰهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاّٰ مَنْ وَجَدْنٰا مَتٰاعَنٰا عِنْدَهُ إِنّٰا إِذاً لَظٰالِمُونَ (79) فَلَمَّا اِسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قٰالَ کَبِیرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبٰاکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً مِنَ اَللّٰهِ وَ مِنْ قَبْلُ مٰا فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ اَلْأَرْضَ حَتّٰی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اَللّٰهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (80) اِرْجِعُوا إِلیٰ أَبِیکُمْ فَقُولُوا یٰا أَبٰانٰا إِنَّ اِبْنَکَ سَرَقَ وَ مٰا شَهِدْنٰا إِلاّٰ بِمٰا عَلِمْنٰا وَ مٰا کُنّٰا لِلْغَیْبِ حٰافِظِینَ (81)
قحط سالی عمومیت پیدا کرد و بکنعان نیز رسید یعقوب بفرزندان خود میفرمود به بینید که قحط غلا و کمیابی قوت و آذوقه ما را فراگرفته و نزدیکست که حیات ما را تسلیم خطر و مرگ سازد چارهای ندارید جز آنکه بمصر روید شنیدهام عزیز مصر غلات اندوخته دارد و بی اکراه در معرض فروش در میآورد باید بهائی که میسر است ببرید و مقداری گندم تهیه کنید بنیامین برادر مادری یوسف را نزد خود نگاه داشت فاصله کنعان تا مصر دوازده روز راه بود برادران یوسف هم بر اثر عسرت و قحط و فشار زندگی بمصر عزیمت کردند که از عزیز مصر گندم و خواربار خریداری کنند و برای آل یعقوب ببرند چون بمصر وارد شدند پردهدار بیوسف خبر داد ده نفر مرد که آثار مجد و جلال و فضیلت و کمال از سیمایشان هویداست بیرون در اجازۀ حضور میخواهند از طرز گفتارشان معلوم میشود که غریب این شهر و دیارند اجازه داد نزد یوسف رفتند یوسف ایشان را شناخت ولی آنها یوسف را نشناختند.
یوسف پس از احسان به برادران خود و اعطاء گندم بآنها گفت شما کیستید و از کجا آمدهاید؟گفتند ما اهل کنعانیم بیچاره شده بودیم بامید بخشایش شما از کنعان بیرون شدیم چه صیت بذل وجود شما افسانه خاص و عام است یوسف فرمود شما
شباهت بتجار ندارید همانا از جاسوسانید و برای فحص اوضاع مملکت ببهانه خرید غله قدم به این جا گذاردهاید گفتند ای عزیز ما پیغمبر زادگان پسران یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل اللّه هستیم که نمرود او را در آتش انداخت و خداوند او را از سوختن حفظ نمود مجددا پرسید پدرتان چه میکند و شما چند برادر هستید؟گفتند ما دوازده برادر بودیم اکنون یازده نفر هستیم سؤال نمود آن یک برادر چه شد؟گفتند روزی با ما بیابان آمد آنجا هلاک شد مجددا پرسید دیگری کجا است؟گفتند پدر ما آن برادر را از ما بیشتر دوست میداشت چون او هلاک شد این برادر را بیادگار او از نزد خود دور نمیگرداند فرمود کیست که گواهی بدهد بصدق گفتار شما گفتند ایعزیز ما در این شهر غریبیم و کسی ما را نشناسد یوسف گفت سخن همانست که گفتم شما جاسوس هستید یکی از شما را نگاه دارم و دیگران را آزاد سازم بروید و برادر کوچک خود را بدرگاه حاضر کنید تا بدانم که شما راست میگوئید ایشان بزبان عبری یکدیگر را ملامت میکردند و میگفتند این مکافات عملی است که با برادر کردیم یوسف دستور داد شمعون را گرفته و پیش روی برادران در بند نهادند و فرمود که متاع ایشان را در پنهان میان بار آنها گذارند تا بدانند که خواستن برادرانه برای طمع در مال ایشان است و دیانت یعقوب او را رها نکند که آن بضاعت را قبول کند آنها را باز فرستد تا بضاعت را برگرداند ایشان از آنجا حرکت کرده و بکنعان آمدند چون بخانه رسیدند یعقوب گفت شمعون را نمیبینم باز چه اتفاقی رخ داده شرح حال را تا بآخر گفتند یعقوب سخت اندوهناک شد و گفت مرا بیفرزند خواهید گذاشت یوسف را بردید و شمعون را نیاوردید اینکه بنیامین را میخواهید از من بگیرید عزیز مصر چه میدانست که شما برادر دیگری دارید گفتند برای آنکه ما را بجاسوسی متهم کردند ما شرح حال گفتیم و حدیث برادر کردیم گفت اگر راست میگوئید در این مرتبه او را با خود بیاورید ای پدر کرامت عزیز مصر تا این اندازه است که در این سال قحطی بما گندم داده و بهاء او را نگرفته اینک متاع ما در میان بارها است یعقوب در باره عزیز دعای خیر کرد یکی از آنها عرض کرد ای پدر بنیامین را با ما بفرست بار یک شتر بیفزائیم بنصیب او که این کیل اندک است و اگر جز این باشد دیگر دیدار عزیز نخواهیم
رفت و شمعون بکنعان نخواهد آمد یعقوب گفت نمیفرستم او را تا با خدا عهد و پیمان بندید که او را بنزد من آورید مگر او را بخدای بخشنده سپارم کنایه از آنکه مرگ او برسد عهد کردند و سوگند بخدا خوردند که او را برگردانند ابن عباس گفت عهد و سوگند آنها این بود یعقوب بایشان گفت بگوئید سوگند بخدا و بحق محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خیانت نمیکنیم و گفت ای پسران من چون بمصر وارد شدید از درهای پراکنده داخل شوید مبادا چشم بد بشما برسد نیست حکمی مگر برای خدای تعالی و بر او توکل کند توکل کنندگان عاقبت با جلب موافقت پدر این بار بهمراهی بن یامین بمصر آمدند خدمت یوسف رفته و مورد تکریم یوسف واقع شدند یوسف برادر خود را دید که دورتر از سایرین و تنها نشسته است او را نزد خود خوانده پرسید آیا تو برادر این اشخاص هستی؟گفت بلی پرسید چرا از آنها دوری مینمائی؟جواب داد من برادری داشتم که با من از یک مادر بود روزی این برادران او را با خود بصحرا برده و دیگر نیاوردند و بپدرم گفتند که او را گرگ خورده و برای اثبات صحت گفتار خود پیراهن خون آلود او را بپدرم نشان دادند از آن تاریخ من عهد کردهام که با این برادران
خود آمیزش ننمایم یوسف پرسید آیا عیال گرفتهای؟گفت بلی و چون از تعداد اولاد و اسامی ایشان سؤال نمود بن یامین گفت سه فرزند خدا بمن عطا کرده:یکی را گرگ و دومی را پیراهن و سومین را خون نامیدهام که پیوسته بیاد برادر از دست رفته خود باشم و او را فراموش نکنم یوسف برادران خود را از حضور مرخص نموده و بن یامین را نزد خود نگاه داشت و باو گفت من برادرت یوسف هستم دیگر غم و اندوه از خود دور کن و من ترا نزد خود نگاه خواهم داشت بن یامین از وجود برادرش یوسف فرحناک و مسرور شد گفت نهایت از آرزوی من هم دیدار شما بود فوق العاده خوش وقت میشوم اگر ممکن شود اینجا بمانم ولی برادران نمیگذارند که من در مصر بمانم زیرا پدرم از آنها پیمان گرفته و متعهد شدهاند که مرا سلامت بپدرم برسانند یوسف گفت من تدبیری بکار خواهم برد که ناچار ترا در مصر بگذارند و تو این امر را از برادران پوشیده بدار و هر چه پیش بیاید بردباری کن و بآنها چیزی مگو پس از آن دستور داد گندم و خواربار تحویل برادرانش نموده و بارهای شتران را مهیا سازند و محرمانه
دستور داد پیمانه طلائی که برای کیل غله بکار میبرد در بار گندم بن یامین مخفی کنند که هیچیک از ایشان نفهمند و قافله آل یعقوب بمنظور عزیمت بکنعان از مصر حرکت نمود چون مقداری راه طی کردند مأموری از طرف پادشاه بسوی کاروان رفته آنها متوقف ساخته و فریاد زد که مردم این قافله دزدند.
از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند با آنکه آنها دزدی نکرده بودند چرا یوسف ببرادران خود نسبت دزدی داده و چرا دروغ گفت؟فرمود مراد یوسف دزدی کیل و پیمانه طلا نبود بلکه دزدیدن یوسف از پدرش یعقوب و فروختن او بود برادران یوسف از مأمور اعزامی پرسیدند چه چیز گم شده است؟ جواب داد پیمانه طلای ملک مفقود شده بارها را انداختند و پیش از بار شتر بن یامین بار سایر برادران را بررسی و تفتیش نموده بالاخره آنرا از میان بار بن یامین بدست آوردند همۀ برادران تعجب کرده گفتند این برادر دیگری هم داشت که مرتکب سرقت میشد ناگزیر بشهر بازگشته و یوسف دستور داد بنیامین که پیمانه در بار او پیدا شده بود توقیف و زندانی نمایند برادران از شدت غضب و برای آنکه بپدر خود قول داده بودند که از او حفاظت نموده و سالما بهمراه خود ببرند بخود میپیچیدند و میخروشیدند و بیوسف گفتند این جوان پدر پیری دارد که کمال تعلق و دلبستگی را باو دارد شما هر کدام از ما را خواسته باشید
بجای او بازداشت کنید یوسف گفت معاذ اللّه که من ظلم نموده و بیگناهی را زندانی نمایم من کسی را زندانی میکنم که متاع خود را نزد او یافته خواه ناخواه جز یهودا بقیه بسوی کنعان عزیمت نمودند تا ماجرای را برای پدر خود حکایت کنند.
وَ سْئَلِ اَلْقَرْیَةَ اَلَّتِی کُنّٰا فِیهٰا وَ اَلْعِیرَ اَلَّتِی أَقْبَلْنٰا فِیهٰا وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (82) قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (83) وَ تَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا أَسَفیٰ عَلیٰ یُوسُفَ وَ اِبْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ اَلْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ (84) قٰالُوا تَاللّٰهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّٰی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ اَلْهٰالِکِینَ (85) قٰالَ إِنَّمٰا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اَللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (86) یٰا بَنِیَّ اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاٰ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْکٰافِرُونَ (87) فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (88) قٰالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جٰاهِلُونَ (89) قٰالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قٰالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هٰذٰا أَخِی قَدْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (90) قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ (91) قٰالَ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ یَغْفِرُ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (92) اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلیٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ (93) وَ لَمّٰا فَصَلَتِ اَلْعِیرُ قٰالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ (94) قٰالُوا تَاللّٰهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ اَلْقَدِیمِ (95) فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ اَلْبَشِیرُ أَلْقٰاهُ عَلیٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (96) قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اِسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ (97) قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (98) فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ آویٰ إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قٰالَ اُدْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِینَ (99) وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی اَلْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ یٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهٰا رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ اَلسِّجْنِ وَ جٰاءَ بِکُمْ مِنَ اَلْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ اَلشَّیْطٰانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (100) رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ اَلْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ (101)
چون این واقعه را بیعقوب گفتند فوق العاده متأثر و غمگین شده و از سوز هجران فرزندان بفغان آمده گفت وا اسفاه بر یوسف و آنقدر گریست که نابینا شد صبر و بردباری بیشتر ساخت و داغ دل بنهفت و شکایت و غم خویش را بخداوند مهربان عرضه داشت.
سدیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت حضور امام علیه السّلام عرض کردم آیا یعقوب میدانست که یوسف زنده است که فرزندان را برای یافتن او روانه نمود یا خیر اگر میدانست چرا آنقدر گریست که بینائی خود را از دست داد؟فرمودند چون مدتی در هجر یوسف در سوز و گداز بود روزی در موقع مناجات با قاضی الحاجات مسئلت نمود که فرشته موکل بر ارواح بر او نازل شود خداوند دعایش را اجابت نموده و عزرائیل در صورتی زیبا و نیکو و معطر بر آنجناب وارد شد یعقوب پرسید کیستی؟عزرائیل جواب داد من فرشتۀ مأمور قبض ارواح مردم هستم که از خداوند حضور مرا درخواست نمودهای اینک حاجت خود را بیان کنید،یعقوب تقاضا کرد که کیفیت قبض روح مردم را
توضیح دهد عزرائیل گفت یاران من متفرقا اقدام بقبض روح نموده مجتمعا بسوی من میآورند یعقوب گفت ای عزرائیل ترا بخدای ابراهیم و اسحق قسم میدهم در میان ارواحی که بشما عرضه نمودهاند آیا روح فرزندم یوسف هم بوده است یا خیر؟عزرائیل فرمود خیر و نبوده،یعقوب بزنده بودن فرزند اطمینان یافت و دستور داد که بمصر رفته و در صدد یافتن او برآیند از آنطرف یوسف بعنوان عزیز مصر بیعقوب پدرش نامهای نوشت که مضمون آن چنین بود:
بعد العنوان اما بعد وقتی قافلهای از کنعان بمصر آمده و پسری را به بهاء کم بمن فروختند و او را بنده خود کردم و اخیرا هم بنیامین بر اثر سرقتی که مرتکب شده بود ببندگی مادر آمده است.
وصول این نامه بر یعقوب ضربت شدیدی وارد ساخت و سختترین مکتوبی بود که در عمرش دریافت داشته بود بحامل نامه دستور داد توقف کند تا پاسخ مقتضی بآن نامه بنویسد یعقوب نامۀ بمضمون زیر نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم «من یعقوب اسرائیل اللّه ابن اسحق بن ابراهیم خلیل اللّه»نوشته بودی که پسر مرا خریدهای و بندۀ خود نمودهای بدان که همواره فرزند آدم هم آغوش بلا است جدم ابراهیم را نمرود بآتش انداخت و بر اثر رحمت حضرت حق آتش بر او سرد و سلامت گردید و نسوخت پدرم اسحق بامر پروردگار مقرر شد بدست پدرش ابراهیم قربانی شود چون در اجرای فرمان خداوند ابراهیم کارد بر گلویش کشید خداوند کارد را از بریدن باز داشت و گوسفند فربهی فدا فرستاد و من فرزندی داشتم که محبوبتر از او کسی را نداشتم برادرانش او را از من جدا کرده بصحرا برده چون مراجعت نمودند او را بمن برنگردانیده گفتند گرگ او را خورده است و او برادر مادری دیگر داشت که پس از وی مایه دلخوشی و انس من بود که باتفاق برادرانش برای تهیه خواربار بمصر آمده و اکنون میشنوم پیمانه سلطنتی را دزدیده و بجرم این سرقت او را باز داشت و زندانی کردهاید ما خانوادۀ تبهکار و خیانت پیشه نیستیم نه دزدی و نه کارهای زشت دیگری مرتکب نمیشویم و نسبت ناروا بما جایز نیست شما را بخدای ابراهیم
و اسحق و یعقوب قسم میدهم و تقاضا دارم بر من منت گذارده و برای رضا و خشنودی خداوند فرزندم را بمن برگردانید.
یعقوب وقتی که نامه را بسوی عزیز مصر فرستاد دستهای خود را بدعا برداشته و گفت
«یا حسن الصحبة یا کریم المعونة یا خیرا کله ایتنی بروح منک و فرج من عندک» جبرئیل نازل شده و گفت ای یعقوب آیا میل داری دعائی بتو تعلیم نمایم که خداوند چشمانت را بینا ساخته و بوصال فرزندانت برسی؟یعقوب جواب داد آری کمال آرزویم این است جبرئیل فرمود چنین بگو:
یا من لا یعلم احد کیف هو الا هو یا من سد السماء بالهوی و کبس الارض علی الماء و اختار لنفسه احسن الاسماء ایتنی بروح منک و فرج من عندک همینکه نامه یعقوب بدست یوسف رسید آن را بوسید و بردیده گذاشت و از شدت تأثر گریه بسیاری کرد پاسخ آن نامه را بمضمون ذیل نوشت:ای یعقوب آنچه مرقوم داشتی محض ثواب بود پدران تو بانواع بلا و محن مبتلا شدند و در هر داهیه صبر و بردباری را از دست ندادند و پیوسته شاکر و سپاسگزار خدا بودند تا آن بلا بنهایت رسید تو نیز شیوه پدران خود را پیش گیر و در مفارقت فرزندان استوار باش تا بمقصود رسی و اسلام نامه را برای یعقوب فرستاد یعقوب وقتی از مضمون مکتوب آگاه شد بفرزندان خود گفت این گفتار و کلمات پیغمبر زادگان است بطرف مصر رفته فحص حال یوسف و برادرش بنیامین کنید و از رحمت خدا ناامید نباشید فرزندان اسرائیل وارد شدند و بحضور یوسف رسیدند گفتند ایعزیز ما را سختی و تنگی رسیده و بضاعت اندکی آوردهایم چه شود ما را اندکی ترحم فرمائی و بر ما صدقه روا بداری خداوند جزای خیر میدهد بر صدقه دهندگان، یوسف از شنیدن این سخنان چنان رقت کرد که پرده از راز پوشیده برداشت و گفت شما میدانید که با یوسف و برادرش چه کردید در وقتی که جاهل بودید؟ برادران تعجب کرده و متحیر شدند از روی تعجب گفتند آیا تو یوسفی؟فرمود من یوسفم و این برادر من است خدا منت گذاشت بر ما و جمع کرد ما را پس از آنکه شما جدائی افکندید ایشان چون دانستند که او یوسف است خواستند بروی قدمهایش بیفتند و ببوسند او را از آنحضرت از تخت سلطنتی فرود آمد و برادرانشرا
در بر گرفت عرض کردند سوگند بخدا که تو برگزیده خداوندی و ما گناهکارانیم یوسف گفت امروز سرزنشی بر شما نیست چه بگناه خویش اعتراف کردید خدا در گذرد و بیامرزد شما را او مهربانتر است از هر مهربانی و رحیمتر از همه رحیمان است سپس گفت پیراهن مرا ببرید و بروی پدرم افکنید تا بینا شود بشیر پیراهن یوسف را بکنعان آورده و برخسار یعقوب افکنده و دیدگانش روشن گردید و بملامت کنندگان گفت نه من گفتم بشما من از جانب خدا چیزی میدانم که شما ندانید و چون مبشر بشارت داد به یعقوب خبر حیات یوسف را یعقوب سؤال کرد حال او چونست گفت پادشاه مصر است یوسف به پدر پیغام فرستاد که با اهل بیت خود بجانب ما آی وقتی که یعقوب با تمام افراد خانواده خود عازم مصر شد فرزندانش از او تقاضا کردند از پیشگاه حضرت حق برای آنها طلب مغفرت نموده و بخواهد از کیفر عمل زشتی که در باره یوسف نموده بودند صرف نظر نموده و ایشان را ببخشاید یعقوب دعا را بوقت سحر شب جمعه موکول فرمود چونکه در وقت سحر دعاها مستجاب میشود سپس یعقوب و خانوادهاش بطرف مصر عزیمت کردند نزدیک بمصر که رسیدند یهودا را فرمود پیشرو شده یوسف را آگهی دهد که پدرت با اهل و عیال اینک میرسند یهودا یوسف را آگهی داد آنحضرت با زعماء درباریان و سپاه بسیاری از شهر بیرون رفتند یعقوب با اهل بیت برفراز تلی بودند ناگاه آن کوکبۀ سپاه را مشاهده کرد به یهودا گفت این فرعون مصر است؟عرض کرد این پسرت یوسف است که باستقبال شما میآید یوسف خواست سلام کند یعقوب بر او سبقت گرفت گفت سلام بر تو ای برندۀ اندوه و غم و دست برگردن یوسف انداخت چندان گریه کرد که مدهوش شد وقتی بقصر سلطنتی وارد شدند یوسف برای نشان دادن منزلیکه خداوند باو عطا فرموده برتخت پادشاهی نشسته و تاج سلطنتی بر سر گذارده بود همگی از مشاهده آنحال بسجده افتاده و خدا را بآن نعمتیکه بیوسف ارزانی داشته شکر و سپاس نمودند.
عیاشی ذیل آیه وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً از یحیی بن اکثم روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام مسائلی چند پرسیدم از آن جمله این بود آیا سجدهای که یعقوب و فرزندانش برابر تخت یوسف نمودند برای یوسف بوده یا خیر اگر برای او بوده چگونه پیغمبری
مانند یعقوب سجده برای غیر خدای نموده است؟فرمود همانطور که سجده فرشتگان برابر آدم برای عظمت پروردگار و اطاعت امر خدا بوده نه برای آدم سجده یعقوب و فرزندانش هم برای شکر نعمت پروردگار بوده که پس از سالها فراق و جدائی آنها را بوصال یکدیگر رسانیده و برای تحیت و سپاسگزاری سجده کردند نه برای مقام پادشاهی و سلطنت یوسف هنگامیکه خبر ورود یعقوب و استقبال یوسف بسمع زلیخا رسید روزگاری را بعسرت و بیچارگی میگذرانید پیر و نابینا و مستمند شده بود و در اثر تاکید و اصرار مردم که باو میگفتند اگر بر سر راه عزیز بنشینی از این فقر و مسکنت نجات خواهی یافت بشخصی گفت دست مرا بگیر و در مسیر موکب شاه بنشان دست او را گرفت و بر سر راه نشاند هر وقت فوجی میآمد او را میگفت برخیز که یوسف آمد جواب میداد یوسف نیست پرسید چگونه دانی تو که نابینا هستی گفت من بوی او را میشناسم چون طلیعه یوسف پدیدار شد فریاد زد بوی یوسف میشنوم مرا پیش برید او را نزدیک بردند برپا ایستاد و گفت خدائی را ستایش میکنم که پادشاهان را بر اثر نافرمانی و معصیت دچار نکبت و بندگی میسازد و بندگان را بپاداش فرمانبرداری و اطاعت بپادشاهی و عزت سر افراز میکند.یوسف زلیخا را شناخت و بر حال او رقت نموده و گفت تو آن ملکه و بانوی حرم عزیز مصر نبودی که خدا را فراموش کرده و در دریای شهوت و غرور فرو رفته بودی و اینک بکیفر خطا و نافرمانی خود گرفتار عذاب دنیا شدهای آیا هنوز نسبت بمن علاقهای داری؟زلیخا پاسخ داد در این حال که من ناتوان و پیر شدهام شایسته نیست مرا مسخره و استهزاء کنی یوسف گفت هرگز قصد ملامت و استهزاء ترا ندارم زلیخا مراتب علاقۀ قلبی خود را بیوسف عرضه داشت و یوسف دستور داد او را بقصر سلطنتی منتقل نمودند.
یوسف پس از بازگشت از استقبال پدر بقصر زلیخا را گفت آیا تو آن نبودی که ما را گرفتار تهمت و افترا و زندان نمودی؟زلیخا عرض کرد ای پیغمبر اکنون وقت شماتت و سرزنش من نیست من در آن روز بدردی مبتلا شده بودم که کسی بآن مبتلا نبود یوسف پرسید چه ابتلائی داشتی؟زلیخا گفت بیماری عشق وجود مرا مسخر
کرده بود تو جوانی بودی در کمال زیبائی که خداوند مانندت را نیافریده بود و منهم شاهزادۀ زیبائی بودم که در میان تمام زنهای مصر بزیبائی و جمال من زنی وجود نداشت و هر که مرا میدید مسحور و مفتون جمال من میشد و از نظر ثروت و مال هم احدی بپای من نمیرسید با اینحال من شیفته و مبتلای عشق تو بودم و شوهرم نیز از مردی بیبهره و عنین بود انصاف بده ای یوسف آیا کسی بآنچه من گرفتار بودم مبتلا است؟یوسف پرسید اکنون چه آرزوئی داری؟عرض کرد از خداوند بخواه که جوانی و زیبائی مرا بمن برگرداند یوسف دعا نموده و خداوند دعایش را اجابت فرموده و زلیخا را بصورت روزگار جوانی برگردانید یعقوب او را بعقد ازدواج یوسف درآورد چه عزیز مصر شوهر زلیخا در سالهای قحطی از دنیا رفت و سلطنت مصر بیوسف رسید و پس از مدتها رنج و ناکامی و هجران بوصال و کامرانی یوسف رسیده و از او دو فرزند ذکور یکی موسوم به افرائیم دیگری بنام میشار و یک دختر مسمی برحیمه که همسر ایوب پیغمبر بود بوجود آمد و زلیخا هنوز باکره بود که به همسری یوسف مفتخر گردید سپس یوسف به پدر گفت این داستان و سرگذشت تاویل آن خوابست که دیده بودم خدای
تعالی آن را راست گردانید و بمن احسان فرمود و مرا از زندان بیرون آورد و نگفت از چاه بدر آورد مبادا برادران شرمنده شوند در اثر تذکر گناهشان،یعقوب در مصر بیست و چهار سال بخوشی و کامرانی زندگی نمود چون وفاتش نزدیک شد وصیت کرد بیوسف که به بیت المقدس جنازه مرا ببر و نزد پدرم اسحاق دفن کن وقتی جنازه او را به بیت المقدس رسانید همانروز هم برادرش عیص وفات نموده هر دو را جنب هم دفن نمودند و هر دو برادر با هم متولد شده و متفقا از دنیا رفتند و عمرشان یکصد و چهل هفت سال بود سپس یوسف در اندیشه فرو رفت و دانست که ملک و سلطنت و نعمت مال و جاه دنیا باقی و برقرار نیست عاقبت به پایان رسد مشتاق بهشت شد و تمنای مرگ کرد و هیچ پیغمبری پیش از او آرزوی مرگ ننمود یوسف گفت پروردگارا مرا ملک و سلطنت عطا فرمودی و بمن تاویل احادیث بیاموختی ای آفریننده آسمانها و زمین تو دوست و محبوب دنیا و آخرت من هستی مرا بتسلیم و رضای خود بمیران و به نیکوکاران و صالحان ملحق فرما خدای تعالی دعای او را باجابت رسانید یوسف وفات کرد مردمان مصر در دفن جنازه او با هم اختلاف کردند و اهل هر محله و کوی میخواستند جنازه
او را در محل خود برای خیر و برکت آن محله دفن کنند عاقبت قرار گذاشتند که او را در تابوتی گذارند و آنجا که رود نیل منشعب میشود دفن نمایند تا آب بر جنازه او رسیده و بهر محله برود و خیر و برکت بتمام محلات برسد این شطری از داستان یوسف بود که در تفسیر آیات بیان نمودیم و اگر تمام اخبار و لطایف و ظرایف او را میخواستیم شرح دهیم بیش از یک مجلد میشد.
عیاشی از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت فرمود حضرت امام زین العابدین(ع) وقتی که عزیز مصر یوسف را زندانی نمود خداوند در زندان بیوسف تعبیر خواب را بالهام آموخت و یوسف در زندان تعبیر خواب مینمود و چون آن دو جوان زندانی تعبیر خوابی که دیده بودند از یوسف پرسیدند و یوسف برای آنها تعبیر کرد بآن جوان که آزاد میشد و ساقی شاه میگردید گفت وقتی بحضور شاه رسیدی مرا بشاه یادآوری کن تا شاید مرا هم از زندان نجات دهد چون یوسف در این حال و گفتار خود متوجه خدا نگشت و از مخلوق انتظار فرج و کمک داشت از جانب پروردگار بیوسف وحی شد که ای یوسف چه کسی بتو تعبیر خواب آموخت و کی ترا بین برادرانت محبوب و گرامی نزد پدر نمود و کی قافله بسوی چاه رهبری نمود تا ترا از آن خارج ساختند چه کسی طفل را در گهواره بسخن آورد تا بیگناهی تو پذیرفته شود یوسف در تمام آنها گفت جز ذات اقدس ربوبی نبوده و نخواهد بود خطاب شد پس چرا دست نیاز بسوی غیر ما دراز نموده و از یکی از بندگانم کمک و یاری خواستی و امیدوار بودی که وسیلۀ نجات تو شود با آنکه میدانستی تو و آن بنده و آنکسی که باو چشم امید دوخته بودی همه در تحت تسلط و اراده من هستید بعلت این تغافل باید هفت سال در زندان بمانی بتضرع و استغاثه عرض کرد پروردگارا بحقی که پدرانم بر تو دارند گشایشی در کار من بفرما وحی شد ای یوسف پدرانت چه حقی بر من دارند؟اگر آدم را میگوئی که من او را بدست قدرت خویش آفریده و در او روح دمیدم و او و همسرش را در بهشت مسکن داده و باو امر نمودم بدرخت ممنوعه نزدیک نشود ولی معصیت نمود و ترک اولی کرد سپس توبه نمود و از من طلب آمرزش نمود توبهاش را پذیرفتم و چنانچه نوح را گوئی او را از میان خلق برگزیده و به
پیغمبری قوم مبعوث ساختم و چون قوم فرمانش نبردند معصیت کردند از ما تقاضای هلاکت قوم را نمود دعایش را اجابت نموده نوح و یارانش را در کشتی نجات قرار داده و و قوم او را غرق و نابود ساختیم و اگر بجدت ابراهیم نظر داری او را بمقام خلت سر افراز نموده و آتش نمرود را بر او سرد و سلامت کردم و چنانچه پدرت یعقوب را میگوئی که او را هم گرامی داشته و دوازده فرزند باو عطا کردیم همینکه یکی از آنها از نظرش دور شد چنان شکیبائی را از دست داد و شب و روز بگریه و زاری پرداخت و در کنار جادهها و سر راه مینشست و شکایت مرا بمخلوقم میکرد پس کدام یک از پدرانت حقی بر من دارند.
جبرئیل این دعا را بیوسف تعلیم نمود
«اللهم انی اسئلک بمنک العظیم و احسانک القدیم و لطفک العمیم یا رحمن یا رحیم» و چون یوسف دعا را خواند آنشب عزیز مصر خواب دید و دانشمندان و مقربان دربار از تعبیرش عاجز ماندند و یوسف تعبیر آن خواب را نمود و همان وسیلۀ نجات و خلاصی از زندانش شد.
عباس بن هلال از حضرت رضا(ع)روایت کرده که فرمود زندانیان یوسف روزی بآنحضرت گفت من ترا دوست دارم،یوسف گفت هر بلائی بر سر من آمده بر اثر دوستیها و محبت بمن بوده خالۀ من مرا دوست میداشت و میخواست پیوسته نزد او باشم وقتی پدرم تصمیم گرفت مرا ببرد خالهام بمن تهمت دزدی زد که مرا باتهام دزدی نزد خود نگاه بدارد چونکه در شریعت یعقوب مقرر بود اگر کسی چیزی از شخصی سرقت میکرد صاحب مال حق داشت دزد را بعنوان بندگی بگیرد-پدرم مرا دوست داشت و بیشتر از برادرانم بمن محبت مینمود و بهمین سبب برادران بر من حسد ورزیده و مرا بچاه افکندند-عیال عزیز بمن ابراز دوستی و محبت نمود و این وسیله شد که بزندان بروم روزی یوسف در زندان سر بآسمان برداشت و بعنوان شکایت عرض کرد پروردگارا چه سبب شد که من استحقاق زندانی شدن حاصل نمودم؟خطاب رسید زندان را خودت اختیار کرده و گفتی رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ابی یسار از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چون یوسف را برادرانش بچاه انداختند جبرئیل بر او نازل شده پرسید ای یوسف چه کسی و چرا ترا بچاه انداخت؟
گفت بعلت منزلتی که پیش پدر داشتم برادرانم بمن حسد برده و بچاه افکندند جبرئیل گفت آیا دوست داری از چاه خارج شوی؟گفت این امر بدست خدای ابراهیم و اسحق و یعقوب است فرمود خدایت میفرماید این دعا را بخوان.
«اللهم انی اسئلک فان لک الحمد کله لا اله الا انت الحنان المنان بدیع السموات و الارض ذو الجلال و الاکرام صل علی محمد و آل محمد و اجعل لی من امری فرجا و مخرجا و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب» همینکه یوسف دعا را خواند خداوند فرج در کارش پدید آورد از زندان نجات یافته و از جائی که هیچ گمان نداشت بمرتبه پادشاهی و سلطنت رسید.
و در ذیل آیه اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا از مفضل بن عمر جعفی روایت کرده که گفت از حضرت صادق(ع)پرسیدم پیراهن یوسف که برای پدرش فرستاد تا بصورتش افکنده و چشمانش بینا شد چه پیراهنی بوده؟فرمود چون نمرود خواست ابراهیم را بآتش افکند جبرئیل بر او نازل شده پیراهن بهشتی بر او پوشانید که او را از آتش و گزند حفظ نمود و در موقع احتضار ابراهیم آن پیراهن را باسحاق پوشانید و اسحق بیعقوب داد و یعقوب آنرا بر تن یوسف نمود و بر تن او بود تا موقعی که بوسیله بشیر آنرا
نزد پدر فرستاد و یعقوب بوی پیراهن را از دور تشخیص داد و در جواب این پرسش که اکنون پیراهن مزبور کجا و در نزد کیست؟حضرت فرمودند نزد امتش میباشد و فرمود پیغمبران آنچه از دانش و علامات و مشخصات داشتند تماما بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منتقل نمودند و ما هم وارث پیغمبر خاتم هستیم و اکنون آن پیراهن نزد ماست.
اسماعیل بن همام از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود در قانون و رویۀ بنی اسرائیل مقرر بود اگر از کسی سرقتی میشد و سارق بدست میآمد صاحب مال دزد را بعنوان بندگی میگرفت.
یوسف در کودکی نزد خاله و یا عمهاش میزیست و عمه باو علاقه فراوانی داشت چون یعقوب تصمیم گرفت او را نزد خود ببرد طوق و یا خلخال زرین یادگار اسحق نزد آن زن بود آنرا مخفیانه زیر لباس یوسف بست وقتی یوسف را نزد یعقوب بردند خدمت یعقوب شرفیاب شده عرض کرد طوق زرین من مفقود شده یوسف را تفتیش کنید که او سرقت نموده است یا خیر در بازجوئی بدنی طوق را از زیر لباس یوسف بدست آوردند و باین حیله و تدبیر دوباره او را نزد خود برگردانیدند بهمین مناسبت وقتی که پیمانه زرین ملک در بار گندم بنیامین کشف شد برادرانش گفتند که این جوان
برادر دیگری هم داشت که طوق زرین عمه و یا خاله خود را بسرقت برد یوسف این توهین و تهمت برادران خود را شنید ولی خشم خود را فرو خورد و چیزی نگفت.
عیاشی ذیل آیه مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ از جابر روایت کرده که از حضرت باقر(ع)پرسیدم صبر جمیل چیست؟فرمود مراد از صبر جمیل آنست که شخص در حوادث بردبار و متحمل باشد و شکایت پیش مردم نکند.
روزی یعقوب برای انجام مقصودی نزد راهب عابدی رفت چون راهب چشم بیعقوب افکند او را در آغوش گرفت و گفت مرحبا بخلیل الرحمن و تصور کرد که او ابراهیم خلیل است یعقوب گفت من یعقوب بن اسحق بن ابراهیم میباشم راهب سؤال کرد پس چرا چنین پیر و شکسته شدهای؟یعقوب گفت از شدت هم و غم و بیماری چنین پیر شدهام هنوز از منزل راهب حرکت نکرده بود که جبرئیل بر او نازل شده و فرمود خدایت میفرماید ای یعقوب چرا از ما براهب شکایت کردی یعقوب بسجده افتاده و با کمال تضرع عرض کرد پروردگارا از گفتۀ خود نادم و پشیمانم و دیگر اینکار را تکرار نخواهم کرد خطاب رسید ترا بخشیدم و باید دیگران این عمل از تو سر نزند از آن ببعد دیگر یعقوب لب از شکوه و شکایت در تمام مصائب خود بر بست و فقط یکروز گفت که من امروز شکایت حزن و اندوه خود را نزد پروردگار و خالق خود مینمایم.
و از هشام بن سالم روایت کرده گفت بعضی از اصحاب حضور حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرد که حزن و اندوه یعقوب در فراق یوسف چه اندازه بوده؟فرمود برابر غم و غصه هفتاد زن بچه مرده.
و در ذیل آیه وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود وقتی که پدر و مادر و برادران یوسف بقصر سلطنتی وارد و یوسف را در مقام سلطنت دیده و برای شکرگزاری خدائی که پس از هجران بسیار ایشانرا بوصال فرزند و برادر رسانید بسجده افتادند یوسف باحترام پدر خود از جای برنخواست و تواضع ننمود جبرئیل بر یوسف نازل شده گفت ای یوسف دست خود را بیرون بیاور و انگشتهای خود را باز کن چون چنان کرد نوری از سر انگشتهای یوسف خارج شد یوسف پرسید این چه نوری بود؟جبرئیل فرمود این نور نبوت بود که خداوند بجهت اینکه بپدر خود
ادب و تواضع نکردی از پشت تو خارج ساخته و از نسل تو دیگر پیغمبری بوجود نخواهد آمد آن نور را در پشت لاوی قرار داد که مانع شد برادرانت ترا بقتل برسانند و در چاه افکنند و هم او بود وقتی که بنیامین برادرت را نزد خود نگاه داشتی به برادرانش گفت من از مصر بیرون نمیآیم تا اینکه پدرم اجازه بدهد و یا خداوند حکمی در باره ما بفرماید لذا خداوند انبیاء بنی اسرائیل را از نسل لاوی مقرر فرموده و موسی از اولاد لاوی بود و نسب او چنین است موسی بن عمران بن یصهر بن واهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل الرحمن.
چون یعقوب در کنار تخت یوسف قرار گرفت گفت میل دارم بگوئی وقتی که برادرانت ترا بصحرا بردند با تو چه معامله نمودند؟گفت ای پدر مرا از بیان سرگذشت آن روز معاف نما یعقوب گفت بعضی از آن جریان را شرح بده یوسف گفت چون مرا بر سر چاه بردند گفتند لباس خود را کنده و پیراهنت را بیرون کرده و بما بده بآنها گفتم از خدا بترسید و مرا برهنه و عریان نکنید یکی از ایشان کاردی کشیده و گفت اگر پیراهن خود را بیرون نیاوری با این کارد ترا خواهم کشت ناچار تمکین نموده و پیراهن را از تن بیرون آورده و مرا عریان بچاه انداختند یعقوب صیحهای زد و بیهوش گردید و چون بحال آمد گفت بقیه قصهات را بگو یوسف عرض کرد ای پدر ترا بخدای ابراهیم قسم میدهم که مرا از ذکر این قصه معاف بدارید و یعقوب قبول نمود.
ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ (102) وَ مٰا أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ (103) وَ مٰا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (104) وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ (105) وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (106) أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غٰاشِیَةٌ مِنْ عَذٰابِ اَللّٰهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (107) قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اَللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِی وَ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (108) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ اَلْقُریٰ أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (109) حَتّٰی إِذَا اِسْتَیْأَسَ اَلرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا فَنُجِّیَ مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (110) لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (111)
قوله تعالی: ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ ذلک اشاره بداستان یوسف است یعنی حکایت داستان یوسف از اخبار غیب است که ترا ای پیغمبر بر آن واقف ساختیم همانا تو در نزد برادران یوسف نبودی که اجتماع کردند و بر او حیله و مکر نمودند تا در چاهش افکندند پس حکایت داستان یوسف دلیل بر صدق نبوت تست برای یهود و نصاری چه این اخبار غایبات را ندانستی جز بوحی پروردگار جهانیان و این کوشش و جهد و مشقت دعوت را برای آن کنی تا یهود و نصاری و کفار قریش ایمان آورند ولی احوال ایشان ندانی که ایمان نخواهند آورد از اثر آنچه در دلها و ضمایرشان پنهان است و تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از آنها مزدی نمیخواهی بر اداء رسالت تا ایشان قبول نکنند دعوت تو را این قرآن نیست
مگر برای تذکر و بیداری جهانیان.
چه بسیار آیات و دلایل و شگفتیهای آسمان و زمین بر آن کافران برخورد کرده و ایشان از آنها اعراض نموده و توجهی نکنند و در آن اندیشه بکار نبندند و آیات آسمان مانند آفتاب و ماه و ستارگان و سیر و دور آنها است و آیات زمین از قبیل انواع حیوانات و نباتات و اشجار و گلها و ریاحین است و بعضی گفتند مراد بآیات هلاک گردانیدن پیشینیان است که این کفار از اندیشه در آن اعراض میکنند و فرمود حضرت صادق علیه السّلام مقصود از این آیات خسوف و کسوف و زلزله و صاعقه میباشد.
عیاشی در آیه وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از شرک در این آیه شرک در اطاعت است نه شرک در عبادت و معصیتهائیکه نمودهاند چه آنها در اطاعت و فرمانبرداری مشرک شده و اطاعت شیطان نمودند آیا این مشرکین و کفار ایمن از آنند که عذاب قهر و خشم خدا ناگهان ایشان را احاطه کند و بآنها ساعت مرگشان ناگهانی فرا رسد و آنان در حال غفلت و نادانی بسر برند بعضی از صحابه گفتند سبب نزول این آیه آن بود که مشرکان گفتند ما
ایمان داریم که خدای آفریننده موجودات است ولی برای او شریکانی است و آیه در قصه دخان نازلشده شرح آن از اینقرار است که در مکه قحطی و خشک سالی رخ داد و در آن هنگام دودی پدیدار شد مشرکین جزع و زاری نمودند و میگفتند پروردگارا این عذاب را از ما برگردان ما بتو ایمان آوردهایم پس از آنکه خدا آن عذاب را برطرف کرد باز بکفر اولیه خود برگشتند.
و در ذیل آیه قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ :ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از کلمه انا نفس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و منظور از مَنِ اتَّبَعَنِی علی بن أبی طالب و آل محمد علیهم السّلام است.
و علی بن اسباط از حضرت جواد علیه السّلام روایت کرده گفت خدمت آن حضرت عرض کردم ای آقای من عدهای از مردم شما را بمناسبت آنکه عمر شریفت کم است انکار میکنند فرمود اینها بمفهوم این آیه توجه ندارند که خداوند میفرماید هذه
سبیلی تا آخر آیه بخدا قسم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را پیروی نکرد کسی مگر جدم علی بن أبی طالب علیه السّلام در حالتی که پسری نه ساله بود و من هم نه ساله هستم(یعنی ما ائمه از جانب خدا معین شدهایم و علم ما از طرف خداست نه تحصیلی و اکتسابی که سن زیاد در آن شرط باشد زیرا برای کسب دانش باید مدتی دانشمندان عمر خود را مصرف در دانش کنند و باید مدتی بگذرد تا بحد کمال دانشمند شوند)آنهائی که خلیفه و جانشین خداوند هستند و علم آنان از طرف خداست شایستگی امامت و خلافت را دارند و مردم حق ندارند و نمیتوانند اعتراض و انکار آنها کنند؛چه در تکذیب امام اعتراض بر خداست و آن هم بر مؤمن روا نیست.
ابن بابویه در ذیل آیه وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود:این آیه خطاب به پیغمبر و مردم میباشد و مفهومش آنست که آیا نمیدانی خداوند هیچوقت زمین را خالی از پیغمبر و حجت و امامی از نوع بشر نمیگذارد و این آیه میرساند که خداوند همیشه فرشتگان را بسوی انبیاء و پیغمبران فرستاده است.
و در تفسیر آیه حَتّٰی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ از علی بن محمد بن جهم روایت کرده که گفت روزی در مجلس مأمون بودم که مأمون بحضرت رضا علیه السّلام توجه نموده گفت ای پسر پیغمبر آیا شما نمیفرمائید که پیغمبران معصوم میباشند؟فرمود چرا مأمون گفت پس مراد از حَتّٰی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ چیست؟خداوند میفرماید مأیوس از حق نمیشوند مگر مردم کافر حضرت رضا علیه السّلام فرمود معنای آیه این است که خداوند میفرماید همینکه مردم از قبول ایمان امتناع نموده و انبیاء از ایمان آورد نشان مأیوس شدند آنوقت نصرت ما بانبیاء و پیغمبران میرسد نه آنکه مردم تصور کردهاند که خداوند پیغمبران را بحال خود واگذارد تا گمان کنند شیطان بصورت فرشته بر آنها نازل شده است.
و نیز بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم چگونه پیغمبر اکرم نترسید و تصور نکرد که آنچه باو نازل میشود شاید وسوسه شیطانی است و از جانب خدا نمیباشد؟فرمود وقتی که خداوند بندهای را بمقام نبوت و پیغمبر مبعوث میفرماید بر او سکینه و وقاری میبخشد و آرامش قلبی باو عطا
میفرماید که میداند تا آنچه باو از جانب خدا میرسد مانند آنست که خدا را با چشم مشاهده کرده و هیچوقت پیغمبر اکرم تردیدی بر وجود جبرئیل نمیکرد و یقین میدانست که جبرئیل از طرف خدا نازل شده است.
قوله تعالی: لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ همانا در حکایات داستان یوسف و برادران او برای عقلا و خردمندان درس عبرتی است و اینها قصه و حکایات مجعول و بیاساس نیست و این قرآن مصدق و مؤید آن کتب آسمانی پیش باشد و در آن هر چیزیکه سبب دنیا و آخرت خلایق است به تفصیل بیان میکند و وجه اینکه سوره یوسف و حکایتهای او عبرت و پند باشد برای خردمندان آنست که پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کتابی را تلاوت ننموده و حدیثی را نشنیده و با اهل کتاب مجالست نکرده با اینوصف داستان یوسف و برادرانش را بطور احسن و با عبارات شیرین بیان فرموده تا بزرگترین شاهد و دلیل باشد بر صدق گفتار و بر صحت دعوی نبوتش و آنچه بر آن حضرت از جانب پروردگار نازلشده و حضرتش بر مردم قرائت فرمودند دروغ و بیاساس نیست و گواهی میدهد بر صدق آن کتابهای آسمانی پیغمبران گذشته چه در آن کتابها بشارت دادهاند بآمدن وجود مقدسش و شرح و بیان نمودهاند اوصاف آن حضرت را و در قرآن هر آنچه مردم احتیاج دارند از حلال و حرام و شرایع و قوانین بیان شده و محتاج بکتاب دیگری نباشد و این قرآن رحمت و سبب هدایت و راهنمائی مؤمنین میباشد چه آنها از علوم و دانش قرآن بهرهمند شوند و بآن عمل نمایند.
پایان سوره یوسف
سورۀ رعد در مکه نازل شده و چهل و سه آیه هشتصد و پنجاه پنج کلمه و سه هزار و پانصد و شش حرف است در ثواب قرائت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود کسی که این سوره را زیاد قرائت کند بصاعقۀ آسمانی هلاک نگردد هر چند ناصبی باشد ولی اگر مؤمن باشد بدون حساب او را ببهشت داخل کنند و تمام اهلبیت خود را شفاعت مینماید.
و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمودهاند هر کس سورۀ رعد را تلاوت کند اجرش باندازه ابرهای آسمان باشد و در روز قیامت از جملۀ وفا کنندگان بعهد خداوند محشور خواهد شد.
هر کس این سوره را در شب تاریک و بعد از نافلۀ عشا نوشته و همان وقت آن را در خانه سلطان ظالم بیفکند قشون او بر علیه سلطان قیام نمایند و رعیت او نیز شورش و
انقلاب و نافرمانی کنند و عمرش کوتاه شود و اگر آنرا بر درب منزل ظالم و یا کافر و یا زندیقی پنهان کنند باذن خدا هلاک میشوند.
خلاصه مطالب و مضامین این سوره بیان ادله توحید از روی علوم طبیعیه و علم اخلاق و وعده ثواب پاداش اعمال و وعید از عقاب و کیفر ترک واجبات و اثبات رسالت میباشد.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . المر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ وَ اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (1) اَللّٰهُ اَلَّذِی رَفَعَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (2) وَ هُوَ اَلَّذِی مَدَّ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً وَ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ جَعَلَ فِیهٰا زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ یُغْشِی اَللَّیْلَ اَلنَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (3) وَ فِی اَلْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلْأُکُلِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (4) وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ اَلْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (5) وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ اَلْمَثُلاٰتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّٰاسِ عَلیٰ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (6) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ (7) اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ اَلْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ (8) عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْکَبِیرُ اَلْمُتَعٰالِ (9)
قوله تعالی: المر در سوره بقره بیان نمودیم مقطعات اوائل سور حروفاتی هستند که پیغمبر و امام آنها را ترکیب میکنند اسم اعظم از آن حاصل میشود و دیگر آنکه هر حرفی مفتاح اسمی است از اسماء پروردگار و دلالت میکند بر اعمار قومی و اجلهای طایفه دیگر و ابن عباس گفته المر یعنی آنخدای دانائی هستم که باحوال شما مخلوقات آگاهم.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
این جمله دو معنی دارد یکی آنکه آیات که مشاهده میکنید و میخوانید آیات کتاب قرآن است دیگر تلک اشاره است به این که اخبار و قصصهائیکه بیان شد آیات کتاب تورات و انجیل است و مقصود از وَ الَّذِی أُنْزِلَ قرآن است یعنی قرآنیکه
از جانب پروردگار بر تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده و ایمان بآن ندارند و چون در سوره یوسف ذکر نمود حالات و قصص پیغمبران ابتداء فرمود در این سوره به این که جمیع آیات کتب آسمانی مانند صحف ابراهیم و انجیل و تورات و زبور و این قرآنیکه بر تو نازل نمودیم همه بر حق است و از جانب ما فرود آمده قوله تعالی: اَللّٰهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا در اواخر سوره یوسف فرمود ذیل آیه فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ چه بسیار آیات و شگفتیهائی در آسمان و زمین است که کافران بر آنها برخورد کرده و از آنها اعراض کردند.
در این آیه بیان میکند همان آیاتیکه در آسمان و زمین است و کفار و مشرکین بدیدۀ انصاف در آنها نمینگرند و چشم بصیرت را باز نمیکنند تا آثار یگانگی پروردگار و قدرت و توانائی او را مشاهده نمایند و این آیه دلیلی بزرگی است بر معرفت و تصدیق پروردگار یکتا میفرماید پروردگار شما همان خدائی استکه آسمانها را بدون پایه و ستونی که آنرا ببینید برافراشته و مانند قبۀ بر روی زمین قرار داده و آسمان محیط است از هر جوانب بر زمین و زمین مثال کوئی است که در میان نهاده شده و آن را نگاه داشته جز قدرت پروردگار چنانچه میفرماید یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ نظیر آنکه گویند لم یکتحل من الرمد چه مراد بنفی کحل نفی رمد است و اگر چشم درد بود سرمه و دارو هم بود ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یعنی خداوند احاطه و استیلاء و قدرت دارد بر عرش سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ خورشید و ماه را مسخر قدرت و اراده خویش نمود تا بفرمان و ارادت او هر یک برای مدت و زمان معینی بگردش درآیند و در معنی دو طریق بیان کردهاند یکی آنکه ببروج و منازل معین آفتاب هر سالی دوازده بروج را طی کند و برای آن یکصد و هشتاد منزل میباشد هر روزی داخل یکی از آنها بشود تا منزل آخر که از آن تجاوز نمیکند سپس برمیگردد بمنزل نخست ماه دوازده برج را هر ماهی طی کند و در هر شب وارد بیکی از منازل خود شود و از آنجا تجاوز ننماید و دیگر آنکه گفتهاند مراد باجل مسمی و معین روز قیامت است که خورشید منکسف شود و ماه منخسف و ستارگان منکدر و خداوند کار جهان را تدبیر میکند و امور
عالم را از قبیل خلق و موت و ارزاق و آجال بنظامی دقیق و محکم و آیات قدرت و خود را با دلیل مفصل آشکار کند طایفهای را از کنتم عدم بعرصه وجود آورد و بعضی را از اصلاب پدران بارحام مادران میرساند و طایفه دیگر را از شکم مادران به پشت زمین میبرد و تمام اینها بر وفق حکمت و مصلحت باشد تا خلایق اندیشه بکار برند و بر قدرت و صنع و ملاقات پروردگار خود یقین حاصل کنند و بدانند که خداوند بر هر چیزی قدرت و احاطه دارد و آنها را بعد از موت زنده گرداند.
و این آیه دلالت میکند بر بطلان تقلید و وجوب نظر و تفکر نمودن در آیات و علامات که سبب یقین بمعرفت پروردگار است چه اگر نظر و فکر کردن واجب نباشد تفصیل و شرح آیات درست نباشد و نشاید.
عیاشی در تفسیر آیه 2 اَللّٰهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ از حسین بن خالد روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم مراد از اینکه خداوند می- فرماید وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ چیست؟فرمود آسمان مشبک است و مانند شبکه انگشتان بزمین متصل میباشد عرض کردم چگونه متصل است و حال آنکه میفرماید ما آسمان را بلند نمودیم بدون ستونی دیده شود؟فرمود سبحان اللّه آیا نمیفرماید بدون ستونی که دیده شود پس ستون دارد و بزمین متصل است لکن دیده نمیشود گفتم چطور میباشد؟ حضرت کف دست چپ خود را گشوده و دست راست خود را بر او گذاشت فرمود این زمین دنیا و آسمان دنیا هم مانند قبهای بالای آنست.
قوله تعالی: وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً این آیه اشاره میکند بآثار و علائمی که در زمین آفریده شده میفرماید پروردگار شما همان خدائی استکه زمین را بسط داد و بگسترانید و قرار داد در آن کوههای مرتفع و ثابت و نهرها جاری ساخت از آب روان و از هر نوع میوه دو صنف آفرید مانند ترش و شیرین تابستانی و زمستانی تر و خشک زرد و قرمز سفید و سیاه و نظایر اینها و شب را در روز پوشانید روز بیاید و شب برود تمام این آیات و آثار دلیل وحدانیت حق است برای آنهائیکه فکر کرده و اندیشه کنند چه ایشان از روی آن آیات و علامات پی ببرند بر وجود صانع قادر توانا
و در زمین اراضی گوناگونی بهم متصل و نزدیک هستند و از حیث شکل و صورت و مقدار بهم نزدیکاند ولی در تفاضل مختلفند بعضی شورهزار و برخی نباتات برویانند و بعضی دیگر نرویانند و بستانها از انگور و زرع و کشتزار و نخلهای گوناگون است با آنکه از یک آب مشروب میشوند هر کدام در موقع خوردن با سایر انواع متفاوت است و یکی بر دیگری ترجیح دارد و تمام این اختلافات دلیل است بر وجود پروردگار صانع و حکیم چه اگر از صانع دانا و توانائی نبود بلکه از روی دهر و طبیعت صادر شده بود نشاید از یک زمین و آب و هوا چندین میوههای گوناگون بوجود آید چنانکه بشر با آنکه تمام آنها از یک پدر و مادر بوجود آمدهاند اختلاف در خلقت آنها بسیار است بعضی قامت دراز دارند و بعضی کوتاه یکی سفید و دیگری سیاه طایفۀ سرخ پوست طایفه دیگر زرد پوست یکی ابله دیگری خردمند یکی شقی و دیگری سعید و اگر طبیعت آنها را آفریده بود اختلاف و تفاوت ایشان محال بودی.
طبرسی و ابن شهر آشوب از جابر انصاری روایت کردهاند گفت شنیدم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود یا علی مردم از درختان و شجره متعددی باشند ولی من و شما از یک شجره هستیم سپس آیه فوق را تلاوت نمودند.
سپس خطاب میفرماید به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگر از کار مشرکین و منکرین تعجب داری که با این همه ادله و براهین و آیات و علامات باز کافرند و بر کفر خود اصرار میورزند و چیزهائی میپرستند از جمادات که نفع و ضرری بحال آنها ندارد از آن عجیبتر گفتار ایشان است که در بارۀ معاد میگویند که وقتی ما خاک شده باشیم و در زیر خاک بدنهایمان پوسیده گشته که ما را دوباره از نو خلق میکند و میآفریند؟اینها مردمی هستند که بخالق و پروردگار خود کافر شدند و در گردن آنها زنجیر و غلهای آتشین نهاده شود و آنها اصحاب آتش دوزخ بوده و در جهنم برای همیشه معذب خواهند بود ای پیغمبر این کفار از روی استهزاء بجای عفو و آمرزش از تو تقاضای تعجیل در عذاب مینمایند و میگویند اگر این عذاب که ما را وعده میدهی حقیقتی دارد تعجیل کن در آوردن آن و حال آنکه پیش از ایشان بر امتان گذشته عقوبتهای بسیار و شدیدی رسیده و خدای تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صاحب گذشت و آمرزش است و از مردمان بگذرد و هم پروردگارت صاحب قهر و عذاب و انتقام سخت و شدید میباشد و آنهائیکه کافرند بطعنه میگویند:چرا خداوند بر او آیهای نفرستاده؟ای پیغمبر تکلیف و وظیفه تو
ترسانیدن مردم نافرمان است و بس و برای هر قومی از طرف پروردگار راهنما و رهبری باشد و رهبر و راهنمای این امت وجود مقدس علی بن ابی طالب علیه السّلام و فرزندان گرام آنحضرت میباشد.
ابن بابویه در کتاب فقیه ذیل آیه وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّٰاسِ از ابراهیم بن عباس روایت کرده گفت وقتی در مجلس حضرت رضا علیه السّلام مذاکره گناهان کبیره شد و قول معتزله که میگویند خداوند گناهان کبیره را نمیآمرزد حضرت صادق علیه السّلام در رد قول معتزله فرموده در قرآن آیۀ هست و همین آیه را تلاوت نمودند.
ابن بابویه در آیه إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ از مسعده روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم پیرمردی عصا زنان خدمتش رسیده سلام کرد و گفت ای فرزند رسول خدا اجازه فرمائید دست شما را ببوسم پس از بوسیدن دست آن حضرت بنا کرد بگریه کردن حضرت باو فرمودند ای شیخ چرا گریه میکنی؟گفت فدایت شوم عمرم بپایان رسیده و یکصد سال است بانتظار زیارت امام قائم از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر ماه و سالی که میگذرد میگویم در این ماه و یا در این سال ظهور میکند دیگر استخوانهایم سست و اجلم نزدیک شده و موفق بزیارت آن حضرت نشدهام و میبینم شما
در معرض قتل و هلاک هستید و دشمنانتان در کمال خوشی و بیحیائی جولان میزنند چگونه گریه نکنم؟!حضرت صادق علیه السّلام از بیانات پیرمرد سخت متأثر شده و چشمان مبارکش پر از اشک شد فرمود خداوند ترا بسلامت دارد که در مرتبت و منزلتی رفیع هستی و اگر بمیری روز قیامت با ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که ثقل آنحضرت هستیم محشور خواهی شد پیرمرد گفت با این فرمایشی که از شما شنیدم دیگر غمی ندارم آنگاه حضرت صادق علیه السّلام فرمود ای مرد قائم فرزند حسن عسکری است و حسن فرزند علی و علی فرزند محمد و محمد فرزند علی بن موسی الرضا و او فرزند این پسرم موسی است و دست مبارکش را بر سر موسی بن جعفر گذارد و فرمود ما دوازده امام معصوم میباشیم پیرمرد پرسید آیا بعضی از شما بر بعض دیگر برتری دارند؟فرمود خیر تمام ما در فضیلت با یکدیگر مساوی میباشیم ای مرد بدان اگر از دنیا باقی نباشد مگر یک روز خداوند آن روز را طولانی میفرماید تا آنکه قائم ما اهلبیت را ظاهر گرداند و آگاه باش که شیعیان ما در فتنه و حیرت میافتند از غیبت آن حضرت و خداوند ایمان مخلصین و دوستداران او را ثابت میگرداند.
و در کتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابی حمزه روایت کرده گفت شنیدم که حضرت باقر علیه السّلام میفرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آب خواسته وضو گرفتند و پس از فراغت از وضو دست امیر المؤمنین علیه السّلام را گرفته فرمودند إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ سپس دست مبارک را بسینه علی علیه السّلام گذاشت و فرمود وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ آنگاه فرمود ای علی تو اصل دین و منار و نشانه ایمان و کمال هدایت و پیشرو رو سفیدانی برای تو وجود تمام این فضائل را گواهی میدهم-و از طریق عامه و خاصه روایات زیادی در دست است که میرساند این آیه در شان و منزلت امیر المؤمنین علیه السّلام است و مراد از هادی و هدایت کننده آن حضرت و سایر ائمۀ معصومین میباشند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از منذر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و هادی امیر المؤمنین و ائمه طاهرین یکی بعد از دیگری هستند و در هر زمان هادی امامی است که حافظ دین میباشد و این آیه رد بر کسانی است که وجود امام را در هر زمانی منکرند و البته هیچوقت زمین خالی از حجت نیست چنانچه فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام هرگز زمین از حجت قائم خالی نباشد یا بامر خدا او ظاهر است و مردم او را میبیند و یا آنکه غایب است چه آنکه بدون امام حجت پروردگار بر خلق باطل و راه هدایت
مسدود میشود.
و کلمه هدایت در قرآن به پنج معنی آمده یکی بمعنای ائمه مانند همین آیه دوم بمعنای بیان است مانند آیه أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ یا آیه أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ سوم بمعنای ثوابست نظیر آیه وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا چهارم بمعنای نجاتست چون آیه کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ پنجم بمعنای دلالت است مثل آیه وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ سپس حق تعالی خبر میدهد از کمال قدرت و علم خود بقولش اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نوع جنین را که در رحم مادر است خدا میداند که پسر است یا دختر و جنین کمتر از نه ماه را تغیض میگویند و مراد از کلمه ما تزداد آنست که هر روزی را که زن در حالت حاملهگی خون میبیند بتعداد آن ایام مدت وضع حمل از نه ماه تجاوز نموده و زیادتر میشود که ممکن است 5 یا هفت یا نه روز باشد.
و در روایت دیگر فرمود تغیض اطفالی است که پیش از موقع سقط میشود و تزداد بچه ایست که از نه ماه زیادتر متولد شود و هر چه زن در ایام حاملهگی خون حیض مشاهده کند بتعداد آن روزها،ایام حامله بودن و وضع حملش زیاد میشود وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ
بِمِقْدٰارٍ
یعنی و هر چیزی نزد خدا باندازه باشد و آنچه حکمت او اقتضاء کند بدون زیاده و نقصان انجام پذیرد آجال و ارزاق خلایق بمقدار معینی در علم ازلی او مقرر گشته و خداوند دانا است بغیب و کارهای پوشیده و نهانی و آنچه آشکارا بجا آورده میشود و او پروردگار بزرگ و توانا است و همه چیز در جنب منزلت و مرتبت او دون باشد و از وصف و اندیشه و ادراک برتر است و منزه است از آنچه مشرکان گفتند.
سَوٰاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ اَلْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ (10) لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وٰالٍ (11) هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ اَلسَّحٰابَ اَلثِّقٰالَ (12) وَ یُسَبِّحُ اَلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ اَلصَّوٰاعِقَ فَیُصِیبُ بِهٰا مَنْ یَشٰاءُ وَ هُمْ یُجٰادِلُونَ فِی اَللّٰهِ وَ هُوَ شَدِیدُ اَلْمِحٰالِ (13) لَهُ دَعْوَةُ اَلْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلاّٰ کَبٰاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی اَلْمٰاءِ لِیَبْلُغَ فٰاهُ وَ مٰا هُوَ بِبٰالِغِهِ وَ مٰا دُعٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (14) وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلاٰلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ (15) قُلْ مَنْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی اَلظُّلُمٰاتُ وَ اَلنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشٰابَهَ اَلْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (16) أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ اَلسَّیْلُ زَبَداً رٰابِیاً وَ مِمّٰا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی اَلنّٰارِ اِبْتِغٰاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ وَ اَلْبٰاطِلَ فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی اَلْأَرْضِ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ (17) لِلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمُ اَلْحُسْنیٰ وَ اَلَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ اَلْحِسٰابِ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (18)
عیاشی ذیل آیه مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پنهان و آشکار نزد خداوند یکسان است و مُسْتَخْفٍ یعنی نیمه شب و سٰارِبٌ یعنی زیر زمین که تمام این عوالم در نزد خدای تعالی علمش یکی است.
و در آیه لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ از برید عجلی روایت کرده گفت روزی در حضور حضرت صادق علیه السّلام این آیه قرائت شد بقاری آیه فرمودند مگر تو از نژاد عرب نیستی؟چگونه مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ میشود و حال آنکه معقبات
از عقب و خلف است نه از پیش و رو برو؟!قاری عرض کرد پس آیه چگونه نازل شده؟ فرمودند اینطور
له معقبات من خلفه و رقیب من بین یدیه یحفظونه بامر الله و فرمود حافظ و نگهبان مردم فرشتگانی هستند که موکل افراد بشر هستند و از جانب خدا آنها را حفظ میکنند که در چاه سرنگون نشوند یا دیوار برسر آنها خراب نشود و یا بچیزی اصابت نکنند تا مقدرات آنها سر رسد آنوقت میان شخص و فرشتگان موکل حایل پدید آید و شخص اجل رسیده بمقدرات و سرنوشت تسلیم میشود و فرمودند شبها دو فرشته و روزها نیز دو فرشته موکل افراد است و شیطان در روز متعرض آدمیان بشود و وسوسه کند آنها را و فرزندانش بشب متعرض شوند یکی از صحابه عرض کرد به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایرسول خدا بر ما چند فرشتۀ موکلند؟فرمود دو فرشته یکی بر راست که حسنۀ اعمال را بنویسد و دیگر بطرف چپ آنکه بر راست است امیر است بر فرشته موکل چپ هرگاه گناهی سر بزند اجازه
میگیرد از فرشته راست که آن گناه را ثبت کند گوید توقف کن شاید پشیمان شود و توبه کند تا سه مرتبه مراجعه کند اگر آن بنده استغفار و توبه کند ثبت نکند آنگناهرا و اگر توبه نکند دستور دهد بنویس آن را سپس فرشتگان بیکدیگر گویند این بنده از ما شرم ندارد.و نیز فرمود فرشتۀ دیگریست مسلط بر تو اگر تواضع کنی ترا بلند گرداند و چون تکبر نمائی ترا بشکند.
قوله تعالی: إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ خداوند حال هیچکس را بر نگرداند تا او حال خود نگرداند یعنی تا خلایق بحال اطاعت و استقامت باشند خدای تعالی فضل و رحمت خود را از ایشان دریغ نفرماید ولی وقتی نافرمانی کنند و از اطاعت حق سرپیچی نمایند و برگردند،پروردگار نیز جای آنها را برگرداند و نعمت خود را مبدل بنقمت گرداند.صحابه پیغمبر روایت کردند چون آیه تحریم خمر نازل شد رسول خدا زجر میفرمود آنانرا که خمر
میخوردند و هر کجا میدید امر میفرمود آن را بریزند.
روزی در یکی از کوچههای مدینه تشریف میبردند برنای انصاریرا مشاهده کرد ظرف خمری بر سر گفته میرود چون او را بدید متغیر شد برنا ترسد و راه گریز نداشت در دل خود با خدا عهد کرد اگر این مرتبه پرده پوشی کند دیگر پیرامون این گناه نرود و مرتکب چنین عملی نشود آنگاه ترسان و لرزان از کنار پیغمبر خواست عبور کند سلام کرد آنحضرت جواب سلامش بداد فرمود برنا این ظرف چیست که همراه داری؟ گفت ایرسول خدا سرکه است فرمود بروی دست من بریز،بادل خائف و دستی لرزان قدری بروی دست مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ریخت سرکه صاف پاکیزه شده بود تعجب کرد و گفت ای پیغمبر گرامی بآنخدائیکه ترا بحق فرستاده این ظرف خمر بود پیغمبر فرمود راست گفتی ولی مرا که مشاهده کردی چه در دل عهد نمودی؟عرض کرد توبه نصوح کردم و گفتم پروردگارا اگر این مرتبه مرا رسوا نکنی دیگر مرتکب این عمل زشت نخواهم شد فرمود چون از راه صدق و درستی این گفتار را بزبان جاری
کردی خدا خمر تو را بسرکه مبدل گردانید و آیه را تلاوت نمود و فرمود تا تو حسنات اعمال خود را بسیئه نگردانی حق تعالی نعمت بنقمت و عافیت به بلیت بدل نکند و هرگز در دنیا نعمت و عافیت را بر بندۀ خود نگرداند تا او حال خود عوض نکند و چون خداوند بخواهد قومی را بعلت بدی اعمالشان مجازات و بکیفر برساند؛هیچ راه فراری نداشته و کسی آنها را یاری نمیکند جز خداوند و مقصود از سوء عذاب هلاک و قحطی و نظایر آنها است.
ابن بابویه در آیه إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود از گناهانی که باعث زوال و تغییر نعمتهای خدا میشود یکی ظلم و ستم است بر مردم و دیگری ترک عادات نیکو و خیرات است و یکی هم کفران نعمت و عدم شکر و سپاس الطاف حق میباشد و این آیه را شاهد آورده و تلاوت فرمودند.
و عیاشی بسند خود از سلیمان بن عبد اللّه روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بودیم که زنی را خدمت حضرت آوردند و صورت او بعقب برگشته بود حضرت یکدست بطرف راست و یکدست دیگر را بسمت چپ آنزن گذارده و فشار دادند و صورت او بحالت اولیه برگردید پس از آن آیه را تلاوت کرده فرمودند دیگر از این کارها نکنی زن گفت ای پسر رسول خدا دیگر نخواهم کرد اصحاب عرض
کردند مگر این زن مرتکب چه خطائی شده بود؟فرمود از خودش سؤال کنید در پاسخ اصحاب زن گفت شوهرم عیال دیگری دارد من مشغول نماز بودم خیال کردم که شوهرم هم اکنون با آن عیالش هم بستر شده برگشتم که آنها را به بینم بهمان حالی که صورتم را برگردانیده بودم باقی ماندم.
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً ابن بابویه در امالی از انس بن مالک روایت کرده گفت سبب نزول آیه آنست که مردی بود از متکبرین و طواغیت عرب رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جماعتی را فرستاد تا او را دعوت باسلام کنند بآنها گفت برای من بگوئید خدای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که شما مرا بسوی او میخوانید چیست از طلا و زر است یا از نقره و سیم یا از مس و آهن؟ایشان گفتند این چه سخنی است که میگوئی او خدائی است بیمثل و بیمانند بهیچ چیز نتوان او را تشبیه کرد او گفت من نمیدانم شما چه میگوئید آن جماعت برگشتند و کلمات آنکافر را به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه داشتند و گفتند ما از او کافرتر ندیدیم آن حضرت بآنها فرمود برگردید بسوی آنمرد و مرتبه دیگر او را دعوت کنید رفتند دعوت کردند او را گفت من تا خدای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را نبینم دعوت او را اجابت نکنم باز آمدند و به پیغمبر گفتار او را بعرض رساندند فرمود یک مرتبه دیگر بروید تا حجت بر او
تمامتر بشود رفتند و در دعوت مناظره و مجادله کردند سخن اول را تکرار نمود ناگاه ابری نمودار شد و رعدی پدید آمد برقی زد شعلۀ از آن برق بآن کافر افتاده او را سوزانید آن جماعت بازگشتند خبر او را به پیغمبر گفتند جماعتی از صحابه بآنها گفتند چگونه آنمرد سوخت بصاعقه؟!خدای تعالی آیه فوق را نازل کرد و فرمود خداست که برق بشما نشان میدهد که در او خوف است و هم امیدواری و ابرهای سنگین را ایجاد میفرماید و رعد و برق و فرشتگان همه از خوف خدا مشغول تسبیح و ستایش بوده و آن خدا صاعقه را میفرستد بهر قومیکه بخواهد اصابت بنماید باز هم این کفار در بارۀ خداوندی که سخت انتقام میکشد جدال مینمایند.
و تسبیح کردن رعد سه معنی دارد:یکی آنکه وجود آن دلالت میکند بر آنکه او را خالقی هست مستحق ستایش و چون آن باعث و راهنمائی بر تسبیح است لذا فرمود رعد تسبیح میکند چنانچه آسمان و زمین دلالت کنند بر آنکه او را خالقی هست و دیگر آنکه آواز رعد را بر سبیل توسع تسبیح خوانند چنانکه آواز مرغان و صفیر ایشان را چنانچه ابن عباس روایت کرده جماعتی از یهودیان حضور پیغمبر اکرم شرفیاب شدند عرض کردند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما آمدهایم تا از تو مسائلی سؤال کنیم اگر بصواب پاسخ ما را بدهی ایمان آوریم فرمود سؤال کنید گفتند ما را خبر بده رعد
چیست؟فرمود فرشته ایست موکل برابر که آن را میراند گفتند این آواز چیست که او را میشنویم؟فرمود زجر دادن او است ابر را تا آنجا که میخواهد برود و در روایت دیگر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود صوت او تسبیح است و برق مانند تازیانۀ است برای او که بآن ابر را میراند و آن آواز را رعد خوانند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود پروردگار شما میفرماید اگر بندگان مرا اطاعت میکردند همانا در شب آنها را(در اثر فرود آوردن باران)سیراب مینمودم و روز را آفتاب میکردم و بگوش آنها صدای رعد را نمیرسانیدم و آنحضرت هر وقت صدای رعد را میشنید این دعا را تلاوت مینمود
سبحان الذی یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته و هو علی کل شیء قدیر و نیز تلاوت میکرد این دعا را
«اللهم لا تقتلنا بغضبک و لا تهلکنا بعذابک و عافنا من بلائک» و میفرمود رعد و عید سختی است برای اهل زمین.
و فرمود حضرت باقر علیه السّلام صاعقه آتش است که از آسمان فرود آید بهر جا که برسد بسوزاند و بمؤمن و کافر برسد ولی بشخص ذاکر نرسد.
طبرسی روایت کرده که آیه مزبور در حق اربد بن قیس و ربیعه عامری نازل شده آندو نفر آمدند حضور پیغمبر اکرم و جدال و نزاع میکردند عامر باربد سفارش کرده
بود هنگامیکه من محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بسخن مشغول کردم از عقب با شمشیر گردن او را بزن عامر مشغول مجادله شد با پیغمبر اربد شمشیرش را از غلاف بیرون آورد تا آنحضرت را بقتل برساند خداوند دستهای او را بست عامر اشاره باربد میکرد که انجام ده کارت را پیغمبر متوجه آنها شد عرض کرد پروردگارا کفایت کن از من شر آندو نفر را بآنچه صلاح میدانی،فورا صاعقه فرود آمد در حالتی که هوا صاف بود آن دو نفر را سوزانید و هلاک کرد.
در کافی ذیل آیه هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که باران میبارید امیر المؤمنین علیه السّلام در زیر باران میایستادند تا آنکه سر و صورت مبارک و لباس حضرتش از آب باران تر میشد وقتی که بحضورش عرض میکردند این چه حالت است؟فرمود این باران آبی است که از نزدیک عرش پروردگار جاری میشود و بآسمان میرسد و زیر عرش دریائی است که بوسیله آب آن دریا
ارزاق روئیده میشود و چون خدا بخواهد گیاهی بروید فرمان میرسد بآب دریا که بآسمان ببارد و از آسمان اول بآسمان دوم بالاخره بآسمان دنیا و همینکه با ابرها تلاقی و برخورد کند ابرها بمنزلۀ غربالی باشند و باز بامر خداوند باد مأمور میشود قطرات باران را بمحل معین و بمقدار معلوم و محدود برساند و با هر قطرۀ باران فرشتهای است که موکل بر آنست تا بزمین برسد و همیشه باران بنا بامر پروردگار و باندازه و عدد معین و معلوم باریده جز بارانی که در زمان طوفان نوح که سیل آسا و بیحساب و بدون وزن و عدد معلوم فرو ریخته است.
امیر المؤمنین فرموده که رسول اکرم میفرمود که ابرها بر اثر برودت و سرما بصورت باران در آمده و بشکل قطره میبارد تا زیانی نرساند و صاعقهها و سرمای شدید عذابی است که خداوند برای عذاب مردمی که استحقاق مجازات دارند میفرستد و نیز فرمودهاند بآب باران و بماه اشاره نکنید که کراهت دارد.
قوله تعالی: لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ دعوت خداوند بحق و حقیقت است و رسولانش بفرمان او مردم را بحق دعوت میکنند امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود مراد از دعوت بحق توحید است و گفتن
«لا اله الا اللّه» و هر که از روی اخلاص خدا را بخواند پروردگار دعای او را باجابت برساند و کسانیکه غیر خدا را پرستش میکنند و میخوانند اجابت نکنند ایشان را و جوابی نشنوند.
أبی جارود ذیل جملۀ: کَبٰاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْمٰاءِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه مثلی است که در بارۀ بتپرستان زده شده زیرا کسانی که بت را ستایش میکنند و البته از بتهای خود جوابی نمیشوند مانند آنست که شخصی کف دست خود را برای نوشیدن آب بچاهی دراز کند و محققا موفق بنوشیدن آب نخواهد شد.
و نیز جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مردی خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده عرض کرد ایرسول خدا چیز عجیبی مشاهده کردهام که بسیار در شگفت و حیرت ماندهام،فرمودند چه دیدهای؟عرض کرد مریضی داشتم و میخواستم برای او از چاه احقاف آب بیاورم همینکه بصحرا رفته و بچاه رسیده و میخواستم با ظرفی که در دستم بود مشک خود را آب کنم ناگاه دیدم از طرف آسمان چیزی مانند سلسله زنجیر فرود آمد و فریاد زد که ای مرد مرا سیراب نما که هم اکنون از شدت عطش خواهم مرد سر خود را بلند کرده و خواستم ظرف آبرا بصاحب صدا تسلیم کنم مردی را بسته بزنجیر دیدم و همینکه ظرف آب را باو نزدیک نمودم دیدم او را بالا کشیده و از روی خورشید سرنگون ساختهاند مشغول پر کردن مشک شدم مجددا همان صدا بگوشم خورد و چون ظرف آبرا بسویش بردم مانند دفعه اول او را از آب دور نمودند و این حال برای بار سوم تکرار شد و من دیگر اعتنائی ننموده و مشک آبرا برداشته و روانه شدم پیغمبر فرمود آن مرد هابیل پسر آدم است که قابیل برادر خود را کشت و باین عذاب معذب گشته و هر چه دعا کند و چیزی طلب نماید دعایش اجابت نمیشود و جز خسران حاصلی ندهد و در تأئید فرمایش خود این آیه را تلاوت فرمود.
قوله تعالی: وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً آنچه در آسمانها و زمین است همه خدا را سجده و تسبیح کنند برضا و رغبت یا
بجبر و اکراه،فرشتگان و مؤمنین سجده میکنند برضا و رغبت بیاکراه و اجباری و کافران با کراهت از ترس شمشیر یا از روی احتیاج و بیچارگی سجده و انقیاد کنند او را و سایههای کافران هر بامداد و شبانگاه بطور رغبت سجده کنند چه سایه در طول و قصر مطیع و فرمان بردار خدا باشد سپس امر میفرماید به پیغمبرش که از این مشرکین سؤال کن خدای آسمان و زمین کیست بقولش قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ و اگر ایشان جواب ندهند و حق نگویند بآنها بگو خداست پروردگار اهل آسمان و زمین چگونه شما چیزهای دیگری را بدون او بدوستی و یاری خود گرفتهاید که برای خودشان هم هیچگونه سود و زیانی ندارند پس برای دیگران بطریق اولی نفع و ضرری نرسانند.
ای محمد(ص)از آنها بپرس آیا بینا و نابینا و آیا تاریکی بتپرستی با نور خداشناسی یکسان و مساویست؟!در این آیه مثل زده کافرانرا بشخص نابینا و تاریکی و مؤمنان را ببینائی و روشنائی و یا این مشرکان برای خدا شرکائی پیدا کردهاند که مانند خداوند ایجاد خلقی نموده و مخلوقات آنها برایشان مشتبه شده ای پیغمبر باین کفار کوردل بگو خالق همۀ اشیاء و عالم هستی فقط ذات مقدس پروردگار یکتا و قادر است که همه چیز مقهور ارادۀ او میباشد سپس مثل میزند حق را بآب و باطل را بکف آب بقولش أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً تا آخر.
ابی جارود ذیل آیه أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند حق را از آسمان بر دلها نازل میفرماید باندازۀ ظرفیتی که دارند صاحب یقین باندازۀ یقین خود و صاحب شک در حدود شک خود و مراد از ماء حق است و اودیه دلهاست و سیل هوی و هوس و زبد باطل و حیله و متاع حق است پس زبد و خبث طلای مغشوش و ناروا قلب است و متاع و طلای بیغش حق است هر کس در دنیا دارای زبد باشد پس زبد و خبث باو نفعی نبخشد در قیامت هم بکسانی که عمل باطل دارند سودی و نفعی عاید نمیشود.
و مراد از مِمّٰا یُوقِدُونَ آنچیزی استکه در موقع ذوب فلزات روی بوته جمع میشود و فلز ذوب شده در ته بوته میماند و اینها مثلی استکه برای تشخیص مؤمن و
مشرک زده شده و منظور آنست که وقتی یک حدیث را مؤمنی بشنود در قلبش قرار گرفته و تصدیق مینماید ولی در دل مشرک کمترین اثر را ندارد مانند آبیستکه بزمین فرو میرود و موجب نمو نباتات میشود و آن کفهای روی آب نفعی نداشته بزودی باد آنرا میبرد و باطل میشود.
طبرسی از صحابه روایت کرده که پروردگار ضمن آیه فوق سه مثل آورده نخست نزول قرآن را تشبیه کرده بآب بارانیکه از آسمان فرود میآید و قلوب و دلها را ببیابان و نهر آب پس هر کس با نظر دقت در آیات و معانی قرآن بنگرد و تدبر و تفکر عمیقانه کند بهره و نصیب وافری عاید او شود و آنکه اکتفا کند بظاهر و عبارات آن نصیبش اندک باشد.
دوم تشبیه نموده یقین و حق و اسلام را بآب و شک و وسوسه شیطانی را بکف آن چنانچه کف آب که در اثر وزش باد بر آن پدیدار شده باطل شود و از بین برود همانطور شک و شبهای که در دلها قرار گرفته و واقعشده در اثر خباثت ذات آنها ولی حق و یقین مانند آب ثابت و برقرار بماند.
سوم تشبیه کرده کفر را بخبث و کثافات فلزاتی که در اثر ذوب حاصلشود و بزودی برطرف گردد و ایمان را بصافی آنها که باقی میماند و سود میرساند برای روشن شدن اذهان مردم خداوند چنین مثلهائی باین روشنی بیان میفرماید و آنانکه دعوت پروردگار را پذیرفتهاند جزای خیر و نیکو داده میشوند و کسانیکه ایمان نیاورده و قبول دعوت خدا را ننمودهاند اگر مالک هستی روی زمین باشند و آنها را رشوه و فدا بدهند تا از عذاب رها شوند عاقبت گرفتار حساب سخت و عذاب شده و جهنم جایگاه آنها خواهد بود که بد آرامگاهی است.سپس فرق و امتیاز میان مؤمن و کافر را بقولش أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ بیان میفرماید.
ابن شهرآشوب ذیل آیه مزبور از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از کلمۀ حق در این آیه وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام است.
أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (19) اَلَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَنْقُضُونَ اَلْمِیثٰاقَ (20) وَ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ (21) وَ اَلَّذِینَ صَبَرُوا اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّیِّئَةَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی اَلدّٰارِ (22) جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ (23) سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدّٰارِ (24) وَ اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ (25) اَللّٰهُ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ (26) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ (27) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اَللّٰهِ أَلاٰ بِذِکْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ (28) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (29)
عیاشی از عقبة بن خالد روایت کرده گفت بقصد زیارت و شرفیابی حضور حضرت صادق علیه السّلام بمنزل آن بزرگوار رفته و اجازه ورود خواستم اذن دخول دادند بمجلس
آنحضرت وارد شدم اما تشریف نداشتند طولی نکشید تشریف آوردند همین که نظرش بما افتاد فرمود من ملاقات و دیدار شما را دوست دارم مراد از اولوا الالباب که خداوند در قرآن فرموده شما هستید.
و در روایت دیگر آنحضرت فرمود یک ساعت فکر کردن در آیات پروردگار از عبادت یک ساله بهتر است چه خداوند میفرماید إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و فرمود عاقلان و اولوا الالباب کسانی هستند که بعهد خدا وفا کنند و پیروی از اوامر او نمایند و از مناهی اجتناب کند و پیمان شکن نباشند.
عیاشی ذیل آیه وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود رحم و پیوند ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعرش الهی متصل است و پیوسته میگوید خدایا رحمت کن بکسیکه بمن صله کرد و جدا و قطع کن هر که صله ما را قطع مینماید و این آیه در حق آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و همان عهدی استکه در عالم از برای ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمۀ معصومین از مردم گرفته شده ولی منافقین و دشمنان ما نقض عهد نمودند.
و طبرسی در تفسیر همین آیه و جملۀ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از بدی حساب آنستکه برای مردم منافق و مشرک سیئات اعمال و بدیهای ایشان را حساب نموده و با کمال دقت رسیدگی کند ولی نیکوئی و حسنات آنها را حساب نکند.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که میفرمودند صلۀ رحم اعمال مؤمن را پاکیزه نموده و مال را زیاد مینماید و باعث دفع بلا شده و عمر را طولانی میسازد.
در کافی ذیل آیه سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:صبر بر دو قسم است یکی صبر در مصائب و مکاره است که بسیار مستحسن و نیکو میباشد دومی که از آن بهتر و برتر است صبر بر شهوات و محرمات خداوند است و ذکر نیز بر دو نوع است:یکی در هنگام مصیبت و پیش آمد- های سخت یاد خدا نمایند و از آن بهتر و نیکوتر در وقت ارتکاب معاصی و محرمات بیاد خدا افتاده و با تذکر بفرمان حق از ارتکاب آن خودداری و صرف نظر کنند،آیۀ مزبور
در شأن ائمه معصومین نازلشده.
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد نقض عهدی است که یکمرتبه در عالم ذر از خلایق گرفته شد و یکمرتبه هم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روز عید غدیر خم برای ولایت و خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه از مسلمانان گرفت.
روزی مردی بر حضرت صادق علیه السّلام وارد شد حضرت بآن مرد فرمود چرا فلانی از تو شکوه و شکایت مینماید؟عرض کرد حقی برگردن او داشتم آنرا مطالبه کردم فرمود آیا توجه داری که حقی داشته و مطالبه نمودهای از تو شکایت مینماید در صورتی که بدی در بارهاش نکردهای این قبیل مردم آندسته مردمی هستند که خداوند آنها را بدحساب معرفی نموده قوله تعالی: اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ در این آیه بیان میفرماید که رازق حقیقی خدا است و بس و قبض و بسط بفرمان اوست بر هر که بخواهد توسعه میدهد و بر هر کس مشیتش تعلق گیرد از روی مصلحت
روزی او را تنگ کند و این مردم بزندگانی از دنیا شادند و حیات دنیا در برابر زندگانی جاوید آخرت نیست جز متاع اندکی سپس در آیه بعد حکایت میکند گفتار کافران مکه را که گفتند چرا خداوند آیه و علامتی نمیفرستد تا شاهد و دلیل صدق نبوت باشد بآنها بگو ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خدای تعالی خوار و ذلیل گرداند هر که را بخواهد و کسانیکه بدرگاه او تضرع و انابه کنند راهنمائی میفرماید و آنهائیکه ایمان آورده و با یاد خدا آرامش دل پیدا کردهاند بدانند که فقط بذکر پروردگار و یاد او دلها آرامش میپذیرد عیاشی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود من و اهلبیت و شیعیان ما کسانی هستیم که آرامش دل پیدا کردهایم.
و در آیه اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده برای اهل تقوی علائمی است که شناخته میشوند بآن علائم گفتار راست و اداء امانت و وفاء بعهد و بخل نداشتن و صله ارحام و ترحم کردن بضعفاء و بینوایان و امر بمعروف کردن و حسن خلق و بردباری و پیروی کردن از علم و دانشی که بخدا نزدیک میگرداند انسان را سپس فرمود طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
خوشا بحال آنها و مقام نیکوی ایشان.
و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود طوبی نام درختیست در بهشت که خانۀ امیر المؤمنین میباشد و در خانۀ هر یک از شیعیان آنحضرت شاخه یا برگی از آندرخت وجود دارد که در سایهاش جمعی از محبین و شیعیان زندگانی مینمایند و فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دخترش فاطمه علیها السّلام را زیاد میبوسید بطوری که عایشه بر او رشک میبرد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعایشه فرمود شبی که بمعراج رفته بودم داخل بهشت شده جبرئیل مرا نزدیک درخت طوبی برده میوهای از آندرخت بمن داد و چون آنرا خوردم و بزمین مراجعت و با خدیجه همبستر شدم فاطمه علیها السّلام را حامله شد من هر وقت فاطمه علیها السّلام را میبوسم بوی درخت طوبی را استشمام میکنم.
کَذٰلِکَ أَرْسَلْنٰاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهٰا أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتٰابِ (30) وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ اَلْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ اَلْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ اَلْمَوْتیٰ بَلْ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ لَهَدَی اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ لاٰ یَزٰالُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دٰارِهِمْ حَتّٰی یَأْتِیَ وَعْدُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (31) وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ (32) أَ فَمَنْ هُوَ قٰائِمٌ عَلیٰ کُلِّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ بِظٰاهِرٍ مِنَ اَلْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (33) لَهُمْ عَذٰابٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ (34) مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ أُکُلُهٰا دٰائِمٌ وَ ظِلُّهٰا تِلْکَ عُقْبَی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ عُقْبَی اَلْکٰافِرِینَ اَلنّٰارُ (35)
قوله تعالی: کَذٰلِکَ أَرْسَلْنٰاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهٰا أُمَمٌ ای پیغمبر ما تو را برسالت قوم و امتی فرستادیم که پیش از آن امتهای دیگر بجای ایشان بودند و تو نخست پیغمبری نیستی تا این مردم تعجب نمایند از کار تو و بر آنها آنچه از آیات ما بوحی بر تو رسد بخوان ولی ایشان بخدای مهربان خود کافر میشوند و آیه مزبور در واقعه صلح حدیبیه نازل شده هنگامیکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با اهل مکه صلح کرد بامیر المؤمنین علیه السّلام دستور داد صلح نامه را بنویسد آنحضرت نوشت« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ »سهیل بن عمرو گفت ما رحمن را نشناسیم چیزی را بنویس که ما میشناسیم و آن بسمک اللهم است و رحمن را صاحب یمامه میدانیم یعنی مسیلمۀ کذاب که خود را رحمن لقب داده رسول خدا فرمود چنان بنویس سپس آیۀ مزبور نازل شد و فرمود ای محمد بآنها بگو او خدای من است و جز او خدائی نیست بر او توکل کرده و بازگشت من بسوی اوست.
قوله تعالی: وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتیٰ این آیه عظمت و جلالت شان قرآن را بیان میکند و سبب نزول آن آنست که ابو جهل و عبد اللّه بن ابی امیه و جماعتی دیگر از مشرکان قریش در خانه کعبه نشسته بودند پیغمبر اکرم وارد شد بآنحضرت گفتند تو ادعاء میکنی که من نزد خداوند از
پیغمبران گذشته مقربتر و گرامیتر میباشم و قرآن هم قدر و منزلتش نزد پروردگار بسیار است بوسیله قرآن این کوههای مکه را از این دیار بردار که زمین ما تنگ است و این زمین را بشکاف تا چشمههای آب روان گردد و ما کشت کنیم و غرس نمائیم چه داود پیغمبر کوهها در تحت قدرت او بود و با او میرفت و تسبیح میکرد و اگر این کار را انجام نمیدهی بادها را مسخر ما کن تا بر او نشینیم و بشام و جاهای دیگر مسافرت کنیم تا دیگر رنج و زحمت چهار پایان را نکشیم و از شهرها طعام و متاع تجارت بیاوریم تو میگوئی من بهتر از سلیمان هستم باد مسخر او بود و دیگر باما بیا برویم در قبرستان و بعضی از مردگانرا برای ما زنده کن تا از آنها بپرسیم که این گفتاری که تو میگوئی حق است یا نه چه دعوی نمائی که من از عیسی بهترم و بر دست او مرده زنده شده خداوند در پاسخ تقاضای آنها آیه مزبور را نازل کرد و فرمود ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باین مشرکین بگو اینها که شما میطلبید بفرمان من نیست بلکه همه فرمان و امر مختص بذات پروردگار است و کسانیکه ایمان آوردهاند هرگز نباید ناامید بشوند چه خداوند اگر بخواهد تمام عالم و همه مردم را هدایت میفرماید و پیوسته مردمی که کافر شدهاند بکیفر آنچه که کردهاند باید سرکوبی شوند یا آنکه بزودی مصیبتی بر دیار و خانههای ایشان فرود آید تا وعده هلاک آنان از طرف پروردگار برسد و هرگز خداوند خلف وعده نمیفرماید و این آیه عطف بآیه و یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ میباشد و تقدیر آیه آنست که میفرماید.
این قرآن با عظمت برای این مردم نازلشده آنها آیاتی دیگر را طلب میکنند سپس میفرماید ای پیغمبر ما اگر این مردم ترا استهزاء میکنند پیغمبران پیش از ترا همه استهزاء میکردند و ما بآن مردم کافر فرصت و مهلت دادیم سپس ایشان را بعقوبت بسیار سختی گرفتار کردیم آیا بجز خدا کسی هست که نگهبان هر شخص و کارهای او باشد ولی این کفار برای او شریکانی قرار دادهاند ای پیغمبر بآنها بگو بخدایان خود نام گذاری کنید بآنچه مستحق هستند از صفات و نسبت بدهید آن صفات را بآنها اگر شریکان خدا میباشند چه پروردگار عالم متصف است بخالقیت و رازقیت و محییی بودن و چنانچه این بتان خدا بودند همانا اطلاق رازق و خالق و محییی بر آنها روا
بود و آیا شما میخواهید آگاه سازید پروردگار را بچیزهائیکه در علم او نیست و خبر دهید که برای او در روی زمین شریک و انبازی هست و خدا بآن اطلاعی ندارد و این جمله کنایه است از اینکه شریک و همتا برای او امکان ندارد و محالست و سخنان کفار باطل و دروغ است حقیقت و واقعیتی ندارد جز آنکه گفتار و حیلههای آنها در نظرشان جلوه کرده و زیبا آمده و از راه راست بازمانده و منحرف شدهاند هر که را خدا بحالت گمراهی واگذارد هرگز رهبر و راهنمائی نخواهد یافت و برای کفار در همین زندگانی دنیا عذاب سخت و بلایای شدیدی هست ولی در آخرت عذاب آنان شدیدتر بوده و کسی ایشان را از خشم و قهر خداوند حفظ نتوان کرد.
قوله تعالی: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ در آیه پیش وعده داد کفار را بعذاب و هلاک در این آیه بشارت میدهد مؤمنین
را به بهشت اگر پرهیزکار باشند و میفرماید:عاقبت و انجام کار آنها بهشتی است که از زیر درختانش نهرها جاریست و میوه و سایۀ آن همیشگی بوده نه مانند میوههای دنیا که نابود شدنی و زوال پذیر است و سایۀ آن در اثر تابش خورشید از بین میرود و عاقبت کفار آتش دوزخ است.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آتش دنیای شما یک جزء از هفتاد جزء آتش جهنم است که هفتاد مرتبه آن را با آب خاموش کرده باشند و باز شعلهور شود و اگر تا این اندازه آتش دنیا تخفیف داده نمیشد کسی توانائی نزدیک شدن بآن را نداشت روز قیامت که مردم عاصی را در آتش افکنند چنان ناله و فریادی میزنند که نیست پیغمبر مرسل و یا فرشتۀ مقربی مگر آنکه از آن ضجه و ناله سرها بزانوی غم گذارند و شدیدا بترسند.
وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ (36) وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ (37) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ (38) یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتٰابِ (39) وَ إِنْ مٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ عَلَیْنَا اَلْحِسٰابُ (40) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَأْتِی اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا وَ اَللّٰهُ یَحْکُمُ لاٰ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (41) وَ قَدْ مَکَرَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلّٰهِ اَلْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیَعْلَمُ اَلْکُفّٰارُ لِمَنْ عُقْبَی اَلدّٰارِ (42) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْکِتٰابِ (43)
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ سبب نزول آیه مزبور آن بود که در بدو نزول قرآن اسم رحمن در آن اندک بود عبد اللّه بن سلام و اصحابش که اسلام آوردند حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه داشتند ایرسول خدا چرا در قرآن ذکر رحمن اندک است و در توریة بسیار میباشد آیه (110)سوره اسری نازلشد قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ بگو در پاسخ ایشان ای رسول ما خدا را بهر اسمی بخوانید چه اللّه یا رحمن یا اسماء دیگر فرقی نمیکند تمام اسماء نیکو مخصوص ذات و صفات او است عبد اللّه و یارانش از نزول این آیه مسرور و شاد شدند و مراد از اهل کتاب اوست ولی قریش گفتند تا بامروز محمد ما را بیک خدا میخواند اکنون بدو خدا اللّه و رحمن میخواند و ما رحمن را نمیشناسیم جز رحمن یمامه که مسیلمه کذاب است آیه وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ نازلشد و مقصود از احزاب آنها هستند سپس امر میفرماید برسول اکرم که بآن کفار بگوید من مأمورم خدا را بپرستم و باو شرک نیاورم و خلق را بسوی او دعوت نموده و گویم بازگشت همه ما بسوی او است پس از آن بیان میکند قرآنی با حکمت و فصاحت بزبان عربی برای تو فرستادیم چنانچه برای اهل کتاب کتابی بزبان ایشان فرستادیم اگر بعد از آنکه این دانش را از ما فراگرفتی باز پیرو هوی و هوس جاهلانه کفار شوی دیگر از طرف خدا انتظار مدد و یاری نداشته باش و نگهبان و حافظی نخواهی داشت.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً طبرسی از ابن عباس روایت کرده که سبب نزول آیه آن است که عبد اللّه بن امیه و جماعتی از مشرکین عیب جوئی از پیغمبر مینمودند و میگفتند اگر این پیغمبر رسول خدا است نباید بسیار تزویج کند چه شغل و حرفۀ پیغمبری او را از تزویج و شهوت بزنان بازمیداشت آیه فوق در پاسخ گفتار و عیب جوئی آنان نازل گردید و فرمود ما پیش از این پیغمبر رسولانی فرستادیم که برای همه آنها زن و فرزندانی بود داود پیغمبر یکصد زن در تحت حباله او بود سلیمان سیصد بانوی آزاد و هفتصد کنیز داشت تمام پیغمبران از جنس بشر بودند نه فرشته که شهوت و میل بزنان نداشته
باشند و هیچ رسول و پیغمبری نبوده که بدون اجازه پروردگار معجزهای بیاورد چه برای هر چیزی در لوح محفوظ حق وقت و موعد معینی مقرر است و این جمله اشعار دارد که معجزه و نزول آیات مخصوص خدا است و تا اجازه او نباشد معجزهای از دست هیچ پیغمبر و امامی صادر و ظاهر نشود سپس بیان میفرماید که خدا آنچه در لوح محفوظ ثبت است میتواند او را محو و نابود گرداند یا بعرصه وجود در آورد بقولش یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ .
در کافی از عبد اللّه بن ولید کندی ذیل آیه وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ روایت کرده گفت در زمان مروان خدمت حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدم از من پرسیدند کیستی و اهل کجائی؟خود را معرفی نموده و عرض کردم اهل کوفه میباشم،فرمودند در هیچ شهری چون کوفه دوستان ما زیاد نیست مخصوصا از طایفۀ شما و خداوند طایفه شما را بامری هدایت و رهبری فرمود که بیشتر مردم از آن غافل هستند شما از ما ائمه پیروی و تبعیت نمودهاید و جمع کثیری بدشمنی ما قیام کرده و ما را تکذیب مینمایند خداوند زندگانی و مرگ شما دوستداران و محبین ما را مانند ما قرار داده است پدرم حضرت باقر علیه السّلام میفرمود کسی از شیعیان ما جانش بگلو نمیرسد مگر آنکه کسی را که خداوند بوسیلۀ او چشمهایش را روشن کند مشاهده نماید و خداوند فرموده وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً و تا آخر آیه را تلاوت نموده سپس فرمود مائیم ذریۀ رسول خدا.
و این روایت را ابن بابویه نیز در کتاب امالی نقل نموده است.
و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند عطا نکرده چیزی را به هیچیک از پیغمبران مگر آنکه همه را برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عطا فرموده و این آیه را تلاوت نمودند.
و نیز از آن حضرت روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده خداوند خلق را بدو قسم آفرید و یکقسم آنرا سه قسمت فرمود و یکقسمت از آنرا قریش مقرر و منتخب نمود و از میان طایفۀ قریش بنی عبد المطلب را برگزید و از آن خانواده مرا و ذریهام را برگزید حضرت صادق علیه السّلام فرمود گروهی منکر ذریه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند و حال آنکه خداوند در قرآن کریم میفرماید وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً و تا آخر
آیه را تلاوت فرمود و بعد اضافه نمود که ما ذریه پیغمبر هستیم راوی که بشیر دهان است گفت حضورش عرض کردم من شهادت میدهم که شما ذریه پیغمبر هستید و تقاضا کردم که دعا کنید تا امر را در دنیا و آخرت خداوند با شما قرار دهد و حضرت دعا نموده و فرمود بخدا قسم کسانی که با ما خصومت مینمایند دشمنی نمیکنند با ما مگر بواسطۀ آنکه ما از اقربا و ذریه پیغمبر اکرم هستیم.
در کافی ذیل آیه یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ از عبد الله بن سنان روایت کرده گفت وقتی حضرت صادق علیه السّلام بین حیره و کوفه نزد ابی العباس تشریف برده بودند و ابن شبرمه قاضی حضور او بود پرسید قصد کجا دارید و کجا میخواهید تشریف ببرید؟فرمود برای دیدار شما آمدهام ابن شبرمه عرض کرد امیر سؤالی از من کرده که من جوابی نداشتم باو بدهم فرمود سؤال او چه بود؟گفت از من پرسید اولین نامهای که در روی زمین نوشته شده چیست؟آنحضرت فرمود خداوند تعالی در عالم ذر تمام ذریه آدم را بر او عرضه داشته و یک یک انبیاء را معرفی نمود تا رسید بداود و فرمود این فرزندت فقط چهل سال عمر دارد که در لوح محفوظ ثبت شده ولی من اگر بخواهم عمرها و روزیها را تغییر داده محو و یا اثبات میکنم چنانچه ای آدم چیزی از عمر خود را برای داود قرار دهی عمر او را زیاد میکنیم،آدم عرض کرد پروردگارا من شصت سال از عمر خود را بدو میدهم که عمرش یکصد سال شود بجبرئیل و عزرائیل و میکائیل خطاب شد که نوشتهای تنظیم و برای آدم ترتیب دهید که فراموش ننماید نامهای نوشته و مهر کردند و همینکه زمان فوت آدم رسید و عزرائیل برای قبض روح او رفت آدم گفت هنوز شصت سال از عمر من باقی است عزرائیل گفت آنرا بداود بخشیدی و جبرئیل نازل شده نامه را آورد حضرت صادق علیه السّلام فرمود از این جهت هرگاه برای بدهکار سند مربوط بدین او را بیرون آورند ذلیل میشود و پس از آن عزرائیل آدم را قبض روح کرد و این روایت را ابن بابویه نیز نقل نموده است.
و نیز از فضیل روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود علم بر دو قسم است قسمی است که آنرا فرشتگان و پیغمبران میدانند و دیگری علمی است که خداوند نزد خود ذخیره نموده و کسی از آن اطلاع حاصل نکرده و هرچه بخواهد ایجاد میکند
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود چون شب قدر شود فرشتگان با فرشتۀ مخصوص که نامش روح است بآسمان دنیا نازل شده و آنچه در سال آینده در تقدیر پروردگار و قضاء الهی است مینویسند و اگر مشیت خداوندی بر تقدم و تأخر امری تعلق بگیرد بفرشتهای که در شب قدر مقدرات را ثبت نموده و نوشته است امر میفرماید که اجل مورد مشیت را محو و نابود کرده و آنچه را که مقدر و مقرر فرموده بجایش بنویسند راوی حضور آنحضرت عرض کرد آیا هر چیزی باندازۀ معین در آن شب نوشته خواهد شد؟فرمودند بلی مجددا عرض کرد پس بعد از قضاء الهی چه چیز دیگری در آن سال خواهد بود؟فرمود آنچه را که مشیت حضرتش تعلق بگیرد حادث و ایجاد میفرماید و این آیه اشعار دارد که باید خلایق از غیر خدا چشم پوشیده و در تمام امورات خود باو متوجه شده و منقطع شوند از مخلوقات.
و فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام اگر نبود آیۀ یَمْحُوا اللّٰهُ در قرآن هر آینه خبر میدادم بهر چه واقع خواهد شد تا بروز قیامت.سبب نزول آیه مزبور آن بود چون آیه وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ نازل شد گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو مالک و متصرف بر هیچ کاری از کارها نیستی و تمام آنها پرداخته شده،خداوند در تکذیب گفتار ایشان آیه فوق را نازل کرد و فرمود اگر چه مقدرات و اجلها نوشته شده لکن خداوند آنها را تغییر و تبدیل میدهد و آنچه خواهد محو کند و هرچه بخواهد اثبات کند چه لوح محفوظ نزد اوست و در تحت حکم و فرمان اوست تصرف در آن روا باشد و فرشتگان را اعلام کند چون کودکی از مادر بزاید اجل و رزق او بنویسند و هرگاه صلاح و مصلحت باشد پروردگار دستور دهد تغییر و تبدیل دهند آن را چنانچه دعائی کند آن بنده یا صدقه بدهد یا عبادتی بجا آورد و یا صله ارحام کند در مدت عمر او بیفزاید روزی عیسی نشسته بود حواریون پیش او بودند مردی آمده و پشتۀ هیزم بدوش گرفته بود نشست از سفره خود چند قرص نان بیرون آورد و با نشاط و خرمی او را تناول کرد جبرئیل فرود آمده گفت عجب است از این مرد که نشاط میکند و او را بیش از یک ساعت از عمر باقی نمانده عیسی این خبر را بحواریون گفت روز دیگر آن مرد را دیدند رسن بر دوش افکنده و میرود هیزم بیاورد گفتند ایرسول خدا شما دیروز فرمودید عمر این مرد
بیش از یک ساعت نیست جبرئیل نازل شد گفت ای عیسی منکه بزمین فرود آمدم در لوح نگاه کردم عمر او یک ساعت باقی مانده بود سائلی بنزد آنمرد آمد قرصۀ نانی باو داد خدای تعالی امر فرمود اجل اولیه آنمرد را از لوح محفوظ محو کردند و پنجاه سال بر عمر او بیفزودند عیسی سبب مرگ او را از جبرئیل سؤال نمود گفت در آن پشته هیزم مار سیاه کشندهای بود و هنوز در پشته موجود است چون خواست او را بزند پروردگار بآن صدقه دفع کرد گزند مار را عیسی آنمرد را خواست گفت پشتۀ خار دیروزی خود را چه کردی؟عرض کرد همچنان باقی است گفت پیش من آر رفت آورد فرمود بگشایند آن را وقتی گشودند مار سیاهی از میان آن بیرون آمد حواریون تعجب کردند واقعه را بآن مرد گفتند شاد شد و در صدقه دادن بیفزود سپس خطاب میکند به پیغمبر:اگر بعضی از عذاب و کیفر کفار و منافقین را در زمان حیاة و زندگانیت بتو ارائه دهیم یا آنکه پیش از آن ترا بدار آخرت بریم در هر صورت وظیفه تبلیغ رسالت است و حساب خلق هم بعهده ما است و این آیه خبر میدهد که بزودی اسلام غالب میشود بر تمام ادیان،و شرک و بت پرستی چه در حیاة پیغمبر و چه بعد از وفات آن سرور از بین خواهد رفت و نابود میشود.
پس از آن بیان میکند آیاتیکه سبب عبرت کفار بشود بقولش أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از نقص در این آیه مرگ و مردن علما و دانشمندان و نیکوکاران است.
ابن شهر آشوب از تفسیر وکیع و تفسیر سفیان و تفسیر سدی و تفسیر ابی صالح که هر چهار آنها از تفاسیر عامه میباشد روایت کرده از عبد اللّه بن عمر که این آیه را در حضور امیر المؤمنین علیه السّلام قرائت مینمود و عرض کرد شمار کن مهم علم و دانش بودید و با وفات و درگذشت شما از دنیا رکن ایمان ناقص و برطرف خواهد شد.
و نیز از شافعی و او بسند خود از ابی صالح روایت کرده که ابن عباس در روز
شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام گفت امروز علم ناقص شد و نقصان زمین از مرگ و نابودی علماء است که با فوت ایشان علم در سینهها مدفون میشود و هر وقت علما در جامعهای نباشند مردم نادانان را برهبری خود برگزیده و از کسانی احکام دین خود را سؤال مینمایند که از علم بیبهرهاند و برأی و عقیده خودشان فتوی میدهند هم خود گمراه شده و هم سبب گمراهی مردم میشوند.
و در کافی ذیل آیه قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در این آیه خداوند بما نظر داشته ولی بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی امیر المؤمنین علیه السّلام اول و افضل و اعلم و بهتر از ماست.
و صاحب کتاب بصائر الدرجات بسند خود از عبد اللّه بن بکیر و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت در حضور آنحضرت راجع بحضرت سلیمان و حشمت و سلطنت و مقام علمی و منزلتش بحث و مذاکره شد فرمودند خداوند بسلیمان فقط یک حرف از اسم اعظم عطا فرموده بود ولی مصاحب شما(که مراد خود آنحضرت است) کسی است که خداوند در بارهاش میفرماید قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ سپس فرمودند بخدا قسم علم کتاب نزد امیر المؤمنین علیه السّلام و ما ائمه میباشد عرض کردم فدایت شوم راست فرمودید.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود این آیه در حق علی امیر المؤمنین نازل شده بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حضرتش عالم امت میباشد و پس از امیر المؤمنین ائمه معصومین صاحب علم کتاب هستند.
و این حدیث را عیاشی و ابن بابویه نیز روایت کردهاند و از طریق مخالفین نیز روایات بسیاری است که میرساند مراد از کسی که واجد علم کتاب است امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و این آیه در شأن آنحضرت وارد شده است.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از کسیکه علم کتاب نزد اوست امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و از آنحضرت پرسیدند آیا کسی که واجد علمی از
کتاب است داناتر میباشد یا آنکه دارای علم کتاب است؟فرمود دانش آنکه علمی از کتاب دارد در مقابل کسیکه علم کتاب دارد چون قطرهای در برابر دریا است دانش او مانند پر و بال مگسی است که از دریای علم گرفته باشد.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود بدانید و آگاه باشید علمی که خداوند بر آدم و تمام پیغمبران تا پیغمبر خاتم از آسمان نازل فرمود در نزد من و عترت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد.
پایان سوره رعد
سورۀ ابراهیم علیه السّلام این سوره در مکه نازل شده پنجاه و دو آیه و هشتصد و سی و یک کلمه و سه هزار و چهارصد چهار حرف است.
در ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس تمام سورۀ ابراهیم را در رکعت اول از نماز روز جمعه و رکعت دیگر هم سورۀ حجر را تلاوت کند فقر و دیوانگی و بلا و ابتلائات باو نرسد و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در کتاب خواص قرآن روایت کرده فرمود هر کس این سوره را قرائت کند بتعداد آنهائی که بت پرست بودهاند اجر و ثواب باو عطا خواهد شد و اگر کسی این سوره را برپارچۀ سفیدی نوشته و بر طفلی که گریه مینماید به بندد از ترس و گریه ایمن شود.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر این سوره را بپارچۀ سفید بنویسند و بر طفلی
که میخواهند از شیر بگیرند به بندند بآسانی از شیر گرفته خواهد شد و از ترس و گریه آسوده شود.
خلاصه مطالب این سوره بیان داستان پیغمبران گذشته و امتهای ایشان و عاقبة کسانیکه تکذیب کردهاند آنها را و دعای حضرت ابراهیم است.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ اَلنّٰاسَ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (1) اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (2) اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا عَلَی اَلْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (3) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (4) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اَللّٰهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (5) وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (6) وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ (7) وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اَللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ (8)
قوله تعالی: الر در سورههای دیگر بیان نمودیم مقطعات اوایل سور حروفاتی هستند که پیغمبر و امام آنها را ترکیب میکند اسم اعظم از آن حاصل میشود کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ این قرآن کتابیست که بر تو نازل کردهایم تا بامر و توفیق پروردگار خلایق را از تاریکی کفر و جهل بنور ایمان بگشانی و مردم را براه خدای مقتدر و ستوده صفات هدایت و رهبری نمائی این آیه دلالت دارد که حق تعالی میخواهد تمام مکلفین ایمان آورند چه لام در لتخرج برای غرض است نه غایة و الا بایستی تمام مردم مؤمن باشند إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ جملۀ بیانیه است از برای الی النور و اللّه بدل از اَلْعَزِیزِ الْحَمِیدِ است و معنای آیه چنین باشد ای پیغمبر ما قرآن را بر تو فرود آوردیم تا باذن و توفیق
پروردگار مردم را از تاریکی کفر و گمراهی جهل براه خدای مقتدر و پروردگاری که مالک آسمان و زمین و هرچه در آنها است و بسوی معرفت و نور ایمان برسانی و رهنما و دلیل باشی وای بحال کافرین و انکار کنندگان نعمت پروردگار از عذاب سخت و شدید دوزخ سپس بیان میکند اوصاف کافرین را بقولش اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ کفار کسانی هستند که اختیار نموده و برگزیدهاند زندگانی فانی دنیا را بر حیاة جاوید آخرت صفت دیگر آنها آنستکه مردم را از راه راست و خداشناسی منحرف نموده و در اثر ایجاد شک و تردید و الغاء شبهه راه مستقیم را کج میکنند و در حقیقت مردمانی باشند که در گمراهی بسیار دوری فرو رفتهاند و از راه استقامت و صواب عدول کردهاند و این بیان نهایت ذم و سرزنش از آنها است چه دنیا منزل عبور و گذر است و آخرت سرای بقاء و مقام جاوید است با اینوصف کفار دنیا را بیش از آخرت دوست میدارند.
فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
حب الدنیا رأس کل خطیئة دوستی دنیا سر آمد تمام گناهانست و فرمود فردای قیامت جماعتی از امت من را حاضر کنند و صحایف اعمال ایشان را بنگرند مشاهده کنند که تمام آنها را در اوقات خود بجا آوردهاند و زکوة مال داده و شب زنده داری کرده و بذکر خدا مشغول بودهاند حق تعالی امر فرماید آنان را بدوزخ ببرند اصحاب عرض کردند ایرسول خدا بچه جرم ایشان را بدوزخ ببرند؟فرمود گناه آنها آنست که هرچه از مال دنیا بدست آورند باز حرص و طمع کنند و دنبال زیادتی بروند پس از آن میفرماید ما هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر بزبان قوم خود تا حقایق را بمردم با بیان روشنی برساند چه زبان خود آنها نزدیکتر بفهم و دانش میباشد و هرکرا خدا بخواهد گمراه نموده و دور گرداند او را از راه بهشت زیرا مستحق کیفر و عذاب باشد و هرکرا خواسته باشد براه بهشت راهنمائی کند و هر کس اندیشه کند و بنظر عبرت در آیات خدا بنگرد پروردگار او را هدایت فرماید بلطف خود و کسیکه از خدا و آیات او اعراض کند و دوری بجوید حق تعالی او را خوار و ذلیل گرداند و لطف خود را از او دریغ بدارد.
ابن بابویه ذیل آیه وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده
فرمود آنچه کتاب و یا وحی نازل فرموده بزبان و لغت عرب بوده ولی چون بر گوش پیغمبران میرسید بزبان قوم آنها مسموع میشد و هر کس و بهر زبانی با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله سخن میگفت جبرئیل آنرا بلغت عربی بگوش آنحضرت میرسانید و این شرافت و بزرگی را بآن حضرت عطا فرموده بود که آشنا بتمام لغت بوده و نیازی بمترجم نداشت.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا این آیه بیان میفرماید که ما موسی را با آیات و بینات و دلالات و معجزات بسوی قوم خود فرستادیم و گفتیم آنها را از تاریکی کفر و جهل خارج کرده و بنور توحید و خداپرستی رهبری نماید وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ این جمله چند معنی دارد:یکی آنکه ایام کنایه از نعمت باشد یعنی بیاد آور آنها را نعمتهائیکه خداوند بایشان کرامت فرموده دیگر مراد از ایام نقمت و عذاب دشمنان میباشد یعنی تذکر بده بقوم خود اتفاقاتیکه برای پیشینیان رخ داده در اثر معصیت و تکذیب آنها پیغمبران خود را و هلاک شدن آنان و خالی ماندن دیار و خانههای ایشان تا آنقوم از آن وقایع عبرت و پند گرفته و مرتکب چنان معاصی نشوند سوم مقصود از ایام سنن و افعال پروردگار است نسبت به بندگان از عطا کردن نعمت و کیفر و عقاب نمودن آنها و کنایه آورده از نعمت و نقمت بایام چه ایام ظرف آنها میباشد و تمام آن اتفاقات در روزهائی رخ میدهد.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از روزها سه روز است یکی روز ظهور حضرت ولی عصر علیه السّلام دیگر روز سختی و مشقت مرگ سوم روز قیامت است و اینحدیث را علی بن ابراهیم نیز نقل نموده است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
در این آیه تذکر و یاد آوری دلائل و حجت روشنی است برای مردم بردبار و شکر گذار و جمع کرد میان صبر و شکر چه مؤمن از این دو حال خارج نیست یا خداوند نعمتی باو عطا کند شکر و سپاس آن نعمت را بجا آورد و یا برای آزمایش و امتحان او را مبتلا بمحنت و بلا گرداند صبر و بردباریرا پیشه خود قرار دهد تا خداوند دفع آن ابتلاءات را بنماید وَ إِذْ قٰالَ
مُوسیٰ لِقَوْمِهِ
این آیه خطاب به پیغمبر است یعنی ای رسول ما بیاد آور وقتی را که موسی بقوم خود گفت نعمتهای خدا را که بشما ارزانی داشته و شما را از ظلم و بیداد فرعونیان نجات بخشیده فراموش نکنید و ما شرح حال بنی اسرائیل با فرعونیان را در سوره اعراف بخش دوم تفسیر بیان نمودیم در این آیه بیان فرمود نعمتهای خود را سپس امر میفرماید که باید سپاس گذار نعمتهای من باشید تا بر نعمت شما بیافزایم بقولش لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شکر نعمت دوری کردن و اجتناب از محرمات است و کاملترین کلمه شکرگزاری گفتن اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ است.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر وقت شخصی که خداوند باو نعمتی عطا فرموده متوجه آن نعمت شده و در ضمیر خود شاکر بآن مرحمت و عطا گردیده و برای ستایش پروردگار زبان بشکر گذاری باز کند خداوند امر میفرماید که آن نعمت را بر آن شخص سپاسگزار بیفزایند و معنای لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ همین است.
ابن بابویه در کتاب امالی از داود بن سرحان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم سدیر صیرفی وارد شد آنحضرت التفاتی باو نمود و فرمود خداوند مال فراوانی بکسی عطا نمیکند جز آنکه حجت بزرگی بر او تمام کرده اگر بتوانید دفع کنید از نفس خود حجت پروردگار را،سدیر عرض کرد حضورش ایفرزند رسول خدا بچه چیز دفع کنیم آن را؟فرمود به برآوردن حاجات برادران خود در اثر دادن بعضی از اموال بآنها و نیکی کردن با همسایگان و عطا کردن بر اشخاصیکه شکر و سپاس شما را بجا میآورند اگر اینطور معامله کنید مستوجب ازدیاد نعمت شوید سپس تلاوت نمود آیه را.و در روایت دیگر فرمود هر که دعا کند محروم نشود از اجابت و کسیکه شکرانه نعمت بجا آورد ممنوع نشود از ازدیاد نعمت فرمود حضرت امام زین العابدین به بعضی از فرزندانش ای فرزند اگر شکر و سپاس گذار پروردگار باشی برای خاطر نعمتیکه بتو مرحمت فرموده هرگز نعمتهای تو زایل نشود و چنانکه کفران کنی نعمت برای تو باقی نخواهد ماند.
فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر بندهای که خداوند باو نعمتی عطا فرماید و آن
بنده قدردانی کند و بشناسد آن را بدل و بزبان شکر و سپاسی بجا آورد هنوز کلام او تمام نشده پروردگار امر فرماید که نعمت او را زیاد گردانند.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اَللّٰهُ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ (9) قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اَللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (10) قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطٰانٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (11) وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اَللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (12)
قوله تعالی: أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ این آیه خطاب بامة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و بر سبیل تنبیه و تنبه بآنها میفرماید آیا اخبار پیشینیان و گذشتگان مانند قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از ایشان که جز خدای کسی بر احوالشان آگاه نیست بشما نرسیده پیغمبرانی بر این اقوام با آیات و معجزات فرستاده شد فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ برای این جمله چند معنی بیان کردهاند:یکی آنکه آن اقوام انگشت حیرت بدهان فرو برده دیگر آنکه در وقت دعوت پیغمبران دست بر دهن ایشان مینهادند برای تسکیت آنها تا آنان را از گفتار خاموش کنند و منع نمایند از دعوت کردن سوم انگشتان خود را بر لب خود نهادند و اشاره به پیغمبران میکردند که خاموش باشند چنانکه یکی از ما بدیگری اینعمل را بجا میآورد و بادست گذاشتن بزبان متوجه کند غیر را که خاموش باش و سخن
نگو چهارم طایفه دست پیغمبران را بگرفتند و بر دهنهایشان نهادند برای استخفاف و اهانت بر آنها و این معانی در صورتیست که ایدی و افواه را بمعانی ظاهری خود واگذاریم ولی جمعی از مفسرین گفتند ایدی و افواه کنایه از دلایل و معجزات پیغمبر و دعوت ایشان میباشد چه حجت و معجزات از زبان و دست آنان صادر میشود پس آنچه معجزه و بینات آوردند همه را رد کرده و تکذیب نمودند و کفران نعمت پیغمبران کردند و از دعوت ایشان چیزیرا قبول نکردند و میگفتند بآنچه ما را دعوت مینمائید شک داشته و تردید داریم رسولان خدا بآنها گفتند آیا شما در وجود خداوند که آسمانها و زمین را ایجاد فرموده شک دارید؟!شما را برای آمرزش گناه دعوت میکند و کیفر شما را تا روز مقرر و اجل محتوم بعقب انداخته است و بزودی شما را عقاب نمیکند در پاسخ گفتار پیغمبران بآنها گفتند شما هم مانند ما بشری هستید میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند باز دارید اگر راست میگوئید برای ما معجزهای
غیر از اینها که روشن و آشکار باشد بیاورید پیغمبران جواب ایشان را دادند و فرمودند ما مانند شما آدمی و بشر هستیم و لکن خداوند ما را بر شما مزیتی از فضل و احسان خود عطا فرموده و منت گذاشته و برسالت برگزیده و مفتخر فرموده و از خود نمیتوانیم معجزهای بیاورم مگر باذن و اجازه خدا چه آنچه میگوئید از معجزات مقدور کسی نیست جز خدا،و مؤمنین بر خدای خود توکل میکنند و ما را نشاید که توکل نکنیم خدا ما را براه راست رهبری فرموده و بر آزار و اذیت شما صبر و بردباری نمائیم و ما تن بر آن نهادیم که بر رنج و بلا و مشقت شما صبر کنیم چه مؤمنین در هر حال بخدا توکل مینمایند و این داستان پیغمبران را در قرآن بیان فرموده تا پیغمبر خاتم نیز بآنها اقتدا کند.
طبرسی از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هرگاه کسی را براغیث و کک آزار و اذیت نماید هفت مرتبه آیه وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ را بر قدح آبی بخواند و بگوید إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فکفوا شرکم و اذاکم عنا و آن آبرا باطراف فراش خود
بپاشد در آن شب از شر آنحیوان ایمن باشد.
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ اَلظّٰالِمِینَ (13) وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ (14) وَ اِسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ (15) مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ (16) یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ وَ یَأْتِیهِ اَلْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ (17) مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِیدُ (18) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (19) وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ بِعَزِیزٍ (20) وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ اَلضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اَللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ (21)
قوله تعالی: وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ خداوند در آیه حکایت میکند قول کافران را که به پیغمبران خود گفتند ما شما را از زمین و دیار خود بیرون میکنیم و یا بدین و آئین ما داخل شده و از رسوم ما پیروی کنید یعنی شما مخیرید بدین ما درآیید و در شهر و دیار ما بمانید و چنانکه بخواهید بر دین خود باشید باید از زمین ما بیرون روید پیغمبران از این گفتار دلتنگ شدند خدای تعالی وحی رسانید بایشان که من این کافران را هلاک گردانم و شما را در زمین بجای ایشان قرار دهم و این جانشین برای کسانی است که از وعدههای عذاب من بترسند.
فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر کس همسایه خود را آزار و اذیت کند خداوند خانه او را نصیب همسایهاش گرداند و آیه را تلاوت نمودند.
و آن پیغمبران از خداوند طلب نصرت و فیروزی بر کفار نمودند و زیان
دید هر سرکش معاندی و ناامید گردید و از دنبال هر گردنکش عنودی آتش دوزخ است و بیاشامند از آبهای چرکین فروج زنان زناکار طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود صدید چرک و خون فروج زنان زانیه میباشد که در دوزخ بکفار و معاندین بیاشامانند.
گویند روزی عبد الملک بن مروان در حال مستی وارد شد بیکی از حجرههای زنان قرآن را برداشت و تفأل زد آیه وَ اسْتَفْتَحُوا بیرون آمد در غضب شد تیر و کمان طلبید چندان تیر بر آن قرآن زد که پاره پاره شد و اشعار کفر آمیزی سرود پیوسته آن کفار آبهای آلوده را بنوشند ولی رفع عطش آنها نشود و مرگ از هر طرف بایشان روی آورد و نمیرند.
فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شربتی بکفار دهند که نفرتی عظیم از آن حاصل شود و چون بنزدیک دهن برند گوشت و پوست صورتهایشان ریخته شود وقتی آن را بیاشامند امعایشان پاره پاره گردد و از زیر آنها خارج شود و از پیش روی آنان عذاب و دردهای شدید و سختی باشد و فرمود حضرت باقر علیه السّلام عنید کسی است که از خداوند اعراض کرده و هر اعراض کنندۀ از حق را عنید گویند.
قوله تعالی: مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ در این آیه تشبیه کرده اعمال کافرین را بخاکستری که باد تند بر آن بوزد و بکلی از بین برود و غرض آنستکه آن عمل که ایشان میکنند باطل شود و ثوابی برای آن نباشد و این آیه رد گفتار جبری مسلکانست زیرا خداوند نسبت داده اعمال را بخلایق و اگر آنها مخلوق و آفریده او بودند صحیح نبود نسبت دادن آن اعمال را بمردم.
فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر که اقرار بولایت امیر المؤمنین نکند اعمال و عباداتش باطل شود مانند خاکستری که در معرض تند باد واقع گردد.
در کافی ذیل آیه فوق از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود هر کسی دینی اختیار نماید ولی بدون تحقیق و پیروی از امامی پیش خود اعمالی را عبادت پنداشته و از روی نادانی و جهالت کارهائی بکند عمل او قبول نشده و چنین شخصی گمراه است و مثل او مثل گوسفندی است که چوپان خود را گم کرده باشد و شب فرا رسد
حیران گردد که چه بکند و بکجا برود ناگاه گرگی برسد و او را بخورد بخدا قسم هر کس از این امت شب را بروز برساند و امامی که از طرف خدا باشد نشناسد و پیروی نکند و بمیرد مانند کفار مرده است و تو ای محمد بن مسلم بدان که ائمه جور و پیروان آنها از دین خدا خارجند خود گمراه و باعث گمراهی مردم میشوند و اعمال آنها مانند خاکستری است که بر باد داده میشود.
قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ این آیه دلالت دارد بر اینکه پروردگار آفرید خلایق را تا ایمان باو آورند و پرستش کنند او را نه کافر شوند و رؤیة در اینجا بمعنی علم است و آیه در ظاهر خطاب به پیغمبر ولی در باطن مراد امة است یعنی آیا نمیدانید که خداوند آسمانها و زمین را از روی حکمت و غرض صحیح آفریده تا او را پرستش کنید و مستحق پاداش شوید و اگر خواسته باشد هلاک و نابود میکند شما را و از بین میبرد و مردم دیگری از نو بوجود میآورد و این کار بر خداوند دشوار نیست چه کسیکه توانائی دارد بر ایجاد و بنای چیزی توانائی او بر خراب کردن آن چیز بیشتر است وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً خبر میدهد خداوند که روز قیامت از قبرها بیرون آیند و در
محضر عدل الهی برای محاکمه حاضر میشوند آنگاه مردم ضعیف به گردنکشان متکبر و رؤساء و علما و دانشمندان سوء میگویند ما در دنیا بطریق تقلید در کفر و خلاف شرع پیرو شما بودیم و از شما تمکین میکردیم آیا امروز میتوانید چیزی از عذاب ما را کفایت کنید رؤسا در پاسخ آنها میگویند اگر خداوند ما را هدایت فرموده بود ما هم شما را بسعادت رهبری مینمودیم اما امروز چه تضرع و زاری نموده و یا آن که بردباری و صبر پیشه سازیم هیچگونه راه فراری از عذاب پروردگار نخواهیم داشت
وَ قٰالَ اَلشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ اَلْأَمْرُ إِنَّ اَللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ اَلْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (22) وَ أُدْخِلَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ (23) أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی اَلسَّمٰاءِ (24) تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (25) وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اَلْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ (26) یُثَبِّتُ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اَللّٰهُ اَلظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ (27)
وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ
چون قضاوت و حکم خداوند جاری و صادر شود و اهل بهشت را به بهشت برند و اهل دوزخ را به دوزخ منبری از آتش در دوزخ بنهند شیطان بالای منبر رود کافران و اهل دوزخ در زیر منبر او بنشینند و او را ملامت کنند در اثر اغوا و گمراهیکه نموده آنها را شیطان جواب دهد خداوند شما را دعوت بحق و راستی نمود و من نیز شما را دعوت کردم و بخلاف حق و حقیقت خواندم و مرا بر شما هیچگونه دلیلی نبود و حجت قاطع بر دعوتم نداشتم با اینوصف مرا اجابت کردید و دعوت حق و
راستی پروردگار را نپذیرفتید مرا ملامت مکنید خود را ملامت کنید و این آیه بزرگترین دلیل است بر فساد مذهب جبری مسلکان چه اگر خدای تعالی کفر و معصیت را در مردم آفریده بود و از فعل او بود نه از افعال خلایق شیطان نمیگفت در پاسخ اهل دوزخ ملامت کنید نفس خود را بلکه میگفت العیاذ باللّه خدایرا ملامت کنید که من و شما را گاهی نیست من بفریاد شما نرسم و شما نیز بفریاد من نرسید چه هر یک از ما بجرم خود گرفتاریم من بدعوت شما و شما در اثر اجابت من کافرم بآن شرکی که بمن آوردید و مرا شریک خدا پنداشتید و در دنیا بمن ایمان آوردید من امروز بایمان شما کافرم و بدانید که امروز برای ستمکاران کیفر و عذاب دردناکی خواهد بود و فرمود حضرت صادق شیطان در روز قیامت از دوستان دنیائی خود بیزاری میجوید.
عیاشی ذیل آیه وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از شیطان در اینجا و یا هر کجا در قرآن جمله وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ است«دومی»میباشد
و بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت شیطان را در هفتاد غل و زنجیر بسته و او را بمحشر آورند دومی را بیکصد و بیست غل و زنجیر در محشر حضور خلایق حاضر کنند شیطان او را ببیند گوید کیست این شخص و چه معصیت نموده که عذابش چند برابر من میباشد و حال آنکه تمام مردم را من فریب داده و اغوا کردهام؟فرشتگان گویند او دومی است که در حق امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام ظلم و تعدی نموده و حق آن بزرگوار را غصب کرده شیطان نزدیک او رود گوید وای بر تو چگونه در باره علی ستم نمودی مگر از حال من آگاه نبودی هنگامیکه خداوند امر فرمود آدم را سجده کنم تمرد امر پروردگار نموده و عصیان کردم در اثر آن از قرب جوار پروردگار دور گشته از حق تعالی تقاضا کردم که مرا مسلط گرداند بر فرزندان آدم خصوصا بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او و بر علی علیه السّلام و شیعیانش خطاب رسید ای شیطان تو بر بندگان خاص خالص من تسلط نخواهی داشت جز بر
ستمکارانی که از تو پیروی کنند تا آنوقت نشناخته بودم مقام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی را چگونه هوای نفس واداشت تو را که در حق علی علیه السّلام ستم کنی دومی در پاسخ شیطان باو گوید تو امر کردی مرا که ظلم و تعدی کنم و حق آنحضرت را غصب نمایم شیطان باو گوید خداوند تو را دعوت بحق نمود و بحقیقت و راستی فرمود روز قیامت و حشر و حساب و کیفر و پاداش بر حق است من گفتم معاد و قیامت و حساب و بهشت و دوزخ دروغ است و وعده دادم اگر کافر شوی و مرتکب معاصی بشوی من تو را از عقاب و کیفر پروردگار نجات داده و رها کنم این وعده خلافی را کرده و بدروغ امیدوار کرده بودم تو را منکه بر گفتار و وعدههای خود دلیل و برهانی نداشتم و هیچوقت نسبت بتو اقتدار و تسلطی نداشته و هرگز مجبور و اکراه نکرده بودم تو را که از من پیروی کن و راهی بر کفر و عصیان تو نداشته مگر بوسوسه و دروغ بافی و وعده خلافی چگونه دعوت مرا پذیرفتی و مخالفت امر پروردگار نمودی نباید امروز ملامت کنی مرا بلکه نفس سرکش خود را ملامت کن چه از امر راست و حقیقت پروردگار با بودن دلیل و حجت آشکار تجاوز کرده و عدول نمودی و اطاعت و فرمانبرداری از او را ترک و رها نموده و بدنبال گفتار پوچ و دروغ بیمدرک
من آمدی و پیرو من شدی امروز نتوانم بفریاد تو رسم تو نیز بفریاد من نرسی چه هر یک بجرم معصیت خود گرفتاریم و بآنچه در بارۀ من اعتقاد داشتی و خیال مینمودی که من شریک خدا هستم و بمن ایمان آورده بودی منکر و کافرم بدانکه امروز برای ستمکاران جز کیفر و عذاب شدید دردناک چیزی نخواهد بود سپس بشارت میدهد بمؤمنین و آنهائیکه کارهای خوب و شایسته میکردند بهشتی را که زیر درختهایش نهرهائی جاریست بقولش» وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ آنگاه بمقتضای فهم و دانش مردم و برای ترغیب و تحریص آنها در پیروی کردن از حق ایمان و کفر را بدو درخت مثال زده و میفرماید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیا توجه نمائی چگونه خداوند کلمۀ پاکیزه را بدرخت زیبائی مثل زده که ریشه و ساقه آن برقرار و شاخهاش از بلندی و رفعت در آسمان است فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مثل اسلام مانند درخت ثابتی است که ریشه آن ایمان بخدا و رسول و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و فرزندانش باشد و نماز پنجگانه
شاخه آن و زکوة خمس میوه آن و روزه و اخلاق نیکو و حسنه ورق و برگ آن باشد و نیز فرمود برای خداوند عمودی از نور است اصل آن در زیر طبقه هفتم زمین است و بالای آن در زیر عرش است چون بنده گوید
«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی حجة اللّه» عرش بلرزد و عمود بجنبد حق تعالی گوید ساکت شو عرض کند چگونه ساکن شوم هنوز گوینده کلمات را نیامرزیده خطاب رسد ای فرشتگان و ساکنان آسمانهای من گواه باشید که او را آمرزیدم.
در کافی از عمرو بن حریث روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ را فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اصل و ریشه درخت است و امیر المؤمنین علیه السّلام فرع و تنه آن و ائمه از فرزندان آن حضرت شاخها و علم و دانش ائمه میوه درخت و شیعیان برگ آن باشند عرض کردم حضورش آیا برگهای آندرخت کم و زیاد میشود؟فرمود سوگند بخدا هرگاه مؤمنی متولد شود از آندرخت برگ تازهای سبز شود و بروید و زمانی که مؤمن از دنیا برود آن برگ ساقط شود و بیفتد.
و از سلام بن مستنیر روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای کلمه طیبه و شجره طیبه را پرسیدم؟فرمود مراد از شجره و درخت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که نسب ایشان در بنی هاشم ثابت است و منظور از فرع شجره علی علیه السّلام است و فاطمه علیها السّلام شاخه و ائمه علیهم السّلام میوه آن شجره میباشند و شیعیان برگهای درخت هستند هرگاه یکی از شیعیان بمیرد برگی از درخت مزبور میافتد و چون مؤمنی متولد شود برگی بروید عرض کردم پس معنای تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا چیست؟فرمودند شیعیان همواره در مسائل حرام و حلال حج و عمره و غیره از ائمه استفتاء نموده و جواب اخذ مینمایند و از میوهای علم و دانش ایشان همیشه بهرهمند میشوند و هم در این آیه خداوند دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به شجره خبیثۀ مثل زده است.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ در باره بنی امیه و تابعان آنها نازلشد و نیز ذیل آیه یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ از سوید بن غفله روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود در روز آخر عمر و حیات دنیا و اولین روز آخرت هر کسی تمام اموال و اولاد و اعمال او در برابر چشمش مجسم
خواهد شد بمال و اموال خود توجه نموده و میگوید بخدا من در تمام مدت عمر خود در جمع آوری و ذخیره تو کوشش و تلاش نموده و حریص بودم در این موقع که دست من از دنیا کوتاه میشود چه کاری در بارۀ من میکنی میگوید فقط میتوانی کفن خود را برداری و حق دیگری نداری باولادش التفات نموده و میگوید بخدا قسم من شماها را بسیار دوست داشتم و برای راحتی شما خود را بزحمت میانداختم و از شما حمایت میکردم اکنون شما بچه کار میآئید و چگونه بمن کمک خواهید کرد؟فرزندانش میگویند ما ترا تا قبر بدرقه نموده در گورت پنهان ساخته و مراجعت خواهیم کرد سپس رو باعمال خود نموده میگوید که من نسبت بشما علاقه و تمایلی نداشتم و شما بر من سنگینی داشتید شما در این موقع با من چه میکنید؟اعمالش میگویند ما رفیق و مونس قبر تو هستیم تا روز قیامت که با یکدیگر بمحضر قرب ربوبی حاضر شده و خدا را ملاقات نمائیم و آنحضرت فرمود اگر آن شخص از دوستداران خدا باشد عملش بصورت زیبا و معطر به بدترین عطرها در نظر او مجسم شده و باو بشارت دهد که خدا از او خشنود است و بهشت جاوید او را خوش آمد میگوید و میپرسد تو
گیتی جواب میدهد من عمل صالح تو هستم که پیش از تو در بهشت جایگزین شدهام و فرمود شخص تازه فوت شده غسل دهندۀ خود را میشناسد و از او تقاضا میکند که در غسلش تعجیل نماید و همینکه میت مؤمن را در قبر گذاشتند دو فرشته از طرف پروردگار وارد قبر شده با صدائی چون رعد آسمانی و چشمانی نافذ مانند برق از او سؤال مینمایند پروردگار تو کیست و پیغمبرت چه شخصی میباشد امام تو کی و دینت چیست؟در جواب میگوید پروردگارم خدای یکتا و پیغمبرم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و یازده فرزندش امامان من هستند و اسلام دین منست پس آندو فرشته میگویند خداوند تو را بآنچه عقیده داری و دوست میداری ثابت بدارد و خوشا بحال تو فرمود این است مراد از یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ پس از اقرار بوحدانیت خداوند و نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت ائمه معصومین قبر متوفی گشاده میشود و دری از بهشت بر قبرش باز شده و میگویند بخواب در خواب راحت جوانی ولی اگر محتضر از کفار و دشمنان خدا باشد اعمالش بصورت منحوس و عفونت زنندهای در
نظرش مجسم شده و باو بشارت جهنم و عذاب میدهد و بغسل دهندهاش میگوید طول بده و همینکه داخل قبرش نمایند فرشتگان(نکیر و منکر)وارد قبر شده و از او معبود و پیغمبر و امام و دینش را میپرسند و او در جواب معطل مانده و میگوید نمیدانم باو گویند نمیدانی و هیچوقت نخواهی دانست و نجات و خلاصی برای تو نیست و تازیانه محکم بر سرش میزنند و دری از جهنم بقبرش باز میشود و باو گفته میشود بخواب خواب ناراحت و هولناک و قبرش فشرده و تنگ میشود مانند قفس مرغان و مارها و گژدم و حیوانات گزنده بر جسد او مسلط شده و تا روز قیامت معذب میباشد و پیوسته از شدت عذاب قبر آرزوی برپا شدن قیامت را دارد.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ اَلْبَوٰارِ (28) جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ اَلْقَرٰارُ (29) وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی اَلنّٰارِ (30) قُلْ لِعِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ (31) اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْأَنْهٰارَ (32) وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ (33) وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ (34) وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هَذَا اَلْبَلَدَ آمِناً وَ اُجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ اَلْأَصْنٰامَ (35) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (36) رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (37) رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (38) اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی اَلْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (39) رَبِّ اِجْعَلْنِی مُقِیمَ اَلصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ (40) رَبَّنَا اِغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْحِسٰابُ (41)
قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً در کافی از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود چگونه است حال کسانی که سنت و طریقه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تغییر داده و از وصیت آنحضرت تجاوز کردند؟آیا نمیترسند که عذاب خدا بر آنها وارد شود آنگاه آیه را تلاوت نموده و فرمودند آن نعمتی که به بندگان عطا فرموده ما هستیم که بواسطه ما کسانی که باید رستگار شوند در روز قیامت رستگار شده و روی نجات خواهند دید.
و بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در باره دو طایفه نازل شده یکی بنی امیه و دیگری بنی مغیره که فاجرترین طایفه از قریشند عثمان بن عیسی گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه را سؤال کردم فرمود این آیه در باره بنی امیه و بنی مغیره نازل شده است بنی مغیره را خداوند در جنگ بدر نابود نموده و نسل آنها قطع شده ولی بنی امیۀ را خداوند تا روز قیامت مهلت داده سپس فرمود بخدا قسم نعمتهائی که خداوند بمردم عطا فرموده ما هستیم که بواسطه ما رستگار خواهند شد کسانی که باید رستگار شوند.
قوله تعالی: قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا در این آیه خداوند امر میفرماید به پیغمبرش که به بندگان با ایمان و کسانیکه اقرار و اعتقاد بتوحید و یگانگی و عدل خدا دارند بگوید نماز را بپا داشته و از آنچه بایشان روزی داده آشکارا و پنهانی انفاق کنند حقوق واجبه را آشکار دهند تا مردم
مشاهده کنند و نگویند بواجبات الهی عمل نمیکند و دفع تهمت منع از خود نمایند ولی صدقات مستحب را پنهانی ادا کنند تا موجب ریاء و خود نمائی نشود پیش از آنکه روزی برسد که در آن روز خرید و فروش وجود ندارد و ثمرهای نمیدهد و نه دوستی کسی بکار آید و مراد روز قیامت است و مقصود از خرید و فروش بدل و رشوه و فدا باشد که در روز قیامت هیچ یک از آنها وجود نداشته و با فرض وجود سودی نبخشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند برای فقراء و بینوایان در اموال اغنیاء حقی واجب فرموده که بسبب اداء آن نامیده میشوند بمسلم و خون آنها محفوظ میماند(یعنی یکی از علامت مسلمانی دادن زکوة است هرگاه اداء نمود مسلمان است و خون او محترم و محفوظ است و چنانچه زکوة مال نداد کافر است و کافر در اسلام خونش محترم و محفوظ نمیباشد)و نیز بر اغنیاء و ثروتمندان حقی است که باید بمستمندان برسانند بمقدار وسع و توانائی آنها و این حقوق جزء زکوة نیست باید در هفته یا ماه چیزی معین کند برای دستگیری و کمک بفقراء سپس در آیه بعد نعمتهائیکه بخلایق منت گذاشته و عطا فرموده تذکر میدهد بقولش اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ .
قوله تعالی: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً این آیه حکایت گفتار حضرت ابراهیم است که دعا کرد و از پروردگار حوائج خود را طلب نمود و آیه خطاب به پیغمبر است ایرسول ما بیاد آور آنزمانیکه ابراهیم عرض کرد پروردگارا شهر مکه را محل امن و امان قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بت دور بدار این دعا باجابت رسید و مکه چنان ایمن گردید که هیچ حیوان و پرندۀ در آن نترسد و گرگ و میش در آنجا جمع شوند و گزندی بیکدیگر نرسانند و اگر قاتلی بگریزد و بدانجا پناه برد مادامیکه در حرم است از قصاص مصون باشد و صاحبان خون متعرض او نشوند چه آن حرم خدا است هر که داخل در او بود محترم باشد سپس گفت پروردگارا در اثر پرستیدن بتان بسیاری از مردم گمراه شدند هر که تابع و پیرو من باشد او از من است و او را از خود جدا نمیکنم و هر کس نسبت بمن عصیان کند تو خود دانی چه خداوند بخشنده و مهربانی پروردگارا من فرزند و اهل بیت خود را در
وادی و بیآب و علف و بدون کشت و زرع در نزدیکی خانه محترم تو مسکن دادم تا آنکه نماز بپا دارند ای خدا دلهای مردم را متوجه آنها ساخته و ایشان را از انواع میوهجات روزی بده تا شکر نعمت تو را بجا آورند.
و سبب دعای حضرت ابراهیم آن بود آنحضرت پیر شده بود و فرزندی نداشت عیال او ساره کنیزی داشت پاکیزه گفت این را بتو میدهم شاید خدای تعالی از او فرزندی بتو کرامت کند ابراهیم با هاجر خلوت کرد خداوند از هاجر اسمعیل را باو مرحمت فرمود و نور پیغمبر خاتم در پیشانی اسمعیل منتقل شد ساره از آن دلتنگ شد که آن شرف برای او میباشد بابراهیم عرض کرد نمیخواهم هاجر پیش من باشد و او را به بینم خطاب رسید ای ابراهیم چون ساره با تو مروت کرد با او مانند آن معامله کن هاجر و فرزندش را از نزد او بیرون بر عرض کرد پروردگارا کجا برم آنان را جبرئیل فرود آمد و گفت ایشان را بزمین مکه بر جبرئیل از پیش و ابراهیم با هاجر و اسمعیل بر اثر او میرفتند هر جا آب و درخت و عمران آبادی میدید میگفت ای جبرئیل اینجا فرود آئیم میگفت نه تا رسیدند بزمین مکه و آنزمینی بود سنگ لاخ و بیآب گیاه که کشت در آنجا نمیروئید جبرئیل گفت در اینجا فرود آئید ابراهیم ایشان را آنجا نهاد خواست برگردد هاجر گفت ای خلیل رحمن ما را
در این بیابان بیآب علف بکه میسپاری؟فرمود من بامر خداوند شما را به این جا آوردهام و پروردگار خودش کفیل و روزی دهنده و نگهبان شما است و بحال آنها رقت کرد گفت رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی تا آخر آیه و ما شرح آن را ذیل 126 سوره بقره در بخش اول بیان نمودیم به آنجا مراجعه شود.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا قسم ما ائمه ذریه و بقیه عترت حضرت ابراهیم میباشیم.
عیاشی در آیه رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود همینکه حضرت ابراهیم هاجر و اسمعیل را در سر زمین مکه رسانید و بامر پروردگار قصد مراجعت کرد هاجر و اسمعیل گریه کردند ابراهیم پرسید گریه شما برای چیست من شما را در جوار حرم پروردگار منزل دادهام که شریفترین مکانست؟هاجر گفت از تو پیغمبری عجب دارم که زن و فرزند خود را در این صحرا بدون انیس و مونس و طعام و غذا رها نموده و راه خود در پیش بگیری چه سنگدل مردی هستی و ما را بکه میسپاری؟ابراهیم از گفتار هاجر سخت منقلب و متأثر گردید در محل خانه با چشم گریان عرض کرد رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ
مِنْ ذُرِّیَّتِی
تا آخر آیه خداوند بابراهیم وحی کرد بالای کوه ابو قبیس رفته با صدای بلند مردم را بحج خانه و زیارت کعبه دعوت نماید ابراهیم بفرمان پروردگار حج و وجوب زیارت خانۀ کعبه را بمردم جهان اعلام نمود و خداوند صدای ابراهیم را باقطار جهان و بتمام مردم حتی نطفههائی که در پشت پدران بود رساند و تلبیه که در موقع محرم شدن بر حاج واجب است(لبیک اللهم لبیک لبیک...)پاسخ اعلامیه حضرت ابراهیم است.
و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که ابراهیم علیه السّلام دعا کرد وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ خداوند بقطعهای از اراضی اردن امر فرمود که بزیارت کعبه آمده و بدور خانه طواف کند و بهمین سبب آن زمین را طائف گویند و آن سرزمین دارای میوههای فراوان و بسیار مطبوع میباشد.
و نیز از فضیل بن یسار روایت کرده گفت در موسم حج در خانه کعبه بودم حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود مشاهده کن چگونه مردم بدور خانه گشته و طواف میکنند در زمان جاهلیت هم مردم بهمین ترتیب دور خانه میگشتند و خداوند طواف خانه را از مناسک حج مقرر داشته تا مسلمین جهان بزیارت خانه شتافته و بطواف کعبه بیایند و بر ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شوند و ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را پذیرفته و نصرت و یاری خودشان را در باره ما عرضه بدارند سپس این آیه را قرائت فرمود و در جمله فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ فرمود مراد آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و منظور توجه عموم مردم است بسوی ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و این جمله را چند بار تکرار فرمودند و ما در مقدمه دوم در صدر این تفسیر جامع حدیثی که در معنای همین آیه از حضرت باقر علیه السّلام با قتاده رسیده بود درج و بیان نمودهایم بمقدمه مزبور مراجعه شود و در ذیل آیه رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه اینطور نازل شده
ربنا اغفر لی و لولدی که مقصود اسمعیل و اسحق است.
طبرسی ذیل آیه رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ از صحابه روایت کرده گفتند این آیه دلالت دارد که پدر و مادر حضرت ابراهیم مؤمن بودهاند چه نشاید پیغمبری مانند ابراهیم برای کافریکه اصرار بر کفر دارد طلب غفران و آمرزش
کند و آذر که کافر بود عمو یا جد مادری آنحضرتست.
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ اَلظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ اَلْأَبْصٰارُ (42) مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ (43) وَ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ اَلْعَذٰابُ فَیَقُولُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ اَلرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ (44) وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ اَلْأَمْثٰالَ (45) وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اَللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ اَلْجِبٰالُ (46) فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو اِنتِقٰامٍ (47)
قوله تعالی: وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ این آیه تهدید و وعید کفار و ستمکاران است یعنی تصور نکنید که خداوند از کردار ستمکاران بیخبر است مجازات آنها را بتأخیر انداخته برای آنروزیکه چشمها نگران و حیران است و این جمله کنایه از هول و فزع و شدة قیامت است که در آنروز شتابان و حیران سرها را ببالا کرده و دیدگانشان بیحرکت و حیران مانده و دلها مضطرب و نگرانی دارند ای پیغمبر بترسان مردمانرا از شدت عذاب آنروزیکه باید بکیفر اعمال خود برسند در آنروز کافران و ستمکاران گویند خداوند رسیدگی بحساب و مجازات ما را بتاخیر افکن کنایه از آنکه ما را بدنیا برگردان و مهلت ده تا اجابت دعوت تو کنیم و پیروی از گفتار پیغمبر نمائیم و این آیه دلیل است بر آنکه اهل آخرت مکلف بتکلیفی نباشند چه اگر مکلف بودند حاجت نبود بآنکه از خدا تقاضا کنند که ما را بدنیا برگردان تا توبه کنیم و عمل نیکو بجا آریم و در آنجا توبه میکردند و ایمان میآوردند و بمقصود میرسیدند ای رسول ما بستمکاران و کفار بگو آیا شما قسم نمیخوردید که ما هرگز دچار زوال و نابودی نمیشویم در منزلهای ستمکاران که بر خود ظلم کردند بنشستید و روشن شد برای شما که ما با ایشان چه معاملهای کردیم از انواع عذاب و سرگذشت آنها را بعنوان نمونه و مثل بشما یادآور شدیم که چگونه آن کافران و ستمکاران حیلهگری و مکر و سیاست مینمودند ولی مکر ایشان در برابر خداوند هیچ و بیاثر بود هر چند به نیرنگ خویش کوهها را از جای برمیکندند.
طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده مقصود از این مکر مکر نمرود است که خداوند بآن مثل زده ابراهیم باو گفت من تو را دعوت میکنم بخدای آسمان نمرود گفت من خدای زمینم و نمیدانم که در آسمان خدائی هست ابراهیم گفت غیر از خدای آسمان و زمین خدای دیگری وجود ندارد و اگر تو در ملک زمین دعوی خدائی مینمائی میدانی که فرمان تو در آسمان اجراء نمیشود و این آفتاب و ماه و ستارگان باین وصف بفرمان پروردگار روانند نمرود گفت بآسمان روم و
بنگرم که خدای آسمان چیست آنگاه چهار بچه کرکس گرفت و آنها را میپرورید و گوشت میداد تا بزرگ شدند و قوی گشتند بعد از آن تابوتی بساخت و برای او دو در گذاشت یکی بالا و دیگری پائین و آن تابوت را در پای کرکسها بست و در آن نشست و عصائی بدست گرفت و پارۀ گوشت بر سر آن عصا بست و از بالای آن تابوت بر پشت آن فرو برد چنانکه کرکسها بآن گوشت نگاه میکردند بطمع آن گوشت بر بالا میپریدند چون مقداری در هوا رفتند نمرود بوزیرش گفت در بالا را باز کن و بنگر که بآسمان نزدیک شدیم یا نه در را گشود گفت آسمان همانجا که بوده هست و هیچ رفتن ما اثر نکرده نمرود گفت در پائین را باز کن مشاهده کن که چه مقدار از زمین دور شدهایم در را گشود اظهار داشت زمین را مانند دریای سبز میبینم و کوهها مانند دود سیاه دستور داد درها را بسته و بسیر خود ادامه دهیم کرکسها چندان پریدند که باد مانع از پریدن آنها شد گفت درها را بگشا و بنگر در بالا را گشود گفت آسمان همان نحو مشاهده میشود که از زمین مینمود در زیر را گشود گفت زمین چون دود سیاهی دیده میشود صدائی شنیدند که میگفت ای سرکش طاغی کجا میروی سپس تیری در کمان نهاد و ببالا انداخت تیری بمرغی در هوا و بماهی که در دریای هوا بود اصابت کرد و تیر بازگشت خون آلود گفت کار آسمان کفایت کرد خدای آنرا بقتل رساندم سپس نمرود عصا را واژگون کرد و آنطرف که گوشت بر او بسته بود پائین آورد کرکسها رو بزیر نهادند حق تعالی این مکر را وصف کرد که کوهها از این مکر زایل شود پس از آن خطاب به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کند و میفرماید گمان مکن که خداوند وعدۀ رسولانش را تخلف کرده و انجام ندهد چه خدای تعالی قادر بانجام هر کاریست و از ستمکاران انتقام خواهد گرفت.
عیاشی در آیه وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ(وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ)وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ از جمیل بن دراج روایت کرده گفت شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام میفرماید مکر بنی عباس بوسیلۀ قائم ما حضرت حجة علیه السّلام از بین میرود هر چند که مکر آنها دلهای مردم را از جا کنده باشد.و شیخ در کتاب مجالس بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام میفرمود ای مردم از خدا بپرهیزید و ائمه خود را اطاعت نموده آنچه که میگویند
بگوئید و مواردی را که ائمه شما سکوت مینمایند شما هم ساکت شوید زیرا شما در زمان سلطنت کسی هستید که خداوند در باره آنها میفرماید وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ و از این عبارت بنی عباس را اراده فرموده و در تعقیب بیانات خود فرمودند پس شما پرهیزکار باشید و امانات را بصاحبانش مسترد نمائید و حج خانه کعبه را ادامه دهید زیرا زیارت خانه کعبه مکروهات دنیا را از شما دفع مینماید و هولهای روز قیامت را از شما دور خواهد کرد.
یَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَیْرَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (48) وَ تَرَی اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (49) سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ (50) لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (51) هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (52)
ابن بابویه در آیه یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ از ثوبان روایت کرده گفت شخص یهودی خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده عرض کرد مراد از این جمله که در قرآن است یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ چیست و خلایق آنروز در کجا هستند؟فرمود آنروز مردم در محشر نیستند بلکه در ظلمت میباشند بعد پرسید اول چیزی که اهل بهشت در بهشت میخورند چیست؟فرمودند ماهی گفت بعد از آن آشامیدنی اهل بهشت چیست؟فرمود سلسبیل یهودی عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست گفتی.
و عیاشی از حضرت امام حسین علیه السّلام روایت کرده که فرمود زمین مبدل میشود بزمینی که روی آن معصیت نشده باشد و در روی زمین کوه و درخت و هیچ روئیدنی و نباتی وجود ندارد مانند اولین روز آفرینش آن.
در کافی بسندهای متعددی از حضرت صادق علیه السّلام و حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده که زمین مبدل میشود بنان سفید و پاکیزهای در موقف و مؤمنین از آن میخورند تا اینکه خداوند از حساب خلایق فارغ شود.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود خداوند در روی زمین هفت نوع مخلوق بیافرید و آنها را یکی بعد از دیگری سکونت داد سپس آدم و ذریه او را خلق کرد و از زمانی که بهشت و دوزخ را آفرید هیچوقت بهشت از ارواح مؤمنین و جهنم از ارواح کفار خالی نبوده شاید شما مردم گمان کنید هنگامیکه قیامت برپا شد ارواح و ابدان اهل بهشت در بهشت و ابدان اهل دوزخ در جهنم قرار گرفتند دیگر کسی نیست که در روی زمین خدا را پرستش کند و خداوند بعد از آن کسی را نیافریند اینطور نیست بلکه مخلوقاتی بیافریند که آنها نه ذکور باشند و نه انات حمد و ستایش پروردگار را بجا آورند و پدید آورد
برای آنان زمین و آسمانی که در او سکونت کنند و آسمان بر سر آنها سایه افکند آیا نمیشنوی قول پروردگار را که میفرماید یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ روز که بامر پروردگار این زمین و آسمان را با زمین و آسمانهای دیگر تبدیل نمایند و نیز میفرماید أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ آیا ناتوان شدیم بآفریدن نخست بلکه این کافران و منکران در شکند از خلقت نو و آفریدن جدید.
و از محمد بن هاشم روایت کرده گفت ابرش کلبی حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شد عرض کرد شنیدهام شما آیه یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ را تفسیر فرمودهاید که زمین مبدل میشود بنان سفید و پاکیزه و مؤمنین در موقف از آن میخورند چگونه میتوانند با ترس و وحشتیکه دارند طعام تناول نمایند و آنها بکار خود مشغولند؟!آنحضرت در پاسخ او فرمود وای بر تو کدام یک از دو منزل سختتر و شدیدتر است موقف حساب یا در جهنم که خلایق معذب هستند؟عرض کرد بودن آنها در جهنم سختتر است فرمود وای بر تو مگر نمیشنوی قول پروردگار را که میفرماید لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ همانا اهل جهنم از درخت زقوم که در دوزخ است میخورند.
وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ و تمام خلایق از قبرهای خود خارج شده و در پیشگاه خداوند یگانه قادر و قاهر و توانا حضور مییابند در آنروز گناهکاران را خواهی دید که دستهای ایشان بغل زنجیر به گردن بسته باشند و هر یک آنها را با شیطان و دیوی در سلسله با هم میبندند لباس زیرپوش ایشان از آهن و مس ذوب شده باشد و چهره آنها در شعله آتش پنهان است تا خدا هر کسی را بآنچه عمل کرده بکیفر برساند و پروردگار بحساب خلق زود میرسد.
ابی جارود ذیل آیه سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از سرابیل قمیص و پیراهن است که دوزخیان پیراهنی از آهن و مس ذوب شده در بردارند که منتهای شدت حرارت را دارد.
قوله تعالی: هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ اشاره بقرآن است یعنی این قرآن حجت بالغه پروردگار است برای مردم تا
از آن پند گرفته و خدا ترس شده و بدانند که پروردگار همان خدای یکتا و یگانه است شریک و نظیری ندارد و خردمندان صاحب عقل متذکر پروردگار بوده و همیشه بیاد خدا هستند و این آیه دلالت میکند که جمیع ما یحتاج بشر از امور دین و دنیا در قرآن موجود است و دانسته میشود بنفسه یا بواسطۀ ائمه معصومین علیهم السّلام پس واجب است بر هر شخص مسلمان و مؤمن تدبر و تفکر کرده در آیات آن تا معرفت پیدا کند به بدایع حکمت و عجایب صنع و مواضع بیان و سعادت دنیا و عقبا تا از غیر آن مستغنی و بینیاز گردد و نیز دلالت دارد که عقل سلیم حجة و رسول باطنی است چه غیر ذوی العقول را نشاید تدبر و تفکر کنند و بصنع و معرفت پروردگار آگاه شوند.
پایان سوره ابراهیم
این سوره در مکه نازل شده نود و نه آیه و ششصد و پنجاه چهار کلمۀ و دو هزار هفتصد و شصت حرف است.
در ثواب تلاوت آن در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس سورۀ حجر را قرائت کند خداوند بتعداد مهاجرین و انصار بخوانندۀ آن ثواب عطا فرماید.
هر کس این سوره را با زعفران بنویسد و بشوید و بزنی که شیرش کم است از آن آب بنوشانند شیرش زیاد میشود.
و اگر فروشندۀ کالا این سوره را بنویسد و بر بازوی خود ببندد خرید و فروش او زیاد شود و مردم علاقمند میشوند که با او داد و ستد و معامله کنند و باذن خداوند روزی او زیاد شود مادامی که این نوشته با او باشد و این حدیث را از حضرت صادق
نیز روایت کردهاند.
خلاصۀ مطالب این سوره عبارتست از آغاز آفرینش بشر،و اسرار وجود آنها و قصص و ارشاد و انذار خلایق و صنع و حکمت پروردگار و تسلیت خاطر مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ (1) رُبَمٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (2) ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ اَلْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (3) وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ (4) مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ (5) وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ (6) لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (7) مٰا نُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ (8) إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ (9) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ اَلْأَوَّلِینَ (10) وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (11) کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ اَلْمُجْرِمِینَ (12) لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ اَلْأَوَّلِینَ (13) وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ (14) لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (15)
قوله تعالی: الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ در سوره بقره بیان کردیم که مقطعات اوایل سوره حروفاتی هستند ترکیب میکند آنها را پیغمبر و یا امام و اسم اعظم از آن حاصل میشود علاوه بر آن اشاره است بمدت و اجل طایفهای و بانقضاء و نابود شدن طایفۀ دیگر.
تلک اشاره است بآیات قرآن و عطف کرد قرآن را بر کتاب با آنکه هر دو یکی است از برای اختلاف الفاظ و معانی آنها و چون ختم نمود سوره ابراهیم را بذکر قرآن و بیان آنکه قرآن کفایت میکند برای امور دین و دنیای اهل اسلام و سایر بشر در اینجا افتتاح فرمود به این که قرآن کتاب روشن کنندهای است و حق را از
باطل جدا میسازد و بیان میکند آیات آن حلال و حرام و اوامر و نواهی پروردگار را.
رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا
چه بسا کافران آرزو میکنند که ایکاش مسلمان شده بودند.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود روز قیامت چون اهل دوزخ را بجهنم برند در میان ایشان فاسقان اهل نماز و قبله هم میباشند کفار بر سبیل طعنه و استهزاء گویند بآنها شما که مسلمان بودید و نماز و روزه بجا میآوردید امروز آن اسلام و نماز و روزه شما بحالتان سودی نبخشید و شما را از آتش جهنم خلاص نکرد با ما که مسلمان نبودیم و نماز و روزه بجا نیاوردیم در اینجا گرفتار شدهاید این گفتار بر مسلمانان گران آید و بسیار متأثر شوند و حالشان سخت گردد خدای تعالی از این سخن خشمش گیرد امر بفرماید تا همه مسلمانان اهل قبله را از دوزخ بیرون آورند در آنوقت کافران آرزو کنند که ایکاش مسلمانان شده بودند و خداوند آنها را از جهنم بیرون میآورد.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت که میشود از جانب پروردگار امر میرسد نباید جز مسلمان کسی ببهشت داخل شود در آنروز کفار آرزو میکنند و دوست دارند که ایکاش مسلمان بودند.
قوله تعالی: ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ این آیه امر است به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رها کن این کافران را تا بخورند و کام برانند و در لذات و شهوات دنیا و آرزوهای مشغول کننده سرگرم باشند بزودی روزی آید که ایشان بدانند و نتیجه و عاقبت این کامرانیها را دریابند و آن روز قیامت باشد که احوال خود و مؤمنان را ببینند و این آیه تهدید و وعید است و در حقیقة معنایش آنست هر چه میخواهید بجا آورید عاقبت در قیامت بکیفر و جزای عمل خود خواهید رسید.
سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات از جابر بن یزید جعفی روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده وقتی که من با شیعیان خود خارج
شوم و عثمان و پیروانش بیرون آیند طایفۀ بنی امیه در آن روز تمام آرزو کنند که ایکاش دست از نفاق خود کشیده و اقرار بولایت نموده و مؤمن بودیم.
قوله تعالی: وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ ما هیچ شهر و دیاری را نابود و هلاک نکردیم مگر آنکه دارای سرنوشت و اجل معین و معلوم بودند که ایشان را تا آنوقت مهلت داده بودند و بمقتضای حکمت پیش از آن هلاک نفرمودیم و هرگز جلو و عقب و مقدم و مؤخر نخواهد شد کافران خطاب به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میکردند و میگفتند ای کسیکه قرآن از طرف خدا بر تو نازل شده بگمان ما تو دیوانه هستی چه ایشان دعوی نبوت آن حضرت را مستبعد میدانستند عجب است از گفتار آنها که گاهی هم میگفتند ساحر است و آنحضرت را بدو صفت متناقض نسبت میدادند چه سحر بغایت زیرکی و حیلت و عقل کار بستن و توانگر بودنست و دیوانگی ضد آنها باشد و میگفتند بآن حضرت اگر راست میگوئی که تو پیغمبری چرا در حضور ما فرشتگان را نیاوری پروردگار پاسخ آنها را میفرماید ما فرشتگان را فرو نفرستیم جز برای مصلحت و حکمتی که میدانیم و برای جان گرفتن ایشان و اگر بفرستیم دیگر برای کفار و هلاکت آنها مهلتی نخواهیم داد و ما این قرآن را فرو فرستادیم نه آنکه شما گمان کنید که بافته محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و ما نگاه دارندۀ آن هستیم و نگهبانی و حفاظت خواهیم کرد آنرا از زیادی و نقصان و زوال و ابطال و بعضی از مفسرین گفتهاند مرجع ضمیر له راجع است به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یعنی ما آنحضرت را نگاه داریم و حفظ کنیم از دست مشرکان و بیدینان و این آیه شاهد و دلیل است بر حادث بودن قرآن چه قدیم نشاید منزل و محفوظ بوده باشد.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما پیش از تو رسولانی برای ملتهای گذشته فرستادیم و نبود پیغمبری که بقومی بفرستیم و مورد استهزاء و تمسخر مردم نادان واقع نشود این آیه برای تسلی خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده تا بداند این معاملۀ که کافران با او میکند پیش از این هم با پیغمبران دیگر همین رفتار را نمودند و ما باین ترتیب قرآن را در دل تبهکاران کافر افکنیم باو ایمان آورند یا نیاورند برای ابلاغ و اتمام
حجت از باب لطف ولی کافران بآن ایمان نمیآورند و برویه پیشینیان استهزاء مینمایند اگر ما،دری از درهای آسمان را بروی ایشان بگشائیم و این کافران همه روز بآسمان بالا روند برای خرق عادت و اعجاز ایمان نیاورند و بگویند چشمهای ما مخمور گشته و در تحت تأثیر جادوی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار گرفتهایم و بانکار خود باقی خواهند ماند.
وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ (16) وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ (17) إِلاّٰ مَنِ اِسْتَرَقَ اَلسَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ (18) وَ اَلْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ (19) وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ (20) وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21) وَ أَرْسَلْنَا اَلرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ (22) وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ نَحْنُ اَلْوٰارِثُونَ (23) وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَأْخِرِینَ (24) وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (25) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (26) وَ اَلْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ اَلسَّمُومِ (27) وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28) فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (29)
سپس بیان میفرماید دلایل و آثار و آیات و بیناتی که بآن استدلال کنند بر وحدت و یگانگی ذات پروردگار بقولش وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ ما در آسمانها برجها مانند دوازده برج مشهور حمل ثور جوزا سرطان اسد سنبله میزان عقرب قوس جدی دلو حوت که منازل ستارگان سیار است ترتیب داده و برای بینندگان بزیورها و زینتها بیاراستیم تا مردم نظر کنند و تامل در آن نمایند و آگاه شوند بوجود صانع یگانه و یکتائی و ما نگاه داشتیم و حفظ نمودیم آن را از هر شیطان مردود و ملعونی و هر شیطانی که برای شنیدن خبر بد زدی نزدیک میشد گرفتار تیر شهاب میگردید.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت مدت زمانی شیاطین از رفتن بآسمان ممنوع نبودند بآسمان بالا میرفتند و میشنیدند اخباریکه در زمین واقع خواهد شد و بزمین برمیگشتند و آن را بکهنه میگفتند آنها هم افشا میکردند و انتشار میدادند در میان مردم حضرت
عیسی که متولد شد و خداوند او را به پیغمبری مبعوث فرمود از رفتن بسه آسمان ممنوع شدند هنگامیکه نور مقدس پیغمبر خاتم طلوع نمود از رفتن بآسمانهای اول و دوم و سوم ممنوع گردیدند و هر شیطانی که میخواست خبری از آسمان دزدیده بشنود گرفتار تیر شهاب میشد و تیر شهاب ستاره و عمودی از نور میباشد که در آسمان کشیده میشود و از شدت روشنائی مانند آتش است در نظر ما و بخوبی آن را مشاهده میکنیم و تیر شهاب از معجزات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است چه پیش از مولد آنجناب نبوده و دیده نشده و بعضی گفتهاند شهاب شیاطین را میسوزاند و هلاک میکردند و ابن عباس گفت شهاب میسوزاند ولی هلاک نمیکند.
ابن بابویه ذیل آیه إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شیطان پیوسته بآسمانها میرفت و تجسس مینمود زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مادرش آمنه متولد گردید-آن بانو فرمود چون برسول اکرم حامله شدم مانند سایر زنها احساس سنگینی حمل ننمودم و آنچه سایر زنان میدیدند من ندیدم و در عالم رؤیا شخصی بمن گفت ای آمنه مژده و بشارت بتو باد که ببهترین افراد بشری حامله شدهای و چون موقع وضع حمل در رسید و آن بزرگوار از کتم عدم بعرصه وجود منتقل گردید چنان نوری ساطع گردید که زمین و آسمان
روشن شد و فرزندم دستها و زانوهای خود را بحالت سجده بر زمین گذارد و خداوند را سجده کرد و چون سر بسوی آسمان نمود نور جمالش آسمان را منور ساخت و در همانموقع تیرهای شهاب بسوی شیاطین پرتاب میشد که آنها بسوی آسمان بالا نروند مردم مکه و قریش چون حرکت سیارات و شهاب را دیدند متوحش شده و تصور می کردند که قیامت برپا خواهد شد همگی نزد مغیره که از بزرگان و مرد با تجربهای بود رفته و چگونگی را سؤال نمودند مغیره گفت بآسمان نظر کنید و ستارگانی که در تاریکی شب در صحرا و دریاها راهنمای شما هستند بنگرید چنانچه زایل شده باشند قیامت برپا شده ولی اگر در جای خود مستقر هستند بدانید که امر مهمی بوقوع پیوسته است.
در شهر مکه مردی یهودی یوسف نام بود که از دانشمندان یهود بشمار میرفت و چون حرکات غیر عادی ستارگان را مشاهده نمود بسوی خانههای قریش رفته و پرسید آیا در میان شما طفلی متولد شده است گفتند خیر یهودی گفت دروغ میگوئید در تورات دیدهام که در مثل چنین شبی آخرین پیغمبران که افضل انبیاء است از مادر متولد میشود و آن پیغمبری است که در تورات ما از او بحث شده و نوشتهاند که چون آن پیغمبر متولد شود شیاطین را با تیر شهاب میزنند که داخل آسمانها نشوند مردان
قریش بخانهها رفته و از مولود جدیدی تحقیق نمودند معلوم شد که خداوند بعبد اللّه پسری عطا نموده یهودی درخواست نمود که آن طفل را باو نشان بدهند بخانه آمنه رفته و از او تقاضا کردند که فرزندش را بآن عالم یهودی نشان بدهد همینکه یهودی چشمان نوزاد را دیده و جامه از کنف طفل دور کرده و خال سیاهی که بر آن موهائی رسته بود مشاهده کرد از هوش برفت و بر زمین افتاد چون بحال آمد بمردم قریش گفت این طفل پیغمبر آخر الزمان است و با شمشیر شما را هلاک خواهد کرد و با تولد او نبوت و پیغمبری از بنی اسرائیل برای همیشه خارج شد مردم متفرق شده و گفتههای آن مرد یهودی بین اهالی مکه منتشر شد و در باره آن گفتگو میکردند و بعضی هم انداختن شهاب را بشیاطین انکار و تکذیب مینمودند از طرف دیگر شیاطین چون از ورود بآسمانها ممنوع و محروم شده بودند نزد شیطان بزرگ جمع شده علت را جویا گشتند شیطان بآنها گفت در جستجو باشید و تحقیق کنید که در دنیا و روی زمین چه امر مهمی روی داده است گفتند خبری نیست و ما چیز تازهای ندیدهایم شیطان گفت اینک من شخصا در صدد تحقیق برمیآیم و باکناف جهان و مشرق و مغرب حرکت نمود چون بمکه رسید حرم را پر از فرشتگان دید و جبرئیل را بر در حرم مشاهده نمود که با حربهای در دست ایستاده همینکه قصد ورود بحرم نمود جبرئیل او را دور
نمود و از ورودش جلوگیری کرد شیطان با تضرع از جبرئیل سؤال نمود که چرا خیل فرشتگان بحرم آمده و بدنیا آمدهاند جبرئیل فرمود پیغمبر این امت متولد گردیده و او آخرین و برترین و بهترین پیغمبران است گفت ای جبرئیل آیا من در وجود این پیغمبر سلطه و نصیبی دارم؟فرمود خیر گفت در امت او نصیبی خواهم داشت؟ در جواب گفت آری شیطان گفت همین مرا کفایت خواهد نمود.
سپس بیان میفرماید آثار و علائمی که در زمین بیافرید بقولش وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ زمین را بگستردیم و در آن کوههای بلند ایجاد کرده و از هر چیزی بطوری متناسب و بر وفق حکمت در آن کوه رویانیدیم و زمین مانند معادن طلا و نقره و مس و آهن و قلع و سرب و زرنیخ گوگرد و املاح و احجار معدنی و غیره و مراد بموزون مقدار حاجت است بدون زیاده و نقصان بحسب اقتضاء و مصلحت نه وزن است چنانچه بعضی از مفسرین گفتهاند تا ایراد کنند چرا موزون گفت و مکیل و معدود نگفت آنگاه جواب دهند غایت و انتهای کیل و عدد بوزن برگردد وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ و برای معاش و ارتزاق شما و آنهائیکه شما بارتزاق آنان قادر نیستید مانند پرندگان و چرندگان و حیوانات و غیره وسیلهای فراهم آوردیم یعنی در روی زمین برای شما انواع و اقسام
معیشت و اسباب زندگانی در دنیا را آماده نمودیم و بندگان و حیوانات را خداوند روزی میدهد نه شما و نشاید که بگوئید ما روزی و هزینه مخارج آنها را داده و متحمل مشقت میشویم.و چیزی نیست که از آسمان فرود آید یا از زمین روئیده شود مگر آنکه خزینهها و انبارهای آن در نزد ما است و بقدر لزوم و مطابق مصلحت بخلق میرسانیم و مراد بخزائن پروردگار مقدورات او است و از اینجا است که معصوم و ائمه طاهرین در دعا میفرمایند
«یا من لا تنفد خزائنه» ای کسیکه خزائن تو بآخر نرسد و نابود نگردد چه مقدورات او را نهایت نیست و هر وقت ارادهاش تعلق بگیرد و مصلحت باشد ایجاد میکند و میآفریند و خزائن در اینجا اشاره بقدرت و توانائی پروردگار است بر ایجاد اشیاء و مقصود از انزال عطا کردن رزق و روزیست و اینکه تمام خیرات از جانب خدا است و عطا نمیکند و نمیبخشد بشخصی مگر بر وفق مصلحت و احتیاج آنشخص.
ابن بابویه در آیه وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که حضرت موسی علیه السّلام در کوه طور بمناجات با خداوند مشغول بود عرض کرد پروردگارا خزائن خود را بمن بنمایان،خطاب رسید ای موسی خزائن من ارادۀ منست که بمجرد خواستن چیزی چون اراده کنم بشود فورا ایجاد میشود و این
حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که بابو بصیر فرمود خداوند زمانی که نار سموم را که آن آتشی بود بدون دود و حرارت و گرمی خلق و ایجاد نمود از آن جان را بیافرید که مارج نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود بنام مارجه و از ایشان جن متولد شده از جن طوایف بیشماری پدیدار شد که شیطان نیز از آنهاست و توالد و تناسل آنها نر و ماده تو امان و با هم بوجود میآید بطوریکه تعداد آنها را جز خدا نداند و و شیطان زنی از جان بنام لهبا تزویج نمود که در یک شکم بلقیس و طونه و در شکم دیگر فقطس و فقطسه را بزائید و از آنها نسل شیطان رو بازدیاد گذارد که باشکال گوناگون و بصورت مورچه و پشه و ملخ و مگس و پرندگان و در همه جا منتشر و پراکنده شده و در اکناف کره ارض جای گرفتند بطوریکه در بیابانها و نیزارها و راهها و جنگلها و مجاری آب و نهرها و محل حیوانات سکونت نموده بودند خداوند بنی جان را در فضا و هوا ساکن گردانید و اولاد جن را در آسمان دنیا سکونت داده و آنها را بعبادت و اطاعت امر فرمود آسمان بر زمین فخر و مباهات کرد که خداوند مرا فوق تو قرار داده و محل فرشتگان و عرش و کرسی و ستارگان و خزانههای رحمت خود ساخته و از من وحی نازل میشود زمین هم بتفاخر پرداخته و میگفت در من درختهای پر میوه و آبهای جاری و چشمهسارهای بیشمار میباشد آسمان باو
گفت همین قدر میگویم که در تمام روی زمین کسی نیست که ذکر خدا نماید و زمین بدرگاه خدا ناله نمود ندا رسید ای زمین ساکت و آرام بگیر من از خاک تو موجوداتی بیافرینم که شباهتی با جن نداشته باشند و بآنها عقل و علم و کتاب و زبان گویا عطا کرده و از کلام خود برایشان نازل خواهم ساخت و تمام شرق و غرب و شمال و جنوب پشت ترا از آن مخلوق پر میکنم که بر آسمان بتوانی از وجود آنها فخر و مباهات نموده و بر خود ببالی زمین آرام و ساکت شد و از خداوند درخواست نمود که مخلوقاتی به زمین فرود آورد تا عبادت نموده و مرتکب معصیت نشوند خداوند جن را از آسمان بزمین فرود آورد و آنها هفتاد هزار طایفه بودند و سالیان دراز بعبادت پروردگار مشغول بودند و چون شیطان زیاد عبادت مینمود خداوند او را بآسمان هفتم برده شد و بحدی در عبادت خداوند کوشا و ساعی بود که فرشتگان بیکدیگر میگفتند خداوند چه قدرتی در وجود این مخلوق ایجاد فرموده که اینقدر خدا را ستایش و پرستش میکند پس از چندی خداوند اراده فرمود که آدم را بیافریند.بجبرئیل امر فرمود که بزمین رفته مشتی از خاک مشرق و مغرب و سهل و سخت زمین بیاورد که از آن خاک موجودی بیافریند که برترین خلایق باشد شیطان فورا بزمین آمده گفت
پردهای حائل نمود و برای جریان معده رودههائی بیافرید و بمنظور گردش خون رگها و عروقی خلق کرد که مبدأ آنها وتین است که خون را از قلب گرفته و بتمام بدن بوسیله رگها منتشر میسازد که از جمله چهار رگ خون را بدماغ میرساند و چهار رگ دیگر بچشمها و چهار رگ بگوشها چهار رگ دیگر به لبها و دو رگ بصدغین و دو رگ بزبان و دو رگ بدهان و ده رگ به پشت و ده رگ بشکم و بسایر اعضاء بدن نیز رگهائی خون را جریان میدهند که تعداد آنها را جز خدا نمیداند.
هر یک از اعضاء بدن منشأ اثر و دارای خاصیت و اهمیت مخصوصی است چون زبان که ترجمان وجود و چشمها که بمنزلۀ دو چراغ و گوشها برای شنیدن و دستها چون بالها و پاهای شخص در حکم سیاره و آلت محرکه و قلب را ستون بدن قرار داد که چون سالم و بیعیب باشد تمام وجود و بدن سالم است و چنانچه فاسد و علیل شود تمام بدن دچار اختلال و فساد میگردد خلاصه خداوند متعال بر این هیئت آدم را خلق فرمود و بفرشتگان امر نمود که آن مخلوق را در بهشت بگذارند و چون جسدی بیروح بود موجب تعجب فرشتگان گردید چونکه تا آنموقع مخلوقی بدان صورت و هیئت ندیده بودند و این است معنای آیه مبارکه هَلْ أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً یعنی انسانی باین وصف و شکل وجود نداشت.
در کافی ذیل آیه فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ از عمر بن اذینه روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که چگونه روح بر آدم دمیده شده و آن از چه روحی بوده؟فرمودند آن روح و روحی که در عیسی علیه السّلام دمیده شده از یک جنس و هر دو مخلوق خداست.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم نفخ روح بر آدم چگونه بوده است؟فرمود روح مانند باد متحرک است و آن را روح نامیدهاند چون از ریح مشق گشته و مانند باد در جنبش و حرکت است و اینکه خداوند آن را بخود نسبت داده و فرموده«من روحی»از آن جهت است که برگزیدۀ خداوند بوده همانطوریکه میفرماید«بیتی»یعنی کعبه را میان تمام اماکن برگزیده یا آنکه میفرماید «رسولی»مراد آنست که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در بین انبیاء بخود نسبت داده و برگزیده و البته تمام آنها مخلوق و مصنوع پروردگار بوده و حادث میباشد و مدبر آنها خداوند عالمیان است.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام پرسیدم اینکه روایت کردهاند که خداوند آدم را بصورت خویش آفریده چه معنی دارد؟فرمودند مراد صورت مخلوقۀ حادثی است که خداوند آنرا از سایر صورتها برگزید و بخویش
فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (30) إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (31) قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (32) قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (33) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (34) وَ إِنَّ عَلَیْکَ اَللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (35) قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (36) قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (37) إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (38) قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (39) إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (40) قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (41) إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (42) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ (43) لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (44) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (45) اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ (46) وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ (47) لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ (48)
آتش و فرمود اول معصیتیکه در عالم بوجود آمد از شیطان بروز کرد خداوند امر فرمود او را که سجده کند بر آدم و او امتناع نمود پروردگار او را از قرب جوار خود دور گردانید و لعنت کرد او را و نامیده شد برجیم خداوند بذات و جلالت خود سوگند یاد نموده که هر آنکسی عمل بقیاس کند با شیطان او را به پستترین درجات دوزخ داخل گرداند.
و در روایت دیگر آنحضرت فرمود:دروغ گفت شیطان که از آتش آفریده شده چه او را خداوند از آتش درخت خلق فرموده چنانچه میفرماید در سوره یس آیه 80 اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً خدا است که از درخت سبز برای شما مردم آتش قرار داده تا هر وقت بخواهید بر افروزید و درخت از خاک روئیده میشود پس اصل شیطان نیز از خاک باشد.
شیطان گفت پروردگارا اکنون که مرا از قرب جوار خود براندی و لعنت کردی پس مرا تا روز رستاخیز مهلت و طول عمر عطا فرما خداوند فرمود تو از جملۀ مهلت دادگانی تا روز معین و وقت معلوم.
ابن بابویه در ذیل آیه فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ از ابی علاء رازی روایت کرده گفت شخصی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمود که مراد از وقت معلوم چیست؟فرمود روزی است که نفخه صور دمیده میشود و شیطان در میان نفخۀ اول و دوم خواهد مرد.
عیاشی از اسحق بن عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم روز معلوم که پایان مهلت شیطان است چه وقت میباشد؟فرمود شما خیال مینمائید که آن روز قیامت است که خداوند خلایق را مبعوث میفرماید خیر آن روز نیست بلکه مراد روز قیام قائم ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که چون قیام مینماید شیطان در مسجد کوفه حضور او میرسد و میگوید وای از امروز و آنروز آنحضرت شیطان را میگیرد و گردن میزند و آن روز وقت معلوم است.
قوله تعالی: قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ شیطان گفت پروردگارا الحال که مرا گمراه نمودی من نیز در روی زمین بشر را
بزیبائیها بفریبم و همه آنها را گمراه کنم جز بندگان خالصت را،اول مخلوقیکه جبری مسلک شد و سخنان جبر گفت شیطان بود و نخست شخصی که عدل گفت و اعتقاد بعدل خدا پیدا کرد آدم بود چه او پس از ارتکاب معصیت گفت رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا پروردگارا ما بر نفس خود ستم کردیم پس آدم اقرار و اعتراف نمود که معصیت و گمراهی از جانب خودش میباشد نه از طرف خدا ولی شیطان نسبت گمراهی را بخدا داد و گفت پروردگارا مرا تو گمراه کردی پس هر بشریکه آدمیت دارد اقتدا بآدم کند و معتقد بعدل خدا باشد و اگر جنبه بهیمیت دارد بشیطان و اعتقادات او که جبر است اقتدا نماید و عجب آنست که شیطان اغوا و گمراهی خود را بخدا نسبت داده ولی اغوا و گمراهی تمام خلایق را بخود حواله کرده و مقصود از بندگان خاص و مخلص ائمه معصومین و پیروان خاص آنها میباشد.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ روایت کرده فرمود منظور از صراط امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و این راه علی علیه السّلام است که مستقیم و مایه هدایت و سعادت عالم بشریت است و این حدیث را در کافی نیز روایت کرده است.
ابن شاذان در کتاب مناقب امیر المؤمنین که یکصد منقبت در آن ذکر نموده در منقبت هشتاد و پنج روایت نموده که حضرت باقر(ع)فرمود پدرم امام زین العابدین فرمودند روزی عمر بن خطاب در حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جای خود بلند شده عرض کرد ای رسول خدا همیشه در باره علی بن أبی طالب میفرمائید
انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی که تو یا علی بمنزله هارون نسبت بموسی نزد من میباشی جز آنکه پس از من نبوت و پیغمبری وجود نخواهد داشت مقام هرون و موسی در قرآن تصریح و بیان گردیده ولی برای علی در قرآن ذکری نشده است،پیغمبر اکرم از گفتار او سخت غضبناک شده فرمودند ای عرب خشن ای غلیظ مگر قول خداوند را که در قرآن میفرماید هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ را نشنیدهای.
قوله تعالی: إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ ای شیطان تو هرگز به بندگان مخلص من تسلط و فرمانی نخواهی داشت چه ایشان بعصمت من محفوظ باشند و تو را بر دل آنها راهی نیست و بندگان مرا بوسوسه در گناهی نیفکنی که عفو من از آن تنگ شود تا
نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (49) وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ اَلْعَذٰابُ اَلْأَلِیمُ (50) وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ (51) إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ (52) قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (53) قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ اَلْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ (54) قٰالُوا بَشَّرْنٰاکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْقٰانِطِینَ (55) قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ اَلضّٰالُّونَ (56) قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ (57) قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (58) إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ (59) إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ اَلْغٰابِرِینَ (60) فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ اَلْمُرْسَلُونَ (61) قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (62) قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63) وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (64) فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّیْلِ وَ اِتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ اُمْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65) وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ اَلْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (66) وَ جٰاءَ أَهْلُ اَلْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ (67) قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ (68) وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ (69) قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (70) قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ (71) لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (72) فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ (73) فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ (74) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ (75) وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ (76)
قوله تعالی: نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ این آیه خطاب به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است بندگان مرا آگاه ساز که من خدائی بخشنده و بسیار مهربان هستم.ابن ابی ریاح که از جمله صحابه است روایت کرده روزی با جماعتی در مسجد الحرام نشسته حدیث میکردیم و میخندیدیم ناگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از در بنی شیبه وارد شد توجهی بما کرد فرمود چرا میخندید و عبور نمود چون بنزدیک حجر اسود رسید باز گردید و گفت جبرئیل این ساعت فرود آمد و گفت پروردگار عالم میفرماید چرا بندگان مرا ناامید میکنی و آیه فوق را آورد و فرمود اگر بندگان مقدار عفو پروردگار را بدانند هیچکس از هیچ حرامی نپرهیزد و چنانچه قدر عذاب او را بدانند خود را در عبادت هلاک کنند سپس شروع میکند بداستان حضرت ابراهیم و آمدن فرشتگان بصورت مهمانان بر او که بشارت دادند او را باسحاق و هلاک قوم لوط و ما شرح آن را در سوره هود مفصلا بیان نمودیم و همچنین شرح و داستان اصحاب ایکه قوم شعیب و اصحاب حجر که ثمودیان باشد در آن سوره بیان کردیم بآن جا مراجعه شود.
قوله تعالی: إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ یعنی در هلاکت قوم لوط برای هوشمندان و اهل فراست عبرتها است.
در بصائر الدرجات از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده گفت حضور حضرت
صادق علیه السّلام برای ادای فریضه حج مشرف بودم روزی آنحضرت بالای کوه تشریف بردند نظری بآنمردم نمود فرمود چه بسیارند ضجه و ناله کنندگان و چقدر اندک است حاج و حج کنندگان داود رقی حضورش عرض کرد ایفرزند رسول خدا آیا خداوند دعای تمام این خلایق را که مشاهده میکنیم باجابت میرساند و آنان را میآمرزد؟فرمود وای بر تو ای ابا سلمان خداوند نمیآمرزد کسانیکه باو شرک آوردهاند و برای ذات مقدسش شریک و همتا قائل هستند و هر آنکه منکر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام باشد مانند کسی است که بت میپرستد،عرض کردم حضورش آیا این مردم را میشناسید و دوستان را از دشمنان تمیز میدهید؟فرمود وای بر تو هیچ بندهای متولد نمیشود مگر آنکه هنگام تولدش میان دیدگان او نوشته شده مؤمن یا کافر و آیه را تلاوت نمود و فرمود ما ائمه میشناسیم دوستان خود را از دشمنان.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بابی بکر حضرمی،نیست مخلوقی مگر آنکه میان جبین او نوشته شده مؤمن یا کافر لکن آن از نظر شما و مردم پنهان است و آن مکتوب از ائمه و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پوشیده نمیباشد و کسی وارد بر ما نمیشود جز آنکه میشناسیم او را که مؤمن است یا کافر سپس تلاوت فرمودند آیه مزبور را و اینحدیث را شیخ مفید در کتاب اختصاص نیز نقل نموده است.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین علیه السّلام در مسجد کوفه تشریف داشتند بانوئی با شوهر خود وارد شد حضور آنجناب و از رفتار شوهر شکایت نمود آنحضرت بسود شوهر حکم فرمود بانو در غضب شد و گفت بخدا قسم حکم بعدالت نفرمودی و خدا از حکم تو رضایت ندارد امیر المؤمنین علیه السّلام توجهی بآن بانو کرد و فرمود ای زن سلیطه و دروغگو و ای کسیکه حیض نمیبینی از محلیکه زنان حایض میشوند آن بانو بمحض اینکه این فرمایشات را شنید بدنش بلرزه افتاد و بسرعت خارج شد و میگفت واویلا از این سخن زشتی که حضور امیر المؤمنین گفتم در بین راه عمرو بن حریث که یکی از معاندین بود باو رسید گفت ای کنیز خدا چه شد تو را نخست سخنانی بامیر المؤمنین علیه السّلام گفتی که مرا مسرور و خوشحال نمودی سپس ترسیدی و فرار کردی آن بانو گفت سزاوار نیست با زن اجنبی میان راه سخن بگوئی گفت ترا بخدا سوگند مرا از این واقعه آگاه نما آن بانو گفت بخدا قسم امیر المؤمنین از منویات و باطن من خبر داد و از خود من بباطن بهتر اطلاع دارد از زمانی که من با شوهرم ازدواج کردهام این مطلب را از او پوشیده داشتم من مانند سایر زنان از محل معهود حایض نمیشوم عمرو بن حریث حضور امیر المؤمنین علیه السّلام مراجعت نمود و عرض کرد بخدا قسم ای امیر المؤمنین علیه السّلام من نمیدانستم که حضرتت از علم کهانت اطلاع دارید فرمود وای بر تو ای پسر حریث خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از خلقت اجساد آفرید هنگامیکه ارواح را در اجساد داخل کرد میان جبین آنها نوشته شد مؤمن یا کافر و همانطور باقی هستند تا روز قیامت سپس نازل کرد آن موضوع را در قرآن بر پیغمبرش بقولش إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ و رسول اکرم اهل فراست بود بعد از آن حضرت من اهل فراست هستم و پس از من ذریه و اولاد گرام من اهل فراست خواهند بود وقتی نظر کردم بسوی آن بانو خبر دادم او را از باطنش و دروغ نگفتم و اطلاع من از باطن اشخاص از روی علم کهانت نمیباشد که تو گمان کردهای اینها علوم و دانشی است که خداوند بخلفاء و ائمه و جانشینان خود در روی زمین عطا فرموده.
در کافی ذیل آیه إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ از اسباط بن سالم روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم مردی وارد شده و معنای این آیه را سؤال
کرد فرمود مراد از متوسمین ما ائمه هستیم و راه ما راه ثابت و برقراری است.و این حدیث را در کتاب بصائر الدرجات صفار و نیز شیخ مفید در کتاب اختصاص روایت نمودهاند بزیادتی که فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود از فراست شخص مؤمن بپرهیزید که بنور خدا میبیند.
کلمه توسم بمعنای فراست و هوشمندی است و اهل فراست ائمه معصومین میباشند
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (77) وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ (78) فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ (79) وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْحِجْرِ اَلْمُرْسَلِینَ (80) وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (81) وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ (82) فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ (83) فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (84) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلسّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ اَلصَّفْحَ اَلْجَمِیلَ (85) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (86) وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ اَلْمَثٰانِی وَ اَلْقُرْآنَ اَلْعَظِیمَ (87) لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ (88)
ابن بابویه در آیه فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود معنای آیه اینست که بدون سرزنش و عتاب عفو کنید.شیخ در تهذیب از محمد بن مسلم در آیه وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای سبع المثانی را پرسیدم؟فرمودند مراد سوره حمد است با بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ که جمعا هفت آیه میباشد و بسم اللّه در اول سورهها جزء سوره است و یک آیه محسوب میشود.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از مثانی ما ائمه هستیم که خداوند به پیغمبر عطا فرمود و مادر روی زمین وجه اللّه میباشیم هر کس ما را بشناسد بهشت را در پیش دارد و آنکه منکر ما باشد مقرش جهنم است.
عیاشی از حسان عامری روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ را سؤال کردم فرمود تنزیل آیه اینطور است و لقد آتیناک السبع من المثانی و مراد از مثانی ما ائمه هستیم و مقصود از قرآن عظیم فرزندان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد.
و از سماعه روایت کرده گفت فرمود حضرت رضا علیه السّلام خداوند بهیچ پیغمبری سبع مثانی عطا نفرموده جز به پیغمبر ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مراد از آن ائمه میباشد که افلاک بطفیل وجود مقدسات آنها دور میزند.
قوله تعالی: لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ این آیه خطاب به پیغمبر است ولی باطنا خطاب بامة باشد میفرماید چشم فرو بند و کوتاه دار از آنچه ما باین کافران عطا کردیم که آنها برای آزمایش ایشان است و محزون نباش و تواضع کن برای مؤمنین و با ایشان برفق و مدارا رفتار کن.
بعضی از صحابه گفتهاند سبب نزول آیه آن بود که هفت کاروان از مال التجاره یهودیان بنی قریضه و بنی نضیر یکدفعه وارد مدینه شدند و انواع عطریات و جواهرات و اموال نفیسه در آن مال التجاره موجود بود مسلمانان گفتند چه نیکو بود که این هفت کاروان تعلق بما داشت تا در راه خدا صرف مینمودیم جبرئیل فرود آمد و یکبار دیگر سوره فاتحه الکتاب بیاورد با آیه مزبور و گفت این هفت آیه سوره حمد بهتر است از آن هفت کاروان برای شما چه آن سوره اولش اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ است و اول کلمهای است که آدم بزبان جاری کرد هنگامیکه روح در او دمیده شد او را عطسه گرفت این کلام را گفت و نیز آخر کلمهای باشد که اهل بهشت گویند چنانچه میفرماید وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ و این معنی یکی از وجه مناسبت این سوره است که سبع مثانیش خوانند.
وَ قُلْ إِنِّی أَنَا اَلنَّذِیرُ اَلْمُبِینُ (89) کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی اَلْمُقْتَسِمِینَ (90) اَلَّذِینَ جَعَلُوا اَلْقُرْآنَ عِضِینَ (91) فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (92) عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (93) فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (94) إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ اَلْمُسْتَهْزِئِینَ (95) اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (96) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (98) وَ اُعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ اَلْیَقِینُ (99)
قوله تعالی: وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ ای پیغمبر بمردم بگو که من از طرف پروردگار با دلایل روشنی برای ترسانیدن شما از عذاب خدا آمدهام.
بعضی از صحابه روایت کردهاند روزی عبد اللّه مسعود بدر حجره رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفت درب را کوبید آنحضرت فرمود کیست کوبنده در؟عبد اللّه گفت انا یعنی من پیغمبر در غضب شد و فرمود هیچوقت سزاوار نیست مخلوقی بگوید انا و اظهار منیت کند چون در گشوده شد عبد اللّه مشاهده کرد که اثر خشم بر جبین پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هویدا است عرض کرد ایرسول خدا چه گاهی کردهام؟فرمود ای پسر مسعود مگر نمیدانی که هیچ مخلوقی را نشاید و نرسد که بگوید انا و اظهار منیت بنماید عرض کرد توبه کردم که دیگر این سخن نگویم پروردگار چون این ادب را از پیغمبرش مشاهده کرد فرمود بر تمام مردم حرام است که اظهار منیت کنند و بگویند انا جز بر تو و آیۀ فوق نازل گردید که ای محمد باین مردم بگو من شما را از عذابی میترسانم که فرود آید بشما چنانچه بر یهودیان و ترسایان که آیات خدا را تجزیه و تحریف و تقسیم کردند فرود آمد چه آنها گفتند نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ ایمان به بعضی از آیات داریم و ببعض دیگر کافریم.
قوله تعالی: اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ آنهائیکه قرآن را جزء بجزء نموده جزئی را قبول و جزئی دیگر را تکذیب ورد نمودهاند سوگند به پروردگارت که از همۀ آنها مؤاخذه مینمائیم.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روز قیامت از چند چیز پرسش کنند یکی از عمر شخص که در چه فانی کرده دیگر از جوانی که در چه بسر برده سوم از مال که چگونه جمع نموده و در کجا صرف کرده چهارم از ولایت ما اهل بیت پیغمبر که در قرآن نازل شده و آن را رد کردند و کافر بآیات ولایت شدند.
ابن بابویه در آیه فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم مدت پنج سال از ترس دشمنان نبوت خویش را کتمان نموده و دعوتی بعمل نیاورد و فقط امیر المؤمنین علیه السّلام و خدیجه کبری علیه السّلام با آنحضرت بودند سپس در اجرای مفاد آیه فوق پیغمبر اکرم اظهار امر نموده پیغمبری خویش را اعلام فرمود.
و نیز از آنحضرت روایت فرموده که مستهزئین و مسخره کنان پیغمبر پنج نفر بودند.
«ولید بن مغیره مخزومی»«عاص بن وائل سهمی»«اسود بن عبد یغوث زهری» «و اسود بن مطلب»«حارث بن طلاطله ثقفی»(الخزاعی خ).
و چون این آیه نازل شد پیغمبر اکرم دانست که خداوند آنها را خوار و ذلیل خواهد نمود و همه آنها بمردن بسیار بدی گرفتار و هلاک شدند.
ابن بابویه ذیل آیه إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در مکه و سال سوم بعثت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده است.
پیغمبر اکرم روز دوشنبه بود که به نبوت مبعوث گردید و روز سه شنبه امیر المؤمنین و سپس خدیجه عیال آنحضرت ایمان آورده و اسلام اختیار کردند روزی ابو طالب باتفاق جعفر بدیدن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفته بود مشاهده کرد پیغمبر بنماز ایستاده و علی در طرف راست آنحضرت است ابو طالب بجعفر فرمود تو نیز در طرف چپ پسر عمویت بایست و نماز بگذار جعفر بمحازات پیغمبر اکرم بایستاد ولی آنحضرت کمی جلوتر
رفته بنماز خود ادامه دادند و مکرر دیده شد که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنماز مشغول میشدند و علی و جعفر و زید بن حارثه و خدیجه بحضرتش اقتداء میکردند از بعثت دو سال گذشته بود که این آیه: فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ نازل شد و استهزاء کنندگان بر پیغمبر پنج نفر بودند.
ولید بن مغیره-عاص بن وائل-اسود بن مطلب-اسود بن یغوث-حرث بن طلاطلة الخزاعی ولید بنفرین پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گرفتار و بعزای پدرش که در جنگ بدر کشته شد مبتلا گردید و بر اسود بن یغوث و حرث بن طلاطله نیز نفرین فرمود روزی ولید از نزدیکی پیغمبر میگذشت و جبرئیل با آنحضرت بود فرمود یا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این مرد از استهزاء کنندگان شماست همانموقع ولید بدرب مسجد رسید و شخصی مشغول تهیه زه یک کمان بود ولید غفلتا پای خود را بکمان زد و کمان بپشت سر ولید خورد و خون از آن جاری گردید ولید بمنزلش رفته در بستر خود افتاد از موضعی که کمان اصابت کرده بود جریان خون بشدت ادامه یافت بطوریکه خون به بستر دخترش که در نزدیکی او خفته بود رسید دختر از خواب برخواست تصور کرد که خون بر اثر هم بستر شدن پدرش با وی تراوش نمود بپدر بانک زد چگونه مبادرت بچنین جنایتی نمودی و مرا لکهدار ساختی پدرش باو فهمانید که خون از بدن او جاری میشود و لحظات
آخر زندگی را طی میکند و دستور داد برادران و فرزندانش ببالین او جمع شوند چون حضور یافتند بعبد اللّه بن ربیعه گفت عمارة فرزند بزرگ من در حبشه محبوس است از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نامهای بعنوان نجاشی پادشاه حبشه بگیرید که او را آزاد ساخته و بمکه برگرداند آنگاه بکوچکترین فرزندش خطاب نموده گفت ای پسر تو را به پنج امر وصیت میکنم و علاقمندم که در اجرا و انجامش بکوشی اول آنکه ابی درهم اوسی را که عیال مرا بقهر و غلبه تصرف نموده و او دخترش میباشد اگر او را آزاد گذارند از شوهر دیگر فرزندی چون تو بوجود بیاورد دیگر آنکه اگر چه کسی مرا بعمد مجروح ننموده ولی خون من بگردن طایفه خزاء است که سبب شد کمان و آن تیر مرا مجروح کند سوم آنکه در بنی ثقیف مطالباتی دارم نسبت بوصول آنها اقدام کن اسقف نجران نیز دویست دینار از من طلب دارد که باید آنرا بوی تسلیم نمائی تا این سخن را تمام کرد بدرک و اصل گردید-اسود بن یغوث بر اثر توجه جبرئیل بمرض استسقاء مبتلا گشته و شکمش پاره شده و هلاک گردید و چوبی بکف پای عاص بن وائل فرو رفت و از روی پایش خارج شد و با این مرض نابود و هلاک شد و حرث بن طلاطله بر اثر اشاره جبرئیل سنگی بسرش اصابت نمود و هلاک شد و با این ترتیب إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ جامه عمل پوشیده و مضمون آیه صورت وقوع پیدا نمود.
بالاخره پس از نزول آیه فوق پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شروع بدعوت خلق نمود روزی بالای سنگی ایستاده و فرمود ایطایفۀ قریش و ای گروه عرب من شما را بکلمه طیبه توحید دعوت میکنم که بدانید جز خدای یکتا خدائی نیست و من از جانب خدا پیغمبرم و مأمورم شما را از شرک و بت پرستی بر حذر داشته و به یکتا پرستی و دین اسلام رهبری و هدایت کنم اگر دعوت مرا بپذیرید دنیا و آخرت شما آبادان میشود در این دنیا مالک ممالک عرب و عجم شده و در آخرت بهشت جاوید جای شما خواهد بود مردم بیانات آنحضرت را با تمسخر و استهزاء تلقی نموده و بیکدیگر میگفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیوانه شده است ولی نظر باحترام ابو طالب جسارتی ننمودند چندی نگذشت که بزرگان قریش نزد ابو طالب رفته شکایت کردند که پسر برادرت خدایان ما را دشنام میدهد و ما را سفیه و نادان میداند و جوانان ما را فاسد کرده و باعث پریشانی و پراکندگی ما میشود ما حاضریم آنقدر از مردم قریش برای او ثروت و مال جمع کنیم که او از همه ثروتمندتر شود و هر زنی را که خواسته باشد باو تزویج میکنیم که دست از رفتار و افکار خود برداشته و به بهترین وضع زندگانی نماید ابو طالب پیغمبر را ملاقات و نظریات قریش را بحضرتش رسانید پیغمبر فرمود ای عموی گرامی من نیازی بمال و ثروت و زن و غیره ندارم دین امری است الهی و من از طرف خداوند برای هدایت خلق مبعوث شدهام مانند انبیاء سلف که خداوند آنها را برهبری خلق فرستاده بود ابو طالب گفت ای برادر زاده عزیز اینها خویشان تو هستند که آمدهاند و از من خواهش میکنند که از تو بخواهم دست از ایشان برداشته و بخدایان آنها دشنام ندهی فرمود عموجان من آنقدرت و توانائی را ندارم که مخالف فرمایش پروردگار اقدامی بعمل آورم ابو طالب چون این گفتار صریح را از پیغمبر شنید دیگر سخنی نگفت مدتی نگذشته بود که بار دیگر قریش نزد ابو طالب جمع شده عرض کردند ای ابو طالب تو بزرگترین افراد قبیله هستی برای آنکه فتنه برادر زادهات خاموش شود موافقت کن که ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را کشته و از بین برداریم و در مقابل تمام ما را بندۀ خود بنما ابو طالب در جواب آنها قصیدۀ مفصلی انشاء کرد که چند بیت آنرا ذیلا ترجمه مینمائیم.
قریش گویا محبت و دوستی را بو نکردهاند
و تمام اسباب و وسایل را از دست دادهاند بخدای خانه کعبه آنها دروغ میگویند بخدا قسم ما هرگز از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیزاری نجوئیم ما نیزه و شمشیر زده اسب میتازیم و آنقدر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را یاری میکنیم که دشمنانش پراکنده شوند.
ما از پسران و فرزندزادگان خود دفاع خواهیم کرد اما قریش برای قتل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ائتلاف و اتحاد نموده و تصمیم بکشتن آنحضرت گرفتند ابو طالب چون از تصمیم ایشان مطلع شد بنی هاشم را جمع کرده قسم خورد که بخدای کعبۀ و رکن و مقام و مشاعر ممکن نیست بگذارم کوچکترین آزاری بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برسد باید تمام شما در شعب خودم حاضر شده و همگی بحر است و نگهبانی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بپردازیم بدستور ابو طالب مدت چهار سال بنی هاشم در شعب ابو طالب شمشیر بدست بپاسبانی آنحضرت مشغول بودند.
ابو طالب در بستر مرگ و بیماری افتاد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حال احتضار نزد عمویش رفت و فرمود:
ای عموی عزیزم از بدو طفولیت و صغیری مرا در پناه خود قرار دادی و از یتیم برادرت بنیکوترین وجهی کفالت نمودی خداوند جزای خیر بتو عطا فرماید از پیشگاه پروردگارم از شما شفاعت مینمایم و ابو طالب با خشنودی از پیغمبر چشم از دنیا بسته و دعوت حق را لبیک گفت و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود در روز قیامت در مقام شفاعت میایستم و از پدر و مادر و عمویم که در زمان جاهلیت با من مواسات کرده شفاعت خواهم کرد.
و نیز ذیل آیه وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ از مفضل بن عمر و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی آیه وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ تا آخر آیه نازل شد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس از موعظه خداوند پند نگیرد در دنیا دچار حسرت و اسف خواهد شد و هر که چشم امید بغیر خدا داشته باشد هم و غمش زیاد میشود و کسانی که در نعمت دنیا غرق شده و از خوراک و لباس بهرهمند میشوند
دانش کمتری نصیبب آنها میشود و هر که شب را بروز برساند و برای امر دنیا مهموم و محزون باشد گرفتار غضب و سخط خداوند میگردد باید توجه داشت که اگر از کاری و شخصی شکایتی دارد جز نزد خدا شکایت نبرد و این موضوع را باید توجه داشت قرآن را کسی قرائت نمینماید مگر آنکه آتش دوزخ بر او حرام شود اگر با قرائت قرآن کسی بآتش جهنم برود مسلما آیات خدا را سخریه و استهزاء نموده است هر که برای جلب توجه بمال و ثروت دیگران نزد ایشان برود دو ثلث دین خود را از دست میدهد آنگاه فرمود شتابزدگی بخود راه ندهید و با رفق و مدارا سؤال کنید و بسائل بخل نورزید شاید روزی طرف سؤال خود محتاج و نیازمند شود با خشوع بدر خانه بروید و از خدا بخواهید که باو هم از عطایای خود مرحمت فرماید هیچوقت آرزو نکنید که خداوند از دیگری سلب نعمت بفرماید.
فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام من هیچ یقینی ندیدم که بشک شباهت داشته باشد در نظر مردم یعنی مرگ یقین است بحقیقت و مردم با آن چنان معامله کنند که گویا در آن شک دارند چه از عمل و عبادات و کردار آنها هویداست که موت و مرگ را بیقین نمیدانند و الا اینطور رفتار و کردار ایشان نمیبود و پیوسته ستم و ظلم به بندگان خدا نمیکردند و اموال آنان را نمیربودند و بزیر دستان تعدی و جور روا نمیداشتند.
صحابه گفتند وقتی آیه فوق نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود مرا دستور ندادهاند که مال و ثروت اندوخته جمع نمایم و از جمله تاجران باشم بمن وحی رسیده که از جمله ساجدان باشم تا مرگ در رسد و اهل معنی گفتند باید عبادت و پرستش نمود پروردگار را تا علم ضروری بنزول مرگ حاصل شود چه عمل و ایمان تا آنوقت نافع باشد و سود بخشد پس از آن ایمان و عمل اثری ندارد.
پروردگارا توفیق عنایت فرما تا تو را از روی خلوص و یقین پرستش نموده آنطوری که خوشنودی و رضای ذات مقدست باشد بندگی و اطاعت کنیم.
سپاس و ستایش بی پایان خداوندی را سزا است که توفیق عنایت فرمود تا بخش سوم این تفسیر شریف که مشتمل بر کتاب و عترت است بپایان رسید و از ساحت قدس حضرتش جلت عظمته در خواست مینمائیم که موفق بگرداند تا بقیه تفسیر را انشاء اللّه بزودی باتمام رسانیم و از خوانندگان عظام تقاضا میشود با نظر دقت بنگرند در این مجموعه که در حقیقت دائرة المعارف اسلامی و مذهب جعفری علیه السّلام است و تا بحال کسی از متقدمین و متأخرین بر این سبک سبقت نگرفته نخستین تفسیری است فارسی زبان در عصر حاضر که با عبارات ساده و اسلوب نوین تدوین شده این تفسیر شریف علاوه بر آنکه مورد استفاده عموم میباشد دلیل و راهنمائی است برای خواص و دانشمندان زیرا راه و طرق استنباطات احکام شرعیه را سهل و آسان کرده و از هر گونه حشر و زوائدی خالی است مسائل حلال و حرام،واجبات و محرمات،احکام تکلیفی و اجتماعی، قصص و حکایات،را با دلیل و برهان کافی بیان مینماید هدیه ایست که بنام نامی اعلاحضرت حجة بن الحسن ارواح العالمین له الفدا شروع و ختم گردید امید است منظور نظر آن امام همام عجل اللّه تعالی فرجه الشریف واقع گردد. وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ حاج سید ابراهیم بروجردی تهران مورخه هفدهم شهر ذیحجه سال یکهزار و سیصد و هفتاد و شش هجری مطابق 24 ر 4 ر 36 شمسی پایان جلد سوم