ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طسم (1)
1 طا، سین، میم.
1 - «سفیان بن السّعید الثَّوریّ قال: قلت لجعفربن محمّد(ع) ... یابن رسولاللّه ما معنیٰ قول اللّه عزّوجلّ: ... طسم ...
قال(ع) ... معناه أنا الطّالب السّمیع المُبْدِئ المعید ... ؛ (1)
سفیان بن سعید ثوری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم:
ای فرزند رسول خدا! معنای سخن خداوند عزّوجلّ ... «طسم» چیست؟ فرمود: معنای آن این است: أنا«الطالب»، «السمیع»، «المبدئ المعید» ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ حروف مقطعه؛ رحمت
تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2)
2
اینها آیات این کتاب روشنگر است.
1 - قرآن، کتابی ارجمند و دارای جایگاهی والا نزد خداوند
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
اشاره به آیات پیش رو با لفظ «تِلْکَ» - که برای مشارالیه بعید است - بیانگر بُعد منزلت و بلندی جایگاه قرآن در پیشگاه خداوند است.
2- تدوین آیات قرآن در زمان پیامبر(ص)
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
اطلاق «کتاب»نشان میدهد که آیات قرآن، پس از نزول، مکتوب میشده است.
3 - قرآن، کتابی است روشنگر.
اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ
4 - قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان
1) 1) . معانیالأخبار، ص 22، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 45، ح 7.
اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ
«إبانة» به معنای وضوح و روشنی نیز میآید. بنابراین «کتاب مبین»؛ یعنی، کتاب روشن و واضحالدلالة. گفتنی است که در این صورت، حذف متعلق «مبین»بیانگر این حقیقت است که فهم معانی قرآن اختصاص به قشر و طبقهای خاص ندارد؛ بلکه این کتاب، برای همۀ مردم قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
آسانی؛ آیه؛ قرآن؛ کتاب/قرآن
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (3)
3
بیم آن میرود که تو از این که آنان مؤمن نمیشوند، خود را از غصّه هلاک کنی.
1 - نگرانی و اندوه شدید پیامبر(ص) به خاطر عدم گرایش کافران به ایمان
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
واژۀ «لعل» در مواردی که انتظار وقوع امر ناخوشایندی میرود به معنای اشفاق و بیم داشتن است. «بخع» (مصدر «بٰاخِعٌ» ) به معنای تباه ساختن و از بین بردن میباشد. بنابراین از «لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ ...» (بیم آن میرود که تو جان خویش را تباهسازی...) استفاده میشود که پیامبر(ص) از این که کافران ایمان نمیآوردند، چنان اندوهگین میشد که ترس آن میرفت جان خویش را از دست بدهد.
2 - اهتمام بیش از حدّ پیامبر(ص) در پیشبرد دین و هدایت مردم
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
3 - مسؤولیت پیامبر(ص)، رساندن پیام روشن الهی به مردم بود، نه تلاشِ طاقتفرسا برای هدایت آنان.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
4 - نگرانی برای کافران، پس از ابلاغ آیات روشن الهی به آنان موردی ندارد.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
5 - دلداری خدا به پیامبر(ص) در مورد سرسختی کافران
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ تبلیغ؛ حزن؛ دلداری؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ (4)
4
اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان نازل میکنیم که خاضعانه به آن گردن نهند.
1 - قدرت خداوند، بر نزول نشانهای انکارناپذیر از آسمان برای ناگزیرساختن کافران، به ایمان
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ ... خٰاضِعِینَ
2 - خداوند، خواهان ایمان اختیاری مردم است، نه گرایش جبری آنان به دین.
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ ... فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ
3 - آسمان، منبع آیات و نشانههای شگفت الهی
مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ
تنکیر «آیَةً» ، تنکیر تفخیم است. بنابراین «إِنْ نَشَأْ ... مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً» ؛ یعنی، اگر بخواهیم، بر آنان از آسمان آیتی عظیم و شگفت فرود میآوریم.
4 - قدرت خداوند بر به خضوع کشاندن سردمداران کفر در برابر خویش
إِنْ نَشَأْ ... فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ
برخی بر آنند همانگونه که به بزرگ قوم «رأس القوم» و «صدر القوم» گفته میشود، «عنق القوم» نیز گفته میشود بنابراین «أَعْنٰاقُهُمْ» ؛ یعنی، «سادتهم». برداشت یاد شده بر پایه این احتمال است.
5 - ایمان جبری، فاقد ارزش در بینش الهی
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ ... فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ
6 - کفرورزی به آیات الهی برخاسته از روح استکباری است.
أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ . إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ
تعبیر «فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ» نشانگر آن است که مقاومت کافران در برابر آیات قرآن برخاسته از خوی سرکشی و گردنفرازی بوده است.
کلیدواژهها:
آزادی؛ آسمان؛ استکبار؛ اکراه؛ امامت؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ خضوع؛ دین؛ ذلت؛ کفر؛ گردن؛ مشیت خدا
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ (5)
5
و هیچ تذکّر تازهای از جانب [خدای] رحمان برای آنان نمیآید، مگر اینکه از آن رویگردان میشوند.
1 - قرآن، نشأت یافته از رحمت و لطف خداوند
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ
2 - کتابهای آسمانی و از جمله قرآن مایۀ تذکر آدمیان و بازدارندۀ آنان از غفلت
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ
از به بکارگیری واژۀ «ذِکْرٍ» (مایۀ تذکر) درباره کتابهای آسمانی، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3 - نزول وحی از سوی خدا، دارای سابقۀ دیرین در تاریخ بشر
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ
4 - رحمت گستردۀ خداوند، مقتضی نزول کتابهای آسمانی
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ
5 - بنای کافران بر خصومت وموضعگیری علیه هر پیام جدیدالهی، در طول تاریخ
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ ... مُعْرِضِینَ
6 - رویگردانی از پیامهای الهی، اعراض از رحمت او و روی برتافتن از منافع خویش است.
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ ... مُعْرِضِینَ
با توجه به این که پیامهای الهی تبلور رحمت او است، رویگردانی از آن در حقیقت اعراض از رحمت خدا و محروم ساختن خود از لطف او میباشد.
7 - دلبستگی عمیق جوامع کفرپیشه و شرکورز به اندیشهها و سنتهای دیرین خویش
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ ... مُعْرِضِینَ
واژۀ «مُحْدَثٍ» (جدید) میتواند اشاره به این داشته باشد که جدید بودن پیامهایالهی، در عدم پذیرش جوامع شرک تأثیر داشته است و این میتواند ناشی از دلبستگی آنان به سنتهای کهن خویش باشد.
8 - «رحمن»از اسما و صفات خداوند
مِنَ الرَّحْمٰنِ
کلیدواژهها:
ارتجاع؛ اسما و صفات؛ دشمنی؛ ذکر؛ رحمت؛ شرک؛ غفلت؛ قرآن؛ کفر؛ وحی
فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (6)
6
همانا آنان [حقّ را] تکذیب کردند، پس به زودی اخبار آنچه به مسخره میگرفتند به آنان خواهد رسید.
1 - اقدام کافران به تکذیب حق و به استهزا گرفتن آن
فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
2 - رویگردانی مداوم از حق، زمینهساز اقدامات خصمانهتری علیه آن از طریق تکذیب و استهزا
إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا ... یَسْتَهْزِؤُنَ
با توجه به تفریع «فَقَدْ کَذَّبُوا ...» بر «کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ» ، مفاد آیه، این میشود که کافران در نتیجه رویگردانی مستمر از حق، کمکم موضعشان را نسبت به آن سختتر کرده و صریحاً به تکذیب و ریشخند آن پرداختند.
3 - وعدۀ معاد، مورد استهزا و ریشخند کافران عصر بعثت
فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
موضوع مورد استهزا به قرینه آیه بعد - که استدلال برای امکان معاد است - مسأله رستاخیز نیز میباشد.
4 - معاد، موضوعی بس مهم و در خور توجه
أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
واژۀ «نبأ»به خبر و حادثهای اطلاق میشود که مهم و شایان توجه باشد.
5 - تهدید استهزاگران وحی از سوی خداوند به کیفرهای اخروی
فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
6 - واقعیتهای مهمّ قرآنی مورد استهزای کافران، دامنگیر آنان در آیندهای نزدیک
فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ معاد؛ وحی
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (7)
7
آیا [آثار قدرت ما را ندیده و] به زمین نگاه نکردهاند که چقدر در آن از هر گونه[روییدنی]نیکو رویاندهایم؟
1 - رویش گیاهان مختلف از زمین، شایان تأمل و درسآموزی
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا
2 - گوناگونی نباتات، از زمینههای مطالعه برای پیبردن به امکان معاد و قدرت خدا بر احیای مردگان
فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا ... یَسْتَهْزِؤُنَ . أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا
3 - سطحینگری کافران در مظاهر شگفتانگیز طبیعت و نادیده گرفتن قدرت الهی در آن، مورد سرزنش خداوند
فَقَدْ کَذَّبُوا ... أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا
استفهام در «أَ وَ لَمْ یَرَوْا ...» برای توبیخ است.
4 - قانون زوجیت، حاکم بر نظام نباتات
مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
از معانی «زَوْجٍ» ، جفت است. برخی از مفسران واژۀ «زَوْجٍ» را در آیۀ یاد شده به همین معنا گرفتهاند.
5 - عوامل طبیعی، مجاری فعل خدا
کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
گفتنی است آب، آفتاب و خاک مستقیماً در رویش گیاهان دخالت دارد بنابراین اسناد «انبات» به خداوند بیانگر مطلب یاد شده است.
6 - زیبایی موجود در انواع گیاهان جلوۀ هنرنمایی خداوند
مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
قید «کَرِیمٍ» بیانگر برداشت یاد شده است.
7 - استهزا و ریشخند کردن مسأله معاد از سوی کافران، معلول سطحینگری آنان به مظاهر با ارزش حیات
أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسما و صفات؛ حیات؛ زمین؛ زوجیت؛ عبرت؛ غفلت؛ کفر؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد؛ ملامت
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (8)
8
به راستی در این [آفرینش] نشانهای است، ولی بیشترشان مؤمن نمیشوند.
1 - رویش گیاهان و تنوع و زیبایی آنها، نشانی از قدرت خدا برای ایجاد رستاخیز و احیای مجدد مردگان.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
واژۀ «ذٰلِکَ» اشاره به رویش گیاهان و انواع متنوع آن است.
2 - رسوخ روحیۀ حقناپذیری در بیشتر کافران، عامل بیتأثیری آیات الهی در آنان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
3 - عناد و لجاجت، از موانع ایمان و
رهیابی به حق
إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا ... وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
از ارتباط این بخش از آیات میتوان نتیجه گرفت که عزم کافران بر حقناپذیری، علت برخورد سطحی آنان با آیات الهی و در نتیجه ره نیافتن آنان به حق بوده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اکثریت؛ ایمان؛ جهان؛ حق؛ حیات؛ دشمنی؛ زیبایی؛ کفر؛ گیاه؛ لجاجت؛ مردگان؛ معاد؛ هدایت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (9)
9
و بیتردید پروردگار تو آن عزّتمندِ مهربان است.
1 - خداوند،تنها قدرتقاهر شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
«الْعَزِیزُ» مسند مُحلّی به «ال» جنس و مفید حصر است.
اهللغت در معنای «عزیز» گفتهاند: «الغالب الذی لا یغلب» یعنی «عزیز»، پیروزمندی است که شکست نمیخورد.
2 - رویش گیاهان و تنوع و زیبایی آنها، نشانی از عزّت و شکستناپذیری خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
3 - اعتقاد به عزت و شکستناپذیری خدا، هموار کنندۀ راه ایمان به رستاخیز و توانایی خدا بر احیای مردگان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
با توجه به مفاد آیات پیش (انکار معاد از سوی کافران و ارائۀ نشانههای قدرت خدا بر برپا ساختن رستاخیز و پایان بخشیدن موضوع یاد شده با ذکر عزت خدا) برداشت یاد شده به دست میآید.
4 - پیامبر(ص)، تحت تربیت خاص و حمایت ویژۀ خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ
5 - عزت و شکستناپذیری خدا، آمیخته با رحمت و مهر او به بندگان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
در کلمۀ «الرَّحِیمُ» دو ترکیب احتمال میرود 1- خبر دوّم 2- صفت برای «الْعَزِیزُ» برداشت یاد شده بر پایه احتمال دوم است.
6 - مهلت یافتن کافران در دنیا، ناشی از رحمت خداست و نه معلول عجز او از مکافات.
فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
تأکید بر شکستناپذیری و رحمت خدا، پس از تهدید کافران به عذاب اخروی (فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) بیانگر این حقیقت است که تأخیر عذاب کافران در دنیا، به خاطر
ناتوانی خدا نیست؛ بلکه رحمت و مهر او سبب شده است تا آنان را مهلت دهد.
7 - «رب»،«عزیز»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
ایمان؛ جهانبینی؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ کفر؛ گیاه؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ اِئْتِ اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (10)
10
و [یاد کن] وقتی را که پروردگارت موسی را ندا کرد که بر آن قوم ستمکار درآی؛
1 - سرگذشت مبارزه موسی(ع) با فرعونیان، شایان توجه و درسآموزی
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ
واژۀ «إِذْ» در محل نصب و مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «و اذکر إذ نادی ...» فرمان الهی مبنی بر به خاطر آوردن سرگذشت موسی بیانگر حقیقت یاد شده است.
2- همگونی خطرسولان ونیز موضعگیری کافران علیه ایشان
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ... وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
پرداختن قرآن به سرگذشت موسی و فرعونیان پس از بیان موضعگیری انکارآمیز کافران علیه پیامبر(ص)، رساننده این حقیقت است که موضوع یاد شده حادثه تازهای نیست؛ بلکه دارای پیشینه تاریخی است و یک نمونه آن رویارویی موسی و فرعونیان میباشد.
3 - ندا و فرمان الهی به موسی(ع) برای ارشاد فرعونیان
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
4 - فرعونیان، مردمی ستمگر و ظالم
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
5 - مبارزه باظلم و ظالمان و ایجاد عدالت اجتماعی، در رأس وظایف موسی(ع) قرار داشت.
وَ إِذْ نٰادیٰ ... أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
تعبیر «أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» به جای «ائت فرعون و قومه» نشان میدهد که هدف الهی از رسالت موسی، مبارزه با ظلم و بیعدالتی است که جامعۀ فرعونی گرفتار آن شده بود.
6 - تاریخ گذشتگان و سرگذشت مبارزۀ رسولان الهی، تسکینی برای رهبران دینی و هشداری به حقستیزان
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ ... وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
پرداختن به سرگذشت موسی و فرعون و فرجام بدِ فرعونیان، پس از بیان موضع گیری حق ستیزانۀ مشرکان با پیامبر اکرم (ص)، در بردارندۀ دلداری به پیامبر(ص) است و نیز هشداری به کافران است که از عاقبت بدِ فرعونیان درس بگیرند.
7 - مبارزه با ظلم و احیای عدالت، دارای اولویت نخست در مبارزۀ اجتماعی و در رأس مسائلی که رهبران الهی باید به آن بپردازند.
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ ظلم؛ عبرت؛ عدل؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ موسی(ع)؛ هدایت
قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ (11)
11
قوم فرعون. آیا تقوا پیشه نمیکنند؟
1 - سرزمین مصر، تحت سلطه و حاکمیت فرعون و خویشاوندان وی
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . قَوْمَ فِرْعَوْنَ
«قوم شخص» به کسانی گفته میشود که از نزدیکان وی بوده و در یک جد با او مشترک باشند. بنابراین، از تعبیر «قَوْمَ فِرْعَوْنَ» استفاده میشود که حاکمیت سرزمین مصر در اختیار فرعون و خاندان ظالم وی قرار داشته است.
2 - خویشاوندان فرعون، چونان خود وی اشخاصی ستمپیشه و بیدادگر
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . قَوْمَ فِرْعَوْنَ
3 - غفلت از یاد خدا و احساس ایمنی از کیفر او، عامل رواج یافتن ظلم و ستمبر مردم در خاندان فرعون
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ
از مجموع دو آیه استفاده میشود که تقوا (بیم داشتن از خشم خدا و کیفر کردار) مانع ظلم و تباهی است و خاندان فرعون به دلیل بیبهره بودن از عنصر تقوا، گرفتار ظلم و تباهی گشته بودند.
4 - هشدار موسی(ع) به خاندان فرعون نسبت به فرجام شوم ستمکاری، مأموریتی از سوی خداوند
أَنِ ائْتِ ... قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ
عبارت «أَ لاٰ یَتَّقُونَ» مقول برای قول محذوف است؛ یعنی، «فقل لهم أ لا یتقون». گفتنی است که مفعول «یَتَّقُونَ» در این آیه حذف شده و تقدیر آن به قرینۀ آیۀ قبل چنین است: «أ لا یتقون عاقبة ظلمهم».
5 - ظلم و ستمکاری دارای پیامدی شوم و نکبتبار
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ
کلیدواژهها:
تقوا؛ حکومت؛ رسالت؛ ظلم؛ غفلت؛ فرعون؛ قوم فرعون؛ کیفر؛ مصر؛ موسی(ع)
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (12)
12
[موسی] گفت: پروردگارا، میترسم که مرا تکذیب کنند.
1 - موسی(ع) نگران مواجه شدن با تکذیب فرعونیان
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
2 - اقدام موسی(ع) به بیان ترس و نگرانی خویش در پیشگاه خداوند
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ
3 - مهمترین نگرانی موسی(ع)، بیم او از تکذیب رسالتش بود.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ
تقدیم بیم تکذیب از سایر نگرانیها - که در آیات بعد آمده - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
4 - التجای موسی(ع) به ربوبیت الهی برای کسب توان و زدودن نگرانیهای خود
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ
5 - رسالت و هدایت خلق، باری سنگین و همراه با نگرانیها و نیازمند التجا به درگاه الهی
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
6 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ
کلیدواژهها:
انسان؛ ترس؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ (13)
13
و سینهام [از این مأموریّت] تنگی میکند، و زبانم روان نیست، پس [فرشتۀ وحی را] به سوی هارون بفرست [تا مرا یاری کند].
1 - تردید موسی(ع) در توانایی خویش برای رسالت، از ناحیۀ کمی سعۀ صدر و گویا نبودن زبانش
وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی
«ضیق صدر» مقابل«سعة صدر»و«انطلاق لسان»(رها بودن زبان) کنایه از فصاحت بیان است.
2 - اهمیت سعۀ صدر و فصاحت بیان، در
کار رهبری و هدایت جامعه
وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی
3 - درخواست موسی(ع) از خداوند دربارۀ همراهی و همیاری برادرش (هارون) با وی در امر رسالت
قٰالَ رَبِّ ... فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ
4 - هارون(ع)، فردی شایسته در نظر موسی(ع) برای همراهی با وی در ایفای نقش رسالت
فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ
5 - تنافی نداشتن رسالت الهی با وجود بعضی کمبودهای قابل جبران به وسیلۀ داشتن یاور
قٰالَ رَبِّ ... وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ
6 - ازدستدادن بردباری دربرابر مخالفان، زمینهساز فروهشتن گفتار بایسته و مؤثر با آنان
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ . وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی
تقدم «أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ» بر «یَضِیقُ صَدْرِی» و تقدم این بر «لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی» میتواند حاکی از تقدم عینی و تأثیر تکذیب در ضیق صدر و نیز تأثیر این در عدم انطلاق زبان باشد.
7 - رسولان الهی مجاز به اظهار نظر در پیشگاه الهی دربارۀ امور رسالت خویش
قٰالَ رَبِّ ... فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ
8 - باید به هنگام پذیرش مسؤولیتهای محوله، تمامی مشکلات، کاستیها و پیآمدهای آنها را با مقام بالاتر در میان گذاشت.
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ . وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی
کلیدواژهها:
امامت؛ انبیاء؛ دعا؛ زبان؛ سخن؛ سینه؛ شرح صدر؛ شک؛ عجله؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هارون(ع)
وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (14)
14
و آنان بر من [ادّعای] گناهی دارند، از این رو میترسم مرا بکشند.
1 - موسی(ع)، فردی مجرم (قاتل) از نظر نظام فرعونی
وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ
مقصود از «ذَنْبٌ» قتل مرد قبطی است که موسی در پی آن، از
مصر فرار کرد و به مدین رفت.
2 - رفتار گذشتۀ موسی(ع) (قتل مرد قبطی)، از نظر دستگاه فرعونی جرم محسوب میشد، نه از دیدگاه خود وی
وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر (لهم علیّ ...) اشارهای باشد به این که آنان مرا مجرم میدانند؛ گرچه واقعاً گناهکار نیستم.
3 - پیشبینی موسی(ع) نسبتبه مشکلات راه رسالت خود و استفسار وی از خدا
قٰالَ رَبِّ ... وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ
موسی با بیان مشکلات خویش، در مقام شانه خالی کردن از زیر بار رسالت نیست؛ بلکه با طرح مشکلات در درگاه خداوند، از او راه حل میجوید.
4 - بیم موسی(ع) از اقدام فرعونیان مبنی بر قتل او به خاطر رفتار گذشتهاش (قتل مرد قبطی)
فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ
5 - نگرانی موسی(ع) از عدم ایفای کامل رسالت بود، نه صرف کشته شدن.
أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ ... فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ
سخنان پیشین موسی، در بارۀ بررسی موانع رسالت و رفع آنهابود. اظهار نگرانی او از کشته شدن نیز میتواند در آن جهت باشد.
کلیدواژهها:
ترس؛ تکلیف؛ سخن؛ عمل؛ فرعون؛ قتل؛ گناه؛ موسی(ع)
قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ (15)
15
[خدا] گفت: چنین نیست. شما دو تن با معجزات ما بروید که ما با شماییم و شنوندۀ [گفت وگوهای شما] هستیم.
1- اطمینان بخشیدنخداوند به موسی(ع)؛ مبنی بر ناتوانی فرعونیان از قتل وی
فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ . قٰالَ کَلاّٰ
بنابراین احتمال که «کَلاّٰ» پاسخ «فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» است، برداشت یاد شده به دست میآید.
2 - حمایت قاطع خداوند از موسی(ع) در قبال مشکلات راه رسالت.
قٰالَ کَلاّٰ ... إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ
3 - پذیرش درخواست موسی(ع) از سوی خدا در مورد همراهی هارون با وی
فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ ... فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا
4 - موسی و هارون(ع)، مأمور حرکت به سوی فرعونیان با تکیه بر حمایت قاطع الهی
قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ
5 - تجهیز موسی و هارون(ع) به وسیلۀ آیات و معجزات گوناگون الهی برای ایفای نقش رسالت
فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا
6 - آیات الهی (معجزات) توشۀ راه و حربۀ پیروزی موسی و هارون(ع)
قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا
7 - هارون، شریک و همراه موسی(ع) در امر رسالت
فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا
8 - بیگناهی موسی(ع) در نزد خداوند بهخاطر قتل مرد قبطی
وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ . قٰالَ کَلاّٰ
پشتیبانی خداوند از موسی(ع)، نشانگر آن است که اقدام وی برای جلوگیری از ستم - که منجر به مرگ قبطی شده بود - نزد
خداوند جرم و گناه نیست.
9 - اطمینان بخشی خداوند به موسی(ع) با یادآوری حضور خود در همۀ صحنههای مباحثۀ او با فرعون.
فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ
10 - حضور خدا در همه جا و همراه همه کس و نیز آگاهی او نسبت به اعمال و گفتههای مردمان
إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ
11 - لزوم گوش فرا دادن به سخنان زیردستان و مأموران، در بارۀ مشکلات ونارساییهایشان و دلجویی کردن از آنان با اطمینان دادن به رفع آنها
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ ... وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ ... قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ پیروزی؛ تکلیف؛ دعا؛ دلداری؛ رسالت؛ سخن؛ عجز؛ عمل؛ غیب؛ فرعون؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ گوش؛ مدیریت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (16)
16
پس بر فرعون درآیید و بگویید: ما فرستادۀ پروردگار جهانیانیم.
1 - فرمان الهی به موسی و هارون(ع) مبنی بر مواجهۀ مستقیم با فرعون و اعلام رسالت خویش به وی
فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«اتی و إتیان» در این جا به معنای حاضر شدن و خود را رساندن است. بنابراین «فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ» ؛ یعنی، خود را به فرعون برسانید و بر او در آیید.
2 - لزوم متوجه ساختن پیکان مبارزه به سمت کانونهای اصلی فساد و ستم در جامعه.
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که موسی و هارون(ع) در مرحلۀ نخست، موظف شدند برای مبارزه با ستم، به سراغ فرعون بروند.
3 - مبارزه با عوامل فرعی، با وجود ریشههای فساد، کاری بیثمر است.
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ
از آن جایی که نخستین وظیفۀ موسی(ع) ریشهکن ساختن ظلم از تمامی جامعه بود، اکنون در مرحلۀ عمل موظف شد که به سراغ فرعون یعنی ریشۀ فساد برود.
4 - نخستین سخن موسی و هارون(ع) با فرعون، اعلام رسالت خویش از سوی پروردگار جهانیان
فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - فرستادن رسولان، برخاسته از مقام ربوبیت و پروردگاری خداوند
فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6 - موسی و هارون(ع)، پیامدار رسالتی واحد و مأموریتی یگانه
إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
با اینکه خبر مشتق باید از حیث افراد، تثنیه و جمع با مبتدا مطابقت کند، به کارگیری «رَسُولُ» به صورت مفرد، بیانگر برداشت یاد شده است.
7 - جهان آفرینش، برخوردار از رشد و تکامل در پرتو ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
پروریدن، ایجاد حالتی است در شیء پس از حالت پیشین تا آن گاه که به حدّ تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی جهان دارد.
8 - سراسر هستی تحت تدبیر و ربوبیت خداست.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
9 - جهان آفرینش، دارای عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
10 - طرح ربوبیت مطلق خداوند در برابر فرعون، اولین گام مبارزۀ صریح موسی و هارون(ع) با وی
فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تصریح موسی و هارون(ع) به اینکه عوالم جهان آفرینش تحت ربوبیت خداست، میتواند اولین گام در مبارزه با فرعون و ردّ صریح ادعای وی باشد که میگفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» .
(نازعات79/، 24).
11 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ انبیاء؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ ظلم؛ عالم؛ فرعون؛ فساد؛ موسی(ع)؛ نبوت؛هارون(ع)
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ (17)
17
[با این رسالت] که بنیاسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست.
1 - آزاد ساختن بنیاسرائیل از اسارت و ستم فرعونی، در رأس اهداف موسی(ع) و هارون(ع) قرار داشت.
أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ ... أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
مقصود از«إرسال»آزاد کردن و اجازۀ خارج ساختن بنیاسرائیل از مصر است.
2 - موسی و هارون(ع)، مأمور خارج ساختن بنیاسرائیل از سرزمین مصر
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
3 - فرعون، مانع آزادی بنیاسرائیل و خارج شدن آنان از مصر
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
کلیدواژهها:
اسارت؛ بنیاسرائیل؛ رسالت؛ ظلم؛ فرعون؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هجرت
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (18)
18
[فرعون به موسی] گفت: آیا ما تو را در کودکی نپروراندیم؟ و چند سالی از عمر خود را در میان ما درنگ کردی.
1 - موضعگیری فرعون، در قبال دعوت موسی(ع) با به رخ کشیدن دوران سرپرستی خویش بر او
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً
«تربیة»(مصدر «نربی») به معنای پرورش دادن است. «ولید» به نوزاد و نیز به کودکی گفته میشود که از وقت ولادتش زمان زیادی نگذشته باشد. «لبث» (مصدر «لَبِثْتَ» ) به معنای ماندن و درنگ کردن است؛ یعنی، فرعون گفت: آیا تو را از کودکی در میان خود نپروریدم [مگر] سالیانی چند از عمرت را پیش ما نماندی.
2 - کودکی و بخشی از دوران عمر موسی(ع) و نیز رشد و پرورش جسمی او در خاندان فرعون گذشت.
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ
3 - تلاش فرعون در جهت بیاساس جلوه دادن رسالت موسی(ع)، از طریق به رخ کشیدن گذشتۀ زندگی او
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً ... سِنِینَ
4 - اظهار شگفتی فرعون از واگذار شدن رسالت الهی به فردی که در خاندان وی رشد یافته بود.
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ ... مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ
مقصود فرعون این بود که چگونه میشود کسی که در دامن ما پرورش یافته با ادعای رسالت الهی علیه خود ما قیام کند.
5 - ادعای رسالت الهی و درخواست آزاد گذاشتن بنیاسرائیل برای خروج از سرزمین مصر از سوی موسی(ع)، دور از انتظار فرعون و عملی جسورانه در نظر وی بود.
فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ . قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ ... وَ لَبِثْتَ فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ
به رخ کشیدن دوران کودکی و بخشی از عمر موسی(ع) پس از اظهارات وی دربارۀ رسالت الهی و آزاد سازی بنیاسرائیل، بیانگر برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
بنیاسرائیل؛ تربیت؛ تعجب؛ تکذیب؛ رشد؛ سال؛ عمر؛ فرعون؛ کودکی؛ منت؛ موسی(ع)؛ نبوت
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ اَلَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (19)
19
و کردی آن کاری را که از تو صورت گرفت، و تو از ناسپاسان بودی.
1 - یادآوری فرعون به موسی(ع) نسبت به جرم گذشتۀ او در قتل مرد قبطی
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ
مقصود فرعون از «فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ» قتل مرد قبطی به دست موسی(ع) است.
2 - ناراحتی عمیق فرعون از عمل موسی(ع) و کشته شدن مرد قبطی به دست او
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ
از این که فرعون نفس عمل را نام نبرده؛ بلکه بدان اشاره کرده (التی فعلت) و موسی(ع) را بدان خاطر کافر و ناسپاس شمرده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
3 - قتل مرد قبطی توسط موسی(ع)، نشانۀ ناسپاسی و کفران نعمتی بزرگ در نظر فرعون
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ ... وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
مراد فرعون از «وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ» ناسپاسی موسی(ع) در قبال خدمات گذشته وی به او میباشد.
4 - تلاش فرعون برای تکذیب موسی(ع) با یادآوری ارتکاب قتل و ناسپاسی وی
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
5 - قتل نفس و ناسپاسی نعمت، دو رفتار نامناسب با شأن و ادعای پیامبری در نظر فرعون
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
به رخ کشیدن قتل نفس و ناسپاسی موسی(ع) از جانب فرعون، میتواند به منظور خدشهدار کردن پیامبری آن حضرت و منافی دانستن مقام نبوت با قتل نفس و ناسپاسی ادا شده باشد. آیۀ بعد - که در آن موسی(ع) قتل نفس را عملی غیر عمدی و ناخواسته میشمرد - مؤید این مطلب است.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ حزن؛ فرعون؛ قتل؛ کفر؛ گناه؛ موسی(ع)؛ ناسپاسی؛ نبوت؛ نعمت
قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ اَلضّٰالِّینَ (20)
20
گفت: آن [کار] را در حالی انجام دادم که از ناآگاهان بودم.
1 - اعتراف موسی(ع) در برابر فرعون به قتل غیرعمدی و ناخواستۀ مرد قبطی
قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ
تعبیر «أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ» میتواند اشاره به این باشد که موسی(ع) پیش از آن عمل نمیدانسته که درگیری او با مرد قبطی (برای دادخواهی مرد سبطی) منجر به قتل او خواهد شد.
2 - قتل مرد قبطی، قبل از رسیدن موسی(ع) به مقام رسالت بود.
قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ
محتمل است مراد موسی از «وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ» این باشد که او در آن زمان رسول نبوده است. این احتمال با توجه به این که فرعون برای ردّ رسالت او آن را یادآوری کرده است، تقویت میشود.
3 - امکان صدور عمل سهوی از پیامبران پیش از رسیدن به مقام رسالت
قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ
در صورتی که مراد موسی(ع) از «أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ» این باشد که آن عمل، عمدی نبوده است؛ بلکه ناخواسته و از روی سهو صادر شده برداشت مزبور به دست میآید.
کلیدواژهها:
اقرار؛ انبیاء؛ توریه؛ علم؛ قتل؛ موسی(ع)؛ نبوت
فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (21)
21
و هنگامی که از شما ترسیدم، از دستتان گریختم؛ پس پروردگارم به من حکمت بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
1 - فرار موسی(ع) از مصر، در پی کشتن مرد قبطی و ترس از انتقام فرعونیان
فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ
2 - اعطای حکمت و دانش به موسی(ع) از سوی پروردگار در پی فرار او از نظام فرعونی
فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ ... فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً
واژۀ «حکم» میتواند مرادف «حکومت»(سرپرستی و تدبیر امور مردم) باشد و نیز میتواند معادل«حکمة»و به معنای دانش و معرفت باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ معنای دوم است.
3 - جدایی موسی(ع) از دستگاه فرعونی، زمینۀ اعطای رسالت و سرپرستی بنیاسرائیل به وی از جانب خداوند
فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ ... فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تفریع «وهب» بر «فَفَرَرْتُ» اشاره به تأثیر جدایی موسی(ع) از دستگاه فرعون
در شایستگی وی برای دریافت حکم و رسالت داشته باشد.
گفتنی است که در برداشت فوق واژۀ «حکم» به معنای ولایت و سرپرستی گرفته شد و مراد از آن سرپرستی بر بنیاسرائیل و هجرت دادن آنان از سرزمین مصر میباشد.
4 - قتل مرد قبطی توسط موسی(ع)، از نظر نظام فرعونی جرم و گناه بود؛ ولی در پیشگاه پروردگار چنین نبود.
فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ ... فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
موسی(ع) در دستگاه فرعون مجرم شمرده میشود و میگریزد؛ اما در پیشگاه پروردگار مورد لطف قرار گرفته و به دریافت حکمت و رسالت مفتخر میگردد.
5 - اعطای حکمت و دانش به موسی(ع)، زمینهساز نایل آمدن او به مقام رسالت
فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
جدا بودن «وهب»و «جعل»و مقدم آمدن اعطای حکمت، نشان دهندۀ تمایز میان آن دو و قرار داشتن «جعل رسالت» در طول اعطای حکمت است.
6 - دریافت حکمت الهی و نیل به مقام رسالت، موهبتی خدا دادی است، نه اکتسابی.
فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
7 - طرح موضوع پیشینه داشتن خط رسالت و بیسابقه نبودن رسالت بشری، از سوی موسی(ع) برای فرعون
وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
تعبیر «وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (مرا از پیامبران قرارداد) به جای «جعلنی رسولا» (مرا پیامبر قرار داد) میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
8 - «رب»از اسما و صفات خداوند
فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً
کلیدواژهها:
بشر؛ ترس؛ حکمت؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ علم؛ فرعون؛ قتل؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ ولایت
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (22)
22
و [آیا] این نعمتی است که منّتش را بر من مینهی که بنیاسرائیل را بردۀ خود ساختهای؟
1 - انتقاد صریح موسی(ع) از فرعون به خاطر به بردگی کشاندن بنیاسرائیل
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ ... أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
جملۀ «وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ ...» استفهامی و به تقدیر «أو تلک ...» است.
«أَنْ عَبَّدْتَ» میتواند عطف بیان برای اسم اشاره «تِلْکَ» و یا منصوب به نزع خافض (لام تعلیل) و به تقدیر «لأن عبدت» باشد. «تعبید»(مصدر «عَبَّدْتَ» ) به معنای برده و بندۀ [خود] ساختن است؛ یعنی، آیا این که فرزندان اسرائیل را بندۀ خود ساختهای، این نعمتی است که منّت آن را بر من مینهی.
2 - بنیاسرائیل، تحت بردگی و استثمار شدید نظام فرعونی
أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
3 - بزرگشدن موسی(ع) در دامن فرعون، امری اجباری بود نه نعمتی شایان سپاس.
أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً ... وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ ... أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
جملۀ «وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ» استفهام انکاری و به تقدیر «أو تلک ...» میباشد.
4 - راه یافتن موسی(ع) به دستگاه فرعون حلقهای از زنجیر بردگی بنیاسرائیل
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً ... وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
مقصود موسی(ع) از بیان مطلب یاد شده این بود که اگر ظلم تو بر بنیاسرائیل (کشتن نوزادان) نبود، هرگز مادرم مرا به نیل رها نمیکرد تا اسیر تو شوم و امروز تو بر من منّت نهی.
5 - امتنان فرعون بر موسی(ع)، امری بیجا و مردود از نظر موسی(ع)
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
6 - ناخشنودی موسی(ع)، از زندگی گذشتۀ خویش در دربار فرعون
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً ... وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
7 - دلبستگی عمیق موسی(ع) به بنیاسرائیل و رنج شدید وی از بردگی و استثمار آنان توسط فرعون
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
8 - مردان الهی (همچون پیامبران) در اندیشۀ آزادی ملتهای مظلوماند، نه در فکر رفاه خویش.
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
از آیۀ یاد شده به دست میآید که آنچه فکر موسی(ع) را شدیداً به خود مشغول میداشت، گرفتاری بنیاسرائیل بود و این نگرانی آسایش زندگی وی را در دستگاه فرعون به کلی تحتالشعاع قرار داده بود.
کلیدواژهها:
استثمار؛ اکراه؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ ایثار؛ بردگی؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ حکومت؛ رشد؛ ظلم؛ فرعون؛ کودکی؛ منت؛ موسی(ع)؛ نعمت
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (23)
23
فرعون گفت: خداوندگار جهانیان چیست؟
1 - پرسش انکار آمیز فرعون از موسی(ع) در بارۀ حقیقتی به نام «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» (پروردگار جهانیان)
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «مٰا» اسم استفهام است و غالباً با آن، از حقیقت اسم مابعدش پرسش میشود. استفهام یاد شده برای اظهار تعجب به منظور انکار حقیقت مورد پرسش میباشد.
2 - «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» عنوانی ناشناخته در فرهنگ اعتقادی فرعون و فرعونیان
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ
3 - وجود ربّ و پروردگاری واحد برای جهانیان، امری شگفت و باور نکردنی در نظر فرعون
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ
4 - «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
رَبُّ الْعٰالَمِینَ
5 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال لمّا بعث اللّه موسیٰ إلیٰ فرعون ... فقال فرعون «وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ» و إنّما سأله عن کیفیّة اللّه فقال موسیٰ «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» فقال فرعون متعجّباً لأصحابه «أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ» أسأله عن الکیفیة فیجیبنی عن الصفات ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که خداوند موسی را به سوی فرعون مبعوث کرد ... فرعون به موسی(ع) گفت «وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ» و سؤال فرعون از موسی دربارۀ کیفیت خداوند بود. موسی(ع) در جواب فرعون گفت: «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا ...». فرعون در حالی که تعجب کرده بود به اصحابش گفت: آیا نمیشنوید [چه میگوید؟] من از کیفیت خدا میپرسم و او در جواب من از صفات میگوید...».
کلیدواژهها:
توحید؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عالم؛ فرعون؛ موسی(ع)
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 118؛ بحارالأنوار، ج 13، ص 120، ح 21.
قٰالَ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (24)
24
گفت: خداوندگارِ آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر شما اهل باورید.
1 - اقدام موسی(ع)، به معرفی پروردگار جهانیان برای فرعون وحاضران مجلس او
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
2 - پروردگار جهان، همان مربّی و مدبّر آسمانها و زمین و موجودات میان آنها است.
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ . قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا
3 - تلاش موسی(ع) برای زنده ساختن اشتیاق شناخت حق در وجود فرعون و فرعونیان
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
اقدام موسی(ع) به معلق کردن فهم گفتۀ خویش بر شرط (إن کنتم موقنین) میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
4 - داشتن استعداد و روح حقپذیری، شرط بهرهمند شدن و تأثیر پذیرفتن از گفتههای رسولان
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» در حقیقت به معنای «إن کنتم مستعدین للإیقان و طالبین لمعرفة الحقایق» است.
5 - بیان توحید و یگانگی پروردگار، مهمترین پیام عقیدتی موسی(ع) برای فرعونیان
إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ .
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا
6 - کنه ذات پروردگار، غیر قابل دسترسی و شناخت برای بشر
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ . قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که سؤال فرعون به وسیلۀ «مٰا» سؤال از حقیقت بود؛ ولی پاسخ موسی(ع) به مظاهر وجود و صفات خدا اشاره دارد.
7 - امکان شناخت ربوبیت بیهمتای خدا از مظاهر هستی
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
8 - جهان آفرینش، متشکل از آسمانهای متعدد
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ
9 - نیاز آسمانها و زمین و همۀ
موجودات میان آن دو به مربّی و مدبّر
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
10 - جهان طبیعت (آسمانها، زمین و...) رو به رشد و کمال است.
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا
«رَبُّ» به معنای تربیت کردن است و «تربیت» ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی و رو به رشد دارد. برداشت یاد شده نیز مبتنی بر این معنا است.
11 - امکان شناخت و یقین به یگانگی خدا از طریق مطالعه در مظاهر هستی
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
«إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» ؛ یعنی، اگر شما طالب یقین هستید و بنای رسیدن به شناخت و حق را دارید، کافی است که به حاکمیت تدبیر و ربوبیت واحد بر نظام آسمانها و زمین و موجودات میان آنها توجه کنید.
12 - «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ توحید؛ جوّ؛ جهان؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زمین؛ شناخت؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ یقین
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ (25)
25
[فرعون] به اطرافیانش گفت: آیا نمیشنوید [موسی چه میگوید]؟
1 - مناظرۀ موسی و فرعون در منظر جمعی از فرعونیان
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ
«حول»به چیزی که شیء را احاطه کرده باشد، گفته میشود.
استفهام در «أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ» برای اظهار تعجب است. یعنی «[ فرعون] به کسانی که پیرامونش بودند [با تعجب] گفت آیا نمیشنوید».
2 - شدت انکار و شگفتی فرعون نسبت به سخنان موسی(ع) دربارۀ پروردگار جهانیان
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ
لحن استهزاآمیز فرعون بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - لحن مستکبرانه و تمسخرآمیز فرعون، در برابر منطق محکم موسی(ع)
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ» میتواند برای استهزا باشد.
4 - فرعون، هنگام شنیدن مواضع اعتقادی موسی(ع) اطرافیانش را علیه او تحریک و تهییج کرد.
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ
محتمل است سخن فرعون به هدف تحریک و تهییج اطرافیان ادا شده باشد.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ تعجب؛ تکبر؛ تکذیب؛ فرعون؛ گوش؛ موسی(ع)
قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (26)
26
[موسی] گفت: [او] پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.
1 - دست برنداشتن موسی(ع) از تبلیغ رسالت خویش در برابر جوّآفرینی و لحن تمسخرآمیز فرعون
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ . قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
2 - رهبران و مبلغان دینی نباید دربرابر استهزا و جوّآفرینی دشمنان دیانت، دلسرد شده و دست از تبلیغ دین و دفاع از آن بردارند.
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ . قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
3- ربوبیت یگانۀخدا نسبتبه همۀانسانها چونان ربوبیت یگانۀ او بر آسمانها و زمین، تذکر موسی به فرعون و فرعونیان
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
4 - جلوۀ ربوبیت یگانۀ خدا در پهنۀ آفاق و انفس
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
5 - وجود انسان از مظاهر مهم و بارز ربوبیت خدا
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
برداشت یاد شده از آن جا است که تعبیر «وَ مٰا بَیْنَهُمَا» (در آیۀ پیش) شامل انسان نیز میشده ولی با این حال اختصاص به ذکر یافته و به صورت جداگانه مورد توجه قرار گرفته است.
6 - «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استقامت؛ استهزاء؛ امامت؛ تبلیغ؛ توحید؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ نیاکان
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ اَلَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ (27)
27
[فرعون] گفت: قطعاً [این] پیامبر شما که به سویتان فرستاده شده دیوانه است.
1 - شدت یافتن خشم فرعون نسبت به موسی(ع) با تأکید موسی بر ربوبیت خدای یگانۀ هستی
قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ . قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ...
لَمَجْنُونٌ
متهم کردن موسی به جنون، نشان دهندۀ شدت خشم فرعون است.
2 - فرعون، عاجز از مقابله با منطق موسی(ع)
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ
اقدام فرعون به متهم کردن موسی به جنون در مقابل منطق قوی او، نشانگر عجز و ناتوانی وی میباشد.
3 - اقدام فرعون به متهم کردن موسی(ع) به جنون
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ
4 - استهزا و تهمت، از ابزار مقابلۀ فرعون با رسالت موسی(ع)
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ ... قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ
5 - تکبر فرعون و ابای وی از تصور رسالت موسی(ع) به سوی خود
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ
تعبیر «رَسُولَکُمُ» به جای «رسولنا»میتواند از آن جهت باشد که او در یک گفتار استهزاآمیز نیز حاضر نبود رسالت موسی را متوجه خود بداند.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ افترا؛ تبلیغ؛ تکبر؛ تکذیب؛ جنون؛ رسالت؛ عجز؛ غضب؛ فرعون؛ لجاجت؛ موسی(ع)
قٰالَ رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (28)
28
[موسی] گفت: [همان] خداوندگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است، اگر تعقّل میکنید.
1 - دست برنداشتن موسی(ع) از تبلیغ رسالت خویش در برابر تهمتها و سخنان ناروای فرعون علیه او
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ . قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
2 - پروردگار جهانیان، پروردگار و مدبر شرق و غرب عالم و هر آنچه میان آن دو است.
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
3 - اهتمام موسی(ع) به تبیین «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» علیرغم روبه رو شدن با استهزا و تهمت فرعون
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ ... إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ .
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
4 - سعۀ صدر موسی(ع) در برابر تکبر، استهزا و تهمت فرعون
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ ... إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ .
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
پرداختن موسی به تبیین «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» بدون توجه به عکس العملهای متکبرانه و استهزا آمیز فرعون، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - رهبران و مبلغان دینی باید در برابر تکبر، استهزا و تهمتهای دشمنان دیانت با سعۀ صدر به تکلیف خود عمل کنند.
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ ... إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ .
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
6 - نظامِ طلوع و غروب خورشید، نیازمند تدبیر و نشانگر وجود پروردگار یگانه
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
7 - شناخت ربوبیتخدا درهستی، نیازمند تعقل و پرهیز از غفلت و سطحینگری
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
8 - انکار ربوبیت یگانۀ خدا، نشان سطحینگری و فقدان اندیشۀ صحیح
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
9 - تحقیر فرعون و فرعونیان از سوی موسی(ع) به خاطر نیندیشیدن در نظام هستی و انکار پروردگار جهان
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» تعریضی به عدم تعقل فرعون و فرعونیان و مقابله به مثل با اتهام جنون به خود باشد.
10- فرعونوفرعونیان، مردمیسطحینگر و فاقداندیشۀ صحیحوژرف در معارفالهی
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
11 - «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استقامت؛ استهزاء؛ افترا؛ امامت؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ شرح صدر؛ شناخت؛ غروب؛ غفلت؛ فرعون؛ مشرق؛ مغرب؛ موسی(ع)
قٰالَ لَئِنِ اِتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ اَلْمَسْجُونِینَ (29)
29
[فرعون] گفت: اگر جز من معبودی اختیار کنی، حتماً تو را از جملۀ زندانیان قرار میدهم.
1 - رویآوری فرعون به تهدید موسی(ع) با احساس ناتوانی از مقابله با منطق او
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
2 - فرعون، مدعی الوهیت یگانه برای خویش
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی
3 - اعتقاد به ربوبیت مطلق و یگانۀ خدا، مستلزم نفی الوهیت از غیر او
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ . قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی
موسی(ع) از ربوبیت خدا سخن میراند؛ ولی فرعون بر الوهیت خویش بیمناک میشود و این میرساند که حتی در فرهنگ مردم آن زمان نیز میان ربوبیت و الوهیت ملازمهای تفکیک ناپذیر وجود داشته است.
4 - فرعون، بیتوجه به منطق و دلیل و تنها خواستار تسلیم بیچون و چرای خلق در برابر او
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
5 - فرعون، مورد پرستش مردم سرزمین خویش
لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی
6 - موسی(ع)، مورد تهدید فرعون به زندانی شدن، در صورت پذیرش الوهیت غیر او
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
7 - وجود زندان و زندانیان سیاسی، در دوران حاکمیت فرعون بر سرزمین مصر
لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
تعبیر «تو رای از زندانیان گردانم» بیانگر برداشت یاد شده است.
8 - زندان فرعون، زندانی سخت و مشقتبار
لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
«ال» در «الْمَسْجُونِینَ» - به قرینۀ مقام - اشاره به زندانی دارد که شرایط سخت آن میتواند افراد را از مخالفت با فرعون باز دارد.
9 - نبودن آزادی عقیده و بیان و حاکمیت
جو اختناق و خشونت در دوران حاکمیت فرعون بر سرزمین مصر
لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ
وجود زندان مشقتبار و زندانیان سیاسی، بیانگر مطلب یاد شده است.
کلیدواژهها:
استبداد؛ تاریخ؛ تهدید؛ حکومت؛ زندان؛ سختی؛ عبادت؛ عجز؛ فرعون؛ قدرت؛ موسی(ع)
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ (30)
30
[موسی] گفت: هر چند معجزهای روشنگر برای تو بیاورم؟
1 - دست بر نداشتن موسی(ع) از تبلیغ رسالت خویش در برابر تهدیدهای فرعون
قٰالَ ... لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ . قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ
2 - رهبران و مبلغان دینی، باید در برابر تهدیدهای دشمنان دیانت مقاوم باشند و رسالت خود را ادامه دهند.
قٰالَ ... لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ . قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ
3 - اظهار آمادگی موسی، برای ارائۀ دلیلی روشن و محسوس (معجزه) برصدق رسالت خویش
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ
مراد از «بِشَیْءٍ مُبِینٍ» به قرینۀ آیات بعد، معجزۀ عصا و ید بیضا است.
4 - برخورد منطقی موسی(ع)، در برابر تهدید فرعون
قٰالَ ... لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ . قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ
5 - اقدام موسی(ع) به ارائۀ معجزه، پس از اقامۀ برهان و دلیل عقلی بر مدعای خویش و کارساز نیفتادن آن
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... قٰالَ ... لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ . قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ استقامت؛ امامت؛ تبلیغ؛ تهدید؛ سؤال و جواب؛ صدق؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)
قٰالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (31)
31
[فرعون] گفت: اگر راست میگویی آن را بیاور.
1 - موافقت فرعون با پیشنهاد موسی(ع) مبنی بر ارائۀ دلیل محسوس و روشن بر صدق رسالت خویش
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ . قٰالَ فَأْتِ بِهِ
2 - تردید فرعون نسبت به توان موسی(ع) در ارائۀ دلیل روشن بر مدعای خویش
قٰالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که امر در «فَأْتِ بِهِ» تعجیزی باشد. بنابراین فرعون بدان جهت که از توانایی موسی نسبت به آن کار اطمینان نداشت،از او خواست تا معجزۀ خویش را ارائه دهد.
3 - فرعون دلایل آفاقی و انفسی ارائه شده از سوی موسی را گویای صدق ادعای او ندانسته و تنها معجزه را شاهد صدق گفتارش میدانست.
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... قٰالَ ... لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ . قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ . قٰالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
از این که فرعون دلایل آفاقی وانفسی حضرت موسی را نپذیرفت و ضمن تمسخر آنها، او را به زندان تهدید کرد؛ ولی آنگاه که آن حضرت مسألۀ معجزه (شیء مبین) را مطرح ساخت، فرعون به ظاهر به آن تن داد و پذیرفت، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ تکذیب؛ حسگرایی؛ شک؛ صدق؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (32)
32
پس [موسی] عصای خود را افکند و ناگهان آن [عصا] اژدهایی نمایان شد.
1 - اقدام موسی(ع) به افکندن عصای خویش به منظور نشان دادن معجزهای آشکار به فرعونیان
أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ ... فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ
2 - تبدیل ناگهانی عصای موسی به اژدهایی واقعی و تردید ناپذیر
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ
3 - تبدیل عصای موسی(ع) به اژدها،
پدیدهای شگفت و دور از انتظار فرعونیان
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ
کلمۀ «إذا»در «فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ» فجائیه است و میرساند که مفاد جملۀ پس از آن، در یک حالت غیر منتظره انجام شده است.
4 - عصای موسی پس از تبدیل شدن به اژدها، حرکت و پیشروی کرد.
فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ
«ثُعْبٰانٌ» میتواند از ریشۀ «ثعب»(آب جاری) بوده و اشاره به حرکت و پیشروی اژدها داشته باشد.
کلیدواژهها:
تعجب؛ عصا؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (33)
33
دستش را [از گریبان] بیرون کشید و به ناگاه آن برای بینندگان سفید بود.
1 - درخشندگی دست موسی برای بینندگان، در پی بیرون کشیدن آن از گریبان خویش
فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ
«نَزَعَ» (مصدر «نَزَعَ» ) معادل «اخراج»(بیرون آوردن) است و منزوع منه در آیۀ فوق حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«و نزع یده من جیب قمیصه». گفتنی است که «بَیْضٰاءُ» (مؤنث أبیض) به معنای سفید است و سفیدی دست موسی میتواند کنایه از اشراق و درخشندگی آن به هنگام بیرون آوردن از گریبان باشد.
2 - ید بیضا، دومین معجزۀ موسی(ع) و دلیل صدق رسالت وی
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ
3 - سفید گشتن دست موسی(ع) پس از نمایان ساختن آن، امری شگفت و دور از انتظار بینندگان
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ
به کارگیری «إذا»ی فجائیه میرساند که مفاد جملۀ بعد از آن در یک حالت غیر منتظره تحقق پذیرفته است.
4 - ارائۀ معجزات توسط موسی(ع) در حضور جمع (فرعون و اطرافیانش)
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ
کلیدواژهها:
دست؛ صدق؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (34)
34
[فرعون] به مهترانی که در اطرافش بودند گفت: قطعاً این ساحری کاردان است.
1 - واکنش حقستیزانه فرعون در قبال دو معجزۀ روشن موسی(ع)
قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ
2 - تلاش فرعون برای سحر قلمداد کردن معجزات موسی(ع) برای اطرافیانش
قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ
3 - اقرار ناخواستۀ فرعون به عظمت کار موسی(ع) در ارائۀ معجزات
إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ
4 - اطرافیان فرعون، گروهی متشکل از اشراف
قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ
5 - تناقضگویی فرعون، در اتهامهای خویش علیه موسی(ع)
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ ... قٰالَ ... إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ
فرعون از یک سو موسی(ع) را مجنون و از سویی دیگر ساحرِ بسیار دانا و کاردان میخواند و این تناقضگویی آشکاری است که در یک مجلس از فرعون به طور ناخواسته سر زده است.
کلیدواژهها:
اشراف؛ افترا؛ اقرار؛ حق؛ سحر؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (35)
35
میخواهد شما را با سحر خود از سرزمینتان بیرون کند، اکنون چه دستور میدهید؟
1 - اقدام فرعون برای ایجاد نگرانی در اطرافیان خویش، نسبت به اهداف نهایی موسی(ع)
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ
2 - نگرانی فرعون از تأثیر معجزات موسی(ع) در اطرافیانش
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ
3 - فرعون با تحریک احساسات قومی و
میهنی اطرافیان خود، درصدد تهییج آنان علیه موسی(ع) بود.
قٰالَ ... یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ
4 - دروغ و تزویر، دو حربۀ فرعون علیه موسی(ع)
قٰالَ ... إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ . یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ
تعبیر «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ ...» دروغی آشکار است؛ چه اینکه موسی(ع) خواهان خارج ساختن بنیاسرائیل از مصر بود و نه قبطیان. و از سوی دیگر در مجموع کلام وی تزویر و فریبکاری نهفته است چه در گفتن «أَرْضِکُمْ» (سرزمین شما) و چه در تعبیر «بِسِحْرِهِ» (با جادویش)
5 - بیم فرعون از ناگزیر شدن قبطیان به ترک سرزمینخویش باپیروزی موسی(ع)
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ
6 - مشاورۀ فرعون با اطرافیان خویش و نظرخواهی ازآنان برایمبارزه باموسی(ع)
فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ
«أمر»(مصدر «تَأْمُرُونَ» ) به معنای فرمان دادن است. مقصود از آن در این جا فرمان مشورتی است. بنابراین «چه فرمان می دهید»؛ یعنی، رأیتان چیست.
7 - به تواضع نشستن حاکمان مستبد و زورمدار، هنگام احساس خطرواضطرار
فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ
مشورتخواهی از شخصی چون فرعون که میگوید «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی ...»، نشانگر حالت اضطرار و ناگزیری اوست.
8 - فرعون، از چارهاندیشی و پیدا کردن راه مبارزه با موسی(ع) - به تنهایی - احساس ناتوانی میکرد.
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ
مشورت و نظرخواهی فرعون از دیگران - در عین ادعای خدایی - بیانگر ناتوانی او در مبارزه با موسی(ع) میباشد.
کلیدواژهها:
استبداد؛ اشراف؛ پیروزی؛ دروغ؛ زمین؛ سحر؛ عجز؛ فرعون؛ مشورت؛ معجزه؛ مکر؛ موسی(ع)؛ هجرت
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ اِبْعَثْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (36)
36
گفتند: [کار] او و برادرش را به تأخیر انداز، و گروهی گردآورنده را به شهرها بفرست،
1 - پیشنهاد مشاوران فرعون به خود وانهادن موقتی موسی و هارون(ع) و شتاب نکردن در مجازات آنان (زندانی کردن)
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ ... فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ . قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ
«ارجاء» (مصدر «ارج») به معنای وانهادن و مهلت دادن است.
گفتنی است که «ارج» در اصل «ارجی» بوده که لامالفعل آن حذف شده است. ضمیر «ه» ساکن در آخر آن، مفعولی و راجع به موسی میباشد.
2 - فرعونیان، نیازمند زمان و فرصتی برای گردآوری امکانات خود علیه موسی(ع)
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
3 - هارون در کنار موسی(ع) و همراه وی در تمام مراحل مناظره و رو در رویی با فرعون
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ
4 - صلاحدید مشاوران فرعون، مبارزه با موسی(ع) به شیوهای همسان شیوۀ خود وی بود و نه زندان و قتل.
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
برداشت یاد شده از آن جا است که منطق فرعون «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» بود؛ ولی مشاوران وی با دیدن معجزات موسی این راه را نپسندیدند؛ بلکه در پیش گرفتن راهی منطقیتر و ظاهراً همسان راه موسی را ترجیح دادند.
5 - تدبیر مشاوران فرعون، مبنی بر اعزام اشخاصی به تمام شهرها و گردآوری نیروی لازم جهت مبارزه با موسی(ع) و برادرش
قٰالُوا ... وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
«الْمَدٰائِنِ» جمع محلّی به «ال» و مفید عموم است؛ یعنی، همۀ شهرها.
کلیدواژهها:
اشراف؛ برادر؛ رسالت؛ سحر؛ شهر؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ (37)
37
تا هر ساحر زبردست [و] کاردانی را نزد تو بیاورند.
1 - گردآوری تمامی ساحران کارآزموده و ماهر برای مقابله با معجزات موسی، طرح مشاوران فرعون بود.
وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ . یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ
2 - رواج سحر و ساحری در قلمرو حکومت فرعون
وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ . یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ
3 - عظمت معجزۀ موسی(ع) در نظر فرعونیان
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ
جمعآوری تمامی ساحران ماهر، نشاندهندۀ آن است که فرعونیان مرعوب معجزۀ موسی شده و معتقد بودند که جز با گردآوری تمام توان خویش، قادر به مقابله با آن نیستند.
4 - فرعون، برخوردار از اقتدار و سلطنتی بانفوذ در سرزمین مصر
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ
فعل «یَأْتُوکَ» جزای شرط مقدر است؛ یعنی «إن تبعثهم یأتوک بکل سحار علیم». این ترکیب حاوی این نکته است که فرستادن نیروها برای جذب ساحران، مساوی با آمدن آنان بدون تعلل است و این مطلب، میتواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اشراف؛ حکومت؛سحر؛فرعون؛ قدرت؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَجُمِعَ اَلسَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (38)
38
پس ساحران در موعدِ روزی مشخّص گردآوری شدند.
1 - پیشنهاد مشاوران مبنی بر فراخوانی ساحران از همۀ شهرها، مورد پذیرش فرعون
قٰالُوا ... وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ ... فَجُمِعَ السَّحَرَةُ
2 - گردآوری ساحران در سریعترین وقت، پس از پیشنهاد مشاوران فرعون
قٰالُوا ... وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ ... فَجُمِعَ السَّحَرَةُ
برداشت یاد شده با توجه به آمدن «فاء» - که بیانگر نبودن فاصله زمانی است - استفاده میشود.
3 - گردآوری ساحران، برای هماوردی با موسی(ع) در وقت و روزی معین (پیش از ظهر روز عید) بود.
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ
«میقات»به زمان معین گفته میشود و مراد از آن در اینجا - به قرینۀ آیۀ 59 سورۀ طه - پیش از ظهر (ضحی) میباشد. مقصود از «یَوْمٍ مَعْلُومٍ» به دلیل آیۀ یاد شده روز جشن (یوم الزینة) است و روز جشن همان روز عید میباشد.
4 - اهمیت زمان و روز خاص در بازتاب هماوردی موسی(ع) با ساحران در نگاه فرعونیان
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ
تصریح به زمان معین، نشانگر اهمیت و نقش آن است.
کلیدواژهها:
اشراف؛ سحر؛ موسی(ع)
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (39)
39
و به مردم گفته شد: آیا شما اجتماع خواهید کرد،
1 - دعوت همگانی از مردم و تشویق آنان برای اجتماع در صحنۀ هماوردی موسی(ع) با ساحران
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ
استفهام در عبارت «هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ» برای تشویق و ترغیب است.
2 - اطمینان فرعون و درباریان او به غلبۀ ساحران کارآزموده بر موسی(ع)
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ
دعوت از مردم، میتواند نشانگر اطمینان فرعونیان به پیروزی ساحران باشد. گفتنی است که تعابیری چون: «لَعَلَّنٰا» و «إِنْ کٰانُوا» - که بیانگر نوعی تردید بوده و در آیۀ بعدی آمده است - شگردی تبلیغی برای تهییج ساحران بود تا آنان توان خویش را در این راه به کار گیرند.
3 - نیاز فرعونیان به جلب افکار عمومی، در مبارزه با موسی(ع) و در جهت حفظ منافع خویش
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ
4 - جلب افکار عمومی، دارای نقش تعیین کننده در بقا و موفقیت حکومتها
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ
فراخواندن مردم برای حضور و دیدن صحنۀ شکست موسی(ع) و پیروزی ساحران بر او، نشانگر این حقیقت است که جلب افکار عمومی - حتی برای حکومتهای ستمگر و ضد مردمی چون فرعون - مهم و سرنوشتساز است.
5 - راه یافتن خبر معجزات موسی(ع) در میان تودۀ مردم
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ پیروزی؛ جامعه؛ حکومت؛ سحر؛ شکست؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)
لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ اَلسَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (40)
40
بدان امید که اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروی کنیم؟
1 - امیدواری فرعونیان به غلبۀ ساحران بر موسی(ع) و پیروی مردم از آنان
لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ
واژۀ «لعل»برای اظهار امید است.
2 - ناتوانی فرعونیان در مبارزه با موسی(ع) و منحصر شدن تمام قدرت و تدبیر نظام فرعونی در وجود ساحران
لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ
با این که در نظام فرعونی تلاش بر حذف همۀ نیروها و منحصر دانستن فرعون در جایگاه رهبری بوده است؛ اما ناتوانی او از مقابله با موسی(ع) و نیاز وی به کارآیی ساحران، سبب گشت تا به جای فرعون، ساحران پیشوای مردم قلمداد شوند.
3 - خط دادن فرعونیان به مردم، در گرایش به جبهۀ مخالفان موسی
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ . لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ
4 - فرعون و مردم عصر وی، عقیدهمند به افسون و جادو بوده و ساحران دارای جایگاه و منزلت ویژه در نزد آنان بودند.
لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ
دعوت همگانی از مردم برای شرکت در هماوردی فرعون با موسی(ع) و تصریح به پیروی همگی از ساحران، در صورت پیروزی آنها بر موسی(ع)، گویای برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
امید؛ پیروزی؛ سحر؛ عجز؛ فرعون؛ قدرت؛ موسی(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (41)
41
پس هنگامی که ساحران آمدند، به فرعون گفتند: آیا اگر ما غالب شدیم، حتماً مزدی [مناسب]خواهیم داشت؟
1 - پرسش ساحران، از فرعون نسبت به پاداش خود در صورت غلبه بر موسی(ع)
قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ
2 - فرعون، دارای طبعی خسیس و سختگیر در اعطای مال و منال به خدمتگذاران و حامیان خود
قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ
شرط ساحران مبنی بر دریافت مزد و پاداش از فرعون، در مقابل دفاع از او، میتواند به خاطر مشاهدۀ روح خسّت و تنگنظری در وجود وی باشد.
3 - اهتمام ساحران به دریافت پاداش و نه پیروزی فکری و عقیدتی
أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ
4 - ساحران عصر فرعون، قشری سودجو و دنیاگرا
أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که ساحران یا
موسی(ع) را حق میدانستند و یا باطل؛ در هر دو صورت درخواست مزد و پاداش در برابر احیای حق و یا نابودی آن، بیانگر سودجویی و دنیامداری ساحران است.
5 - امتیاز خواهی ساحران از فرعون، با قرار دادن پیروزی خود در هالهای از ابهام
أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ
تردید ساحران در پیروزی خود، فرعون را در وحشت از شکست فرو میبرد و اشتیاق به پیروزی را به هر قیمت در وجود او مشتعل میساخت. ساحران از این زمینه برای دست یافتن به امتیازات بیشتر سود جستند. گفتنی است که آیۀ 44 همین سوره - که در آن ساحران پس از مطمئن شدن به دریافت مزد از فرعون پیروزی خود را بر موسی(ع) قطعی اعلام کردند (قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ) - مؤید همین برداشت است.
کلیدواژهها:
پاداش؛ پیروزی؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ سحر؛ سختی؛ فرعون
قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (42)
42
گفت: آری، و در آن صورت قطعاً از مقرّبان خواهید شد.
1 - پاسخ مثبت فرعون، به امتیازطلبی ساحران برای غلبه بر موسی(ع)
قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً ... قٰالَ نَعَمْ
2 - تأکید فرعون بر قرار گرفتن ساحران در زمرۀ مقربان وی، با پیروزی بر موسی(ع)
وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ
3 - فرعون، برای جلب حمایت ساحران، بیش از انتظارشان به آنان وعدۀ مزد و پاداش داد.
قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً ... وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ
ساحران تنها درخواست مزد داشتهاند؛ ولی فرعون علاوه بر پاسخ مثبت به آن، وعدۀ تقرّب به درگاه خود را نیز به آنان داد.
4 - تقرّب به درگاه فرعون، مقامی بس مهم و پرجاذبه برای مردم
وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ
5 - اقدام فرعون به جلب رضایت و حمایت هر چه بیشتر ساحران
أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً ... قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که فرعون علاوه بر پاداش مورد نظر ساحران، به آنان وعدۀ مقامهای فزونتر را نیز داد.
6 - فرعون از پیروزی خود در برابر معجزۀ موسی(ع) مأیوس شده و تنها به حمایت ساحران چشم دوخته بود.
قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ
تلاش فرعون برای جلب حمایت ساحران از خود، به هر قیمت ممکن و بیش از انتظار آنها، گویای برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
امید؛ پاداش؛ سحر؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ وعده
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (43)
43
موسی به آنان گفت: بیفکنید آنچه را میخواهید بیفکنید.
1 - پیشنهاد موسی(ع) به ساحران، برای پیشقدم شدن در نمایاندن سحر خویش
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ
2 - اطمینان موسی به غلبۀ خویش و پوچی افسون ساحران
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ
شتاب نداشتن موسی(ع) در ارائۀ معجزۀ خویش، حاکی از اطمینان او و تعبیر «أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ» نشانگر بیاعتنایی وی به همۀ دست مایههای ساحران است.
3 - تلاش ساحران برای انجام کاری شبیه به معجزۀ موسی(ع)
أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ پیروزی؛ سبقت؛ سحر؛ قصه در قرآن؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْغٰالِبُونَ (44)
44
پس ریسمانها و عصاهایشان را افکندند و گفتند: به عزّت فرعون سوگند که ما حتماً پیروزیم.
1 - استفادۀ ساحران از ریسمان و چوب برای انجام سحر خود
فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ
«حبال» (جمع «حبل») به معنای ریسمانها و «عصی»(جمع «عصا») به معنای چوبدستیها است.
2 - اقدامساحران،پساز پیشنهادموسی(ع)، به افکندن ریسمانها و عصاهای خود برای نمایاندن سحر خویش
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا ... فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ
3 - غرور و اطمینان سرشار ساحران به غلبۀ خویش بر موسی(ع)
وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ
4 - تبلیغات روانی ساحران به هنگام انجام عملیات خود
فَأَلْقَوْا ... وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ
5 - فرعون، دارای عزت و جلال در چشم و دل ساحران عصر خود
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ ... وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ
6 - سوگند ساحران به عزت و قدرت فرعون
وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ
7 - سعی ساحران بر ارائۀ کاری قویتر و چشمگیرتر از معجزۀ موسی و در عین حال همسنخ با آن
فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که ساحران از ریسمانها و عصاهای متعدد برای مبارزه با معجزه (عصای اژدها شونده) موسی(ع) استفاده کردند.
8 - اقدام ساحران به ستایش فرعون در لحظۀ شروع عملیات خود، با هدف جلب حمایت او و نزدیک ساختن خویش بهوی
فَأَلْقَوْا ... وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ پیروزی؛ تکبر؛ جنگ؛ چوب؛ ریسمان؛ سحر؛ شکست؛ عزت؛ عصا؛ فرعون؛ قدرت؛ قسم؛ مدح؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (45)
45
پس موسی عصایش را افکند، و همان دم آنچه را به نیرنگ ساخته بودند بلعید.
1 - افکندن موسی(ع) عصای خویش را، در پی ارائۀ افسون از سوی ساحران
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ
2 - بلعیده شدن ابزار ساحران (ریسمانها و عصاها) به وسیلۀ عصای موسی
فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ
3 - معجزه، امری واقعی، و سحر عملی خیالی و فاقد حقیقت و واقعیت است.
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ
«إفک»در اصل به سخنی گفته میشود که اصل و ریشه نداشته
و دروغ است. بنابراین سحر را بدان جهت «إفک»مینامند که فاقد حقیقت و واقعیت است.
4 - غلبۀ سریع و برقآسای موسی(ع) بر ساحران، در میدان هماوردی و در برابر دید همگان
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ
واژۀ «إذا»معادل ناگهان است؛ یعنی، انداختن عصا همان و بلعیده شدن طنابها و چوبدستیهای ساحران همان.
5 - عصای موسی با بلعیدن ابزار جادویی ساحران، صحنهای شگفت و به دور از انتظار همگان به وجود آورد.
فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ
«إذا»برای مفاجات و نشانگر آن است که جملۀ پس از آن، در یک حالت غیر منتظره واقع شده است.
6 - ظهور ناتوانی سحر هر چند بزرگ، در برابر معجزه
فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ
بهکارگیری «مٰا» - که واژۀ ابهام است - نشانگر عظمت سحر ساحران میباشد.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تعجب؛ سحر؛ صنعت؛ عجز؛ عصا؛ معجزه؛ مکر؛ موسی(ع)
فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (46)
46
پس ساحران بیاختیار به سجده درافتادند.
1 - پیبردن ساحران به حقانیت رسالت موسی(ع)، در پی مشاهدۀ بطلان افسون خود در برابر معجزۀ موسی
فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ . فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
با توجه به تفریع «فَأَلْقیٰ» بر آیۀ پیش، برداشت یاد شده به دست میآید.
2 - به سجده در افتادن بیدرنگ ساحران، با مشاهدۀ معجزۀ پیروز موسی(ع)
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
به کارگیری «فاء» تعقیب و فعل مجهول «ألقی» بیانگر آن است که ساحران با مشاهدۀ آن منظرۀ عجیب، اختیار از کف دادند و بلافاصله به سجده درافتادند.
3 - سجده، جلوۀ بارز بندگی، پرستش و تسلیم در میان ملتها در طول تاریخ
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
4 - سجده، مظهر حقپرستی و خضوع در برابر خداوند
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
برداشت یاد شده از آن جا است که نخستین واکنش مثبت ساحران پس از پی بردن به آیت الهی و معجزۀ موسی، سجده بود.
5 - وجود نشانههایی تردیدناپذیر در تفاوت معجزۀ موسی(ع) با هرگونه افسون، در نظر سحرشناسان
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
از سجدۀ بیدرنگ ساحران، در پی مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع) میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
6 - تأثیر عمیق آیات الهی در آگاهان و اهلشناخت
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که ساحران چون با افسون آشنا بودند و خیال را از واقعیت تشخیص میدادند، زودتر از دیگران به معجزه بودن کار موسی(ع) و حقانیت رسالت وی پیبردند.
7 - ساحران هماورد موسی(ع)، فاقد روحیۀ تسلیمناپذیری اشراف و درباریان فرعون و برخوردار از فطرت حقپذیری
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ ... قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ ...
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ ... فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ
با این که فرعون و نزدیکان وی، نیز شاهد بلعیده شدن ابزار سحر ساحران توسط معجزۀ موسی بودند؛ اما تنها ساحران به سجده درافتادند و این حکایت از مطلب یاد شده دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اشراف؛ بصیرت؛ تسلیم؛ حق؛ خضوع؛ سجده؛ سحر؛ عبادت؛ علم؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (47)
47
گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم:
1 - اعتراف ساحران به پروردگار جهانیان و ایمان به توحید ربوبی، پس از مشاهدۀ معجزۀ موسی و بطلان سحر خویش
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ ... قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
2 - آگاهی قبلی ساحران از پیام توحیدی موسی(ع) و تنها نیازمند مشاهدۀ دلیلی روشن
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - تمامی جهان هستی، تحت ربوبیت واحد خداوند
بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع با الف و لام و مفید استغراق است. بنابراین
«رب العالمین»؛ یعنی، پروردگار همۀ جهانیان.
4 - جهانهستی، متشکلاز عالمهایمتعدد
بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
با توجه به جمع آمدن کلمۀ «عالمین»، برداشت یاد شده به دست میآید.
5 - عوالم هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
«رب»به معنای مربی و تربیت کننده است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل تا آن گاه که به حدّ تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی جهان دارد.
6 - جامعۀ فرعونی، گرفتار شرک ربوبی و منکر «رب العالمین»
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
7 - مبارزه با شرک و دعوت مردم به ربوبیت مطلق خداوند بر جهان هستی، پیام اصلی حضرت موسی(ع)
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده از اعتراف ساحران در حضور موسی(ع)، به ربوبیت مطلق خداوند بر جهان به دست میآید.
8 - «رب»از نامها و اوصاف خداوند
آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛سحر؛ شرک؛ عالم؛ علم؛ فرعون؛ موسی(ع)
رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (48)
48
پروردگار موسی و هارون.
1 - ساحران پس از مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع)، بیزاری خود را از فرعون و ادعای ربوبیت او، به صراحت و در حضور وی، اعلام داشتند.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
جملۀ «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» - که عطف بیان برای «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» میباشد - تعریضی است به فرعون و نیز کنایه از این نکته است که دیگر ربّ بودن تو، پذیرفتنی نیست.
2 - تأکید ساحران بر ایمان خویش به پروردگار یگانۀ هستی، بهگونهای صریح و بیابهام
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
3 - اعتراف و ایمان ساحران به رسالت موسی و هارون(ع)
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
قید «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» اعتراف ضمنی بر ایمان آوردن ساحران به رسالت موسی و هارون(ع) است.آیۀ بعد (قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ ...) این مطلب را تأیید میکند.
4 - هارون همراه و همگام موسی(ع)، در ابلاغ رسالت الهی
رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
5 - رسالت اصلی پیامبران، آشنا کردن انسانها با پروردگار یگانۀ جهان
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
6 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ انبیاء؛ ایمان؛ توحید؛ تولی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سحر؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (49)
49
[فرعون] گفت: پیش از آن که به شما اجازه دهم به او گرویدید! قطعاً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. به زودی خواهید دانست! حتماً دست و پایتان را بر خلاف یکدیگر خواهم برید و همۀ شما را به دار خواهم کشید.
1 - خشم و برآشفتن فرعون از ایمان سریع ساحران به موسی(ع)، بدون رخصت و اجازۀ وی
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
2 - فرعون، حاکمی بسیار مستکبر و سخت استبدادگر
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
محروم ساختن مردم از حق تصمیم گیری، حتی در باورها و ایمانشان، حکایت از اوج استبداد و استکبار فرعون دارد.
3 - فرعون، معتقد به حاکمیت مطلق خویش حتی بر افکار و اندیشۀ مردم
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
4 - اتهام ساحران از سوی فرعون، به
همدستی با موسی(ع) برای توطئه علیه وی
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
5 - پیروزی موسی(ع) بر ساحران، بیتأثیر در روحیۀ حق ناپذیر فرعون
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ
6 - اصرار و پافشاری فرعون بر سحر شمردن معجزۀ موسی(ع)
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
7 - اتهام ساحران از سوی فرعون، به شاگردی موسی(ع) و یادگرفتن سحر در مکتب او
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
8 - تهدید ساحران مؤمن از سوی فرعون به داشتن فرجامی تیره و وحشتناک
فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
9 - ساحران مؤمن به موسی(ع)، مورد تهدید فرعون به قطع دست و پا و کشیده شدن بر صلیب
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ
10 - قطع یک دست و یک پا بر عکس یکدیگر، از شکنجههای سخت نظام فرعونی برای مخالفان
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ
11 - مردم در نظام فرعونی، فاقد آزادی عقیده و بیان
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ ... لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ
12 - تزویرهای فرعون علیه موسی(ع)، سرانجام دامنگیر خود وی شد.
إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ ... قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
اتهام سحر به موسی(ع) نخست از جانب فرعون صورت گرفت و ساحران را او گرد آورد و هم او مردم را برای نظارت دعوت کرد. همۀ اینها در نهایت، سبب ایمان عدهای به موسی(ع) شد و زمینۀ رسوایی خود فرعون را فراهم ساخت.
13 - ایمان همۀ ساحران به موسی(ع) و تهدید فرعون به شکنجه و کشتن تمامی آنان
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ ... وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ
کلیدواژهها:
استبداد؛ استکبار؛ اعدام؛ افترا؛ ایمان؛ پا؛ پیروزی؛ تصلیب؛ تهدید؛ حکومت؛ دست؛ سحر؛ شکنجه؛ علم؛ غضب؛ فرعون؛ لجاجت؛ موسی(ع)
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (50)
50
گفتند: باکی نیست، زیرا ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.
1 - اعلام آمادگی ساحران مؤمن به موسی(ع) در برابر فرعون برای پذیرش هر شکنجه در راه ایمان خویش
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ... قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ
2 - خشم و تهدید شدید فرعون، فاقد کمترین تأثیر در ساحران مؤمن به موسی(ع)
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ... قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ
3 - اعتقاد ساحران مؤمن به زیان نکردن انسان از تحمل دشواریها در راه خدا
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
جملۀ «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا ...» تعلیل برای «لاٰ ضَیْرَ» و بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - توجه و اعتقاد ساحران گرویده به موسی(ع)، نسبت به معاد هم پای عقیده به پروردگار یگانۀ هستی
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
5 - ربوبیت یگانۀ خدا بر هستی، مستلزم بازگشت انسانها به سوی او و پایان نیافتن حیات در زندگی دنیایی است.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
6 - عقیده به معاد و بازگشت انسان به سوی خدا پس از مرگ، عامل نهراسیدن ساحران مؤمن از مجازات مرگ
قٰالَ ... لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ... قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
7 - عقیده به معاد، عاملی نیرومند در پایبندی انسان به ارزشها و تحمل دشواریهای ناشی از تعهد به آنها
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
8 - تحمل دشواریها در راه دین، محفوظ در نزد خدا و مایۀ ارجمندی
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که اگر رنجها تأثیری در سرنوشت انسان و تقرّب وی به خدا نداشت، خود زیانی انکارناپذیر بود.
9 - ایمان متکی به شناخت، ایمانی استوار و تزلزلناپذیر
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ ... قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ
چون ساحران، خود اهل شناخت بودند و به آسانی معجزۀ موسی را از افسون تمایز دادند و به حقانیت وی پیبردند، به درجهای از ایمان رسیدند که نمیشد با هیچ شکنجهای آن را از آنان گرفت.
10 - مرگ، بازگشت به سوی خدا در بینش یکتاپرستان
لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ . قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
11 - «رب» از اسما و صفات خداوند
إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ ایمان؛ توحید؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سحر؛ سختی؛ شجاعت؛ شکنجه؛ ضرر؛ علم؛ غضب؛ فرعون؛ مرگ؛ معاد؛ موسی(ع)
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ اَلْمُؤْمِنِینَ (51)
51
ما امید آن داریم که چون نخستین ایمان آورندگان بودیم، پروردگارمان خطاهای ما را بر ما ببخشد.
1 - اظهار امیدواری ساحران مؤمن به موسی(ع)، به برخورداری از غفران الهی
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا
2 - ندامت ساحران از گذشتۀ شرک آلود و غفلتبار خود در پیشگاه خدا
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا
3 - قرار گرفتن در صف نخستین مؤمنان، سرمایۀ امید ساحران به آمرزش الهی
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ ... أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ
عبارت «أَنْ کُنّٰا ...» تعلیل برای امید داشتن به غفران الهی است؛ یعنی، چون ما در صف نخستین ایمان آوردگان به موسی قرار گرفتیم این ما را امیدوار به غفران مینماید.
4 - توبه و رویکرد به دین و تحمل سختیهای آن، زمینهساز جلب غفران و آمرزش الهی
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ . إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که ساحران پس از ایمان به خدا و پذیرش شکنجههای فرعون، نسبت به غفران و آمرزش الهی اظهار امیدواری کردند.
5 - پیشگامی درطریقایمان وسبقتگرفتن در راه ارزشها، خود ارزشی الهی است.
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ ... أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ
نقل گفتۀ ساحران از سوی خدا بدون رد کردن آن، دلیل بر این است که خدا نیز استدلال ساحران را قبول دارد.
6 - ساحرانِ گرویده به موسی(ع)، از نخستین مؤمنان به وی
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ ... أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ
7 - سبقت در ایمان و قرار گرفتن در صف نخستین مؤمنان و حق گرایان، موجب جلب آمرزش الهی
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده از تعلیل قرار گرفتن جملۀ «أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ» برای جملۀ قبل (إِنّٰا نَطْمَعُ ...) استفاده میشود.
8 - تحمل دشواریها در راه دین در نظر مؤمنان راستین، تنها زمینهساز برخورداری از مغفرت الهی است و نه تضمینی حتمی.
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ ... إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا
ساحران مؤمن، در عین اظهار آمادگی برای پذیرش هر دشواری، خود را در آن مرتبه ندیدند که حتماً مورد غفران قرار میگیرند؛ بلکه فقط اظهار امیدواری کردند.
9 - مؤمنان و موحّدان راستین، دارای خوف و رجا در پیشگاه خداوند
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا
ساحران از سویی خود را خطاکار میدانستند و به همین جهت از عذاب الهی در هراس بودند. از سوی دیگر به خاطر پیشتازی در ایمان آوردن به موسی(ع)، امیدوار بودند که خداوند آنان را ببخشاید.
10 - اظهار ندامت ساحران، از قراردادن دانش خویش در خدمت فرعون، برای مبارزه با موسی(ع)
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا
کلمۀ «خَطٰایٰانٰا» میتواند اشاره به اقدامی باشد که ساحران در خدمت نظام فرعونی، برای مبارزه با حق انجام دادهاند.
11 - ربوبیت الهی، مقتضی آمرزش خطاها و گناهان بندگان مؤمن
إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ
12 -«رب» از اسما و صفات خداوند
أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا
کلیدواژهها:
امید؛ ایمان؛ ترس؛ توبه؛ توحید؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سبقت؛ سحر؛ سختی؛ شرک؛ فرعون؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ ندامت
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (52)
52
و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه کوچ ده که [فرعونیان] در پی شما خواهند آمد.
1 - وحی خداوند به موسی(ع) در خارج ساختن شبانۀ بنیاسرائیل از سرزمین مصر
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
2 - ناتوانی فرعون از نابود ساختن موسی(ع)، علیرغم خشم و دشمنی عمیق وی نسبت به او و آیینش
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
مأموریت جدید موسی(ع)، نشانگر آن است که فرعون علیرغم تلاش برای نابودی آیین موسی(ع) نتوانست به خود وی آسیبی برساند.
3 - تصمیمگیری و حرکت موسی(ع)، در مقاطع مختلف بر اساس برنامۀ وحی
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
4 - بنیاسرائیل گرفتار در نظام فرعونی، مورد حمایت و لطف الهی
أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
اضافۀ «عباد»به ضمیر متکلم، بیانگر برداشت یاد شده است.
5 - ممانعت جدی حکومت فرعون از مهاجرت بنی اسرائیل و ترک سرزمین مصر
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
فرمان الهی مبنی بر خروج مخفیانه و حرکت شبانۀ بنیاسرائیل و نیز تعبیر «إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ» نشانگر ممانعت شدید حکومت فرعون نسبت به خروج بنیاسرائیل از مصر است.
6 - خبردادن خداوند به موسی(ع) مبنی بر تعقیب بنیاسرائیل از سوی فرعونیان هنگام خروج از مصر
أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
7 - وجود بنیاسرائیل در مصر، دربردارندۀ منافعی مهم برای فرعونیان
أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
اصرار فرعونیان بر نگه داشتن بنیاسرائیل در مصر، نشانگر مطلب یاد شده است.
8 - موسی(ع)، رهبری پذیرفته شده و مورد اطاعت بنیاسرائیل، حتی پیش از ترک مصر
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
فرمان الهی به کوچاندن شبانۀ بنیاسرائیل، در صورتی عملی بود که مجموعۀ بنیاسرائیل مطیع موسی(ع) بودند و این حرکت مخاطرهآمیز را به خاطر اطاعت از وی به جان میخریدند.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اطاعت؛ امامت؛ بنیاسرائیل؛ تعقیب؛ دشمنی؛ رسالت؛ زمین؛ عجز؛ غضب؛ فرعون؛ قدرت؛ کوچ؛ مصر؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هجرت
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (53)
53
پس فرعون [برای جمع آوری نیرو] گردآورندگانی به شهرها فرستاد.
1 - تلاش فرعون برای جلوگیری از مهاجرت بنیاسرائیل، پس از اطلاع یافتن از گریز شبانۀ آنان
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
2 - اقدام فرعون به اعزام مأموران، جهت گردآوری نیرو از شهرهای مختلف برای تعقیب بنیاسرائیل
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
کلمۀ «حٰاشِرِینَ» (گردآورندگان) مفعول برای «فَأَرْسَلَ» میباشد؛ یعنی، فرعون مأموران گردآورندۀ نیرو را به شهرها فرستاد.
3 - بنیاسرائیل، مجموعهای نیرومند بودند و فرعون برای مقابله با آنان نیازمند قوایی گسترده بود.
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
4 - نیاز فرعون به استفاده از نیروی مردمی قبطیان، برای سرکوب بنیاسرائیل
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد آیه، گردآوری مردم از شهرها باشد و نه سربازان مستقر در آنها.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ تعقیب؛ شهر؛ فرعون؛ قدرت؛ هجرت
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ (54)
54
[و گفت:] قطعاً اینان (بنیاسرائیل) گروهی اندکند.
1 - دستور فرعون به مأموران جمع آوری سپاه، مبنی بر اندک جلوه دادن نیروی بنیاسرائیل به منظور تقویت روحیۀ مردم و تشویق آنان به پیوستن به سپاه وی
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ
جملۀ «إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ...» دستور فرعون به مأموران خویش است که به مردم بگویند: گریزندگان، تعدادی اندک و ضعیفاند.
گفتنی است که کلمۀ «شرذمة» به عدهای از مردم گفته میشود و
«قَلِیلُونَ» صفت «شرذمة» است؛ یعنی، عدهای اندک.
2 - تکیۀ فرعونیان بر عدم انسجام نیروی بنیاسرائیل، به منظور آسان شمردن مقابله با آنان
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ
«قَلِیلُونَ» (جمع قلیل) به معنای چند دستۀ اندک است.
آمدن تعبیر «قَلِیلُونَ» به جای «قَلِیلَةٍ» میتواند بیانگر این نکته باشد که: گر چه بنیاسرائیل یک طایفهاند، اما همین یک طایفه با هم اتحاد ندارند؛ بلکه به چند دستۀ کوچک و غیر منسجم تقسیم شدهاند. بنابراین مقابله با آنان کاری بسیار ساده و بدون زحمت است.
3 - حقیر و ناچیز جلوه دادن قدرت و تواناییهای جبهۀ مخالف و حقطلب، از ترفندهای قدرتهای استکباری و نظامهای فرعونی
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ استکبار؛ بنیاسرائیل؛ حق؛ دشمنی؛ فرعون
وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ (55)
55
و راستی که [با کارهایشان] ما را به خشم آوردهاند.
1 - خشم فرعونیان از گریز شبانۀ بنیاسرائیل به منظور ترک دیار مصر
وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ
2 - اعمال و رفتار بنیاسرائیل، همیشه مایۀ خشم و نگرانی فرعونیان
وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ
تعبیر«غائظون» (به صیغۀ وصف) میتواند بیانگر این مطلب باشد که خشم فرعونیان، تنها به علت حرکت اخیر بنیاسرائیل نبود؛ بلکه معمولاً حرکات بنیاسرائیل مایۀ خشم و غضب آنان میشده است.
3 - ترسیدن و حساب بردن مردم عصر فرعون از خشم و غضب او و تحریک شدنشان علیه کسانی که باعث خشم او میشدند.
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ ... وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که جملۀ «إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ» در مقام تعلیل برای تعقیب بنیاسرائیل است؛ یعنی، چون آنان ما را به خشم آوردند، پس سزاوار است که شما آنان را تعقیب کنید.
4 - گریز بنیاسرائیل از مصر، تهدیدی
علیه منافع فرعونیان
وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ
چنانچه خشم فرعونیان به خاطر این باشد که با گریز بنیاسرائیل از مصر، نیروی کار عظیمی از دستشان خارج میشد و زیان بسیاری بر آنان وارد میگشت، برداشت یاد شده به دست میآید.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ ترس؛ تهدید؛ زمین؛ عمل؛ غضب؛ فرعون؛ مصر؛ هجرت
وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ (56)
56
و بی تردید، ما همپشت و یکپارچهایم و آمادگی جنگی داریم.
1 - آمادهباش کامل سپاه فرعون پیش از پیوستن مردم شهرها به آنان برای تعقیب بنیاسرائیل
وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ
«حِذْر» در قرآن به معنای ابزار جنگ (شمشیر، زره و...) آمده است؛ مانند«خذوا حذرکم». بنابراین «حٰاذِرُونَ» به کسانی گفته میشود که دارای سلاح کافی و در حال آمادهباش کامل باشند.
2 - تشویق مردم از سوی مأموران فرعون، به تسریع در پیوستن به سپاه وی
وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ
3 - فرعون،طرفداران وکارگزاران حکومت خود را، گروهی متحد، نیرومند و آمادۀ نبرد معرفی کرد.
وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ
یکی از معانی «جمیع» ضدّ «متفرق»؛ یعنی، متحد است (لسان العرب). برداشت یاد شده بر اساس همین معنا است.
4 - قدرتنمایی و بزرگ جلوه دادن تواناییهای خود در برابر جبهۀ مخالف، از ترفندهای قدرتهای استکباری و نظامهای فرعونی است.
وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ اتحاد؛ استکبار؛ بنیاسرائیل؛ تعقیب؛ دشمنی؛ فرعون؛ قدرت؛ موسی(ع)
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (57)
57
پس آنان را [در پی بنیاسرائیل] از باغها و چشمههایی [مرغوب] بیرون راندیم.
1 - خارج شدن فرعون و فرعونیان از شهر برای تعقیب بنیاسرائیل
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ
2 - حرکت فرعونیان در پی بنیاسرائیل، تدبیر الهی برای جدا شدن آنان از نعمتهای سرزمین مصر بود.
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
اسناد فعل «إخراج»به ضمیر«نا»بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - فرمان خداوند به حرکت شبانۀ بنیاسرائیل، طرحی برای بیرون کشاندن فرعونیان از سرزمینشان
أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی ... فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
4 - دیار فرعونیان، سرزمین باغها و چشمهساران
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ باغ؛ بنیاسرائیل؛ تعقیب؛ چشمه؛ زمین؛ شهر؛ فرعون؛ مصر؛ نعمت؛ هجرت
وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ (58)
58
و از گنجینههایی [پر ارزش] و جایگاهی نیکو [جدا ساختیم].
1 - محروم گشتن فرعونیان از گنجها و کاخهای باشکوه خویش، به تدبیر و طرح الهی
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ ... وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
«کُنُوزٍ» (جمع«کنز») عبارت از اندوختههای مالی است. عبارت «مَقٰامٍ کَرِیمٍ» نیز اشاره به کاخهای باشکوه فرعونیان دارد.
2 - زوال نعمتهای گستردۀ فرعونیان، در نتیجۀ پافشاری آنان بر ظلم و استکبار
أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ ... فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
تفریع «فَأَخْرَجْنٰاهُمْ ...» بر مطالب پیشین بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - خداوند، پدیدآورندۀ زمینۀ زوال و نابودی ظالمان به وسیلۀ افکار و تصمیمگیریهای خود آنان
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ ... وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
تصمیم فرعونیان مبنی بر تعقیب بنیاسرائیل، در ظاهر طرح و برنامۀ خود آنان بود؛ اما از آنجا که خداوند زمینههای چنین تصمیم هلاکتباری را پدید آورده بود، خروج فرعونیان را فعل خود قلمداد کرده است.
4- سرزمینمصردر عصرفرعون،برخوردار از تمدن و اقتصادی نیرومند
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
کلیدواژهها:
استکبار؛ اقتصاد؛ تمدن؛ حکومت؛ زمین؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ قدرت؛ کرامت؛ گنج؛ مصر؛ نعمت
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ (59)
59
اینگونه [آن همه نعمت را از آنان گرفتیم] و آنها را به بنیاسرائیل به ارث دادیم.
1 - حاکمیت ارادۀ خداوند بر تحولات تاریخ
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ ... کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
2 - بنیاسرائیل، وارث سرزمینی آباد و برخوردار از باغها و چشمهسارها، پس از خارج شدن آنان از مصر
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
ضمیر«ها» در «أَوْرَثْنٰاهٰا» به مطلق «جَنّٰاتٍ» بازمیگردد؛ نه جنات مربوط به فرعونیان. بنابراین، آیۀ یاد شده و آیۀ قبل، بیانگر این حقیقت است که خداوند، از سویی فرعونیان را از باغها و کاخهایشان بیرون کرد و همۀ آنان را به دریا ریخت و از سوی دیگر بنیاسرائیل را که در مصر فاقد هر گونه امکانات بودند، به جای دیگری منتقل کرد و سرزمینی آباد و پر برکت که عبارت است از ارض مقدس باشد در اختیارشان قرار داد و به آنان فرمود «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ» ، (مائده(5) آیۀ 21).
3 - قدرت خدا بر حاکمیت بخشیدن به مستضعفان زمین و به اضمحلال کشاندن مستکبران
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ ... وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
کلیدواژهها:
ارث؛ استضعاف؛ استکبار؛ باغ؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ چشمه؛ زمین؛ مصر؛ نعمت
فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ (60)
60
پس [فرعونیان] هنگام طلوع آفتاب به آنان رسیدند.
1 - نزدیک شدن سپاه فرعون به بنیاسرائیل، به هنگام طلوع آفتاب
فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ
واژۀ «مُشْرِقِینَ» از مصدر «اشراق»(داخل شدن در وقت طلوع
خورشید) مشتق شده است و حال از ضمیر فاعل «فَأَتْبَعُوهُمْ» میباشد؛ یعنی، «فلحقوا بهم حالکونهم داخلین فی و قت طلوع الشمس». گفتنی است که «إتباع» (مصدر «أتبعوا») در این جا به معنای ملحق شدن است.
2 - خط سیر بنیاسرائیل، از مصر به سمت مشرق بود.*
فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «مُشْرِقِینَ» - چنان که برخیاز مفسرانگفتهاند - بهمعنای «قاصدین جهة الشرق»باشد.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ تعقیب؛ خورشید؛ زمین؛ فرعون؛ مشرق؛ مصر؛ هجرت
فَلَمّٰا تَرٰاءَا اَلْجَمْعٰانِ قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ (61)
61
و چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، اصحاب موسی گفتند: ما قطعاً به چنگ آنان خواهیم افتاد.
1- نزدیکشدن سپاهفرعون به بنیاسرائیل تا حدّ مشاهدۀ یکدیگر
فَلَمّٰا تَرٰاءَا الْجَمْعٰانِ
«ترائی» (مصدر «تَرٰاءَا» ) به معنای همدیگر را دیدن و «جمع» (مفرد «جمعان») به معنای گروه است. بنابراین «فَلَمّٰا تَرٰاءَا الْجَمْعٰانِ» ؛ یعنی، چون دو گروه همدیگر را دیدند.
2- اظهارنگرانی و وحشتهمراهان موسی از گرفتار آمدن در کمند سپاه فرعون
قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ
«ادراک» (مصدر مجهول «مدرکون») به معنای گرفتار شدن است «إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ» ؛ یعنی، ما قطعاً گرفتار خواهیم شد.
3 - عدممعرفت همراهان نزدیکموسی(ع) به مقام وی و شکستناپذیری طرح و برنامۀ الهی او
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی ... قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ
تعبیر «أَصْحٰابُ مُوسیٰ» به جای بنیاسرائیل، میتواند تعریضی باشد به این که نه تنها بنیاسرائیل بلکه حتی یاران نزدیک موسی(ع) نیز به موفقیت آمیز بودن طرح و برنامۀ وی اطمینان نداشتند؛ بلکه با مشاهدۀ فرعون، شکست موسی(ع) و گرفتاری خود را قطعی میدانستند.
4 - ناتوانی مشهود بنیاسرائیل از مقابله با سپاه فرعون
قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ
کلیدواژهها:
بنیاسرائیل؛ ترس؛ تعقیب؛ جهل؛ عجز؛ فرعون؛ قدرت؛ موسی(ع)
قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ (62)
62
[موسی] گفت: چنین نیست. بیتردید پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.
1 - اقدام قاطع موسی(ع) برای زدودن وحشت همراهان خویش (ترس آنان از گرفتار شدن در کمند سپاه فرعون)
قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ . قٰالَ کَلاّٰ
2 - موسی(ع)، مطمئن به دست نیافتن سپاه فرعون بر وی و همراهانش
قٰالَ کَلاّٰ
3 - اتکای موسی(ع) به پروردگار و هدایت خاصۀ او، مایۀ اطمینان و آرامش وی در سختترین شرایط
قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
4 - توکل و اعتماد به خدا، مایۀ آرامش و عدم یأس در بحرانها
قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
5 - موسی(ع)، دارای مقامی ویژه در نزد خدا و واسطۀ وصول رحمت و هدایت الهی به بنیاسرائیل
إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
آمدن تعبیر «إِنَّ مَعِی رَبِّی» (پروردگار من با من است) به جای «إن معنا ربنا»(پروردگار ما با ما است) نشان دهندۀ برخورداری شخص موسی(ع) از امداد خاصۀ الهی است؛ که در پرتو آن امداد، بنیاسرائیل نیز نجات مییافتند.
6 - پیامبران، واسطۀ وصول فیض و رحمت خدا به خلق
إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
7 - ربوبیت الهی، مقتضی هدایت خلق
إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
8 - اطمینان و تزلزلناپذیری در بحرانها، از صفات ضروری رهبر جامعۀ ایمانی
قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ . قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
9 - عدم اطلاع قبلی موسی(ع) از مراحل بعدی برنامۀ الهی برای او، پس از مهاجرت از مصر
إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ
تعبیر «سَیَهْدِینِ» میرساند که موسی(ع) از آغاز تمامی برنامه
را نمیدانسته و در لحظۀ نزدیکی سپاه فرعون و روبهرو شدن با دریا، منتظر دستور خداوند بوده است.
10 - «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ مَعِی رَبِّی
کلیدواژهها:
آرامش؛ استقامت؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ بنیاسرائیل؛ ترس؛ توکل؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ سختی؛ علم؛ فرعون؛ فیض؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هجرت؛ هدایت
فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ (63)
63
پس به موسی وحی کردیم که با عصای خود بر این دریا بزن. [موسی چنین کرد.]پس دریا شکافت و هر پارهاش مانند کوهی بزرگ بود.
1 - قرار گرفتن بنیاسرائیل در میان سپاه فرعون و دریا
فَلَمّٰا تَرٰاءَا الْجَمْعٰانِ ... فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ
از عبارت «أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ» معلوم میشود که بنیاسرائیل به هنگام مشاهدۀ سپاه فرعون، نه راه پیش داشتند و نه راه پس؛ زیرا در یک طرف آنان دریا قرار داشت و در سوی دیگر سپاه فرعون.
2 - وحی الهی به موسی(ع) مبنی بر زدن عصای خویش به دریا
فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ
3 - شکافته شدن دریا با ضربت عصای موسیوبازشدن راهنجات برایبنیاسرائیل
أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ
«انفلاق» (مصدر «انفلق») به معنای شکافته شدن است.
4 - تعیین مرحلهبهمرحله وظیفۀموسی(ع)، از سوی خداوند در مقابله با فرعون
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی ... فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ
5- بنیاسرائیل وفرعونیان، شاهدمعجزهای دیگر از موسی(ع) با شکافتن دریا
أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ
6 - طبیعت و مظاهر آن، با اذن خدا مقهور ارادۀ بندگان خاص اوست.
أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ
7 - شکافته شدن دریا با عصای موسی و
تقسیم شدن آبهای آن به دو دیوار؛ چون دو کوه بزرگ
فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ
فعل «کان» در این جا به معنای «صار» است. «فِرْقٍ» معادل قطعه (پاره) و «طود» مرادف «جبل» (کوه) است.
بنابراین «فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ ...»؛ یعنی، هر پارهای از آب دریا، مانند کوهی بزرگ شد.
کلیدواژهها:
آب؛ اذن الهی؛ اراده؛ اولیاءاللّه؛ بنیاسرائیل؛ تشبیهات؛ تعقیب؛ دریا؛ رسالت؛ طبیعت؛ عصا؛ فرعون؛ قدرت؛ قرآن؛ کوه؛ معجزه؛ موج؛ موسی(ع)؛ وحی
وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ اَلْآخَرِینَ (64)
64
و دیگران (فرعونیان) را آنجا [به دریا] نزدیک ساختیم.
1 - اقدام فرعون و سپاهیانش به تعقیب بنیاسرائیل در بستر دریا
وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ الْآخَرِینَ
«ازلاف»(مصدر «أَزْلَفْنٰا» )؛ یعنی، نزدیک ساختن و مقصود از آن در این جا وادار کردن به پیشروی است. «ثَمَّ» ظرف مکان و معادل «آن جا» و «الْآخَرِینَ» مفعول برای «أَزْلَفْنٰا» است؛ یعنی، دیگران (فرعونیان) را وادار کردیم تا به آن جا پیشروی کنند. گفتنی است که «ثَمَّ» اشاره به بستر دریا دارد که بنیاسرائیل از آن عبور کردند.
2 - دخالت ارادۀ الهی در وادار کردن فرعونیان به پیشروی در بستر دریا
وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ الْآخَرِینَ
کلیدواژهها:
اراده؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ تعقیب؛ دریا؛ فرعون
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ (65)
65
و موسی و کسانی که با او بودند، همگی را نجات دادیم.
1 - نجات یافتن موسی(ع) و همراهان وی (بنیاسرائیل) از شرّ فرعونیان، با عبور از دریا به ارادۀ الهی
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ
2 - موفق شدن همۀ همراهان موسی به عبور از دریا
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ
3 - پیامبران الهی، واسطۀ وصول فیض و رحمت خاص خداوند به پیروانشان
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ
تصریح به نام موسی(ع) و ذکر آن پیش از پیروان وی، میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
4 - خداوند، نجات دهندۀ رهروان راه خود در سختترین شرایط
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنیاسرائیل؛ دریا؛ رحمت؛ فیض؛ قصه در قرآن؛ موسی(ع)
ثُمَّ أَغْرَقْنَا اَلْآخَرِینَ (66)
66
سپس دیگران را غرق کردیم.
1 - غرق شدن فرعون و سپاهیانش، پس از عبور کامل بنیاسرائیل از دریا
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ . ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ
2 - تعقیب بنیاسرائیل از سوی فرعونیان در مسیر باز شده در دریا به وسیلۀ موسی(ع)
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ . ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ
3 - ورود فرعون و سپاهیانش به دریا و غرق شدن آنان، نمود ارادۀ الهی
وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ الْآخَرِینَ ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ
از اسناد فعلهای «أَزْلَفْنٰا» و «أَغْرَقْنَا» به خداوند، مطلب یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
بنیاسرائیل؛ تعقیب؛ دریا؛ غرق؛ فرعون
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (67)
67
به راستی در این [حادثه] نشانهای [بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - سرگذشت موسی و فرعونیان، آیتی بزرگ، شایان تفکر و عبرت آموز
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
«ذٰلِکَ» اشاره به ماجرای میان موسی(ع) و فرعون دارد.«آیة» به معنای نشانه و نکره آمدن آن برای تفخیم است. بنابراین جملۀ «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً» ؛ یعنی، به راستی در این ماجرا نشانهای بزرگ وجود دارد.
2 - ماجرای میان موسی(ع) و فرعونیان، نمودی از سنت مستمر الهی در یاری حق و سرکوب باطل
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
«آیة»و عبرت بودن ماجرای موسی و فرعونیان، در صورتی است که تکرار نظایر آن همواره ممکن باشد.
3 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و عبرت گرفتن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
4 - اکثریت فرعونیان (قبطیان)، حقناپذیر و مصمم بر کفر
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
5 - وجود اقلیتی مؤمن در میان قبطیان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
6 - انتقام الهی از فرعونیان، هشداری جدّی به همۀ کفرپیشگان حقستیز است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
با توجه به لحن تهدید آمیز این آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن خداوند از فرعونیان، این بود که بیشتر آنان از پذیرفتن ایمان امتناع ورزیدند، برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - اصرار اکثریت افراد جامعه بر کفر و حقستیزی، زمینۀ نزول عذاب الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
8 - رسوخ روحیۀ حقناپذیری، در بیشتر کفرپیشگان صدراسلام
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به فرعون و قوم وی (قبطیان) بازمیگردد؛ اما در عین حال تعریض به مشرکان صدراسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ تفکر؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ فرعون؛ کفر؛ موسی(ع)؛ نصرت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (68)
68
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایت ویژۀ پروردگار در قبال عنادورزیهای مشرکان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
ذکر آیۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» پس از بیان ماجرای موسی و فرعون، دارای این پیام است که: ای پیامبر! همانگونه که خداوند، موسی(ع) را تحت حمایت گرفت و فرعونیان را از میان برداشت، تو را نیز تحت حمایت ویژۀ خود قرار داده و دشمنانت را سرکوب خواهد کرد.
2 - خدا، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
«عزیز»مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
3 - عزّت و شکستناپذیری خدا، آمیخته با رحمت و مهر او به بندگان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الرَّحِیمُ» صفت «الْعَزِیزُ» باشد.
4 - هلاکت فرعونیان، نمود عزّت و قدرت پیروزمند خداوند
ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
5 - مهلت خداوند به کافران حقستیز صدراسلام، به خاطر رحمت و لطف او بود؛ نه برخاسته از ضعف و ناتوانی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادکرد سرگذشت موسی و فرعون تسلّی بخش خاطر پیامبر(ص) و نیز هشداری است به کافران مکه که نازل نشدن عذاب بر آنان، نه از باب ناتوانی حق تعالی است؛ بلکه از باب رحمتی است که بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان برسد، عزّت و قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
6 - «رب»، «عزیز» و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ عزیز/اسما و صفات؛ فرعون؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ (69)
69
و داستان ابراهیم را بر آنان بخوان.
1 - تلاوت ماجرای ابراهیم(ع) برای مردم، فرمان الهی به پیامبر(ص)
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ
2 - سرگذشت ابراهیم(ع)، ماجرایی مهم و شایان درسآموزی
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ
«نَبَأَ» به ماجرایی گفته میشود که دارای فایدهای بزرگ باشد (مفردات راغب).
3 - وجود پیامها و رهنمودهای همگون در سرگذشت پیامبران با امتهایشان
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ
ذکر سرگذشت انبیای پیشین، دارای بعد هدایتی است و این امر منوط به وجود نوعی همگونی در مسائل پیامبران و امتهای آنان میباشد.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تلاوت؛ رسالت؛ عبرت؛ محمّد(ص)
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ (70)
70
آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: چه چیزی را میپرستید؟
1 - پرسش ابراهیم(ع) از پدر خود و قومش، دربارۀ آنچه مورد پرستش قرار داده بودند.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ
2 - اهتمام ابراهیم(ع) برای به اندیشه واداشتن مردم شرکپیشۀ عصر خویش دربارۀ حقیقت معبودهایشان
إِذْ قٰالَ ... مٰا تَعْبُدُونَ
استفهام در «مٰا تَعْبُدُونَ» استفهام حقیقی نیست؛ زیرا ابراهیم(ع) میدید که آنان بت میپرستند. بلکه بدان منظور بوده است که افکار آنان را برآشوبد و به اندیشیدن دربارۀ آنچه میپرستند وادارد.
3 - ایجاد سؤال در مردم نسبت به باورهایشان، روش ابراهیم(ع) در یاد کرد بطلان عقاید آنان
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ
4 - رشد ابراهیم(ع) در محیط غیر شرک و مواجهۀ او با محیط شرکآلود، امری سؤالانگیز برای وی
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ
این احتمال وجود دارد که پرسش ابراهیم(ع)، پرسشی طبیعی و برخاسته از فطرت توحیدی وی بوده است و نه تدبیری در جهت طرح مسائل توحیدی با مردم. بر این اساس میتوان گفت که آن حضرت در محیطی غیر شرک میزیسته است از این رو با مشاهدۀ بتپرستی مردم، شگفتزده شد و از آن کار استفسار نمود.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ انسان؛ پدر؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ قوم ابراهیم
قٰالُوا نَعْبُدُ أَصْنٰاماً فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ (71)
71
گفتند: بتهایی را میپرستیم و کمر به پرستش آنها بستهایم.
1 - تصریح قوم ابراهیم، به پرستش مجسمهها و بتهای بیجان
قٰالُوا نَعْبُدُ أَصْنٰاماً
«صنم» (مفرد«أصنام») معادل«بت»است.
2 - توجه به درگاه بتها و اعتکاف در
آستان آنها، از کارهای مستمر قوم ابراهیم
فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ
«ظل و ظلول»(مصدر «نظل») به معنای دوام و استمرار و «عکوف»(مصدر «عٰاکِفِینَ» ) به معنای ملازم بودن است.
3 - دلبستگی عمیق و تفاخر قوم ابراهیم، به مسلک شرکآلود خویش
إِذْ قٰالَ ... مٰا تَعْبُدُونَ . قٰالُوا نَعْبُدُ أَصْنٰاماً فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ
قوم ابراهیم در جواب آن حضرت که پرسید: «چه میپرستید»، باید میگفتند: «بت». اما آنها در پاسخ گفتند: «بتها را میپرستیم و همواره ملازم آنها هستیم». این نشان میدهد که آنان میخواستند علاوه بر جواب او، فخر و دلبستگی شدید خود را به مسلک شرک، بیان کنند.
کلیدواژهها:
بت؛ تفاخر؛ شرک؛ عبادت؛ قوم ابراهیم
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ (72)
72
گفت: آیا وقتی که آنها را میخوانید سخن شما را میشنوند؟
1 - پرسش بیدارگر ابراهیم(ع) از قوم بتپرست خویش دربارۀ شنوایی بتها
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ
2 - یادآوری ابراهیم(ع) به قوم خویش مبنی بر ناتوانی بتها حتی از شنیدن دعای آنان
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ
استفهام در «هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ» انکاری است. بنابراین مفاد سؤال ابراهیم(ع) چنین میشود: با این که بتها درخواستهای شما را نمیشنوند، چگونه به درگاه آنها نیایش میکنید؟
3 - موجود ناتوان و ناشنوا، فاقد شایستگی برای خدا بودن و پرستیده شدن
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ
4 - ایجاد سؤال در مردم نسبت به باورهای آنان، روش ابراهیم(ع) در تذکر دادن و باطل کردن عقاید ایشان
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ
5 - رویآوری مشرکان عصر ابراهیم(ع) به بتها، برای ابراز درخواستها و حلّ مشکلات خویش
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ بت؛ تبلیغ؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ قدرت؛ قوم ابراهیم؛ کری؛ گوش؛ نصرت
أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ (73)
73
یا سودی برای شما دارند و یا زیانی میرسانند؟
1 - یادآوری ابراهیم(ع) به قوم خویش، مبنی بر ناتوانی بتها در رساندن سود یا زیان به انسانها
أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ
2 - بهرهگیریابراهیم(ع) در هدایتقومش، از محسوسترین و بدیهیترین امور
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ ... أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ
3 - لازمۀ معبود راستین، در دست داشتن عوامل و اسباب سود و زیان انسان
أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ بت؛ تبلیغ؛ حسگرایی؛ ضرر؛ عجز؛ قوم ابراهیم؛ هدایت
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ (74)
74
گفتند: [نه،] بلکه پدران خود را یافتیم که چنین میکردند.
1 - تقلید از نیاکان، تنها پاسخ قوم ابراهیم در توجیه بتپرستی خود
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
2 - قومابراهیم، مردمی سطحینگر و تنها مقلِّد پدران خویش
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
قوم ابراهیم، در برابر پرسش منطقی آن حضرت، تنها به تقلید کورکورانۀ خود از نیاکانشان اشاره کردند و این بیانگر شدت عقب ماندگی فکری و اوج سطحینگری آنان است.
3 - اقرارضمنی قومابراهیم بهناتوانی بتها
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ ... قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
4 - بتپرستی، امری سابقهدار در میان نیاکان قومابراهیم
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
5 - پایبندی مطلق و بیدلیل به سنتهای ملّی و قومی، مایۀ تخدیر جامعه و سدّ راه خردورزی و مانع شناخت
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
6 - شرک، فاقد مبانی علمی و برهان و متکی به تقلید از نیاکان و پیروی از سنتهای گذشتگان
قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ بت؛ تفکر؛ تقلید؛ جامعه؛ حمیت؛ شرک؛ شناخت؛ عجز؛ قوم ابراهیم؛ کوری؛ نیاکان
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75)
75
گفت: پس آیا میدانید که آنچه پرستش کردهاید،
1 - اقدام ابراهیم(ع) به سرزنش قوم خود، به خاطر پرستش کورکورانۀ بتها
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
استفهام در «أَ فَرَأَیْتُمْ» توبیخی است و مفاد آن این است که:
چرا در بارۀ آنچه میپرستید، اندیشه نمیکنید و صرفاً متکی به تقلید کورکورانه از نیاکان خود هستید؟
2 - ابراهیم(ع)، برانگیزانندۀ قوم خویش به نگرش مجدد نسبت به پرستش بتها
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
«رأی و رویة» (مصدر «رأیتم») هم درمورد نگاهکردن با چشم به کار میرود و هم در نگریستن با عقل. در این جا مورد اخیر مراد است. ضمناً استفهام در «أَ فَرَأَیْتُمْ» توبیخی و دربردارندۀ نوعی ترغیب به تأمل و اندیشیدن در عبادت بتها است.
3 - لزوم استوار بودن باورهای دینی بر دلایل عقلی و نه بر تقلید و سنّت ملّی، در بینش ابراهیم(ع)
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
4 - روشن بودن بطلان بتپرستی، تنها با اندکی تأمل و خردورزی
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
برداشت یاد شده با توجه به توبیخی بودن استفهام در آیه بالا استفاده میشود؛ زیرا مفاد آن این است که اگر شما دربارۀ آنچه میپرستید (بتها) قدری میاندیشیدید، هرگز به آن اقدام نمیکردید.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ بت؛ برهان؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ قوم ابراهیم؛ ملامت
أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ اَلْأَقْدَمُونَ (76)
76
شما و پدران پیشین شما،
1 - اقدام ابراهیم(ع) به شکستن بتِ سنتگرایی و تقلید بیچونوچرا از نیاکان
أَ فَرَأَیْتُمْ ... أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ
2 - سابقهدار بودن یک باور، در صورت متکی نبودن به عقل و برهان، فاقد ارزش و اعتبار است.
أَ فَرَأَیْتُمْ ... أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ
برداشت یاد شده از آنجا است که قوم ابراهیم، بتپرستی را میراث نیاکان خود میدانستند، ولی آن حضرت ایشان را به تعقل و اندیشه دعوت نمود و تقلید صرف از نیاکان را مردود اعلام کرد.
3 - بتپرستی، دارای سابقۀ دیرینه در نیاکان قومابراهیم
أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ . أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ بت؛ برهان؛ تقلید؛ قوم ابراهیم؛ نیاکان
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (77)
77
آنها مبغوض منند؟ لیکن پروردگار جهانیان [محبوب من است].
1 - بت و بتپرستی،دشمناندیشه، سعادت و تکامل انسان در دیدگاه حضرت ابراهیم(ع)
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی
ضمیر «هم»در «فَإِنَّهُمْ» به «أصنام» بازمیگردد.
2 - پروردگارجهانیان، تنها دوست انسان و پرستشاو تضمینگر رشد ورستگاری وی
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
3 - هر عامل بازدارنده از پرستش خدا، دشمن واقعی انسان است.
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
4 - ربوبیت خدا، نشانگر قدرت او در رساندن فیض به خلق
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
آمدن «رَبَّ الْعٰالَمِینَ» در برابر ضمیر «هم» - که به بتها بازمیگردد - میتواند اشاره به عجز و بیخاصیتی بتها داشته باشد؛ در حالی که پروردگار جهانیان، به دلیل پروردگاریاش، در یاری رساندن به انسانها، توانا است.
5 - شرک و توحید، دو جبهۀ متخاصم
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
6 - «رَبَّ» از اسما و صفات خداوند
رَبَّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انسان؛ بت؛ تفکر؛ توحید؛ دشمنی؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شرک؛ عالم؛ عبادت؛ فیض
اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ (78)
78
همان کسی که مرا آفرید و همو مرا راهنمایی میکند.
1 - هدایت و راهنمایی خلق، از شؤون ربوبیت و خالقیت خداوند
إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
تفریع جملۀ «فَهُوَ یَهْدِینِ» بر «رَبَّ الْعٰالَمِینَ» و «الَّذِی خَلَقَنِی» ، بیانگر برداشت یاد شده است؛ یعنی، چون او پروردگار جهانیان و نیز آفرینندۀ من است؛ پس خود او هم مرا راهنمایی خواهد کرد.
2 - اشارۀ ابراهیم(ع) به آفریدگاری و هدایتگری خدا، برای معرفی پروردگار جهان برای بتپرستان
إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
3 - تنها خالق و راهنمای انسان، شایستۀ پرستش است؛ نه بتهای بیشعور و ساختۀ دست بشر.
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
4 - خالقیت و هدایتگری خدا، جلوۀ دوستی و مهر و محبت او به خلق
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
جملۀ «الَّذِی خَلَقَنِی ...» تعلیل بر آیۀ پیش و دلیل برای دوست بودن خدا برای انسان است.
5 - نیاز مستمر موجودات هستی به هدایت خدا
اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
تفریع «فَهُوَ یَهْدِینِ» بر «الَّذِی خَلَقَنِی» ، بیانگر این نکته است که هر مخلوقی نیازمند هدایت است و چون خدا آن را خلق کرد، هدایتش هم خواهد کرد.
6 - تدبیر حیات بشر، به دست آفریدگار او است و نه بتهای ناتوان.
هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ ... فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی ... الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
«فاء» تفریعیه در «فَهُوَ یَهْدِینِ» میرساند که تدبیر و هدایت، مترتب بر خلقت است و کار تدبیر از آفرینش جدا نیست تا این که خدا خالق باشد؛ ولی تدبیر امور انسانها به دست موجودات دیگر.
7 - توجه انسان به عامل پدیدآورنده (خالق) و تنظیمکنندۀ نظام حیات او (هادی)، نخستین گام عقلانی و فطری در جهت خداشناسی
اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که حضرت ابراهیم(ع) در معرفی پروردگار جهانیان برای بتپرستان، نخست به خالقیت خدا و سپس به هدایتگری او در تنظیم نظام حیات بشری، اشاره کرده است.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انسان؛ بت؛ تبلیغ؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ ذکر؛ محبت؛ هدایت
وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ (79)
79
و همان کسی که خود به من غذا میدهد و مرا سیراب میگرداند.
1 - پروردگار جهانیان، خدایی است که پس از آفرینش بشر، او را از غذاهاو نوشیدنیها بهرهمند ساخته است.
اَلَّذِی خَلَقَنِی ... وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ
2 - تدارک نیازهای زندگی انسان (چون خوردنیها و آشامیدنیها) در زمین، از شؤون ربوبیت خداوند
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ
3 - تنها تأمینکنندۀ نیازهای زندگی انسان، شایستۀ پرستش است؛ نه بتهای بیجان و ساختۀ دست مردمان.
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ ... وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ
4 - تذکر ابراهیم(ع) به قوم خویش، مبنی بر حاکمیت ارادۀ خدا بر معاش و زندگی انسان و نفی هرگونه نقش برای بتها
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انسان؛ جهان؛ خلقت؛ رزق؛ سقایت؛ قوم ابراهیم؛ خوردنیها
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (80)
80
و چون بیمار شوم او مرا شفا میدهد.
1 - شفای انسان، پس از بیماری به دست خداست.
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
2 - تأثیر عوامل طبیعت در سلامتی انسان، به تدبیر و هدایت تکوینی خداوند
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
انسان برای درمان بیماری خود، نیازمند مصرف دارو است.
بنابراین نسبت داده شدن شفای مریض به خداوند، بیانگر آن است که نقش دارو در درمان انسان، به اراده و تدبیر خدا بستگی دارد.
3 - تذکر ابراهیم(ع) به نقش نداشتن بتها در بیماری و شفایابی انسان
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
تعبیر «فَهُوَ یَشْفِینِ» تأکید بر این حقیقت است که تنها خدا در بهبودی و شفای انسان مؤثر است. و چون مخاطب این تأکید بتپرستانند، در حقیقت تأکید ابراهیم(ع) بر سلب هرگونه تأثیر بتها در سلامتی انسان است.
4 - نسبت ندادن شرور، به خداوند و انتساب رحمتها و نعمتها، به او، ادب ابراهیم(ع) نسبت به خداوند
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که ابراهیم(ع) مریضی را به خود و شفا را به خدا نسبت داده است.
5 - استفادۀ ابراهیم(ع) از ضروریترین و ملموسترین نیازهای بشری، برای متوجه ساختن قوم خویش به خدا
وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ . وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
6 - نیازهای ضروری و مداوم زندگی، از عوامل گرایش قومابراهیم به بتپرستی *
وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ . وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
تأکید ابراهیم(ع) بر نقش خداوند در روزی دادن به انسانها (یطعمنی) و فرو فرستادن باران (یسقین) و شفا بخشی به انسان (یشفین)، میتواند از آن جهت باشد که قوم او، به انگیزۀ همین امور به بتها رو آورده بودند.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ بت؛ بیماری؛ تبلیغ؛ رحمت؛ شر؛ شفا؛ عجز؛ قوم ابراهیم؛ نعمت؛ هدایت
وَ اَلَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ (81)
81
و همان کسی که مرا میمیراند، سپس زندهام میکند.
1 - مرگ، و حیات مجدد انسان به دست خدا و براساس تدبیر اوست.
وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ
2 - تذکر ابراهیم(ع) به قوم بتپرست خود، مبنی بر نبود کمترین نقش برای بتها در مرگ و حیات آدمی
وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ
3 - وجود معاد پس از مرگ و محدود
نبودن زندگی به دنیا، تذکر دیگر ابراهیم(ع) به قوم بتپرست خویش
وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ
4 - توحید و معاد، دو اصل به هم پیوسته و انفکاکناپذیر در تعلیمات ابراهیم(ع)
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ
برداشت یاد شده از آن جا است که ابراهیم(ع) در تعلیمات خود، ابتدا به نفی شرک و اثبات توحید پرداخت؛ سپس به مسألۀ مرگ و حیات مجدد انسان اشاره کرد. و به این دو مسأله بسنده نمود.
5 - شفایابی انسان پس از بیماری و حیات مجدد وی پس از مرگ، نمودهای ربوبیت الهی
إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... وَ إِذٰا مَرِضْتُ ... وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انسان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ حیات؛ شفا؛ قوم ابراهیم؛ مرگ؛ معاد
وَ اَلَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ اَلدِّینِ (82)
82
و همان کسی که امید دارم روز جزا خطایم را بر من ببخشد.
1 - پروردگار جهانیان، کسی است که میتوان به غفران و بخشایش او در قیامت، دل بست.
إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
2 - قیامت، روز محاسبۀ کردار آدمیان و مجازات و پاداش، در تعلیمات ابراهیم(ع)
وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
3 - نیاز شدید انسان در قیامت به مغفرت و آمرزش پروردگار
وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
جایی که ابراهیم(ع) خود را نیازمند مغفرت خدا بداند، دیگر انسانها به آن، بیشتر و شدیدتر نیاز خواهند داشت.
4 - لزوم نگرانی هموارۀ انسان از کردار و فرجام کار خویش و مطمئن نبودن به آمرزش الهی
وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
وقتی ابراهیم(ع) خود را صرفاً امیدوار به مغفرت الهی معرفی کند، جای اطمینانی برای دیگران نخواهد بود.
5 - تنها آفریدگار هدایتگر، و
روزیدهنده، شفابخش و حیاتآفرین، شایسته برای دلبستن انسان به غفران و بخشایش او
اَلَّذِی خَلَقَنِی ... وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ ... یَوْمَ الدِّینِ
6 - «یَوْمَ الدِّینِ» از نامهای قیامت
أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
7 - ربوبیت خداوند، مقتضی دل بستن انسانها به مغفرت و آمرزش او در روز قیامت
رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ امید؛ انسان؛ پاداش؛ حسابرسی؛ حیات؛ خلقت؛ رزق؛ عمل؛ قیامت؛ کیفر؛ مغفرت؛ هدایت؛ یوم الدین
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ (83)
83
پروردگارا، به من حکمت ارزانی دار و مرا به شایستگان ملحق کن.
1- ابراهیم(ع)،خواستار دانش وشایستگی از درگاه پروردگار
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
«حکم»میتواند مرادف «حکومة»(سرپرستی و تدبیر امور مردم) و یامعادل «حکمت»(دانش و معرفت) باشد. برداشت یاد شده، بر پایۀ معنای دوم است.
2 - لزوم استمداد انسان از خداوند در میدان عقیده و عمل
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
3 - برخورداری از حکمت و معرفت و قرار گرفتن در زمرۀ صالحان، اوج کمال و سعادت انسان
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
با توجه به این که حضرت ابراهیم(ع)، به عنوان بزرگترین آرمانهای ارزشی، این دو را از درگاه خدا تمنا کرده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
4 - دستیابی به اوج صلاح، در پرتو معرفت استوار و حکمت الهی
هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
مقدم آوردن «حُکْماً» میتواند اشاره به تقدم رتبی و واقعی آن داشته باشد.
5 - ابراهیم(ع)آرزومند دریافتحکومت از جانب خدا، برایهدایت وتدبیر امور مردم
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «حکم» در آیه معادل «حکومة»(سرپرستی و تدبیر امور خلق) باشد.
6 - آرزوی به دست گرفتن حکومت و مدیریت جامعۀ ایمانی و درخواست آن از خداوند، امری پسندیده و شایسته
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً
7 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً
کلیدواژهها:
آرزو؛ ابراهیم(ع)؛ حکمت؛ حکومت؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شناخت؛ صالحان؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ نصرت؛ هدایت
وَ اِجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی اَلْآخِرِینَ (84)
84
و برای من در میان نسلهای آینده نام نیکی قرار ده.
1 - ابراهیم(ع) آرزومند باقی ماندن نام نیک او در میان نسلهای آینده و تقاضاکنندۀ آن از خداوند
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
مفسران، تعبیر «لِسٰانَ صِدْقٍ» را کنایه از آوازه و نام نیک گرفتهاند.
2 - پسندیده بودن آرزوی انسان مبنی بر بقای آوازۀ نیکو از او در میان نسلها
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
3 - دعای ابراهیم(ع) به درگاه خدا، برای تداوم راه رسالت او در امتهای آینده، به وسیلۀ برگزیدگان الهی و گویندگان صادق
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
برخی از مفسران «لِسٰانَ صِدْقٍ» را به انسانهای صادق - که همان پیامبران الهی هستند - تفسیر کردهاند. بنابراین، درخواست ابراهیم(ع) این است که خداوند در میان نسلهای آینده، پیامبرانی را برانگیزد تا به دعوت او قیام کنند و مردم را به آیین توحیدی او فرا بخوانند.
4 - مردان الهی، آرزومند هدایت و سعادت برای تمامی نسلهای بشر
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
5 - پیامبران الهی، گویندگانی صادق و راستگو برای مردمان
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ دعا؛ رستگاری؛ صدق؛ فرزند؛ هدایت
وَ اِجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ اَلنَّعِیمِ (85)
85
و مرا از وارثانِ بهشت پر نعمت مقرّر دار.
1 - دعای ابراهیم(ع) به درگاه خدا، برای قرار گرفتنش در زمرۀ وارثان بهشت
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ
«مِنْ» در این آیه تبعیضیه و «وَرَثَةِ» جمع وارث است؛ یعنی، مرا یکی از وارثان بهشت قرار بده.
2 - چشمداشت به پاداش الهی، آرزوی بهشت و درخواست نعمتهای آن از خداوند، امری شایسته و بایسته برای اهلایمان
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ
3 - بهشت، سرشار از نعمتهایالهی است.
جَنَّةِ النَّعِیمِ
«نعیم»به معنای نعمت فراوان است.
4 - بهشت پر از نعمت، فضل و ارزانی خدا به انسان است؛ نه مزدی همپای عمل وی.
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ
راغب در «مفردات» آورده است: «و یقال لکلّ من حصل له شیء من غیر تعب قد ورث کذا؛ هر کس مالی را به رایگان به دست آورد، گفته میشود به ارث برد». بنابراین، اعمال ما هرگز نمیتواند بهای واقعی بهشت باشد؛ بلکه بهشت فضل و
ارزانی خدا به مؤمنان است.
5 - همۀ انسانها حتی پیامبران بزرگ، نیازمند فضل خدا
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ
کلیدواژهها:
آرزو؛ ابراهیم(ع)؛ ارث؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ جنة النعیم؛ دعا؛ عمل؛ فضل خدا؛ نعمت
وَ اِغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلضّٰالِّینَ (86)
86
و بر پدرم ببخشای که او از گمراهان است.
1 - طلب آمرزش ابراهیم(ع) از درگاه خداوند، برای پدرش
وَ اغْفِرْ لِأَبِی
2 - نگرانی ابراهیم(ع) از گمراهی دیرینۀ پدر خود
وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که دعای ابراهیم(ع) در
زمان حیات پدرش بوده باشد. بر این اساس به کارگیری «کٰانَ» در جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ» بیانگر گمراهی دیرینۀ پدرش است.
3 - مردان الهی، دارای احساس مسؤولیت بیشتر برای هدایت بستگان خویش
وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ
4 - ارزش دعا برای رهایی دیگران از گمراهی و ضلالت
وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ
با فرض این که دعای ابراهیم(ع) در زمان حیات پدرش بوده باشد، عبارت «اغْفِرْ لِأَبِی» متضمن دعا برای رهایی از گمراهی نیز هست. جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ» - که تعلیل برای طلب آمرزش است - مؤید همین معنا است.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ استغفار؛ اولیاءاللّه؛ پدر؛ خویشاوندی؛ دعا؛ ضلالت؛ قصه در قرآن؛ هدایت
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ (87)
87
و روزی که [مردگان] برانگیخته میشوند رسوایم مکن؛
1 - نیایش ابراهیم(ع) به درگاه خدا، برای شرمسار نبودن و رسوا نگشتن در روز رستاخیز.
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
«إخزاء»(مصدر «لاٰ تُخْزِنِی» ) میتواند از ریشۀ«خزی» (رسوایی) و میتواند از ریشۀ «خزایة»(شرمساری) مشتق شده باشد. برداشت بالا برپایۀ هر دو احتمال است.
2 - روز رستاخیز، روز رسوایی و شرمساری شرکپیشگان گمراه
إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ . وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
3 - نگرانی ابراهیم(ع) برای فرجام اخروی خویش
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
4 - لزوم دلواپسی انسان، در هر مرتبه و مقام معنوی، برای فرجام اخروی خویش.
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
5 - قرار گرفتن خصوصیات هر فرد در معرض دید همگان در روز رستاخیز
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
فرض رسوایی و شرمساری، در صورتی صحیح است که دیگران از خصوصیات آدمی با خبر شوند.
6 - رسوایی وشرمساری در روزرستاخیز، سختترین حالاتروحی انساندر آنروز
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
از این که ابراهیم(ع) از میان انواع نگرانیها و حالات ناخوشایند روحی در قیامت، تنها رسوایی و شرمساری را مطرح ساخت، میتوان به مطلب یاد شده دست یافت.
7 - نیاز انسان به لطف و حمایت خدا، در قیامت
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
8 - عزّت اخروی و بهشت پر نعمت، والاترین آرزو و درخواست ابراهیم(ع) از خداوند
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ ... وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ
از اینکه دو مسألۀ یاد شده، به عنوان آخرین آرزو و درخواست ابراهیم(ع) بوده است، میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
کلیدواژهها:
آبرو؛ آخرت؛ آرزو؛ ابراهیم(ع)؛ انسان؛ دعا؛ سختی؛ شرک؛ ضلالت؛ عزت؛ قیامت؛ یوم البعث
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ (88)
88
روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمیدهد.
1 - مال و فرزندان، بیثمر برای انسان در قیامت
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ
2 - قطع رابطۀ انسان با عوامل مادی تأثیرگذار دنیوی، در روز رستاخیز
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ
3 - لزوم توجه انسان به ناپایداری مال و فرزند و فریفته نشدن به آنها
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ فرزند؛ قیامت؛ مال
إِلاّٰ مَنْ أَتَی اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89)
89
لیکن کسی که با دلی سالم [از هر آلودگی] در پیشگاه خدا حاضر شود[کامیاب است].
1 - قلب سلیم، تنها سرمایۀ ثمربخش برای انسان در قیامت
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ ... إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
2 - اعتقاد به یگانگی خدا و بیزاری از شرک و بتپرستی، نشانۀ بهرهمندی از قلب سلیم
إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
در آیات پیشین، سخن دربارۀ مبارزۀ ابراهیم(ع) با شرک و بتپرستی بوده است. با توجه به ارتباط این آیه با آیات قبل، میتوان گفت که مراد آن حضرت از قلب سلیم، قلب خالی از شرک است.
3 - تفاوت ارزشها در دنیا و آخرت
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ . إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
دو نیروی کارآمد دنیوی (مال و فرزند) در آخرت بیتأثیر خواهند بود؛ ولی قلب سلیم - که ظاهراً در معادلات امور دنیا چندان مورد توجه قرار نمیگیرد - اصلیترین کارایی را خواهد داشت.
4 - قیامت، عرصۀ حضور انسانها در پیشگاه خدا
إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
5 - محرومیت شرکپیشگان و منکران یگانگی خدا از سعادت اخروی
إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
6 - تبلور تمامی ارزشهای وجودی انسان، در پاکی و سلامت قلب و روح او از شرک
إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
از این که تنها راه نجات و سعادت اخروی، مسألۀ تقدیم قلب سلیم (قلب مبرّا از شرک) به پیشگاه خداوند مطرح شده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - «عن سفیان بن عُیَیْنة عن أبیعبداللّه(ع) قال سألته عن قول اللّه عزّوجلّ «إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» قال:
السّلیم الذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه ... ؛ (1)
سفیان بن عیینه گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» پرسیدم، فرمود:[قلب] سلیم، قلبی است که پروردگارش را ملاقات نماید در حالی که جز خدا هیچ کس در آن نباشد».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ تکذیب؛ توحید؛ تولی؛ دنیا؛ رستگاری؛ شرک؛ طهارت؛ قلب؛ قیامت
1) 1) . کافی، ج 2، ص 16، ح 5؛ نورالثقلین، ج 4، ص 57، ح 47.
وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ (90)
90
و [آن روز] بهشت را برای تقواپیشگان نزدیک آورند.
1 - رستاخیز، روز استقبالِ شایانِ بهشت از قدوم تقواپیشگان
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
«إزلاف»(مصدر مجهول «أُزْلِفَتِ» ) به معنای نزدیک آوردهشدن است. بنابراین از مفاد آیه استفاده میشود که بهشت را برای استقبال و خوشآمدگویی به تقواپیشگان، نزدیک میآورند.
2 - تقواپیشگان، دارندگان قلب سلیم
مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ . وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
3- ظهور ارزش تقوا و مقام متقین در رستاخیز
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
4 - تقواپیشگی و دوری کردن انسان از انجام گناه در دنیا، سبب نزدیک شدن بهشت به وی در رستاخیز
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ بهشت؛ پیشواز؛ تقوا؛ قلب؛ قیامت؛ گناه
وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ (91)
91
و آتشِ بر افروخته را برای گمراهان نمودار کنند.
1 - قیامت، روز نمودار شدن دوزخ برای گمراهان
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ
2 - عیان شدن وعدهها و وعیدهای الهی برای مردمان در قیامت
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ . وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ
3 - جحیم، از نامهای دوزخ
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ
4 - دوزخ، دارای آتشیبرافروخته وملتهب
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ
«جحیم»به آتش افروختهای گفته میشود که سخت در التهاب است.
5 - دوزخ، جایگاه گمراهان
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ جحیم؛ جهنم؛ ضلالت؛ قیامت؛ وعده
وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (92)
92
و به آنان گفته شود: کجایند آنچه میپرستیدید،
1 - سرزنش شدن مشرکان در قیامت، به خاطر پرستش غیرخدا
وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
استفهام در «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ...» متضمن معنای توبیخ و ملامت است.
2 - دست مشرکان در قیامت، کوتاه از معبودهای خیالی خود
وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
3 - ناتوانی معبودهای مشرکان از نجات گمراهان، از دوزخ و دفاع از آنان در برابر عذاب
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ . وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
پرسش از مکان معبودها - به قرینۀ آیۀ قبل که سخن از رخ نمودن دوزخ برای گمراهان است - پرسش از موقعیت آنها برای نجات گمراهان از دوزخ و هرگونه دفاع از آنان است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛ قیامت؛ ملامت
مِنْ دُونِ اَللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ (93)
93
به جای خدا؟ آیا شما را یاری میکنند یا میتوانند از خود دفاع کنند؟
1 - هر تکیهگاهی جز خدا، فاقد قدرت و کارایی در قیامت
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ
2 - آشکار گشتن پوچی عقاید شرکآلود، برای مشرکان در قیامت
وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ... هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ
3 - عناصر مورد اتکای مشرکان، خود گرفتار در قیامت و ناتوان از یاری رساندن به دیگران و دفاع از خویش
هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ
«نصر»(مصدر «ینصرون») برای دفاع از دیگران و«انتصار» (مصدر «یَنْتَصِرُونَ» ) به معنای دفاع از خود به کار میرود.
ضمیرهای فاعل در دو فعل یاد شده، به معبودها بازمیگردد.
4 - خداوند، یگانه معبود به حق و تنها پشتوانۀ انسان در قیامت
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ
5 - باور مشرکان، به یاریرسانی معبودهایشان در سختیها و هلاکتها
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ
زیر سؤال رفتن توانایی معبودها بر یاری رسانی، حاکی از این است که مشرکان بر این باور بودند که معبودهایشان به آنان یاری خواهند رساند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ توکل؛ دفاع؛ شرک؛ عجز؛ قیامت؛ نصرت
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ اَلْغٰاوُونَ (94)
94
پس آنها و گمراهان، به رو در آن [آتش برافروخته] افکنده میشوند،
1 - نگونسار گشتن شرکپیشگان و معبودهایشان در دوزخ، در پی اثبات پوچی هر معبودی جز خدا
هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ . فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ
«کبکبة» (مصدر مجهول «کبکبوا») به معنای نگونسار گشتن و نیز افکنده شدن است. ضمیر «هم» به معبودها بازمیگردد.
بنابراین «فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ ...»؛ یعنی، گمراهان و معبودهایشان به صورت سرنگون در دوزخ افکنده خواهند شد.
2 - دوزخ، فرجام مشترک گمراهان و معبودهایشان
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ
3 - معبودهای دروغین، جلودار مشرکان در سقوط به ورطۀ دوزخ
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که ضمیر «هُمْ» - که به معبودهای باطل بازمیگردد - مقدم بر «الْغٰاوُونَ» آمده است.
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ شرک؛ ضلالت
وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ (95)
95
با سپاهیان ابلیس، همگی.
1 - افکنده شدن همۀ سپاهیان ابلیس در دوزخ، به همراه گمراهان مشرک و معبودهای باطلشان
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا ... وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ
2 - ابلیس، دارای سپاهی گسترده است.
وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ
«جُنُودُ» جمع «جند»است؛ یعنی چندین سپاه.
3 - نقش ابلیس و سپاهیانش، در گمراهی و شرکورزی آدمیان
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ . وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ
به دوزخ افکنده شدن ابلیس و سپاهیانش به همراه مشرکان و معبودهایشان، بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - ابلیس، به تنهایی توانا بر فریب و گمراهی انسانها نیست.
وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ
وجود سپاهیان بسیار برای ابلیس - که بر گمراه ساختن انسانهاسوگند یاد کرده - گواه مطلب یاد شده است.
5 - «عن أبیجعفر(ع) قال: ... جنود إبلیس ذرّیّته من الشّیاطین؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: «سپاهیان» ابلیس فرزندان او از شیطانها هستند».
کلیدواژهها:
ابلیس؛ پیروی؛ جهنم؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عجز
قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ (96)
96
آنان در حالی که آن جا با هم مجادله میکنند، [خطاب به معبودان خود] میگویند:
1 - مشاجره و دشمنی، گمراهان (مشرکان) با یکدیگر در دوزخ
قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ
ضمیر فاعلی در «قٰالُوا» و نیز ضمیر «هُمْ» ، به «الْغٰاوُونَ» بازمیگردد. جملۀ «وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ» حال از ضمیر در «قٰالُوا» و «اختصام» (مصدر «یَخْتَصِمُونَ» ) به معنای جدال و ستیزه کردن است؛ یعنی، شرکپیشگان گمراه، در حالی که در دوزخ باهم ستیزه میکنند، به معبودهایشان خواهند گفت.
2 - امکان سخن گفتن دوزخیان با معبودهایشان در دوزخ
قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ
مخاطب «قٰالُوا» به قرینۀ آیۀ «إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» ، معبودهای مشرکان است و ضمیر «فِیهٰا» به «جحیم» بازمیگردد.
3 - وجود عذاب روحی علاوه بر شکنجۀ جسمی برای دوزخیان
وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ
فعل مضارع (یختصمون) دلالت بر استمرار منازعۀ دوزخیان دارد که میتواند نوعی عذاب روحی برای آنان باشد.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ جدل؛ جهنم؛ دشمنی؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب
1) 1) . کافی، ج2، ص31، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 58، ح 52.
تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (97)
97
به خدا سوگند که ما در گمراهیِ آشکاری بودیم،
1 - سوگند به خدا و اعتراف حسرتبار دوزخیان در میان شرارههای آتش، به گمراهی آشکار خویش در دنیا
تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
2 - آتش دوزخ، تنها عامل تسلیم گمراهان لجوج در برابر حق
قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ . تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده از آن جا است که اعتراف حقستیزان، تنها در جهان آخرت و آن هم در داخل دوزخ صورت میگیرد.
3 - عوامل انحراف و حقناپذیری، سبب مخفی بودن روشنترین حقایق (یگانگی خدا) بر گمراهان در دنیا
تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
با اینکه پوچی شرک و یگانگی خدا، امری روشن است؛ مشرکان، تنها پس از گرفتار شدن به آتش دوزخ، وضوح آن را درمییابند.
4 - «عن أمیرالمؤمنین(ع) ... إنّ من شبّه ربَّنا الجلیل... لمیَعْقِد غیبَ ضمیره علیٰ معرفته و لمیشاهد قلبُه الیقین بأنّه لانِدَّ له و کأنّه لمیسمع بتبرّی التّابعین من المتبوعین و هم یقولون: «تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» فمن ساوی ربَّنا بشیء فقد عدل به و العادل به کافر بما تنزّلت به محکمات آیاته؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ... همانا کسی که پروردگار بزرگ ما را به [چیزی] تشبیه کند ... ضمیر باطن خود را بر شناخت او معتقد نساخته و قلب او به این که خدا نظیر ندارد به یقین نرسیده است و گویا نشنیده که پیرویکنندگان، از پیشوایان (معبودهای) خود تبرّی میجویند و میگویند: به خدا سوگند! حقاً ما در گمراهی آشکار بودیم؛ زیرا شما را با پروردگار عالمیان برابر میدانستیم. پس کسی که خدا را با چیزی مساوی بداند، برای او نظیر قرار داده است و کسی که برای خدا نظیر قرار دهد، به مفاد آیات محکمات خدا، کافر شده است».
کلیدواژهها:
آتش؛ اقرار؛ اللّه؛ تشبیه؛ تکذیب؛ توحید؛ جهنم؛ حسرت؛ حق؛ ضلالت؛ قسم؛ کفر
1) 1) . توحید صدوق، ص 54، ح 13؛ نورالثقلین، ج 4، ص 59، ح 58.
إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (98)
98
آن گاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر میکردیم.
1 - غیرخدا را همتای او شمردن، گمراهیی بس آشکار است.
إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
خطاب در «نُسَوِّیکُمْ» متوجه معبودهای اهل شرک است.
«تسویة» (مصدر«نسوی») به معنای برابر کردن و همتا قرار دادن است.
2 - هیچ چیز، قابل مقایسه و برابری با پروردگار جهانیان نیست.
إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - شرک، عمدهترین گناه دوزخیان و ریشۀ همۀ تباهیها
إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
از این که دوزخیان گمراه، از میان همۀ تبهکاریهای خود، تنها به گناه شرکشان پرداختهاند؛ احتمالاً بدین منظور باشد که شرک را بزرگترین خطای خود شمرده و یا منشأ سایر خطاها دانستهاند.
4 - ربوبیت گستردۀ خدا بر تمامی هستی، دلیل بیهمتایی او
إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
«عالمین»جمع «عالم»بوده و همراه با «ال»، مفید استغراق است. بنابراین «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» دلالت دارد بر این که سراسر هستی، تحت ربوبیت خدا بوده و هر چه غیر خدا است، مربوب او میباشد. نتیجه آن که خدا در ربوبیت، همتا ندارد.
5 - جهان هستی، متشکل از عالمهای گوناگون
اَلْعٰالَمِینَ
6 - همۀ عوالم هستی، تحت ربوبیت خداوند است.
رب العالمین
7 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رب العالمین
«رب» به معنای تربیت کردن است و«تربیت»ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی و رو به رشد دارد.
8 - «رب» از اسما و صفات خداوند
بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
باطل؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ عالم؛ قیاس؛ گناه
وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ اَلْمُجْرِمُونَ (99)
99
و جز مجرمان کسی ما را گمراه نکرد.
1 - شِکوۀ دوزخیان از نقش اصلی پیشوایان مجرم خویش در گمراهی آنان
وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ
2- دوستیمجرمان، عامل گمراهیانسانها
وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ
3 - تلاش دوزخیان برای انداختن بارِ گناه خویش بر دوش دیگران
وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ
4 - «عن أبیجعفر(ع) ... قوله: «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ» یعنی المشرکین الذین اقتدوا بهم هٰؤلاء فاتّبعوهم علیٰ شرکهم و هم قوم محمّد(ص) لیس فیهم من الیهود و النصاریٰ أحد... و قولهم: «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ» إذ دعونا إلیٰ سبیلهم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ» روایت شده که فرمود: این مجرمان همان مشرکانی بودند که گمراهان به آنها اقتدا کردند و در شرکشان از آنان پیروی نمودند و آنان گروهی از امّت محمد(ص) بودند و در بین آنان احدی از یهود و نصارا نبود ... و سخن آنان «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ» بدین معنا است که آنگاه که آنان ما را به راه خودشان دعوت کردند».
کلیدواژهها:
امامت؛ پیروزی؛ جهنم؛ دوستی؛ شرک؛ ضلالت؛ گناه
فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ (100)
100
در نتیجه برای ما شفاعتگرانی نیست،
1 - شرک به خدا، مایۀ محرومیت از شفاعت شفیعان در قیامت
إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ
2 - حسرت مشرکان در قیامت، بر نداشتن شفاعتکننده و مددکار
إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ
3 - وجود شفاعت و کارایی آن در قیامت
1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 58، ح 52.
فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ
حسرت دوزخیان بر محرومیت خود از شفاعت، در صورتی معنا دارد که آنان شاهد وجود شفاعت و برخورداری دیگران از آن باشند.
4 - چشمداشت آدمیان در قیامت، به شفاعت شفیعان الهی
فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ
تمنای برخورداری از شفاعت و حسرت مشرکان بر محرومیت از آن، منوط به این است که دستِ کم عدۀ قابل توجهی، از آن برخوردار شوند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ حسرت؛ دوستی؛ شرک؛ شفاعت؛ قیامت
وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ (101)
101
و نه [حتّی] یک دوست صمیمی.
1 - حسرت مشرکان، بر نداشتن کمترین دوست دلسوز در قیامت
وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ
«حَمِیمٍ» به معنای نزدیک است و «صَدِیقٍ حَمِیمٍ» (دوست نزدیک) میتواند کنایه از فرد مشفق، مهربان و دلسوز باشد.
2 - نیاز انسان به دوستِ دلسوز، حتی در قیامت
وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ
حسرت گمراهان بر نداشتن رفیق، نشانگر نیاز و کمبود آنان است.
3 - آشکار گشتن پوچی دوستیهای مبتنی بر جرم و گناه در قیامت
وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ ... وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ
کلیدواژهها:
انسان؛ شرک؛ قیامت؛ گناه
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (102)
102
ای کاش برای ما بازگشتی [به دنیا] بود تا از مؤمنان میشدیم.
1 - دوزخیان، آرزومند بازگشت به دنیا، حتی برای یک بار و قرار گرفتن در صف مؤمنان
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
حرف «لو»برای «تمنی» به کار میرود و «کَرَّةً» به معنای (یک بار بازگشتن) است. بنابراین «فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً» ؛ یعنی، ای کاش! برای ما هرچند برای یک بار هم که شده، فرصت بازگشتی میبود.
2 - تنها دنیا عرصۀ گرایش به ایمان و نه آخرت
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
3 - ظهور ارزش واقعی ایمان و مؤمنان در صحنۀ قیامت
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
4 - قرار گرفتن در زمرۀ مؤمنان، زمینهساز برخورداری از شفاعت و مودّت دوستان در قیامت
فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ . وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ . فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
آرزوی دوزخیان بر بازگشت به دنیا و قرار گرفتنشان در زمرۀ مؤمنان، بدان جهت است که این امر باعث میشود آنان با برخوردار شدن از شفاعت شافعان و مودّت دوستان، از حسرت کنونی بیرون آیند.
5 - بازگشت به دنیا پس از برپایی قیامت، ممکن نیست.
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده با توجه به آمدن واژۀ«لو»است که معمولاً در موارد غیر ممکن به کار میرود.
6 - توجه انسانها در قیامت، به عدم امکان بازگشت به دنیا و تدارک گذشتهها
فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ ایمان؛ جهنم؛ دنیا؛ شفاعت؛ قیامت
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (103)
103
به راستی در این (داستان ابراهیم) نشانهای [بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - سرگذشت ابراهیم(ع) و قوم او، نشانه الهی و درس عبرتی بزرگ برای همۀ انسانها
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
به کارگیری اسم اشارۀ بعید (ذلک) و نکره آوردن «آیة»، بیانگر آن است که ماجرای میان ابراهیم(ع) و قومش، از رخدادهای بسیار مهم تاریخ و در بردارندۀ آموزههای گرانسنگی برای انسانها است.
2 - مطالعه در فرجام شوم گمراهان شرکپیشه در جهان آخرت، در بردارندۀ درسی بزرگ برای مردمان
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
برداشت یاد شده بر این اساس است که «ذٰلِکَ» اشاره به مضمون آیات پیشین نیز داشته باشد. که در زمینۀ فرجام شوم گمراهان و مشرکان بود.
3 - اکثریت قوم ابراهیم(ع)، حقناپذیر و مصمم بر کفر
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
4 - وجود اقلیتی مؤمن و موحد در میان قوم ابراهیم(ع)
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
ضمیر«هم»در آیه، به قوم ابراهیم(ع) بازمیگردد.
5 - رسوخ روحیۀ حقناپذیری، در بیشتر کفرپیشگان صدراسلام
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به قوم ابراهیم(ع) بازمیگردد؛ اما در عین حال این آیه تعریض به مشرکان صدراسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ حق؛ شرک؛ ضلالت؛ عبرت؛ قوم ابراهیم؛ کفر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (104)
104
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایت ویژۀ پروردگار در برابر کافران حق ستیز
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با توجه به تعریض آیۀ قبل در بارۀ حق ناپذیر بودن بیشتر مشرکان صدراسلام، آیۀ یاد شده پیامبر(ص) را بدینگونه مورد خطاب قرار میدهد که: ای پیامبر! تو از این بابت نگران نباش؛ زیرا در حمایت ویژۀ ما هستی و ما با قدرت قاهر و شکست ناپذیر خود دشمنانت را سرکوب خواهیم کرد؛ چنان که دشمنان ابراهیم(ع) را ناکام کردیم.
2 - خدا، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
«الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر میباشد.
3 - عزّت و شکستناپذیری خدا، آمیخته با رحمت و مهر او به بندگان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که«رحیم»صفت«عزیز» باشد.
4 - فرجام شوم اخروی قوم شرکپیشۀ ابراهیم نمود عزّت و قهر الهی
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
5 - مهلت خداوند به کافران حق ستیز صدراسلام، ناشی از رحمت و لطف او بود؛ نه برخاسته از ضعف و ناتوانی وی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادکرد سرگذشت حضرت ابراهیم(ع) و فرجام اخروی مشرکان، هشداری است به شرکپیشگان صدراسلام که اگر بر آنان عذاب نازل نمیشود، نه از ناتوانی حق تعالی است؛ بلکه از باب رحمت او بر مردمان است و چون زمینۀ آن به پایان برسد، عزّت و قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
6 - «رب»،«عزیز»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوم ابراهیم؛ کفر؛ محمّد(ص)
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ اَلْمُرْسَلِینَ (105)
105
قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند.
1 - تکذیب رسالت نوح(ع) از سوی قومش
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ
2 - انکار هر یک از پیامبران الهی، به منزلۀ انکار همۀ آنان است.
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» با این که قوم نوح تنها شخص نوح(ع) را مورد انکار قرار دادند، بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - وحدت ویگانگی محتوای رسالتهای آسمانی و برنامۀ پیامبران
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» برای شخص نوح(ع)، میتواند بدان جهت باشد که پیام رسالت در طول تاریخ، پیامی واحد است و انکار هر یک از پیامبران، به منزلۀ انکار همۀ رسولان الهی است.
4 - قوم نوح، منکر حقیقتی به نام رسالت
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» از آن جهت باشد که قوم نوح، اصولاً حقیقتی به عنوان رسالت را قبول نداشتند و این به معنای انکار همۀ رسولان الهی است.
5 - «عن أبیجعفر(ع) قال: ... فمکث
نوح(ع) فی قومه ألف سنة إلّاخمسین عاماً لمیشارکه فی نبوّته أحد و لٰکنّه قدم علیٰ قوم مکذّبین للأنبیاء(ع) الذین کانوا بینه و بین آدم(ع) و ذٰلک قول اللّه عزّوجلّ: «کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ» ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ... نوح(ع) 950 سال در میان قومش درنگ کرد و احدی در نبوتش با او شریک نبود؛ لکن نوح(ع) بر قومی فرستاده شده بود که آن قوم پیامبرانی را که بین نوح(ع) تا آدم(ع) بودند، تکذیب میکردند. این سخن خداوند عزّوجلّ است که: «کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ» ...».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تکذیب؛ قوم نوح؛ نبوت؛ نوح(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (106)
106
آنگاه که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
1 - نوح(ع)، پیامبری از نژاد قوم خویش و دارای پیوند خویشاوندی با آنان
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ
قید «أَخُوهُمْ» هم میتواند بیانگر پیوند خویشاوندی نوح(ع) با قومش باشد و هم تعبیر کنایی از اشفاق و دلسوزی آن حضرت نسبت به آنان. برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
2 - سخن گفتن دلسوزانۀ نوح(ع) با قوم خویش، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
وجود لحن مشفقانه در «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» (آیا نمیخواهید تقوا پیشه کنید) بیانگر برداشت یاد شده است.
3 - موضع رهبران دینی در میان مردم، باید موضعی برادرانه و همراه با دلسوزی باشد و نه برتریجویانه.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
4 - قوم نوح، مردمی بیتقوا و گنهپیشه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
دعوت نوح(ع) از قوم خویش به رعایت تقوا و خداترسی، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایتگری نوح(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
6 - قوم نوح، مورد سرزنش آن حضرت به خاطر بیتقوایی و گنهپیشگی
1) 1) . کافی، ج8، ص115، ح92؛ نورالثقلین، ج 4، ص 62، ح 71.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» میتواند برای توبیخ و سرزنش باشد.
7 - دعوت به تقوا لازمۀ اخوت و برادری راستین
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که قید«أخوت»نه صرفاً از جهت انتساب نژادی؛ بلکه به منظور بیان دلسوزی و خیرخواهی نیز باشد؛ که در این صورت ذکر دعوت به تقوا پس از آن، بیانگر ارتباط حتمی میان تقوا و اخوت است.
کلیدواژهها:
اخوت؛ امامت؛ تبلیغ؛ تقوا؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ قوم نوح؛ گناه؛ ملامت؛ نبوت؛ نژاد؛ نوح(ع)؛ هدایت
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (107)
107
من برای شما فرستادهای امینم.
1 - تأکید نوح(ع) بر رسالت الهی خویش برای قوم خود
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ ... إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ
2 - دعوت نوح(ع) از قومش، برای پذیرفتن رسالت وی، اعتماد کردن به او و جدّی گرفتن هشدارهایش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
«أَمِینٌ» میتواند از ریشه «أمن»و به معنای«مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد، در این صورت آوردن قید «أَمِینٌ» دعوتی است از جانب نوح(ع) به قومش که به او اعتماد کنند، به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهایش را جدّی بگیرند.
3 - تأکید نوح(ع) بر امانتداری خویش در تبلیغ پیام الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
محتمل است واژۀ «أَمِینٌ» از ریشۀ «أمانة»مشتق شده باشد.
4 - امانت در تبلیغ، مهمترین ویژگی رسولان الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
5 - تلاش نوح(ع) برای نمایاندن خیرخواهی خود و تضمین منافع قومش در پرتو رسالت خویش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
با توجه به قید «لَکُمْ» برداشت یاد شده به دست میآید.
6 - نوح(ع)، شخصیتی خوشنام و امانتدار در میان قومش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
تأکید نوح(ع) بر «أَمِینٌ» بودن خود در ابلاغ پیام الهی، در صورتی ثمر بخش خواهد بود که وی در میان قومش، از سابقۀ امانتداری و خوشنامی برخوردار بوده باشد.
کلیدواژهها:
امانت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ قوم نوح؛ نبوت؛ نوح(ع)
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (108)
108
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت نوح(ع) از قومش، برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
2 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تقدیم «اتقوا»بر«أطیعوا» میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر جملۀ «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ» بیانگر این معنا است که: اگر قبول دارید من رسول الهی و امین هستم؛ پس بر شما لازم است که تقوای الهی پیشه کنید و از من فرمان ببرید.
4 - تبلور تقوای الهی در اطاعت از پیامبران
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «أَطِیعُونِ» عطف تفسیری برای «اتقوا» باشد.
5 - نوح(ع)، خواهان اطاعت قومش از او بهخاطر صداقت و امانتداری وی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
6 - برخورداری رهبران از صداقت و امانت، شرط اطاعت و فرمانبرداری ازآنان است.
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ صدق؛ قوم نوح؛ گناه؛ نوح(ع)؛ ولایت
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (109)
109
و من برای این [رسالت خود] مزدی از شما طلب نمیکنم، مزد من جز برعهدۀ پروردگار جهانیان نیست.
1 - تصریح نوح(ع) به نداشتن کمترین چشمداشت مادی از مردم، در قبال رسالت خویش
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ
2 - تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برای خدا و به دور از مطامع مادی است.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - خداوند، ضامن پاداش تبلیغکنندگان مخلص دین
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - امید پیامبران و مبلغان مخلص دین، تنها به لطف و پاداش الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - تنها خداوند، شایستۀ پاداشخواهی از اوست؛ نه خلق سراپا نیاز و ضعف.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
آوردن «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به جای «الله»میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
6 - نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ و رسالت الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ . وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده از تصریح نوح(ع) به مطلب مزبور استفاده میشود.
7 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای گوناگون
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تعبیر «الْعٰالَمِینَ» (جمع عالم) بیانگر تعدد عالمها میباشد.
8 - همۀ عوالمهستی تحت ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع با«ال» و مفید استغراق است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همه عالمها.
9 - جهان هستی در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «رَبِّ» معادل «مربی» (تربیتکننده) است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پساز حالت پیشین تاوقتیکه به تمام و کمال برسد (مفردات راغب)، این معنا حاکی از وجود
حرکت تکاملی در هستی است که تحت تربیت خداوند قرار دارد.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ امید؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ عالم؛ نوح(ع)
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (110)
110
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - نوح(ع)، خواهان گرایش قومش به اطاعت از وی و رعایت تقوای الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
2 - نقش اخلاص مبلغان دینی، در گرایش مردم به تقوا و پیروی از حق
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
3 - تقوای الهی، زمینهساز گرایش به حق و پیروی از آن
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
مقدم آمدن امر به تقوا (اتّقوا اللّه) بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - دعوت به تقوا و پیروی از حق، محور تبلیغ و هدایتگری نوح(ع)
أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اطاعت؛ اللّه؛ تقوا؛ حق؛ رسالت؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اِتَّبَعَکَ اَلْأَرْذَلُونَ (111)
111
گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم با این که فرومایگان از تو پیروی کردهاند؟
1 - خودداری قوم نوح از ایمان آوردن به آن حضرت، به بهانۀ وجود گروهی محروم، بیاعتبار و فاقد پایگاه اجتماعی - اقتصادی در کنار وی
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
«أرذلون» جمع «أرذل»است و آن تفضیل«رذل»(حقیر، پست و فرومایه) میباشد. بنابراین«أرذلون»؛ یعنی، پستترین فرومایگان و فرومایهترین مردمان. روشن است که اشراف قوم
نوح، این نسبت ناروا را از آن جهت به پیروان آن حضرت میدادند که آنان از طبقات محروم جامعه بودند و از اعتبارات اجتماعی و اقتصادی بهرهای نداشتند.
2 - نخستین مؤمنان به نوح(ع)، محرومان جامعه بودند.
وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
3 - پیام نوح(ع)، دارای جاذبۀ بیشتر برای طبقات محروم جامعه
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
4 - اشراف قوم نوح، در جبهۀ مخالف او
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
5 - اشرافیت و بینش غلط طبقاتی، مانع از ایمان آوردن به پیامبران
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
6 - روشها و تعالیم پیامبران، از میان برندۀ تبعیضات غلط اجتماعی
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
از اعتراض اشراف به نوح(ع) استفاده میشود که روش به حق او در جهت هدایت و جذب همۀ مردم، برای از میان بردن بینش غلط طبقاتی بوده است.
7 - وجود تبعیضهای اجتماعی، در نخستین جوامع بشری (عصر نوح)
وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
8 - تحقیر شدید پیروان نوح از سوی اشراف کافر
قٰالُوا ... وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
9 - برخورداری از امکانات مالی و اعتبار اجتماعی، معیار ارزش افراد در نگاه اشراف جامعۀ نوح
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ
10 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال: دعا نوح(ع) قومه علانیة فلمّا سمع عَقِبُ هِبَة اللّه من نوح تصدیقَ ما فی أیدیهم من العلم صدّقوه، فأمّا وُلْد قابیل فإنّهم کذّبوه ...
«قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ» یعنون عقب هبة اللّه؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: نوح(ع) قوم خود را آشکارا دعوت کرد و هنگامی که فرزندان هبة اللّه (هابیل) تصدیق علومی را که در دست آنها بود از نوح شنیدند، وی را تصدیق نمودند؛ اما فرزندان قابیل، نوح را تکذیب کردند و گفتند: «أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ» مقصود آنان از«ارذلون» (فرومایگان) فرزندان هبة اللّه (هابیل) بود».
کلیدواژهها:
استضعاف؛ اشراف؛ انبیاء؛ اهانت؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ پیروی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ عدل؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
1) 1) . بحارالأنوار، ج 11، ص 323، ح 34؛ قصصالأنبیاء، ص 81، فصل 3، ح 65.
قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (112)
112
گفت: من از کارهایی که آنان انجام دادهاند چه میدانم؟
1 - اهتمام نوح(ع) به هدایت همۀ طبقات جامعه، بدون درنظر گرفتن پیشینۀ آنان
قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«مٰا» در «مٰا عِلْمِی» استفهامیه و به معنای «أی شیء»، «بِمٰا کٰانُوا ...» متعلق به «عِلْمِی» و جملۀ «کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ماضی استمراری است؛ یعنی، «أی شیء فائدة علمی بأعما لهم الماضیة ؛ مرا با اعمال گذشتة آنان چکار؟»
2 - گذشتۀ نادرست افراد، مانع از گرایش آنان به صلاح و پذیرش ایمان نیست.
وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ . قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
مراد از «بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» - به قرینۀ «الْأَرْذَلُونَ» و نیز آیۀ بعد - کردار ناصواب است؛ نه صرفاً مشاغل پایین اجتماعی؛ زیرا اگر مراد صرف مشاغل بود، گناهی متوجه آنان نبود که محاسبۀ آن برعهدۀ خدا باشد.
3 - نوح(ع)، نفی کنندۀ علم غیب از خویش*
مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
محتمل است «مٰا» در «مٰا عِلْمِی» نافیه و «عِلْمِی» مبتدا و خبر آن محذوف باشد؛ یعنی، «ما علمی ثبت أو حصل بما کانوا یعملون».
4 - هدایتگران و مبلغان الهی، نباید در بارۀ زندگی خصوصی گذشتۀ گروندگان به دین تحقیق کنند.
قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اصلاح؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ نوح(ع)؛ هدایت
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ (113)
113
حسابشان جز برعهدۀ پروردگارم نیست، اگر درک کنید.
1 - محاسبۀ اعمالگذشته ونهانی گروندگان به دین، برعهدۀ خداست، نه پیامبران.
وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ . إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی
2 - میزان در سنجش شخصیت افراد، حال فعلی آنان است.
وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ . إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی
3 - مخالفان نوح، بهانهجویانی فاقد خرد و توان کافی، برای فهم رسالت تبلیغی او
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ ... إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ
4 - فهم صحیح تعالیم پیامبران، در گرو به کار بستن عقل و شعور است.
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ
5 - وظیفۀ پیامبران در مراحل نخست، اصلاح جامعه است؛ نه محاکمۀ مردم بر اعمال جاهلانۀ گذشتهشان.
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ
6 - ربوبیت خداوند، مقتضی حسابرسی از اعمال بندگان است.
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ
7 - «رب» از اسما و صفات خداوند
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی
کلیدواژهها:
انبیاء؛ بهانهجویی؛ جامعه؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ شعور؛ عجز؛ عقل؛ عمل؛ نوح(ع)
وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ اَلْمُؤْمِنِینَ (114)
114
و من این مؤمنان را هرگز [از خود] دور نمیکنم.
1 - پاسخ منفی نوح(ع) به درخواست اشراف مبنی بر طرد محرومان از پیرامون خویش
أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ ... وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ
2 - اعلام قطعی نوح(ع) به طرد نکردن مؤمنان از اطراف خویش در هیچ شرایطی
وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ
3 - جایز نبودن طرد محرومان جامعه در هیچ شرایطی؛ حتی به قیمت ایمان و گرایش افراد با نفوذ و دانه درشت جامعه به دین.
قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ ... وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ
4 - ملاک ارزش نزد پیامبران، ایمان است؛ نه جایگاه اجتماعی افراد.
وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ... وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ ایمان؛ فقر؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (115)
115
من جز اخطارکنندهای روشنگر نیستم.
1 - نوح(ع)، تنها هشدار دهنده و انذارگر مردم بود.
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ
2 - انذار تودهها و نه جلب رضایت اشراف به قیمت طرد محرومان، وظیفۀ اعلام شده از سوی نوح(ع) به اشراف قومش
وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ . إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ
3 - نقش تعیینکنندۀ انذار و هشدار، در هدایت و اصلاح جامعههای بشری
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ
4 - تبلیغ تعالیم دینی از سوی نوح(ع)، بهگونهای روشن و قابل فهم برای همگان بود.
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
5 - روشن و بیابهام بودن بیان و انذار پیامبران، ویژگی بارز آنان در تبلیغ
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
6 - هشدار روشن و بیابهام نوح(ع) به قومش، نسبت به خطر «عذاب استیصال» در صورت پافشاری آنان بر کفر و شرک
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
محتمل است، نوح(ع) در راستای اتمام حجت با قومش، از پیش آنان را به نزول عذاب استیصال هشدار داده باشد.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استدراج؛ اشراف؛ اصلاح؛ انبیاء؛ انذار؛ تبلیغ؛ جامعه؛ شرک؛ عذاب؛ قوم نوح؛ نوح(ع)؛ هدایت
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْمَرْجُومِینَ (116)
116
گفتند: ای نوح، اگر [از دعوت خود] باز نایستی، قطعاً از سنگسار شدگان خواهی بود.
1 - تهدید جدی نوح(ع) از سوی اشراف و رفاهطلبان قومش،مبنیبر سنگسارشدن در صورت دست برنداشتن از تبلیغ
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ
2 - مخالفان نوح(ع)، دارای قدرت برتر
در جامعه
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ
لحن تهدیدآمیز مخالفان از یکسو و مطرح ساختن رجم - که معمولاً کاری علنی و گروهی است - نشانگر موضع قوی اجتماعی مخالفان نوح است.
3 - سنگسار کردن مخالفان، شیوهای رایج در جامعه عصر نوح
لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ
تعبیر «مِنَ الْمَرْجُومِینَ» به جای«لنرجمنک» میرساند که قبل از نوح(ع) اشخاص دیگری نیز سنگسار شدهاند.
4 - احساس خطر اشراف و زمامداران قوم نوح از گسترش دعوت وی
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ
تهدید شدن نوح به سختترین مجازات همچون رجم از سوی سران قومش، نشانگر نگرانی شدید آنان است.
کلیدواژهها:
اشراف؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تهدید؛ رجم؛ رسالت؛ قدرت؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ (117)
117
گفت: پروردگارا، قوم من مرا تکذیب کردند.
1 - شِکوۀ نوح(ع) به درگاه خدا، از لجاجت و تکذیبگری قومش نسبت به او
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ
2 - نوح(ع)، نگران تکذیب ارزشها و تعالیم الهی از سوی مردم بود؛ نه نگران تهدید خود او از سوی آنان.
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ
جملۀ «إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ» بیانگر آن است که شکوۀ نوح(ع) به درگاه خدا در پی تهدیدهای سخت مخالفان، از تکذیبگری آنان بود نه از تهدیدهای آنها.
3 - یکپارچگی قوم نوح در مخالفت با وی و تکذیب رسالت الهی او
إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ
شمول نهفته در تعبیر «إِنَّ قَوْمِی» ، بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - التجای نوح(ع) به ربوبیت خدا در شرایط یأس و هجوم مشکلات بر سر راه رسالتش
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ
4 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ
کلیدواژهها:
امید؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ قوم نوح؛ کفر؛ لجاجت؛ نوح(ع)
فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (118)
118
پس میان من و آنان - چنانکه باید - داوری کن، و مرا و هر کس از مؤمنان را که با من است [از شرّ آنان] نجات بخش.
1 - نوح(ع) خواستار داوری و فیصله دادن به نزاع میان خود و قوم تکذیبگرش از درگاه خداوند
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ ... فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً
«فتح»(مصدر «فَافْتَحْ» ) معادل «فتاحة» و به معنای حکم کردن و فیصله دادن است.
2 - دعای نوح به درگاه خدا، برای نجات خود و مؤمنان همراهش از شرّ قوم کفرپیشۀ خویش
رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ ... نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
متعلق «نَجِّنِی» حذف شده است و تقدیر آن «نَجِّنِی وَ ...
من شرهم» میباشد.
3 - ناامیدی شدید نوح(ع) از گرایش کافران قومش به ایمان و رنج عمیق وی از کفرورزی آنان
وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
از اینکه نوح(ع) از پیشگاه خدا خواستار فیصله یافتن نزاع میان او و قومش شده است، نشان میدهد که او دیگر هیچگونه امیدی به گرویدن قومش به خود نداشته است.
4 - شِکوۀ نوح(ع) به درگاه خدا از ستم قوم خویش، پس از اتمام حجت و به بنبست رسیدن همۀ راههای تبلیغی بود.
إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ ... إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ ... فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی
5 - نوح(ع)، خواستار نزول عذاب بر کافران و نجات خود و مؤمنان از آن عذاب
فَافْتَحْ بَیْنِی ... وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
6- تنها ایمان، ملاکپیوند وهمراهی نمودن با پیامبران است.
وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اختلاف؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ حکمیّت؛ دعا؛ ظلم؛ عذاب؛ قوم نوح؛ نفرین؛ نوح(ع)؛ هدایت
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (119)
119
پس او و هر که را با او در آن کشتی پربار بود، نجات دادیم.
1 - استجابت دعای نوح(ع) از سوی خداوند، دربارۀ عذاب قوم کافر و نجات همراهان مؤمن وی
وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ
2 - نجات نوح(ع) و همراهانش، به ارادۀ خدا و در پی استمداد وی برای رهایی از شرّ کافران
وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ
3 - شمول رحمت حق نسبت به مؤمنان، در پرتو وجود پیامبران
نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ
از این که نوح(ع)، مستقل از پیروانش و مقدم بر آنان یاد شده است، مطلب یاد شده به دست میآید.
4 - ایمان به خدا و همراهی با پیامبران، مایۀ نجات و بهرهمندی از لطف و رحمت الهی
وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ . فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ
5 - کشتی نوح، انباشته از امکانات ضروری و مورد نیاز سرنشینان آن
فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ
«شحن»(مصدر مجهول«مشحون») به معنای پُر گردانیده شدن است. بنابراین «فلک مشحون»؛ یعنی، کشتی پر شده. متعلق «مشحون» حذف شده و تقدیر آن چنین است: «فی الفلک المشحون بما یفتقر إلیه».
6 - کشتی نوح، برخوردار از استحکام بالا و کیفیتی پیشرفته
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ
انباشته بودن و نیز نجات یافتن نوح(ع) و پیروانش از طوفان بزرگ، نمایانگر استحکام و کیفیت بسیار بالای ساختمان کشتی است.
7 - «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» المجهّز الذی قد فُرِغ منه و لمیبق إلّارفعه؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» روایت شده است: [مراد] کشتی مجهزی است که از ساخت آن فارغ شدهاند و کاری نمانده مگر بلند نمودن آن».
8 - «عن أمیرالمؤمنین(ع) ... قال:
«الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» اتّخذ نوح(ع) فیه
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 125؛ نورالثقلین، ج 4، ص 62، ح 72.
تسعین بیتاً للبهائم؛ (1)
از أمیرالمؤمنین(ع) دربارۀ «الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» روایت شده که فرمود: نوح در آن کشتی نود جایگاه برای چهارپایان قرار داده بود».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ ایمان؛ حیوان؛ دعا؛ رحمت؛ عذاب؛ قوم نوح؛ کشتی؛ نوح(ع)
ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ اَلْبٰاقِینَ (120)
120
سپس باقیماندگان را بعد از آن غرق کردیم.
1 - غرق شدن و هلاکت قوم نوح، پس از نجات وی و همراهانش
ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ
«إغراق»(مصدر «أَغْرَقْنٰا» ) به معنای غرق کردن است. مضاف الیه «بَعْدُ» حذف شده است؛ یعنی «بعد نجات نوح و من معه».
«الْبٰاقِینَ» جمع همراه با «ال» جنس و مفید استغراق است.
2 - ارادۀ خدا، حاکم بر تحولات تاریخ
ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ
3 - غرق شدن قوم نوح، با سیلی عظیم و بنیانبرافکن
ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ
با توجه به این که در آیات، سخن از وجود دریا نیست، روشن میشود که غرق شدن کافران به وسیله سیل بوده است.
4 - تکذیب نوح(ع) از سوی قوم وی، موجب هلاکت آنان شد.
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ ... ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ
5 - جدایی از خط پیامبران، مایۀ هلاکت و نابودی است.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ ... ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ غرق؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (121)
121
به راستی در این [حادثه] نشانهای [بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - نجات نوح(ع) و پیروانش و هلاکت کفرپیشگان قوم وی، آیتی بزرگ و عبرتآموز برای دیگران
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
1) 1) . خصال، ج 2، ص 598، باب الواحد إلی المائة؛ نورالثقلین، ج 4، ص 387، ح 56.
«ذٰلِکَ» به جریان نجات نوح(ع) و پیروان آن حضرت و نیز هلاکت قوم کفرپیشۀ ویاشاره دارد. «آیة»به معنای نشانه و نکره آمدن آن بیانگر عظمت آن است.
2 - ماجرای میان نوح(ع) و قومش، نمودی از سنت مستمر الهی در یاری حق و سرکوبی باطل
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
آیه و عبرتآموز بودن، مستلزم امکان تحقق دوباره و استمرار یافتن چیزی است که باید از آن درس عبرت گرفت.
3 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و عبرت گرفتن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
4 - بیشتر افراد قوم نوح، حقناپذیر و مصمم بر کفر
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
5 - وجود اقلیتی مؤمن در میان قوم نوح
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
6 - فرجام هلاکتبار قوم نوح، هشداری جدی به همۀ حقستیزان
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
با توجه به لحن تهدیدآمیز آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن خداوند از قوم نوح، این بوده که بیشتر آنان پذیرای ایمان نبودند، برداشت یاد شده به دست میآید.
7- اصرار اکثریتافراد جامعه بر کفرورزی و حقناپذیری، زمینهساز نزول عذاب و گرفتار شدن آنان به خشم و قهر الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
8 - رسوخ روحیۀکفرورزی وحقناپذیری، در بیشتر مشرکان صدراسلام
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به قوم نوح بازمیگردد؛ اما در عین حال تعریض به مشرکان صدر اسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ باطل؛ تاریخ؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛غضب؛ قوم نوح؛ کفر؛ نصرت؛ نوح(ع)
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (122)
122
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1- پیامبر(ص) برخوردار ازحمایت و لطف ویژۀ خدا در قبال عنادورزیهای مخالفان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با توجه به این که آیۀ پیش به حقناپذیری اکثریت مشرکان
صدر اسلام اشاره دارد، در این آیه پیامبر مورد خطاب قرار گرفته که: ای پیامبر! تو از این بابت نگران نباش؛ زیرا در حمایت ویژۀ ما هستی و ما با قدرت قاهر و شکستناپذیر خود، دشمنانت را سرکوب خواهیمکرد.
2- خداوند،تنهاقدرت قاهروشکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
واژۀ «الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
3 - عزت خدا (قدرت شکستناپذیر او)، آمیخته با رحمت و مهربانی
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «رحیم»صفت«عزیز» باشد و نه خبر دوم.
4 - هلاکت قوم نوح، نمود عزت و قدرت قاهر خداوند
ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
5 - مهلت خداوند به کافران حقستیز صدراسلام، معلول رحمت و لطف وی بود؛ نه برخاسته از ضعف و ناتوانی او.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادکرد سرگذشت قوم نوح، از یکسو تسلی خاطر پیامبر(ص) و از سوی دیگر هشداری بود به مشرکان که اگر بر آنان عذاب نازل نشده؛ نه از باب ناتوانی حقتعالی است؛ بلکه از باب رحمتی است که بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان رسد، عزت و قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
6 - «رب»،«عزیز»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
استدراج؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوم نوح؛ کفر؛ محمّد(ص)
کَذَّبَتْ عٰادٌ اَلْمُرْسَلِینَ (123)
123
قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند.
1 - تکذیب رسالت هود(ع)، از سوی قوم عاد
کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ
«عٰادٌ» ، اسم جد اعلای قوم هود است. تسمیۀ آن قوم به عاد، از باب تسمیۀ یک قبیله به نام نیای آن است.
2 - انکار هر پیامبری، انکار همۀ پیامبران الهی است.
کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» با این که قوم عاد تنها شخص هود(ع) را انکار کردند، بیانگر برداشت یاد شده است.
3 - پیوستگی و وحدت محتوای رسالتهای آسمانی و برنامۀ پیامبران
کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» میتواند از آن جهت باشد که اساساً پیام رسالت در طول تاریخ، پیامی واحد بوده است و انکار هر یک از پیامبران، به منزلۀ انکار همۀ رسولان الهی است.
4 - قوم عاد، منکر حقیقتی به نام رسالت
کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که قوم عاد اصولاً حقیقتی به عنوان رسالت را قبول نداشتند. بدیهی است که این امر، به منزلۀ انکار همۀ پیامبران الهی خواهد بود.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تکذیب؛ دین؛ عاد؛ قوم عاد؛ نبوت؛ هود(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (124)
124
آنگاه که برادرشان هود به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
1 - هود(ع)، پیامبری از نژاد قوم عاد و دارای پیوند خویشاوندی با آنان
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ
قید «أَخُوهُمْ» میتواند برای بیان پیوند خویشاوندی هود(ع) با قومش و یا تعبیری کنایی از شفقت و دلسوزی آن حضرت نسبت به آن قوم باشد، برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
2 - سخن دلسوزانۀ هود(ع) با عادیان، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
قید «أَخُوهُمْ» و وجود لحن مشفقانه در تعبیر «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» (آیا نمیخواهید تقوا پیشه کنید)، بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - موضع رهبران الهی در میان امت، موضعی است مشفقانه و نه همراه با برتریجویی.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
4 - قوم عاد، مردمی بیتقوا و گنهپیشه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ ... أَ لاٰ تَتَّقُونَ
5 - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایتگری هود پیامبر
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
6 - عادیان، مورد سرزنش هود(ع) بهخاطر بیتقوایی و گنهپیشگی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» میتواند برای توبیخ و سرزنش باشد.
7 - دعوت به تقوا، لازمۀ اخوت و برادری راستین
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که اطلاق «أخ»نه صرفاً از جهت انتساب نژادی؛ بلکه به منظور بیان دلسوزی و خیرخواهی نیز باشد که دعوت به تقوا لازمۀ حتمی آن خواهد بود.
کلیدواژهها:
اخوت؛ امامت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تقوا؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ قوم عاد؛ قوم هود؛ گناه؛ ملامت؛ نبوت؛ نژاد؛ هدایت؛ هود(ع)
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (125)
125
من برای شما فرستادهای امینم.
1 - تأکید هود(ع) بر رسالت الهی خویش برای قومش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ
2 - دعوت هود(ع) از قومش مبنی بر پذیرفتن رسالت وی، اعتماد کردن به او و جدی گرفتن هشدارهایش
أَ لاٰ تَتَّقُونَ . إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
واژۀ «أَمِینٌ» میتواند از ریشۀ «أمن»و به معنای «مأمون»؛ (فرد مورد اعتماد) باشد. در این صورت آوردن قید «أَمِینٌ» دعوتی است از جانب هود(ع) به قومش که به او اعتماد کنند (به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهایش را جدی بگیرند).
3 - تأکید هود(ع) بر امانتداری خویش در ابلاغ پیام الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
محتمل است «أَمِینٌ» از ریشۀ «أمانة» - مقابل خیانت - باشد.
4 - امانت در تبلیغ، مهمترین ویژگی رسولان الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
اختصاص به ذکر یافتن صفت امانت از میان دیگر اوصاف، بیانگر اهمیت والای آن، در راستای ابلاغ پیام وحی است.
5 - تصریح هود(ع) بر خیرخواهی خود و تضمین منافع عادیان در پرتو رسالت خویش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
با توجه به قید «لَکُمْ» - با لام انتقاع - برداشت یاد شده استفاده میشود.
6 - هود(ع)،شخصیتی خوشنام و امانتدار در میان قوم خویش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
تأکید هود(ع) بر «أَمِینٌ» بودن خود، در صورتی ثمربخش است که وی از پیشینۀ امانتداری و خوشنامی برخوردار باشد.
کلیدواژهها:
امانت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد؛ نبوت؛ هود(ع)
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (126)
126
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت مجدد هود(ع) از عادیان، برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
2 - هود(ع)، خواهان اطاعت قومش از او، به دلیل آشکار بودن صداقت وامانتداری وی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ» مفید مطلب یاد شده است.
3 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تقدم «اتقوا»بر«أطیعوا»میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
4 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر آیۀ قبل (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) بیانگر این حقیقت است که با توجه به این که من رسول الهی و امین هستم، پس بر شما لازم است که تقوای الهی پیشه کنید و از من فرمان ببرید.
5 - تبلور تقوای الهی در اطاعت از پیامبران
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
عطف «أَطِیعُونِ» میتواند عطف تفسیری باشد، برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
6 - برخورداری رهبران از صداقت و امانت، شرط اطاعت و فرمانبرداری از آنان
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ صدق؛ قوم عاد؛ گناه؛ ولایت؛ هود(ع)
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (127)
127
و من برای این [رسالت خود] مزدی از شما طلب نمیکنم، مزد من جز برعهدۀ پروردگار جهانیان نیست.
1 - تصریح هود(ع) به نداشتن کمترین چشمداشت مادی از مردم، در قبال رسالت خویش
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
2 - تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برای خدا و به دور از مطامع مادی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - خدا، ضامن پاداش هدایتگران و مبلغان مخلص دین
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - امید پیامبران و تبلیغ کنندگان مخلص دین، تنها به لطف و پاداش الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - تنها خداوند، شایستۀ پاداش خواهی از او است؛ نه خلق سرا پا نیاز و ضعیف.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6 - نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ و رسالت الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده از تصریح حضرت هود(ع) به درخواست نکردن فرد، استفاده میشود.
7 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تعبیر «الْعٰالَمِینَ» (جمع «عالم») بیانگر مطلب گوناگونی عالم است.
8 - همۀ عوالم هستی، تحت ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با «ال» و مفید استغراق است؛ بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همۀ عالمها.
9 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «رَبِّ» معادل «مربی»(تربیت کننده) است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت پیشین تا وقتی که به تمام و کمال برسد، (مفردات راغب) این معنا حکایت از وجود حرکت تکاملی در هستی میکند که تحت ربوبیت خدا است.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ زهد؛ عالم؛ هدایت؛ هود(ع)
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ (128)
128
آیا در هر جای بلندی به بازیچه نشانهای بنا میکنید؟
1 - قوم عاد، برپا کنندۀ برجهای عظیم بر فراز بلندیها و ارتفاعات
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
«بناء»(مصدر «تَبْنُونَ» ) مقابل«هدم»(خراب کردن) است؛ یعنی، درست کردن و ساختن. «با»در «بِکُلِّ رِیعٍ» مرادف «علی»(بر، روی) میباشد. «رِیعٍ» به هر جای بلند و مرتفع (تپه) گفته میشود. «آیَةً» در اصل به معنای نشانه است و نکره آمدنش برای بیان عظمت آن است و در این جا مراد از آن به قرینۀ «أَ تَبْنُونَ ...»، برجهای عظیم و بلند است.
2 - برجهای برپا شده بر بلندیها به وسیلۀ قوم عاد، کاری بیهوده و خارج از نیاز آنان بود.
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
فعل «تَعْبَثُونَ» از ریشۀ «عبث»(بیهوده کاری)، حال از ضمیر فاعل «تَبْنُونَ» است؛ یعنی، شما در حالی به ساختن برجها میپردازید که به آن نیاز ندارید و در نتیجه کاری عبث و بیهوده انجام میدهید.
3- سرزنشعادیان توسطهود(ع) بهخاطر ساختن بناهایی بیفایده و بازیگرانه
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
استفهام در «أَ تَبْنُونَ» برای توبیخ و سرزنش است.
4 - ساختن آثار بیثمر، خارج از نیاز و صرفاً بازیگرانه، مورد نکوهش در بینش دین و رهبران الهی
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
5 - گرایش به کارهای بیهوده و صرفاً مایۀ سرخوشی، در تضاد با مکتب پیامبران و ناسازگار با بینش الهی
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
6 - نیاز و هنرمند بودن، از معیارهای لازم برای خلق آثار و معماریها و بناسازیها
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ
کلیدواژهها:
اسراف؛ بنائی؛ تاریخ؛ دین؛ عمل؛ قصر؛ قوم عاد؛ گناه؛ ملامت؛ هود(ع)
وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (129)
129
و برای خود کاخهایی [محکم] برمیگیرید، باشد که جاودان بمانید؟
1 - احداث قصرهای مستحکم و با شکوه، به وسیلۀ قوم عاد
وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
«اتخاذ»به معنای برگرفتن و احداث کردن و «مَصٰانِعَ» (جمع «مصنعه») به معنای کاخهای محکم و استوار است.
2 - قوم عاد، دارای تمدنی پیشرفته در امر معماری و بناسازی
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ . وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
3 - اقدام قوم عاد به ساختن آبگیرها و منابع آبی بسیار مستحکم و خارج از نیاز خویش
وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
«مَصٰانِعَ» به معنای «مآخذ الماء» نیز به کار میرود. برداشت یاد شده بر پایۀ این معنا است.
4 - سرزنش عادیان از سوی هود(ع)، بهخاطر احداث قصرها و روحیۀ کاخنشینی آنان
وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
5 - غفلت از مرگ و پندار جاودانگی در دنیا، عامل رویآوری عادیان به کاخسازی، تجملگرایی و بیهودگی
أَ تَبْنُونَ ... تَعْبَثُونَ . وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
تعبیر «لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» بیانگر این معنا است که: کار شما طوری است که گویا از مرگ و ناپایداری زندگی دنیوی، غافل شدهاید و میپندارید که همیشه در این دنیا خواهید ماند.
6 - گرایش به کاخنشینی، ناسازگار با اعتقاد دینی و پیروی از مکتب پیامبران
وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
کلیدواژهها:
اسراف؛ انبیاء؛ بنائی؛ پیروی؛ تاریخ؛ تمدن؛ دنیا؛ غفلت؛ قوم عاد؛ مرگ؛ ملامت؛ هود(ع)
وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ (130)
130
و چون [به کیفر] دست میگشایید، زورمدارانه دست میگشایید؟
1 - قوم عاد، دارای روشی جبارانه و خشونتبار
وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ
«بطش»(مصدر «بَطَشْتُمْ» ) به هجوم سخت و خشونتبار گفته میشود. بنابراین «جَبّٰارِینَ» حال مؤکد از ضمیر فاعل در «بَطَشْتُمْ» است.
2 - قوانین و مجازاتهای رایج در میان قوم عاد، ظالمانه و خارج از اعتدال بود.
وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ
3 - نکوهش قوم عاد از سوی هود(ع)، بهخاطر خشونت و زورگویی آنان
وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ خشونت؛ ظلم؛ قوم عاد؛ ملامت؛ هود(ع)
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (131)
131
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت مجدّد هود(ع) از قوم عاد، برای اطاعت از وی، رعایت تقوای الهی و پرهیز از بیهودگی، غرور و خشونت
أَ تَبْنُونَ ... تَعْبَثُونَ ... بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
2 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
مقدم آمدن «اتقوا» بر «أطیعوا» میتواند رسانندۀ این معنا باشد که تا انسان به زینت تقوا آراسته نشود، آمادگی برای پیروی از پیامبران در او پیدا نخواهد شد.
3 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
4 - تبلور تقوا، در اطاعت از پیامبران و رهبران الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
عطف «أَطِیعُونِ» بر جملۀ قبل میتواند تفسیری باشد. برداشت یاد شده برپایۀ این احتمال است.
5 - ریشۀ تمام مفاسد اجتماعی و روحی
قوم عاد، در بیتقوایی و دوری آنان از ارزشهای الهی بود.
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ ... بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
از این که هود(ع) پس از سرزنش عادیان به خاطر روحیۀ بیهودهکاری، کاخنشینی و خشونت با دیگران، آنان را به تقوای الهی فرا خوانده است، نشان میدهد که آن مفاسد، همگی ریشه در بیتقوایی آنان داشته است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تقوا؛ حقوق؛ قوم عاد؛ گناه؛ ولایت؛ هود(ع)
وَ اِتَّقُوا اَلَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ (132)
132
و از آن کس که شما را به آنچه میدانید مدد کرده است پروا بدارید.
1 - تأکید هود(ع) بر تقوای الهی و پرهیز از ناسپاسی در برابر خدای نعمتبخش
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ
«إمداد»(مصدر «أَمَدَّکُمْ» ) به معنای کمک کردن و «ما»در «بِمٰا تَعْلَمُونَ» کنایه از نعمتهایی است که تفصیل آن در آیات بعد آمده است. متعلق «تَعْلَمُونَ» به خاطر رعایت فاصلۀ آیات حذف شده و تقدیر آن چنین است:«أمدکم بما تعلمون أنها من إمداده».
2 - لزوم پرهیز از مخالفت و ناسپاسی در برابر خدای نعمت دهنده
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ
3 - قوم عاد، برخوردار از نعمتهای فراوان و چشمگیر
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ
بهکارگیری واژۀ «ما» به جای بر شمردن نعمتها، نشانگر مطلب یاد شده است.
4 - بیتقوایی، بزرگترین مشکل عادیان
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ
در سفارشهای هود(ع)، توصیه به تقوا بیش از همۀ توصیهها تکرار شده است و این نشان میدهد که مشکل عمدۀ عادیان، بیتقوایی آنان بوده است.
5 - کمک و امدادهای خداوند به بشر، مقتضی تقواپیشگی و پرهیز از مخالفت با اوست.
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ تقوا؛ عمل؛ قوم عاد؛ گناه؛ نصرت؛ نعمت؛ هود(ع)
أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ (133)
133
شما را به وسیلۀ دامها و فرزندانی مدد کرده است.
1 - قوم عاد، برخوردار از امکانات دامی (شتر، گاو و گوسفند) و نیروی انسانی
أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ
«أنعام»(جمع «نعم») به شتر، گاو و گوسفند گفته میشود.
2 - رشد قابل توجه دامداری در قوم عاد
أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ
نکره آمدن «أنعام» و نیز «بنین»، بیانگر فراوانی دام و کثرت توالد و تناسل در میان قوم عاد است.
3 - کثرت توالد و تناسل در میان قوم عاد
أَمَدَّکُمْ ... وَ بَنِینَ
4 - دامها (شتر، گاو و گوسفند) و فرزندان، از نعمتها و امدادهای الهی به بشر
أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ
5 - لزوم توجه به خدایی بودن امکانات مادی و نعمتهای طبیعی
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ ... أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ
کلیدواژهها:
انعام؛ تاریخ؛ دام داری؛ ذکر؛ شتر؛ فرزند؛ قوم عاد؛ گاو؛ گوسفند؛ نصرت؛ نعمت
وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (134)
134
و به وسیلۀ باغها و چشمه سارانی.
1 - عادیان، برخوردار از چشمهساران، و باغهای پوشیده از درختان میوه
وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به باغ پوشیده از درختان اطلاق میشود و «عُیُونٍ» (جمع «عین»)به معنای چشمهها است.
2 - سرزمین عاد، سرزمینی حاصلخیز و سرسبز با منابع آبی سرشار
وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
نکره آمدن «جَنّٰاتٍ» و نیز «عُیُونٍ» که نشان دهندۀ کثرت باغها و چشمهسارهاست، حکایت از حاصلخیزی و سرسبزی سرزمین عادیان دارد.
3 - باغداری، از محورهای فعالیت اقتصادی عادیان
وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
4 - باغستانهای پوشیده از درخت و چشمهسارهای روان در میان آنها، نمودی از نعمتبخشی و امداد الهی به بشر
أَمَدَّکُمْ ... وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ باغ؛ تاریخ؛ چشمه؛ رنگ؛ قوم عاد؛ نصرت؛ نعمت
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (135)
135
به راستی من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیم دارم.
1 - تأکید هود(ع) بر بیمناک بودن دربارۀ سرنوشت قومش، به خاطر بیتقوایی و ناسپاسی آنان
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... الَّذِی أَمَدَّکُمْ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
2 - اقدام هود(ع) به انذار دادن قوم عاد به عذاب قیامت
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
3 - کفران نعمتهای الهی، درپیدارندۀ عذاب و کیفری سخت
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
4 - قیامت، روزی بزرگ و بسیار دشوار
عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
5 - هشدار هود(ع) به امکان نزول عذاب سخت دنیوی بر قوم کفرپیشۀ عاد
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
مراد از «یَوْمٍ عَظِیمٍ» میتواند روز عذاب استیصال در دنیا باشد.
برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
کلیدواژهها:
انذار؛ ترس؛ تقوا؛ دنیا؛ عذاب؛ قوم عاد؛ قیامت؛ نعمت؛ هود(ع)؛ یوم عظیم
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ اَلْوٰاعِظِینَ (136)
136
گفتند: خواه موعظه کنی یا موعظه نکنی برای ما یکسان است.
1 - بیتأثیر خوانده شدن موعظهها و اندرزهای هود از سوی قوم عاد
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ
2 - قوم عاد، مردمی لجوج و مصمم بر حقناپذیری
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا ... مِنَ الْوٰاعِظِینَ
3 - رفاه و توانمندی قوم عاد، زمینهساز کفر و لجاجت آنان در برابر هود(ع)
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ ... أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ ... قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ
4 - تلاش قوم عاد، به ایجاد یأس و ناامیدی در هود(ع) نسبت به دستیابی او به اهداف رسالتش
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ
یادآوری قوم عاد به هود(ع) مبنی بر مؤثر نبودن موعظههایش، میتواند به منظور ایجاد یأس در آن حضرت و نیز بازداشتن ایشان از تلاش برای ادامۀ رسالت و تبلیغ خود باشد.
5 - موعظه و پنددهی، روش تبلیغی هود(ع) در ارتباط با قوم عاد
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ
کلیدواژهها:
امید؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ حق؛ دین؛ رفاه؛ قدرت؛ قوم عاد؛ کفر؛ لجاجت؛ موعظه؛ هود(ع)
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ اَلْأَوَّلِینَ (137)
137
این [دعوت تو چیزی] جز روش پیشینیان نیست.
1 - عادیان، نصیحتهای هود(ع) را تکرار شیوۀ مدعیان پیامبری درگذشته خوانده و آن را فاقد ارزش و اعتبار اعلام کردند.
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
واژۀ «خُلُقُ» به معنای شیوه و رفتار است. بنابراین «خُلُقُ الْأَوَّلِینَ» ؛ یعنی، رفتار پیشینیان. گفتنی است که برداشت یاد شده بدان احتمال است که کلمۀ «هٰذٰا» اشاره به رفتار ناصحانۀ هود(ع) داشته باشد. بر این اساس مراد از «خُلُقُ الْأَوَّلِینَ» (شیوۀ پیشینیان)، شیوۀ پیامبران پیش از هود(ع) میباشد.
2 - اطلاع قوم عاد بر پیشینۀ ادیان الهی در میان اقوام پیش از خود
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
3 - تهمت ارتجاع و واپسگرایی به هود(ع) از سوی قوم عاد
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
4- عادیان،شیوۀزندگیخویش(برجسازی، کاخنشینی و...) را، سنتی برجای مانده از
پیشینیان خود اعلام کردند.
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
محتمل است کلمۀ «هٰذٰا» اشاره به رفتار عادیان داشته باشد.
بر این اساس مراد از «خُلُقُ الْأَوَّلِینَ» ، شیوۀ نیاکان خود آنان است.
5 - تقدس و ارزشمندی سنتهای کهن در نظر قوم عاد
سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
6 - تکیه و پافشاری قوم عاد بر سنتهای نیاکانشان، عامل رویارویی آنان با هود(ع) و رد کردن نصایح وی
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
7 - سنتگرایی از موانع پذیرش حق
سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ
کلیدواژهها:
افترا؛ تاریخ؛ تقلید؛ حق؛ دین؛ علم؛ قصر؛ قوم عاد؛ نیاکان؛ هود(ع)
وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (138)
138
و ما هرگز گرفتار عذاب نخواهیم شد.
1 - خطر نزول عذاب، غیرقابل باور برای عادیان
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ... قٰالُوا ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ
2 - به دور بودن راه پیشینیان از هرگونه پیامد شوم (عذاب و کیفر الهی)، در دیدگاه قوم عاد
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ . وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ
با توجه به این که «هٰذٰا» در آیۀ پیش، اشاره به روش و رفتار قوم عاد داشته باشد، استدلال آنها به صورت زیر خواهد بود:
این شیوهای که ما در پیش گرفتهایم، سلوک پیشینیان ما است.
این رفتار برای پیشینیان، پیامد ناگواری نداشته است؛ پس برای ما نیز نتیجۀ بدی نخواهد داشت.
3 - احساس امنیت قوم عاد، از عذاب الهی
وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ تقلید؛ عذاب؛ قوم عاد؛ نیاکان
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (139)
139
پس او را تکذیب کردند و [ما] هلاکشان کردیم. به راستی در این [حادثه]نشانهای [بزرگ]وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - هلاکت قوم عاد، به ارادۀ الهی و در پی تکذیب رسالت هود(ع) از سوی آنان
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ
2 - ناباوری قوم عاد نسبت به هشدارهای هود(ع)، ریشۀ تکذیب رسالت آن حضرت
وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ . فَکَذَّبُوهُ
3 - نزول عذاب بر قوم عاد، نتیجۀ عملکرد و اصرار آنان بر کفر پس از اتمام حجت بر ایشان بوده است.
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ ... فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ
4 - ارادۀ خدا، حاکم بر تحولات تاریخ
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
5 - سرگذشت هود(ع) و قوم عاد، آیتی بزرگ و عبرتآموز برای دیگران
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
واژۀ «ذٰلِکَ» اشاره به: نصیحتهای هود(ع) و هشدارهای وی به عادیان، تأثیر ناپذیری آنان، تکذیب رسالت او و سرانجام هلاکت آنان به ارادۀ خداوند دارد. کلمۀ «آیة»به معنای نشانه است و نکره آمدن آن برای تفخیم و بیانگر وجود آیههای بزرگ عبرت در داستان هود و عادیان است.
6 - فرجام هلاکتبار عادیان، نمودی از سنت مستمر الهی در یاری حق و سرکوب باطل
فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
نشانه و مایۀ عبرت بودن ماجرای هلاکت قوم عاد، مستلزم استمرار داشتن مجازات اقوام در صورت کفرورزی و اصرار بر حقناپذیری است.
7 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و عبرت گرفتن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
8 - بیشتر عادیان، حقناپذیر و مصمم بر کفر
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
9 - وجود اقلیتی مؤمن در میان قوم عاد
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
10 - سرنوشت شوم قوم عاد، هشداری
جدی به همۀ حقستیزان
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
لحن تهدیدآمیز آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن خداوند از عادیان، این مطلب بود که بیشتر آنان از پذیرش ایمان سر باز زدند، بیانگر برداشت یاد شده است.
11 - اصرار اکثریت افراد جامعه بر کفر و حقستیزی، زمینهساز نزول عذاب الهی
فَأَهْلَکْنٰاهُمْ ... وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
12- رسوخ روحیۀ کفرورزی و حقناپذیری در بیشتر شرکپیشگان صدر اسلام
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به عادیان بازمیگردد؛ اما در عین حال به شرکپیشگان صدراسلام نیز اشارهای دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ انذار؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم عاد؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ نصرت؛ هود(ع)
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (140)
140
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایت و لطف ویژۀ خدا در قبال عنادورزیهای مخالفان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با توجه به تعریض آیۀ قبل به حقناپذیر بودن اکثریت مشرکان صدراسلام، این آیه پیامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده و میفرماید: ای پیامبر! تو از این بابت نگران نباش؛ زیرا ما با قدرت قاهر و شکستناپذیر خود، دشمنانت را سرکوب خواهیم کرد. چنانکه دشمنان هود(ع) را سرکوب کردیم.
2 - خدا، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
کلمۀ «الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
3 - عزت خدا (قدرت قاهر و شکستناپذیر او)، آمیخته به رحمت و مهربانی او با مردمان است.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الرَّحِیمُ» صفت «الْعَزِیزُ» باشد.
4 - هلاکت قوم عاد، نمود عزت و قدرت قاهر خداوند.
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
5 - مهلت دادن خدا به کافران و حقستیزان، معلول رحمت و لطف او است؛ نه از روی ضعف و ناتوانی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادکرد سرگذشت قوم عاد از یکسو تسلیبخش خاطر پیامبر(ص) و از سوی دیگر هشداری است به مشرکان مکه که اگر بر آنان عذاب نازل نشده، از باب ناتوانی حقتعالی نیست؛ بلکه از باب رحمتی است که او بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان رسد، عزت و قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
6 - «رب»، «عزیز» و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ پیروی؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوم عاد؛ کفر؛ محمّد(ص)
کَذَّبَتْ ثَمُودُ اَلْمُرْسَلِینَ (141)
141
قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند.
1 - تکذیب رسالت صالح(ع) از سوی قوم ثمود
کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ
«ثَمُودُ» نام جد اعلای قوم صالح و تسمیۀ آن قوم به ثمود از باب تسمیۀ یک قبیله به نام نیای آن است.
2 - انکار هر پیامبر، انکار همۀ پیامبران الهی است.
کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» ، با این که ثمودیان تنها شخص صالح(ع) را مورد تکذیب قرار دادند، بیانگر مطلب یاد شده است.
3- پیوستگی و وحدت محتوای رسالتهای آسمانی و برنامۀ پیامبران
کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ
نسبت دادن تکذیب همۀ پیامبران به ثمودیان، با این که آنها تنها شخص صالح(ع) را انکار کردند، میتواند از آن جهت باشد که اساساً پیام رسالت در طول تاریخ، پیامی واحد بوده و انکار هر یک از پیامبران، به منزلۀ انکار همه آنان است.
4 - ثمودیان، منکر حقیقتی به نام رسالت
کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ
محتمل است نسبت دادن تکذیب همۀ فرستادگان الهی به ثمود، از آن جهت باشد که آنان اصولاً حقیقتی به نام«رسالت» را قبول نداشتند و این به منزلۀ انکار همۀ رسولان الهی است.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ دین؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ نبوت
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (142)
142
آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
1 - صالح(ع)، پیامبری از نژاد ثمودیان و دارای پیوند خویشاوندی با آنان
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ
قید «أَخُوهُمْ» میتواند برای بیان پیوند خویشاوندی صالح(ع) با قومش و نیز تعبیری کنایی از شفقت و دلسوزی آن حضرت نسبت به آن قوم باشد.
2 - سخن دلسوزانۀ صالح(ع) با ثمودیان، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
تعبیر «أَخُوهُمْ» و نیز وجود لحن مشفقانه در عبارت «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» (آیا نمیخواهید تقوا پیشه کنید)، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3 - موضع رهبران الهی در میان امت، موضعی مشفقانه و نه همراه با برتریجویی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
4 - ثمودیان، مردمی بیتقوا و گنهپیشه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ ... أَ لاٰ تَتَّقُونَ
5 - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایتگری صالح پیامبر(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ ... أَ لاٰ تَتَّقُونَ
6 - ثمودیان، مورد سرزنش صالح(ع) بهخاطر بیتقوایی و گنهپیشگی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» میتواند برای توبیخ و سرزنش باشد.
7 - دعوت به تقوا، لازمۀ اخوت و برادری راستین
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که اطلاق «أخ» صرفاً از جهت انتساب نژادی نباشد؛ بلکه به منظور بیان دلسوزی و خیرخواهی نیز باشد که دعوت به تقوا لازمۀ حتمی آن خواهد بود.
کلیدواژهها:
اخوت؛ امامت؛ تبلیغ؛ تقوا؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ گناه؛ ملامت؛ نژاد؛ هدایت
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (143)
143
من برای شما فرستادهای امینم.
1 - تأکید صالح(ع) بر رسالت الهی خویش برای قومش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ
2 - فراخوانی صالح(ع) قومش را، به پذیرفتن رسالت وی، اعتماد کردن به او و جدی گرفتن هشدارهایش
أَ لاٰ تَتَّقُونَ . إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
واژۀ «أَمِینٌ» میتواند از ریشۀ «أمن»و به معنای«مأمون»؛ (یعنی، فرد مورد اعتماد) باشد. بنابراین آوردن این قید دعوتی است از جانب صالح(ع) که به او اعتماد کنند، به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهایش را جدی بگیرند.
3 - تأکید صالح(ع) بر امانتداری خویش در ابلاغ پیام الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
در صورتی که کلمه «أَمِینٌ» از ریشۀ «أمانة»(مقابل«خیانة») گرفته شده باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
4 - امانت در تبلیغ، مهمترین ویژگی رسولان الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
اختصاص به ذکر یافتن امانت از میان همۀ صفات دیگر، بیانگر اهمیت برتر آن در راستای ابلاغ پیام وحی است.
5 - تصریح صالح(ع) بر خیرخواهی خود و تضمین منافع ثمودیان در پرتو رسالت خویش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
برداشت یاد شده، با توجه به قید «لَکُمْ» (همراه با لام انتفاع) استفاده میشود.
6 - صالح(ع)، شخصیتی خوشنام و امانتدار در میان ثمودیان
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
تأکید صالح(ع) بر امین بودن خود، در صورتی ثمربخش است که وی از پیشینهای همراه با خوشنامی و امانتداری برخوردار باشد.
کلیدواژهها:
امانت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ نبوت
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (144)
144
پس از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت مجدد صالح(ع) از ثمودیان برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
2 - صالح(ع)، خواهان اطاعت ثمودیان از او به دلیل آشکار بودن صداقت و امانتداری وی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «اتقوا الله»بر «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ» مفید مطلب یاد شده است.
3 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دین
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
مقدم آمدن «اتقوا»بر«أطیعوا»، بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر آیۀ قبل (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) ، بیانگر این معنا است که با توجه به این که من رسول خدا هستم، بر شما لازم است که تقوای او را پیشه کنید و از من فرمان برید.
5 - تبلور تقوایالهی در اطاعتاز پیامبران
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
«أَطِیعُونِ» میتواند عطف تفسیری بر «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» باشد.
برداشت یادشده بر پایۀ این احتمال است.
6 - برخورداری رهبران از صداقت و امانت، شرط اطاعت و فرمانبرداری از ایشان
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ صالح(ع)؛ صدق؛ قوم ثمود؛ گناه؛ ولایت
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (145)
145
و من برای این [رسالت خود] مزدی از شما طلب نمیکنم، مزد من جز برعهدۀ پروردگار جهانیان نیست.
1 - تصریح صالح(ع)، به نداشتن کمترین چشمداشت مادی از مردم در قبال رسالت خویش
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
2 - تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برای خدا و به دور از مطامع مادی است.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - خدا، ضامن پاداش هدایتگران و مبلغان مخلص دین
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - امید پیامبران و مبلغان مخلص دین، تنها به لطف و پاداش الهی است.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - تنها خداوند، شایسته پاداشخواهی از او است؛ نه خلق سراپا نیاز و ضعف.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6 - نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ دین و رسالت الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
7 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای گوناگون
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تعبیر «الْعٰالَمِینَ» (جمع عالم) بر تعدد عالم دلالت میکند.
8 - همه عوالم هستی، تحت ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با «ال» و مفید استغراق است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همه عوالم.
9 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «رَبِّ» معادل«مربی»(تربیت کننده) است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت پیشیناست، تا وقتی که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از وجود حرکت تکاملی در هستی - که تحت ربوبیت خداست - میکند.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ زهد؛ صالح(ع)؛ عالم؛ هدایت
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ (146)
146
آیا در آنچه در اینجا (دنیا) هست، ایمن رها خواهید شد؟
1 - هشدار صالح(ع) به ثمودیان، دربارۀ پایدار نبودن زندگی دنیوی و نعمتها و آسایش آن
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
استفهام در آیۀ بالا، انکاری و مفاد آن نفی است؛ یعنی، «ما تترکون فی ما هاٰهنا آمنین؛ شما در نعمتهای این جا آسوده رها نخواهید شد». مقصود این است که این برخورداریها شما را نفریبد و از مرگ غافل نکند؛ زیرا روزی پنجههای مرگ گریبانتان را خواهد گرفت و شما را از آنها جدا خواهد کرد.
همچنین بر فرض که مرگ در نرسد، خود رفاه و امنیت این جا، پایدار نیست و ممکن است ناگهان اوضاع دگرگون شود و همۀ آنچه که از آن برخوردار هستید، از دستتان برود.
2 - ثمودیان، برخوردار از امنیت و رفاه کامل در سرزمین خویش
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
«مٰا» در «فِی مٰا» اشاره به نعمتهائی دارد که بیان تفصیلی آن در آیات بعد آمده است. «هٰاهُنٰا» اشاره به سرزمین ثمودیان است.
3 - رفاه و آسایش ثمودیان، زمینۀ غافل شدن آنان از مرگ و گرفتار شدنشان به بیتقوایی و گناه
أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
4 - توجه به ناپایداری رفاه و امنیت، زمینهساز گرایش به تقوا و پیروی از انبیا
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ... أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
5 - سرزنش ثمودیان از سوی صالح(ع) بهخاطر غفلت آنان از مرگ و بیتوجهی به ناپایدار بودن امکانات دنیایی
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
6 - انسان، در قبال نعمتهای الهی مسؤول است.
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
مقصود از «أَ تُتْرَکُونَ» میتواند این باشد که خداوند انسانها را در برابر نعمتهایی که به آنان داده است، آسوده و بدون هیچگونه مسؤولیتی رها نمیکند؛ بلکه شکر و سپاس آنها را از آنان میخواهد و در صورت ناسپاسی و گناه، آن را از ایشان سلب میکند.
7 - بیتقوایی و مخالفت با پیامبران، ناسپاسی و تهدید کنندۀ بقای نعمتهای دنیایی است.
أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ... أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امنیت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تقوا؛ دنیا؛ رفاه؛ زندگی؛ شکر؛ صالح(ع)؛ غفلت؛ قوم ثمود؛ مرگ؛ ملامت؛ نعمت
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (147)
147
در باغها و چشمهسارها،
1 - ثمودیان، برخوردار از چشمهساران و باغستانهای پوشیده از درختان میوه
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به معنای باغ پوشیده از درختان و «عین»(مفرد «عُیُونٍ» ) به معنای چشمهسار است.
2 - سرزمین ثمودیان،سرزمینی حاصلخیز با منابع آبی سرشار
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
نکره آمدن «جَنّٰاتٍ» و «عُیُونٍ» ، نشان دهندۀ کثرت باغها و چشمهسارهاست و حکایت از حاصلخیزی و سرسبزی سرزمین ثمودیان دارد.
3 - باغداری، از محورهای فعالیت اقتصادی ثمودیان
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
باغ؛ تاریخ؛ چشمه؛ قوم ثمود؛ نعمت
وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ (148)
148
و کشتزارها و نخلستانهایی که شکوفههایشان نرم و لطیف است.
1 - قوم صالح (ثمودیان)، برخوردار از کشتزارها و نخلستانهای پرحاصل
وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ
2 - کشاورزی، یکی دیگر از محورهای فعالیت اقتصادی ثمودیان
وَ زُرُوعٍ
3 - خرما، بزرگترین منبع تغذیه و درآمد ثمودیان
وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ
ذکر جداگانۀ نخل، با این که واژۀ «جَنّٰاتٍ» (در آیۀ قبل) شامل آن نیز میشود، بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - نخلستانهای ثمودیان،انبوه وپرحاصل
و دارای خرمایی بس مرغوب
وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ
«طلع»به معنای خوشۀ خرما است. در معنای «هَضِیمٌ» انبوهی و پرحاصلی و نیز طراوت و مرغوبیت نهفته است.
کلیدواژهها:
خرما؛ شکوفه؛ قوم ثمود؛ کشاورزی
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ (149)
149
و از کوهها ماهرانه خانههایی میتراشید.
1 - ثمودیان، استاد در ساختن خانه در دل کوه با تراشیدن ماهرانۀ سنگها
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ
«نحت»(مصدر «تَنْحِتُونَ» ) به معنای تراشیدن و «فراهة» (مصدر «فٰارِهِینَ» ) به معنای مهارت و استادی است؛ یعنی، و با مهارت برای خود خانههایی از کوهها میتراشید؟
2 - سکونت ثمودیان در منطقهای کوهستانی و گرمسیر
وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ . وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ
وجود نخلستان در سرزمین ثمودیان، حاکی از گرمسیر بودن آن و تعبیر «وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ» بیانگر کوهستانی بودن آن است.
3 - سرخوشی و سرمستی ثمودیان در خانههای کوهستانی خویش
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ
«فٰارِهِینَ» میتواند از مصدر«فره»(نشاط و سرخوشی) مشتق شده باشد که در این صورت، «فٰارِهِینَ» ، صفت برای «بُیُوتاً» و به تقدیر «فارهین فیها» است؛ یعنی، خانههایی که در آن مست و سرخوشید.
4 - سرزنش ثمودیان از سوی صالح(ع)، بهخاطر ساختن خانهها در دل کوهها و خوشگذرانی در آن
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ
این آیه به قرینۀ واقع شدن در حیز استفهام («أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا» ) جملۀ استفهامی بوده و به تقدیر «أو تنحتون ...» میباشد.
کلیدواژهها:
تاریخ؛ خانه؛ سکونت؛ سنگ؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ کوه؛ مستی؛ ملامت
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (150)
150
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - فراخوانی مجدّد صالح(ع) ثمودیان را، برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
2 - برخورداری از موهبتهای طبیعی و نعمتهای خدادادی، مقتضی تقواپیشگی و سرپیچی نکردن از فرمانهای خدا و رسول او.
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ زُرُوعٍ ... وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا ...» بر آیات پیش بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
برداشت یاد شده از مقدم آوردن «اتقوا»بر«أطیعوا»استفاده میشود.
4 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
5 - تبلور تقوای الهی در اطاعت از پیامبران و رهبران الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
براساس اینکه عطف «أَطِیعُونِ» عطف تفسیری باشد؛ برداشت یاد شده به دست میآید.
6 - بیتقوایی و گنهپیشگی، بزرگترین مشکل ثمودیان
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
در سفارشهای صالح(ع) به ثمودیان، توصیه به تقوا بیش از همۀ توصیهها تکرار شده است و این نشان میدهد که مشکل عمدۀ ثمودیان، مسألۀ بیتقوایی آنان بوده است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ گناه؛ نعمت؛ ولایت
وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ اَلْمُسْرِفِینَ (151)
151
و از فرمانِ اسرافکاران اطاعت نکنید.
1 - اطاعت ثمودیان، از اشراف و رؤسای اسرافگر و متجاوز خویش
وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ
«اسراف»(مصدر «مسرفین») به معنای افراط کردن و از حد
اعتدال خارج شدن است. بنابراین «مسرفین»؛ یعنی، افراطگران و متجاوزان.
2 - تلاش صالح(ع) برای بازداشتن قوم خویش از اطاعت اسرافگران و متجاوزان
وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ
3 - پیروی از متجاوزان و اسرافگران، ناسازگار با تقوای الهی و خط پیامبران
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ . وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ
4 - خطر پیدایش طبقۀ مسرف و متجاوز، در شرایط رفاه و توانمندی اقتصادی جامعه و تسلیم شدن تودههای ناآگاه در برابر آنان
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ ... وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ
از ارتباط عبارت «فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ» با «وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ» میتوان استفاده کرد که در محیط رفاه و ثروت، رهبران اسرافگر ظهور میکنند و تودههای ناآگاه نیز به اطاعت از آنان، گردن مینهند.
کلیدواژهها:
اسراف؛ اشراف؛ اطاعت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تقوا؛ جامعه؛ رفاه؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود
اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ (152)
152
همانان که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند.
1 - اسرافگران، مایۀ فساد در زمین و فاقد کمترین اصلاحگری
اَلْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ
2 - اسرافگران و فسادانگیزان، فاقد صلاحیت رهبری و فرماندهی
وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
3 - لازمۀ تقوای الهی و پیروی از انبیا، پرهیز از اطاعت مفسدان است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ . وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
4 - وجود افراد صد در صد فسادگر در جامعه ثمودیان، در عصر بعثت صالح(ع)
اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ
5 - اصلاح جوامع بشری، تنها در پرتو رهبری دین و پیامبران میسر است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ . وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
6 - اصلاح جامعه و از میان بردن فساد، از اهداف صالح پیامبر(ع)
وَ أَطِیعُونِ . وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ
7 - اصلاح جوامع بشری و از میان بردن فساد، از اهداف مهم پیامبران است.
وَ أَطِیعُونِ . وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ . اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
8 - فساد زمامداران، دارای بازتابی گسترده و فراگیر*
اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
تعبیر «فِی الْأَرْضِ» گستره زمین را افاده میکند.
کلیدواژهها:
اسراف؛ اصلاح؛ اطاعت؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تقوا؛ جامعه؛ دین؛ زمین؛ صالح(ع)؛ فساد؛ قوم ثمود
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ (153)
153
گفتند: جز این نیست که تو از کسانی هستی که سخت افسون شدهاند.
1 - اتهام جنون و سحرزدگی به صالح(ع) از سوی ثمودیان
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
«مسحر»(مفرد«مسحرین») به کسی گفته میشود که به شدت افسون شده باشد.
2 - موضعگیری خصمانۀ ثمودیان در برابر نصیحتهای صالح(ع)
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
چنان که گفته شد، «مسحر»به کسی گفته میشود که به شدت گرفتار سحر و افسون شده است. این تهمت سخت، بیانگر عمق دشمنی ثمودیان با صالح(ع)است.
3 - سرمستی، رفاهزدگی، اسرافگری و فسادانگیزی ثمودیان، مانع درک آنان از مفاهیم بلند و آسمانی پیام صالح(ع)
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
بیان رفاهمندی، اسرافگری و فسادانگیزی ثمودیان، پیش از ذکر موضعگیری آنان در مقابل صالح(ع)، میتواند نشاندهندۀ این حقیقت باشد که آنچه سبب شد، ثمودیان مفاهیم مهم معرفتی صالح(ع) را، کلماتی جنونآمیز، بیهوده و گزاف به شمار آوردند و او را فردی افسون شده بخوانند؛ این بود که آنان گرفتار غرور، سرمستی، اسراف و فسادگری شده بودند.
4 - پایبندی عمیق به ارزشها، سادهلوحی و حماقت در نظر جامعۀ فاسد و منحرف
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
نسبتدادن جنون به صالح پیامبر میتواند صرفًا بهدلیل ادعای رسالت از سوی وی نباشد بلکه بخاطر نصایح و اصرار وی بر رعایت تقوا و پایبندی به ارزشهای الهی باشد.
5 - برخورداری صالح(ع) از ویژگیهای بشری، دستاویزثمودیان در رد رسالت وی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
«مسحر» میتواند مشتق از«سحر»باشد.«سحر»مرادف «رئه»(شُش) است. بنابراین واژۀ «مسحر» به معنای موجود دارای شُش است که از خصوصیات بشری میباشد. گفتنی است برپایۀ این معنا، آیۀ بعد، توضیح و تفسیر همین تعبیر خواهد بود.
6 - مخالفان صالح(ع)، ناتوان از مقابله منطقی با وی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
اقدام ثمودیان به وارد کردن اتهام جنون به صالح(ع) در برابر اندرزهای خیرخواهانۀ وی، بیانگر مطلب یاد شده است.
7 - اطلاع ثمودیان، از مسأله افسون و سحرزدگی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
کلیدواژهها:
افترا؛ بشر؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جنون؛ دشمنی؛ دین؛ رفاه؛ سحر؛ صالح(ع)؛ عجز؛ علم؛ فساد؛ قوم ثمود؛ مستی؛ موعظه
مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (154)
154
تو جز بشری مانند ما نیستی. اگر راست میگویی معجزهای بیاور.
1 - ثمودیان، منکر هرگونه امتیاز و شایستگی صالح(ع)، برای رسالت الهی
قٰالُوا ... مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
2 - صالح پیامبر(ع) چونان دیگر مردمان، دارای تمامی خصوصیات بشری
مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
3 - ویژگیهای بشری صالح(ع)، مانع از رسالت وی در دیدگاه ثمودیان
قٰالُوا ... مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
4 - برخوردار نبودن صالح(ع) از موقعیت برتر اجتماعی و طبقاتی، مانع از پذیرش رسالت وی از سوی ثمودیان
قٰالُوا ... مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
تعبیر «مِثْلُنٰا» میتواند به معنای مثلیت در بشر بودن نباشد؛ بلکه مراد مثل بودن از جهت موقعیت اجتماعی و طبقاتی باشد.
5 - ثمودیان، خواستار نشانه و معجزهای از صالح(ع) برای پی بردن به صدق ادعای وی
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
6 - ثمودیان، ایمان به صالح(ع) را منوط به ارائۀ معجزهای از سوی او میدانستند.
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
7 - ثمودیان در توانایی صالح(ع) برای ارائۀ معجزه بر اثبات درستی ادعایش، تردید داشتند.
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
برداشت یاد شده از به کار گرفتن «إِنْ» - که در موارد تردید به کار میرود - استفاده میشود.
کلیدواژهها:
ایمان؛ بشر؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ شک؛ صالح(ع)؛ صدق؛ قوم ثمود؛ معجزه؛ نبوت
قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (155)
155
گفت: این ناقهای است که [شما خواستید،] سهمی از آب برای او، و سهم روز معیّنی برای شماست.
1 - پاسخمثبت صالح(ع)، به معجزهخواهی ثمودیان
فَأْتِ بِآیَةٍ ... قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ ... شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ
2 - معجزه، دلیل صدق پیامبران و رسالت آنان
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ . قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ
3 - ناقه (شتر ماده)، معجزۀ صالح پیامبر
قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ
4 - آب آشامیدنی منطقه ثمود، یک روز به ناقۀ صالح اختصاص داشت و یک روز به خود ثمودیان.
لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ
«شِرْبٌ» به یک نوبت از آب گفته میشود تقدیر آیه چنین است: «لها شرب یوم معلوم و لکم شرب یوم معلوم؛ نوبتی از آب در روزی معین از آن او و نوبتی از آن در روزی معین از آن شماست».
5 - ناقۀ صالح، دارای جثهای خارقالعاده و بس عظیم*
قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ
از اینکه آب آشامیدنی منطقۀ ثمود، سهمیهبندی میشود (یک روز سهم ناقۀ صالح و روز دیگر سهم همۀ مردم ثمود)
میتوان دریافت که آن ناقه از جثهای چنان بزرگ برخوردار بود که به تنهایی به اندازۀ همۀ ثمودیان و چهارپایانشان، آب مینوشید.
کلیدواژهها:
آب؛ انبیاء؛ شتر؛ صالح(ع)؛ صدق؛ قوم ثمود؛ معجزه؛ ناقه صالح؛ یوم معلوم
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ (156)
156
و آسیبی به او نرسانید که عذاب روزی بزرگ شما را فرو خواهد گرفت.
1 - هشدار صالح(ع) به ثمودیان، نسبت به رساندن هرگونه گزندی به ناقه
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ ... یَوْمٍ عَظِیمٍ
«مس»(مصدر «لا تمسوا») با«باء»تعدیه به معنای رساندن و وارد کردن و «سوء» معادلِ آسیب، بدی و گزند است. قرار گرفتن«سوء»در سیاق نهی، افاده عموم میکند؛ یعنی، از رساندن هر گونه گزندی به او بپرهیزید.
2 - ناقۀ صالح، در معرض کینه و دشمنی ثمودیان
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ
3 - اختصاص یافتن نوبتی از آب به ناقه، موجب ناخرسندی ثمودیان*
لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ . وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ
با توجه به ارتباط آیه، با آیۀ پیش، احتمال میرود که تقسیم آب، زمینۀ بداندیشی و نارضایتی را در میان ثمودیان، نسبت به ناقه پدید آورده باشد و «لاٰ تَمَسُّوهٰا» هشداری به این موضعگیری است.
4 - تهدید ثمودیان از سوی صالح(ع)، به عذاب و کیفر سخت الهی در صورت رساندن هرگونه گزندی به ناقه
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ
5 - مبارزۀ خصمانه با معجزات الهی، درپیدارندۀ کیفری سخت
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ
6 - روز نزول عذاب استیصال، روزی بس بزرگ و هولناک
فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ
مراد از «عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ» به قرینۀ «فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ» (آیۀ 158) عذاب استیصال است که ثمودیان را نابود ساخت.
کلیدواژهها:
آب؛ اذیت؛ استدراج؛ انذار؛ ترس؛ دشمنی؛ شتر؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قوم ثمود؛ کیفر؛ معجزه؛ یوم عظیم
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ (157)
157
پس ناقه را کشتند ولی پس از آن پشیمان گشتند.
1 - اقدام ثمودیان به پیکردن و کشتن ناقۀ صالح، علی رغم هشدار وی
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ ... فَعَقَرُوهٰا
«عقر» (مصدر «عقروا») به معنای پی کردن و کشتن و «اصبحوا»معادل«صاروا» است.
2 - ندامت و پشیمانی ثمودیان، به دنبال کشتن ناقۀ صالح و مشاهدۀ نشانههای عذاب
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ
«فاء» در «فَأَصْبَحُوا» فصیحه و بیانگر حذف جملهای است که به خاطر معلوم بودنش حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«فعقروها فرأوا اشراط العذاب فأصبحوا نادمین ؛ ناقه رای کشتند پس نشانه های عذاب رای دیدند، پس پشیمان شدند».
3 - هم دلی و هم گامی ثمودیان در کشتن ناقة صالح
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ
با توجه به این که ناقۀ صالح، تنها به وسیلۀ یک تن از ثمودیان پیشد، جمع آمدن «عقروا» و نیز «فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ» ، میرساند که همۀ قوم ثمود در کشتن ناقه دست داشتند و یا بدان راضی بودند.
4 - معجزهخواهی ثمودیان، پیشنهادی بهانهجویانه بود؛ نه درخواستی صادقانه.
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ ... فَعَقَرُوهٰا
5 - تأثیرناپذیری اهل عناد، در برابر معجزات الهی
فَأْتِ بِآیَةٍ ... قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ ... فَعَقَرُوهٰا
6 - ثمودیان، مردمی لجوج و حقناپذیر
فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ . قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ ...
وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ ... فَعَقَرُوهٰا
7 - روحیۀ عناد و حقناپذیری، مانع از درک صحیح حقایق و تصمیمگیری به موقع
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ
ثمودیان تا قبل از کشتن ناقه، به امکان نزول عذاب نیندیشیدند؛ چرا که کفر و عنادشان مانع از درک این حقیقت بود؛ ولی به مجرد کشتن ناقه و مشاهدۀ نشانههای عذاب، آثار پشیمانی آنان را فرا گرفت.
8 - «عن علی(ع): ... إنّما عَقَر ناقةَ ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لِماعمّوه بالرّضی فقال سبحانه «فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا
نٰادِمِینَ» ... ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده است: ... پیکنندۀ ناقۀ قوم ثمود یک نفر بود؛ در حالیکه خداوند عذاب را بر همۀ آنان فرستاد؛ چون آنان به عمل آن یک نفر راضی بودند. خداوند سبحان میفرماید: «فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ» ...».
کلیدواژهها:
انذار؛ بهانهجویی؛ پیرکردن؛ پیشمانی؛ تاریخ؛ حق؛ دشمنی؛ شتر؛ شناخت؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قتل؛ قوم ثمود؛ لجاجت؛ معجزه؛ ناقه صالح
فَأَخَذَهُمُ اَلْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (158)
158
آنگاه عذاب [موعود] آنان را فروگرفت. به راستی در این [حادثه] نشانهای[بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - نزول عذاب فراگیر الهی بر ثمودیان، در پیکشتن ناقۀ صالح
فَعَقَرُوهٰا ... فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ
2 - نتیجهبخش نبودن پشیمانی ثمودیان، پس از کشتن ناقۀ صالح
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ . فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ
3 - هلاکت ثمودیان با عذاب استیصال، آیتی بزرگ و عبرتآموز برای دیگران
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
واژۀ «آیة» به معنای نشانه و نکره آمدن برای تفخیم میباشد؛ یعنی،«إن فی ذلک لآیة عظیمة».
4 - نزول عذاب مرگبار بر ثمودیان، نمودی از سنت مستمر الهی در یاریرسانی به حق و سرکوب باطل
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
نشانه و مایۀ عبرت بودن ماجرای هلاکت ثمودیان، مستلزم استمرار داشتن مجازات اقوام دیگر، در صورت کفرورزی و اصرار بر حقناپذیری آنان میباشد.
5 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و عبرت گرفتن
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
6 - بیشتر ثمودیان، حقناپذیر و مصمم بر کفر بودند.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
7 - وجود اقلیتی مؤمن در میان ثمودیان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
1) 1) . نهجالبلاغه، خطبۀ 201؛ نورالثقلین، ج 4، ص 63، ح 77.
8 - فرجام هلاکتبار ثمودیان، هشداری جدی به همۀ حقستیزان
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
با توجه به لحن تهدیدآمیز آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن خداوند از ثمودیان، این بود که بیشتر آنان پذیرای ایمان نبودند (و ما کان أکثرهم مؤمنین)، برداشت یاد شده به دست میآید.
9 - اصرار اکثریتافراد جامعه بر کفرورزی و حقناپذیری، زمینهساز نزول عذاب و گرفتار شدن آنان به خشم و قهر الهی
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ ... وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
10 - رسوخ روحیۀ کفر ورزی و پندناپذیری، در اکثریت شرکپیشگان صدر اسلام
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به ثمودیان بازمیگردد؛ اما در عین حال تعریض به مشرکان صدر اسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ باطل؛ پیرکردن؛ تاریخ؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ صالح(ع)؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم ثمود؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ ندامت؛ نصرت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (159)
159
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایتها و الطاف ویژۀخداوند درقبال عنادورزیهای مشرکان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با توجه به بیان سرگذشت صالح(ع) و ثمودیان و فرجام هلاکتبار آنان در آیات پیشین و تعریض آیۀ قبل به حقناپذیری اکثریت مشرکان صدر اسلام، در این آیه خطاب را متوجه پیامبر(ص) نموده و میفرماید: ای پیامبر! تو از این بابت نگران نباش؛ زیرا ما با قدرت قاهر و شکستناپذیر خود، دشمنانت را سرکوب خواهیم کرد.
2 - خداوند، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
کلمۀ «الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
3 - عزت خداوند، آمیخته با رحمت و مهر او به مردمان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الرَّحِیمُ» صفت برای «الْعَزِیزُ» باشد.
4 - هلاکت ثمودیان، نمود عزت و قدرت قاهر خداوند
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ ... إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
5 - مهلت خداوند به کافران حقستیز صدراسلام، معلول لطف و رحمت او بود؛ نه برخاسته از ضعف و ناتوانی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادآوری سرگذشت ثمودیان، از یکسو تسلیبخش خاطر پیامبر(ص) و از سوی دیگر هشداری به اکثریت مشرکان لجوج و مصمم بر کفر است که اگر بر آنان عذاب نازل نشده، نه از باب ناتوانی خداوند است؛ بلکه از باب رحمتی است که او بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان برسد، قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
6 - «رب»، «عزیز»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوم ثمود؛ کفر؛ محمّد(ص)
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ اَلْمُرْسَلِینَ (160)
160
قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند.
1 - تکذیب رسالتلوط(ع) ازسوی قومش
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ
2 - تکذیب هر پیامبری، تکذیب همۀ پیامبران است.
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» ، با این که قوم لوط تنها شخص لوط(ع) را تکذیب کرده بودند، بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - پیوستگی و وحدت محتوای رسالتهای آسمانی و برنامۀ پیامبران
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» میتواند از آن جهت باشد که اساساً پیام رسالت در طول تاریخ، پیامی واحد است و بنابراین انکار هر یک از آنها، به منزلۀ انکار همۀ پیامآوران است.
4 - قوم لوط، منکر حقیقتی به نام رسالت
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ
محتمل است جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» از آن جهت باشد که قوم لوط، اصولاً حقیقتی به نام رسالت را قبول نداشتند و این به منزلۀ انکار همۀ رسولان بود.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تکذیب؛ دین؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ نبوت
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (161)
161
آنگاه که برادرشان لوط به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
1 - لوط(ع)، پیامبری از نژاد قوم خود و دارای پیوند خویشاوندی با آنان
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ
قید «أَخُوهُمْ» میتواند برای بیان پیوند خویشاوندی نسبی لوط(ع) با قومش باشد. و نیز میتواند تعبیری کنایی از شفقت و دلسوزی آن حضرت نسبت به آنان باشد.
2 - سخن دلسوزانۀ لوط(ع) با قوم خود، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
قید «أَخُوهُمْ» و وجود لحن مشفقانه در تعبیر «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» (آیا نمیخواهید تقوا پیشه کنید) حکایت از مطلب یاد شده دارد.
3 - موضع رهبران الهی در میان امت، موضعی مشفقانه و نههمراه با برتریجویی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
4 - قوم لوط، مردمی بیتقوا و گناهپیشه بودند.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
5 - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایتگری لوط(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
6 - قوم لوط، مورد سرزنش وی به خاطر بیتقوایی و گنهپیشگی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» میتواند برای توبیخ و سرزنش باشد.
7 - دعوت به تقوا، لازمۀ اخوت و برادری راستین
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که اطلاق «أخ»نه صرفاً از جهت انتساب نژادی باشد؛ بلکه به منظور بیان دلسوزی و خیرخواهی نیز باشد که دعوت به تقوا لازمۀ حتمی آن خواهد بود.
کلیدواژهها:
اخوت؛ امامت؛ تبلیغ؛ تقوا؛ خویشاوندی؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)؛ ملامت؛ نژاد؛ هدایت
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (162)
162
من برای شما فرستادهای امینم.
1 - تأکید لوط(ع) بر رسالت الهی خویش برای قومش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ
2 - دعوت لوط(ع) از قوم خود به پذیرفتن رسالت وی، اعتماد کردن به او و جدی گرفتن هشدارهایش
أَ لاٰ تَتَّقُونَ . إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
واژۀ «أَمِینٌ» میتواند از ریشۀ «أمن»و به معنای«مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. این تعبیر، بیان دعوتی است از سوی لوط(ع) که باید قومش به او اعتماد کنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهایش را جدی بگیرند.
3 - تأکید لوط(ع) بر امانتداری خویش در ابلاغ پیام الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که کلمۀ «أَمِینٌ» از ریشۀ «أمانة»(مقابل«خیانة») گرفته شده باشد.
4 - امانت در تبلیغ، از مهمترین ویژگی رسولان الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
اختصاص به ذکر یافتن عنوان «أَمِینٌ» از میان دیگر صفات، بیانگر اهمیت والای آن در راستای ابلاغ پیام الهی است.
5 - تصریح لوط(ع) بر خیرخواهی خود و تضمین منافع ثمودیان در پرتو رسالت وی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
برداشت یاد شده با توجه به قید «لَکُمْ» (برای شما) به دست میآید.
6 - لوط(ع)، شخصیتیخوشنام و امانتدار در میان قوم خود
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
تأکید لوط(ع) بر امین بودن خود، در صورتی ثمربخش است که وی از پیشینهای همراه با خوشنامی و امانتداری برخوردار باشد.
کلیدواژهها:
امانت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ نبوت
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (163)
163
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت مجدد لوط(ع) از قوم خود، برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
2 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
مقدم آمدن فعل «اتقوا»بر«أطیعوا»، میتواند بیانگر این مطلب باشد.
3 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر آیۀ قبل (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) بیانگر این معنا است که با توجه به این که من رسول الهیام، بر شما لازم است که تقوای الهی را رعایت کنید و از من فرمان ببرید.
4 - لوط(ع)، خواهان اطاعت قومش از او به دلیل آشکار بودن صداقت و امانتداری وی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» بر «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ» بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - تبلور تقوای الهی در اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
«أَطِیعُونِ» میتواند عطف تفسیری برای «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» باشد.
برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
6 - برخوداری رهبران از صداقت و امانت، شرط اطاعت وفرمانبرداری ازآنان است.
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ صدق؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)؛ ولایت
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (164)
164
و من برای این [رسالت خود] مزدی از شما طلب نمیکنم، مزد من جز برعهدۀ پروردگار جهانیان نیست.
1 - تصریح لوط(ع) به نداشتن کمترین چشمداشت مادی از قومش، در قبال رسالت خویش
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
2- تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برایخدا وبهدور از مطامعمادی است.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - خداوند، ضامن پاداش هدایتگران و مبلغان مخلص دین
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - امید پیامبران و مبلغان مخلص دین، تنها به لطف و پاداش الهی
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - تنها خداوند، شایستۀ پاداشخواهی از او است نه خلق سراپا نیاز و ضعف.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6 - نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ دین و رسالت الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده از تصریح لوط(ع) به مطلب مزبور استفاده میشود.
7 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تعبیر «الْعٰالَمِینَ» (جمع عالم) بیانگر تعدد عوالم است.
8 - همۀ عوالم هستی، تحت ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با«ال» و مفید استغراق است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همۀ عالمها.
9 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «رَبِّ» معادل«مربی»(تربیتکننده) است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت پیشین است تا وقتی که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا از وجود حرکت تکاملی در جهان آفرینش - که تحت ربوبیت خدا قرار دارد - حکایت مینماید.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اجر؛ اخلاص؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زهد؛ عالم؛ لوط(ع)؛هدایت
أَ تَأْتُونَ اَلذُّکْرٰانَ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (165)
165
آیا از میان مردم جهان، با مردان در میآمیزید.
1 - مردان قوم لوط، گرفتار انحراف جنسی (همجنسبازی)
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ
«إتیان»(مصدر «تَأْتُونَ» ) به معنای آمدن است و در این جا
کنایه از آمیزش میباشد. «ذکران»(جمع «ذکر»)؛ یعنی، مردان.
2 - قوم لوط، مورد اعتراض و توبیخ او، بهخاطر انحراف جنسی
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ
استفهام در «أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ» برای توبیخ و سرزنش است.
3 - لواط و همجنسبازی، انحرافی ابداع شده توسط قوم لوط
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ
قید «مِنَ الْعٰالَمِینَ» میتواند متعلق به «تَأْتُونَ» باشد؛ یعنی، «أ تاتون أنتم من بین العالمین الذکران ؛ آیا از میان مردم جهان ، شما با مردان می آمیزید؟» مقصود این است که در دنیا، هیچ قومی را نمییابید که چنین رویۀ زشتی را برگزیده باشد.
4 - بیتوجهی مردان قوم لوط به جنس مخالف (زنان)
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ
قید «مِنَ الْعٰالَمِینَ» میتواند مربوط به «ذکران»باشد؛ یعنی، از میان انسانها که اگر تعداد زنانشان از مردان بیشتر نباشد کمتر نیست - شما تنها با جنس مذکر درمیآمیزید؟
5 - همجنسگرایی، بارزترین نمود بیتقوایی قوم لوط
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آمیزش؛ تاریخ؛ زن؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)؛ مرد؛ ملامت
وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ (166)
166
و همسرانتان را که پروردگارتان برای شما آفریده است وا میگذارید؟ [برای این کار دلیلی ندارید،] بلکه شما مردمی تجاوزکارید.
1 - قوم لوط، مورد سرزنش وی به خاطر انحراف از مسیر طبیعی در ارضای غرایز جنسی
وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ
«و ذر»(مصدر «تَذَرُونَ» ) به معنای ترک کردن و واگذاشتن است. «مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ» بیانگر مراد از «مٰا» در «مٰا خَلَقَ لَکُمْ» ، «زوج»(مفرد«أزواج»)به معنای جفت و همسر و «عدوان» (مصدر «عٰادُونَ» ) مرادف تعدی و تجاوز است؛ یعنی، «و آنچه را پروردگارتان برای شما آفریده است (همسرانتان) وامیگذارید؟ نه بلکه شما گروهی تجاوزپیشهاید».
2 - همسری مردان با زنان، راهی طبیعی و خداپسند برای ارضای غریزه جنسی
وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ
3 - نکاح و ارضای غریزۀ جنسی از طریق
طبیعی و خداپسند، در جهت منافع و مصالح انسانهاست.
وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ
برداشت یاد شده با توجه به قید «لَکُمْ» (برای شما) استفاده شده است.
4 - همجنسگرایی وارضایغریرۀ جنسی، بیرون از چارچوب ازدواج مردان با زنان، راهی غیرطبیعی و بر ضد منافع و مصالح انسانهاست.
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ ... وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ
5 - همسری و زوجیت مرد با زن، به تدبیر الهی و جلوهای از ربوبیت اوست.
خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ
6 - قوم لوط، مردمی تجاوزگر و شکنندۀ حریم ارزشها
بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ
«عٰادُونَ» از ریشۀ «عدوان»(تعدی و تجاوز) مشتق شده است.
بنابراین «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ» یعنی، شما مردمی تجاوزپیشهاید؛ که به جای آمیزش با زنان، با مردان درمیآمیزید.
7 - همجنسبازی و لواط، تجاوز به حریم ارزشهاست.
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ
8 - «رب»از اسما و صفات خداوند
خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ
کلیدواژهها:
ازدواج؛ انسان؛ رب/اسما و صفات؛ زوجیت؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملامت
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُخْرَجِینَ (167)
167
گفتند: ای لوط، اگر [از مخالفت خود] دست برنداری، قطعاً از تبعید شدگان خواهی بود.
1 - تهدید شدن لوط(ع) از سوی قوم خود، به اخراج و تبعید در صورت دست برنداشتن از تبلیغ
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ ... مِنَ الْمُخْرَجِینَ
ضمیر فاعلی در «قٰالُوا» به قوم لوط باز میگردد. «إنتهاء» (مصدر تنته) یعنی دست برداشتن و پایان دادن.
2 - خیرهسری و مقاومت قوم لوط، در برابر نصیحتهای وی
قٰالُوا ... لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ
3 - تبعید مخالفان، شیوهای رایج در میان قوم لوط
لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ
تعبیر «مِنَ الْمُخْرَجِینَ» به جای «لنخرجنک»، میرساند که قبل از لوط(ع) دیگرانی نیز تبعید و از شهر اخراج شده بودند.
4 - تلاشپیگیر ومجدّانه لوط(ع)،درمبارزه با انحراف (همجنسگرایی) قوم خویش
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ
5 - لوط(ع)، فاقد پایگاه قوی، در برابر منحرفان و دشمنان نیرومند خود
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ
از تهدید شدن لوط(ع) به وسیلۀ قوم خود، نیرومندی آنان در مقایسه با او استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آوارگی؛ تاریخ؛ تبعید؛ تهدید؛ حق؛ قوم لوط؛ لجاجت؛ لواط؛ لوط(ع)؛ موعظه
قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ اَلْقٰالِینَ (168)
168
[لوط] گفت: من از عمل شما سخت متنفّرم.
1 - تسلیم نشدن لوط(ع) در برابر تهدیدهای قوم منحرف خویش
قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ
«قلا»(مصدر«قالین») به معنای تنفر و دشمنی است. برداشت یاد شده با توجه به اقدام لوط(ع) به اظهار تنفر نسبت به کردار قومش - علیرغم تهدید اکید آنان به اخراج و تبعید وی - به دست میآید.
2 - لوط(ع) - به رغم تهدید شدن به تبعید - تنفر و دشمنی خود را با کردار زشت قوم خود اعلام کرد و بر آن تأکید ورزید.
قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ
3 - لوط پیامبر، دوست مردم و تنها در ستیز با کردار ناشایست آنان
قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که لوط(ع) خود را از عمل قومش، بیزار معرفی کرد و نه از خود آنان.
4 - بیاعتنایی پیامبران و مردان الهی به مشکلات به وجود آمده در راستای ایفای رسالت و انجام وظیفه
قٰالُوا ... لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ . قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ تاریخ؛ تهدید؛ عمل؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ (169)
169
پروردگارا، مرا و خانوادهام را از آنچه اینان میکنند نجات بخش.
1 - ناامیدی لوط(ع) از هدایتپذیری قوم خویش
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
اقدام لوط(ع) به طرح درخواست نجات از پیشگاه خداوند، نشان میدهد که او از هدایت قومش کاملاً مأیوس شده بود.
2 - التجای لوط(ع) به درگاه پروردگار، برای نجات خود و نزدیکانش از شر کردار منحرفان
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
3 - محیط آلوده به انحراف و فساد، غیرقابل تحمل برای مردان خدا
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
4 - لزوم دوری جستن از محیط فساد، در صورت یأس از اصلاح آن
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
5 - خانواده و کسان لوط(ع)، تنها مؤمنان به وی و پیراسته از کردار زشت قوم لوط
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
از این که لوط(ع) تنها برای خود و کسانش درخواست نجات کرد، روشن میشود که تنها آنان به وی ایمان آورده بودند.
6 - ربوبیت الهی، پناهگاه مردان خدا در تنگناها
رَبِّ نَجِّنِی
7 - دعا والتجای لوط(ع) به درگاه پروردگار، برای نجات خود و کسانش از پیآمدهای سوء کردار قوم خود (عذاب)
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
محتمل است «مِمّٰا یَعْمَلُونَ» به تقدیر«من وبال ما یعملون» باشد؛ یعنی، پروردگارا! من و کسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. آیۀ بعد - که نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح میکند - تأیید کنندۀ این احتمال است.
8 - گناهان جنسی، دارای آثار و تبعات فراگیر نسبت به کل جامعه
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ
9 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ نَجِّنِی
کلیدواژهها:
اصلاح؛ امید؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ جامعه؛ خانواده؛ دعا؛ رب /اسما و صفات؛ سختی؛ عمل؛ فساد؛ قوم لوط؛لوط(ع)
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (170)
170
پس او و خانوادهاش را همگی، نجات دادیم.
1 - استجابت دعای لوط(ع) مبنی بر نجات وی و کسان او، از شر قوم زشتکارش، از سوی پروردگار
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ . فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ
2 - نجات لوط(ع) و همۀ کسانش، به ارادۀ خداوند و در پی استمداد وی برای رهایی از مکافات عمل قومش
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ . فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ
3 - دعا و التجا به درگاه خدا، دارای تأثیر در سرنوشت انسان
رَبِّ نَجِّنِی ... فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ
4 - شمول رحمت حق نسبت به مؤمنان، در پرتو وجود پیامبران
رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی ... فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ
از این که لوط(ع)، مستقل از کسان خود و مقدم بر آنان یاد شده است، مطلب مذکور به دست میآید.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ ایمان؛ خانواده؛ دعا؛ رحمت؛ قضا و قدر؛ قوم لوط؛ لوط(ع)
إِلاّٰ عَجُوزاً فِی اَلْغٰابِرِینَ (171)
171
جز پیرزنی (زن لوط) را که در زمرۀ باقی ماندگان بود.
1 - نجات همۀ خانواده لوط از عذاب الهی، به جز همسر پیر او
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ
«عجوز»به معنای پیر زن و «عَجُوزاً» مستثنی از «أَهْلَهُ» است.
«غبور»(مصدر «غابرین») به معنای باقی ماندن است. و «غابر»به کسی گفته میشود که همراهانش بروند و او باقی بماند.
2 - همسر لوط، مخالف راه او و در زمرۀ محکومان به عذاب
إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ
3 - نجات ورستگاری انسان،درپرتو ایمان اوست؛ و نه در پیوندهای خویشاوندی.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ
استثنا شدن همسر لوط، نشان میدهد که وی جزء مؤمنان
نبوده است؛ گرچه عضو خانوادۀ لوط(ع) بوده است.
4 - نجات لوط(ع) و اهلش از عذاب الهی، در گرو خروج آنان از شهر
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ
از واژۀ «الْغٰابِرِینَ» استفاده میشود که بر جای ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بیرون رفتگان از شهر نجات یافتند.
کلیدواژهها:
ایمان؛ پیری؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ رستگاری؛ عذاب؛ قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ هجرت
ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ (172)
172
سپس دیگران را ریشهکن ساختیم.
1 - هلاکت قوم لوط، پس از خروج وی و خاندان مؤمنش از شهر
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ... ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ
«تدمیر»(مصدر «دَمَّرْنَا» ) مرادف «إهلاک»و به معنای نابود کردن و از میان برداشتن است؛ یعنی، «سپس دیگران را هلاک کردیم».
2 - تهی گشتن جامعه از تمامی افراد مؤمن و صالح، زمینهساز ابتلای آن به عذاب الهی
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ .
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ
از آن جا که پس از خروج لوط(ع) و خاندان مؤمن وی، عذاب بر قوم او نازل گردید، مطلب یاد شده به دست میآید.
3 - ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تاریخ؛ خانواده؛ صالحان؛ عذاب؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ هجرت
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِینَ (173)
173
و بارانی [از سجّیل] بر آنان باراندیم، و چه بد بود باران اخطارشدگان!
1 - بارش بارانی از سنگ گِل (سجیل) بر قوم لوط، پس از هلاکت آنان و ویرانی کامل دیارشان
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً
«إمطار»(مصدر «أَمْطَرْنٰا» ) به معنای بارانیدن است.«مطرا» مفعول «أَمْطَرْنٰا» و تنکیر آن تنکیر تنویع است؛ یعنی،«بر روی
آنان نوعی باران فرو ریختیم». در سورۀ حجر (آیۀ 74) نوع باران را بیان کرده است: «فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ ؛ شهرشان رای زیرورو کردیم و بر آنان سنگهایی از سجیل (سنگ گل ) فرو ریختیم».
2 - جریان امور طبیعت، در حیطۀ قدرت خدا و قابل تغییر و تحوّل به ارادۀ او
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً
3 - مظاهر خشم الهی پس از انذار و اخطار، دارای آثاری هلاکتبار و ویرانگر
فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ
4 - سرکشی و عصیان پس از انذار و اتمام حجت، دارای فرجامی شوم
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ
5 - محوریت انذار و اخطار در تبلیغات لوط(ع)
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انذار؛ باران؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ جهان؛ عذاب؛ غضب؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (174)
174
به راستی در این [حادثه] نشانهای [بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - نجات لوط(ع) و خاندانش - به جز همسر وی - و هلاکت قوم زشت کردارش، آیتی بزرگ و عبرتآموز برای دیگران
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
«ذٰلِکَ» به جریان نجات لوط(ع) و کسان وی و نیز هلاکت قوم فساد پیشهاش اشاره دارد. «آیة»به معنای نشانه است و نکره آمدن آن برای بیان عظمت واقعه و درسی میباشد که در آن نهفته است.
2 - هلاکت قوم فساد پیشۀ لوط و نجات وی و خاندانش - به جز همسر وی - نمودی از سنت مستمر الهی در یاریرسانی به حق و سرکوب باطل
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
نشانه و مایۀ عبرت بودن سرگذشت قوم لوط، در صورتی است که دربارۀ دیگر امتها قابل تکرار باشد و به تعبیر دیگر، سنتی مستمر به شمار آید.
3 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و
عبرت گرفتن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
4 - بیشتر قوم لوط، حقناپذیر و مصمم بر کفر
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به قوم لوط بازمیگردد.
5 - فرجام هلاکتبار قوم لوط، هشداری جدی به همۀ حقستیزان
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ ... وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
با توجه به لحن تهدیدآمیز آیه و بیان اینکه علت انتقام گرفتن خداوند از قوم لوط، این بود که بیشتر آنان پذیرای ایمان نبودند رسانندۀ مطلب یاد شده است.
6 - اصرار اکثریت افراد جامعه بر کفرورزی و حقناپذیری، زمینهساز نزول عذاب و گرفتار شدن به خشم و قهر الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
7 - رسوخ روحیۀ کفرورزی و حقستیزی، در اکثریت شرکپیشگان صدراسلام
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به قوم لوط بازمیگردد؛ اما در عین حال اشاره به مشرکان صدراسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اکثریت؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ غضب؛قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ نصرت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (175)
175
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - خداوند، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
واژۀ «الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
2 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایتها و الطاف ویژۀ خداوند در قبال عنادورزیهای مخالفان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با توجه به تعریض آیۀ قبل به حقناپذیر بودن اکثریت شرکپیشگان صدراسلام، در این آیه پیامبر را مخصوص به خطاب قرار داده؛ میفرماید: ای پیامبر! تو از این بابت نگران نباش، زیرا ما همان گونه که لوط(ع) را مورد حمایت قرار دادیم و قوم فاسدش را از میان برداشتیم، تو را نیز در حمایت خویش قرار خواهیم داد و با قدرت قاهر و شکستناپذیر خود، دشمنانت را سرکوب خواهیم کرد.
3 - عزت خداوند (قدرت قاهر و شکستناپذیر الهی)، آمیخته با رحمت و مهر او به مردمان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الرَّحِیمُ» صفت «الْعَزِیزُ» باشد.
4 - مهلتخدا بهکافران و حقستیزان صدر اسلام و تأخیر در مجازات آنان، معلول رحمت او بود؛ نه برخاسته از ناتوانی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یاد آوری سرگذشت قوم لوط، از یک سو تسلّیبخش خاطر پیامبر(ص) و از سوی دیگر هشداری به شرک پیشگان صدر اسلام است که اگر بر آنان عذاب نشده، نه از باب ناتوانی خداوند است؛ بلکه از باب رحمتی است که او بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان برسد، قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
5 - هلاکت قوم لوط، نمود عزت و قدرت پیروزمند خداوند
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
6 - «رب»،«عزیز» و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اسما و صفات؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوم لوط؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مهربانی
کَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ اَلْمُرْسَلِینَ (176)
176
مردم «ایکه» پیامبران را تکذیب کردند.
1 - تکذیب رسالت شعیب(ع)، از سوی مردم سرزمین «ایکه»
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ
بسیاری از مفسران برآنند که «ایکه» سرزمینی است مجاور «مدین»که شعیب(ع) بر آنان و اهل مدین مبعوث شد.
2 - تکذیب هر پیامبری، تکذیب همۀ پیامبران است.
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ
جمع آمدن واژۀ «الْمُرْسَلِینَ» ، - با این که مردم ایکه تنها شخص شعیب(ع) را مورد انکار و تکذیب قرار داده بودند - بیانگر برداشت یاد شده است.
3 - پیوستگی و وحدت محتوای ادیان آسمانی و پیام رسولان الهی
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ
«الْمُرْسَلِینَ» جمع همراه با «ال» جنس و مفید عموم است.
بنابراین «الْمُرْسَلِینَ» ؛ یعنی، همۀ رسولان. نسبت دادن تکذیب
همۀ رسولان به اصحاب ایکه، با این که ظاهراً آنان تنها شعیب(ع) را مورد تکذیب قرار داده بودند، میتواند از آن جهت باشد که پیام رسالت در طول تاریخ، پیامی واحد است و انکار هر رسالتی، به منزلۀ انکار همۀ رسولان و پیامهای آنان میباشد.
4 - اصحاب ایکه، منکر حقیقتی به نام رسالت
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ
محتمل است نسبت دادن تکذیب همۀ رسولان به اصحاب ایکه، از آن جهت باشد که آنان اصولاً حقیقتی به عنوان «رسالت»را قبول نداشتند و این امر به منزلۀ انکار همۀ رسولان است.
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ دین؛ شعیب(ع)؛ نبوت
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (177)
177
آنگاه که شُعیب به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
1 - نبود پیوند خویشاوندی میان شعیب(ع) و مردم ایکه
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ ... إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ
از آن جا که نسبت به سایر پیامبران در آیات پیشین تعبیر «أَخُوهُمْ» به کار رفته؛ ولی در مورد شعیب(ع) نسبت به مردم ایکه، این تعبیر به کار نرفته است، مطلب یاد شده را میتوان استفاده کرد.
2 - مردم سرزمین ایکه، مردمی بیتقوا و گناهپیشه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
3 - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایتگری شعیب پیامبر(ع)
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
4 - سخن دلسوزانۀ شعیب(ع) با مردم ایکه، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
وجود لحن مشفقانه در تعبیر «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» (آیا نمیخواهید تقواپیشه کنید) بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - اصحاب ایکه مورد سرزنش شعیب(ع) به خاطر بیتقوایی و گنهپیشگی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ
استفهام در جملۀ «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» میتواند برای توبیخ و سرزنش باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تقوا؛ رسالت؛ شعیب(ع)؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (178)
178
من برای شما فرستادهای امینم.
1 - تأکید شعیب(ع) بر رسالت الهی خویش برای مردم ایکه
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ
2 - دعوت شعیب(ع) از مردم ایکه، مبنی بر پذیرفتن رسالت وی، اعتماد کردن به او و جدّی گرفتن هشدارهایش
أَ لاٰ تَتَّقُونَ . إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
واژۀ «أَمِینٌ» میتواند از ریشۀ «أمن»و به معنای «مأمون» (فرد مورد وثوق و اعتماد) باشد. در این صورت آوردن قید «أَمِینٌ» دعوتی از جانب شعیب(ع) است که مردم به او اعتماد کنند، به سخنانش گوش فرا دهند و هشدارهایش را جدّی بگیرند.
3 - تأکید شعیب(ع) بر امانتداری خویش در ابلاغ پیام الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «أَمِینٌ» از ریشۀ«أمانة» (مقابل «خیانة») مشتق باشد.
4 - امانت در تبلیغ، مهمترین ویژگی رسولان الهی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
اختصاص به ذکر یافتن وصف امانت از میان صفات دیگر، بیانگر اهمیت والای آن در ابلاغ پیام وحی است.
5 - تأکید شعیب(ع) بر خیرخواهی خود، و تضمین منافع مردم«ایکه»در پرتو رسالت وی
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
برداشت یاد شده با توجه به قید «لَکُمْ» (با لام انتفاع) استفاده میشود.
6 - شعیب(ع)، شخصیتی خوشنام و امانتدار، نزد مردم ایکه
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
تأکید شعیب(ع) بر امین بودن خود، در صورتی ثمربخش است که وی از پیشینهای همراه با خوشنامی و امانتداری نزد مردم ایکه برخوردار باشد.
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ امانت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ شعیب(ع)؛ نبوت
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (179)
179
پس، از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1 - دعوت مجدد شعیب(ع) از مردم ایکه، برای رعایت تقوای الهی و پرهیز از گناه
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
2 - شعیب(ع)، خواهان اطاعت اصحاب ایکه از او، به دلیل آشکار بودن صداقت و امانتداریاش
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
برداشت یاد شده از تفریع «اتقوا...» بر «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ» به دست میآید.
3 - تقوای الهی، زمینهساز اطاعت از پیامبران و رهبران دینی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تقدم «اتقوا» بر «أطیعوا»میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
4 - پیامبران الهی، دارای حق ولایت و اطاعت بر مردم
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
تفریع «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» بر آیۀ قبل (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) ؛ بیانگر این حقیقت است که با توجه به این که من رسول الهی و امین هستم، پس بر شما لازم است که ضمن رعایت تقوای الهی از من اطاعت کنید.
5 - تبلور تقوایالهی در اطاعتاز پیامبران
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
عطف «أَطِیعُونِ» بر «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» میتواند عطف تفسیری باشد.
برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
6 - برخورداری رهبران از صداقت و امانت، شرط اطاعت و فرمانبری از ایشان
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ تقوا؛ حقوق؛ شعیب(ع)؛ صدق؛ گناه؛ ولایت
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (180)
180
و من برای این [رسالت خود] مزدی از شما طلب نمیکنم، مزد من جز بر عهدۀ پروردگار جهانیان نیست.
1 - تصریح شعیب(ع) به نداشتن کمترین چشمداشت مادی از مردم، در قبال رسالت خویش
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
2 - تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برای خدا و به دور از مطامع مادی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ... إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3 - خدا، ضامن پاداش هدایتگران و مبلغان مخلص دین است.
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - امید پیامبران و مبلغان مخلص دین، تنها به لطف و پاداش الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5 - تنها خداوند، شایسته پاداش خواهی از اوست؛ نه خلق سراپا نیاز و ضعف.
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6 - نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ دین و رسالت الهی
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده از تصریح شعیب(ع) به مطلب مذکور استفاده میشود.
7 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای گوناگون
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تعبیر «الْعٰالَمِینَ» (جمع عالم) بیانگر تعدد عالم است.
8 - همۀ عوالم هستی، تحت ربوبیت خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با «ال» و مفید استغراق است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همۀ عالمها.
9 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
واژۀ «رَبِّ» معادل«مربی» (تربیت کننده) است و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل تا وقتی که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا از وجود حرکت تکاملی در هستی - که در تحت ربوبیت خداوند قرار دارد - حکایت میکند.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اجر؛ اخلاص؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زهد؛ سؤال و جواب؛ شعیب(ع)؛ عالم؛ هدایت
أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ اَلْمُخْسِرِینَ (181)
181
پیمانه را تمام بدهید و از کم فروشان نباشید.
1 - فساد اقتصادی و تجاری، بارزترین جلوۀ بیتقوایی مردم «ایکه»
أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ
«إیفاء»(مصدر «أَوْفُوا» ) مرادف «إتمام»و «کیل» به معنای پیمانه است. «إخسار»(مصدر «مخسرین») نیز معادل «تنقیص»و به معنای کمفروشی است؛ یعنی، «پیمانه را کامل بدهید و از کمفروشان نباشید».
2 - تمام دادن پیمانه و پرهیز از کمفروشی، توصیۀ شعیب(ع) به مردم«ایکه»
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ
3 - توجه پیامبران و رهبران الهی، به اصلاح امور اقتصادی جامعه همپای مسائل اعتقادی و عبادی
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ
4 - ممنوعیت ضرر زدن به دیگران، در بینش ادیان آسمانی
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ اصلاح؛ اقتصاد؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تقوا؛ شعیب(ع)؛ ضرر؛ کم فروشی؛ کیل و وزن؛ نهی
وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ (182)
182
و [کالا را] با ترازوی درست وزن کنید.
1 - استفاده از ترازوی دقیق در معاملات و رعایت عدالت اقتصادی، از رهنمودهای شعیب(ع) به مردم
وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
«زنة و وزن» (مصدر «زِنُوا» ) به معنای سنجیدن و «قسطاس» (مرادف «میزان») به معنای ترازو است. «مستقیم»نیز معادل درست میباشد؛ یعنی، «و با ترازوی درست وزن کنید».
2 - استفاده از ترازوهای ناسالم، از مشکلات اخلاقی مردم«ایکه»بود.
وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
3 - وجود ترازوهای دقیق و ابزار خاص سنجش در عصر شعیب(ع)
وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
4 - قسط اقتصادی و عدالت اجتماعی، از اهداف اصیل و دیرین ادیان آسمانی
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ . وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ اقتصاد؛ تاریخ؛ ترازو؛ دین؛ شعیب(ع)؛ عدل؛ کم فروشی؛ کیل و وزن
وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (183)
183
و از [ارزش] اشیای مردم نکاهید و در زمین به فسادگری نکوشید.
1 - نهی شعیب (ع) از کم ارزش جلوه دادن کالاهای مردم، به هنگام معامله
وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ
«بخس»(مصدر «تَبْخَسُوا» ) به معنای کم قیمت کردن چیزی و کاستن از ارزش آن است. «أشیاء» (جمع شیء) نیز کنایه از اموال میباشد؛ یعنی، «از ارزش اموال مردم کم نکنید».
2 - کاستن از ارزش کالای مردم و کمبها جلوه دادن آن به هنگام خرید، از مصادیق بیتقوایی است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ
3 - نهی شعیب(ع) از فسادانگیزی در جامعه و چپاولگری اقتصادی
وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
«عثو» (مصدر «تَعْثَوْا» ) به افساد و تخریب بیش از حد گفته میشود. بنابراین قید «مُفْسِدِینَ» حال تأکیدی برای فاعل «تَعْثَوْا» است.
4 - کمفروشی، تقلّب در معامله و بیارزش شمردن متاع مردم، از نمودهای فسادگری است.
أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
5 - نادرستی روابط اقتصادی، سبب فراگیری فساد و تباهی در جامعه
أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «وَ لاٰ تَعْثَوْا ...» عطف تفسیری بر جملۀ پیشین باشد.
کلیدواژهها:
اثاث؛ اقتصاد؛ تقوا؛ جامعه؛ زمین؛ شعیب(ع)؛ فساد؛ کم فروشی؛ مال؛ نهی
وَ اِتَّقُوا اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلْجِبِلَّةَ اَلْأَوَّلِینَ (184)
184
و از آن کسی که شما و مردم پیشین را آفریده است پروا کنید.
1 - تأکید شعیب(ع) بر رعایت تقوای الهی و پرهیز از مخالفت با آفریدگار
وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ
«إتقا»(مصدر «اتَّقُوا» ) به معنای ترسیدن و پروا کردن و «جبلة»مرادف«خلقة»است. بنابراین «وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ» یا به معنای«و المخلوقات الأولین» است (مصدر به معنای مفعول) و یا به تقدیر«و ذوی الجبلة الأولین»میباشد. در هر حال مقصود این است که: «اتّقوا الذی خلقکم و خلق الأمم قبلکم؛ از آن کس که شما و امتهای پیش از شما را آفرید پروا کنید».
2 - توجه بهمقاموالای آفریدگار، زمینهساز تقواپیشگی و پرهیز از مخالفت با او
وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ
3 - التزام به مبانی ارزشی و اخلاقی، نیازمند اعتقاد و جهانبینی صحیح است.
وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ
طرح مسألۀ آفرینش و تذکر به وجود آفریدگار یگانه برای سوق دادن مردم به تقوا، میتواند نشانگر این واقعیت باشد که داشتن جهانبینی صحیح، زمینهساز پایبندی به ارزشهاست.
4 - تقوا و ایمان به خدای یگانه، بازدارندۀ انسان از فساد و روابط ناسالم اقتصادی است.
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ ... وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ . وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ
توصیۀ شعیب(ع) به رعایت تقوای الهی و توجه به خدای یگانه - پس از نهی از کمفروشی، برقراری روابط ناسالم اقتصادی و فسادانگیزی در جامعه - میتواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ خلقت؛ ذکر؛ شعیب(ع)؛ فساد؛ گناه
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ (185)
185
گفتند: جز این نیست که تو از کسانی هستی که سخت افسون شدهاند.
1 - موضعگیری خصمانۀ مردم ایکه در برابر نصیحتهای شعیب(ع)
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
ضمیر فاعلی در «قٰالُوا» به «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» 22 بازمیگردد.
«إِنَّمٰا» از ادوات قصر است؛ بنابراین جملۀ «إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ» به تقدیر «ما أنت إلا من المسحرین»میباشد.
«مسحر»نیز به کسی گفته میشود که به سختی افسون شده باشد.
2 - متهم شدن شعیب(ع) از سوی مردم «ایکه»به جنون و سحرزدگی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
3 - دنیاطلبی و فسادانگیزی مردم ایکه، مانع درک آنان از مفاهیم بلند وآسمانی پیام شعیب(ع)
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
بیان تقلب مردم «ایکه»در معاملات و روحیۀ فسادانگیزی آنان - پیش از ذکر موضعگیری آنها در مقابل شعیب(ع) - میتواند نشانگراین باشد که آنچه سبب شد تا مردم ایکه مفاهیم مهم معرفتی آن حضرت را جنونآمیز، بیهوده و گزاف به شمار آورده و او را فردی افسون شده بخوانند، این بود که آنان گرفتار دنیاطلبی و فسادانگیزی شده بودند.
4 - برخورداری شعیب(ع) از ویژگیهای بشری، دستاویز مردم «ایکه»در رد رسالت وی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
«مسحر»میتواند مشتق از «سحر»باشد و «سحر» مرادف «رئه»(شُش)است. بنابراین واژۀ«مسحر»به معنای موجود دارای شُش - که از خصوصیات بشری است - میباشد. این تعبیر کنایه از همگونی شعیب(ع) با سایر مردم و امتیاز نداشتن وی میباشد. گفتنی است برپایۀ این احتمال، آیۀ بعد توضیح همین تعبیر خواهد بود.
5 - پایبندی عمیق به ارزشها، در نظر جامعۀ فاسد و منحرف، سادهلوحی و حماقت است.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ... قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
نسبت دادن جنون به شعیب(ع) میتواند صرفًا به دلیل ادعای رسالت نباشد؛ بلکه به خاطر اندرزها و اصرار وی بر رعایت تقوا و پایبندی به ارزشهای الهی باشد.
6 - مخالفان شعیب، ناتوان از مقابلۀ منطقی با وی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
7 - اطلاع مردم «ایکه» از مسألۀ جادو و سحرزدگی
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ افترا؛ بشر؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جنون؛ حق؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ سحر؛ سخن؛ شعیب(ع)؛ عجز؛ فساد؛ موعظه
وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (186)
186
و تو جز بشری مانند ما نیستی، و قطعاً تو را از دروغگویان میدانیم.
1 - مردم ایکه، منکر هر گونه امتیاز و شایستگی شعیب(ع) برای رسالت الهی
وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
2 - بشر بودن، مانع رسالت و پیامبری در دید مردم ایکه
وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
3 - عدم برخورداری شعیب(ع) از موقعیت برتر اجتماعی و طبقاتی، مانع پذیرش رسالت او از سوی مردم ایکه
وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
تعبیر «مِثْلُنٰا» میتواند به معنای همانندی در بشر بودن نباشد؛ بلکه مراد، مثل بودن از جهت موقعیت اجتماعی باشد.
4 - شعیب(ع) متهم به دروغگویی در ادعای رسالت، از سوی مردم ایکه
وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ
«إِنْ» مخفف از ثقیله و«ظن» (مصدر «نظن» مرادف «ایقان» (یقین داشتن) است؛ یعنی، «قطعا تو رای از جملة دروغ گویان می دانیم».
5 - پیام عدالتخواهی و حقجویی شعیب(ع)، مایۀ انکار رسالت وی از سوی مفسدان سودجوی ایکه
أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ... وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ
6 - شعیب(ع)، از نظر خصوصیات بشری همچون دیگر مردمان بود.
وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا
کلیدواژهها:
اصحاب ایکه؛ افترا؛ بشر؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ دروغ؛ شعیب(ع)؛ ظن؛ عدل؛ نبوت
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (187)
187
اگر راست میگویی، پارههایی از آسمان را بر ما فرو ریز.
1 - مردم ایکه، خواهان فرو ریختن قطعاتآسمانی برسرشان توسط شعیب(ع)
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
«کسفة» (مفرد «کسف») مرادف «قطعة»است.
2 - اقدام مردم ایکه به ناتوان جلوه دادن شعیب(ع)، با هدف وادار ساختن وی به عقبنشینی از مواضع تبلیغی خویش
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
امر در «أسقط»به اصطلاح تعجیزی است. بنابراین، مردم ایکه اقتراح یاد شده (فرو ریختن قطعات آسمانی) را در شرایطی مطرح کردند که میپنداشتند، انجام آن امری غیر ممکن است و شعیب(ع) از اینکار ناتوان بوده و به ناچار دست از تبلیغاتش خواهد کشید.
3 - فرو ریختن قطعات آسمانی، امری خارج از قلمرو قدرت شعیب(ع) در پندار مردم ایکه
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
4 - پافشاری مردم ایکه، بر کفر و انکار رسالت شعیب(ع)
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اصحاب ایکه؛ تاریخ؛ راستگویی؛ شعیب(ع)؛ کفر؛ معجزه
قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ (188)
188
گفت: پروردگارم به آنچه میکنید داناتر است.
1 - هشدار شعیب(ع) به مردم حقناپذیر «ایکه»، دربارۀ نظارت خداوند بر رفتار و اعمال ناشایست آنان
قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
2 - خداوند، دارای احاطۀ علمی بر تمامی اعمال و رفتار بندگان
قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
3 - کیفر کافران و نوع، زمان و مقدار آن در اختیار خداوند است؛ نه به اقتراح کافران
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً ... قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
تعبیر «رَبِّی أَعْلَمُ ...» در پاسخ درخواست کافران، در بر دارندۀ این معنااست که چون خداوند از هر کس به اعمال بندگان داناتر است؛ پس تنها اوست که نوع، زمان و مقدار کیفر آنان را تعیین میکند.
4 - کیفرهایالهی، متناسببا اعمال آدمیان
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً ... قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
5 - اجابت درخواستهای کافران از سوی پیامبران، منوط به اذن الهی
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً ... قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
برداشت یاد شده از آنجاست که شعیب(ع)، پاسخگویی به درخواست مردم «ایکه» را، به خدا و علم او محول کرد.
6 - «رب»از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اصحاب ایکه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ حق؛ رب /اسما و صفات؛ شعیب(ع)؛ عمل؛ غیب؛ کفر؛ کیفر؛گناه
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ اَلظُّلَّةِ إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (189)
189
پس او را تکذیب کردند و در نتیجه، عذاب روز «ظله»(ابر آتشبار) آنان را فرو گرفت. به راستی آن، عذابِ روزی بزرگ بود.
1 - پافشاری مردم «ایکه»، بر تکذیب شعیب(ع) و انکار رسالت او
فَکَذَّبُوهُ
2 - نزول عذاب الهی بر مردم ایکه، در روزی بسیار گرم و نفسگیر بود که آنان از شدت گرما به داخل سایهبانها خزیده بودند.
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ
ضمیر «هم»در «فَأَخَذَهُمْ» به «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» بازمیگردد.
«أخذ»(مصدر«أخذ») به معنای فرو گرفتن و «ظلة»به معنای سایهبان است. اضافه «عَذٰابُ» به «یَوْمِ» به تقدیر «فی» میباشد؛ یعنی، «فأخذهم عذاب فی یوم الظلّة؛ عذابی سخت آنان را در روز سایهبان فروگرفت». نامیده شدن آن روز به «روز سایه بان» بدانجهت است که مردم ایکه از شدت گرما، به زیر سایهبانها پناه برده بودند.
3 - مجازات مردم «ایکه»، در روزی ابری و تیره
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ
برخی «ظلة» را به معنای ابر آتشبار که همچون سایهبان سایه میافکند گرفتهاند. بنابراین «فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ» ؛ یعنی، عذابی سخت آنان را در روزی که ابری آتشبار بر فراز سرشان سایه افکنده بود، فرو گرفت.
4 - کیفرهای الهی، بازتاب عملکرد خود انسانهاست.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ
5 - روز نزول عذاب بر مردم ایکه، روزی هولناک و جانفرسا
إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
6 - عوامل طبیعی، در خدمت تحقق ارادۀ الهی
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ
7 - ارادۀ الهی حاکم بر تحولات تاریخ
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ
کلیدواژهها:
ابر؛ اصحاب ایکه؛ تاریخ؛ ترس؛ تکذیب؛ شعیب(ع)؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ یوم عظیم
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (190)
190
بی تردید، در این [حادثه] نشانهای [بزرگ] وجود دارد، ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
1 - سرگذشت شعیب(ع) و مردم ایکه، شایان اندیشه و دربردارندۀ درس عبرتی بزرگ برای دیگران
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
کلمه «ذٰلِکَ» به ماجرای میان شعیب(ع) و مردم ایکه اشاره دارد. «آیة» به معنای نشانه و نکره آمدن آن برای تفخیم است.
بنابراین «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً» ؛ یعنی، به راستی در این ماجرا، نشانهای بزرگ برای عبرت وجود دارد.
2 - فرجام هلاکتبار مردم ایکه، نمودی از سنت مستمر الهی در یاریرسانی به حق و سرکوب باطل
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
نشانه و مایۀ عبرت بودن سرگذشت مردم ایکه، درصورتی است که تکرار نظایر آن همواره ممکن باشد.
3 - تاریخ، منبعی برای درس آموختن و عبرتگرفتن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً
4 - بیشتر مردم «ایکه»، حقناپذیر و مصمم بر کفر بودند.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
ضمیر «هم» در «أَکْثَرُهُمْ» به «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» برمیگردد.
5 - وجود اقلیتی مؤمن در میان مردم «ایکه»
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
6 - انتقام الهی از مردم «ایکه»، هشداری جدی به همه کفرپیشگان و حقستیزان است.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
با توجه به لحن تهدیدآمیز آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن
خداوند از مردم ایکه، این بود که بیشتر آنان از پذیرش حق سرباز زدند؛ برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - اصرار اکثریت افراد جامعه بر کفر و فساد، زمینهساز نزول عذاب الهی
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ ... وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
8 - رسوخ روحیۀ کفر و حقستیزی، در اکثریت شرکپیشگان صدراسلام
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
گرچه ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» به مردم ایکه باز میگردد؛ اما در عین حال تعریض به مشرکان صدر اسلام نیز دارد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اصحاب ایکه؛ اقلیت؛ اکثریت؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ تفکر؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شعیب(ع)؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ کفر؛ نصرت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (191)
191
و به یقین، پروردگار توست که عزّتمند و مهربان است.
1 - پیامبر(ص)، برخوردار از حمایت و لطف ویژه خداوند در قبال عنادورزیهای مشرکان
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
ذکر آیۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» پس از بیان ماجرای شعیب(ع) و مردم ایکه،این پیام را دارد که ای پیامبر! همانگونه که خداوند، شعیب(ع) را تحت حمایت خود قرار داد و مردم ایکه را از میان برداشت؛ تو را نیز در حمایت ویژه خود قرار خواهد داد و دشمنانت را سرکوب خواهد کرد.
2 - خدا، تنها قدرت قاهر و شکستناپذیر
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
«الْعَزِیزُ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است.
3 - عزت (قدرت قاهر و شکستناپذیر) خدا، آمیخته با رحمت و مهربانی است.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الرَّحِیمُ» صفت برای «الْعَزِیزُ» باشد.
4 - مهلت خداوند به کافران حقستیز صدراسلام و تأخیر در مجازات آنان، معلول رحمت او است؛ نه برخاسته از ضعف و ناتوانی.
وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
یادکرد سرگذشت شعیب(ع) و مردم ایکه، از یکسو تسلی بخش خاطر پیامبر(ص) و از سوی دیگر هشداری به شرک پیشگان حق ستیز مکه است که اگر بر آنان عذاب نازل نشده،
نه از باب ناتوانی خداوند است؛ بلکه از باب رحمتی است که او بر مردمان دارد و چون زمینۀ آن به پایان برسد، قهر الهی گریزناپذیر خواهد بود.
5 - هلاکت مردم ایکه با عذاب قهر الهی، نمودی از عزت و شکستناپذیری خداوند است.
فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ
6 - «رب»،«عزیز» و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اصحاب ایکه؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ عزیز/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (192)
192
و همانا این [قرآن] فرو فرستادۀ پروردگار جهانیان است.
1 - قرآن، کتابی نازلشده ازجانب خداوند
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
مراد از ضمیر در «إِنَّهُ» ، میتواند قرآن و یا بیان سرگذشت امتهای کفرپیشه تاریخ باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
2 - تعلق ارادۀ الهی بر نازل کردن تدریجی قرآن
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
به کارگیری واژۀ «تنزیل» به جای «إنزال»، میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
3 - قرآن، مظهر ربوبیت خداوند
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
4 - رشد و تکامل آدمیان، هدف الهی در نازل کردن قرآن
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«رَبِّ» به معنای تربیتکننده است و«تربیت» ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). بنابراین تعبیر «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» و انتخاب آن به جای هر نام و صفت دیگر، میتواند بیانگر این معنا باشد که قرآن از مقام ربوبیت و برای تکامل خلق نازل شده است.
5 - بیان دقیق سرگذشت امتهای کفرپیشه تاریخ در قرآن، نازل شده از سوی خداوند.
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این است که ضمیر «إِنَّهُ» ناظر به محتوای آیات پیشین باشد که مربوط به سرنوشت امتهای گذشتۀ تاریخ است.
6 - جهان هستی، متشکل از عالمهای گوناگون
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
7 - جهان هستی، در حرکت به سوی رشد و کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
8 - مجموعۀ نظام هستی، تحت تدبیر و ربوبیت یگانه خداوند
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با «ال» و مفید عموم است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همه عالمها.
9 - مفاهیم معرفتی و احکام تشریعی قرآن، هماهنگ با نظام تکوین*
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
همان طور که گفته شد «الْعٰالَمِینَ» (جمع «عالم») محلاّ به «ال» و مفید عموم است. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ عوالم وجود، قرار گرفتن این واژه در کنار «رَبِّ» ممکن است برای بیان این نکته باشد که فرو فرستنده قرآن، همان کسی است که آفرینش، رشد و هدایت مجموعۀ هستی از اوست و براساس این واقعیت، احکام تشریعی او، هماهنگ با کل نظام هستی است.
10 - خداوند، پروردگار همۀ جهانیان (ربّالعالمین) است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
11 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ عالم؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِینُ (193)
193
که روح الامین آن را نازل کرده است،
1 - نزول قرآن، توسط روح الامین (جبرئیل) بر پیامبر(ص)
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
مراد از «الرُّوحُ الْأَمِینُ» با توجه به آیۀ 97 سوره «بقره» (من کان عدوّاً لجبریل فإنّه نزّله علی قلبک بإذن اللّه) جبرئیل(ع) است.
2 - قرآن، مصون از هرگونه تبدیل و تحریف در مرحلۀ نزول آن بر پیامبر(ص)
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
توصیف «الرُّوحُ» به امانت داری اشاره به مطلب یاد شده دارد.
3 - امانت، دارای نقش محوری در ابلاغ و
رساندن پیام وحی
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
برداشت یاد شده با توجه به این است که مهمترین صفتی که خداوند برای حامل وحی بیان داشته، امانت اوست.
4 - جبرئیل، حقیقتی از سنخ روح
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
«ال» در «الرُّوحُ» برای عهد بوده و اشاره به جبرئیل (ع) دارد.
بنابراین تعبیر از «جبرئیل» به «روح»بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - روح، حقیقتی که ذاتاً امین و مبرّا از هرگونه کژی است.
اَلرُّوحُ الْأَمِینُ
«الْأَمِینُ» صفت توضیحی برای «الرُّوحُ» است؛ نه وصف احترازی.
6 - «عن الأصبغ بن نُباتة: أنّ رجلاً سأل علیّاً(ع) عن الرّوح قال: لیس هو جبرئیل قال علیّ(ع): جبرئیل من الملائکة و الرّوح غیر جبرئیل... یقول اللّه لنبیّه... «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ» ...».
(1) اصبغ بن نباته گوید: شخصی از علی(ع) در بارۀ روح سؤال کرد وگفت: آیا روح همان جبرئیل نیست؟ حضرت فرمود: جبرئیل از ملائکهاست؛ درحالیکه روح غیراز جبرئیل است... خداوند خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: ... «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ» ...».
کلیدواژهها:
امانت؛ تبلیغ؛ جبرئیل(ع)؛ روح؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی
عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ (194)
194
بر قلب تو، تا از اخطارکنندگان باشی.
1 - قلب پیامبر(ص)، محل نزول قرآن و پیام وحی
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ . عَلیٰ قَلْبِکَ
2 - پیامبر(ص)، دریافت کنندۀ وحی بدون دخالت حواس ظاهری
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ . عَلیٰ قَلْبِکَ
تعبیر «عَلیٰ قَلْبِکَ» به جای «علیک» اشاره به کیفیت تلقی قرآن به وسیلۀ پیامبر(ص) دارد؛یعنی، آنچه که قرآن را از روح الامین دریافت میکرد، قلب و جان پیامبر(ص) بود؛ بدون مشارکت حواس ظاهری آن حضرت.
3 - قلب، از کانونهای ادراک و شناخت در وجود انسان
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ . عَلیٰ قَلْبِکَ
1) 1) . غارات، ج 1، ص 184؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 5، ح 7.
4 - انذار و اخطار، مهمترین مسؤولیت پیامبراکرم(ص)
نَزَلَ ... عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
5 - هشدار دهی به خلق، از پیامهای بارز قرآن
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ ... لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
6 - انذار خلق، پیام و رسالت واحد پیامبران الهی
لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
با توجه به این که آیات گذشته عموماً در زمینۀ انذارگری پیامبران پیشین نسبت به اقوام خویش بوده است، «الْمُنْذِرِینَ» میتواند ناظر به آنان باشد.
7 - نیاز عمیق بشر به انذار و انذارگران، برای حرکت در طریق کمال
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
خداوند، قرآن را نازل شده از مقام ربوبیت و نیز وسیله انذار خلق شمرده است و این دو، میرساند که بشر در راستای تکامل خویش، به انذار و منذران سخت نیازمند است.
8 - یادآوری سرگذشت امتهای پیشین، از شیوههای قرآن در انذار خلق
لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات قبل - که به گونه منظم سرنوشت امتهای هلاک شده را یکی پس از دیگری بیان کرده است - میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
9 - انسان، بدون بهرهمند شدن از وحی و تعالیم آسمانی، با انواعخطرها و آسیبهای هلاکتبار مواجه خواهد بود.
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که انذار و اخطار در جایی متصور و معقول است که در آن جا، خطرهایی جدی وجود داشته باشد.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تاریخ؛ درک؛ رسالت؛ قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی
بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (195)
195
به زبان عربی روشن.
1 - نزول مفاهیم وحی در قالب الفاظ عربی بر قلب پیامبر(ص)
نَزَلَ ... عَلیٰ قَلْبِکَ ... بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ
2 - غنا و توانمندی زبان عربی برای بیان روشنِ مفاهیم بلند وحی
نَزَلَ ... بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «مُبِینٍ» صفت توضیحی
برای «لسان عربی» باشد. بر این اساس قید «مُبِینٍ» ستایشی از جانب خدا نسبت به زبان عربی است؛ از آن جهت که این زبان میتواند محتوای بلند وحی را به روشنی برساند.
3 - انتخاب گویاترین و روشنترین واژهها و شیوههای گویشعرب برای بیانوحی
بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
در برداشت یاد شده «مُبِینٍ» به عنوان صفت احترازی اخذ شده است. براین اساس زبان عربی به دو دسته (مبین و غیرمبین) تقسیم میشود و خداوند قسم اول را برای بیان مفاهیم وحی برگزیده است.
4 - قرآن، برخوردار از بیانی روشن در جهت انذار مردمان
لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ . بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
5 - قرآن، قابل فهم و استفاده برای عموم مردمان
بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
6 - لزوم به کارگیری صراحت، روشنی و گویایی سخن، در تبلیغ و هدایت خلق
نَزَلَ ... بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ
کلیدواژهها:
آسانی؛ تبلیغ؛ زبان عربی؛ عربی؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ اَلْأَوَّلِینَ (196)
196
و قطعاً [خبر] آن در کتابهای پیشینیان وجود دارد.
1 - کتابهای آسمانی پیشین، دربردارندۀ بشارت نزول قرآن
وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ
«زبور» (مفرد «زُبُرِ» ) به معنای کتاب است؛ یعنی، «و إنّ خبرالقرآن، أو خبر نزول القرآن علیک مذکور فی کتب الماضین من الأنبیاء؛ بشارت قرآن یا بشارت نزول آن بر تو، در کتابهای پیامبران پیشین مذکور بوده است».
2 - نزول قرآن بر شخص پیامبراکرم(ص) یاد شده در کتابهای آسمانی پیشین
وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ
3 - کتابهایآسمانی، تأییدکنندۀ یکدیگر
وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ
برداشت یاد شده از آن جا است که بشارت نزول قرآن، در کتابهای آسمانی پیشین ذکر شده است؛ زیرا معنا ندارد که کتابی خبر از کتاب دیگری بدهد و با آن در تضاد باشد.
کلیدواژهها:
بشارت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (197)
197
آیا این برای آنان نشانهای [بر صحّت آن] نیست که علمای بنیاسرائیل آن را میشناسند؟
1 - آگاهی و اطلاع عالمان بنیاسرائیل از آمدن قرآن، خود دلیل حقانیت آن و صدق پیامبر(ص) است.
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
استفهام در این آیه تقریری است. ضمیر «هم» در «لَهُمْ» به مشرکان مکه بازمیگردد و «آیَةً» خبر «لَمْ یَکُنْ» و به معنای دلیل روشن میباشد. «أَنْ یَعْلَمَهُ ...» نیز اسم «لَمْ یَکُنْ» و ضمیر در آن به خبر «قرآن» یا «خبر نزول آن بر پیامبر» بازمیگردد؛ یعنی، «أ و لم یکن علم علماء بنی اسرائیل بخبر القرآن أو خبر نزوله علیک علی سبیل البشارة فی کتب الأنبیاء الماضین آیة للمشرکین علی صحة نبوتک».
2 - پیشگویی علمای یهود و نصارا، در بارۀ آمدن قرآن و ظهور پیامبر اسلام(ص)
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
برداشت یاد شده با توجه به این است که صرف آگاهی و اطلاع علمای بنیاسرائیل تا زمانی که اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار ندادهاند، نمیتواند آیه و نشانه باشد.
3 - توبیخ مشرکان از سوی خداوند، بهخاطر نادیده گرفتن دلایل حقانیت قرآن و پیامبر(ص)
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
4 - لزوم مراجعه به عالمان دینی، برای فهم صحیح حقایق شریعت
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
5 - اعتبار و حجیت سخن و اظهار نظر متخصصان دینی و عالمان به کتابهای آسمانی
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
6 - وجود عالمان دینی و آگاهان به کتابهای آسمانی در محیط جاهلی عصر بعثت پیامبراسلام(ص)
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ بنیاسرائیل؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ صداقت؛ عالمان یهود؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ ملامت
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ اَلْأَعْجَمِینَ (198)
198
و اگر آن را بر یکی از غیر عربزبانان نازل میکردیم،
1 - زبان عربی، برخوردار از جاذبه و اتقان
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ
«أعجمین» میتواند جمع «أعجم» و یا جمع «أعجمی»باشد.
در صورت دوم اصل آن «أعجمیین» است که یاء نسبت حذف گردیده است. به هر حال «اعجم» به کسی گفته میشود که در زبانش عُجمه (ابهام و گنگی) باشد (مفردات راغب) و این حکایت از اتقان، روشنی و گویایی و در نتیجه جاذبۀ زبان عربی دارد.
2 - اتمامحجت کامل خدا بر مردم عرب، با فراهم آوردن هموارترین زمینههای هدایت برای آنان
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ
3 - سخن گفتن به زبان ملی هر جامعهای، بهترین و مؤثرترین روش تبلیغ و هدایت آن جامعه
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ
4 - لزوم توجه به احساسات ملی جوامع، در تبلیغ و هدایت
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ
به کارگیری واژۀ «لَوْ» - که برای امتناع است - نشان میدهد که اگر خداوند - فرضاً - قرآن را بر شخصیتی غیر عرب زبان نازل میکرد، بیتردید مردم عرب از ایمان آوردن به غیر آن سر باز میزدند و این نبود مگر به خاطر احساسات قومی و ملی.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ بادیهرنشین؛ تبلیغ؛ زبان عربی؛ سخن؛ عجم؛ عربی؛ هدایت
فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ (199)
199
و او آن را بر آنان میخواند باز هم به آن ایمان نمیآوردند.
1 - ایمان نیاوردن عرب به قرآن و پیامبر(ص) در صورت نزول آن بر فردی غیر عرب و با زبان غیرعربی
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ ... مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
2 - قوم عرب، دارای گرایش و تعصب
نژادی و فرهنگی شدید
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ ... مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
3 - گرایشهای شدید نژادی و قومی، مانع از پذیرش حق
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ ... مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ بادیهرنشین؛ حق؛ حمیت؛ زبان قرآن؛ عجم؛ قرآن؛ قرائت؛ نزول قرآن
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ اَلْمُجْرِمِینَ (200)
200
بدینگونه آن را در دلهای مجرمان راه میدهیم.
1 - مجرمان متعصب عرب، منکر آسمانیبودن قرآن، علیرغم جریان آن در قلبهایشان به زبان عربی روشن
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ
«کَذٰلِکَ» به فرض نزول قرآن به زبان غیر عربی (وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ ...) اشاره دارد. «سلوک» (مصدر «سلکنا») به معنای وارد کردن و راه دادن است. ضمیر مفعول در «سَلَکْنٰاهُ» به قرآن بازمیگردد؛یعنی، «مثل ذلک السلوک سلکنا القرآن فی قلوب المجرمین». مقصود این است که همان طور که اگر قرآن به زبان عجمی نازل میگردید و بر این مجرمان تلاوت میشد، از آن چیزی نمیفهمیدند، اکنون هم که به زبان عربی شیوا و روشن نازل شده است، از آن چیزی نمیفهمند و به آن ایمان نمیآورند.
2 - جرم و گناه، زمینهساز حقناپذیری
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ
3 - قلب مجرمان، محروم از درک حقایق قرآن
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ
4 - حقناپذیری دلهای مجرمان، کیفری تعیین شده از جانب خداوند در قبال جرمهایشان
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ
ذکر مشرکان با وصف «الْمُجْرِمِینَ» ، اشعار به علیت حکم دارد؛ یعنی، «سلکنا القرآن و هو بلسان عربی مبین فی قلوب هؤلاء المشرکین مثل ذلک السلوک جزاء لأجرامهم ؛ ما قرآن رای با این که به زبان عربی روشن است در دل های مشرکان هم چون زبان عجمی غیر قابل فهم راه دادیم ، تاکیفری باشد در برابر جرم هایشان».
کلیدواژهها:
بادیهنشین؛ تکذیب؛ حق؛ حمیت؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کیفر؛ گناه
لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (201)
201
ولی به آن ایمان نمیآورند تا این که آن عذاب دردناک را ببینند.
1 - پافشاری اهل جرم و گناه بر انکار حقایق وحی، تا مرز مشاهدۀ عذاب دردناک الهی (عذاب استیصال)
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
«ال» در «الْعَذٰابَ» برای عهد است. بنابراین «الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ» اشاره به عذابی دارد که مشرکان مکه به آن تهدید شدند (عذاب استیصال). آیۀ «أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ» بیانگر آن است که آنان تهدید به عذاب را جدی نگرفتند و بدان جهت از روی استهزا، خواستار تعجیل نزول آن بودند.
2 - استمرار دشمنی مجرمان با قرآن و وحی، تا لحظۀ مرگ
لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
مراد از مشاهدۀ عذاب دردناک، میتواند لحظۀ مرگ کافران و حقستیزان باشد.
3 - قلبهای جرمپیشه، تسلیم به هنگام مشاهدۀ عذاب ونه در برابر دلیل روشن وحی
بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
بنابر مفهوم غایت، مفاد آیه این میشود که: مجرمان تنها با مشاهدۀ عذاب دست از لجاجت برمیدارند.
4 - ایمان نیاوردن به آیات الهی، درپیدارندۀ عذاب دردناک آخرت
لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
مراد از «عذاب الیم»میتواند عذاب آخرت باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکذیب؛ حق؛ دشمنی؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ لجاجت؛ وحی
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (202)
202
که ناگاه - در حالی که بیخبرند - بر آنان در رسد.
1 - نزول عذاب استیصال بر جرمپیشگان، بهگونهای ناگهانی و غافلگیرانه
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً
2 - غوطهوری مجرمان در گناه و تباهی، مایۀ غفلت آنان از عذاب الهی
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
3 - فرا رسیدن عذاب الهی بر مجرمان، در حال سرمستی و غفلت آنان
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
4 - فرارسیدن قیامت،ناگهانی و غافلگیرانه است.
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «عذاب ألیم»در آیه پیش، عذاب آخرت باشد.
کلیدواژهها:
استدراج؛ شعور؛ عذاب؛ غفلت؛ گناه؛ مستی
فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ (203)
203
پس بگویند: آیا ما مهلت مییابیم؟
1 - مهلتخواهی مجرمان کفرپیشه، پس از مشاهدۀ عذاب الهی
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً ... فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ
2 - کیفر دردناک الهی، زدایندۀ غفلت و سرمستی مجرمان
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ . فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ
3 - حسرت شدید مجرمان لجاجتپیشه، بر فرصتهای از دست رفته و نومیدی آنان به هنگام مشاهدۀ عذاب الهی
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً ... فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ
با توجه به تعبیر «هَلْ نَحْنُ ...» به دست میآید که آنان بهگونهای قطعی چنین درخواستی نمیکنند؛ بلکه آرزوی خود را در قالب پرسش بیان میدارند.
کلیدواژهها:
استدراج؛ حسرت؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مستی
أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ (204)
204
با این حال، آیا در آمدنِ عذاب ما خواهان شتابند؟
1 - توبیخ مجرمان از سوی خدا به خاطر شتاب آنان در طلب نزول عذاب
أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ
استفهام در «أَ فَبِعَذٰابِنٰا» برای توبیخ و سرزنش است.
2 - تعجیل کنندگان در نزول عذاب، آرزومند مهلت به هنگام مشاهدۀ آن
فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ . أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ
3 - درخواست عذاب از روی ناباوری وکفر، کاری جاهلانه و ندامتبار است.
فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ . أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ تکذیب؛ جهل؛ عجله؛ عذاب؛ گناه؛ ملامت؛ ندامت
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ (205)
205
پس آیا رأی تو چیست؟ اگر ما سالها به آنان [مهلت و] کامیابی دهیم،
1 - دلجویی خدا از پیامبر(ص) در قبال عنادورزیهای دشمنان
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ
خطاب در «أَ فَرَأَیْتَ ... مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ» ظاهراً متوجه پیامبر(ص) است. آیه نیز در مقام دلجویی از آن حضرت و بالتبع از مؤمنان میباشد؛ یعنی، هر چند که ما کافران را علیرغم سرکشیهایشان، مهلت میدهیم و آنها را چند صباحی از متاع دنیا برخوردار میکنیم؛ ولی پس از رسیدن عذاب حتمی، آن روزگار بهرهوری - هرچند سالیانی چند به درازا بکشد - سودی به حالشان نخواهد داشت.
2 - جبهه مخالف پیامبر(ص)، متشکل از گروهی مرفه و برخوردار از نعمت
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ
3 - تمتع و بهرهوری انسان از نعمتهای دنیوی، به ارادۀ الهی است.
إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ
برداشت یاد شده با توجه به اسناد فعل «متعنا» به ضمیر «نا» استفاده میشود.
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ دشمنی؛ رفاه؛ سال؛ محمّد(ص)
ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ (206)
206
سپس آنچه بدان تهدید میشوند، بر آنان در رسد،
1 - عذاب و کیفر کافران جرمپیشه، وعدهای حتمی و تخلفناپذیر است؛ هر چند پس از تأخیر و مهلتی محدود باشد.
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ . ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ
2 - کیفر کافران، به دنبال اتمام حجتهای مکرر بر آنان
ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ
«کٰانُوا یُوعَدُونَ» ماضی استمراری و بیانگر آن است که خداوند، حجت خویش را بر کافران بارها تمام کرده و مرتباً آنان را به فرجام شوم کفرورزی هشدار داده است.
3 - برخورداری از امکانات مادی، دلیل محبوبیت انسان در نزد خدا نیست.
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ . ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ تقرب؛ تهدید؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ وعده
مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ (207)
207
کامیابی [چند سالۀ] آنان چه سودی برایشان خواهد داشت؟
1 - امکانات مادی کافران، بیثمر به حال آنان، به هنگام فرا رسیدن عذاب موعود
ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ . مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ
جملۀ «مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ ...» را میتوان دو گونه معنا کرد:
الف) آن چیزهایی که از آن برخوردار میشدند، به کارشان نمیآید و عذاب را از آنان دفع نمیکند. ب) برخورداریها، لذتها و خاطرات شیرین گذشته، در قبال عذاب الهی هیچ ارزشی نخواهد داشت.
2 - بیارزشی بهرهوری هر چند طولانی کافران از دنیا، در قبال کیفر الهی
إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ ... مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ
کلیدواژهها:
عذاب؛ کفر؛ کیفر
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ (208)
208
و [مردم] هیچ شهری را هلاک نکردیم مگر اینکه برای آنها اخطارکنندگانی بود.
1 - هلاکت و کیفر جوامع تبهکار، همواره پس از اتمام حجت الهی بر آنان بوده است.
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ
2 - سنت الهی، بر انذار و بیمدهی مکرر حقناپذیران، پیش از عذاب
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ
3 - نیاز جوامع بشری به انذار و انذارگرانی از جانب خداوند
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ
4 - انذار، کارآمدترین و مؤثرترین وسیلۀ هدایت
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ
انتخاب وصف انذارگری از میان همۀ اوصاف مبلغان الهی، میتواند اشاره به مطلب فوق داشته باشد.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انذار؛ جامعه؛ حق؛ سنتهای خدا؛ قریه؛ کیفر؛ هدایت
ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (209)
209
تا به آنان تذکّر دهند، و ما هرگز ستمکار نبودهایم.
1 - انذارگری پیامبران، در جهت تذکر و بیدار ساختن غافلان
لَهٰا مُنْذِرُونَ . ذِکْریٰ
2 - کیفر جوامع کفرپیشه، پس از انذارهای متعدد و یادآوری مکرر ارزشهاست.
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ . ذِکْریٰ
3 - انسانها، نیازمند تذکر و یادآوری برای ره یافتن به حق
إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ . ذِکْریٰ
4 - ساحت خداوندی، مبرا از کمترین ظلم به بندگان
وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
5 - اتمام حجت الهی بر جوامع کافر پیش از نابودی آنان، جلوهای از عدالت خداوند است.
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
6 - هلاک و عذاب کافران، نتیجۀ عملکرد خود ایشان
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
7 - مؤاخذۀ بندگان، قبل از بیان و اتمامحجت بر ایشان، ظلم و دور از ساحت خداوند است.
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
مفاد مطلب یاد شده، همان «قبح عقاب بلا بیان» است که از آیۀ مورد بحث استفاده میشود.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تنزیه؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ کیفر؛ هدایت
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ اَلشَّیٰاطِینُ (210)
210
و این [قرآن] را شیاطین با خود فرود نیاوردهاند.
1 - شیاطین، فاقد کمترین نقش و دخالت در نزول آیات قرآن
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ
2 - اتهام مشرکان به پیامبر(ص)، مبنی بر دریافت قرآن از شیاطین
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ
کلیدواژهها:
افترا؛ شرک؛ شیطان؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن
وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ (211)
211
و در خور آنها نیست و نمیتوانند [وحی کنند].
1 - شیاطین، فاقد کمترین شایستگی برای نزول قرآن
وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ
ضمیر فاعلی در «یَنْبَغِی» به «تنزل»(مصدر «تَنَزَّلَتْ» ) بازمیگردد «استطاعة»(مصدر «یَسْتَطِیعُونَ» ) به معنای توانایی است؛ یعنی، «و ما ینبغی لهم أن یتنزّلوا به و لایقدرون علی التنزّل به؛ نه میسزد که شیاطین قرآن را نازل کنند و نه میتوانند».
2 - نازل کردن قرآن، خارج از توانایی شیاطین
وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ
3 - شرارت و پلیدی نهفته در نهاد شیاطین، دلیل بیگانگی عمیق آنان بامفاهیم هدایتگر قرآن
وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ
مقصود از برداشت یاد شده این است که با توجه به محتوای هدایتگر و تکاملبخش قرآن عرصهای بر این اتهام - که عناصر پلیدی چون شیاطین در آن دخالت داشته باشند - باقی نمیماند.
4 - محدودیت توان و دامنۀ نفوذ شیاطین
وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ
5 - محتوای بلند قرآن، سند آسمانی بودن آن
وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ
کلیدواژهها:
پلیدی؛ شیطان؛ عجز؛ قدرت؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
إِنَّهُمْ عَنِ اَلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (212)
212
بیتردید آنها از شنیدن [اخبار آسمان] برکنارند.
1 - شیاطین، ممنوع شده و عزل گشته از شنود پیامهای آسمانی و گفتار فرشتگان
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
2 - قدرت شیاطین بر استماع و استراق سمع گفتار فرشتگان، در برههای از زمان (قبل از ممنوع شدن و عزل گشتن)
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
«لَمَعْزُولُونَ» میتواند به معنای حال باشد؛ یعنی، گر چه شیاطین در گذشته گفتار فرشتگان را میشنیدند؛ اما اکنون (از زمان نزول قرآن) از آن عزل گشته و ممنوع شدند.
کلیدواژهها:
استراق سمع؛ شیطان؛ قدرت؛ گوش؛ ملائکه
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ اَلْمُعَذَّبِینَ (213)
213
پس با خدا معبود دیگری مخوان که از عذاب شدگان خواهی بود.
1 - نزول قرآن، از مبدأ یگانۀ وحی، مقتضی پرهیز از هرگونه شرک
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ ... فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
از این که خداوند پس از نفی هر گونه دخالت شیاطین در امر وحی، نتیجهگیری کرده (با «فاء» تفریع) و خطاب را متوجه دعوت به توحید نموده است، مطلب یاد شده به دست میآید.
2 - دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه، عصارۀ پیام قرآن
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
3 - ابتلای به شرک، خطری جدی در مسیر عقیده و عمل انسان
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
نهی الهی - آن هم در ظاهر خطاب به پیامبر(ص) - نشانگر آن است که اصولاً انسان در معرض چنین خطری قرار دارد؛ زیرا وقتی آن حضرت مورد هشدار قرار گیرد، تکلیف دیگران روشن است.
4 - لزوم داشتن اخلاص کامل در عبادت خدا
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
5 - اهمیت روحیۀ توحیدی (ضد شرک) و اخلاص کامل در عبادت خدا، در نهاد رهبران الهی
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
لزوم پرهیز از شرک و داشتن اخلاص کامل در عبادت خدا، اختصاص به پیامبر(ص) ندارد؛ بلکه اینها وظیفۀ همۀ انسانهاست. بنابراین توجه خطاب به شخص رسولاکرم(ص) (فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ...) ، بیانگر اهمیت آن در رهبران الهی میباشد.
6 - شرک به خدا در اعتقاد و عمل، در پی دارندۀ عذاب
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
7 - شرک ورزی، از عوامل هلاکت امتهای پیشین
فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
«ال» در «الْمُعَذَّبِینَ» اشاره به اقوام هلاک شدهای دارد که سرگذشت آنان در آیات پیشین به تفصیل بیان شده است.
8 - «اله»از اسما و صفات خداوند
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تاریخ؛ توحید؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عذاب؛ قرآن؛ نزول قرآن
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اَلْأَقْرَبِینَ (214)
214
و به خویشاوندانِ نزدیکترِ خود اخطار کن.
1 - مأموریت پیامبر(ص) برای انذار و اخطار بستگان نزدیک خویش از عواقب شرکورزی و مخالفت با خدا
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
2 - لزوم پرداختن به اصلاح نزدیکان خود، قبل از اقدام به اصلاح جامعه و تودهای مردم
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
با توجه به این که رسالت پیامبر(ص) جهانی است ولی در این آیات خداوند نخست انذار بستگان را فرمان داده است، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
3 - بستگان و نزدیکان پیامبران و رهبران دینی، سزاوارترین افراد به رعایت اصول و ارزشها
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
4 - راه نداشتن کمترین سازش در دعوت تبلیغی پیامبر(ص)؛ حتی نسبت به کسان و خویشاوندان آن حضرت
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
5 - پیوند خویشاوندی، درپیدارندۀ مسؤولیتهای فزونتر
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ
مأموریت خاص پیامبر(ص) به تبلیغ خویشاوندان خود - با این که تبلیغ، عموماً وظیفۀ پیامبر است - میتواند مطلب یاد شده را افاده کند.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ امامت؛ انبیاء؛ انذار؛ تبلیغ؛ جامعه؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ شرک؛ عشیره؛ محمّد(ص)
وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (215)
215
و بال [رحمت] خود را برای آن مؤمنانی که از تو پیروی میکنند فرودآور.
1 - پیامبر(ص)، موظّف به فروتنی و گسترانیدن بالهای لطف و محبت برای پیروان مؤمن خویش
وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
2 - تبلور ایمان به خدا، در پیروی از پیامبر(ص)
لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
تعبیر «لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» به جای «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» ، بیانگر این نکته است که ملاک ایمان به خدا، پیروی از پیامبر(ص) است و کسی که حاضر به تبعیت از پیامبر نباشد، از زمرۀ مؤمنان به شمار نمیآید؛ هر چند که در عقیده یکتاپرست باشد.
3 - انذارگری و رحمت گستری، دو بعد شخصیت الهی و پیامبری حضرت محمد(ص)
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ ... وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ
4 - رهبران الهی، وظیفهدار مراقبت از جماعت مؤمنان و پیروان خویش
وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
«خفض جناح» میتواند کنایه از گردآوری امت در کنف خویش باشد؛ همانند کبوتری که جوجههای خود را در زیر بال و پر خود جای میدهد.
5 - ملاکارزش در بینشالهی ایمان است؛ نه پیوندهای قبیلهای و خویشاوندی.
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ . وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
6 - اهمیت روحیه تواضع و فروتنی برای رهبران الهی، در قبال مؤمنان
وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
7 - توصیۀ الهی به پیامبر(ص) مبنی بر گسترانیدن بالهای مهر و عطوفت برای کسان و خویشاوندان مؤمن خویش
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ . وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
تقدیر «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» به قرینۀ آیۀ پیش، میتواند «من المؤمنین من عشیرتک» باشد.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امامت؛ انذار؛ ایمان؛ باطل؛ تواضع؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ مهربانی
فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (216)
216
پس اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: من از آنچه میکنید بیزارم.
1 - فرمان خدا به پیامبر(ص) مبنی بر اظهار بیزاری از رفتار شرکآمیز خویشاوندان خود در صورت امتناع از ایمان آوردن
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ ... فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
ضمیر فاعلی در «عَصَوْکَ» به «عشیرة» بازمیگردد.
2 - کفر و عصیان، عامل بیاعتباری مسؤولیت خویشاوندی
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ ... فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
3 - لزوم بیزاری جستن انسان از هر عمل مخالف شریعت، هرچند که از خویشان و بستگان او صادر شده باشد.
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ ... فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
4 - تعیین برنامۀ تبلیغی برای پیامبر(ص)، از سوی خداوند
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ . وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ ... فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ تولی؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (217)
217
و بر آن [خدای] عزّتمند مهربان توکّل کن.
1 - رهنمود الهی به پیامبر(ص)، در توکل بر خداوند برای انجام وظایف دشوار خویش
فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ . وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
2 - موضعگیری پیامبر(ص) در قبال کفرورزی و عصیان خویشاوندان، دارای پیآمدهای دشوار و نگران کننده
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ ... فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
دستور «توکل علی الله» پس از «فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ» بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - توکل بر خداوند، پشتوانۀ موفقیت انسان در انجام وظایف دشوار
فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ . وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
4 - قدرت شکستناپذیر و رحمت گستردۀ الهی، مقتضی توکل و اعتماد مؤمنان بر او
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
5 - توکل بر خدا، حقیقتی مطرح در عرصۀ عمل و انجاموظیفه و نه فرو هشتن تکلیف
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
با توجه به فرمانهای «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ» ، «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ» و «فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ» معلوم میگردد که توکل بر خدا به معنای بر زمین گذاشتن تکلیف نیست؛ بلکه حقیقت توکل در عرصۀ عمل و انجام وظیفه معنا میدهد.
6 - خداوند، پیروزمند شکستناپذیر و مهربان است.
عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
7 - «عزیز»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ ایمان؛ تکلیف؛ توفیق؛ توکل؛ خویشاوندی؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ (218)
218
همان کسی که تو را چون [به عبادت] میایستی میبیند.
1 - دلجویی خداوند از پیامبر(ص) با یادآوری نظارت دائمی خویش بر قیام و راز و نیازهای شبانه وی
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ . اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ
به گفتۀ برخی از مفسران «قیام»، در اصطلاح قرآن عَلَم بالغلبه برای برخاستن در شب و راز و نیاز کردن با خداست.
2 - راز و نیاز با خدا در خلوت شب، سیرۀ دائمی پیامبر(ص)
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ
مطلب یاد شده با توجه به تعبیر فعل مضارع«یری»و «تَقُومُ» - که مفید استمرار است - به دست میآید.
3 - حرکات و اعمال پیامبر(ص)، تحت اشراف و آگاهی خداوند
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ
4 - «عن أبیجعفر(ع) قال
«الَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ» فی النبوّة ... ؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ «الَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ» روایت شده که فرمود: [مراد از قیام، قیام] در مسألۀ نبوت است».
کلیدواژهها:
تهجد؛ محمّد(ص)؛ نبوت
وَ تَقَلُّبَکَ فِی اَلسّٰاجِدِینَ (219)
219
و حرکت تو را در میان سجدهکنندگان [مینگرد].
1 - قرب بیشتر انسان به خدا، در حال نماز و راز و نیاز شبانه
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ . وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ
با اینکه خدا در همۀ حالات انسان را میبیند، یاد کرد قیام در شب و سجده در جمع نمازگزاران و بیان اختصاص این دو، نشانگر توجه فزونتر خدا به انسان و تقرب بیشتر انسان به او در این دو حالت است.
2 - اهمیت عبادت خدا و اقامه نماز در میان جمع و با جماعت
وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ
تعبیر «فِی السّٰاجِدِینَ» مشعر به مطلب یاد شده است.
3 - خداوند عزیز و رحیم و آگاه به نماز و راز و نیاز بندگان، سزاوار اعتماد و توکل کردن آنان بر او
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ . اَلَّذِی ... وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ
4 - سجده و خضوع در برابر خداوند، مهمترین رکن نماز و روح عبادت
وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ
از اختصاص به ذکر یافتن موضوع سجده، در میان مجموعه ارکان نماز و مصادیق عبادت، برداشت یاد شده به دست میآید.
5 - نقش نماز و راز و نیاز شبانه با خدا، در فائق آمدن بر دشواریها
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ ... حِینَ تَقُومُ ... فِی السّٰاجِدِینَ
6 - «عن أبیالجارود قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ» قال: یری تقلّبه فی أصلاب النبیّین من نبیّ إلیٰ نبیّ ... ؛ (2)
ابوالجارود گوید: از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ» پرسیدم، فرمود: خدا میدید جابهجا شدن پیغمبر(ص) را در صلبهای پیامبران از پیغمبری به پیغمبر دیگر».
کلیدواژهها:
آسانی؛ تقرب؛ توکل؛ تهجد؛ خضوع؛ رحمت؛ سجده؛ سختی؛ عبادت؛ غیب؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ نیاکان
إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (220)
220
به یقین، اوست که شنوا و آگاه است.
1 - شنوایی و علم مطلق، تنها از آنِ ذات بیمانند خداوند است.
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
«ال»در «السَّمِیعُ» و «الْعَلِیمُ» برای جنس (از نوع استغراق صفاتی) و مفید حصر است؛ یعنی، تنها او است که شنواییاش بیحد و داناییاش مطلق است.
2 - شنوایی و علم گسترده و بی همتای الهی، مقتضی توکل کردن بر او در تنگناها
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ... إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
«إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ ...» میتواند تعلیل برای امر به توکل باشد؛ یعنی، بر او توکل کن؛ زیرا او شنوای راز و نیازهای شما و دانا به چگونگی برداشتن تنگناها است.
3 - خداوند، دارای شنوایی و علم همه جانبه بر احوال و نیازهای خلق
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ . وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ . إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
4 - «سمیع»و«علیم»از اسما و صفات خداند
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ توکل؛ سختی؛ سمیع/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ اَلشَّیٰاطِینُ (221)
221
آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسانی فرود میآیند؟
1 - پاسخ کوبنده و موضعگیری سخت خداوند، در برابر مدعیان دخالت شیاطین در نزول قرآن
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ
اصرار و تأکید خداوند بر ردّ گفتار و اتهامهای مشرکان به قرآن و پیامبر(ص)، بیانگر مطلب یاد شده است.
2 - خداوند، آشکار کنندۀ چهرۀ دریافتگران پیام شیاطین
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ
3 - دفاع خداوند از حریم پاکِ وحی و پیامبر(ص)
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ
کلیدواژهها:
افترا؛ افشاگری؛ پیروی؛ سؤال و جواب؛ شیطان؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن
تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ (222)
222
بر هر دروغ پرداز گناهپیشهای فرود میآیند،
1 - قلب هر انسان دروغپرداز و گنهپیشه، محل واقعی نزول شیاطین
تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
«أَفّٰاکٍ» از ریشۀ «إفک» (قلب کردن حقیقت) مشتق شده و به کسی گفته میشود که دروغپردازی کند. «أَثِیمٍ» از مادۀ«إثم» (گناه) و به معنای گنهپیشه است.
2 - دروغپردازی و گناه، نمودهای تصرف شیاطین در قلب و روح انسان
تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
3 - شیاطین، القاگر دروغ و گناهاند؛ نه الهام کنندۀ پیامهای معرفتی و ارزشی همچون قرآن.
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ ... تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
4 - پاکی حریم پیامبراکرم(ص) از هر انحرافی، گواه تأثیرناپذیری او از شیاطین
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ ... تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
5 - دروغ، مادر گناهان و زایندۀ انحرافها
أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
اختصاص به ذکر یافتن «إفک» از میان سایر گناهان و اصل قرار گرفتن برای «إثم» (تقدم آن بر إثم) میتواند مطلب یاد شده را افاده کند.
کلیدواژهها:
دروغ؛ شیطان؛ ضلالت؛ طهارت؛ قلب؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)
یُلْقُونَ اَلسَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ (223)
223
که [به سخنان شیاطین] گوش میسپرند و بیشتر آنان (شیاطین) دروغگویند.
1 - شیاطین، القاگر شنودههای خویش به منحرفان، بهگونهای دروغ و خلاف واقع
یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ
ضمایر جمع در «یُلْقُونَ» ، «أَکْثَرُهُمْ» و «کٰاذِبُونَ» میتواند به شیاطین بازگردد. بر این مبنا «سمع» مصدر به معنای مفعول است. «واو» در «وَ أَکْثَرُهُمْ» حالیه و تقدیر آیه چنین میباشد:
«یلقی الشیاطین علی هؤلاء المنحرفین مسموعاتهم و الحال أن أکثرهم (أکثر الشیاطین) کاذبون فی ما یلقونه؛ شیاطین، شنودههای خود را بر آن منحرفان القا میکنند؛ در حالی که بیشترشان (بیشتر شیاطین) در آنچه القا میکنند، دروغ میگویند».
2 - انسانهای دروغپرداز و آلوده به گناه، گوش سپرده به القائات دروغین شیاطین
عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ . یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ
محتمل است ضمیر در «یُلْقُونَ» به «کُلِّ أَفّٰاکٍ» باز گردد و ضمیرهای جمع در «أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ» مربوط به شیاطین باشد؛ یعنی، منحرفان تمام اندیشه و حواس خویش را در اختیار شیاطین میگذارند؛ اما بیشتر شیاطین، اخبار دروغ تحویلشان میدهند.
3 - تلاش خطاکاران فاسد، برای شایعه پراکنی و القای باورهای دروغین خود به مردم
کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ . یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ
ضمایر جمع در آیۀ یاد شده، همگی میتواند به «کُلِّ أَفّٰاکٍ» باز گردد و «السَّمْعَ» مصدر به معنای مفعول باشد؛ یعنی، «یلقی هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم علی الناس و الحال أنّ أکثرهم کاذبون فیما یلقونه؛ این دسته از کژاندیشان، شنیدههای خود را در میان مردم میپراکنند، در حالیکه بیشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمیدهند».
4 - امکان دست یافتن شیاطین به بعضی از اخبار پنهان
یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ
در صورتیکه ضمیر «یُلْقُونَ» و «أَکْثَرُهُمْ» به شیاطین بازگردد، احتمال میرود که مراد از «یُلْقُونَ السَّمْعَ» استراق سمع شیاطین از مکالمات فرشتگان باشد. در این صورت مفهوم «وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ» چنین میشود: آنان گاه گاهی میتوانند حوادث آینده را بفهمند؛ ولی معمولاً دروغ میگویند.
کلیدواژهها:
استراق سمع؛ امامت؛ پیروی؛ دروغ؛ شایعه؛ شیطان؛ فساد؛ گناه؛ گوش
وَ اَلشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ اَلْغٰاوُونَ (224)
224
و شاعران را گمراهان پیروی میکنند.
1 - صلاح و پاکی پیروان پیامبر، نشانگر مبرا بودن آن حضرت از شاعری و خیالپردازی
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ
با توجه به این که این بخش از آیات آخر سوره، در مقام دفع اتهامات کافران به ساحت پیامبر(ص) و قرآن میباشد؛ از این آیه استفاده میشود که مشرکان، آن حضرت را متهم به شاعری و خیالپردازی میکردند و قرآن را ساختۀ وهم و خیال وی میدانستند. خداوند در ردّ این اتهام فرموده است: شاعران دارای پیروان و هوادارانی گمراه و فاسدند و از آنجا که گمراهی و غوایت در پیروان و هواداران پیامبر(ص) وجود ندارد؛ پس نه پیامبر(ص) شاعر است و نه پیامهای او از مقولۀ شعر.
2 - ویژگی شاعران خیالپرداز، هواداری گمراهان و فاسدان از آنان است.
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ
3 - حقیقت قرآن مبرّا از شعر، و ساحت پیامبر(ص) منزهاز شاعری و خیالپردازی
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ
4 - اتهام مشرکان به پیامبر(ص) مبنی بر ابداع قرآن با وهم و خیال خویش
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ
5 - «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ» قال: ...
هم قوم تفقّهوا لغیر الدّین فضلّوا وأضلّوا؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ» روایت شده که فرمود: ...آنان گروهی هستند که فقه را برای غیر دین آموختهاند؛ هم خود گمراه شدند و هم دیگران را گمراه کردند».
6 - «و سُئِل الصّادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ» قال:
هم القُصّاص؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ الشُّعَرٰاءُ...» سؤال شد، فرمود: آنان قصهسرایان هستند».
7 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال: هم قوم تعلّموا و تفقّهوا بغیر علم فضلّوا و أضلوا؛ (3)
از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خدا «وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ
اَلْغٰاوُونَ» ] روایت شده که فرمود: آنان گروهیاند که علم و فقه را [به طور سطحی] آموختهاند، بدون این که دانش و بصیرت لازم را به دست آورند. پس خود گمراه شده و دیگران را هم گمراه کردهاند».
کلیدواژهها:
اجتهاد؛ اسلام؛ افترا؛ پیروی؛ دنیا؛ شرک؛ شعر؛ ضلالت؛ طهارت؛ فساد؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ (225)
225
آیا ندیدهای که آنان در هر وادیی سرگردانند.
1 - شاعران، ترسیمگر حیرت و سرگردانی خویش
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
«هیمان» (مصدر «یَهِیمُونَ» ) به معنای حیرت و سرگردانی است.
2- توسن سرگشتۀ کلام شاعران خیال پرداز، رها شده در هر وادی بیحاصل
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
مقصود از برداشت یاد شده این است که شاعران گزافهگوی و بیملاک، در هر زمینهای بیتأمل شعر میسرایند؛ زیبا را زشت و زشت را زیبا میکنند؛ حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهند و ... .
3 - شعر بیملاک و بیهدف، شعری پست و بیارزش است.
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
4 - گمراهان، دوستدارِ مطالب سست، بیبنیاد و خیالانگیز
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
از ارتباط دو آیه استفاده میشود که گمراهان، در پی شاعرانی بیاصالت و وهمگرا هستند.
5 - بنیانهای متقن مفاهیم و معارف قرآن، گواه مبرّا بودن آن از تخیّلات شاعرانه
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
6 - شاعران منحرف، هم داستان شیطان و سرایندگان القائات شیطانی
تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ ... وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ ... فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ
آمدن نام شعرای منحرف، در پی آیاتی که بیانگر نزول شیاطین بر قلب دروغپردازان گنهپیشه است؛ نوعی ارتباط میان شاعران منحرف و شیاطین را افاده میکند.
کلیدواژهها:
پیروی؛ تحیر؛ تزیین؛ شعر؛ شیطان؛ ضلالت؛ قرآن
وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ (226)
226
و چیزهایی میگویند که انجام نمیدهند؟
1 - گفتار بدون عمل، از ویژگیهای شاعران گزافهگوی منحرف
وَ الشُّعَرٰاءُ ... فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ . وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ
2 - زشتی دوگانگی و تضاد گفتار انسان با رفتار وی
وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ
3 - هماهنگی عمیق گفتار و کردار پیامبر(ص)، نمود اصالت پیامهای آن حضرت
وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ
خداوند - تبارک و تعالی - در مذمت شاعران، سرگردانی و دوگانگی گفتار و رفتار آنان را مطرح ساخته است؛ تا انسانها در پیام وحی و سخنان و کردار پیامبر(ص) بیندیشند و از هماهنگی گفتار و کردار آن حضرت، به واقعیت و اصالت آن پیام پی برده و دریابند که قرآن وحی آسمانی است، نه بافتههایی شعرگونه و وهمی.
کلیدواژهها:
پلیدی؛ سخن؛ شعر؛ ضلالت؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ نفاق
إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ ذَکَرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اِنْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (227)
227
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و خدا را بسیار یاد نموده و پس از آن که ستم دیدهاند به دفاع برخاستهاند، و به زودی آنانکه ستم کردهاند خواهند دانست به چه بازگشتگاهی باز خواهند گشت.
1 - ارزش شعر، در پرتو ایمان، عمل صالح و یاد خداوند
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً
2 - ارجمندی شاعران مؤمن و نیککردارِ پیوند خورده با یاد خدا، در پیشگاه پروردگار
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً
3 - ساحت شاعران مؤمن، مبرّا از خیالپردازی، گزافهگویی و گفتار بدون عمل
وَ الشُّعَرٰاءُ ... فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ ... یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا
4 - ایمان و اعتقاد به پروردگار یگانه، مایۀ رهایی انسان از وادی حیرت و سرگردانی در عقیده و عمل
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا
5 - شعر در پرتو ایمان، به دور از گمراهی و گمراهگری است.
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا
6 - ایمان آمیخته به عمل صالح، دارای ارزش در بینش الهی
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
7 - شعر ارزشمند، پیامدار یاد خدا و دفاع از مظلوم
وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
8 - هنر شعر، از ابزار کارآمد مبارزه با ظلم و ستمگران و حمایت از مظلومان
وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
9 - تبلیغ یاد خدا، ارزشهای عقیدتی و عملی و عدالتخواهی، اصیلترین محتوای شعر ارزشی
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
10 - یاد خدا و عدالتخواهی از بارزترین نمودهای ایمان و عمل صالح
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
11 - استفادۀ کافران از شعر، در هجو ارزشهای الهی و پیامبر(ص)
وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
قیدهای «ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» و «انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا» میتواند نشانگر این باشد که شاعران جاهلی، ارزشهای الهی و شخص پیامبر(ص) و مسلمانان را هجو میکردند و خداوند ضمن تشویق شاعران مسلمان به تبلیغ ارزشهای الهی (وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً) ، مقابله به مثل را نیز برای آنان تجویز کرده است (وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا) .
12 - تشویق شاعران مسلمان از سوی خداوند به دفاع از ارزشهای الهی و ساحت پیامبر(ص) و مقابله به مثل کردن با شاعران کفرپیشۀ هجوگو
وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا
13 - تهدید ظالمان و کفرپیشگان از سوی خدا به کیفری حتمی و نه چندان دور
وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
14 - ترویج باطل و مبارزه با دین در قالب شعر، ظلم بوده و درپی دارندۀ عقوبتی سخت است.
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ ... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ تبلیغ؛ تحیر؛ تهدید؛ دفاع؛ دین؛ ذکر؛ شعر؛ ضلالت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل صالح؛ کفر؛ کیفر؛ نصرت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طس تِلْکَ آیٰاتُ اَلْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ (1)
1 طا، سین. اینها آیات قرآن و [آیاتِ] کتابی روشنگر است.
1 - آیات قرآن، دارای عظمت و منزلتی والا در نزد خداوند
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ
«تِلْکَ» برای مشارالیه بعید وضع شده است بهکارگیری آن برای اشاره به آیاتی که پیش رو داریم بیانگر مطلب یاد شده است.
2 - سورههای قرآن، دارای ساختاری بندبند به نام آیه
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ
3 - قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ
«مُبِینٍ» ، گاهی لازم و به معنای واضح و روشن است و گاهی متعدی و به معنای روشنگر. برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است. حذف متعلق «مُبِینٍ» بیانگر آن است که فهم قرآن، اختصاص به قشر خاصی ندارد؛ بلکه همگان میتوانند از این سفرۀ الهی بهرهمند شوند.
4- قرآن، کتابی است روشنگر راهسعادت.
وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ
5 - نوشته شدن قرآن توسط کاتبان وحی در پی نزول هر آیه یا هر سورۀ آن
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ
«کِتٰابٍ» ، مصدر به معنای مفعول (مکتوب) است. «کِتٰابٍ مُبِینٍ» ؛ یعنی، نوشتهای روشن یا روشنگر. اطلاق «نوشته» بر قرآن میتواند از آنجهت باشد که پس از نزول، نوشته میشد و یا توصیهای است بر اینکه باید نوشته شود.
6 - «عن سفیان بن السّعید الثَّوریّ، قال:
قلت لجعفر بن محمّد ... : یابن رسولاللّه مامعنی قول اللّه عزّوجلّ... «طس» ...
قال(ع) ... و أمّا «طس» فمعناه أنا الطّالب السّمیع ... ؛ (1)
1) 1) . معانیالأخبار، ص22، ح1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 74، ح 5.
سفیان ثوری گوید: از امامباقر(ع) دربارۀ معنای سخن خدای عزوجل «طس» سؤال کردم، فرمود: معنای آن أنا «الطالب» «السمیع»میباشد...».
کلیدواژهها:
آیه؛ اللّه؛ تاریخ قرآن؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب/قرآن
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (2)
2
که هدایت و نویدی برای مؤمنان است.
1 - آیات قرآن، آیاتی هدایتگر و بشارت دهنده
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ ... هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
کلمههای «هُدیً» و «بُشْریٰ» مصدر به معنای اسم فاعل (هادیة و مبشرة) و حال برای «آیٰاتُ» است.
2- تنها مؤمنان، از هدایتها وبشارتهای قرآن بهرهمندند.
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
3 - رهنمودها و بشارتهای قرآن، خالی از ابهام و پیچیدگی و به دور از هر نقص و کاستی است.
وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ . هُدیً وَ بُشْریٰ
بهکارگیری مصدر (هدًی و بشری) به جای اسم فاعل (هادیة و مبشرة) بیانگر پیراسته بودن برنامههای هدایتی و بشارتهای قرآن از هرگونه نقص و کاستی است. قید «کِتٰابٍ مُبِینٍ» در آیه پیش نیز نشانگر خالی بودن آن از ابهام و پیچیدگی است.
4 - پیام هدایت قرآن، عام و برای همگان است و بشارتهای آن، خاص و ویژۀ مؤمنان.
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «لِلْمُؤْمِنِینَ» قید برای «بُشْریٰ» باشد. بنابراین «هُدیً» از آنجهت که فاقد قید است، افادۀ عموم میکند.
5 - برخورداری از روحیه حقجویی، شرط بهرهوری از پیامهای روشن و هدایتگر قرآن
تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ . هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
از آنجا که «ایمان» وصفی مقابل «کفر»است و کافران بهخاطر داشتن روحیۀ استکباری و حقستیزی، بهجای
بهرهمند شدن از هدایتهای قرآن، با آن به ستیز بر میخاستند، میتوان گفت که قید «لِلْمُؤْمِنِینَ» اشاره به این حقیقت دارد که روحیۀ ایمان و تسلیم در برابر حق، شرطی است لازم برای بهرهوری از هدایتهای این کتاب آسمانی.
کلیدواژهها:
آیه؛ ایمان؛ بشارت؛ حق؛ قرآن؛ هدایت
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (3)
3
همانان که نماز برپا میدارند و زکات میدهند و خود به آخرت یقین دارند.
1 - اقامه نماز، پرداخت زکات و یقین به آخرت از نشانههای مؤمنان راستین
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
«الَّذِینَ» در برداشت یاد شده، وصف احترازی گرفته شده است؛ یعنی، آیات قرآن برای آن دسته از مؤمنان، هدایتگر و بشارتبخش است که پایبند به اقامۀ نماز و پرداخت زکات باشند و به جهان آخرت نیز باور قطعی داشته باشند.
2 - پایبندی به نماز و زکات و باور به آخرت، شرط بهرهوری از هدایت و بشارت قرآن
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
فعلهای «یُقِیمُونَ» و «یُؤْتُونَ» مضارع و مفید استمرار است؛ یعنی،«هدی و بشری للذین یستمرون علی اقامة الصلاة و إیتاء الزکاة».
3 - مؤمنان واقعی، پایبند به تکالیف فردی و اجتماعی و دارای بینشی ژرف در عقاید دینی
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
«نماز»برقرار ساختن پیوند عبودیت و بندگی با خدا و «زکات»ایجاد ارتباط با مردم پیرامون خود و دستگیری از نیازمندان جامعه است. بنابراین آوردن «پرداخت زکات» پس از «اقامة صلاة»بیانگر این حقیقت است که مؤمنان واقعی تنها به فکر خود نیستند؛ بلکه با مردم جامعۀ خود نیز ارتباطی مسؤولانه دارند. گفتنی است که «یقین به آخرت» - که عبارت از اعتقاد قطعی است - بیانگر آن است که مؤمنان واقعی در مسائل اعتقادی دارای بینشی عمیق و تردیدناپذیراند.
4 - اقامۀ نماز و پرداخت زکات، دارای پیوندی عمیق با یقین به آخرت
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
جملۀ «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ ...» حال معلله است؛ یعنی، یقین داشتن آنان به آخرت و کیفر و پاداش الهی، آنها را پایبند به اقامۀ نماز و پرداخت زکات میکند.
5 - اهمیت اقامۀ نماز و پرداخت زکات در مجموعه تکالیف دینی
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
از آنجا که تکالیف دینی، منحصر در نماز و زکات نیست،
بسنده کردن به آن دو بیانگر اهمیت بسیار آنها در میان تکالیف دینی میباشد.
6 - اعتقاد به قیامت و محاسبۀ اعمال، دارای نقشی بنیادین در مجموعه باورهای دینی
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
7 - رابطه با خدا، اساس خدمات اجتماعی مؤمنان
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
تقدم نماز (رابطۀ فرد با خدا) بر زکات میتواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ دین؛ زکات؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ نماز؛ یقین
إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ (4)
4
بیگمان، کسانیکه به آخرت ایمان ندارند، ما کارهایشان را برایشان آراستهایم، ازاینرو متحیّر و کوردلند.
1 - انسانهای ناباور به جهان آخرت، مغرور و سرخوش از کردارهای زشت خویش
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
«تزیین» (مصدر «زَیَّنّٰا» ) به معنای آراستن و زیبا جلوهدادن است. «زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ» ؛ یعنی، اعمال آنان را بهگونهای میآراییم که مجذوب آن شوند.
2 - بیاعتقادی به جهان آخرت، منشأ انحرافها و موجب حیرت و سرگردانی
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... فَهُمْ یَعْمَهُونَ
«عمه» (مصدر «یَعْمَهُونَ» ) به معنای تحیر و سرگردانی است.
عبارت «فَهُمْ یَعْمَهُونَ» متفرع بر مطلب قبل است؛ یعنی، این دسته از مردمان در نتیجۀ بیاعتقادی به جهان آخرت و مغرور شدن به اعمال خود، بیهدف و سرگرداناند.
3 - بینش غلط منکران آخرت در تشخیص زشتی کردار خویش، کیفری الهی برای آنان
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
تعبیر «زَیَّنّٰا» (ما آراستیم) اشاره به این حقیقت دارد که بینش نادرست کافران در عرصۀ ارزشگذاری، نتیجهای است که خداوند در ازای حقناپذیری آنان مقرر فرموده است.
4 - منکران جهان آخرت، گرفتار ملاکهای غلط در میدان ارزشگذاری
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
5 - مؤمنان به آخرت، برخوردار از بینش درست نسبت به ارزشها و ضد ارزشها و به دور از تحیّر و سرگردانی در زندگی
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... فَهُمْ یَعْمَهُونَ
با استفاده از مفهوم آیه و نیز از تقابل میان آن و آیۀ پیشین، میتوان گفت که مؤمنان به آخرت (برخلاف کافران) نه گرفتار بینش غلط در ارزشگذاریاند و نه گرفتار حیرت و سرگردانی.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ تحیر؛ تزیین؛ تکبر؛ تکذیب؛ ضلالت؛ عمل؛ قلب؛ کفر؛ کیفر
أُوْلٰئِکَ اَلَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ اَلْعَذٰابِ وَ هُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ (5)
5
آنان کسانیاند که برایشان عذابِ سخت خواهد بود و در آخرت، خود زیانکارترین [مردم]اند.
1 - عذاب سخت و رنجآور، گریبانگیر منکران قیامت
أُوْلٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذٰابِ
«أُوْلٰئِکَ» اشاره به منکران جهان آخرت دارد. «سُوءُ الْعَذٰابِ» از باب اضافۀ صفت به موصوف و به معنای«العذاب السوء» میباشد؛ یعنی، اینان همان کسانیاند که آن عذاب سخت و جانکاه برایشان مقدر شده است.
2 - مشرکان صدراسلام، مورد تهدید خداوند به کیفرهای سخت دنیایی
أُوْلٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذٰابِ
به قرینۀ قید «فِی الْآخِرَةِ» در ذیل آیه، میتوان گفت که مراد از «سُوءُ الْعَذٰابِ» عذاب دنیوی است و قید «فی الدنیا» در تقدیراست؛ یعنی «أولئک الذین لهم سوء العذاب فی الدنیا».
3 - سرگردانی و تحیّر در زندگی دنیایی، عذابی جانکاه و رنجی طاقتفرسا برای منکران آخرت
فَهُمْ یَعْمَهُونَ . أُوْلٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذٰابِ
جملۀ «أُوْلٰئِکَ الَّذِینَ ...» میتواند تفسیر برای «فَهُمْ یَعْمَهُونَ» باشد.
4 - بیاعتقادی به آخرت، مایۀ از دست رفتن گرانبهاترین سرمایهها و زیان شدید انسان در روز جزا
وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
5 - جهان آخرت، صحنۀ آشکار شدن سود و زیان انسانها
وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
6 - تفاوت میزان زیانکاری خطاکاران در قیامت
وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
تعبیر «الْأَخْسَرُونَ» (زیانکارترینها) میرساند که گناهکاران به طور یکسان در آخرت زیان نمیبینند.
7 - مشرکان ومنکرانقیامت، زیانکارترین مردم در قیامت
وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ تحیر؛ تکذیب؛ تهدید؛ دنیا؛ زندگی؛ شرک؛ ضرر؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی اَلْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ (6)
6
و بیشک تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت میداری.
1 - پیامبر(ص)، دریافتکنندۀ قرآن از جانب خداوند
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
2 - قرآن، جلوۀ علم و حکمت خداوند
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
3 - ردّ اتهام کافران از سوی خداوند نسبت به ساختگی بودن قرآن
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
4 - قرآن، مبرّا از هرگونه سخنان نسنجیده و بیاساس
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
5 - خداوند، حکیمی بیمانند و دانایی بیهمتا است.
مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
تنکیر در «حَکِیمٍ» و «عَلِیمٍ» برای بیان تفخیم است؛ یعنی، «حکیم أی حکیم»و «علیم أی علیم».
6 - «حَکِیمٍ» و «عَلِیمٍ» از اسما و صفات خداوند
مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ تنزیه؛ حکیم/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (7)
7
[یاد کن] وقتی را که موسی به خانوادهاش گفت: من آتشی دیدم، به زودی برای شما خبری از آن میآورم، یا شعلهای برگرفته [از آن] برای شما میآورم، باشد که خود را [به وسیلۀ آن] گرم کنید.
1 - سرگذشت موسی(ع) و خانوادهاش در وادی طور، شایان ذکر و یادآوری
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ
«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «اذکر إذ...» (به یاد آور زمانی را که ...).
2 - بیان دقیق سرگذشت موسی(ع) و خانوادهاش در وادی طور، در قرآن، دلیلی روشن بر آسمانی بودن آن
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ ... إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، میتوان گفت: بیان ماجرای موسی در وادی طور، به منظور آوردن دلیلی برای «إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ ...» میباشد؛ زیرا آن، واقعهای است که جز خدا احدی از آن اطلاع نداشته است.
3 - بیان داستانپیامبران در قرآن، براساس هدف و مصلحتی حکیمانه و سازنده
مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ ... إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
آیه با آیۀ قبل (و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم خبیر) بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - همراهی خانوادۀ موسی (همسر و فرزندانش) با وی در سفر از «مدین»
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
تعبیر «سآتیکم» و «لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ» (با ضمایر جمع) نشان میدهد که همراهان موسی بیش از یک نفر بودهاند و تعبیر «أهل»بیانگر آن است که همۀ آنان از نزدیکان (همسر و فرزندان) او بودهاند.
5 - گرفتاری موسی(ع) و خانوادهاش به سردی هوا، تاریکی شب و گم کردن راه در مسیر سفر از «مدین»
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ ... سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
6 - قرار گرفتن خانوادۀ موسی در شرایط نیاز به دلگرمی و امید
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ ... سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ ... تَصْطَلُونَ
از تعبیر «إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً» و «سَآتِیکُمْ» - که جملۀ اول به صورت مؤکد به «إن» و جملۀ دوم به صورت مؤکد با حرف تنفیس آمده است - استفاده میشود که خانوادۀ موسی در شرایط اضطرابآور و دلهرهآمیزی قرار داشتند که موسی
میبایست به آنان دلگرمی میداد و امید میبخشید.
7 - آرامش موسی(ع) در شرایط سخت و بحرانی و تلاش وی جهت ایجاد امید و اطمینان در خانوادۀ خود.
إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً سَآتِیکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
8 - مشاهدۀ موسی، آتشی را از دور در وادی طور
إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
«إیناس»(مصدر «آنَسْتُ» ) معادل«إبصار»(دیدن) است؛ یعنی، آتشی به نظرم رسید.
9 - تنها موسی(ع)، نظارهگر آتش وادی طور و همراهانش محروم از مشاهدۀ آن
إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
10 - تصمیم موسی(ع) به حرکت به سمت آتش طور
سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ
11 - امید موسی(ع)، به یافتن اطلاعاتی در محل برافروخته شدن آتش، برای یافتن راه و ادامۀ مسیر سفر
سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ
جملۀ «سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ» به تقدیر«سأتیکم من عندها بخبر نهتدی به» است؛ یعنی، به زودی از آنجا اطلاعی خواهم آورد که با کمک آن راهمان را پیدا کنیم.
12 - موسی(ع)، درصدد آوردن پارهای آتش برای گرم کردن خانوادهاش
أَوْ آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
«شهاب» به شعلۀ آتش و «قَبَسٍ» به شعلۀ برگرفته از آتش گفته میشود. «اصطلاء» (مصدر «تَصْطَلُونَ» ) به معنای گرم شدن است؛ یعنی، یا شعلهای از آتش برگیرم و بیاورم تا با آن، آتش برافروزم، باشد که گرم شوید.
کلیدواژهها:
آتش؛ آرامش؛ ازدواج؛ امید؛ انبیاء؛ خانواده؛ سختی؛ سفر؛ علم؛ فرزند؛ قرآن؛ کوه طور؛ موسی(ع)؛ وحی
فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی اَلنّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (8)
8
پس هنگامی که نزد آن آمد، ندا رسید که: برکت یافته است هر که در آتش و هر که برگرد آن است، و منزّه است خدا پروردگار جهانیان.
1 - ندای خداوند به موسی(ع) در پی رسیدن وی به آتش طور
فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ
2 - تجلیخدا در آتشطور برایموسی(ع)
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
در اینکه مراد از «مَنْ فِی النّٰارِ» (آن که در آتش است) و «مَنْ حَوْلَهٰا» (آن که پیرامون آتش است) کیست، میان مفسران اختلاف است. برخی گفتهاند: مراد از «مَنْ فِی النّٰارِ» موسی است؛ زیرا وی چنان به آتش نزدیک گشته بود که گویا در میان آن است، و مراد از «مَنْ حَوْلَهٰا» فرشتگانند. برخی عکس آن را گفتهاند؛ یعنی، «مَنْ فِی النّٰارِ» فرشتگان و «مَنْ حَوْلَهٰا» موسی است. دستهای نیز بر آنند که مراد از «مَنْ فِی النّٰارِ» خداوند و «مَنْ حَوْلَهٰا» موسی است؛ بدین معنا که: «مبارک است آن که در آتش تجلی کرده و آن که پیرامون آن است». برداشت یاد شده برپایۀ این احتمال است.
3 - تبریک خداوند به موسی(ع) و فرشتگان حاضر در اطراف آتش طور
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «مَنْ فِی النّٰارِ» موسی(ع) و از «مَنْ حَوْلَهٰا» فرشتگان و «بُورِکَ» انشای تبریک باشد.
4 - قرار گرفتن موسی(ع) در احاطۀ آتش طور
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ
5 - خدای تعالی، منبع خیرات و برکات
أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ
در صورتی که مراد از «مَنْ فِی النّٰارِ» خداوند باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
6 - موسی(ع)، مظهر خیرات و برکات الهی در پرتو راهیافتن به بارگاه قرب
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ ... وَ مَنْ حَوْلَهٰا
در برداشت یاد شده «مَنْ فِی النّٰارِ» خداوند و «مَنْ حَوْلَهٰا» موسی(ع) فرض شده است.
7 - مکالمۀ خدا با موسی(ع) در وادی طور
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
8 - بیان تسبیح و تنزیه خداوند، در نخستین مکالمۀ او با موسی
نُودِیَ ... وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
9 - خدا، پروردگار همۀ جهانیان
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
جمع با«الف و لام» مفید عموم است. بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همۀ جهانیان.
10 - خدا، منزه از هر پیرایه و کاستی
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
11 - خدا، حقیقتی نامحدود، منزه از مکان و جا گرفتن در آتش و محدود شدن در آن
أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ ... وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
مطرح شدن تسبیح الهی در پی تجلی خدا در آتش طور، بدان
جهت است که کسی این نشانه را با پدیدآورندۀ نشانه، اشتباه نگیرد و خدای لامکان را محدود در مکان نپندارد.
12 - ربوبیت خدا بر نظام عظیم و پهناور هستی، گواه نامحدود و منزه بودن او از هرگونه نقص و کاستی
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
وصف «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» مشعر به علیت است؛ یعنی، چون او پروردگار همۀ عوالم هستی است، از هر نقص و کاستی منزه و از قرار گرفتن در مکان و محدود شدن در آن مبرّا است.
13 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهای متعدد
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«عالمین»جمع «عالم»است و «عالم»به مجموعهای از پدیدهها و موجودات گفته میشود؛ مانند: عالم ملائکه، عالم سما، عالم دنیا، عالم آخرت و... بنابراین«عالمین»؛ یعنی، مجموعۀ عالمها.
14 - ربوبیت خدا گسترده در سراسر عوالم هستی
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
15 - جهان، در حرکت به سوی کمال
وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«رَبِّ» به معنای تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبلی است تا آن گاه که به حد کمال برسد.
این معنا حکایت از حرکت تکاملی جهان دارد.
16- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ برکت؛ تسبیح؛ تقرب؛ تنزیه؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ سبحان/اسما و صفات؛سخن؛ عالم؛ کوه طور؛ ملائکه؛ موسی(ع)
یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9)
9
ای موسی، حقیقت این است که منم آن خدای عزّتمند و حکیم.
1 - تأکید خداوند، بر الهی بودن ندای برخاسته از دل آتش وادی طور
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ ... یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ
2 - موسی، در شگفتی و حیرت از ندای برآمده از آتش وادی طور
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ ... یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ
تصریح خداوند به «إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ» میتواند از آنجهت باشد که موسی با شنیدن ندا از درون آتش، در شگفتی فرو رفت و حیران ماند؛ بهگونهای که سخت نیازمند راهنمایی روشن و صریح بود.
3 - سخن گفتن بیواسطه خدا با موسی در وادی طور
فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ ... إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
4 - طبیعت و جلوههای هستی، مقهور ارادۀ خدا و هر پدیدۀ آن در راستای مصلحت و هدفی حکیمانه
نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ ... یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
از ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ قبل، میتوان استفاده کرد که سخن گفتن خدای قاهر نشان دادن آیات خویش در آتشی چون آتش طور، برای او کاری است آسان و در راستای مصلحت و هدفی حکیمانه.
5 - «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
أَنَا اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ تحیر؛ تعجب؛ جهان؛ حکیم/اسما و صفات؛ سخن؛ عزیز/اسما و صفات؛ کوه طور؛ موسی(ع)
وَ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ اَلْمُرْسَلُونَ (10)
10
و عصایت را بیفکن. پس وقتی آنرا [به صورت اژدهایی] دید که چنان جست و خیز میکند که گویا ماری کوچک و سبک خیز است، پشت کنان فرار کرد و به عقب برنگشت. [گفتیم:] ای موسی، نترس که پیامبران نزد من نمیترسند.
1 - فرمان خدا به موسی(ع) در وادی طور، به افکندن عصای خویش
وَ أَلْقِ عَصٰاکَ
2 - تبدیل ناگهانی عصای موسی به ماری پرتحرک، در پی افکندن آن بر زمین
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ
«اهتزاز»(مصدر «تَهْتَزُّ» ) به حرکت تند و سریع گفته میشود.
«جَانٌّ» گونهای از مار باریک است که بسیار چست و چالاک میباشد.
3 - تبدیل عصای موسی به اژدهایی بزرگ اما به چالاکی مارهای کوچک
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ
با توجه به اینکه در جای دیگر تبدیل عصا به اژدهایی بزرگ (فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ) آمده احتمال میرود که تعبیر «کَأَنَّهٰا جَانٌّ» در اینجا نه از آن باب باشد که عصای موسی در مرتبۀ نخست به شکل ماری کوچک و در دفعات دیگر به شکل اژدها درآمده بود بلکه تشبیه آن به مار کوچک از جهت حرکت تند و سریعی است که آن مار داشته است.
4 - ترس و گریز بیتأمل موسی(ع)، با مشاهدۀ تبدیل عصای دست خویش به ماری بزرگ و چالاک
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً
5 - موسی(ع)، برخوردار از روحیات و خصوصیات بشری در برخورد ناگهانی با خطرات
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ ... وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ
6 - رهنمود خدا به موسی(ع) مبنی بر اینکه او نباید از عصای مار شده بیم داشته باشد.
یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ
7 - رسولان الهی در پرتو حمایت خداوند، مبرّا از هرگونه ترس و هراس
إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ
8 - اعطای مقام رسالت از جانب خداوند به موسی(ع) در وادی طور
یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ
9 - مقام قرب الهی، مقام امن و سلامت
إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ امنیت؛ انبیاء؛ بشر؛ ترس؛ تقرب؛ عصا؛ کوه طور؛ مار؛ موسی(ع)؛ نبوت
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (11)
11
لیکن کسی که ستم کرده، آنگاه پس از بدی، نیکی را جایگزین [آن] ساخته است[بداند که]من بسیار آمرزنده و مهربانم.
1 - تنها ظالمان و گنهکاران در معرض خطر کیفر و عقاب الهی
إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ . إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً
از مفهوم «لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ» استفاده میشود که غیر از رسولان، هیچ شخص دیگری از عقاب الهی در امان نیست.
عبارت «إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ...» استثنا از این مفاد است؛ یعنی، همۀ ظالمان در معرض خطر قرار دارند، مگر کسانیکه ستم کردند ولی آن را با انجام خوبیها جبران نمودند.
2 - ترس، از آثار ظلم و گناه
لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ ... إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ
3 - توبه از گناه و ظلم، باعث زوال ترس
لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ ... إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً ...
4 - توبه و انجام عمل صالح، از میانبرندۀ
آثار سوء ظلم و گناه
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ
«تبدیل» (مصدر «بَدَّلَ» ) به معنای جایگزین کردن است.
جایگزینی وقتی تحقق مییابد که یکی برود و دیگری جای آن را بگیرد. گفتنی است که مراد از «ظَلَمَ» در آیۀ شریفه، مطلق معصیت و مراد از «حسن»توبه و عمل صالح است؛ یعنی، «لکن آنان که با ارتکاب گناه مرتکب ظلم شدند ولی بعداً توبه و عمل صالح را جایگزین آن نمودند بدانند که من غفور و رحیم هستم و آنان را میبخشم و مورد رحمت خود قرار میدهم، بنابراین آنان نیز بعد از این از چیزی نترسند».
5 - توبهکنندگان، در امان از کیفر و عقاب الهی
إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ . إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
6 - پذیرش توبۀ گنهکاران، وعدۀ اکید خدا به آنان
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً ... فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
7 - ارتکاب گناه، ظلم و درپیدارندۀ کیفر الهی
لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ . إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ
8 - رسولان الهی، مبرّا از ظلم و گناه
إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ . إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ
9 - توبه و عمل صالح پس از گناه و ظلم، موجب بهرهمندی از رحمت و غفران الهی
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
10 - ظالمان و گنهکارانِ غافل از جبران بدیهای خویش، از بخشش و رحمت خداوند محروماند.
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
از اینکه خداوند، تنها به توبهکنندگان و جبرانکنندگان بدیهای خویش، نوید غفران و رحمت داده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
11 - «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ امنیت؛ انبیاء؛ توبه؛ حسنه؛ رحمت؛ ظلم؛ عصمت؛ عمل صالح؛ غفلت؛ کیفر؛ گناه؛ مغفرت؛وعده
وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیٰاتٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (12)
12
و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ آسیبی سفید بیرون بیاید، [و با این دو معجزه]در ضمن نُه معجزه، به سوی فرعون و قوم او [برو]، زیرا آنان مردمی نافرمانند.
1 - فرمان خدا به موسی(ع) مبنی بر فروبردن دست در گریبان خویش و خارج ساختن آن با سپیدیی جذّاب و غیرزننده
وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ
2 - «ید بیضا»، دومین معجزۀ عطا شده به موسی(ع) از جانب خدا در وادی طور
وَ أَلْقِ عَصٰاکَ ... وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ
3 - تجهیز موسی(ع) از سوی خدا به معجزهای بیمآفرین و معجزهای زیبا و پرجاذبه
وَ أَلْقِ عَصٰاکَ ... وَلّٰی مُدْبِراً ... وَ أَدْخِلْ یَدَکَ ... بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ
4 - اعطای نه معجزه و نشانه از سوی خدا به موسی(ع) برای هدایت فرعون و فرعونیان
فِی تِسْعِ آیٰاتٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ
5 - فرعون و فرعونیان، گرفتار فسق و انحراف دیرپای
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
تعبیر «کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ» بیانگر آن است که فرعونیان از دیرباز گرفتار فسق و انحراف بودهاند.
6 - مبارزه با فسق و تجاوزگری فرعون و فرعونیان، در رأس برنامهها و وظایف موسی(ع)
فِی تِسْعِ آیٰاتٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
7 - لزوم مبارزه با سردمداران فسق و انحرافات جامعه
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
«إِنَّهُمْ کٰانُوا ...» در مقام تعلیل است و هر کجا علت پیدا شد، احکام و پیآمدهای آن نیز جاری خواهد گشت.
8 - «عن أبیعبداللّه(ع)... قال لموسی(ع):
«أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ
غَیْرِ سُوءٍ» قال: من غیر برص؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده است: ... خداوند به موسی(ع) فرمود: «أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» امام فرمود: مراد از «سُوءٍ» بیماری برص و پیسی است».
کلیدواژهها:
اعداد؛ امر الهی؛ ترس؛ دست؛ رسالت؛ زیبایی؛ فرعون؛ فسق؛ قوم فرعون؛ کوه طور؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هدایت
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (13)
13
پس هنگامی که معجزات روشن ما به آنان رسید، گفتند: این سحری آشکار است.
1 - موضعگیری خصمانۀ فرعونیان در برابر آیات (معجزات) روشن الهی
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
2 - سحر خوانده شدن معجزات الهی موسی، از سوی فرعونیان علیرغم وضوح و روشنی آن
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
3 - روحیۀ فسق و تجاوزگری، زمینهساز مقاومت انسان در برابر آیات روشن الهی و حقایق آشکار
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ . فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ افترا؛ حق؛ سحر؛ سخن؛ فرعون؛ فسق؛ لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)
وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اِسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (14)
14
و در حالیکه دلهایشان به آنها یقین داشت، از روی ظلم و برتریجویی آنها را انکار کردند؛ پس بنگر که عاقبت فسادگران چگونه بود.
1 - انکار معجزات الهی، از سوی فرعونیان با وجود یقین درونی به حقانیت آن
وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ
«جحد»(مصدر «جَحَدُوا» ) به معنای نفی و انکار کردن است.
«استیقان»(مصدر «إستیقنت») معادل «إیقان» و جملۀ «اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ» حال برای ضمیر فاعل در «جَحَدُوا» است؛ یعنی، در حالیکه جانهای آنان به الهی بودن آیات یقین داشت
1) 1) . معانیالأخبار، ص 172، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 74، ح 6.
باز آنها را انکار کردند.
2 - آیات الهی، روشن و قابل درک برای همۀجانها ووجدانها،حتی حقستیزترین انسانها
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً ... وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ
3 - روحیۀستمگری و جاهطلبی فرعونیان، عامل موضعگیری آنان در برابر آیات الهی
وَ جَحَدُوا بِهٰا ... ظُلْماً وَ عُلُوًّا
4 - پیام و رسالت پیامبران الهی، ناسازگار با روحیۀ ظلم و جاهطلبی
وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا
5 - توصیۀ الهی به تأمل در سرنوشت تباه فرعونیان
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
6 - اضمحلال شکوه و شوکتِ مفسدان جاهطلب تاریخ، شایان عبرت و درسآموزی
کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
7 - فرعونیان، مردمی فسادگر
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
8 - ظلم و جاهطلبی، فسادگری است.
ظُلْماً وَ عُلُوًّا . فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
9 - فسادگری، ریشۀ بلاها و تباهیهای جامعۀ فرعونی
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
10 - مفسدان، دارای فرجامی شوم
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ
11 - «عن أبیعمرو الزّبیریّ عن أبیعبداللّه قال: قلت له: أخبرنی عن وجوه الکفر فی کتاب اللّه عزّوجلّ قال: الکفر فی کتاب اللّه علی خمسة أوجه: فمنها...
الجُحود علی معرفة و هو أن یجحد الجاحد و هو یعلم أنّه حقّ قد استقرّ عنده و قد قال اللّه عزّوجلّ: «وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» ؛ (1)
ابوعمرو زبیری گوید: به امامصادق(ع) عرض کردم: مرا از اقسام کفر - که در کتاب خدای عزوجل آمده است - خبر ده؟ فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج قسم است: یکی از آنها انکار همراه با شناخت است و آن این است که انکارکننده چیزی [از آیات الهی] را منکر شود در حالیکه میداند آن چیز حتماً حق است. خداوند عزّوجلّ فرموده است: «وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» ...».
1) 1) . کافی، ج 2، ص 389، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 75، ح 8.
کلیدواژهها:
آسانی؛ آیات خدا؛ انبیاء؛ تکدی؛ تکذیب؛ جامعه؛ حق؛ ظلم؛ عبرت؛ فرعون؛ فساد؛ کفر؛ لجاجت؛ مصیبت؛معجزه؛ موسی(ع)؛ یقین
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْمُؤْمِنِینَ (15)
15
و به راستی ما به داود و سلیمان دانشی [ویژه] عطا کردیم، و آن دو گفتند:
ستایش از آنِ خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری داده است.
1 - اعطای علم و دانشی عظیم و ویژه از سوی خدا به داوود و سلیمان(ع)
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً
آمدن تعبیر «عِلْماً» به صورت نکره، بیانگر عظمت و ویژگی دانشی است که به داوود و سلیمان داده شد.
2 - حمد و ستایش داوود و سلیمان به درگاه خدا بهخاطر برخورداری از عنایت ویژۀ او
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
3 - علم، مایۀ فضیلت و ارزش انسان
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا
4 - لزوم حمد و ستایش به درگاه خدا، در مقابل برخورداری از نعمت علم و دانش
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
5 - همۀستایشها،مخصوصخداوند است.
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» برای تعریف جنس و مفید استغراق است؛ یعنی، «کل حمد لله».
6 - خدا، سرچشمۀ همۀ خوبیها و زیباییهاست.
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
ستایش، همواره در برابر کمالها و زیباییها واقع میشود و به مقتضای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» که هر ستایشی را مخصوص خدا قرار داده، استفاده میشود که هر خوبی و حسن از آن او و او سرچشمۀ همۀ آنهاست.
7 - علم، فضیلتی راستین در بینش مردان الهی
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا
8 - اذعان داوود و سلیمان(ع) به وجود کسانی عالمتر و برتر از ایشان در میان بندگان مؤمن خدا
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ الْمُؤْمِنِینَ
9 - مغرور نشدن مردان الهی به علم و کمالات خود و احتمال وجود کسانی برتراز ایشان در میان بندگان مؤمن خدا
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ الْمُؤْمِنِینَ
10 - علم و آگاهی فزونتر، از ملاکهای برتری مؤمنان بر یکدیگر
وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ حمد؛ خضوع؛ داوود(ع)؛ زیبایی؛ سلیمان(ع)؛ عبادت؛ علم؛ نعمت
وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ اَلطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْفَضْلُ اَلْمُبِینُ (16)
16
و سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم، سخن گفتنِ پرندگان به ما آموخته شده و از هر چیزی به ما ارزانی گشته است. به راستی این است آن برتری آشکار.
1 - سلیمان، وارث مقام، امکانات و داراییهای داوود
وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ
با توجه به آیۀ قبل (ما داوود و سلیمان را به نحو یکسان از علم ویژه برخوردار کردیم) باید اذعان کرد که مراد از «وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ» چیزی از قبیل علم موهبتی نیست. علاوه بر این، علوم موهبتی - برخلاف علوم اکتسابی - اصولاً قابل انتقال نیست.
2- وجود ارث میانپیامبران و فرزندانشان
وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ
3 - آگاهی داوود و سلیمان(ع) به زبان پرندگان
وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ
4 - پرندگان، دارای نطق و گفتاری خاص
عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ
5 - آگاهی به گفتار پرندگان، موهبتی الهی به داوود و سلیمان
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ
6 - داوود و سلیمان، برخوردار از تمامی امکانات مورد نیاز
وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ
7 - آگاهی داوود و سلیمان(ع) به زبان پرندگان، دارای اهمیتی ویژه برای آنان در مقایسه با سایر امکانات
عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ
با اینکه «وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» شامل «مَنْطِقَ الطَّیْرِ» هم میشود، اختصاص به ذکر یافتن و مقدم آوردن آن، نشانگر اهمیت ویژۀ آن در مقایسه با سایر موهبتهای الهی نسبت به داوود و سلیمان است.
8 - قدرشناسی عمیق سلیمان(ع) از الطاف الهی در حق خود و پدرش داوود و اعلام آن به مردم
عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ
9 - الطافالهی در حق داوود و سلیمان(ع)، الطافی آشکار برای همگان
وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ
10 - لزوم توجه انسان به خدایی بودن نعمتها و امکانات، در اوج توانمندی و اقتدار
وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که سلیمان در اوج شکوه و اقتدارش، تصریح میکند که همۀ امکانات و برخورداریهایش تفضلی است که از جانب خدا به او رسیده است و از جهت استحقاق ذاتی او نیست.
کلیدواژهها:
ارث؛ انبیاء؛ پرنده؛ حُکم؛ داوود(ع)؛ ذکر؛ سخن؛ سلیمان(ع)؛ شکر؛ علم؛ فضل خدا؛ مال؛ نعمت
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ وَ اَلطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (17)
17
و برای سلیمان سپاهیان او از جنّ و انس و پرندگان گردآوری شدند، و آنها [از پراکندگی]بازداشته میشدند [تا در رکاب او حرکت کنند].
1 - سلیمان(ع)، دارای سپاهی متشکل از نیروهای جن، انسان و پرندگان
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ
2 - فراخوانی سپاه سلیمان از سوی او، برای حرکت به سوی مقصدی خاص
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ
واژۀ «حُشِرَ» (مصدر «حُشِرَ» ) به معنای بیرون آوردن جماعت
از قرارگاهشان و حرکت دادن آنان به سوی مقصدی چون آوردگاه و... میباشد.
3 - وجود تمرین، آموزش و آمادهسازی مستمر در سپاه سلیمان
فَهُمْ یُوزَعُونَ
«وزع»به معنای مرتب کردن، به صف کردن و آرایش دادن لشگر برای جنگ است.
4 - حاکمیت نظم و انضباط کامل در سپاه سلیمان
فَهُمْ یُوزَعُونَ
5 - برخورداری سلیمان از امکانات وسیع مادی و نظامی در کنار علم گستردۀ خویش
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ
6 - علم و دانش سلیمان، زمینهساز دستیابی او به قدرت و به خدمت گرفتن آن در مسیر اهداف الهی
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ
طرح علم گستردۀ سلیمان، پیش از بیان عظمت سپاه و قدرت برتر نظامی وی، میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
7 - قدرت و قوای نظامی گستردۀ سلیمان، از ویژگیهای بارز حکومت الهی وی
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ
8 - قرار گرفتن جن در خدمت اهداف بشر
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ انسان؛ پرنده؛ تسخیر؛ تعلیم؛ جن؛ حکومت؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ قدرت
حَتّٰی إِذٰا أَتَوْا عَلیٰ وٰادِ اَلنَّمْلِ قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا اَلنَّمْلُ اُدْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (18)
18
[سلیمان و سپاهیانش حرکت کردند،] تا وقتی که بر وادی مورچگان درآمدند، مورچهای گفت: ای مورچگان، به خانههایتان در آیید، مبادا سلیمان و سپاهیانش با بیخبری شما را پایمال کنند.
1 - رسیدن سلیمان(ع) و لشگریانش به سرزمین مورچگان، در مسیر حرکت خود
حَتّٰی إِذٰا أَتَوْا عَلیٰ وٰادِ النَّمْلِ
2 - قرار داشتن سرزمین مورچگان، در منطقهای پایینتر از منطقۀ اطراف آن
أَتَوْا عَلیٰ وٰادِ النَّمْلِ
واژۀ «عَلیٰ» برای استعلا بهکار میرود. بنابراین «عَلیٰ وٰادِ النَّمْلِ» بیانگر این نکته است که منطقۀ اطراف سرزمین مورچگان مشرف بر آن بود و سرزمین مورچگان پایینتر از آن قرار داشت.
3 - اخطار مورچهای به دیگر مورچگان نسبت به ورود سلیمان(ع) و لشگریانش به سرزمین آنها
قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ
4 - دستور مورچۀ پیشوا به پنهان شدن مورچگان در لانۀ خود، برای مصون ماندن از پایمال شدن توسط سلیمان و سپاهیانش
اُدْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ
«لاٰ» در «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ» ناهیه است. «حطم»(مصدر «یحطمن») در اصل به معنای شکستن و در هم کوبیدن است. تعبیرهای «ادْخُلُوا» و «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ» - که به صورت امر و نهی آمده - بیانگر نوعی ریاست است؛ به ویژه اگر تنکیر «نَمْلَةٌ» برای تفخیم باشد.
5 - مورچگان، دارای زبان مکالمه در میان خود
قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ
6 - وجود درک و شعور، نظام رهبری و مدیریت و نیز سازمان اطلاعرسانی دقیق در مورچگان
قٰالَتْ نَمْلَةٌ ... لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ
7 - سلیمان(ع) شخصیتی شناخته شده، حتی نزد مورچگان
لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ
8 - آگاهی مورچه به مقام معنوی و عدالت سلیمان(ع)
لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
تعبیر «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ» بیانگر این نکته است که آن مورچه میدانست که سلیمان در صورت توجه، نخواهد گذاشت که مورچگان مورد ستم قرار گیرند و پایمال شوند.
کلیدواژهها:
امامت؛ سکونت؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ عدل؛ قصه در قرآن؛ مدیریت؛ مورچه
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ اَلصّٰالِحِینَ (19)
19
پس [سلیمان] از گفتۀ او با تبسّمی خندان شد و گفت: پروردگارا، به من الهام کن تا شکر نعمتی را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتهای به جا آورم و کار شایستهای کنم که آن را بپسندی، و مرا به رحمت خود در زمرۀ بندگان شایستهات درآور.
1 - تبسم سلیمان از سخنان و اظهارات مورچه
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا
2 - تبسم، خندۀ پیامبران
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا
«ضٰاحِکاً» حال برای ضمیر فاعل در «تبسم»و «مِنْ قَوْلِهٰا» متعلق به «ضٰاحِکاً» است؛ یعنی، تبسم کرد در حالیکه از سخن مورچه خندهاش گرفته بود. مقصود این است که سلیمان با اینکه از سخن مورچه خندهاش گرفته بود، با صدای بلند خنده نکرد؛ بلکه تنها تبسم نمود.
3 - سلیمان(ع)، قادر به شنیدن صدای مورچگان و فهم زبان آنها
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا
4 - خشنودی سلیمان(ع) از آگاهی به زبان مورچگان و سپاسگزاری او به درگاه خدا
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ
5 - دعای سلیمان(ع) در طلب توفیق از پروردگار برای شکر نعمتهایش (نعمت دانش و قدرت)
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
«إیزاع»(مصدر «أوزع») مرادف «الهام»است؛ یعنی، پروردگارا در دلم افکن تا شکر نعمتت را به جا آورم.
6 - توجه سلیمان(ع) به خدایی بودن نعمتهای عطا شده به او و پدر و مادرش
أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
7 - لزوم سپاسگزاری به درگاه خدا بهخاطر نعمتهایش
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
8 - علم و قدرت، دو نعمت بزرگ الهی و درخور شکر و سپاس
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
9 - شکرگزاری و بندگی به درگاه خدا، نیازمند امداد الهی
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
10 - پدر و مادر سلیمان، برخوردار از نعمتهای ویژۀ الهی
نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
11 - لزوم سپاسگزاری انسان به درگاه خدا بهخاطر نعمتهای عطا شده از سوی او به پدر و مادرش
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
12 - تأثیر مثبت و سازندۀ برخورداری پدر و مادر از نعمتهای الهی در سعادت و سرنوشت فرزندان
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
شکر و سپاس سلیمان(ع) بهخاطر برخوردار بودن پدر و مادرش از نعمتهای الهی، گویای این حقیقت است که این برخورداری در سعادت و سرنوشت او مؤثر بوده است.
13 - دعای سلیمان(ع) به درگاه الهی برای توفیق در انجام عمل صالح و جلب خشنودی خدا
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
14 - لزوم بهکارگیری علم و قدرت، در مسیر صلاح و سازندگی و جلب رضایت خداوند
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً ... وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
15 - جلب رضا و خشنودی خدا، آرمان مردان الهی
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
16 - اهمیت ریشه داشتن صلاح و شایستگی در روح و سرشت آدمی و نه صرفاً ظهور سطحی آن در کردار
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
قید «تَرْضٰاهُ» نشان میدهد که هر عمل نیکی صرفاً به دلیل نیک بودن ارزشمند نیست؛ بلکه عمل صالح، آنگاه ارزش پیدا میکند که مورد پسند خداوند قرار گیرد و آن در صورتی است که صلاح و شایستگی در ژرفای وجود آدمی راه یابد و او عمل را صرفاً برای رضای خدا انجام دهد.
17 - عمل صالح و جلب رضای الهی، نمود بارز شکر نعمتهای او
أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
عبارت «وَ أَنْ أَعْمَلَ ...» میتواند عطف تفسیری برای «أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ» باشد؛ یعنی، پروردگارا به من شکر نعمتت (انجام عمل صالح) را الهام فرما.
18 - دعای سلیمان(ع) به درگاه خدا، برای قرار گرفتن در زمرۀ بندگان صالح
وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
19 - عبودیت و بندگی خدا، شرف و مقامی والا در بینش سلیمان(ع)
وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
20 - قرار گرفتن در زمرۀ صالحان، منوط به عمل نیک و رحمت ویژۀ الهی
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
21 - مقام بندگان صالح، بالاترین جایگاه کمالی انسان
أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً ... وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که سلیمان(ع) مقام «عباد صالح» را به عنوان آخرین و عالیترین آرزوی خود مطرح کرده است.
22 - نیاز همۀ انسانها حتی پیامبران، به دعا برای کسب توفیق از درگاه خدا
وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی
23 - شکوه و اقتدار مادی، رنگباخته و غیرقابل اتکا در مقایسه با مقام صالحان، در نزد مردان الهی
وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
با توجه به این که سلیمان(ع) با داشتن همۀ امکانات، باز آرزوی مقام صالحان را داشت، برداشت یاد شده استفاده میشود.
24 - التجا به مقام ربوبیت و رحمت الهی در دعا از آداب آن
وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
25 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ
26 - «عن جعفربنمحمّد(ع) قال: لمّا قالت النّملة «یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ ...» حملت الرّیح صوت النّملة إلیٰ سلیمان(ع) ... ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که آن مورچه [به سایر مورچگان] گفت: «یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ ...» باد صدای آن مورچه را به سلیمان(ع) رسانید...».
1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 2، ص 78، ب 32، ح 8.
کلیدواژهها:
آرزو؛ اصلاح؛ انبیاء؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ تبسم؛ توفیق؛ خنده؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رستگاری؛ رضای خدا؛ سخن؛ سرور؛ سلیمان(ع)؛ شکر؛ صالحان؛ عبادت؛ علم؛ عملصالح؛ فرزند؛ قدرت؛ مورچه؛ نصرت؛نعمت؛ والدین
وَ تَفَقَّدَ اَلطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی اَلْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ اَلْغٰائِبِینَ (20)
20
و جویای [حال] پرندگان شد [و هدهد را ندید،] پس گفت: مرا چه شده است که هدهد را نمیبینم؟ [آیا حضور دارد و من او را نمیبینم؟ نه،] بلکه او از غایبان است.
1 - بازدید سلیمان(ع) از گروه پرندگان به منظور جویا شدن از احوال آنها
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ
«تَفَقَّدَ» (مصدر «تفقد») معادل«تعهد» (وارسی کردن) است.
بنابراین «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ» ؛ یعنی، از حال پرندگان جویا شد.
2 - غایب یافتن سلیمان(ع) هدهد را در صف پرندگان
فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
3 - پرسش سلیمان(ع) از علت غایببودن هدهد
فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
4 - هدهد، از اعضای سپاهیان سلیمان
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ ... فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ
5 - نظارت دقیق سلیمان(ع) بر سپاه و نیروهای تحت فرمان خویش
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ ... أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
6 - احتیاط و خویشتنداری سلیمان(ع) در برخورد با نیروهای تحت امر خویش
فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
سلیمان، بیدرنگ هدهد را متهم به تخلّف نکرد؛ بلکه ابتدا ناپیدا بودن هدهد را مربوط به خطای دید خودش دانست. این در حالی است که قدرتمندان قبل از هر چیز خشم گرفته و نیروی تحت فرمان خود را متهم میکنند.
7 - دانش سلیمان(ع)، محدود بود.
مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
سلیمان(ع) در عین آگاهی از زبان پرندگان و در اختیار داشتن سپاهی عظیم (از جن و انس و پرندگان) از غیبت هدهد و راز آن آگاه نبود و علت آن را از دیگران پرسید.
8 - بازدید از نیروهای تحت فرمان و کارگزاران، جستوجو از احوال آنان، نظارت دقیق بر کارهایشان و
خویشتنداری در برخورد با آنها، از وظایف فرماندهان سپاه و رهبران دینی
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ
9 - «قال أبوحنیفة لأبیعبداللّه(ع): کیف تفقّد سلیمان الهدهد من بینالطّیر؟ قال: لأنّ الهدهد یری الماء فی بطن الأرض کمایری أحدکم الدُّهن فی القارورة؛ (1)
ابوحنیفه از امام صادق(ع) سؤال کرد: چرا سلیمان از میان پرندگان سراغ هدهد را گرفت؟ فرمود: برای اینکه هدهد آب را در دل زمین میبیند، همانگونه که فردی از شما روغن را در ظرف بلورین میبیند».
کلیدواژهها:
امامت؛ پرنده؛ حکومت؛ سؤال و جواب؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ مدیریت؛ هدهد
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (21)
21
قطعاً او را به شدّت عذاب میکنم یا سرش را میبرم و یا باید حتماً دلیلی روشن برای من بیاورد.
1 - تصمیم سلیمان(ع) به مجازات سخت هدهد در صورت عدم ارائۀ دلیلی قابل قبول بر غیبت خویش
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً ... أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
«سلطان»به معنای حجت و برهان است و «سلطان مبین»؛ یعنی، دلیل روشن و قانع کننده.
2 - شکنجه یا مرگ (بریدن سر)، مجازات تخلف بیدلیل از مقررات سپاه سلیمان
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
3 - تخلّف بیدلیل از مقررات ارتش، گناهی بزرگ و نابخشودنی
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ ... أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
4 - لزوم تعیین کیفرهای سخت تا مرز مرگ، برای متخلفان از مقررات ارتش
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
5 - اهتمام شدید سلیمان(ع) به برقراری نظم و انضباط کامل در سپاه خویش
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ ... أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
6 - اهمیت نظم و انضباط در نیروهای
1) 1) . مجمعالبیان، ج7، ص340؛ نورالثقلین، ج 4، ص 85، ح 50.
نظامی
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
7 - مسؤولیت مهم هدهد در سپاه سلیمان(ع)
أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
احتمال میرود در نظر گرفتن مجازات سخت برای تخلف هدهد، از آنجهت باشد که وی دارای مسؤولیتی مهم بود و نمیبایست پست خود را ترک کند.
8 - اعلام سلیمان(ع) به بخشودن هدهد، در صورت آوردن دلیلی روشن و قابل قبول برای غیبت خود
لَأُعَذِّبَنَّهُ ... أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
9 - لزوم اعطای فرصت به متخلف برای دفاع از خود
لَأُعَذِّبَنَّهُ ... أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
کلیدواژهها:
برهان؛ حقوق؛ دفاع؛ ذبح؛ سلیمان(ع)؛ عذاب؛ عذر؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ هدهد
فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ (22)
22
پس زمانی نه چندان دور درنگ کرد [و هدهد آمد] و گفت: من به چیزی آگاهی یافتهام که تو به آن آگاهی نیافتهای، و برای تو از «سَبَإٍ» خبری مهم و درست آوردهام.
1 - حاضر شدن هدهد در نزد سلیمان(ع)، پس از درنگی نه چندان طولانی
فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ
«فاء» در «فَقٰالَ» فصیحه است و حکایت از جملهای محذوف میکند؛ یعنی «فمکث غیر بعید فجاء فقال ...»؛ پس زمانی نه چندان زیاد درنگ کرد پس هدهد آمد و گفت ... .
2 - مبادرت هدهد به طرح دلیل غیبت خود و ارائۀ اطلاعات جدید به سلیمان(ع)
فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ
3 - هدهد، مدعی دستیابی به موضوعی خارج از قلمرو اطلاعات سلیمان
أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ
«احاطة» در این جا کنایه از علم آمده است؛ یعنی،«علمت بما لم تعلم به ؛ به چیزی دست یافتم که تو به آن دست نیافته ای».
4 - محدودیت علم سلیمان(ع) و عدم
اطلاع او از برخی امور اطراف خویش
فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ
5 - هدهد، پیامدار خبری بزرگ و قطعی از سرزمین «سَبَإٍ» برای سلیمان(ع)
وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ
«نبأ»به خبر مهم و شنیدنی گفته میشود؛ یعنی،«برای تو از سبا خبری قطعی آوردهام که بسیار مهم و شنیدنی است.
6 - دستگاه حکومت سلیمان(ع)، به دور از تملق و چاپلوسی
أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ
گفتار صریح و بیتکلف هدهد، نشانگر مطلب یاد شده است.
کلیدواژهها:
حکومت؛ سبأ/سرزمین؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ هدهد
إِنِّی وَجَدْتُ اِمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ (23)
23
من [آن جا] زنی را یافتم که بر آنان فرمانروایی میکند و از هر چیزی به او داده شده است و تختی بزرگ دارد.
1 - اخبار هدهد از فرمانروایی یک زن بر مردم سرزمین سبا
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ
«ملک»(مصدر «تَمْلِکُهُمْ» ) به معنای حکومت و فرمانروایی است؛ یعنی، زنی را یافتم که بر آنان حکمرانی میکند.
2 - ملکۀ سبا، برخوردار از همه گونه امکانات و تواناییها در حکومت و دارای تختی عظیم و مسندی چشمگیر
وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ
3 - شهر سبا، دارای تمدن، پادشاه و حکومتی مقتدر در عصر سلیمان
وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ ... وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ
در المیزان آمده است: «سبأ بلدة بالیمن کانت عاصمته یومئذ؛ سبا شهری است در سرزمین یمن که در آن روزگار پایتخت بوده است.
4 - حکومت عظیم سلیمان(ع)، محدود به منطقهای خاص بود، نه گسترده در همۀ سرزمینها.
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ ... وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ تخت؛ تمدن؛ حکومت؛ سبأ/سرزمین؛ سلیمان(ع)؛ ملکه سبأ؛ هدهد
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ (24)
24
او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند و شیطان اعمالشان را برایشان زینت داده و آنان را از راه [راست] بازداشته است، ازاینرو [به حق] راه نیافتهاند.
1 - خورشیدپرستی مردم سبا در عهد سلیمان(ع)
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
2 - سجدۀ مشرکان سبا برای خورشید
یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ
3 - ملکه سبا مانند قومش، مشرک و خورشیدپرست بود.
وَجَدْتُهٰا ... یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4 - تسلیم شدن در برابر طبیعت تا سر حد پرستش و به خدایی گرفتن آن، دارای دیرینه در تاریخ بشر
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5 - نقش زیربنایی ملکۀ سبا، در گرایشهای عقیدتی مردم جامعۀ خویش
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ
جدا آمدن «وَجَدْتُهٰا» از «قَوْمَهٰا» و تقدّم نام ملکه بر قومش، اشاره به تأثیر رهبری وی بر گرایشهای عقیدتی تودۀ مردم آن سامان دارد.
6 - مردم سبا، دلبسته و مفتخر به آداب و عقاید نادرست خود و گرفتار در دسیسههای شیطان
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ
7 - نقش مهم شیطان در سد کردن طریق فطرت و منحرف ساختن مردم از خداوند یکتا
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
8 - گرایش به پرستش آفریدگار هستی، گرایشی فطری و طبیعی
فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
«السَّبِیلِ» (آن راه) اشاره به همان راه طبیعی و فطری دارد که راهی یگانه است و در صورت نبود مانعی در آن، انسانها به خدای یگانه ره میبرند و هدایت مییابند. همه انحرافها نیز ناشی از موانعی است که شیطان در این طریق پدید میآورد.
9 - شیطان، عامل گمراهی انسانها و محرومیت آنان از هدایت
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ
10 - غرور و خودپسندی ملتها، مایۀ محرومیت آنان از هدایت و رهیابی به حق
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ... فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ
11 - زیبا جلوه دادن اعمال گمراهان در نظرشان، از شیوههای اغواگری شیطان
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ
کلیدواژهها:
اللّه؛انسان؛باطل؛ تاریخ؛ تزیین؛ خورشید؛ خورشیدپرستی؛ سبأ/قوم؛ سجده؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ غرور؛ فطرت؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ؛ وسوسه؛ هدایت
أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی یُخْرِجُ اَلْخَبْءَ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ (25)
25
چرا سجده نمیکنند برای خدایی که نهانها را در آسمانها و زمین بیرون میآورد و آنچه را پنهان میکنید و آنچه را آشکار میسازید، میداند؟
1 - انحرافآفرینی و اغواگری شیطان، به منظور بازداشتن انسانها از سجده به درگاه خدای یگانه
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ ... أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ
«أَلاّٰ یَسْجُدُوا» میتواند به تأویل مصدر و عطف بیان یا بدل برای «أَعْمٰالَهُمْ» در آیۀ پیش باشد. و همچنین میتواند به تقدیر لام تعلیل و مفعولٌله برای «زَیَّنَ» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است؛ یعنی، «زیّن لهم الشیطان ضلالتهم لئلایسجدوا للّه؛ شیطان گمراهی و انحراف را در دیدگاه آنان زیبا جلوه داد، بدان منظور که آنان برای خدا سجده نکنند».
2 - خدای پدیدآورندۀ موجودات آسمان و زمین از کتم عدم، شایستۀ پرستش است، نه مخلوقات و مظاهر طبیعت.
یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ ... أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«ال» در «الْخَبْءَ» برای جنس و مفید استغراق است «خبء» به معنای مستور (مصدر به معنای مفعول) میباشد. بنابراین «یُخْرِجُ الْخَبْءَ» ؛ یعنی، «یخرج جمیع الأشیاء المستورة تحت استار العدم إلی الوجود».
3 - جهانآفرینش دارای آسمانهای متعدد
یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمٰاوٰاتِ
4 - هدهد سپاه سلیمان، دارای شعور عالی و معرفت عمیق به آفریدگار جهان
یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5 - بازماندن از اندیشه و تعقل در مظاهر هستی و پدیدآورندۀ آن، انحراف از مسیر فطرت و هدایت
فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ ... أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ
توصیف «الله» به «الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ» دربردارندۀ برهان و استدلال است؛ یعنی، به حکم عقل تنها آن کسی که در همۀ هستی اثر میگذارد و آن را از کتم عدم پدید میآورد، سزاوار پرستش است. این برهان، همان راه صحیح فطری است که شیطان آن را سد کرده تا مردم به جای روی آوردن به علت و پدیدآورندۀ هستی، پدیدهها و مظاهر هستی را بپرستند.
6 - خداوند، آگاه بر اعمال نهان و آشکار آدمیان
وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ
7 - تنها خدای آگاه به هر آشکار و نهان سزاوار پرستش است، نه مظاهر طبیعت (چون خورشید، ماه و...).
یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ ... أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ ... وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ
عبارت «وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ ...» عطف بر «یُخْرِجُ» و استدلال دیگری است بر اینکه تنها خدای یگانه سزاوار پرستش است، نه پدیدههایی چون خورشید، ماه و... .
8 - قدرت و علم فراگیر و نامحدود، دو ملاک اصلی در شناخت معبود حقیقی
اَلَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ ... وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ
«یُخْرِجُ الْخَبْءَ» بیانگر قدرت نامحدود و «یَعْلَمُ» بیانگر علم گستردۀ الهی است. خداوند با طرح این دو اصل، به انسان یادآوری میکند که معبود راستین باید از این دو صفت برخوردار باشد. در غیر این صورت شایستۀ پرستش نیست.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ جهان؛ جهانبینی؛ خلقت؛ راز؛ زمین؛ سجده؛ شعور؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛علم؛ عمل؛ غیب؛ قدرت؛ هدهد
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (26)
26
خداست که هیچ معبودی جز او نیست، و صاحب آن عرش بزرگ است.
1 - خدا، تنها معبود راستین و شایستۀ پرستش
أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ ... اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
2 - خدا، یگانه پروردگار و مدبر نظام آفرینش
رَبُّ الْعَرْشِ
«عرش»معادل تخت است و مقصود از آن در اینجا مرکز تدبیر امور عالم است.
3 - خورشید و تمام مظاهر آفرینش، خود تحت تدبیر و ربوبیت خداوند قرار دارند و سزاوار الوهیت و پرستش نیستند.
یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ ... اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
بیان توحیدی و استدلالی آیه یاد شده، تعریضی نسبت به عمل ناروای قوم سبا در پرستش خورشید است.
4 - عرش الهی (مرکز حاکمیت و تدبیر خدا)، بسیار عظیم و گسترده
رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
5 - علم و قدرت بیکران خدا، اساس ربوبیت و تدبیر او بر نظام هستی
اَلَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ ... وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ ...
رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
«یُخْرِجُ الْخَبْءَ» - در آیه پیش بیانگر قدرت بیکران و «یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ ...» بیانگر علم همه جانبۀ خداوند است. ارتباط این آیه با آیۀ قبل میرساند که ربوبیت و تدبیر خدا، بر پایۀ قدرت و علم همه جانبه است.
6 - تنها قدرت حاکم بر نظام تدبیر جهان، شایستۀ الوهیت
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
در این آیه، به دو حقیقت «الوهیت»و «ربوبیت خدا بر نظام هستی»اشاره شده است - از ارتباط این دو بخش - مطلب یاد شده استفاده میشود.
7 - پادشاهی و فرمانروایی انسانها، امری اعتباری بوده و این مقام در حقیقت تنها از آنِ خدا است.
اِمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ ... وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ ... اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
یادآوری الوهیت و ربوبیت مطلق خدا بر جهان و نیز عرش عظیم او (پس از ذکر عرش و فرمانروایی بزرگ ملکۀ سبا) میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
8 - «إِلٰهَ» و «رَبُّ» از اسما وصفات خداوند
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
9 - «حَنان بن سَدیر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن العرش و الکرسّی: فقال إنّ للعرش صفاتٍ کثیرةً مختلفة... فقوله «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» یقول: المُلک العظیم؛ (1)
حنانبنسدیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ عرش و کرسی پرسیدم، فرمود: برای عرش صفات زیاد و گوناگونی است ... و در این سخن خداوند «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» مراد فرمانروایی عظیم است».
1) 1) . توحید صدوق، ص 321، ب 50، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 287، ح 436.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تدبر؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ خلقت؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ عرش؛ علم؛ قدرت؛ هو/اسما و صفات
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (27)
27
[سلیمان به هدهد] گفت: خواهیم دید که آیا راست میگویی یا از دروغگویانی؟
1 - سلیمان(ع)، قضاوت دربارۀ هدهد را به آینده و پس از تحقیق پیرامون ادعاهای وی موکول کرد.
فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ ... قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
2 - سلیمان(ع)، درصدد بررسی ادعاهای هدهد دربارۀ سرزمین سبا
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
3 - ادعاهای هدهد در رابطه با سرزمین سبا،امریشگفت و دور از باور سلیمان(ع)
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
تعبیر«خواهیم دید که راست می گویی یا از دروغ گویانی»پس از بیان تفصیلی هدهد و درسهای بلند توحیدی وی، میتواند نشانگر شگفتی و ناباوری سلیمان باشد.
4- قضاوت وتصمیمگیریهای سلیمان(ع)، براساس تحقیق و اطلاعات متقن بود.
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
با اینکه گزارشهای صریح و استدلالهای عمیق توحیدی هدهد، نشانگر صداقت و حقانیت او بود، اما سلیمان(ع) بدانها بسنده نکرد و درصدد تحقیق جدی برآمد.
5 - لزوم تحقیق و بررسی و پرهیز از شتابزدگی و تصمیم عجولانه در مورد اخبار مهم
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ ... یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ ... قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ
از آنجایی که سلیمان(ع) به عنوان یکی از پیامبران الهی در تصمیمگیری برای مواجهه با حاکمان سرزمین سبا، از شتابزدگی خودداری کرد و به تحقیق دربارۀ آن پرداخت، برداشت یاد شده استفاده میشود.
6 - اهمیت سرزمین سبا و مسائل آن برای سلیمان(ع)
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
تحقیق و بررسی دربارۀ سبا و مسائل آن، نشانگر اهمیت این موضوع در نظر سلیمان(ع) است.
7 - محدودیت علم سلیمان(ع)
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
تردید سلیمان(ع) در صدق و کذب خبر هدهد و موکول کردن آن به تحقیق و بررسی، بیانگر مطلب یاد شده است.
کلیدواژهها:
دروغ؛ راستگویی؛ سبأ/سرزمین؛ سلیمان(ع)؛ عجله؛ قضا؛ هدهد
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ (28)
28
این نامۀ مرا ببر و به سوی آنان بیفکن، سپس از ایشان روی برتاب و ببین چه پاسخی میدهند.
1 - مأموریت هدهد از سوی سلیمان(ع)، برای بردن نامۀ وی به جانب ملکۀ سبا
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ
«کتاب»معادل«مکتوب»و به معنای نامه است؛ یعنی، این نامۀ مرا ببر، ... .
2 - افکندن نامه به محلّ تجمع ملکه و درباریان سبا، مأموریت هدهد از جانب سلیمان(ع)
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ
«ها» ساکن در «فَأَلْقِهْ» های سکت و یا ضمیر مفعولی است؛ «إلقاء» (مصدر «ألق») به معنای افکندن است؛ یعنی، آنگاه [آن را] به سوی آنان بیفکن.
3 - استفاده از پرندۀ پیک برای ارتباطات، به عصر سلیمان بازمیگردد.
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ
4 - هدهد، موظف به روی برتافتن از درباریان سبا (پس از افکندن نامۀ سلیمان) نزد ایشان
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ
«تولی» (مصدر «تَوَلَّ» ) به معنای روی برتافتن است؛ یعنی، از آنان روی برتاب و سپس بنگر چه پاسخ میدهند.
5 - مأموریت هدهد برای مشاهدۀ بازتاب نامۀ سلیمان(ع) در میان درباریان سبا و شنود کردن سخنان ایشان.
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ
6 - تدبیرسلیمان(ع) در کشفصدق وکذب ادعای هدهد ازطریق بهکارگیری خود وی
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ ... اذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا
7 - وجود خط و فن کتابت در عصر سلیمان(ع)
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا
8 - هدهد سپاه سلیمان، پرندهای فهیم و قادر به درک زبان سلیمان(ع) و نیز زبان مردم سبا
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا ... فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ
9 - ظرافت ابزار مورد استفاده برای کتابت (کاغذ، پوست و...) در عهد سلیمان(ع)
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ
از آنجا که پیکی چون هدهد تنها میتواند حامل اشیایی سبک و کوچک باشد، مطلب یاد شده را میتوان استفاده کرد.
کلیدواژهها:
اشراف؛ تاریخ؛ راستگویی؛ سبأ/قوم؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ قوم سبأ؛ کاغذ؛ ملکه سبأ؛ نوشتن؛ هدهد
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ (29)
29
[ملکۀ سبا که از نامه آگاه شد] گفت: ای بزرگان، نامهای ارجمند به سوی من افکنده شده است.
1 - قرار گرفتن نامۀ سلیمان(ع) در اختیار ملکۀ سبا (بلقیس)
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ
2 - جلوۀ عظمت و گرانسنگی نامۀ سلیمان(ع) و پیام آن در نظر ملکۀ سبا (بلقیس)
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ
«کَرِیمٌ» ، صفت «کِتٰابٌ» و به معنای گرانمایه است.
3 - عدم اطلاع بلقیس از مشخصات آورندۀ نامۀ سلیمان(ع)
إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ
مجهول آمدن فعل «أُلْقِیَ» نشانگر آن است که هدهد، نامۀ سلیمان را طوری به سوی ملکه انداخت که وی متوجه او نشد.
4 - اقدام بلقیس به در میان گذاشتن خبر نامۀ سلیمان(ع) با درباریان خود
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ
5 - مشاوران دربار بلقیس، شخصیتهایی برجسته و صاحب مقام
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ
واژۀ «ملأ»به عناصر چشم پرکن و شخصیتهای برجسته گفته میشود.
کلیدواژهها:
اشراف؛ سبأ/قوم؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ قوم سبأ؛ مشورت؛ ملکه سبأ
إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (30)
30
که از طرف سلیمان است و [متن] آن این [این است]: به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان.
1 - اقدام بلقیس به معرفی نویسندۀ نامه برای درباریان، پیشاز خواندن محتوایآن
إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ
2 - آشنایی بلقیس و درباریان وی با شخصیت و موقعیت ممتاز سلیمان(ع)
إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ . إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ
جملۀ «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ» ظاهراً تعلیل برای «کِتٰابٌ کَرِیمٌ» است؛ یعنی، اینکه میگویم «مکتوبی گران مایه» این بدان سبب است که آن را شخصیتی چون سلیمان برای ما فرستاده است.
3 - «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» سرآغاز نامۀ سلیمان به ملکۀ سبا
وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
4 - آغاز نامۀ سلیمان با نام و یاد خدا، سبب شکوه و عظمت آن نزد بلقیس
إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ ... وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
جملۀ «وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ ...» تعلیل دیگری برای بیان گرانمایه بودن مکتوب سلیمان است؛ یعنی، نامهای که برای من آورده شده، از دو جهت کریم و گرانسنگ است: یکی اینکه از شخصیتی مانند سلیمان است و دیگر آنکه با نام خدای رحمان و رحیم آغاز شده است.
5 - نام خداوند، بهترین سرآغاز هر سخن و نامه و هر کار و برنامه
إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ ... وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
با توجه به اینکه سلیمان(ع) به عنوان پیامبر، نامهاش را با نام خدا آغاز کرده و خداوند آن را به عنوان یک ارزش یاد نموده است، مطلب یاد شده به دست میآید.
6 - اعلام موضع توحیدی و هدف الهی سلیمان(ع)، با آغاز نامۀ خود به نام و یاد خدا
وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
7 - خداوند، گستردهرحمت ومهربان است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
8 - «اللّٰهِ» ، «رحمن»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اشراف؛ اللّه؛ بسمله؛ تعلیم؛ رحمت؛ سبأ/قوم؛ سخن؛ سلیمان(ع)؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ
أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ (31)
31
[هشدار میدهم] که بر من برتری مجویید و مطیعانه نزد من آیید.
1 - راه ندادن اندیشۀ سرکشی به خود و آمدن و تسلیم شدن، هشدار سلیمان(ع) به ملکۀ سبا و درباریان وی
أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ
«علو» (مصدر «تَعْلُوا» ) به معنای استکبار و برتریجویی است. «اتیان» (مصدر «وَ أْتُونِی» ) به معنای حاضر شدن و «اسلام» (مصدر «مُسْلِمِینَ» ) معادل«تسلیم»و «انقیاد»است.
آیۀ یاد شده حاوی یک هشدار و دو فرمان است: الف) بر من برتری نجویید. ب) نزد من بیایید. ج) تسلیم دستورات من باشید.
2 - برخورد سلیمان(ع) باملکه و درباریان سبا، قاطع، آمرانه و از موضع قدرت بود.
أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ
3 - نامۀ سلیمان(ع)، پیامدار رحمت و مهر و نشانگر قدرت و قهر
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ
آوردن اوصاف «رحمن»و«رحیم»در سرآغاز نامه، پیامدار رحمت و لحن قاطع و آمرانۀ متن آن، بیانگر قدرت است.
4 - سلیمان(ع)، درصدد از میان بردن حاکمیت کفر و شرک از سرزمین سبا
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ
تسلیم سلیمان شدن، در حقیقت دست برداشتن از شرک و پذیرش منطق توحیدی اوست.
5- فراخوانی دربارسبا ازسوی سلیمان(ع) برای تسلیم شدن در برابر خدای یگانه
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ... وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ
محتمل است مراد از «مُسْلِمِینَ» - به قرینۀ «بِسْمِ اللّٰهِ ...» - و نیز آیه 44 «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ» ، تسلیم شدن در برابر خدا باشد؛ یعنی،«و أتونی مسلمین لله».
کلیدواژهها:
اشراف؛ تسلیم؛ رحمت؛ سبأ/قوم؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ قدرت؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ (32)
32
[سپس] گفت: ای بزرگان، در کارم به من نظر دهید. من هرگز کاری را یکسره نمیکنم تا این که شما نزدم حضور یابید.
1 - نظرخواهی بلقیس از درباریان و اشراف حکومت خود، دربارۀ چگونگی پاسخ به سلیمان(ع)
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی
«إفتاء»(مصدر «أَفْتُونِی» ) به معنای اظهار نظر است. «أَفْتُونِی فِی أَمْرِی» ؛ یعنی، نظرتان را در اینکه باید چه کار انجام دهم، بیان کنید.
2 - برخورد جدی ملکۀ سبا با نامۀ سلیمان(ع) و عدم تردید وی در صحت آن
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی
در عبارات بلقیس، کلامی که حاکی از تردید باشد مشاهده نمیشود؛ بلکه اقدام وی به مشاوره دربارۀ محتوای نامه، نشانگر اطمینان اوست.
3 - ملکۀ سبا، تصمیمگیرندۀ نهایی دربارۀ امور مملکت خویش
أَفْتُونِی فِی أَمْرِی
ملکه تصمیمگیری را«أمر»خود دانسته است، نه درباریان.
4 - مشورت با بزرگان دربار، قبل از تصمیمگیری نهایی در امور کشور، شیوۀ همیشگی ملکۀ سبا
أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ
«قطع»(مصدر «قٰاطِعَةً» ) در اصل به معنای بریدن و در اینجا کنایه از عزم و تصمیم است. «أَمْراً» نکره در سیاق نفی و مفید عموم میباشد.«شهادة»(مصدر «تَشْهَدُونِ» ) معادل حضور است؛ یعنی، من تاکنون جز با حضور شما در هیچکاری تصمیم نگرفتم.
5 - احساس خطر جدی ملکۀ سبا از نامۀ سلیمان(ع) و تلاش وی برای تحکیم روابط در درون دربار
أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ
در صورتیکه کار مشاوره برای بلقیس امری معمولی بود، وی نیازی نداشته تا در خصوص این موضوع، بر شیوۀ مشاورۀ خود تأکید کند. احتمال میرود این تأکید از آنجهت باشد که موضوع را بسیار جدی و خطرناک تلقی کرده و با این سخنان سعی داشته تا دل درباریان را به دست آورد و آنان را با خود همراه سازد.
کلیدواژهها:
اشراف؛ تاریخ؛ حکومت؛ سلیمان(ع)؛ قوم سبأ؛ گواهی؛ مشورت؛ ملکه سبأ
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ اَلْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ (33)
33
گفتند: ما دارای نیرویی [عظیم] هستیم و [در جنگ] صولتی سخت داریم و فرمان با توست، پس ببین چه فرمان میدهی.
1 - اطمینانبخشی درباریان سبا به فرمانروای خود (بلقیس) نسبت به آمادگی کامل نظامی برای دفاع از کشور
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ
2 - مملکت سبا در عهد سلیمان(ع)، دارای نیروی دفاعی و امکانات جنگی قوی و نیز رزمآوران سلحشور و بیباک
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ
«قُوَّةٍ» به معنای نیرو و نکره آمدنش بیانگر عظمت و گستردگی آن است. بنابراین «نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ» ؛ یعنی، ما از نیرویی بسیار گسترده و عظیم برخورداریم. «بَأْسٍ» به معنای شجاعت و دلاوری است. بنابراین «بَأْسٍ شَدِیدٍ» برابر با سلحشوری و بیباکی است.
3 - اعلام آمادگی امیران و درباریان سبا برای درگیری نظامی با سلیمان(ع)
أَفْتُونِی فِی أَمْرِی ... قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ
تذکر قدرت و نیرومندی، اشاره به این دارد که آنان برای هر نبردی - ولو با سلیمان - آمادگی دارند.
4 - اظهار آمادگی درباریان سبا برای پذیرش هرگونه تصمیم ملکه، در عین آمادگی برای نبرد
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ ... وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ
درباریان سبا با اینکه آمادگی خود را برای نبرد یادآور شدند، در عین حال کار تصمیمگیری را به خود ملکه واگذار کردند.
5 - نفوذ عمیق ملکۀ سبا در درباریان و پذیرش تدبیر و قدرت فکری وی از سوی آنان
وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ
از نحوۀ برخورد بلقیس با عناصر اصلی نظام خود و نیز تصمیمهای بعدی وی و وانهاده شدن رأی نهایی به او از سوی درباریان، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
6 - ملکۀ سبا، تصمیمگیرندۀ نهایی دربارۀ جنگ و صلح
وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ
7 - جایگاه ارجمند و والای زن در جامعۀ سبا، علیرغم حقارت وی در طول تاریخ
وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آمادگی نظامی؛ اشراف؛ اطاعت؛ تاریخ؛ جنگ؛ زن؛ سبأ/سرزمین؛ سلیمان(ع)؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ
قٰالَتْ إِنَّ اَلْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ (34)
34
گفت: پادشاهان هنگامی که [با نیروی نظامی] وارد شهری میشوند آن را تباه میکنند و عزیزانش را خوار میگردانند و همواره چنین میکنند.
1 - کیاست ملکۀ سبا و عدم تمایل وی به تسریع و پیشقدمی در جنگ
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا
2 - پیآمدهای شوم جنگ برای مردم و حکومت، دلیل تمایل بلقیس به روشهای مسالمتآمیز
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا
3 - ویرانی شهرها، تباهی جامعه و ذلّت عزّتمندان، نتیجۀ همیشگی سلطۀ شاهان بر کشور بیگانه
إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
4 - دلبستگی بلقیس به آبادی سرزمین و عزت و سربلندی مردم خویش
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ ... وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً
علت آوردن بلقیس برای پرهیز از جنگ، نشانگر اهتمام او در حفظ آبادی سرزمین و عزت جامعۀ خویش است.
5 - نگرانی بلقیس از قدرت و غلبۀ سلیمان(ع)، علیرغم اظهار آمادگی فرماندهان وی برای هر نبرد
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ ... قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا
طرح مسألۀ تباهی جامعه در صورت بروز جنگ، بیانگر مطلب یاد شده است.
6 - برداشت ملکۀ سبا از شخصیت سلیمان(ع)، به عنوان پادشاهی از پادشاهان
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ ... وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جامعه؛ جنگ؛ حکومت؛ ذلت؛ سلیمان(ع)؛ شهر؛ صلح؛ ضرر؛ عزت؛ فساد؛ قدرت؛ قریه؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ
وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ اَلْمُرْسَلُونَ (35)
35
و من هدیهای [با ارزش] برای آنان میفرستم تا ببینم که فرستادگان با چه پاسخی برمیگردند.
1 - تدبیر ملکۀ سبا در فرستادن هدیهای بزرگ برای سلیمان(ع)
وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ
بزرگی هدیه از نکره آمدن آن استفاده میشود.
2 - هدف بلقیس از ارسال هدیه برای سلیمان(ع)، آزمون وی و مشاهدۀ بازتاب آن بود.
وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
3 - اطلاع ملکۀ سبا از خصلت شاهان و فریفتگی آنان در برابر هدایا
وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
4 - همراهی هیأتی از فرستادگان بلقیس با هدیۀ او به سوی سلیمان(ع)
فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
تعبیر «مرسلون»با صیغۀ جمع، نشان دهندۀ رفتن هیأتی از نمایندگان همراه هدیۀ او به سوی سلیمان(ع) است.
5 - هیأت نمایندگان سبا، مأمور گزارش کردن نقطه نظرهای جدید سلیمان(ع) به دربار
فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
کلیدواژهها:
امتحان؛ حکومت؛ سؤال و جواب؛ سلیمان(ع)؛ ملکه سبأ؛ هدیه
فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَیْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اَللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (36)
36
پس هنگامی که [فرستادۀ ملکه] نزد سلیمان آمد، [سلیمان] گفت: آیا با مالی[ناچیز] به من کمک میکنید؟ آنچه خدا به من عطا کرده بهتر است از آنچه به شما داده است. [من به هدیۀ شما شادمان نمیشوم،] بلکه شمایید که به هدیۀ خود شادمانی میکنید.
1 - حضور سفیر ملکۀ سبا همراه با هدایا در نزد سلیمان(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَیْمٰانَ
از تعبیر «جٰاءَ» به صورت مفرد، استفاده میشود که تنها یکی از
نمایندگان بلقیس (با اینکه آنان متعدد بودند) برای تقدیم هدایا به دربار سلیمان(ع) باریافت. جملۀ «ارْجِعْ إِلَیْهِمْ» - که خطاب به یک فرد است - مطلب فوق را تأیید میکند. بنابراین احتمال اینکه مراد از ضمیر «جٰاءَ» مال باشد - چنانکه برخی از مفسران گفتهاند - تضعیف میشود.
2 - امکانات اعطا شده از جانب خداوند، بسی بهتر و ارزشمندتر از امکانات داده شده از سوی بشر
فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ
3 - ناخشنودی سلیمان(ع) از عکسالعمل دربار سبا در قبال نامۀ وی
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ
4 - بیاعتنایی سلیمان(ع) نسبت به هدایای ملکۀ سبا و اظهار بینیازی از آن
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ
5 - هدیۀ ملکۀ سبا، هدیهای چشمگیر و پربها بود.
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ
از تعبیر «أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ» استفاده میشود که هدیه، فینفسه دارای جاذبۀ کافی برای هر پادشاه مقتدری بوده است؛ اما در چشم سلیمان پیامبر(ع) جایی نداشته است.
6 - توبیخ دربار سبا توسط سلیمان(ع)، بهخاطر تلقی مادی و نادرست آنان از نامه و دعوت وی
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ
استفهام در «أَ تُمِدُّونَنِ» برای توبیخ و سرزنش است.
7 - هدف سلیمان(ع) از نوشتن نامه به دربار سبا، ایفای رسالت الهی و معنوی خود بود، نه رسیدن به مال و حکومت بزرگتر.
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ
8 - ارجمندی عطایای الهی و بیارزشی هر عطای غیر الهی در نظر سلیمان(ع)
أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ
9 - افتخار سلیمان(ع) به مقام نبوت و رسالت الهی خود و نه مال و قدرت مادی
فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ
مراد از «فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ» حقیقتی متفاوت با امکانات مادی است؛ چرا که اولاً دربار سبا نیز از آن امکانات مادی برخوردار بود ثانیاً بجای «خَیْرٌ» باید میفرمود «ما آتانی الله أکثر مما آتاکم».
10 - سلیمان(ع)، درصدد استفاده از هر فرصت برای بیان عقیدۀ توحیدی خود و تبلیغ آن
فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ
یادآوری سلیمان(ع) به نمایندۀ سبا نسبت به این حقیقت که آنچه او و آنها در اختیار دارند، همگی عطایایی است که خداوند به آنان بخشیده است، بیانگر مطلب یاد شده است.
11 - تنها پادشاهان و دنیامداران، فریفتۀ مال و مکنت دنیایند، نه مردان الهی و خداجوی.
بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ
12 - مقام سلیمان(ع)، مبرّا از پذیرش هدیه برای سکوت از حق و چشمپوشی از کفر و شرک
قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ ... بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ
کلیدواژهها:
اشراف؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حق؛ حکومت؛ دنیا؛ زهد؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ عمل؛ قوم سبأ؛ کفر؛مال؛ ملامت؛ ملکه سبأ؛ نبوت؛ هدیه
اِرْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (37)
37
به سوی آنان بازگرد که قطعاً با سپاهیانی بر آنان درمیآییم که تاب مقاومت در برابر آنها نداشته باشند و حتماً آنان را با ذلّت و خواری از آنجا بیرون میکنیم.
1 - رد هدیۀ ملکۀ سبا از سوی سلیمان(ع) و فرمان وی مبنی بر بازگشت سفیر به سوی بلقیس با پیام جنگ
اِرْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ
سیاق آیات نشانگر این نکته است که سلیمان(ع) هدیه را نپذیرفت و به آنان برگرداند.
2 - تهدید أکید سلیمان(ع) مبنی بر فرستادن سپاهیگران، پرتوان و بیهماورد به سوی مشرکان سبا
فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا
جملۀ «لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا» صفت «جنود» است؛ یعنی، سپاهی چنان عظیم که ایشان را توان رویارویی با آن نباشد.
3 - هشدار سلیمان(ع) به دربار سبا دربارۀ پیآمدهای ناگوار جنگ (تبعید، آوارگی، ذلت و خواری)
وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
«أَذِلَّةً» جمع «ذلیل» و حال برای ضمیر «هُمْ» است؛ یعنی، آنان را از آن سرزمین همراه با ذلت و خواری اخراج خواهیم کرد.
عبارت «هُمْ صٰاغِرُونَ» به تقدیر«هم صاغرون فیها» است؛ یعنی، و در آن سرزمین، بیگانه، حقیر و آواره خواهند بود.
4 - ارتش سلیمان(ع)، بسیار توانمند و شکستناپذیر
فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا
5 - سلیمان(ع) در تلاش مدام، برای به تسلیم واداشتن دربار سبا، قبل از وقوع جنگ
فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ ... وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
لحن شدید و تهدیدآمیز سلیمان(ع)، نشانگر آن است که وی تلاش میکرده تا کار به جنگ و خونریزی نینجامد؛ چه اینکه اگر او صرفاً مصمم بر جنگ بود، هشدارهای قبلی خلاف منطق جنگ بهشمار میآمد.
6 - ضرورت مبارزۀ قاطع و بدون کمترین تعلل با حاکمیت شرک و مشرکان
فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ ... وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
از سیاق آیات استفاده میشود که هدف اصلی سلیمان(ع)، مبارزه با حاکمیت شرک و مشرکان بوده است. به همین خاطر هدیۀ آنها را نمیپذیرد و قاطعانه اعلام جنگ میکند و حاکمان مشرک را به تبعید، آوارگی، ذلت و خواری تهدید مینماید.
روش سلیمان(ع) به عنوان پیامبر الهی، الگویی است که باید از آن سرمشق گرفت.
کلیدواژهها:
آوارگی؛ اشراف؛ تهدید؛ جنگ؛ ذلت؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ قدرت؛ قوم سبأ؛ ملکه سبأ
قٰالَ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (38)
38
[سلیمان] گفت: ای بزرگان، کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند برای من میآورد؟
1- سلیمان(ع)،دارای مجلسیانی سرشناس و ممتاز در میان نیروهای تحت امر خویش
قٰالَ یٰا أَیُّهَا الْمَلَؤُا
واژۀ «ملأ» به عناصر سرشناس و شخصیتهای برجسته و ممتاز گفته میشود.
2 - پرسشسلیمان(ع)از قدرتدرباریانش برای آوردن تخت بلقیس
قٰالَ یٰا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا
3 - عزم ملکۀ سبا بر تسلیم شدن در برابر سلیمان(ع)، پس از رد هدایای وی
قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ
از سخنان سلیمان و تعبیر «قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ» استفاده میشود که بلقیس مصمم بر تسلیم شده بود و سلیمان از قبل آن را میدانست.
4 - آگاهی یافتن سلیمان(ع) از تصمیم بلقیس مبنی بر تسلیم شدنش در برابر وی
قٰالَ یٰا أَیُّهَا الْمَلَؤُا ... قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ
5 - سلیمان(ع)، مصمم بر نمایاندن قدرت فوقالعادۀ خود به ملکۀ سبا، با احضار تخت او
قٰالَ یٰا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی
6 - وجود افرادی برخوردار از قدرت فوق طبیعی در میان درباریان سلیمان(ع)
أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ
پرسش سلیمان حاکی از اطلاع او نسبت به وجود چنین افرادی در میان درباریانش میباشد.
کلیدواژهها:
اشراف؛ تخت؛ سؤال و جواب؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ قدرت؛ ملکه سبأ؛ هدیه
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ اَلْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ (39)
39
قهرمانی از جنّیان گفت: من آن را پیش از آنکه از جای خود برخیزی نزد تو میآورم، و من بر این [کار] توانا و امینم.
1 - اعلام آمادگی عفریتی از جنیان، برای حاضر ساختن تخت بلقیس، پیش از برخاستن سلیمان(ع) از مسند خویش
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ
«مقام»اسم مکان از «قام بالأمر» است؛ یعنی،«قبل أن تقوم من مجلسک الذی تجلس فیه لأمر الحکومة». گفته شده که سلیمان(ع) هر روز صبح تا ظهر برای انجام کارها و ادارۀ امور مملکت بر مسند مینشست.
2 - قدرت جنیان در خدمت حکومت سلیمان(ع) و قوای سرکش آنان تحت تسلّط وی
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ
واژۀ «عِفْرِیتٌ» به معنای بد ذات و شرور است که مستلزم طغیان و سرکشی است. گاهی نیز به معنای قهرمان به کار میرود. برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است.
3 - برخی از جنیان، قادر به انجام امور فوق طبیعی و خارج از محدودۀ قدرت بشر
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ
4 - تأکید عفریت بر قدرت و امانت خود در آوردن تخت بلقیس
وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ
5 - راه داشتن خیانت و صداقت در جنیان
وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ
تأکید عفریت بر امانتداری خویش، میرساند که احتمال خیانت وی وجود داشته است.
6 - تفاوت جنیان در قوت و ضعف
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ ... وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ
از اینکه تنها یکی از جنیان اعلام آمادگی کرده است، استفاده میشود که همۀ آنان قادر به انجام چنان کاری نبودهاند.
7 - بزرگی و ارزشمندی تخت ملکۀ سبا
وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ
از تعبیر «لَقَوِیٌّ أَمِینٌ» استفاده میشود که تخت بلقیس بزرگ و نیز گرانبها و ارزشمند بوده است.
کلیدواژهها:
امانت؛ انسان؛ جن؛ حکومت؛ سلیمان(ع)؛ صدق؛ قدرت؛ ملکه سبأ
قٰالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (40)
40
آن کس که دانشی از کتاب داشت، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنی نزد تو میآورم [و چنین کرد]. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس میگزارم یا ناسپاسی میکنم. و هر کس سپاس بگزارد، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند [زیانی به خدا نمیرساند، زیرا]پروردگار من بینیاز و کریم است.
1 - اعلام آمادگی فردی از درباریان سلیمان(ع) (آصف بن برخیا) برای آوردن تخت بلقیس در کمتر از یک طرفةالعین
قٰالَ الَّذِی ... أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
گفتهاند مقصود از «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» آصف بن برخیا، وصی و وزیر سلیمان(ع) است.
2 - آصفبنبرخیا (آورندۀ تخت بلقیس) دارای بخشیاز علم بهکتاب (لوح محفوظ)
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
عبارت «عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» - با توجه به نکره بودن «عِلْمٌ» - به معنای آگاهی داشتن به گوشهای از دانش کتاب است در این که مراد از«کتاب»در آیۀ شریفه چیست دو احتمال دادهاند یک احتمال این است که مقصود از آن لوح محفوظ است.
3 - امکان سلطه بر قوانین طبیعت با در اختیار داشتن گوشهای از دانش کتاب الهی (لوح محفوظ)
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
4 - علم، منشأ قدرت
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
وصف «عِنْدَهُ عِلْمٌ ...» اشعار به علیت دارد؛ یعنی، چون به دانش آن کتاب آگاهی داشت، توانست به خواستۀ سلیمان جامۀ عمل بپوشاند.
5 - دانش آصفبنبرخیا، فراتر از علوم متعارف و معمولی بشر بود.
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
6 - حضور افرادی آگاه به علوم و دانشهای لوح محفوظ در دربار سلیمان(ع)
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ
مفهوم عبارت «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» میتواند این باشد که در بارگاه سلیمان(ع)، اشخاص دیگری بودهاند که دانشهای گستردهای به آن کتاب (لوح محفوظ) داشتهاند.
7 - امکان آگاهی به دانشهای لوح محفوظ
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ
8 - قدرت فوق العاده آصف بن برخیا متکی به دانش کتابهای آسمانی
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
احتمال دیگر دربارۀ «کتاب»در آیۀ یاد شده این است که مقصود از آن کتابهای آسمانی است. گفتنی است بر اساس این احتمال مراد از «کتاب»جنس است و شامل همه کتابهای آسمانی میشود.
9 - اقدام آصفبنبرخیا به حاضر ساختن تخت بلقیس در برابر سلیمان(ع)
فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ
از تعبیر «فَلَمّٰا رَآهُ ...» استفاده میشود که سلیمان(ع) به آصفبن برخیا اجازۀ اعمال قدرت داد و او تخت را همانگونه که ادعا کرده بود، حاضر ساخت.
10 - سپاس سلیمان(ع) به درگاه خدا، پس از مشاهدۀ تخت بلقیس در برابر خود
فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
کلمۀ «هٰذٰا» میتواند اشاره به حضور تخت داشته باشد. بر این مبنا عبارت «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی» ؛ یعنی، این حضور تخت در کمتر از طرفة العین در نزد من، فضلی از جانب پروردگار است.
هم چنین میتواند اشاره به قدرتی باشد که توانست آن را در کمتر از طرفةالعینی حاضر سازد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.
11 - وجود قدرتهای فوقالعاده در دربار سلیمان(ع)، فضلی از جانب پروردگار برای او
فَلَمّٰا رَآهُ ... قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «هٰذٰا» اشاره به توان موجود در دستگاه حکومتی سلیمان باشد؛ یعنی، وجود چنین نیرویی در دستگاه من - که توانست تخت عظیم بلقیس را در کمتر از یک نگاه حاضر سازد - تفضل پروردگار به من است.
12- توجهدائمی سلیمان(ع)به خداییبودن امکانات خویش
فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
از آیۀ یاد شده و نیز آیات پیشین استفاده میشود که سلیمان(ع) در اوج قدرت و شوکت، هیچگاه از یاد خدا غافل نبود، همواره او را یاد میکرد و بر نعمتهای او سپاس میگزارد.
13 - علم و قدرت، دو نمود بارز فضل الهی برای سلیمان(ع) و در خدمت او
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ ... فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
گرچه علم و قدرت مطرح شده در آیه مربوط به آصفبنبرخیا است؛ ولی وی از اعضای دربار سلیمان بود و دانش ویژه و توان فوقالعادۀ او در خدمت حکومت آن حضرت قرار داشت.
بر این اساس است که سلیمان(ع) خدا را بر این علم و قدرت سپاس میگزارد.
14 - قدرت و توان عفریت دربار سلیمان، مقهور دانش و علم آصفبنبرخیا
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ ... قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ
در پاسخ پرسش سلیمان(ع)، نخست عفریت بود که قدرت خویش را مطرح ساخت؛ ولی دانش برتر دانشمند دربار سلیمان مجالی برای اعمال قدرت به وی نداد.
15 - قدرتها و امکانات خدادادی در جهت رشد و تکامل انسان
قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
استفاده از صفت «رب»به جای هر وصف و یا نام دیگر خداوند، اشاره به این نکته دارد که تفضلات الهی در جهت رشد و تکامل انسانهاست.
16 - برخورداری از علم و قدرت، زمینۀ توجه مردان الهی به مسؤولیت و وظایف برتر خود
فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی
برداشت یاد شده از آنجا است که سلیمان(ع) با مشاهدۀ قدرت دربار خویش، متذکر گشت که هدف از این تفضلات و امکانات، امتحان و آزمون اوست و باید به هوش باشد.
17 - نعمتها و امکانات خدادادی وسیلۀ آزمون انسان
قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی
18 - تفضلات و نعمتهای الهی به انسان، هدفدار و از روی حساب
قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی
«لِیَبْلُوَنِی» تعلیل برای تفضل است؛ یعنی، خداوند مرا بدون جهت مورد فضل خود قرار نداده است؛ بلکه خواسته است مرا بیازماید.
19 - شکرگزاری و یا کفران انسان، نمود پیروزی و یا شکست او در آزمون الهی
لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ
برداشت یاد شده بهخاطر این نکته است که سلیمان(ع) فرجام و نتیجۀ آزمون الهی را در دو بعد کلی«شکرگزاری یا کفران» مطرح ساخته است.
20 - همۀ انسانها حتی پیامبران، در معرض آزمون الهی
قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی
برداشت یاد شده از آنجا است که سلیمان(ع) به عنوان یک پیامبر الهی اعلام میدارد که در معرض امتحان الهی است.
21 - بازتاب سپاسگزاری و کفران انسان در برابر نعمتهای خدا، تنها متوجه خود اوست.
وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
22 - خداوند، بینیاز از شکرگزاری خلق به درگاه او
وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
23 - خدا، پروردگاری بینیاز و بخشنده است.
فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
24 - تفضلات و نعمتهای خدا به خلق، ناشی از کرم اوست، نه برای دریافت شکر از آنان.
وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
25 - بینیازی و بخشندگی لازمۀ پروردگاری خداوند
فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
26 - ربوبیت آمیخته به غنا و کرم خداوند، مقتضی نعمتبخشی به خلق حتی با وجود
ناسپاسی آنان
وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
ارتباط «فَإِنَّ رَبِّی» با «مَنْ کَفَرَ» بیانگر این نکته است که گرچه ناسپاسان، مستحق دوری از رحمت و نعمتاند؛ اما چون خداوند در مقام ربوبیت است و غنی و کریم نیز میباشد، باز بر آنان نعمتهایش را ارزانی میدارد.
27 - «رب»، «غَنِیٌّ» و «کَرِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی ... فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
28 - «عن علیّبنمحمّد: ... قول اللّه: جلّ و عزّ: «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» فهو آصَف بن بَرْخِیا ... ؛ (1)
از امام هادی(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «... الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» روایت شده است که او آصفبنبرخیا بود...».
29 - «عن أبیجعفر(ع) قال: إنّ اسم اللّه الأعظم علی ثلاثة و سبعین حرفاً و إنّما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلّم به فخُسِف بالأرض ما بینه و بین سریر بلقیس حتّیٰ تناول السّریر بیده ثمّ عادت الأرض کما کانت أسرع من طرفة عین؛ (2)
از امامباقر(ع) روایت شده است که اسم اعظم الهی دارای 73 حرف است و آنچه آصف بن برخیا داشت تنها یک حرف از آن بود که با به زبان آوردن آن حرف، زمین در فاصلۀ بین او و تخت بلقیس فرو رفت تا آن که آصف دست برد و تخت بلقیس را گرفت. سپس زمین به حالت اولیهاش که داشت برگشت و این کار سریعتر از یک چشم برهم زدن انجام گرفت».
30 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... الوجه الثّالث من الکفر کفر النّعم و ذٰلک قولهتعالیٰ یحکی قول سلیمان «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ...»؛ (3)
از امامصادق(ع) روایت شده است: ... قسم سوم از اقسام کفر، کفران نعمتها است و این سخن خداوند متعال است که از زبان سلیمان(ع) حکایت میکند: «... لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ» ».
کلیدواژهها:
آصفبنبرخیا؛ اخلاص؛ امتحان؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ تخت؛ توفیق؛ جن؛ چشم؛ حکومت؛ ذکر؛ ذو الجلال والاکرام /اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ سلیمان(ع)؛ شکر؛ شکست؛ علم؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ قدرت؛ کفر؛ لوح محفوظ؛ ملکه سبأ؛ نعمت
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ اَلَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ (41)
41
[سلیمان] گفت: تختش را [با آرایشی جدید] برای او ناشناس گردانید تا ببینیم آیا[به آن] پی میبرد یا از کسانی است که [به آن]پی نمیبرند؟
1 - فرمان سلیمان(ع) به دگرگون ساختن آرایش تخت بلقیس
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا
2 - هدف سلیمان(ع) از تغییر آرایش تخت بلقیس آزمون میزان هوش و تفرس وی
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی
ظاهراً اقدام سلیمان به دگرگون کردن آرایش تخت، آزمودن وی و پیبردن به مقدار هوش و فراست او بوده است.
گفتنی است که تقدیر «ننظر اتهتدی» چنین است: «ننظر ا تهتدی الی معرفة عرشها ...»: بنگریم آیا میتواند به شناختن تختش راه یابد.
3 - اهمیت آگاهی به میزان هوش و فراست ملکۀ سبا برای سلیمان(ع)
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی
4 - نقش تیزهوشی ملکۀ سبا، در نحوۀ موضعگیری و تصمیم سلیمان(ع) در قبال وی
نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ
اهمیت پیبردن به میزان هوش بلقیس، میتواند از آنجهت باشد که نحوۀ موضعگیری سلیمان(ع) را در قبال وی مشخص سازد.
4 - استفادۀ سلیمان(ع) از امکانات خود بلقیس، برای ارائۀ معجزه به وی و هدایت او
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا ... مِنَ الَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ
برخی برآنند که «أَ تَهْتَدِی ...» به تقدیر «أ تهتدی إلی الإیمان بالله و رسوله»میباشد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
کلیدواژهها:
امتحان؛ تبلیغ؛ تخت؛ سلیمان(ع)؛ عرش؛ معجزه؛ ملکه سبأ؛ هدایت
فَلَمّٰا جٰاءَتْ قِیلَ أَ هٰکَذٰا عَرْشُکِ قٰالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ (42)
42
پس هنگامی که [ملکه] آمد، [به او] گفته شد: آیا تخت تو همین گونه است؟ گفت:
گویااین همان است، و ما پیش از این [از حقّانیت سلیمان] آگاهی یافته و تسلیم شده بودیم.
1 - ورود ملکۀ سبا به بارگاه سلیمان(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَتْ
2 - آزموده شدن بلقیس در آغاز ورود به دربار سلیمان(ع) به وسیلۀ تخت تغییریافتهاش
فَلَمّٰا جٰاءَتْ قِیلَ أَ هٰکَذٰا عَرْشُکِ
ظاهر آیه دلالت بر این دارد که پرسش از بلقیس، در آغاز و قبل از هر چیز دیگر صورت گرفته است.
3 - فراست بلقیس در بازشناسی تخت تغییریافتۀ خویش
قٰالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ
نحوۀ پاسخ بلقیس، نشاندهندۀ فراست اوست؛ زیرا نه تصریح کرد که آن اریکه، تخت اوست و نه شباهت زیاد آن را با تخت خویش مخفی داشت.
4 - درک سریع بلقیس نسبت به هدف سلیمان(ع) در احضار اعجازگونۀ تخت وی
قٰالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا
بلقیس پس از شناخت اریکۀ خویش، بدون تأمل گفت: آنچه را که سلیمان(ع) با این کار میخواهد به ما بفهماند، ما خود از قبل فهمیدهایم.
5 - اطلاع بلقیس از مقام معنوی و قدرت سلیمان(ع) و تسلیم شدنش در برابر او، قبل از رسیدن به دربار وی
وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ
ضمیر «مِنْ قَبْلِهٰا» به «آیة»و«بینة» برمیگردد که از عمل خارقالعادۀ دربار سلیمان(ع) به دست میآید.
6 - علم و معرفت، زمینهساز خضوع و تسلیم انسان در برابر حق
وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ
تقدیم «علم» بر«اسلام»میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
7 - اطلاع قبلی ملکۀ سبا از حقانیت و مقام سلیمان(ع) با گزارش
سفیران خویش
وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ
«مِنْ قَبْلِهٰا» ظاهراً اشاره به زمانی دارد که سفیران ملکۀ سبا هدایا را بازگرداندند و ویژگیهای سلیمان(ع) و دربار او را باز گفتند.
کلیدواژهها:
امتحان؛ ایمان؛ تسلیم؛ حق؛ خضوع؛ سلیمان(ع)؛ شناخت؛ عرش؛ علم؛ قدرت؛ قصر؛ معجزه؛ ملکه سبأ
وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (43)
43
[در حقیقت] پرستش غیر خدا او را [از راه راست] بازداشته بود، زیرا او از قومی بود که همه کافر بودند.
1 - محیط و عادتهای شرکآلود، مانع هدایت بلقیس به راه راست و یکتاپرستی در گذشتۀ عمر وی
وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ ... إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ
«صد»(مصدر«صد») به معنای منع و بازداشتن است. متعلق «صد» محذوف و به تقدیر «صدها عن السبیل»میباشد.
برداشت یاد شده بدان احتمال است که آیه، ناظر به پاسخ این پرسش باشد که بلقیس چرا پیش از این ماجرا (ماجرای میان او و سلیمان(ع)) با فراستی که داشت، از راه راست منحرف شده بود.
2 - تعلق بلقیس به جامعۀ شرک و کفر، مانع پیوستن رسمی وی به آیین توحیدی سلیمان(ع) با وجود اذعان قلبی
وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ . وَ صَدَّهٰا ... إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ
آیۀ مذکور میتواند در مقام توضیح این نکته باشد که چرا بلقیس علیرغم علم و اذعان قلبی خود، پیش از این رسماً تسلیم سلیمان(ع) نشده و به یکتاپرستی نگرویده بود.
3 - عادات و رفتار رسوخ یافته در وجود روح انسان،مانع گرایشوی بهحق آشکار
وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا ... وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
عبارت «کٰانَتْ تَعْبُدُ» ماضی استمراری و بیانگر دوام و رسوخ است؛ یعنی، خو کردن بلقیس بر رفتار شرکآلود (پرستش خورشید) مانع از آن شده بود که وی علیرغم آگاهی یافتن به حقیقت، به آن بازگردد.
4 - علم به ارزشها در نظام کفر، مقهور عادات و رسوم اجتماعی
وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5 - تأثیر عمیق تدبیر سلیمان(ع) در فاصله گرفتن بلقیس از آیین شرکآلود خویش
فَلَمّٰا جٰاءَتْ ... وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ . وَ صَدَّهٰا ... إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ
از ارتباط آیۀ یاد شده با آیات پیش استفاده میشود که تدبیر سلیمان(ع) باعث شد که بلقیس از شرّ رفتار شرکآلود خود رهایی یابد و به دامن توحید و یکتاپرستی بازگردد؛ و گرنه بر اثر خو گرفتن به عادات قوم خود، همچنان در گمراهی میماند.
6 - تأثیرپذیری شدید انسان از محیط اجتماعی خویش
کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ
«إِنَّهٰا ...» در مقام تعلیل برای مطلب قبل است؛ یعنی، چون بلقیس از میان کافران برخاسته و در میان آنها رشد یافته بود، نمیتوانست از عادت و رفتار شرکآلود خویش - که از آنان گرفته بود - روی برتابد.
7 - قوم سبا، دارای پیشینۀ شرک و کفر
إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ حق؛ دین؛ سؤال و جواب؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ قوم سبأ؛ کفر؛ ملکه سبأ؛ هدایت
قِیلَ لَهَا اُدْخُلِی اَلصَّرْحَ فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (44)
44
به او گفته شد: به عرصۀ [کاخ] درآی. و چون آن را دید، پنداشت که آبی فراوان است، و [دامن] از دو ساقش برگرفت [تا وارد آب شود. سلیمان] گفت: این عرصهای است صاف که از شیشه ساخته شده است. [ملکه] گفت: پروردگارا، من بر خود ستم کردم، و اینک با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
1 - اذن یافتن ملکۀ سبا برای ورود به صحن و سرای قصر سلیمان(ع)
قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ
«صرح»به معنای قصر و نیز به معنای صحن و ساحت میآید. در آیۀ یاد شده به قرینۀ جملۀ بعد (حسبته لجّة) معنای دوم (صحن) مراد است؛ زیرا اطلاق «لُجَّةً» بر قصر درست نمینماید.
2 - جلوه نمودن صحن بلورین قصر سلیمان(ع) به شکل آبگیری ژرف در نظر بلقیس
فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً
«لُجَّةً» معادل برکه، آبگیر و استخری است که آب زیادی در آن ایستاده باشد. بر این اساس معنای آیه چنین میشود: چون نگاه بلقیس به صحن افتاد، گمان کرد که آبگیری است پر از آب.
3 - قصر سلیمان(ع)، قصری مجلل و با شکوه، با صحنی مفروش از آبگینههای آب نما
قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ
«مُمَرَّدٌ» معادل صاف و «قارورة» (مفرد «قَوٰارِیرَ» ) مرادف شیشه و آبگینه است؛ یعنی، این صحن از آبگینۀ صاف، مفروش شده است.
4 - بلقیس، برای عبور از آبگینههای آبنما، دامن برکشید و ساقهای پایش نمایان شد.
فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا
5 - سلیمان(ع)، ناظر عکسالعمل بلقیس، در مواجهه با آبگینههای آبنما
وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ
مراد از ضمیر فاعلی در «قٰالَ» سلیمان(ع) میباشد.
6- اقدام سلیمان(ع) به تصحیح خطای دید بلقیس در آب پنداشتن شیشههایمفروش
حَسِبَتْهُ لُجَّةً ... قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ
7 - وجود تمدن، هنر و صنعت پیشرفته در عهد سلیمان(ع)
حَسِبَتْهُ لُجَّةً ... قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ
ساختن صحنی از آبگینهها بهگونهای طبیعی که آب جلوه کند و بیننده آن را آب بپندارد، نشانگر صنعت و هنر پیشرفتۀ دستگاه سلیمانی است.
8 - صحن شیشهای آبنما، یکی دیگر از نشانههای شگفت سلیمان(ع) برای بلقیس
قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ ... وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ
9 - پیبردن و اعتراف بلقیس به گذشتۀ نادرست و کفرآمیز خویش پس از مشاهدۀ یکی دیگر از جلوههای قدرت خارقالعادۀ سلیمان(ع)
فَلَمّٰا رَأَتْهُ ... قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی
مطلب یاد شده از آن جا است که ملکۀ سبا بیآنکه توضیحی اضافی برای او داده شود صرفاً با مشاهدۀ امور شگفتی چون تخت و صحن شیشهای، بیتأمل اظهار ایمان کرد.
10 - توجه بلقیس به هدف الهی و توحیدی سلیمان(ع)، از نمایاندن امور شگفت به وی
قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ ... قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ ... قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی
11 - شرک و پیمودن راه باطل، ستم بر خویش است.
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ ... قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی
12 - التجای بلقیس به ربوبیت خدا برای جبران گذشتۀ شرکآلود خویش
قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی
13 - راه یافتن بلقیس به توحید و تسلیم در برابر خدای یگانه با راهنمایی و مدد سلیمان(ع)
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تصریح بلقیس به «مَعَ سُلَیْمٰانَ» از یک سو به توحید خالص و بیشائبه همانند توحید سلیمان(ع) اشاره دارد و از سوی دیگر افاده میکند که آن حضرت در راهیابی او به حق نقش داشته است.
14 - توحید ناب و بیشائبۀ سلیمان(ع) و تسلیم بودن او در برابر خدای یگانه، مورد اذعان و اعتراف بلقیس
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
15 - اعتراف بلقیس به ربوبیت یگانۀ خدا بر جهانیان
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
16 - عدم تنافی شکوه وقدرت و امکانات مادی با مقام نبوت و مراتب عالی معنوی
قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ
تعبیر «صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ» بیان گوشهای از برخورداریها و حشمت و شوکت سلیمان(ع) است. این در حالی است که او پیامبری بزرگ و دارای جایگاهی ارجمند در مقامات معنوی بود.
17 - امکانات مادی و قدرت خارقالعادۀ سلیمان(ع) در خدمت تبلیغ دین و هدایت مردم
قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ ... قٰالَتْ ... وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
ماجرای اتفاق افتاده میان سلیمان(ع) و بلقیس، بیانگر مطلب فوق است.
18 - جهان آفرینش دارای عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
مطلب یاد شده با توجه به جمع آمدن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» به دست میآید.
19 - جهان آفرینش در حال رشد و حرکت به سوی کمال
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«رَبِّ» به معنای تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت پیش است تا آنگاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی جهان دارد.
20 - ربوبیتخدا گسترده درسراسر هستی
لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«الْعٰالَمِینَ» جمع با الف و لام است و افادۀ عموم میکند.
بنابراین «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، پروردگار همۀ جهانیان.
21 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آب؛ اخلاص؛ اقرار؛ پا؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تعجب؛ تمدن؛ توحید؛ جهان؛ چشم؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ شیشه؛ صنعت؛ ظلم؛ عالم؛ عزت؛ قدرت؛ قصر؛ کفر؛ ملکه سبأ؛ نبوت؛ ندامت؛ هدایت
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ (45)
45
و همانا ما به سوی [قوم] ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، [با این پیام] که خدا را بپرستید. پس ناگهان آنان دو گروه شدند که باهم مجادله میکردند.
1 - صالح(ع)، رسول و فرستادۀ خدا به سوی قوم ثمود
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ ... صٰالِحاً
2 - رسالت پیامبر اسلام(ص)، تداوم خط رسولان پیشین
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً
با توجه به ارتباط بخشهای این سوره با یکدیگر، استفاده میشود که یادکرد رسالت پیامبران گذشته، در مقام افادۀ این معنا است که رسالت پیامبراسلام(ص) امری شگفت و بیسابقه نیست؛ بلکه حرکتی در تداوم خط رسولان قبلی است.
3 - رابطۀ خویشاوندی صالح پیامبر(ص) با قوم ثمود
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً
قید «أَخٰاهُمْ» هر چند میتواند کنایه از رحمت و عطوفت باشد؛ لکن با توجه به اینکه این تعبیر در مورد برخی از پیامبران به کار نرفته است - با اینکه همۀ پیامبران نسبت به قومشان رحمت و عطوفت داشتهاند - میتوان گفت واژۀ یاد شده اشاره به پیوند خویشاوندی نیز دارد.
4 - موضع صالح(ع) در میان جامعۀ خود، موضعی برادرانه و خیرخواهانه
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً
واژۀ «أَخٰاهُمْ» چه دلالت بر خویشاوندی داشته باشد یا نداشته باشد، در هر صورت عطوفت و رحمت صالح پیامبر را نسبت به قومش میرساند.
5- دعوتبهپرستش خداییگانه، مهمترین و نخستین پیام صالح(ع) برای ثمودیان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ ... أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ
اهمیت پیام و نخستین بودن آن از اینجا استفاده میشود که آیۀ شریفه دعوت به خداپرستی را در رأس همۀ پیامها و قبل از هر پیام دیگر آورده است.
6 - هدایت مردم به پرستش خدای یگانه، محوریترین هدف رسالت صالح(ع)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ
بدیهی است آنچه در رأس دعوتها قرار گیرد، در واقع اساس و محور برنامههای بعدی به حساب آمده و راه را برای حرکتهای جدید خواهد گشود.
7 - دو دستگی قوم ثمود در مواجهه با پیام توحیدی صالح(ع)
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ
8 - دودستگی ثمودیان در برابر دعوت صالح(ع)، همراه با مشاجره و خصومت مستمر میان آنان بود.
فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ
«اختصاص»(مصدر «یَخْتَصِمُونَ» ) بهمعنای نزاع وستیزهجویی و استفاده از فعل مضارع، برای افاده استمرار است.
9 - «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «... فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ» یقول: مصدّق و مکذّب ... ؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا «... فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ» روایت شده که فرمود: آن دو گروه یکی تصدیق کنندۀ رسالت صالح بود و دیگری تکذیبکنندۀ آن».
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اخوت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ توحید؛ جدال؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ عبادت؛ قوم ثمود؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت
قٰالَ یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (46)
46
[صالح] گفت: ای قوم من، چرا پیش از [خواستنِ] نیکی، شتاب در آوردنِ بدی را میطلبید؟ چرا از خدا طلب آمرزش نمیکنید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید؟
1 - سرزنش ثمودیان از سوی صالح(ع)، به خاطر شتاب آنان در نزول عذاب به جای اقدام به کارهای نیک
قٰالَ یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ
استفهام در «لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ ...» استفهام توبیخی است.
2 - شتاب ثمودیان در نزول عذاب بر آنان
لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ
«استعجال» به معنای درخواست عجله است، مراد از «سیئة»
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص132؛ نورالثقلین، ج 4، ص 93، ح 85.
در آیه، عذابی است که به ثمودیان وعده داده شده بود. بنابر این «لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ» ؛ یعنی چرا [از من] میخواهید که در آوردن عذاب عجله کنم.
3 - انجام نیکیها و پرهیز از بدیها، یکی دیگر از محورهای تبلیغی صالح پیامبر(ع)
یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ
4 - قرار گرفتن ثمودیان در مشکلات و تنگناهای سخت به خاطر گناهان
لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
از تعبیر «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» استفاده میشود که ثمودیان بر اثر گناهان، گرفتار بدبختی و مشکلات شده بودند و بیرون آمدن از آن و جلب رحمت خداوند، نیازمند استغفار بوده است.
5 - تشویق قوم ثمود از سوی صالح(ع) به استغفار و آمرزشخواهی از خداوند، به جای شتابورزی در نزول عذاب
یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ ... لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ
6 - نقش مؤثر توبه و استغفار در جلب رحمت الهی
لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
7 - تأثیر استغفار، منوط به پذیرش آن از سوی خدا
لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
واژۀ «لعل»میرساند که تأثیر توبه و آمرزشخواهی امری قهری نیست؛ بلکه منوط به ارادۀ خدا و پذیرش او است.
8 - تلاش دلسوزانۀ صالح(ع) برای رفع گرفتاریها از قوم خویش و جلب رحمتالهی برای آنان
قٰالَ یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ ... لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
کلیدواژهها:
استغفار؛ اللّه؛ توبه؛ حسنه؛ رحمت؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ عجله؛ عمل؛ قوم ثمود؛ گناه؛ ملامت
قٰالُوا اِطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قٰالَ طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (47)
47
گفتند: ما [وجود] تو و کسانی را که با تو هستند به فال بد گرفتهایم. گفت: عمل شما[که باعث شومی شماست] نزد خدا [محفوظ] است، بلکه شما مردمی هستید که آزمایش میشوید.
1 - اتهام شومی و نامبارکی به صالح پیامبر(ع) و پیروان او، از سوی کافران ثمود
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ
«تطیر» (مصدر «اطَّیَّرْنٰا» ) مقابل تفأل و به معنای فال بد زدن است؛ یعنی، چیزی یا کسی را مایۀ شومی و بدبختی خود انگاشتن. بنابراین «اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ» ؛ یعنی، ما تو و پیروانت را مایۀ بدبختی خود میدانیم.
2 - ابتلای ثمودیان به گرفتاریها و مشکلات، پس از رسالت صالح(ع)
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ
شوم شمردن و بدیمن خواندن، در صورتی است که پس از مبعوث شدن صالح(ع)، مشکلات طبیعی، اجتماعی و ...برای مردم رخ داده باشد و آنان از این امر بهانهای برای انکار صالح(ع) پیدا کرده باشند.
3 - پدید آمدن دو دستگی و خصومتهای اجتماعی در پی دعوت صالح(ع)، زمینۀ بد یُمن خوانده شدن وی از سوی کافران
فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ ... قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ
احتمالاً آنچه کافران به عنوان شومی و نامبارکی از آن یاد کردهاند، همان دو دستگی و اختلافات اجتماعی باشد که درپی دعوت صالح(ع) و پیدایش مؤمن و کافر به وجود آمده بود.
4 - مشکلات ثمودیان، بنا به تقدیر الهی و در جهت آزمایش آنان بود، نه معلول وجود صالح(ع) و پیروان او.
قٰالَ طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
عبارت «طٰائِرُکُمْ ...»؛ یعنی، آنچه که باعث بروز مشکلات و گرفتاری برای شما شده، نزد خداست. مقصود این است که وجود من تأثیری در پیدایش مشکلات شما ندارد؛ بلکه مشکلاتتان بر اساس برنامه و تقدیر الهی است که در راستای آزمایش شما تدارک دیده شده است. گفتنی است که در برداشت یاد شده، «فتنة»در جملۀ «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ» به معنای آزمایش گرفته شده است.
5 - مصیبتها و مشکلات زندگی انسان، وسیلهای برای آزمایش او
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
6 - مصایب و مشکلات ثمودیان، کیفر الهی و معلول گناهان خود آنان
یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
برداشت یاد شده باتوجه به این نکته است که صالح پیامبر(ع) در رد پندار ثمودیان که بدبختیهای خود را ناشی از بد یمنی وجود صالح و پیروان آن حضرت قلمداد میکردند، فرمود: بدبختیهای شما کیفری است الهی و معلول گناهان خودتان. گفتنی است در فرض فوق واژۀ «تُفْتَنُونَ» از فتنۀ به معنای عذاب گرفته شده است؛ یعنی،«بل أنتم قوم تعذّبون؛ بلکه شما مردمی هستید که به کیفر گناه خود عذاب میشوید».
7 - امکان مبتلا شدن مردم به سختیها برای آزمایش آنان، پس از روی کار آمدن رهبران الهی
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
با توجه به اشتقاق «تُفْتَنُونَ» از«فتنة»(به معنای آزمایش) از آیه استفاده میشود که پس از آمدن صالح(ع)، ثمودیان به مشکلات جدیدی مبتلا شدند و آن را ناشی از وجود صالح(ع) میشمردند.
8 - اندیشههای خرافی، مانع از درک واقعیت امور و تحلیل صحیح آنها
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
ثمودیان به جای درک ریشۀ واقعی مشکلات خود، آن را به وجود صالح(ع) و بدیمنی او نسبت میدادند؛ در حالیکه تأثیر وجود فیزیکی یک فرد در سرنوشت یک ملت - آن هم به گونهای که ثمودیان میپنداشتند - چیزی جز خرافه نبود.
9 - تطیّر و فال بد زدن، امری نادرست است.
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ ... قٰالَ طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ
پاسخ و ردیّۀ صالح(ع) نسبت به طیره و فال بد زدن قوم ثمود، نشانگر نادرست بودن «تطیر» است.
10 - برخوردهای خصمانۀ ثمودیان با صالح پیامبر(ع)، ناشی از فریب آنان توسط عوامل خدعهگر
بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
«تُفْتَنُونَ» میتواند از «فتنة» به معنای خدعه و فریب باشد.
بنابراین «تُفْتَنُونَ» معادل «تخدعون» است؛ یعنی، این سخنان از خود شما نیست؛ بلکه عناصری مرموز و خدعهگر آنها را به شما تلقین کرده و شما را فریب میدهند. آیۀ بعد این احتمال را تقویت میکند.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛ پیروی؛ تطیّر؛ حق؛ خشکسالی؛ دشمنی؛ سختی؛ شناخت؛ صالح(ع)؛ضلالت؛ قوم ثمود؛ کیفر؛ گناه
وَ کٰانَ فِی اَلْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ (48)
48
و در آن شهر نُه گروه بودند که در زمین فساد میکردند و در پی اصلاح نبودند.
1 - وجود نُه گروه مفسد در جامعۀ ثمود، همزمان با رسالت صالح(ع)
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ
«رَهْطٍ» به معنای گروه و طایفه است «تِسْعَةُ رَهْطٍ» ؛ یعنی، نُه گروه یا نه طایفه.
2 - گروههای نُهگانۀ شهر ثمودیان، دارای فسادگریهای گسترده و به دور از کمترین اصلاحطلبی و خیراندیشی
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ ... یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ
قید «فِی الْأَرْضِ» نشانگر گستردگی دامنۀ فسادگری آنان است.
3 - ثمودیان، برخوردار از تمدن شهری
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ
تعبیر «الْمَدِینَةِ» نشانگر وجود شهر و شهرنشینی در آن دوران است.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اعداد؛ تاریخ؛ تمدن؛ زمین؛ شهر؛ صالح(ع)؛ فساد؛ قوم ثمود
قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (49)
49
گفتند: با سوگند به خدا هم قَسَم شوید که حتماً صالح و کسانش را شبانه نابود میکنیم، سپس به ولیّ او میگوییم: ما هنگام نابودی کسانش حضور نداشتیم، و ما قطعاً راست میگوییم.
1 - توطئه و همقسمی گروههای نُهگانۀ فسادگر، برای قتل شبانۀ صالح(ع) و خانوادهاش
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ ... قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
«تقاسم» (مصدر «تَقٰاسَمُوا» ) به مشارکت کردن در قسم و «تبییت» (مصدر «نبیتن») به سوء قصد شبانه گفته میشود.
2 - فسادانگیزی گروههای نُهگانۀ مخالف صالح(ع)، علیرغم اظهاراعتقادشان بهخدا
یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ... قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ
سوگندخوردن به خدا، حکایت از نوعی باور به خدا دارد.
3 - اعتقاد سطحی و تقلیدی به خدا، بیتأثیر در صلاح و سازندگی انسان
یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ... قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ
گروههای مزبور از یک سو به خدا سوگند میخورند و از سوی دیگر برای کشتن پیامبر خدا همدست میشوند و این نشانگر سطحی بودن ایمان آنان و بیثمر بودن آن است.
4 - مبارزه با صالح(ع) و از میان بردن وی، محور اتحاد و همکاری گروههای فسادگر علیرغم داشتن اختلاف
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ ... تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
نُهگانه بودن گروههای مزبور، خود دلیل تمایزات و وجود نقطههای افتراق میان آنان است؛ با این حال برای از میان بردن صالح(ع) باهم متّحد شدند.
5 - خانوادۀ صالح(ع)، جملگی مؤمنان به وی و مورد خشم عمیق کافران
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
6 - توطئهگران علیه صالح(ع)، نگران عکسالعمل و مقاومت یاران وی در قبال هجوم علنی آنان
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ
طرح هجوم شبانه و اندیشه کردن در چگونگی پاسخ به ولیّ دم، نشانگر نگرانی آنان است.
7 - چارهاندیشی توطئهگران علیه صالح(ع)، برای انکار جنایت خویش و گریز از قصاص یا پرداخت خونبها
ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ
طرح اظهار بیخبری از قتل صالح(ع) و خانوادۀ وی، نشان میدهد که گروههای مزبور میاندیشیدهاند تا راهی پیدا کنند و در نتیجۀ آن از خونخواهی ولیّ دم یا پرداخت خونبها شانه خالی کنند.
8 - وجود قانون ولایت اولیای مقتول برای خونخواهی وی، در عصر صالح(ع)
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ
9 - دروغ و تزویر، وسیلهای در دست مخالفان صالح(ع) برای پیشبرد اهداف خویش
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ
10 - تلاش در جهت کشتن انبیا و محو پیام آنان، بارزترین نمود فسادگری در زمین
یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ... قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ
از اینکه خداوند از میان همۀ فسادگریهای گروههای مورد بحث، تصمیم ایشان به قتل پیامبر را مطرح ساخته است، معلوم میشود که این تصمیم، خطرناکترین و خائنانهترین برنامهای است که میتواند از سوی مفسدان عملی شود.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ تقلید؛ خانواده؛ دروغ؛ دشمنی؛ راستگویی؛ صالح(ع)؛ فساد؛ قتل؛ قسم؛ قوم ثمود؛ ولایت
وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (50)
50
و نیرنگی [بزرگ] بهکار بستند و ما [نیز] نیرنگی [بزرگ] بهکار بستیم و آنان بیخبر بودند.
1 - مکر و حیلۀ مخالفان صالح(ع) علیه وی و خانوادهاش
قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ... وَ مَکَرُوا مَکْراً
متعلق «مَکَرُوا» حذف شده و تقدیر آن با توجه به آیۀ قبل چنین است: «و مکروا به و بأهله مکراً؛ آنان علیه او و خانوادهاش خدعه کردند».
2 - مقابلۀ خداوند با حیله و نیرنگ مخالفان صالح(ع)
وَ مَکَرْنٰا مَکْراً
3 - تدبیر غافلگیرانۀ خدا، علیه گروههای مخالف صالح(ع)
وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
4 - حمایت خدا از صالح(ع)، در سرنوشتسازترین مراحل و در اوج مکر کافران
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ... وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
5 - پیشگیری خداوند از تحقق طرح ترور شبانۀ صالح(ع) و خانوادهاش
لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ... وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
اصل برنامۀ مخالفان صالح(ع)، ترور شبانه وی و خانوادهاش بود و مکر الهی به معنای خنثی ساختن آن برنامه است.
6 - ذهن و اندیشۀ کافران، ناتوان از درک مکر خدا و تدبیر الهی علیه آنان
وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
کلیدواژهها:
تدبر؛ خانواده؛ شعور؛ شکست؛ صالح(ع)؛ عجز؛ غفلت؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ کفر؛ مکر
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ (51)
51
پس بنگر که سرانجام نیرنگشان چگونه بود. ما آنان و قومشان را یکسره ریشهکن کردیم.
1 - خداوند، خواهان اندیشیدن انسانها در فرجام فسادگران گذشتۀ تاریخ
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ
2 - مطالعه و تأمل در سرنوشت شوم ثمودیان، دربردارندۀ درس و عبرت برای انسانها
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ
3 - گرفتارشدن ثمودیان به عذاب ویرانگر و کیفر نابودکنندۀ الهی، پیش از تحقق توطئۀ آنان علیه صالح(ع) و خانوادهاش
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ
«تدمیر» (مصدر«دمرنا») مرادف «إهلاک» است؛ یعنی، «أهلکناهم قبل أن یحققوا مکرهم ؛ ما آنان رای پیش از آن که بتوانند طرحشان رای پیاده کنند، نابود ساختیم».
4 - کیفر الهی برای توطئهگران علیه صالح(ع)، دامنگیر تمامی کافران ثمود
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ
5 - نقش سردمداران کفر و فساد در هلاکت و بدبختی تمامی جامعه
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ
ضمیر «هم»به گروههای نُهگانه بازمیگردد که طرح ترور شبانۀ صالح(ع) و خانوادهاش را ریخته بودند. و از اینکه نام آنان به صورت مجزا و مقدم بر نام قومشان یاد شده است، مطلب فوق استفاده میشود.
6 - هشدار خداوند به اشرار قریش در قبال توطئه علیه پیامبر(ص)
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ
با توجه به اینکه سورۀ نمل در مکه نازل شده، میتوان گفت که آیۀ فوق از یک سو پیامدار حمایت خداوند از پیامبر(ص) و تقویت روحیۀ مؤمنان است و از سوی دیگر هشداری به سران مشرک مکه است که از سرنوشت ثمودیان عبرت بگیرند و از توطئه علیه پیامبر(ص) دست بردارند و یا به فکر توطئه علیه او نیفتند.
7 - حمایت خدا از پیامبر(ص) در قبال توطئۀ اشرار قومش علیه او
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ
مقصود از آیۀ یاد شده این است که: ای پیامبر! ناکامی مفسدان پیشین را مشاهده کن و اطمینان داشته باش که دشمنان تو نیز فرجامی جز آن نخواهند داشت.
8 - ارادۀ خدا حاکم بر تحولات تاریخ
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ
9 - ثمودیان، متشکل از قبیلهها و عشیرههای مختلف*
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ ... أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «قَوْمَهُمْ» به تقدیر «قوم کل واحد منهم» باشد؛ یعنی، ما قوم و قبیله هر یک از آن گروههای نُهگانه را به همراه آنها نابود ساختیم.
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ تاریخ؛ تفکر؛ جامعه؛ صالح(ع)؛ عبرت؛ عذاب؛ قریش؛ قوم ثمود؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مکر
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (52)
52
اکنون این خانههایشان است که به سزای ستمشان خالی مانده است. به راستی در این [داستان] برای مردمی که اهلدانشند عبرتی است.
1 - خانههای ویران و خالی از سکنۀ ثمودیان، نشانهای گویا از فرود آمدن کیفر الهی بر آنان
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ . فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً
«خواء»(مصدر «خٰاوِیَةً» ) به معنای ویرانی و نیز خالی از سکنه شدن است. در برداشت فوق هر دو معنا لحاظ شده است.
2 - هلاکت قوم ثمود، بازتاب ظلم و حقستیزی خود آنان
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا
قید «بِمٰا ظَلَمُوا» بیان علت هلاکت قوم ثمود است؛ یعنی، آنان بدان سبب که ستم کردند ... .
3 - ظلم و گناه، بنیانبرافکن جوامع بشری
یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ ... فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا
ثمودیان، بهصورت جامعهای متشکل بودند که در نتیجۀ ظلم و گناه خود بهگونۀ دستهجمعی وفراگیر هلاکشدند و این نشان میدهد که هر جامعهایکه معصیت و ستم در آن رواج پیدا کند، در معرض خطر نابودی قرار میگیرد.
4 - خانههای ویران و خالی از سکنۀ ثمودیان، دربردارندۀ درس عبرتی بزرگ برای اهل فهم و دانش
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
واژۀ «آیة» به معنای نشانه و عبرت و تنکیر آن بیانگر بزرگی است.
5 - علم و دانش، زمینهساز درک آیات و نشانههای خدا و موجب پندآموزی از درسهای نهفته در سرگذشت اقوام هلاکشدۀ پیشین
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
قید «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» نشانگر آن است که جهل و نادانی، مانع از شناخت درسها و آیات الهی است و تنها با داشتن درک و پیشفرضهای معرفتی، میتوان از آیات الهی پند گرفت.
6 - وجود بقای شهر ثمودیان تا عصر پیامبراکرم(ص) و امکان مشاهدۀ آن برای مردم
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً
با توجه به اینکه کلمۀ «تلک» برای اشاره به مشارالیه محسوس و مشهود وضع شده، بهکارگیری آن در اینجا نشان میدهد که آثار شهر ثمودیان تا زمان پیامبر(ص) باقی مانده و قابل شهود بوده است.
7 - توطئه علیه خط رسالت و رهبران الهی، بارزترین نمود ظلم
قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ... فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا
با توجه به ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات پیشین و اینکه در آیات گذشته، تصمیم گروههای نُهگانه فسادگر مبنی بر ترور صالح پیامبر(ع) و خانوادهاش، به عنوان مهمترین فسادگری مطرح شده، قید «بِمٰا ظَلَمُوا» بیانگر آن است که توطئه، بارزترین و مهمترین مصداق ظلم نیز میباشد.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ آیات خدا؛ اسلام؛ امامت؛ جامعه؛ حق؛ خانه؛ ظلم؛ عبرت؛ علم؛ قوم ثمود؛ گناه؛ نبوت
وَ أَنْجَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (53)
53
و کسانی را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم.
1 - نجات یافتن مؤمنان پیرو صالح(ع)، از عذاب نازل شده بر ثمودیان به ارادۀ الهی
وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا
2 - پایبندی مستمر مؤمنان ثمود به تقوا و پرهیز از گناه، عامل نجات آنان از عذاب الهی
وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
جملۀ «کٰانُوا یَتَّقُونَ» ماضی استمراری است؛ یعنی، راز نجات مؤمنان در تقوای مستمر آنان نهفته است.
3 - ثمربخشی ایمان، تنها در پرتو تقوا و پایبند بودن به ارزشهای الهی در مقام عمل
وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
جدا آمدن «کٰانُوا یَتَّقُونَ» در کنار «آمَنُوا» این نکته را میرساند که ایمان درونی و قلبی، بدون داشتن بازتاب عملی و جوارحی مایۀ نجات حتمی نخواهد بود.
4 - وجود مؤمنانی با تقوا در میان ثمودیان، علیرغم وجود فساد و کفر فراگیر در جامعه
یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ ... دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ ... وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
5 - خداوند، نجات دهندۀ مؤمنان تقوا پیشه از گردابهای سخت و بلاهای فراگیر
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ ... وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
6 - خداوند، توانا بر جدا ساختن سرنوشت مؤمنان واقعی از فرجام کافران محکوم به هلاکت
أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ ... وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ پیروی؛ تاریخ؛ تقوا؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ فساد؛ قوم ثمود؛ کفر
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54)
54
و [یاد کن] لوط را آنگاه که به قوم خود گفت: آیا این کار بسیار زشت را با اینکه[از زشتی آن]آگاهید انجام میدهید؟
1 - لوط(ع)، از پیامبران الهی و ادامهدهندۀ خط رسالت
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً ... وَ لُوطاً
کلمۀ «لُوطاً» میتواند عطف به «صٰالِحاً» و به تقدیر «و أرسلنا لوطا» باشد. هم چنین میتواند مفعول برای فعل محذوف و به تقدیر «و اذکر لوطا» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال نخست است.
2 - رسالت لوط و مبارزات او با زشتکرداریهای قومش، شایان یاد و یادآوری
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «لُوطاً» مفعول«اذکر» باشد.
3 - قوم لوط، مورد نکوهش و سرزنش او بهخاطر کردار زشتشان
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ
استفهام در «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» برای توبیخ و سرزنش است.
4 - مبارزه با فحشا و زشتکرداری، مهمترین مسؤولیت و رسالت لوط(ع)
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ
مقدم آمدن «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» و قرار گرفتن آن در رأس پیامهای لوط(ع)، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - قوم لوط، مرتکب فحشا (لواط)، بهگونهای آشکار و در برابر دیدگان همه
أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
«إبصار»(مصدر «تُبْصِرُونَ» ) به معنای دیدن است. بنابراین «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» دلالت میکند که آن قوم، گناه لواط را در برابر چشم دیگران انجام میدادند.
6 - ارتکاب علنی اعمال زشت، دارای قباحت فزونتر
أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
لوط(ع)، در توبیخ قومش بر روی دو نکته تأکید کرده است:
1- ارتکاب فحشا، 2- انجام آن در منظر عموم. بنابراین مفاد پیام لوط(ع) چنین میشود: ای مردم! چرا به کار زشت آمیزش با مردان روی میآورید و بدتر از آن چرا آن را در برابر چشم دیگران انجام میدهید.
7 - روی آوردن قوم لوط به کردار زشت، علیرغم آگاهی آنان به ماهیت پلید آن
أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
کلمۀ «تُبْصِرُونَ» را میتوان از «ابصار القلب» (معادل دانش و آگاهی) مشتق دانست. بنابراین مفاد پیام لوط چنین میشود:
شما به زشتیها روی آوردهاید با اینکه ماهیت پلید و قبیح
اعمالتان را میدانید.
8 - ارتکاب فحشا از روی آگاهی، دارای زشتی و جرم بیشتر
أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ رسالت؛ علم؛ قوم لوط؛ کیفر؛ گناه؛ لجاجت؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملامت؛ نبوت
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55)
55
آیا به جای زنان، از روی شهوت با مردان آمیزش میکنید؟ [برای این کار توجیهی ندارید،]بلکه شما مردمی جهالتپیشهاید.
1 - مردان قوم لوط، گرفتار همجنسگرایی
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ
2 - اظهار شگفتی و نگرانی لوط(ع)، از انحراف فضاحتبار قوم خویش
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ
3 - ارضای غریزۀ جنسی از راه ازدواج با جنس مخالف (زن)، تنها روش طبیعی و خداپسند
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ
قید «مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ» میرساند که راه طبیعی این است که مرد از طریق ازدواج با زن، ارضای غریزه کند و نه از طریق دیگر.
4 - رسالت پیامبران، در جهت تعدیل تمایلات بشر است نه سرکوب کردن آنها.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ
لوط پیامبر(ع)، به قومش نمیگوید که باید جلوی غریزه را به کلی گرفت؛ بلکه میگوید: باید آن را بهگونهای صحیح ارضا کرد.
5 - همجنسگرایی و لواط، ناشی از بیفرهنگی و نادانی
لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ
6 - جهل و بیخردی جامعه، عامل گسترش و فراگیری فساد
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ
تعبیر «بَلْ أَنْتُمْ ...» بیانگر نوعی تعلیل و روانشناسی جامعۀ انسانی است. همچنین تذکر میدهد که جهل، ریشه و علةالعلل نفوذ و گسترش انحرافات اخلاقی است.
کلیدواژهها:
آمیزش؛ ازدواج؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ جهل؛ زن؛ سؤال و جواب؛ شهوات؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ مرد
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (56)
56
و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید، زیرا آنان مردمی هستند که پاکیزگی میجویند.
1 - تأثیرناپذیری قوم لوط، در برابر هشدارها و هدایتگریهای او
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ
2 - تصمیم قوم لوط بر اخراج و تبعید لوط(ع) و خانوادهاش، تنها پاسخ آنان به هشدارهای خیرخواهانۀ او
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ
3 - خاندان لوط(ع)، همعقیده با وی، پاکدامن و مخالف انحرافهای جامعۀ خویش
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ
4 - ایمان نیاوردن هیچ فردی از جامعه به لوط(ع)، جز افراد خانوادۀ وی
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ
مخالفان لوط به جای اینکه بگویند: پیروان لوط را اخراج کنید، گفتند: خانوادۀ وی را بیرون کنید و این نشان میدهد که جز خانوادهاش کسی به وی ایمان نیاورده بود.
5 - نقش عمیق سرپرست خانواده در مصون داشتن آنان از فساد فراگیر جامعه
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ
عبارت «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ» (خانوادۀ لوط را از شهرتان بیرون کنید) نشان میدهد که در جامعۀ فاسدی چون جامعۀ قوم لوط، تنها خانوادهای که از فساد ایمن مانده بود، خانوادۀ تحت سرپرستی لوط(ع) بوده است.
6 - گرایش به پاکی و ارزشها، تنها جرم لوط(ع) و خاندانش در نظر آن جامعۀ فسادزده
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
عبارت «إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ» تعلیل برای حکم اخراج است.
7 - پاکی و پارسایی، جرم و مایۀ استهزا در جامعۀ فاسد
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
در جامعۀ فاسدی چون جامعۀ قوم لوط، وی و خاندانش به
جرم پاکی و پارسایی مورد ریشخند قرار گرفتند و محکوم به تبعید و اخراج شدند.
8 - انسانهای صالح و پاکدامن، عناصری مزاحم و غیرقابل تحمل برای فاسدان و منحرفان
أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
موضعگیری مفسدان در قبال لوط(ع) و خاندانش، نشان میدهد که آنان تلاشهای خیرخواهانۀ وی را برنتابیدند و او را به عنوان عنصری مزاحم محکوم به اخراج کردند.
9 - انحرافات جنسی، مانعی جدی در طریق هدایتپذیری جامعه
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ
میدانیم همۀ پیامبران با کارشکنی مفسدان قوم خود مواجه بودهاند؛ اما سرانجام افرادی - کم یا زیاد - بدانان میگرویدند؛ ولی حتی یک نفر از قوم منحرف لوط به خاطر نوع فسادشان، (به غیر از خانوادۀ وی) به سخنان لوط ایمان نیاوردند.
10 - دگرگونی ارزشها، در جامعۀ فساد زده و منحرف
قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ ... إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
در جامعۀ فسادزدۀ قوم لوط، پاکی و پارسایی مورد ریشخند واقع شده و پاکدامنان آن جامعه (لوط و خاندانش) به جرم طهارت، محاکمه و محکوم شدند.
کلیدواژهها:
آل لوط؛ استهزاء؛ انسان؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبعید؛ جامعه؛ حق؛ خانواده؛ سؤال و جواب؛ شهوات؛ صالحان؛ طهارت؛ عفت؛ فساد؛ قریه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)؛ هدایت
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ اِمْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (57)
57
پس او و خانوادهاش را نجات دادیم، بجز زنش که وی را در زمرۀ باقیماندگان قرار دادیم.
1 - نجات لوط(ع) و خانوادهاش - به جز همسر وی - از عذاب نازل شده بر قوم لوط
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ
2 - تقدیر عذاب برای کافران و نیز نجات مؤمنان، متکی به ارادۀ الهی است.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ الْغٰابِرِینَ
برداشت یاد شده با توجه به انتساب فعل «أنجینا»و«قدرنا» به خداوند است.
3 - طهارت و پاکدامنی و تلاش در راه اصلاح جامعه، مایۀ نجات از امواج بلا و کیفر الهی
أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ ... إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ . فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ
قوم لوط، وی و خاندانش را به جرم پاکی و پارسایی محکوم به
تبعید و اخراج کردند؛ اما خداوند ایشان را به همین دلیل از کیفر دامنگیر آن قوم نجات داد.
4 - همسر لوط، مخالف اندیشههای وی و همعقیده با قوم منحرف
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ
5 - نجات از کیفر دامنگیر الهی، در گرو ایمان به پیامبران است، نه پیوند خانوادگی و خویشاوندی با آنان
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ
همسر لوط با او پیوند نزدیک خانوادگی داشت؛ ولی این پیوند، ثمری برای او نداشت؛ چه اینکه او با خط فکری و عقیدتی لوط(ع) هماهنگ نبود.
6 - تأثیر جدّی جامعۀ فاسد و منحرف بر سلامت خانواده
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ
خانوادۀ لوط اگرچه تحت اشراف نیرومند وی، از هجوم فساد فراگیر جامعه درامان ماندند؛ اما جامعۀ فاسد سرانجام تأثیر مخرب خود را گذاشت و همسر وی را از او جدا ساخت.
7 - فرو گذاشتن همسر لوط در میان قوم محکوم به عذاب، براساس تقدیر الهی و برنامۀ از پیش تعیین شده
قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ الْغٰابِرِینَ
«غبور»(مصدر «غابرین») به معنای باقیماندن است؛ یعنی، ما مقدر کردیم که همسر لوط از جملۀ باقیماندگان باشد.
8 - تقدیر الهی، حاکم بر جوامع بشری و فرد فردِ اعضای آن
إِلاّٰ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ الْغٰابِرِینَ
از عبارت «قَدَّرْنٰاهٰا» استفاده میشود که نه تنها جریانهای عمومی در قلمرو تقدیر الهی قرار دارند؛ بلکه سرنوشت هر فرد نیز در آن مشخص شده است.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ انبیاء؛ ایمان؛ جامعه؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ عذاب؛ عفت؛ قوم لوط؛ کفر؛ کیفر؛ لوط(ع)
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِینَ (58)
58
و بارانی [از سجّیل] بر آنان باراندیم، و چه بد بود باران اخطارشدگان!
1 - بارش بارانی از عذاب مرگبار بر قوم فسادپیشۀ لوط
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً
تنکیر «مَطَراً» تنکیر تنویع است؛ یعنی، نوعی باران فرستادیم که آنان را در کام مرگ فرو برد.
2 - عذاب قوم لوط، عذابی آسمانی و فرو باریده بر سر آنان
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً
3 - نزول عذاب بر قوم لوط، پس از انذار
و اتمام حجت بر آنان بود.
فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ
قید «منذرین» بیانگر آن است که پیش از نزول عذاب، هشدارهای لازم به آنان داده شده و حجت خدا بر ایشان تمام شده بود.
4 - عذاب فرو آمده بر قوم لوط، بسی مرگبار و جانگزا بود.
فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ
کلیدواژهها:
اتمامحجت؛ انذار؛ باران؛ سختی؛ عذاب؛ قوملوط؛ لوط(ع)
قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ اَلَّذِینَ اِصْطَفیٰ آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ (59)
59
بگو: ستایش از آنِ خداست، و سلام بر آن بندگانش که آنان را برگزیده است. آیا خدا بهتر است یا آنچه شریک [او]میسازند؟
1 - بهجا آوردن سپاس و ستایش خدا، بهخاطر بقای خطرسالت واضمحلالجبهۀ کفر و فرستادن سلام و درود بر رسولان او، رهنمود الهی به پیامبر اسلام(ص)
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
با توجه به اینکه در آیات پیشین، نام چند تن از پیامبران (موسی، داوود،سلیمان، صالح ولوط) و یاد تلاشها ومبارزات آنان و پیروزی نهایی حق و اضمحلال کافران به میان آمده است، آیۀ یاد شده میتواند ختامی بر آن مجموعه یادها باشد.
2 - هلاک شرکپیشگان مفسد و نجات مؤمنان به ارادۀ الهی و در سایۀ تلاشهای پیامبران، شایان سپاسگزاری به درگاه خدا و فرستادن درود و سلام بر فرستادگان او
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
رهنمود الهی به حمد و ستایش برای او و فرستادن درود و سلام بر بندگان برگزیدهاش (پیامبران)، در پی یادآوری مکرر نجات مؤمنان و هلاکت کافران، مطلب یاد شده را افاده میکند.
3 - خدا، شایسته همۀ ستایشهاست.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح برای تعریف جنس است و ازآن، استغراق فهمیده میشود؛ یعنی، «کل حمد لله».
4 - خدا، سرچشمۀ کمالات و زیباییها است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
ستایش در برابر کمال و زیبایی انجام میشود و به مقتضای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (همۀ ستایشها از آنِ خداست) تمام کمالها و
زیباییها از آن خدا بوده و او منشأ و سرچشمۀ همۀ آنهاست.
5 - لزوم زنده نگه داشتن یاد پیامبران و ارج نهادن بر تلاشهای آنان
وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
ختم سرگذشت پیامبران با درود و سلام بر آن بزرگواران، بیانگر مطلب یاد شده است.
6 - پیامبران، بندگان خدا و برگزیدگان از جانب او
وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
7 - بندگان برگزیدۀ خدا (پیامبران) مشمول سلام الهی و امنیت مطلق
وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
8 - عبودیت و بندگی خدا، نردبان عروج پیامبران به مقام «برگزیدگی»
وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ
توصیف پیامبران به «عباد» پیش از توصیف ایشان به «إصطفاء»بیانگر مطلب یاد شده است.
9 - ناتوانی معبودهای باطل از حمایت مشرکان در قبال عذاب الهی، درسی بزرگ برای سایر شرکپیشگان
آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ
کلیدواژهها:
احترام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ تحیت؛ تکلیف؛ حمد؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عبادت؛ عبرت؛عجز؛ فساد؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت
أَمَّنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ (60)
60
آیا کیست آن که آسمانها و زمین را آفرید و برای شما از آسمان آبی نازل کرد، پس به وسیلۀ آن باغهایی خرّم رویاندیم؟ در توانِ شما نیست که درختانش را برویانید. آیا با خدا معبود دیگری است؟ [نه،] بلکه آنان مردمی هستند که دچار انحرافند.
1 - خدا، آفریدگار یگانۀ آسمانها و زمین
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
2 - وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ
3 - نزول باران از سمت آسمان و رویش باغهای پرطراوت در پرتو آن، جلوۀ تدبیر خدای یگانه
وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ
4 - ارتباط و هماهنگی مظاهر و پدیدههای هستی، نشاندهندۀ یگانگی مدبر آن
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ ... ذٰاتَ بَهْجَةٍ
ذکر آفرینش آسمانها و زمین و اشاره به ارتباط، هماهنگی و پیوستگی عناصر آن (بدین صورت که باران از آسمان ببارد، گیاهان از زمین بروید، طراوت و زیبایی از آن پدید آید و انسان با دیدن آن شادمان گردد) نشانهای از یگانگی خالق و مدبر آن است.
5 - زیبایی، طراوت و نشاطآفرینی گیاهان برای انسان، امری مهم و براساس تقدیر و برنامۀ الهی
فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ
تذکر خداوند به بهجتآفرینی بوستانها برای آدمیان، نشانگر اهمیت آن و تدبیر و تقدیر الهی است.
6 - اهمیت ویژۀ باران و رویش گیاهان در مجموعۀ نعمتهای بیکران الهی برای انسان
وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ
اختصاص به ذکر یافتن نزول باران و رویش گیاهان از میان سایر نعمتها، دلالت بر اهمیت ویژۀ آنها برای آدمیان دارد.
7 - نقش وسایط در تحقق ارادۀ الهی
فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ
با اینکه فعل «إنبات» به خداوند نسبت داده شده است، به نقش عوامل نیز اشاره شده و با تعبیر «بِهِ» وساطت باران را در رویش گیاهان هم مطرح گردیده است.
8 - فرایند رویش درختان در دامان طبیعت، خارج از قلمرو توان بشر
مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا
9 - انسان، تنها فراهمآورندۀ زمینههاست، نه تدبیرگر نظام درونی دانهها برای تبدیل شدن به درخت
مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا
رویاندن شجر، به معنای کاشتن آن در متن طبیعت و سپردن آن به عوامل طبیعی رشددهنده نیست؛ زیرا این کار از بشر نیز برمیآید؛ بلکه مراد سامان دادن به نظام و استعداد درونی هستهای است که در درون طبیعت، تبدیل به درختی با خواص ویژه میشود. که این کار خارج از توان بشر است.
10 - توبیخ مشرکان از سوی خداوند بهخاطر شریک گرفتن غیر، برای او
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
استفهام در جملۀ یاد شده، دربردارندۀ توبیخ و سرزنش است.
11 - نظام هستی، شاهدی گویا بر یگانگی خداوند و پوچی و بطلان شرک
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
در آیۀ مورد بحث، خداوند نخست، نمودهای قدرت بیچون خود را در نظام طبیعت به رخ انسان کشیده و مظاهر هماهنگ آن را به وی نمایانده است و پس از آن، وی را مورد خطاب قرار داده که: آیا به جز او، خدای دیگری نیز وجود دارد که شریک و همتای او قرار گیرد؟ پاسخ این است که: هرگز!
12 - مطالعه در مظاهر طبیعت و نظام تکوین، از راههای دستیابی به جهانبینی صحیح
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ .. أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بهخاطر این نکته است که خداوند برای رهنمون ساختن انسان به سوی توحید، زمینههای تکوینی و آیات آفاقی خود را به او یادآوری کرده است.
13 - توبیخ مشرکان مکه از سوی خداوند، بهخاطر انحراف آنان از حق و نادیده گرفتن دلایل روشن توحید
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که مخاطبان نخستین آیه، مشرکان مکه بودهاند. گفتنی است که واژۀ «عدول» (مصدر «یَعْدِلُونَ» ) به معنای میل و انحراف است؛ یعنی، «بل هم قوم عادتهم العدول عن طریق الحق و الإنحراف عنها».
14 - شرک، انحراف از حق است.
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ
15 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش است.
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
16 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ باغ؛ برهان نظم؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ خلقت؛ درخت؛ زمین؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ سرور؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ گیاه؛ ملامت؛ نعمت
أَمَّنْ جَعَلَ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً وَ جَعَلَ لَهٰا رَوٰاسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ اَلْبَحْرَیْنِ حٰاجِزاً أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (61)
61
یا کیست آنکه زمین را قرارگاهی ساخت و در میان آن نهرهایی به وجود آورد و برای آن کوههایی استوار قرار داد، و میان دو دریای [شور و شیرین] حایلی پدید آورد؟ آیا با خدا معبود دیگری است؟ [نه،] بلکه بیشترشان شناخت ندارند.
1 - آرامشزمین و آمادگی آن برای زندگی بشر، جلوهای دیگر از تدبیر خداوند
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً
«قرار»مصدر به معنای اسم فاعل است؛ یعنی،«جعل الأرض قارة مستقرة ؛ زمین رای آرام و برقرار ساخته است تا انسان بتواند در آن زندگی کند نه مضطرب و لرزان». گفتنی است کلمۀ «قرار»به معنای اسم مکان (یعنی قرارگاه) نیز آمده است (قاموس و تاج).
2 - رودها و نهرهای جاری بر بستر شکافهای زمین و کوههای استوار بر پهنۀ آن، نمودی دیگر از تدبیر خدای یگانه
وَ جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً وَ جَعَلَ لَهٰا رَوٰاسِیَ
«خلال»(جمع «خلال») به معنای شکافها است. «نهر» (مفرد «أنهار») مشترک لفظی است میان آب جاری و مکانی که در آن آب روان باشد. بنابراین، عبارت «جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً» را میتوان به دو صورت زیر معنا کرد: 1- شکافهای زمین را مکانی برای جریان آب قرار داده است. 2- در بستر شکافهای زمین آبهای روان قرار داده است.
3 - تعدد دریاها با حد فاصلی از خشکی، نشانی دیگر از تدبیر خداوند
وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حٰاجِزاً
مراد از «حاجز»(مانع) میتواند خشکیهای موجود در میان دو دریا باشد؛ یعنی، اینکه زمین کاملاً پوشیده از آب نیست؛ بلکه خشکیهایی برای زیست و زندگی انسان و... در آن تدارک دیده شده است. این امر نشانی دیگر از تدبیر و حضور خدا در ادارۀ شؤون زندگی انسانهاست.
4- عدمامتزاجآبهای شوروشیرین رودها و دریاها، از جلوههای تدبیر خدای یگانه
وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حٰاجِزاً
برداشت فوق براین احتمال است که مقصود از «الْبَحْرَیْنِ» رودها و دریاها باشد.
5 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
6 - آمادگی کرۀ خاکی به ارادۀ خداوند برای زندگی انسانها دلیل شایستگی یگانۀ او برای پرستش
جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
7 - ارتباط، هماهنگی و همسویی مظاهر و پدیدهای طبیعت، نشانی گویا بر وحدت تدبیر و یگانگی مدبر آن
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ جَعَلَ ... وَ جَعَلَ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
واژۀ «جَعَلَ» - که به صورت مکرر در آیه به کار رفته است - اشاره به جلوهای از مظاهر مفید طبیعت دارد. این امور در مجموع، محیطی مساعد برای حیات بشر پدید آورده است.
بنابراین تعبیر «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» بیانگر این مطلب است که میان هماهنگی نظام طبیعت و یگانگی مدبر آن، ارتباطی روشن و تنگاتنگ هست.
8 - رویآوردن به پرستش غیرخدا با وجود دلایل روشن بر یگانگی او در تدبیر، امری شگفت و شایان توبیخ
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
استفهام در «أَ إِلٰهٌ ...» دربردارندۀ توبیخ و سرزنش است.
9 - بیشتر مشرکان، گرفتار جهل و بیدانشیاند.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
ضمیر «هم»به مشرکان بازمیگردد.
10 - پافشاری برخی از مشرکان بر شرک، معلول تعصب یا اهداف خائنانه است، نه ناشی از نادانی صرف.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
قید «أکثر»بیانگر این واقعیت است که در میان مشرکان، کسانی وجود دارند که علیرغم آگاهی به بطلان شرک، بهخاطر اهداف نادرستی از آن حمایت میکنند.
11 - بیشتر انسانها، فاقد آگاهی نسبت به نقش خدای یگانه در ایجاد هماهنگی میان اجزای طبیعت
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً ... وَ جَعَلَ ... وَ جَعَلَ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
ضمیر «هم»در «أَکْثَرُهُمْ» میتواند به تودۀ انسانها بازگردد؛ بدینگونه که خداوند نخست مظاهر ژرف هماهنگی نظام طبیعت را برمیشمرد و در پایان تذکر میدهد که فهم این رموز و اسرار، برای بسیاری از مردم دشوار است و آنان به این اسرار جاهلند.
12 - آگاهی انسان از نظام طبیعت، زمینهساز ارتقای وی به بینش توحیدی
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً ... وَ جَعَلَ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
طرح مسائل مربوط به نظام طبیعت، به انگیزۀ گشودن راه معرفت به روی انسانهاست.
13 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
آب؛ آرامش؛ آیات خدا؛ اکثریت؛ اللّه؛ ایمان؛ برهان نظم؛ توحید؛ جهان؛ جهل؛ حمیت؛ خشکی؛ خیانت؛دریا؛ رود؛ زمین؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عبادت؛ علم؛ کوه؛ لجاجت؛ مزهها؛ ملامت؛ نهر
أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ اَلسُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ اَلْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (62)
62
یا کیست آن که به درمانده - آنگاه که وی را بخواند - پاسخ میدهد و گرفتاری او را برطرف میکند، و [کیست که]شما را جانشینان زمین قرار میدهد؟ آیا با خدا معبود دیگری است؟ چه اندک متذکّر میشوید.
1- خداوند،اجابتکنندۀ دعای درماندگانی که از تدبیر ناتوانند.
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ
2 - قرار گرفتن انسان در شرایط اضطرار و درماندگی، زمینهساز استجابت دعای وی از سوی خدا
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ
تصریح به عنوان «مضطر»نشان میدهد که شرایط اضطرار (شرایطی که انسان در آن شرایط از همۀ اسباب و عوامل قطع امید میکند) این زمینه را فراهم میآورد که انسان، خالصانه و بیشائبه از شرک، خدا را بخواند. فریادخواهی خالصانه از خداوند (إذا دعاه) نیز درپیدارندۀ اجابت آن از سوی اوست.
3 - نقش دعای خالصانه در حل مشکلات و رفع گرفتاریها
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ
4 - همۀ علل و عوامل طبیعی، مقهور خواست و ارادۀ خداوند
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ
«اضطرار» بهمعنای کوتاهشدن دست انسان ازهمۀعواملعادی و مادی است. بنابراین اجابت دعای مضطر از سوی خدا به این معناست که خدا با ارادۀ خویش همۀ علل و عوامل مادی را در جهتی قرار میدهد که انسان بتواند با تسلط بر آنها و بهرهگیری از آنها، به حل مشکلات و رفع گرفتاریهای خود بپردازد.
جملۀ «وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ» در بیان همین نکته است.
5 - خلافت انسان در زمین و تسلط وی بر گستره آن
وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ
6 - تسلط انسان بر زمین و بهرهگیری گستردۀ وی از نعمتهای آن، تدبیری الهی و نشاندهندۀ الطاف خداوند در حق وی
وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ
اسناد «جعل» به خداوند، برای یادآوری این واقعیت است که اگر شما بر گردۀ زمین سوارید و از آن سود میجویید، امری اتفاقی نیست؛ بلکه در آن رموز و مناسبات زیادی به کار رفته که همه وابسته به تدبیر خداوند است و بر این اساس است که قادر به تصرف در زمین و تسلط بر آن هستید. تعبیر «خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ» اشاره به همین تصرف و تسلط دارد.
7 - رفع ناخوشایندیها از انسان در پرتو دعا، زمینهساز اقتدار و توانمندی انسان در گسترۀ حیات
وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ
ذکر «یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ» بعد از «یَکْشِفُ السُّوءَ» بیانگر این نکته است که اگر مشکلات همواره بر انسان هجوم آورد و خداوند آنها را از وی دور نسازد، بشر زمینگیر شده و قادر به ادامۀ حیات نخواهد بود. پس این گرهگشاییهای خداست که زمینۀ آسایش و رفاه انسان را در پهنۀ زمین فراهم میآورد.
8 - اجابت دعای انسان در شرایط اضطرار و حل مشکلات وی، از سوی خداوند، نشانی روشن از یگانگی او و پوچی و بطلان شرک
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ ... وَ یَکْشِفُ السُّوءَ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
«أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» ؛ یعنی، با توجه به اینکه تنها خداوند در شرایط اضطرار میتواند نجاتدهندۀ انسانها باشد، آیا مجالی برای رویآوری به غیرخدا هست؟ هرگز!
9 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
10 - رویآورندگان به شرک، علیرغم حل شدن مشکلاتشان به ارادۀ خدا، مردمی غفلتزده و مستحق نکوهش
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ ... قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ
عبارت «قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ» نکوهش از کسانی است که حقایق وحی را با همۀ روشنی درنمییابند و با اینکه خداوند همواره گرفتاریهایشان را برطرف و مشکلاتشان را حل میکند، از او غافلند و به غیر او روی میآورند.
11 - انسانها در بیشتر عمر خود، غافل از الطاف الهی در حق خویش
قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ
12 - لزوم توجه همیشگی انسان به امدادها و الطاف خداوند در حق وی
قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ
لحن آمیخته با سرزنش در جملۀ «قَلِیلاً مٰا ...» میرساند که خداوند خواهان توجه همیشگی انسان به اوست.
13 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
آیه امن یجیب؛ اخلاص؛ اضطرار؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ دعا؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ شرک؛غفلت؛ قدرت؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ تَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (63)
63
یا کیست آن که شما را در تاریکیهای خشکی و دریا [به وسیلۀ ستارگان]راهنمایی میکند؟ و کیست آن که بادها را پیش از [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده میفرستد؟ آیا با خدا معبود دیگری است؟ خدا برتر است از این که به او شرک ورزند.
1 - راهیابی انسان، در ظلمات بیابان و دریا، به هدایت و تدبیر خداوند
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
2 - چینش اجزای طبیعت (ستارگان و...) به تدبیر خداوند، بهگونهای که وسیلۀ هدایت و نجات انسانهاست.
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
مراد از «یَهْدِیکُمْ» - مطابق بعضی دیگر از آیات قرآن (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) - رهیابی انسان از طریق ستارگان و دیگر عوامل و مشخص کردن مسیر خود در تاریکی شبها است.
3 - ارسال بادهای مژدهدهندۀ باران، نمودی دیگر از تدبیر خدای یگانه
وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ
4 - نقش تعیینکنندۀ بادهای بارانزا در زندگی بشر
وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ
5 - ریزش باران بر گسترۀ زمین، از نمودهای بارز رحمت الهی بر خلق
وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ
در این آیه واژۀ «رحمة» بدون قرینۀ لفظی در مورد باران بهکار رفته است و این نشان میدهد که باران مادر رحمتهاست.
6 - ستارگان راهنما، بادهای بشارتبخش و بارانهای رحمتآفرین، نشانههای روشن توحید و پوچی و بطلان شرک
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
مفاد جملۀ «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» با توجه به صدر آیه این است که: با وجود این نشانهها - که بیانگر نقش ارادۀ خدا در حیات بشر است - مجالی برای روی آوردن به غیر خدا نمیماند؛ زیرا اصولاً کسی جز او نقشی در تدبیر نظام هستی ندارد.
7 - ناتوانی غیرخدا از پدید آوردن علایم راهنما (چون ستارگان) و عوامل نویدبخش و رحمتآفرین (چون باد و باران) به گستردگی پهنۀ زمین
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
از ارتباط «من یهدی»با «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» استفاده میشود که تنها خداوند، قادر به ایجاد عواملی است که انسان را در ظلمتهای شب در سراسر زمین (خشکی و دریا) هدایت کند و باران رحمت را در پی بادهای مژدهدهنده به دورترین نقاط برساند.
8 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
9 - منزلت خدا برتر و والاتر از هر آنچه که مشرکان برای او شریک میپندارند.
تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
10 - شریک قرار دادن برای خدا، کوچک شمردن جایگاه والا و یگانۀ اوست.
تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
تعبیر «تَعٰالَی اللّٰهُ» نشان میدهد که اندیشۀ شرک، مایۀ تنقیص خدای یکتا بوده و اصولاً برخاسته از ناآگاهی به منزلت والای او و مستلزم کوچک شمردن جایگاه یگانۀ اوست.
11 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ باد؛ باران؛ توحید؛ جهان؛ خشکی؛ دریا؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ ستاره؛ شب؛ شرک؛ ظلمت؛ عجز؛هدایت
أَمَّنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (64)
64
یا کیست آن که آفرینش [انسان] را آغاز میکند، سپس آن را [در قیامت]بازمیگرداند؟ و کیست آن که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ آیا با خدا معبود دیگری است؟ بگو: اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید.
1 - «رویش و خزائن» و«حیات و مرگ» مداوم در پهنۀ زمین، از نمودهای تدبیر خداوند
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
فعلهای «یَبْدَؤُا» و «یعید» مضارع و مفید استمرار است.
آیۀ یاد شده به چرخۀ منظم حیات و مرگ و بهار و خزان در عرصۀ زمین اشاره دارد؛ یعنی، کیست که پدیدهها را بهطور مداوم پدید میآورد و آنگاه آنها را به حال سابقشان برمیگرداند؟
2 - خدای یگانه، آغازگر آفرینش انسان و بازگردانندۀ وی در روز رستاخیز
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
مراد از «إعاده» میتواند بازگرداندن در روز قیامت باشد.
بنابراین مراد از «الْخَلْقَ» آفرینش انسان خواهد بود؛ یعنی، کیست آن که آفرینش انسان را آغاز میکند، آنگاه در آخرت او را برمیگرداند.
3 - آفرینش ابتدایی انسان، خود گواه امکان معاد و احیای مجدد وی
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
سخن گفتن خداوند دربارۀ «بدء» (پدید آوردن خلق) در کنار مسألۀ معاد، میتواند از آنجهت باشد که به انسان یادآوری کند که اعادۀ حیات برای پدیدآورندۀ آن، کاری دشوار و نشدنی نیست.
4 - هدف آفرینش انسان، محدود به زندگی دنیوی وی نیست.
یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
اعادۀ حیات میرساند که هدف از آفرینش، در همین زندگی زودگذر دنیایی تکمیل نمیشود و گرنه نیازی به اعادۀ آن نبوده است.
5 - خدای یگانه، روزیدهندۀ انسانها از آسمان و زمین
وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
6 - سراسر زندگی انسان از آغاز تا فرجام، تحت تدبیر خدای یگانه
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
واژۀ «یَبْدَؤُا» اشاره به آغاز و «یعید»اشاره به فرجام و «یَرْزُقُکُمْ» یادآوری به نیاز مداوم انسان در طول زندگی به الطاف و حمایتهای الهی است.
7 - چرخۀ منظم حیات و ارتباط و هماهنگی کامل میان عوامل جوی و زمینی، نشانۀ یکتایی مدبر هستی
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
عبارت «مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» میتواند اشاره به وجود هماهنگی عوامل زمینی و آسمانی، در تدارک نیازمندیهای انسان داشته باشد.
8 - پرستش، مخصوص پدیدآورنده، اعادهکننده و روزیدهندۀ انسانها است و نه غیر او
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
9 - شرک، مستلزم ناسپاسی انسان در برابر خالق و یگانه روزیدهندۀ خویش
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ... وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
لحن آمیخته با توبیخ «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» نشاندهندۀ آن است که مشرکان با شرک خویش، کفران خدایی کردهاند که خالق و یگانه روزیدهندۀ آنان است.
10 - خداوند، خواهان دلیلی قاطع و قانعکننده از سوی مشرکان برای عقیدۀ
ناروای شرک
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
11 - شرک، دروغ و فاقد هرگونه دلیل و برهان است.
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
12 - انسان، نسبت به عقاید و باورهای بنیادین خود، مورد بازخواست خدا قرار خواهد گرفت.
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
از اینکه خداوند، پیامبر(ص) را مأمور ساخت که از مشرکان، دلیل بطلبد، استفاده میشود که اصولاً خداوند انسان را در برابر عقایدش بازخواست میکند و در برابر هر عقیدۀ اصولی از او دلیل میطلبد.
13 - لزوم استوار بودن عقیده و ایمان انسان بر پایههای محکم دلیل و برهان
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
14 - ارزش عقل و برهان در بینش دین و قرآن
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
برهان خواستن خداوند از انسان، نشانگر ارزش برهان و دلیل عقلی قانعکننده است.
15 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ برهان؛ برهان نظم؛ توحید؛ جهان؛ حسابرسی؛ حیات؛ خلقت؛ راستگویی؛ رزق؛ زمین؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عقل؛ گیاه؛ مرگ؛ معاد؛ نعمت
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ اَلْغَیْبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ (65)
65
بگو: در آسمانها و زمین هیچکس جز خدا از غیب آگاه نیست و نمیدانند چه زمانی برانگیخته میشوند.
1 - تنها خداوند یکتا، آگاه به غیب آسمانها و زمین
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ
2 - لزوم برخورداری معبود، از علم مطلق و آگاهی به نهانیترین امور هستی
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ
این بخش از آیات، در مقام اثبات توحید و رد شرک است و در
این راستاست که علم مطلق الهی مطرح و به انسان یادآوری شده است که این علم فقط در اختیار خداوند میباشد و نه غیر او؛ پس غیر او شایسته برای پرستش نیست.
3 - محدودیت دانش غیرخدا، دلیل شایسته نبودن آنان برای پرستش
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جهتگیری اصلی در این آیه، نفی شرک میباشد.
4 - وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
5 - زمان برپایی قیامت، از امور غیبی و علم آن تنها در اختیار خداوند
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ ... الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ
از ارتباط «أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ» با «الْغَیْبَ» استفاده میشود که رستاخیز، خود مصداق و نمونهای از امور غیبی است که دانش آن تنها در اختیار خداست.
6 - آگاهی نداشتن غیرخدا به لحظه برپایی رستاخیز، دلیل شایسته نبودن غیر او برای پرستش
وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ
با توجه به اینکه معبودهای دروغین مشرکان، از مصادیق مورد نظر در «مٰا یَشْعُرُونَ» هستند، از ارتباط آن با صدر آیه استفاده میشود که موجوداتی که زمان رستاخیز بر آنها مکشوف نباشد، اصولاً نمیتوانند به عنوان معبود شناخته شوند.
7 - پرسش کافران، از پیامبر(ص)، دربارۀ لحظۀ برپایی قیامت
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ ... الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ
عبارت «قُلْ ...» در جواب پرسش کسانی است که نسبت به وقوع قیامت شک داشتهاند؛ زیرا ضمایر در آیۀ بعد به این دسته از کافران بازمیگردد.
8 - وجود موجوداتیشعورمند درآسمانها
مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
واژۀ «مَنْ» نوعاً برای صاحبان عقل بهکار میرود.
9 - همۀ موجودات زنده و شعورمند آسمانها و زمین، دارای مرگ و رستاخیز
وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ
ضمیر نایب فاعل در «یُبْعَثُونَ» مربوط به «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ توحید؛ جهل؛ حشر و نشر؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شعور؛ علم؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد
بَلِ اِدّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ (66)
66
ولی علم آنان [به قیامت] در آخرت کامل خواهد شد، امّا [اکنون] از آن در شکّند؛ بلکه از [درک] آن کورند.
1 - دانش و معرفت دربارۀ آخرت، خارج از محدودۀ توان کافران
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ
«تدارک» (مصدر «ادّٰارَکَ» ) عبارت است از پیوستن اجزای شیء به آن شیء به گونهای که از آن اجزا، چیزی باقی نمانده باشد. «ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ» ؛ یعنی، آنها (کافران) دانششان مصروف جای دیگری شده و چیزی از آن باقی نمانده است تا بتوانند آن را دربارۀ آخرت به کار برند. بنابراین آنان نه مجال آن را دارند که با دلایل علمی، آخرت را رد کنند و نه مجال آن را دارند که با برهانهای یقینی آن را اثبات کنند.
گفتنی است که در برداشت یاد شده عبارت «فِی الْآخِرَةِ» متعلق به «عِلْمُهُمْ» و به تقدیر «فی شأن الآخرة» گرفته شده است.
2 - مصروف داشتن همۀ تلاشهای علمی و فکری در امور دنیایی، درپیدارندۀ خطر محروم شدن از درک حقایق اخروی
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ
کافران بدان علت از فهم و درک امور اخروی ناتوان شدند که تمام توان علمی خود را خرج دنیایشان کردند.
3 - منکران معاد، ناتوان از رد علمی و یقینی آن
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ
ضمیر «عِلْمُهُمْ» به منکران معاد بازمیگردد. بنابراین خداوند در رد آنان میفرماید: انکار آنها، انکار علمی و مبتنی برپایۀ برهان نیست و با همۀ دلایلی که به خیال خود میآورند، باز هم یقین به عدم قیامت پیدا نخواهند کرد.
4 - سرشار شدن دانش و معرفت آدمی دربارۀ قیامت و حوادث آن در جهان آخرت
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ
عبارت «فِی الْآخِرَةِ» میتواند متعلق به «ادّٰارَکَ» باشد؛ یعنی دانش آنها دربارۀ قیامت در آخرت کامل خواهد شد.
5 - کافران، گرفتار شک و تردید دربارۀ قیامت و زندگی اخروی
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا
6 - منکران آخرت، مردمی کور باطن و فاقد بصیرت
بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ
«عمی»(مفرد «عَمُونَ» ) یعنی کور، و مقصود از کوری در آیه، کوری دل است و نه کوری سر.
7 - کور باطنی، ریشۀ تردیدها و حیرت کافران در مورد قیامت و مسائل آن
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ
«عَمُونَ» نظر به چشم ظاهر ندارد؛ بلکه عدم بینش و بصیرت کافران را میرساند که در نتیجۀ آن، آنها گرفتار شک و تردید و حیرت و سرگردانیاند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ جهل؛ درک؛ دنیا؛ شک؛ عجز؛ علم؛ قلب؛ کفر؛ معاد
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً وَ آبٰاؤُنٰا أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ (67)
67
و آنان که کفر ورزیدهاند گفتند: آیا هنگامی که ما و پدرانمان خاک شدیم، به راستی[از خاک]بیرون آورده خواهیم شد؟
1 - تبدیل دوبارۀ ذرات خاک به بدن انسانی زنده، امری شگفت و باور نکردنی در نظر کافران عصر پیامبر(ص)
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً ... أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ
کافران میدیدند که پیکر مردۀ انسان در خاک، پوسیده و پس از روزگاری تبدیل به ذرات خاک میشود. پذیرش این مطلب (تبدیل دوبارۀ ذرات و عناصر خاکی به بدن انسانی زنده) برای آنان غیر قابل باور بود و از آن اظهار شگفتی میکردند.
2 - کافران، ناتوان از رد علمی و یقینی معاد و تنها بعید شمارندۀ آن
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل و بسنده کردن کافران به اظهار شگفتی و ناباوری (به جای اقامۀ دلیل و برهان) مطلب یاد شده به دست میآید.
3 - زنده شدن دوبارۀ نسلهای گذشتۀ تاریخ با همۀ قدمت آنها، غیرقابل پذیرش در نظر کافران
أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً وَ آبٰاؤُنٰا أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ
آمدن کلمۀ «آبٰاؤُنٰا» در ضمن استبعاد کافران، ممکن است بدین جهت باشد که به نظر آنان، پذیرفتن زنده شدن نیاکان به جهت قدمت زمانی، امری دشوارتر است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ تعجب؛ حشر و نشر؛ خاک؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ معاد؛ نیاکان
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (68)
68
همانا این به ما و پدرانمان از پیش وعده داده شده است؛ این جز افسانههای پیشینیان چیزی نیست.
1 - موضعگیری ناباورانۀ مشرکان در قبال وعدۀ برپایی قیامت
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
2 - کافران عصر بعثت، مطلع از وجود مسألهای به عنوان قیامت و معاد در میان نسلهای پیشین
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا
3 - وعدۀ رستاخیز، دارای دیرینه در تاریخ بشر و تعالیم پیامبران
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ
اقرار کافران به سابقه داشتن مسألۀ معاد، نشان میدهد که موضوع رستاخیز از دیرباز در میان بشر مطرح بوده است.
بدیهی است که طرح مسألۀ یاد شده جز از طریق پیامبران صورت نگرفته است.
4 - در پندار کافران، عقیده به معاد، باوری ارتجاعی و افسانهای ساخته و پرداخته پیشینیان است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
«أسطوره»(مفرد «أَسٰاطِیرُ» ) معادل افسانه است و آن عبارت از هر حکایت و قصۀ بیاصل و دروغ است که به قصد اخلاقی یا سرگرم کردن ساخته میشود.
5 - تحقق نیافتن قیامت پس از گذشت زمانها و اعصار طولانی، دستاویز کافران برای انکار آن
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
طرح پیشینۀ طولانی عقیده به معاد، ظاهراً تلاشی است از سوی کافران برای بیان اینکه اگر واقعاً وعدۀ رستاخیز حق بود، باید تاکنون محقق میشد.
6 - وابستگی شدید ذهن و اندیشۀ مردم عصر بعثت به پدران و نیاکان خود
أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً وَ آبٰاؤُنٰا ... لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا
تکرار «آبٰاؤُنٰا» در دو آیه و تکیۀ کافران به پدران و نیاکانشان، میتواند نشانگر مطلب یاد شده باشد.
7 - کافران فرو رفته در خرافات و شرک، متهمکنندۀ پیام انبیا به خرافه و افسانه
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
با توجه به اینکه وعدۀ معاد و رستاخیز همواره از سوی پیامبران الهی مطرح میشده است، میتوان گفت که واژۀ «أولین»اشاره به آن بزرگواران دارد.
8 - جامعۀ داستانپرداز و افسانهگرا، دارای ذهنیتی ناتوان و مغشوش در تشخیص حق و باطل
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
کافران عقیده به معاد را «أسطوره»میپنداشتند واین پندار نشانگر رواج افسانهها در میان جوامع پیشین و ذهنیت مغشوش است که در نتیجۀ شیوع خرافات، پدید آمده بود و براساس آن هر سخن تازهای را حکایتی ساخته و پرداختۀ افراد تلقی میکردند.
کلیدواژهها:
ارتجاع؛ اساطیر؛ اسلام؛ افترا؛ انبیاء؛ باطل؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ حق؛ دین؛ شرک؛ شک؛ شناخت؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ نیاکان؛ وعده
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (69)
69
بگو: در زمین بگردید و بنگرید که فرجام مجرمان چگونه بود.
1 - عبرت گرفتن از سرنوشت مجرمان گذشتۀ تاریخ، هشدار خداوند به منکران معاد
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
2 - تاریخ و آثار برجایمانده از پیشینیان، دربردارندۀ درسها و عبرتها
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
3 - مطالعۀ تاریخ و سرگذشت جوامع بشری، از زمینههای شناخت و کسب بینش درست
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
دعوت به سیر و سیاحت در زمین (سیروا فی الأرض) و نگرش عمیق در احوال و آثار پیشینیان (فَانْظُرُوا...) بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - کیفر منکران معاد و ختم فرجام ایشان با عذابی مرگبار، از سنتهای خداوند است.
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
تعبیر «فَانْظُرُوا» دربردارندۀ معنای عبرتگیری و درسآموزی است و عبرت گرفتن در صورتی معنا دارد که حکم جاری بر مجرمان پیشین، دربارۀ نسلهای بعد نیز استمرار داشته باشد.
5 - آثار و نمودهای عینی بر جای مانده از جوامع هلاک شدۀ پیشین، در دسترس
مردم عصر بعثت و قابل شهود و تجربه برای آنان
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
6 - جرم و تبهکاری، عامل هلاکت جوامع پیشین
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
7 - مخالفان پیامبر(ص) متشکل از عناصری مجرم و تبهکار
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ... کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
خداوند، مخالفان پیامبر را به سرنوشت شوم مجرمان تهدید کرده است و این نشان میدهد که آنان هم مجرماند و بدین جهت در سرنوشت با دیگر مجرمان همانند خواهند بود.
8 - جرم و تبهکاری، زمینۀ مخالفت ورزیدن با پیامبران الهی و انکار معاد
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اسلام؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ سیر و سیاحت؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛قضا و قدر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ (70)
70
و بر [بدبختی] آنان غم مخور، و از نیرنگی که میکنند دلتنگ مباش.
1 - حزن و اندوه پیامبر(ص) بر حال کافران، علیرغم مکر و توطئۀ آنان علیه آن حضرت
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
2 - اشتیاق شدید پیامبر(ص) به هدایت همۀ انسانها حتی دشمنان مکار و حیلهگر خویش
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ ... یَمْکُرُونَ
3 - کافران و حقناپذیران، عناصری بیارزش نزد خداوند
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ
اینکه خداوند به پیامبر(ص) توصیه میکند که بر بدبختی کافران غم و اندوه بر خود راه ندهد، نشانگر این است که آنان در پیشگاه خدا، از هیچ ارج و ارزشی برخوردار نیستند.
4 - مکر و توطئۀ گسترده و مستمر کافران علیه پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
بهکارگیری فعل مضارع (یمکرون)، بیانگر استمرار مکر و حیلۀ کافران علیه پیامبر(ص) میباشد.
5 - دلتنگی پیامبر(ص) از توطئههای دشمنان علیه رسالت آن حضرت
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
6 - بیم پیامبر(ص) از کارساز شدن توطئههای دشمنان و عقیم ماندن برنامههای تبلیغی وی
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
ظاهراً پیامبر(ص) نگران از این بود که طرحها و نقشههای دشمنان علیه او و رسالت الهیاش مؤثر واقع شود و این نگرانی، اسباب دلتنگی و آزردگی خاطر آن حضرت را فراهم کرده بود.
7 - اطمینانبخشی خداوند به پیامبر(ص) نسبت به عدم تأثیر و کارایی توطئههای کافران علیه رسالت وی
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ حزن؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ هدایت
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (71)
71
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعدۀ [عذاب] کی خواهد بود؟
1 - شتابورزی استهزاآمیز کافران برای مشاهدۀ عذاب الهی
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
سیاق آیه نشان میدهد که درخواست کافران، از روی ناباوری و استهزا بوده است، و پاسخ خداوند به آنان در آیۀ بعد - که نظر به عذاب دنیوی دارد - میرساند که مراد از «وعد» وعدۀ الهی به مجازات آنان است.
2 - ناباوری کافران نسبت به کیفر الهی، علیرغم یادآوری آنان به فرجام هلاکتبار مجرمان گذشتۀ تاریخ
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
با توجه به ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات قبل، برداشت یاد شده را میتوان استفاده کرد.
3 - پرسش ناباورانه و تمسخرآمیز منکران معاد، از زمان برپایی رستاخیز و مجازات کافران
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
مراد از «الْوَعْدُ» به قرینۀ آیات پیشین، میتواند وعدۀ رستاخیز باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
4 - اتکای کافران به حس و تجربۀ عذاب،
علیرغم فرا خوانده شدن به تعقل و تدبر در فرجام شوم مجرمان تاریخ
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
علیرغم اینکه خداوند از کافران مکه میخواهد تا با مطالعۀ تاریخ و تدبر در فرجام مجرمان گذشته، درس عبرت بگیرند و بینش خود را تصحیح کنند، آنان برای پیبردن به حقانیت وعدۀ الهی، خواهان لمس و شهود عذاب میشوند و تعیین زمان آن را میطلبند.
5 - تلاش کافران برای ایجاد شبهه و تردید در مؤمنان نسبت به باورهایشان
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» به صیغۀ جمع، نشان میدهد که روی سخن کافران با مؤمنان بوده است نه صرفاً پیامبر(ص).
بنابراین بیان این سؤالات، میتواند به منظور به بنبست کشاندن اهل ایمان طرح شده باشد.
6 - همراهی مؤمنان با پیامبر(ص) در تبلیغ دین و انذار کافران
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
از اینکه کافران، در درخواست خود، مؤمنان را مورد خطاب قرار دادهاند، استفاده میشود که پیروان پیامبر(ص) نیز در تبلیغ دین و دفاع از آن، شرکت گسترده داشتهاند.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکذیب؛ حسگرایی؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ وعده
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ (72)
72
بگو: شاید بخشی از آنچه شتاب در آن را طلب میکنید، در پی شما باشد.
1 - مأموریت پیامبر(ص) برای ابلاغ تهدید خداوند به کافران، مبنی بر نزدیک بودن عذاب دنیایی آنان
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
تعبیر «رَدِفَ لَکُمْ» (در پی شما است) کنایه از قریبالوقوع بودن مجازات کافران میباشد. گفتنی است که «الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» هم شامل عذاب دنیوی میشود و هم عذاب اخروی. بنابراین عبارت «بَعْضُ الَّذِی» نشانگر عذاب دنیایی خواهد بود.
2 - عذاب دنیوی، تنها بخشی از مجازاتهای الهی برای کافران است، نه همۀ آن.
رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
قید «بَعْضُ» میرساند که همۀ وعیدهای الهی در حق کافران، در این دنیا اعمال نمیشود؛ بلکه آنچه در اینجا اعمال
میشود، تنها جزئی از مجازاتها است و بقیه برای جهان آخرت میماند.
3 - تقدیر کیفر اخروی برای کافران، علاوه بر کیفر دنیوی آنان
رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
همانطور که گفته شد، قید «بَعْضُ الَّذِی ...» میرساند که عذاب دنیوی تنها بخشی از مجازاتهای الهی است که در حق کافران اعمال میشود و آنان باید در انتظار کیفرهای اخروی نیز باشند.
4 - نظام کیفری خداوند، دارای حساب و برنامهای معین
رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
از عبارت «رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ ...» استفاده، میشود که مجازاتهای الهی بدون محاسبه صورت نمیگیرد؛ بلکه دارای برنامهای دقیق است که طبق آن، مرحله به مرحله اعمال میشود.
5 - باز بودن راه توبه برای کافران و امکان تغییر سرنوشت آنان و رفع عذاب از آنها
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
واژۀ «عَسیٰ» - که برای ترجی و به معنای شاید است - میرساند که عذاب تقدیر شده، قضای حتمی الهی نیست و امکان دارد که در نتیجۀ تحول فکری و عملی (ایمان) کافران، این برنامه تغییر کند.
6 - تهدید کافران به نزدیک بودن بخشی از عذاب دنیوی وعده داده شده به آنان
رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
مراد از «الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» میتواند تنها عذاب دنیایی باشد.
بنابراین «بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» ؛ یعنی، بخشی از آن عذاب که خواستار شتاب آن هستید، در پی شماست.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تبلیغ؛ توبه؛ تهدید؛ دنیا؛ رسالت؛ عجله؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (73)
73
و قطعاً پروردگار تو دارای بخششی [بزرگ] بر مردم است، ولی بیشترشان سپاسگزاری نمیکنند.
1 - خداوند، دارای فضل و رحمت بیکران بر عموم انسانها
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
تعبیر «فَضْلٍ» به صورت نکره، بیانگر عظمت و گستردگی آن است و واژۀ «ناس» - به قرینۀ مقام - دربرگیرندۀ همۀ انسانها (مؤمن و کافر) است.
2 - تأخیر عذاب کافران و اعطای مهلت به آنان، ناشی از فضل و رحمت الهی
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
این آیه در ادامۀ آیات قبل و بیانگر حکمت تأخیر انداخته شدن عذاب کافران و اعطای مهلت به آنان است.
3 - چشاندن بخشی از کیفر دنیایی به کافران، نمودی از رحمت الهی و وسیلهای برای هدایت آنان
رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
همانطور که در آیۀ پیش گفته شد، مراد از «الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» میتواند تنها عذاب دنیوی باشد. بنابراین عبارت «بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» به معنای گوشهای از مجازات دنیایی است. با توجه به مطلب یاد شده میتوان گفت که یادآوری بذل و رحمت الهی بر مردم، پس از بیان «رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ» از آنجهت است که مشاهدۀ گوشهای از مجازات الهی، بیدارگر و هشدار دهنده است؛ برخلاف نزول تمامی عذاب که در آن مجالی برای توبه و انابه باقی نمیماند.
4 - ربوبیت خداوند، مقتضی شمول و فراگیر بودن فضل و رحمتش بر تمامی مردمان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
5 - پیامبراکرم(ص)، جلوهای از فضل و رحمت بیکران خدا بر مردم
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
به کار رفتن واژۀ «رب» - به جای هر اسم و صفتی دیگر - و اضافه شدن آن به کاف - که خطاب به پیامبر(ص) است - میتواند از آنجهت باشد که تربیت و پرورش شخصیتی چون پیامبر(ص) از سوی خدا و فرستادن او برای هدایت مردم، خود نمود بارزی از فضل گستردۀ او بر ایشان است.
6 - بیشتر مردم، گرفتار ناسپاسی نسبت به خدا، علیرغم فضل و رحمت او بر آنان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
7 - جامعۀ بشری، دارای اقلیتی شاکر و سپاسگزار خداوند
وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
8 - لزوم شکر و سپاس در برابر رحمت و فضل الهی
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ ... وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
ملامت ناسپاسان از سوی خداوند، نشانگر آن است که پروردگار، از انسانها خواهان شکر و سپاس است.
9 - بیشتر تبهکاران، غافل از مهلتهای خداوند و رویگردان از هشدارهای او
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ ... وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
با توجه به اینکه فضل الهی در آیۀ مورد بحث، ناظر به تأخیر عذاب مجرمان و مهلت دادن به آنان است، جملۀ
أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ» بدین معنا خواهد بود که: بیشتر آنان از این لطف الهی، عبرت نمیگیرند و به حق روی نمیآورند.
10 - بنای خداوند بر فضل و رحمت نسبت به خلق و ناسپاسیهای مردم زمینهساز عذاب
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ ... وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
مقدم شدن «فضل و رحمت»بر «شکر و ناسپاسی»میرساند که فضل الهی، دارای اصالت و خواست خدا است؛ ولی این ناسپاسیها است که مردم را از آن محروم میسازد و سبب نزول عذاب میشود.
11 - «رب»و «ذو فضل» از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اکثریت؛ انسان؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شکر؛ عذاب؛ غفلت؛ فضل خدا؛ کفر؛ کیفر؛گناه؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (74)
74
و به یقین پروردگار تو آنچه را سینههایشان پنهان میدارد و آنچه را آشکار میسازند میداند.
1 - خداوند، آگاه به نیات و اندیشههای پنهان در سینههای مردمان و دانا به گفتارها و کردارهای آشکار آنان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
2 - تأخیر کیفر مجرمان و اعطای مهلت به آنان، ناشی از فضل و رحمت الهی است نه معلول نا آگاهی او به اسرار و اعمال زشت آنها.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ
از ارتباط این آیه با دو آیۀ پیشین، استفاده میشود که نازل نشدن عذاب بر کافران، نتیجۀ فضل خداست؛ نه اینکه او از سخنان گستاخانه و تعجیل آنان در عذاب بیاطلاع بوده است.
3 - ربوبیت خدا، مستلزم آگاهی کامل او از نهان و آشکار خلق
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ
4 - علم خدا به مواضع فکری و عملی مردم در قبال پیامبر(ص)، تضمینی بر تحقق وعدهها و وعیدهای او
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ
مطرح ساختن علم الهی به نهان و آشکار خلق - پس از آیات مربوط به وعدۀ عذاب - میرساند که خداوند به اتکای علم خویش، موضعگیری مردم را در قبال
پیامبر(ص) جزا خواهد داد.
5 - اهمیت نیت وانگیزههای درونی انسان، در مقایسه با گفتار و کردار ظاهری وی
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
تقدم عبارت «مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ» بر «مٰا یُعْلِنُونَ» میتواند از آنجهت باشد که اسرار و انگیزههای درونی انسانها، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
6 - کردار و گفتار ظاهری آدمیان، دارای ریشه در اعماق روح و باطن آنان
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
تقدم «مٰا تُکِنُّ» بر «مٰا یُعْلِنُونَ» میتواند از آنجهت باشد که نیتها و انگیزههای درونی، منشأ اصلی کردار و گفتار آدمی است.
7 - علم خداوند، به آشکار و نهان آدمیان، هشداری است به حقستیزان.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
با توجه به بُعد هشداری و تهدیدی آیات پیشین، تذکر دادن به علم خداوند میتواند هشدار دیگری به مجرمان و حقستیزان باشد.
8 - علم خداوند به توطئههای کافران، مایۀ ناکامی آنان در دستیابی به اهدافشان
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ ... وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
طرح علم خدا به اسرار نهانی و کارهای آشکار توطئهگران علیه دین و رسالت پیامبر(ص)، اشاره به این نکته دارد که آنان در هر حال در منظر خدا هستند و نمیتوانند چیزی را از او مخفی کرده و به اهدافشان برسند. این بیان، میتواند تعلیلی باشد بر آنچه که قبلاً در ضمن «وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ» آمده است.
9 - «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ
کلیدواژهها:
انسان؛ حق؛ راز؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سینه؛ شکست؛ علم؛ عمل؛ فضل خدا؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ وعده
وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (75)
75
و هیچ غیبی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتابی روشن [نزد خدا ثبت] است.
1 - آسمان و زمین (جهان آفرینش)، دارای اسراری بس مخفی که تنها برای خداوند آشکار است.
وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
«غٰائِبَةٍ» به هر امر بسیار مخفی گفته میشود؛ زیرا «تاء»در آن برای مبالغه است.
2 - علم الهی به اسرار و اعمال آدمیان، تنها گوشهای از علم گستردۀ او به امور پنهان و آشکار آسمان و زمین
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ ... وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
3 - همۀ امور هستی (آشکار و پنهان آن)، ثبت شده در کتابی روشن و خالی از ابهام در نزد خداوند
وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
4 - لوح محفوظ، کتابی جامع و حاوی ریزترین و پنهانیترین امور جاری در نظام هستی
وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
ظاهراً مراد از «کِتٰابٍ مُبِینٍ» - چنانکه مفسران نیز گفتهاند - لوح محفوظ است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ انسان؛ راز؛ زمین؛ غیب؛ کتاب؛ لوح محفوظ
إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ اَلَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (76)
76
به راستی این قرآن بیشتر آنچه را که بنیاسرائیل در آن اختلاف دارند بر آنان حکایت میکند.
1 - قرآن، بیانگر حقیقیت بسیاری از مسائل مورد اختلاف بنیاسرائیل، برای آنان
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
2 - تشریح سخن حق در قرآن در زمینۀ موضوعات مورد اختلاف بنیاسرائیل، نمود حقانیت آن و رسالت پیامبر(ص)
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
از مضمون آیه استفاده میشود که بیان حق، نشانگر حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص) است. علاوه بر اینکه سیر آیات گذشته به این صورت است که از مسألۀ توحید آغاز شده و سپس به حقانیت معاد و اکنون به حقانیت قرآن پرداخته شده است. گفتنی است که حقانیت قرآن مستلزم حقانیت رسالت پیامبر(ص) نیز هست.
3 - بنیاسرائیل، دارای موقعیت و نقشی بارز در جامعۀ عصر بعثت پیامبر(ص)
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
از اینکه خداوند بنیاسرائیل را اختصاص به ذکر داده است، موقعیت و نقش آنان در جامعۀ عصر بعثت استفاده میشود.
4 - بنیاسرائیل، گرفتار اختلافات فراوان در مبانی و معارف دینی، به هنگام ظهور اسلام
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
پرداختن قرآن به حل مسائل مهم و مورد اختلاف بنیاسرائیل، نشاندهندۀ عمق اختلافات آنان در آن عصر است.
5 - جداسازی حق از باطل، سره از ناسره و ارائۀ بینش صحیح مکتبی از رسالتهای قرآن
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
مراد از «یَقُصُّ» صرف قصهگویی و گزارش نیست؛ بلکه گزارش همراه با نقد و تبیین و تفکیک سره از ناسره است.
6 - پیروان ادیان آسمانی در طول زمان، گرفتار اختلاف در فهم معارف آن
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
تعبیر «بَنِی إِسْرٰائِیلَ» هم شامل یهود میشود و هم شامل نصارا.
بنابراین «بَنِی إِسْرٰائِیلَ» مرادف است با «اهل کتاب» که دربرگیرندۀ دو دین یهودیت و مسیحیت است.
7 - ناتوانی تورات و انجیل عصر پیامبر(ص)، از رفع اختلافات فکری و عقیدتی بنیاسرائیل
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
اقدام قرآن به حل اختلافات بنیاسرائیل، نشان میدهد که آنچه به عنوان تورات و انجیل در دست آنان بوده، برای تبیین حقایق مورد اختلافشان کافی نبوده است.
8 - پرداختن خداوند به تبیین حق در زمینههای معرفتی مورد اختلاف بنیاسرائیل، نمودی از علم گستردۀ او
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ... إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
برداشت یاد شده، با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در زمینۀ علم گستردۀ خداوند است - به دست میآید.
9 - برخی اختلافات دینی بنیاسرائیل، فاقد ارزش تبیین و نقادی از نظر قرآن
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
اینکه قرآن به همه مسائل مورد اختلاف بنیاسرائیل نپرداخته است، میتواند از آنجهت باشد که قرآن به مسائل ضروری و
مورد نیاز توجه داشته و اختلافات فاقد ارزش را مسکوت گذاشته است.
10 - اختلافات به وجود آمده در ادیان الهی، از ناحیۀ پیروان آنها بود و نه تعالیم پیامبران
اَلَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
ضمیر «هُمْ» به اصطلاح فاعل معنوی و تقدیم آن مفید حصر است. بنابراین نسبت داده شدن اختلاف به خود بنیاسرائیل، بیانگر مطلب فوق است.
11 - قرآن از نظر بینش و منطق، محیط و مسلط بر ادیان پیشین
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ ... أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
پرداختن قرآن به تبیین حق در مشاجرات فکری بنیاسرائیل، میتواند برای نمایاندن منطق برتر خود باشد.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسلام؛ انجیل؛ باطل؛ بنیاسرائیل؛ پیروی؛ تورات؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (77)
77
و بیتردید آن، هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
1 - قرآن، کتاب هدایت و رحمت
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ
2 - هدایت خلق به وسیلۀ کتاب آسمانی، بارزترین نمود لطف و رحمت الهی بر آنان
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ
از اینکه خداوند پس از مطرح ساختن بُعد هدایتی قرآن، تنها به یک صفت دیگر (رحمت بودن آن) بسنده کرده است، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
3 - بیان حق از سوی خدا برای رفع اختلافات فکری و سرگردانیهای عقیدتی، هدایت و رحمتی است بزرگ.
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ ... وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ
با توجه به ارتباط این آیه به آیۀ قبل که در زمینۀ رفع اختلافات بنیاسرائیل است - و نیز با توجه به اینکه نکره آمدن «هدی»و «رَحْمَةٌ» عظمت و بزرگی آن دو را میرساند، مطلب یاد شده را میتوان استفاده کرد.
4 - تنها مؤمنان و حقجویان، زمینهدار بهرهمندی از هدایتگریها و رحمتآفرینیهای قرآن
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
قید «لِلْمُؤْمِنِینَ» میرساند که دیگران شایستگی بهرهوری از قرآن را ندارند.
5 - ایمان، زمینۀ استفاده از هدایت و رحمت قرآن
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
6 - روحیۀ لجاج و عناد، مانع بهرهوری از هدایت و رحمت قرآن
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
قرآن برای هدایت کافران و سایر اهلکتاب است و بیتردید هدایتگریهای آن در بسیاری از آنان تأثیر دارد. باتوجه به این نکته گفتنی است که مراد از «مؤمنین»کسانیاند که در صدد شناخت حق بوده و در مقابل آن تسلیماند و در یک کلمه روح حقپذیری در آنان نمرده است و در مقابل آنان کسانی هستند که در موضع لجاج و عناد قرار دارند و از حق میگریزند و چه بسا با آن میستیزند. آیات بعد مؤید همین مطلب است.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسما و صفات؛ ایمان؛ حق؛ دشمنی؛ رحمت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ لجاجت؛ هدایت
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْعَلِیمُ (78)
78
همانا پروردگار تو به حکم خود میان آنان داوری میکند، و اوست که عزّتمند و داناست.
1 - داوری حتمی خداوند میان بنیاسرائیل به خاطر اختلافات دینی دیرینشان
أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ
ضمیر «بَیْنَهُمْ» میتواند به «بَنِی إِسْرٰائِیلَ» بازگردد. بنابراین آیۀ یاد شده مربوط به قضیۀ اختلافات عقیدتی و دینی آنان خواهد بود.
2 - داوری میان مؤمنان و کافران به قرآن، وعدۀ حتمی خدا به پیامبر(ص)
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ . إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ
در صورتیکه آیۀ یاد شده مرتبط با آیۀ قبل - که دربارۀ قرآن است - باشد عبارت «یَقْضِی بَیْنَهُمْ» به معنای «یقضی بین من آمن بالقرآن و بین من کفر به» خواهد بود. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
3 - داوری میان حقپذیران و حقناپذیران از شؤون ربوبیت خداوند
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ
تکیه بر وصف ربوبیت خداوند - و نه هر اسم یا وصف دیگر - بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - دلجویی خدا از پیامبر(ص) در قبال حقستیزیهای کافران
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
آیۀ یاد شده در عین اینکه تهدیدی برای کافران و حقستیزان است، مایۀ دلداری پیامبر(ص) نیز هست، چه اینکه توجه به مقهوریت حقستیزان در برابر عزت و اقتدار خداوند، خود آرامشی برای پیامبر(ص) و مؤمنان است که همواره از آنان در رنج بودهاند.
5 - وانهادن امر کافران حقستیز به خداوند، رهنمودی الهی به پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ
با توجه به اینکه آیات این بخش در ارتباط با هم است، تذکر خداوند به قضاوت نهایی خویش دربارۀ کافران، میتواند در مقام توضیح و تعلیل برای آیۀ «وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ» باشد. آیات بعد نیز مؤید همین معنا است.
6 - قضاوت و داوری خدا دربارۀ کافران و حقستیزان، متکی بر موازین حق و عدل و به دور از کمترین سستی و کاستی
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ
با اینکه واژۀ «یَقْضِی» معنای حکم و داوری را میرساند، آمدن قید «بِحُکْمِهِ» نشانگر این حقیقت است که قضاوت الهی مخصوص به اوست بهگونهای که کمترین خلل در آن راه ندارد و بر موازین عدل و حق استوار است.
7 - داوریهای خداوند، دارای پشتوانۀ قوی اجرایی و علمی
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
از ارتباط «عزیز و علیم»با «یَقْضِی بَیْنَهُمْ» مطلب یاد شده استفاده میشود.
8 - عدم دخالت غیرخدا، در قضاوتها و داوریهای او
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ
قید «بِحُکْمِهِ» میتواند از نظر معنا تأکیدی بر عدم دخالت غیرخدا در قضاوتهای او باشد.
9 - قدرت اجرایی و آگاهی عمیق به جوانب امر، دو پایۀ اصلی در کار قضاوت و داوری
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
از اینکه خداوند پس از بیان قضاوتگری خویش، دو وصف «عزیز»و «علیم» را برای خود بیان کرده است، میتوان مطلب مزبور را استفاده کرد.
10 - حقستیزان، سرانجام مقهور قدرت شکستناپذیر خداوند
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
11 - ناتوانی کافران از زیان رساندن به خدا و مقهور ساختن او با کفرورزی و حقستیزی خویش
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
طرح عزت و قاهریت شکستناپذیر الهی، تعریضی است به آنان که با حقستیزی به مبارزه با خدا برخاستند.
12 - ربوبیت الهی، آمیخته با قدرت و آگاهی عمیق
إِنَّ رَبَّکَ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
13 - خداوند، پیروزمند شکستناپذیر و دارای دانش گسترده است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
14 - «رب»،«عزیز»و«علیم»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسما و صفات؛ ایمان؛ بنیاسرائیل؛ حق؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ شکست؛ ضرر؛ عجز؛ عدل؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
فَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی اَلْحَقِّ اَلْمُبِینِ (79)
79
پس بر خدا توکل کن که تو بر حقِّ آشکار استواری.
1 - توکل کردن به خدا و بیم نداشتن از حقستیزی کافران، رهنمود خدا به پیامبر(ص)
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ ... فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
2 - اعتقاد به ربوبیت خدای یگانه و قدرت قاهر و علم گستردۀ او، مقتضی توکل کردن انسان به او
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ . فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
تفریع «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ» بر «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ» بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - تأیید حقانیت و روشنی راهپیامبر(ص) از سوی خداوند
إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
4 - نیاز پیامبر(ص) به حمایتهای معنوی و دلجویی خدا از وی در مسیر رسالت
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
تأیید رسولاکرم(ص) از سوی خدا و تأکید خداوند بر حقانیت راه وی، مینمایاند که پیامبر(ص) به این تأییدها نیازمند بوده است.
5 - شریعت و راه و رسم پیامبر(ص)، حقی آشکار و انکارناپذیر
إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
بر حق بودن حضرت رسول(ص) نظر به دو بعد دارد: حقانیت
رسالت او و حقانیت راه او.
6 - اطمینان از حقانیت راه، مقتضی اقدام و توکل بر خدا و نهراسیدن از مشکلات
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
«إِنَّکَ ...» در مقام تعلیل است؛ یعنی، چون تو بر حقی، پس بر خدا توکل کن و از توطئههای دشمنان نهراس.
7 - توکل بر خداوند تنها در مسیر حق، دارای معنا و ثمربخش است.
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
از تعلیل «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ» استفاده میشود که توکل بر خدا، تنها در حرکتهای درست و حقّانی، معنادار است؛ نه در هر تلاشِ مشکوک و نادرست.
8 - خداوند، تکیهگاهی قویم و مطمئن برای راهیان راه حق
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ . فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ
اینکه خداوند قبل از تشویق به توکل، موضع قویم و شکستناپذیر خود را بیان داشته است میتواند به این دلیل باشد که مؤمنان با اطمینان بیشتری بر او تکیه کنند.
9 - توکل بر خداوند، رهانندۀ انسان از تنگنای توطئههای دشمنان
وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ ... فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
سیاق آیات، نشانگر ارتباط معنوی این آیه با «وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ» میباشد.
10 - حمایت از حق در برابر باطل، سنّت الهی است.
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
خداوند پیامبرش را به این دلیل که بر حق است به توکل فراخوانده است. از این، استفاده میشود که بنای خداوند و سنّت او، بر حمایت از راه حق و راهیان آن است.
11 - همۀ انسانها حتی پیامبر(ص)، موظف به توکل بر خدا در ایفای وظایف خویش
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
گرچه مخاطب آیه رسولاکرم(ص) است، اما با توجه به اینکه مورد، مخصص نیست، میتوان گفت که پیامبر(ص) از آنجهت که فرد اعلای امت میباشد، مخاطب قرار گرفته است.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ تکلیف؛ توکل؛ حق؛ دشمنی؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛نصرت
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (80)
80
قطعاً تو نمیتوانی دعوت خود را به مردگان بشنوانی و نمیتوانی آن را به کران نیز، آنگاه که پشتکنان روی میگردانند، بشنوانی.
1 - تأثیرناپذیری برخی از انسانها در برابر پیام انبیا، علیرغم روشنی و اصالت آن
إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ . إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
آیۀ یاد شده بدین معنا است که: ای پیامبر! با اینکه تو بر حقی - آن هم حقی بس روشن و انکارناپذیر - اما در عین حال نباید توقع داشته باشی که سخنانت در دل همگان تأثیر کند.
2 - بیاثر بودن قرآن در برخی از انسانها، معلول بیماری خود آنان است، نه ابهام و نارسایی پیام الهی.
إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ . إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
پس از اینکه خداوند حقانیت پیامبر(ص) و قرآن را بیان فرمود، این سؤال مطرح میشود که پس چرا برخی این سخن حق را نمیپذیرند؟ قرآن پاسخ میدهد: که مشکل از ناحیۀ حق نیست؛ بلکه مشکل از ناحیۀ خود آنان است.
3 - لزوم وانهادن امر کافران به خدا، پس از احراز تأثیرناپذیری آنان در قبال حق
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ . إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
آیۀ یاد شده، دارای این پیام است که: چون آنها مردهاند و سخن در مرده بیتأثیر است؛ پس بیش از این تلاش مکن و نگران مباش و کار خود را با ایشان به خدا واگذار.
4 - حقشنوی و حقپذیری، نشانی از حیات جان و سلامت روان انسان در بینش الهی
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
خداوند، کافران حقناپذیر را هم مرده خوانده است و هم ناشنوا، این نشان میدهد کسانیکه حق را به جان میپذیرند و سخن حق را به گوش دل میشنوند، نه مردهاند و نه ناشنوا.
5 - مصمم بودن بر حقناپذیری، مانع از شناخت حق با همۀ روشنی آن
إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ ... وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
قید «إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» بیانگر روحیۀ عناد و حقستیزی است؛ یعنی، آن جا که عناد ریشه بدواند، سخن حق بیتأثیر است.
6 - پیامبر(ص)، نگران کوتاهی خویش در تبلیغ و رساندن پیام وحی به همگان
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
احتمال میرود که این آیه از آنجهت آمده باشد که پیامبر(ص) نگران ایفای رسالت خویش بوده است. خداوند برای رفع این نگرانی، میفرماید: صدای تو رسا و تلاش تو کافی است؛ ولی آنان مرده و ناشنوایند.
7 - کافران حقناپذیر، چونان مردگانی ناشنوا و غیرقابل تفهیم
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ
8 - کفرپیشگان رویگردان از دلایل آشکار، همچون ناشنوایان روی برتافته از راهنمای خویش
وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
9 - کافر متعصب، فاقد ارزشها و ملاکهای حیات انسانی
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
تعبیر «إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» بیانگر تعصب است و مرده و ناشنوا خواندن آنان، نشانگر فقدان همۀ ارزشها و معیارهای حیات انسانی است.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ بیماری؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ توحید؛ حق؛ شناخت؛ قرآن؛ قساوت قلب؛ قلب؛ کری؛ کفر؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ هدایت
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81)
81
و تو هرگز نمیتوانی کوران را از گمراهیشان به راهآوری، و نمیتوانی [دعوت خود را] جز به کسانیکه به آیات ما ایمان آوردهاند و در نتیجه تسلیم [حق]هستند بشنوانی.
1 - برخی از گمراهان، گرفتار کوردلی و فاقد زمینۀ هدایت
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
2 - بیتأثیر بودن قویترین هدایتگران و نیرومند ترین هدایت ها، در گمراهان کوردل
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
از آنجایی که فردی چون پیامبر(ص) - که قویترین هدایتگر - و کتابی چون قرآن - که دربردارندۀ نیرومندترین پیام هدایت است - در کوردلانی که زمینۀ بینش را از دست دادهاند، بیتأثیرند، برداشت یاد شده بهدست میآید.
3 - حقگرایی و حقیابی، نشان بینایی حقیقی در بینش الهی
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
خداوند، به کسانیکه چشم ظاهر دارند؛ ولی فاقد زمینۀ شناخت حق و گرایش به آن هستند، عنوان«نابینا» داده است و این بدان معنا است که بینایی در این بینش، به چشم ظاهر نیست؛ بلکه به حقیابی و حقگرایی است.
4 - علاقه و سعی فراوان پیامبر(ص) در هدایت گمراهان
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که اگر تلاش فراوان پیامبر(ص) نبود دلیلی نداشت که خداوند برای آرامش بخشیدن به او یادآور شود که آنان مردگانی کور و کرند و تلاش او برای آنان سودی ندارد.
5 - کفر و حقستیزی دارایمراتب، گونهها و عوامل مختلف
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ ... وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
از اینکه در این آیه و در آیۀ قبل، سه تعبیر مختلف دربارۀ کافران به کار رفته است (1- مرده، 2- ناشنوای روی برتافته، 3- نابینای گمراه)، احتمال میرود که هر یک اشاره به مرتبه و گونهای از کفر و تعریضی به عوامل متفاوت آن داشته باشد.
6 - تنها دلهای سلیم و حقپذیر، شایستۀ بهرهمندی از پیام الهی انبیا
إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا
مراد از «مَنْ یُؤْمِنُ» کسانیاند که در مقام پذیرش حق میباشند و دلهایشان گرفتار کری و کوری نشده است.
7 - بیتأثیر بودن هدایتگری پیامبر(ص) در محرومان از روحیۀتسلیم و حقپذیری
إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
8 - تسلیم بودن در برابر خدا، نمود حقیقی ایمان است.
یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
تفریع «فَهُمْ مُسْلِمُونَ» بر «مَنْ یُؤْمِنُ» بیانگر مطلب یاد شده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انبیاء؛ ایمان؛ بصیرت؛ تسلیم؛ حق؛ ضلالت؛ قلب؛ کفر؛ کوری؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ إِذٰا وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اَلْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ اَلنّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ (82)
82
و هنگامی که وعدۀ [عذاب] دربارۀ آنان تحقق یابد، جنبندهای را از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن خواهد گفت که این مردم آیات ما را باور نمیکردند.
1 - تعلق ارادۀ الهی بر خروج جنبندهای شگفت از زمین در آینده
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ
«دَابَّةً» به معنای جنبنده است و نکره آمدن آن، نشانگر عظمت و شگفتانگیز بودن آن میباشد. به کارگیری واژۀ «إِذٰا» در عبارت «إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ ...» بیانگر آن است که ظهور آن آیت الهی، امری قطعی و غیرقابل تخلف است و با توجه به اینکه این حادثه در گذشته رخ نداده است، معلوم میشود مربوط به تاریخ آیندۀ بشر است.
2 - جنبندۀ شگفت و موعود الهی، موجودی سخنگو، دارایپیام و تذکردهندۀ روزگار طولانی بیایمانی بشر
أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ
عبارت «أَنَّ النّٰاسَ ...» میتواند به تقدیر «بأن الناس» و متعلق به «تُکَلِّمُهُمْ» باشد. هم چنین میتواند به تقدیر «لأن الناس ...» و تعلیل برای «أَخْرَجْنٰا» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است؛ یعنی، آن جنبده به مردم خواهد گفت که ... .
3 - تردید و ناباوری نسبت به آیات الهی، مشکل مجموعههای آینده بشری
أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ
4 - آیندۀ بشر، شاهد نزول عذاب قهر الهی بر کافران
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ
مراد از «الْقَوْلُ» ، وعدۀ عذاب است.
5 - پاکسازی نهایی زمین از وجود کافران، وعدهای حتمی و تخلفناپذیر
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ ... أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ
تعبیر «أَنَّ النّٰاسَ ...» دربرگیرندۀ همۀ کافران است.
6 - نیاز بشر آینده به معجزهای بزرگ، شگفت و بیسابقه برای گرایش به ایمان
أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ
بیرون آمدن جنبندهای سخنگو از زمین پدیدهای است که در گذشتۀ تاریخ سابقه ندارد و نکره آمدن «دَابَّةً» بیانگر عظمت و سترگی آن است.
7 - اقدام خداوند به اتمامحجت بر کافران، پیش از فرستادن عذاب بر آنان
أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ
ارائۀ معجزه به کافران، پیش از هلاک ساختن آنان با «عذاب استیصال»، میتواند برای این باشد که حجت خدا بر آنان تمام شود و آنان هیچ عذری نداشته باشند.
8 - استمرار یافتن تردید و ناباوری بشر نسبت به آیات الهی، عامل نابودی آنان با عذاب قهر الهی
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ ... أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ
تعبیر «کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا ...» بیانگر استمرار یافتن کفر و ناباوری نسبت به آیات الهی است.
9 - ارائۀ معجزهای سترگ، اعطای فرصتی از سوی خداوند به کافران برای گرایش به ایمان
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ
ارائۀ معجزه به یک معنا اعطای فرصت به کافران است تا آن دستهای که زمینۀ ایمان آوردن دارند، از این فرصت استفاده کرده و ایمان آورند.
10 - «عن أبیسعیدٍ الخُدْریّ قال: سُئِل رسولاللّه(ص) عن قولاللّه «إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» قال إذا ترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر وجب السَّخَط علیهم؛ (1)
ابیسعید خدری گوید: از رسولاکرم(ص) دربارۀ سخن خدا «إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» سؤال شد، فرمود: زمانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، غضب خدا بر آنان محقق میگردد».
11 - «قال رسولاللّه(ص): إذا کان الوعد الذی قالاللّه: «أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» قال: لیس ذٰلک حدیثاً و لا کلاماً و لٰکنّه سمة تَسِم مَنْ أمرها اللّه به ... ؛ (2)
رسولخدا(ص) فرمود: زمانی که وعدۀ الهی «أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» فرا رسد، تکلم آن دابّه نه به صورت حدیث است و نه گفتار، بلکه علامتی است که هر که را خداوند امر فرموده به وسیلۀ آن، علامتگذاری میکند».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ دابّة الارض؛ عذاب؛ غضب؛ قرآن؛ کفر؛ معجزه؛ وعده
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ (83)
83
و [یاد کن] روزی را که از هر امّتی گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کردهاند محشور میکنیم، پس آنان از پراکندگی بازداشته میشوند.
1 - تعلق ارادۀ الهی بر بازگرداندن دستهای از کافران هر امت به دنیا (رجعت)، قبل از قیامت
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً
طرح شدن مسأله نفخ صور، در آیات بعد قرینه بر این است که مراد از حشر در آیۀ یاد شده، حشر در دنیا است و با خروج «دَابَّةُ الْأَرْضِ» ارتباط دارد. علاوه بر این، در قیامت همۀ کافران بدون استثنا، محشور میشوند؛ ولی حشر در آیه، مربوط به دستهای از کافران هر امت است.
2 - دستههای بازگردانده شده به دنیا، تحت نظارت و کنترل مأموران الهی
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ ... فَهُمْ یُوزَعُونَ
«وزع» (مصدر مجهول «یُوزَعُونَ» ) به معنای ممنوع شدن است. بنابراین عبارت «فَهُمْ یُوزَعُونَ» اشاره دارد به اینکه:
گروههایمحشورشده، نمیتوانند بهمیل خود هرطور خواستند عمل کنند. مأموران آنان را از متفرق شدن بازمیدارند.
3 - حرکت سریع دستههای رجعت داده شده به سوی جایگاه محاکمه
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً
«فوج»به گروهی گفته میشود که شتابان در حرکتاند. از آیۀ بعد استفاده میشود که گروههای محشور شده، به سوی جایگاه محاکمه میروند.
4 - عدم وجود آزادی و اختیار برای کافران در صحنۀ «رجعت»
فَهُمْ یُوزَعُونَ
5 - رجعتدادهشدگان هر امت، متشکل از سردمداران کفر
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً
با توجه به اینکه «مِنْ» در عبارت «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» برای تبعیض است، به مناسبت مورد احتمال میرود که آن بعض، پیشوایان کفر باشند.
6 - تکذیب آیات الهی، بارزترین و محوریترین جرم رجعتشوندگان
فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا
7 - احیای مردگان و بازگرداندن آنان به دنیا در زمان رجعت، آیتی دیگر برای
اتمامحجت با کافران زمین
أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ ... وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً
8 - وعدۀ الهی به گردآوری کافران هر امت، برای محاکمه و مجازات در قیامت*
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «حشر» مورد بحث در آیه مربوط به قیامت باشد.
9 - حشر گروهی از کافران هر امت در قیامت و رانده شدن آنان به سوی جایگاه محاکمه و مجازات*
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا
10 - جداشدن سردمداران کفر از میان هر امت در قیامت، به صورت نظامیافته و تحت نظارت و کنترل مأموران الهی*
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ ... فَهُمْ یُوزَعُونَ
11 - همۀ کافران در جرم و کیفر، یکسان نیستند.
نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا
از اینکه از میان تکذیبگران هر امت، تنهاگروهی در این مرحله به منظور محاکمه و مجازات، جدا و محشور میشوند؛ میتوان استفاده کرد که این گروهها دارای گناهی سنگینتر و کیفری متناسب با آن هستند.
12 - تهدید حقستیزان عصر بعثت به محاکمه و مجازات در روز رجعت
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا
ظاهراً آیۀ یاد شده، تعریض به رجعت کافران عصر بعثت نیز دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ امامت؛ امت؛ تکذیب؛ تهدید؛ حشر و نشر؛ حق؛ دنیا؛ رجعت؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ وعده
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84)
84
تا آنگاه که همه آمدند، [خدا به آنان] میگوید: آیا آیات مرا با این که احاطۀ علمی به آنها نداشتید دروغ شمردید؟ آیا شما [جز تکذیب] چه میکردید؟
1 - قرار گرفتن کافران در جایگاه محاکمه پس از برانگیختن آنان در روز رجعت
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ ... حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ
2 - توبیخ کافران از سوی خدا، در روز رجعت بهخاطر تکذیب بیدلیل نشانهها و آیات او
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً
3 - تکذیب نشانههای خدا، اصلیترین موضوع دادگاه کیفری کافران در روز رجعت
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی
4 - خدا، حاکم و داور دادگاه کیفری کافران در روز رجعت
قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی
5 - تکذیب آیات الهی، جرم مشترک همۀ کافران در طول تاریخ
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ... حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی
با اینکه گروههای حاضر در دادگاه، هر کدام از امتی خاص و متفاوت است؛ ولی همۀ آنها به خاطر یک جرم (تکذیب آیات الهی) محاکمه میشوند.
6 - تکذیب آیات و نشانههای الهی بدون تحقیق و دلیل علمی، جرمی بزرگ و دارای کیفر
قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً
7 - لزوم مبتنی بودن عقاید و بینشهای انسان بر دلایل متقن علمی
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً
از اینکه خداوند کافران را به خاطر عقاید پوچ و بیاساس توبیخ کرده و انکار بدون دلیل آنان را نسبت به آیات خویش، مورد مذمت قرار داده است؛ استفاده میشود که انسان در پایبندی به هر عقیده نخست، باید در فکر دست یافتن به دلایل علمی آن باشد.
8 - قرار داشتن کافران، تحت نظارت و کنترل شدید از لحظۀ برانگیخته شدن تا هنگام محاکمه در روز رجعت
فَهُمْ یُوزَعُونَ . حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ
از ارتباط دو آیه و واژۀ «حَتّٰی» - که نمایانگر غایت است - استفاده میشود که کنترل آنان در روز رجعت، تا لحظۀ قرار گرفتن آنها در جایگاه محاکمه ادامه خواهد داشت.
9 - محاکمه شدن کافران در روز رجعت، بهخاطر کردارشان علاوه بر محاکمۀ آنان بهخاطر عقایدشان
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
عبارت «أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی» دلالت بر محاکمۀ عقیدتی و تعبیر «أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» دلالت بر محاکمۀ آنان به خاطر کردارشان دارد.
10 - تکذیب بیدلیل آیات الهی، شیوۀ مستمر و عادت همیشگی کافران
أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تعبیر «کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ماضی استمراری و بیانگر مطلب یاد شده است.
11 - ارزش اعمال انسان، در گرو عقاید و باورهای وی
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
در این آیه، نخست سطحینگری کافران مورد مذمت قرار گرفته و سپس با لحنی تحقیرآمیز، کردار آنان بیارزش و حقیر شمرده شده است. این تقدم، نشانگر آن است که وقتی اندیشه غلط باشد، برای عمل ارجی نخواهد بود.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ برهان؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ رجعت؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ملامت
وَ وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ (85)
85
و به سزای آن که ستم کردند، وعدۀ [عذاب] دربارۀ آنان تحقق مییابد و دیگر سخن نمیگویند.
1 - نزول عذاب بر کافران تکذیبگر، پس از پایان یافتن محاکمۀ آنان در روز رجعت
قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ
در تفسیر «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» چند نظر ابراز شده است که از جملۀ آنها «حلول عذاب» است.
2 - حتمیت یافتن مجازات الهی دربارۀ تکذیب کنندگان آیات او،پس از متقاعدشدن آنان نسبت به مجرم بودن خویش
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ
کلمۀ «وَقَعَ» را میتوان به معنای «حق»(قطعیت یافت) گرفت.
بنابراین «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» یعنی مجازات عذاب بر آنان قطعیت خواهد یافت.
3 - تکذیب آیات الهی بدون ارائۀ دلیل علمی، ظلمی نابخشودنی و غیرقابل اعتذار
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً ... وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل به دست میآید.
4 - ظلم و گناه خود انسان، مایۀ ابتلای وی به عذاب الهی
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا
«با»در «بِمٰا ظَلَمُوا» برای سببیت و نشانگر آن است که سبب اصلی محکومیت کافران به عذاب الهی، ظلم و ستم خود آنان است.
5 - انحرافات عقیدتی و عملی انسان، مصداق ظلم و ستم
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا
از اینکه خداوند تنها علت عذاب کافران را، ظلم آنان معرفی کرده است، استفاده میشود که آنچه در آیۀ قبل به عنوان تکذیبگری و نیز اعمال نادرست مطرح شده، داخل در عنوان ظلم است.
6 - فروماندن ظالمان تکذیبکنندۀ آیات خدا در روز رجعت، از عذرآوری و بهانهتراشی در محکمۀ الهی، پس از قطعی شدن عذاب بر آنان
وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ ... فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ
قید «پس از قطعی شدن ...» در برداشت یاد شده، بر این اساس است که «وَقَعَ الْقَوْلُ ...» به معنای «حق القول...» باشد.
7 - باز ایستادن ظالمان تکذیبگر از نطق و سخن، با مشاهدۀ نزول عذاب الهی بر آنان
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ ... فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «وَقَعَ الْقَوْلُ ...» حلول عذاب باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اقرار؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ کری؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ وعده
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (86)
86
آیا ندیدهاند که ما شب را برای این قرار دادهایم که در آن بیارامند، و روز را روشن ساختهایم [تا در آن به تلاش برخیزند]؟ بهراستی در این [گردش شب و روز]برای مردمی که ایمان میآورند نشانههاست.
1 - سرزنش کافران از سوی خداوند، بهخاطر نادیده گرفتن حکمتهای او در برقراری نظام شب و روز
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ ... وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
استفهام در این آیه، برای توبیخ و سرزنش است.
2 - نادیده گرفتن اهمیت نقش شب و روز در زندگی انسان، نمونهای از تکذیب جاهلانۀ آیات الهی
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً ... أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ ... وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
«أَ لَمْ یَرَوْا ...» به اصطلاح ذکر خاص بعد از عام و یادآوری
نمونهای از آیات الهی است که از سوی کافران مورد تکذیب قرار گرفته است.
3 - مشاهدۀ آیات مختلف خداوند و نادیده گرفتن آنها، ظلمی غیرقابل بخشش
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا ... أَ لَمْ یَرَوْا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
آیۀ یاد شده میتواند تفسیر و توضیحی باشد بر آنچه در آیۀ پیش به عنوان «ظلم» مطرح شده است.
4 - نادیده گرفتن خدا در پدید آوردن نظام شبوروز، امری شگفت و دور از انتظار
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
تعبیر «أَ لَمْ یَرَوْا ...» لحنی است آمیخته با شگفتی.
5 - آرامشبخشی شب بهتن خستۀآدمیان، از حکمتهای الهی در پدید آوردن آن
جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ
6 - تأمین تمام نیازهای روحی و جسمی انسان، در پرتو تدبیر حکیمانۀ خداوند
جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
از اینکه خداوند شب را برای آرامش بشر قرار داده و برای حرکت و تلاش وی روز را آفریده است، استفاده میشود که نیازهای بشر - حتی استراحت وی - از دید خداوند پنهان نبوده و آن را تأمین کرده است.
7 - بینایی انسان در پرتو وجود روز، نشانهای از تدبیر خدای جهان
وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
وصف «مُبْصِراً» گرچه از نظر لفظ برای«نهار» آمده است؛ اما در حقیقت وصفی است برای انسان که در پرتو روشنی روز، قادر به دیدن اشیا میباشد.
8 - وجود نشانههای روشن و غیرقابل انکار الهی، در نظام شب و روز برای جویندگان حقیقت
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
عبارت «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» ؛ یعنی، کسانیکه دارای زمینۀ گرایش به حقاند و اگر حق را بیابند به آن ایمان میآورند.
9 - هماهنگی نظام طبیعت با نیاز بشر، گواه وجود مدبری حکیم برای آفرینش
جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
از اینکه خداوند برای شب و روز حکمتهایی را برشمرده که در خدمت منافع انسان است و پس از آن، از این امور به عنوان آیه و نشانه یاد کرده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
10 - تنها اهلایمان (دارندگان زمینۀ گرایش به حق)، بهرهمند از آیات گستردۀ الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
11 - روحیۀ لجاج و حقناپذیری، مانع
بهرهوری انسان از آیات الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
قید «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» نشانگر آن است که کسانیکه مصمم بر عدم پذیرش حقاند، از آیات روشن و غیرقابل انکار و گستردۀ الهی در نظام آفرینش، کمترین بهره را نخواهند برد.
12 - اجزا و نمودهای نظام طبیعت، هر یک دارای حکمت و هدف
أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند برای شب - که یکی از پدیدههای نظام طبیعت است - هدفی را ذکر فرموده و برای روز - که یکی دیگر از پدیدههای آن میباشد - ثمری دیگر را بیان کرده است. بدیهی است که این دو نیز تنها به عنوان نمونه و نماد یاد شدهاند.
13 - هدفداری اجزا و مظاهر طبیعت، گواه وجود معاد و بیفرجام نبودن مجموعۀ نظام حیات
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
آیۀ فوق، میتواند درآمدی باشد بر آیه بعد که دربارۀ معاد است؛ یعنی، خداوندی که پدیدههایی چون شب و روز را مهمل و بیهدف قرار نداده، چگونه ممکن است که مجموعۀ حیات را بیفرجام بگذارد و مرگ انسان را به معاد پیوند نزند؟
14 - آمدن روز از پی شب، گواه امکان آمدن رستاخیز از پی مرگ*
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
یکی از آیاتی که از تعاقب شب و روز میتوان استفاده کرد، روشنی پس از تاریکی، حیات پس از مرگ و حرکت پس از سکون است و این نشان میدهد که خدای توانا بر آوردن روز از پی شب، قادر است که حیات را دوباره از پی مرگ پدید آورد.
15 - لزوم پرهیز از داوری در مسائل، در صورت ابهام و فقدان برهان علمی برای انسان (در جهت رد یا اثبات آن)*
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً ... أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ
تذکر خداوند به لزوم ساکن شدن انسان به هنگام تیرگی شب، پس از یادآوری محاکمۀ کافران بهخاطر تکذیب جاهلانۀ آیات او، میتواند بیانگر ارتباطی باشد میان حرکت نکردن انسان در شب و لزوم توقف و داوری نکردن در مسائلی که دلیل روشنی برای آن ندارد.
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جهان؛ جهل؛ چشم؛ حق؛ روز؛ سؤال و جواب؛ سکونت؛ شب؛طبیعت؛ ظلم؛ قضا؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ معاد؛ ملامت
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ (87)
87
و [یاد کن] روزی را که در صور دمیده میشود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است - جز آن کس که خدا بخواهد - وحشت میکند، و همه خاضعانه نزد او میآیند.
1 - وحشت و هراس شدید موجودات آسمانها و زمین در روز نفخ صور
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
2 - دمیدهشدن در صور، دارای پیآمدهای سنگین و وحشتبار برای همۀ موجودات هستی
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
تعبیر «السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» دربرگیرندۀ همۀ هستی است.
3 - وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4 - آسمانها همچون زمین، دربردارندۀ موجوداتی شعورمند و با احساس
فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
تعبیر «فزع» نشانگر احساس و «مَنْ» بیانگر شعورمندی موجودات آسمانی است.
5 - هراس و وحشت شدید موجودات آسمانها و زمین، در لحظۀ فروپاشی جهان و نیز روز رستاخیز
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
مراد از «یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» میتواند مطلق نفخ صور و دربرگیرندۀ نفخۀ اوّلی - که فروپاشی جهان و مرگ موجودات را در پیدارد - و نفخه ثانیه - که منجر به برپایی رستاخیز میشود - باشد.
6 - برخی از انسانها و نیز برخی از موجودات آسمانها، ایمن از هراس و وحشت ناشی از نفخ صور
فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ
7 - تعلق مشیت الهی بر ایمنی برخی موجودات از وحشت نفخ صور
فَفَزِعَ ... إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ
8 - دمیده شدن در صور، مقدمۀ حضور همۀ موجودات هستی در پیشگاه خداوند
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ... وَ کُلٌّ أَتَوْهُ
9 - ذلت و خضوع همۀ موجودات در برابر خداوند در روز رستاخیز
وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ
«دخور» به معنای ذلت و کوچکی است.
10 - قیامت روز ذلت کافران و پایان بخشیدن به گردنفرازی گردنگشان دنیا
أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی ... وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ
هرچند تعبیر «کُلٌّ أَتَوْهُ» شامل همۀ مؤمنان و کافران میشود؛ اما با توجه به اصل تناسب و ارتباط آیات، میتوان گفت که نظر عمده، متوجه تکذیبکنندگان آیات الهی است مبنی بر اینکه آنان گرچه در دنیا ظالمانه کفر ورزیدهاند؛ اما باید بدانند که در آخرت، مجال گستاخی برای هیچیک از آنان نیست.
11 - مرگ و رستاخیز، حقیقتی عام و دربرگیرندۀ تمامی موجودات شعورمند آسمان و زمین
فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... وَ کُلٌّ أَتَوْهُ
بنابراین فرض که در آیۀ فوق، هم مرگ لحاظ شده باشد و هم رستاخیز و به عبارت دیگر مراد از «یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» هم نفخۀ اولی باشد و هم نفخۀ ثانیه، تعبیر «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» و نیز عبارت «وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ» میرساند که حکم بیان شده در آیه، اختصاص به موجوداتی خاص ندارد؛ بلکه همۀ موجودات هستی مشمول آن حکم میباشند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ ترس؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ خضوع؛ خوف؛ ذلت؛ زمین؛ شعور؛ قیامت؛کفر؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نفخ صور
وَ تَرَی اَلْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحٰابِ صُنْعَ اَللّٰهِ اَلَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ (88)
88
و کوهها را میبینی و آنها را بیحرکت میپنداری و حال آنکه مانند ابر در گذرند.[این] صُنع خداست که هر چیزی را استوار ساخته است. قطعاً او به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1 - جمود و ایستایی کوهها در پندار آدمی، علیرغم حرکت ابرآسای آنها
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ
2 - آرامش سطح زمین و پیکر کوهها، با وجود حرکتهای وضعی و انتقالی آنها، آیتی از آیات الهی
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ ... وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ
آیۀ یاد شده مانند آیۀ 86، در مقام بیان نشانههای توحید است و «تَمُرُّ» اشاره به حرکتهای وضعی و انتقالی زمین دارد که امروز، از نظر دانش بشر امری پذیرفتهشده و قطعی است. ذکر «جبال»نیز شاید از آنجهت باشد که کوهها در نظر آدمیان، مظهر صلابت و ایستایی است و نیز حرکت کوهها مستلزم حرکت زمین است.
3 - نارسایی حس از دریافت همۀ واقعیتهای نظام طبیعت
تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ
آیۀ یاد شده بیانگر این نکته است که حقایقی در جهان طبیعت وجود دارد که حس معمولی بشر از دریافت آن عاجز است؛ همانند حرکت کوهها همراه حرکت زمین.
4 - وحی، تبیینگر واقعیات پنهان هستی برای بشر
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ
قرآن در زمانی پرده از راز حرکت زمین برداشت که دانش بشر از دریافت و حتی تصدیق و تأیید آن عاجز بوده است.
5 - تمامی آفریدههای خداوند، دارای ساختاری متقن و خالی از ضعف و کاستی
صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ
6 - آرامش زمین با وجود حرکت آن در فضا، جلوهای از صنع متقن و بهینۀ خداوند
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ
در صورتیکه عبارت «تَمُرُّ ...» اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین داشته باشد، از ارتباط دو بخش آیه ( «تَرَی الْجِبٰالَ ...» با «صُنْعَ اللّٰهِ ...») مطلب یاد شده به دست میآید.
7 - توجه به اتقان و استواری مظاهر آفرینش، راهگشای انسان به معرفت خدای یگانه
صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ
با توجه به اینکه آیۀ مورد بحث در مقام نشان دادن آیات آفاقی برای رهنمون ساختن بشر به معرفت خدا است، مطلب یاد شده استفاده میشود. به ویژه اگر نصب «صُنْعَ ...» به فعل مقدری چون «انظروا» و «تدبروا» باشد.
8 - آگاهی عمیق و همه جانبۀ خداوند به کردار آدمیان
إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ
9 - آگاهی خداوند به کردار آدمیان، هشداری است نسبت به موضعگیری آنان در برابر آیات الهی.
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ ... وَ تَرَی الْجِبٰالَ ... صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ
تذکر به «إِنَّهُ خَبِیرٌ ...» پس از یادآوری آیات توحیدی،
هشداری است به آدمیان که مبادا از کنار این آیات بیتفاوت بگذرند و آنها را نادیده بگیرند!
10 - انسان، موجودی سطحینگر است؛ ولی خداوند آگاه به حقایق نهان کردار او است آن گونه که به اسرار نهفتۀ هستی آگاهی دارد.
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً ... إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ
در صورتیکه «تَرَی الْجِبٰالَ ...» بیانگر اسرار نهفتۀ جهان و سطحینگری انسان نسبت به هستی باشد، آیۀ مزبور نشان دهندۀ علم برتر خدا در قبال سطحینگری انسان است و تعبیر «إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ» میرساند که خداوند آگاه به اسرار هستی، از پنهانیترین کردار آدمیان آگاه است.
11 - اتقان و استواری صنع خدا، نشانگر برخورد دقیق و بیتسامح او در سنجش کردار آدمیان
صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ
از ارتباط «صُنْعَ اللّٰهِ ...» با «إِنَّهُ خَبِیرٌ ...» میتوان استفاده کرد که خداوند، هم چنان که در امر تکوین هیچ ضرورتی را فروگذار نکرده است، در بررسی کردار آدمیان نیز از هیچ نکتهای غافل و فروگذار نیست.
12 - متلاشی شدن و به حرکت درآمدن کوهها در فضا، بر اثر نفخ صور
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ... وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ
ذکر «تَرَی الْجِبٰالَ ...» در ادامۀ «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ...» میتواند به منظور بیان رخدادهایی باشد که در پی دمیده شدن در صور، در نظام طبیعت ظاهر میگردد. بنابراین معنای آیه، چنین میشود: تو این کوهها را میبینی و میپنداری که ایستا و غیرقابل حرکتاند؛ در حالیکه آنها روزی که در صور دمیده شود، چون ابر در آسمان به حرکت در خواهند آمد.
13 - از هم پاشیده شدن نظام طبیعت، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ
با توجه به اینکه کوهها، مظهر صلابت و پایداریاند، مطرح شدن حرکت آنها در فضا، میتواند نمادی برای بیان فروپاشی نظام طبیعت و کرۀ خاکی باشد.
14 - فروپاشی نظام طبیعت در آستانۀ قیامت، امری حساب شده و قانونمند و نه اتفاقی و بدون دلیل
وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ
بنابراین فرض که آیۀ شریفه، اشاره به حوادث بعد از نفخ صور داشته باشد، از ارتباط «وَ تَرَی الْجِبٰالَ ...» با «صُنْعَ اللّٰهِ ...» میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
15 - ویرانی نظام عالم در آستانۀ قیامت، مقدمۀ شکلگیری جدید و متقن آن
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ... وَ تَرَی الْجِبٰالَ ... صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ
در صورتیکه آیه، نظر به حوادث پایانی جهان داشته باشد؛
در پی آمدن «صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ» میتواند از آنجهت باشد که کسی گمان نکند که فروپاشی جهان، پایان کار است و هستی به پوچی میانجامد؛ بلکه باید بداند که این ویرانی، خزانی است برای بهاری دیگر.
16 - رخدادهای جهان بر اثر نفخ صور، زمینهساز برپایی قیامت و حسابرسی آدمیان، براساس علم دقیق خداوند به اعمال آنان
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ... وَ تَرَی الْجِبٰالَ ... إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ
برداشت یاد شده بنابراین فرض است که «تَرَی الْجِبٰالَ ...» ادامۀ «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ ...» و بیانگر حوادث جهان در پی دمیده شدن در صور باشد. بنابراین جملۀ پایانی آیه (إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ) میرساند که قیامت، برای حسابرسی است و این کار متکی به علم دقیق الهی است؛ آیۀ بعد، این احتمال را تقویت میکند.
17 - «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ ابر؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهان؛ حسابرسی؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ شناخت؛ صنعت؛ عجز؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ کوه؛ نفخ صور؛ وحی
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89)
89
هر کس کار نیک بیاورد، [پاداشی] بهتر از آن خواهد داشت، و اینان در آن روز از وحشتی [بزرگ] درامانند.
1 - کارهای شایسته انسان در دنیا، دارای ثمرهای برتر برای خود وی در آخرت
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
2 - نگهداشتن اعمال نیک تا صحنۀ قیامت و از دست ندادن آنها در نتیجۀ گناه، شرط بهرهوری انسان از ثمرات آن
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
واژۀ «جٰاءَ» میتواند اشاره به این داشته باشد که اعمال نیک، در صورتی ثمربخش است که انسان بتواند تا پایان عمر آن را حفظ کرده و با گناهان خود موجبات حبط آن را فراهم نکرد باشد.
3 - آگاهی عمیق خداوند به اعمال بندگان، پشتوانۀ پاداش او به نیککرداران
إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ . مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
از ارتباط «مَنْ جٰاءَ ...» با بخش پایانی آیۀ قبل (إنّه خبیر بما تفعلون) میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
4 - نیککرداران، ایمن از هراس و وحشت روز رستاخیز
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
نکره آمدن «فَزَعٍ» بیانگر بزرگ بودن وحشت روز قیامت است.
5 - تعلق مشیت الهی بر ایمن بودن برخی انسانها از وحشت روز رستاخیز، دارای ملاک و مبتنی بر کردار خود آنان
فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ...
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
از ارتباط این آیه با قبل میتوان استفاده کرد که عبارت «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» تفسیر و تبیین مشیتی است که در آیۀ 87 بدان اشاره شده است.
6 - ایمنی از وحشت روز جزا، مهمترین پاداش الهی به نیککرداران
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
اختصاص به ذکر یافتن «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» - با اینکه «فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» دربرگیرندۀ آن نیز هست - نشان میدهد که ایمنی از وحشت روز رستاخیز، مهمترین لطف و عنایت الهی در حق نیککرداران است.
7 - پایبند ساختن بشر به نیکیها و ارزشها، عصارۀ پیام وحی و دعوت قرآن
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
از اینکه خداوند به جای هر عمل خاصی، عنوان«الحسنة»را برگزیده و آن را ملاک اصلی رستگاری انسان معرفی کرده است، استفاده میشود که همۀ تکالیف و رهنمودهای دین، در حقیقتی به نام «حسنه»خلاصه میشود و وحی الهی با تشویق و رهنمود به نیکیها، درصدد پایبند ساختن انسان به آنهاست.
8 - عمل نیک، دارای ماهیتی بالنده و زایندۀ ارزشها
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
در صورتیکه «مَنْ» در «فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» نشویه و «مِنْهٰا» صفت «خَیْرٌ» باشد، استفاده میشود که خود عمل نیک، چون چشمهای جوشان است که زلال ارزشها از آن میجوشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امنیت؛ انسان؛ پاداش؛ حبط؛ حسنه؛ خوف؛ صالحان؛ علم؛ عمل؛ عمل صالح؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه؛ مشیت خدا
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
90
و کسانیکه کار بد بیاورند، به رو در آتش افکنده میشوند [و به آنان گفته میشود:] آیا جز آنچه میکردید سزا داده میشوید؟
1 - سرنگون شدن و به روی افتادن در آتش دوزخ، کیفر و فرجام بدکاران
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
«کب»(مصدر مجهول«کبت») به معنای سرنگون شدن است.
بنابراین «فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ» ؛ یعنی، آنان با صورت [توسط مأموران الهی] در آتش سرنگون خواهند شد.
2 - به همراه بردن گناهان تا صحنۀ قیامت، عامل دوزخی شدن انسان
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
بهکارگیری واژۀ «جٰاءَ» ممکن است اشاره به این داشته باشد که کردار بد، در صورتی زیانبخش است که انسان از آن توبه نکند و با سنگینی بار گناه در عرصۀ قیامت حاضر شود.
3 - کردار نیک و بد آدمی، همراه و ملازم وی در صحنۀ قیامت
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ
«با»در «بِالْحَسَنَةِ» و «بِالسَّیِّئَةِ» میتواند برای مصاحبت باشد، نه تعدیه. بنابراین «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ...»؛ یعنی، کسی که با کار نیک بیاید و «وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ» ؛ یعنی، کسی که با کردار بد حاضر شود.
4 - سوختن چهرۀ بدکاران به وسیلۀ آتش دوزخ، جزای رویگردانی آنان از آیات الهی
فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
از تعبیر «هَلْ تُجْزَوْنَ ...» تناسب کیفر با گناه استفاده میشود و این تناسب، در مورد آنان که با صورت در آتش افکنده میشوند، میتواند بدانجهت باشد که آنان روی از حق برمیتافتند (وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) .
5 - کیفرهای اخروی و آتش دوزخ، ظهور و بروز کردار بد خود آدمی
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
جزا دیدن انسان با نفس عمل خود (مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) بیانگر این معناست که ماهیت عمل زشت، خود آتش است که در قیامت برای انسان آشکار میشود.
6 - نظام کیفری خداوند، به دور از هرگونه ظلم و بیعدالتی
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
پرسش انکاری «هَلْ تُجْزَوْنَ ...» درصدد بیان این نکته است که: گمان نشود جزای اخروی بدکاران، سنگین و ظالمانه
است؛ بلکه جزاها عین عمل آنان و همطراز با آن است.
7 - پاداشدهی خداوند در قیامت، براساس فضل و بخشش و مجازات او بر پایۀ عدل و داد
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ ... هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
خداوند در مورد حسنه میفرماید: «فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» و این بیانگر تفضل است؛ ولی دربارۀ سیئه میفرماید «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» و این بیانگر عدل و تطابق و تناسب کیفر با عمل است.
8 - اصرار بر گناهان و بدیها، عامل اصلی چشیدن آتش دوزخ
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تعبیر «کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ماضی استمراری و بیانگر عمل مستمر است، نه عمل مقطعی.
9 - قیامت، روز تجسم اعمال آدمیان
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
از اینکه نفس عمل آدمی به عنوان جزا معرفی شده، مطلب یاد شده قابل استفاده است.
10 - محاسبه و جزای اعمال انسان، براساس علم دقیق و همه جانبۀ الهی
إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ ... فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
مطلب یاد شده با توجه به ارتباط این آیه با ذیل آیۀ 88 (إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ) استفاده میشود.
11 - برانگیختن انسان در قیامت با بدن و حالات جسمانی اوست.
فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
تعبیر «وجوه»و تهدید آنان به آتش، نشان میدهد که صورت بشر در قیامت همانند صورت دنیایی وی، در برابر آتش سخت آسیبپذیر است.
12 - قیامت، صحنۀ پاداش و کیفر
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
13 - اعمال آدمی، تنها معیار ارزش و داوری در قیامت
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ جهنم؛ حسابرسی؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ صورت؛ علم؛ عمل؛ فضل خدا؛ قضا؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ معاد
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ اَلْبَلْدَةِ اَلَّذِی حَرَّمَهٰا وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (91)
91
جز این نیست که من فرمان یافتهام خداوندگار این شهر را که بر آن حرمت نهاده و همه چیز از اوست پرستش کنم، و فرمان یافتهام که از اهل تسلیم و اطاعت باشم.
1 - پیامبر(ص)، مأمور اعلام قاطعانه موضع استوار خویش مبنی بر توحید و نفی شرک، در برابر مخالفان
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ
2 - پرستش پروردگار یگانه و تسلیم محض در برابر او، پیام و هدف استوار و تغییرناپذیر پیامبر(ص)
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ ... أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
3 - خداوند، یگانه مالک تمامی مظاهر هستی
وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ
تقدیم «لَهُ» بیانگر حصر است؛ یعنی، همه چیز، تنها مال اوست.
4 - اعتقاد به ربوبیت خداوند و مالکیت او بر تمامی مظاهر هستی، مقتضی پرستیدن یگانۀ او
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ ... وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ
واژۀ «رَبَّ» و تعبیر «وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ» در حقیقت بیانگر فلسفۀ حصر پرستش انسان در برابر خداست؛ یعنی، چون او پروردگار و مالک یگانۀ هستی است، پس عبودیت انسان باید تنها به درگاه او باشد.
5 - شهر مکه، دارای اهمیت، کرامت و حرمت در پیشگاه خداوند
رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا
«هٰذِهِ» اشاره به مکه دارد که به دلیل اهمیتش نزد خداوند، اختصاص به ذکر یافته است.
6 - مکه مکرّمه، شهر خدا و خدا صاحب آن است.
أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ
7 - حرمت سرزمین مکه، دارای دیرینه و وضع شده از سوی خداوند
رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا
ماضی آمدن «حرم» بیانگر دیر پا بودن حرمت مکه و انتساب آن (حرّم) به خداوند، بیانگر جعل آن از سوی اوست.
8 - اعتقاد مشرکان به حرمت و شرافت مکه و تقدّس آن
رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا
از اینکه آیه نسبت به شهر مکه تعبیر «هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا» آورده است، احتمالاً از آنجهت باشد که مشرکان آن را قبول داشته و تذکر آنان به امر مورد قبولشان، زمینۀ جذب و هدایت آنان را فراهم میساخته است.
9 - پیامبر(ص) تسلیم محض در برابر پروردگار و تأثیرناپذیر از خصومتهای مشرکان
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
با توجه به اینکه در آیات پیشین (از آیۀ 59 به بعد)، خصومتها و حقناپذیریهای کافران مطرح بوده، در پی آمدن جملۀ «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» میرساند که:
ای پیامبر! تو تسلیم محض در برابر خدا باش و به گفتار ناهنجار کافران بها مده.
10 - پیامبر(ص) همانند همۀ مردم، مکلف به پرستش خدای یگانه و تسلیم شدن در برابر او
أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
آمدن «أُمِرْتُ ...» به صورت متکلم وحده، میتواند از آنجهت باشد که بفهماند پیامبر(ص) نیز - با همۀ مقامات معنوی - مکلف به عبادت و تسلیم است و تعالی معنوی، سبب برداشته شدن تکلیف نمیشود.
11 - تسلیم شدن در برابر خدا، تبلور عبودیت و بندگی انسان در پیشگاه او
أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
بر این فرض که «أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ ...» عطف تفسیری بر «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ...» باشد، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
12 - «رَبَّ» از اسما و صفات خداوند
رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ
کلیدواژهها:
احترام؛ استقامت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛ شرک؛ شهر؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مکه
وَ أَنْ أَتْلُوَا اَلْقُرْآنَ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ (92)
92
و [فرمان یافتهام] که قرآن را [بر مردم] بخوانم. پس هر که هدایت یابد، به سود خود هدایت یافته است؛ و هر که گمراه شود، [به او] بگو: [من مسئول نیستم، زیرا] من فقط از اخطارکنندگانم.
1 - تلاوت قرآن، رسالت و وظیفۀ تغییرناپذیر پیامبر(ص) برای هدایت خلق
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ ... وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ
در این آیه تلاوت آیات قرآن بر مردم، به عنوان یگانه مسؤولیت پیامبر(ص) مورد تأکید قرار گرفته است. از جملۀ «فَمَنِ اهْتَدیٰ ...» نیز استفاده میشود که هدف از تلاوت آیات آن، هدایت خلق بوده است.
2 - پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام وحی و نه مسؤول هدایتناپذیری گمراهان
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
از بخش دوم آیه (فَمَنِ اهْتَدیٰ ...) استفاده میشود که بخش اول (وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ ...) زمینهچینی برای تعیین محدودۀ وظایف پیامبر(ص) و متوجه بودن مسؤولیت حقناپذیری به خود انسانهاست.
3 - پیامبر(ص) موظف به پیروی دقیق از قرآن*
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ ... وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ
واژۀ «أَتْلُوَا» میتواند از مصدر «تلو»(تبعیت و پیروی) مشتق شده باشد.
4 - تلاش برای هدایت خلق با پیام وحی، تبلور روحیۀ عبودیت و تسلیم در برابر خدا
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ . وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ
با توجه به ارتباط «وَ أَنْ أَتْلُوَا» با آیه قبل، میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد. ضمناً از تعبیر «فَمَنِ اهْتَدیٰ ...» استفاده میشود که تلاوت مزبور، تلاوت شخصی نیست؛ بکله تلاوتی در راستای تبلیغ و هدایت مردمان است.
5 - لزوم تلاوت قرآن، بهگونهای ثمربخش و در جهت هدایت و بیدارگری
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
از جملۀ «فَمَنِ اهْتَدیٰ ...» در پی «أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ» استفاده میشود که تلاوت پیامبر(ص)، تلاوتی راستین، دارای هدف و در جهت هدایت و بیدارگری بوده است.
6 - بازتاب و منافع هدایتپذیری انسان،
تنها متوجه خود اوست.
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
7 - بهرهمندی از هدایت قرآن، در گرو اراده و روحیۀ هدایتپذیری خود انسان
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
از نسبت داده شدن فعل «اهْتَدیٰ» به«من»، معلوم میشود که شرط استفاده از آیات الهی، روحیۀ هدایتپذیری و اراده و خواست خود انسان است.
8 - انذارگری و هشداردهی، موضع پیامبر(ص) در برابر گمراهان حقناپذیر
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ
9 - گمراهی هر فرد، از ناحیۀ خود وی و نتایج شوم آن نیز گریبانگیر خود او است.
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ
از اینکه فعل «ضَلَّ» به خود فرد نسبت داده شده و انذار هم مربوط به اوست، مطلب یاد شده به دست میآید. گفتنی است که اصولاً انذار در زمینهای صورت میگیرد که نتایجی شوم در پی داشته باشد.
10 - پیامبر(ص)، موظف به تداوم بخشیدن انذارگری خود نسبت به گمراهان و دست برنداشتن از تبلیغ
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ
تعبیر «فَقُلْ إِنَّمٰا ...» میرساند که پیامبر(ص) در مرحلۀ نخست، با تلاوت آیات در مقام هدایت تودههاست و در صورت مخالفت عدهای، وظیفۀ او پایانیافته نیست؛ بلکه او در موضع انذارگری همچنان باید باقی بماند.
11 - لزوم ساکت ننشستن در قبال گمراهان جامعه
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ
گرچه مخاطب این آیه در مرحله نخست، شخص پیامبر(ص) است؛ اما با توجه به اینکه پیامبر(ص) اسوۀ خلق میباشد، تکلیف یاد شده متوجه همۀ مؤمنان و رسالت داران هدایت و انذار مردم نیز هست.
12 - تنها انذار و تهدید نسبت به عواقب شوم عمل، دارای امکان تأثیر در حقستیزان
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ
با اینکه قرآن دربردارندۀ هر دو بعد انذار و تبشیر است؛ اما پیامبر(ص) در قبال گمراهان حقناپذیر، تنها موظف به بیان بُعد انذارگر قرآن بود و این بدان جهت است که تنها عاملی که ممکن بود در آنان تأثیر بگذارد «انذار» است.
کلیدواژهها:
اراده؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ تلاوت؛ حق؛ رسالت؛ ضلالت؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (93)
93
و بگو: ستایش از آنِ خداست. به زودی آیات خود را به شما نشان خواهد داد و شما آنها را خواهید شناخت. و پروردگار تو از آنچه میکنید هرگز غافل نیست.
1 - ستایشها، همه از آنِ خداوند است.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» جنسیه و مفید استغراق است. بنابراین «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ؛ یعنی، «کل حمد لله».
2 - خدا، سرچشمۀ هر کمال و زیبایی است.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
ستایش، در برابر کمال و زیبایی است و مقتضای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (هر ستایشی از آنِ خداوند است) این است که هر کمال و زیبایی از او نشأت گرفته است.
3 - تنها خداوند، شایستۀ حمد و ستایش
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
از آنجایی که خدا سرچشمۀ هر کمال و زیبایی است و دیگران هرچه دارند از او گرفتهاند، پس تنها کسی که شایستۀ ستایش است، همان کمال مطلق میباشد.
4 - پرداختن به حمد و ستایش خدا، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
5 - برخورداری پیامبر(ص) از هدایتهای قرآن و مقام رسالت، مقتضی سپاسگزاری او به درگاه الهی و ستایش ذات خدای یگانه در همه حال
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ ... الْمُنْذِرِینَ . وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
آیات پیشین، در زمینۀ رسالت پیامبر(ص) بود و نیز آن حضرت مأموریت یافت که بر طریق تلاوت قرآن استوار بماند؛ بنابراین آمدن عبارت «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» در پی آن، مطلب یاد شده را میرساند.
6 - عظمت معنوی انسانها، مقتضی پرداختن به سپاس و ستایش خدا در همه حال
أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ... أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ . وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ ... وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
آیۀ یاد شده نشان میدهد - که حتی فردی مثل پیامبر(ص) که نزدیکترین خلق به خداست - هیچگاه نباید از یاد خدا و سپاس و ستایش او غافل شود؛ یعنی، اینگونه نیست که انسانها با رسیدن به مقامات معنوی، از عبودیت، تسلیم و ستایش خدا معاف شوند.
7 - وعدۀ خداوند به نشان دادن آیات غیرقابل انکار خویش، به همۀ حقستیزان در زمانی نه چندان دور
سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا
با توجه به اینکه مخاطب آیات پیشین منکران توحید و معاد بودهاند، ممکن است مخاطب «سَیُرِیکُمْ» و «فَتَعْرِفُونَهٰا» نیز همانها باشند.
8 - مرگ هر انسان، آغاز نمودار گشتن آیات انکارناپذیر خدا بر وی
سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا
با توجه به حرف «سین»در «سَیُرِیکُمْ» - که نشانگر فرارسی نزدیک است - و با توجه به ضمیر «کم»- که میتواند شامل همۀ انسانها بشود - احتمال میرود وعدۀ مزبور ناظر به مرگ انسانها باشد که در آن لحظه بسیاری از گفتههای پیامبران بر آنان مکشوف میگردد و آنها قادر به انکار آن نیستند. مرگ تنها امری است که هم زود فرا میرسد و هم همگانی است.
9 - وعدۀ خداوند به آشکار ساختن آیات و نشانههای جدید خود در طول زمانها برای هر نسل
سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا
احتمال میرود که عبارت «سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ...» وعدهای به نسلهای آینده باشد که از درک حضور پیامبر(ص) محروماند؛ اما خداوند در هر زمان با نشان دادن آیاتی جدید، به آنان معرفت میبخشد.
10 - عدم غفلت خداوند از عملکرد خلق و موضعگیری آنان در برابر آیات الهی
سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
11 - پیامبر(ص)، تحت ربوبیت خاص خداوند
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ
اضافۀ «رب» به «کاف»- که خطاب به پیامبر(ص) است - مطلب یاد شده را افاده میکند.
12 - دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در قبال عملکرد خصمانۀ حقناپذیران
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
مخاطب قرار گرفتن پیامبر(ص) با اعلام این مطلب که خداوند از عملکرد مردم غافل نیست، در حقیقت نوعی دلجویی برای پیامبر(ص) است که در راستای رسالت خود، هرگونه سختی را از دشمنان تحمل میکرده است.
13 - انسان، در قبال اعمال خویش مسؤول است.
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
تعبیر «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ ...» دربردارندۀ تهدید است و این تهدید در صورتی صحیح است که انسان، در برابر اعمال خود مسؤول و پاسخگو باشد.
14 - نظارت بیوقفه و فراگیر خداوند نسبت بهکردار بندگان، تهدیدی برای
گمراهان و مایۀ دلگرمی هدایتیافتگان است.
فَمَنِ اهْتَدیٰ ... وَ مَنْ ضَلَّ ... وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
با توجه به آیات پیشین که در آن سخن از هدایتیافتگان و گمراهان به میان آمده است، تأکید بر غافل نبودن خدا از عملکرد مردمان، دلگرمکنندۀ هدایتیافتگان از یکسو و مایۀ تشویش خاطر گمراهان از سوی دیگر است.
15 - تأخیر کیفر حقستیزان، براساس مصالح و نه معلول غفلت خداوند از کردار آنان
سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
با توجه به اینکه بیشتر آیات این سوره، متوجه منکران رسالت پیامبر(ص) و توحید ربوبی خداوند است، خاتمه یافتن سوره با تعبیر «سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ» و «مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ ...» میرساند که خداوند، از نشان دادن آیات انکار ناپذیر خود، عاجز نیست و از کردار بندگان نیز غافل نمیباشد و به موقع جزای آنان را خواهد داد.
16 - ربوبیت الهی، مقتضی نظارت دائمی و همه جانبۀ او بر اعمال خلق
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
بهکار رفتن واژۀ «رب»به جای هر اسم یا صفت دیگر، میتواند از آنجهت باشد که صفت ربوبیت، مستلزم داشتن نظارت دائمی و همه جانبه بر کار خلق است.
17 - «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ حق؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ عمل؛ غفلت؛ کمال؛ کیفر؛ گمراهان؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مقامات معنوی؛ مهتدین؛ وعده
به نام خداوند گستردۀ رحمت و و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طسم (1)
1 طا، سین، میم.
1 - «سفیان بنالسّعید الثَّوریّ قال: قلت لجعفر بن محمّد(ع) ... یابن رسولاللّه ما معنیٰ قول اللّه عزّوجلّ... طسم...؟ قال(ع): ... فمعناه أنا الطّالب السّمیع المُبْدِئ المعید ... ؛ (1)
سفیان بن سعید ثوری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ...
ای فرزند رسول خدا! معنای سخن خدای عزّوجلّ «طسم» چیست؟ فرمود: معنایش این است: أنا «الطالب»، «السمیع»، «المبدئ المعید...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ حروف مقطعه؛ رحمت
تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2)
2
اینها آیات این کتاب روشنگر است.
1 - آیات قرآن، برخوردار از عظمت و مرتبتی والا در پیشگاه خداوند
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
بهکارگیری «تِلْکَ» (وضع شده برای بعید) برای اشاره به آیاتی که پیش رو داریم، بیانگر مطلب یاد شده است.
2 - سورههای قرآن، دارای ساختاری بندبند به نام «آیه»
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
3 - قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان
اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ
«مبین»به معنای «روشن» و نیز«روشنگر»است برداشت یاد شده براساس معنای اول است. گفتنی است که در آیۀ یاد شده بیان نشده است که این کتاب برای چه کسانی روشن است و این نشان میدهد که فهم قرآن، اختصاص به دستهای خاص
1) 1) . معانیالاخبار، ص22، ح1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 107، ح 5.
ندارد؛ بلکه همگان میتوانند آن را بفهمند و از آن بهرهگیرند.
4 - قرآن، کتابی روشنگر
اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ
5 - تدوین قرآن، پس از نزول هر آیه یا هر سورۀ آن
اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ
اطلاق «کتاب» (نوشته) میتواند از آن جهت باشد که پس از نزول آیات قرآن، مکتوب میشده و یا توصیهای است بر این که باید مکتوب شود.
کلیدواژهها:
آسانی؛ آیه؛ تاریخ قرآن؛ قرآن؛ کتاب/قرآن
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (3)
3
بخشی از داستان مهمّ موسی و فرعون را برای [بهرهگیری] مردمی که باور میدارند، به درستی بر تو میخوانیم.
1 - تلاوت، نحوۀ نزول قرآن بر پیامبر(ص)
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ
2 - بیان درست و به حق سرگذشت موسی(ع) و فرعون، نمودی از روشنگریهای قرآن
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، مطلب یاد شده به دست میآید.
3 - داستان موسی و فرعون، تلاوت شده از سوی خدا بر پیامبر(ص)
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ
4 - مردم عصر بعثت، اطلاعاتی مخدوش و نادرست از داستان موسی و فرعون داشتند.
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ
قید «بِالْحَقِّ» نشان میدهد که آنچه در میان مردم عصر پیامبر(ص) از ماجرای موسی(ع) و فرعون مطرح بود، با واقعیت انطباق نداشت.
5 - سورۀ «قصص»دربردارندۀ تنها گوشهای از داستان موسی و فرعون
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ
به کارگیری «مِنْ» تبعیضیه در «مِنْ نَبَإِ» بیانگر آن است که آنچه در سورۀ «قصص» مطرح شده؛ تنها بخشی از سرگذشت موسی(ع) و فرعون است و نه همۀ آن.
6 - داستان موسی و فرعون، از فرازهای بسیار مفید و شایان توجه تاریخ
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ
واژۀ «نبأ» در خبرهایی به کار میرود که دربردارندۀ فائدهای بزرگ و قابل توجّه باشد.
7 - داستان موسی و فرعون، دربردارندۀ درس عبرت برای انسانهای مؤمن و حقپذیر
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسیٰ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
8 - تنها حقجویان و اهل ایمان، زمینهدار بهرهمندی از روشنگریهای قرآن
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . نَتْلُوا عَلَیْکَ ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
قید «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» میرساند که دیگران شایستگی بهرهوری از قرآن را ندارند.
9 - روحیۀ خیرهسری و عناد، مانع بهرهوری از روشنگریهای قرآن
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . نَتْلُوا عَلَیْکَ ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
با توجه به این که قرآن، آمده است تا با روشنگریهایش گمراهان را هدایت کند و بیتردید این روشنگریها در بسیاری از آنان اثر کرده است؛ مراد از عبارت «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» همۀ کسانی است که در صدد شناخت حق بوده و در مقابل آن تسلیم میشوند و در مقابل آنان کسانی هستند که در موضع لجاجت و دشمنی قرار دارند و از حق میگریزند و چه بسا با آن به ستیز میپردازند.
کلیدواژهها:
ایمان؛ تلاوت؛ حق؛ دشمنی؛ رسالت؛ عبرت؛ علم؛ فرعون؛ قرآن؛ قصص/سوره؛ قصه در قرآن؛ لجاجت؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (4)
4
همانا فرعون در آن سرزمین (مصر) برتریجویی کرد و مردم آن را فرقه فرقه ساخت؛ طایفهای از آنان را زبون میداشت؛ پسرانشان را سر میبرید و دخترانشان را زنده میگذاشت. بیتردید او از فسادکاران بود.
1 - فرعون، حاکمی خودکامه و سلطهگر
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ
«علو» به معنای برتریجویی و خودکامگی است.
2 - تقسیم مردم مصر به طبقات و دستههای مختلف و پیرو، نمود سیاست خودکامه و سلطهجویی فرعون
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً
جملۀ «جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً» عطف تفسیری بر «عَلاٰ فِی الْأَرْضِ» و بیانگر نوع برتریجویی فرعون نسبت به مردم سرزمین مصر است. گفتنی است که «شیع» جمع «شیعة»است و «شیعة» به فرد یا گروه پیرو اطلاق میشود. بنابراین «جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً» ؛ یعنی، مردم آن سرزمین را به چند دستۀ پیرو درآورده بود.
3 - اقدام فرعون به دسته دسته کردن مردم سرزمین مصر و ایجاد تفرقه میان آنان
وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً
4 - مردم مصر - از هر قشر و گروه - ملزم به پیروی محض و اطاعت بیچون و چرا از فرعون بودند.
وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً
تنکیر در «شِیَعاً» به اصطلاح تنکیر تفخیم است.
بنابراین «شِیَعاً» ؛ یعنی، پیروانی محض و بدون کمترین آزادی و اختیار.
5 - سلب آزادی و اختیار از مردم، در بینش الهی ممنوع است.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً
6 - عناصر برتریطلب و خودکامه، فاقد صلاحیت رهبری بر مردماند.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً
نکوهش خداوند از فرعون به خاطر روحیۀ سلطهگری وی، بیانگر مطلب یاد شده است.
7 - استضعاف و به زبونی کشاندن بنیاسرائیل، نمودی دیگر از حاکمیت سلطهطلبانۀ فرعون است.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ ... یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ
مراد از «طٰائِفَةً مِنْهُمْ» به قرینۀ آیات بعد، قوم بنیاسرائیل است.
8 - تلاش زبونسازانۀ فرعون، تنها متوجه قوم بنیاسرائیل بود.
یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ
9 - اقدام فرعون به کشتار وسیع و بیرحمانۀ پسران بنیاسرائیل
یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ
به کارگیری فعل مضارع باب تفعیل (یذبّح)، بیانگر وسعت و گستردگی کشتار است.
10 - خطرآفرینی افزایش جمعیت قوم بنیاسرائیل و جوانان آن، برای حکومت فرعون
یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ
11 - زنده نگهداشتن دختران بنیاسرائیل علیرغم کشتن پسران آنان، اقدام بیرحمانۀ دیگر فرعون علیه آن قوم
یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ
«نساء» مقابل «رجال» و به معنای زنان است و قرار گرفتن آن در مقابل «أبناء»(پسران)، نشان میدهد که مقصود از آن در این جا «بنات»(دختران) است.
12 - افزایش نامتعادل تعداد زنان بر مردان در یک جامعه، درپیدارندۀ ضعف و زبونی آن
یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ ... وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ
برداشت یاد شده از آنجا است که خداوند، زنده گذاشته شدن دختران بنیاسرائیل را، یکی دیگر از نمودهای زبونسازی فرعون به شمار آورده است.
13 - تفرقه میان مردم و افزایش بسیار و نامتعادل زنان بر مردان در یک جامعه، از عوامل فساد و تباهی آن جامعه و مردم
جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
14 - فرعون، از زمرۀ مفسدان تاریخ مصر و از تبار آنان
إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «مِنَ» در «مِنَ الْمُفْسِدِینَ» ، نشویه و بیانگر خاستگاه خانوادگی فرعون باشد.
15 - فساد و تباهی، امری ریشهدار در خاندان و نیاکان فرعون
إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
تعبیر از نیاکان فرعون به «الْمُفْسِدِینَ» (به صورت جمع با «ال») نشان میدهد که همۀ آنان فسادگر بودند و فلسفۀ فسادگری در تاریخ فرعونها، بسیار ریشهدار بوده است.
16 - حکومت فرعونها در مصر، آمیخته با فساد، تباهی و بدبختی مردم آن سرزمین بود.
إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
17 - نقش بنیادین خانواده در صلاح و فساد فرزندان
إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ ...» به منزلۀ تعلیل برای «عَلاٰ فِی الْأَرْضِ ...» است؛ یعنی، فرعون بدان جهت که از خاندانی مفسد به وجود آمده و در میان آنها رشد کرده بود، خوی برتریطلبی را از آنان به ارث برده بود.
کلیدواژهها:
آزادی؛ اختلاف؛ استبداد؛ استضعاف؛ امامت؛ بنیاسرائیل؛ پسر؛ پیروزی؛ پیروی؛ تاریخ؛ جامعه؛ حکومت؛ حیات؛ خانواده؛ دختر؛ ذلت؛ زمین؛ زن؛ سبقت؛ ظلم؛ فرزند؛ فرعون؛ فساد؛ قتل؛ مصر؛ نیاکان
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِینَ (5)
5
و میخواستیم بر کسانی که در آن سرزمین به زبونی کشیده شده بودند، نعمتِ بیزحمت ارزانی داریم و آنان را پیشوا سازیم و وارث [زمین] گردانیم.
1 - حاکمیت ارادۀ خداوند بر تحولات تاریخ
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ ...
وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ
2 - تعلق ارادۀ الهی بر تغییر تحولات مصر به نفع بنیاسرائیل و رهانیدن آنان از استضعاف فرعون
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ
3 - نجات از حکومت بسیار خشن و بیرحم فرعون، امتنانی بزرگ و نعمتی گرانسنگ از سوی خدا به بنیاسرائیل بود.
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ
«نَمُنَّ» از ریشۀ «منة»مشتق شده است و «منة»به نعمت سنگین گفته میشود (مفردات راغب).
4 - قرار دادن بنیاسرائیل در مسند امامت و پیشوایی خلق، نمود دیگر از امتنان الهی بر آنان
أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
5 - تعلق ارادۀ الهی بر تداوم یافتن امامت و پیشوایی خلق، در نسل بنیاسرائیل
وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ
ظاهراً «وراثت» در این آیه، مربوط به امامت و پیشوایی است؛ یعنی، «الوارثین للإمامة». بنابراین ضمیر «هم» در «نَجْعَلَهُمْ» از باب استخدام بوده و به نسل بنیاسرائیل باز میگردد؛ یعنی، «و نجعل نسلهم الوارثین للإمامة»
6 - در دست داشتن امامت و پیشوایی جامعه، از نعمتهای بزرگ الهی است.
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ ... وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
7 - ارادۀ خداوند بر جهتگیری تحولات تاریخ به نفع مستضعفان
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
ارث؛ استضعاف؛ امامت؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ حکومت؛ زمین؛ فرعون؛ منت؛ نعمت
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ (6)
6
و در زمین به آنان قدرت بخشیم و از جانب آنان به فرعون و هامان و سپاهیان آن دو، چیزی را نشان دهیم که از آن برحذر بودند.
1 - تعلق ارادۀ الهی بر اختصاص دادن نقطهای از زمین (ارض مقدس) به بنیاسرائیل [زمان موسی و فرعون] در خارج از کشور مصر
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ
«تمکین» از ریشۀ «مکان» و به معنای اسکان دادن است.
بنابراین «نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ» ؛ یعنی، «نجعل لهم مکانا یستقرون فیه». گفتنی است «ارض مقدس» مکان و سرزمینی بود که خداوند برای بنیاسرائیل مقرر فرموده بود (ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ) ، (مائده، آیۀ 21).
2 - بیرون آوردن بنیاسرائیل از محرومیت و فقر و قراردادن امکانات دنیوی (سرزمین مستقل، قدرت و مکنت) در اختیار آنان، نمودی دیگر از امتنان الهی بر آنها
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ ... وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ
3 - آگاهی قبلی فرعون از خطرساز بودن بنیاسرائیل برای حکومت و نظام سرکوبگر وی
وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ
4 - فرعون، هامان و سپاهیانش همواره از خطر بنیاسرائیل، در هراس بودند.
وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ
جملۀ «کٰانُوا یَحْذَرُونَ» ماضی استمراری و بیانگر ترس دائمی فرعونیان از بنیاسرائیل است.
5 - نقش کلیدی هامان در دستگاه حکومت فرعون
وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا
6 - قرار داشتن سپاهیان حکومت فرعون، تحت فرماندهی وی و هامان
فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا
7 - تعلق ارادۀ الهی بر نابودی فرعون و دستگاه استکباری وی
وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ
کلیدواژهها:
بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ ترس؛ دنیا؛ زمین؛ شکست؛ فرعون؛ قدرت؛ منت؛ نعمت؛ هامان
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (7)
7
و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده، چون بر او ترسیدی او را به دریا بیفکن و [از تلف شدنش] نترس و [از دوری او]غمگین مباش که ما او را به تو برمیگردانیم و او را از پیامبران قرار میدهیم.
1 - تولد موسی(ع)، در فضایی آکنده از خوف و خطر و به دور از چشم دیگران
یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ ... وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ
2 - تدبیر الهی در حفاظت از جان موسی(ع) از خطر فرعونیان
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ
3 - رهنمود الهی به مادر موسی در رابطه با فرزندش از طریق وحی
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ ... فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ
4 - برخورداری مادر موسی از مقام بالای معنوی
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ
شایستگی مادر موسی برای دریافت وحی از جانب خداوند، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - زنان نیز همچون مردان، زمینهدار دستیابی به مقامات بالای معنوی
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ
6 - مأموریت مادر موسی ازسوی خداوند، به شیر دادن فرزندش دور از چشم بیگانگان
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ
7 - شرایط اضطرابآور روحی برای مادر موسی به هنگام ولادت فرزندش و نیز احساس خطر برای او از جانب فرعونیان، موجب سرگردانی وی در شیر دادن به موسی(ع) بود.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ
توصیۀ خداوند به مادر موسی برای شیر دادن به فرزندش، میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
8 - مادر موسی، مأمور افکندن فرزندش به رود نیل در صورت احساس خطر برای
وی از جانب فرعونیان
فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ
واژۀ «یم» به آب زیاد گفته میشود. بدین جهت هم به دریا «یم» گفته میشود و هم به رود بزرگ. در این آیه معنای دوم مراد است و مقصود از آن رود نیل میباشد.
9 - توصیۀ مادر موسی از سوی خدا به دور کردن ترس و اندوه از خود نسبت به سرنوشت فرزندش
وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی
10 - اطمینان بخشی خداوند به مادر موسی و وعدۀ قطعی به بازگرداندن فرزندش به آغوش وی
إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ
11 - برگزیدن موسی(ع) برای مقام رسالت، وعدۀ الهی به مادرش جهت آرام بخشیدن خاطر وی
وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی ... وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ
12 - خداوند، پناه و پشتیبان موسی(ع) از مرحلۀ شیرخوارگی تا رسیدن به مقام رسالت
إِنَّ فِرْعَوْنَ ... یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ ... وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ ... إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ برگزیدگی؛ تحیر؛ ترس؛ حزن؛ دلداری؛ رسالت؛ رضاع؛ رود نیل؛ زن؛ شیر دهی؛ قصه در قرآن؛ کودکی؛ مادر؛ مادر موسی؛ مرد؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وحی؛ وعده؛ ولادت
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ (8)
8
پس [از آن که مادر موسی او را به دریا انداخت،] خانوادۀ فرعون او را [از آب]برگرفتند تا سرانجام دشمنی برای آنان باشد و موجب اندوهشان شود. به یقین، فرعون و هامان و سپاهیان آن دو خطاکار بودند.
1 - برگرفته شدن موسی(ع) از آب نیل به وسیلۀ نزدیکان فرعون
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ
«إلتقاط»(مصدر«التقاط») به معنای برگرفتن است و «آلُ» به کسان و نزدیکان شخص گفته میشود.
2 - موسی(ع) دشمن آیندۀ خاندان فرعون و مایۀ حزن و اندوه آنان بود.
لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً
3 - برگرفتن موسی(ع) از آب به وسیلۀ فرعونیان، اقدامی ناخواسته علیه خود آنان
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً
4 - نقش کلیدی هامان در دستگاه فرعون
إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ
5 - قرار داشتن سپاهیان حکومت فرعون، تحت فرماندهی وی و هامان
إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا
6 - فرعون، هامان و سپاهیانشان مردمی خطاپیشه
إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ
7 - کشتن پسران بنیاسرائیل از سویی و برگرفتن موسی(ع) از آب از سوی دیگر، نمود خطاپیشگی و نابخردی فرعونیان
یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ ... فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ ... إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا کٰانُوا خٰاطِئِینَ
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ بنیاسرائیل؛ پسر؛ حزن؛ دشمنی؛ فرعون؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ موسی(ع)؛ هامان
وَ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (9)
9
و زنِ فرعون گفت: [این نوزاد] برای من و تو مایۀ روشنی چشم است، او را نکشید. امید است برای ما سودمند باشد، یا او را به فرزندی بگیریم، و آنان [از حقیقت امر] بیخبر بودند.
1 - انتقال موسی(ع) پس از برگرفته شدن از آب، به نزد فرعون و همسرش
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ ... وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ
2 - درخشش برق امید و شادمانی در دیدگان زنفرعون بامشاهدۀ قنداقۀ موسی
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ
3 - فرعون و همسرش، از داشتن فرزند بیبهره بودند.
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ ... أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
4 - فرزند، مایۀ روشنی چشم والدین و
سرور و شادمانی آنان
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ
5 - نیاز شدید فرعون و همسرش به وجود کودکی در کنارشان
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ
6 - تحریک شدن غریزۀ فرزندخواهی زن فرعون با دیدن قنداق موسی
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ
7 - از دیدگاه آسیه، نگهداری موسی(ع) پرکنندۀ خلأ بیفرزندی، مایۀ روشنی دیدگان و ارمغانآور سرور و شادمانی برای وی و فرعون بود.
وَ قٰالَتِ ... قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ ... عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
8 - زنده گذاشتن موسی(ع) و چشمپوشی از قتل وی، درخواست آسیه از فرعون
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ ... لاٰ تَقْتُلُوهُ
9 - تلاش آسیه در برانگیختن خوی منفعتطلبی و غریزۀ فرزندخواهی فرعون
عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
10 - همسر فرعون، خواستار نگهداری موسی(ع) با امید به منتفع شدن از خدمات وی، یا برگزیدن او به فرزندی خویش
عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
11 - فرزندخواندگی، رسمی متعارف و ریشهدار در تاریخ
أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
12 - پذیرفتهشدن خواستۀ آسیه (نگهداری موسی) از سوی فرعون
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ ... لاٰ تَقْتُلُوهُ
سکوت فرعون در برابر خواستۀ آسیه، نشان از پذیرفته شدن آن از سوی فرعون دارد.
13 - آسیه، شخصیتی تصمیم ساز و تأثیرگذار در میان خانوادۀ فرعون
وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ ... وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
واداشتن فرعون به نگهداری از موسی(ع) و منصرف کردن وی از قتل او، نشان از جایگاه ویژۀ آسیه در دستگاه فرعون و تأثیرگذاری عمیق او در تصمیمگیریهای فرعون دارد.
14 - تصمیم خاندان فرعون بر نگهداری موسی(ع)، اقدامی ندانسته علیه خودشان
لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
کلیدواژهها:
آسیه؛ آل فرعون؛ امید؛ سرور؛ شعور؛ فرزند؛ فرزندخواندگی؛ فرعون؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گهواره؛ موسی(ع)؛ والدین
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (10)
10
و دل مادر موسی واله و نگران شد، بهطوریکه اگر قلبشرا استوار نساخته بودیم که از باوردارندگانِ [وعدۀ ما]باشد، نزدیک بود آن [ماجرا] را فاش سازد.
1 - قرار داشتن مادر موسی در وضیعت اضطراب و پریشانی شدید، پس از انداختن فرزندش در روز نیل
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً ... لَتُبْدِی بِهِ
2 - قرار داشتن مادر موسی در آستانۀ افشا کردن راز فرزندش، به خاطر شدت پریشانی و اضطراب
إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
3 - تأثیر ژرف و آرامشبخش وحی الهی در دل مادر موسی
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً ... لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
4 - اقدام خداوند به محکم ساختن دل مادر موسی، به منظور پیشگیری از فاش شدن راز نوزادش توسط خود وی
إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
«ربط»(مصدر «رَبَطْنٰا» ) به معنای بستن و محکم کردن است.
5 - اطمینانیافتن مادرموسی به بازگردانده شدن فرزندش به آغوش وی، پس از دریافت وحی الهی
لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
6 - وجود پیوند عمیق روحی - عاطفی در مادر، نسبت به فرزند خود و بروز آن به هنگام احساس خطر برای وی
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
7 - «دل»کانون عواطف و احساسات آدمی و مرکز بیم، اندوه، امید و شادمانی وی
وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً
8 - تنها دلهای محکم و مطمئن، قادر بر انجام کارهای سخت و مخاطرهآمیز
إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
اقدام مادر موسی به انداختن فرزند خویش در آب نیل، بیانگر مطلب یاد شده است.
9 - راسخ شدن ایمان مادر موسی، هدف الهی در محکم ساختن دل وی و اطمینان بخشیدن به وی
لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
10 - مؤمنان راستین، محکم و بردبار در هنگامههای سخت و دشوار زندگی
لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
11 - ترس و نگرانی شدید، زمینهساز افشای رازهای درون
إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا
کلیدواژهها:
آرامش؛ استقامت؛ امید؛ ایمان؛ ترس؛ حزن؛ راز؛ سختی؛ سرور؛ صبر؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ مادر؛ مادر موسی؛ موسی(ع)؛ وحی؛ وعده
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (11)
11
و [مادر موسی] به خواهر وی گفت: از پی او برو. پس او را از دور [در دست فرعونیان] دید، و آنان [از این تعقیب]بیخبر بودند.
1 - تبدیل شدن مادر موسی به شخصیتی مصمم و قادر بر انجام کارهای سترگ، پس از دریافت پیام امیدآفرین الهی
إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا ... وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ
2 - تدبیر امور خانه و سرپرستی اعضای آن برعهدۀ مادر موسی
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ
در این فراز از زندگی موسی، تنها مادر وی مطرح است و سخنی از پدر او به میان نیامده است. این یا بدان جهت است که پدر موسی در قید حیات نبوده و یا نقش چندانی در سرپرستی امور خانه نداشته است. این نقش را مادر موسی ایفا میکرده است.
3 - تسلیم بودن اعضای خانواده در برابر دستورات مادر موسی
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خواهر موسی، به محض شیندن فرمان مادر (قصّیه) بیدرنگ به دنبال موسی روان شد.
4 - مأموریت خواهر موسی از سوی مادر برای دنبال کردن موسی در پی افکنده شدنش در آب نیل
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ
5 - حضور خواهر موسی در کنار مادر، هنگام افکندن موسی در رود نیل
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ
6 - خواهر موسی، مورد اعتماد مادر و شریک او در مسائل با اهمیت
وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ
7 - خواهر موسی، از دور نظارهگر سرنوشت برادر خود بر روی آب نیل
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ
«جُنُبٍ» معادل دور است؛ یعنی، او موسی را از دور زیر نظر گرفت.
8 - خواهر موسی، شاهد برگرفته شدن برادرش از آب به وسیلۀ کسان فرعون
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ
برداشت یاد شده برپایۀ این احتمال است که «فَبَصُرَتْ بِهِ ...» به این معنا باشد که خواهر موسی، از دور دید که فرعونیان او را از آب گرفتند.
9 - تلاش خواهر موسی برای اطلاع نیافتن دیگران، از پیجویی سرنوشت آن کودک به وسیلۀ او
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ
10 - پیجویی خواهر موسی، از دید فرعونیان پنهان بود.
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
کلیدواژهها:
خانه؛ راز؛ رود نیل؛ قصه در قرآن؛ مادر موسی؛ مریم(س)؛ موسی(ع)؛ وحی
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ (12)
12
و [شیرِ] دایگان را از پیش بر او ممنوع ساخته بودیم، [از این رو پستان هیچ زنی را به دهان نمیگرفت.] پس خواهرش گفت: آیا شما را بر خانوادهای دلالت کنم که سرپرستی او را برای شما بر عهده گیرند و خیرخواه او باشند؟
1 - احضار دایگان به کاخ فرعون، برای شیر دادن به موسی(ع)
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ
2 - خودداری موسی(ع) از گرفتن پستان دایگان
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ
3 - موسی(ع) به ارادۀ خداوند، از خوردن شیر دایگان ممنوع بود.
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ
4 - انس گرفتن پیشین موسی با آغوش و شیر مادر، باعث خودداری او از خوردن شیر دایگان شد.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ ... وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ
خداوند پیش از این، به مادر موسی فرمان داد وی را شیر دهد.
از تعبیر «حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ» استفاده میشود که فلسفۀ آن دستور، این بود که ذائقۀ موسی(ع)، تنها با پستان و شیر مادرش شکل بگیرد، تا از گرفتن پستان دیگران امتناع ورزد.
5 - درماندگی خاندان فرعون از یافتن دایهای مناسب و مورد پذیرش موسی(ع) و اقدام خواهر وی برای بهرهگیری از آن فرصت
حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ
6 - حاضر شدن خواهر موسی در جمع خاندان فرعون و دایگان
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ
7 - اقدام به موقع خواهر موسی، برای بازگرداندن وی به آغوش مادر
وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ ... فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ
8 - اعلام آمادگی خواهر موسی، برای راهنمایی کسان فرعون به خانوادهای مناسب جهت سرپرستی وی
فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ
9 - خیرخواهی و توانمندی بر دایگی و پرستاری، از معیارهای بایسته برای گزینش دایه و سرپرست برای فرزندان شیرخوار
فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ
10 - خواهر موسی، شجاع، زیرک و کاردان بود.
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ ... فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ
کلیدواژهها:
تبلیغ؛ حرمت؛ دایه؛ شجاعت؛ فرعون؛ قدرت؛ قصر؛ قصه در قرآن؛ کفالت؛ مادر موسی؛ مریم(س)؛ منت؛موسی(ع)؛ موعظه
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13)
13
پس او را به مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعدۀ خدا حقّ است، ولی بیشترشان نمیدانند.
1 - به ثمر رسیدن تلاش خواهر موسی، در بازگرداندن برادر خویش به آغوش مادر
فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ ... فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ
خواهر موسی با دنبال کردن برادر، ورود به کاخ فرعون و بالاخره استفاده از فرصت به دست آمده، توانست موسی را به مادرش بازگرداند.
2 - بازگشت موسی به دامان مادر، نمودی از تدبیر و ارادۀ الهی است.
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ
اسناد فعل «ردد» به ضمیر «نا» بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - غلبۀ ارادۀ الهی بر خواست و تصمیم فرعون در نابود کردن موسی(ع)
یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ ... فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ
موسی(ع) زمانی به دنیا آمد که فرعون به بهانۀ از بین بردن او، هر کودک پسر بنیاسرائیلی را سر میبرید؛ اما خداوند حوادث را طوری ترتیب داد که شخص فرعون به حمایت از موسی(ع) برخیزد و او را تحت سرپرستی خود قرار دهد.
4 - تعلق ارادۀ الهی بر بازگرداندن سریع موسی(ع) و دیر نپاییدن زمان جدایی میان او و مادرش
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ
بهکارگیری«فاء» عاطفه - که برای بیان عدم تراخی است - نشان میدهد که زمان جدایی میان موسی(ع) و مادرش به قدری کوتاه بود که میتوان آن را نادیده گرفت.
5 - مادر موسی، برخوردار از منزلتی بلند در پیشگاه خداوند و مورد لطف و عنایت ویژۀ او
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ ... وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
مادر موسی، در این بخش از آیات محور داستان موسی قرار گرفته است و این میتواند حاکی از منزلت و جایگاه بلند او در نزد خداوند باشد.
6 - قدرت خداوند، بر جهت دادن حوادث به سمت تحقق ارادۀ خود
أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ ... وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ الْمَرٰاضِعَ ... فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ
چنانکه گفته شد فرعون به بهانۀ نابود کردن موسی(ع)،
فرزندان بنیاسرائیل را سر میبرید؛ ولی خداوند حوادث را بهگونهای تنظیم کرد که موسی(ع) تحت حمایت خود فرعون قرار گیرد و در کاخ او رشد کند.
7 - شادی کردن مادر موسی و زدایش غم از دل وی، از هدفهای خداوند در بازگرداندن موسی(ع) به دامان وی
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ
کلمۀ «کَیْ» به اصطلاح، «تعلیلیه» و بیانگر هدف الهی در بازگرداندن موسی به دامان مادرش میباشد. در این آیه به دو هدف اشاره شده است: الف) شاد شدن مادر موسی و زدودن غم و اندوه ناشی از فراق فرزند. ب) عمل کردن خدا به وعدۀ خود و یقین پیدا کردن مادر موسی به حقانیت وعدههای الهی. برداشت یاد شده بیان مضمون هدف نخست است.
8 - حضور کودک در کنار مادر، مایۀ سرور و روشنی دیدگان و فراق او، موجب اندوه و نگرانی مادر
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ
9 - وعدۀ خدا به مادر موسی، مبنی بر بازگرداندن فرزندش به آغوش وی
وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
این آیه اشاره به وعدهای دارد که خداوند قبلاً به مادر موسی داده بود: «ما او رای قطعا به تو باز خواهیم گرداند»، (إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ) .
10 - یقین پیدا کردن مادر موسی به درستی و تخلف ناپذیر بودن وعدههای خداوند، یکی دیگر از اهداف بازگرداندن موسی(ع) به آغوش وی
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ ... وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
11 - بازگشت موسی(ع) به دامن مادر، نمود حقانیت و تخلف ناپذیری وعدههای خداوند
وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «وَعْدَ اللّٰهِ» مطلق وعدههای الهی باشد. بنابراین بازگشت موسی(ع) به دامان مادر نمود این است که تمام وعدههای الهی، از همین قبیل بوده و تخلف در آن راه ندارد.
12 - بیشتر مردم، بیبهره از اعتقاد به تخلفناپذیری وعدههای خداوند
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
13 - اندکی از مردم به حقانیت وعدههای الهی، اعتقاد دارند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
مفعول «لاٰ یَعْلَمُونَ» حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«و لکن أکثر الناس لا یعلمون أن وعد الله حق». مفهوم آن این است که تنها اندکی از مردم به حقانیت وعدههای الهی یقین دارند.
14 - «عن محمّدبن مسلم قال: ... قلت لأبیجعفر(ع) فکم مکث موسی غائباً عن أُمّه حتّیٰ ردّه اللّه علیها؟ قال: ثلاثة أیّام ... ؛ (1)
محمدبن مسلم میگوید: ... از امام باقر(ع) سؤال کردم:
موسی(ع) چند روز از مادرش غایب بود تا این که خداوند او را دوباره به دامان او برگردانید؟ فرمود: سه روز...».
کلیدواژهها:
اراده؛ اکثریت؛ اللّه؛ چشم؛ حزن؛ سرور؛ علم؛ فرعون؛ قتل؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ کودکی؛ مادر؛ مادر موسی؛ مریم(س)؛ موسی(ع)؛ وعده؛ یقین
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اِسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (14)
14
و چون به رشد فکری خود و به حدّ اعتدال رسید، به او حکمت و دانش دادیم، و نیکوکاران را این گونه سزا میدهیم.
1 - سپری شدن دوران کودکی و نوجوانی موسی(ع) و رسیدن او به مرحلۀ جوانی، بیهیچ حادثۀ درخور بیان
فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ ... وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ
تعبیر «بَلَغَ أَشُدَّهُ» کنایه از رسیدن شخص به دورۀ جوانی است؛ زیرا نوعاً بلوغ فکری انسان هم زمان با رسیدن وی به مرحلۀ جوانی است. بنابراین پرداختن قرآن به حوادث روزگار جوانی موسی(ع) و بعد از آن و مسکوت گذاشتن دوران پیش از جوانی (کودکی و نوجوانی)، نشانگر آن است که کودکی و نوجوانی او در کمال آرامش سپری شده بود و در این مدت حادثهای درخور بیان برای وی روی نداده بود.
2 - اعطای حکمت و دانشی گسترده از سوی خدا به موسی(ع) هم زمان با رسیدن او به مرحلۀ جوانی
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً
نکره آمدن «حُکْماً» و «عِلْماً» بیانگر عظمت حکمت و دانشی است که از سوی خدا به موسی(ع) داده شده بود.
3 - موسی(ع) برخوردار از اعتدال جسمی همراه با قوت فکری در عنفوان جوانی
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ
ظاهر این است که جملۀ «بَلَغَ أَشُدَّهُ» اشاره به توان فکری موسی(ع) و عبارت «وَ اسْتَویٰ» اشاره به توان جسمی او باشد.
گفتنی است که «أَشُدَّهُ» معادل «قوته» و «اسْتَویٰ» به معنای «إعتدل»میباشد.
4- موسی(ع)، شخصیتی محسن ونیکوکار
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص136؛ نورالثقلین، ج 4، ص 116، ح 24.
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
5 - بهرهمند شدن موسی(ع) از حکمت و دانش، پاداش الهی در برابر احسان و نیکوکاری وی
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
6 - نیکوکاران، زمینهدار بهرهمند شدن از حکمت و دانش خدادادی
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
7 - اعطای حکمت و علم به محسنان از سوی خداوند، پاداشی در برابر نیکوکاری آنان است.
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
8 - اعطای دانش و حکمت، وعدۀ الهی به محسنان و نیکوکاران
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
9 - تشویق انسانها به احسان و نیکوکاری از سوی خداوند، به منظور دستیابی به حکمت و دانش است.
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
10 - «عن أبیعبداللّه فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً» قال: أشدّه ثمان عشر سنة و «اسْتَویٰ» التحیٰ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَویٰ ...» روایت شده که فرمود: «بَلَغَ أَشُدَّهُ» ؛ یعنی، هجده ساله شد و «اسْتَویٰ» ؛ یعنی، موی صورتش رویید».
کلیدواژهها:
احسان؛ بلوغ؛ پاداش؛ جوانی؛ حکمت؛ علم؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ کودکی؛ موسی(ع)؛ وعده
1) 1) . معانیالأخبار، ص 226، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 117، ح 27.
وَ دَخَلَ اَلْمَدِینَةَ عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا فَوَجَدَ فِیهٰا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاٰنِ هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغٰاثَهُ اَلَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی اَلَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ قٰالَ هٰذٰا مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ (15)
15
و [موسی] وارد شهر شد در حالیکه مردم آن بیخبر [و در استراحت] بودند.
پس دو مرد را در آن جا یافت که باهم میجنگیدند؛ این یک از پیروانش و آن یک از دشمنانش بود. آن کس که از پیروانش بود، بر ضدِّ آن کس که از دشمنانش بود از وی کمک خواست. موسی با مشت به او زد و کارش را ساخت. گفت: این از کارهای شیطان است. راستی که او دشمنی گمراهکننده و آشکار است.
1 - ورودموسی(ع) به شهرمصر، در ساعت استراحت و غفلت و بیخبری مردم
وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا
«غفلت» به معنای بیخبری و مراد از «عَلیٰ حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا» (ساعت بیخبری مردم شهر) زمانی است که مردم دست از کسب و کار میکشند و به خانههایشان برمیگردند و از آنچه در شهر میگذرد بیخبر میمانند.
2 - واقع شدن کاخ فرعون و محل زندگی موسی(ع) در نقطهای خارج از شهر مصر
وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ
با توجه به این که موسی(ع) در آن زمان پیش فرعون و در کاخ وی زندگی میکرد، تعبیر «دَخَلَ الْمَدِینَةَ» نشان میدهد که قصر فرعون در محلی بیرون از شهر مصر واقع شده بود.
3 - مواجه شدن موسی(ع) در شهر مصر، با زد و خورد دو مرد به قصد کشتن یکدیگر
فَوَجَدَ فِیهٰا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاٰنِ
واژۀ «یَقْتَتِلاٰنِ» نشان میدهد که نزاع میان آن دو مرد، نزاعی عادی نبوده است؛ بلکه آن دو به قصد کشتن، همدیگر را میزدند.
4 - یکی از دو مرد در حال زد و خورد، اسرائیلی و از پیروان موسی(ع) و دیگری قبطی و از دشمنان او بود.
هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ
5 - پایبند ماندن بنیاسرائیل بر آیین توحیدی پدران خویش (ابراهیم، اسحاق و یعقوب)
هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ
6 - دشمنی قبطیان با بنیاسرئیل در مصر
هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ
7 - استغاثه و یاریطلبی مرد بنیاسرائیلی، از موسی(ع) علیه فرد قبطی
فَاسْتَغٰاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ
8 - اقدام بیدرنگ موسی(ع) برای حمایت از مرد بنیاسرائیلی علیه فرد قبطی
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ
«فاء» در «فَوَکَزَهُ» فصیحه و عطف بر جملۀ محذوف است؛ یعنی، «فأقبل موسی علی الذی من عدوه فوکزه». گفتنی است که «اقدام بی درنگ» از به کارگیری «فاء» - که بیانگر عدم وجود فاصله میان یاری طلبی مرد اسرائیلی و پاسخ مثبت موسی(ع) به وی است - استفاده میشود.
9 - حملۀ موسی(ع) به فرد قبطی و وارد آوردن ضربۀ مشتی بر وی
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ
«وکز»(مصدر «وکز») زدن با مشت است.
10 - جان باختن فرد قبطی با ضربۀ مشت موسی
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ
عبارت «فَقَضیٰ عَلَیْهِ» مرادف با «قتله» است.
11 - موسی(ع) برخوردار از توان جسمی فوقالعاده و دشمنشکن
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ
12 - در دیدگاه موسی(ع) قتل ناخواستۀ مرد قبطی، عملکرد شیطان بود.
قٰالَ هٰذٰا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ
13 - شیطان، دشمن انسان و عامل گمراهی وی
إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ
14 - دشمنی و گمراهگری شیطان، امری روشن و غیر قابل انکار
إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ
15 - قتل ناخواستۀ فرد قبطی به وسیلۀ موسی(ع)، نمود دشمنی و گمراهگری شیطان
هٰذٰا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
استعانت؛ استغاثه؛ انسان؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ توحید؛ دشمنی؛ دین؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ فرعون؛ قتل؛ قدرت؛ قصر؛ قصه در قرآن؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نصرت
قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (16)
16
گفت: پروردگارا، من بر خود ستم کردم، مرا ببخش. پس [خدا] او را بخشید، به یقین، اوست که بسیار آمرزنده و مهربان است.
1 - قتل مرد قبطی، ظلم موسی(ع) به خود و باعث به خطر افتادن جان او از سوی فرعونیان
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ ... قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی
موسی(ع) در پیشگاه پروردگار اعتراف کرد که مرتکب خطای بزرگی شده و با کشتن مرد قبطی، در معرض خطری جدی قرار گرفته است.
2 - اعتراف صریح موسی(ع) در پیشگاه پروردگار، به اشتباه خویش در قتل مرد قبطی و درخواست آمرزش از ساحت او و نجات از شرّ فرعونیان
قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی
مقصود موسی(ع) از آمرزش در «اغفر لی»زدوده شدن پیآمد کار وی و رهایی از انتقام فرعونیان است.
3 - ارتکاب هر عمل خطا و ناپسند، ظلم به خویشتن است.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی
4- پذیرفتهشدن تقاضایموسی(ع)ازسوی خداوند و تعلق ارادۀ او بر بخشودن خطای موسی(ع) و نجات وی از فرعونیان
قٰالَ رَبِّ ... فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ
5 - بخشودن گناه گنهکاران، مقتضای آمرزشگری و مهرورزی خدا نسبت به بندگان
فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
6 - خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
7 - تشویق شدن گنهکاران به آمرزشخواهی از ساحت پروردگار و نوید غفران و رحمت به آنان
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
8 - «رب»، «غفور»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ ... إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
استغفار؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ بشارت؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ مهربانی
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ (17)
17
گفت: پروردگارا، به پاس این که بر من نعمت ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.
1 - آگاهی یافتن موسی(ع) به قدرت بدنی فوق العادۀ خویش پس از قتل مرد قبطی
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ ... قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ
موسی(ع) وقتی دید، مرد قبطی تنها با یک ضربۀ مشت او از پای در آمد و جان باخت، دریافت که دارای نیروی فوقالعادهای است و خداوند او را علاوه بر دانش و حکمت، از توان جسمی دشمنشکن نیز برخوردار ساخته است. از این رو به سپاس این نعمت، با خدا پیمان بست که آن نیرو را هرگز در جهت تقویت مجرمان به کار نگیرد.
2 - توان جسمی موسی(ع)، نعمتی عطا شده از سوی خداوند به وی
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ
3 - نعمتهای الهی، نمود ربوبیت و تدبیر او نسبت به مردمان
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ
4 - سوگندموسی(ع) به قدرت دشمنشکن و خدادادی خویش
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ
دربارۀ «با»در «بِمٰا أَنْعَمْتَ» دو دیدگاه از سوی مفسران ارائه شده است برخی آن را سببیه و برخی باء قسم دانستهاند.
برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.
5 - پیمان موسی با خداوند بر پاس داشتن نعمت او و پرهیز از پشتیبانی مجرمان و تبهکاران
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ
«ظهیر» به معنای معین و یاور است.
6 - فرعون و دار و دستۀ وی، مردمی تبهکار در دیدگاه موسای جوان
فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ
گرچه «المجرمین»شامل همۀ تبهکاران میشود؛ ولی مصداق بارز و مورد نظر موسی(ع) فرعون و دار و دستهاش میباشد.
7 - توانایی و قدرت، نعمتی الهی است.
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ ... قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ
8 - ضرورت پاس داشتن نعمت قدرت و پرهیز از به کارگیری آن در جهت تقویت مجرمان
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ
9 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ
کلیدواژهها:
رب/اسما و صفات؛ عهد؛ فرعون؛ فساد؛ قتل؛ قدرت؛ قسم؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ نعمت
فَأَصْبَحَ فِی اَلْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا اَلَّذِی اِسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (18)
18
پس در آن شهر [بر اثر وقوع آن قتل] دچار ترس شد و نگران [اوضاع] بود، که ناگاه [دید]همان کسی که دیروز از او کمک خواسته بود وی را به فریادرسی میطلبد. موسی به او گفت: راستی که تو آشکارا گمراهی.
1 - به هم ریختن آرامش موسی(ع) در پی کشته شدن مرد قبطی به دست وی
فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ ... فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ
2 - موسی(ع)، پس از حادثۀ قتل مرد قبطی به کاخ فرعون بازنگشت.
فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ
3 - درنگ موسی(ع) تا بامداد روز بعد در شهر، همراه با هراس و انتظار پیشامد حادثهای ناگوار برای خویش
فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ
«ترقب» (مصدر «یَتَرَقَّبُ» ) معادل «انتظار» است؛ یعنی، «ینتظر وقوع المکروه به». مفعول «یَتَرَقَّبُ» نیز حذف شده است.
4 - برخورد مجدد موسی(ع) با فریاد کمکطلبی مرد اسرائیلی (همان که روز پیش از وی یاری خواسته بود) در بامداد روز بعد
فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ ... فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ
«إستصراخ» (مصدر «یستصرخ») به معنای سردادن فریاد کمک خواهی است.
5 - درگیری دوبارۀ مرد اسرائیلی با فردی
دیگر از قبطیان در روز بعد
فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ
6 - نزاع مجدد مرد اسرائیلی - آن هم با پیشامد حادثۀ روز پیش - امری غیر مترقبه و دور از انتظار برای موسی(ع)
فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ
مطلب یاد شده با توجه به آمدن «إذا»ی فجائیه به دست میآید.
7 - برانگیخته شدن خشم موسی(ع) با مشاهدۀ مرد اسرائیلی در حال درگیری مجدد با یکی دیگر از قبطیان
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ
8 - موسی(ع) مرد اسرائیلی را مورد پرخاش قرار داد.
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ
9 - برخورد و درگیری با فرعونیان، راهی نادرست و برخلاف مصالح اسرائیلیان در دیدگاه موسی(ع)
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ
«غوی»به کسی گفته میشود که از راه درست و صواب منحرف شده باشد.
10 - مرد اسرائیلی، عنصری ماجراجو و مصلحت نیندیش در نگاه موسی(ع)
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
آرامش؛ بنیاسرائیل؛ ترس؛ شهر؛ ضلالت؛ عمل؛ غضب؛ فرعون؛ قتل؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نصرت
فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْمُصْلِحِینَ (19)
19
و هنگامی که خواست به سوی آن کسی که دشمن هر دو بود حمله بَرَد، گفت:
ای موسی، آیا میخواهی مرا بکشی چنان که دیروز یک تن را کشتی؟ تو فقط میخواهی در این سرزمین زورگو باشی، و نمیخواهی از اصلاحگران باشی.
1 - اقدام موسی(ع) به حمله به مرد قبطی و وارد کردن ضربۀ سخت و کوبنده بر وی
فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا
«بطش»(مصدر «یَبْطِشَ» ) به دست گشودن برای هجوم قهرآمیز گفته میشود.
2 - مرد قبطی، دشمن مشترک موسی(ع) و مرد اسرائیلی بود.
أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا
3 - برداشت اشتباه مرد اسرائیلی از تصمیم موسی(ع)
قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی
4 - اعتراض مرد اسرائیلی به موسی(ع) به توهم این که او بر کشتن وی تصمیم گرفته است.
قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی
5 - افشا شدن راز قتل مرد قبطی به وسیلۀ مرد اسرائیلی
قٰالَ یٰا مُوسیٰ ... کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ
6 - متهم شدن موسی(ع) از سوی مرد اسرائیلی به داشتن انگیزههای جبارانه و روحیۀ ظلم و تجاوزگری
إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی الْأَرْضِ
7 - عاریبودن ازانگیزههای اصلاحطلبانه، اتهام دیگر مرد اسرائیلی به موسی(ع)
وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ
کلیدواژهها:
اصلاح؛ افترا؛ افشاگری؛ بنیاسرائیل؛ دشمنی؛ زمین؛ ظلم؛ فرعون؛ قتل؛ موسی(ع)
وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی اَلْمَدِینَةِ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (20)
20
و از دورترین نقطۀ شهر مردی شتابان آمد و گفت: ای موسی، سران قوم دربارۀ تو رایزنی میکنند تا تو را بکشند، [از شهر]خارج شو، که من از خیرخواهان تواَم.
1 - ورود شتابزدۀ مردی ناشناس از دورترین نقطۀ شهر به حضور موسی(ع)
وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعیٰ
2 - مرد ناشناس، حامل خبری مهم و سرنوشتساز برای موسی(ع) بود.
قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ
3 - مشاورۀ سران حکومت فرعون دربارۀ کشتن موسی(ع)
إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ
«إئتمار»(مصدر «یَأْتَمِرُونَ» ) بهمعنای مشورت و رایزنی است.
4 - شنود گفت و گوهای سران حکومت فرعون به وسیلۀ مرد ناشناس و رساندن سریع آن به موسی(ع)
وَ جٰاءَ رَجُلٌ ... قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ
5 - مرد ناشناس، خواهان خروج بیدرنگ موسی(ع) از شهر بود.
فَاخْرُجْ
6 - موسی(ع)، برخوردار از هوادارانی وفادار، دلسوز و خیرخواه در کاخ فرعون
إِنِّی لَکَ مِنَ النّٰاصِحِینَ
تعبیر «مِنَ النّٰاصِحِینَ» نشانگر آن است که هواداران موسی در کاخ فرعون بسیار بودند و مرد ناشناس تنها یکی از آنان بود.
7 - مرد ناشناس، از جمله خیرخواهان موسی(ع) بود.
إِنِّی لَکَ مِنَ النّٰاصِحِینَ
8 - توصیه به خروج از شهر، نمود خیرخواهی مرد ناشناس نسبت به موسی(ع)
فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النّٰاصِحِینَ
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ استراق سمع؛ اشراف؛ افشاگری؛ پیروی؛ شهر؛ فرعون؛ قتل؛ مصر؛ موسی(ع)؛ موعظه
فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (21)
21
پس ترسان و نگران از شهر خارج شد و گفت: پروردگارا، مرا از این قوم ستمکار نجات بخش.
1 - خارج شدن موسی(ع) از شهر مصر، در پی توصیۀ مرد ناشناس
قٰالَ یٰا مُوسیٰ ... فَاخْرُجْ ... فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً
2 - موسی(ع) نگران پیش آمدن حادثهای ناگوار برای خویش، به هنگام خروج از شهر مصر
فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ
«ترقب»(مصدر «یَتَرَقَّبُ» ) به معنای انتظار است. در اینجا مفعول «یَتَرَقَّبُ» حذف شده است؛ یعنی، «ینتظر وقوع المکروه به».
3 - هجرت به منظور حفظ جان، کاری حکیمانه است.
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً ... فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ
4 - قبول نصیحت ناصحان، نشانۀ حکمت و دانایی است.
آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً ... فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النّٰاصِحِینَ .
فَخَرَجَ مِنْهٰا
5 - نیایش موسی(ع) به درگاه پروردگار، برای نجات خویش از شر فرعونیان
قٰالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
6 - فرعون و دار و دستهاش، عناصری بیدادگر و ستم پیشه
رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
7 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ نَجِّنِی
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ حکمت؛ خوف؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ علم؛ فرعون؛ مصر؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ هجرت
وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (22)
22
و هنگامی که به سوی مدیَن روی آورد، گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.
1 - تلاش موسی(ع) پس از خروج از شهر مصر، برای رساندن خود به سمت منتهی به مدین
فَخَرَجَ مِنْهٰا ... وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ
تعبیر «لَمّٰا تَوَجَّهَ ...» نشان میدهد که موسی(ع) هم زمان با خارج شدن از شهر مصر، در جهت مدین قرار نداشت؛ بلکه مدتی راه پیمود تا خود را در آن سمت قرار دهد.
2 - قرار گرفتن موسی(ع) در جهت منتهی به مدین و روانه شدن وی به سوی آن
وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ
«تَوَجَّهَ» (مصدر «تَوَجَّهَ» ) به معنای روی آوردن و «تِلْقٰاءَ» معادل جانب است. «وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ» ؛ یعنی، «لمّا صرف وجهه هذاء مدین»، (همین که روی بهجانب مدین آورد...».
3 - مدین، سرزمینی بیرون از قلمرو حکومت فرعون
وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ
انتخاب مدین به عنوان پناهگاه، نشانگر آن است که آن سرزمین از محدودۀ حکومت فرعون بیرون بوده است.
4 - موسی(ع) ناآشنا به راه منتهی به مدین
وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْیَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ
مطلب یاد شده با توجه به نیایش موسی(ع) به دست میآید.
5 - امید بستن موسی(ع) به هدایت خداوند در یافتن راهی بیخطر و رساننده به مدین
قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ
«سَوٰاءَ السَّبِیلِ» (راه وسط) کنایه از راهی است که خطر گم شدن در آن نباشد و به راحتی انسان را به مقصد برساند.
6 - راهنمایی گمشدگان، مقتضای ربوبیت و پروردگاری خداوند
قٰالَ عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ
7 - «رب»از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی
کلیدواژهها:
امید؛ رب/اسما و صفات؛ علم؛ فرعون؛ مدین؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هجرت؛ هدایت
وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ اَلنّٰاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ اَلرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23)
23
و چون به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که [دامهای خود را]آب میدادند، و پشتِ سرشان دو زن را یافت [که دامهایشان را از حرکت]بازمیداشتند. [موسی] گفت: کار شما دو تن چیست؟ گفتند: ما [به دامهای خود]آب نمیدهیم تا این چوپانان [دامهایشان را]برگردانند، و پدر ما پیرمردی کهنسال است [و این کار از او ساخته نیست].
1 - موسی(ع) مسافت میان مصر تا مدین را بدون حادثهای در خور بیان طی کرد.
فَخَرَجَ مِنْهٰا ... وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ
پرداختن قرآن به مقطع ورود موسی(ع) به حوالی مدین و سکوت از حوادث بین راه، نشان میدهد که برای وی از مصر تا مدین رخداد درخور ذکری اتفاق نیفتاده بود.
2 - ورود موسی(ع) به حوالی مدین در اثنای روز
وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ یَسْقُونَ
3 - ورود موسی(ع) به محل آب شرب مدین هم زمان با آمدن چوپانان برای
آب دادن دامهایشان
وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ یَسْقُونَ
4 - روبرو شدن موسی(ع) با گروهی از چوپانان بر سر آب مدین
وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ یَسْقُونَ
کلمۀ «أُمَّةً» به جماعتی از مردم گفته میشود.
5 - دامداری، شغل اصلی مردم مدین در زمان ورود موسی(ع) به آن سرزمین
وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ یَسْقُونَ
حضور گروهی از چوپانان برای آب دادن به دامها، نشان دهندۀ مطلب یاد شده است.
6 - جلب توجه موسی(ع) به دو زن تنها که به جای آب دادن به گوسفندانشان، آنها را از نزدیک شدن به آب باز میداشتند.
وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ
«ذود» (مصدر «تَذُودٰانِ» ) به معنای دور کردن است؛ یعنی، آن دو زن گوسفندانشان را دور میکردند و نمیگذاشتند که به آب نزدیک شوند. گفتنی است، که دو زن - چنانکه از عبارتهای بعد استفاده میشود - دختران شعیب(ع) بودند.
7 - پرسش موسی(ع) از دختران شعیب دربارۀ انگیزۀ آنان از منع کردن گوسفندانشان از آب
قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا
«خطب» معادل «شأن» است؛ یعنی،«ما الذی حملکما علی الذود؛ چه چیزی شما رای بر بازداشتن گوسفندان و ا می دارد؟»
8 - جواز گفت وگوی مردان با زنان نامحرم، با هدف خیرخواهانه و انگیزۀ دستگیری و مدد رسانی به آنان
قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا
9 - دختران شعیب به پرسش موسی پاسخ دادند.
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی
10 - جواز پاسخ زنان به پرسش خیرخواهانۀ مردان نامحرم
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
11 - لزوم رعایت گزیدهگویی از سوی مردان و زنان نامحرم در گفت وگو با یکدیگر و پرداختن به امور مهم و بسنده کردن به مقدار ضرورت
قٰالَ مٰا خَطْبُکُمٰا قٰالَتٰا ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
در آیات مربوط به گفت وگوی موسی(ع) و دختران شعیب، رعایت گزیدهگویی و پرهیز از زیاده گویی کاملاً مشهود است.
12 - پرهیز از اختلاط با مردان نامحرم، انگیزۀ دختران شعیب در ندادن آب به
گوسفندان خود
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ
13 - لزوم اجتناب زنان از اختلاط با مردان نامحرم
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ
14 - دختران شعیب، برای آب دادن دامهای خود، در انتظار پایان یافتن آبدهی چوپانان و بازگشتن آنان بودند.
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ
«إصدار»(مصدر «یُصْدِرَ» ) به معنای بازگرداندن و«رعاء» (جمع«راعی») به معنای چوپانان است. مفعول «یُصْدِرَ» حذف شده است؛ یعنی، «حتی یصدر الرعاء أنعامهم».
15 - انتظار کشیدن برای خلوت شدن سرچاه از مردان نامحرم، عادت دختران شعیب و کار هر روزه آنان در آب دادن به گوسفندان خویش
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی
برداشت یاد شده با توجه به آمدن فعل مضارع «لاٰ نَسْقِی» - که مفید تکرار است - به دست میآید.
16 - ارتزاق خانوادۀ شعیب از راه دامداری
وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودٰانِ ... قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی حَتّٰی یُصْدِرَ الرِّعٰاءُ
17 - نبودن مردی توانا در خانوداۀ شعیب، علت پرداختن دختران او به کار دامداری
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
18 - اشتغال زنان به کار در بیرون از خانه جهت تأمین نیاز زندگی، در صورت نبود مردی در خانواده، کاری روا و پسندیده است.
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
19 - شعیب(ع)، پیرمردی سالخورده و ناتوان از رسیدگی به کار دام
قٰالَتٰا ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
20 - تقارن هجرت موسی(ع) به مدین با دوران پیری شعیب(ع)
قٰالَتٰا ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ
کلیدواژهها:
آب؛ پیری؛ چوپانی؛ حُکم؛ حیات؛ خانواده؛ دامداری؛ دختران شعیب؛ زن؛ سؤال و جواب؛ سقایت؛ شعیب(ع)؛ عمل؛ گوسفند؛ مدین؛ موسی(ع)؛ هجرت
فَسَقیٰ لَهُمٰا ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی اَلظِّلِّ فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24)
24
پس [موسی دامهای آن دو را] برایشان آب داد، سپس به سایه برگشت و گفت:
پروردگارا، من به هر خیری که به سویم فرو فرستی نیازمندم.
1 - برانگیخته شدن عواطف موسی(ع) با شنیدن پاسخ دختران شعیب
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی ... فَسَقیٰ لَهُمٰا
2 - موسی(ع)، شخصیتی ضعیف نواز و یاور محرومان
قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِی ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ . فَسَقیٰ لَهُمٰا
3 - اقدام بیدرنگ موسی(ع) به آب دادن گوسفندان دختران شعیب پس از شنیدن اظهارات آنان
قٰالَتٰا ... وَ أَبُونٰا شَیْخٌ کَبِیرٌ . فَسَقیٰ لَهُمٰا
تعبیر «فَسَقیٰ لَهُمٰا» با «فا»ی عاطفه - که برای عدم تراخی است - بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - بازگشتن موسی(ع) به سایه جهت استراحت، پس از آب دادن گوسفندان دختران شعیب
ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی الظِّلِّ
5 - همزمانی هجرت موسی(ع) به مدین با فصل گرما
ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی الظِّلِّ
6 - کمک رسانی موسی(ع) به دختران شعیب، علیرغم خستگی و گرسنگی شدید وی
ثُمَّ تَوَلّٰی إِلَی الظِّلِّ فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
7 - اظهار گرسنگی و نیاز در پیشگاه خداوند از سوی موسی(ع) و درخواست کمک از ساحت او
فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
8 - سرپرستی و تأمین روزی انسان، مقتضای ربوبیت خداوند
فَقٰالَ رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
9 - روزی هر انسان، از پیش تأمین شده است.
رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ
به کارگیری فعل ماضی (أنزلت) نشان میدهد که روزی هر کس از سوی خدا از پیش نازل شده است.
10 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
11- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قولاللّه عزّوجلّ حکایة عن موسی(ع) «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» فقال: سأل الطّعام؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» - که از قول موسی(ع) حکایت کرده - روایت شده که فرمود: موسی(ع) [با این سخن] درخواست طعام کرد».
کلیدواژهها:
اللّه؛ دختران شعیب؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ سؤال و جواب؛ سایه؛ سقایت؛ شعیب(ع)؛ عجز؛ فقر؛گرسنگی؛ گوسفند؛ مدین؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ هجرت؛ خوردنیها
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِی عَلَی اِسْتِحْیٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (25)
25
پس یکی از آن دو زن در حالی که با شرم و حیا راه میرفت، نزد او آمد و گفت:
پدرم تو را میخواند تا در برابر این که [دامها را]برای ما آب دادی به تو مزد دهد.
پس هنگامی که [موسی]نزد وی آمد و سرگذشت خود را برای او شرح داد، [او]گفت: نترس که از آن قوم ستمکار نجات یافتی.
1 - بازگشت یکی از دختران شعیب نزد موسی(ع) به فرمان پدر
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا ... قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ
2 - حرکت توأم با حیا و آزرم دختر شعیب به هنگام بازگشت نزد موسی(ع) و گفتوگو با وی
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیٰاءٍ
3 - حیا، از برجستهترین کمالات برای زن در بینش الهی
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیٰاءٍ
اختصاص به ذکر یافتن «حیا»برای دختر شعیب در این مقام، بیانگر مطلب یاد شده است.
1) 1) . کافی، ج6، ص287، ح 5؛ نورالثقلین، ج 4، ص 121، ح 38.
4 - دختر شعیب، پیامدار دعوت پدرش از موسی(ع)
قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ
5 - دعوت شعیب از موسی(ع)، برای پرداختن مزد در قبال آب دادن وی به گوسفندانش
إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا
6 - پرداختن مزد در برابر کار تبرعی و بدون چشمداشت دیگران، امری است نیکو.
لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا
7 - پذیرش دعوت شعیب از سوی موسی(ع) و رفتن وی به نزد او
قٰالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُ
8 - گفت وگوی موسی(ع) با شعیب و بیان سرگذشت خویش برای وی
فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ
9 - دلداری شعیب به موسی(ع)، رفع نگرانی و ترس از وی و اعلام نجات یافتنش از شر فرعونیان
قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
10 - مدین، سرزمینی خارج از قلمرو حکومت فرعون
لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
11 - فرعون و دارودستۀ وی، مردمی ظالم و بیدادگر بودند.
نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
12 - «عن البَزَنْطیّ قال: سألت الرّضا(ع) عن قوله تعالیٰ: «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مٰا سَقَیْتَ لَنٰا» أهی التی تزوّج بها؟ قال: نعم ... ؛ (1)
بزنطی گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ ...» پرسیدم: آیا دختری که نزد موسی آمد و گفت پدرم تو را خواسته ... همان دختری بود که بعداً موسی(ع) با او ازدواج کرد؟ فرمود: آری...».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ پاداش؛ پدر؛ ترس؛ حیا؛ دختران شعیب؛ راه رفتن؛ زن؛ سخن؛ سقایت؛ شعیب(ع)؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ گوسفند؛ مدین؛ موسی(ع)
1) 1) . قصص الأنبیاء راوندی، ص 152، ب 8، فصل 1، ح 161؛ بحارالأنوار، ج 13، ص 44، ح 10.
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اِسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اِسْتَأْجَرْتَ اَلْقَوِیُّ اَلْأَمِینُ (26)
26
یکی از آن دو زن گفت: ای پدر، او را اجیر کن، زیرا بهترین کسی که او را اجیر میکنی کسی است که نیرومند و امین باشد [و او چنین است].
1 - پیشنهاد یکی از دختران شعیب به پدر برای استخدام موسی(ع)
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ
2- وجود رابطۀ صمیمی و فضایآزاد برای گفت وگو میان شعیب(ع) و دختران وی
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ... الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
از این که دختر شعیب پیشنهاد خودش را بدون هیچ تکلفی با پدر در میان گذاشت و آزادانه به ستایش موسی(ع) پرداخت، مطلب یاد شده استفاده میشود.
3 - ستایش دختر شعیب از موسی(ع) نزد پدر
إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
4 - جواز ستایش زنان از مردان نامحرم
إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
5 - نیاز خانوادۀ شعیب به اجیر کردن مردی جهت نگهداری گوسفندانشان
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ
با توجه به آیات پیشین، مراد از «اسْتَأْجِرْهُ» استیجار برای نگهداری گوسفندان شعیب میباشد.
6 - موسی(ع)، مردی نیرومند و شخصیتی امین در دیدگاه دختر شعیب
إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
7 - موسی(ع)، از دیدگاه دختر شعیب، بهترین و شایستهترین مرد برای نگهداری دامهایشان
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا ... إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
8 - لزوم معیار قرار دادن توانایی و امانت در گزینش و استخدام کارگران، مدیران و کارگزاران
إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
جملۀ «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ ...» تعلیل برای «اسْتَأْجِرْهُ» میباشد و با توجه به این که تعلیل، مفید تعمیم است، مطلب یاد شده از آن استفاده میشود.
9 - استقبال شعیب(ع) از پیشنهاد دختر
خویش برای استخدام موسی(ع)
إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
سکوت شعیب(ع) در برابر پیشنهاد دختر خویش، نشانگر پذیرفته شدن آن از سوی وی میباشد. آیۀ بعد نیز گویای همین مطلب است.
10 - احترام گذاشتن و ترتیب اثر دادن به نظرات و پیشنهادهای دختران، رفتاری پسندیده برای پدر
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ... الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
11- ضرورت اجتناباز واگذاشتنکارهای سخت بیرون خانه به زنان و دختران، در صورت امکان استخدام مردی شایسته و امین
قٰالَتْ إِحْدٰاهُمٰا یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ... الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
12 - «عن الرّضا(ع): ... و لمّا قالت:
«اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» قال أبوها: کیف علمت ذٰلک؟ قالت: لمّا أتیته برسالتک فأقبل معی قال:
کونی خلفی و دُلّینی علی الطّریق ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: آن گاه که دختر شعیب به پدرش گفت: موسی را اجیر کن؛ چون بهترین اجیر کسی است که نیرومند و امین باشد؛ پدرش گفت: چگونه به این حقیقت پی بردهای؟ گفت: آنگاه که پیام تو را برای او بردم با من همراه شد و گفت: تو پشت سر من باش و راه را به من نشان ده...».
کلیدواژهها:
آزادی؛ اجاره؛ امانت؛ پدر؛ تربیت؛ چوپانی؛ حُکم؛ خانواده؛ دختر؛ دختران شعیب؛ زن؛ شعیب(ع)؛ عمل؛ قدرت؛ کار؛ محرمیت؛ مدح؛ مدیریت؛ موسی(ع)
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی اِبْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27)
27
گفت: من میخواهم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم به شرط آن که هشت سال اجیر من شوی، و اگر ده سال را کامل کنی اختیار آن با توست، و من نمیخواهم بر تو سخت بگیرم، و انشاءاللّه مرا از شایستگان خواهی یافت.
1 - تصمیم شعیب(ع) به ایجاد پیوند زناشویی میان موسی(ع) و یکی از دو دختر خود
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ
1) 1) . قصصالأنبیاء، ص 152، ح 161؛ بحارالأنوار، ج 13، ص 44، ح 10.
2 - اقدام شعیب(ع) به در میان گذاشتن تصمیم خود با موسی(ع) در حضور دخترانش و با رضایت آنان
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ
اسم اشارۀ «هٰاتَیْنِ» نشان دهندۀ آن است که هر دو دختر شعیب، در آن لحظه حضور داشتند. گفتنی است که حضور دختران شعیب حکایت از رضایت آنان نسبت به مسألۀ ازدواج با موسی(ع) دارد.
3 - روا بودن خواستگاری ولیّ دختر (پدر، جد و...) از پسر
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ
4 - شعیب(ع)، خواستار حداقل هشت سال و حداکثر ده سال کار (شبانی گوسفندان)، از موسی در قبال ازدواج با یکی از دخترانش بود.
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ ... عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ
«حِجَجٍ» جمع «حجه» است و مراد از آن «سنین»میباشد؛ یعنی، «علی أن تأجرنی ثمانی سنین».
5 - موسم حج، مبدأ سال در خانوادۀشعیب
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
6 - شعیب(ع)، تابع شریعت ابراهیم(ع)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
«حج»سنتی است به جا مانده از شریعت ابراهیم(ع) و از این که شعیب(ع) حج را مبدأ سال در قرارداد بین خود و موسی(ع) تعیین کرد، حکایت از این دارد که او به این سنت - که یکی از عبادات در شریعت ابراهیم است - پایبند بود.
7 - تعیین مهریۀ ازدواج، امری لازم در شریعت مورد قبول شعیب(ع)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
8 - جواز تعیین منفعت (کار و خدمات) به عنوان مهریه، در شریعت مورد اعتقاد شعیب(ع)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
9 - جواز بهرهگیری پدر از مهریۀ دختر، در جهت مصالح و منافع خانواده در شریعت مورد قبول شعیب(ع)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
10- اجرای مراسم حج درعصر شعیب(ع)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
11 - لزوم تعیین مهر زن پیش از عقد ازدواج
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ ... عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی
12 - ولایت داشتن پدر بر دختر در
ازدواج، در شریعت مورد قبول شعیب(ع)
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ ... عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ
13 - آزاد گذاشتن موسی(ع) از سوی شعیب(ع) در انتخاب کردن حداقل مهر (هشت سال کار) یا حداکثر آن (ده سال کار)
عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ
14 - لزوم مدارا کردن با اجیر و پرهیز از سخت گرفتن بر وی در کار
وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ
15 - شعیب(ع)، نگران رد شدن پیشنهاد وی از سوی موسی(ع)
وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ
این که شعیب(ع) بلافاصله اعلام میکند من قصد ندارم بر تو سخت بگیرم، در بردارندۀ نوعی درخواست از سوی شعیب(ع) است که موسی(ع) پیشنهاد او را رد نکند.
16 - تضمین مدارا کردن با موسی(ع) و سخت نگرفتن بر وی در کارها از سوی شعیب(ع)
وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ
17 - شعیب(ع)، شخصیتی از زمرۀصالحان
سَتَجِدُنِی ... مِنَ الصّٰالِحِینَ
18 - جواز ستایش از خود در موارد لزوم
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
19 - دستیابی به هر مطلوبی در گرو خواست و مشیت خداست.
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
20 - عدم آشنایی قبلی موسی(ع) با شعیب(ع)
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
21 - «عن أبیذرّ قال: قال رسولاللّه(ص):
إذا سُئِلت أیّ الأجلین قضیٰ موسی(ع)؟ فقل خیرَهما و أبرَّهما و إذا سُئِلت أیّ المرأتین تزوّج، فقل الصّغریٰ منهما ... ؛ (1)
ابوذر گوید: رسولخدا(ص) فرمود: اگر از تو سؤال شود که موسی(ع) کدام یک از دو زمان مورد قرارداد با شعیب را تمام نمود؛ بگو بهترین و نیکوترین آن دو را، و اگر سؤال شود با کدام یک از آن دو دختر ازدواج کرد؛ بگو با کوچکترین آن دو...».
22 - «سئل أبوعبداللّه عنالبیت أکان یُحَجّ قبل أن یُبْعَث النبیّ(ص) قال: نعم و تصدیقه فی القرآن قول شعیب حین قال لموسی حیث تزوّج: «عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی
1) 1) . مجمعالبیان، ج 7، ص 391؛ نورالثقلین، ج 4، ص 125، ح 60.
ثَمٰانِیَ حِجَجٍ» و لمیقل ثمانی سنین ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا قبل از بعثت پیامبراسلام حج بیت اللّه الحرام گزارده میشد؟ فرمود: آری و شاهد آن در قرآن، کلام شعیب(ع) است که به هنگام تزویج موسی(ع)، به وی گفت: [یکی از دختران را به تو تزویج میکنم] که هشت حج اجیر من باشی و نگفت هشت سال...».
کلیدواژهها:
آرزو؛ ابراهیم(ع)؛ اجاره؛ ازدواج؛ اعداد؛ اللّه؛ پدر؛ پسر؛ پیروی؛ تاریخ؛ چوپانی؛ حج؛ حُکم؛ دختران شعیب؛ سال؛ سختی؛ شریعت؛ شعیب(ع)؛ صالحان؛ کار؛ موسی(ع)؛ مهریه؛ ولایت؛ استثناء
قٰالَ ذٰلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا اَلْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ (28)
28
[موسی] گفت: این [معاهده] میان من و تو برقرار باشد. هر یک از این دو مدّت را به پایان بَرَم هیچگونه تجاوزی بر من [روا]نباشد، و خدا بر آنچه میگوییم نگهبان است.
1 - پذیرفته شدن پیشنهاد شعیب (هشت تا ده سال کار در قبال ازدواج) از سوی موسی(ع)
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ ... أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ
2 - موسی(ع) خواهان ملزم نشدن از سوی شعیب به ادامۀ کار، پس از اتمام مدت اول (هشت سال) در صورت عدم تمایل به ادامۀ کار و مجبور نشدن به ترک کار در صورت تمایل به اتمام مدت دوم (ده سال)
أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ
جملۀ «فَلاٰ عُدْوٰانَ عَلَیَّ» انشا در قالب اخبار است؛ یعنی، من هر یک از دو مدت را بخواهم پایان ببرم، نباید برخلاف خواستهام مرا مجبور کنی.
3 - خدا، گواه قراردادهای میان مردم و شاهد گفت وگوهای طرفین قرارداد
قٰالَ إِنِّی أُرِیدُ ... أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
«وَکِیلٌ» به قرینۀ متعدی شدن با «علی»، متضمن معنای «شهادت» است؛ یعنی، «و اللّه علی ما نقول شاهد».
4 - داوری قطعی خدا در قیامت، علیه طرف تخلف کننده از قرارداد
وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 60، ح 99؛ بحارالأنوار، ج 96، ص 64، ح 41.
5 - ایمان راستین به خداوند، مقتضی ناظر دانستن او بر معاملات و عقد قراردادها
وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
6 - نقش مؤثر ایمان به خدا و روز جزا در تضمین قراردادها و سلامت روابط اقتصادی و اجتماعی جامعه
وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
مفسران بر این باورند که گواه گرفتن خداوند از سوی موسی(ع) در قرارداد خود با شعیب(ع) برای تأکید بیشتر بر این میثاق و تضمین عمل به آن بود.
7 - موسی(ع) خدا را بر قرارداد میان خود و شعیب(ع) گواه گرفت.
قٰالَ ذٰلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
8 - اتکال موسی(ع) به خداوند در امور زندگی
وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ
9 - «وَکِیلٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... وَکِیلٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ازدواج؛ اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ تجارت؛ توکل؛ دختر؛ شعیب(ع)؛ عقد؛ عهد؛ قضا؛ قیامت؛ گواهی؛ موسی(ع)؛ مهریه؛ وکیل/اسما و صفات
فَلَمّٰا قَضیٰ مُوسَی اَلْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ نٰاراً قٰالَ لِأَهْلِهِ اُمْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (29)
29
پس هنگامی که موسی آن مدّت را به پایان برد و با خانوادهاش حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید. به خانوادهاش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم،[میروم] شاید خبری از آن یا پارهای از آتش برایتان بیاورم، باشد که خود را به آن گرم کنید.
1 - اقامت موسی در مدین تا پایان مدت قراردادش با شعیب(ع)
فَلَمّٰا قَضیٰ مُوسَی الْأَجَلَ
«قضاء»(مصدر «قَضیٰ» ) به معنای تمام کردن و به پایان رساندن است. «الْأَجَلَ» اشاره به مدتی دارد که میان موسی و شعیب(ع) مقرر شده بود.
2 - هجرت موسی(ع) به همراه همسر و
فرزندانش از مدین، پس از پایان یافتن مدت قراردادش با شعیب(ع)
فَلَمّٰا قَضیٰ مُوسَی الْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِهِ
گرچه واژۀ«أهل»انصراف به زوجه دارد؛ لکن با توجه به تعبیر «امْکُثُوا» (با خطاب جمع) معلوم میشود علاوه بر همسر حداقل دو نفر دیگر نیز - که به احتمال قوی فرزندانش بودهاند - او را همراهی میکردند.
3 - ورود موسی(ع) به صحرای سینا در مهاجرت از مدین
آنَسَ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ نٰاراً
«طور»معادل «جبل» (کوه) است و مراد از آن، طور واقع در سرزمین سینا میباشد.
4 - موسی(ع) آتشی را در سمت وادی طور مشاهده کرد.
آنَسَ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ نٰاراً
«إیناس»(مصدر «آنَسَ» ) مرادف «إبصار» (دیدن) است.
بنابراین «آنَسَ» ؛ یعنی، «بصر و رأی».
5 - موسی(ع) خانوادهاش را از وجود آتش در وادی طور آگاه کرد.
قٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
6 - تنها موسی(ع) نظارهگر آتش وادی طور بود.
إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
نسبت داده شدن مشاهدۀ آتش به موسی(ع) و نیز نکره آمدن «نٰاراً» ، نشان دهندۀ آن است که آتش مزبور، تنها به وسیلۀ موسی(ع) قابل مشاهده بوده است.
7 - تصمیم موسی(ع) به آوردن آتش از وادی طور، برای گرم کردن خانوادهاش
قٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا ... أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّٰارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
«إصطلاء»(مصدر «تَصْطَلُونَ» ) به معنای خود را گرم کردن است.
8 - موسی(ع) از خانوادهاش خواست که تا بازگشت وی از وادی طور درنگ کنند.
قٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا ... لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّٰارِ
9 - تحیر و سرگردانی موسی(ع) و خانوادهاش، در صحرای سینا به خاطر گم کردن راه
لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ
تعبیر آیۀ ده سورۀ«طه» در این مورد (لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً) به روشنی، دلالت بر مطلب یاد شده دارد.
10 - موسی(ع)، امیدوار به یافتن کسی یا کسانی در کنار آتش و کسب اطلاع از آنان دربارۀ راه
قٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا ... لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ
11 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... لمّا قضیٰ موسی الأجل و سار بأهله نحو بیتالمقدس أخطأ الطّریق لیلا فرأی ناراً فقال لأهله: «امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً» ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... هنگامیکه قرارداد موسی [با شعیب] پایان یافت و همراه با اهلش به سوی بیتالمقدس رهسپار گردید، شب هنگام راه را گم کرد، پس آتشی دید و به اهلش گفت: «امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً» ...».
کلیدواژهها:
آتش؛ امید؛ تحیر؛ خانواده؛ صبر؛ طور سینا؛ عهد؛ کوه طور؛ مدین؛ موسی(ع)؛ هجرت
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ مِنْ شٰاطِئِ اَلْوٰادِ اَلْأَیْمَنِ فِی اَلْبُقْعَةِ اَلْمُبٰارَکَةِ مِنَ اَلشَّجَرَةِ أَنْ یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (30)
30
پس وقتی به آتش رسید؛ از کنارۀ راست آن درّه، در آن سرزمین مبارک، از آن درخت ندا داده شد که ای موسی، منم، من، خدا که پروردگار جهانیانم.
1 - موسی(ع) برای بردن آتش، خود را به وادی طور رساند.
لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا ... أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّٰارِ ... فَلَمّٰا أَتٰاهٰا
2 - آتش طور، وسیلهای برای کشاندن موسی(ع) به وادی طور، جهت سخن گفتن خدا با وی و دریافت رسالت الهی
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ ... یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ
3 - آمدن ندای الهی به موسی(ع) از درختی واقع در جانب راست وادی طور، همزمان بانزدیک شدن وی به آتش
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ مِنْ شٰاطِئِ الْوٰادِ ... مِنَ الشَّجَرَةِ
«شٰاطِئِ» به معنای «جانب» است و «الْأَیْمَنِ» - مقابل «الأیسر» (چپ) - صفت برای شاطئ» میباشد. بنابراین «شٰاطِئِ الْوٰادِ الْأَیْمَنِ» ؛ یعنی، طرف راست وادی.
4 - وادی طور، جایگاهی مقدس و مبارک
فِی الْبُقْعَةِ الْمُبٰارَکَةِ
«بقعة»به نقطهای گفته میشود که هیئت آن متمایز از پیرامونش باشد. بنابراین اطلاق بقعه بر وادی طور، بدان جهت است که آن وادی وضعیتی متفاوت با اطرافش دارد.
5 - گرفتن صبغۀ الهی، مایۀ تقدس و برکت مکانها
نُودِیَ ... فِی الْبُقْعَةِ الْمُبٰارَکَةِ
توصیف وادی طور به مکانی مبارک، از آن روی است که خداوند در آنجا باموسی(ع) سخنگفتهاست. ازاینرو میتوان گفت هر مکانی به گونهای رنگ الهی بگیرد، تقدس مییابد.
1) 1) . کمال الدین صدوق، ص 151، ح 13، باب 6؛ نورالثقلین، ج 4، ص 127، ح 63.
6 - اقدام خداوند به معرفی خود در آغاز مکالمهاش با موسی(ع)
یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اللّٰهُ
7 - «اللّٰهُ» ، نام ذات مقدس پروردگار
یٰا مُوسیٰ إِنِّی أَنَا اللّٰهُ
8 - خدا، مربی و مدبر جهان هستی
أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ
9 - جهان هستی، متشکل از عالمهای متعدد
أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده با توجه به جمع آمدن «الْعٰالَمِینَ» استفاده میشود.
10 - جهان آفرینش در حال حرکت به سوی کمال
رَبُّ الْعٰالَمِینَ
«رَبُّ» به معنای تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد. این معنا از حرکت تکاملی جهان - که تحت ربوبیت خداوند است - حکایت میکند.
11 - «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
رَبُّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ برکت؛ بقعه مبارک؛ جهان؛ درخت؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ عالم؛ کوه طور؛ موسی(ع)؛ نبوت
وَ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ أَقْبِلْ وَ لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ اَلْآمِنِینَ (31)
31
و [از پی آن این ندا آمد که:] عصایت را بیفکن. پس هنگامی که آن را [به صورت اژدهایی] دید که چنان جست و خیز میکند که گویا ماری کوچک و سبک خیز است، پشت کنان فرار کرد و به عقب برنگشت. [گفتیم:] ای موسی، پیش بیا و نترس که تو [از گزند آن] در امانی.
1 - فرمان الهی به موسی، در وادی طور مبنی بر افکندن عصای خویش
وَ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ
«إلقاء» (مصدر «أَلْقِ» ) به معنای انداختن است.
2 - تحرک شدید و تند و تیز عصای موسی در پی افکندن آن بر زمین
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ
«إهتزاز»(مصدر «تَهْتَزُّ» ) به معنای به حرکت در آمدن است.
تشبیه حرکت عصای اژدها شدۀ موسی به حرکت مار کوچک (جان)، بیانگر آن است که عصای مار شده - علیرغم این که ماری بزرگ بود - چنان چالاک بود که گویا ماری کوچک و سبک خیز است.
3 - فرار بیدرنگ موسی(ع) در پی مشاهدۀ عصای خود بسان ماری چست و چالاک
فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ
4 - ندا و فرمان خدا به موسی(ع) مبنی بر پیش آمدن و نترسیدن از عصای مار شدۀ خویش
یٰا مُوسیٰ أَقْبِلْ وَ لاٰ تَخَفْ
5 - تضمین خدا نسبت به امنیت داشتن موسی(ع) از گزند عصای اژدها شده
إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ
متعلق «آمنین»محذوف و به تقدیر«الآمنین منها» میباشد؛ یعنی، تو از جملۀ کسانی هستی که از آسیب عصای اژدها شده، در اماناند.
6 - عصای اژدها شدۀ موسی، نسبت به انسانها بیآزار بود.
إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ
تعبیر «مِنَ الْآمِنِینَ» به جای «آمن»برای بیان این معنا است که نه تنها موسی(ع) از آسیب عصای اژدها شده در امان است؛ بلکه مردم نیز آسیبی از آن نخواهند دید.
کلیدواژهها:
امر الهی؛ ترس؛ تکلیف؛ عصا؛ کوه طور؛ مار؛ موسی(ع)؛ وحی
اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اُضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ اَلرَّهْبِ فَذٰانِکَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (32)
32
دست خود را به گریبانت ببر تا بدون هیچ آسیبی سفید بیرون بیاید، و [برای رهایی] از این ترس، بازویت را به خود بچسبان [و بر خویشتن مسلّط باش] که این دو [معجزه] دو برهان از جانب پروردگارت به سوی فرعون و مهتران اوست، به یقین، آنان قومی نافرمانند.
1 - فرمان دیگر خداوند به موسی(ع) در وادی طور مبنی بر بردن دست خویش به گریبان
اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ
2 - درخشش دست موسی، به هنگام بیرون آوردن آن از گریبان
تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ
3 - «ید بیضای» موسی، دارای منظری زیبا و مبرا از هر گونه زشتی و عیب
تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ
4 - دعوت خداوند از موسی(ع)، به حفظ آرامش و دور ساختن ترس از خود
وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ
«جناح» کنایه از/«بازو» یا «دست» است. «رهب» نیز معادل «خوف» و «ال» در آن برای عهد است و اشاره به ترسی دارد که بر موسی(ع) در وادی طور، به خاطر مواجه شدن با چیزهای ناگهانی و دور از انتظار، غلبه یافته بود. بنابراین «وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ ...»؛ یعنی، برای فائق آمدن بر این ترسی که بر تو مستولی شده، بازوانت را به خودت بچسبان.
5 - پیش آمدن ناگهانی حادثۀ طور (مکالمۀ خدا، تبدیل عصا به اژدها و ید بیضا) باعث به هم ریختن آرامش موسی(ع) و چیره شدن ترس بر وی
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ ... وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَنٰاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ
6 - «عصا» و«ید بیضا» دو معجزه و برهان الهی در اختیار موسی(ع)
فَذٰانِکَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ
7 - فرمان الهی به موسی(ع) در وادی طور، مبنی بر رفتن نزد فرعون و ابلاغ رسالت خویش به وی و مهتران حکومتش
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
«إِلیٰ فِرْعَوْنَ» متعلق به عامل محذوف بوده و تقدیر آن چنین است: «اذهب إلی فرعون و ملإیه».
8 - فرعون و سران حکومتوی، عناصری فاسق و متجاوز بودند.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
9 - مبارزه با فسق و تجاوز، هدف اساسی موسی(ع) در رویارویی با فرعون و دارودسته وی
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
10 - فسق و تبهکاری رهبران کارگزاران جامعه، از زمینههای فرستادن رسولان و بعثت پیامبران برای آن جامعه از سوی خداوند
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
برداشت یاد شده از تعلیلیه بودن جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ» استفاده میشود؛ یعنی، چون فرعون و کارگزارانش مردمی تبهکاراند، پس با این معجزه به سوی آنان روان شو.
11 - لزوم مبارزه با حاکمان فاسق و تجاوزپیشه
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
12 - «رب»از اسما و صفات خداوند
فَذٰانِکَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسما و صفات؛ اشراف؛ امامت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ برهان؛ تبلیغ؛ ترس؛ دست؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛ سخن؛ ظلم؛ عصا؛ فرعون؛ فسق؛ قوم فرعون؛ کوه طور؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هدایت
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (33)
33
[موسی] گفت: پروردگارا، من کسی از آنان را کشتهام و میترسم مرا بکشند.
1 - بر جای ماندن حادثۀ کشته شدن مرد قبطی در خاطرۀ موسی(ع) با گذشت چندین سال
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
2 - مرد قبطی کشته شده به دست موسی(ع)، از وابستگان حکومت فرعون بود.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
3 - ترس موسی(ع) از کشته شدن به دست فرعونیان به تقاص قتل مرد قبطی
إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ
4 - موسی(ع)، از نافرجام ماندن رسالت الهی خویش در صورت کشته شدن به دست فرعونیان نگران بود.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
طرح موضوع قتل مرد قبطی، نه از آن باب است که موسی(ع) بر جان خویش میترسید؛ بلکه بدان جهت بود که مبادا با دستگیری و کشته شدن او، رسالت الهی - که بر دوش او نهاده شده است - نافرجام بماند.
5 - موسی(ع) در وادی طور، نگرانی خویش نسبت به موانع راه رسالت را با خدا در میان گذاشت.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
6 - «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً
کلیدواژهها:
ترس؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ فرعون؛ قتل؛ قصاص؛ کوه طور؛ موسی(ع)؛ نسب
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (34)
34
و برادرم هارون از من در سخن فصیحتر است، او را با من بفرست تا کمکم باشد و مرا تصدیق کند، زیرا میترسم آنان مرا تکذیب کنند.
1 - موسی(ع)، بهرهمند از برادری شایسته به نام هارون
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً
2 - هارون، برخوردار از فصاحتی برتر در مقایسه با موسی(ع)
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً
3 - اهمیت فصاحت و شیوایی بیان، در کار هدایت و رهبری جامعه
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً
4 - اعتقاد موسی(ع) به ضروری بودن وجود هارون در کنار وی، در مصاف با فرعون
وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسٰاناً ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
5 - بهرهگیری از منطق فصیح و برتر هارون، انگیزۀموسی(ع) در بودن او با وی
فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
6 - تنافی نداشتن مقام رسالت الهی، با وجود برخی کمبودهای قابل جبران به وسیله معین و یاور
فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی
«ردء» به معنای معین و دستیار است.
7 - ترس موسی(ع) از روبه رو شدن با تکذیب فرعونیان و عدم توانایی وی در دفاع از رسالت خویش
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
8 - موسی(ع) خواستۀ خویش (همراهی هارون با وی) را با خداوند در میان گذاشت.
قٰالَ رَبِّ ... وَ أَخِی هٰارُونُ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
9 - پیامبران الهی، مجاز به اظهار نظر در پیشگاه خدا دربارۀ رسالت خویش
قٰالَ رَبِّ ... وَ أَخِی هٰارُونُ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
10 - لزوم در میان گذاشتن مشکلات،
کاستیها و پیآمدهای آن با مقام فرماندهی،بههنگام پذیرش مسؤولیتهای داده شده
نُودِیَ ... یٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ
کلیدواژهها:
آزادی؛ استعانت؛ امامت؛ انبیاء؛ برادر؛ ترس؛ تکذیب؛ رسالت؛ زبان؛ سخن؛ صدق؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هارون(ع)
قٰالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا بِآیٰاتِنٰا أَنْتُمٰا وَ مَنِ اِتَّبَعَکُمَا اَلْغٰالِبُونَ (35)
35
[خدا] گفت: به زودی بازوی تو را به وسیلۀ برادرت محکم میکنیم و با آیات خود برای شما دو تن تسلّطی قرار میدهیم که بر شما دست نیابند. شما و هر کسی که از شما پیروی کند چیره خواهید بود.
1 - پذیرفته شدن درخواست موسی (مأموریت هارون برای پشتیبانی) از سوی خداوند
وَ أَخِی هٰارُونُ ... فَأَرْسِلْهُ مَعِی ... قٰالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ
2 - هارون بازوی موسی(ع) و مایۀ توان و اقتدار وی در مصاف با فرعونیان
قٰالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ
3 - تعلق ارادۀ الهی بر تسلّط بخشیدن به موسی و هارون(ع)، در عرصههای مبارزه و ناکام گردانیدن فرعون و دارودستۀ وی
وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا
4 - اطمینان بخشیدن خداوند به موسی(ع) و برطرف ساختن نگرانی وی (ترس او از کشته شدن به تقاص قتل مرد قبطی)
قٰالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً ... وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ یَصِلُونَ إِلَیْکُمٰا
5 - تجهیز موسی و هارون(ع) از سوی خداوند، به آیات و معجزات متعدد برای ایفای رسالت
بِآیٰاتِنٰا
یکی از معانی«آیة»معجزه است. بنابراین «بِآیٰاتِنٰا» در اینجا معادل با «بمعجزاتنا» میباشد.
6 - قرار داشتن موسی و هارون(ع) در موضع اقتدار و تسلّط، در پرتو آیات و معجزات الهی
وَ نَجْعَلُ لَکُمٰا سُلْطٰاناً ... بِآیٰاتِنٰا
7 - شکست نهایی فرعون و غلبۀ موسی، هارون(ع) و پیروانشان بر وی، وعدۀ الهی به موسی در وادی طور
أَنْتُمٰا وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغٰالِبُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ برادر؛ برهان؛ پیروزی؛ پیروی؛ ترس؛ دست؛ دعا؛ رسالت؛ شکست؛ فرعون؛ قدرت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ وعده؛ هارون(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُفْتَریً وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا اَلْأَوَّلِینَ (36)
36
پس هنگامی که موسی با آیات ما که به خوبی روشن بود نزدشان آمد، گفتند: این جز سحری ساختگی نیست و ما این را در میان پدران پیشین خود نشنیدهایم.
1 - بازگشتن موسی(ع)، به مصر و ابلاغ رسالت الهی خویش به فرعونیان
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ
2 - موسی(ع) معجزات متعددی را به فرعونیان ارائه کرد.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ
3 - معجزات ارائه شده از سوی موسی(ع)، دلایلی روشن و غیر قابل انکار بر رسالت الهی وی
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ
4- انکارمعجزاتموسی ازسوی فرعونیان، به اتهام سحر و ساختگی بودن آنها
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُفْتَریً
5 - متهمشدن موسی(ع) ازسوی فرعونیان به دروغگویی در ادعای رسالت
وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ
«هذا»به ادعای رسالت از سوی موسی اشاره دارد؛ زیرا فرعون وی را متهم به دروغگویی میکند، به این دلیل که اگر رسالت از سوی خدا درست باشد، باید پیش از تو در میان نیاکان ما این امر تحقق مییافت؛ در حالی که چنین چیزی در تاریخ پیشینیان، شنیده نشده است.
6 - فرعونیان، مدعی بیسابقه بودن مسألۀ نبوت در تاریخ گذشتۀ آنان
وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ
7 - دیرینه نداشتن موضوع نبوت در تاریخ گذشتۀ مصر، دستاویز فرعونیان برای انکار رسالت موسی(ع)
وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ
8 - پیشینه نداشتن یک تفکر و عقیده، نشانۀ نادرستی آن نیست؛ بلکه درستی ونادرستی هر تفکر و عقیدهای، بسته به وجود و یا نبود برهان برای آن است.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا ... وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ
برداشت یاد شده از آن جا است که موسی(ع)، فرعونیان را با دلایل و برهانهای گوناگون به سوی خدا فراخواند؛ ولی آنان به جای توجه به آن دلایل و براهین، این دعوت را به صرف پیشینه نداشتن رد کردند و خداوند این عمل را به شدت محکوم نمود.
کلیدواژهها:
آیه؛ افترا؛ برهان؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دروغ؛ سحر؛ فرعون؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نیاکان؛ هدایت
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (37)
37
و موسی گفت: پروردگارم به حال کسی که هدایت را از جانب او آورده و کسی که عاقبت این سرای از آنِ اوست داناتر است. قطعاً ستمکاران پیروز نمیشوند.
1 - اتکال موسی(ع) به خداوند، در برابر تکذیبگریهای فرعونیان
قٰالُوا ... وَ مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ . وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ
تعبیر «رَبِّی أَعْلَمُ» (خدای من بهتر میداند) در پاسخ فرعون - که در برابر همۀ معجزات و براهین روشن و غیر قابل انکار موسی(ع)، موضع تکذیب و انکار در پیش میگیرد و آن حضرت را به سحر و جادوگری متهم میکند - بیانگر اتکال به خدا و به داوری طلبیدن او میباشد.
2 - موسی(ع)، داوری میان خود و فرعونیان را به خداوند حواله کرد.
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ
وقتی موسی(ع) با ارائۀ معجزات روشن و غیر قابل انکار، با تکذیب فرعونیان روبهرو شد؛ چارهای ندید جز این که خدا را به داوری میان خود و آنان بخواند.
3 - ربوبیت خدا، مقتضی داوری میان پیامبران و تکذیبگران رسالت ایشان
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ
4 - موسی(ع)، پیامآور هدایت برای مردمان از نزد خداوند
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ
مراد موسی از «بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ» خود وی میباشد.
5 - سعادت و نیک بختی، تنها از آنِ پذیرندگان هدایت پیامبران است.
رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
تعبیر «عٰاقِبَةُ الدّٰارِ» کنایه از سعادت و فرجام نیک است.
6 - تهدید فرعونیان از سوی موسی(ع)، به فرجامی ناگوار به خاطر نپذیرفتن هدایت
قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
7 - رد دعوت پیامبران، نشانۀ روحیۀ ظلم و بیدادگری است.
رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
8 - فرعونیان، گروهی ظالم و ستمکار بودند.
وَ قٰالَ مُوسیٰ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
9 - ظالمان و بیدادگران، از فلاح و رستگاری بیبهرهاند.
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
10 - «رب» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ مُوسیٰ رَبِّی أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ تکذیب؛ توکل؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ ظلم؛ علم؛ فرعون؛ قضا؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَأُ مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی اَلطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (38)
38
و فرعون گفت: ای بزرگان، من جز خودم برای شما معبودی نمیشناسم. پس ای هامان، برای من بر گِل آتش بیفروز و بنایی بلند برایم بساز، شاید از معبود موسی اطلاع یابم و من قطعاً او را از دروغگویان میدانم.
1 - گفت وگوی فرعون با سران و اشراف مصر، دربارۀ دعوت موسی از آنان مبنی بر پذیرش خدای یگانه
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی
«ملأ»به شخصیتهای برجسته و بزرگان قوم گفته میشود.
2 - فرعون، دربارۀ خدای مورد ادعای موسی اظهار تردید کرد.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ... مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی
3 - فرعون، مدعی مقام خدایی برای خود
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ... مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی
4 - فرعون، مورد پرستش مردم مصر
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ... مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی
5 - مأموریت یافتن هامان از سوی فرعون، به تهیۀ آجر و ساختن برجی بلند جهت تحقیق وی دربارۀ خدای موسی
فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ
«صرح»به هر بنای بلند و برافراشته گفته میشود.
6 - وجود کورههای آجرپزی در مصر عهد فرعون
فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی الطِّینِ
7 - مصریان عهد فرعون، قادر بر ساختن برجهای بلند آجری
فَأَوْقِدْ لِی یٰا هٰامٰانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً
8 - متهم شدن موسی(ع) به دروغگویی از سوی فرعون، به خاطر مردود دانستن الوهیت وی و فراخواندن همگان به پرستش خدای یگانه
وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکٰاذِبِینَ
9 - ضرورت قابل رؤیت بودن خدا در پندار فرعون
فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ
10 - اقدام فریبکارانۀ فرعون، برای مقابله با روشنگریهای موسی(ع)
فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ
دستور ساختن برج برای تحقیق دربارۀ خدای یگانه - که موسی همگان را به پرستش او فراخوانده بود - میتواند بدان منظور باشد که افکار عمومی را از توجه به تبلیغات موسی منحرف سازد.
11 - «إِلٰهٍ» از اسما و صفات خداوند
لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ
12 - «قال رسولاللّه(ص): کلمتان قالهما فرعون «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» و قوله «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» قال: کان بینهما أربعون عاماً؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: فرعون دو جمله گفت: یکی «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» و دیگری «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» و بین گفتن این دو جمله چهل سال فاصله بود».
1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 415.
کلیدواژهها:
آجرپزی؛ اشراف؛ افترا؛ اله/اسما و صفات؛ برج؛ تاریخ؛ تمدن؛ توحید؛ حس گرایی؛ دروغ؛ سخن؛ ضلالت؛ظن؛ علم؛ فرعون؛ گُل؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هامان؛ هدایت
وَ اِسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ (39)
39
و او و سپاهیانش به ناحق در زمین تکبّر کردند و پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نمیشوند.
1 - فرعون، حاکمی مستکبر و سرکش
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ
2 - سرزمین مصر تحت سلطۀ نفسگیر سپاهیان سرکش فرعون
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ
3 - عناصر مستکبر و سرکش، فاقد صلاحیت رهبری بر مردماند.
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
4 - سرکشی و استکبار، بیعدالتی و انحراف از حق است.
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
5 - بیایمانی به جهان آخرت، ریشۀ سرکشی و بی عدالتی انسانهاست.
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ
6 - فرعون و سپاهیان سرکش وی، عناصری بیایمان و بیاعتقاد به آخرت بودند.
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ
7 - بازگشت به خداوند و دریافت کیفر یا پاداش او در سرای آخرت، فرجام قطعی انسانهاست.
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ استکبار؛ امامت؛ انسان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حکومت؛ زمین؛ ضلالت؛ ظلم؛ ظن؛ فرعون؛ کفر؛ کیفر؛ مصر؛ معاد
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (40)
40
پس او و سپاهیانش را گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم؛ پس بنگر که عاقبت ستمکاران چگونه بود.
1 - فرعون و سپاهیان وی، عناصری پست و حقیر در پیشگاه خداوند
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ
در تعبیر آمده فرعون و سپاهیانش، به مشتی ریگ تشبیه شدهاند که کسی آنها را از زمین برمیگیرد و در آب میاندازد.
این تشبیه هم بیانگر حقارت و پستی آنان در پیشگاه الهی و هم نشان دهندۀ ناچیز بودن قدرت آنان در برابر عظمت قدرت الهی است. برداشت یاد شده بر پایۀ بیان نخست میباشد.
2 - ناچیز بودن حکومتهای بسیار مقتدر، در برابر عظمت قدرت خداوند
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ
3 - خداوند، فرعون و لشگریان وی را در دریا غرق کرد.
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ
4 - تحولات تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند است.
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ
5 - لزوم مطالعه در سرگذشت فرعونیان و فرجام شوم آنان
فَأَخَذْنٰاهُ ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
6 - ظلم و بیدادگری، دارای پیآمدی شوم و هلاکتبار در دنیا
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
7 - فرجام تلخ فرعونیان، پیآمد ظلم و بیدادگری آنان بود.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
8 - سرگذشت فرعونیان، درس عبرتی برای همۀ بیدادگران است.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ دریا؛ دنیا؛ ظلم؛ عبرت؛ غرق؛ فرعون؛ کیفر
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ (41)
41
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت میکردند و روز قیامت یاری نمیشوند.
1 - طلوع و غروب حکومتها، نمودهای ارادۀ خداوند
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً
در این آیه به قدرت رسیدن فرعون و در آیۀ پیش غرق شدن وی و سپاهیانش به خدا نسبت داده شده است. این بیانگر این حقیقت است که ظهور و افول تمدنها و پیدایش و نابودی حکومتها - چه خوب و چه بد - همگی تحت ارادۀ خدا و به اذن او بوده و تاریخ دراز بشر عرصهگاه جریان پرفراز و نشیب ارادۀ الهی است.
2 - پیشوایان و رهبران جوامع در بینش الهی دو دستهاند: دعوت کنندگان به آتش دوزخ و فراخوانان به نعمتهای بهشت.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ
3 - نقش حکومتها و نظامهای اجتماعی در ساختار فرهنگی و عقیدتی جامعه
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ
برداشت یاد شده از آن جا است که فرعون با ادعای خدایی خویش و مبارزه با پیام موسی(ع)، بر فرهنگ و عقیده مردم چنان تأثیر گذاشته بود که آنان را دوزخی و بدبخت ساخت.
4 - فرعون و دارودستۀ وی، از نوع پیشوایان دعوت کننده به دوزخ
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ
5 - هلاکت دنیوی و آتش دوزخ، پیآمد حکومتهای مستکبر، ستمگر و فاسد (چونان فرعونیان)
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ ... وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ ... وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ
6 - آتش دوزخ و نعمتهای بهشت، تجسم عینی اعمال آدمیان است.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ
آنچه مسلّم است این که پیشوایان کفر، مردم را به اعمال بد و ناشایست - که اسباب ورود انسان به آتش است - فرا میخوانند؛ نه به خود آتش. بنابراین تعبیر «یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» به جای «یدعون إلی الضلال» میتواند اشاره به این باشد که اعمال بد در واقع خود آتش دوزخ است که در آخرت صورت حقیقت آن آشکار خواهد شد.
7 - پیشوایان کفر، محروم از هرگونه
نصرت و امداد الهی در روز رستاخیز
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ
8 - بیبهره بودن فرعون و سپاهیانش، از نصرت الهی در روز قیامت
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ
9 - «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... قال اللّه تبارک و تعالیٰ... «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» یقدّمون أمرهم قبل أمر اللّه و حکمهم قبل حکم اللّه و یأخذون بأهوائهم خلاف ما فی کتاب اللّه عزّوجلّ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... خدای تبارک و تعالی فرموده است: ... «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» آنان فرمان خود را بر فرمان خدا مقدم میدارند و حکم خود را نیز بر حکم خدا مقدم میدارند و براساس هواهای نفسانی، برخلاف آنچه در کتاب خداست عمل میکنند».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ استکبار؛ اشراف؛ امامت؛ امداد غیبی؛ بهشت؛ جهنم؛ حکومت؛ دنیا؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ فساد؛ نصرت؛ نعمت؛ هدایت؛ یوم القیامه
وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ اَلْمَقْبُوحِینَ (42)
42
و در این دنیا لعنتی از پی آنان آوردیم و روز قیامت از نکوهیدگان خواهند بود.
1 - لعنت خدا و دوری از رحمت حق، تنها دست آورد فرعون و سپاهیانش از زندگی دنیوی
وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً
2 - کفر و عصیان، در پیدارندۀ لعنت خدا و عامل دور شدن انسان از رحمت الهی
وَ أَتْبَعْنٰاهُمْ فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً
3 - فرعونیان، از زمرۀ مطرودان در روز رستاخیزاند.
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ
«قبح»(مصدر «مقبوحین») به معنای طرد کردن است. بنابراین «مقبوح»؛ یعنی، طرد شده.
4 - پیشوایان کفر، مورد تنفر و انزجار خلایق در روز قیامت
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ
مفسران برآنند که«مقبوح»از ریشۀ«قبح»(زشتی) مشتق شده است. بنابراین«مقبوح»؛ یعنی، کسی که به خاطر زشتی، مورد نفرت دیگران بوده و از جانب آنان طرد شده است.
1) 1) . کافی، ج1، ص216، ح2؛ نورالثقلین، ج 4، ص 130، ح 75.
5 - طرد شدن از لطف و رحمت حق، فرجام شوم فرعونیان و پیشوایان کفر در روز رستاخیز
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ ... وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امامت؛ دنیا؛ رحمت؛ عمل؛ فرعون؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ یوم القیامه
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ اَلْأُولیٰ بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (43)
43
و به راستی، ما پس از آن که نسلهای گذشته را هلاک نمودیم، به موسی آن کتاب[آسمانی] را که مایۀ بینشهایی برای مردم و هدایت و رحمتی بود عطا کردیم، شاید آنان متذکّر شوند.
1 - موسی(ع)، از پیامبران صاحب کتاب
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ
2 - عدم دسترسی جوامع هم عصر موسی(ع) به تعالیم آسمانی، بر اثر انقراض نسلهای پیشین
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولیٰ
قید «مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا ...» میرساند که با انقراض نسلهای پیشین، تعلیمات پیامبران قبل نیز از میان رفته بود و مردم عصر موسی(ع) به کلی از آموزههای آنان فاصله گرفته بودند.
3 - نیاز مردم عصر موسی به تعالیم آسمانی جدید
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولیٰ
4 - نزول تورات از سوی خداوند، با هدف رفع نیاز انسانها
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِ مٰا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولیٰ
5 - تعلیمات تورات، بصیرتبخش، هدایتگر و رحمتآفرین برای مردم
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... بَصٰائِرَ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً
6 - جوامع معاصر موسی، گرفتار غفلت و بیخبری از تعالیم الهی
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
7 - اعطای تورات به موسی(ع) از سوی خدا، با هدف بیدار کردن انسانها و رهانیدن ایشان از غفلت
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
امت؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ اولواالعزم؛ تاریخ؛ تورات؛ دین؛ رحمت؛ غفلت؛ فرزند؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی اَلْأَمْرَ وَ مٰا کُنْتَ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (44)
44
و تو آنگاه که ما امر [رسالت] را به موسی واگذاشتیم، در جانب غربیِ [طور]حضور نداشتی و از شاهدان [آن صحنه]نبودی.
1 - بخش غربی وادی طور، محل نزول تورات بر موسی(ع)
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی الْأَمْرَ
مراد از«أمر مقضی» تورات است که خداوند در کوه طور به موسی(ع) عطا فرمود.
2 - اقدام خداوند بهتکمیل و به انجام رساندن امر رسالت موسی(ع) با نازل کردن تورات
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی الْأَمْرَ
«قضاء»به معنای به انجام رساندن است. به کارگیری واژۀ یاد شده نشان میدهد که اعطای تورات به موسی(ع) مکمل و پایان بخش امر رسالت او بوده است.
3 - تبیین ماجرای نزول تورات بر موسی(ع) از سوی پیامبراسلام - با این که خود، نه در وادی طور بود و نه شاهد نزول - گواهی است روشن بر رسالت الهی آن حضرت.
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ ... وَ مٰا کُنْتَ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
4 - عدم اطلاع پیامبر(ص) از محل و چگونگی داستان نزول تورات بر موسی(ع) پیش از نزول قرآن
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ ... وَ مٰا کُنْتَ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
از آیۀ یاد شده استفاده میشود که پیامبر(ص) پیش از نزول قرآن، از کیفیت نزول تورات و محل نزول آن اطلاع نداشته است. این آگاهی تنها از طریق وحی و با نزول قرآن برای او پیدا شد.
کلیدواژهها:
تورات؛ رسالت؛ علم؛ قرآن؛ کوه طور؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نبوت
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ اَلْعُمُرُ وَ مٰا کُنْتَ ثٰاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ لٰکِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (45)
45
لیکن ما نسلهایی را پدید آوردیم و روزگار درازی بر آنان گذشت [تا زمینۀ نزول وحی بر تو فراهم شد]. و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی، لیکن ما بودیم که [تو را] به رسالت فرستادیم [و اخبار آنان را به تو وحی کردیم].
1 - خداوند، به وجود آورندۀ نسلها
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً
2 - پیدایش نسلهای بسیار از زمان نزول تورات تا عصر پیامبر
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی الْأَمْرَ ... وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً
3 - وجود فترت و فاصلۀ عمیق، میان مردم عصر پیامبر و عصر پیامبران پیشین
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
4 - گذشت زمان و انقراض نسلهای پیشین، باعث از میان رفتن خاطرات پیامبران، کتابهای آسمانی، شرایع الهی و محروم شدن مردم عصر بعثت از آنها شد.
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
5 - نیاز نسل عصر بعثت به پیامبر و کتاب آسمانی جدید
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
6 - اقدام الهی به بیان معارف، شرایع و سرگذشت پیامبران، از طریق وحی کردن قرآن به پیامبر(ص)
وَ لٰکِنّٰا أَنْشَأْنٰا قُرُوناً فَتَطٰاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
7 - بیان سرگذشت اهل مدین از سوی پیامبر(ص) برای مردم - با این که خود آن حضرت در میان مدینیان اقامت نداشت - نشانۀ دیگری بر رسالت آن حضرت است.
وَ مٰا کُنْتَ ثٰاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا
8- پیامبر(ص)فرستادهای ازجانبخداوند
وَ مٰا کُنْتَ ثٰاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ... وَ لٰکِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
9 - فرستاده شدن پیامبر از سوی خدا به سوی مردم، دارای پیشینهای بلند در تاریخ بشر
وَ لٰکِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ امت؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ تاریخ؛ تلاوت؛ خلقت؛ دین؛ رسالت؛ فرزند؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مدین؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وحی
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ اَلطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (46)
46
و تو آنگاه که [به موسی] ندا کردیم، در کنار طور نبودی، ولی به خاطر رحمتی از جانب پروردگارت بود [که داستان موسی را بر تو وحی نمودیم] تا قومی را که پیش از تو اخطار کنندهای برایشان نیامده بود اخطار کنی، باشد که آنان متذکّر شوند.
1 - مکالمۀ خداوند با موسی(ع) در وادی طور
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا
2 - اطلاعات دقیق پیامبر(ص) از جریان بعثت موسی(ع) و سخن گفتن خداوند با وی در طور - با این که خود در آنجا حضور نداشت - گواهی است روشن بر رسالت الهی آن حضرت.
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا
3 - بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن بر آن حضرت، جلوۀ رحمت و مقتضای ربوبیت خداوند بر خلق
وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
4 - پیامبر(ص)، برخوردار از لطف و رحمت ویژۀ خداوند
وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
نکره آمدن «رَحْمَةً» نشانگر ویژه بودن آن است.
5 - انذار مردم از هدفهای اساسی بعثت پیامبر(ص)
لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
6 - انذار مردم، وظیفۀ اساسی پیامبران
مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
7 - انذار خلق از سوی پیامبران، جلوۀ رحمت خدا بر آنان
وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
8 - رسول خدا(ص)، نخستین پیامبر مبعوث شده در سرزمین مکه
لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
مراد از «قَوْماً» مردم سرزمین مکه است و «مٰا» در «مٰا أَتٰاهُمْ» نافیه میباشد؛ یعنی، مردمی که پیش از تو برای آنان هشداردهندهای مبعوث نشده است.
9 - بیبهره بودن مردم سرزمین مکه از تعلیمات آسمانی، عامل عقبماندگی آنان و فراگیر شدن غفلت و بیخبری در میان آنها
لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
10 - انذار و بیم دهی، زمینهساز زدایش غفلتها و بیدار شدن مردم
لِتُنْذِرَ قَوْماً ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
11 - قرآن، کتابی انذارگر و بیم دهنده
لِتُنْذِرَ قَوْماً
روشن است که پیامبر(ص) با تلاوت وحی الهی (قرآن) به انذار مردم میپرداخت. بنابراین «لِتُنْذِرَ قَوْماً» به تقدیر «بالقرآن» میباشد.
12 - انس با قرآن و تعلیمات آسمانی آن، مایۀ بیداری و دور ماندن از غفلت و بیخبری
لِتُنْذِرَ قَوْماً ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
13 - «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ لٰکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
امید؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ سخن؛ غفلت؛ قرآن؛ کوه طور؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (47)
47
واگرنه این بود که به سبب کارهایی که پیشتر به دست خود کردهاند مصیبتی به آنان برسد، پس بگویند: پروردگارا، چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم [پیامبری برای آنان نمیفرستادیم].
1 - بستن راه بهانهجویی کافران و حقستیزان (به این که چرا برای مارسولی نفرستادی) به هنگام گرفتارشدن به عذاب، از اهداف رسالت پیامبر(ص)
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
جواب «لَوْ لاٰ» در «لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ...» حذف شده و تقدیر آن چنین است: «لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ... لما أرسلناک إلیهم». گفتنی است که آیۀ پیش، هدف از بعثت پیامبر(ص) را تنبّه و بیداری مردم بیان کرده است. بنابراین آیۀ یاد شده بیانگر یکی دیگراز هدفهای رسالت پیامبر(ص) میباشد.
2 - فرستادن رسولان، اتمام حجت الهی بر کافران
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ... وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
3 - مجازات خطاکاران پیش از تبیین راه صواب و خطا برای ایشان، امری نادرست و نکوهیده در بینش الهی
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ... وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
4 - عذاب اخروی برای کافران و حقستیزان،کیفری گرانوسخت مصیبتبار
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ
«مُصِیبَةٌ» به بلیه و هر امر مکروه، و ناخوشایند گفته میشود و تنکیر آن برای تفخیم است. بنابراین واژۀ «مُصِیبَةٌ» در این آیه به معنای بلای بزرگ میباشد و مقصود از آن میتواند عذاب استیصال باشد و میتواند عذاب اخروی باشد.
5 - کفرپیشگان حق ناپذیر، در معرض عذاب استیصال
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ
واژۀ «مُصِیبَةٌ» در آیه، هم شامل عذاب استیصال میشود و هم شامل عذاب اخروی، برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
6 - مصیبتها و رنجهای کافران، پیآمد عملکرد خود آنان
وَ لَوْ لاٰ أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
7 - کافران و حقستیزان، تنها به هنگام گرفتار شدن به عذاب الهی متنبه شده و به ارزش تعالیم پیامبران پی میبرند.
أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ ... فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
8 - بعثت پیامبران، نمود ربوبیت خدا
فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
9 - پیامبران الهی، وظیفهدار تبیین آیات و نشانههای خداوند
لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
10 - سعادت انسانها تنها در گرو ایمان به خدا و پیروی از آیات الهی است.
لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
11 - «رب» از اسما و صفات خداوند
فَیَقُولُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ توحید؛ جهانبینی؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رستگاری؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ نبوت
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا وَ قٰالُوا إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ (48)
48
پس هنگامی که حقّ از نزد ما برای آنان آمد، گفتند: چرا مانند آن [کتابی] که به موسی داده شد، به او داده نشده است؟ آیا پیشتر به آنچه به موسی داده شد کفر نورزیدند؟ گفتند: [تورات و قرآن]هر دو سحرند و پشتیبان یکدیگرند؛ و گفتند: ما هر دو را انکار میکنیم.
1 - قرآن، کتابی نازلشده ازجانب خداوند
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا
2 - قرآن، کتابی آمیخته به حق و مبرا از هرگونه آموزههای باطل
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا
3 - کفر پیشگان حق ستیز، منکر آسمانی بودن قرآن به بهانۀ عدم نزول دفعی آن
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ
مقصود از «مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ» تورات است که یکباره نازل شده بود؛ یعنی، چرا قرآن مانند تورات، یکباره نازل نشده است؟
4 - قرآن، به صورت تدریجی و نه دفعی بر پیامبر(ص) نازل گردید.
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ
5 - نزول دفعی قرآن همانند تورات، شرط پیشنهادی کافران برای قبول رسالت پیامبر(ص)
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ
6 - قرآن، معیار شناخت حق و باطل در معارف الهی
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ
توصیف قرآن به «حق»میتواند به این خاطر باشد که بشر در شناخت حقایق و معارف الهی (هم چون مبدأ و معاد) دچار خطا نشود و معیاری صحیح در شناخت آنها داشته باشد.
7 - اعتراف کافران به آسمانی بودن کتاب موسی (تورات)، علیرغم انکار آن در نوبتی پیش از این
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُوتِیَ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ
8 - انکار پیشین تورات از سوی کافران، نشانۀ بهانهجویی و عدم صداقت آنان در پیشنهاد خویش
أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ
9 - رد پیشنهاد کافران (نزول دفعی قرآن) از سوی خداوند، به خاطر عدم صداقت آنان در خواستۀ خویش
أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِمٰا أُوتِیَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ
مقصود از آیه این است که اقتراح کافران، بهانهای بیش نیست؛ زیرا اگر راست میگویند پس چرا به تورات - با این که به صورت دفعی نازل شده بود - پیش از این کفر ورزیدند.
10- موضعگیری خصمانۀ کافران صدراسلام علیه پیامبر(ص) وموسی(ع) و متهم ساختن آنان به ساحری
قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا
11 - قرآن و تورات، دو جادوی پشتیبان یکدیگر، در ادعای کافران صدراسلام
قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا
12 - اقدام حقستیزان صدراسلام به انکار صریح قرآن و تورات و تأکید بر کفر خویش نسبت به آن دو
وَ قٰالُوا إِنّٰا بِکُلٍّ کٰافِرُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اقرار؛ ایمان؛ باطل؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ تورات؛ حق؛ دروغ؛ دشمنی؛ سحر؛ شناخت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن؛ وحی
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (49)
49
بگو: پس اگر راست میگویید، کتابی از نزد خدا بیاورید که هدایتکنندهتر از این دو باشد تا من از آن پیروی کنم.
1 - ضرورت وجود داشتن کتابی آسمانی در اختیار مردم، بر فرض آسمانی نبودن قرآن و تورات
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
آیۀ بالا تفریع بر «قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا» است و این تفریع در صورتی درست است که لازم باشد همواره در میان مردم کتابی
آسمانی باشد و مردم از آن پیروی کنند؛ زیرا در این صورت است که اگر فرضاً تورات و قرآن آسمانی نبودند، قطعاً باید کتاب دیگری باشد و در نتیجه از کافران خواسته شود که آن را معرفی کنند.
2 - بشر، نیازمند هدایت و راهنمایی از جانب خداوند
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
3 - کتابهای آسمانی، متکفل هدایت و راهنمایی بشر
فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
4 - قرآن و تورات، دو کتاب آسمانی و نازل شده از جانب خداوند
فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
ضمیر «هما»در «مِنْهُمٰا» به تورات و قرآن بازمیگردد.
5 - عدم وجود کتابی هدایتبخشتر از قرآن و تورات
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
6 - کتابهای آسمانی، راهنمای عمل انسان در زندگی
هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
از تصریح و تأکید آیۀ شریفه بر پیروی کردن از کتابی که در هدایت مردم نیرومندتر باشد، برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - لزوم برگزیدن برترین کتاب آسمانی، برای پیروی از رهنمودهای آن
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
8 - هدایتبخشتر بودن، از معیارهای الهی برای گزینش برترین کتاب آسمانی
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
9 - پیشنهاد آوردن کتابی هدایتگرتر از قرآن و تورات، به کافران حق ستیز از سوی پیامبر(ص) به فرمان خداوند
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
10 - تعهد پیامبر(ص) به پیروی از کتابی برتر از قرآن و تورات، در صورت ارائۀ آن از سوی کافران
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... أَتَّبِعْهُ
عبارت «أَتَّبِعْهُ» جواب برای شرط محذوف است؛ یعنی، «إن تأتوا بکتاب أهدی منهما أتّبعه؛ اگر کتابی هدایتگرتر بیاورید، من از آن پیروی خواهم کرد».
11- تحدّی با منکران قرآن، روشی ارائهشده از سوی خدا به پیامبر(ص) برای اثبات دروغگویی و انگیزههای حقستیزانۀ آنان
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْدیٰ مِنْهُمٰا
امر در «فَأْتُوا» میتواند برای تعجیز (نشان دادن عجز و ناتوانی
کافران) و اعلام تحدی باشد.
12 - بشر، ناتوان از ارائۀ کتابی برتر و هدایتکنندهتر از قرآن و تورات
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... هُوَ أَهْدیٰ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پیروزی؛ پیروی؛ تحدی؛ تکذیب؛ تورات؛ دروغ؛ راستگویی؛ عجز؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (50)
50
پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که از هوسهای خود پیروی میکنند؛ و کیست گمراهتر از آن کس که بیهیچ هدایتی از جانب خدا، از هوای خود پیروی میکند؟ بیتردید، خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1 - منکران قرآن و تورات، ناتوان از پاسخ دادن به پیشنهاد پیامبر(ص) (ارائۀ کتابی هدایتگرتر از قرآن و تورات)
قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا ... فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ
2 - کفرورزی به قرآن و تورات، علیرغم عدم وجود کتابی هدایتبخشتر از آنها، نشان از حقستیزی و پیروی از هوای نفس دارد.
قُلْ فَأْتُوا بِکِتٰابٍ ... أَهْدیٰ مِنْهُمٰا ... فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ
3 - اتهام بیدلیل سحر به قرآن و تورات از سوی کافران صدراسلام، برخاسته از هواپرستی آنان بود.
قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا ... فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ
4 - هواپرستان، گمراهترین مردمان
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ
5 - امیال و خواستههای انسان دو گونه است: برخی موافق با حق و هدایت الهی وبرخی مخالف با آنها.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ
قید «بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ» به اصطلاح میتواند احترازی باشد؛ یعنی، آن دسته از هواپرستان گمراهاند که خواستههای آنان برخلاف هدایت الهی باشد؛ وگرنه گمراه نخواهند بود؛ زیرا برخی از خواهشهای نفسانی مطابق با هدایت است.
6 - دشمنی بیدلیل با دین خدا و کتابهای آسمانی، بدترین نوع گمراهی
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ
مصداق مورد نظر در آیه، هواپرستانیاند که با قرآن و تورات به مبارزه برخاسته و بدون دلیل آنها را به سحر متهم ساختند.
7 - دشمنان دین خدا و کتابهای آسمانی، عناصری هواپرست و ظالم
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
8 - هواپرستی، ظلم و موجب محرومیت از هدایت خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
9 - هواپرستان و ظالمان، محروم از هدایت خداوند
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
10 - انکار بدون دلیل حق، ظلم وبرخاسته از هواپرستی
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ ... قٰالُوا سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ باطل؛ پیروی؛ تکذیب؛ تورات؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ سحر؛ شهوات؛ ضلالت؛ ظلم؛ عجز؛قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ هدایت؛ هوا پرستی
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ اَلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (51)
51
همانا، ما این سخن [آسمانی] را برای آنان پیدرپی و به هم پیوسته قرار دادیم، باشد که آنان متذکّر شوند.
1 - قرآن، سخن آسمانی و نازل شده از جانب خداوند
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ
برداشت یاد شده، با توجه به اسناد فعل «وصل» به ضمیر «نا» (خداوند) استفاده میشود.
2 - نزول پیاپی رهنمودهای الهی در قرآن
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ
«توصیل»(مصدر «وَصَّلْنٰا» ) به معنای پی در پی آوردن است و «ال» در «الْقَوْلَ» برای جنس و مفید استغراق میباشد. بنابراین «وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ» ؛ یعنی، هر سخنی را برای آنان پیاپی آوردیم.
3 - تکرار و گوشزد کردن پیدرپی رهنمودها، روش تعلیم و تربیت قرآن
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
4 - نقش نزول تدریجی قرآن در بیدارسازی مردم
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که آیه، بیانگر حکمت نزول تدریجی قرآن و پاسخی به بهانهجویی کافران باشد که میگفتند: چرا قرآن مانند تورات یکباره نازل نشده است؟
5 - تنبه و بیداری مردمان، از هدفهای تعالیم قرآن
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
6 - انسانها بدون آموزههای بیداربخش تعالیم آسمانی، گرفتار غفلت و بیخبریاند.
وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
7 - بیدار کردن بشر، فلسفۀ نزول پیاپی و پیوسته وحی و رهنمودهای الهی (کتابهای آسمانی)
وَ مٰا کُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَیْنٰا ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ... وَ لَقَدْ وَصَّلْنٰا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
مقصود از «الْقَوْلَ» میتواند عموم سخنان الهی باشد؛ نه خصوص قرآن. ذیل آیه - که فلسفۀ نزول را بیان میکند - در مورد تورات نیز آمده است. از این رو این نکته میتواند مؤید برداشت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
انسان؛ تربیت؛ تعلیم؛ دین؛ سخن؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ (52)
52
کسانی که پیش از این به آنان کتاب [آسمانی] دادهایم، آنان به این [قرآن]ایمان میآورند.
1 - ایمان آوردن برخی از اهلکتاب صدراسلام به قرآن
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... بِهِ یُؤْمِنُونَ
عبارت «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ» اشاره به گروهی از اهلکتاب دارد؛ نه همۀ آنان، زیرا بدیهی است که همۀ اهلکتاب در صدراسلام به قرآن ایمان نیاوردند.
2 - تمجید خداوند از ایمانآوردگان اهلکتاب
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
3 - تورات و انجیل، دو کتاب آسمانی
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
مراد از «الْکِتٰابَ» تورات و انجیل است؛ زیرا اهلکتاب در قرآن به یهود و نصارا اطلاق میشود.
4 - نزول تورات و انجیل از سوی خدا پیش از قرآن
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ
ضمیر در «مِنْ قَبْلِهِ» به قرآن بازمیگردد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ قرآن؛ تورات؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی
وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ (53)
53
و چون [قرآن] بر آنان خوانده شود، میگویند: به آن ایمان آوردیم، زیرا آن حق است و از سوی پروردگار ماست، همانا ما پیش از [نزول] آن نیز تسلیم شده بودیم.
1 - اقدام ایمانآوردگان از اهلکتاب، به اقرار مجدد ایمان خویش به هنگام تلاوت آیات قرآن بر ایشان
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ
مقصود از «إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ...» این است که هر بار که آیاتی از قرآن نازل میشود و بر آنان تلاوت میگردد، اظهار میدارند که «آمَنّٰا بِهِ» .
2 - اظهار و اقرار کردن ایمان خویش به قرآن به هنگام شنیدن آیات آن، امری پسندیده و بایسته در پیشگاه خداوند
وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ
3 - اعتراف ایمانآوردگان اهلکتاب، به حقانیت و آسمانی بودن قرآن به هنگام شنیدن آیات آن
وَ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ قٰالُوا ... إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا
4 - قرآن، کتابی آمیخته به حق و مبرا از هرگونه باطل
إِنَّهُ الْحَقُّ
5 - قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند و جلوۀ ربوبیت او
إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا
6 - قرآن، معیار شناخت حق و باطل در معارف الهی
إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا
توصیف قرآن به «حق» میتواند به این خاطر باشد که بشر، در شناخت حقایق معارف الهی (هم چون مبدأ و معاد) دچار خطا نشود و معیاری صحیح در شناخت آنها داشته باشد.
7 - آگاهی یهود و نصارا، از کتاب آسمانی بعد از تورات و انجیل (قرآن) پیش از نزول آن
إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ
8 - وجود وعده و بشارت آمدن کتاب آسمانی به نام «قرآن»، پیش از نزول آن در مدارک دینی اهلکتاب
إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ
برداشت یاد شده به خاطر این نکتۀ روشن است که اهلکتاب آگاهی خود از آمدن قرآن را، تنها از راه مدارک دینی خود به دست آورده بودند.
9 - اقرار افتخارآمیز ایمانآوردگان از اهل کتاب به اسلام خویش، پیشاز نزول قرآن
إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ
10- تنها دیناسلام ازمیان دیگرادیان الهی، حق بوده و سزاوار پیروی کردن است.
إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ
از این که پیروان ادیان الهی پیشین (اهلکتاب) با آمدن دین اسلام، این دین را حق دانستند و دست از دین گذشتۀ خود برداشته و تسلیم دین اسلام گشتند؛ میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
11 - روحیۀ حقپذیری ایمانآوردگان از اهلکتاب، عامل گرویدن آنان به اسلام
قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ
جملۀ «إِنَّهُ الْحَقُّ» به منزلۀ تعلیل برای «آمَنّٰا بِهِ» است؛ یعنی، ما بدان جهت به قرآن ایمان آوردیم که آن را حق یافتیم.
12 - «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنٰا
کلیدواژهها:
اسلام؛ اقرار؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تلاوت؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ مسیحیت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ وعده؛ یهود
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّیِّئَةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (54)
54
اینانند که به پاداش این که صبر کردند و بدی را با نیکی دفع مینمایند و از آنچه به آنان عطا کردهایم انفاق میکنند، مزدشان دوبار به آنان داده خواهد شد.
1 - وعدۀ دوبار اجر (اجرمضاعف) ازسوی خداوند، به ایمانآوردگان از اهلکتاب
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ
مفسران، تعبیر «مَرَّتَیْنِ» را کنایه از اجر مضاعف دانستهاند.
2 - صبر و بردباری ایمانآوردگان از اهلکتاب، در برابر فشارهای هم کیشان سابق خود و نیز تحمل آزارهای مشرکان، عامل برخوردار شدن آنان از اجر دو برابر الهی
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا
«باء»در «بِمٰا صَبَرُوا» سبیبه و «ما» مصدریه است؛ یعنی، «بسبب صبرهم». گفتنی است در این که اشخاص مورد بحث در برابر چه چیزی از خود صبر و تحمل نشان دادند، چند نظر اظهار شده است؛ از جملۀ آنها صبر آنان در برابر فشار اهلکتاب و مشرکان میباشد. برداشت یاد شده بر پایۀ همین احتمال است.
3 - صبر مضاعف اهل ایمان در برابر فشارهای زیاد ایمان سوزان، در پیدارندۀ پاداش مضاعف از سوی خدای سبحان است.
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا
4 - مؤمنان صدراسلام، تحت فشار و آزار مشرکان
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا
5 - حفظ ایمان در آغاز بعثت، بدون داشتن روحیۀ صبر و مقاومت امری ناممکن بود.
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا
6 - تمجید خداوند از ایمانآوردگان از اهلکتاب به خاطر رفتار، گفتار نیک آنان در مقابل گفتار و کردار بد دیگران
وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ
«حسنة» و«سیئة»به معنای«نیکی»و «بدی»است و «ال» در آن دو برای جنس است. بنابراین مراد از «الحسنة» مطلق نیکی (رفتار و گفتار نیک) است و مراد از «السَّیِّئَةَ» مطلق بدی (گفتار و کردار بد) میباشد.
7 - دفع بدی دیگران با خوبی کردن به آنان، رفتاری ارزشمند و توصیۀ خداوند به اهلایمان
وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ
«درء»(مصدر «یَدْرَؤُنَ» ) به معنای دفع کردن است.
8 - انفاق بخشی از داراییها، از اوصاف مؤمنان اهلکتاب
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
9 - ستایش الهی از ایمانآوردگان از اهلکتاب، به خاطر خصلت انفاقگری آنان
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
10 - امکانات و داراییهای انسان، رزقی عطا شده از جانب خداوند
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
11 - اذعان به خدادادی بودن داراییها، زمینهساز پیدایش روحیۀ انفاقگری در انسان
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
از هدفهای یادآوری خدادادی بودن داراییها در مقام بیان لزوم انفاق، تسهیل این امر و ایجاد زمینۀ انفاقگری در انسانهاست.
12 - دایرۀ انفاق، گسترده و دربرگیرندۀ همه امکانات و داراییها
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
برداشت یاد شده مستفاد از کلمۀ «ما» (آنچه) است که دارای مفهومی عام و گسترده است.
13 - در پاسخ بدی، خوبی کردن و انفاق بخشی از داراییها، باید برنامۀ همیشگی اهلایمان باشد و نه مقطعی.
وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
برداشت یاد شده با توجه به فعلهای «یَدْرَؤُنَ» و «یُنْفِقُونَ» - که حکایت از تجدد و استمرار دارد - استفاده شده است.
14 - انفاق تنها بخشی از داراییها و نه همۀ آن، توصیۀ خداوند به اهلایمان
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
«من»در «مِمّٰا» اصطلاحاً «تبعیضیه» است. بنابراین «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ...»؛ یعنی، «بعض ما رزقناهم ...».
کلیدواژهها:
اذیت؛ استقامت؛ اسلام؛ اقرار؛ انفاق؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ حسنه؛ رزق؛ سخن؛ شرک؛ صبر؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ مدح؛ مسلمانان؛ نیکوکاری؛ وعده
وَ إِذٰا سَمِعُوا اَللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لاٰ نَبْتَغِی اَلْجٰاهِلِینَ (55)
55
و هنگامی که سخن بیهوده بشنوند از آن روی برمیگردانند و میگویند: اعمال ما برای خود ما و اعمال شما برای خود شماست. سلام بر شما، ما خواهان[همنشینی با] نادانان نیستیم.
1- مواجهشدن ایمانآوردگان از اهلکتاب، با یاوهگویی مخالفان نادان
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِهِ ... وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
2 - پرهیز ایمانآوردگان از اهلکتاب، از مقابله به مثل کردن در برابر سخنان یاوه و بیادبانۀ افراد نادان
وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
3 - ستایش خداوند از ایمانآوردگان اهلکتاب به خاطر رفتار پسندیدۀ آنان در برابر یاوهگویان
وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
4 - سکوت در برابر یاوهگویان، نمودی از بردباری ایمانآوردگان از اهلکتاب
أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا ... وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
5 - رعایت ادب در سخن گفتن و پرهیز از بیهودهگویی، امری ستوده و مورد توصیۀ خداوند
وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
6 - مقابله به مثل کردن در برابر یاوهگویی جاهلان، امری نکوهیده در بینش الهی و به دور از شأن مؤمنان
وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
7 - پافشاری ایمانآوردگان از اهل کتاب بر مواضع فکری و عملی خویش و تسلیم نشدن آنان در برابر فشار مخالفان
وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که یاوهگویان با هدف متزلزل کردن مؤمنان، بدان کار دست میزدند.
8 - سود و زیان عمل هر کس، تنها به خود وی بازمیگردد.
لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ
9 - لزوم قطع گفتوگو با یاوهگویان، جدا شدن از آنها و رها کردن آنان به حال خویش
و قٰالُوا ... سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
«سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» معادل تعبیر«بدرود»است که در وقت تودیع گفته میشود.
10 - رعایت ادب و حفظ منش بزرگوارانه از سوی ایمانآوردگان از اهلکتاب به هنگام جدا شدن از یاوهگویان و وانهادن آنان به حال خویش
وَ قٰالُوا ... سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
11 - یاوهگویی، نشانۀ جهل و نادانی انسان است.
وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ ... وَ قٰالُوا ... لاٰ نَبْتَغِی الْجٰاهِلِینَ
12 - لزوم پرهیز از همنشینی با افراد نادان و یاوهگو
لاٰ نَبْتَغِی الْجٰاهِلِینَ
کلیدواژهها:
ادب؛ استقامت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ جهل؛ سخن؛ ضرر؛ عمل؛ گوش؛ لغو؛ مدح؛ ملامت
إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (56)
56
قطعاً تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی [و به مقصد برسانی]، بلکه خداست که هر که را بخواهد هدایت میکند، و او به راهیافتگان داناتر است.
1 - هدایتبخشی و ایجاد ایمان در دل مردم، خارج از قلمرو توانایی پیامبر(ص)
إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ
«هدایة» هم به معنای نشان دادن راه به کار میرود و هم به معنای رساندن به مقصد. مراد از هدایت در این آیه، معنای دوم است؛ زیرا هدایت (به معنای نشان دادن راه) وظیفۀ هر پیامبر و از جمله رسولاکرم(ص) است و معنا ندارد که خداوند آن را از پیامبر(ص) نفی کند.
2 - پیامبر(ص)، دوستدار هدایت همۀ مردمان حتیدشمنان بهانهجوی خویش
إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین استفاده میشود که پیامبر(ص) با این که از سوی دشمنان در فشار بود و حتی به جادوگری و دروغگویی متهم شده بود؛ اما همچنان دوست داشت که حتی آنان نیز متنبه شده و هدایت یابند.
3 - هدایت، نعمتی خدادادی و خارج از حوزۀ قدرت غیر او
إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی
4 - پذیرش هدایت و ایمان از سوی مردمان، در گرو مشیت خداوند است.
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ
5 - انسانها دو دستهاند: هدایتپذیر و هدایتناپذیر
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
«مهتدی»؛ یعنی، کسی که قابل هدایت است. بنابراین «هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» ؛ یعنی، «هو أعلم بالقابلین للهدایة من الذین لایقبلون؛ او بهتر میداند چه کسانی قابل هدایتند و چه کسانی پذیرای آن نیستند».
6 - تنها زمینهداران هدایت، شایستۀ دریافت آن از سوی خداوند
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
قید «هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» بیانگر آن است که خداوند هدایت خویش را تنها به کسانی میدهد که قابلیت آن را داشته باشند.
7 - آگاهی کامل به هدایتپذیری انسانها، از دسترس بشر دور است.
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
تصریح خداوند به آگاه بودنش از افراد قابل هدایت، میتواند اشاره باشد به این که دیگران - حتی پیامبر(ص) که دوستدار هدایت همۀ انسانهاست - قادر به دست یافتن به این آگاهی نیستند.
8 - علم و آگاهی خدا به انسانهای قابل هدایت و انسانهای غیرقابل هدایت
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ رأفت؛ علم؛ غیب؛ قدرت؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ هدایت
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ اَلْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنّٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (57)
57
و گفتند: اگر با تو از هدایت [الهی] پیروی کنیم، از سرزمین خود ربوده میشویم.
آیا [ما انواع نعمتها را به آنان نداده و]برایشان حرمی امن فراهم نکردهایم که محصولات هر چیزی - که موهبتی از نزد ماست - به سوی آن گردآوری میشود؟[این چیزی عیان است] ولی بیشترشان نمیدانند.
1 - اقدام مشرکان به طرح یکی دیگر از بهانههای خویش در ردّ دعوتپیامبر(ص)
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
در آیات پیشین یکی از بهانهجوییهای مشرکان مطرح شد (چرا قرآن همانند تورات یکباره نازل نشده است). در این آیه نیز به یکی دیگر از بهانهتراشیهای آنان اشاره شده است.
2 - ترس ربوده شدن از سرزمین مکه به وسیلۀ مشرکان عرب (کوچ اجباری و از دست دادن ملک و خانه و اموال)، بهانۀ شرکپیشگان مکه در نپذیرفتن دعوت پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
3 - رد دعوت پیامبر(ص) از سوی مشرکان، علیرغم اعتقاد آنان به هدایتبخش بودن آیین آن حضرت
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
4 - رسالت دین، محدود به ارائۀ رهنمود نیست؛ بلکه دین، برنامۀ زندگی و راهنمای عمل است.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
برداشت یاد شده از آمدن تعبیر «تبعیت» استفاده میشود.
5 - پیامبر(ص)، تابع رهنمودهای الهی و عملکننده به آن
إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ
6 - قرآن، به اعتراف مشرکان بهانهجو کتاب هدایت است.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ
با توجه به آیات پیشین - که سخن در آنها تماماً در رابطه با قرآن بود - میتوان گفت که مراد از «الْهُدیٰ» قرآن است؛ یعنی، «إن نتبع هدی القرآن معک».
7 - دلبستگی به زندگی دنیایی و مرز و بوم خویش، زمینهساز گریز از حق و هدایت
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
8 - رد شدن ادعای مشرکان مکه (ربوده شدن آنان در صورت گرویدن به آیین پیامبر(ص)) از سوی خداوند
وَ قٰالُوا ... نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
9 - در دیدگاه مشرکان، گمراهی توأم با امنیت و آسایش، برتر از هدایت همراه با ناامنی و اضطراب است.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا
10 - سرزمین مکه، حرم امن الهی
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
11 - مکه، مکانی مقدس و محترم برای مردم جزیرةالعرب
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
12 - بهرهمندی ساکنان مکه از امنیت و آسایش کامل، در سایه عنایت و توجه خداوند به آن سرزمین
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
13 - حرمت و قداست کعبه در نزد مردم جزیرةالعرب مانع از تجاوز دیگران به مکه و برهمزدن امنیت و آرامش ساکنان آن
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
14 - امنیت، از شرایط و زمینههای لازم برای رشد و شکوفایی اقتصادی و دادوستد
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ
از تقدیم مسألۀ امنیت شهر مکه بر شکوفایی اقتصادی آن در آیه، برداشت یاد شده به دست میآید.
15 - وجود امنیت در مکه، عامل تبدیل شدن آن شهر به مرکز عمدۀ اقتصاد و تجارت در جزیرةالعرب
حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ
16 - بازار تجارت در مکه، در تمام فصول
سال رونق داشت.
یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ
با توجه به آمدن فعل مضارع (یجبی) - که بیانگر استمرار است - برداشت یاد شده به دست میآید.
17 - بازرگانان، همهگونه محصولات را به مکه وارد میکردند.
یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ
18 - مرکزیت یافتن مکه برای تجارت و اقتصاد، نمودی از تدبیر الهی برای تأمین رزق ساکنان آن بود.
یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنّٰا
19 - خدا، تأمینکنندۀ روزی مردمان است.
رِزْقاً مِنْ لَدُنّٰا
20 - بیشتر مردم مکه در عصر بعثت، گرفتار جهل و ناآگاهی نسبت به تعلق ارادۀ الهی بر تضمین امنیت آن مکان مقدس و تأمین روزی ساکنان آن بودند.
أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
21 - جهل بیشتر مشرکان مکه به خاستگاه الهی امنیت و رفاه اقتصادی آن شهر، عامل رویگردانی آنان از پذیرش هدایت الهی (اسلام) بود.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
22 - «عن زینالعابدین(ع) أنّه اجتمعت قریش إلیٰ أبیطالب و رسولاللّه عنده... و قالت: و اللّه لو سمعت بهٰذا فارس و الرّوم لاختطفتنا من أرضنا و لقلعت الکعبة حجراً حجراً، فنزل: «وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ» ... ؛ (1)
از امام سجاد(ع) روایت شده است که قریش نزد ابیطالب جمع شدند، در حالی که رسولخدا(ص) نزد وی بود... و گفتند به خدا سوگند اگر این پیروی از محمد(ص) را اهل فارس و روم بشنوند، ما را از سرزمینمان میربایند و کعبه را سنگ به سنگ از جا خواهند کند پس این آیه نازل شد: «وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا» ...».
کلیدواژهها:
آدمربایی؛ ارض؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اقرار؛ امنیت؛ ایرانیان؛ بهانهجویی؛ پیروی؛ تاریخ؛ تجارت؛ ترس؛ تکلیف طون؛ جهل؛ حرم؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ رازق/اسما و صفات؛ رزق؛ رفاه؛ روم؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ میوه؛ وطن؛ هدایت
1) 1) . مناقب ابنشهرآشوب، ج 1، ص 59؛ بحارالأنوار، ج 35، ص 87، ح 31.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاّٰ قَلِیلاً وَ کُنّٰا نَحْنُ اَلْوٰارِثِینَ (58)
58
و چه بسیار [مردم] شهرهایی را که در زندگی خود دچار غرور و طغیان شده بودند هلاک کردیم. اکنون این خانههایشان است که پس از آنان [ویران مانده و]جز اندکی مورد سکونت قرار نگرفته است و تنها ما وارث [آنان]هستیم.
1 - تاریخ بشر، شاهد هلاکت جوامع بسیاری با عذاب قهر الهی (عذاب استیصال)
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ
واژۀ «کَمْ» (چه بسیار) بیانگر کثرت جوامع هلاک شده است.
2 - ارادۀ خدا، حاکم بر تحولات تاریخ
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ
3 - سرمستی و غرور، عامل هلاکت جوامع پیشین
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
«بطر»(مصدر «بَطِرَتْ» ) به غرور و طغیان - که آدمی بر اثر فراوانی نعمت دچار آن شود - گفته میشود. بنابراین «بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا» ؛ یعنی، «طغت فی معیشتها» (در زندگیاش طغیان کرد). گفتنی است که عبارت «بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا» وصف و مفید تعلیل است؛ یعنی، جوامع گذشته بدان جهت به هلاکت رسیدند که گرفتار سرمستی و غرور بودند.
4 - نعمت و رفاه فراوان، زمینهساز غرور و طغیان
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
5 - غرور و سرمستی،ریشۀ بهانه جوییهای مشرکان عصر بعثت
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که دربارۀ بهانهجوییهای مشرکان مکه است - برداشت یاد شده استفاده میشود.
6 - سرمستی و غرور ناشی از نعمت و رفاه فراوان، از عوامل هلاکت جوامع بشری است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
7 - ویرانههای به جا مانده از شهرهای جوامع هلاک شدۀ پیشین، در دسترس مردم عصر بعثت قرار داشت.
فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ
به کارگیری «تلک» - که برای مشارالیه محسوس وضع شده -
بیانگر مطلب یاد شده است.
8 - توصیۀ خداوند به مشرکان مکه بر عبرت گرفتن از سرنوشت جوامع هلاک شدۀ پیشین
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
9 - غیر مسکونی شدن شهرهای جوامع هلاک شدۀ پیشین، پس از نابودی آنها
فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ
10 - تبدیل دوبارۀ تعداد اندکی از شهرهای جوامع هلاک شده به مناطق مسکونی، به وسیلۀ اقوام دیگر
فَتِلْکَ مَسٰاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاّٰ قَلِیلاً
«إِلاّٰ قَلِیلاً» استثنا از «مَسٰاکِنُهُمْ» و به تقدیر«إلا قلیلا منها» میباشد. گفتنی است که از جملۀ «وَ کُنّٰا نَحْنُ الْوٰارِثِینَ» استفاده میشود که از اقوام پیشین، به هنگام نزول عذاب کسی جان سالم به در نمیبرد. بنابراین باید به وسیلۀ اقوام دیگری مورد بازسازی قرار میگرفت.
11 - خداوند، مشرکان بهانهجوی مکه را به عذاب استیصال تهدید کرد.
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهٰا
12 - عذاب استیصال، عذابی گسترده و فراگیرندۀ همگان (زن و مرد و پیر و جوان)
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ کُنّٰا نَحْنُ الْوٰارِثِینَ
تعبیر «وَ کُنّٰا نَحْنُ الْوٰارِثِینَ» بازگویندۀ این حقیقت است که عذاب نازل شده بر جامعههای پیشین، چنان سخت و مرگبار بوده که احدی از آن جان سالم بدر نمیبرد تا وارث دیگران شود.
13 - تنها خدا وارث آثار به جا مانده (زمین، باغ، خانه و...) از جوامع هلاک شدۀ پیشین
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ کُنّٰا نَحْنُ الْوٰارِثِینَ
14 - «وارث»از اسما و صفات خداوند
وَ کُنّٰا نَحْنُ الْوٰارِثِینَ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ ارث؛ استدراج؛ اسلام؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تکبر؛ تهدید؛ جامعه؛ رفاه؛ سکونت؛ شرک؛ شهر؛ طغیان؛ عبرت؛ عذاب؛ قریه؛ نعمت؛ وارث/اسما و صفات
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی اَلْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ (59)
59
و پروردگار تو هرگز چنین نبوده است که شهرها را - پیش از آن که در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر آنان بخواند - نابود کند؛ و ما هرگز نابودکنندۀ شهرها نبودهایم، مگر این که مردم آنها ستمکار بودهاند.
1 - اقدام خداوند به برانگیختن پیامبر در میان اقوامپیشین، قبلاز نابود ساختن آنان
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
2 - اتمام حجت با مردمان، سنّت الهی در طول تاریخ بشر
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
3 - پیامبران الهی، تمام کنندگان حجت خدا بر مردم
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
4 - ساحت ربوبی خداوند، مبرا از نازل کردن عذاب بر مردم، پیش از فرستادن پیامبر به سوی آنان
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
5 - گزینش شهرهایبزرگ و مرکزی از سوی خداوند برای بعثت فرستادگان خود
حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
«أم القری»به شهری گفته میشود که نسبت به شهرهای دیگر حالت مرکزیت داشته باشد و مردم آن شهرها برای رفع نیازمندیهای خود و... به آنجا مراجعه کنند.
6 - گزینش شهرهای بزرگ و مرکزی برای تبلیغ دین و ارشاد مردمان، روشی پسندیده و کارآمد
حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
انتخاب شهرهایبزرگ ومرکزی برای رسالتپیامبران ازسوی خداوند، میتواند به جهت کارآمدتر بودن این روش باشد؛ به ویژه این که این مسأله دربارۀ تمامی پیامبران مطرح است.
7 - رسولان الهی، شخصیتهای والا و ارجمند در پیشگاه خداوند
حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
تنوین در «رَسُولاً» در اصطلاح اهلادب، تنوین تفخیم و بیانگر عظمت و بزرگی «رسول»است.
8 - اقدام پیامبران، به قرائت متن کلام خداوند (آیات الهی) بر مردم
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا
9 - تلاوت آیات الهی بر مردمان، مهمترین وظیفۀ پیامبران
حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا
10 - بعثت پیامبراکرم(ص)، اتمامحجت خدا با مشرکان
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
11 - مکه، محور و مرکز عمدۀ شهرها و قرای جزیرةالعرب در صدراسلام
حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
12 - خداوند، مشرکان مکه را به عذاب استیصال تهدید کرد.
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ حَتّٰی یَبْعَثَ فِی أُمِّهٰا رَسُولاً
13 - ظلم و بیدادگری، عامل نابودی جوامع پیشین با عذاب استیصال
وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی الْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ
14 - جوامع ستمپیشه در معرض عذاب قهر الهی
وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی الْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ
15 - مشرکان مکه، مردمانی ستمپیشه
وَ مٰا کُنّٰا مُهْلِکِی الْقُریٰ إِلاّٰ وَ أَهْلُهٰا ظٰالِمُونَ
16- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ تهدید؛ جامعه؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شهر؛ ظلم؛ عذاب؛ قریه؛ محمّد(ص)؛ مکه
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (60)
60
و هر آنچه به شما داده شده است، کالای زندگی دنیا و زینت آن است، و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است. آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
1 - انسان، در معرض از دست دادن سعادت اخروی خویش به خاطر وابستگی به دنیا و متاع آن
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا ... وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
آیه در ادامۀ آیات پیشین و بیانگر پاسخی دیگر به مشرکان است؛ یعنی، همانانی که به خاطر دلبستگی زیاد به جان و مال
و مرز و بوم خویش، به پیامبر(ص) میگفتند: اگر با تو همراه شویم و از هدایت الهی پیروی کنیم، مشرکان عرب ما را از سرزمینمان (مکه) خواهند ربود.
2 - متاع دنیا و زینتهای آن، چونان خود دنیا ناپایدار و زوالپذیر است.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا
3 - لزوم برگزیدن ایمان و هدایت الهی؛ ولو بهبهای ازدستدادن زندگیدنیوی ومتاعآن
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا ... وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا
4 - حیات اخروی، بهتر و پایدارتر از حیات دنیوی
وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
«مٰا» در «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ» - به قرینۀ «الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» - کنایه از حیات اخروی است.
5 - سعادت اخروی، در گرو پذیرش ایمان و پیروی از هدایت الهی
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ ... وَ مٰا أُوتِیتُمْ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
آیۀ یاد شده دربردارندۀ هشدار الهی به مشرکان است که از پیروی هدایت الهی سرباززده بودند.
6 - زندگی هدایتیافتگان در جهان آخرت، زندگی در جوار لطف و رحمت بیکران خداوند است.
وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
با توجه به قید «عِنْدَ اللّٰهِ» (نزد خدا) - که میتواند کنایه از لطف و رحمت واسعۀ او باشد - برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - برگزیدن زندگی دنیوی به بهای از دست دادن سعادت اخروی، عملی نابخردانه است.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
8 - عقل، وسیلۀ تشخیص ارزشها و پیدا کردن زندگی بهتر و برتر
وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
9 - نکوهش خداوند از مشرکان بهانهجو، بهخاطر انتخاب نابخردانۀ آنان (انتخاب زندگی دنیوی به بهانه از دست دادن سعادت اخروی)
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا ...
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اثاث؛ اللّه؛ ایمان؛ تزیین؛ حیات؛ دنیا؛ رحمت؛ رستگاری؛ زندگی؛ سفاهت؛ شرک؛ شناخت؛ عقل؛ عمل؛ ملامت؛ هدایت
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (61)
61
پس آیا کسیکه به او وعدۀ نیکو [ی بهشت] دادهایم و او به آن خواهد رسید، مانند کسی است که او را از متاع زندگی دنیا بهرهمند ساختهایم، سپس روز قیامت از جملۀ احضارشدگان [برای عذاب] خواهد بود؟
1 - مقایسۀ انسان هدایت شده (هر چند بیبهره از موهبتهای دنیوی) با انسان هدایتناپذیر (اما برخوردار از متاع مادی) قیاسی نسنجیده و باطل در بینش الهی
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً ... کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ
آیۀ یاد شده ادامۀ آیات پیشین و مربوط به کسانی است که به دعوت پیامبر(ص) پاسخ مثبت داده و به هدایت الهی دست یافتند و نیز در رابطه با کسانی است که از پذیرش دعوت آن حضرت سر باز زدند و به بهانههای مختلف از پیروی هدایتهای الهی امتناع ورزیدند.
2 - هدایتیافتگان، برخوردار از سعادت اخروی
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ
مقصود از وعدۀ نیکو، پاداشهای الهی در سرای آخرت است.
3 - پاداشهای اخروی، وعدۀ نیکوی خداوند به هدایتیافتگان
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً
4 - دستیابی رهیافتگان به سعادت اخروی، امری قطعی و وعدهای تخلفناپذیر از سوی خداوند
وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِیهِ
قید «فَهُوَ لاٰقِیهِ» بیانگر آن است که خدا هرگز از وعدهای که به هدایتیافتگان داده است، تخلف نخواهد کرد.
5 - متاع دنیوی، عطای خداوند به انسانها است.
کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
6 - متاع دنیوی، متاعی ناچیز در قیاس با پاداشهای اخروی
أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً ... کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
7 - بهرهمندی انسانهای هدایتناپذیر از متاع دنیا، همچون خود زندگی دنیوی ناپایدار و فانی است.
کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
8 - هدایتناپذیران، فرجامی شوم در قیامت خواهند داشت.
ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ
9 - هدایتناپذیران، برای مؤاخذه و کیفر در روز رستاخیز احضار خواهند شد.
ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ
10 - مشرکان بهانهجو و حقگریز صدر اسلام، عناصری مرفه و برخوردار از موهبتهای دنیوی
وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ ... کَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
11 - تهدید شرکپیشگان هدایتناپذیر صدراسلام از سوی خداوند، به مؤاخذه و کیفر اخروی
ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اثاث؛ اشراف؛ باطل؛ پاداش؛ تهدید؛ حیات؛ دنیا؛ رستگاری؛ رفاه؛ زندگی؛ شرک؛ ضلالت؛ فقر؛ قیاس؛ قیامت؛ کیفر؛ مال؛ وعده؛ هدایت؛ یوم القیامه
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (62)
62
و روزی که [خدا] آنان را ندا میکند و میگوید: آن شریکان من که شما تصوّر میکردید کجایند؟
1 - صحنۀ روبه رو شدن اهل شرک با مؤاخذۀ خداوند در روز رستاخیز، صحنهای شایان توجه و یادآوری
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ
«یَوْمَ» در «یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «اذکر یوم ینادیهم...».
2 - محرومیت مشرکان، از افتخار قرب به خداوند در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ
«ندا» در جایی است که شخص را از دور بخوانند. بنابراین تعبیر «یُنٰادِیهِمْ» به جای «یَدْعُوهُمْ» ، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3 - مکالمۀ خداوند با مردم در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ
ضمیر فاعلی در «ینادی»و «یقول»به خداوند بازمیگردد.
4 - پرسش تحقیرآمیز خداوند از مشرکان، دربارۀ معبودهای آنان در قیامت
فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ
استفهام در «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» برای تهکّم و استهزا است.
5 - شرک، اندیشهای مبتنی بر حدس و گمان است و نه بر پایۀ دلیل و برهان.
أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
«زعم»(مصدر «تَزْعُمُونَ» ) به سخنی گفته میشود که گوینده دربارۀ درستی آن، تردید داشته باشد.
6 - انسان، مسؤول اندیشهها و گرایشهای خویش و مورد بازخواست از سوی خداوند در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
7 - شرکپیشگان، معتقد به وجود شریکهای متعدد برای خداوند
فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حسابرسی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ ظن؛ قیامت
قٰالَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَغْوَیْنٰا أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا تَبَرَّأْنٰا إِلَیْکَ مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ (63)
63
کسانی که وعدۀ [عذاب] دربارۀ آنان محقّق شده است [در پاسخ] میگویند:
پروردگارا، این کسانی را که ما گمراه نمودهایم، آنان را همانگونه که خود گمراه شدیم، گمراه کردیم. ما [از آنان] به سوی تو تبرّی میجوییم. آنها ما را نمیپرستیدند [بلکه هواپرست بودند].
1 - سران و پیشوایان شرک، به هنگام بازخواست پیروانشان از سوی خداوند در قیامت حاضر خواهند شد.
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ ... قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
مراد از «الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» (آنان که سخن خدا دربارۀ آنان مصداق یافت)، پیشوایان گمراهی و شرکاند. گفتنی است که برداشت یاد شده با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل استفاده میشود.
2 - پیشوایان شرک و گمراهکنندگان خلق، مصداقهای بارز و قطعی دوزخیان
قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
خداوند در آغاز آفرینش آدم، در پاسخ ابلیس که گفته بود:
«رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی ... لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» فرمود: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ» . کلمۀ «الْقَوْلُ» اشاره به همین سخن خداوند دارد. بنابراین «الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» ؛ یعنی، آنان که آن سخن خدا دربارۀ ایشان
مصداق و قطعیت یافته است.
3 - قیامت، عرصۀ آشکار شدن بطلان شرک و تجلیکردن وحدت ویگانگی خداوند
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ ... قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنٰا
اعتراف پیشوایان شرک به ربوبیت خداوند بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - اعتراف پیشوایان شرک به ربوبیت خداوند در قیامت
قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنٰا
5 - اقرار پیشوایان شرک در قیامت، به نقش اغواگرانۀ خویش در گرویدن مردم به شرک
قٰالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنٰا
6 - پیشوایان شرک، مدعی مسؤولیت نداشتن نسبت به گرویدن پیروانشان به آیین شرک
أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا
به گفته مفسران، عبارت «کَمٰا غَوَیْنٰا» صفت برای مصدری است که با فعلش حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«أغویناهم فغووا غیا مثل ما غوینا»مقصود گروه یاد شده این است که ما آنان را مجبور به پذیرش شرک نکردیم و در این جهت ما و آنها با هم برابریم. همانطوری که شرک را خودمان اختیار کردیم و کسی ما را مجبور به آن نکرد، آنها نیز خودشان شرک را پذیرا شدند و ما آنان را مجبور نکردیم.
7 - تلاش اغواگرانه - به اعتقاد پیشوایان شرک - تنها دعوت و فراخوانی است؛ نه اجبار و سلب کردن اختیار از دیگران
أَغْوَیْنٰاهُمْ کَمٰا غَوَیْنٰا
8 - اقدام پیشوایان شرک به اظهار برائت از پیروان خویش در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ ... تَبَرَّأْنٰا إِلَیْکَ
9 - اقدام آزادانۀ پیروان شرک به پرستش پیشوایان خود
مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ
با توجه به بخشهای قبلی آیه، مفاد جملۀ «مٰا کٰانُوا ...» نفی پرستش نیست؛ بلکه نفی اجبار به پرستش است. بنابراین تقدیر جملۀ یاد شده چنین است:«ما کانوا إیانا یعبدون بإلجاء منا»؛ یعنی، آنها از روی اجبار ما را عبادت نمیکردند؛ بلکه این عملی بود که خودشان آزادانه به آن مبادرت میورزیدند.
10 - پیشوایان شرک، منکر مجبور کردن مردم به پرستش خویش و مدعی هواپرستی آنان
مٰا کٰانُوا إِیّٰانٰا یَعْبُدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آزادی؛ اقرار؛ امامت؛ توحید؛ تولی؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ قیامت
وَ قِیلَ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ (64)
64
و گفته میشود: شریکان خود را [که پرستش میکردید] بخوانید. پس آنها را میخوانند، ولی پاسخشان نمیدهند و عذاب را میبینند. اگر آنان هدایت یافته بودند [هرگز گرفتار عذاب نمیشدند].
1 - مشرکان، از یاری خدا در قیامت محروم خواهند بود.
وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ
فاعل قول در «قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ» - به قرینۀ آیات قبل و بعد - خداوند است. ارجاع دادن مشرکان به معبودهایشان بدین معنا است که آنان همانگونه که در دنیا به معبودهایشان امید بسته بودند، امروز نیز باید به آنها پناه ببرند و از یاری خدا مأیوس باشند.
2 - انباز داشتن خدا، پنداری باطل و ساختۀ ذهن شرکپیشگان
وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ
اضافۀ«شرکاء»به ضمیر «کم»بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - فراخواندن مشرکان از سوی خداوند، برای یاری خواستن از معبودهایشان در قیامت.
وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ
4 - دل بستن به یاری غیرخدا در دنیا، مایۀ محروم شدن از یاری او در قیامت
وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ
5 - نصرتطلبی مشرکان در روز رستاخیز از معبودهایشان
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
6 - بیجواب ماندن فریاد یاریخواهی مشرکان از معبودهایشان در قیامت
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
7 - روبه رو شدن مشرکان با عذاب الهی در قیامت، همراه با یأس کامل آنان از وجود یاریدهندهای برای خود
قِیلَ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ... فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ
8 - شرکورزی، ضلالت و گمراهی است.
لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ
9 - عذاب قیامت، فرجام قطعی عناصر هدایتناپذیر
وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ
10- پذیرش هدایتالهی،مایۀ مصونماندن از عذاب قیامت
لَوْ أَنَّهُمْ کٰانُوا یَهْتَدُونَ
جواب «لَوْ» در «لَوْ أَنَّهُمْ ...» حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«لو أنهم کانوا یهتدون لما رأوالعذاب»؛ یعنی، اگر آنان هدایت را میپذیرفتند، با عذاب الهی رو به رو نمیشدند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ باطل؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ نصرت؛ هدایت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ اَلْمُرْسَلِینَ (65)
65
و روزی که [خدا] آنان را ندا میکند و میگوید: به فرستادگان [ما] چه پاسخی دادید؟ [همه حیران میگردند. ]
1 - مواجه شدن اهلشرک با بازخواست خداوند در روز رستاخیز، امری قابل توجه و شایان یادآوری
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ
«یَوْمَ» در «یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ» مفعول برای محذوف است؛ یعنی، «و اذکر یوم ینادیهم ...».
2 - محرومیت مشرکان از افتخار نزدیکی به خداوند در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ
برداشت یاد شده از آن جا است که «ندا» (مصدر «ینادی») در جایی به کار میرود که کسی را با صدای بلند بخوانند. این در صورتی است که شخص ندا شونده نسبت به ندا کننده، در فاصلۀ دوری قرار داشته باشد.
3- مکالمۀخداوند بامردم در روزرستاخیز
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ
ضمیر فاعلی در«ینادی»و «یقول»به خداوند باز میگردد.
4 - پرسش خداوند از مشرکان در قیامت، دربارۀ چگونگی پاسخ آنان به دعوت پیامبران
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
5 - پاسخ مثبت یا منفی آدمیان به دعوت پیامبران، تعیین کنندۀ سرنوشت آنان در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
6 - انسانها در برابر دعوت پیامبران، مسؤول بوده و نمیتوانند آن را نادیده گرفته و بیتفاوت باشند.
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ ... مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
7 - لزوم تحقیق دربارۀ رسالت پیامبران و شناخت تعالیم آنان
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ ... مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
8- تحیّروسرگردانی شرکپیشگان دربرابر پرسش خداوند از آنان در قیامت دربارۀ چگونگی پاسخ آنها به دعوت پیامبران
مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ
ذکر نشدن پاسخ مشرکان احتمالاً به خاطر تحیر و سرگردان شدنشان در مقابل پرسش خداوند است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انبیاء؛ انسان؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ قضا و قدر؛ قیامت
فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ (66)
66
پس در آن روز خبرها بر آنان پوشیده میشود و در نتیجه [برای یافتن پاسخ،]از یکدیگر سؤال نمیکنند.
1 - بسته شدن همۀ راههای خبر بر مشرکان، در روز قیامت
فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ
فعل «عمیت»متضمن معنای «خفیت» است. «الْأَنْبٰاءُ» (جمع «نبأ»(خبر)، همراه با «ال») مفید استغراق است. بنابراین «فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ» ؛ یعنی، «خفیت علیهم کل نبأ».
2 - تحیر و درماندگی اهل شرک در روز رستاخیز
فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ
برداشت یاد شده بدین جهت است که میان بسته شدن همۀ راههای خبر بر انسان و سرگردانی وی، تلازم وجود دارد.
بنابراین جملۀ «فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ» میتواند کنایه از حیرت و سردرگمی مشرکان باشد.
3- درماندگی شرک پیشگان در پاسخ گویی به سؤال خداوند از آنان در قیامت
مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ . فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ
4 - سردرگمی و درماندگی مشرکان در قیامت، بازتاب گمراهی و هدایتناپذیری آنان در دنیا است.
مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ . فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ
تفریع «فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ ...» بر آیۀ پیش، نشانگر آن است که نوع موضعگیری در برابر دعوت پیامبران، دارای بازتابی مناسب با آن در قیامت است. بر این اساس، برگزیدن گمراهی و سر باز زدن از پذیرش راهنماییهای پیامبران، به صورت گمراهی و سردرگمی در قیامت انعکاس مییابد.
5 - اقدام نکردن مشرکان به یافتن پاسخ برای سؤال خداوند از طریق پرس و جو از یکدیگر، نمود سرگردانی و درماندگی آنان در روز رستاخیز است.
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ ... فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ
6 - پوشیدهماندن خبرها برمشرکان، باعث اقدام نکردن آنان به پرسش از یکدیگر
فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبٰاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ
برداشت یاد شده از تفریع جملۀ «فَهُمْ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ» بر «عمیت ...» استفاده میشود.
کلیدواژهها:
تحیر؛ جهل؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛ قیامت؛ هدایت
فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِینَ (67)
67
امّا کسی که توبه کند و ایمان آوَرَد و کار شایسته انجام دهد، امید است که از ظفرمندان باشد.
1 - توبه از کفر و شرک و گرایش به ایمان، توصیۀ خداوند به مشرکان
فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ
2 - رستگاری و سعادت اخروی، در گرو توبه، ایمان و عمل صالح
فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ
3 - ایمان، بدون عمل صالح و عمل صالح بدون ایمان، در بینش الهی فاقد ارزش است.
آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
با هم آمدن ایمان و عمل صالح، بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - فلاح و رستگاری اخروی برای مؤمنان شایستهکردار، از سوی خداوند تضمین شده است.
مَنْ ... آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ
کریمان، عادت دارند که وعدههایشان را در قالب «فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ ...» بیان کنند. بنابراین «عسی» در این آیه، برای تحقیق است و نه ترجّی. برداشت یاد شده بر همین اساس است.
5 - خداوند، خواهان امیدوار بودن مؤمنان شایستهکردار، به سعادت اخروی خویش
مَنْ ... آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «عسی»برای ترجّی باشد. در این صورت - چون ترجّی دربارۀ خداوند معنا ندارد - مراد ترجّی از جانب مؤمنان خواهد بود؛ یعنی،«فلیتوقع الفلاح».
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ ایمان؛ توبه؛ رستگاری؛ شرک؛ صالحان؛ عمل صالح؛ کفر
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (68)
68
و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و [هر چه بخواهد] انتخاب میکند.
انتخاب برای آنان نیست. منزّه است خدا و برتر از این که به او شرک ورزند.
1 - خداوند، توانا بر آفرینش هر چه بخواهد.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
2 - پیامبر(ص)، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ
اضافه در «رَبُّکَ» تشریفیه و بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - تعیین تکلیف برای خلق، در حیطۀ اختیار خداوند
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ
جملۀ «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» بیانگر مشیت و ارادۀ تکوینی خدا و جملۀ «یَخْتٰارُ» بیانگر ارادۀ تشریعی او است؛ یعنی، «و یختار للخلق ما یشاء».
4 - انتخاب پیامبر، در قلمرو و اختیار خداوند است.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ
جملۀ «یَخْتٰارُ» میتواند اشاره به برگزیدن پیامبران از میان خلق باشد.
5 - بشر، فاقد صلاحیت گزینش پیامبر و تشریع قانون برای مردم
وَ رَبُّکَ ... یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ
«خیرة» به معنای «تخیر» (اختیار کردن) است؛ مانند «طیرة» که به معنای «تطیر»میباشد.
6 - گزینش پیامبر و تبیین وظایف خلق، از شؤون ربوبیت خداوند است.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ
7 - اعتقاد به توحید و یگانگی خدا، مقتضیاعتقاد بهعدم صلاحیت غیراو برای تشریع قانون و تعیین تکلیف برای خلق
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ
ذیل آیه بیانگر آن است که کسانی که پنداشته بودند میتوانند قانون وضع نمایند و یا پیامبر تعیین کنند، ناخواسته به دامن شرک غلتیدند؛ زیرا تشریع قانون و انتخاب پیامبر، تنها در اختیار کسی است که ربوبیت داشته باشد و ربوبیت تنها از آنِ خداوند است.
8 - اعتقاد به صلاحیت غیرخدا برای
قانونگذاری، اعتقادی شرکآلود و ناسازگار با توحید ربوبی است.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ... سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
9 - خدا، کمال مطلق و به دور از هر عیب و نقص
سُبْحٰانَ اللّٰهِ
10 - ساحت خداوند از داشتن انباز در آفرینش و تدبیر خلق منزه و برتر است.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ... سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
11 - «رب»از اسماوصفات خداوند است.
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تکلیف؛ تنزیه؛ جهانبینی؛ حقوق؛ حُکم؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ سبحان/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (69)
69
و پروردگار تو آنچه را سینههایشان پنهان میدارد و آنچه را آشکار میکنند میداند.
1 - پیامبر(ص)، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ
اضافه در «رَبُّکَ» تشریفیه و رسانندۀ مطلب یاد شده است.
2 - احاطۀ علمی خداوند، به اسرار درون و اعمال و گفتههای آشکار انسانها
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
«إکنان»(مصدر «تُکِنُّ» ) به معنای پنهان کردن و «إعلان» (مصدر «یُعْلِنُونَ» ) به معنای آشکار کردن است. بنابراین «مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ» ؛ یعنی، آنچه که سینههای آنان در خود پنهان میکند و «مٰا یُعْلِنُونَ» ؛ یعنی، آنچه که آشکار میکنند. گفتنی است که «مٰا» در «یُعْلِنُونَ» شامل هم گفتار میشود و هم کردار.
3 - سینهها، مخزن اسرار آدمیان
مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ
4 - آگاهی همه جانبه به نهان و آشکار مردم، از شؤون ربوبیت خداوند
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
تکیه بر وصف ربوبیت به جای هر اسم یا وصف دیگر، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - توطئهها و کینهورزیهای پنهان و
آشکار مشرکان علیه پیامبر(ص)
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که دربارۀ انواع بهانهجوییهای کافران میباشد - میتوان گفت که مراد آیه بیان مطلب یاد شده است.
6 - علم همه جانبۀ خداوند به نهان و آشکار مردمان، دلیل انحصار حق تشریع و انتخاب پیامبر به او
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ ... وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که آیه در مقام بیان علت منحصر بودن حق قانونگذاری و حق برگزیدن پیامبر به خداوند باشد که در آیۀ قبل، از آن سخن به میان آمده است؛ یعنی، چون خداوند به نهان و آشکار انسانها آگاهی کامل دارد؛ پس تنها او شایستۀ قانونگذاری برای ایشان است.
7 - «رب» از اسما و صفات خداوند است.
وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ
کلیدواژهها:
انسان؛ حقوق؛ حُکم؛ راز؛ رب/اسما و صفات؛ سینه؛ شرک؛ عمل؛ غیب؛ محمّد(ص)
وَ هُوَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْأُولیٰ وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (70)
70
و اوست خدا که معبودی جز او نیست. در دنیا و آخرت ستایش از آنِ او، و حکم تنها برای اوست، و فقط به سوی او بازگردانده میشوید.
1 - الوهیت و معبود بودن، تنها شایستۀ ذات پاک خداوند
وَ هُوَ اللّٰهُ
ضمیر «هُوَ» در «هُوَ اللّٰهُ» راجع به ذات پاک خداوند است و «ال» در «اللّٰهُ» برای تلمیح و اشاره به صفت الوهیت میباشد.
بنابراین «هُوَ اللّٰهُ» مرادف با «هو الاله» است؛ یعنی، تنها آن ذات پاک و حقیقت محض است که سزاوار الوهیت است و نه غیر او. جملۀ بعد؛ یعنی، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» تأکید برای همین معنا است.
2 - معبودی جز ذات پاک خداوند نیست.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
3 - همۀ ستایشها تنها از آنِ خداوند است.
لَهُ الْحَمْدُ
«ال» در «الْحَمْدُ» جنسیه و مفید استغراق است. بنابراین «لَهُ الْحَمْدُ» ؛ یعنی، «له کلّ حمد». گفتنی است که تقدیم «لَهُ» (مسند) بر «الْحَمْدُ» (مسندالیه) مفید حصر میباشد.
4 - خداوند، سرچشمۀ همۀ کمالها و زیباییهاست.
لَهُ الْحَمْدُ
حمد و ستایش همواره در برابر کمال و زیبایی صورت میگیرد و به مقتضای جملۀ «لَهُ الْحَمْدُ» - که همه ستایشها از آنِ خداوند شمرده شده است - به دست میآید که همۀ کمالها و زیباییها از آن ذات مقدس سرچشمه میگیرد.
5 - انحصار خالقیت، اختیار و آگاهی مطلق و یکتایی به خداوند، دلیل انحصار شایستگی ستایشها به او
رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ ... یَعْلَمُ ... وَ هُوَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ
از ارتباط میان آیات گذشته - که بیانگر اوصاف خداوند بود - و این آیه برداشت یاد شده به دست میآید؛ زیرا ذکر انحصار ستایشها به خداوند، نتیجۀ اوصاف یاد شده برای اوست.
6 - حمد و ستایش در دنیا و آخرت، تنها شایستۀ ذات پاک خداوند است.
لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ
7 - حکم و فرمان (تعیین تکلیف برای خلق و امر و نهی به آنان)، تنها در حیطۀ اختیار خداوند است.
وَ لَهُ الْحُکْمُ
تقدیم «لَهُ» (مسند) بر «الْحُکْمُ» (مسندالیه) مفید حصر میباشد؛ یعنی، «لیس الحکم إلا لله»
8 - تنها خداوند، فرمانروای مطلق هستی در عرصۀ دنیا و آخرت است.
لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ
با توجه به جملۀ پیش، میتوان گفت که مراد «له الحکم فی الاولی و الآخرة» است.
9 - بازگشت همۀ انسانها، تنها به سوی خداوند است.
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
10 - جهان آخرت، عرصۀبازگشت آدمیان به سوی خداوند
لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ ... وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
11 - تخلف از دستورات خداوند، درپیدارندۀ کیفر الهی در جهان آخرت
وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
قید «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» پس از «لَهُ الْحُکْمُ» تهدید به کسانی است که از اجرای دستورات و قوانین الهی سرپیچی کنند.
12 - «إِلٰهَ» از اسما وصفات خداوند است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ توحید؛ جهانبینی؛ حقوق؛ حُکم؛ حمد؛ خلقت؛ دنیا؛ زیبایی؛ عبادت؛ غیب؛ کیفر؛ گناه؛ هو/اسما و صفات
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ (71)
71
بگو: به من خبر دهید، اگر خدا شب را تا روز قیامت بر شما مستدام بدارد، کدام معبودی است جز خدا که برای شما روشنایی بیاورد؟ آیا نمیشنوید؟
1 - ارائۀ شیوۀ احتجاج با مشرکان، از سوی خدا به پیامبر(ص)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ
2 - طرح پرسشهای تنبهبخش و بیدار کننده، شیوهای ارائه شده از سوی خدا به پیامبر(ص) در محاجه با مشرکان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ ... أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ
3 - خدا، قدرت مطلق و بلامنازع جهان آفرینش است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ
مفاد آیۀ یاد شده، این است که اگر خدا چیزی را بخواهد، در تمام هستی کسی نیست که بتواند ارادۀ او را نقض کند و برخلاف خواست او کاری انجام دهد.
4 - نظام آفرینش، تحت اراده و تدبیر خدای یگانه است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ
5 - توانایی خدا بر تاریک قرار دادن زمین و محروم ساختن مردم از روشنایی روز تا برپایی قیامت
أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
6 - نقش تعیین کنندۀ روشنایی روز در زندگی بشر
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ
از اهداف مورد نظر در این آیه، بیان اهمیت روشنایی روز و وابستگی زندگی بشر به آن میباشد.
7 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ
8 - توجه به جریان منظم و سامانمند شب و روز، زمینهساز شکلگیری بینش توحیدی در انسان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ
9 - نظام توالی شب و روز ویژۀ عالم دنیا است.
إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده با توجه به تقیید «سَرْمَداً» به قید «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» استفاده میشود.
10 - ایجاد روشنایی هم چون درخشش خورشید، خارج از توان غیر خداوند است.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ
تنوین در «ضیاء» اصطلاحاً تنوین تفخیم نامیده میشود؛ یعنی، «ضیاء عظیم» و آن به درخشش بزرگ و خیره کنندۀ خورشید اشاره دارد.
11 - سرزنش مشرکان از سوی خدا بهخاطر حقناشنواییشان
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ
12 - سپردن گوش جان به رهنمودهای قرآن، مایۀ بیدار شدن انسانهاست.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیٰاءٍ أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ
مفاد «أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ» این است که اگر خوب به رهنمودهای قرآن گوش فرا دهید، از خواب غفلت بیدار شده و به راه توحید رهنمون خواهید شد.
13 - شرکورزی، نشانۀ کری و حقناشنوایی است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ
14 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اللّه؛ برهان؛ پیروی؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ خورشید؛ دنیا؛ روز؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ شب؛ شرک؛ ظلمت؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت؛ قرآن؛ کری؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ یوم القیامه
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمُ اَلنَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (72)
72
بگو: به من خبر دهید، اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما مستدام بدارد، کدام معبودی است جز خدا که برای شما شبی بیاورد که در آن بیارامید؟ آیا نمیبینید؟
1 - آموزش شیوۀ محاجه با مشرکان از سوی خداوند به پیامبر(ص)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
2 - طرح پرسشهای تنبهآفرین و بیدارگر، از شیوههای ارائه شده از سوی خدا به پیامبر در احتجاج با اهلشرک
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
3 - خدا، قدرت مطلق و بلامنازع جهان آفرینش است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
مفاد آیه یاد شده این است که هرگاه خداوند کاری را اراده کند، هیچکس نمیتواند ارادۀ او را نقض کند و برخلاف خواستۀ او کاری انجام دهد.
4 - نظام آفرینش، تحت حاکمیت ارادۀ خدای یگانه است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ
5 - توانایی خدا بر ثابت نگه داشتن روشنایی روز و محروم ساختن اهل آن از نعمت شب تا روز قیامت
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
6 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ
7 - نیاز بشر به استراحت و آرامش، پس از تلاشهای روزانه
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ
8 - ناتوانی غیرخدا، بر ایجاد شب، در صورت ارادۀ خدا بر ثابت قرار دادن روز
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ
9 - شب، بهترین و مناسبترین زمان برای استراحت و آسایش
یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ
تصریح خداوند به این که شب را برای آسایش و استراحت بشر قرار داده است، میتواند حاکی از برداشت یاد شده باشد.
10 - خداوند، شب را برای آسایش و استراحت قرار داده است.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ
11 - توجه به جریان منظم و سامانمند شب و روز، زمینهساز شکلگیری بینش توحیدی در انسان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ
12 - نظام توالی شب و روز، مخصوص عالم دنیاست.
إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
با توجه به مقید شدن «سَرْمَداً» به قید «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» ، برداشت یاد شده به دست میآید.
13 - سرزنش مشرکان از سوی خداوند، بهخاطر نادیده گرفتن نشانههای توحید در نظام شب و روز
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
14 - باز کردن دیدۀ دل بر روی حقایق جهان، باعث ره یافتن انسان به توحید و خداشناسی است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
15 - روشنایی روز و آسایش یافتن در تاریکی شب، از نعمتهای بزرگ و درخور شکر و سپاس الهی
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً ... إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً ... بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ
آیۀ مورد بحث، در سلسله آیاتی قرار دارد که بیانگر توحید ربوبی و برشمرندۀ نعمتهای الهی و شکرگزاری از آنهاست.
ذیل آیۀ بعد (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) مؤید این مطلب است.
16 - شرکورزی، نشانۀ بیبصیرتی است.
أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
17 - «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند است.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ برهان؛ بصیرت؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ خلقت؛ دنیا؛ رفاه؛روز؛ سؤال و جواب؛ سکونت؛ شب؛ شرک؛ شکر؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت؛ یوم القیامه
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (73)
73
و از رحمت اوست که شب و روز را برای شما قرار داده تا در شب بیارامید و [در روز] از بخشش او طلب کنید، و باشد که شما سپاس بگزاید.
1 - نظام توالی شب و روز، جلوهای از رحمت خدا بر خلق است.
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ
2 - شب، بستری مناسب برای سکون و آرامش انسان
جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... لِتَسْکُنُوا فِیهِ
3 - تأمین نیاز انسان (نیاز وی به آسایش، پس از تلاشهای روزانه) هدف الهی از برقرار ساختن شب
جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... لِتَسْکُنُوا فِیهِ
4 - تلاش جهت به دست آوردن توشۀ زندگی، هدف الهی از برقرار کردن روز برای بندگان
جَعَلَ لَکُمُ ... النَّهٰارَ ... لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
5 - توشۀ زندگی انسان، تأمین شده از سوی خداوند
وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
از مفاد عبارت «لِتَبْتَغُوا» (تا بجویید) استفاده میشود که روزی انسان از پیش برای وی تأمین شده است؛ منتها انسان برای دستیابی به آن باید به دنبالش برود و تلاش کند.
6 - توشۀ زندگی، نمودی از فضل خدا بر بندگان است.
وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
7 - برقرار شدن نظام شب و روز در جهت تأمین نیازها و منافع انسانها، نعمتی بزرگ و سزاوار شکر و سپاس الهی
وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
8 - لزوم ادای شکر به درگاه خداوند، به پاس برقرار کردن نظام شب و روز برای منافع انسانها
جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
کلیدواژهها:
انسان؛ خلقت؛ رحمت؛ رزق؛ رفاه؛ روز؛ سکونت؛ شب؛ شکر؛ فضل خدا؛ نعمت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (74)
74
و [یاد کن] روزی را که [خدا] آنان را ندا میکند و میگوید: آن شریکان من که تصوّر میکردید کجایند؟
1 - صحنۀ روبه رو شدن اهل شرک با مؤاخذۀ خداوند در روز رستاخیز، صحنهای شایان توجه و یادآوری
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ
«یَوْمَ» در «یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «اذکر یوم ینادیهم...».
2 - حقارت مشرکان و محروم بودن آنان از افتخار قرب به خدا در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ
برداشت یاد شده با توجه به تعبیر «ینادی» به دست میآید؛ زیرا «ندا»در جایی است که شخص را از دور بخوانند. بنابراین انتخاب این تعبیر به جای تعبیر «یدعوا»، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3 - سخن گفتن خداوند با مردم در روز رستاخیز
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ
ضمیرهای فاعلی در «ینادی» و «فَیَقُولُ» به خداوند بازمیگردد. مراد از «یَوْمَ» نیز روز قیامت است.
4 - پرسش تحقیرآمیز خداوند در قیامت از مشرکان دربارۀ معبودهایشان
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ
استفهام در «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» برای تهکّم و استهزا است.
5 - شرک، اندیشهای مبتنی بر حدس و گمان است؛ نه بر پایۀ دلیل و برهان.
أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
«زعم»(مصدر «تَزْعُمُونَ» ) به سخنی گفته میشود که گوینده دربارۀ درستی آن تردید داشته باشد.
6 - انسان، مسؤول اندیشهها و گرایشهای خویش و مورد بازخواست از سوی خداوند در قیامت
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
7 - شرکپیشگان، معتقد به وجود شریکان متعدد برای خداوند
وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ ظن؛ قیامت
وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ اَلْحَقَّ لِلّٰهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (75)
75
و از میان هر امّتی گواهی بیرون میکشیم و [در حضور او به امّت] میگوییم:
برهان خود را [برای شرک]بیاورید! پس خواهند دانست که حقّ از آنِ خداست، و آنچه برمیبافتند از دستشان میرود.
1 - گردآوری جوامع شرکپیشه در قیامت برای محاکمه
وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
2 - بیرون آوردن فرد مطلع و آگاه هر جامعۀ شرکپیشه در قیامت، برای پاسخگویی به پرسش خداوند
وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً
«شهید»به معنای گواه است و گاهی به معنای شخص مطلع و خبره نیز به کار میرود؛ مانند: «وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ ...». در آیۀ یاد شده نیز همین معنا اراده شده است.
3 - خدای بزرگ، خود عهدهدار محاکمه و بازجویی جوامع شرکپیشه در قیامت
فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ ... وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
4 - اقدام خداوند به بستن راه هرگونه عذر و بهانه بر روی اهلشرک، با برگزیدن افراد خبرۀ آن جوامع جهت پاسخگویی به سؤالات خود در قیامت
وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً
برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند به جای اینکه مستقیماً از مردم مطالبۀ دلیل کند، افراد خبرهای را از میان آنان بیرون میآورد و در حضور آن جوامع، از آن افراد میخواهد که برهان خود را برای شرک بیان کنند.
5 - شرک، اندیشهای فاقد دلیل و برهان
فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که امر «هٰاتُوا» برای تعجیز است؛ یعنی، ممکن نیست کسی بتواند برهانی بیاورد.
6 - فراخوانی خبرگان جوامع شرکپیشه از سوی خدا در قیامت، برای اقامۀ برهان و ارائۀ دلیل روشن بر شرکورزی خویش
فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
7- پذیرش هرعقیده وتفکّری درباب دین، باید بر پایه دلیل و برهان استوار باشد.
فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
8 - آگاهان جوامع شرکپیشه از اقامۀ برهان، برای اثبات حقانیت شرک در قیامت ناتوان خواهند بود.
فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلّٰهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
تعبیر «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ» کنایه از این نکته است که آنان هیچ چیزی که بتواند موضوع شرک را توجیه کند، بهخاطر نخواهند آورد.
9 - برملا شدن حقانیت توحید برای جوامع شرکپیشه در قیامت
فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلّٰهِ
10 - شرک، پنداری دروغین و ساختۀ ذهن شرکورزان است.
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
11 - «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً» یقول من کلّ فرقة من
هٰذه الأُمّة إمامها ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً» روایت شده که خدا میفرماید: از هر فرقهای از این امت، امام آنها را بیرون میآوریم...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ برهان؛ حق (مقابل باطل)؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ عذر؛ قضا؛ قیامت؛گواهی
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ (76)
76
همانا، قارون از قوم موسی بود و بر آنان طغیان کرد، و ما از گنجینهها آنقدر به او داده بودیم که [حمل]صندوقهای آن بر یک گروه نیرومند هم سنگین میآمد، آنگاه که قومش به او گفتند: مغرورانه شادی مکن که خدا شادمانانِ مغرور را دوست نمیدارد.
1 - قارون، از قوم موسی (از تبار بنیاسرائیل) بود.
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ
2 - قارون، عنصری متجاوز و طغیانگر بود.
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ
«بغی»(مصدر «بغی») به معنای ظلم و تجاوز است.
3 - رفتار ظالمانه و تجاوزکارانۀ قارون علیه بنیاسرائیل، علیرغم پیوند نژادی وی با آنان
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ
4 - قارون، اندوختههای بسیاری داشت.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ
5 - حمل کلید صندوقهای گنج قارون، کاری دشوار بود حتی برای جماعتی نیرومند.
إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ
6 - ثروت افسانهای قارون، موجب طغیان وی علیه ملت خود گردید.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص143؛ نورالثقلین، ج4، ص138، ح 101.
بازگو کردن ثروت فراوان قارون، پس از معرفی وی به عنوان فردی متجاوز و طغیانگر، میتواند توضیحدهندۀ علیت این طغیان و تجاوز باشد.
7 - مال و ثروت، دادۀ خدا و عطایی از جانب او
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ
8 - ثروت فراوان، زمینهساز طغیان و تجاوز در جامعه
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ
9 - شادمانی مغرورانۀ قارون بهخاطر ثروت افسانهای خویش
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ ... إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
10 - قارون، فردی سنگدل وبیرحم بود.
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
از اینکه قارون علیه ملت و مردم همنژاد خود دست به ظلم و تجاوز زد، میتوان به سنگدلی و بیرحمی او پی برد.
11 - ثروت فراوان و نخوتآفرین، زمینهساز سنگدلی و بیرحمی است.
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
12 - اقدام قوم قارون (بنیاسرائیل) به نصیحت کردن و برحذر داشتن وی از شادمانی و غرور بیجا
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
13 - رفتار ناصحانۀ قوم قارون با وی، امری شایان توجه و یادآوری است.
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
«إِذْ» در محل نصب و مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «اذکروا إذ قال له قومه ...».
14 - برخورداری از مال و ثروت فراوان، زمینهساز غرور و سرمستی است.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ الْکُنُوزِ ... إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ
15 - غرور و سرمستی، امری مذموم در بینش الهی
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
16 - انسانهای مغرور و سرمست، محروم از لطف و محبت خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
17- لزوم تلاش در جهت جلب محبت خدا و اجتناب از موجبات محرومیت از آن
لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
18 - «عن أبیعبداللّه(ع):
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ» أی کان من بنیإسرائیل ثمّ من سبط موسیٰ و هو ابنخالته ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ» روایت شده که قارون از قوم بنیاسرائیل و از تیرۀ موسی(ع) و پسرخالۀ آن حضرت بود ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ تکبر؛ خویشاوندی؛ سختی؛ سرور؛ طغیان؛ ظلم؛ قارون؛ قساوت؛ قصه؛ قلب؛ کلید؛ گنج؛ مال؛ محبت؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نژاد
وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (77)
77
و در آنچه خدا به تو داده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و چنانکه خدا به تو احسان کرده است احسان کن و در زمین در پی فساد مباش که خدا فسادگران را دوست نمیدارد.
1 - مال و ثروت، دادۀ خدا و عطایی از جانب اوست.
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ
2 - لزوم صرف کردن داراییها در راه تعمیر و آبادانی سرای آخرت
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ
3 - مال و ثروت، وسیلۀ دستیابی به سعادت اخروی است.
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ
4 - دلبستگی شدید قارون به اندوختههای خویش، مانع از خرج کردن آنها در راه رضای خدا و تأمین سعادت اخروی خویش بود.
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ
5 - قوم قارون، وی را بر حسن استفاده از ثروت خدادادی خویش و به کار گرفتن آن در راه آبادسازی سرای آخرت ترغیب کردند.
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ
6 - برخورداری از امکانات و داراییهای
1) 1) . مجمعالبیان، ج 7، ص 415؛ نورالثقلین، ج 4، ص 138، ح 102.
زیاد، زمینهساز دلبسته شدن انسان به دنیا و غافل شدن وی از سرای آخرت
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ
7 - هر انسانی، دارای سهمی محدود برای استفاده از امکانات و داراییهای خویش است.
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا
عبارت یاد شده هشداری است از جانب قوم قارون به وی که سهم تو از دنیا نامحدود نیست. بنابراین از آنچه خدا به تو داده است، تنها میتوانی به مقدار سهم خودت برداری و بقیۀ آن امانتی است در دست تو که باید به صاحبان آن برسانی.
8 - لزوم بسنده کردن انسان به سهم خویش از امکانات دنیوی و خرج کردن ما زاد آن در راه خدا
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا
9 - در دیدگاه قرآن، انفاق اموال مازاد بر نیاز، مطلوب و پسندیده است؛ نه همۀ آنها.
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا
توصیه شدن قارون به فراموش نکردن سهم خویش از داراییهایش - پس از توصیه شدن او به انفاق - گویای مطلب یاد شده است.
10 - قارون، فردی افزونطلب و ناراضی به سهم خویش بود.
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا
11 - قوم خیرخواه قارون، خواهان بسنده کردن وی به سهم خویش و صرف کردن مازاد آن در راه خدا
وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا
12 - دستگیری از مردم و نیکی کردن به آنان، توصیۀ دیگر قوم قارون به وی
وَ أَحْسِنْ
13 - رواج اخلاق خیرخواهی و امر به معروف و نهی از منکر، در میان مردم عصر موسی
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ
14 - امکانات دنیوی، وسیلهای برای دستگیری از دیگران و احسان کردن به آنان
وَ أَحْسِنْ
15 - مال و ثروت، نمودی از احسان خداوند به انسانهاست.
وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
16 - احسان و بخشش، مظهر آخرتخواهی و بهترین وسیله برای دستیابی به سعادت اخروی است.
وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ ... وَ أَحْسِنْ
توصیه شدن قارون به احسان - پس از سفارش شدنش به آخرتخواهی - گویای مطلب یاد شده است.
17 - لزوم احسان و بخشش مال به دیگران، به پاس بذل و بخشش آن از سوی خداوند به انسان
وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
18 - باور به خدادادی بودن امکانات و داراییها، زمینهساز پیدایش روح احسان و بخشش در انسانهاست.
وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
از اهداف یادآوری این حقیقت که «دارایی ها نمود احسان خداوند به انسان است» تسهیل امر احسان و ایجاد روحیۀ بذل و بخشش در آدمی است.
19 - لزوم پرهیز از ایجاد فساد و تباهی در جامعه
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
20- قارون،عنصری فسادگر وتباهیآفرین بود.
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
21 - زراندوزی و انباشتگی ثروت در دست افراد، از زمینههای پیدایش فساد و تباهی در جامعه
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
22 - زراندوزی قارون و خودداری وی از پرداختن حقوق مالی، باعث پیدایش فساد و تباهی در میان بنیاسرائیل بود.
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
23 - نقش تعیین کنندۀ ثروت، در صلاح و فساد جامعه
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
24 - لزوم بهکارگیری ثروت در راه اصلاح جامعه
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
25 - زراندوزان انحصارطلب، عناصری مفسد و تباهیآفرین
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
26 - رواج دادن فساد در جامعه، موجب محرومیت از لطف و محبت خداوند است.
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
27 - فسادگران، از لطف و محبت خداوند محروماند.
وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ
28 - قوم موسی (بنیاسرائیل)، برخوردار از ایمان و معرفت بالا نسبت به معارف الهی
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ ... وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ ... وَ أَحْسِنْ ... وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
29 - «عن علیّبنأبیطالب(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا» قال: لاتنس صحّتک و قوّتک و فراغک و شبابک و نشاطک أن تطلب بها الآخرة؛ (1)
از حضرت علی(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا» روایت شده است: فراموش نکن که با سلامتی، توان، فراغت، جوانی و شادابی خود آخرت را کسب نمایی».
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اصلاح؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انحصارطلبی؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ جامعه؛ دنیا؛ رستگاری؛ زمین؛ زهد؛ شکر؛ علم؛ غفلت؛ فساد؛ فضل خدا؛ قارون؛ مال؛ محبت
قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ اَلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ اَلْمُجْرِمُونَ (78)
78
گفت: این [ثروت] تنها براساس دانشی که نزد من است به من داده شده است. آیا او [به آنچه داشت مغرور بود و]نمیدانست که خدا نسلهایی را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و از مجرمان [به هنگام هلاکت]در مورد گناهانشان سؤال نمیشود.
1 - تأثیرناپذیری قارون در برابر اندرزهای قوم خویش
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ ... وَ ابْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ ... قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی
2 - اعتقاد قارون به نقش تعیین کنندۀ دانش و ابتکار در دستیابی انسان به مال و
1) 1) . معانیالأخبار، ص 325، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 139، ح 139.
ثروت و نه لطف و احسان خداوند
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ ... أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَیْکَ ... قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی
3 - قارون، مدعی بهرهمندی از دانش و خلاقیت ویژه برای تحصیل ثروت بود.
قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی
4 - مؤثر دانستن دانش و ابتکار فردی در فزونی ثروت، توجیه قارون برای ترک انفاق و احسان نکردن خود
إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ ... وَ أَحْسِنْ ... قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی
از این که قارون در پاسخ به توصیۀ قومش به انفاق و احسان، گفت: این ثروتها، ناشی از دانش و ابتکار من است؛ میتوان استفاده کرد که او با این پاسخ، درصدد توجیه کار خود (ترک احسان) برآمده بود.
5 - قدرتطلبی و زراندوزی، دارای دیرینهای بسیار طولانی در تاریخ بشر
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
6 - تاریخ بشر، شاهد عذاب و هلاکت جوامعی قدرتمندتر و زراندوزتر از قارون بوده است.
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
7 - تعلق ارادۀ الهی بر نابودسازی جوامع قدرتطلب و زراندوز پیش از قارون، با خشم و قهر خود
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ ...
وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
8 - حاکمیت ارادۀ خداوند بر تحولات تاریخ
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ
9 - قدرتطلبی و زراندوزی، از موجبات هلاکت و بدفرجامی
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ ... مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
10 - زورمداران و زراندوزان، دارای فرجامی شوم و ناخوشایند
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ ... مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
11- سرانجام شوم زورمداران وزراندوزان تاریخ، درس عبرتی است برای دیگران.
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
12 - قارون، فرد قدرتمند و زورمدار جامعۀ خویش بود.
مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
13 - نکوهش قارون از سوی خدا، بهخاطر درس نگرفتن از فرجام شوم زراندوزان پیش از خود
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً
14 - زراندوزان قارونصفت، عناصری مجرم و تبهکاراند.
قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی ... وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
15 - ترک انفاق و احسان، جرمی هلاکتآفرین
أَحْسِنْ ... قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ ... وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
برداشت یاد شده بهخاطر این نکته است که خداوند، قارون را بهخاطر ترک احسان از مجرمان شمرده و او را تهدید به هلاکت کرد.
16 - مجرمان و تبهکاران، سزاوار کیفر مرگ در پیشگاه عدل الهی
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ ...
وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
17 - تبهکاری، عامل نابودی جوامع پیشین با عذاب قهر الهی
أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ ...
وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
18 - لزوم فرصت ندادن به تبهکاران و به کیفر رساندن بیدرنگ آنان*
وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
از مفاد این آیه به دست میآید که بازجویی و محاکمه، به خاطر اخذ اقرار از گناهکاران و اثبات جرم، صورت میگیرد و چون مجرمان گناهشان مشهود است، نیازی به بازجویی و پرسش نیست. از این رو بدون فوت وقت باید آنان را به کیفر رساند.
19 - کیفر دادن تبهکاران، بدون بازجویی، محاکمه و اخذ اقرار در بینش الهی جایز است.*
وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ امت؛ انفاق؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ سؤال و جواب؛ ظلم؛ عبرت؛ عجله؛ علم؛ فساد؛ قارون؛ قدرت؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ ملامت؛ موعظه
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یُرِیدُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (79)
79
پس [قارون] در حالی که در تجمّل خود فرورفته بود بر قوم خویش در آمد. آنان که زندگی دنیا را میخواستند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون داده شده است برای ما هم بود! راستی او صاحب بهرهای بزرگ [از ثروت] است.
1 - اقدام قارون بهخودنمایی وفخرفروشی بر قوم خویش
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ
تعبیر «عَلیٰ قَوْمِهِ» به جای «إلی قومه»، نشان میدهد که وی با انگیزۀ بزرگنمایی و تحقیر مردم بر آنان ظاهر شده بود.
2 - قدرت و ثروت، از موجبات فخرفروشی، خودنمایی و تجملگرایی
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ
3 - نمایان شدن قارون بر قوم خویش، در نهایت آرایش و تجمل
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ
تعبیر «فِی زِینَتِهِ» نشانگر آن است که وی در حالی بر مردم ظاهر شد که غرق در تجمل بود.
4 - تجمل و آرایش برای خودنمایی، فخرفروشی، رفتاری است ناپسند و مردود.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ
5 - رفتار تحقیرآمیز قارون با مردم، علیرغم پیوند نژادی وی با آنان
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ
تعبیر «عَلیٰ قَوْمِهِ» به جای «علی الناس»بیانگر مطلب یاد شده است.
6 - خودنمایی وتجملگرایی عدهای، عامل گرایش مردم به دنیاطلبی و زخارف آن
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ
7 - خودنمایی و تجملگرایی قارون، باعث برانگیخته شدن خوی دنیاخواهی عناصر غافل و دنیاطلب بود.
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
8 - اظهارحسرت ودریغ ازسوی دنیاطلبان غافل، به هنگام مشاهدۀ قارون در تجمل ویژۀ خود
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ
9 - از دید دنیاطلبان، قارون در اوج لذت و خوشبختی قرار داشت.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ ... قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
«حَظٍّ» به معنای بهره و نصیب است؛ یعنی، او از سعادت و نیکبختی بهره بزرگی دارد.
10 - نقش مؤثر ثروتمندان و صاحبان زر و زور، در گرایش مردم به دنیاطلبی و زخارف آن
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ الَّذِینَ ... یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ
11 - دستیابی به ثروتی هم چون ثروت قارون، نهایت آرزوی دنیاطلبان غافل قوم وی بود.
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ
12 - قدرت و ثروت، ملاک ارزش و معیار اصلی بهرهمندی و خوشبختی در نگاه دنیاطلبان قوم قارون
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
13 - قدرت و ثروت در نگاه مؤمنان آخرتجو، ملاک ارزش و معیار اصلی بهرهمندی و خوشبختی نیست.
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
تعبیر «قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» میرساند که این گفته، تنها مربوط به دنیاطلبان سست ایمان است؛ نه مؤمنان آخرتجو.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ بنیاسرائیل؛ تزیین؛ تفاخر؛ حسرت؛ حیات؛ دنیا؛ رستگاری؛ ریا؛ عمل؛ قارون؛ قدرت؛ مال؛نژاد
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلصّٰابِرُونَ (80)
80
و کسانیکه از دانش برخوردار بودند، گفتند: وای بر شما! برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده پاداش خدا بهتر است، و جز شکیبایان کسی این [حقیقت] را درک نمیکند.
1 - موضعگیری تند و عتابآمیز فرزانگان بنیاسرائیل در برابر آرزومندان ثروت قارونی.
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ
2 - دلباختگان دنیا، سزاوار سرزنش و نکوهشاند.
قٰالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ
3 - ستایش خداوند از فرزانگان بنیاسرائیل، بهخاطر برخورد سخت آنان با دلباختگان دنیا
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ
تعبیر «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» تعبیری ستایشگرانه است که خداوند دربارۀ عالمان و فرزانگان بنیاسرائیل به کار برده است.
4 - بیاعتنایی فرزانگان بنیاسرائیل به کوکبۀ قارون و جلوه نداشتن ثروت افسانهای وی در چشم و دل ایشان
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ
5 - ارزش برتر پاداشهای اخروی نسبت به امکانات دنیوی
ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ
6 - قدرت و ثروت (هر چند بسیار و افسانهای باشد) در نگاه اهلمعرفت و مؤمنان دینشناس، بسی کمارزشتر از پاداشهای الهی است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ
7 - ثروت افسانهای قارون، بسی کمارزشتر از پاداشهای الهی در دیدگاه فرزانگان بنیاسرائیل
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ
8 - پاداشهای اخروی خداوند، ویژۀ مؤمنان شایسته کردار
ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
9 - همراهی ایمان و عمل صالح، از شرایط بهرهوری از ثواب اخروی است.
ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
10 - دلبستگی به ثواب اخروی به جای دلباختگی به متاع دنیا، نشانۀ دانش و فرزانگی
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ
11 - دلباختگی به زخارف دنیا، نشانۀ ضعف بینش نسبت به حقیقت آن و جهان آخرت
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
12 - تنها صبرپیشگان، زمینهدار فهم و دریافت سخنان اهلمعرفتاند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الصّٰابِرُونَ
ضمیر «یُلَقّٰاهٰا» به سخنان فرزانگان بازمیگردد؛ یعنی، «و لا یلقی هذه المقالة إلا الصابرون».
13 - چشمپوشی از زخارف دنیا، نیازمند صبر و شکیبایی است.
ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ ... وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الصّٰابِرُونَ
مفاد سخنان فرزانگان بنیاسرائیل این است که مردم نباید فریفتۀ دنیا شوند؛ بلکه باید به ثواب اخروی خداوند دل ببندند.
البته این امر نیاز به صبر و شکیبایی دارد تا بتوان با خواهشهای نفسانی مبارزه کرد و بر انجام اعمال صالح توفیق یافت.
14 - دستیابی به سعادت و پاداشهای اخروی، در گرو صبر و شکیبایی است.
وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اللّٰهِ خَیْرٌ ... وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الصّٰابِرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ بنیاسرائیل؛ پاداش؛ تاریخ؛ ثواب؛ جهل؛ دنیا؛ رستگاری؛ سخن؛ صالحان؛ صبر؛ علم؛ علمان یهود؛ عمل صالح؛ قارون؛ قدرت؛ مال؛ ملامت
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ اَلْأَرْضَ فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلمُنْتَصِرِینَ (81)
81
پس او و سرایش را در زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی نداشت که در برابر[انتقام] خدا یاریاش کنند، و خود [نیز]نتوانست از خویشتن دفاع کند.
1 - اقدام خداوند به از میان برداشتن قارون و فرو بردن وی و خانهاش در درون زمین
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
2 - هلاکت قارون، بازتاب طغیان و رفتار ظالمانه وی با مردم خویش بود.
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
برداشت یاد شده با توجه به تفریع «فَخَسَفْنٰا» بر «فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ» به دست میآید.
3 - فخر فروشی و خودنمایی، باعث هلاکت قارون و فرورفتن وی در کام زمین
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ
محتمل است «فَخَسَفْنٰا بِهِ» تفریع بر «فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ» باشد، زیرا قارون پس از فخرفروشی و خودنمایی در میان قومش، به هلاکت رسید.
4 - فخرفروشی و خودنمایی، گناهی بزرگ در پیشگاه خداوند
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
5 - فرجام شوم قارون، درس عبرتی است برای همۀ ثروتمندان مغرور و طغیانگر.
إِنَّ قٰارُونَ ... فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
6 - تهدید مشرکان مغرور و قارون صفت صدر اسلام از سوی خداوند به عذاب ذلّتبار
إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
یادآوری فرجام شوم قارون، پس از بیان بهانهجوییهای سردمداران مشرک مکه - که همگی از ثروتمندان بودند - نوعی تهدید به آنان است که باید به هوش باشند؛ زیرا ممکن است خداوند آنان را نیز هم چون قارون با خواری و ذلت هلاک کند.
7 - حضور نداشتن مردم به هنگام واقعۀ فرو رفتن خانۀ قارون در دل زمین
فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ
چنان که از آیۀ بعد استفاده میشود واقعۀ «فرو رفتن قارون» هنگام شب رخ داد؛ یعنی، زمانی که مردم در خانههایشان آرمیده بودند. بنابراین در آن لحظه کسانی نبودند که بتوانند به یاری قارون بشتابند و قارون در اوج بیکسی در کام زمین فرو رفت. جملۀ «فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ ...» بیانگر این معنا است.
8 - تنهایی قارون (نبودن خدمۀ وی) در لحظۀ فرو رفتن وی با خانهاش در کام زمین
فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ
9 - تنها خداوند، شاهد فرورفتن قارون و خانهاش در کام زمین بود.
فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ ... مِنْ دُونِ اللّٰهِ
«مِنْ دُونِ اللّٰهِ» استثنا از «مِنْ فِئَةٍ» است؛ یعنی، در آن لحظه کسی جز خدا حضور نداشت.
10 - تلاش بیثمر قارون، برای نجات جان خویش از فرو رفتن در زمین
وَ مٰا کٰانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ
مقصود این است که قارون در لحظۀ فرو رفتن نه کسی را داشت که به او کمک کند و نه خودش میتوانست جان خویش را نجات دهد.
11 - خواری، ذلت، عجز و ناتوانی سخت قارون به هنگام فرورفتن در کام زمین
فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ
12 - طغیان، سرمستی، فسادانگیزی، فخرفروشی و خودنمایی، از عوامل هلاکت و نابودی
إِنَّ قٰارُونَ ... فَبَغیٰ ... لاٰ تَفْرَحْ ... وَ لاٰ تَبْغِ الْفَسٰادَ ... فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند پس از برشمردن تعدادی از اوصاف ناپسند قارون، مسألۀ نابودی وی
را مطرح فرمود. این نکته میرساند که اوصاف یاد شده در نابودی وی مؤثر بوده است.
13 - «عن النبیّ(ص): ... أنّ قارون أوّل من اختال فخسف اللّه به و بداره الأرض؛ (1)
از نبیاکرم(ص) روایت شده است: ... قارون اولین کسی بود که تکبر ورزید؛ پس خدا او و خانهاش را در زمین فرو برد».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ بنیاسرائیل؛ تفاخر؛ تکبر؛ تهدید؛ خانه؛ دفاع؛ ذلت؛ ریا؛ زمین؛ طغیان؛ ظلم؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ فساد؛ قارون؛ گواهی؛ مال؛ نصرت
وَ أَصْبَحَ اَلَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْکٰافِرُونَ (82)
82
و آنان که دیروز منزلت او را آرزو میکردند، [امروز] میگفتند: وه! گویی خدا رزق [خود] را برای هر کس از بندگانش که بخواهد وسعت میدهد، و [برای هر که بخواهد] تنگ میگرداند. اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را [نیز]در زمین فروبرده بود. وه! گویی کافران پیروز نمیشوند.
1 - اطلاع یافتن مردم از فرو رفتن قارون با خانهاش در کام زمین در بامداد آن شب
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ
«فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ» به دست میآید؛ زیرا قارون پس از فخرفروشی و خودنمایی در میان مردم، به هلاکت رسید.
2 - اقدام خداوند به نابود ساختن قارون، در شب همان روز که خود را با تجمل ویژهاش بر مردم نمایانده بود.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ... فَخَسَفْنٰا بِهِ ... وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ
قید «بِالْأَمْسِ» (دیروز) در این آیه، بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - آرزوکنندگان ثروت قارونی، با مشاهدۀ فرورفتن وی و خانهاش در زمین شگفتزده شدند.
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ
واژۀ «وی» وقتی به کار میرود که شخص بخواهد شگفتی خود را از موضوعی بیان کند.
4 - پشیمان شدن دنیاطلبان غافل از سخنان نسنجیدۀ روز پیش خویش با دیدن فرجام شوم قارون
1) 1) . منلایحضرهالفقیه، ج 4، ص 7، ب 1، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 140، ح 113.
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
برخی از مفسران واژۀ «وی» را کلمۀ «تندم» گرفته و گفتهاند:
این واژه در مقام اظهار پشیمانی به کار میرود.
5 - فرورفتن شبانۀ قارون با خانهاش در کام زمین، رخدادی سخت تکاندهنده، بیدارگر و درسآموز برای کسانی که روز پیش آرزوی ثروتی چونان ثروت وی را داشتند.
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ ... وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ
کلمۀ «مَکٰانَهُ» ، منصوب به نزع خافض و صفت برای اسم محذوف «مکانا»است؛ یعنی، «الذین تمنوا مکانا مثل مکانه ؛ آنان که دیروز منزلتی هم چون منزلت قارون رای آرزو کرده بودند...».
6 - پیدایش روحیۀ تسلیم و رضا (تسلیم در برابر ارادۀ خدا و رضا به دادۀ او) در آرزومندان ثروت قارونی، با مشاهدۀ هلاکت غافلگیرانۀ وی
وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ ... وَیْکَأَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ
تعبیر «اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ...» از سوی آرزومندان ثروت قارونی، اعتراف به این حقیقت است که روزیِ انسانها در دست خداوند است. بنابراین ما به هر چه او مصلحت بداند (هر چند فقر و تنگدستی) راضی و تسلیم هستیم.
7 - حاکمیت ارادۀ خدا در زندگی روزمرۀ مردم
اَللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ
8 - مردمان، بندگان خدا و جیرهخوار خوان نعمت اویند.
اَللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ
9 - فراخ و تنگی روزی مردم، تحت اراده و خواست خداوند است.
اَللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ
10 - لزوم رضا دادن به دادۀ خدا و اظهار تسلیم در برابر ارادۀ او در تنگدستی
اَللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ
11 - آگاهی یافتن دلباختگان دنیا به عاقبت شوم دنیاطلبی، پس از مشاهدۀ نگونبختی قارون
لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا
12 - اعتراف آرزوکنندگان ثروت قارونی به لطف و رحمت خداوند در حق ایشان، به خاطر گرفتار نساختن آنان به سرنوشت قارون (فرو نبردن آنان در زمین)
لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا
13- آگاهییافتن آرزومندان مال و ثروت، به پیآمد شوم ناسپاسی دربرابر نعمتهای الهی، با مشاهدۀ نگونبختی قارون
وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ
«کفر»(مصدر «کافرون») در این جا مقابل«شکر»و به معنای ناسپاسی است. جملۀ «وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ» اعتراف دنیاطلبان به ناسپاسی خود در مقابل خداست و اشاره به علت هلاکت قارون دارد.
14 - ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی، درپیدارندۀ هلاکت انسان و نابودی ثروت وی
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ ... وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ
15 - ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی، عامل هلاکت قارون و فرورفتن وی با خانهاش در کام زمین
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ ... وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ
16 - ثروتاندوزان قارون صفت و ناسپاس، در معرض گرفتار شدن به فرجام شوم قارون
فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ الْأَرْضَ ... وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ اقرار؛ اللّه؛ بنیاسرائیل؛ تاریخ؛ تسلیم؛ تعجب؛ تفاخر؛ دنیا؛ رحمت؛ رزق؛ رستگاری؛ ریا؛ زمین؛ زندگی؛ عبادت؛ عبرت؛ فقر؛ قارون؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ مشیت خدا؛ منت؛ ندامت؛ نعمت
تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (83)
83
این سرای آخرت است که آن را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواهان هیچگونه برتریجویی و فسادی نیستند، و عاقبت [نیکو] برای تقواپیشگان است.
1 - خانۀ آخرت، سرایی بس عظیم و ارجمند
تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ
تعبیر «تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ» با به کارگیری اسم اشارۀ بعید (تلک) به جای تعبیر «الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا» ، بیانگر عظمت و ارجمندی آن است.
2 - برتریجویی و فسادانگیزی در زمین، مانع دستیابی انسان به سرای آخرت
تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً
3 - برتریجویی و فسادانگیزی، مهمترین
و اصلیترین صفت ناپسند قارون
تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ مورد بحث نوعی جمعبندی از مطالبی است که تا این جا دربارۀ داستان قارون و اوصاف وی ذکر شده بود. در این جمعبندی از دو صفت قارون (که مهمترین و محوریترین اوصاف او بود) یاد شده است.
4 - لزوم پرهیز از هر نوع برتریجویی و فسادگری برای نیل به سعادت اخروی
تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً
واژۀ «عُلُوًّا» و نیز «فَسٰاداً» در اصطلاح نکره در سیاق نفی و مفید عموم است.
5 - تقوا، عامل محافظت انسانها از هر نوع برتریطلبی و فسادانگیزی
تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ ... وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
6 - انسانهای متقی و خدا ترس، مبرا از خوی برتریطلبی و فسادانگیزی
لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
7 - عاقبت نیک، ویژۀ تقواپیشگان است.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ تقوا؛ رستگاری؛ زمین؛ فساد؛ قارون
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (84)
84
هر کس کار نیکو بیاورد، [پاداشی] بهتر از آن خواهد داشت؛ و هرکس کار بد بیاورد، کسانی که کارهای بد کردهاند، جز به آنکه میکردند سزا داده نمیشوند.
1 - جهان آخرت، سرای کیفر و پاداش است.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی ... إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
2 - پاداش الهی در جهان آخرت، براساس فضل و احسان، و کیفر او برپایۀ عدل و انصاف خواهد بود.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی ... إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
3 - دستیابی به پاداش برتر الهی در جهان
آخرت، در گرو داشتن اعمال نیک است.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا
4 - وارد شدن به جهان آخرت همراه با اعمال بد، مایۀ گرفتار شدن به کیفر الهی است.
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَی ... إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
5 - هر عمل نیک در جهان آخرت، دارای پاداش افزون و هر عمل بد دارای کیفر متناسب با آن خواهد بود.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ
«ال» در «الحسنة»و «السیئة» برای جنس و مفید استغراق است. بنابراین «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ» ؛ یعنی، «هر کس هر عمل نیک بیاورد» و «مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ» ؛ یعنی، هر کس هر عمل بد بیاورد.
6 - تبدیل شدن اعمال ناپسند بدکاران به صورت کیفر در جهان آخرت
فَلاٰ یُجْزَی الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که اعمال بدکاران در این آیه به عنوان خود جزا مطرح شده است؛ نه «مجزی به»؛ یعنی، چیزی که در مقابل آن جزا داده شوند.
7 - اصرار و استمرار بر عمل بد تا لحظۀ مرگ، درپیدارندۀ کیفر اخروی است.
فَلاٰ یُجْزَی ... إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ماضی استمراری و بیانگر مطلب یاد شده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ حسنه؛ عدل؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه
إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (85)
85
بیتردید، همان کسی که قرآن را بر تو فرض کرد، [در قیامت] تو را به بازگشتگاهی [رفیع]بازمیگرداند. بگو: پروردگار من داناتر است که چه کسی هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکاری قرار دارد.
1 - پیامبر(ص) پیش از هر کس، موظف به پیروی از قرآن و عمل کردن به دستورات آن بود.
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ
«فَرَضَ» (مصدر «فَرَضَ» ) به معنای واجب کردن است.
بنابراین «فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ» ؛ یعنی، «قرآن را بر تو واجب فرمود». واجب شدن قرآن بر پیامبر(ص) میتواند به این معنا باشد که عمل کردن به دستورات آن نخست بر خود آن
حضرت واجب میباشد و سپس بر دیگران. هم چنین میتواند به این معنا باشد که پیامبر(ص) وظیفه دارد قرآن را بر مردم تلاوت کند و پیام آن را به مردم ابلاغ نماید. برداشت فوق بر پایۀ احتمال اول است.
2 - دفاع پیامبر(ص) از حریم قرآن و پیروی از تعالیم آن، باعث ناگزیر شدن آن حضرت به هجرت از مکه
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ
این که خداوند پیش از وعده به بازگشت پیامبر(ص) به مکه، مسألۀ وجوب عمل به تعالیم قرآن را مطرح ساخته است؛ میتواند به علّتِ هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه اشاره داشته باشد.
3 - تلاوت آیات قرآن برای مردم و ابلاغ پیام آن به ایشان، وظیفهای الهی برعهدۀ پیامبر(ص)
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ
4 - اقدام خداوند به دلداری دادن به پیامبر(ص)، اعلام حمایت از وی و تضمین بازگشت مجدد آن حضرت به مکه
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ
کلمۀ «مَعٰادٍ» اسم مکان و به معنای بازگشتگاه است و بر محل سکونت افراد (خانه، دِه و شهر) اطلاق میشود؛ زیرا انسان هر کجا که برود سرانجام به آن محل بازمیگردد. در آیه مراد از «مَعٰادٍ» شهر پیامبر (مکه) است. دربارۀ شأن نزول این آیه گفتهاند: هنگامی که پیامبر(ص) به قصد هجرت از مکه خارج شد و به محلی به نام جحفه رسید دلش هوای مکه کرد و از این که زادگاه خود و پدرانش و حرم جدش ابراهیم(ع) را به ناچار ترک میکند، سخت ناراحت شد. در این حال آیۀ بالا نازل گردید و خداوند او را دلداری داد و حمایت قطعی خود را از آن حضرت اعلام کرد و وعده فرمود که او را بار دیگر به مکه باز خواهد گرداند.
5 - نوید خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر دگرگون ساختن وضع مکه و غلبه دادن توحید و ایمان بر شرک و کفر (به هنگام بازگرداندن مجدد وی به آن شهر)
لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ
«مَعٰادٍ» در آیه، نکرۀ موصوفه است که صفت آن حذف شده و تقدیر آن چنین است: «لرادُّک إلی معاد غیر ما هو الآن؛ ترا به شهری بازمیگرداند که وضع آن غیر از وضعی باشد که الآن دارد». بنابراین تعبیر یاد شده به بازگشت فاتحانۀ پیامبر(ص) به مکه و دگرگون شدن اوضاع آن شهر با ورود آن حضرت اشاره دارد.
6 - پیامبر(ص) دارای جایگاهی بس رفیع و بلند در جهان آخرت
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ
برخی از مفسران آیۀ یاد شده را ادامۀ آیات پیشین - که مربوط به جهان آخرت است - دانسته و «مَعٰادٍ» را به جایگاه پیامبر(ص) در آن جهان تفسیر کردهاند. بر این اساس نکره آمدن «مَعٰادٍ» حکایت از رفعت و بلندی عظیم آن جایگاه دارد.
7 - جایگاه رفیع پیامبر(ص) در سرای آخرت، پاداش رسالت او از جانب خداوند
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «مَعٰادٍ» جایگاه اخروی پیامبر(ص) باشد. بنابراین مفاد آیه چنین میشود: آن کسی که این بار سنگین رسالت را بر دوش تو نهاد، قطعاً پاداشی به تو در قبال آن خواهد داد که در وصف نگنجد.
8 - رهنمود خدا بهپیامبر(ص) درچگونگی پاسخ به کافران و مشرکان لجوج
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
9 - ارجاع دادن قضاوت و داوری به خداوند، آخرین راه پیامبر(ص) در محاجۀ کافران و مشرکان بهانهجو
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
10 - پیامبر(ص)، پیامآور هدایت از جانب خداوند
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ
11 - انسان، نیازمند به هدایت الهی است و در صورت بهره نجستن از آن گمراه میشود.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده با توجه به این مطلب است که گمراهی بشر در برابر هدایت ارائه شده از سوی خداوند قرار گرفته است.
12 - قرآن، کتاب هدایت برای مردمان
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ ... قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ
13 - ربوبیت خدا بر مردمان، مقتضی بعثت پیامبران برای هدایت و راهنمایی آنان
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جٰاءَ بِالْهُدیٰ
14 - شرکورزی، گمراهی آشکار و بینیاز به دلیل
وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که روی سخن در این بخش از آیات، با اهل شرک میباشد.
15 - شرکپیشگان، فرو رفته در گمراهیاند.
وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ
تعبیر «فِی ضَلاٰلٍ» با بهکارگیری «فِی» ، بیانگر مطلب یاد شده است.
16 - «عن النبیّ(ص) لرادّک إلیٰ معاد قال:
الجنّة؛ (1)
از نبیاکرم(ص) روایت شده که فرمود: مقصود از «مَعٰادٍ» در «لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ» بهشت است».
1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 446.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احتجاج؛ اسلام؛ انبیاء؛ انسان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ پیروزی؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تلاوت؛ دفاع؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مکه؛ هجرت؛ هدایت
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ اَلْکِتٰابُ إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ (86)
86
و تو انتظار نداشتی که این کتاب بر تو القا شود، بلکه این رحمتی از جانب پروردگارت بود. پس هرگز پشیتبان کافران مباش.
1 - دریافت کتاب آسمانی و برعهده گرفتن رسالت الهی، خارج از گمان پیامبر(ص) بود.
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ
2 - پیامبران الهی، بیخبر از نبوت خویش پیش از مبعوث شدن.
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ
جایی که پیامبراسلام(ص) پیش از بعثت خویش، از آن هیچگونه اطلاعی نداشته باشد و حتی گمان آن نیز در ذهنش جوانه نزند؛ به طریق اولی پیامبران دیگر نیز چنین خواهند بود.
بنابراین با القای خصوصیت از پیامبر(ص)، مطلب یاد شده را میتوان دربارۀ همۀ پیامبران تعمیم داد.
3 - قرآن، کتابی القا شده از سوی خداوند به پیامبر(ص)
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ
4 - کتابت و تدوین آیات قرآن، پس از نزول آن بر پیامبر(ص)
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ
اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن، یا بدان جهت بوده که آیههای آن پس از نزول نوشته میشده است و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید. در هر دو صورت، برداشت یاد شده استفاده میشود.
5 - نزول کتاب از سوی خدا برای مردم، نمود رحمت الهی بر آنان است.
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
6 - بعثت پیامبران، مقتضای ربوبیت خداوند بر خلق
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
7 - پیامبر(ص)، از لطف و عنایت ویژۀ
خداوند برخوردار بوده است.
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
تعبیر «رَبِّکَ» به صورت اضافۀ تشریفی «رب»به «کاف»، بیانگر مطلب یاد شده است.
8 - پرهیز از حمایت و پشتیبانی کافران توصیۀ أکید خدا به پیامبر(ص)
فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ
9 - پرهیز از حمایت و پشتیبانی کافران، امری لازم و از اصول راهبردی در مناسبات اجتماعی و بینالمللی
فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ
10 - دشمنی با کفرپیشگان حقستیز و پرهیز از تقویت آنان، نشانۀ پیامبری و لازمۀ جداییناپذیر آن
وَ مٰا کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقیٰ إِلَیْکَ الْکِتٰابُ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ
برداشت یاد شده با توجه به تفریع «فَلاٰ تَکُونَنَّ ...» بر صدر آیه به دست میآید.
11 - «رب»از اسما و صفات خداوند
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تاریخ قرآن؛ تعجب؛ جمع قرآن؛ حق؛ دشمنی؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ غیب؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ اُدْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (87)
87
و مبادا آنان تو را از [ابلاغ] آیات خدا - پس از آن که به سوی تو نازل شده است - بازدارند، و به سوی پروردگارت دعوت کن، و هرگز از مشرکان مباش.
1 - کفرپیشگان صدراسلام، در صدد بازداشتن پیامبر(ص) از انجام رسالت خویش بودند.
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ
«صد»(مصدر «لاٰ یَصُدُّنَّکَ» ) به معنای بازداشتن است و ضمیر فاعلی در «لاٰ یَصُدُّنَّکَ» به کافران بازمیگردد؛ یعنی، مبادا کافران تو را از ابلاغ آیات خدا به مردم بازدارند.
2 - پیامبر(ص)، موظف به ابلاغ بیدرنگ آیات الهی بر مردم به محض دریافت آن
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ
قید «بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ» به معنای «بعد و قت الإنزال» است؛
یعنی، همین که نزول آیات بر تو پایان یافت، بیهیچ تأخیر باید آن را به مردم ابلاغ کنی و مبادا کافران تو را از این کار بازدارند و باعث تأخیر در تلاوت آن شوند.
3 - قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند بر پیامبر(ص)
عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ
4 - کوتاهی در ابلاغ رسالت الهی و عقبنشینی از آرمانهای دینی، موجب تقویت جبهۀ کفر و نوعی پشتیبانی از مواضع کفرپیشگان است.
فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ . وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
توصیۀ خداوند به دست برنداشتن از ابلاغ آیات الهی، پس از هشدار از هرگونه پشتیبانی از کافران، میتواند به این حقیقت اشاره داشته باشد که ترک ابلاغ رسالت الهی، نوعی تقویت و پشتیبانی از آنان به شمار میرود.
5 - آیه، نامی است نهاده شده از جانب خدا بر بندهای عبارات قرآن.
وَ لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
مراد از «آیٰاتِ اللّٰهِ» آیات قرآن است و «آیه»برای هر جملۀ مستقلی گفته میشود که با سجع ویژهای از جملۀ دیگر جدا میگردد.
6 - پیامبر(ص)، وظیفهدار فراخواندن مردم به سوی پروردگار یگانه
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ
7 - رها ساختن تعالیم قرآن و کنارهگیری از فراخواندن مردم به سوی آنها، زمینهساز قرار گرفتن در صف کافران است.
لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
از صدر و ذیل آیۀ شریفه؛ یعنی، ارتباط میان موضوع جدا شدن از صف مشرکان و موضوع ابلاغ رسالت الهی و دعوت به توحید، برداشت یاد شده به دست میآید.
8 - تشکیل جبهۀ توحید، جدا ساختن خویش از صف مشرکان و پرهیز از درآمیختن با آنان، سفارش دیگر خداوند به پیامبر(ص)
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
9 - «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ توحید؛ تولی؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سستی؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری؛ نزول قرآن؛ وحی
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (88)
88
و با وجود خدا معبود دیگری مخوان. هیچ معبودی جز او نیست. جز ذات او هر چیزی نابود شدنی است. حکم فقط برای اوست، و فقط به سوی او بازگردانده میشوید.
1 - لزوم پرهیز از دعا و نیایش به درگاه غیرخدا
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
2 - نیایش به درگاه غیر خدا شرک است.
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
3 - دعا و نیایش به درگاه خداوند، از توصیههای او به پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
4 - وجود معبودی جز خدا، حقیقت ندارد.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
5 - خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
6 - فناناپذیری و بقا، شرط شایستگی برای معبود بودن است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ
جملۀ «کُلُّ شَیْءٍ ...» تعلیل برای عدم شایستگی غیرخدا برای معبود بودن است.
7 - هر چه جز خدا، در معرض هلاکت و نابودی است.
کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ
8 - تنها خدا، چهرۀ جاوید و فناناپذیر جهان هستی است.
کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ
9 - فرمانروایی جهان، تنها در اختیار خداوند است.
لَهُ الْحُکْمُ
«حکم»به معنای فرمان است و تقدیم خبر (لَهُ) بر مبتدا (الْحُکْمُ) مفید حصر میباشد. بنابراین «لَهُ الْحُکْمُ» ؛ یعنی، فرمان در سراسر هستی، تنها در انحصار خداست.
10 - فرمانروایی بر جهان، شرط شایستگی برای معبود بودن است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... لَهُ الْحُکْمُ
11 - پرستش غیرخدا، برخلاف فرمان الهی است.
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ... لَهُ الْحُکْمُ
12 - بازگشت همگان تنها به سوی خداوند است.
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
13 - توحید و معاد، دو رکن اساسی تعلیمات پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
14 - «اله»از اسما و صفات خداوند
وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
15 - «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» قال من أتی اللّه بما أمر به من طاعة محمد(ص) و الأئمّة من بعده - صلوات اللّه علیهم - فهو الوجه الذی لایهلک ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» روایت شده که فرمود: کسی که به پیشگاه خدا بیاورد آنچه را که به آن امر شده است؛ از اطاعت محمد(ص) و ائمۀ بعد از وی - درود خدا بر آنان باد - پس این وجهی است [که دارندۀ آن] هلاک نمیشود».
16 - «عن الرّضا(ع) ... وجه اللّه أنبیاؤه و رسله و حججه (صلوات اللّه علیهم) هم الذین یُتَوجّه بهم إلی اللّه و إلیٰ دینه و معرفته ... قال عزّوجلّ: «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» ... ؛ (2)
از امام رضا(ع) روایت شده است:«وجه الله»پیامبران خدا و رسولان و حجتهای او هستند که به وسیلۀ آنان به خدا و دین و معرفت او توجه میشود... خداوند - عزّوجلّ - فرموده است:
«کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» ...».
کلیدواژهها:
ائمه(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ محمّد(ص)؛ وجه اللّه؛ هو/اسما و صفات
فهرست نمایهها
آب:
شعراء(26) 63، 155، 156؛ نمل(27) 44، 60، 61؛ قصص(28) 23
آبرو:
شعراء(26) 87
آتش:
شعراء(26) 91، 94، 97؛ نمل(27) 7، 8، 9، 90؛ قصص(28) 29، 30، 41
آثار باستانی:
نمل(27) 52، 69؛ قصص(28) 58
آجرپزی:
قصص(28) 38
آخرت:
شعراء(26) 6، 82، 87، 88، 89، 90، 92، 93، 100، 102؛ نمل(27) 3، 4، 5، 66، 72، 83، 87، 89، 90؛ قصص(28) 28، 39، 41، 42، 47، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 70، 74، 75، 77، 79، 80، 83، 84، 85
آدمربایی:
قصص(28) 57
آرامش:
شعراء(26) 15، 39، 43، 44، 62؛ نمل(27) 7، 33، 61، 70، 79، 86، 88؛ قصص(28) 7، 10، 18، 32، 35
آرزو:
شعراء(26) 83، 84، 85، 87، 102؛ نمل(27) 19؛ قصص(28) 27، 79، 82
آزادی:
شعراء(26) 4؛ قصص(28) 4، 26، 34، 63
آزر:
شعراء(26) 70، 86
آسانی:
شعراء(26) 2، 195، 219؛ نمل(27) 14؛ قصص(28) 2
آسمان:
شعراء(26) 4، 24، 187؛ نمل(27) 25، 60، 64، 65، 75، 87
آسیه:
قصص(28) 9
آصفبنبرخیا:
نمل(27) 40
آل فرعون:
قصص(28) 8، 9، 20، 21
آل لوط:
نمل(27) 56
آمادگی نظامی:
شعراء(26) 56؛ نمل(27) 17، 33، 34
آمیزش:
شعراء(26) 165؛ نمل(27) 55
آوارگی:
شعراء(26) 167؛ نمل(27) 37
آیات خدا:
شعراء(26) 3، 8، 15، 24، 26، 28، 31، 46، 67، 121، 139، 158، 174، 201؛ نمل(27) 13، 14، 52، 60، 61، 64، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 90، 93؛ قصص(28) 35، 45، 47، 59، 87
آیه:
شعراء(26) 2، 121؛ نمل(27) 1، 2؛ قصص(28) 2، 36، 87
آیه امن یجیب:
نمل(27) 62
ابر:
شعراء(26) 189؛ نمل(27) 88
ابراهیم(ع):
شعراء(26) 69، 70، 72، 73، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 103؛ قصص(28) 27
ابلیس:
شعراء(26) 95
اتحاد:
شعراء(26) 56
اتمام حجت:
شعراء(26) 3، 115، 118، 139، 173، 198، 206، 208، 209؛ نمل(27) 58، 82، 83؛ قصص(28) 47، 59
اثاث:
شعراء(26) 183؛ قصص(28) 60، 61
اجاره:
قصص(28) 26، 27
اجتهاد:
شعراء(26) 224
اجر:
شعراء(26) 164، 180
احتجاج:
شعراء(26) 30، 72، 75؛ قصص(28) 71، 72، 85
احترام:
نمل(27) 59، 91
احسان:
قصص(28) 14، 77، 84
اختلاف:
شعراء(26) 54، 96، 118؛ نمل(27) 45، 47، 49، 76، 77، 78؛ قصص(28) 4
اخلاص:
شعراء(26) 109، 110، 127، 145، 164، 180، 213؛ نمل(27) 40، 44، 62
اخوت:
شعراء(26) 106، 124، 142، 161؛ نمل(27) 45
ادب:
قصص(28) 55
اذن الهی:
شعراء(26) 63، 188
اذیت:
شعراء(26) 156؛ قصص(28) 54
اراده:
شعراء(26) 63، 64؛ نمل(27) 92؛ قصص(28) 13
ارتجاع:
شعراء(26) 5؛ نمل(27) 68
ارث:
شعراء(26) 59، 85؛ نمل(27) 16؛ قصص(28) 5، 58
ارض:
قصص(28) 57
ازدواج:
شعراء(26) 166؛ نمل(27) 7، 55؛ قصص(28) 25، 27، 28
اسارت:
شعراء(26) 17
اساطیر:
نمل(27) 68
استبداد:
شعراء(26) 29، 35، 49؛ قصص(28) 4
استثمار:
شعراء(26) 22
استثناء:
قصص(28) 27
استدراج:
شعراء(26) 115، 122، 156، 158، 201، 202، 203، 204، 205؛ نمل(27) 73، 82، 93؛ قصص(28) 47، 58، 59
استراق سمع:
شعراء(26) 212، 223؛ قصص(28) 20
استضعاف:
شعراء(26) 59، 111؛ قصص(28) 4، 5
استعانت:
قصص(28) 15، 34
استغاثه:
قصص(28) 15
استغفار:
شعراء(26) 86؛ نمل(27) 46؛ قصص(28) 16
استقامت:
شعراء(26) 26، 28، 30، 50، 62، 168؛ نمل(27) 49، 91؛ قصص(28) 10، 54، 55
استکبار:
شعراء(26) 4، 49، 54، 56، 58، 59؛ قصص(28) 39، 41
استهزاء:
شعراء(26) 6، 7، 25، 26، 27، 28؛ نمل(27) 56، 71
اسراف:
شعراء(26) 128، 129، 151، 152
اسلام:
شعراء(26) 6، 67، 68، 103، 104، 121، 139، 158، 159، 174، 175، 190، 197، 205، 224؛ نمل(27) 5، 51، 52، 67، 68، 69، 70، 76، 79، 83؛ قصص(28) 45، 48، 50، 52، 53، 54، 57،
58، 81، 85، 87
اسما و صفات:
شعراء(26) 5، 7، 52، 65، 140، 175، 191، 209، 217، 220؛ نمل(27) 8، 11، 30، 64، 77، 78، 88، 93؛ قصص(28) 16، 30، 32، 35، 68، 72
اشراف:
شعراء(26) 34، 35، 36، 37، 38، 46، 111، 115، 116، 151؛ نمل(27) 28، 29، 30، 31، 32، 33، 36، 37، 38؛ قصص(28) 20، 32، 38، 41، 61
اصحاب ایکه:
شعراء(26) 176، 177، 178، 179، 181، 182، 185، 186، 187، 188، 189، 190، 191
اصلاح:
شعراء(26) 112، 115، 152، 169، 181، 214؛ نمل(27) 19، 48، 57؛ قصص(28) 19، 77
اضطرار:
نمل(27) 62
اطاعت:
شعراء(26) 52، 108، 110، 126، 131، 144، 146، 150، 151، 152، 163، 179، 215؛ نمل(27) 33؛ قصص(28) 88
اعداد:
نمل(27) 12، 48؛ قصص(28) 27
اعدام:
شعراء(26) 49
افترا:
شعراء(26) 27، 28، 34، 49، 137، 153، 185، 186، 210، 221، 224؛ نمل(27) 6، 13، 47، 68؛ قصص(28) 19، 36، 38، 48، 50، 75
افشاگری:
شعراء(26) 221؛ قصص(28) 19، 20
اقتصاد:
شعراء(26) 58، 134، 181، 182، 183، 184؛ قصص(28) 28، 57
اقرار:
شعراء(26) 20، 34، 47، 48، 74، 97؛ نمل(27) 15، 43، 44، 85؛ قصص(28) 16، 48، 53، 54، 57، 63، 78، 82
اقلیت:
شعراء(26) 67، 103، 121، 139، 158، 190
اکثریت:
شعراء(26) 8، 67، 103، 121، 139، 158، 174، 190؛ نمل(27) 61، 73؛ قصص(28) 13
اکراه:
شعراء(26) 4، 22
اللّه:
شعراء(26) 1، 6، 89، 93، 97، 108، 110، 126، 131، 144، 150، 163، 179، 184، 213، 227؛ نمل(27) 1، 3، 6، 8، 9، 15، 24، 25، 26، 30، 36، 43، 45، 46، 47، 49، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 79، 87، 88، 93؛ قصص(28) 1، 13، 24، 27، 28، 30، 49، 50، 56، 60، 68، 70، 71، 72، 75، 76، 77، 78، 80، 81، 82، 87، 88
اله/اسما و صفات:
قصص(28) 38، 70
امامت:
شعراء(26) 4، 10، 13، 26، 28، 30، 52، 62، 99، 106، 108، 124، 126، 127، 131، 142، 144، 145، 150، 152، 161، 163، 164، 179، 180، 181، 213، 214، 215، 223؛ نمل(27) 18، 20، 47، 51، 52، 83؛ قصص(28) 4، 5، 32، 34، 39، 41، 42، 63، 75
امانت:
شعراء(26) 107، 108، 125، 126، 143، 144، 162، 163، 178، 179، 193؛ نمل(27) 39؛ قصص(28) 26
امت:
نمل(27) 83؛ قصص(28) 43، 45، 59، 75، 78
امتحان:
نمل(27) 35، 40، 41، 42، 47
امداد غیبی:
قصص(28) 41
امر الهی:
شعراء(26) 16، 57، 69، 216؛ نمل(27) 10، 12؛ قصص(28) 31، 32، 49
امر به معروف و نهی از منکر:
نمل(27) 82؛ قصص(28) 77
امنیت:
شعراء(26) 146؛ نمل(27) 10، 11، 89؛ قصص(28) 57
امید:
شعراء(26) 40، 42، 51، 62، 82، 85، 100، 109، 117، 118، 127، 136، 145، 164، 169، 180؛ نمل(27) 7؛ قصص(28) 9، 10، 22، 29، 43، 46، 64، 67
انبیاء:
شعراء(26) 10، 13، 16، 20، 22، 24، 48، 62، 65، 69، 84، 105، 107، 108، 109، 111، 113، 114، 115، 118، 119، 120، 123، 125، 126، 127، 129، 131، 141، 143، 144، 145، 146، 150، 151، 152، 155، 160، 162، 163، 164، 168، 170، 176، 178، 179، 180، 181، 188، 194، 209، 214؛ نمل(27) 7، 10، 11، 14، 16، 19، 40، 45، 49، 54، 55، 57، 59، 68، 69، 80، 81؛ قصص(28) 32، 34، 37، 43، 45، 46، 47، 59، 65، 68، 85، 86، 88
انجیل:
نمل(27) 76؛ قصص(28) 52
انحصارطلبی:
قصص(28) 77
انذار:
شعراء(26) 115، 135، 139، 156، 157، 173، 188، 194، 208، 209، 214، 215؛ نمل(27) 58، 71، 92؛ قصص(28) 37، 46
انسان:
شعراء(26) 12، 70، 77، 78، 79، 81، 82، 85، 87، 89، 93، 101، 102، 112، 146، 166، 188،
194، 209، 213؛ نمل(27) 17، 19، 24، 25، 26، 39، 43، 55، 56، 60، 62، 64، 73، 74، 75، 82، 86، 88، 89، 92، 93؛ قصص(28) 15، 39، 43، 49، 51، 56، 62، 65، 68، 69، 70، 72، 73، 77، 85، 88
انعام:
شعراء(26) 133
انفاق:
قصص(28) 54، 77، 78
اولواالعزم:
قصص(28) 43
اولیاءاللّه:
شعراء(26) 22، 63، 84، 86، 168، 169؛ نمل(27) 15، 19، 36، 40
اهانت:
شعراء(26) 111
اهل کتاب:
قصص(28) 52، 53، 54، 55
اهل مدین:
قصص(28) 45
ایثار:
شعراء(26) 22
ایرانیان:
قصص(28) 57
ایمان:
شعراء(26) 4، 8، 9، 47، 48، 49، 50، 51، 65، 67، 85، 102، 111، 112، 114، 118، 119، 139، 154، 169، 170، 171، 172، 174، 184، 190، 199، 201، 215، 217، 227؛ نمل(27) 2، 3، 4، 15، 42، 43، 45، 49، 53، 57، 59، 61، 71، 77، 78، 81، 82، 86؛ قصص(28) 3، 10، 28، 37، 47، 48، 52، 53، 54، 55، 60، 67، 77، 80
ائمه(ع):
قصص(28) 88
باد:
نمل(27) 63
بادیهرنشین:
شعراء(26) 198، 199، 200
باران:
شعراء(26) 173؛ نمل(27) 58، 60، 63
باطل:
شعراء(26) 67، 98، 121، 139، 158، 174، 190، 215، 227؛ نمل(27) 24، 68، 76؛ قصص(28) 48، 50، 61، 64
باغ:
شعراء(26) 57، 59، 134، 147؛ نمل(27) 60
بت:
شعراء(26) 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 80، 81، 89
برادر:
شعراء(26) 36؛ قصص(28) 34، 35
برج:
قصص(28) 38
بردگی:
شعراء(26) 22
برکت:
نمل(27) 8؛ قصص(28) 30
برگزیدگی:
نمل(27) 59؛ قصص(28) 7
برهان:
شعراء(26) 75، 76؛ نمل(27) 21، 64، 84؛ قصص(28) 32، 35، 36، 71، 72، 75
برهان نظم:
نمل(27) 60، 61، 64
بسمله:
نمل(27) 30
بشارت:
شعراء(26) 196؛ نمل(27) 2؛ قصص(28) 16، 53، 85
بشر:
شعراء(26) 21، 153، 154، 185، 186؛ نمل(27) 10
بصیرت:
شعراء(26) 46؛ نمل(27) 81؛ قصص(28) 72
بقعه مبارک:
قصص(28) 30
بلوغ:
قصص(28) 14
بنائی:
شعراء(26) 128، 129
بنی اسرائیل:
شعراء(26) 17، 18، 22، 45، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 197؛ نمل(27) 76، 78؛ قصص(28) 4، 5، 6، 8، 15، 18، 19، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82
بهانهجویی:
شعراء(26) 111، 113، 153، 154، 157، 185، 186؛ نمل(27) 68، 85؛ قصص(28) 36، 48، 57، 58
بهشت:
شعراء(26) 85، 90؛ قصص(28) 41، 85
بیماری:
شعراء(26) 80؛ نمل(27) 80
پا:
شعراء(26) 49؛ نمل(27) 44
پاداش:
شعراء(26) 41، 42، 82، 85، 109، 127، 145، 164، 180؛ نمل(27) 89، 90؛ قصص(28) 14، 25، 39، 54، 61، 80، 84، 85
پدر:
شعراء(26) 70، 86؛ قصص(28) 25، 26، 27
پرنده:
نمل(27) 16، 17، 20
پسر:
قصص(28) 4، 8، 27
پلیدی:
شعراء(26) 211، 226
پیرکردن:
شعراء(26) 157، 158
پیروزی:
شعراء(26) 15، 35، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 49، 99؛ نمل(27) 34؛ قصص(28) 4، 35، 49، 85
پیروی:
شعراء(26) 95، 111، 129، 140، 221، 223، 224، 225؛ نمل(27) 47، 49، 53، 56، 76، 92؛ قصص(28) 4، 20، 27، 35، 47، 49، 50، 57، 71، 85
پیری:
شعراء(26) 171؛ قصص(28) 23
پیشمانی:
شعراء(26) 157
پیشواز:
شعراء(26) 90
تاریخ:
شعراء(26) 10، 22، 29، 59، 64، 67، 111، 116، 120، 121، 124، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 136، 137، 138، 139، 146، 147، 149، 151، 152، 153، 157، 158، 165، 167، 168، 172، 173، 174، 177، 181، 182، 185، 187، 189، 190، 192، 194، 213؛ نمل(27) 23، 24، 28، 32، 33، 34، 44، 45، 48، 51، 53، 55، 56، 69، 91؛ قصص(28) 4، 5، 6، 15، 27، 36، 38، 39، 40، 43، 45، 46، 54، 57، 58، 59، 76، 77، 78، 80، 82، 85، 87
تاریخ قرآن:
نمل(27) 1؛ قصص(28) 2، 52، 86
تبسم:
نمل(27) 19
تبعید:
شعراء(26) 167؛ نمل(27) 56
تبلیغ:
شعراء(26) 3، 24، 26، 27، 28، 30، 72، 73، 78، 80، 81، 106، 107، 109، 112، 115، 116، 124، 125، 127، 136، 142، 143، 145، 161، 162، 164، 173، 177، 178، 180، 193، 195، 198، 214، 227؛ نمل(27) 36، 41، 44، 71، 72، 80، 91، 92؛ قصص(28) 12، 32، 36، 59، 85، 87
تجارت:
قصص(28) 28، 57
تجسم اعمال:
نمل(27) 90؛ قصص(28) 84
تحدی:
قصص(28) 49
تحیت:
نمل(27) 59
تحیر:
شعراء(26) 225، 227؛ نمل(27) 4، 5، 9؛ قصص(28) 7، 29، 66
تخت:
نمل(27) 23، 38، 40، 41
تدبر:
نمل(27) 26، 50
ترازو:
شعراء(26) 182
تربیت:
شعراء(26) 18؛ قصص(28) 26، 51
ترس:
شعراء(26) 12، 14، 21، 51، 55، 61، 62، 135، 156، 189؛ نمل(27) 10، 12، 87؛ قصص(28) 6، 7، 10، 18، 25، 31، 32، 33، 34، 35، 57
تزیین:
شعراء(26) 225؛ نمل(27) 4، 24؛ قصص(28) 60، 79
تسبیح:
نمل(27) 8
تسخیر:
نمل(27) 17
تسلیم:
شعراء(26) 46، 201؛ نمل(27) 31، 42، 81، 91، 92؛ قصص(28) 82
تشبیه:
شعراء(26) 97
تشبیهات:
شعراء(26) 63؛ نمل(27) 80
تصلیب:
شعراء(26) 49
تطیّر:
نمل(27) 47
تعجب:
شعراء(26) 18، 25، 32، 45؛ نمل(27) 9، 44، 67؛ قصص(28) 82، 86
تعقیب:
شعراء(26) 52، 53، 56، 57، 60، 61، 63، 64، 66
تعلیم:
نمل(27) 17، 30؛ قصص(28) 51
تفاخر:
شعراء(26) 71؛ قصص(28) 79، 81، 82
تفکر:
شعراء(26) 28، 67، 70، 74، 75، 77، 190؛ نمل(27) 25، 51، 71
تقرب:
شعراء(26) 206، 219؛ نمل(27) 8، 10
تقلید:
شعراء(26) 74، 76، 137، 138؛ نمل(27) 49
تقوا:
شعراء(26) 11، 90، 106، 108، 110، 124، 126، 131، 132، 135، 142، 144، 146، 150، 151، 152، 161، 163، 177، 179، 181، 183، 184؛ نمل(27) 53؛ قصص(28) 83
تکبر:
شعراء(26) 25، 27، 44؛ نمل(27) 4؛ قصص(28) 58، 76، 81
تکدی:
نمل(27) 14
تکذیب:
شعراء(26) 4، 6، 12، 18، 19، 25، 27، 28، 31، 89، 97، 105، 111، 117، 120، 123، 139، 141، 153، 154، 160، 176، 185، 186، 189، 200، 201، 204؛ نمل(27) 4، 5، 14، 66، 68، 69، 71، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88؛ قصص(28) 34، 36، 37، 39، 48، 49، 50
تکلیف:
شعراء(26) 14، 15، 217؛ نمل(27) 3، 36، 59، 79، 91، 92؛ قصص(28) 31، 57، 68، 85
تلاوت:
شعراء(26) 69؛ نمل(27) 92؛ قصص(28) 3، 45، 53، 59، 85، 87
تمدن:
شعراء(26) 58، 129؛ نمل(27) 23، 44، 48؛ قصص(28) 38
تنزیه:
شعراء(26) 209؛ نمل(27) 6، 8؛ قصص(28) 68
تواضع:
شعراء(26) 215
توبه:
شعراء(26) 51؛ نمل(27) 11، 46، 72؛ قصص(28) 67
توحید:
شعراء(26) 23، 24، 26، 28، 47، 48، 50، 51، 77، 81، 89، 93، 97، 98، 192، 213؛ نمل(27) 26، 44، 45، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 80، 91؛ قصص(28) 15، 38، 47، 63، 70، 71، 72، 87، 88
تورات:
نمل(27) 76؛ قصص(28) 43، 44، 48، 49، 50، 52
توریه:
شعراء(26) 20
توفیق:
شعراء(26) 217؛ نمل(27) 19، 40
توکل:
شعراء(26) 62، 93، 217، 219، 220؛ نمل(27) 79؛ قصص(28) 28، 37
تولی:
شعراء(26) 48، 89، 216؛ قصص(28) 63، 87
تهجد:
شعراء(26) 218، 219
تهدید:
شعراء(26) 6، 29، 30، 49، 55، 116، 117، 167، 168، 206، 227؛ نمل(27) 5، 37، 72، 83؛ قصص(28) 58، 59، 61، 81
ثمود:
شعراء(26) 141
ثواب:
قصص(28) 80
جامعه:
شعراء(26) 39، 74، 113، 115، 151، 152، 169، 183، 208، 214؛ نمل(27) 14، 34، 43، 51، 52،
56، 57؛ قصص(28) 4، 58، 59، 77
جبر و اختیار:
شعراء(26) 4؛ قصص(28) 63
جبرئیل(ع):
شعراء(26) 193
جحیم:
شعراء(26) 91
جدال:
نمل(27) 45
جدل:
شعراء(26) 96
جمع قرآن:
قصص(28) 86
جن:
نمل(27) 17، 39، 40
جنة النعیم:
شعراء(26) 85
جنگ:
شعراء(26) 44؛ نمل(27) 33، 34، 37
جنون:
شعراء(26) 27، 153، 185
جو:
شعراء(26) 24
جوانی:
قصص(28) 14
جهان:
شعراء(26) 8، 16، 24، 28، 47، 79، 98، 109، 127، 145، 164، 173، 180، 192؛ نمل(27) 8، 9، 25، 26، 44، 60، 61، 63، 64، 86، 88، 91؛ قصص(28) 30، 71، 72، 88
جهانبینی:
شعراء(26) 9، 28، 47، 98، 192؛ نمل(27) 25، 26، 60، 91؛ قصص(28) 47، 68، 70، 71، 72
جهل:
شعراء(26) 61، 204؛ نمل(27) 55، 61، 65، 66، 86؛ قصص(28) 55، 57، 66، 80
جهنم:
شعراء(26) 91، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 102؛ نمل(27) 90؛ قصص(28) 41، 63
چشم:
نمل(27) 40، 44، 86؛ قصص(28) 13
چشمه:
شعراء(26) 57، 59، 134، 147
چوب:
شعراء(26) 44
چوپانی:
قصص(28) 23، 26، 27
حبط:
نمل(27) 89
حج:
قصص(28) 27
حرم:
قصص(28) 57
حرمت:
قصص(28) 12
حروف مقطعه:
شعراء(26) 1؛ نمل(27) 1؛ قصص(28) 1
حزن:
شعراء(26) 3، 19؛ نمل(27) 70؛ قصص(28) 7، 8، 10، 13
حس گرایی:
قصص(28) 38
حسابرسی:
شعراء(26) 82، 113؛ نمل(27) 3، 64، 88، 90؛ قصص(28) 62
حسرت:
شعراء(26) 97، 100، 203؛ قصص(28) 79
حسگرایی:
شعراء(26) 31، 73؛ نمل(27) 71
حسنه:
نمل(27) 11، 46، 89؛ قصص(28) 54، 84
حشر و نشر:
نمل(27) 65، 67، 83، 84، 87
حق:
شعراء(26) 6، 8، 10، 24، 34، 46، 51، 54، 67، 68، 97، 103، 110، 111، 121، 122، 136، 137، 139، 140، 157، 158، 167، 174، 175، 185، 188، 190، 191، 199، 200، 201، 208؛ نمل(27) 2، 13، 14، 36، 42، 43، 47، 52، 56، 68، 70، 74، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 86، 92، 93؛ قصص(28) 3، 47، 48، 50، 57، 71، 72، 86
حق (مقابل باطل):
قصص(28) 75
حقوق:
شعراء(26) 108، 126، 131، 144، 150، 163، 179؛ نمل(27) 21؛ قصص(28) 68، 69، 70
حُکم:
نمل(27) 16، 78؛ قصص(28) 23، 26، 27، 68، 69، 70، 88
حکمت:
شعراء(26) 21، 83؛ قصص(28) 14، 21
حکمیّت:
شعراء(26) 118
حکومت:
شعراء(26) 11، 22، 29، 37، 39، 49، 58، 83؛ نمل(27) 17، 20، 22، 23، 32، 34، 35، 36، 39، 40؛ قصص(28) 4، 5، 39، 41
حکیم/اسما و صفات:
نمل(27) 6، 9
حمد:
نمل(27) 15، 59، 93؛ قصص(28) 70
حمیت:
شعراء(26) 74، 199، 200؛ نمل(27) 61
حیا:
قصص(28) 25
حیات:
شعراء(26) 7، 8، 9، 81، 82؛ نمل(27) 64؛ قصص(28) 4، 23، 60، 61، 79
حیوان:
شعراء(26) 119
خاک:
نمل(27) 67
خالق/اسما و صفات:
شعراء(26) 78
خانواده:
شعراء(26) 169، 170، 171، 172؛ نمل(27) 7، 49، 50، 56، 57؛ قصص(28) 4، 23، 26، 29
خانه:
شعراء(26) 149؛ نمل(27) 52؛ قصص(28) 11، 81
خبیر/اسما و صفات:
نمل(27) 88
خرما:
شعراء(26) 148
خشکسالی:
نمل(27) 47
خشکی:
نمل(27) 61، 63
خشونت:
شعراء(26) 130
خضوع:
شعراء(26) 4، 46، 219؛ نمل(27) 15، 42، 87
خلافت الهی:
قصص(28) 88
خلقت:
شعراء(26) 78، 79، 82، 184؛ نمل(27) 25، 26، 60، 64؛ قصص(28) 45، 68، 70، 72، 73
خنده:
نمل(27) 19
خوردنی ها:
شعراء(26) 79؛ قصص(28) 24
خورشید:
شعراء(26) 28، 60؛ نمل(27) 24، 26؛ قصص(28) 71
خورشیدپرستی:
نمل(27) 24
خوف:
نمل(27) 87، 89؛ قصص(28) 21
خویشاوندی:
شعراء(26) 86، 106، 124، 142، 161، 171، 214، 215، 216، 217؛ نمل(27) 45، 57؛ قصص(28) 76
خیانت:
نمل(27) 61
دابّة الارض:
نمل(27) 82
دام داری:
شعراء(26) 133؛ قصص(28) 23
داوود(ع):
نمل(27) 15، 16
دایه:
قصص(28) 12
دختر:
قصص(28) 4، 26، 28
دختران شعیب:
قصص(28) 23، 24، 25، 26، 27
درخت:
نمل(27) 60؛ قصص(28) 30
درک:
شعراء(26) 194؛ نمل(27) 66
دروغ:
شعراء(26) 35، 186، 222، 223؛ نمل(27) 27، 49؛ قصص(28) 36، 38، 48، 49
دریا:
شعراء(26) 63، 64، 65، 66؛ نمل(27) 61، 63؛ قصص(28) 40
دست:
شعراء(26) 33، 49؛ نمل(27) 12؛ قصص(28) 32، 35
دشمنی:
شعراء(26) 5، 8، 10، 26، 52، 54، 56، 68، 77، 96، 104، 122، 140، 153، 156، 157، 159، 175، 185، 191، 201، 205؛ نمل(27) 45، 47، 49، 70، 77، 79، 91؛ قصص(28) 3، 8، 15، 19، 48، 50، 86، 87
دعا:
شعراء(26) 13، 15، 83، 84، 85، 86، 87، 118، 119، 169، 170؛ نمل(27) 19، 62؛ قصص(28) 16، 21، 24، 35
دفاع:
شعراء(26) 26، 93، 227؛ نمل(27) 21؛ قصص(28) 81، 85
دلداری:
شعراء(26) 3، 10، 15؛ نمل(27) 70؛ قصص(28) 7
دنیا:
شعراء(26) 41، 89، 102، 111، 129، 135، 146، 185، 224؛ نمل(27) 5، 36، 44، 62، 66، 72، 73، 83، 84؛ قصص(28) 6، 37، 40، 41، 42، 57، 60، 61، 70، 71، 72، 77، 79، 80، 82
دوستی:
شعراء(26) 77، 99، 100
دین:
شعراء(26) 4، 26، 50، 51، 111، 117، 123، 128، 136، 137، 141، 152، 153، 160، 176، 182، 185، 197، 227؛ نمل(27) 3، 43، 68، 76؛ قصص(28) 15، 43، 45، 46، 50، 51، 53، 57
ذبح:
نمل(27) 21
ذکر:
شعراء(26) 5، 78، 133، 184، 227؛ نمل(27) 16، 40، 62، 88
ذلت:
شعراء(26) 4؛ نمل(27) 34، 37، 87؛ قصص(28) 4، 81
ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات:
نمل(27) 40
رأفت:
قصص(28) 56
راز:
نمل(27) 25، 74، 75؛ قصص(28) 10، 11، 69
رازق/اسما و صفات:
قصص(28) 57
راستگویی:
شعراء(26) 187؛ نمل(27) 27، 28، 49، 64، 71؛ قصص(28) 49
راه رفتن:
قصص(28) 25
رب/اسما و صفات:
شعراء(26) 9، 10، 12، 16، 21، 23، 24، 26، 28، 47، 48، 50، 51، 62، 68، 77، 83، 98، 104، 109، 113، 117، 122، 127، 140، 145، 159، 164، 166، 169، 175، 180، 188، 191؛ نمل(27) 8، 19، 26، 40، 44، 73، 74، 78، 91، 93؛ قصص(28) 16، 17، 21، 22، 24، 30، 32، 33، 37، 46، 47، 53، 59، 63، 68، 69، 85، 86، 87
رجعت:
نمل(27) 83، 84
رجم:
شعراء(26) 116
رحمت:
شعراء(26) 1، 5، 9، 62، 65، 68، 80، 104، 119، 122، 140، 159، 170، 175، 191، 217، 219؛ نمل(27) 1، 11، 19، 30، 31، 46، 63، 73، 74، 77، 90؛ قصص(28) 1، 16، 42، 43، 46، 60، 73، 82، 86
رزق:
شعراء(26) 79، 82؛ نمل(27) 64؛ قصص(28) 24، 54، 57، 73، 82
رسالت:
شعراء(26) 10، 11، 15، 16، 17، 21، 24، 27، 36، 47، 48، 52، 62، 63، 69، 106، 107، 110، 116، 124، 125، 127، 141، 142، 143، 145، 162، 164، 177، 178، 180، 194، 214، 215، 216؛ نمل(27) 12، 45، 46، 54، 72، 76، 91، 92؛ قصص(28) 3، 7، 32، 33، 34، 35، 44، 45، 46، 47، 59، 85، 86، 87
رستگاری:
شعراء(26) 77، 83، 84، 89، 171؛ نمل(27) 19؛ قصص(28) 37، 47، 60، 61، 67، 77، 79، 80، 82، 83
رشد:
شعراء(26) 18، 22
رضاع:
قصص(28) 7
رضای خدا:
نمل(27) 19
رفاه:
شعراء(26) 136، 146، 151، 153، 205؛ قصص(28) 57، 58، 61، 72، 73
رنگ:
شعراء(26) 134
روح:
شعراء(26) 193
رود:
نمل(27) 61
رود نیل:
قصص(28) 7، 11
روز:
نمل(27) 86؛ قصص(28) 71، 72، 73
روم:
قصص(28) 57
ریا:
قصص(28) 79، 81، 82
ریسمان:
شعراء(26) 44
زبان:
شعراء(26) 13؛ قصص(28) 34
زبان عربی:
شعراء(26) 195، 198
زبان قرآن:
شعراء(26) 199
زکات:
نمل(27) 3
زمین:
شعراء(26) 7، 24، 35، 52، 55، 57، 58، 59، 60، 152، 183؛ نمل(27) 25، 48، 60، 61، 62، 64، 65، 69، 75، 87، 88؛ قصص(28) 4، 5، 6، 19، 39، 77، 81، 82، 83
زن:
شعراء(26) 165؛ نمل(27) 33، 55؛ قصص(28) 4، 7، 23، 25، 26
زندان:
شعراء(26) 29
زندگی:
شعراء(26) 146؛ نمل(27) 5، 61، 64؛ قصص(28) 60، 61، 71، 82
زوجیت:
شعراء(26) 7، 166
زهد:
شعراء(26) 127، 145، 164، 180؛ نمل(27) 36؛ قصص(28) 77
زیبایی:
شعراء(26) 8؛ نمل(27) 12، 15، 59، 60، 93؛ قصص(28) 70
سال:
شعراء(26) 18، 205؛ قصص(28) 27
سایه:
قصص(28) 24
سبأ/سرزمین:
نمل(27) 22، 23، 27، 33
سبأ/قوم:
نمل(27) 24، 28، 29، 30، 31
سبحان/اسما و صفات:
نمل(27) 8؛ قصص(28) 68
سبقت:
شعراء(26) 43، 51؛ قصص(28) 4
ستاره:
نمل(27) 63
سجده:
شعراء(26) 46، 219؛ نمل(27) 24، 25
سحر:
شعراء(26) 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 153، 185؛ نمل(27) 13؛ قصص(28) 36، 48، 50
سختی:
شعراء(26) 29، 41، 50، 51، 62، 87، 169، 219، 220؛ نمل(27) 7، 47، 58، 62، 79؛ قصص(28) 10، 27، 47، 76
سخن:
شعراء(26) 13، 14، 15، 16، 96، 185، 197، 198، 213، 226؛ نمل(27) 8، 9، 13، 16، 19، 30؛ قصص(28) 25، 30، 32، 33، 34، 38، 46، 51، 54، 55، 62، 65، 74، 80
سرور:
نمل(27) 19، 60؛ قصص(28) 9، 10، 13، 76
سستی:
قصص(28) 87
سفاهت:
قصص(28) 60
سفر:
نمل(27) 7
سقایت:
شعراء(26) 79؛ قصص(28) 23، 24، 25
سکونت:
شعراء(26) 149؛ نمل(27) 18، 86؛ قصص(28) 58، 72، 73
سلیمان(ع):
نمل(27) 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44
سمیع/اسما و صفات:
شعراء(26) 220
سنتهای خدا:
شعراء(26) 67، 121، 139، 158، 174، 190، 208؛ نمل(27) 69، 79؛ قصص(28) 59
سنگ:
شعراء(26) 149
سؤال و جواب:
شعراء(26) 23، 30، 41، 70، 72، 75، 92، 180، 221؛ نمل(27) 20، 35، 38، 43، 55، 56، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 71، 86، 90؛ قصص(28) 23، 24، 62، 65، 66، 71، 72، 74، 75، 78
سیر و سیاحت:
نمل(27) 69
سینه:
شعراء(26) 13؛ نمل(27) 74؛ قصص(28) 69
شایعه:
شعراء(26) 223
شب:
نمل(27) 63، 86؛ قصص(28) 71، 72، 73
شتر:
شعراء(26) 133، 155، 156، 157
شجاعت:
شعراء(26) 50؛ قصص(28) 12
شر:
شعراء(26) 80
شرح صدر:
شعراء(26) 13، 28
شرک:
شعراء(26) 5، 47، 51، 68، 71، 72، 74، 77، 87، 89، 92، 93، 94، 95، 96، 98، 99، 100، 101، 103، 115، 121، 139، 158، 159، 174، 190، 191، 197، 210، 213، 214، 224؛ نمل(27) 5، 24، 31، 36، 37، 43، 44، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 68، 91؛ قصص(28) 54، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 72، 74، 75، 85، 87
شریعت:
قصص(28) 27
شعر:
شعراء(26) 224، 225، 226، 227
شعور:
شعراء(26) 113، 202؛ نمل(27) 18، 25، 28، 50، 65، 87؛ قصص(28) 9
شعیب(ع):
شعراء(26) 176، 177، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 188، 189، 190؛ قصص(28) 23، 24، 25، 26، 27، 28
شفا:
شعراء(26) 80، 81
شفاعت:
شعراء(26) 100، 102
شک:
شعراء(26) 13، 31، 154؛ نمل(27) 66، 68
شکر:
شعراء(26) 146؛ نمل(27) 16، 19، 40، 73؛ قصص(28) 72، 73، 77
شکست:
شعراء(26) 39، 44؛ نمل(27) 40، 50، 74، 78؛ قصص(28) 6، 35، 85
شکنجه:
شعراء(26) 49، 50
شکوفه:
شعراء(26) 148
شناخت:
شعراء(26) 24، 28، 67، 74، 83، 121، 139، 157، 158، 174، 190؛ نمل(27) 42، 47، 68،
69، 80، 88؛ قصص(28) 48، 60
شهر:
شعراء(26) 36، 53، 57؛ نمل(27) 34، 48، 91؛ قصص(28) 18، 20، 58، 59
شهوات:
نمل(27) 55، 56؛ قصص(28) 50
شیر دهی:
قصص(28) 7
شیشه:
نمل(27) 44
شیطان:
شعراء(26) 95، 210، 211، 212، 221، 222، 223، 225؛ نمل(27) 24، 25؛ قصص(28) 15
صالح(ع):
شعراء(26) 141، 142، 143، 144، 145، 146، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158؛ نمل(27) 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 53
صالحان:
شعراء(26) 83، 172؛ نمل(27) 19، 56، 89؛ قصص(28) 27، 67، 80
صبر:
قصص(28) 10، 29، 54، 80
صداقت:
شعراء(26) 197
صدق:
شعراء(26) 30، 31، 33، 84، 108، 126، 144، 154، 155، 163، 179؛ نمل(27) 39؛ قصص(28) 34
صلح:
نمل(27) 34
صنعت:
شعراء(26) 45؛ نمل(27) 44، 88
صورت:
نمل(27) 90
ضرر:
شعراء(26) 50، 73، 181؛ نمل(27) 5، 34، 78؛ قصص(28) 55
ضلالت:
شعراء(26) 86، 87، 91، 92، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 103، 213، 222، 224، 225، 226، 227؛ نمل(27) 4، 24، 25، 47، 60، 81، 85، 92؛ قصص(28) 15، 18، 38، 39، 50، 61، 63، 64، 66، 85
طبیعت:
شعراء(26) 63؛ نمل(27) 86
طغیان:
قصص(28) 58، 76، 81
طور سینا:
قصص(28) 29
طهارت:
شعراء(26) 89، 222، 224؛ نمل(27) 56
ظلم:
شعراء(26) 10، 11، 16، 17، 22، 58، 118، 130،
209، 227؛ نمل(27) 11، 14، 44، 52، 85، 86؛ قصص(28) 4، 16، 19، 21، 25، 32، 37، 39، 40، 41، 50، 59، 76، 78، 81
ظلمت:
نمل(27) 63؛ قصص(28) 71
ظن:
شعراء(26) 186؛ قصص(28) 38، 39، 62، 74
عاد:
شعراء(26) 123
عالم:
شعراء(26) 16، 23، 47، 77، 98، 109، 127، 145، 164، 180، 192؛ نمل(27) 8، 44؛ قصص(28) 30
عالمان یهود:
شعراء(26) 197
عبادت:
شعراء(26) 29، 46، 71، 77، 92، 213، 219؛ نمل(27) 15، 19، 25، 45، 59، 61، 91، 92؛ قصص(28) 63، 70، 71، 72، 82
عبرت:
شعراء(26) 7، 10، 67، 69، 103، 121، 139، 158، 174، 190؛ نمل(27) 14، 51، 52، 59، 69؛ قصص(28) 3، 40، 58، 78، 81، 82
عجز:
شعراء(26) 15، 27، 29، 35، 40، 45، 52، 61، 72، 73، 74، 80، 92، 93، 95، 104، 113، 153، 185، 211؛ نمل(27) 50، 59، 60، 63، 66، 78، 88؛ قصص(28) 24، 49، 50، 68، 71، 72، 75، 81
عجله:
شعراء(26) 13، 204؛ نمل(27) 27، 46، 72؛ قصص(28) 78
عجم:
شعراء(26) 198، 199
عدل:
شعراء(26) 10، 111، 182، 186، 209، 227؛ نمل(27) 18، 78؛ قصص(28) 84
عذاب:
شعراء(26) 67، 96، 115، 118، 119، 121، 135، 138، 139، 156، 157، 158، 171، 172، 173، 174، 189، 190، 201، 202، 203، 204، 206، 207، 209، 213؛ نمل(27) 5، 21، 51، 53، 57، 58، 69، 71، 72، 73، 82، 85؛ قصص(28) 47، 58، 59، 64، 81
عذر:
نمل(27) 21؛ قصص(28) 75
عربی:
شعراء(26) 195، 198
عرش:
نمل(27) 26، 41، 42
عزت:
شعراء(26) 44، 87؛ نمل(27) 34، 44
عزیز/اسما و صفات:
شعراء(26) 9، 68، 104، 122، 140، 159، 175،
191، 217؛ نمل(27) 9، 78
عشیره:
شعراء(26) 214
عصا:
شعراء(26) 32، 44، 45، 63؛ نمل(27) 10؛ قصص(28) 31، 32
عصمت:
نمل(27) 11
عفت:
نمل(27) 56، 57
عقد:
قصص(28) 28
عقل:
شعراء(26) 113؛ نمل(27) 64؛ قصص(28) 60
علم:
شعراء(26) 20، 21، 46، 47، 49، 50، 62، 112، 137، 153، 197؛ نمل(27) 7، 15، 16، 17، 19، 20، 22، 25، 26، 29، 38، 40، 42، 52، 54، 61، 65، 66، 68، 74، 76، 78، 79، 84، 89، 90؛ قصص(28) 3، 13، 14، 21، 22، 37، 38، 44، 53، 56، 57، 77، 78، 80، 85
علمان یهود:
قصص(28) 80
علیم/اسما و صفات:
شعراء(26) 220؛ نمل(27) 6، 78
عمر:
شعراء(26) 18
عمل:
شعراء(26) 14، 15، 55، 58، 82، 83، 85، 112، 113، 128، 132، 168، 169، 188، 189، 209، 216، 217، 226؛ نمل(27) 3، 4، 24، 25، 36، 40، 46، 74، 79، 84، 88، 89، 90، 93؛ قصص(28) 15، 16، 18، 23، 25، 26، 41، 42، 47، 53، 54، 55، 60، 69، 79، 84، 85
عمل صالح:
شعراء(26) 227؛ نمل(27) 11، 19، 89؛ قصص(28) 67، 80، 84
عهد:
قصص(28) 17، 28، 29
غرق:
شعراء(26) 66، 120؛ قصص(28) 40
غروب:
شعراء(26) 28
غرور:
نمل(27) 24
غضب:
شعراء(26) 27، 49، 50، 52، 55، 121، 173، 174؛ نمل(27) 82؛ قصص(28) 18
غفلت:
شعراء(26) 5، 7، 11، 28، 129، 146، 202، 209؛ نمل(27) 11، 50، 62، 73، 93؛ قصص(28) 43، 46، 77
غنی/اسما و صفات:
نمل(27) 40
غیب:
شعراء(26) 15، 112، 188، 219؛ نمل(27) 25، 65، 75، 88؛ قصص(28) 56، 69، 70، 86
فرزند:
شعراء(26) 84، 88، 133؛ نمل(27) 7، 19؛ قصص(28) 4، 9، 43، 45
فرزند خواندگی:
قصص(28) 9
فرعون:
شعراء(26) 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 39، 40، 41، 42، 44، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 60، 61، 62، 63، 64، 66، 67، 68؛ نمل(27) 12، 13، 14؛ قصص(28) 3، 4، 5، 6، 8، 9، 12، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 25، 32، 33، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42
فساد:
شعراء(26) 16، 152، 153، 169، 183، 184، 185، 223، 224؛ نمل(27) 14، 34، 48، 49، 53، 56، 59؛ قصص(28) 4، 17، 41، 77، 78، 81، 83
فسق:
نمل(27) 12، 13؛ قصص(28) 32
فضل خدا:
شعراء(26) 85؛ نمل(27) 16، 40، 73، 74، 90؛ قصص(28) 73، 77، 84
فطرت:
نمل(27) 24
فقر:
شعراء(26) 114؛ قصص(28) 24، 61، 82
فیض:
شعراء(26) 62، 65، 77
قارون:
قصص(28) 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83
قتل:
شعراء(26) 14، 15، 19، 20، 21، 157؛ نمل(27) 49؛ قصص(28) 4، 8، 9، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 33
قدرت:
شعراء(26) 29، 37، 40، 44، 52، 53، 56، 58، 61، 63، 72، 116، 136، 211، 212؛ نمل(27) 17، 19، 25، 26، 31، 34، 37، 38، 39، 40، 42، 44، 62، 79؛ قصص(28) 6، 12، 13، 14، 15، 17، 26، 35، 56، 68، 71، 72، 78، 79، 80
قرآن:
شعراء(26) 2، 5، 6، 63، 192، 193، 194، 195، 196، 197، 199، 200، 201، 210، 211، 213، 221، 224، 225؛ نمل(27) 1، 2، 3، 6، 7، 76، 77، 80، 82، 89، 92؛ قصص(28) 2، 3، 44، 46، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 57، 71، 85، 86، 87
قرائت:
شعراء(26) 199
قریش:
نمل(27) 51
قریه:
شعراء(26) 208؛ نمل(27) 34، 56؛ قصص(28)
58، 59
قساوت:
شعراء(26) 200؛ قصص(28) 76
قساوت قلب:
نمل(27) 80
قسم:
شعراء(26) 44، 97؛ نمل(27) 49؛ قصص(28) 17
قصاص:
قصص(28) 33
قصر:
شعراء(26) 128، 137؛ نمل(27) 42، 44؛ قصص(28) 12، 15
قصص/سوره:
قصص(28) 3
قصه:
قصص(28) 76
قصه در قرآن:
شعراء(26) 10، 15، 43، 65، 83، 86، 111، 125، 165، 224؛ نمل(27) 18، 50؛ قصص(28) 3، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16
قضا:
نمل(27) 27، 78، 84، 86، 90؛ قصص(28) 28، 37، 75، 85
قضا و قدر:
شعراء(26) 170؛ نمل(27) 69؛ قصص(28) 65
قلب:
شعراء(26) 89، 90، 194، 200، 222؛ نمل(27) 4، 66، 80، 81؛ قصص(28) 10، 72، 76
قوم ابراهیم:
شعراء(26) 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 79، 80، 81، 103، 104
قوم ثمود:
شعراء(26) 141، 142، 143، 144، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159؛ نمل(27) 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53
قوم سبا:
نمل(27) 24، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 43
قوم عاد:
شعراء(26) 123، 124، 125، 126، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140
قوم فرعون:
شعراء(26) 11؛ نمل(27) 12؛ قصص(28) 32
قوم لوط:
شعراء(26) 160، 161، 162، 163، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 172، 173، 174، 175؛ نمل(27) 54، 55، 56، 57، 58
قوم نوح:
شعراء(26) 105، 106، 107، 108، 110، 111، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122
قوم هود:
شعراء(26) 124
قیاس:
شعراء(26) 98؛ قصص(28) 61
قیامت:
شعراء(26) 82، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 100، 101، 102، 135؛ نمل(27) 3، 5، 65، 68، 71، 83، 87، 88، 89، 90؛ قصص(28) 28، 42، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 74، 75، 84
کار:
قصص(28) 26، 27
کاغذ:
نمل(27) 28
کبیره:
شعراء(26) 222؛ نمل(27) 21، 84؛ قصص(28) 82
کتاب:
نمل(27) 75؛ قصص(28) 49، 50
کتابت قرآن:
نمل(27) 1؛ قصص(28) 86
کتاب/قرآن:
شعراء(26) 2؛ نمل(27) 1؛ قصص(28) 2
کتابهای آسمانی:
شعراء(26) 196؛ نمل(27) 77؛ قصص(28) 45، 49، 50، 52، 53، 86
کرامت:
شعراء(26) 58
کری:
شعراء(26) 72؛ نمل(27) 80، 85؛ قصص(28) 71
کشاورزی:
شعراء(26) 148
کشتی:
شعراء(26) 119
کعبه:
قصص(28) 57
کفالت:
قصص(28) 12
کفر:
شعراء(26) 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 19، 67، 68، 97، 103، 104، 117، 121، 122، 136، 139، 140، 158، 159، 171، 174، 175، 187، 188، 189، 190، 191، 201، 203، 206، 207، 209، 216، 217، 227؛ نمل(27) 4، 6، 14، 36، 40، 43، 44، 45، 50، 53، 57، 59، 65، 66، 67، 68، 70، 71، 72، 73، 74، 78، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87؛ قصص(28) 39، 42، 47، 48، 49، 50، 54، 67، 82، 85، 86، 87
کلید:
قصص(28) 76
کم فروشی:
شعراء(26) 181، 182، 183
کمال:
نمل(27) 93
کوچ:
شعراء(26) 52
کودکی:
شعراء(26) 18، 22؛ قصص(28) 7، 13، 14
کوری:
شعراء(26) 74؛ نمل(27) 81
کوه:
شعراء(26) 63، 149؛ نمل(27) 61، 88
کوه طور:
نمل(27) 7، 8، 9، 10، 12؛ قصص(28) 29، 30، 31، 32، 33، 44، 46
کیفر:
شعراء(26) 6، 11، 82، 139، 156، 158، 188، 189، 200، 201، 203، 206، 207، 208، 209، 227؛ نمل(27) 4، 5، 11، 21، 47، 51، 54، 57، 69، 71، 72، 73، 74، 83، 84، 85، 90، 93؛ قصص(28) 39، 40، 47، 61، 70، 78، 84
کیل و وزن:
شعراء(26) 181، 182
گاو:
شعراء(26) 133
گردن:
شعراء(26) 4
گرسنگی:
قصص(28) 24
گُل:
قصص(28) 38
گمراهان:
نمل(27) 93
گناه:
شعراء(26) 14، 15، 19، 21، 90، 98، 99، 101، 106، 108، 124، 126، 128، 131، 132، 142، 144، 150، 161، 163، 173، 177، 179، 184، 188، 200، 201، 202، 203، 204، 206، 216، 222، 223؛ نمل(27) 5، 11، 21، 46، 47، 52، 54، 55، 56، 69، 71، 73، 74، 83، 84، 85، 86، 89، 90؛ قصص(28) 16، 17، 42، 54، 70، 78، 82، 84
گنج:
شعراء(26) 58؛ قصص(28) 76
گواهی:
نمل(27) 32؛ قصص(28) 28، 44، 75، 81
گوسفند:
شعراء(26) 133؛ قصص(28) 23، 24، 25
گوش:
شعراء(26) 15، 25، 72، 212، 223؛ نمل(27) 80، 81؛ قصص(28) 55، 71
گهواره:
قصص(28) 9
گیاه:
شعراء(26) 7، 8، 9؛ نمل(27) 60، 64
لجاجت:
شعراء(26) 3، 8، 27، 49، 117، 136، 139، 157، 158، 167، 201؛ نمل(27) 13، 14، 54، 61، 77،
80، 86؛ قصص(28) 3، 85
لعن:
قصص(28) 42
لغو:
قصص(28) 55
لواط:
شعراء(26) 165، 166، 167، 168؛ نمل(27) 54، 55
لوح محفوظ:
نمل(27) 40، 75
لوط(ع):
شعراء(26) 160، 161، 162، 163، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 172، 173، 174؛ نمل(27) 54، 55، 56، 57، 58
مادر:
قصص(28) 7، 10، 13
مادر موسی:
قصص(28) 7، 10، 11، 12، 13
مار:
نمل(27) 10؛ قصص(28) 31
مال:
شعراء(26) 88، 183؛ نمل(27) 16، 36؛ قصص(28) 54، 61، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82
محبت:
شعراء(26) 78؛ قصص(28) 56، 76، 77
محرمیت:
قصص(28) 26
محمّد(ص):
شعراء(26) 3، 9، 68، 69، 104، 122، 140، 159، 175، 191، 193، 194، 195، 196، 197، 205، 210، 214، 215، 216، 217، 218، 219، 221، 222، 224، 226؛ نمل(27) 6، 45، 51، 59، 65، 69، 70، 71، 72، 73، 76، 78، 79، 80، 81، 91، 92، 93؛ قصص(28) 44، 45، 46، 47، 48، 49، 56، 57، 59، 68، 69، 71، 72، 85، 86، 87، 88
مدح:
شعراء(26) 44؛ قصص(28) 26، 54، 55
مدیریت:
شعراء(26) 15؛ نمل(27) 18، 20؛ قصص(28) 26
مدین:
قصص(28) 22، 23، 24، 25، 29، 45
مدینه:
قصص(28) 85
مرد:
شعراء(26) 165؛ نمل(27) 55؛ قصص(28) 7
مردگان:
شعراء(26) 7، 8، 9؛ نمل(27) 80
مرگ:
شعراء(26) 50، 81، 129، 146؛ نمل(27) 64، 65، 87، 93
مریم(س):
قصص(28) 11، 12، 13
مزهها:
نمل(27) 61
مستی:
شعراء(26) 149، 153، 202، 203
مسلمانان:
شعراء(26) 224؛ قصص(28) 54
مسیحیت:
شعراء(26) 197؛ قصص(28) 53
مشرق:
شعراء(26) 28، 60
مشورت:
شعراء(26) 35؛ نمل(27) 29، 32
مشیت خدا:
شعراء(26) 4؛ نمل(27) 87، 89؛ قصص(28) 56، 68، 82
مصر:
شعراء(26) 11، 17، 52، 55، 57، 58، 59، 60، 62؛ قصص(28) 4، 15، 18، 20، 21، 22، 36، 38، 39
مصیبت:
نمل(27) 14؛ قصص(28) 47
معاد:
شعراء(26) 6، 7، 8، 9، 50، 81؛ نمل(27) 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 86، 90؛ قصص(28) 39
معجزه:
شعراء(26) 15، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 37، 39، 43، 44، 45، 46، 48، 63، 154، 155، 156، 157، 187؛ نمل(27) 12، 13، 14، 41، 42، 82؛ قصص(28) 32، 35، 36
مغرب:
شعراء(26) 28
مغفرت:
شعراء(26) 51، 82؛ نمل(27) 11؛ قصص(28) 16
مقامات معنوی:
نمل(27) 93
مکر:
شعراء(26) 35، 45؛ نمل(27) 50، 51، 70
مکه:
نمل(27) 91؛ قصص(28) 46، 57، 59، 85
ملامت:
شعراء(26) 7، 75، 92، 106، 124، 128، 129، 130، 142، 146، 149، 161، 165، 166، 177، 197، 204؛ نمل(27) 36، 46، 54، 60، 61، 62، 84، 86؛ قصص(28) 55، 60، 71، 72، 76، 78، 80
ملائکه:
شعراء(26) 212؛ نمل(27) 8
ملکه سبا:
نمل(27) 23، 24، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44
منت:
شعراء(26) 18، 22؛ قصص(28) 5، 6، 12، 82
موج:
شعراء(26) 63
مورچه:
نمل(27) 18، 19
موسی(ع):
شعراء(26) 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 56، 61، 62، 63، 65، 67؛ نمل(27) 7، 8، 9، 10، 12، 13، 14؛ قصص(28) 3، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 43، 44، 45، 46، 48، 76
موعظه:
شعراء(26) 136، 153، 167، 185؛ قصص(28) 12، 20، 21، 76، 78
مهتدین:
نمل(27) 93
مهربانی:
شعراء(26) 175، 215؛ قصص(28) 16
مهریه:
قصص(28) 27، 28
میوه:
قصص(28) 57
ناسپاسی:
شعراء(26) 19
ناقه صالح:
شعراء(26) 155، 157
نامگذاری:
قصص(28) 87
نبوت:
شعراء(26) 16، 18، 19، 20، 21، 33، 46، 48، 105، 106، 107، 123، 124، 125، 141، 143، 154، 160، 162، 176، 178، 186، 218؛ نمل(27) 10، 36، 44، 45، 52، 54، 59؛ قصص(28) 7، 30، 36، 44، 45، 46، 47، 86
ندامت:
شعراء(26) 51، 158، 204؛ نمل(27) 44؛ قصص(28) 82
نزول قرآن:
شعراء(26) 192، 193، 194، 199، 210، 211، 213، 221؛ نمل(27) 6؛ قصص(28) 3، 48، 51، 53، 86، 87
نژاد:
شعراء(26) 106، 124، 142، 161؛ قصص(28) 76، 79
نسب:
قصص(28) 33
نصرت:
شعراء(26) 67، 72، 83، 93، 121، 132، 133، 134، 139، 158، 174، 190، 227؛ نمل(27) 19، 62، 79؛ قصص(28) 15، 17، 18، 24، 41، 64، 81
نعمت:
شعراء(26) 19، 22، 57، 58، 59، 80، 85، 132، 133، 134، 135، 146، 147، 150؛ نمل(27) 15، 16، 19، 40، 60، 62، 64، 73؛ قصص(28) 5، 6، 17، 41، 56، 58، 72، 73، 82
نفاق:
شعراء(26) 226
نفخ صور:
نمل(27) 87، 88
نفرین:
شعراء(26) 118
نماز:
شعراء(26) 219؛ نمل(27) 3
نوح(ع):
شعراء(26) 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121
نوشتن:
نمل(27) 28
نهر:
نمل(27) 61
نهی:
شعراء(26) 181، 183
نیاکان:
شعراء(26) 26، 74، 76، 137، 138، 219؛ نمل(27) 67، 68؛ قصص(28) 4، 36
نیکوکاری:
قصص(28) 54
وارث/اسما و صفات:
قصص(28) 58
والدین:
نمل(27) 19؛ قصص(28) 9
وجه اللّه:
قصص(28) 88
وحی:
شعراء(26) 5، 6، 52، 63، 192، 193، 194، 195، 201، 211؛ نمل(27) 6، 7، 88؛ قصص(28) 7، 10، 11، 31، 45، 46، 48، 49، 51، 53، 86، 87
وزارت:
شعراء(26) 13؛ قصص(28) 34
وسوسه:
نمل(27) 24
وطن:
قصص(28) 57
وعده:
شعراء(26) 42، 91، 206؛ نمل(27) 11، 68، 71، 72، 74، 78، 82، 83، 85، 93؛ قصص(28) 7، 10، 13، 14، 35، 53، 54، 61
وکیل/اسما و صفات:
قصص(28) 28
ولادت:
قصص(28) 7
ولایت:
شعراء(26) 21، 108، 126، 131، 144، 150، 163، 179؛ نمل(27) 49؛ قصص(28) 27
هارون(ع):
شعراء(26) 13، 15، 16، 17، 36، 48؛ قصص(28) 34، 35
هامان:
قصص(28) 6، 8، 38
هجرت:
شعراء(26) 17، 35، 52، 53، 55، 57، 60، 62، 171، 172؛ قصص(28) 21، 22، 23، 24، 29، 85
هدایت:
شعراء(26) 3، 8، 10، 12، 62، 73، 78، 80، 82، 83، 84، 86، 106، 112، 115، 118، 124، 127، 142، 145، 161، 164، 177، 180، 198، 208، 209؛ نمل(27) 2، 12، 24، 41، 43، 44، 56، 63، 70، 73، 77، 80، 81، 92؛ قصص(28) 22، 32، 36، 37، 38، 41، 43، 46، 49، 50، 56، 57، 60، 61، 64، 66، 85
هدهد:
نمل(27) 20، 21، 22، 23، 25، 27، 28
هدیه:
نمل(27) 35، 36، 38
هوا پرستی:
قصص(28) 50
هو/اسما و صفات:
نمل(27) 26؛ قصص(28) 70، 88
هود(ع):
شعراء(26) 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 135، 136، 137، 139
یقین:
شعراء(26) 24؛ نمل(27) 3، 14؛ قصص(28) 13
یوم البعث:
شعراء(26) 87
یوم الدین:
شعراء(26) 82
یوم القیامه:
قصص(28) 41، 42، 61، 71، 72
یوم عظیم:
شعراء(26) 135، 156، 189
یوم معلوم:
شعراء(26) 155
یهود:
قصص(28) 53