تفسیر راهنما جلد 16

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ زمر آیۀ 1 تا 75

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،

[سوره الزمر (39): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (1)

1

نازل کردن این کتاب از جانب خدای عزّتمند حکیم است.

1- قرآن، کتابی الهی و آسمانی است؛ نه بشری.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ

تصریح و تأکید خداوند بر الهی بودن قرآن - با آن‌که ادعای آورندۀ آن (پیامبراسلام) نیز همین بوده است - می‌تواند به این خاطر باشد که تمامی مخالفان اسلام، این کتاب را بشری و ساخته و پرداختۀ پیامبر(ص) می‌دانستند.

2- کتابت و تدوین قرآن، پس از نزول آن در حیات پیامبر اسلام(ص)

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن، یا بدان جهت است که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شده و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید. هردو فرض، می‌تواند گویای برداشت یادشده باشد.

3- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهایش بر اساس حکمت است.

اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

4- قرآن، جلوۀ عزت و حکمت خداوند

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

آمدن دو صفت عزت و حکمت خداوند، پس از یادآوری الهی بودن قرآن، گویای برداشت یاد شده است.

5- قرآن، در عرصۀ فکر، اندیشه و...

پیروزِ شکست‌ناپذیر و کتابی حکیمانه است.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که چون خداوند، عزیز (پیروز شکست ناپذیر) و حکیم است؛ سخن او نیز در عرصۀ خاصِ خود (فکر، اندیشه و...) چنین خواهد بود.

6- قرآن، مایۀ عزت انسان‌ها و آموزندۀ

حکمت به آنان است.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

تذکر این نکته که قرآن از منشأیی (خدایی) نازل گشته که دارای عزت و حکمت است، گویای این حقیقت است که قرآن کتابی عزت آفرین و حکمت آموز برای بشر است.

7- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند است.

مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ قرآن؛ تعلیم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ شکست؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ نزول قرآن؛ نوشتن؛ وحی

[سوره الزمر (39): آیه 2]

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (2)

2

ما این کتاب را به حق به‌سوی تو نازل کردیم، پس خدا را در حالی که عبادت خود را برای او خالص کرده‌ای پرستش کن.

1- قرآن، کتابی الهی و آسمانی است؛ نه بشری.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ

2- پیامبراسلام(ص)، دریافت کنندۀ وحی (قرآن) از سوی خداوند

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ

3- نزول کتاب (قرآن) از سوی خداوند، عملی هدفدار و امری لازم و شایسته برای بشر

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «بِالْحَقِّ» متعلق به عامل مقدر و صفت برای موصوف محذوف باشد، یعنی؛«إنا أنزلنا إلیک الکتاب انزالا بالحق». کلمۀ «حق» - در برابر باطل (پوچ و بیهوده) - به معنای کار به‌جا، شایسته و هدفمند است.

بنابراین نزول قرآن، هدفمند و کاری شایسته و لازم برای بشر می‌باشد.

4- قرآن،کتابی‌است سراسرحق و به‌دور از مطالب نادرست و خیال‌پردازی‌های باطل.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

محتمل است «بِالْحَقِّ» متعلق به عامل مقدر و حال برای «الْکِتٰابَ» باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.

5- ارائۀ حق و شناساندن آن به مردم، فلسفۀ نزول قرآن

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

6- توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند به عبادت خالصانه برای او

فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

واژۀ «دین»در معانی جزا، عادت، ملت، اسلام، عبادت و طاعت، به‌کار می‌رود (قاموس‌المحیط)؛ در این‌جا هر یک از معانی تسلیم، عبادت و طاعت می‌تواند مراد باشد.

7- نزول کتاب آسمانی (قرآن)، نعمتی است درخور شکر و مقتضی عبادت خالصانۀ برای خدا و اطاعت محض از او.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

برداشت یاد شده از تفریع جملۀ «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ» ، بر جملۀ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ» به دست می‌آید.

8- لزوم عبادت خالصانه برای خداوند

فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

9- اخلاص، شرط پذیرش عبادت و رکن اساسی آن است.

فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ باطل؛ توحید؛ حق؛ شکر؛ عبادت؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ وحی

[سوره الزمر (39): آیه 3]

أَلاٰ لِلّٰهِ اَلدِّینُ اَلْخٰالِصُ وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اَللّٰهِ زُلْفیٰ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ (3)

3

آگاه باشید که عبادت خالص تنها از آنِ خداست، و کسانی‌که جز او معبودانی برگرفته‌اند [می‌گویند:] ما آنها را جز برای این‌که ما را چنان‌که باید به خدا نزدیک سازند نمی‌پرستیم. قطعاً خدا میان آنان دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف دارند حکم می‌کند. بی‌گمان خدا کسی را که دروغگو و بسیار ناسپاس است هدایت نمی‌کند.

1- عبادت خالصانه تنها از آنِ خداوند است.

أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ

«الدِّینُ» مبتدای مؤخر و «لِلّٰهِ» خبر مقدم است و تقدیم خبر بر مبتدا، مفید حصر است.

کلمۀ «دین»در معانی متعددی به کار می‌رود که از جمله آنها عبادت است.

2- لزوم اخلاص در عبادت و پرهیز از شرک‌ورزی در آن

لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ

3- مشرکان صدر اسلام، معبودهای متعددی را می‌پرستیدند.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

مقصود از «أَوْلِیٰاءَ» به قرینه جمله بعد، معبودهای مشرکان است.

4- مشرکان، معبودها را سرپرست خود می‌دانستند.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

«ولی»(مفرد «أَوْلِیٰاءَ» ) در معانی متعددی به کار می‌رود از جملۀ آنها سرپرست است.

5- تقرب به خداوند، هدف مشرکان از عبادت معبودهایشان

مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

6- مشرکان، معبودهای خود را وسیلۀ تقرب به خدا می‌دانستند.

مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

7- مشرکان، تقرب به خدا را بدون واسطه، ممکن نمی‌دانستند.

مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

8- تنها خداوند، ولی و سرپرست حقیقی انسان‌ها است.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

محکوم شدن ولیّ گرفتن غیرخدا - که از جملۀ بعد استفاده می‌شود (إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ...) - بیانگر این است که تنها خدا ولیّ و سرپرست حقیقی است.

9- تنها عبادت خود خدا، وسیلۀ تقرب به او است؛ نه عبادت غیر او.

مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

محکوم شدن تقرب جستن به خدا از راه عبادت غیر او - که از جملۀ بعداستفاده می‌شود (إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ...) - بیانگر این است که که تنها با عبادت خودخدا، می‌توان به او نزدیک شد و تقرب جست.

10- برخی از معبودهای مشرکان، از موجودات دارای شعور

أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ

با توجه به آمدن ضمیر«هم» - که در مورد موجودات شعورمند به کار می‌رود - برداشت یادشده قابل استفاده است.

11- خداجویی، امری نهفته در دل همۀ انسانها

أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

از این‌که مشرکان هدف از پرستش معبودهایشان را، تقرب به خدا دانسته‌اند، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

12- تقرب به خداوند، فلسفۀ عبادت و اطاعت اوست.

أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که محکوم شدن کافران، به خاطر تقرب جستن آنان به خدا از راه عبادت غیر او بوده است؛ نه به خاطر اصل تقرب جستن به خدا.

13- شرک‌ورزی در عبادت، امری محکوم و مورد مؤاخذۀ الهی

أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

14- خداوند، به اختلافات میان مشرکان و مؤمنان در روز رستاخیز، داوری خواهد کرد.

إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

مرجع ضمیر «هُمْ» ، دو گروه مؤمنان و مشرکان است.

15- قیامت، روز پایان و فیصله یافتن اختلافات فکری و عقیدتی بشر

إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

16- تهدید شدن مشرکان، به عذاب و کیفر از جانب خداوند

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

17- مشرکان، از هدایت الهی محروم‌اند.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ

18- مشرکان، مردمی دروغ‌پرداز و ناسپاس

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ

19- دروغ‌پردازی و ناسپاسی، باعث محرومیت از هدایت الهی

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ

20- شرک به خدا و اطاعت از غیر او، کفران نعمت خدا و ناسپاسی او است.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ

21- تقرب‌آفرین بودن عبادت معبودها (بت و...) پنداری باطل است.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ

22- «إنّ رجلاً قال: یا رسول اللّه إنّا نعطی أموالنا التماس الذکر، فهل لنا فی ذلک من أجر فقال رسول اللّه(ص): إنّ اللّه لایقبل إلّا من أخلص له، ثمّ تلا رسول اللّه هذه

الأیة: «أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ» ؛ (1)

مردی به رسول‌خدا(ص) عرض کرد: ما اموالمان را به دیگران می‌دهیم (انفاق می‌کنیم) تا ما را به نیکی یاد کنند، آیا برای ما پاداشی نزد خدا هست؟ رسول‌خدا(ص) فرمود: خداوند قبول نمی‌کند مگر از کسی که کار را خالصانه برای او انجام داده باشد. سپس آن حضرت آیۀ «أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ» را تلاوت کردند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ تقرب؛ توحید؛ تهدید؛ جهان بینی؛ خدا؛ دروغ؛ دین؛ ریا؛شرک؛ شعور؛ عبادت؛ عذاب؛ فطرت؛ قضا؛ قیامت؛ نصرت؛ نعمت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 4]

لَوْ أَرٰادَ اَللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (4)

4

اگر خدا می‌خواست فرزندی برگیرد، از میان آنچه می‌آفریند، آنچه را می‌خواست برمی‌گزید. منّزه است او. اوست خدای یگانۀ قهّار.

1- احتجاج الهی علیه پندار فرزند گزینی خدا

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ

2- مشرکان، معتقد به فرزندداشتن خداوند

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ

3- جدایی کامل و شکاف عمیق، میان مقام خالق و مخلوق

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

مفاد آیۀ شریفه این است که اگر خدا بخواهد فرزند برگزیند، باید از میان مخلوقات خود گزینش کند و این محال است؛ زیرا میان مقام خالق و مخلوق جدایی و دوگانگی کامل وجود دارد.

4- مخلوقات خداوند، از نظر کمال و مراتب وجودی، متفاوت و گوناگون‌اند.

لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

«إصطفاء»به معنای گزینش کردن است، گزینش، از میان اشیایی صورت می‌پذیرد که از نظر کمال و خصوصیات وجودی، گوناگون و دارای مراتب مختلف باشند.

5- منزه بودن ساحت قدسی خداوند، از فرزند گزینی

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً ... سُبْحٰانَهُ

6- اعتقاد به فرزندگزینی خدا، مستلزم


1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 211.

اعتقاد به وجود نقص و ضعف در ذات اقدس الهی است.

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً ... سُبْحٰانَهُ

تنزیه خداوند از فرزندگزینی، بیانگر این است که این کار نشانۀ وجود نقص و ضعف در ذات الهی است.

7- خداوند، یکتا و یگانه و چیره و پیروز است.

هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ

8- فرزند داشتن خدا، ناسازگار با یکتایی، قهار بودن و پیروزمندی اوست.

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً ... سُبْحٰانَهُ هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ

جملۀ «هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» در مقام بیان دلیل منزه بودن خداوند (سبحانه) از فرزندگزینی است؛ یعنی، چون خداوند واحد و قهار است، پس از فرزندگزینی منزه می‌باشد.

9- «واحد»و «قهار»از اسما و صفات خداوند است.

هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اللّه؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ شرک؛ فرزند خدا؛ قهار/اسما و صفات؛ واحد/اسما و صفات

[سوره الزمر (39): آیه 5]

خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اَللَّیْلَ عَلَی اَلنَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ اَلنَّهٰارَ عَلَی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (5)

5

آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است. شب را بر روز می‌پیچاند و روز را بر شب می‌پیچاند، و خورشید و ماه را مسخّر کرده است. هرکدام تا زمانی معیّن در حرکتند، آگاه باشید که اوست که عزّتمند آمرزگار است.

1- خدا، آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

2- آفرینش جهان (آسمان، زمین و...)، هدفدار و به دور از عبث و بیهودگی است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

«حق»مقابل باطل (عبث و بیهوده) و به معنای هدفدار و حکیمانه است.

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ

4- خداوند است که، شب را چون پرده‌ای بر روز و روز را بر شب می‌پیچد.

یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهٰارَ عَلَی اللَّیْلِ

«تکویر»(مصدر «یُکَوِّرُ» ) به معنای چیزی را دور پیچیدن است (مصباح‌المنیر).

5- پیدایش مستمر روز و شب و نور و ظلمت، از نشانه‌های قدرت مطلق و ربوبیت یگانۀ خداوند است.

یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهٰارَ عَلَی اللَّیْلِ

6- خورشید و ماه، مسخر خدا و رام ارادۀ او هستند.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ

7- حرکت منظم و بی وقفۀ خورشید و ماه نشانۀ تدبیر خداوند

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی

فعل مضارع «یَجْرِی» ، دلالت بر استمرار حرکت خورشید و ماه دارد.

8- حرکت خورشید و ماه، تا وقت معینی بوده و زمانی به پایان می‌رسد.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی

9- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.

أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

10- آفرینش و تدبیر آسمان‌ها و زمین و پیدایش شب و روز و تسخیر خورشید و ماه، جلوه‌های عزت و قدرتمندی خداوند است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ

یادآوری عزت و قدرتمندی خداوند در پایان آیه و پس از یادآوری آفرینش آسمان، زمین و...، گویای برداشت یاد شده است.

11- لزوم خوف و رجا و بیم و امید نسبت به خدا

أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

تذکر به دو صفت عزت و آمرزندگی خدا در یک جمله، می‌تواند برای نکتۀ یاد شده باشد.

12- غفران و بخشش لغزش‌ها در عین عزت و قدرتمندی، رفتاری پسندیده و شایسته

أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

13- توجه و اعتقاد به عزت و غفران خداوند، دارای اهمیتی والا در میان مجموعه معارف الهی

أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

کلمۀ «أَلاٰ» برای توجه دادن است.

14- آفرینش آسمانها و زمین نشانۀ عزت و اقتدار خداوند

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ

15- گردش و حرکت مستمر شب و روز و خورشید و ماه علی‌رغم کفرورزی‌های آدمیان نشانۀ غفاریت و آمرزشگری خداوند نسبت به خلق

یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ ... کُلٌّ یَجْرِی ... أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

16- «عزیز»و«غفار»از اسما و صفات خداوند

أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اجل؛ اللّه؛ امید؛ تسخیر؛ جهان؛ حق؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خورشید؛ خوف؛ روز؛ زمین؛شب؛ ظلمت؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عفو؛ عمل؛ ماه؛ مغفرت؛ نور

[سوره الزمر (39): آیه 6]

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (6)

6

شما را از یک تن آفرید، سپس جفتش را از جنس او قرار داد. و برای شما از دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) هشت‌تا نازل کرد. شما را در شکم‌های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی در ظلمت‌های سه‌گانۀ [شکم، رحم و بچه‌دان] خلق می‌کند، این است خدا که پروردگار شماست، فرمانروایی فقط از آنِ او است. جز او هیچ معبودی نیست. پس چگونه [از حق] برگردانده می‌شوید؟

1- خدا، آفرینندۀ همۀ انسانها

خَلَقَکُمْ

2- مبدء پیدایش همۀ انسان‌ها یک تن (آدم(ع)) است.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ

مقصود از «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» آدم ابوالبشر است.

3- همۀ انسان‌ها، از نظر ریشۀ خلقت و نیز در حقیقت انسانی - بی‌هیچ امتیاز و تبعیضی - مشترک و برابراند.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ

یادآوری خداوند به این‌که همۀ انسان‌ها از یک نفس آفریده شده‌اند، می‌تواند به منظور بیان حقیقت یاد شده باشد.

4- حوا، از جنس آدم(ع) و برابر با او، در اصل خلقت و در حقیقت و ویژگی‌های انسانی

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

مضمون آیۀ شریفه مانند مضمون آیۀ «وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...»، (نحل (16) آیۀ 72) است یعنی مقصود از آن بیان آفرینش نوع انسان و چگونگی پیدایش نسل آدمی و تکثیر نوع بشر است؛ نه این‌که حوا از یک تن به نام آدم پدید آمده باشد و در نتیجه همۀ انسان‌ها از یک تن به وجود آمده باشند.

4- آفرینش حوا، پس از آدم بود.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

کلمۀ «ثُمَّ» بر تراخی زمانی، دلالت کند.

5- قرار دادن همسرانی از جنس خودِ انسان‌ها، جلوۀ قدرت و تدبیر خداوند است.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

6- آفرینش انعام (شتر، گاو، گوسفند و بز) به صورت نر و ماده، جلوۀ قدرت خدا

وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ

«أنعام»به شتر، گاو، گوسفند و بز گفته می‌شود. «زوج»(جمع «أَزْوٰاجٍ» ) به معنای جفت است و «ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» یعنی هشت جفت، به هر یک از نر و ماده جفت گفته می‌شود.

7- بهره‌مندی انسان‌ها، فلسفۀ آفرینش دام‌ها (شتر، گاو، گوسفند و بز)

وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ

8- دام‌ها(شتر، گاو، گوسفند و بز) دارای اهمیت و نقش ویژه در تغذیه و بهره‌وری انسان‌ها

وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ

9- چهارپایان (شتر، گاو، گوسفند و بز) نعمت‌هایی نازل شده از خزاین الهی

وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ

از به‌کارگیری عنوان «نزول» (أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ) برداشت یاد شده قابل استفاده است.

10- رشد و تکامل تدریجی جنین در رحم نشانۀ قدرت و تدبیر الهی

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ

جملۀ «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» (آفرینشی پس از آفرینش)، به تطور و تکامل تدریجی جنین در رحم اشاره دارد.

11- جنین، پوشیده در سه ظلمت (بچه‌دان، رحم و شکم) است.

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ ... فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ

مقصود از «ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ» ظلمت‌های بچه‌دان، رحم و شکم است.

12- بقای نسل انسان از طریق توالد و تناسل، نشانه قدرت و تدبیر خداوند است.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ... یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ

13- تأثیر تاریکی شکم مادران، در رشد جنین و نطفۀ انسان *

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ ... فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ

تعبیر ظلمات از بچه‌دان، رحم و شکم، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

14- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند در آفرینش

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ ... فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ

15- خدای خالق جهان هستی (آسمان، زمین، انسان و...)، پروردگار انسانهاست.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

«ذٰلِکُمُ» اشاره به خداوند است که اشیای ذکر شده را آفریده و صاحب اوصاف خلق و جعل است.

16- فرمانروایی مطلق جهان، مخصوص خداوند است.

اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ

تقدم خبر (له) بر مبتدا (ملک) دلالت بر حصر می‌کند.

17- خدا، تنها معبود شایسته پرستش

اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

18- آفرینش جهان (آسمان، زمین و انسان)، دلیل یکتایی خدا و پوچی معبودهای دیگر

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» - که پس از بحث از خلقت جهان آمده است - به منزلۀ نتیجه و جمع بندی آن بحث باشد.

19- با وجود نشانه‌های مشهود و بی‌شمار توحید ربوبی و یگانگی خدا در عالم، انکار آن و روی‌آوردن به شرک، امری شگفت‌آور است.

فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ

استفهام«أنی»در آیۀ شریفه برای تعجب است .

20- «رب»و«اله»از اسما و صفات خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

21- «عن أبی جعفر(ع): «فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ» ظلمة البطن و ظلمةِ الرَّحِم و ظلمة المَشیمة؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: مراد از «ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ» (تاریکی‌های سه گانه)، تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی کیسۀ جنین می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ باطل؛ بز؛ پدر؛ تکذیب؛ توحید؛ جنین؛ جهان؛ حوا؛ خلقت؛ خورشید؛رب/اسما و صفات؛ رحم؛ رشد؛ زمین؛ زن؛ شتر؛ شرک؛ شکم؛ ظلمت؛ گاو؛ گوسفند؛ ماه؛ مرد؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 7]

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ اَلْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7)

7

اگر ناسپاسی کنید، قطعاً خدا از شما بی‌نیاز است و ناسپاسی را برای بندگانش نمی‌پسندد؛ و اگر سپاسگذاری کنید آن‌را برای شما می‌پسندد. و هیچ کس بار گناه دیگری را برنمی‌دارد، سپس بازگشت شما فقط به‌سوی پروردگارتان است، آن‌گاه شما را از آنچه می‌کردید با خبر می‌کند. راستی او به آنچه در درون سینه‌هاست داناست.

1- خداوند، بی‌نیاز از انسان‌ها است.

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ

2- خداوند، از شکر و سپاسگزاری مردم بی‌نیاز است و از آن بهره‌ای نخواهد برد.

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ

3- خداوند، کفر و ناسپاسی بندگان را نمی‌پسندد و به آن رضایت نمی‌دهد.

وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ

4- شکر و سپاس بندگان، موجب جلب رضا و خوشنودی خداوند است.

وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ

5- شایستۀ بندگان شکر و سپاس‌گزاری


1) 1) . مجمع‌البیان، ج8، ص766؛ نورالثقلین، ج 4، ص 477، ح 11.

در برابر خداست نه کفران و ناسپاسی.

وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ

6- نفع و ضرر «شکر و ناسپاسی»انسان‌ها به خود آنان باز می‌گردد؛ نه خداوند.

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ ... وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ

7- گناه هر فردی، باری بر دوش خودِ او است؛ نه دیگران.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

8- هر کس، مسؤول اعمال خویش است.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

9- حسابرسی اعمال بندگان، عادلانه خواهد بود.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

10- گناه، دارای پیامدی سنگین برای بشر

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

«وِزْرَ» در اصل به معنای ثقل و سنگینی است. اطلاق «وِزْرَ» بر گناه، به خاطر سنگین بودن آثار و پیامدهای آن برای گناهکار است.

11- کفر و ناسپاسی، گناهی سنگین و دامنگیر خود ناسپاسان

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ ... وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

مقصود از «وِزْرَ» در این آیه به قرینۀ صدر آن، کفر و ناسپاسی است.

12- فرجام امور انسان‌ها در دست خداوند است.

ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ

13- قیامت، روز بازگشت انسان‌ها به خدا و دیدن فرجام کار خود

ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ

14- خداوند، انسان‌ها را در قیامت از تمامی اعمالشان با خبر خواهد ساخت.

فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

15- انسان‌ها در قیامت، در برابر اعمال خود مورد بازخواست الهی قرار خواهند گرفت.

فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

مقصود از آگاه ساختن مردم نسبت به اعمالشان، حسابرسی اعمال آنان و تعیین کیفر و پاداش برای آنان است.

16- خداوند، از نیات و باطن انسان‌ها آگاه است.

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

17- حسابرسی اعمال بندگان از سوی خداوند در قیامت، متکی به علم همه

جانبۀ اوست.

فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

جملۀ «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» تعلیل برای جملۀ «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» است؛ یعنی، چون خداوند به باطن افراد آگاه است، پس می‌تواند آنان را به کردارشان آگاه سازد و به حسابرسی آنان بپردازد.

18- تأثیر انگیزه‌ها و نیت‌های انسان‌ها در اعمالشان و نیز در چگونگی و میزان کیفر و پاداش آنان

فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

خداوند به جای آن‌که بفرماید: من به اعمال پنهانی آنان آگاهم، فرمود: به باطن و ضمیر آنان آگاه هستم. این تعبیر می‌تواند اشاره به حقیقت یاد شده باشد.

19- ربوبیت الهی، مقتضی برپایی قیامت و حسابرسی اعمال بندگان

ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

20- «غَنِیٌّ» ، «رب» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ ... إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ توحید؛ جهان بینی؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شکر؛ ضرر؛عدل؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 8]

وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ (8)

8

و هنگامی که به انسان گزندی برسد، پروردگار خود را درحالی‌که به او بازگشت کرده است می‌خواند؛ سپس وقتی از جانب خود نعمتی به او عطا کند، آنچه را که قبلاً خدا را برای رفع آن می‌خواند فراموش می‌کند و برای خدا همتایانی قرار می‌دهد، تا سرانجام [دیگران را] از راه گمراه کند. بگو: از کفر خود اندکی برخوردار باش که تو از اهل آتش خواهی بود.

1- توجه و بازگشت انسان به خدا و نیایش خالصانۀ وی به درگاه الهی، به هنگام گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ

«ضر»(ضد «نفع») به معنای مطلق آسیب و «انابة»(مصدر «منیب») به معنای بازگشت به خدا همراه با توجه و اخلاص است (مفردات).

2- توحید ربوبی، باوری فطری انسان و نهفته در سرشت وی

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ

از این‌که انسان‌ها در مواقع اضطرار و هنگامه‌های سخت، به خدا پناه می‌برند و نجات خود را تنها در گرو مشیت او می‌دانند؛ معلوم می‌شود که این، باور و ایمانی فطری است.

3- گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، مایۀ بیداری و تجلی فطرت توحیدی انسان

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ

4- انسان‌ها، به هنگام گرفتاری و رنج، به ناتوانی غیر خدا و قدرت یاری‌رسانی خداوند پی‌برده و اعتراف می‌کنند.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ

5- نیایش خالصانۀ شرک‌پیشگان به درگاه خداوند، هنگام گرفتاری و مصیبت‌ها، دلیلی روشن بر پوچی اندیشۀ شرک و حقانیت توحید ربوبی

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ

روی سخن در این سوره، با مشرکان مکه است و آیۀ شریفه در مقام بیان یکی از دلایل روشن بر اثبات توحید ربوبی و پوچی اندیشۀ شرک است.

6- نیایش خالصانه به درگاه خدا، عامل جلب رحمت او و بر طرف کنندۀ گرفتاری‌هاست.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ

«تخویل»(مصدر «خول») به معنای اعطا و بخشش است و مقصود از جملۀ «إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ» ، رفع گرفتاری و اعطای نعمت آسودگی است که پس از دعا و نیایش بندگان به درگاه الهی تحقق می‌پذیرد.

7- رهایی انسان از گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، در گرو مشیت خداوند و بسته به لطف و رحمت اوست.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ

8- انسان در برابر نعمت‌ها و لطف‌های خداوند، موجودی ناسپاس است.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ

9- انسان باید در حال آسایش و سختی، متوجه خدا بوده و تنها به درگاه او نیایش داشته باشد.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ

نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ

10- رفاه و آسایش بسیار و برکنار بودن از گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، زمینۀ غفلت از یاد خداوند است.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ

11- انسان‌ها هنگام رهایی از مشکلات و دستیابی به آسودگی، موقعیت گذشتۀ خود را فراموش کرده و ناسپاس می‌شوند.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ

12- آسایش و آسودگی از گرفتاری‌ها و رنج‌ها، نعمتی است الهی.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ

تعبیر نعمت دربارۀ آسودگی و رفع گرفتاری، بیانگر برداشت یاد شده است.

13- شرک به خداوند، کفران نعمت‌های الهی است.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ ... وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

«ند»(مفرد «انداد») به معنای مثل و نظیر است و مقصود از آن شریک در کار خداوند است.

14- رهایی از گرفتاری و برخورداری از نعمت آسودگی، زمینۀ شرک‌ورزی و مؤثر دانستن غیر خدا در وضعیت خویش

إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ ... وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

15- شرک، آیینی راه زن و گمراه‌کننده

وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ

16- ناسازگاری راه شرک با راه خدا

وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ

17- حالت «رفاه و خوشی»و «سختی و محرومیت»، عرصۀ بروز و ظهور شخصیت و باطن انسان‌ها

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ ... وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ

18- اندک و ناپایدار بودن بهره‌وری کافران و ناسپاسان، در سایۀ کفر و ناشکری خویش

قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً

19- شرک و ناسپاسی خدا، موجب گرفتاری به آتش جهنم

قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ

20- آتش، از وسایل عذاب دوزخیان

إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ

21- بهره‌های دنیایی تحت لوای کفر و ناسپاسی خدا، در مقایسه با عذاب دایمی دوزخ بسی اندک و ناپایدار است.

قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ

جملۀ «إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ» برای تعلیل و بیان چرایی ناچیز بودن و ناپایداری بهرۀ دنیایی مشرکان و ناسپاسان است.

22- «رب»از اسما و صفات خداوند

دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اخلاص؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دعا؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شرک؛ ضرر؛ ضلالت؛ عجز؛ عذاب؛ غفلت؛ فراموشی؛ فطرت؛ کفر؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 9]

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (9)

9

[آیا چنین کسی بهتر است] یا کسی که در ساعات شب در حال سجده و قیام عبادت می‌کند و از آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟ تنها خردمندان متذکّر می‌شوند.

1- وجود اختلاف اساسی میان دو انسان کافر و مؤمن، از نظر شخصیت و سرنوشت

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً

«أَمَّنْ» مرکب از «ام»و«من»(یا کسی که) و بیانگر استفهام محذوف و تقدیر کلام چنین است: «امن هو کذلک خیر أمن هو قانت آناء اللیل»آیا چنین کسی (اشاره به انسان کافر در آیه قبل است) بهتر است یا کسی که شب زنده‌دار (مؤمن) است و...». بر این اساس، آیۀ شریفه، درصدد بیان تفاوت اساسی و بنیادین میان شخصیت انسان مؤمن و انسان کافر و سرنوشت آنان در آینده است.

2- عبادت شبانه با سجده و قیام، دغدغه خاطر داشتن از روز قیامت و امید به رحمت الهی، از اوصاف و نشانه‌های مؤمنان راستین

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

آیۀ شریفه به قرینۀ مقابله با آیۀ قبل - که دربارۀ انسان‌های کافر

بود - درصدد بیان اوصاف و نشانه‌های مؤمنان راستین است.

3- شب هنگام، فرصتی مناسب و شایسته برای عبادت پروردگار

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ

یاد شدن وقت شب برای عبادت، گویای حقیقت یاد شده است.

4- سجده و قیام، دو رکن عبادت

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً

از اختصاص به ذکر یافتن سجده و قیام از میان دیگر اجزا و ارکان عبادت، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- اهمیت و ارزش ویژۀ سجده و اظهار خضوع و تذلل در برابر خداوند، در مقایسه با دیگر اجزا و ارکان عبادت

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً

«سجده»در اصل به معنای خضوع و تذلل است. تقدم آن در آیۀ شریفه، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

6- لزوم خوف و رجا و بیم و امید نسبت به خداوند

یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

7- مقایسه کردن میان نیکان و بدان، از روش‌های تربیتی قرآن

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ ... وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

8- مؤمنان، برخلاف کافران، تنها در گرفتاری به یاد خدا نیستند؛ بلکه در همه حال (خوشی و ناخوشی) رو به خدا می‌آورند.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ ... أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً ... وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

از ارتباط میان آیۀ شریفه با آیۀ پیش مطلب یاد شده به دست می‌آید.

9- ایمان و اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی امیدواری انسان به رحمت اوست.

وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

10- مسألۀ قیامت، مهم‌ترین دغدغۀ اهل‌ایمان است.

و یَحْذَرُ الْآخِرَةَ

«حذر»(مصدر «یَحْذَرُ» ) به معنای احتراز و خویشتن را از چیز خطرناکی نگه‌داشتن و مراقبت کردن است. بر این اساس مقصود از «یَحْذَرُ الْآخِرَةَ» دغدغۀ خاطری است که مؤمن از آخرت و وضعیت خود در آن جهان دارد.

11- پیامبر(ص)، مأمور بیدار کردن مردمان و توجه دادن آنان به ارزش علم و معرفت و برتری عالمان بر جاهلان

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

مأموریت پیامبر(ص) به اعلام این حقیقت روشن که عالمان با جاهلان برابر نیستند، صرفاً برای بیدار کردن مردم و توجه

دادن آنان به ارزش والای علم و معرفت است.

12- اهل دانش و معرفت با جاهلان و نادانان، از نظر شخصیت و سرنوشت یکسان نیستند.

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

13- برتری اهل علم و معرفت بر جاهلان و نادانان، امری بدیهی و روشن در عقل و فطرت آدمی

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

14- برانگیختن فکر و اندیشه و تشویق به تفکر و اندیشیدن، از روش‌های تربیتی قرآن

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

15- شب زنده‌داران عابد و آخرت‌جویان امیدوار به رحمت الهی، عالمان راستین و آگاهان به حقایق هستی‌اند.

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ ... وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

«الَّذِینَ یَعْلَمُونَ» ، می‌تواند اشاره به کسانی داشته باشد که در صدر آیۀ شریفه از آنان سخن به میان آمده است.

16- ایمان و دانش، دو معیار برتری و امتیاز انسان‌ها بر یکدیگر

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ ... هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

17- تنها صاحبان عقل سلیم و خردناب، پندپذیر و حق‌جو هستند.

إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

«لب»(مفرد«ألباب») به معنای عقل خالص و خردناب است.

18- داشتن روح پندپذیری و حق‌جویی، شرط بهره‌جستن و تأثیر پذیرفتن از سخنان به حق قرآن

إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

19- پندپذیری، نشانۀ عقل سلیم و خردناب است.

إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

20- پندپذیر و حقیقت‌جو بودن عالمان، دلیل برتری آنان بر جاهلان است.

هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

جملۀ «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» ، در مقام تعلیل برای جملۀ پیشین (هل یستوی الذین یعلمون...) است؛ یعنی، عالمان با نادانان برابر نیستند؛ زیرا صاحبان خردناب - که همان عالمان‌اند - پندپذیر و حقیقت‌جو هستند.

21- مؤمنان، برخوردار از عقل سلیم و

خردناب و کافران فاقد آن هستند.

إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

جمله «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ ...» (تنها صاحبان خردناب پندپذیراند) اشاره به گروه مؤمنان و کافران دارد؛ زیرا آیات یاد شده درصدد توصیف این دو گروه است.

22- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

23- «عن زُرارة عن أبی‌جعفر(ع) قال:

قلت له: «آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً ...» قال:

یعنی صلاةَ اللیل ... ؛ (1)

زراره گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد از «آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً» چیست؟ فرمود: مراد نماز شب است...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تربیت؛ تفکر؛ تهجد؛ جهل؛ حق؛ خضوع؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ رفاه؛ سجده؛ سختی؛ شب؛ عبادت؛ عبرت؛ عقل؛ علم؛ غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نماز

[سوره الزمر (39): آیه 10]

قُلْ یٰا عِبٰادِ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (10)

10

بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا بدارید، برای کسانی‌که نیکوکاری کنند در این دنیا نتیجۀ نیکو خواهد بود، و [برای انجام کار نیک] زمین خدا وسیع است. بی‌تردید به شکیبایان اجرشان تمام و بی‌حساب داده می‌شود.

1- پیامبر(ص)، مأمور فراخواندن مؤمنان به تقواپیشگی و پرواداشتن از پروردگار

قُلْ یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ

2- تقواپیشگی و پرواداشتن از خداوند، از مقتضیات ایمان و از نشانه‌های مؤمنان راستین است.

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ

مخاطب قرار گرفتن مؤمنان و توصیه به آنان مبنی بر رعایت تقوای الهی، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

3- بندگان مؤمن، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند.

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا


1) 1) . کافی، ج3، ص444، ح 11؛ نورالثقلین، ج 4، ص 478، ح 18.

برداشت یاد شده از تعبیر «یٰا عِبٰادِ» (ای بندگان من) در خطاب به مؤمنان استفاده می‌شود.

4- اعتقاد به ربوبیت خدا، مقتضی تقواپیشگی و پروا داشتن از اوست.

اِتَّقُوا رَبَّکُمْ

5- رعایت تقوای الهی، امری لازم و واجب برای مؤمنان

اَلَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ

6- تشویق و ترغیب مؤمنان تقواپیشه به احسان، از سوی خداوند

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

یاد کردن پاداش احسان پس از توصیۀ به تقواپیشگی، می‌تواند برای تشویق و ترغیب تقواپیشگان به احسان باشد.

7- احسان، مقتضی پاداش نیک است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

8- احسان در دنیا، درپی‌دارندۀ پاداش نیک و بزرگ الهی در جهان آخرت

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا» متعلق به «أَحْسَنُوا» و ظرف برای آن باشد.

9- دنیا، عرصۀ تلاش و کوشش و جهان آخرت، عرصۀ اجر و پاداش

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

10- اعطای پاداش نیک در دنیا، وعدۀ خداوند به احسان کنندگان

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

«فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا» می‌تواند ظرف برای «حَسَنَةٌ» باشد، نه برای «أَحْسَنُوا» .

11- پاداش احسان‌کنندگان در دنیا، بسیار بزرگ و توصیف‌ناپذیر است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

با توجه به تنوین «حَسَنَةٌ» - که برای تعظیم و تفخیم است - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

12- زمین، از آنِ خدا و در مالکیت اوست.

أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ

اضافه در «أَرْضُ اللّٰهِ» لامیه است. یعنی زمینی که از آن خداوند است.

13- تشویق و ترغیب مؤمنان از سوی خداوند، به هجرت از سرزمین نامساعد برای حفظ ایمان، تقوا و احسان، به سرزمین مناسب دیگر

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ ... وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ

یاد کردن از توسعه و فراخی زمین - پس از توصیه به تقوا و احسان - برای مؤمنانی که به جرم ایمان و تقوای الهی به شدت تحت فشار و شکنجۀ مشرکان و کافران مکه قرار داشتند؛ در واقع توصیه و تشویق به هجرت، به سرزمین مساعد دیگر است.

14- وجود شرایط مناسب و مساعد برای دینداری، تقواپیشگی و احسان، از معیارهای شایسته و بایسته در انتخاب وطن و محل زندگی

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ ... وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ

15- رها کردن تقوا و احسان، به خاطر دلبستگی به وطن و محل سکونت، عملی ناپسند و عذری ناپذیرفتنی

یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ ... وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ

16- صابران، برخوردار از اجر و پاداش کامل و بدون کم و کاست

إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

«توفاة»(مصدر «یُوَفَّی» ) به معنای پرداخت کامل است.

17- دریافت اجر و پاداش کامل الهی، تنها از آنِ صابران است.

إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

برداشت یاد شده از کلمۀ «إِنَّمٰا» - که دلالت بر حصر می‌کند - قابل استفاده است.

18- نقش ممتاز صبر و شکیبایی، در سعادت و بهره‌مندی انسان از پاداش‌های الهی و مقامات معنوی

إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

19- هجرت در راه دین، پیام‌دار مشکلات و زحمات بسیار و نیازمند به صبر و تحمل است.

وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

نوید اجر و پاداش به صابران، پس از ذکر مسألۀ هجرت، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

20- صابران، برخوردار از جایگاهی والا و ویژه در پیشگاه خداوند

إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

وعدۀ اعطای پاداش کامل به صابران و منحصر دانستن این پاداش به آنان، گویای برداشت یاد شده است.

21- تشویق و ترغیب مؤمنان از سوی خداوند به صبر و تحمل سختی‌ها و مشکلات ناشی از هجرت

وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

22- «رب»از اسما و صفات خداوند

اِتَّقُوا رَبَّکُمْ

23- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: قال رسول‌اللّه(ص) إذا نُشِرت الدواوین و نُصِبت الموازین لم‌یُنْصَب لأهل‌البلاء میزان ولم‌یُنْشَر لهم دیوان ثمّ تلا هذه الأیة «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که رسول‌خدا(ص) فرمود:

هنگامی که نامه‌های اعمال گشوده می‌شود و میزان‌ها [برای سنجش اعمال] برپا می‌گردد، برای اهل مصیبت و بلا [که صابر بوده‌اند] میزانی برپا نمی‌شود و نامۀ عملی گشوده نمی‌گردد. آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» .

24- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...قال اللّه عزّوجلّ... «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ، فما أعطاهم اللّه فی الدنیا لم‌یحاسبهم به فی الآخرة ... ؛ (2)

از امام‌علی(ع) روایت شده است: ...خدای عزّوجلّ فرمود:

«إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» بنابراین، آنچه را خدا در دنیا به صابران داده است، در قیامت حساب آن را از آنان نمی‌خواهد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ تکلیف؛ حساب رسی؛ حسنه؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رستگاری؛ زمین؛ سختی؛ صبر؛ عبادت؛ عذر؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ وطن؛ وعده؛ هجرت

[سوره الزمر (39): آیه 11]

قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (11)

11

بگو: من مأمور شده‌ام که خدا را در حالی که عبادتم را برای او خالص کرده‌ام، بپرستم.

1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام موضع سازش‌ناپذیر عقیدتی و توحیدی خود به مردم

قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ

2- عبادت خدا، فرمان الهی به پیامبر(ص)

أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ

3- تنها خداوند، شایستۀ عبادت است.

مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

«اخلاص»(مصدر «مخلص») به معنای خالص گردانیدن است «دین»در معانی متعددی به کار می‌رود که از جمله آنها «عبادت»است بنابر این «أُمِرْتُ أَنْ ... مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ» یعنی به من فرمان داده شده که عبادت را برای خدا خالص گردانم و غیر او را نپرستم.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج8، ص767؛ نورالثقلین، ج 4، ص 481، ح 28.

2) 2) . أمالی مفید، ص 262، مجلس 31 (مصنفات شیخ مفید، ج 13، ص 262)؛ نورالثقلین، ج 4، ص 481، ح27.

4- اخلاص، شرط پذیرش عبادت و رکن آن است.

أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

خداوند به پیامبر(ص) توصیه فرمود که عبادت را با اخلاص انجام دهد. از این مطلب استفاده می‌شود که عبادت ناخالص مورد رضایت خدا نیست.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ استقامت؛ اللّه؛ امر الهی؛ تکلیف؛ توحید؛ رسالت؛ عبادت؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 12]

وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ اَلْمُسْلِمِینَ (12)

12

و مأمور شده‌ام که نخستین کس از اهل تسلیم و اطاعت باشم.

1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام مواضع عقیدتی خود و پیش‌گامی‌اش در تسلیم و طاعت خدا

قُلْ ... وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ

«اسلام»(مصدر«مسلمین») به معنای انقیاد و تسلیم است.

2- تسلیم بودن در برابر خداوند، روح اسلام و سایر ادیان توحیدی

أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ

3- لزوم پیش‌گام بودن رهبران جامعۀ ایمانی در عمل به آرمان‌ها و اهداف اعلام شدۀ خود به مردم

أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ

4- پیش‌گامی در ایمان و آرمان‌های الهی، از ملاک‌های ارزشمندی و برتری معنوی

وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ امامت؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ دین؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره الزمر (39): آیه 13]

قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (13)

13

بگو: من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.

1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام هراس داشتن از پیامدهای ناگوار اخروی در صورت عصیان و نافرمانی خدا، به مردم

قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

2- پیامبر(ص) در خوف و هراس از عذاب قیامت، در صورت عصیان و نافرمانی خداوند

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

3- خوف و هراس پیامبر(ص) از عذاب بزرگ الهی، بازدارندۀ آن حضرت از هرگونه عصیان و نافرمانی خداوند بود.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

4- ایمان به روز قیامت و ترس از عذاب بزرگ آن روز، بازدارندۀ آدمی از هرگونه گناه و شکستن قانون الهی است.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

5- تساوی پیامبر(ص) با دیگر مردمان در برابر قانون الهی و در پیشگاه عدل خداوند در قیامت

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

6- نظام کیفر و جزای الهی در قیامت، برپایۀ عدل و به دور از تبعیض و نابرابری است.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

7- عصیان و نافرمانی پروردگار، پیامددار عذاب الهی در قیامت

أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

8- قیامت، روزی بزرگ و هولناک

عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

9- قیامت، روز مجازات عصیانگران و گناه‌کاران است.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

10- برپاسازی قیامت، مقتضای ربوبیت خداوند است.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ حق؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ عدل؛ عذاب؛ عصمت؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ یوم عظیم

[سوره الزمر (39): آیه 14]

قُلِ اَللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی (14)

14

بگو: من فقط خدا را پرستش می‌کنم، درحالی‌که عبادتم را برای او خالص کرده‌ام.

1- پیامبر(ص)، مأمور اعلان موضع عقیدتی و توحیدی خود به مردم

قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی

2- عبادت، تنها شایسته خداوند است.

قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ

تقدیم «اللّٰهَ» (مفعول به) بر «أَعْبُدُ» مفید حصر است؛ یعنی تنها خدا را می‌پرستم.

3- عبادت خالصانۀ خدا، تکلیفی الهی برعهدۀ پیامبر(ص)

قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی

4- اخلاص، شرط پذیرش عبادت و رکن آن است.

قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ تکلیف؛ توحید؛ رسالت؛ عبادت؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 15]

فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِینُ (15)

15

پس شما هر چه را جز او می‌خواهید بپرستید، بگو: بی‌تردید، زیانکاران کسانی‌اند که سرمایۀ [عمر] خود و خانوادۀ خویش را روز قیامت تباه می‌بینند. هان! این است آن زیان آشکار.

1- ناراحتی پیامبر(ص)، از مشرکان و تهدید آنان به سرنوشت شوم و عذاب الهی

قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ ... فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ

امر «فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ» برای تهدید و نشانگر شدت غضب و ناراحتی پیامبر(ص) از کافران و مشرکان است.

2- یأس و ناامیدی پیامبر(ص)، از هدایت مشرکان مکّه

فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ

برداشت یاد شده با توجه به امر تهدیدی «فَاعْبُدُوا ...» و مکی بودن این سوره و آیات مورد بحث است.

3- مشرکان و کافران در عرصۀ قیامت، سرمایۀ عمر خود را تباه شده می‌بینند و خویش را از حمایت خانواده‌شان، محروم می‌یابند.

قُلْ إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

مقصود از «أنفس»سرمایه‌های عمر و مراد از«أهل»خانواده می‌باشد. بر این‌اساس خسارت نفس، به معنای تباه ساختن و بهرۀ کافی نگرفتن از سرمایۀ عمر و خسارت اهل به معنای از کف دادن حمایت خانواده و بهره نجستن از آنان می‌باشد.

4- شرک‌ورزی به خدا، مایۀ خسارت و از

کف دادن سرمایۀ عمر آدمی و محرومیت از بهره‌های بایسته از خانواده در عرصۀ قیامت

فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

5- کسانی که سرمایۀ عمر خویش و بهره‌های بایسته از خانوادۀ خود را در قیامت از دست بدهند، از زیانکاران واقعی محسوب خواهند شد.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

6- سرمایۀ عمر و بهره از خانواده، سرمایۀ کمال و سعادت آدمی است.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

7- سرمایه‌های وجودی انسان، ارزشمندترین سرمایه‌هاست.

اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ

خداوند سرمایه‌هایی از قبیل مال و امکانات را ذکر نفرموده و سرمایۀ عمر را بر سرمایۀ خانواده مقدم داشته است. از این نکته می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

8- تباه کردن سرمایۀ عمر و از کف دادن بهره از خانواده، خسرانی روشن و تردیدناپذیر

اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ

9- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به بهره گرفتن درست‌تر و هر چه بیشتر از سرمایۀ عمر خود و خانواده، در جهت کمالات معنوی و سعادت اخروی

اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ

10- قیامت، صحنۀ بروز و ظهور سعادت واقعی و سودبخشی و یا خسارت‌آفرینی عمر آدمی

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ تهدید؛ حزن؛ حق؛ خانواده؛ خسران؛ رستگاری؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ عذاب؛ عمر؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 16]

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ اَلنّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اَللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ (16)

16

آنان از بالای سرشان خیمه‌هایی از آتش و از زیر پایشان طبقاتی از آتش خواهند داشت، این است [آن عذابی] که خدا بندگان خود را به آن بیم می‌دهد. پس ای بندگان من، از من پروا بدارید.

1- مشرکان و کافران در دوزخ، از هر سو در محاصرۀ آتش قرار خواهند داشت.

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ

مقصود از سایبان‌هایی از آتش بر فراز کافران و زیر آنان، آتش فراگیر است که از هر سو آنها را محاصره خواهد کرد.

2- جهنم، دارای طبقات و درکات گوناگون

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ

مقصود از «فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ» و «تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ» می‌تواند طبقات و درکاتی باشد که همگی از آتش است و کافران در هر طبقه‌ای که قرار گیرند، در بالا و پایین آنان طبقه‌ای آتشین وجود خواهد داشت.

3- شدت و فراوانی آتش جهنم، در اطراف مشرکان و کافران

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ

مقصود از «فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ ...» هر چه باشد، این نکته را می‌رساند که آتش دوزخ بسیار شدید و زیاد است.

4- آتش، وسیلۀ اصلی عذاب و کیفر زیانکاران در قیامت

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ

5- معاد، جسمانی است.

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ

6- بیم دادن خداوند به بندگانش، دربارۀ پیامد شوم کفر و شرک و گرفتار شدن به آتش دوزخ

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ

7- یادآوری دوزخ و عذاب آتش آن، بهترین و مؤثرترین وسیلۀ اخطار دادن به بندگان و بازداشتن آنان از هرگونه عصیان و نافرمانی پروردگار

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ

8- اخطار کردن و بیم دادن، از شیوه‌های

بازدارنده از گناه و تربیت مردم حق‌گریز

ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ

9- توصیۀ خداوند به بندگان خود، مبنی بر رعایت تقوا و حساب بردن از خداوند

یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ

10- تقواپیشگی و پروای الهی، موجب رهایی از آتش دوزخ

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ

برداشت یاد شده از تفریع جملۀ «فَاتَّقُونِ» بر جملۀ «ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ» به دست می‌آید.

11- اخطارها و تهدیدهای خداوند، در راستای ایجاد روح تقوا و پرواپیشگی در انسان‌هاست.

ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ

12- اعتقاد به قیامت و عذاب دوزخ، سبب ترس از خدا و تقواپیشگی

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ

13- اخطار و بیم دادن خداوند به بندگانش، از روی لطف و مرحمت اوست.

ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ

تعبیر «ای بندگان من»نشانگر اظهار لطف خداوند به بندگان است. از این اظهار لطف پس از تهدید به آتش دوزخ، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

14- اخطار و بیم‌دادن مردم، باید از سر لطف و شفقت باشد.

ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ تربیت؛ تقوا؛ تهدید؛ جهنم؛ خانواده؛ خسران؛ خوف؛ ذکر؛ شرک؛ عذاب؛ عمر؛ کفر؛ گناه؛ معاد

[سوره الزمر (39): آیه 17]

وَ اَلَّذِینَ اِجْتَنَبُوا اَلطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اَللّٰهِ لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فَبَشِّرْ عِبٰادِ (17)

17

و کسانی‌که از پرستش طاغوت دوری می‌کنند و به‌سوی خدا باز می‌گردند، مژده برای آنان خواهد بود. پس به بندگانم مژده ده.

1- پرهیز از اطاعت طاغوت‌ها و سردمداران کفر و شرک، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا

«طاغوت»در اصل به هر متجاوز و رئیس گمراه‌گر گفته می‌شود. این کلمه در قرآن، هم به این معنا آمده و هم در بت و صنم به کار رفته است. چنانچه این واژه در آیۀ شریفه در معنای نخست به کار رفته باشد، مقصود از عبادت (أن یعبدوها) اطاعت خواهد بود. گفتنی است آیۀ شریفه درصدد توصیف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است که از آیات بعد نیز قابل استفاده است.

2- لزوم اجتناب از شرک و بت‌پرستی و اطاعت از سردمداران ضلالت

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا

3- اطاعت از سردمداران گمراهی، شرک است.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا

به کارگیری فعل «یعبدوا»به جای«یطیعوا»در مورد اطاعت از طاغوت‌ها مفید برداشت مزبور است.

4- توبه و بازگشت به خدا، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است.

وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ

«إنابة»(مصدر «أَنٰابُوا» ) به معنای رجوع همراه با اخلاص است (مفردات) بنابراین «أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ» ؛ یعنی، بازگشتند به خدا با توبه و اخلاص.

5- کسانی که از شرک‌ورزی به خدا و اطاعت سردمداران ضلالت، پرهیز کرده و به خدا روی آورند و توبه کنند، شایستۀ بشارت الهی‌اند.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ لَهُمُ الْبُشْریٰ

6- سعادت و نیک‌بختی انسان در عرصۀ آخرت، در گرو اجتناب از شرک‌ورزی به خدا، پرهیز از اطاعت سردمداران ضلالت و توبه و روی کرد به خداوند است.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ ... لَهُمُ الْبُشْریٰ

مقصود از بشارت در آیۀ شریفه، بشارت به بهشت و سعادت اخروی است.

7- اجتناب از شرک‌ورزی به خدا و اطاعت از سران ضلالت، شرط توبه و رویکرد به خداوند است.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ

تقدم مسألۀ اجتناب از طاغوت، بر موضوع توبه و رویکرد به خداوند، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

8- شرک‌ورزی به خدا و اطاعت از سران ضلالت، مانع توبه و باریافتن به درگاه الهی است.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ

9- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ بشارت خداوند به بندگان خالص اوست.

فَبَشِّرْ عِبٰادِ

کلمۀ «عِبٰادِ» به ضمیر متکلم اضافه شده است؛ ولی در کلام حذف گردیده و تقدیر آن «عبادی»است.

10- «بشارت و انذار»، و «تشویق و تهدید»، از روش‌های تربیتی قرآن

لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ ... لَهُمُ الْبُشْریٰ فَبَشِّرْ عِبٰادِ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ تربیت؛ توبه؛ تولی؛ دنیا؛ رسالت؛ رستگاری؛ شرک؛ طاغوت؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 18]

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (18)

18

همانان که به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند. اینانند که خدا هدایتشان کرده است و اینانند که صاحبان خردند.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ بشارت الهی به بندگانی که به سخنان دیگران گوش فرا می‌دهند و آن گاه از بهترین آنها پیروی می‌کنند.

فَبَشِّرْ عِبٰادِ . اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

2- سخن فاقد حسن و خوبی، شایستۀ استماع و گوش سپردن نیست.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

به کار رفتن تعبیر «أحسن»(بهترین)، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که سخنانی شایستۀ شنیدن است که در آنها حسنی وجود داشته باشد. در این صورت می‌توان از میان آنها، احسن و بهترین را برگزید و از آن پیروی کرد.

3- استماع سخنان و برگزیدن آنها، باید به منظور عمل به مقتضیات آنها باشد؛ نه برای صرف دانایی، سرگرمی فکری و ... .

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

خداوند پس از طرح مسألۀ استماع سخنان، مسألۀ اتباع و پیروی کردن از بهترین آنها را یادآور شده است. این مطلب می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- همواره باید عمل، فلسفۀ هرگونه گفت وگوهای علمی و نظریه‌پردازی‌ها باشد.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

5- آزادی و اختیار انسان، در عرضۀ افکار

و عقاید و انتخاب صحیح آنها

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

لازمۀ شنیدن سخنان، وجود افکار و عقاید گوناگون و آزادی در بیان آنها است و لازمۀ گزینش بهترین سخنان و پیروی از آنها، وجود آزادی انتخاب است.

6- محتوای سخن، ملاک ارزیابی و داوری است، نه گویندۀ آن.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

از این‌که خداوند فرمود: از بهترین سخن پیروی کنید نه از بهترین گوینده، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

7- لزوم جست وجو و نقد و بررسی سخنان و گزینش بهترین آنها

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

8- انسان، دارای توان تحلیل افکار و عقاید گوناگون و تشخیص و انتخاب بهترین آنها

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

9- اسلام، برترین عقیده و بهترین سخن در باب دین

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

مقصود از سخن در آیۀ شریفه و گزینش بهترین سخنان، آن سخنی است که دربارۀ مسائل دینی است. بنابراین مصداق اصلی و مورد نظر بهترین سخن، مکتب اسلام خواهد بود که دین منتخب قرآن است.

10- انتخاب بهترین عقیده و برترین سخن در باب تعالیم دینی، از ویژگی‌های مؤمنان و خردمندان است.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

آیۀ شریفه در توصیف مؤمنان و خردمندان می‌باشد که در ذیل آیه از آن یاد شده است.

11- لزوم اجتناب از هرگونه تقلید کورکورانه در علوم و معارف الهی و در گزینش آنها

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

12- لزوم سعۀ صدر در گفت وگوهای علمی و در عرصۀ تضارب افکار و بیان اندیشه‌های گوناگون

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

13- تنها، برگزیدگان و پیروی‌کنندگان بهترین سخن، از هدایت الهی برخوردارند.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ

14- شنیدن سخنان و برگزیدن بهترین آنها، تنها راه مطمئن و خردورزانه برای دستیابی به حقایق الهی

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

15- بهره‌مندی از هدایت خاص خداوند، در گرو تلاش و کوشش مناسب برای دریافت حقایق

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند انسان‌هایی که به تلاش برای شنیدن و برگزیدن بهترین سخنان می‌پردازند، هدایت یافتگان خود شمرده است. گفتنی است مقصود از هدایت در آیۀ شریفه، هدایت خاص الهی است؛ نه هدایت عام که برای همۀ انسان‌ها خواهد بود.

16- تنها، برگزینندگان و پیروی‌کنندگان بهترین سخن، صاحبان عقل سلیم و خرداند.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

«لب»(مفرد «ألباب») به معنای عقل سلیم و خرد ناب است.

گفتنی است تعریف دو جزء جمله، یعنی مبتدا (أُولٰئِکَ) و خبر (هُم) مفید حصر است.

17- گوش سپردن به سخنان و برگزیدن بهترین آنها، نشانۀ عقل سلیم و خرد ناب است.

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

18- بهترین و برترین سخن، نشانۀ حقانیت آن و الزام‌آور برای انسان

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

توصیۀ خداوند به اهل ایمان مبنی برگزیدن و پیروی کردن بهترین سخن، بیانگر این حقیقت است که هرگاه مؤمنان به چنین سخنی دست یافتند، برای آنان حجت و الزام‌آور خواهد بود.

19- عقل و خرد ناب، از ابزار و راه‌های شناخت حقایق

اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

20- بشارت خداوند به حق پذیران و صاحبان عقل و خردناب، به داشتن آیندۀ سعادتمندانه

فَبَشِّرْ عِبٰادِ . اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

21- گوش نسپردن به سخنان و پیروی‌نکردن از بهترین آنها، موجب خسران و تباهی عمر است.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ ... الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

آیات گذشته در توصیف خاسران بود و آیۀ مورد بحث، دربارۀ

کسانی است که در قطب مخالف زیان‌کنندگان قرار داشته و در سایۀ گوش فرا دادن به سخنان و گزینش بهترین آنها، به سعادت نایل شده‌اند. بنابراین از ارتباط میان آیات یاد شده، به دست می‌آید که استماع سخنان و گزینش بهترین آنها موجب سعادت و ترک آن سبب خسران و بدبختی است.


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پیری؛ تقلید؛ جبر و اختیار؛ حق؛ خسران؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ سخن؛ شرح صدر؛ شناخت؛ عقل؛ عمر؛ عمل؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 19]

أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی اَلنّٰارِ (19)

19

پس آیا کسی را که وعدۀ عذاب در حق او ثابت شده است [می‌توانی هدایت کنی]؟ آیا تو می‌توانی کسی را که در آتش است نجات دهی؟

1- هدایت کسانی که عذاب الهی دربارۀ آنان قطعی شده، در توان هیچ‌کس - حتی پیامبر(ص) - نیست.

أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

«حَقَّ» ؛ یعنی،«ثَبَتَ» و «وَجَبَ»(ثابت و واجب شد) و «کَلِمَةُ» در آیۀ شریفه به معنای وعده و یا فرمان است و همزه در «أَ فَأَنْتَ ...» استفهام انکاری می‌باشد. بر این اساس پیام آیه چنین می‌شود: آیا کسی که وعده و فرمان عذاب بر وی قطعی شده است، تو می‌توانی هدایتش نمایی؟ هرگز!

2- عذاب مردم حق‌ناپذیر و لجوج، امری قطعی و سنت تغییرناپذیر الهی

أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

3- محکومان به عذاب قطعی الهی، هیچ راه گریز و رهایی از آن ندارند.

أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

4- علاقۀ شدید و کوشش فراوان پیامبر(ص) به هدایت و نجات مردمان گمراه از عذاب و بدبختی

أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

از آیۀ شریفه، استفاده می‌شود که پیامبر(ص) تلاشی فراوان برای هدایت مردم کافر و لجوج مکه داشتند. این آیه درصدد بیان این حقیقت به آن حضرت است که این کافران مردمی حق ناپذیراند بنابر این، تو خود را بیش از این در رنج و سختی مینداز.

5- برخی از مردم، چنان هدایت‌ناپذیر و حق‌گریزاند که حتی سخنان پیامبران نیز در آنان کارساز نیست.

أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

تردیدی نیست که عذاب الهی بر کسانی قطعی خواهد شد که هیچ امیدی به هدایت آنان نباشد. بنابراین می‌توان استفاده کرد که هدایت این گروه امکان‌پذیر نخواهد بود، حتی اگر هادی شخصیتی چون رسول خدا(ص) باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ حق؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عذاب؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 20]

لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ اَلْمِیعٰادَ (20)

20

لیکن کسانی‌که از پروردگارشان پروا دارند غرفه‌هایی خواهند داشت که از بالای آنها غرفه‌هائی بنا شده و از زیر آنها نهرها روان است. وعدۀ خداست. خدا وعدۀ خود را خلاف نمی‌کند.

1- عبادت خالصانه خدا، اجتناب از اطاعت طاغوت، توبه، پیروی از بهترین سخن و خردورزی، از اوصاف تقواپیشگان

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ ... الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ

«الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» بیان تفصیلی برای آن دسته از افراد مؤمنی است که در آیات قبل توصیف شده‌اند؛ یعنی،«الذین اجتنبوا الطاغوت... الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ...».

2- بناهای مرتفع و چند طبقه (کاخ‌ها) در بهشت، پاداش اختصاصی تقواپیشگان

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ

«غرفه»(مفرد «غُرَفٌ» ) به معنای بنای مرتفع و خانه‌ای بالای خانه‌ای دیگر (چند طبقه چون کاخ) است. لام در «لَهُمْ» برای اختصاص می‌باشد.

3- ایمان و اعتقاد به ربوبیت الهی، مقتضی تقواپیشگی و پرهیزکاری است.

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ

4- تقواپیشگان، از منظره‌های چشم‌نواز و لذت‌بخش بهشت بهره‌مند خواهند شد.

لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ

مرتفع و چند طبقه بودن بناهای بهشت به همراه جریان نهرها در پایین آنها، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

5- تقوا، عامل اصلی ورود به بهشت و برخورداری از مواهب آن است.

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ

اختصاص یافتن بهشت به کسانی که دارای صفت تقوا هستند -

در حالی که بهشتیان باید از اوصاف دیگری نیز برخوردار باشند - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

6- اعطای پاداش به تقواپیشگان، جلوه‌ای از ربوبیت الهی

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ

7- مشرکان و کافران، محروم از بهشت و موهبت‌های آن

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ

لام اختصاص در «لَهُمْ» بیانگر این حقیقت است که: کافران و مشرکان - که در قطب مقابل خداترسان قرار دارند - از نعمت‌های بهشتی محروم‌اند.

8- از زیر کاخ‌ها و بناهای تقواپیشگان در بهشت، نهرهایی جاری است.

غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

9- معاد، جسمانی است.

لَهُمْ غُرَفٌ ... تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

10- اعطای کاخ‌ها و بناهای رفیع به همراه نهرهای جاری، وعدۀ خداوند به تقواپیشگان

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ ... وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ

11- وعده‌های خداوند، تخلف‌ناپذیر است.

لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ

12- خلف وعده و قرارشکنی، عملی زشت و غیرخدا پسندانه

لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ

13- «بشارت و انذار» و «تهدید و تشویق»، از روش‌های تربیتی قرآن

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ ... لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ ... لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امید؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ تفکر؛ تقوا؛ توبه؛ تهدید؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛سخن؛ شرک؛ طاغوت؛ عمل؛ کفر؛ معاد؛ نعمت؛ نهر؛ وعده

[سوره الزمر (39): آیه 21]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (21)

21

آیا ندیده‌ای که خدا آبی از آسمان نازل کرده و آن‌را به صورت چشمه‌هایی در دل زمین راه داده، سپس به وسیلۀ آن کشته‌ای را که رنگ‌های آن مختلف است، پدید می‌آورد؛ آن‌گاه خشک می‌گردد و آن‌را زرد شده می‌بینی، سپس خاشاکش می‌کند. به راستی در این [تحولات] برای خردمندان تذکّری است.

1- خداوند، نازل‌کنندۀ باران از آسمان

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

2- خداوند، باران را به صورت چشمه‌سارها در دل زمین راه داده و روان ساخته است.

أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ

«سلوک»(مصدر «سلک») به معنای داخل کردن و نفوذ دادن شیء است.

3- باران، منشأ پیدایش چشمه‌سارها در زمین

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ

«ینبوع» (مفرد «یَنٰابِیعَ» ) به معنای مکان جوشش آب (چشمه) است.

4- آسمان، از منابع آب در زمین

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ

5- وجود لایه‌های نفوذپذیر برای آب در بستر زمین

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ

6- جریان رویش کشت‌های رنگارنگ و رسیده و آن گاه خشک و خاشاک شده ساقه‌ها و برگ‌های آنها، به دست خداوند است.

ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً

«هیجان»(مصدر «یَهِیجُ» ) در اصل به معنای حرکت شتابان و جوش و خروش است. این کلمه هرگاه به کشت‌ها و نباتات نسبت داده شود، آغاز خشک شدن را افاده می‌کند و این کنایه از رسیدن محصول و وقت چیدن آن است. «حطام»به معنای خرده‌های یک شیء خشک شده است و مقصود از آن، خرد و کاه شدن برگ‌ها و ساقه‌های کشت‌ها است.

7- آب، مایۀ حیات و رویش کشته‌های

متنوع و رنگارنگ

یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا

8- زرد و خشک شدن، نشانۀ پایان رشد کشت‌ها

ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا

9- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند

أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً

تردیدی نیست که نزول باران، چوشیدن چشمه‌ها و رویش کشت‌ها، در اثر عوامل طبیعی انجام می‌پذیرد؛ چنان که خداوند در همین آیه، عامل رویش کشت‌ها را، آب دانسته است (ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً) . در عین حال خداوند تمامی این کارها را به خود نسبت داده است ( «أَنْزَلَ» ، «فَسَلَکَهُ» ، «یُخْرِجُ بِهِ» و «یَجْعَلُهُ» ). مطلب یاد شده بیانگر این حقیقت است که همۀ عوامل طبیعی، در طول ارادۀ خدا و مجرای آن است.

10- خداوند، فراخوان انسان‌ها به مطالعه در مبدأ نزول باران و چگونگی رویش کشت‌های رنگارنگ و خشک و خرد شدن آنها

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً ... ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً

11- مطالعه و تأمل، در مظاهر طبیعت، راهی برای شناخت خداوند

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ

12- طبیعت (جریان نزول باران، پیدایش چشمه‌سارها، رویش کشت‌های رنگارنگ و خشک و خرد شدن آنها)، از جلوه‌های قدرت و ربوبیت خداوند است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ

13- مرگ و نزول باران حیات‌آفرین (رویش کشت‌ها و خشک و خرد شدن آنها)، نشانۀ قدرت خداوند بر حیات بخشیدن دوبارۀ انسان‌ها در قیامت

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً ... ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

از آن‌جایی که آیۀ شریفه پس از آیات مربوط به معاد و بهشت و جهنم آمده است، می‌تواند درصدد اثبات قدرت خداوند بر آفرینش مجدد انسان‌ها در قیامت باشد.

14- مطالعه در مظاهر طبیعت (جریان نزول باران، چشمه‌سارها و پیدایش کشت‌ها)، مایۀ بیداری و پندگیری صاحبان عقل و خرد است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

15- تنها صاحبان عقل و خرد، گروه حق‌جو و پندپذیراند.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

16- داشتن روح‌پندپذیری و حق‌جویی، شرط بهره جستن و تأثیر پذیرفتن از سخنان به حق قرآن

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

17- پندپذیری، نشانۀ عقل و خرد است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

18- مؤمنان، برخورد از عقل و خرد و کافران فاقد آن

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

برداشت یاد شده از ارتباط آیۀ شریفه با آیات گذشته به‌دست می‌آید؛ زیرا آیات پیش دربارۀ اوصاف مؤمنان در مقابل کافران بود و در این آیه نیز یکی دیگر از اوصاف مؤمنان بیان شده است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ باران؛ تفکر؛ توحید؛ چشمه؛ حق؛ حیات؛ رشد؛ رنگ؛ زمین؛ شناخت؛طبیعت؛ عبرت؛ عقل؛ قرآن؛ کاه؛ کفر؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد

[سوره الزمر (39): آیه 22]

أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (22)

22

پس آیا کسی که خدا سینۀ او را برای اسلام گشاده و در نتیجه بر نوری از جانب پروردگارش قرار دارد [همچون کسی است که سنگدل است]؟ پس وای بر کسانی‌که در اثر سنگدلی یاد خدا نمی‌کنند. اینان در گمراهی آشکاری هستند.

1- مؤمنان، برخوردار از شرح صدر و روح تسلیم و انقیاد در برابر حق

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ

«شَرَحَ» به معنای بسط و سعه است و شرح صدر به معنای بسط و گشادن سینه و قلب برای تحمل و پذیرش سخن حق است.

«اسلام»در دو معنا به کار می‌رود 1- تسلیم و انقیاد، 2- دین اسلام. در برداشت یاد شده معنای نخست اسلام در نظر است.

2- گرایش به دین اسلام، در گرو وجود سعۀ صدر و روح پذیرش حق در انسان است.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ

3- اسلام، نامی که خداوند برای دین حضرت محمّد(ص) برگزیده است.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ

4- شرح صدر، زمینه‌ساز تابش نور هدایت بر قلب انسان و استفاده از دلایل و برهان‌های الهی

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

«نُورٍ» در آیۀ شریفه، کنایه از هدایت، دلایل و براهین الهی است. تفریع «فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» بر «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ» ، گویای برداشت یاد شده است.

5- اسلام، دین متکی بر معرفت و برهان و دلیل

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

6- مؤمنان، برخوردار از معرفت و نور هدایت الهی

فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

7- شرح صدر و برخورداری از نور و برهان‌های الهی، از اوصاف صاحبان عقل و خردناب است.

لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ .

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

ارتباط آیه با آیۀ قبل، بیانگر مطلب یاد شده است.

8- هدایت انسان‌های حق پذیر و دارای شرح صدر، مقتضای ربوبیت الهی است.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

9- انقیاد و تسلیم، روح ادیان الهی و توحیدی

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

10- وجود اختلاف اساسی انسان مؤمن حق‌پذیر و نرم دل با کافر حق ناپذیر و سنگدل، از نظر شخصیت و سرنوشت

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ

«مِنْ» در آیۀ شریفه، اسم موصول و مبتدا است و خبر آن - به قرینۀ جملۀ بعدی (فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ...) - جمله‌ای محذوف می‌باشد. تقدیر کلام چنین است: «ا فمن شرح الله صدره للإسلام ... کمن قسا قلبه». بنابراین آیۀ شریفه درصدد مقایسه میان شخصیت دو انسان مؤمن و کافر و سرنوشت آنان در آینده است.

11- بیدارگری از طریق مقایسه کردن میان نیکان و بدان‌و بیان سرنوشت آنان، از روش‌های تربیتی قرآن

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ

12- سنگدلان غافل از خدا، دچار سرنوشتی دردآور

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

واژۀ«ویل»برای تفجیع و تحسّر است و در جایی به‌کار می‌رود که حادثۀ دردآوری پیش آمده و یا در شرف وقوع باشد.

13- قساوت قلب و سنگدلی، مانع پذیرش حق و تابش نور الهی بر قلب‌ها

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ ... فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

14- یاد خدا، نشانۀ شرح صدر و مبرّا بودن از قساوت قلب است.

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

در این آیه از ویژگی‌های سنگدلان، غفلت و دوری از یاد خدا برشمرده شده است. بنابراین می‌توان استفاده کرد آنان که یاد خدا می‌کنند چنین نیستند؛ بلکه همواره با شرح صدر و نرم‌دلی به سر می‌برند.

15- کافران اسلام‌گریز، دچار سنگدلی و قساوت قلب‌اند.

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

16- کسانی که قلبشان دچار قساوت بوده و دلشان سخت می‌باشد، در گمراهی شدید و آشکاری به سر می‌برند.

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

آشکار بودن ضلالت سنگدلان (اولئک فی ضلال مبین)، می‌تواند به خاطر شدید بودن آن باشد؛ به گونه‌ای که برای همگان محرز و انکارناپذیر است.

17- قساوت قلب و خدا فراموشی، نشانۀ گمراهی عمیق و آشکار

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

18- «روی أنّ النبیّ(ص) قرأ «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» فقال إنّ النور إذا وقع فی القلب إنفسح له و انشرح، قالوا: یا رسول‌اللّه فهل لذٰلک علامة یعرف بها؟ قال: التجافی عن دارالغرور و الإنابة إلیٰ دار الخلود و الإستعداد للموت قبل نزول الموت؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده که آن حضرت آیۀ «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» را تلاوت کرد و آن گاه فرمود: هنگامی که نور وارد قلب می‌شود، قلب برای اسلام باز و گشاده می‌گردد. گفتند: ای رسول خدا! آیا علامتی برای آن هست که به وسیلۀ آن شناخته شود؟ فرمود: علامت آن پهلو تهی کردن از خانۀ غرور و بازگشت به خانۀ جاویدان و آماده شدن برای مرگ قبل از آمدن آن است».


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تربیت؛ تسلیم؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ شرح صدر؛ ضلالت؛ عقل؛ غفلت؛ قساوت؛ قلب؛ قیاس؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نور؛ هدایت


1) 1) . روضةالواعظین، ص 448، (مجلس فی ذکر الدنیا)؛ نورالثقلین، ج 4، ص 485، ح 40.

[سوره الزمر (39): آیه 23]

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (23)

23

خدا بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی که آیاتش مشابه یکدیگر و مکرّر است. از [شیندن آیات] آن، پوست‌های بدن کسانی‌که از پروردگارشان بیم دارند می‌لرزد. سپس پوست و دلشان به یاد خدا آرام می‌شود. این هدایت خداست که هر که را بخواهد به وسیلۀ آن هدایت می‌کند. و هر که را خدا گمراه کند راهنمایی برای او نخواهد بود.

1- خداوند، بهترین سخن را برای مردم نازل فرموده است.

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ

2- قرآن، حاوی بهترین سخن دربارۀ دین و هدایت مردمان

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ

مقصود از «أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» قرآن کریم است و چون موضوع کتاب‌های آسمانی، دین و هدایت مردمان می‌باشد، قهراً بهترین بودن قرآن در رابطه با موضوع خودش خواهد بود.

3- قرآن، بهترین کتاب آسمانی در مقایسه با دیگر کتاب‌های آسمانی

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ

بهترین بودن قرآن، ممکن است در مقایسه با دیگر کتاب‌های آسمانی باشد.

4- کتابت و تدوین آیات قرآن، پس از نزول

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان جهت بوده که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شد و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید. هر دو احتمال گویای برداشت یاد شده است.

5- شباهت، هماهنگی و انسجام آیات و مطالب قرآن

کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً

«مُتَشٰابِهاً» صفت برای «کِتٰاباً» است و مقصود از«مشابهت» هماهنگی وانسجام آیات و مطالب قرآن است که هیچ‌گونه

اختلاف و تضاد و تناقض در آنها وجود ندارد.

6- تکرار مطالب و مسائل، از ویژگی‌های قرآن

کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ

«مثنی»(جمع «مَثٰانِیَ» ) به معنای مکرر است و مقصود از آن تکرار شدن بسیاری از مسائل و مطالب قرآن (همچون داستان‌ها و...) به مناسبت‌های مختلف و به اقتضای نیازهایی بود که پیش می‌آمد.

7- تأثیر عمیق و لرزه انداز قرآن، بر خداترسان

کِتٰاباً ... تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

8- اثرپذیری عمیق و لرزه‌انداز قرآن، نشانۀ وجود روح خداترسی در انسان

کِتٰاباً ... تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

9- تأثیرگذاری عمیق و لرزه‌انداز دل‌های آماده، از ویژگی‌های کتاب آسمانی قرآن

کِتٰاباً ... تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

جملۀ «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ ...» صفت برای «کتاب»است.

10- تأثیر آرامش بخش و سرورآفرین قرآن، در خداترسان

ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ

نرم شدن پوست‌ها و قلب‌ها (تلین جلودهم و قلوبهم)، کنایه از آرامش یافتن و سرور است. این مطلب در مقابل ترس و ناراحتی است که موجب لرزش پوست‌ها (اندام) و اضطراب دل‌ها می‌باشد.

11- تأثیرگذاری قرآن، در گرو وجود زمینه‌های لازم و دل آماده است.

تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ

این‌که خداوند فرمود: قرآن، لرزه به اندام اهل‌خشیت می‌اندازد و در خداترسان اثر عمیق می‌گذارد، بیانگر این حقیقت است که قرآن در کسانی اثر می‌گذارد که زمینۀ آن را داشته باشند و دلشان آمادۀ پذیرش سخن حق باشد.

12- یاد خدا، آرام‌بخش جان‌ها و مایۀ سرور قلب‌هاست.

ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ

13- پدید آوردن حالت «ترس و آرامش» و«بیم و امید»در انسان، از آثار توجه به قرآن است.

کِتٰاباً ... تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ

لرزش یا آرامش اندام و قلب، از آثار توجه به قرآن کریم است و این دو نشانۀ وجود دو حالت خوف و رجا در انسان است.

14- قرآن، کتاب هدایت است.

کِتٰاباً ... ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ

15- هدایت‌پذیری از قرآن، در گرو مشیت و خواست خداوند است.

کِتٰاباً ... ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ

16- اهل‌خشیت، بهره‌مند از هدایت الهی

کِتٰاباً ... تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ... ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ

از این‌که خداوند اهل خشیت را، کسانی معرفی کرد که تحت تأثیر قرآن قرار می‌گیرند، به دست می‌آید که یکی از مصادیق مورد نظر از «یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ» همین گروه می‌باشد.

17- گمراه شدۀ الهی، برای همیشه از هدایت محروم است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

18- سنگدلان غافل از خدا، محروم از هدایت‌اند.

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

مقصود از «مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ ...» همان سنگدلان از خدا غافل هستند که در آیۀ قبل، از آنان سخن به میان آمده است (فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر اللّه...).

19- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ امید؛ پوست؛ تاریخ قرآن؛ تکرار در قرآن؛ خوف؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ سرور؛ ضلالت؛ غفلت؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کتابت قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محکم و متشابه؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 24]

أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (24)

24

پس آیا کسی که روز قیامت صورت خود را در برابر آن عذاب سخت سپر می‌کند [همچون کسی است که از عذاب در امان است]؟ و به ستمکاران گفته می‌شود:

بچشید آنچه را که به دست می‌آورید.

1- اوج ناتوانی کافران و مشرکان دوزخی، در دفاع از خود در برابر عذاب الهی

أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

«إتقاء»(مصدر «یَتَّقِی» ) به معنای سپر گرفتن جهت حفظ و دفاع از خود در برابر گزند است. دفاع از خود در برابر عذاب الهی به وسیلۀ صورت - در حالی که اصولاً انسان‌ها برای دفاع از خود از دست و پا استفاده می‌کنند تا گزندی به صورتشان نرسد - بیانگر اوج ناتوانی دوزخیان از

دفع عذاب از خویش است.

2- تلاش مذبوحانه و بی‌ثمر کافران و مشرکان دوزخی، در جهت دفع عذاب الهی از خود

أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

3- وجود اختلاف اساسی میان دو انسان مؤمن خداترس و کافر خداگریز، از نظر شخصیت و سرنوشت

فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

«من»در آیۀ شریفه، اسم‌موصول بوده و مبتدا و خبر آن، جمله‌ای محذوف است و تقدیر کلام چنین می‌باشد: «أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ ... کمن آمن».

بنابراین آیۀ شریفه درصدد مقایسه میان شخصیت دو انسان مؤمن و کافر وسرنوشت آنان در آینده است.

4- بیدارگری از راه مقایسه کردن میان نیکان و بدان و بیان سرنوشت آنان، از روش‌های تربیتی قرآن

أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

5- ستمگران، گرفتار عذاب سخت و گریزناپذیر در قیامت

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

6- عذاب سخت و گریزناپذیر ستمگران، نتیجۀ رفتار و کردار خود آنان است.

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

خداوند متعال در این جا چشیدن عذاب را به خود رفتار و کردار نسبت داده است. این مطلب گویای این‌حقیقت است که عذاب، نتیجه و حاصل خود رفتار آدمی است.

7- کفر و شرک، ظلم است.

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

مقصود از «ظالمان»، کافران و مشرکان است. توصیف آنان با صفت ظلم، بیانگر این حقیقت است که کفر و شرک ظلم است و همین ظلم، موجب دوزخی شدن آنان می‌گردد.

8- ظلم، موجب عذاب سخت الهی

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

9- ظالمان، مورد سرزنش و تحقیر در قیامت

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

تعبیر «بچشید...» برای سرزنش و تحقیر می‌باشد.

10- سرنوشت اخروی هر انسان، به دست خود او رقم می‌خورد.

وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

11- نظام جزا و کیفر الهی، عادلانه است.

ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

خداوند، عذاب قیامت را برابر و نتیجۀ دستاوردهای خود انسان دانسته است. این بیان گویای این حقیقت است که عذاب قیامت - هر چند سخت است - ولی چون نتیجۀ رفتار و کردار خود انسان است، عادلانه و به دور از ظلم و اجحاف می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تربیت؛ جهنم؛ سپر؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت

[سوره الزمر (39): آیه 25]

کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (25)

25

کسانی‌که پیش از اینان بودند [نیز پیامبران را] تکذیب کردند، پس عذاب از آن‌جایی که خبر نداشتند به سراغشان آمد.

1- تکذیب پیامبر(ص) توسط مشرکان صدراسلام

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ

2- تکذیب پیامبران، دارای پیشینۀ طولانی در تاریخ

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- تکذیب‌کنندگان پیامبران، از میان اقوام گذشته، به عذاب الهی گرفتار شدند.

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ

4- عذاب تکذیب‌کنندگان انبیای الهی، غافلگیرانه بود.

فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

5- تهدید تکذیب‌کنندگان پیامبر(ص) به عذاب غافلگیر کننده، از سوی خداوند

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

آیۀ شریفه، در مقام تهدید تکذیب کنندگان پیامبر(ص) و هشدار آنان به عذاب است.

6- سرنوشت شوم و هلاکت‌بار تکذیب کنندگان پیامبران در گذشته، عبرت‌آموز برای دیگران

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ دشمنی؛ دین؛ عبرت؛ عذاب

[سوره الزمر (39): آیه 26]

فَأَذٰاقَهُمُ اَللّٰهُ اَلْخِزْیَ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (26)

26

پس خدا رسوایی را در زندگی دنیا به آنان چشانید، و عذاب آخرت قطعاً بزرگ‌تر است. اگر می‌دانستند [طغیان نمی‌کردند].

1- عذاب دنیایی تکذیب‌کنندگان پیامبران الهی در تاریخ، عذابی ذلت‌بار و خوارکننده بود.

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

2- تکذیب پیامبران الهی، زمینه‌ساز عذاب ذلت‌بار و سرافکنده کننده در دنیا از سوی خداوند

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

3- ذلت و سرافکندگی در زندگی دنیایی، از انواع عذاب‌های الهی در دنیا

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

4- ذلت و سرافکندگی در دنیا، عذابی بزرگ برای انسان

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

از بزرگ‌تر شمرده شدن عذاب اخروی، به دست می‌آید که عذاب ذلت‌بار دنیایی، خود عذابی بزرگ است.

5- عذاب تکذیب‌کنندگان پیامبران در آخرت، بسی بزرگ‌تر و شدیدتر از عذاب ذلت‌بار آنان در دنیااست.

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

بزرگ‌تر بودن عذاب اخروی، می‌تواند اشاره به شدیدتر بودن آن در مقایسه با عذاب‌های دنیایی باشد.

6- تکذیب رسالت پیامبر(ص) از سوی کافران، برخاسته از ناآگاهی و غفلت آنان، از سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان بود.

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

مفعول «یَعْلَمُونَ» - به قرینۀ جملات گذشته - ابتلای مکذبان به عذاب الهی است و جواب شرط «لَوْ کٰانُوا ...» محذوف بوده و تقدیر آن چنین است: «لو کانوا یعلمون ما کذبوا رسلهم فی الدنیا؛ اگر آنان می‌دانستند که چه بر سر تکذیب‌گران پیشین آمده است، رسولان را تکذیب نمی‌کردند».

7- آگاهی و توجه به سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان انبیای الهی، بازدارندۀ

انسان از تکذیب و زمینه‌ساز رویکرد به دین

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ ... أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

8- نتیجه و پیامد اصلی عقاید باطل و رفتار زشت انسان، در قیامت ظهور و بروز پیدا خواهد کرد.

وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

«عذاب»نتیجۀ طبیعی عقاید باطل و کردار ناپسند انسان است.

بر این اساس بزرگ‌تر بودن عذاب اخروی در مقایسه با عذاب دنیایی، بیانگر این حقیقت است که نتیجه اصلی عقاید و رفتار زشت، تنها در آخرت ظاهر خواهد شد و آنچه در دنیا مشاهده می‌شود تنها ظهور بخشی از آن است.

9- دلداری خداوند به پیامبر، در برابر تکذیب کافران و مشرکان

فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ ... وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ تکذیب؛ جهل؛ حیات؛ دلداری؛ ذکر؛ ذلت؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 27]

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (27)

27

و بی‌تردید، ما در این قرآن برای مردم هرگونه مَثَلی زدیم، باشد که آنان متذکّر شوند.

1- قرآن، حاوی انواع مثل‌هاست.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ

2- مثل‌های قرآن، بهترین و سودمندترین مثل‌هاست.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ

تنکیر «مَثَلٍ» دلالت بر تعظیم و شرافت دارد؛ یعنی، مثل‌های قرآن بهترین وسودمندترین مثل‌ها است.

3- قرآن، کتابی است برای عموم مردم؛ نه ویژۀ گروهی خاص.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ

برداشت یاد شده از آمدن واژۀ «لِلنّٰاسِ» استفاده می‌شود.

4- گوناگونی مثل‌های قرآن، متناسب با فهم توده‌ها و قابل استفاده و سودمند برای طبقات مختلف فکری است.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ

برداشت یاد شده با توجه به آمدن سه واژه در آیۀ شریفه است:

1- لام در «لِلنّٰاسِ» که برای انتفاع است؛ 2- «الناس»که بر عموم مردم دلالت دارد؛ 3- تعبیر «کُلِّ مَثَلٍ» که بر تنوع مثل‌ها اشاره دارد.

5- متذکر شدن و بیدار گشتن مردم، هدف و فلسفۀ آمدن مثل‌ها در قرآن است.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

6- استفاده از انواع مثل‌ها، از روش‌های تربیتی و هدایتی قرآن

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

7- انسان، بدون وحی، گرفتار انواع غفلت‌ها و بی‌خبری‌هاست.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

تذکر و بیدارباش در جایی به‌کار می‌رود که در مقابل آن، غفلت و بی‌خبری وجود داشته باشد.

8- تأثیرپذیری از قرآن و متذکر شدن و بیدار گشتن در سایۀ تعالیم آن، در گرو وجود زمینه‌های لازم و شایستگی‌های بایسته است.

لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

برداشت یاد شده از به کار رفتن واژۀ «لعل»(شاید و به امید آن‌که...) در آیۀ شریفه به‌دست می‌آید. زیرا این واژه در مواردی به کار می‌رود که هدف و نتیجۀ مورد نظر در حد احتمال حاصل می‌شود و حصول کامل آن به شرایط و زمینه‌های دیگری بستگی دارد.

9- در اقدام‌ها و تلاش‌های فرهنگی و دینی، صرف احتمال تأثیر کافی است.

لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ انسان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تشبیهات؛ شعور؛ غفلت؛ قرآن؛ وحی؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 28]

قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (28)

28

قرآنی عربی و بدون هیچ‌گونه کژی، باشد که تقواپیشه کنند.

1- قرآن، نام کتاب نازل شده بر پیامبر اسلام(ص)

قُرْآناً

2- قرآن، در قالب زبان عربی نازل شد.

قُرْآناً عَرَبِیًّا

3- آموزه‌های قرآن، گویا، رسا و قابل فهم برای همۀ انسان‌ها است.

قُرْآناً عَرَبِیًّا

«عربی»به معنای سخن فصیح و روشن نیز آمده است.

4- قرآن، بهترین، گویاترین و شفاف‌ترین سخن برای پنددهی و درس آموزی

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ . قُرْآناً عَرَبِیًّا

5- مبرّا بودن قرآن از هرگونه انحراف، کجی، اختلاف و تضاد

قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ

«عِوَجٍ» به معنای کجی و انحراف است. تنکیر «عِوَجٍ» و بودنش در سیاق نفی، هرگونه کجی و انحراف در معانی و پیام‌های قرآن و یا اختلاف و تضاد در آنها را نفی می‌کند.

6- نقش تعیین کنندۀ فصاحت و بلاغت و شفافیت بیان، در هدایت و تربیت

قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ

7- پدید آمدن روحیۀ تقواپیشگی در انسان‌ها، از اهداف نزول قرآن

قُرْآناً ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

8- تأثیرپذیری از قرآن و برخوردار شدن از روحیۀ تقواپیشگی در سایۀ تعلیم آن، در گرو وجود زمینه‌های لازم و شایستگی‌های بایسته است.

قُرْآناً ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

تعبیر «لعل»می‌رساند که تأثیرپذیری قطعی از قرآن منوط به داشتن زمینه‌هایی است که تا آنها نباشد، برخوردار شدن از روحیۀ تقوا در سایۀ تعالیم قرآن تنها یک احتمال است.

9- بیداری و پندپذیری، زمینه‌ساز تقواپیشگی است.

لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

برداشت یاد شده از تقدم ذکری تذکر بر تقواپیشگی به دست می‌آید.

10- بیداری، پندپذیری و دستیابی به تقواپیشگی، برای تمامی انسان‌ها - از همۀ طیف‌های فکری و اجتماعی - میسر و ممکن است.

لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ انسان؛ بلاغت قرآن؛ تربیت؛ تقوا؛ تنزیه؛ زبان عربی؛ سخن؛ شعور؛ عبرت؛ فصاحت قرآن؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 29]

ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (29)

29

خدا مَثَلی زده است: مردی که چند مالک ناسازگار در مالکیّت او شریک باشند [و دستورات متضاد به او بدهند] و مردی که اختصاص به یک نفر داشته باشد [و فقط از او دستور بگیرد]، آیا این دو در مثل یکسانند؟ ستایش از آنِ خداست، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

1- مثل زدن خداوند به فردی که تحت بردگی چند مالک ناسازگار و سخت‌گیر باشد و فردی که تنها مملوک یک مالک باشد و تنها از او دستور گیرد.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ

«مُتَشٰاکِسُونَ» به معنای «مختلفون عسرون»(اختلاف‌کنندگان سخت‌گیر) است (قاموس‌المحیط). و «سلم» (مصدر «سلم له») نیز به معنای خالص شدن است و از آن‌جایی که صفت قرار گرفته بر مبالغه دلالت می‌کند.

2- مشرکان، چونان بردگانی‌اند که چند مالک ناسازگار و سخت‌گیر بر سر آنان به نزاع برخاسته و به آنها فرمان‌های متضاد می‌دهند.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ

از آنجایی که آیۀ شریفه در ردیف آیات مربوط به شرک‌پیشگان و یکتاپرستان قرار دارد، مقصود از آن تشریح وضعیت این دو دسته می‌باشد.

3- مؤمنان و موحدان، همچون بردگانی‌اند که تنها یک مالک داشته و فقط از او فرمان می‌برند.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً ... وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ

4- تحیر و درماندگی مشرکان و آرامش و رضایت‌مندی موحدان در زندگی

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ

تشبیه شدن مشرکِ دارای چند معبود، به برده‌ای که چند مالک ناسازگار و سخت‌گیر دارد؛ گویای این حقیت است که همان‌طوری که چنین برده‌ای چشم به‌راه فرمان‌های مختلف و متضاد مالکان خود است و متحیر است که چگونه رضایت آنان را جلب کند و در صورت متضاد بودن فرمان‌ها، کدام‌یک

از آنها را به اجرا در آورد، مشرکان نیز در زندگی دچار چنین سردرگمی و تحیر و تزلزل معرفتی هستند.

5- شباهت خدایان ادعایی شرک‌پیشگان، به شریکان ناسازگار و سخت‌گیر

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ

6- شرکت، زمینه‌ساز ناسازگاری و اختلاف

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ

7- تسلیم بودن و اخلاص داشتن در برابر پروردگار، امری مهم و بایسته است.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً ... وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ

از تشبیه شدن وضعیت یکتاپرستان به برده‌ای که تنها مملوک یک شخص است، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

8- وجود چند معبود در جهان - بر فرض امکان آن - موجب نزاع میان آنان و صدور فرمانهای متضاد می‌شود.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ

پیام آیۀ شریفه مانند پیام دو آیه زیر است، با این تفاوت که آیۀ مورد بحث مثالی است قابل‌فهم برای عموم مردم و در محدودۀ زندگی بشری؛ ولی این دو آیه، مسأله را در مقیاس کل جهان مورد بحث قرار می‌دهد: 1- «لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا ...»، (سورۀ انبیا(21) آیۀ 22). 2- «لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ ...»، (سورۀ مؤمنون(23) آیۀ 91).

9- تعدد خدا، موجب متلاشی شدن و مختل گشتن نظام زندگی بشر خواهد شد.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ

10- وجود اختلاف‌های اساسی، میان دو انسان مؤمن و کافر از نظر سرنوشت

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً ... وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً

11- برابر نبودن زندگی و سرنوشت مشرکان با مؤمنان، امری روشن در عقل و فطرت آدمی

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً ... وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً

از آمدن «هَلْ» استفهامیه - که برای طلب تصدیق وضع شده و بیشتر در مواردی به کار می‌رود که مورد تصدیق مخاطب قرار دارد - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

12- بیدارگری از راه مقایسه میان نیکان و بدان و بیان سرنوشت آنان، از روش‌های هدایتی و تربیتی قرآن

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً ... هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً

13- همۀ ستایش‌ها از آن خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کل‌حمد للّه».

14- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمال‌ها و زیبایی‌هاست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد، در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ، هرستایشی از آن خداوند است. بنابراین هر کمال و زیبایی از او نشأت گرفته است.

15- تنها خداوند شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

محتمل است «لام»در «لِلّٰهِ» برای اختصاص باشد.

16- ناآگاهی بیشتر مردم، از شایستگی انحصاری حمد و ستایش برای خداوند

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این اساس است که متعلق جهل، مسألۀ حمد و اختصاص آن به خدا باشد؛ یعنی،«بل أکثرهم لا یعلمون أنّ الحمد للّه».

17- ناآگاهی بیشتر مردم از شایستگی انحصاری خداوند به عبادت و پرستش و ضرر و زیان شرک

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلق جهل، مسألۀ برابر نبودن دو مثل مربوط به مؤمن و مشرک و سرنوشت ایمان و شرک باشد؛ یعنی،«بل أکثرهم لا یعلمون أنهما لا یستویان»

18- تنها در سایۀ علم و آگاهی، می‌توان به عمق مثل‌های قرآن پی‌برد و از آن درس آموخت.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

19- گرایش مشرکان صدراسلام به شرک، برخاسته از جهل و ناآگاهی اکثریت آنان بود.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

20- شرک و کفر، مولود جهل و ناآگاهی است.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ابرار؛ اختلاف؛ اخلاص؛ اسلام؛ اکثریت؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ تربیت؛ تشبیهات؛ توحید؛ جهل؛ حمد؛ حیات؛ زیبایی؛ شرک؛ شرکت؛ ضرر؛ عبرت؛ قرآن؛ کفر؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 30]

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ (30)

30

بی‌تردید، تو می‌میری و آنان نیز می‌میرند.

1- مرگ، قانونی عام و استثناناپذیر در میان انسان‌ها؛ حتی پیامبران الهی

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

2- پیامبران، از نظر خصوصیات و ویژگی‌های انسانی همانند دیگر انسان‌ها هستند.

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

یادآوری این که پیامبر(ص) نیز می‌میرد، می‌تواند به خاطر این باشد که برخی از مردم، عقیده داشتند که پیامبر(ص) نباید بمیرد و باید حیات جاودانه و یا عمر طولانی داشته باشد.

بر این اساس آیۀ شریفه، پیام‌آور این حقیقت کلی و عام است که همۀ انسان‌ها - حتی پیامبران - از نظر خصوصیات انسانی مانند روبه‌رو شدن با مرگ یکسان‌اند.

3- غفلت شدید کافران و مشرکان، از مرگ و حیات پس از آن (قیامت)

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

ضمیر «إِنَّهُمْ» به مشرکان و کافران باز می‌گردد. طرح مسألۀ مرگ آنان - که با تأکید همراه است (إنّک و إنّهم)- و غیر قابل انکاربودن این حقیقت، می‌تواند گویای غفلت شدید مشرکان و کافران از مسألۀ مرگ باشد؛ چنان‌که گویی آنان منکر حقیقت یاد شده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ شرک؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ

[سوره الزمر (39): آیه 31]

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ (31)

31

سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به بحث و جدال خواهید پرداخت.

1- برپا شدن قیامت پس از مرگ انسان و استمرار یافتن حیات وی در عالم آخرت

إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ . ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

2- پیامبر(ص) با مشرکان و کافران به پیشگاه خداوند در قیامت، به جدال و نزاع و دفاع از مواضع خویش خواهند پرداخت.

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

«اختصام»(مصدر «تَخْتَصِمُونَ» ) به معنای جدال و نزاع دو فرد یا دو گروه است که هر یک می‌کوشد، سخن دیگری را ابطال کند. گفتنی است در این‌که مقصود از دو گروه متخاصم کیانند،

چند احتمال وجود دارد که از جملۀ آنهاست: 1- مجادلۀ پیامبر(ص) با کافران و مشرکان؛ 2- مجادلۀ دو گروه حق و باطل از هر ملت و امتی.

3- نزاع و مجادلۀ دو گروه حق و باطل و مؤمن و کافر، به پیشگاه پروردگار در قیامت

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

4- همۀ انسان‌ها در قیامت، به پیشگاه خداوند احضار خواهند شد.

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

5- خداوند، بر جریان نزاع و مجادلۀ مردمان در قیامت، ناظر بوده و میان آنان به داوری خواهد پرداخت.

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

تعبیر «عِنْدَ رَبِّکُمْ» می‌تواند گویای این حقیقت باشد که خداوند، بر جریان نزاع مردم ناظر است و او تصمیم نهایی را خواهدگرفت و میان آنان داوری خواهد کرد.

6- داوری خداوند در روز رستاخیز میان مردم، مقتضای ربوبیت اوست.

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

7- قیامت، روز بازخواست و محاکمۀ انسان‌ها و داوری میان آنان است.

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

8- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌های مشرکان و کافران

إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ . ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

یادآوری مردن کافران و مشرکان و احضار شدن آنان به پیشگاه خداوند و نزاع و مجادلۀ پیامبر(ص) با آنان، در واقع نوعی دلداری به پیامبر(ص) از جانب خداوند است.

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جدل؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 32]

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (32)

32

پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بست و این سخن راست (قرآن) را وقتی برای او آمد تکذیب کرد؟ آیا برای کافران جایگاهی در جهنّم نیست؟

1- دروغ بستن به خدا و تکذیب قرآن و دین حق، بزرگ‌ترین نوع ظلم است.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ

مقصود از «صدق»قرآن و دین حق می‌باشد.

2- دروغ بستن به خدا و تکذیب قرآن و دین حق، از خصوصیات کافران است.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ

مخاطبان آیۀ شریفه - به قرینۀ ذیل آیه (مثوًی للکافرین) - کافران می‌باشند.

3- دروغ پنداشتن و رد کردن سخن حق (قرآن)، بدون تأمل و اندیشه و در آغاز دریافت آن، بزرگ‌ترین ظلم است.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ

«إِذْ» برای ظرف زمان ماضی است و گویای آن است که انکار و تکذیب قرآن، مقارن و همزمان با آمدن این کتاب بود و هیچ فاصله‌ای میان دریافت قرآن و تکذیب آن وجود نداشت. این حقیقت می‌رساند که تکذیب کافران، بدون تأمل و تفکر و با شتاب بود.

4- شرک، افترا و دروغ بستن به خداوند، بزرگ‌ترین ظلم به شمار می‌رود.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ

یکی از مصادیق مورد نظر دروغ بستن به خدا - با توجه به این‌که آیۀ شریفه در ردیف آیات مربوط به مشرکان قرار دارد و نیز این سوره از سوره‌های مکی است و مردم مکه بیشتر مشرک بودند - شریک قائل شدن برای خداوند یکتا است.

5- قرآن، سخنی سراسر راست و مطابق با واقع و حق و حقیقت

وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ

«صدق»به معنای امر مطابق با واقع و حق است و آمدن آن به صورت مصدر، برای افادۀ مبالغه می‌باشد؛ یعنی، قرآن و دینی که عین حق و نفس صدق است.

6- لزوم تأمل و تفکر در سخنان، به هنگام شنیدن آن و اجتناب از داوری شتابزده دربارۀ آن

وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ

7- دریافت سخن حق و تکلیف‌آور، شرط تکلیف و وظیفه‌مندی

وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ

8- ظلم، دارای مراتب گوناگون است.

فَمَنْ أَظْلَمُ

9- جهنم، جایگاه همیشگی کافران

أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ

«مَثْویً» اسم مکان از مادۀ «ثواء» - (اقامت توأم با استمرار) است؛ یعنی، جایگاه همیشگی و دائمی.

10- جهنم، جایگاه‌همیشگی ستمکارترین انسان‌هاست.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ ... أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ

«ال» در «الکافرین»برای جنس و مفید استغراق است که شامل همۀ افراد کافران می‌شود.

11- جهنم، جایگاه همیشگی و مجازات افترازنندگان بر خدا و تکذیب‌کنندگان قرآن و دین حق

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ ... أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ

مصداق بارز و اصلی کفرپیشگان، همان افرادی هستند که در صدر آیه از آنان به ستمکارترین انسان‌ها یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ تفکر؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ دین؛ راستگویی؛ سخن؛ شرک؛ ظلم؛ عجله؛قرآن؛ قضا؛ کفر

[سوره الزمر (39): آیه 33]

وَ اَلَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (33)

33

و آن‌کس که این [سخن] راست را آورده و کسانی که آن‌را تصدیق کرده‌اند، اینان همان تقوا پیشگان‌اند.

1- پیامبراسلام(ص)، آورندۀ کتاب آسمانی قرآن و دین الهی و تصدیق‌کننده و مؤمن به آن بود.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ

فعل «صَدَّقَ» عطف بر «جٰاءَ» و به تقدیر «و الذی صدق به» است. در این‌که مراد از «الَّذِی» در دو جملۀ «جٰاءَ بِالصِّدْقِ» و «الذی صدق به» کیست، چند احتمال وجود دارد برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مقصود، یک شخص و آن پیامبراسلام(ص) است. 2- مراد پیامبران الهی می‌باشد و «الَّذِی» - هرچند به صیغۀ مفرد است - ولی به قرینۀ این‌که با صیغۀ جمع (أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) بدان اشاره شده، از آن جنس مراد است. 3- مقصود از (وَ صَدَّقَ بِهِ) که به تقدیر «و الذی صدق

به» می‌باشد بر مبنای احتمال نخست، پیروان پیامبر اسلام(ص) و بر مبنای احتمال دوم، پیروان پیامبران الهی است. گفتنی است برداشت یادشده مبتنی بر احتمال اول است.

2- پیامبراسلام(ص) مظهر تقواپیشگی

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

3- پیامبران، آورندگان دین الهی و تصدیق‌کننده و مؤمن به آن

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که مقصود از «الَّذِی» در هر دو جمله «الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ» و«الذی صَدَّقَ بِهِ» ، پیامبران الهی باشد و «الَّذِی» - هر چند مفرد است - ولی به قرینۀ این که با صیغۀ جمع به آن اشاره شده (اولئک هم المتقون) مراد از آن، جنس است.

4- پیامبران الهی، مظهر تقواپیشگی

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

5- تنها پیروان انبیای الهی و ادیان توحیدی، از تقواپیشگان‌اند.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

در برداشت یاد شده، مراد از «الذی صدق به»پیروان انبیا، گرفته شده است، گفتنی است که ضمیر فصل «هُمُ» مفید قصر و موجب اختصاص صفت تقوا به «الَّذِی جٰاءَ ...» است.

6- تقواپیشگان، دارای قرب و منزلت ویژه در پیشگاه خداوند

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

آوردن «أُولٰئِکَ» - با آن که وجود ضمیر (هم) کافی بود - برای بیان عظمت و بلندمرتبگی تقواپیشگان می‌باشد.

7- پیروان پیامبر اکرم(ص) دارای منزلت ویژه در پیشگاه الهی

وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

مسلماً مصداق بارز و مورد نظر از«الذی صدق به»پیروان قرآن و پیامبر اکرم(ص) می‌باشد.

8- قرآن و ادیان الهی، سراسر راست و مطابق با واقع و حق و حقیقت

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ

9- ایمان به هدف و پایبندی به آرمان‌های خویش، از خصوصیات پیامبران است.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ

10- ایمان به هدف و پایبندی به آرمان‌ها، از شرایط رهبران جامعۀ ایمانی و اسلامی است.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ تقرب؛ تقوا؛ توحید؛ دین؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 34]

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (34)

34

هرچه بخواهند، نزد پروردگارشان برایشان فراهم است. این است جزای نیکوکاران.

1- تمامی خواسته‌های تقواپیشگان، در پیشگاه الهی برآورده می‌شود.

هُمُ الْمُتَّقُونَ . لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

2- برآورده شدن تمامی خواسته‌های تقواپیشگان، وعدۀ خداوند به آنان

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

کلمۀ «عِنْدَ» برای التزام و وعده به‌کار می‌رود؛ مثل «لک عندی ...» (برای تو پیش من چنین و چنان است).

3- تمامی خواسته‌های تقواپیشگان به صرف اراده کردن و بدون اظهار کردن آنها، از پیش آماده شده است.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

«مشیت» به معنای خواستن و اراده کردن است و خداوند در وعدۀ خود به بهشتیان، تنها به همین مشیت و اراده کردن آنان اکتفا کرده و فرموده است که هر آنچه آنان بخواهند و اراده کنند، بدون هیچ اظهاری به آنان اعطا خواهد کرد.

4- تمامی خواسته‌های پیامبران و پیروان آنان در قیامت، از پیش آماده شده و به آنان داده خواهد شد.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ ... لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

5- تأمین تمامی خواسته‌های تقواپیشگان در آخرت، مقتضای ربوبیت خداوند است.

هُمُ الْمُتَّقُونَ . لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

6- برآورده شدن تمامی خواسته‌های احسان کنندگان در قیامت، به صرف اراده کردن آنان

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

«احسان»هم شامل نیکی به خود می‌باشد - که در این صورت مقصود نیک‌کرداری است - و هم شامل نیکی به دیگران می‌شود (لسان‌العرب). این واژه در آیۀ شریفه، ممکن است در هر دو معنابه کار رفته باشد.

7- پاداش احسان کنندگان در قیامت، پاداشی بزرگ و با عظمت است.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

به کارگیری «ذٰلِکَ» که برای اشاره به شیء بعید وضع شده می‌تواند برای بیان عظمت و ارزش والای پاداش الهی به احسان‌کنندگان باشد.

8- تقواپیشگان، مصداق بارز محسنان هستند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ . لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

به کار رفتن تعبیر «محسنین»دربارۀ «متقین»بیانگر برداشت یاد شده است.

9- پیامبران و پیروانشان، از محسنان‌اند.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

10- احسان، نشانۀ اصلی تقوا و صفت برجستۀ تقواپیشگان است.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

توصیف تقواپیشگان به صفت احسان، با این که آنان دارای صفات پسندیده دیگری نیز هستند می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

11- تقوا و احسان، موجب دستیابی انسان به تمامی خواسته‌های خود در قیامت

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ . لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

12- قیامت، تنها عرصۀ شایسته برای برآورده شدن تمامی خواسته‌های بشر

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

«عِنْدَ رَبِّهِمْ» به منزلۀ قید برای «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ» است. این قید می‌رساند که برآورده شدن خواسته‌های بشر در قیامت و در پیشگاه خداوند میسر است نه در دنیا.

13- بهشت و تأمین تمامی خواسته‌ها، پاداش استحقاقی و حق محسنان است.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ

تعبیر «جَزٰاءُ» می‌رساند که محسنان در برابر احسان‌های خود، حقی بر خدا پیدامی‌کنند؛ هر چند این حق را خود او مقرر فرموده است.

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اراده؛ اللّه؛ انبیاء؛ بهشت؛ پاداش؛ پیروی؛ تقوا؛ رب/اسما و صفات؛ قیامت؛ وعده

[سوره الزمر (39): آیه 35]

لِیُکَفِّرَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (35)

35

تا خدا بدترین عملی را که کرده‌اند از آنان بزداید و اجرشان را طبق بهترین عملی که می‌کرده‌اند به آنان بدهد.

1- خداوند، بدترین عمل محسنان را، به پاس احسان آنان، نادیده گرفته و

می‌پوشاند.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ . لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا

«تکفیر»(مصدر «لِیُکَفِّرَ» ) به معنای ستر و پوشاندن است و مقصود از آن چشم‌پوشی از گناه و زدودن آن از پروندۀ اعمال انسان می‌شود.

2- احسان، موجب محو و زدایش بزرگ‌ترین گناهان از پروندۀ اعمال انسان می‌شود.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ . لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا

3- نادیده گرفته شدن بزرگ‌ترین گناهان، از انگیزه‌های احسان کردن محسنان است.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ . لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا

برداشت یاد شده بر این فرض استوار است که لام در «لِیُکَفِّرَ» متعلق به«محسنین»باشد. گو این‌که گفته می‌شود: «الذین أحسنوا للتکفیر؛ کسانی که احسان کردند برای چشم پوشیده شدن از گناهانشان».

4- برآورده شدن تمامی خواسته‌های محسنان از سوی خداوند، به خاطر نادیده گرفتن بدترین اعمال احتمالی گذشتۀ آنان است.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا

لام «لِیُکَفِّرَ» ، می‌تواند برای تعلیل و متعلق به فعل محذوفی باشد که جملۀ «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ ...» بر آن دلالت می‌کند؛ بر این‌اساس تقدیر چنین می‌شود: «وعدهم الله ذلک و یسر لهم لیکفر...».

5- زشتی اعمال و کردار آدمی، دارای مراتب گوناگون است.

لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا

6- خداوند به محسنان - به پاس احسان آنان - مطابق با بهترین عملشان، پاداش خواهد داد.

وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

7- احسان، موجب بهره‌مندی از پاداش بهترین عمل‌ها

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ ... وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

8- برخوردار شدن از پاداش بهترین عمل‌ها، انگیزۀ محسنان از احسانشان

ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ ... وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9- برآورده شدن تمامی خواسته‌های محسنان از سوی خداوند، به خاطر اعطای پاداش بهترین عمل‌ها به آنان

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

10- فراهم شدن تمامی خواسته‌های محسنان در قیامت، پاداشی است بر مبنای بهترین عمل آنان.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

جملۀ «یَجْزِیَهُمْ ...» می‌تواند توضیح و بیان برای جملۀ «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ ...» باشد؛ یعنی، برآورده شدن خواسته‌های محسنان در قیامت، همان پاداش مطابق با بهترین عمل‌هاست که خداوند برای آنان مقرر داشته است.

11- جلوۀ فضل و لطف الهی در پاداش دادن به محسنان

لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

ملاک قرار گرفتن پاداش بهترین اعمال در وقت جزا و پاداش، و بدترین اعمال در وقت عفو و چشم‌پوشی، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

12- هر عمل‌نیکی،دارای مراتب مختلف در نیکی و پاداش‌های متناسب با آن است.

وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

این‌که خداوند به محسنان مطابق بهترین نوع عملشان پاداش می‌دهد، نشانگر آن است که هر عمل نیکی، دارای انواع و مراتب گوناگون است که خداوند در مقام‌جزا، بهترین نوع آن را ملاک قرار داده و در مقابل آن، پاداش عطا می‌کند.

13- گذشت و چشم‌پوشی خداوند از گناهان بزرگ، بسی با اهمیت‌تر از پاداش‌های بزرگ اوست.

لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

از تقدم ذکری «لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ ...» بر «یَجْزِیَهُمْ ...» می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ پاداش؛ تکفیر؛ عفو؛ عمل؛ گناه

[سوره الزمر (39): آیه 36]

أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (36)

36

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ و تو را [ای پیامبر] از آنها که غیر اویند می‌ترسانند. و هر که را خدا گمراه کند، برای او هیچ راهنمایی نخواهد بود.

1- خداوند، کفایت‌کنندۀ امور بندگان و بی‌نیازکنندۀ آنان از دیگران است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

«کافی» به کسی گفته می‌شود که با وجود او، از دیگران

بی‌نیازی حاصل می‌شود.

2- خداوند، شایسته‌ترین حامی بندگان و دفع‌کنندۀ شر دشمنان از آنان است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

مقصود از کفایت خداوند، با توجه به جملات بعدی آیۀ شریفه - که دربارۀ تهدیدها و ارعاب‌های دشمنان سخن می‌گوید - حمایت الهی از پیامبر(ص) و مؤمنان در برابر دشمنان است.

3- پیامبر(ص)، بندۀ برجسته و مقرب خداوند

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

برداشت یاد شده از اضافۀ «عبد»به ضمیر اسم جلاله - که از نوع اضافۀ تشریفی است - استفاده می‌شود.

4- عبودیت پیامبر(ص)، برجسته‌ترین صفت آن حضرت

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

توصیف پیامبر(ص) به صفت عبودیت وانتخاب این صفت از میان دیگر اوصاف آن حضرت، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

5- عبودیت خداوند، مقامی است بس ارجمند.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

6- عبودیت خداوند، موجب بهره‌مندی از لطف و امداد الهی

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

7- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر آزار وارعاب دشمنان

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

8- ترسانیدن و به هراس افکندن پیامبر(ص) و مؤمنان از ضربات دشمنان، از روش‌های مبارزاتی مشرکان و کافران

وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ

9- مشرکان، پیامبر اسلام را از مبارزه با معبودهایشان برحذر داشته و از قهر آنان می‌ترساندند.

وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ

مقصود از «بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ» می‌تواند معبودهای مشرکان باشد؛ بر این اساس، از آیه استفاده می‌شود که: بت پرستان مکه پیامبر(ص) را از خشم و غضب بت‌ها برحذر می‌داشتند.

10- مشرکان،معتقدبه شعورمندی معبودها و تأثیرگذاری آنها در سرنوشت انسان‌ها

وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ

اعتقاد به گزند رساندن معبودهایی چون بت، بیانگر مطلب یاد شده است.

11- خداوند، بهترین و شایسته‌ترین مدافع

و حامی پیامبر(ص) و مؤمنان در برابر تهدید و ارعاب دشمنان

وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ

12- گمراه شدۀ الهی، برای همیشه از هدایت محروم است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

13- ناتوانی همگان از هدایت گمراه شدۀ الهی

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

14- دشمنان پیامبر(ص) عناصری گمراه و غیر قابل هدایت

وَ یُخَوِّفُونَکَ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ تقرب؛ خوف؛ دشمنی؛ دلداری؛ شر؛ شرک؛ شعور؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 37]

وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی اِنْتِقٰامٍ (37)

37

و هر که را خدا هدایت کند هیچ گمراه کننده‌ای نخواهد داشت، آیا خدا عزّتمند و صاحب انتقام نیست؟

1- هدایت کسانی که با لطف الهی ارشاد شده‌اند، استوار و پایدار است.

وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ

2- ناتوانی همگان، از گمراه کردن هدایت‌یافتۀ الهی

وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ

3- هدایت و ضلالت به دست خداست.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ . وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ

4- پیامبر(ص)، برخوردار از هدایت استوار و پایدار الهی

وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ

5- خداوند، مشرکان و کافران صدر اسلام را از گمراه کردن مؤمنان هدایت‌یافته، ناتوان خواند.

وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ

6- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و صاحب انتقام است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقٰامٍ

7- پایدار ماندن هدایت مؤمنان و استمرار گمراهی کافران حق‌گریز، جلوۀ عزتمندی و مجازات الهی است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ . وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقٰامٍ

یادآوری دو صفت عزت و انتقام‌گیری خداوند، پس از ذکر پایدار ماندن هدایت مؤمنان و استمرار یافتن گمراهی کافران حق‌گریز به وسیلۀ خداوند، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

8- دلداری خداوند به مؤمنان و تهدید کافران و مشرکان حق‌گریز به انتقام و شکست

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقٰامٍ

ذیل آیۀ شریفه - که از عزت و انتقام خداوند سخن گفته - تهدید به کافران و دلداری به پیامبر(ص) است.

9- «عزیز» و «ذو انتقام» از اسما و صفات خداوند

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقٰامٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انتقام؛ انسان؛ ایمان؛ تهدید؛ حق؛ شرک؛ شکست؛ ضلالت؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛کفر؛ محمّد(ص)؛ منتقم/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 38]

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (38)

38

و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا. بگو: پس به من خبر دهید، آنچه را که جز خدا می‌خوانید، اگر خدا برای من گزندی بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف کنند؟ یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند رحمت او را باز دارند؟ بگو: خدا برای من کافی است؛ توکّل‌کنندگان فقط بر او توکّل می‌کنند.

1- اعتقاد و اعتراف مشرکان، به خالقیت یگانۀ خداوند و پدید آمدن جهان آفرینش

(آسمان‌ها، زمین و...) تنها به قدرت او

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ

2- جهان (آسمان‌ها، زمین و...)، مخلوق خدا و جلوۀ قدرت اوست.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4- معبودهای مورد پرستش مشرکان، ناتوان از برطرف کردن هر گونه گزندی از انسان و رساندن سودی به وی

قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

5- معبودهای مورد پرستش مشرکان، خود مقهور ارادۀ خدا و ناتوان در برابر قدرت او هستند.

قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ ...

بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

6- ناتوانی معبودهای ادعایی مشرکان، از رساندن سود به انسان‌ها و یا دفع گزند از آنان و نیز مقهور بودنشان در برابر اراده و قدرت خداوند، با اندک تأمل و دقت نظر روشن می‌شود.

قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ ... بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

طرح مسألۀ ناتوانی معبودها در قالب استفهام و سؤال، می‌تواند گویای حقیقت یاد شده باشد.

7- قدرت گسترده و ارادۀ مطلق خداوند، در رساندن سود و زیان و رحمت و نعمت به انسان‌ها

قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ... إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

8- هیچ چیز مانع از تحقق ارادۀ خداوند جز خود او نیست.

أَ فَرَأَیْتُمْ ... إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

9- مشرکان، معتقد به حاجت دادن معبودهایشان و رساندن سود به انسان‌ها و برطرف کردن گزند از آنان

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

مقصود از «دعاء»در «مٰا تَدْعُونَ» ، حاجت بردن و استعانت جستن است.

10- تنها حقیقتی که نفع و زیان انسان‌ها به

دست اوست (خداوند)، شایستۀ حاجت‌خواهی و یاری جستن از اوست.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

ذکر خالقیت خدا، پیش از طرح مسألۀ ناتوانی معبودها از سود رسانی و یا بر طرف کردن گزند از انسان‌ها، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که توانایی بر انجام چنین کاری، تنها از عهدۀ خدا برمی‌آید و هر کس چنین باشد، شایستۀ حاجت بردن به درگاه اوست؛ نه معبودهای ناتوان مشرکان.

11- موجود ناتوان از رساندن سود به انسان‌ها و برطرف کردن گزند از وی، شایستۀ پرستش نیست.

قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ ... بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

12- تعدد معبودهای ادعایی و مورد پرستش مشرکان در عصر پیامبر(ص)

مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ ... هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

بازگشت ضمیرهای جمع «هُنَّ» ، «کٰاشِفٰاتُ» و «مُمْسِکٰاتُ» به «مٰا» ،گویای تعدد معبودهاست.

13- انفکاک ناپذیری خلقت جهان از تدبیر و ربوبیت آن

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ ... بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

مقصود از بیان مسألۀ ناتوانی معبودهای مشرکان، پس از اعتراف گرفتن از آنان به انحصار خالقیت به خداوند، گویای برداشت یاد شده است.

14- اعتقاد به جدایی خالقیت خدا از ربوبیت او و نسبت دادن ربوبیت و تدبیر امور جهان به غیرخدا، شرک است.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ ... مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ

15- خداوند، کفایت کنندۀ امور پیامبر(ص) و مواضع او در برابر دشمنان

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ

«حسب»به معنای«کفایت»است. مقصود از کفایت خداوند - که با فرمان اعلام به مردم (قل) همراه شده - اعلام حمایت خداوند از پیامبر(ص) و دفع شرّ و توطئۀ دشمنان از آن حضرت است.

16- خداوند، شایسته‌ترین کفایت‌کنندۀ تمامی امور بندگان و دفع‌کنندۀ هر نوع شر دشمنان از آنان است.

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ

حذف متعلق «حَسْبِیَ» ؛ یعنی، ذکر نشدن موارد کفایت، دلالت بر عموم و توسعه دارد.

17- تضمین خداوند نسبت به حمایت از پیامبر(ص)، در برابر تهدیدها و ارعاب دشمنان

وَ یُخَوِّفُونَکَ ... قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ

آیۀ شریفه، می‌تواند ناظر به دو آیۀ پیش باشد که در آنها مسألۀ تهدید و ارعاب مشرکان به پیامبر(ص) مطرح شده بود.

18- خدا را تکیه‌گاه خویش قرار دادن و توکل کردن به او در عرصه‌های زندگی، از نشانه‌های متوکلان حقیقی است.

عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

19- تنها خداوند، شایستۀ توکل کردن و واگذاشتن امور به اوست.

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

«عَلَیْهِ» متعلق به فعل «یَتَوَکَّلُ» است و تقدم آن، دلالت بر حصر می‌کند.

20- نیاز همۀ انسان‌ها - حتی پیامبران - در صحنه‌های زندگی به توکل بر خداوند

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

21- تنها خالق جهان، شایستۀ توکل و اتکا کردن بر او در عرصه‌های زندگی است.

لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

از ارتباط میان صدر آیه - که در آن از خالقیت خدا سخن رفته است - با ذیل آن، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

22- لزوم توکل بر خداوند و اتکال به او، در همۀ عرصه‌های زندگی

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بت؛ توکل؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ دشمنی؛ رحمت؛زمین؛ شرک؛ شکست؛ ضرر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 39]

قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعҙęΙřϙșƙΠ(39)

39

بگو: ای قوم من، شما بر اساس امکانات خود عمل کنید، من نیز [به وظیفۀ خود]عمل می‌کنم، پس به زودی خواهید دانست،

1- پیامبر(ص) از روی تهدید و هشدار، از کفرپیشگان لجوج خواست تا همچنان بر مواضع نادرستشان پافشاری کنند.

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ

آهنگ آیۀ شریفه، آهنگی تهدیدآمیز و هشدار دهنده است.

2- هشدار و تهدید، از وظایف پیامبر(ص) در برخورد با کافران لجوج و حق‌ناپذیر

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

3- ناامیدی و یأس پیامبر(ص) از ایمان آوردن کفرپیشگان مکه

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

از لحن آیۀ شریفه استفاده می‌شود که پیامبر(ص)، از ایمان آوردن مردم مکه ناامید بود. ازاین‌رو آنان را به خودشان وانهاده و به آنان فرمود: هر چه از دستتان برمی‌آید، انجام دهید و بر مواضع نادرست خود باقی بمانید.

4- پیامبر(ص)، مأمور پایداری بر مواضع خود و استمرار رسالت خویش

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

5- تمامی انسان‌ها، در برابر اعمال و کردار خویش، مسؤول‌اند.

اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

6- سعادتمندی و یا تیره‌بختی انسان‌ها در دنیا و آخرت، در گرو اعمال و کردار خود آنان است.

اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ بعد - که دربارۀ سرنوشت هلاکت‌بار کافران در دنیا و آخرت سخن گفته است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

7- تأثیرناپذیری پیامبر(ص)،از تهدیدها و ارعاب دشمنان در قبال ادای رسالت خود.

وَ یُخَوِّفُونَکَ ... قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

اعلام موضع قاطع پیامبر(ص) به دشمنانی که او را تهدید کرده و مورد ارعاب قرار می‌دادند، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

8- پیامبر(ص) موضع قاطع و سازش‌ناپذیری خود را - حتی در صورت تنها ماندن - به دشمنان اعلام کرد و آنان را از امید بستن به سازش و تسلیم مأیوس ساخت.

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

9- توکل و اتکال پیامبر(ص) بر خداوند، سبب اعتماد به نفس و پشت‌گرمی آن حضرت در مبارزه با دشمنان و نیل به اهداف رسالت

قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ . قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

یادآوری توکل و اتکال بر خداوند (در آیۀ قبل) پیش از اعلام موضع قاطع خود به دشمنان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

10- رفتار محبت‌آمیز و با شفقت، در عین برخورد قاطع و دلیرانه، شیوۀ مبارزاتی پیامبر(ص)

قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده از تعبیر «یٰا قَوْمِ» - که در موارد اظهار محبت به کارمی‌رود - به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ توکل؛ تهدید؛ حق؛ دشمنی؛ رسالت؛ رستگاری؛ شجاعت؛ شقاوت؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مهربانی

[سوره الزمر (39): آیه 40]

مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (40)

40

به چه کسی [در دنیا] عذابی می‌رسد که خوار و رسوایش می‌کند و [در آخرت]عذابی پایدار بر او فرود می‌آید.

1- پیامبر(ص)، کافران و مشرکان لجوج را به عذابی خوارکننده در دنیا هشدار داد.

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ . مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ

مقصود از عذاب خوارکننده، به قرینۀ ذیل آیه - که از عذاب دائمی (اخروی) سخن می‌گوید - عذاب دنیایی است.

2- پیامبر(ص) کافران و مشرکان معاند را به مقابله فرا خواند و به شکست ذلت‌بار (چون شکست روز بدر) تهدید کرد.

مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ

مقصود از عذاب خوارکننده در دنیا، می‌تواند شکست کافران و مشرکان معاند در جنگ‌ها (جنگ بدر و...) باشد.

3- شکست کافران و مشرکان در پیکار با اسلام و مسلمانان، جلوۀ عذاب الهی

مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ

4- پیامبر(ص) کافران و مشرکان معاند را به عذاب فراگیر و پایدار دوزخ تهدید کرد.

وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ

«علی»برای استیلا و تمکن است و می‌رساند که عذاب الهی که برای دشمنان رسول‌خدا تدارک دیده شده، فراگیر و گسترده است.

5- کفر و حق‌ستیزی، درپی‌دارندۀ عذاب ذلت‌بار دنیایی و عذاب فراگیر و پایدار دوزخ

مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ تهدید؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 41]

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (41)

41

ما این کتاب را برای مردم به حق بر تو نازل کردیم؛ پس هر که هدایت یابد به سود خود اوست، و هر که گمراه شود تنها به زیان خود گمراه می‌شود، و تو هرگز بر آنان وکیل نیستی.

1- قرآن، کتابی الهی و آسمانی است؛ نه بشری

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

تصریح و تأکید خداوند بر الهی بودن قرآن - با آن‌که ادعای آورنده‌اش (پیامبر(ص)) نیز همین بود - می‌تواند به این خاطر باشد که مخالفان اسلام، این کتاب را بشری و ساخته و پرداختۀ پیامبر(ص) می‌دانستند.

2- کتابت و تدوین قرآن، پس از نزول آن در حیات پیامبراسلام(ص)

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن، یا بدان جهت بوده که آیه‌های آن پس نزول نوشته می‌شده است و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید. هر دو فرض می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

3- نزول کتاب (قرآن) از سوی خداوند، عملی هدفدار و امری لازم و شایسته برای بشر

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «بِالْحَقِّ» متعلق به عامل مقدر و صفت برای «انزالا»محذوف باشد یعنی «انا أنزلنا علیک الکتاب للناس انزالا بالحق» کلمۀ«حق»، در برابر باطل (پوچ و بیهوده) و به معنای کار به جا، شایسته و هدفمند است.

بنابراین نزول قرآن، امری هدفمند، شایسته و بایسته برای بشر بوده است.

4- قرآن، کتابی است سراسر حق و به دور از مطالب نادرست و تخیلات باطل

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ

«بِالْحَقِّ» می‌تواند حال برای «الْکِتٰابَ» باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.

5- ارائۀ حق و شناساندن آن به مردم، فلسفۀ نزول قرآن

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ

6- قرآن، کتابی برای عموم مردم است؛ نه ویژۀ گروهی خاص.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ

تعبیر «لِلنّٰاسِ» (برای مردم) بیانگر آن است که قرآن برای گروه خاصی نازل نشده است.

7- قرآن، کتابی سودمند برای بشر و در جهت منافع و مصالح اوست.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ

لام در «لِلنّٰاسِ» متضمن معنای انتفاع می‌باشد.

8- قرآن، کتابی نازل شده برای هدایت و راهنمایی مردم.

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ

9- منفعت و بهرۀ هدایت، تنها متوجه خود هدایت‌یافتگان است.

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ

10- هدایت‌یافتن و سود بردن از قرآن، برای تمامی طیف‌های اجتماعی جامعه بشری، ممکن و میسر است.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ

11- ضرر و زیان گمراهی، تنها متوجه خود گمراهان است.

وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا

12- خدا، تنها فراهم آورندۀ وسایل و زمینه‌های هدایت به قرآن است و مردم در پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد و مختاراند.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا

13- انسان، موجودی آزاد و مختار و مسؤول هدایت و گمراهی خویش

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا

14- پذیرش قرآن و عمل به راهنمایی‌های آن هدایت است و رد و انکار آن گمراهی و ضلالت.

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا

15- تنها در سایۀ کتاب آسمانی قرآن، هدایت حقیقی و کامل میسر است.

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا

16- خداوند، پیامبر(ص) را کفیل و قیّم ایمان و کفر مردم قرار نداده است.

فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ ... وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

17- مسؤولیت پیامبر(ص)، تنها رساندن و ابلاغ پیام خداوند به مردم است؛ نه اجبار آنان به پذیرش آن.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ ... وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

18- هیچ‌کس حتی پیامبر(ص) حق ندارد عقیده و دین خویش را - هر چند بر حق باشد - بر دیگران تحمیل کند.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ ... وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

19- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در برابر حق‌ستیزی و هدایت ناپذیری کافران و مشرکان

وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اکراه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تنزیه؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ شرک؛ ضرر؛ ضلالت؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 42]

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ اَلَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا فَیُمْسِکُ اَلَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا اَلْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اَلْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (42)

42

خداست که جان مردم را به هنگام مرگشان می‌گیرد، و نیز جان کسانی را که نمرده‌اند در خوابشان [می‌گیرد]؛ پس جان کسی را که مرگ را بر او حتم کرده است نگاه می‌دارد و جان‌های دیگر را تا مدّتی معیّن [که عمرشان باقی است]باز می‌فرستد. به راستی در این [امر] برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌هایی بزرگ [از قدرت خدا] است.

1- خداوند،جان‌ستان انسان‌ها به‌هنگام‌مرگ

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا

2- تنها خداوند جان‌ستان حقیقی انسان‌ها است و عوامل دیگر (چون عزرائیل) واسطه و مأمور او هستند.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا

تقدم اسم جلاله (اللّه) بر خبر فعلی مفید، تخصیص مضمون خبر است. اختصاص دادن جان‌ستاندن به خداوند - در حالی که در آیات دیگر این عمل به فرشتۀ مخصوص (ملک الموت) نسبت داده شده - گویای حقیقت یاد شده است.

3- روحِ انسان تمام حقیقت اوست.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا

«توفی»(مصدر «یَتَوَفَّی» ) به معنای دریافت تام و کامل شیء است و آنچه از انسان به وقت مرگ دریافت می‌شود، روح اوست نه جسم وی. با توجه به این معنا روشن می‌شود که: 1- حقیقت انسان به روح او است که در دنیا و آخرت باقی و جاودانه است. 2- انسان از دو عنصر جسم و روح تشکیل یافته که به هنگام مرگ از هم جدا می‌شوند.

4- مرگ، دریافت کامل حقیقت آدمی (روح وی) است.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا

5- جسم و روح آدمی، دو حقیقت بوده و به هنگام مرگ از هم جدا می‌شوند.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا

6- جدا شدن روح از بدن به هنگام خواب

وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا

«وَ الَّتِی» عطف بر «الْأَنْفُسَ» است؛ یعنی،«یتوفّی الأنفس الّتی لم تمت ...؛ و جان‌های آنان را که نمرده‌اند نیز در خوابشان می‌گیرد.

7- خواب، پدیده‌ای شبیه به مرگ است.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا

به کارگیری «توفی»در مورد خواب انسان، ناظر به شباهت خواب با مرگ می‌باشد.

8- بقای روح آدمی در عالم پس از مرگ

فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ

9- روح آدمی، پس از مرگ در نزد خدا نگهداری می‌شود.

فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ

«امساک»مقابل «ارسال»(رها کردن) و به معنای نگه داشتن است و ضمیر «یمسک»به «الله»باز می‌گردد.

10- مرگ، قضا و حکم صادره از سوی خداوند و سرنوشتی محتوم

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا ... فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ

11- بازگشت روح به بدن، هنگام بیدار شدن از خواب

وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ

12- حیات و عمر آدمی در دنیا، محدود و دارای مدت معین و مشخص

وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ

«أَجَلٍ» ، به معنای مدت تعیین شده برای حیات انسان است (مفردات راغب).

13- «زندگی و مرگ» و«خواب و بیداری»انسان‌ها، تحت تدبیر خداوند قرار دارد.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا ...

وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

14- حقیقت خواب، مانند مرگ خروج روح از بدن است.

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا ...

وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

15- «حیات و مرگ»و«خواب و بیداری»، در بردارندۀ آیات متعدد خداوند و جلوه‌های گوناگون قدرت او

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا ... فَیُمْسِکُ ... وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

جمع آمدن «آیات» می‌رساند که آیه و نشانه بودن «حیات و مرگ» و «خواب و بیداری»، از جهات مختلف و گوناگون است.

16- تنها متفکران و اندیشمندان، زمینه‌دار درک حقایق الهی از پدیده‌هایی چون حیات و مرگ و خواب و بیداری

اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

17- تفکر و اندیشه وسیلۀ درک درست حقایق الهی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

18- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ما من أحد ینام إلّاعرجت نفسه إلی السماء و بقیت روحه فی بدنه و صار بینهما سبب کشعاع الشمس فإن أذن اللّه فی قبض الأرواح أجابت الروح النفس و إذا أذن اللّه فی رد الروح أجابت النفس الروح و هو قوله سبحانه: «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا» ؛ (1)

امام‌باقر(ع) فرمود: هیچ‌کس نیست که به خواب رود مگر این‌که نفس او به آسمان می‌رود و روح او در بدنش می‌ماند و ارتباطی مشابه خورشید و شعاعش بین نفس و روح باقی می‌ماند. پس اگر خداوند اجازه در قبض روح‌ها دهد، روح نفس را اجابت می‌کند [و مرگ حاصل می‌شود] و اگر خداوند اجازه دهد روح برگردد و (قبض نشود) نفس آن را پذیرفته و به او ملحق می‌شود و این سخن خداوند سبحان است که می‌فرماید: «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا ...»».

19- «سئل الصادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا» ...فقال: إنّ اللّه تبارک و تعالیٰ جعل لمَلَک الموت أعواناً من الملائکة یقبضون الأرواح... فتتوفّاهم الملائکة و یتوفّاهم ملک الموت من الملائکة مع ما یقبض هو و یتوفّاها اللّه عزّوجلّ من ملک‌الموت؛ (2)


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 781؛ نورالثقلین، ج 4، ص 487، ح 56.

2) 2) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 82، ح 26؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 144، ح 15.

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا» سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - برای ملک‌الموت دستیارانی از ملائکه قرار داده که ارواح را قبض می‌کنند ... پس آنها را ملائکه دریافت می‌کنند و ملک‌الموت ارواح را از ملائکه دریافت می‌کند و به همراه ارواحی که خودش قبض نموده، ضمیمه می‌نماید و خداوند عزوجل از ملک‌الموت تمامی ارواح را دریافت می‌کند».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اجل؛ اذن؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ تشبیهات؛ تفکر؛ توحید؛ حیات؛ رؤیا؛ روح؛ عزرائیل؛ عمر؛ قرآن؛ مردگان؛ مرگ؛ ملائکه

[سوره الزمر (39): آیه 43]

أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ (43)

43

آیا جز خدا شفاعتگرانی اختیار کرده‌اند؟ بگو: آیا هر چند آنها مالک چیزی نباشند و تعقّل نکنند [باز هم شفاعتگران شمایند]؟

1- اعتقاد مشرکان، به شفاعت و وساطت کردن معبودها در پیشگاه خداوند

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ

2- شفاعت و واسطه شدن معبودها، هدف و انگیزۀ مشرکان از عبادت آنها

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ

3- معبودها و شفیعان پنداری مشرکان، فاقد هرگونه توانایی و تعقل

قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ

4- مأموریت پیامبر(ص)، برای احتجاج با مشرکان و اثبات ناتوانی مطلق معبودها و پوچی آیین شرک

قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ بت؛ تفکر؛ رسالت؛ شرک؛ شفاعت؛ عجز؛ عقل؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 44]

قُلْ لِلّٰهِ اَلشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (44)

44

بگو: شفاعت، همه از آنِ خداست. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در اختیار اوست، و سرانجام به‌سوی او باز گردانده می‌شوید.

1- تمامی شفاعت‌ها (هر نوع و به هر مقدار)، دراختیار خدا و مختص به‌او است.

قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً

«الله»خبر مقدم و مفید حصر می‌باشد و «جَمِیعاً» حال برای «شفاعت»و مفید استغراق است؛ یعنی، هر نوع شفاعتی و به هر مقداری باشد، تنها در اختیار خداوند است.

2- وجود شفاعت برای انسان‌ها در پیشگاه خداوند

قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً

تأکید خداوند بر انحصار شفاعت به خود، نشانۀ این حقیقت است که اصل شفاعت مورد قبول خدا قرار دارد؛ ولی این کار تنها با اذن و رضای او میسر است؛ چنان‌که در آیات دیگر به این حقیقت تصریح شده است مثل «مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ...» (یونس(10) آیۀ 3) و «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» (انبیاء(21) آیۀ 28).

3- شفاعت هر موجودی در پیشگاه خداوند، تنها به اذن و ارادۀ او ممکن و میسر است.

قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً

4- جهان آفرینش (آسمان‌ها، زمین و...) تحت فرمانروایی خداست.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

5- جهان‌آفرینش، تحت فرمانروایی واحدی اداره می‌شود.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

6- فرمانروایی مطلق خداوند بر جهان هستی، دلیل قرار داشتن همۀ شفاعت‌ها در اختیار خدا و ناتوانی غیر او از هرگونه شفاعت خودسرانه

قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

جملۀ «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ پیش (للّه الشفاعة جمیاً) است؛ یعنی، چون فرمانروایی جهان به دست خداوند است، پس شفاعت هم - که جزئی از فرمانروایی است - در اختیار او قرار دارد و تنها به اذن او خواهد بود.

7- وجود آسمان‌های متعدد در جهان آفرینش

اَلسَّمٰاوٰاتِ

8- بازگشت همۀ انسان‌ها پس از مرگ تنها به سوی خداست.

ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

9- انسان‌ها با مرگ از بین نمی‌روند؛ بلکه دوباره زنده خواهند شد.

ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

10- پیامبر(ص) مأمور مبارزۀ علنی و صریح با عقاید مشرکان (عقیده به شفاعت کردن معبودها و توانایی آنان بر این کار و...)

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ . قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ ... ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اذن؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حیات؛ رسالت؛ زمین؛ شرک؛ شفاعت؛ عجز؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد

[سوره الزمر (39): آیه 45]

وَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذٰا ذُکِرَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (45)

45

و هنگامی که خدا به تنهایی یاد شود؛ دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند متنفّر می‌گردد، و هنگامی که معبودانی که جز اویند یاد شوند، بی‌درنگ شادمانی می‌کنند.

1- تنفر شدید و انزجار درونی مشرکان، از یاد شدن نام خدا به عنوان معبود یگانه

وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

2- نفوذ آیین شرک در قلب و جان مشرکان صدراسلام و حساسیت شدید آنان نسبت به آیین یکتاپرستی

وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

از تنفر و انزجار قلبی مشرکان به صرف یاد کردن نام خداوند، به عنوان معبود یگانه برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- ایمان نداشتن به جهان آخرت، از مشخّصه‌های مهم و شناخته شدۀ مشرکان صدراسلام

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

تعبیر از مشرکان به «الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» و انتخاب این وصف از میان اوصاف دیگر آنان، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

4- عقیده به وجود خدای یکتا، مستلزم عقیده به وجود جهان آخرت است.

وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

مفهوم «کسانی که ایمان به آخرت ندارند، از یاد خدا به تنهایی ، تنفر دارند»؛ این است که این تنفر به خاطر ایمان نداشتن به آخرت است و اگر آنان ایمان می‌داشتند، چنین تنفری به آنها دست نمی‌داد. بنابراین میان ایمان به آخرت و ایمان به خداوند یکتا، تلازم وجود دارد.

5- انبساط خاطر و شادمانی مشرکان به هنگام یاد شدن نام معبودهایی جز خداوند (معبودهای ادعایی آنان)

وَ إِذٰا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

6- مشرکان نسبت به یاد کردن خدا به همراه یاد دیگر معبودها و نیز عبادت مشترک خدا و معبودها، حساس نبوده و مخالفت نمی‌ورزیدند.

وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ ... وَ إِذٰا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که مشرکان تنها نسبت به یاد کردن خدا به عنوان معبود یگانه حساس بوده و از یاد شدن معبودهای خود بدون یاد شدن خدا خوشحال می‌شدند؛ ولی در آیه از نوع واکنش مشرکان در صورتی که نام خدا و معبودها با هم یاد شوند، سخنی به میان نیامده است. و این یا بدان جهت است که اصولاً کسی به آن اعتقاد نداشته و یا مورد قبول بوده است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ باطل؛ تکذیب؛ توحید؛ ذکر؛ سرور؛ شرک؛ عبادت؛ قلب

[سوره الزمر (39): آیه 46]

قُلِ اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ عٰالِمَ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (46)

46

بگو: بار خدایا، ای خالق آسمان‌ها و زمین، ای دانای نهان و عیان، تویی که میان بندگانت دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف دارند حکم می‌کنی.

1- تعلیم نیایش و ستایش از جانب خداوند به پیامبر(ص)

قُلِ اللّٰهُمَّ

کلمۀ «اللّٰهُمَّ» در زبان عرب، اختصاصاً برای ندای خداوند به

وقت دعا به کارمی‌رود؛ یعنی، یا اللّه.

2- پیامبر(ص)، موظف به ستایش پروردگار و نیایش به درگاه او

قُلِ اللّٰهُمَّ

3- ذکر «اللّٰهُمَّ» ، سرفصل دعا و نیایش مؤمنان با خداوند

قُلِ اللّٰهُمَّ

4- ذکر «اللّٰهُمَّ» در آغاز، از آداب دعا به درگاه الهی

قُلِ اللّٰهُمَّ

5- خداوند، خالق آسمان‌ها و زمین است.

اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

6- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

7- خداوند، آگاه به امور «نهان و آشکار» و «غیب و شهود» جهان

عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

8- علم و آگاهی انسان‌ها، محدود بوده و همواره پاره‌ای از حقایق برای آنان ناشناخته خواهد بود.

عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

غایب بودن بعضی از امور در مقایسه با آگاهی انسان‌ها، سنجیده می‌شود؛ وگرنه همۀ حقایق برای خداوند مشهود و آشکار است.

9- جهان هستی، متشکل از حقایق غیبی و ناشناخته و امور محسوس و شناختنی

عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

10- مقتضای الوهیت حق (اللّه)، توانایی او بر آفریدن و آگاهی کامل او از غیب و شهود است.

قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

یادآوری وصف خالقیت و آگاهی خداوند، پس از آمدن نام مقدس او (اللّه)، بیانگر مطلب یاد شده است.

11- تنها خداوند، داور نهایی در حل اختلاف‌های بندگان است.

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

تقدیم مسندالیه (أنت)، بر خبر فعلی (تحکم) افادۀ حصر می‌کند.

12- پیامبر(ص)، برای حل اختلاف خود با مشرکان حق‌گریز، از خداوند کمک خواسته و او را به داوری طلبید.

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

جملۀ «أَنْتَ تَحْکُمُ ...» برای انشای دعا است که در قالب جملۀ خبری آمده است.

13- وجود نزاع و اختلاف مستمر میان موحدان و مشرکان در طول تاریخ

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

آمدن فعل «کٰانُوا» همراه با فعل «یَخْتَلِفُونَ» (به صیغه مضارع) دلالت بر استمرار دارد.

14- خالقیت و علم همه جانبۀ خداوند، پشتوانۀ داوری عادلانۀ او در میان بندگان

قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ ... عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ

ذکر داوری خداوند، پس از یاد کردن از خالقیت و علم همه جانبۀ او، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

15- یأس پیامبر(ص) از هدایت مشرکان و کافران مکّه

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

درخواست داوری خداوند - که به معنای دخالت خداوند با شکست مشرکان در دنیا و یا کیفر دادن در آخرت است - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

16- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر حق‌ستیزی و دشمنی مشرکان و تهدید آنان به کیفر و عذاب

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

از تعلیم خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر درخواست داوری از او دربارۀ مشرکان حق‌ستیز، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

17- ثنای خداوند و ذکر اوصاف او، پیش از اظهار حاجت، امری شایسته و از آداب دعا است.

قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ ... عٰالِمَ ... أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

18- «فٰاطِرَ» و «عٰالِمَ الْغَیْبِ» از اسما و صفات خداوند است.

قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ ... عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تعلیم؛ تکلیف؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ جهل؛ حمد؛ خالق/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دعا؛ دلداری؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ شهادت؛ عدل؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ فاطر/اسما و صفات؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 47]

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (47)

47

و اگر کسانی که ستم کرده‌اند، همۀ آنچه را که در زمین است و مانند آن‌را با آن داشته باشند روز قیامت آن‌را برای رهایی خود از آن عذابِ سخت خواهند داد، و آنچه گمان نمی‌بردند، از جانب خدا برایشان آشکار می‌شود.

1- ستمگران در قیامت، برای رهایی خود از عذاب سخت الهی، حاضراند دو چندان ثروت‌ها و دارایی‌های زمین را فدا کنند.

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

2- عذاب ستمگران در قیامت، بسیار سخت و غیر قابل تحمل برای آنان

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ ... لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

فدا کردن دو برابر ثروت‌های موجود در کرۀ زمین برای نجات خود از عذاب الهی، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- کیفر عذاب سخت برای ستمگران در قیامت، قطعی و غیرقابل گریز است.

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ ... لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

4- ناچیز و بی‌ارزش بودن ثروت‌ها و خوشی‌های دنیا، در مقابل رهایی از عذاب قیامت

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ ... لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

5- منکران قیامت، از زمرۀ ستمگران اند.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا

تعبیر ظالم دربارۀ منکران قیامت بیانگر مطلب یاد شده است.

6- عذاب مشرکان و ستمگران در قیامت، بسیار بزرگ و فراتر از تصورشان است.

وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ

«إحتساب»(مصدر «یَحْتَسِبُونَ» ) مبالغه در حساب و نیز به معنای«ظن»است.

7- شرک و ظلم، گناهی بس بزرگ و پیامددار عذابی سخت و فوق تصور بشر

وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تکذیب؛ دنیا؛ سختی؛ سرور؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ گناه

[سوره الزمر (39): آیه 48]

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (48)

48

و کارهای بدی که کرده‌اند برایشان ظاهر می‌گردد، و آنچه را که به مسخره می‌گرفتند آنان را فرو می‌گیرد.

1- ظهور و بروز تمامی اعمال و دستاوردهای بد و زشت ستمگران در قیامت

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

2- عذاب سخت و فوق تصور ستمگران در قیامت، بازتاب کردار و رفتار خود آنان است.

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

آمدن مادۀ «کسب» به جای مادۀ «فعل»، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

3- تمامی‌کردار و رفتار آدمیان در روز رستاخیر، در نظر آنان مجسم و ظاهر خواهد شد.

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

4- ستمگران اعمال و رفتارهای بد و زشت خود را در دنیا، زیبا و خوب پنداشته و یا از بدی و زشتی آنها غافل‌اند.

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

ظاهر شدن اعمال زشت ستمگران در نظر آنان، ممکن است به خاطر این باشد که آنها را خوب و زیبا می‌دانستند و یا از بدی و زشتی چنین رفتاری، کاملاً غافل‌بودند.

5- ظلم، منشأ بدی‌ها و سرچشمۀ زشت کاری‌ها

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

توصیف بدکاران و زشت‌کاران به صفت ستمگران (للذین ظلموا)، بیانگر حقیقت یاد شده است.

6- سرنوشت انسان در قیامت، در گرو نوع تلاش و چگونگی رفتار او در دنیا است.

وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

7- عذاب قیامت، همواره مورد انکار و استهزای مشرکان و ستمگران است.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

مراد از: «آنچه مورد استهزا قرار می دادند»قیامت و عذاب آن روز است و آمدن فعل «کٰانُوا» همراه «یَسْتَهْزِؤُنَ» ، دلالت بر استمرار دارد.

8- عذاب قیامت، تمامی وجود ستمگران را فرا خواهد گرفت.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

9- مشرکان، منکر برپایی قیامت و عذاب الهی در آن روز

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه در توصیف مشرکان می‌باشد.

10- انکار قیامت و مؤاخذۀ انسان‌ها در آن روز، از زمینه‌های ستم‌کاری و بدکرداری

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند، منکران روز قیامت و کیفر آن را، ستمکار (ظلموا) و بدکردار (سیئات ماکسبوا) معرفی کرده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ تجسم اعمال؛ تزیین؛ تکذیب؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ گناه

[سوره الزمر (39): آیه 49]

فَإِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (49)

49

و چون به انسان گزندی رسد ما را می‌خواند، سپس چون نعمتی از جانب خود به او عطا کنیم می‌گوید: این [نعمت]فقط بر اساس دانشی که داشته‌ام به من داده شده است. [نه،] بلکه این آزمایشی است، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

1- نیایش خالصانۀ انسان با خدا، به هنگام گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

«ضُرٌّ» (ضد «نفع») به معنای مطلق آسیب است.

2- توحید ربوبی، باور فطری همۀ انسان‌ها

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

از این‌که انسان‌ها در مواقع اضطرار و هنگامه‌های دشوار، به خدا پناه می‌برند و نجات خود را تنها در گرو مشیت او

می‌دانند، روشن می‌شود که این، باور و ایمانی فطری و نهاده شده در سرشت او است.

3- گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، مایۀ بیداری و تجلی فطرت توحیدی انسان

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

4- انسان‌ها، هنگام گرفتاری و رنج، روی به خدا آورده و او را به فریادرسی می‌خوانند.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

5- انسان‌ها، هنگام گرفتاری و رنج، به ناتوانی غیر خدا و قدرت یاری‌رسانی خداوند پی برده و اعتراف می‌کنند.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

6- نیایش شرک‌پیشگان به درگاه خداوند، هنگام گرفتاری و مصیبت‌ها، دلیلی روشن بر پوچی اندیشۀ شرک و حقانیت عقیدۀ توحیدی

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا

آیه، در مقام بیان یکی از دلایل روشن بر اثبات توحید الهی و پوچی اندیشۀ شرک است و از مصادیق مورد نظر در «فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ» مشرکان مکه هستند.

7- نیایش به درگاه خداوند، عامل جلب رحمت او و برطرف‌کنندۀ گرفتاری‌ها است.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا

«تخویل»(مصدر «خول») به معنای اعطا و بخشش است و مقصود از جملۀ «ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا» رفع گرفتاری و اعطای نعمت آسودگی است که پس از دعا و نیایش بندگان به درگاه الهی تحقق می‌پذیرد.

8- رهایی از گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، در گرو مشیت خدا و بسته به لطف و رحمت اوست.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا

9- آسایش و دور ماندن از گرفتاری‌ها و رنج‌ها، نعمتی است الهی.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا

10- انسان‌های مشرک و منکر ربوبیت خدای یگانه، آسودگی و برخورداری از نعمت‌ها را، نتیجۀ دانش و تلاش خود می‌دانند.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ

11- آسودگی از گرفتاری‌ها به همراه برخورداری از نعمت‌ها، زمینۀ غرور انسان و غفلت وی از نقش خداوند در عرصۀ تحولات زندگی

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ

12- انسان‌ها در برابر نعمت‌ها و الطاف خداوند، موجوداتی ناسپاس‌اند.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ

مؤثر دانستن دانش و تلاش خود به عنوان عامل اصلی برخورداری، ناسپاسی‌در برابر صاحب اصلی نعمت‌ها (خداوند کریم) است.

13- علم و آگاهی، زمینۀ توسعۀ اقتصادی و برخورداری از رفاه و آسایش

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ

از آیه استفاده می‌شود که آنچه محکوم و مردود است، نادیده گرفتن نقش خدا به عنوان منشأ اصلی نعمت‌ها و تکیه کردن بر تلاش و دانش خود است؛ نه این‌که آیۀ شریفه درصدد نفی نقش دانش و تلاش بشر در توسعۀ اقتصادی و رفاه است.

14- آسودگی از گرفتاری و برخورداری از نعمت‌ها، وسیلۀ آزمایش الهی برای بشر است.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا ... بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ

یکی از معانی «فِتْنَةٌ» امتحان و آزمایش است.

15- آسودگی‌ها و نعمت‌ها، عرصۀ شناخت سپاس‌گزاران و ناسپاسان

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً ... بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ

هر نعمتی، اقتضای شکر وسپاس‌گزاری دارد. بنابراین مقصود از آزمایش بودن نعمت‌های الهی، متمایز شدن سپاسگزاران از ناسپاسان خواهد بود.

16- برخورداری از آسودگی‌ها و نعمت‌ها به همراه غفلت از یاد خدا و ناشکری، محنت‌زا و بلاآفرین است.

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ

یکی از موارد کاربرد «فِتْنَةٌ» ، محنت و بلا است. بر این اساس می‌توان گفت: برخورداری از آسودگی و نعمت‌ها، به همراه این تصور که آنها ناشی از دانش بشری است نه لطف الهی، نه تنها برای بشر نعمت نیست؛ بلکه در دنیا و آخرت نقمت و بلا خواهد بود. گفتنی است آیۀ بعد - که از روبه‌رو شدن مرفهان بی‌خبر از خدا با عذاب و بدبختی و کارساز نبودن برخورداری‌های آنان، سخن می‌گوید - مؤید همین برداشت است.

17- جهل و بی‌خبری بیشتر انسان‌ها نسبت به آزمایش بودن نعمت‌ها و آسودگی‌ها برای انسان

بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق علم در «لاٰ یَعْلَمُونَ» ، فتنه بودن نعمت می‌باشد.

18- بیشتر انسان‌ها از منشأ اصلی نعمت‌ها و آسودگی‌ها (خدایی بودن آنها) و مقدار تأثیر دانش بشری در پدید آمدن

آنها، بی‌خبر و ناآگاه‌اند.

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق علم در «لاٰ یَعْلَمُونَ» ، می‌تواند مطلبی باشد که از جملۀ «قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ ...» استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ استغاثه؛ اقتصاد؛ اقرار؛ اکثریت؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ تکبر؛ توحید؛ جهل؛ حق؛ دعا؛ رحمت؛ رفاه؛سختی؛ شرک؛ شکر؛ شناخت؛ عجز؛ علم؛ غفلت؛ فطرت؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 50]

قَدْ قٰالَهَا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (50)

50

البته این [سخن] را کسانی که پیش از آنان بودند نیز گفتند، ولی آنچه به دست می‌آوردند کاری برایشان نساخت.

1- دادن نقش اصلی به دانش و تلاش بشری در برخورداری از آسودگی‌ها و نعمت‌ها و نادیده گرفتن نقش خداوند در عرصۀ زندگی، تفکر همۀ مرفهان و برخورداران در طول تاریخ

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

2- آسودگی و برخورداری از نعمت‌ها، همواره و در طول تاریخ، موجب غرور انسان و غفلت وی از نقش خداوند در عرصۀ تحولات زندگی بوده است.

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- ناسپاسی انسان‌ها در برابر آسودگی‌ها و نعمت‌های الهی، دارای پیشینۀ طولانی در تاریخ قشر مرفه و متنعم جامعه

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

4- همسانی طرز تلقی مرفهان ناسپاس از دنیا و نعمت‌های آن، و یگانگی موضع آنان در برابر اندیشۀ توحیدی پیامبران

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

5- مؤثر نبودن اموال و برخورداری‌های انسان‌های ناسپاس در برابر نتایج ناگوار و پیامدهای هلاکت‌بار ناسپاسی (عذاب)

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

کارساز نبودن دارایی‌ها و نعمت‌ها - به قرینۀ صدر آیۀ بعد (فأصابهم سیئات ماکسبوا) در ارتباط با عذاب و پیامدهای هلاکت‌بار آن است.

6- نیاز بشر در سعادت خود، به چیزهایی غیر از برخورداری مادی و دانش اقتصادی

ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

7- سرگذشت هلاکت‌بار قشر مرفه و ناسپاس جوامع پیشین، مایۀ عبرت و درس‌آموزی است.

قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

آیۀ شریفه، در مقام موعظه و درس آموزی می‌باشد.

8- قشر مرفه و برخوردار ناسپاس، در معرض عذاب و پیامدهای هلاکت‌بار ناشکری خود

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

آیۀ شریفه، علاوه بر آن‌که درصدد موعظه و درس آموزی است، در مقام تهدید و بازدارندگی نیز می‌باشد.

9- توجه دادن به نمونه‌های تاریخی و یادآوری آن، از روش‌های تربیتی و هدایتی قرآن

قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تربیت؛ تکبر؛ رستگاری؛ رفاه؛ شکر؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ غفلت؛ نعمت؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 51]

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (51)

51

پس [نتیجۀ] اعمال بدی که کرده بودند به آنان رسید و به ستمکاران آنان (کفّار مکّه) نیز به زودی [نتیجۀ] اعمال بدی که کرده‌اند خواهد رسید، و آنان هرگز نمی‌توانند از سلطۀ [خدا] خارج شوند.

1- گرفتار شدن قشرهای مرفه و ناسپاس جوامع گذشته به عذاب و پیامدهای ناگوار رفتار بد خود

إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا ... فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

2- رفاه‌مندی و برخورداری از نعمت‌ها در سایۀ تلاش و دانش اقتصادی، در صورت همراه بودن آن با ناسپاسی و غفلت از منشأ خدایی آنها، هلاکت و بدبختی در دنیا را در پی خواهد داشت.

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

3- بدکرداری و زشت‌کاری، دارای نتایج و پیامدهای هلاکت‌بار دنیایی

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

4- سرنوشت انسان، در گرو چگونگی رفتار خود اوست.

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

5- تهدید مشرکان ستمگر و ناسپاس مکه به عذاب هلاکت بار، از سوی خداوند

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

6- مرفهان و برخورداران ناسپاس جامعه، از ستمگران‌اند.

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

«وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ» ، هر چند اشاره به مرفهان ناسپاس مکه دارد؛ ولی آیۀ شریفه بیانگر حکمی عامی و فراتر از مورد خاص نزول می‌باشد.

7- ناسپاسی و نادیده گرفتن نقش خداوند در برخورداری از نعمت‌ها، ظلم است.

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ

توصیف مرفهان ناسپاس به ستمگران، حاکی از مطلب یاد شده است.

8- همسانی سرنوشت هلاکت‌بارِ مرفهان ناسپاس، برای همیشۀ تاریخ و یکسانی سنت الهی دربارۀ آنان

قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

9- مرفهان ناسپاس، در معرض عذاب و سرنوشت هلاکت‌بار خویش‌اند.

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا

10- ناتوانی انسان‌ها در دنیا، از دفع عذاب الهی وپیامدهای هلاکت‌بار ستم خویش

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

11- انسان‌ها، مقهور اراده و قدرت خدا و ناتوان از خارج شدن از سلطۀ او

وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انسان؛ دنیا؛ رفاه؛ سنتهای خدا؛ شقاوت؛ شکر؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 52]

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52)

52

آیا [توجه نکرده و] ندانسته‌اند که خدا روزی را برای هر که بخواهد توسعه می‌دهد و [یا]تنگ می‌کند؟ به راستی در این [امر]برای مردمی که ایمان دارند نشانه‌هایی [از قدرت خدا] است.

1- خداوند، توسعه دهندۀ روزی برخی از انسان‌ها و در تنگنا قرار دهندۀ برخی دیگر

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

«قدر»(مصدر «یَقْدِرُ» ) در آیۀ شریفه مربوط به روزی و به معنای تنگ گرفتن است.

2- ناآگاهی از مشیت و تقدیر خداوند در قبض و بسط روزی انسان‌ها، سبب انتساب نعمت‌ها و برخورداری‌ها به دانش بشری است.

قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

آیۀ شریفه در مقام بیان نقش خداوند در برخورداری‌ها و نعمت‌های انسان‌ها است. این مسأله می‌تواند از چرایی منتسب کردن نعمت‌ها به دانش بشری که از سوی برخی انسان‌ها در آیات پیش مطرح شده بود، حکایت کند.

3- کارایی دانش و تلاش اقتصادی بشر در رفاه و توسعۀ اقتصادی، منوط به مشیت خداوند است.

إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

جملۀ «أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا ...» مرتبط به جملۀ «و لکن أکثر الناس لا یعلمون» می‌باشد؛ یعنی، کافران توسعۀ روزی خود را در اثر تلاش و دانش خود می‌پندارند؛ در حالی که بیشتر آنان به این حقیقت آگاهی ندارند که توسعۀ روزی و یا تنگ شدن آن بر مردم، بسته به مشیت و تقدیر الهی است و چه بسا دو ملت و یا دو فرد یکسان به تلاش اقتصادی بپردازند؛ ولی روزی آنان یکسان نباشد.

4- نکوهش خداوند از قشر مرفه و ناسپاس، به خاطر ناآگاهی آنان از مشیت و تقدیر الهی در روزی انسان‌ها

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

استفهام در «أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا ...» استفهام انکاری - توبیخی است.

5- میسر بودن شناخت صفات و افعال

خداوند (چون رازقیت او) برای انسان‌ها

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

از سرزنش شدن کسانی‌که مشیت خداوند در روزی را نشناخته‌اند، برداشت یاد شده به دست می‌آید؛ زیرا سرزنش از انجام ندادن کاری، نشان‌دهندۀ آن است که آن کار برای انسان مقدور و میسر است.

6- احتیاج انسان در تأمین روزی خود به خداوند

إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

7- فراخی و تنگی معیشت انسان‌ها، امتحان الهی است؛ نه تکریم و یا تحقیر آنان.

إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ ... أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

برداشت یاد شده از ارتباط میان فتنه و امتحان شمرده شدن نعمت‌ها (مضمون آیۀ 49) و به مشیت خدا دانستن فراخی و تنگی روزی انسان‌ها به دست می‌آید.

8- وجود آیات و نشانه‌های فراوان و گوناگون قدرت خداوند و ربوبیت او، در چگونگی رسیدن روزی انسان‌ها و فراخی و تنگی آن

أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

9- مؤمنان، مردمی دانا به منشأ روزی‌ها و آگاه به وجود آیات و نشانه‌های خداوند در فراخی و تنگی روزی

أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

10- ایمان، زمینۀ درک آیات و نشانه‌های الهی در طبیعت

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ جهل؛ رزق؛ رفاه؛ شکر؛ شناخت؛ علم؛ غفلت؛ قدرت؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 53]

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (53)

53

بگو: ای بندگان من که به زیان خود [در گناه] زیاده‌روی کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید، که خدا همۀ گناهان را می‌آمرزد. به راستی اوست که بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام امیدبخش رحمت و آمرزش خداوند به بندگان گنه‌کار

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ

2- گناه و اسراف، مانع از تقرب انسان به خداوند است.

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا

برداشت یاد شده از آن‌جاست که خداوند، پیامبر(ص) را مأمور ابلاغ پیام رحمت الهی به گنه‌کاران کرده و خود آنان را مستقیماً مورد خطاب قرار نداده است.

3- گناه، نوعی اسراف و تجاوز از حد اعتدال است.

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

«اسراف»(ریشۀ «أَسْرَفُوا» ) به معنای تجاوز از حد اعتدال است.

4- مجموعۀ قوانین و احکام خداوند، در حد اعتدال و به دور از افراط و تفریط

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

از تعبیر اسراف دربارۀ گناه - که به معنای عمل نکردن به قوانین و احکام الهی است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- گناه، جنایتی علیه خود و تعدی به جان خویشتن است.

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

برداشت یاد شده از تعبیر «أَنْفُسِهِمْ» به همراه «عَلیٰ» به دست می‌آید. از این رو مفسران عبارت «أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ» را به «جنوا علیها» معنا کرده‌اند (روح‌المعانی آلوسی و الکشاف زمخشری).

6- ضرر و زیان گناه و اسراف، متوجه خود انسان است.

اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

7- لطف و عنایت خداوند به بندگانش،

بسیار شدید است.

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا

برداشت یاد شده از ندا کردن گنه‌کاران با عنوان «عباد» و نیز اضافه شدن «عباد»به ضمیر جلاله «ی»به دست می‌آید.

8- خداوند، تمامی گناهان خرد و کلان و کم و زیاد بندگانش را می‌آمرزد.

إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

در آیۀ شریفه دو مطلب وجود دارد: 1- جمع آمدن واژۀ «ذنوب» به همراه الف و لام تعریف که دلالت بر استغراق دارد؛ 2- آمدن «جَمِیعاً» که حال تأکیدی برای «الذُّنُوبَ» است. این دو می‌رساند که تمامی گناهان - از هر نوع و به هر مقدار که باشد - بی‌هیچ استثنایی، شامل غفران الهی خواهد شد.

9- یأس و ناامیدی از رحمت خداوند، در عین وعدۀ او به آمرزش تمامی گناهان بندگان، امری بی‌جا و نامعقول است.

لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «لاٰ تَقْنَطُوا ...» می‌باشد؛ یعنی، از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ چون او همۀ گناهان را می‌آمرزد. با این حساب یأس از رحمت خدا، امری بی‌جا و نامعقول است.

10- مأیوس شدن بندگان از رحمت خداوند - هرچند گناهانشان بسیار باشد - امری مذموم و ناپسند است.

لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

11- آمرزش تمامی گناهان بندگان، مقتضای ذات خداوند است.

لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

آمدن اسم جلاله به صورت اسم ظاهر (اللّه یغفر) به جای ضمیر (إنّه یغفر)، می‌تواند گویای حقیقت یاد شده باشد.

12- امید به رحمت و لطف خداوند، زمینۀ آمرزش تمامی گناهان از سوی اوست.

لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

توصیه به مأیوس نشدن از رحمت خداوند، در حقیقت سفارش به امید داشتن به لطف و رحمت اوست؛ تا از این رهگذر بتوان به آمرزش او دست یافت.

13- تجلی رحمت خداوند در آمرزش بندگان گنه‌کار

لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

14- تنها خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

آمدن ضمیر فصل «هُوَ» بیانگر حصر است.

15- گستردگی و انحصار غفران و رحمت خداوند، مقتضی آمرزش تمامی گناهان خرد و کلان بندگان است.

إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جملۀ «إِنَّهُ هُوَ

الْغَفُورُ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ پیشین «إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ ...» می‌باشد؛ یعنی، چون تنها خداوند غفور و رحیم است، تمامی گناهان را می‌آمرزد.

16- ترغیب گنه‌کاران، به توبه و استغفار از سوی خداوند

یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا ... لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ ... إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

17- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ


کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ اسراف؛ اللّه؛ امید؛ تقرب؛ تکلیف؛ توبه؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ رحمت؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ وعده

[سوره الزمر (39): آیه 54]

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (54)

54

و به‌سوی پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم او شوید، پیش از آن‌که عذاب به سراغ شما بیاید و دیگر یاری نشوید.

1- لزوم توبه و بازگشت همۀ گنه‌کاران به سوی پروردگار

اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ

«إنابة»(مصدر«أنابوا») به معنای رجوع است و «أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ» ؛ یعنی، به سوی پروردگارتان باز گردید.

2- لزوم تسلیم شدن همۀ گنه‌کاران در برابر پروردگار

اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَسْلِمُوا لَهُ

3- ربوبیت خداوند، مقتضی توبه و بازگشت گنه‌کاران به سوی او و تسلیم شدنشان در برابر اوست.

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ

4- توبه و تسلیم در برابر پروردگار، شرط بهره‌مند شدن بندگان گنه‌کار از آمرزش الهی

إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً ... وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ

توصیۀ خداوند به انابه و تسلیم شدن بندگان گنه‌کار، پس از وعده به آمرزش گناهان آنان، می‌تواند بیانگر شرایط این آمرزش باشد.

5- توبه از گناهان و بازگشت به سوی خداوند، نخستین گام برای جلب غفران الهی

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ

از تقدم «أَنِیبُوا» بر «أَسْلِمُوا ...» می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

6- راه توبه و بازگشت برای رهایی از پیامدهای هلاکت‌بار برای همۀ گنه‌کاران باز است.

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ

خطاب در آیه به قرینه آیه قبل متوجه همه گنه‌کاران است.

7- توصیۀ گنه‌کاران از سوی خداوند به توبه و تسلیم، پیش از دچار گشتن به پیامدهای هلاکت‌بار گناهان (عذاب)

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ

8- استمرار بر گناه، زمینه‌ساز نزول عذاب الهی

وَ أَنِیبُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ

9- گنه‌کاران توبه‌ناپذیر، در معرض عذاب الهی در دنیا و آخرت

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ

مقصود از«عذاب»در آیه هم می‌تواند عذاب دنیوی باشد و هم می‌تواند عذاب اخروی باشد، برداشت یاد شده بر اساس هر دو احتمال است.

10- نبود هیچ یار و یاوری برای گنه‌کاران، هنگام گرفتار شدن به عذاب الهی

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ

11- توبه، تنها پیش از آمدن عذاب الهی پذیرفتنی است و رهایی از عذاب پس از نزول آن - حتی با توبه و تسلیم - ممکن نیست.

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ

12- «رب»از نام‌ها و اوصاف خداوند

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ تسلیم؛ توبه؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ گناه؛ مغفرت؛ نصرت

[سوره الزمر (39): آیه 55]

وَ اِتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (55)

55

و از بهترین کتابی که از جانب پروردگارتان به‌سوی شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آن‌که عذاب به طور ناگهانی به سراغتان بیاید درحالی‌که بی‌خبرید.

1- لزوم التزام عملی به قرآن و عینیت بخشیدن به محتوای آن در عرصۀ زندگی

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

مقصود از «أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ...» قرآن کریم است.

2- پیروی از تعالیم قرآن، از شرایط بهره‌مند شدن از غفران و آمرزش الهی

إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً ... وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

3- قرآن، راهنمای عمل انسان‌ها

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

توصیۀ خداوند به عمل کردن به تعالیم قرآن به جای هر سفارشی دیگر دربارۀ قرآن، می‌تواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.

4- قرآن، نیکوترین کتاب نازل شده از سوی خداوند برای بشر

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

5- قرآن، کامل‌ترین کتاب آسمانی و اسلام جامع‌ترین دین الهی

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

6- ربوبیت الهی، مقتضی نازل کردن وحی و کتاب آسمانی

أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ

7- توصیۀ خداوند به عمل کردن به قرآن، پیش از دچار شدن به پیامدهای هلاکت‌بار رها کردن قرآن (عذاب)

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ

8- عمل نکردن به تعالیم قرآن، درپی‌دارندۀ عذاب ناگهانی در دنیا

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً

«بَغْتَةً» به معنای ناگهانی است.

9- روی آوردن به قرآن و عمل به تعالیم آن، پس از آمدن عذاب بی‌فایده است.

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً

از این‌که خداوند فرمود: پیش از آمدن عذاب به تعالیم قرآن عمل کنید، روشن می‌شود که با آمدن عذاب، این کار بی‌فایده خواهد بود.

10- عذاب عمل نکردن به تعالیم قرآن، ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی است.

وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ پیروی؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ مغفرت؛ وحی؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 56]

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ اَلسّٰاخِرِینَ (56)

56

تا مبادا کسی بگوید: ای افسوس که در اطاعت خدا تقصیر کردم، و راستی که من از مسخره‌کنندگان [آیات او] بودم.

1- کوتاهی در حق خداوند، درپی‌دارندۀ حسرت و پشیمانی شدید برای انسان

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ

«حسرات»به معنای پشیمانی و افسوس است و عبارت «یٰا حَسْرَتیٰ» در صورتی گفته می‌شود که انسان از انجام و ترک کاری به شدت پشیمان شده و بخواهد آن را اظهار کند.

«تفریط»(مصدر «فَرَّطْتُ» ) به معنای تقصیر و کوتاهی و کلمۀ «جَنْبِ» به معنای جهت و ناحیه است که در این آیه کنایه از حق می‌باشد. پس «مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ» ؛ یعنی، آنچه در حق خدا کوتاهی کردم.

2- عمل نکردن به تعالیم قرآن، کوتاهی کردن در حق خداوند است.

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ ... أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ

«أَنْ تَقُولَ ...» به تقدیر «لئلا تقول» و تعلیل برای جمله‌های پیشین ( «أَنِیبُوا» ، «أَسْلِمُوا» و «اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ» ) می‌باشد، یعنی؛ توبه کنید، تسلیم شوید و از تعالیم قرآن پیروی کنید، تا دچار حسرت نشوید و احساس نکنید که حق خدا را ضایع کردید.

3- عمل نکردن به تعالیم قرآن، مایۀ حسرت و پشیمانی انسان در عرصۀ زندگی دنیایی و حیات اخروی

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ ... أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ

4- جبران کوتاهی کردن در حق خدا،

پس از آمدن عذاب الهی ممکن نیست.

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً ... أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ

5- خداوند، دارای حق اطاعت بر انسان‌هاست و آنان در برابر آن مسؤول‌اند.

یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ

6- تمسخر تعالیم الهی (قرآن)، کوتاهی در حق خدا و موجب حسرت و پشیمانی انسان در دنیا و آخرت است.

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ ... وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ

7- تمسخر تعالیم آسمانی قرآن، درپی‌دارندۀ عذاب الهی

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ...

أَنْ تَقُولَ ... وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ

8- تمسخر، از شیوه‌های کافران و مشرکان در برخورد با تعالیم آسمانی (قرآن)

یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ ... وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ

آمدن کلمۀ «السّٰاخِرِینَ» به صورت صفت (در قالب اسم فاعل) گویای این نکته است که به تمسخر گرفتن تعالیم قرآن، به صورت مقطعی و موردی نبود؛ بلکه شیوه‌ای دائمی و مکرر بوده است.

9- انسان، مسؤول و سازندۀ سرنوشت خویش است.

یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ ... وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ

حرف «عَلیٰ» در جملۀ «عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ» به معنای لام تعلیل است و معنای جمله چنین می‌باشد: وای به حال من به خاطر کوتاهی کردنم ... . بنابراین همان‌گونه که از ظاهر آیه به دست می‌آید، انسان تفریط خود در حق خدا و تمسخر کردن تعالیم قرآن را، سبب بدبختی و ندامت خود می‌داند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ اللّه؛ انسان؛ حسرت؛ حق؛ دنیا؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ ندامت

[سوره الزمر (39): آیه 57]

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اَللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (57)

57

یا بگوید: اگر خدا مرا هدایت کرده بود، از تقواپیشگان بودم.

1- ظهور ارزش تقوا و نقش هدایت الهی (قرآن)، هنگام عذاب و در قیامت برای کافران و گنه‌کاران

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

2- تقوا، ثمرۀ هدایت الهی

لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

3- غبطه و حسرت کافران و گنه‌کاران، به حال تقواپیشگان در قیامت

أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

4- ساختن انسان با تقوا، از اهداف نزول وحی (قرآن)

لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

5- تقواپیشگان، دارای مقام و جایگاهی حسرت‌برانگیز در قیامت

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

از این‌که کافران می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد از تقواپیشگان بودیم، به دست می‌آید که افراد با تقوا، از چنان مقامِ والایی برخورداراند که کافران دربارۀ آنان غبطه خورده و آرزو می‌کنند که ای کاش از زمرۀ آنان بودند.

6- نیاز انسان به هدایت الهی در رسیدن به سعادت و خوشبختی

لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

از این‌که کافران رسیدن به مقام متقین (سعادتمندان) را منوط به هدایت الهی می‌دانند، مطلب یاد شده را می‌توان استفاده کرد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ حسرت؛ رستگاری؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نزول قرآن؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 58]

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (58)

58

یا هنگامی‌که عذاب را می‌بیند، بگوید: ای کاش برای من بازگشتی بود تا از نیکوکاران می‌شدم.

1- آرزوی کافران و گنه‌کاران، هنگام مشاهدۀ عذاب الهی، به بازگشت دوباره به دنیا

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً

«لَوْ» در آیۀ شریفه، برای تمنّی است.

2- احسان (نیک‌کرداری و نیکی کردن به دیگران)، هدف و فلسفۀ درخواست کافران از بازگشت دوباره به زندگی دنیایی

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

«إحسان»هم شامل نیکی به خود می‌باشد و هم نیکی به دیگران (لسان‌العرب ). این واژه در آیۀ شریفه ممکن است به هر دو معنا باشد.

3- کافران لجوج و گنه‌کاران سرمست، تنها هنگام مشاهدۀ عذاب الهی و یقین به نزول آن، بیدار گشته و در برابر سخن حق (قرآن) تسلیم شده و از آن پیروی می‌کنند.

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

4- بازگشت به دنیا - حتی برای احسان کردن و جبران گذشته‌ها - برای هیچ کس ممکن نیست.

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

5- ظهور ارزش احسان، برای کافران و گنه‌کاران در قیامت

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

6- غبطه و حسرت کافران و گنه‌کاران به حال محسنان در قیامت

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

7- در قیامت، راهی برای جبران گذشته‌ها و انجام هیچ عملی نیست.

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

از این‌که کافران و گنه‌کاران برای جبران کوتاهی‌های خود، تقاضای بازگشت به دنیا را دارند، می‌توان به این حقیقت رسید که قیامت روز عمل و تلاش نیست.

8- محسنان، دارای مقام و جایگاهی حسرت برانگیز در قیامت

لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

9- اعتراف کافران و گنه‌کاران به نقش خود در تعیین سرنوشت خویش

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ ... وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ ... لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

10- تقوا و احسان، دو عنصر سعادت‌آفرین و رهایی‌بخش از عذاب الهی

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ... لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ...

فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ احسان؛ اقرار؛ پیروی؛ تجسم اعمال؛ تسلیم؛ تقوا؛ حسرت؛ حق؛ دنیا؛ رستگاری؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره الزمر (39): آیه 59]

بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اِسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (59)

59

چرا، بی‌تردید آیات من برای تو آمد، ولی آنها را تکذیب کردی و تکبّر ورزیدی و از کافران شدی.

1- خداوند، پیش از عذاب کردن مردم، آنان را از راه نشان دادن آیات و نشانه‌های خود هدایت کرده و با آنها اتمام‌حجت می‌کند.

لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ... بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا

«بَلیٰ» حرف جواب است و در آیه برای اثبات چیزی می‌باشد که مورد انکار قرار گرفته است؛ زیرا کافران هدایت کردن خدا را منکر شده و می‌گفتند: اگر خدا ما را هدایت می‌کرد، ما از تقواپیشگان بودیم. خداوند این سخن را رد می‌کند و می‌فرماید: آری آیات ما برای هدایتتان آمد؛ ولی شما آنها را تکذیب کردید.

2- با شناخت آیات و نشانه‌های خداوند، هیچ عذری از کافران و منکران خداوند پذیرفته نیست.

لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ... بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا

آیه شریفه، پاسخی است به ادعای کافران که می‌گفتند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما با تقوا می‌شدیم و قهراً گرفتار عذاب نمی‌گشتیم.

3- خداوند برای هدایت مردم، آیات و نشانه‌های ویژه‌ای ارائه کرده است.

بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ

از تعبیر «قَدْ جٰاءَتْکَ» (آمد تو را) استفاده می‌شود که مقصود از «آیٰاتِی» آیات و نشانه‌های ویژه‌ای به جز آیات و نشانه‌های موجود در عالم طبیعت و در انظار همگان است؛ زیرا نشانه‌های طبیعت همواره پیش انسان‌ها است و آمدن آنها معنا ندارد.

4- آیات و نشانه‌های خداوند، متعدد و گوناگون است.

آیٰاتِی

برداشت یاد شده از جمع آمدن «آیات»استفاده شده است.

5- قابل شناخت بودن خداوند از راه آیات و نشانه‌های او

بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی

6- خود برتربینی و بزرگ‌منشی، منشأ کفر و حق‌ناپذیری و سبب تکذیب آیات الهی

قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ

مِنَ الْکٰافِرِینَ

«إستکبار»(مصدر «اسْتَکْبَرْتَ» ) به معنای خود را برتر از آنچه هست، دیدن و نشان دادن است.

7- کفر برخاسته از خود برتربینی و بزرگ‌منشی، عامل اصلی عذاب الهی

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ... قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

از آن‌جایی که آیۀ شریفه درصدد بیان احتجاج خداوند با عذاب‌شدگان می‌باشد، در واقع بیانگر دلیل ابتلای آنان به عذاب الهی است.

8- انسان، خود تعیین کنندۀ سرنوشت خویش است.

قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استکبار؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ حق؛ شناخت؛ عذاب؛ غرور؛ کفر؛ هدایت

[سوره الزمر (39): آیه 60]

وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ تَرَی اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اَللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (60)

60

و روز قیامت چهره کسانی را که بر خدا دروغ بسته‌اند سیاه می‌بینی، آیا برای متکبّران جایگاهی در جهنّم نیست؟

1- کسانی‌که برخدا دروغ بسته‌اند، در قیامت با چهرۀ سیاه برانگیخته خواهند شد.

وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ

2- کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، در روز قیامت، با خواری و شرمساری ظاهر خواهند شد.

وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ

محتمل است از جملۀ «وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ» معنای کنایی اراده شده باشد؛ یعنی، روز قیامت دروغ‌زنندگان به خدا، روسیاه و شرمسار خواهند بود.

3- دروغ بستن بر خداوند، گناهی نابخشودنی و موجب روسیاهی و خواری در قیامت

وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ

4- جهنم، جایگاه همیشگی متکبران

أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ

«مَثْویً» (اسم مکان از ماده «ثواء») به معنای اقامت توأم با

استمرار است؛ یعنی، جایگاه همیشگی و دائمی.

5- تکبر، ریشه اصلی کفر و دروغ بستن بر خداوند

وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ ... الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ ... أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ

توصیف شدن کافران و دروغ‌زنندگان بر خدا به متکبر، گویای حقیقت یاد شده است.

6- تکبر، عامل روسیاهی اخروی و استحقاق جهنم

وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ

7- «عن خَیْثَمة قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول من حدث عنّا بحدیث فنحن سائلوه عنه یوماً فإن صدق علینا فإنّما یصدق علی اللّه و علی رسوله و إن کذب علینا فإنّما یکذب علی اللّه و علی رسوله لأنّا إذا حدّثنا لانقول قال فلان، و قال فلان إنّما نقول قال اللّه وقال رسوله ثمّ تلا هذه الأیة، «وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ» ... ؛ (1)

خیثمه گوید: از امام‌صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: هر کس حدیثی را از ما روایت کند، ما روزی از او بازخواست می‌کنیم.

اگر حدیث را همان‌گونه که ما گفته‌ایم. نقل کند، در حقیقت نقل صحیحی از خدا و رسولش کرده است. اگر دروغ به ما نسبت دهد، او به خدا و رسول نسبت دروغ داده است؛ زیرا ما وقتی حدیثی می‌گوییم، نمی‌گوییم: فلانی گفته است؛ بلکه می‌گوییم خدا و رسولش فرموده‌اند. سپس آیۀ «وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ ...» را تلاوت فرمود».

8- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ فی جهنّم لوادیاً للمتکبّرین یقال له سقر، شکی إلی اللّه شدّة حرّه [و] سأله أن یتنفّس فأذن له فتنفّس فأحرق جهنّم؛ (2)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: در جهنم وادی است برای متکبران به نام «سقر» که از شدت حرارتش به خدا شکایت کرد و از او خواست تا نفسی بکشد، و خدا به او اجازۀ تنفس داد، پس نفسی کشید که در پی آن جهنم را به آتش کشید».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افترا؛ امامت؛ تکبر؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ ذلت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 787؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 82، ح 9.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 2، ص 251؛ نورالثقلین، ج 4، ح 97، ص 496.

[سوره الزمر (39): آیه 61]

وَ یُنَجِّی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ لاٰ یَمَسُّهُمُ اَلسُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (61)

61

و خدا کسانی را که تقواپیشه کرده‌اند، به سبب کامیابی‌شان نجات می‌دهد، درحالی‌که نه بدی به آنان می‌رسد و نه غمگین می‌شوند.

1- خداوند، نجات‌بخش تقواپیشگان از عذاب قیامت

أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ . وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا

2- تقواپیشگان، مردمی رستگار و کامیاب‌اند.

وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ

«مفازة» (مصدر میمی از«فوز») به معنای فلاح (رستگاری و کامیابی) است. «با»در «بِمَفٰازَتِهِمْ» برای ملابست است؛ یعنی، خداوند تقواپیشگان را همراه با کامیابی‌شان، از عذاب نجات خواهد داد.

3- تقوا، عامل رستگاری و کامیابی و نجات‌بخش انسان‌ها از عذاب الهی

وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ

4- تکبر و خودبرتربینی، ناسازگار با تقواپیشگی

وَ اسْتَکْبَرْتَ ... جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ . وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ

آیۀ شریفه درصدد توصیف کسانی است که در مقابل گروه مستکبر و متکبر قرار دارند که در آیات پیشین از آنان یاد شده است.

5- تقواپیشگان، از هر بدی و رنجی در قیامت در امان خواهند بود.

اَلَّذِینَ اتَّقَوْا ... لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ

6- تقواپیشگان، به هیچ حزن و اندوهی در قیامت گرفتار نخواهند شد.

اَلَّذِینَ اتَّقَوْا ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

7- تقوا، موجب نجات انسان از هرگونه بدی و اندوه در قیامت

اَلَّذِینَ اتَّقَوْا ... لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تقوا؛ تکبر؛ حزن؛ رستگاری؛ سختی؛ عذاب؛ غرور؛ قیامت

[سوره الزمر (39): آیه 62]

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (62)

62

خدا آفرینندۀ هر چیزی است و او بر همه چیز نگهبان است.

1- خداوند، آفرینندۀ هر چیزی است.

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ

2- همۀ پدیده‌های جهان‌هستی، جلوه‌های خالقیت و توحید ربوبی خداوند است.

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ

آیۀ شریفه به قرینۀ آیۀ 64 - که به منزلۀ نتیجۀ این آیه بوده و در آن شرک محکوم گردیده است - درصدد بیان نشانه‌های خالقیت خدا و اثبات توحید ربوبی است.

3- همۀ پدیده‌های جهان، تحت تدبیر و نظارت خداوند است.

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

«وَکِیلٌ» ، به معنای حافظ و کسی است که به تدبیر امور می‌پردازد.

4- قدرت‌خداوند،گسترده و بی‌پایان است.

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

5- نیاز تمامی پدیده‌های جهان، در بقا و تدبیر امورشان به‌خالق هستی (خداوند)

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

یادآوری حفاظت و تدبیر امور جهان از سوی خداوند - پس از ذکر خالقیت او - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

6- «خٰالِقُ» و «وَکِیلٌ» از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ ... وَکِیلٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ توحید؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ عجز؛ قدرت؛ وکیل/اسما و صفات

[سوره الزمر (39): آیه 63]

لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (63)

63

کلیدهای آسمان‌ها و زمین فقط در دست اوست، و کسانی‌که به آیات خدا کفر ورزیده‌اند خود زیانکار خواهند بود.

1- کلید و سررشتۀ تمامی امور جهان، در اختیار خداست.

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«مَقٰالِیدُ» یا مترادف «مفاتیح»(کلیدها) و یا به معنای«خزائن»

(گنجینه‌ها) است (لسان‌العرب ). در هر صورت این تعبیر کنایه از سلطه بر جهان و در اختیار داشتن آن است.

2- جهان هستی، جلوه‌ای از قدرت و توحید ربوبی خداوند است.

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4- کافران و منکران آیات الهی، مردمی زیانکار و خسارت دیده‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

5- پیامد کفر و انکار آیات الهی، خسارت است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

«خسارت» - ضد ربح (سود) - به معنای ضرر و زیان است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ زمین؛ ضرر؛ کفر؛ کلید

[سوره الزمر (39): آیه 64]

قُلْ أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا اَلْجٰاهِلُونَ (64)

64

بگو: پس ای جاهلان، آیا به من فرمان می‌دهید که جز خدا را بپرستم؟!

1- درخواست تهدیدآمیز و آمرانۀ مشرکان از پیامبر(ص) برای عبادت معبودهای خود

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ

2- عبادت، تنها شایستۀ خالق هستی و مدبر و صاحب اختیار جهان است.

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ

«فا» در «أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ» یا برای تفریع این آیه بر آیات پیش است - که از خالقیت و تدبیر خدا سخن گفته است - و یا رابطه برای جواب شرط مقدر است که تقدیر آن چنین می‌باشد: «إن کان الله خالق کل شیء فکیف تأمروننی أن أعبد غیر الله». در هر صورت پیام آیۀ شریفه این است که با وجود خالق بودن خداوند، عبادت غیر او شایسته نیست.

3- مشرکان، مردمی نادان‌اند.

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ

4- شرک و عبادت غیر خدا، نشانۀ جهل و نادانی نسبت به حقیقت الوهیت است.

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ ... لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ

متعلق جهل، در «أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ» حقایقی دربارۀ خداوند است که در آیات پیشین از آن یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهل؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 65]

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (65)

65

و بی‌گمان، به تو و کسانی [از پیامبران] که پیش از تو بودند وحی شده است که:

اگر شرک‌ورزی، حتماً عمل تو تباه می‌شود و قطعاً از زیانکاران خواهی شد.

1- هشدار خداوند به یکایک پیامبران در بارۀ گرایش پیدا کردن به شرک و پرستش غیر او

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ

مفرد آمدن خطاب در «أَشْرَکْتَ» و «عَمَلُکَ» - با آن‌که همۀ پیامبران مخاطب وحی الهی بودند - می‌رساند که این وحی به یکایک پیامبران به طور جداگانه و مستقل، ابلاغ شده است.

2- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، دربارۀ تن دادن به درخواست مشرکان مبنی بر عبادت غیر او

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ ... لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ

از ارتباط این آیه با آیۀ قبل - که در آن مشرکان از پیامبر(ص) خواسته بودند که غیرخدا را عبادت کند - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- شرک و عبادت غیرخدا، از سوی هر کس که باشد - حتی پیامبران - در پیشگاه خداوند، گناهی نابخشودنی است.

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ

4- توحید، اساس همۀ ادیان آسمانی و مبارزه با شرک، سرلوحۀ مبارزات پیامبران الهی

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ

5- شرک، باعث حبط عمل خوب (بی‌اثر شدن و به هدر رفتن تلاش‌های پسندیده) می‌شود.

لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ

6- مشرکان، از زیانکاران و خسارت دیدگان‌اند.

لَئِنْ أَشْرَکْتَ ... وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

7- شرک، بی‌تردید به زیان انسان‌ها است.

لَئِنْ أَشْرَکْتَ ... وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

«نون»در «لَتَکُونَنَّ» برای تأکید و رفع تردید است.


کلیدواژه‌ها:

احباط و تکفیر؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ تهدید؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الزمر (39): آیه 66]

بَلِ اَللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (66)

66

[پس به شرک روی نیاور،] بلکه فقط خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.

1- توصیۀ خداوند به همۀ پیامبران و رسول‌اکرم(ص)، مبنی بر اختصاص دادن پرستش به او

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ ... بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ

تقدیم مفعول (اللّه) بر فعل (فاعبد)، مفید اختصاص است.

2- اختصاص دادن پرستش به خداوند و دوری از عبادت غیر او، نشانۀ عقل و خردمندی است.

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ ... بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ

«فا» در «فَاعْبُدْ» جزا برای شرط مقدر است و تقدیر آن - به قرینۀ مقابله با «أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ» - می‌تواند چنین باشد: «إن کنت عاقلا فاعبد الله».

3- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ ... بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ

4- عبادت غیرخدا، شرک است.

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ ... لَئِنْ أَشْرَکْتَ ... بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ

5- توصیۀ خداوند به پیامبران و رسول‌اکرم(ص)، دربارۀ شکر و سپاس‌گزاری او

وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

6- شرک و عبادت غیرخدا، ناسپاسی پروردگار است.

بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

7- تنها تلاش و عمل در سایۀ توحید و یکتاپرستی، ثمربخش و سودآور است.

لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ ... بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

از مقابله میان شرک و توحید و تأثیر آن دو در رفتار آدمی و نتایج آن، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ تفکر؛ توحید؛ تولی؛ جهان بینی؛ شرک؛ شکر؛ عبادت؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره الزمر (39): آیه 67]

وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ اَلْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (67)

67

و خدا را چنان‌که شایستۀ اوست بزرگ نداشتند، و حال آن‌که روز قیامت زمین یکسره در قبضۀ او و آسمان‌ها پیچیده در دست اوست. او منزّه است و برتر از آن که به وی شرک ورزند.

1- مشرکان، خدا را آن‌گونه که شایستۀ او است، نشناخته و ارج ننهادند.

وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ

بیشتر مفسران و اهل ادب جملۀ «وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ ...» را به معنای «ما عرفوا الله» و «ما عظموا الله» معنا کرده‌اند.

2- شرک و عبادت غیرخدا، اندیشه‌ای برخاسته از عدم شناخت درست خدا است.

وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ

3- توحید و یکتاپرستی، نشانۀ شناخت درست خداوند و قدرشناسی اوست.

بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ ... وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ

4- زمین، در قیامت، یکسره در قبضۀ قدرت خداوند است.

وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

5- آسمان‌ها، در روز قیامت پیچیده در دست قدرت خداوند است.

وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ

6- ظهور و بروز قدرت مطلقۀ خداوند بر جهان در قیامت

وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ

7- ناچیز بودن جهان هستی (آسمان‌ها و زمین)، در برابر عظمت و قدرت خداوند

وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ ... وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ

«قَبْضَةً» - بر وزن فعلة - دلالت بر «مرة» می‌کند؛ یعنی، یک مشت. این تعبیر و نیز تعبیر پیچیده بودن آسمان‌ها در دست خدا، کنایه از ناچیز بودن آنها و نیز اشاره به عظمت خداوند است؛ زیرا به چیزی که کاملاً در اختیار کسی باشد، می‌گویند:

در مشت اوست.

8- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتُ

9- خداوند، کمال مطلق و به دور از هر عیب و نقص است.

سُبْحٰانَهُ

10- ساحت خداوند، از داشتن هرگونه شریک منزّه و برتر است.

تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

11- «عن سلیمانَ بن مهران، قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:

«وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» فقال:

یعنی ملکه لایملکها معه أحد...

«وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ» قال: الیمین الید، و الید القدرة و القوّة یقول عزّوجلّ: و السماوات مطویّات بقدرته و قوّته سبحانه و تعالیٰ عمّا یشرکون؛ (1)

سلیمان‌بن‌مهران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» سؤال کردم، فرمود: یعنی زمین ملک او است [در قیامت] و هیچ کس غیر از او مالک زمین نیست... و دربارۀ «وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ» فرمود: یمین همان ید است و مراد از آن قدرت و قوت است، خدای عزّوجلّ می‌فرماید: آسمان‌ها به قدرت و قوت خداوند به هم پیچیده می‌شوند و او منزّه و برتر است از هرگونه شرکی که به او نسبت می‌دهند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ تفکر؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهل؛ زمین؛ شرک؛ شکر؛ ضلالت؛ عبادت؛ قیامت

[سوره الزمر (39): آیه 68]

وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ (68)

68

و در صور دمیده می‌شود، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است - جز آن کس که خدا بخواهد - می‌میرد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده می‌شود و بی‌درنگ آنان به پا می‌خیزند و انتظار می‌کشند [که با آنها چه خواهد شد].

1- تمامی موجودات زندۀ آسمان‌ها و زمین با دمیده شدن در صور (شیپور) می‌میرند.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ

«صعق» هم به معنای بی‌هوشی است و هم به معنای مرگ. در


1) 1) . توحید صدوق، ص 161، ب 17، ح 2؛ نورالثقلین، ج 4، ص 500، ح 110.

این آیه، معنای دوم مراد است. «نُفِخَ» نیز به معنای دمیدن است و«صور»به چیزی مانند شیپور گویند.

2- آسمان‌ها و زمین، دربردارندۀ موجوداتی زنده، شعورمند و با احساس

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ

«مَنْ» برای موجودات دارای شعور به‌کار می‌رود. آمدن این کلمه و نیز مسألۀ مردن و ایستادن و نگاه کردن موجودات آسمانی و زمینی در صحنۀ قیامت (فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ) ، گویای برداشت یاد شده است.

3- مرگ و رستاخیز، حقیقتی‌عام و در برگیرندۀ تمامی موجودات شعورمند آسمان‌ها و زمین و نه مخصوص انسان‌ها

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ

4- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

5- برخی از موجودات آسمان‌ها و زمین، از مرگ ناشی از نفخ صور ایمن خواهند بود.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ

6- تعلق مشیت الهی بر زنده ماندن برخی از موجودات شعورمند در جهان پس از نفخ صور

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ

7- موجودات آسمان‌ها و زمین، پس از مرگ با دمیده شدن دوباره در صور، زنده خواهند شد.

ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ

8- وجود فاصلۀ میان دو نفخ صور (زمان مرگ همۀ موجودات جهان و زنده شدن دوبارۀ آنها در قیامت)

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ ... ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ

برداشت یاد شده از کلمۀ «ثُمَّ» - که بر تراخی زمانی دلالت می‌کند - به دست می‌آید.

9- به پاخاستن ناگهانی موجودات آسمان‌ها و زمین، پس از دومین نفخ صور در قیامت

ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ

«فَإِذٰا» برای مفاجات و مفید معنای ناگهانی است و «قِیٰامٌ» ، جمع «قائم») (به‌پاخاسته) است.

10- تمامی موجودات آسمان‌ها و زمین، پس از به پاخاستن با دومین نفخ صور، در

انتظار سرنوشت خود به سر خواهند برد.

ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ

«نظر»(مصدر «یَنْظُرُونَ» ) هم به معنای انتظار می‌آید و هم به معنای نظر متحیرانه و بهت‌آمیز. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.

11- نگاه متحیرانه و بهت‌آمیز موجودات آسمان‌ها و زمین، پس از به پاخاستن با دومین نفخ صور در قیامت

ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ

12- «قال رسول‌اللّه(ص): «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ» قالوا: یا رسول اللّه من هٰؤلاء الذین استثنی اللّه، قال: جبرئیل و میکائیل و ملک‌الموت و إسرافیل و حملة العرش ... ؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده که فرمود: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ...

إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ» . [اصحاب] گفتند: ای رسول‌خدا! این کسانی که استثنا شده‌اند چه کسانی هستند؟ فرمود: جبرئیل، میکائیل، ملک‌الموت، اسرافیل و حاملان عرش هستند ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اسرافیل؛ اللّه؛ انسان؛ جبرئیل(ع)؛ حساب رسی؛ حیات؛ زمین؛ شعور؛ عرش؛ عزرائیل؛ قیامت؛ مردگان؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاد؛ میکائیل؛ نفخ صور

[سوره الزمر (39): آیه 69]

وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (69)

69

و زمین به نور خداوندگارش روشن می‌گردد، و کتاب [اعمال] را در میان می‌نهند، و پیامبران و گواهان را می‌آورند و میانشان به حق داوری می‌شود، و بر آنان ستم نمی‌رود.

1- سراسر زمین در عرصۀ قیامت به نور الهی روشن خواهد شد.

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا

«إشراق»(مصدر «أَشْرَقَتِ» ) به معنای اضائه (روشن شدن) است.

2- زمین، در قیامت عرصۀ روشن شدن حقایق الهی

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا

از آنجایی که خاصیت نور، روشن کردن هر چیز ناپیدا است.

می‌توان گفت: مقصود از روشن شدن زمین به نور پروردگار،


1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 250؛ نورالثقلین، ج 4، ص 503، ح 118.

روشن شدن حقایق در عرصۀ قیامت است و اضافۀ نور به خداوند اضافه تشریفی و از باب تعظیم می‌باشد.

3- تابش نور عدل و قسط الهی بر اهل زمین در قیامت

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا

مقصود از نور در آیه، به قرینۀ جمله‌های بعدی - که دربارۀ نامۀ اعمال و داوری به حق خداوند سخن گفته است - می‌تواند نور عدل و قسط الهی باشد، در فرهنگ عرب، به پادشاهی که عادل باشد می‌گویند: (أشرقت الأفاق بعدلک و أضائت الدنیا بقسطک).

4- روشن شدن زمین و حقایق مربوط به اهل آن در قیامت، جلوۀ ربوبیت الهی است.

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا

5- نامۀ اعمال همۀ بندگان در قیامت، عرضه خواهد شد.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ

«وُضِعَ» به معنای نهادن است و در این جا کنایه از عرضه شدن می‌باشد. مقصود از «کتاب» در آیۀ شریفه نامۀ اعمال است.

6- تمامی اعمال بندگان ثبت و درج شده و در قیامت به صورت نوشته‌ای ظاهر خواهد شد.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ

7- حضور پیامبران در قیامت برای گواهی دادن بر اعمال بندگان، هنگام عرضۀ اعمالشان

وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ

مقصود از آوردن پیامبران در قیامت هنگام عرضۀ نامۀ اعمال بندگان - به قرینۀ آیۀ «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً (نساء(4)، 41) گواهی دادن آنان است.

8- روح پیامبران، حاضر و ناظر بر تمامی رفتار بندگان در دنیا است.

وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ

گواهی دادن پیامبران بر اعمال، حاکی نظارت و حضور آنان در صحنۀ عمل است.

9- احضار شاهدانی چند در عرصۀ قیامت برای گواهی دادن بر اعمال بندگان، هنگام عرضۀ نامۀ اعمالشان

وَ الشُّهَدٰاءِ

«شهدا»جمع «شاهد»(گواه) است.

10- تمامی رفتار و کردار انسان‌ها در دنیا، تحت نظارت گروهی شاهد و گواه قرار دارد.

وَ الشُّهَدٰاءِ

لازمۀ گواهی شاهدان در قیامت، نظارت و حضور آنان در صحنه‌های اعمال بندگان در دنیا می‌باشد.

11- داوری میان مردم در قیامت، بر پایۀ حق خواهد بود.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ

12- داوری میان مردم در قیامت، عادلانه بوده و به کسی ستم نخواهد شد.

وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

13- تمامی رفتار و کردار آدمی در دنیا، باید برپایۀ حق و مطابق با عدل باشد.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

تذکر خداوند به این‌که داوری میان مردم در قیامت، بر پایۀ حق و عادلانه خواهد بود، در واقع توصیه‌ای است به بندگان که رفتار خود را مطابق عدل و برپایۀ حق بنا نهند؛ زیرا در قیامت رفتار آنان بر همین اساس سنجیده و جزا داده خواهد شد.

14- داوری خداوند میان بندگان در قیامت، بر پایۀ مستندات پروندۀ اعمال، گواهی پیامبران و گواهانی چند خواهد بود.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

15- داوری بر اساس مستندات پرونده و گواهی شاهدان، قضاوتی عادلانه و به حق خواهد بود.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

16- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عدل؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ گواهی؛ نامه عمل؛ نور

[سوره الزمر (39): آیه 70]

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ (70)

70

و به هر کسی آنچه کرده است به طور کامل داده می‌شود، و او به آنچه انجام می‌دهند داناتر است.

1- هرکس جزای اعمال خویش را در قیامت به طور کامل و بی‌کم و کاست، دریافت خواهد کرد.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

«توفاة» (مصدر «وُفِّیَتْ» ) به معنای دادن کامل و بی کم و کاست چیزی است.

2- تناسب و مطابقت کامل کیفر و پاداش

الهی، با رفتار و کردار بندگان

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

حذف مضاف در «مٰا عَمِلَتْ» - که در اصل «جزاء ما عملت» بوده است - می‌تواند گویای‌این نکته باشد که جزای الهی، آن چنان با رفتار بندگان تناسب و مطابقت دارد که گویا، آنچه داده می‌شود خود عمل است نه جزای آن.

3- پاداش و کیفر مطابق و متناسب با رفتار، پاداش و کیفری است عادلانه و به حق.

وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ . وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که آیۀ شریفه، به منزلۀ بیان برای جملۀ «وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ» می‌باشد؛ یعنی، ظلم نشدن در حق بندگان به این خاطر است که هر کسی مطابق آنچه انجام داده، به طور کامل جزا خواهد دید.

4- تمامی رفتار و کردار انسان، دارای کیفر و پاداش بوده و او در برابر آن مسؤول است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

کلمه «مٰا» (آنچه) شامل تمامی اعمال می‌شود.

5- عمل و رفتار انسان، مبنای داوری خداوند و ملاک جزای او در قیامت است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

6- ندادن جزای کامل عمل، ظلم است.

وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ . وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ

7- همۀ رفتارهای آدمی، تحت احاطۀ علم کامل خداوند قرار دارد.

وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ

8- خداوند، داناترین آگاهان به رفتارهای آدمی است.

وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ

9- علم برتر و همه جانبۀ خداوند، پشتوانۀ داوری و جزای عادلانه اوست.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ ... وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ گناه

[سوره الزمر (39): آیه 71]

وَ سِیقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (71)

71

و کسانی‌که کفر ورزیده‌اند، دسته دسته به‌سوی جهنّم رانده می‌شوند، تا چون بدان رسند، درهای آن گشوده می‌شود و نگهبانانش به آنان می‌گویند: آیا پیامبرانی از خودتان به‌سوی شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به شما درباۀ دیدار امروزتان اخطار کنند؟ می‌گویند: چرا، ولی وعدۀ عذاب در حق کافران ثابت شده است.

1- کافران پس از حسابرسی اعمالشان، دسته دسته به سوی دوزخ رانده خواهند شد.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ ... وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً

«زمرة»(مفرد «زمر») به معنای گروه و دسته است که به دنبال گروه و دسته‌ای دیگر باشد. بنابراین مفاد آیۀ شریفه این می‌شود که دسته‌های کافران به دنبال هم به سوی دوزخ سوق داده می‌شوند.

2- وجود فاصله میان موقف کافران، در محشر و دوزخ

وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً

«سوق»(مصدر «سِیقَ» ) به معنای راندن است. آمدن این واژه با حرف «إِلیٰ» ، نشانگر وجود مسیری برای سوق دادن و راندن دوزخیان تا مقصد (دوزخ) است.

3- باز شدن درب‌های دوزخ، هنگام نزدیک شدن کافران به آن

حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

4- درب‌های دوزخ، پیش از آمدن کافران بسته است.

حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

5- دوزخ، دارای درب‌های متعدد

فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

6- دوزخ، دارای نگهبانان و دربانان متعدد است.

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا

«خازن»(مفرد «خزنة») در اصل به کسی گویند که حافظ اشیایی باشد که در مکانی قرار دارد.

7- کافران به هنگام رسیدن به درب‌های دوزخ، مورد سرزنش نگهبانان و دربانان قرار خواهند گرفت.

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ

همزۀ استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ» برای توبیخ است.

8- پرسش ملامت‌آمیز نگهبانان و دربانان دوزخ از کافران، دربارۀ آمدن پیامبران تلاوت‌کنندۀ آیات الهی و انذارگران

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا

9- اعتراف کافران در حضور نگهبانان و دربانان دوزخ، به آمدن پیامبران تلاوت‌گر آیات خداوند و انذارگران الهی برای هدایت آنان

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا

10- تاریخ بشر، برخوردار از رسولان متعدد

رُسُلٌ

11- پیامبران، از جنس بشر بوده و از میان متن جامعۀ خویش برخاسته‌اند.

رُسُلٌ مِنْکُمْ

12- فرستادگان الهی، با در دست داشتن وحی الهی در قالب عبارت‌های قابل تلاوت برای مردم، مبعوث می‌شدند.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ

13- تلاوت وحی و آیات الهی برای مردم، از وظایف فرستادگان الهی

رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ

14- آیات و نشانه‌های خداوند، متعدد و گوناگون است.

آیٰاتِ رَبِّکُمْ

15- قابل شناخت بودن خداوند، از راه وحی و آیات و نشانه‌های او

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ

سرزنش شدن کافران به خاطر توجه نکردن به آیات الهی، نشانگر این حقیقت است که آیات الهی، قابل شناخت است و انسان از این راه می‌تواند به خدا پی ببرد.

16- اخطار و انذار مردم دربارۀ رستاخیز انسان‌ها، از وظایف رسولان الهی

وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا

17- دعوت مردم به یکتاپرستی و اعتقاد به روز رستاخیز، در رأس برنامه‌های فرستادگان الهی

یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا

18- عذاب شدن کافران در قیامت، امری قطعی و سنت تغییرناپذیر الهی است.

وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

«حق»به معنای«ثبت»و «وجب» (ثابت و واجب شد) است و «کَلِمَةُ» در آیۀ شریفه به معنای وعده و یا فرمان می‌باشد.

19- عذاب الهی، سرنوشت محتوم کافران

وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

20- کفر به خدا و انکار روز رستاخیز، موجب دوزخی شدن انسان‌هاست.

وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

21- عذاب کافران، پس از اتمام حجت الهی بر آنان خواهد بود.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ ... قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

22- اعتراف کافران به کفر خویش و سزاوار عذاب بودن خود، در آستانۀ ورود به دوزخ

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

ظاهر این است که جملۀ «لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ» ادامۀ کلام کافران دوزخی باشد.

23- «رب»از اسما و صفات خداند

یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ

24- «عن أمیرالمؤمنین(ع) إنّ جهنم لها سبعة أبواب، أطباق بعضها فوق بعض ... و وضع النیران بعضها فوق بعض فأسفلها جهنّم، و فوقها لظی و فوقها الحُطَمة و فوقها سقر، و فوقها الجحیم و فوقها السعیر و فوقها الهاویة؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: جهنم هفت در ورودی دارد که آنها به صورت طبقاتی بر یکدیگر قرار گرفته‌اند ...و آتش‌ها بعضی بر بالای بعضی دیگر قرار دارد که طبقۀ زیرین آن جهنم است و طبقات بالاتر آن [به ترتیب] لظی، حطمه، سقر، جحیم، سعیر و هاویه می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تاریخ؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تلاوت؛ توحید؛ جهنم؛ حساب رسی؛ حطمه؛ درب؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سعیر؛ سقر؛ سنتهای خدا؛ شناخت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ لظّی؛ ملامت؛ نبوت؛ وحی؛ هاویه؛ هدایت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 519؛ نورالثقلین، ج 4، ص 504، ح 124.

[سوره الزمر (39): آیه 72]

قِیلَ اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (72)

72

گفته می‌شود: از درهای جهنّم درآیید که جاودانه در آن خواهید بود. پس چه بد است جایگاه متکبّران!

1- کافران، پس از توقّفی چند در آستانۀ درهای دوزخ برای پاسخ به پرسش‌های دربانان، به ورود در آن فرمان خواهند یافت.

قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ ... قٰالُوا بَلیٰ ... قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

2- ورود کافران به دوزخ، از درب‌های گوناگون خواهد بود.

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

3- جهنم، دارای درب‌های متعدد

أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

4- کافران، در دوزخ جاودانه خواهند بود.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

5- دوزخیان، کافرانی خود بزرگ بین و متکبراند.

حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ ... فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

6- کفر به خدا و انکار رستاخیز - در عین شناخت آیات‌الهی - برخاسته از تکبر و غرور است.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ ...

فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

توصیف شدن کافران و منکران قیامت به متکبر، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.

7- کفر و انکار مغرورانۀ آیات الهی، عامل جاودانگی در دوزخ

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

8- جهنم، جایگاه همیشگی متکبران

فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

«مَثْوَی» (اسم مکان از مادۀ «ثواء») به معنای اقامت توأم با استمرار است؛ یعنی، جایگاه همیشگی و دائمی.

9- جهنم، جایگاهی بد و ناگوار

فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ درب؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کفر

[سوره الزمر (39): آیه 73]

وَ سِیقَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ (73)

73

و کسانی‌که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، دسته دسته به‌سوی بهشت سوق داده می‌شوند، تا چون بدان رسند - و قبلاً درهای آن [به رویشان] گشوده شده است - نگهبانانش به آنان می‌گویند: سلام بر شما! شما پاک بودید، پس جاودانه به آن درآیید.

1- تقواپیشگان، پس از حسابرسی اعمالشان، دسته دسته به سوی بهشت هدایت خواهند شد.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ ... وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ

2- اعتقاد به ربوبیت الهی، مقتضی تقواپیشگی است.

اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ

3- وجود فاصله میان موقف تقواپیشگان در محشر و بهشت

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً

4- باز شدن درب‌های بهشت، به هنگام نزدیک شدن تقواپیشگان

حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

5- باز بودن درب‌های بهشت، پیش از رسیدن تقواپیشگان

حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

برداشت یاد شده بر این اساس است که واو در «وَ فُتِحَتْ» حالیه باشد. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: به بهشت خواهند رسید در حالی که قبلاً درب‌های آن گشوده شده است.

6- بهشت، دارای درب‌های متعدد

فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

7- بهشت، دارای دربانان متعدد

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا

8- سلام و خوش آمدگویی دربانان بهشت به تقواپیشگان، هنگام ورود آنان

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

9- بشارت دربانان بهشت به تقواپیشگان،

مبنی بر در امنیت و سلامت بودن آنان در بهشت جاویدان

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

10- تمجید دربانان بهشت از خوبی‌ها و پاکدامنی تقواپیشگان، در آستانۀ ورودآنان به بهشت

وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا ... طِبْتُمْ

11- پاکدامنی و طهارت از گناه، از ویژگی‌های برجستۀ تقواپیشگان

طِبْتُمْ

از این‌که دربانان بهشت در آستانۀ ورود تقواپیشگان تنها از پاکی و پاکدامنی‌آنان سخن می‌گویند، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

12- دعوت دربانان بهشت از تقواپیشگان برای ورود به آن

قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا ... فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ

13- تقواپیشگان، در بهشت، جاودانه خواهند ماند.

فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ

14- تقوا، عامل جاودانگی در بهشت

اَلَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً ... فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ

15- پاکدامنی و طهارت از گناه، عامل ورود تقواپیشگان به بهشت

طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ امنیت؛ بشارت؛ بهشت؛ تحیت؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ درب؛ طهارت؛ عفت؛ قیامت

[سوره الزمر (39): آیه 74]

وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا اَلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ اَلْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (74)

74

و [بهشتیان] می‌گویند: ستایش خدای را که وعده‌اش را دربارۀ ما تحقق بخشید و این سرزمین را به ما میراث داد؛ در هر جای بهشت بخواهیم منزل می‌گزینیم. پس چه خوب است مزد عمل کنندگان!

1- سپاس‌گزاری تقواپیشگان در بهشت از خداوند و ستایش او، به خاطر وفا کردن به وعده‌های خود دربارۀ آنان

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ

2- بهشت جاودانه، وعدۀ الهی به

تقواپیشگان

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا ... صَدَقَنٰا وَعْدَهُ

3- وعدۀ الهی، حتمی و تخلف‌ناپذیر است.

صَدَقَنٰا وَعْدَهُ

4- بهشت جاویدان، میراث تقواپیشگان

وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ

5- وراثت سرزمین بهشت، وعدۀ الهی به تقواپیشگان

صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ

6- بهشت جاویدان، فراتر از استحقاق تقواپیشگان و جلوه‌ای از لطف و بخشش الهی به آنان

وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ

برداشت یاد شده از تعبیر ارث دربارۀ بهشت به دست می‌آید؛ زیرا میراث چیزی است که انسان برای آن زحمتی نکشیده و تلاشی نکرده تا مستحق آن باشد.

7- تقواپیشگان، در انتخاب جایگاه و منزل خود در بهشت آزاد خواهند بود.

وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ

«تبوأ»(مصدر «نَتَبَوَّأُ» ) به معنای سکنی و منزل گرفتن است.

8- بهشت تقواپیشگان، بسیار گسترده و پهناور است.

نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ

9- بهشت، اجری نیکو و پسندیده برای اهل عمل و تلاش

نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ

10- بهشت، پاداشی نیکو و شایسته برای تقواپیشگان

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً ... فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ

11- تقواپیشگان، اهل عمل و تلاش‌اند.

اَلَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ ... فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ

12- بهشت، پاداش و بهای عمل و تلاش تقواپیشگان است.

نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ

13- عمل، رقم زنندۀ سرنوشت اخروی انسان

نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ

14- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ ...» یعنی: أرض الجنّة؛ (1)


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص254؛ نورالثقلین، ج4، ص508، ح144.

از امام‌باقر(ع) روایت شده که دربارۀ «... وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ ...» فرمود: مقصود زمین بهشت است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ ارث؛ اللّه؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ حمد؛ خلافت الهی؛ زمین؛ شکر؛ عمل؛ وعده

[سوره الزمر (39): آیه 75]

وَ تَرَی اَلْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (75)

75

و فرشتگان را می‌بینی که اطراف عرش را احاطه کرده‌اند، درحالی‌که پروردگارشان را همراه با ستایش او [از هر نقصی] تنزیه می‌کنند، و میانشان به حق داوری می‌گردد و گفته می‌شود: ستایش از آنِ خدا پروردگار جهانیان است.

1- فرشتگان به روز قیامت، در اطراف عرش به تسبیح و تنزیه خداوند همراه با ستایش او خواهند پرداخت.

وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

2- قرین و همراه کردن تسبیح خداوند با حمد و ستایش او، امری نیکو و پسندیده است.

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

«با»در «بِحَمْدِ» برای مصاحبت است.

3- خداوند، از هر عیب و نقصی منزه و مبرا است.

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

4- قابل رؤیت بودن فرشتگان و عرش در قیامت برای انسان‌ها

وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ

فاعل و مخاطب فعل «تَرَی» ، ممکن است همۀ انسان‌ها باشند و نیز ممکن است شخص پیامبراسلام(ص) باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

5- قابل رؤیت بودن فرشتگان و عرش در

قیامت، برای پیامبراسلام(ص)

وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ

6- عرش، مرکز اداره و فرمانروایی جهان

اَلْعَرْشِ

«عرش»در اصل به معنای تخت فرمانروایی است و گاهی کنایه از مرکز اداره و فرمانروایی می‌آید.

7- داوری میان مردم در قیامت، بر پایۀ حق و عادلانه خواهد بود.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ

8- تمامی رفتار و کردار آدمی در دنیا، باید بر پایۀ حق و مطابق با عدل باشد.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ

تذکر خداوند بر این‌که داوری میان مردم در قیامت بر پایۀ حق و عدل خواهد بود؛ در واقع توصیه‌ای است به بندگان که رفتار خود را مطابق عدل و بر پایۀ حق بنا نهند؛ زیرا در قیامت رفتار آنان بر همین اساس سنجیده و جزا داده خواهد شد.

9- همۀ خلایق در قیامت به حمد و ستایش خداوند خواهندپرداخت.

وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

تعبیر «قِیلَ» به صورت مجهول به جای «قالوا» می‌تواند به خاطر آن باشد که ستایش خدا اختصاص به فرشتگان ندارد بلکه همۀ خلایق به آن خواهند پرداخت.

10- همۀ خلایق در قیامت، به خاطر قضاوت به حق و عادلانۀ خداوند، به حمد و ستایش او خواهندپرداخت.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

حمد و ستایش خلایق در قیامت، به خاطر داوری به حق خداوند در میان آنان می‌باشد. زیرا این ستایش و حمد پس از قضاوت خداوند انجام خواهد گرفت.

11- «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ، ثنا و آخرین سخن خلایق در قیامت است.

وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

12- همۀ ستایش‌ها از آن خداوند است.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کل حمد لله»

13- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمال‌ها و زیبایی‌ها است.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ، هر ستایشی از آن خداوند است. بنابراین هر کمال و زیبایی از او نشأت گرفته است.

14- تنها خداوند، شایسته و بایستۀ ستایش است.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

15- خداوند، مالک و مدبر همۀ عالم‌های هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«عالم»(مفرد«عالمین») به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها.

16- جهان آفرینش، متشکل از عالم‌های متعدد

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» است.

17- جهان هستی، سراسر زیبا و تدبیر آن تدبیری نیکو و جمیل است.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» است؛ یعنی، چون خداوند مدبر و مالک هستی است، پس همۀ ستایش‌هااز آن او است و از آن جا که حمد و ستایش، همواره برای کمال و زیبایی‌ها است، نتیجه می‌گیریم که همۀ هستی، زیبا و برخوردار از تدبیری نیکو است.

18- خداوند، از روی اختیار جهان را تدبیر می‌کند و در ادارۀ آن جبر و اضطراری ندارد.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

در صحت اطلاق حمد، علاوه بر زیبایی فعل و صفت، اختیاری بودن آن دو نیز قیدشده است؛ یعنی، بر فعل و صفتی زیبا، می‌توان حمد کرد که فاعل، آن را از روی اختیار تحقق بخشیده باشد.

19- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ» به معنای تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد.

20- تدبیر همۀ عالم‌های هستی از سوی خدا، دلیل اختصاص همۀ ستایش‌ها به او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ تعلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» می‌باشد.

21- ربوبیت خداوند، مقتضی حمد و ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

22- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند است.

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اعداد؛ اللّه؛ تزیین؛ تنزیه؛ جهان؛ حق؛ حمد؛ ذکر؛ عدل؛ عرش؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ ملائکه

سورۀ غافر آیۀ 1 تا 85

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره غافر (40): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)

1 حا، میم.

1- «المرویّ عن أئمّتنا(ع) أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)

از امامان ما(ع) روایت شده است: این حروف - که سوره‌ها با آنها آغاز می‌شود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمی‌داند».


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ حروف مقطعه؛ قرآن

[سوره غافر (40): آیه 2]

تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (2)

2

نازل کردن این کتاب از جانب خدای عزّتمندِ داناست،

1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند است؛ نه ساختۀ بشر.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ

تصریح و تأکید خداوند بر الهی بودن قرآن - با آن‌که ادعای آورنده‌اش (پیامبراسلام) نیز همین بوده است - می‌تواند به این خاطر باشد که مخالفان اسلام، این کتاب را بشری و ساخته و پرداخته پیامبر(ص) می‌دانستند.

2- کتابت و تدوین آیات قرآن، پس از نزول آن، در حیات پیامبراسلام(ص) انجام می‌گرفت.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) به قرآن، یا بدان‌جهت بوده که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شده است و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید. هر دو فرض، می‌تواند گویای برداشت یادشده باشد.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.

3- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و بسیار دانا است.

اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

4- قرآن، جلوۀ عزت و علم خداوند است.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

آمدن دو صفت عزیز و علیم برای خداوند، پس از یادآوری الهی بودن قرآن، گویای برداشت یاد شده است.

5- قرآن، در عرصۀ فکر و اندیشه، پیروز شکست‌ناپذیر و کتابی عالمانه است.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

از آن جایی که خداوند عزیز و علیم است، سخن او هم در عرصۀ خود (فکر، اندیشه و ...) چنین خواهدبود.

6- قرآن، مایۀ عزت انسان‌ها و آموزندۀ دانش به آنان

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

تذکر این نکته که قرآن از منشأیی نازل شده که دارای عزت و علم است، (خدا)، گویای این حقیقت است که قرآن کتابی عزت‌آفرین و دانش‌آموز برای بشر است.

7- «عزیز» و«علیم»از اسما و صفات خداوند

مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ قرآن؛ جمع قرآن؛ شکست؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره غافر (40): آیه 3]

غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِیدِ اَلْعِقٰابِ ذِی اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (3)

3

که آمرزندۀ گناه و قبول کنندۀ توبه و سخت عقوبت و صاحب عطای فراوان است.

هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت [همگان]فقط به سوی اوست.

1- خداوند، آمرزندۀ گناهان است.

غٰافِرِ الذَّنْبِ

2- خداوند، قبول‌کنندۀ توبۀ گنه‌کاران است.

وَ قٰابِلِ التَّوْبِ

3- ترغیب و تشویق گنه‌کاران از سوی خداوند به توبه و دست برداشتن از گناه

غٰافِرِ الذَّنْبِ وَ قٰابِلِ التَّوْبِ

4- خداوند، سخت عقوبت‌دهنده است.

شَدِیدِ الْعِقٰابِ

5- خداوند، صاحب فضل و عطا است.

ذِی الطَّوْلِ

«طول» به معنای «فضل و من» است بنابر این «ذِی الطَّوْلِ» معادل «ذی الفضل» و«ذی المن»است.

6- خداوند، صاحب قدرت است.

ذِی الطَّوْلِ

یکی از موارد کاربرد واژۀ «طول» قدرت است و در این آیه چون خداوند، دو صفت امیدآفرین و ترغیب‌کننده را در آغاز بیان فرموده (غٰافِرِ الذَّنْبِ وَ قٰابِلِ التَّوْبِ) ، ممکن است درصدد بیان دو صفت هشداردهنده باشد و آن شدیدالعقاب بودن و ذی‌الطول است.

7- سبقت رحمت و فضل خداوند، بر غضب و عقوبت او

غٰافِرِ الذَّنْبِ وَ قٰابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقٰابِ ذِی الطَّوْلِ

از تقدم دو صفت «غٰافِرِ الذَّنْبِ» و «قٰابِلِ التَّوْبِ» ، بر «شَدِیدِ الْعِقٰابِ» و «ذِی الطَّوْلِ» ، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

8- تضمین خداوند، به آمرزش گناهان و پذیرش توبۀ بندگان

غٰافِرِ الذَّنْبِ وَ قٰابِلِ التَّوْبِ

یاد شدن دو مسألۀ آمرزش گناهان و پذیرش توبه در قالب صفت، گویای این نکته است که این دو، کاری مستمر از خداوند و نیز تضمینی از سوی او بر انجام این دو کار است.

9- خدا، تنها معبود حقیقی و شایسته پرستش

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

«إِلٰهَ» به معنای معبود است.

10- عزت، علم، گناه‌آمرزی، توبه پذیری، سخت عقوبت دادن، صاحب فضل بودن و عطا داشتن، از اوصاف معبود حقیقی

غٰافِرِ الذَّنْبِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

11- بازگشت همگان تنها به سوی خداوند است.

إِلَیْهِ الْمَصِیرُ

«مصیر»به معنای بازگشت است و تقدیم «إِلَیْهِ» مفید حصر می‌باشد.

12- «غٰافِرِ الذَّنْبِ» ، «قٰابِلِ التَّوْبِ» ، «شَدِیدِ الْعِقٰابِ» ، «ذِی الطَّوْلِ» و «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند

غٰافِرِ الذَّنْبِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توبه؛ توحید؛ جهان بینی؛ رحمت؛ سختی؛ عذاب؛ عزت؛ غضب؛ گناه؛ مغفرت

[سوره غافر (40): آیه 4]

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی اَلْبِلاٰدِ (4)

4

جز کسانی که کفر ورزیده‌اند کسی در آیات خدا مجادله نمی‌کند؛ پس رفت و آمدشان در شهرها تو را [به تصوّر این که خوشبخت‌اند]فریب ندهد.

1- تنها کافران حق‌ناپذیر به مجادله و ستیزه‌جویی با آیات الهی می‌پردازند و از پذیرش آن سر باز می‌زنند.

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا

2- کفر و روح حق‌ناپذیری، عامل مجادله و ستیزه‌جویی با آیات الهی

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا

3- آیات و نشانه‌های خداوند، متعدد و گوناگون است.

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده، از جمع آمدن «آیٰاتِ» به دست می‌آید.

4- قرآن، دارای ساختاری بندبند به نام «آیه»

آیٰاتِ اللّٰهِ

5- هشدار خداوند دربارۀ فریب خوردن از تحرکات سیاسی و اقتصادی کافران و ثروت و مکنت آنان در جامعه

فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ

برخی از اهل لغت نوشته‌اند: «تقلب فی الأمور»؛ یعنی،«تصرّف کیف یشاء» (در هر کاری مطابق خواستۀ خود دخل و تصرف کرد). مقصود از «تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ» تحرکات سیاسی و اقتصادی کافران در شهرها از راه سفرهای تجارتی (مانند سفرهای کافران قریش از مکه به شام، یمن و ...) است.

6- هشدار خداوند به پیامبر(ص) و مسلمانان، دربارۀ تأثیرپذیری از قدرت و مکنت کافران و تجدید نظرکردن در برنامه‌های تبلیغی و الهی خویش

فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ

پیامبر(ص) و مسلمانان، در حالی به تبلیغ دین اسلام می‌پرداختند که کافران در اوج قدرت اقتصادی و سیاسی قرار داشتند. بنابر این هشدار خداوند در آیۀ شریفه می‌تواند گویای مطلب یادشده باشد.

7- پیامبراسلام(ص) به هنگام بعثت، با مخالفت قدرت‌های سیاسی و اقتصادی عصر خویش - مانند اشراف مکه - روبه‌رو بود.

فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ

8- مؤمنان مجاهد، در معرض قرار گرفتن در موضع انفعالی و متأثر شدن در برابر قدرت و مکنت بسیار دشمنان و کافران مخالف

فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ

برداشت یاد شده از هشدار خداوند، به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اشراف؛ اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ تهدید؛ جدل؛ جهاد؛ حق؛ دشمنی؛ ضلالت؛ قدرت؛ قرآن؛کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره غافر (40): آیه 5]

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ اَلْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ (5)

5

پیش از اینان قوم نوح و احزابی که پس از آنان بودند [نیز پیامبران را] تکذیب کردند، و هر امّتی آهنگ پیامبر خود را کردند تا او را به عقوبت بگیرند، و به باطل مجادله کردند تا بدین وسیله حق را از بین ببرند، من هم آنان را به عقوبت گرفتم.

پس کیفر من چگونه بود؟

1- قوم نوح، دین الهی و پیامبر خویش را تکذیب کردند.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ

2- اقوام و ملت‌های پس از قوم نوح، پیامبران الهی را تکذیب کردند.

کَذَّبَتْ ... وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ

3- تکذیب پیامبران، دارای پیشینه‌ای طولانی در تاریخ و نه پدیده‌ای جدید در عصر پیامبر اسلام(ص)

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ

یادآوری تکذیب انبیای پیشین از سوی مردم، از زمان حضرت نوح(ع) و بعد از آن، می‌تواند بیانگر مطلب یادشده باشد.

4- جبهۀ کفر، در طول تاریخ جبهه‌ای همسو و متحد در برابر ادیان و پیامبران الهی

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ

به کار رفتن عنوان «احزاب»دربارۀ اقوام کافر، می‌تواند گویای مطلب یادشده باشد.

5- قوم نوح، نخستین جامعۀ تکذیب‌گر پیامبر خود

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ

ذکر قوم نوح پیش از سایر اقوامِ تکذیب‌گر، بیانگر مطلب یاد شده‌است.

6- همۀ امت‌ها به قصد دستگیر کردن و از بین بردن پیامبرشان اقدام کرده‌اند.

وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ

«أخذ»در اصل به معنای گرفتن است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، دستگیر کردن و از بین بردن پیامبران است.

7- همۀ امت‌ها با حربۀ‌باطل،به‌جدال وستیزه با حق بر خاستند تا آن را از بین ببرند.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ

«إدحاض» به معنای ابطال و از بین بردن است.

8- جامعۀ بشری، از دیرباز عرصۀ درگیری حق و باطل بود.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ

9- تعالیم پیامبران، مطابق حق بوده و آنان مردم رابه سوی حق فرامی‌خواندند.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ

10- تمامی اقوام تکذیب‌گر (چون قوم نوح)، به خاطر مبارزه با حق (تعالیم پیامبران)، در دنیا مورد عقوبت وکیفر الهی قرار گرفتند.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ

11- مجادله و ستیزه‌جویی با حق، عقوبت الهی در دنیا را درپی دارد.

وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ

12- عقوبت دنیایی مردم حق‌ناپذیر و ستیزه‌جو از اقوام گذشته (چون قوم نوح‌و ...) مجازاتی سخت و درس‌آموز

فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ

برداشت یادشده از استفهام تعجیبی «کیف»استفاده می‌شود.

13- دلداری خداوند به پیامبراسلام(ص) در برابر تکذیب، ستیزه‌جویی و توطئۀ کافران

فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ . کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انبیاء؛ باطل؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جدل؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم نوح؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نوح(ع)

[سوره غافر (40): آیه 6]

وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (6)

6

و همان‌گونه [که این احزاب در دنیا عقوبت شدند،] وعدۀ [عذاب] پروردگارت در حق این کافران ثابت شد که آنان [در آخرت نیز]اهل‌آتش خواهند بود.

1- عذاب شدن کافران در قیامت، امری قطعی و سنت تغییرناپذیر الهی

وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

«حق»؛ یعنی،«ثَبَتَ» و «وَجَبَ»(ثابت و واجب شد). و مراد از کلمه در «کَلِمَةُ رَبِّکَ» وعدۀ عذاب است.

2- عذاب الهی، سرنوشت محتوم کافران

وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

3- تکذیب پیامبران و ستیزه‌جویی با آیات الهی، موجب دوزخی شدن انسان‌ها

وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

4- عذاب کافران، پس از اتمام حجت الهی بر آنان خواهد بود.

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

5- کافران تکذیب‌گر و ستیزه‌جوی قوم نوح و بعد از آنها، به دلیل دوزخی بودن، به عذاب دنیوی نیز گرفتار شدند.

فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ . وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که جملۀ «أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ» به تقدیر لام و در مقام تعلیل باشد؛ یعنی، چون آنان از دوزخیان هستند، به عذاب الهی گرفتار آمدند.

6- ربوبیت الهی، مقتضی عذاب کردن و کیفر دادن کافران حق‌ستیز و تکذیب‌کننده

وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

7- آتش، از وسایل عقوبت و عذاب الهی در قیامت

أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ

----

کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛سنتهای خدا؛ عذاب؛ قوم نوح؛ قیامت؛ کفر؛ نوح(ع)

[سوره غافر (40): آیه 7]

اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (7)

7

آن فرشتگانی که عرش را حمل می‌کنند و کسانی که اطراف آن هستند، پروردگارشان را همراه با ستایش او [از هر نقصی] تنزیه می‌کنند و به او ایمان دارند و برای کسانی که ایمان آورده‌اند آمرزش می‌طلبند که: پروردگارا، رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است، پس [گناهان]کسانی را که توبه کرده و از راه تو پیروی نموده‌اند بیامرز، و آنان را از عذاب آتش شعله‌ور نگاه‌دار.

1- فرشتگان حامل عرش و فرشتگان پیرامون آن، به تسبیح و تنزیه خداوند همراه با ستایش او می‌پردازند.

اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

2- همراه ساختن تسبیح و تنزیه خداوند با حمد و ستایش او، امری نیکو و پسندیده

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

«با»در «بِحَمْدِ» برای مصاحبت است.

3- خداوند از هر عیب و نقصی، منزه و مبرا است.

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

4- عرش الهی، مرکز اداره و فرمان‌روایی جهان

اَلْعَرْشَ

«عرش»به معنای تخت فرمان‌روایی است و گاهی کنایه از مرکز اداره و فرمان‌روایی می‌باشد.

5- فرشتگان، کارگزاران خداوند در ادارۀ جهان‌اند.

اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ

6- فرشتگان، دارای ایمان راستین و کامل به خداوند

وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

7- ایمان، گوهری بس ارزشمند و مؤمنان دارای مقامی والا نزد پروردگار

وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

یادآوری ایمان فرشتگان به خدا - با آن‌که این حقیقتی روشن برای همگان است - بیانگر مطلب یاد شده است.

8- اعتراف فرشتگان حامل عرش الهی، به ربوبیت خداوند و رحمت و علم گستردۀ او دربارۀ همۀ پدیده‌های عالم

رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً

9- رحمت و علم خداوند، گسترده و فراگیر همۀ پدیده‌های عالم است.

رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً

10- ربوبیت الهی، مقتضی رحمت و علم گسترده به همه چیز است.

رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً

11- استغفار و آمرزش‌خواهی فرشتگان عرش الهی، برای مؤمنان

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا

12- جملۀ «رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً ...

وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ» متن مناجات فرشتگان با خداوند به هنگام آمرزش‌خواهی از او برای مؤمنان

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً

13- درخواست آمرزش از خداوند، توسط فرشتگان حامل عرش برای توبه کنندگان و رهروان راه الهی

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ

14- رحمت و علم همه جانبه و گستردۀ خداوند، مقتضیِ طلب آمرزش از او و امید بستن به اجابت او

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا

برداشت یاد شده از تفریع «فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا ...» بر «رَبَّنٰا وَسِعْتَ ...» استفاده می‌شود؛ یعنی، ای پروردگار ما! چون رحمت و علم تو گسترده و جهان‌شمول است، پس بیامرز مؤمنان توبه‌کننده را... .

15- توبه و پیمودن راه خداوند، دو شرط لازم برای جلب غفران و آمرزش الهی

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ

16- مناجات با خداوند و ذکر صفت

ربوبیت او، از آداب دعا و حاجت‌خواهی از او

رَبَّنٰا وَسِعْتَ ... فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا

17- اسلام، راهی است تعیین شده از سوی خداوند برای سیر و سلوک بشر.

وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ

مقصود از «سَبِیلَکَ» (راه خدا)، اسلام و رهنمودهای آن است.

18- مؤمنان تائب و پیرو راه الهی، برخوردار از لطف و حمایت فرشتگان عرش الهی

اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ ... یَسْتَغْفِرُونَ ... لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ

19- درخواست مصونیت از عذاب دوزخ از سوی فرشتگان حامل عرش، برای مؤمنان تائب و پیرو راه خدا

وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

20- توبه و پیمودن راه خدا (عمل به تعالیم الهی)، دو عنصر لازم برای نجات انسان از دوزخ

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

21- تشویق خطاکاران به توبه و پیمودن راه درست، از سوی خداوند

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

22- نقش مؤثر دعا و مناجات، در پذیرش توبه و آمرزش گناهان و مصونیت از عذاب دوزخ

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا ... وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

23- دوزخ، دارای آتشی شعله‌ور و فروزان

عَذٰابَ الْجَحِیمِ

«جحیم» اسم مکان از «جحمة»(شعله و افروزندگی شدید آتش) و به معنای محل آتش شعله‌ور و افروخته است.

24- جحیم، از نام‌های دوزخ

عَذٰابَ الْجَحِیمِ

25- «رب»از اسما و صفات خداوند

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استغفار؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پیروی؛ تنزیه؛ توبه؛ جهان؛ جهنم؛ حمد؛ دعا؛ دین؛رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ عرش؛ علم؛ عمل؛ گناه؛ مغفرت؛ ملائکه

[سوره غافر (40): آیه 8]

رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (8)

8

پروردگارا، و آنان را با هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که شایسته‌اند به باغ‌های دایمی که به آنان وعده داده‌ای در آور، زیرا تو خود عزّتمند و حکیمی.

1- وارد نمودن مؤمنان تائب و پیرو راه خدا و نیز پدران، همسران و فرزندان صالح آنان به باغ‌های ماندگار بهشت، دعا و درخواست فرشتگان حامل عرش از درگاه الهی

رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ ... وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

«مَنْ» در «وَ مَنْ صَلَحَ ...» می‌تواند عطف بر ضمیر «هم»در «أَدْخِلْهُمْ ...» و یا عطف بر ضمیر«هم»در «وَعَدْتَهُمْ» باشد.

برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

2- باغ‌های ماندنی بهشت، وعدۀ خداوند به مؤمنان تائب و پیرو دین الهی

جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ

3- باغ‌های ماندنی بهشت، وعدۀ خداوند به مؤمنان تائب و پیرو دین و نیز به پدران، همسران و فرزندان ایشان

جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «مَنْ» در «وَ مَنْ صَلَحَ ...» عطف بر ضمیر «هم»در «وَعَدْتَهُمْ ...» باشد؛ یعنی، همان‌گونه که به مؤمنان وعدۀ بهشت داده شده، این وعده به پدران، همسران و فرزندان صالح نیز داده شده است.

4- بهره‌مندی پدران، همسران و فرزندان صالح از باغ‌های ماندنی بهشت، در سایۀ لطف الهی به مؤمنان تائب و پیرو دین

وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

خداوند تنها به مؤمنان تائب و اهل عمل، وعدۀ بهشت داده؛ ولی در عین حال فرموده است: پدران، همسران و فرزندان ایشان نیز - در صورت صالح بودنشان - وارد بهشت خواهند شد. یادآوری اینان در ردیف مؤمنان تائب - که وعده بهشت تنها به آنان اختصاص دارد - می‌تواند نوعی پاداش به ایشان و لطف الهی در حق آنان باشد.

5- قرب و منزلت مؤمنان تائب و پیرو

دین در پیشگاه خداوند و لطف ویژۀ الهی به آنان

جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

6- صلاحیت و شایستگی، شرط ورود پدران، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ ... وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

7- صلاحیت و شایستگی، شرط ورود به بهشت

وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ ... وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

8- بودن پدران، همسران و فرزندان در بهشت، از الطاف الهی در حق مؤمنان تائب و پیروان دین

وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

یاد کردن مسألۀ بودن پدران و... در بهشت در کنار مؤمنان تائب، در عین آن‌که آنان از نظر مقام و کمال در حدی نیستند که مانند مؤمنان باشند (هرچند صلاحیت عمومی ورود به آن‌جا را دارند)، می‌تواند بیانگر اظهار لطف الهی به مؤمنان تائب باشد؛ زیرا وجود این افراد در کنار انسان، خود نعمتی بزرگ است.

9- هم‌جواری و هم‌زیستی با پدران، همسران و فرزندان، از نعمت‌های الهی و از خواسته‌های بشر

وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ

یادآوری ورود پدران، همسران و فرزندان به بهشت در جوار مؤمنان تائب، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

10- ایمان، توبه و پیروی از دین، از شرایط ورود به بهشت

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ ... وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که فرشتگان پیش از درخواست بهشت برای مؤمنان، آنان را به وصف ایمان، توبه و پیروی از راه دین توصیف کرده‌اند.

11- بهشت، دارای باغ‌های متعدد

جَنّٰاتِ

12- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهای او بر اساس حکمت است.

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

13- آمرزش مؤمنان تائب و پیرو دین و وارد شدن آنان به بهشت از سوی خداوند، حکیمانه و از موضع اقتدار است.

فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

یاد شدن دو صفت عزت و حکمت در پایان آیۀ شریفه، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

14- عزت و حکمت بی‌مانند خداوند، مقتضی دل‌بستن و امید داشتن به ورود مؤمنان تائب و پدران، همسران و فرزندان صالح آنان به بهشت جاویدان

رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» تعلیل برای جمله‌های پیشین است.

15- «رب»،«عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پدر؛ پیروی؛ تقرب؛ توبه؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ صالحان؛ عرش؛ عزیز/اسما و صفات؛ فرزند؛ ملائکه؛ نعمت؛ والدین؛ وعده

[سوره غافر (40): آیه 9]

وَ قِهِمُ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ اَلسَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (9)

9

و آنان را از بدی‌ها نگاه‌دار، و هر که را در آن روز از بدی‌ها نگاه‌داری، البته بر او رحمت آورده‌ای، و این است آن کامیابی بزرگ.

1- نگه‌داشتن مؤمنان تائب و صالحان، از بدی‌ها و ناراحتی‌های روز قیامت، دعا و درخواست فرشتگان حامل عرش الهی از خداوند

وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ

الف و لام جنس در «السَّیِّئٰاتِ» مفید استغراق و عموم است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، بدی‌ها و ناراحتی‌هایی است که یا بر اثر گناهان و لغزش‌های خود انسان و یا به خاطر شرایط سخت روز قیامت برای آدمی پدید می‌آید.

2- مؤمنان تائب و صالحان، مشمول رحمت الهی در قیامت در سایۀ دعا و درخواست فرشتگان

وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ

3- رحمت الهی، مایۀ نجات انسان از بدی‌ها و ناراحتی‌های روز قیامت

وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ

4- نجات مؤمنان و صالحان از بدی‌ها و

ناراحتی‌های روز قیامت، برخاسته از رحمت و لطف الهی است؛ نه از استحقاق آنان.

وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ

یادآوری و تصریح فرشتگان به این‌که حفظ مؤمنان از ناراحتی‌های قیامت نشانگر این است که آنان مورد رحمت و لطف الهی قرار گرفته‌اند؛ می‌تواند حکایت از حقیقت یاد شده داشته باشد.

5- رهایی از ناراحتی‌های روز قیامت و بهره‌مندی از رحمت خداوند، رستگاری و کامیابی بزرگ است.

وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ حزن؛ دعا؛ رحمت؛ رستگاری؛ صالحان؛ عرش؛ قیامت؛ ملائکه

[سوره غافر (40): آیه 10]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی اَلْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ (10)

10

کسانی که کفر ورزیده‌اند، [در قیامت] به آنان ندا می‌شود که قطعاً دشمنی خدا [با شما]بیشتر از دشمنی شما با خودتان است، زیرا به ایمان فراخوانده می‌شدید ولی کفر می‌ورزیدید.

1- اعلام بغض و دشمنی شدید خداوند نسبت به کافران لجوج و حق‌ناپذیر در قیامت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ

«مقت»به معنای بغض و دشمنی شدید است.

2- بغض و دشمنی شدید کافران حق‌ناپذیر با یکدیگر در قیامت

مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ

3- بغض و دشمنی خداوند با کافران حق‌ناپذیر، بیشتر و شدیدتر از بغض و دشمنی کافران نسبت به خودشان است.

لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ

4- نپذیرفتن دعوت به ایمان، موجب بغض و دشمنی شدید خداوند

لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ

«إِذْ» برای تعلیل و متعلق به «مقت»است.

5- دشمنی شدید کافران نسبت به یکدیگر در قیامت، بر اثر رد دعوت به ایمان و کفرورزی آنان در دنیا است.

مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ

تردیدی نیست که دشمنی شدید کافران نسبت به یکدیگر در قیامت، ناشی از رد ایمان و کفرشان در دنیا است.

6- بغض و دشمنی شدید خداوند نسبت به کافران حق ناپذیر، پس از اتمام حجت و دعوت مکرر آنان به ایمان است.

لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ ... إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ

فعل‌های مضارع «تُدْعَوْنَ» بر استمرار دعوت و در نتیجه بر اتمام حجت دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ ایمان؛ حق؛ دشمنی؛ کفر؛ لجاجت؛ ندامت

[سوره غافر (40): آیه 11]

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اِثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اِثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (11)

11

می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی، اینک به گناهان خود اعتراف داریم، پس آیا راهی برای خروج [از عذاب] هست؟

1- اعتراف کافران به قدرت خدا در مرگ و حیات آنان، در قیامت

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ

2- انسان، دارای دو مرگ و دو حیات

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ

مراد از دو مرگ و دو حیات به قرینۀ آیۀ «وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» مرگ پیش از پیدایش و مرگ بعد از آمدن به دنیا و حیات دنیوی و حیات اخروی است.

3- مرگ و حیات انسان، به دست خدا و در اختیار اوست.

رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ

4- اعتراف کافران به ربوبیت خداوند در قیامت

قٰالُوا رَبَّنٰا

5- کافران، منکر قدرت خداوند بر زنده کردن مجدد انسان‌ها و برپا ساختن قیامت

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا

اعتراف کافران در قیامت به دو بار مردن و زنده شدن و نسبت دادن آن به خداوند، نشانگر آن است که آنان در دنیا منکر توانایی خداوند بر احیای مجدد انسان‌ها بودند.

6- اعتراف کافران در قیامت، به گناهان خود پس از مشاهدۀ قدرت الهی در آخرت

فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ

7- درخواست عاجزانۀ کافران و مشرکان درقیامت، از خداوند برای رهایی از عذاب

فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ

8- امید کافران در قیامت به نجات خویش از عذاب الهی

فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ

درخواست خروج از عذاب از سوی کافران در قیامت، نشان می‌دهد که آنان لااقل در آغاز چنین امیدی را دارند.

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا رَبَّنٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ برزخ؛ تکذیب؛ حق؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛کفر؛ گناه؛ مرگ

[سوره غافر (40): آیه 12]

ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ اَلْعَلِیِّ اَلْکَبِیرِ (12)

12

این [عذاب] برای آن است که وقتی خدا به یگانگی خوانده می‌شد انکار می‌کردید، و اگر به او شرک می‌ورزیدند می‌پذیرفتید. اکنون حکم، مختصّ خدای بلند مرتبه و بزرگ است.

1- کفر و گرایش به شرک، سبب پذیرفته‌نشدن عذرخواهی و درخواست کافران و مشرکان برای رهایی از عذاب الهی در قیامت

ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا

«ذٰلِکُمْ» اشاره به مطلب گذشته (عذاب شدن) دارد؛ یعنی، «ذلکم الذی أنتم فیه من العذاب». گفتنی است که «باء» در «بِأَنَّهُ» برای سببیت می‌باشد.

2- محکومیت کافران و مشرکان در قیامت به عذاب، پس از اتمام‌حجت الهی بر آنان و دعوت شدنشان به ایمان در دنیا

ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا

3- شرک، کفر است و مشرکان، کافراند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا

برداشت یاد شده با توجه به این است که در این آیات، مشرکان با عنوان کافران معرفی شده‌اند.

4- گرایش به شرک، پس از آگاهی از یگانگی خداوند، موجب عذاب گریزناپذیر در قیامت است.

فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ . ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا

5- داوری در قیامت، در اختیار خداوند است.

فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ

6- تنها خداوند، شایستۀ حکم دادن و داوری است.

فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ

«ال» در «فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ» برای تعریف جنس و مفید استغراق است یعنی «کل حکم لله» مفهوم آن این است که در قیامت هیچکس حق حکومت و داوری ندارد.

7- خداوند، بلند مرتبه و بزرگ است.

لِلّٰهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ

8- حکم خداوند به عذاب مشرکان و کافران حق‌ناپذیر، قطعی و قابل نقض و تغییر نیست.

فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ

آمدن دو صفت «علی»و «کبیر» برای خداوند (پس از ذکر حکم الهی دربارۀ کافران و مشرکان) می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

9- «علی»و «کبیر»از اسما و صفات خداوند

فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ ایمان؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عذاب؛ عذر؛ علم؛ علی/اسما و صفات؛ قضا؛ قیامت؛ کبیر/اسما و صفات؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 13]

هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ (13)

13

اوست آن‌که آیاتش را به شما می‌نمایاند و برای شما از آسمان رزقی نازل می‌کند، و جز کسی که [به خدا]بازمی‌گردد متذکّر نمی‌شود.

1- خداوند آیات و نشانه‌های خود را پیوسته به انسان‌ها نشان می‌دهد.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

فعل مضارع «یُرِیکُمْ» بر استمرار دلالت دارد.

2- آیات و نشانه‌های خداوند، متعدد و گوناگون است.

آیٰاتِهِ

3- قابل شناخت بودن خداوند و اوصاف او، از راه مشاهدۀ آیات و نشانه‌های الهی در جهان

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

4- اتمام‌حجت خداوند بر انسان‌ها، از راه ارائۀ آیات و نشانه‌هایش بر حقانیت خود

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

یادآوری آیات و نشانه‌های ارائه شده از سوی خداوند به بشر - پس از ذکر عذاب شدن کافران و منکران - می‌تواند به منظور اتمام‌حجت باشد.

5- خداوند به طور پیوسته، نازل کنندۀ رزق انسان‌ها (باران) از آسمان است.

وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً

6- نزول باران، در جهت منافع و تأمین رزق انسان‌ها است.

وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً

7- نزول مدام رزق (باران) از آسمان، از آیات و نشانه‌های روشن خداوند

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً

یادآوری نزول باران از سوی خداوند - پس از یادآوری ارائۀ آیات الهی به بشر - از باب ذکر خاص پس از عام و بیانگر مصداق روشن آن آیات است.

8- تنها کسانی‌که با توبه و اخلاص به سوی خدا روی می‌آورند، شایستۀ درس آموختن و هوشیار شدن از آیات الهی‌اند.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ

«إنابة»(مصدر «یُنِیبُ» ) به معنای رجوع است و انابه به درگاه خداوند، به معنای بازگشت به او با توبه و اخلاص است (بر گرفته از مفردات راغب).

9- حالت انابه و خداخواهی، زمینه‌ساز درک آیات الهی و تأثیرپذیری از آنها است.

وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ

10- درس‌آموزی و هوشیاری، فلسفۀ ارائۀ آیات الهی از سوی خداوند

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اخلاص؛ اللّه؛ انابه؛ انسان؛ باران؛ توبه؛ توحید؛ جهان بینی؛ رزق؛ شعور؛ شناخت؛ عبرت

[سوره غافر (40): آیه 14]

فَادْعُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (14)

14

پس خدا را درحالی‌که عبادت خود را برای او خالص کرده‌اید بخوانید هر چند کافران خوش نداشته باشند.

1- خداوند، فراخوان مردم به دعا و نیایش به درگاه او

فَادْعُوا اللّٰهَ

2- تنها خداوند، شایستۀ دعا و نیایش کردن به درگاه او است.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... فَادْعُوا اللّٰهَ

جملۀ «فَادْعُوا اللّٰهَ» با توجه به قید «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» مفید حصر است.

3- خداوند، فراخوان انسان‌ها به عبادت خالصانۀ او

مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

واژۀ «دین»در آیه، به معنای عبادت است.

4- استجابت دعا و قبولی نیایش انسان به درگاه الهی، مشروط به عبادت خالصانه و به دور از شرک‌ورزی است.

فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

برداشت یاد شده از توصیۀ خداوند به اخلاص در عبادت - پس از فراخواندن به دعا و نیایش - استفاده می‌شود.

5- نزول رزق انسان (باران) از سوی خداوند، مقتضی دعا و عبادت خالصانه و به دور از شرک است.

وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً ... فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

با توجه به تفریع جملۀ «فَادْعُوا اللّٰهَ ...» بر جملات پیشین (ینزّل لکم من السماء رزقاً) برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- اخلاص، شرط پذیرش عبادت و رکن اساسی آن است.

فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

7- لزوم یکتاپرستی و دوری از شرک در عبادت و نیایش، در عین ناخوشایندی کافران و مشرکان از این عمل

فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ

8- کافران و مشرکان از عبادت خالصانۀ خداوند و یکتاپرستی، ناخوشنود بوده و آن را بر نمی‌تابند.

فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ

9- ناخوشایندی کافران و مشرکان، نباید مانع اظهار حق در اصول دین و موجب دست برداشتن از مواضع اصولی در نهضت توحیدی شود.

فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ حق؛ دعا؛ رزق؛ شرک؛ عبادت؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 15]

رَفِیعُ اَلدَّرَجٰاتِ ذُو اَلْعَرْشِ یُلْقِی اَلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ اَلتَّلاٰقِ (15)

15

او دارای مرتبه‌های بلند و صاحب عرش است. وحیِ برخاسته از امر خود را بر هر کس از بندگانش که بخواهد القا می‌کند، تا [مردم را] از روز ملاقات بیم دهد.

1- خداوند، بلند مرتبه و دارای منزلت رفیع

رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ

دربارۀ «رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ» دو دیدگاه وجود دارد: 1- واژۀ «رَفِیعُ» صفت مشبهه است و به فاعل خود (الدرجات) اضافه شده است یعنی «رفیع درجاته».

2- خداوند بالا برندۀ درجات و منزلت‌های موجودات مستعد کمال

رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ

«رَفِیعُ» می‌تواند مبالغۀ «رافع» (بالا برنده) و اضافۀ آن به «الدَّرَجٰاتِ» اضافۀ به مفعول باشد یعنی آن که درجات موجودات را بالا می‌برد.

3- تفاوت و گوناگونی درجه‌ها و منزلت‌های موجودات (انسان‌ها، فرشتگان و...)

رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ

4- خداوند، فرمان‌روای مطلق و منحصر به فرد جهان هستی است.

ذُو الْعَرْشِ

«عرش»به معنای تخت فرمان‌روایی است و صاحب عرش بودن خداوند (ذوالعرش)، کنایه از سیطرۀ کامل خداوند بر جهان هستی و فرمان‌روایی مطلق او بر آن است.

5- جهان هستی، دارای مرکز اداره و فرمان‌روایی به نام (عرش)

ذُو الْعَرْشِ

6- القای وحی به پیامبران به فرمان خداوند بوده است.

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ

«روح» در اصل به حقیقتی که مایۀ حیات جانداران است گفته می‌شود (قاموس المحیط)؛ در این آیه مقصود از آن وحی الهی است که مایۀ حیات معنوی انسان‌ها می‌باشد.

7- گزینش پیامبران برای دریافت وحی، وابسته به مشیت خداوند و از شؤون اختصاصی او است.

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ

8- عبودیت خداوند، زمینه‌ساز شایستگی انسان برای دریافت وحی

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

9- وحی، حیات‌بخش انسان و جامعه است.

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

از نام‌گذاری وحی به روح، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

10- انذار و اخطار مردم دربارۀ قیامت، از وظایف اصلی پیامبران

یُلْقِی الرُّوحَ ... عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاٰقِ

ضمیر فاعلی «لِیُنْذِرَ» ، به «مِنْ» موصول باز می‌گردد.

11- آشنا شدن مردم با معاد و باور داشتن آن، از اهداف نزول وحی

یُلْقِی الرُّوحَ ... لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاٰقِ

12- قیامت، روز به هم رسیدن بندگان و آشنا شدن آنان از حال یکدیگر

یَوْمَ التَّلاٰقِ

«تلاق»به معنای التقا و به هم رسیدن است. مقصود از آن در آیۀ شریفه، به‌هم رسیدن بندگان در روز قیامت است و یا ملاقات بندگان با خدا است که در این صورت معنای مجازی آن (روبه‌رو شدن با کیفر و پاداش الهی) مراد است.

13- قیامت، روز روبه‌رو شدن بندگان با کیفر و پاداش الهی

یَوْمَ التَّلاٰقِ

14- «یَوْمَ التَّلاٰقِ» از نام‌های قیامت

یَوْمَ التَّلاٰقِ

15- «رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ» و «ذُو الْعَرْشِ» از اسما و صفات خداوند

رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ ذُو الْعَرْشِ

16- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: «یَوْمَ التَّلاٰقِ» یوم یلتقی أهل السماء و أهل الأرض ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «یَوْمَ التَّلاٰقِ» روزی است که اهل آسمان و زمین بایکدیگر ملاقات می‌کنند ...».


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 156، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 514، ح 24.

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ پاداش؛ جهان؛ حیات؛ رفیع الدرجات/اسما و صفات؛ عبادت؛ عذاب؛عرش؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معاد؛ وحی؛ یوم التلاق

[سوره غافر (40): آیه 16]

یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (16)

16

روزی که آنان آشکارند و چیزی از آنها بر خدا پوشیده نیست. امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خداوند یگانۀ قهّار است.

1- قیامت، روز بروز و ظهور حقیقت و باطن انسان‌ها و نمایان شدن اسرار آنان

یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ

به قرینۀ جملۀ بعد مقصود از نمایان شدن انسان‌ها، بروز و ظهور حقیقت و باطن آنان و کشف اسرار ایشان است؛ نه صرف ظاهر شدن جسم آنان.

2- همه چیز انسان (گفتار، رفتار و انگیزه‌های او) در قیامت، در قلمرو علم و آگاهی خداوند قرار دارد.

لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ

3- قیامت، روزی سخت، هولناک و هشدار دهنده برای انسان‌ها

لِیُنْذِرَ ... یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ

تأکید خداوند بر این‌که روز قیامت، روز بروز حقیقت انسان‌ها است به گونه‌ای که چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی‌ماند و نیز انذار به چنین روزی، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- پرسش از خلایق در روز قیامت، دربارۀ فرمان‌روای حقیقی جهان در آن روز

لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ

5- فرمان‌روایی جهان آخرت، تنها در اختیار خداوند است.

لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

6- خداوند، یگانه و قاهر بر همه چیز است.

لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

7- اعتراف همۀ خلایق در قیامت به اختصاص داشتن فرمان‌روایی جهان به خداوند

لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

جملۀ «لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» پاسخ سؤال «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ»

است؛ برداشت یاد شده مبتنی بر این است که گویندۀ این پاسخ، خود خلایق باشند.

8-«واحد»و «قهار»از اسما و صفات خداوند

لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خوف؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ غیب؛ قهار/اسما و صفات؛ قیامت؛ واحد/اسما و صفات

[سوره غافر (40): آیه 17]

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ اَلْیَوْمَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (17)

17

امروز هر کسی در برابر آنچه به دست آورده است سزا داده می‌شود. امروز ستمی وجود ندارد. به یقین، خدا حسابش سریع است.

1- قیامت، روز پاداش و کیفر الهی است.

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ

2- رفتار انسان و استحقاق وی برای کیفر و پاداش، اساس و مبنای جزای الهی در آخرت

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ

از این‌که خداوند در پاداش و کیفر، مسألۀ کسب و تلاش انسان را مطرح ساخته است (بما کسبت) استفاده می‌شود که همین اساس پاداش و کیفر آدمیان است؛ نه چیز دیگر.

3- کیفر و پاداش الهی در قیامت، در مقابل تمامی اعمال خوب و بد انسان‌ها است.

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ

«باء» در «بِمٰا کَسَبَتْ» برای مقابله است و «بِمٰا کَسَبَتْ» شامل تمامی اعمال خوب و بد می‌شود.

4- انسان، موجودی مختار و در برابر تمامی تلاش‌ها و رفتارهایش، مسؤول است.

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ

5- خداوند، حسابرسی اعمال بندگان را در قیامت با سرعت انجام خواهد داد.

اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ ... إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

6- در نظام کیفر و پاداش الهی در قیامت، به کسی کمترین ستمی نخواهد شد.

لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ

7- تأخیر در داوری و کیفر و پاداش، کاری ظالمانه و به‌دور از عدالت است.

لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

تعلیل جملۀ «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ» با بیان این که حسابرسی خداوند سریع است، بیانگر برداشت یاد شده است.

8- «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ جبر و اختیار؛ حساب‌رسی؛ حسیب/اسما و صفات؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قضا؛ قیامت

[سوره غافر (40): آیه 18]

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْآزِفَةِ إِذِ اَلْقُلُوبُ لَدَی اَلْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ (18)

18

و آنان را از آن روزِ نزدیک بیم ده، آن‌گاه که جان‌ها به حنجره‌ها می‌رسد، در حالی که اندوه خود را فرو می‌خورند. برای ستمکاران نه دوستی صمیمی خواهد بود و نه شفاعت کننده‌ای که از او فرمان برند.

1- پیامبر(ص) مأمور انذار و اخطار به مردم دربارۀ روز قیامت

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ

2- قیامت، روزی است قریب‌الوقوع.

یَوْمَ الْآزِفَةِ

«الْآزِفَةِ» اسم فاعل از فعل «أزف» به معنای «قرب» می‌باشد.

«یَوْمَ الْآزِفَةِ» ؛ یعنی، روز نزدیک.

3- «یَوْمَ الْآزِفَةِ» از نام‌های قیامت

یَوْمَ الْآزِفَةِ

4- پیامبر(ص)، مأمور انذار و اخطار مردم از لحظۀ فرا رسیدن مرگ و قریب‌الوقوع بودن آن برای همگان

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ

مراد از «یَوْمَ الْآزِفَةِ» می‌تواند روز فرا رسیدن مرگ باشد؛ زیرا آنچه نزدیک به انسان و قریب‌الوقوع است، لحظۀ مرگ او است. هم‌چنین تعبیر «إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ ...» دربارۀ لحظۀ مرگ انسان‌ها، مناسب‌تر از لحظۀ فرا رسیدن قیامت می‌باشد.

5- به گلو رسیدن جان انسان‌ها، از شدت غم و اندوه در قیامت

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ

هرگاه انسان در تنگناهای سخت قرار گیرد، احساس می‌کند

که گویی قلبش از جا کنده می‌شود. گاهی به این مطلب گفته می‌شود: «جانش به لب رسید». در زبان عرب از این حالت به «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ» تعبیر می‌شود.

6- قیامت، دارای غم و اندوه کشنده و زجرآور، به گونه‌ای که کسی نای سخن گفتن و فریاد زدن ندارد.

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ

«کاظم»(مفرد «کٰاظِمِینَ» ) اسم فاعل از «کظم» به معنای فردی است که نفسش در گلو حبس شده باشد. «کٰاظِمِینَ» ؛ یعنی، کسانی که ساکت‌اند و قادر به سخن گفتن نیستند.

7- وجود شرایط و صحنه‌های سخت و اندوه‌بار برای انسان در قیامت

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ

8- به گلو رسیدن جان انسان‌ها، از شدت غم و اندوه هنگام مرگ

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که آیه شریفه، ناظر به لحظات مرگ باشد؛ نه روز قیامت.

9- محرومیت ستمکاران در قیامت، از یاری دوست و نزدیکان دلسوز و شفاعت شفیعان

مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ

«حَمِیمٍ» در لغت به معنای دوست (العین) و به «القریب المشفق»(نزدیک دلسوز) معنا شده است (مفردات راغب).

10- وجود شفاعت در قیامت و پذیرفته شدن آن از سوی خداوند، برای برخی از شفیعان

وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ

قید «یُطٰاعُ» برای «شَفِیعٍ» می‌رساند که در قیامت، شفاعت‌کنندگانی وجود دارد که مورد اطاعت قرارگیرند (سخنشان دربارۀ دیگران پذیرفته شود)؛ ولی ظالمان از چنین شفیعانی محروم‌اند.

11- محرومیت ستمگران به هنگام دشواری مرگ از هرگونه یاری دوست و نزدیکان دلسوز خود و شفاعت شفیعان

مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ

12- ظلم، موجب محرومیت از یاری دوست و نزدیکان دلسوز و شفاعت شفیعان در هنگام مرگ و روز قیامت

مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ

از یاد شدن کافران و مشرکان با عنوان ظالمان، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

13- کفر و شرک، ظلم است و کافران و مشرکان، از هرگونه یاری دوست و نزدیکان دلسوز خود و شفاعت شفیعان

محروم‌اند.

مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که این آیات، در سلسله آیاتی قرار دارد که دربارۀ کافران و مشرکان سخن می‌گوید و مقصود از «ظالمین»آنان می‌باشند.

14- «عن موسی بن جعفر(ع) ... ما من مؤمن یرتکب ذنباً إلّاساء ذلک و ندم علیه ...فإن لم‌یندم علی ذنب یرتکبه فلیس بمؤمن و لم‌تجب له الشفاعة و کان ظالماً و اللّه تعالی ذکره یقول: «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ» ؛ (1)

از امام کاظم(ع) روایت شده است: ...هیچ مؤمنی نیست که پس از ارتکاب گناه ناراحت و پشیمان نشود... و اگر بر گناه خود پشیمان نشود، مؤمن نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و او ظالم است. خداوند تعالی می‌فرماید: مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ» .


کلیدواژه‌ها:

آزفه؛ احتضار؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ حزن؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ رسالت؛ سختی؛ سخن؛ شرک؛ شفاعت؛ظلم؛ عجز؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 19]

یَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی اَلصُّدُورُ (19)

19

[خداوند] خیانت چشم‌ها و آنچه را که سینه‌ها نهان می‌دارند، می‌داند.

1- آگاهی خداوند، به نگاه‌های خیانت‌بار و دزدانۀ بشر

یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ

2- حرمت هر نوع نگاه خائنانه و به‌دور از امانت و رضایت‌مندی

یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ

3- آگاهی خداوند به اسرار پنهان شده در سینه‌ها

یَعْلَمُ ... مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ

4- تمامی حرکت‌های نهان و آشکار و اسرار و ضمایر انسان‌ها، در قلمرو علم خداوند است.

یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ

5- توجه به آگاهی و احاطۀ علمی خداوند بر تمامی آشکار و نهان انسان‌ها، بازدارندۀ آنان از هرگونه گناه و ستم

و مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ ... یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ

ذکر شدن آگاهی همه جانبۀ خداوند از احوال انسان‌ها - پس از


1) 1) . نورالثقلین، ج 4، ص 517، ح 32؛ توحید صدوق، ص 408، ح 6.

یادکردن از ستمکاران - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

6- علم همه جانبۀ خداوند به احوال ظاهر و باطن انسان‌ها، دلیل توانایی او بر حسابرسی سریع بندگان

إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ ... یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ

برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ ...» تعلیل برای جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ» باشد؛ یعنی، چون خداوند از تمامی حالات انسان‌ها آگاهی کامل دارد، اعمال بندگانش را با سرعت رسیدگی خواهد کرد و نیازی به ارائه دلیل و شهود ندارد.

7- آگاهی همه جانبۀ خداوند بر احوال بندگانش، دلیل بی‌ثمر بودن حمایت نزدیکان و شفاعت برای کافران و مشرکان است.

مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ . یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ

برداشت یاد شده مبتنی بر این نکته است که جملۀ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ ...» تعلیل برای جملۀ «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ ...» باشد.

8- «عن عبدالرحمن بن مَسلمة الجریریّ قال: سألت أباعبداللّه(ع)، عن قوله عزّوجلّ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ» فقال: ألم‌تَرَ إلی الرجل ینظر إلی الشیء و کأنّه لاینظر إلیه فذٰلک خائنة الأعین؛ (1)

عبدالرحمن گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ» سؤال کردم، فرمود: آیا ندیده‌ای که شخصی به چیزی به گونه‌ای [زیر چشمی] نگاه می‌کند که گویا به آن نگاه نمی‌کند و این همان خیانت چشم‌ها است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ چشم؛ حرمت؛ حساب‌رسی؛ حُکم؛ خیانت؛ سرّ؛ سینه؛ شرک؛ ظلم؛ غیب؛ کفر؛ گناه؛ نگاه

[سوره غافر (40): آیه 20]

وَ اَللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (20)

20

و خدا به حق حکم می‌کند، و آنهایی را که [مشرکان] جز او می‌خوانند، به چیزی حکم نمی‌کنند. به یقین، خداست که شنوا و بیناست.

1- داوری خداوند، بر اساس حق است.

وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ

2- ناتوانی معبودهای ادعایی مشرکان از


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 147؛ نورالثقلین، ج 4، ص 517، ح 33.

هرگونه قضاوت

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ

3- آگاهی همه جانبۀ خداوند از احوال انسان‌ها، پشتوانۀ قضاوت به حق او

یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ ... وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ

یادآوری قضاوت به حق خداوند - پس از تذکر به علم همه جانبۀ او - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

4- خداوند، شنوا و بینای مطلق است.

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

5- شنوایی و بینایی مطلق خداوند، دلیل به حق بودن داوری او در میان بندگانش

وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

برداشت یاد شده از آن جا است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ، در مقام تعلیل برای جملۀ «وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ» می‌باشد.

6- حق‌شنوی، بصیرت و آگاهی همه جانبه از موضوع مورد داوری، از شرایط داوری به حق

وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

یادآوری سمیع و بصیربودن خداوند در داوری، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.

7- «سمیع»و«بصیر»از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باطل؛ بت؛ بصیرت؛ حق؛ عجز؛ علم؛ قضا؛ گوش

[سوره غافر (40): آیه 21]

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ (21)

21

آیا [غافلند و] در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از اینان بودند چگونه بوده است؟ قدرت و آثارشان در زمین از اینان بیشتر بود، ولی خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفت و در برابر خدا هیچ حمایتگری نداشتند.

1- جهان‌گردی و سیر در زمین، به منظور بررسی سرگذشت پیشینیان و آثار به جامانده از تمدن و قدرت آنان، مورد تشویق خداوند

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ

2- تاریخ گذشتگان، حاوی درس‌های عبرت برای آیندگان

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ

3- تاریخ، از منابع معرفت و شناخت حقایق

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ

4- کاوش نکردن در سرگذشت امت‌های گذشته و عبرت نگرفتن از آن، مورد سرزنش خداوند

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ

استفهام در «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا ...» برای توبیخ می‌باشد.

5- وجود تمدن‌های عظیم و اقوام متعدد نیرومند و دارای آثارملی در گذشتۀ تاریخ

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

6- تاریخ عرب، شاهد ظهور و افول تمدن‌ها و قدرت‌های بزرگ‌تر و متمدن‌تر از مردم جزیرةالعرب عصر ظهور اسلام

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که آیۀ شریفه، اشاره به تاریخ مردم جزیرةالعرب داشته باشد.

7- تاریخ بشر، عرصۀ ظهور و افول قدرت‌ها و تمدن‌ها

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

8- وجود آثار تمدن‌های بزرگ و نشانه‌های توانایی اقوام نیرومند گذشته در عصر نزول قرآن

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

از ظاهر توصیۀ خداوند به سیر در زمین و نظر افکندن بر آثار به‌جای مانده از پیشینیان، استفاده می‌شود که آن آثار تا عصر نزول قرآن بر جای مانده بود.

9- نابودی بسیاری از اقوام نیرومند و دارای تمدن و آثار ملی در گذشتۀ تاریخ به خاطر گناهانشان

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

«با»در «بِذُنُوبِهِمْ» برای سببیت می‌باشد.

10- گناهان، زمینه‌ساز عذاب الهی و نابودشدن تمدن‌ها، قدرت‌ها و آثار ملی

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

11- مخالفت کافران و مشرکان صدر

اسلام با پیامبر(ص)، برخاسته از فریفتگی آنان به اقتدار خویش بود.

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

نکوهش شدن مخالفان پیامبر اسلام(ص) بر عبرت نگرفتن آنان از زوال قدرت‌ها و تمدن‌های گذشته، بیانگر این نکته است که سرپیچی آنان از پذیرش اسلام، برخاسته از دلخوشی آنها به امکانات و اقتدار نسبی خود بوده است.

12- گرفتار شدن امت‌های متمدن و نیرومند گذشته به عقوبت الهی، در حال گناه و معصیت

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که«با»در «بِذُنُوبِهِمْ» برای ملابست باشد؛ یعنی، خداوند آنان را در حال گناه‌کاری‌شان به کیفر رساند.

13- سرنوشت نیک و بد انسان، در گرو رفتار و کردار خود او است.

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

14- گنه‌کاران محکوم شده به عذاب الهی، محروم از هرگونه منجی و نگه‌دارنده

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ

15- صرف برخورداری از مکنت، پیشرفت اقتصادی و تمدن نیرومند، ملاک رستگاری و عامل سعادت نیست.

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تفکر؛ تمدن؛ جامعه؛ رستگاری؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ عرب؛ عمل؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کافر؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 22]

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (22)

22

این بدان سبب بود که پیامبرانشان با دلایل روشن نزدشان می‌آمدند ولی آنان کفر می‌ورزیدند. در نتیجه خدا آنها را به کیفر گرفت. به راستی او نیرومند و سخت کیفر است.

1- جوامع و امت‌های پیشین، برخوردار از فرستادگان الهی

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ

2- فرستادگان‌الهی،ارائه‌دهندۀ دلایل روشن و بی‌ابهام برای اثبات رسالت خویش

کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

3- بسیاری از اقوام و ملل متمدن و نیرومند گذشته، به خاطر کفرشان و انکار رسالت پیامبران، به هلاکت رسیدند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ

4- کفر و انکار رسالت پیامبران، زمینه‌ساز فروپاشی تمدن‌ها و نابودی قدرت‌ها و آثار ملی

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ ... فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ

5- مجازات ملت‌های نیرومند و متمدن گذشته، پس از اتمام‌حجت از سوی رسولان الهی

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ

6- خداوند، نیرومند و سخت‌کیفر است.

إِنَّهُ قَوِیٌّ

7- نابودی و عقوبت امت‌های نیرومند و متمدن گذشته، جلوه قدرتمندی و سخت‌کیفری خداوند

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

8- «قَوِیٌّ» و «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ ... شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تمدن؛ جامعه؛ عذاب؛ قدرت؛ قوی/اسما و صفات؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 23]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (23)

23

و همانا، ما موسی را با آیات خود و معجزه‌ای آشکار فرستادیم،

1- موسی(ع) فرستاده‌ای از جانب خداوند

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ

2- رسالت موسی(ع)، همراه با آیات و نشانه‌های الهی بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا

«آیات»جمع«آیه» و به معنای نشانه‌ها است.

3- آیات و دلایل ارائه شده از سوی موسی(ع)، متعدد و گوناگون بود.

بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

برداشت یاد شده از جمع آمدن «آیات» به دست می‌آید.

4- موسی(ع) برخوردار از معجزه‌ای نمایان و غیر قابل انکار

وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

«سُلْطٰانٍ» به معنای حجت است و مقصود از آن در آیه معجزه می‌باشد بنابراین «سُلْطٰانٍ مُبِینٍ» یعنی معجزه‌ای نمایان و غیر قابل تردید.

5- رسالت فرستادگان الهی، متکی بر دلایل و برهان‌های روشن و اثبات‌کنندۀ حقایق

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

6- آیات و نشانه‌های ارائه شده از سوی فرستادگان الهی، قابل فهم و شناخت برای همگان

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ انبیاء؛ شعور؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت

[سوره غافر (40): آیه 24]

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (24)

24

به سوی فرعون و هامان و قارون، امّا آنان گفتند: او ساحری دروغ‌پرداز است.

1- فرعون، هامان و قارون، در قلمرو رسالت موسی(ع)

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ

2- فرعون، هامان و قارون، سه عنصر سرشناس، با نفوذ و نیرومند در عصر رسالت موسی(ع)

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ

3- فرعون، هامان و قارون، در اختیار دارندۀ همۀ امکانات (اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) و مانع اصلی بر سر راه هدایت مردم

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ...

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ

برداشت یاد شده از آن جااست که این آیه، در صدد بیان نمونه و مصداقی از مردمی است که قدرت سیاسی و اقتصادی فزون‌تر از کافران صدر اسلام داشتند و مانع تبلیغ و رسالت

پیامبر الهی بودند.

4- نقش کلیدی و کارساز هامان و قارون، در دستگاه حکومتی فرعون

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ

یاد شدن هامان و قارون در کنار فرعون (بدون ذکر دیگر اقشار جامعه)، حاکی از مطلب یاد شده است.

5- مبارزه با عوامل و سردمداران کفر و فساد و اصلاح نظام اجتماعی حاکم، سرلوحۀ رسالت موسی(ع) و مرحلۀ نخستین نهضت او

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ

6- تهمت سحر و دروغ‌گویی به موسی(ع)، از سوی فرعون، هامان و قارون

فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

7- موضع‌گیری واحد فرعون، هامان و قارون در راستای مبارزه با موسی(ع)

فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

8- برخورداری از قدرت و توانایی سیاسی و اقتصادی، از زمینه‌های طغیان، حق‌گریزی و دین ستیزی

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

9- امکان اتحاد و موضع‌گیری واحد صاحبان زر و زور، در برابر تعالیم پیامبران الهی

کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

10- رسالت موسی(ع)، دارای محتوایی ضد استکباری و مخالف منافع صاحبان زر و زور

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

اعزام موسی(ع) از سوی خداوند به سوی مستکبران و صاحبان زر و زور (مانند فرعون، هامان و قارون) و مخالفت شدید آنان با آن حضرت حاکی از مطلب یادشده است.

11- داستان فرعون، هامان و قارون، عبرت‌آموز و نمونه‌ای از سرگذشت انسان‌های بدفرجام و نابودشده

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ استکبار؛ اصلاح؛ افترا؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ حق؛ حکومت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ رسالت؛ سحر؛ طغیان؛ ظلم؛ عبرت؛ فرعون؛ قارون؛ قدرت؛ قصه؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ هامان

[سوره غافر (40): آیه 25]

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا اُقْتُلُوا أَبْنٰاءَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اِسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ وَ مٰا کَیْدُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (25)

25

پس هنگامی که حق را از جانب ما برای آنان آورد، گفتند: پسران کسانی را که به پشتیبانی او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید. و نیرنگ کافران جز در گمراهی نیست.

1- موسی(ع) با رفتن به دربار فرعونیان، پیام حق الهی را به آنان ارائه کرد.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا

2- نفوذ به مراکز قدرت و حکومت‌های استکباری، به منظور رساندن پیام الهی به آنان و دفاع کردن از حق، کاری روا و پسندیده است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا

3- ارائۀ حق، گوهر و قلمرو اصلی دین الهی

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ

مقصود از «حق» در آیۀ شریفه، دین و پیام الهی است. این تعبیر گویای مطلب یاد شده است.

4- نیاز بشر، به وحی و دین الهی در شناخت حق و راه درست

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا

برداشت یاد شده از آمدن قید «عِنْدِنٰا» برای «حق» به دست می‌آید.

5- فرمان فرعون، هامان و قارون، بر کشتن فرزندان ذکور مؤمنان همراه موسی(ع)

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

6- وحشت و احساس خطر فرعون، هامان و قارون از گسترش آیین موسی(ع) و قوت گرفتن پیروان آن حضرت

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

از فرمان فرعون و... به قتل ایمان‌آورندگان به موسی(ع)، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

7- کشتار فرزندان ذکور مؤمنان، تنها راه پیشگیری از رواج آیین موسی(ع)، در

نگاه فرعون، هامان و قارون

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که نخستین واکنش فرعون و... در برابر ایمان‌آورندگان به موسی(ع)، قتل پسران آنان بود.

8- آیین توحیدی موسی(ع) در زمان حکومت فرعون، هامان و قارون، به شدت در حال گسترش بود.

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

فرمان قتل فرزندان مؤمنان به موسی(ع)، نشان‌دهندۀ گسترش شدید آیین موسی(ع) است؛ زیرا در صورت کندبودن آن، فرمان قتل به عنوان نخستین واکنش از سوی فرعونیان صادر نمی‌شد.

9- زنده گذاشتن دختران مؤمنان - علی‌رغم کشتار پسران آنان - اقدام بی رحمانۀ دیگر فرعون، هامان و قارون علیه موسی(ع) و بنی اسرائیل بود.

وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ

10- خطر آفرین نبودن ایمان دختران بنی‌اسرائیل به آیین موسی(ع)، برای حکومت و اقتدار فرعونیان

وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ

فرمان زنده نگه‌داشتن دختران مؤمنان به موسی(ع) - علی‌رغم فرمان عمومی کشتار فرزندان آنان - می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

11- زنان بنی اسرائیل، فاقد هر گونه قدرت در جامعۀ فرعونی و نقش تأثیرگذار در سرنوشت سیاسی و اجتماعی

وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ

از این که فرعونیان دستور قتل دختران ایمان آورندگان به موسی(ع) را صادر نکردند، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد؛ زیرا اگر زنان برای آنان خطرآفرین بودند و خود آنان و یا ایمان‌آوردنشان، نقشی در جامعه می‌داشت؛ قهراً در مجازات قتل با مردان شریک می‌شدند.

12- موضع‌گیری واحد فرعون، هامان و قارون در چگونگی و شیوۀ مبارزه با موسی(ع) و پیروان او

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ

ضمیر فاعلی «قٰالُوا» به فرعون، هامان و قارون باز می‌گردد.

13- امکان اتحاد و موضع‌گیری واحد صاحبان زر و زور در برابر تعالیم پیامبران الهی (چون پیامبر اسلام)

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ

14- ناکامی فرعون، هامان و قارون در مبارزه با موسی(ع) به رغم کشتار فرزندان ذکور مؤمنان

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ... وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

15- نافرجام ماندن توطئه‌های کافران علیه مؤمنان، از سنت‌های الهی است.

وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

16- فرعون، هامان و قارون، از کافران بودند.

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ ... وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

17- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان، در مورد نافرجام ماندن توطئه‌های کافران علیه جانشان

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ... وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

آیۀ شریفه با بیان تاریخ موسی(ع) و مؤمنان به او و نیز فرعونیان، در صدد دلداری به پیامبر اسلام(ص) و مؤمنان است که وضعیتی مشابه آنان در مکه داشتند.


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پسر؛ تاریخ؛ تکلیف؛ حق؛ حکومت؛ حیا؛ خوف؛ دشمنی؛ دفاع؛ دلداری؛ دین؛ زن؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ عمل؛ فرعون؛ قارون؛ قتل؛ قدرت؛ قصه؛ کافر؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هامان

[سوره غافر (40): آیه 26]

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی اَلْأَرْضِ اَلْفَسٰادَ (26)

26

و فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند [تا نجاتش دهد]! من می‌ترسم او دین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد پدید آورد.

1- تصمیم فرعون بر قتل موسی(ع)

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

2- فرعون دربارۀ تصمیم خود مبنی بر کشتن موسی(ع)، با مشاوران و درباریانش به رایزنی پرداخت.

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

3- اقدام به قتل موسی(ع)، کاری دشوار، خطرآفرین و دارای بازتاب ناگوار در میان افکار عمومی درنظر فرعون

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که فرعون، در کشتن فرزندان ایمان‌آورندگان به موسی(ع) با کسی به مشاوره نپرداخت (اقتلوا أبناء الذین آمنوا معه)؛ ولی در کشتن

موسی(ع) با مشاوران و درباریان خود به رایزنی پرداخت.

4- کشتار فرزندان ذکور مؤمنان از سوی فرعونیان، برای جلوگیری از گسترش دعوت موسی(ع) کافی و کارساز نبود.

قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ... وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

تصمیم شخص فرعون مبنی بر کشتن موسی(ع)، پس از اقدام او و درباریانش به کشتن مؤمنان طرفدار موسی(ع)، گویای حقیقت یاد شده است.

5- موسی(ع)، کانون اصلی خطر در نگاه فرعون

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

تصمیم بر قتل موسی(ع)، پس از کشتار فرزندان پیروان او، گویای مطلب یاد شده است.

6- کشتن موسی(ع)، راه اصلی مبارزه با رسالت وی و گسترش آیین او، در نگاه فرعون

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ

7- تمسخر موسی(ع) از سوی فرعون، در خصوص امداد الهی به وی و نزول عذاب بر دشمنان کافر

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ

مقصود از جملۀ «وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ» (او پروردگارش را بخواند)، خواندن خداوند برای نجات موسی(ع) و یا فرود عذاب بر فرعونیان در جهت حمایت از آن حضرت می‌باشد. بدیهی است که فرعون این جمله را از سر استهزا و تمسخر گفته است.

8- فرعون، منکر ربوبیت خداوند

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ

9- حفظ آیین مردم (قبطیان)، بهانۀ فرعون برای کشتن موسی(ع)

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ

10- سوء استفادۀ فرعون، از اعتقادات و احساسات مذهبی مردم

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ

11- تصمیم فرعون بر قتل موسی(ع)، به اتهام فسادانگیزی و اخلالگری او در نظم عمومی کشور

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... إِنِّی أَخٰافُ ... أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

12- موسی(ع) از سوی فرعون، به فسادانگیزی و اخلالگری در نظم عمومی سراسر کشور مصر متهم شد.

أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

تعبیر «فِی الْأَرْضِ» (در زمین) گویای متهم شدن موسی(ع) به اخلال و فسادانگیزی در سراسر کشور است؛ نه در نقطه‌ای خاص.

13- تظاهر به‌خیرخواهی و صلاح‌اندیشی، برای دین و دنیای مردم از سوی فرعون

إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

14- فرعون، منافع و بقای اقتدار خود را در حفظ آیین گذشتۀ مردم و نگه‌داری وضعیت اجتماعی موجود می‌دید.

إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

15- اعتقاد به ربوبیت خداوند، در آیین مردم عصر فرعون مردود بود.

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ ... أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ

دین موسی(ع) بر اساس اعتقاد به ربوبیت خداوند استوار بود.

بنابراین دین مردم مصر - که موسی(ع) با آن به مبارزه برخاسته بود - در تضاد با اعتقاد به ربوبیت خداوند قرار داشت.

16- ناسازگاری آیین توحیدی موسی(ع) با حکومت استبدادی و ستم‌پیشۀ فرعونی

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ ... أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ

17- فرعونیان، به صرف ترس و احساس از به خطر افتادن حکومت و اقتدارشان، اقدام به کشتن و اعدام مخالفان می‌کردند.

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

18- حکومت فرعون در عصر موسی(ع)، حکومتی خودکامه و بی‌قانون بود.

ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ

19- دخالت موسی(ع)، در امور سیاسی و اجتماعی عصر خویش

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... إِنِّی أَخٰافُ ... أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ

متهم شدن موسی(ع) به فسادانگیزی گسترده در سراسر کشور مصر، نشان‌دهندۀ این حقیقت است که آن حضرت در امور مهم سیاسی و اجتماعی مردم عصر خویش دخالت می‌کرد.

20- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ


کلیدواژه‌ها:

استبداد؛ استهزاء؛ اللّه؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ بهانه جویی؛ پسر؛ تکذیب؛ توحید؛ حکومت؛ خیر و شر؛ دین؛رب /اسما و صفات؛ سختی؛ شرک؛ عذاب؛ فرعون؛ فساد؛ قتل؛ قصه؛ کقر؛ مشورت؛ موسی(ع)؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 27]

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (27)

27

و موسی گفت: من از هر متکبّری که روز حساب را باور ندارد، به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه می‌برم.

1- اطلاع یافتن موسی(ع) از توطئه فرعون نسبت به کشتن وی

ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ ... وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ

2- استعاذه و پناه‌بردن موسی(ع) به پروردگار، از شر توطئۀ فرعون

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ

3- موسی(ع)، اعتقاد خود به ربوبیت مطلق خداوند و نیز اعتماد خویش بر او در انجام رسالت را به فرعونیان اعلام کرد.

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ

4- ربوبیت خداوند، مقتضی پناه بردن به او در سختی‌ها است.

قٰالَ ... عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ

5- اطمینان موسی(ع) به حمایت خداوند از او، در برابر توطئه‌های فرعون

أَقْتُلْ مُوسیٰ ... قٰالَ ... عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ

6- ربوبیت مطلق الهی، نقطۀ اصلی تضاد میان آیین موسی(ع) و آیین فرعونیان

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ ... وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ

7- فرعون، فردی متکبر و منکر قیامت و روز حساب بود.

کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

8- مخالفان رسالت موسی(ع) (فرعونیان)، گروهی متکبر و منکر قیامت و روز حساب بودند.

کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

9- خطرساز بودن رهبران متکبر و منکر قیامت و روز حساب برای جامعه

کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

پناه‌بردن موسی(ع) از شر متکبران منکر قیامت (چون فرعونیان)، گویای مطلب یاد شده است.

10- تکبر در برابر سخن حق و باور نداشتن روز حساب، از زمینه‌های

فسادگری و کشتار افراد بی گناه در جامعه

کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

توصیف فرعون فاسد و سفاک به متکبر و منکر روز حساب، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

11- اعتقاد به روز حساب، از اصول دعوت موسی(ع)

لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

12- قیامت، روز حسابرسی اعمال بندگان

لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

13-«یوم الحساب»، از نام‌های قیامت

لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ

14- «رب» از اسما و صفات خداوند

عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استعاذه؛ اللّه؛ امامت؛ تکبر؛ تکذیب؛ تهدید؛ جامعه؛ حساب رسی؛ حق؛ خسران؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ موسی(ع)

[سوره غافر (40): آیه 28]

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ (28)

28

و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را کتمان می‌کرد، گفت: آیا می‌خواهید مردی را به دلیل این که می‌گوید: پروردگار من خداست بکشید؟ در صورتی که او با دلایل روشن از جانب پروردگارتان به سوی شما آمده است، و اگر دروغگو باشد دروغش فقط به زیان اوست، و اگر راستگو باشد بعضی از آنچه به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید. بی‌تردید، خدا کسی را که اسرافکار و دروغ پرداز است به هدف نمی‌رساند.

1- اعتراض و اظهار مخالفت مؤمن آل‌فرعون نسبت به تصمیم قتل موسی(ع) از سوی فرعون

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ

رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ

2- مؤمن معترض از خاندان فرعون، ایمان خود را پوشیده می‌داشت.

قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ

3- نفوذ آیین موسی(ع) در میان خاندان فرعون و ایمان آوردن برخی از آنان به وی

قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ

4- تقیۀ مؤمن آل فرعون و کتمان کردن ایمانش، کاری پسندیده و به‌جا بود.

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ

5- مشروعیت تقیه و کتمان ایمان، در دین موسی(ع)

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ

6- دفاع مؤمن آل فرعون از موسی(ع)، جلوه‌ای از حمایت و امداد خداوند از او

إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ ... وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ

ذکر دفاع مؤمن آل فرعون از موسی(ع) - پس از پناه‌بردن آن حضرت به خداوند از شر فرعون - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

7- تصمیم فرعونیان به قتل موسی(ع)، به خاطر اعتقاد آن حضرت به ربوبیت مطلق خداوند بود.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ

8- کشتن موسی(ع) به صرف اعتقاد او به ربوبیت خداوند، کاری نکوهیده و نابه‌جا در نظر مؤمن آل فرعون

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ

از استفهام توبیخی در جملۀ «أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ...» - که در مقام تقبیح عمل فرعون می‌باشد - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

9- موسی(ع)، ارائه دهندۀ دلایل روشن و بی‌ابهام، بر اثبات ربوبیت خداوند برای فرعونیان

وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ

10- دفاع مؤمن آل فرعون از موسی(ع)، به خاطر برخوردار بودن اندیشه و عقیدۀ او بر دلیل و برهان روشن

أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ

جملۀ «وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ...» حال برای فاعل «یَقُولَ» و تعلیل برای مطلب پیشین؛ یعنی، تقبیح کشتن موسی(ع) می‌باشد.

11- ربوبیت الهی، مقتضی فرستادن رسول

و ارائۀ دین به بشر، همراه با دلیل و برهان روشن و اثباتگر

وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ

برداشت یاد شده از آمدن قید «مِنْ رَبِّکُمْ» استفاده می‌شود.

12- اطمینان دادن مؤمن آل فرعون به فرعونیان، از آسیب دیدن موسی(ع) در صورت دروغ‌گو بودن وی در ادعاهای خود

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ

13- ناروا بودن قتل موسی(ع)، در نظر مؤمن آل فرعون حتی در صورت دروغ‌گو بودن او

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ

14- زیان دروغ، بیشتر از همه، به خود دروغ‌گو باز می‌گردد.

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ

15- اعتقاد به زشتی و زیان‌باری دروغ، دارای پیشینۀ طولانی در میان ملت‌ها

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ

16- هشدار مؤمن آل‌فرعون به فرعونیان، از آسیب دیدن شدید آنان در صورت کشتن موسی(ع)

وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ

17- هشدار مستمر موسی(ع) به فرعونیان، دربارۀ گرفتار شدن آنان به عذاب‌های گوناگون الهی

وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ

مقصود از وعدۀ موسی به فرعونیان، عذاب‌های الهی است.

آمدن کلمۀ «بَعْضُ» می‌رساند که این وعده‌ها و عذاب‌ها، متعدد بوده است. فعل مضارع «یعد» نیز می‌فهماند که این وعده‌ها، به طور دائمی و مستمر به آنان ابلاغ می‌شد.

18- استفادۀ مؤمن آل‌فرعون، از شیوۀ جدل در مقابل منطق زور فرعونیان

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ

آمدن این تعبیر که اگر موسی(ع) دروغ گفته باشد، علیه خودش اقدام کرده است و... از باب جدل می‌باشد؛ و گرنه برای مؤمن آل فرعون، احتمال دروغ‌گو بودن موسی(ع) متصور نبود.

19- تلاش منطقی و عالمانۀ مؤمن آل فرعون، برای منصرف ساختن فرعونیان از کشتن موسی(ع)

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ ... وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ

از مجموع گفته‌ها، برخوردها، چگونگی استدلال و منطق مؤمن‌آل فرعون در مقابل فرعونیان برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

20- فرعونیان و قبطیان، در قلمرو رسالت موسی(ع)

قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ

مخاطب «جٰاءَکُمْ» و «یَعِدُکُمْ» فرعونیان و قبطیان می‌باشند.

21- اسرافگران و دروغ‌گویان، از هدایت الهی محروم‌اند.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ

22- فرعونیان، مردمی اسرافگر و دروغ‌گو و محروم از هدایت الهی

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ

23- اسراف و دروغ‌گویی، مایۀ محروم شدن از هدایت الهی

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ

24- «رب»از اسما و صفات خداوند

أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ ... مِنْ رَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

استبداد؛ اسراف؛ اللّه؛ امداد خدا؛ انبیاء؛ ایمان؛ تقیه؛ جدل؛ حُکم؛ دروغ؛ دفاع؛ دین؛ رسالت؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ مؤمن آل فرعون؛ معجزه؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نصرت؛ نفس؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 29]

یٰا قَوْمِ لَکُمُ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اَللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (29)

29

ای قوم من، امروز فرمانروایی فقط در اختیار شماست، در حالی که در این سرزمین مسلّطید؛ پس اگر عذاب خدا به سراغ ما آید چه کسی ما را از آن حفظ می‌کند؟ فرعون گفت: من جز آنچه را تشخیص می‌دهم به شما ارائه نمی‌کنم، و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم.

1- مؤمن آل‌فرعون، از قبطیان بود.

یٰا قَوْمِ

2- مؤمن آل‌فرعون، برخوردار از موقعیت اجتماعی و نفوذ در جامعه

یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ

تعبیر «ای قوم من» و نیز محتوا و آهنگ کلام مؤمن‌آل‌فرعون و برخی از روایات وارده دربارۀ ایشان، گویای مطلب یاد شده است.

3- فرمان‌روایی و سلطۀ کامل فرعونیان و قبطیان بر سرزمین مصر در عصر موسی(ع)

لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ

4- هشدار مؤمن آل‌فرعون به فرعونیان و قبطیان، دربارۀ خطر عذاب الهی در صورت مخالفت با موسی(ع) و قتل او

فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

5- مؤمن آل فرعون، قومش را از هرگونه غرور و خودکامگی ناشی از اقتدار و سلطۀ همه‌جانبه بر سرزمین مصر برحذر داشت.

لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

6- تنهایی و بی‌پناهی انسان در برابر عذاب الهی، از هشدارهای مؤمن آل فرعون به قوم خود

فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

7- هیچ قدرتی، توانایی دفاع کردن از مردم در برابر عذاب الهی را ندارد.

فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

8- تلاش گستردۀ مؤمن آل‌فرعون، بر ایجاد احتمال درست بودن دعوت موسی(ع) و راستی هشدارهای او در افکار عمومی قومش

وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

شیوۀ سخن مؤمن آل‌فرعون با فرعونیان (اگر موسی(ع) دروغ‌گو باشد به ضرر خودش است و اگر راستگو باشد ممکن است هشدارهای او دربارۀ نزول عذاب درست باشد)، گویای این نکته است که او باایجاد احتمال درست بودن دعوت موسی(ع) در افکار عمومی، در صدد جلب نظر آنان به سود آن حضرت بوده است.

9- اظهار محبت و دلسوزی کردن مؤمن آل‌فرعون نسبت به قوم خود (اظهار)

یٰا قَوْمِ

استفادۀ مؤمن آل‌فرعون از تعبیر «یٰا قَوْمِ» (ای قوم من) و تکرار آن در چند نوبت: (آیه‌های 29، 30، 32، 38، 39 و 41)، گویای مطلب یاد شده است.

10- بهره‌گرفتن مؤمن آل‌فرعون از افکار عمومی قوم خود، علیه تصمیم فرعون بر قتل موسی(ع)

یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

صحبت مکرر مؤمن آل‌فرعون با قوم خود - علی‌رغم آن که موسی(ع) مورد تهدید شخص فرعون بود - می‌تواند از نکتۀ یاد شده حکایت کند.

11- اظهار محبت و دلسوزی کردن، دارای نقش سازنده در هدایت و تربیت

یٰا قَوْمِ ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

12- ایمان به خدا و مجازات او، تأثیرگذار در دوری انسان از گناه و بزه‌کاری (چون قتل به ناحق)

یٰا قَوْمِ ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا

یادآوری خداوند و عذاب او، از سوی مؤمن آل‌فرعون در راستای نجات جان موسی(ع)، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.

13- فرعون، سخن مؤمن آل‌فرعون را قطع کرده، به دفاع از تصمیم خود مبنی بر کشتن موسی(ع) پرداخت.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ

14- نصیحت‌ها و هشدارهای مؤمن آل‌فرعون، نسبت به قتل موسی(ع)، در فرعون بی‌تأثیر بود.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ

15- فرعون، خود را فردی خیرخواه و پایبند به اندیشه‌ها و عقاید خویش و نیز به دور از دورویی معرفی کرد.

قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ

برداشت یاد شده از آن جااست که فرعون با گفتن «مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ» (من جز آنچه را که تشخیص می‌دهم به شما ارائه نمی‌دهم)، می‌خواست خویشتن را فردی صادق، خیرخواه و پایبند به اندیشه‌ها و نظرات خود، جلوه دهد.

16- فرعون، مدعی هدایت‌گری مردم به راه درست

وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

17- فرعون کشتن موسی(ع) را، سیاستی درست در حکومت و به صلاح جامعه می‌دانست.

وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تکبر؛ حق؛ حکومت؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دوستی؛ عجز؛ عذاب؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ گناه؛ مؤمن آل‌فرعون؛ مصر؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نصرت؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 30]

وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ اَلْأَحْزٰابِ (30)

30

و آن کس که ایمان آورده بود، گفت: ای قوم من، من از روزی همچون روز [هلاکت] آن احزاب بر شما می‌ترسم.

1- مؤمن آل‌فرعون - به رغم قطع شدن سخنانش به وسیله فرعون - به گفتار هشداردهندۀ خود ادامه داد و فرعونیان را از پیامد هلاکت‌بار قتل موسی(ع) آگاه ساخت.

یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ ... قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ ... وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ

2- هشدار مؤمن آل‌فرعون به قوم خود، از دچار شدن به روزگار شوم، همچون روزگار احزاب و اقوام کافر پیشین

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ

3- تشویق و ترغیب شدن فرعونیان از سوی مؤمن آل‌فرعون، به عبرت‌گیری و درس‌آموزی از سرگذشت هلاکت‌بار اقوام و احزاب کافر پیشین

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ

4- سرگذشت اقوام و احزاب کافر پیشین، درس‌آموز و مایۀ عبرت

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ

5- مؤمن آل‌فرعون، از قبطیان بود.

یٰا قَوْمِ


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انذار؛ خوف؛ عبرت؛ فرعون؛ قصه؛ مؤمن آل‌فرعون؛ موسی(ع)

[سوره غافر (40): آیه 31]

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ (31)

31

همچون [کیفر] کردار قوم نوح و قوم عاد و قوم ثمود و کسانی که پس از آنها بودند. و خدا هیچ ستمی برای بندگان خود نمی‌خواهد.

1- هشدار مؤمن آل‌فرعون به قوم خود، از دچار شدن به کیفر کردار قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان (لوط و اصحاب‌ایکه) در صورت اقدام به قتل موسی(ع)

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

«دَأْبِ» به معنای عادت است و مقصود از «الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ» قوم لوط و اصحاب ایکه است؛ چنان‌که در سوره «ص» آیۀ 13، به آن تصریح شده است.

2- قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان، پیوسته با دعوت پیامبران خود به مخالفت برمی‌خاستند.

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

3- قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان، مردمی متشکل و همسو در جهت مخالفت با پیامبران عصر خود

مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ . مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

از تعبیر «احزاب» دربارۀ اقوام یاد شده، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان، بر اثر مخالفت با پیامبران خود، به عذاب الهی دچار شدند.

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

5- قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان، مهم‌ترین اقوام هلاک‌شدۀ تاریخ *

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

6- آگاهی کامل مؤمن آل‌فرعون، از سرگذشت هلاکت‌بار قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ ... دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

7- آشنایی مردم عصر فرعون از سرگذشت هلاکت‌بار قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ ... دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ

مِنْ بَعْدِهِمْ

هشدار مؤمن آل‌فرعون به مردم و بازگوکردن سرگذشت عبرت‌آموز اقوام یادشده برای ایشان، گویای برداشت یاد شده است.

8- سرگذشت قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان، حاوی درس‌های عبرت‌انگیز برای همۀ ملت‌ها

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

9- تشویق و ترغیب شدن مردم عصر فرعون از سوی مؤمن آل‌فرعون، به عبرت‌گیری و درس‌آموزی از سرگذشت هلاکت‌بار قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

10- خداوند، هیچ ظلمی برای بندگانش نخواسته و در حق آنان روا نداشته است.

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ

11- عذاب قوم نوح، عاد، ثمود و اقوام پس از آنان از سوی خداوند، کاملاً عادلانه و به دور از هر گونه ستم

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ

یادآوری این مسأله که خداوند به کسی ظلم نمی‌کند - پس از بیان سرگذشت اقوام یادشده - گویای مطلب یاد شده است.

12- عذاب شدن مخالفان پیامبران در دنیا از سوی خداوند، کاملاً مطابق با عدل و داد است.

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اصحاب ایکه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ ثمود؛ صالح(ع)؛ ظلم؛ عاد؛ عبرت؛ عدل؛ عذاب؛ علم؛ قتل؛ قوم لوط؛ قوم نوح؛ مؤمن آل فرعون؛ مرید/اسما و صفات؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نوح(ع)؛ هود(ع)

[سوره غافر (40): آیه 32]

وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ اَلتَّنٰادِ (32)

32

و ای قوم من! من بر شما از روزی که [مردم] یکدیگر را ندا در می‌دهند، می‌ترسم.

1- هشدار مؤمن آل‌فرعون به قوم‌خویش، از دچارشدن به عذاب الهی در روز قیامت در صورت اقدام به قتل موسی(ع)

وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنٰادِ

2- مؤمن آل فرعون از قبطیان بود.

یٰا قَوْمِ

3- مؤمن آل فرعون، برخوردار از موقعیت

اجتماعی و نفوذ در جامعه

یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنٰادِ

4- قیامت، روز فریاد و استمداد خلایق

یَوْمَ التَّنٰادِ

«تناد»اگر مخفف «تنادی» باشد، از ندا، مشتق است؛ ولی اگر مخفف «تناد» باشد به معنای اختلاف و پراکندگی خواهد بود.

بنابراین «یَوْمَ التَّنٰادِ» ؛ یعنی، روز تفرّق و جدایی. گفتنی است برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.

5- قیامت، روز پراکندگی و جدایی میان خلایق

یَوْمَ التَّنٰادِ

6- «یَوْمَ التَّنٰادِ» از نام‌های قیامت

یَوْمَ التَّنٰادِ

7- روز نزول عذاب الهی، روز فریاد و یاری‌طلبی عذاب شدگان از یکدیگر

یَوْمَ التَّنٰادِ

محتمل است مراد از «یَوْمَ التَّنٰادِ» روز نزول عذاب استیصال در دنیا باشد.

8- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ... «یَوْمَ التَّنٰادِ» یوم ینادی أهلُ النار أهلَ الجنّة أن أفیضوا علینا من الماء أو ممّا رزقکم اللّه ... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: «یَوْمَ التَّنٰادِ» روزی است که دوزخیان بهشتیان را صدامی‌زنند که از آب‌ها یا آنچه را خدا به شما عطافرموده ما را بهره‌مند کنید ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آل فرعون؛ انذار؛ بهشت؛ جهنم؛ عذاب؛ قتل؛ قصه؛ قیامت؛ مؤمن آل فرعون؛ موسی(ع)

[سوره غافر (40): آیه 33]

یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (33)

33

روزی که پشت کنان روی می‌گردانید، و در برابر خدا هیچ حمایتگری برای شما نیست. و هر که را خدا گمراه کند هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد داشت.

1- فرار بی نتیجۀ کافران، از کیفر و عذاب قیامت

یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ

2- در قیامت هیچ عامل نجات دهنده‌ای


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 156، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 519، ح 44.

برای کافران، در برابر عذاب و قهر خداوند وجود ندارد.

یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ

3- عذاب الهی کافران در قیامت، قطعی و گریزناپذیر است.

مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ

4- هشدار مؤمن آل‌فرعون به فرعونیان، از دچار شدن آنان به عذاب گریزناپذیر الهی در قیامت در صورت کشتن موسی(ع)

یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ ... یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ

5- گمراه شدۀ الهی، برای همیشه محروم از هدایت خواهد بود.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

6- هیچ کس، توانایی هدایت کردن گمراه‌شدگان الهی را ندارد.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

7- هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونیان، دربارۀ این که قتل موسی(ع) موجب گمراهی ابدی و علاج‌ناپذیر آنان خواهد شد.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

برداشت یادشده ازآن جا است که هشدار مؤمن آل‌فرعون نسبت به گمراه شدن آنان در مورد قتل موسی(ع) انجام پذیرفت.

8- قتل پیامبران، جرمی نابخشودنی و موجب عذاب الهی و محرومیت ابدی از هدایت الهی است.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ

9- اعتقاد به روز قیامت، بازدارندۀ انسان از گناه و بزه‌کاری (چون آدم کشی)

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنٰادِ . یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ

از این که مؤمن آل فرعون برای بازداشتن فرعونیان از کشتن موسی(ع)، مسألۀ معاد و حسابرسی اعمال بندگان را مطرح ساخت، مطلب یاد شده به‌دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آل فرعون؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ضلالت؛ عجز؛ عذاب؛ قتل؛ قصه؛ قیامت؛ گناه؛ مؤمن آل فرعون؛ نصرت؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 34]

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ (34)

34

و همانا یوسف پیش از این با دلایل روشن به سوی شما آمد، ولی از آنچه برای شما آورد پیوسته در شک بودید، تا آن‌گاه که درگذشت، گفتید: خدا پس از او هرگز پیامبری را برنخواهد انگیخت. این‌گونه، خدا هر که را اسرافکار و شکّاک است گمراه می‌کند.

1- مؤمن آل فرعون برای بیدار کردن فرعونیان و منصرف نمودن آنان از قتل موسی(ع)، سرگذشت یوسف پیامبر رایادآور شد.

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ ... وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ

2- یوسف(ع)، پیامبر مردم مصر پیش از موسی(ع)

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ

3- یوسف(ع) ارائه دهندۀ دلایل روشن و بی‌ابهام، بر رسالت‌خویش برای مردم‌مصر

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ

4- دعوت یوسف پیامبر، متکی بر دلایل متعدد و روشن بود.

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ

5- شک و تردید مستمر مردم مصر در رسالت یوسف(ع) تاپایان عمر ایشان - به‌رغم مشاهدۀ دلایل روشن بر صدق رسالت آن حضرت -

لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ

6- نکوهش مؤمن آل‌فرعون از مردم مصر، به‌خاطر تردید کردن در رسالت یوسف(ع) در گذشته - به‌رغم مشاهدۀ دلایل روشن او

فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ

7- پندار باطل مردم مصر به پایان یافتن نبوت و پیامبری، بعد از یوسف(ع)

حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً

8- حق‌ناپذیری و ایمان نیاوردن مردم مصر در عصر موسی(ع)، دارای پیشینه در تاریخ گذشتۀ آنان و به ارث رسیده از اجدادشان

لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ ... فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً

9- اعتقاد مردم مصر به ختم نبوت و پیامبری پس از یوسف(ع)، منشأ مخالفت آنان با دعوت موسی(ع)

حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً

اعلام ختم نبوت پس از یوسف(ع) از سوی مردم مصر، می‌تواند دلیل و یا بهانۀ آنان در مخالفت با دعوت موسی(ع) باشد.

10- آشنایی مؤمن آل فرعون، از تاریخ مردم مصر و سرگذشت یوسف پیامبر(ع)

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ ... حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً

11- پافشاری در مخالفت با دین و تردید در حقانیت آن - باوجود مشاهدۀ دلایل روشن - موجب گمراهی ابدی است.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

مقصود از «مُسْرِفٌ» در این آیه، کسی است که در مخالفت با حق، پافشاری و اصرار فراوان دارد.

12- گمراه شدن بر اثر پافشاری بر ضدیت با دین و نپذیرفتن آن - با وجود مشاهدۀ دلایل روشن - سنت الهی است.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

عبارت «کَذٰلِکَ یُضِلُّ» (این‌گونه) گمراه می‌کند بیانگر استمرار داشتن و مقطعی نبودن است که در برداشت یاد شده از آن به سنت تعبیر شده است.

13- مخالفت بیش از حد با دین الهی و تردید در حقانیت آن، از ویژگی‌های مردم مصر از عصر یوسف تا موسی(ع)

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

14- گمراه شدن انسان از سوی خداوند، نتیجه و پیامد کردار خود او است.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

از این که خداوند از میان انسان‌ها، کسانی را گمراه می‌سازد که دست به اسراف می‌زنند و پیوسته در حق تردید روا می‌دارند، مطلب یاد شده به دست می‌آید.

15- هشدار مؤمن آل فرعون به فرعونیان، از دچار شدن به گمراهی ابدی بر اثر پافشاری بر مخالفت با دعوت موسی(ع) و تردید در حقانیت آن

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

16- مؤمن آل‌فرعون، برخوردار از معرفت

عمیق نسبت به معارف الهی (مانند خداشناسی، معاد، تاریخ و مسؤولیت پیامبران)

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ ... یَوْمَ التَّنٰادِ ... کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ

17- «عن محمّدبن‌مسلم قال: قلت لأبی‌جعفر(ع) ...کان یوسف رسولاً نبیّاً؟ قال: نعم أما تسمع قول اللّه تعالی: «وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ» ؛ (1)

محمدبن‌مسلم گوید: به امام‌باقر(ع) عرض کردم: ... آیا یوسف(ع) دارای رسالت و نبوت بود؟ حضرت فرمود: آری آیا نشنیده‌ای سخن خدای تعالی را [که فرمود]: و لقد جاءکم یوسف من قبل بالبیّنات».


کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ باطل؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ حق؛ خاتمیت؛ دین؛ سنتهای خدا؛ شک؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ قتل؛ قصه؛ مؤمن آل فرعون؛ مرگ؛ مصر؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ یوسف(ع)

[سوره غافر (40): آیه 35]

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ (35)

35

کسانی‌که در آیات خدا - بدون آن‌که حجتی برای آنان آمده باشد - مجادله می‌کنند، جدالشان نزد خدا و نزد مؤمنان بسیار مبغوض است. این‌گونه، خدا بر دل هر متکبّر زورگویی مُهر می‌نهد.

1- کسانی‌که بی‌هیچ دلیل و برهانی، به مجادله و ستیزه‌جویی در آیات الهی (دین) برخیزند، مبغوض خدا و مؤمنان هستند.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا

«سلطان» به معنای حجت و برهان و «مقت»به معنای بغض شدید است.

2- بغض و دشمنی نسبت به کافران حق‌ستیز، از اوصاف پسندیدۀ مؤمنان راستین و مورد تمجید و ستایش خداوند

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَبُرَ مَقْتاً ... عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا

تذکر خداوند به این که مؤمنان نیز نسبت به مجادله‌گران بغض و دشمنی دارند؛ در واقع مدح آنان و نیز بیان اوصاف پسندیدۀ ایشان است.


1) 1) . قصص‌الأنبیا، ص 135، ح 138؛ نورالثقلین، ج 4، ص 519، ح 45.

3- جدال بدون دلیل و برهان در آیات الهی (دین)، موجب گمراهی و محرومیت ابدی از هدایت الهی است.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ . اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که «الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ...» بدل برای «مِنْ» در آیۀ پیش باشد.

4- جدال در آیات الهی (تعالیم دین)، بدون دلیل و برهان و از سر جهل و بی‌فکری، موجب شک و تردید انسان در معارف‌الهی و زیاده‌روی در مخالفت با آن

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ . اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

جملۀ «الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ...» در واقع بیانگر علت مسرف و مرتاب (شکاک) بودن برخی از انسان‌ها است؛ یعنی، چون برخی به‌جای فکر کردن در آیات الهی، از سر جهل و یا تقلید به مجادله با آن بر می‌خیزند. از این‌رو نسبت به تعالیم الهی همواره در شک و تردید به سر می‌برند و در مخالفت با تعالیم آسمانی اسراف می‌کنند.

5- هشدارمؤمن آل‌فرعون به قوم مجادله‌گر و حق‌ستیز خویش، دربارۀ خشم انقلابی و انتقام مؤمنان طرفدار موسی(ع)

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَبُرَ مَقْتاً ... عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا

تذکر مؤمن آل فرعون به فرعونیان، مبنی بر این که ستیزه‌جویی در آیات الهی، موجب بغض و دشمنی مؤمنان می‌شود؛ می‌تواند بیانگر این نکته باشد که عمل آنان، موجب خشم انقلابی و شورش مؤمنان طرفدار موسی(ع) علیه آنان خواهدگردید.

6- لزوم موضع‌گرفتن و بی‌تفاوت نبودن در برابر دشمنان دیانت و ستیزه‌جویان حق‌ناپذیر

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَبُرَ مَقْتاً ... عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا

7- دشمنان دیانت و ستیزه‌جویان با آیات الهی، فاقد منطق و برهان

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

قید «بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ ...» می‌تواند قید توضیحی باشد؛ یعنی، همواره چنین است که مجادله‌گران با آیات الهی، بدون حجت و برهان به مجادله می‌پردازند.

8- معارف دینی و آیات الهی، مبتنی بر دلیل و برهان

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

9- مبانی دینی و اصول اعتقادی و نیز هرگونه بحث و گفت‌وگو دربارۀ آنها، باید مبتنی بر دلیل و برهان باشد.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که خداوند، کسانی را که بدون

دلیل و برهان دربارۀ دین مجادله می‌کنند، محکوم کرده است.

10- خداوند، بر قلب هر متکبر تجاوزگری، مهر می‌زند و او را از فهم درست حقایق الهی محروم می‌سازد.

کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

به هر متجاوزی که از قانون بگذرد، «جَبّٰارٍ» گویند.

(قاموس‌المحیط).

11- تکبر و تجاوزگری، موجب محرومیت از درک صحیح حقایق الهی و مانع از پذیرش آن می‌شود.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

12- تکبر و تجاوزگری، موجب پافشاری بر راه باطل، تردید در حق و ستیزه جویی با آیات الهی (تعالیم دین) است.

مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ . اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که جملۀ «کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ» بیانگر علت اسراف و تردید در حق و جدال در آیات الهی باشد که در آیۀ پیش و صدر این آیه، مورد بحث قرار گرفته است.

13- پافشاری بر راه باطل، تردید در حق و جدال در آیات الهی - باوجود دلایل روشن - نشانۀ مهر شدن قلب و وجود روح تکبر و تجاوزگری در آدمی

مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ . اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

14- متکبران تجاوزگر، مورد بغض و دشمنی خدا و مؤمنان هستند.

کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

15- تلاش گستردۀ مؤمن آل‌فرعون برای منصرف کردن فرعون از تصمیم قتل موسی(ع)، مؤثر واقع شد.

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ... أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ

فرعون، در آغاز برخورد با موسی(ع) برکشتن او مصمم گشته، این مطلب را به همۀ اطرافیانش اعلام کرده بود (قال فرعون ما أریکم إلّاما أریٰ)؛ ولی پس از سخنان مؤمن آل‌فرعون، به جای کشتن وی دستور داد برجی بسازند تا او نسبت به درستی ادعای آن حضرت به تحقیق بپردازد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ باطل؛ برهان؛ پیروی؛ تکبر؛ تکذیب؛ جدل؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ شعور؛ شک؛ضلالت؛ غضب؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ قلب؛ کار؛ مؤمن آل فرعون؛ مصر؛ موسی(ع)

[سوره غافر (40): آیه 36]

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ اِبْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ اَلْأَسْبٰابَ (36)

36

و فرعون گفت: ای هامان، برای من بنایی بلند بساز، شاید من به آن راه‌ها برسم؛

1- فرمان فرعون به هامان، مبنی بر ساختن بنایی بلند برای رسیدن به راه‌های آسمان‌ها

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبٰابَ

«صرح»به معنای قصر و بنای بلند است. مقصود از آن در این آیه، برج بلند و یا رصدخانه است.

2- فرمان فرعون به هامان، مبنی بر احداث رصدخانه

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً

3- هامان، از کارگزاران و دستیاران اصلی دربار فرعون بود.

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً

فرمان فرعون به هامان و انتخاب کردن او برای امر مهمی چون احداث بنای بلند و یا رصدخانه، می‌تواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.

4- وجود علم ستاره‌شناسی و وسایل آن (همچون رصدخانه) در عصر فرعون و موسی(ع)

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً

5- فرعون، فردی متکبر و تجاوزگر بود.

کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ . وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، از مصادیق مورد نظر از متکبر و جبار، فرعون می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ برج؛ تاریخ؛ تکبر؛ ستاره؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ هامان

[سوره غافر (40): آیه 37]

أَسْبٰابَ اَلسَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ (37)

37

راه‌های آسمان‌ها، تا از معبود موسی اطّلاع یابم، و قطعاً من او را دروغگو می‌دانم.

و این‌گونه برای فرعون، زشتی کارش آراسته شد و از راه منحرف گشت؛ و نیرنگ فرعون جز در تباهی نبود.

1- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

2- اعتقاد فرعون، به وجود آسمان‌های متعدد در جهان آفرینش

أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ

3- فرعون، به منظور اطلاع یافتن از خدای موسی(ع) در آسمان‌ها، فرمان ساختن بنای بلند و رصدخانه را صادر کرد.

أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ

4- تصور نادرست فرعون، از حقیقت خداوند و اعتقاد باطل وی به وجود او در آسمان‌ها و انحصار راه خدا شناسی در محسوسات

أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ

از این که فرعون برای کسب اطلاع از خداوند، به کاوش در آسمان‌ها پرداخت، این‌مطلب به دست می‌آید که او خدا را موجودی می‌دانست که اولاً در آسمان‌ها جای دارد نه در زمین، ثانیاً از راه‌های محسوس آسمانی (أسباب السماوات) قابل شناخت است.

5- دستور ساختن بنای مرتفع و رصدخانه برای اطلاع پیدا کردن از خدای موسی(ع)، نیرنگ و ترفند فرعون برای اثبات دروغ‌گویی موسی(ع) درادعای وجود خدای یکتا در جهان

أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ

در این که مقصود اصلی فرعون از ساختن بنای مرتفع چه بوده، میان مفسران چند دیدگاه وجود دارد: از جمله این‌که فرعون با ساختن بنای مرتفع، درصدد نبود که به راه‌های آسمان دست یابد؛ زیرا کوه‌های مرتفعی وجود داشت که از برج‌ها و بنای احداثی او بلندتر بود. از این‌رو مقصود اصلی او این بود که

برای مردم اثبات کند که راه یافتن به آسمان، امری ناممکن است. بنابر این ادعای موسی(ع) به این‌که در جهان خدایی هست که با او ارتباط دارد، دروغ و باطل می‌باشد. گفتنی است ذیل آیه - که در آن از بی اثر بودن توطئۀ فرعون سخن به میان آمده - مؤید همین برداشت است.

6- موسی(ع)، متهم به دروغ‌گویی در ادعای رسالت، از سوی فرعون

وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً

7- اعمال زشت فرعون در دیدگان خود او، زیبا و آراسته جلوه‌گر می‌نمود.

وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

8- ساختن بنای بلند و رصدخانه، به منظور اطلاع یافتن از خدای موسی(ع)، رفتار زشتی بود که فرعون آن را زیبا و آراسته می‌یافت.

اِبْنِ لِی صَرْحاً ... فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ ... وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

9- امکان خطاکردن انسان، در ارزیابی ملموس‌ترین رفتار زشت و زیبای خویش

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً ... کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

برداشت یادشده با توجه به این نکته است که فرعون - باوجود مشاهدۀ معجزات و شنیدن دلایل روشن و انکارناپذیر موسی(ع) - اقدام به کاری نابخردانه (ساختن بنایی بلند برای آگاهی از خدا...) کرده بود. خداوند نیز این اقدام را نمونه‌ای از کارهای زشت فرعون، دانسته است که در نظر او زیبا و پسندیده می‌نمود.

10- خوب و زیبا دیدن، از عوامل برانگیزندۀ انسان به اقدام هر کاری

وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

برداشت یاد شده از آن جا است که فرعون، پس از زیبا جلوه‌گر شدن عمل زشتش، به آن اقدام کرده بود.

11- روح تکبر و تجاوزگری، سبب ارزیابی نادرست رفتار «خوب و بد»و «زشت و زیبا»می‌شود.

کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ ... وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

از ارتباط این آیه با آیۀ پیش - که در آن فرعون فردی متکبر و جبار معرفی شده - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

12- تأثیر خصلت‌های درونی و روحیات انسان، در دیدگاه و شناخت وی

کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ

13- زیبا جلوه‌گر شدن رفتار زشت فرعون در دیدگان خود او، سبب انحراف وی از راه اصلی هدایت و سعادت (راه ارائه شده از سوی موسی(ع)) گشت.

کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ

جملۀ «وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ» به منزلۀ نتیجه برای جملۀ پیش است؛ یعنی، رفتار زشت فرعون در دیدگان او زیبا جلوه کرد و همین سبب شد که او راه اصلی هدایت را پیدا نکند.

14- توطئه‌ها و نیرنگ‌های فرعون علیه موسی(ع)، سرانجام به زیان و نابودی او انجامید.

وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ

«تَبٰابٍ» به معنای خسارت و هلاکت است.

15- کار ساز نبودن مکر و حیلۀ فرعون در ساختن بنای بلند، به بهانۀ اطلاع‌یافتن از خدای موسی (ع) و اثبات دروغ‌گو بودن او

یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً ... فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ ... وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ

برداشت یاد شده به این خاطر است که از مصادیق اصلی «کَیْدُ فِرْعَوْنَ» ساختن بنای بلند می‌باشد.

16- عقب نشینی تاکتیکی فرعون در مقابل موسی(ع) و دست برداشتن از قتل او به طور موقت، پس از هشدارهای مؤمن آل فرعون

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ ... وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً ... وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ

مطلب یاد شده با توجه به این نکته است که فرعون، در آغاز مبارزه با موسی(ع) طرح قتل او را داده بود؛ ولی پس از هشدارها و تبلیغات مؤمن آل‌فرعون احداث بنای مرتفع برای جست و جو از خدای موسی(ع) را مطرح ساخت.

17- توطئه و نیرنگ‌های مستکبران و قدرت‌های فرعونی، شکست‌پذیر و خنثی شدنی است.

وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ

برداشت بالا با توجه به این است که نقل داستان‌ها و ماجراهای تاریخی در قرآن، صرفاً برای بیان رویدادهای گذشته نیست.

بلکه به منظور ارائۀ نمونه‌ای از جریانی است که در اعصار و روزگاران استمرار می‌یابد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اخلاق؛ استکبار؛ افترا؛ انسان؛ بدعت؛ برج؛ تزیین؛ تکبر؛ دروغ؛ رسالت؛ زیبایی؛ شکست؛ شناخت؛ضرر؛ ضلالت؛ عمل؛ فرعون؛ قصه؛ مؤمن آل فرعون؛ مصر؛ مکر؛ موسی(ع)

[سوره غافر (40): آیه 38]

وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (38)

38

و آن کس که ایمان آورده بود، گفت: ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم.

1- مؤمن آل‌فرعون، فرعونیان را به پیروی از رهنمودهای خویش فرا خواند.

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ

2- مؤمن آل‌فرعون، پس از کتمان ایمانش به مدتی چند، آن را فاش ساخت و به موضع‌گیری علنی علیه فرعون و دفاع از موسی(ع) پرداخت.

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ

فراخوانی مردم به پیروی از خویش، بیانگر علنی کردن ایمان و موضع اعتقادی شخص است.

3- مؤمن آل‌فرعون، پیروی از خود را موجب دستیابی به راه صواب و درست اعلام کرد.

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

«رشاد» به معنای اهتدا و راه یافتن است.

4- نشان دادن راه درست، محور و هدف تلاش گستردۀ مؤمن آل فرعون در میان قوم خویش بود.

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

5- نشان دادن راه درست‌زندگی، از اهداف ادیان توحیدی و پیامبران الهی

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

مقصود مؤمن آل فرعون از راه درستی که مردم را به آن فرا می‌خواند، همان راه پیامبران بود.

6- راه یافتن به راه درست زندگی، از آرمان‌ها و خواسته‌های همۀ انسان‌ها است.

قٰالَ فِرْعَوْنُ ... وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ ... وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

این که فرعون و مؤمن آل فرعون، هر دو مدعی نشان دادن راه صواب به مردم‌اند، می‌رساند که همۀ مردم خواستار چنین راهی می‌باشند.

7- آرمان‌ها و خواسته‌های انسان‌ها، در معرض سوء استفاده مستکبران و صاحبان زر و زور

قٰالَ فِرْعَوْنُ ... وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ ...

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

شعار فرعون به نشان دادن راه درست زندگی - در مقابل شعار موسی(ع) و مؤمن آل فرعون - بیانگر حقیقت یاد شده است.

8- نیاز بشر به مرشد و مقتدا، در دست‌یافتن به راه درست زندگی

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

از این‌که فرعون و مؤمن آل‌فرعون، هر دو مدعی نشان‌دادن راه صواب به مردم شدند، می‌توان این حقیقت را به دست آورد که اصل نیازمندی انسان‌ها به راه درست و به مقتدایی که خود این راه را طی کرده و راهنمای دیگران باشد، جای تردید نیست.

9- مؤمنان، وظیفه‌دار هدایت مردم و نشان دادن راه درست زندگی به آنان

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

10- مؤمن آل‌فرعون، برخوردار از شجاعت، ایمان استوار و فهم درست از دین

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

اظهار ایمان و موضع‌گیری علنی مؤمن آل‌فرعون، علیه مواضع فرعونیان و نیز محتوا و چگونگی استدلال‌های او برای درستی مواضع خود، نشانگر برداشت یاد شده است.

11- خیرخواهی، تبلیغ دین و ارشاد مردم به راه درست زندگی، از مقتضیات ایمان و دینداری راستین

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

توصیف مؤمن آل‌فرعون به مؤمن بودن و تکرار آن در سه نوبت (آیه‌های 28، 30 و 38) می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ استقامت؛ اسوه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تقیه؛ تکبر؛ خیر و شر؛ دفاع؛ دین؛ شجاعت؛ شعور؛ صراط مستقیم؛ قصه؛ مؤمن آل‌فرعون؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 39]

یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ اَلْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ اَلْقَرٰارِ (39)

39

ای قوم من، این زندگی دنیا تنها بهره‌ای [اندک] است. و بی‌تردید آخرت است که سرایِ پایدار است.

1- زندگی دنیایی و بهره‌های‌آن، در مقایسه با زندگی اخروی، اندک و زودگذر است.

یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

«مَتٰاعٌ» به چیزی گویند که از آن بهرۀ کم برده می‌شود.

گفتنی است چون دنیا در برابر آخرت قرار گرفته که دار قرار و

پایدار است؛ زودگذر بودن آن فهمیده می‌شود.

2- آخرت، سرای پایدار و پاینده

وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

3- پایداری و پایندگی زندگی اخروی، دلیل برتری آن بر زندگی دنیایی است.

إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

آیۀ شریفه با مقایسه کردن زندگی دنیایی و حیات اخروی؛ درصدد بیان برتری زندگی در آخرت می‌باشد.

4- دنیا، گذرگاه و مقدمه برای حیات جاودانۀ آخرت است.

إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

از توصیف زندگی دنیایی به «مَتٰاعٌ» و زندگی اخروی به «دٰارُ الْقَرٰارِ» (سرای پایدار)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- ارائۀ تصویری درست از حقیقت زندگی در دنیا و آخرت، از نخستین کارهای هدایتی مؤمن آل فرعون

یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

6- یافتن راه درست زندگی، در گرو درک صحیح از حقیقت زندگی دنیا و زندگی آخرت

یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ ... إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

برداشت یاد شده از آن جا است که مؤمن آل فرعون در نخستین برنامۀ هدایتی خود (نشان دادن راه درست زندگی)، به مسألۀ حقیقت زندگی دنیایی و اخروی پرداخته است.

7- دنیاطلبی فرعونیان و تصویر نادرست آنها از زندگی دنیایی و اخروی، سبب انحراف و خودکامگی آنان شد.

یٰا قَوْمِ ... وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

از یادآوری حقیقت زندگی در دنیا و آخرت از سوی مؤمن آل‌فرعون برای فرعونیان، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- تصویر نادرست از زندگی دنیایی و اخروی، منشأ اصلی انحراف‌ها، خودکامگی‌ها و حق‌ستیزی‌ها است.

یٰا قَوْمِ ... وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

9- فرعون و قومش (قبطیان)، برخوردار از متاع‌های فراوان دنیوی و دلبسته به آنها

یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ

تذکر مؤمن آل فرعون به اندک و ناپایدار بودن دنیا و متاع‌های آن به قوم خود، بیانگر مطلب یاد شده است.

10- حیات جاویدان و سرای پایدار، خواستۀ طبیعی انسان‌ها است.

وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ

تذکر به ناپایداری زندگی دنیوی و جاودانگی حیات اخروی، خود گویای مطلب یاد شده است.

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ آل فرعون؛ استبداد؛ انسان؛ حق؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ شعور؛ شناخت؛ ضلالت؛ فرعون؛ مال؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 40]

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ (40)

40

هر کس کار بدی کند جز مانند آن سزا نمی‌بیند، و هر مرد یا زنی که کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، اینانند که به بهشت در می‌آیند و در آن جا به آنان عطای بی‌حساب داده می‌شود.

1- جزا و کیفر الهی در قیامت، عادلانه و متناسب با عملکرد انسان است.

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا

مقصود از مجازات به مثل، عادلانه بودن جزای الهی و متناسب بودن آن با عملکرد انسان‌ها است.

2- عمل و نوع کردار آدمی، معیار کیفر و جزای اخروی او است.

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا

3- زنان و مردان مؤمن نیک‌کردار، اهل بهشت‌اند.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ

4- زنان و مردان مؤمن نیک کردار، برخوردار از روزی‌ها و نعمت‌های بی‌اندازه و بسیار در بهشت

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

5- پاداش‌ها و نعمت‌های زنان و مردان مؤمن نیک کردار در بهشت، بیشتر از استحقاق و افزون‌تر از اقتضای عملکرد آنان است.

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

بدون حساب و بی‌اندازه بودن پاداش مؤمنان، در مقابل گناه‌کاران - که تنها به میزان گناهشان مجازات خواهند شد - گویای حقیقت یاد شده است.

6- ایمان، شرط باروری عمل صالح

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ

«وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» حال برای «مَنْ» و بیانگر شرط اعتبار و ارزشمندی عمل است.

7- توأم بودن ایمان و عمل صالح، موجب ورود به بهشت می‌شود (نه یکی از آنها به تنهایی)

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ

8- برابری زن و مرد، در بهره‌مند شدن از پاداش‌های اخروی و نعمت‌های بهشتی

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

9- برابری ارزش کارها و رفتار زنان و مردان

وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

10- خداوند با کافران بدکردار در قیامت، بر مبنای عدل و با مؤمنان نیک‌کردار براساس فضل و لطف خویش برخورد خواهد کرد.

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ... یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که مجازات گناه‌کاران، تنها به میزان گناه آنان است؛ ولی پاداش مؤمنان نیک‌کردار، بی‌شمار و افزون بر استحقاق آنان می‌باشد.

11- نعمت‌ها و روزی‌های بهشت، فراوان و بی‌شمار است.

یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

12- مؤمن آل‌فرعون، آنان را به دل‌نبستن به دنیا، آخرت‌خواهی، ترک رفتار زشت و انجام عمل صالح توأم با ایمان، دعوت می‌کرد.

یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ ... مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً ... وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

گفته‌های مؤمن آل فرعون با فرعونیان، در مقام دعوت و تبلیغ بود؛ چنان که آیۀ بعد (مالی أدعوکم إلی النجاة ...) تأییدکنندۀ همین مطلب است.

13- دل‌نبستن به دنیا، آخرت‌خواهی، ترک رفتار زشت و نیک کرداری، بخشی از اهداف ادیان الهی

إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ ... مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً ... وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ

14- ترک اعمال زشت و انجام عمل صالح، نتیجه درک صحیح از زندگی دنیایی و حیات اخروی

إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ ... مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً ... وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا

بِغَیْرِ حِسٰابٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که مؤمن آل‌فرعون، در آغاز حقیقت دنیا و آخرت را به مردم شناساند آن‌گاه از آنان خواست تا کارهای زشت را رها کرده و به عمل صالح روی آورند.

15- رهایی از وابستگی به دنیا، آخرت‌خواهی، ترک کارهای زشت و انجام عمل صالح، از نشانه‌های دستیابی به راه درست در زندگی

اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ ... إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ ... مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً ... وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً

یادشدن مسألۀ زندگانی دنیا و آخرت، ترک رفتار زشت و انجام عمل صالح - پس از طرح مسألۀ هدایت به راه درست زندگی - می‌تواند به عنوان مصداق و مظهر این هدایت باشد.

16- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ...إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت من خیر یقبل منک، انّ اللّه عزّوجلّ یقول: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: ...هرگاه حق را شناختی پس هر عمل خیری که می‌خواهی انجام بده که خدا از تو قبول می‌کند. خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آل فرعون؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ دین؛ زن؛ زهد؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ مرد؛ نعمت

[سوره غافر (40): آیه 41]

وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلنَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی اَلنّٰارِ (41)

41

و ای قوم من، چه شده است که من شما را به نجات [از آتش] فرامی‌خوانم و شما مرا به آتش فرا می‌خوانید؟!

1- پرسش مؤمن آل فرعون از قوم خود، دربارۀ انگیزۀ مخالفت آنان با دعوت و خیرخواهی‌های او

وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ

2- اظهار شگفتی مؤمن آل فرعون از قوم خود، به خاطر فراخواندن وی آنان را به نجات و رستگاری و دعوت آنان از او به آتش دوزخ

وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 388، ح 26؛ نورالثقلین، ج 4، ص 520، ح 49.

استفهام در «مٰا لِی» برای تعجب است.

3- اظهار شگفتی مؤمن آل فرعون از تأثیرناپذیری فرعونیان ازخیرخواهی‌های او

وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ

4- تلاش فرعونیان، برای به ارتداد کشاندن مؤمن آل فرعون

وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ

فراخواندن به آتش، کنایه از دعوت به کفر و شرک است که در آیۀ بعد به صراحت از آن یاد شده است (تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ...) .

5- نجات و رستگاری مردم، هدف و محور تلاش‌های ارشادی مؤمن آل‌فرعون

وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ ... وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آل فرعون؛ ارتداد؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تعجب؛ جهنم؛ حق؛ خیر و شر؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ مؤمن آل فرعون؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 42]

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلْعَزِیزِ اَلْغَفّٰارِ (42)

42

مرا فرا می‌خوانید تا به خدا کفر ورزم و چیزی را که هیچ علمی به [حقانیّت] آن ندارم، شریک او سازم، و حال آن‌که من شما را به سوی آن [خدای] عزّتمند آمرزگار فرامی‌خوانم!

1- فرعونیان، مؤمن آل‌فرعون را به کفر و شرک به خدا فراخواندند.

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ

2- کفر به خدا و شریک قرار دادن برای او، درپی‌دارندۀ آتش دوزخ

تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ . تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ

جملۀ «تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ ...» بیان برای جملۀ «تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ» در آیۀ پیش است.

3- ایمان به خدای یکتا، مایۀ نجات انسان از آتش دوزخ

مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ ... وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

4- شرک، عقیده‌ای غیر علمی و فاقد

برهان و دلیل

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ

5- جهان‌بینی و اعتقادات مؤمن آل‌فرعون، بر علم و شناخت اطمینان‌بخش استوار بود.

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ

6- برای خدا، در جهانِ هستی شریک و همتایی وجود ندارد.

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ

7- لزوم مبتنی بودن جهان‌بینی و اعتقادات دینی انسان، بر علم و شناخت اطمینان‌بخش

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ

8- شرک، در واقع کفر به خدا و انکار او است.

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که پیش از طرح مسألۀ شرک به خدا، مسألۀ کفر به خدا مطرح گشته و دعوت به شرک، دعوت به کفر به خدا دانسته شده است.

9- فرعونیان، مردمی مشرک و منکر یکتایی خدا بودند.

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ

10- علم، در میان تمامی ملل و اقوام در گذشتۀ تاریخ، حجت و مسؤولیت‌آفرین بود.

وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ

احتجاج و استدلال مؤمن آل‌فرعون با فرعونیان، به این که نسبت به شریک داشتن خداوند علم ندارم و به این دلیل آن را قبول نمی کنم، دلیل بر آن است که آنان، پذیرفته بودند که اعتقادات دینی انسان باید مبتنی بر علم و آگاهی اطمینان بخش باشد.

11- مؤمن آل‌فرعون، آنان را به خدای یگانه فراخواند.

وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

12- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.

اَلْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

13- ایجاد ترس از خدا و امید به او در دل فرعونیان، بخشی از اهداف دعوت مؤمن آل‌فرعون

وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

یادآوری دو صفت عزت و آمرزندگی خداوند برای کسانی که هنوز دست از کفر بر نداشته‌اند - ولی امید به هدایتشان می‌رود - می‌تواند به منظور مطلب یاد شده باشد.

14- لزوم دل‌بستن به لطف و گذشت

خداوند، در عین حساب بردن و واهمه داشتن از قدرت و عزت‌مندی او

وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

15- توبه و بازگشت از گناهِ کفر و شرک، مورد پذیرش خداوند

وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

16- عزت‌مندی و آمرزندگی خداوند، نشانۀ استحقاق انحصاری او برای الوهیت و عبادت

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ ... وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که مؤمن آل‌فرعون، در رد آیین شرک و بت‌پرستی، به معرفی خدا با بیان دو صفت عزت‌مندی و آمرزندگی او پرداخت و این خود نوعی استدلال بر بطلان شرک و اثبات حقانیت عقیدۀ توحیدی می‌باشد.

17- عزت‌مندی و آمرزندگی خداوند، از دانستنی‌های مهم در معارف توحیدی

أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ

از این‌که مؤمن آل‌فرعون در شناساندن خدا و توحید ربوبی او، از دو صفت عزت‌مندی و آمرزندگی او یاد کرده است، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

18- «عزیز»و«غفار»از اسما و صفات خداوند

اَلْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ امید؛ انتقام؛ ایمان؛ تکذیب؛ توبه؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهنم؛ خوف؛ شرک؛ عبادت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عفو؛ عمل؛ کفر؛ مؤمن آل فرعون؛ مغفرت

[سوره غافر (40): آیه 43]

لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (43)

43

بی‌شک، آنچه مرا بدان فرامی‌خوانید، نه در دنیا و نه در آخرت توانِ [اجابت] هیچ دعایی را ندارد و بازگشت ما به سوی خداست، و اسرافکاران‌اند که اهل آتش [دوزخ]اند.

1- معبودهای ادعایی مشرکان - نه در دنیا و نه در آخرت - هرگز برای انسان‌ها پیامی نداشته، آنان را به عبادت خویش فرا نخوانده‌اند.

لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ

مقصود از «دَعَوْتُ» معبودهای ادعایی در آیۀ شریفه، دو چیز می‌تواند باشد: 1- داشتن پیام برای انسان‌ها و فراخواندن به عبادت خود؛ 2- استجابت دعوت و یا دعای مستجاب شده؛ یعنی، به تقدیر کلمه‌ای باشد مانند: «استجابة دعوة أو دعوة مستجابة». برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.

2- مؤمن آل فرعون قومش را از نقش نداشتن معبودهای ادعایی در سعادت دنیوی و اخروی و نیز بی‌ثمر بودن عبادت آنها آگاه ساخت.

لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ

3- معبودهای ادعایی مشرکان، در دنیاو آخرت از استجابت دعا و درخواست انسان‌ها ناتوان‌اند.

لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ

4- داشتن پیام هدایت آفرین و نجات‌بخش برای زندگی دنیایی و اخروی انسان‌ها، از ویژگی‌های خدای بر حق و شایستۀ پرستش

لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ

از این‌که مؤمن آل فرعون در رد عقیدۀ مشرکان، به این مطلب استدلال کرد که معبودهای ادعایی شما، پیامی برای بشر ندارد؛ می‌توان استفاده کرد که داشتن پیام، از خصوصیات معبود حقیقی و شایستۀ پرستش است.

5- بازگشت همۀ انسان‌ها، به سوی خدا است.

وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اللّٰهِ

6- اسراف‌گران و افراطکنندگان در گناه و حق‌ستیزی، اهل دوزخ‌اند.

وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

«اسراف»به معنای افراط است و مقصود از «مسرفین»در آیۀ شریفه، کسانی‌اند که در گناه و حق ستیزی افراط می‌کنند.

7- فرعونیان، مردمی اسراف‌گر و افراطکننده در گناه و حق‌ناپذیری

وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

از مصداق‌های مورد نظر از «مسرفان»در آیۀ شریفه، فرعونیان است.

8- فرعونیان، محکوم به دوزخ

وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

9- اسراف وزیاده‌روی در گناه و حق‌ستیزی، موجب دوزخی شدن انسان‌ها است.

وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ

----

کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آل فرعون؛ اسراف؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهنم؛ دعا؛ رستگاری؛ عبادت؛ عجز؛ گناه؛ مؤمن آل فرعون؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 44]

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (44)

44

پس به زودی آنچه را به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد، و من کار خود را به خدا وا می‌گذارم، که خدا به بندگانش بیناست.

1- هشدار تهدیدآمیز مؤمن آل فرعون به قوم خود، از دچار شدن آنان به سرنوشتی شوم بر اثر غفلت و بی‌توجهی‌شان به خیرخواهی‌های او

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ

2- فرعونیان،سخن‌حکیمانه وخیرخواهانه مؤمن آل‌فرعون را، به خوبی درک نکرده و در غفلت شدید به سر می‌بردند.

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ

3- هدایت‌ها و خیر خواهی‌های مؤمن آل‌فرعون، در قومش تأثیر نگذاشت.

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ

4- مؤمن آل‌فرعون، پس از تلاش گستردۀ هدایتگرانه‌اش، از تأثیرپذیری قومش مأیوس شد.

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ

از عبارت «فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ» (پس به زودی آنچه را به شمامی‌گویم به یاد خواهید آورد) استفاده می‌شود که مؤمن آل‌فرعون، از هدایت‌پذیری مردم مأیوس بود.

5- بیدار شدن انسان‌های غافل، پس از گرفتار شدن به سرنوشت شوم رفتار خویش

فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ

6- مؤمن آل فرعون، پس از تلاش‌های گسترده و خیرخواهانۀ خود برای هدایت قومش و مأیوس شدن از آنان، کار و سرنوشت خویش را به خدا واگذاشت و بر او توکل کرد.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ

7- مؤمن آل فرعون، از سوی فرعونیان

مورد تهدید سخت قرار گرفته بود.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ

جملۀ «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا» در آیۀ بعد بیانگر آن است که مؤمن آل فرعون، جملۀ «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ» را هنگامی به زبان آورد که با تهدید و ارعاب از جانب فرعونیان روبرو شده بود.

8- لزوم توکل و واگذاشتن کارها و نتایج و پیامدهای آن به‌خدا، پس‌از تلاش گستردۀ خیرخواهانه برای هدایت و تربیت مردم

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ

9- انسان مؤمن، موظف به انجام تکلیف خویش است، نه مأمور به نتیجه.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ

10- خداوند، به تمامی امور بندگانش بصیرت و آگاهی کامل دارد.

إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

11- عالَم، محضر خدا است.

إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

لازمۀ بصیرت و آگاهی داشتن خداوند بر احوال بندگان، حضور همه چیز در پیشگاه او است.

12- بصیرت و آگاهی کامل خداوند براحوال بندگان، مقتضی توکل و واگذاری کارها به او است.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ» تعلیل برای جملۀ «أُفَوِّضُ أَمْرِی ...» است؛ یعنی، کار خود را به خدا وامی‌گذارم؛ چون او بر احوال بندگان آگاه است.

13- اعتقاد به بصیرت و آگاهی کامل خداوند بر احوال بندگان، زمینه‌ساز پرهیز آدمی از گناه و حق‌ناپذیری است.

إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

یادآوری بصیرت و آگاهی خداوند بر احوال بندگان، برای کسانی که در گناه افراط کرده، حق را نمی‌پذیرند (أنّ المسرفین هم أصحاب النار)، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

14- بصیرت و آگاهی کامل شخص، شرط واگذاری کارها به او است.

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

از این که مؤمن آل فرعون، کارهایش را به دلیل بصیر بودن خداوند به او واگذار کرد، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

15- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ ایمان؛ تکلیف؛ توکل؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حق؛ خیر و شر؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ گناه؛ مؤمن آل فرعون؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 45]

فَوَقٰاهُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ اَلْعَذٰابِ (45)

45

پس خدا او را از آثار بدِ مکرشان محفوظ داشت، فرعونیان را عذاب سخت فروگرفت؛

1- خداوند مؤمن آل فرعون را از آثار ناپسند مکر فرعونیان محفوظ داشت.

فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا

2- مؤمن آل فرعون، پس از اعلان مواضع اعتقادی خویش و مبارزه با عقیدۀ شرک‌آلود، با انواع مکرها و نقشه‌های شوم فرعونیان روبه‌رو شد.

فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا

جمع آمدن «سَیِّئٰاتِ» نشانگر تعدد و گوناگونی مکرهای فرعونیان است.

3- توکل و واگذاشتن کارها به خداوند - پس از تلاش گسترده در راه دین - موجب جلب حمایت و امداد خداوند در برابر مکرهای دشمنان است.

أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ ... فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا

برداشت یاد شده، از آن جااست که مؤمن آل فرعون در راستای تبلیغ دین، کارهای خود را به خدا واگذارکرده بود.

خداوند نیز او را از مکرهای دشمنان محفوظ داشت.

4- توکل و واگذاشتن کارها به خداوند - پس از تلاش گسترده - موجب جلب حمایت و امداد او است.

أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ ... فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا

5- خاندان فرعون، به عذاب سخت و فراگیر دنیوی گرفتار شدند.

وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ

«حٰاقَ» (مرادف «أحاط») یعنی، احاطه یافت و فراگرفت.

6- عذاب سخت فرعونیان در دنیا، از جلوه‌های حمایت خداوند از مؤمن آل فرعون

أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ ... فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ

7- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا» فقال: أما لقد بسطوا علیه و قتلوه و لٰکن أتدرون ما وقاه؟ وقاه أن یفتنوه فی‌دینه؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ


1) 1) . کافی ، ج 2، ص 215، ح 1؛ نورالثقلین ، ج 4، ص 521، ح 52.

سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا» روایت شده که فرمود: آگاه باشید فرعونیان بر آن مؤمن، مسلط شده و او را به قتل رساندند؛ لکن آیا می‌دانید که خداوند او را از چه چیزی حفظ کرد؟ او را از این که در دینش فتنه کنند حفظ کرد».


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ تبلیغ؛ توکل؛ دنیا؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ عذاب؛ مؤمن آل فرعون؛ مکر؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 46]

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ اَلْعَذٰابِ (46)

46

همان آتشی که صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند. و روزی که قیامت برپا می‌شود [می‌گویند:]فرعونیان را در سخت‌ترین عذاب در آورید.

1- عرضه شدن خاندان فرعون هر صبح و شام بر آتش در عالم برزخ

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا

تعبیر «غدو»و«عشی»(صبح و شام) یا اشاره به دوام و همیشگی بودن عرضۀ آتش است و یا اشاره به انقطاع عذاب برزخی است که تنها در مواقع صبح و شام به آن گرفتار می‌شوند. گفتنی است ذیل آیه - که دربارۀ عذاب شدیدتر قیامت است - می‌رساند که مقصود از «النّٰارُ» در آغاز آیه، عذاب برزخی است.

2- سوختن خاندان فرعون در آتش، هر صبح و شام در عالم برزخ

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا

مقصود از عرضه شدن بر آتش، می‌تواند افکنده شدن در آتش باشد.

3- وجود کیفر برای کافران در عالم برزخ

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا

4- وجود نوعی حیات برای انسان‌ها در عالم برزخ

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا

5- وجود شکنجه‌های روحی، به طور مستمر برای کافران در عالم برزخ

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا

عرضۀ کافران برآتش در هر صبح و شام در صورتی که مقصود افکنده شدن در آتش نباشد، نوعی شکنجۀ روحی برای آنان است.

6- به دوزخ افتادن خاندان فرعون در قیامت با فرمان الهی

وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ

7- خاندان فرعون، مبتلا به سخت‌ترین عذاب و کیفر الهی در دوزخ

أَشَدَّ الْعَذٰابِ

با توجه به این‌که «أَشَدَّ الْعَذٰابِ» می‌تواند بیانگر این معنا باشد که عذاب دوزخ، شدت و ضعف دارد و فرعونیان در درجۀ شدیدتر آن قرار داده خواهند شد. هم‌چنین می‌تواند بدین معنا باشد که عذاب دوزخ در مقایسه با هر عذاب دیگری، شدیدترین عذاب‌ها است. در این صورت «أَشَدَّ الْعَذٰابِ» به جای دوزخ آمده و حکایت از شدت بی‌حساب آتش آن دارد.

8- آتش دوزخ، سخت‌ترین و شدیدترین عذاب و کیفر الهی

أَشَدَّ الْعَذٰابِ

9- عذاب دوزخ، دارای مراتب گوناگون و شدت و ضعف است.

أَشَدَّ الْعَذٰابِ

10- خاندان فرعون، از بدترین مردمان جهان

أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ

مجازات خاندان فرعون به شدیدترین مجازات‌ها در قیامت، گویای حقیقت یاد شده است.

11- «السّٰاعَةُ» ، از نام‌های قیامت

یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ

12- «قال أبوعبداللّه(ع): ذلک فی الدنیا قبل یوم‌القیامة لأنّ فی نارالقیامة لایکون غدوّ و عشیّ ... و لکن هذا فی البرزخ قبل یوم‌القیامة ...؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ «النّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» ] فرمود: این [عذاب] در دنیا و قبل از بر پایی قیامت است؛ چون در آتش قیامت صبح و شامی نیست ... ، ولی این در عالم برزخ قبل از قیامت است ...».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آل فرعون؛ انسان؛ برزخ؛ جهان بینی؛ جهنم؛ حیات؛ شب؛ صبح؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 818؛ بحارالانوار، ج 13، ص 160.

[سوره غافر (40): آیه 47]

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی اَلنّٰارِ فَیَقُولُ اَلضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ اَلنّٰارِ (47)

47

و [یاد کن] وقتی را که در آتش محاجّه می‌کنند، پس ضعیفان به مستکبران می‌گویند: ما پیرو شما بودیم، آیا اکنون می‌توانید بخشی از این آتش را از ما بردارید؟

1- وجود محاجّه و نزاع میان ضعیفان و مستکبران، در آتش دوزخ

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

2- محاجّه ضعیفان و مستکبران، در آتش دوزخ شایستۀ یاد و یادآوری

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

«إِذْ» متعلق به فعل محذوف (أذکر) می‌باشد.

3- دوزخیان، در عین سوختن دائمی در آتش، حیات داشته و بر تکلم‌کردن تواناهستند.

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

4- وجود دو قشر ضعیف و توانمند، در جامعۀ فرعون و حاکمیت نظام طبقاتی بر آن جامعه

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

ضمیر فاعلی «یَتَحٰاجُّونَ» به فرعونیان باز می‌گردد.

5- اعتراف ضعیفان در آتش دورخ، به پیروی کامل خویش از مستکبران در دنیا

فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

آمدن «تَبَعاً» (به صورت مصدر) مفید مبالغه است؛ یعنی، تابعیت محض و پیروی کامل.

6- پیروی کورکورانه از مستکبران، موجب گرفتاری به آتش دوزخ است.

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

7- استکبار و به استضعاف کشیدن جامعه، موجب گرفتاری در آتش دوزخ است.

وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

8- استمداد ضعیفان از رهبران مستکبر خود در دوزخ، برای کاستن بخشی از عذاب آنان (آتش) به پاس پیروی‌شان از

آنها در دنیا

إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ

9- پیدایش دو قشر مستضعف و مستکبر و حاکمیت نظام طبقاتی، از ویژگی‌های جامعه کفر و شرک‌پیشه

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ ... فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

10- مبارزۀ پیامبران و ادیان توحیدی با نظام طبقاتی و پدیدۀ استضعاف و استکبار در جامعه

وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ ... فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

11- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...قال تعالی «وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ...» أفتدرون الاستکبار ما هو؟ هو ترک الطاعة لمن أُمِروا بطاعته و الترفّع علیٰ من نُدِبوا إلیٰ متابعته ... ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ... خدای‌تعالی فرمود:

«... فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ...». آیا می‌دانید استکبار چیست؟ استکبار ترک اطاعت کسی است که مأمور به پیروی از آنان شده‌اند و برتری‌جویی بر کسی است که به پیروی از او دعوت شده‌اند...».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ احتجاج؛ استضعاف؛ استکبار؛ اقرار؛ انبیاء؛ پیروی؛ تاریخ؛ تقلید؛ جهنم؛ حکومت؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ فرعون؛ کفر؛ مصر؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 48]

قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ اَلْعِبٰادِ (48)

48

مستکبران می‌گویند: ما همه در آنیم؛ قطعاً خدا میان بندگانش حکم کرده است.

1- اعتراف مستکبران به مشترک بودنشان با پیروان خود، در کیفر و عذاب الهی

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا

2- اظهار ناتوانی کردن مستکبران در دوزخ، از برآوردن درخواست پیروان خود، مبنی بر کاستن از عذاب آنان

فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ . قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا

این که مستکبران می‌گویند: «ما و شما گرفتار عذابیم»، در واقع پاسخ منفی آنان به درخواست مستضعفان و اظهار ناتوانی


1) 1) . بحارالانوار، ج 94، ص 116، ح 8.

کردن است؛ زیرا کسی که خود در آتش می‌سوزد، نمی‌تواند نجات‌دهندۀ دیگران از آن باشد و گرنه خود را نجات می‌داد.

3- اعتراف مستکبران در دوزخ، به تغییرناپذیر بودن حکم الهی دربارۀ عذاب آنان و پیروانشان

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ

4- با صدور حکم الهی بر عذاب، رهایی از آن برای هیچ‌کس و از سوی هیچ واسطه‌ای ممکن نخواهد بود.

إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ ...» بیانگر علت ممکن نبودن رهایی از عذاب دوزخ است؛ یعنی، چون خداوند میان بندگان حکم کرد؛ این حکم تغییرناپذیر است و رهایی از عذاب ممکن نخواهد بود.

5- قیامت، روز داوری و حاکمیت مطلق خداوند در میان بندگان

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ

6- در قیامت، هیچ‌کس بار کیفر دیگران را بر دوش نخواهد کشید.

فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ . قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ

7- اشتراک پیروان و رهبران مستکبر آنان، در عذاب شدن با آتش دوزخ

إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ

8- اعتراف مستکبران در دوزخ، به بندگی خود و حاکمیت مطلق خداوند

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استضعاف؛ استکبار؛ اقرار؛ اللّه؛ جهنم؛ عبادت؛ عجز؛ عذاب؛ قضا؛ قیامت

[سوره غافر (40): آیه 49]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ فِی اَلنّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ اَلْعَذٰابِ (49)

49

و کسانی‌که در آتشند، به نگهبانان جهنّم می‌گویند: پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد.

1- درخواست دوزخیان از نگهبانان جهنم، مبنی بر شفاعت کردن نزد خداوند جهت تخفیف اندکی از عذابشان حتّی به مقدار یک روز

وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

2- امید و انتظار دوزخیان، به شفاعت نگهبانان جهنم به درگاه خداوند برای تخفیف اندکی از عذاب آنان

وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

3- ناامیدی دوزخیان از نجات کامل خود از عذاب جهنم و یا تخفیف و بخشش عمدۀ آن

اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

دوزخیان، از نگهبانان جهنم درخواست تخفیف تنها یک روز و اندکی از عذاب خود را دارند. از این نکته می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

4- اختیار عفو و یا تخفیف عذاب جهنم، تنها از آن خدا و در اختیار مقام‌ربوبی او است.

اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

5- جهنم، دارای نگهبانان و دربانان متعدد است.

لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ

«خزنة»جمع«خازن»است و«خازن»به کسی گویند که حافظ اشیایی باشد که در مکانی قرار دارد.

6- برای عرض حاجت دوزخیان، کسی جز نگهبانان دوزخ وجود ندارد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

از این که دوزخیان حاجت خود را تنها برای نگهبانان جهنم مطرح می‌کنند، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

7- مقرب بودن نگهبانان دوزخ و منزلت داشتن آنان در پیشگاه خداوند، در نظر دوزخیان

وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

8- ربوبیت خداوند، مقتضی انحصار دعا و درخواست از او است.

اُدْعُوا رَبَّکُمْ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

اُدْعُوا رَبَّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ امید؛ تقرب؛ جهنم؛ دعا؛ روز؛ شفاعت؛ عذاب؛ مغفرت؛ نگهبانی

[سوره غافر (40): آیه 50]

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (50)

50

می‌گویند: آیا [حجّت بر شما تمام نشد و] پیامبرانتان با دلایل روشن نزد شما نیامدند؟ می‌گویند: چرا. می‌گویند: پس خود دعا کنید [که عذابتان تخفیف یابد]، ولی دعای کافران جز در گمراهی نیست.

1- پرسش نگهبانان جهنم از دوزخیان، دربارۀ آمدن فرستادگان الهی همراه با دلایل و برهان‌های روشن برای ایشان

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

2- اعتراف دوزخیان، به فرستاده شدن رسولان الهی همراه با دلایل و برهان‌های روشن‌به سوی آنان

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ

3- تمامی دوزخیان - از هر ملتی در همۀ اعصار - از فرستادگان الهی برخوردار بوده و به دلایل و برهان‌های آنان آگاه شدند.

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ

4- رسالت فرستادگان الهی، متکی بر دلایل و براهین روشن و بی‌ابهام برای همگان بود.

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ

5- مخالفت عمدی و ستیزه‌جویانۀ کافران با پیامبران، موجب دوزخی شدن و محرومیت آنان از تخفیف در عذاب الهی

قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

اعتراف کافران دوزخی به این‌که به پیامبران و دلایل روشن آنان دست یافته بودند، نشان می‌دهد که مخالفت آنان با تعالیم آسمانی، از روی عمد و ستیزه‌جویانه بوده است و همین موجب دوزخی شدن و محرومیت آنان از تخفیف در عذاب گردید.

6- کیفر الهی کافران دوزخی، پس از ابلاغ پیام الهی و اتمام حجت از سوی رسولان است.

أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ

7- پاسخ منفی و یأس‌آور نگهبانان جهنم، به استمداد دوزخیان مبنی بر درخواست تخفیف در عذاب آنان از خداوند

قٰالَ ... اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا ... قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

8- بی‌اثر بودن دعاها و درخواست‌های کافران در دوزخ

وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ

«ضَلاٰلٍ» (مرادف «ضیاع») به معنای تباهی است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، بی‌ثمر بودن دعای کافران می‌باشد.

9- راه نجات از عذاب جهنم، به روی تمامی کافران ستیزه‌جو بسته است.

وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ تاریخ؛ جهنم؛ دشمنی؛ دعا؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ علم؛ کفر؛ نصرت؛ نگهبانی

[سوره غافر (40): آیه 51]

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْأَشْهٰادُ (51)

51

بی‌تردید ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان به پا می‌خیزند یاری می‌کنیم.

1- پیامبران(ع)، برخوردار از نصرت و یاری خداوند

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا

2- مؤمنان و پیروان پیامبران، برخوردار از نصرت و یاری خداوند

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا

3- نصرت و یاری خداوند به پیامبران و مؤمنان، هم در زندگی دنیا است و هم در آخرت.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ ... فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

4- نصرت و یاری خداوند به پیامبران و مؤمنان، امری قطعی و وعده‌ای تخلف‌ناپذیر است.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

از آمدن جملۀ «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ...» با حرف تأکید (إنّ) و مسند در قالب فعل (لننصر)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- فرستادگان الهی و مؤمنان، همواره در طول تاریخ با مخالفت‌ها و دشمنی‌ها روبه‌رو بوده‌اند.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

اعلام نصرت الهی برای تمامی رسولان و مؤمنان، گویای برداشت یاد شده است.

6- دخالت خداوند در تحولات و حوادث تاریخ به نفع جریان حق

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

7- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و ایمان‌آورندگان به آن حضرت در صدر اسلام، در برابر مخالفت‌ها و دشمنی‌های کافران

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا

یادآوری یاری شدن پیامبران و مؤمنان طرفدار آنان در تاریخ، برای پیامبر(ص) و مؤمنانی که در مکه (وقت نزول این آیات) در اقلیت و تحت فشار و شکنجۀ دشمنان بودند؛ بیانگر حقیقت یاد شده است. گفتنی است توصیه شدن پیامبر(ص) به صبر و شکیبایی در چهار آیۀ بعد، تأییدکنندۀ همین مطلب می‌باشد.

8- قیامت، روز برپا خاستن گواهان برای شهادت و گواهی

یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

9- وجود گواهان و شاهدان، بر رفتار و کردار انسان‌ها در دنیا

یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که لازمۀ گواهی دادن بر هر چیزی، گواه و ناظر بودن بر آن از پیش است.

10- بازخواست و محاسبه شدن رفتار و کردار انسان‌ها در قیامت

یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

11- کیفر و پاداش انسان‌ها در قیامت، مستند به گواهی شاهدان است.

یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ حساب رسی؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛گواهی؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 52]

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ اَلظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ (52)

52

روزی که عذرخواهی ستمکاران به حالشان سودمند نیست، و برای آنان لعنت است و برای آنان عقوبت آن سرای خواهد بود.

1- عذرخواهی ستمگران در قیامت، بی‌نتیجه بوده و سودی به حال آنان نخواهد داشت.

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

2- کافران و مشرکان، با رو به رو شدن با گواهی شاهدان علیه خود، به عذرخواهی خواهند پرداخت.

وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ. یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که عبارت «یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ ...» بدل برای «یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ» می‌باشد.

3- عذرخواهی کافران و مشرکان ستیزه‌جو در قیامت، پذیرفته نشده و سودی به حال آنان نخواهد داشت.

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

با توجه به دو آیۀ پیشین مقصود از «الظّٰالِمِینَ» کافران و مشرکان می‌باشد.

4- ستم‌پیشگی، گناهی نابخشودنی و عذرناپذیر در قیامت

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

آمدن کلمۀ «الظّٰالِمِینَ» به صورت وصفی، بیانگر این نکته است که مقصود از آن، فردی نیست که در زندگی اندکی ستم کرده باشد؛ بلکه کسی است که چنان به این گناه آلوده شده که به آن شهرت یافته و عادت کرده است.

5- کفر و شرک، ستمی غیرقابل بخشش و عذرناپذیر در پیشگاه خداوند

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

مقصود از «الظّٰالِمِینَ» - به قرینۀ آیات گذشته - کافران و مشرکان می‌باشد.

6- ستمگران، طیف مخالف پیامبران و مؤمنان در طول تاریخ

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ... فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ .

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ

7- ستمگران، گروهی مطرود و محروم از رحمت خداوند در قیامت

وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ

8- ستمگران، دارای سرایی بد (دوزخ) در قیامت

وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ

9- ستم پیشگی، موجب پذیرفته نشدن عذر آدمی از گناه، محرومیت از رحمت خدا و جای گرفتن در سرای بد (دوزخ)

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ

10- پذیرفته نشدن عذر ستمگران، دوری آنان از رحمت خداوند و جای گرفتن در سرایی بد (دوزخ)، مظهر نصرت الهی به پیامبران و مؤمنان در قیامت

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ . یَوْمَ

لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ ... وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، بیانگر چگونگی نصرت الهی در قیامت از رسولان و مؤمنان است که در آیۀ پیش (یوم یقوم الأشهٰد) به آن اشاره شده بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ جهنم؛ دشمنی؛ رحمت؛ شرک؛ ظلم؛ عذر؛ عفو؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ لعن؛ مغفرت؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 53]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ (53)

53

و همانا ما به موسی هدایت عطا کردیم و به بنی‌اسرائیل کتاب را به میراث دادیم؛

1- خداوند، آنچه مایۀ هدایت بود به موسی(ع) عطا فرمود.

لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ

2- هدایت (دین)، عطیه‌ای است الهی برای بشر.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ

«إیتاء»(مصدر «آتَیْنٰا» ) مرادف«إعطاء»و به معنای بخشش است.

3- نیاز همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، به هدایت الهی

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ

آیۀ شریفه در مقام امتنان است. در این مقام، اعطا و بخشش هدایت، دلیل نیاز بشر به آن است.

4- کتاب آسمانی (تورات)، میراث الهی برای بنی اسرائیل

وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ

5- بنی اسرائیل، برخوردار از عنایت ویژۀ خداوند

وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ

برداشت یاد شده از تعبیر ارث دربارۀ اعطای کتاب به دست می‌آید؛ زیرا میراث چیزی است که انسان برای آن زحمتی نکشیده و تلاشی نکرده است تا مستحق آن باشد.

6- کتاب‌های آسمانی، وسیلۀ تداوم هدایت و رسالت پیامبران در طول تاریخ

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ


کلیدواژه‌ها:

ارث؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تورات؛ دین؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 54]

هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (54)

54

که برای خردمندان [وسیلۀ] هدایت و تذکّر بود.

1- تورات، مایۀ‌هدایت و وسیلۀ پندآموزی و بیداری خردمندان قوم بنی‌اسرائیل

وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ . هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

«لب»(مفرد «الباب») به معنای عقل است و «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» یعنی خردمندان.

2- هدایت، بیدار سازی، پند آموزی و احیای خرد، قلمرو رسالت موسی(ع) و کتاب آسمانی او (تورات)

هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

3- داشتن عقل و خرد سلیم، شرط بهره جستن و تأثیرپذیرفتن ازتعالیم پیامبران و کتاب‌های آسمانی (تورات و...)

هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

4- بیداری و پند آموزی، نشانۀ عقل سلیم است.

وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

5- آموزه‌های موسی(ع) و کتاب آسمانی او (تورات)، مطابق با عقل و خرد بود.

وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

خداوند عاقلان و صاحبان خرد جامعه بنی‌اسرائیل را مخاطب خود ساخته و تورات را تنها برای ایشان مایۀ پند و بیداری دانسته است.از این نکته می‌توان حقیقت یاد شده را به دست آورد.


کلیدواژه‌ها:

بنی اسرائیل؛ تورات؛ رسالت؛ عبرت؛ عقل؛ کتاب‌های آسمانی؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 55]

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (55)

55

پس صبر پیشه‌کن که همانا وعدۀ‌خداوند حقّ است،و برای‌گناهت آمرزش‌بخواه و شامگاهان و بامدادان پروردگارت را همراه با ستایش او [از هر نقصی] تنزیه کن.

1- پیامبر(ص)، مأمور به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات رسالت

فَاصْبِرْ

2- پیامبر(ص)، در مکّه و قبل از هجرت با انواع مشکلات و موانع روبه‌رو بود.

فَاصْبِرْ

آیۀ شریفه در مکه نازل شده است و توصیۀ خداوند به صبر، بیانگر وجود مشکلات بسیار می‌باشد.

3- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر تأسی کردن از پیامبران گذشته در صبر و شکیبایی در برابر مشکلات رسالت

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... فَاصْبِرْ

جملۀ «فَاصْبِرْ ...» تفریع بر جملۀ «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ...» است.

4- وعدۀ خداوند به یاری پیامبران و مؤمنان، مقتضی صبر و شکیبایی همۀ رهبران و مبلغان دینی، در برابر آزارها و کارشکنی‌های دشمنان است.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاصْبِرْ

5- وعده‌های خداوند، حق و تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

6- وعدۀ خداوند به نصرت پیامبران و مؤمنان، حق و تخلف ناپذیر است.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

7- تخلف ناپذیر بودن وعدۀ خداوند به نصرت پیامبران و مؤمنان، مقتضی صبر و شکیبایی رهبران دینی و مؤمنان طرفدار آنان در برابر مشکلات و آزارهای دشمنانِ‌دین است.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ... فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

جملۀ «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» تعلیل برای «فَاصْبِرْ» می‌باشد؛ یعنی، «صبر پیشه کن چون وعدۀ خداوند به پیروزی و نصرت، حق است».

8- صبر و شکیبایی در برابر آزارها و کارشکنی‌های دشمنان، زمینه ساز پیروزی و جلب نصرت الهی

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

9- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر استغفار از گناه خویش

وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ

پیامبراسلام(ص)، از نظر تمامی فرقه‌های مسلمین - به ویژه شیعه - دارای مقام عصمت و پاک از هر گونه گناه و نیز منزّه از خطا در بیان و ارائۀ وحی و شریعت الهی است. بر این اساس مفسران عقیده دارند که مقصود از گناه مورد اشارۀ این آیه، ترک اولی و عملی است که نسبت به مقام شامخ آن حضرت گناه محسوب می‌شود؛ هر چند نسبت به دیگر انسان‌های خداپرست، گناه به شمار نمی‌آید. چنان‌که گفته‌اند: «حسنات الأبرار، سیئات المقربین».

10- همۀ انسان‌ها در معرض گناه‌و

لغزش‌اند.

وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ

11- استغفار از لغزش و گناه، بر همگان واجب است.

وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ

12- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر تسبیح همراه با حمد خدا در هر صبح و شام

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

13- همراه کردن تسبیح خداوند با حمد و ستایش او، توصیۀ الهی

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

14- تداوم بخشیدن به تسبیح و حمد خداوند در تمامی اوقات شب و روز، کاری ارزشمند و پسندیده

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

تسبیح و حمد خداوند در شب و روز می‌تواند کنایه از تداوم و استمرار بخشیدن به آنها در همۀ اوقات باشد.

15- ربوبیت خداوند، مقتضی تسبیح و حمد پیوستۀ او است.

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

16- شبان‌گاهان و بامدادان، دو وقت مناسب و شایسته برای ذکر خدا و تسبیح و حمد او

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

برداشت یاد شده، از اختصاص به ذکر یافتن دو وقت یادشده برای تسبیح و حمد به دست می‌آید.

17- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استغفار؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ پیروزی؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تنزیه؛ حق؛ حُکم؛ حمد؛ دشمنی؛ ذکر؛ رسالت؛ سختی؛ شب؛ صبح؛ صبر؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نصرت؛ وجوب؛ وعده

[سوره غافر (40): آیه 56]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (56)

56

بی‌گمان کسانی که در آیات خدا - بدون آن‌که دلیلی به آنها رسیده باشد - مجادله می‌کنند، در سینه‌هایشان چیزی جز خودبزرگ‌بینی نیست که هرگز به آن نخواهند رسید؛ پس به خدا پناه بر، که او خود شنوا و بیناست.

1- کسانی‌که بدون هیچ دلیل و برهانی، به مجادله و ستیزه‌جویی در آیات الهی بر می‌خیزند، در دل آنان نوعی کبر و خودبرتربینی نهفته است.

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ

«سُلْطٰانٍ» به معنای حجت و برهان است.

2- دشمنان دیانت و ستیزه جویان با آیات الهی، فاقد منطق و برهان

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس است که عبارت «بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ» قید توضیحی باشد؛ یعنی، همواره چنین است که مجادله‌گران در آیات الهی، بدون حجت و برهان به جدال برمی‌خیزند.

3- آیات الهی و معارف قرآنی، مبتنی بر دلیل و برهان است.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

4- مبانی دینی و اصول اعتقادی و نیز بحث و گفت‌وگو دربارۀ آنها، باید مبتنی بر دلیل و برهان باشد.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ

برداشت یاد شده از آن جاست که خداوند، کسانی را که بدون دلیل و برهان دربارۀ دین مجادله می‌کنند، محکوم کرده است.

5- کبر و خودبرتربینی، عامل جدال و ستیزه‌جویی کافران و مشرکان با آیات الهی و پیامبر اسلام(ص)

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ

6- اخبار خداوند به کافران و مشرکان ستیزه‌جوی صدر اسلام مبنی بر دست نیافتن آنان به هدف خود (ریاست و سروری بر مردم)

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ

این فرمودۀ خداوند که: «در دل کافران کبر و خودبرتر بینی وجود دارد؛ و لی به آن نمی رسند»؛ کنایه از این است که آنان نمی‌توانند با ریاست و سروری بر مردم، - که آرزوی آنها است - کبر و خودبرتر بینی خود را تحقق بخشند.

7- کسانی‌که بدون منطق و برهان، به ستیزه‌جویی و مبارزه با تعالیم قرآن می‌پردازند، به مقصود خود نخواهند رسید.

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ

8- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان اندک او، در برابر کارشکنی‌ها و دشمنی‌های کافران و مشرکان

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ

از این آیه و آیات قبل و بعد آن، استفاده می‌شود که خداوند درصدد دلداری به پیامبر(ص) و ایمان‌آورندگان اندک آن حضرت در مکه می‌باشد.

9- انگیزه‌ها و خصلت‌های درونی انسان‌ها، عامل تأثیرگذار در مجموعۀ رفتارها و شکل دهندۀ چگونگی آنها

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ

10- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر پناه بردن به او در برابر کارشکنی‌ها و دشمنی‌های کافران و مشرکان

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

11- لزوم پناه بردن به خدا و یاری جستن از او، در برابر دشمنان دیانت

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

12- خداوند، شنوا و بینا است.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

13- شنوا و بینا بودن خداوند، مقتضی پناه بردن بشر به او و استمداد از او، در برابر بدی‌ها و دشمنی‌ها

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

جملۀ «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ، تعلیل برای «فَاسْتَعِذْ» است.

14- خداوند، یاری‌دهنده به مؤمنان پناه‌جو و خنثی‌کنندۀ توطئه‌های دشمنان آنان است.

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

همان‌طور که در برداشت قبل آمده، جملۀ «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» تعلیل برای «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ» است، و چون مجرد شنوایی و بینایی خداوند نمی‌تواند دلیل لزوم استعاذه به او باشد، می‌توان گفت که شنوایی و بینایی خداوند، کنایه از اجابت پناه‌خواهی است.

15- «سمیع»و«بصیر»از اسما و

صفات خداوند

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اخلاق؛ استعاذه؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ برهان؛ تکبر؛ تکذیب؛ جدل؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ سمیع/اسما و صفات؛ شرک؛ شکست؛ عهد؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 57]

لَخَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (57)

57

قطعاً آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش مردم بزرگ‌تر است، [پس آفرینش مجدد انسان‌ها بر خدا دشوار نیست،]ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- آفرینش مجموعۀ عالم (آسمان‌ها و زمین)، در مقایسه با آفرینش انسان‌ها بزرگ‌تر و آفریدن آن سخت‌تر و مهم‌تر است.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ

مقصود از «أَکْبَرُ» ، با عظمت‌تر، سخت‌تر و مهم‌تر بودن است.

2- انسان، در مقایسه با مجموعۀ عالم هستی، موجودی کوچک و ناچیزاست.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ

3- آفرینش جهان پهناور (آسمان‌ها و زمین)، دلیل توانایی خداوند بر آفرینش مجدد انسان‌ها در قیامت است.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ

آیۀ شریفه در سلسله آیاتی قرار دارد که دربارۀ اثبات معاد و رد دیدگاه مشرکان است.

4- آفرینش مجدد انسان‌ها در قیامت، برای خداوند آسان‌تر از آفرینش آغازین جهان و انسان است.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ

5- بیشتر مردم، به عظمت آفرینش جهان و قدرت بی‌پایان خداوند و امکان حیات مجدد انسان‌ها در قیامت پی‌نبرده‌اند.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» مطلبی است که در آغاز آیه آمده است.

6- بیشتر کافران و مشرکان ستیزه‌جو و مجادله‌گر صدر اسلام، مردمی غافل و

بی‌خبر از معارف الهی (چون توحید و معاد) بودند.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

ممکن است مقصود از «النّٰاسِ» در آیۀ شریفه، مردم عصر نزول قرآن (خصوصاً اهل مکه) باشد. برداشت یاد شده بر این احتمال مبتنی است.

7- جهان، دارای آسمان های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ جهل؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ سختی؛ شرک؛ غفلت؛ کفر؛ معاد

[سوره غافر (40): آیه 58]

وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ اَلْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ (58)

58

و نابینا و بینا یکسان نیستند، و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند نیز با مردم بدکردار یکسان نیستند، چه اندک متذکّر می‌شوید.

1- انسان عالم و روشن‌بین با انسان جاهل و کوردل، از نظر شخصیت و سرنوشت برابر و هم‌سان نیستند.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ

2- علم و روشن بینی، از فضایل و ارزش‌های انسانی و الهی

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ

3- مؤمنان نیکوکار باافرادبدکردار، از نظر شخصیت و سرنوشت برابر و هم‌سنگ نیستند.

وَ مٰا یَسْتَوِی ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ

4- ایمان و نیکوکاری، از فضایل و ارزش‌های انسانی و الهی

وَ مٰا یَسْتَوِی ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ

5- مؤمنان نیک‌کردار، گروهی روشن‌بین و اهل بصیرت و کافران بدکردار، گروهی کوردل و غافل‌اند.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ

«الْأَعْمیٰ» و «الْبَصِیرُ» تمثیلی برای مؤمنان نیک‌کردار و کافران بد کرداراست.

6- هوشیاری و پندآموزی مردم ستیزه‌جو

و کافر، از مواعظ و آیات الهی، بسیار اندک است.

إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ ... قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ جهل؛ صالحان؛ عبرت؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ قلب؛ گناه؛ موعظه

[سوره غافر (40): آیه 59]

إِنَّ اَلسّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (59)

59

قیامت قطعاً آمدنی است و در آن تردیدی نیست، ولی بیشتر مردم باور نمی‌کنند.

1- برپایی قیامت، امری حتمی است.

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

2- برپایی قیامت، دارای شواهد و دلایل تردیدناپذیر است.

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا

با توجه به آیات پیشین - که درصدد اثبات معاد انسان است - تعبیر «لاٰ رَیْبَ فِیهٰا» ، می‌تواند اشاره به این نکته باشد که قیامت آن‌چنان از شواهد و دلایل متقن برخوردار است که توجه به آن، زدایندۀ هرگونه تردید از انسان در برپایی آن است.

3- با وجود شواهد و دلایل اثباتگر برپایی قیامت، شک و تردید در آن، امری ناروا و نابه‌جا است.

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا

4- بیشتر مردم صدر اسلام با وجود شواهد و دلایل اثباتگر قیامت، به این حقیقت ایمان نیاوردند.

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ

5- «السّٰاعَةَ» ، از نام‌های قیامت

اَلسّٰاعَةَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اکثریت؛ امت؛ ایمان؛ تکذیب؛ شک؛ قیامت؛ نامگذاری

[سوره غافر (40): آیه 60]

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ (60)

60

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید، شما را اجابت خواهم کرد، بی‌تردید، کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند، به زودی با خواری وارد جهنّم خواهند شد.

1- دعا و عرض حاجت به پیشگاه خداوند، توصیۀ الهی به مردم

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ

2- استجابت دعای بندگان و برآوردن خواسته‌های آنان، وعدۀ الهی است.

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ

3- اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی دعا و حاجت‌خواهی بندگان از او است.

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ

4- آنان‌که از سر کبر و خودخواهی به عبادت خدا نمی‌پردازند، محکوم به دوزخ‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ

5- خودداری از عبادت خدا از سر تکبر و بزرگ‌منشی، موجب دوزخی شدن است.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ

6- کسانی‌که از عبادت خداوند کبر می‌ورزند، با خواری و ذلت به دوزخ وارد خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ

«دٰاخِرِینَ» حال برای ضمیر «سَیَدْخُلُونَ» است یعنی با خواری و ذلت داخل جهنم خواهند شد.

7- مجازات پروردگار، عادلانه و متناسب با نوع رفتار و کردار آدمی است.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ

مجازات شدن متکبران خود برتربین به خواری و ذلت، گویای حقیقت یاد شده است.

8- دعا، نوعی عبادت است.

اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی

برداشت یاد شده از آنجااست که خداوند مردم را به دعا

فراخوانده ولی به جای آنکه ترک کنندگان دعا را به دوزخ تهدید کند، ترک کنندگان عبادت را تهدید فرمود.

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تکبر؛ جهنم؛ دعا؛ ذلت؛ عبادت؛ عذاب؛ گناه؛ وعده

[سوره غافر (40): آیه 61]

اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (61)

61

خداست آن که شب را برای شما قرار داد تا در آن بیارامید، و روز را روشن ساخت. به راستی خدا دارای فضلی [بزرگ]بر مردم است ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‌کنند.

1- خداوند، شب را به منظور آرامش و آرمیدن انسان‌ها قرار داده است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ

2- شب، زمانی مناسب برای آرمیدن و آرامش یافتن

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ

3- نقش سازندۀ تاریکی شب، در آرامش یافتن انسان‌ها

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ

در جملۀ «اللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ...» - به قرینۀ آمدن «مُبْصِراً» در «وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً» - کلمۀ «مظلما» محذوف است؛ یعنی،«جعل اللیل مظلماً لتسکنوا». براین اساس گفتن این نکته که شب را تاریک قرار دادیم - با آن که این مطلب، روشن است - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- خداوند، روز را به منظور توانایی بشر بر دیدن و تلاش برای تأمین روزی قرار داده است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً

در جملۀ «وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً» -\به قرینۀ آمدن «لِتَسْکُنُوا» در جملۀ پیش - کلمۀ «لتبصروا فیه»محذوف است.

5- روز هنگام، زمان مناسب جهت تلاش و تکاپو برای به دست آوردن رزق و روزی

وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً

در جملۀ «وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً» - به قرینۀ «لِتَسْکُنُوا» جملۀ «لتبتغوا من فضله» در تقدیر است.

6- نقش سازندۀ روشنایی روز، در تلاش روزانه انسان‌ها و نشاط و شادابی آنان

وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً

7- آفرینش شب و روز برای تأمین نیازهای بشر، جلوه‌ای از ربوبیت خداوند و نشانۀ توانایی او بر برپا کردن قیامت

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ ... اللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً

آیۀ شریفه، درصدد اثبات و ارائۀ نشانه‌های قدرت خدا بر برپایی قیامت است که در دو آیۀ قبل، با صراحت به آن تأکید شده است.

8- عبادت و حاجت‌خواهی، تنها در پیشگاه کسی روا است که آفرینندۀ شب و روز و تأمین‌کنندۀ روزی و نیازهای انسان‌ها است.

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ... اللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... النَّهٰارَ مُبْصِراً

از ارتباط میان این آیه با آیۀ قبل - که دربارۀ ربوبیت خداوند و عبادت او و حاجت‌خواهی از او بود - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- تمامی انسان‌ها - چه خوب و چه بد - از فضل و احسان خداوند برخوردارند.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

از این‌که خداوند فرموده بیشتر مردم شکرگزار فضل و احسان الهی نیستند، به دست می‌آید که مراد از فضل و احسان در آیه، فضل و احسان عام و فراگیر همۀ انسان‌ها - چه خوب و چه بد - می‌باشد.

10- آفرینش شب و روز در راستای تأمین نیازها و منافع بشر، جلوه‌ای از فضل و احسان خداوند به او است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

11- بیشتر مردم، نسبت به نعمت‌ها و احسان‌های خداوند، شاکر و سپاس‌گزار نیستند.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

12- شاکران و سپاس‌گزاران نعمت‌ها و احسان‌های خداوند، گروهی اندک و در اقلیت‌اند.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

13- ناسپاسی، رفتاری ریشه‌دار در انسان‌ها و خصلتی مشترک میان آنان

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

تصریح به لفظ «ناس» در جملۀ «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ

لاٰ یَشْکُرُونَ» به جای ضمیر «هم»- که به «النّٰاسِ» قبل بازمی‌گردد - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

14- شبِ آرامش‌دهنده و روزِ روشنایی بخش، دو نعمت بزرگ و درخور شکر و سپاس الهی

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

15- عبادت غیر خدا و حاجت‌خواهی از غیر او، کفران نعمت‌های الهی است.

قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ... اللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

16- «ذو فضل» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ رزق؛ روز؛ شب؛ شکر؛ ظلمت؛ عبادت؛ قدرت؛ کار؛ معاد؛ نعمت

[سوره غافر (40): آیه 62]

ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (62)

62

این است خدا، پروردگار شما که آفرینندۀ هر چیزی است. معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منحرف می‌شوید؟

1- خداوند، حقیقتی متمایز، شناخته شده و بی‌مانند در صفات و افعال

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

«ذٰلِکُمُ» برای اشاره به شیء حاضر است که در این آیه، اسم جلالۀ «اللّٰهُ» می‌باشد. آمدن آن به جای ضمیر «هُوَ» ، می‌رساند که خداوند حقیقتی است بس معلوم و روشن که اگر افعال و صفاتش بازگو شود، چنان شناخته شده و از دیگر حقایق ممتاز می‌گردد که گویا حقیقتی قابل مشاهده و حاضر می‌باشد.

2- خداوند، پروردگار انسان‌ها است.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

3- خداوند، خالق همه چیز است.

خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ

4- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

5- ربوبیت، خالقیت، الوهیت و یکتایی، از اوصاف و ویژگی‌های خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

6- توانایی بر آفرینش همه چیز، نشانۀ

یکتایی و بی همتایی خداوند است.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» به منزلۀ نتیجه برای مطالبی است که در این آیه و آیۀ قبل آمده است؛ که محور آن مسألۀ خالقیت مطلق خداوند و ارائۀ جلوه‌های آن بود.

7- روی‌گردانی از عبادت خداوند و گرویدن به شرک و بت‌پرستی، در عین مشاهدۀ آیات و نشانه‌های قدرت و یگانگی خداوند، عملی شگفت‌آور و بدون توجیه

خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ

«أنی» (اسم استفهام) به معنای کجا و چگونه است و در این آیه برای تعجب می‌باشد و «افک»(مصدر «تُؤْفَکُونَ» ) به معنای «صرف»(برگرداندن) است؛ یعنی،«فأنّی تصرفون». به قرینۀ مقام، معنای این جمله چنین می‌شود: پس به کدامین سوی می‌روید و چگونه از حق و توحید ربوبی برگردانده می‌شوید؟

8- «رب»، «خالق»و«اله» از اسما و صفات خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلقت؛ رب /اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت

[سوره غافر (40): آیه 63]

کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ اَلَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (63)

63

این گونه، کسانی‌که آیات خدا را انکار می‌کردند [از حقّ] منحرف می‌شوند.

1- کافران و مشرکان صدراسلام، آیات الهی را از سر لجاج و ستیزه‌جویی، انکار می‌کردند؛ نه از روی جهل و ناآشنایی به آن.

کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

«جحد»(مصدر «یَجْحَدُونَ» ) به معنای انکار چیز معلوم و روشن است. آیۀ شریفه به منزلۀ تعلیل برای مضمون آیۀ قبل است که در آن، از انکار آیات الهی و دور شدن از عبادت خداوند، اظهار شگفتی شده بود.

2- کافران و مشرکان صدراسلام، مردمی لجوج، ستیزه جو و حق ناپذیر

کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

3- روح لجاجت و ستیزه‌جویی، از عوامل انکار آیات الهی و نپذیرفتن حق

کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

4- انکار ربوبیت و یکتایی خداوند، در عین مشاهدۀ آیات و جلوه‌های خالقیت

مطلق او، نشانۀ وجود روح لجاجت و ستیزه‌جویی است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ . کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ تکذیب؛ توحید؛ جهل؛ حق؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ شرک؛ کفر؛ لجاجت

[سوره غافر (40): آیه 64]

اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَتَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (64)

64

خداست آن که زمین را برای شما قرارگاه و آسمان را قبّه‌ای بر افراشته ساخت و به شما شکل بخشید و شکل‌هایتان را نیکو ساخت و از چیزهای دلپسند به شما عطا کرد. این است خدا، پروردگار شما. پس والاست خداوندی که پروردگار جهانیان است.

1- خداست که زمین را با ثبات و آرام قرار داد.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً

«قرار»می‌تواند مصدر«قَرَّ»(مرادف سَکَنَ و ثَبَتَ) باشد. در این صورت قرار، مقابل اضطراب و لرزیدن است یعنی ثبات و آرامش هم چنین می‌تواند به معنای مستقر و جایی باشد که در آن ثبات و آرامش است؛ یعنی،«جعلها مستقراً لکم». در این صورت مقصود آن است که زمین را به گونه‌ای قرار دادیم که جایی برای سکونت شما انسان‌ها باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.

2- خداوند، زمین را به‌گونه‌ای آفریده که قابل سکونت و زندگی برای بشر باشد.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً

3- زمین، در آغاز پیدایشش قابل سکونت و زندگی انسان نبوده است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً

«جَعَلَ» در دو معنا استعمال شده است: خَلَقَ (آفرید) و صَیَّرَ (تبدیل کرد و به گونه‌ای دیگر در آورد). برداشت یاد شده مبتنی بر معنای دوم است.

4- خداوند، آسمان را در جهت منافع انسان‌ها برافراشته ساخت.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً

«بِنٰاءً» ، در لغت معنایی دارد که شامل: ساختمان، خیمه، چادر و مانند این‌ها می‌شود: اطلاق «بِنٰاءً» بر آسمان از باب تشبیه است؛ یعنی،«جعل لکم السماء کالبناء».

5- ثبات زمین و قابل سکونت بودن آن برای بشر و برافراشته ساختن آسمان، جلوه‌هایی از قدرت و ربوبیت بی‌همتای خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... اللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً

6- انسان، برخوردار از بهترین شکل و شمایل و اندامی موزون

وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ

7- انسان، دارای استعدادها و کمالات برین

وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس مبتنی است که مقصود از صورت، شامل صورت ظاهری (شکل و شمایل) و باطنی (استعدادهای زایندۀ صنایع و کمالات) باشد.

8- آفرینش انسان خوش‌اندام و سرشار از استعدادها و کمالات، جلوه‌ای از قدرت و ربوبیت بی‌همتای خداوند.

وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ

9- خداوند، تمامی نیازهای بشر را از نوع پاکیزه و دلپذیرش فراهم ساخته است.

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

10- فراهم ساختن تمامی نیازهای بشر از نوع پاکیزه و دلپذیر آن - پس از آفرینش او - جلوه‌ای از قدرت و ربوبیت بی‌همتای خداوند

فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

11- خداوند، حقیقتی متمایز، شناخته شده و بی‌مانند در صفات و افعال

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

«ذٰلِکُمُ» برای اشاره به شیء حاضر است که در این آیه، اسم جلالۀ (اللّه) می‌باشد. آمدن آن به جای ضمیر «هُوَ» می‌تواند حاکی از این حقیقت باشد که خداوند، حقیقتی معلوم و روشن است که اگر افعال و صفات او بازگو شود، چنان شناخته شده و از دیگر حقایق ممتاز می‌گردد که گویا حقیقتی قابل مشاهده و حاضر می‌باشد.

12- خداوند، پروردگار انسان‌ها است.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

13- آفرینش زمین، آسمان، انسان و روزی‌های او، از اوصاف معبود و ربّ حقیقی

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

14- خداوند، منشأ خیرات و برکات برای جهانیان

فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

«تبارک»(مصدر «تبارک») چنانچه از برکت گرفته شده باشد، به معنای افاضۀ برکت‌ها و خیرها و اگر از بَرَکَ (لَزَمَ و ثَبَتَ) گرفته شده باشد، به معنای جاودانگی و همیشگی خواهد بود (برگرفته از لسان‌العرب).

15- افاضۀ خیرها و برکت‌ها بر جهانیان، برخاسته از ربوبیت خداوند است.

فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

16- خداوند، ذاتی پاینده و حقیقتی جاودانه

فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

17- خداوند، مالک همۀ عالم‌های هستی است.

رَبُّ الْعٰالَمِینَ

عالم (مفرد «عالمین») است و به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها. گفتنی است به مالک هر چیزی، «رَبُّ» گفته می‌شود.

18- تمامی موجودات جهان هستی، تحت ربوبیت خداوند هستند.

اَللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

19- جهان آفرینش، متشکل از عالم‌های متعدد

رَبُّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده، با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» استفاده شده است.

20- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.

رَبُّ الْعٰالَمِینَ

«رَبُّ» به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد. گفتنی است که کلمۀ «رَبُّ» مشترک لفظی میان وصف و مصدر می‌باشد و در آیۀ مورد بحث معنای وصفی دارد.

21- تمجید و تحسین خداوند از خویش به‌خاطر آفریدن آسمان، زمین و انسان

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... وَ صَوَّرَکُمْ ... فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

جملۀ «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ» دارای آهنگ تمجید و تحسین است.

22- «رب»از اسما و صفات خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ برکت؛ تاریخ؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حیات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ خیر و شر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ زمین؛ زیبایی؛ مدح

[سوره غافر (40): آیه 65]

هُوَ اَلْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (65)

65

اوست آن زنده که معبودی جز او نیست. پس او را بخوانید در حالی که عبادت خود را برای او خالص کرده‌اید، ستایش از آنِ خداست که پروردگار جهانیان است.

1- تنها خداوند، ذات دارای حیات حقیقی، مستقل و جاوید است.

هُوَ الْحَیُّ

جملۀ «هُوَ الْحَیُّ» مفید حصر است. انحصار حیات برای خداوند - با آن که موجودات بسیاری از حیات بر خورداراند - گویای این حقیقت است که حیات خداوند، حیاتی است ذاتی، حقیقی و جاوید و حیات دیگر موجودات، حیاتی وابسته و رو به زوال است.

2- حیات تمامی موجودات زندۀ جهان، حیاتی است رو به زوال و وابسته به خدای جان آفرین.

هُوَ الْحَیُّ

3- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

«إِلٰهَ» به معنای معبود است.

4- اختصاص حیات حقیقی به خداوند، دلیل نبودن هیچ معبودی جز او در جهان است.

هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» به منزلۀ نتیجه برای «هُوَ الْحَیُّ» است؛ یعنی، چون خداوند زندۀ جاوید است، پس جز او کسی مدبر عالم و نیز شایسته معبود بودن نیست.

5- داشتن حیات حقیقی، مستقل و جاوید، از اوصاف معبود حقیقی است.

هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

6- لزوم دعا و عبادت خدای یکتا

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ

«دعاء»در آیه - به قرینۀ «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» - به معنای عبادت می‌باشد.

7- دعا و عبادت، تنها شایسته خداوند یکتا و دارندۀ حیات حقیقی است.

هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ

تفریع «فَادْعُوهُ» بر جملۀ «هُوَ الْحَیُّ ...» بیانگر آن است که چون خدا دارندۀ حیات حقیقی و یکتا است، پس باید او را عبادت کرد و از او حاجت خواست.

8- لزوم عبادت خالصانه برای خداوند

مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

«دین» در لغت به چند معنا می‌آید؛ یکی از آنها اطاعت است و مقصود از اطاعت - به قرینه آیۀ بعد (قل إنّی نهیت أن أعبد الذین تدعون من دون اللّه...) - عبادت می‌باشد.

9- اخلاص، شرط پذیرش عبادت و رکن اساسی آن است.

فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

از توصیۀ خداوند به این که عبادت او را با اخلاص انجام دهند، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

10- همۀ ستایش‌ها، از آنِ خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح جنسیه بوده و مفید استغراق است؛ یعنی،«کلّ حمد للّه».

11- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمال‌ها و زیبایی‌ها است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«حمد»در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ثابت می‌شود که هر ستایشی از آنِ خداوند است.

بنابراین کمال و زیبایی از او نشأت گرفته است.

12- تنها خداوند، شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

13- خداوند، مالک همۀ عالم‌های هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

عالَم (مفرد «عالمین») است به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها. گفتنی است که به مالک هر چیزی، «رَبِّ» گفته می‌شود.

14- جهان آفرینش، متشکل از عالم‌های متعدد

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده، با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» استفاده شده است.

15- جهان هستی، سراسر زیبا و تدبیر آن تدبیری نیکو و جمیل است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» است؛ یعنی، از آن جایی که خداوند مدبر و مالک هستی است، همۀ ستایش‌ها از آنِ او است و از آن جا که حمد و ستایش، همواره برای کمال و زیبایی‌ها است، نتیجه می‌گیریم که: همۀ هستی زیبا و برخوردار از تدبیری نیکو است.

16- خداوند، از روی اختیار جهان را تدبیر می‌کند و در ادارۀ آن جبر و اضطراری ندارد.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

در صحت اطلاق حمد، علاوه بر زیبایی فعل و صفت، اختیاری بودن آن دو نیز قید شده است؛ یعنی، بر فعل و صفتی زیبا می‌توان سپاس کرد که فاعل، آن را از روی اختیار تحقق بخشیده باشد.

17- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ» به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد. گفتنی است که کلمۀ «رَبِّ» مشترک لفظی میان وصف و مصدر می‌باشد و در آیۀ مورد بحث معنای وصفی دارد.

18- تدبیر همۀ عالم‌های هستی از سوی خداوند، دلیل اختصاص همۀ ستایش‌ها به او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده از آن جا است که «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ تعلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» می‌باشد.

19- ربوبیت خداوند، مقتضی حمد و ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

20- «حی»، «إِلٰهَ» و «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حمد؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ عبادت

[سوره غافر (40): آیه 66]

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی اَلْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (66)

66

بگو: من - آن‌گاه که دلایل روشن از پروردگارم به من رسید - نهی شدم از این‌که کسانی را که شما جز خدا می‌خوانید بپرستم، و مأمورم که تسلیم پروردگار جهانیان باشم.

1- پیامبر(ص)، از آغاز دریافت دلایل و برهان‌های الهی، از عبادت غیرخدا نهی شده بود.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ

2- پیامبر(ص)، مأمور اعلام مخالفت خود با عبادت غیرخدا و منصرف کردن مشرکان از فکر تأثیرگذاری در عقاید آن حضرت

إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ

پیامبر(ص)، به در دست داشتن دلایل و براهین روشن در مخالفت خود با عبادت غیر خدا تصریح فرمود. این مطلب می‌تواند به منظور مأیوس ساختن مشرکان باشد؛ زیرا کسی‌که در عقیدۀ خود دارای دلایل روشن باشد، تأثیرپذیری او از دیگر عقاید نا ممکن خواهد بود.

3- پیامبر(ص)، مأمور اعلام در دست داشتن دلایل و برهان‌های روشن بر بطلان عقیدۀ شرک‌آلود و درستی آیین توحیدی

إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ

4- آیین توحیدی، مبتنی بر دلایل و برهان‌های روشن و بی‌ابهام است.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ

5- عبادت غیر خدا، مورد نهی الهی و حرام است.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

6- پیامبر(ص)، موظف به تسلیم همه جانبه در برابر پروردگار جهان

وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

7- پیامبر(ص)، مأمور اعلام صریح مواضع عقیدتی خویش و تسلیم‌ناپذیر بودنش، در برابر دشمنان و عقاید باطل و شرک‌آلود

وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

تصریح پیامبر(ص) به تسلیم محض بودن خود در برابر خداوند، می‌تواند پاسخی به فشارها و تهدیدهای دشمنان و مشرکان علیه ایشان باشد.

8- خداوند، مالک همۀ عالم‌های هستی است.

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

عالَم (مفرد «عالمین») است و به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها. گفتنی است به مالک هر چیزی، «رب»گفته می‌شود.

9- جهان آفرینش، متشکل از عالم‌های متعدد.

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده با توجه به جمع بودن کلمۀ «عالمین»استفاده شده است.

10- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رب»به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد. گفتنی است که کلمۀ «رب»، مشترک لفظی میان وصف و مصدر می‌باشد و در آیۀ مورد بحث معنای وصفی دارد.

11- «رب» از اسما و صفات خداوند

جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی ... لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ باطل؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره غافر (40): آیه 67]

هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (67)

67

اوست آن که شما را از خاکی، سپس از نطفه‌ای، آن‌گاه از علقه‌ای آفرید، سپس شما را به صورت کودکی بیرون می‌آورد، آن‌گاه [رشدتان می‌دهد] تا به کمال قوّت خود برسید، سپس [به حیات شما ادامه می‌دهد] تا سالمند شوید؛ و برخی از شما از پیش‌تر جان می‌سپارند و [برخی هم زنده می‌مانید]تا به اجَلی معیّن برسید، و باشد که عقل خود را به‌کار گیرید.

1- خداوند، آفریدگار انسان‌ها

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ

2- خاک، مبدأ نخستینِ آفرینش انسان

خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ

3- قابلیت خاک برای پیدایش موجودات زنده از آن

خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ

4- تحوّل خاک به نطفه، تبدیل نطفه به علقه و تکامل آن، روند آفرینش انسان

خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً

5- وجود فاصلۀ زمانی میان تحوّل خاک به نطفه، نطفه به علقه و علقه به صورت طفل

خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً

با توجه به کاربرد «ثُمَّ» - که برای بیان فاصلۀ زمانی است - برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

6- زندگی دنیوی، دارای دو منحنی صعود و نزول است.

ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً

مقصود از «بلوغ أشد» اوج صعود انسان از نظر قوای جسمانی و عقلانی است و مراد از «لِتَکُونُوا شُیُوخاً» نزول این قوا می‌باشد.

7- منحنی صعود، قوس رشد و تکامل قوای جسمی و عقلی انسان و منحنی نزول، قوس ضعف و انحطاط قوای وی است.

ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً

8- برخی از انسان‌ها، پیش از رسیدن به مرحلۀ پیری، از دنیا خواهند رفت.

ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ

9- انسان، موجودی است مرکب از جسم و روح.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی

«توفی»(مصدر «یُتَوَفّٰی» ) به معنای دریافت تام و کامل شیء است و آنچه از انسان به وقت مرگ دریافت می‌شود، روح او است نه جسم وی. پس انسان از دو عنصر جسم و روح تشکیل شده است.

10- روح و جان آدمی، حقیقتی باقی و فناناپذیر است.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی

دریافت کامل روح انسان به هنگام مرگ، بیانگر بقای روح، پس از مرگ و فناناپذیری آن است.

11- خداوند، تن آدمی را به هنگام مرگ از جان تهی کرده و روح و جان وی را تماماً دریافت می‌کند.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی

12- روح، عنصر اصلی حقیقت آدمی است.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی

13- عمر هر انسان در دنیا، دارای زمانی معین و محدود است.

وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی

14- آفرینشِ انسان و سیر تطور و تحوّل وی از خاک تا پیری و مرگ،

نشانه‌ای از قدرت و ربوبیت بی همتای خداوند است.

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی

15- چگونگی آفرینش انسان و سیر تحوّل آن، بستری مناسب برای تعقل و خردورزی

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

16- شناخت خردورزانه مبدأ و منتهای آفرینش (خدا و معاد)، فلسفۀ خلقت انسان

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

آیۀ شریفه، در صدد شناساندن خدا به عنوان مبدأ آفرینش انسان و مسألۀ معاد است که در آیۀ بعد از آن سخن به میان خواهد آمد (هو الذی یحیی و یمیت ...).


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ پیری؛ تفکر؛ توحید؛ جنین؛ جوانی؛ خاک؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ روح؛ شعور؛ عجز؛ عقل؛ عمر؛ کودکی؛ مرگ؛ معاد؛ منی

[سوره غافر (40): آیه 68]

هُوَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (68)

68

اوست که حیات می‌بخشد و می‌میراند، و چون به وجود چیزی حکم می‌کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود.

1- تنها خداوند، حیات بخش موجودات است.

هُوَ الَّذِی یُحْیِی

2- حیات و مرگ موجودات تنها به دست خداوند است.

هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

3- خداوند، بر پدید آوردن هر آنچه تقدیر کرده، توانا است.

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

4- خداوند، هر چیزی را تقدیر کند با گفتن «باش و به هستی درآ»آن را پدید می‌آورد.

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

5- خداوند، در آفرینش پدیده‌ها از هرگونه ابزار و وسایل و کمک و هم‌فکری، بی‌نیاز است.

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

قصر در «فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ ...» قصر اضافی است و در مقابل عقیدۀ منکران معاد ادا شده است که حیات مجدد انسان‌ها را، امری غیر ممکن می‌دانستند. آنها بر این تصور بودند که جمع کردن اجزای پوسیده و پراکندۀ بدن بشر و دمیدن حیات به آن، امری است که نیاز به ابزار و کمک و هم فکری دیگران و صرف وقت دارد و خداوند از چنین کاری ناتوان است.

6- آفرینش همه چیز برای خداوند، امری سهل و آسان است.

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

آفرینش هر چیزی به صرف تقدیر و ارادۀ آن و بی‌هیچ ابزار و کمکی، بیانگر این حقیقت است که برای خداوند متعال، آفریدن هر چیزی سهل و آسان می‌باشد.

7- آفرینش مجدد انسان‌ها برای خداوند، بسیار سهل و آسان است.

إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا ... هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

آیۀ شریفه در ردیف آیاتی قرار گرفته که درصدد اثبات معاد و حیات مجدد انسان‌ها است.

8- اتحاد و هم‌سانی قضا و تقدیر خداوند، با قول و فعل او

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

9- خداوند، دارای قدرت مطلق است.

فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ سخن؛ قضا و قدر؛ مرگ؛ معاد

[سوره غافر (40): آیه 69]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ (69)

69

آیا به کسانی که در آیات خدا مجادله می‌کنند ننگریسته‌ای که چگونه [از حق]برگردانده می‌شوند؟

1- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر نگریستن و تأمل کردن در سرنوشت کسانی‌که دربارۀ آیات الهی به جدال و ستیزه‌جویی برمی‌خیزند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ

2- سرنوشت شوم مجادله‌گران و ستیزه‌جویان با آیات الهی، درس‌آموز و عبرت‌انگیز است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ

3- وجود افرادی حق‌ناپذیر و دین‌ستیز در

جامعه صدر اسلام، به‌رغم شناخت کامل حق و حقانیت پیامبر(ص) و قرآن

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ جدل؛ حق؛ عبرت

[سوره غافر (40): آیه 70]

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (70)

70

همانان که این کتاب و آنچه را که پیامبران خود را بدان فرستاده‌ایم تکذیب کرده‌اند. پس به زودی [نتیجۀ تکذیب خود را]خواهند دانست.

1- تکذیب کتاب‌های آسمانی و فرستادگان الهی، برخاسته از روح ستیزه‌جویی و حق ناپذیری است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ... الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا

جملۀ «الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ ...» بدل برای «الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ...» در آیه قبل می‌باشد. در واقع تکذیب کنندگان همان مجادله‌گران‌اند که از سر لجاجت به تکذیب آیات الهی می‌پردازند.

2- روح لجاجت و ستیزه‌جویی، از عوامل دین ستیزی و حق ناپذیری

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ ... الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا

3- فرستادگان الهی، علاوه بر داشتن کتاب آسمانی، دارای رهنمودها و دریافت‌کنندۀ الهام‌های خاصی از جانب خداوند بودند.

بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا

در صورتی که مقصود از «کتاب»جنس کتاب و مجموعۀ کتاب‌های آسمانی باشد؛ مراد از «بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا» رهنمودهای پیامبران و یا الهام‌های الهی به آنان - جدا از کتاب آسمانی - خواهد بود.

4- تهدید کافران لجوج و ستیزه‌جو به عذاب آخرت از سوی خداوند

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

جملۀ «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» - به قرینۀ آیۀ بعد (إذ الأغلال فی أعناقهم ...) - در مقام تهدید می‌باشد.

5- قیامت، روز کشف حقایق

فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ وحی

[سوره غافر (40): آیه 71]

إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ اَلسَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ (71)

71

آن‌گاه که غلّ‌ها در گردن‌هایشان قرار دارد و با زنجیرها کشیده می‌شوند،

1- کافران حق ستیز و ستیزه‌جو، در روز قیامت غل به گردن خواهند داشت.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ... إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ

2- کافران حق ستیز و ستیزه‌جو در قیامت، با زنجیر بر روی زمین کشان کشان برده می‌شوند.

وَ السَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ

«سلسلة»(مفرد«سلاسل») به معنای حلقه‌ای منظم از نظر طول است؛ یعنی، زنجیر. «سحب»(مصدر «یُسْحَبُونَ» ) به معنای کشاندن چیزی بر سطح زمین است.

3- کافران حق ستیز و ستیزه‌جو، هنگام گرفتار شدن به عذاب الهی، به عمق بطلان راه خود و پیامد رفتارشان آگاه خواهند شد.

فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ . إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ السَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ

برداشت یاد شده، از آن جا است که «إِذِ الْأَغْلاٰلُ ...» متعلق به «یعلمون»می‌باشد. «یُسْحَبُونَ» نیز حال از ضمیر «هم»در «فِی أَعْنٰاقِهِمْ» است؛ یعنی، به زودی می‌دانند آن گاه که غل در گردن‌هایشان باشد و با زنجیر کشان کشان برده می‌شوند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ حق؛ زنجیر؛ عذاب؛ علم؛ غل؛ قیامت؛ کفر؛ گردن

[سوره غافر (40): آیه 72]

فِی اَلْحَمِیمِ ثُمَّ فِی اَلنّٰارِ یُسْجَرُونَ (72)

72

در آب داغ، سپس در آتش سوزانده می‌شوند.

1- کافران حق ستیز و ستیزه‌جو، در قیامت به آب داغ و پر حرارت افکنده خواهند شد.

یُسْحَبُونَ . فِی الْحَمِیمِ

یکی از معانی «حمیم»، آب داغ و پر حرارت است.

2- کافران حق ستیز و ستیزه‌جو، در انبوهی از آتش دوزخ سوزانده خواهند شد.

ثُمَّ فِی النّٰارِ یُسْجَرُونَ

«سجر»در اصل به معنای پر کردن تنور از آتش‌گیره برای بر افروختن و تقویت آتش آن است. اسناد فعل «یُسْجَرُونَ» به اشخاص، اسناد مجازی است. مقصود از آن فراگرفتن آتش زیاد بر تمامی وجود دوزخیان می‌باشد.

3- عذاب شدن کافران حق‌ستیز و ستیزه‌جو به آتش دوزخ، بسی سخت‌تر از کیفر شدنشان با آب داغ و پر حرارت خواهد بود.

فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النّٰارِ یُسْجَرُونَ

«ثُمَّ» در آیه برای بیان ترقّی است.

4- ستیزه‌جویی و تکذیب لجوجانۀ کتاب‌های آسمانی و فرستادگان الهی، موجب انواع گوناگون عذاب (در غل و زنجیر شدن، سوخته شدن به آب داغ و آتش دوزخ)

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ... الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ ... إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ ... ثُمَّ فِی النّٰارِ یُسْجَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آتش؛ آخرت؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ رسالت؛ زنجیر؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 73]

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ (73)

73

آن‌گاه به آنان گفته می‌شود: کجایند آنچه جز خدا شریک او می‌ساختید؟

1- سرزنش شدن کافران حق ستیز در قیامت از سوی خداوند

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ

استفهام در «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ...» توبیخی است.

2- وجود عذاب‌های روحی (چون سرزنش)، برای دوزخیان

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ

توبیخ و سرزنش، از انواع عذاب‌های روحی است.

3- پرسش عتاب آمیز خداوند از مشرکان حق ستیز و لجوج، دربارۀ معبودهای ادعایی آنان

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ

4- در قیامت، اثری از معبودهای ادعایی مشرکان نخواهد بود.

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ

5- انسان‌ها، در برابر عقاید دینی خویش و انتخاب آن، مسؤول بوده و در قیامت باید پاسخگو باشند.

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ جهنم؛ حق؛ روح؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت

[سوره غافر (40): آیه 74]

مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ اَلْکٰافِرِینَ (74)

74

می‌گویند: از نظر ما ناپدید شده‌اند، بلکه ما پیش از این چیزی را نمی‌خواندیم.

این‌گونه، خدا کافران را گمراه می‌کند.

1- اعتراف مشرکان حق‌ناپذیر و ستیزه‌جو در قیامت به بی‌فایده بودن کامل عبادت غیرخدا و حاجت‌خواهی از معبودهای ادعایی خویش

أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً

جملۀ «ضَلُّوا عَنّٰا» (از نظر ما ناپدید شدند و آنان را گم کردیم) کنایه از بطلان و پوچی آیین شرک و بی اثر بودن معبودهای ادعایی در عرصۀ قیامت است. گفتنی است جملۀ «بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا ...» می‌تواند به معنای بی اثر بودن حاجت خواهی از معبودها باشد؛ زیرا چیزی که بی‌فایده است مانند این است که وجود ندارد. هم چنین می‌تواند گویای انکار عبادت معبودها باشد که از سرِ ناچاری و اضطراب به آنها متوسل شده باشند.

احتمال نخست مؤید برداشت یاد شده است.

2- بی‌اثر بودن عبادت غیرخدا، برای سعادت انسان در آخرت

قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا

3- مشرکان حق‌ناپذیر و ستیزه‌جو، از سرِ ناچاری و اضطراب به انکار عبادت کردن معبودهای ادعایی خویش می‌پردازند.

بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً

4- قیامت،روز کشف حقایق و روشن‌شدن عقاید «درست و نادرست»و «حق و باطل»

قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً

5- هدایت و گمراهی، در دست خداوند است.

کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ

6- تکذیب پیامبران، مجادله در آیات الهی و شرک‌ورزی، نمودهایی از اضلال خداوند است.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ ... الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ ... کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اضطرار؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ بت؛ تکذیب؛ جدل؛ حق؛ رستگاری؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ قیامت؛ هدایت

[سوره غافر (40): آیه 75]

ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (75)

75

این عذاب بدان سبب است که شما در زمین به ناحقّ شادمانی می‌کردید، و بدان سبب است که در ناز و سرمستی به سر می‌بردید.

1- شادمانی ناحق و سر مستی گسترده در جامعه از سوی کافران و مشرکان، سبب گرفتار شدن آنان به انواع عذاب‌ها در قیامت

ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ

«با»در «بِمٰا کُنْتُمْ» برای سببیت است. «فرح» (مصدر «تَفْرَحُونَ» ) به معنای سرور و شادمانی است و«مرح»(مصدر «تَمْرَحُونَ» ) به معنای سرور و شادمانی افراطی و بیش از حد است آن گونه که سبب غرور و سر مستی می‌گردد. گفتنی است در این برداشت، مشار الیه «ذٰلِکُمْ» عذاب‌های یاد شده در آیات پیشین، دانسته شده است.

2- سرور و شادمانی به حق و به دور از افراط و سر مستی، امری مقبول و مجاز

ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

برداشت یاد شده از قید «بِغَیْرِ الْحَقِّ» برای فرح و سرور مذموم، به دست می‌آید.

3- افراط در شادمانی و زندگی سرمستانه، زمینه‌ساز غفلت از حقایق و معارف الهی و انکار و تکذیب آنها

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ ... ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس استوار است که مشار الیه «ذٰلِکُمْ» تکذیب کافران باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تکذیب؛ حق؛ دین؛ سرور؛ شرک؛ عذاب؛ غفلت؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 76]

اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (76)

76

از درهای جهنّم در آیید، در حالی‌که همیشه در آن خواهید ماند. چه بد است جایگاه متکبّران.

1- کافران حق‌ناپذیر ولجوج، از درب‌های گوناگون وارد جهنم خواهند شد.

اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

2- جهنم، دارای درب‌های متعدد و گوناگون

أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

3- جهنم، دارای عذاب‌های متفاوت و درکات گوناگون (طبقات زیرین)، برای گروه‌های مختلف دوزخیان

اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

جمع آمدن «أَبْوٰابَ» می‌تواند به اعتبار طبقات متعدد دوزخ باشد؛ بدین معنا که هر طبقه‌ای از آن دارای دربی باشد. گفتنی است که در اصطلاح به طبقات دوزخ، «درکات»گفته می‌شود.

4- کافران حق‌ناپذیر و لجوج، برای همیشه در جهنم خواهند ماند.

اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا

5- جهنم، جایگاهی بس بد و ناگوار

جَهَنَّمَ ... فَبِئْسَ مَثْوَی

«مَثْوَی» (اسم مکان از مادۀ «ثواء») به معنای اقامت توأم با استمرار است؛ یعنی، جایگاه همیشگی و دائمی.

6- جایگاه متکبران در آخرت، جایگاهی بس بد و ناگوار خواهد بود.

فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

7- تکبر، غرور و سرمستی، عامل جای گرفتن دائمی در دوزخ

جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

توصیف کافران دوزخی به «متکبران»، بیانگر این حقیقت است که آنچه موجب دوزخی شدن آنان می‌شود، وجود صفت تکبر، غرور و سر مستی آنان در زندگی دنیایی است.


کلیدواژه‌ها:

تکبر؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ درب؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 77]

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (77)

77

پس صبر کن که وعدۀ خدا حق است. پس اگر بخشی از آنچه را که به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم یا [پیش از آن]جان تو را بگیریم، سرانجام به سوی ما بازگردانده می‌شوند [و عذاب را می‌چشند].

1- خداوند، پیامبر(ص) را به صبر در برابر مخالفت‌های کافران حق ناپذیر و تداوم رسالت خویش فرا خواند.

فَاصْبِرْ

2- وعدۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر 8یاری کردن او و پیروز ساختن آن حضرت در مبارزه با کافران حق ستیز

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

3- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌های کافران حق ستیز و لجوج

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

4- خداوند، مشرکان و کافران حق ستیز را کراراً به عذاب استیصال تهدید کرده است.

فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ

فعل مضارع«نعد»دلالت بر استمرار می‌کند. این کلمه مشتق از «وعد»است و «وعد»هم در خیر استعمال می‌شود و هم در شر. چون در این جا ضمیر به مشرکان و کافران بر می‌گردد، برای شر و تهدید است.

5- پیامبر(ص) با اضطراب و نگرانی چشم به راه نزول عذاب از جانب خداوند بر مشرکان و کافران بود.

فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ

آیۀ شریفه، در مقام دلداری به پیامبراسلام(ص) است و این، از وجود نوعی نگرانی و ناراحتی در آن حضرت حکایت می‌کند.

6- مشرکان و کافران حق ستیز، چون از بازگشت به سوی خدا و گرفتار شدن به عذاب جهنم راه گریزی ندارند، مهلت دادن خداوند به آنان نگران کننده نیست.

فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ

7- امکان نزول عذاب استیصال، پس از رحلت پیامبراکرم(ص) برای جوامعی که استحقاق آن را دارند.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ

8- انسان، موجودی است مرکب از جسم و روح.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ

«توفی»(مصدر «نَتَوَفَّیَنَّکَ» ) به معنای دریافت تام و کامل شیء است و آنچه از انسان به وقت مرگ دریافت می‌شود، روح او است نه جسم وی. پس انسان از دو عنصر جسم و روح تشکیل شده است.

9- مرگ، دریافت کامل حقیقت آدمی است.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ

10- روح و جان آدمی، حقیقتی است باقی و فنا ناپذیر.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ

11- روح، عنصر اصلی حقیقت آدمی است.

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که انسان در آغاز آفرینشش، با نفخ روح تکوّن یافته است و با دریافت شدن روحش می‌میرد. سپس با بازگشت همین روح به سوی خدا بازمی‌گردد (فإلینا یرجعون). بنابراین، روح عنصر اصلی حقیقت آدمی و ثابت و فنا ناپذیر خواهد بود.

12- همۀ انسان‌ها، برای کیفر و پاداش به سوی خدا بازمی‌گردند.

فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تهدید؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ روح؛ شرک؛ صبر؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نصرت؛ وعده

[سوره غافر (40): آیه 78]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اَللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْمُبْطِلُونَ (78)

78

و بی‌تردید، ما پیامبرانی را پیش از تو فرستادیم که داستان برخی از آنان را بر تو خوانده‌ایم و داستان برخی را بر تو نخوانده‌ایم؛ و هیچ پیامبری نمی‌تواند جز به اذن خدا معجزه‌ای بیاورد؛ پس هنگامی که فرمان خدا در رسید، به حق داوری می‌شود، و در آن‌جا باطل‌گرایان زیان خواهند دید.

1- خداوند، پیش از بعثت پیامبر(ص)، رسولانی بسیار فرستاده است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ

تنکیر «رُسُلاً» برای بیان کثرت است.

2- رسولان الهی، انسان‌هایی بزرگ و برجسته

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً

تنکیر «رُسُلاً» می‌تواند برای افادۀ تعظیم باشد.

3- خداوند، تنها سرگذشت برخی از رسولان را برای پیامبر(ص) بازگو کرده و برخی دیگر را نقل نکرده است.

رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ

4- در قرآن، تنها سرگذشت برخی از فرستادگان الهی بازگو شده‌است.

رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ

لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ

مقصود آیۀ شریفه، نقل داستان‌های پیامبران در قرآن می‌باشد.

5- پیامبران، بدون اذن خداوند، توانایی آوردن هیچ معجزه‌ای را ندارند.

وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

مقصود از «آیة»در این جا معجزه است.

6- تمامی معجزات فرستادگان الهی، به اذن خدا و در چهار چوب مشیت و مصالح مقدر شدۀ او بود.

وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

7- معجزات پیامبران، در جهت اثبات حق و ابطال باطل بود.

وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

جملۀ «وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ» در ذیل آیه، قرینه است براین که معجزات رسولان، در راستای ضربه زدن به باطل گرایان و مبارزه با جریان باطل است.

8- معجزات فرستادگان الهی، در حقیقت فعل خدا بود که با واسطۀ پیامبران صورت می‌پذیرفت.

وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده از این نکته استفاده می‌شود که از یک‌سو، معجزات از نظر ظاهرامر، به وسیلۀ پیامبران صورت می‌پذیرفت و از سوی دیگر، خداوند این عمل را در قلمرو اذن و فرمان خود می‌داند. بر این اساس استنباط می‌شود که معجزه حقیقتاً از آن خدا است و پیامبران واسطۀ اجرای آن می‌باشند.

9- قیامت، روز داوری خداوند میان خلایق است.

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ

10- داوری خداوند، بر اساس حق است.

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ

11- حکم خداوند به عذاب کافران در دنیا، مطابق حق است.

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر این احتمال است که مقصود از «أَمْرُ اللّٰهِ» عذاب دنیوی (استیصال) باشد؛ چنان که موارد بسیاری در قرآن به همین معنا آمده است؛ مانند عذاب طوفان نوح که از آن چنین یاد شده است: «قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ ...» ، (هود، آیۀ 43).

12- قیامت، روز کشف زیان‌کاری اهل باطل

وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ

13- خسارت و زیان‌کاری اهل باطل، به هنگام نزول عذاب استیصال

وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ

14- «عن علیّ(ع) أنّه قال: بعث اللّه نبیّاً أسود لم‌یقصّ علینا قصّته؛ (1)

از امام‌علی(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ» روایت شده که فرمود: خدا پیامبری سیاه پوست را مبعوث کرده بود که قصۀ او را برای ما نقل نکرده است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اذن؛ استدراج؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ باطل؛ حق؛ دنیا؛ رسالت؛ ضرر؛ عجز؛ عذاب؛ قرآن؛ قصه؛ قضا؛قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نبوت

[سوره غافر (40): آیه 79]

اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (79)

79

خداست آن که دام‌ها را برای شما قرار داد تا بر بعضی از آنها سوار شوید، و شما از بعضی از آنها تغذیه می‌کنید.

1- خداوند، دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) را به خاطر منافع و مصالح انسان‌ها آفریده است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ

لام در «لَکُمُ» برای تعلیل است؛ یعنی، به خاطر شما،«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معنای شتر است؛ ولی غالباً برای مجموع «شتر، گاو و گوسفند» به کار می‌رود. برداشت یاد شده بر اساس همین احتمال است.

2- دام‌ها، از نعمت‌های الهی برای بشر است.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که آیۀ‌شریفه، در مقام برشمردن نعمت‌های الهی بر بشر و امتنان بر آنها می‌باشد.

3- خداوند، شتران را به خاطر منافع و مصالح انسان‌ها آفرید.

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ

جملۀ «وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ» در آیۀ بعد، قرینه است براین که مقصود از «أنعام» می‌تواند تنها شتران (معنای اصلی این واژه) باشد.

4- خداوند، برخی از دام‌ها (چون شتر) را برای سوار شدن و برخی دیگر (مانند گوسفند) را به منظور خوردن آفریده است.

اَلْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ

5- جواز خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 830؛ نورالثقلین، ج 4، ص 537، ح 117.

اَلْأَنْعٰامَ ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ

6- جواز استفاده از شتر، برای سوارشدن

جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انعام؛ حُکم؛ خلقت؛ خوردن؛ شتر؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ نعمت

[سوره غافر (40): آیه 80]

وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی اَلْفُلْکِ تُحْمَلُونَ (80)

80

و در آنها برای شما سودهایی است، و تا با سوار شدن بر آنها، به نیازی که در دل دارید برسید. و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید.

1- دام‌ها، غیر از سوار شدن و خوردن، دارای منافع و فواید گوناگون دیگری (استفاده از شیر، پشم، پوست و...) می‌باشند.

جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا ... وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ

2- تأمین خواسته‌ها و نیازهای بشر در سیر و سفر خویش، از حکمت‌های آفرینش شتران

وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ

3- شتران و کشتی‌ها، از وسایل فراهم شده از سوی خداوند، برای حمل و نقل انسان‌ها در دریا و خشکی

وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انعام؛ پوست؛ جهاد؛ حمل و نقل؛ خلقت؛ دریا؛ زمین؛ سفر؛ شتر؛ شیر؛ کشتی؛ هجرت

[سوره غافر (40): آیه 81]

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُنْکِرُونَ (81)

81

و آیات خود را به شما می‌نمایاند. پس کدام‌یک از آیات خدا را انکار می‌کنید؟

1- خداوند پیوسته، آیات و نشانه‌های قدرت و ربوبیت بی‌همتای خود را به انسان‌ها می‌نمایاند.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

فعل مضارع«یری»مفید استمرار است.

2- آفرینش دام‌ها و کشتی‌ها، از نشانه‌ها و دلایل قدرت و ربوبیت بی‌همتای خداوند

اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ ... وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ . وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

از مصادیق مورد نظر آیۀ شریفه برای آیات الهی، دام‌ها و کشتی‌ها (موضوع‌بحث آیۀ قبل) می‌باشد.

3- وجود دلایل و نشانه‌های متعدد و گوناگون، بر اثبات قدرت و یکتایی خداوند در هستی

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده از جمع آمدن «آیٰاتِ» استفاده می‌شود.

4- خداوند و تعالیم آسمانی او، قابل شناخت برای بشر

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

لازمۀ نشان دادن آیات و نشانه‌های الهی به عموم مردم (یریکم) و توبیخ کسانی که به آنها ایمان نمی‌آورند، قابل شناخت بودن آنها می‌باشد.

5- انکار آیات ونشانه‌های الهی، در عین روشن و قابل شناخت بودن آنها، عملی است در خور سرزنش و تقبیح.

فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ

استفهام (أیّ) برای توبیخ است.

6- هیچ یک از آیات الهی، قابل انکار نیست.

فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انعام؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حمل و نقل؛ خلقت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ کشتی؛ ملامت

[سوره غافر (40): آیه 82]

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82)

82

پس آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ آنان تعدادشان از اینان بیشتر و قدرت و آثارشان در زمین برتر بود، ولی آنچه به دست می‌آوردند کاری برایشان نساخت.

1- لزوم سیر در زمین به منظور تفکر و نظاره کردن در سرگذشت پیشینیان و آثار به جای مانده از تمدن و قدرت آنان

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

2- تاریخ گذشتگان، حاوی درس‌های عبرت برای آیندگان

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- نکوهش مشرکان صدر اسلام از سوی خداوند به خاطر عبرت نگرفتن از سرگذشت جوامع کافر پیشین

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

4- تاریخ، از منابع معرفت و شناخت حقایق

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

5- کاوش نکردن در سرگذشت امت‌های گذشته و عبرت‌نگرفتن از آنها، مورد سرزنش خداوند است.

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

استفهام در «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا» برای توبیخ می‌باشد.

6- وجود تمدن‌های عظیم و اقوام متعدد نیرومند در گذشتۀ تاریخ

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

7- وجود تمدن‌ها و قدرت‌های بزرگ‌تر، پرجمعیت‌تر و متمدن‌تر از مردم جزیرةالعرب در گذشتۀ تاریخ

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

8- تاریخ بشر، عرصۀ ظهور و افول قدرت‌ها و تمدن‌ها

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

9- وجود آثار تمدن‌های بزرگ و نشانه‌هایی از توانایی اقوام نیرومند و پرجمعیت گذشته، در عصر نزول قرآن

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

نکوهش مشرکان به خاطر عبرت‌نگرفتن از سرگذشت پیشینیان نشان دهنده آن است که آثار به جای مانده از آنان تا عصر نزول قرآن باقی مانده بود.

10- نابودی بسیاری از اقوام نیرومند و دارای تمدن، در گذشتۀ تاریخ به خاطر کفر و شرکشان

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

جملۀ «فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (ولی آنچه به دست می‌آورند، به حالشان سودی نبخشید)، به نزول عذاب گریز ناپذیر و سود نبخشیدن تلاش‌های کافران محکوم به عذاب اشاره دارد. گفتنی است چون این آیه دربارۀ کافران و مشرکان می‌باشد، می‌توان استفاده کرد که سبب محکومیت آنان به عذاب، همان کفر و شرک آنان بود.

11- شرک و کفر، زمینه‌ساز عذاب الهی و نابود شدن تمدن‌ها و قدرت‌ها

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

12- مخالفت کافران و مشرکان صدر اسلام با پیامبراسلام، برخاسته از فریفتگی آنان به اقتدار خویش بود.

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ

نکوهش مخالفان پیامبراسلام، بر عبرت نگرفتن آنان از زوال قدرت‌ها و تمدن‌های گذشته، می‌رساند که سرپیچی آنان از پذیرش اسلام، برخاسته از دلخوشی آنان به امکانات و اقتدار خود بوده است.

13- محکومان به عذاب الهی، هیچ راه گریزی از آن نداشته وتلاش‌های آنان، بی ثمر می‌باشد.

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

14- برخورداری از مکنت، اقتصاد پیشرفته و تمدن نیرومند، ملاک رستگاری و عامل سعادت نیست.

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تفکر؛ تکبر؛ تمدن؛ دشمنی؛ رستگاری؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ عرب؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کار؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نصرت

[سوره غافر (40): آیه 83]

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (83)

83

پس هنگامی که پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، به آن دانشی که نزدشان بود دل خوش کردند، و عذابی که آن را به مسخره می‌گرفتند آنان را فروگرفت.

1- جوامع وامت‌های پیشین، برخوردار از فرستادگان الهی با پیام‌ها و دلایل روشن

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

2- رسولان الهی، ارائه دهندۀ دلایل روشن و بی‌ابهام برای اثبات رسالت خویش

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

3- برخورداری از دانش و تجربه در ادارۀ زندگی، موجب غرور و احساس بی‌نیازی

برخی از اقوام قدرتمند پیشین از تعالیم آسمانی و پیامبران الهی گردید.

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

در این که مقصود از علم در این آیه چیست؟ دو احتمال وجود دارد: 1- مقصود علوم بشری است که موجب به وجود آمدن تمدن و قدرت بسیار گردید و در نتیجه اقوام گذشته احساس می‌کردند که نیازی به تعالیم آسمانی برای تأمین زندگی خود ندارند. 2- مراد آگاهی‌هایی است که آن اقوام دربارۀ عقاید خویش داشتند؛ آن چنان که موجب غرور آنان شده و خود را از تعالیم آسمانی بی‌نیاز می‌دانستند. گفتنی است برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

4- آگاهی محدود بسیاری از اقوام پیشین نسبت به امور اعتقادی و تعالیم الهی، موجب غرور آنان و احساس بی‌نیازی کردنشان از تعالیم آسمانی و پیامبران الهی

فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

5- علوم و تجربه‌های بشری، نمی‌تواند جایگزین تعالیم الهی و تجربه‌های پیامبران شود و انسان را از آنها بی‌نیاز سازد.

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

6- بسیاری از اقوام صاحب قدرت و مکنت و دل خوش‌کرده به دانش بشری خویش، عذاب الهی را به تمسخر گرفته بودند.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

گفتنی است که آنچه مورد استهزای کافران قرار می‌گرفت، هشدار به وعده عذاب است که از سوی پیامبران داده می‌شد.

7- بسیاری از اقوام صاحب قدرت و مکنت و دارای تمدن، به عذاب الهی (استیصال) گرفتار شدند.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

8- تمسخر، از حربه‌های همیشگی مخالفان قدرتمند و صاحب مال و تعالیم پیامبران، علیه ایشان

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا ... وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

آمدن فعل مضارع «یَسْتَهْزِؤُنَ» به همراه فعل «کٰانُوا» ، مفید استمرار است.

9- ناتوانی فکری و علمی مخالفان تعالیم پیامبران در برابر منطق ایشان

فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا ... وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

کافران، به جای برخورد منطقی با پیامبران، همیشه به تمسخر تعالیم روشن و بی‌ابهام آنان (بیّنات) می‌پرداختند.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ استهزاء؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ برهان؛ تفکر؛ تکبر؛ دین؛ رسالت؛ عجز؛ علم؛ مال؛ نبوت

[سوره غافر (40): آیه 84]

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ (84)

84

پس وقتی عذاب ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و آنچه را که به وسیلۀ آن شرک می‌ورزیدیم منکریم.

1- عذاب اقوام قدرتمند پیشین، امری محسوس و قابل رؤیت برای آنان به هنگام نزول آن

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا

2- اقوام قدرتمند محکوم شده به عذاب الهی، هنگام مشاهدۀ آثار نزول آن، توبه‌کنان به خدای یکتا ایمان آورده و به انکار معبودهای ادعایی خویش می‌پرداختند.

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ

3- اقوام قدرتمند محکوم شده به عذاب الهی، مردمی لجوج و حق‌ناپذیر در برابر تعالیم پیامبران

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ

برداشت یاد شده، به خاطر این است که اقوام یادشده تا لحظۀ مشاهدۀ آثار آمدن عذاب، به استهزای آن می‌پرداختند و تنها به محض دیدن آن، تسلیم شده، ایمان می‌آوردند.

4- عده‌ای از مردم آن چنان لجوج و حق ناپذیراند که تنها با مشاهدۀ عذاب الهی راه درست را می‌پیمایند.

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ بت؛ تکذیب؛ توبه؛ حق؛ شرک؛ عذاب؛ کفر

[سوره غافر (40): آیه 85]

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْکٰافِرُونَ (85)

85

ولی هنگامی که عذاب ما را دیدند، دیگر ایمانشان برایشان سودی نداشت. سنّت خداست که دربارۀ بندگانش جاری شده است، و آن‌جا بود که کافران زیان دیدند.

1- ایمان به خداوند یکتا و توبه و بازگشت از شرک، از سوی مشرکان و کافران

محکوم به عذاب الهی به وقت نزول آن، مورد پذیرش خداوند قرار نگرفت.

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ ... فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا

2- توبه و بازگشت از گناه شرک و کفر، هنگام مشاهدۀ آثار فرود عذاب الهی در دنیا، بی اثر بوده و نجات‌بخش نیست.

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ ... فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا

3- پذیرفته نشدن ایمان به خداوند یکتا و توبه و بازگشت از شرک و کفر، هنگام مشاهدۀ آثار آمدن عذاب الهی در دنیا، سنت و حکم تغییرناپذیر خداوند در میان بندگان

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ

4- آشکار شدن خسارت و زیان‌کاری مشرکان و کافران قدرتمند و حق‌ناپذیر، به وقت نزول عذاب الهی بر ایشان در دنیا

فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا ... وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ

5- کفر و شرک به خدا، مایۀ خسارت و از کف دادن سرمایه‌ها، توانمندی‌ها و تمدن‌ها است.

کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ ... کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ ... وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ

6- شریک پنداشتن برای خدا، به منزلۀ کفر و انکار خدا است.

کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ ... خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ

برداشت یاد شده به این خاطر است که در آیۀ شریفه از مشرکان، به کافران تعبیر شده است.

7- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا ... وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ

8- «قدم إلی المتوکل رجل نصرانی فجر بامرأة مسلمة فأراد أن یقیم علیه الحد فأسلم ... فأمر المتوکل بالکتاب إلی أبی الحسن الثالث(ع ) و سؤاله عن ذالک فلما قرء الکتاب کتب : یضرب حتی یموت ... فکتب إلیه : أن فقهاء المسلمین قد أنکروا هذا و قالوا: لم یجیء به سنة و لم ینطق به کتاب فبین لنا ... فکتب:

بسم‌اللّه الرحمن الرحیم «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ . فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ» قال: فأمر به المتوکّل فضرب حتّیٰ مات؛ (1)


1) 1) . کافی، ج 7، ص 238، ح 2؛ نورالثقلین، ج 4، ص 537، ح 120.

مردی مسیحی را - که با زنی مسلمان زنا کرده بود - به نزد متوکل عباسی آوردند. چون خواست بر او حد جاری کند، آن مرد مسلمان شد ... متوکل دستور داد نامه‌ای به امام هادی(ع) نوشته شود و از ایشان دربارۀ حکم این مسأله پرسش گردد. و آن‌گاه که امام(ع) نامه را خواند در جواب نوشت: او را بزنند تا بمیرد. سپس متوکل برای امام(ع) نوشت: فقهای مسلمانان این حکم را انکار می‌کنند و می‌گویند: این حکم نه در سنت آمده و نه کتابی الهی از آن سخن گفته است، پس بیان کن برای ما...

امام هادی(ع) [در پاسخ] نوشتند: «بسم اللّه الرحماٰن الرحیم فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ .

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ» . پس متوکل دستور داد تا او را زدند تا مرد.».


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ تمدن؛ توبه؛ حق؛ حُکم؛ خسران؛ دنیا؛ زنا؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضرر؛ عذاب؛ کفر؛ نصارا

سورۀ فصّلت آیۀ 1 تا 54

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره فصلت (41): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)

1

حا، میم.

1- «المرویّ عن الأئمّة - علیهم‌السّلام - أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)

از امامان ما(ع) روایت شده است: این حروف - که سوره‌ها با آنها آغاز می‌شود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمی‌داند».


کلیدواژه‌ها:

حروف مقطعه؛ قرآن؛ محکم و متشابه

[سوره فصلت (41): آیه 2]

تَنْزِیلٌ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (2)

2

[این قرآن] از جانب [خدای] گسترده رحمت و مهربان نازل شده است.

1- قرآن، کتابی نازل‌شده از ناحیۀ خداوند

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

«تَنْزِیلٌ» مصدر و به معنای اسم مفعول «منزل»است. این کلمه خبر برای مبتدای محذوف «هذا»است که اشاره به قرآن دارد.

2- تمامی قرآن، حتی حروف آن، نازل‌شده از ناحیۀ خداوند *

حم . تَنْزِیلٌ مِنَ

محتمل است «حم» اشاره به حروف داشته باشد؛ یعنی، تنها مفاهیم و معارف کلی از ناحیۀ خداوند بر پیامبر نازل نشده است تا او آنها را به لفظ درآورده باشد؛ بلکه آیات قرآن - که تشکیل یافته از «حاء و میم» و امثال آن است - با همین شکل از ناحیۀ خداوند نازل شده است.

3- خداوند، رحمان (دارای رحمتی فراگیر) و رحیم (دارای مهری پایان‌ناپذیر) است.

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.

«رحمن»صیغۀ مبالغه و بیانگر گستردگی و فراگیری رحمت خداوند است. «رحیم»که بر وزن فعیل است (این وزن غالباً حاکی از عدم انفکاک صفت از ذات می‌باشد) بیانگر پایان‌ناپذیری آن است.

4- قرآن، نازل‌شده به شکل نزول تدریجی

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

واژۀ «تَنْزِیلٌ» ، برای نزول تدریجی به کار می‌رود (مفردات راغب).

5- قرآن، در قالب الفاظ عربی، دارای نزول تدریجی از جانب خداوند *

حم . تَنْزِیلٌ مِنَ

در صورتی که «حم» نظر به جنبۀ لفظی قرآن داشته باشد، با توجه به آیاتی که نزول دفعی قرآن را می‌فهماند می‌توان نتیجه گرفت که نزول دفعی قرآن، نزولی مفهومی و معرفتی بوده و نزول لفظی آن در قالب حروف و کلمات عربی، نزول تدریجی بوده است.

6- قرآن، جلوه‌ای از رحمانیت و رحیم بودن خداوند

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

7- نزول تدریجی قرآن، جلوه‌ای از رحمت خداوندی

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

8- هدف از نزول قرآن، دستیابی همگان به رحمت الهی است.

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

از آن‌جاکه نزول قرآن از رحمت الهی سرچشمه گرفته، به دست می‌آید که هدف از نزول، ایجاد زمینه برای دستیابی همگان به رحمت الهی می‌باشد.

9- «رحمن»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند

مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ رحمت؛ زبان عربی؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 3]

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (3)

3

کتابی است خوانده شده به زبان عربی که آیاتش برای مردمی که دانایند تبیین گردیده است.

1- کتابت و تدوین آیات قرآن در عصر نزول

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

اطلاق «کِتٰابٌ» (نوشته) بر قرآن می‌تواند بدان جهت باشد که

آیات آن پس از نزول نوشته می‌شده و یا توصیه‌ای باشد از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید.

2- آیات قرآن، دارای مفاهیمی روشن و بی‌ابهام

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

«فُصِّلَتْ» ، به معنای«به روشنی بیان شده»می‌باشد.

3- ساختار قرآن، ساختاری بند بند است.

و هر بند آن آیه نام دارد.

فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

4- قرآن، قبل از نزول تدریجی و تفصیلی، دارای وجودی اجمالی و تفصیل نایافته *

تَنْزِیلٌ مِنَ ... فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

جملۀ «فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ» می‌تواند اشعار به آن داشته باشد که قرآن، قبل از نزول به صورت فعلی، در عالمی دیگر وجودی اجمالی و کلی داشته است.

5- نزول و قرائت قرآن بر پیامبر(ص) در قالب زبان عربی

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ ... قُرْآناً عَرَبِیًّا

«قرآن» مصدر به معنای مفعول است یعنی«مقروئا عربیا»:

خوانده شده‌ای به زبان عربی.

6- الفاظ قرآن همچون محتوای آن آسمانی و الهی است.

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ ... قُرْآناً عَرَبِیًّا

قید «قُرْآناً عَرَبِیًّا» می‌تواند برای بیان این معنا باشد که آیات قرآن، نه تنها از حیث محتوا الهی است؛ بلکه الفاظ آن هم کلام خداوند است.

7- آیات قرآن، برخوردار از فصاحت و شیوایی *

قُرْآناً عَرَبِیًّا

کلمۀ«عربی»به معنای سخن فصیح و شیوا نیز می‌آید. در برابر اعجمی که به معنای غیر فصیح می‌باشد (مفردات راغب).

8- قابلیت و گنجایش زبان عربی، برای ارائۀ مفاهیم وحی و بیان معارف الهی

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا

خداوند پس از بیان این حقیقت که قرآن به روشنی بیان گشته (فصّلت آیاته) آن را به عربی بودن توصیف کرده تا به این معنا اشاره کند که لغت عرب آن قابلیت را داشت که بتواند زبان وحی باشد و معارف الهی را در خود جای دهد.

9- اهل دانش و آگاهی، بهره‌مند از آیات و معارف قرآن‌اند.

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ... لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

گرچه قرآن برای همگان نازل شده؛ اما از لام «لِقَوْمٍ» - که برای انتفاع است - استفاده می‌شود که تنها اهل دانش، شایستگی بهره‌گیری از قرآن را دارند.

10- اهل دانش و درک، ارجمند و مورد تکریم در بینش وحی

تَنْزِیلٌ ... کِتٰابٌ ... لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

از این‌که خداوند بهره‌گیری از کتاب خویش را ویژۀ دانایان (لقوم یعلمون) قرار داده، استفاده می‌شود که در بینش الهی اهل دانش و درک ارجمنداند.

11- فهم تفصیلی و روشن آیات قرآن، نیازمند آشنایی با زبان عربی و ظرافت‌های آن

کِتٰابٌ ... عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

فعل «یَعْلَمُونَ» در برداشت پیشین به منزلۀ فعل لازم و فاقد مفعول و در این برداشت، متعدی و مفعول آن به قرینۀ «عَرَبِیًّا» زبان و لغت عربی گرفته شده است؛ یعنی،«یعلمون هذه اللغة و اللسان».


کلیدواژه‌ها:

تلاوت؛ زبان عربی؛ علم؛ فصاحت قرآن؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 4]

بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (4)

4

در حالی‌که بشارت دهنده و اخطار کننده است، ولی بیشترشان روی گرداندند، از این رو [حق را] نمی‌شنوند.

1- آیات روشن قرآن، بشارت دهنده و انذارکنندۀ مردمان

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ... بَشِیراً وَ نَذِیراً

2- بشارت و انذار، دو پیام مهم و روشن آیات قرآن

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ ... بَشِیراً وَ نَذِیراً

با توجه به این‌که قرآن در بردارندۀ مفاهیم مختلف معرفتی است، تخصیص به ذکر یافتن بشارت و انذار، نشان‌گر اهمیت و برجستگی آن دو است.

3- پیام‌های بشارت دهنده و انذار کنندۀ قرآن، نشأت یافته از رحمانیت و رحیم بودن خداوند

تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ... بَشِیراً وَ نَذِیراً

4- بشارت و انذار، دو ابزار کارآمد برای مبلغان دینی در هدایت و تربیت مردم

کِتٰابٌ ... بَشِیراً وَ نَذِیراً

5- بیشتر مردم عصر بعثت، از آیات قرآن، علی‌رغم وضوح و روشنی مفاهیم آن روی‌گردان بودند.

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ ... فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ

6- جهل و جاهلیت، ریشۀ روی‌گردانی بیشتر مردم از آیات روشن وحی

لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ... فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ

از تفریع «فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ» بر آیۀ قبلی، استفاده می‌شود که علت اعراض بیشتر مردم از قرآن، نادانی ایشان بوده است.

7- روی‌گردانی از قرآن، مایۀ محرومیت از پذیرش مفاهیم آن

فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ

مراد از «سمع» که از کفار نفی شده، سمع قبول و پذیرش است یعنی«فهم لا یقبلون».

8- اعراض از قرآن، عامل محرومیت از فهم آیات و معارف آن

فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ

محتمل است مراد از سمع منفی: «لاٰ یَسْمَعُونَ» سمع فهم و دریافت حقایق باشد یعنی«فهم لا یفهمون».


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اسلام؛ اکثریت؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ جهل؛ رحمت؛ قرآن

[سوره فصلت (41): آیه 5]

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ (5)

5

و گفتند: دل‌های ما از آنچه ما را بدان فرا می‌خوانی محجوب است و در گوش‌هایمان سنگینی و میان ما و تو حایلی است؛ پس [آنچه می‌توانی] بکن که ما نیز [آنچه می‌توانیم]می‌کنیم.

1- مشرکان، مدعی قابل درک نبودن قرآن و پیام وحی برای آنان

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ

2- تصریح منکران قرآن، به نفوذناپذیری قلب و گوش آنان در برابر وحی

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ ... وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ

3- منکران دعوت پیامبر(ص)، مدعی وجود حجابی نفوذناپذیر میان آنان و پیامبر(ص)

وَ قٰالُوا ... وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ

4- بیشتر مردم عصر بعثت، مصمم به تأثیرناپذیری از کلام وحی و پیام قرآن

فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ ... وَ قٰالُوا ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ

تعبیرهای سه‌گانه در آیه ( «أَکِنَّةٍ» ، «وَقْرٌ» و «حِجٰابٌ» ) تأکید و تصمیم آنان را به نفوذناپذیری در برابر قرآن می‌رساند.

5- تلاش وحی ناباوران، برای مأیوس ساختن پیامبر(ص) از دعوت آنان به اسلام

وَ قٰالُوا ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ

از مانع تراشی‌های مشرکان و تأکیدهای مکرر آنها مبنی بر نرسیدن دعوت پیامبر(ص) به آنان و نیز تأکیدشان بر پایبندی به کیش خویش، مطلب بالا استفاده می‌شود.

6- سرسختی و لجاجت مشرکان عصر بعثت، در برابر قرآن و دعوت پیامبر(ص)

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ

7- تهدید مشرکان عصر بعثت، به موضع‌گیری در برابر عملکرد و تبلیغ پیامبر(ص)

فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ

ترکیب «فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ» نوعی تهدید را می‌رساند.

8- منکران وحی، خواهان تحقّق انذارهای پیامبر(ص) در حق ایشان

بَشِیراً وَ نَذِیراً ... قٰالُوا ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ امید؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ شرک؛ قرآن؛ قلب؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 6]

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اِسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (6)

6

بگو: جز این نیست که من بشری مانند شما هستم که به من وحی می‌شود که معبود شما معبودی یگانه است، پس مستقیم به سوی او توجّه کنید و از او آمرزش بخواهید. و وای بر مشرکان.

1- تأکید پیامبر(ص)، بر نقش پیام‌آوری خویش در مقابل مخالفت‌ها و بهانه‌جویی‌های مشرکان

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ ... قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ

2- پیامبر(ص)، بشری همانند دیگران

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

3- ارتباط وحیانی با خداوند، تنها فرق و امتیاز پیامبر(ص) با دیگران است.

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ

4- خداوند، تعلیم‌دهندۀ شیوۀ برخورد با مشرکان به پیامبر(ص)

وَ قٰالُوا ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ . قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

5- پیامبر(ص)، فقط تبلیغ‌کنندۀ پیام وحی بود؛ نه مجازات‌کنندۀ مشرکان و تحقق بخشنده به انذارها.

وَ قٰالُوا ... فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ . قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ

یکی از احتمال‌ها در تفسیر «فَاعْمَلْ» ، این است که مشرکان، به پیامبر(ص) اعلام کردند که او می‌تواند به وعیدهای خود جامۀ عمل بپوشاند؛ ولی خداوند در مقابل آنان اعلام می‌دارد که کار پیامبر، تبلیغ رسالت است؛ نه مجازات مشرکان.

6- معبود شایستۀ پرستش، معبودی یگانه و بی‌شریک است.

أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

7- توحید، سرلوحه و اساس دعوت پیامبر(ص)

یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

8- مردم عصر بعثت، مردمانی شرک‌پیشه بودند.

یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ

9- توحید، صراط مستقیم، به سوی معبود هستی

أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ

10- شرک، آیینی انحرافی و مشرکان مردمانی منحرف از راه راست

أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ

11- لزوم حرکت در مسیر توحید و استغفار از هر گونه شرک و گناه

فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ

12- دست شستن از شرک و گرویدن به توحید، توصیۀ خداوند به مشرکان

فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ

13- توصیۀ خداوند، به لزوم استغفار انسان از هر گونه شرک و گناه

وَ اسْتَغْفِرُوهُ

14- شرک، گناهی قابل بخشش در پرتو گرایش به توحید و استغفار

فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ

خداوند، در این آیه و در پی دعوت به توحید، مشرکان را به روی آوردن به استغفار فراخوانده است؛ از این مطلب روشن می‌شود که چنانچه مجالی برای پذیرش استغفار نبود، دعوت بدان بی‌معنا می‌نمود.

15- مشرکان، دارای سرنوشتی سخت و ناگوار

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ

16- پافشاری بر شرک و روی‌گردانی از استغفار، در پی دارندۀ فرجامی زیان‌بار برای انسان

فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ

17- «إِلٰهٌ» و «وٰاحِدٌ» از اسما و صفات خداوند

أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ


کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ اللّه؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ رسالت؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 7]

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (7)

7

همانان که زکات نمی‌دهند و خود منکر آخرتند.

1- پرداخت نکردن زکات، از ویژگی‌های مشرکان

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

2- انفاق و رسیدگی به امور معیشتی نیازمندان (پرداخت زکات)، از رکن‌های عملی شریعت

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

3- انفاق و رسیدگی به نیازمندان (پرداخت زکات)، از احکام تشریع شده در اوایل بعثت

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

با توجه به نزول آیات در اوایل بعثت، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- سرنوشت افراد و جوامع بی‌اعتنا به امور نیازمندان، سرنوشتی بسیار سخت و ناگوار

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

5- شرک در عبادت و الوهیت، بنیاد و اساس انحراف مردم عصر بعثت

أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

6- انکار جهان آخرت، از ویژگی‌های برجستۀ جامعۀ شرک‌پیشۀ دوران بعثت پیامبر(ص)

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

7- انکار سرای آخرت، در پی‌دارندۀ

فرجامی دردناک و ناگوار

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ ... هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

8- اعتقاد به جهان آخرت، از ارکان و اصول آیین توحیدی است.

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ ... هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

9- انکار معاد، عامل بازدارنده از انفاق و زکات

لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

با توجه به ارتباط جملۀ «هُمْ بِالْآخِرَةِ ...» با جملۀ قبل (لایؤتون الزکوٰة)، می‌توان مطلب یاد شده را برداشت کرد.

10- اعتقاد باطل، زایندۀ عمل و رفتار ناصحیح *

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

تقدم لفظی شرک بر عدم انفاق زکات، می‌تواند بیانگر تأثیر و سببیّت آن در خارج باشد.

11- پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا، از نمودهای بارز اعتقاد به توحید و جهان آخرت

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

از مفهوم مخالف آیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

12- ایمان به مبدأ یگانه هستی و نیز جهان آخرت، مستلزم داشتن عملی متناسب با آن *

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

این مطلب نیز با توجه به مفهوم مخالف آیه، به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ باطل؛ تکذیب؛ توحید؛ دین؛ رسالت؛ زکات؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ فقر؛ کفر؛ معاد

[سوره فصلت (41): آیه 8]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (8)

8

بی‌شک کسانی‌که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اجری پایان‌ناپذیر خواهند داشت.

1- مؤمنان نیک‌کردار، برخوردار از پاداش بی‌حساب و همیشگی خداوند

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

«غَیْرُ مَمْنُونٍ» به معنای غیر منقطع و یا غیر قابل محاسبه می‌باشد.

2- خداوند در پاداش‌دادن به مؤمنان نیک‌کردار، هیچ‌گونه منّتی بر آنان نخواهد گذاشت.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

محتمل است «مَمْنُونٍ» از مادۀ «منت»اشتقاق یافته باشد. بر این اساس، «غَیْرُ مَمْنُونٍ» به معنای بدون منت است.

3- ایمان و عمل صالح، موجب استحقاق ثواب الهی

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

واژۀ «أَجْرٌ» به معنای مزدعمل و ثواب آن است.

4- همراه بودن ایمان و عمل صالح، شرط بهره‌وری از اجر بی‌حساب و بی‌منت الهی

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

5- انفاق در راه خداوند (پرداخت زکات)، نشانگر ایمان و نمونۀ گویای عمل صالح

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ . اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل، پرداخت زکات می‌تواند یکی از مصادیق برجستۀ عمل صالح محسوب شود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ حسابرسی؛ زکات؛ صالحان؛ عمل

[سوره فصلت (41): آیه 9]

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (9)

9

بگو: آیا شما واقعاً به آن خدایی که زمین را در دو روز آفرید، کفر می‌ورزید و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟ این است پروردگار جهانیان.

1- کفر و شرک به خداوند، با وجود آیات آشکار او، امری شگفت و شایسته نکوهش

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ

2- خداوند، آموزگار پیامبر(ص)، در برخورد با مشرکان و چگونه استدلال کردن با آنان

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ

کلمۀ «قُلْ» ، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- زمین و چگونگی شکل‌گیری و آفرینش آن، از نزدیک‌ترین و آشکارترین زمینه‌های توجه انسان به خالقیت خداوند

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ

از این‌که خداوند از میان همۀ نشانه‌ها و دلایل، آفرینش زمین

را به عنوان دلیل خالقیت و آفریدگاری خود یاد کرده است، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

4- خداوند، آفرینندۀ زمین در دو روز

خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ

5- خدا، زمین را در دو مرحله و دوره آفرید. *

بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ

لفظ «یوم»می‌تواند کنایه از دوره و مرحله باشد.

6- مطالعه در مراحل آفرینش زمین، زمینه‌ساز توجه انسان به یگانگی آفریدگار آن

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً

7- خداوند، مبرّا از هر شریک و همانند

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ ... تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً

از استفهام انکاری در «أَ إِنَّکُمْ ...» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- شرک، انکار ربوبیت یگانه خداوند و مستلزم کفر است.

وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ ... قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ ... وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً

9- مشرکان عصر بعثت، معتقد به شریکان و همسانانی چند برای خداوند

وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً

واژۀ «أنداد» جمع «ند»و به معنی همانندها و نظیرها است.

10- تنها آفرینندۀ زمین، پروردگار و مدبر عالم هستی است.

لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ ... ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ «ذٰلِکَ» به قرینۀ مقام خبر مقدم و «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» مبتدای مؤخر است و تقدیم خبر بر مبتدا مفید حصر است.

11- جهان آفرینش، متشکل از عوالم متعدد

اَلْعٰالَمِینَ

12- ربوبیت و تدبیر جهان از شؤون خالقیت خدا است.

بِالَّذِی خَلَقَ ... ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

از این‌که خداوند برای ربوبیت خویش به خالقیتش استناد کرده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

13- مشرکان عصر بعثت، معتقد به خالقیت خدا و منکر ربوبیت مطلقۀ او بودند.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ ... ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

تعبیر «تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً» نشان می‌دهد که مشرکان اصل وجود خدا و خالقیت او را قبول داشته‌اند ولی برای او شریک در

آفرینش و ربوبیت قائل بوده‌اند.

14- داشتن شریک، دور از ساحت بلند ربوبیت خدا است.

وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

تعبیر «ذٰلِکَ» که اشاره به دور است می‌تواند بیان‌کنندۀ رفعت مقام ربوبی از داشتن شریک باشد.

15- «رَبُّ» از اسما وصفات خداوند است.

ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ احتجاج؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ زمین؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره فصلت (41): آیه 10]

وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَکَ فِیهٰا وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ (10)

10

و روی زمین [لنگرآسا] کوه‌هایی قرار داد و در آن خیر فراوان نهاد، و موادّ خوراکی آن را در چهار روز در آن اندازه‌گیری کرد که برای خواهندگان برابرِ نیازشان است.

1- خداوند، پدید آورندۀ کوه‌های استوار در زمین

وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ

«رَوٰاسِیَ» (جمع«راسیه») به معنای کوه‌های استوار است.

2- خداوند، زمین را بابرکت و سرشار از نعمت قرار داد.

خَلَقَ الْأَرْضَ ... وَ بٰارَکَ فِیهٰا

3- خداوند، پدیدآورنده و تقدیرکنندۀ مواد غذایی موجودات در زمین

وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا

جملۀ «قَدَّرَ فِیهٰا ...» بیانگر پدیدآوردن قوت موجودات همراه با تقدیر و اندازه‌گیری می‌باشد.

4- آفرینش کوه‌های استوار، ایجاد نعمت‌ها و تقدیر معیشت موجودات زمین در چهار روز (مرحله)

وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا ... فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ

«فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» می‌تواند ظرف برای مجموع عبارت‌های آیه باشد.

5- تنظیم و تقدیر روزی موجودات زمین، به ارادۀ خداوند در فصل‌های چهارگانه

وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ

محتمل است «فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» فقط ظرف برای «قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا» و «أَیّٰامٍ» نظر به فصول چهارگانه داشته باشد.

6- نقش مهم تغییر فصل‌ها، در تأمین روزی موجودات زمین

وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که «أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» اشاره به فصل‌های چهارگانه داشته باشد.

7- کوه‌های استوار، برکت سرشار زمین، تغییر فصل‌ها و تأمین نیارهای غذایی موجودات، از نشانه‌های ربوبیت بی‌همتای خدا

ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ . وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَکَ فِیهٰا وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ

8- منابع و ذخایر غذایی زمین، برای تأمین نیازهای موجودات آن کافی است.

وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا ... سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ

«سَوٰاءً» به معنای برابر و حال برای «أَقْوٰاتَهٰا» است.

«لِلسّٰائِلِینَ» (نیازمندان) از ریشۀ «سؤل» است؛ یعنی، خداوند ذخایر غذایی را به گونه‌ای اندازه‌گیری کرد که بی کم و زیاد نیاز موجودات را تأمین می‌کند.

9- تمامی موجودات زمین، دارای حقی برابر در تأمین نیازمندی‌های خویش از زمین

وَ قَدَّرَ فِیهٰا ... سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ

برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- «سَوٰاءً» به معنای «استواء»ومفعول مطلق برای فعل مقدر باشد؛ یعنی،«إستوت الأقوات المقدرة استواء للسائلین». 2- مراد از سائلین تمامی موجودات باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ برکت؛ توحید؛ جهان بینی؛ حقوق؛ خلقت؛ رزق؛ زمین؛ سال؛ کوه؛ نعمت

[سوره فصلت (41): آیه 11]

ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ اِئْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ (11)

11

سپس به آسمان که دود بود توجه کرد، پس به آن و به زمین گفت: با رغبت یا کراهت به وجود آیید. آن دو گفتند: مطیعانه به وجود آمدیم.

1- خداوند، پس از آفرینش زمین به سامان‌دادن آسمان پرداخت.

ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ

«إستواء»(مصدر «اسْتَویٰ» ) آن‌گاه که با «إِلَی» متعدی شود، به

معنای آهنگ کردن است. «ثُمَّ» (در «ثُمَّ اسْتَویٰ» ) می‌تواند برای ترتیب خارجی و یا ترتیب ذکری باشد. برداشت بالا بر اساس احتمال اول است.

2- آسمان، پیش از سامان‌یافتن و شکل‌گیری به صورت توده‌هایی از دود بود.

ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ

3- خداوند، به آسمان و زمین فرمان داد تا - خواه یا ناخواه - در مسیر تعیین شده به حرکت در آیند و فرمان ببرند.

فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً

«طوع»به معنای رغبت و میل و «کره»به معنای بی‌میلی و عدم رغبت است.

4- آسمان و زمین فرمانبر ارادۀ الهی، از سر میل و رغبت

قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ

5- زمین و آسمان (جهان هستی)، دارای نوعی شعور، اراده و نطق

قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ

از واژۀ «قٰالَتٰا» استفاده می‌شود که آسمان و زمین دارای نوعی نطق‌اند؛ چنان‌که ازجملۀ «أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» فهمیده می‌شود که آن دو، از نوعی اراده و خواست نیز برخورداراند و از مجموع اراده و نطق نوعی شعور و ادراک استفاده می‌شود.

6- خضوع و کرنش نظام تکوین و قوانین هستی، در برابر اراده و فرمان خداوند

فَقٰالَ لَهٰا ... ائْتِیٰا ... قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ

گفت‌وگوی یاد شده در آیه می‌تواند برای بیان حال و کنایه از تسلیم محض بودن آسمان‌ها و زمین و قوانین حاکم بر عالم در برابر ارادۀ خدا باشد.

7- شکل‌گیری نظام آسمان‌ها و زمین، براساس جاذبه‌ها و قوانین طبیعت *

قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ

محتمل است قید «طَوْعاً» اشاره به حرکت طبیعی و «کَرْهاً» حکایت از حرکت قسری داشته و آیه بیانگر حاکمیت حرکت طبیعی حلقه‌های تکوین در نظام آسمان‌ها و زمین باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ امر الهی؛ خضوع؛ خلقت؛ زمین؛ شعور

[سوره فصلت (41): آیه 12]

فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا وَ زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (12)

12

پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان مقرر داشت و در هر آسمانی کار مربوط به آن را وحی کرد، و نزدیک‌ترین آسمان را با چراغ‌هایی تزیین کردیم و [آن را از شیاطین]محفوظ داشتیم. این است اندازه‌گیری آن عزّتمند دانا.

1- خداوند، جهان آفرینش را به صورت هفت آسمان بیاراست و نظام بخشید.

فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ

2- شکل‌گیری آسمان‌های هفتگانه در دو روز (دو مرحله)، به ارادۀ خداوند بود.

فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ

3- هر یک از آسمان‌های هفتگانه، دارای امر و تدبیر ویژۀ خود

وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا

4- نظام آسمان‌ها، تحت هدایت وحی الهی (امر و تدبیر خداوند)

وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا

5- نظام ادارۀ هر آسمان مستقل و بی‌نیاز از دیگر عوالم *

وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا

6- ستارگان، چراغ زینت‌بخش نزدیک‌ترین آسمان به زمین

وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ

«الدُّنْیٰا» صفت برای «السَّمٰاءَ» است و «السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا» یعنی نزدیکترین آسمان.

7- زیبایی و آراستگی، نمودی از حرکت طبیعی آسمان‌ها در جهت فرمان خدا *

قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ ... وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ

به‌کار بردن واژۀ «زَیَّنَّا» (آراستیم) به‌جای واژه‌های دیگر و ارتباط «زَیَّنَّا» با تعبیر «أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» می‌رساند که زیبایی نتیجۀ حرکت و شکل‌گیری طبیعی همراه با رغبت و میل است.

9- آسمان، ایمن و محفوظ از آسیب‌ها، در پرتو ارادۀ الهی

وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً

«حِفْظاً» مفعول مطلق برای فعل مقدر است؛ یعنی،«حفظناها حفظاً».

10- نظام آفرینش، بر اساس تقدیر و تنظیمی سنجیده و آگاهانه

ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

11- آفرینش و تدبیر آسمان‌ها و زمین، جلوه‌ای از علم و قدرت الهی است.

ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

12- زیبایی و ایمنی آسمان، نشانی از عزت و علم الهی است.

وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ ... وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

13- خداوند، قدرتمند شکست‌ناپذیر و دارای علمی بی‌کران است.

اَلْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

14- توجه به آفرینش زمین و آسمان و مراحل آن، عامل پی‌بردن انسان به قدرت و علم نامحدود خداوند

أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

15- قدرت و آگاهی، پشتوانۀ مدیریت و تدبیر شایسته

خَلَقَ الْأَرْضَ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

آمدن صفت «عزیز»و«علیم»پس از بیان آفرینش زمین، ساماندهی آسمان و زیباسازی آن به این واقعیت اشاره دارد که آفرینش زیبا و مستحکم، تکیه بر قدرت و علم دارد.

16- مطالعۀ کتاب آفرینش، از راه‌های خدا شناسی است.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

17- سامان دادن آسمان‌های هفتگانه، تدبیر امور آنها و آفرینش ستارگان و نگهبانی از آسمان‌ها، جلوه‌ای از ربوبیت خدا و نشانۀ یکتایی او در تدبیر هستی است.

ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ ... فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ تزیین؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ چراغ؛ خلقت؛ روز؛ زمین؛ ستاره؛ شناخت؛عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قدرت؛ مدیریت؛ وحی؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 13]

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ (13)

13

پس اگر روی گرداندند بگو: من شما را از صاعقه‌ای مثل صاعقۀ عاد و ثمود بیم می‌دهم.

1- پیامبر(ص) مأمور بیم دادن به کسانی‌که آیات روشن توحید و ربوبیت خداوند را نپذیرفته، از آن اعراض می‌کنند.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ

آیات پیشین - که بیانگر دلایل توحید و ربوبیت یگانۀ خداوند بود - قرینه بر این است که متعلق «أَعْرَضُوا» دلایل روشن توحید و ربوبیت می‌باشد.

2- انذار، پس از تبیین حق و ارائه دلیل، شیوه‌ای بایسته در هدایت خلق

فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً

برداشت یاد شده با توجه به این است که مسألۀ انذار در این آیه، پس از تبیین مسألۀ توحید و دلایل آن در آیات پیشین، صورت گرفته است و فرمان «فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ ...» بایسته بودن را می‌فهماند.

3- صاعقۀ آسمانی، کیفر روی‌گردانی از آیات روشن الهی است.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی ... فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً

4- ضرورت تبیین و توضیح حقایق، قبل از تهدید و انذار

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ ... فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ

5- صاعقۀ آسمانی، کیفر تخلّف قوم عاد و ثمود از دعوت پیامبران خویش

أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

6- صاعقه از کیفرهای دنیوی خداوند، برای برخی از امت‌های مشرک پیشین

أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

7- تاریخ پیشینیان، در بر دارندۀ درس عبرت برای آیندگان

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

8- مخالفت با دعوت‌توحیدی پیامبر(ص)، موجب استحقاق کیفر دنیوی

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

9- مشرکان و کفرپیشگان، پس از اتمام حجت بر آنان، در معرض گرفتار آمدن به عذاب استیصال‌اند.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

10- آگاهی مشرکان عصر بعثت، از سرنوشت شوم قوم عاد و ثمود

فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

نظیر و همانند آوردن برای مخاطبان، در صورتی منطقی و قابل قبول است که مخاطب از آن نظیر و همانند اطلاع داشته باشد.

11- توجه دادن مردم به سرنوشت شوم کفرپیشگان گذشته و بیان تاریخ عبرت‌آموز آنان، از وظایف مبلغان الهی است.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ توحید؛ ثمود؛ حق؛ دشمنی؛ ذکر؛ رسالت؛ شرک؛ صاعقه؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 14]

إِذْ جٰاءَتْهُمُ اَلرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (14)

14

آن‌گاه که فرستادگان ما از پیش رو و از پشت سرشان به سویشان آمدند [و گفتند:] که جز خدا را نپرستید، گفتند: اگر پروردگار ما می‌خواست [پیامبر بفرستد] فرشتگانی را فرومی‌فرستاد. ما آنچه را که شما بدان فرستاده شده‌اید منکریم.

1- تلاش همه جانبه و مستمر پیامبران الهی، برای هدایت قوم عاد و ثمود

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ

مراد از «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ» جمیع جهات است و این کنایه از تلاش همه جانبه می‌باشد؛ چنان‌که استمرار را نیز می‌فهماند.

2- پیام همۀ پیامبران الهی، پیامی واحد و تکذیب هر یک از آنان تکذیب همۀ پیامبران است.

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ

تعبیر «الرُّسُلُ» به صیغۀ جمع - با آن که پیامبران فرستاده شده برای قوم عاد و ثمود دو نفر (هود و صالح) بودند بیانگر مطلب یاد شده است.

3- فرستادگان الهی (هود و صالح)، مبلغ توحید در میان قوم عاد و ثمود

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ

4- ضرورت پرستش خدای یگانه و پرهیز از پرستش غیر او

أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ

5- توحید و پرستش خدای یگانه، پیام اصلی دعوت پیامبران و اساسی‌ترین رسالت ایشان

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ

از این‌که از میان پیام‌ها و رهنمودهای رسولان، موضوع عبودیت خداوند تخصیص به ذکر یافته است، مهم و اساسی بودن آن استفاده می‌شود.

6- تبلیغ دین، نیازمند تلاشی همه جانبه و مستمر

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ

تعبیر «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ» نمایانگر نوعی تلاش همه جانبه و فراگیر از سوی پیامبران، در مقام دعوتِ اقوام خویش می‌باشد.

7- تبلیغ پیامبران، همراه با حضور فعال و گستردۀ آنان در میان جوامع خویش بود.

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ

8- گسترش پیام توحیدی و هدایت مردم، نیازمند حضور فعّال مبلغان الهی در میان آنان

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ

9- خداوند، قبل از اتمام حجت و بیان حقیقت برای مردم، آنان را به عذاب استیصال گرفتار نخواهد ساخت.

مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ . إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ

«إِذْ» ظرف زمان و متعلق به «نزول صاعقه»است که از «مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ» استفاده می‌شود؛ یعنی، آن‌گاه صاعقه بر آنان نازل شد که پیامبران آمدند توحید و آیین الهی را ابلاغ کردند و آنان نپذیرفتند.

10- پندار باطل قوم عاد و ثمود، مبنی بر لزوم فرشته بودن رسولان الهی

قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً

11- اعتقاد قوم عاد و ثمود، به وجود پروردگار و فرشتگان

قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً

12- فرشتگان - در دید قوم عاد و ثمود - موجوداتی برتر از آدمیان و شایسته‌تر برای رسالت از جانب خداوند

قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً

از این‌که قوم عاد و ثمود، پیامبران خویش را به واسطۀ بشر بودن انکار می‌کردند و نبوت را فقط لایق فرشتگان می‌دانستند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

13- پافشاری و سرسختی قوم عاد و ثمود، در مخالفت با دعوت توحیدی پیامبرانِ خویش

فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ تبلیغ؛ توحید؛ ثمود؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ صالح(ع)؛عاد؛ عذاب؛ لجاجت؛ ملائکه؛ نبوت؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره فصلت (41): آیه 15]

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (15)

15

امّا قوم عاد در آن سرزمین به ناحق تکبّر ورزیدند و گفتند: کیست که از ما نیرومندتر باشد؟ آیا [عقل خود را به‌کار نگرفتند و]ندانستند که آن خدایی که خلقشان کرده از آنان نیرومندتر است؟ و آنان آیات ما را انکار می‌کردند.

1- عاد، قومی گردنکش، مستکبر و خودبرتربین در سرزمین خویش

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ

2- استکبار و خودبرتربینی قوم عاد، برخاسته از امور واهی و غیر منطقی

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

باء در «بِغَیْرِ الْحَقِّ» سببیه است.

3- استکبار و خودبزرگ‌بینی آدمی، دارای ریشه‌های واهی و پنداری

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

قید «بِغَیْرِ الْحَقِّ» قید توضیحی و گویای آن است که استکبار و خودبرتربینی انسان، همواره متکی به امور واهی است و سبب منطقی ندارد.

4- قوم عاد، دارای قدرت و توانمندی

بی‌نظیر در عصر خویش

وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً

قوم عاد، ادعای نیرومندی داشتند و خداوند این ادعا را رد نکرد؛ بلکه به گونه‌ای دیگر پاسخ آنان را داد.

5- قدرت و نیرومندی قوم عاد، عامل غرور و استکبار آنان در مقابل حق

فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً

6- قدرت و توانمندی، زمینۀ غرور و سرکشی در برابر حق

فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً

7- پیام انبیا، ناسازگار با روحیه و رفتار استکباری

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

از نکوهش استکبار قوم عاد، پس از آمدن پیامبران و دعوت آنان، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- خالق انسان، همواره برتر و توانمندتر از انسان

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

9- خودبینی و خدافراموشی، عامل استکبار آدمی در برابر دین

قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ

10- کفر و استکبار قوم عاد، نتیجۀ غفلت آنان از قدرت برتر الهی

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

11- اقتدار خداوند و برتری قدرت او بر همگان، امری بس روشن و آشکار

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

به‌کارگیری«رؤیت»(دیدن) برای آگاهی و علم به قدرت خداوند، اشاره به این معنا دارد که قدرت و اقتدار برتر خداوند، به حدی روشن و آشکار است که گویا امری دیدنی و قابل مشاهده است.

12- غرور و سرکشی انسان در برابر خالق و آفرینندۀ خویش، امری جاهلانه و به دور از خرد

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

از استفهام در «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» استفاده می‌شود که سرکشی انسان در برابر خداوند، از روی جهل و نادانی است.

13- آفرینش انسان و هستی، روشن‌ترین نشانۀ قدرت برتر الهی

أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

تکیه بر خالقیت خداوند در مقام بیان قدرت برتر او، بیانگر مطلب یاد شده است.

14- باور و توجه به قدرت بی‌نهایت خداوند، از بین برندۀ روحیۀ غرور و

استکبار در انسان

فَاسْتَکْبَرُوا ... أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً

15- لجاجت و عناد مستمر قوم عاد، در برابر آیات روشن الهی

أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

«جحد»(مصدر «یَجْحَدُونَ» ) به معنای انکار کردن چیزی است که حقانیت آن برای منکر روشن است.

16- خودبرتربینی، غرور و غفلت از قدرت برتر خداوند، از عوامل لجاجت، حق‌ناپذیری و انکار رسولان الهی *

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

تقدیم «فَاسْتَکْبَرُوا» بر «یَجْحَدُونَ» می‌تواند بدان جهت باشد که روحیۀ استکباری زمینه و عامل لجاجت در برابر حق و انکار آن است.

17- پیامبران و رسولان، از آیات الهی‌اند.

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

از مصداق‌های مورد نظر برای «آیاتنا» خود پیامبران نیز می‌تواند باشد.

18- «عن الصّادق(ع) قال: لمّا بعث اللّه عزّوجلّ هوداً(ع) أسلم له العَقِب من ولد سام و أمّا الآخرون فقالوا: «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً» ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: چون خداوند هود(ع) را به رسالت مبعوث کرد نسل باقی‌مانده از سام(بن‌نوح) به او ایمان آورده و تسلیم او شدند. و امّا دیگران گفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً» ».


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تعلیم؛ تکذیب؛ جهان؛ جهل؛ حق؛ خلقت؛ دشمنی؛ ذکر؛ عاد؛ عمل؛ غرور؛ غفلت؛ قدرت؛ کفر؛ لجاجت؛ هود(ع)


1) 1) . کمال‌الدین، ج 1، ص 136، ب 2، ح 5؛ نورالثقلین، ج 4، ص 542، ح 19.

[سوره فصلت (41): آیه 16]

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَخْزیٰ وَ هُمْ لاٰ یُنْصَرُونَ (16)

16

پس تند بادی توفنده را در روزهایی نحس بر آنان فرستادیم تا عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا به آنان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت خوارکننده‌تر است، و آنان یاری نخواهند شد.

1- قوم عاد، بر اثر انکار آیات الهی (دلایل توحید، رسالت پیامبران و...) به عذاب دنیایی گرفتار شدند.

وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ . فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً

2- قوم عاد، با تندبادی بسیار سرد و توفنده به هلاکت رسیدند.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً

«صَرْصَرٍ» به معنای بسیار سرد و سوزان است.

3- بادهای سرد و توفنده، از ابزار عذاب الهی در هلاکت جوامع مستکبر

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً

4- طول کشیدن عذاب قوم عاد، به مدت چندین روز

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ ... فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ

5- ایّام عذاب قوم عاد، روزهایی نحس و نامیمون برای آنان

فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ

6- امکان به طول انجامیدن عذاب استیصال به مدت چندین روز

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ ... فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ

7- استکبار و عناد در برابر آیات الهی، موجب استحقاق کیفر دنیوی

فَاسْتَکْبَرُوا ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ . فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً

8- عذاب دنیایی جوامع مستکبر، پس از اتمام حجت و در پی آشکار شدن حق‌ناپذیری و عناد آنان است.

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ . فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً

9- تفاوت روزهای سال در سعد و

نحس بودن *

فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ

با توجه به این‌که در آیۀ شریفه قید «نَحِسٰاتٍ» قید احترازی است، استفاده می‌شود که ایام سال به دو قسم نحس و غیر نحس تقسیم می‌شود و این مطلب اعم از این است که نحوست در ذات ایام باشد یا در اثر حوادث. گفتنی است که مطلب یاد شده بنابر احتمال اول قابل برداشت است.

10- عذاب نازل شده بر قوم عاد، عذابی بس خوارکننده و ذلت‌بار

لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ

11- عذاب اخروی قوم عاد، سخت‌تر و ذلت‌بارتر از عذاب دنیوی آنان

لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ

12- عذاب‌های اخروی خداوند، سخت‌تر و ذلت‌بارتر از کیفرهای دنیوی او است.

وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ

13- ذلت و خواری، سرنوشت نهایی مستکبران

فَاسْتَکْبَرُوا ... لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ

14- تناسب کیفرهای الهی با رفتار و عملکرد آدمی

فَاسْتَکْبَرُوا ... عَذٰابَ الْخِزْیِ ... وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ

15- قوم عاد، محروم از هر گونه یار و یاور در آخرت

وَ هُمْ لاٰ یُنْصَرُونَ

16- مستکبران و منکران آیات الهی، به عذاب‌های سخت اخروی گرفتار خواهند شد.

فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ ... وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ ... وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ استکبار؛ اللّه؛ باد؛ تکذیب؛ دشمنی؛ ذلت؛ رستگاری؛ روز؛ سختی؛ عاد؛ عذاب؛ گناه؛ نصرت

[سوره فصلت (41): آیه 17]

وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمیٰ عَلَی اَلْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ اَلْعَذٰابِ اَلْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (17)

17

و امّا قوم ثمود را هدایتشان کردیم، ولی آنان کور دلی را بر هدایت ترجیح دادند، پس به کیفر آنچه مرتکب می‌شدند صاعقۀ عذاب خفّت‌آور آنان را فروگرفت.

1- خداوند، راه هدایت را به قوم ثمود نشان داد.

وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ

2- هدایت و راهنمایی پیامبران، پرتوی از هدایت و راهنمایی خداوند است.

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ

3- راهنمایی مردمان، رسالت پیامبران الهی

إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ... وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ

4- انتخاب گمراهی از سوی قوم ثمود، با وجود روشن شدن راه هدایت برای آنان

وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ

«استحباب»(مصدر «فَاسْتَحَبُّوا» ) به معنای دوست‌داشتن است و آن‌گاه که با «عَلَی» متعدی شود به معنای انتخاب و برگزیدن خواهد بود.

5- شرک‌ورزی و پرستش غیر خدا، گمراهی و کوری است.

فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ

مصداق بارز برای ضلالت و کوردلی قوم ثمود - به قرینۀ «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ» در آیۀ 14 - شرک و پرستش غیر خداوند است.

6- یکتاپرستی و پیروی از دعوت پیامبران، نشانۀ هدایت و بینایی است.

فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ

7- هلاکت قوم ثمود، با صاعقۀ خوارکننده و خفت‌آور

فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ

8- گرفتار آمدن قوم ثمود به عذاب دفعی و ناگهانی

فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ

«صٰاعِقَةُ» به معنای صدای شدید آسمانی است و با توجه به مفرد بودن آن، معنا چنین می‌شود: «ثمودیان با یک فریاد آسمانی از میان رفتند». بنابر این قوم ثمود بر خلاف قوم عاد - که چندین روز عذاب آنان به طول انجامید - ، به عذابی ناگهانی گرفتار شدند.

9- نزول عذاب بر جوامع ضلالت‌پیشه، پس از اتمام‌حجت الهی بر آنان

فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ ... فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ

10- عذاب و هلاکت قوم ثمود، ره‌آورد عملکرد خود آنان

فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ ... بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

11- جوامع گمراه و گنه‌کار، در خطر گرفتارشدن به عذاب‌های دنیوی‌اند.

فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

12- انسان،دارای اختیار و آزادی در انتخاب هدایت و گمراهی و تعیین سرنوشت خویش

فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ ... فَأَخَذَتْهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

13- «قال الصادق(ع): فی قوله عزّوجلّ:

«وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ» قال: وجوب الطاعات و تحریم المعاصی ... ؛ (1)

امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ» فرمود: [هدایت در این‌جا] بیان کردن وجوب طاعات و حرمت گناهان است».


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ ثمود؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ رسالت؛ شرک؛ صاعقه؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قلب؛ گناه؛ لجاجت؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 18]

وَ نَجَّیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (18)

18

و [از میان قوم عاد و ثمود] کسانی را که ایمان آورده و تقواپیشه کرده بودند نجات دادیم.

1- تنها گروهی اندک از قوم عاد و ثمود، ایمان آورده و تقوا پیشه کردند.

وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ

از این‌که خداوند، استکبار و کوردلی را به عموم مردم عاد و ثمود نسبت داده است، می‌توان استفاده کرد که بیشتر آنان کافر شدند و فقط تعدادی اندک از آنان مؤمن بودند.

2- خداوند، مؤمنان تقواپیشه قوم عاد و ثمود را از عذاب نازل شده نجات داد.

وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ

مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» - به قرینۀ سیاق - مؤمنان هر دو قوم عاد و ثمود است.


1) 1) . نورالثقلین، ج 4، ص 543، ح 23.

3- همراهی ایمان و تقوا، عامل نجات انسان از عذاب و انتقام الهی

وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ

4- نجات مؤمنان تقواپیشه از عذاب استیصال، سنت الهی است.

وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ

با توجه به این که آیه مربوط به هر دو گروه (عاد و ثمود) می‌باشد، می‌توان استفاده کرد که نجات مؤمنان از عذاب استیصال، سنت الهی است.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ ثمود؛ سنتهای خدا؛ عاد؛ عذاب

[سوره فصلت (41): آیه 19]

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اَللّٰهِ إِلَی اَلنّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (19)

19

و [یاد کن] روزی را که دشمنان خدا را گرد می‌آورند و به سوی آتش می‌رانند و آنان را از پراکندگی بازمی‌دارند.

1- دشمنان خدا در روز قیامت، گردآوری شده، دسته‌جمعی به سوی دوزخ روانه خواهند شد.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ

«حشر»(مصدر «یُحْشَرُ» ) به معنای جمع‌آوری است و چون در آیه با «إِلَی» متعدی شده، معنای سوق دادن و روانه‌ساختن در آن اشراب شده است.

2- دشمنان خدا در مسیر حرکت به طرف جهنم از پراکنده شدن و فرار باز داشته می‌شوند.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

«وزع» (مصدر«یوزع») به معنای منع و باز داشتن است.

3- قوم عاد و ثمود، از دشمنان خدا بودند.

فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا ... وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ ... وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ

4- مشرکان و تکذیب‌کنندگان رسالت پیامبران، دشمنان خدا هستند.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ ... یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ

5- خفت و خواری مخالفان پیامبر(ص) در روز قیامت

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

گرچه منظور از «أَعْدٰاءُ اللّٰهِ» عموم کفرپیشگان در طول تاریخ است؛ ولی با توجه به زمان نزول آیه، کفرمداران صدر اسلام و مخالفان پیامبراکرم(ص) از مصادیق خاص و مورد نظر آیه می‌باشند.

6- شرک‌ورزی و تکذیب پیامبران الهی، درپی‌دارندۀ آتش دوزخ است.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ

از ارتباط آیه با آیات پیشین - که در مورد تکذیب پیامبران بود - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- ضرورت یادآوری اوضاع خفت‌بار دشمنان خدا، در عرصۀ قیامت برای کفرپیشگان

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

«یَوْمَ» مفعول‌به برای فعل محذوفی مانند «اذکر»یا«اذکروا» می‌باشد یعنی «یاد آوری کن روزی رای که ...».

8- توجه به معاد و سرنوشت تکذیب‌کنندگان پیامبران بازدارندۀ انسان از مخالفت با دعوت فرستادگان الهی است.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ

با توجه به تقدیر «اذکر»یا«اذکروا»به عنوان عامل «یَوْمَ» ، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ جهنم؛ حشر و نشر؛ حق؛ دشمنی؛ ذلت؛ شرک؛ عاد؛ عذاب؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره فصلت (41): آیه 20]

حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (20)

20

تا چون به آن رسند، گوش و چشم‌ها و پوستشان به آنچه می‌کردند، بر ضدّشان گواهی دهند.

1- محشور شدن و گردآمدن دشمنان خدا، در کنارۀ دوزخ

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ ... حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا

2- دشمنان خدا، در آستانۀ دوزخ، مورد محاکمه‌ای شگفت و داوری انکارناپذیر قرار می‌گیرند.

حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

گواهی و شهادت اعضا، در مقام محاکمه و داوری صورت می‌گیرد و چون چنین محاکمه و شهادتی سابقه و نمونه‌ای ندارد و اعضای انسان علیه خود او گواهی می‌دهند، شگفت و انکارناپذیر خواهد بود.

3- گوش، چشم و پوست دشمنان خدا، در قیامت علیه آنان شهادت خواهند داد.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ ... شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ

4- آگاهی گوش، چشم و پوست آدمی، از اعمال و رفتار او

شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

گواهی دادن فرع بر آن است که گواهی دهنده به آنچه گواهی می‌دهد آگاه باشد.

5- معاد، جسمانی بوده و انسان‌ها در قیامت با همان اعضا و جوارح دنیوی مبعوث و محشور خواهند شد.

شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ پوست؛ جهنم؛ چشم؛ حشر و نشر؛ دشمنی؛ عذاب؛ عمل؛ گواهی؛ گوش؛ معاد

[سوره فصلت (41): آیه 21]

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (21)

21

و به پوست خود می‌گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ می‌گویند: همان خدایی که هر چیزی را گویا کرده ما را به سخن در آورده است، و او نخستین بار شما را آفرید و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.

1- گفت‌وگوی آدمی با اعضا و جوارح خویش، در قیامت

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ ... قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ

2- گلایۀ دشمنان خدا، در قیامت، از پوست بدن خود به خاطر شهادت علیه ایشان

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا

«لِمَ» مرکب از لام علت و مای استفهامیه است. استفهام در «لِمَ شَهِدْتُمْ» می‌تواند توبیخی باشد که در این صورت حاکی از اعتراض، گلایه و سرزنش است.

3- گواهی پوست بدن گناه‌کاران علیه آنان در قیامت، امری شگفت و دور از انتظار برای ایشان

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا

استفهام در «لِمَ شَهِدْتُمْ» می‌تواند در مقام تعجب و شگفتی باشد.

4- اعطای قدرت نطق و سخن‌گویی، به اعضای انسان در قیامت، به ارادۀ خداوند

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ

5- خداوند، اعطا کنندۀ قدرت نطق و سخن‌گویی به هر موجود

اَلَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ

6- برخورداری تمام موجودات در قیامت، از قدرت نطق و سخن‌گویی

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ

برداشت بالا بر این پایه است که ظرف «نطق» در «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» قیامت باشد.

7- همۀ موجودات، برخوردار از شعور و نطق

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ

محتمل است ظرف «نطق»در «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» فقط قیامت نباشد بلکه قیامت صحنه بروز و ظهور شعور و نطق موجودات برای همگان باشد.

8- آخرت، صحنۀ بروز و ظهور نطق و شعور موجودات *

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ

9- اعضا و جوارح آدمی، آگاه به وجود خداوند و قدرت و اقتدار او

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ

10- خداوند، خالق و آفرینندۀ انسان، برای نخستین‌بار و بدون سابقه و پیشینه

وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ

مراد از «أَوَّلَ مَرَّةٍ» زمانی است که آدمی وجود نداشت و خداوند او را آفرید.

11- آفرینش انسان دلیل قدرت خداوند بر اعطای نطق به اعضا و جوارح آدمی

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ ... وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ

12- بازگشت انسان‌ها، تنها به سوی خداوند است.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

تقدیم «إِلَیْهِ» بر «تُرْجَعُونَ» می‌تواند برای افادۀ حصر باشند نه تنها رعایت فاصله آیات.

13- معاد و بازگشت انسان به‌سوی خداوند، امری قهری و خارج از اختیار و انتخاب آدمی است.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

برداشت یاد شده از متعدی بودن فعل «تُرْجَعُونَ» استفاده شده است.

14- آفریدگار جهان و برپادارندۀ قیامت، قادر به ایجاد نطق و شعور در اعضا و جوارح انسان

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ ... وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

جملۀ «وَ هُوَ خَلَقَکُمْ» به منزلۀ دلیلی بر قدرت خداوند در ایجاد نطق و سخن در اعضا و جوارح است.

15- آگاهی و شهادت اعضا و جوارح

آدمی در قیامت به آفریدگاری خداوند و بازگشت همگان به‌سوی او

قٰالُوا ... وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

جملۀ «وَ هُوَ خَلَقَکُمْ ...» می‌تواند ادامۀ گفتار اعضا و جوارح انسان باشد.

16- خالقیت خداوند، نمایانگر قدرت او بر معاد و آفرینش دوبارۀ آدمیان در قیامت

وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ پوست؛ توحید؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ سخن؛ شعور؛ قیامت؛ گناه؛ گواهی؛ معاد

[سوره فصلت (41): آیه 22]

وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ (22)

22

و شما که [هنگام گناه] پنهان می‌شدید، از ترس این نبود که گوش‌ها و چشم‌ها و پوستتان بر ضدّ شما گواهی دهند، بلکه گمان می‌کردید که خدا بسیاری از آنچه را که می‌کنید نمی‌داند.

1- کفرپیشگان و گنه‌کاران، غافل از آگاهی و نظارت اعضا و جوارح بر اعمالشان

وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ

«أَنْ یَشْهَدَ» به تقدیر «مخافة» (برای ترس) است. بنابراین مفاد «مٰا کُنْتُمْ ...» این است که شما برای ترس از شهادت گوش، چشم و پوستتان خود را مخفی نمی‌کردید؛ زیرا غافل بودید و نمی‌دانستید که آنها شاهد بر اعمال شما هستند.

2- غفلت انسان از شهادت اعضا و جوارح، عامل جرأت وی بر گناه و معصیت

وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ

3- اعضا و جوارح آدمی، ناظر و مراقب عملکرد او هستند.

وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ

4- شناخت و درک ناقص کافران و

مشرکان، از گسترۀ علم الهی

ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ

5- توجه و باور آدمیان به آگاهی خداوند از تمامی اعمال آنان، بازدارندۀ آنها از گناه و معصیت

وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ

6- اعتقاد انسان‌ها، به نظارت اعضا و جوارح بر اعمال و رفتار آنان، بازدارنده ایشان از گناه و معصیت

وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بدن؛ پوست؛ چشم؛ ذکر؛ شرک؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ گوش

[سوره فصلت (41): آیه 23]

وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ اَلَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23)

23

و این بود گمان شما که دربارۀ پروردگارتان داشتید، که شما را به هلاکت کشید و در نتیجه از زیانکاران شدید.

1- بی‌اعتقادی به علم مطلق و فراگیر پروردگار،پنداری نادرست

وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ

2- مقام ربوبیت و پروردگاری خداوند، مقتضی علم فراگیر او نسبت به انسان‌ها و اعمال آنان

ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ ... ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ

لحن انکارآمیز آیه و تعبیر «ظَنَنْتُمْ» و نیز آمدن صفت «رب»، نشانگر برداشت یادشده است؛ یعنی، این گونه گمان دربارۀ «پروردگار»گمانی بی‌جا و ناروا است.

3- شرک، باوری بنا شده بر ظن و گمان است؛ نه علم و یقین.

وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ

4- بی‌اعتقادی به علم گستردۀ الهی، موجب انحطاط، سقوط و نابودی انسان

أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ ... ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ

«ارداء»(مصدر «اردی») به معنای نابود کردن و هلاک ساختن است.

5- خسارت و زیان‌کاری مشرکان، نتیجۀ پندارهای ناروای آنان دربارۀ خداوند

ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ ... فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

6- گمان‌های بی‌جا و ناروا نسبت به خداوند، عامل هلاکت و خسران آدمی

ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ ... بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

7- تکیه بر گمان و پندار، در زمینۀ مسائل اعتقادی، مایۀ‌زیان و خسران آدمی

وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ ... فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

8- ظن و گمان در زمینۀ مسائل بنیادی و اعتقادی، فاقد ارزش و اعتبار

ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ ... بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ باطل؛ تکذیب؛ خسران؛ شرک؛ ظن؛ عذاب؛ عمل

[سوره فصلت (41): آیه 24]

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ اَلْمُعْتَبِینَ (24)

24

پس اگر صبر کنند [بی‌فایده است، زیرا] آتش جایگاهی برای آنان خواهد بود، و اگر [از خدا]طلب رضایت کنند مورد رضایت قرار نخواهند گرفت.

1- دوزخ، جایگاه و محل استقرار دشمنان خدا است.

یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ ... فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ

کلمۀ «مَثْویً» اسم مکان و به معنای منزل و جایگاه اقامت است.

2- تحمل صبورانۀ عذاب و یا پشیمانی و عذرخواهی دشمنان خدا در قیامت، بی‌تأثیر در رهایی آنان از دوزخ

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ

«إستعتاب»(مصدر «یَسْتَعْتِبُوا» ) به معنای درخواست رضایت است که لازمۀ عذرخواهی می‌باشد.

3- عذرخواهی دشمنان خدا و درخواست عفو در قیامت، پس از مشاهدۀ دوزخ، مورد پذیرش نخواهدبود.

حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا ... وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ

«إعتاب»(مصدر «معتبین») به معنای رضایت دادن است.

بنابراین واژۀ «الْمُعْتَبِینَ» (اسم‌مفعول «اعتاب») به کسانی گفته می‌شود که مورد رضایت قرار گرفته و بخشوده می‌شوند.

4- تکیه بر پندار و گمان‌های ناروا دربارۀ خداوند، درپی‌دارندۀ فرجامی شوم در آخرت

ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ ... فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ

5- گروهی از گنه‌کاران، مورد عفو و بخشش خداوند در قیامت *

فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ

با توجه به این‌که «مِنَ» در «مِنَ الْمُعْتَبِینَ» برای تبعیض است، به‌دست می‌آید که عده‌ای مورد مغفرت هستند.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ باطل؛ جهنم؛ دشمنی؛ صبر؛ عذاب؛ عذر؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت

[سوره فصلت (41): آیه 25]

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (25)

25

و برای آنان همدمانی [از شیاطین] قرار دادیم، پس آنچه را که پیش رو و آنچه را که پشت سر داشتند (همۀ زشتی‌ها را) برایشان زینت دادند و وعدۀ [عذاب] در میان امّت‌هایی از جنّ و انس که پیش از آنان در گذشتند دربارۀ ایشان تحقق یافت.

قطعاً آنان زیانکار بودند.

1- دشمنان دین حق، گرفتار هم‌نشینانی اغواگراند.

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ

«تقییض» (مصدر «قَیَّضْنٰا» ) به معنای مقدر ساختن است که در این‌جا به مفهوم گرفتارساختن می‌باشد. «قُرَنٰاءَ» (جمع «قرین») نیز به معنای هم‌نشینان و هم‌دمان است.

2- گرفتاری کافران و دشمنان دین خدا، در دام افراد وسوسه‌کننده و اغواگر، کیفر الهی برای آنان است.

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ

از این‌که خداوند تعیین هم‌نشین اغواگر را برای کافران به خود نسبت داده (قیّضنا)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- معاشران و همدمان، دارای نقشی اساسی در عقیده، عمل و سرنوشت انسان

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ

4- تناسب دوستان و هم‌نشینان انسان با شخصیت وی

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ

با توجه به معنای تقدیر و اندازه‌گیری که «قَیَّضْنٰا» متضمن آن می‌باشد، استفاده می‌شود که انسان به تناسب شخصیت خودش دوستان و هم‌نشینانی پیدا می‌کند.

5- زیبا جلوه‌دادن اعمال زشت و باورهای نادرست، شیوۀ اغواگران و رهزنان ایمان مردم

فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

6- گرایش درونی انسان به زیبایی‌ها

فَزَیَّنُوا لَهُمْ ... وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ

از این‌که اغواگران، اعمال ناشایست انسان‌ها را برایشان خوب و نیک جلوه می‌دادند، می‌توان استفاده کرد که طبیعت انسان از بدی گریزان است و به خوبی تمایل دارد.

7- دشمنان خدا، گرفتار شیاطین و تحت نفوذ وسوسه‌ها و اغواگری‌های گستردۀ آنها

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

محتمل است مراد از «قُرَنٰاءَ» شیاطین باشد.

8- آمال و آرزوهای آدمی، زمینه‌ساز وسوسۀ شیاطین و هم‌نشینان بد

فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

برداشت یاد شده بنابر این احتمال است که مراد از «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» وضعیت موجود و مقصود از «مٰا خَلْفَهُمْ» آینده‌ای باشد که در پیش دارند.

9- امت‌هایی از جن و انس در گذشتۀ تاریخ بر اثر دشمنی با خداوند (شرک‌ورزی، انکار رسالت پیامبران و...) به عذاب الهی گرفتار شدند.

وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

10- عذاب دوزخ، پایان و فرجام شوم دشمنان خدا

وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ

الف و لام در «الْقَوْلُ» برای عهد ذهنی است و اشاره به سخنی دارد که در آن، وعدۀ عذاب دوزخ داده شده است.

11- فریفتگی انسان به دنیا و اعمال ناشایست، موجب گرفتار شدن به عذاب الهی

فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ

12- جنیان نیز همانند انسان‌ها دارای زندگی و مرگ‌اند.

فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

13- جنیان نیز همانند آدمیان، دارای زندگی اجتماعی‌اند.

فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

14- جنیان، مکلف به تکالیف الهی و

مستحق کیفر در صورت کفر و حق‌ستیزی

وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

15- مخالفان پیامبران، مردمانی زیان‌کاراند.

إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ

16- هلاکت و نابودی جوامع شرک‌پیشه، نمودی از زیانکاری و خسران آنان

وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ تزیین؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جن؛ جهنم؛ خسران؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مرگ

[سوره فصلت (41): آیه 26]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (26)

26

و آنان که کفر ورزیدند، گفتند: به این قرآن گوش ندهید و در آن لغو و یاوه بیفکنید، باشد که شما پیروز شوید.

1- تحریم گوش فرادادن به قرآن، از سوی کافران عصر پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ

2- تلاش مشرکان برای مقابله با قرآن، از طریق جنجال‌آفرینی و ایجاد سر و صدا، هنگام قرائت آیات آن به وسیلۀ پیامبر و مؤمنان

وَ الْغَوْا فِیهِ

«لغو»(مصدر «الْغَوْا» ) در مورد کلام و سخن بی‌معنی اطلاق می‌شود و در این‌جا مراد، گفتن سخنان یاوه و ایجاد سر و صدا می‌باشد.

3- وحشت کافران مکه، از تأثیر شگفت قرآن و پیام وحی در شنوندگان

لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ

4- کفرپیشگان حق‌ستیز، ناتوان از برخورد منطقی با پیامبر(ص) و قرآن

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ

5- تلاش جبهۀ کفر و باطل، برای محروم‌ساختن انسان‌ها از شنیدن کلام حق

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا

6- کافران مکه، در تلاش برای غلبه بر

قرآن و پیام وحی

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا ... لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

7- امیدواری کافران مکه، به پیروزی خود بر پیامبر(ص) از طریق ایجاد هیاهو و فضای ناآرام

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا ... وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

8- کافران مکه، شاهد تأثیر ژرف قرآن بر قلب‌ها و نامطمئن از کارآیی جنجال‌آفرینی و تدابیر خود، در جلوگیری از این تأثیرگذاری

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

واژۀ «لعل» در موردی به کار می‌رود که نتیجه آن قطعی نیست.

9- جنجال‌آفرینی و هوچی‌گری، از شیوه‌های مخالفان جبهۀ حق

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ امید؛ پیروزی؛ تلاوت؛ حق؛ خوف؛ شرک؛ شک؛ قرآن؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)

[سوره فصلت (41): آیه 27]

فَلَنُذِیقَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (27)

27

پس حتماً به آنان که کفر ورزیده‌اند [در دنیا] عذابی سخت می‌چشانیم و قطعاً در برابر کارهای بدی که انجام می‌دادند [در آخرت]به آنان کیفر می‌دهیم.

1- عذاب سخت و دشوار الهی، کیفری حتمی برای کافران حق‌ستیز

فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً

لام و نون تأکید در «فَلَنُذِیقَنَّ» ، حاکی از حتمی بودن عذاب و کیفر می‌باشد.

2- ممانعت از دسترسی انسان‌ها به پیام قرآن، در پی‌دارندۀ عذاب سخت الهی

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا ... فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً

3- کفر و مبارزه با قرآن، دارای کیفری حتمی و غیر قابل چشم‌پوشی

فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ

4- بدترین عملکرد کافران، مبنای مؤاخذه و مجازات الهی نسبت به آنان است.

وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«أسوء» منصوب به نزع خافض و به تقدیر «لنجزینهم بأسوء الذی کانوا یعملون» می‌باشد؛ یعنی، ما بی‌تردید در مقابل بدترین عملشان کیفر خواهیم داد.

5- بدترین عمل کافران، مبارزه با قرآن و تلاش در جهت محروم ساختن مردم از دستیابی به معارف آن است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

6- سدکردن راه ایمان و معرفت دیگران به قرآن، گناهی بزرگ‌تر و بدتر از کفر و گناهان شخصی کافران

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

بدان احتمال است که «أسوء» در مقام مقایسه میان کفر کافران، با تلاش‌های آنان در جلوگیری از گرایش دیگران به ایمان به کار رفته باشد. مطلب یاد شده را می‌توان استفاده نمود.

7- مجازات و عقوبت کفرپیشگان، بازتاب و تجسم عملکرد بد خود آنان است.

وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«أَسْوَأَ الَّذِی ...» می‌تواند مفعول دوم «لَنَجْزِیَنَّهُمْ» و بیانگر خود جزا و کیفر باشد.

8- گناهان، دارای مراتب متفاوت از حیث زشتی وناپسندی

وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ پلیدی؛ تجسم اعمال؛ حق؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه

[سوره فصلت (41): آیه 28]

ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اَللّٰهِ اَلنّٰارُ لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ اَلْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (28)

28

این است کیفر دشمنان خدا، همان آتشی که آنان در آن خانۀ همیشگی خواهند داشت، سزایی است در برابر این که آیات ما را انکار می‌کردند.

1- آتش دوزخ، کیفر و سزای دشمنان خدا است.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ النّٰارُ

2- مخالفت با قرآن و پیام وحی، دشمنی با خدا است.

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ النّٰارُ

3- آتش دوزخ همیشگی است و دشمنان خدا در آن جاودانه‌اند.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ النّٰارُ لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ

4- آتش دوزخ، دوزخیان را فراگرفته و از

هر سو آنان را احاطه خواهد کرد.

لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ

عبارت «فِیهٰا» که ظرفیت را افاده کرده و نوعی احاطه را می‌رساند و نیز کلمۀ «دٰارُ» بیانگر برداشت یاد شده است.

5- انکار آیات الهی، از سر عناد و حق‌ستیزی، در پی‌دارندۀ آتش همیشگی دوزخ

لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

6- آشکار بودن حقانیت قرآن، برای کافران مکه

کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

واژۀ «جحد» در مواردی به کار می‌رود که حقانیت چیزی معلوم باشد و در عین حال مورد انکار قرار گیرد.

7- انکار قرآن، با وجود درک حقانیت آن دشمنی با خدا است.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

8- قرآن، از آیات الهی است.

کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

مصداق مورد نظر برای «آیاتنا» - به قرینۀ آیۀ 26 - قرآن است.

9- انکار و برخورد عنادآمیز با قرآن و پیامبر(ص)، شیوۀ مستمر کافران مکه

کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

فعل «کان» هرگاه بر مضارع داخل شود افادۀ استمرار می‌کند.

10- جاودانگی عذاب کافران، متناسب با نوع عملکرد آنان است.

لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

«باء»در «بِمٰا کٰانُوا» برای مقابله است؛ یعنی، جاودانگی کافران در دوزخ، در برابر شیوۀ مستمر آنان در عناد و لجاجت با پیامبر(ص) و آیات الهی است.

11- تناسب عذاب‌های الهی، با گناهان و عملکرد آدمیان

لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

در آیۀ شریفه در برابر انکار مستمر آیات الهی، عذاب مستمر و همیشگی قرار داده شده است. با الغای خصوصیت از مورد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره فصلت (41): آیه 29]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا اَلَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ اَلْأَسْفَلِینَ (29)

29

و آنان که کفر ورزیدند، [در جهنّم] می‌گویند: پروردگارا، آن دو گروه از [شیاطین] جنّ و انس را که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدم‌هایمان قرار دهیم که از پست‌ترین‌ها گردند.

1- کافران در قیامت، خواهان شناسایی عاملان گمراهی خویش به منظور انتقام‌جویی از آنان

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا ... نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا

2- کشف و ظهور ربوبیت بی‌همتای الهی در قیامت، برای کافران

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا

از اقرار کافران به ربوبیت الهی (ربّنا)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- کفر، ضلالت و گمراهی است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا

4- گروهی از جنیان، همانند گروهی از انسان‌ها، موجوداتی اغواگر و گمراه‌کننده‌اند.

أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

5- جنیان نیز همانند انسان‌ها، در قیامت محشور خواهند شد. *

رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

دوزخیان از خداوند درخواست می‌کنند که رهبران گمراه کنندۀ جنّی و انسی خویش را به آنان بنمایاند، از این مطلب، برداشت یاد شده را می‌توان به دست آورد.

6- اظهار تنفر و انزجار شدید کافران، از عاملان گمراهی خویش در قیامت

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا

7- وجود طبقات مختلف برای دوزخیان

لِیَکُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِینَ

برداشت یاد شده بر این پایه است که مراد از «أسفلین»افراد درکات پایین‌تر دوزخ باشد؛ نه این‌که صرفاً به تحقیر و ذلیل شدن اغواگران اشاره داشته باشد.

8- کفرپیشگان، در قیامت خواستار ذلت و خواری بیشتر و عذاب شدیدتر برای رهبران اغواگر خویش خواهندبود.

نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِینَ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا

10- «عن علیّ(ع) یعنون إبلیس الأبالسة و قابیل بن آدم أوّل من أبدع المعصیة؛ (1)

از علی(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ ...» روایت شده است مقصود آنان رئیس أبلیس‌ها و قابیل فرزند آدم است که گناه و نافرمانی را پایه‌گذاری کرد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابلیس؛ امامت؛ انسان؛ توحید؛ جن؛ جهنم؛ حشر؛ حق؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عذاب؛ قابیل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره فصلت (41): آیه 30]

إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)

30

بی‌تردید، کسانی‌که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، [هنگام مرگ]فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند [و می‌گویند:]نترسید و غم مخورید و مژده باد شما را به بهشتی که به شما وعده می‌دادند.

1- نزول فرشتگان الهی، بر یکتاپرستان پایدار بر توحید

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ

2- تنها خداوند، پروردگار و مدبر امور انسان‌ها است.

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ

با توجه به حصر مستفاد از «رَبُّنَا اللّٰهُ» ، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

3- توحید در ربوبیت، از محورهای عمدۀ اختلاف یکتاپرستان و مشرکان

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ

خداوند پس از بیان حال کافران، به بیان ویژگی‌ها و سرنوشت مؤمنان پرداخته و در این راستا شعار «توحید ربوبی» را به عنوان اولین ویژگی آنان مطرح می‌کند. از این مطلب برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- اعلان موضع حق و ترویج توحید در


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 17؛ نورالثقلین، ج 4، ص 545، ح 35.

مجامع شرک، دارای ارزشی والا

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ

واژۀ «قٰالُوا» می‌تواند اشاره به این داشته باشد که موحدان، به صرف اعتقاد به توحید بسنده نمی‌کنند؛ بلکه آن را در مجامع شرک و کفر اعلان می‌دارند.

5- ایمان و توحید همراه با استقامت و پایداری، دارای ارزش والا

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ

6- یکتاپرستان استوار بر طریق ایمان، برخوردار از جایگاهی ویژه در پیشگاه خداوند

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ

نزول پیاپی فرشتگان - که از فعل مضارع «تَتَنَزَّلُ» فهمیده می‌شود - نشانگر عنایت ویژۀ خداوند به موحدان پایدار بر توحید است.

7- نزول فرشتگان الهی، بر غیر پیامبران (اهل ایمان و پایداری)

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ... تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ

8- فرشتگان الهی، پیامدار امن و سرور برای یکتاپرستان پایدار بر حق

تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا

9- موحدان راستین، در خوف و هراس نسبت به سرنوشت اخروی خویش و اندوهناک از خطاها و لغزش‌های خود

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا ... أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا

به قرینۀ ذیل آیه، نزول ملائکه بر موحدان یا هنگام مرگ است یا در صحنۀ قیامت مطلب یاد شده بر اساس احتمال اول است.

10- نگرانی و هراس انسان‌ها حتی یکتاپرستان در قیامت

تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا

برداشت یاد شده بر این اساس است که آیۀ شریفه مربوط به قیامت بوده و نگرانی موحدان از ناحیۀ سرنوشت و دشواری‌های مراحل بعد پدید آمده باشد.

11- فرشتگان، بشارت‌دهندۀ موحدان پایدار بر حق، به بهشت موعود

وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

«الإبشار»(مصدر «أَبْشِرُوا» ) به معنای مسرور بودن است.

بنابراین «أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ» ؛ یعنی، به بهشت مسرور و خوشنود باشید.

12- بهشت، وعدۀ مکرر خداوند به یکتاپرستان پایدار بر توحید

وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

13- ثبات و پایداری در راه توحید، شرط

ایمنی از هر حزن و هراس و برخورداری از بهشت

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا ... کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبُّنَا اللّٰهُ

15- «عن أبی عبداللّه(ع): «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» یعنی عند الموت؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» روایت شده است: مقصود نزول ملائکة هنگام مرگ است».


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ اختلاف؛ استقامت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان بینی؛ حزن؛حق؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ سرور؛ شرک؛ صبر؛ قیامت؛ ملائکه؛ وعده

[سوره فصلت (41): آیه 31]

نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ (31)

31

ما در زندگی دنیا دوستان شما بودیم و در آخرت نیز هستیم، و در بهشت هر چه دلتان بخواهد برای شما فراهم است و هر چه تمنّا کنید در آن‌جا برای شما خواهد بود.

1- یکتاپرستان پایدار بر توحید، بهره‌مند از حمایت و یاری فرشتگان در دنیا و آخرت

نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

2- توجه به پشتیبانی مداوم فرشتگان، مانع راه‌یابی هراس و اندوه در دل‌های موحدان

تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا ... نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

3- تنها ولایت پایدار و ماندگار در دنیا و آخرت، ولایت خداوند است.

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ ... قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا ... نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

از ارتباط آیات، می‌توان استفاده کرد که ولایت خدایی فرشتگان، تا قیامت پا برجا خواهد بود و ولایت های غیر خدایی در قیامت تبدیل به دشمنی خواهد شد.

4- تمامی تمایلات و خواسته‌های مؤمنان قابل دستیابی برای آنان در بهشت

وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 17؛ نورالثقلین، ج 4، ص 547، ح 42.

5- مشرکان از بهشت و موهبت‌های آن، بهره‌ای نخواهند داشت.

وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ

از تقابل این آیات با آیات پیشین - که در مورد مشرکان بود - و نیز از تقدیم «لَکُمْ» و تکرار آن، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- توحید و استقامت در راه ایمان، در پی دارندۀ بهشت و نعمت‌های گسترده برای مؤمنان

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا ... وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ

7- اطلاع فرشتگان از بهشت برین و خصوصیات آن

تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ ... وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ

8- آدمی، در بهشت به تمامی آنچه می‌خواهد و طلب می‌کند، خواهد رسید.

وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ

کلمه «مٰا» دربرگیرندۀ همه خواسته‌ها و تقدیم «فِیهٰا» بر «تَشْتَهِی» گویای حصر است؛ یعنی، آنچه می‌خواهید و آرزو می‌کنید تنها در بهشت بدان دست می‌یابید و در غیر بهشت این‌گونه نیست که آدمی هر آنچه بخواهد، بتواند آن را به دست آورد.

9- «عن أبی جعفر(ع): «نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» أی نحرسکم فی الدنیا وعند الموت و فی الآخرة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» روایت شده: مقصود این است که ما (فرشتگان) در دنیا و هنگام مرگ و در آخرت از شما پاسداری می‌کنیم».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ توحید؛ حزن؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دنیا؛ شرک؛ ملائکه؛ نعمت؛ ولایت

[سوره فصلت (41): آیه 32]

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ (32)

32

که پیشکشی از جانب آمرزگاری مهربان است.

1- یکتاپرستان پایدار بر توحید، میهمانان خداوند در بهشت

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا ... نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

«نزل»به چیزی گفته می‌شود که برای پذیرایی از میهمان آماده می‌کنند.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 19؛ نورالثقلین، ج 4، ص 548، ح 46.

2- تأمین نیازها و ارضای همۀ تمنیات اهل‌ایمان، پیش پذیرایی خداوند از آنان هنگام ورود به بهشت

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

با توجه به معنای «نزل»و غذای هنگام نزول و فرود آمدن (پیش‌درآمد پذیرایی از میهمان) مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

4- نعمت‌های بی‌کران و توصیف‌ناپذیر بهشتی، جلوه‌ای از غفران و رحمت گستردۀ الهی است.

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

5- انسان‌ها، حتی موحدان راستین، نیازمند مغفرت و آمرزش الهی

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

با توجه به ارتباط این آیه با آیات قبل، مطلب یاد شده به‌دست می‌آید.

6- خداوند، لغزش‌ها وگناهان یکتاپرستان پایدار بر توحید را، مورد عفو و بخشش قرار می‌دهد.

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ... نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

7- پایداری بر اصول، پوشش‌دهنده و جبران‌کنندۀ کاستی‌ها در میدان عمل و لغزش‌ها در فروع است.

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ... نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

از تعبیر «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا» و تتمیم آن با عبارت «نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ» استفاده می‌شود که انسان‌ها دارای خطا، لغزش، سهو و نسیان خواهند بود؛ ولی آنچه مهم است پایداری بر اصل «توحید ربوبی»است و در پرتو این امر لغزش‌های جزئی قابل بخشش می‌باشد.

8- «غَفُورٍ» و «رَحِیمٍ» از اسما و صفات خداوند است.

نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ توحید؛ دین؛ رحمت؛ صبر؛ ضیافت؛ گناه؛ مغفرت

[سوره فصلت (41): آیه 33]

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (33)

33

و کیست نیکو سخن‌تر از آن کس که به سوی خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد و بگوید: من [در برابر حق]از تسلیم شدگانم؟

1- سخنی که در راستای دعوت مردم به سوی خداوند ایراد شود، بهترین و زیباترین گفتار است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ

2- ارزش دعوت به سوی خدا و تبلیغ آیین الهی، در گرو نیک‌کرداری دعوت کنندگان و مبلغان آن است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً

3- روحیۀ تسلیم در برابر خداوند، امری ضروری برای مبلغان دینی

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً ... وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

4- حقیقت مسلمانی، تلاش در جهت گسترش عقیدۀ توحیدی و عمل به صلاح و نیکی است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً ... وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

5- هدایت‌گری، عمل صالح و روحیۀ تسلیم در برابر خداوند، از برجسته‌ترین ویژگی‌های پیامبر(ص)

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً ... إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

آیه شریفه اولاً و بالذات مربوط به پیامبر(ص) و بالتبع شامل دیگران خواهد بود.

6- ارزش انسان‌ها، در پرتو توحید، عمل صالح و روحیۀ تسلیم در برابر خداوند است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ توحید؛ دین؛ سخن؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 34]

وَ لاٰ تَسْتَوِی اَلْحَسَنَةُ وَ لاَ اَلسَّیِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (34)

34

و نیکی و بدی یکسان نیستند. [بدی را] با بهترین شیوه [که نیکی است] دفع کن، که ناگاه آن کس که میان تو و او دشمنی وجود دارد، گویی دوستی صمیمی می‌گردد.

1- مساوی نبودن خوبی و بدی، امری روشن و آشکار

وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ

2- برخورد نیک و شایسته در برابر رفتارهای زشت و ناپسند دشمنان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

3- سعۀ صدر و حسن برخورد - حتی با مخالفان - امری بایسته برای رهبران جامعۀ اسلامی

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

4- جواز مقابله به مثل، در برابر برخوردهای ناپسند

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

از واژۀ «أَحْسَنُ» - که صفت تفضیلی است - می‌توان استفاده کرد که برخورد نیک در برابر اعمال نادرست، بهترین روش و شیوه احسن است و این بدان معنا نیست که مقابله به مثل، در برابر بدی فاقد حسن باشد.

5- نقش اساسی اخلاق‌نیک مبلغان و رهبران دینی، در تأثیرگذاری بر دیگران

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً ... ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

6- تأثیر شگرف حسن خلق و برخورد نیک، در تبدیل دشمنی‌ها به دوستی‌ها

فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

7- رعایت اخلاق نیک و برخورد مناسب با دشمنان، امری پسندیده و نیکو

اِدْفَعْ ... فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ

8- تأثیرپذیری سریع انسان‌ها، از اخلاق نیک دیگران

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

با توجه به‌این که «إذا»ی فجائیه برای بیان ناگهانی بودن امری به کار می‌رود و نوعی ملازمه با سرعت و شتاب وقوع آن

دارد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

9- برخوردهای نامناسب، عامل تنش و اصطکاک در جامعه

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

از مفهوم آیۀ شریفه استفاده می‌شود که اگر محبت و مهرورزی، این قدرت را دارد که دشمن را به دوست تبدیل کند؛ پس معلوم می‌شود ریشۀ بسیاری از دشمنی‌ها، برخوردهای نامناسب است.

10- مسلمانان، موظف به انتخاب بهترین روش‌ها در جهت کاستن و یا زدودن دشمنی‌ها و تنش‌های اجتماعی

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

11- استفاده از امور روشن و همه فهم، در جهت تبلیغ و هدایت، روشی قرآنی است.

وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

تکیه بر اصل تفاوت خوبی و بدی - که امری روشن و قابل فهم برای همگان است - به عنوان پیش‌درآمد سفارش به اخلاق نیک در تبلیغ، بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انتقام؛ انسان؛ تبلیغ؛ حسنه؛ دشمنی؛ دوستی؛ شرح صدر؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 35]

وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (35)

35

و از این شیوه جز کسانی‌که صبر کرده‌اند برخوردار نمی‌شوند، و جز کسی که بهره‌ای بزرگ [از اخلاق انسانی] دارد از آن برخوردار نمی‌گردد.

1- پاسخ نیک به رفتار ناپسند مخالفان و معاندان، تنها در توان صاحبان صبر و شکیبایی است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا

2- آزمودگان میدان صبر، برخوردار از سعۀ صدر و توان تحمل مخالفان

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا

فعل ماضی «صَبَرُوا» می‌رساند که افرادی می‌توانند به بدگویی و بدرفتاری مخالفان پاسخ نیک دهند که قبلاً اهل صبر و بردباری بوده و در آن میدان موفق شده‌اند.

3- برخورد شایسته و نیکو در برابر رفتار ناپسند دیگران، نشانۀ بهره‌مندی فرد از کمالات و ارزش‌های والای انسانی است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

4- «صبر و شکیبایی»، از برجسته‌ترین ارزش‌ها و کمالات وجودی انسان است.

وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

در قسمت اول آیه گفته شده که تنها صابران توانایی برخورد شایسته با بدرفتاران را دارند و در قسمت نهایی آیه مطرح شده که تنها بهره‌وران از ارزش‌های انسانی قادر بدان رفتار هستند.

از این مطلب به دست می‌آید که صابران همان بهره‌مندان از کمالات والای انسانی‌اند.

5- بهره‌مندی انسان از کمالات و ارزش‌های والا، در گرو تلاش اخلاقی خود شخص است.

وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

6- حسن خلق و سعۀ‌صدر، دارای ارزشی والا و توصیف ناپذیر در میان مکارم اخلاقی است.

وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

از انحصار فضیلت بالا به صابران و بهره‌وران از ارزش‌های انسانی و نیز تکرار «وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا» ، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

7- برخورد انتقام‌جویانه و غیر منطقی، نشانۀ ناشکیبایی و کمبود ارزش‌های والا است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

8- پیامبر(ص)، انسانی صبور و برخوردار از عالی‌ترین کمالات و ارزش‌ها است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

مخاطب اصلی توصیۀ خداوند در این آیه، پیامبر(ص) می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ انتقام؛ شرح صدر؛ صبر؛ عمل؛ محمّد(ص)

[سوره فصلت (41): آیه 36]

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (36)

36

و اگر وسوسه‌ای از شیطان به تو رسید [که بدی را با بدی پاسخ دهی،] به خدا پناه بر؛ به یقین، اوست که شنوا و داناست.

1- لزوم استعاذه (پناه بردن) به خداوند، در برابر وسوسه‌ها و تهییج‌های شیطان

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

2- شیطان، محرک انسان‌ها به نزاع، دشمنی و کشمکش

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

3- تمامی انسان‌ها - حتی پیامبر(ص) - در معرض تحریک‌ها و وسوسه‌های شیطان قرار دارند.

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

«نَزْغٌ» در اصل به معنای تحریک کردن است و مراد از آن در آیۀ شریفه، وسوسه می‌باشد.

4- تلاش شیطان، در واداشتن مؤمنان و پیامبر(ص) به انتقام‌جویی

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

تأکید در فعل «یَنْزَغَنَّکَ» اشعار به تلاش شیطان دارد و از آن‌جا که این آیه در پی توصیه به شیوۀ برخورد نیکو و به دور از انتقام‌جویی در برابر بدرفتاری دیگران آمده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- برانگیختن حس انتقام‌جویی در انسان، از شگردهای شیطانی است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

6- انسان، نیازمند یاری خداوند، حتی در برابر کوچک‌ترین وسوسۀ شیطان

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

برداشت یاد شده از تنکیر «نَزْغٌ» - که برای تحقیر می‌باشد - استفاده شده است.

7- شیطان در وسوسه و به انحراف کشاندن آدمیان، از توانی گسترده برخوردار است.

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

نیازمند بودن پیامبر(ص) به استعاذه و توصیه آن حضرت به پناه بردن به خداوند در برابر وسوسه‌های شیطان حاکی از آن است که شیطان در به انحراف کشاندن از راه وسوسه از توانایی گسترده‌ای برخوردار است.

8- خداوند، شنوا و دانا است.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

9- شنوایی و دانایی مطلق، در انحصار خداوند است.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

10- علم و آگاهی خداوند، مقتضی استعاذه و پناه‌بردن به او در برابر وسوسه‌های شیطان

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

11- «سمیع»و«علیم» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

----

کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ استعاذه؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ ایمان؛ دشمنی؛ سمیع/اسما و صفات؛ شیطان؛ ضلالت؛ علیم/اسما و صفات؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وسوسه

[سوره فصلت (41): آیه 37]

وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهٰارُ وَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اُسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (37)

37

و از نشانه‌های [قدرت] او شب و روز و خورشید و ماه است. نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه، و برای خدایی که آنها را آفریده است سجده کنید اگر تنها او را می‌پرستید.

1- «شب و روز»و«خورشید و ماه»، از آیات و نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ

2- جهان هستی، سرشار از آیات و نشانه‌های ربوبیت خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ

کلمۀ «مِنْ» در «مِنْ آیٰاتِهِ» برای تبعیض است. از این‌که شب و روز و ماه و خورشید با تمام عظمت، بخشی از آیات الهی معرفی شده‌اند، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- تقدم خلقت خورشید برماه *

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ

تقدم ذکر «شمس»بر«قمر»می‌تواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.

4- خلقت خورشید شگرف‌تر و شایان توجه‌تر از آفرینش ماه *

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ

محتمل است تقدم نام خورشید بر قمر، اشاره به اهمیت بیشتر آن در منظومۀ شمسی و شناخت اجرام آسمانی باشد.

5- پرستش خورشیدوماه و دیگر آیات‌الهی، امری ناروا و به دور از اندیشه و معرفت

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ

با توجه به این‌که قرآن نخست انسان‌ها را به مطالعۀ آیات و معرفت هستی فراخوانده و پس از آن از پرستش خورشید نهی کرده است، این نکته به دست می‌آید که قرآن، پرستش خورشید و ماه را نتیجۀ اندیشه نکردن در هستی یا عدم شناخت صحیح آن می‌داند.

6- وجود گرایش‌های خورشیدپرستی و

ماه‌پرستی، در میان مردم عصر پیامبر(ص)

لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ

مطلب یاد شده با توجه به این نکته است که نهی در موردی معنا دارد که لااقل زمینۀ ارتکاب منهی‌عنه وجود داشته باشد.

7- سجده برای غیر خدا، ممنوع و مورد نهی صریح خداوند است.

لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ

8- سجده و کرنش، تنها در برابر آفریدگار هستی روا است.

وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ

9- خداوند، آفریدگار شب و روز و خورشید و ماه

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... الَّذِی خَلَقَهُنَّ

10- مطالعۀ آفاقی، روشی کارآمد در جهت گرایش به توحید

وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ ... وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ

11- عبادت و پرستش، تنها شایستۀ آفریدگار جهان است؛ و نه در شأن مخلوقات او.

وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

تقدیم «إِیّٰاهُ» بر «تَعْبُدُونَ» علاوه بر رعایت فاصلۀ آیات، می‌تواند برای حصر نیز باشد.

12- توحید در خالقیت، زمینه‌ساز توحید در عبودیت

وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

آیۀ شریفه به این نکته اشاره دارد که در پرتو تصحیح مبانی اندیشه‌ای، می‌توان بر گرایش‌های عملی تأثیر گذاشت.

13- مخلوق بودن، ناسازگار با مقام والای معبود بودن و مورد پرستش قرار گرفتن

لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

14- سجده، اصلی‌ترین نماد و نمود عبودیت

لاٰ تَسْجُدُوا ... وَ اسْجُدُوا ... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حُکم؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خورشید؛ روز؛ سجده؛ شب؛ عبادت؛ ماه

[سوره فصلت (41): آیه 38]

فَإِنِ اِسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ (38)

38

پس اگر [از پذیرش این فرمان] تکبّر ورزیدند [باکی نیست، زیرا] آنان که در پیشگاه پروردگارت هستند (فرشتگان) شب و روز او را [از هر نقصی] تنزیه می‌کنند و خسته نمی‌شوند.

1- استکبار و سرپیچی از عبادت خدا، بی‌تأثیر در ساحت کبریایی او

فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ

2- بی‌نیازی مطلق خداوند، از عبادت انسان‌ها

فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ

3- سرپیچی از سجده و عبادت آفریدگار جهان، نمونۀ بارز استکبار است.

وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ ... فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا

4- فرشتگان و بندگان مخلص حق، در شب و روز همواره تسبیح‌گوی خداوند هستند.

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

تعبیر «بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ» کنایه از استمرار و تداوم است.

5- اخلاص کامل فرشتگان، در تسبیح و عبادت خداوند

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

از این‌که به جای «یسبحونه»، عبارت «یُسَبِّحُونَ لَهُ» آمده و «لام»برای اختصاص می‌باشد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

6- فرشتگان و بندگان مخلص خدا، در تسبیح و عبادت او خستگی‌ناپذیراند.

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ ... وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ

«السامة»(مصدر «لاٰ یَسْأَمُونَ» ) به معنای خستگی و ملالت از ادامۀ کار است.

7- درجات متفاوت فرشتگان، به مقدار عبادت آنان برای پروردگار است.

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

قید «عِنْدَ رَبِّکَ» می‌تواند اشاره به برخی از فرشتگان داشته باشد که از مقام قرب و حضور برخورداراند.

8- تسبیح و تنزیه مستمر خداوند، والاترین مرتبۀ عبودیت و بندگی است.

فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ

وَ النَّهٰارِ

خداوند در برابر استکبار مشرکان از عبادت او، به بیان عبادت مستمر و مداوم فرشتگان می‌پردازد. از این مطلب فهمیده می‌شود که استمرار و تداوم تسبیح و تنزیه، بالاترین مرتبۀ بندگی است.

9- تأثیر قرب به خداوند، در علاقه و شیفتگی انسان به عبادت او

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

«عِنْدَ رَبِّکَ» اشعار به قرب دارد. استمرار و تداوم عبادت به فرشتگان مقرب نسبت داده شده است. بنابر این می‌توان چنین استنباط کرد که درجات عبادت و پرستش - که نماد شیفتگی به خداوند است - به درجات تقرب بستگی دارد.

10- اخلاص در تسبیح و عبادت، امری شایسته و ارزشمند است.

فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ

از آمدن عبارت «یُسَبِّحُونَ لَهُ» به‌جای «یسبحونه»، اخلاص فرشتگان فهمیده می‌شود و از این‌که خداوند اخلاص فرشتگان را به رخ انسان‌ها می‌کشد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

11- نشاط در عبادت و خسته نشدن از تسبیح پروردگار، امری ستوده نزد خداوند

یُسَبِّحُونَ لَهُ ... وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ استکبار؛ اللّه؛ انسان؛ تسبیح؛ تقرب؛ روز؛ سجده؛ شب؛ عبادت؛ عمل؛ گناه؛ مدح؛ ملائکه

[سوره فصلت (41): آیه 39]

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی اَلْأَرْضَ خٰاشِعَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا اَلْمٰاءَ اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ اَلَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39)

39

و از نشانه‌های [قدرت] او این است که تو زمین را فروافتاده می‌بینی، ولی هنگامی که آب بر آن نازل کردیم به جنبش در می‌آید و بالا می‌آید. آری، همان کسی که زمین را زنده کرده قطعاً زنده کنندۀ مردگان است. به یقین، او بر هر چیزی تواناست.

1- حیات و خرمی زمین پژمرده با نزول باران، از آیات و نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ

«خشوع»(مصدر «خٰاشِعَةً» ) در اصل به معنای تضرع و تواضع

است و در مورد زمین کنایه از خشکی و فسردگی می‌باشد.

«اهتزاز»(مصدر «اهْتَزَّتْ» ) به معنای تحرک و جنبش است که نشانۀ شادابی و خرمی می‌باشد.«ربو»(مصدر «رَبَتْ» ) به معنای افزایش و نموّ است و در این‌جا مقصود رویش گیاهان می‌باشد.

2- جهان، سرشار از نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ

کلمۀ «مِنْ» در «وَ مِنْ آیٰاتِهِ» برای تبعیض است و از این‌که حیات و سرسبزی زمین، تنها بخشی از آیات معرفی شده، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

3- حیات و سرسبزی پهنۀ زمین، در گرو نزول باران به ارادۀ الهی

فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ

4- شناخت پدیده‌های جهان، راهی روشن برای خدا شناسی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً

از این‌که خداشناسی، ره‌آورد توجه به جهان طبیعت معرفی شده،برداشت یاد شده قابل استفاده است.

5- عوامل طبیعی جهان، در اختیار خداوند و مجاری تحقق ارادۀ او است.

فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ

6- نزول باران، زمینۀ تحول عناصر خاک و مهیّا شدن زمین برای رویش گیاهان

فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ

7- آن کس که حیات دهندۀ زمین است، حیات دهندۀ مردگان نیز خواهد بود.

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ

8- قدرت خداوند در حیات بخشیدن به زمین، نشانگر قدرت او در حیات بخشیدن به مردگان است.

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ

9- رستاخیز مردگان، امری حتمی و غیر قابل تردید است.

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ

از کلمۀ «إِنَّ» و «لام»در «لَمُحْیِ» حتمی بودن احیای مردگان استفاده می‌شود.

10- شباهت رستاخیز انسان‌ها در قیامت، به رویش گیاهان پس از ریزش باران

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً ... إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ

11- پیدایش و رویش گیاهان، مظهری از حیات زمین است.

اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا

12- تمامی امور، در حیطۀ قدرت مطلق و گستردۀ خداوند است.

إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

13- تردید مشرکان عصر بعثت، در امکان قیامت و رستاخیز مردگان

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

تأکید جملۀ «إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ» با حروف «إِنَّ» و «لام»، بیانگر تردید مشرکان عصر بعثت در امکان معاد است.

14- احیای زمین خشکیده و افسرده به ارادۀ خداوند، دلیل آشکار بر امکان رستاخیز مردگان و وقوع معاد است.

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

15- دنیا و آخرت، در حیطۀ اراده و تدبیر خداوند قرار دارد.

فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ ... لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ

16- قدرت نامحدود الهی، تضمین کنندۀ تحقق قیامت است.

لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

17- حیات زمین در دنیا و رستاخیز مردگان در قیامت، نمادی از قدرت بی‌بدیل خداوند است.

إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

18- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ باران؛ تشبیهات؛ توحید؛ جهان بینی؛ حیات؛ زمین؛ شرک؛ شک؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ قیامت؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد

[سوره فصلت (41): آیه 40]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی اَلنّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (40)

40

کسانی‌که دربارۀ آیات ما کج‌اندیشی می‌کنند قطعاً بر ما پوشیده نیستند. پس آیا کسی‌که در آتش افکنده می‌شود بهتر است یا کسی که روز قیامت ایمن [از عذاب خدا] می‌آید؟ هر چه می‌خواهید بکنید که او به آنچه می‌کنید بیناست.

1- خداوند، ناظر و مراقب اعمال کژاندیشان و تحریف‌گران آیات الهی است.

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا

«الحاد» (مصدر «یُلْحِدُونَ» ) به معنای میل و انحراف است.

منظور از آیات در «یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا» آیه‌های قرآن کریم و یا دلایل و نشانه‌های ربوبیت خدا در جهان است که در صورت دوم الحاد در آیات به معنای نگاه استقلالی به آیات و غفلت از جنبۀ نشانه بودن آنها خواهد بود.

2- هیچ چیز از دید خدا پنهان نمی‌ماند، حتی انگیزه‌ها و اندیشه‌های درونی انسان

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ ... لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا

3- بی‌اعتنایی به دلایل توحید ربوبی در جهان هستی، نمود آشکار کژاندیشی و الحاد است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا

4- منحرفان از راه توحید، گرفتار آتش دوزخ خواهند بود.

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ ... أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ

5- درس‌آموزان از آیات الهی، برخوردار از امنیت و آرامش در صحنۀ قیامت

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ ... خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

6- ارزش‌ها و ملاک‌های اخروی، از مبناها و معیارهای ارزش‌گذاری دینی

أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی

7- امن و سلامت در عرصۀ محشر، از نعمت‌های الهی برای مؤمنان یکتاپرست

أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

8- انسان‌ها در صحنۀ قیامت، در معرض آسیب‌ها و نیازمند امنیت

أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

با توجه به اتصاف مؤمنان به وصف امنیت و آرامش، مطلب یاد شده برداشت می‌شود.

9- تحریف‌گران آیات الهی و منحرفان از راه توحید، فاقد امنیت در برابر آسیب‌های صحنۀ قیامت

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

از تقابل دو گروه یاد شده در آیه، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

10- اختیار کنندگان راه کج و گمراهی، فاقد اختیار و عزت در قیامت

أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ

مجهول آمدن «یُلْقیٰ» اشعار به آن دارد که گروه یاد شده، فاقد اختیار و اراده بوده و همچون شیء بی‌ارزش به درون آتش افکنده خواهند شد.

11- مؤمنان موحّد، در صحنۀ قیامت دارای کرامت و برخوردار از اختیار

أَ فَمَنْ یُلْقیٰ ... أَمْ مَنْ یَأْتِی

تقابل فعل معلوم «یَأْتِی» با فعل مجهول «یُلْقیٰ» ، افاده می‌کند که حرکت مؤمنان یکتاپرست در قیامت، جبری و ناخواسته نیست. برخلاف منحرفان از آیات الهی که آنان حقیر و مجبوراند.

12- تهدید خداوند، نسبت به تحریف‌گران آیات الهی

اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ

تعبیر «اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ» کنایه از ناتوانی تحریف‌گران آیات الهی برای فرار از مجازات است. آنان در نهایت نتیجۀ اعمال خود را خواهند چشید؛ هر چند اکنون به خود وانهاده شده باشند.

13- زندگی دنیوی، مجال عمل و انتخاب است؛ اما همراه با مسؤولیت و دریافت نتایج.

اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ

از تقابل «یُلْقیٰ فِی النّٰارِ» و «اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ» استفاده می‌شود که تحریف‌گران آیات الهی، تنها در مجال دنیا حق انتخاب دارند و در آخرت مجبور به ورود در آتش‌اند.

14- آگاهی کامل خداوند به تمامی اعمال انسان‌ها

إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

15- عملکرد انسان، مبنای کیفر و پاداش الهی است.

اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

16- علم گستردۀ الهی به عملکرد انسان‌ها، پشتوانۀ کیفر و پاداش اخروی آنان

اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

17- توجه به آگاهی مطلق خداوند، بازدارندۀ آدمی از اعمال ناشایست

لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا ... إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

18- یاد قیامت، مؤثر در تصحیح رفتار و بازداشتن انسان از انحراف

أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

19- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ ... بَصِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پاداش؛ تحریف؛ توحید؛ تهدید؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ شرک؛ ضلالت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ نعمت

[سوره فصلت (41): آیه 41]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ (41)

41

بی‌شک، کسانی‌که به قرآن - آن‌گاه که برایشان آمد - کفر ورزیدند [کیفر خود را خواهند دید] و به یقین آن کتابی ارجمند است.

1- کفر و انکار قرآن از دید خداوند، پنهان نمی‌ماند.

لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ

خبر «إِنَّ» در «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» حذف شده و به قرینۀ آیۀ قبل می‌توان گفت تقدیر آن «لا یخفون علینا» یا «سیلقون فی النار» می‌باشد برداشت یاد شده بر اساس تقدیر اول است.

2- منکران حقانیت قرآن، گرفتار آتش دوزخ در قیامت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که خبر «إِنَّ» در «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» - به قرینۀ آیه قبل - جملۀ «سیلقون فی النار»باشد.

3- کفر به قرآن و وحی، پس از مواجهۀ با آن [و درک حقانیت آن] مستلزم دوزخی شدن انسان است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ

تعبیر «لَمّٰا جٰاءَهُمْ» بیانگر این است که که اساساً کفر و انکار زمانی تحقق می‌یابد که انسان با کلام وحی روبه‌رو شده و آن را فهمیده باشد. سپس به انکار آن پرداخته باشد.

4- قرآن، یادآور فطریات فراموش شده انسان به او

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ

انتخاب واژۀ «ذکر»(یادآوری) در نام‌گذاری قرآن، مفید برداشت یاد شده است.

5- معارف قرآنی، هماهنگ با فطرت انسانی است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ

واژۀ «ذکر»از آن رو بر قرآن نام نهاده شده که معارفش در نهاد انسان و ساختار وجود او پیشینه دارد و هماهنگ با آن است.

6- تحریف‌گران آیات الهی، کافراند.

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ

7- مخالفت مستمر کافران مکه، نسبت به آیات قرآن

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ

به کارگیری «لَمّٰا» که در مورد استمرار زمان به کار می‌رود.

بیانگر برداشت یاد شده است.

8- آیات قرآن و معارف آن، حقایقی استوار و تردید ناپذیر

وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ

«عَزِیزٌ» به معنای شکست‌ناپذیر است که مراد از آن در آیۀ

شریفه، استحکام و خلل‌ناپذیری قرآن می‌باشد.

9- پیروزمندی تفکر قرآنی، در صحنۀ رویارویی با اندیشه‌های بشری

وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ

10- شکست‌ناپذیری قرآن، در برابر معارضه‌ها و موضع‌گیری‌های خصمانۀ کافران

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ پیروزی؛ تحریف؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ شکست؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر

[سوره فصلت (41): آیه 42]

لاٰ یَأْتِیهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (42)

42

باطل نه از پیش روی آن و نه از پشت سرش نمی‌تواند آن را مغلوب سازد، و از سوی حکیمی ستوده نازل گردیده است.

1- مصونیت قرآن، در برابر هرگونه تحریف

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ

منظور از عدم امکان راه یافتن باطل به ساحت قرآن «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ» می‌تواند این باشد که هیچ کس توانایی تحریف کردن قرآن را ندارد.

2- پیشگویی قرآن نسبت به مصونیت آن از تحریف در طول تاریخ

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ

مراد از «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» زمان نزول قرآن و از «مِنْ خَلْفِهِ» زمان آینده است.

3- معارف و آموزه‌های قرآن، سراسر حق و به دور از هر گونه سخن باطل است.

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ

4- تأثیر نداشتن گذشت زمان، در حقانیت معارف قرآن

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ

بنابراین‌که مراد از «باطل»زوال حقانیت باشد، مطلب بالا استفاده می‌شود.

5- خداوند، کاردان و شایستۀ ستایش است.

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

6- قرآن، نازل شده از سوی پروردگار

کاردان و ستوده

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

7- نزول قرآن، نزولی تدریجی، حکیمانه و شایان ستایش

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

به‌کارگیری لفظ «تَنْزِیلٌ» - که برای نزول تدریجی است - مفید برداشت یاد شده است (مفردات راغب).

8- قرآن، مظهر حکمت و کاردانی خداوند است.

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

9- قرآن، نعمتی بزرگ و فرو فرستندۀ آن شایستۀ ستایش و قدردانی است.

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

به‌کارگیری وصف «حَمِیدٍ» برای خداوند - پس از بیان نزول قرآن - می‌تواند از یکسو عظمت قرآن و نعمت بودن آن را بفهماند و از سوی دیگر لزوم کرنش و فروتنی انسان در برابر خدا را افاده کند.

10- حکمت الهی، تضمین کنندۀ مصونیت قرآن از تحریف و دستبرد مخالفان

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ ... تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

11- «حَکِیمٍ» و «حَمِیدٍ» از اسما و صفات خداوند است.

تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

12- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ» یعنی القرآن الذی «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» قال: لایأتیه الباطل من قِبَل التوراة و لا من قِبَل الإنجیل و الزبور و امّا «مِنْ خَلْفِهِ» لایأتیه من بعده کتاب یبطله ... ؛ (1)

امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ» فرمود: مراد قرآن است و فرمود: «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» ؛ یعنی، باطل از سوی تورات، انجیل و زبور در قرآن نمی‌آید و امّا «مِنْ خَلْفِهِ» ؛ یعنی، بعد از آن هم کتابی نمی‌آید که قرآن را باطل کند».

13- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع):

معناه إنّه لیس فی إخباره عمّا مضی باطل و لا فی إخباره عما یکون فی المستقبل باطل بل إخباره کلّها موافقة لمخبراتها؛ (2)

از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ» روایت شده است: مقصود این است که در خبر دادن قرآن از آنچه گذشته و از آنچه در آینده خواهد آمد، هیچ باطلی نیست؛ بلکه خبرهای قرآن همه مطابق با واقع است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باطل؛ حکیم/اسما و صفات؛ حمد؛ خلافت الهی؛ شکر؛ قرآن؛ مدح؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ وحی


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص266؛ نورالثقلین، ج 4، ص 553، ح 67.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 22؛ نورالثقلین، ج 4، ص 554، ح 68.

[سوره فصلت (41): آیه 43]

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ (43)

43

به تو [از سخنان ناروا] جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است گفته نمی‌شود. به‌راستی که پروردگار تو دارای آمرزشی [گسترده] و کیفری دردناک است.

1- موضع‌گیری ملحدانۀ مشرکان در برابر پیامبر(ص)، همانند موضع‌گیری کافران در برابر رسولان پیشین

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

2- تشابه موضع‌گیری‌های مخالفان پیامبران در طول تاریخ

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

3- تسلی خداوند به پیامبر(ص)، در برابر موضع‌گیری خصمانه و سخنان آزاردهندۀ مشرکان

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

از این‌که خداوند با پیامبر از تبلیغات سوء مخالفان دین علیه پیامبرانشان، سخن می‌گوید مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- تمامی فرستادگان الهی، با مخالفت‌ها و تبلیغات سوء علیه ایشان، مواجه بودند.

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

5- مبارزۀ تبلیغاتی و گفتاری، شیوۀ رایج مخالفان در برابر رسولان الهی

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

6- همانندی و همسویی دعوت فرستادگان الهی، در طول تاریخ

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

از تشابه موضع‌گیری مخالفان دین به دست می‌آید که حرکت پیامبران در جهتی واحد بوده است.

7- تبلیغ پیام الهی، نیازمند تحمل دشواری‌ها و مشکلات

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

8- تحمل‌پذیر شدن مشکلات، در نتیجۀ توجه انسان به‌تاریخ‌ومشکلات دیگران

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ

9- پروردگار، هم دارای بخشایش و هم دارای عقابی دردناک است.

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

10- مقام پروردگار، مقتضی جامعیت و برخورداری از بخشایش و جزا دهی

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

11- حق‌گرایان برخوردار از مغفرت الهی، و ملحدان و حق‌ناپذیران رویارو با مجازات دردناک او

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ ... إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ

در آیات پیشین، قرآن پیامی حق معرفی شده است که ملحدان با ایجاد شبهه در آن سعی می‌کردند پیامبر(ص) را مورد انکار قرار دهند. اکنون در این آیه خداوند به غفران و عقاب خود اشاره کرده که غفران منطبق بر حق‌گرایان و عقاب دربارۀ ملحدان است.

12- تمامی انسان‌ها - حتی پیامبران - نیازمند مغفرت و بخشش‌اند.

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ

در صورتی که «لَذُو مَغْفِرَةٍ» برای حق‌گرایان باشد و با توجه به این‌که پیامبران در رأس حق‌گرایان قرار دارند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

13- عذاب دردناک و شدید، کیفر یاوه‌سرایی علیه رسولان الهی است.

مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ ... ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

14- امکان برخورداری مخالفان پیامبران، از مغفرت و آمرزش الهی (در صورت بازگشت و توبه)

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ

سیاق آیه با این معنا نیز سازگار است که نوید به مغفرت، نظر به کسانی دارد که در برابر آیات الهی، الحاد ورزیده و با پیامبر مخالفت کرده‌اند؛ ولی راه بازگشت بر آنان باز است.

15- مغفرت و بخشایش خداوند، مقدم بر مجازات و عقوبت او

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

16- توجه به رحمت گسترده و عقاب شدید خداوند، زمینه‌ساز بازگشت انسان از مخالفت با حق

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

چنانچه جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» مربوط به مخالفان پیامبران باشد، از توجه دادن آنان به مغفرت و عقاب خداوند، مطلب مزبور استفاده می‌شود.

17- بشارت و انذار، روش هدایتی و تربیتی قرآن

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

18- تشویق به اصلاح، مقدم بر انذار و بیم دادن از خطا در روش تربیتی قرآن

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ

19- «رب»، «ذو مغفرة»و «ذُو عِقٰابٍ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ توبه؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ ذکر؛ ذو مغفرة/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سختی؛ شرک؛ صبر؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 44]

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (44)

44

و اگر آن را قرآنی به زبان غیرعربی قرار داده بودیم، می‌گفتند: چرا آیات آن به روشنی بیان نشده است؟ آیا کتابْ غیرعربی و مخاطبْ عربی؟! بگو: این [کتاب]برای کسانی‌که ایمان آورده‌اند مایۀ هدایت و شفاست. و کسانی‌که ایمان نمی‌آورند، در گوش‌هایشان سنگینی است و قرآن برای آنان مایۀ کوری است.

اینان گویی از جایی دور ندا داده می‌شوند [که صدا را نمی‌شنوند].

1- عربی بودن قرآن، اتمام‌حجت خداوند بر مردم عرب است.

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

2- مشرکان مکه، مردمی عناد پیشه و بهانه‌جو بودند.

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ

3- عربی بودن زبان قرآن، امری الهی است و پیامبر در آن نقشی نداشت. *

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا

از این‌که خداوند عجمی نبودن قرآن و طبعاً عربی بودن آن را به خود نسبت داده (جعلناه)، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

4- قرآن، دارای آیات روشن و مفاهیم متمایز و قابل درک است.

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

«تفصیل»(مصدر «فُصِّلَتْ» ) در مقابل اجمال و به معنای تبیین است.

5- زبان قرآن، زبانی گویا، روشن و به دور از ابهام

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

6- مجموعۀ آیات قرآنی، به دور از هرگونه ابهام و برخوردار از فصاحت

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ

«أعجمی»منسوب به «أعجم» است و «أعجم» به کسی گفته می‌شود که کلام او دارای ابهام بوده و گویا نباشد.

7- قرآن، راهنما و هدایتگر اهل ایمان

قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً

8- قرآن، شفابخش امراض روحی و زدایندۀ بیماری‌های نفسانی اهل ایمان

قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... شِفٰاءٌ

9- ایمان، شرط بهره‌وری انسان از نور هدایت و شفابخشی قرآن

قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ

10- پیامبر(ص)، موظف به بیان فواید و آثار قرآن، در پاسخ به بهانه‌جویی‌های کافران

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ ... ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ

11- عجز کافران، از درک معارف و مفاهیم بلند قرآن

وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی

جملۀ «فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ» (در گوش‌های کافران سنگینی است) و نیز جملۀ «هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی» (کوری کافران نسبت به قرآن است) کنایه از ناتوانی کافران نسبت به درک مفاهیم قرآن می‌باشد.

12- محرومیت انسان از هدایت و شفای قرآن، معلول شرایط و قابلیت‌های روحی خود او است.

وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ

بنابراین‌که جملۀ «فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ» به منزلۀ علت برای عدم ایمان کافران باشد، از آیه استفاده می‌شود که ایمان نیاوردن کافران و بی‌بهره ماندن آنان از قرآن، ناشی از وضعیت فکری و روحی خود آنان است.

13- برخورداری از روحیۀ حق‌پذیری و به دور بودن از لجاجت و عناد، شرط بهره‌وری انسان از هدایت وحی

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ ... وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی

از صدر آیه - که دربارۀ لجاجت کافران است - و نیز فعل

مضارع «لاٰ یُؤْمِنُونَ» - که اشعار به استمرار عدم ایمان دارد - می‌توان استفاده کرد که لجاجت و عناد، در محرومیت انسان از ابزارهای شناخت نقش دارد.

14- هدایت و شفای قرآن، مایۀ فزونی کوردلی کافران لجوج

وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ

15- پیام روشن قرآن، دور از شنود و فهم کافران لجوج

أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ حق؛ دشمنی؛ زبان عربی؛ شرک؛ شعور؛ شفا؛ عجز؛ عجم؛ عرب؛ فصاحت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت

[سوره فصلت (41): آیه 45]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (45)

45

و همانا ما به موسی کتاب دادیم، پس در بارۀ آن اختلاف شد. و اگر قبلاً سخنی از پروردگارت صادر نشده بود [که داوری به قیامت اختصاص دارد]، میان آنان داوری می‌شد [و منکران قرآن هلاک می‌شدند]. و به راستی آنان دربارۀ قرآن سخت دچار تردیدند.

1- اعطای کتاب (تورات) به موسی(ع) از سوی خداوند

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

2- موسی(ع)، از پیامبران صاحب شریعت و کتاب آسمانی

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

3- قوم موسی، گرفتار اختلاف در پذیرش تورات و حقانیت آن

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ

4- همگونی برخوردهای مشرکان عصر بعثت با کافران عصر موسی، در مورد کتاب آسمانی

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ... فَاخْتُلِفَ فِیهِ

5- تسلی خداوند به پیامبر(ص)، در برابر کفرورزی‌های مشرکان عصر بعثت نسبت به قرآن

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ

ذکر اختلاف قوم موسی در پذیرش تورات، به قرینۀ عبارت‌های قبلی (مایقال لک إلّاما قد قیل للرسل من قبلک)، می‌تواند برای تسلی خاطر پیامبر(ص) باشد.

6- توجه به مخالفت و ستیزه‌جویی با حق در طول تاریخ، مانع راه‌یابی روحیۀ یأس و ناامیدی در حق گرایان

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ

7- مهلت دادن به کافران در دنیا، از سنت‌های الهی است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

8- سنت امهال، مانع از کیفر دنیوی کافران است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

9- انکار و یا تردید در حقانیت قرآن، موجب استحقاق عذاب دنیایی است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

از این‌که سنت الهی بر امهال است، استفاده می‌شود که کافران مستحق عذاب‌اند (هرچند که عذاب نشوند).

10- مصون ماندن امت پیامبر(ص) از نابودی و کیفر دنیوی، در پرتو عنایت ربوبی خداوند به آن حضرت است. *

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

محتمل است ضمیر «هم»در «بَیْنَهُمْ» ، مربوط به کفار عصر بعثت باشد و نه قوم موسی. و از آن‌جا که خداوند در موارد امهال، تعبیر به «رَبِّکَ» نموده است - که نشانه عنایت ویژۀ خداوند به پیامبر(ص) می‌باشد - مطلب یاد شده به دست می‌آید.

11- انکار و مخالفت منکران حقانیت قرآن، مبتنی بر شک و تردید است؛ نه یقین و برهان.

وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

12- مبتلا نشدن قوم موسی به عذاب استیصال

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمیر «هم»در «بَیْنَهُمْ» مربوط به قوم موسی باشد.

13- سنت امهال الهی، موجب دچار نشدن قوم موسی به عذاب دنیوی

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

----

کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ اولواالعزم؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ تورات؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شک؛ عذاب؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)

[سوره فصلت (41): آیه 46]

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (46)

46

هر کس کار شایسته کند به سود خود اوست، و هر کس بدی کند به زیان خود اوست، و پروردگار تو هرگز به بندگان ستم نمی‌کند.

1- پیامد عمل نیک انسان، به خود وی بازمی‌گردد.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ

2- بدکاران، گرفتار پیامد اعمال ناشایست خویش‌اند.

مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا

3- مسؤولیت انسان، در برابر اعمال خویش

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا

4- پروردگار، پیراسته از هر گونه ظلم و ستمی نسبت به بندگان خویش

وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

5- عدالت در نظام مجازات و پاداش، از شؤون ربوبیت الهی است.

وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

6- کوچک‌ترین عملکرد شایسته و نیک آدمی، بدون پاداش نخواهد بود.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

از تنکیر «صٰالِحاً» - که می‌تواند برای تقلیل باشد - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

8- «عن إبراهیمَ بن أبی‌محمود قال: سألت أباالحسن الرضا(ع) ... هل یکلّف (اللّه) عباده ما لایطیقون فقال: کیف ذالک؟ و هو یقول: «وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ» ... ؛ (1)


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 124، باب 11، ح 16؛ نورالثقلین، ج 4، ص 555، ح 71.

ابراهیم بن ابی محمود گوید: از امام رضا(ع) سؤال کردم... آیا خدا بندگانش را به چیزی که قدرت بر آن ندارند تکلیف می‌کند؟ فرمود: چگونه چنین کاری را می‌کند در حالی‌که فرموده: و ما ربّک بظلاّم للعبید».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ تنزیه؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل

[سوره فصلت (41): آیه 47]

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ (47)

47

علم قیامت فقط به خدا ارجاع داده می‌شود، و هیچ یک از میوه‌ها از غلافشان بیرون نمی‌آیند و هیچ ماده‌ای باردار نمی‌شود و بارش را به زمین نمی‌نهد مگر به علم او. و روزی که [خدا] مشرکان را ندا می‌کند که شریکان من کجایند؟ می‌گویند: به تو اعلام می‌داریم که هیچ‌یک از ما [بر شریک داشتن تو] گواهی نمی‌دهد.

1- آگاهی به زمان برپایی قیامت، در انحصار خداوند است.

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ

تقدیم «إِلَیْهِ» بر «یُرَدُّ» مفید حصر است.

2- قیامت و زمان برپایی آن، مورد پرسش مشرکان عصر بعثت

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ

3- آگاهی خداوند از زمان برپایی قیامت، لازمۀ ربوبیت او است.

وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ ... إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ

با توجه به رجوع ضمیر «إِلَیْهِ» به «رَبُّکَ» در آیۀ قبل، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- «السّٰاعَةِ» ، از نام‌های قیامت

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ

5- احاطۀ علمی خدا به تمام تحولات پیچیدۀ شکوفه‌ها و کیفیت بارور شدن و ثمردهی آنها

وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا ... إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

6- آگاهی به همۀ اسرار حیات گیاهی و

انسانی، در انحصار خدا است.

وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ ... وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

برداشت یاد شده با توجه به حصر مستفاد از آیه صورت گرفته است.

7- خداوند، از تمامی تحولات ایام بارداری و زایمان آگاه است.

وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

چنانچه «باء»در «بِعِلْمِهِ» برای مصاحبت باشد، نشان می‌دهد که تمامی تحولات جنین از آغاز تا تولد، در حیطۀ علم خداوند است.

8- تحولات پیچیدۀ شکوفه‌ها و جنین، بنا به مقتضای علم و دانش خداوندی است.

وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا ... إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

چنانچه «باء»در «بِعِلْمِهِ» برای سببیت باشد، مفاد آیه شریفه، این خواهد بود که همۀ این رخدادها براساس علم الهی است.

9- تدبیر و ادارۀ جهان هستی، بر اساس علم و آگاهی صورت می‌گیرد.

وَ مٰا رَبُّکَ ... وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ ... إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

با توجه به این‌که شکفتن شکوفه‌ها و انعقاد نطفه و تولد موجودات، نمونه‌هایی از تدبیر جهان هستی است، مطلب مزبور استفاده می‌شود.

10- آگاهی به روند پیدایش میوه‌ها و تکوین و تولد جنین، مقتضای ربوبیت الهی است.

وَ مٰا رَبُّکَ ... وَ مٰا تَخْرُجُ ... إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

11- قیامت، صحنۀ محاکمۀ مشرکان به خاطر عقاید شرک‌آمیز آنان

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی

12- مشرکان در قیامت مورد سخره و تحقیر الهی قرار می‌گیرند.

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی

لحن آیه و نحوۀ خطاب در آن ( «أَیْنَ شُرَکٰائِی» و «یُنٰادِیهِمْ» ) می‌تواند مفید برداشت یاد شده باشد.

13- اعتراف مشرکان در قیامت، به بطلان باورهایشان نسبت‌به‌معبودهای خویش

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

14- مشرکان، از حمایت معبودهای خویش در قیامت محروم خواهند بود.

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

15- شرک، باوری پوچ و فاقد هر گونه سند و دلیل

آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

16- لزوم برخورداری انسان از دلیل، در باورها و عقاید خویش

آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

17- گفت‌وگوی بی واسطۀ انسان‌ها با خداوند در قیامت

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا

18- اعتراف مشرکان به توحید و پوچی شرک در قیامت

قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

19- تمامی انسان‌ها، حتی مشرکان، برخوردار از فطرت توحیدی‌اند. *

قٰالُوا آذَنّٰاکَ

از ماضی آوردن فعل «آذَنّٰاکَ» می‌توان استفاده کرد که مشرکان قبل از قیامت، به زبان حال اعتراف به توحید داشته و منکر شرک بوده‌اند. با توجه به این نکته مطلب یاد شده قابل برداشت است.

20- اعتراف پیشین تمامی آدمیان به توحید؛ قبل از پیدایش در صحنۀ گیتی *

قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

از این‌که مشرکان در قیامت می‌گویند که ما قبلاً به توحید گواهی داده‌ایم - با آن‌که در دنیا مشرک بوده‌اند - می‌توان برداشت نمود که آنان قبل از پیدایش در دنیا (عالم ذر) بدان گواهی داده‌اند.

21- قیامت، صحنۀ کشف حقایق جهان هستی است.

وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ

بنابراین‌که جملۀ «آذَنّٰاکَ» برای انشا و ایجاد اعلام باشد (اعلام می‌کنیم) می‌توان استفاده کرد که این اعلام براساس کشف حقایق است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اقرار؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ بارداری؛ باطل؛ بت؛ برهان؛ توحید؛ جنین؛ جهان؛ رشد؛زایمان؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ سرّ؛ شرک؛ شکوفه؛ فطرت؛ قیامت؛ گیاه؛ میوه؛ نفس

[سوره فصلت (41): آیه 48]

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (48)

48

و آنچه قبلاً معبود خود می‌خواندند از نظرشان ناپدید می‌شود و یقین می‌کنند که هیچ گریزگاهی برایشان نیست.

1- معبودهای مشرکان، محو و ناپیدا و فاقد کارایی در صحنۀ قیامت

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ

«ضَلَّ» هرگاه با «عن» متعدی شود، به معنای گم شدن خواهد بود. گفتنی است که در آیه کنایه از سودمند نبودن و کارایی نداشتن می‌باشد.

2- غفلت و فراموشی مشرکان از معبودهای خویش، در مواجهه با واقعیت‌های سهمگین قیامت

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا

«ضَلَّ عَنْهُمْ» می‌تواند اشاره به این باشد که صحنۀ قیامت آن چنان برای مشرکان وحشتناک و دهشت‌آور است که خاطرۀ بت‌ها از نظرشان محو و نابود خواهدشد.

3- ناکارآمدی معبودهای مشرکان در قیامت، گواه نادرستی کرنش و عبادت در برابر آنها در دنیا

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ

4- قیامت، صحنۀ آشکار شدن بطلان شرک و باورهای شرک‌آلود

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ

مراد از «مٰا» می‌تواند آرا و ادعاهایی باشد که مشرکان در ارتباط با خدایانشان مطرح می‌کردند، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

5- مشرکان در قیامت، هیچ راهی برای گریز از عذاب الهی نخواهند داشت.

وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

6- یقین مشرکان در قیامت، به نبودن هیچ راه فراری از عذاب الهی

وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

«ظن»در لغت هم به معنای گمان آمده و هم به معنای یقین. این کلمه در آیۀ شریفه به معنای یقین است.

7- آشکار نشدن حقیقت توحید برای مشرکان در عالم برزخ *

وَ یَوْمَ ... وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

روشن شدن حقیقت توحید برای مشرکان در روز قیامت، اشعار به این دارد که حتی پس از مرگ و در برزخ نیز حقایق برای آنان روشن نمی‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بت؛ برزخ؛ توحید؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ غفلت؛ قیامت

[سوره فصلت (41): آیه 49]

لاٰ یَسْأَمُ اَلْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ اَلْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ (49)

49

انسان از طلب خیر به وسیلۀ دعا خسته نمی‌شود، ولی اگر بدی به او رسید بسیار نا امید و افسرده می‌گردد.

1- انسان، موجودی خستگی‌ناپذیر در طلب خیر و منافع خویش

لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ

2- نعمت‌ها و امکانات زندگی «خیر» است.

لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ

از این‌که قرآن از تقاضای اموال و مواهب زندگی از سوی انسان، به تقاضای خیر تعبیر کرده است؛ مطلب بالا به دست می‌آید.

3- افزون‌خواهی و زیاده‌طلبی، جزء سرشت آدمی است.

لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ

4- سیطرۀ یأس و ناامیدی بر انسان، به هنگام مواجه شدن با سختی و ناکامی‌ها (شرور)

وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ

5- ضعف و ناتوانی آدمی در برخورد با مشکلات

وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ

از کاربرد واژۀ «مس»و آمدن صیغۀ مبالغه «یؤس» و «قَنُوطٌ» استفاده می‌شود که انسان با اندک گرفتاری، احساس ضعف و ناتوانی کرده و دچار یأس و ناامیدی می‌شود.

6- حرص و آز در شرائط رفاه و یأس و ناامیدی به هنگام سختی، امری ناپسند و موردنکوهش

لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ

با توجه به لحن نکوهش‌آمیز آیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- برخورداری انسان از نعمت‌های الهی در دنیا بیش از ابتلای وی به شرور و سختی‌ها است.

لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ

«إِنْ» شرطیه در مواردی به‌کار رود که تحقق شیء در آن موارد نادر و کم می‌باشد به‌کارگیری آن در مورد «شر»بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ انسان؛ تکاثر؛ حرص؛ خیر و شر؛ رفاه؛ سختی؛ شر؛ مال؛ نعمت

[سوره فصلت (41): آیه 50]

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی وَ مٰا أَظُنُّ اَلسّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (50)

50

و اگر پس از گزندی که به او رسیده است، از جانب خود رحمتی به او بچشانیم، خواهد گفت: این حقّ من است و گمان نمی‌کنم قیامت بر پا شود، و اگر هم به سوی پروردگارم برگردانده شوم قطعاً بهترین منزلت را نزد او خواهم داشت. پس به یقین کافران را از آنچه کرده‌اند باخبر می‌کنیم و بی‌تردید از عذابی سخت به آنان خواهیم چشانید.

1- غرور و خودبینی آدمی، پس از رفع گرفتاری و رسیدن به کمترین رفاه

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

«رَحْمَةً» - به قرینه «ضَرّٰاءَ» - کنایه از رفاه و آسایش است. از تنکیر «رَحْمَةً» - که برای تقلیل است - و نیز از واژۀ «أذقنا» (چشاندیم) مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

2- نعمت، وسعت و آسایش، از مظاهر رحمت الهی است.

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ

3- پیدایش گشایش و رحمت در کوران مشکلات، امدادی خداوندی برای انسان

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ

4- انسان ناسپاس و خودخواه، غافل از گشایش‌های خداوند برای او در شداید و مشکلات

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ ... لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

5- منتسب کردن نعمت‌ها و امدادهای الهی به غیر خداوند، حرکتی شرک آلود است.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ ... وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ ... لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

با توجه به این‌که آیۀ قبل دربارۀ حرکت‌ها و فرجام مشرکان بود، ارتباط این آیه با آیۀ قبل می‌تواند از آن جهت باشد که انتساب نعمت‌های الهی به غیر او، نمودی از شرک است.

6- آدمی تحت تأثیر شرایط مختلف زندگی، حالت‌های گوناگون پیدا می‌کند.

وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ . وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ

بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

7- ناامیدی و منفی‌بافی مفرط در سختی‌ها و سرخوشی مستانه در آسایش، دو خصلت ناشایست و همگن

وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ . وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

8- رفاه و سرخوشی، زمینۀ خودبینی و غفلت از یاد خدا

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً ... لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی

9- «السّٰاعَةَ» از اسامی قیامت

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً

10- آسایش و سرخوشی، زمینه‌ساز کفر و تردید انسان نسبت به قیامت

وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً ... لَیَقُولَنَّ ... وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً

11- دنیامداران، مغرور به آخرت‌اند و سرنوشت خویش را در آن‌جا نیک می‌پندارند.

وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ

12- غرور و اطمینان به سرنوشت نیک اخروی، امری نکوهیده است.

وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ

13- انسان رفاه‌مند سرمست، موجودی خودخواه و طلبکار از خداوند

وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ

تعبیر «إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ» نشان می‌دهد که انسان سرمست و رفاه‌مند حقی برای خود نزد خدا قائل است؛ نه این‌که صرفاً امید به تفضل، إنعام و مغفرت الهی داشته باشد.

14- غرور دنیاگرایان، موجب ناسپاسی آنان نسبت به خداوند

لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی ... وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ

بنابراین‌که لام در «هٰذٰا لِی» و «إِنَّ لِی» افاده استحقاق کند، روشن می‌شود که دنیاگرایان خود را مستحق برخورداری از نعمت‌های دنیوی و اخروی می‌دانند و بدین جهت خویشتن را موظف به سپاس‌گزاری در برابر خداوند نمی‌بینند.

15- اعتقاد و اعتراف برخی از منکران قیامت به ربوبیت خدای یگانه

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی

16- آگاهی قطعی کافران، از مجموعۀ عملکرد ناشایست خویش در قیامت از سوی خداوند

فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا

17- اطلاع دقیق خداوند، از هر گونه عملکرد آدمی

فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا

18- کشف حقیقت و باطن اعمال، برای انسان در آخرت

فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا

«ما»در «بِمٰا عَمِلُوا» می‌تواند مای حقیقیه باشد، در این صورت، با الغای خصوصیت از کافران، استفاده می‌شود که انسان‌ها، از حقیقت اعمال خویش بی‌اطلاع‌اند و در روز قیامت برای آنان آشکار خواهد شد.

19- باور و رفتار کافران، براساس ظن و گمان است؛ نه یقین و برهان.

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی

برداشت یاد شده بر این اساس است که کافران از یک‌سو برپایی قیامت را مورد تردید قرار می‌دهند و از سوی دیگر فرض وجود قیامت را مطرح می‌نمایند.

20- انکار قیامت، فاقد دلیل و متکی بر گمان و پندار

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً

21- وجود قیامت، دغدغۀ جدی انسان، حتی برای آنان که ظاهراً منکر آن هستند.

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی

22- شک و تردید نسبت به قیامت نشانۀ کفر است.

وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ... الَّذِینَ کَفَرُوا

23- کافران، در قیامت گرفتار عذابی حتمی و جانکاه

وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ

24- عذاب‌های اخروی، دارای مراتب و تفاوت، در شدت

عَذٰابٍ غَلِیظٍ

25- تفهیم اتهام و تبیین جرایم کافران برای ایشان، قبل از اعمال مجازات دربارۀ آنان

فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ

از این‌که خداوند، مجازات کافران را پس از اطلاع آنان نسبت به گناهان‌شان ذکر فرموده، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

26- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ اقرار؛ الساعة؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ تجسم اعمال؛ تکبر؛ تکذیب؛ توحید؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شرک؛ شک؛ ظن؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت

[سوره فصلت (41): آیه 51]

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ (51)

51

و هرگاه به انسان نعمت بخشیم روی می‌گرداند و تکبّر می‌ورزد، و چون بدی به او برسد دعایی پردامنه دارد.

1- اعراض و روی‌گردانی انسان از خداوند، پس از دستیابی به نعمت

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ

2- رفاه و نعمت، زمینۀ پیدایش روحیۀ تکبر و غرور در آدمی است.

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... نَأیٰ بِجٰانِبِهِ

«نَأیٰ» (مصدر «نئا») به معنای دور شدن است و هرگاه با واژۀ «جانب»به کار رود، کنایه از تکبر و غرور خواهد بود.

3- اعطای نعمت از سوی خداوند به انسان، مقتضی روی‌آوری به درگاه او و کرنش در برابر او

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ

از لحن نکوهش‌آمیز آیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- برخورداری از نعمت‌های الهی، نباید به تکبر و غرور آدمی بینجامد.

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ

5- انسان به هنگام گرفتاری، رو به سوی خدا می‌آورد و اصرار و التماس می‌کند.

وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ

6- انسان، موجودی کم ظرفیت در ملایمات و ناملایمات

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ

7- کبر و غرور به هنگام نعمت و رفاه و جزع و ناآرامی به هنگام مصیبت و بلا، امری نکوهیده و ناپسند

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ

8- نقش مصایب و گرفتاری‌ها، در توجه انسان به خدا

وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ

9- خداوند، منشأ نعمت‌ها و پیراسته از شرور و بدی‌ها

وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ ... وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً ... وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ

از این‌که خداوند رحمت و نعمت را به خود نسبت داده؛ ولی شرور را به خویشتن منتسب نکرده است، مطلب یاد شده به دست می‌آید.

10- رفاه‌مندی و تنگناهای زندگی، دو میدان برای بروز و ظهور خصلت‌های آدمی و آفات روحی او

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ

11- لزوم دعا وارتباط باخدا،در همۀ حالات و نه تنها به هنگام سختی و گرفتاری

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... أَعْرَضَ ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ

12- مشکلات و تنگناهای زندگی انسان، در مقابل نعمت‌های اعطا شده از سوی خداوند به او اندک است.

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ

به کار رفتن واژۀ «مَسَّهُ» در مورد شرور - و نه مورد نعمت‌ها - بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکبر؛ تنزیه؛ دعا؛ ذکر؛ رفاه؛ سختی؛ شر؛ صبر؛ مصیبت؛ ملامت؛ نعمت

[سوره فصلت (41): آیه 52]

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (52)

52

بگو: به من خبر دهید، اگر [قرآن] از نزد خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید، چه کسی گمراه‌تر است از آن‌کس که در ستیزی دور [از حق و حقیقت]قرار دارد؟

1- لزوم تأمل و تدبر انسان، دربارۀ حقانیت قرآن و پرهیز از مخالفت عجولانه با آن

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ

2- انکار حق و لجاج و عناد در برابر آن مایۀ دوری انسان از خدا و محرومیت از عنایت او

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ

با توجه به اعراض خداوند از خطاب مستقیم به مشرکان لجوج، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

3- قرآن، کتابی نازل شده از سوی خداوند

إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

ضمیر فاعلی مستتر در «کٰانَ» مربوط به قرآن است.

4- کفر به قرآن، بدترین درجۀ ضلالت و گمراهی است.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

5- قرآن، نعمتی از جانب خداوند و کفر به آن نتیجۀ کبر و ناسپاسی است.

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ ... ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ

با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل مطلب یاد شده به دست می‌آید.

6- مخالفت با قرآن، با احتمال نزول آن از سوی خداوند، امری به‌دور از عقل و خرد

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

در صورتی که مراد از «أَ رَأَیْتُمْ» تفکر و تعقل باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- بی‌اعتنایی به ضرورت‌ها واحتیاطهای عقلی، کج‌روی و لجاجت است.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ

از آن‌جا که بی‌اعتنایی به احتمال نزول قرآن از سوی خداوند، موجب گمراهی دانسته شده است؛ استفاده می‌شود که برای پرهیز از گمراهی به عنوان ضرر، باید به احتمال منتهی به آن اعتنا کرد.

8- نزول قرآن از جانب خداوند، احتمالی شایان توجه و بی‌اعتنایی به آن کج‌روی از فطرت و منش انسانی است.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

9- انکار اموری که احتمال حقانیت آن می‌رود امری ناروا است.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ

10- اعتقاد مشرکان مکه به وجود خداوند

إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

از ظاهر جملۀ شرطیه بر می‌آید که اصل وجود خداوند برای مشرکان، مسلم بوده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکبر؛ جهل؛ حق؛ ذکر؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ نعمت؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 53]

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (53)

53

ما به زودی آیات خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنان ارائه می‌دهیم تا برایشان روشن شود که خدا حقّ است. آیا آنان [آیات خدا را انکار می‌کنند و برایشان] کافی نیست که پروردگار تو بر هر چیزی گواه است؟

1- هشدار خداوند به کفار مکه، مبنی بر پیروزی نزدیک مسلمانان بر آنان

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ

مراد از ضمیر«هم» - به قرینۀ آیۀ قبل (ثُمَّ کَفَرْتُمْ) - می‌تواند کفار مکه بوده و مقصود از «الْآفٰاقِ» نواحی زمین و از«أنفس» مردم سرزمین جزیرةالعرب باشد. بنابر این جملۀ «سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ» می تواند اشاره به پیروزی مسلمانان بر کافران داشته باشد.

2- غلبه و نصرت قریب‌الوقوع پیامبر(ص) و مؤمنان بر کافران، از نشانه‌های برجستۀ حقانیت و اعجاز قرآن

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ

بنابراین که مراد از آیات آفاقی، پیروزی مسلمانان باشد و ضمیر «أَنَّهُ» به قرآن بازگردد، مطلب یاد شده به دست می‌آید.

3- نشانه‌ها و دلایل حقانیت قرآن، نهفته در متن طبیعت و اسرار وجود آدمی

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ ... أَنَّهُ الْحَقُّ

بنابراین که ضمیر «أَنَّهُ» به قرآن باز گردد، انطباق آیات مربوط به پدیده‌های طبیعی با واقعیت جهان طبیعت، نشانگر حقانیت قرآن است.

4- نوید خداوند به ظهور همواره و تدریجی اسرار نوین علمی و آیات الهی برای نسل‌های بشر

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ ... أَنَّهُ الْحَقُّ

در صورتی که آیات قرآن را در زمینۀ مسائل اعتقادی و ایمانی، محدود به زمان عصر نزول ندانیم. آیۀ شریفه در هر زمان، به مخاطبان عصر خویش نوید بروز آیات جدیدی را می‌دهد.

5- دانش بشر و دریافت‌های علمی او، در پهنۀ طبیعت و وجود انسان، هموارکنندۀ راه درک حقانیت پیام وحی

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ

خداوند حقایقی را در قرآن در مورد انسان مطرح نموده است.

از انطباق آن با واقعیت وجودی انسان، حقانیت قرآن آشکار می‌گردد.این برداشت در صورتی است که ضمیر در «أَنَّهُ» ، به

قرآن باز گردد.

6- معارف قرآنی، هماهنگ با قوانین هستی و فطرت انسانی

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر «أَنَّهُ» به قرآن باز گردد.

7- جهان آفرینش و دنیای درون انسان، کانون تجلی حقانیت خداوند است.

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... وَ فِی أَنْفُسِهِمْ

برداشت یاد شده مبتنی براین است که ضمیر «أَنَّهُ» به خداوند باز گردد.

8- مطالعه و تدبر در جهان آفرینش (آفاق و انفس)، زمینه‌ساز ره‌یابی انسان به توحید و ربوبیت بی‌همتای خداوند

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... أَنَّهُ الْحَقُّ

بنابراین که ضمیر «أَنَّهُ» به«خدا»بازگردد، مطلب مزبور قابل برداشت است.

9- جان آدمی چونان جهان طبیعت، سرشار از آیات الهی و شایستۀ تأمل و اندیشه است.

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ

10- خداجویی، گرایش فطری انسان‌ها است.

سَنُرِیهِمْ ... وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر «أَنَّهُ» به خدا بازگردد.

11- علم حضوری و شهودی تمامی موجودات، نسبت به پروردگار

أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

بنابراین که «شَهِیدٌ» به معنای مشهود باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

12- اسرار علمی نهفته در نظام جهان و وجود انسان، کافی برای پی بردن به حضور و احاطۀ علم الهی بر هستی

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ

13- سراسر جهان هستی، در محضر و منظر خدا بوده و در احاطۀ علمی او قرار دارد.

أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

بنابراین که «شَهِیدٌ» به معنای شاهد باشد، مطلب بالا استفاده می‌شود.

14- آیات آفاقی و انفسی خداوند در هستی، نشانی از ربوبیت و تدبیر یگانۀ او است.

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ

15- علم شهودی به خداوند، استوارترین راه برای شناخت او است.

أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

بنابراین که «شَهِیدٌ» به معنای مشهود باشد، مطلب بالا به‌دست می‌آید.

16- احاطۀ ربوبیت خداوند بر هستی، گواه حقانیت پیام او و هماهنگی آن با قوانین نظام هستی

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

17- «حق»، «رب» و «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند

أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تشبیهات؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حق؛ حق/اسما و صفات؛ خدا؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شاهد/اسما و صفات؛ شناخت؛ علم؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه؛ نصرت؛ وحی

[سوره فصلت (41): آیه 54]

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ (54)

54

آگاه باش که آنان در لقای پروردگارشان شکی عمیق دارند، آگاه باش که او بر هر چیزی احاطه دارد.

1- تردید و شک کافران مکه، نسبت به برپایی قیامت

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ

2- قیامت، روز ملاقات و دیدار با پروردگار

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ

3- حضور انسان‌ها در قیامت، جلوه‌ای از ربوبیت الهی است.

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ

اضافۀ «لِقٰاءِ» به وصف ربوبیت - و نه دیگر اوصاف و اسمای الهی - معنای یاد شده را افاده می‌کند.

4- تردید در قیامت، حجاب آدمی در دیدن آیات روشن توحیدی است.

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر «أَنَّهُ الْحَقُّ» در آیۀ قبل به خدا برگردد. در این صورت می‌توان گفت که: عبارت «أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ» در مقام بیان این است که تردید در قیامت،

باعث شده است که کافران نتوانند از آیات روشن توحیدی بهره ببرند.

5- باور به معاد و توجه به آن، دارای نقش اساسی در حق پذیری انسان

سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ ... أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ

6- تردید جدی نسبت به قیامت و حیات اخروی، زمینه‌ساز بی‌اعتنایی انسان به اصول عقلی و ملاک‌های عقلایی و فطری

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ ... أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ

ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در یک سیاق قرار دارند - نشان می‌دهد که اگر آیات علمی و داوری‌های عقلی و فطری نتواند کسی را در برابر حقانیت خدا و وحی متقاعد کند، ریشۀ آن را باید در ناباوری او به استمرار حیات و مسؤولیت انسان جست‌وجو کرد.

7- احاطۀ همه جانبۀ خداوند بر تمامی موجودات هستی.

أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ

8- توجه به احاطۀ همه جانبۀ خداوند بر موجودات، موجب از بین رفتن هر گونه تردید در مورد حقانیت رستاخیز است.

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ

انکار قیامت و رستاخیز مردگان از سوی مشرکان، مبنی براین پندار نادرست است که آنها جمع شدن اجزاء پراکنده و از بین رفتۀ موجودات را بعید می‌دانستند. خداوند با بیان این حقیقت که او بر همه چیز احاطه دارد و هیچ چیز از حیطۀ علم و قدرت او ناپدید نمی‌شود، این پندار را ابطال می‌کند.

9- خداوند، آگاه به همۀ امور حتی به گرایش‌های قلبی و درونی انسان‌ها

أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ

ذکر احاطۀ علمی بر تمامی پدیده‌های هستی، در پی بیان تردید درونی مشرکان در حقانیت معاد، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.

10- «رب»و «مُحِیطٌ» از اسما و صفات خداوند

مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ حق؛ حیات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سرّ؛ شک؛ شناخت؛ عقل؛ عمل؛ غیب؛ فطرت؛ قیامت؛ کفر؛ لقاء اللّه محیط/اسما و صفات؛ معاد

سورۀ شوریٰ آیۀ 1 تا 53

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره الشوری (42): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)

1

حا، میم.

[سوره الشوری (42): آیه 2]

عسق (2)

2 عین، سین، قاف.

1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهم‌السّلام - أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)

از امامان ما(ع) روایت شده است: این حروف - که سوره‌ها با آنها آغاز می‌شود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمی‌داند».


کلیدواژه‌ها:

حروف مقطعه؛ قرآن؛ محکم و متشابه

[سوره الشوری (42): آیه 3]

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (3)

3

این گونه، خدای عزّتمند حکیم به تو و به کسانی‌که پیش از تو بودند وحی می‌کند.

1- وحی خداوند به پیامبران، دارای سابقه و دیرینۀ تاریخی است.

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّٰهُ

2- توجه به سابقه داشتن وحی، از بین برندۀ تردید و شگفتی نسبت به رسالت پیامبر(ص)

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ

چنانچه مشارٌالیه «کَذٰلِکَ» اصل وحی باشد، آیه می‌تواند اشاره به این داشته باشد که مشرکان مکه دربارۀ وحی الهی به


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8 .

پیامبر(ص) در شگفتی و تردید بودند و خداوند با ذکر سابقۀ وحی، درصدد رفع تردید آنان بود.

3- هماهنگی معارف قرآنی، با کتاب‌های آسمانی پیشین

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ

برداشت یاد شده، بر این اساس است که «کَذٰلِکَ» اشاره به محتوای وحی باشد.

4- شیوۀ وحی الهی به پیامبران، شیوه‌ای همسان و همگون *

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ

بنابراین‌که «کَذٰلِکَ» اشاره به کیفیت و چگونگی وحی داشته باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- خداوند، پیروزمند شکست‌ناپذیر و کاردان است.

اَللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

6- عزت و پیروزمندی خداوند، آمیخته با حکمت و کاردانی او است.

اَللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «حکیم» صفت«عزیز» باشد؛ نه وصف دوم «اللّٰهُ» هر چند درصورت دوم نیز مطلب یاد شده قابل استفاده است.

7- عزت خداوند، ضامن بقاء و استحکام وحی و معارف الهی است.

یُوحِی إِلَیْکَ ... اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

از توصیف خداوند به عزیز و ارتباط صدر و ذیل آیه، می‌توان استفاده کرد که عزت خداوند مانع از بین رفتن معارف الهی است.

8- معارف والای کتاب‌های آسمانی، برخاسته از حکمت گسترده و عزت خداوندی است.

یُوحِی إِلَیْکَ ... الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

ذکر صفت عزت و حکمت برای خداوند و ارتباط صدر و ذیل آیه، بیانگر برداشت یاد شده است.

9- انتخاب پیامبران از میان مردم، براساس حکمت الهی است. *

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ ... الْحَکِیمُ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر وصف «حکیم» برای خداوند در مقام بیان این نکته باشد که خداوند بر اساس حکمت خویش، پیامبران را بر می‌گزیند و به آنان وحی می‌کند.

10- تحقق وحی در نظام طبیعت و انتخاب آن به عنوان راه ارتباط خداوند با خلق، متکی به عزت و حکمت او است.

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ ... اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

محتمل است وصف عزیز و حکیم نظر به توجیه و تبیین اصل وحی داشته و پاسخی به دو پرسش باشد: الف) آیا راستی

وحی امری ممکن است ؟ ب) چرا شیوۀ وحی به عنوان راه ارتباط خدا با خلق انتخاب شده است؟

11- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ ذکر؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 4]

لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (4)

4

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است ملک اوست، و اوست بلند مرتبه و بزرگ.

1- مالکیت مطلقۀ خداوند، بر مجموعۀ نظام هستی

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

لام در «لَهُ» لام ملکیت و تقدیم «لَهُ» بر «مٰا» مفید حصر است.

2- وحی و بعثت پیامبران، مقتضای مالکیت و ربوبیت بی شریک خدا بر جهان و انسان

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ ... لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

3- مالکیت مطلق خداوند بر جهان هستی، پشتوانۀ عزت (قاهربودن) و حکمت (کاردانی) خداوندی است.

اَللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ . لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- مشروعیت مالکیت انسان، در گرو امضای آن از سوی خداوند است.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

ازاین‌که خداوند،مالکیت‌حقیقی در جهان‌هستی را برای خود منحصر فرموده، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

5- خداوند، بلند مرتبه‌ای بی‌مانند و بزرگی بی‌همتا است.

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

«الْعَلِیُّ» و «الْعَظِیمُ» خبر معرّف به الف و لام و مفید حصر است.

6- فرمان‌بری و مملوکیت جهان هستی، نشانگر والایی و عظمت بی مانند خداوند است.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

7- «علی»و«عظیم»از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

----

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حُکم؛ زمین؛ عظیم/اسما و صفات؛ علی/اسما و صفات؛ نبوت؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 5]

تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (5)

5

نزدیک است [بر اثر شرک مشرکان] آسمان‌ها از بالا شکافته شوند، و فرشتگان پروردگارشان را همراه با ستایش او تنزیه می‌کنند و برای کسانی که در زمین‌اند آمرزش می‌طلبند، آگاه باشید که خداست که بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- وحی، از پدیده های شگفت‌انگیز جهان هستی است.

کَذٰلِکَ یُوحِی ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ

ذکر شکافته شدن آسمان‌ها پس از بیان نزول وحی، می‌تواند بیانگر تأثیر نزول وحی بر جهان هستی باشد و این مطلب نشانگر عظمت و شگفتی این پدیده است.

2- عبور وحی الهی، از آسمان‌ها

کَذٰلِکَ یُوحِی ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ

چنانچه عامل شکافته شدن آسمان‌ها را وحی الهی بدانیم، نزدیک‌ترین رابطۀ میان وحی و آسمان‌ها، چیزی جز این نخواهد بود که آسمان‌ها مسیر عبور وحی است.

3- وحی، پدیده‌ای آسمانی و از مبدئی اعلی

کَذٰلِکَ یُوحِی ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ

4- تحمل عبور وحی، امری سخت و دشوار بر آسمان‌ها

تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ

این‌که آسمان‌ها هنگام نزول وحی در آستانۀ فرو پاشی قرار می‌گیرند، حاکی از سختی و دشواری تحمل عبور وحی برای آنها است.

5- فرشتگان، همواره در حال ستایش، تسبیح و تنزیه پروردگار خویش

وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

فعل مضارع «یُسَبِّحُونَ» افاده استمرار می‌کند.

6- عظمت وحی، موجب تسبیح و ستایش فرشتگان

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

جملۀ «وَ الْمَلاٰئِکَةُ ...» عطف بر جملۀ «تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ ...»

است. بنابراین عظمت وحی به هنگام نزول به زمین، همان‌گونه که آسمان‌ها را در آستانۀ فروپاشی قرار می‌دهد، فرشتگان را نیز به تسبیح و تقدیس خدا وا می‌دارد.

7- نزول وحی، مایۀ کمال آفرینش، در نگاه فرشتگان

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

با توجه به این‌که «تسبیح»به معنای تنزیه و نفی نقیصه و کاستی است، تسبیح فرشتگان، حکایت از مشاهدۀ کمال آفرینش پس از نزول وحی دارد.

8- استغفار و آمرزش خواهی همیشگی فرشتگان، برای زمینیان

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ

9- فرشتگان، خواهان نزول وحی بر اهل‌زمین *

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ

برداشت یاد شده با توجّه به دو مطلب زیر است: الف) مغفرت بدون سبب تحقق پیدا نمی‌کند. ب) مراد از سبب مغفرت، نزول وحی و تشریع دین باشد که اهل زمین بدین وسیله مشمول مغفرت الهی شوند.

10- اهل زمین، در طبیعت زمینی خود - بدون بهره‌گیری از وحی و شریعت الهی - مبتلا به لغزش و گمراهی‌اند.

کَذٰلِکَ یُوحِی ... وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ

11- خداوند، بسیار آمرزنده و دارای مهری پایان ناپذیر است.

أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

«غفور»صیغۀ مبالغه و بیانگر گستردگی غفران است و«رحیم» (بر وزن فعیل) حاکی از عدم انفکاک رحمت و پایان ناپذیری آن می‌باشد. گفتنی است که صفت‌های بر وزن فعیل، غالباً دلالت بر عدم انفکاک وصف از ذات می‌نماید (مانند علیم، قدیر، سخی و...).

12- وحی، تجلی رحمت و غفران بی‌پایان الهی است.

کَذٰلِکَ یُوحِی ... أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

13- استغفار ملائکه برای زمینیان، مورد پذیرش خداوند است.

وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

14- استغفار و طلب خیر و رحمت برای دیگران، دارای تأثیر است.

وَ یَسْتَغْفِرُونَ ... أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

15- آسمان‌ها و زمین در معرض فروپاشی در برابر عظمت الهی

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ . تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ

محتمل است آیۀ شریفه، مرتبط با ذیل آیۀ قبل (وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ) و درصدد ارائۀ عظمت خدا باشد.

16- تسبیح و ستایش مداوم فرشتگان، ره‌آورد درک و تلقی آنان از عظمت الهی است.

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

بر این اساس که آیه، مرتبط با ذیل آیۀ قبل و درصدد بیان عظمت خدا باشد مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

17- تسبیح و عبادت، برخاسته از میزان درک نسبت به عظمت الهی

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ

از این‌که فرشتگان بر اساس درکشان از عظمت الهی، به تسبیح مداوم حق می‌پردازند، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

18- استغفار فرشتگان برای آدمیان، در پی مشاهدۀ غفلت زمینیان از عظمت خداوندی

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ... وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ

بنابراین‌که آیه درصدد بیان عظمت خداوند باشد، قهراً استغفار فرشتگان برای اهل زمین می‌تواند از این جهت باشد که مردم غافل از عظمت خدایند.

19- شرک آدمیان، امری سنگین و غیرقابل تحمل برای مجموعۀ نظام هستی

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ

جملۀ «تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ» کنایه از غیر قابل تحمل بودن امری عظیم برای آسمان‌ها است. این مطلب به قرینۀ آیۀ بعد - که دربارۀ شرک است - می‌تواند ناظر به شرک مشرکان باشد.

20- استغفار فرشتگان برای زمینیان، موجب بقای نظام هستی

تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ

چنانچه آیات در مقام توحید و نفی شرک باشد، از ارتباط فرازهای آیه می‌توان استفاده کرد که پیامد گناه شرک، چنان بزرگ و سنگین است که اگراستغفار ملائکه برای زمینیان نبود، نظام هستی فرو می‌پاشید.

21- دوام جهان هستی، برخاسته از غفران و رحمت بی‌کران حق، با وجود شرک و ناسپاسی آدمیان

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ ... أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

چنانچه این آیات در مقام توحید و نفی شرک باشد، ارتباط آخرین عبارت آیه (ألا إنّ اللّه...) با بخش اول آیه، می‌تواند از جهت یاد شده باشد.

22- «رب»، «غفور» و «رحیم»از اسما و صفات خداوند

یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استغفار؛ اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ جهان؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ سختی؛ شرک؛ عبادت؛ غفلت؛ مغفرت؛ ملائکه؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 6]

وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (6)

6

و کسانی‌که جز او معبودانی برگرفته‌اند، خدا مراقب آنان است و تو هرگز بر آنان نگهبان نیستی.

1- خداوند، ناظر و مراقب عملکرد نهان و آشکار کسانی است که غیر او را ولی و سرپرست خویش بر می‌گزینند.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ

2- ولایت و سرپرستی هستی، تنها از آنِ خداوند است.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

از لحن تهدیدآمیز آیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- خداوند یگانه، تنها معبود و شایستۀ پرستش در جهان هستی

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

بنابراین‌که مراد از ولی - مفرد اولیاء - معبود باشد از سخن تهدیدآمیز آیه مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- پیامبر(ص)، تنها مسؤول تبلیغ و ارشاد مردم است؛ نه پاسخگوی عملکرد آنان.

وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

5- اشتیاق و اهتمام شدید پیامبر(ص)، نسبت به هدایت مردم.

اَللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

از این‌که قرآن می‌فرماید: «خداوند مراقب عملکرد مشرکان است و تو بر آنان وکیل نیستی» استفاده می‌شود که پیامبر(ص) نسبت به هدایت آنان شدیداً شیفتگی نشان داده و از اصرار آنان به شرک آشفته خاطر می‌شده است.

6- روح تبلیغ دین، تبیین حق برای مردم است؛ نه اکراه ایشان به ایمان.

وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

7- دلجویی پیامبر(ص) از سوی خداوند، به‌خاطر مخالفت مشرکان با آن‌حضرت

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

8- «ولی»و «حَفِیظٌ» از اسما و صفات خداوند

اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ


کلیدواژه‌ها:

اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان بینی؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ ولایت؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 7]

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ اَلْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی اَلْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی اَلسَّعِیرِ (7)

7

و این‌گونه، قرآنی عربی به تو وحی کردیم تا مردمِ «أُمَّ الْقُریٰ» و کسانی را که اطراف آنند اخطار کنی و از روز گردآوری [خلایق] که شکّی در آن نیست بیم دهی. گروهی در بهشت و گروهی در آتشِ برافروختۀ [دوزخ] خواهند بود.

1- قرآن از سوی خداوند، در قالب زبان عربی بر پیامبر(ص) وحی شده است.

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا

2- فصاحت و شیوایی والا و بی‌مانند قرآن

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا

«عربی»به سخنی گفته می‌شود که فصیح و شیوا باشد.

(مفردات راغب).

3- مبلغان، نیازمند فصاحت و شیوایی در تبلیغ مفاهیم دینی

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا

بنابراین‌که مراد از «عَرَبِیًّا» فصاحت و رسایی قرآن باشد و قرآن نیز کتاب هدایت و تبلیغ معارف دین است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- هدف آغازین بعثت پیامبر(ص)، انذار مردم مکه و نواحی آن بوده است.

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

مراد از «حَوْلَهٰا» حاشیۀ مکه است و با توجه به این‌که دعوت پیامبر(ص) همگانی بوده - و نه مخصوص مردم مکه و اطراف آن - در این برداشت قید آغازین افزوده شده است.

5- انذار مردم نسبت به فرجام کفر، دارای اهمیتی خاص در تبلیغ دین

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

6- رسالت پیامبر اسلام، جهانی بوده و اختصاص به مردم مکه ندارد.

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

مراد از «مَنْ حَوْلَهٰا» ، می‌تواند تمامی انسان‌های روی زمین باشد و این تعبیر نشانگر آن است که خداوند، مکه را به عنوان مرکز به حساب آورده است.

7- دعوت پیامبر(ص)، تدریجی و دارای مراحل متعدد

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

بنابراین‌که مراد از «مَنْ حَوْلَهٰا» تنها اطراف مکه باشد و دعوت پیامبر(ص) نیز بدون تردید همگانی بوده است، می‌توان استفاده کرد که این ناظر به یکی از مراحل دعوت آن حضرت می‌باشد.

8- نخستین وظیفۀ مبلغان دینی، پرداختن به هدایت و اصلاح جامعه خویش

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

از این که انذار «أُمَّ الْقُریٰ» به عنوان اولین وظیفۀ پیامبر در آیۀ مطرح شده، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

9- «أُمَّ الْقُریٰ» از نام‌های شهر مکه

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

10- مکه، مرکز جهان اسلام

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

از تعبیر «أُمَّ الْقُریٰ» دربارۀ مکّه، می‌توان استفاده کرد که خداوند مکه را به عنوان مرکز جهان اسلام قرار داده است.

11- مکه، دارای قداست و مرتبه‌ای والا در میان شهرها و آبادی‌ها

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

12- لزوم اولویت دادن به نقاط مرکزی و محوری در تبلیغ و انذار

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

13- نقش اساسی عربی بودن زبان قرآن در انجام رسالت پیامبر(ص)، در میان مردم جزیرةالعرب

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

«لِتُنْذِرَ» تعلیل برای نزول قرآن با وصف عربی باشد؛ یعنی، ما به این خاطر قرآن را به زبان عربی نازل کردیم تا انذار امکان‌پذیر شود.

14- فصاحت قرآن، عاملی مؤثر در اسلام مردم مکه و نواحی آن

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

کلمۀ «عربی» می‌تواند به معنای فصیح و روشن و «لِتُنْذِرَ» تعلیل برای نزول قرآن با وصف فصاحت باشد.

15- انذار مردم مکه (أُمَّ الْقُریٰ) و اطراف آن، از اهداف نزول قرآن است.

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ

16- انذار از قیامت، از اهداف مهم وحی الهی

کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ

17- «یَوْمَ الْجَمْعِ» از نام‌های قیامت است.

وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ

18- تجمع همگانی انسان‌ها در روز قیامت

وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ

19- یاد قیامت و بیم از آن، دارای نقش مؤثر در اصلاح و خود سازی انسان

وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ

از این‌که خداوند پیامبر(ص) را مأمور به انذار از قیامت کرده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

20- انذار، روش مشترک تمامی پیامبران الهی

کَذٰلِکَ ... لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ

بنابراین‌که «کَذٰلِکَ» اشاره به وحی الهی به پیامبران پیشین باشد - که در آیۀ سوم از آنان یاد شده است - استفاده می‌شود که انذار شیوه تبلیغی همۀ انبیا بوده است .

21- قیامت، واقعیتی حتمی و غیر قابل تردید

تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

22- تقسیم انسان‌ها در قیامت، به دو گروه بهشتی و دوزخی

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

23- در قیامت جز ورود به جهنم و یا بهشت، سرنوشت دیگری در انتظار انسان نخواهد بود.

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

24- جهنم، دارای آتشی ملتهب و پر شراره

وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

25- موضع‌گیری انسان‌ها در برابر وحی، تعیین کنندۀ سرنوشت آنان در قیامت

کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا ... فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

26- «سعیر» از نام‌های دوزخ

وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

27- «عن محمّدبن‌علیّ‌الرّضا(ع): ... و مکّة من أمّهات القری و ذلک قول اللّه عزّوجلّ: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» ؛ (1)

از امام جواد(ع) روایت شده است: ... مکه یکی از «أُمَّ الْقُریٰ» ها است و این سخن خدای عزّوجلّ است که فرمود: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» ».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اسلام؛ اصلاح؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بهشت؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ جهنم؛ خوف؛ ذکر؛ رسالت؛ زبان عربی؛ سعیر؛ شک؛ فصاحت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ یوم الجمع


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 1، ص 124، ب 105، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 557، ح 10.

[سوره الشوری (42): آیه 8]

وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ اَلظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (8)

8

و اگر خدا می‌خواست، آنان را امّتی یگانه قرار می‌داد، ولی هر که را بخواهد به رحمت خود درمی‌آورد، و برای ستمکاران هیچ یار و مددکاری نیست.

1- خداوند، قادر به همسان ساختن مجموعۀ بشر، در صورت تعلق مشیت او به همگونگی اجباری آنان

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

2- مشیت خداوند، حرکت انسان‌ها به سوی فرجام، براساس اختیار و انتخاب خود آنان

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

3- مشیت الهی، حاکم بر هستی است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

4- انسان در انتخاب دین و تعیین سرنوشت خویش، دارای اختیار است.

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ . وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ... یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ ... وَ الظّٰالِمُونَ

از این‌که خداوند نخواسته همگان به اجبار آیین واحدی داشته باشند، می‌توان استفاده کرد که انتخاب آیین و سرنوشت، به اختیار انسان واگذار شده است.

5- تقسیم انسان‌ها به بهشتی و دوزخی، نتیجۀ برخورداری آنان از اختیار و حق انتخاب

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ . وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

6- یکسان‌سازی سرنوشت اخروی انسان‌ها، ناهماهنگ با فلسفۀ نزول وحی و بعثت پیامبران

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا ... لِتُنْذِرَ ... وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

از آنجا که آیۀ شریفه در ادامۀ آیات مربوط به وحی می‌باشد، می‌توان استفاده کرد که نزول وحی با یکسان ساختن انسان‌ها، از نظر کفر و ایمان و در نتیجه وحدت سرنوشت آنان ناسازگار است.

7- جهان، هیچ‌گاه خالی از کافران نخواهد بود.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

8- برخورداری انسان از رحمت الهی،

منوط به مشیت خداوند است.

وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ

9- بهشت، تجلی و نمود والای رحمت الهی است.

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ ... لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ

10- ستم‌پیشگان، محروم از هرگونه ولیّ و یاوری در قیامت

وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

11- سرپیچی‌کنندگان از پیام وحی و روی‌گردانان از یاد قیامت، ظالم و ستمگرند.

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا ... وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ ... وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

12- دوزخ، سرنوشت نهایی ستم‌پیشگان است.

فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ ... وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

13- انسان در قیامت، نیازمند ولایت و یاوری است.

وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

14- انتخاب غیر خدا به عنوان ولیّ در دنیا، مایۀ محرومیت از ولایت و نصرت الهی در قیامت

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

15- پیروان وحی، بهره‌مند از نصرت و ولایت الهی در قیامت

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا ... یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ ...

وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

ستمگران (کسانی‌که از پیام وحی سرپیچی کنند) از ولایت و نصرت الهی محروم خواهند بود و از آن‌جا که مشمولان رحمت الهی (یدخل من یشاء فی رحمته) در برابر ستمگران قرارگرفته‌اند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

16- نابود شدن دوستی‌ها و پیوندهای ظالمان با یکدیگر در قیامت

وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

مقصود از «وَلِیٍّ» و «نَصِیرٍ» ، می‌تواند دوست و یاور دنیایی ظالمان باشد که در آخرت، آن دوستی‌ها و یاری‌ها وجود نخواهد داشت.

17- ظلم و ستم‌پیشگی، انسان را از رحمت الهی و ورود به بهشت، محروم می‌سازد.

فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ ... وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

از مقابلۀ دو گروه (فریق فی الجنّة و فریق فی السعیر) استفاده می‌شود که ستم‌پیشگان محروم از بهشت و رحمت الهی‌اند.

18- ولایت و نصرت الهی، جلوه‌ای از رحمت او است.

یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

از مقابلۀ دو بخش از آیه شریقه ( «یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ» و «وَ الظّٰالِمُونَ ...») می‌توان به مطلب یاد شده دست یافت.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ بهشت؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ جهنم؛ دوستی؛ دین؛ رحمت؛ ظلم؛غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ نصرت؛ وحی؛ ولایت

[سوره الشوری (42): آیه 9]

أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ اَلْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (9)

9

آیا جز او سرپرستانی برگرفته‌اند؟ در صورتی که خداست که سرپرست [واقعی] است، و او مردگان را زنده می‌کند و او بر هر چیزی تواناست.

1- سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به واسطۀ پذیرش ولایت غیر او

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

2- انتخاب غیر خدا به عنوان ولی، امری شگفت‌انگیز و ملامت بار

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

3- اعتقاد انسان به ولایت غیرخدا، ظلم و ستم بر خویشتن

وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ . أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

4- شرک، گناهی بس بزرگ و موجب محرومیت از رحمت الهی در قیامت

وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمُونَ ... أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

از آیۀ قبل استفاده می‌شود که ظالمان از رحمت الهی به دوراند (یدخل من یشاء فی رحمته و الظالمون ما لهم...) و از آن‌جا که شرک مصداق بارز ظلم به شمار می‌آید، می‌توان مطلب یاد شده را برداشت کرد.

5- ولایت و سرپرستی انسان‌ها، در انحصار خداوند است.

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ

6- خداوند یگانه، تنها معبود و شایستۀ پرستش در جهان هستی

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ

بنابراین‌که مراد از «الْوَلِیُّ» معبود باشد مطلب مزبور برداشت می‌شود.

7- هرگونه ولایت و سرپرستی، منتهی به ولایت غیر خداوند نامشروع و باطل

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ

از انحصار ولایت در خداوند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- خداوند، توانا بر احیای مردگان و برپا ساختن قیامت

وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتیٰ

9- خداوند، دارای قدرتی نامحدود و بی‌کران است.

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

10- قدرت نامحدود و بی‌کران خداوند، دلیل توان‌مندی او بر احیای مردگان و برپایی قیامت

وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

11- قدرت و توانایی، شرط شایستگی برای ولایت و سرپرستی است.

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

12- «ولی»و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ حُکم؛ حیات؛ شرک؛ ظلم؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت؛ گناه؛ مردگان؛ ملامت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات

[سوره الشوری (42): آیه 10]

وَ مَا اِخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اَللّٰهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (10)

10

و هر چیزی که در آن اختلاف کردید حکمش با خداست، این است خدا که پروردگار من است. تنها بر او توکّل کرده‌ام و تنها به سوی او باز می‌گردم.

1- خداوند، مرجع نهایی حل اختلافات بشری است.

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

2- قیامت، صحنۀ روشن شدن حقایق و حل اختلافات انسان‌ها

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

محتمل است حکم الهی در «فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ» جنبۀ عینی و

واقعی داشته باشد؛ یعنی، آشکارکردن حقایق در مورد اختلافات، بر این اساس و با توجه به آیات پیشین - که در زمینۀ قیامت بود - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- لزوم مراجعه به حکم خداوند در رفع اختلافات

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

4- رفع اختلافات و نزاع‌های بشر، از اهداف شریعت‌های الهی است.

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

چنانچه «حکم»در آیه شریفه به معنای شریعت باشد، از این‌که رفع اختلافات منوط به حکم الهی شده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- انسان‌ها بدون استمداد از شریعت الهی، از حل اختلافات خویش ناتوان‌اند.

وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

چنانچه جملۀ «فَحُکْمُهُ ...» در مقام انشا باشد از ارجاع حکم به خداوند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- مقام ولایت و سرپرستی خداوند، مقتضی مرجعیت نهایی او برای رفع تنازعات بشری است.

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ... وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ

از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، می‌توان استفاده کرد که ولایت خداوند، مقتضی مرجعیت او در حل اختلافات است.

7- توان‌مندی بر رفع اختلافات و داوری بایسته، از شؤون ولایت

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ... وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ

8- ولایت منحصر و بی همتا، قدرت نامحدود و مرجعیت نهایی در تشریع و داوری، از ویژگی‌های پروردگار جهان

فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی

9- پیامبر(ص) تحت ولایت و تربیت ویژۀ الهی

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی

10- توکل بر خداوند و انابه (رجوع در تمامی امور) به او، از خصلت‌های بارز پیامبر(ص)

اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ

11- لزوم توکل، تنها بر خداوند و پذیرش مرجعیت او در تمامی امور

اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ

از تقدم «عَلَیْهِ» بر «تَوَکَّلْتُ» و «إِلَیْهِ» بر «أُنِیبُ» ، حصر استفاده می‌شود.

12- توکل و انابه، ره‌آورد اعتقاد و باور به

ربوبیت بی همتای الهی است.

اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ

13- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ انابه؛ انسان؛ توحید؛ توکل؛ جهان بینی؛ حُکم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عجز؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ ولایت

[سوره الشوری (42): آیه 11]

فٰاطِرُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (11)

11

آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین است. برای شما از خودتان جفت‌هایی قرار داد، و از دام‌ها نیز جفت‌هایی [قرار داده است]. شما را بدین وسیله تکثیر می‌کند. برای او مانندی نیست و اوست که شنوا و بیناست.

1- خداوند، آفریننده آسمان‌ها و زمین

فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- خلقت آسمان‌ها و زمین، بدون هیچ‌گونه سابقه و الگوی پیشین

فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«فٰاطِرُ» (از ماده «فطر»)به معنای ابداع و آفرینش بدون سابقه نیز آمده است.

3- آسمان‌ها و زمین، پیش از شکل یافتن به وضع موجود به صورت توده‌ای واحد و متراکم بود.

فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«فطر»(مصدر «فٰاطِرُ» ) به معنای دریدن و جدا کردن است. به کارگیری این ماده می‌تواند به این مطلب اشاره داشته باشد که آسمان‌ها، پیش از این‌که به شکل فعلی در آید به صورت یک توده فشرده و متراکمی بود و سپس با انفجار عظیم از هم جدا و متفرق شد.

4- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ

5- آفرینش همسر برای آدمی، نعمتی خداوندی است.

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

با توجه به این‌که آیه در مقام امتنان و بیان نعمت‌های الهی است، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- همسانی مرد و زن در حقیقت انسانیت

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

ذکر «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» بیانگر آن است که زن و مرد از یک حقیقت هستند.

7- زوجیت و همسری، امری الهی و در راستای منافع انسان

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

8- آفرینش زن و مرد از جنس واحد، لطف الهی نسبت به آدمیان

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

آیۀ شریفه در مقام امتنان و ذکر نعمت‌های الهی است.

9- آفرینش چهارپایان و جفت قرار دادن آنها، در خدمت منافع آدمی

جَعَلَ لَکُمْ ... وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً

10- بقا و ازدیاد نسل از اهداف ازدواج

جَعَلَ لَکُمْ ... أَزْوٰاجاً ... یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ

در برداشت یاد شده «ازدیاد نسل» از «ذرء»(مصدر «یذرء»به معنای تکثیر و افزون کردن) و«بقای نسل»از تعبیر به فعل مضارع (یذرء) - که بیانگر تجدد و استمرار است - استفاده شده است.

11- توکل و اتّکا، تنها بر آفریدگار هستی و برآورندۀ نیازهای آدمی شایسته است.

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ... فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ

12- خداوند، ذاتی بی همتا و بی مانند

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ

13- ذات پروردگار، قابل درک و احاطۀ علمی برای بشر نیست.

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ

14- مقام الوهیت، مبرّا و پیراسته از زوجیت و داشتن همانند

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ... لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ

ذکر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» پس از طرح مسألۀ زوجیت برخی موجودات، می‌تواند اشعار به نفی همسر داشتن خدا داشته باشد.

15- آفرینش جهان و ایجاد نظام زوجیت، تجلی ربوبیت بی همتای خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی ... جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

16- خداوند، شنوا و بینا است.

هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

17- «فٰاطِرُ» ، «سمیع» و«بصیر»از اسما و صفات خداوند

فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

----

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ بصیر/اسما و صفات؛ توحید؛ توکل؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛خلقت؛ زمین؛ زن؛ سمیع/اسما و صفات؛ فاطر/اسما و صفات؛ مرد؛ نعمت

[سوره الشوری (42): آیه 12]

لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (12)

12

کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست. روزی را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد و [یا]تنگ می‌گرداند. به راستی او به هر چیزی داناست.

1- کلیدهای آسمان و زمین، تنها در اختیار خداوند است.

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تقدیم «لَهُ» (خبر) بر «مَقٰالِیدُ» (مبتدا) مفید حصر است.

2- انسان هر چه بخواهد و طلب کند، کلید دستیابی به آن تنها نزد خداوند است.

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ

3- آسمان و زمین، گنجینه‌های خیرات و روزی موجودات

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ

از کلمۀ «مَقٰالِیدُ» (کلیدها) و نیز جملۀ «یَبْسُطُ الرِّزْقَ» ، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- تسلط و سیطرۀ کامل و فراگیر خداوند بر جهان هستی

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تعبیر «لَهُ مَقٰالِیدُ» می‌تواند کنایه از تسلط و سیطره کامل باشد.

5- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ

6- جهان هستی، نظام‌دار و قانون‌مند

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

از این‌که برای ادارۀ جهان هستی، کلیدهایی در نظر گرفته شده که در اختیار خداوند است، قانون‌مندی نظام هستی استفاده می‌شود.

7- گشایش و تنگنایی روزی، بر اساس خواست و تقدیر خداوند است.

یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

8- میزان روزی آدمیان، همواره از سوی خداوند قابل تغییر و فزونی و کاستی

است.

یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

برداشت یاد شده از فعل مضارع «یَبْسُطُ» و «یَقْدِرُ» - که دلالت بر استمرار و تجدد می‌کند - استفاده شده است.

9- تنها خداوند، مطلع و آگاه از رمزها و گنجینه‌های جهان هستی

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

10- عوامل طبیعی جهان هستی، مجرای روزی‌رسانی خداوند به انسان‌ها

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ

از این‌که گفته شده کلید آسمان‌ها و زمین در اختیار خداوند است، می‌توان استفاده کرد که گشایش و تنگنایی روزی از سوی خداوند، از طریق عوامل طبیعی صورت می‌پذیرد.

11- آگاهی کامل خداوند، به تمامی موجودات جهان هستی

إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

12- تنظیم معیشت انسان‌ها، در پرتو علم و آگاهی خداوند به مصالح نظام هستی

یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

13- اراده و مشیّت خداوند، متّکی بر آگاهی نامحدود او است.

یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

14- اطلاع دقیق خداوند از راه‌های تأمین نیازمندی‌های آدمیان، تضمین‌کنندۀ روزی‌رسانی او به آنان

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

15- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ حیات؛ خیر و شر؛ رزق؛ زمین؛ علیم/اسما و صفات؛ مشیت خدا

[سوره الشوری (42): آیه 13]

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا اَلدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی اَلْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ (13)

13

برای شما از [احکام] دین چیزی را تشریع کرده است که نوح را به آن سفارش نمود و نیز آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید. بر مشرکان گران است آنچه تو آنان را بدان فرا می‌خوانی. خدا هر که را بخواهد به سوی آن جلب می‌کند و هر که را انابه کند به سوی آن راه می‌نماید.

1- هماهنگی آیین اسلام با دین نوح، ابراهیم، موسی و عیسی(ع)

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً ... وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

2- پیشینه و قدمت تاریخی ادیان توحیدی و شریعت‌های آسمانی

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً

3- تشریع دین از سوی خداوند، در جهت منافع و مصالح انسان است.

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ

با توجه به لام «لَکُمْ» - که برای انتفاع است - و نیز از این‌که آیه در مقام امتنان است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(ع) و پیامبراسلام(ص)، پیامبران اولواالعزم و دارای شریعت

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً ... وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

5- اتحاد و اشتراک ادیان الهی، در شریعت و روش‌های اصولی

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ

6- دین نوح، اولین شریعت آسمانی است. *

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً

آیۀ شریفه در مقام بیان ادیان پیشین است. تعبیر «شَرَعَ لَکُمْ ...

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» می‌تواند ناظر به اولین و آخرین شرایع آسمانی باشد.

7- مرتبت والای پیامبر(ص)، در مقایسۀ با پیامبران اولوا العزم پیشین

مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ

از تقدیم «الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» بر جملۀ «مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ ...» برداشت یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که در این صورت تقدیم «مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً» نه از باب تعظیم؛ بلکه به منظور بیان اولین شریعت آسمانی است.

8- تفاوت نحوۀ ابلاغ و انزال پیام‌های دینی، به پیامبراکرم(ص) و انبیای پیشین. *

مٰا وَصّٰی بِهِ ... وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ

با توجه به تفاوت مواد و محتوای دو واژۀ «وصیت»و«وحی»، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- اسلام علاوه بر معارف و احکام شریعت‌های پیشین، دربردارندۀ آموزه‌هایی فزون‌تر

شَرَعَ لَکُمْ ... وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ

توصیه در جایی به کار می‌رود که امور بسیار مهم و اساسی مورد نظر باشد. بنابراین تغییر تعبیر از توصیه به وحی در مورد اسلام، نشان دهندۀ آن است که اسلام علاوه بر امور توصیه شده، امور دیگری را نیز در بر دارد.

10- باقی ماندن معارف و احکام پر اهمیت ادیان پیشین در شریعت اسلام

شَرَعَ لَکُمْ ... وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ

با توجه به معنای «وَصَّیْنٰا» (سفارش پیاپی و مؤکد) می‌توان استفاده کرد که دستورات مؤکد و مهم ادیان پیشین در شریعت اسلام باقی مانده است.

11- احکام شریعت‌های آسمانی، براساس علم گسترده و لایزال الهی است.

إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً

12- تشریع دین از سوی خداوند، مظهری از سلطۀ او بر جهان هستی است.

لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ

13- شرایع آسمانی، منحصر در شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(ع) و پیامبراکرم(ص) است.

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً ... وَ عِیسیٰ

از این‌که خداوند به یادآوری شریعت‌های یاد شده بسنده نموده، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

14- اقامه دین و حفظ وحدت در آن، تکلیف مشترک در تمامی شریعت‌های آسمانی است.

شَرَعَ لَکُمْ ... أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

15- تثبیت و گسترش دین الهی، نیازمند اقدام و تلاش جمعی است.

أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ

با توجه به جمع بودن «أَقِیمُوا» ، می‌توان برداشت مزبور را به دست آورد.

16- عینیت بخشیدن به تعالیم شریعت در جامعه، توصیۀ خداوند به تمامی پیروان ادیان آسمانی

شَرَعَ لَکُمْ ... أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ

«إقامة»(مصدر «أَقِیمُوا» ) - که به معنای به‌پاداشتن است - مطلب یاد شده را افاده می‌کند.

17- لزوم عمل به مجموعۀ کامل دستورات دین و پرهیز از هر گونه گزینش نسبت به آن

وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

برداشت یاد شده بر این پایه مبتنی است که مراد از «تفرق» در «لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» عمل کردن به برخی از دستورات دین و رها کردن بعضی دیگر باشد.

18- تکالیف و قوانین دینی، مجموعۀ مرتبط و تفکیک‌ناپذیر است.

أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

19- اختلافات پیروان شریعت، مانع حیات و قوام دین در جامعه.

أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

عطف جملۀ «لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» بر «أَقِیمُوا الدِّینَ» ، عطف تفسیری و از نوع یکی از متلازمین بر دیگری می‌باشد.

20- اکتفا به انجام برخی از تعالیم شریعت، خطری برای کلیت دین

أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

برداشت یاد شده باتوجّه به دو مطلب زیر است: الف) مراد از «لاٰ تَتَفَرَّقُوا» عمل به برخی از دستورات و ترک بعضی دیگر باشد. ب) فعل «لاٰ تَتَفَرَّقُوا» تفسیر و تأکید برای «أَقِیمُوا الدِّینَ» باشد.

21- احیای ارزش‌ها و تعالیم دین در جامعه، مسؤولیت هر فرد مسلمان

أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ

22- ترک شرک و پذیرش توحید، امری گران و دشوار برای مشرکان

کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ

23- ادعای تازگی و پیشینه نداشتن معارف اسلام، از بهانه‌های مشرکان مکه

شَرَعَ لَکُمْ ... کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ

با توجه به این‌که آیات پیشین در مورد مشرکان بوده است، ذکر سابقۀ معارف توحیدی در شریعت‌های پیشین؛ می‌تواند ناظر به این نکته باشد که مشرکان مکه به بهانه تازگی معارف اسلامی تلاش در انکار آن داشتند.

24- پیامبر(ص)، دعوت کنندۀ مشرکان به

توحید و انذار دهندۀ آنان از عواقب شرک و بت‌پرستی

کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ

25- هدایت انسان‌ها به سوی توحید، براساس مشیت و ارادۀ الهی است.

اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ

ضمیر «إِلَیْهِ» به خدا باز می‌گردد. برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «مِنَ» مطلق انسان‌ها باشد.

26- پیامبران، انسان‌های برگزیدۀ جهان هستی

اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ

مراد از «مِنَ» در «مَنْ یَشٰاءُ» به قرینۀ عبارت اول آیه و به‌کارگیری ماده «اجتبا»، می‌تواند پیامبران باشد.

27- مشیت و ارادۀ الهی، مبنای گزینش و انتخاب پیامبران

شَرَعَ لَکُمْ ... اللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ

28- نقش اراده و خواست انسان در گرایش یافتن وی به توحید از سوی خداوند *

اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که ضمیر مستتر در «یَشٰاءُ» - به قرینۀ «مَنْ یُنِیبُ» - به «مِنَ» بازگردد.

29- روحیۀ انابه و ارتباط مداوم با خدا، موجب دستیابی به هدایت الهی

وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ

به‌کارگیری فعل مضارع «یُنِیبُ» ، بیانگر تجدد و استمرار ارتباط با خدا و حاکی از داشتن روحیۀ انابه به درگاه او است.

30- تأثیر عملکرد آدمی در دستیابی وی به هدایت الهی

وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ

از آن‌جاکه انابه و بازگشت به خدا درقالب اعمال و رفتار انسان شکل می‌گیرد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

31- روحیۀ انابه و توجه مدام پیامبران به خداوند، موجب برگزیدگی و انتخاب ایشان

یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ

چنان که در برداشت 26 اشاره شد مقصود از «مِنَ» می‌تواند خصوص پیامبران باشد.

32- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ... انّ اللّه عزّوجلّ بعث نوحاً إلی قومه «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ» ثمّ دعاهم إلی اللّه وحده و أن یعبدوه و لایشرکوا به شیئاًثمّ بعث الأنبیاء علیٰ ذٰلک إلیٰ أن‌بلغوا محمّداً فدعاهم إلیٰ أن یعبدوا اللّه و لایشرکوا به شیئاً و قال: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی

بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ ...»؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...خداوند عزّوجلّ نوح را به سوی قومش مبعوث نمود که خدا را عبادت نمایید و از او پروا داشته باشید و مرا اطاعت کنید. و او آنها را دعوت نمود به خدای یگانه که او را عبادت نمایید و هیچ‌گونه شریکی برای او نگیرید، و بعد پیامبران را بر همین منوال فرستاد تا به رسول‌خدا(ص) رسید، و او هم آنان را به عبادت خدا و این‌که نسبت به او هیچ‌گونه شرکی نورزند، فرا خواند، خدا فرمود:

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً...» .


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اتحاد؛ احتجاج؛ اختلاف؛ اراده؛ اسلام؛ انابه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ اولواالعزم؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ بهانه‌جویی؛ پیروی؛ تبلیغ؛ توحید؛ دین؛ ذکر؛ سختی؛ شرک؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ مکه؛ موسی(ع)؛ نصارا؛ نوح(ع)؛ وحی؛ هدایت؛ یهود

[سوره الشوری (42): آیه 14]

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُورِثُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (14)

14

و [اهل کتاب] جز پس از آن که علم برایشان حاصل شده بود پراکنده نشدند، آن هم از روی تجاوزطلبی که در میانشان وجود داشت. و اگر نبود سخنی که قبلاً از پروردگارت صادر شده است [که] تا وقت معیّنی [مهلت دارند،]میانشان داوری می‌شد [و اهل‌باطل هلاک می‌گشتند]. و کسانی که پس از آنان کتاب به ایشان به ارث داده شده است در آن سخت دچار تردیدند.

1- پیدایش اختلافات دینی درمیان امت‌های پیشین، با وجود توصیه مکرر خداوند بر حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه

شَرَعَ لَکُمْ ... وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا ... وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

تأکید ادیان بر حفظ وحدت دینی، از آیۀ قبل (أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ) استفاده شده است.

2- روحیۀ سرکشی امت‌ها، عامل ناکامی پیامبران اولواالعزم در دعوت به وحدت دینی

شَرَعَ لَکُمْ ... أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ ... وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ

3- اختلافات دینی امت‌های پیشین، ناشی


1) 1) . کافی، ج 2، ص 28، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 563، ح 34.

از روح تجاوزگری بود؛ نه از جهالت و نادانی

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ

4- خوی تجاوزگری و فزون‌طلبی، سرچشمۀ اصلی دسته‌بندی‌های مذهبی و فرقه‌گرایی

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

5- فزون‌طلبی و تجاوزگری، آفت شایع و رایج در میان جوامع انسانی

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

از این‌که تمامی پیروان ادیان پیشین به واسطه تجاوزگری دچار اختلاف شده‌اند، شیوع و رواج آن استفاده می‌شود.

6- تعالیم پیامبران، متکی به دلایل روشن و یقین آور

إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

7- پیامبران و رسولان، در ابلاغ دعوت خویش و اتمام حجت کوتاهی نداشته‌اند.

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

8- عمل انسان، الزاماً مطابق با آگاهی‌ها و دانش‌های او نیست.

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

9- حفظ وحدت دینی و پرهیز از دسته‌بندی‌های مذهبی، ره‌آورد رشد تربیتی و اخلاقی جامعه و نه صرف آگاهی فکری

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ

از این‌که جوامع پیشین، با وجود علم و آگاهی، به واسطۀ کمبود خصایل شایسته اخلاقی (خوی تجاوزگری و فزون‌طلبی) به تفرقه روی آوردند، استفاده می‌شود که صرف آگاهی فکری در حفظ و ایجاد وحدت دینی کافی نیست.

10- تفرقه‌افکنی و اختلاف دینی، عامل استحقاق عذاب دنیوی از سوی خداوند

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

از یادآوری مهلت برای مجرمان، می‌توان استفاده کرد که آنان مستحق عذاب‌اند؛ ولی مهلت از پیش تعیین شدۀ الهی، مانع نزول عذاب بر آنان است.

11- مهلت خداوند، به عوامل اختلاف و دسته‌بندی‌های دینی، سنت الهی است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ ... لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

12- حکم و قضاوت الهی دربارۀ انسان‌ها، دارای ضابطه و قانون تعیین شده

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ

13- سنت مهلت دادن خداوند به تفرقه‌افکنان در دین، فلسفۀ تأخیر عذاب

آنان

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

14- سنت امهال به کافران، جلوه‌ای از ربوبیت الهی است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ

15- عمر و حیات انسان‌ها، دارای مدتی مشخص و از پیش تعیین شده است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

16- عذاب حتمی و گریز ناپذیر در آخرت، سرنوشت تفرقه‌آفرینان و اختلاف‌افکنان در دین

لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ... إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

برداشت یاد شده از مفهوم غایت استفاده شده است.

17- اهل‌کتاب زمان پیامبر(ص)، نسبت به محتوای متون دینی خویش گرفتار تردید و بدبینی بودند.

وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

«مُرِیبٍ» به شکی گفته می‌شود که آمیخته با بد گمانی و سوء ظن باشد.

18- فرقه‌سازی‌های مذهبی از سوی نسل‌های پیشین اهل‌کتاب، موجب رواج شک و تردید در میان آیندگان آنان

وَ مٰا تَفَرَّقُوا ... وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

«مِنْ» در «لَفِی شَکٍّ مِنْهُ» نشویه است و ضمیر «مِنْهُ» به «تفرق» - که از «وَ مٰا تَفَرَّقُوا» استفاده می‌شود - بازمی‌گردد؛ یعنی، تردید سختی که میراث‌بران کتاب به آن گرفتار آمده‌اند، برخاسته از اختلافات و دسته‌بندی‌های مذهبی است که پیشینیان آنان به آن دامن می‌زدند.

19- نقش عملکرد جوامع، در هدایت و گمراهی نسل‌های آینده

وَ مٰا تَفَرَّقُوا ... إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

20- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتحاد؛ اتمام حجت؛ اجل؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهل؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ سنتهای خدا؛ شک؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ عمر؛ عمل؛ قضا؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 15]

فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اِسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (15)

15

پس [مردم را] فقط به این [دین] فراخوان، و آن‌گونه که فرمان‌یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: من به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما به عدالت رفتار کنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شماست. میان ما و شما جدالی نیست. خداست که [در قیامت]میان ما جمع می‌کند و بازگشت فقط به سوی اوست.

1- پیامبر(ص)، مأمور دعوت مردم به اقامۀ دین و پرهیز از اختلافات و تفرقه در آن

أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ ... فَلِذٰلِکَ فَادْعُ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «ذلک» اشاره به جملۀ «أَقِیمُوا الدِّینَ وَ ...» باشد، بر این مبنا لام «فَلِذٰلِکَ» به معنای «إلی» خواهد بود.

2- رفع اختلافات دینی و زدودن شک و تردید دربارۀ حقایق آن، از اهداف رسالت پیامبراکرم(ص)

وَ مٰا تَفَرَّقُوا ... لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ . فَلِذٰلِکَ فَادْعُ

«ذلک» می‌تواند اشاره به شک و تردیدهایی باشد که از تفرقه‌افکنی‌های پیشینیان اهل‌کتاب، دامنگیر آنان شده بود (و إنّ الذین أورثوا الکتاب لفی شک منه مریب).

3- پیامبر(ص) مکلّف به استقامت و پایداری دربرابر مشکلات و دشواری‌های دعوت

فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ

4- استقامت و پایداری، توصیۀ مکرر خداوند به پیامبر(ص)

وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ

ماضی بودن فعل «أُمِرْتَ» حاکی از آن است که پیامبر(ص) پیش از این هم امر به استقامت شده بود.

5- تبلیغ دین، همراه با مشکلات انبوه و

نیازمند استقامت و پایداری

فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ

6- پایداری و استواری در راه تبلیغ و اقامۀ دین، وظیفه‌ای دشوار و طاقت‌فرسا برای مبلغان دینی

فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ

توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند به استقامت، بیانگر این است که راه تبلیغ دین و اقامۀ آن، راهی بس ناهموار و پیمودن آن بسیار سخت و دشوار است.

7- تسلیم نشدن در برابر فشارِ خواسته‌ها و تمایلات گوناگون مخالفان فرمان خداوند به پیامبر(ص)

فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

8- رهبران جامعه اسلامی، در خطر به سازش کشیده شدن و سستی در برابر فشارها و تهدیدهای سخت دشمنان

وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

9- هواپرستی و تمایلات نفسانی، مخالف اهداف دعوت الهی است.

وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

10- سازش با هوا پرستان و تمایلات نامشروع آنان، موجب انحراف رهبران دینی

فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

استقامت (مصدر «اسْتَقِمْ» ) به معنای ادامۀ حرکت در راه راست است و تقابل «اسْتَقِمْ» با «لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ» مطلب یاد شده را می‌رساند.

11- جامعۀ اسلامی، نباید تمایلات اجتماعی ناروا را بر قوانین الهی برتری دهد.

فَادْعُ وَ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

12- هواپرستی، عامل تفرقه و دسته‌بندی‌های مذهبی *

وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ ... بَغْیاً ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ

بنابراین‌که ضمیر «أَهْوٰاءَهُمْ» - به قرینۀ آیۀ قبل - به اختلاف‌کنندگان اهل‌کتاب بازگردد، عبارت «لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ» می‌تواند این نکته را برساند که هواپرستی موجب تفرقۀ آنان شده است.

13- پیامبر(ص)، مکلف به اعلام ایمان خویش به تمامی کتاب‌های آسمانی

وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ

برداشت یاد شده بر این اساس است که منظور از «کِتٰابٍ» در جملۀ «آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ» همۀ کتاب های نازل شده از سوی خداوند (تورات، انجیل و قرآن) باشد. گفتنی است که تنوین «کِتٰابٍ» - که برای تنویع است - مطلب یاد شده را تأیید می‌کند.

14- اتحاد و اشتراک ادیان آسمانی، در اصول اساسی دعوت خود

وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ

15- ایمان به پیامبران پیشین و کتاب‌های آسمانی آنان، بخشی از باورهای دین اسلام

وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ

از این‌که پیامبر(ص) مأمور بود به کتاب های آسمانی پیشین ایمان آورد و با توجه به اسوه بودن آن حضرت، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

16- پیامبر(ص)، مأمور به اعلان و ابراز باورها و عقاید مشترک خود با اهل‌کتاب

قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مخاطب پیامبر(ص) اهل‌کتاب باشند.

17- حضور قابل توجه اهل‌کتاب در جامعۀ عصر بعثت

قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ

برداشت یاد شده با توجه به تأکید پیامبر(ص) به باورهای مشترک خود با اهل‌کتاب است که می‌تواند تلاشی در راستای همسو نمودن آنان با اندیشۀ اسلامی و بهره‌مندی از تأثیر و نفوذ آنان باشد.

18- برپایی عدالت، از اهداف اصلی دعوت پیامبر(ص)

فَادْعُ ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

19- رسالت پیامبران، در راستای رفع تبعیض‌ها و ایجاد عدالت در جامعه بشری

شَرَعَ لَکُمْ ... فَلِذٰلِکَ فَادْعُ ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

باتوجه به‌وحدت شریعت‌های آسمانی - که از آیۀ «شَرَعَ لَکُمْ ...» استفاده می‌شود - مطلب یاد شده قابل برداشت است.

20- تلاش برای تحقق و برپایی عدالت، وظیفۀ دینی یکتاپرستان

وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

با توجه به اصل اولیۀ اشتراک احکام دینی بین پیامبر(ص) و دیگران مطلب یاد شده قابل برداشت است.

21- تفاوت نگذاشتن بین طبقات مختلف اجتماعی در مقام تبلیغ و هدایت و اجرای شریعت، از وظایف پیامبر(ص)

وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

بنابراین‌که «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ» مربوط به نحوۀ اجرای دعوت و اقامۀ دین به وسیلۀ پیامبر(ص) باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

22- خداوند، پروردگار یگانه همۀ انسان‌ها

اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

23- لزوم تأکید و بهره‌مندی از باورهای مشترک و مورد اتفاق در مقام دعوت دینی

قُلْ آمَنْتُ ... اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

24- ربوبیت الهی بر همگان، مقتضی اجرای عدالت در میان همۀ آنان

أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

جملۀ «اللّٰهُ رَبُّنٰا» می‌تواند تعلیل برای «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ» باشد.

25- باور به ربوبیت خدای یگانه، مقتضی ایمان به همۀ کتاب‌های آسمانی است.

وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ ... اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

26- پیامدهای عملکرد نیک و بد انسان، متوجه خود او است.

لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ

27- خصومت و ستیز پیروان ادیان توحیدی با توجه به وحدت پروردگار و بازگشت عمل هر انسان به خودش، فاقد منطق و توجیه

اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ

بنابراین‌که مراد از «لاٰ حُجَّةَ» ، نفی خصومت و نزاع باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

28- اندیشه‌های طبقاتی و امتیاز طلب، فاقد هرگونه پشتوانۀ علمی و دلیل منطقی

وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ... لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ

جملۀ «لاٰ حُجَّةَ ...» می‌تواند تأکیدی برای «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ» باشد و نیز پاسخی به امتیازخواهان که پشتوانه‌ای برای سخن خویش ندارند.

29- رعایت عدالت میان گروه‌های مختلف اهل‌کتاب، برنامۀ الهی پیامبر(ص)

وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

برداشت یاد شده بر این پایه است که مخاطبان پیامبر(ص) اهل‌کتاب باشند.

30- تلاش پیامبر(ص)، در راه ایجاد زندگی مسالمت‌آمیز میان مسلمانان و اهل‌کتاب *

قُلْ آمَنْتُ ... لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ

بنابراین‌که مخاطب پیامبر(ص) اهل‌کتاب بوده و «لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ» کنایه از نفی خصومت و دشمنی باشد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

31- اعتقاد به توحید و معاد، محور مشترک برای وحدت و همبستگی پیروان ادیان آسمانی

اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ ... اَللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا و بینکم

بنابراین‌که مخاطبان پیامبر(ص) اهل‌کتاب باشند، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

32- گردآوری تمامی انسان‌ها، در صحنۀ قیامت به ارادۀ خداوند

اَللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا

33- بازگشت همۀ انسان‌ها به سوی خدا است.

وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ

34- «رب»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتحاد؛ اختلاف؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پیروی؛تبلیغ؛ تفکر؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان بینی؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ صبر؛ ضلالت؛ عدل؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛ هوا پرستی

[سوره الشوری (42): آیه 16]

وَ اَلَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اُسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (16)

16

و کسانی‌که در بارۀ خدا - پس از آن که دعوتش اجابت شده است - مجادله می‌کنند، دلیلشان نزد پروردگارشان باطل است و بر آنان خشمی [از خدا] است و عذابی سخت خواهند داشت.

1- اصرار مشرکان عصر بعثت، بر شرک و مباحثات انکارآمیز آنان دربارۀ توحید

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ

2- توحید ربوبی، باور فطری تمامی انسان‌ها

مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ

بنابراین احتمال که اجابت کننده (استجیب له) فطرت انسان باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- شرک، اندیشه‌ای بی بنیاد و فاقد هرگونه اعتبار در پیشگاه خداوند

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ ... حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ

4- باورهای ناسازگار با فطرت آدمی، متزلزل و ناپایدار است.

مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ

«دحض»(مصدر «دٰاحِضَةٌ» ) به معنای لغزیدن و متزلزل بودن است و «دٰاحِضَةٌ» کنایه از بطلان و ناپایداری می‌باشد.

5- ضرورت پایداری بر باورها و نداشتن تزلزل بی‌دلیل

مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ

6- انکار دین خدا و معارف آن، فاقد دلیل منطقی و بنیاد علمی است.

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ ... حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ

بنابراین‌که مراد از «فِی اللّٰهِ» دین خدا باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- توحید ربوبی، میثاق تمامی انسان‌ها با خدا *

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ

«مٰا» در «مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ» موصول حرفی است که با مابعد خود به تأویل مصدر می‌رود. ضمیر «لَهُ» به «اللّٰهِ» باز می‌گردد؛ یعنی،«من بعد استجابتهم للّه». این قید می‌تواند به میثاق بنی آدم با خدا در عالم ذر اشاره داشته باشد؛ یعنی، مشرکان پس از آن‌که خود در پیشگاه خدا به ربوبیت بی همتای او اعتراف کرده‌اند، هر دلیلی بر رد ربوبیت او بیاورند، در پیشگاه او پوچ و بی‌اعتبار است.

8- معارف دین، دارای ریشه در فطرت و سرشت انسان

فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که مراد از «فِی اللّٰهِ» دین خدا و اجابت‌کنندۀ فطرت انسان باشد.

9- تلاش برخی از اهل‌کتاب، در ایجاد تزلزل اعتقادی در بین مسلمانان

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ

بنابراین‌که مراد از «الَّذِینَ ...» اهل‌کتاب و مقصود از «فِی اللّٰهِ» دین خدا (اسلام) باشد، به دست می‌آید که برخی از اهل‌کتاب با ایجاد شبهه در باور مسلمانان، سعی در متزلزل ساختن اعتقاد آنان داشتند.

10- اختلاف اهل‌کتاب با مسلمانان، دربارۀ خدا و صفات او *

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ

بنابراین‌که مراد از «الَّذِینَ» اهل‌کتاب و «فِی اللّٰهِ» خداوند و صفات او باشد، می‌توان مطلب یاد شده را استفاده کرد.

11- کوشش تردیدافکنان در باورهای توحیدی مردمان، کوششی نافرجام

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ ... حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ

12- مشرکان و مجادله‌گران حق‌ستیز گرفتار غضب و عذاب سخت الهی

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ ... عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

13- تلاش در جهت ایجاد تردید در باورهای دینی مسلمانان، موجب خشم و عذاب الهی است.

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ ... عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ تکذیب؛ توحید؛ جدل؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سستی؛شرک؛ عذاب؛ عهد؛ غضب؛ فطرت؛ لجاجت؛ مسلمانان؛ مغضوبان

[سوره الشوری (42): آیه 17]

اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ قَرِیبٌ (17)

17

خداست آن کسی که کتاب و میزان را به حقّ فرو فرستاد، و تو چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد.

1- خداوند، قرآن و سایر کتاب‌های آسمانی را به حق و پیراسته از هر گونه باطل فرو فرستاد.

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

الف و لام در «الْکِتٰابَ» می‌تواند برای عهد باشد و نیز می‌تواند برای جنس باشد که در این صورت شامل همه کتاب‌های آسمانی خواهد بود.

2- نزول قرآن، دارای هدفی ارجمند و هماهنگ با واقعیت هستی و نیازهای انسان

أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

حق، گاهی به معنای شیء مطابق با حکمت می‌آید و گاهی به معنای امر ضروری و مورد نیاز. برداشت یاد شده براساس هر دو احتمال است. هم‌چنین بر این پایه استوار است که «بِالْحَقِّ» مربوط به «أَنْزَلَ» باشد یعنی«انزل الکتاب انزالا بالحق».

3- قرآن، معیار و میزان حق (در میدان باورها، روش‌ها و عملکردها)

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ

برداشت یاد شده بر این پایه است که «الْمِیزٰانَ» عطف تفسیری بر «الْکِتٰابَ» و تعبیر دیگری از قرآن باشد.

4- قرار گرفتن میزان و ترازوی تفکر و سنجش در اختیار انسان‌ها، از جمله اهداف و فلسفه‌های مهم نزول قرآن

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ ... الْمِیزٰانَ

کتابی که به حق نازل شده‌است، می‌تواند آثار و نتایج متعددی داشته باشد و این‌که تنها عنوان «الْمِیزٰانَ» تخصیص به ذکر یافته، دلیل اهمیت این ویژگی قرآن است.

5- قرآن، دارای حقیقتی ملکوتی و متعالی

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ

به‌کارگیری مادۀ«نزول»(فرود آمدن از فراز) می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.

6- حقانیت محتوای قرآن، نشانگر نزول آن از سوی خداوند

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

آیۀ شریفه بدین معنا است که آن کس که این کتاب را به حق نازل کرده خدااست و جز او نمی‌تواند باشد؛ نظیر این‌که گفته شود: هنرمند است آن کس که چنین خط زیبا نوشته است.

7- دستیابی انسان به حق و عدل، در پرتو بهره‌گیری از قرآن و به کارگیری آن

أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ

بنابراین‌که «الْمِیزٰانَ» عبارت دیگری از «الْکِتٰابَ» باشد و با توجه به این‌که «میزان» ابزار اجرای عدالت است، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- قرآن، مرجع حل اختلافات اجتماعی و اعتقادی

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ ... أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ

طرح حقانیت و میزان بودن قرآن، پس از ذکر اختلافات و مباحثات بی‌اساس مخالفان، می‌تواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.

9- تشریع دین از سوی خداوند، امری ضروری و مطابق با نیازهای انسان است.

أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

بنابراین احتمال که مراد از «الْکِتٰابَ» محتوای آن (دین) باشد و نیز با توجه به معنای «حق»، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

10- تعالیم دین، معیار حقانیت و بطلان باورها و اعمال است.

أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ

بنابراین احتمال که عطف «الْمِیزٰانَ» بر «الْکِتٰابَ» تفسیری بوده و مراد از «الْکِتٰابَ» دین باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

11- امکان برپایی قیامت، در هر لحظه از زمان

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

12- زمان وقوع قیامت، مخفی و پنهان حتی برای پیامبر(ص)

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

13- «السّٰاعَةَ» ، از نام‌های قیامت است.

لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

14- لزوم آمادگی همیشگی انسان برای مواجهه با قیامت

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

خبر از نزدیکی قیامت، می‌تواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.

15- قرآن و قانون الهی، ابزار سنجش و

داوری در قیامت

اَللّٰهُ الَّذِی ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

16- قیامت، صحنۀ سنجش و محاسبه اعمال و رفتار آدمی است.

اَللّٰهُ الَّذِی ... الْمِیزٰانَ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

از ارتباط دو قسمت آیه مطلب یاد شده را می‌توان استفاده نمود.

17- توجه به قیامت، زمینه‌ساز گرایش انسان به حقانیت قرآن و موازین الهی

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

18- غفلت از قیامت و دور پنداشتن آن، از موانع مهم بی توجهی انسان به حقایق وحی و قوانین الهی

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ

از این‌که در مسألۀ قیامت، امکان نزدیک بودن آن تخصیص به ذکر یافته، اهمیت آن استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ الساعة؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ حساب رسی؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ عدل؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 18]

یَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ أَلاٰ إِنَّ اَلَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی اَلسّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (18)

18

کسانی که به آن ایمان ندارند خواهان شتاب در آمدن آنند، و کسانی که ایمان آورده‌اند از آن در هراسند و می‌دانند که آن حقّ است. آگاه باشید که آنان که دربارۀ قیامت مجادله می‌کنند در گمراهی دور و درازی قرار دارند.

1- درخواست تمسخرآمیز مشرکان عصر بعثت، نسبت به برپایی هر چه زودتر قیامت

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا

درخواست برپایی قیامت از سوی کسانی که مؤمن به آن نیستند، نشانگر استهزاآمیز بودن خواستۀ آنان است.

2- مشرکان عصر بعثت، بی‌اعتقاد نسبت به معاد و جهان آخرت

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا

3- مؤمنان، دارای بیم و نگرانی همراه با مراقبت، نسبت به رستاخیز

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا

«اشفاق»(مصدر «مُشْفِقُونَ» ) به معنای هراس داشتن توأم با عنایت و مراقبت نسبت به چیزی است.

4- قیامت، صحنۀ بروز حوادث هول‌انگیز

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا

5- مؤمنان، نسبت به فرجام اخروی خود بیمناک و نگران‌اند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا

6- اهل‌ایمان، آگاه به حقانیت رستاخیز و وقوع حتمی آن

وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ

7- مجادله و تشکیک مستمر مشرکان، نسبت به برپایی قیامت

إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

«ممارات»(مصدر «یُمٰارُونَ» ) به معنای اصرار بر جدال است.

8- تشکیک در برپایی قیامت، نشانگر گمراهی عمیق انسان

أَلاٰ إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

9- تردیدافکندن درباورهای دینی، نتیجۀ گمراهی عمیق انسان

أَلاٰ إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

با توجه به معنای «یُمٰارُونَ» (مجادله‌ای که در آن شک و تردید باشد) برداشت یاد شده به دست می‌آید. (مفردات راغب).

10- «السّٰاعَةِ» از نام‌های قیامت است.

یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ

11- ضلالت و گمراهی، دارای مراتب است.

لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

واژۀ «بَعِیدٍ» می‌تواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.

12- پی بردن به حقانیت رستاخیز، دارای راه علمی است و منکران آن گرفتار گمراهی‌اند.

وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاٰ إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ اسلام؛ الساعة؛ ایمان؛ تکذیب؛ جدل؛ خوف؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ علم؛ قیامت؛ معاد

[سوره الشوری (42): آیه 19]

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْقَوِیُّ اَلْعَزِیزُ (19)

19

خدا به بندگانش لطف دارد؛ هر که را بخواهد روزی می‌دهد، و اوست آن نیرومند و عزّتمند.

1- لطف و رحمت پیوستۀ خداوند نسبت به بندگان خویش

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ

2- آگاهی همه جانبه، دقیق و عمیق خداوند، نسبت به امور بندگان

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ

یکی از معانی«لطف و لطائفة»دستیابی به امور دقیق است و اسناد لطف به خدا، به معنای احاطه و علم همه‌جانبۀ او به دقایق امور است.

3- روزی و معیشت بندگان، متکی به مشیت خداوند است.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ

4- اعطای روزی به خلق، نمودی از لطف و رحمت و آگاهی خداوند به بندگان خویش

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ

5- برخورداری گمراهان از روزی خداوند، نمود لطف او به بندگان خویش است؛ نه نشانۀ استحقاق آنان

لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ . اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ

6- تنها خداوند، توانمند دارای قدرت مطلق و پیروزمند شکست‌ناپذیر است.

وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

«قوی»و «عزیز»مسند با الف و لام و مفید حصر است.

7- قدرت نامحدود خدا، تضمین کنندۀ رزق پیوستۀ او به بندگان

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

8- مشیت بی‌چون و چرای خداوند، نشانی از قدرت شکست‌ناپذیر او است.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

9- خداوند، قادر به مجازات گمراهان و منکران رستاخیز و لطف او به خلق مانع از سلب روزی آنان در دنیا است.

لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ . اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

با توجه به معنای «لَطِیفٌ» - که حکایت از رحمت و لطف دارد - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

10- خداوند، قادر به مجازات گمراهان و سلب بهره‌وری‌های دنیوی ایشان است؛ ولی ریزنگری‌ها و مشیت او در تدبیر جهان مانع از این اقدام است.

لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ ... لَطِیفٌ ... یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، نشان می‌دهد که آیۀ شریفه درصدد پاسخ‌گویی به یک پرسش نهفته است و آن این‌که: اگرمنکران معاد و گمراهان، برباطل‌اند پس چرا خداوند روزی خود رااز آنان دریغ نمی‌دارد؟! خداوند در پاسخ سه موضوع مهم را مطرح فرموده است:«لطیف بودن»،«مشیت»و«قدرت شکست ناپذیر او».

11- «لَطِیفٌ» ،«قوی»و«عزیز»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ لَطِیفٌ ... وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکذیب؛ رحمت؛ رزق؛ ضلالت؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوی/اسما و صفات؛ لطیف/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ معاد

[سوره الشوری (42): آیه 20]

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ (20)

20

هر کس کِشت آخرت را بخواهد، برای او در کِشته‌اش می‌افزاییم، و هر کس کِشت دنیا را بخواهد، از آن به او می‌دهیم و در آخرت هیچ بهره‌ای نخواهد داشت.

1- آخرت‌جویان، بهره‌مند از ثواب و پاداشی افزون‌تز از عملکرد خویش

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ

2- آخرت‌گرایی، موجب افزایش آثار و برکات عمل انسان است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ

3- دنیا، جایگاه تلاش و کوشش و مزرعه‌ای برای آخرت است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ

4- دنیاطلبان، برخوردار از بخشی از مطامع دنیایی خویش و نه همۀ آن

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا

با توجه به حرف «من»- که برای تبعیض است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- ناکامی دنیاطلبان، در رسیدن به تمامی آمال دنیوی خویش

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا

6- برخورداری دنیاطلبان از بخشی از موهبت‌های دنیایی، به اراده و تدبیر خداوند است و نه خارج از قدرت و خواست او.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا

7- تلاش برای دنیا، بی‌برکت وکم حاصل است.

نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا

8- تلاش و اعمال انسان، بدون نتیجه و بازتاب نخواهد بود.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ ... حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا

9- نقش اساسی نیت و انگیزه، در ارزش اعمال آدمی و اثربخشی آنها

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ... وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ

تعبیر به «یُرِیدُ» اشاره به تأثیر نیت های مردم در اعمال و ارزش آن دارد.

10- بهره‌مندی انسان از نتیجۀ اعمال و تلاش‌های خویش، قانون و مشیتی الهی است.

مَنْ کٰانَ ... نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ ... نُؤْتِهِ مِنْهٰا

لحن آیه و انتساب فعل‌های «نَزِدْ» و «نُؤْتِهِ» به خداوند، حکایت از تدبیر، برنامه‌ریزی و مشیت او دارد که در آیۀ قبل تحت عنوان «یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ» آمده است.

11- هدف قرار دادن دنیا، باعث محرومیت کامل از موهبت‌های جهان آخرت

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ ... یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا ... وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

12- مشیت خداوند، برخورداری انسان‌ها از دستاورد تلاش و انگیزۀ خود آنان است.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ... وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ

13- دنیامداران، محروم از هرگونه بهرۀ اخروی

وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

14- آخرت‌طلبی، موجب محرومیت از نعمت‌های دنیوی نخواهد بود.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ ... حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

از این‌که آیۀ شریفه، برای دنیاطلبان بهرۀ اخروی را نفی کرده است، ولی نسبت به آخرت‌جویان این نفی وجود ندارد، می‌توان مطلب یاد شده را برداشت کرد.

15- تنها دنیامحوری، امری نکوهیده و ناپسند است؛ نه صرف برخورداری از نعمت‌های دنیایی.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا ... وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

همۀ بندگان از رزق دنیوی بهره می‌برند - چه مؤمن و چه منکر - ولی آنان که تمام همتشان دنیا باشد در آخرت بهره‌ای نخواهند داشت. پس آنچه مذموم است بهره‌وری از دنیا نیست؛ بلکه دنیا محوری است.

16- ظهور قدرت و شکست ناپذیری خداوند برای کافران، در جهان آخرت

وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ ... وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

17- آخرت، صحنۀ اعمال دقیق مجازات‌ها است، نه دنیا.

إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

18- «خطب أمیرالمؤمنین (ع ) فحمد الله و أثنی علیه و قال : أما بعد ... إن المال و البنین حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الآخرة ...؛ (1)

امیرالمؤمنین در خطبه ، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: ...مال و فرزند کشت و بهرة دنیا و عمل شایسته کشت و بهرة آخرت است ...»


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ پاداش؛ دنیا؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ مال؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الشوری (42): آیه 21]

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اَللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ اَلْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (21)

21

آیا آنان شریکانی دارند که برایشان دینی تشریع کرده‌اند که خدا به آن اذن نداده است؟ و اگر نبود آن سخن قاطع [که داوری در قیامت خواهد بود] میان آنان حکم می‌شد [و نابود می‌گشتند]؛ و ستمکارانند که عذابی دردناک خواهند داشت.

1- هیچ دیانتی در برابر دین الهی، رسمیت واعتبار ندارد.

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ

2- حق تشریع و قانون‌گذاری و نظام‌بخشی به باورها، تنها از آن


1) 1) . نورالثقلین ج 4، ص 569، ح 54؛ تفسیر قمی، ج 2، ص 274.

خداوند است.

مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ

3- شرک، فاقد هر گونه اعتبار و مشروعیت است.

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ

4- آیین شرک، اندیشه‌ای دنیامدار و فاقد گرایش به آخرت

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا ... أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ

5- بدعت در دین و تشریع قوانین خارج از اذن خدا، شرک به او است.

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ

6- حق تشریع و قانون‌گذاری، قابل تفویض از سوی خداوند

شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ

از مفهوم «مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- داوری دربارۀ مشرکان و عذاب آنان، براساس سنت امهال تا قیامت به تأخیر افتاده است.

وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ

8- دنیامداری، شرک، بدعت در دین، ظلم و ستم‌کاری است.

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

9- ظالمان و ستم‌کاران، مستحق عذاب دردناک آخرت‌اند.

وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

10- قیامت، «کلمة فصل» الهی و صحنۀ نهایی جداسازی حق و باطل

اَلَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ ... وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ ... وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

از آن‌جا که محور این چند آیه، مسألۀ ایمان به قیامت و محاسبۀ آن در معادلات رفتاری و اعتقادی است، عنوان «کَلِمَةُ الْفَصْلِ» بر این معنا منطبق است؛ یعنی، اگر قیامتی نبود می‌بایست دنیامداران در همین دنیا به کیفر کفرشان می‌رسیدند؛ ولی چون قیامت هست، عذاب دردناک آنان به آخرت وانهاده شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ باطل؛ بدعت؛ حق؛ حقوق؛ دین؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قضا؛ قیامت

[سوره الشوری (42): آیه 22]

تَرَی اَلظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ اَلْجَنّٰاتِ لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (22)

22

ستمکاران را می‌بینی که از [کیفر] آنچه مرتکب شده‌اند در هراسند در حالی که آن [کیفر] بر آنان واقع خواهد شد. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، در باغ‌های بهشتند و هرچه بخواهند برای آنان نزد پروردگارشان فراهم است. این است آن فزون‌بخشی بزرگ.

1- ستم‌پیشگان، هراسناک از عملکرد خویش در صحنۀ قیامت

تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ

به قرینۀ ذیل این آیه - که در مورد قیامت است - به دست می‌آید که صدر آیه ترسیم کنندۀ صحنه‌ای از قیامت است.

2- منکران رستاخیز و دنیامداران، هراسناک از دستاوردهای خود، در قیامت

تَرَی الظّٰالِمِینَ

تعبیر «الظّٰالِمِینَ» در آیۀ شریفه، عنوانی است که بر منکران معاد و دنیامداران مطرح درآیات پیشین اطلاق شده است.

3- دنیا جویان آسایش طلب، فاقد امنیت و آسایش در آخرت

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا ... تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا

4- آثار ترس و دلهره، آشکار در چهرۀ ستمکاران و منکران معاد، در قیامت

تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ

واژۀ «تَرَی» اشعار به مطلب یاد شده دارد.

5- بیم و هراس انسان‌ها در قیامت، از عملکرد و دستاورد خود آنان است.

تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا

6- عملکرد انسان‌ها، تعیین‌کنندۀ سرنوشت آنان در آخرت

تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا

7- عذاب دردناک و سخت ستمکاران در

قیامت، بازتاب عملکرد خود آنان است.

وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ

چنانچه مراد از «ما»در «مِمّٰا کَسَبُوا» عمل باشد و ضمیر «هُوَ» به آن بازگردد، از ارتباط دو آیه، می‌توان استفاده کرد که «عَذٰابٌ أَلِیمٌ» چیزی جز عملکرد انسان نیست.

8- تجسم اعمال انسان در قیامت

مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ

بنابراین‌که مراد از «ما» عمل باشد و «هُوَ» به آن باز گردد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

9- مؤمنان نیک‌کردار، ایمن در قیامت و برخوردار از بوستان‌های بهشت

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ

از تقابل «تَرَی الظّٰالِمِینَ» با «وَ الَّذِینَ آمَنُوا» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

10- بهشت، دارای باغ‌هایی خرم و سرسبز با درختانی انبوه

فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ

11- امنیت و آرامش در عرصۀ قیامت، ره‌آورد ایمان و عمل صالح است.

تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ

از مقابلۀ دو گروه ستمکاران و مؤمنان و این‌که آیۀ شریفه هراس را به ستمکاران نسبت داده است، می‌توان استفاده کرد که مؤمنان به خاطر ایمان و عمل صالح، در عرصۀ قیامت ترسی نداشته و در امنیت به سر خواهند برد.

12- باروری ایمان و عمل صالح، در گرو همراهی آن دو با یکدیگر است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

13- تمامی خواسته‌های مادی و معنوی مؤمنان نیک‌کردار، در بهشت فراهم است.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

14- اراده وخواست مؤمنان بهشتی، مؤثر در پدیدآمدن نعمت‌ها و خواسته‌های آنان

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

15- مؤمنان نیک‌کردار، برخوردار از قرب خداوند و مورد عنایت ویژۀ او در جهان آخرت

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... عِنْدَ رَبِّهِمْ

16- بهشت، مقام قرب الهی است. *

فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ ... عِنْدَ رَبِّهِمْ

بنابراین احتمال که «عِنْدَ رَبِّهِمْ» خبر دیگری برای «الَّذِینَ ...» باشد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

17- پاداش الهی به بهشتیان، فراوان و

توصیف‌ناپذیر است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

بنابراین‌که «ذٰلِکَ» اشاره به مجموعه‌های نعمت‌های بهشتیان داشته باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

18- برخورداری مؤمنان، از نعمت‌های فراوان و نامحدود بهشت، رهین فضل الهی و فراتر از استحقاق ایشان است.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

19- تحقق همۀ خواسته‌های انسان در بهشت، نمود فضل بزرگ خداوند است.

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

20- برخورداری‌ها و نعمت‌های بی‌پایان بهشت، نشانگر فضل و رحمت خدا است و نه رفاه و خوشی محدود کافران در دنیا.

یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ ... وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا ... لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

21- «رب»از اسما و صفات خداوند

لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اراده؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ تجسم اعمال؛ تقرب؛ تکذیب؛ خوف؛ درخت؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ صالحان؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ نعمت

[سوره الشوری (42): آیه 23]

ذٰلِکَ اَلَّذِی یُبَشِّرُ اَللّٰهُ عِبٰادَهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (23)

23

این است آنچه خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند به آن مژده می‌دهد. [ای پیامبر،]بگو: من از شما بر این [رسالتم] هیچ مزدی جز مودّت با نزدیکانم نمی‌طلبم. و هر کس کار نیکی انجام دهد. برای او در نیکی آن می‌افزاییم. به یقین، خدا بسیار آمرزنده و سپاسگزار است.

1- فضل و بخشش بی‌کران الهی در بهشت، بشارت خداوند به مؤمنان نیک‌کردار

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... ذٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

«ذٰلِکَ» اشاره به بهشت و تفضل الهی دارد که در آیۀ قبل ذکر شده است.

2- اهل‌ایمان و عمل صالح، بندگان خاص و مقرب خداوند

یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

از اضافۀ «عِبٰادَهُ» به ضمیر راجع به «اللّٰهُ» - که اضافه تشریفیه است - برداشت یاد شده‌استفاده می‌شود.

3- دستیابی به بهشت و نعمت‌های فراوان آن، منوط به عبودیت و بندگی انسان به درگاه خداوند است.

یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا

ذکر کلمۀ «عباد»، می‌تواند اشعار به این داشته باشد که عبودیت بندگان صالح، موجب برخورداری آنان از بهشت و نعمت های آن شده است.

4- ایمان و عمل صالح، تجلی عبودیت و بندگی انسان به درگاه خداوند است.

عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

توصیف بندگان خداوند به مؤمنان دارای عمل صالح، حکایت از آن دارد که ایمان و عمل صالح، تبلوری از عبودیت و بندگی او است.

5- جایگاه والای ایمان و عمل صالح در پیشگاه خدا

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

با توجه به تأکید خدا در این آیه و آیۀ قبل دربارۀ ایمان و عمل صالح، ارزش و اهمیت آن استفاده می‌شود.

6- تشویق و بشارت، شیوه‌ای کار آمد در زمینۀ هدایت و تربیت انسان

یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا

7- تمامی ره‌پویان مسیر هدایت، حتی بندگان مقرب الهی، نیازمند بشارت‌های پیوسته و مستمر خدا هستند.

یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

برداشت یاد شده باتوجّه به دومطلب است: الف) بندگان مقرب الهی از «عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا» استفاده می‌شود. ب) با توجه به واژۀ «یُبَشِّرُ» - که از باب تفعیل و مفید تکرار است - این نکته بر می‌آید که مؤمنان صالح، نیازمند بشارت های مداوم خداوند هستند.

8- پیامبر(ص) در راه انجام رسالت خویش، پاداشی جز مودت نزدیکانش (اهل‌بیت) نطلبیده است.

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ

منظور از قربیٰ «اهل بیت»پیامبر(ص) و «فِی الْقُرْبیٰ» متعلق به عامل مقدر و حال است برای «الْمَوَدَّةَ» یعنی «الا المودة حالکونه ثابتة فی القربی».

9- پیامبر(ص)، مأمور به انجام رسالت خویش، بی‌هیچ چشمداشت مادی از مردم

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً

10- محبت مؤمنان نسبت به اهل‌بیت،

حقی تعیین شده از جانب خداوند برای پیامبر(ص) در قبال زحمات هدایت و ارشاد آنان

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ ... إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ

استثنا در «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ» می‌تواند متصل باشد و می‌تواند منقطع باشد برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است یعنی«لکن اسالکم علیه المودة فی القربی».

11- لزوم تبلیغ دین، بدون چشمداشت مادی

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً

از این‌که پیامبر(ص) مکلف شده است که مطالبۀ اجر و مزد نکند، چنین بر می‌آید که مبلغان الهی نباید اجر و پاداش مادی را هدف خویش قرار دهند.

12- امت اسلامی، موظف به داشتن محبت اهل‌بیت پیامبر(ص)

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ

13- اهمیت و ارزش والای محبت به اهل‌بیت، در مجموعۀ تکالیف دین

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ

این‌که تنها دوستی اهل‌بیت پاداش رسالت پیامبر قرار گرفته، نشانگر اهمیت والای دوستی آنان است.

14- مؤمنان در برابر تلاش‌های پیامبران، موظف به قدردانی و سپاسگزاری

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ

در صورتی که استثنا در «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ» متصل باشد، آیۀ شریفه، اصل اجر و مزد خواهی در برابر رسالت را نفی نکرده؛ بلکه جنبۀ مادی آن راانکار نموده است.

15- تمامی اعمال نیک آدمی حتی کوچک‌ترین آنها، برخوردار از پاداش افزون الهی

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً

تنکیر «حَسَنَةً» شامل تمامی اعمال مؤمنان - از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین آنها - می‌شود.

16- جبران کاستی اعمال نیک مؤمنان، از سوی خداوند

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً

«نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً» را می‌توان بدین معنا گرفت که: اگر در انجام عمل نیک نقص و کاستی باشد، خداوند آن را جبران نموده و بر حسن آن می‌افزاید.

17- محبت اهل‌بیت، برجسته‌ترین عمل نیک اهل‌ایمان

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ ... إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که مراد از «حَسَنَةً» مودت فی القربیٰ باشد - چنان که از سیاق آیه استفاده می‌شود - و نیز با توجه به اهمیت مودت اهل‌بیت است که در فراز قبل مطرح شده بود.

18- دوستی عترت پیامبر(ص)، موجب بهره‌مندی مؤمنان از پاداش مضاعف الهی

إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً

مراد از «مَنْ» در «مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً» به قرینۀ ذکر آن پس از «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» مؤمنان دوستدار عترت هستند. گفتنی است که در برداشت یاد شده مراد از «نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً» افزایش پاداش الهی در نظر گرفته شده است.

19- خداوند، بسیار آمرزنده‌و سپاسگزار است.

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

20- پذیرش کمترین عمل نیک مؤمنان از سوی خداوند، نشانی از ارج‌گذاری او به بندگان خود

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

21- تکمیل نقایص عملکرد نیک از سوی خدا، نشانی از مغفرت بی‌پایان او است.

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

22- مودت‌اهل‌بیت پیامبر(ص)، زمینه‌ساز برخورداری انسان از غفران و لطف الهی

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ... غَفُورٌ شَکُورٌ

با توجه به این‌که «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ» پس از طرح محبت اهل‌بیت ذکر گردیده، مطلب یاد شده را می‌توان استفاده کرد.

23- پاداش مضاعف خداوند به اعمال نیک مؤمنان، جلوه‌ای از غفران و سپاسگزاری او است.

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

24- «غَفُورٌ» و «شَکُورٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

25- «محمّدبن‌مسلم قال: سمعت أباجعفر(ع) یقول: فی قول اللّه: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» یعنی فی أهل‌بیته ... ؛ (1)

محمدبن‌مسلم گوید: از امام‌باقر(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خدا: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» فرمود:

یعنی دربارۀ اهل‌بیت او...».

26- «علی‌بن‌أبی‌طالب(ع) یقول: سمعت رسول‌اللّه(ص) یقول: لمّا نزلت الآیة «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» قال جبرئیل(ع): یا محمد(ص) إنّ لکلّ دین أصلاً و دِعامة و فرعاً و بنیاناً و إنّ أصل الدین و دِعامته قول «لا إله إلا الله»


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 275؛ نورالثقلین، ج 4، ص 576، ح 82 .

و إنّ فرعه و بنیانه محبتکم أهل‌البیت؛ (1)

امام‌علی(ع) می‌فرماید: از رسول‌خدا شنیدم که می‌فرمود:

چون آیۀ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» نازل شد. جبرئیل گفت: ای محمد هر دینی دارای پایه و زیربنایی است و فرع و روبنایی. پایه و زیر بنای این دین کلمۀ «لا إله إلا الله» است و فرع و رو بنای آن محبت شما اهل‌بیت».

27- «عن ابن‌عباس(رض) قال: لمّا نزلت «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» قالوا یا رسول‌اللّه من قرابتک الذین وجبت علینا مودّتهم؟ قال: علیّ و فاطمة و ابناهما؛ (2)

ابن‌عباس گوید: هنگامی که آیۀ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» نازل شد سؤال کردند: یا رسول‌اللّه آن نزدیکان تو که دوستی آنان بر ما واجب شده است چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو پسرشان».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تقرب؛ تکلیف؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ دوستی؛ رسالت؛ شکر؛ شکور/اسما و صفات؛ صالحان؛ علی(ع)؛ عمل؛ فاطمه(س)؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 24]

أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اَللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اَللّٰهُ اَلْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (24)

24

آیا می‌گویند: بر خدا دروغی بسته است؟! [تو وحی را از پیش خود نیاورده‌ای.]اگر خدا بخواهد بر قلب تو مُهر می‌نهد [تا راه وحی بر تو بسته شود].

و خدا باطل را محو می‌کند و حقّ را با کلمات خود پایدار می‌سازد. قطعاً او به آن‌چه در درون سینه‌هاست داناست.

1- نسبت کذب و افترا به پیامبر(ص)، از دیگر موضع‌گیری‌های منکران، در قبال وحی قرآنی

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ ... أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً

ارتباط این آیه با آیات 17 و 18 می‌تواند توجیه‌گر واژۀ «أَمْ» باشد؛ یعنی، منکران قرآن گاهی با انکار معاد می‌خواهند وحی را انکار کنند و زمانی هم با نسبت کذب به پیامبر درصدد انکار حقانیت قرآن می‌باشند.


1) 1) . تفسیرفرات‌کوفی، ص397، ح14، (مسلسل528)؛ بحارالانوار، ج 23، ص 247، ح 19.

2) 2) . تفسیر برهان، ج 4، ص 823، ح 23. به نقل از فضایل الصحابه، لابن‌حنبل، ج 2، ص 669، ح 1141؛ العمده، ص 47، ح 34.

2- پیامبر(ص)، به خاطر دعوت مؤمنان به مودت اهل‌بیت، در معرض اتهام کذب از سوی عناصر سست ایمان *

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً

چنانچه مخاطب در «لاٰ أَسْئَلُکُمْ» مسلمانان باشند، از ارتباط «أَمْ یَقُولُونَ» با آیۀ شریفه، می‌توان استفاده کرد که فاعل «یَقُولُونَ» عناصر سست ایمان هستند و نه مشرکان.

3- توصیۀ الهی به مودت اهل‌بیت، مواجه با تکذیب‌ها و مخالفت‌های دشمنان پیامبر در عصر نزول قرآن *

قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ...

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ

با توجه به آیۀ قبل، می‌توان استفاده کرد که تکلیف محبت اهل‌بیت به عنوان پاداش رسالت، برای عده‌ای سنگین آمده بود. ازاین‌رو آنان پیامبر(ص) را متهم به افترا و دروغ بستن بر خدا می‌کردند.

4- اعتقاد مشرکان به وجود خداوند

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ

از این‌که مشرکان می‌گفتند: پیامبر(ص) بر خدا دروغ بسته است، استفاده می‌شود که آنان اصل وجود خدا را پذیرفته بودند.

5- اگر پیامبر(ص) کوچک‌ترین افترا و دروغی بر خدا می‌بست، کذب وی فاش و از نعمت دریافت وحی محروم می‌شد.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ

بنابراین‌که جملۀ «فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ ...» پاسخ اتهام مشرکان باشد، می‌توان استفاده کرد که اگر پیامبر(ص) دروغ و افترایی بر خدا می‌بست، خداوند قلب او را مهر و موم می‌کرد و در نتیجه از دریافت وحی، محروم می‌ماند.

6- قلب پیامبر(ص)، محل نزول و دریافت وحی الهی

فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ

7- قلمرو وحی، مصون از دخل و تصرف عناصر ناصالح و دروغ‌پرداز

وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ

8- لطف، رحمت، قدرت و عزت خداوند، مقتضی مصون داشتن حریم وحی از نفوذ و تصرف دروغ‌پردازان

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ ... وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ ... وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ

ارتباط مجموعه آیات و سیاق واحد آنها، می‌تواند بیانگر معنای یاد شده باشد.

9- وحی به پیامبر(ص)، تابع مشیت و خواست خداوند

فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ

جملۀ «یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ» کنایه از انقطاع وحی است. از

ارتباط آن با مشیت خداوند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

10- محو باطل و تثبیت حق، سنت الهی است.

وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

از فعل مضارع «یَمْحُ» و «یُحِقُّ» - که دلالت بر استمرار دارد - سنت الهی استفاده می‌شود.

11- اتهام‌های منکران بر حقایق وحی، ناپایدار و نابود شدنی است.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ ... وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ

12- وحی الهی (قرآن)، موجب تحکیم حق و نابودی باطل

یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

«کلمات»می‌تواند اشاره به وحی و آیات الهی داشته باشد.

13- قرآن، کلمات الهی است.

وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

14- استمرار و گسترش دعوت پیامبر(ص) و آموزه‌های قرآن، با توجه به سنت خداوند بر محو باطل، نشان‌دهندۀ حقانیت اسلام و قرآن است.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ ... وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

15- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، نسبت به تثبیت دعوت وی و نابودی مخالفانش

وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ» به صدر آیه «أَمْ یَقُولُونَ ...» مرتبط بوده و در مقام دلداری پیامبر(ص) نسبت به تهمت‌ها و جنجال‌آفرینی‌های مخالفان کافر باشد.

16- خداوند، دارای آگاهی کامل نسبت به اسرار نهفتۀ سینه‌ها

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

17- علم و آگاهی گستردۀ خداوند، پشتوانۀ پیروزی دین حق و شکست جبهۀ کفر و باطل

وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

جملۀ «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» می‌تواند علت برای جملۀ «وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ» باشد.

18- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ اهل بیت(ع)؛ باطل؛ پیروزی؛ تکذیب؛ حق؛ دروغ؛ دلداری؛ دوستی؛ دین؛ رحمت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شکست؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 25]

وَ هُوَ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (25)

25

و اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدی‌ها در می‌گذرد و آنچه را انجام می‌دهید می‌داند.

1- خداوند، پذیرای توبۀ بندگان خویش

وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ

2- پذیرش توبۀ گنه‌کاران و بخشش اعمال ناشایست آنان، تنها در اختیار خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ

«هُوَ» مبتدا و «الَّذِی یَقْبَلُ» خبر است. موصول آمدن خبر، حکایت از این حقیقت دارد که مضمون صله (یَقْبَلُ التَّوْبَةَ) از صفات تغییرناپذیر مبتدا و از شؤون ثابت او است.

3- توبه، زمینه‌ساز آمرزش و بخشایش تمامی گناهان انسان از سوی خداوند

یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ

عطف «یَعْفُوا» بر «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» گویای زمینه‌ساز بودن توبه برای بخشایش گناهان است و «السَّیِّئٰاتِ» - که جمع با الف و لام است - بیانگر این می‌باشد که خداوند با توبۀ بندگان، تمامی گناهان آنان را می‌بخشد.

4- خداوند، تشویق‌کنندۀ کافران و مشرکان به رها کردن شرک و بازگشت به توحید و یکتاپرستی

وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ

با توجه به آیات پیشین، می‌توان گفت که جملۀ «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» دعوتی است از سوی خدا به عموم کافران و مشرکان مبنی بر دست برداشتن از عبادت غیرخدا و بازگشتن به یکتاپرستی.

5- تمامی گناهان، حتی گناه کفر، تکذیب پیامبر و تهمت و افترا بر او، قابل بخشایش خداوند است.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ ... یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ

از واژۀ «السَّیِّئٰاتِ» - که جمع محلی به الف و لام است - و نیز از ارتباط این آیه با آیۀ قبل - که سخن از تهمت افترای پیامبر(ص) بر خدا از سوی مشرکان بود - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- لطف بی‌کران الهی نسبت به آدمیان، حتی انسان‌های گنه‌کار

یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ

از این‌که خداوند توبۀ همۀ گنه‌کاران را می‌پذیرد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- امکان بخشودگی برخی از گناهان، حتی بدون توبه *

یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ

برداشت یاد شده، بدین احتمال است که «یَعْفُوا ...» جمله‌ای مستقل از جملۀ پیشین باشد و دو فراز آیه، اشاره به دو مطلب جداگانه داشته باشد: 1- خداوند توبۀ گنه‌کاران را می‌پذیرد؛ 2- برخی از گناهان بدون توبه نیز مورد بخشش قرار می‌گیرد.

8- خداوند، آگاه و دانا به تمامی افعال بندگان خویش

وَ هُوَ الَّذِی ... وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

9- تظاهر به توبه، از دید خدا مخفی نخواهد ماند.

هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

10- توجه به آگاهی خدا از افعال بندگان، زمینه‌ساز توبه و روی‌آوری ایشان به درگاه او

هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ ... وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ توبه؛ توحید؛ ذکر؛ شرک؛ غیب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت

[سوره الشوری (42): آیه 26]

وَ یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَلْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (26)

26

و [دعای] کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، اجابت می‌کند و از فضل خود به آنان افزون می‌دهد، و کافرانند که عذابی سخت خواهند داشت.

1- خداوند، دعاها و خواسته‌های مؤمنان نیک‌کردار را اجابت می‌کند.

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

2- ایمان و عمل صالح، شرط پذیرش دعا از سوی خداوند است.

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

3- خداوند، بیش از خواسته‌ها و دعاهای مؤمنان‌نیک‌کردار، به‌آنان عطا خواهد کرد.

وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

4- پاداش افزون و اعطای نعمت‌ها بیش از انتظار مؤمنان به ایشان، نمودی از فضل الهی است.

وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

5- ایمان و عمل نیک، زمینۀ بهره‌وری از

فضل و عنایات فزون‌تر خداوند

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

6- همراه بودن ایمان و عمل صالح، دارای ارزش و تأثیر در نزد خداوند

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

7- عذاب سخت و شدید خداوند، در انتظار کافران است.

وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

8- کفر، مانع بهره‌مندی از نتایج دعا و موجب محرومیت از تفضل الهی است.

اَلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

به قرینۀ مقابله بین دو فراز آیه، می‌توان استفاده کرد که کافران از تفضل خداوند بی بهره‌اند.

9- محرومیت از فضل الهی، نمودی از عذاب خداوند برای کافران

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

از ارتباط صدر و ذیل آیه، برداشت یاد شده صورت گرفته است.

10- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله تبارک و تعالی «وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» قال: هو المؤمن یدعوا لأخیه بظَهْر الغیب فیقول له المَلَک: آمین. و یقول اللّه العزیز الجبّار:

و لک مِثلا ما سألت و قد أعطیت ما سألت بحبّک إیّاه؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی: «وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» روایت شده که فرمود: مراد مؤمنی است که پشت سر برادر دینی خود دعا می‌کند و فرشته برای او آمین می‌گوید و خدای عزیز جبار می‌فرماید: [ای مؤمن] و برای تو است دو برابر آنچه برای برادرت خواستی و به‌خاطر این‌که برادرت را دوست داشتی آنچه را درخواست کردی به تو عطا کردم».

11- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: قال رسول‌اللّه(ص) فی قوله «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» الشفاعة لمن وجبت له النار ممن أحسن إلیهم فی الدنیا؛ (2)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که رسول خدا دربارۀ سخن خداوند «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» فرمود: [مراد از آنچه زاید بر اجابت دعای مؤمنان، به آنان داده می‌شود] حق شفاعت است که شفاعت می‌کنند برای کسانی‌که آتش برای آنها واجب شده ولی در دنیا از کسانی بوده‌اند که به آن مؤمنان نیکی کرده‌اند».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ دعا؛ شفاعت؛ صالحان؛ عذاب؛ فضل خدا؛ قیامت؛ کفر


1) 1) . کافی، ج2، ص507، ح 3؛ نورالثقلین، ج 4، ص 579، ح 86 .

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 46؛ نورالثقلین، ج 4، ص 579، ح 87 .

[سوره الشوری (42): آیه 27]

وَ لَوْ بَسَطَ اَللّٰهُ اَلرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ (27)

27

و اگر خدا روزی را برای بندگانش توسعه می‌داد در زمین تجاوزطلبی می‌کردند، ولی آنچه را بخواهد به اندازه‌ای [معیّن] نازل می‌کند. به یقین او به بندگانش آگاه و بیناست.

1- رفاه‌مندی و فراوانی روزی‌ها و گستردگی نعمت‌ها، مایۀ سرکشی و تجاوزگری انسان‌ها در زمین

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

2- روابط اجتماعی سالم، در گرو زندگی معتدل و در حد نیاز است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

از این‌که بغی و طغیان، متفرع بر بسط و گسترش رزق شده و نه اصل رزق، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- برخی از تقاضاها و دعاهای انسان، مایۀ فساد و انحطاط او است.

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا

4- عدم استجابت برخی از تقاضاهای مادی مؤمنان، از سوی خدا، به دلیل زیانبار بودن آنها است.

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

5- دخالت و تأثیر شرایط اقتصادی، در نوع رفتار و گرایش‌های آدمی

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

طرح تأثیر رفاه در طغیان انسان‌ها، نشانگر آن است که زندگی اقتصادی آدمیان و رفتار و گرایش آنان، دو قلمرو مجزا و بیگانه از یکدیگر نیستند.

6- وجود زمینه‌های طغیان و فزون‌طلبی در انسان

لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

این‌که رفاه و ثروت، انسان‌ها را به طغیان و فساد می‌کشد، نشانگر آن است که در انسان زمینۀ طغیانگری وجود دارد.

7- جامعۀ متکاثر و رفاه‌زده، گرفتار طغیان و سرکشی

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ

8- تقدیر معیشت انسان‌ها، براساس

مشیت الهی است.

وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ

9- تفاوت معیشت انسان‌ها و لزوم تلاش آنان برای کسب روزی، تدبیر الهی است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ ... وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ

10- خداوند به امور بندگان خویش آگاه و بینا است.

إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ

11- تقدیر و تنظیم روزی انسان‌ها، برخاسته از آگاهی و بصیرت کامل خداوند به احوال آنان است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ ... إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ

12- نظام معیشت انسان‌ها، حکیمانه و حساب شده است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ ... یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ

از این‌که تقدیر معیشت و جلوگیری از بسط و گسترش روزی، به آگاهی و بصیرت خداوند استناد داده‌شده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

13- مؤمنان، نباید به واسطۀ تنگنای معیشت به خداوند سوء ظن داشته باشند.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ ... إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ

14- «خَبِیرٌ» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ ... خَبِیرٌ بَصِیرٌ

15- «عن أبی‌الحسن‌الرضا(ع) أنّه قال:...

«البصیر» لا لجزء به أبصر کما أنّا نبصر بجزء منّا لٰکنّ اللّه بصیر لایجهل شخصاً منظوراً إلیه ... و أما «الخبیر»فالذی لایعزب عنه شیء ... لیس للتجربة و الاعتبار بالأشیاء فتفیده التجربة و الاعتبار علماً ... ؛ (1)

از امام‌رضا(ع) [دربارۀ معانی اسماءاللّه] روایت شده که فرمود:... «بَصِیرٌ» به این معنا نیست که مثل ما انسان‌ها به وسیله عضو باصره، ببیند بلکه به این معناست که به هیچ چیز دیدنی جاهل نیست ... و اما «خَبِیرٌ» یعنی چیزی از خدا پنهان نیست نه اینکه قبلاً جاهل بوده و از راه تجربه و اعتبار، علمی را به‌دست آورده است ...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تکاثر؛ تکلیف؛ جامعه؛ حیات؛ خبیر/اسما و صفات؛ دعا؛ رزق؛ رفاه؛ طغیان؛ ظن؛ فساد؛ قدر؛ گناه؛ مشیت خدا


1) 1) . عیون اخبار رضا، ج 1، ص 148، ب 11، ح 50؛ توحید صدوق، ص 188، ب 29، ح 2.

[سوره الشوری (42): آیه 28]

وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ (28)

28

و اوست که باران را پس از آن که مردم ناامید شده‌اند فرو می‌فرستد و رحمتش را می‌گستراند و اوست که سرپرست و ستوده است.

1- خداوند، فرو فرستندۀ باران، پس از ناامیدی انسان از بارش آن

وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا

2- خداوند، تنها پناهگاه انسان و نویددهندۀ او در مشکلات و ناامیدی‌ها

وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا

آیۀ شریفه با طرح نزول باران در شرایط ناامیدی، ضمن اشاره به رحمت گستردۀ الهی، ناظر به این نکته است که در بدترین شرایط هم نباید ناامید شد و باید به خدا پناه برد.

3- نقش اساسی باران در تأمین روزی انسان‌ها

یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ ... یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا

از این‌که در آیۀ قبل، سخن از تنظیم به اندازۀ معیشت به میان آمده و در این آیه مسألۀ نزول باران مطرح شده است، می‌توان تأثیر باران را در تأمین معیشت استفاده کرد.

4- باران‌های مفید و نافع، جلوه‌ای از رحمت عام و گستردۀ الهی در عرصه هستی

یُنَزِّلُ الْغَیْثَ ... وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ

«غیث»به معنای باران مفید و سودمند آمده است (تاج‌العروس)

5- عوامل طبیعی جهان هستی، تحقق‌بخش مقدرات و مشیت الهی است.

یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ ... یُنَزِّلُ الْغَیْثَ ... وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ

6- بارش باران، پس از خشکسالی و نومیدی انسان، نمودی از تقدیر الهی در معیشت انسان

وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ ... یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا

7- کمی بارش در فصل نیاز انسان‌ها به آب، تدبیری الهی در جهت بازداشتن آنان از سرکشی و خودبینی است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا ... یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا

8- تنها خداوند، دارای ولایت مطلق و

شایسته حمد و ستایش است.

وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

9- دریافت باران، پس از نیاز و ناامیدی، زمینه‌ساز توجه انسان به ولایت الهی بر هستی و روی‌آوری به ستایش او

وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا ... وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

10- ولایت بی‌نقص و شایستۀ ستایش، مخصوص خداوند است.

وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «حمید»، وصف «ولی» باشد؛ نه خبر بعد از خبر.

11- تنظیم معیشت و نزول باران، پس از یأس وناامیدی انسان، جلوه‌ای از ولایت ستوده و بی نقص خداوند است.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ ... وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ ... وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ ... وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

12- «ولی»و«حمید»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ انسان؛ باران؛ بشارت؛ تکبر؛ حمد؛ ذکر؛ رحمت؛ رزق؛ طغیان؛ مشیت خدا؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات

[سوره الشوری (42): آیه 29]

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ (29)

29

و از نشانه‌های [قدرت] او آفرینش آسمان‌ها و زمین و آن جنبندگانی است که در آن دو منتشر ساخته است، و او بر گردآوری آنها - هر گاه بخواهد - تواناست.

1- آفرینش آسمان‌ها و زمین و جانداران، از نشانه‌های روشن خدا و قدرت او است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ

2- آفرینش آسمان‌ها مقدم بر آفرینش زمین *

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4- آسمان‌ها، دربردارندۀ موجودات

زنده و جاندار

وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ

برداشت یاد شده با توجه به معنای «دٰابَّةٍ» است که به موجود زنده و دارای حرکت، اطلاق می‌شود.

5- جانداران موجود در آسمان‌ها، فراوان و گسترده‌اند؛ نه اندک و استثنایی

وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ

با توجه به واژۀ «بَثَّ» - که به معنای پراکندگی است - فراوانی موجودات زنده در آسمان‌هارا می‌توان استفاده کرد؛ زیرا با توجه به فراخنای آسمان‌ها، اگر موجودات زنده اندک باشند، تعبیر «بَثَّ» مناسب نمی‌باشد.

6- اندیشه و مطالعه در آفرینش طبیعت، از راه‌های خدا شناسی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ

7- آفرینش آسمان‌ها، زمین و موجودات زنده، تنها بخشی از آیات الهی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ

باتوجه به معنای «مِنْ» - که برای تبعیض است - به دست می‌آید که جهان هستی سرشار از آیات خداوند است و آفرینش آسمان‌ها و زمین تنها بخشی از آنها می‌باشد.

8- خداوند، توانا بر گردآوری موجودات زندۀ جهان، هر زمان که مشیتش بدان تعلق گیرد.

وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

9- تعیین زمان برپایی قیامت، در اختیار خداوند و در گرو مشیت او است.

وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

با توجه به این‌که زمان جمع‌آوری موجودات روز قیامت است، از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که تعیین زمان آن وابسته به اراده و مشیت خداوند است.

10- تولد و مرگ موجودات، وابسته به مشیت الهی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

ممکن است منظور از «جمع» - به قرینۀ «بَثَّ» - نابودی و انقراض تمامی موجودات باشد؛ همان‌گونه که آفرینش و پراکندگی آنها به دست خداوند است.

11- تمامی موجودات زنده در قیامت، محشور خواهند شد.

وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

با توجه به ضمیر «هم»در «جَمْعِهِمْ» - که به همۀ موجودات (ما بثّ فیهما) بر می‌گردد - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

12- شعورمندی و تکلیف تمامی موجودات زندۀ هستی *

وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

چنانچه «دٰابَّةٍ» بر همۀ جنبندگان اطلاق شود و آیۀ شریفه محشور گشتن تمامی آنان در قیامت را متذکر گردد، این احتمال قوت می‌گیرد که عقل، شعور و تکلیف اختصاص به انسان ندارد.

13- برپایی قیامت برای آفرینندۀ هستی، امری سهل و آسان است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ

14- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ ... قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تفکر؛ تکلیف؛ جهان؛ حشر؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ شعور؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت؛ مرگ؛ مشیت خدا

[سوره الشوری (42): آیه 30]

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (30)

30

و هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خودتان است و [خدا] از بسیاری [از گناهان شما] در می‌گذرد.

1- تمامی گرفتاری‌ها و مشکلات زندگی آدمیان، نتیجۀ عملکرد و دستاورد خود آنان است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ

2- خلقت الهی، خلقتی نیکو و بایسته و فاقد شرور و بدی‌ها است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ

3- تأثیر گناه، در گرفتار آمدن انسان‌ها به قحطی و خشکسالی

وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا ... وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ

سیاق آیات، می‌تواند بیانگراین نکته باشد که رحمت و قدرت الهی گسترده و فراگیر است و قحطی‌ها و خشکسالی‌ها بازتاب عملکرد خود انسان‌هااست.

4- بلاها و مصائب اجتماعی، بازتاب گناهان جمعی مردمان است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ

خطاب جمع «مٰا أَصٰابَکُمْ» ، می‌تواند ناظر به حیثیت جمعی انسان‌هاباشد.

5- گناه، دارای آثار تکوینی در نظام زندگی انسان‌ها است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ

6- عفو خداوند، نسبت به بسیاری از گناهان و خطاهای انسان‌ها

وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ

7- عفو الهی نسبت به بسیاری از گناهان، مانع بروز مصیبت‌های بیشتر و ویرانگر برای جامعه و مردم

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ

از ارتباط صدر و ذیل آیۀ شریفه، استفاده می‌شود که بخشودگی بسیاری از گناهان، موجب می‌شود که بازتاب آن دامنگیر انسان نشود.

8- مصائب و بلاهای جوامع بشری، تنها بازتاب و نتیجۀ بخشی از گناهان و خطاهای مردم است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ

از یادکرد «یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» در پایان آیه، این مطلب به‌دست می‌آید که انسان گرفتار تمامی نتایج و آثار عملکرد خویش نیست؛ چه این‌که بسیاری از گناهان مورد عفو خداوند قرار می‌گیرد.

9- «هِشام‌بن‌سالم عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:

أما إنّه لیس من عِرْق یضرب و لا نَکْبة و لا صُداع و لا مرض إلّابذنب و ذلک قول اللّه عزّوجلّ فی کتابه «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» قال: ثمّ قال ما یعفو اللّه أکثر مما یؤاخذ به؛ (1)

هشام‌بن‌سالم گوید: امام‌صادق(ع) فرمود: هیچ رگی نمی‌زند و هیچ گرفتاری و سردرد و مرضی عارض نمی‌شود مگر این‌که اثر گناهی است که انجام گرفته، و این سخن خدای عزّوجلّ است در کتابش «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» ، سپس امام فرمود: آنچه را خدا عفو می‌کند بیشتر از آن است که مورد مؤاخذه قرار می‌دهد».

10- «علیّ بن رِئاب قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول‌اللّه عزّوجلّ: «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ ...» أرأیت ما أصاب علیّاً و أهل‌بیته هو بما کسبت أیدیهم و هم أهل بیت طهارة معصومون؟! فقال: ... إنّ اللّه عزّوجلّ یَخُصّ أولیائه بالمصائب لیأجرهم علیها من غیر ذنب؛ (2)

علی بن رئاب گوید از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّ و جلّ: «مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ ...» پرسیدم: آیا مصایبی که به علی(ع) واهل‌بیت او رسیده به خاطر کارهایی بوده که انجام داده‌اند ؟! در حالیکه آنان پاک و معصوم بوده‌اند، فرمود: همانا خداوند اولیای خود را بدون


1) 1) . کافی، ج 2، ص 269، ح 3؛ نورالثقلین، ج 4، ص 581، ح 96.

2) 2) . نورالثقلین، ج 4، ص 581، ح 98؛ معانی‌الأخبار، ص 384، ح 15.

آن‌که گناهی مرتکب شده باشند گرفتار مصیبت‌ها و بلاها می‌کند تا به آنان مزد و پاداش دهد».

11- «قال علی(ع) ...ما من مسلم یُذْنِب ذنباً فیعفو اللّه عنه فی الدنیا إلّاکان أجلّ و أکرم من أن یعود علیه بعقوبة فی الآخرة، و قد أجّله اللّه فی الدنیا و تلا هذه الآیة «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» ؛ (1)

امام علی(ع) فرمود: ... هیچ مسلمانی نیست که گناهی مرتکب شود و خدا آن را در دنیا عفو کند مگر این‌که خداوند بزرگوارتر و کریم‌تر است از این‌که او را در آخرت، عقوبت نماید، در حالی‌که در دنیا به او مهلت داده بود، سپس امام(ع) این آیه را تلاوت فرمود: «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» .


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ اولیاءاللّه؛ اهل بیت(ع)؛ خالق/اسما و صفات؛ خشکسالی؛ سختی؛ عفو؛ علی(ع)؛ عمل؛ گناه؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ مغفرت

[سوره الشوری (42): آیه 31]

وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (31)

31

و شما هرگز نمی‌توانید در زمین از سلطۀ خدا خارج شوید، و جز خدا هیچ کارساز و یاوری نخواهید داشت.

1- انسان‌ها، هیچ‌گونه راه فرار و گریزی در برابر قدرت الهی ندارند.

وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

کلمۀ «معجزین»(از مادۀ«عجز») به معنای به عجز در آوردن است؛ اما این کلمه در بسیاری از آیات قرآن به معنای فرار کردن از حیطۀ قدرت الهی و از چنگال عذاب او آمده است (که لازمۀ معنای لغوی آن می‌باشد).

2- انسان‌ها، ناتوان از سلطۀ همه جانبه بر زمین و به کنترل در آوردن همۀ عوامل طبیعت

وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

به عجز درآوردن، ملازم با سلطه یافتن و کنترل داشتن بر شیء است.

3- تدبیرهای بشری برای جلوگیری از بازتاب‌های گناهان خود، فاقد تأثیر و کارایی است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

برداشت یاد شده برپایۀ ارتباط این قسمت از آیه، با آیۀ قبل است.


1) 1) . بحارالأنوار، ج 6، ص 5، ح 7.

4- سنت خداوند، بر کیفر گناهان، فراگیر و شامل همۀ جوامع، در پهنۀ زمین

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

با توجه به آیۀ قبل، می‌توان گفت که قید «فِی الْأَرْضِ» اشاره به این نکته دارد که گرفتار شدن انسان‌ها به نتایج عملکرد خویش، سنت الهی در سراسر زمین است.

5- انسان‌ها، هیچ‌گونه سرپرست و یاوری جز خداوند ندارند.

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

6- خداوند، تنها یار و یاور انسان در حفاظت وی از عواقب ناگوار گناهان

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

7- گناه‌کاران، نباید خود را از لطف و یاری خدا محروم بدانند.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

با توجه به آیات پیشین - که در مورد انسان‌ها و جوامع گنه‌کار است - می‌توان استفاده کرد که «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...» ناظر به این نکته است که خداوند ملجأ و پناهگاه تمامی انسان‌ها - حتی گنه‌کاران - می‌باشد.

8- انسان در زندگی خویش، هماره نیازمند یاری و حمایت است.

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

در جملۀ «وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...» اصل نیاز انسان به سرپرست و یاور مسلم تلقی شده و آیه درصدد تعیین مصداق واقعی آن است.

9- بلاها و تنگناهای زندگی، زمینه‌ساز توجه انسان به ولایت الهی و یاوری خواستن از او

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

10- مصیبت‌های بزرگ زندگی انسان، میدان بروز ناتوانی عوامل مادی و زمینه‌ساز توجه انسان به مبدأ یگانۀ فیض و رحمت (خدا)

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که نکره آمدن «مُصِیبَةٍ» اشاره به مشکلات خاص و بزرگ داشته باشد که رفع آنها از عوامل بشری و مادی میسر نیست.

11- بازتاب گناهان انسان به صورت مشکلات دنیایی، تدبیری الهی در جهت بازداشتن انسان از سرکشی و تجاوز است.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ ... وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

سیاق آیات، نشانگر بیان گونه‌های مختلف از یک حقیقت است؛ چه این‌که باران، غفران، ولایت و نصرت‌گونه‌هایی از روزی خداوند برای انسان‌ها است که از پس خشکسالی، گناه

و مصیبت به انسان ارزانی می‌شود.

12- «وَلِیٍّ» و «نَصِیرٍ» از اسما و صفات خداوند

مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ انسان؛ ذکر؛ رحمت؛ زمین؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ طغیان؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ مصیبت؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات

[سوره الشوری (42): آیه 32]

وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَلْجَوٰارِ فِی اَلْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ (32)

32

و از نشانه‌های [قدرت] او کشتی‌های کوه پیکری است که در دریا روانند.

1- حرکت کشتی‌های کوه‌پیکر در دریاها، آیه‌ای الهی و نشانی از تدبیر، علم و قدرت خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ

«جوار»(جمع«جاریة») وصف «سفن»(جمع «سفینة») است که به دلیل اختصار حذف گشته، و وصف جریان و حرکت کشتی‌ها جایگزین آن شده است.

2- تأثیر حمل و نقل دریایی و کشتیرانی، در زندگی اقتصادی جامعۀ عصر بعثت *

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

3- وجود کشتی‌های کوه‌پیکر و استفاده از آنها در عصر نزول قرآن

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

4- جهان هستی، سرشار از آیات و قدرت بی‌مانند خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

از حرف «مِنْ» - که برای تبعیض است - استفاده می‌شود که حرکت کشتی در دریا، تنها گوشه‌ای از آیات فراوان خداوند در هستی است.

5- فرو نرفتن کشتی‌های کوه‌پیکر در اعماق دریاها،از شگفتی‌های‌جهان طبیعت و نشانۀ قدرت بی‌مانند خداوند است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

اشاره به کوه‌پیکر بودن کشتی‌ها، می‌تواند ناظر به این نکته باشد که فرونرفتن چنین اجسامی در دل دریاها، امری بس شگفت بوده و نشان از قدرتی بی‌مانند دارد.

6- پیشرفت صنعت و تمدن بشری، در عین انتساب به بشر، ناشی از اراده و قدرت الهی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

7- پیش‌بینی قرآن، از ساخت کشتی‌های کوه‌پیکر و حرکت آن در اقیانوس‌ها *

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

بنابراین‌که در عصر نزول، کشتی‌های کوه‌پیکر هنوز ساخته نشده بود، آیۀ شریفه می‌تواند نظر به آیندۀ کشتی‌سازی بشر داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ تمدن؛ جهان؛ حمل و نقل؛ دریا؛ صنعت؛ غرق؛ قرآن؛ کشتی؛ کوه

[سوره الشوری (42): آیه 33]

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ اَلرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (33)

33

اگر بخواهد باد را ساکن می‌کند و کشتی‌ها بر پشت دریا بی‌حرکت می‌مانند.

به راستی در این [امر] برای هر صبر پیشۀ سپاسگزاری نشانه‌هایی [از قدرت خدا]است.

1- رکود و سکون کشتی‌ها با جلوگیری از وزش باد، امری سهل و آسان برای خداوند است.

إن یشأ یسکن الریح فیظللبن رواکد علی ظهره

2- وزش و سکون بادها، به خواست و ارادۀ خداوند است.

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ

3- بادها، از منابع انرژی در زندگی انسان

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ

4- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ الهی

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ

5- آشنایی مردم عصر بعثت، با کشتی‌های بزرگ بادی

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ

طرح کشتی‌های غول‌پیکر به عنوان آیات الهی، نشانگر این مطلب است که مردم عصر بعثت با این پدیده آشنا بودند.

6- انسان‌های صبور و شاکر، بهره‌مند از فهم و درک نشانه‌های قدرت الهی در حرکت و سکون کشتی‌ها

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

با توجه به این‌که لام در «لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ» لام انتفاع است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- ویژگی‌ها و خصایل‌اخلاقی (چون صبر و شکر)، مؤثر در فهم معارف توحیدی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

با توجه به این‌که صبر و شکر از فضایل اخلاقی می‌باشد، از

تعلیق فهم آیات الهی بر صبر و شکر استفاده می شود که ویژگی‌های اخلاقی، دارای نقشی مهم و اساسی برای درک معارف است.

8- مطالعۀ قوانین طبیعت، زمینه‌ساز ره‌بردن انسان به قدرت الهی است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

9- مطالعه در اسرار آفرینش، نیازمند صبر و شکیبایی و برخورداری از روحیۀ سپاس و قدردانی

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ باد؛ جهان؛ دین؛ سرّ؛ شکر؛ صبر؛ طبیعت؛ کشتی؛ مشیت خدا

[سوره الشوری (42): آیه 34]

أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ (34)

34

یا [اگر بخواهد] آنها را به کیفر آنچه [سرنشینانشان] مرتکب‌شده‌اند غرق می‌کند، و [یا اگر بخواهد] از بسیاری در می‌گذرد [و غرقشان نمی‌کند].

1- غرق شدن کشتی‌ها در اثر عملکرد ناشایست انسان‌ها، ناشی از اراده و مشیت خداوند است.

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ ... أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا

«إیباق»(مصدر «یوبق») به معنای اهلاک و کنایه از غرق کردن است.

2- سلامت و نابودی انسان در پهنۀ طبیعت، در گرو مشیت الهی است.

إِنْ یَشَأْ ... یُوبِقْهُنَّ

3- انسان‌های گنه‌کار، مستحق کیفر الهی و در معرض هلاکت و نابودی به واسطۀ اعمال ناشایست خویش

أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا

4- نقش و تأثیر عملکرد انسان در بروز حوادث طبیعی

أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا

از این‌که انسان‌هابه واسطۀ گناهان خود گرفتار طوفان گشته و غرق می‌شوند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- عفو و اغماض الهی از گناهان بسیار، باعث مصونیت انسان از آثار ویرانگر گناهان در دریا

أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ

6- انسان‌ها، با وجود گناه‌کاری و ناسپاسی، برخوردار از فضل و عنایت بی‌کران الهی

وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ دریا؛ طغیان؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ غرق؛ فضل خدا؛ کشتی؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مصیبت

[سوره الشوری (42): آیه 35]

وَ یَعْلَمَ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (35)

35

[تا قدرت خدا آشکار شود] و کسانی‌که در آیات ما مجادله می‌کنند بدانند که برایشان هیچ گریزگاهی نیست.

1- تهدید کافران مجادله‌گر در آیات الهی از سوی خداوند

وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا

2- آیات و نشانه‌های الهی در پهنۀ طبیعت، معرفت‌بخش انسان‌ها و انذاردهندۀ حق‌پوشان

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا

3- کافران متعصب و لجاجت‌پیشه، هیچ‌گونه راه فرار و گریزی از عذاب الهی ندارند.

وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

4- تلاش مشرکان عصر بعثت، در تفسیر مادی آیات الهی و نشانه‌های خدا در طبیعت

وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

از ارتباط آیات شریفه، استفاده می‌شود که مشرکان مکه، دربارۀ آیه بودن مسائل طبیعی بحث و جدل می‌کردند و آن را صرفاً امری طبیعی و مادی می‌انگاشتند.

5- بحث و جدل بیهوده و انکارآمیز دربارۀ آیات الهی، دارای کیفر و عذاب

وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

6- کافران معاند و لجوج، محروم از عفو و رحمت الهی

وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ . وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

این‌که پس از مسألۀ عفو گناهان، این نکته مطرح شده که کافران معاند راه فراری از عذاب ندارند؛ می‌تواند اشاره داشته باشد به این که آنان مورد عفو و مغفرت الهی قرار نمی‌گیرند.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ تکذیب؛ تهدید؛ جدال؛ حق؛ رحمت؛ شرک؛ عذاب؛ عفو؛ علم؛ کفر؛ لجاجت

[سوره الشوری (42): آیه 36]

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (36)

36

پس آنچه به شما داده شده کالای زندگی دنیاست و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند بهتر و پایدارتر است.

1- دارایی‌ها و امکانات دنیوی، محدود و ناپایدار است.

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ

2- موهبت‌های اخروی، بهتر از بهره‌وری‌های دنیایی و برتر از آن است.

فَمٰا أُوتِیتُمْ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ

3- نعمت‌ها و بهره‌وری‌های جهان آخرت، جاویدان و زوال‌ناپذیر است.

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ

4- خداوند، سرچشمۀ تمامی مواهب و نعمت‌های دنیا و آخرت

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ

مجهول آمدن فعل «أُوتِیتُمْ» بیانگر این مطلب است که خداوند، سرچشمۀ موهبت‌ها و نعمت‌ها است - نه خود انسان - چنان‌که تعبیر «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ» نسبت به نعمت‌های اخروی ظهور در این معنا دارد.

5- دلبستگی به زندگی دنیایی، منشأ اصلی مجادله در آیات الهی و انکار آن است.

وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ ... فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

با توجه به فای تفریع در «فَمٰا أُوتِیتُمْ» ، می‌توان استفاده کرد که مجادله در آیات‌الهی و انکارآن، از دنیامحوری برخاسته است.

6- لزوم انتخاب و ترجیح ارزش‌های اخروی به هنگام تعارض با مزایا و بهره‌وری‌های زندگی دنیوی

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ

رابطۀ دو قسمت آیۀ شریفه نشان می‌دهد که خداوند با طرح جاودانگی موهبت‌های اخروی، درصدد بیان این مطلب است که نباید اعمال و ارزش‌های اخروی را فدای تمتعات محدود دنیوی کرد.

7- مجموعۀ بهره‌های دنیوی، پست وحقیر در مقایسه با موهبت‌های زندگی اخروی

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ

پستی و حقارت از دو نکته استفاده می‌شود: الف) واژۀ دنیا که به شکلی حامل معنای حقارت است. ب) خداوند نعمت های

اخروی را به خاطر ارجمندی و اهمیت آنها به خود نسبت داده است؛ ولی در مورد نعمت‌های دنیوی فعل را مجهول آورده، گویی که ارزش انتساب نداشته است.

8- اهل ایمان و توکل کنندگان به خداوند، برخوردار از نعمت‌های برتر و جاودان اخروی

خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

9- رهایی از جلوه‌های فانی دنیا و تلاش در راه نعمت‌های پایدار اخروی، تنها در سایۀ ایمان و توکّل بر خدا ممکن است.

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

10- تنها خداوند، شایستۀ توکل و اعتماد است و نه دنیا و مظاهر آن

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

11- توکل بر خداوند، از نمودهای بارز و مهم ایمان و از فروع و لوازم آن

لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

توکل بر خداوند، یکی از فروع و لوازم اصل ایمان است و از این‌که اختصاص به ذکر یافته است، اهمیت آن قابل استفاده است.

12- ایمان به پروردگاری و مقام ربوبیت خداوند، مقتضی توکّل انسان بر او، در همۀ امور خویش

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

13- -«رب»از اسما و صفات خداوند

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ توکل؛ جدال؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ نعمت

[سوره الشوری (42): آیه 37]

وَ اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ (37)

37

و [نیز برای] کسانی‌که از گناهان بزرگ و گناهان بسیار زشت اجتناب می‌کنند و چون به خشم آیند می‌بخشند.

1- پرهیزکنندگان ازگناهان بزرگ وزشتی‌ها، برخوردار از نعمت‌های جاودان الهی

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ

2- پرهیز از بدی‌ها و گناهان کبیره، نمود و نشانۀ ایمان و اتکا به خداوند

لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ . وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ

3- مجادله در آیات الهی و ایجاد شبهات اعتقادی، از گناهان بزرگ است.

وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ

4- انجام گناه کبیره، موجب زوال ایمان نخواهد شد. *

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ

برداشت یاد شده بنابر این احتمال است که وصف «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ...» احترازی باشد - و نه توضیحی - بدین معنا که ایمان حقیقتی مستقل داشته باشد که هر گاه با معنایی چون «اجتناب از کبائر»جمع شود، دستیابی به نعمت‌های جاودان بهشت را نتیجه دهد.

5- ارتکاب گناهان بزرگ و انجام اعمال زشت، مانع بهره‌مندی انسان از نعمت‌های جاویدان اخروی

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ ... الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ

6- گناهان از دیدگاه وحی، تقسیم‌پذیر به گناهان کبیره و گناهان صغیره

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ

7- گناه، هر چند کوچک و حقیر باشد، از دیدگاه وحی بزرگ و قبیح است. *

یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ

با توجه به اضافۀ صفت (کَبٰائِرَ) به موصوف (الْإِثْمِ) ، برداشت یاد شده به دست می‌آید، زیرا وصف «کَبٰائِرَ» ممکن است توضیحی باشد؛ نه احترازی.

8- ارتکاب فحشا (زنا و لواط)، از بدترین گناهان‌کبیره است.

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ

ذکر «الْفَوٰاحِشَ» پس از ذکر «کَبٰائِرَ الْإِثْمِ» - با این‌که «کَبٰائِرَ الْإِثْمِ» شامل فواحش نیز می‌شود - نشانگر شدت زشتی و قبح آن در پیشگاه خداوند است. گفتنی است که تعبیر «فاحشه» از زنا و لواط در مواضع دیگر قرآن، قرینه بر این است که از مصادیق مورد نظر «الْفَوٰاحِشَ» زنا و لواط می‌باشد.

9- چشم‌پوشی از خطای دیگران، به هنگام خشم، از صفات مهم اهل ایمان

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... الَّذِینَ ... وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

اهمیت این صفت، از تخصیص به ذکر یافتن آن، استفاده می‌شود.

10- در گذشتن از خطای دیگران به هنگام غضب، مایۀ برخورداری انسان از نعمت‌های جاودان آخرت

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

11- نقش ایمان در غلبۀ انسان بر هیجانات درونی خویش و گذشت از خطای دیگران

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

از تقدیم ضمیر فاعل (هم) بر «یَغْفِرُونَ» - که به زبان اهل بلاغت برای تقوّی و قوت یافتن حکم است - استفاده می‌شود که در پرتو ایمان مطمئناً می‌توان بر خشم و غضب خویش فائق آمد.

12- تعدیل و کنترل نیروی غضب، مورد ستایش وحی است؛ نه نابودی و ریشه‌کن ساختن اصل آن.

وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در بیان صفات مؤمنان کامل، نفرموده‌است که آنان غضبناک نمی‌شوند؛ بلکه عفو و گذشت آنان را مطرح کرده و مورد ستایش قرار داده است.

13- «دخل عَمْروبن‌عُبَیْد علی أبی‌عبداللّه(ع) فلمّا سلّم و جلس تلا هذه الآیة: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ» ... قال: أحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه عزّوجلّ فقال: نعم یا عمرو أکبر الکبائر الإشراک باللّه ... و بعده الإیاس من رَوْح اللّه ... ثمّ الأمن لمکراللّه ... و منها عقوق الوالدین ... و قتل النفس ... و قذف المحصَنة ... و أکل مال‌الیتیم ...

و الفرار من الزَّحْف ... و أکل الرِّبا ... و السحر ... و الزنا ... و الیمین الغَموس الفاجرة ... و الغُلول ... و منع الزکاة ... و شهادة الزُّور و کتمان الشهادة ... و شرب الخمر ... و ترک الصلاة ... و نقض العهد و قطیعة الرَّحِم ... ؛ (1)

عمروبن‌عبید (از علمای عامه) وارد بر امام‌صادق(ع) شد و چون سلام کرد و نشست آیۀ «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ» را تلاوت کرد... و گفت دوست دارم گناهان‌کبیره را از کتاب خدا بشناسم امام فرمود: آری ای عمرو! بزرگ‌ترین گناه کبیره شرک به خدا است... و بعد از آن یأس از رحمت خدا، ...و سپس ایمن شدن از مکر خدا... و از جملۀ آنها نافرمانی نسبت به پدر و مادر... و کشتن انسان... و اتهام به زنان پاکدامن... و خوردن مال یتیم... و فرار از میدان جنگ...

و رباخواری... و سحر... و زنا... و قسم دروغ (برای حق ناحق کردن) و خیانت... و ندادن زکات... و گواهی دروغ و کتمان گواهی... و خوردن شراب... و ترک نماز... و پیمان‌شکنی و قطع‌رحم...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ ایمان؛ پلیدی؛ توکل؛ جدال؛ زنا؛ عفو؛ عمل؛ غضب؛ گناه؛ لواط؛ نعمت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 285، ح 24؛ بحارالأنوار، ج 76، ص 6، ح 7.

[سوره الشوری (42): آیه 38]

وَ اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (38)

38

و [برای] کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته‌اند و کارشان در میانشان براساس مشورت است و از آنچه به آنان عطا کرده‌ایم انفاق می‌کنند.

1- مؤمنان با علاقه و شیفتگی، دعوت پروردگار خویش را پاسخ می‌دهند و فرمان او را اطاعت می‌کنند.

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ

به کار رفتن «اسْتَجٰابُوا» - که دلالت بر طلب می‌کند - نشانگر آن است که مؤمنان به دنبال اجرای تکالیف الهی‌اند؛ نه آن‌که با سختی آن را انجام دهند. و از این مطلب شیفتگی و علاقۀ آنان نسبت به تکالیف استفاده می‌شود.

2- توجه به ربوبیت خداوند، موجب شیفتگی انسان نسبت به انجام دستورات او است.

وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ

با توجه به توضیح برداشت قبل و به کار رفتن کلمۀ «رب»، می‌توان استفاده کرد که در اثر توجه به ربوبیت الهی، فرمان‌های خداوند برای انسان، سهل و آسان گشته و انسان مشتاقانه به اجرای آن خواهد پرداخت.

3- برخورداران از نعمت‌های جاودان آخرت، شیفتگان اطاعت پروردگار و برپا دارندگان نماز

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

4- احیای فرهنگ نماز و انجام آن با تمامی شرایط و ارکان، از ویژگی‌های بارز اهل ایمان

وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

با توجه به واژۀ «إقامه»که صرفاً به معنای انجام نماز نیست؛ بلکه به معنای برپاداشتن نماز است، احیای فرهنگ نماز به دست می‌آید.

5- اقامۀ‌نماز و گسترش فرهنگ نماز خوانی، از مهم‌ترین تکالیف الهی برای اهل ایمان

وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

با توجه به این‌که «اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ» اجرای تمامی تکالیف الهی را در بر دارد، ذکر اقامۀ نماز پس از آن، دلیلی بر اهمیت ویژۀ برپایی نماز است.

6- نماز، دارای ویژگی و اهمیت در میان سایر عبادات

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

7- مشورت در مسائل زندگی و اهتمام به آن، از ویژگی‌های اهل ایمان

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ

8- نظام اجتماعی مسلمانان، متّکی بر اصل شور و مشورت

وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ

اضافۀ «أمر»به «هم»، نشانگر آن است که امور اجتماعی و مربوط به همگان، مورد مشورت مسلمانان است.

9- استبداد به رأی و خودکامگی، امری ناپسند و ناشایست برای جامعه دینی

وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ

10- غیرمؤمنان، نباید در امر مشورت، مورد اتکا و اعتماد مسلمانان قرار گیرند.

وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ

ذکر «بَیْنَهُمْ» نشانگر آن است که مشورت، باید بین مؤمنان صورت گیرد و تصمیم‌گیری نهایی، متکی به آرای اهل ایمان باشد.

11- مؤمنان، اهل انفاق و بهره‌ور ساختن دیگران از امکانات خدا دادی خویش

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

12- اهل ایمان، به مالکیت حقیقی خداوند بر امکانات دنیایی بشر توجه دارند.

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

13- دعوت خداوند از اهل ایمان، به انفاقِ بخشی از دارایی‌های خود و نه همۀ آن

وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «من»در «مِمّٰا» برای تبعیض باشد.

14- دارایی‌ها و امکانات انسان‌ها، از آنِ خدا و دادۀ او است.

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

15- فراگیری دستورات الهی، نسبت به مسائل فردی و اجتماعی، عبادی، سیاسی و اقتصادی

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

16- اقدامات خردمندانه و حرکت‌های خیرخواهانه اجتماعی اهل ایمان، مکمل عبادت‌های فردی آنان است.

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

17- «رب»از اسما و صفات خداوند

اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ

----

کلیدواژه‌ها:

استبداد؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جامعه؛ خیر و شر؛ دین؛ ذکر؛ عبادت؛ مسلمانان؛ مشورت؛ نعمت؛ نماز

[سوره الشوری (42): آیه 39]

وَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ اَلْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ (39)

39

و [برای] کسانی که وقتی به آنان ستم می‌شود، طلب یاری می‌کنند.

1- مؤمنان، اهل ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم و تجاوز

لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

«إنتصار»(مصدر «یَنْتَصِرُونَ» ) می‌تواند به معنای ایستادگی در برابر ظالم و زیر بار ظلم او نرفتن باشد:«انتصر الرجل إذا امتنع من ظالمه»،(لسان العرب).

2- مؤمنان، دارای عزم دینی و حضور مؤثر اجتماعی و همیاری نسبت به یکدیگر در قبال متجاوزان

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

برخی از مفسران «إنتصار»را به معنای«تناصر»(تعاون و همیاری) گرفته‌اند؛ یعنی، مؤمنان راستین آنانند که هر گاه مورد ستم و تجاوز قرار گیرند - برای دفع آن - به یاری هم برمی‌خیزند.

3- اهل ایمان، دارای تعهد و احساس مسؤولیت نسبت به سرنوشت و نیاز دیگر مؤمنان

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ ... وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ

4- اهل ایمان، نه متجاوزاند و نه تجاوز را از سوی دیگران می‌پذیرند بلکه برای رفع آن دیگران را هم به یاری می‌طلبند.

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

«إنتصار»به معنای یاری طلبیدن است (مفردات راغب).

5- سکوت و بی تفاوتی در برابر ظلم و ستم، دور از ساحت اهل ایمان

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

6- برخورداری مؤمنان از روحیۀ عفو و گذشت، نباید به مداهنه و سکوت در برابر متجاوزان منتهی شود.

وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ... إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

از ارتباط دو آیه، استفاده می‌شود که عفو و مغفرت مؤمنان، در غیر مورد ظلم و تجاوز است.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ استقامت؛ ایمان؛ تعاون؛ تنزیه؛ دین؛ ظلم؛ عفو؛ ملامت

[سوره الشوری (42): آیه 40]

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (40)

40

و جزای بدی، بدیی مانند آن است. پس هر که در گذرد و اصلاح کند اجرش بر عهدۀ خداست. به یقین او ستمکاران را دوست نمی‌دارد.

1- جزای بدی و کیفر خطاها در حد مقابله به مثل، مجاز و مشروع است.

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ ... وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا

2- انسان، در مسیر یاری مؤمنان و مظلومان، نباید از جادۀ عدالت و اعتدال خارج شود.

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ . وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا

3- انتقام‌جویی، کینه‌توزی و تجاوز از حد در مسیر مجازات ستمگر، ممنوع و نامشروع است.

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا

4- لزوم رعایت عدالت، حتی در انتقام گرفتن از متجاوزان ستمگر

إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ . وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا

5- قصاص و مجازات بدی و خطا، باید مطابق و مماثل با خطا باشد؛ نه متفاوت با آن

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا

6- عفو و اغماض از خطای دیگران و اصلاح بدی آنان با نیکی و گذشت، موجب اجر و پاداش ویژۀ خداوند است.

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ

7- در مقابله با بدی، تنها عفو و گذشت کارساز نیست؛ بلکه باید درصدد هدایت خطاکار برآمد. *

فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «أَصْلَحَ» توضیح و نتیجه «عَفٰا» نباشد بلکه حامل پیام مستقل باشد.

8- تلاش در راه رفع کدورت‌های پیشین، به دنبال عفو و گذشت از خطای دیگران، دارای ارزشی والا و پاداش فراوان الهی است.

فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ

ذکر «أَصْلَحَ» پس از عفو، نشان می‌دهد که صرف عفو و اغماض در دستیابی به پاداش والای الهی کفایت نمی‌کند، بلکه می‌بایست پس از گذشت، در راه رفع اختلافات گام برداشت و طرح صمیمیت و آشتی افکند.

9- قوانین جزایی اسلام، برخوردار از روح عدالت و تعادل

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ ... وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که از یک سو به حقِّ مظلوم توجه گشته و به او اجازۀ مقابله به مثل داده شده است.

از سوی دیگر برای اصلاح خطاکار اصل عفو و اغماض مورد تمجید قرار گرفته است.

10- ظالمان و متجاوزان، محروم از محبت الهی

إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

11- مجریان احکام الهی، در صورت زیاده‌روی از حد عدالت و مقابله به مثل، خود ستمگر و محروم از محبت خدا خواهند بود.

جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

ممکن است «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» ناظر به قانون مقابله به مثل باشد.

12- ستمدیده‌ای که در گرفتن انتقام افراط کند، خود ستمگر است.

جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

13- انسان، در معرض افراط و زیاده‌روی به هنگام انتقام گرفتن و دستیابی به قدرت

جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

هشدار الهی، می‌تواند ناظر به این نکته باشد که انسان‌های ستمدیده، در معرض خطر افراط در انتقام‌گیری‌اند.

14- تشویق به عفو و گذشت، در جهت تحکیم همبستگی اجتماعی است؛ نه حمایت از متجاوزان

فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

جملۀ «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» ممکن است برای دفع این توهم باشد که ارزش نهادن به عفو و اغماض، به معنای حمایت خدا از ظالمان است. پاسخ این است که این توصیه برای پشتیبانی از ستمگران نیست؛ بلکه صرفاً برای رفع اختلافات و استحکام پیوندهای اجتماعی است.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ انتقام؛ پاداش؛ حرمت؛ دشمنی؛ دوستی؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عفو؛ قصاص؛ نصرت

[سوره الشوری (42): آیه 41]

وَ لَمَنِ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ (41)

41

و کسانی‌که پس از ستم دیدنِ خود طلب یاری می‌کنند، قطعاً اعتراضی بر آنان نیست.

1- انتقام گرفتن از متجاوزان و ستمگران، حق مشروع و مسلّم انسان‌های ستمدیده است.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ

2- مظلومانی که از حق مشروع مقابله به مثل نمی‌گذرند، سزاوار ملامت و سرزنش نیستند.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ ... مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ

3- ستمدیدگان، به خاطر گرفتن انتقام خود از ستمگران، در قیامت عقوبت نخواهند دید.

فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ

جملۀ «فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ» به قرینۀ ذیل آیۀ بعد (أولٰئک لهم عذاب ألیم)، می تواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.

4- یاری خواستن ستمدیده، برای انتقام از ستمگر، حق مشروع او است.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ

«إنتصار»به معنای یاری طلبیدن است. (مفردات)

5- قصاص قبل از جنایت، امری ناروا و ممنوع است.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ

قید «بَعْدَ ظُلْمِهِ» می‌تواند اشاره به این داشته باشد که قبل از تحقق ظلم، هرگونه اقدام انتقام‌جویانه، محکوم است.


کلیدواژه‌ها:

انتقام؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ ظلم؛ قصاص؛ قیامت؛ نصرت

[سوره الشوری (42): آیه 42]

إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَظْلِمُونَ اَلنّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (42)

42

اعتراض تنها بر کسانی است که به مردم ستم روا می‌دارند و در زمین به نا حق سرکشی می‌کنند. اینانند که عذابی دردناک خواهند داشت.

1- ستم‌پیشگان و تجاوزگران به حقوق مردم، سزاوار پیگرد، مؤاخذه و مجازات

می‌باشند.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ

2- حقوق تمامی انسان‌ها - حتی غیرمؤمنان - محترم است.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ

از ذکر «النّٰاسَ» به جای «الذین آمنوا»، می‌توان استفاده کرد که تجاوز به انسان‌های غیر مؤمن نیز مطرود و ناروا است.

3- ظلم و تجاوز به حقوق مردم - حتی انسان‌های غیر مؤمن - امری ناشایست و سزاوار پیگرد و انتقام است.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ

4- ظلم و تجاوز در تمامی اشکال آن، ناروا و توجیه‌ناپذیر است.

یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

تعبیر به «بِغَیْرِ الْحَقِّ» ، تأکیدی بر ناروایی هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق مردمان است که راه را بر هرگونه احتمال حقانیت و بایستگی در تجاوز مسدود می‌کند.

5- ستم‌پیشگان و متجاوزان، مستحق عذابی سخت و دردناک‌اند.

اَلَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

انتقام؛ انسان؛ حقوق؛ زمین؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل

[سوره الشوری (42): آیه 43]

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (43)

43

و هر که صبر پیشه کند و [مجرم را] ببخشد، بی‌شک این از کارهای استوار است.

1- شکیبایی و بخشش خطاکار، امری ارزشمند و نیازمند ارادۀ قوی است.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

اضافۀ «عَزْمِ» به «أمور»، از باب اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی،«من الأمور المعزومة» معنای این ترکیب در آیه این است که صبر و گذشت، از اموری است که نیازمند به تصمیم و ارادۀ استوار می‌باشد.

2- نظام حقوقی دین، طرفدار حاکمیت روحیۀ عفو و بخشش بر جامعه بشری و روابط انسانی

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ ... وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ

3- خویشتن‌داری و گذشت به جای انتقام‌جویی و مقابله به مثل، توصیۀ اکید خداوند به دادخواهان ستمدیده است.

وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ ... وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

لام در «لَمَنْ صَبَرَ» لام قسم و در «لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» لام تأکید است که در هر دو نمایانگر اهمیت توصیۀ الهی به

عفو و گذشت است.

4- تنها انسان‌های صابر و شکیبا، قادر به عفو و بخشش خطاکاران‌اند.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

ذکر صبر قبل از غفران، می‌تواند اشاره به این نکته داشته باشد که اگر روحیۀ شکیبایی نباشد؛ آتش انتقام در انسان شعله‌ور شده و مانع عفو و گذشت می‌شود.

5- انسان‌های برخوردار از ارادۀ قوی و خویشتن‌دار و اهل گذشت ارزشی والا دارند.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

6- عفو، گذشت و خویشتن‌داری در حال توانمندی بر انتقام، نشانگر اراده و تصمیم قوی انسان است.

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

قدرت بر انتقام از واژۀ «غَفَرَ» استفاده می‌شود؛ چه این‌که ظهور مغفرت آن است که انسان توان انتقام را داشته باشد.

7- عزم و ارادۀ قوی، پایه و اساس کمال و رشد آدمی و اصلاح اخلاق و رفتار او

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ


کلیدواژه‌ها:

اراده؛ اللّه؛ صبر؛ ظلم؛ عفو

[سوره الشوری (42): آیه 44]

وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَی اَلظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ (44)

44

و هر که را خدا گمراه کند، پس از او کارسازی نخواهد داشت، و ستمکاران را می‌بینی که چون عذاب را بنگرند می‌گویند: آیا راهی برای بازگشت وجود دارد؟

1- کسانی‌که خداوند، آنان را گمراه کند، از هرگونه سرپرست و یاور محروم‌اند.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ

2- هدایت و گمراهی انسان، به‌دست خداوند است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ

3- هدایت و ضلالت الهی نسبت به انسان، نتیجۀ اعمال خود او است.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ

4- انسان، نیازمند ولایت و یاوری از جانب خداوند، در تمامی حالات

زندگی خویش

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ

این‌که گمراهان با محروم شدن از ولایت الهی ره به جایی نمی‌برند، نشانگر آن است که انسان‌ها در تمامی حالات زندگی خویش نیازمند امداد و ولایت الهی‌اند.

5- خداوند، تنها نقطۀ اعتماد و یگانه تکیه‌گاه راستین انسان

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ

6- ستمکاران، خواهان بازگشت به دنیا و جبران گناهان گذشتۀ خود به هنگام مشاهدۀ عذاب

وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ

7- مشاهدۀ عذاب، خود نوعی عذاب برای ستمکاران است.

وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

8- تنها مشاهدۀ عذاب، عامل اظهار پشیمانی ظالمان است.

وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

9- ستم و تجاوز به حقوق مردم، موجب محرومیت از هدایت و افتادن در گرداب گمراهی

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ ... وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ

10- هنگامۀ عذاب، لحظۀ ظهور و بروز بی‌پناهی گمراهان ستم‌پیشه است.

فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ

11- عجز و پشیمانی ستمکاران در قیامت، آشکار و نمایان است.

وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ ... یَقُولُونَ

از واژه‌های «تَرَی» و «یَقُولُونَ» ، استفاده می‌شود که ظالمان ندامت و آرزوی بازگشت را پنهان نمی‌دارند.

12- تجاوزگران به حقوق مردم، حیران و سرگردان در صحنۀ قیامت

یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ... وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ

13- اضلال خداوند، شامل حال ظالمان و ستمکاران است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ ... وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ

«الظّٰالِمِینَ» هم بر «مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ» منطبق شده و هم بر «الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ» در آیۀ قبل. از مجموع استفاده می‌شود که «إضلال»خداوند در حق ظالمان صورت می‌گیرد.

14- «وَلِیٍّ» از اسما و صفات خداوند

فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تحیر؛ توکل؛ حقوق؛ دنیا؛ ضلالت؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ ندامت؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 45]

وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ اَلذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قٰالَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ (45)

45

و آنان را می‌بینی که بر آتش عرضه می‌شوند و از [شدّت]خواری سر به زیر شده‌اند و زیر چشمی نگاه می‌کنند. و کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند:

زیانکاران کسانی‌اند که [سرمایۀ هستی] خود و کسانشان را روز قیامت از دست داده‌اند. آگاه باشید که ستمکاران در عذابی پایدار خواهند بود.

1- ستم‌پیشگان متجاوز به حقوق مردم، عرضه شونده به دوزخ و نزدیک شونده به آن بدون هیچ اختیار

وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ

«یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا» به صیغۀ متعدی، ناگزیری و بی‌اختیاری ظالمان در عرصۀ قیامت را می‌رساند.

2- گردن فرازان ستمگر، خاشع و سرافکنده در صحنۀ قیامت

وَ تَرٰاهُمْ ... خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ

3- خشوع و فروتنی ظالمان در قیامت، خشوعی ذلیلانه و از سر ترس و هراس

وَ تَرٰاهُمْ ... خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ

4- پشیمانی ستمکاران در صحنۀ قیامت و پس از مشاهدۀ عذاب، بی‌تأثیر به حال آنان

یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ . وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا

5- ذلت و خواری ظالمان در قیامت، پیامد خوی تجاوزگری و توسعه طلبی آنان است.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ ... وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ

6- ستمکاران در قیامت، تاب مشاهدۀ مستقیم آتش دوزخ را ندارند.

یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ

7- نگاه ترس‌آلود و مضطرب ستمکاران به جهنم، در کنارۀ آتش دوزخ

یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ

نگاه زیر چشمی به جهنم، کنایه از ترس و وحشت است.

8- معاد انسان در قیامت، جسمانی است.

وَ تَرٰاهُمْ ... یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ

از عبارت «یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ» می‌توان استفاده کرد که معاد جسمانی است.

9- گمراهان ستمکار، در روز قیامت، مورد سرزنش اهل ایمان خواهند بود.

وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

10- از کف دادن سرمایه‌های وجودی، بزرگ‌ترین زیان آدمی در زندگی است.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

11- عرضۀ گمراهان و ستمکاران بر دوزخ، در برابر دید اهل ایمان و قابل مشاهده برای آنان

وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا ... وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ

12- قیامت، روز ظهور خسران و زیان‌کاری عمیق ستم‌پیشگان و گمراهان

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

13- فراهم کردن زمینه‌های گمراهی خود و خانوادۀ خویش، مایۀ خسران و سرزنش در صحنۀ قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ

14- تأثیر منفی و زیانبار گمراهان و ستمکاران، بر سرنوشت خود و خانوادۀ خویش

خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ

15- مؤمنان رنجیده از ستم گمراهان، سرافراز و مقتدر، در صحنۀ قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا ...

یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

از ملامت و سرزنش مؤمنان نسبت به کافران، اقتدار و سربلندی مؤمنان استفاده می‌شود؛ آنانی که مصداق «لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ» هستند.

16- ستمکاران، عامل خسران و بدبختی خود و محرومیت از خانوادۀ خویش

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ

یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «خَسِرُوا ... أَهْلِیهِمْ» به معنای از دست دادن خانواده باشد.

17- از دست دادن پشتیبانی و حمایت خدا، خسران واقعی برای انسان است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ ... إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ

18- تنها آنچه به خسران انسان در آخرت می‌انجامد ضرر و زیان واقعی است.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

با توجه به این‌که الف و لام در «الْخٰاسِرِینَ» دلالت بر کمال می‌کند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

19- ایمان، موجب عزت و سربلندی فرد در قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا ... یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

از سرزنش و ملامت مؤمنان، نسبت به ظالمان - که با عملکرد خویش موجب خسران و خفت خود در قیامت شده‌اند - این نکته استفاده می‌شود که مؤمنان به واسطۀ ایمان، عزت و سعادت خود را تأمین نموده‌اند.

20- ستم‌پیشگان، در عذاب جاودان جهنم، خواهند ماند.

أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ

21- عذاب دوزخ، همیشگی و دائمی است.

عَذٰابٍ مُقِیمٍ

22- ظلم و ستمگری، موجب جاودانگی انسان در آتش دوزخ است.

أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ

23- سرنوشت شوم ستمگران در قیامت، هشداری برای متجاوزان به حقوق مردم است.

أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ

کلمۀ «أَلاٰ» - که برای هشدار است - رسانندۀ مطلب یاد شده می‌باشد.

24- گرفتار شدن به آتش و عذاب ابدی، خسران واقعی است.

إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ ... فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ جهنم؛ خانواده؛ خسران؛ خشوع؛ خلافت الهی؛ خوف؛ ذلت؛ ضلالت؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ عزت؛ عمر؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ معاد؛ ملامت؛ ندامت

[سوره الشوری (42): آیه 46]

وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ (46)

46

و برایشان جز خدا یاورانی نیست که آنان را یاری کند، و هر که را خدا گمراه کند هیچ راهی برای [نجات] او نخواهد بود.

1- ستمگران، فاقد هرگونه یاور و پشتیبان برای نجات از عذاب الهی

أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ . وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ

2- جاودانگی ظالمان و گمراهان، در دوزخ، نتیجۀ محرومیت آنان از ولایت خدا و تکیه بر ولایت غیر او است.

إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ . وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ

3- قیامت، صحنۀ بروز ولایت مطلقۀ الهی است.

وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

4- اتکا بر قدرت‌های غیر الهی، نافرجام و بی‌ثمر درسرنوشت‌اخروی انسان‌است.

وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

آیۀ شریفه هشدار به کسانی است که ولایت غیر الهی را پذیرفته‌اند.

5- راه نجات از عذاب جهنم، بر روی ستمکاران و گمراه شدگان از سوی خدا، مسدود است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ

آیۀ شریفه، ناظر به وضعیت گمراه‌شدگان در قیامت می‌باشد.

6- هدایت و ضلالت انسان، به دست خدا است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ

7- هدایت و اضلال الهی نسبت به انسان، محصول عملکرد خود او است.

إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ

8- راه هدایت، برای کسانی که خداوند ایشان را در اثر عملکردشان گمراه نموده بسته است.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ

در صورتی که آیۀ شریفه مربوط به وضعیت دنیوی گمراه‌شدگان باشد مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

9- «ولی» از اسما و صفات خداوند

وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 47]

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ (47)

47

دعوت پروردگارتان را پیش از آن‌که روزی فرارسد که از جانب خدا بازگشتی برای آن نیست، اجابت کنید. آن روز پناهگاهی برای شما نیست و قدرت هیچ‌گونه انکاری را نخواهید داشت.

1- خداوند، فراخوان انسان‌ها به اجابت دعوت خویش

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ

2- ربوبیت خداوند، نسبت به انسان‌ها و تدبیر امور آنان، مقتضی پاسخ‌گویی انسان به دعوت او

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ

3- زندگانی محدود دنیا، تنها فرصت انسان برای هدایت و اجابت دعوت الهی است.

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ

4- بهره‌گیری از فرصت‌ها و امکانات دنیوی، جهت تهیۀ ره‌توشۀ حیات اخروی، امری بایسته و ضروری است.

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ

5- بی‌توجهی به روز قیامت و غفلت از پایان یافتن فرصت انجام تکالیف، عامل اساسی در ترک دستورات الهی است.

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ

ذکر «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ» می‌تواند اشاره به آن داشته باشد که انسان‌ها، چنانچه به روز قیامت توجه کنند به اجابت دعوت الهی روی خواهند آورد.

6- انسان‌ها، در معرض غفلت نسبت به روز قیامت

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ

تأکید خداوند، دربارۀ حقیقت روز قیامت، می‌تواند از آن جهت باشد که بسیاری از مردم نسبت به این امر مهم غافل‌اند.

7- ارادۀ خداوند، نسبت به برپایی قیامت،

قاطع و غیرقابل تجدید نظر است.

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ

«لاٰ» در «لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ» برای نفی جنس است. و «مَرَدَّ» مصدر میمی و به معنای بازگرداندن می‌باشد. منظور این است که برپایی قیامت، امری قطعی و تجدید نظر در آن غیر ممکن است.

8- قیامت، صحنۀ بی پناهی و بی یاوری انسان‌ها است.

مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ

9- انکار و پرده‌پوشی گناهان در قیامت، امکان ندارد.

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ

«نکیر»مصدر و به معنای«انکار»است.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ غفلت؛ قیامت؛ گناه؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 48]

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ اَلْإِنْسٰانَ کَفُورٌ (48)

48

پس اگر روی گرداندند [نگران مباش، زیرا] ما تو را نگهبان آنان نفرستاده‌ایم. بر عهدۀ تو جز رساندن پیام نیست و ما هر گاه از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم، به آن شاد و مغرور می‌شود، و اگر به سبب کارهایی که قبلاً به دست خود انجام داده‌اند به آنان بدی برسد [نعمت‌ها را فراموش می‌کنند، چرا] که انسان کفران‌پیشه است.

1- وظیفۀ پیامبر(ص)، تنها ابلاغ رسالت الهی است؛ نه ممانعت قاهرانه از کفر و حق‌گریزی مردم

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ

2- علاقه و اهتمام شدید پیامبر(ص)، نسبت به هدایت تمامی انسان‌ها

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً

از لحن آیۀ شریفه که در مقام دلداری است و نیز پیام آیه (ما تو را حفیظ و نگهبان قرار ندادیم) استفاده می‌شود که پیامبر(ص)

دلبستگی شدیدی به هدایت و ایمان مردم داشتند.

3- رهبران دینی، تنها موظف به تبلیغ عقاید و آرمان‌های مکتب‌اند؛ نه تحمیل آنها بر مردم.

فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ

4- آزادی در انتخاب راه و عقیده، حق مسلم هر انسان است.

فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً

این‌که حتی پیامبر(ص) وظیفه‌ای جز تبلیغ دین ندارد و در فرض روی‌گردانی باید مشرکان را به حال خود واگذارد، نشان می‌دهد که انسان در انتخاب عقیده آزاد است.

5- خداوند، خواهان آگاهی انسان‌ها و نقش خود آنان در انتخاب مسیر و فرجام خویش

فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ

6- هر انسانی، خود مسؤول عملکرد و باورهای خویش است.

فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً

آیۀ شریفه می‌تواند در مقام بیان این نکته باشد که پیامبر(ص) مسؤول نافرمانی امت خویش نیست؛ بلکه هر کسی مسؤولیت تخلف خویش را خود برعهده دارد.

7- وظیفۀ رهبران الهی،آگاهی‌دادن به مردم و فراهم‌ساختن زمینه‌های‌انتخاب صحیح است؛ نه تصمیم‌گیری از قِبل آنان.

فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ

8- انسان، گرفتار سرخوشی به هنگام برخورداری از کمترین رفاه و نعمت‌های دنیوی

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا

«إذاقة»(مصدر «أَذَقْنَا» ) به معنای چشاندن است. این تعبیر در موردی به کار می‌رود که بهرۀ کمی از چیزی گرفته شود.

9- غفلت از سرچشمۀ اصلی نعمت‌ها (خداوند) امری ناشایست و زمینه‌ساز غرور و سرمستی است.

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا

از تکرار ضمیر «نا»، می‌توان استفاده کرد که غفلت و فراموشی از مبدأ اصلی نعمت‌ها (خداوند)، مورد سرزنش است.

10- دلخوشی به دنیا و مظاهر آن، نکوهیده و ناروا است.

وَ إِنّٰا إِذٰا ... فَرِحَ بِهٰا

11- تمامی امکانات دنیایی، نمودی از رحمت الهی است.

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که از ثروت و امکانات دنیوی، تعبیر به «رَحْمَةً» شده است.

12- رحمت الهی، عام و فراگیر نسبت به تمامی انسان‌ها است.

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً

13- کفران و ناسپاسی انسان، به هنگام برخورد با کوچک‌ترین دشواری در زندگی

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

از نکره آمدن «سَیِّئَةٌ» - که برای تحقیر است - «کوچک ترین دشواری»استفاده شده است.

14- «نعمت ها»برخاسته از لطف و رحمت الهی و «مصائب و سختی ها»نتیجۀ عملکرد خود آدمی است.

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

15- انسان، موجودی کم ظرفیت، کوته‌بین و ناسپاس است.

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ ... الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

این‌که انسان در برخورد با اندک نعمت و یا سختی، تغییر روحیه می‌دهد، نشانۀ کم‌ظرفیتی او است و این‌که به امکان تغییر و تحول شرایط رفاه نمی‌اندیشد و به آن دلخوش است، نشانگر کوته‌نظری او است.

16- انسان، گرفتار تناقض در مواجهه با خوشی‌ها و ناخوشی‌ها

إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

از مضمون آیۀ شریفه چنین استفاده می‌شود که انسان، در حال رفاه و آسایش یادی از خدا نمی‌کند؛ گویی منشأ آن نعمت‌ها کسی غیر خداوند است؛ ولی زمانی‌که ناگواری به او رو می‌آورد، خدا را متهم کرده و ناسپاسی می‌کند.

17- دلخوشی به مظاهر دنیا و کفران و ناسپاسی انسان، موجب روی‌گردانی وی از پیام وحی است.

فَإِنْ أَعْرَضُوا ... فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

جملۀ «وَ إِنّٰا إِذٰا ... کَفُورٌ» می‌تواند اشاره به وجه اعراض و روی‌گردانی کافران از پیام وحی باشد.

18- انسان، بدون تأثیرپذیری از مکتب وحی، گرفتار کفران و ناسپاسی است.

فَإِنْ أَعْرَضُوا ... فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

19- لزوم شکر و سپاس خداوند، در خوشی‌ها و در ناملایمات زندگی

وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا ... فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

20- نسبت دادن ناگواری‌ها و سختی‌های زندگی به خداوند، کفران و ناسپاسی است.

بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ

خداوند باتصریح به «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» ، درصدد رفع این اندیشۀ باطل است که معمولاً انسان‌های سطحی، مشکلات زندگی خود را به او نسبت می‌دهند و احتمال نمی‌دهند که نتیجۀ کارهای خودشان باشد.

----

کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اکراه؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکبر؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ سرور؛شکر؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ ملامت؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 49]

لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ اَلذُّکُورَ (49)

49

حاکمیّت آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. هر چه بخواهد می‌آفریند، به هر که بخواهد دخترانی می‌بخشد و به هر که بخواهد پسرانی ارزانی می‌دارد.

1- تمامی جهان هستی، قلمرو مالکیت و حکومت خداوند است.

لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- کفر و ناسپاسی انسان‌ها و روی‌گردانی آنان از پیام وحی، بی تأثیر برای یگانه مالک آسمان‌ها و زمین

فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ . لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4- خداوند، قادر و توانمند بر آفرینش هر آنچه بخواهد.

یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

5- حاکمیت مطلق خداوند در جهان هستی، پشتوانۀ اجرای مشیت او در آفرینش موجودات

لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

6- دختر و یا پسر شدن فرزندان، متکی به مشیت خداوندی است.

یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ

7- دختر و پسر، هر دو هدیۀ الهی به انسان‌ها

یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ

8- ناخرسندی از داشتن فرزند دختر یا پسر، کفران نعمت الهی و ناخرسندی از مشیت و موهبت او است.

فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ ... یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ

9- تمایز میان دختر و پسر، مخالف اندیشۀ دینی است.

یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ

تقدیم «إِنٰاثاً» بر «الذُّکُورَ» علاوه بر رعایت فاصله و سجع، می‌تواند به منظور نفی اندیشۀ جاهلیت در مورد دختران باشد (که پسران را بر دختران ترجیح می‌دادند).

10- دختر یا پسر بودن جنین، تابع قوانین جاری خداوند در آفرینش است.

لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً ... الذُّکُورَ

ارتباط بین بخش‌های آیۀ شریفه («مالکیت یگانه خدا بر هستی»،«مشیت در آفرینش» و «مشیت در جنسیت جنین») می‌فهماند که میان مالکیت خدا بر کل هستی و مشیت او در آفرینش، ارتباط است که واژۀ «قانون»می‌تواند بیانگر آن باشد.

11- خداوند، همواره در حال آفرینش و افاضۀ فیض در پهنۀ هستی است.

یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ

با توجه به افعال مضارع ( «یَخْلُقُ» ، «یَهَبُ» و «یَشٰاءُ» ) که بیانگر تجدد و تکرار فعل است، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده نمود.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ پسر؛ جنین؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ دختر؛ دین؛ زمین؛ زن؛ فرزند؛ مرد؛ مشیت خدا؛ نعمت

[سوره الشوری (42): آیه 50]

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (50)

50

یا پسران و دخترانی با هم به آنان می‌دهد، و هر که را بخواهد عقیم می‌گرداند، به راستی او دانا و تواناست.

1- بهره‌مندی انسان از فرزندان دختر و پسر و یا محرومیت وی از آنان بنا به خواست و مشیت خداوند است.

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً

2- عقیم بودن مرد یا زن، تابع مشیت و قوانین خدا در آفرینش است.

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ... وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً

3- خداوند، بسیار دانا و توانا است.

إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

4- خداوند، براساس علم و آگاهی خویش، به گروهی پسر و به گروهی دیگر دختر و یا به جمعی پسر و دختر می‌دهد و برخی را عقیم و نازا می‌گرداند.

یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ ... أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

«تزویج»در «أَوْ یُزَوِّجُهُمْ» به معنای توأم با یکدیگر قرار دادن است؛ یعنی، خداوند به برخی تنها دختر می‌دهد و به بعضی تنها پسر عطا می‌کند و برخی را هم پسر و هم دختر می‌بخشد و برخی دیگر را نازا کرده؛ نه پسر می‌دهد و نه دختر.

5- فرزند دادن و یا عقیم ساختن انسان‌ها، هر دو نمودی از علم و قدرت خداوند است.

یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

6- حاکمیت مطلق و بلامنازع خدا در صحنۀ هستی، پشتوانۀ اجرای مشیت او در میزان جمعیت و نوع جنسیت فرزندان خانواده

لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً

7- مشیت الهی در آفرینش، متکی به علم و قدرت گستردۀ او است.

یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

8- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله... «أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً» جمیعاً یجمع له البنین و البنات یهبهم جمیعاً لواحد؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند... «أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً» روایت شده است: [مراد این است] که خداوند فرزندان پسر و دختر را باهم به یک خانواده می‌بخشد».

9- «عَلِیمٌ» و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بارداری؛ پسر؛ جهان؛ خانواده؛ دختر؛ زن؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ قدیر/اسما و صفات؛ مرد؛ مشیت خدا


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 278؛ نورالثقلین، ج 4، ص 586، ح 128.

[سوره الشوری (42): آیه 51]

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (51)

51

و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن بگوید مگر از راه وحی یا از پشت حجابی، یا این که فرستاده‌ای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی کند، به راستی او بلند مرتبه و حکیم است.

1- گفت‌وگوی خداوند با بشر، تنها از طریق وحی، یا از ورای حجاب و یا از طریق پیک صورت می‌گیرد.

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً ... أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً

2- الهامات درونی، تنها راه سخن گفتن مستقیم و بلاواسطۀ خدا با انسان است.

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً

با توجه به انحصار سخن گفتن خدا با انسان در سه قسم مطرح شده در آیۀ شریفه و نیز با توجه به معنای «وحی»- که به قرینۀ دو قسم بعدی اشاره به الهامات درونی دارد - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- وحی، عالی‌ترین شکل ارتباط خدا با انسان است. *

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعدد مراتب سه‌گانه، به ترتیب اولویت و تقدم باشد.

4- به سخن آوردن پدیده‌های جهان طبیعت، یکی از راه‌های سخن گفتن خداوند با انسان است.

أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ

«حجاب» در «مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ» را می‌توان به معنای پدیده‌های طبیعی تفسیر کرد.

5- پیامبران و مرتبطان با وحی، کلام الهی را بدون رؤیت خداوند دریافت می‌کنند.

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً

6- نزول فرشته بر پیامبران، یکی از راه‌های گفت‌وگوی خداوند با انسان است.

أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ

7- «وحی»، شیوۀ سخن گفتن فرشتگان با پیامبران، برای رساندن پیام خداوند

أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ

8- رویارویی انسان با خدا و مشاهدۀ حسی او امری ناممکن است.

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ ... أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ

آیۀ شریفه با منحصر کردن راه‌های وحی می‌تواند ناظر بدین نکته باشد که پیامبران نیز تنها از این راه‌ها دریافت وحی می‌کنند؛ نه آن‌که خدا را ببینند.

9- ارسال وحی از سوی فرشتۀ وحی، تنها منوط به اذن و مشیت الهی است.

فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ

10- فرشتۀ وحی، پیکی امین در ابلاغ پیام خدا به پیامبران

فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ

11- تعیین محتوای وحی، تنها در اختیار خداوند است و نه خواست غیر او

فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ

12- خداوند، بلندمرتبه و کاردان است.

إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

13- والا مرتبگی خداوند، مانع مشاهده و ارتباط حسی انسان با او

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ ... إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

از ارتباط صدر و ذیل آیۀ شریفه، می‌توان استفاده کرد که جملۀ «إِنَّهُ عَلِیٌّ ...» تعلیلی برای نفی امکان ارتباط حسی انسان با خداوند است.

14- وحی و شیوه‌های گوناگون آن، متکی بر حکمت و کاردانی خداوند است.

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ ... إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

«حَکِیمٌ» در جملۀ «إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ» ، می‌تواند مرتبط با وحی و گزینش نوع آن باشد.

15- مشیت الهی در تعیین محتوای وحی، متکی به علو مرتبه و حکمت او است.

فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

16- «عَلِیٌّ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ اللّه؛ الهام؛ امانت؛ انبیاء؛ جبرئیل(ع)؛ حکیم/اسما و صفات؛ سخن؛ علیم/اسما و صفات؛ ملائکه؛ نبوت؛ وحی

[سوره الشوری (42): آیه 52]

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (52)

52

و این‌گونه، روحی از امر خود به تو وحی کردیم. تو نه می‌دانستی کتاب چیست و نه ایمان کدام است، ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم به وسیلۀ آن هدایت می‌کنیم، و بی‌تردید تو به‌راهی راست هدایت می‌کنی.

1- وحی به پیامبراکرم(ص)، استمرار وحی بر انبیای پیشین است.

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ

برداشت یاد شده بر این پایه مبتنی است که مشارٌالیه «ذلک»، مطلق وحی باشد که از آیۀ قبل استفاده می‌شود.

2- تحقق انواع سه‌گانۀ وحی (وحی بی‌واسطه، وحی از پس حجاب و نزول فرشته) برای پیامبراکرم(ص)

وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ ... وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ

تعبیر «کَذٰلِکَ» می‌تواند ناظر به مفاد آیۀ پیشین باشد که راه‌ها و اقسام وحی را معین کرده بود.

3- روح‌القدس (جبرئیل)، واسطۀ وحی الهی به پیامبراکرم(ص) بود.

کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا

برداشت یاد شده بر این پایه مبتنی است که مراد از «رُوحاً» فرشتۀ وحی (جبرئیل) باشد. دراین صورت نصب «رُوحاً» یا به اعتبار نزع خافض و به تقدیر «أوحینا إلیک بروح من أمرنا» است و یا به لحاظ عامل محذوف و به تقدیر «أوحینا إلیک بإرسالنا روحا من أمرنا» می‌باشد.

4- قرآن، وحی خدا و نازل شده از عالم امر *

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا

محتمل است مراد از «رُوحاً» قرآن باشد. در این صورت «مِنْ أَمْرِنٰا» اشاره دارد به این‌که قرآن حقیقتی از جهان بالا و نازل شده از عالم امر است.

5- قرآن، حیات‌بخش جان انسان‌ها است.

کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً

به‌کارگیری واژۀ «روح» به جای «قرآن» یا «کتاب»، اشاره به جنبۀ حیات‌بخشی قرآن دارد.

6- جبرئیل، موجودی از عالم امر *

أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا

قید «مِنْ أَمْرِنٰا» می‌تواند برای بیان این نکته باشد که «روح»، آفریده‌ای از عالم بالا و فرشته‌ای از عالم امر است.

7- پیامبراکرم(ص)، پیش از نزول وحی با کتاب‌های آسمانی و مفاهیم قرآن هیچ آشنا نبود.

مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ

8- قرآن، نور الهی در تاریکی‌های نادانی و موجب هدایت انسان از گمراهی است.

وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا

9- هدایت انسان به وسیلۀ وحی و قرآن، تابع مشیت الهی است.

نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ

10- پیامبر(ص)، بندۀ برگزیدۀ خدا و بهره‌مند از هدایت ویژۀ قرآن

وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا

با توجه به لفظ «لٰکِنْ» - که برای استدراک جملۀ قبل (ما کنت تدری ما الکتاب و لا الإیمان) است - می‌توان گفت که عبارت «مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا» گر چه عام است؛ ولی پیامبراکرم(ص) از مصادیق بارز آن می‌باشد. به ویژه که در قسمت پایانی آیۀ شریفه آن حضرت را هدایتگر دیگر مردمان به راه حقیقت معرفی کرده است.

11- پیامبر(ص)، هدایت‌کنندۀ انسان‌ها به صراط مستقیم

وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

12- پیروی از دستورات وحی و رهنمودهای پیامبر(ص)، هیچگاه به خسران و گمراهی انسان نخواهد انجامید.

وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

از تأکید خداوند بر نقش هدایت‌گری پیامبر(ص)، این نکته استفاده می‌شود که تعالیم وحی هیچ‌گاه به خسران و گمراهی انسان منتهی نخواهد شد.

13- پیامبر(ص)، نشان‌دهندۀ صراط مستقیم به انسان‌ها و خداوند توفیق‌دهندۀ آنان به حرکت در مسیر آن

نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

تأمل در تفاوت دو هدایت، بیانگر معنای یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ پیروی؛ جبرئیل(ع)؛ حیات؛ خسران؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ ملائکه؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت

[سوره الشوری (42): آیه 53]

صِرٰاطِ اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِلَی اَللّٰهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (53)

53

راهِ خدا، همان که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است ملک اوست. آگاه باشید که همۀ امور به خدا بازمی‌گردد.

1- پیامبراکرم(ص)، هادی و رهنمای انسان‌ها به راه خداوند است.

وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . صِرٰاطِ اللّٰهِ

«صِرٰاطِ اللّٰهِ» بدل از «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» در آیۀ قبل است؛ یعنی، «و إنک لتهدی إلی صراط الله».

2- «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» همان راه خداوند است.

صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . صِرٰاطِ اللّٰهِ

3- تمامی موجودات زمین و آسمان، مملوک خداوند هستی‌اند.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- مالکیت حقیقی از آن خداوند است و مالکیت انسان در طول مالکیت او است.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

5- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

6- تنها خداوند (مالک تمام هستی)، می‌تواند راه راست و به دور از انحراف و گمراهی را ترسیم کند.

صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

7- مکاتب غیر الهی، عاجز و ناتوان در تعیین راه صحیح و درست برای جوامع انسانی

صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی

از این‌که «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» به صراط خداوند، تعبیر شده است، می‌توان استفاده کرد که اندیشۀ شرک و دیگر مکاتب غیر الهی، نمی‌تواند راه صحیح را به انسان ارائه دهد.

8- بازگشت تمامی موجودات به سوی خداوند است.

أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ

9- همۀ امور در جهان هستی، به سوی الهی شدن در حرکت است.

أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ

با توجه به مادۀ «صیرورت»(شدن) می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

10- حرکت جهان هستی، هدفدار و تکاملی است.

إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ

11- توجه به فرجام امور و بازگشت تمامی موجودات به سوی خداوند، موجب طرد مکاتب انحرافی و روی‌آوری به دین الهی است.

صِرٰاطِ اللّٰهِ ... أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ

12- «خدا»، هدف نهایی «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»

إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ... أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ صراط مستقیم؛ عجز؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛

فهرست نمایه‌ها

آب:

زمر(39) 21؛ غافر(40) 72

آتش:

زمر(39) 8، 16، 19؛ غافر(40) 6، 7، 41، 43، 46، 47، 49، 72؛ فصلت(41) 19، 24، 28؛ شوری(42) 7، 45

آثار باستانی:

غافر(40) 21، 22، 82

آخرت:

زمر(39) 3، 7، 9، 10، 13، 15، 16، 20، 24، 26، 31، 34، 35، 40، 45، 47، 48، 56، 57، 58، 60، 61، 67، 68، 69، 70، 71، 73، 74، 75؛ غافر(40) 6، 7، 10، 11، 12، 16، 17، 32، 33، 39، 40، 43، 46، 48، 51، 52، 60، 71، 72، 73، 74، 75، 78؛ فصلت(41) 7، 16، 20، 21، 24، 29، 31، 32، 40، 47، 48، 50، 54؛ شوری(42) 7، 8، 14، 15، 17، 18، 20، 21، 22، 29، 36، 37، 44، 45، 46، 47

آدم(ع):

زمر(39) 6

آرامش:

زمر(39) 23، 29؛ غافر(40) 27، 61؛ فصلت(41) 40، 50

آرزو:

زمر(39) 58؛ غافر(40) 38، 39؛ فصلت(41) 25، 31؛ شوری(42) 20

آزادی:

زمر(39) 18، 41، 74؛ شوری(42) 8، 48

آزفه:

غافر(40) 18

آسانی:

زمر(39) 27، 28؛ غافر(40) 23، 68، 81؛ شوری(42) 29

آسمان:

زمر(39) 5، 6، 21، 38، 44، 46، 63، 67، 68؛ غافر(40) 13، 36، 37، 57، 64؛ فصلت(41) 11، 12؛ شوری(42) 4، 5، 11، 12، 29، 49، 53

آل فرعون:

غافر(40) 29، 31، 32، 33، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46

آیات خدا:

زمر(39) 21، 42، 52، 59، 63، 71، 72؛ غافر(40) 4، 6، 13، 35، 63، 69، 74، 81؛ فصلت(41) 9،

10، 13، 16، 28، 37، 39، 40، 53، 54؛ شوری(42) 29، 32، 33، 35، 36، 37

آیه:

غافر(40) 56؛ فصلت(41) 4

ابرار:

زمر(39) 22، 24، 29

ابراهیم(ع):

شوری(42) 13

ابلیس:

فصلت(41) 29

اتحاد:

فصلت(41) 34؛ شوری(42) 13، 14، 15، 39

اتمام حجت:

زمر(39) 59، 71؛ غافر(40) 6، 10، 12، 13، 22، 50؛ فصلت(41) 13، 14، 16، 17، 44؛ شوری(42) 14

اجل:

زمر(39) 5، 42؛ غافر(40) 67؛ شوری(42) 14

احباط و تکفیر:

زمر(39) 65

احتجاج:

زمر(39) 4، 18، 43؛ غافر(40) 47؛ فصلت(41) 9؛ شوری(42) 13

احتضار:

غافر(40) 18؛ فصلت(41) 30

احسان:

زمر(39) 10، 34، 35، 58؛ شوری(42) 26، 40

اختلاف:

زمر(39) 29، 31، 46؛ فصلت(41) 30، 34، 36، 45؛ شوری(42) 10، 13، 14، 15، 17

اخلاص:

زمر(39) 2، 3، 8، 11، 14، 29، 49؛ غافر(40) 13، 14، 65؛ فصلت(41) 38

اخلاق:

غافر(40) 37، 56؛ فصلت(41) 34، 35؛ شوری(42) 33

اذن:

زمر(39) 42، 44؛ غافر(40) 78؛ شوری(42) 51

اذیت:

زمر(39) 36؛ غافر(40) 55، 77؛ فصلت(41) 43

اراده:

زمر(39) 34؛ شوری(42) 13، 22، 43

ارتداد:

غافر(40) 41

ارث:

زمر(39) 74؛ غافر(40) 53

ازدواج:

شوری(42) 11

استبداد:

غافر(40) 26، 28، 39؛ شوری(42) 38

استدراج:

زمر(39) 25، 54؛ غافر(40) 77، 78، 83، 85؛ فصلت(41) 13، 16، 18

استضعاف:

غافر(40) 47، 48

استعاذه:

غافر(40) 27، 56؛ فصلت(41) 36

استغاثه:

زمر(39) 49

استغفار:

زمر(39) 53؛ غافر(40) 7، 55؛ فصلت(41) 6؛ شوری(42) 5

استقامت:

زمر(39) 11، 33، 39؛ غافر(40) 14، 38؛ فصلت(41) 30، 31، 32؛ شوری(42) 15، 16، 39

استکبار:

زمر(39) 59؛ غافر(40) 24، 25، 37، 47، 48؛ فصلت(41) 15، 16، 38

استهزاء:

زمر(39) 48، 56؛ غافر(40) 26، 83؛ فصلت(41) 47؛ شوری(42) 18

اسراف:

زمر(39) 53؛ غافر(40) 28، 34، 43

اسرافیل:

زمر(39) 68

اسلام:

زمر(39) 12، 18، 22، 26، 29، 36، 37، 38، 39، 40، 45، 46، 55، 64، 73؛ غافر(40) 4، 7، 21، 51، 56، 59، 63، 82؛ فصلت(41) 4، 5، 7، 9، 26، 33، 34، 37، 43، 45، 47، 53؛ شوری(42) 7، 13، 14، 15، 16، 18، 24، 32، 33، 35، 40

اسوه:

غافر(40) 38

اشراف:

غافر(40) 4

اصحاب ایکه:

غافر(40) 31

اصلاح:

غافر(40) 24؛ شوری(42) 7، 40

اضطرار:

غافر(40) 74

اطاعت:

زمر(39) 3، 17؛ غافر(40) 66؛ فصلت(41) 17؛ شوری(42) 52

اعداد:

زمر(39) 75؛ فصلت(41) 9، 10، 12

افترا:

زمر(39) 32، 60؛ غافر(40) 24، 37؛ شوری(42) 24، 25

اقتصاد:

زمر(39) 49، 52؛ غافر(40) 4، 21؛ شوری(42) 32، 38

اقرار:

زمر(39) 8، 38، 49، 58، 71؛ غافر(40) 7، 11، 16، 47، 48، 50، 74؛ فصلت(41) 47، 50

اکثریت:

زمر(39) 29، 49؛ غافر(40) 57، 59، 61؛ فصلت(41) 4

اکراه:

زمر(39) 41؛ شوری(42) 6، 48

الساعة:

فصلت(41) 47، 50؛ شوری(42) 17، 18

اللّه:

زمر(39) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 29، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 42، 44، 46، 49، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 74، 75؛ غافر(40) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 19، 20، 21، 22، 26، 27، 28، 29، 33، 34، 35، 40، 42، 43، 44، 45، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 55، 56، 57، 60، 61، 62، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 73، 74، 77، 78، 81، 82، 84، 85؛ فصلت(41) 2، 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 49، 50، 51، 52، 53، 54؛ شوری(42) 3، 4، 5، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 38، 40، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53

الهام:

شوری(42) 51

امامت:

زمر(39) 12، 17، 33، 60؛ غافر(40) 24، 27، 38، 55؛ فصلت(41) 29، 34؛ شوری(42) 15، 48

امانت:

شوری(42) 51

امت:

زمر(39) 25، 50، 51؛ غافر(40) 5، 6، 21، 22، 30، 31، 59، 82، 83؛ فصلت(41) 13، 25؛ شوری(42) 8، 14

امتحان:

زمر(39) 49، 52

امداد خدا:

غافر(40) 28

امر الهی:

زمر(39) 11؛ غافر(40) 15، 78؛ فصلت(41) 11، 12؛ شوری(42) 15

امنیت:

زمر(39) 73؛ فصلت(41) 30، 40؛ شوری(42) 22

امی:

شوری(42) 52

امید:

زمر(39) 5، 9، 15، 20، 23، 37، 39، 46، 53؛ غافر(40) 7، 8، 11، 42، 44، 49؛ فصلت(41) 5، 26، 45، 49، 50؛ شوری(42) 28، 31

انابه:

غافر(40) 13؛ شوری(42) 10، 13

انبیاء:

زمر(39) 25، 26، 30، 33، 34، 38، 50، 65، 66، 69، 71؛ غافر(40) 5، 6، 15، 22، 23، 24، 25، 28، 31، 33، 34، 38، 47، 50، 51، 52، 53، 55، 74، 78، 83؛ فصلت(41) 13، 14، 15، 17، 19،

25، 43، 45؛ شوری(42) 3، 4، 7، 8، 13، 14، 15، 23، 51، 52

انتقام:

زمر(39) 37؛ غافر(40) 42؛ فصلت(41) 34، 35، 36؛ شوری(42) 40، 41، 42

انذار:

زمر(39) 16، 17، 71؛ غافر(40) 15، 18، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 44؛ فصلت(41) 4، 13، 43، 53؛ شوری(42) 7، 13، 35، 45

انسان:

زمر(39) 3، 6، 7، 8، 9، 13، 15، 18، 24، 27، 28، 31، 36، 37، 38، 39، 41، 42، 44، 46، 49، 50، 51، 52، 56، 57، 59، 65، 68، 69، 70، 71؛ غافر(40) 3، 11، 13، 14، 17، 18، 19، 25، 29، 33، 37، 38، 39، 41، 43، 46، 53، 55، 57، 58، 61، 62، 64، 67، 68، 73، 77، 79، 80، 83؛ فصلت(41) 15، 17، 21، 23، 25، 29، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 43، 46، 47، 49، 50، 51، 53، 54؛ شوری(42) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 23، 25، 27، 28، 31، 42، 44، 47، 48، 49، 52، 53

انعام:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 79، 80، 81؛ شوری(42) 11

انفاق:

فصلت(41) 7، 8؛ شوری(42) 38

اولواالعزم:

فصلت(41) 45؛ شوری(42) 13

اولیاءاللّه:

شوری(42) 30

اهل بیت(ع):

شوری(42) 23، 24، 30

اهل کتاب:

شوری(42) 14، 15، 16

ایمان:

زمر(39) 3، 7، 9، 10، 12، 13، 17، 21، 22، 24، 29، 31، 33، 36، 37، 41، 46، 52؛ غافر(40) 4، 7، 8، 9، 10، 12، 15، 18، 25، 26، 28، 29، 35، 38، 40، 41، 42، 44، 51، 56، 58، 59، 84، 85؛ فصلت(41) 4، 6، 7، 8، 17، 18، 30، 31، 32، 36، 37، 40، 44، 51، 53، 54؛ شوری(42) 3، 13، 15، 17، 18، 22، 23، 26، 27، 36، 37، 38، 39، 45، 52

ائمة الکفر:

زمر(39) 17؛ غافر(40) 24

باد:

فصلت(41) 16؛ شوری(42) 33

باران:

زمر(39) 21؛ غافر(40) 13؛ فصلت(41) 39؛ شوری(42) 28

بارداری:

فصلت(41) 47؛ شوری(42) 50

باطل:

زمر(39) 2، 6، 26، 29، 36، 45؛ غافر(40) 5، 20، 34، 35، 66، 78؛ فصلت(41) 7، 14، 23، 24، 25، 42، 47؛ شوری(42) 21، 24

باغ:

غافر(40) 8؛ شوری(42) 22

بت:

زمر(39) 3، 38، 43، 64؛ غافر(40) 20، 43، 62، 73، 74، 84؛ فصلت(41) 47، 48

بدعت:

غافر(40) 37؛ شوری(42) 21

بدن:

زمر(39) 42؛ غافر(40) 67؛ فصلت(41) 21، 22

برج:

غافر(40) 36، 37

برزخ:

غافر(40) 11، 46؛ فصلت(41) 48

برکت:

غافر(40) 64؛ فصلت(41) 10

برگزیدگی:

شوری(42) 3، 13، 52

برهان:

غافر(40) 35، 56، 83؛ فصلت(41) 47

بز:

زمر(39) 6

بشارت:

زمر(39) 17، 18، 20، 73؛ فصلت(41) 4، 30، 43، 53؛ شوری(42) 23، 28

بصیر/اسما و صفات:

فصلت(41) 40؛ شوری(42) 11، 27

بصیرت:

غافر(40) 20، 58؛ فصلت(41) 17

بلاغت قرآن:

زمر(39) 28

بنی اسرائیل:

غافر(40) 25، 26، 53، 54؛ فصلت(41) 45

بهانه جویی:

غافر(40) 26؛ فصلت(41) 6، 44؛ شوری(42) 13

بهشت:

زمر(39) 20، 34، 73، 74؛ غافر(40) 8، 32، 40؛ فصلت(41) 30، 31، 32؛ شوری(42) 7، 8، 22، 23

پاداش:

زمر(39) 7، 10، 20، 34، 35، 70، 74؛ غافر(40) 15، 17، 40، 51، 77؛ فصلت(41) 8، 31، 40، 46؛ شوری(42) 20، 23، 26، 40

پدر:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 8

پسر:

غافر(40) 25، 26؛ شوری(42) 49، 50

پلیدی:

فصلت(41) 27؛ شوری(42) 37

پوست:

زمر(39) 23؛ غافر(40) 80؛ فصلت(41) 20، 21، 22

پیروزی:

غافر(40) 55، 77؛ فصلت(41) 26، 41، 53؛ شوری(42) 24

پیروی:

زمر(39) 33، 34، 55، 58؛ غافر(40) 7، 8، 35،

38، 47، 55؛ شوری(42) 13، 15، 52

پیری:

زمر(39) 18؛ غافر(40) 67

تاریخ:

زمر(39) 25، 50، 71؛ غافر(40) 5، 6، 21، 22، 24، 25، 29، 31، 34، 36، 47، 50، 64، 82؛ فصلت(41) 6، 13

تاریخ قرآن:

زمر(39) 1، 23؛ غافر(40) 2

تبلیغ:

زمر(39) 27، 41؛ غافر(40) 29، 34، 38، 41، 43، 45، 55، 66؛ فصلت(41) 4، 6، 13، 14، 30، 33، 34، 43؛ شوری(42) 6، 7، 13، 14، 15، 23، 48

تجسم اعمال:

زمر(39) 48، 58؛ فصلت(41) 27، 50؛ شوری(42) 22

تحریف:

فصلت(41) 40، 41

تحیت:

زمر(39) 73

تحیر:

شوری(42) 44

تربیت:

زمر(39) 9، 16، 17، 20، 22، 24، 27، 28، 29، 50؛ فصلت(41) 4، 43؛ شوری(42) 23

تزکیه:

شوری(42) 7

تزیین:

زمر(39) 48، 75؛ غافر(40) 37؛ فصلت(41) 12، 25

تسبیح:

فصلت(41) 38

تسخیر:

زمر(39) 5

تسلیم:

زمر(39) 12، 22، 54، 58؛ غافر(40) 66؛ فصلت(41) 33، 51؛ شوری(42) 38

تشبیهات:

زمر(39) 27، 29، 42؛ غافر(40) 1؛ فصلت(41) 39، 53

تعاون:

شوری(42) 39

تعجب:

غافر(40) 41

تعلیم:

زمر(39) 1، 46، 71؛ غافر(40) 29؛ فصلت(41) 15

تفکر:

زمر(39) 9، 20، 21، 32، 42، 43، 66، 67؛ غافر(40) 21، 67، 82، 83؛ فصلت(41) 53؛ شوری(42) 15، 17، 29

تقرب:

زمر(39) 3، 33، 36، 53؛ غافر(40) 8، 49؛ فصلت(41) 38؛ شوری(42) 22، 23

تقلید:

زمر(39) 18؛ غافر(40) 47

تقوا:

زمر(39) 10، 16، 20، 28، 33، 34، 57، 58، 61، 73، 74؛ فصلت(41) 18

تقیه:

غافر(40) 28، 38

تکاثر:

فصلت(41) 49؛ شوری(42) 27

تکبر:

زمر(39) 49، 50، 60، 61، 72؛ غافر(40) 27، 29، 35، 36، 37، 38، 56، 60، 76، 82، 83؛ فصلت(41) 50، 51، 52؛ شوری(42) 28، 48

تکذیب:

زمر(39) 6، 25، 26، 32، 41، 45، 47، 48، 59، 63، 71، 72؛ غافر(40) 5، 6، 11، 22، 26، 27، 35، 42، 56، 59، 63، 70، 72، 74، 75، 81، 84، 85؛ فصلت(41) 5، 7، 9، 13، 15، 16، 19، 23، 25، 28، 41، 45، 50؛ شوری(42) 16، 18، 19، 22، 24، 25، 35، 36، 47

تکرار در قرآن:

زمر(39) 23

تکفیر:

زمر(39) 35

تکلیف:

زمر(39) 10، 11، 12، 13، 14، 32، 46، 53؛ غافر(40) 25، 44، 55، 66؛ فصلت(41) 25، 46؛ شوری(42) 14، 15، 23، 27، 29، 38

تلاوت:

زمر(39) 71؛ فصلت(41) 3، 26

تمدن:

غافر(40) 21، 22، 82، 85؛ شوری(42) 32

تنزیه:

زمر(39) 4، 28، 41، 67، 75؛ غافر(40) 7، 55؛ فصلت(41) 9، 46، 51؛ شوری(42) 5، 39

توبه:

زمر(39) 17، 20، 53، 54؛ غافر(40) 3، 7، 8، 9، 13، 42، 84، 85؛ فصلت(41) 43؛ شوری(42) 25

توحید:

زمر(39) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 11، 14، 21، 29، 33، 42، 44، 45، 46، 49، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 71؛ غافر(40) 3، 13، 14، 16، 26، 34، 42، 43، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 81؛ فصلت(41) 6، 7، 9، 10، 12، 13، 14، 21، 29، 30، 31، 32، 33، 37، 39، 40، 47، 48، 50، 53؛ شوری(42) 4، 6، 9، 10، 11، 13، 15، 16، 25، 53

تورات:

غافر(40) 53، 54؛ فصلت(41) 45

توکل:

زمر(39) 38، 39؛ غافر(40) 44، 45؛ شوری(42) 10، 11، 36، 37، 44

تولی:

زمر(39) 17، 66

تهجد:

زمر(39) 9

تهدید:

زمر(39) 3، 15، 16، 20، 37، 39، 40، 46، 64، 65؛ غافر(40) 4، 27، 44، 70، 77؛ فصلت(41) 5، 40؛ شوری(42) 35

ثمود:

غافر(40) 31؛ فصلت(41) 13، 14، 17، 18، 19

جامعه:

غافر(40) 21، 22، 27؛ شوری(42) 14، 27، 38

جبر و اختیار:

زمر(39) 18، 41، 59؛ غافر(40) 17، 44؛ فصلت(41) 17؛ شوری(42) 8، 48

جبرئیل(ع):

زمر(39) 68؛ شوری(42) 51، 52

جدال:

شوری(42) 35، 36، 37

جدل:

زمر(39) 31؛ غافر(40) 4، 5، 28، 35، 56، 69، 74؛ شوری(42) 16، 18

جمع قرآن:

غافر(40) 2

جن:

فصلت(41) 25، 29

جنین:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 67؛ فصلت(41) 47؛ شوری(42) 49

جوانی:

غافر(40) 67

جهاد:

غافر(40) 4، 80

جهان:

زمر(39) 5، 6، 38، 44، 46، 63، 64، 75؛ غافر(40) 7، 15، 16، 44، 57، 62، 64، 65، 66، 68؛ فصلت(41) 9، 12، 15، 37، 47، 53؛ شوری(42) 4، 5، 8، 12، 29، 32، 33، 49، 50

جهان بینی:

زمر(39) 3، 4، 7، 44، 62، 63، 64، 66، 67؛ غافر(40) 3، 13، 16، 42، 43، 46، 62، 64، 65، 81؛ فصلت(41) 9، 10، 12، 21، 30، 37، 39؛ شوری(42) 4، 6، 9، 10، 11، 15، 53

جهل:

زمر(39) 9، 26، 29، 46، 49، 52، 64، 67؛ غافر(40) 57، 58، 63؛ فصلت(41) 4، 15، 52؛ شوری(42) 14

جهنم:

زمر(39) 8، 16، 24، 32، 40، 60، 71، 72؛ غافر(40) 6، 7، 32، 41، 42، 43، 46، 47، 48، 49، 50، 52، 60، 72، 73، 76، 77؛ فصلت(41) 19، 20، 24، 25، 28، 29، 41؛ شوری(42) 7، 8، 45، 46

چراغ:

فصلت(41) 12

چشم:

غافر(40) 19؛ فصلت(41) 20، 22

چشمه:

زمر(39) 21

حرص:

فصلت(41) 49

حرمت:

زمر(39) 53؛ غافر(40) 19، 66؛ فصلت(41) 17؛ شوری(42) 40، 41

حروف مقطعه:

غافر(40) 1؛ فصلت(41) 1؛ شوری(42) 2

حزن:

زمر(39) 15، 61؛ غافر(40) 9، 18؛ فصلت(41) 30، 31

حسابرسی:

زمر(39) 7، 10، 68، 71؛ فصلت(41) 8؛ غافر(40) 17، 19، 27، 51؛ شوری(42) 17

حسرت:

زمر(39) 56، 57، 58

حسن بن علی(ع):

شوری(42) 23

حسنه:

زمر(39) 10؛ فصلت(41) 34

حسیب/اسما و صفات:

غافر(40) 17

حسین بن علی(ع):

شوری(42) 23

حشر:

فصلت(41) 29؛ شوری(42) 29

حشر و نشر:

فصلت(41) 19، 20

حطمه:

زمر(39) 71

حق:

زمر(39) 2، 5، 9، 13، 15، 18، 19، 21، 22، 32، 37، 39، 40، 41، 49، 56، 58، 59، 69، 75؛ غافر(40) 4، 5، 6، 10، 11، 12، 14، 20، 24، 25، 27، 29، 34، 35، 39، 41، 44، 51، 55، 63، 66، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 84، 85؛ فصلت(41) 5، 13، 15، 19، 26، 27، 28، 29، 30، 41، 43، 44، 45، 52، 53، 54؛ شوری(42) 6، 16، 17، 21، 24، 35، 48

حق/اسما و صفات:

فصلت(41) 53

حقوق:

فصلت(41) 10؛ شوری(42) 21، 41، 42، 44

حُکم:

زمر(39) 53؛ غافر(40) 19، 28، 55، 66، 79، 85؛ فصلت(41) 37؛ شوری(42) 4، 9، 10، 41

حکمت:

زمر(39) 1

حکومت:

غافر(40) 24، 25، 26، 29، 47

حکیم/اسما و صفات:

زمر(39) 1؛ غافر(40) 8؛ فصلت(41) 42؛ شوری(42) 3، 51

حمد:

زمر(39) 29، 46، 74، 75؛ غافر(40) 7، 55، 65؛ فصلت(41) 42؛ شوری(42) 5، 28

حمل و نقل:

غافر(40) 80، 81؛ شوری(42) 32

حوا:

زمر(39) 6

حیا:

غافر(40) 25

حیات:

زمر(39) 21، 26، 29، 31، 42، 44، 68؛ غافر(40) 11، 15، 39، 46، 47، 57، 64، 65، 68؛ فصلت(41) 39، 40، 54؛ شوری(42) 9، 12، 27، 29، 47، 52

خاتمیت:

غافر(40) 34

خاک:

غافر(40) 67

خالق/اسما و صفات:

زمر(39) 5، 38، 46، 62؛ فصلت(41) 9، 21، 37؛ شوری(42) 11، 30، 49

خانواده:

زمر(39) 15، 16؛ شوری(42) 45، 50

خبیر/اسما و صفات:

شوری(42) 27

خدا:

زمر(39) 3؛ فصلت(41) 53

خسران:

زمر(39) 15، 16، 18؛ غافر(40) 27، 85؛ فصلت(41) 23، 25؛ شوری(42) 45، 52

خشکسالی:

شوری(42) 30

خشوع:

شوری(42) 45

خضوع:

زمر(39) 9؛ فصلت(41) 11

خلافت الهی:

زمر(39) 8، 31، 32، 40، 60، 62، 72، 73، 74؛ غافر(40) 8، 39، 47، 64، 65، 67، 76؛ فصلت(41) 28، 31، 42؛ شوری(42) 36، 45، 46

خلقت:

زمر(39) 5، 6، 38؛ غافر(40) 57، 61، 62، 64، 67، 68، 79، 80، 81؛ فصلت(41) 9، 10، 11، 12، 15، 21، 37؛ شوری(42) 11، 29، 49

خوردن:

غافر(40) 79

خورشید:

زمر(39) 5، 6؛ فصلت(41) 37

خوف:

زمر(39) 5، 9، 13، 16، 20، 23، 36؛ غافر(40) 16، 25، 30، 42؛ فصلت(41) 26، 30، 31؛ شوری(42) 7، 18، 22، 45

خویشاوندی:

غافر(40) 18

خیانت:

غافر(40) 19

خیر و شر:

غافر(40) 26، 29، 38، 41، 44، 64؛ فصلت(41) 49؛ شوری(42) 12، 38

دختر:

شوری(42) 49، 50

درب:

زمر(39) 71، 72، 73؛ غافر(40) 76

درخت:

شوری(42) 22

دروغ:

زمر(39) 3، 60؛ غافر(40) 24، 28، 37؛ شوری(42) 24

دریا:

غافر(40) 80؛ شوری(42) 32، 34

دشمنی:

زمر(39) 25، 36، 38، 39، 46؛ غافر(40) 4، 5، 10، 24، 25، 29، 35، 50، 51، 52، 55، 56، 77، 82؛ فصلت(41) 13، 15، 16، 19، 20، 24، 28، 34، 36، 44؛ شوری(42) 15، 40

دعا:

زمر(39) 8، 46، 49؛ غافر(40) 7، 8، 9، 14، 43، 49، 50، 60، 65؛ فصلت(41) 51؛ شوری(42) 26، 27

دفاع:

غافر(40) 25، 28، 38

دلداری:

زمر(39) 26، 31، 36، 41، 46؛ غافر(40) 5، 25، 51، 56، 77؛ فصلت(41) 43، 45؛ شوری(42) 6، 24

دنیا:

زمر(39) 8، 10، 17، 47، 51، 54، 56، 58؛ غافر(40) 24، 39، 45، 78، 85؛ فصلت(41) 25، 31، 40، 50؛ شوری(42) 20، 22، 36، 44، 48

دوستی:

غافر(40) 18، 29؛ فصلت(41) 25، 34؛ شوری(42) 8، 23، 24، 40

دین:

زمر(39) 3، 10، 12، 18، 22، 25، 32، 33، 41، 53، 65؛ غافر(40) 5، 7، 8، 24، 25، 26، 27، 28، 34، 35، 38، 40، 45، 47، 53، 56، 63، 66، 70، 75، 81، 83؛ فصلت(41) 7، 14، 25، 32، 33، 43، 45؛ شوری(42) 3، 6، 8، 10، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 21، 24، 33، 36، 38، 39، 48، 49، 53

ذکر:

زمر(39) 16، 22، 23، 26، 45، 46، 75؛ غافر(40) 55؛ فصلت(41) 9، 13، 15، 22، 40، 43، 51، 52، 54؛ شوری(42) 3، 7، 13، 17، 25، 28، 31، 38، 53

ذلت:

زمر(39) 26، 40، 60؛ غافر(40) 60؛ فصلت(41) 16، 19، 29؛ شوری(42) 45

ذو مغفرة/اسما و صفات:

فصلت(41) 43

راستگویی:

زمر(39) 32

رب/اسما و صفات:

زمر(39) 6، 7، 8، 9، 10، 13، 20، 23، 31، 34، 54، 55، 69؛ غافر(40) 6، 7، 8، 11، 26، 27، 62، 63، 64، 65، 67، 81؛ فصلت(41) 9، 14، 29، 30، 43، 45، 46، 50، 53، 54؛ شوری(42) 5، 10، 14، 15، 16، 22، 36، 47

رحم:

زمر(39) 6

رحمت:

زمر(39) 8، 9، 38، 49، 53؛ غافر(40) 3، 7، 9، 52؛ فصلت(41) 2، 4، 32، 43، 50؛ شوری(42) 5، 8، 19، 24، 28، 31، 35، 48

رزق:

زمر(39) 10، 52؛ غافر(40) 13، 14، 61، 64؛ فصلت(41) 10؛ شوری(42) 12، 19، 27، 28

رسالت:

زمر(39) 9، 11، 12، 14، 17، 18، 39، 43، 44، 65، 71؛ غافر(40) 18، 24، 27، 28، 37، 50، 54، 55، 66، 70، 72، 78، 83؛ فصلت(41) 6، 7، 13، 14، 17؛ شوری(42) 7، 15، 23

رستگاری:

زمر(39) 10، 15، 17، 18، 39، 50، 57، 58، 61؛ غافر(40) 9، 21، 41، 43، 74، 82؛ فصلت(41) 16

رشد:

زمر(39) 6، 21؛ غافر(40) 67؛ فصلت(41) 47؛ شوری(42) 14

رفاه:

زمر(39) 8، 9، 49، 50، 51، 52؛ فصلت(41) 49، 50، 51؛ شوری(42) 22، 27، 48

رفیع الدرجات/اسما و صفات:

غافر(40) 15

رنگ:

زمر(39) 21

روح:

زمر(39) 42؛ غافر(40) 67، 73، 77

روز:

زمر(39) 5؛ غافر(40) 49، 61؛ فصلت(41) 9، 12، 16، 37، 38

رؤیا:

زمر(39) 42

ریا:

زمر(39) 3

زایمان:

فصلت(41) 47

زبان عربی:

زمر(39) 28؛ فصلت(41) 2، 3، 44؛ شوری(42) 7

زکات:

فصلت(41) 7، 8

زمین:

زمر(39) 5، 6، 10، 21، 38، 44، 46، 63، 67، 68، 69، 74؛ غافر(40) 57، 64، 80؛ فصلت(41) 9، 10، 11، 12، 39؛ شوری(42) 4، 5، 11، 12، 29، 31، 42، 49، 53

زن:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 25، 40؛ شوری(42) 11، 49، 50

زنا:

غافر(40) 85؛ شوری(42) 37

زنجیر:

غافر(40) 71، 72

زهد:

غافر(40) 40

زیبایی:

زمر(39) 29؛ غافر(40) 37، 64، 65

سال:

فصلت(41) 10

سبیل اللّه:

غافر(40) 7؛ شوری(42) 53

سپر:

زمر(39) 24

ستاره:

غافر(40) 36؛ فصلت(41) 12

سجده:

زمر(39) 9؛ فصلت(41) 37، 38

سحر:

غافر(40) 24

سختی:

زمر(39) 8، 9، 10، 47، 48، 49، 61؛ غافر(40) 3، 16، 18، 26، 45، 55، 57؛ فصلت(41) 16، 27، 43، 49، 50، 51؛ شوری(42) 5، 13، 15، 30، 31، 48

سخن:

زمر(39) 18، 20، 23، 28، 32؛ غافر(40) 18، 47، 68؛ فصلت(41) 21، 33، 47، 53؛ شوری(42) 51

سرّ:

غافر(40) 19؛ فصلت(41) 47، 54؛ شوری(42) 33

سرور:

زمر(39) 23، 45، 47؛ غافر(40) 75؛ فصلت(41) 30؛ شوری(42) 48

سستی:

شوری(42) 16

سعیر:

زمر(39) 71؛ شوری(42) 7

سفر:

غافر(40) 80

سقر:

زمر(39) 71

سمیع/اسما و صفات:

غافر(40) 56؛ فصلت(41) 36؛ شوری(42) 11

سنتهای خدا:

زمر(39) 19، 51، 71؛ غافر(40) 6، 12، 25، 34، 85؛ فصلت(41) 18، 45؛ شوری(42) 14، 21، 24، 31

سؤال و جواب:

زمر(39) 71، 72؛ غافر(40) 16، 41، 50، 73؛ فصلت(41) 47

سیر و سیاحت:

غافر(40) 21، 82

سینه:

غافر(40) 19

شاهد/اسما و صفات:

فصلت(41) 53

شب:

زمر(39) 5، 9؛ غافر(40) 46، 55، 61؛ فصلت(41) 37، 38

شتر:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 79، 80

شجاعت:

زمر(39) 39؛ غافر(40) 38

شر:

زمر(39) 36؛ فصلت(41) 49، 51

شرح صدر:

زمر(39) 18، 22؛ فصلت(41) 34، 35

شرک:

زمر(39) 3، 4، 6، 7، 8، 15، 16، 17، 20، 24، 26، 29، 30، 31، 32، 36، 37، 38، 40، 41، 43، 44، 45، 46، 47، 49، 56، 64، 65، 66، 67؛ غافر(40) 11، 12، 14، 18، 19، 21، 26، 41، 42، 45، 47، 52، 56، 57، 62، 63، 66، 73، 74، 75، 77، 82، 84، 85؛ فصلت(41) 5، 6، 7، 9، 13، 14، 17، 19، 22، 23، 25، 26، 30، 31، 39، 40، 43، 44، 47، 48، 50، 52؛ شوری(42) 5، 9، 13، 16، 18، 21، 24، 25، 35

شرکت:

زمر(39) 29

شعور:

زمر(39) 3، 27، 28، 36، 68؛ غافر(40) 13، 23، 35، 38، 39، 67؛ فصلت(41) 11، 21، 44؛ شوری(42) 29

شفا:

فصلت(41) 44

شفاعت:

زمر(39) 43، 44؛ غافر(40) 18، 49؛ شوری(42) 26

شقاوت:

زمر(39) 39، 51

شک:

غافر(40) 34، 35، 59؛ فصلت(41) 26، 39، 45، 50، 54؛ شوری(42) 7، 14

شکر:

زمر(39) 2، 7، 49، 50، 51، 52، 66، 67، 74؛ غافر(40) 61؛ فصلت(41) 42؛ شوری(42) 23، 33، 48

شکست:

زمر(39) 1، 37، 38، 40؛ غافر(40) 2، 25، 37، 56؛ فصلت(41) 41؛ شوری(42) 24

شکم:

زمر(39) 6

شکور/اسما و صفات:

شوری(42) 23

شکوفه:

فصلت(41) 47

شناخت:

زمر(39) 18، 21، 49، 52، 59، 71؛ غافر(40) 13، 21، 37، 39، 82؛ فصلت(41) 12، 53، 54

شهادت:

زمر(39) 46

شیر:

غافر(40) 80

شیطان:

فصلت(41) 25، 36

صاعقه:

فصلت(41) 13، 17

صالح(ع):

غافر(40) 31؛ فصلت(41) 14

صالحان:

غافر(40) 8، 9، 58؛ فصلت(41) 8؛ شوری(42) 22، 23، 26

صبح:

غافر(40) 46، 55

صبر:

زمر(39) 10؛ غافر(40) 55، 77؛ فصلت(41) 24، 30، 32، 35، 43، 51؛ شوری(42) 15، 33، 43

صراط مستقیم:

غافر(40) 38؛ فصلت(41) 6؛ شوری(42) 52، 53

صنعت:

شوری(42) 32

ضرر:

زمر(39) 7، 8، 15، 29، 38، 41، 63، 65؛ غافر(40) 28، 37، 78، 85

ضلالت:

زمر(39) 8، 19، 22، 23، 36، 37، 41، 67؛ غافر(40) 4، 33، 34، 35، 37، 39، 47، 74؛ فصلت(41) 7، 17، 25، 29، 36، 40، 52؛ شوری(42) 14، 15، 18، 19، 21، 44، 45، 46، 52

ضیافت:

فصلت(41) 32

طاغوت:

زمر(39) 17، 20

طبیعت:

زمر(39) 21؛ شوری(42) 33

طغیان:

غافر(40) 24؛ شوری(42) 27، 28، 31، 34

طهارت:

زمر(39) 73

ظلم:

زمر(39) 24، 32، 47، 48، 51، 70؛ غافر(40) 17، 18، 19، 24، 31، 47، 52؛ فصلت(41) 46؛ شوری(42) 8، 9، 21، 22، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46

ظلمت:

زمر(39) 5، 6؛ غافر(40) 61

ظن:

فصلت(41) 23، 50؛ شوری(42) 27

عاد:

غافر(40) 31؛ فصلت(41) 13، 14، 15، 16، 18، 19

عبادت:

زمر(39) 2، 3، 9، 10، 11، 14، 15، 17، 36، 45، 64، 65، 66، 67؛ غافر(40) 14، 15، 42، 43، 48، 60، 61، 62، 65، 66، 74؛ فصلت(41) 6، 37، 38؛ شوری(42) 5، 38

عبرت:

زمر(39) 9، 21، 25، 28، 29، 50؛ غافر(40) 5، 13، 21، 24، 30، 31، 54، 58، 69، 82؛ فصلت(41) 13، 40؛ شوری(42) 45

عجز:

زمر(39) 8، 24، 36، 37، 43، 44، 49، 51، 62؛ غافر(40) 18، 20، 29، 33، 43، 48، 67، 78، 83؛ فصلت(41) 44، 48؛ شوری(42) 10، 31، 44، 53

عجله:

زمر(39) 32

عجم:

فصلت(41) 44

عدل:

زمر(39) 7، 13، 24، 46، 69، 70، 75؛ غافر(40) 31، 40، 47؛ فصلت(41) 46؛ شوری(42) 15، 17، 40

عذاب:

زمر(39) 3، 7، 8، 13، 15، 16، 19، 24، 25، 26، 31، 40، 47، 48، 50، 51، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 70، 71؛ غافر(40) 3، 5، 6، 11، 12، 15، 17، 21، 22، 26، 28، 29، 31، 32، 33، 40، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 60، 70، 71، 73، 75، 76، 77، 78، 82، 84، 85؛ فصلت(41) 6، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 23، 24، 25، 27، 28، 29، 40، 43، 45، 46، 48، 50؛ شوری(42) 14، 16، 19، 20، 21، 22، 26، 31، 34، 35، 40، 42، 44، 45، 46

عذر:

زمر(39) 10؛ غافر(40) 12، 52؛ فصلت(41) 24

عرب:

غافر(40) 21، 82؛ فصلت(41) 44

عرش:

زمر(39) 68، 75؛ غافر(40) 7، 8، 9، 15

عزت:

زمر(39) 1، 5؛ غافر(40) 2، 3؛ فصلت(41) 12؛ شوری(42) 45

عزرائیل:

زمر(39) 42، 68

عزیز/اسما و صفات:

زمر(39) 1، 5، 37؛ غافر(40) 2، 8، 42؛ فصلت(41) 12؛ شوری(42) 3، 19

عصمت:

زمر(39) 13

عظیم/اسما و صفات:

شوری(42) 4

عفت:

زمر(39) 73

عفو:

زمر(39) 5، 35؛ غافر(40) 42، 52؛ شوری(42) 30، 34، 35، 37، 39، 40، 43

عقل:

زمر(39) 9، 18، 21، 22، 43؛ غافر(40) 54، 67؛ فصلت(41) 54

علم:

زمر(39) 9، 46، 49، 50، 51، 52، 69، 70؛ غافر(40) 2، 7، 12، 20، 31، 34، 50، 71، 83؛ فصلت(41) 3، 12، 13، 53؛ شوری(42) 14، 18، 35، 48

علی(ع):

شوری(42) 23، 30

علی/اسما و صفات:

غافر(40) 12؛ شوری(42) 4

علیم/اسما و صفات:

زمر(39) 7، 46؛ غافر(40) 2؛ فصلت(41) 12، 36؛ شوری(42) 12، 24، 50، 51

عمر:

زمر(39) 15، 16، 18، 42؛ غافر(40) 67؛ شوری(42) 14، 45

عمل:

زمر(39) 5، 7، 10، 18، 20، 24، 26، 35، 39، 48، 51، 53، 55، 58، 65، 66، 69، 70، 74، 75؛ غافر(40) 7، 17، 21، 25، 28، 34، 37، 40، 42، 44، 51، 58، 81؛ فصلت(41) 7، 8، 15، 17، 20، 22، 23، 25، 27، 28، 33، 34، 35، 38، 40، 46، 50، 52، 54؛ شوری(42) 6، 13، 14، 15، 17، 20، 22، 23، 30، 31، 34، 37، 42، 44، 46، 48

عهد:

غافر(40) 56؛ شوری(42) 16

عیسی(ع):

شوری(42) 13

غرق:

شوری(42) 32، 34

غرور:

زمر(39) 59، 61؛ فصلت(41) 15

غضب:

غافر(40) 3، 35؛ شوری(42) 16، 37

غفلت:

زمر(39) 8، 9، 22، 23، 26، 27، 30، 48، 49، 50، 51، 52؛ غافر(40) 44، 57، 58، 75؛ فصلت(41) 15، 22، 48، 50؛ شوری(42) 5، 8، 17، 47، 48

غل:

غافر(40) 71

غنی/اسما و صفات:

زمر(39) 7

غیب:

زمر(39) 7، 46؛ غافر(40) 16، 19، 44؛ فصلت(41) 40، 50، 54؛ شوری(42) 24، 25

فاطر/اسما و صفات:

زمر(39) 46؛ شوری(42) 11

فاطمه(س):

شوری(42) 23

فدیه:

زمر(39) 47

فراموشی:

زمر(39) 8

فرزند:

غافر(40) 8؛ شوری(42) 20، 49، 50

فرزند خدا:

زمر(39) 4

فرعون:

غافر(40) 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 35، 36، 37، 39، 47

فساد:

غافر(40) 26؛ شوری(42) 27

فصاحت:

فصلت(41) 44؛ شوری(42) 7

فصاحت قرآن:

زمر(39) 28؛ فصلت(41) 3

فضل خدا:

شوری(42) 23، 26، 34

فطرت:

زمر(39) 3، 8، 49؛ فصلت(41) 41، 47، 52، 53، 54؛ شوری(42) 16

فقر:

فصلت(41) 7

قابیل:

فصلت(41) 29

قارون:

غافر(40) 24، 25

قتل:

غافر(40) 25، 26، 27، 28، 29، 31، 32، 33، 34، 35

قدر:

شوری(42) 27

قدرت:

زمر(39) 52، 62؛ غافر(40) 4، 21، 22، 24، 25، 61، 82؛ فصلت(41) 12، 15

قدیر/اسما و صفات:

فصلت(41) 39؛ شوری(42) 9، 29، 50

قرآن:

زمر(39) 1، 2، 9، 17، 21، 23، 27، 28، 29، 32، 33، 41، 42، 55، 56، 57، 58؛ غافر(40) 1، 2، 4، 56، 58، 78؛ فصلت(41) 1، 2، 3، 4، 5، 26، 27، 28، 39، 41، 42، 44، 45، 52، 53؛ شوری(42) 2، 3، 7، 17، 24، 32، 52

قساوت:

زمر(39) 22، 23

قصاص:

شوری(42) 40، 41

قصه:

غافر(40) 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 78

قضا:

زمر(39) 3، 31، 32، 46، 69، 70، 75؛ غافر(40) 12، 17، 20، 48، 78؛ شوری(42) 14، 17، 21

قضا و قدر:

غافر(40) 21، 68، 78، 82؛ فصلت(41) 17، 25؛ شوری(42) 45

قلب:

زمر(39) 22، 23، 45؛ غافر(40) 35، 58؛

فصلت(41) 5، 17، 44؛ شوری(42) 24

قوم لوط:

غافر(40) 31

قوم نوح:

غافر(40) 5، 6، 31

قوی/اسما و صفات:

غافر(40) 22؛ شوری(42) 19

قهار/اسما و صفات:

زمر(39) 4؛ غافر(40) 16

قیاس:

زمر(39) 22

قیامت:

زمر(39) 3، 7، 9، 13، 15، 24، 26، 30، 31، 34، 47، 48، 57، 58، 60، 61، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 75؛ غافر(40) 6، 9، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 27، 32، 33، 46، 48، 51، 59، 70، 71، 72، 73، 74، 76، 78؛ فصلت(41) 19، 21، 29، 30، 39، 40، 47، 48، 50، 54؛ شوری(42) 7، 8، 9، 10، 17، 18، 20، 21، 22، 26، 29، 41، 44، 45، 46، 47

کار:

غافر(40) 35، 61، 82

کافر:

غافر(40) 21، 25

کاه:

زمر(39) 21

کبیر/اسما و صفات:

غافر(40) 12

کتابت قرآن:

زمر(39) 23، 41؛ غافر(40) 2

کتاب‌های آسمانی:

زمر(39) 1، 2، 23، 28، 33، 41، 55؛ غافر(40) 2، 54، 70، 72؛ فصلت(41) 45؛ شوری(42) 3، 14، 15، 17، 52

کشتی:

غافر(40) 80، 81؛ شوری(42) 32، 33، 34

کفر:

زمر(39) 7، 8، 9، 15، 16، 20، 21، 22، 24، 26، 29، 30، 31، 32، 36، 37، 39، 40، 41، 46، 56، 57، 58، 59، 60، 63، 66، 71، 72؛ غافر(40) 4، 5، 6، 10، 11، 12، 14، 18، 19، 21، 22، 24، 27، 40، 42، 46، 47، 50، 51، 52، 56، 57، 63، 70، 71، 72، 73، 75، 76، 77، 78، 82، 84، 85؛ فصلت(41) 7، 9، 13، 15، 22، 25، 26، 27، 28، 29، 41، 43، 44، 45، 50، 52، 53، 54؛ شوری(42) 7، 8، 14، 22، 24، 25، 26، 35، 48

کقر:

غافر(40) 26

کلید:

زمر(39) 63

کودکی:

غافر(40) 67

کوه:

فصلت(41) 10؛ شوری(42) 32

گاو:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 79

گردن:

غافر(40) 71

گناه:

زمر(39) 7، 13، 16، 35، 47، 48، 53، 54، 57، 58، 60، 65، 70؛ غافر(40) 3، 7، 11، 19، 21، 29، 33، 43، 44، 52، 58، 60، 66؛ فصلت(41) 16، 17، 21، 22، 24، 27، 28، 29، 32، 38؛ شوری(42) 8، 9، 25، 27، 30، 31، 34، 37، 44، 47

گواهی:

زمر(39) 69؛ غافر(40) 51، 52؛ فصلت(41) 20، 21، 22، 53

گوسفند:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 79

گوش:

زمر(39) 18؛ غافر(40) 20؛ فصلت(41) 5، 20، 22، 26، 36، 44

گوشت:

غافر(40) 79

گیاه:

زمر(39) 21؛ فصلت(41) 39، 47

لجاجت:

زمر(39) 19، 40؛ غافر(40) 10، 63، 70؛ فصلت(41) 5، 14، 15، 17، 28، 44، 52؛ شوری(42) 16، 35

لطیف/اسما و صفات:

شوری(42) 19

لظّی:

زمر(39) 71

لعن:

غافر(40) 52

لقاء الله:

فصلت(41) 54

لواط:

شوری(42) 37

مال:

غافر(40) 4، 21، 24، 39، 82، 83؛ فصلت(41) 49؛ شوری(42) 20

مالکیت:

شوری(42) 53

ماه:

زمر(39) 5، 6؛ فصلت(41) 37

محکم و متشابه:

زمر(39) 23؛ فصلت(41) 1؛ شوری(42) 2

محمّد(ص):

زمر(39) 2، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 17، 18، 19، 22، 26، 28، 31، 33، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 46، 53، 60، 64، 65، 66، 75؛ غافر(40) 2، 4، 5، 15، 18، 21، 24، 51، 55، 56، 66، 77، 78، 82؛ فصلت(41) 3، 5، 6، 9، 13، 19، 26، 28، 33، 34، 35، 36، 43، 44، 45، 53؛ شوری(42) 3، 6، 7، 10، 13، 15، 17، 23، 24، 25، 48، 52، 53

محیط/اسما و صفات:

فصلت(41) 54

مدح:

غافر(40) 64؛ فصلت(41) 38، 42

مدیریت:

فصلت(41) 12

مرد:

زمر(39) 6؛ غافر(40) 40؛ شوری(42) 11، 49، 50

مردگان:

زمر(39) 21، 42، 44، 68؛ فصلت(41) 39؛ شوری(42) 9

مرگ:

زمر(39) 30، 42، 44، 68؛ غافر(40) 11، 18، 34، 67، 68، 77؛ فصلت(41) 25؛ شوری(42) 29

مرید/اسما و صفات:

غافر(40) 31

مسلمانان:

زمر(39) 12؛ شوری(42) 13، 16، 23، 30، 38

مشورت:

غافر(40) 26؛ شوری(42) 38

مشیت خدا:

زمر(39) 8، 23، 49، 52، 68؛ غافر(40) 15، 78؛ شوری(42) 8، 12، 13، 19، 20، 24، 27، 28، 29، 33، 34، 48، 49، 50، 52

مصر:

غافر(40) 29، 31، 34، 35، 37، 47

مصیبت:

زمر(39) 8، 49؛ فصلت(41) 51؛ شوری(42) 30، 31، 34، 48

معاد:

زمر(39) 16، 20، 21، 44، 68؛ غافر(40) 15، 57، 61، 67، 68؛ فصلت(41) 7، 20، 21، 39، 54؛ شوری(42) 18، 19، 22، 45

معجزه:

غافر(40) 23، 28، 78؛ فصلت(41) 53

مغضوبان:

شوری(42) 16

مغفرت:

زمر(39) 5، 53، 54، 55؛ غافر(40) 3، 7، 42، 49، 52، 55؛ فصلت(41) 6، 24، 32، 43؛ شوری(42) 5، 23، 25، 30

مکر:

غافر(40) 37، 45

مکه:

غافر(40) 4؛ فصلت(41) 28، 53؛ شوری(42) 7، 13

ملامت:

زمر(39) 7، 18، 24، 52، 71؛ غافر(40) 21، 28، 34، 73، 81، 82؛ فصلت(41) 50، 51؛ شوری(42) 9، 20، 39، 45، 48

ملائکه:

زمر(39) 42، 75؛ غافر(40) 7، 8، 9؛ فصلت(41) 14، 30، 31، 38؛ شوری(42) 5، 51، 52

منتقم/اسما و صفات:

زمر(39) 37

منی:

غافر(40) 67

موسی(ع):

غافر(40) 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 38، 41، 53؛ فصلت(41) 45؛ شوری(42) 13

موعظه:

غافر(40) 29، 58

مؤمن آل فرعون:

غافر(40) 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 37، 38، 41، 42، 43، 44، 45

مهربانی:

زمر(39) 39

میکائیل:

زمر(39) 68

میوه:

فصلت(41) 47

نامگذاری:

غافر(40) 59

نامه عمل:

زمر(39) 69

نبوت:

زمر(39) 71؛ غافر(40) 23، 28، 34، 78، 83؛ فصلت(41) 14؛ شوری(42) 4، 7، 8، 51، 52

ندامت:

زمر(39) 56؛ غافر(40) 10؛ فصلت(41) 24؛ شوری(42) 44، 45

نزول قرآن:

زمر(39) 1، 2، 28، 41، 57؛ غافر(40) 2؛ فصلت(41) 2، 3، 42؛ شوری(42) 3، 7، 17، 52

نصارا:

غافر(40) 85؛ شوری(42) 13

نصرت:

زمر(39) 3، 19، 36، 38، 46، 54؛ غافر(40) 18، 21، 26، 28، 29، 33، 45، 47، 50، 51، 52، 55، 56، 77، 82؛ فصلت(41) 16، 36، 50، 53؛ شوری(42) 8، 31، 40، 41، 44، 46

نعمت:

زمر(39) 2، 3، 6، 7، 8، 20، 38، 49، 50، 51، 52، 66؛ غافر(40) 8، 40، 53، 61، 79؛ فصلت(41) 10، 31، 40، 42، 49، 50، 51، 52؛ شوری(42) 11، 20، 22، 36، 37، 38، 48، 49

نفخ صور:

زمر(39) 68

نفس:

غافر(40) 28؛ فصلت(41) 47

نگاه:

غافر(40) 19

نگهبانی:

غافر(40) 49، 50

نماز:

زمر(39) 9؛ شوری(42) 38

نوح(ع):

غافر(40) 5، 6، 31؛ شوری(42) 13

نور:

زمر(39) 5، 22، 69

نوشتن:

زمر(39) 1

نهر:

زمر(39) 20

واحد/اسما و صفات:

زمر(39) 4؛ غافر(40) 16

والدین:

غافر(40) 8

وجوب:

غافر(40) 55

وحی:

زمر(39) 1، 2، 27، 55، 71؛ غافر(40) 2، 15، 25، 70؛ فصلت(41) 2، 3، 5، 6، 12، 42، 44، 52، 53؛ شوری(42) 3، 4، 5، 7، 8، 13، 17، 24، 48، 51، 52

وسوسه:

فصلت(41) 36

وطن:

زمر(39) 10

وعده:

زمر(39) 10، 20، 34، 53، 74؛ غافر(40) 8، 55، 60، 77؛ فصلت(41) 30

وکیل/اسما و صفات:

زمر(39) 62

ولایت:

فصلت(41) 31؛ شوری(42) 6، 8، 9، 10، 28، 31، 44، 46

ولی/اسما و صفات:

شوری(42) 9، 28، 31، 44، 46

هامان:

غافر(40) 24، 25، 36

هاویه:

زمر(39) 71

هجرت:

زمر(39) 10؛ غافر(40) 80

هدایت:

زمر(39) 3، 15، 18، 19، 22، 23، 27، 28، 29، 36، 37، 41، 46، 50، 55، 57، 59، 71؛ غافر(40) 28، 29، 33، 38، 39، 41، 43، 44، 53، 54، 74؛ فصلت(41) 12، 13، 14، 17، 33، 34، 43، 44؛ شوری(42) 6، 13، 14، 15، 23، 44، 46، 47، 48، 52، 53

هوا پرستی:

شوری(42) 15

هود(ع):

غافر(40) 31؛ فصلت(41) 14، 15

یوسف(ع):

غافر(40) 34

یوم الجمع:

شوری(42) 7

یوم عظیم:

زمر(39) 13

یوم التلاق:

غافر(40) 15

یهود:

شوری(42) 13