ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طه (1)
1 طا، ها.
1 - «عن جعفربن محمّد(ع)... قال: ... و أمّا «طه» فاسم من أسماء النبیّ(ص) و معناه:
یاطالب الحقّ الهادی إلیه؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... و اما «طه» نامی از نامهای پیغمبر(ص) است و معنایش این است: ای طالب حق که به سوی آن هدایت کنندهای».
2 - «قال جعفربن محمّدالصّادق(ع): قوله عزّوجلّ: «طه» أی طهارة أهل بیت محمّد (صلوات اللّه علیهم) من الرّجس؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: «طاه»در سخن خداوند اشاره به طهارت اهلبیت محمد(ص) از رجس و پلیدی است».
3 - «روی أن جعفربن محمد(ع )... قال : إذا أتیت مشهد أمیرالمؤمنین (ع )... قل : ...
السلام علیک یا طاه ...؛ (3)
از امام صادق (ع ) روایت شده که [به محمدبن مسلم ] فرمود:
... هرگاه به زیارت مرقد امیرالمؤمنین (ع ) رفتی ... بگو... السلام علیک یا طاه».
کلیدواژهها:
اهل بیت(ع)؛ حروف مقطعه؛ طه؛ طهارت؛ محمّد(ص)
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ (2)
2
ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج بیفتی.
1 - خداوند، قرآن را بر پیامبر(ص) نازل کرده است.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
2 - نزول قرآن بر پیامبر(ص)، احساس مسؤولیتی سنگین را برای آن حضرت بههمراه داشت.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
از زبان مشفقانۀ آیه برمیآید که با نزول قرآن، پیامبر(ص) مسؤولیت سنگینی را احساس نموده و در جهت انجام آن رنج بسیاری را برخود هموار میکرد تا به هر طریق ممکن مردم را هدایت کند.
3 - تلاش و جدیت پیامبر(ص) برای ایفای رسالت خویش، تلاشی طاقتفرسا و سنگین بود.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
«شقاوة» به معنای شدت و دشواری است (قاموس) توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند به سختی نکشیدن و خود را به زحمت نینداختن، نشان از تلاش طاقتفرسای آن حضرت در جهت هدایت مردم دارد.
4 - خداوند پیامبر(ص) را به برگزیدن شیوه پر رنج و زحمت برای ابلاغ قرآن فرمان نداده است.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
5 - خداوند، پیامبران را به جهت کفرورزی و لجاجت برخی مردم، مؤاخذه نخواهد کرد.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
6 - رهبران دینی، به پافشاری بر هدایت کافران سرسخت، موظف نیستند.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
7 - تحمل حرج و مشقت، در انجام تکالیف دینی، لازم نیست.
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
اطلاق «لِتَشْقیٰ» شامل مشقت در انجام تکالیف نیز میگردد، گرچه مورد آیه، مشقت در راه ابلاغ معارف قرآن به دیگران است.
کلیدواژهها:
اجتهاد؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ تکلیف؛ دین؛ سختی؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ (3)
3
بلکه [آن را نازل کردیم] تا برای کسی که [از خدا] بیم دارد وسیلۀ پندی باشد.
1 - هدف از نزول قرآن بر پیامبر(ص)، هشدار و توجهدادن به مردم ونصیحت کردن آنان است.
مٰا أَنْزَلْنٰا ... إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
استثناء در «إِلاّٰ تَذْکِرَةً» منقطع است و «تَذْکِرَةً» مفعولٌله میباشد؛ یعنی، «لکن أنزلناه للتذکرة». «تَذْکِرَةً» معنایی گستردهتر از «راهنمایی»و «نشانه» دارد و هرچه را مایۀ توجه به چیزی گردد شامل میشود (مفردات راغب) و به معنای «وعظ» نیز میآید (مصباح و قاموس).
2 - پیامبر(ص) مسؤول ابلاغ قرآن و تذکردادن به مردم و نه مسؤول بهثمرنشستن آن
مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ ... إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
3 - تعالیم قرآن، تنها در کسانی مؤثر است که توجه به عظمت خداوند در دل آنان هراس افکنده است.
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
«خشیة»ترسی است آمیخته با احساس عظمت (مفردات راغب). متعلق «یَخْشیٰ» - به قرینۀ آیۀ بعد که عظمت نازلکنندۀ قرآن را بیان کرده است - خداوند است.
4 - آموزش قرآن به اهل خشیت، آسان و بینیاز از تحمل رنجو ناراحتی است.
مٰا أَنْزَلْنٰا ... لِتَشْقیٰ إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
5 - فرجام بیاعتنایی به تذکرات قرآن، هراسانگیز و هولناک است.
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
خشیت و ترس از خداوند، به معنای هراس از مجازاتهای او در صورت مخالفت با تذکرات قرآنی است.
6 - لزوم خداترسی و هراس از فرجام مخالفت با تعالیم قرآن
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
7 - پیامهای قرآن، هماهنگ با فطرت آدمی و بیدارگر آن است.
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ
«تَذْکِرَةً» - آن گونه که از «لسان العرب»برمیآید - به معنای به یادانداختن فراموش شدهها است. یادآوربودن قرآن به این است که انسان را به آنچه در فطرت او نهفته است و از آن غفلت دارد متوجه سازد.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ خوف؛ فطرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ نزول قرآن
تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ اَلْأَرْضَ وَ اَلسَّمٰاوٰاتِ اَلْعُلیٰ (4)
4
در حالی که از جانب کسی نازل شده که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است.
1 - قرآن، پیامی فرود آمده از سوی آفریدگار زمین و آسمانها است.
تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ
«تَنْزِیلاً» مصدر به معنای اسممفعول و حال برای «الْقُرْآنَ»
2 - خداوند، آفریدگار آسمانهای مرتفع و زمین است.
خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ
«علی»(جمع «علیا») اسمتفضیل است. توصیف آسمانها به مرتفعتر از زمین، برای بیان عظمت رتبهها و مقامهایی است که قرآن از آن مقام، به زمین نازل شده است.
3 - توجه به مبدأ نزول قرآن زمینۀ تذکرپذیری و پندگرفتن از آن است.
تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ . تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ
گاهی برای بیان علت، از حال استفاده میشود. «تَنْزِیلاً» که حال برای قرآن است بیانگر علت «تذکره بودن» آن است؛ یعنی، قرآن به دلیل آنکه از ناحیه خداوند خالق آسمانها و زمین نازل شده، برای تذکردادن کاملاً شایسته است.
4 - توانمندی خداوند بر آفرینش زمین و آسمانهای مرتفع، نشان اقتدار او برفرستادن کتابی شایسته، برای تذکر و اندرز انسانها است.
تَذْکِرَةً ... مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ
5 - جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد است.
وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ خالق/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ عبرت؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ (5)
5
همان [خدای] رحمان که بر تخت [اقتدار] قرار دارد.
1 - خداوند، تدبیرکنندۀ تمام هستی است.
اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
«استواء» هرگاه با «عَلَی» متعدی شود، به معنای استقرار است (مصباح) و «عرش»؛ یعنی، «تخت فرمان روایی»(مقاییس اللغه). استقرار خداوند بر تخت فرمانروایی، کنایه از اداره و تدبیر نظام عالم است.
2 - عرش، مرکز تدبیر و کنترل آسمانها و زمین و تحت سیطرۀ خداوند است.
خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ . اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
3 - خداوند، دارای رحمت گسترده و فراگیر است.
اَلرَّحْمٰنُ
«رحمن»بر مبالغه در رحمت دلالت دارد.
4 - حاکمیت و اصالت رحمت الهی در نظام آفرینش
اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
گزینش عنوان رحمان، هنگام توصیف خداوند به فرمانروای جهان، گویای این نکته است که تدبیر امور جهان براساس رحمت الهی است.
5 - نزول قرآن، جلوهای از رحمانیت خداوند و اقتدار او بر عرش و تدبیرامور است.
تَنْزِیلاً ... الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
گرچه جملۀ «الرَّحْمٰنُ عَلَی ...» به صورت جملهای مستقل از آیۀ قبل است، ولی بیان فرمانروایی خداوند بر هستی و توصیف او به «رحمن»پس از بیان اوصاف قرآن، گویای این است که نزول قرآن، جلوۀ آن صفات الهی است.
6 - «عن حَنّان بن سَدیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن العرش و الکرسیّ فقال:...
قوله: «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» یقول:
علی المُلک احتویٰ؛ (1)
حنّان بن سدیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ عرش و کرسی پرسیدم، فرمود:... سخن خدا «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» معنایش این است که خداوند بر ملک احاطه دارد».
7 - «قال علیّ(ع):... و لیس العرش کما تظنّ کهیئة السَّریر، و لٰکنّه شیء محدود مخلوق مدبَّر، و ربّک عزّوجلّ مالکه، لا أنّه علیه ککون الشّیء علیالشّیء؛ (2)
علی(ع) فرمود:... عرش آنسان که گمان میکنی مانند تخت [پادشاهان] نیست، بلکه موجودی محدود و مخلوق و تحت تدبیر [خداوند] است و پروردگار تو مالک آن است، نه این که خداوند بر روی آن باشد، آن گونه که اشیا بر روی یکدیگر قرار میگیرند».
8 - «عن محمّدبن مارد: أنّ أباعبداللّه(ع) سُئِل عن قول اللّه عزّوجلّ: «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» فقال: استویٰ من کلّ شیء فلیس شیء أقرب إلیه من شیء؛ (3)
محمدبن مارد گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» سؤال شد، فرمود: [مراد این است که] نسبت خداوند به همۀ اشیا یکسان است، و هیچ چیز به خدا نزدیکتر از چیز دیگر نیست».
9 - «عن أبی الحسن موسی(ع) و سُئِل عن معنیٰ قول اللّه «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» فقال: استولیٰ علیٰ ما دَقَّ و جَلّ؛ (4)
از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده که در پاسخ سؤال از معنی سخن خدا «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» فرمود: خداوند بر همۀ موجودات کوچک و بزرگ تسلّط دارد».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ رحمت؛ زمین؛ عرش؛ قرآن؛ نزول قرآن
لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ اَلثَّریٰ (6)
6
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر این خاک مرطوب است، از آنِ اوست.
1 - خداوند، یگانه مالک آسمانها و زمین است.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
تقدیم «لَهُ» بر حصر دلالت میکند.
2 - وجود موجوداتی بین آسمانها و زمین
وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
3 - تنها خداوند، مالک تمامی موجودات مستقر در فاصله زمین و آسمانها است.
لَهُ ... مٰا بَیْنَهُمٰا
4 - جهان آفرینش، مشتمل بر آسمانهای متعدد است.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
5 - آنچه در زیرخاکهای نمناک جهان قرار دارد از آن خداوند است.
لَهُ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
«ثری»به معنای خاک نمناک است (مصباح). ال در «الثَّریٰ» ظاهراً معنای جنس دارد، لذا شامل هر خاک نمناکی میشود، چه در زمین باشد و چه در کرات دیگر، بلکه چون در آیه «مٰا فِی الْأَرْضِ» ذکر شده است، احتمال میرود که «مٰا تَحْتَ الثَّریٰ» مربوط به غیر زمین باشد.
6 - رطوبت خاک، نشانه وجود منابع و چیزهای ارزشمند در زیر آن است.*
لَهُ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
وصف نمناکی برای خاک - با آن که آنچه زیر خاک خشک قرار دارد نیز ملک خداوند است - میتواند اشاره به مهمتربودن موجودات زیر خاک نمناک در مقایسه با موجودات زیر خاک خشک باشد.
7 - سراسر هستی، و تمامی موجودات آشکار و نهان، در مالکیت خداوندیگانه است.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
تعبیر «آسمان ها و زمین و آنچه بین آن دو است» کنایه از تمام جهان است.
8 - انحصار مالکیت تمام هستی به خداوند، دلیل احاطۀ تدبیر و مدیریت او بر جهان است.
عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ . لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
این آیه به منزلۀ تعلیل برای آیۀ قبل است و به همین خاطر برای ارتباط آن از حرف عطف استفاده نشده است.
9 - توجه به نزول قرآن از سوی خالق، مدیر و مالک تمام هستی، مایۀ تقویتروحیۀ پندپذیری انسان از قرآن است.
تَذْکِرَةً ... مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ ... اسْتَویٰ . لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ جوّ؛ جهان؛ خاک؛ ذکر؛ زمین؛ عبرت؛ قرآن؛ وحی
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفیٰ (7)
7
و اگر سخن را آشکار کنی [یا پنهان داری برای او تفاوت نمیکند، زیرا] او پنهان و پنهانتر [از آن]را میداند.
1 - خداوند، به آنچه که آدمی میگوید و اظهار میکند، آگاه است.
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ
جملۀ «فَإِنَّهُ یَعْلَمُ ...» جانشین جواب شرط «إِنْ تَجْهَرْ» است و معنای آیه این است که اگر سخن آشکار کنی [خدا میداند]، زیرا که او سرّ و مخفیتر از آن را میداند. دراین موارد، بیان علت از تصریح به جواب شرط بینیاز میکند.
2 - اسرار و رازهای بازگو نشدۀ افراد و نیتهای آنان، برای خداوند آشکار است و بر آن آگاهی کامل دارد.
فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ
«سر»؛ یعنی، آنچه از دیگران کتمان میشود (لسان العرب).
3 - انسان، دارای ضمیری ناخود آگاه و دانستههایی میباشد که غفلت آن را پوشاندهاست.
فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
«أَخْفیٰ» اسم تفضیل است و مخفیتر از «سر» به چیزی تطبیق میکند که نه تنها انسان آن را از دیگران مکتوم داشته بلکه خود نیز به آن التفات ندارد، ولی در ذهن او ثبت است.
4 - خداوند به رازهای فراموش شدۀ آدمی و نهفتهترین اسرار او آگاه است.
فَإِنَّهُ یَعْلَمُ ... أَخْفیٰ
5 - خداوند، دارای علم مطلق و آگاه از غیب و شهود
فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
6 - قرآن و پندهای آن، نشأت یافته از علم مطلق خداوند است.
تَذْکِرَةً ... فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
7 - آگاهی خداوند بر سر و آشکار آدمی، جلوهای از حاکمیت و مالکیت مطلقۀ او بر سرتاسر هستی و اجزای آن است.
عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ . لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
ارتباط این آیه با آیات قبل، گویای این است که چون خداوند بر همۀ هستی فرمانروایی میکند و مالک حقیقی جهان است، پس بر همه چیز اطلاع و وقوف دارد، اگر چه سر و یا مخفیتر از آن باشد.
8 - اظهار شدهها، رازها و مخفیتر از رازها، سه طبقۀ اطلاعات در ساختار دانستههای انسان است.
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
9 - توجه به آگاهی خداوند، حتی از پوشیدهترین افکار و گفتار، بازدارندۀ انسان از زبان گشودن به گفتار ناروا است.*
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ
جملۀ «فَإِنَّهُ یَعْلَمُ ...» تهدید به پوشیده نماندن هیچ فکر و گفتهای از خداوند است. تفریع این تهدید بر «إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ» گویای این است که مراد از «القول» گفتاری است که نه تنها به زبان آوردن آن ناروا است، بلکه حتی اندیشه نیز باید از محتوای آن پاک باشد.
10-«محمّدبن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ» قال: «السِّرَّ» ما کتمته فی نفسک، و «أَخْفیٰ» ما خطر ببالک ثمّ أُنسِیتَه؛ (1)
محمدبن مسلم گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ» سؤال کردم فرمود: «سر» آن است که در درون خود، آن را پنهان کرده باشی و «أَخْفیٰ» آن است که به قلبت خطور کرده و سپس از خاطرت برده شود».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ جهان؛ ذکر؛ سخن؛ سرّ؛ غفلت؛ غیب؛ قرآن
1) 1) . معانیالأخبار، ص 143، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 373، ح 37.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ (8)
8
خدا [که] هیچ معبودی جز او نیست، نیکوترین نامها از آنِ اوست.
1 - هیچ معبودی جز خداوند، شایستۀ پرستش نیست.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
2 - کسی که آفرینندۀ هستی و مدبر و مالک و دانای به همه چیز نباشد، شایستۀ پرستش نیست.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
برداشت فوق، حاصل ارتباط این آیه با آیات قبل است که خالقیت، فرمانروایی و مالکیت بر جهان و علم مطلق را به خداوند منحصر ساخته است.
3 - بهترین نامها و اوصاف، از آن خدای یگانه و زیبندۀ او است.
لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
«الْأَسْمٰاءُ» جمع با الف و لام است و افادۀ عموم میکند و «الْحُسْنیٰ» اسم تفضیل است و مفاد آیه این است که تمامی نامهای بهتر و نیکوتر، مخصوص خداوند است. توصیف اسمها به حسن و خوبی، حکایت از آن دارد که مقصود نامهایی است که در اصطلاح صرفی، صفت نامیده میشود، مانند: رازق، شکور و رحیم، زیرا اسمی که معنای وصفی ندارد، تنها برای اشاره به ذات است و زشتی و زیبایی در بارۀ آن معنا ندارد.
4 - خداوند، دارای همۀ کمالات و منزه از هر نقص و کاستی است.
لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
اسمی که حاکی از نقص و عیب باشد، مصداق «أسماء حسنی» نیست و بر خداوند تطبیق نمیکند؛ بنابراین او از هر عیبی مبرا است.
5 - جز خداوند، همه چیز دارای نقص و کاستی و فاقد کمال مطلق است.
لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
تقدیم «لَهُ» دلالت بر حصر میکند؛ یعنی، کسی که همۀ اسماء حسنی را دارد، فقط خداوند است.
6 - معبودی جز دارندۀ بهترین اوصاف کمال، سزاوار پرستش نیست.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ عبادت؛ نامگذاری
وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ (9)
9
و آیا داستان موسی به تو رسیده است؟
1 - سرگذشت موسی(ع)، فصلی مهم و قابل تأمل و تأسی برای پیامبر(ص) بود.
وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ
2 - تاریخ زندگی موسی(ع) و حوادث آن، درسآموز و شایان توجه و تأمل برای رهبران و مبلغان دین است.
وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ
3 - برانگیختن مخاطب، به دقت در گفتار و تشویق او به شنیدن گزارش، روشی مطلوب در شیوه اطلاعرسانی است.
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ
استفهام «هَلْ أَتٰاکَ ...» مجازی و برای تشویق به استماع است.
کلیدواژهها:
امامت؛ تبلیغ؛ تفکر؛ ذکر؛ عبرت؛ قصه؛ موسی(ع)
إِذْ رَأیٰ نٰاراً فَقٰالَ لِأَهْلِهِ اُمْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی اَلنّٰارِ هُدیً (10)
10
آنگاه که آتشی دید، پس به خانوادهاش گفت: درنگ کنید، زیرا من آتشی دیدم؛[میروم]شاید شعلهای از آن برای شما بیاورم یا در کنار آن راهنمایی بیابم [تا راه را به ما نشان دهد].
1 - موسی(ع) و خانوادهاش در سیری شبانه و در بیابان، دچار سرگردانی شده و راه را گم کردند.
إِذْ رَأیٰ نٰاراً ... بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً
جملۀ «أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً» دلالت میکند که موسی(ع) و همراهیانش راه را گم کرده بودند و از نبود آتش فهمیده میشود که آنها در بیابانی سرگردان بودند. دیدن آتش از فاصلهای نسبتاً دور که حتی با احتمال وجود آتش، تصمیم به حرکت جمعی به سوی آن نگرفتند، حاکی از شب بودن و تاریکی منطقه است.
2 - موسی(ع) در مسیر حرکت خویش، علاوه بر همسر خود، افرادی دیگر از اعضای خانوادهاش را به همراه داشت.
فَقٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا
فعل «امْکُثُوا» که به صورت جمع آمده است، بر نکتۀ یاد شده دلالت دارد.
3 - موسی(ع) هنگام سرگردانی در بیابان، آتشی را دید و به خانوادهاش بشارت داد.
إِذْ رَأیٰ نٰاراً فَقٰالَ ... إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
«إیناس» (مصدر «آنَسْتُ» ) در معانی «احساس کردن»، «دیدن»، «دانستن»و «شنیدن» استعمال میشود(لسانالعرب).
به مناسبت مورد آیه، مراد «دیدن»است.
4 - خانواده و همراهان موسی(ع) در بیابان، آتشی را که موسی(ع) مشاهدهکرد، ندیدند.
فَقٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
از گفتۀ موسی(ع) که فرمود: «من آتشی رای دیدم» میتوان احتمال داد که دیگر همراهان موسی(ع) آن آتش را ندیده بودند. و گرنه دیدن را به خود اختصاص نمیداد.
5 - موسی(ع) تصمیم گرفت برای آوردن پارۀ آتشی جهت روشن کردن آتش و یا پیدا کردن راهنما، خود را به محل آتش برساند.
لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً
«قبس»؛ یعنی، اخگر و آن چوب آتش گرفتهای است که برای برافروختن آتش دیگر، از آتش آماده اقتباس کرده باشند (لسان العرب). «هُدیً» مصدر و به معنای اسم فاعل (هادی) است. حرف «أَوْ» در آیه برای تعیین یکی از دو کار است، یعنی موسی(ع) در نظر داشت اگر با راهنمایی برخورد کرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم کردن آتش، خود را گرم نگه دارند.
6 - موسی(ع) از خانوادهاش خواست که در جای خود منتظر وی بمانند و با او به مکان آتش نیایند.
فَقٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً
«مکث»به معنای درنگ کردن و انتظار کشیدن است (قاموس).
7 - خدمت به همسر و خانواده و تلاش برای رفع نیازمندیهای آنان، رفتاری پسندیده است.
فَقٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا ... لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ
8 - نمایان شدن آتش و فراهم آمدن خلوتگاهی برای اعطای رسالت به موسی(ع)، حادثهای با اهمیت و درخور توجه برای پیامبر(ص) بود.
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ . إِذْ رَأیٰ نٰاراً
کلمۀ «إِذْ» ظرف است برای «حَدِیثُ» (در آیۀ قبل) و استفهام در آن آیه برای ترغیب پیامبر(ص) به توجه به آن ماجرا است.
9 - امور طبیعی، مجرای عملی شدن ارادۀ خداوند در بارۀ اعطای رسالت به پیامبران است.
إِذْ رَأیٰ نٰاراً ... لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ
کشاندن موسی(ع) به کوه طور - که از آیات بعد استفاده میشود - با فراهم آوردن مقدماتی طبیعی (از قبیل گم کردن راه، احساس نیاز به آتش و...)، گویای نکتۀ مذکور است.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ انبیاء؛ بشارت؛ تحیر؛ خانواده؛ سفر؛ شب؛ طور سینا؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هدایت
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ یٰا مُوسیٰ (11)
11
پس چون به آن رسید، ندا داده شد: ای موسی،
1 - موسی(ع) درپی مشاهدۀ آتش، از خانوادۀ خویش جدا شده و به طرف آتش حرکت کرد.
رَأیٰ نٰاراً ... فَلَمّٰا أَتٰاهٰا
2 - آتشی که موسی(ع) مشاهده کرد، امری واقعی بود و موسی(ع) خود را به آن رسانید.
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا
3 - موسی(ع) با نزدیک شدن به آتش، با ندایی مواجه شد که او را با نام صدا میزد.
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ یٰا مُوسیٰ
4 - ندای «یٰا مُوسیٰ» بلافاصله و از همان لحظۀ رسیدن موسی(ع) به آتش، به او خطاب شد.
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ یٰا مُوسیٰ
5 - موسی(ع)، گویندۀ «یٰا مُوسیٰ» را نشناخت.
نُودِیَ یٰا مُوسیٰ
مجهول آمدن «نُودِیَ» و نیز جملۀ «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ» (در آیۀ بعد) گویای ناشناخته بودن صاحب صدا برای موسی در اولین برخورد است.
کلیدواژهها:
آتش؛ طور سینا؛ قصه؛ موسی(ع)
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً (12)
12
من خود، پروردگار تواَم، کفشهایت را بیرون آور، زیرا تو در وادی مقدس «طُویً» هستی.
1 - درّۀ طوی - در صحرای سینا - سرزمین محلّ تکلم خداوند با موسی(ع) بود.
یٰا مُوسیٰ . إِنِّی أَنَا رَبُّکَ ... إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
«واد»مخفف «وادی» است. «وادی» به حد فاصل بین کوهها که راه عبور سیلاب باشد گفته میشود (مصباح). «طُویً» ممکن است نام درهای پایین کوه طور باشد (لسان العرب) که در این صورت بدل یا عطف بیان برای «بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ» خواهد بود و ممکن است به معنای «ساعة»و «لحظة» باشد (لسان العرب)، که ظرف برای «الْمُقَدَّسِ» میشود؛ یعنی، درهای که در
برههای از زمان (اشاره به لحظۀ تکلم خداوند با موسی(ع)) تقدس یافته است.
2 - خداوند در خطاب به موسی(ع)، خود را به او شناساند و به او فهماند که در محضر پروردگار خود قرار دارد و کلام او را میشنود.
یٰا مُوسیٰ . إِنِّی أَنَا رَبُّکَ
3 - مکالمۀ خداوند با موسی(ع) در وادی طوی، جلوهای از ربوبیت او نسبت به آن حضرت بود.
یٰا مُوسیٰ . إِنِّی أَنَا رَبُّکَ
4 - خداوند به موسی(ع) فرمان داد، به پاس احترام محضر پروردگار خود، نعلین از پای درآورد و با پای برهنه در وادی مقدس گام نهد.
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
5 - رعایت ادب و احترام در محضر پروردگار و هنگام گوش دادن به سخنان او، لازم است.
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ
تفریع «فَاخْلَعْ» بر جملۀ «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ» چنین افاده میکند که هنگام تکلم خداوند باید ادب را کاملاً مراعات کرد. باتوجه به این که در تکلم خداوند با انسان همواره وسایطی در کار است میتوان گفت؛ هنگام تلاوت شدن قرآن و یا دیگر کلمات خداوند نیز باید کاملاً ادب را رعایت کرد.
6 - حفظ حرمت مکانهای مقدس و احترام به آنها لازم است.
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
جملۀ «إِنَّکَ بِالْوٰادِ ...» تعلیل برای «فَاخْلَعْ» است و حکمی که علت آن روشن باشد، در موارد مشابه نیز باید اجرا شود.
7 - درآوردن کفشها و پابرهنهبودن، از بارزترین جلوههای احترام درمکانهای مقدس است.
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
8 - وادی طوی در کنارۀ کوه طور، سرزمینی پاک و منزه و شایستۀ احترام است.
إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
«سرزمین مقدس»، یعنی سرزمینی که طهارت معنوی دارد (مفردات راغب).
9 - ورود با کفش در سرزمین طوی (پایین کوه طور)، جایز نیست.
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
تعلیل بودن «إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ» حکم «فَاخْلَعْ» را به همۀ انسانها و در همۀ زمانها سرایت میدهد.
10- مکانهای تکلم خداوند با پیامبران و بندگان خویش، مکانهایی مقدس و طاهر و شایستۀ احترامند.
یٰا مُوسیٰ . إِنِّی أَنَا رَبُّکَ ... إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
گرچه دلیل تقدس وادی طوی در آیه نیامده است، ولی مجموع آیه حکایت از ارتباط تکلم خداوند با تقدس آن سرزمین دارد، چه تقدس سابق، سبب انتخاب آن برای تکلم شده باشد و چه تکلم خداوند به آن قداست بخشیده باشد.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ
کلیدواژهها:
احترام؛ ادب؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تکلیف؛ خوف؛ دره؛ رب /اسما و صفات؛ سخن؛ طور سینا؛ طهارت؛ قصه؛ گوش؛ موسی(ع)
وَ أَنَا اِخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ (13)
13
و من تو را برگزیدهام، پس به آنچه وحی میشود گوش فرا ده.
1 - خداوند، موسی(ع) را به پیامبری برگزید و در وادی طوی او را از انتخاب شدن به رسالت، آگاه ساخت.
وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ
به قرینۀ «لِمٰا یُوحیٰ» ، اختیار شدن موسی(ع) به معنای گزینش او برای پیامبری و تحمل وحی الهی است.
2 - موسی(ع) برگزیدۀ خداوند و بهترین فرد زمان خویش برای دریافت وحی و ابلاغ پیام الهی بود.
وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ
«اختیار» از مادۀ خیر و به معنای «اصطفاء»(برگرفتن خالص هرچیز) است (لسانالعرب).
3 - پیامبران، برگزیدگان خداوند هستند.
وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ
4 - خداوند، موسی(ع) را پس از برگزیدن به پیامبری، به گوش فرادادن و دریافت وحی فرمان داد.
وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ
5 - سخن خداوند با موسی(ع) در وادی طوی (پای کوه طور)، به صورت وحیبوده است.
فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ
جملۀ «إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ» (در آیۀ بعد) بدل برای «لِمٰا یُوحیٰ» است.
بنابراین آنچه در پایین کوه طور با موسی(ع) گفته شده بود، وحی بوده است.
6 - گوشسپاری به کلام خداوند، هنگام شنیدن آن، لازم است.
فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ
گرچه مخاطب، حضرت موسی(ع) است، ولی خداوند آداب برخورد با وحی الهی را که به موسی(ع) آموخته است، در قرآن بیان میکند تا برای همگان سودمند باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ برگزیدگی؛ تکلیف؛ سخن؛ طور سینا؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وحی
إِنَّنِی أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِکْرِی (14)
14
منم خدا که هیچ معبودی جز من نیست، پس مرا پرستش کن و برای یادِ من نماز برپا دار.
1 - یگانگی خداوند و حقیقت نداشتن هیچ معبودی جز او، سرلوحۀ وحی الهی به موسی(ع) در وادی طوی بود.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
2 - خداوند در سرزمین طوی (پایین کوه طور) به موسی(ع) فهماند که خطاب را از «خدا» دریافت میکند و کلام او را میشنود.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ
3 - معرفی خود به مخاطب در آغاز گفت وگو، از آداب مکالمه و هم صحبت شدن با دیگران است.
یٰا مُوسیٰ ... إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ
خداوند با ندای «یٰا مُوسیٰ» به او فهماند که نام وی را میداند، آن گاه در نخستین سخنان خود با موسی(ع)، خود را به او معرفی کرد تا گفت وگو با شناخت طرفین ادامه یابد.
4 - هیچ معبودی جز خداوند حقیقت نداشته و شایسته پرستش نیست.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
«إِلٰهَ» به معنای معبود است و در آیه، مراد معبود حق است، زیرا وجود خارجی معبودان باطل، قابل انکار نیست.
5 - موسی(ع) پیش از نبوت و دریافت وحی نیز، عارف به خداوند و پذیرای ربوبیت او بود.
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ ... إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
دو جملۀ «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ» و «إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ» حکایت از آن دارد که موسی(ع) قبلاً این نامها را میشناخته و بدان اعتقاد داشته است و در کوه طور به تطبیق «رب» و «اللّٰهُ» بر صاحب صدا پیبرد.
6 - تأکید بر لزوم عبادت خداوند و پرهیز از پرستش غیر او، اولین تذکر خداوند به موسی(ع) در آغاز نبوت او
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی
7 - آشنا ساختن مردم با خداوند و وحدانیت او، پایه و مقدمۀ دعوت آنان به عبادت خدا است.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی
«فاء» در «فَاعْبُدْنِی» تفریع بر جملۀ قبل است که به معرفی خداوند و وحدانیت او پرداخته بود.
8 - عبادت خالصانه، مهمترین وظیفه در برابر خداوند، حتی برای پیامبران است.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی
9 - یکتایی خداوند (توحید ربوبی)، دلیل لزوم خالص ساختن عبادت (توحید عبادی) برای خدا است.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی
10- فرمان مداومت بر نماز و برپاداشتن آن، از نخستین برنامههای عملی ابلاغ شده به موسی(ع) در وادی طوی بود.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ
«اقامة نماز»(برپاداشتن آن) به مداومت بر آن است.
11- اقامۀ نماز، بارزترین جلوۀ عبودیت در برابر خداوند است.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
تردیدی نیست که نماز، خود عبادت است؛ بنابر این دستور اقامۀ نماز پس از امر به عبادت، حکایت از نقش برتر و بارزتر نماز در تحقق بخشیدن به بندگی خداوند دارد.
12- نماز از همۀ عبادتهای دیگر مهمتر است.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
اختصاص به ذکر یافتن نماز از بین مجموعۀ عبادات، گویای رتبۀ ویژه و برتر این عمل در مقایسه با دیگر عبادات است.
13- نماز در آیین موسی(ع) تشریع شده بود.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
14- توجه به خدا و به یاد او بودن، از اهداف و ثمرات نماز است.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی
15- وجود ذکر خدا در نماز، دلیل ترغیب و توصیۀ خداوند به اقامۀ آن است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی
«لِذِکْرِی» ممکن است بیانگر نتیجۀ نماز باشد که یاد خدا را در دلها زنده میکند و ممکن است مراد اشتمال نماز به اذکار الهی باشد، یعنی اقامۀ نماز به این دلیل واجب شمرده شده است که
ذکر خدا در آن وجود دارد.
16- نماز و عبادات دیگر، باید خالصانه و فقط برای یاد خدا باشد.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی
اختصاص یافتن «ذکر» - در «لِذِکْرِی» - به یاء متکلم، گویای نکته یاد شده است؛ یعنی «لذکری لا لذکر غیری»
17- یاد خدا و توجه به او، فلسفۀ مشترک تمامی عبادتها است.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی
«لِذِکْرِی» ممکن است همانگونه که دلیل برای «أَقِمِ الصَّلاٰةَ» است، بیانگر علت «فَاعْبُدْنِی» نیز باشد.
18- باید همواره به یاد خدا بود و از ذکر او غافل نماند.
لِذِکْرِی
19- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ باطل؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان بینی؛ حُکم؛ خدا؛ دره؛ دین؛ ذکر؛ سخن؛شرک؛ طور سینا؛ عبادت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نماز؛ وحی؛ یهود
إِنَّ اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ (15)
15
بیتردید، قیامت - که نزدیک است آن را پنهان دارم - آمدنی است، تا هر کسی در برابر تلاشی که میکند سزا بیند.
1 - فرا رسیدن قیامت، حتمی است.
إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
2 - «ساعة»از اسامی قیامت است.
إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
«ساعة»، یعنی پارهای از زمان. در بسیاری از آیات از قیامت با عنوان «ساعة» یاد شده است، به گونهای که به صورت یکی از نامهای مشهور قیامت در آمده است؛ این نامگذاری یا به خاطر این است که همۀ خلق در یک زمان کوتاه محشور میشوند و یا به این جهت که زمان برپایی قیامت لحظهای اندک است (اقتباس از لسان العرب).
3 - ایمان به قیامت، از مهمترین ارکان عقیدتی آیین موسی(ع) است.
نُودِیَ یٰا مُوسیٰ ... إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
4 - تنها راه پی بردن به قیامت و خصوصیات آن، اطلاعات رسیده از
جانب خداوند است.
أَکٰادُ أُخْفِیهٰا
اسناد «أُخْفِیهٰا» به خداوند، گویای این است که اگر او از قیامت سخن نگفته بود، برای پیبردن به آن راهی وجود نداشت.
5 - ارادۀ خداوند این است که، زمان برپایی قیامت، از انسانها مخفی بماند.
أَکٰادُ أُخْفِیهٰا
در قاموس آمده است که «أَکٰادُ» (در این آیه) به معنای «أرید» است و «أَکٰادُ أُخْفِیهٰا» ؛ یعنی، اراده میکنم که آن را مخفی نگه دارم، براین اساس مراد از اخفای قیامت، پنهان داشتن زمان وقوع آن خواهد بود، نه اصل وقوع آن.
6 - وقوع قیامت، ناگهانی است.
أَکٰادُ أُخْفِیهٰا
7 - جزا دیدن یکایک آدمیان، فلسفۀ برپایی قیامت
آتِیَةٌ ... لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ
«لِتُجْزیٰ» یا تعلیل است برای «آتِیَةٌ» و جملۀ «أَکٰادُ أُخْفِیهٰا» معترضه است، یا تعلیل است برای هر دو موضوع مطرح شده در آیه (آمدن قیامت و وجود زمینه برای مخفی ماندن اخبار آن از سوی خداوند) و یا تنها بیانگر علت «أُخْفِیهٰا» است، برداشت مذکور، مبتنی بر دو احتمال اول است.
8 - آگاه نبودن انسانها به زمان برپایی قیامت، زمینهساز مداومت آنان برکارهای خویش و به وجود آمدن استحقاق پاداش و کیفر است.
أَکٰادُ أُخْفِیهٰا لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
لام در «لِتُجْزیٰ» - در برداشت فوق - تعلیل برای «أَکٰادُ أُخْفِیهٰا» گرفته شده است؛ دراین معنا، ترکیب جمله در اصل «لتسعی کل نفس فتجزی بما تسعی» خواهد بود و حاصل معنی این که اراده کردم قیامت را مخفی بدارم تا همه به تلاش خود ادامه دهند و نتایج کردار خود را ببینند؛ این سخن ناظر به حالت روانی انسانها است که اگر زمان مرگ خود و نابودی جهان را بدانند، بسیاری از تلاشهای خود را رها خواهند کرد.
9 - انسان، دربرابر تلاشها و کردارهای پیگیر و مداوم خویش، مسؤول است.
لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
مادۀ «سعی» به جای «عمل»ممکن است در بدیها، ناظر به نادیده گرفتن لغزشهای خالی از اصرار و در اعمال نیک، توصیه به کوشش مداوم باشد.
10- دنیا، محل تلاش و آخرت جای کیفر و پاداش و مواجه شدن با نتیجۀ تلاش است.
إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ ... لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
11- دنیا، فاقد گنجایش و امکانات لازم برای جزای اعمال آدمیان است.
اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ ... لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
ضرورت برپایی قیامت برای تحقق جزا، اشاره به این نکته دارد که ظرف دنیا گنجایش جزا دادن به تلاشهای خوب و بد را ندارد، لذا روز دیگر و شرایط دیگری باید فراهم گردد تا
«جزءا»بتواند تحقق یابد.
12- پاداش و کیفر انسانها در قیامت، محصول کردار و تلاش خود آنها در دنیا است.
لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
13- حضور در صحنۀ قیامت و برخورد با سزای اعمال دنیایی خود، فرجام همۀ انسانها است.
إِنَّ السّٰاعَةَ ... لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
14- سعی و تلاش آدمی در عبادت و نماز، درپیدارندۀ پاداش حتمی در قیامت است.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ حشر؛ خدا؛ دنیا؛ عبادت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ نامگذاری؛نماز؛ یهود
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ (16)
16
پس مبادا کسی که آن را باور ندارد و از هوس خود پیروی میکند، تو را از [توجه به]آن باز دارد، که سقوط خواهی کرد.
1 - خداوند در وادی طوی، خطر منکران قیامت را در بازداشتن موسی(ع) از توجه به قیامت، به او گوشزد کرد و او را از فریبکاری آنان برحذر داشت.
فَاعْبُدْنِی ... فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا
ضمیرهای «عَنْهٰا» و «بِهٰا» به «السّٰاعَةَ» (در آیۀ قبل) برمیگردد.
2 - باید کافران را از طمع در ایمان مردممأیوس کرد و زمینههای موفقیت کافران در فریب مؤمنان را از بین برد.
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا
چنان که مفسران گفتهاند: نهی «فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ» گرچه ظاهراً متوجه کافران است، ولی در حقیقت نهی از ایجاد سبب است؛ یعنی، تو ای موسی - و دیگر مؤمنان - نباید به گونهای عمل کنید که کافران بتوانند شما را از توجه به قیامت بازدارند.
3 - لزوم حراست از دین و آیین الهی در برابر شبههافکنیها و فشارهای کافران
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا
4 - رهایی پیامبران از فریبها و وسوسههای کافران، در پرتو تذکرات و رهنمودهای خداوند است.
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا
5 - کافران به آیین و برنامههای الهی، درصدد بازداشتن مردم از گرایش به دین و عمل به آن هستند.*
فَاعْبُدْنِی ... فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا
مرجع ضمیر «عَنْهٰا» و «بِهٰا» ممکن است تمامی تعالیم و رهنمودهای آموخته شده به موسی(ع) در وادی طوی (توحید، لزوم عبادت و نماز، معاد و کیفر و پاداش الهی) باشد.
6 - پیروی از هواها و امیال نفسانی، در پی دارندۀ کفر و بیایمانی به قیامت است.
مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ
«اتَّبَعَ» ماضی است و بر «لاٰ یُؤْمِنُ» که مضارع است، عطف گرفته شده تا بیانگر علت آن باشد و دلالت کند که پیروی از هوسها که در زمان قبل انجام گرفته است، سبب بیایمانی به آخرت در زمان بعد خواهد شد.
7 - هواهای نفسانی، ریشه اشکالتراشی در عقیده به معاد و مجازاتهای الهی در آخرت است.
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ ... اتَّبَعَ هَوٰاهُ
8 - ایمان به قیامت و جزای اعمال، دارای اهمیت و جایگاهی ویژه در عقیدۀ دینی است.
اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ ... فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا
9 - تباهی و هلاکت، فرجام بیتوجهی به آخرت و بیاعتنایی به جزای اعمال است.
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا ... فَتَرْدیٰ
«تردی»از «ردی»به معنای هلاکت مشتق است و پیآمد شبهه افکنیهای منکران معاد را بیان میکند.
10- پیروی از هوای نفس، عامل تباهی و هلاکت است.
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ ... اتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ
آیه، کسانی را که از هواپرستان فریب خوردهاند، هلاک شده میداند؛ قهراً هواپرستان، خود نیز چنین سرنوشتی خواهند داشت.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ تکذیب؛ تهدید؛ دشمنی؛ دین؛ عذاب؛ غفلت؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ مکر؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هوا پرستی
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ (17)
17
و چیست آنچه در دست راست توست ای موسی؟
1 - موسی(ع) هنگام جدا شدن از خانوادهاش برای آوردن آتش، چوبدستی خود رانیز به همراه داشت.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ
«تِلْکَ» برای اشاره به مؤنث به کار میرود و دلالت دارد که اطلاق نام «خشبة» یا «عودة»(قطعه چوب) بر آنچه در دست موسی(ع) است، مسلم گرفته شده است؛ بنابراین از موسی(ع) خواسته شده بود که در جواب، خصوصیات آن چوب را بیان کند تا متوجه باشد که چه چیزی تبدیل به مار خواهد شد، گفتنی است که از جملۀ «أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی» (در آیۀ بعد)، استفاده میشود که موسی(ع) پیش از آمدن به کوه طور، آن عصا را به همراه داشت.
2- چوب دستی موسی(ع) به هنگام مکالمه با خداوند در وادی طوی در دست راست وی قرار داشت.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ
«یمین» به معنای دست راست است.
3 - خداوند در وادی طوی، از موسی(ع) خواست، خصوصیات چوب دستی خود رابیان کند.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ
4 - خداوند نسبت به موسی(ع) لطف و عنایت ویژهای داشت.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ
روشن است که پرسش خداوند از موسی(ع) به جهت کسب اطلاع نبوده است، بلکه این سؤال میتواند آغاز باب گفت وگو باشد و علاوه بر توجه دادن موسی به استثنایی نبودن عصایش، اضطراب و هراس آن حضرت را نیز برطرف سازد؛ طرح این پرسش و نیز خطاب دو بارۀ «یٰا مُوسیٰ» نشانۀ ابراز لطف و عنایت الهی به موسی(ع) است.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ دست؛ طور سینا؛ عصا؛ قصه؛ موسی(ع)
قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ (18)
18
گفت: این عصای من است که بر آن تکیه میکنم و با آن برای گوسفندانم [برگ]میتکانم و برای من نیازهای دیگری [نیز]به آن وجود دارد.
1 - موسی(ع) در پاسخ به پرسش خداوند - دربارۀ آنچه در دست دارد - آن را عصای خویش اعلام کرد.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ ... قٰالَ هِیَ عَصٰایَ
2 - موسی(ع) تکیهزدن بر عصا و زدن و ریختن برگهای سست درختان را برای گوسفندان خویش، از فواید عصا برشمرد.
هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی
«هش»به معنای ضربهزدن به درخت خشک برای ریختن
برگهای آن است (لسان العرب). این کلمه در مورد چیزهای ملایم و بدون صلابت به کار میرود (مفردات راغب). حرف «عَلیٰ» در «عَلیٰ غَنَمِی» به حضور گوسفندان در پای درخت برای استفاده از برگها اشاره دارد.
3 - موسی(ع) غیر از تکیهدادن و ریختن برگ درختان، عصای خویش را در رفع چندین نیاز دیگر کارساز خواند.
وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ
«مأربة»مفرد «مَآرِبُ» به معنای حاجت و نیاز است (مصباح).
4 - عصا در دست گرفتن و تکیه بر آن در راه رفتن و ایستادن، کاری مطلوب و مفید است.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ ... هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا
تقدیم تکیه دادن بر دیگر فواید عصا - در سخن نقل شده از موسی(ع) - نشانِ اهمیت این استفاده در مجموع فواید دیگر است. این اهمیت با توجه به سلامت جسمانی، بلکه نیرومندی موسی(ع) وضوح بیشتری مییابد.
5 - موسی(ع) در راه مدین به مصر، دارای گوسفندانی بود که خود، آنها را شبانی میکرد.
أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی
«غنم»؛ یعنی، گوسفندان. این کلمه از لفظ خود، مفرد ندارد و به یک گوسفند «شاة» گفته میشود (مصباح).
6 - سرزمینی که موسی(ع) در آن دامداری و شبانی میکرد، درختانی داشت کهبرگ آن برای تغذیۀ دام مناسب بود.
وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی
7 - موسی(ع)، فرصت سخن گفتن با خداوند را غنیمت شمرده و از آن لذت میبرد.
مٰا تِلْکَ ... قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ ... وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ
جملۀ «هِیَ عَصٰایَ» برای پاسخگویی به سؤال خداوند کافی بود؛ افزودن دیگر جملات، گویا به خاطر اشتیاق موسی(ع) به سخن گفتن با خداوند بوده است.
8 - در عمل به خواستههای خداوند، باید تمامی احتمالات انجام پذیرد.
مٰا تِلْکَ ... هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا ... وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ
در بارۀ اکتفا نکردن موسی(ع) به «هِیَ عَصٰایَ» گفته شده است:
واضح بودن این جواب، موسی(ع) را به این اندیشه واداشت که شاید مراد، فواید عصا باشد و همین احتمال سبب شد که پاسخهای بعدی را به زبان آورد.
کلیدواژهها:
اصل احتیاط؛ اللّه؛ تکلیف؛ چوپانی؛ سخن؛ عصا؛ عمل؛ قصه؛ گوسفند؛ لذت؛ موسی(ع)
قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ (19)
19
گفت: ای موسی، آن را بیفکن.
1 - خداوند در وادی طوی به موسی(ع) فرمان داد تا عصای خویش را بر زمین بیفکند.
قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ
2 - مکالمۀ خداوند با موسی(ع)، همراه با ابراز لطف و رأفت به آن حضرت بود.
یٰا مُوسیٰ ... قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ
تکرار اسم، نشانۀ ابراز کمال علاقه به مخاطب است. در این آیات، علاوه بر لحن محبتآمیز آیات، نام موسی(ع) در خطاب الهی چند بار تکرار گردیده است که نشان از لطف و عنایت خاص خداوند به آن حضرت دارد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ سخن؛ عصا؛ قصه؛ موسی(ع)
فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ (20)
20
پس آن را افکند و ناگاه آن [عصا تبدیل به] ماری شد که میشتافت.
1 - موسی(ع) به فرمان خداوند عصای خویش را بر زمین افکند.
فَأَلْقٰاهٰا
2 - عصای موسی در پی افکنده شدن، به ماری در حال حرکت تبدیل شد.
فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ
3 - افکنده شدن عصای موسی و تبدیل شدن آن به مار، همزمان بود.
فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ
«إذا»برای مفاجاة است و بر وحدت زمان جملۀ قبل و بعد دلالت دارد.
4 - پرسش خداوند از موسی(ع) در بارۀ عصا، جهت ایجاد زمینۀ لازم و آمادگی ذهنی برای نمایاندن آیت و معجزه به او بود.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ ... فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ
تصریح موسی(ع) به خواص طبیعی عصا در پاسخ خداوند، ایجادکنندۀ زمینهای مناسب در ذهن او بود که با مقایسۀ دو حالت عصا، هیچ تردیدی در معجزه بودن حالت جدید به خود راه ندهد.
5 - عصای موسی پس از تبدیل شدن به مار، جان داشت و با ارادۀ خود جست و
خیز میکرد.
حَیَّةٌ تَسْعیٰ
خداوند در داستان مقابلۀ موسی(ع) و ساحران در آیات بعد، در بارۀ سحر ساحران فرموده است: «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ» ؛ مقایسۀ آن با فعل «تَسْعیٰ» (در این آیه) گویای حقیقی بودن حرکت عصای موسی است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ تکلیف؛ سؤال و جواب؛ عصا؛ عمل؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)
قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا اَلْأُولیٰ (21)
21
گفت: آن را بگیر و نترس که ما آن را به حالت اوّلش بر میگردانیم.
1 - خداوند به موسی(ع) فرمان داد عصای تبدیل شده به مار را بدون ترس از زمین برگیرد.
قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ
2 - موسی(ع) از گرفتن عصای مار شدۀ خویش در بیم و هراس بود.
قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ
3 - خداوند، موسی(ع) را مطمئن ساخت که عصای مار شده - پس از گرفته شدن - به حالت اول بر خواهد گشت.
وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا الْأُولیٰ
«سیرة» در اصل به معنای حالت و هیئت سیر است، ولی به صورت مجاز، بر هر صفت و حالتی اطلاق میشود. در جملۀ «سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا» حرف «إلی»در تقدیر است، که حذف آن، کلمه را منصوب به نزع خافض کرده است؛ یعنی، «سنعیدها إلی سیرتها»یا «سنعید إلیها سیرتها».
4 - تبدیل عصای موسی به مار و بازگشت آن به صورت اوّلیه، وابسته به ارادۀ خداوند بود.
سَنُعِیدُهٰا
5 - نمایاندن معجزه به موسی(ع) در وادی طوی و به دور از چشم مردم، به خاطر تجربه و آمادگی بیشتر او برای ارائۀ معجزه در حضور مردم بود.*
أَلْقِهٰا ... خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ
6 - امکان ارتباط و وابستگی تحقق معجزه، به امور عادی و طبیعی
أَلْقِهٰا ... فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ ... خُذْهٰا ... سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا الْأُولیٰ
مار شدن عصا، برافکندن آن تفریع گردید و عصا شدن مار، برگرفتن آن از سوی موسی(ع)؛ این مرحله بندی، گویای برداشت فوق است.
7- ترس از غیر خدا، منافاتی با مقام نبوت ندارد.
لاٰ تَخَفْ
8 - اشیای مادی با اذن و ارادۀ خداوند، از حقیقت فعلی خود، به حقیقتی دیگر قابل تبدیلاند.
سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا الْأُولیٰ
خداوند از حالت اولیۀ عصای موسی به «سِیرَتَهَا الْأُولیٰ» تعبیر نموده است. انتخاب این تعبیر و نیاوردن تعابیری چون:
«سیرتها الأصلیة»یا «سیرتها الحقیقة»و... این نکته را نشان میهد که هیئت و شکلهای عارض بر ماده، هیچ یک اصالت نداشته، بلکه ماده قابل تبدیل و تحول به هیئتهای مختلف است.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ خوف؛ عصا؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)
وَ اُضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْریٰ (22)
22
و دستت را زیر بغل خود ببر، تا بیهیچ عیبی سفید بیرون بیاید، که این معجزهای دیگر است.
1 - خداوند، در وادی طوی به موسی(ع) فرمان داد که با گذاردن دست در زیر بغل و بیرون آوردن آن، با معجزهای دیگر آشنا شود.
وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ ... آیَةً أُخْریٰ
«جناح»در معانی «دست»، «بازو»، «زیر بغل» و «پهلو»به کار میرود (قاموس). فعل «تَخْرُجْ» قرینه است براین که مراد از «جناح»در آیه «زیر بغل»است، زیرا بر دور شدن دست از بازو و پهلو خروج نمیگویند.
2 - دست موسی(ع) با قرارگرفتن در زیر بغل او، به هنگام بیرون آمدن تغییر رنگ داده و سپید میشد.
تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ
3 - یدبیضای موسی(ع) دارای نوعی سپیدی بود که نقص و مرض و پیسی شمرده نمیشد.
تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ
«سُوءٍ» کلمهای است که برای هر آفت و دردی به کار میرود و کنایه از پیسی نیز میباشد (لسان العرب).
4 - یدبیضا و مار شدن عصا، دو معجزه برای اثبات رسالت موسی(ع) بود.
فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ ... وَ اضْمُمْ یَدَکَ ... آیَةً أُخْریٰ
«آیَةً» (علامت)، حال است برای فاعل «تَخْرُجْ» و به قرینۀ آیات بعد که در آنها هدایت فرعون بر عهدۀ موسی نهاده شده، مراد از «آیَةً» ، علامت رسالت او (معجزه) است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ دست؛ رنگ؛ طور سینا؛ عصا؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا اَلْکُبْریٰ (23)
23
[این دو معجزه را به تو دادیم]تا از بزرگترین نشانههای خود به تو ارائه دهیم.
1 - ارائۀ معجزۀ عصا و یدبیضا به موسی(ع) در وادی طوی، به جهت نمایاندن برخی معجزات بزرگ الهی به آن حضرت بود.
لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ
«لِنُرِیَکَ» متعلق به فعلی است که از «آیَةً أُخْریٰ» انتزاع میشود؛ یعنی، این دو آیه را آوردیم تا ... . «مِنْ» برای تبعیض است و دلالت میکند که آنچه، نشان داده شده بعضی از آیات بزرگ خداوند است.
2 - خداوند دارای نشانهها و معجزات بزرگ و فراوانی است که تنها برخی ازآن را در وادی طوی به موسی(ع) ارائه کرد.
مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ
«الْکُبْریٰ» صفت است برای «آیٰاتِنَا» و دلالت میکند که خداوند آیات بزرگ و برتر خدا، گوناگون است و «ید بیضا» و «معجزة عصا» تنها نمونهای از آنها است.
3 - تحقق معجزه به دست پیامبران، در اختیار خداوند و در گرو ارادۀ او است.
لِنُرِیَکَ
جمع بودن فعل «نریک» یا برای تعظیم است و یا به نقش واسطههایی نظر دارد که فرمان خداوند را اجرا میکنند.
4 - معجزۀ عصای موسی و یدبیضای او، دو نمونه از بزرگترین نشانهها ومعجزات الهیاند.
مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ
5 - معجزۀ عصا و یدبیضای موسی، مقدمهای برای نمایاندن معجزات بزرگتری به وی در آینده بود.
لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ
چون در آیۀ قبل، آیت بودن یدبیضا و نیز عصا ذکر گردیده است؛ ممکن است گفته شود «لِنُرِیَکَ ...» در صدد بیان نکتۀ تازهای است و به موسی وعده میدهد که این دو معجزه،
مقدمهای بود تا در آینده، آیاتی بزرگتر از آنچه اکنون ارائه شد، به تو نمایانده شود.
6 - اظهار معجزه در وادی طوی، به منظور تسکین قلب موسی(ع) انجام یافته بود.
لِنُرِیَکَ
ارائۀ معجزه به موسی(ع)، علاوه بر آن که موسی(ع) را در برابر فرعون مجهز میساخت، به دلیل «لِنُرِیَکَ» آگاهی و اطمینان شخصِ آن حضرت را نیز بالا میبرد.
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ اللّه؛ دست؛ رنگ؛ عصا؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (24)
24
به سوی فرعون برو که او به سرکشی برخاسته است.
1 - فرعون، مردی طغیانگر و سرکش در برابر خداوند بود.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
مراد از «طغیان فرعون» به قرینۀ رسالت موسی(ع)، سرکشی او در برابر خدا است.
2 - خداوند، موسی(ع) را به حرکت به سوی فرعون برای بازداشتن او از طغیانگری، فرمان داد.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
3 - تغییر حالت عصای موسی(ع) و یدبیضای او، دو آیت و معجزه برای ارشاد و هدایت فرعون بود.
آیَةً أُخْریٰ ... اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ
4 - فراهم سازی مقدمات لازم در مواجهه با طغیانگران حاکم، امری ضروری است.
آیَةً أُخْریٰ ... اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
5 - مبارزه با طغیانگران، از شاخصترین برنامههای رسالت پیامبران است.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
6 - طغیانگری، خصلتی بسیار ناروا است و طغیانگران در تعارض با راه خدایند.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
7 - مبارزه با طغیان و طغیانگران و رویارویی با ریشههای اصلی آن، لازم است.
اِذْهَبْ ... إِنَّهُ طَغیٰ
8 - خودسازی بر ارشاد دیگران، مقدم است.
فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ ... اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ دشمنی؛ رسالت؛ طغیان؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ هدایت
قٰالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِی صَدْرِی (25)
25
گفت: پروردگارا، سینهام را برایم گشاده گردان.
1 - موسی(ع) برای انجام رسالت خویش و بازداشتن فرعون از طغیانگری، با دعابه درگاه خداوند، خواهان شرح صدر خویش شد.
اِذْهَبْ ... قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
فراخی سینه، کنایه از خویشتنداری و کنترل خود و اختیار از کف ندادن است.
2 - موسی(ع) متوجه سنگینی بار مسؤولیت رسالت و دشواریهای ارشاد و هدایت فرعون بود.
اِذْهَبْ ... قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
درخواست شرح صدر موسی(ع) از خداوند، پس از نصب به رسالت و فرمان حرکت به سوی فرعون، نشان از توجه کامل آن حضرت به مشکلات و موانع و نیازهای روحی لازم برای طی این راه است.
3 - راهنمایی و ارشاد طغیانگران و تبلیغ پیام الهی، نیازمند شرح صدر وتحمل فراوان است.
اِذْهَبْ ... قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
4 - شرح صدر از مهمترین ویژگیهای لازم برای رسولان الهی و رهبران و مبلغان دین است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
این که موسی(ع) شرح صدر را بر خواستههای دیگر خود مقدم داشته است، نشانِ جایگاه مهم و نقش آن در انجام یافتن مسؤولیت الهی است.
5 - شرح صدر، بخشش خداوند و برخاسته از مقام ربوبیت او است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
6 - یاد کرد ربوبیت الهی و به زبانآوردن نام مقدس «رَبِّ» ، از آدابدعای به درگاه او است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی
7 - موسی(ع) در وادی طوی از خداوند خواست او را پذیرای حقیقت قرار دهدو توانمندیهای او را برای دریافت پیامهای الهی افزایش دهد.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
شرح صدر، گنجایش دادن آن برای قبول حق است (لسان العرب). صدر و قلب، کنایه از نفس انسان است که دارای وصف فهم و درک است و گفته شده است که صدر اعم از قلب است، زیرا علاوه بر عقل و علم، شامل نیروهای دیگر انسان نیز میشود (مفردات راغب).
8 - نبوت و دریافت وحی، نیازمند سینهای فراخ و ظرفیتی گسترده است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
9 - دعا در رشد و تربیت پیامبران، دارای نقش اساسی است.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
10- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تربیت؛ حق؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ شرح صدر؛شعور؛ طغیان؛ فرعون؛ قصه؛ قلب؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی (26)
26
و کارم را برایم آسان کن.
1 - موسی(ع)، از خدا خواهان توفیق و هموار شدن مسیر او در راه انجامرسالت خویش شد.
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی
2 - موسی(ع) به دشواریهای رسالت خویش و مشکلات ارشاد و هدایت فرعون آگاه بود.
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی
3 - آسانکردن مسیر کارهای بزرگ و سخت و توفیق انجام آن، به دست خداوند است.
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی
4 - آسان ساختن برنامههای تبلیغی پیامبران، جلوۀ ربوبیت خداوند و عنایت ویژۀ او به پیشبرد اهداف رسالت است.
رَبِّ ... یَسِّرْ لِی أَمْرِی
5 - دعا در آسان شدن مشکلات تبلیغ دین، دارای نقش اساسی است.
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی
6 - دعا برای آسان شدن امور زندگانی، امری مطلوب است.
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی
مراد از «أَمْرِی» میتواند همۀ امور زندگانی باشد.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ دعا؛ رسالت؛ سختی؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی (27)
27
و گرهی را [که مانع فهم گفتار من است] از زبانم باز کن.
1 - موسی(ع) قبل از رسالت خویش، لکنت زبان داشت.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
2 - موسی(ع) در وادی طوی از خداوند خواست از لکنت زبان او بکاهد و گفتار او را واضحتر سازد.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
«عُقْدَةً» نکره است و بر هر مقدار از لکنت صادق است «مِنْ» در «مِنْ لِسٰانِی» میتواند برای تبعیض باشد؛ یعنی بعض العقد «عقدة کائنة بعض العقد»؛ حاکی از این که مطلوب موسی(ع) برطرف شدن بخشی از گرفتگیهای زبان او بوده است. آیۀ بعد نیز قرینه بر این است که هدف او زوال مقداری بوده که به فهم کلامش کمک کند.
3- موسی(ع) زبان مصریان را نمیتوانست به خوبی صحبت کند.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
محتمل است لکنت زبان موسی(ع) در رابطه با زبان مصریان بوده است؛ زیرا زبان مادری موسی(ع) غیر از زبانی است که مصریان با آن صحبت میکردند.
4 - کلام، ابزار پیامبران برای مبارزه با منحرفان و سرکشان بوده است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
5 - گویابودن زبان و روان بودن سخن، دارای نقشی مؤثر در ارشاد و تبلیغ دین است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
6 - خداوند، قادر به دفع امراض و رفع هرگونه نقص و عیب از موجودات است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
7 - دعا در درمان بیماریها و شفای آسیب دیدگیهای انسان مؤثر است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی
گفته شده است لکنت زبان موسی(ع)، از صدمه دیدن بر اثر آتشی بوده که در دوران کودکی به دهان برده و بر زبان نهاده بود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ دعا؛ زبان (عضو)؛ سخن؛ شفا؛ ضلالت؛ عیبجویی؛ فصاحت؛ گناه؛ مرض؛ موسی(ع)
یَفْقَهُوا قَوْلِی (28)
28
تا سخنم را بفهمند.
1 - هدف موسی(ع) از دعا به درگاه خداوند برای بهبود لکنت زبان خویش، مفهوم بودن سخنانش برای فرعونیان بوده است.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی . یَفْقَهُوا قَوْلِی
2 - موسی(ع) در مبارزه با فرعون، خود را مواجه با گروهی از حامیان او میدید و برای ارشاد آنان چارهاندیشی میکرد.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ ... یَفْقَهُوا قَوْلِی
با آن که در فرمان رسالت فقط نام فرعون آمده بود، اما موسی(ع) برای گفتار خویش، شنوندگان بیشتری را پیشبینی میکرد و «یَفْقَهُوا» را با صیغه جمع آورد.
3 - موسی(ع)، جهالت مردم پیرامون فرعون را پایۀ طغیان وی دانست.
یَفْقَهُوا قَوْلِی
تکیۀ موسی(ع) بر آگاهسازی اطرافیان فرعون - در جهت مبارزه با طغیانگری او - گویای این است که موسی(ع)، ریشۀ تفرعن و سرکشی فرعون را در ناآگاهی اطرافیانش میدانست.
4 - مبلغان دین باید به گونهای سخن بگویند که مردم، سخن آنان را فهمیده ودرک کنند.
یَفْقَهُوا قَوْلِی
5 - مبلغان دین باید به فراهم ساختن ابزارهای مورد نیاز برای تفهیم حقایق دین به مردم، همت گمارند.
یَفْقَهُوا قَوْلِی
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ جهل؛ دعا؛ زبان (عضو)؛ سخن؛ طغیان؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ اِجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی (29)
29
و از خاندانم دستیاری برایم قرار ده.
1 - موسی(ع) برای انجام رسالت الهی خویشدرارشاد وهدایت فرعون، بهداشتن معین و دستیار احساس نیاز میکرد.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً
«وزیر» به کسی گفته میشود که کارهای سنگین و مسؤولیتهای فرماندۀ خود را به عهده گیرد (مفردات راغب).
2 - موسی(ع) از خداوند، خواهان تعیین معینی از خاندانش شد.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی
3 - معین مدیران و رهبران، باید مورد اعتماد آنان باشد.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی
تکیۀ موسی(ع) بر این که وزیر از خاندان او باشد - به قرینۀ «إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً» در آیات بعد - به خاطر شناخت او از شایستگی خاندانش برای احراز این مقام بود.
4 - تعیین معین و دستیار برای پیامبران باید به اذن و نصب خداوند باشد.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی
درخواست موسی(ع) از خداوند برای «جعل وزیر»، حکایت از آن دارد که اگر بنا شد پیامبران معین و وزیری داشته باشند، باید به اذن پروردگار و جعل او باشد.
5 - در بین اعضای خانوادۀ موسی(ع) برای همگامی با او در ابلاغ رسالتهای الهی، افرادی شایستهای وجود داشتند.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی
موسی(ع) در خواستۀ خود ابتدا نام هارون را ذکر نکرد، بلکه به صورت کلی وزیری خواست که از خاندان او باشد، این بیان نشان میدهد که او افراد دیگری را نیز در بین خاندان خویش، شایستۀ آن کار میدید وگرنه از همان ابتدا نام هارون را در خواستۀ خود ذکر میکرد.
کلیدواژهها:
اذن؛ اللّه؛ انبیاء؛ خانواده؛ دعا؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هدایت
هٰارُونَ أَخِی (30)
30
هارون برادرم را.
1 - هارون برادر موسی(ع) و مورد اعتماد کامل آن حضرت بود.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی . هٰارُونَ أَخِی
2 - هارون(ع)، نامزد مقام دستیاری کمک کار از جانب موسی(ع)
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی . هٰارُونَ أَخِی
کلمۀ «هٰارُونَ» بدل برای «وَزِیراً» و کلمۀ «أَخِی» عطف بیان برای «هٰارُونَ» است.
کلیدواژهها:
برادر؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هارون(ع)
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (31)
31
پشتم را به او محکم کن.
1 - موسی(ع)، با دعا به درگاه خداوند، از او خواست هارون را پشتیبان و مایۀ تقویت وی قرار دهد.
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
«أزر» در معانی «قوت»و«پشت»و نیز«ضعف» استعمال دارد (لسان العرب) و در آیه احتمال هریک از این معانی وجود دارد و خواستۀ موسی(ع) ممکن است «افزایش قدرت» یا «داشتن پشتیبان»یا «نیرو دهنده و جبران کنندة ضعف» باشد.
2 - موسی(ع)، معاونت هارون را برای خود، موجب توانمندی بیشتر در انجاممسؤولیت میدانست.
هٰارُونَ أَخِی . اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
3 - دعا در اثر بخشی خدمات دیگران به پیشبرد اهداف نظراتشان، مؤثر است.
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
خواستۀ موسی از خداوند این بود که هارون(ع) را وسیلۀ قوت یافتن او قرار دهد، چنین خواستهای حاکی از این است که موسی(ع) میدانست دعای او در ثمربخشی تلاش هارون بیاثر نیست.
4 - وابستگی تمام علل و اسباب به خداوند
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
موسی(ع) بهره بردن از کمک هارون(ع) را نیز از خداوند طلب میکند، این درخواست نشان میدهد که همۀ علل و اسباب، تنها به خواست خداوند مؤثراند.
5 - نیرومندی و صلابت، شرطی ضروری برای رسولان الهی و رهبران مبارزهبا طغیانگران است.
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
6 - تقویت مدیریتهای شایسته و جبران نقاط ضعف آنان، شرطی ضروری برای پیشرفت کار است.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً ... اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی
کلیدواژهها:
امامت؛ انبیاء؛ دعا؛ ذکر؛ طغیان؛ قدرت؛ مدیریت؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هارون(ع)
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (32)
32
و او را در کارم شریک گردان.
1 - موسی(ع) از خداوند خواست، هارون(ع) را در ابلاغ پیام الهی به فرعون، شریک او گرداند.
هٰارُونَ أَخِی ... وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
مقصود از شراکت مورد درخواست موسی(ع)، مشارکت هارون با او در ابلاغ پیام خداوند به فرعونیان است، نه در دریافت وحی، زیرا موسی(ع) از تنهایی در آن هراسی نداشت.
2 - پیامبران(ع)، مجاز به درخواست شریک و معاون از خداوند برای خویشاند.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً ... وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
3 - بعثت دو پیامبر در یک زمان و با یک مأموریت مشترک ممکن است.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
گفته شده است «أَمْرِی» ؛ یعنی نبوت و جملۀ «أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی» درخواستی بالاتر از «وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً» است؛ یعنی موسی(ع) پس از آن که درخواست معاونت را مطرح کرد، از خداوند خواست هارون را نیز برای انذار فرعونیان، نبوت بخشد تا با موسی(ع) در این رسالت شریک باشد.
4 - موسی(ع) در اعطای مقام نبوت به هارون(ع)، وساطت کرد.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
5 - اصالت موسی(ع) در رسالت نسبت به هارون(ع)
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
6 - دعا در رشد و تعالی دیگران، مؤثر است.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
کلیدواژهها:
انبیاء؛ دعا؛ رسالت؛ شریک؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً (33)
33
تا تو را بسیار تنزیه کنیم.
1 - موسی(ع)تسبیح فراوان و تنزیه مکرر خداوند را از پندارهای باطل مشرکان، در گرو همراهی هارون با او میدانست.
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً
مراد از تسبیح - به قرینۀ مأموریت موسی(ع) برای هدایت فرعون - تنزیه خداوند از داشتن شریک و هرگونه محدودیتی در الوهیت و ربوبیت است. فاعل «نُسَبِّحَکَ» موسی و هارون(ع) میباشد و «کَیْ نُسَبِّحَکَ» تعلیل برای جملههای اخیر است که درخواست همراهی هارون رامطرح کرده بود؛ یعنی، با پشتیبانی هارون، دعوت به توحید - که متضمن تنزیه خداوند از داشتن شریک است - افزایش خواهد یافت.
2 - موسی(ع)، برای تسبیح و تنزیه خداوند در برابر مشرکان، خود را نیازمند شرح صدر و داشتن بیان واضح میدانست.
رَبِّ اشْرَحْ لِی ... کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً
«کَیْ نُسَبِّحَکَ» میتواند تعلیل برای تمام خواستههای موسی(ع)، از جمله درخواست شرح صدر و کاهش لکنت زبان باشد. موسی(ع) میخواست برای رد آنچه گمراهان در بارۀ خداوند توهم کردهاند، توان لازم را داشته باشد.
3 - روی آوردن عموم مردم به تسبیح خداوند، از اهداف رسالت موسی و هارون(ع) بود.
یَفْقَهُوا قَوْلِی ... کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً
ممکن است مراد از تسبیح کثیر، کثرت تسبیحکنندگان باشد.
در این صورت فاعل «نُسَبِّحَکَ» منحصر به موسی و هارون(ع) نخواهد بود.
4 - تسبیح بسیار خداوند و منزه دانستن او از هر کاستی و شرک، دارای فضیلتی بسیار است.
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ باطل؛ تنزیه؛ شرح صدر؛ فصاحت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وزارت؛ هارون(ع)؛ هدایت
وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً (34)
34
و بسیار به یاد تو باشیم.
1 - هدف موسی(ع) از تقاضای نبوت و رسالت برای هارون(ع)، به دست آوردن فرصت بسیار برای ذکر خداوند و حمد و ثنای مکرر او بود.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ... وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً
فاعل «نَذْکُرَکَ» موسی و هارون(ع) است و مراد از کثرت ذکر خدا، افزایش تبلیغات توحیدی - براثر همراهی آن دو - است که متضمن مدح و ثنای خداوند میباشد.
2 - انتشار فراوان یاد خداوند در بین مردم، از اهداف رسالت موسیو هارون(ع) بود.
یَفْقَهُوا قَوْلِی ... وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً
3 - موسی(ع)، شرح صدر و خوش بیانی را، مایۀ فراهمآمدن زمینه برای یاد فراوان خداوند میدانست.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ... وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً
تعلیل «وَ نَذْکُرَکَ» میتواند به تمامی خواستههای موسی(ع) - از جمله درخواست شرح صدر و روانگویی - مربوط باشد.
موسی(ع) هدف خود را از آن خواستهها، توفیق افزونتر برای یاد خدا در هر کوی و برزن و هنگام موعظۀ هر فرد و گروه، اعلام کرد.
4 - اشتغال فراوان به ذکر خداوند و یاد او، هنگام سخن با مردم، دارای فضیلت بسیار بوده و شیوۀ پیامبران در ترویج دین خدا است.
وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً
موسی(ع)، برای تسبیح و ذکر فراوان خدا در خلوت، نیازی به زبان فصیح و یاری هارون(ع) نداشت؛ بنابراین خواست او مطرح شدن تسبیح و یاد خدا در ملأعام بوده است.
5 - برطرف ساختن افکار انحرافی مردم دربارۀ خداوند، مقدم بر بیان صفات ثبوتی او است.
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً . وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً
در کلام موسی(ع)، تسبیح - که ابطال عقاید ناروا است - بر ذکر خدا مقدم شده است، بنابراین رتبۀ تخلیه، مقدم بر تحلیه است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ حمد؛ ذکر؛ شرح صدر؛ فصاحت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً (35)
35
زیرا تو به [حال]ما بینایی.
1 - موسی(ع) با بیان آگاهی دقیق خداوند به خصوصیات او و خاندانش، خود راپذیرای خواستههای خداوند و راضی به انتخابهای او خواند.
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
مراد از «نا» موسی(ع) و اهل او از جمله هارون(ع) است، موسی(ع) پس از پیشنهاد وزارت برای هارون بیان میدارد که خداوندا! تو مرا و اعضای خاندانم را خوب میشناسی و
ویژگیهای برادرم هارون(ع) را نیز میدانی، این پیشنهاد من است، اما تصمیم تو هر چه باشد، تصمیمی آگاهانه و با بصیرت کامل است .
2 - موسی(ع) در عین ارائۀ پیشنهاد در بارۀ امور رسالت خویش، در محضر خداوند، به آگاهی کامل او اعتراف کرد و تصمیمات او را دقیق و صحیح دانست.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ... إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
3 - موسی(ع)، علاقۀ مداوم خود و برادرش هارون(ع) را به تسبیح و ذکر خداوند، ابراز داشت و خداوند را بر آن گواه دانست.
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
جملۀ «إِنَّکَ ...» میتواند تعلیل برای «کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً» باشد؛ یعنی، خدایا! تو خوب میدانی که من و برادرم هارون چه روحیهای داریم و نسبت به تسبیح و ذکر تو، تا چه حد علاقهمندیم، بنابراین با پذیرش وزارت هارون، راه تسبیح و ذکر فراوانتر را بر ما هموار ساز.
4 - خداوند، به احوال بندگان خویش و شایستگیها و نقاط ضعف آنها آگاه و بصیر است.
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
5 - دعا به درگاه خداوند و درخواست از او در عین آگاهی و بصیرت او بر حالبندگان، مطلوب و پسندیده است.
وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ... إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
موسی(ع) در عین سخن از آگاهی خداوند بر احوال خود و هارون به درگاه او دعا کرده و خواستههای خود را مطرح کرده است. این رویۀ موسی(ع) نشان آن است که در عین آگاهی خداوند از همه چیز، دعا به درگاه او مطلوب و کارساز است.
6- «بصیر»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تنزیه؛ دعا؛ ذکر؛ عمل؛ گواهی؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ (36)
36
گفت: ای موسی، به یقین خواستهات به تو داده شد.
1 - خداوند تمامی خواستههای موسی(ع) را پذیرفت و به او شرح صدر و بیانروان عطا کرد و هارون را وزیر او قرار داد.
قٰالَ رَبِّ ... قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ
«سؤل»؛ یعنی، احتیاجی که نفس انسان بر تحصیل آن حرص میورزد و فرق آن با آرزو این است که آرزو در فکر انسان
میگذرد، ولی «سؤل»پیگیری میشود. گویا همواره رتبۀ «سؤل»بعد از آرزو است. (مفردات راغب)
2 - استجابت دعاهای موسی(ع) در وادی طوی بسیار سریع بود.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ ... قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
«أُوتِیتَ» فعل ماضی مجهول است و مفاد آن چنین است که استجابت خواستههای موسی(ع) به صورت وعده و مربوط به آینده نبود، بلکه به قدری سریع بود که گویا در گذشته عنایت شده است.
3 - خداوند در وادی طوی موسی(ع) را بر اجابت خواستههایش آگاه ساخت.
قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
4 - دعا و درخواست از خداوند، در برآورده شدن خواستهها و رسیدن به آن، مؤثر است.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ ... قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
برآورده شدن خواستههای موسی(ع) پس از دعا و تقاضای ملتمسانۀ او به درگاه خداوند بود و این نشان دهندۀ نقش دعا در اجابت خواستهها است.
5 - وادی طوی، مکان اعطای شرح صدر و بیان روان به موسی(ع) ونصب هارون به مقام وزارت موسی(ع) بود.
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ ... قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
6 - هارون(ع) در وادی طوی به مقام نبوت و رسالت برگزیده شد.
هٰارُونَ أَخِی ... وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ... قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
چنانچه مراد از «أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی» درخواست نبوت و رسالت برای هارون(ع) باشد، اجابت آن در وادی طوی انجام پذیرفت.
7 - موسی(ع)، بسیار مورد عنایت خداوند بود.
یٰا مُوسیٰ
اجابت سریع خواستههای موسی(ع) و تکرار تصریح به نام وی، بر توجه و عنایت خداوند به موسی(ع) دلالت دارد.
8 - ابزار مورد نیاز مسؤولان و مدیران باید همراه با اعطای مسؤولیت، در اختیار آنان قرار گیرد.
اِذْهَبْ إِلیٰ ... قٰالَ رَبِّ ... قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
موسی(ع) در پی موظف شدن به رسالت و حرکت به سوی فرعون، نیازها و خواستههایی را در درگاه خداوند مطرح ساخت. خداوند نیز به آن نیازها پاسخ مثبت داد. این درسی است برای همه در موضوع مدیریت و اعطای مسؤولیتها که اگر مسؤولیتی به کسی واگذار میشود، باید سخن مسؤول شنیده شده و به تقاضای او رسیدگی و نیاز او تأمین شود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ برگزیدگی؛ دره؛ دعا؛ شرح صدر؛ طور سینا؛ فصاحت؛ قصه؛ کوه؛ مدیریت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وزارت؛هارون(ع)
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ (37)
37
و به راستی، یک بار دیگر [نیز] بر تو نعمتی بزرگ ارزانی داشتیم؛
1 - برآورده شدن خواستههای موسی(ع) در وادی طوی، نعمتی سنگین از جانب خداوند بر آن حضرت بود.
قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ . وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ
«منة»به معنای نعمت سنگین است (مفردات راغب).
2 - موسی(ع) پیش از گام نهادن در وادی طوی نیز مورد لطف و عنایت و مشمول نعمت سنگین خداوند شده بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ
3 - برخورداری موسی(ع) از نعمت بزرگ خداوند در گذشته، مایۀ اطمینان او به اجابت حتمی خواستههایش در وادی طوی بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ
تعبیر «لَقَدْ» نشانۀ سوگند است. خبر از گذشته همراه با تأکید، برای ایجاد اطمینان نسبت به وعدههای مربوط به آینده (أُوتیت سؤلک) است.
4 - نعمت عطا شده به موسی(ع) در وادی طوی، همسان نعمت گرانقدری بود که در گذشته به موسی(ع) عطا شده بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ
5 - همواره باید نعمتهای گذشته و حال را وابسته به خواست خداوند دانست.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ دعا؛ ذکر؛ طور سینا؛ منت؛ موسی(ع)؛ نعمت
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ (38)
38
آنگاه که به مادرت آنچه [باید]وحی میشد، وحی کردیم.
1 - مادر موسی(ع)، دریافت کننده وحی و پیام از جانب خداوند
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ
«وحی»در آیه ممکن است به معنای سخن گفتن خداوند با مادر موسی(ع) باشد و ممکن است از آن الهام اراده شده باشد؛ برخی از وعدههای خداوند به مادر موسی(ع) که در سورۀ قصص آمده است، با معنای اول سازگارتر است.
2 - موسی(ع) از طفولیت، مورد عنایت ویژۀ خداوند قرار داشت.
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ
3 - وحی و پیام خداوند به مادر موسی از نعمتهای بزرگ او به موسی(ع) بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا ... إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ
«إِذْ» ظرف است برای «مَنَنّٰا» ؛ یعنی نعمت بزرگی که در آیۀ قبل یاد شد، در آن زمان بوده است.
4 - دسترسی مادر موسی به اطلاعات القا شده به او، جز از طریق وحی الهی ممکن نبود.
مٰا یُوحیٰ
مراد از «مٰا یُوحیٰ» (آنچه وحی میشود) اموری است که قاعدتاً وحی میشود و انسان، خود به آن نمیرسد.
5 - عظمت فرزند، مایۀ رفعت مقام مادر است.
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ
محتوای آنچه به مادر موسی گفته شد، نشان میدهد که هدف اصلی، حفاظت موسی(ع) بوده، گرچه اثر طبیعی آن، آرامش یافتن مادر موسی نیز بوده است. بنابراین دستیابیِ مادر موسی به وحی الهی، برخاسته از عظمت موسی(ع) است.
6 - حفاظت از جان موسی(ع) و برطرف کردن نگرانی مادر او، به تدبیر خداوند بود.
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ فرزند؛ کودکی؛ مادر موسی؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ وحی
أَنِ اِقْذِفِیهِ فِی اَلتّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی اَلْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ اَلْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی (39)
39
که او را در صندوق بگذار و به دریایش بیفکن که دریا او را به ساحل اندازد، تا کسی که دشمن من و دشمن اوست وی را برگیرد. و محبوبیّتی از جانب خود بر تو افکندم [تا دشمن مجذوب تو شود و به تو محبّت کند و]تا زیر نظر من ساخته شوی.
1 - جان موسی(ع) از آغاز تولد و اوان طفولیت از سوی فرعونیان در خطر بود.
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ
فرمان یافتن مادر موسی به افکندن فرزندش در رود نیل،
نشان از شرایط سخت آن دوران و در خطر بودن جان موسی(ع) دارد.
2 - خداوند، مادر موسی را به نهادن او در صندوق و افکندن آن به رود نیل، فرمان داد.
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ
مدلول «قذف» پرتاب کردن و افکندن است (مقاییس اللغة) و «اقْذِفِیهِ» که هم در مورد گذاردن موسی(ع) در صندوق و هم افکندن صندوق به آب، به کار رفته، گویای این است که باید موسی(ع) به گونهای در صندوق قرار داده شده و به آب افکنده شود که هر بینندهای گمان کند آن را دور انداختهاند.
«تابوت»، یعنی صندوق (نهایۀ ابن اثیر) و «یم»به معنای دریا است و در آیه، مراد رود نیل است (لسان العرب).
3 - بنیاسرائیل در حکومت فرعون، زندگی سختی داشتند و جان پسران آنها در خطر بود.
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ
4 - خداوند به مادر موسی(ع) اطمینان بخشید که آب خروشان نیل، صندوق حامل موسی(ع) را به ساحل خواهد افکند.
فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ
امر به دریا که باید صندوق را به ساحل بیفکند، مجاز و برای مبالغه در این است که آمدن صندوق به همراه جریان آب تا کنارۀ رودخانه و افکنده شدن آن به خشکی، قطعی است.
5 - مادر موسی، به پیام خداوند ایمان داشت و به حفظ جان موسی(ع) از جانب او مطمئن بود.
إِذْ أَوْحَیْنٰا ... أَنِ اقْذِفِیهِ ... یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ
به قرینۀ آیه بعد (إذ تمشی اختک ... فرجعناک إلی أُمّک) مادر موسی به محتوای وحی الهی عمل کرد و موسی(ع) را به نیل سپرد. این کار گواه اطمینان مادر موسی به آن است که پیام دریافت شده وحی الهی بوده و نیز نشان از ایمان کامل او دارد.
6 - رود نیل از جانب خداوند، مأمور افکندن صندوق حامل موسی(ع) به ساحل بود.
فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ
جملۀ «فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ» ، علاوه بر این که به مادر موسی میفهماند که افکنده شدن موسی(ع) به ساحل قطعی است، ازاین حقیقت نیز حکایت میکند که آب به امر تکوینی خداوند، مأمور است که این عمل را انجام دهد.
7 - عوامل طبیعی، تحت حاکمیت خدا و مجری فرامین اویند.
فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ
8 - مادر موسی، پیش از افکندن او به آب، از جانب خداوند، به نجات موسی(ع) به
دست یکی از دشمنان آگاه شده بود.
أَوْحَیْنٰا ... یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ
9 - فرعون با خداوند و موسی(ع) دشمن بود و در پی شناخت موسی(ع) و نابود ساختن او برآمده بود.
یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ
عداوت فرعون برای موسی(ع)، آن هم پیش از پیدا شدن کودکی با ویژگیهای او، گویای آن است که فرعون تصمیم داشت در صورت دست یافتن بر او، وی را هلاک سازد.
10- خداوند در وحی به مادر موسی، فردی را که دشمن خدا و دشمن کودک او بود، عامل نجات آن کودک و تحت تکفل گیرندۀ او معرفی کرد.
یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ
11- دشمنان خداوند نیز ممکن است ناخواسته در جهت مصالح انسانهای محبوب خداوند قرار گیرند.
یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ
12- رود نیل در عهد موسی(ع) و فرعون، پُرآب بود و فاصله زیادی با مقرّ فرعون نداشته است.
فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی
«یم»به معنای دریا است و اطلاق دریا بر رود، حاکی از فراوانی آب آن است.
13- خداوند، با افاضۀ محبوبیتی ویژه از جانب خویش به موسی(ع)، او را در نظر هر بینندهای محبوب و دوست داشتنی ساخته بود.
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی
«أَلْقَیْتُ» عطف بر «أَوْحَیْنٰا» در آیۀ قبل است. نکره آوردن «مَحَبَّةً» - به قرینه مقام مدح - برای بیان ویژه بودن آن است و قید «مِنِّی» بیانگر منشأ محبوبیت موسی است و میفهماند محبوبیت عطا شده به موسی(ع)، از ذات باری تعالی نشأت گرفته بود.
14- فرعون و اطرافیان او، به موسی(ع) بسیار علاقهمند بودند و او را دوست میداشتند.
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی
15- خداوند، سرچشمۀ مهر و محبت و القاکنندۀ آن است.
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی
16- محبوبیت یافتن در دلها، لطف و عنایتی الهی است.
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی
17- محبوبیت موسی(ع) در دل فرعونیان، زمینۀ رشد و نمو او با مراقبت کامل خداوند
وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی
«لِتُصْنَعَ» بیانگر علت است برای آنچه از سیاق کلام به دست میآید؛ یعنی، «و لتصنع علی عینی فعلت ذلک ؛ آنچه انجام دآدم به خاطر این بود که با مراقبت کامل من ساخته شوی».
صنیع و صنیعة (ریشۀ اشتقاقی «لِتُصْنَعَ» ) به شخصی گفته میشود که تربیت شدۀ دیگری باشد. همچنین به معنای عطا، کرامت و احسان نیز آمده است (لسان العرب).
18- محبوبیت موسی(ع) در دلها و در دربار فرعون، مایۀ احترام به موسی(ع) و موجب خدمت فراوان به او شده بود.
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی
چنانچه «صنیعة»(ریشۀ اشتقاقی «لِتُصْنَعَ» ) به معنای احسان و کرامت باشد، مفاد «لِتُصْنَعَ ...» چنین میشود: محبت تو را در قلب دیگران قرار دادم تا با مراقبت کامل من، مورد احترام و احسان آنان قرار گیری.
19- خداوند از آغاز زندگی موسی(ع)، بر او نظارت دقیق داشته و زمینههای تربیت و رشد او را فراهم ساخته بود.
وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی
مراد از «عین»در «عَلیٰ عَیْنِی» معنای مجازی آن (مراقبت) است و «عَلیٰ» دلالت میکند که مراقبت الهی، به منزلۀ پایهای است که تربیت و یا گرامی داشت موسی(ع)، بر آن استوار بوده است.
20- زندگی موسی(ع)، نمونهای از نظارت خداوند بر پرورش پیامبران از آغاز ولادت آنان است.
وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی
21- حفظ جان موسی(ع) در کودکی، با طرح افکندن او به آب و القای محبتش در دل فرعونیان و نظارت بر تربیت و رشد او، نعمتهایی گرانسنگ از جانب خداوند به آن حضرت
مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ ... أَنِ اقْذِفِیهِ ... وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی
22- «عن أبی جعفر(ع) قال: ... أنزل اللّه علیٰ موسی التابوت و نودیت أُمّه ضعیه فی التابوت فاقذفیه فی الیمّ و هو البحر؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند تابوت را به خاطر موسی(ع) نازل کرد و به مادر وی ندا داده شد که او را در تابوت قرار ده، پس آن را به دریا بیفکن».
23- «عن أبی جعفر(ع) قال: ...کان موسیٰ لایراه أحد إلّاأحبّه و هو قول اللّه: «وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی ...»؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: موسی به گونهای بود که هیچ کس او را نمیدید، مگر این که او را دوست میداشت و این است سخن خدا: «وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی ...».
کلیدواژهها:
آرامش؛ احترام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تربیت؛ تکلیف؛ چشم؛ دریا؛ دشمنی؛ دوستی؛ رشد؛ رود نیل؛ سختی؛ ظلم؛ فرعون؛ قصه؛ مادر موسی؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ وحی
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ اَلْغَمِّ وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ (40)
40
آنگاه که خواهرت [به کاخ فرعون]میرفت، و میگفت: آیا [میخواهید]شما را به کسی که از او سرپرستی کند راهنمایی کنم؟ پس تو را به مادرت برگرداندیم تا چشمش روشن شود و غم نخورد. و کسی را کُشتی و ما تو را از اندوه نجات دادیم و تو را چنانکه باید آزمایش کردیم. پس سالها در میان مردم مَدْیَن ماندی، و سپس ای موسی، بر اساس قراری [معیّن] آمدی.
1 - موسی(ع) در زمان تولد، دارای خواهری بزرگ و رشید بود.
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ
تعقیب کردن موسی(ع) و نفوذ به دربار و نیز پیشنهاد دایه، جملگی گویای آن است که خواهر او در سنینی قرار داشته که علاوه بر توان جسمی و فکری براین کارها و ترفندها، سخن او نیز مورد پذیرش و قبول قرار میگرفته است.
2 - خواهر موسی، از افکنده شدن برادر کوچکش به نیل مطلع و نگران بود و گام بهگام به تعقیب جعبۀ حامل وی پرداخت.
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ
حرکت کردن خواهر موسی در پی او، نشانگر آن است که وی از جریان موسی(ع) و به آب افکنده شدن او و نیز اجمال حوادثی که در پیش است، مطلع بوده است.
3 - خواهر موسی، تا زمان نجات او از آب و مشاهدۀ تلاش درباریان فرعون برای یافتن دایه، به تعقیب وی ادامه داد.
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ
ظاهر «هَلْ أَدُلُّکُمْ» آن است که خواهر موسی، تصاحب او را از سوی فرعونیان دیده و با رساندن خود به درباریان، پیشنهاد خود را بدون واسطه با مقامات دربار و کسانی که در طلب دایه بودند، مطرح کرده بود.
4 - فرعون، به نگهداری و حفاظت از موسی(ع) مصمم شد.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ
تلاش برای یافتن دایه و سرپرست، حکایت از آن دارد که فرعون بر نگهداری موسی مصمم شده بود.
5 - دربار فرعون در نگهداری، پرستاری و تغذیۀ موسی(ع) دچار مشکل شده بود.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ
«هَلْ أَدُلُّکُمْ» گویای آن است که دربار فرعون در طلب دایه و سرپرستی برای موسی(ع) بوده است. قبول پیشنهاد خواهر موسی، این نکته را میرساند که هیچ یک از درباریان از عهدۀ کار برنیامده بود و آنان برای نگهداری و تغذیۀ موسی درمانده شده بودند.
6 - خواهر موسی به فرعونیان اظهار آمادگی کرد تا دایهای مناسب را برای او معرفی کند.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ
«کافل»به کسی گفته میشود که پرداختن به امور کسی را بر عهده گیرد (مقاییس اللغة).
7 - خواهر موسی، آمادگی خود را برای معرفی دایه به فرعونیان، مکرر به آنان گوشزد میکرد.
فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ
فعل مضارع «تقول»بر استمرار کار در گذشته دلالت دارد.
8 - دایۀ پیشنهادی خواهر موسی، از سوی درباریان فرعون پذیرفته و از وی استقبال شد.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ
«فاء» در «فَرَجَعْنٰاکَ» فصیحه است؛ یعنی، از جملاتی محذوف خبر میدهد که از پذیرش پیشنهاد خواهر موسی حکایت دارد.
9 - خواهر موسی، دختری زیرک و راز نگهدار بود.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ
10- فرعونیان، موسی(ع) را به مادرش سپردند و او وی را به خانۀ خویش برد.
فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ
بازگشت موسی نزد مادر، به این است که مادر، او را نزد خود برده باشد؛ نه این که برای پرستاری او به دربار رفته باشد.
11- موسی(ع)، در خردسالی تحت تکفل مادر خود بود.
عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ
12- خواهر موسی، تلاش و نقشی مؤثر در بازگرداندن او به مادرش داشت.
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ ... فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ
یادکردن از خواهر موسی و تلاش او، نشان از نقش مؤثر و کارساز او در بازگرداندن وی به مادر دارد.
13- مادر موسی، با چشم دوختن به سرنوشت نامعلوم فرزندش، از دوری او اندوهگین بود.
کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ
آرام و قرارگرفتن چشم، کنایه از بر طرف شدن نگرانی شدیدی است که چشم را به سویی خیره میکند و یا آن را همواره به چپ و راست میچرخاند.
14- دیدار دوباره با موسی(ع)، به چشمان مادر روشنی و آرامش بخشید و اندوه او را برطرف ساخت.
فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ
«قرة العین»یا از «قرار»به معنای آرام گرفتن مشتق است و یا از «قر»به معنای سردشدن که نتیجۀ توقف اشک سوزان است.
در هر صورت این تعبیر، کنایه از شادمانی است که چشم را از نگران بودن و حرکت به سمت راست و چپ بازمیدارد و اشک سوزان اندوه را قطع میکند.
15- مادر موسی، دارای مرتبت و مقامی ویژه در نزد خداوند
فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ
16- سرپرستی مادر، فراهم سازندۀ مساعدترین شرایط برای تربیت فرزند
وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی . إِذْ تَمْشِی ... فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ
17- بازگشت موسی(ع) به آغوش مادر، زمینهای مناسب جهت رشد و پرورش او تحت نظارت دقیق خداوند
وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی . إِذْ تَمْشِی ... فَرَجَعْنٰاکَ
«إِذْ» در «إِذْ تَمْشِی» میتواند ظرف برای «لِتُصْنَعَ» باشد. دراین صورت جملات پس از «إِذْ» ، ظرف تحقق صنع الهی در مورد موسی(ع) را بیان کرده است.
18- موسی(ع)، پیش از دریافت وحی در وادی طوی و رسیدن به مقام رسالت، شخصی را به قتل رسانده بود.
وَ قَتَلْتَ نَفْساً
این آیه به کشته شدن مردی از قبطیان در مصر نظر دارد که با یکی از همکیشان موسی(ع) درگیر شده و آن حضرت او را کشته بود. ولی فکر پیآمد آن، او را آسوده نمیگذاشت، تا آن که از مصر گریخت و در مدین از خطر رهایی یافت و غم و غصۀ او زایل گشت.
19- ارتکاب قتل، مایۀ نگرانی موسی(ع) و موجب فرو رفتن او در غم و ناراحتی شده بود.
وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
نجات موسی(ع) از غم و غصه، فرع اضطراب خاطر داشتن آن حضرت در بارۀ ماجرای قتل و احساس خطر او از سوی فرعونیان است.
20- موسی(ع) به خاطر ارتکاب قتل، نزد فرعونیان امنیت جانی نداشت.
فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
21- در دیدگاه فرعونیان، نژاد قبطی، بر نسل بنیاسرائیل - حتی بر جوان دست پرورده و محبوب خویش - ترجیح داشت.
فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
22- خداوند موسی(ع) را از اندوه و نگرانی بر ارتکاب قتل نفس، نجات بخشید.
وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
23- رهایی موسی(ع) از عواقب وخیم قتل نفس، نعمتی بزرگ از جانب خداوند بر آن حضرت بود.
وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
«قَتَلْتَ» عطف بر «لَقَدْ مَنَنّٰا» در آیات قبل است و بازگوکنندۀ منّت و نعمت جدیدی پس از یاد نعمت رهایی موسی(ع) از مشکلات دوران ولادت خویش است.
24- نجات انسان از غم و غصه، به دست خدا است.
فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ
25- خداوند، پیش از ورود موسی(ع) به مدین، او را به آزمایشی سخت گرفتار ساخت.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ
«فتنة» به معنای امتحان و اختبار است (مصباح). «فتون» مصدر و مفعول مطلق است و برای تأکید کلام آورده شده است و جملۀ «فَتَنّٰاکَ فُتُوناً» ؛ یعنی، تو را چنانکه باید آزمودیم.
26- اقدام موسی(ع) به کشتن یکی از قبطیان در مصر، زمینهساز گرفتاری او به آزمایش سخت خداوند
وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً
چنانچه «فَتَنّٰاکَ» عطف بر «فَنَجَّیْنٰاکَ» باشد، سختی کشیدن موسی(ع) در آزمون الهی، پیآمد قتل نفس بوده است.
27- تعدد آزمایشهای الهی از موسی(ع)، پیش از ورود به مدین
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً
ممکن است کلمۀ «فتون»آن گونه که در «کشاف» و «البحرالمحیط»آمده، جمع فتنه باشد.
28- موسی(ع) در دوران زندگانی خویش، با سختیهای فراوانی مواجه شد.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً
«فتون»- چنانچه برخی گفتهاند - جمع فتنة است و «فتنة»، در مورد شداید و سختیها استعمال بیشتری دارد (مفردات راغب).
29- آزمایش موسی(ع) و گرفتاریهای سخت دوران زندگانی او، از نعمتهای خداوند به آن حضرت بود.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً
از آن جایی که این آیات در صدد برشمردن نعمتهای خداوند به موسی(ع) است و در ضمن آن، گرفتاری آن حضرت به فتنه (آزمایش یا سختی) مطرح شده است، چنین برمیآید که این نوع سختیها و آزمودنها نیز از جمله نعمتهای الهی است.
30- برخی از سختیهای زندگانی، نعمت خداوند بر انسان و نشانۀ لطف او است.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا ... وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً
31- پیشامدهای زندگانی و مشکلات آن، منتسب به خداوند وابسته به خواست او است.
وَ فَتَنّٰاکَ
32- موسی(ع) در پی رهایی از چنگ فرعونیان، با سختی به مدین رسید و در آن جا چندین سال اقامت گزید.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ
«فاء» در «فَلَبِثْتَ ...» دلالت دارد که ورود موسی به مدین، بعد از سختی کشیدن او در راه مصر و مدین بوده است.
33- درنگ چندسالۀ موسی(ع) در بین مردم مدین، مرحلهای دیگر از آزمون و ابتلای موسی(ع) بود.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ
«فاء» در «فَلَبِثْتَ» ممکن است برای عطف مفصل بر مجمل باشد. در این صورت درنگ موسی(ع) در مدین، مصداق فتنه (آزمون یا سختی) خواهد بود.
34- سختیهای زندگی موسی(ع) و آزمونهای الهی او، جهت رسیدن به رتبه و شایستگی لازم برای تحمل رسالت الهی بود.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً ... ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
«قَدَرٍ» ؛ یعنی، مبلغ و حد مطلوب. این کلمه با قدر و مقدار به یک معنا است (لسان العرب). «عَلیٰ قَدَرٍ» حال برای فاعل «جِئْتَ» است؛ یعنی، ای موسی! تو در حالی که بر مقدار لازم از شایستگی و استواری رسیدی، به این وادی گام نهادی.
35- موسی(ع) زمانی توفیق مناجات با خداوند در وادی طوی و دریافت حکم رسالت را یافت که از مرحلۀ آزمون الهی و چشیدن سختیها، عبور کرد و شایستگی لازم را به دست آورده بود.
وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً ... ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
36- سپری شدن سالهایی از عمر موسی(ع) در مدین و پیدا کردن شایستگیهای لازم برای رسالت، از جمله نعمتهای خداوند به موسی(ع) بود.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ ... إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ
37- نبوت و رسالت الهی، ویژۀ کسانی
است که شایستگی لازم را کسب کرده باشند.
ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
38- بازگشت موسی(ع) از مدین و آمدن به وادی طوی، براساس تقدیر و برنامۀ تنظیم شده از جانب خداوند بود.
فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
از معانی «قَدَرٍ» قضای الهی و تقدیر او است. گفته شده است:
این کلمه، اسم مصدر برای «قَدَرٍ» به معنای مقدر ساختن است (لسان العرب). راغب نیز میگوید: «قَدَرٍ» زمان و مکان مقدر شده برای هر چیز است.
39- بعثت پیامبران، دارای زمانی معین و برنامه ریزی شده از جانب خداوند
ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
40- زندگانی طولانی موسی(ع) در مدین، دارای نقشی به سزا در رسیدن او به شایستگی لازم برای رسالت بود.
فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
«ثُمَّ» برای تراخی است و دلالت میکند که آمدن موسی(ع) به وادی طوی، با گذشت زمان قابل توجهی از آغاز سکونت در مدین همراه بوده است.
41- خداوند در وادی طوی، با ملاطفت و مهربانی با موسی(ع) سخن گفت.
یٰا مُوسیٰ
تصریح مکرر نام موسی(ع) در مقاطع مختلف خطاب الهی، گویای عنایت خداوند به او است.
42- «عن محمّد بن مسلم:... قلت لأبیجعفر(ع): فکم مکث موسیٰ غائباً عن أُمّه حتّیٰ ردّه اللّه علیها؟ قال: ثلاثة أیّام؛ (1)
محمدبن مسلم گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: موسی(ع) چه مدتی از مادرش غایب بود تا خدا او را به وی برگرداند؟ فرمود: سه روز».
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ اللّه؛ امتحان؛ امنیت؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ بنی اسرائیل؛ تربیت؛ تعقیب؛ حزن؛ خواهر؛ دایه؛ دعا؛رشد؛ رود نیل؛ سختی؛ سخن؛ سرّ؛ طور سینا؛ عدل؛ فرزند؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ قضا و قدر؛ کفالت؛ کودکی؛مادر؛ مادر موسی؛ مریم(س)؛ موسی(ع)؛ مهربانی؛ نبوت؛ نعمت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 136؛ نورالثقلین، ج 3، ص 380، ح 66.
وَ اِصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی (41)
41
و تو را برای خودم ساختم و برگزیدم.
1 - موسی(ع)، ساخته و پرورش یافتۀ خداوند
اِصْطَنَعْتُکَ
«إصطناع»؛ یعنی، تربیت کردن و مؤدب ساختن (قاموس) و بر مبالغه در شایسته ساختن دلالت دارد (مفردات راغب).
2 - وجود موسی(ع)، وقف راه خدا بود.
لِنَفْسِی
«تو رای برای خود ساختم»، کنایه از خالص ساختن مخاطب برای خویش است.
3 - مراقبت و سرپرستی خداوند از موسی(ع)، در جهت انجام خواستهها واجرای دستورات الهی در بین انسانها بود.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
قید «لِنَفْسِی» گویای این نکته است که خداوند موسی(ع) را برای اهداف خویش پروراند و او را بر عملی کردن خواستهها و دستورات آسمانی خود نیرومند ساخت. آیۀ بعد - که فرمان رفتن به سوی فرعون را میدهد - گواه این معنا است.
4 - موسی(ع)، از مقامی والا و مرتبهای بلند نزد خداوند و از اخلاصی کامل برای او برخوردار بود.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
5 - خداوند، مربی پیامبران و پرورش دهنده آنان
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
6 - شایستگی برای رسالت و نبوت، وابسته به اخلاص کامل برای خداوند است.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
این آیه، تفسیر آخرین بخش آیۀ قبل است و بیانگر قدر و میزانی است که پیامبران باید دارای آن باشند و موسی(ع) با رسیدن به آن رتبه و مقام به وادی طوی آمده بود.
7 - اخلاص کامل موسی(ع)، یکی از نعمتهای خداوند به آن حضرت بود.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
این آیه ممکن است عطف به جملاتی از قبیل «قَتَلْتَ نَفْساً» باشد که بیانگر منتها و نعمتهای خداوند است.
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اللّه؛ انبیاء؛ تربیت؛ تکلیف؛ عمل؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نعمت
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی (42)
42
تو و برادرت با آیات من بروید و در یاد کردن من [و ابلاغ پیام توحید] سستی نکنید.
1 - هارون، برادر موسی(ع) و شریک او در انجام رسالت الهی
هٰارُونَ أَخِی ... اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ
2 - موسی و هارون(ع)، - همراه با آیات و معجزات الهی - مأمور حرکت برای انجام رسالت خویش شدند.
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی
3 - آیین موسی و هارون(ع)، جهانی بوده و ویژۀ طایفۀ خاصی نبوده است.*
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ
در آیات قبل و بعد، رفتن به سوی فرعون مطرح است؛ ولی از آن جایی که این آیه مورد خاصی را برای ابلاغ رسالت مشخص نساخته است، این احتمال به نظر میرسد که اصل مأموریت موسی(ع) برای همگان است و فرعون، نقطه شروع ابلاغ پیام بوده است.
4 - حرکت به سوی مردم و رفتن در بین آنها، برنامهای ضروری در تبلیغ و رسالت است.
اِذْهَبْ إِلیٰ ... اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ
در مجموعۀ چند آیۀ مورد بحث سه بار فعل «اذْهَبْ» تکرار شده است. از این فرمان و تأکید خداوند بر آن، به دست میآید که در تبلیغ دین، نشستن و منتظر شدن برای گردآمدن مردم کافی نیست؛ بلکه باید به میان آنان رفت و پرچم دعوت الهی را به حرکت درآورد.
5 - موسی و هارون(ع)، از معجزات متعددی برای انجام دعوت خویش برخوردار بودند.
اِذْهَبْ ... بِآیٰاتِی
ذکر «آیات» به صورت جمع، نشانگر تعدد آیات و معجزات اعطایی به موسی و هارون(ع) است. در توجیه این تعدد دو احتمال وجود دارد: 1- معجزۀ عصا و یدبیضا - گرچه به صورت کلی دو معجزه بود - اما حاوی معجزاتی متعدد بود؛ زیرا مار شدن عصا و حرکت آن و عصا شدن مار، هر یک میتواند معجزهای خاص باشد. 2- خداوند با این تعبیر به موسی(ع) وعده داده است که پس از این نیز معجزاتی به وی عطا خواهد کرد.
6 - اعطای معجزاتی در کنار معجزۀ عصا و یدبیضا به موسی(ع)، وعدۀ خداوند به او در وادی طوی
بِآیٰاتِی
جمع آوردن «آیات» با آن که تا آن زمان، تنها دو معجزه به موسی(ع) عطا شده بود، میتواند وعدۀ ضمنی خداوند به عطای معجزاتی دیگر به موسی(ع) باشد.
7 - معجزه، راهی برای اثبات حقانیت رسالت و نبوت پیامبران
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی
8 - معجزات و آیات رسالت پیامبران، از جانب خدا است.
بِآیٰاتِی
9 - یاد خدا و سخن از او، محور و شعار دعوت و رسالت موسی و هارون(ع)
وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
10- سستی نکردن در یاد خدا و انجام رسالت و ابلاغ پیام او توصیۀ خداوند به موسی و هارون(ع)
وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
«ونی» به معنای سستیورزیدن و کوتاهی کردن است (مصباح). «لاٰ تَنِیٰا» ؛ یعنی، تو ای موسی و ای هارون! در یاد کردن من کوتاهی و سستی نکنید. از جمله لوازم یاد کردن خدا، توجه به مسؤولیتها و مأموریتهایی است که از جانب او واگذار گردیده است.
11- لزوم جدیت در یاد خدا و توجه مداوم به وظایف محوله از جانب او و پرهیز از سستی در آن
وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
12- سستی در یاد خداوند و غفلت از او، خطری جدی برای رهروان و قیامکنندگان در راه خدا است.
اِذْهَبْ أَنْتَ ... وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
13- معجزات و آیات الهی، سبب تقویت روحیۀ پیامبران
اِذْهَبْ ... بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
14- خداوند، موسی(ع) را مأمور ابلاغ حکم رسالت به هارون کرد و از او خواست وی را به سستی نورزیدن در ذکر خدا توصیه کند.
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی
خطاب به موسی(ع) در وظایف مشترک بین او و هارون(ع)، اقتضا میکند که موسی(ع) دستورات ارائه شده را به هارون(ع) برساند.
15- خودسازی بر ارشاد دیگران تقدم دارد.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ... اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ انبیاء؛ برادر؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ جهان؛ دست؛ ذکر؛ رسالت؛ شریک؛ طور سینا؛ غفلت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ وعده؛ هارون(ع)؛ هدایت
اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (43)
43
بروید به سوی فرعون که او طغیان کرده است.
1 - فرعون، مردی طغیانگر و سرکش بود.
اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
2 - حرکت موسی و هارون(ع) به سوی فرعون و بازداشتن او از طغیانگری، فرمان مؤکد و مکرر خداوند به آن دو بود.
اِذْهَبْ ... اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ ... اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ
3 - ارشاد و هدایت فرعون، نیازمند مقاومت و پایداری موسی و هارون(ع) و پرهیز آنان از هرگونه سستی بود.
وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی . اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
4 - مبارزه با طغیانگران، نیازمند مردانی خودساخته و فراهمآوردن مقدمات و ابزار مناسب است.
أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ ... وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ... اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
5 - مبارزه با طغیانگری از برجستهترین برنامههای پیامبران
اِذْهَبٰا ... إِنَّهُ طَغیٰ
6 - لزوم مبارزه با طغیانگران و از میانبردن ریشههای اصلی طغیان
اِذْهَبٰا ... إِنَّهُ طَغیٰ
7 - آیینهای الهی، ناسازگار با طغیانگری و تحمل سرکشی دیگران
اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
8 - شناسایی و تربیت افراد مستعد از خردسالی و مراقبت مداوم از آنان برای هدفهای بزرگ، روشی است خداگونه و مطلوب.
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ ... وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً ... وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ... اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ تربیت؛ تزکیه؛ دین؛ رسالت؛ طغیان؛ عمل؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ (44)
44
پس با او سخنی نرم بگویید، شاید هشیار شود [و حق را بپذیرد]، و یا بترسد[و از طغیان دست بردارد].
1 - موسی و هارون(ع)، موظف به نرمش در گفتار و پرهیز از درشتگویی در گفتوگو با فرعون
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً
«لین»نقطه مقابل خشن بودن است (مفردات راغب) و «لین» صفت مشبهه است؛ یعنی، نرم و لطیف.
2 - سخنان نرم موسی و هارون(ع)، زمینهای مناسب برای پیبردن فرعون به حقیقت و یا پیدایش هول و هراس در دل او، بر اثر تزلزل در باورهای خویش
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
«خشیة»ترسی است که آمیخته با احساس عظمت طرف مقابل باشد (مفردات راغب). حرف «أو»فرعون را بین دو واکنش احتمالی ترسیم کرده است. بنابراین جملۀ «لَعَلَّهُ ...» بیان میدارد که امید است فرعون یا حقیقت را فهمیده و به آن یقین یابد و یالااقل احتمال صداقت موسی و هارون(ع) را بدهد و در نتیجه خطر را بزرگ دیده و از آن هراسان شود.
3 - هدایت و اصلاح، هدف اصلی رسالت پیامبران
فَقُولاٰ لَهُ ... لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
فرعون با آن که طغیانگری زورگو بود، ولی موسی و هارون(ع) دستور جمعآوری سپاه و نبرد با او را نداشتند؛ بلکه مأمور بودند با ارائۀ آیات الهی و گفتار نرم، او را هدایت کنند.
4 - با وجود احتمال تأثیر گفتار در بازداشتن مردم از منکرات، نباید به ستیز عملی و برخورد با زور اقدام کرد.
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
از حرف «لعل»میتوان چنین فهمید که تا امید به تأثیر گفتار نرم وجود دارد، درگیر شدن و اقدام عملی برای ترک منکر جایز نیست.
5 - پند و اندرز به مردم و هشدار دادن به آنان در بارۀ فرجام کردار ناروا، از رسالتهای پیامبران
لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
«تذکر»مطاوعۀ «تذکیر» است و در «قاموس» آمده که «تذکیر»، به معنای موعظه کردن است.
6 - غافل بودن از حقیقت و بیم نداشتن از فرجام کردار ناروا، فراهم آورندۀ طغیانگری است.
إِنَّهُ طَغیٰ ... لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
خداوند، برای بازداشتن فرعون از طغیان، به موسی و هارون(ع) راه ایجاد تذکر و خشیت را میآموزد. بنابراین نبود این دو خصلت، مایۀ طغیانگری فرعون بوده است.
7 - لزوم نرمش در گفتار و در پیش گرفتن روشهای ملاطفتآمیز در تبلیغ دین، حتی در مورد سرکشترین مردم
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً
8 - گفتار همراه با ملاطفت و مهر در تبلیغ، زمینۀ بیشتری برای تأثیر دارد.
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
«لعل»در کلام خداوند، به معنای امیدواری او نیست؛ بلکه مراد این است که هر شخصی آن شیوۀ گفتوگو را ببیند، امیدوار خواهد شد.
9 - لزوم مرحلهبندی در کار تبلیغ و توجه به شرایط و زمینهها در انتخاب شیوۀ هدایت مردم
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ
10- هماهنگی مبلغان دینی در شیوۀ برخورد با مفاسد جامعه، کارسازتر و به موفقیت نزدیکتر است.
اِذْهَبٰا ... فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ
موسی و هارون(ع)، هر دو به یک شیوۀ برخورد با فرعون مأمور شدند.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ انذار؛ تبلیغ؛ توفیق؛ حق؛ خوف؛ دشمنی؛ رسالت؛ سخن؛ طغیان؛ عمل؛ غفلت؛ فرعون؛ فساد؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ هارون(ع)؛ هدایت
قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ (45)
45
گفتند: پروردگارا، میترسیم بر ضدّ ما پیشدستی کند یا طغیان نماید.
1 - موسی و هارون(ع) قبل از حرکت به طرف فرعون، با یکدیگر ملاقات نموده و موانع احتمالی ارشاد او را بررسی کردند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ
قسمتهایی از داستان موسی(ع) - از قبیل بازگشت او نزد خانوادهاش و پیداکردن راه مصر و ملاقات با برادرش هارون(ع) - به این جهت که در ماجرای برخورد با فرعون، چندان دخیل نبوده، دراین آیات ذکر نشده است. این احتمال نیز وجود دارد که آیه 42 (اذهب أنت و أخوک) به بعد، سخنان خداوند به موسی و هارون(ع)، پس از ملاقات آن دو باشد.
2 - موسی و هارون(ع) با مناجات به
درگاه خداوند و برشمردن موانع احتمالی اقدام خود، از خداوند راه چاره خواستند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا
3 - موسی و هارون(ع) از پیشدستی فرعون و اقدام او به کیفر فوری آنان، پیش از هرگونه فرصت اظهار معجزه و بیان حقیقت، نگران بودند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا
«فرط»؛ یعنی، پیشیگرفت بدون آن که افراط یا تفریط کرده باشد. (مفردات راغب). مراد موسی و هارون(ع)، احتمال دست زدن فرعون به کاری است که فرصت ابلاغ پیام الهی را از آنان بگیرد.
4 - موسی و هارون(ع)، از احتمال افزایش طغیان فرعون، درپی ابلاغ دعوت الهی به او، نگران بودند.
أَوْ أَنْ یَطْغیٰ
خداوند در سخن با موسی(ع)، به طغیانگری فرعون تصریح کرده بود. بنابراین مراد موسی و هارون(ع) از این سخن، احتمال افزایش طغیان او است؛ به گونهای که زمینۀ پذیرش دعوت را در او به کلی از میان ببرد.
5 - نگرانی موسی و هارون(ع) از ناکامی در ابلاغ پیام خداوند به فرعون
إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ
6 - فرعون در دیدگاه موسی و هارون(ع)، فردی خودکامه و سرکوبگر حقیقت بود.
نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ
احتمال فرصت ندادن فرعون به موسی و هارون(ع)، برای بیان حقیقت، ناشی از شناخت آنان از خودکامگی فرعون است و احتمال افزایش طغیانگری او، برخاسته از آگاهی آن دو به روحیۀ مقاومت و لجاجت او در برابر حق است.
7 - بررسی مشکلات و موانع احتمالی مسؤولیتها و ترس از ناکامی در ابلاغ رسالتهای الهی، منافاتی با مقام نبوت و اخلاص در برابر خداوند ندارد.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ... إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ
8- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
قٰالاٰ رَبَّنٰا
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استبداد؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ شکنجه؛ طغیان؛ فرعون؛ قصه؛ مشورت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ (46)
46
گفت: نترسید که من با شما هستم [و آنچه را که میگذرد]میشنوم و میبینم.
1 - خداوند از موسی و هارون(ع) خواست نگران موفقیت خود نباشند و از واکنش فرعون، ترسی به دل راه ندهند.
إِنَّنٰا نَخٰافُ ... قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا
2 - خداوند به موسی و هارون(ع) اطمینان داد که فرعون فرصت ابلاغ پیام رسالت را از آنان نگرفته و بر طغیان خود نخواهد افزود.
نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ ... قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا
3 - خداوند همراهی کامل خود با موسی و هارون(ع) و حمایت و حفاظت از آنان را، طی رویارویی با فرعون اعلام کرد.
إِنَّنِی مَعَکُمٰا
خداوند، همواره با همگان هست و در همه جا حضور دارد.
آنچه که برای رفع نگرانی موسی و هارون(ع) مورد تأکید قرار گرفته، حضور ویژۀ خداوند است که حاکی از حمایت بی دریغ او از آنان است.
4 - با وجود تضمین همراهی و یاری خداوند، نگرانی و ترس از عواقب کارها، فاقد توجیه است.
لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا
«إِنَّنِی مَعَکُمٰا» تعلیل برای «لاٰ تَخٰافٰا» میباشد؛ یعنی، نترسید چون من با شما هستم پس آن جا که تضمین یاری الهی در کار باشد، ترس و نگرانی بیمورد خواهد بود.
5 - خداوند، شنوای هر گفتار، بینای هر کردار و دانای هر چیز است.
أَسْمَعُ وَ أَریٰ
ذکرنشدن مفعول خاص برای فعلهای «أَسْمَعُ» و «أَریٰ» افاده عموم میکند. و مراد از آگاهی خداوند به تمام شنیدنیها و دیدنیها، علم مطلق او است.
6 - شنوایی و بینایی خداوند، پشتوانهای اطمینانبخش برای تضمین یاری موسی و هارون(ع) در برابر فرعون بود.
إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ
7 - وعدۀ یاری خداوند و آگاهی گستردۀ او بر جزئیات ماجرای ارشاد فرعون، مایۀ امیدواری و آرامش بخش دلهای نگران موسی و هارون(ع) بود.
إِنَّنٰا نَخٰافُ ... لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ
8 - موسی و هارون(ع)، به قدرت برتر خداوند آگاه بودند و دیگران را از مقابله با خواست و ارادۀ خدا ناتوان میدانستند.
إِنَّنِی مَعَکُمٰا
9 - موسی و هارون(ع)، با خطابی مشترک از سوی خداوند، وحی الهی را دریافت کردند.
قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ چشم؛ حزن؛ خوف؛ دلداری؛ رسالت؛ طغیان؛ فرعون؛ قصه؛ گوش؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ وحی؛ وعده؛ هارون(ع)؛ هدایت
فَأْتِیٰاهُ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ اَلسَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدیٰ (47)
47
پس بر او درآیید و بگویید: ما فرستادگان پروردگار توییم، پس بنیاسرائیل را[آزاد کن و]با ما بفرست و آنان را شکنجه مکن. به راستی ما با نشانهای از جانب پروردگارت به سوی تو آمدهایم، و بر هر کس که از هدایت [الهی]پیروی کند سلام باد.
1- خداوند،موسی وهارون(ع)را به حضور بیباکانه و بیدرنگ نزد فرعون و آگاه ساختن او از رسالت خویش فرمان داد.
لاٰ تَخٰافٰا ... فَأْتِیٰاهُ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ
«فَأْتِیٰاهُ» عطف بر «لاٰ تَخٰافٰا» و تفریع بر آن است؛ یعنی، حال که امنیت و حفاظت شما تأمین گردید بدون ترس و نگرانی نزد فرعون بروید. «فاء» عاطفه برای تعقیب است و دلالت دارد که نباید بین دو کار فاصلۀ غیر متعارفی وجود داشته باشد.
2- بنیاسرائیل در زمان بعثت موسی(ع)، ساکن مصر و گرفتار ستم و آزار فرعونیان بودند.
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
نهی شدن فرعون از عذاب و شکنجۀ بنیاسرائیل، بیانگر رنج و سختی آنان در مصر آن زمان است.
3 - آزادی بنیاسرائیل و گسیل داشتن آنان با موسی و هارون(ع)، نخستین خواستۀ آن دو از فرعون بود.
فَقُولاٰ ... فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
4 - نجات بنیاسرائیل از شکنجه و آزار فرعونیان و بیرون آوردن آنان از محدودۀ حکومت فرعون، از اهداف مهم رسالت موسی و هارون(ع) بود.
فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
«فا»در «فَأَرْسِلْ» تفریع بر «إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ» است و میرساند که کوچ دادن بنیاسرائیل، از رسالتهای الهی موسی و هارون(ع) بود.
5 - موسی و هارون(ع) به فرمان خداوند، وظیفهدار رهبری بنیاسرائیل پس از موافقت فرعون با خروج آنان
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
6 - نجات بنیاسرائیل از ستم فرعونیان، بدون کوچدادن آنان از مصر و بیرون آوردنشان از جامعۀ فرعونی ممکن نبود.
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
عطف «لاٰ تُعَذِّبْهُمْ» بر «فَأَرْسِلْ» گویای این نکته است که درخواست «ارسال» به منظور نجات از عذاب و شکنجه است بنابراین، بدون هجرت، امکان رهایی در کار نبوده است.
7 - حضور بنیاسرائیل در مصر، برای فرعونیان اهمیت بسیاری داشت.
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
مطرح نمودن درخواست اجازۀ فرعون، برای خروج بنیاسرائیل از مصر، نشانۀ اهمیت حضور بنیاسرائیل در مصر و بیانگر نقش آنان در انجام امور فرعونیان است.
8 - فرعون، از خروج بنیاسرائیل و هجرت آنان از مصر به دیار دیگر مانع میشد.
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
اگر خروج بنیاسرائیل به طور عادی از مصر ممکن بود، مطرح ساختن آن با فرعون بی معنا بود پس هر چند که بنیاسرائیل، خود خواستار رهایی و هجرت بودند؛ ولی فرعون و دستگاه حکومت او مانع این کار میشدند.
9 - بنیاسرائیل، دارای آمادگی برای هجرت از مصر به رهبری موسی و هارون(ع)
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
مطرح شدن این درخواست نزد فرعون، بر وجود آمادگی روحی و فکری در بنیاسرائیل برای هجرت از مصر دلالت دارد.
10- نجات مظلومان از یوغ ستم و بردگی و رهایی آنان از سلطۀ نظامهای غیر توحیدی، مطلوب خداوند و همسو با اهداف رسولان الهی است.
اِذْهَبٰا ... فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
11- موسی و هارون(ع)، از جانب خداوند مأمور بازداشتن فرعون از شکنجۀ
بنیاسرائیل بودند.
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
12- فرمانروایان، مسؤول کردار زیردستان خود هستند.
لاٰ تُعَذِّبْهُمْ
تردیدی نیست که فرعون، در شکنجه کردن بنیاسرائیل مباشرت نداشته است؛ ولی در عین حال خداوند عذاب کردن بنیاسرائیل را به او نسبت داده است؛ زیرا فرعون سردمدار حکومت بوده و فرمان شکنجه را او صادر میکرده است.
13- خداوند، به موسی و هارون(ع) فرمان داد تا داشتن معجزه برای اثبات رسالت خویش را به فرعون ابلاغ کنند.
قَدْ جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ
«آیة»اسم جنس و قابل اطلاق بر کم و زیاد است. بنابراین میتوان بر معجزات متعدد نیز «آیة»اطلاق کرد.
14- توجه دادن فرعون به وابستگی امور زندگانی او به ربوبیت خداوند، از جمله برنامههای دیدار موسی و هارون(ع) با فرعون بود.
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ
تکرار «رَبِّکَ» در این آیه و در خطاب به فرعون - باتوجه به ادعای ربوبیت او - برای متذکر ساختن وی به انحصار ربوبیت برای خداوند است.
15- فرستادن رسولان الهی همراه با معجزات، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ
16- پیروی از هدایت الهی، درپیدارنده سلامتی و امنیت است.
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
«سلام»اسم مصدر از باب تفعیل است و به معنای سلامتی و عافیت از آفتها میباشد (لسان العرب). مقصود از سلامت در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد - در امان بودن از عذاب دنیا و آخرت است.
17- تضمین سلامت و امنیت کامل برای فرعون - در صورت پذیرش ایمان - از جمله پیامهای الهی برای فرعون بود.
فَقُولاٰ ... وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
18- ایجاد صلح و امنیت از اهداف پیامبران الهی است.
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
19- ادیان الهی، هدایتگر مردم و وسیلۀ رسیدن آنان به صلح و امنیت است.
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
20- سلام در پایان سخن، شعار موسی و هارون(ع)*
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
21- موسی و هارون(ع)، محرومیت فرعون از هدایت را به وی گوشزد نموده و او را به پیروی از هدایت دعوت کردند.
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
جملۀ «السَّلاٰمُ عَلیٰ ...» خبریه است و به کار بردن عنوان «مَنِ اتَّبَعَ ...»، اشاره به نبود این وصف در فرعون و برای ترغیب او به تحصیل آن است.
22- بیان صریح و قاطع مبانی دعوت به دین، با نرمش در گفتار تنافی ندارد.
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً ... إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ ... وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ ...
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ
خداوند در آیات پیشین، موسی و هارون(ع) را به گفتاری نرم با فرعون فرمان داد. دراین آیات نیز آنچه را باید بگویند مطرح کرد. گفتنی است که در مجموعۀ پیامها برای فرعون، عقاید اساسی و بشارت و انذار وجود دارد. بنابراین مراد از نرمی گفتار، حذف آرمانها و سانسور عقاید نیست؛ بلکه شیوۀ بیان و برخورد است.
23- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... قَدْ جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تحیت؛ خدا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ سکونت؛ شکنجه؛ صلح؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ قصه؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)؛ هجرت؛ هدایت
إِنّٰا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنٰا أَنَّ اَلْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (48)
48
همانا به ما وحی شده است که عذاب بر کسی است که [حق را]تکذیب کند و [از آن] روی برتابد.
1 - هارون نیز مانند موسی(ع)، دریافتکنندۀ وحی الهی بود.
إِنّٰا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنٰا
2 - تکذیب پیامبران و آیات الهی و رویگردانی از آنان، درپیدارندۀ عذاب الهی است.
أَنَّ الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی
متعلق تکذیب به دلیل آیات گذشته، رسالت پیامبران و نیز آیاتی است که برای اثبات آن ارائه میکردند.
3 - انذار فرعون از عذاب، با لحنی ملایم و پس از تبشیر وی، از وظایف موسی و هارون(ع) بود.
وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ ... الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ
ظاهر تقدیم «وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ ..» بر «أَنَّ الْعَذٰابَ ...» آن است که
انذار فرعون پس از تبشیر او صورت گرفته باشد. به کار گرفتن صیغههای غایب در انذار، و نیز تصریح به وحی بودن آن همراه با تأکید، جملگی گواه نرمی گفتار موسی و هارون در سخنگفتن با فرعون است.
4 - انذار نیز میتواند در قالب گفتاری نرم و به دور از خشونت بیان گردد.
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً ... أَنَّ الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ
خداوند در آیات گذشته، موسی و هارون(ع) را به اتخاذ روشی ملایم و گفتاری نرم توصیه نمود، و سپس پیامهایی - از جمله انذار - را به آنان القا کرد. از این رو باید گفت نرمی گفتار به معنای ترک انذار نیست؛ بلکه با لحن ملایم و مناسب نیز میتوان انذار کرد.
5 - موسی و هارون(ع) در برابر فرعون، موظف به تأکید بر وحی بودن هشدار عذاب
إِنّٰا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنٰا أَنَّ الْعَذٰابَ
جملۀ «إِنّٰا قَدْ ...» حاوی تأکید با «إن»و «قَدْ» است، که بر وحی بودن پیامها - به خصوص پیام انذار از عذاب - تأکید دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انبیاء؛ انذار؛ تکذیب؛ سخن؛ عذاب؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هارون(ع)
قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا یٰا مُوسیٰ (49)
49
[فرعون]گفت: ای موسی، پس پروردگار شما دو تن کیست؟
1 - موسی و هارون(ع) با ابلاغ پیامهای وحی الهی به فرعون، مأموریت خویش را به انجام رساندند.
فَقُولاٰ لَهُ ... قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا
آیات گذشته، جملگی سخن خداوند با موسی و هارون(ع) بود؛ ولی از مواجهۀ آنان با فرعون و آنچه روی داده، در این آیات سخنی نیست. از پاسخ فرعون برمیآید که آنان پیام خویش را به وی رساندند.
2 - فرعون با گوش فرادادن به سخنان موسی و هارون(ع)، اجازه داد آنان پیام الهی خویش را به او برسانند.
فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ ... قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا
3 - اظهار بیاطلاعی و تجاهل نسبت به پروردگار موسی و هارون، عکسالعمل فرعون در برابر سخنان ایشان
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ ... قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا
گرچه موسی و هارون(ع)، مبدأ پیام را با عنوان «رَبِّکَ» به فرعون معرفی کردند؛ ولی فرعون در مقام سؤال «رَبُّکُمٰا» به
کار برده است تا ضمن انکار ربوبیت خداوند، نسبت به آن اظهار بیخبری نیز کرده باشد.
4 - فرعون با اظهار بیاطلاعی از پروردگار موسی و هارون، رکن اصلی پیامهای آنان را زیر سؤال برد.
إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ ... أُوحِیَ إِلَیْنٰا ... فَمَنْ رَبُّکُمٰا
5 - با وجود مشارکت موسی و هارون(ع) در وحی و رسالت، مسؤولیت آن با موسی(ع) بود.
قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا یٰا مُوسیٰ
موسی و هارون(ع)، در کلیه مکالمات خود موظف بودند که پیام مشترک خویش را به فرعون ابلاغ کنند. از این رو کلیۀ ضمایر در آیات گذشته به صورت تثنیه و مشترک آمده است (اذهبا، قولا، لاتخافا، معکما، فقولا، رسولا، جئناک، إنّا، إلینا)؛ ولی فرعون در مطرحکردن سؤال خود در عین مخاطب قرار دادن هر دو، پاسخ را از موسی(ع) طلب میکند (یا موسی). این قرینه نشان دهندۀ آن است که در عین اشتراک موسی و هارون(ع) در رسالت، رهبری با موسی(ع) بوده و فرعون به آن پیبرده بود.
6- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا
کلیدواژهها:
امامت؛ انبیاء؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هارون(ع)
قٰالَ رَبُّنَا اَلَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ (50)
50
گفت: پروردگار ما کسی است که به هر چیزی آفرینشِ [در خورِ] آن را داده و سپس هدایتش نموده است.
1 - موسی(ع) در پاسخ فرعون، پروردگارش را آفریننده و هدایتگر همۀ موجودات معرفی کرد.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... قٰالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ ... ثُمَّ هَدیٰ
2 - آفرینش، فعل اختیاری خداوند و عطای او است.
اَلَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
از تأمل در موارد کاربرد «عطا» و «إعطا»برمیآید که کاربرد این ریشه، درجایی است که اوّلاً دادن چیزی از روی جبر نباشد و ثانیاً در برابر چیز دیگر نباشد.
3 - آفرینندۀ همۀ موجودات و هدایتگر آنها در مسیر خویش، خداوند است.
أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
4 - خداوند به هر موجودی، خلقتی کامل و اعضا و ویژگیهایی متناسب با شأن او، عطا کرده است.
اَلَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
«خلق»، به معنای ایجاد، یا تقدیر درست و یا هیئت و شکل است (مفردات راغب). معنای دوم و سوم رسانندۀ نکتۀ یاد شده است.
5 - خداوند، هر موجودی را با شیوۀ بهرهگیری از اعضا و ویژگیهای خویش، آشنا ساخته و مصلحتها و راه رسیدن به آن را به او آموخته است.
أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
متعلق «هَدیٰ» به قرینۀ جملۀ قبل، ویژگیهای خلقت و نحوۀ به کارگیری آن در جهت منافع است.
6 - وجود حساب و اندازه، در آفرینش موجودات
أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
7 - فرعون و فرعونیان، به تغایر بین خالق جهان و ربّ موجودات، معتقد بودند.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
در پاسخ به یک سؤال، سعی میشود از یک مقدمه معلوم، برای معرفی مجهول استفاده شود. در جواب پرسش فرعون (من ربّکما)، موسی(ع) نیز از یک مقدمۀ معلوم استفاده کرده که توصیف خداوند به خالقیت است، زیرا فرعون و پیروانش، به خالقیت خداوند معتقد بودند، و تنها ربوبیت، محور تفاوت و اختلاف آنان بوده است.
8 - فرعون و پیروان او، به خدای آفرینندۀ هستی معترف بودند و ربوبیتاو را انکار میکردند.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
9 - تأکید موسی(ع) در برابر فرعون، بر یگانگی خالق و ربّ جهان
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ
10- ربوبیت خداوند، مقتضی آفرینش موجودات و هدایت آفریدهها به کمال وجودی آنها است.
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
11- خلقت همۀ موجودات هستی و هدایت آنها، برهان ربوبیت خدا است.
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
تفصیل کلام موسی(ع)، به برهانی منطقی و محکم بازگشت دارد که صورت آن چنین است: «اللّه ربّ لأنّه خالق و هاد».
12- همۀ موجودات از هدایتهای الهی برخورداراند.
أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
13- موسی(ع)، رسالت خویش را پرتویی
از هدایت گستردۀ ربوبی دانست.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
مناسبت بحث موسی(ع) با فرعون، چنین اقتضا کرده است که آن حضرت، موضوع هدایت عام الهی را مطرح کند تاپاسخ سؤال مقدر فرعون را داده باشد؛ زیرا ممکن بود فرعون بگوید:
بر فرض که خدای خالق ربّ تو است، چه دلیلی بر لزوم پذیرش سخن رسولان او وجود دارد؟ موسی(ع) با مطرح کردن هدایت عام الهی، علاوه بر پاسخ به سؤال احتمالی او، زمینۀ کلی اثبات رسالت خویش را نیز مطرح کرده است.
14- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
15- «عن محمّدبن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» قال: لیس شیء من خلق اللّه إلّاو هو یعرف من شَکله الذّکر من الاُنثیٰ، قلت: ما یعنی «ثُمَّ هَدیٰ» ؟ قال: هداه للنِّکاح والسِّفاح من شکله؛ (1)
محمدبن مسلم گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» پرسیدم، فرمود: هیچ چیز از مخلوقات خداوند نیست، مگر این که از جنس خود نر را از ماده تمیز میدهد. گفتم: معنای «ثُمَّ هَدیٰ» چیست؟ فرمود:
خداوند آن را با جفتگیری صحیح و ناصحیح با هم نوعان خود آشنا ساخته است».
کلیدواژهها:
آمیزش؛ اقرار؛ اللّه؛ بدن؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ هدایت
قٰالَ فَمٰا بٰالُ اَلْقُرُونِ اَلْأُولیٰ (51)
51
گفت: پس وضع نسلهای نخستین چگونه است؟
1 - تاریخ گذشتۀ مصر (قبل از فرعون معاصر موسی) شاهد زندگی اقوامی بود که گرفتار شرک ربوبی بوده و معتقد به ربوبیت خالق هستی نبودند.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... رَبُّنَا الَّذِی ... فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
«قرن»؛ یعنی، اهل یک زمان و «بٰالُ» به معنای «حال» است (قاموس)؛ «أولی»نیز مؤنث «أول» است و مقصود از«قرون أولی»، مصریان قبل از فرعون است.
2 - فرعون با مطرح ساختن شرک ربوبی اقوام گذشته، برای موسی(ع)، به استبعاد و
1) 1) . کافی، ج 5، ص 567، ح 49؛ نورالثقلین، ج 3، ص 381، ح 73.
القای شبهه در مورد توحید ربوبی پرداخت.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
3 - چگونگی برخورد خداوند با اقوام غیر مؤمن گذشته، پرسش فرعون از موسی(ع)
أَنَّ الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ ... فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
چون در آیات گذشته، موسی(ع) سخن از امنیت پیروان هدایت و عذاب تکذیبکنندگان به میان آورد، سؤال فرعون به منظور اظهار نظر موسی(ع) در بارۀ حال نسلهای پیشین بوده است. انگیزۀ او از این پرسش میتواند تحریک نسل حاضر در برابر پاسخ موسی(ع) به معذَّب بودن پدرانشان باشد. طفره رفتن موسی(ع) از جواب صریح، این احتمال را تقویت میکند.
4 - فرعون با ناباوری نسبت به عملی شدن وعدۀ عذاب در بارۀ پیشینیان، نظر موسی(ع) را در مورد آنان جویا شد.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
سؤال فرعون از حال پیشینیان، پس از گفتۀ موسی(ع) (أنّ العذاب علیٰ من کذّب) از ناباوری او حکایت دارد؛ زیرا وی آنان را نابود شده و بی نشان و اثر میدانست.
5 - فرعون با طرح پرسش از موسی(ع) در بارۀ وضعیت اقوام گذشته، سعی در پنهان ساختن درماندگی خود در برابر سخنان او داشت.
فَمَنْ رَبُّکُمٰا ... الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ... فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
ممکن است طرح سؤال فرعون در بارۀ اقوام گذشته، صرفاً به جهت منحرف ساختن بحث و بردن آن به زاویهای نامشخص صورت گرفته باشد. وارد نشدن موسی(ع) در چنین بحثی، نقشۀ او را خنثی کرده است.
6 - فرعون با استناد به عقاید و افکار اقوام گذشته، سعی در مقابله با موسی(ع) و تثبیت حقانیت شرک داشت.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
تمسّک فرعون به افکار پیشینیان و این که اگر رسالت موسی حق است، چرا برای اقوام گذشته چنین رسولی نیامد و چرا آنها عذاب نشدند، نشان میدهد که در دیدگاه او، پذیرفتههای نسلهای قبل، صحیح و قابل تبعیت است.
7 - تاریخ گذشتگان و تحلیل آن، دستآویز کافران و ناباوران بهمعارف الهی، برای رد و انکار ایمان و توحید
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ بهانه جویی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ توحید؛ ذلت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عذاب؛ فرعون؛ قصه؛ کفر؛مصر؛ موسی(ع)
قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ (52)
52
گفت: علم آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه [از چیزی] بیخبر میماند و نه [چیزی را]فراموش میکند.
1 - تمامی احوال اقوام پیشین نزد خداوند، معلوم و محفوظ است.
فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ ... عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ
چون در سخن موسی(ع) با فرعون، عذاب تکذیبکنندگان مطرح گردید؛ محتمل است سؤال فرعون در این مورد باشد که با از بین رفتن اقوام گذشته و نبودن اثری از آنان، چگونه عذابشان ممکن است؟ موسی(ع) در پاسخ میگوید: علم بیخطا و نسیان خداوند، ضامن اجرای آن عذاب موعود است.
2 - موسی(ع) در پاسخ فرعون، آگاهی دقیق خداوند از مشرکان نابود شده را، دلیل امکانپذیر بودن عذاب آنان خواند.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ . قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی
3 - موسی(ع) با احالۀ علم و آگاهی در بارۀ اقوام پیشین به خداوند، از منحرف شدن بحث به مسائل غیر اصلی جلوگیری کرد.
فَمٰا بٰالُ ... قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی
موسی(ع) به جای پاسخ صریح به سؤال فرعون، علم آن را به خداوند احاله کرده است. بعید نیست فرعون با درماندگی در برابر منطق او، با طرح پرسشی در بارۀ اقوام گذشته، سعی در منحرف ساختن بحث داشته است. از این رو موسی(ع) با احالۀ پاسخ به خداوند، نقشۀ فرعون را خنثی نموده است.
4 - سرنوشت هر ملتی با عقاید و کردار خود آنان رقم میخورد؛ نه با افکار و اعمال نیاکانشان.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ . قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی
پاسخ موسی(ع) این بود که اقوام پیشین، آنچه انجام دادهاند، نزد خداوند محفوظ است و خود میداند با آنان چه کند، فرجام آنها هر چه باشد، تأثیری در سرنوشت تو ندارد.
5 - اعمال آدمیان، در عین منزه بودن خداوند از جهل و فراموشی، در کتابی (لوح محفوظ) بیکم وکاست ثبت و ضبط میشود.
عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ
جملۀ «لاٰ یَضِلُّ ...» ممکن است در مقام دفع این توهم باشد که اگر اعمال آدمیان نوشته و ثبت میگردد، به این جهت نیست که چیزی از پروردگار جهان مخفی باشد و یا نسیان در او راه پیدا کند؛ بلکه جهات دیگری دارد. نکره آوردن «کِتٰابٍ» بر تفخیم آن از لحاظ احاطۀ کامل بر جزئیات، دلالت میکند.
6 - خداوند، هرگز از مخلوقات خویش غایب نبوده و از حال آنان بیخبر نمیماند.
لاٰ یَضِلُّ رَبِّی
معنای اصلی «ضلال»، نهان بودن و غایب شدن است و به کافر از این جهت «ضال» گفته میشود که نزد برهان و دلیل حضور نیافته و از آن غایب مانده است (لسان العرب). بنابراین «لاٰ یَضِلُّ رَبِّی» ؛ یعنی، پروردگار من از چیزی غایب نیست تا آن را نبیند و به آن آگاه نباشد.
7 - خداوند، منزه از هرگونه فراموشی است.
وَ لاٰ یَنْسیٰ
8 - ربوبیت خداوند بر هستی، به دور از هرگونه ناآگاهی و فراموشی است.
لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ
9 - منزهبودن از جهل و فراموشی، دو ویژگی لازم برای پروردگار و مدبر هستی است.
عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی ... لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ
10- جهل و نسیان، دو آفت عمدۀ تدبیر و مدیریت است.
لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ
11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی ... لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اللّه؛ امت؛ تنزیه؛ جهان؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ فراموشی؛ فرعون؛ قصه؛مدیریت؛ موسی(ع)؛ نیاکان
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی (53)
53
همان کسی که زمین را برای شما بستری قرار داد، و برای شما در آن راههایی پدید آورد، و از آسمان آبی نازل کرد [و]به وسیلۀ آن، انواع روییدنیهای گوناگون بیرون آوردیم.
1 - قرار دادن زمین، همانند گاهوارهای برای آرامش و آسایش انسان، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
«مهد»جایگاهی است که برای طفل آماده میکنند (گهواره)، در آیۀ شریفه، زمین به گهوارهای که طفل در آن میآرمد، تشبیه شده است.
2 - گستراندن و هموار ساختن زمین، از نعمتهای خداوند به انسانها و در راستای تربیت و رشد آنان است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
در برداشت بالا سه نکته لحاظ است: 1- لام در «لَکُمُ» نعمت بودن را میفهماند.2- «الَّذِی» چه خبر باشد برای ضمیر محذوفی که به «رب»در آیۀ قبل برمیگردد - که در نتیجه سخن مستقل خداوند خواهد بود - و چه صفت برای آن، - که دنباله کلام موسی خواهد شد - بیانگر وصفی از اوصاف ربوبی خداوند است که در راستای تدبیر امور انسانها است. 3- «مَهْداً» مصدر و به معنای ممهوده است؛ یعنی، مهیّا و مسطح.
3 - شرایط روی زمین، در آغاز برای زندگی انسان مناسب نبوده است.*
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
ممکن است «جَعَلَ» به معنای «صیر» باشد که حاوی معنای تحول و دگرگونی است. دراین صورت باید گفت: زمین از آغاز برای زندگی انسان مناسب نبودهاست؛ ولی خداوند آن را متحوّل ساخته تا این که شرایط ویژه برای حیات بشر بر روی آن فراهم آمده است.
4 - کرۀ زمین، دارای حرکت و جنب و جوش است.*
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
از وجوه تشبیه زمین به گهواره آن است که همان گونه که گهواره برای آرامش طفل حرکت داده میشود، زمین نیز دارای حرکت است.
5 - پدیدار شدن شرایط حیات انسان بر روی زمین و امکانات مختلف برای او، کاری هدفدار و برنامهریزی شده است.
لَکُمُ الْأَرْضَ ... سَلَکَ لَکُمْ
از تکرار «لَکُمُ» در آیۀ شریفه و از مضمون آیات بعد، این نکته استفاده میشود که آماده شدن زمین برای حیات انسان امری تصادفی نبوده است، بلکه از قبل طراحی گردیده و برنامهها هدفدار اجرا شده است.
6 - وجود راهها و امکان سیر و انتقال، بر اثر همواربودن زمین، از موهبتهای الهی برای انسان و پرتویی از ربوبیت خداوند است.
اَلَّذِی ... سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً
7 - فراهم آمدن زمینههای گوناگون و متنوع برای بهرهبرداری انسان در روی زمین، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
اَلَّذِی ... وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً
«سبل»جمع«سبیل»میباشد. محتمل است مراد از آن«راه» باشد و ممکن است به معنای طریقههایی باشد که جهت امرار معاش و دیگر امور انسان بر روی زمین وجود دارد.
8 - باران، از عوامل اصلی رویش گیاهان
أَنْزَلَ ... فَأَخْرَجْنٰا
9 - نزول باران از آسمان و رویش گیاهان مختلف به وسیلۀ آن، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
اَلَّذِی ... وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ
10- آسمان، مبدأ و سرچشمۀ نزول آب و بارانهای اولیۀ زمین
وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا
فعل ماضی «أَنْزَلَ» و نیز نکره بودن «مٰاءً» قرینههایی است بر این که ممکن است مراد از آب نازل شده در این آیه، بارانهای اولیۀ زمین باشد که شرایط زندگی را در زمین فراهم آورده است. بر این اساس، مبدأ و سرچشمۀ این آبها، در آسمان بوده است.
11- خداوند، گیاهان زمین را از انواع گوناگون قرار داده است.
فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی
«أزواج» جمع زوج است و معنای اصلی زوج، صنف و نوع هر چیز است و به دو چیزِ هم شکل یا مخالف - که در کنار هم قرار گیرند - زوج گفته میشود (لسان العرب). اطلاق «أزواج» به نباتات ممکن است از جهت تشابه افراد یک نوع به یکدیگر باشد که بر مجموعۀ افراد مشابه «زوج»، «صنف»و یا «نوع» اطلاق میشود. همچنین ممکن است از جهت تقسیم شدن آنها به صنف نر و صنف ماده باشد.
12- حاکمیت قانون زوجیت در گیاهان
فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی
13- وجود تفاوت چشمگیر در بین انواع گوناگون نباتات، از جلوههای ربوبیت الهی است.
فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی
14- باران و گیاه، دارای نقشی بسزا در زندگی انسانها
وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ
مخاطب قرار گرفتن انسانها در صدر آیه، نشان میدهد که نعمتهای یاد شده در آیه، در جهت منافع آنان است.
15- عملکرد عوامل طبیعی، فعل خداوند است.
فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی
ضمیرهای غایب (جعل، سلک و أنزل)، در ادامۀ آیه به ضمیر متکلم (أخرجنا) تغییر یافته است تا تأکیدی بر این نکته باشد که گرچه کشاورزی شما، بعضی از گیاهان را پدید آورده است؛ ولی همان نیز بسته به تدبیر و قدرت خداوند است و غیر او نقشی در پدیدآوردن آنها ندارند.
کلیدواژهها:
آب؛ آرامش؛ آسمان؛ اللّه؛ باران؛ تربیت؛ تشبیهات؛ حیات؛ رشد؛ رفاه؛ زمین؛ عمل؛ قرآن؛ گهواره؛ گیاه؛ نعمت
کُلُوا وَ اِرْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلنُّهیٰ (54)
54
بخورید و دامهای خود را بچرانید، به راستی در این [امور] برای صاحبان خرد نشانههاست.
1 - تغذیۀ انسانها و چریدن دامهای آنان از گیاهان و روییدنیهای زمین، از هدفهای خلقت نباتات
أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ ... کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ
«رعی»به معنای چرانیدن است. «ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ» ؛ یعنی، دامهای خود را به چرا ببرید تا از نباتات رویانیده شده تغذیه نمایند.
2 - شتر، گاو و گوسفند، برای انسان و در خدمت او است.
کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ
به شتر، گاو و گوسفند «أنعام»گفته میشود.
3 - جوازبهرهبرداری انسان ازروییدنیهای زمین برای تغذیه
کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ
4 - لزوم استفاده از نعمتهای الهی
کُلُوا
5 - تنوع نباتات، فراهم آورندۀ زمینۀ مناسب برای تغذیۀ انسان و انواع دامها
نَبٰاتٍ شَتّٰی . کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ
6 - نظام زمین و تناسب آن برای حیات و تغذیه انسانها و دامهای آنان، حاوی نشانههای فراوانی بر ربوبیت الهی است.
جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... کُلُوا ... فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
7 - تنها بهرهمندان از خرد، توان درک آیات ربوبیت الهی و بهرهبردن ازآن را دارند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
به خاطر این که عقل از پلیدیها نهی میکند، آن را «نهیة» میگویند و جمع آن «نهی»است. قید «لِأُولِی النُّهیٰ» برای اختصاص است و مراد این است که هر چند آیات و نشانهها برای همۀ انسانها است؛ ولی تنها خردمندان میتوانند آن را درک کنند.
8 - عقل، ارزشمند بوده و در شناخت حقایق و پیشگیری از نابکاریها نقشی مهم و اساسی دارد.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ شتر؛ عقل؛ عمل؛ گاو؛ گوسفند؛ گیاه؛ مرتع؛ نعمت
مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ (55)
55
شما را از این [زمین] آفریدیم و به آن بازمیگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.
1 - مادۀ خلقت انسانها، فراهم آمده از زمین و عناصر آن است.
جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ
مرجع ضمیر در «مِنْهٰا» «الْأَرْضَ» در آیات قبل است.
2 - بازگشت به اندرون زمین، سرنوشت همۀ انسانها است.
وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ
3 - آدمیان، پس از مرگ، بار دیگر از دل خاک خارج خواهند شد.
وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ
4 - مرگ و معاد، سرنوشت همۀ انسانها است.
وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ
5 - خروج مجدد انسان از زمین و حیات تازۀ او، همانند آفرینش نخستین او از زمین خواهد بود.
وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ
«تٰارَةً أُخْریٰ» ؛ یعنی، بار دیگر گفتنی است که مرتبۀ اول بیرون آمدن انسان از خاک، همان خلقت اولیۀ او از نطفه است و بار دوم زمانی است که پس از مرگ مجدداً از زمین برانگیخته خواهد شد. «تٰارَةً أُخْریٰ» اشاره به همین تشابه دارد تا استبعادها را نیز تلویحاً رد کرده باشد.
6 - آفرینش انسان از زمین و بازگشت دو بارۀ او به آن و نیز رستاخیز و معاد او، به اراده و خواست خداوند است.
خَلَقْنٰاکُمْ ... نُعِیدُکُمْ ... نُخْرِجُکُمْ
7 - شناخت مظاهر طبیعت و اندیشه در آن، از راههای شناخت خداوند و ربوبیت و تدبیر او بر هستی است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... لِأُولِی النُّهیٰ ... تٰارَةً أُخْریٰ
مجموعۀ این آیات برای معرفی «رب»است. طریقهای که قرآن در این آیات ارائه نموده، توجه دادن انسان به مظاهر طبیعت و تعقل در آن، برای شناخت خداوند و ربوبیت حاکم او بر صحنۀ هستی است.
8 - آفرینش انسان، هدفدار وبرنامهریزی
شده است.
مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ ... وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ
9 - معاد انسانها، جسمانی است.
وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ تفکر؛ جهان؛ خلقت؛ زمین؛ قرآن؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاد
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ (56)
56
و در حقیقت، ما همۀ آیات خود را [که در رابطه با رسالت موسی بود] به فرعون ارائه دادیم، ولی او [آنها را]تکذیب کرد و نپذیرفت.
1 - خداوند، تمامی آیات و دلایل خود را به فرعون نمایاند.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا
مراد از «آیٰاتِنٰا» آیات و معجزاتی است که خداوند به موسی(ع) عطا کرده بود و «کُلَّهٰا» دلالت میکند که فرعون تمامی آن معجزات را یکی پس از دیگری تا پایان عمر خویش، مشاهده کرده بود؛ ولی آنها را تکذیب کرد و از ایمان آوردن به موسی(ع) امتناع ورزید.
2 - فرعون، معجزات ارائه شده از جانب موسی(ع) را تکذیب کرد و منکر دلالت آنها بر رسالت او شد.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ
3 - فرعون، علیرغم مشاهدۀ تمامی معجزات و آیات موسی(ع)، از پذیرفتن رسالت او امتناع کرد.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ
4 - فرعون، اسیر لجاجت و کفر شدید در برابر آیات الهی بود.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ
امتناع و تکذیب فرعون، در عین ارائۀ آیات بسیار بر او، نشان از شدت لجاجت و کفرپیشگی او دارد.
5 - خداوند، حجت خویش را بر همه - حتی بر امثال فرعون - تمام میکند.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ
6 - امکان سقوط انسان به مرحلهای از
حق ناپذیری که هیچ آیت و معجزهای در او تأثیر نکرده و جملگی آنها را تکذیب کند.
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ تکذیب؛ حق؛ فرعون؛ قصه؛ کفر؛ لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
قٰالَ أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ (57)
57
گفت: ای موسی، آیا نزد ما آمدهای تا با افسون خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنی؟
1 - فرعون، مدعی مالکیت خود و پیروانش (قبطیان) بر سرزمین مصر
لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا
از اضافه شدن «أرض» به ضمیر متکلم «نا» برمیآید که فرعونیان، سرزمین مصر را متعلق به خویش و از آنِ خود میدانستند و برای دیگران حقی در آن قائل نبودند.
2 - سِحر و ساحری، از اتهامات فرعون به موسی(ع)
أَ جِئْتَنٰا ... بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ
3 - برنامهریزی و توطئه برای بیرون راندن فرعون و فرعونیان از مصر و تلاش برای رسیدن به حکومت، اتهام فرعون به حضرت موسی(ع)
أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ
4 - فرعون، آیات و معجزات الهی موسی(ع) را سِحر خواند و آن را وسیلهای برای بیرون راندن فرعونیان از مصر دانست.
لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ
5 - فرعون، با اعلام خطر به قبطیان در مورد خطر اخراج از مصر، به تحریک آنان در جهت مقابله با موسی(ع) پرداخت.
أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا
در کلام موسی(ع) با فرعون، هیچ نشانهای به چشم نمیخورد که دال بر تصمیم او بر اخراج فرعونیان از مصر باشد. آنچه موسی(ع) خواهان آن بود، نجات دادن بنیاسرائیل از بردگی و بیرون بردن آنان از مصر بود. بنابراین مطرح شدن این سخن (اخراج قبطیان) از سوی فرعون، صرفاً به جهت برانگیختن احساسات آنان علیه موسی(ع) بوده است.
6 - اتهامزدن، از ترفندهای قدرتها برای مقابله با پیامبران و حقگویان
أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ افترا؛ انبیاء؛ تکذیب؛ حکومت؛ دشمنی؛ سحر؛ فرعون؛ قصه؛ مالکیت؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ مَکٰاناً سُویً (58)
58
قطعاً ما هم برای تو سحری مانند آن میآوریم؛ پس میان ما و خودت موعدی را در جایی هموار معیّن کن که نه ما از آن تخلّف کنیم و نه تو.
1 - تصمیم فرعون برای مقابله با موسی(ع) بهوسیلۀ سحر
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ
«فَلَنَأْتِیَنَّکَ» حاوی لام تأکید و نون تأکید ثقیله است و بر اعلان تصمیم قطعی فرعون برای مقابله با موسی(ع) دلالت میکند.
2 - فرعون، مدعی قدرت ارائۀ سِحری همانند معجزات موسی(ع)
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ
3 - فرعون، معجزات موسی را سِحر خوانده و امکان انجام نظیر آن را دلیل معجزه نبودن آن دانسته بود.
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ
4 - وجود سِحر و ساحر، در مصر باستان
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ
5 - فرعون، مطمئن به توانایی خویش در جمعآوری امکانات (سِحر و ساحران) برای مقابله با موسی(ع)
مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ
تأکید فرعون بر عدم تخلف از زمان موعود، حکایت از آمادگی او برای جمعآوری ساحران و ارائۀ سحری بزرگ دارد.
6 - فرعون با تظاهر به اطمینان خویش بر پیروزی بر موسی(ع)، تعیین مکان و زمان رویارویی را به او واگذار کرد.
فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ
در این که «مَوْعِداً» مصدر است یا اسم زمان و یا اسم مکان، نظریاتی چند ابراز شده است. ولی به قرینۀ وصف «لاٰ نُخْلِفُهُ» و کلمۀ «مَکٰاناً» و کلمۀ «یَوْمُ الزِّینَةِ» (در آیۀ بعد) میتوان پیبرد
که مجموعۀ هر سه معنا، مورد نظر بوده است؛ هر چند برای برخی از آن معانی کلام دارای تقدیراتی باشد.
7 - فرعون به موسی(ع) اطمینان داد که او و یارانش، از حضور در میعادگاه تخلف نخواهند ورزید.
مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ
8 - فرعون از موسی(ع) خواست به وی اطمینان دهد که او نیز در میعادگاه حاضر خواهد شد.
وَ لاٰ أَنْتَ
9 - فرعون به قدرت یک تنۀ موسی(ع) در برابر تشکیلات عریض و طویل خویش اعتراف کرد.
فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا ... لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ
برداشت یاد شده از آنجا است که فرعون ضمیر مربوط به خود را جمع (نحن) و ضمیر مربوط به موسی(ع) را مفرد (أنت) ذکر کرده است. البته محتمل است انتخاب این نحوه سخن برای تعظیم خود باشد؛ ولی این نکته را نمیتوان از نظر دور داشت که در هر صورت، فرعون با مجموع امکانات و قدرت خود، در برابر موسی(ع) موضعگیری کرده بود.
10- فرعون، برای مقابله با معجزات موسی از او خواست مکانی مناسب و هموار را در نظر گیرد.
فَاجْعَلْ ... مَکٰاناً سُویً
«مَکٰاناً» بدل است برای «مَوْعِداً» و «سُویً» به معنای مستوی است. «مَکٰاناً سُویً» ؛ یعنی، زمینی که مسطح باشد. این وصف، آگاهی طرفین را بر آنچه انجام میگیرد، ممکن میسازد.
11- دعوت موسی(ع) و مقابلۀ فرعون با آن حضرت، موضوعی مطرح در افکار عمومی مردم مصر*
فَاجْعَلْ ... مَوْعِداً ... مَکٰاناً سُویً
سعی فرعون در مقابله با موسی(ع) به وسیلۀ سحر، و دعوت از مردم برای شرکت در این رویارویی، حکایت از آن دارد که موضوع دعوت آن حضرت، موضوعی مطرح در جامعۀ آن زمان بوده و مردم، این رویداد را تعقیب میکردهاند.
12- فرعون، ناگزیر از قانع کردن افکار عمومی مردم مصر، دربرابر دعوت و معجزات حضرت موسی(ع)*
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ ... مَکٰاناً سُویً
کلیدواژهها:
آرامش؛ افترا؛ اقرار؛ پیروزی؛ سحر؛ عهد؛ فرعون؛ قصه؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)
قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ اَلزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ اَلنّٰاسُ ضُحًی (59)
59
گفت: موعد شما روز آرایش است، و آن [هنگامی است]که مردم در چاشتگاه بسیج میشوند.
1 - مردم مصر در عصر فرعون، دارای سنت تزیین و تجمل در روزی مخصوص (عید) و اجتماع در مکانی معین
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
فرعون در سخن خود با موسی(ع) دو درخواست را مطرح کرد: 1- تعیین زمان مقابله، 2- تعیین مکان مقابله. آن حضرت نیز «یَوْمُ الزِّینَةِ» را به عنوان زمان موعود مطرح کرد. به نطر میرسد به خاطر معین بودن مکان اجتماع روز عید، دیگر نیازی به ذکر خصوص مکان نبوده است.
2 - موسی(ع)، روز عید را به عنوان روز موعود برای مقابله با فرعون برگزید.
قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ
3 - اجتماع مردم مصر در روز عید، به هنگام بالا آمدن و روشنایی کامل آفتاب بود.
یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
«ضُحًی» به زمانی گفته میشود که اندکی از بالا آمدن آفتاب گذشته باشد و «حشر»به معنای جمع است (قاموس).
مجهول بودن «یُحْشَرَ» دلالت براین میکند که برگزارکنندگان مراسم عید، برای جمع کردن مردم اقدام میکردند.
4- هنگام بالا آمدن آفتاب و اجتماع مردم در روز عید، زمان مواعدۀ موسی(ع) و فرعون
مَوْعِدُکُمْ ... وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
5 - موسی(ع) آمادگی خود را برای مقابله با فرعون با قاطعیت تمام، اعلام کرد.
قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ
کلمۀ «موعد» در این آیه، اسم زمان و به معنای زمان وعده است. تعیین قاطع و روشن زمان وعده و انتخاب روز عید و اجتماع مردم، جملگی حکایت از قاطعیت تام و کامل موسی(ع) در امر مقابله با فرعون دارد.
6 - موسی(ع)، مناسبترین زمان را برای تبلیغ و ارائۀ معجزات خویش و منکوب ساختن فرعون برگزید.
قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
روز عید، نوعاً روز فراغت و آمادگی فکری مردم است.
انتخاب چنین روزی از سوی موسی(ع) و نیز توجه به حضور
گستردۀ مردم در روشنایی روز، حکایت از انتخاب مناسب آن حضرت دارد.
7 - لزوم توجه و دقت در انتخاب زمان و مکان مناسب برای تبلیغ دین
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
حسن انتخاب موسی(ع) در مورد روز مقابله و نیز مکان و دیگر شرایط، درسی است برای همۀ مبلغان، که در تبلیغ، باید موقعیت زمانی و مکانی را به دقت سنجیده و بهترین شرایط را برای آن انتخاب کنند.
8 - توجه به شرایط روحی مردم و آمادگی آنان، از ضرورتهای کار تبلیغ است.
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
9 - موسی(ع) همراه با تعیین زمان و مکان مبارزه، تلاش فرعونیانرا برای جمعکردن مردم در صحنۀ مبارزه شرط کرد.
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی
مجهول آوردن «یُحْشَرَ» حاکی از نقش عواملی در جمع شدن مردم است. چنانچه حرف «واو» در «وَ أَنْ یُحْشَرَ ...» به معنای «مع»باشد، قید «محشور شدن مردم»گویای این نکته است که موسی(ع)، وعدۀ خویش را به احضار مردم مشروط ساخت.
کلیدواژهها:
تبلیغ؛ تزیین؛ عید؛ فرعون؛ قصه؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)
فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ (60)
60
پس فرعون برگشت و [همۀ] نیرنگ خود را گرد آورد و سپس باز آمد.
1 - فرعون با پذیرفتن زمان و مکان پیشنهادی موسی(ع) برای مبارزه، از ادامۀ بحث و گفت وگو با او لب فرو بست و مجلس مناظره را ترک کرد.
فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ
2 - فرعون، پس از تعیین زمان رویارویی با موسی(ع)، بیدرنگ و بدون از دست دادن فرصت، به تهیه و تدارک مقدمات لازم برای مقابله پرداخت.
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ ... فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ
«فاء» در «فَتَوَلّٰی» و «فَجَمَعَ» برای بیان ترتیب کار و اتصال است؛ یعنی، فرعون به مجرد پایان مذاکره و مواعده با موسی(ع)، به تدارک مکر و جمعآوری آن پرداخت و هیچ فرصتی را از دست نداد.
3 - تهیه و تدارک برای ارائۀ سِحری بزرگ در برابر موسی(ع)، از حیلههای فرعون
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ ... فَجَمَعَ کَیْدَهُ
4 - فرعون برای مقابله با موسی(ع)، تمامی حیلهها و برنامههای خود را جمعآوری کرد و به کار گرفت.
فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ
«کید»؛ یعنی، مکر ورزیدن و چاره اندیشیدن (قاموس) و مراد از«جمع کید»، گردآوری اهل مکر و ابزار آن است.
5 - فرعون، از فرصت کافی برای تدارک سِحر و امکانات دیگر جهت مقابله با موسی(ع) برخوردار بود.
فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ
«ثُمَّ» برای بیان تراخی است. ممکن است این تراخی، زمانی باشد؛ یعنی، پس از جمع آوری مکرها، مدتی تا رسیدن روز موعود فاصله شد و سپس آن روز فرا رسید. براین اساس باید گفت: فرعون فرصتی کامل برای کسب آمادگی داشت.
6 - فرعون پس از گردآوری امکانات و حیلههای خویش، در میعادگاه خود با موسی(ع) حاضر گردید.
مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ ... فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ سحر؛ فرعون؛ قصه؛ مکر؛ موسی(ع)
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ اِفْتَریٰ (61)
61
موسی به آنان گفت: وای بر شما، به خدا افترا نزنید که شما را به عذابی [سخت]نابود میکند، و هر کس افترا زده قطعاً ناامید [و محروم]شده است.
1 - فرعون و فرعونیان، از زمرۀ افترازنندگان به خداوند
لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2 - شرک و سِحر خواندن معجزات موسی و ادعای آوردن همانند برای آن و تکذیب رسالت الهی آن حضرت، از جمله افتراهای فرعونیان به خداوند بود.
لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
با توجه به آیات پیشین که مشتمل بر بیان توحید از زبان موسی(ع) و نیز ارائۀ معجزات، و عکسالعمل فرعون در سحر خواندن آنها بود، میتوان به مواردی از افتراهای فرعونیان اشاره کرد.
3 - سِحر خواندن معجزات پیامبران، دروغ بستن به خداوند است.
لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
إفترا؛ یعنی، دروغ بافتن و به قرینۀ «عَلَی اللّٰهِ» ، مراد دروغی است که در بارۀ خداوند ساخته و پرداخته شده باشد. اضافۀ کلمۀ «کَذِباً» برای تأکید است.
4 - ترساندن فرعونیان از عذاب - به خاطر افترای بر خداوند - سرلوحۀ سخنان موسی(ع) در صحنۀ مقابله با ساحران فرعون
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ
«ویل»؛ یعنی، «اندوه» و «هلاکت»و «هر سختی که از ناحیة عذاب پدید آید»(لسان العرب). «وَیْلَکُمْ» نفرین است؛ یعنی، عذاب باد بر شما. برخی آن را مفعول برای فعل محذوف دانستهاند؛ یعنی، الزموا ویلکم (با هلاکت و عذابتان همدم باشید). جملۀ «فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ» روشنگر مفاد «وَیْلَکُمْ» است.
5 - افترای بر خداوند و گفتن چیزهای دروغ و خود بافته در بارۀ او، گناهی عظیم و موجب استحقاق عذاب استیصال و نابودی است.
لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ
«إسحات»(مصدر «فَیُسْحِتَکُمْ» ) به معنای ریشهکن کردن و نابود ساختن است. «فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ» با توجه به نکره بودن «عذاب» - که بر عظمت و شدت آن دلالت دارد - به این معنا است: شما را با عذابی سخت، ریشهکن و هلاک خواهد ساخت.
6 - بهرهجستن موسی(ع) از تجمع مردم مصر جهت تماشای صحنۀ مقابلۀ او و ساحران، برای بیمدادن مردم و دعوت آنان به توحید و ایمان
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
7 - بیمدادن مردم از عذاب خداوند، و استفاده از فرصتها برای تبلیغ، از وظایف مبلغان دین است.
قٰالَ ... وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا ... بِعَذٰابٍ
8 - افترا و دروغ بستن به خداوند، هیچ ثمری برای انجام دهندۀ آن ندارد.
لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ... وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ
«خیب» به معنای بهرهنبردن و محروم شدن است. (قاموس). به قرینۀ صدر آیه - که موضوع آن افترا به خداوند بود - مقصود، محرومیت و نتیجهنگرفتن کسی است که در بارۀ خداوند سخنانی ناصحیح و دروغ به زبان آورده بود.
9 - افترا و دروغ بستن به دیگران، کاری ناروا و بیعاقبت است.
وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ
10- موسی(ع) با توجه به افتراهای فرعونیان بر خداوند، به آنان هشدار داد و شکست و ناکامی را برای آنان پیشبینی کرد.
وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ ... وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ
11- موسی(ع)، با یادآوری ناکامی اهل افترا در امتهای پیشین، آن را درس عبرتی برای فرعونیان خواند.
وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ
جملۀ «قَدْ خٰابَ ...» خبر از حال گذشتگان است و به منظور عبرتگیری حاضران در صحنۀ مبارزۀ موسی و فرعون، بیان شده است.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ توحید؛ سحر؛ شکست؛ عبرت؛ عذاب؛ فرعون؛ قصه؛ معجزه؛موسی(ع)؛ نبوت
فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا اَلنَّجْویٰ (62)
62
پس [فرعونیان] در کار خود با یکدیگر به کشمکش برخاستند و نجوا[ی خود] را پنهان داشتند.
1 - هشدارهای موسی(ع) به فرعونیان در صحنۀ مقابله، موجب بروز اختلاف و تنش در میان آنان گردید.
وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا ... فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ
«فاء» در «فَتَنٰازَعُوا» دال بر این نکته است که بلافاصله پس از هشدارهای موسی(ع) در صحنۀ مقابله، بین فرعونیان نزاع و کشمکش به وجود آمد.
2 - حضور برخی از افراد حقطلب و نصیحت پذیر در صفوف فرعونیان
فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ
اختلاف نظر فرعونیان در بارۀ موسی(ع)، نشان از متمایل شدن برخی از فرعونیان به موسی(ع) در روز مقابله دارد.
3 - فرعونیان، برای تصمیم در بارۀ امور مهم و اساسی، روش مشورتی داشتند.
فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ
بروز تنازع در میان فرعونیان، نشان از آن دارد که آنان خود را تابع بیچون و چرای فرعون نمیدانستند؛ بلکه در امور مهم برای خود حق نظر و رأی، قائل بودند.
4 - فرعونیان، اختلاف نظر خویش در بارۀ موسی(ع) را به شدت از مردم پنهان میکردند.
فَتَنٰازَعُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ
«نجوا» به معنای سخن پنهانی و درگوشی است. «أَسَرُّوا» نیز؛ یعنی، پنهان ساختند. پنهان ساختن نجوا - که خود نیز نهان است - نشان از شدت پنهان کاری فرعونیان در امور مربوط به موسی(ع) دارد.
5 - فرعونیان، با پنهان نگه داشتن اختلاف نظر خود در بارۀ موسی(ع)، از دستیابی مردم به گفتههای محرمانۀ آنان، پیشگیری کردند.
فَتَنٰازَعُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ
«ال» در «النَّجْویٰ» عهد ذکری و اشاره به نزاع و گفتههای رد و بدل شده بین فرعونیان دارد و فعل «أَسَرُّوا» ، میرساند که آن را از دیگران پوشیده داشته و نگذاشتند کسی به آن پی ببرد.
6 - نجواهای فرعونیان با یکدیگر، برای رفع اختلاف و تنش و ایجاد وحدت در صفوف خود بود.
فَتَنٰازَعُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ
7 - فرعونیان، با اتفاق نظر بر لزوم مقابله با موسی(ع)، در بارۀ روش آن اختلاف نظر داشتند.*
فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ ... وَ أَسَرُّوا
از فعل «أَسَرُّوا» استفاده میشود که طرفین نزاع، خواهان مخفی ماندن گفتوگوهای خود بودند و آنچه رسماً به مردم اعلام شد - چنانچه مطالب آیۀ بعد گفتۀ فرعونیان به مردم باشد - گفتۀ مشترک آنان بوده که به منظور مقابله با موسی(ع) و خنثیسازی فعالیت او، القا شده بود. کلمۀ «أَمْرَهُمْ» - که نزاع را در مورد امور فرعونیان قرار داده - تأییدی بر این نکته است.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ انذار؛ حق؛ فرعون؛ قصه؛ مشورت؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نجوا
قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ اَلْمُثْلیٰ (63)
63
گفتند: قطعاً این دو تن ساحرند و میخواهند شما را با افسون خود از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برترِ شما را براندازند.
1 - برخی از فرعونیان در پی سخنان موسی(ع)، به آن حضرت گرایش پیداکرده، و موجب بروز تنش در میان فرعونیان گردیدند.
فَتَنٰازَعُوا ... قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ
فاعل «قٰالُوا» به قرینۀ «فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ» (در آیۀ بعد) گروهی از فرعونیان بودند که با گروهی دیگر از خودشان به گفتوگو پرداختند. آیۀ قبل نیز به این معنا تصریح دارد که در میان فرعونیان مشاجرهای پدید آمد.
این مشاجره در بارۀ موسی(ع) بوده و فاعل «قٰالُوا» سعی
در توجیه گروه دوم داشته است.
2 - فرعونیان برای جلب نظر و توجیه تمایل یافتگان به موسی(ع)، دست به حرکت تبلیغاتی و توجیهی زدند.
فَتَنٰازَعُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ . قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ
3 - تأکید بر ساحربودن موسی و هارون(ع)، از جمله حرکتهای تبلیغی فرعونیان بود.
قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ
حرف «إِنْ» مخفف از «إِنْ» و ملغی از عمل است؛ ولی معنای تأکید را میرساند.
4 - هارون، همگام موسی(ع) در مبارزه با فرعون و حاضر در صحنۀ مقابلۀ موسی و ساحران
إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ
5 - متهم ساختن موسی و هارون(ع) به تلاش و برنامهریزی برای بیرون راندن قبطیان از مصر به وسیلۀ سِحر، از جمله محورهای تبلیغاتی فرعونیان علیه موسی(ع)
لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا
6 - فرعونیان (قبطیان) سرزمین مصر را از آنِ خود میدانستند.
یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ
7 - فرعونیان، خود را برخوردار از راه و آیینی نمونه و برتر میدانستند.
وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ
«طریقة»به معنای راه و روش است و «مثلی»(مؤنث «أمثل»)؛ یعنی، به حق شبیهتر و به خیر و خوبی نزدیکتر (مفردات راغب).
8 - فرعونیان در تبلیغات خود علیه موسی و هارون(ع)، آنان را درهم شکننده و نابود کنندۀ راه و روش نمونه و برتر خویش معرفی کردند.
وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ
9 - بهرهبرداری فرعونیان از علاقۀ قبطیان به وطن و سرزمین و احساسات ملی و مذهبی آنان، در تبلیغات خود علیه موسی(ع)
یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ ... بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ
10- اتهام، و نیز ادعای برتری در آیین و روش زندگی، شیوۀ مستکبران دربرخورد با حق و آیین پیامبران
إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ ... بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ
11- ایادی و طرفداران فرعون، همان سخنان و نظرات فرعون را در بارۀ موسی(ع) تکرار و تبلیغ میکردند.
أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ ... لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ استکبار؛ افترا؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ حق؛ دین؛ سحر؛ سخن؛ فرعون؛ قصه؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ اِئْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ اَلْیَوْمَ مَنِ اِسْتَعْلیٰ (64)
64
پس نیرنگ خود را گرد آورید و سپس به صف بیایید. در حقیقت، امروز هر که غالب شود پیروز است.
1 - ایادی و مبلغان فرعون، همۀ فرعونیان را به همفکری، اتحاد و به کاربستن تمامی حیلهها، علیه موسی(ع) دعوت میکردند.
فَتَنٰازَعُوا ... قٰالُوا ... فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا
از آیات پیشین چنین برمیآید که پس از سخنان موسی(ع)، در بین فرعونیان اختلافاتی بروز کرد (فتنازعوا) و گروه حامیان و مبلغان فرعون درصدد توجیه گروه دیگر برآمدند که نسبت به موسی(ع) و مبارزه با او تردید داشتند. به نظر میرسد «فَأَجْمِعُوا» نیز از ناحیۀ همان گروه به عنوان نتیجۀ سخنان قبلی آنان ابراز شده باشد.
2 - اختلاف و تشتت فرعونیان پس از سخنانموسی(ع)،خطریجدی وزمینهساز تضعیف جبهۀ آنان، در میدان مقابله بود.
وَیْلَکُمْ ... قٰالُوا ... فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا
آیات یاد شده، جملگی نشانگر تلاش جدی فرعونیان برای حفظ اتحاد خود در برابر موسی(ع) است و از زاویه دیگر، حکایت از خطری دارد که به خاطر بروز اختلاف، آنان را تهدید میکرده است.
3 - فرعونیان، به حیله و مکر بودن سِحر و برنامههای خود برای مقابله با موسی(ع) و عاری بودن آن از حقیقت معترف بودند.
فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ
به کاربردن «کید»در بارۀ کار و سحر خود از سوی فرعونیان، حکایت از آن دارد که آنان، خود به بیحقیقت بودن سحر معترف بودند و آن را صرفاً حیلهای در برابر موسی(ع) میدانستند.
4 - حضور با تمام قوا و با آرایش منظم و با هیبت، طرح پیشنهادی فرعونیان برای قدرت نمایی در صحنۀ مقابله با موسی(ع)
فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا
5 - روز مقابلۀ ساحران فرعون با موسی(ع) روزی سرنوشتساز و تعیین کننده، از دیدگاه فرعونیان
وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ
«فلاح» به معنای موفقیت و پیروزی است. ابراز این سخن از ناحیۀ فرعونیان، گواه این مدعا است که آنان این مبارزه را، مبارزه مرگ و زندگی و نقطه عطفی در تاریخ خود تلقی میکردند.
6 - فرعونیان نجات و بقای خود را در گروِ غلبه ساحران بر موسی(ع) در صحنۀ مقابله میدانستند.
وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ
7 - فرعونیان، در سخنان و تبلیغات خویش، سِحر برتر و بیرقیب را، نشانگر حقانیت مرام ساحر و عقاید او قلمداد میکردند.
وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ
بسیج ساحران برای ابطال ادعاهای موسی(ع)، حاکی از آن است که در نظر فرعونیان، قدرت ساحر میزان حق و باطل بود.
8 - فرعونیان، پذیرش دعوتهای موسی(ع) را، به توانمندی او در آوردن سِحری بینظیر مشروط کرده بودند.
وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ ایمان؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ حق؛ سحر؛ سخن؛ فرعون؛ قصه؛ مکر؛ موسی(ع)
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ (65)
65
[ساحران] گفتند: ای موسی، یا تو [عصایت را]میافکنی و یا ما نخستین کسی باشیم که [ابزار خود را]میافکند.
1 - ساحران فرعون، در میدان مبارزه و رویارویی با موسی(ع)، تعیین آغازکننده را به آن حضرت محول کردند.
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ ... أَلْقیٰ
2 - ساحران فرعون، آمادگی خویش را برای پیشقدم شدن در ارائۀ سِحر خود، اعلام کردند.
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
3 - ساحران فرعون، نسبت به غلبه و پیروزی خود بر موسی(ع) در میدان مبارزه، اطمینان داشتند.
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
پیشنهاد به موسی(ع) برای تعیین آغازکننده، حکایت از اطمینان ساحران به کار خود و نتیجۀ آن و یا لااقل تظاهر به آن از سوی آنان دارد.
4 - برخورد و گفت وگوی ساحران فرعون با موسی(ع) در میدان مبارزه، همراه با نزاکت و اظهار ادب نسبت به آن حضرت بود.
یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا
احالۀ انتخاب آغازگر به موسی(ع) و پرهیز از تحکّم در این زمینه، خالی از ابراز ادب و نزاکت از سوی ساحران نیست.
5 - علاقهمندی ساحران فرعون، به پیشدستی در ارائۀ سِحر خویش، قبل از اقدام موسی(ع) به ارائۀ آیات*
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
تفاوت تعبیر در بخش دوم پیشنهاد، نشانگر این نکته است که ساحران برای شروع کردن، انگیزۀ بیشتری داشتند و بدین وسیله آن را ابراز میکردند؛ زیرا به جای «أَنْ نَکُونَ ...» میتوانستند بگویند «إما أن نلقی»
6 - ساحران فرعون، شکست موسی(ع) را در صورت اقدام او به سِحر، حتمی دیده و نیازی به وارد عمل شدن خود احساس نمیکردند.*
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
ساحران دو شق تخییر را، به گونهای بیان کردند که گویا اگر موسی(ع) ابزار سحر خود را بیفکند، کار او تمام است و ناتوانی او بر همگان روشن خواهد شد و تنها در صورتی که آنها دست به کار شوند، نوبت «اول»و «دوم» معنا پیدا میکند از این رو وصف «أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ» را در بارۀ موسی(ع) به کار نبردند.
7 - سِحر متداول در عصر فرعون، محدود به نوعی خاص و در قالب نمایش سِحر بر اشیای افکنده شده بر زمین بود.*
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
تعبیری که ساحران در بیان خویش به کار گرفتند (یا میافکنی و یا نخست ما میافکنیم)، میتواند حاکی از آن باشد که کسی انتظار سحری از نوع دیگر را نداشت. فراهم آوردن ریسمانها و عصاها - که آیۀ بعد بر آن دلالت دارد - نیز گویای همین نکته است.
8 - ساحران فرعون، جادویی هم نوع با معجزۀ موسی(ع) تدارک دیده بودند.
أَنْ تُلْقِیَ ... مَنْ أَلْقیٰ
9 - ساحرانِ فرعون، یک دل و یک زبان و یار یکدیگر، در مبارزه با موسی(ع)
وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ
صدق «أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ» بر همۀ ساحران، گویای هدف مشترک و وحدت رویۀ آنان است.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اتحاد؛ سحر؛ شکست؛ عصا؛ فرعون؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ (66)
66
گفت: بلکه شما بیفکنید. [چون افکندند،]ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او چنین مینمود که باشتاب میخزند.
1 - موسی(ع)، شروع مبارزه را به ساحران فرعون واگذار نمود و بر آغاز کار از سوی آنان تأکید کرد.
إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ ... قٰالَ بَلْ أَلْقُوا
2 - موسی(ع)، برخوردار از اعتمادی قوی به وعدههای خداوند در پیروزی بر مخالفان
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا
در آیات پیشین، خداوند به موسی(ع) اطمینان داد که بر رخدادها، اشراف کامل دارد و جای نگرانی نیست (لاتخافا إنّنی معکما أسمع و أریٰ). واگذار کردن صحنۀکارزار به دشمنان و به تماشا نشستن موسی(ع)، حاکی از اعتماد کامل او به آن وعده است.
3 - بیان شبهه و القای آن، جهت آمادگی برای ابطال و رفع شبهه، مجاز است.
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذٰا
موسی(ع) میتوانست با انتخاب شروع، بساط کار ساحران را برچیده و اساساً اجازه کار را به آنان ندهد؛ ولی رخصت او در اعمال سحر ساحران، بدان جهت بود تا شبههای را که فرعون القا کرده بود (فلنأتینّک...) ابطال کند و حقانیت خود را نشان دهد. این اجازه، نشانگر این نکته است که اجازۀ بیان شبهات برای پاسخگویی به آن اشکالی ندارد؛ بلکه مطلوب است.
4 - ساحران فرعون، به مجرد اجازۀ موسی(ع)، ابزار سِحر خود را به کار انداختند و سِحر خویش را آغاز کردند.
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذٰا
«فاء» در «فَإِذٰا» فصیحه و حاکی از جملاتی محذوف و مقدر است. حرف «إذا»برای مفاجاة و نشانگر سرعت عمل ساحران است. از این رو مفاد آیه چنین است: «موسی گفت شما سحرتان رای بیندازید و آنان سحر خویش رای ارائه کردند که ناگهان ریسمان ها و ...».
5 - ریسمان و عصا، از وسایل کار ساحران فرعون
فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ
حبل (مفرد «حبال») به معنای ریسمان و «عصا» (مفرد «عصی») به معنای چوبدستی است.
6 - ساحران فرعون، با سِحر خود چنین وانمود کردند که ریسمانها و عصاهای آنان به هر طرف شتافته و حرکت میکند.
فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ
«أَنَّهٰا تَسْعیٰ» نائب فاعل «یُخَیَّلُ» است و فعل «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ» دلالت دارد که ریسمانها و چوب دستیها در واقع بیحرکت بودند؛ نه آن که با مادهای آغشته شده باشند که براثر تابش آفتاب، واقعاً به حرکت درآمده باشند.
7 - سِحر ساحران فرعون، دارای تأثیر بر قوای ادراکی مردم و ایجاد خیال و تصور در آنان
یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ
«یُخَیَّلُ إِلَیْهِ» ؛ یعنی، به وهم و خیال موسی(ع) چنین وانمود شد که ریسمانها و عصاها حرکت میکنند. ضمیر «إِلَیْهِ» گرچه به موسی(ع) بازمیگردد؛ ولی روشن است که همۀ مردم حاضر در آن صحنه نیز چنین احساسی داشتند.
8 - سِحر، دارای تأثیر و نفوذ بر قوای ادراکی و قوۀ مخیله
یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ
9 - ساحران فرعون، پیش از حضور در صحنۀ مقابله با موسی(ع)، ریسمانها وعصاهای فراوانی را تدارک دیده بودند.
فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ
10- سِحر، حقیقت اشیا را تغییر نمیدهد.
یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ
11- دیدگان و قوۀ خیال موسی(ع) نیز، تحت تأثیر سِحر ساحران فرعون قرار گرفت.
یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ
12- امکان تأثیر سِحر بر قوۀ خیال و وهم پیامبران الهی
یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ
ترسیم چیزی در دیدگان انسان، برخلاف شکل واقعی آن (مانند شکسته وانمود شدن چوبی که در آب موجدار قرار دارد) مانع شناخت حقیقت آن چیز نیست؛ تا نقصی برای درک و فهم انسان به شمار آید و با نبوت ناسازگار باشد.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اذن؛ اللّه؛ انبیاء؛ پیروزی؛ ریسمان؛ سحر؛ عصا؛ فرعون؛ موسی(ع)؛ وعده
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ (67)
67
پس موسی در دل خود ترسی احساس کرد.
1- موسی(ع)،پساز مشاهدۀسِحرساحران فرعون، در دل خویش از پیآمدهای احتمالی آن احساس نگرانی کرد.
مِنْ سِحْرِهِمْ ... فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ
«أوجس» به معنای «أحس» و نیز به معنای «أضمر(اخفا کرد)» آمده است (لسان العرب). در این آیه، معنای «أحس» به نظر مناسبتر میرسد؛ چرا که معنای «اخفا» در «فِی نَفْسِهِ» آمده است. بنابراین «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ ...»؛ یعنی، موسی(ع) در دل خود نگرانی و ترسی را احساس کرد.
2 - نگرانی موسی(ع) از تبعات سِحر ساحران، تنها در دل او و بدون هیچ بروزی در ظاهر بود.
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ
3 - سِحر ارائه شده از سوی ساحران فرعون، سِحری چشمگیر و جذاب و اغواکننده بود.
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ
«خِیفَةً» ، به معنای نوعی از خوف و نگرانی است. بروز این نگرانی برای موسی(ع)، پس از سحر ساحران فرعون، از چشمگیر و هنرمندانه بودن کار آنان حکایت دارد، به گونهای که موسی(ع) خطر فریبخوردن مردم را به وضوح میدید.
4 - نگرانی از فریفته شدن مردم با تبلیغات سوء و مشتبه شدن حق و باطل بر آنان، امری بایسته و هراسی نیکو است.
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ
نهی از خوف که در آیۀ بعد آمده است، موسی(ع) را به خاطر نگرانیاش، تخطئه نکرده است؛ بلکه جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ» از فرجام کار و این که پیروزی با موسی(ع) خواهد بود، خبر میدهد و زمینۀ نگرانی موسی(ع) را زایل میکند.
5 - وجود حالات و روحیات انسانهای عادی در پیامبران
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ
6 - «عن أمیرالمؤمنین(ع): ... لمیُوجِس موسی(ع) خیفة علیٰ نفسه بل أشفق من غلبة الجُهّال و دُوَل الضُّلّال؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع): روایت شده است: موسی(ع) بر جان خویش نترسید، بلکه ترسید که مبادا جاهلان و حکومتهای گمراه غلبه یابند».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ پیروزی؛ حزن؛ خوف؛ سحر؛ ضلالت؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)
قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْأَعْلیٰ (68)
68
گفتیم: نترس که تو خود برتری.
1 - دل قوی داشتن و نگران نبودن از پیآمدهای سِحر ساحران فرعون، مفاد
1) 1) . نهجالبلاغه، خطبۀ 4، قسمت 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 384،ح 12.
وحی خداوند به موسی(ع) در میدان مقابله با ساحران
فَأَوْجَسَ ... قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ
2 - خداوند با آگاه ساختن موسی(ع) از موفقیت قطعی در میدان مبارزه با ساحران، دل او را محکم کرده و به او اطمینان بخشید.
قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ
3 - موسی(ع) از القای شبهه و احتمال گمراهی مردم به واسطه سِحر ساحران نگران بود.
قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ
جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ» تعلیل برای «لاٰ تَخَفْ» است و دلالت میکند که موسی(ع) از این نگران بود که معجزۀ او با سحر ساحران مشتبه گردد و مردم به حقانیت او پی نبرند. خداوند با بیان برتری قطعی او، زمینه هراسش را از بین برد.
4 - خداوند، راهنمای موسی(ع) در لحظات حساس و سرنوشتساز و رهانندۀ او از بحرانهای روحی و اضطرابهای درونی
قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ
5 - خداوند، به موسی(ع) اطمینان بخشید که توان او برتر از همۀ ساحران حاضر در صحنۀ مبارزه و مقام او رفیعتر از فرعون و فرعونیان است.
إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ حزن؛ دلداری؛ سحر؛ سستی؛ ضلالت؛ غیب؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ وحی؛هدایت
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا إِنَّمٰا صَنَعُوا کَیْدُ سٰاحِرٍ وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ (69)
69
و آنچه در دست راست داری بینداز تا هرچه را ساختهاند ببلعد. بیتردید، آنچه ساختهاند نیرنگ ساحری است، و ساحر هر جا درآید پیروز نمیشود.
1 - پس از ارائۀ سِحر ساحران فرعون، خداوند به موسی(ع) فرمان داد تا عصایش را بر زمین بیندازد.
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ
مراد از «مٰا فِی یَمِینِکَ» ، عصای موسی است که در آیات پیشین در پاسخ «مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ» از زبان موسی(ع) بیان
شده بود. تصریح به این وصف، برای موسی(ع) خاطرۀ آن پرسش و پاسخ را تجدید کرده و مایۀ اطمینان بیشتر او بود.
2 - بلعیده شدن سِحر ساحران فرعون و باطل گردیدن ساختههای آنان با عصای موسی، وعدۀ خداوند به آن حضرت.
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا
فعل «تَلْقَفْ» و نظایر آن (نزد برخی از اهللغت) در موردی به کار میرود که چیزی گرفته شود و خورده یا بلعیده گردد (لسان العرب).
3 - عصای موسی در میدان مقابله با ساحران، در دست راست او قرار داشت.
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ
4 - حمل عصا با دست راست، از آداب عصا به دست گرفتن است.
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ
کارهای پیامبران و سنتهای آنان - جز در مواردی که به شخص آنها مربوط میشود جملگی برای ما قابل پیروی است. بودن عصا در دست راست موسی(ع) و ذکر شدن آن در قرآن، نشانۀ برتری و مزیت این عمل است.
5 - سِحر، مکر و حیلۀ ساحر است و واقعیات را تغییر نمیدهد.
إِنَّمٰا صَنَعُوا کَیْدُ سٰاحِرٍ
6 - خداوند با بیان هم سنخ بودن سحرِ ارائه شده از سوی همۀ ساحران فرعون، ابطال آن را برای موسی(ع)، امری سهل و آسان جلوه داد.
کَیْدُ سٰاحِرٍ
«سٰاحِرٍ» نکره است و بر وحدت دلالت دارد؛ یعنی، یک ساحر.
مراد از آن، واحد حقیقی نیست؛ بلکه مراد این است که کید همۀ ساحران به جهت تشابه و هم سنخی، به منزلۀ مکر یک ساحر است و کثرت ساحران برپیچیده بودن آن نیافزوده است.
7 - بلعیده شدن سِحر ساحران به وسیلۀ عصای موسی، نشانۀ بطلان سِحر و حقانیت معجزۀ موسی
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا إِنَّمٰا صَنَعُوا کَیْدُ سٰاحِرٍ
جملۀ «إِنَّمٰا صَنَعُوا ...» تعلیل برای «تَلْقَفْ» است؛ یعنی، بدان جهت که سحر، کیدی بیش نیست، در برابر حقیقت اعجاز موسی نابود خواهد شد و به دین وسیله بطلان سحر ساحران و حقانیت معجزه اثبات خواهد گردید.
8 - راه موفقیت و پیروزی، بر ساحران بسته است.
وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ
«ال» در «السّٰاحِرُ» برای جنس است و «حَیْثُ أَتیٰ» ؛ یعنی، «حیث أقبل» (هرجا رو آورد).
9 - سِحر، کاری نامشروع و پرهیز از آن
ضروری است.
کَیْدُ سٰاحِرٍ وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ
مکر بودن سحر و بسته بودن راه موفقیت بر ساحر - که در این آیه بیان گردیده است - بیانی کافی بر مشروعیت نداشتن و مجاز نبودن آن است.
10- سِحر، عملی بیارزش است و تغییر مکان دادن ساحر، تأثیری در ثمربخشی آن ندارد.
وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ
کلیدواژهها:
آسانی؛ امر الهی؛ امنیت؛ حرمت؛ حُکم؛ دست؛ سحر؛ شکست؛ عصا؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ معجزه؛ مکر؛ موسی(ع)؛ وعده
فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ (70)
70
پس [از پیروزی موسی]ساحران بیاختیار به سجده درافتادند. گفتند: به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم.
1 - عصای موسی با اعجاز او، تمامی ابزار و آلات جادوی ساحران فرعون (بندها و عصاها) را بلعید.
تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا ... فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ
«فاء» در «فَأُلْقِیَ» فصیحه و حاکی از جملاتی محذوف است.
مفاد آیه با تقدیرات آن چنین میشود: موسی(ع) عصای خود را انداخت و عصا آلات سحر را بلعید، آن گاه ساحران به سجده افتادند.
2 - ساحران با مشاهدۀ معجزۀ موسی و بلعیده شدن سِحرشان با اعجاز او، در برابر خداوند به سجده افتادند.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً
3 - ساحران، با مشاهدۀ معجزۀ موسی، آن را قدرتی الهی دانسته و در برابر عظمت خداوند اظهار فروتنی کردند.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
4 - جاذبۀ نیرومند معجزۀ موسی، توان هرگونه درنگ و مقاومت را از ساحران فرعون سلب کرد.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ
فعل «ألقی» مجهول و بنابراین، متعدی است و دلالت دارد که ساحران وادار به سجده شدند، به گونهای که گویا عاملی آنها را بر سجده مجبور ساخته است.
5 - ساحران به جهت تخصص در سِحر،
حقانیت گفتههای موسی(ع) و سِحر نبودن کار او را به روشنی درک کردند.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا
از ظاهر آیه برمیآید، که در میدان مبارزه، تنها ساحران بودند که ایمان خود را اعلام کردند و یا لااقل اولین افراد بودند. این سبقت در ایمان از سوی ساحران، به جهت شناخت آنان از کار خود و تفاوت آن با معجزه بود.
6 - ساحران با مشاهدۀ بطلان سِحرشان، ربوبیت خداوند بر همۀ موجودات را باور کرده و به آن ایمان آوردند.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
7 - ساحران فرعون، با صراحت، ایمان خویش به خداوند را اعلام کردند.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
8 - ساحران، ایمان خود به خداوند را بهگونهای اعلام کردند که فرعون نتواند آن را تحریف و از آن سوء استفاده کند.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
از آن جایی که موسی(ع) مدتی در خانۀ فرعون پرورش یافته بود، اگر ساحران «رب موسی» میگفتند، این احتمال وجود داشت که فرعون سجدۀ آنان و گفتههایشان را به نفع خود توجیه کند و خود را «رب موسی» بداند. آنان با آوردن اسم هارون در کنار اسم موسی(ع) (بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ) راه سوء استفاده از کلام خود را به روی فرعون بستند.
9 - موسی و هارون(ع)، دعوت به پذیرش ربوبیت خداوند را سرلوحۀ دعوتهای خویش قرار داده بودند.
بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
10- ساحران فرعون، از دعوت موسی(ع) و هماهنگی هارون با او، پیش از اقدام به مبارزه با آنان آگاه بودند.
آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
11- خداوند، تدبیرکنندۀ موسی و هارون(ع) در انجام رسالت و ابلاغ پیام توحید
بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
12- اعطای معجزه به پیامبران، پرتوی از ربوبیت خداوند
رب موسی و هارون
13- هارون در صحنۀ مبارزه با ساحران فرعون، در کنار موسی(ع) حاضر بود.
آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
14- توجه به عظمت خداوند، مایۀ خضوع به درگاه او و وادارسازندۀ انسان به پذیرش ربوبیت او
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
15- پیشانی بر خاک نهادن، از دیرباز نشانۀ خضوع و فروتنی دربرابر خداوند و جلوۀ بارز بندگی او بوده است.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً
16- وعدۀ خداوند به موسی(ع) در مورد برتری و غلبۀ او در میدان مبارزه با ساحران، به بهترین شکل تحقق یافت.
إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ ... فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا
17- لزوم اعتراف به ربوبیت خداوند به هنگام سجده
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ
18- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروزی؛ تواضع؛ خضوع؛ ذکر؛ سجده؛ سحر؛ عبادت؛ عجز؛ عصا؛ فرعون؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ وعده؛ هارون(ع)
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ اَلنَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ (71)
71
[فرعون] گفت: [آیا]پیش از آن که به شما اجازه دهم او را تصدیق کردید؟ حتماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. بیگمان دست و پای شما را برخلاف یکدیگر میبُرم و بر تنههای درخت خرما به دارتان میکشم، و به خوبی خواهید دانست که عذاب کدام یک از ما سختتر و پایدارتر است.
1 - ساحران به خاطر ایمان به موسی(ع)، مورد توبیخ و بازخواست فرعون قرار گرفتند.
قٰالُوا آمَنّٰا ... قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
«آمَنْتُمْ» چه جملۀ خبری باشد و چه استفهامی (به تقدیر همزه)، مراد از آن توبیخ است. و ضمیر «لَهُ» به قرینۀ حرف لام - که برای ربط «آمن» به غیر خداوند به کار میرود - به تناسب ضمیر «إِنَّهُ» در «إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ» به موسی(ع) برمیگردد.
2 - ساحران فرعون، موسی و هارون(ع) را پیامبر خدا دانسته و به آنان ایمان آوردند.
آمَنْتُمْ لَهُ
تعبیر ساحران در آیۀ قبل، «آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ» بود؛ ولی فرعون در توبیخ خود، آنان را مؤمن به موسی(ع) معرفی کرد. این نکته گویای تلازم ایمان به «برب موسی و هارون» با ایمان به رسالت آن دو در دعوت به ربوبیت خداوند است.
3 - فرعون، انتخاب دین و تغییر مسلک مردم را، مشروط به اجازۀ خویش میدانست.
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
4 - ایمان به موسی(ع) در حکومت فرعون، کاری غیر قانونی و ممنوع بوده است.
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
نیاز به اذن فرعون در ایمان به موسی(ع)، نشان از ممنوعیت و غیرقانونی بودن ایمان به آن حضرت در آن عصر دارد.
5 - وجود خفقان فکری و سلب شدن آزادی عقیده در نظام حکومت فرعونی
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
نیاز داشتن «اعتقاد» به اجازۀ فرعون، نشان از استبداد و خفقان کامل فکری در حکومت فرعون دارد.
6 - فرعون، حاکمی مستبد، مغرور و متکبر بود.
قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ
7 - فرعون، موسی(ع) را برترین ساحر و معجزۀ او را سِحری فراتر از آنچه به دیگران آموخته بود، قلمداد کرد.
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
8 - فرعون، موسی(ع) را به استادی ساحران و سر رشتهداری امور آنان متهم کرد.
آمَنْتُمْ لَهُ ... إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
9 - فراگرفتن سِحر از موسی(ع) و همدستی با او در توطئه علیه فرعون، از اتهامات فرعون به ساحران مؤمن بود.
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
10- فرعون، شکست ساحران از موسی(ع) را، امری تصنّعی و براثر تبانی قبلی با موسی(ع) دانست و آنان را به سهلانگاری عمدی متهم ساخت.
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
11- در دیدگاه فرعون، ساحران پیش از حضور در میدان مبارزه، به موسی(ع) ایمان داشتند و ایمان آنان در صحنۀ مبارزه، ایمانی صوری و برنامهریزی شده بود.
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
12- سِحر، از علوم قابل تعلیم و یادگیری است.
عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ
13- قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف یکدیگر و دار زدن بر تنۀ درختان خرما، از جملۀ مجازاتهای تعیین شده برای ساحران مؤمن از سوی فرعون بود.
فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ
«جذع»(مفرد «جُذُوعِ» ) به معنای ساق درخت است و حرف «فِی» نشانۀ آن است که فرعون در تهدید خود، مکان همیشگی ساحران را پس از قطع دست و پایشان، چوبههای دار در نظر گرفته بود. این مطلب کنایه از آن دارد که بدن آنان هرگز از دار پایین آورده نخواهد شد.
14- بریدن دست و پای مجرمان و بستن آنان به چوبههای دار، از جمله سختترین مجازاتها در زمان فرعون بود.
فَلَأُقَطِّعَنَّ ... وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ
15- تصمیم فرعون بر شکنجه و به صلیب کشیدن ساحران مؤمن و نظارت مستقیم خود بر اجرای آن، تصمیمی قاطع و مستبدانه بود.
فَلَأُقَطِّعَنَّ ... لَأُصَلِّبَنَّکُمْ ... لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
فرعون در واکنشهای قبلی خود در برابر موسی(ع) با اطرافیان خویش به مشورت مینشست؛ ولی در مجازات ساحران، تصمیم مستبدانه و شخصی خود را با سوگند بر اجرای آن اعلام کرد و با لام قسم و نون تأکید ثقیله و فعلهایی از باب تفعیل، قاطعیت خود را در این تصمیم ابراز کرد. گفتنی است که فعلهای «فَلَأُقَطِّعَنَّ» و«لأصلبن»که از باب تفعیلاند، با ثلاثی مجرد در معنا یکسان بوده و تفاوتی جز تأکید افزونتر ندارند.
16- مرکز حکومت فرعون، منطقهای گرمسیر و دارای درختان نخل بود.
وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ
17- فرعون، عذاب و شکنجه از ناحیۀ خود را، شدیدتر از عذاب موعود موسی(ع) اعلام کرد.
وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً
موسی(ع) در آغاز صحنۀ مبارزه گفته بود: «وَیْلَکُمْ ...
فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ» . فرعون نیز در برابر آن سخن، چنین وعده داد که عذاب او شدیدتر از عذابی است که موسی(ع) وعده داده است.
18- فرعون، دوران مجازات ساحران مؤمن (قطع دست و پا و بستن به چوبۀدار) را در مقایسه با مدت عذابهای موعود موسی(ع)، طولانیتر و پایدارتر اعلام کرد.
وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
«عَذٰاباً» تمیز برای «أَشَدُّ» و قرینه بر تمیز محذوف «أَبْقیٰ» است؛ یعنی، «و أبقی عذابا».
19- فرعون، مصمم بر نابود ساختن و از بین بردن موسی(ع) و پیروان او، و پایدار نشان دادن حکومت خود
وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
وعدۀ عذاب و قتل مؤمنان و نیز ادعای باقیتر بودن (أبقیٰ) از سوی فرعون، بیانگر این نکته است که وی به نابود کردن مؤمنان مصمم شده بود. گفتنی است در این برداشت، تمیز «عَذٰاباً» به کلمۀ «أَشَدُّ» اختصاص یافته و کلمۀ «أَبْقیٰ» خالی از تمیز، لحاظ شده است.
20- فرعون، درک سنگینتربودن شکنجههایش از عذاب موعود موسی(ع) را، تنها در صورت چشیدن آن امکان پذیر دانست.
وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً
21- پایههای حکومت فرعون پس از ماجرای ساحران و ایمان آنان به موسی(ع)، بسیار متزلزل شد.
وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
تفاوت برخوردهای اولیۀ فرعون با برخوردهای پس از ایمان ساحران، نشان از تزلزل حکومت فرعون و احساس خطر شدید او از ناحیۀ موسی(ع) و مؤمنان به او دارد.
22- شکنجه، کشتار، تهدید و ارعاب، از آخرین حربههای فرعون برای جلوگیری از نهضت موسی(ع) و بقای حکومت خویش
فَلَأُقَطِّعَنَّ ... لَأُصَلِّبَنَّکُمْ ... وَ لَتَعْلَمُنَّ
23- اتهام، توجیهی برای خشونت و کیفرهای ظالمانه، در رژیم فرعون
آمَنْتُمْ ... إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ ... فَلَأُقَطِّعَنَّ ... أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
24- موسی و هارون(ع)، مصون از گزند فرعون و بیرون از سلطۀ فرعونیان
إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ ... فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ ... أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ
تهدید ساحران به شکنجه و دار، به دلیل گرایش به موسی و هارون(ع) و سکوت از مجازات آن دو، نشانۀ میسر نبودن آن برای فرعون است.
کلیدواژهها:
اذن؛ استبداد؛ افترا؛ ایمان؛ پا؛ تعلم؛ تعلیم؛ تکبر؛ تهدید؛ حکومت؛ دست؛ دشمنی؛ سحر؛ شکست؛ شکنجه؛ عذاب؛ فرعون؛ گناه؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلَّذِی فَطَرَنٰا فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (72)
72
گفتند: هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده و بر آن کس که ما را آفریده است ترجیح نمیدهیم، پس هر حکمی میخواهی بکن که تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی.
1 - بازگشت ساحران مؤمن به کفر (ارتداد) و پیروی از آیین فرعونیان، از هدفهای تهدید فرعون در مورد آنان
فَلَأُقَطِّعَنَّ ... قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ
پاسخ ساحران مؤمن به فرعون (لننؤثرک)، حکایت از آن دارد که تهدیدات فرعون، برای بازگرداندن ساحران از راه ایمان بوده است.
2 - ساحران مؤمن، برتری دادن فرعون بر خداوند و بهادادن به تهدیدات او در برابر دلایل روشن موسی(ع) را، به کلی منتفی دانسته و ثبات و استحکام ایمان خود را نشان دادند.
قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا
3 - ساحران مؤمن مصر، تحت تأثیر آیات و بینات الهی، قرار گرفتند و خدا را بر فرعون ترجیح دادند.
لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا
4 - بینات (دلایل روشن) موسی(ع)، برهانهایی واضح بر حقانیت او و باطل بودن ادعاهای فرعون
قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ
5 - تبدیل عصا به موجودی که ابزار سِحر ساحران را بلعید و به حالت اولیه برگشت، حاوی نشانههای متعددی بر رسالت موسی(ع)
مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ
از این که ساحران، از مشاهدات خود با تعبیر «بینات»(جمع «بینة») یاد کردند، به دست میآید که آنچه دیدند، معجزات متعددی در ضمن یک معجزه بود.
6 - فرعون، هیچ دلیل روشن بر ادعاهای خود نداشت.
قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ
ساحران مؤمن، علت رهاکردن فرعون و بازگشت نکردن به او را، دستیابی خود به بینات و دلایل روشن بر حقانیت
موسی(ع) دانستند. در این تعلیل، ساحران مؤمن، به طور تلویحی، فرعون را فاقد دلیل و حجت دانستهاند.
7 - ساحران مؤمن، معتقد به رسالت موسی(ع) از جانب خالق آنان
عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا
8 - خداوند، آفریننده و خالق انسانها است.
اَلَّذِی فَطَرَنٰا
«فطر» از مادۀ «فطرت»متضمن معنای ابتدا و اختراع است و «فطر الله الخلق»؛ یعنی آنها را پدید آورد و ایجاد کرد.
(لسان العرب).
9 - توصیف مخلوقی ناتوان به ربوبیت، در برابر خداوند خالق انسان، کاری ناروا و فاقد دلیل و برهان است.
لَنْ نُؤْثِرَکَ ... وَ الَّذِی فَطَرَنٰا
عبارت «وَ الَّذِی فَطَرَنٰا» عطف بر «مٰا جٰاءَنٰا» است؛ یعنی، «لن نؤثرک علی الذی فطرنا» (ما تو را [ای فرعون که مخلوقی بیش نیستی] بر خدایی که ما را آفریده است بر نمیگزینیم).
این جمله، حاوی استدلالی متقن است؛ یعنی، چون خدا آفریدگار است و نیز ربوبیت خود را با بینات به ما ابلاغ نموده است، انتخاب غیر او برای ربوبیت سزاوار نیست.
10- یگانگی خدا در خالقیت، دلیل و برهان یگانگی او در ربوبیت است.
لَنْ نُؤْثِرَکَ ... وَ الَّذِی فَطَرَنٰا
11- ساحران مؤمن، آمادگی خود را برای تحمّل هرگونه شکنجه و کشتار در جهت حفظ ایمان خویش اعلام کردند.
لَنْ نُؤْثِرَکَ ... فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ
«قضا» به معنای حکم کردن و داوری است. جملۀ «فَاقْضِ ...» از زبان ساحران مؤمن و خطاب به فرعون است؛ یعنی، هر حکمی را که میتوانی و قضاوت آن از تو ساخته است، صادر کن. ما آماده پذیرش هر نوع شکنجه و عذاب در راه ایمان خود هستیم.
12- تحقیر دنیا و حاکمیت موقت فرعون در آن، از سوی ساحران مؤمن
إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
فعل «تَقْضِی» خطاب به فرعون و «هٰذِهِ الْحَیٰاةَ» مفعولٌ فیه آن است؛ یعنی، «إنما تقضی مدة هذه الحیاة الدنیا»(دایرۀ حکم رانی تو، همین زندگی دنیایی است و فراتر از آن در دسترس تو نیست).
13- دل بستن به زندگیگذرای دنیوی و مغرور شدن به آن، کاری ناروا است.
إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
14- ساحران مؤمن با تحقیر قدرت فرعون، به او اعلام کردند که بالاترین شکنجههای او، تنها به زندگانی دنیایی
آنان خاتمه میدهد و به آخرتشان آسیبی نخواهد رسانید.
فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
چنانچه «هٰذِهِ الْحَیٰاةَ» مفعولٌبه برای «تَقْضِی» باشد، مراد از «قضا»، منقضی ساختن خواهد بود. اهل لغت میگویند: تمام معانی «قضا»به انقطاع یافتن و تمام شدن بازگشت دارد (لسان العرب). بنابراین مفاد آیه چنین میشود: ای فرعون! با حکم خود به هرچه میتوانی فیصله بده و آن را تمام کن؛ زیرا تو فقط این زندگانی دنیا را خاتمه میدهی.
15- قدرت و حاکمیت دشمنان پیامبران و مؤمنان، موقت و محدود به زندگی دنیایی است.
إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
16- ساحران مؤمن با وجود تهدیدات فرعون، در صدد نصیحت و ارشاد و هدایت وی بودند.
مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
اشارۀ ساحران به بینات موسی(ع) و خالقیت خداوند و محدودیت قدرت فرعون، پس از موضعگیری خصمانه او، میتواند به منظور رام ساختن و پند و اندرز دادن به او باشد.
17- ساحران مؤمن به موسی(ع)، دارای ایمان و اعتقاد محکم به آخرت بودند.
فَاقْضِ ... إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ ارتداد؛ استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ حکومت؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دنیا؛ سحر؛ شرک؛ شکنجه؛ عصا؛ عمل؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نبوت؛ هدایت
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (73)
73
ما به پروردگارمان ایمان آوردیم، تا خطاهایمان و آن افسونی که ما را به آن وادار کردی بر ما ببخشاید، و خدا بهتر و پایدارتر است.
1 - ساحران مؤمن، در برابر فرعون و تهدیدهای وی، بر ایمان خود به پروردگارشان تأکید کردند.
لَنْ نُؤْثِرَکَ ... إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا
2 - ساحران مؤمن، به گناه و خطای
خویش معترف و به آمرزش خداوند امیدوار بودند.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا
«خطایا» (جمع «خطیئة») به معنای گناهانی است که از روی عمد انجام شود (لسان العرب).
3 - آمرزش گناهان به دست خداوند و در اختیار او است.
لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا
4 - کفر و شرک، گناه و نیازمند توبه و طلب مغفرت از پیشگاه خداوند
لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا
مصداق مورد نظر از خطیئة - به قرینۀ آیات بعد که جرم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار داده است - گناه کفر به خداوند و انکار رسالت موسی(ع) است.
5 - ساحران مؤمن، برخلاف میل باطنی و با اجبار حکومت فرعونی، وادار به مقابله با موسی(ع) شده بودند.
وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ
«إکراه»؛ یعنی، وادار کردن کسی به کاری که خود تمایل به آن نداشته باشد. گفتنی است که «أَکْرَهْتَنٰا» سخن ساحران مؤمن، خطاب به فرعون است؛ یعنی، تو ما را به سحر و مبارزه علیه موسی(ع) وادار کردی. اقداماتی که ساحران در شیوۀ اجرای سحر انجام دادند، گرچه اختیاری بود؛ ولیاحضار آنان در صحنۀ مبارزه با موسی(ع) اجباری بوده است.
6 - گناه، هرچند بدون تمایل و با اکراه صورت بگیرد، نیازمند بخشش الهی و توبه است.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ ... وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ
در کلام ساحران مؤمن هم «خطایا» نیازمند غفران دانسته شده و هم «مٰا أَکْرَهْتَنٰا» ؛ بنابراین گناه اگر چه از روی اجبار و عدم تمایل نیز باشد، نیازمند مغفرت الهی است.
7 - وجود فشار و اکراه و سلب آزادی در حکومت فرعون
مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ
8 - سِحر و ساحری، گناهی نیازمند توبه و مغفرت خداوند
لِیَغْفِرَ لَنٰا ... وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ
نیازمندی سحر و ساحری به غفران الهی، نشان از گناه بودن آن دارد، اشارۀ ساحران به اکراهی بودن آن، نوعی اعتذار از صدور آن گناه، برای جلب مغفرت الهی است.
9 - ساحران فرعون، پس از ایمان به موسی(ع) از اقدام به سِحر به نفع فرعون، اظهار پشیمانی کرده و خواستار بخشش الهی شدند.
لِیَغْفِرَ لَنٰا ... مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ
10- خداوند، خیر محض و پایندهترین موجود است.
وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
«خَیْرٌ» در دو معنا به کار میرود: 1- معنای وصفی (خیر مقابل شر) 2- معنای تفضیلی و در این آیه گرچه هر دو معنا قابل توجیه است، ولی در برداشت یاد شده معنای وصفی مورد نظر است.
11- پاداشهای خداوند، بهترین و پایندهترین پاداشها است.
وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
خیربودن خداوند برای انسان - بنابراین که «خَیْرٌ» اسم تفضیل باشد - ناظر به بهتر بودن پاداشهای او نیز میباشد و اطلاق «أَبْقیٰ» شامل هر چیزی است که به خداوند ارتباط یابد؛ یعنی، او و پاداشها و عذابش، باقیتر و پایندهتر است. این سخن پاسخی است از ساحران به فرعون که گفته بود: «أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ» .
12- ساحران در پاسخ فرعون، خداوند را برتر از او و وصول به خدا را، ارجمندتر از آسایش دنیوی و پایندهتر از زندگانی در دنیا معرفی کردند.
إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
13- ایمان به خداوند، زمینهساز بخشش گناهان از سوی او است.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا
14- بخشش گناهان، پرتوی از ربوبیت خداوند است.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا
15- «رب»و «خَیْرٌ» ، از نامها و اوصاف خداوند است.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا ... وَ اللّٰهُ خَیْرٌ
کلیدواژهها:
استبداد؛ استغفار؛ استقامت؛ اقرار؛ اکراه؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پاداش؛ توبه؛ تهدید؛ حکومت؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ خیر/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ زهد؛ سحر؛ شرک؛ فرعون؛ قصه؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ ندامت
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ (74)
74
حقیقت این است که هر کس گناهکار نزد پروردگارش بیاید، جهنم برای اوست که در آن نه میمیرد و نه زندگی مییابد.
1 - آنان که با کفر به پروردگار خویش، در قیامت حاضر شوند، بیتردید اهل دوزخ خواهند بود.
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ
«جرم»در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد - به معنای کفر است؛ زیرا در آیۀ بعد آمده است: «وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً ...».
2 - کفر، جرم و گناه است و کافران، مجرم و دوزخیاند.
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ
لام در «لَهُ جَهَنَّمَ» بر استحقاق دلالت میکند.
3 - هراس از جهنم و عذاب طاقت فرسای آن، مایۀ تحکیم ایمان در قلب ساحران فرعون
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا ... إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ
جملۀ «إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ ...» تعلیل برای محتوای آیۀ قبل است.
4 - ایمان و توبه، موجب بخشش گناهان، قبل از حضور در پیشگاه خداوند است.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ ... إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً
5 - قیامت، روز حضور همگان در پیشگاه خداوند
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً
به قرینۀ آیۀ بعد (و من یأته مؤمناً)، حضور در قیامت همگانی است.
6 - جزای اعمال، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ
7 - دوزخیان در دوزخ نه میمیرند - تا عذاب را درک نکنند - و نه مانند زندگان خواهند بود.
فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ
مراد از «حیاة»در «لاٰ یَحْییٰ» به قرینۀ «لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا» حیاتی است که بر مرگ ترجیح داشته باشد و حیات اهل دوزخ، چون مایۀ افزایش عذاب است، از مرگ - که پایان دهندۀ عذاب است - ناگوارتر و منفورتر میباشد.
8 - عذاب دوزخ، جاودان است و کافران در آن مخلد خواهند بود.
لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا
9 - عذاب جهنم، عذابی سخت و غیر قابل تحمل است.
فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ
10- جاودانگی عذاب جهنم و نبود مرگ در آن، دلیل پایندهتر بودن عذاب کافران از شکنجه و آزاری است که آنان بر مؤمنان روا میداشتند.
وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ . إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ ... لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا
11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً
12- «عن أبی سعید الخُدْریّ: أنّ رسول اللّه(ص) خطب فأتیٰ علیٰ هٰذه الآیة «إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ
فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ» فقال رسول اللّه(ص): أمّا أهلها الّذین هم أهلها، فإنّهم لایموتون فیها و لایحیون، و أمّا الّذین لیسوا بأهلها فإنّ النّار تمیتهم إماتة ثمّ یقوم الشّفعاء فیشفعون ... ؛ (1)
از ابوسعید خدری روایت شده که رسول خدا(ص) خطبه خواند، تا به این آیه رسید «إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ» . پس فرمود: ساکنان جهنم - که سزاوار آن هستند - در آن جا نه میمیرند و نه زندگی دارند. اما کسانی که سزاوار جهنم نیستند پس آتش، آنان را یک بار میمیراند، آن گاه شفیعان به پاخاسته و آنان را شفاعت میکنند...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ ترس؛ توبه؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ خوف؛ سحر؛ سختی؛ شرک؛ شکنجه؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرگ؛ مغفرت
وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ اَلصّٰالِحٰاتِ فَأُولٰئِکَ لَهُمُ اَلدَّرَجٰاتُ اَلْعُلیٰ (75)
75
و هر که مؤمن نزد او بیاید در حالیکه کارهای شایسته انجام داده است، چنین کسانی دارای بالاترین درجات خواهند بود:
1 - مؤمنان دارای عمل صالح، از درجات و مراتب بلندی در آخرت برخوردارند.
وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً ... لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ
2 - حفظ ایمان تا زمان حضور در نزد پروردگار (قیامت) شرط برخورداری از درجات عالی در آخرت
وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً
3 - کثرت عمل صالح، شرط حتمی در کنار ایمان، جهت برخورداری از درجات عالی آخرت است.
وَ مَنْ یَأْتِهِ ... مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ
4 - اهل بهشت از درجات و مراتبی مختلف، برخوردارند.
لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ
ذکر «الدَّرَجٰاتُ» به صورت جمع، از کثرت و تعدد درجات و تفاوت آنها با یکدیگر حکایت دارد؛ زیرا اگر همه در یک رتبه بودند، صیغۀ مفرد نیز برای افادۀ آن کافی بود.
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 587.
5 - مؤمنان دارای عمل صالح در پیشگاه پروردگارشان شأن و مقامی رفیع دارند.
وَ مَنْ یَأْتِهِ ... فَأُولٰئِکَ لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ
«علی»جمع «علیا»و «علیا»مؤنث «اعلی»است؛ بنابر این «فَأُولٰئِکَ لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ» ؛ یعنی، آنان از برترین مقامات و درجات برخوردار هستند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ بهشت؛ صالحان؛ عمل
جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی (76)
76
باغهای دایمی که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است. همیشه در آنها میمانند، و این سزای کسی است که پاک شده است.
1 - بهشت، جایگاهی سرشار از امن و آسایش و از هر جهت آماده برای ماندن و استقرار بهشتیان است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ
در بارۀ این که مراد از «عَدْنٍ» چیست، نظریاتی از سوی مفسران ابراز گردیده است. برخی آن را نام یکی از بهشتهای هشتگانه دانستهاند، و برخی دیگر معنای لغوی آن را لحاظ نموده و آن را به «اقامت کردن» معنا کردهاند. در این صورت «عَدْنٍ» قیدی توضیحی برای «جنات»خواهد بود نه قید احترازی. گروهی دیگر «عَدْنٍ» را اسم خاص برای زمین بهشت میدانند و میگویند جایگاه اقامت بودن بهشت، باعث این نامگذاری است. گفتنی است که «محل اقامت»در مقام تمجید به جایی گفته میشود که همۀ شرایط آسایش در آن فراهم باشد.
2 - بهشت، از باغهایی متعدد تشکیل یافته است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ
ذکر «جَنّٰاتُ» به صورت جمع، حکایت از آن دارد که باغهایی متعدد و ممتاز از یکدیگر بهشت را تشکیل میدهند.
3 - باغهای بهشت، دارای نهرهای متعددی است که همواره از زیر درختان آن در جریان است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
فعل مضارع «تَجْرِی» بر جریان مستمر و دائمی نهرهای بهشت دلالت دارد.
4 - بهشتیان در بهشتهای عدن، جاودانه و مخلداند.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
5 - خلود در بهشت عدن، تبلور درجات عالی مؤمنان دارای عمل صالح در آخرت
لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... خٰالِدِینَ
«جَنّٰاتُ عَدْنٍ» بدل برای «الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ» است؛ یعنی، آن درجات بلند، همان باغهای بهشت عدن است.
6 - خلود در بهشتهای عدن، پاداش پاکی و دوری جستن از کفر و شرک و گناه است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی
7 - ایمان و عمل صالح، راه تزکیه نفس و رشد آدمی است.
وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی
«تزکیة» به معنای «تطهیر»است. به نظر میرسد مراد از آن در این آیه، به قرینۀ آیات پیشین (که از ایمان و عمل صالح و دوری از کفر و شرک سخن گفته بود) تحصیل ایمان و عمل صالح برای طهارت از کفر و گناه است.
کلیدواژهها:
ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تزکیه؛ تکامل؛ جنات عدن؛ خلافت الهی؛ شرک؛ صالحان؛ طهارت؛ عمل؛ کفر؛گناه؛ نعمت؛ نهر
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشیٰ (77)
77
و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم (بنیاسرائیل) را شبانه کوچ بده، و راهی خشک در [بستر] دریا برای آنان باز کن که در آن حال نه از فرا رسیدن[فرعونیان]میترسی و نه [از غرق شدن]بیم داری.
1 - موسی(ع)، مأمور به حرکت در آوردن شبانۀ بنیاسرائیل، جهت خروج و هجرت از مصر
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
«إسراء»به معنای سیر شبانه و حرف «باء»برای تعدیه است، «أَسْرِ بِعِبٰادِی» ؛ یعنی، بندگان مرا شبانه حرکت بده [و از مصر خارج کن].
2 - هجرت بنیاسرائیل از مصر، حرکتی سازماندهی شده و پنهان از چشم فرعونیان*
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی
فرمان یافتن موسی(ع) به کوچ دادن شبانه بنیاسرائیل و تعقیب آنان از سوی فرعون، این احتمال را تقویت میکند که انتخاب شب به جهت استتار و پنهان ماندن از چشم مأموران فرعون بوده است.
3 - مسیر هجرت بنیاسرائیل از مصر، از طریق وحی به موسی(ع) مشخص شده بود.
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ ... فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ
فرمان به کوچ دادن شبانۀ بنیاسرائیل و بیان برخورد آنان در مسیر خود با دریا، دال براین است که مسیر حرکت نیز از طریق وحی مشخص شده بود.
4 - وحی الهی، راهنمای موسی(ع) در مراحل دشوار و تنگناهای مسیر رسالت.
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ
5 - بنیاسرائیل، مورد عنایت و لطف الهی، در عصر ستمدیدگی و شکنجه شدن از سوی فرعونیان
أَسْرِ بِعِبٰادِی
اضافۀ «عباد» به ضمیر متکلم، به جهت تکریم بنیاسرائیل و اظهار لطف به آنان است. این امر، زمانی صورت گرفته که آنان در بند حکومت فرعون و شکنجههای او بودند. خداوند با تعبیر «عبادی»بر رفتار فرعونیان - که بنیاسرائیل را به بندگی گرفته بودند - خط بطلان کشیده و آنان را تنها بندۀ خود معرفی کرده است.
6 - بندگان مظلوم و تحت شکنجه حکومتهای ظالم، مورد عنایت و لطف خداوند
أَسْرِ بِعِبٰادِی
یادکردن از بنیاسرائیل به عنوان «عبادی» در حالی که تحت ستم و شکنجههای فرعون قرار داشتند؛ دلالت براین نکته دارد که بندگان تحت شکنجۀ ظالمان (در صورتی که خواستار رهایی باشند) مورد نظر و عنایت خداوند قرار دارند.
7 - بنیاسرائیل، دارای زمینۀ لازم برای هجرت از مصر و رهایی از عذاب فرعون
أَسْرِ بِعِبٰادِی
حرکت شبانه، گریختن از چنگ کسانی است که برای آن حرکت، مانع ایجاد میکنند. بنابراین بنیاسرائیل، در صدد فرار بودند و ماندن نزد فرعونیان، برخلاف میل آنان بوده است.
8 - ایجاد راهی خشک در عمق دریای سرخ برای عبور بنیاسرائیل، از مأموریتهای موسی(ع)
فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً
«فَاضْرِبْ لَهُمْ ...»، یعنی برای آنان راهی را ایجاد کن.«یبس»به معنای خشک است. «ال» در «الْبَحْرِ» عهد ذهنی و اشاره به دریای مشخصی است که در مسیر هجرت قرار داشت. گروهی از مفسران آن را دریای سرخ و برخی رود نیل دانستهاند.
9 - طبیعت، مقهور ارادۀ خداوند و مجری فرمان او است.
فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً
«ضرب»در «فَاضْرِبْ لَهُمْ» به معنای ساختن و قراردادن است.
فرمان ایجاد راهی خشک در دریا، فرمان به اعجاز است و از مقهور بودن دریا در برابر ارادۀ خداوند، حکایت دارد.
10- کاربرد اعجاز پیامبران در جهت مصالح مؤمنان
فَاضْرِبْ لَهُمْ
باز شدن راهی خشک در دریا، به منظور اثبات حقانیت رسالت موسی(ع) بر منکران آن انجام نگرفت؛ بلکه منظور از آن نجات بنیاسرائیل و هلاکت فرعونیان بوده است.
11- تمام بنیاسرائیل از یک راه در دریا عبور داده شدند.*
فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ
چنانچه مراد از «طَرِیقاً» جنس نباشد، بر وحدت راه دلالت خواهد داشت.
12- موسی(ع)، از برخورد با نیروهای فرعون و بروز مشکلات دیگر در مسیر هجرت از مصر نگران بود.
أَسْرِ بِعِبٰادِی ... لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشیٰ
«درک»به معنای ملحق شدن و رسیدن و نیز به معنای پیآمد است (قاموس). نفی هرگونه پیگیری و پیآمد و نیز اطمینان بخشیدن به موسی(ع) در مورد امنیت مسیر هجرت، نشان از وجود زمینۀ تعقیب شدن و نیز نگرانیهای دیگر در این مسیر دارد.
13- خداوند به موسی(ع) اطمینان داد که در مسیر هجرت از مصر نه با نیروهای دشمن درگیر خواهد شد و نه مشکل جدی دیگری برای آنان بروز خواهد کرد.
أَسْرِ بِعِبٰادِی ... لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشیٰ
حذف متعلق «لاٰ تَخْشیٰ» بیانگر منتفی بودن هر چیزی است که مایۀ دلهره و خشیت باشد؛ از قبیل: احتمال غرق شدن در دریا و یا خطرهای غیر قابل پیشبینی دیگر.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ حزن؛ خوف؛ دریا؛ رسالت؛ رود نیل؛ شب؛ شکنجه؛ طبیعت؛ظلم؛ فرعون؛ قصه؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هجرت؛ هدایت
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ (78)
78
پس فرعون با سپاهیانش آنان را دنبال کرد، ولی از دریا فرا گرفت آنان را آنچه فرا گرفت.
1 - موسی(ع) به فرمان خداوند، بنیاسرائیل را شبانه از مصر کوچ داد و از دریا گذراند.
أَسْرِ بِعِبٰادِی ... فَأَتْبَعَهُمْ
حرف «فاء» در «فَأَتْبَعَهُمْ» فصیحه است؛ یعنی، از یک سری جملات محذوف قبل از خود حکایت میکند. حاصل آن جملات این است که موسی(ع) بنیاسرائیل را از مصر کوچ داد و فرعونیان نیز از حرکت آنان آگاه شدند.
2 - فرعون و لشکریانش، در پی کوچ بنیاسرائیل از مصر، به تعقیب آنان پرداختند.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ
3 - در تعقیب بنیاسرائیل، فرعون خود رهبری سپاهیانش را به عهده داشت.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ
4 - ماندن بنیاسرائیل در مصر و جدا نشدن آنان از دیگران، امری حیاتی برای فرعون و فرعونیان
أَسْرِ بِعِبٰادِی ... فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ
تعقیب بنیاسرائیل و تلاش برای جلوگیری از هجرت آنان، نشانگر این نکته است که جداشدن بنیاسرائیل از جامعۀ مصر، خسارت و عواقب سنگینی برای آنان به همراه داشت.
5 - فرعونیان، در تعقیب بنیاسرائیل، به راه خشک شدۀ دریا، وارد شدند.
طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً ... فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ
6 - امواج بزرگ و سهمگین دریا، فرعون و سپاهیانش را فرا گرفت و آنان را در کام خود فرو برد.
فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ
«یم»به معنای دریا است و نیز به رودخانۀ بزرگی که آب آن شیرین باشد اطلاق میگردد (لسان العرب). «غشاوة»(مصدر «غشی») به معنای پوشاندن و فراگرفتن است. ابهامی که در «مٰا غَشِیَهُمْ» وجود دارد، برای بیان عظمت امواجی است که موجب غرق شدن فرعونیان گردید.
7 - طبیعت، مقهور ارادۀ خداوند و مجری فرمانهای او است.
طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً ... فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ
باز شدن راه برای عبور موسی(ع) در دریا و به هم آمدن آن پس از ورود فرعونیان، هر دو از روی اعجاز و به دستور خداوند بوده است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تعقیب؛ تکلیف؛ حکومت؛ دریا؛ سکونت؛ شب؛ طبیعت؛ غرق؛ فرعون؛ قصه؛مصر؛ موسی(ع)؛ هجرت
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ (79)
79
و فرعون قوم خود را گمراه ساخت و هدایت نکرد.
1 - فرعون، نقش اساسی و تعیین کنندهای در گمراهی مردم خود داشت.
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ
2 - رهبران و حاکمان جوامع، دارای نقشی بسیار مؤثر در گمراهی و یا هدایت مردم
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ
3 - هدایت کردن مردم، از مسؤولیتهای حاکمان و پیشوایان
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ
مضمون «أَضَلَّ» و «وَ مٰا هَدیٰ» یکی است و تکرار معنا به لفظی دیگر است. شاید جملۀ «مٰا هَدیٰ» به این لحاظ باشد که آنچه از حاکمان و پیشوایان توقع میرود، هدایت کردن مردم است.
4 - نابودی فرعونیان و متلاشی شدن نظام حکومتی آنان، از پیآمدهای متابعت آنان از فرعون بود.
فَغَشِیَهُمْ ... وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ امامت؛ انسان؛ پیروی؛ ضلالت؛ فرعون؛ هدایت
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ اَلطُّورِ اَلْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ (80)
80
ای بنیاسرائیل، بیتردید، ما شما را از دشمنتان نجات دادیم، و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم، و «من»و«سلوی» بر شما فرو فرستادیم.
1 - فرعون، دشمن بنیإسرائیل و در صدد تباهی آنان بود.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ ... یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ
2 - خداوند، بنیاسرائیل را از خطر فرعون رهانید و آنان را از اسارت او نجات داد.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ ... یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ
3 - خداوند، پس از عبور بنیاسرائیل از دریا، با آنان قرار گفت وگو نهاد و وعدۀ ارتباط نزدیک داد.
وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ
متعلق «وٰاعَدْنٰاکُمْ» به قرینۀ «وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ» (در آیات بعد) وعدۀ مناجات و گفت وگو با موسی(ع) بوده است. این مواعده گرچه با همۀ بنیاسرائیل نبود؛ اما بازگشت منافع آن (از قبیل نزول تورات) به عموم آنان، سبب شد که از آن به عنوان نعمتی بر همۀ بنیاسرائیل یاد شود.
4 - سمت راست کوه طور، میقات و وعدهگاه خدا با بنیاسرائیل
وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ
«أیمن» به معنای «یمین» (طرف راست) است و مراد از «جانب راست طور» دامنه و یا فضای سمت راست آن بوده است.
5 - کوه طور، مکانی مبارک و مورد عنایت خداوند
وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ
در برداشت یاد شده «الْأَیْمَنَ» از مادۀ «یمن»گرفته شده و به معنای مبارک است. این کلمه گرچه وصف برای «جٰانِبَ» است، ولی وصفِ جزء هر چیز، وصف کل آن نیز شمرده میشود. انتخاب کوه طور برای مواعده، نشان از ویژگی خاص آن دارد.
6 - خداوند، بر بنیاسرائیل زمان موسی(ع)، خوردنیهای «من»(ترنجبین) و «سلوی» (بلدرچین) نازل کرد.
وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ
«من»قطراتی است که از آسمان بر درختها و سنگها مینشیند و به صورت عسل در میآید. طعم آن شیرین است و مانند شیرۀ درخت خشک میشود (قاموس). برخی از مفسران آن را ترنجبین معنا کردهاند. «سلوی»، پرندهای است شبیه کبوتر با پا و گردنی درازتر که حرکتی سریع دارد و رنگ آن شبیه رنگ بلدرچین است (مصباح). برخی آن را همان بلدرچین میدانند.
7 - نزول «من و سلوی»بر بنیاسرائیل، پس از نجات آنان از چنگال فرعون و استقرار آنها در بیابان بوده است.
قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وٰاعَدْنٰاکُمْ ... وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ
نزول «من و سلوی»، نشان عاری بودن منطقه از مواد غذایی متداول و بیابانی بودن محیط استقرار آنها است.
8 - نزول «من و سلوی»، از معجزات ارائه شده به قوم موسی(ع)
وَ نَزَّلْنٰا
اختصاص یافتن «من و سلوی»از بین خوراکیها و یادآوری نزول آن بر بنیاسرائیل، نشان از غیر عادی بودن نزول آن دو دارد.
9 - نجات بنیاسرائیل از فرعونیان و وعدۀ ارتباط با آنان در کنار کوه طور و فرو فرستادن منّ و سلوی بر آنان، از نعمتهای خداوند بر بنیاسرائیل در زمان موسی(ع)
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ
10- بنیاسرائیل در عصر موسی(ع) دارای سر فصلهای تاریخی برجسته و بسیار قابل تأمّل
أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وٰاعَدْنٰاکُمْ ... وَ نَزَّلْنٰا
11- لزوم یادکردن از برهههای حساس
تاریخ و رویدادهای مهمی که ظرف ظهور عنایت و لطف خدا بوده است.
أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وٰاعَدْنٰاکُمْ ... وَ نَزَّلْنٰا
12- نجات از چنگال دشمن ستمگر و نابودی او، اعطای مکتب و برنامۀ زندگی و تأمین ارزاق، از بزرگترین نعمتهای الهی است.
أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وٰاعَدْنٰاکُمْ ... نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ
امتنان به بنیاسرائیل در قالب سه نوع نعمت در آیه بیان شده است: نجات، اعطای برنامۀ زندگی (تورات) و تأمین رزق آنان. از این رو معلوم میشود که این سه امر، از نعمتهای بزرگ الهی است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بنی اسرائیل؛ بیابان؛ خوردن؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ رزق؛ سخن؛ طور سینا؛ ظلم؛ فرعون؛ معجزه؛ من و سلوی؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ وعده
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ (81)
81
از خوراکیهای دلپذیر که روزیِ شما کردهایم بخورید و در آن [از حدود شرعی]تجاوز نکنید که خشم من بر شما واقع شود، و هر که خشم من بر او واقع شود قطعاً سقوط میکند.
1 - «من و سلوی»، عطیۀ الهی به بنیاسرائیل و از روزیهای پاکیزه و گوارا
وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ . کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
طیب، چیزی است که قوای حسی و نفس آدمی از آن لذت ببرد (مفردات راغب). «طاب»؛ یعنی، لذیذ و پاکیزه شد (قاموس).
البته یکی از معانی «طیب»، «حلال»است، ولی چون همۀ رزقهای الهی حلال میباشد، معنایی که مفهوم آن تقسیم رزق به حلال و حرام است، معنای مناسبی نخواهد بود.
2 - بهرهگیری از رزقهای گوارا و پاکیزه، توصیۀ خداوند به بنیاسرائیل
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
3 - رعایت بهداشت و تغذیۀ سالم مورد توجه در آیین موسی(ع)
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
4 - خوردنیها، رزق و عطیۀ الهی است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
5 - خداوند، روزی دهندۀ انسانها است.
رَزَقْنٰاکُمْ
6 - روزیهای الهی، مواهبی پاکیزه و خوشگوار برای انسان
طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
اضافۀ «طَیِّبٰاتِ» به «مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» ممکن است بیانیه بوده و گویای این نکته باشد که هر آنچه به شما روزی دادهایم، طیّب و پاکیزه است.
7 - تحریم نعمتها و موهبتهای الهی بر خویش، عملی ناروا و پرهیزی نابه جا است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
توصیه به استفاده کردن از طیبات، برتری این کار را در برابر ریاضتهای افراطی نشان میدهد.
8 - جواز بهرهگیری از روزیها و امکانات، درگرو تناسب آن با طبع انسان است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
9 - بهرهبردن از نعمتهای الهی و بیمصرف نگذاشتن آنها، هدف اصلی از اعطای آنها است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
«مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» عنوانی است که به منزلۀ تعلیل برای «کُلُوا» و توجیهگر مخاطب، به ضرورت استفاده کردن از نعمت است و حکایت از این دارد که ما این رزق را به شما دادهایم که خوراک شما باشد؛ پس، از مصرف آن دریغ نورزید.
10- اصل و قاعدۀ اولیه در خوراکیهای مطبوع، حلیت است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
11- منزلگاه بنیاسرائیل - پس از عبور از دریا - فاقد امکانات تغذیۀ سالم و دارای مواد غذایی بد خوراک و مغایر با طبع انسان بود.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
12- تجاوز نکردن از مرز تعادل و مقررات الهی در استفاده از نعمتها، توصیۀ خداوند به بنیاسرائیل
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
13- لزوم حفظ تعادل و حد و مرز در استفاده از نعمتهای الهی و پرهیز از ناسپاسی و اسراف و تبذیر در آن
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
از مصادیق مهم و بارز طغیانگری در مورد نعمتها، کفران، ناسپاسی، اسراف و تبذیر است.
14- استفاده و بهرهبردن از نعمتها و
ارزاق الهی، احکام و مقررات ویژهای دارد.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
طغیان، تجاوز از حد است. نهی شدن بنیاسرائیل از طغیان در استفاده از طیبات، حکایت از آن دارد که استفاده از طیبات، دارای حد و مرز و مقرراتی است که خروج از آنها، طغیان به شمار میآید.
15- وجود زمینههای خطرناک برای طغیانگری، در خوردنیها
کُلُوا ... وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
ضمیر در «فِیهِ» ممکن است به مصدر برگرفته شده از فعل «کُلُوا» (أکل) بازگردد و ممکن است «مٰا» در «مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» به اعتبار ارتباط با فعل «کُلُوا» مرجع ضمیر باشد. در هر صورت میتوان به برداشت یاد شده دست یافت.
16- طغیانگری در مورد نعمتهای خداوند، خطری در کمین جوامع رها شده از حاکمیت ستمگران
أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ ... کُلُوا ... لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ
نهی شدن بنیاسرائیل از طغیانگری، پس از عبور آنان از دریا و نجات از ستم و حاکمیت فرعونیان مطرح شده است. طرح این مسأله در آن موقعیت، گویای وجود زمینههایی برای طغیانگری در آن شرایط است.
17- طغیانگری در استفاده از نعمتها (ناسپاسی، اسراف و...)، زمینهساز فرا رسیدن غضب الهی و سیطره یافتن آن بر انسان است.
کُلُوا ... وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی
«یحل»؛ یعنی، «ینزل»و نزول و اقامت غضب، کنایه از استقرار کامل آن است.
18- سقوط و هلاکت، سرنوشت حتمی افراد و جوامعی است که مورد غضب خداوند قرار گرفتهاند.
وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ
19- طغیان در مورد نعمتهای خداوند و خروج از مرز تعادل، گناهی است بس بزرگ.
وَ لاٰ تَطْغَوْا ... وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ
غضب خداوند بر طغیان گران در مورد نعمتها، نشانۀ بزرگی گناه آنان است.
20- «عن بعض أصحابنا قال: کنت فی مجلس أبیجعفر(ع) إذ دخل علیه عَمروبنعُبَید فقال له: جعلت فداک قول اللّه تبارک و تعالیٰ: «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ» ما ذٰلک الغضب؟ فقال أبوجعفر(ع): هو العقاب، یاعمرو إنّه من زعم أنّ اللّه قد زال من شیء إلیٰ شیء فقد وصفه صفة مخلوق و أنّ اللّه تعالیٰ لایستفزّه شیء فیغیّره؛ (1)
راوی گوید: در مجلس امام باقر(ع) بودم که عمروبن عبید وارد
1) 1) . کافی، ج 1، ص 110، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 386، ح 89.
شد، پس به آن حضرت عرض کرد: فدایت شوم سخن خداوند - تبارک و تعالی - «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ» مراد از این غضب چیست؟ فرمود: آن عقاب است ای عمرو! همانا کسی که گمان کند خداوند از حالی به حالی دیگر میشود، پس او را به صفت مخلوق توصیف کرده است و خدای تعالی را چیزی تحریک نمیکند تا در او تغییر ایجاد کند».
کلیدواژهها:
اسراف؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ بهداشت؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ رزق؛ زهد؛ سکونت؛طغیان؛ طیّبات؛ عمل؛ غضب؛ قاعده حلیت؛ گناه؛ مغضوبان؛ نعمت؛ یهود
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدیٰ (82)
82
و بیگمان، من آمرزندۀ کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و سپس در راه راست بماند.
1 - خداوند، بسیار آمرزنده است.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ
2 - توبه کنندگان از شرک، کفر و عصیان، با ایمان و عمل صالح و پیگیری هدایت، قطعاً مشمول مغفرت خداوند قرار خواهند گرفت.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ ... ثُمَّ اهْتَدیٰ
مراد از توبه به قرینۀ آیۀ قبل، توبه از گناه تعدی در مأکولات است و چون پس از «تٰابَ» ، سخن از ایمان به میان آمده است، شامل توبه از شرک و کفر نیز میشود.
3 - توبه، ایمان، عملصالح، و پیگیری هدایت، زمینههای جلب غفران خداوند
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ ... ثُمَّ اهْتَدیٰ
با توجه به این که توبه، ایمان و عملصالح، خود حکایت از هدایت یافتگی دارد، «ثُمَّ اهْتَدیٰ» برای بیان استمرار بر هدایت و پیگیربودن در مورد آن است.
4 - رهبانیت گرایان و اسراف کنندگان، در صورت توبه، مشمول مغفرت الهی قرار خواهند گرفت.
کُلُوا ... وَ لاٰ تَطْغَوْا ... وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ
5 - راه توبه و بازگشت به سوی خداوند، برای گنهکاران و غضبشدگان باز است.
یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی ... وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ
تأکید بر مغفرت گستردۀ خداوند در پی وعید به طغیانگران، به جهت بیان باز بودن راه توبه و امیدوار ساختن گنهگاران به مغفرت الهی است.
6 - لزوم توبه از گناه، از تعالیم مشترک ادیان آسمانی است.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ
7 - لزوم انجام عمل صالح، از دستورهای تمامی ادیان الهی
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
8 - غفران خداوند دربارۀ مؤمنان تائب و نیککردار، مغفرتی گسترده و پر دامنه است.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ
«غفار»صیغۀ مبالغه است و بر گستردگی غفران خداوند در مورد توبهکنندگان مؤمن و نیککردار دلالت دارد.
9 - بشارت و انذار، مکمل یکدیگر در روش تربیتی ادیان آسمانی
وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی ... وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ
10- طغیانگری، تباهکنندۀ ایمان است.
وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ ... وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ
سخن از ایمان مجدد پس از طغیانگری، ممکن است برای بیان این نکته باشد که طغیان، ایمان را از بین میبرد و یا به آن آسیب جدی وارد میسازد.
11- هدایت افزونتر و رو به رشد، رهآورد توبه، ایمان و عمل صالح
لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ
ممکن است «ثُمَّ اهْتَدیٰ» به مرتبههای بالای هدایت و درجات عالی آن نظر داشته باشد که در پی توبه، ایمان و عمل صالح، به دست میآید. این نکته با توجه به معنای باب افتعال - که مطاوعه است - بیشتر آشکار میگردد.
12- هدایت، مقولهای رشد پذیر، پویا و قابل تکامل است.
تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ
13- پذیرش توبه و بخشش گناهان، مشروط به مداومت بر ترک آنها و پرهیز از گناه مجدد است.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ ... ثُمَّ اهْتَدیٰ
«ثُمَّ اهْتَدیٰ» که به مرحلۀ بعد از توبه نظر دارد، گویای این نکته است که اگر پس از توبه، راه هدایت ترک شود و آنچه از آن توبه شده، دوباره انجام گیرد، انسان مشمول مغفرت الهی نخواهد بود.
14- «غفار»از اسما و صفات خداوند است.
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ
کلیدواژهها:
اسراف؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ تربیت؛ توبه؛ دین؛ شرک؛ صالحان؛ طغیان؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مغضوبان؛مغفرت؛ هدایت
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ (83)
83
و ای موسی، چه چیز سبب شده است که تو از قوم خود پیشی گرفتهای؟
1 - خداوند با موسی(ع) و قوم او، قرار گفتوگو در کنار کوه طور نهاده بود.
وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ ... وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ
در آیۀ 80 این سوره از مواعدۀ خداوند با بنیاسرائیل (در کوه طور) سخن به میان آمده بود. ظاهر این است که «مٰا أَعْجَلَکَ» - که حاکی از شتاب موسی(ع) در آمدن به میقات است - مربوط به همان مواعده باشد.
2 - موسی(ع)، وظیفهدار همراهی با قوم خود پس از عبور از دریا و در مسیر وصول به میقات (دامنه کوه طور) بود.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
پرسش خداوند از موسی(ع) به قرینۀ پاسخ او در آیۀ بعد سؤالی توبیخی و در مقام ملامت است. از این سرزنش، برمیآید که موسی(ع) در رها ساختن قوم خود و جدا شدن از آنان، ترک اولی کرده است و میبایست همراه قوم خویش حرکت میکرد و با آنان تا رسیدن به دامنۀ طور میماند و بر آنان پیشی نمیگرفت.
3 - موسی(ع)، در رسیدن به میقات، تعجیل کرده و بر قوم خود پیشی گرفته بود.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
4 - موسی(ع)، به جهت پیشیگرفتن بر قوم خود در رسیدن به میقات، مورد پرس و جوی خداوند قرار گرفت.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
5 - پرسش خداوند از موسی(ع) دربارۀ تعجیل در آمدن به کوه طور، نخستین سخن او با وی نبود.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ
حرف «واو»در «وَ مٰا أَعْجَلَکَ» برای عطف بر محذوف است؛ یعنی، پس از حضور موسی(ع) در کوه طور، سخن یا سخنانی به میان آمد، آن گاه این پرسش مطرح شد.
6 - پیامبران الهی، موظف به همراهی با قوم و امّت خویش در همۀ مراحل و برنامهها
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
مؤاخذۀ موسی(ع) به جهت جدا شدن از قوم خود برای رسیدن به میقات، نشان از آن دارد که پیامبران، نباید در هیچ شرایطی از امت خویش جدا شوند.
7 - پیامبران جز به فرمان خداوند، نباید از امت و قوم خویش جدا گردند.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
8 - پیشوایان دینی، در همۀ صحنهها باید در کنار مردم حاضر باشند.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ امت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ سخن؛ عجله؛ قصه؛ ملامت؛ موسی(ع)
قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ (84)
84
گفت: آنان خود به دنبال منند، و من - پروردگارا - به سوی تو شتافتم تا خشنود شوی.
1 - موسی(ع)، سبقت گرفتن خود بر قومش در آمدن به میقات را، به جهت اطمینان به قومش در پیروی از او و طی مسیر تا دامنه طور دانست.
قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی
«أُولاٰءِ» اسم اشاره به بعید است و «أثر»به معنای علامت باقی مانده از هر چیزی است. از همین رو به جای پا نیز «اثر» گفته میشود. «أثر»به معنای اتباع و دنباله روی نیز آمده است.
(مقاییس اللغة). مفاد آیۀ بالا این است که آنان به دنبال من در حال آمدن به میقات هستند.
2 - گفتگوی خدا با موسی(ع) در میقات، اندکی پیش از ورود قومش به دامنه طور بود.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی
مورد اشاره قرارگرفتن همراهان موسی از سوی آن حضرت، نشان میدهد که آنان در چشمانداز موسی(ع) بودند و تا رسیدن به دامنه طور، زمان زیادی لازم نداشتند. بنابراین زمان گفتگوی خدا با موسی(ع) در میقات و زمانی بود که قوم او، چندان فاصلهای با کوه طور نداشتند.
3 - قوم موسی، با فاصلۀ زمانی کوتاهی، به دنبال موسی(ع) و رد پای او به سوی میقات روانه شدند.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی
4 - موسی(ع)، جدا شدن از قوم خود و حضور پیش از موعد در میقات را موجب جلب رضایت خداوند میپنداشت.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
5 - شوق موسی(ع) به ملاقات و
گفتوگوی با پروردگار و جلب رضایت او، موجب شتاب وی در آمدن به میقات بود.
وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
6 - شتاب در کار خیر و تعجیل در وفای به وعده، موجب جلب رضایت خدا است.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
هر چند که موسی(ع) به جهت جدا شدن از مردم، مورد پرس و جوی خداوند قرار گرفت؛ ولی هدف او از این تعجیل، مورد نقد قرار نگرفته است؛ و این یعنی، تسریع در وفای به وعده و حضور در میقات، به خودی خود، کار مطلوبی بوده است.
7 - عبادت، موجب جلب رضایت الهی است.
عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
8 - خوبی هرکار، علاوه بر صدور آن به نیت خیر، در گرو هماهنگی آن با سایر خواستهها و دستورات خداوند است.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
با وجود آن که موسی(ع) در تعجیل خود، نیت خیر داشته است؛ ولی بازخواست شدن او دال براین مطلب است که صرف داشتن نیت خیر، برای برتری یافتن عمل کافی نیست؛ بلکه باید با ادلۀ دیگر آن عمل را سنجید. اگر در تعارض نبود، آن گاه بدان اقدام کرد.
9 - پیامبران، در تشخیص موارد رضایت خداوند، نیازمند راهنمایی و هدایت او هستند.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
11- ربوبیت خداوند، مقتضی پاداش دادن به دارندگان نیت خیر و سبقت گیرندگان در کار نیک
وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
12- همراه بودن با هم سفران در مسافرت، و جدا نشدن از آنان در مسیر، از آداب سفر است.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی
13- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ پاداش؛ پیروی؛ تکلیف؛ خیر و شر؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ عبادت؛ عجله؛عمل؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نیت؛ وعده؛ هدایت
قٰالَ فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ اَلسّٰامِرِیُّ (85)
85
گفت: همانا، ما قوم تو را پس از [آمدن] تو آزمایش کردیم و سامری آنان را گمراه ساخت.
1 - بنیاسرائیل، در غیبت موسی(ع)، مورد آزمایش الهی قرار گرفتند.
فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
«مِنْ بَعْدِکَ» ؛ یعنی [ای موسی] بعد از آن که تو از قوم خویش جدا گشتی و از انظار آنان غایب شدی. «فتنة»در اصل در مورد طلا و نقرهای کاربرد دارد که با آتش گداخته شده و خوب و بد آن جدا شده باشد (مصباح) و مراد از آن در آیۀ بالا، آزمایش است که مایۀ تشخیص انسانهای خوب و بد است.
2 - موسی(ع) در میقات و از طریق وحی، بر امتحان شدن بنیاسرائیل در غیاب او و گمراه شدن آنان آگاهی یافت.
وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ ... فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
3- محدودیت علم موسی(ع) در مورد حقایق
فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ
4 - سامری، موجب گمراهی بنیاسرائیل در غیاب موسی(ع) شد.
وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ
«سامری»نام شخصی است که از قوم بنیاسرائیل بود و موجب گمراهی آنان گردید.
5 - حضور پیشوای الهی در جامعه، دارای نقشی اساسی در جلوگیری از انحرافات
فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ
«مِنْ بَعْدِکَ» نشانگر آن است که نبود موسی(ع) در بین قوم خود، از زمینههای آغاز این گمراهی بوده است.
6 - شخصیتها و افراد برجستۀ هر جامعه، در رویدادهای تاریخی و اجتماعی آن، نقش بسزایی دارند.
مِنْ بَعْدِکَ
7 - امتهای پیامبران، در معرض آزمون و فتنه در غیبت رهبران خود هستند.
فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
خبر از آزموده شدن بنیاسرائیل در غیاب موسی(ع)، هشدار و تذکری برای همۀ امتها است؛ تا در غیبت پیشوایان خود (مرگ و یا عدم حضور آنان)، مراقبت کافی به عمل آورند تا از فتنهها سربلند بیرون آیند.
8 - امدادهای الهی برای امتها در
برهههای خاص، به معنای معاف شدن آنان از آزمونها و فتنهها در مراحل بعد نیست.
قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
9 - عتاب خداوند به موسی(ع) در مورد جدا شدن او از مردم و پیشیگرفتن بر آنان، به جهت بروز انحراف در آنان، در غیاب وی بوده است.
وَ مٰا أَعْجَلَکَ ... فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
10- عوامل گمراهی، وسیلههای آزمون مردم از سوی خداوند بوده و مقهور قدرت او هستند.
فَتَنّٰا ... وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ
گمراهگری سامری با آن که به شخص او استناد داده شده است؛ مصداق آزمون الهی قرار گرفته است، حاکی از این که خداوند بر کار او تسلط داشته و هم او وی را به خواست خویش، آزاد گذاشته است.
11- ارتداد بنیاسرائیل و پیدایش گوسالهپرستی در میان آنان، پس از عبورشان از دریا و پیش از رسیدن به دامنه طور بود.
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ ... فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امتحان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ سامری؛ ضلالت؛ عجله؛ علم؛ قدرت؛ قصه؛ گوساله سامری؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ وحی
فَرَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ اَلْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (86)
86
پس موسی با خشم و تأسف به سوی قومش بازگشت و گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد؟ آیا مدّت آن بر شما دراز آمد، یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما واقع شود که وعدۀ مرا خلاف کردید؟
1 - موسی(ع) در پی آگاه شدن از گمراهی بنیاسرائیل همراه با خشم و اندوهی شدید، به نزد آنان بازگشت.
وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ . فَرَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً
با توجه به آیات دیگر قرآن در این زمینه و نیز قرینههای موجود در همین آیات، چنین برمیآید که گمراه شدن بنیاسرائیل به دست سامری در میقات چهل روزۀ موسی(ع)، اتفاق افتاده بود و رجوع موسی(ع) به قوم خود نیز پس از پایان میقات بوده است. «غَضْبٰانَ» - چنانکه برخی از اهل لغت گفتهاند - به شخصی گفته میشود که از غضب لبریز شده باشد و «أسف» به فرد خشمگینی گفته میشود که بر چیزی افسوس میخورد (لسانالعرب).
2 - ارتداد مردم و گمراه شدن آنان پس از هدایت، مقولهای سزاوار به خشم آمدن و فرو رفتن در حزن و اندوه
وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ . فَرَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً
3 - موسی(ع)، تحت تأثیر خشم و اندوه
غَضْبٰانَ أَسِفاً
4 - وجود حالات انسانهای عادی در پیامبران
غَضْبٰانَ أَسِفاً
5 - بنیاسرائیل، پیش از رفتن موسی(ع) به میقات، وعدۀ خوبی (نزول تورات) از ناحیۀ خداوند دریافت کرده بودند.
أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً
استفهام تقریری یا انکاری موسی(ع) از بنیاسرائیل، نشان از داده شدن وعدهای از جانب خداوند به آنان پیش از رفتن موسی(ع) به میقات دارد. محتوای این وعده را، برخی نزول تورات دانستهاند.
6 - بنیاسرائیل با بیتوجهی به وعدۀ خداوند (اعطای تورات)، زمینۀ گمراهی خویش را فراهم آوردند.
وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ ... أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً
7 - بنیاسرائیل، بدون این که در تحقق وعدۀ خداوند (اعطای تورات) به آنان تأخیر زیادی شده باشد، به گمراهی تن در دادند.
أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ ... أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ
استفهام در «أَ فَطٰالَ» انکاری است. و «عهد»به معنای زمان است. (قاموس) و مراد زمان تحقق وعدهای است که «أَ لَمْ یَعِدْکُمْ» بر آن دلالت داشت، و ممکن است مراد از «عهد» زمان دوری موسی(ع) باشد.
8 - بنیاسرائیل، در عین مشاهدۀ آیات بزرگ الهی، فاقد ایمان ژرف و راسخ بودند.
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ ...
أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ
با توجه به این که گمراهی بنیاسرائیل به دست سامری، پس از نجات آنان از چنگال فرعون، عبور آنان از دریا و مشاهدۀ آیات متعدد الهی در طول آن مدت بوده است؛ به نظر میرسد آنان از بینش و ایمان محکم و استواری برخوردار نبودند که
این چنین با اغواگری سامری به صف گمراهان پیوستند.
9 - پیروی بنیاسرائیل از سامری و بیتوجهی آنان به وعدۀ الهی، زمینهساز گرفتاری آنان به غضب خداوند بود.
وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ ... أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ
«أَمْ» در این آیه منقطعه است و مفاد عبارت «أَمْ أَرَدْتُمْ» این است که دلیل گوسالهپرستی شما، تأخیر وعده نبود؛ بلکه شما به گونهای عمل کردید که علاقهمندان به غضب الهی عمل میکنند. بنابراین، جملۀ «أَرَدْتُمْ ...» استعاره است و نمای کار آنان را نشان میدهد.
10- لزوم ایمان به وعدههای خداوند و پرهیز از بیاعتنایی به آنها
أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ
11- موسی(ع) قبل از عزیمت به میقات، توصیههای لازم را به بنیاسرائیل ارائه کرده و قول و قرارهای لازم را برای حفظ ایمان، با آنان گذاشته بود.
فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی
«مَوْعِدٌ» در این آیه مصدر و به معنای «وعده»است. از این رو «فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی» ؛ یعنی، شما از وعده و عهد خود با من تخلف کردید. از این جمله برمیآید که موسی(ع) قبل از رفتن به میقات، پیشبینیهای لازم را کرده بود و از این نظر حجت را بر بنیاسرائیل تمام نموده بود.
12- پیشبینی لغزشگاهها و زمینههای گمراهی و هشدار نسبت به آن، از مسؤولیتهای پیامبران و پیشوایان دینی است.
فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی
13- عهدشکنی با پیامبران و تخلف از قول و قرار با آنان، زمینهساز گرفتار شدن به غضب الهی است.
أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی
14- موسی(ع)،گوسالهپرستان بنیاسرائیل را مردمی عهدشکن توصیف کرده و آنها را به عذاب سخت الهی هشدار داد.
أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ
15- خشم الهی بر مرتدان و بازگشتکنندگان به شرک و بتپرستی، مقتضای ربوبیت او است.
أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ ... أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ
16- گمراهی پس از هدایت و شرکورزی پس از توحید، زمینهساز گرفتاری به خشم سنگین و پایدار خداوند و عذابی سخت و طولانی از جانب او
أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ ... أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ
«حلول غضب» بر رسوخ و دوام آن و نکره بودن «غَضَبٌ» بر عظمت آن دلالت دارد. گفتنی است که حلول غضب الهی، کنایه از نزول عذاب است.
17- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً ... أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ بت؛ بنی اسرائیل؛ پیروی؛ تورات؛ حزن؛ رب/اسما و صفات؛ سامری؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ عهد؛ غضب؛ قصه؛ گوساله سامری؛ لجاجت؛ مغضوبان؛ موسی(ع)؛وعده
قٰالُوا مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ اَلْقَوْمِ فَقَذَفْنٰاهٰا فَکَذٰلِکَ أَلْقَی اَلسّٰامِرِیُّ (87)
87
گفتند: ما به اختیار خود وعدۀ تو را خلاف نکردیم، بلکه وادار شدیم که بارهایی از زیورآلات این قوم را حمل کنیم؛ پس آنها را [در آتش] پرتاب کردیم، و سامری نیز همین گونه [آنچه با خود داشت در آتش]افکند.
1 - بنیاسرائیل در برابر بازخواست و توبیخ خود از جانب موسی(ع)، سعی در بیتقصیر نشان دادن خود در ماجرای گوسالهپرستی داشتند.
أَ لَمْ یَعِدْکُمْ ... أَ فَطٰالَ ... أَمْ أَرَدْتُمْ ... قٰالُوا مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا
جملۀ «مٰا أَخْلَفْنٰا» و نیز «حُمِّلْنٰا» ، جملگی توجیهات بنیاسرائیل برای پذیرش گوسالهپرستی از سوی آنان است.
2 - بنیاسرائیل، به پیمانشکنی و تخلف از قول و قرار خود با موسی(ع) معترف بودند.
مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا
3 - بیاختیار قلمداد کردن خود، از بهانههای بنیاسرائیل برای توجیه پیمانشکنی با موسی(ع) و پذیرش گوسالهپرستی در میان خود
مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا
«مَوْعِدٌ» مصدر و به معنای «وعد»است.«ملک»نیز مصدر است و مراد بنیاسرائیل، نفی مالک بودن امور خویش است.
از همین رو معنای «مٰا أَخْلَفْنٰا ...» چنین میشود: ما از پیمان و
وعدۀ تو، به اختیار خود تخلف نکردیم.
4 - بنیاسرائیل، بخشِ قابل توجهی از زیورآلات فرعونیان را با خود به همراه آورده بودند.
وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ
مراد از «الْقَوْمِ» بر حسب ظاهر فرعونیان هستند. و «وزر»به معنای «ثقل»است. از همین رو، به گناه نیز «وزر و ثقل» اطلاق میگردد؛ چرا که بر دوش گنهکار سنگینی میکند.
استعمال این واژه احتمالاً اشاره به آن است که بنیاسرائیل، همراه داشتن زیور آلات فرعونیان را بر خود جایز نمیشمردند.
5 - بنیاسرائیل در به همراه آوردن زینت آلات فرعونیان نیز خود را بیاختیار قلمداد میکردند.
وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ
آمدن «حُمِّلْنٰا» به صیغۀ مجهول، در ادامۀ توجیه بنیاسرائیل از عملکرد خویش است؛ یعنی، ما در حمل زینتهای فرعونیان نیز ناخواسته آن را انجام دادیم و به ما تحمیل شد.
6 - اقدام بنیاسرائیل در به همراه آوردن زینتآلات فرعونیان و مصادرۀ آنها، بدون صدور دستوری از جانب موسی(ع) صورت گرفته بود.
وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ
تعبیر «حُمِّلْنٰا» و کلمۀ «وزر»، حکایت از آن دارد که موسی(ع) در این زمینه دستوری صادر نکرده بوده و بنیاسرائیل، خودسرانه این کار را انجام داده بودند.
7 - بنیاسرائیل، در زمان غیبت موسی(ع) و رفتن او به میقات، زیورآلات غنیمتی خود را دور انداختند.
حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنٰاهٰا
«قذف»به معنای پرتاب کردن و دور انداختن است. با توجه به جملۀ «حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً» به نظر میرسد، بنیاسرائیل زیورآلات به غنیمت گرفته شده را به این خاطر که گناه و آلودگی است، به دور انداختند. و یا به جهت بیقدر و قیمت شدن آنها در شرایط صحرا و زندگی بیابانی، تصمیم به دور انداختن آنها گرفتند.
8 - سامری، دارای نقشی برجسته در جریان به دورافکندن زیورآلات به وسیلۀ بنیاسرائیل
فَقَذَفْنٰاهٰا فَکَذٰلِکَ أَلْقَی السّٰامِرِیُّ
مشخص کردن سامری در بین مجموعهای که زیورآلات را به دور افکندند، نشان دهندۀ نقش برجسته او در این قضیه است.
9 - بنیاسرائیل، شاهد دستزدن سامری به اقدامی مشابه با حرکت عمومی بنیاسرائیل در به دور افکندن غنیمتهای به جا مانده از فرعونیان
فَقَذَفْنٰاهٰا فَکَذٰلِکَ أَلْقَی السّٰامِرِیُّ
«کذلک»؛ یعنی، مانند آنچه ما انجام دادیم. این توصیف گویای آن است که سامری در حضور بنیاسرائیل و همانند آنان،
عمل کرده و چیزهایی را دور انداخته بود.
10- اقدام سامری در به دور افکندن اشیای خویش، پس از آن بود که بنیاسرائیل غنیمتهای همراه خویش را دور ریخته بودند.
فَکَذٰلِکَ أَلْقَی السّٰامِرِیُّ
11- بنیاسرائیل، غنیمتهای به جا مانده از فرعونیان را، تأمین کنندۀ هزینۀ ساخت گوساله خوانده و خود را از هرگونه کمک مالی به آن تبرئه کردند.
مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً
یکی از معانی ذکر شده برای «ملک»، «مملوک» است (قاموس). مفاد آیه با توجه به این معنا چنین میشود: ما به وسیلۀ اموال خودمان، خود را در این انحراف سهیم نساختیم؛ بلکه سامری از اموالی که ما به دور ریخته بودیم، این فتنه را به بار آورد.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ تزیین؛ جبر و اختیار؛ سامری؛ عهد؛ فرعون؛ گوساله سامری؛ ملامت؛ موسی(ع)
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ (88)
88
پس برای آنان پیکر گوسالهای را بیرون آورد که صدای گوساله داشت. آنگاه[سامری و پیروانش]گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که وی [آن را]فراموش کرده است.
1 - سامری، از زیورآلات به دور ریخته شدۀ بنیاسرائیل، تندیسی به شکل گوسالۀ نر ساخت و آن را ارائه کرد.
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً
«عجل»؛ یعنی، گوسالۀ نر. توصیف «عِجْلاً» به «جَسَداً» بیانگر این نکته است که گوساله به شکل تندیس بود؛ نه این که گوساله واقعی باشد. جملۀ «فَأَخْرَجَ لَهُمْ ...» ممکن است کلام خداوند باشد و احتمال میرود ادامۀ سخن بنیاسرائیل باشد. در صورت دوم، مراد گویندگان - به قرینۀ گفتن «لَهُمْ» نه «لنا» - تبرئۀ خود از پرستش گوساله است.
2 - ساخت گوساله زرین به دست سامری، پنهان و به دور از چشم بنیاسرائیل صورت گرفت.
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً
«أخرج» تنها ناظر به مرحلۀ عرضۀ گوساله بر بنیاسرائیل
است و مسکوت ماندن مراحل قبل از آن، (ساخت گوساله) نشانگر مستور بودن آن مراحل از انظار عمومی است.
3 - تندیس گوسالۀ زرین سامری، نعرهای همانند بانگ گوساله داشت.
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ
«خُوٰارٌ» ؛ یعنی، صدای بلند گاو و گوساله (لسان العرب).
4 - سامری، فردی ماهر در فن مجسمهسازی و آشنا به نقاط ضعف فکری بنیاسرائیل بود.
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ
تعبیر «گوساله ای درآورد» حاکی از شدت شباهت مجسمۀ گوساله، به شکل حقیقی آن است.
5 - شنیده شدن صدای گوساله از تندیسِ دستساز سامری، مایۀ فریفتگی بنیاسرائیل و باور به معبود بودن آن شد.
لَهُ خُوٰارٌ
ذکر هر یک از اوصاف گوساله، نشانگر دخالت آن در گرایش بنیاسرائیل است.
6 - سامری، تندیس گوسالۀ زرین را به عنوان معبود بنیاسرائیل و موسی(ع) معرفی کرد.
فَأَخْرَجَ ... فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ
7 - گروهی از بنیاسرائیل در معرفی کردن گوسالۀزرین به عنوان معبود، با سامری همراهی و همکاری داشتند.
عِجْلاً ... فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ
فعل جمع «فَقٰالُوا» میرساند که عدهای در اطراف سامری مجتمع گشته و مرام او را ترویج میکردند. یا این که از گذشته با او همکاری و هم فکری داشتند و در زمان نمایش دادن گوساله، به ترویج عقیدۀ باطل خود پرداختند.
8 - بنیاسرائیل، دارای زمینۀ مساعد فکری برای پذیرش گوسالۀ طلایی به عنوان معبود بودند.
فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ
انتخاب شکل گوساله برای القای بتپرستی و نیز ارتداد سریع بنیاسرائیل، به خصوص پس از مشاهدۀ معجزات موسی(ع)، گویای برداشت یاد شده است.
9 - سامری و پیروان او، به دروغ مدعی فراموش شدن معرفی گوساله به عنوان معبود، از جانب موسی(ع) شدند.
هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ
در بارۀ مرجع ضمیر فاعلی «فَنَسِیَ» دو احتمال وجود دارد: 1- مرجع موسی(ع) باشد. 2- مرجع سامری باشد. برداشت یاد شده براساس احتمال اول است.
10- سامری و طرفداران و مبلغان او، پرستش گوساله را از جمله عقاید
موسی(ع) وانمود کردند.
فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ
11- لزوم هشیاری در برابر جعل و منتسبسازی عقاید انحرافی و ساختگی، به پیامبران و مکتب آنان
هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ
نقل افترای سامریان به موسی(ع) و مطرح ساختن عقاید انحرافی خویش، به عنوان عقاید موسی(ع)، هشداری به همه، به ویژه پاسداران ادیان الهی است که همواره خطر جعل و دروغ بستن به پیامبران الهی، در مهمترین بنیانهای جهانبینی وجود دارد.
12- بهرهگیری از شخصیتهای محبوب جامعه و وابسته نشان دادن افکار و رفتار خویش به آنان، از ترفندهای رهبران ضلالت است.
فَقٰالُوا هٰذٰا ... إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ
13- موسی(ع) در دیدگاه و تبلیغات سامریان، رهبری فراموشکار حتی در اصولیترین مسائل اعتقادی
فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ
14- سامری، فردی ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند و بیتوجه به الطاف و کمکهای ویژه او
فَنَسِیَ
چنانچه ضمیر فاعلی «نسی»به سامری برگردد، مراد از فراموشی سامری، بیتوجهی او به عنایات الهی در نجات از فرعونیان و نزول «من و سلوی» و نظایر آن خواهد بود.
کلیدواژهها:
افترا؛ امامت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ پیروی؛ جامعه؛ دروغ؛ دین؛ سامری؛ سستی؛ صدا؛ ضلالت؛ غفلت؛ فراموشی؛ گوساله؛ گوساله سامری؛ مجسمه سازی؛ محبت؛ موسی(ع)؛ نعمت
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً (89)
89
آیا نمیبینند که آن [پیکر] پاسخی به سخنشان نمیدهد و برای آنان هیچ سود و زیانی را در اختیار ندارد؟
1 - گوسالۀ سامری، پیکرهای عاجز از پاسخگویی و ناتوان از نفع و ضرر رسانی
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
«رجوع»در کلام فصیح عرب به صورت متعدی نیز استعمال میشود (مصباح) و «أَلاّٰ یَرْجِعُ ...»؛ یعنی؛ گوساله، گفتهای را به آنان بازنمیگرداند و به آنان پاسخی نمیدهد و «لاٰ یَمْلِکُ ...»؛
یعنی، گوساله، مالک نفع و ضرر آنان نیست.
2 - تعقل و اندیشه، مبنایی برای شناخت معبود حقیقی، از معبودهای پنداری و وهمی
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً
«رؤیت»در لغت به دو معنا آمده است: 1- دیدن حسی با چشم؛ 2- علم و درک. وجود «أن»مخففه در «أَلاّٰ یَرْجِعُ» قرینه بر ارادۀ معنای دوم است.
3 - توبیخ و سرزنش بنیاسرائیل از سوی خداوند، به جهت عقیدۀ کور و نسنجیدۀ آنان به معبود بودن گوساله سامری
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً
استفهام در «أَ فَلاٰ یَرَوْنَ» برای انکار توبیخی است.
4- قدرت بر پاسخ گویی واجابت خواستهها و توان نفع و ضرر رسانی، از جمله ویژگیهای لازم برای معبود حقیقی است.
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
«برگرداندن قول»، مفهومی است که شامل اجابت دعا نیز میباشد.
5 - گوسالهپرستان بنیاسرائیل، مردمی جاهل و دور ازاندیشه و فکر
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً
6 - صدای خارج شده از گوسالۀ سامری، خالی از هرگونه مفهوم لفظی بود.
لَهُ خُوٰارٌ ... أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ تفکر؛ تقلید؛ جهل؛ سامری؛ صدا؛ ضرر؛ عجز؛ عقل؛ گوساله؛ گوساله سامری؛ ملامت
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ اَلرَّحْمٰنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی (90)
90
و البته هارون پیشتر به آنان گفته بود: ای قوم من، جز این نیست که شما بدین وسیله مورد آزمایش قرار گرفتهاید، و قطعاً پروردگار شما [خدای] رحمان است، پس از من پیروی کنید و فرمان مرا اطاعت نمایید.
1 - انحراف و گوسالهپرستی بنیاسرائیل در زمان غیبت موسی(ع)، علیرغم هشدارهای هارون(ع) صورت گرفته بود.
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ
«مِنْ قَبْلُ» ؛ یعنی، پیش از بازگشت موسی(ع) از میقات.
2 - گوسالۀ سامری، وسیلۀ فتنه و آزمون بنیاسرائیل بود.
إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ
3 - فتنه و امتحان بودن گوسالۀ زرین سامری، از جمله هشدارهایی که هارون به بنیاسرائیل داده بود.
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ ... إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ
4 - هارون، پایداری بر توحید و ایمان به ربوبیت خداوند را، شرط پیروزی در آزمون الهی خواند.
إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
5 - هارون، با یادآوری رحمت گستردۀ خداوند به بنیاسرائیل، باز بودن راهبازگشت از شرک و ارتداد را به آنان یادآوری کرد.
إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
توصیف خداوند در کلام هارون(ع)، با عنوان «الرَّحْمٰنُ» و با توجه به گوسالهپرستی و عصیان بنیاسرائیل، متضمن وعدۀ رحمت الهی به آنان، در صورت توبه و بازگشت از شرک است.
6 - لزوم امیدوار ساختن منحرفان و خطاکاران، به رحمت و مغفرت الهی
إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
7 - خداوند دارای رحمت گسترده و پروردگار همۀ مردم است.
وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
8 - رحمانیت، از جمله ویژگیهای لازم برای معبودیت است.
فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ ... وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
هارون(ع)، در مقام رد معبود بودن گوساله سامری، برخی از ویژگیهای معبود حقیقی را بیان نمود؛ که از جملۀ آنها «رحمن»بودن است.
9 - رحمانیت، شرط ربوبیت است.
وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
10- هارون، وظیفهدار رهبری و ارشاد بنیاسرائیل در غیبت موسی(ع)
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ
11- سخنان هارون به گوسالهپرستان بنیاسرائیل، گفتاری محبتآمیز و همراه با توجیه و ارشاد بود.
یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ
انتساب بنیاسرائیل به خود، با گفتن «ای قوم من» ابراز محبت است و ریشهیابی ماجرای سامری با فتنه خواندن آن،
روشنگری و ارشاد است.
12- ابراز محبت و اظهار عطوفت با گمراهان، از شیوههای پسندیده در هدایت آنان است.
یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
13- زمینهسازی و آمادهسازی فکری و روانی گمراهان، از روشهای پیامبران در ارشاد و راهنمایی آنان
یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
14- هارون، دارای حق ولایت و اطاعت بر بنیاسرائیل در زمان غیبت موسی(ع) بود.
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ ... فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی
فرمان هارون(ع) به پیروی و اطاعت مردم از او، حاکی از ثبوت حق ولایت و اطاعت او، بر عهدۀ بنیاسرائیل است.
15- هارون در غیاب موسی(ع)، بنیاسرائیل را به ترک تبعیت سامری، و پیروی و اطاعت از خود فرا خواند.
لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ ... فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی
16- هارون(ع)، در غیاب موسی(ع)، وظیفۀ ارشاد، هشدار، امر به معروف و نهی از منکر را به نحو وافی انجام داد.
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ یٰا قَوْمِ ... فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی
17- هارون(ع)، دارای برنامهای مشخص برای مقابله با گوسالهپرستی و احیای توحید در بنیاسرائیل بود.
أَطِیعُوا أَمْرِی
دعوت هارون(ع) از بنیاسرائیل به اطاعت فرمانهای او، پس از فرمان «فَاتَّبِعُونِی» ، حاکی از آن است که وی برای بنیاسرائیل در صورت پیروی آنان از او، دستور العملهایی را تدارک دیده بود.
18- لزوم اطاعت و پیروی از اوامر و رهنمودهای پیامبران الهی، جهت مصون ماندن در فتنهها
إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ ... فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی
19- -«رب»و «رحمن»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اطاعت؛ اللّه؛ امتحان؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ امید؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛توبه؛ توحید؛ توفیق؛ تهدید؛ حیات؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سامری؛ شرک؛ عمل؛ قصه؛گوساله سامری؛ مدیریت؛ مغفرت؛ مهربانی؛ ولایت؛ هارون(ع)؛ هدایت
قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ (91)
91
گفتند: ما هرگز از ملازمت آن دست بر نخواهیم داشت تا این که موسی به سوی ما بازگردد.
1 - بنیاسرائیل از پذیرش فرمانهای هارون و توبه از گوسالهپرستی، سرباز زدند.
فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی ... قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ
«لَنْ نَبْرَحَ» ؛ یعنی، «لا نزال» (پایدار میمانیم) و «عاکف»به کسی گفته میشود که به چیزی توجه کرده و خود را به تعظیم آن وادار سازد (مفردات راغب).
2 - تصمیم گوسالهپرستان بنیاسرائیل بر عبادتگوسالۀ سامری، تا زمان بازگشتن موسی(ع) از میقات و تعیین تکلیف
لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ
3 - بنیاسرائیل، محل استقرار گوسالۀ سامری را عبادتگاه خود قرار داده و ساعات فراوانی را به عبادت آن اختصاص دادند.
لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ
ملازمت و مداومت، از لغت «عٰاکِفِینَ» به دست میآید.
4 - بنیاسرائیل، مردمی شخصیت پرست بودند؛ نه حقیقت طلب.
لَنْ نَبْرَحَ ... حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ
گوسالهپرستان بنیاسرائیل، به جای اندیشه در گفتههای هارون(ع) و شناخت حقیقت، تنها پاسخی که به او دادند، آن بود که بازگشت موسی(ع) از میقات را، شرط تجدید نظر در عقاید خود دانستند. حال آن که معقول آن بود که در بارۀ کار خویش و گفتههای هارون(ع)، درست بیندیشند.
5 - موسی(ع)، شخصیتی برجستهتر از هارون(ع) در دیدگاه بنیاسرائیل
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ ... قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ
بیاعتنایی به گفتههای هارون و مؤثر خواندن رجوع موسی(ع)، حاکی از تفاوت شخصیت آن دو در دیدگاه بنیاسرائیل است.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ حق؛ عبادت؛ قصه؛ گناه؛ گوساله سامری؛ لجاجت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (92)
92
[موسی] گفت: ای هارون، چه چیز مانع تو شد که وقتی دیدی [آنان] گمراه شدند،
1 - موسی(ع)، پس از بازگشت از میقات، هارون را در بارۀ عکسالعمل وی در مقابل گوسالهپرستان بنیاسرائیل، مورد بازخواست و توبیخ قرار داد.
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
2 - جلوگیری از انحراف و گمراهی بنیاسرائیل، از وظایف هارون در غیاب موسی(ع)
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
3 - موسی(ع)، برادرش هارون را در انحراف بنیاسرائیل و گرایش آنان به گوسالهپرستی، مقصر دانست.
قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
«مٰا مَنَعَکَ ...» استفهام انکاری است و گویای اعتراض موسی(ع) به هارون است.
4 - رهبران دینی، نباید به خاطر خویشاوندی و روابط نسبی از مؤاخذۀ مقصران چشمپوشی کنند.
قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ
5 - مسؤولان جوامع دینی، باید در برابر انحراف عقاید مردم حساس بوده و از خود واکنش نشان دهند.
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ
6 - جلوگیری از انحراف و گمراهی بنیاسرائیل، از وظایف هارون در غیاب موسی(ع)
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
کلیدواژهها:
امامت؛ بنی اسرائیل؛ خویشاوندی؛ ضلالت؛ قصه؛ گوساله سامری؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی (93)
93
از پی من نیایی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟
1 - پیامبران و جانشینانشان، درحد توان، موظف به جلوگیری از انحراف و گمراه شدن مردم هستند.
مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا . أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ
مراد از تبعیت هارون از موسی(ع) - که «مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ» گویای آن است - این است که هارون میبایست در غیاب موسی مانند او عمل میکرد و با انحراف مردم برخورد شدید مینمود و یا این که باید رهنمودها و سفارشهای موسی(ع) (اصلح و لاتتّبع سبیل المفسدین) اعراف142/ را، به کار میبست برخی گفتهاند: مراد این است که هارون میبایست با مؤمنانِ باقی مانده، به سوی موسی(ع) حرکت میکرد.
2- هارون در غیاب موسی(ع)، وظیفۀ رهبری و هدایت بنیاسرائیل را به عهده داشت.
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ
3 - موسی(ع)، وظایف و مسؤولیتهای هارون را در زمان غیبت خود، برای وی معین کرده بود.
مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
«لا»در «أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ» برای تأکید نفی مستفاد از «مَنَعَکَ» است و در اصل مراد چنین بوده است: «ما منعک أن تتبعن». برخی گفتهاند: «لا»زاید نیست؛ بلکه مراد این است که: «ما الذی صدک و حملک علی ألا تتبعن»؛ یعنی، چه چیز تو را بازداشت از این که به دنبال من بیایی. (مفردات راغب)
4 - هارون(ع)، متهم به مخالفت با فرمانهای موسی(ع) با سکوت و بیتفاوتی در برابر انحراف بنیاسرائیل
مٰا مَنَعَکَ ... أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
«أَ فَعَصَیْتَ ...» خطاب موسی(ع) به هارون(ع) است. ظاهر آیه چنین دلالت دارد که عصیان هارون از دستورات موسی(ع)، لااقل به عنوان اتهام از جانب موسی(ع) مطرح بوده است.
5 - بیتفاوتی و سکوت مسؤولان در برابر انحراف و گمراهی مردم، سزاوار توبیخ و بازخواست است.
مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا ... أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
6 - مسؤولان، حتی والاترین مقامات جامعه، باید در محدودۀ مسؤولیت خود، پاسخگوی ناهنجاریها باشند.
مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
موسی(ع)، پس از بازگشت از میقات، هارون(ع) را در قبال مسؤولیتش مورد بازخواست و توبیخ قرار داد و از نحوۀ برخورد او با گوسالهپرستان و علل آن جویا گردید. با توجه به این که هارون(ع) پیامبر بوده و در عین حال مورد بازخواست قرار گرفته است؛ جایگاه ویژۀ مسؤولیت پذیران و نیز لزوم پاسخگو بودن در برابر آن روشن میشود.
7 - هارون(ع) در عین دارا بودن مقام نبوت، موظف به پیروی از موسی(ع) و فرمانهای او بود.
مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
«أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ» خطاب به هارون(ع) و دال براین نکته است که او در عین نبوت، موظف به پیروی از فرمانهای موسی(ع) بوده است.
8 - لزوم پیروی از مدیریت و رهبری واحد در جامعه
مٰا مَنَعَکَ ... أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
9 - واژۀ «امر»در تکالیف الهی، ظهور در وجوب دارد.
أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی
صدق عصیان بر مخالفت «امر»، گویای برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امامت؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ سؤال و جواب؛ ضلالت؛ قصه؛ گناه؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)؛ هدایت
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (94)
94
گفت: ای پسر مادرم، نه ریش مرا بگیر و نه [موی] سرم را، من ترسیدم که بگویی:
میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را رعایت نکردی.
1 - موسی(ع) پس از بازگشت از میقات و مشاهدۀ گوسالهپرستی بنیاسرائیل، به شدت خشمگین شد.
یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی
گرفتن سر و ریش هارون، نشان از شدت ناراحتی موسی(ع) در مورد انحراف بنیاسرائیل دارد.
2 - موسی(ع) با گرفتن سر و ریش هارون، او را در بارۀ گوسالهپرست شدن بنیاسرائیل در غیاب خود مورد بازخواست قرار داد.
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ ... لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی
3 - هارون(ع)، دارای مسؤولیت در قبال گمراه شدن بنیاسرائیل و گوسالهپرستی آنان، از دیدگاه موسی(ع)
یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ ... لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی
4 - غضبکردن به جهت مشاهدۀ انحرافات و گمراهیها، ممدوح است.
لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی
نقل ماجرای غضب موسی(ع) - که در گرفتن موهای سر و ریش برادر تجسم یافته بود - بدون نکوهش و مذمت آن، بر پسندیده بودن این حالت در مورد امور دینی دلالت دارد.
5 - هارون(ع) با مشاهدۀ غضب
موسی(ع)، سعی در فرونشاندن خشم آن حضرت و جلب محبت و تحریک عواطف او داشت.
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ
مخاطب قرار دادن موسی(ع) با ندای «یَا بْنَ أُمَّ» گویای این نکته است که هارون(ع) سعی داشت با برانگیختن احساسات موسی، غضب او را فرونشانده و سپس توضیحات خود را بیان کند. در بارۀ مفتوح بودن کلمۀ «أُمَّ» توجیهاتی بیان شده است؛ از جمله این که اصل آن «یا بن أماه» بوده و برای تخفیف چنین شده است.
6 - تأثیر عواطف در شیوههای رفتاری پیامبران
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ
7 - موسی و هارون(ع)، برادران مادری یکدیگر بودند.*
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ
مخاطب قرارگرفتن موسی(ع) از سوی هارون با تعبیر «ابْنَ أُمَّ» (پسرمادر)، ممکن است به این خاطر باشد که هارون و موسی(ع) برادران مادری یکدیگر بودهاند و نیز ممکن است یادآوری کلمۀ «مادر»، تنها به منظور جلب عواطف موسی(ع) صورت گرفته باشد.
8 - هارون(ع)، برای ادای توضیح در بارۀ علل نحوۀ برخورد خود با گوسالهپرستان، از موسی(ع) تقاضای فرصت کرد.
لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ
9 - لزوم فرصت دادن به متهمان برای دفاع از خود
لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ
10- علم پیامبران دارای محدودیت است.
مٰا مَنَعَکَ ... لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی ... إِنِّی خَشِیتُ
11- بنیاسرائیل در خطر تشتت و تفرقه، در صورت اقدام عملی و جدی هارون(ع) برای مقابله با گوسالهپرستان
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
12- حفظ وحدت و یک پارچهگی و جلوگیری از تفرقه، عذر هارون(ع) جهت اقدام نکردن به صورت عملی علیه گوسالهپرستان بنیاسرائیل
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
13- حفظ وحدت و یک پارچهگی بنیاسرائیل، از سفارشهای موسی(ع) به هارون
فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی
«تَرْقُبْ» به معنای «تحفظ» است و مفاد جملۀ «إِنِّی خَشِیتُ ...» - با توجه به عطف «لَمْ تَرْقُبْ» بر «فرقت» - این است که: «من نگران آن بودم که بگویی بنی اسرائیل رای متفرق ساختی و گفتة
مرا حفظ و مراعات نکردی». این گفتۀ هارون(ع) دال بر آن است که موسی(ع) پیش از رفتن به میقات، در مورد حفظ وحدت بنیاسرائیل، توصیههای لازم را به او کرده بود.
14- مصلحت حفظ وحدت جامعه و جلوگیری از تشتت و درهمریختگی آن، مهمتراز خطر انحراف گروهی از افراد جامعه، در صورت باقی ماندن زمینه برای هدایت مجدد آنان
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
هارون(ع) پس از شنیدن «حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ» ، هدایت مجدد گوسالهپرستان را منتفی ندید و بین درگیر ساختن مؤمنان و کافران و حفظ وحدت بنیاسرائیل، صورت دوم را برگزید. پذیرفته شدن این انتخاب از سوی موسی(ع) و سکوت قرآن از هرگونه انتقاد به آن، نشانگر شایسته بودن این موضعگیری در چنین مقاطعی است.
15- لزوم توجه به مجموعه معیارها و رتبهبندی آنها و تشخیص اهم و مهم در مقام عمل
مٰا مَنَعَکَ ... إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
هارون(ع)، در مقام عمل به فرمانهای موسی(ع)، این گونه نبود که تنها یک جنبه را مد نظر قرار داده باشد؛ بلکه مجموعه دستورات و معیارها را با یکدیگر سنجیده و آن گاه راهی را برگزیده بود. این عملکرد، الگویی است برای همگان که در مقام عمل یک سونگر نباشند؛ بلکه با بررسی همه جوانب و معیارها، دستورات دینی را به صورت یک مجموعه بنگرند.
16- لزوم پرهیز از جمود و یکسونگری، در عمل به وظایف
مٰا مَنَعَکَ ... إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
17- گوسالهپرستان، گروه حاکم بر جوّ عمومی بنیاسرائیل در غیاب موسی(ع)
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
نمای اتحاد و یک پارچهگی بنیاسرائیل، در فاصلۀ ارتداد آنان، گویای حاکمیت مرتدان و گوسالهپرستان است.
18- هارون(ع)، در صدد اجرای دقیق فرمانهای موسی(ع) و تخطی نکردن از معیارهای او، در طول مدت میقات موسی(ع) و غیبت او
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ ... وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی
19- موسی(ع)، در دیدگاه هارون(ع)، رهبری حساس در برابر تفرقۀ جامعه و قاطع در برخورد با عوامل اختلاف
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
20- اتهام تفرقه افکنی، اتهامی سخت و غیر قابل تحمل برای هارون بود.
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
ترس هارون(ع) از اتهام تفرقهافکنی، با توجه به واژۀ «خَشِیتُ» - که خوفی همراه با بزرگ شماری است - بر شدت ناگواری آن برای وی دلالت دارد.
21- بلندبودن ریش، از شمایل مطلوب و سابقهدار در تاریخ پذیرندگان ادیان آسمانی
لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی
22- «علی بن سالم عن أبیه قال: قلت لأبیعبداللّه(ع) أخبرنی عن هارون لِمَ قال لموسی(ع) یابنأُمّ ... و لمیقل یابن أبی فقال: إنّ العداوات بین الإخوة أکثرها تکون إذا کانوا بنی عَلاّت و متیٰ کانوا بنی أُمّ قلّت العداوة بینهم ... قال: قلت له: فَلِمَ أخذ برأسه یجرّه إلیه و بلحیته و لمیکن له فی اتّخاذهم العجل و عبادتهم له ذنب؟ فقال:
إنّما فعل ذٰلک به لأنّه لمیفارقهم لمّا فعلوا ذٰلک و لمیلحق بموسیٰ(ع) و کان إذا فارقهم ینزل بهم العذاب؛ (1)
علی بن سالم از پدرش نقل کرده که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا از سخن هارون با خبر کن که چرا به برادرش موسی(ع) گفت: ای فرزند مادرم ... و نگفت ای فرزند پدرم؟ امام فرمود: دشمنی بین برادران، بیشتر زمانی است که از مادران متعدد باشند و اگر برادران از یک مادر باشند، دشمنی بین آنان کم است ... به امام گفتم: چرا موسی(ع) سر و ریش برادر را گرفته و بسوی خود میکشید، در حالی که در گوسالهپرستی آن قوم، هارون گناهی نداشت؟ امام فرمود:
برای این که او در زمان گوسالهپرستی، از آنان جدا نشد و به موسی(ع) ملحق نگردید و اگر آنان را ترک نموده بود، عذاب بر ایشان فرود میآمد».
23- «عن أبیجعفر(ع) قال:... إنّ أمیرالمؤمنین(ع) خطب النّاس ... فقال: ...
کان هارون أخا موسیٰ لأبیه و أُمّه؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: امیرالمؤمنین(ع) برای مردم خطبه خواند ... پس فرمود: ... هارون برادر موسی(ع) از یک پدر و مادر بود».
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ ارتجاع؛ افترا؛ انبیاء؛ برادر؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ دین؛ ریش؛ سرّ؛ ضلالت؛ عمل؛ غضب؛ قصه؛ گوساله سامری؛ مادر؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ (95)
95
[موسی]گفت: ای سامری، پس ماجرای تو چیست؟
1 - موسی(ع)، پس از توبیخ بنیاسرائیل و برخورد شدید با هارون(ع) با مشاهدۀ دخالت مستقیم سامری در گوسالهپرستی
بنیاسرائیل، به بازخواست و محاکمه او پرداخت.
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ
2 - پرسش از انگیزه و هدف سامری در ساختن گوساله زرّین و گمراه ساختن مردم، از موارد بازخواست موسی(ع) از سامری
فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ
«خطب» - نزد برخی لغت دانان - به معنای «سبب الأمر» است (لسان العرب). زمخشری آن را به معنای «طلب» دانسته است.
در نتیجه «فَمٰا خَطْبُکَ» ؛ یعنی، سبب کار تو یا مطلوب و خواستۀ تو چه بوده است؟ معانی «شأن»و «أمر»نیز از جمله معانی ذکر شده برای این کلمه است (قاموس).
3 - لزوم تحقیق در بارۀ انحرافات فکری و عقیدتی مردم و شناخت علل و زمینههای آن
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ
مسلّم است که عمل سامری، کاری انحرافی، محکوم و مخالف با زیربنای اعتقادی موسی(ع) بوده است؛ ولی در عین حال آن حضرت با سؤال از کار او، در صدد یافتن انگیزهها و زمینههای آن بود تا با کشف آن، راه را برای ریشهکن ساختن انحرافات هموار سازد.
4 - موسی(ع)، فردی نترس و دارای ارادهای قوی و همتی والا
قٰالَ یٰا قَوْمِ ... قٰالَ یٰا هٰارُونُ ... قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ
موسی(ع)، پس از بازگشت از میقات، یک تنه و با استیضاح رئیس، مرئوس، فرد و گروه، با جوّ حاکم و غالب بر بنیاسرائیل درافتاد و با همۀ آنان از موضع قدرت سخن گفت.
این برخورد، نشان شجاعت و همت والای او است.
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ سامری؛ شجاعت؛ ضلالت؛ قصه؛ گوساله سامری؛ مجسمه سازی؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالَ بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ اَلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (96)
96
گفت: من به چیزی توجه کردم که آنان به آن توجه نکردند؛ پس مشتی از ردّ پایِ آن رسول را برگرفتم و آن را افکندم، و بدینگونه نفسِ من [آن را] برایم بیاراست.
1 - سامری، مدعی داشتن دیدی ممتاز و درک حقایق و دانستنیهایی که دیگران بر آن آگاهی نداشتند.
قٰالَ بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ
فعل «بصر» زمانی در مورد دیدن با چشم به کار میرود که درک قلبی نیز ضمیمۀ آن شده باشد و استعمال آن در مواردی که فاقد درک قلبی است، بسیار کم میباشد (مفردات راغب).
دراین که مراد سامری از این سخن چه بوده، احتمالاتی ذکر شده است؛ از جمله این که من به فنون و حقایقی آگاهی یافتم که زمینهساز استفاده بیشتر من از آثار رسالت شده بود و دیگران از آن زمینه محروم بودند.
2 - سامری، از دانش و مزیتی علمی بر بنیاسرائیل برخوردار بود.
قٰالَ بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ
3 - سامری، به کمک علم و آگاهی خود، به اندکی از آثار و تعالیم یکی از رسولان الهی دست یافت و بخشی از آن را در اختیار گرفت.
بَصُرْتُ ... فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ
محتمل است مراد از «أَثَرِ الرَّسُولِ» دانش و اسراری باشد که در دست موسی و هارون(ع) و یا پیامبران پیش از آن دو بوده است؛ که گوشهای از آن به دست سامری افتاده بود و وی با تسویلات نفسانی، آن را در راه گمراه ساختن مردم به کار گرفته بود. «ال» در «الرَّسُولِ» دلالت دارد که فرد مورد نظر سامری، برای حضرت موسی(ع) نیز شناخته شده بود؛ ولی گویا سامری به منظور پینبردن دیگران به حقیقت ماجرا، نام رسول و اثر او را برای عموم بنیاسرائیل مشخص نساخت.
4 - سوء استفاده از دین و تعالیم آسمانی، برای گمراهساختن بنیاسرائیل و ترویج گوسالهپرستی در بین آنان، از جمله اعترافات سامری در نزد موسی(ع)
فَنَبَذْتُهٰا
«نبذ» در «نبذتها»، ممکن است در معنای حقیقی آن؛ یعنی، دورافکندن آثار رسالت به کار رفته باشد و نیز ممکن است مجاز و به معنای سوء استفاده از تعالیم رسول مورد نظر باشد.
براساس معنای دوم، سامری اعتراف میکند که با استفادۀ نا به جا از آن آموختهها، آن را ضایع ساخته و نابود کرده است.
5 - سامری، بابیاعتناییبه آموختههای ویژه والهی خود ودورافکندن آنها، به ساختن گوساله و گمراه سازی مردم پرداخت.
فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
از جمله معانی محتمل در آیۀ بالا، این است که مراد از «فَنَبَذْتُهٰا» بیاعتنایی به آموختهها (بصرت... قبضت) باشد؛ یعنی، اعتراف سامری چنین بوده است که من دانش و آموختههای الهی خود را - که از رسول فراگرفته بودم - به دور افکندم و درپی آن مفتون نفس خویش شده انجام دادم آنچه کردم.
6 - ارتداد سامری، سبب انحراف بنیاسرائیل بود.
فَنَبَذْتُهٰا
7 - خطاکاری و تسویل نفس (تزیین
داده شدن عمل از سوی نفس)، از جمله اعترافات سامری در هنگام محاکمه
قٰالَ بَصُرْتُ ... وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
«تسویل»به معنای نیکو و زیبا جلوه دادن و محبوب ساختن چیزی در دیدگاه دیگری است، تا او وادار به گفتن سخنی مخصوص و یا انجام کاری خاص شود (لسان العرب). برخی نیز آن را از «سول»به معنای استرخا (نرمی و آسانی) مشتق دانسته و به معنای آسان ساختن گرفتهاند.
8 - فریب کاریهای نفس و جلوهپردازیهای نفسانی، وادار کنندۀ سامری به ایجاد انحراف گوساله پرستی در بنیاسرائیل بود.
وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
«کَذٰلِکَ» در این موارد برای تشبیه چیزی به خود آن است.
بنابراین مراد سامری از این تشبیه، این است که برای تسویلات نفسانی من، مثالی بهتر از همین تسویل - که دعوت مردم به گوسالهپرستی است - وجود ندارد.
9 - تسویلات و وسوسههای نفس، زمینهساز به کارگیری دین و دانش برای ایجاد انحراف و گمراه ساختن مردم
بَصُرْتُ ... فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
آنچه که سامری در اختیار داشت و موجب گمراهی او و مردم بسیاری شد، علوم و معارفی بود که وی آن را در راه گمراه کردن مردم به کار گرفت.
10- تسویلات نفس (زیبانمایی کارهای زشت و ناروا)، خطری در کمین افراد و جوامع
وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
11- خوب و زیبانمایی کارهای ناروا، از جمله ویژگیهای نفس انسان
وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
12- لزوم هشیاری انسان در برابر تسویلات نفس خویش
وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تزیین؛ دین؛ سامری؛ ضلالت؛ عمل؛ قصه؛ گوساله سامری؛ مجسمهسازی؛ هوا پرستی
قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی اَلْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ اَلَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی اَلْیَمِّ نَسْفاً (97)
97
گفت: پس برو که سزای تو در زندگی این است که بگویی: تماس نه! و بیتردید، برای تو موعدی خواهد بود که هرگز در آن با تو خلاف نخواهد شد، و به معبود خود که پیوسته ملازم آن بودی بنگر، ما آن را حتماً [با سوهان]میساییم و[برادۀ]آن را به طور کامل در دریا فرو میپاشیم.
1 - موسی(ع) درپی محاکمه سامری، وی را به خروج فوری از جامعه و انزوا و قطع رابطه با مردم در طول زندگی محکوم کرد.
قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ
فا در «فَاذْهَبْ» علاوه بر ترتب فرمان رفتن بر محکومیت سامری، بر فوریت آن نیز دلالت دارد. «مِسٰاسَ» مصدر باب مفاعله است و «لاٰ مِسٰاسَ» به معنای نفی هرگونه تماس و برخورد است؛ یعنی، تو در زندگانی خود، سزاوار سرنوشتی هستی که سخن اول و آخر تو خبر دادن از بیکسی خود و نبود هرگونه تماس گیرندهای با تو باشد.
2 - مطرود ساختن و منزوی کردن، حکم مرتدان و گمراهکنندگان مردم در آیین موسی(ع)
قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ
در بارۀ «لاٰ مِسٰاسَ» دونظر ابراز گردیده است: 1- حکمی قضایی از جانب موسی(ع) است. 2- نفرین موسی(ع) در بارۀ سامری است. برداشت یاد شده مبتنی بر دیدگاه اول است.
3 - ابتلای سامری به مردمگریزی و گریز مردم از وی، پیآمد نفرین موسی(ع)در حق او بود.
فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ
همان طور که برخی از مفسران گفتهاند محتمل است «فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیٰاةِ ...» نفرین موسی(ع) در حق سامری باشد؛ یعنی، آن که سامری به بیماری روحی و یا جسمی خاصی مبتلا گردد، که از مردم بگریزد و مردم نیز از او گریز داشته باشند.
4 - قطع رابطه با مردم و منزوی و مطرود جامعه شدن، کیفری سزاوار برای سامری
قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ ... لاٰ مِسٰاسَ
لام در «لَکَ» بر استحقاق سامری دلالت دارد و با توجه به «فَنَبَذْتُهٰا» (در آیۀ قبل) میتوان گفت: راندهشدن از جامعه،
کیفری مناسب برای گناه دور انداختن آثار رسالت از سوی سامری است.
5 - لزوم تصفیۀجامعه ازعناصر گمراهکننده و قطع رابطۀ متقابل آنان و مردم
قٰالَ فَاذْهَبْ ... لاٰ مِسٰاسَ
6 - سامری علاوه بر کیفر دنیوی، مجازاتی حتمی و تخلف ناپذیر نیز در آخرت خواهد داشت.
لَکَ فِی الْحَیٰاةِ ... وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ
«موعد»در معانی«وعده»، «زمان وعده» و «مکان وعده» استعمال میشود و مقصود از آن برحسب ظاهر، عذاب موعود در قیامت است.
7 - پیشوایان گمراهی، با مجازات دنیوی از مجازات اخروی معاف نخواهند شد.
فِی الْحَیٰاةِ ... لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ
8 - تخلفناپذیر بودن برخی از تهدیدها و وعیدهای خداوند
مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ
«لَنْ تُخْلَفَهُ» مجهول و فاعل بیان نشدۀ آن خداوند است.
9 - سامری، خود نیز گوسالۀ دست ساز خود را میپرستید.
وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً
«إِلٰهِکَ» علاوه بر تحقیر معبود سامری، دلالت بر آن دارد که او خود نیز آن را به عنوان معبود پذیرفته بود.
10- سامری، خود را به مواظبت کامل از گوسالۀ دست ساز خود، ملزم ساخته بود و همواره در کنار آن به سر میبرد.
ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً
«ظَلْتَ» ، تخفیف یافته «ظللت»(مداومت داشتی) است.
«عکوف» به معنای ملازم چیزی بودن و سرکشی کردن دائم از آن است (مصباح) و «ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً» ؛ یعنی، به آن توجه فراوان داشتی و مدام دیدار خود را با آن تازه میکردی.
11- سوزاندن گوسالۀ سامری به طور کامل و محو اثر آن و افشاندن سوختۀ آن به دریا، تصمیم قطعی و مؤکد موسی(ع) در بارۀ گوسالۀ زرّین سامری
وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ ... لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً
«تحریق»(مصدر «لَنُحَرِّقَنَّهُ» ) به معنای زیاد سوزاندن است (مصباح).«نسف»به معنای از ریشه برکندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنی است که معنای اخیر در آیه مناسبتر به نظر میرسد، بنابراین «ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ ...»؛ یعنی، پس از سوزاندن گوساله (ذوب کردن و تبدیل آن به قطعات ریز) سوختۀ آن را به دریا خواهیم پاشید.
12- سوزاندن گوسالۀ سامری و ریختن سوختۀ آن به دریا، در برابر دیدگان سامری و دیگر مردم انجام گرفت.
وَ انْظُرْ ... لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ
«انْظُرْ» فرمان موسی(ع) به سامری است و ظاهر آن است که مقصود، مشاهدۀ مراسم سوزاندن و به دریا ریختن باشد.
ضمیرهای جمع در «لَنُحَرِّقَنَّهُ» و «لَنَنْسِفَنَّهُ» ، گویای حضور مردم در آن صحنه است.
13- موسی(ع)، برای نابود ساختن گوسالۀ سامری، همکاری و هم یاری بنیاسرائیل را تدارک دیده و بر شرکت دادن آنان دراین اقدام مصمم بود.
لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ
ضمیرهای جمع در افعال «لَنُحَرِّقَنَّهُ» و «لَنَنْسِفَنَّهُ» گویای نکته یاد شده است.
14- سوهان کردن و تبدیل گوسالۀ سامری به برادهها و خرده فلزهایی بیمصرف و پراکنده ساختن آن در آب دریا، برنامۀ موسی(ع) در ریشهکن ساختن انحراف گوسالهپرستی بنیاسرائیل
لَنُحَرِّقَنَّهُ
از معانی ذکر شده برای «حرق» و«تحریق»، سوهان کاری کردن و ساییدن است و «تحریق»بر متوالی بودن و شدت بیشتر آن دلالت دارد (لسان العرب). برداشت یاد شده بر مبنای این معنا استفاده شده است.
15- مبارزه با زمینههای فکری و عینی شرک و نابود کردن آنها، شیوۀ موسی(ع) در ستیز با گوسالهپرستی بنیاسرائیل
إِلٰهِکَ الَّذِی ... لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ
سوزاندن گوساله سامری از چند جهت قابل تأمل است: 1- از جهت نابود کردن و محو ساختن آن از دیدگان مردم تا مبادا دوباره به آن گرایش یابند. 2- اثبات «إله» نبودن آن برای ظاهر بینان، با سوزاندن و خردکردن تندیس زرّین گوساله.
جهت اول، جهتی عینی و جهت دوم، جهت فکری است.
16- لزوم خشکاندن ریشههای شرک و پرستش غیر خدا و محو آثار آن از زندگی مردم
إِلٰهِکَ ... لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً
17- ارزشهای مادی و هنری، نباید موجب سستی در مبارزه با شرک و نابود کردن نمودها و زمینههای آن گردد.
وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ ... لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً
با وجود آن که گوسالۀ سامری از فلزات قیمتی ساخته شده بود و امکان این وجود داشت که از آن استفادههای صحیح نیز صورت گیرد؛ در عین حال موسی(ع) به سوزاندن و نابود ساختن آن فرمان داد؛ چرا که ارزش حفاظت از عقاید صحیح و مبارزه با انحرافات عقیدتی، قابل مقایسه با ارزشهای مادی نیست.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ارتداد؛ اللّه؛ امت؛ بنی اسرائیل؛ تبعید؛ حیات؛ دریا؛ سامری؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ قصه؛ قضا؛گوساله سامری؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ نفرین؛ وعده؛ یهود
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً (98)
98
معبود شما فقط آن خدایی است که جز او معبودی نیست [و] علم او همه چیز را فرا گرفته است.
1 - متذکر ساختن مردم به معبود حقیقی (خدا)، هدف موسی(ع) از منهدم ساختن و خرد کردن گوسالۀ سامری
لَنُحَرِّقَنَّهُ ... إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ
برحسب ظاهر، این آیه ادامۀ سخن موسی(ع) با قوم خویش است. ارائۀ این بیانات، پس از محاکمۀ سامری و محکومیت وی و نیز تصمیم به نابود ساختن گوسالۀ او، نتیجهگیری از مجموع واقعه و حاکی از این نکته است که موسی(ع) برای اخذ این نتیجه (ابطال شرک و اثبات توحید)، آن مقدمات را به کار گرفته بود.
2 - خدا، تنها معبود حقیقی انسانها است.
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ
3 - معبود حقیقی انسانها، همان معبود یگانه در جهان هستی است.
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
وصف «الَّذِی ...» برای تعلیل است؛ یعنی، چون «اللّٰهُ» کسی است که هیچ معبود بر حقّی در جهان جز او وجود ندارد، پس «معبود شما» نیز هم او است.
4 - تمامی پدیدههای هستی، در گسترۀ علم خدای یگانه قرار دارند.
اَللّٰهُ الَّذِی ... وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
«عِلْماً» تمیز برای فاعل «وَسِعَ» میباشد؛ یعنی، خداوند بر تمامی پدیدهها، از نظر علم و آگاهی احاطه دارد.
5 - معبودی سزاوار پرستش است که بینیاز از شریک بوده و علم او مطلق و محیط بر همه چیز باشد.
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ ... وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
جملۀ «وَسِعَ ...» بدل برای «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» است و هر دو تعلیل برای «إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ ...» میباشند.
6 - «إله» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ توحید؛ سامری؛ عبادت؛ گوساله سامری؛ موسی(ع)؛ نامگذاری
کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً (99)
99
این گونه بخشی از اخبار آنچه را که گذشته است بر تو حکایت میکنیم، و به راستی ما از نزد خود وسیلۀ تذکّری به تو عطا کردهایم.
1 - لزوم توجه به روش قرآن در نقل سرگذشت پیشینیان
کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ
«کَذٰلِکَ» برای تشبیه نقل سرگذشت دیگران، به شیوۀ نقل داستان موسی(ع) است و ذیل آیه (آتیناک... ذکراً) بیانگر این نکته است که خداوند در آن ماجراها نیز نکتههای پندآموز را برمیگزیند و در قرآن بازگو میکند؛ همان گونه که در داستان موسی(ع) و بنیاسرائیل چنین کرد.
2 - تداوم نقل اخبار پیامبران و امتهای گذشته، از وعدههایخداوند به پیامبر(ص)
کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ
«نَقُصُّ عَلَیْکَ ...» وعدۀ خداوند به نقل گوشههایی از تاریخ پیشنیان است.
3 - داستانهای قرآن، برگرفته شده از واقعیتهای تاریخی است.
نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ
«نبأ»به معنای خبر است و «مٰا قَدْ سَبَقَ» ؛ یعنی، آنچه که محققاً درگذشته اتفاق افتاده است؛ نه آن که تخیلات و امور غیر واقعی باشد.
4 - قرآن، عطیۀ بزرگ الهی به پیامبر(ص) و مایۀ تذکر و بیدارباش است.
وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً
نکرهبودن «ذِکْراً» دلالت بر عظمت آن دارد و مراد از «ذکر»به قرینۀ «مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ» (درآیۀ بعد) قرآن است.
5 - نقل داستانهای پیشینیان در قرآن، برای یادآوری و بیدارباش است.
نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ ... ذِکْراً
6 - لزوم تدبّر واندیشهکردن درداستانهای قرآن، برای متذکّر شدن و درس آموختن
نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ ... ذِکْراً
7 - «ذکر»، از اسامی و اوصاف قرآن
وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً
8 - داستانهای قرآن، نازل شده از منبع علمالهی است؛ نه برگرفته شده از گفتههای دیگران.
مِنْ لَدُنّٰا
کلیدواژهها:
اللّه؛ تفکر؛ ذکر؛ قرآن؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ وعده
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وِزْراً (100)
100
هر کس از آن روی برتابد، روز قیامت بار کیفری سنگین بر دوش خواهد گرفت.
1 - رویگردانندگان از قرآن و تذکارهای آن، در قیامت باری سنگین از گناه را به دوش خواهند کشید.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
نکره بودن «وِزْراً» بر گرانباری و سنگینی آن دلالت دارد.
2 - اعراض از قرآن، گناه است و در قیامت دامنگیر انسان خواهد شد.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
3 - اعراضکنندگان از قرآن و تذکارهای آن، در دنیا گرفتار انحراف و گناه میشوند.
آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً . مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ ...
وِزْراً
جملۀ «فَإِنَّهُ یَحْمِلُ ...» ممکن است حاکی از گرفتاری اعراضکنندگان از قرآن به گناهانی دیگر باشد؛ یعنی، آنان بر اثر این رویگردانی، در دنیا به دام گناه گرفتار میشوند و در قیامت زیربار آن بوده و آن را حمل خواهند کرد.
4 - قیامت، روز ظهور اعمال دنیوی انسان است.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
«وزر»،به معنای بارسنگین است و به گناه از آن جهت که بار سنگینی بر دوش گنهکار است، «وزر»اطلاق میگردد (مفردات راغب). «حمل وزر» حاکی از آن است که در قیامت، گناه به صورت باری بر دوش گناهکار ظهور خواهد یافت.
5 - توجه به قرآن و تذکارهای آن، موجب سبکباری و نجات در روز قیامت است.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
همان گونه که رویگردانی از قرآن موجب گرانباری و گرفتاری در قیامت است، رویآوردن به قرآن و التزام به آن نیز، زمینهساز سبکباری و نجات انسان در قیامت میباشد.
6 - قرآن، محور و میزان سنجش اعمال در قیامت است.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
منطوق آیه دلالت میکند که اعراض از قرآن وزرآور است و مفهوم آیه میرساند که رویآوردن به قرآن، مایۀ نجات میباشد. بنابراین ارزش اعمال و عقاید آدمیان در روز قیامت، به دوری و نزدیکی آنان به قرآن، وابسته است و بدین وسیله برای آنها تعیین درجات و یا درکات میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ ذکر؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه
خٰالِدِینَ فِیهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ حِمْلاً (101)
101
جاودانه در آن میمانند، و چه بد باری روز قیامت خواهند داشت.
1 - کیفر رویگردانی از قرآن، در قیامت همانند باری سنگین بر دوش اعراضکنندگان خواهد بود.
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ ... وِزْراً . خٰالِدِینَ فِیهِ ... حِمْلاً
«حمل»به محمولی گفته میشود که نظیر باری که بر سر یا پشت نهند، آشکار باشد (لسان العرب). نکره بودن آن، گویای گرانباری آن است.
2 - عقوبت و پیآمدهای اخروی رویگردانان از قرآن، ابدی و جدایی ناپذیر است.
وِزْراً . خٰالِدِینَ فِیهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ
مرجع ضمیر «فِیهِ» ، «وِزْراً» در آیۀ قبل است. خلودِ در «وزر»، به معنای جاودانگی در آثار و تبعات آن است.
3 - وزر و عقوبت رویگردانی از قرآن در روز قیامت، باری ناگوار و مشقتبار بر دوش اعراض کنندگان، خواهد بود.
وِزْراً ... وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ حِمْلاً
4 - عقوبتهای اخروی، تجسم اعمال دنیایی است.
فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً . خٰالِدِینَ فِیهِ ... حِمْلاً
خلود گنهکاران در وزر و گناه، بیانگر آن است که عقوبتها و گرفتاریهای قیامت، تجسّم همان اعمال دنیایی است؛ چرا که آنان در گناه خویش مخلدند.
5 - قیامت، روز مجازات و کیفر گنهپیشگان
وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ حِمْلاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ تجسم اعمال؛ خلافت الهی؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ وَ نَحْشُرُ اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً (102)
102
روزی که در صور دمیده میشود و مجرمان را در آن روز کبود چشم محشور میکنیم.
1 - دمیده شدن در صور (بوق و یا صورت و تمثالها)، از رخدادهای روز قیامت
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ
«صور»محتمل است به یکی از دو معنا باشد: 1- به معنای شاخ، که در این صورت مقصود دمیده شدن در بوق خواهد بود؛ چرا که در قدیم، با سوراخکردن شاخ حیوانات از آن بوق میساختند. 2- ممکن است «صور»جمع «صورة» باشد. براین اساس، مقصود دمیده شدن در تمثالها و پیکرهای مردگان برای زنده شدن خواهد بود. بعضی از آیاتی که در آن کلمۀ «صور»آمده است، با معنای دوم سازگار نیست.
2 - دمیده شدن در صور، و حشر در قیامت، دو رخداد مرتبط با یکدیگر
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ
عطف «حشر»بر «نفخ صور» نشان از ارتباط آن دو با یکدیگر در حادثۀ برپایی قیامت دارد.
3 - قیامت، روز دمیده شدن دوبارۀ روحها در اجساد و صورتهای مردگان*
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ
برداشت یاد شده بر اساس احتمالی در معنای«صور»است که جمع «صورة» و به معنای «تمثال ها و پیکرها» باشد.
4 - مجرمان در لحظۀ حضور در قیامت، با نگرانی به فرجام خویش چشم دوخته و مات و حیرت زده خواهند بود.
وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً
«زُرْقاً» حال برای «الْمُجْرِمِینَ» است و مفرد آن «أزرق» یا «زرقاء» به کسی گفته میشود که سفیدی چشم او سیاهی آن را بپوشاند (لسان العرب). این حالت نشانِ چشم دوختن و خیره شدن مجرمان است و از اضطراب شدید درونی آنان حکایت دارد. برخی گفتهاند: سفید شدن چشم، ملازم با کوری آن است (لسان العرب).
5 - برانگیخته شدن مجرمان در قیامت، همراه با رنج و سختی و وحشت بسیار است.
وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ حِمْلاً ... نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً
«حِمْلاً» و «زُرْقاً» بر وضعیت سخت و پریشان حالی منکران قرآن در قیامت دلالت دارد.
6 - مجرمان در قیامت، با چشمها یا چهرههایی کبود و رنگباخته محشور خواهند شد.
وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً
ممکن است مراد از «أزرق» یا «زرقاء»(مفرد «زُرْقاً» ) رنگ لاجوردی باشد که به آن، کبود آسمانی و یا نیلگون نیز اطلاق میشود. این وصف گرچه غالباً برای توصیف چشم به کار میرود، ولی در غیر چشم نیز کاربرد دارد (لسان العرب).
برداشت یاد شده بر این اساس است که «زُرْقاً» بیانگر حالت جسمی مجرمان باشد.
7 - قیامت، روز اجتماع و گردآمدن انسانها است.
نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ
«حشر»به معنای جمع کردن است (لسان العرب) و در آن، معنای سوق دادن نیز لحاظ میشود (مقاییس اللغة).
8 - برپایی قیامت و احضار مجرمان در آن، به دست خداوند و ارادۀ او است.
نَحْشُرُ
9 - اعراضکنندگان از قرآن، مجرمانی بد فرجامند.
آتَیْنٰاکَ ... مَنْ أَعْرَضَ ... وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تحیر؛ چشم؛ حزن؛ حشر؛ حیات؛ خوف؛ رنگ؛ صورت؛ قرآن؛ قیامت؛ مردگان؛ نفخ صور
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً (103)
103
در میان خود آهسته به یکدیگر میگویند: شما جز ده [روز]درنگ نکردهاید.
1 - گنهکاران و اعراضکنندگان از قرآن، در صحنه قیامت، آهسته و بیصدا با یکدیگر سخن میگویند.
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ
«خفت» به معنای پوشاندن گفتار است (لسان العرب).
«یَتَخٰافَتُونَ» از باب تفاعل، دال براین است که هنگام گفت وگوی با یکدیگر، از آنان صدایی شنیده نمیشود. گفتنی است که به قرینۀ «خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ» (در آیات بعد)، آنچه مجرمان را وادار به پایین آوردن صدا کرده است، احساس عظمت خداوند و خشیت او است.
2 - برآورد مدت زمان درنگ در برزخ، از جمله گفت و گوهای پنهانی سرپیچی کنندگان از قرآن با یکدیگر، در صحنۀ قیامت
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ
سؤال مجرمان در بارۀ مدت درنگ خود - به قرینۀ اختلاف فاحش عمر آنان در دنیا - سؤال از مدت سپری شده پس از مرگ است.
3 - گروهی از مجرمان و رویگردانان از قرآن در قیامت، مدت زمان درنگ خود را
در برزخ، ده روز تخمین میزنند.
إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً
«لبث» به معنای توقف و درنگ است و مراد از «عَشْراً» - به قرینۀ «یَوْماً» در آیۀ بعد - ده روز میباشد. این کلمه گرچه فقط برای مؤنث (مثل لیالی) به کار میرود؛ ولی هنگام حذف تمیز برای مذکر (مانند أیّام) نیز استعمال دارد.
4 - فاصلۀ مرگ تا روز قیامت، فاصلهای اندک و ناچیز در دیدگاه حاضران صحنۀ قیامت
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً
5 - در قیامت نیز برخی حقایق برای گروهی از مردم مخفی میماند.
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً
جملۀ «یَتَخٰافَتُونَ» دلالت میکند که مفاد «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً» محور صحبت مجرمان بوده است؛ نه این که بر آن اتفاق نظر داشته باشند و ارائۀ نظرهای گوناگون، حاکی از مشخص نبودن حقیقت برای برخی از آنان است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اعداد؛ برزخ؛ حق؛ قرآن؛ قیامت؛ مرگ؛ نجوا
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً (104)
104
ما داناتریم به آنچه میگویند، آنگاه که روشمندترین آنان میگوید: جز یک روز درنگ نکردهاید.
1 - خداوند، آگاهتر از هرکس به گفت وگوهای مجرمان با یکدیگر در صحنۀ قیامت، دربارۀ مدت زمان درنگشان در برزخ
إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً . نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
«بِمٰا یَقُولُونَ» ؛ یعنی، آنچه میگویند و مراد از آن میتواند جملات رد و بدل شده بین مجرمان باشد و نیز میتواند مراد، موضوعی باشد که مجرمان در بارۀ آن نظر میدهند. (مدت درنگشان در برزخ) در برداشت یاد شده، اولین احتمال مورد نظر بوده است.
2 - هیچ چیز نزد خداوند مخفی و مستور نیست.
یَتَخٰافَتُونَ ... نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
3 - خداوند، از همه کس به مدت زمان درنگ آدمیان در برزخ، آگاهتر است.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
مراد از «بِمٰا یَقُولُونَ» براساس یکی از دو معنای محتمل آن، موضوعی است که محور گفت وگوی مجرمان در قیامت خواهد بود.
4 - درست اندیشترین مجرمان در قیامت، مدت زمان درنگ در برزخ را برایهمگان، یک روز تخمین میزند.
إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً
«أمثلهم طریقة»به کسی گفته میشود که منصفترین افراد و شبیهترین آنان به حق مداران باشد و آنچه را میگوید، از روی اطمینان بیشتری بگوید (قاموس).
5 - تخمین مدت کوتاه برزخ به یک روز و بیشتر، برآوردی نادرست و دور از حقیقت است.
نَحْنُ أَعْلَمُ ... إِذْ یَقُولُ ... إِلاّٰ یَوْماً
«إِذْ» ظرف برای «أَعْلَمُ» است و مراد از آن، این است که خداوند در هنگامی که حتی درست اندیشترین مجرمان نظر خود را میگوید، از تمامی آنان به حقیقت داناتر است؛ کنایه از این که هیچ یک از آنان، حقیقت را نگفتهاند.
6 - مردم در صحنۀ قیامت، دارای درک و فهمهای متفاوت خواهند بود.
عَشْراً ... إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً
حضور کسانی که صحیحتر میاندیشند و قضاوت واقعیتری نسبت به دیگران، دارند؛ گواه تفاوتی است که از این نظر در بین انسانها در قیامت وجود دارد.
7 - ملکات و تفاوتهای انسانها، در قیامت نیز بروز و ظهور خواهند داشت.
إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً
«أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» بیانگر خصلت شخصی است که نظریۀ«یک روز» را مطرح ساخته است. حدوث این خصلت برای وی در آخرت بعید به نظر میرسد. بنابراین باید گفت این ویژگی، بروز و ظهور ملکاتی است که در دنیا برای او تحصیل شده است.
8 - فاصله دیدگاهها با واقع، معیاری در ارزشیابی و ارزشگذاری آنها است.
إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً
9 - دوران برزخ، در برابر عظمت و سختیهای قیامت، بسیار اندک و ناچیز است.
إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً
کوتاه جلوهکردن فاصله مرگ تا قیامت، ظاهراً محصول نوعی مقایسه بین قیامت و برزخ است. منشأ این قضاوت ممکن است مشاهدۀ سختیهای قیامت و یا توجه به خلود و جاودانگی آن باشد. توصیف گویندۀ «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً» به این که او به حق نزدیکتر است، گویای تأکید قرآن بر اصل کوتاه بودن زمان برزخ است؛ زیرا بین فاصلۀ یک روز و فاصله ده روز، اولی را به حقیقت نزدیکتر دانسته است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ برزخ؛ سخن؛ شعور؛ غیب؛ قیامت؛ گناه
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً (105)
105
و از تو دربارۀ کوهها میپرسند، پس [در پاسخ]بگو: پروردگارم آنها را به طور کامل از هم میپاشد.
1 - نظام زمین و جغرافیای آن در آستانۀ قیامت، دچار دگرگونی عمیقی خواهد شد.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی
پرسش مردم از پیامبر(ص) در بارۀ سرنوشت کوهها در قیامت، گواه آن است که برهم خوردن نظام فعلی جهان، به صورت ارتکازی و یا با استفاده از آیات دیگر در اذهان مردم، امری مسلّم فرض گردیده است؛ ولی عظمت کوهها این سؤال را برای آنان پدید آورده که «سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟»
2 - عظمت کوهها واستحکام آن، زمینهساز استبعاد متلاشیشدنآن درنظر تحلیلگران فرجام جهان
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی
3 - تعدادی از مردم صدراسلام در بارۀ سرنوشت کوهها در هنگامۀ رستاخیز، از پیامبر(ص) توضیح میخواستند.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ
4 - تمامی کوههای زمین، در آستانۀ قیامت ریشهکن و متلاشی خواهند شد.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً
«نسف»به معنای ریشهکن کردن و از هم پاشیدن است (مصباح).
5 - متلاشیشدن کوهها درقیامت، جلوهای از ربوبیت خداوند و به فرمان او است.
فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً
6 - پرسشهای مردم از پیامبر(ص)، زمینهساز نزول برخی آیات و تبیین مطالبی برای آنان
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ
7 - پیامبر(ص)، واسطۀ بیان و ابلاغ معارف الهی به مردم
وَ یَسْئَلُونَکَ ... فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی
8 - خداوند، شیوۀ پاسخگویی به سؤالات مردم را به پیامبر(ص) آموخت.
وَ یَسْئَلُونَکَ ... فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی
9 - آگاهیهای پیامبر(ص) در بارۀ
حوادث قیامت و مقدمات آن، در گرو وحی و متکی به منبع علم الهی بود.
وَ یَسْئَلُونَکَ ... فَقُلْ
10- وجود روحیۀ تحقیق و بررسی بین مسلمانان صدراسلام
وَ یَسْئَلُونَکَ
11- بیان و ابلاغ معارف الهی و حقایق دینی، تدریجی بود.
وَ یَسْئَلُونَکَ ... فَقُلْ
12- «رب»ازاسما وصفات خداوند است.
فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ تبلیغ؛ جهان؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ قیامت؛ کوه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نزول قرآن؛ وحی
فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً (106)
106
پس آنها را به صورت دشتی هموار و بیگیاه وامیگذارد.
1 - کوهها در قیامت، به زمین هموار و مسطح تبدیل خواهند شد.
عَنِ الْجِبٰالِ ... فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً
«قاع» به معنای زمین صاف و مسطحی است که در آن درخت نروید و «صفصف»به معنای زمین همواری است که امکان روییدن هیچ گیاهی در آن نباشد (لسان العرب).
2 - جغرافیای زمین در آستانۀ قیامت، دچار دگرگونیهای بزرگی خواهد شد.
اَلْجِبٰالِ ... یَنْسِفُهٰا ... قٰاعاً صَفْصَفاً
از بین رفتن پستیها و بلندیها، نشان از تحولِ عظیم در روی زمین در آستانۀ قیامت دارد.
3 - سطح زمین در آستانۀ قیامت، خالی از هرگونه گیاه و روییدنی خواهد بود.
فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً
4 - تبدیل کوهها به زمینی مسطح و هموار در آستانۀ قیامت، کار خداوند و به فرمان او است.
یَنْسِفُهٰا رَبِّی ... فَیَذَرُهٰا قٰاعاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ زمین؛ قیامت؛ کوه
لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً (107)
107
که در آن هیچ کجی و پستی و بلندی نمیبینی.
1 - روز قیامت، کمترین پستی و بلندی در سطح زمین مشاهده نخواهد شد.
لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً
«عوج»نقطۀ مقابل اعتدال است (مصباح) و «أمت»به معنای مکان مرتفع میباشد و به پستی و بلندی نیز اطلاق میگردد (قاموس). مفاد «لاٰ تَریٰ ...» این است که به هنگام تحقق رستاخیز، در زمین، هیچ ناهمواری و کجی به چشم نخواهد خورد.
2 - زمین، محل برپایی قیامت و حشر انسانها*
فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً . لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً
مسطح شدن زمین ممکن است جهت آمادهسازی آن برای برانگیختن مردم باشد. بنابراین قیامت و صحنۀ رعبانگیز آن، بر روی همین زمین اتفاق خواهد افتاد.
کلیدواژهها:
حشر؛ زمین؛ قیامت
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ اَلدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ اَلْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً (108)
108
در آن روز آن دعوت کننده را که هیچ انحرافی در او نیست پیروی میکنند، و صداها در برابر [خدای] رحمان فرو مینشیند، و جز صدایی آهسته نمیشنوی.
1 - با متلاشی شدن کوهها و مسطح شدن زمین در قیامت، دعوتکنندهای، آدمیان را به بیرون آمدن از قبرها دعوت خواهد کرد.
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ
ظاهراً مقصود از «داعی» - که تمامی مردم از او تبعیت خواهند کرد و به ندای او پاسخ مثبت خواهند داد - کسی است که آدمیان را از قبرها برای حشر فرا میخواند.
2 - همۀ آدمیان، بدون هیچ تخلف و با انضباط کامل، به ندای دعوتکنندۀ روز قیامت پاسخ داده و از وی پیروی خواهند کرد.
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ
ضمیر «لَهُ» ممکن است به «اتباع» (مستفاد از «یَتَّبِعُونَ» ) برگردد. دراین صورت مفاد «لاٰ عِوَجَ لَهُ» این است که در پیروی از داعی روز قیامت، هیچ تخلف و انحرافی صورت نخواهد گرفت.
3 - فرمان احضار انسانها در صحنۀ قیامت، فرمانی فراگیر و به دور از هرگونه نافرجامی و اختلال خواهد بود.
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ
ضمیر «لَهُ» ممکن است به «الدّٰاعِیَ» بازگردد و حاکی از نبود «عِوَجَ» و ناهنجاری در دعوت باشد.
4 - ظهور حاکمیت مطلق خداوند، در قیامت
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ
5 - مردم حاضر در صحنۀ قیامت، گفتار خود را با صدایی آهسته به زبان خواهند آورد.
یَوْمَئِذٍ ... خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ
«خشوع صوت» بهمعنای پایینآمدن صدا است (تاجالعروس).
6 - عظمت رخداد قیامت و چشم دوختن بهرحمت خداوند در آن روز، صداها را در سینهها حبس و طنین آنرا خواهد گرفت.
یَوْمَئِذٍ ... وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ
پایین آوردن صدا در قیامت، برخاسته از خشوع قلب است که نتیجۀ مشاهدات انسان از صحنههای آن روز میباشد.
7 - قیامت، روز تجلی و ظهور رحمانیت خداوند
وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ
«رحمن»؛ یعنی، دارای رحمت گسترده و فراگیر.
8 - رحمانیت خداوند، امید و ملجأ تمامی مردم در صحنۀ دهشتزا و مخوف قیامت
وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ
9 - روز قیامت، هیچ صدایی از آدمیان به جز صدای پنهان و زیر لب و یا صدای آهستۀ گامها، شنیده نخواهد شد.
وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً
«همس»؛ یعنی، صدای پنهان و «همس الأقدام» به مخفیانهترین نوع قدم زدن گفته میشود (معجم مقاییس اللغة) در این آیه هر دو معنا محتمل است.
10- «رحمن»از اسما و صفات خداوند است.
وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ حشر؛ رحمت؛ زمین؛ صدا؛ قیامت؛ کوه
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً (109)
109
آن روز شفاعت سود ندارد، مگر [شفاعت]کسی که [خدای]رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.
1 - شفاعت، در صحنۀ قیامت، عنصری کارساز خواهد بود.
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ
سخن از سودمند نبودن شفاعت جز برای مأذونان، بیانگر مسلّم بودن اصل شفاعت است.
2 - شفاعت، امری قانونمند، حساب شده و دارای محدودۀ معین است.
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ
3 - سودمندی شفاعت، در حق کسانی است که خداوند، رخصت شفاعت شدن آنان را داده باشد.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
«مَنْ» در «مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ» ممکن است مفعول برای «لاٰ تَنْفَعُ» باشد. در این صورت مفاد جمله چنین میشود در قیامت شفاعت به هیچ کس سودی نمیرساند؛ جز کسانی که مأذون باشند.
4 - شفاعت شفیعان در قیامت، برای کسانی پذیرفته میشود که خداوند از گفتار آنان راضی باشد.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ ... وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً
5 - خداوند، حاکم مطلق و بیچون و چرای روز قیامت
إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
6 - شفاعت، منافاتی با حاکمیت مطلق خداوند در صحنۀ قیامت ندارد.
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
7 - وجود شفاعت در قیامت و اثربخشی آن در محدودۀ معین، نشأت گرفته از رحمانیت خداوند است.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
8 - شفاعت کردن در قیامت، ویژۀ کسانی است که از جانب خداوند مأذون باشند.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
جملۀ «لاٰ تَنْفَعُ ...»، ممکن است ناظر به شفاعتکنندگان باشد.
برای ترکیب آیه دراین احتمال وجوهی گفته شده است؛ از جمله این که «الشَّفٰاعَةُ» تداعی کنندۀ «شافع» است و مفاد حقیقی آیه، این است که «لا ینفع شافع إلا...».
9 - شافعانی در قیامت، مأذون به شفاعت خواهند بود که گفتار آنان مورد رضایت
خداوند باشد.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ ... رَضِیَ لَهُ قَوْلاً
جملۀ «رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» به قرینۀ «أذن»مربوط به قیامت است و گویای این نکته است که شافعان در صورتی میتوانند شفاعت کنند که گفتۀ نادرست به زبان نیاورند و آنچه هنگام شفاعت میگویند، حق و مورد پسند خداوند باشد. نظر داشتن این جمله به گفت وگوهای دنیوی شفاعت کنندگان نیز استبعادی ندارد.
10- رضایت خداوند، شرط ثمربخشی گفتار انسانها در قیامت
وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً
11- لزوم مراقبت دقیق انسان بر گفتههای خویش و پرهیز از سخنانی که موجب سخط خداوند است.
وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً
12- گفتارها، دارای نقشی بسیار مؤثر در سرنوشت انسان و کسب رضایت و یا سخط خداوند
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ ... وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً
13- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذن؛ اللّه؛ انسان؛ رحمت؛ سخن؛ شفاعت؛ غضب؛ قیامت
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً (110)
110
آنچه را پیش روی آنان و آنچه را پشت سرشان است میداند، ولی علم آنان به او احاطه ندارد.
1 - خداوند، دارای آگاهی کامل و دقیق به آینده و گذشتۀ تمامی انسانها
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
تعبیر «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» بر چیزی اطلاق میگردد که زمان چندانی از آن نگذشته باشد و در مواردی (نظیر این آیه) مراد از «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ» تمامی حالات انسان در همۀ زمانها است. گفتنی است که به آنچه رو به روی افراد باشد نیز «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» گفته میشود.
2- خداوند دانای مطلق به نهان و آشکار است.
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
«روبه رو» و «پشت سر»ممکن است کنایه از آشکار و نهان باشد، زیرابه طور معمول آنچه در برابر دیدگان انسان نباشد، از او نهان است.
3 - خداوند، بر احوال شفیعان روز قیامت
(گذشته، آینده، آشکار و نهان آنان) آگاهی کامل دارد.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ ... یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
ضمیر «هم» در «أَیْدِیهِمْ» و «خَلْفَهُمْ» به «مَنْ» در آیۀ قبل برمیگردد که در معنای جمع است و میتواند به اعتبار لفظ، مرجع ضمیر مفرد و بهاعتبار معنا، مرجعضمیر جمع قرار گیرد.
4 - آگاهی گسترده و محیط خداوند بر احوال و اعمال بندگان، پشتوانۀ قانونمندی شفاعت در قیامت و صدور یا عدم صدور اجازه بر آن
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ ... یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
5 - آگاهی کامل و دقیق، شرط لازم برای قانونگذاران و مجریان آن
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ ... یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
6 - هیچ کس، توان احاطه یافتن بر علم و معلومات خداوند را ندارد.
یَعْلَمُ مٰا ... وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً
مراد از احاطۀ علمی به خداوند، به قرینۀ صدر آیه، احاطه به دانستهها و اسرار نهفته در کارهای او است.
7 - آدمیان، از وقوف بر همۀ اسرار و ملاکهای افعال خداوند ناتواناند.
وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً
8 - در قیامت راهی برای تزویر و استفاده نادرست از شفاعت وجود ندارد.
لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ ... یَعْلَمُ ... وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ شفاعت؛ عجز؛ غیب؛ قیامت؛ مکر
وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111)
111
و چهرهها برای [خدای] زندۀ پاینده خضوع میکنند، و قطعاً کسی که ستمی بر دوش دارد ناامید و محروم میماند.
1 - نشانههای خضوع و تسلیم در برابر خداوند، بر چهرۀ تمامی انسانها در قیامت نقش خواهد بست.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
«عناء» به معنای خاضع شدن و مطیع گشتن است (لسان العرب). «وجه» به معنای صورت است و از آن جهت که آثار خضوع و ذلت، بیش از همه در چهره آشکار میگردد، این واژه استفاده شده است. «ال» در «الْوُجُوهُ» نیز محتمل است معنای استغراق داشته باشد و یا آن که عوض مضاف الیه بوده و مراد از آن «وجوه المجرمین» باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.
2 - مجرمان و گردن فرازان، با چهرههایی ذلتبار و خاضع در برابر خداوند، در صحنۀ قیامت حضور خواهند یافت.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
از معانی «عناء» ذلیل گشتن است (مصباح). حرف «ال» در «الْوُجُوهُ» جایگزین مضاف الیه است؛ یعنی، «وجوههم» و مراد چهرۀ مجرمانی است که در آیات پیشین از آنان سخن گفته شده است. فعل «عَنَتِ» میرساند که فروتنی آنان نوظهور است و پیش از این در دنیا، در برابر خداوند خضوع نداشتهاند.
3 - خداوند، زنده و قوام بخش هستی است.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
«قیوم»به کسی گفته میشود که قائم به ذات خود و حافظ همه چیز بوده و مایۀ قوام هر چیز را به آن عطا کرده است (مفردات راغب).
4 - خداوند، مدیر و مدبر جهان هستی بوده و برپایی و دوام آن متکی به او است.
لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
«قیوم» - چنان که برخی از اهل لغت گفتهاند - کسی است که به امور خلق قیام کرده و تدبیر عالم در تمامی حالاتِ آن را، به عهده گرفته باشد (لسان العرب).
5 - بی نیازی مطلق خداوند از غیر خود
اَلْقَیُّومِ
«قیوم» به کسی گفته میشود که قائم به ذات بوده و در وجود، متکی به غیر نباشد (لسان العرب).
6 - ظهور جاودانگی خداوند و قیومیت او بر هستی در قیامت، مایۀ خضوع و ذلت عمیق آدمیان در برابر او خواهد شد.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
7 - هرگونه ظلم و ستم در دنیا، در روز قیامت باریگران بر دوش ظالمان خواهد بود.
مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
8 - ظلم، موجب زیانکاری و محرومیت انسان، در قیامت خواهد شد.
وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
«خیبة»؛ یعنی، از کف دادن مطلوب (مفردات راغب).
9 - اعراض از قرآن، ظلم است.
وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
مراد از ظلم به قرینۀ آیات پیشین، رویگردانی از قرآن است که از آن به «وزر»تعبیر شده بود.
10- لزوم پرهیز از هرگونه ظلم و ستم در حق خود و یا دیگران
وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
11- ستمگران در قیامت از اذن خداوند برای شفاعت شدن و شفاعت کردن، محروم خواهند بود.
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ ... وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
12- در قیامت، تنها مجرمانی ناکام و محروم خواهند بود که بهرهای از ایمان و عملصالح ندارند.
مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
جملۀ «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ...» در آیۀ بعد، میتواند قرینه براین باشد که «مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» مطلق نیست؛ بلکه تنها کسانی مورد نظر هستند که نه مؤمناند و نه نیکوکار.
13- «حی»و «قیوم» از اسما و صفات خداوند است.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ حیّ/اسما و صفات؛ خسران؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ شفاعت؛ طغیان؛ ظلم؛ قرآن؛قیامت؛ قیوم/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً (112)
112
و هر کس کارهای شایسته کند و مؤمن باشد، از هیچ ستمی و کاهشی [در حق خود] بیم ندارد.
1 - مؤمنانی که دارای اعمالی صالح باشند، در قیامت از هرگونه تباهی و کاستی در ثمرۀ کار خویش مصون خواهند بود.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً
«هضم»؛ به معنای ناقص کردن و کاستن است (مصباح).
بنابراین «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً» ؛ یعنی، نه کسی ستمی بر او روا میدارد تا به ناحق او را مؤاخذه کند و نه نقصان و کاستی در جزای عمل او پدید میآید.
2 - آرامش و امنیت روحی مؤمنان در قیامت، درگرو صدور اعمالی صالح از
آنان در دنیا است.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً
«مَنْ» در «مِنَ الصّٰالِحٰاتِ» ، برای تبعیض است و دلالت میکند که صدور برخی از اعمال صالح برای نجات مؤمنان در قیامت کافی است.
3 - بیایمانی و کنارهگیری از اعمال صالح، ظلمی است که در قیامت گریبانگیر انسان خواهد شد.
وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً . وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
ظاهر تقابل بین این آیه و آیۀ قبل، این است که موضوع این آیه، دستۀ مقابل ظالمان است.
4 - خداوند در مؤاخذۀ بندگان، هرگز از حق تجاوز نمیکند.
فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً
در بارۀ فرق «ظلم»و «هضم»احتمالاتی داده شده است؛ از جمله این که ظلم؛ یعنی، بیش از حق مطالبه کردن و هضم؛ یعنی، از حق کم گذاشتن.
5 - پاداش اعمال در قیامت، عادلانه و به دور از هرگونه نقص و کاستی است.
وَ مَنْ یَعْمَلْ ... فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً
6 - ایمان، شرط ثمربخشی اعمال صالح و بهره بردن از جزای کامل آن در قیامت
وَ مَنْ یَعْمَلْ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً
نفی نقصان از پاداش عمل مؤمن در آخرت، اشاره به آن دارد که در صورت نبود ایمان، عمل صالح انجام شده، دچار کاستی و اضمحلال خواهد شد.
7 - «عن أبی جعفر(ع) فی قوله «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً» یقول: لایُنْقَص من عمله شیء و أمّا «ظُلْماً» یقول: لنیذهب به؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً» روایت شده که فرمود: خدا میفرماید: از اعمال او چیزی کاسته نمیشود و اما [مراد از] «ظُلْماً» این است که اعمال او از بین نمیرود».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ پاداش؛ صالحان؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 67؛ نورالثقلین، ج 3، ص 395، ح 123.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ اَلْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً (113)
113
و اینگونه آن را قرآنی [به زبان]عربی نازل کردیم و در آن تهدیدهای گوناگون آوردیم، شاید تقوا پیشه کنند، یا [قرآن] برای آنان پندی جدید بیاورد.
1 - قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند، با بیانی فصیح و روشن
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا
«عَرَبِیًّا» یا به معنای فصیح و روشن میباشد (مفردات راغب) و یا گویای انتساب به عرب زبانان است (لسان العرب). برداشت یاد شده، ناظر به معنای اول است.
2 - روشنی بیان در ارائۀ حقایق و معارف، از ویژگیهای لازم برای تبلیغ
قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
3 - قرآن، نازل شده به زبان عربی، و منطبق با اصول و قواعد آن
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا
برداشت یاد شده ناظر به این احتمال است که «عَرَبِیًّا» به معنای زبان مخصوص عرب باشد.
4 - قرآن، نام کتاب نازل شده بر پیامبر(ص)
أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا
5 - قرآن، حاوی هشدارها و وعیدهایی گوناگون و متنوع
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ
«صرف»و «تصریف»بازگرداندن چیزی از حالتی به حالت دیگر و یا تعویض آن است. گفتنی است که در «تصریف»مبالغۀ افزونتری وجود دارد (مفردات راغب). بنابراین مقصود از «صَرَّفْنٰا ...» این است که وعیدها را به شکلهای گوناگون عرضه کردیم.
6 - تنوع بیان و ارائۀ صورتهای گوناگون آن، از روشهای قرآن در تبلیغ و تربیت
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
7 - پیدایش روحیۀ تقوا در انسان، از اهداف نزول قرآن
أَنْزَلْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
8 - بازداشتن مردم از مخالفت با بیانهای روشن قرآن، فلسفۀ وعیدها وهشدارهای قرآن
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
تهدید شدن اعراضکنندگان از قرآن در آیات گذشته و نیز جملۀ «أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا» قرینه براین است که متعلق «یَتَّقُونَ» رویگردانی از قرآن میباشد.
9 - ایجاد روحیۀ تقوا در آدمی، نیازمند به کارگیری هشدارها و وعیدها است.
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
10- خداوند، سامان دهندۀ الفاظ و کلمات قرآن و هشدار دهندۀ انسانهادر قالب آیاتی گوناگون
أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ
توصیف قرآن به عربی بودن (در حال نزول)، حاکی از این است که علاوه بر محتوای قرآن، الفاظ آن نیز مستند به خداوند است.
11- معارف قرآن، قابل درک برای مردم
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
12- هشدارهای مکرر و متنوع قرآن را باید جدی گرفت و معارف و تعالیم آن را به خاطر سپرد.
أَنْزَلْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً
«لعل»برای اظهار امیدواری است، و در کلام خداوند، مراد امید مخاطبان است؛ یعنی، مخاطبان را به بهرهگیری از شرایط فراهم شده دعوت میکند و بیان میدارد که جا دارد به نتیجۀ آن امیدوار باشند.
13- تشریح حوادث قیامت و آیندۀ مجرمان، زمینهساز پیدایش تقوا و رفع غفلت از انسان
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً
حرف «کاف»در «کَذٰلِکَ» برای تشبیه است و آیات گذشته را نمونهای از نزول آیات الهی برای ایجاد تقوا و تذکر، معرفی میکند.
14- متذکر و متنّبه ساختن آدمیان، از اهداف قرآن و بیانات روشن آن
وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ ... أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً
«ذکر»نقطۀ مقابل نسیان است (مقاییس اللغة) بنابراین «ذکر»؛ یعنی، فراموش نکردن و در خاطر زنده نگهداشتن.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ ذکر؛ شعور؛ عربی؛ غفلت؛ فصاحت؛ قرآن؛ قیامت؛ کتابهای آسمانی؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ وعده
فَتَعٰالَی اَللّٰهُ اَلْمَلِکُ اَلْحَقُّ وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (114)
114
پس خدا آن فرمانروای بحق از همه برتر است. و در خواندن قرآن، پیش از آن که وحی آن بر تو به پایان رسد، شتاب مکن، و بگو: پروردگارا، بر دانش من بیفزای.
1 - خداوند، در اوج کمال و حقیقتی بلندمرتبه و بینظیر
فَتَعٰالَی اللّٰهُ
«تعالی»یعنی والا مرتبه است؛ مراد، برتر بودن صفات خداوند از صفات مخلوقات است.
2 - خداوند، مالک حقیقی هستی و فرمانروای مطلق آن
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ
3 - خداوند، حق محض است و هیچ باطلی در او راه ندارد.
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ
4 - افعال خداوند و آفرینش موجودات، حکیمانه و خردمندانه است.
اَلْحَقُّ
«حق»به کسی گفته میشود که براساس حکمت، چیزی را ایجاد کند (مفردات راغب).
5 - مالکیت و فرمانروایی خداوند بر هستی، حقیقتی ثابت و فنا ناپذیر است.
اَلْمَلِکُ الْحَقُّ
«حق»؛ یعنی، واجب و ثابت (مصباح) و «الْحَقُّ» در آیه میتواند صفت برای «الْمَلِکُ» باشد و نیز ممکن است صفتی دیگر برای «اللّٰهُ» گرفته شود که با توجه به ذکر آن بعد از وصف «الْمَلِکُ» ، نکتۀ یاد شده استفاده میشود.
6 - حکومت حق، مخصوص خداوند است.
اَلْمَلِکُ الْحَقُّ
7 - نزول قرآن، جلوهای از بلند مرتبگی و فرمانرواییمطلق خداوند وحقانیت او
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ ... فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ
«فا»در «فَتَعٰالَی» برای تفریع است و میرساند که پیبردن به مطالب بعد از آن، نتیجۀ توجه به ما قبل است.
8 - رخداد عظیم قیامت و دگرگونیهای عمده در جهان، و نظام دقیق و عادلانۀ آن،
جلوههایی از مرتبت والا و فرمانروایی مطلق خداوند و منزه بودن او از هرگونه باطل
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ
ارتباط این آیه با آیات پیشین - که از حوادث نزدیک به قیامت و رخدادهای آن روز سخن گفته بود - گویای نکتۀ یاد شده است.
9 - نزول سریعتر تمامی قرآن و تکمیل زودرس مجموعۀ آیات آن، خواستۀ قلبی پیامبر(ص) بود.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
در وجه نزول این آیه، دیدگاههایی وجود دارد: 1- پیامبر(ص)، همراه قرائت جبرئیل، آیات را قرائت میکرد تا به دریافت کامل آن اطمینان یابد. 2- پیامبر(ص) پیش از روشن شدن معنای آیات، آن را بر اصحاب املا میفرمود. 3- پیامبر(ص) خواستار نزول تمامی قرآن درزمانی کوتاهتر بود. و چون تعبیر «القرآن»با ارادۀ مجموعۀ قرآن سازگارتر است، میتوان سومین احتمال را ترجیح داد.
10- پیامبر(ص)، آیات قرآن را پیش از پایان یافتن وحی آن، به زبان جاری میساخت و در تلاوت آن تعجیل داشت.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
11- پیامبر(ص)، دارای اشتیاق شدید به حفظ آیات قرآن و به خاطر سپردن آن
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
گفته شده است که انگیزۀ پیامبر(ص) در قرائت آیات، همراه با قرائت جبرئیل، اطمینان یافتن به دریافت کامل وحی بوده است.
12- خداوند، پیامبر(ص) را به شتاب نکردن در تلاوت آیات قرآن، پیش از پایان یافتن وحی آن، توصیه کرد.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
13- قرآن، سراسر وحی الهی است.
مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
14- نزول آیات قرآن و کلمات آن بر پیامبر(ص)، تدریجی بود.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
15- پیامبر(ص)، قبل از نزول تدریجی آیات قرآن، به آن آگاه بود.*
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ
یکی از احتمالات ذکر شده در آیه، این است که هرگاه جبرئیل آیۀ جدیدی را بر پیامبر(ص) میخواند، آن حضرت به دلیل آشنایی قبلی با تمام قرآن - که در شب قدر آن را دریافت کرده بود - دنبالۀ آیه را پیشاپیش تلاوت میکرد و در این آیه، آن حضرت به سکوت کامل تا پایان وحی هر آیه امر شده است.
16- نزول دفعی قرآن پیش از نزول
تدریجی آن*
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ
برداشت یاد شده بر اساس احتمال نزول تمام قرآن در شب قدر است که در نتیجه پیامبر(ص) قبل از نزول تدریجی آیات، به آن آگاه بوده است.
17- دعا برای زیادتی علم، از توصیههای خداوند به پیامبر(ص)
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
18- علم، مقولهای نامتناهی برای بشر و همواره قابل افزایش است.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
19- علم، موهبتی از ناحیۀ خداوند و نشأت گرفته از ربوبیت او است.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
20- قرآن، افزایش دهندۀ علم است.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ ... وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
21- خداوند، تعلیم دهنده و تربیت کنندۀ پیامبران است.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
22- علم پیامبر(ص) محدود و قابل افزایش بود.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
23- ترک تعجیل در نزول تمامی قرآن و سکوت کامل تا پایان نزول هر آیه، زمینهساز افزایش علوم پیامبر(ص) از جانب خداوند
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ ... وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
24- آگاهیهای پیامبر(ص)، عطیۀ خداوند به آن حضرت
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
25- تعجیل و شتاب، از آفات تحصیل علم است.
وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ ... وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
26- برای زیادتی علم، باید به درگاه خداوند دعا کرد.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
27- «ملک»، «حق» و «رب»از اسما و صفات خداوند است.
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ ... رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
28- ذکر نام «رَبِّ» در دعا، از آداب آن است.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ جهان؛ حق/اسما و صفات؛ حکومت؛ خلافت الهی؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عجله؛ علم؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ ملک/اسما و صفات؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ وحی
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115)
115
و البته ما پیش از [این]به آدم سفارش کردیم [که به آن درخت نزدیک نشود]، ولی او فراموش کرد، و ما برای او ارادهای استوار نیافتیم.
1 - قرآن، حاوی عهدها و توصیههای خداوند
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ ... وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ
«عهد»؛ یعنی، وصیت و سفارش (قاموس). «واو» در «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا» داستان آدم را به مطالب قبل (وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ) ، عطف کرده است، ارتباط دادن عهد خداوند با آدم، به نازل کردن قرآن، گویای آن است که قرآن در پی آموختن عهدها و توصیههای خداوند، به مردم است.
2 - خداوند، در آغاز آفرینش انسان و روزگار پیش از عصر نزول قرآن، باآدم ابوالبشر، خواسته و توصیهای را در میان گذاشته بود.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ ... وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ
مضاف الیه کلمۀ «قَبْلُ» - به قرینۀ آیۀ پیشین - زمان نزول قرآن است و ممکن است مراد، قبل از رخدادهایی باشد که از آغاز سوره به آن پرداخته شده بود و مراد از عهدی که خداوند با آدم(ع) کرده بود - چنانچه از آیات دیگر قصۀ آدم(ع) استفاده میشود - نخوردن از درخت ممنوع بوده است.
3 - آدم(ع)، سفارش و عهد خداوند را نادیده گرفت و به آن عمل نکرد.
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ
مراد از «نسیان» به قرینۀ گفتۀ شیطان به آدم (ما نهاکما ربّکما...
اعراف20/) فراموشی حقیقی نبوده است؛ بلکه لازمۀ آن (ترک عمل) اراده شده است.
4 - آدم، فاقد عزم و ارادۀ لازم برای به کار بستن توصیۀ خداوند و توجه به آن بود.
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ ... فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
5 - عزم و تصمیم جدی برای عمل به توصیههای خداوند، خصلتی ارزشمند است.
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ ... فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
تعبیر «نیافتیم» به جای «نبود»، گویای آن است که دراین موارد، وجود عزم، مطلوب و مورد انتظار است.
6 - عزم و تصمیم جدی برای عمل به توصیههای خداوند، موجب ارزشمندی انسان در پیشگاه خداوند است.
وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
ضمیر فاعلی در «لَمْ نَجِدْ» ، دلالت دارد که وجود عزم در آدم(ع) مطلوب خداوند بود و نبود آن، امری خلاف انتظار بوده است.
7 - «عن أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر(ع) قال: إنّ اللّه تبارک و تعالیٰ عهد إلیٰ آدم(ع) أن لایقرب الشّجرة ... نسی فأکل منها و هو قول اللّه تبارک و تعالیٰ:
«وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - به آدم هشدار داد که به آن درخت نزدیک نشود ... او هشدار را فراموش کرد و از آن درخت خورد و این است سخن خداوند: و لقد عهدنا...».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اخلاق؛ اللّه؛ عمل؛ عهد؛ فراموشی؛ قرآن؛ قصه؛ گناه
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ (116)
116
و [یاد کن]وقتی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد.
1 - داستان سجدۀ فرشتگان بر آدم و امتناع ابلیس، سرگذشتی درخور توجه و درسآموزی
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا
«إِذْ» مفعول فعل محذوف است و آن، به قرینۀ آیات مشابه، فعل «اذکر»(فراگیر و به خاطر داشته باش) میباشد.
2 - فرشتگان، به فرمان خداوند، موظف به سجده برای آدم و خضوع در برابر او شدند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
3 - تمامی فرشتگان، فرمان سجده برای آدم را گردن نهادند و بیدرنگ در برابر او به سجده افتادند.
فَسَجَدُوا
1) 1) . کمالالدین صدوق، ص 213، ب 22، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 399، ح 147.
حرف «فا» بر نبودن فاصله بین فرمان سجده و انجام آن دلالت دارد.
4 - ابلیس، همچون فرشتگان، مأمور به سجده در برابر آدم(ع) بود.
لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
5 - ابلیس، از اطاعت فرمان خداوند در مورد سجده در برابر آدم، رو برتافت.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ
6 - ابلیس، بر اطاعت از خداوند، مجبور نبود.
اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ
7 - آفرینش ملائکه و ابلیس، بر آفرینش انسانها مقدم بود.
لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ
8 - آدم(ع)، دارای مقام و جایگاهی برتر از ملائکه
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
9 - انسان به خاطر استعدادهای گسترده و شایستگیهای ذاتیاش، برتر از فرشتگان است.
لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
10- سجده در برابر موجودی دیگر، به فرمانخداوند و درجهت اطاعت او، مجاز است و نشانۀ پرستش مسجود نیست.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حُکم؛ خلقت؛ ذکر؛ سجده؛ عبرت؛قصه؛ گناه؛ ملائکه
فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ اَلْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ (117)
117
پس گفتیم: ای آدم، این [ابلیس] برای تو و برای همسرت دشمنی [آشکار] است، مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به زحمت خواهی افتاد.
1 - آدم(ع) و همسرش حوا، در بهشت سکونت داشتند.
فَقُلْنٰا ... فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ
«جنة»به معنای باغ است و «الْجَنَّةِ» در قرآن نوعاً به معنای
بهشت به کار رفته است. گفتنی است که خروج آدم و حوا(ع) از بهشت خویش، نشانۀ آن است که آن بهشت، غیر از بهشت موعود بوده است.
2 - ابلیس، برای بیرون راندن آدم و حوا(ع) از بهشت، در کمین آنان بود.
إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا
3 - خداوند آدم(ع) را از دشمنی ابلیس با او و همسرش حوا آگاه ساخت.
اُسْجُدُوا ... أَبیٰ . فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ
4 - امتناع ابلیس از سجده در برابر آدم، نشانگر دشمنی او با آدم و دیگرانسانها است.
إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ . فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ
معرفی ابلیس پس از امتناع از سجده، به عنوان دشمن «آدم و حوا»نشانگر آن است که ترک سجده، علامت این دشمنی بوده است و دشمن شدن او با حوا، گویای این است که ابلیس پس از ماجرای سجده بر آدم، با جنس انسان، خصومت یافته است.
5 - بهشت مسکونی آدم و حوا، جایگاهی آماده برای آسایش و راحتی و به دور از هرگونه مشقت و سختی
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ
6 - خداوند، زندگی آدم(ع) را در بیرون بهشت، زندگی سخت و رنجآوری توصیف کرد و او را از ابتلای به آن برحذر داشت.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ
«شقاوة» به معنای سختی و عسر است (قاموس). در آیات بعد، تلویحاً نمونههایی از آن سختیها، بازگو شده است.
7 - هشدار خداوند به آدم(ع) و حوا در مورد دشمنی شیطان با آنان، بدان جهت بود که آنان گرفتار رنج و سختی نشوند.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ
8 - ابلیس، دشمن و بدخواه انسان و در صدد محروم ساختن او از نعمتهای الهی و گرفتار ساختن او به رنج و سختی
إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ ... فَتَشْقیٰ
طرح خصومت ابلیس با حوا، گویای آن است که وی با تمامی انسانها دشمن است.
9 - آدم(ع) و حوا، در بهشت مسکونی خود نیز به انجام برخی تکالیف، ملزم بودهاند.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا
گرچه نهی در «فلا یخرجن» متوجه ابلیس است؛ ولی خطاب آن به آدم(ع) و حوا، به معنای نهی آن دو از تأثیرپذیری از القائات او است.
10- حوا در بهشت مسکونی خویش،
همسر آدم(ع) و تحت سرپرستی وی بود.
عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا
خداوند، رهنمودهای مربوط به حوا را، با آدم(ع) در میان گذاشته و او را به پرهیز هر دو از زمینههای خروج از بهشت فرمان داده است. این گونه خطاب را میتوان نشانِ سرپرستی آدم(ع) قلمداد کرد.
11- آدم(ع)، نزد خداوند ارجمندتر از حوا بود.
عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ
هر چند که حوا نیز در ماجرای بهشت، با آدم(ع) هم سرنوشت بود؛ ولی خداوند تنها آدم(ع) را مخاطب خود ساخته است. این ویژگی نشانۀ برتری آدم(ع) است.
12- گفت وگوی مستقیم خداوند با آدم(ع)
فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ
13- آدم(ع) و همسرش حوا، نزد خداوند مقامی رفیع داشتند.
اُسْجُدُوا لِآدَمَ ... إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ
فرمان سجده بر آدم(ع) - که در آیۀ قبل ذکر شد - و هشدارهای خداوند به آدم(ع) در مورد دشمنیهای ابلیس با او و حوا، نشانگر ارجمندی آن دو نزد خداوند است.
14- زنان و مردان، هر دو در خطر فریفته شدن به وسوسههای شیطانیاند.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا
15- شوهران باید برای جلوگیری رنجها و سختیهای همسران خویش تلاش کنند.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ
با توجه به این که دشمنی شیطان با آدم(ع) و حوا یکسان بوده است و وی در صدد آن بوده که هر دو را از بهشت بیرون کند و به مشقت اندازد؛ ولی با این حال فعل «تشقی»به صورت مفرد آمده است. بنابراین جلوگیری رنج و سختیهای حوا نیز، بر دوش آدم(ع) بوده است.
16-«عن الحسین بنمُیَسِّر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن جنّة آدم فقال: جنّة من جنّات الدّنیا تطلع فیها الشّمس والقمر و لو کانت من جِنان الآخرة ما خرج منها أبداً؛ (1)
حسین بن میسّر گوید از امام صادق(ع) در مورد بهشت آدم(ع) سؤال کردم، فرمود: آن باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه در آن جا طلوع میکرد و اگر از باغهای آخرت بود هرگز از آن جا خارج نمیشد».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ انذار؛ انسان؛ بهشت؛ تکلیف؛ حوا؛ حیات؛ خانواده؛ دشمنی؛ رفاه؛ زمین؛ زن؛ سجده؛ سختی؛ سخن؛ سکونت؛ شوهر؛ شیطان؛ ضلالت؛ قصه؛ گناه؛ مرد؛ نعمت
1) 1) . کافی، ج 3، ص 247، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 62، ص 117 و 118.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ (118)
118
بی شک [این امتیاز در بهشت] برای تو هست که در این جا نه گرسنه میشوی و نه برهنه میمانی.
1 - آدم(ع) در بهشت خویش از نظر غذا و پوشاک تأمین بود.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ
تعبیر «إِنَّ لَکَ ...» وعدهای از جانب خداوند به آدم(ع) است و بیان خاصیت بهشت نمیباشد؛ زیرا خوردن از درخت ممنوع سبب شد که آدم(ع) در همین بهشت عریان شود و وعدۀ «لاٰ تَعْریٰ» در حق او عملی نگردد.
2 - آدم(ع) و حوا در بهشت مسکونی خود نیازمند خوراک و پوشاک بودند.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ
اختصاص یافتن فعلها به آدم(ع) شاید به این جهت باشد که اصل سخن خداوند متوجه آدم(ع) بوده و خطاب به هر دو ضرورتی نداشته است. بنابراین، حوا نیز مانند آدم(ع) از نظر غذا و پوشاک تأمین بود.
3 - غذا و پوشاک از آغاز آفرینش انسان از جمله نیازهای اصلی او بوده است.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ انسان؛ بهشت؛ حوا؛ قصه؛ لباس؛ خوردنیها
وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ (119)
119
و هم اینکه در این جا نه تشنه میگردی و نه آفتابزده میشوی.
1 - آدم(ع) در بهشت خویش، از تشنگی و تحمل تابش آفتاب در امان و مصون بود.
وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ
«لاٰ تَضْحیٰ» ؛ یعنی، روبهروی خورشید قرار نمیگیری و حرارت آن به تو نمیرسد (لسان العرب). این وصف با توجه به معنای لغوی «جنة» - که باغ پوشیده از درخت است - به وجود سایۀ فراوان در سرای آدم(ع) اشاره دارد.
2 - آب و مسکن، از جمله نیازهای اساسی انسان از آغاز خلقت
وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ
3 - دشواری تأمین نیازهای اولیۀ انسان (غذا، پوشاک، آب و مسکن) در بیرون بهشت، از هشدارهای خداوند به آدم(ع)
فَتَشْقیٰ . إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ . وَ أَنَّکَ ... لاٰ تَضْحیٰ
«أَنَّکَ» عطف بر «أَلاّٰ تَجُوعَ» است و جملۀ «إِنَّ لَکَ ...» تفسیر برای «فَتَشْقیٰ» میباشد. نفی گرسنگی، برهنگی، آفتابزدگی و تشنگی، به منظور اشاره به سختیهایی است که آدم(ع) در صورت اخراج از بهشت به آن گرفتار میشد.
کلیدواژهها:
آب؛ آدم(ع)؛ انسان؛ بهشت؛ تشنگی؛ تهدید؛ دنیا؛ سختی؛ سکونت؛ قصه؛ گرما
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ اَلشَّیْطٰانُ قٰالَ یٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ اَلْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ (120)
120
پس شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم، آیا [میخواهی] تو را به درخت جاودانگی و حاکمیتی که کهنه نمیشود راهنمایی کنم؟
1 - شیطان، نام و مشخصۀ دیگری برای ابلیس
إِلاّٰ إِبْلِیسَ ... إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ ... فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ
«شیطان» از ریشۀ«شطن» گرفته شده است که در معنای «دوری» و یا «ریسمان بلند»به کار میرود. این اشتقاق، اشاره به دوری ابلیس از رحمت خداوند و یا شرارت طولانی او است.
2 - شیطان، موجودی وسوسهگر در دلهای آدمیان
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ
3 - شیطان با وسوسۀ آدم در بهشت، سعی در زمینهسازی برای اخراج آنان از بهشت داشت.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا ... فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ
4 - شیطان در بهشت آدم(ع)، حضور یافته بود.
قٰالَ یٰا آدَمُ
5 - گفت وگوی مستقیم شیطان با آدم
قٰالَ یٰا آدَمُ
6 - راهنمایی آدم به درخت جاودانگی و ملک و سلطنت همیشگی، پوشش شیطان برای فریب آدم و حوا و وادار ساختن آنان به خوردن از میوۀ درخت ممنوع
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ
مقصود از «شَجَرَةِ الْخُلْدِ» درختی است که خوردن میوۀ آن موجب جاودانگی گردد. «مُلْکٍ» به معنای مال و نیز سلطنت آمده است (قاموس). مراد از «مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ» مالکیت و حاکمیتی است که زوال نپذیرد و فرسوده نگردد.
7 - پوشش خیرخواهی، روش شیطان برای وسوسه در دل آدمیان و فریب آنان
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ قٰالَ یٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ
8 - انسان، خواهان زندگی جاوید و ملک و مالکیت فنا ناپذیر است.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ
شیطان برای کارگر ساختن وسوسۀ خویش در آدم، از زمینههایی بهره برد که در آدم وجود داشت. آن زمینهها، میل به جاودانگی و مالکیت فنا ناپذیر است.
9 - آدم(ع) به سکونت جاودانۀ خویش در بهشت اطمینان نداشت.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ ... هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ
خداوند، تأمین بودن آدم(ع) از نظر غذا، پوشاک، آب، و مسکن را به او خبر داد؛ ولی گویا آدم در عین تضمین این نعمتها، نسبت به جاوید بودن خود در آن بهشت اطمینان نداشت. از همین رو وسوسۀ شیطان در او اثر کرد.
10- شیطان، به خواستهها و آرزوهای انسان، آگاه است.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ
11- شیطان، از نیازها و خواستههای آدمی برای فریب و وسوسه در دل آنان بهره میبرد.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ
12- شیطان، در جهت اهداف خود، واقعیتها را معکوس جلوه میدهد.
فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا ... هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ
13- شیطان، نمیتواند انسان را به خواستههای خویش مجبور سازد.
فَوَسْوَسَ ... هَلْ أَدُلُّکَ
14- آدم(ع) از خاصیتهای برخی درختان بهشت ناآگاه بود.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ آرزو؛ ابلیس؛ انسان؛ بهشت؛ جبر و اختیار؛ حکومت؛ حیات؛ خلافت الهی؛ درخت؛ سخن؛ شجره ممنوعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ قصه؛ مالکیت؛ میوه؛ نامگذاری؛ وسواس
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ (121)
121
آنگاه از آن [درخت] خوردند، در نتیجه شرمگاههایشان برایشان نمایان گردید، و به چسباندن برگهای بهشت بر خود آغاز کردند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و به مقصود نرسید.
1 - آدم و حوا(ع)، با وسوسۀ شیطان از درخت منع شده تناول کردند.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
2 - حوا در ماجرای تناول از درخت ممنوع، موافق تصمیمات شوهرش آدم، عمل میکرد.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
اقدام آدم به خوردن از درخت ممنوع، تحت تأثیر وسوسههای شیطان بود، ولی حوا چنین نبود(فوسوس إلیه الشیطان). ممکن است اقدام حوا، ناشی از این باشد که او در برابر عملکرد آدم تأثیرپذیر بوده است.
3 - تمایل آدم(ع) و طمع وی در مورد خلود و جاودانگی و ملک بیزوال، او و همسرش را به تناول از درخت منع شده واداشت.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
4 - آدم و حوا(ع)، علیرغم هشدار شدید خداوند به دشمنی شیطان با آنان، تحت تأثیر سخنان او قرار گرفتند.
إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
5 - تأثیرپذیری آدم از وسوسۀ شیطان و تناول از درخت ممنوع، نمودی از فراموشکاری آدم از عهد الهی بود.
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا ... فَنَسِیَ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
بیان داستان آدم و حوا و خوردن از درخت ممنوع و پیآمدهای آن، جملگی در توضیح نخستین آیۀ این مجموعه و بیان فراموشکاری آدم(ع) در مورد عهد الهی و نبودن عزم جدی در او است.
6 - توجه به عهدها و فرمانهای الهی و به یاد داشتن هموارۀ آن، حفاظت کنندۀ آدمی از گرفتار شدن در دام وسوسههای شیطانی است.
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا ... فَنَسِیَ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
7 - انسان، موجودی اغواپذیر است.
فَوَسْوَسَ ... فَأَکَلاٰ مِنْهٰا
8 - عورت و شرمگاه آدم و حوا، پیش از تناول از درخت ممنوع بر آنان پوشیده بود.
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
«سوأة» به معنای عورت و شرمگاه است (لسان العرب) و «فَبَدَتْ لَهُمٰا» ممکن است به این معنا باشد که عورت هر یک برای دیگری آشکار شد و ممکن است مراد این باشد که عورت آنان برای خودشان آشکار شد. بر مبنای دومین احتمال، عورت آدم و حوا قبل از خوردن میوۀ ممنوع، بر خود آنان نیز پوشیده بود.
9 - تناول از درخت منع شده، موجب عریانی و آشکار شدن شرمگاه آدم و حوا گردید.
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
10- نافرمانی آدم و حوا، مایۀ محرومیت آنان از وعدۀ خداوند به تأمین پوشاک آنان در بهشت شد.
إِنَّ لَکَ ... لاٰ تَعْریٰ ... فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
11- دروغ، ابزار شیطان برای فریفتن انسانها
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ ... فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
12- آدم و حوا درپی مکشوف شدن عورتهایشان، سعی در پوشاندن آن با برگ درختان داشتند.
فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ
«طَفِقٰا» ؛ یعنی، آغاز کردند و «خصف» هرگاه با «علی»متعدی شود، به معنای به هم دوختن چیزهایی و نهادن آن بر جایی خواهد بود؛ یعنی، آدم و حوا، برگها را به یکدیگر متصل کرده و آن را بر خود گرفتند.
13- آدم و حوا(ع)، به طور غریزی یا از روی عادت به پوشاندن عورت - حتی از همسر خویش - ملتزم بودند.
وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ
14- طبع انسان، از مکشوف بودن شرمگاه خود متنفر است وآنرا زشت میشمارد.*
وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا
تلاش آدم و حوا(ع) برای پوشاندن خود، حاکی از ناپسند شمردن برهنگی است.
15- بهشتی که آدم و حوا(ع) در آن میزیستند، بوستانی مادی و دارای آثار و خواص ماده بود.
یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ
16- آدم(ع) با تناول از درخت ممنوع،
مرتکب معصیت پروردگار گردید.
فَأَکَلاٰ ... وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ
17- آدم(ع) قبل از تناول از درخت منع شده، فرمان ممنوعیت آن را از خداوند دریافت کرده بود.
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا ... وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ
«عصیان»در صورتی تحقق مییاید که از جانب خداوند، امر یا نهیی صادر شده باشد. بنابراین گرچه در این آیات به ممنوعیت تناول از درخت، تصریح نشده است؛ ولی ذکر «عصیان»، شاهدی گویا بر صادر شدن نهی در مورد تناول از آن درخت است.
18- اوامر، نواهی و هشدارهای خداوند، همواره در جهت رشد و تربیت انسانها است.
رَبَّهُ
19- آدم(ع)، به جاودانگی و فرمانروایی ابدی در بهشت، دست نیافت و در خواستۀ خویش، ناکام ماند.
هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ ... فَأَکَلاٰ ... وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ
«غوی»؛ یعنی، ناکام شد و راه را گم کرد (مصباح) گفتنی است مراد از ناکامی و گمراهی آدم - به قرینۀ وسوسۀ ابلیس - راه نیافتن او به آرزوهای القاء شده از سوی شیطان است.
20- عصیان پروردگار، موجب ناکامی انسان و بازماندنش از راه رشد و کمال است.
وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ
21- آدم، بر اثر نافرمانی خداوند و خوردن از درخت منع شده، از رشد خویش بازماند.
فَغَویٰ
«غی» (مصدر «غوی») نقطۀ مقابل رشد است (مقاییس اللغة).
22- پیآمدهای هر گناه، برای تمامی مرتکبان آن گناه یکسان نیست.
فَأَکَلاٰ ... وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ
مطرح نشدن عصیان حوا، شاید به این جهت باشد که وی در عصیان خود اصالت نداشت؛ بلکه عملکرد شوهرش را سرمشق خود ساخته بود. در نتیجه آثار عصیان او در حد عصیان آدم نبود.
23- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ
24- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» قال: کانت سوأتهما لاتبدو لهما؛ یعنی، کانت داخلة؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا»
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 225؛ نورالثقلین، ج 2، ص 15، ح 41.
روایت شده که فرمود: عورت آدم و همسرش قبلاً برای آنان آشکار نبود، یعنی، در داخل [پوست بدنشان] بود».
25- «قال أبو عبداللّه(ع): ... فلمّا أسکن اللّه عزّوجلّ آدم و زوجته الجنّة قال لهما:
«... وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ ...»...فلمّا أکلا من الشّجرة طار الحلیّ و الحلل عن أجسادهما و بقیا عریانین؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: چون خداوند - عزّوجلّ - آدم و همسرش را در بهشت جای داد، به آنان گفت: ... نزدیک این درخت نشوید ... و آنان چون از آن درخت خوردند، زیور و جامهها از اندام آنان پرید و آنها عریان ماندند».
26- «عن الرّضا(ع) قال:... کان ذٰلک من آدم قبل النّبوّة و لمیکن ذٰلک بذنب کبیر استحقّ به دخول النّار و إنّما کان من الصّغائر الموهوبة التی تجوز علی الأنبیاء قبل نزول الوحی علیهم ... ؛ (2)
از امامرضا(ع) [در بارۀ سخن خدا «وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ» ] روایت شده که فرمود: این عصیان از آدم قبل از نبوت بود و این گناه بزرگی نبود که آدم بسبب آن مستحق دخول آتش شود بلکه از صغائری بود که قابل بخشیده شدن است و برای پیامبران قبل از نزول وحی جایز است...».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ بهشت؛ پیروی؛ تربیت؛ تهدید؛ حُکم؛ حوا؛ درخت؛ دروغ؛ دشمنی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شجره ممنوعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عورت؛ فراموشی؛ قصه؛ گناه؛ نبوت؛ وسواس
ثُمَّ اِجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ (122)
122
سپس پروردگارش او را برگزید، آنگاه توبۀ او را پذیرفت و او را [به سوی خویش] هدایت کرد.
1 - آدم(ع) پس از عصیان و تناول از درخت ممنوع، از کردۀ خویش پشیمان شد و بهدرگاه خداوند توبه کرد.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ
«جبآیة» (ریشۀ اصلی «إجتبی»)؛ به معنای جمعآوری کردن و به دست آوردن است. و«إجتباء» به معنای اصطفاء (خالص چیزی را برگزیدن) و اختیار است (لسان العرب). بنابراین «اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ» ؛ یعنی، خداوند علاقههای آدم به این سو و آن سو را قطع کرد و همه را برای خود جمع کرد و وی را برای خود خالص گردانید. این تعبیر حاکی از انقطاع کامل آدم(ع) از غیر خدا و توبۀ حقیقی او است.
2 - خداوند، برای تربیت و رشد آدم، علاقههای غیر الهی را از او دور ساخت و وی را برای خود خالص گردانید.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ
3 - پذیرش دوبارۀ آدم(ع) و برگزیدن او از سوی خداوند،پسازگذشتمدتی ازخطای تناول از درخت ممنوع صورت گرفت.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ
«ثُمَّ» برای تراخی است و میرساند که اجتبای الهی - که همان موفق ساختن آدم(ع) به توبه و انقطاع از غیر خدا بود - با تأخیر انجام پذیرفت.
4 - برگزیدن آدم از سوی خداوند، پرتویی از ربوبیت او بود.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
5 - خداوند با عطوفت و مهربانی توبۀ آدم را پذیرفت و گناه او را بخشید.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ
«تاب»؛ یعنی، رجوع کرد و به دلیل حرف «علی»در آن معنای عطوفت و ترحم تضمین شده است؛ یعنی، خداوند در حالی به آدم توجه و عنایت کرد، که بر او عطوف و مهربان بود.
6 - انقطاع کامل آدم(ع) از غیر خدا و معطوف شدن تمام توجه او به خداوند، زمینهساز عنایت دوبارۀ خداوند به آن حضرت بود.
اِجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ
حرف «فا»گویای تفریع «فَتٰابَ عَلَیْهِ» بر جملۀ قبل است که بر گردآمدن و جمع شدن همۀ علایق و وابستگیهای آدم(ع) در توجه به خداوند دلالت داشت .
7- آدم(ع)،درپیبرگزیدگی وآمرزیدهشدن، از هدایت الهی نیز برخوردار گردید.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ
8 - آدم(ع)، پس از آمرزش گناهش، راه رشد و تعالی خویش را بازیافت.
وَ هَدیٰ
در آیۀ قبل آمده بود که آدم(ع) در پی نافرمانی و عصیان، از رشد و کمال خویش بازماند (غویٰ). فعل «هَدیٰ» در این آیه دلالت میکند که خداوند آثار آن گمراهی را از میان برد و راه کمال و برگزیدگی را به او نشان داد.
9 - آدم(ع)، شخصیتی ارجمند در پیشگاه خداوند
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ
10- پذیرش توبۀ آدم و راهنمایی او برای حرکت به سوی خدا، پرورشی الهی برای آدم و جلوهای از ربوبیت خداوند بود.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ
ارتباط واژۀ «رَبُّهُ» به فعلهای «تاب»و «هَدیٰ» ، گویای
برداشت یاد شده است و مراد از هدایت - به قرینۀ «اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ» - هدایت به سوی خداوند است.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اخلاص؛ اللّه؛ برگزیدگی؛ تربیت؛ توبه؛ رب/اسما و صفات؛ شجره ممنوعه؛ قصه؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت؛ هدایت
قٰالَ اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اِتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ (123)
123
[خدا]گفت: هر دو از آن [مقام]فرود آیید، در حالیکه بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید. پس اگر برای شما از جانب من رهنمودی آمد، هر کس از رهنمود من پیروی کند گمراه و تیرهبخت نمیشود.
1 - آدم(ع) و حوا، در پی تناول از درخت منع شده، صلاحیت سکونت در بهشت را از دست دادند.
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا ... قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا
«اهْبِطٰا» ممکن است خطاب به آدم(ع) و حوا و یا خطاب به آدم(ع) و ابلیس باشد در صورت دوم، حوا به خاطر این که در عصیان و پیآمد آن تابع آدم بوده، مورد خطاب قرار نگرفته است. در هر دو صورت برداشت یاد شده، به دست میآید.
2 - خداوند، شیطان را بهدلیل وسوسهگری و فریب دادن آدم، از بهشت اخراج کرد و به فرود آمدن به زمین فرمان داد.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ ... قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً
برداشت یاد شده بر این مبنا است که مخاطب در «اهْبِطٰا» آدم و شیطان باشند.
3 - آدم و حوا(ع)، در پی عمل به وسوسۀ شیطان و نادیده گرفتن هشدارهای خداوند در بهشت، از آن مکان عالی اخراج شدند و به زمین فرود آمدند.
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا ... وَ عَصیٰ آدَمُ ... قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً
«هبوط»؛ یعنی، نزول (مصباح). فرمان «اهْبِطٰا» فرمانی تکوینی بوده است؛ زیرا هبوط به زمین برای انسان، عادتاً مقدور نیست.
4 - شیطان با وسوسه و اغواگری خود، زمینهساز اخراج آدم و حوا از بهشت و هبوط آنان به زمین گردید.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ ... قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا
5 - تخلف و عصیان از فرمانهای پروردگار، موجب سقوط انسان و تنزل مقام او است.
وَ عَصیٰ آدَمُ ... قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا
جملۀ «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ ...» گرچه قبل از ماجرای هبوط ذکر شده است؛ ولی براساس آیاتی که در سورۀ بقره گذشت، توبۀ آدم پس از هبوط بوده است. بنابراین جملۀ «قٰالَ اهْبِطٰا ...»بیان مجازات آدم بر اثر عصیان بوده است و «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ ...» جملۀ معترضه میباشد.
6 - هبوط آدم و حوا(ع) به زمین، ملازم با ابقای تمامی نسل انسانی در آن است.
قٰالَ اهْبِطٰا ... بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ
ضمیر جمع در «بَعْضُکُمْ» و «یَأْتِیَنَّکُمْ» گویای این نکته است که هنگام صدور فرمان هبوط، ادامه یافتن زندگی بشر در زمین، قطعی بوده است.
7 - زندگی انسان در زمین، همواره قرین دشمنی و ستیز آدمیان با یکدیگر بوده است.
اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
در بارۀ مراد از «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» دو دیدگاه وجود دارد:
1- مراد دشمنی ابلیس با انسانها است. دراین نظر «اهْبِطٰا» خطاب به ابلیس و آدم خواهد بود. 2- مراد دشمنی انسانها با یکدیگر است. مبنای این نظر، مخاطب بودن آدم(ع) و حوا است. در برداشت یاد شده، دومین دیدگاه پذیرفته شده است.
گفتنی است که در هر دو مبنای یاد شده، خطاب به آدم و حوا و ابلیس به اعتبار ذریّۀ آنان خواهد بود.
8 - انسان و شیطان دشمنانی آشتی ناپذیراند.
اِهْبِطٰا ... بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
در برداشت یاد شده، «اهْبِطٰا» خطاب به آدم و ابلیس گرفته شده است.
9 - بهشت آدم، محیط صفا و صلح و تأمین کامل نیازها و عاری از بروز دشمنی در میان ساکنان آن بود.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ ... اهْبِطٰا ... بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
چون موضوع دشمنی افراد بشر با یکدیگر به عنوان مجازات و اقتضای هبوط مطرح گردیده است. چنین برمیآید که در مسکن قبلی آدم(ع) (بهشت) چنین عارضهای در کار نبوده و به خاطر فراهم بودن نیازمندیها، زمینههای عداوت منتفی بوده است.
10- خداوند، از آغاز هبوط بشر به زمین برای زندگی او، هدایت و برنامههاییرا قرار داد.
اِهْبِطٰا مِنْهٰا ... فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً
خطاب در «فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ» تنها متوجه انسانها است، (هر چند «اهْبِطٰا» خطاب به ابلیس و آدم باشد)؛ زیرا پس از حتمی شدن گمراهی بر شیاطین، ارائۀ هدایت به آنان لغو است.
11- بهرهمند ساختن بشر از رهنمودهای هدایت آفرین، بشارت خداوند به نخستین افراد بشر بود.
اِهْبِطٰا ... فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً
«إما یأتینکم»حاوی دو تأکید است: 1- «ما»ی زاید در «إما» (إنْ ما) 2- نون تأکید. از این رو معنای عبارت چنین است: اگر هدایتی از سوی من برای شما آمد - که البته خواهد آمد -....
12- تناول آدم و حوا از میوۀ ممنوع بهشت، زمینهساز پیدایش روحیۀ دشمنی در انسانها شد.
فَأَکَلاٰ ... بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
13- خداوند دشمنی افراد بشر را با یکدیگر، به آدم و حوا(ع) گوشزد کرد و راه رهایی از پیآمدهای آن را به آنان آموخت.
بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ... فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ
14- پیروی از رهنمودهای خداوند، نجات دهندۀ انسانها، از عواقب سکونت در زمین (دشمنیها و کشمکشها) است.
بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً
15- انسان، دارای اختیار در انتخاب راه هدایت و یا گمراهی
فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ
16- پیروی از هدایت الهی، مانع گمراهی و بدبختی است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ
17- سرپیچی از هدایتهای الهی، عامل گمراهی انسان و گرفتارآمدن او به رنج و سختی است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ
«شقاوت» به معنای سختی و دشواری است (قاموس) و به قرینۀ آیۀ بعد، مراد تنگناها و فشارهای زندگی میباشد.
18- انسان، برای رهایی از خطاها و رسیدن به خوشبختی، نیازمند رهنمودهای الهی است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ بشارت؛ بهشت؛ حوا؛ دشمنی؛ رستگاری؛ زمین؛ سختی؛ شجره ممنوعه؛ شقاوت؛ شیطان؛ ضلالت؛ فرزند؛ قصه؛ گناه؛ وسواس؛ هبوط؛ هدایت
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ (124)
124
و هر کس از یاد من روی برتابد، بیشک زندگی سختی خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.
1 - رویگردانی از هدایتهای الهی و یاد او، موجب گرفتاری انسان به زندگی سخت و پر از تنگناها
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ... وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً
«مَعِیشَةً» یا مصدر میمی است و یا به معنای «ما یعاش به» است؛ یعنی، آنچه گذران زندگی با آن صورت میگیرد.
«ضنک» به معنای تنگی و سختی است (لسان العرب).
2 - پیروی از هدایتهای الهی و به یاد خدابودن، موجب تسهیل زندگی و برطرف شدن تنگناهای آن است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ... لاٰ یَشْقیٰ . وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً
3 - زندگی دنیوی، بدون درنظر داشتن هدایتهای الهی و بینشهای آن، معیشتیتنگ و محدود است.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً
همان طور که در آیات دیگر، خداوند زندگی دنیا را «متاع قلیل» دانسته، ممکن است در این آیه نیز زندگی بدون هدایت را «معیشت تنگ» معرفی کرده باشد؛ یعنی، دنیا در هر حد و اندازه و به هر مقدار، اگر خالی از هدایت باشد، چیزی جز «معیشت تنگ»نخواهد بود؛ چرا که زندگی بیهدف و بدون اعتقاد به آخرت تکراری، خستهکننده و زحمتی به هدر رفته است.
4 - پیروی از هدایت الهی و توجه به آن، تبلور یاد خدا است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ... وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی
«مَنْ أَعْرَضَ» در این آیه، مقابل «فَمَنِ اتَّبَعَ» در آیۀ قبل است.
مقتضای مقابله آن بود که بفرماید «و من لم یتبع هدای»؛ ولی به جای آن «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی» گفته است نکتۀ این گزینش، یا نقش ذکر خدا در هدایت است و یا اتحاد ذکر و هدایت میباشد.
5 - رویگردانان از هدایت الهی و یاد او، در صحنۀ قیامت، نابینا محشور خواهند شد.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی ... وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
6 - هدایتهای الهی و یاد کردن همیشگی خداوند، مایۀ بصیرت و بینش در زندگی است.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی ... وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
کور محشور شدن گمراهان، نتیجۀ کوری آنان از دیدن و دریافت هدایت در دنیا است. از این عقوبت ویژه این نتیجه را میتوان گرفت که هدایت، مایۀ بصیرت در مسیر زندگی است.
7 - حقایق در قیامت، آشکار خواهد شد.
وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
8 - قیامت، روز گردآوری و احضار انسانها است.
وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
«حشر»به معنای جمع کردن همراه با راندن و سوق دادن است (مقاییس اللغة). این واژه تنها در مورد «گروه» به کار میرود (مفردات راغب) و در آیه گرچه ضمایر مفرد آمده است؛ ولی چون همۀ غافلان از یاد خدا، همین فرجام را خواهند داشت، در حقیقت «حشر» به گروه نسبت داده شده است.
9 - برپایی قیامت و احضار غافلان از یاد خدا در آن، به دست خداوند و ارادۀ او است.
وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
10- زندگانی دشوار، اثر طبیعی رویگردانی از یاد خدا و نابینایی در قیامت، مجازات و کیفر الهی آن است.
فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
تفاوت در تعبیر «فَإِنَّ لَهُ ...» و «نَحْشُرُهُ ...» - که دومی به خداوند نسبت داده شده است و اولی بر نفسِ عمل متفرع گردیده - ممکن است به مطلب یاد شده اشاره داشته باشد.
11- زندگانی پر دردسر در دنیا و محشورشدن با چشمانی نابینا در قیامت، از جلوههای گمراهی و شقاوت آدمی است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ . وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ
برداشت یاد شده، لازمۀ تقابل بین گروه هدایت یافتگان و غافلان است که مجموع دو آیه، بیانگر آن است.
12- «عن أمیرالمؤمنین(ع): و إنّ المعیشة الضّنک الّتی حذّر اللّه منها عدوَّه عذابُ القبر، إنّه یسلّط علی الکافر فی قبره تسعة و تسعین تِنّیناً فینهشن لحمه و یکسرن عظمه و یتردّدن علیه کذٰلک إلیٰ یوم یبعث؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: همانا «معیشت ضنک» - که خداوند دشمنان خود را از آن برحذر داشته - عذاب قبر است. خدا بر کافر در قبرش 99 مار بزرگ مسلط میکند که گوشت او را میگزند و استخوان وی را میشکنند و همین طور
1) 1) . أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 27؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 48، ح 9.
بر روی او رفت و آمد میکنند تا روزی که برانگیخته شود».
13- «معاویة بن عمّار عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن رجل لمیحجّ قطّ و له مال قال: هو ممّن قال اللّه: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ» قلت: سبحاناللّه أعمیٰ؟ قال: أعماه اللّه عن طریق الجنّة؛ (1)
معاویة بن عمار گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ کسی که مالی داشته و به حج نرفته است سؤال کردم، فرمود: او در زمرۀ کسانی است که خداوند فرموده: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ» .
گفتم سبحان اللّه نابینا!؟ فرمود: خداوند او را از [دیدن] راه بهشت نابینا کرده است».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ بصیرت؛ چشم؛ حج؛ حشر؛ حیات؛ ذکر؛ سختی؛ شقاوت؛ ضلالت؛ عذاب؛غفلت؛ قبر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً (125)
125
میگوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آن که بینا بودم؟
1 - رویگردانان از هدایت و یاد خدا، در قیامت نابینا برانگیخته خواهند شد.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
2 - غافلان از یاد خدا، در قیامت شگفتزده و با پرسشی شِکوهآمیز از خداوند، جویای علت کوری خود خواهند شد.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
3 - غافلان از یاد خدا، پس از حشر در قیامت، از شناخت راه نجات خویش ناتوان خواهند بود.*
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
ممکن است مراد از کوری آگاه نبودن به فضای موجود در قیامت و یافتن راه چاره برای رهایی از گرفتاریهای آن باشد.
براین اساس، گویندگان «قَدْ کُنْتُ بَصِیراً» خود را کسانی میدانند که در دنیا همه چیز را خوب میفهمیدند و اندیشهای عمیق داشتند.
4 - آدمی در قیامت، مجاز به پرسش از پروردگار است.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
ظاهر «قٰالَ» چنین افاده میکند که این سؤال به لفظ در آمده و از سوی نابینایان در قیامت مطرح خواهد شد.
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 66؛ نورالثقلین، ج 3، ص 406، ح 173.
5 - آدمیان درقیامت، کمبودها و کاستیهای خویش را درک و احساس خواهند کرد.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
6 - رویگردانان از یاد خدا، با حضور در صحنۀ قیامت، به ربوبیت خداوند اعتراف خواهند کرد.
قٰالَ رَبِّ
7 - اعطای بصیرت و بینایی و سلب آن، از جلوههای ربوبیت خداوند است.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
8 - غافلان از یاد خدا به هنگام حضور در صحنۀ قیامت، خداوند را محشور کنندۀ انسانها و اختیاردار قوای درک و فهم آنان میدانند.
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
9 - غافلان از یاد خدا به هنگام حضور در قیامت، با هوشمندانه خواندن زندگانی خود در دنیا، از بسته بودن راه درک و فهم خود شگفت زده خواهند شد.*
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً
برداشت یاد شده براساس این احتمال است که «أَعْمیٰ» به معنای کور باطن باشد.
10- انسان در قیامت، بهخاطرات زندگانی خود در دنیا و ویژگیهای جسمی خویش در آن دوران آگاه خواهد بود.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً
11- در دیدگاه حاضران صحنۀ قیامت بدن انسان در آن جا، باید با بدنی دنیایی او هماهنگ باشد.
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً
12- برانگیختن انسانها در قیامت، با ویژگیهای جسمانی است.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً
13- پیروی از هدایت الهی، مایۀ بصیرت و بینایی در قیامت است.
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ... وَ مَنْ أَعْرَضَ ... لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
14- ژرف اندیشیهای همراه با غفلت از یاد خدا، در حقیقت کوری وبیبصیرتی است.
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً
کوری در قیامت، نمای واقعیت شخص در دنیا است؛ یعنی، هر چند او خود را دارای بصیرت میداند، اما در حقیقت فاقد بصیرت است.
15- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند است.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ بصیرت؛ تعجب؛ چشم؛ حشر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ ضلالت؛ عجز؛ غفلت؛ قیامت؛ معاد
قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ اَلْیَوْمَ تُنْسیٰ (126)
126
[خدا]میگوید: همانگونه که آیات ما برای تو آمد، و تو آنها را به فراموشی سپردی؛ و این چنین امروز به فراموشی سپرده میشوی.
1 - خداوند، آیات متعددی را برای هدایت بشر و یادآوری به او فرستاده است.
قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا
2 - به فراموشی سپردن آیات و هدایتهای الهی و غفلت از آن، موجب کور محشور شدن در قیامت است.
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ ... قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا
3 - خداوند، بدون بیان وظایف و ابلاغ آن به بندگان خود، آنان را عقوبت نمیکند.
قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا
در روز قیامت به غافلان گفته میشود: «أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا» ؛ یعنی، آیات ما نزد تو آمد [نه این که ما آیات را فرستادیم، به تو رسیده باشد یا نرسیده باشد]. بنابراین خداوند، ملاک مؤاخذه را، ابلاغ آیات قرار داده است.
4 - خداوند در پاسخ پرسش مجرمان، علت کور محشور شدنشان را بیان خواهد کرد.
رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی ... قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا
از ظاهر «قٰالَ کَذٰلِکَ» چنین برمیآید که پاسخ سؤال «لِمَ حَشَرْتَنِی» با لفظ، بیان میگردد - نه این که صرفاً حالتی در نفس باشد - گرچه این پاسخ ممکن است به صورت مستقیم نباشد، بلکه با وساطت ملائکه یا غیر آن، صورت گیرد.
5 - هدایتهای ابلاغ شده از سوی خداوند، آیات و نشانههای او هستند.
فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ... قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا
در آیات پیشین«هدایت» محور کلام بود. در این آیه از هدایتهای الهی - که در «هُدیً» و «هُدٰایَ» مطرح گردیده بود - با تعبیر «آیٰاتُنٰا» یاد شده است تا گویای این حقیقت باشد که هدایتهای الهی، همان آیات و نشانههای او میباشند. که به وسیله رسولان به مردم ارائه شدهاند.
6 - خداوند در روز قیامت، از افراد بیاعتنا به آیات و معارف الهی، روی
برگردانده و به آنها بیاعتنا خواهد بود.
أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ
در فعل «تُنْسیٰ» گرچه فاعل، مجهول است؛ ولی به قرینۀ «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی» (در آیۀ قبل) میتوان گفت که فاعل، خداوند است. نسیان، مشترک بین دو معنا است: 1- ترک از روی غفلت؛ 2- ترک از روی عمد (مصباح). در این آیه به قرینۀ آیات پیشین، معنای دوم مراد است.
7 - غفلت از آیات و هدایتهای خداوند و به فراموشی سپردن آنها، از عوامل محرومیت انسان از توجه و عنایت او، در قیامت
أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ
مراد از نسیان در «فَنَسِیتَهٰا» به قرینۀ «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی» (در آیات پیشین) بی توجهی و رویگردانی از آیات الهی است. و تقابل آن با «تُنْسیٰ» ، گویای این نکته است که نسیان در آن کلمه نیز، به معنای اعراض و ترک میباشد.
8 - نابینایی و بسته بودن راه درک انسان در قیامت، تبلور محرومیت او از توجه و عنایت خداوند
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ ... کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ
9 - کیفیت برانگیختن انسان و جزای اعمال او در قیامت، متناسب با عملکرد دنیایی او است.
فَنَسِیتَهٰا ... تُنْسیٰ
10- پاداش و کیفر انسان در قیامت، محصول کردار دنیوی او است.
فَنَسِیتَهٰا ... الْیَوْمَ تُنْسیٰ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اجتهاد؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ چشم؛ حشر؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ قیامت؛ گناه؛هدایت
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیٰاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ (127)
127
و اینگونه، کسی را که اسراف ورزیده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده است سزا میدهیم، و قطعاً عذاب آخرت سختتر و پایدارتر است.
1 - زندگانی سخت و تنگ در دنیا و کوری و گرفتار بیمهری خداوند شدن در قیامت، کیفر اسرافکاران است.
مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ
اسراف؛ یعنی، از حد اعتدال فراتر رفتن (مصباح). در این آیه،
مراد از آن به قرینۀ «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ» تجاوز از رهنمودهای الهی است. «ذلک»در «کَذٰلِکَ» اشاره به کیفرهایی است که در آیات پیشین برای اعراض کنندگان از یاد، خدا بیان شده است.
2 - رویگردانان از آیات خداوند و رهنمودهای او، مصداق کامل و بارز اسرافکاراناند.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ
چنانچه «کَذٰلِکَ نَجْزِی ...» عطف به آیۀ قبل و ادامۀ گفتوگوی خداوند با غافلان از یاد خدا باشد، «مَنْ أَسْرَفَ» عنوان دیگری برای غافلان خواهد بود.
3 - اسرافکنندگان و رویگردانان از ایمان به آیات الهی، از عنایت و توجه خداوند در قیامت محروم خواهند بود.
وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ . وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیٰاتِ رَبِّهِ
4 - ارائۀ آیات برای هدایت بشر، پرتوای از ربوبیت الهی
بِآیٰاتِ رَبِّهِ
5 - خداوند، حاکم بر نظام کیفررسانی به مستحقان عذاب در قیامت
نَجْزِی
6 - عذابهای آخرت، نسبت به کیفرهای دنیوی، شدیدتر و پایدارتر است.
وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ
7 - مسرفان و ترککنندگان ایمان به آیات خداوند، علاوه بر کیفر شدن در دنیا و کور بودن در روز قیامت، آخرتی همراه با عذاب سختتر و مداومتر خواهند داشت.
وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ
«کَذٰلِکَ» میرساند که زندگی سخت در دنیا و کوری قیامت، علاوه بر غافلان، مسرفان بیایمان را نیز تهدید میکند و جملۀ «لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ ...» حاکی از عذابی اضافه بر آن است که پس از پایان روز قیامت، آغاز شده و شدیدتر و طولانیتر از عذاب، دنیا و قیامت خواهد بود.
8 - ایمان به آیات و هدایتهای خداوند، شرط مصون ماندن از عذابهای الهی در دنیا و آخرت
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی ... لَمْ یُؤْمِنْ ... أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اسراف؛ اللّه؛ ایمان؛ چشم؛ حیات؛ سختی؛ عذاب؛ هدایت
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلنُّهیٰ (128)
128
پس آیا [این حقیقت]باعث هدایت آنان نشده است که چه بسیار نسلها را پیش از آنان هلاک کردیم که [اکنون]اینها در خانههای آنان راه میروند؟ قطعاً در این[امر]برای صاحبان خرد نشانههایی [عبرتانگیز]وجود دارد.
1 - خداوند جوامع و امتهای بسیاری را در طول تاریخ هلاک و نابود کرده است.
کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ
«قرن»به معنای قوم و مردمی است که در یک زمان زندگی میکنند (مفردات راغب).
2 - کفر به آیات و هدایتهای الهی، عامل نابودی امتهای بسیار در طول تاریخ بوده است.
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ ... کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ
به قرینۀ آیات پیشین، هلاکت امتهای پیشین، به دلیل کفرورزی آنان در برابر آیات و هدایتهای الهی بوده است.
3 - هلاکت اقوام گذشته با عذاب الهی، نمونههایی بارز از جدی بودن تهدیدهای خداوند و راهنمای کافی برای مشرکان عصر بعثت
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ
4 - درس نگرفتن از تاریخ و هلاکت امتهای پیشین، امری سزاوار توبیخ و سرزنش
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ
استفهام یاد شده در «أَ فَلَمْ ...» برای انکار توبیخی است. فاعل «فَلَمْ یَهْدِ» «اهلاک» است که از «کَمْ أَهْلَکْنٰا» فهمیده میشود و به دلیل متعدی شدن «فَلَمْ یَهْدِ» به حرف لام، معنای تبیین نیز در آن تضمین شده و مفاد جمله این است که آیا نابود ساختن بسیاری ازامتهای گذشته، برای مشرکان روشن نساخت که نباید مانند آنان عمل کنند؟!
5 - کافران عصر پیامبر(ص)، از هلاکت بسیاری از امتهای گذشته آگاه و با آثار باستانی به جای مانده از آنان آشنا بودند.
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ
جملۀ «یَمْشُونَ ...» حال برای «هم»است که به قرینۀ سیاق آیه، مراد مشرکان صدراسلام میباشد. عبور آنان به دیار عاد، ثمود، لوط و ... - که مفاد جملۀ «یَمْشُونَ ...» است - زمینهساز آگاهی آنان به حوادث مرگبار پیشینیان
بوده است. توبیخ مستفاد از همزۀ استفهام نیز، فرع بر آگاهی آنان است.
6 - بسیاری از پیشینیان، هنگامی که به عذاب الهی گرفتار شدند، در شهر و دیارشان به رفت و آمد عادی خود سرگرم بودند.*
کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ
جملۀ «یَمْشُونَ ...» ممکن است حال برای «الْقُرُونِ» باشد.
7 - تحولات تاریخ و دگرگونیهای آن، وابسته به ارادۀ خداوند است.
کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ
8 - آثار باستانی به جای مانده از اقوام نابود شده، دارای زمینههای فراوان برای عبرتگیری و درسآموزی
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
9 - لزوم تحقیق و مطالعه در آثار عبرتآموز به جای مانده از امتهای گذشته و ریشهیابی عوامل هلاکت آنان
کَمْ أَهْلَکْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
مقتضای آیت بودن تاریخ گذشتگان و آثار آنان، قابلیت آن برای رهنمون شدن انسان به هدایتها و درسهای مهم و ارزنده است.
10- تنها، خردمندان از مطالعه در آثار باستانی به جای مانده از گذشتگان، بهره برده و عبرت میگیرند.
کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
آیه و نشانه بودن آیات، اختصاصی به وجود عبرت گیرنده ندارد؛ بلکه صفتی است ثابت. بنابراین اختصاص یافتن آن به «لِأُولِی النُّهیٰ» ناظر به موفقیت خردمندان در بهرهبردن از آیات است؛ یعنی، گرچه آیات و نشانهها موجود است، ولی بیخردان از آن بهرهای نمیبرند.
11- عقل و خرد، گوهری ارزشمند و بازدارندۀ انسان از کارهای ناروا
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
«نهی» یا جمع «نهیة» (عقل) است و یا لفظی است مفرد و به معنای عقل (قاموس). از آن جهت این نام بر عقل نهاده شده است که بازدارنده و نهیکنندۀ آدمی از زشتیها است.
12- کسانی که از سرنوشت اقوام پیشین عبرت نمیگیرند، از خرد بیبهرهاند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
13- خداوند، ترغیب کنندۀ انسان به بهرهگیری از عقل و به کار گرفتن آن
أَ فَلَمْ یَهْدِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ
ذیل این آیه که خردمندان را میستاید، گویای مطلب یاد شده
است و نیز فاء عاطفه در صدر آن، عطف بر مقدری است که ذیل آیه گویای آن است و در حقیقت، استفهام توبیخی بر آن داخل شده و «فَلَمْ یَهْدِ» تفریع بر آن است. تقدیر کلام چنین بوده است: «أ فلم یتفکروا فلم یهد ... ؛ آیا اندیشه نکردند؟! مطالعه در فرجام پیشینیان ، ما یة هدایت آنان نشد!؟»
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تفکر؛ تکذیب؛ تهدید؛ شرک؛ عبرت؛ عذاب؛ عقل؛ عمل؛کفر؛ ملامت
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی (129)
129
و اگر نبود سخنی که پیشتر از پروردگارت صادر شده و اجلی که معیّن گردیده است، حتماً [هلاکت] برای آنان لازم میآمد.
1 - خداوند، در تدبیر امور جوامع و امتها، سنتها و قوانین محکم و ثابتی قرار داده است.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ
مقصود از «کَلِمَةٌ» در این آیه - به مناسبت بحث در بارۀ جوامع و مهلت به آنها - سنتهای الهی و قوانین حاکم بر تاریخ و جوامع است.
2 - سرنوشت امتهای کفرپیشه و هلاکت و بقای آنان، دارای سنتها و قوانین معین و زمانهای مشخص
کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ ... وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً
به قرینۀ آیۀ قبل - که در بارۀ هلاکت جوامع کفرپیشه است - مفاد «لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ...» این است که خداوند، زمان عذاب کافران و نیز دیگر معیارهای آن را مشخص ساخته و آنها را از پیش تعیین کرده است.
3- حاکمیت سنتهایالهی بر کفرپیشگان، مانع از نابودی سریع آنان با عذاب الهی است.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً
4 - کفرورزان به آیات و هدایتهای الهی، سزاوار کیفر و عذاب در دنیا هستند.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً
کلمۀ «لِزٰاماً» مصدر باب مفاعله است و خبر قرار گرفتن مصدر، حاکی از مبالغه است. بنابراین مفاد جملۀ «لَکٰانَ لِزٰاماً» چنین میشود: [اگر سنت مهلت نبود] عذاب، ملازم مخالفان بود و [حتی اندک زمانی] از آنان فاصله نمیگرفت.
5 - خداوند، هرگز از سنتهای خویش تخلف نمیکند.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً
6 - انکار آیات الهی و رویگردانی از یاد خدا، گناهی نابخشودنی است.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی ... وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ... لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً
7 - مهلت خداوند به کافران و گمراهان عصر بعثت، مرتبط با عنایت ویژۀ او نسبت به پیامبر(ص) بود.
رَبِّکَ
اضافه شدن نام مقدس «رب» به ضمیری که خطاب به پیامبر(ص) است، میتواند به نقش عنایت خداوند به پیامبر(ص) در تأخیر عذاب و مهلت به کافران اشاره داشته باشد؛ چنان که در سورهای دیگر فرموده است: «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» .
8 - مصالح بشر و تدبیر امور امتها از سوی خداوند، دلیل نابود نکردن فوری مخالفان در دنیا است.
رَبِّکَ
9 - سنت استمرار زندگی بشر بر روی زمین تا مدتی مشخص، ناسازگار با نابودکردن فوری همۀ حقستیزان
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی
«أَجَلٌ» به معنای تمام مدت و یا پایان آن است (لسان العرب) و «أَجَلٌ مُسَمًّی» عطف بر «کَلِمَةٌ» است؛ یعنی، لولا کلمة و أجل مسمّیٰ ... . دراین که مراد از «کَلِمَةٌ» و «أَجَلٌ» دو چیز مستقل است، یا دو تعبیر از یک حقیقتاند، صاحب نظران گفتههایی مطرح کردهاند: یکی از احتمالات این است که مراد از «کَلِمَةٌ» ، سخن خداوند هنگام هبوط آدم است که فرمود: «لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ» (بقره36/). مراد از «أَجَلٌ» در این احتمال، پایان عمر دنیا است برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
10- خداوند، زندگانی دنیا را عرصۀ مؤاخذه فوری همۀ کافران قرار نداده است.
وَ لَوْ لاٰ ... أَجَلٌ مُسَمًّی
سنت خداوند - که «لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ...» بر آن دلالت دارد - این نیست که خداوند هیچ مخالفی را هلاک نکند؛ بلکه سنّت او این است که تمامی آنان را نابود نسازد؛ زیرا اگر بنا بود هر کافری نابود گردد، نسل بشر در خطر انقراض قرار میگرفت و تا «أَجَلٌ مُسَمًّی» ادامه نمییافت.
11- امتها، دارای اجل و سرآمدی معین و مشخص برای انقراض خویش
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی
12- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اجل؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تکذیب؛ حق؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عذاب؛ غفلت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا وَ مِنْ آنٰاءِ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ اَلنَّهٰارِ لَعَلَّکَ تَرْضیٰ (130)
130
پس بر آنچه میگویند شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، پروردگارت را همراه با ستایش او تسبیح گوی، و در بخشی از اوقات شب و در اطراف روز [نیز]او را تسبیح گوی، باشد که رضایت خاطر به دست آوری.
1 - کافران، پیامبر(ص) را با گفتههای خویش، مورد آزار و فشار روحی قرار میدادند.
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
توصیۀ خدا به پیامبر(ص) مبنی بر صبر در برابر گفتههای کافران، حکایت از آزردگی آن حضرت در برابر گفتههای آنان دارد.
2 - کافران، با مطرح ساختن تأخیر عذاب و نازل نشدن آن، پیامبر(ص) را در فشار روحی و تبلیغاتی قرار میدادند.
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
مراد از «مٰا یَقُولُونَ» - به قرینۀ آیۀ قبل - سخنانی است که کافران از سر استهزا در رابطه با عدم نزول عذاب و دیگر وعدههای پیامبر(ص) ابراز میداشتند.
3 - صبر در برابر گفتهها و فشارهای تبلیغاتی و روانی کافران، فرمان و توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
4 - نزول آیات در بارۀ فلسفۀ مهلت دهی به کافران، موجب تسلّی خاطر و صبر پیامبر(ص) در برابر فشارهای تبلیغاتی کافران
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ ... فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
«فَاصْبِرْ» عطف و تفریع بر آیۀ قبل است؛ یعنی، حال که تأخیر عذاب از سر اهمال نیست بلکه امری قانونمند است، بنابراین تحمل کن. دراین مجموعه، خداوند با بیان فلسفۀ امهال و سنتهای حاکم بر تاریخ، زمینۀ تسلّی خاطر پیامبر(ص) و مؤمنان را فراهم کرده است.
5 - آگاهی از سنتهای الهی و فلسفۀ آن، زمینهساز صبر و تحمل بیشتر درسختیها و نگرانیها
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ... فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
6 - پیامبر(ص) و مؤمنان، موظف به تسبیح و حمد پروردگار، پیش از طلوع و غروب خورشید
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا
«باء» در «بِحَمْدِ رَبِّکَ» یا برای مصاحبت است و یا استعانت.
در هر صورت، فرمان به حمد و تسبیح با هم است. خطاب «سَبِّحْ» گرچه مربوط به پیامبر(ص) میباشد، ولی آیات بعد، قرینهای بر منحصر نبودن این تکالیف به آن حضرت است.
7 - تسبیح و حمد پروردگار در برخی از اوقات شب و در دو طرف روز، از وظایف پیامبر(ص) و مؤمنان
وَ مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ
«آناء» به معنای «ساعات و اوقات» است و «مِنْ» معنای تبعیض دارد. بنابراین «مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ» ؛ یعنی، پارههایی از شب را به تسبیح و تحمید بگذران. «بِحَمْدِ رَبِّکَ» در صدر آیه، قرینه براین است که این تسبیح نیز باید با حمد همراه باشد.
8 - لزوم ذکر و تسبیح خداوند و توجه به او در همۀ اوقات
فَسَبِّحْ ... قَبْلَ طُلُوعِ ... آنٰاءِ اللَّیْلِ ... أَطْرٰافَ النَّهٰارِ
هر چند که در این آیه، اوقات خاصی در شبانهروز برای تسبیح پروردگار معین شده است؛ ولی با توجه به کثرت این موارد، به نظر میرسد هدف، به یاد خدابودن و تسبیح او گفتن در همه فرصتها است.
9 - انسان در شرایط سخت، برای کسب تحمل بیشتر، به تسبیح و یاد خدا نیازمند است.
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
توصیه به تسبیح، پس از فرمان به «صبر»، نشانگر نقش تسبیح در توانمند شدن بر صبر است.
10- تسبیح و حمد مداوم پروردگار، از راههای مقابلۀ مؤمنان با تبلیغات کافران علیه خدا و دین
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ
11- تسبیح و ستایش پروردگار، پیش از طلوع و غروب آفتاب، دارای ارزش و آثاری ویژه است.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا
12- تسبیح و ستایش پروردگار، در پارههایی از شب و نزدیک صبح و پس از غروب، دارای آثار و ارزشی ویژه است.
وَ مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ
مراد از «اطراف روز»آغاز و پایان آن است و جمع آمدن آن، یا به خاطر توافق لفظی با «آنٰاءِ اللَّیْلِ» است و یا برای شمول لحظات متعددی از اول و آخر روز است تا توسعۀ وقت را برساند؛ یعنی، ذکر و دعا در لحظههای اول و آخر روز، مخصوص اولین لحظۀ روز و آخرین لحظۀ آن نیست.
13- لحظهها و اوقات شبانه روز، در
شایستگی برای ذکر و دعا با هم برابر نیستند.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ ... آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ
14- تسبیح خداوند (منزه دانستن او از هر نقص)، سزاوار است همواره با ستایش او و آراسته دانستن او به هر کمال همراه باشد.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
چنانچه «بِحَمْدِ رَبِّکَ» حال برای فاعل «سَبِّحْ» باشد، مفاد جمله چنین میشود: خدا را تسبیح کن، در حالی که او را حمد و ستایش میکنی.
15- تسبیح خداوند به وسیلۀ ستایش او بر صفات کمالیاش، روشی نیکو در تسبیح است.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
در برداشت یاد شده «باء»در «بِحَمْدِ رَبِّکَ» برای استعانت گرفته شده است.
16- توجه به تدبیر خداوند و قانونمند بودن عذابها و کیفرهای او، برانگیزندۀ انسان به تسبیح و ستایش او در همه حال
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ... بِحَمْدِ رَبِّکَ
17- تسبیح و تنزیه پروردگار، باید با ستایشهایی باشد که او خود را با آنها ستوده است.
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
در بارۀ اضافۀ «حمد» به «رب»، دو وجه ادبی احتمال میرود:
1- حمد به فاعل خود اضافه شده باشد. 2- حمد به مفعول خود اضافه شده باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر وجه اول است و مفاد آن این است که خدای خویش را، با حمدی که او خود را به آن ستوده است تسبیح کن.
18- نمازهای یومیه، مشتمل بر تسبیح و تحمید پروردگار و تشریع شده در مکه، پیش از هجرت
وَ سَبِّحْ ... قَبْلَ طُلُوعِ ... آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ
این آیه، با اوقاتِ چهار نماز تناسب دارد: صبح (قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ) ، عصر (قَبْلَ غُرُوبِهٰا) ، صبح و مغرب (أَطْرٰافَ النَّهٰارِ) و عشا (مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ) . برخی با توجیه (أَطْرٰافَ النَّهٰارِ) به این که وسط روز نیز طرف آن است، نماز ظهر را نیز مشمول آیه دانستهاند؛ ولی چون سورۀ «طه»در مکه و پیش از سورۀ «اسراء» - که حکم نماز ظهر در آن آمده - نازل شده است، میتوان گفت که نماز ظهر را مطرح نکرده است.
19- پذیرش مقدرات الهی با دیده رضایت و خشنودی، بازتاب شکیبایی و بیعیب و نقص خواندن خداوند در ساعات شبانهروز
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
متعلق کلمۀ «تَرْضیٰ» به قرینۀ آیۀ قبل - سنت امهال کافران است و مفاد آیه این است که به وسیلۀ صبر و تسبیح و مداومت بر ثنای خداوند، محبت کارهای او در نفس انسان رسوخ میکند. در نتیجه مهلتی که به کافران داده میشود و نیز دیگر سنتهای الهی را خواهد پسندید. حرف«لعل»نیز بیانگر به وجود آمدن زمینۀ رضایت، پس از تسبیح مکرر است.
20- انسان باید به تمام خواستهها، تدبیرها و سنتهای خداوند خشنود باشد و آنها را از هر عیب و نقص مبرا بداند.
لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
21- مقام رضا، موقعیتی رفیع و ارزشمند و وصول به آن دشوار است.
فَاصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
مسبوق شدن «تَرْضیٰ» به حرف ترجی«لعل»و نیز برنامۀ ذکر شده در آیه برای هر شبانه روز، از موقعیت والای مقام رضا و دشواریِ رسیدن به آن حکایت دارد.
22- نیل پیامبر(ص) به مقام رضا، درگرو صبر، تسبیح و حمد مداوم پروردگار
فَاصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ ... لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
23- پیامبر(ص) نیز در زندگی خویش از تکامل معنوی برخوردار بود.
فَاصْبِرْ ... لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
24- رضایت خاطر و آرامش درون، از ثمرات تسبیح و تحمید خداوند در فرصتهای مختلف شبانه روز*
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... لَعَلَّکَ تَرْضیٰ
ممکن است رضایت مطرح شده در این آیه، در مقابل دلگیری حضرت رسول(ص) از سخنان کافران باشد که در صدر آیه مطرح بود. در این صورت مقصود، رضایت خاطر و آرام یافتن درون خواهد بود.
25- «إسماعیل بن الفضل قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» فقال: فریضة علیٰ کلّ مسلم أن یقول قبل طلوع الشّمس عشر مرّات و قبل غروبها عشر مرّات: لا إلٰه إلّااللّه وحده لاشریک له له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو حیّ لایموت بیده الخیر و هو علیٰ کلّ شیء قدیر؛ (1)
اسماعیل بن فضل گوید: از امامصادق(ع) در بارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - : «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» سؤال کردم، فرمود: بر هر مسلمانی فریضه است که قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، ده مرتبه بگوید:
لا إلٰه إلّااللّه وحده لاشریک له...».
26- «عن زرارة عن أبی جعفر(ع)... قال:
1) 1) . خصال صدوق، ج 2، ص 452، ب 10، ح 58؛ نورالثقلین، ج 3، ص 407، ح 177.
قلت له: «وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ لَعَلَّکَ تَرْضیٰ» قال: یعنی تَطَوَّعْ بالنهار؛ (1)
زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ لَعَلَّکَ تَرْضیٰ» سؤال کردم، فرمود: یعنی در روز، نماز مستحبی بخوان».
27- «عن النبیّ(ص) فی قوله: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» قال: «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ» صلاة الصبح «وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» صلاة العصر؛ (2)
از نبی اکرم(ص) روایت شده که در بارۀ سخن خدا: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» فرمود: «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ» [وقت] نماز صبح است و «قَبْلَ غُرُوبِهٰا» [وقت] نماز عصر است».
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ تنزیه؛ حمد؛ دعا؛ دلداری؛ دین؛ ذکر؛ رضا؛ روز؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ شب؛ صبر؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ مغرب؛ نماز
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (131)
131
و به سوی آن رونق زندگی دنیا که اصنافی از آنان را بدان بهرهمند ساختهایم تا ایشان را بدان بیازماییم، چشم مدوز، و [بدان که]رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
1 - برخی از زنان و مردان کافر عصر بعثت در مکه، از امکانات و ثروت چشمگیری برخوردار بودند.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
ضمیر «مِنْهُمْ» به کافران بازمیگردد که در آیات پیشین مورد بحث قرار گرفته بودند و از آنجایی که سورۀ «طه»در مکه نازل شده است، مراد کفار مکه است. «ازواج» یا به معنای مردان و زنانی است که تشکیل خانواده دادهاند و یا به معنای «اصناف» است. «من»در «مِنْهُمْ» برای تبعیض است.
2 - خداوند، پیامبر(ص) را از توجه به سرمایههای چشمگیر کافران و اشتیاق بهرهگیری از آن، برحذر داشت.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
«مد العین» (چشم کشیدن)، برداشتن نگاه از چیزی و متوجه ساختن و کشاندن آن به سوی چیز دیگر است و به قرینۀ آیاتی
دیگر (نظیر «لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ» کهف28/) مرادِ آیه، معطوف ساختن توجه از تهیدستان به سوی ثروتمندان است. برخی احتمال دادهاند که مراد از کشاندن، ادامه دادن است و آیه ناظر به نگاهِ سیر و عمیق میباشد.
3 - سطح زندگی پیامبر(ص) و مسلمانان، با کافران مکه، تفاوت قابل ملاحظهای داشت.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
4 - مسلمانان صدراسلام، بر اثر مشاهدۀ رفاه کافران، در خطر توجه به زر و زیور دنیا بودند.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
این آیه گرچه خطاب به پیامبر(ص) است؛ ولی ممکن است مراد از آن، تربیت مسلمانان باشد و در صورتی که شخصِ آن حضرت مراد باشد، این خطر برای دیگر مسلمانان قویتر خواهد بود.
5 - چشم دوختن و غبطه خوردن بر مال و منال دنیاداران، امری نکوهیده وناروا است.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
6 - لزوم پرهیزِ رهبران الهی، از دنیاطلبی و توجه به دنیاگرایان
لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا
7 - امکان بهرهگیری از ثروت چشمگیر کافران، نباید توجه رهبران دینی را به توانگران کافر معطوف سازد.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
نهی خداوند از توجه پیامبر(ص) به ثروت کافران، ممکن است برای بیان این نکته باشد که جهت بهبود زندگی مؤمنان، نباید به سرمایههای کافران چشم داشت و به این منظور نیز، مسلمان شدن آنان را آرزو کرد.
8 - خیره شدن و دلبستگی به دنیا و زندگی مرفه دیگران، مانع از دسترسی به مقام رضا است.
لَعَلَّکَ تَرْضیٰ . وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا
ممکن است این آیه در ارتباط با آخرین جملۀ آیۀ قبل باشد.
مقتضای این ارتباط آن است که علاوه بر تسبیح و تنزیه پروردگار در شبانهروز - که موجب کسب رضایت خاطر است - چشم ندوختن به مال و منال دنیای دیگران نیز، دارای نقش مؤثر در وصول انسان به مقام رضا است.
9 - نگاه، تحریک کننده تمایلات انسان و مایۀ شیفتگی او به منظرههای دلربا است.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
10- نگاه، زمینهساز وقوع در گناه است.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
11- داراییها و امکانات دنیا، همه از آنِ
خداوند و عطای او است.
مَتَّعْنٰا
12- تفاوت مقدار ثروت افراد جامعه با یکدیگر مشروع است و تساوی همگان در مالکیت ثروت الزامی نیست.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ
13- امکانات زندگی دنیوی، دلربا و جذاب و انسانها در خطر فریفته شدن به آن هستند.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا ... زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
«زَهْرَةَ» به معنای «یک شکوفه» است. در این آیه، امکانات و متاعهای دنیا به شکوفۀ درخت تشبیه شده است؛ یعنی، چنان که شکوفۀ درخت، موجب زیبایی و جذابیت آن است، امکانات دنیایی نیز مایۀ حسن و جلوۀ حیات دنیا است. کلمۀ یاد شده در این آیه، حال برای «مٰا» در «مٰا مَتَّعْنٰا» است و مفرد بودن آن، حاکی از یکنواختی تمامی لذتهای دنیا است و ممکن است برای تحقیر آن نیز باشد.
14- زندگانی شکوفای کافران، آزمون الهی برای آنان است.
زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
«فتنة»در اصل هنگامی گفته میشود که طلا و نقره را با آتش بگدازند تا نیکو و نامرغوب آن، تمیز داده شود(مصباح) و چون مقصود از آزمایش، تمیز خوب از بد است، به آن «فتنة» اطلاق میگردد. آزمودن کافران، به این است که فراوانی نعمتها، تکلیف آنها را سنگینتر میکند، در نتیجه کافرانی که از تکلیف خود شانه خالی میکنند، عذاب افزونتری خواهند داشت.
15- خداوند، آزمایش کنندۀ انسانها است.
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
16- نعمتهای الهی و امکانات دنیا، زمینهای برای آزمایش انسانها است.
مَتَّعْنٰا بِهِ ... لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
17- ثروت انبوه برای کافران، عذابآور و سختی آفرین است.
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
از معانی«فتنة»عذاب و مشقت است (قاموس). لام در «لِنَفْتِنَهُمْ» لام عاقبة و بیانگر پیآمد ثروتمندی است.
18- پیامبر(ص) برخوردار از رزقی ویژه، از جانب خداوند
وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ
با توجه به این که همۀ نعمتهای دنیا -چنان که تعبیر «مَتَّعْنٰا» گویای آن است - رزق خداوند و عطای او است؛ مراد از رزق عطا شده به پیامبر(ص)، رزقی ویژه و از نوع معنوی و اخروی آن خواهد بود. کلمۀ«رب»و نیز اضافه شدن آن به ضمیر خطاب، قرینه بر این نکته است.
19- رزق و نعمتهای معنوی، پایدارتر و
دارای ارزش والاتر از تمامی نعمتهای دنیوی است.
وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
20- رزق ویژۀ خداوند به پیامبر(ص)، پرتویی از ربوبیت و عنایت او به آن حضرت است.
وَ رِزْقُ رَبِّکَ
21- نعمتهای آخرت، رزق الهی بوده و برخورداری از آن به توفیق خداوند است.
وَ رِزْقُ رَبِّکَ
مقابلۀ عبارت «رِزْقُ رَبِّکَ» با «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» گویای اخروی بودن آن است.
22- توجه به رزق پایدار و سرتاسر خیر پروردگار، زمینهساز دوریگزینی از چشم دوختن به امکانات دنیایی دیگران است.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ ... وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ
23- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛انسان؛ تکلیف؛ چشم؛ حیات؛ خیر و شر؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رضا؛ رفاه؛ طمع؛ عذاب؛ عمل؛ غبطه؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نعمت؛ نگاه
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اِصْطَبِرْ عَلَیْهٰا لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ (132)
132
و خانوادۀ خود را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش. ما از تو رزقی نمیخواهیم، ماییم که به تو روزی میدهیم، و عاقبت [نیکو]برای [اهل]تقواست.
1 - فرمان دادن و فراخوانی خانواده و خویشاوندان به نماز، از جمله وظایف الهی پیامبر(ص)
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ
اهل هر شخصی، عشیره و خویشاوندان او هستند و نیز به کسانی که وابستگی بیشتری به شخص داشته باشند «أهل» گفته میشود (لسان العرب) و چون سورۀ «طه»در مکه نازل شده است، بستگان آن حضرت در مکه (علی(ع)، خدیجه(س) و...) مورد نظر هستند.
2 - ضرورت پرداختن به تربیت دینی و معنوی خانواده و مراقبت بر آن
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ
3 - مداومت و مراقبت پیگیر بر اقامۀ نماز، از جمله مسؤولیتهای پیامبر(ص)
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
«إصطبار»؛ یعنی، با تمام توان صبر را برخود تحمیل کردن (مفردات راغب).
4 - لزوم مراقبت پیگیر بر نماز و مداومت بر اقامۀ آن
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
5 - مراقبت و مداومت بر اقامۀ نماز، نیازمند صبر و مقیّد ساختن نفس بر آن است.
وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
6 - لزوم هماهنگی بین گفتار و کردار رهبران جامعه
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
7 - لزوم پایداری و تلاش افزونتر مبلغان، در عمل به توصیههای خود
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
وظیفۀ صبر شدید بر نماز، پس از توصیۀ خانواده به آن، گویای نکته یاد شده است.
8 - لزوم به کارگیری دعوت عملی در کنار دعوت لفظی
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
وظیفۀ پایداری بر نماز پس از دعوت دیگران به آن، ممکن است به منظور تأثیر آن در تشویق دیگران به نماز باشد.
9 - وجود نماز در خانوادۀ مسلمان، بهترین جایگزین برای مال و رفاه درخانوادۀ کافران
مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ
کلمات «أزواج»و «أهل»در این آیات، خانوادهها را مدّ نظر قرار داده است و بدین صورت لزوم تمایز خانوادۀ مسلمان از خانوادۀ کافر را بیان میکند.
10- اقامۀ نماز و مداومت بر آن، سدّی در برابر تمایلات دنیاطلبانه و مانع چشم دوختن به دنیای دیگران است.
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
فرمان به اقامۀ پیگیر نماز، پس از نهی از چشم دوختن به داراییهای دنیاداران، این نکته را گوشزد میکند که با اقامۀ نماز و گسترش دامنۀ آن، میتوان زمینه را برای دل بریدن از ثروتهای کافران فراهم آورد.
11- خاندان پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند، از مقامی والا برخوردار بودند.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ
12- تشریع نماز، در نخستین سالهای بعثت صورت گرفته بود.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا
سورۀ «طه»از نخستین سورههای مکی است. چنین برمیآید که فرمان نماز پیش از آن صادر شده بود و در این سوره بر پایبندی به آن توصیه شده است.
13- خداوند، پیامبر(ص) را به تدارک آذوقه و ارزاق، تکلیف نکرده است.
لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً
مراد از سؤال در این آیه، طلب تکلیفی است و نکره آوردن «رِزْقاً» برای تعمیم است؛ بنابراین مفاد «لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً» - به قرینۀ «نَحْنُ نَرْزُقُکَ» - چنین میشود. ما تو را به تهیۀ رزق خود و خانوادهات، تکلیف نکردهایم.
14- خداوند، روزیدهندۀ همگان و بر طرف سازندۀ نیاز آنان
نَحْنُ نَرْزُقُکَ
15- توجه به رازقیت خداوند و مکلف نبودن به تأمین خواروبار، زمینهسازانجام وظیفۀ عبادت و نماز و پایداری بر آن
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ ... لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ
16- خداوند، در تکلیف بندگان به نماز، برای خود سودی در نظر نداشته و به فکر تأمین رزق و آذوقه برای خود نبوده است.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ ... لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً
مفاد جملۀ «لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً» ممکن است این باشد که ما با فرمان نماز، نمیخواهیم از تو رزقی را طلب کنیم و نیاز خود را بر آورده سازیم.
17- توجه به نیاز همۀ بندگان به خداوند در تأمین معاش، از میان برندۀ پندار بهرهبردن خداوند از عبادت بندگان است.
لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ
در برداشت یاد شده جملۀ «نَحْنُ نَرْزُقُکَ» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ قبل است؛ یعنی، چون رزق تو به دست ما تأمین میشود، پس روشن است که ما در فرمان نماز، درپی کسب روزی از جانب تو نیستیم.
18- اندیشۀ تأمین معاش، نباید مانع انجام عبادت و تبلیغ گردد.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا ... نَحْنُ نَرْزُقُکَ
19- فرجام نیک، از آنِ تقواپیشگان است.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
گفتن «التقوی» و ارادۀ«أهل التقوی»، برای مبالغه است.
20- اقامۀ نماز، موجب فراهم آمدن زمینههای تقوا است.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
21- خواستۀ خداوند از انسانها، گرایش به تقوا است.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
22- ضرورتِ دل بستن به عاقبت نیک و دلخوش نبودن به لذتهای زودگذر
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
23- نعمتهای دنیا، سرانجام در اختیار اهل تقوا قرار خواهد گرفت.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
ال در «الْعٰاقِبَةُ» ممکن است جانشین مضاف الیه محذوف باشد که با توجه به آیۀ قبل، مراد «عاقبة الحیاة الدنیا» خواهد بود و نیز ممکن است ال «جنسیه»باشد که در این صورت، مراد فرجام نیک خواهد بود. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
24- «روی عن الباقر(ع) فی قوله تعالی:
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا» قال:
أمر اللّه نبیّه أن یخصّ أهل بیته و أهله دون النّاس لیعلم النّاس أنّ لأهله منزلةً عنداللّه لیست لغیرهم فأمرهم مع النّاس عامّة ثمّ أمرهم خاصّة؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ ...» روایت شده که فرمود: خدا به پیامبر خود امر کرده که خانواده و خاندان خود را جدای از مردم [در امر به نماز] اختصاص دهد تا مردم بدانند که برای خاندان پیامبر(ص) منزلتی در نزد خداوند است که برای غیر آنان نیست، پس خدا[ یکبار] خاندان پیامبر(ص) را با جمع مردم فرمان داده است. سپس آنان را به طور خاص مورد امر قرار داده است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ امید؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ باطل؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تقوا؛ تکلیف؛ حیات؛ خانواده؛ دنیا؛ ذکر؛ رزق؛ سخن؛ صبر؛ طمع؛ عبادت؛ عمل؛ کفر؛ لذت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نعمت؛ نفس؛ نماز
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی اَلصُّحُفِ اَلْأُولیٰ (133)
133
و گفتند: چرا از جانب پروردگارش معجزهای برای ما نمیآورد؟ آیا [قرآن که]دلیل روشنی بر محتوای کتابهای پیشین [است]برای آنان نیامده است؟
1 - منکران اعجاز قرآن، پیامبر(ص) را به خاطر ارائه نکردن معجزات پیشنهادیشان، مورد انتقاد قرار میدادند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ
2 - منکران رسالت پیامبر(ص)، با نادیده گرفتن معجزۀ قرآن، آن حضرت را فاقد
1) 1) . عوالی اللئالی، ج 2، ص 22، ح 49؛ نورالثقلین، ج 3، ص 408، ح 185.
هرگونه معجزه معرفی میکردند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ
3 - کافران عصر بعثت، علیرغم روشن بودن اعجاز قرآن و هماهنگی آن با دیگر کتابهای آسمانی، آن را نادیده گرفته و معجزه بودن آن را انکار میکردند.
لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ
4 - انکار معجزات پیامبر(ص) و دلایلِ روشن رسالت او، موجب آزردگی و رنج آن حضرت بود.
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ
5 - ربوبیت خداوند بر انسانها مورد انکار کافران عصر بعثت قرار داشت.
مِنْ رَبِّهِ
چنانچه کافران به ربوبیت خداوند معترف بودند، میگفتند:
«ربنا».
6 - قرآن، دلیلی روشن بر راستی و درستی دیگر کتابهای آسمانی است.
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
عنوان «مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ» قرینه است براین که مراد از «بَیِّنَةُ» ، کتاب آسمانی پیامبر(ص) (قرآن) است که معارفی نظیر معارف دیگر کتابهای آسمانی دارد و به دلیل نزول مستقیم آن از جانب خداوند، برهان صحتِ معارف آن کتابها نیز میباشد.
7 - قرآن، حاوی معارف کتابهای آسمانی پیشین
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
توصیف قرآن به این که «بینة دیگر کتاب های آسمانی است»، دو نکته را روشن میسازد: اول این که مطالب قرآن و آن کتابها شبیه یکدیگر است؛ دوم این که این کتاب، شاهد صدقی بر آن کتابها میباشد.
8 - قبل از نزول قرآن، چندین کتاب آسمانی دیگر نازل شده بود.
اَلصُّحُفِ الْأُولیٰ
9 - کافران عصر بعثت، از محتوای کتابهای آسمانی پیشین آگاه بودند.
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
10- قرآن، معجزۀ پیامبر(ص) و دلیل روشن بر اثبات نبوت آن حضرت
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
بیان؛ یعنی، وضوح و انکشاف (مصباح). بنابراین «بَیِّنَةُ» به چیزی گفته میشود که واضح باشد. ضمیر مذکر - که از کلمۀ «مِنْ قَبْلِهِ» (در آیۀ بعد) به این کلمه بازمیگردد - دلالت میکند که از آن برهان و دلیل اراده شده است (کشاف).
11- نزول قرآن، پرتو ربوبیت خداوند و وسیلۀ پیشرفت اهداف رسالت است.
لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ
جملۀ «أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ ...» قرآن را مصداق معجزهای قرار داده که خداوند باید بر پیامبر(ص) نازل میکرد. شمول ربوبیت خداوند بر پیامبر(ص) (ربّه)، به معنای تربیت و رشد پایهها و ساختار رسالت آن حضرت است.
12- قرآن، نشانه و دلیلی روشن، بر ربوبیت خداوند بر انسانها است.
بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ
13- قرآن، از آیات الهی است.
بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ
14- ارائۀ دلایل روشن از سوی خداوند بر رسالت پیامبران، برخاسته از ربوبیت او است.
بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
15- اسلام، مبتنی بر دلیل روشن و واضح
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
16- لزوم مبتنی ساختن عقاید و باورهای دینی خویش بر دلیل و برهان
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ
17- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ انبیاء؛ انسان؛ برهان؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ وحی
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ (134)
134
و اگر ما آنان را پیش از [آمدنِ] این دلیل به عذابی هلاک میکردیم، میگفتند:
پروردگارا، چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی تا پیش از آن که خوار و رسوا شویم از آیات تو پیروی کنیم؟
1 - اتمام حجت و سلب حقانیت از هرگونه اعتراض، از اهداف فرستادن پیامبران و نزول آیات و معجزات
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ
مراد از ضمیر در «مِنْ قَبْلِهِ» - به قرینۀ «لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ» - رسول است و ممکن است مربوط به کلمۀ «بَیِّنَةُ» (در آیۀ قبل) باشد
گرچه کلمۀ «بَیِّنَةُ» مؤنث است؛ ولی به اعتبار این که به معنای برهان است، ارجاع ضمیر مذکر به آن صحیح میباشد.
2 - خداوند، بدون فرستادن رسولان و اتمام حجت بر مردم، آنان را عذاب نمیکند.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ
«لَوْ» در «لَوْ أَنّٰا ...» برای امتناع است؛ یعنی، اگر پیش از فرستادن رسول و اتمام حجت عذاب میکردیم - که البته نمیکنیم - جا برای اعتراض بود.
3 - کیفردادن قبل از بیان و اتمام حجت، کاری ناروا است.
وَ لَوْ أَنّٰا ... لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
گرچه «لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ» در این آیه، اعتراضی است که از زبان کافران نقل شده؛ ولی از آن جهت که بر این اعتراض فرضی، ترتیب اثر داده شده است، برمیآید که این اعتراض، قابل قبول بوده و فرستادن رسولان برای اتمام حجت، ضرورت داشته است.
4 - تعالیم رسولان الهی برای اتمام حجت بر مشرکان کافی است؛ هر چند که آنان، رسالت خویش را با معجزۀ حسّی اثبات نکرده باشند.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ ... لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
خداوند، برای عذاب مشرکان پیش از آمدن پیامبران، اعتراض قابل قبول را، در «محرومیت از آیات الهی»منحصر کرده است؛ یعنی، برای پی بردن به بطلان شرک، صرف آمدن رسولان و آوردن تعالیم الهی کافی است، نه این که آنان پس از شنیدن آیات خداوند، منتظر صدور معجزۀ حسی باشند تا بعد از آن به بطلان شرک پیببرند.
5 - آیات قرآن، اتمام حجت خداوند بر منکران رسالت
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ... وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ ...
فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
6 - هدایت ناپذیری برخی مردم، مانع فرستادن رسول الهی به سوی آنان نیست.
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ ... وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ ... لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ
7 - منکران رسالت پیامبران پس از دریافت آیات الهی، سزاوار کیفری سخت و نابودی با عذاب استیصال
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا ... فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
«عذاب»نکره است و ناشناخته بودن عذاب، حاکی از شدت سختی آن است؛ به گونهای که حقیقت آن را نمیتوان برای مخاطب ترسیم کرد.
8 - اهل مکه پیش از بعثت پیامبر(ص)، از تعالیم رسولان الهی محروم بودند.
مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
9 - اتمام حجت و فرستادن پیامبران برای ابلاغ آیات الهی، مقتضای ربوبیت الهی است.
رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
10- گرفتاران عذاب، ربوبیت خداوند را دریافته و به آن اعتراف خواهند کرد.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ ... لَقٰالُوا رَبَّنٰا
11- فرستادن پیامبران، هموارکنندۀ راه دسترسی انسان به هدایت و آیاتالهی است.
لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
12- پیروان رسولان الهی، از عذاب استیصال در اماناند.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ ... لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ
13- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ و سرنوشت امتها است.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ
14- هلاکت به وسیلۀ عذاب الهی، مایۀ خواری و رسوایی است.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا ... أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ
«ذلت» به معنای ضعف و حقارت است (مصباح). «خزی»در معنای نرمی، رسوایی، شرمندگی و هلاکت بهکار میرود (لسان العرب).
15- پیروی از پیامبران و آیات الهی، موجب عزت و شرافت است.
لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ ... فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ
منتفی بودن «ذلت» و «خزی»، در صورت پیروی از آیات و رسولان الهی، مساوی با عزت داشتن و شرافت است.
16- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دین؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛عذاب؛ عزت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه؛ نبوت؛ هدایت
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ اَلصِّرٰاطِ اَلسَّوِیِّ وَ مَنِ اِهْتَدیٰ (135)
135
بگو: هر یک [از ما و شما]در انتظاریم. پس منتظر باشید که به زودی خواهید دانست چه کسانی رهروان راه درستاند و چه کسانی هدایت یافته [و به مقصد رسیده]اند.
1 - کافران مکه با انکار آیات الهی - پس از اتمام حجت بر ایشان - مستحق نابودی و عذاب بودند.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ ... فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ
2 - بیمدادن کافران از خطر هلاکت با عذابی ازجانب خداوند،ازوظایف پیامبر(ص)
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ ... قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ
«تربص»به معنای «انتظار» است (مصباح). فرمان «قُلْ» به پیامبر(ص)، بیانگر وظیفه داشتن آن حضرت در ابلاغ این نکته به کافران است.
3 - پیامبر(ص)، از هدایت یافتن گروهی از کفرپیشگان عصر بعثت مأیوس بود.
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ
4 - تهدید کافران به هلاکت و عذاب از سوی خداوند، مورد تمسخر و استهزای کافران صدراسلام
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ ... قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ
از آن جایی که آیات پیشین در بارۀ نزول عذاب و علل تأخیر و نیز سنتهای حاکم بر آن بود؛ به نظر میرسد جملۀ «قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ» پاسخی به استهزاهای کافران در زمینۀ وعدۀ عذاب باشد؛ یعنی، شما آیندهای دشوار برای ما پیشبینی میکنید و از آنچه ما برای شما انتظار میکشیم، هراسی ندارید و آن را هیچ میانگارید. باید زمان بگذرد تا حقیقت بر همگان معلوم شود.
5 - گذشت زمان و مشاهدۀ فرجام مؤمنان و کافران، تنها راه کشف حقایقبرای برخی از کفرپیشگان است.
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ
فرمان به «انتظار» نشانگر آن است که دیگر امیدی به تنبّه یافتن مخاطبان نیست و تنها گذشت زمان، میتواند حقیقت را برای آنان آشکار سازد.
6 - تاریخ، بستری برای ظهور و تجلی حقانیت دین الهی است.
فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ
مطرح ساختن آینده به عنوان زمان ظهور قطعی حقایق، بیانگر این نکته است که بستر تاریخ ظرفی مناسب برای احقاق حق است که حقایق را به تناسب حوادث، به منصۀ ظهور میرساند.
7 - کافران صدراسلام در انتظار شکست و نابودی اسلام بودند.
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ
8 - نابودی تکذیبکنندگان پیامبران و آیات الهی، کیفری که هر لحظه و در هر شرایط، انتظار وقوع آن وجود دارد.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ ... فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ
9 - حقانیت اسلام و وعدههای الهی، برای همیشه مخفی نمیماند و در آیندۀ نزدیک برای همگان روشن خواهد شد.
فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ
10- تنها پیروان راه اعتدال و هدایتیافتگان به حقیقت، از عذاب الهی رهایی خواهند یافت.
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ ... فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ
11- اسلام، راه اعتدال است و مسلمانان، رهرو آن و هدایت یافتهاند.
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ
«سوی»بر وزن فعیل به معنای اسم فاعل است؛ یعنی، مستوی و معتدل (لسانالعرب).
12- کافران صدراسلام، مدعی حرکت در راه اعتدال و برخورداری از هدایت بودند.
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استهزاء؛ اسلام؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ تکذیب؛ دین؛ رسالت؛ شکست؛ عدل؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ وعده
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (1)
1
حساب مردم به آنان نزدیک است، در حالی که آنان در غفلتی [عمیق، از حق]رویگردانند.
1 - انسانها از حسابرسی قیامت - در عین نزدیک بودن آن - در غفلت شدید به سر میبرند.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
کلمۀ «فِی» در «فِی غَفْلَةٍ» برای ظرفیت مجازی است و دلالت بر شدتِ وصف میکند؛ یعنی، غفلت مردم از حسابرسی قیامت بسیار شدید است.
2 - حسابرسی اعمال مردم، قریب الوقوع و تخلفناپذیر است.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ
3 - مشرکان صدراسلام، از مسألۀ حسابرسی قیامت، به طور کلی غافل مانده و از تأمل و اندیشه در نشانهها و دلایل روشن آن، رویگردان بودند.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که این سوره، مکی است و مخاطب و مصداق اوّلی «الناس»، مردم مشرکاند.
4 - حسابرسی، از رخدادهای مهم قیامت است.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ
آغاز شدن سوره با طرح مسألۀ حسابرسی و بیان آن از میان دیگر رخدادهای قیامت، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - یاد قیامت و تفکر و تأمل در حقایق و رخدادهای آن، امری است لازم و بایسته.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
آیۀ شریفه، در مقامِ سرزنشِ کسانی است که از قیامت و رخدادهای آن غافلاند. این سرزنش، حاکی از ضرورت اندیشه و تأمل در بارۀ قیامت و احوال آن است.
6 - انسان، در برابر رفتار و کردار خویش، مسؤول بوده و در قیامت مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهد گرفت.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که حسابرسی آن گاه معقول و متصور است که مسؤولیت و بازخواهی در کار باشد.
7 - انسانها، از درنگ و تفکر در نشانههای قیامت و دلایل اثبات آن، رویگردان هستند.
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
متعلق «غفلت» و «إعراض»دو چیز است؛ زیرا غفلت، نشانگر بیتوجهی به مسأله و اعراض، علامت توجه به آن است و معقول نیست که یک چیز هم مورد توجه باشد و هم عدم توجه.
بنابراین مقصود از اعراض، رویگردانی از دلایل روشن بر اثبات معاد و عدم تأمل و تفکر دربارۀ قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ انسان؛ تفکر؛ حسابرسی؛ ذکر؛ شرک؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اِسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (2)
2
هیچ تذکر تازهای از پروردگارشان برای آنان نمیآید مگر این که آن را میشنوند و به بازی سرگرمند.
1 - مشرکان، نزول وحی و پیام جدید پروردگار (قرآن) را، سرسری گرفته و بازیگرانه به آن گوش میسپارند.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ هُمْ یَلْعَبُونَ
بیشتر مفسران برآنند که مقصود از «ذِکْرٍ» هر نوع وحی و یا خصوص قرآن کریم است و جملۀ «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» حال برای فاعل «اسْتَمَعُوهُ» میباشد؛ یعنی، آنان در حالی که به لعب و بازی مشغولاند به آیات الهی گوش میدهند و به طور جدی و شایسته آن را استماع نمیکنند.
2 - برخورد ناشایست و بازیگرانۀ مشرکان با آیات الهی، نشانگر اوج غفلت و بیخبری آنان است.
وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ . مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ
جملۀ «مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ...» یا بیان برای جملۀ پیشین است و یا در حکم تعلیل برای آن. در هر صورت بیانگر چگونگی و چرایی غفلت و بی خبری عمیق مشرکان است.
3 - وحی الهی (قرآن و...)، در راستای غفلتزدایی و احیای فطرت خفتۀ انسان و
یادآوری دانستنیهای فراموش شدۀ او است.
وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ . مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ
«ذِکْرٍ» از نظر معنا مانند «حفظ» است، با این تفاوت که «حفظ شیء» به اعتبار احراز و به دست آوردن آن و «ذکر شیء» به اعتبار استحضار و یادآوردن آن است (مفردات راغب).
بنابراین توصیف قرآن و وحی الهی به «ذِکْرٍ» به این اعتبار است که قرآن، یادآور دانستنیهای فراموش شدۀ آدمی و بیدارگر فطرتِ انسانِ غافل است.
4 - وحی الهی، یادآوری به مردمان و نجات آنان از غفلت و بیخبری، مقتضای ربوبیت خداوند است.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ
5- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ
6 - قرآن، حاوی تعالیمی نو و جدید در مقایسه با دیگر کتابهای آسمانی است.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ
«مُحْدَثٍ» به معنای چیز جدید و نو است و در آیۀ شریفه، صفت برای «ذِکْرٍ» میباشد. توصیف قرآن به جدید و نو بودن، میتواند به اعتبار نزول آیات جدید باشد. هم چنین میتواند به اعتبار جدید بودن مجموعه آیات قرآن و تعالیم آن در مقایسه با دیگر کتابهای آسمانی باشد. برداشت یاد شده براساس فرض دوم است.
7 - مشرکان در عصر بعثت، مردمی سنتگرا و کهنهپرست بودند.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ
مخالفت مشرکان با پیامهای جدید الهی، نشانگر سنتپرستی و کهنهگرایی آنان است.
8 - لزوم نگرش عقلانی و جدی در وحی الهی و کتابهای آسمانی
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ... هُمْ یَلْعَبُونَ
9 - زندگی بدون ایمان به وحی و معاد، بازیچه و بیهدف است.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ... وَ هُمْ یَلْعَبُونَ
برداشت یاد شده مبتنی براین احتمال است که «یَلْعَبُونَ» ناظر به زندگی طبیعی و روز مرّۀ مشرکان باشد؛ یعنی، آنان به وقت نزول وحی به همان زندگی بیهدف و بازیچه مشغولند.
بنابراین کسانی که مبدأ و معاد را انکار کنند (مانند مشرکان) به لعب و بازیچه در زندگی گرفتار میشوند.
10- غفلت از قیامت، زمینهساز بیاعتنایی به وحی و بازیچه قراردادن دین است.
وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ . مٰا یَأْتِیهِمْ ... وَ هُمْ یَلْعَبُونَ
11- سرگرمی انسان به دنیا، عامل بیتوجهی به وحی و دین الهی
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ... وَ هُمْ یَلْعَبُونَ
جملۀ «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» حال برای ضمیر فاعلی «اسْتَمَعُوهُ» و
بیانگر وضعیت مشرکان و مردم حق گریز است. این وضعیت میتواند در حقگریزی و بیاعتنایی به پیامهای الهی مؤثر باشد. گفتنی است جملۀ «لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ» در صدر آیۀ بعد - که حال برای مبتدا در جملۀ «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» است - همین برداشت را تأیید میکند.
12- «قال أبوالحسن(ع): التوراة و الإنجیل والزبور والفرقان و کلّ کتاب أُنزل کان کلام اللّه تعالیٰ أنزله للعالَمین نوراً و هدًی و هی کلّها مُحْدَثة و هی غیر اللّه... قال: «مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» و اللّه أحدث الکتب کلّها الذی أنزلها ... ؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: تورات و انجیل و زبور و قرآن و هر کتابی که نازل شده، کلام خدای تعالی است که آن را برای روشنگری و هدایتِ جهانیان نازل کرده است و تمامی این کتابها حادثاند و حادث غیر خدا است ... خداوند فرمود: «مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» . و خدا همۀ کتابهایی را که نازل فرموده ایجاد کرده است...».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ ارتجاع؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تفکر؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ غفلت؛ فطرت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ گوش؛ لهو و لعب؛ معاد؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا اَلنَّجْوَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ اَلسِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (3)
3
در حالی که دلهایشان [به دنیا] مشغول است. و آنان که ستمپیشهاند، نجوای خود را پنهان داشتند [و گفتند]: آیا این [مرد]جز بشری مانند شماست؟ آیا به سحر روی میآورید با این که میبینید [سحر است]؟
1 - مشرکان، مردمی غافل از مسائل جدی و اصلی زندگی و دل مشغول به امور واهی و بیارزش
وَ هُمْ یَلْعَبُونَ . لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ
«لهو» به معنای چیزی است که انسان را از کارهای مهم و سودمند باز دارد (مفردات راغب). توصیف مشرکان به این که قلبشان به لهو و امور غیر مهم مبتلا شده، بیانگر برداشت یاد شده است.
2 - بیداردلی و هوشمندی، زمینۀ لازم
1) 1) . بحارالأنوار، ج 10، ص 344، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 412، ح 6.
برای فهم صحیح حقایق الهی و اثرپذیری از وحی و کتابهای آسمانی
مٰا یَأْتِیهِمْ ... لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ
3 - لهو و دلمشغولی به امور غیر مهم و بیارزش، از بیماریهای قلب و امری زشت و ناپسند
لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ
آیۀ شریفه، در مقام بیان اوصاف ناپسند و ویژگیهای منفی مشرکان و مذمت از آنان است.
4 - برپایی جلسات سرّی و گفتوگوهای مخفیانۀ مشورتی، از سوی مشرکان ستمگر علیه پیامبر(ص)
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا
5 - برخورد ناشایست با وحی و بازی با آن، از مصداقهای ظلم و ستم
وَ هُمْ یَلْعَبُونَ . لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ ... الَّذِینَ ظَلَمُوا
6 - مشرکانِ ستمپیشه، دارای حرکتهای جمعی و متشکل علیه دعوت پیامبر(ص)
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا
«أَسَرُّوا» (از مصدر «اسرار»)؛ یعنی، پنهان داشتند و «نجوی» به معنای گفتوگوهای پنهانی و مفعول برای «أَسَرُّوا» است.
بنابراین، نجواکردن دلیل بر حرکت جمعی و متشکل، و پنهان داشتن آن بیانگر سعی و تلاش بر دور ماندن این حرکت از انظار دیگران است.
7 - توطئهچینی گروهی خاص از مشرکان ستمپیشه علیه پیامبر(ص) و دعوت او
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا
برداشت یاد شده مبتنی براین است که «الَّذِینَ ظَلَمُوا» قید احترازی باشد؛ یعنی، آن دسته از مشرکانی که ستمپیشهاند و خوی تجاوزگری دارند.
8 - اسلام، آیین ظلم ستیز و تعالیم قرآن در جهت زدودن ظلم و ستم از چهره جامعه است.
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ ... وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا
توطئه و مخالفت گروه ستمپیشه با پیامبر(ص) و قرآن، بیانگر این نکته است که اسلام در جهت زدودن ظلم از جامعه و قطع منافع ظالمانۀ طبقۀ استثمارگر است؛ وگرنه چه دلیلی داشت که تنها این قشر به مخالفت با اسلام برخیزند.
9 - بشر بودن پیامبر(ص) محتوای نجوای توطئهآمیز مشرکان و دستاویز آنان علیه اسلام و قرآن
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
10- ناسازگاری بشر بودن با دستیابی به مقام نبوت، از دیدگاه مشرکان
هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
11- پیامبر(ص) حضوری مستقیم و ملموس در میان مردم داشت و مانند آنان زندگی میکرد.
هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
«مِثْلُکُمْ» صفت برای «بَشَرٌ» است. توصیف پیامبر(ص) به مثل شما بودن (علاوه بر بشر بودن) میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
12- نسبت ناروای سحر به قرآن و جادوگری به پیامبر(ص) از سوی مشرکان ستمپیشه
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
13- مشرکان ستمپیشه، ضمن ایراد اتهام سحر به قرآن، آن را هرگز شایستۀ پیروی نمیدانستند.
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
استفهام در جملۀ «أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ» انکاری است و جملۀ «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» حال برای فاعل «تأتون» میباشد. بنابراین معنای آیه چنین میشود: آیا شما با چشم باز و آگاهی به دنبال قرآن - که سحر است - میروید؟ یعنی، این که قرآن شایسته برای پیروی نیست، امری است روشن و بدیهی.
14- تأثیر شگرف و فوقالعادۀ قرآن، در مردم روزگار پیامبر(ص)
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ
از این که اتهام سحر را به قرآن روا میداشتند، برمیآید که قرآن تأثیری فوقالعاده داشته است.
15- سحر بودن قرآن و ساحر بودن پیامبر(ص)، دلیل واهی و بهانۀ دیگر مشرکان ستمپیشه برای ایمان نیاوردنشان
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
مشرکان برای ردّ ادعای نبوت پیامبر(ص)، دو دلیل واهی و بهانهجویانه میآوردند: 1- بشر بودن آن حضرت (هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) ، 2- ساحر بودن ایشان (أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ) .
16- مشرکان صدراسلام، پیروی از سحر را با عقل و خرد ناسازگار میدیدند.
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
17- تکذیب پیامبر(ص) و نسبتهای ناروا (جادوگری و...) به او ظلم است.
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
جملۀ «هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ ...» بدل برای «النَّجْوَی» است؛ یعنی، محتوای نجوای ستمگران این بود که نسبت سحر به پیامبر(ص) میدادند. توصیف این افراد به «ظالمان»، نشانگر این است که نسبت ناروا به پیامبر(ص)، مصداق بارز ظلم است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ امت؛ بصیرت؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ چشم؛ حیات؛ دنیا؛ سحر؛ سرّ؛ شرک؛ ظلم؛ عقل؛ غفلت؛ قرآن؛ قلب؛ کتابهای آسمانی؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ مرض؛ مشورت؛ نبوت؛ نجوا؛ وحی
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ اَلْقَوْلَ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (4)
4
[پیامبر]گفت: پروردگار من هر سخنی را در آسمان و زمین [اگرچه مخفی باشد]میداند، و اوست که شنوا و داناست.
1 - آگاهی خداوند به تمامی سخنان اهل زمین و آسمان
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
2 - وجود سخن و کلام در میان موجودات آسمانی
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ
3- آگاهی همه جانبه خداوند، مقتضای ربوبیت او است.
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
4 - خداوند، پیامبر(ص) را از جلسات سرّی و گفتوگوهای محرمانۀ مشرکان ستمپیشه آگاه ساخت.
أَسَرُّوا النَّجْوَی ... قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ
5 - هشدار خداوند به مشرکان ستمپیشه دربارۀ توطئههای پنهانی و گفتوگوهای محرمانۀ آنان علیه پیامبر(ص) و اسلام
أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
تذکر به مشرکان نجواگر و توطئهکننده، مبنی بر آگاهی خداوند از هر نوع سخنی در آسمان و زمین، هشداری است به آنان در بارۀ سرانجام شومِ توطئههایشان.
6 - علم و شنوایی مطلق، در انحصار خداوند است.
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
از نظر ادبی، هرگاه مبتدا معرفه و خبر دارای الف و لام جنس باشد، مفید حصر خواهد بود. آیۀ شریفه از این موارد است.
7 - توجه به علم همه جانبۀ خداوند به گفتار و اعمال موجودات جهان، بازدارندۀ آدمی از حقستیزی و گناه
أَسَرُّوا النَّجْوَی ... قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
خداوند در پاسخ به توطئهها و سخنان سرّی مشرکان علیه اسلام، به پیامبر(ص) فرمان داد که علم همه جانبۀ الهی را به آنان گوشزد کند. این حقیقت میتواند
بیانگر برداشت یاد شده باشد.
8 - «رب»،«سمیع»و«علیم»از اسما و صفات خداوند است.
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ شرک؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ گناه؛ محمّد(ص)
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ اِفْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ اَلْأَوَّلُونَ (5)
5
بلکه گفتند: [سخنان او] خوابهایی آشفته است، بلکه آنها را به دروغ ساخته است، بلکه او شاعر [و خیالپرداز] است. [اگر پیامبر است]باید مانند معجزههایی که پیامبران پیشین [بدانها]فرستاده شدند معجزهای برای ما بیاورد.
1 - خواب آشفته دانستن قرآن، از تبلیغات سوء مشرکان ستمپیشه علیه پیامبر(ص)
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ
«أَضْغٰاثُ» (جمع «ضغاث») به معنای دستهها و مختلطها و «أَحْلاٰمٍ» (جمع «حلم») به معنای خوابها است. این تعبیر (أضغاث أحلام) به خوابهای آشفته و پراکنده اطلاق میشود.
2 - معرفی قرآن به صورت مجموعهای غیرمنظم و کتابی بدون انسجام، از تبلیغات سوء مشرکانِ ستم پیشه
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ
برداشت یاد شده باتوجه به معنای لغوی «أَضْغٰاثُ» (اشیای آشفته و دستههای پراکنده و بیانسجام) است.
3 - ساخته و پرداخته بودن قرآن از جانب پیامبر(ص)، از تهمتهای مشرکانِ ستمپیشه به آن حضرت
بَلِ افْتَرٰاهُ
4 - نسبت ناروای شعر و شاعری به قرآن و پیامبر(ص)، از سوی مشرکانِ ستمپیشه
بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ
5 - زیبایی و گیرایی قرآن، پذیرفته شده و مسلّم در نظر مشرکان مکه
بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ
از آن جایی که شعر از زیبایی و گیرایی خاصی برخودار است؛
بدین سبب مشرکان، پیامبر(ص) را شاعر میدانستند.
6 - مشرکان، در مقابله با قرآن و اعلان موضع روشن در برابر آن، سرگردان و ناتوان بودند.
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ ... بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ
«بَلْ» در آیۀ شریفه، برای اضراب انتقالی است. این حرف در مواردی به کار میرود که گوینده در صدد بیان نکتهای دیگر بوده و از نکتۀ اول صرف نظر کرده باشد. تکرار این حرف در یک کلام نشان دهندۀ اضطراب، تردید و دو دلی گوینده و یا ناتوانی وی در تصمیمگیری است.
7 - مشرکان، از پیامبر(ص) خواهان معجزهای همانند معجزات پیامبران پیشین بودند.
فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
8 - آگاهی مشرکان در عصر بعثت، از ماهیت معجزه و فرق آن با سحر و خوابهای پریشان و شعر
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ افْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ
مشرکان در مخالفت با پیامبر(ص)، در ابتدا سخن او را سحر، یا شعر و یا خوابهای آشفته میدانستند. سپس برای اثبات رسالت پیامبر(ص) از ایشان خواستار معجزه شدند. این میرساند که آنان از معجزه و فرق آن با سحر و شعر و...
آگاه بودند و به آن اعتراف داشتند.
9 - درخواست معجزهای، همانند معجزات پیامبران پیشین، از بهانههای مشرکان برای نپذیرفتن رسالت پیامبر(ص) بود.
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
10- مشرکان ستمپیشۀ صدر اسلام، مردمی لجوج، حقناپذیر و بهانهجو بودند.
بَلْ قٰالُوا ... فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
11- استفادۀ مشرکان ستمپیشه از تمامی شیوههای ممکن تبلیغی، سیاسی و فرهنگی علیه پیامبر(ص)
أَسَرُّوا النَّجْوَی ... هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ افْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ تبلیغ؛ تحیر؛ حق؛ رؤیا؛ شرک؛ شعر؛ عجز؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ (6)
6
پیش از آنان نیز [مردم] هیچ قریهای که آن را نابود کردیم [با دیدن معجزات]ایمان نیاوردند، پس آیا اینان ایمان میآورند؟
1 - امتهای محکوم به عذاب، علیرغم بهرهمندی آنان از معجزات الهی، ایمان نیاوردند.
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
2 - عذاب و هلاکت اقوامپیشین، به خاطر ایمان نیاوردن به معجزات الهی بود.
فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ ... مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
3 - هلاکت، سرنوشت امتهای غیر مؤمن به معجزات درخواستی خویش
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
4 - ایمان، دارای تأثیر در حفظ و بقای جوامع و تمدنهای بشری است.
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
5 - پیشگویی قرآن، مبنی بر ایمان نیاوردن برخی از مشرکان صدراسلام، حتی پس از نزول معجزات درخواستی آنان
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ ... أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
6 - تکذیبکنندگان پیامبران، دارای انگیزهها و شیوههای مشترک در مخالفت با پیامبران
فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ ... مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
خداوند در آیۀ قبلی، یادآور شد که مشرکان از پیامبر(ص) خواستار معجزهای همانند معجزات پیامبران پیشین برای اثبات رسالت خود شدند. در این آیه نیز فرمود: امتهای پیشین در عین دیدن معجزاتِ پیامبران، ایمان نیاوردند، قهراً شما هم ایمان نخواهید آورد. این یادآوری حاکی از آن است که انگیزهها و شیوههای مبارزۀ تکذیبگران پیامبران همسان بوده است.
7 - عناد و لجاجت برخی از مشرکان صدراسلام، در مقایسه با مخالفان پیامبران پیشین، شدیدتر و بیشتر بود.
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ ... أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
همزه در «أَ فَهُمْ» برای استفهام انکاری و «فاء» در آن برای افادۀ تعقیب است. براین اساس معنای آیه چنین میشود:
امتهای گذشته - علیرغم آمدن معجزات درخواستیشان - ایمان نیاوردند؛ آیا اینان که مردمی لجوجتر و حقستیزترند، ایمان خواهند آورد؟
8 - درخواست معجزه از سوی مشرکان ستمپیشۀ مکه، در جهت بهانهجویی بود؛ نه حقیقت طلبی.
فَلْیَأْتِنٰا ... أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
خداوند، درخواست معجزه از طرف مشرکان را به این دلیل رد فرمود که آنان مانند مشرکان اقوام گذشته، قصد ایمان آوردن نداشتند. بنابراین چنین درخواستی بهانه و دستآویزی بیش نبود.
9 - ایمان نیاوردن و حقناپذیری مشرکان ستمپیشه، دلیل رد شدن پیشنهاد آنان مبنی بر ارائۀ معجزه از سوی پیامبر(ص)
فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ ... أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ تمدن؛ جامعه؛ حق؛ دشمنی؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ قریه؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (7)
7
و پیش از تو هم جز مردانی را که به آنان وحی میکردیم [به رسالت] نفرستادیم، اگر نمیدانید از اهل ذکر (اهلکتاب) سؤال کنید.
1 - تمامی رسولان الهی، از نوع بشر و جنس مرد بودند.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً
2 - منافات داشتن پیامبری با بشر بودن، پندار باطل مشرکان
هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً
3 - مقام پیامبری با بشر بودن ناسازگار نیست؛ بلکه بشر بودن پیامبران، سنت الهی است.
هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً
4 - خداوند، مبدأ وحی و ارسال پیامبران
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ
5 - بهرهمندی پیامبران از وحی، وجه امتیاز و تفاوت آنان با سایر بشر
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ
6 - دریافت وحی الهی، لازمۀ منصب رسالت
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... نُوحِی إِلَیْهِمْ
7 - دعوت پیامبران، تنها مبتنی بر وحی
الهی بود.
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ ... بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ
8 - دعوت خداوند از مشرکان مکه، مبنی بر پرسش از آگاهان در زمینۀ بشر بودن پیامبران پیشین
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
9 - بشر بودن پیامبران، امری مسلّم نزد عالمان دینی و آگاهان تاریخ انبیا در عصر بعثت
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
مقصود از «أَهْلَ الذِّکْرِ» عالمان دینی است؛ زیرا اولاً عموم مردم از تاریخ پیامبران بی خبر بودند و این نوع اطلاعات در اختیار عالمان دینی بود و ثانیاً واژۀ «ذکر» در قرآن، بر کتابهای آسمانی و از جمله خودِ قرآن اطلاق گردیده است.
10- وجود افرادی مطلع و آگاه به تاریخ انبیا در محیط جاهلی مشرکان عصر بعثت
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ
11- لزوم کاوش و تفحص، در مسائل اعتقادی و دینی تا مرز علم و آگاهی
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
جملۀ «اسألوا...» جواب شرط مقدر است و جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» آن را تفسیر میکند و تقدیر آن چنین است: «إن کنتم لا تعلمون فسالوا...» (اگر نمیدانید پس بپرسید). لازمۀ این سخن آن است که اگر انسان چیزی را نمیداند، باید تا مرز دانستن کاوش و پرسش کند.
12- تجاهل مشرکان مکه، نسبت به بشر بودن پیامبران گذشته
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
قید «إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» اشاره به علم و آگاهی مشرکان دارد؛ زیرا اگر آنان واقعاً نمیدانستند، قید یاد شده (اگر نمیدانید) لغو و زاید میشد.
13- عالمان دینی و آگاهان به کتابهای آسمانی، دارای منزلت و جایگاه اجتماعی نزد مشرکان مکه
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ
ارجاع مشرکان به عالمان دینی و آگاهان به تاریخ انبیا، بیانگر این نکته است که این عالمان، از جایگاهی خاص در میان مشرکان برخوردار بودند و سخنان این قشر نزد آنان مورد پذیرش بود.
14- لزوم پاسخ عالم، به پرسشهای جاهل در مورد مسائل دینی
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ
گفتنی است که اگر سؤال واجب باشد، جواب نیز الزامی خواهد بود وگرنه وجوب سؤال لغو میشود؛ زیرا ممکن است براثر واجب نبودن پاسخ، سؤالها بی جواب بماند. در این صورت، موجب نقض غرض خواهد شد و این از خداوند حکیم به دور است.
15- اعتبار و حجیت سخن اهل خبره و اظهار نظر عالمان دینی
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
برداشت یاد شده از لازمۀ فرمان خداوند مبنی بر رجوع به عالمان در مسائلی که ناشناخته است، استفاده میشود؛ زیرا الزام رجوع به دانشمندان بدون حجت و معتبر بودن اظهار نظر آنان، لغو خواهد بود و این از ساحت مقدس خدای حکیم به دور است.
16- «قال رسول اللّه(ص): لاینبغی للعالم أن یسکت علیٰ علمه و لاینبغی للجاهل أن یسکت علیٰ جهله و قد قال اللّه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: برای عالم سزاوار نیست که با داشتن علم سکوت کند [و آن را کتمان نماید] و برای جاهل سزاوار نیست که با وجود جهل، سکوت کند [و مجهول خود را نپرسد]؛ در حالی که خدا فرموده است: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» .
کلیدواژهها:
احترام؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل الذکر؛ باطل؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جهل؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛سنتهای خدا؛ شرک؛ علم؛ مرد؛ نبوت؛ وحی
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ اَلطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ (8)
8
و آنان را پیکرهایی قرار ندادیم که غذا نخورند، و جاودانه نبودند [که نمیرند].
1 - بدن پیامبران همانند دیگر انسانها، نیازمند به تغذیه است.
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ
2 - پیامبران و مردم، در ویژگیهای جسمانی و نیازهای بشری همانند و همساناند.
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ
3 - پیامبران مانند دیگر انسانها، از حیات جاوید در دنیا برخوردار نیستند.
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً ... مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ
4 - مشرکان میپنداشتند پیامبر باید از تغذیه بینیاز و عمر جاودان داشته باشد.
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ
5 - فناپذیری و احتیاج به خوراک، از عوارض جسم انسان است.
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 133.
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ
آمدن لفظ «جسد» و آن گاه توصیف کردن پیامبران به این که آنان خوراک میخوردند و میمردند؛ بیانگر این نکته است که این دو صفت مربوط به جسمانی بودن وجود انبیا است؛ زیرا این جسم آدمی است که نیاز به خوراک دارد و فناپذیر است، نه روح آدمی.
6 - مرگ، سرنوشت گریزناپذیر حتی برای پیامبران
وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ خلافت الهی؛ شرک؛ مرگ؛ خوردنیها
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ اَلْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا اَلْمُسْرِفِینَ (9)
9
سپس به وعدهای که به ایشان داده بودیم وفا کردیم و آنان و هر که را میخواستیم نجات دادیم و اسرافکاران را هلاک نمودیم.
1 - نجات پیامبران و مؤمنان از دست دشمنان و پیروزی بر آنان، وعدۀ خداوند به ایشان
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً ... ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ
2 - نابودی دشمنان، وعدۀ خداوند به پیامبران و مؤمنان
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ ... وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
3 - خداوند، به وعدۀ خویش مبنی بر نجات پیامبران و مؤمنان و هلاکت دشمنان، عمل کرد.
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
«صدق»(مصدر «صدقنا») در دو چیز استعمال میشود: 1- در اعتقادات، که دراین صورت به معنای اعتقاد مطابق با واقع خواهد بود. 2- در جوارح و افعال انسان، که در این صورت به معنای انجام دادن کار به طور شایسته و بایسته خواهد بود.
(مفردات راغب). در آیۀ بالا معنای دوممنظور است. گفتنی است مادۀ«صدق»در مواردی به دو مفعول متعدی میشود که این آیه یکی از آن موارد است.
4 - نجات و رهایی مردم از دست دشمنان، در گرو مشیت الهی است.
فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ
5 - اسراف کنندگان، رو در روی پیامبران و در صف مخالفان و دشمنان آنان بودند.
فَأَنْجَیْنٰاهُمْ
6 - دشمنی و ستیزهجویی شدید، از ویژهگیهای مخالفان هلاک شدۀ پیامبران
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ ... وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این دیدگاه است که مقصود از اسراف - به تناسب حکم و موضوع و مورد آیه - اسراف و زیادهروی در دشمنی و مخالفت با پیامبران باشد؛ نه اسراف در امور مالی و ... .
7 - دلداری و تقویت روحیۀ پیامبر(ص) و مؤمنان و تهدید مشرکان، از جانب خداوند
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ ... وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
ذکر وعدۀ خداوند به پیروزی پیامبران و مؤمنان و نابودی دشمنان آنان، میتواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.
8 - دشمنان و مخالفان پیامبران، اسرافکاراند.
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ ... أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
9 - اسراف کاری، زمینهساز حق ناپذیری و مخالفت با پیامبران و از موجبات هلاکت و نابودی است.
وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
توصیف هلاک شدگان به «مسرفان»، میتواند مشعر به علیت و تأثیر این وصف در هلاکت آنان باشد.
10- پیروزی بر مشرکان، وعدۀ خداوند به پیامبراسلام(ص)
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ
آیۀ شریفه در مقام دلداری به پیامبراسلام است و خداوند با بیان جریان عمومی وعدۀ پیروزی به همۀ پیامبران، در واقع به آن حضرت نیز وعدۀ پیروزی میدهد.
11- حاکمیت ارادۀ الهی بر تحولات تاریخ
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ ... وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
کلیدواژهها:
اسراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ پیروزی؛ تهدید؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ وعده
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (10)
10
به راستی، ما کتابی به سوی شما فرستادیم که تذکر [و بیداری] شما در آن است، پس آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
1 - قرآن، کتابی آسمانی و فرستاده شده از سوی خداوند
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً
2 - قرآن، کتابی با عظمت و بلند مرتبه
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً
تنوین «کِتٰاباً» دال بر تفخیم و تعظیم است.
3 - قرآن در عهد پیامبر(ص) (در نیمۀ نخست بعثت) به عنوان کتاب شناخته شده بود.
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً
با توجه به این که سورۀ «انبیاء» در مکه نازل گردید، استفاده میشود که قرآن در نیمۀ اول بعثت به عنوان کتاب شناخته شده بود.
4 - قرآن، یاد آورندۀ انسان و حاوی مسائل مربوط به آدمیان است.
کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ
معنای غالب و مشهور «ذکر»، چیزی را به زبان آوردن و یاد کردن میباشد.
5 - قرآن، درسآموز و مایۀ تذکر و پند برای انسان
کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ
از جمله معانی که برای واژۀ «ذکر» آوردهاند، «تذکره»و «تذکر» است.
6 - قرآن، مایۀ شرافت و آوازۀ انسان و امت اسلام است.
کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ
واژۀ «ذکر»به معنای «شرافت» و «صیت» (آوازه) نیز آمده است (قاموس). بنابراین مقصود از «فِیهِ ذِکْرُکُمْ» این است که شرافت و آوازه، در پرتو قرآن و عمل به آن است. گفتنی است مقصود از ضمیر مخاطب«کم»هم میتواند تمامی انسانها باشد و هم میشود خصوص امت اسلام باشد که در برداشت، هر دو لحاظ شده است.
7 - بهرهگیری از انگیزهها و تمایلات فطری و غریزی انسان، از روشهای هدایتی - تربیتی قرآن
فِیهِ ذِکْرُکُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر دو نکته زیر است: 1- «ذکر» به معنای «ثنا»و «صیت»(آوازه) باشد. 2- اشتیاق به جاودانگی نام و بلندآوازه و آوازهگی، امری غریزی و طبیعی برای همۀ انسانها است.
8 - خداوند، انسانها را به تعقل و اندیشه در معارف قرآن، فراخوانده و ترغیب میکند.
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
9 - تکذیب قرآن از سوی مشرکان، نتیجۀ عدم خردورزی آنان است.
هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ ... لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ ... لَقَدْ أَنْزَلْنٰا ...
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
10- نقش مؤثر و سازندۀ اندیشه و
خردمندی در رهیابی به حقانیت قرآن و پیامبر(ص)
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
11- معارف و تعالیم قرآن، مطابق و سازگار با عقل و خرد است.
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
تشویق و برانگیختن به تعقل در قرآن، بیانگر آن است که این کتاب آسمانی، از نظر محتوا با عقل و خرد سازگار است.
12- قرآن، بهترین و نیرومندترین دلیل و معجزه بر اثبات حقانیت خود وپیامبراسلام(ص)
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
آیۀ شریفه، میتواند پاسخی باشد به درخواست بهانهجویانۀ مشرکان از پیامبر(ص) مبنی بر آوردن معجزه بر اثبات حقانیت خویش؛ یعنی، اگر آنان تعقل کنند، خواهند فهمید که قرآن معجزۀ پیامبراسلام است. گفتنی است تأکید شدن این حقیقت با لام قسم و حرف تحقیق (لقد) مؤید همین برداشت است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تاریخ قرآن؛ تربیت؛ تفکر؛ تکذیب؛ حق؛ شرک؛ عبرت؛ عزت؛ عقل؛ فطرت؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً وَ أَنْشَأْنٰا بَعْدَهٰا قَوْماً آخَرِینَ (11)
11
و چه بسیار شهرهایی را که [مردم آنها]ستمکار بودند در هم شکستیم و پس از آنها مردمی دیگر پدید آوردیم.
1 - خداوند، بسیاری از شهرها و آبادیها را به خاطر ستم مردمانشان به شدت در هم شکست و نابود کرد.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
«قصم»(مصدر «قَصَمْنٰا» ) به معنای شکستن شدید شیء است، به گونهای که به اجزا و قطعات پراکنده تبدیل شود (لسانالعرب). مقصود از آن در این آیه، نابودی و هلاکت است.
2 - ظلم و ستم، عامل انحطاط و انهدام کامل جوامع و تمدنها است.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
توصیف «قَرْیَةٍ» (مردم شهرها) به «ظٰالِمَةً» (ستمکار) بیانگر نقش ظلم در نابودی جوامع ظالم و انهدام شهرهای آنها است.
3 - تهدید شدن جوامع ستمگر و مشرکان،
به هلاکت و نابودی از سوی خداوند
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
4 - مخالفت و مبارزه با قرآن و پیامبر اسلام(ص)، مصداق آشکار ظلم و ستم است.
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ ... وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
خداوند، پس از بیان نزول قرآن و فراخواندن مردم به تعقل در آن و نیز طرح نابودی بسیاری از اقوام گذشته به خاطر ظلمشان، مخالفان اسلام و قرآن را به عذاب و نابودی تهدید کرد و این میرساند که مخالفت با اسلام و قرآن، مصداق روشن ظلم و موجب نابودی است.
5 - ظلم، اسراف است و جوامع ستمگر، مصداق بارز مسرفان تاریخاند.
وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ ... وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
خداوند در دو آیۀ قبل، دشمنان پیامبران را به مسرفان توصیف کرد (و أهلکنا المسرفین) و در این آیه بسیاری از اقوامی را که به خاطر دشمنی با دین الهی، نابود شدهاند، به ظالمان توصیف فرمود. از ارتباط این دو آیه، میتوان فهمید که ظالمان همان مسرفاناند.
6 - افول و نابودی بسیاری از تمدنها، معلول عملکرد مردم آن جوامع بوده است.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً
کلمۀ «کَمْ» در «کَمْ قَصَمْنٰا» خبریه و به معنای «کثیر»است.
توصیف قریهها و امتها به ظالم بودن، بیانگر سبب هلاکت و نابودی آنان است.
7 - خداوند، پس از نابود کردن اقوام ستمگر، مردم دیگری را از نو پدیدآورد و جایگزین آنان ساخت.
وَ أَنْشَأْنٰا بَعْدَهٰا قَوْماً آخَرِینَ
«إنشاء» (مصدر «أَنْشَأْنٰا» ) به معنای ایجاد و پدید آوردن شیء جاندار و تربیت آن است (مفردات راغب).
8 - تغییرات و دگرگونیهای جوامع و تمدنها، تحت مشیت و ارادۀ الهی است.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا ... وَ أَنْشَأْنٰا بَعْدَهٰا قَوْماً آخَرِینَ
کلیدواژهها:
اسراف؛ اللّه؛ امت؛ تمدن؛ تهدید؛ جامعه؛ دشمنی؛ شرک؛ شهر؛ ظلم؛ عمل؛ قرآن؛ قریه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَرْکُضُونَ (12)
12
پس همین که عذاب ما را احساس کردند، به ناگاه از آن میگریختند.
1 - اقوام و جوامع ستمگر، هنگام احساس نزول عذاب الهی میگریختند.
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَرْکُضُونَ
«رکض»(مصدر «یَرْکُضُونَ» ) در اصل به معنای«پا به
زمین زدن» است و آن گاه که به فردی نسبت داده شود، به معنای فرار و حرکت سریع خواهد بود.
2 - ظهور علایم و نشانههای عذاب، قبل از هلاکت و نابودی جوامع ستمگر
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا
برداشت یاد شده مبتنی براین نکته است که مقصود از احساس عذاب، مشاهدۀ علایم و نشانههای عذاب باشد. فرار عذاب شوندگان دراین هنگام، مؤید همین مطلب است؛ زیرا اگر خودِ عذاب احساس میشد، فرصت و راهی برای فرار وجود نمیداشت.
3 - وحشت و اضطراب شدید و ناگهانی جوامع ستمگر، هنگام ظهور علایم و نشانههای عذاب الهی
فَلَمّٰا أَحَسُّوا ... إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَرْکُضُونَ
مطلب یاد شده از «إِذٰا» ی فجائیه - که دلالت بر امر ناگهانی و به دور از انتظار میکند - استفاده شده است؛ زیرا فرار ناگهانی دلیل بر وجود نوعی اضطراب و وحشت است.
4 - عذاب نازل شده بر جوامع ستمگر، تدریجی بود.
فَلَمّٰا أَحَسُّوا ... یَرْکُضُونَ
باتوجه به این که در آیۀ شریفه، از فرار عذاب شوندگان حکایت شده است، به دست میآید که بین آغاز احساس عذاب و نابودی آنان - که در سه آیۀ بعد از آن یاد میشود - فاصلهای وجود داشته است.
کلیدواژهها:
امت؛ تاریخ؛ خوف؛ ظلم؛ عذاب
لاٰ تَرْکُضُوا وَ اِرْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ (13)
13
نگریزید، و به رفاه و آسایشی که در آن بودید و به خانههایتان بازگردید، شاید از شما سؤال شود [که چه بر سرتان آمده است؟ ]
1 - فرار نکردن و بازگشتن به زندگی مرفّه، سخن استهزا آمیز خداوند با مترفان ستمگر، به هنگام نزول عذاب استیصال بر آنان
لاٰ تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
«ترف» به معنای تنعّم و برخورداری از نعمت و«ترفه»به معنای خود نعمت است. و «مترف» به کسی گویند که از نعمت فراوان و رفاه بسیار برخوردار باشد به گونهای که او را مغرور سازد (لسان العرب) و یا آن چنان در ناز و نعمت باشد که کسی جلوگیر او نباشد و هر چه دلش خواست آزادانه انجام دهد
(قاموس). گفتنی است نهی و امر در جملۀ «لاٰ تَرْکُضُوا» و «ارْجِعُوا ...» برای طلب حقیقی نیست؛ بلکه مجاز و از باب تهکّم و استهزا است.
2 - کیفر و عذاب جوامع ستمگر و مترف، گریزناپذیر است و فرار از آن نتیجهای ندارد.
لاٰ تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
3 - مترفان ستمگر هنگام نزول عذاب، داراییها و خانههای خود را رها نموده و از شهر و دیار خود میگریزند.
وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ
4 - غوطهوری در زندگی مادی و خوشگذرانی، شیوۀ زندگی در جوامع ستمگر
قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
5 - خوشگذرانی و فرورفتن در ناز و نعمت و رفاه، از زمینههای عذاب و هلاکت دنیوی
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
برداشت یاد شده از آمدن «فِیهِ» - که برای ظرفیت است - استفاده میشود؛ بدین صورت که نعمت و رفاه، ظرف و انسان برخوردار، مظروف قرار گرفته است. این مطلب حاکی از فرورفتن مترفان ستمگر در ناز و نعمت است.
6 - مترفان و ستمگران جامعه، عامل نابودی تمدنها و هلاکت افراد جامعه
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
مخاطبان این آیات، گروه خاصی از مردماند؛ زیرا خداوند در توصیف آنان دو صفت ستمگری و تنعّم را مطرح ساخته است و این دو صفت نوعاً در قشر خاصی از جامعه وجود دارد و بیشتر مردم نه ظالماند و نه مترف.
7 - رفاهزدگان جوامع ستمگرِ پیشین، ساختمانها و بناهای باشکوه و مجللی داشتند.
وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ
یاد کرد «مساکن»در میان سایر داراییها و اموال مترفان، گواه بر ویژگی آن در بین آنها و نیز دلیل دلبستگی ساکنان آن میباشد.
8 - موقعیت ممتاز اجتماعی و اقتصادی مرفهان جوامع ستمگر
اِرْجِعُوا ... لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ
در این که سؤال در «تُسْئَلُونَ» چیست و سؤال کنندگان چه کسانیاند، میان مفسران چند دیدگاه وجود دارد. از جملۀ آنها این است که سؤال کنندگان مردم هستند و مراد از سؤال، مشورت در مسائل اجتماعی و کمک و درخواست در مسائل اقتصادی است.
9 - وجود طبقات فقیر و مستمند در
جوامع رفاه زده و ستمگر پیشین
اِرْجِعُوا ... لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ
برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که مراد از «لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ» پرسش و درخواست فقیران از آنان باشد.
10- ستمگران و مترفان جوامع پیشین، در خطمقدم مبارزه ومخالفت با رسولانالهی
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه و دو آیۀ قبلی در توصیف کسانی است که به خاطر مخالفت با پیامبران به عذاب الهی گرفتار شدند.
11- مرفهان ستمگر، در قبال تنعّم و بهرهمندی از نعمتهای الهی، مورد مؤاخذه و سؤال قرار خواهند گرفت.
اِرْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ استهزاء؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تمدن؛ جامعه؛ حیات؛ دشمنی؛ دنیا؛ رفاه؛ سکونت؛ عذاب؛ مترفان؛ملامت؛ نعمت؛ هوا پرستی
قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (14)
14
گفتند: ای وای بر ما، راستی که ما ستمکار بودیم.
1 - رفاهزدگان جوامع ستمپیشه، به ظلم و ستم خویش پس از احساس عذاب الهی اعتراف میکنند.
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ... قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
2 - مرفهان ستمگر، با مشاهدۀ عذاب الهی در حسرت و ندامت فرو میروند.
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ... قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
3 - توجه انسان به حقایق و پشیمانی از عملکرد خویش، به هنگام گرفتاری مهلک و مشاهدۀ عذاب الهی
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ... قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که جملۀ «قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا ...» استئنافیه و بیان برای جملۀ «فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ...» باشد؛ یعنی، وقتی عذاب ما را احساس کنند، به گناه خویش اذعان و بر حقیقت امر اعتراف میکنند. بنابراین احساس عذاب و مشاهدۀ گرفتاری مهلک، موجب توجه آدمی به حقایق و اعتراف به آن است.
4 - رفاهزدگان و خوشگذرانان جوامع، ظالم و ستمگراند.
قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
5 - ظلم مستمر، عامل نابودی و نزول عذاب الهی
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ... قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
اقرار؛ امتحان؛ حسرت؛ ظلم؛ عذاب؛ مترفان؛ ندامت
فَمٰا زٰاَلَتْ تِلْکَ دَعْوٰاهُمْ حَتّٰی جَعَلْنٰاهُمْ حَصِیداً خٰامِدِینَ (15)
15
پس، پیوسته سخنشان همین بود تا این که آنان را ریشهکن و خاموش ساختیم.
1 - مرفهانِ ستمگر در تأسف و پشیمانی، از زمان احساس عذاب تا هنگامۀ هلاکت و نابودی
فَمٰا زٰاَلَتْ تِلْکَ دَعْوٰاهُمْ حَتّٰی جَعَلْنٰاهُمْ حَصِیداً خٰامِدِینَ
2 - ایمان آوردن و اعتراف به ظلم و گناه، پس از دیدن علایم و نشانههای عذاب الهی، بیثمر است.
إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ . فَمٰا زٰاَلَتْ تِلْکَ دَعْوٰاهُمْ حَتّٰی جَعَلْنٰاهُمْ حَصِیداً
این که خداوند فرمود: «گناه کاران از و قت مشاهدة عذاب تا وقت هلاکت دائما اعتراف به ظلم خویش می کردند»، نشان میدهد که اعتراف به گناه در وقت مشاهدۀ عذاب، مؤثر نیست و توبه باید پیش از دیدن آن انجام گیرد.
3 - بسیاری از جوامع ستمگر و مترف در نتیجۀ عذاب شدید الهی، کاملاً نابود شدند.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا ... حَتّٰی جَعَلْنٰاهُمْ حَصِیداً خٰامِدِینَ
«حصید»به معنای «محصود»است؛ یعنی، دِرو شده و «خامد» اسم فاعل از «خمدت النار خمودا»به معنای شعلۀ خاموش شده آتش است و در این آیه کنایه از مرگ میباشد (مفردات راغب).
کلیدواژهها:
اقرار؛ امت؛ ایمان؛ تاریخ؛ رفاه؛ ظلم؛ عذاب؛ گناه؛ ندامت
وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ (16)
16
و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است، به بازی نیافریدیم.
1 - آفرینش آسمان و زمین و موجودات میان آنها، بیهوده و بازیچه نیست؛ بلکه جهتدار و هدفمند است.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
«لَعِبٌ» به معنای کاری است بیفایده که مقصود صحیح و مصلحتی در آن نباشد. «لاٰعِبِینَ» نیز حال برای ضمیر «خَلَقْنَا» است؛ یعنی، ما جهان را به قصد بازیچه و سرگرمی نیافریدیم.
2 - فضای میان آسمان و زمین، پدیدهها و موجوداتی را در خود دارد.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
3 - بعثت پیامبران و هلاکت جوامع ستمگر و دینستیز، براساس هدفداری نظام هستی است.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
یادآوری هدفمندی جهان - پس از ذکر هلاکت اقوام ستمگر - میتواند بیانگر این نکته باشد که وقتی جهان هدفمند بود، هلاکت اقوام ستمپیشه نیز جزئی از هدفداری و بازیچه نبودن هستی خواهد بود.
4 - ستمگری و مخالفت با پیامبران، حرکتی بر ضدّ نظام قانونمند هستی است.
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
تذکر خداوند به بیهوده نبودن آفرینش جهان - پس از یادآوری نابودی ستمگران میتواند گویای این حقیقت باشد که آفرینش قانونمندِ هستی، اقتضا دارد که انسان، راه حق را بپیماید و ظلم نکند و ستمگری، جهتی بر ضدّ حرکت هدفمند جهان است.
5 - مرفهان ستمگر، جهان را بازیچه و بیهدف میپندارند.
قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ ... وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
6 - بیهدف پنداشتن جهان، به معنای بازیچه و بیهوده دانستن آفرینش است.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
از به کار بردن تعبیر «لاٰعِبِینَ» به جای «مبطلین»، استفاده میشود که باطل و بیهدف دانستن جهان، مساوی با لعب و بازیچه پنداشتن آفرینش است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ انبیاء؛ جوّ؛ جهان؛ خلقت؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ زمین؛ ظلم؛ لهو و لعب؛ مترفان
لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ (17)
17
اگر میخواستیم سرگرمیی اختیار کنیم آن را از نزد خود اختیار میکردیم اگر کنندۀ [این کار]بودیم.
1 - ارادۀ خداوند، به انجام کاری به منظور بازیچه و سرگرمی خویش تعلق نمیگیرد.
وَ مٰا خَلَقْنَا ... لاٰعِبِینَ . لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً
برداشت یاد شده مبتنی براین است که «لَوْ» امتناعیه باشد براین اساس معنای آیه چنین میشود: «اگر ما چیزی رای - بر فرض محال و صرف نظر از غیر ممکن بودن آن و یا دون شأن ما بودن آن - به منظور بازیچه و سرگرمی خویش می گرفتیم ...».
گفتنی است که برخی از مفسران «أَنْ» در «إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ» را نافیه دانستهاند؛ که در این صورت مؤید برداشت یاد شده خواهد بود.
2 - مخلوقات، هرگز اسباب سرگرمی و لهو و لعب آفریدگار خویش نیستند.
لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ
3 - توانایی بر آفریدن جهان کنونی برای بازیچه و سرگرمی خویش، تنها در قلمرو قدرت خدا است و هیچ موجودی قادر بر انجام این کار نیست.
لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا
برداشت یاد شده مبتنی بر این نکته است که «مِنْ لَدُنّٰا» ، معنای «من جهة قدرتنا»را افاده کند (چنان که برخی از مفسران بزرگ بر این نظرند). و یا این که «مِنْ لَدُنّٰا» ظرف مختص در قبال «من لدن غیرنا» باشد. براین اساس پیام آیه چنین میشود: «اگر بنا بود جهان را سرگرمی خود قرار دهیم، باز این کار تنها در توان ما است نه خدایان ادعایی مشرکان و یا دیگر قدرتها؛ پس قدرت و ربوبیت مطلقه در انحصار خدا است». گفتنی است آمدن «لَدُنّٰا» - که برای ابتدای غایت است - به جای «عندنا» - که برای صرف حضور است - مؤید برداشت یاد شده است.
4 - اگر خداوند - برفرض محال - به منظور سرگرمی خود جهانی میآفرید، جهان طبیعت، شایستۀ این منظور نبود؛ بلکه جهانی برتر از آن را انتخاب میکرد.
لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ
برداشت یاد شده مبتنی براین احتمال است که «مِنْ لَدُنّٰا» به معنای «مما عندنا» باشد و یا معنای «مما یلیق بحضرتنا...» را افاده کند؛ یعنی، بر فرض انتخاب سرگرمی، از عوالم و موجوداتی که پیش خودمان است و مقرّبتر به ما و برتر از جهان طبیعت است (از قبیل مجردات و ...) برمیگزیدیم.
5 - خداوند در کار آفرینش جهان، هدف و مقصودی حق و صحیح داشته است.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... لاٰعِبِینَ . لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ
خداوند در آیۀ قبل، آفرینش جهان را هدفدار دانسته و در این آیه برای تأکید بیشتر فرموده است: «ما جهان رای به منظور بازیچه و سرگرمی خود نیافریدیم». از مجموع این دو آیه استفاده میشود که در آفرینش جهان، هدفی لحاظ شده و این هدف هم حق و صحیح است؛ زیرا مفاد کلمۀ لعب و لهو، همان معنای باطل است و هرچه باطل نباشد حق و صحیح خواهد بود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ توحید؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ لهو و لعب
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی اَلْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ وَ لَکُمُ اَلْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ (18)
18
[چنین نیست،] بلکه به وسیلۀ حق بر باطل میکوبیم تا مغزش را از هم بپاشد و باطل بیدرنگ نابود شود. وای بر شما از آنچه [به ناحق]وصف میکنید.
1 - در نزاع میان جبهۀ حق و باطل، پیروزی نهایی از آنِ حقمداران است.
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ
2 - پیروزی عقیده و جهانبینی حق بر عقیده و جهانبینی باطل، سنت الهی است.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... لاٰعِبِینَ ... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ
خداوند در آیۀ قبل، از هدفمند بودن آفرینش جهان و نیز بطلان عقیده به بیهوده بودن خلقت طبیعت سخن به میان آورده است.
این سخن قرینه بر این است که مقصود از حق و باطل در آیۀ شریفه، عقیده و جهاننگری حق و باطل است. گفتنی است که ذیل همین آیه (و لکم الویل ممّا تصفون) که در بارۀ نسبت ناروا به خداوند و توصیف او به امور نادرست است، مؤید برداشت یاد شده است.
3 - پیروزی حق بر باطل، جلوهای از هدفداری نظام آفرینش
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ
خداوند در آیۀ قبل، سخن از آفرینش جهان براساس حق به میان آورد و دراین آیه، پیروزی حق بر باطل را یادآور شد.
ارتباط میان این دو گفتار بیانگر برداشت یاد شده است.
4 - درگیری و ستیز مداوم حق و باطل در طول تاریخ
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ
5 - نابودی باطل و اندیشههای نادرست، در گرو حضور اهل حق در میدان مبارزه با باطل است.
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ
«باء»در «بِالْحَقِّ» برای استعانت است. براین اساس معنای آیه چنین میشود: «ما به کمک حق بر باطل می کوبیم و نابودش می سازیم». این معنا میرساند که حق باید در صحنۀ کارزار با باطل، حضور داشته باشد تا به وسیلۀ آن بتوان باطل و اندیشههای نادرست را نابود کرد. گفتنی است خداوند نابود ساختن باطل را به خود نسبت نداده؛ بلکه حق را نابود کنندۀ باطل دانسته است (فیدمغه)، این نکته مؤید همین برداشت است.
6 - نابودی ناگهانی باطل در شرایط غیر قابل انتظار
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ
از آمدن «إذا»ی فجائیه - که معنای ناگهانی و به دور از انتظار بودن را افاده میکند - برداشت یاد شده به دست میآید.
7 - حق، دارای صلابت و استحکام و باطل، پوچ و سست است.
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ
از این که خداوند «حق»را از بین برنده و درهم کوبندۀ باطل دانسته، صلابت حق استفاده میشود. و از این که باطل ناگهان و بلافاصله از بین رفته است، میان تهی و پوچ بودن آن به دست میآید. گفتنی است تعبیر «قذف» - که به معنای انداختن با قدرت و قوت است - مؤید برداشت یاد شده است.
8 - هلاکت ونابودی جوامع ستمگرگذشته، نمونهای از پیروزی حق بر باطل
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً ... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ
9 - بازیچه انگاشتن نظام خلقت و بعثت پیامبران، از سوی مشرکان عصر پیامبر
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... لاٰعِبِینَ ... وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ
مخاطب «لَکُمُ» و «تَصِفُونَ» مشرکاناند و به قرینۀ آیات پیشین، مقصود از «توصیف» عقیدۀ نادرست مشرکان دربارۀ آفرینش جهان و نسبت ناروای سرگرمی گرفتن آفرینش به خداوند است.
10- نسبت ناروا به خداوند موجب استحقاق هلاکت و عذاب الهی است.
لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ
«الْوَیْلُ» در اصل به معنای عذاب و هلاکت است و در جایی استعمال میشود که کسی و یا کسانی در معرض هلاکتی باشند که مستحق آن هستند (لسان العرب).
11- نوید فتح و پیروزی به پیامبر(ص) و مؤمنان و تهدید مشرکان، به شکست و نابودی از جانب خداوند
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ ... وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ
سیاق و روند آیۀ شریفه - با توجه به این که پیامبر(ص) و اهل حق درگیر با مشرکان حقستیز بودهاند - استفاده میشود که این آیه در صدد دادن بشارت پیروزی، به پیامبر(ص) و
مؤمنان است. همچنین تهدید و اخطار به مشرکان به شکست و نابودی است.
12- «عن أیّوب بن الحرّ... قال: قال لی أبو عبداللّه(ع): یا أیّوب ما من أحد إلّاو قد برز علیه الحقّ حتیٰ یصدع، قبله أم ترکه و ذٰلک أنّ اللّه یقول فی کتابه: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ ...»؛ (1)
ایوب بن حر گوید: امام صادق(ع) بن من فرمود: ای ایوب، هیچ فردی نسیت، مگر آن که حق تا روشن شدن کامل، بر او ظاهر شده است؛ چه آن را بپذیرد و چه رهایش کند. این سخن خداوند است که در کتابش میفرماید: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ ...»».
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ بشارت؛ پیروزی؛ تهدید؛ جهان؛ حق؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شکست؛ ظلم؛ عذاب؛ محمّد(ص)
وَ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ (19)
19
و هر که در آسمانها و زمین است از آنِ اوست، و کسانی که در پیشگاه اویند از پرستش او تکبر نمیورزند و خسته نمیشوند.
1 - خدا، مالک همۀ کسانی است که در آسمانها و زمیناند.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2 - مالکیت غیر خدا - حتی بر خویشتن - مجازی است.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3 - وجود موجوداتی دارای شعور و عقل در آسمانها و زمین
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«مَنْ» در موجوداتی استعمال میشود که دارای شعور و عقل باشند.
4 - جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 276، ب 38، ح 391؛ نورالثقلین، ج 3، ص 416، ح 18.
5 - مالکیت مطلقه الهی بر جهان هستی، پشتوانه و تضمین کنندۀ تحقق پیروزی حق بر باطل است.
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ ... وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» عطف بر جملۀ «لَوْ أَرَدْنٰا ... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ ...» است و تبیین و تفسیر کنندۀ حق بودن آفرینش جهان و نیز پیروزی حق بر باطل میباشد؛ زیرا وقتی جهان در ملک خدا بود، پیروزکردن حق بر باطل، امری ممکن و آسان بر او خواهد بود.
6 - مقربان الهی (فرشتگان)، از عبادتِ خداوند تکبر نمیورزند.
وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ
مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ» - طبق نظر مفسران - فرشتگان است.
7 - مقام قرب خداوند، جایگاه و مرتبتی ناسازگار با استکبار در عبادت و گردنفرازی در برابر او است.
وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ
با توجه به آمدن تعبیر «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ» به جای «لا یستکبرون عنه» برداشت یاد شده به دست میآید.
8 - مقربان درگاه خداوند از عبادت او هیچگاه ملول و خسته نمیشوند.
مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ
«استحسار» (مصدر «یَسْتَحْسِرُونَ» ) به معنای تعب و ملالت است.
9 - تأثیر دستیابی به مقام قرب الهی، در خستگی نیافتن از عبادت و پرستش خداوند و تکبر نورزیدن
وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ
از این که خداوند فرمود: «آنها که پیش ما هستند و مقرب اند، از عبادت خسته نمی شوند و تکبر نمی ورزند»، به دست میآید که دستیابی به قرب الهی، در خستگی ناپذیری و تکبرنورزیدن تأثیر دارد.
10- استمرار و خستگی ناپذیری در عبادت خداوند، امری پسندیده و ارزشمند
وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ
برداشت یاد شده به خاطر این است که آیه شریفه، در مقام توصیف و تمجید مقربان الهی و تشویق بندگان به عبادت پروردگار است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ استکبار؛ اللّه؛ باطل؛ پیروزی؛ تقرب؛ تکبر؛ حق؛ خضوع؛ زمین؛ سرور؛ سستی؛ شعور؛ عبادت؛ عمل؛ مالکیت؛ ملائکه
یُسَبِّحُونَ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ لاٰ یَفْتُرُونَ (20)
20
شب و روز او را به پاکی یاد میکنند و سستی نمیورزند.
1 - تسبیح مداوم و شبانهروزی مقربان درگاه الهی (فرشتگان)
وَ مَنْ عِنْدَهُ ... یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ
2 - سستی ناپذیری مقربان الهی (فرشتگان) در تسبیح مستمر خداوند
وَ مَنْ عِنْدَهُ ... یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لاٰ یَفْتُرُونَ
«فتر»(مصدر «یَفْتُرُونَ» ) به معنای ضعف و سستی است.
3 - «عن أبی عبداللّه(ع): و الملائکة ینامون، فقلت: یقول اللّه عزّوجلّ:
«یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لاٰ یَفْتُرُونَ» فقال:
أنفاسهم تسبیح؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده: ملائکه نیز میخوابند [راوی میگوید] عرض کردم: [چگونه و حال آن که] خدا میفرماید:
«یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لاٰ یَفْتُرُونَ» فرمود: نفسهای آنان تسبیح است».
کلیدواژهها:
تقرب؛ تنزیه؛ روز؛ سستی؛ شب؛ ملائکه
أَمِ اِتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ اَلْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ (21)
21
آیا برای خود معبودانی از زمین اختیار کردهاند که آنها [مردگان را]زنده میکنند؟
1 - اعتقاد مشرکان به خدایانی برگرفته شده از مواد و عناصر زمینی
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ
«أَمِ» در «أَمِ اتَّخَذُوا» منقطعه و متضمن معنای «بل» است، که برای اضراب میباشد.
2 - مشرکان در عصر بعثت، چندگانه پرست و معتقد به خدایان و معبودهای متعدد بودند.
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ
«آلِهَةً» جمع «إله»به معنای خدایان و معبودان است.
3 - توانایی بر زنده کردن مردگان، لازمۀ تفکیک ناپذیر مقام الوهیت
1) 1) . کمالالدین صدوق، ص 666، ب 58، ح 8؛ نورالثقلین، ج 3، ص 417، ح 22.
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ
برداشت یاد شده باتوجه به دو نکته است: 1- آیات پیشین و بعدی، در بارۀ الوهیت و یگانگی خدا است. 2- آیۀ شریفه هر گونه توانایی از خدایان ادعایی بر احیای مردگان را نفی کرده است. از مجموع این آیات استفاده میشود که احیای مردگان تنها در گرو الوهیت حقیقی و لازمه آن است.
4 - عجز و ناتوانی خدایان مشرکان از احیای مردگان
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این مطلب است که جملۀ «هُمْ یُنْشِرُونَ» جملۀ استئنافیه است و یا در محل نصب و صفت برای «آلِهَةً» میباشد. در هر دو صورت همزۀ استفهامیه انکاری، پیش از آن در تقدیر است و انکار هم از نوع انکار وقوعی است؛ یعنی، احیای مردگان توسط معبودهای مشرکان محال است.
5 - زنده کردن مردگان و برپایی قیامت، تنها در توانایی خداوند است.
لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ
خداوند با اثبات مالکیت و قدرت مطلق خود بر جهان هستی (له من فی السماوات...) و نفی توانایی خدایان ادعایی بر احیای مردگان، در صدد بیان این نکته است که زنده کردن آنها، تنها در قلمرو قدرت خدا است.
6 - بازخواست و زیر سؤال بردن اندیشه و عقیدۀ باطل، روشی در هدایت و بیان عقیده و اندیشۀ درست.
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ
برداشت یاد شده از جملۀ استفهامیه «هُمْ یُنْشِرُونَ» استفاده میگردد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ توحید؛ جهان بینی؛ حیات؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ قیامت؛ مردگان؛ هدایت
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اَللّٰهُ لَفَسَدَتٰا فَسُبْحٰانَ اَللّٰهِ رَبِّ اَلْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ (22)
22
اگر در آسمان و زمین جز خدا معبودانی بود آن دو تباه میشدند. پس منزه است خدای صاحب عرش از آنچه [به ناروا او را]وصف میکنند.
1 - تعدد خدا در جهان آفرینش، محال و غیر ممکن است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
برداشت یاد شده با استفاده از «لَوْ» امتناعیه در «لَوْ کٰانَ» است.
2 - تعدد خداوند در جهان هستی، موجب فساد، فروپاشی و متلاشی شدن نظام آن است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
«فساد»در مقابل «صلاح» قرار دارد و معنای آن خروج از حد اعتدال است (مفردات راغب). گفتنی است فساد و صلاحِ هر چیزی متناسب با خود آن چیز خواهد بود و فساد آسمانها و زمین، به معنای متلاشی شدن نظم کنونی و فروپاشی انسجام و پیوستگی آنها است.
3 - نظم و هماهنگی در جهان آفرینش، دلیلی است بر وحدانیت خداوند.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
برداشت یاد شده مبتنی براین است که «إِلاَّ» به معنای «غیر» باشد؛ یعنی، اگر غیر خداوند، خدایان دیگری در جهان بود، نظم کنونی جهان متلاشی میشد. مفهوم و پیام این سخن این است که نظم کنونی جهان، تنها به ارادۀ خدا و دلیل بر وحدانیت او است.
4 - هیچ قدرتی جز خداوند، قادر به ادارۀ منظم و منسجم جهان نیست.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
خداوند، وجود چند خدا را - که در امور جهان دخالت داشته باشند - نفی فرموده و موجب فساد نظم جهان دانسته است. این فسادآوری ممکن است به خاطر این باشد که خدایان دیگر، قادر به ادارۀ جهان و سامان بخشیدن به آن نباشند.
5 - اصول و مبانی تعالیم اسلامی، متکی بر برهان و استدلال است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
آیۀ شریفه - که در مقام وحدانیت خدا و ربوبیت انحصاری او است - از مهمترین استدلالها و براهین عقلی استفاده کرده است. برخی از دانشمندان کلام، از آن به عنوان «برهان تمانع» یاد کردهاند.
6 - نظم و هماهنگی در هر کاری، نیازمند به وحدت در مدیریت و رهبری است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا
برداشت یاد شده با انتزاع از مورد آیه به دست میآید؛ زیرا علت فساد و متلاشی شدن جهان، بر اثر چندگانگی در الوهیت و ربوبیت، نسبت به هر امر منسجم و هماهنگی قابل تسرّی و انطباق است و آسمانها و زمین خصوصیتی ندارند.
7 - خداوند یگانه، از توصیفها و پندارهای مشرکان منزّه و مبرّا است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ ... فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ
8 - عرش (مرکز ادارۀ هستی)، تنها تحت تدبیر و ربوبیت الهی است.
رَبِّ الْعَرْشِ
«عرش»به معنای تخت پادشاهی و فرمانروایی است و در رابطه با خداوند اشاره به مرکز ادارۀ جهان است. گفتنی است چون در صدر آیه وجود شریک و معبود دیگری نفی شده است، انحصار تدبیر عرش در خداوند به دست میآید.
9 - عظمت و اهمیت عرش الهی در میان موجودات زمینی و آسمانی
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ
10- خداوند، مالک و صاحب اختیار عرش (مرکز ادارۀ هستی) است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ
برداشت یاد شده مبتنی بر یکی از معانی «رَبِّ» (مالکیت و صاحب اختیار) است.
11- ربوبیت و تدبیر خداوند بر عرش (مرکز ادارۀ جهان)، دلیل یگانگی او و نبودن شریک و معبود دیگری در عالم هستی است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ ... فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ
«رَبِّ الْعَرْشِ» صفت برای اسم جلاله (اللّه) است. توصیف خداوند به این صفت - پس از نفی معبودها و خدایان دیگر در عالم میتواند بیانگر این نکته باشد که صفت «رَبِّ» و تدبیر امور، تنها در انحصار خداوند است و شریکی برای او نیست.
12- «اله»و «رب» از اسما و صفات خداوند است.
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ ... رَبِّ الْعَرْشِ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اسلام؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ امامت؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عرش؛ فساد؛ مدیریت
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ (23)
23
[خدا] از آنچه میکند بازخواست نمیشود و آنان بازخواست میشوند.
1 - خداوند، نسبت به افعال خود در برابر هیچ کس مسؤول نیست و کسی بر او حقی ندارد.
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ
مقصود از «سؤال» در جملۀ «لاٰ یُسْئَلُ ...» - به قرینۀ جملۀ «وَ هُمْ یُسْئَلُونَ» - پرسش از فلسفه و چرایی اعمال و رفتار است. این نکته میرساند که خداوند در برابر کسی مسؤول نیست تا از چرایی اعمال او سؤال و بازخواهی شود و نیز کسی بر خداوند حقی ندارد تا با او در بارۀ حق خود سخن بگوید.
2 - تمامی افعال خداوند، حکیمانه، شایسته و مطابق با حق است.
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ
مورد سؤال قرار نگرفتن خداوند، ممکن است به این خاطر باشد که تمامی افعال او شایسته، حکیمانه و مطابق با حق است و جایی برای سؤال و بازخواست وجود ندارد؛ زیرا سؤال از
چرایی اعمال کسی روا است که او خطاکار باشد و یا احتمال خطا از او ممکن باشد و خداوند چنین نیست.
3 - ناشایست بودن چون و چراکردن و ایراد به افعال خداوند
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ» خبر در مقام انشا باشد؛ یعنی، نباید از چرایی افعال خداوند پرسید و خرده گرفت.
4 - ناسازگاری مقام الوهیت با محاسبه و بازخواست شدن
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ
5 - خدایان پنداری مشرکان (مقربان و فرشتگان) خود مورد محاسبه و بازخواست قرار خواهند گرفت.
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر «هُمْ» به «مَنْ عِنْدَهُ» بازگردد؛ که از آنان به مقربان درگاه الهی و مصداق بارز آن «فرشتگان» تعبیر میشود.
6 - تمامی مخلوقات با شعور جهان، موجوداتی مسؤول و مورد بازپرسی خداوند
وَ هُمْ یُسْئَلُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مرجع ضمیر «هُمْ» ، «مَنْ» در «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بت؛ تقرب؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ سؤال و جواب؛ ملائکه
أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ هٰذٰا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (24)
24
آیا جز او معبودانی اختیار کردهاند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید. [اینک] این یادنامۀ امّت من (قرآن) و یادنامۀ امتهای پیش از من (دیگر کتب آسمانی) است [که همه بر نفی شرک اتفاق دارند]. حقیقت این است که بیشترشان حق را نمیدانند و بدین سبب [از آن]رویگردانند.
1 - مشرکان در عصر بعثت، معتقد به خدایان و معبودهای متعدد بودند.
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
«آلِهَةً» (جمع «إله») به معنای خدایان و معبودها است.
2 - هیچ معبود و شایسته پرستش جز «خدا»در جهان وجود ندارد.
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
3 - بازخواست و زیر سؤال بردن عقیده و اندیشۀ باطل، روشی در هدایت و بیان عقیده و اندیشۀ درست.
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که «أَمِ» منقطعه، بر استفهام توبیخی دلالت میکند.
4 - پیامبر(ص)، موظف به مطالبۀ برهان و دلیل روشن از مشرکان در زمینۀ شرک آنان
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
«برهان»به معنای حجّت و دلیل روشن و فیصله دهندۀ میان حق و باطل است.
5 - پیامبر(ص) و مبلغان الهی، موظف به برخورد استدلالی و منطقی با مخالفان
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
6 - دلیل و برهان، ملاک صحت اندیشه و اعتقاد
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
7 - شرک، اندیشه و باوری بیدلیل، پوچ و غیر قابل اثبات است.
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
امرِ «هٰاتُوا» تعجیزی است که نشان میدهد مشرکان، از آوردن دلیل و برهان ناتواناند.
8 - لزوم مبتنی بودن عقاید و باورها بر برهان و دلیل قاطع
قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ
9 - توحید و نفی شرک، پیام تمامی پیامبران، موحدان و کتابهای آسمانی
هٰذٰا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی
مشارالیه «هٰذٰا» به قرینۀ آیات قبل، توحید و نفی شرک است.
10- قرآن و کتابهای آسمانی (تورات، زبور و انجیل)، مایۀ احیای فطرت خفته و یادآور دانستنیهای فراموش شده انسانها
هٰذٰا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی
«ذِکْرُ» از نظر معنا، مانند «حفظ» است؛ با این تفاوت که حفظ شیء به اعتبار احراز و به دست آوردن آن و ذکر شیء به اعتبار استحضار و یادآوردن آن است (مفردات راغب). بنابراین توصیف قرآن و دیگر کتابهای آسمانی به «ذِکْرُ» ، ممکن است به این اعتبار باشد. که یادآور دانستنیهای فراموش شدۀ آدمی و بیدارگر فطرت انسان غافل است.
11- بیشتر مشرکان صدراسلام، ناآگاه و جاهل به حق بودند.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ
12- جهل و ناآگاهی، عامل رویگردانی اکثریت مشرکان از حق و رویآوردن آنان به شرک است.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
«فاء» در «فَهُمْ مُعْرِضُونَ» عاطفه و برای ربط میان مسبب و سبب است؛ یعنی، به دلیل این که آنان جاهلاند، از حق اعراض میکنند.
13- جهل و ناآگاهی، عامل گریز بسیاری از انسانها از حق و حقیقت است.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
14- گروه بسیاری از مشرکان در صدر اسلام - علیرغم شناخت حق - مردمی حق گریز بودند.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ
واژۀ «أکثر»افعل التفضیل است و نقطۀ مقابل آن، کثیر میباشد - نه قلیل - و بدین جهت گروه بسیار استفاده شده است؛ یعنی، هر چند مشرکان دانا و حق گریز، در مقایسه با نادانان کمتر بودند؛ ولی خود جمعیتی چشمگیر و بسیار بودند.
15- شناخت حق و جستوجو برای فهم صحیح حقایق دینی، امری است لازم و بایسته.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
آیۀ بالا صرفاًبرای حکایت از وضعیت مشرکان نیست؛ بلکه علاوه براین درصدد محکومیت و سرزنش آنان نیز هست و این میرساند که شناخت حق، امری لازم است؛ زیرا سرزنش بر امر غیر لازم معقول نیست.
16- «اله»از اسما و صفات خداوند است.
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
کلیدواژهها:
اکثریت؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ انجیل؛ باطل؛ برهان؛ تبلیغ؛ توحید؛ تورات؛ جهانبینی؛ جهل؛ حق؛ دین؛ زبور؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ فطرت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ (25)
25
و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر این که به او وحی میکردیم که معبودی جز من نیست، پس [تنها]مرا بپرستید.
1 - رسولانی چند قبل از پیامبراسلام(ص)، به رسالت برانگیخته شده بودند.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ
2 - بهرهمندی از وحی الهی، ویژگی همۀ پیامبران است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ
3 - شعار «لا إله إلا الله»، پرستش خدای یگانه و مبارزه با شرک و چندگانه پرستی، محتوای وحی الهی به تمامی رسولان
مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ
4 - توحید در عبادت، لازمۀ توحید در الوهیت است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ
برداشت یاد شده از تفریع مسألۀ عبادت خدا (فاعبدون)، بر موضوع یگانگی خدا و توحید در الوهیت (لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا) ، استفاده گردیده است.
5- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
کلیدواژهها:
اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ تاریخ؛ توحید؛ تهلیل؛ ذکر؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَلرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ (26)
26
و گفتند: [خدای]رحمان [فرشتگان را]فرزند خود گرفته است. منزه است او.[فرشتگان فرزندان خدا نیستند،]بلکه بندگانی گرامیاند.
1 - فرزند اختیار کردن خداوند، عقیده و پندار مشرکان صدراسلام
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
«إتخاذ» (مصدر «اتَّخَذَ» و از باب افتعال) به معنای برگرفتن و انتخاب کردن، همراه با قبول و خشنودی است.
2 - ملائکه، فرزندان خداوند در پندار مشرکان
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
متعلق «اتَّخَذَ» حذف شده و تقدیر آن به قرینۀ «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ» چنین است: «و قالوا اتخذ الرحمن من الملائکة ولدا؛ گفتند خداوند از میان فرشتگان فرزندی برگزید».
3 - رحمان، نامی شناخته برای خداوند در میان یکتاپرستان، مشرکان، مؤمنان و کافران
قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
4 - منزه بودن خداوند رحمان، از انتخاب و برگزیدن فرزند
قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ
«سُبْحٰانَهُ» مفعول مطلق برای فعل محذوف (چون «سبحوه») است.
5 - برگرفتن فرزند، نقص و کاستی برای
معبود و ناسازگار با مقام الوهیت است.
قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ
تنزیه خداوند رحمان از انتخاب فرزند، بیانگر این نکته است که فرزندگزینی، نقص و کاستی برای معبود بودن و ناسازگار با مقام الوهیت است.
6 - رحمت گسترده الهی، ناسازگار با داشتن فرزند
قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ
«رحمن»صیغۀ مبالغه است و دلالت بر شدت و گستردگی رحمت دارد. ذکر این صفت از میان دیگر اوصاف خداوند، میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
7 - فرشتگان، بندگان مقرب و مکرم خداوند هستند.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ
8 - عبودیت فرشتگان، مایۀ قرب و کرامت آنان به درگاه الهی است.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ
از توصیف فرشتگان به «عِبٰادٌ» (بندگان) برداشت یاد شده به دست میآید.
9 - عبودیت، عامل دستیابی به مقام کرامت و قرب الهی است.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ
10- عبودیت، مقامی ارجمند و جایگاهی رفیع
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ
خداوند متعال در توصیف، تمجید و تکریم فرشتگان، عبودیت آنان را یادآور شده است و این مطلب میرساند که عبودیت، مقامی رفیع و ارجمند است.
11- «خطب أمیرالمؤمنین(ع) قال:... ثمّ خلق سبحانه لإسکان سماواته ... خلقاً بدیعاً من ملائکته ...لایدّعون أنّهم یخلقون شیئاً معه ممّا انفرد به «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ .
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» جعلهم اللّه فیما هنالک أهل الأمانة علیٰ وحیه؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبهای فرمود:... آن گاه خدای سبحان برای جای دادن در آسمانهای خود ... آفریدههای بدیعی از فرشتگان خود را آفرید ... آنان ادعا ندارند که در معیت خدا چیزی را آفریده باشند که آفرینش آن در انحصار او بوده است. «بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ ...» خدا آنان را در آن جا اهلامانت بر وحی خود قرار داده است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امانت؛ باطل؛ تقرب؛ تنزیه؛ رحمت؛ شرک؛ عبادت؛ فرزند خدا؛ کرامت؛ ملائکه
1) 1) . نهجالبلاغه، خطبۀ 91؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 320، ح 17.
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ (27)
27
در سخن بر او سبقت نمیگیرند و تنها به فرمان او عمل میکنند.
1 - خضوع و ادب فرشتگان در برابر خداوند، تا آن جا است که آنان در سخن گفتن از او پیشی نمیگیرند.
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ
2 - ملائکه، بهرهمند از نطق و کلام
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ
3 - فرشتگان، هرگز از خود سخنی نگفته و هرچه میگویند از ناحیۀ خداوند است.*
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ
جملۀ «لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» (در سخن گفتن بر او پیشی نمیگیرند) ممکن است کنایه از مطلب یاد شده باشد.
4 - فرشتگان، در هر کاری تنها گوش به فرمان خدا هستند.
وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
«بِأَمْرِهِ» متعلق به «یَعْمَلُونَ» است و تقدیم آن بر متعلق خود، افادۀ قصر میکند.
5 - فرشتگان، کارگزاران خداوند هستند.
وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
نظر به این که بسیاری از کارهای خداوند به وسیلۀ فرشتگان انجام میگیرد (مانند قبض روح، عذاب، ابلاغ وحی به پیامبران و...) میتوان گفت که مراد از «أمره»در رابطه با چنین کارهایی میباشد.
6 - ملائکه، موجوداتی مکلف و موظّف در برابر خداوند
وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
7 - عصمت ملائکه از خطا و نافرمانی
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
تسلیم و منقاد بودن فرشتگان در برابر خداوند و نیز تنها به فرمان خدا عمل کردن، حاکی از عصمت آنان است.
8 - ملائکه در مقابل خداوند، انقیاد و اطاعت کامل دارند.
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
پیشینگرفتن فرشتگان در سخن و عمل کردن بر طبق فرمان خدا، بیانگر روح تسلیم و انقیاد کامل آنها است.
9 - انقیاد کامل در برابر خداوند، جلوۀ عبودیت در برابر او است.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ . لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
10- تسلیم کامل و انقیاد محض در برابر خداوند، امری شایسته و بایسته
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
برداشت یاد شده از توصیف و تمجید خداوند از فرشتگان به «منقاد و تسلیم بودن»استفاده شده است.
11- دستیابی به مقام عبودیت و کرامت، در پرتو تسلیم محض در برابر خداوند است.
مُکْرَمُونَ . لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
ادب؛ اللّه؛ تسلیم؛ تکلیف؛ سخن؛ عبادت؛ عصمت؛ عمل؛ کرامت؛ گناه؛ ملائکه
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ اِرْتَضیٰ وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ (28)
28
آنچه را که پیش رویشان و آنچه را که پشت سرشان است میداند، و جز برای کسی که او رضایت دهد شفاعت نمیکنند، و خود از بیم او نگرانند.
1 - خداوند به تمامی گفتار و کردار ملائکه و گذشته و حال آنان آگاه است.
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
2 - آگاهی ملائکه از علم مطلق خداوند به تمامی گفتار و رفتار و حالات، موجب انقیاد آنان و بازدارندۀ ایشان از هرگونه نافرمانی
لاٰ یَسْبِقُونَهُ ... بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ . یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
جملۀ «یَعْلَمُ مٰا ...» میتواند در حکم تعلیل برای آیۀ قبل (لایسبقونه... بأمره یعملون) باشد؛ یعنی، چون فرشتگان آگاهاند که خداوند به تمامی حرکات آنان دانا است، از این رو گوش به فرمان خدا و تسلیم محض او هستند.
3 - توجه انسان به علم مطلق خداوند، عامل بازدارندۀ وی از معصیت و گناه
لاٰ یَسْبِقُونَهُ ... بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ . یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
4 - ملائکه، بدون رضایت خداوند هیچکس را شفاعت نمیکنند.
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
ضمیر فاعلی مستتر در «ارْتَضیٰ» به خداوند باز میگردد؛ یعنی، فرشتگان شفاعت نمیکنند، مگر برای کسی که خداوند به شفاعت آنان رضایت دهد.
5 - اطلاع ملائکه از علم گستردۀ الهی، مانع از شفاعت خودسرانۀ آنان است.
یَعْلَمُ ... وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
6 - ملائکه، از حق شفاعت برخوردارند.
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
7 - پندار مشرکان در مستقل بودن فرشتگان در شفاعت
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
از این که استقلال در شفاعت نفی شده، به دست میآید که مشرکان (مخاطبان این آیه) چنین پنداری داشتهاند.
8 - مشرکان،ازشفاعت شافعان محروماند.
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
تأکید خداوند به این که شفاعت ملائکه تنها به رضایت ما است،حکایت از آن دارد که مشرکان از کسانی خواهند بود که خداوند به شفاعت در بارۀ آنان رضایت نخواهد داد گفتنی است که این آیات در بارۀ رد اعتقاد مشرکان و محکومیت آنان است.
9 - شفاعت شافعان (فرشتگان و ...) تنها شامل کسانی میشود که خدا ازآنان راضی باشد.
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
10- جلب رضایت خداوند، شرط برخوردار شدن از شفاعت شافعان (فرشتگان و ...)
لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ
11- فرشتگان، بر اثر ترس از خداوند، هراسان و نگراناند.
وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مِنْ» برای تعلیل و سببیت باشد.
12- ترس فرشتگان از خداوند، آمیخته با تعظیم، احترام و توجه ویژه به خداوند است.
وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ
«خشیت»ترس توأم با تعظیم و احترام و «اشفاق» ترس آمیخته با عنایت است (مفردات راغب).
13- لزوم بیم و هراس بندگان از خداوند، هر چند دارای مرتبهای والا باشند.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ ... وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ
14- مقام عصمت، مانع از خوف و هراس از خداوند نیست.
وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ ... وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ
15- خشیت و ترس از خداوند، از ویژگیهای بندگان مقرب و از اوصاف
پسندیده است.
بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ ... وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ
16- «عن محمّد بن أبی عمیر قال: سمعت موسی بن جعفر(ع) یقول: أمّا قول اللّه عزّوجلّ «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» فإنّهم لایشفعون إلّالمن ارتضی اللّه دینه و الدّین الإقرار بالجزاء علی الحسنات و السیّئات؛ (1)
محمد بن ابی عمیر گوید: از امام موسی بن جعفر(ع) شنیدم که فرمود: اما سخن خداوند - عزّوجلّ - «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» [معنایش این است که] آنان شفاعت نمیکنند، مگر برای کسی که خدا دین او را پسندیده است و دین [پسندیده] اقرار به جزا بر نیکیها و بدیها است».
کلیدواژهها:
احترام؛ اخلاق؛ اللّه؛ تسلیم؛ تقرب؛ خوف؛ ذکر؛ شرک؛ شفاعت؛ عصمت؛ غیب؛ گناه؛ ملائکه
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (29)
29
و هر کس از آنان بگوید: من هم جز او معبودی هستم، دوزخ را به او سزا میدهیم.
این گونه، ستمکاران را به سزا میرسانیم.
1 - اگر فرشتگان ادعای الوهیت کنند، به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
2 - ملائکه، در صورت گناه و لغزش، از عذاب الهی در امان نخواهند بود.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
3 - ادعای الوهیت، گناهی نابخشودنی است، هر چند از جانب مقربان الهی باشد.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
4 - جهنم، کیفر مدعیان دروغین الوهیت است.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
5 - کسانی که به خدایی برگرفته شده، ولی خود مدعی آن نیستند، گنهکار نبوده و کیفر نمیشوند.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ ... نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
برداشت بالا از مفهوم شرط استفاده شده است؛ یعنی، خداوند
1) 1) . توحید صدوق، ص 408، ب 63، ح 6؛ نورالثقلین، ج 3، ص 424، ح 50.
تنها کسانی را که مدعی خدایی هستند عذاب میکند، نه کسانی که خود هیچ ادعایی در بارۀ خدا بودن خویش ندارند.
6 - ادعای الوهیت ظلم است و مدعیان خدایی، ظالماند.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
7 - جهنم، کیفر تمامی ستمگران است.
نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
8- «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ بت؛ جهنم؛ ظلم؛ عذاب؛ گناه؛ ملائکه
أَ وَ لَمْ یَرَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ کٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ (30)
30
آیا آنان که کافر شدهاند ندیدهاند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم؟ پس آیا ایمان نمیآورند؟
1 - جهان طبیعت (آسمان و زمین) در ابتدای خلقت، متراکم و به هم پیوسته بوده است.
أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ کٰانَتٰا رَتْقاً
«رتق» به معنای ضمّ و پیوستن و «فتق» به معنای فصل و جدا شدن است. مقصود از رتق پیوستگی و با هم بودن آسمان و زمین در آغاز خلقت و مراد از «فتق» جدا شدن و دورگشتن آن دو از هم در دورۀ بعد است. گفتنی است که مقصود از رؤیت در «أَ وَ لَمْ یَرَ» رؤیت قلبی و علمی است.
2- جهان طبیعت، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3 - آب، سرچشمۀ حیات و زندگی در جهان طبیعت
وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
«مِنَ» در «مِنَ الْمٰاءِ» ابتدائیه است؛ یعنی، هر چیز دارای حیات از آب نشأت گرفته و منشأ آن آب است.
4 - پیدایش موجودات زنده، پس از گذشت دورۀ انباشتگی و تراکم آسمانها و زمین بوده است.
أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ کٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
5 - جهان طبیعت، دارای مراحل و دورههایی در آفرینش
أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ کٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
6 - لزوم نگرش به تحولات پدیدههای جهان خلقت، در راستای راهیابی به توحید
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ ... فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ
7 - آفرینش آسمانها و زمین و سیر تحولات آنها و نیز پیدایش حیات از آب، از نشانههای توحید ربوبی و یگانگی خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَ ... السَّمٰاوٰاتِ ... وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ
برداشت یاد شده از این جا است که آیات شریفه، در مقام اثبات ربوبیت یگانۀ خدا و تشویق به ایمان به این ربوبیت است؛ و گرنه مشرکان - که مخاطبان این آیات هستند - منکر خالقیت خدا نبودهاند.
8 - اندیشیدن در پدیدههای جهان خلقت، از راههای دستیابی انسان به توحید و یگانگی خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ ... أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ
9 - کافران، به واسطۀ بیتوجهی به تحولات پدیدههای خلقت و ایمان نیاوردن به خدای یگانه، سزاوار سرزنشاند.
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ
همزه در «أَ وَ لَمْ ...» برای استفهام انکاری و افادۀ توبیخ میکند.
10- «قال أبوجعفر(ع) ... إنّ قول اللّه عزّوجلّ: «کٰانَتٰا رَتْقاً» یقول: کانت السّماء رتقاً لاتُنْزِل المطر و کانت الأرض رتقاً لاتُنْبِت الحبّ ... فَتَقَ السّماء بالمطر والأرض بنبات الحبّ ... ؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: ... سخن خدای - عزّ و جلّ - «کٰانَتٰا رَتْقاً» بیان میکند که آسمان بسته بود و باران نمیبارید و زمین بسته بود و گیاه نمیرویانید ... پس خداوند آسمان را با باریدن باران و زمین را با رویانیدن گیاه شکافت...».
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ ایمان؛ باران؛ تاریخ؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ کفر؛ گیاه؛ ملامت
1) 1) . کافی، ج 8، ص 95، ح 67؛ نورالثقلین، ج 3، ص 425، ح 54.
وَ جَعَلْنٰا فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا فِجٰاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (31)
31
و در زمین کوههایی استوار قرار دادیم تا [زمین] آنان را نجنباند، و در آن راههایی فراخ پدید آوردیم، باشد که [در سفرها]راه خود را بیابند.
1 - آفرینش کوههای استوار برای جلوگیری زمین از لرزاندن و جنباندن انسانها است.
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ
«رسا»به معنای«ثبت»و «رسخ» است و به کوهها از آن جهت که خود راسخ و استواراند و مانع اضطراب و لرزش زمین میشوند، «رَوٰاسِیَ» گفته میشود. «مید»(مصدر «تَمِیدَ» ) به معنای اضطراب و حرکت به سمتهای گوناگون است.
2 - پیدایش کوهها، پس از آفرینش زمین بوده است.*
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ
قرار دادن شیء در ظرفی فرع وجود ظرف است؛ بنابراین قرار دادن کوهها در زمین بیانگر تأخر پیدایش کوهها از پیدایش خود زمین است.
3 - آفرینش درهها و راههای وسیع و فراخ، به منظور راهیابی انسان است.
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا فِجٰاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
«فَجٍّ» به معنای راههای وسیع میان دو کوه است که شامل درهها و راههای کوهستانی میشود و«سبل»به مطلق راهها اطلاق میگردد.
4 - اهمیت و نقش حیاتی کوهها و راههای طبیعی برای زندگی انسانها
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ ... سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
5 - توجه به آفرینش کوهها، راهها و درهها، راهی برای رسیدن به توحید است.
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
متعلق «یَهْتَدُونَ» در آیه ذکر نشده است؛ ولی به قرینۀ این که مخاطبان آیات شریفه مشرکاناند و این آیات در صدد اثبات توحید است، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
6 - افعال خداوند، هدفدار و حکمتآمیز است.
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ ... سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
از این که خداوند فرمود: ما کوهها را به منظور محافظت زمین
از لرزش و اضطراب و راههای فراخ را برای راهیابی انسان آفریدیم، به دست میآید که کارهای خداوند هدفدار و حکمتآمیز است.
کلیدواژهها:
تاریخ؛ توحید؛ خلقت؛ دره؛ راهرها؛ زمین؛ کوه
وَ جَعَلْنَا اَلسَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیٰاتِهٰا مُعْرِضُونَ (32)
32
و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم، و آنان از [تفکر در]نشانههای آن رویگردانند.
1 - خداوند، آسمان را سقفی محفوظ از سقوط قرار داد.
وَ جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً
2 - خداوند، اجرام آسمانی و موجودات فضا را، از سقوط بر اهل زمین محفوظ داشته است.*
وَ جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از آسمان، فضا و جوّ باشد که نسبت به زمین چون سقف است و محفوظ بودن آن، به اعتبار سقوط اجرام آسمانی و فضایی و یا نفوذ اشعۀ کشندۀ کیهانی از جوّ به سوی زمین باشد.
3 - توجه به آفرینش آسمان و نقش آن برای اهلزمین، راهی برای رسیدن به توحید است.
أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً
4 - آسمان، حاوی آیات گوناگون برای راهیابی به خداشناسی و توحید است.
وَ هُمْ عَنْ آیٰاتِهٰا مُعْرِضُونَ
5 - کافران، از آیات آسمانی خداوند اعراض کرده و رویگرداناند.
وَ هُمْ عَنْ آیٰاتِهٰا مُعْرِضُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ توحید؛ جوّ؛ خلقت؛ ذکر؛ کفر
وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (33)
33
و اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفریده است و هر یک در مداری شناورند.
1 - تنها خداوند، آفرینندۀ شب و روز و خورشید و ماه است.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
2 - هر یک از خورشید و ماه، در مدار مخصوص بهخود درحال حرکت است.
کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ
«فَلَکٍ» به معنای مدار ستارگان و «سبح» و «سباحة» به معنای شنا کردن است (لسان العرب) و (قاموس).
3 - هر یک از سیارات و ستارگان، در مسیر و مدار معین در حال حرکتاند.
أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ
لفظ «کُلٌّ» مضاف به مضاف الیه محذوف مانند («ها» و...) است. و مرجع ضمیر، مجموعۀ آسمانها و زمین میباشد که در سه آیۀ قبل از آن یاد شده است.
4 - آفرینش شب و روز و خورشید و ماه، نشانی از توحید ربوبی است.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ ... کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ
5 - آفرینش و تدبیر جهان از جانب خداوند، دو اصل تفکیک ناپذیر در جهانبینی توحیدی است.
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... وَ جَعَلْنٰا ... وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ ... کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ
سیاق آیات در مقام ردّ اندیشۀ مشرکان است که برای خداوند مقام خالقیت، و برای خدایان خویش مقام تدبیر قائل بودند و خداوند در آیات پیشین مقام تدبیر و در این آیه مقام آفرینش را به خود نسبت داده و جدایی آن دو مقام را مردود دانسته است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خورشید؛ روز؛ ستاره؛ شب؛ فَلَک؛ ماه
وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ اَلْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ اَلْخٰالِدُونَ (34)
34
و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی قرار ندادیم، پس آیا اگر تو بمیری آنان جاودانند؟
1 - خداوند، حیات جاویدان در دنیا را، برای هیچ انسانی مقرر نکرده است.
وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ
2 - مشرکان، میپنداشتند پیامبران باید در دنیا عمر جاوید داشته باشند.
وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ
3 - مشرکان، در انتظار نابودی شریعت پیامبر(ص) با مرگ وی بودند.
أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ
از لحن آیه استفاده میشود که مشرکان و مخالفان پیامبراسلام(ص) در انتظار مرگ او و یا در صدد کشتن ایشان بودند؛ چنان که در برخی از سورههای مکی قرآن به این مسأله تصریح شده است (أم یقولون شاعر نتربص به ریب المنون).
4 - مشرکان از مقابله و رویارویی با دعوت پیامبراسلام، ناتوان بودند.
وَ مٰا جَعَلْنٰا ... أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ
از این که مشرکان در انتظار مرگ پیامبر(ص) و نابودی شریعت وی بودند به دست میآید که در مقابل دعوت پیامبر(ص) عاجز بودند.
5 - پیشگویی قرآن از پیروزی اسلام و مرگ سران شرک و کفر، قبل از وفات پیامبر(ص)
أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ
همزه در «أَ فَإِنْ» استفهام انکاری و متضمن معنای نفی است.
بنابراین پیام اصلی آیه چنین میشود: نه چنین است که او (پیامبر(ص)) بمیرد و شما زنده باشید و به مدت طولانی بمانید؛ بلکه حقیقت عکس این است، او میماند و شما ای سران کفر! پیش از او خواهید مرد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ انبیاء؛ پیروزی؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ شرک؛ عجز؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مرگ
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ اَلْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ (35)
35
هر کسی چشندۀ مرگ است، و شما را چنان که باید با بد و نیک میآزماییم، و به سوی ما بازگردانده میشوید.
1 - مرگ، سرنوشت اجتناب ناپذیر انسانها است.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ
«نَفْسٍ» دارای معانی متعددی است که از جملۀ آنها «حقیقت»، «عین»و«ذات»میباشد. بنابراین «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» ؛ یعنی، هر شخصی طعم مرگ را خواهد چشید.
2 - انسانها، حتی پیامبران، در معرض آزمایش و امتحان الهیاند.
أَ فَإِنْ مِتَّ ... وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً
3 - آدمیان، به وسیلۀ شرّ و خیر موجود در جهان آزموده میشوند.
وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً
4 - حکمت و فلسفۀ خلقت انسان، امتحان و آزمایش او است.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً
از ارتباط دو جملۀ «کُلُّ ...» و «نَبْلُوکُمْ ...» استفاده میشود که جملۀ اخیر پاسخ سؤال مقدری است که: اگر مرگ سرنوشت همگان است، پس چرا انسانها آفریده شدهاند؟
5 - بازگشت تمامی انسانها به سوی خدا است.
وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
6- خدا،مبدأ آغازین حرکت انسانها است.
وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
برداشت یاد شده از واژۀ «رجوع» استفاده میشود؛ زیرا برای هر رجوع و بازگشتی، نقطۀ آغازین خواهد بود.
7 - مرگ، نیستی نبوده و حیات آدمی پس از مرگ تداوم خواهد یافت.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ ... وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
رجعت و بازگشت انسان به سوی خداوند پس از مرگ (إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ) ، بیانگر مطلب یاد شده است.
8 - قیامت، روز ظهور نتایج امتحان و آزمایش انسانها است.
وَ نَبْلُوکُمْ ... وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
با توجه به ارتباط دو جملۀ «نَبْلُوکُمْ ...» و «إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ» ، به دست میآید که جملۀ اخیر، فلسفه و غایت ابتلا و امتحان را بیان کرده است.
9 - «عن أبی عبداللّه(ع)... إنّ اللّه عزّوجلّ... قال: «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» ...
فقال: إنّه یموت أهل الأرض حتّیٰ لایبقیٰ أحد ثمّ یموت أهل السّماء ... فیقال: من بقی؟ فیقول: یا ربّ لمیبق إلّاملک الموت فیقال له: مت یا ملک الموت فیموت؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند عزوجل: «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» روایت شده که فرمود: تمام اهل زمین میمیرند؛ به طوری که احدی باقی نمیماند، سپس اهل آسمان میمیرند.
آن گاه پرسیده میشود چه کسی باقی مانده است؟ [ملک الموت] میگوید: پروردگارا! احدی باقی نمانده مگر فرشتۀ مرگ، پس به او گفته میشود ای فرشتۀ مرگ! بمیر و او میمیرد».
10- «روی عن أبی عبداللّه(ع): أنّ أمیرالمؤمنین(ع) مرض فعاده إخوانه فقالوا:
کیف تجدک یا أمیرالمؤمنین(ع)؟ قال: بشرٍّ قالوا: ما هٰذا کلام مثلک قال: إنّ اللّه تعالیٰ یقول: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً» فالخیر الصحّة والغنیٰ و الشرّ المرض و الفقر؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: امیرالمؤمنین(ع) بیمار شد، برادران [دینی] وی از آن حضرت عیادت کردند و گفتند: [حال] خود را چگونه مییابی ای امیرمؤمنان؟ فرمود:
به شرّ [مبتلی شدهام]، گفتند: این کلام شخصیتی چون شما نیست؟ فرمود: خداوند تعالی میفرماید: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً» سلامتی و بینیازی خیر، و بیماری و تنگدستی شرّ است».
کلیدواژهها:
امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ جهان بینی؛ حیات؛ خلقت؛ خیر و شر؛ شر؛ عزرائیل؛ قیامت؛ مرگ؛ نفس
وَ إِذٰا رَآکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا اَلَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ اَلرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ (36)
36
و هنگامی که کافران تو را میبینند فقط به مسخرهات میگیرند [و میگویند:] آیا این است آن کسی که از معبودانتان [به بدی]یاد میکند؟ در حالی که آنان خود، یاد [خدای]رحمان را منکرند.
1 - کافران و مشرکان مکه، به هنگام روبهرو شدن با پیامبر(ص)، آن حضرت را مورد تمسخر و استهزا قرار میدادند.
وَ إِذٰا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً
2 - تمسخر و استهزا، تنها شیوۀ برخورد مشرکان و کافران مکه با شخص پیامبر(ص) بود.
وَ إِذٰا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً
حرف نفی «إِنْ» و حرف استثنای «إِلاّٰ» پس از آن - که بر قصر دلالت میکند - و نیز آمدن «هُزُواً» به صورت مصدر، همگی بیانگر استمرار و شدت در کار استهزا و تمسخر است.
3 - ناتوانی و درماندگی کافران و مشرکان مکه،درمبارزه با اسلام ومنطق پیامبر(ص)
وَ إِذٰا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً
از این که کافران و مشرکان، به گونهای مستمر به استهزای پیامبر(ص) میپرداختند، برمیآید که آنان در توسل به منطق و دلیل و برهان ناتوان بودند و هیچ راهی جز این نداشتند.
4 - مبارزه با شرک و معبودهای پنداری و باطل مشرکان، در رأس برنامههای پیامبر(ص)
أَ هٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ
ذکر و یادکردن، هم به خیر است و هم به شر؛ ولی در این آیه - به قرینۀ مقام - ذکر به شرّ است.
5 - پیامبر(ص)، مورد تحقیر مداوم کافران مکه قرار میگرفت.
وَ إِذٰا رَآکَ ... أَ هٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ
همزۀ استفهامیه در «أَ هٰذَا ...» برای تعجب است و اسم اشارۀ «هٰذَا» - به قرینۀ استهزا - در تحقیر استعمال شده است.
6 - استفاده از احساسات و عقاید دینی مردم و تحریک آنان علیه پیامبر(ص)، از شیوههای سران شرک و کفر در برخورد با آن حضرت
أَ هٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ
از این که کفار مکه، مردم را مخاطب خود قرار داده و «آلِهَتَکُمْ» گفتهاند و نه «آلهتنا»، استفاده میشود که آنان از احساسات و عقاید مردم علیه پیامبر(ص) بهره میگرفتند.
7 - کافران و مشرکان مکه، نسبت به نام «رحمن» برای خداوند، بسیار حساس و منکر آن بودند.
وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ
اختصاص به ذکر یافتن نام «رحمن» از میان دیگر نامهای مقدس پروردگار و نیز تکرار «هُمْ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.
8 - آسمانی بودن قرآن، مورد انکار کافران و مشرکان مکه بود.
وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که مقصود از «ذکر» قرآن کریم باشد، چنان که در موارد متعدد در قرآن - از جمله آیۀ دوم همین سوره - از قرآن به «ذکر» یاد شده است.
9- رحمان، از اوصاف و اسمای مهم و برجستۀ خداوند
وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ
از این که خداوند در معرفی کافران مستحق عذاب، اینان را منکران رحمانیت خویش دانسته است، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
10- کافران و مشرکان مکه، مردمی تنگ نظر، متعصب و ناتوان در تحمل افکار مخالفان بودند.
أَ هٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که کافران مکه، حتی تحمّل شنیدن نام خدای رحمان را نداشتند و با پیامبر اسلام، همواره با تمسخر و استهزا برخورد میکردند.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ بت؛ تکذیب؛ حمیت؛ رحمت؛ رسالت؛ شرح صدر؛ شرک؛ عجز؛ قرآن؛ کفر؛محمّد(ص)؛ مکه؛ وحی
خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ (37)
37
انسان از شتاب آفریده شده است. به زودی آیات خود را به شما نشان میدهم؛ پس، از من شتاب [در عذاب] را نخواهید.
1 - طبیعت آدمی، بسیار عجول و شتابزده است.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ
تعبیر «انسان از شتاب آفریده شده» کنایه از این است که شتاب در سرشت آدمی عجین شده است؛ وگرنه انسان از نطفه و ...
آفریده شده است؛ نه از شتاب.
2 - آدمی تحت تأثیر گرایشهای طبیعی انسانی قرار دارد؛ نه صرفاً متأثر از شرایط بیرونی.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ
از این که خلقت بشر از خمیر مایۀ عجله و شتاب دانسته شده است، استفاده میشود که انسانها فقط از شرایط و محیط خارجی (جامعه، تربیت و...) تأثیر نمیپذیرند، بلکه غرایز انسانی نیز در آنان مؤثرند.
3 - انکار رحمانیت خداوند، قضاوتی شتابزده و به دور از اندیشۀ خردمندانه است.
هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ . خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ
برداشت یاد شده از ارتباط میان این آیه و آیۀ قبل استفاده میشود؛ بدین ترتیب که مشرکان، رحمانیت خدا را انکار میکردند و خداوند با بیان طبیعت انسان و نهی از شتابزدگی، میخواهد این نکته را مطرح سازد که انکار رحمانیت خداوند، قضاوتی عجولانه است و باید با مطالعۀ آیات الهی به اندیشۀ عمیق علمی پرداخت.
4 - کافران مکه، در آستانۀ شکست و عذاب دنیوی قرار گرفته بودند.
سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی
برداشت یاد شده مبتنی براین است که مراد از «آیات» شکست کفار مکه و عذاب دنیوی آنان باشد. گفتنی است مکی بودن این آیات، مؤید مطلب یاد شده است.
5 - کافران مکه به عذاب و نابودی قریبالوقوع تهدید شدند.
سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
مقصود از «آیٰاتِی» به قرینۀ آیات بعد (...بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً...) عذاب هلاکت است.
6 - نابودی کافرانِ دینستیز و پیروزی مسلمانان، قانونمند و دارای وقتِ مناسب است.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
برداشت یاد شده از ارتباط میان این آیه و آیۀ قبل استفاده شده است؛ بدین ترتیب که مؤمنان با مشاهدۀ برخورد گستاخانۀ مشرکان با پیامبر(ص)، بی صبرانه منتظر تحقق وعدۀ الهی، مبنی بر هلاکت دشمنان و پیروزی مسلمانان بودند. و خداوند آنان را به صبر و شتاب نکردن فراخوانده است. گفتنی است برداشت فوق بر اساس این است که مخاطبان جملۀ «سَأُرِیکُمْ ... فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ» مسلمانان باشند.
7 - هلاکت وشکست کافران و دینستیزان و پیروزی مؤمنان، از آیات الهی است.
سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی
برداشت یاد شده به خاطر این است که از هلاکت کافران و پیروزی مسلمانان به «آیات» تعبیر شده است.
8 - مؤمنان صدراسلام، در انتظار غلبه و پیروزی سریع بر کافران بودند.
سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
برداشت یاد شده براساس این است که مقصود از «آیات» هلاکت و عذاب دنیوی کافران، و مخاطب «سَأُرِیکُمْ ...
فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ» مسلمانان باشند.
9 - عمل عجولانه و پیش از وقتِ مناسب - هر چند آن عمل خیر باشد - امری ناپسند و نکوهیده است.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ ... فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
10- کنترل طبایع و غرایز انسانی، امری ممکن است.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ ... فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
از این که خداوند از شتاب نهی نموده است، استفاده میشود که قدرت بر کنترل شتابزدگی، در انسان موجود است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکذیب؛ تهدید؛ خلقت؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دین؛ شکست؛ عجله؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ مسلمانان
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (38)
38
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعدۀ [عذاب]کی خواهد بود؟
1 - هلاکت و شکست کافران مکه و پیروزی مؤمنان، وعدۀ الهی
سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
برداشت یادشده مبتنی براین است که مقصود از «وعد»دراین آیه، غلبۀ مؤمنان و شکست کافران باشد.
2 - برپایی قیامت و کیفر کافران دینستیز، وعدۀ الهی است.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
محتمل است «هٰذَا» در «هٰذَا الْوَعْدُ» اشاره به وعدۀ برپایی قیامت و عذاب کافران باشد که همواره تمامی پیامبران به امت خویش وعده میدادند و این وعده در خاطر امتها وجود داشت.
3 - کافران مکه، منکر قیامت و عذابهای اخروی بودند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
4 - کافران دینستیز مکه، وعدهها و تهدیدهای الهی (عذاب، کیفر اخروی و...) را مورد استهزا و تمسخر قرار میدادند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
جملۀ استفهامیۀ «وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» برای تهکّم و استهزا است.
5 - کافران دینستیز مکه، پیامبراسلام و مؤمنان را در بارۀ وعدههای الهی دروغگو میپنداشتند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
6 - خوی شتابزدگی آدمی، زمینهساز درخواست کافران برای تحقق وعدههای الهی (عذاب، برپایی قیامت و...)
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ ... یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که جملۀ «وَ یَقُولُونَ مَتیٰ ...» عطف بر جملۀ «سَأُرِیکُمْ ...» باشد و این دو جمله، با جملۀ «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ» - که بیانگر خصلت عمومی انسانها است - مرتبط باشند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استهزاء؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکذیب؛ تهدید؛ دروغ؛ دین؛ راستگویی؛ شکست؛ عجله؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ وعده
لَوْ یَعْلَمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ اَلنّٰارَ وَ لاٰ عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (39)
39
اگر کسانی که کفر ورزیدهاند خبر داشتند از وقتی که نه میتوانند آتش را از چهره و پشت خود باز دارند و نه مورد حمایت قرار میگیرند [هرگز خواهان شتاب در عذاب نمیشدند].
1 - کافران، در روز رستاخیز در احاطۀ آتشی فراگیر بوده و از دفع آن از چهره و قفای خود ناتوان خواهند بود.
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النّٰارَ وَ لاٰ عَنْ ظُهُورِهِمْ
2 - کافران، از یاری و نصرت دیگران به هنگام وقوع عذاب محروم خواهند بود.
وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
3 - جهل کفار به سختی و شدت عذاب الهی، عامل تعجیل آنان برای تحقق عذاب
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النّٰارَ ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که جواب مقدر «لَوْ» جملۀ «لما استعجلوا العذاب أو قیام الساعة» (در نزول عذاب و یا در برپایی قیامت عجله نمیکردند) باشد.
4 - کافران، در دنیا هرگز به سختی و شدت آتش دوزخ و به بییاوری خود در قیامت پی نخواهند برد.
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النّٰارَ ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «حِینَ» مفعولٌبه برای «یَعْلَمُ» باشد. در این صورت پیام آیه چنین میشود: کاش آنان که کافر شدند، میدانستند - و نمیدانند - آن زمانی را که نمیتوانند آتش را از چهرهها و... باز بدارند.
5 - اعتقاد به قیامت و آگاهی از آتش دوزخ، بازدارندۀ آدمی از گناه و حقستیزی
مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ
از این که خداوند فرمود: اگر کافران میدانستند که آتش دوزخ و... با آنان چه میکند، در نزول عذاب و برپایی قیامت عجله نمیکردند، به دست میآید که ایمان به قیامت و آگاهی از احوال آن، آدمی را از کفر و حقستیزی و هرگونه گناه بازمیدارد.
6 - محبت پروردگار به هدایت آدمیان، حتی کافران
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «لَوْ» برای تمنّی باشد و جواب «لَوْ» - به قرینۀ آیۀ قبل (وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ) - «فلا یقولون متی هذا الوعد»خواهد بود ؛یعنی، ای کاش میدانستند که زمان عذاب و کیفیت آن چگونه است که در این صورت هرگز نمیگفتند چرا عذاب الهی نمیآید. گفتنی است که در هر آرزویی، علاقهمندی نهفته است و آرزوی خداوند به دانستن کافران، برای هدایت آنان است.
7 - کفر، مایۀ محرومیت انسان از شفاعت شفیعان در قیامت است.
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
8 - عناصر و قدرتهای غیر الهی و مورد اتکای کافران، فاقد هر گونه کارآیی در برابر ارادۀ خداوند
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ پُشت؛ جهل؛ جهنم؛ حق؛ دنیا؛ شفاعت؛ صورت؛ عجز؛ عجله؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نصرت؛ هدایت؛ یقین
بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهٰا وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (40)
40
[عذاب با اعلان قبلی در نمیرسد،]بلکه ناگهان به سراغشان میآید و آنان را بهت زده میکند، به گونهای که نه توانِ بازگرداندن آن را دارند و نه [برای تأخیر آن]مهلت مییابند.
1 - کافران، در روز رستاخیز به طور ناگهانی با آتش فراگیر روبهرو خواهند شد.
لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النّٰارَ ... بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً
«بَغَتْ» به معنای امر ناگهانی و به دور از محاسبه و پیشبینی است.
2 - بهت و حیرت کافران، به هنگام گرفتار شدن به عذاب الهی
بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ
3 - کافران دوزخی، از دفع و برگردانیدن عذاب الهی، کاملاً ناتواناند.
فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهٰا
4 - بهتزدگی کافران در برابر عذاب ناگهانی، بازدارندۀ آنان از هر گونه اقدام دفاعی است.
بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهٰا
5 - کافران، در طول عذاب اخروی، کمترین مهلت و آسایشی نخواهند داشت.
وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
6 - کافران دوزخی، از هر گونه لطف و رحمت خداوند محروماند.
وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «یُنْظَرُونَ» فعل مضارع مجهول از ثلاثی مجرد و از مادۀ «نظرة» باشد که به معنای رحمت است (لسان العرب).
7 - کافران، برخوردار از مهلت الهی در دنیا و نه در آخرت
وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
تذکر خداوند به کافران نسبت به نداشتن مهلت در آخرت، اشعار به وجود مهلت برای آنان در دنیا دارد و در واقع آنان را تشویق به بهرهگیری از این مهلت دنیوی میکند.
8 - خلود کافران در عذاب اخروی
وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ» نفی تعلق رحمت و عنایت خداوند به کافران باشد. لازمۀ چنین نفی مطلقی، رهایی نیافتن کافران از عذاب و جاودانگی آنان در آتش است.
9 - کفر، موجب دخول ناگهانی در آتش فراگیر و مستمر دوزخ
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... وُجُوهِهِمُ النّٰارَ ... تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً ... وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ تحیر؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ رحمت؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر
وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (41)
41
و البته پیامبرانی هم که پیش از تو بودند مورد استهزا قرار گرفتند، پس عذابی که آن را به مسخره میگرفتند بر سر مسخره کنندگانِ پیامبران فرود آمد.
1 - بشر، بهرهمند از وجود پیامبران صاحب رسالت، قبل از رسول خاتم(ص)
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
2 - برخورد استهزاآمیز مردم حقناپذیر، با رسولان الهی، در طول تاریخ
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
3 - همسانی کافران در طول تاریخ، در برخورد غیر منطقی با رسولان الهی
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
برخورد استهزاآمیز، بیانگر نداشتن منطق در موضعگیریها است و چون پیامبران پیشین و پیامبراسلام(ص) مورد تمسخر کافران قرار گرفتهاند؛ به دست میآید که برخورد کافران همسان بوده و مواضع مشابهی داشتهاند.
4 - تسلّی دادن خداوند به پیامبر(ص)، در برابر استهزای کافران
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
خداوند در آیات پیشین، موضوع استهزای کافران به پیامبر(ص) را مطرح کرد و در این آیه، مسخره شدن پیامبران گذشته را یادآور شد. این یادآوری میتواند به منظور دلداری و پشتگرمی به آن حضرت باشد.
5 - پیامبران، دارای ویژگیهای انسانی (تألمات روحی و نیاز به دلجویی و تسلّی) هستند.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در برابر استهزای کافران، نشانگر این واقعیت است که پیامبر(ص) نیز چون سایر انسانها، از تهاجم دشمنان متأثر شده و نیازمند تسلّی خاطر بوده است.
6 - توجه به رنج و تلاش همۀ رهبران الهی در طول تاریخ، مایۀ تسلّی خاطر تلاشگران راه دین است.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
7 - حرکت در مسیر حق، دربردارندۀ مشکلات و شداید روحی و روانی میباشد.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
از این که خداوند رنجها و مشکلات رسولان پیشین را یادآوری فرموده است، چنین برداشت میشود که پیمودن راه حق، با مشکلاتی ملازم است.
8 - استهزاکنندگان پیامبران، به عذابی مبتلا شدند که آن را به مسخره میگرفتند.
فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
مقصود از «مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» عذاب استیصال است؛ زیرا آن چه مورد تمسخر کافران در طول تاریخ بود - و همان نیز بر سرشان آمد - عذاب استیصال بود.
9 - لجاجت در برابر حق و استهزای مستمر پیامبران و رهبران الهی، زمینهساز ابتلا به عذاب خداوند است.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
10- کیفر و عذاب الهی برای انسانها، بازتاب و نتیجۀ عمل خود آنان است.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ ... فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
11- استهزاکنندگان پیامبر(ص)، به عذاب الهی تهدید شدند.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
با توجه به این که در آیات پیشین، سخن از استهزای کافران نسبت به پیامبراکرم(ص) در میان بوده؛ از یادآوری ابتلای مسخره کنندگان پیامبران به عذاب، چنین استفاده میشود که این فرجام در پیش روی استهزاکنندگان پیامبر(ص) نیز هست.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تهدید؛ حق؛ دلداری؛ ذکر؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ (42)
42
بگو: چه کسی شما را شب و روز از [عذاب خدای]رحمان حفظ میکند؟ حقیقت این است که آنان از یاد پروردگارشان رویگردانند.
1 - کافران، در هر لحظه از شب و روز در معرض عذاب الهیاند.
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ... مِنَ الرَّحْمٰنِ
برداشت یاد شده بنابراین است که مراد از «مِنَ الرَّحْمٰنِ» «من بأس الرحمن و عذابه»باشد. آیۀ قبل - که در بارۀ عذاب الهی است - شاهد و مؤید همین نکته است.
2 - عجز و ناتوانی همۀ موجودات، در برابر ارادۀ الهی
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ... مِنَ الرَّحْمٰنِ
3 - انسان، نیازمند به حفاظت و حمایت الهی در تمام لحظات زندگی
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ مِنَ الرَّحْمٰنِ
«کلاءة» (مادۀ «یکلأ») به معنای حفظ شیء است و «مَنْ» در «مِنَ الرَّحْمٰنِ» بدلیه است؛ یعنی، به جای خدای رحمان.
4 - رویگردانی کافران از پروردگار خویش، علیرغم برخورداری از رحمت مداوم او
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ... مِنَ الرَّحْمٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
«بَلْ» در آیۀ شریفه، برای اضراب انتقالی است؛ یعنی، خداوند پس از بیان نیاز بشر به خدای رحمان و ذکر عذاب او، به علت
اصلی کفر کافران ( اعراض از یاد پروردگار و بی توجهی به ربوبیت الهی) پرداخته است.
5 - اعراض کافران از شنیدن کلام الهی و درک مفاهیم و معارف قرآنی، دلیل بیتوجهی آنان به رحمت گسترده الهی و متأثر نشدن از مواعظ پیامبر(ص)
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ... مِنَ الرَّحْمٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که مقصود از «ذِکْرِ» قرآن باشد؛ زیرا یکی از نامها و اوصاف قرآن کریم ذکر است.
6- «ذِکْرِ» از نامهای قرآن کریم است.
بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
7 - همۀ انسانها، حتی رویگردانان از پروردگار، مشمول رحمت الهیاند.
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ... بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
8 - لزوم یادکرد انسان از پروردگار و مربی خویش
بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
توبیخ کافران، به دلیل رویگردانی از یاد پروردگار، مشعر به این معنا است که انسان به حکم عقل باید از یاد پروردگار و مربی خویش غفلت نورزد.
9- «رحمن»و «رب»از اسما و صفات خداوند
مِنَ الرَّحْمٰنِ ... عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ روز؛ شب؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنٰا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ (43)
43
یا مگر معبودانی بجز ما دارند که آنان را [از عذاب]حفظ میکنند؟ [آن معبودان]نه میتوانند خود را یاری کنند و نه از جانب ما حمایت میشوند.
1 - معبودها و خدایان دروغین، از ایمن ساختن مشرکان در برابر عذاب الهی ناتواناند.
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنٰا
«أَمْ» در آیۀ شریفه، از نوع منقطعه و متضمن معنای استفهام انکاری است. «آلِهَةٌ» (جمع «إله») نیز به معنای معبودها است.
2 - معبودها و خدایان دروغین مشرکان و هر نیرویی جز خداوند، در حمایت ازخود و حفظ و نگهداری خویش ناتواناند.
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ
جملۀ «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ...» حال برای فاعل «تَمْنَعُهُمْ» است که خدایان و معبودها میباشند.
3 - معبودهای مشرکان از یاری رساندن به خود ناتوان و از یاری خدا محروماند.
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ
«یُصْحَبُونَ» (از ریشۀ «صحب») به معنای «عاشر» است و لازمۀ این معنا، نصرت و تأیید است؛ زیرا همنشین از دیگر همنشینان حمایت خواهد کرد.
4 - احتیاج و نیازمندی، با مقام الوهیّت ناسازگار است.
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ
خداوند، ناتوانی «آلِهَةٌ» در حفظ خویش و نیاز آنها به محافظانی دیگر را، دلیل عدم صلاحیت ایشان برای الوهیت شمرده است. یادآوری این حقیقت میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
5 - بیپناهی همه جانبۀ کافران دربرابر عذاب الهی و حتمی بودن هلاکت آنان
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنٰا ... وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ
6 - عقیدۀ کافران، در اعتبار و آبرومندی خدایان دروغینشان در نزد خداوند، پوچ و بیاساس است.
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ
با توجه به این که مخاطبان آیۀ شریفه، مشرکان هستند و آنان معبودها و خدایان خود را شفیع برای خود میپنداشتند؛ به دست میآید که مقصود این آیه، بیان بطلان چنین پنداری است.
7- «اله» از اسما و صفات خداوند است.
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنٰا
کلیدواژهها:
اله/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ فقر؛ کفر؛ نصرت
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ اَلْعُمُرُ أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ (44)
44
بلکه اینان و پدرانشان را کامیاب ساختیم تا عمرشان به درازا کشید. آیا نمیبینند که ما آهنگ زمین میکنیم و [با هلاک کردن طغیانگران]از اطراف و جوانب آن میکاهیم؟ آیا باز هم غلبه با آنان است؟
1 - عمر طولانی همراه با بهرهمندی جوامع شرکپیشه از نعمتهای الهی، موجب دلبستگی آنان به معبودها و توهّم کارساز بودن آنها
بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ ... بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
«بَلْ» در جملۀ «بَلْ مَتَّعْنٰا ...» برای اضراب از موضوع پیش (أم لهم آلهة تمنعهم من دوننا) است؛ یعنی، توهّم این که معبودها از آنان حمایت میکنند، بر اثر زندگی پر نعمت، همراه با مهلت و عمر طولانی است.
2 - برخورداری از نعمتهای دنیایی همراه با عمر طولانی، موجب غرور و غفلت مردم مکه و پدران آنان گردیده بود.
بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ ... بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به حاضرین در اذهان مخاطبان (مردم مکه) باشد؛ همانطور که مشارالیه در بسیاری از آیات نازل شده در مکه، مردم آن سرزمین هستند.
3 - دخالت معبودها و خدایان، در مقدار عمر و بهرهوری مادی انسان، پندار باطل مشرکان
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ ... بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
محتمل است «بَلْ ...»، اضراب از «أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ ...» باشد. بر این اساس، استفاده میشود که مشرکان به چنین قدرتی برای خدایان خویش اعتقاد داشتند.
4 - اندیشۀ کفر و شرک، دارای سابقۀ طولانی در سرزمین مکه
عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ . أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ ... بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
از این که خداوند، پدران و اجداد مردم مکه را جزء اعراضکنندگان از خدا و بهرهمندان از متاعهای دنیوی و عمری طولانی برشمرده، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
5 - خداوند، با برخوردار ساختن برخی از اقوام و ملتهای پیشین از نعمتهای دنیایی، آنان را از عمری طولانی نیز برخوردار کرد.
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
6 - بهرهمندی از نعمتهای دنیایی و عمرِ طولانی جوامع و تمدنها، دلیل بر حقانیت و موفقیت آنان نیست.
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ ... أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ
7 - سرزمین مکه از دیرباز، از نعمتهای دنیوی برخوردار و از حوادث هلاکتبار و عذابهای الهی محفوظ بود.
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ
این که خداوند مردم مکه و اجدادشان را از بهرههای دنیوی به مدت طولانی، برخوردار کرد، حکایت از امنیت و مصونیت دیر پای سرزمین مکه از حوادث هلاکتبار دارد.
8 - بهرهوری انسان از نعمتها و مقدار عمر وی، در اختیار خداوند و در قلمرو ارادۀ او است.
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ ... أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ
9 - کاستن از جمعیت اهل زمین و مرگ امتها و ملتها، سنت الهی و امری مستمر است.
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
مقصود از نقص در «نَنْقُصُهٰا» کاستن اهلزمین است، نه کاستن خود زمین و فرسوده شدن آن؛ هر چند که چنین احتمالی را برخی از مفسران مطرح کردهاند. گفتنی است آمدن فعل «نَأْتِی» و «نَنْقُصُهٰا» به صیغه مضارع، گویای استمرار مضمون آن دو فعل است.
10- آگاه شدن از تاریخ امتها و تمدنها و درسآموختن از آن، امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
مادۀ «رؤیت» هرگاه به دو مفعول متعدی شود، به معنای «علم» خواهد بود (لسان العرب) و در این آیه به همین معنا به کار رفته است؛ زیرا جملۀ «أَنّٰا نَأْتِی ...» به تأویل مصدر رفته و جانشین دو مفعول شده است.
11- مرگ و میر آدمیان و انقراض جوامع و تمدنها، مایۀ عبرت انسانها است.
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
12- تدریجی بودن انقراض تمدنها و جوامع بشری
أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
با توجه به کلمۀ «نقص» (کاستن) و نیز فعل مضارع «نَأْتِی» و «نَنْقُصُهٰا» - که افادۀ استمرار میکند - میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
13- عبرت نگرفتن کافران از مشاهدۀ مرگ و میر آدمیان و انقراض جوامع و تمدنها
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
14- نوید خداوند به نابودی جوامع کفرپیشه و شرکورز و پیروزی اسلام و توسعۀ قلمرو سرزمینهای اسلامی
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا
برخی از مفسران برآنند که مقصود از کاستن زمین و اهل آن - به قرینۀ این که این آیات در بارۀ کافران و منکران قرآن است - کاستن از تعداد کافران و افزایش نفرات مسلمانان است. ضمیر غایب در «أَ فَلاٰ یَرَوْنَ» و همزۀ استفهامی انکاری در «أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ» میتواند مؤید همین برداشت باشد.
15- ضعف و زبونی کافران و خدایان آنان در برابر ارادۀ خداوند
أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ
همزه در «أَ فَهُمُ» برای استفهام انکاری است.
16- خداوند، قادر بی مانند و حاکم مطلق در پهنۀ هستی است.
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ ... أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ
17- میراندن انسانها و نابود کردن جوامع و تمدنها، دلیل قدرت بیمانند و شکست ناپذیر خداوند است.
أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ
زیر سؤال بردن و نفی کردن پیروزی و چیرگی کافران در برابر قدرت الهی (أفهم الغالبون)، پس از طرح مسألۀ مرگ و میر انسانها به ارادۀ خداوند، میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ انسان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تکبر؛ تمدن؛ جهان؛ حق؛ دنیا؛ ذلت؛ رفاه؛ سستی؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبرت؛ عمر؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ مال؛ مرگ؛ مکه؛ نعمت
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لاٰ یَسْمَعُ اَلصُّمُّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا مٰا یُنْذَرُونَ (45)
45
بگو: جز این نیست که من به وسیلۀ وحی به شما اخطار میکنم، ولی کران آن گاه که مورد اخطار قرار میگیرند، دعوت [اخطار کننده]را نمیشنوند.
1 - پیامبر(ص)، مأمور بیان قلمرو رسالت و وظیفۀ اصلی خویش برای مردم
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
2 - انذار و اخطار به مردمان در پرتو وحی، وظیفه و رسالت اصلی پیامبر اسلام(ص)
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
3 - انذار پیامبر(ص) تنها براساس وحی الهی بود؛ نه آرا و هواهای شخصی و نفسانی.
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
4 - وحی، منبع اصلی معرفت دینی و شناخت تعالیم الهی است.
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که پیامبر(ص) مأمور بود تنها بر اساس وحی الهی به انذار مردم بپردازد.
5 - لزوم اتّکا به وحی الهی در انذار مردم و تبلیغ دین
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
6 - اهمیت و نقش والای انذار در پیشبرد اهداف دین
إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
7 - انسانها بدون تمسّک به ریسمان دین، در معرض سقوط و ابتلا به خطرها وآفتهای علاج ناپذیراند.
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ
انذار و اخطار وحی بیانگر وجود خطرها و آفتهای بسیار بر سر راه انسانهااست. اگر آنان به این خطرها و آفتها را به درستی میشناختند و به علاج آنها میپرداختند، آمدن انذار و اخطارهای الهی لغو میبود. بنابراین انذار الهی بیانگر این است که انسان بدون دین، با آفتها و خطرهای مهلکی روبه رو خواهد شد.
8 - تأثیر نکردن انذارهای پیامبر(ص) در برخی از مردم، برخاسته از حرف ناشنوایی آنان بود؛ نه ناشی از ضعف در منطق وحی و بیان آن حضرت.
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لاٰ یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعٰاءَ إِذٰا مٰا یُنْذَرُونَ
9- برخی از مردم هم چون کران، سخن حق را هرگز نمیشنوند و به آن تن در نمیدهند.
لاٰ یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعٰاءَ إِذٰا مٰا یُنْذَرُونَ
کلیدواژهها:
امت؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ شناخت؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (46)
46
و اگر دمی از عذاب پروردگارت به آنان برسد، خواهند گفت: ای وای بر ما! حقّٰا که ما ستمکار بودیم.
1 - حسرت و ندامت کافران از ستمکاری خویش، به هنگام احساس و لمس اندکی از عذاب الهی
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
«نَفْحَةٌ» در لغت به معنای وزیدنی و یا یک وزیدن است که نوعاً در امور خیر به کار میرود و گاهی هم در امور شرّ استعمال میشود. از نظر مفسران این کلمه در آیۀ شریفه، به سه دلیل دلالت تقلیل را میرساند: 1- مادۀ «نَفْحَةٌ» دال بر تقلیل است؛ 2- بر وزن و بناء «مرة» میباشد؛ 3- به صورت نکره آمده است. گفتنی است کسی واژۀ «ویل» را میگوید که دچار بدبختی و هلاکت شده و از روی تأسف و تحسّر این لفظ را ادا کرده باشد.
2 - اعتراف و اقرار کافران به ستمکاری خویش پس از گرفتاری به اندک عذاب الهی
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
3 - گرفتاریها و شداید، عامل تنبّه و اعتراف انسانها به حق
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
4 - عذاب الهی بسیار سخت و انسان در برابر آن، بسیار ناتوان است.
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا
این که کافران لجوج، با لمس و احساس اندک عذاب الهی، اعتراف به حق میکنند، بیانگر شدت عذاب الهی و ضعف انسان در برابر آن است.
5 - عذاب کافران، از شؤون ربوبیت الهی است.
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ
6 - کفر، شرک و استهزای پیامبران، ظلم و ستمی آشکار است.
یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
اعتراف مشرکان و کافران استهزاگر به ستمکار بودن خود، حکایت از این دارد که کفر و شرک و استهزای پیامبران، ظلم است.
7 - کافران و انسانهای لجوج، از قدرت و عذاب الهی تأثیر پذیرفته و متنبّه میشوند؛ نه از منطق و برهان.
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ حسرت؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ کفر؛ ندامت
وَ نَضَعُ اَلْمَوٰازِینَ اَلْقِسْطَ لِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ (47)
47
و ترازوهای عدالت را روز قیامت در میان مینهیم، پس به هیچ کس هیچ ستمی نخواهد شد. و اگر [عمل] هموزن دانۀ خردلی باشد آن را میآوریم، و کافی است که ما حسابرس باشیم.
1 - حسابرسی مردم در قیامت بر میزان قسط و عدالت است.
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ
لام در «لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ» برای ظرفیت و به معنای «فی»، یا «عند» میباشد.
2 - حسابرسی اعمال بندگان بر مبنای قسط و عدل، از فلسفههای برپایی قیامت
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ
محتمل است لام در «لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ» برای تعلیل باشد. بر این اساس پیام آیه چنین میشود: ترازوهای قسط و داد را به خاطر برپایی قیامت، بنا مینهیم.
3 - ابزار سنجش اعمال (میزان) در قیامت، متعدد است.
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ
«موازین»(جمع «میزان») به معنای ترازوها است و جمع آمدن آن دلیل بر تعدد است. هرچند میان مفسران در بارۀ چگونگی متعدد بودن ترازوهای قسط و عدل اختلاف هست.
4 - حسابرسی دقیق و عادلانۀ خداوند، فراگیر تمامی اعمال خُرد و کلان انسان
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... مِنْ خَرْدَلٍ
«حَبَّةٍ» به معنای یک دانه از گندم، جُو و مانند آن است و «خَرْدَلٍ» به معنای بذرهای بسیار ریز است. «مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» مثلی است برای بیان هر چیز دقیق و کوچک و مقصود
از آن در این آیه، حسابرسی تمامی اعمال انسانها است هر چند بسیار خرد باشد.
5 - حسابرسی خداوند در قیامت به گونهای است که به هیچکس اندکی ظلم نمیشود.
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ ... فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً
6 - خداوند، به تمامی اعمال کوچک و بزرگ، سبک و سنگین انسانها، دقیقاً آگاه است.
وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا
احضار و آوردن تمامی اعمال - حتی خُردترین آنها - دلیل آگاهی دقیق خداوند به آن اعمال است.
7 - اعمال آدمیان - حتی خُردترین آنها - در روز قیامت، حضور و بروز پیدا خواهد کرد.
وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که از عبارت «أَتَیْنٰا بِهٰا» معنای ظاهری آن اراده شده باشد.
8 - اعمال انسان در دنیا، جاودانه و مصون از زوال و نابودی است.
أَتَیْنٰا بِهٰا
تعبیر «آوردن اعمال» نشانگر این نکته است که کردار انسانها، وجود دارند و نابود نمیشوند.
9 - خداوند در رسیدگی به اعمال بندگان، حسابگری با کفایت و بینیاز از کمک و یاری دیگران در روز قیامت
وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ
10- تمامی اعمال آدمیان - حتی خردترین و سبکترین آنها - مورد حسابرسی، بازخواست و جزای الهی قرار خواهد گرفت.
وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ
11- «عن هشام بن سالم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً» قال: هم الأنبیاء و الأوصیاء(ع)؛ (1)
هشام بن سالم گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ ...» پرسیدم، فرمود: موازین قسط، پیامبران و اوصیا هستند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ائمه(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ حسابرسی؛ خردل؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ میزان؛ نصرت
1) 1) . معانیالأخبار، ص 31، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 430، ح 77.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ اَلْفُرْقٰانَ وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ (48)
48
و همانا، ما به موسی و هارون آن کتابِ جدا کنندۀ [حق از باطل] را که برای تقواپیشگان روشنی بخش و مایۀ یادآوری بود، عطا کردیم.
1 - موسی و هارون(ع)، دو پیامبر دارای کتاب آسمانی و رسالت مشترک
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً
مقصود از «الْفُرْقٰانَ» کتاب آسمانی تورات است. دادن کتاب آسمانی به هارون در کنار موسی(ع)، بیانگر این است که او با موسی(ع) در نبوت و دریافت کتاب آسمانی شریک و برابر بود.
2 - تورات، جدا کنندۀ حق از باطل
آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً
واژۀ «فرقان»به هر چیز جدا کنندۀ حق از باطل، اطلاق میشود. توصیف کتاب آسمانی تورات به «فرقان»بیانگر برداشت یاد شده است.
3 - موسی و هارون(ع)، از قدرت تشخیص حق و باطل در پرتو لطف خدا برخوردار بودند.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ
با توجه به معنای لغوی«فرقان»(شیء جدا کننده و متمایز ساز میان حق و باطل) برداشت یاد شده به دست میآید.
4 - انسان، در تشخیص میان حق و باطل، نیازمند به رهنمودهای خدا است و بدون این رهنمود، در تشخیص خویش دچار خطا خواهد شد.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ
از این که پیامبران، قدرت تشخیص خود را از خدا گرفتهاند، به دست میآید که به طریق اولی انسانها نیز نیازمند این جهت میباشند.
5 - موسی و هارون(ع)، دو پیامبر برخوردار از حجت و برهان الهی
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ
یکیاز معانیلغوی «فرقان»حجتوبرهان است(لسانالعرب).
6 - تورات، روشنی بخش زندگی و یادآور مسیر هدایت و نیازمندیهای دینی برای تقواپیشگان
وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از «فرقان»، کتاب تورات بوده و کلمههای «ضِیٰاءً» و «ذِکْراً» در توصیف این کتاب باشد. گفتنی است «ذکر» به معنای یاد و یادآوری است و مقصود از آن - مطابق آن چه نوع مفسران گفتهاند - یاد کرد مسائل هدایتی و نیازهای دینی است.
7 - تقوا، شرط بهرهمندی از هدایت الهی و کتابهای آسمانی
ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ
8 - تقواپیشگان، برخوردار از نور، روشنایی و هدایت ویژۀ الهی در زندگی
وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ
9 - تقوا، از ارزشهای برتر است و تقواپیشگان از فضیلت و شرافت ویژه در تمامی کتابهای آسمانی و ادیان توحیدی برخوردارند.
ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ
از این که متّقین غایت و هدف نزول کتاب آسمانی موسی و هارون و دریافت نور و هدایت الهی قرار گرفتهاند و قرآن نیز که مسألۀ تقوا را از محورهای آموزههای خود قرار داده است، به دست میآید که تقوا در همۀ ادیان توحیدی دارای جایگاه ویژه و برتر بوده است.
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ بصیرت؛ تعلیم؛ تقوا؛ تورات؛ حق؛ رسالت؛ شریک؛ کتابهای آسمانی؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)؛ هدایت
اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ اَلسّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ (49)
49
[تقواپیشگان] کسانیاند که از پروردگارشان در نهان میترسند و از قیامت نگرانند.
1- خشیت وخداترسی،در خلوت و دور از منظر مردمان، از ویژگیهای تقواپیشگان است.
وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که «بِالْغَیْبِ» حال برای فاعل «یَخْشَوْنَ» باشد.
2 - تقواپیشگان، از پروردگار خویش با آن که غایب و نهان از انظار آنان است، همواره در خشیت و خوف به سرمیبرند.
وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «بِالْغَیْبِ» حال برای مفعول «یَخْشَوْنَ» (رَبَّهُمْ) باشد؛ یعنی، در حالی که خداوند دور از انظار تقواپیشگان است، آنان از او میترسند.
3 - خشیت و ترس آگاهانه و آمیخته با تعظیم در خلوت و نهان از پروردگار، از ارزشها و اوصاف پسندیده است.
وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ
برخی از اهل لغت گفتهاند: «خَشِیتُ» به معنای ترس آمیخته با تعظیم است و این ترس نوعاً با آگاهی به چیزی است که از آن میترسند (مفردات راغب). گفتنی است این معنا مناسب با آیۀ شریفه است؛ زیرا خداوند شایستۀ تعظیم است و تقواپیشگان نیز با آگاهی از مقام خداوند از او میترسند.
4 - اهتمام به امر قیامت و ترس و نگرانی از آن، از ویژگیهای تقواپیشگان است.
وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ ... وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ
واژۀ «اشفاق» از نظر بسیاری از مفسران و اهل لغت، به معنای ترس توأم با اعتنا و اهتمام است (مفردات راغب ...).
5 - «السّٰاعَةِ» ، از اسامی قیامت است.
وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ
6 - قیامت، حقیقتی خطیر و بیم آفرین برای انسانها
وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ
«اشفاق» به معنای عنایت همراه با خوف است و هرگاه به وسیلۀ «مِنَ» متعدی شود، معنای ترس در آن بیشتر خواهد بود (لسان العرب).
7- خداترسی ونگرانی ازقیامت، زمینهساز بهرهمندی انسان از وحی و هدایت الهی
وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ
خداوند، در آیۀ قبل، تقواپیشگان را شایستۀ بهرهمند شدن از نور و هدایت خود دانسته و در این آیه اوصاف آنان را بیان کرده است. از ارتباط میان دو آیه میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ الساعة؛ اللّه؛ تقوا؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ غیب؛ قیامت؛ نامگذاری؛ هدایت
وَ هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (50)
50
و این [قرآن] ذکری مبارک است که ما آن را نازل کردهایم، آیا باز هم شما منکر آنید؟
1 - قرآن، منشأ برکات و خیرات فراوان و منافع بسیار و دائمی برای بشر
وَ هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ
مشارالیه «هٰذٰا» قرآن است که در اذهان حضور دارد و «البرکة» به معنای خیر بسیار و ثابت و سود فراوان است.
توصیف قرآن به «مُبٰارَکٌ» گویای این معنا است که قرآن منشأ
خیرات و منافع بسیار برای بشر است.
2 - قرآن، عامل بیداری و یادآوری دانستنیهای فراموش شدۀ انسانها و احیاگر فطرت خفتۀ آنان
وَ هٰذٰا ذِکْرٌ
«ذِکْرٌ» از نظر معنا مانند «حفظ»است، با این تفاوت که حفظ شیء به اعتبار احراز و به دست آوردن آن است و ذکر شیء به اعتبار استحضار و یادآوردن آن (مفردات راغب). بنابراین توصیف قرآن به «ذِکْرٌ» به این اعتبار است که قرآن یادآور دانستنیهای فراموش شده آدمی و بیدارگر فطرت انسان غافلی است که از امور فطری و دانستنیهای خدادادی خویش، غافل شده است.
3 - قرآن، کتابی نازلشده ازجانب خداوند
هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ
4 - برتری و برجستگی قرآن نسبت به تورات
آتَیْنٰا مُوسیٰ ... ذِکْراً ... وَ هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند در مورد «تورات» فقط «ذکر» به کار برده است؛ در صورتی که برای قرآن صفت «مُبٰارَکٌ» را اضافه کرده است.
5 - کافران به خاطر انکار قرآن و حق ناشناسی آنان نسبت به آن، مورد سرزنش خداوند قرار دارند.
أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ
6 - قرآن، به عنوان کتاب بیدارگر و منشأ خیر و برکت، قابل انکار و تردید نیست.
هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ
خداوند، قرآن را به عنوان کتاب بیدارگر (ذکر) و مایۀ خیر و برکت (مبارک) معرفی کرده و سپس انکار این حقیقت از سوی مشرکان را مورد سرزنش قرار داده است. این سرزنش میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ برکت؛ تورات؛ خیر و شر؛ ذکر؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ ملامت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ (51)
51
و به راستی، پیش از این، به ابراهیم رشد [و بصیرتِ]در خورِ وی را دادیم و ما به [شایستگی]او آگاه بودیم.
1 - ابراهیم(ع) از رشد و کمال والا در پرتو عنایت الهی برخوردار بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ
2 - استعدادها و ظرفیتهای وجودی آدمیان برای رشد و کمال، متفاوت است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ
از این که خداوند به ابراهیم(ع) رشدِ متناسب و مخصوص به او اعطا فرمود؛ به دست میآید که هر انسانی دارای قابلیت و استعداد مخصوص به خود و متفاوت با دیگران است.
3 - موسی و هارون(ع) دو پیامبر رشد یافته و بهرهمند از کمال، بعد از ابراهیم(ع) بودند.
آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ
برداشت یاد شده بر این مبنا استوار است که مراد از «مِنْ قَبْلُ» زمان پیش از موسی و هارون(ع) باشد. از این مطلب به دست میآید که آن دو پیامبر نیز از چنین رشدی بهرهمند بودند.
4 - ابراهیم(ع) در پرتو عنایت الهی، از رشد و کمالات خاص از دوران کودکی و قبل از نبوت بهرهمند بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ
احتمال دیگر این است که مراد از «مِنْ قَبْلُ» پیش از بلوغ و یا قبل از نبوت ابراهیم(ع) باشد.
5 - تمامی انسانها، حتی پیامبران به عنایت خداوند در رشد و کمال نیازمنداند.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ
6 - خداوند از پیش بر شایستگیها و استعدادهای ابراهیم(ع) آگاه بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ
بر اساس این احتمال که جملۀ «وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ» حالیه باشد و ضمیر «بِهِ» به ابراهیم برگردد. پیام آیۀ شریفه مانند آیۀ (...اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ...) (انعام(6) 124) خواهد بود.
7 - برخوردار شدن ابراهیم(ع) از رشد و کمال ویژه در پرتو عنایت الهی، بر اساس لیاقتها وشایستگیهای خود آن حضرت بوده است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ
اضافۀ «رشد» به ضمیر، اضافۀ مصدر به مفعول خود است و نیز از نوع اضافۀ لامیه و افاده کنندۀ اختصاص میباشد؛ یعنی، ما به ابراهیم(ع) رشد شایستۀ او و مخصوص شأن و منزلت والای او دادهایم.
8 - لطف خداوند به انسان، بر اساس لیاقت و شایستگی او است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ
با القای خصوصیت از مورد (حضرت ابراهیم(ع)) برداشت یاد شده قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ رشد؛ علم؛ کودکی؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ اَلتَّمٰاثِیلُ اَلَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ (52)
52
آنگاه که به پدرش و قومش گفت: این مجسمههایی که شما به پرستش آنها کمر بستهاید چیست؟
1 - ابراهیم(ع) در حضور پدر و قومش، بتپرستی را زیر سؤال برد و آشکارا با آن به مخالفت برخاست.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ
استفهام در «مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ...» سؤال از حقیقت بتها است، نه نام آنها. از آن جایی که ابراهیم(ع) از حقیقت آنها آگاه بود و نیازی به سؤال نداشت، استفهام ایشان به منظور زیر سؤال بردن و محکوم کردن بت پرستی و نوعی اظهار مخالفت با آن بوده است.
2 - ابراهیم(ع) بت و بتپرستی را به شدت تحقیر کرد و پدر و قومش را به خاطر این کار مورد سرزنش قرار داد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ
اشاره کردن به بتها با اسم اشارۀ نزدیک (هٰذه) و نیز تعبیر «تماثیل»(صورتها و مجسمههای بی جان)، حاکی از تحقیر بت و بتپرستی به وسیلۀ ابراهیم(ع) است. گفتنی است استفهام در «مٰا هٰذِهِ» - به قرینۀ مقام - توبیخی است.
3 - ابراهیم(ع)، از پدر و قومش در بارۀ علت تقدیس و عبادتشان در برابر مجسمههای بیجان، توضیح خواست.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ
از پاسخ قوم ابراهیم، که کارشان را به خاطر پیروی از اجداد خود معرفی کردند (قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین)، به دست میآید که سؤال ابراهیم(ع) مربوط به علت و چرایی تقدیس و عبادتشان در برابر بتها بوده است.
4 - بتپرستی، کیش و آیین قوم ابراهیم بود.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ
5 - مبارزه با اندیشههای خرافی و شرکآلود، تبلور رشد و کمال ابراهیم(ع) بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ ... إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ
«إِذْ» ظرف و متعلق به «آتَیْنٰا» است؛ یعنی، اعطای رشد به ابراهیم(ع) هنگامی بود که او به پدر و قومش گفت ... .
6 - پدر ابراهیم مانند قومش، بت و مجسمههای بی جان را مورد تقدیس و عبادت قرار میداد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ
7 - مخالفت با عقاید انحرافی پدر، آغاز مبارزۀ ابراهیم(ع)
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که تقدم لفظی «أبیه» بر «قَوْمِهِ» دلالت بر تقدم زمانی داشته باشد.
8 - پدر حضرت ابراهیم، موقعیت ممتاز و متشخصی در جهت دادن به عقاید جامعۀ خویش داشت.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
از اختصاص ذکر «أب» احتمالاً این نکته استفاده میشود که پدر ابراهیم، نقش اساسی در گرایشهای اعتقادی جامعه داشته است.
9 - اصلاح بستگان نزدیک و هدایت آنان نسبت به دیگر افراد جامعه، در اولویت نخست قرار دارد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
10- تقدیس و عبادت دائمی مجسمهها و نقشها، آیین مردم در آغاز رسالت ابراهیم(ع)
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ
«عکوف» به معنای رویکرد دائمی به چیزی از سر تعظیم و احترام به آن است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، تقدیس و عبادت بتها است. گفتنی است ذیل آیۀ بعد - که پاسخ سؤال ابراهیم است (... آبائنا لها عابدین) - مؤید همین معنا میباشد.
11- شرک قوم ابراهیم، در قالب پرستش مجسمههای بی جان و صورتها نقش بسته بود.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ
«تمثال» (مفرد «تماثیل») به معنای شیء مصوّر و صورتهای نقش بسته است (مفردات راغب). یکی از مصادیق بارز آن، مجسمههای بی جانی بود که بتپرستان به شکلهای گوناگون میساختند.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ امت؛ بت؛ پدر؛ خویشاوندی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مجسمهسازی؛ ملامت؛ هدایت
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ (53)
53
گفتند: پدران خود را پرستشگر آنها یافتیم.
1 - بتپرستی اجداد و نیاکان، توجیه قوم ابراهیم در شرک و بتپرستی خویش
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
2 - شرک و بتپرستی قوم ابراهیم، برهان و دلیل منطقی نداشت و صرفاً متکی بر تقلید کورکورانه از اجداد و نیاکان بود.
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
از این که مردم در پاسخ سؤال ابراهیم(ع) از علت پرستیدن بتها، صرفاً پیروی از نیاکان و اجداد خود را مطرح ساختند، برداشت یاد شده به دست میآید.
3 - تقلید کورکورانه و پیروی بیدلیل از اجداد و نیاکان در مبانی دینی و اصول اعتقادی، امری ناپسند و محکوم است.
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
آیۀ شریفه - به قرینۀ آیۀ بعد - که حضرت ابراهیم(ع) قومش را به دلیل بتپرستی، مردمی گمراه خواند - در مقام محکوم کردن و ردّ تقلید از نیاکان است.
4 - لزوم متکی ساختن مبانی دینی و اصول اعتقادی خود، بر دلیل و برهان قانعکننده
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
برداشت یاد شده از آن جا به دست میآید که آیۀ شریفه، در مقام محکوم کردن کسانی است که پایه و اساس اعتقادهای خود را بر تقلید کورکورانه از نیاکان خویش قرار دادند و در برابر سؤال از علت پذیرش شرک، هیچ دلیلی نیاوردند.
5 - شرک و بتپرستی در میان قوم ابراهیم، فراگیر و دارای پیشینۀ طولانی بود.
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
6 - تعصب بر عقاید نیاکان و پیروی غیرآگاهانه از اجداد، عامل انحراف و گمراهی انسانها است.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
7 - تأثیرپذیری انسان، از خانواده و جامعۀ خویش
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ
کلیدواژهها:
امت؛ انسان؛ بت؛ برهان؛ تقلید؛ جامعه؛ حمیت؛ خانواده؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ قوم ابراهیم؛ نیاکان
قٰالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (54)
54
گفت: به یقین، شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید.
1 - قوم ابراهیم و نیاکان آنان، در گمراهی آشکار قرار داشتند.
قٰالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
2- مخالفت قاطع و صریح ابراهیم(ع) با شرک و تقلید کورکورانۀ پدر و قوم خویش
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ... لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
3 - بتپرستی و شرک، ضلالت و گمراهی آشکار است.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
4 - فراوانی پیروان و سابقۀ تاریخی یک اندیشه، دلیل حقانیت آن نیست.
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا ... أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده از آن جا به دست میآید که مردم بتپرست در پاسخ به اعتراض حضرت ابراهیم(ع)، مسألۀ سابقۀ تاریخی اندیشۀ بتپرستی و فزونی پیروان آن را مطرح کردند؛ ولی حضرت ابراهیم(ع) با گمراه خواندن آنان و اجدادشان چنین استدلالی را مردود دانست.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ بت؛ تاریخ؛ تقلید؛ شرک؛ ضلالت؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ نیاکان
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اَللاّٰعِبِینَ (55)
55
گفتند: آیا حقیقت را برای ما آوردهای یا شوخی میکنی؟
1 - قوم ابراهیم، نسبت به حق بودن سخن ابراهیم(ع) و جدی بودن او در نفیشرک و بتپرستی، تردید داشته و آن را بعید میدانستند.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّٰعِبِینَ
2 - دعوت ابراهیم(ع) به توحید و ردّ اندیشۀ شرک و بتپرستی، موجب تردید مردم بتپرست در عقیدۀ خود شد.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّٰعِبِینَ
3 - بتپرستی در جان و روان قوم ابراهیم، رسوخ داشته است.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ
از این که مردم بتپرست، دعوت حضرت ابراهیم(ع) را جدی ندانسته و از دعوت به توحید تعجب کردند، مطلب یاد شده به دست میآید.
4 - حقجویی و حقیقت پذیری، طبیعت و فطرت انسانی است.
أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ
از این که مشرکان و بتپرستان، پذیرش «حق»را اصلی مفروض میدانستند و تردید آنان تنها در حقانیت دعوت ابراهیم(ع) بود، برداشت یاد شده به دست میآید.
5 - مردم بتپرست، ابراهیم(ع) را فردی بازیگر که عقیدۀ آنان رابه شوخی و بازی گرفته است، میپنداشتند.
أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّٰعِبِینَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انسان؛ بت؛ توحید؛ حق؛ شرک؛ شک؛ فطرت؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ لهو و لعب
قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ اَلَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (56)
56
گفت: [شوخی نمیکنم،] بلکه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمین است، همان کسی که آنها را آفریده است، و من بر این [حقیقت]گواهی میدهم.
1 - جهان هستی (آسمانها، زمین و انسانها)، تحت ربوبیت خداوند است.
بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2 - انسان و جهان، ربّ واحدی دارند.
بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3 - خداوند، خالق جهان طبیعت (آسمانها، زمین و انسان) است.
رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ
4 - شرک قوم ابراهیم، در ربوبیت و تدبیر جهان بود؛ نه در خالقیت آن.
قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ
5- برخورد ومبارزۀابراهیم(ع)بابتپرستان و مشرکان، متکی بر استدلال و برهان بود.
قٰالَ ... مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ ... فَطَرَهُنَّ
6 - جهان طبیعت،دارایآسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
7 - طبیعت، پدیدهای است بدیع و نو که خداوند آن را بدون برگرفتن ازنمونهای آفریده است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ
8 - توحید در ربوبیت، لازمۀ توحید در خالقیت است.
بَلْ رَبُّکُمْ ... الَّذِی فَطَرَهُنَّ
آیۀ شریفه، برای اثبات توحید خداوند در ربوبیت، او را به صفت خالق جهان بودن توصیف کرده است. این توصیف
بیانگر این است که میان توحید در ربوبیت و توحید در خالقیت، پیوند ناگسستنی وجود دارد.
9 - خالقیت خداوند نسبت به جهان، دلیل ربوبیت انحصاری او نسبت به انسان و جهان است.
قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ
10- خالق نبودن بتها و معبودهای مشرکان، دلیل ناشایستگی آنها برای عبادت و تقدیس انسانها
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ
حضرت ابراهیم(ع)، برای ابطال عقیدۀ مشرکان و بتپرستان و اثبات توحید ربوبی برای خداوند، به خالقیت او تمسک کرد.
نکتۀ یاد شده بیانگر این حقیقت است که تنها خالق جهان، شایستۀ تقدیس و عبادت است، نه چیز دیگر.
11- لزوم بهرهگیری از برهان و استدلال در مقام دعوت به دین
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ ... الَّذِی فَطَرَهُنَّ
12- ابراهیم(ع) بر صحت عقاید توحیدی خویش گواهی داد و خود را به آثار و پیامدهای این عقیده، ملتزم و متعهد دانست.
وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
13- ابراهیم(ع) از برهان روشن و حجت قاطع بر اثبات عقیدۀ توحیدی خویش برخوردار بود.
وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
طبق گفتۀ برخی از مفسران ممکن است مقصود از شهادت دادن حضرت ابراهیم(ع) این باشد که آن حضرت، از برهان و حجت کافی و روشن برخوردار بود. از این رو به طور قاطع خود را به عنوان شاهد معرفی کرد.
14- ابراهیم(ع) از ایمانی استوار و قاطعیت بسیار در مواضع عقیدتی خویش برخوردار بود.
رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
اعلان حضرت ابراهیم(ع) به گواه بودنش بر صدق ادعای خویش و آماده بودن برای ارائۀ دلیل و حجت بر راستی عقیدۀ توحیدی، حقیقت یاد شده را میرساند.
15- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ برهان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ طبیعت؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ گواهی
وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ (57)
57
و به خدا قسم، پس از آن که شما پشت کردید و رفتید، در بارۀ بتهایتان تدبیری خواهم کرد.
1 - سوگند مؤکد ابراهیم(ع) بر حیله و تدبیر کردن، برای ضربه زدن به بتها در غیاب بتپرستان
وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ
«کید»به معنای حیله و تدبیری پنهانی برای ضربهزدن به غیر است.
2 - سوگند یادکردن با نام مقدس «الله»، برای احیای حق و هدایت دیگران جایز است.
وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ
3 - تصمیم ابراهیم(ع) بر نابودی بت و بتپرستی، پس از یک سلسله کار فرهنگی و فکری او برای هدایت و اصلاح اندیشۀ مردمان بود.
لَقَدْ کُنْتُمْ ... فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ ... رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که حضرت ابراهیم(ع) در آغاز مخالفت با بتپرستی، پدر و قومش را مخاطب قرار داد و یک سلسله دلایل روشن بر اثبات توحید و نفی شرک به آنان ارائه کرد. سپس در مرحلۀ دوم تهدید نمود که بتها را نابود خواهد کرد و در نهایت به تهدید خود عمل کرد و همۀ بتها را شکست.
4 - ابراهیم(ع) در مبارزه علیه بتپرستی، دارای عزمی راسخ و شجاعت بسیار بود.
تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ
تأکید کلام حضرت ابراهیم(ع) به وسیلۀ «تاء»و «لام»قسم (تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ ...) ، دلالت بر عزم راسخ آن حضرت دارد. اظهار چنین کلام مؤکدی در حضور بتپرستان - که حرف خطاب «کم»در «أَصْنٰامَکُمْ» و نیز مخاطب آمدن فعل «تُوَلُّوا» بر آن دلالت دارد - گویای شجاعت بسیار ایشان است.
5 - کیفیت مبارزه و چگونگی مواضع ابراهیم(ع) علیه بتپرستان، متناسب با شرایط موجود و تواناییهای خود آن حضرت بود.
تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ
تصمیم ابراهیم(ع) به از بین بردن بتها به طور مخفی و هنگامی که مردم حضور ندارند، حکایت از این دارد که او توانایی انجام چنین کاری در حضور مردم و به صورت آشکار نداشت. بنابراین مبارزۀ آن حضرت متناسب و همسو با شرایط و مقدورات او بوده است.
6 - قوم ابراهیم، معبد و جایگاهی خاص برای پرستش بتها داشتند.
لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ
مقصود از پشت کردن و رفتن قوم ابراهیم، ممکن است در رابطه با بتخانهها و محل اجتماع بتها باشد؛ یعنی، وقتی شما پشت به بتخانهها کردید و به خانهها و هر جای دیگر رفتید، من به سراغ بتها خواهم رفت و علیه آنها چاره اندیشی خواهم کرد. از این سخن استفاده میشود که قوم ابراهیم دارای معبد و جایگاه ویژه برای پرستش بتها بودند.
7 - «قال أبو جعفر(ع): ... فلمّا تولّوا عنه مدبرین إلیٰ عید لهم دخل إبراهیم(ع) إلیٰ آلهتهم بقَدوم فکسّرها إلّاکبیراً لهم... ؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود:... چون نمرودیان از ابراهیم(ع) دور شدند و به طرف محل جشن ویژۀ خود رفتند، آن حضرت با تیشه داخل بتخانه شد و غیر از بت بزرگ، همۀ بتها را شکست...».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ بت؛ حُکم؛ حیات؛ شجاعت؛ شرک؛ قسم؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ هدایت
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ (58)
58
پس آنها را بجز بت بزرگشان خُرد کرد به امید این که به سراغ آن [بت بزرگ]بروند.
1 - ابراهیم(ع) در غیاب مردم و دورشدن آنان از بتها، به شکستنبتها پرداخت.
بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ . فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً
«جذاذ» فعال به معنای مفعول و از مادۀ «جذ»(قطع و شکستن) است. «فا»در «فَجَعَلَهُمْ» - به اصطلاح اهل ادب - فصیحه و حاکی از تقدیر جملهای است و تقدیر آن چنین است:«فولوا فأتی إبراهیم الأصنام فجعلهم جذاذا؛ مردم به بتها پشت کردند، پس ابراهیم نزد بتها آمد و آنها را شکست».
2- ابراهیم(ع)تمامی بتهارا درهمشکست و تنها بت بزرگ را سالم باقی گذاشت.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً
3 - بتها، دارای درجات و منزلتهای مختلف و اندازههای گوناگون در نزد بتپرستان قوم ابراهیم
إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ
بزرگی بتها، هم میتواند به اعتبار درجات و منزلتهای آنها نزد بتپرستان باشد و هم به لحاظ اندازههای آنها در قطعههای بزرگ و کوچک.
4 - بت و سایر ابزار و وسایل گناه، از
1) 1) . کافی، ج 8، ص 369، ح 559؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 63، ح 2.
حرمت و مالکیت ساقط است و شکستن و نابود کردن آنها جایز میباشد.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً
برداشت یاد شده از شکستن بتها به وسیلۀ حضرت ابراهیم(ع) و سوگند ایشان بر این کار و نیز لحن تأییدگونه و تمجیدآمیز آیۀ شریفه به دست میآید.
5 - باقی ماندن بت بزرگ به وسیلۀ ابراهیم(ع)، برای مراجعۀ بتپرستان به آن و درک عجز بتها بود.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ
6 - اقدام ابراهیم(ع) به شکستن بتها و سالم باقی گذاشتن بت بزرگ، تدبیری از سوی آن حضرت برای جلب نظر مردم و توجه دادن آنان به بطلان بتپرستی بود.
وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ ... فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ
«فاء» در «فَجَعَلَهُمْ» یا برای ترتیب است و یا برای تعقیب. در هر دو صورت گویای این است که عمل حضرت ابراهیم(ع) مصداق همان حیله و تدبیری بود که بر آن سوگند یاد کرده بود.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احترام؛ بت؛ تبلیغ؛ حُکم؛ شرک؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مالکیت
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (59)
59
[چون باز گشتند،] گفتند: چه کسی با معبودان ما چنین کرده است؟ قطعاً او از ستمکاران است.
1 - پس از در هم شکسته شدن بتها به وسیلۀ ابراهیم(ع)، بتپرستان به پرسوجو از یکدیگر در مورد شکنندۀ آنها پرداختند.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً ... قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «مَنْ» اسم استفهام باشد.
2 - ابراهیم(ع)، در نبود مردم، بتها را در هم شکست و هیچ کس از آن با خبر نشد.
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
پرسوجوی بتپرستان از یکدیگر در بارۀ شکنندۀ بتها و نیز پاسخ برخی از آنان به این که ابراهیم(ع) از بتها بدگویی میکرد (فتًی یذکرهم) - به جای این که بگویند: ما دیدیم چه کسی شکسته است - گویای برداشت یاد شده است.
3 - قوم ابراهیم، پس از مشاهدۀ در هم شکسته شدن بتها، به عجز و ناتوانی آنها پی بردند.
إِلاّٰ کَبِیراً ... إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ . قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
از این که قوم ابراهیم، بتها را مورد سؤال قرار ندادند و به دنبال عاملی غیر از آنها بودند، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد. به ویژه اگر ضمیر در «إِلَیْهِ» به «کَبِیراً» (بت بزرگ) بازگردد.
4 - قوم ابراهیم، بتها را معبودهای خویش میپنداشتند و آنها را میپرستیدند.
لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ ... قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
«إله»به معنای معبود و جمع آن«آلهه»به معنای معبودها است.
5 - قوم ابراهیم، معتقد به چند معبود و دارای بتهای متعدد بودند.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ ... مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
6 - معبد و بتکدۀ قوم ابراهیم، نگهبان نداشت.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً ... قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا
از این که در برابر حضرت ابراهیم(ع) مقاومتی صورت نگرفت و مشرکان از عامل شکستن بتها اطلاعی پیدا نکردند، میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
7 - ابراهیم(ع) به خاطر شکستن بتها، در پندار قومش ظالم و ستمگر بود.
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
8 - قوم ابراهیم، هنگام دیدن بتهای شکستۀ خود برآشفته شدند.
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
9 - تعرض به بتها، ظلمی بزرگ و گناهی نابخشودنی در پندار قوم بتپرست ابراهیم
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
ظالم و ستمپیشه به کسی گویند که بارها به ستم دست بزند.
بنابراین توصیف ابراهیم به ستمکار بودن از جانب بتپرستان - در حالی که او تنها یک بار به بتها تعرض کرده بود - گویای این نکته است که تعرض به بتها در نظر بتپرستان ظلمی بزرگ محسوب میشد.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اقرار؛ اهانت؛ بت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ غضب؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ گناه
قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ (60)
60
گفتند: از جوانی که به او ابراهیم میگویند شنیدیم که از آنها [به بدی] یاد میکرد.
1 - ابراهیم(ع) در نظر قوم خود، مظنون به شکستن بتها بود.
قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ
2 - ابراهیم(ع) در دوران جوانی، بتها را در هم شکست و مبارزه با بتپرستی را آغاز کرد.
قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ
3 - ابراهیم(ع) تصمیم خود بر حیله و چارهاندیشی علیه بتها را با برخی از بتپرستان در میان گذاشته بود.
مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ ... قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ
از این که بتپرستان گفتند: «شنیده ایم که ابراهیم از بت ها بدگویی می کند»، استفاده میشود که آنان این سخنان را مستقیماً از وی نشنیدهاند و از سویی دیگر گروهی بودند که مستقیماً سخنان تهدیدآمیز ابراهیم(ع) را شنیده و برای گروه دیگر نقل کرده بودند. دو آیۀ پیش (تاللّه لأکیدنّ أصنامکم بعد أن تولّوا...) - که خطاب «أَصْنٰامَکُمْ» برای مخاطب حاضر است - مؤید همین برداشت است.
4 - ابراهیم(ع) در دیدگاه قوم خود، موقعیت اجتماعی ممتازی نداشت و مورد تحقیر آنان قرار میگرفت.
سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ
توصیف ابراهیم(ع) به جوان بودن از سوی بتپرستان، ممکن است تعریضی به ناپختگی و کم تجربگی حضرت ابراهیم(ع) باشد؛ نه این که او واقعاً از نظر سنی جوان باشد. این توصیف و تعبیر «یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ» را میتوان نوعی تحقیر آن حضرت و ناشناخته بودن او به حساب آورد.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ امت؛ بت؛ تاریخ؛ جوانی؛ ظن؛ قصه؛ قوم ابراهیم
قٰالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ اَلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ (61)
61
گفتند: پس او را پیش چشم مردم بیاورید، شاید آنان گواهی دهند [که او از بتها به بدی یاد کرده است].
1 - بتپرستان، خواهان احضار ابراهیم(ع) و بازجویی علنی از وی برای کشف شکنندۀ بتها
قٰالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ النّٰاسِ
2 - بتپرستان، خواستار احضار ابراهیم(ع) به منظور گواهیدادن مردم به مجرم بودن او در شکستن بتها
فَأْتُوا بِهِ ... لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ
3 - نشان دادن کیفر بتشکنی به عموم مردم، منظور بتپرستان از درخواست احضار ابراهیم(ع)
فَأْتُوا بِهِ ... لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «یَشْهَدُونَ» به معنای «یحضرون» (حضور پیدا کنند) باشد. بر اساس این احتمال، مقصود از حضور مردم - به تناسب مورد آیه - حضور برای دیدن کیفر و عقوبت ابراهیم(ع) خواهد بود.
4 - گواهی دادن، وسیلۀ اثبات جرم در میان قوم ابراهیم
فَأْتُوا بِهِ ... لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ بت؛ چشم؛ عذاب؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ گناه؛ گواهی
قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ (62)
62
گفتند: ای ابراهیم، آیا تو با معبودان ما چنین کردهای؟
1 - بتپرستان، ابراهیم(ع) را شکنندۀ بتها میدانستند.
قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ
2 - بتپرستان، ابراهیم(ع) را برای اعتراف به شکستن بتها مورد بازجویی قرار دادند.
قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ
استفهام در «أَ أَنْتَ» استفهام تقریری و به منظور اعتراف گرفتن از مخاطب است؛ یعنی، بتپرستان میدانستند که ابراهیم(ع) شکنندۀ بتها است؛ ولی به خاطر اقرار و اعتراف گرفتن از آن حضرت گفتند: «أَ أَنْتَ فَعَلْتَ» .
3 - بتکدۀ قوم ابراهیم، محل محاکمه و بازجویی ابراهیم(ع)*
قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ
«هٰذٰا» اشاره به شیء نزدیک است و مشارالیه آن، عمل ابراهیم(ع) (شکستن بتها) است. از این رو میتوان استفاده کرد که محل محاکمۀ آن حضرت در خود بتکده و یا نزدیک به آن بوده است.
4 - اعتراف گرفتن از متهمان و مجرمان در
منظر همگان، از شیوههای محاکمه و کیفر دادن در میان قوم بتپرست ابراهیم
قٰالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ النّٰاسِ ... قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اقرار؛ بت؛ قصه؛ قضا؛ قوم ابراهیم
قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ (63)
63
گفت: بلکه [سالم بودنِ بت بزرگ نشانگر این است که]همین بزرگشان این کار را کرده است. اگر سخن میگویند از آنها بپرسید.
1 - ابراهیم(ع) در پاسخ سؤال از شکنندۀ بتها، ابتدا شکستن بتها را به بت بزرگ نسبت داد.
قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ
2 - نسبت دادن شکستن بتها به بت بزرگ از سوی ابراهیم(ع)، زمینۀ تنبّه بتپرستان به بطلان عقیدۀ بتپرستی بود؛ نه نسبتی دروغ از جانب آن حضرت.
قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ
ابراهیم(ع) با نسبت دادن شکستن بتها به بتبزرگ، نه تنها دروغ نگفت؛ بلکه با اشارهای بلیغ، حقیقت ماجرا را بیان کرد؛ زیرا ابراهیم(ع) با جملۀ «فَسْئَلُوهُمْ ...» خواست به بتپرستان بفهماند که بتها از سخن گفتن عاجزند، تا چه رسد به شکستن. پس باید پذیرفت که معبود عاجز، شایستۀ پرستش نیست. گفتنی است که آیۀ بعد (این که بتپرستان با شنیدن پاسخ ابراهیم(ع) به خود آمدند و متنبه شدند) مؤید برداشت یاد شده است.
3 - ابراهیم(ع) در یک شگرد عالمانه، از بتپرستان خواست تا از خود بتها در بارۀ شکنندۀ آنها پرسوجو کنند.
فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ
ابراهیم(ع) با نسبت دادن شکستن بتها به بتبزرگ و درخواست از بتپرستان به پرس و جو کردن از بتها برای شناسایی بتشکن، شگردی عالمانه را در مبارزه با بتپرستی برگزید؛ زیرا بتپرستان از این طریق به آسانی به بطلان راه خویش پیبردند؛ چنان که آیۀ بعد (فرجعوا إلیٰ أنفسهم...) گویای همین حقیقت است.
4 - ابراهیم(ع) با درخواست از بتپرستان برای بازجویی از بتها، عجز و ناتوانی
آنها را برای آنان به نمایش گذاشت.
فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ
5 - بتها، فاقد قدرت نطق و کلام، حتی در اعتقاد بتپرستان
فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ
6 - «قال الصّادق(ع): واللّه ما فعله کبیرهم و ما کذب إبراهیم فقیل: و کیف ذٰلک؟ قال:
إنّما قال: فعله کبیرهم هٰذا إن نطق و إن لمینطق فلمیفعل کبیرهم هٰذا شیئاً؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: به خدا سوگند بت بزرگ آن کار را نکرده بود و ابراهیم نیز دروغ نگفت. به امام صادق(ع) گفته شد:
چگونه این ممکن است [در حالی که ابراهیم گفت این کار را بت بزرگ کرده است؟] امام فرمود: ابراهیم(ع) گفت: اگر بت بزرگ سخن بگوید، اینکار را کرده است و اگر سخن نگوید آن بت بزرگ کاری نکرده است».
7 - «قال أبو عبداللّه(ع): إنّ اللّه ... أحبّ الکذب فی الإصلاح ... إنّ إبراهیم(ع) إنّما قال: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا» إرادة الإصلاح و دلالة علیٰ أنّهم لایفعلون ... ؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: خداوند ... دروغ گفتن برای اصلاح را دوست دارد ... ابراهیم(ع) هنگامی که گفت: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا» هدف او اصلاح و راهنمایی [مردم] بود که آنان [بدانند] بتها کاری انجام نمیدهند...».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ بت؛ تبلیغ؛ دروغ؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ اَلظّٰالِمُونَ (64)
64
پس به خود آمدند و گفتند: بیشک شما خود ستمکارید [نه ابراهیم].
1 - قوم بتپرست ابراهیم، پس از آگاه شدن از ناتوانی بتها از سخن گفتن، به خود آمده و به تفکر و اندیشه در عقیدۀ خویش فرو رفتند.
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ
مقصود از «فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ» به خود آمدن و رجوع هر یک از بتپرستان به وجدان و ضمیر خود و به فکر فرو رفتن آنان میباشد.
2- قوم بتپرست ابراهیم پساز آگاهشدن از ناتوانی بتها از سخن گفتن، به یکدیگر مراجعه کرده و به سرزنش هم پرداختند.
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
محتمل است مقصود از «أَنْفُسِهِمْ» رجوع هر یک از بتپرستان
به یکدیگر باشد که با مخاطب قرار دادن همدیگر (فقالوا إنّکم أنتم...) به ملامت هم پرداختند.
3 - استدلال ابراهیم(ع) بر بطلان شرک و شگرد او در مبارزه با بتپرستی، تأثیری کامل بر تمامی قومش داشت.
قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ ... فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
از این که تمامی قوم ابراهیم، بلافاصله به گمراهی خود اعتراف کردند، قوت استدلال آن حضرت و تأثیر کامل شیوۀ دعوت او به دست میآید.
4 - بتپرستان قوم ابراهیم، به ظلم خویش و تبرئۀ ابراهیم(ع) از آن اعتراف کردند.
فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
ضمیر منفصل «أَنْتُمُ» تأکید برای «کم»است و جملۀ «إِنَّکُمْ أَنْتُمُ ...» دلالت بر حصر دارد. این حصر از نوع حصر اضافی است؛ یعنی، منحصراً شما ظالم هستید نه ابراهیم(ع).
5 - بتپرستی و شرک، از دید فطرت انسانی، ظلم و ستم است.
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که مقصود از «أَنْفُسِهِمْ» به خود آمدن و ضمیر و وجدان آنان باشد.
6 - ابراهیم(ع) برای مبارزه با بتپرستی و اثبات توحید، از هنر نمایش استفاده کرد.
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ ... قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ ... فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
7 - بهره جستن از هنر نمایش در تبلیغ دین، راهی شایسته و موفق
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ ... قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ ... فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
از این که حضرت ابراهیم(ع) در تبلیغ توحید، از هنر تجسمی و صحنۀ نمایش بهره گرفت و به هدف خود دست یافت، میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
8 - شرک و بتپرستی، مصداقی آشکار از خود بیگانگی انسان است.
أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا ... فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
از این که بتپرستان پس از به خود آمدن و متنبه شدن به بطلان شرک پیبرده بودند، میتوان استفاده کرد که بتپرستان انسانهای از خود بیگانه هستند.
9 - خودیابی و مراجعه به وجدان، زمینهساز اعتراف به حقایق
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
از این که بتپرستان پس از به خود آمدن و رجوع به وجدان و ضمیر خویش، به بطلان شرک و راستی توحید پیبردند، مطلب یاد شده را میتوان استفاده کرد.
10- زشتی و ناپسندی ظلم، برای همۀ
انسانها قابل درک و مورد پذیرش است.
فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که قوم ابراهیم، علیرغم عدم اعتقاد به شریعتی خاص از شرایع الهی، قبح ظلم را اصلی مفروض میدانستند.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اقرار؛ انسان؛ بت؛ تبرئه؛ تبلیغ؛ تفکر؛ سخن؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ ملامت؛ نفس
ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ (65)
65
سپس سر افکنده شدند [و گفتند:] تو به خوبی میدانی که اینها سخن نمیگویند.
1 - بتپرستان، در برابر استدلال محکم ابراهیم(ع) بر بطلان شرک، سر افکنده و شرمسار شدند.
ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ
«نکس» به معنای قلب و برگرداندن قسمت بالای شیء به پایین و برعکس است. جملۀ «نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ» تمثیل (از نوع تشبیه معقول به محسوس) و کنایه از افرادی است که از شدت شرمساری و سر افکندگی، سر آنان به طرف پایین بدنشان قرار میگیرد.
2 - بتپرستان، علیرغم قانع شدن از استدلال محکم ابراهیم(ع) بر بطلان شرک، بار دیگر در صدد دفاع از عقیده شرکآمیز خویش برآمدند.
ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ
میتوان گفت: مقصود از بالا و پایین شدن - که در جملۀ کنایی «ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ» موجود است - زیر و رو شدن عقاید و مواضع اعتقادی بتپرستان باشد؛ یعنی، آنان در آغاز بر اثر استدلال ابراهیم(ع) به بطلان عقیدۀ شرک دست یافتند؛ ولی باز به عقیدۀ پیشین بازگشتند. و مجدداً به دفاع از آن پرداختند.
3 - تغییر شخصیت قوم بتپرست ابراهیم، با رویآوردن مجدد آنان به شرک و بتپرستی
فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ . ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ
با توجه به این احتمال که زیر و رو شدن در جملۀ «ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ» تغییر عقیدۀ بتپرستان باشد. تشبیه کردن چنین تغییری به واژگون شدن انسان، میتواند کنایه از تغییر و دگرگونی اساسی شخصیت بتپرستان باشد که براثر این تغییر، عقاید آنان نیز تغییر یافت .
4 - روی گردانی از توحید و گرایش به شرک، دگرگونی شخصیت و هویت انسانی و بازگشت به قهقرا است.
فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ . ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ
5 - اعتراف قوم بتپرست ابراهیم، به بیبهرگی بتها از نطق، کلام، علم و عقل
لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ
6 - بتپرستان، استدلالهای ابراهیم(ع) بر بطلان شرک را نادرست انگاشته و او را به خاطر شکستن بتها مجرم دانستند.
فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ ... ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ
جملۀ «لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ» پاسخ مشرکان به کلام ابراهیم(ع) (فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ) است؛ یعنی، تو میدانی که بتها از سخن گفتن عاجزاند، پس چرا ما را به سؤال کردن از بتها حواله میدهی. لابد سؤال تو برای فرار از اتهام بتشکنی است.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ ارتجاع؛ ارتداد؛ اقرار؛ بت؛ توحید؛ سخن؛ شرک؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ لجاجت
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ (66)
66
گفت: پس آیا شما جز خدا چیزی را میپرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمیرسانند؟
1 - ابراهیم(ع) قومش را به خاطر عبادت غیر خدای یکتا، مورد سرزنش قرار داد.
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
همزه در «أَ فَتَعْبُدُونَ» از نوع استفهام انکاری توبیخی است.
2 - قوم ابراهیم، چیزهایی را مورد پرستش قرار میدادند که نه هیچ سودی به حال آنان داشت و نه زیانی.
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ
3 - نفع و ضرر آدمی، در انحصار خداوند است.
أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ
بیان این حقیقت که معبودها هیچ سود و زیانی به حال انسانها ندارند، میتواند اشاره و تعریض به این نکته باشد که سود و زیان تنها در دست خدا است.
4 - ابراهیم(ع) برای اثبات توحید و بطلان شرک از شیوۀ آگاه کردن بتپرستان به ناتوانی بتها و به اعتراف واداشتن آنان بر این حقیقت استفاده کرد.
فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ ... لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ
یَنْطِقُونَ . قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ
5 - آگاهکردن مردم بهسودمندیِ دینداری و یا زیان بیدینی، روشی پسندیده و مفید در تبلیغ دین و هدایت انسانها
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ
6 - جواز عبادت خدا، برای دستیابی به منافع آن و دفع ضرر ترک عبادت
أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ
ابراهیم(ع) برای اثبات بطلان شرک، بیحاصل بودن عبادت غیر خدا را دلیل آورد. از بیان این حقیقت میتوان استفاده کرد که عبادت هر معبودی، باید ثمرهای برای آدمی در بر داشته باشد و انسان میتواند به انگیزۀ همین ثمره خدا را عبادت کند.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ بت؛ تبلیغ؛ حُکم؛ دین؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ ملامت؛ هدایت
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (67)
67
افّ بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید. آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
1 - اظهار تنفر و انزجار شدید ابراهیم(ع) از بتپرستان و معبودهای آنان
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ
«أُفٍّ» کلمهای است که به هنگام تنفر و انزجار از چیزی و یا شخصی، به کار میرود. تنوین «أُفٍّ» برای تفخیم است؛ یعنی، انزجار قوی و شدید.
2 - لزوم اظهار تنفر و انزجار از مشرکان و عقاید انحرافی و باطل آنها و ارائۀ راه هدایت به آنان
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ ... أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ
3 - تنها خداوند یکتا، شایستۀ عبادت و پرستش است.
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4 - ابراهیم(ع) قوم بتپرست خویش را به خاطر تعقل نکردن در باورها و اندیشههای خود، مورد سرزنش قرار داد.
أُفٍّ لَکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
همزه در «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» برای استفهام توبیخی است.
5 - قوم بتپرست ابراهیم، مردمی سطحینگر و کمخرد بودند.
أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ . أُفٍّ لَکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
برداشت یاد شده از عبادت بیحاصل قوم ابراهیم و سرزنش شدن آنان از سوی آن حضرت بر تعقل نکردن و اندیشه نورزیدن به دست میآید. گفتنی است به کسی که عقل خود را به کار نیندازد و در حد قوّه نگه دارد، کم خرد اطلاق میشود؛ به عبارت دیگر بیخردی یا کمخردی نسبت به خرد بالفعل است نه بالقوّه.
6 - به کارگیری عقل، زمینۀ ره بردن انسان به توحید و معارف صحیح الهی
أُفٍّ لَکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
سرزنش کردن ابراهیم(ع) از قوم بتپرست خود به خاطر خرد نورزیدن، گویای این نکته است که خردمندی، زمینهساز ره بردن به توحید و... است.
7 - بتپرستی، عملی بیخردانه و ابلهانه است.
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
8 - توحید، اندیشه و باوری است مطابق عقل.
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
حضرت ابراهیم(ع)، بتپرستان را به دلیل روی آوردن به شرک و دوری از توحید، مردمی کمخرد و بی فکر دانست. از این کلام استفاده میشود که روی کردن به توحید و دوری از شرک، نشانگر خردمندی است و عقیدۀ توحیدی مطابق با عقل و خرد است.
9 - پیوند خویشاوندی و عاطفی، باید تحتالشعاع روابط عقیدتی و دینی باشد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ ... أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ تفکر؛ توحید؛ تولی؛ جهان بینی؛ خویشاوندی؛ دین؛ شرک؛ عمل؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ ملامت؛ هدایت
قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ اُنْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ (68)
68
گفتند: اگر کاری میکنید، او را بسوزانید و معبودانتان را یاری دهید.
1 - ابراهیم(ع)، از سوی بتپرستان محکوم به سوزانده شدن در آتش شد.
قٰالُوا حَرِّقُوهُ
2 - آتشی که ابراهیم(ع) در آن افکنده شد، آتشی انبوه و شدید بود.
قٰالُوا حَرِّقُوهُ
«تحریق» (مصدر «حَرِّقُوهُ» ) و مبالغه در«حرق»(سوزاندن) است؛ یعنی، سوزاندن بسیار و شدید.
3 - درماندگی و ناتوانی قوم ابراهیم، از مقابله با منطق ابراهیم(ع)
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ ... قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ
بتپرستان در برابر سخنان منطقی و مواضع به حق حضرت ابراهیم(ع)، متوسل به زور و تهدید شدند. از این نکته میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
4 - بتپرستان در جهت یاری به بتپرستی و جلوگیری از نفوذ منطق ابراهیم(ع)، از طرف گروهی برای کشتن آن حضرت تحریک شده بودند.
قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ
آهنگ جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ» (اگر بناست کاری بکنید) نوعی تحریک است و ظاهر آیه این است که گویندگان (قٰالُوا) و دستور دهندگان (حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا) ، با شنوندگان و دستور گیرندگان دو گروه بودند و گروه اول دستۀ دوم را تحریک میکردند. از این رو برخی از مفسران، گروه اول را نمرود و عمال او دانستهاند.
5 - معبودها، نیازمند یاری و نصرت از دید قوم بتپرست ابراهیم
وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ
6 - سوزاندن کامل ابراهیم(ع)، تنها راه دفاع از عقیدۀ بتپرستی و معبودهای ادعایی در دید قوم او
قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ بت؛ تبلیغ؛ دفاع؛ عجز؛ عذاب؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مثل؛ نصرت
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ (69)
69
[پس ابراهیم را در آتش افکندند و ما به آتش] گفتیم: ای آتش، برای ابراهیم سرد و بیآسیب باش.
1 - آتش به فرمان خداوند، بر ابراهیم(ع) سرد وسلامت(مطبوع و بیآسیب) گردید.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
فرمان خداوند به سلامت شدن آتش بر ابراهیم(ع)، میتواند اشاره به این نکته باشد که نه تنها آتش باید بر آن حضرت سرد باشد و او را نسوزاند؛ بلکه سردی آن به گونهای و به اندازهای
باشد که کاملاً مطبوع، دلپذیر و بیآسیب باشد.
2 - خاصیت و لوازم طبیعی اشیا و فعل و انفعالات آنها، در قلمرو ارادۀ خداوند و قابل تغییر به قدرت او است.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
3 - پدیدههای طبیعت، چون آتش و ...
دارای نوعی شعور و آگاهیاند.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ (قلنا...) معنای حقیقی «گفتن» مقصود باشد. بنابراین لازمۀ شنیدن سخن خدا، شعور و آگاهی داشتن است.
4 - ابراهیم(ع) از امداد و لطف ویژۀ الهی در انجام رسالت خویش برخوردار بود.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
5 - مبلّغان و دعوتکنندگان به توحید و معارف الهی، در شرایط حساس و خطیر از لطف و امداد خداوند برخوردار خواهند شد.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
نقل داستان نجات ابراهیم از آتش، میتواند به منظور دلداری به پیامبراسلام(ص) و مؤمنانی باشد که در شرایط دشوار مکه زندگی میکردند. همچنین برای بیان این نکته باشد که چنین امدادی، شامل حال تمامی یکتاپرستان و مبلغان دین توحیدی میشود.
6 - قدرت خداوند، مطلق است و همۀ قدرتها در برابر او ناتوان و بیاثراند.
قٰالُوا حَرِّقُوهُ ... قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ
جملۀ «قُلْنٰا یٰا نٰارُ ...» پاسخ به قدرتنمایی بتپرستان است (قٰالُوا حَرِّقُوهُ) . بنابراین جملۀ یاد شده گویای این حقیقت است که انسانها با همۀ تواناییهایشان، در برابر اراده و قدرت خداوند ناتوان و مغلوباند.
کلیدواژهها:
آتش؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ امر الهی؛ تبلیغ؛ سختی؛ شعور؛ عجز؛ قصه؛ نصرت
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ اَلْأَخْسَرِینَ (70)
70
و خواستند نیرنگی خطرناک به او بزنند ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم]قرار دادیم.
1 - توطئه و نیرنگ بتپرستان علیه ابراهیم(ع) ناکام ماند.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
2 - توطئه و نیرنگ بتپرستان علیه ابراهیم(ع)، عامل خسران و زیانکاری کامل آنان شد.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
3 - ابراهیم(ع)، علاوه بر افکنده شدن در آتش، با نیرنگ و توطئۀ دیگری از سوی بتپرستان روبهرو گشت.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که مقصود از «کَیْداً» نیرنگ جدید و غیر از افکندن در آتش باشد؛ زیرا در معنای «کید» محرمانه بودن نهفته است، در حالی که افکندن در آتش کاری علنی بود نه مخفی؛ به علاوه تعبیر «أَرٰادُوا» ؛ یعنی، اراده کردند و خواستند (نه عملی کردند) شاهد این مدعا است. گفتنی است تنوین «کَیْداً» میتواند برای تفخیم باشد که در این صورت بیانگر بزرگی نیرنگ است.
4 - قوم بتپرست ابراهیم، از زیانکارترین مردم جهان بودند.
فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
5 - نیرنگها و دسیسههای اهل باطل در برابر ارادۀ الهی، ناتوان ونافرجام است.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
6 - بتپرستی و موضعگیری در مقابل حق و رهبران الهی، از زیانبارترین کارها است.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ بت؛ حق؛ دشمنی؛ شکست؛ ضرر؛ قصه؛ قوم ابراهیم
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی اَلْأَرْضِ اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا لِلْعٰالَمِینَ (71)
71
و او و لوط را [از سرزمین کفر و ستم]به سوی سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهادهایم نجات دادیم.
1 - ابراهیم و لوط(ع)، از نیرنگها و دسیسههای قوم خود، به ارادۀ الهی نجات یافتند.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً ... وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
2 - ابراهیم و لوط(ع)، از جامعۀ آلودۀ خود به سرزمینی برکت خیز هجرت کردند.
إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
3 - لوط(ع) هم چون ابراهیم(ع)،
در معرض آزار و اذیت مردم خود قرار داشت.
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
کاربرد یکسان واژۀ نجات در بارۀ حضرت ابراهیم و لوط(ع)، بیانگر برداشت بالا است؛ زیرا نجات در جایی به کار میرود که خطر و ضرری پیش روی باشد.
4 - هجرتگاه ابراهیم و لوط(ع) (فلسطین)، برای تمام مردم جهان با برکت است.
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا لِلْعٰالَمِینَ
«عالم»به معنای همۀ خلق و یا دستهای از موجودات است.
جمع آمدن آن (عالمین) برای بیان استغراق و شمول تمامی اصناف موجودات است. مقصود از آن در این آیه، همۀ مردم از تمامی اقوام و قبایل دور و نزدیک میباشد. گفتنی است نوع مفسران برآنند که مقصود از سرزمین مبارک، شام (فلسطین) است.
5 - دفاع از حق و حرکت بر مدار توحید در برابر حقستیزان و مشرکان، امداد و نصرت الهی را در پی خواهد داشت.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً ... وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
6 - هجرت از محیط آلوده و بلاد کفر و شرک به سرزمین پاک و برکت خیز، امری است بایسته و سزاوار.
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اذیت؛ ارض مقدس؛ اللّه؛ امت؛ برکت؛ جامعه؛ حق؛ شرک؛ عمل؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ قوم لوط؛لوط(ع)؛ نصرت؛ هجرت
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ (72)
72
و اسحاق و یعقوب را [به عنوان موهبتی]افزون به او بخشیدیم و همه را افرادی شایسته قرار دادیم.
1 - تولد اسحاق و یعقوب(ع)، پس از هجرت ابراهیم(ع) بود.
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ ... وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
سیر داستان ابراهیم(ع) در این آیات، بیانگر برداشت یاد شده است. به علاوه این که داستان افکندن ابراهیم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانیاش بوده است و فرزنددار شدن ابراهیم(ع) در دوران پیری آن حضرت صورت گرفته است.
2 - اسحاق و یعقوب(ع)، موهبت خداوند به ابراهیم(ع)
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
3 - فرزندان و نوادگان، موهبت و عطیهای از جانب پروردگار است.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
4 - تولد یعقوب(ع)، در زمان حیات ابراهیم(ع) بود.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
یعقوب(ع) فرزند اسحاق و نوۀ ابراهیم(ع) است؛ ولی از آن جا که خداوند نام یعقوب را همراه با اسحاق ذکر فرمود و هر دو را به عنوان موهبت خود به ابراهیم یادآور شد، میرساند که یعقوب(ع) در زمان حیات ابراهیم(ع) تولد یافته بود.
5 - اعطای یعقوب به ابراهیم(ع)، تفضل و موهبت ویژه و افزون بر استحقاق آن حضرت بود.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً
این برداشت به خاطر دو نکته است: 1- «نٰافِلَةً» حال برای یعقوب است. 2- یکی از معانی «نٰافِلَةً» عطیه افزون بر استحقاق و لزوم است. کاربرد این واژه در مورد اعطای یعقوب به ابراهیم(ع)، به خاطر این نکته است که ابراهیم(ع) از خداوند تنها درخواست فرزند کرده بود، نه نوه؛ ولی خداوند از روی تفضل و موهبت ویژۀ خود، به او نوه هم عطا کرد (لسان العرب).
6 - ابراهیم، یعقوب و اسحاق(ع)، از زمرۀ صالحاناند.
وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ
7 - دستیابی ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) به صلاح و شایستگی، در پرتو اراده و عنایت خداوند بود.
وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ
8 - «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً» قال: ولد الولد نافلة؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً» روایت شده که فرمود: فرزندِ فرزند، نافله است».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اراده؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ صالحان؛ فرزند؛ فضل خدا؛ قصه؛ نعمت؛ ولادت؛ هجرت؛ یعقوب(ع)
1) 1) . معانیالأخبار، ص 225، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 440، ح 104.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ اَلْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ اَلزَّکٰاةِ وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ (73)
73
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و به آنان انجام دادن کارهای نیک و بر پاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم، و [آنان]فقط پرستشگر ما بودند.
1 - ابراهیم،اسحاق ویعقوب(ع)، برخوردار از منصب پیشوایی و رهبری در جامعه
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً
2 - امامت و رهبری ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، به انتخاب و انتصاب خداوند بود.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً
3 - مقام امامت، نیازمند تفویض از جانب خداوند است.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً
4 - امامت، مقام و منصبی برتر و سنگینتر از نبوت و پیامبری است.
وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ . وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
صالح قرار دادن و اعطای منصب امامت به ابراهیم(ع) از جانب خداوند، پس از نبوت و پیامبری ایشان بود. این میتواند بیانگر برتری و سنگینی مقام امامت در مقایسه با منصب نبوت باشد.
5 - صالح بودن، شرط دستیابی به مقام امامت است.
کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ . وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند پیش از آن که مقام امامت را برای ابراهیم(ع) و ... قرار دهد، آنان را صالح گردانید و آن گاه این منصب را به آنان سپرد.
6 - ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، از سوی خداوند به عنوان هادی و راهنمای مردم برگزیده شدند.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ
7 - ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، موظف بودند که درچارچوب فرمانهای الهی به هدایت مردم بپردازند؛ و نه بر اساس
سلیقۀ شخصی و نه دستورگیری از دیگران.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
«بِأَمْرِنٰا» متعلق به «یَهْدُونَ» و در حقیقت به منزلۀ قید و شرط برای هدایت کردن است؛ یعنی، هدایت کردن مردم باید به فرمان ما باشد.
8 - فرمان خداوند، ملاک عمل رهبران الهی است؛ نه سلیقههای شخصی آنان و آرا و خواستههای نفسانی مردم.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
9 - هدایت مردم به سوی خدا و صفات، افعال و سخنان او، وظیفۀ ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) بود.
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
برداشت یاد شده براساس دو نکته است: 1- «أمر»در اصل به معنای شأن و لفظی است عام که شامل تمامی افعال و اقوال میشود (مفردات راغب). 2- «باء» در «بِأَمْرِنٰا» ممکن است برای غایت و به معنای «إلی»باشد.
10- ابراهیم،اسحاقویعقوب(ع)، پیامبرانی که از سوی خداوند به آنان وحی میشد.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ
11- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، مأمور به انجام کار نیک، برپاداشتن نماز و پرداخت زکات
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ
12- خداوند، به ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) کارهای نیک را شناساند و چگونگی انجام آنها را از طریق وحی به آنان آموخت.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ
«فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ» مفعول برای «أَوْحَیْنٰا» است، وحی و الهام فعل خیرات میتواند به این معنا باشد که خدا هر آن چه در میزان الهی و در واقع، کار خیر است به آنان شناساند و چگونگی انجام دادن آنها را از طریق وحی به آنان آموخت.
13- برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، در مقایسه با دیگر کارهای نیک، از جایگاهی ویژه و والا برخوردار است.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ
با آنکه نماز و زکات خود از مصادیق کارهای نیک است؛ اما خداوند آن دو فریضه را به طور جداگانه ذکر فرمود. بیان اختصاصی آن دو، گویای برداشت یاد شده است.
14- انجام کارهای نیک، اقامۀ نماز و پرداخت زکات، از تکالیف شریعت ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ
15- عبادت و بندگی مداوم و مخلصانه، از
اوصاف ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)
وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ
فعل «کون» - که مفید استقرار وصف است - بیانگر دائمی بودن عبادت ابراهیم(ع) است و تقدم جار و مجرور (لنا)، نشانگر انحصار عبادت آنان، برای خداوند متعال است که از آن به خالصانه بودن یاد میشود.
16- اخلاص در عبادت و استمرار آن، از مراتب کمال عبودیت و بندگی برای خداوند
وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اسحاق(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تکلیف؛ دین؛ زکات؛ شریعت؛ عبادت؛ عمل؛ نبوت؛ نماز؛ وحی؛ هدایت؛ یعقوب(ع)
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ اَلْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ (74)
74
و به لوط حکمت و علم دادیم، و او را از آن شهری که [مردمش]کارهای زشت میکردند رهانیدیم. به راستی آنان مردمی بد و نافرمان بودند.
1 - لوط(ع)، از علم و حکمت خدادادی برخوردار بود.
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً
یکی از معانی «حکم»، حکمت است. برداشت یاد شده مبتنی براین معنا است.
2 - لوط(ع) از جانب خداوند، از منصب قضاوت و داوری برخوردار بود.
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً
«حکم» به معنای «قضاوت» نیز آمده است (لسانالعرب).
گفتنی است کاربرد «حکم»به معنای«قضاوت»، بسیار شایع است.
3- لوط(ع)، از عنایت ویژۀ الهی برخوردار بود.
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً
جملۀ «وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ ...» عطف بر جملۀ «لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ ...» است و تقدم «لُوطاً» - که مفعول فعل «آتَیْنٰاهُ» است - بیانگر این نکته است که لوط(ع) مورد عنایت ویژۀ خداوند بود؛ زیرا در آیۀ قبل، خداوند از لوط(ع) به تبع داستان ابراهیم(ع) یاد کرد؛ ولی دراین آیه به طور جداگانه از آن حضرت یاد نمود.
4 - قوم لوط، به انواع پلیدیها و ناپاکیهای گسترده و اعمال و خصال پست و ناپسند مبتلا بودند.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
«خبائث»(جمع«خبیثة») و از مادۀ «خبث» به معنای انواع پلیدیها، ناپاکیها، اعمال پست و خصال ناپسند است (لسان العرب).
5 - خداوند، لوط(ع) را از شرّ قوم پلید، ناپاک و زشتکارش نجات داد.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
6 - اذیت و آزار شدید روحی لوط(ع)، از اعمال ناپسند جامعۀ خویش
وَ لُوطاً ... وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: الف) نجات در موردی به کار میرود که سابقۀ گرفتاری باشد. ب) وصف «تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ» برای قریه، نشان دهندۀ آن است که کردار آنان، ناخوشایند لوط(ع) بود و موجب اذیت و آزار وی میگشت.
7 - زندگی در جامعۀ آلوده و فاسد، مایۀ رنج و محنت مؤمنان و غیر قابل تحمل برای آنان است.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
8 - تأثیر جامعه بر فرد، جبری و غیر قابل اجتناب نیست و حفظ سلامت اخلاقی در محیط کاملاً فاسد و آلوده ممکن است.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
برداشت یاد شده به خاطر این است که حضرت لوط(ع) توانسته بود در محیط آلوده و فاسد قومش، پاک و بیگناه بماند و سرانجام نجات یابد.
9 - جامعۀ فاسد و ناپاک قوم لوط، از دعوت و تبلیغ آن حضرت تأثیر نپذیرفتند.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ
10- پیشینۀ جامعۀ لوط در فسق و انحراف، زمینهساز روی آوردن آنان به کردار پلید و ناشایست و نپذیرفتن دعوت لوط(ع)
تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ
جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا ...» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ» میباشد. بنابراین فسق (عصیان و انحراف از مسیر حق) موجب رویکرد قوم لوط به خبائث و ناپاکیها گردید.
گفتنی است فعل «کٰانُوا» - که مفید استقرار وصف است - بیانگر تداوم فساد در میان قوم لوط در گذشته است.
11- فسق و انحراف مستمر، موجب آلوده شدن انسان به گناهان بزرگتر و بیشتراست.
کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ
12- نجات از جامعۀ فاسد و ناپاک، نعمتی بزرگ و درخور شکر و سپاس است.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ
آیۀ شریفه در مقام امتنان بر لوط(ع) است. بنابراین نجات از دست قوم فاسد، نعمتی است که خداوند با آن کار بر لوط(ع) منت نهاد.
کلیدواژهها:
اذیت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ حق؛ حیات؛ شکر؛ علم؛ فسق؛ قصه؛قضا؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ نعمت
وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (75)
75
و او را به رحمت خود درآوردیم، زیرا وی از شایستگان بود.
1 - لوط(ع)، مشمول رحمت خاص الهی بود.
وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا
2 - لوط(ع)، از صالحان و شایستگان بود.
إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
3 - صالح و شایسته بودن لوط(ع)، موجب بهرهمندی او از رحمت ویژۀ خداوند
وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
جملۀ «إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» تعلیل برای جملۀ «وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا» است.
4 - صالحان، از رحمت خاص الهی، بهرهمنداند.
وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
جملۀ «إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» تعلیل برای «أَدْخَلْنٰاهُ ...» است و تعلیل، موجب تعمیم حکم و شمول دیگر افراد مورد بحث میشود؛ یعنی، هرکس صالح باشد، در رحمت الهی وارد خواهد شد.
5 - پاکی و نجات لوط(ع) از آلودگیهای قومش، زمینهساز برخورداری او از رحمت خاص الهی
وَ لُوطاً ... نَجَّیْنٰاهُ ... وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا
6 - نجات از جامعۀ فاسد و آلوده، نشانگر رحمت خاص الهی است.*
وَ نَجَّیْنٰاهُ ... وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا
عطف جملۀ «أَدْخَلْنٰاهُ ...» بر جملۀ «آتَیْنٰاهُ» ، میتواند از نوع عطف تفسیری باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ رحمت؛ صالحان؛ لوط(ع)
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (76)
76
و نوح را [یاد کن] آن گاه که پیش از این [پیامبران نامبرده] ندا کرد [:پروردگارا، من مغلوبم، مرا یاری کن.]پس به ندای او پاسخ دادیم و او و خانوادهاش را از آن اندوه بزرگ رهانیدیم.
1 - نوح(ع)، پیامبری که پیش از ابراهیم و لوط(ع) میزیست.
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ مِنْ قَبْلُ
مراد از «مِنْ قَبْلُ» به قرینۀ آیات پیشین - که در بارۀ ابراهیم و لوط(ع) بود - زمان قبل از ابراهیم و لوط(ع) است.
2 - داستان نوح(ع)، داستانی درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ
نصب «نُوحاً» به خاطر مفعول بودن آن برای فعل مقدر (همچون «اذکر» یا «اذکروا») است.
3 - نوح(ع) از جانب خداوند، از علم، حکمت و منصب قضاوت برخوردار بود.
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً ... وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ
برداشت یاد شده براساس این احتمال است که عبارت «نُوحاً» عطف بر «وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ» باشد؛ یعنی، همانگونه که به لوط(ع) علم، حکمت و... دادیم، به نوح(ع) نیز عطا کردیم. گفتنی است واژۀ «حکم» هم به معنای حکمت استعمال میشود و هم به معنای قضاوت (لسان العرب).
4 - نوح(ع)، با صدای بلند و روشن از خداوند، خواستار نجات از دست قومش گردید.
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ مِنْ قَبْلُ
«ندا» به معنای صدای بلند و روشن است (مفردات راغب) و مقصود از آن در این آیه - به قرینۀ آیۀ 26 سورۀ «نوح» (وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً) و نیز ذیل آیۀ شریفه (فنجیناه و أهله ...) - نجات نوح از دست قومش میباشد.
5 - دعای نوح(ع) برای نجات از دست قومش، مستجاب شد.
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ
6 - نوح(ع) و خانوادهاش، گرفتار غمی شدید و اندوهی بزرگ در مسیر انجام رسالت خویش
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ ... فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
«کرب»به معنای غم و اندوه شدید است (مفردات راغب).
7 - خداوند، نوح(ع) و خانوادهاش را از غم شدید و اندوه بزرگ ناشی از انجام رسالت خویش نجات داد.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
8 - قوم بیایمان نوح،مایۀ غمشدید واندوه بزرگ برای نوح(ع) و خاندانش بودند.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
9 - خانوادۀ نوح از مؤمنان به رسالت نوح(ع) و بهرهمند از لطف ویژۀ خداوند
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
نجات خانوادۀ نوح(ع)، بیانگر عنایت ویژۀ خداوند به ایشان و نیز حاکی از ایمان آنان به رسالت نوح(ع) است؛ زیرا اگر آنان مانند قوم نوح کافر بودند، نجات نمییافتند. گفتنی است آیۀ بعد (و نصرناه من القوم الذین کذّبوا...) مؤید همین نکته است.
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ حزن؛ خانواده؛ دعا؛ رسالت؛ عبرت؛ علم؛ قصه؛ قضا؛ قوم نوح؛ کفر؛ لوط(ع)؛نوح(ع)
وَ نَصَرْنٰاهُ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ (77)
77
و او را در برابر مردمی که آیات ما را دروغ شمردند یاری نمودیم. به راستی آنان مردم بدی بودند، از این رو ما همۀ آنان را غرق کردیم.
1 - خداوند، نوح(ع) را از گزند تکذیبکنندگان آیات الهی نجات داد و از او کاملاً حمایت کرد.
وَ نَصَرْنٰاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
واژۀ «نصر» هرگاه با «مِنَ» متعدی شود، متضمن معنای نجات و خلاصی است (برگرفته از «قاموس»).
2 - قوم نوح، آیات الهی را تکذیب کردند.
وَ نَصَرْنٰاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
3 - قوم نوح، مردمی زشتکار و ناشایست بودند.
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ
4 - سابقۀ زشتکاری قوم نوح، زمینهساز تکذیب آیات الهی از سوی آنان بود.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ
جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا ...» در مقام تعلیل برای جملۀ پیشین است.
گفتنی است فعل «کٰانُوا» - که مفید استقرار وصف است - بیانگر دوام وصف سوء در میان قوم نوح است و از آن جایی که فعل
ماضی است، از آن به سوء سابقه تعبیر شده است.
5 - خداوند، تمامی افراد قوم نوح را به خاطر تکذیب آیات الهی، زشتکاری و سوء پیشینه غرق کرد.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا ...» ضمن این که تعلیل برای جملۀ پیشین است، مقدمهای برای جملۀ «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ ...» نیز میتواند باشد.
6 - تکذیب آیات الهی، زشتکاری و سوءپیشینه، زمینههای نزول عذاب الهی و هلاکت
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
7 - عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوند
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند خواست خود مبنی بر هلاکت قوم نوح را، با فرستادن طوفان تحقق بخشید.
8 - هلاکت و بدبختی جوامع بشری، بازتاب زشتکاری و رفتار نامناسب خود آنها است.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
با توجه به این نکته که خداوند دو عامل (تکذیب آیات الهی و سوء پیشینه) را موجب هلاکت برشمرد و هر دو عامل را به خود انسان نسبت داد، برداشت یاد شده به دست میآید.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ امت؛ تکذیب؛ جامعه؛ شقاوت؛ عذاب؛ عمل؛ غرق؛ قصه؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی اَلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ اَلْقَوْمِ وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ (78)
78
و داود و سلیمان را [یاد کن] آن گاه که دربارۀ آن کشتزار - که شبانه گوسفندان مردم در آن چریده بودند - داوری میکردند و ما شاهد داوری آنان بودیم.
1 - داستان داوود و سلیمان، شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ
نصب «دٰاوُدَ» به خاطر مفعول بودن آن برای فعل مقدری،
چون «اذکر»است (البته با حذف مضافی مانند «خبر»)؛ یعنی، به یاد آور خبر داوود و سلیمان را.
2 - داوری داوود و سلیمان(ع)، در بارۀ کشتزار چراشده در شبان گاه به وسیلۀ گوسفندان مردم
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
«نفش» به معنای چریدن حیوان در شب، بدون چوپان و یا بیاطلاع وی است.
3 - داوود و سلیمان(ع)، در بارۀ خسارت مزرعۀ تلف شده به وسیلۀ گوسفندان، به مشورت پرداختند.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
«یَحْکُمٰانِ» با صیغه تثنیه، اشاره به مشورت داوود و سلیمان دارد، چه این که حکم هر یک به صورت استقلالی در یک واقعه، بعید به نظر میرسد.
4 - مشورت در امر قضاوت، امری است پسندیده و شایسته.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ ... وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ
5 - داوود و سلیمان(ع)، در تطبیق و چگونگی پیاده کردن حکم خدا در بارۀ خسارت مزرعۀ تلف شده به وسیلۀ گوسفندان، اختلاف نظر داشتند.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ
نوع مفسران برآنند که «فَفَهَّمْنٰاهٰا» در آیه بعد، میرساند که خداوند نظر سلیمان را تأیید کرد. از سوی دیگر، جملههای «کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ» و «وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً» میفهماند که نظر هر دو براساس نظارت، حکم و علم الهی بوده است.
جمع میان این دو سخن، به این است که بگوییم: اختلاف آن دو در حکم الهی نبود؛ بلکه در تطبیق و چگونگی پیاده کردن آن بود.
6 - قضاوت داوود و سلیمان(ع)، مورد نظارت و تأیید خداوند بود.
وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ
ضمیر «لِحُکْمِهِمْ» به داوود و سلیمان بازمیگردد. بنابراین ذکر شهادت خداوند نسبت به حکم این دو، اشاره به تأیید آن دارد.
7 - داوود و سلیمان(ع)، از مقام قضاوت در میان مردم عصرخویش برخوردار بودند.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ
8 - «عن أبیجعفر(ع) فی قوله تبارک و تعالیٰ: «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ ...» قال لمیحکما إنّما کانا یتناظران
ففهّمها سلیمان؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدای - تبارک و تعالی - «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ ...» روایت شده که فرمود:
داوود و سلیمان(ع) داوری نکردند، تنها مشغول مناظره بودند که خدا حکم واقعه را به سلیمان تفهیم کرد».
9 - «أحمدبن عمرالحَلَبَیّ قال: سألت أباالحسن(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ» قال: کان حکم داود(ع) رِقابَ الغنم، و الذی فهّم اللّٰه عزّوجلّ سلیمان(ع) أنِ احْکُم لصاحب الحرث باللّبن و الصُّوف ذٰلک العام کلّه؛ (2)
احمدبن عمر حلبی گوید: از امام ابیالحسن(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ» سؤال کردم، فرمود: حکم داوود(ع) دادن گوسفندان به صاحب زراعت بود و چیزی را که خداوند به سلیمان فهماند، این بود که برای صاحب زراعت حکم کن تا شیر و پشم گوسفندان در کلّ آن سال برای او باشد».
10- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: کان فی بنیإسرائیل رجل له کَرْم و نفشت فیه غنم رجل آخر باللّیل و قضمته و أفسدته فجاء صاحب الکرم إلیٰ داود فاستعدیٰ علیٰ صاحب الغنم فقال داود(ع): إذهبا إلیٰ سلیمان(ع) لیحکم بینکما فذهبا إلیه فقال:
سلیمان إن کانت الغنم أکلت الأصل و الفرع فعلیٰ صاحب الغنم أن یدفع إلیٰ صاحب الکرم الغنم و ما فی بطنها و إن کانت ذهبت بالفرع و لمتذهب بالأصل فإنّه یدفع ولدها إلیٰ صاحب الکرم و کان هٰذا حکم داود ... ؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مردی از بنیاسرائیل دارای تاکستانی بود، گوسفندان فردی شبانگاه وارد آن شدند و آن را خوردند و تباه کردند ... صاحب تاکستان از صاحب گوسفندان نزد داوود شکایت برد، او گفت: نزد سلیمان بروید تا میان شما داوری کند. پس نزد سلیمان رفتند، وی گفت: اگر گوسفند اصل و فرع تاک را خورده، پس بر صاحب گوسفند است که گوسفند و بچۀ در شکم او را به صاحب تاک بدهد و اگر فرع درخت را خورده و اصل درخت باقی است، بچۀ گوسفند را به صاحب تاکستان بدهد، و نظر داوود هم همین بود...».
11- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه(ع) قال: قلت له: قول اللّه عزّوجلّ: «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ» ... قال: إنّه کان أوحی اللّه عزّوجلّ إلیٰ النبیّین قبل داود إلیٰ أن بعث اللّه داود(ع) أیّ غنم نفشت فی الحرث فلصاحب الحرث رِقاب الغنم ... فحکم داود(ع) بما حکمت به
الأنبیاء(ع) من قبله و أوحی اللّه عزّوجلّ إلیٰ سلیمان(ع) أیّ غنم نفشت فی الزرع فلیس لصاحبالزرع إلّاماخرج من بطونها و کذٰلک جرت السنّة بعد سلیمان»؛ (1)
ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) [در بارۀ] سخن خدای عزّوجلّ «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ» پرسیدم،...
فرمود: همانا خدای عزّوجلّ به پیامبران قبل از داوود - تا زمانی که او را برانگیخت - وحی نموده بود که هر گوسفندی شبانه وارد زراعتی شود، برای صاحب زراعت است که آن گوسفند را به تملک خود درآورد ... پس داوود به همان حکم پیامبران پیش از خودحکم داد و خدای عزّوجلّ به سلیمان وحی نمود: هر گوسفندی که شبانه وارد زراعتی شود، صاحب زراعت حقی ندارد؛ مگر به چیزی (بچهای) که از شکم آن بیرون میآید و بعد از سلیمان همین سنت جریان داشت...».
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اختلاف؛ اللّه؛ داوود(ع)؛ سلیمان(ع)؛ عمل؛ قصه؛ قضا؛ مشورت
فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ اَلْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ اَلطَّیْرَ وَ کُنّٰا فٰاعِلِینَ (79)
79
پس [حکم] آن را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک حکمت و دانش دادیم، و کوهها و پرندگان را مسخّر کردیم که با داود تسبیح میگفتند، و ما کنندۀ [این کار]بودیم.
1 - حکم و داوری سلیمان(ع) در بارۀ خسارت مزرعۀ تلف شده به وسیلۀ گوسفندان، با الهام خداوند بود.
فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ
«فا»در «ففهمنا» برای تعقیب است و ضمیر «ها» به حکومت (قضاوت) بازمیگردد؛ یعنی، در مشاوره و داوری داوود و سلیمان(ع) حکم واقعی را به سلیمان فهماندیم.
2 - امتیاز سلیمان بر داوود(ع)، در تشخیص حکم خسارت کشتزار تلف شده
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ ... فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ
3 - سلیمان(ع)، مورد توجه و عنایت خداوند، حتی در زمان داوود(ع)
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ ... فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ
4 - داوود و سلیمان(ع)، دارای مقام
1) 1) . کافی، ج 5، ص 302، ح 3؛ نورالثقلین، ج 3، ص 441، ح 111.
قضاوت و برخوردار از علم خدا دادی
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ ... وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً
5 - عهدهدار شدن منصب قضا، نیازمند برخورداری از صلاحیت علمی است.
وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً
اعطای علم پس از منصب قضاوت، میتواند گویای این حقیقت باشد که قضاوت باید همراه با علم باشد؛ هر چند «علم»در آیۀ شریفه دارای معنای عام بوده و منحصر به علم قضا نیست.
6 - کوهها و پرندگان، به تسخیر الهی همراه با داوود(ع) به تسبیح خدا میپرداختند.
وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ
7 - طبیعت (کوهها، پرندگان و ...) دارای نوعی شعور و آگاهی به خداوند
اَلْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ
هم آوا شدن کوهها و پرندگان با داوود(ع) در تسبیح خداوند، میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
8 - داوود(ع) برخوردار از مقام والا در پیشگاه خداوند و بهرهمند از لطف ویژۀ او
وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ
از آن جایی که خداوند، کوهها و پرندگان را برای همآوایی با داوود(ع) در تسبیح الهی تسخیر و رام کرد - با آن که همۀ پدیدهها در حال تسبیح او هستند - میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
9 - هم آوایی موجودات طبیعت (کوهها، پرندگان و ...) با پیامبران در تسبیح خداوند
وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنّٰا فٰاعِلِینَ
تعبیر «کُنّٰا فٰاعِلِینَ» (ما در گذشته این کار را انجام میدادیم) برای بیان این حقیقت است که کوهها و پرندگان تنها با داوود و سلیمان هم آوا نشدند؛ بلکه پیش از این نیز با پیامبران الهی هم آوا بودند.
10- هم آوایی موجودات طبیعت با پیامبران برای تسبیح خداوند، جلوهای از قدرت الهی است.
وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنّٰا فٰاعِلِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ الهام؛ انبیاء؛ پرنده؛ تسبیح؛ تسخیر؛ تنزیه؛ داوود(ع)؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ طبیعت؛ علم؛ قضا؛ کشاورزی؛ کوه
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ (80)
80
و ساختنِ زره را که به سود شماست به وی آموختیم تا شما را از آسیب جنگتان حفظ کند، پس آیا شما سپاسگزارید؟
1 - خداوند، صنعت زرهسازی را به داوود(ع) آموخت.
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ
«لَبُوسٍ» در اصل به معنای لباسی است که انسان را از هر چیز زشتی بپوشاند (مفردات راغب) و مقصود از آن در آیۀ شریفه به قرینۀ «لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ» (تا شما را از خطرات جنگ حفظ کند) زره میباشد. گفتنی است که برخی از اهل لغت خود «لَبُوسٍ» را به معنای «درع» (زره) گرفتهاند(قاموس).
2- خداوند، صنعت ساختن سلاحهای دفاعی و بازدارندهرا بهداوود(ع) آموخت.
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ
یکی از موارد کاربرد واژۀ «لَبُوسٍ» ، مطلق «سلاح»است (لسان العرب)؛ ولی با توجه به جملۀ «لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ» مقصود از آن سلاحهایی است که جنبۀ دفاعی دارد و انسان را از ضربههای دشمن حفظ کرده و از هرگونه حمله بازمیدارد.
3 - صنعت زره سازی، از دستاوردهای داوود(ع) است.
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ
با توجه به این که آیات در مقام بر شمردن ویژگیهای پیامبران و نیز لطف خاص خداوند به داوود(ع) است، چنین استفاده میشود که این صنعت سابقه نداشته است و در غیر این صورت، ذکر این مورد چندان مناسبتی نداشت.
4 - فنّ زرهسازی داوود(ع)، در جهت حفظ مردم از خطرات و پی آمدهای جنگ بود.
دٰاوُدَ ... عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
5 - داوود(ع)، پیامبری جنگجو و رزمنده در میدانهای جنگ حق علیه باطل*
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
آموزش صنعت اسلحه سازی و ساختن زره از سوی خداوند به داوود(ع)، حاکی از این است که آن حضرت، اهل رزم بوده و در میدانهای جنگ حضور مییافت.
6 - صنعت اسلحهسازی و تولید سلاح، باید در اختیار افراد صالح و تحت نظارت
رهبران جامعۀ دینی قرار گیرد.
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
از این که خداوند برای دفاع مردم از منافع خویش در برابر دشمن، صنعت اسلحهسازی را تنها به داوود(ع) آموخت، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
7- مردمی که باداوود(ع) زندگی میکردند، درمعرض هجوم نظامی دشمن قرارداشتند.
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
آیۀ شریفه در مقام امتنان بر مردمی است که با داوود(ع) زندگی میکردند؛ زیرا مخاطب «کم»دراین آیه آنان هستند. این امتنان آن گاه صحیح است که آنان در معرض هجوم دشمن و مبتلا شدن به خطرات آن باشند.
8 - حفظ منافع و خیر و صلاح مردم، اصلی اساسی و معیاری تعیین کننده در نوع و مقدار تولید و گسترش سلاح و سیاست کلی جامعه دینی در صنعت اسلحهسازی است.
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
برداشت یاد شده از «لام» انتفاع در «لَکُمْ» استفاده گردید؛ بدین معنا که آموزش صنعت اسلحه سازی به داوود(ع) در جهت حفظ منافع و خیر و صلاح مردم بود و همین مسأله، تعیین کنندۀ سیاست کلی جامعه دینی در تولید و گسترش سلاح است.
9 - تولید سلاح دفاعی و بازدارنده و استفاده از آن، امری لازم و شایسته
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
10- لزوم بهکارگیری دانشها و ابتکارات، در راستای دفاع از منافع انسانهای مظلوم و مورد تجاوز دشمن
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
لام در «لَکُمْ» برای انتفاع و در «لِتُحْصِنَکُمْ» برای علت است و علت، میتواند تعمیم دهندۀ حکم باشد. در این صورت میتوان گفت: هر چه در جهت منافع مردم باشد و انسان را از تجاوز دیگران مصون دارد - چه تولید سلاح باشد و چه چیز دیگر - امری لازم و بایسته است.
11- نقش پیامبران در انتقال صنعت و علوم تجربی به انسان
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
12- پیامبران، واسطۀ خیر رساندن به مردم از ناحیۀ خدا
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ
13- خداوند، مردم عصر داوود(ع) را به شکرگزاری در برابر اعطای نعمت اسلحهسازی به ایشان، فرا خواند.
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ ... فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ
استفهام در جملۀ «فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ» ، متضمن معنای امر است.
14- دستیابی انسان به علوم و صنایع دفاعی، نعمتی شایستۀ سپاسگزاری
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ ... فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ
15- امنیت کشور وحفظ منافعملت، نعمتی شایستۀ سپاسگزاری
عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ ... فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ
خداوند به خاطر آموزش صنعت اسلحهسازی به داوود(ع)، مردم را به شکرگزاری فرا خواند؛ ولی از آن جا که این صنعت باید در جهت منافع مردم (لکم) و حفظ آنان از تعرض دشمن باشد، به دست میآید که منافع مردم و امنیت آنان در برابر دشمن، هدف اصلی و مطلوب نهایی است.
16- ساختن اسلحه و زره،معجزۀداوود(ع) و دلیل نبوت او
دٰاوُدَ ... وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ ... فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ
نوع مفسران برآنند که این آیه و آیات پیشین، در مقام بیان معجزههای پیامبران گذشته و شواهد نبوت آنان است.
17- «عن أبی عبد الله (ع )أن أمیرالمؤمنین (ع ) قال : فأوحی الله عزوجل إلی الحدید أن لن لعبدی داود فألان الله عزوجل له الحدید فکان یعمل کل یوم درعا ... ؛ (1)
از امام صادق (ع ) روایت شده که امیرالمؤمنین (ع ) فرمود:
خدای عزوجل به آهن و حی کرد که برای بنده من داود نرم شو، پس خدای عزوجل آهن رای برای او نرم کرد و او هر روز یک زره می ساخت ...».
کلیدواژهها:
آهن؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ جنگ؛ خیر و شر؛ داوود(ع)؛ دفاع؛ زره؛ سلاح؛ شکر؛ صالحان؛ صنعت؛ ظلم؛ علم؛ معجزه؛ نبوت؛ نعمت
وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلیٰ اَلْأَرْضِ اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ (81)
81
و برای سلیمان تندباد را [مسخّر کردیم]که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادهایم حرکت میکرد، و ما به هر چیزی داناییم.
1 - خداوند، تند بادها را برای سلیمان(ع) تسخیر و رام کرد.
وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ ... وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ
جملۀ «لِسُلَیْمٰانَ ...» عطف بر عبارت «مَعَ دٰاوُدَ ...» است؛ یعنی، «سخرنا لسلیمان الریح»
1) 1) . کافی، ج 5، ص 74، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 446، ح 122.
2 - حرکت تند بادها، با فرمان حرکت سلیمان(ع) انجام میگرفت.
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ
3 - حرکت تند باد به سوی سرزمین سرشار از برکات الهی (فلسطین) به فرمان سلیمان(ع)
تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلیٰ الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
نوع مفسران بر آنند که مقصود از سرزمین مبارک، شام (فلسطین) است.
4 - مسخر و رام بودن تندبادها در دست سلیمان(ع) و فرمانروایی ایشان بر آنها، معجزۀ آن حضرت و دلیل پیامبری او
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً
این آیه و آیات دیگر، - چنانکه مفسران بر آنند - در مقام بیان معجزههای پیامبران گذشته و دلایل نبوت آنان است.
5 - برکت یافتن هر سرزمین، درگرو خواست و عنایت خدا است.
إِلیٰ الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
6 - تفاوت سرزمینها از جهت ارزش، برکت و توجهات خداوند به آن
إِلیٰ الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا
7 - تمامی هستی، در سیطرۀ علم لایزال الهی است.
وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ
8 - مسخر گشتن تندباد و به فرمان درآمدن آن برای سلیمان(ع)، در پرتو اراده و علم گستردۀ الهی بود.
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ ... وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ
عبارت «بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ» میرساند که این کار، براساس قوانین علمی صورت گرفته و خداوند با علم گستردۀ خویش به آن قوانین، اراده کرده بود که تندباد تحت فرمان سلیمان قرار گیرد.
9 - رام کردن تندبادها و به فرمان درآوردن آنها برای سلیمان(ع)، کاری حکیمانه و عالمانه از سوی خداوند بود.
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً ... وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ
10- واگذاری امکانات و اختیارات به دیگران، نیازمند دانش و آگاهی متناسب با آنها است.
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ ... وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ
جملۀ «وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ» میرساند که اعطای قدرت تسخیر بادها به سلیمان(ع) برخاسته از علم و آگاهی خداوند بود. بنابراین میتوان استفاده کرد که هرگونه واگذاری قدرت و امکانات به دیگران، باید به جا و بر اساس علم و آگاهی متناسب با آنها صورت گیرد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ باد؛ برکت؛ تسخیر؛ سلیمان(ع)؛ علم؛ مشیت خدا؛ معجزه
وَ مِنَ اَلشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ (82)
82
و از شیاطین افرادی را [مسخّر وی ساختیم]که برای او غوّاصی میکردند و کارهایی جز این نیز انجام میدادند، و ما نگهبان آنها بودیم.
1 - برخی از شیاطین، در تسخیر و تحت فرمان سلیمان(ع) بودند.
وَ سَخَّرْنٰا ... وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ
2 - برخی از شیاطین برای سلیمان(ع)، به کار غواصی و غیر آنمیپرداختند.
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ
3 - اهمیت غواصی و دستاوردهای آن در حکومت سلیمان(ع)
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ
از تخصیص به ذکر یافتن «غواصی» در بین سایر کارها و نیز لام «لَهُ» - که برای انتفاع است - برداشت یاد شده به دست میآید.
4 - شیاطین، موجوداتی دارای شعور و کارآیی
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که تسخیر شیاطین برای سلیمان(ع) و حرف شنوی آنان، ملازم با شعور آنها است.
5 - شیاطین، موجوداتی قابل رام شدن و فرمانبری برای انسانها
وَ سَخَّرْنٰا ... مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ
6 - شیاطین، موجوداتی آشنا با فنون و علوم مختلف.
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ
7 - کنترل و نظارت خداوند بر شیاطین، در فرمانبرداری آنان از سلیمان(ع)
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ ... وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ
8 - شیاطین، همواره درکمند نظارت و کنترل و مراقبت الهی
مِنَ الشَّیٰاطِینِ ... وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ
9 - امکان تمرد و سرپیچی شیاطین از فرمانهای خداوند و نیاز فرمانبری آنها به نظارت و مراقبت الهی
وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ
این که خداوند مراقبت همیشگی خود را نسبت به شیاطین یادآور میشود، میرساند که آنان موجوداتی سرکشاند و نیاز به مراقبت دارند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ تسخیر؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ شیطان؛ علم؛ عمل؛ غواصی؛ گناه
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ اَلضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (83)
83
و ایّوب را [یاد کن] آن گاه که پروردگارش را ندا کرد که به من درد و رنج رسیده است و تو مهربانترین مهربانانی.
1 - سرگذشت ایوب(ع) و نیایش او با خدا، درسآموز و سزاوار یاد ویادآوری است.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
نصب «أَیُّوبَ» به خاطر مفعول بودن آن برای عامل مقدری، چون «أذکر» یا«أذکروا» میباشد.
2 - ایوب(ع) به انواع ناگواریها، ناراحتیها، فقر و مرض مبتلا بود.
أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
«الضُّرُّ» اسم مصدر و به معنای سوء حال، فقر و ناراحتی بدنی میباشد و نیز هر آن چه که ضد نفع است (لسان العرب).
3 - ایوب(ع) با صدای بلند و رسا، برای خود دعا کرد و از خداوند خواستار نجات و بهبود خود از انواع ناگواریها، ناراحتیهای جسمانی و فقر شد.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
«ندا»به معنای صدای بلند و روشن است (مفردات راغب).
4 - شایسته بودن رویآوری انسان به درگاه پروردگار، به هنگام رنج و گرفتاری
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
5 - خواندن خداوند با نام «رب»، از آداب دعا و نیایش است.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
6 - همۀ انسانها، حتی پیامبران در معرض انواع رنجها، ناراحتیها و ناگواریها در دنیا
وَ أَیُّوبَ ... أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
7 - ابتلای اشخاص به انواع رنجها، گرفتاریها و ناگواریها، دلیل بدی و فساد آنان نیست.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
با توجه به این نکته که پیامبری چون ایوب(ع) نیز با داشتن منزلتی والا در نزد خداوند، به رنج و مصیبت مبتلا شده بود، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
8 - ربوبیت الهی، مقتضی رویآوری انسان به درگاه او به هنگام رنج و نیاز
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ
9 - توسل و التجای ایوب(ع) به رحمت گسترده خداوند، برای جلب لطف و عنایت او
وَ أَیُّوبَ ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
10- خداوند، مهربانترین مهربانان است.
وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
11- رحمت گستردۀ الهی، رحمتی بیبدیل و بیمانند است.
وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
توصیف شدن خداوند به «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» (مهربانترین مهربانان) دلیل بیمانند بودن او در مهربانی است؛ زیرا «برترین» در هر وصفی تنها یکی خواهد بود.
12- التجای انسان به صفت رحمت الهی، به هنگام درخواست نیاز و نیایش از آداب دعا است.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
13- رحمت گسترده و مهربانی بیمانند خداوند، مقتضی استجابت دعای بندگان از جانب او است.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
از این که ایوب(ع) پس از بیان مشکلات خود، خدا را به صفت «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» یاد کرد، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
14- «رب»و «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» از اسما و صفات خداوند است.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایوب(ع)؛ دعا؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سختی؛ شفا؛ عبرت؛ فقر؛ قصه؛ مرض؛ مصیبت
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ (84)
84
پس به ندای او پاسخ دادیم و درد و رنجش را بر طرف ساختیم، و اعضای خانوادۀ او را [که از دست رفته بودند]و نظیرشان را با آنان به او عطا کردیم تا رحمتی از جانب ما و تذکری برای پرستشگران باشد.
1 - خداوند، دعا و درخواستایوب(ع) را پذیرفت و مورد اجابت قرار داد.
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ
2 - خداوند، مشکلات ایوب(ع) را گشود و غم و اندوه آن حضرت را از جسم و جان وی زدود.
وَ أَیُّوبَ ... فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ
3 - نداکردن خدا و دعا و نیایش به درگاه او، استجابت و پاسخ گویی او را در پی دارد.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ
همانگونه که جملۀ «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ ذِکْریٰ ...» به صراحت بیان میدارد، آیۀ شریفه در صدد دلداری به پیامبر(ص) و مؤمنان و نیز برای درسآموزی است. از این رو، اختصاص به ایوب(ع) ندارد.
4 - خداوند، خاندان (زن و فرزند) درگذشتۀ ایوب(ع) را احیا و به او بازگردانید.
وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ
در این که مقصود از اعطای خاندان ایوب(ع) به آن حضرت چیست، دو دیدگاه وجود دارد: 1- احیای زن و فرزندان درگذشتۀ ایوب(ع) و بازگردانیدن آنان به ایشان؛ 2- اعطای زن و فرزندان جدید به جای زن و فرزندان از دست رفتۀ او.
برداشت یاد شده مبتنی بر دیدگاه اول است.
5 - خداوند، به جای خاندان از دست رفتۀ ایوب(ع)، زن و فرزندان جدید دیگری به او اعطا کرد.
وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ
6 - رفع بیماری، غم و گرفتاری ایوب(ع) و بازگشت خانوادهاش به آن، رحمتی از جانب خدا بر او بود.
فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ ... رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
7 - خداوند، افزون بر بازگردانیدن زن و فرزندان ایوب(ع) به وی، زن و فرزندان دیگری نظیر آنان به آن حضرت عطا کرد.
وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
8 - ایوب(ع)، به گرفتاری فراق و از دست دادن خانوادهاش مبتلا شده بود.
وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ
9 - از دست دادن خانواده (زن و فرزندان)، مهمترین رنج و ناراحتی ایوب(ع) بود.
أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ ... فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
بدان احتمال که جملۀ «آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ ...» عطف بر «فَکَشَفْنٰا ...» باشد، ذکر «آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ ...» از باب ذکر خاص بعد از عام و مفید اهمیت و عظمت خواهد بود؛ زیرا از دست دادن خانواده، خودْ «ضُرٍّ» است.
10- از دست دادن خانواده (زن و فرزندان)، مهمترین رنج و ناراحتی انسان است.
فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
11- بهرهمندی ایوب(ع) از عطایی فزونتر از آن چه تمنا داشت.
أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ ... فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
محتمل است «آتَیْنٰاهُ ...» عطف بر «فَاسْتَجَبْنٰا» باشد. بنابراین آن چه مورد درخواست ایوب(ع) بود، بر طرف شدن بیماری و رنج (ضرّ) بود که خداوند افزونتر از آن، خانوادهاش را نیز به آن حضرت بازگردانید.
12- اجابت دعا و رفع گرفتاریها، جلوهای از رحمت بیکران الهی است.
وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ . فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ... رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
13- عطای الهی به انسان، افزونتر از آن چه او آرزو کرده، نمودی از رحمت خاص خداوند به وی است.
وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ ... وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
14- استجابت دعای ایوب(ع) و برطرف نمودن رنج و گرفتاری از آن حضرت، مایۀ تذکر و بیداری خداپرستان
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ... وَ آتَیْنٰاهُ ... رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
15- ایوب(ع)، در زمرۀ عابدان و الگویی آموزنده برای آنان
وَ ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
نماد بودن ماجرای ایوب(ع) برای عابدان، در صورتی است که آن حضرت خود در زمرۀ ایشان باشد و رحمت خدا نسبت به وی تذکری برای دیگر عابدان گردد.
16- گرفتاریها و مصائب و نیز بر طرف شدن آنها، وسیلۀ تذکر و توجه است.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ... ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
17- پرستشگران خدا، از تذکرات و بیدارباشهای او بهرهمنداند.
ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
18- عبادت و پرستش خدا، زمینهساز پندپذیری و حق شنوی است.
ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
19- همۀ انسانها، حتی عبادتپیشگان، نیازمند تذکر و یادآوریاند.
ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ
20- «عن أبی عبداللّه(ع): ردّ اللّه سبحانه علیه أهله الذین هلکوا بأعیانهم و أعطاه مثلهم معهم و کذٰلک ردّ اللّه علیه أمواله و مواشیه بأعیانها و أعطاه مثلها معها؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است که: خداوند سبحان خانوادۀ [ایوب(ع)] را که هلاک شده بودند، به او برگرداند و مانند آنان را نیز به وی عطا کرد. و همچنین خداوند، عیناموال و چهارپایان او را به او برگرداند و مانند آنها را نیز به همان مقدار به او عطا کرد».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ ایوب(ع)؛ حزن؛ حق؛ حیات؛ خانواده؛ دعا؛ رحمت؛ سختی؛ عبادت؛ عبرت؛ فرزند؛فضل خدا؛ قصه؛ مال؛ مردگان؛ مرگ؛ مصیبت
وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا اَلْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (85)
85
و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از صابران بودند.
1 - اسماعیل، ادریس و ذوالکفل(ع) از صابران و بردباران بودند.
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ
2 - سرگذشت اسماعیل، ادریس و ذوالکفل(ع) و صبر و شکیباییآنان، درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ
نصب «إِسْمٰاعِیلَ» به خاطر مفعول بودن آن برای عامل مقدری چون «اذکر»یا«اذکروا»میباشد.
3 - اسماعیل، ادریس و ذوالکفل(ع)، الگو وسرمشق برای مردمان درصبر وشکیبایی
1) 1) . مجمعالبیان، ج 7، ص 94؛ بحارالأنوار، ج 12، ص 346.
وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ
برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند در مقام تربیت و هدایت مردم عصر بعثت، هر سه پیامبر را با وصف «صابران» معرفی کرده است.
4 - ارزشمندی صبر و جایگاه والای صابران، در پیشگاه خداوند
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ
کلیدواژهها:
ادریس(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اسوه؛ ذو الکفل(ع)؛ صبر؛ عبرت؛ قصه
وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (86)
86
و آنان را به رحمت خود در آوردیم، چرا که از شایستگان بودند.
1 - اسماعیل، ادریس و ذاالکفل(ع)، از رحمت خاص الهی برخوردار بودند.
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا
از اختصاص به ذکر یافتن اسماعیل، ادریس و ذاالکفل(ع) به بهرهمند شدن از رحمت الهی، برداشت یادشده به دست میآید؛ زیرا رحمت خداوند شامل تمامی موجودات است و همه به نحوی از رحمت خداوند بهرهمندند.
2 - مقام صبر در اسماعیل، ادریس و ذاالکفل(ع)، زمینهساز بهرهمندی آنان از رحمت ویژۀ الهی
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ . وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا
3 - صبر، زمینۀ بهرهمندی انسان از رحمت خاص الهی است.
مِنَ الصّٰابِرِینَ . وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا
4 - اسماعیل، ادریس و ذاالکفل(ع) در زمرۀ صالحاناند.
وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
5 - صالح و شایسته بودن اسماعیل، ادریس و ذوالکفل(ع)، موجب بهرهمند شدن آنان از رحمت خاص الهی
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
جملۀ «إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ» تعلیل برای جملۀ پیشین است؛ یعنی، چون آنان از صالحان بودند، در رحمت بیکران خود قرارشان دادیم.
6 - عمل صالح، وسیلۀ جلب رحمت خاص الهی است.
وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
7 - صبرپیشگان، انسانهایی شایسته و در زمرۀ صالحاناند.
کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ .. إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
خداوند، در آیۀ قبل - که در توصیف برخی از پیامبران بود - آنان را از صابران معرفی کرده و در این آیه، آنان را از صالحان دانسته است. از مجموع دو آیه استفاده میشود که افراد صبرپیشه، از صالحان و خوباناند.
8 - تأثیر عمل صالح و رفتار شایستۀ پیامبران در دستیابی آنان به رحمت خاص خداوندی و مقامات برتر
وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ . وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
9 - بهرهمندی از عنایات خاص الهی، نیازمند به تلاش و عمل خود انسان است.
کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ . وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
کلیدواژهها:
ادریس(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ ذو الکفل(ع)؛ رحمت؛ صالحان؛ صبر؛ عمل
وَ ذَا اَلنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنٰادیٰ فِی اَلظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (87)
87
و ذوالنون را [یاد کن] آن گاه که با حالت خشم [از میان قوم خود بیرون رفت] و گمان کرد که ما هرگز بر او تنگ نخواهیم گرفت. پس در تاریکیها ندا کرد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو، به راستی من از ستمکارانم.
1 - ماجرای ذاالنون (یونس(ع))، درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ
نصب «ذَا النُّونِ» به خاطر مفعول بودن آن برای عامل مقدری چون «اذکر» یا «اذکروا» میباشد. گفتنی است که «النُّونِ» به معنای ماهی است و «ذَا النُّونِ» لقب برای یونس(ع) است؛ به این مناسبت که او مدتی در شکم ماهی قرار داشت.
2 - یونس(ع) خشمگینانه از میان قومش بیرون رفت و به سرزمین دیگری هجرت کرد.
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً
آن چه از نظر مفسران و مورخان استفاده میشود، این است که یونس(ع) از میان قومش، به خاطر ایمان نیاوردنشان، خشمگینانه بیرون رفت و به جای دیگری هجرت کرد و آیۀ
شریفه ناظر به این داستان است.
3- رفتارقومیونس، خشمشدید آنحضرت را برانگیخت و موجب ناخرسندی او شد.
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً
4 - پیامبران، برخوردار از خصلتهای بشری
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً
5 - گمان یونس(ع) در سخت نگرفتن خداوند بر وی، نسبت به ترک قوم خویش
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
یکی از معناهای «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضیق) است (مفردات راغب). برداشت یاد شده مبتنی بر این معنا است.
6 - گمان یونس(ع) به مجازات نشدن او از جانب خداوند، در زمینۀ بیرون آمدنش از میان قوم خود و هجرت به سرزمینی دیگر
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
«قدر»میتواند به معنای«قضا» و «حکم»باشد. گفتنی است که ذیل آیه (إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ) مؤید همین برداشت است.
7 - یونس(ع) در بیرون آمدن از میان قوم کافر خود و هجرت به سرزمین دیگر، دچار خشم بی جا و گمان نادرست شد. *
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
8 - امکان دچار شدن پیامبران به خشم ناروا و گمان نادرست*
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
برداشت یاد شده با الغای خصوصیت از یونس(ع) به دست میآید.
9 - عدم آگاهی کامل یونس(ع) از تمامی مقدرات الهی نسبت به خویش
وَ ذَا النُّونِ ... فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
10- عدم تنافی مقام نبوت با آگاهی نداشتن از مقدرات الهی نسبت به خویش
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
11- پیامبران، مأمور پایداری در مسیر تبلیغ و ماندن در میان مردم و جامعۀ خویش، تا آخرین مرحله
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ
توبیخ شدن یونس(ع) به خاطر ترک قوم خویش، قبل از این که فرمانی دراین زمینه از جانب خداوند دریافت کند؛ براین نکته دلالت دارد که پیامبران مجاز به ترک مأموریت و مردم خود، قبل از آمدن فرمان و رخصت از جانب خداوند نیستند.
12- گرفتار آمدن یونس(ع) در دریا و شکم ماهی، کیفر ترک خشمگینانۀ او از
میان قومش
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً ... فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ
مقصود از «ظلمات»در آیۀ شریفه، شکم ماهی است و جمعآمدن آن برای بیان شدت ظلمت است.
13- دعا و تضرع یونس(ع) به درگاه الهی، پساز گرفتارآمدن درظلمات (شکم ماهی)
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ
14- روی آوردن یونس(ع) در شکم ماهی به تهلیل و تنزیه خداوند، در نیایش ویژۀ خویش
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ
15- «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ» ، ندا و دعای یونس(ع) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شکم ماهی
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ
16- گرفتاریها و مشکلات، زمینهساز روی آوردن انسان به خداوند
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ
17- خضوع یونس(ع) به درگاه الهی و اعتراف وی به ظلم و نادرستی رفتار عجولانۀ خود
فَنٰادیٰ ... إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ
18- در دیدگاه یونس(ع)، خروج از میان قوم خود بدون اذن الهی، ظلمی به خویش بود.
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً ... إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ
19- تهلیل و تنزیه خداوند و اعتراف به تقصیر و گناهکاری خویش، از آداب دعا و نیایش است.
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ
20- نقش خود انسان، در ابتلا به کیفر الهی و مشکلات زندگی
إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً ... سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ
21- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ
22- «قال المأمون:... یا أبا الحسن فأخبرنی عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» فقال الرّضا(ع): ذاک یونس بن متّیٰ(ع) ذهب مغاضباً لقومه «فَظَنَّ» بمعنی إستیقن «أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» أی لننضیّق علیه رزقه ... «فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ» أی ظلمة اللیل و
ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت: «أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ» بترکی مثل هٰذه العبادة التی قد فرغتنی لها فی بطن الحوت ... ؛ (1)
[در روایت آمده است که] مأمون به امام رضا(ع) عرض کرد:
مرا خبر ده از سخن خدای عزّوجلّ «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» امام فرمود: او یونس بن متی بود، در حالی که بر قوم خود غضبناک بود، از میان آنان برفت. «ظن» در کلام خدا به معنای «إستیقن» و «لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» به معنای «لن نضیق علیه رزقه» ... میباشد. «فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ» ؛ یعنی، [در میان سه تاریکی:] تاریکی شب، تاریکی دریا و تاریکی شکم ماهی ندا کرد: «... سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ» ؛ یعنی، ... من از ستمکارانم؛ زیرا مثل چنین عبادتی را - که اکنون مرا برای آن در شکم ماهی فارغ گردانیدهای - در گذشته ترک کرده بودم...».
23- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً» یقول: من أعمال قومه «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» یقول: ظنّ أن لنیُعاقَب بما صنع؛ (2)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً» روایت شده که فرمود: غضب یونس(ع)، از اعمال قومش بود [و در بارۀ] «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» فرمود: یونس(ع) گمان کرد که او در برابر آن چه انجام داده مجازات نمیشود».
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اقرار؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ تنزیه؛ تهلیل؛ جهل؛ خضوع؛ دعا؛ ذکر؛ رزق؛سختی؛ صبر؛ ظلم؛ ظن؛ عبرت؛ عجله؛ عذاب؛ غضب؛ قصه؛ قوم یونس؛ گناه؛ ماهی؛ نبوت؛ هجرت؛ یقین؛ یونس(ع)
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی اَلْمُؤْمِنِینَ (88)
88
پس به ندای او پاسخ گفتیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را اینگونه نجات میدهیم.
1 - دعای یونس(ع) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاریکی شکم ماهی، مورد اجابت و پذیرش خدا قرار گرفت.
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ
2 - خداوند، یونس(ع) را از غم و اندوه نجات و رهایی بخشید.
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ
3 - نقش تهلیل و تسبیح خدا و اقرار به ظلم به خویشتن، در استجابت دعا و
رهایی از غمها
فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ . فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ
4 - دعا، وسیلهای مؤثر برای نجات از گرفتاری و اندوه
فَنٰادیٰ ... وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ
5 - ظلم به خویش، دارای پیآمدهای اندوهبار و رهایی از آن نیازمند امداد الهی است.
إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ . فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ
6 - نجات و رهایی بخشیدن مؤمنان از غم و اندوه، سنت خداوند است.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» - پس از ذکر نجات یونس(ع) - میتواند بیانگر یک قانون و سنت الهی باشد.
7 - وعدۀ خداوند به نجات مؤمنان از غم و گرفتاری، در صورت دعای خالصانۀ آنان
فَنٰادیٰ ... وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
8 - رهایی یونس(ع) از غم و اندوه، جلوهای از سنت الهی در نجات مؤمنان
وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
اسم اشارۀ «کَذٰلِکَ» ، اشاره به نجات یونس(ع) از غم و اندوه است.
9 - ظلم به نفس، موجب گرفتاری انسان به غم و اندوه است.
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ ... إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ ... وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اقرار؛ اللّه؛ تنزیه؛ تهلیل؛ حزن؛ دعا؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ ماهی؛ نصرت؛ وعده؛ یونس(ع)
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْوٰارِثِینَ (89)
89
و زکریا را [یاد کن] آن گاه که پروردگارش را ندا کرد: پروردگارا، مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانی.
1 - داستان زکریا و فرزندخواهی او، درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ
نصب «زَکَرِیّٰا» ، بهخاطر مفعول بودن برای عامل مقدری چون
«اذکر»یا«اذکروا»میباشد.
2 - زکریا(ع) با صدای بلند و روشن، از خداوند خواستار فرزند شد.
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً
مقصود از جملۀ «لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً» (مرا تنها مگذار) - به قرینۀ آیۀ بعد (فاستجبنا له و وهبنا له یحییٰ...) - درخواست فرزند است.
گفتنی است که «ندا»به معنای صدای بلند و روشن است (لسان العرب).
3 - رهایی از تنهایی و حفظ دستاوردهای خود پس از مرگ، انگیزۀ زکریا(ع) در فرزند خواهی از خداوند
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
زکریا(ع) به جای تصریح به فرزند خواهی خود، تنهایی خویش را مطرح کرد و در پایان درخواست خود مسألۀ بهترین وارث بودن خدا را یاد نمود. ذکر این دو مطلب، در حقیقت بیانگر انگیزۀ زکریا(ع) و شرح حال او در دعا و خواستۀ خویش است.
4 - زکریا(ع) از تنهایی در رنج بود و آرزوی فرزنددار شدن داشت.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً
تردیدی نیست که انسان آن چه را در دعاها از خداوند میخواهد، مورد علاقه و آرزوی او است و فقدان آن موجب رنج او؛ به ویژه اگر دعا کننده فرد بزرگی چون پیامبر الهی باشد. بنابراین دعای زکریا(ع) برای فرزند دار شدنش، میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
5 - آرزوی فرزنددار شدن، آرزویی طبیعی برای انسانها و امیدی پسندیده است.
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً
6 - حفظ دستاوردهای زندگی پس از مرگ در پرتو داشتن فرزند، خواستۀ طبیعی انسان است.
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
از این که پیامبری چون زکریا(ع)، خواستار حفظ دستاوردهای خود در پرتو فرزنددار شدن بود، میتوان استفاده کرد که همۀ انسانها چنین خواستهای دارند.
7 - نگرانی زکریا(ع) نسبت به آیندۀ رسالت خویش با نبود فرزند و وارثی در زندگیاش
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
ممکن است درخواست زکریا(ع) از خداوند برای فرزنددار شدنش به خاطر مسائل اجتماعی باشد؛ یعنی، آن حضرت خواسته است رسالتش و دستاوردهای آن نگهداری شده و تداوم یابد.
8 - مسأله ارث، دارای پیشینهای دیرین در تاریخ و علاقه به ارث نهادن و ارث بردن،
امری طبیعی و رایج میان انسانها، حتی پیامبران
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
9 - خداوند، بهترین وارثان است.
أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
10- همۀ موجودات زنده، مردنی و فنا شدنیاند و تنها خداوند زنده و جاوید است.
أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
بهترین وارث بودن خداوند، ممکن است به این خاطر باشد که همۀ ارث برندگان، خود روزی خواهند مرد و آن چه را که به ارث بردهاند به دیگران واگذار خواهند کرد؛ ولی خداوند وارثی است جاوید و فناناپذیر.
11- توجه به ربوبیت خداوند و ذکر آن به هنگام دعا، از آداب دعا و نیایش
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی
12- ربوبیت خداوند، مقتضی رویآوردن به درگاه او به هنگام نیاز
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی
13- حسن ستایش خدا و یادکردن صفات و اسمای او به گونهای مناسب با نیاز، به هنگام نیایش و دعا
وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
برداشت یاد شده به این دلیل است که زکریا(ع) متناسب با نیاز و خواستهاش (حفظ دستاوردهای خود در پرتو فرزنددار شدن)، خدا را به «بهترین و ارث بودن» یاد کرد.
14- «رب» و «خَیْرُ الْوٰارِثِینَ» از اسما و صفات خداوند
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی ... أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ ارث؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ حزن؛ حمد؛ خلافت الهی؛ خیرالوارثین/اسما و صفات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زکریا(ع)؛ عبرت؛ فرزند؛ قصه در قرآن
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ (90)
90
پس به ندای او پاسخ دادیم و یحیی را به وی بخشیدیم و همسرش را برای او شایستۀ [بارداری] کردیم. [لطف ما در بارۀ این پیامبران]بدین سبب بود که آنان همواره به سوی کارهای نیک میشتافتند و ما را از روی امید و بیم میخواندند و در برابر ما خاشع بودند.
1 - دعا و خواستۀ زکریا(ع) برای فرزنددار شدن، مورد استجابت و پذیرش خداوند قرار گرفت.
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ
2 - یحیی(ع) موهبتی بیچشمداشت از جانب خداوند به زکریا(ع)، پس از دعا و رویآوردن او به درگاه الهی
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ
«هبة»به معنای عطیه و بخششی بدون عوض و خالی از اغراض (چشمداشت) است (لسان العرب).
3 - یحیی(ع)، نخستین فرزند زکریا(ع) پس از استجابت دعای او برای فرزنددار شدن
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ
4 - دعای زکریا(ع) مبنی بر اصلاح نازایی همسرش، مورد اجابت قرار گرفت و خداوند او را شایستۀ حمل قرار داد.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ» عطف بر جملۀ «وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ» باشد که در این صورت اصلاح همسر جزء دعای زکریا(ع) محسوب میشود.
5 - همسر زکریا(ع) پیش از دعای آن حضرت نازا بود.
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
6 - عدم امکان برخورداری زکریا(ع) از فرزند، طبق عوامل طبیعی و بدون لطف الهی
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
از این که زکریا(ع) گفت: «خدایا مرا از تنهایی نجات ده به من فرزند عطا کن»، میتوان استفاده کرد که اگر خداوند دعای او را مستجاب نمیکرد ایشان از داشتن فرزند محروم میشد و تا آخر عمر تنها میماند.
7 - نازایی و عقیم بودن زن، نقصی برای وی و نیازمند اصلاح است.
وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
کاربرد واژۀ «أَصْلَحْنٰا» اشاره به نقص نازایی دارد؛ زیرا صلاح در برابر فساد و نقص است.
8 - خداوند، اخلاق و رفتار همسر زکریا(ع) را اصلاح و او را همسری شایسته برای ایشان قرار داد.*
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ» عطف بر «فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ» باشد. در این صورت اصلاح همسر جزء خواستۀ زکریا(ع) نبود؛ بلکه خدا از روی تفضل و افزون برخواستۀ او، آن را به ایشان عطا فرمود. هم چنین اصلاح به معنای عام و گستردهاش گرفته شده است نه اصلاحنازایی. گفتنی است طرح مسألۀ اصلاح همسر پس از بخشیدن فرزند، میتواند مؤید همین برداشت باشد.
9 - اعطای فرزند به زکریا(ع) و اصلاح همسرش از جانب خداوند، تنها به خاطر رعایت مصلحت و اجابت خواستۀ او بود.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
تکرار «لَهُ» (برای او) - به ویژه در مورد اصلاح همسر - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
10- زکریا(ع) از عنایت و لطف ویژۀ خداوند برخوردار بود.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا
تکرار «لَهُ» (برای او)، میتواند حاکی از عنایت خاص خداوند به زکریا(ع) باشد.
11- دعا و نیایش، از موجبات و زمینههای فرزنددار شدن و اصلاح نازایی است.
رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً ... فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ
12- زکریا(ع)، همسر و فرزند او (یحیی) شتابان به انجام کارهای خیر میپرداختند و در آن پیشقدم و پیشگام بودند.
إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که ضمیرهای جمع در جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ ...» به زکریا(ع) و همسر و فرزند او (یحیی) بازگردد.
13- انجام کارهای خیر، مورد علاقه و سیرۀ مستمر زکریا(ع)، همسر و فرزند او
(یحیی) بود.
وَ زَکَرِیّٰا ... وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
فعل مضارع «یُسٰارِعُونَ» و آمدن فعل «کٰانُوا» پیش از آن بیانگر استمرار و تداوم است و متعدیشدن فعل «یُسٰارِعُونَ» به «فِی» حکایت از جدّیت و علاقۀ به کار دارد.
14- پیامبران الهی، موسی، هارون، ابراهیم، لوط، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان، ایوب، اسماعیل، ادریس، ذاالکفل، یونس، زکریا و یحیی (علیهم السلام)، پیشگامان در کارهای خیر
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... یَحْییٰ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
برداشت بالا مبتنی بر این است که ضمیرهای جمع در جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ ...» به پیامبرانی بازگردد که در سلسلۀ آیات پیشین (48 - 90) از آنان یاد شده است.
15- انجام کارهای خیر، مورد علاقه و سیرۀ مستمر پیامبرانالهی، موسی، هارون، ابراهیم، لوط، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان،ایوب، اسماعیل، ادریس، ذوالکفل، یونس، زکریا، و یحیی (علیهمالسلام) بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... یَحْییٰ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
16- زکریا(ع)، همسر و فرزند او (یحیی)، خدا را با رغبت و امید میخواندند.
وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً
17- زکریا(ع)، همسر و فرزند او (یحیی)، از خاشعان درگاه الهی بودند.
وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ
18- پیشی گرفتن در کارهای نیک، دعای همراه با رغبت و بیم و نیز خشوع پیامبران(ع)، عامل بهرهمندی آنان از موهبتهای الهی بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ ... وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- ضمیرهای جمع در جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ ...» به پیامبران بازگردد، چه این که آیات پیشین در مورد آنان بود. 2- جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ ...» و جملات بعد، در مقام تعلیل باشد.
19- نقش مؤثر پیشیگرفتن در کارهای نیک و دعای همراه با رغبت و امید و خشوع به درگاه الهی، در استجابت دعا
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ ... وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ
20- شتاب و پیشگامی در کارهای خیر، دعای همراه با رغبت و امید و خشوع
به درگاه الهی، از ارزشهای والا و صفات برجستۀ مردان الهی
إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ
برداشت یاد شده به خاطر این است که آیۀ شریفه، در توصیف پیامبران الهی است و از میان دهها صفات و ویژگیهای ایشان، تنها به این سه صفت و ویژگی اشاره شده است.
21- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: الرغبة أن تستقبل ببطن کفّیک إلی السماء و الرهبة أن تجعل ظهر کفّیک إلی السماء؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «رغبت»[در دعا] این است که کف دستهای خود را به طرف آسمان کنی و «رهبت»این است که پشت دستها را به طرف آسمان قرار دهی».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ ادریس(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ ایوب(ع)؛ بارداری؛ خشوع؛ خیر و شر؛ داوود(ع)؛ دست؛ دعا؛ ذو الکفل(ع)؛ زکریا(ع)؛ سلیمان(ع)؛ عمل؛ فرزند؛ قصه؛ لوط(ع)؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ هارون(ع)؛ یحیی(ع)؛ یعقوب(ع)؛ یونس(ع)
وَ اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ اِبْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ (91)
91
و آن زن را [یاد کن] که دامن خود را پاک نگاه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را آیتی برای جهانیان قرار دادیم.
1 - داستان مریم(س) و پاکدامنی و فرزنددار شدن او، درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «الَّتِی» منصوب به عامل مقدری چون «اذکر»یا «اذکروا»باشد.
2 - مریم(س)، زنی عفیف و پاکدامن و مبرا از هر گونه ناپاکی
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا
«إحصان»(مصدر «أَحْصَنَتْ» ) به معنای منع و بازداشتن است و «فرج»در اصل به معنای شکاف میان دو شیء و در استعمال کنایه از (شرمگاه) است و منع و بازداشتن فرج، کنایه از پاکدامنی و عفاف میباشد.
1) 1) . کافی، ج 2، ص 479، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 457، ح 160.
3 - عفت و پاکدامنی، از برجستهترین اوصافزنان واز بهترین کمالاتآنان است.
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا
برداشت یاد شده به خاطر این است که خداوند در مقام توصیف و تمجید مریم(س) - که در این آیات نام او در ردیف پیامبران قرار گرفته - صفت عفت و پاکدامنی او را یادآور شده است.
4 - بارداری مریم(س) و تولد مسیح(ع) با دمیده شدن روح الهی در او بود.
فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا
5 - روح پدیدهای لطیف است.
فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا
تعبیر از القای روح در جسم با کلمه «نفخ»- که به معنای ادخال هوا در داخل اجسام است - بیانگر مطلب فوق میباشد.
6 - عفت وپاکدامنی مریم(س)، زمینهساز برخورداری وی از عنایات ویژۀ الهی بود.
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا
تقدم عبارت «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا» بر «فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا» میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
7 - بهرهمندی از عنایات و الطاف خداوند، نیازمند بودن زمینههای لایق و مستعد است.
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا
8- عفت و پاکدامنی، راه تکامل و تعالی زن و زمینهساز برخورداری او از الطاف و عنایات الهی
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا
برداشت یاد شده به خاطر این است که عفت و پاکدامنی مریم(س) موجب شد که او رشد پیدا کند و به حدی برسد که از الطاف ویژۀ الهی برخوردار گشته و روح بلند مسیح(ع) با عنایت الهی در او دمیده شود.
9 - فرزند مریم(س) (عیسی(ع))، پرتو روح الهی و دارای مقامی بس بلند در پیشگاه خداوند
فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا
اضافۀ «روح» به «نا»اضافۀ تشریفی و برای بیان شرافت و عظمت این روح است.
10- مریم(س) و فرزندش عیسی(ع)، آیت الهی و نشانه رمز و راز آفرینش خداوندی برای جهانیان
وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
11- تجلّی عظمت و قدرت الهی در بارداری مریم(س) و تولد اعجاز آمیز عیسی(ع)
وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
12- مریم(س) برخوردار از منزلتی والا و مقامی بلند در پیشگاه خداوند و شخصیتی جهانی
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
برداشت یاد شده با توجه به سه نکته است: 1- «الَّتِی» منصوب به عامل مقدری چون «اذکر»یا«اذکروا»است که دراین صورت فرمان به یادآوری داستان مریم(س) برای همۀ انسانها است. 2- نام مریم(س) در ردیف پیامبران الهی قرار گرفت و به دنبال نام آنان آمد. 3-خداوند مریم(س) را آیت خود برای جهانیان معرفی کرد (و جعلناها و ابنها آیة للعالمین).
کلیدواژهها:
اللّه؛ بارداری؛ تقرب؛ جهان؛ روح؛ زن؛ سرّ؛ عبرت؛ عفت؛ عیسی(ع)؛ قصه؛ مریم(س)؛ معجزه؛ ولادت
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (92)
92
آری، این راه [و رسم] شماست که راه [و رسمی] یگانه است، و من پروردگار شمایم، پس مرا بپرستید.
1 - راه و رسم امت اسلام، راه و رسم پیامبران الهی است.
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
«هٰذِهِ» مبتدا و مشارالیه آن طریقۀ انبیای الهی است که در آیات پیشین به تفصیل ذکر شده است. و «أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً» خبر «هٰذِهِ» است. گفتنی است «أمة»در نزد برخی از اهل لغت به معنای مجموعۀ انسانهایی است که در چیزی مانند دین، زمان و مکان واحد اجتماع کرده و مشترک باشند (مفردات راغب) و در نظر برخی دیگر به معنای دین و راه و رسم است (لسان العرب). در آیۀ شریفه همین معنای دوم مراد است.
2 - راه و رسم پیامبران(ع)، راه و رسمی واحد و بدور از هر گونه تفرقه و پراکندگی است.
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
3 - توحید، اساس وحدت ادیانالهی است.
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
4 - تنها خداوند، پروردگار شایستۀ پرستش است.
أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
5 - ربوبیت خدا نسبت به آدمیان، مستلزم پرستش او است.
أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
برداشت یاد شده از تفریع «فَاعْبُدُونِ» به «أَنَا رَبُّکُمْ» استفاده میشود.
6 - بشر، موظف به پرستش خداوند واحد است.
وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
7 - اعتقاد به پروردگار یکتا، محور وحدت
انسانها و تشکل امّت واحده است.
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
8- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تکلیف؛ توحید؛ جهانبینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛ مسلمانان
وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ (93)
93
و دینشان را میان خود پاره پاره کردند. همگان فقط به سوی ما باز خواهند گشت.
1 - امتهای پیامبران گذشته، پس از یک دوره وحدت دینی، به اختلاف و پراکندگی در پرستش خدای واحد مبتلا شدند.
أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ . وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ
ضمیرهای جمع در «تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ ...» به امتهای پیامبران گذشته باز میگردد و در حقیقت بیانگر چگونگی واکنش مردم و وضعیت دین توحیدی پس از مرگ انبیا در میان پیروانشان میباشد. گفتنی است «أمر» به معنای «شأن»است و بر تمامی رفتارها و سخنان اطلاق میشود؛ ولی دراین آیه - به تناسب مقام - مقصود از آن دین است.
2 - مردم، خود عامل اختلاف در دین شدند؛ نه پیامبران الهی.
أُمَّةً وٰاحِدَةً ... وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ
خداوند، اختلاف و پراکندگی را به خود مردم نسبت داده است (و تقطّعوا أمرهم بینهم) این نسبت میتواند برای رفع این توهّم باشد که تعدد پیامبران موجب اختلاف میان مردم گردید.
3 - بازگشت تمامی انسانها به سوی خداوند است.
کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ
4 - قیامت و بازگشتن تمامی انسانها به پروردگار واحد، مقتضی پرهیز از اختلاف و پراکندگی در دین است.
أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ . وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ
جملۀ «کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ» مستأنفۀ بیانی است؛ یعنی، بیانگر پاسخ سؤال مقدر است که عاقبت این پراکندگی چیست؟ تذکر و یادآوری این نکته میتواند هشدار و تعریضی باشد به غافلان از قیامت که به اختلاف در دین پرداختهاند.
5 - اختلاف کنندگان در دین توحیدی، در قیامت مورد بازخواست خداوند قرار خواهند گرفت.
وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ دین؛ قیامت
فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ (94)
94
پس هر که کارهای شایسته کند و مؤمن باشد، تلاش او ناسپاسی نمیشود، و ما[کارهای او را]حتماً برای او خواهیم نوشت.
1 - پاداش تلاشهای مؤمنان نیککردار، از سوی خداوند تضمین شده و بیکم وکاست به آنان داده میشود.
فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ
2 - باروری و ثمربخشی عمل صالح، در پرتو همراه بودن آن با ایمان است.
فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
جملۀ «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» حال برای فاعل «یَعْمَلْ» است و این جمله در واقع شرط برای انجام کارهای نیک است.
3 - لزوم پرهیز از نادیده گرفتن نیکیها و اعمال پسندیدۀ دیگران
فَمَنْ یَعْمَلْ ... فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ
برداشت یاد شده از رفتار خداوند حکیم، با مؤمنان نیککردار به دست میآید.
4 - انجام عمل صالح، نیازمند سعی و کوشش است.
فَمَنْ یَعْمَلْ ... فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ
تعبیر «لِسَعْیِهِ» به جای «لعمله»، میتواند گویای این حقیقت باشد که عمل صالح با سعی و تلاش عجین شده و جدایی میان آن دو ممکن نیست و انجام هر عملصالحی، در گرو سعی و تلاش است.
5 - نقش سعی و تلاش خود انسان در دستیابی به پاداش الهی و سرنوشت خویش
فَمَنْ یَعْمَلْ ... فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ
6 - هریک از اعمال صالح مؤمنان، از سوی خداوند، ثبت و نوشته خواهد شد.
فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ
7 - تنظیم نامۀ عمل برای هر یک از انسانها از سوی خدا، پشتوانۀ تضمینپاداش کامل آنان است.
فَمَنْ یَعْمَلْ ... إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ
جملۀ «إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ» عطف بر جملۀ «فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ» و تأکید کنندۀ مضمون آن است و در حقیقت، بیانگر این نکته است که چون اعمال همۀ انسانها را مینویسیم، پس بدون کم و کاست، پاداش آنان را خواهیم داد.
8 - نقش اساسی ثبت و بایگانی عملکردها، در ضایع نشدن حقوق افراد
فَمَنْ یَعْمَلْ ... إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ
تأکید خداوند بر تضمین پاداش مؤمنان نیکوکار با ثبت و نوشتن تمامی رفتارها، افاده کنندۀ برداشت بالا است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ حقوق؛ صالحان؛ عمل؛ نامه عمل
وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (95)
95
و ممنوع است بر [مردم] شهری که آن را نابود کردهایم [که برای جبران گذشتۀ خود به دنیا بازگردند]، آنان باز نخواهند گشت.
1 - عدم امکان بازگشت امتهای هلاک شده به دنیا و تدارک اعمال خویش
وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «حَرٰامٌ» خبر مقدم و مصدر مؤوّل (رجوع) در «أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ» مبتدای مؤخّر باشد. هم چنین «لاٰ» در «لاٰ یَرْجِعُونَ» زایده و مقصود از رجوع، بازگشت به دنیا باشد.
2 - جوامع هلاک شده، آرزومند بازگشت به دنیا و تدارک اعمال خویشاند.
حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
اگر مراد از بازگشت، بازگشت به دنیا باشد؛ با توجه به تأکید خداوند (حرام... أنّهم لایرجعون) چنین استفاده میشود که امتها خواهان بازگشت بودهاند.
3- حتمی بودن بازگشت امتهای هلاکشده به سوی خدا برای مجازات در قیامت
کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ ... وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «حَرٰامٌ» خبر مقدم و مصدر مؤوّل (عدم رجوع) در «أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ» مبتدای مؤخّر باشد. بر این اساس «لاٰ» در «لاٰ یَرْجِعُونَ» برای نفی و مقصود از رجوع به قرینۀ «کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ» ، بازگشت به آخرت میباشد؛ یعنی، بازنگشتن اقوام هلاک شده به آخرت، ممکن نیست؛ بلکه حتماً بازمیگردند.
4 - بازگشت از شرک و کفر (توبه) برای کافران و مشرکانی که هلاکتشان مقدر
شده، ممکن نیست.
وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «لاٰ» در «لاٰ یَرْجِعُونَ» زایده و مقصود از رجوع، بازگشت از کفر و شرک باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ امت؛ توبه؛ دنیا؛ شرک؛ عذاب؛ عمل
حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ (96)
96
[وضع همین گونه ادامه دارد،] تا آنگاه که [سدّ]یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنها از هر بلندی سرازیر گردند.
1 - سنت الهی بر ثبت اعمال مؤمنان برای پاداش و محرومیت هلاک شدگان از بازگشت به دنیا، تا خروج یأجوج و مأجوج (انقراض دنیا) ادامه خواهد داشت.
فَمَنْ یَعْمَلْ ... وَ حَرٰامٌ عَلیٰ ... حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ
«حَتّٰی» معنای غایت را افاده میکند. البته میان اهل ادب در افادۀ آن برای غایت، اختلاف نظر وجود دارد؛ ولی از سیاق آیه، غایت قابل استفاده است. براین اساس «حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ ...»، غایت برای «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ ...» است و یا غایت برای «وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ» میباشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است. گفتنی است که نوع مفسران بر آنند که مقصود از یأجوج و مأجوج، دوگروه از مردمی هستند که در آخر الزمان ظاهر میشوند و به تاختوتاز و فتوحات دست میزنند و پس از مرگ آنان، عمر دنیا به پایان میرسد.
2 - اختلافات دینی پیروان ادیان الهی در مسألۀ توحید، تا خروج یأجوج و مأجوج (انقراض دنیا) ادامه خواهد داشت.
وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ ... حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «حَتّٰی» غایت برای «وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ» باشد.
3 - تمامی راههای فتوحات به روی یأجوج و مأجوج در آینده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه، ارتفاع و بلندیهای زمین با سرعت خواهند گذشت.
حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ
«حَدَبٍ» به معنای جاهای مرتفع و بلند زمین است و «نسل» (مادۀ «یَنْسِلُونَ» ) در اصل به معنای جدا شدن از شیء است و هرگاه این ماده در بارۀ رونده به کار رود، به معنای
حرکت سریع خواهد بود. پس «یَنْسِلُونَ» ؛ یعنی، به سرعت میروند و میتازند.
4 - پیشگویی قرآن به هجوم سریع و فتوحات فراگیر یأجوج و مأجوج در سراسر زمین در آینده
حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ
اضافه شدن لفظ عموم «کُلِّ» بر اسم نکره «حَدَبٍ» بیانگر این است که ماجرای یأجوج و مأجوج مربوط به سرزمین خاصی نیست؛ بلکه شامل تمامی سرزمینها و جهانی خواهد بود.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ توحید؛ دنیا؛ دین؛ عمل؛ قرآن؛ قصه؛ یأجوج و مأجوج
وَ اِقْتَرَبَ اَلْوَعْدُ اَلْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ (97)
97
و آن وعدۀ حق (قیامت) نزدیک شود، پس ناگهان چشمان کسانی که کفر ورزیدهاند خیره گردد [و گویند:]ای وای بر ما، راستی که ما از این [روز] در غفلتی [عمیق]به سر میبردیم، بلکه ما ستمکار بودیم.
1 - تحقق وعدۀ راستین خداوند به برپایی قیامت، نزدیک است.
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ
2 - هجوم یأجوج و مأجوج، از علایم نزدیکی برپایی قیامت است.
حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ ... وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ
ماجرای یأجوج و مأجوج مربوط به دوره آخرالزمان است.
بنابراین ذکر مسألۀ برپایی قیامت پس از این ماجرا، بیانگر این است که این ماجرا از علایم برپایی قیامت است.
3 - قیامت، وعدۀ راستین و تخلف ناپذیر الهی
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ
4 - خیرگی و بهتزدگی کافران هنگام برپایی قیامت
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ الَّذِینَ کَفَرُوا
«شخوص» به معنای دوختن چشم به یک شیء، بدون تحرک است. غالباً چنین حالتی برای افراد مبهوت پیش میآید.
5 - قیامت، واقعهای غافلگیرانه و ناگهانی است.
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ
برداشت یاد شده از «إذا»ی فجائیه، به دست میآید.
6 - قیامت، حادثهای وحشتزا و دهشتآفرین برای کافران
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ الَّذِینَ کَفَرُوا
خیره شدن دیدگان کافران و بهتزدگی آنان، ناشی از حوادث هولناک و دهشت آفرین قیامت است.
7 - نمود حالت ترس و وحشت انسان در دیدگان وی در قیامت
فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ الَّذِینَ کَفَرُوا
8 - اظهار حسرت کافران در قیامت، به خاطر غفلت عمیق و پیوستۀ خویش از روز قیامت
یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا
برداشت یاد شده از آمدن «فِی» - که برای ظرفیت است - استفاده میشود. بدین صورت که غفلت، ظرف و انسانِ غافل، مظروف قرار گرفته است و این حکایت از غوطهور شدن و فرورفتن در عمق غفلت دارد.
9 - ستمپیشگی، عامل اصلی دوری از حق، گرایش به کفر و بدبختی در جهان آخرت است.
یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ
«بَلْ» در «بَلْ کُنّٰا ...» اضراب ابطالی است؛ یعنی، حقیقت این نیست که در آغاز گفتیم که ما در غفلت به سر میبردیم؛ بلکه حقیقت این است که ما از ظالمان و ستمپیشگان بودیم.
10- ظلم و غفلت در دنیا، موجب حسرت و ندامت انسان در قیامت
یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ
محتمل است «بَلْ» در «بَلْ کُنّٰا ...» برای اضراب انتقالی باشد؛ یعنی، سخنان کافران در قیامت دو چیز است: 1- اعتراف به غافل بودن خود؛ 2- اعتراف به ستمگربودن خویش.
11- اعتراف کافران در قیامت، به ظلم و ستمپیشگی خویش در دنیا
بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ
12- کفر و سرپیچی از عبودیت حق، مصداق بارز ظلم است.
أَبْصٰارُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ
توصیف کردن کافران، خویش را به ظالم بودن به جای کافر بودن، بیانگر یکی بودن این دو وصف است و این که هر کافری در حقیقت ظالم است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ چشم؛ حسرت؛ حق؛ خوف؛ شقاوت؛ ظلم؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ ندامت؛ وعده؛ یأجوج و مأجوج
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ (98)
98
[به آنان گفته میشود:] قطعاً شما و آنچه جز خدا میپرستید، هیزم جهنمید، و شما در آن وارد خواهید شد.
1 - کافران و معبودهای دروغینشان، آتشگیرۀ جهنماند.
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ
«حَصَبُ» ؛ یعنی، هر آنچه در آتش افکنند و معنای غالبی آن هیزم است (لسانالعرب).
2 - بدن دوزخیان، مادۀ آتشزای آتش جهنم است.
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ
از این که خود کافران و معبودهایشان، هیزم و آتشگیرۀ جهنماند، برداشت یاد شده به دست میآید.
3 - آتش جهنم، فراگیر تمامی وجود کافران دوزخی بوده و بدنشان یک جا به آتش تبدیل خواهد شد.
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ
برداشت یاد شده از هیزم شدن کافران برای دوزخ استفاده میشود؛ زیرا هر وقت آتش به هیزمی برسد، تمامی هیزم به آتش تبدیل میشود. بنابراین بدن کافران هم یک جا به آتش تبدیل شده و تمامی وجودشان خواهد سوخت.
4 - ورود همۀ مشرکان و معبودهایشان به جهنم، حتمی است.
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ
جملۀ «أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ» تأکید برای جملۀ «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ ...» است.
5 - پرستش غیر خدا، کفر و مستوجب جهنم است.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ
6 - «جاء فی الحدیث إنّ قوماً أتوا رسولاللّه(ص) فقالوا له: ... أخبرنا عن قوله: «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ» إذا کان معبودهم معهم فی النّار فقد عبدوا المسیح(ع) أفتقول: إنّه فی النّار؟ فقال لهم رسولاللّه(ص): ... قال اللّه: «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ» یرید الأصنام الّتی عبدوها و
هی لاتعقل و المسیح(ع) لایدخل فی جملتها لأنّه یعقل و لو قال: إنّکم و من تعبدون لدخل المسیح(ع) فی الجملة فقال القوم: صدقت یا رسولاللّه(ص)؛ (1)
در حدیث آمده که گروهی نزد رسول خدا(ص) آمده و به آن حضرت گفتند: ... ما را از سخن خدا «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ ...» با خبرساز چنانچه معبودشان در آتش باشد، پس [این که] گروهی مسیح را عبادت کردند؛ آیا میگویی او در آتش است؟ رسولخدا(ص) به آنان فرمود:...
خدا فرمود «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ» و بتهایی را که آنان میپرستیدند اراده کرده و بتها غیر عاقل هستند و مسیح داخل در آنها نیست؛ زیرا او صاحب عقل است و اگر فرموده بود «إنکم و من تعبدون»مسیح نیز داخل در آن جمله بود. آن گروه گفتند: راست گفتی ای رسول خدا».
7 - «عن أبی جعفر(ع) قال: لمّا نزلت هٰذه الآیة ... قال ابن الزِّبَعْریٰ: ... یامحمّد أرأیت الآیة الّتی قرأت آنفاً أفینا و فی آلهتنا أم فی الأمم الماضیة و آلهتهم؟ قال(ص): بل فیکم و فی آلهتکم و فی الأمم الماضیة إلّامن استثنی اللّه فقال ابنالزِّبَعْریٰ: ... ألست تثنی علیٰ عیسیٰ خیراً و قد عرفت أنّ النّصاریٰ یعبدون عیسیٰ و أمّه و أنّ طائفة من النّاس یعبدون الملائکة أفلیس هٰؤلاء مع الآلهة فی النّار؟ فقال رسول اللّه(ص): «لا... أما قلت: إلّا من استثنی اللّه و هو قوله «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ» ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: آن گاه که این آیه نازل شد ... ابن زِبَعْریٰ گفت: ... ای محمد! بگو بدانم آیهای که به تازگی قرائت کردی در بارۀ ما و معبودهای ما است یا در مورد امتهای گذشته و معبودهای آنها است فرمود: هم در بارۀ شما و معبودهای شما و هم در بارۀ امتهای گذشته است؛ مگر کسی که خدا استثنا فرموده است. ابن زَبَعْریٰ گفت:
... آیا تو عیسی را به خوبی نمیستایی و حال آن که میدانی نصارا عیسی و مادرش را عبادت میکنند و گروهی از مردم نیز فرشتگان را عبادت میکنند آیا آنان و معبودهای خود در آتش نیستند؟ پس رسول خدا(ص) فرمود: نه ... آیا نگفتم مگر آنان که خدا استثنا فرموده است؟ و آن استثنا همان سخن خدا است که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ» .
کلیدواژهها:
آتش؛ بت؛ جهنم؛ شرک؛ عبادت؛ کفر
لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً مٰا وَرَدُوهٰا وَ کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ (99)
99
اگر اینها معبودانی [به حق] بودند وارد جهنم نمیشدند، و حال آن که همه (بُتان و بتپرستان) در آن جاودانهاند.
1 - عجز و ناتوانی معبودهای مشرکان در گریز ازجهنم، دلیل عدمالوهیت آنان است.
مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ ... لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً مٰا وَرَدُوهٰا
2 - قدرت و توانایی دفع هرگونه ضرر از خویش، لازمۀ الوهیت است.
لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً مٰا وَرَدُوهٰا
برداشت یاد شده به خاطر این است که خداوند برای عدم الوهیت معبودهای مشرکان، ناتوانی آنان از دفع آتش دوزخ از خویش را دلیل قرار داد.
3 - وجود شریک برای خداوند، امری ممتنع و محال است.
لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً
برداشت یاد شده به خاطر کاربرد «لَوْ» امتناعی است.
4 - خلود مشرکان و معبودهایشان در آتش دوزخ
وَ کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ
5 - شرک، گناهی بزرگ و مستوجب خلود در آتش جهنم است.
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ ... وَ کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ بت؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ شرک؛ عجز؛ گناه
لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ (100)
100
آنان در آن جا نالهای دردناک دارند و در آن جا نمیشنوند.
1 - فریاد دردناک و زجرآلود مشرکان در جهنم
لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ
«زَفِیرٌ» به معنای پر شدن سینه از غم و اندوه است و نیز به معنای صدای نخست خران است (لسان العرب). در این جا به معنای فریاد دردناک و اندوهگین میباشد.
2- عذاب و شکنجۀ مشرکان و معبودهایشان در جهنم شدید خواهد بود.
لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ
برداشت یاد شده بنابر این نکته است که ضمیر «لَهُمْ» به مشرکان و معبودهای آنان بازگردد. در این صورت نشنیدن صدا، ممکن است یا به خاطر شدت هول و بزرگی عذاب باشد و یا به خاطر این که صدای نالۀ آنان آن قدر بلند است که هیچ صدای دیگری را نمیشنوند.
3- محرومیتمشرکان از شنوایی در جهنم
وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ
4 - شدت عذابها و طنین فریاد، مانع شنیدن مشرکان در جهنم خواهد شد.
لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ
برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که «لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ» را به مثابۀ علت برای «لاٰ یَسْمَعُونَ» بگیریم؛ یعنی، عذاب و طنین فریاد دوزخیان آن قدر شدید و بلند است که مانع آنان از شنیدن صدای دیگران میشود.
5 - شنوایی، نعمتی مهم برای انسان، حتی برای دوزخیان در جهنم
وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ
از این که در اوصاف دوزخیان این جهت ذکر شده، به دست میآید که شنوایی نعمتی است که خداوند از دوزخیان سلب کرده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ بت؛ جهنم؛ شرک؛ عذاب؛ گوش؛ نعمت
إِنَّ اَلَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا اَلْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ (101)
101
بیگمان، کسانی که پیشتر از جانب ما وعدۀ نیکو به آنان داده شده است از آن دور داشته خواهند شد.
1 - خداوند، به کسانی که منزلت نیکو و خصلت پسندیده دارند (مؤمنان راستین)، وعدۀ دوری و نجات از آتش دوزخ داده است.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ
«الْحُسْنیٰ» مؤنث «أحسن» و صفت برای موصوف محذوفی چون «المنزلة» و «الخصلة» است و به قرینۀ مقابله با آیۀ قبل - که در بارۀ کافران و مشرکان بود - آیۀ شریفه در بارۀ مؤمنان راستین است.
2 - داشتن ایمان راستین و منزلت نیکو و متصف بودن به خصال پسندیده، بسته به
تقدیر الهی است.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ
جملۀ «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا» بیانگر مقدر شدن «الْحُسْنیٰ» (نیکوبودن) از پیش از جانب خداوند است؛ یعنی، کسانی که ما از قبل برای آنان مقدر کردیم ... .
3 - دوری عدهای از آتش جهنم، براساس وعدۀ نیک الهی به ایشان در دنیا است.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ ... مُبْعَدُونَ
برداشت یاد شده مبتنی براین است که «الْحُسْنیٰ» صفت برای موصوفی محذوف چون «الوعدة» باشد.
4 - مؤمنان راستین، با فضیلت و مقرب الهی، در قیامت در مکانی به دور از آتش دوزخ قرار خواهند گرفت.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ تقرب؛ جهنم؛ قیامت؛ وعده
لاٰ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهٰا وَ هُمْ فِی مَا اِشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ (102)
102
کمترین صدای آن را [نیز]نمیشنوند، و آنان در میان آنچه دلهایشان بخواهد جاودانهاند.
1 - بهشتیان، در جایگاهی به دور از شنیدن صدای آهستۀ برخاسته از آتش دوزخ خواهند بود.
لاٰ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهٰا
«حسیس» به معنای صدای آهسته است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، صدایی است که از حرکت آتش دوزخ برمیخیزد.
2- آتش دوزخ، دارای صدای وحشتناک است.
لاٰ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهٰا
3 - بهشتیان، غرق و جاودان در نعمتهای دلخواه خویش خواهند بود.
وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ
4 - بهشت، سرایی جاودان و دلخواه و نعمتهای آن ارضا کنندۀ تمامی امیال و خواستههای آدمی است.
وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ بهشت؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ صدا؛ نعمت
لاٰ یَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ هٰذٰا یَوْمُکُمُ اَلَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (103)
103
آن بزرگترین وحشت غمگینشان نمیکند و فرشتگان از آنان استقبال میکنند [و میگویند:] این است همان روزتان که به آن وعده داده میشدید.
1 - بهشتیان و مؤمنان راستین، از ناله و اندوه بزرگ قیامت در امان بوده و غمگین نخواهند شد.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ ... لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ
«فزع»به معنای انقباض و گرفتگی ناشی از شیء ترسناک و از جنس «جزع»(ناله و افغان) است (مفردات راغب).
2 - برپایی قیامت، اندوهزا و همراه با وحشت و فزع و جزع بزرگ است.
لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ
3 - بهشتیان و مؤمنان راستین، به هنگام برپایی قیامت مورد استقبال فرشتگان قرار خواهند گرفت.
وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
4 - بهشتیان و مؤمنان راستین، برخوردار از مقام و منزلتی والا در روز رستاخیز
وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
استقبال فرشتگان از مؤمنان و بهشتیان، حاکی از منزلت و مقام والای آنان است.
5 - بشارت فرشتگان به مؤمنان راستین و بهشتیان در قیامت، به فرا رسیدن روز موعود (قیامت)
هٰذٰا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
6 - قیامت (بهشت)، وعدۀ پیشین خداوند به مؤمنان راستین
هٰذٰا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
7 - «قال النبیّ(ص): إنّ النّاس یصاح بهم صیحة واحدة فلایبقی میّت إلّانشر و لا حیّ إلّامات إلّاما شاء اللّه ثمّ یصاح بهم صیحة أخریٰ فینشر من مات و یصفّون جمیعاً و تنشقّ السماء و تهدّ الأرض و تخرّ الجبال و تزفر النیران و ترمی بمثل الجبال شرراً فلایبقیٰ ذو روح إلّاانخلع قلبه و طاش لبّه و ذکر ذنبَه و شغل بنفسه إلّا
ما شاء اللّه ... ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: به درستی که یک صیحه بر مردم زده میشود که مردهای نمیماند، مگر این که زنده میشود وزندهای نمیماند، مگر این که میمیرد، جز آنچه را که خدا بخواهد. سپس صیحۀ دیگری بر آنان زده میشود و آنان که مردهاند زنده گشته و همگی به صف کشیده خواهند شد. و آسمان شکافته و زمین در هم کوبیده و کوهها فروریخته و آتش شعلههایی چون کوه برکشد، پس هیچ صاحب روحی نماند، مگر این که [از هراس] دل او کنده شود و گناهان خود را یادآورد و هر کس به فکر خویش باشد، مگر آنچه را خدا بخواهد...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ حزن؛ حشر؛ خوف؛ زمین؛ قیامت؛ ملائکه؛ نفخ صور؛وعده
یَوْمَ نَطْوِی اَلسَّمٰاءَ کَطَیِّ اَلسِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنٰا إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ (104)
104
روزی که آسمان را همچون در هم پیچیدن طومارِ نوشتهها در هم میپیچیم.
همانگونه که بار اول آفرینش [انسان] را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمیگردانیم. وعدهای است که انجام آن بر عهدۀ ماست. ما حتماً آن را انجام خواهیم داد.
1 - قیامت روزی است که خداوند، آسمان را همچون پیچیدن طومارنامهها، در هم میپیچد.
یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- «طی» به معنای پیچیدن است. 2- «سجل»یا به معنای «کاتب» میباشد که در این صورت اضافۀ «طی» به «سجل» اضافۀ مصدر به فاعل است و «لام» در «لِلْکُتُبِ» برای اختصاص و یا برای تقویت عامل (طیّ) است و یا به معنای هر چیزی که در آن نوشته باشند. در این صورت اضافۀ «طی» اضافه به مفعول است و «لام»در «لِلْکُتُبِ» به معنای«من أجل»است.
2 - قیامت و در هم پیچیده شدن آسمان در آستانۀ آن، از حوادث درسآموز و شایستۀ یاد و یادآوری
یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ
نصب «یَوْمَ» به خاطر مفعول بودن آن برای عامل مقدری چون «اذکر»یا «اذکروا»میباشد.
3 - فروپاشی نظام کنونی طبیعت، در
1) 1) . نورالثقلین، ج 3، ص 461، ح 180؛ ارشاد مفید، ج 11، جزء 1، ص 158.
آستانۀ برپایی قیامت
یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ
با در هم پیچیده شدن آسمان، نظم کنونی آن هم در هم پیچیده خواهد شد.
4 - برپایی قیامت به معنای نیستی محض و نابودی کامل جهان طبیعت و آفرینش دوبارۀ آن نیست؛ بلکه به معنای در هم پیچیده شدن نظم کنونی آن و تبدیل به نظم نوین است.
یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ
با توجه به تشبیه درهم پیچیدگی آسمان به پیچیده شدن طومار - که به معنای حفظ اصل و موجودیت آن همراه با از بین رفتن نظام حاکم بر آن است - مطلب یاد شده به دست میآید.
5 - خداوند، انسانها را در قیامت، بسان آفرینش نخستین آنها باز خواهد آفرید.
کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ
6 - آسمان بسان خلقت نخستین خود، پس از در هم پیچیده شدن، مجدداً شکل خواهد گرفت.
کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «نُعِیدُهُ» اشاره به آفرینش آسمان پس از در هم پیچیده شدن آن باشد و نه تمامی مخلوقات.
7 - چگونگی پیدایش مجدد جهان، در آستانۀ برپایی قیامت، مانند آفرینش نخستین آن است.
کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ
8 - برپایی قیامت با آفرینش وسازماندهی دوبارۀ جهان، وعدۀ قطعی خداوند است.
وَعْداً عَلَیْنٰا إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ
9 - وعدهها و برنامههای خداوند، حتمیالوقوع و تخلف ناپذیر است.
وَعْداً عَلَیْنٰا إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ
10- قدرت خداوند بر خلقت آغازین نظام آفرینش، نشانگر قدرت او بر آفرینش دوبارۀ آن است.
یَوْمَ نَطْوِی ... إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ
تشبیه «کَمٰا» میتواند برای اصل خلقت جهان و آفرینش مجدد آن باشد؛ یعنی، همان گونه که ما توانستیم جهان را در آغاز پدید آوریم، دوباره نیز میتوانیم به وجود آوریم. گفتنی است جملۀ تأکیدی «إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ» ، بیانگر این است که اصل آفریدن دوبارۀ جهان، مورد انکار بوده و آیۀ شریفه در صدد بیان امکان آفرینش مجدد است.
11- «عن أبی جعفر(ع) قال: إنّ فی الهواء ملکاً یقال له إسماعیل علیٰ ثلاثمأة ألف ملک کلّ واحد منهم علیٰ مائة ألف
یحصون أعمال العباد فإذا کان رأس السنة بعث اللّه إلیهم ملکاً یقال له: السِّجِلّ فانتسخ ذٰلک منهم و هو قول اللّه تبارک و تعالیٰ: «یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ» ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: در فضا فرشتهای است به نام اسماعیل که سیصدهزار فرشته تحت فرمان دارد و هر کدام از فرشتگان صدهزار فرشته را فرماندهی میکند و آنان کارهای بندگان را احصا میکنند و با شروع هر سالی خداوند فرشتهای را به نام «سجل» میفرستد تا از [نامه اعمال] بندگان [که در اختیار فرشتگان فضا است] نسخه برداری کند و این است سخن خداوند تبارک و تعالی: «یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ» .
12- «عن رسول اللّه(ص):... أیّها النّاس إنّکم تحشرون إلی اللّه کما خلقتم حُفاة عُراة، ... ثمّ قرأ: «کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنٰا إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ» ؛ (2)
از رسول خدا(ص) روایت شده است: ای مردم! شما همانگونه که آفریده شدهاید پا برهنه و عریان به سوی خدا محشور خواهید شد ... سپس [این آیه را] قرائت فرمود: کما بدأنا أوّل خلق نعیده ...».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ جهان؛ حشر؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ عبرت؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ ملائکه؛ نامه عمل؛ وعده
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّکْرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ اَلصّٰالِحُونَ (105)
105
و البته در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به ارث خواهند برد.
1 - به ارث بردن زمین و تسلط بر منافع آن به وسیلۀ بندگان صالح، امری ثبت شده در کتاب تورات و زبور
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که: 1- الف و لام «الزَّبُورِ» برای عهد و مقصود از آن کتاب آسمانی داوود(ع) باشد؛ چنانکه در آیۀ 163، سورۀ «نساء» آمده است (وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً) ؛ 2- مقصود از «الذِّکْرِ» تورات باشد؛ چنان که این نام در قرآن بر تورات اطلاق شده است (انبیا، آیۀ 48)؛ 3- «مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ» متعلق به «کَتَبْنٰا» باشد.
2 - پیشگویی پیروزی و حاکمیت
انسانهای صالح در سطح زمین در کتاب زبور
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ
محتمل است «مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ» متعلق به «کائن» باشد نه «کَتَبْنٰا» .
در نتیجه شامل پیشگویی در تورات نمیشود.
3 - زبور، کتاب آسمانی نازل شده بعد از تورات
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ
4 - زبور کتابی که حاوی پندها و موعظهها و یاد و یادآوریها است.
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ
برخی از مفسران «الذِّکْرِ» را به یکی از معانی لغوی آن (تذکیر، موعظه، یاد و یادآوری) گرفتهاند. در این صورت معنای آیه چنین میشود: در کتاب زبور پس از یک سلسله تذکرات و موعظهها و یاد و یادآوریها نوشتیم ... .
5 - تورات، کتاب یاد و یادآوری و پند و موعظه
مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ
اطلاقِ «ذکر» بر تورات، بیانگر برداشت یاد شده است.
6 - بشارت الهی، نسبت به حاکمیت صالحان بر زمین
أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
7 - بشارت خداوند به وراثت بهشت برای بندگان صالح خویش
أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از «الْأَرْضَ» بهشت باشد، چنان که در برخی از آیات به صراحت چنین آمده است: «وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ» (سورۀ زمر (39) آیۀ 74).
8 - وراثت زمین برای صالحان، در پرتو عنایت خداوند به آنان
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا ... أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
9 - نقش عبودیت خداوند و صلاح و درستکاری در دستیابی به حاکمیت زمین
یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
10- صالحان، بندگان خاص خداوند
عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
بنابراین که «الصّٰالِحُونَ» قید توضیحی برای «عِبٰادِیَ» باشد برداشت یاد شده به دست میآید.
11- حکومت واحد جهانی به دست بندگان صالح خدا، فرجام نهایی زندگی بشر در زمین
أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
12- نقش اساسی ارادۀ الهی در تحولات
تاریخ زندگی بشر
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ
13- «عن عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) أنّه سأله عن قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ» ما الزّبور و ما الذّکر؟ قال: الذّکر عنداللّه، والزبور الذی أُنزل علیٰ داود؛ (1)
از عبداللّه بن سنان نقل شده که از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ» پرسید زبور چیست و ذکر کدام است؟ فرمود: ذکر نزد خدا است و زبور آن است که بر داوود نازل شده است».
14- «عن أبیجعفر(ع) قال: قوله عزّوجلّ:
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» هم أصحاب المهدیّ [فی] آخِرالزّمان؛ (2)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» روایت شده که فرمود: آنان یاوران مهدی(عج) در آخرالزمان هستند».
کلیدواژهها:
بشارت؛ بهشت؛ تاریخ؛ تورات؛ خدا؛ داوود(ع)؛ دنیا؛ ذکر؛ زبور؛ زمین؛ صالحان؛ عمل صالح؛ مهدی(ع)
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ (106)
106
به راستی در این [حقایق] برای مردمِ عبادتپیشه ابلاغی [مهم] است.
1 - معارف قرآن، برای هدایت و سعادت قوم عبادتگر خدا، کافی و بسنده است.
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «هٰذٰا» اشاره به قرآن و مجموعۀ مطالب این سوره باشد. و «بلاغ»نیز به معنای کفایت باشد (لسان العرب).
2 - عبودیت و بندگی خداوند، شرط بهرهمندی از معارف قرآن
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
3 - وعده و پیام خداوند به همۀ بندگان حقیقی خود، مبنی بر حاکمیت و پیروزی آنان در جای جای کرۀ زمین
أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ . إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «هٰذٰا» اشاره به مضمون آیۀ قبل و مقصود از «بلاغ»، ابلاغ پیام و رساندن مقصود باشد (لسان العرب). گفتنی است که لحن و آهنگ
دو آیه، حاوی وعده و بشارت الهی است.
4 - تأثیر اعتقاد به حاکمیت نهایی صالحان بر زمین، در عبودیت و بندگی خدا
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ ... إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «هٰذٰا» اشاره به مسألۀ حاکمیت صالحان داشته باشد.
5 - قرآن، حجتِ رسا و پیام بلیغ خدا برای بندگان است.
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
6 - قرآن، در بیان مقاصد و اهداف خویش بلیغ و رسا است.
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
7 - نگرش مثبت و امیدوارانۀ اندیشۀ مذهبی، نسبت به فرجام جامعه بشری
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ ... أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ . إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ
کلیدواژهها:
امید؛ جهان بینی؛ خدا؛ عبادت؛ قرآن
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ (107)
107
و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
1 - رسالت پیامبراکرم(ص)، جلوهای از رحمت و مهربانی خالص و محض الهی برای جهانیان است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ
2 - مورد لطف و مرحمت قرار گرفتن انسان، فلسفۀ دین و حکمت فرستادن رسولان
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ
3 - مجموعۀ تعالیم اسلام، براساس رحمت و مهربانی ویژۀ خداوند به انسان است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ
4 - اسلام و رسالت پیامبر(ص)، جهانی و برای همۀ انسانها و نه اختصاص یافته به گروهی خاص است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ
5 - تحقق حکومت جهانی صالحان، در پرتو دین اسلام و رسالت پیامبراکرم(ص) است.
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ
با توجه به ارتباط دو آیه - که در آیۀ اوّلی حکومت جهانی و در این آیه رسالت جهانی پیامبر(ص) را مطرح میکند - برداشت یاد شده قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ خاتمیت؛ دین؛ صالحان؛ محمّد(ص)
قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (108)
108
بگو: جز این نیست که به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است، پس آیا تسلیم [حق]میشوید؟
1 - پیامبر(ص)، مأمور دعوت مردم به توحید و اعلان مواضع خویش به آنان
قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
2 - دعوت به توحید، اساس رسالت پیامبراکرم(ص) بود.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
3 - خدا و معبود حقیقی انسان، تنها یکی است.
أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
4 - دعوت پیامبراکرم(ص) تنها متکی بر وحی الهی بود؛ نه انگیزههای دیگر.
قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که پیامبر(ص) همواره از سوی دشمنان به دروغگو یا ساحر بودن متهم میشد. بنابراین اعلام به این که تنها به من وحی میشود، میتواند برای رفع این اتهام باشد.
5 - وحدانیت خداوند، مستلزم تسلیم و انقیاد مستمر در برابر او است.
أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
جملۀ «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» جواب شرط مقدر و محذوف است و «فاء» برای ربط این دو جمله میباشد. بنابراین پیام آیه چنین میشود: خدای شما یکی است و این وحی الهی به من است. آیا پس از آگاهی به این حقیقت تسلیم آن خواهید شد؛ یعنی، آگاهی و اعتقاد به توحید، مستلزم تسلیم و انقیاد است.
گفتنی است اسمیه بودن جمله، دلالت بر استمرار دارد.
6 - روحیۀ تسلیم، امری مهم در ادیان الهی و پیامبر(ص) فراخوان مردم به آن
فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
جملۀ «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» متضمن معنای امر (أسلموا) است و از این که پیامبر(ص) همراه دعوت مردم به توحید، آنان را به تسلیم در برابر خدا فراخوانده است، اهمیت و جایگاه بلند آن به دست میآید.
7- «إِلٰهٌ» و «وٰاحِدٌ» ازاسما وصفاتخداوند
أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
کلیدواژهها:
تسلیم؛ توحید؛ جهان بینی؛ محمّد(ص)؛ وحی
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ (109)
109
پس اگر روی برتافتند بگو: من به همۀ شما به طور یکسان اعلام کردم، و نمیدانم عذابی که به شما وعده داده میشود نزدیک است یا دور؟
1 - هشدار و انذار عمومی به مشرکان لجوج و رویگردانان از توحید، از وظایف پیامبراکرم(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
«إیذان»به معنای «اعلام»است و نوعاً در جایی استعمال میشود که این اعلام همراه با نوعی تحذیر و هشدار باشد؛ یعنی، در معنای «انذار»به کار میرود.
2 - پیامبراسلام(ص)، پیام الهی را به همۀ مردم رساند و حجت را بر یکایک آنان تمام کرد.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
3 - هشدار و انذار، وظیفۀ مبلغان الهی، پس از اتمامحجت و بیان حقایقالهی و رویگردانی مخالفان
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
4 - پیامبر(ص)، مشرکان و کافران لجوج و حقناپذیر را به جنگ و جهاد تهدید کرد.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
برداشت یاد شده بر اساس یکی از احتمالاتی است که میان مفسران در بارۀ این آیه مطرح است و آن این که جملۀ «آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ» تهدید به جنگ و هشدار به جهاد است. مانند آیۀ «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ» (انفال (8) آیه 58).
5 - هشدار و انذار و یا توسل به قدرت در مسیر احقاق حق و پیادهکردن دین، باید پس از اتمامحجت و بیان حقایق دینی باشد.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ ... قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ ...
فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
6 - جهاد و توسل به قدرت در مسیر احقاق حق و پیادهکردن دین، پس از بیان حقایق دینی و کارساز نبودن آن، امری جایز و مشروع است.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
7 - انذار پیامبر(ص)، جلوهای از رحمت گستردۀ الهی بر جهانیان
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
8 - تساوی انسانها در اهداف تبلیغی پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
9 - لزوم نگرشی یکسان و پرهیز از تبعیض و تفاوت در دعوت مردم به دین
فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ
10- پیامبر(ص)، مشرکان و کافران حق ناپذیر را به عذاب الهی تهدید کرد.
إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از «مٰا تُوعَدُونَ» ، عذاب الهی در دنیا و یا آخرت باشد.
11- پیامبر(ص)، پیروزی اسلام را به مشرکان و کافران حقناپذیر یادآور شد و شکستشان را به آنان هشدار داد.
وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ
محتمل است مقصود از «مٰا تُوعَدُونَ» پیروزی اسلام و شکست جبهۀ شرک و کفر باشد. گفتنی است که جملۀ «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» در آیۀ 105 مؤید همین احتمال است.
12- پیامبر(ص)، آگاه نبودن خود از زمان دقیق وقوع عذاب الهی بر مشرکان و کافران لجوج و پیروزی قطعی مسلمانان بر آنان را به مردم اعلام کرد.
وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ
«إِنْ» در «إِنْ أَدْرِی» نافیه است.
13- محدودیت علم پیامبر(ص) نسبت به زمان وقوع عذاب بر مشرکان و کافران حق ناپذیر و زمان دقیق پیروزی قطعی مسلمانان بر آنان
إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ
14- گرفتارآمدن مشرکان و کافران حق ناپذیر صدراسلام به عذاب، وعدۀ پیشین الهی به آنان
مٰا تُوعَدُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جنگ؛ جهاد؛ حق؛ دین؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
إِنَّهُ یَعْلَمُ اَلْجَهْرَ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ (110)
110
به یقین، او سخن آشکار را میداند و آنچه را کتمان میکنید [نیز] میداند.
1 - خداوند، به گفتار آشکار و توطئهها و اسرارمشرکان وکافران حقستیز آگاهاست.
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ
2 - کافران و مشرکان حقناپذیر، به عذاب و کیفر الهی تهدید شدند.
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ
تذکر به این که خداوند به سخنان آشکار و توطئهها و اسرار مشرکان و کافران آگاه است، در حقیقت تهدید آنان و هشداری به کیفر و عذاب شدن آنان است.
3 - احاطۀ علمی به گفتار نهان و آشکار آدمیان، در انحصار خداوند است.
إِنْ أَدْرِی ... إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ
جملۀ «إِنَّهُ ...» تعلیل برای عدم آگاهی پیامبر(ص) از زمان وقوع عذاب است و این حکایت از انحصار علم برای خدا دارد.
4- علم بهزمان کیفر وعذابانسانها، درگرو آگاهی به نهان و آشکار آنان است.
إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ... إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ
5 - کافران لجوج و مشرکان حقناپذیر، دارای توطئهها و نقشههای نهانی علیه پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ
ذکر «مٰا تَکْتُمُونَ» (آنچه را پوشیده میدارید) میتواند اشاره به توطئههای مخفیانۀ کافران و مشرکان داشته باشد.
6- اسرار و توطئههای پنهانی انسانها، در قلمرو علم خداوند است.
یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ حق؛ شرک؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (111)
111
و نمیدانم، شاید این [تأخیر عذاب]برای شما آزمایشی و تا چندی [وسیلۀ]برخورداری باشد.
1 - آزمایش کافران و مشرکان حقناپذیر صدراسلام، فلسفۀ به تأخیر افتادن عذاب آنان و نامعلوم بودن زمان شکست آنها است.
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ
ضمیر «لَعَلَّهُ» به نکتهای برمیگردد که از دو آیۀ قبل استفاده میشود. آن نکته، مسألۀ تأخیر عذاب کافران و مشرکان و یا نامعلوم بودن زمان شکست آنان و پیروزی مسلمین است.
2 - تأخیر مجازات مشرکان و کافران، وسیلۀ فتنه و آزمایش آنان است.
إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ... إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ
3 - تأخیر عذاب و کیفر مشرکان و کافران حقناپذیر، به خاطر بهره بردن ناچیز و موقتی آنان از متاعهای دنیوی است.
إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ ... مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
4 - مهلتها و امکانات دنیوی، در جهت آزمایش انسانها است.
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
5 - بهرهها و امکانات دنیوی، محدود و موقتی است.
وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
کلیدواژهها:
امتحان؛ حق؛ شرک؛ کفر
قٰالَ رَبِّ اُحْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا اَلرَّحْمٰنُ اَلْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ (112)
112
[پیامبر]گفت: پروردگارا، [میان ما و دشمنان]به حق داوری کن. و پروردگار ما همان صاحب رحمتی است که در برابر توصیف [ناروای] شما از او کمک خواسته میشود.
1 - درخواست پیامبر(ص) از پروردگار در بارۀ داوری به حق، بین وی و مشرکان و کافران حقناپذیر
قٰالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ
2 - داوریهای خدا، بر اساس و محور حق است.
رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ
برداشت یاد شده بنابراین است که قید «بِالْحَقِّ» توضیحی باشد.
3 - پیامبر(ص) مواجه با اوج عناد و رویگردانی مشرکان و کافران بود.
قٰالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ
از این که رسول اکرم(ص) - با آن که پیامبری بسیار مهربان و صبور بود - متوسل به دعا علیه مشرکان و کافران شده است، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
4 - داوری عادلانه و برحق خداوند، از شؤون ربوبیت او است.
رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ
5 - قضاوت و داوری برحق خداوند، برخاسته از علم و آگاهی همهجانبۀ او است.
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ ... قٰالَ رَبِّ احْکُمْ
6 - ربوبیت خداوند، مقتضی رحمت بیکران و یاریبخشی بندگان است.
وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ
7 - پروردگار، دارای رحمت گسترده و کمک دهنده و مددکار است.
وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ
«الرَّحْمٰنُ» (صیغۀ مبالغه) به معنای کسی است که رحمت او بسیار است و «الْمُسْتَعٰانُ» اسم مفعول به معنای کسی است که از او طلبِ کمک شود. گفتنی است که هر دو خبر برای «رَبُّنَا» میباشند.
8 - مؤمنان، حتی پیامبران، نیازمند امداد خدا در تنگناها
قٰالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ
9 - اتکا و اتکال پیامبر(ص) به پروردگار بخشنده در برابر تهدیدها، رجزخوانیها و نسبتهای ناروای مشرکان و کافران حقستیز
وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ
مقصود از توصیف در «مٰا تَصِفُونَ» ، ممکن است دو چیز باشد:
1- تهدیدهایی که مشرکان و کافران داشتهاند و خود را پیروز و مسلمانان را شکست خورده میشمردند. 2- نسبتهای ناروایی که به پیامبر(ص) و قرآن میدادند.
10- شرکورزی و انحراف از توحید، محور و اساس اختلاف پیامبر(ص) با مشرکان و کافران
قٰالَ رَبِّ ... عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ
11- «رَبِّ» ، «رحمن» و «مستعان»از اسما و صفات خداوند
رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ توکل؛ حق؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ اَلسّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ (1)
1
ای مردم، از پروردگار خود پروا کنید، زیرا زلزلۀ قیامت حادثهای بزرگ است.
1 - لزوم رعایت تقوا و پرهیز از نافرمانی خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ
«إتقاء»(مصدر «اتَّقُوا» ) به معنای خوف و ترسیدن است و تقدیر آن «اتقوا عذاب ربکم»میباشد؛ یعنی، از عذاب پروردگارتان بترسید. ترسیدن از عذاب خدا، مستلزم سرپیچی نکردن از فرمانهای او است.
2 - خدا، پروردگار آدمیان است.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
3 - عصیان و سرپیچی از فرمانهای خدا (بیتقوایی)، در پی دارندۀ فرجامی شوم و موجب گرفتار شدن به عذاب اخروی
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
4 - اعتقاد به ربوبیت خدا، مقتضی رعایت تقوا و پرهیز از نافرمانی او
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
5 - ترس از عذاب اخروی، خصلتی ارزشمند و مورد توصیۀ خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
6 - لرزش و اضطراب بسیار شدید مردم، در عرصۀ قیامت
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
«ساعة»به معنای لحظه و هنگام است و «السّٰاعَةِ» ؛ یعنی، آن هنگام. مقصود از «آن هنگام»، هنگام برپایی قیامت و حضور مردم در عرصۀ محشر میباشد. «زَلْزَلَةَ» یعنی لرزش شدید و مقصود از «زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ» اضطراب شدیدی است که مردم را در عرصۀ محشر فرا میگیرد.
7 - وقوع زلزلهای بسیار بزرگ و هولناک در زمین در آستانۀ برپایی قیامت
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
محتمل است مقصود از «السّٰاعَةِ» لحظۀ پایان عمر جهان و فرا رسیدن زمان فروپاشی آن باشد، بر اساس این احتمال، مراد از «زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ» لرزش شدیدی است که سراسر جهان و از جمله زمین را فرا خواهد گرفت.
8 - جهان کنونی، ناپایدار و به سوی انقراض و فروپاشی در حرکت است.
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
9 - زمان فروپاشی نظام طبیعت و برپایی قیامت، زمانی معین در نزد خداوند
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
«ال» در «السّٰاعَةِ» برای عهد است. بنابراین «السّٰاعَةِ» (آن هنگام) اشاره به زمانی مشخص و معین دارد.
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ جهان؛ جهان بینی؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ زلزله؛ عذاب؛ قیامت؛ گناه
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّٰا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا وَ تَرَی اَلنّٰاسَ سُکٰاریٰ وَ مٰا هُمْ بِسُکٰاریٰ وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اَللّٰهِ شَدِیدٌ (2)
2
روزی که آن را ببینید، هر شیر دهندهای [از شدّت وحشت،] کودکی را که شیر میدهد از یاد میبرد، و هر زن بارداری حمل خود را سقط میکند، و مردم را مست میبینی و حال آن که مست نیستند، بلکه عذاب خدا سخت است.
1 - زلزلۀ زمین در آستانۀ فروپاشی نظام طبیعت، رخدادی بسیار سهمگین و دهشتناک است .
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ... یَوْمَ تَرَوْنَهٰا ... تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ
2 - استمرار یافتن زندگی انسان در زمین، تا آخرین لحظات عمر جهان طبیعت
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا
«یَوْمَ تَرَوْنَهٰا» متعلق به «تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ» میباشد. در مراد از «السّٰاعَةِ» در آیۀ قبل لحظۀ حضور مردم در عرصۀ محشر
باشد، مراد از «زَلْزَلَةَ» اضطراب مردم خواهد بود. در این صورت آیۀ مورد بحث (یوم ترونها تذهل...)، برای بیان کیفیت و درجۀ هراس و اضطراب مردم در روز قیامت میباشد و ضمیر «ها»نیز به «السّٰاعَةِ» بازمیگردد. 2- اگر مراد از «السّٰاعَةِ» لحظۀ فروپاشی نظام طبیعت باشد، مقصود از «زَلْزَلَةَ» لرزش شدیدی خواهد بود که پیکرۀ عالم طبیعت و از جمله زمین را فرا خواهد گرفت. در این صورت آیۀ مورد بحث، بیانگر حال مردم در لحظۀ وقوع آن زلزله میباشد و ضمیر «ها» در «تَرَوْنَهٰا» به «زَلْزَلَةَ» بازمیگردد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.
3 - با مشاهدۀ ترس و دهشت ناشی از زلزلۀ زمین در آستانۀ برپایی قیامت، تمامی مادران، کودکان شیرخوارشان را بیاختیار در دامن خود رها ساخته و از یاد خواهند برد.
تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّٰا أَرْضَعَتْ
«ذهول» (مصدر «تَذْهَلُ» ) به فراموشیای گفته میشود که از شدت دهشت بر انسان عارض شود. «مُرْضِعَةٍ» نیز به زنی گفته میشود که در حال شیر دادن باشد؛ یعنی، هر زن شیر دهنده، به هنگام دیدن آن زلزله، از آن کسی که به او شیر میدهد غافل خواهد شد.
4 - زنان باردار با دیدن زلزلۀ سهمگین زمین در آستانۀ برپایی قیامت، از شدت بیم و اضطراب، سقط جنین خواهند کرد.
وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا
«وضع»(مصدر «تَضَعُ» ) به معنای نهادن و «ذٰاتِ حَمْلٍ» به معنای باردار است؛ یعنی، هر زن بارداری به هنگام دیدن آن زلزله، بارش را خواهد نهاد (جنینش را سقط خواهد کرد).
5 - پیوند میان مادر و کودک شیرخوارش، از محکمترین پیوندهای موجود میان انسانها است.
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّٰا أَرْضَعَتْ
ذکر «رها شدن کودک شیرخوار از دامن مادر و غافل گشتن مادر از او»در ترسیم شدت و بزرگی زلزلۀ زمین در آستانۀ برپایی قیامت، بیانگر این معنا است که: پیوند مهر میان مادر و کودک شیرخوارش، با این که از محکمترین پیوندهای موجود میان آدمیان است و مادر شیر دهنده در هر شرایطی کودکش را رها نخواهد ساخت؛ اما در آن زلزله هر مادر شیردهندهای فرزندش را بی اختیار رها خواهد کرد.
6 - رحم مادر برای جنین، جایی بسیار أمن و جنین در آن از آسیبپذیری در برابر بسیاری از اضطرابهای عصبی و روانی مادر در امان است.
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا ... وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا
ذکر «سقط شدن جنین ها از رحم زنان باردار» در به تصویر کشاندن شدت و عظمت بیاندازۀ زلزلۀ زمین در آستانۀ رستاخیز، اشعار به این حقیقت دارد که: رحم زنان برای جنین، با این که مکانی أمن میباشد و در شرایط سخت و اضطرابآور مقاوم و آسیبناپذیر است؛ لکن اضطراب ناشی
از آن رویداد بیمانند، چنان است که تمامی زنان باردار از شدت ترس و اضطراب، سقط جنین خواهند کرد.
7 - شدت و هراس ناشی از زلزلۀ زمین در آستانۀ برپایی رستاخیز، هوش از سر تمامی مردم روی زمین خواهد ربود و آنان را مانند می زدگان مست، بیخود خواهد ساخت.
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ... یَوْمَ تَرَوْنَهٰا ... وَ تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ
«سُکٰاریٰ» جمع «سکران» است. «سکران»نیز به کسی گفته میشود که در اثر خوردن شراب، عقلش را از دست بدهد (مست شود).
8 - ساختار مقاوم و آسیبناپذیر مغز و اعصاب آدمی، باعث میشود که او در برابر بسیاری از رخدادهای دهشتناک و هراسانگیز بتواند بر خود مسلط بماند و هشیاری خود را از کف ندهد.
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ... یَوْمَ تَرَوْنَهٰا ... وَ تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ
ذکر «پریدن هوش از سر خلایق» برای ترسیم شدت و عظمت زلزلۀ زمین در آستانۀ رستاخیز، حاکی از این معنا است که مغز و اعصاب آدمی، با این که معمولاً در برابر رویدادهای سخت و سهمگین، مقاوم و آسیبناپذیر است و انسان در شرایط سخت و دشوار میتواند بر خود مسلط بماند و هشیاری خود را حفظ کند؛ لکن اضطراب و ترس ناشی از آن رخداد، به قدری است که هوش از سر تمامی خلایق خواهد ربود و آنان را چون می زدگان مست، بیخود خواهد ساخت.
9 - عذاب قهر خدا، بسیار سخت و سهمگین است.
وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ
10- زلزلۀ ویرانگر و نابود کنندۀ زمین در آستانۀ برپایی قیامت، جلوهای از عذاب قهر خداوند
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ... وَ مٰا هُمْ بِسُکٰاریٰ وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ
11- اضطراب مردم در عرصۀ قیامت، به درجهای است که هر زن شیر دهنده، از شیر دادن غافل خواهد شد و هر زن بارداری از شدت ترس، سقط جنین خواهد کرد.
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا ... وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا
این برداشت و دو برداشت بعد مبتنی بر این است که مراد از «زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ» اضطراب مردم در قیامت باشد.
12- بیم و هراس مردم در عرصۀ محشر، به اندازهای است که آنان همچون مردم می خورده و مست، عقل و هوش خود را از کف خواهند داد.
وَ تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ وَ مٰا هُمْ بِسُکٰاریٰ
13- هراس سخت و سهمگین مردم در عرصۀ رستاخیز، جلوهای از عذاب قهر خداوند
وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تشبیهات؛ جنین؛ جهان؛ حیات؛ خوف؛ رحم؛ زلزله؛ زمین؛ عذاب؛ غفلت؛ فراموشی؛فرزند؛ قرآن؛ قیامت؛ مادر؛ مستی
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ (3)
3
و بعضی از مردم کسانیاند که بدون هیچ دانشی، در بارۀ خدا مجادله میکنند و از هر شیطان سرکشی پیروی مینمایند.
1 - مجادلۀ خصمانۀ برخی از مشرکان عصر بعثت، علیه اندیشۀ توحید و یکتاپرستی
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
«جدال و مجادلة» (مصدر «یُجٰادِلُ» ) به معنای برخورد خصمانه با یک رأی و اعتقاد است. قید «فِی اللّٰهِ» میرساند که اندیشۀ توحید ربوبی - که از سوی پیامبر(ص) در میان مردم تبلیغ میشد - خشم گروهی از اهل شرک را برانگیخته بود و آنان به منظور جلوگیری از نفوذ آن فکر، به مبارزه با آن حضرت میپرداختند و علیه آن اندیشه، جدال خصمانه میکردند.
2 - سرزنش گروهی از مشرکان عصر بعثت از سوی خدا، به خاطر بحث و جدل جاهلانۀ آنان دربارۀ خدا
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
3 - پافشاری بر عقاید باطل و فاقد مبانی علمی، امری نکوهیده و مورد سرزنش خداوند
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
4 - شرک، اندیشهای جاهلانه، بی اساس و غیر قابل دفاع است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
5 - بحث و جدل، در صورت مبتنی بودن بر پایههای دانش و برهان، جایز و
بلامانع است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
قید «بِغَیْرِ عِلْمٍ» بیانگر این نکته است که اگر جدل و پافشاری روی یک عقیده و ابطال رأی و عقیدۀ دیگران، برپایۀ علم و استدلال باشد، جایز است.
6 - مجادله و پافشاری بر عقاید موهوم و غیر علمی، پیروی از شیطان است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ
7 - شیطان، موجودی سراسر شرّ و عاری از هر نیکی و خیر است.
وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ
«مَرِیدٍ» صفت توضیحی برای «شَیْطٰانٍ» و به معنای عاری از خیر و نیکی است. (مفردات راغب)
8 - شیطان، نوعی منحصر به فرد نیست بلکه دارای افرادی بسیار است.
وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ
9 - گوناگونی راههای فریب و نیرنگ شیطان برای گمراه کردن انسان
وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که جملۀ «یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ» به تقدیر«یتبع کل خطوة من خطوات الشیطان» باشد.
10- جبهۀ ضد توحیدی در صدراسلام، متشکل از گروهی جاهل، بی منطق و پیرو بیچون و چرای شیطان بود.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ برهان؛ پیروی؛ توحید؛ جدل؛ جهل؛ حُکم؛ دشمنی؛ شر؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ ملامت
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (4)
4
بر شیطان مقرّر شده است که هر کس او را سرپرست خود گیرد، وی را گمراه خواهد ساخت و او را به سوی عذاب [آتش]شعلهور راه خواهد نمود.
1 - پیروی از شیطان، به معنای پذیرش ولایت و سرپرستی او است.
وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ ... مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ
2 - شیطان، عنصری است گمراهگر و دوزخی پرور.
کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ . کُتِبَ عَلَیْهِ ... فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
3 - گمراهسازی و دوزخی پروری، خمیره و سرشت تغییرناپذیر شیطان است.
کُتِبَ عَلَیْهِ ... فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
جملۀ «کُتِبَ عَلَیْهِ» (بر او مقرر شده) بیانگر این نکته است که شیطان، مخلوقی است که سرشت او با گمراهگری و کشاندن مردم به سوی دوزخ، آمیخته شده و غیر قابل تغییر است.
4 - ضلالت و گمراهی، پیآمد قطعی قرار گرفتن در قلمرو ولایت شیطان و پیروی از او
مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ
5 - گرفتار شدن به عذاب دوزخ، سرنوشت محتوم و فرجام شوم کسی است که خود را در قلمرو ولایت شیطان قرار دهد و از او پیروی کند.
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّٰهُ ... وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
6 - سعیر، از نامهای دوزخ است.
إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
7 - دوزخ، جایگاهی بیاندازه گرم و دارای آتشی به شدت برافروخته و شعلهور است.
إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
«سعیر»به معنای گرم و نیز آتش افروخته و ملتهب است.
دخول «ال» کمالیه بر «سعیر»، بیانگر گرمای بیاندازۀ دوزخ و التهاب و برافروختگی بیحد آتش آن است.
کلیدواژهها:
آتش؛ پیروی؛ جهنم؛ حق؛ سعیر؛ شیطان؛ ضلالت؛ گرما؛ ولایت
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ اَلْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی اَلْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی اَلْأَرْضَ هٰامِدَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا اَلْمٰاءَ اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (5)
5
ای مردم، اگر در مورد برانگیخته شدن [خود] شک دارید، [بدانید که] ما شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از پاره گوشتی دارای خلقت کامل یا غیر کامل، آفریدیم، تا[قدرت خود را]برای شما روشن گردانیم. و آنچه را بخواهیم تا مدتی معیّن در رحمها مستقر میسازیم، سپس شما را به صورت کودک [از شکم مادر]بیرون میآوریم، آنگاه [رشدتان میدهیم]تا به قوّت فکری خود برسید. و برخی از شما [پیش از کهنسالی]میمیرند، و برخی از شما به پستترین مرحلۀ عمر باز گردانده میشوند تا سرانجام پس از دانشی [که به دست آوردهاند]چیزی ندانند. و زمین را افسرده میبینی، پس وقتی آب بر آن نازل کنیم، میجنبد و بر میآید و از هر نوع [گیاه]بهجتآور میرویاند.
1 - شک و تردید شرکپیشگان عصر بعثت دربارۀ معاد و رستاخیز
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ
2 - غفلت از قدرت نامحدود خدا، منشأ شک و تردید مشرکان عصر بعثت در امکان معاد و حیات دوبارۀ انسان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ
جواب شرط در جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» حذف شده است و تقدیر آن چنین میباشد: «إن کنتم فی ریب من البعث فانظروا إلیٰ بدء خلقکم؛ اگر در امکان برپایی رستاخیز تردید دارید، به آغاز پیدایش خود بنگرید». مقصود از جملۀ یاد شده این است که: همان طور که خداوند توانست انسانها را در این نشأه بیافریند، مسلّماً قدرت آن را دارد که دوباره و در نشأۀ دیگر آنان را زنده کند.
3 - خدا، خالق و آفریدگار انسانها است.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ
4 - توجه به پیدایش انسان و آفریده شدن وی از عناصری بی جان (خاک، نطفه، علقه و مضغه)، زدایندۀ هر گونه تردید در امکان برپایی رستاخیز و قدرت خدا بر بخشیدن حیات دو باره به مردگان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ ... ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ
5 - خاک، مبدأ نخستینِ آفرینش انسان
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
6 - قابلیت خاک برای پیدایش موجودات زنده از آن
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
7 - تحول خاک به نطفه، تبدیل نطفه به علقه و تکامل علقه به مضغه، روند آفرینش انسان
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ
8 - وجود فاصلۀ زمانی، میان تحول خاک به نطفه، نطفه به علقه و علقه به مضغه
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ
با توجه به، بهکارگیری «ثُمَّ» - که برای بیان فاصلۀ زمانی است - برداشت فوق به دست میآید.
9 - مضغه، مرحلۀ شکل گیری و ظهور تدریجی اعضا و جوارح جنین در رحم مادر است.
ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ
«مُخَلَّقَةٍ» اسم مفعول از باب تفعیل و صفت برای «مُضْغَةٍ» است و «غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» نیز عطف بر «مُخَلَّقَةٍ» میباشد. «تخلیق» (مصدر «مُخَلَّقَةٍ» ) به معنای تصویر و شکل دادن است. توصیف «مُضْغَةٍ» به «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» میرساند که جنین در این مرحله، مرتباً شکلی را میپذیرد و صورتی را از دست میدهد و این روند تا ظهور کامل اعضا و جوارح ادامه مییابد.
10- آفرینش انسان از عناصر بی جانی چون: خاک، نطفه، علقه و مضغه، جلوۀ روشنی از توانایی خدا بر احیای مجدد انسان در روز رستاخیز است.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... لِنُبَیِّنَ لَکُمْ
«لِنُبَیِّنَ لَکُمْ» مفعولٌ له برای «خَلَقْنٰاکُمْ» و به تقدیر«لنبین لکم ان الله قادر علی أن یحیی الموتی» است؛ یعنی، ما شما را از خاک و سپس از نطفه و سپس ... آفریدیم تا روشن سازیم که خدا، بر احیای دوبارۀ شما توانا است.
11- رحم زنان، قرارگاه جنین
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ
12- استقرار جنین در رحم و مصونیت آن از سقط شدن، در گرو مشیت و ارادۀ خدا است.
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ
13- زمان استقرار هر جنین در رحم، مدتی مشخص و از پیش تعیین شده است.
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ ... إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
14- سقط شدن برخی از جنینها و استقرار برخی دیگر در رحم و نیز مشخص بودن مدت هر جنین در آن، جلوههایی از مشیت مطلق و ارادۀ بلامنازع خدا
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ
15- وجود فاصلۀ زمانی میان پایان یافتن مراحل رشد جنین در رحم و فرارسیدن زمان زایمان
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ ... إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ
عطف «نخرج» بر «نُقِرُّ ... إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» به وسیلۀ «ثُمَّ» - که برای تراخی در زمان است - میرساند که جنین پس از این که مراحل رشد خود را در رحم به پایان رساند، باید مدتی دیگر در رحم بماند تا زمان زایمان فرا برسد.
16- زندگی دنیوی دارای دو منحنی صعود و نزول است.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ... وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ
17- منحنی صعود، قوس رشد و تکامل قوای جسمی و عقلی انسان و منحنی نزول، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است.
لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ
18- برخی از انسانها، پیش از رسیدن به کهنسالی، زندگی را بهدرود گفته و از دنیا میروند.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ
19- قوای جسمی و عقلی در مراحل پیری، به درجهای کاهش مییابد که انسان از فراگیری محروم میماند و تمامی دانستههای پیشین خود را از دست میدهد.
مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً
20- دوران پیری، مرحلۀ پست و ناپسند در زندگی انسان است.
إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ
21- ارزش انسان و زندگی او، در پرتو علم و آگاهی است.
أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً
22- تنها برخی از انسانها به مرحلۀ پایانی پیری (أرذل العمر) میرسند.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ
23- انسان، موجودی است مرکب از جسم و جان.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی
«توفی»(مصدر «یُتَوَفّٰی» ) به معنای دریافت تام و کامل است و آنچه از انسان به وقت مرگ دریافت میشود، روح او است نه جسم وی. پس انسان، از دو عنصر جسم و روح تشکیل شده است.
24- جان آدمی، حقیقتی است باقی و فناناپذیر.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی
دریافت کامل روح انسان به هنگام مرگ (وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی) بیانگر بقای روح پس از مرگ و فناناپذیری آن است.
25- خداوند به هنگام مرگ آدمی، روح وی را تماماً دریافت میکند.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی
26- روح، عنصر اصلی حقیقت آدمی است.
وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی
27- رویش و رشد گیاهان گوناگون بر زمینهای مرده، جلوهای از قدرت خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً ... وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
28- مطالعه در چگونگی رویش و رشد گیاهان گوناگون بر زمین های مرده، زایل کنندۀ هر گونه شک و تردید در امکان برپایی رستاخیز و قدرت خدا بر احیای دوبارۀ مردگان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً ... وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
29- آب، مایۀ رویش و رشد گیاهان
فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ
30- گیاهان، دارای اصناف و دستههای گوناگون
مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
«زَوْجٍ» در این جا به معنای صنف و دسته است.
31- گیاهان، مایۀ زیبایی و خرمی زمین
مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
«بهجة و بهاجة» به معنای حسن و خرمی است. بنابراین «بَهِیجٍ» ؛ یعنی، نیکو و خرم.
32- عوامل طبیعی، مجاری فعل و ارادۀ خداوند
فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ
33- «عن أبی جعفر(ع): و «لِنُبَیِّنَ لَکُمْ» کذٰلک کنتم فی الأرحام «وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ» فلا یخرج سقطاً؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا و «لِنُبَیِّنَ لَکُمْ» روایت شده که فرمود: تا برای شما روشن کند که در ارحام مادران، این گونه بودهاید و این مراحل را طی کردهاید و در بارۀ «وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ» فرمود: و آنچه را بخواهیم در ارحام مستقر میکنیم تا به صورت سقط بیرون نیاید».
34- «و روی أنّ أرذل العمر أن یکون عقله عقل ابن سبع سنین؛ (2)
روایت شده که پستترین دوران عمر زمانی است که عقل انسان، همانند عقل بچۀ هفت ساله گردد».
35- «عن عبداللّهبنمسعود قال: حدّثنا رسولاللّه(ص)... أنّ أحدکم یجمع خلقه فی بطن أمّه أربعین یوماً نطفة، ثمّ یکون علقة مثل ذٰلک، ثمّ یکون مضغة مثل ذٰلک؛ (3)
عبداللّه بن مسعود گوید: رسول خدا(ص) به ما فرمود:
...آفرینش هر یک از شما در شکم مادر [بدینگونه] کامل میشود که چهل روز «نطفه» است؛ سپس به قدر همین مدّت «علقه»است؛ سپس به قدر همین مدّت «مضغه»است».
کلیدواژهها:
آب؛ اجل؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیری؛ تزیین؛ تعلم؛ تکذیب؛ جنین؛ جوانی؛ جهان بینی؛ حیات؛ خاک؛خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ رحم؛ روح؛ زمین؛ سرور؛ شرک؛ شعور؛ شک؛ عجز؛ عَلقه؛علم؛ عمر؛ غفلت؛ فراموشی؛ قدرت؛ قیامت؛ کودکی؛ گیاه؛ مردگان؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاد؛ نطفه
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (6)
6
این [قدرتنمایی] بدان سبب است که خدا خود حق است و اوست که مردگان را زنده میکند و اوست که بر هر چیزی تواناست.
1 - تنها خداوند، حق و پروردگار شایستۀ پرستش است.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
«ذٰلِکَ» در اینجا به دوچیز اشاره دارد: 1- به قدرتنماییهای خدا در آفرینش انسان از خاک بیجان و مراحل رشد او در رحم و خارج از آن (فإنّا خلقناکم من تراب...) 2- به جلوههای قدرت خدا در رویش و رشد انواع گیاهان در زمین (و تری الأرض هامدة...). «باء»در «بِأَنَّ اللّٰهَ» سببیه است. «ال» در «الْحَقُّ» جنسیه و مفید حصر میباشد و روی سخن با مردمی
است که گرفتار پندارهای شرکآمیز بودند و گمان میکردند که غیر از خدا، خدایان دیگری نیز در سرنوشت آنها تأثیر میگذارند.
2 - آفرینش انسان از خاک، رشد مرحله به مرحلۀ او در رحم، صعود تدریجی از طفولیت (مرحلۀ ضعف جسمی و عقلی) به اوج جوانی و نزول تدریجی از اوج توانایی (جوانی) به حضیض ناتوانی (کهولت و پیری)، جلوههای ربوبیت خدا و یگانگی او
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً ...
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
3 - توانایی خدا بر احیای همۀ مردگان
وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ
«موتی»جمع «میت»است و جمع محلّاً به «ال» مفید عموم میباشد. بنابراین «الْمَوْتیٰ» ؛یعنی، همۀ مردگان.
4 - آفرینش انسان و انواع گیاهان از بستر خاک مرده و بی جان، نمایشی است از قدرتمندی و توانایی خداوند بر احیای همۀ مردگان در روز رستاخیز.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً ... وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ
جملۀ «وَ أَنَّهُ یُحْیِ ...» عطف بر «بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ» و به تقدیر«و ذلک بأن الله یحی الموتی»میباشد؛ یعنی، آن قدرت نماییها بدان سبب است که خداوند میتواند مردگان را زنده کند.
5 - خدا، دارای قدرت بیکران و نامحدود
و بر انجام هر کاری تواناست.
وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
6 - آفرینش انسان و رویاندن انواع گیاهان از بستر خاک مرده و بی جان، نمودی از قدرت بیکران و نامحدود خداوند
وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
7- «حق»و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ ... وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پیری؛ توحید؛ جوانی؛ جهان بینی؛ حق/اسما و صفات؛ حیات؛ خاک؛ خلقت؛ سستی؛عمر؛ قدیر/اسما و صفات؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد
وَ أَنَّ اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ أَنَّ اَللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ (7)
7
و هم این که قیامت آمدنی است و شکّی در آن نیست و خدا کسانی را که در قبرها هستند برمیانگیزد.
1 - جهان کنونی، ناپایدار بوده و به سوی انقراض و فروپاشی در حرکت است.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
«ساعة»به معنای زمان، لحظه و هنگام است «ال» در «السّٰاعَةَ» برای عهد میباشد و میتواند به زمان برپایی قیامت اشاره داشته باشد. هم چنین مراد از آن میتواند لحظۀ پایان یافتن عمر جهان کنونی و فرا رسیدن زمان فروپاشی نظام آن باشد. برداشت فوق برپایۀ احتمال دوم است. قابل ذکر است که ذکر جملۀ «وَ أَنَّ اللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ» پس از جملۀ فوق، تأییدی بر احتمال دوم است؛ زیرا در غیر این صورت، محتوای جملۀ دوم، نوعی تکرار جملۀ اول خواهد بود.
2 - پایان عمر جهان طبیعت و فرا رسیدن لحظۀ فروپاشی آن، در نزد خداوند معیّن است.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
«السّٰاعَةَ» (آن هنگام) اشاره به لحظۀ خاصی دارد که در نزد خداوند مشخص و معیّن است.
3 - مرگ و خاموشی چراغ زندگی انسانها و انواع گیاهان، نشانهای گویا و روشن بر ناپایدار بودن جهان طبیعت و محدود بودن عمر آن.
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ... وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
جملۀ «أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ» عطف بر «بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ» است و تقدیر آن چنین میشود: «و ذلک بأن الساعة آتیة». اگر «السّٰاعَةَ» اشاره به لحظۀ برپا شدن قیامت باشد، «ذٰلِکَ» به آفرینش انسان از خاک و رویش گیاهان از زمین مرده و بیجان اشاره دارد و اگر «السّٰاعَةَ» اشاره به فرا رسیدن لحظۀ
فروپاشی نظام طبیعت باشد، «ذٰلِکَ» به وجود مرگ و میر در انسانها و نباتات اشاره دارد. بنابراین معنای جملۀ فوق، برپایۀ احتمال اول چنین میشود: آفرینش انسان و گیاهان از خاک بی جان، حاکی از آن است که آن لحظه (زمان برپایی قیامت) فرا خواهد رسید. بر پایۀ احتمال دوم نیز معنا چنین میشود: وجود مرگ در میان انسانها و انواع گیاهان، نشانگر آن است که عمر این جهان نیز به پایان خواهد رسید و نظام آن فرو خواهد پاشید. برداشت فوق بر پایۀ احتمال دوم است.
4 - نشانههای محدود بودن عمر نظام طبیعت، چنان روشن است که هیچ تردیدی در آن باقی نمیگذارد.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
5 - فرارسیدن لحظۀ برپایی قیامت حتمی است.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
برداشت فوق، بر این اساس است که «السّٰاعَةَ» (آن هنگام) اشاره به زمان برپایی قیامت باشد.
6 - آفرینش انسان و انواع گیاهان از بستر خاک مرده و بی جان، یادآور رستاخیز و دلیلی گویا بر قطعی بودن برپایی آن
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که «السّٰاعَةَ» به برپایی قیامت و «ذٰلِکَ» در آیۀ قبل، به خلقت انسان و ایجاد انواع گیاهان: إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ...
فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ » اشاره داشته باشد.
7 - دلایل و نشانههای معاد و رستاخیز، چنان روشن و گویا است که هیچ تردیدی در آن باقی نمیگذارد.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
8 - خلقت انسان و رویش انواع گیاهان از خاک بی جان، نشانگر توانمندی خدا بر احیای مردگان در روز رستاخیز
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً ... وَ أَنَّ اللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ
9 - در قیامت همۀ مردگان زنده میشوند و هیچ کس در گور خود باقی نمیماند.
أَنَّ اللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ
با توجه به، بهکارگیری کلمۀ «مَنْ» و «الْقُبُورِ» (جمع با الف و لام) - که هر دو کلمه مفید عموم است - برداشت یاد شده به دست میآید.
10- «عن الصّادق جعفر بن محمّد(ع) قال:
إذا أراد اللّه عزّوجلّ أن یبعث الخلق أمطر السّماء علی الأرض أربعین صباحاً فاجتمعت الأوصال و نبتت اللّحوم؛ (1)
1) 1) . أمالی صدوق، ص 149، مجلس 33، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 472، ح 15.
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: زمانی که خدای عزّوجلّ اراده کند که خلق را برانگیزد (زنده کند)، چهل روز از آسمان باران میباراند. پس اندامها جمع میشود و گوشتها [بر آنها] میروید».
کلیدواژهها:
آخرت؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ قبر؛ قیامت؛ گیاه؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ (8)
8
و بعضی از مردم کسانیاند که بدون هیچ دانش و بیهیچ هدایت و کتاب روشنگری، دربارۀ خدا مجادله میکنند،
1 - نکوهش مشرکان عصر بعثت از سوی خدا، به خاطر بحث و جدل جاهلانۀ آنان در بارۀ او
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
2 - مجادلۀ خصمانۀ مشرکان عصر بعثت، علیه اندیشۀ توحید و یکتاپرستی
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
«جدال و مجادلة»(مصدر «یُجٰادِلُ» ) به معنای برخورد خصمانه با یک رأی و اعتقاد است. قید «فِی اللّٰهِ» میرساند که اندیشۀ توحید ربوبی - که از سوی پیامبر(ص) تبلیغ میشد - خشم گروهی از اهل شرک را برانگیخته بود و آنان برای جلوگیری از نفوذ آن در افکار و اندیشههای مردم، با آن به مبارزه برخاستند و در ردّ و انکار آن به بحث و جدل خصمانه رویآوردند.
3 - جدل و پافشاری بر عقاید باطل و فاقد مبانی علمی، امری است نکوهیده در پیشگاه خداوند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
4 - بحث و جدل، آن گاه که متکی بر پایههای دانش و برهان باشد، جایز و بلامانع است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
قید «بِغَیْرِ عِلْمٍ» میرساند که اگر جدل و پافشاری روی یک عقیده و ابطال آرا و عقاید دیگران، برپایۀ علم و استدلال استوار باشد، جایز است.
5 - شرک، اندیشهای جاهلانه و غیر قابل دفاع است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
در این جا سخن دربارۀ مشرکانی است که به منظور دفاع از اندیشۀ خود پیرامون توحید و یگانگی خدا به بحث و جدل پرداختند و از سوی خدا مورد نکوهش قرار گرفتند.
6 - معارف متکی بر برهان های عقلی، الهامات ربانی و کتاب های آسمانی، تنها معارف شایستۀ اعتقاد و ارزشمند در بینش قرآنی
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
در آیۀ یاد شده معرفتهای قابل اعتماد و شایستۀ دفاع معارفی دانسته شده است که از یکی از سه راه ذیل به دست بیاید: «علم» «هدایت» و «کتاب». به نظر میرسد که مراد از «علم» معرفتهایی است که از راه براهین عقلی و مقصود از «هدایت» دریافتهایی است که از طریق رؤیت قلبی و الهامات درونی و منظور از «کِتٰابٍ مُنِیرٍ» حقایقی است که به وسیلۀ شنیدن از رسولان الهی و مراجعه به کتابهای آسمانی به دست میآید.
7 - عقل و دل، دو ابزار کارآمد در وجود انسان برای دستیابی به معارف درست در بارۀ خدا و صفات و افعال او
یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً
8 - کتابهای آسمانی، روشنگر حقایق و آموزندۀ معرفتهای درست است.
مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ الهام؛ باطل؛ برهان؛ توحید؛ جدل؛ دشمنی؛ شرک؛ شناخت؛ عقل؛ قلب؛ کتابهای آسمانی؛ ملامت
ثٰانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (9)
9
[آن هم] از روی کبر و غرور، تا [مردم را]از راه خدا گمراه کنند. برای آنان در دنیا رسوایی [بزرگی]خواهد بود، و روز قیامت عذاب [آتش] سوزان را به آنان میچشانیم.
1 - کبر و خود بزرگ بینی، صفتی نکوهیده در نزد خداوند
وَ مِنَ النّٰاسِ ... ثٰانِیَ عِطْفِهِ
«ثنی»(مصدر «ثٰانِیَ» ) به معنای پیچاندن و برگرداندن و
«عطف» به معنای پهلو است. پیچاندن پهلو، کنایه از تکبر و تحقیر دیگران است.
2- جبهۀ ضدتوحیدی صدراسلام، متشکل از گروهی نادان، متکبر و مغرور
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... ثٰانِیَ عِطْفِهِ
3 - تکبر و خودبزرگ بینی، منشأ مخالفت و ستیزهجویی سردمداران شرک با اسلام و پیامبر(ص)
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... ثٰانِیَ عِطْفِهِ
4- مستکبران، دشمن سعادت وخوشبختی مردم و خواستار ضلالت و گمراهی آنان
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
جملۀ «لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» به تقدیر «لیضل الناس عن سبیل الله»است؛ یعنی، جدال این گروه نادان و استکبارپیشه با توحید و یکتاپرستی و جلوگیری از گرایش مردم به آن، نه بدان جهت است که آنان خواستار سعادت مردماند؛ بلکه بدان منظور است که آنان را از راه خدا -\که راه خوشبختی است -\ بازدارند و به ضلالت و گمراهیشان بکشانند.
5 - توحید و پرستش خدای یگانه، راهی که به لقای خدا میانجامد.
سَبِیلِ اللّٰهِ
مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» (راه خدا) توحید و یکتاپرستی است.
تسمیۀ توحید به «راه خدا» یا بدان جهت است که آیین توحید، خطی است که از سوی خدا ترسیم شده و بهوسیلۀ پیامبران به مردم ارائه میشود و یا بدانجهت میباشدکه توحید ویکتاپرستی،راهی است که با پیمودن آن، میتوان به خدا رسید و به لقای او دست یافت.
6 - توحید و یکتاپرستی، راه خدا، و اسلام فراخوان مردم به پیمودن این راه و ترک آیین های شرک
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ ... لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
7 - پیمودن هر راهی به جز راه خدا، گمراهی است.
لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
8 - استکبارپیشگی و جدال با حق، در پیدارندۀ خواری و رسوایی دنیوی است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ ... ثٰانِیَ عِطْفِهِ ... لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
9 - وجود تناسب میان گناه و کیفر آن در نظام کیفری الهی
ثٰانِیَ عِطْفِهِ ... لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
برداشت فوق از مقابلۀ «ثٰانِیَ عِطْفِهِ» (تکبر) با «خِزْیٌ» (ذلت) به دست میآید.
10- ذلت و شکست، سرنوشت محتوم
جبهۀ شرک و ضد توحید
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
11- نوید عزت و پیروزی به اهل ایمان و شکست و خواری کافران و مشرکان صدراسلام
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... ثٰانِیَ عِطْفِهِ ... لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
12- جبهۀ ایمان، وظیفهدار تلاش بیامان برای به ذلت کشاندن جبهۀ کفر
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
جملۀ «لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ» میتواند انشا در قالب اخبار باشد.
13- آتش سوزان، کیفر کفرپیشگان و تمام کسانی که در راستای منحرف ساختن مردم از راه خدا و دین او تلاش میکنند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَذٰابَ الْحَرِیقِ
14- دوزخ، دارای آتشی سوزان
عَذٰابَ الْحَرِیقِ
«الْحَرِیقِ» صفت برای«النار»محذوف است؛ یعنی، عذاب آتشی که سوزاننده است.
15- قیامت، روز کیفر کفرپیشگان و حقستیزان
وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَذٰابَ الْحَرِیقِ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اخلاق؛ استکبار؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تکبر؛ توحید؛ جدل؛ جهل؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ ذلت؛ رستگاری؛ شرک؛ شکست؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گرما؛ گناه؛لقاء اللّه محمّد(ص)؛ ملامت
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ یَدٰاکَ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (10)
10
این به سزای اعمالی است که پیش فرستادهاید، و به سبب آن است که خدا [به عدالت عمل میکند و]دربارۀ بندگان، ستمپیشه نیست.
1 - دوزخ و عذاب سخت آن، دستاورد خود انسانها است.
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ یَدٰاکَ
2 - خدا مالک انسان ها و همۀ آنان بندگان اویند.
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
3 - کیفرهای الهی در آخرت، برپایۀ عدل و بدون کمترین ظلمی در حق کیفر شوندگان خواهد بود.
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
4 - ستم به دیگران، کاری زشت و نارواست.
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ توحید؛ جهانبینی؛ جهنم؛ شک؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اَللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اِطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ اِنْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِینُ (11)
11
و بعضی از مردم کسانیاند که خدا را یکجانبه [و براساس سود مادّی خود]عبادت میکنند. پس اگر خیری به آنان رسد به آن آرامش مییابند، و اگر بلایی به آنان رسد عقبگرد میکنند. دنیا و آخرت را از دست دادهاند. این است آن خسارت آشکار.
1 - وجود برخی عناصر سست ایمان در میان مسلمانان صدراسلام
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ
«حَرْفٍ» به معنای طرف و کنار و «عَلیٰ حَرْفٍ» حال برای ضمیر مستتر در «یَعْبُدُ» است.؛ یعنی، «و من الناس من یعبد الله حال کونه علی طرف من الدین».
2 - پایبندی بر بندگی خدا در حال غنا، تنگدستی، کامیابی و ناکامی، نشانۀ قوت، ثبات و استحکام ایمان است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ ... انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ
3 - عبادت خدا با انگیزۀ برخورداری از رفاه و آسایش دنیوی، عبادتی بیارزش و مردود است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ
«خَیْرٌ» به هرچیزی که در آن برای انسان منفعت و سود باشد و نیز مایۀ صلاح و بهبود حال و وضع وی گردد گفته میشود.
بنابراین کلمۀ «فِتْنَةٌ» که در آیۀ فوق در مقابل «خَیْرٌ» قرار داده
شده به معنای هر چیزی است که برای انسان زیانآور و یا مایۀ بدی وضع و حال وی باشد.
4 - اموال و داراییها در بینش قرآنی، خیر و ارزشمند است.
فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ
5 - فقر و ناملایمات، ابزار آزمون الهی
وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ
«فِتْنَةٌ» از «فتن» مشتق است و «فتن»به معنای ذوب کردن طلا و نقره به منظور مشخص و جداسازی خالص آن است. «فِتْنَةٌ» به هر چیزی که ابزاری برای آزمون باشد، نیز گفته میشود.
بنابراین تسمیۀ ناملایمات، فقر و تنگدستی به «فِتْنَةٌ» ، میتواند بیانگر مطلب فوق باشد.
6 - برخوردار شدن از رفاه و آسایش دنیوی، شرط و انگیزۀ برخی از انسانها برای عبادت خداوند
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ
7 - ارتداد برخی از مسلمانان سست ایمان صدراسلام و بازگشت دوبارۀ آنان به کفر و شرک، به خاطر گرفتار شدن به بعضی از ناکامیهای دنیوی
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ ... انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ
8 - ارتداد از دین، گناهی نابخشودنی و درپی دارندۀ عذاب جاودان اخروی است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ ... خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ
9 - دینمداری با هدف دستیابی به منافع مادی و رها کردن آن (ارتداد) در دشواری ها و محرومیت ها، مایۀ خسران و تباهی دنیا و آخرت
وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ
10- خسران اخروی همراه با تباهی دنیوی، از بارزترین انواع خسرانها
خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ
11- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ» ... قال: هٰؤلاء قوم عبدوااللّه و خلعوا عبادة من یعبد من دون اللّه و شکّوا فی محمّد(ص) و ما جاء به فتکلّموا بالإسلام و شهدوا أن لا إلٰه إلّااللّه و أنّ محمّداً رسول اللّه و أقرّوا بالقرآن و هم فی ذٰلک شاکّون فی محمد(ص) و ماجاء به ولیسوا شُکّاکاً فی اللّه قال اللّه عزّوجلّ: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ» یعنی علیٰ شکّ فی محمّد(ص) و ما جاء به
«فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ» یعنی عافیة فی نفسه و ماله و ولده «اطْمَأَنَّ بِهِ» و رضی به «وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ» یعنی بلاء فی جسده أو ماله تطیّر و کره المقام علی الإقرار بالنبیّ(ص) فرجع إلی الوقوف و الشکّ فنصب العداوة للّه و لرسوله و الجحود بالنبیّ و ما جاء به؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ ...» روایت شده که فرمود: آنان قومی خداپرست بودند که غیر از خدا، معبودی را پرستش نکردند؛ ولی در بارۀ حضرت محمد(ص) و آنچه او آورده، شک کردند.
پس با زبان، اقرار به اسلام کردند و شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر(ص) دادند و به قرآن اعتراف کردند؛ ولی در عین حال آنان دربارۀ محمد(ص) و آنچه او آورده بود، در حال شک بودند؛ با آن که در بارۀ خداوند شکی نداشتند. خداوند عزّوجلّ فرمود: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ» ؛ یعنی، در بارۀ محمد(ص) و آنچه او آورده بود، شک داشتند: «فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ» ؛ یعنی، عافیت در جان و مال و فرزند و «اطْمَأَنَّ بِهِ» [یعنی] به آن راضی میشدند. «وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ» ؛ یعنی، بلایی در جان یا مال آنان [میرسید، آن بلا را] به فال بد میگرفتند و اقرار به نبوت حضرت محمد(ص) را ناخوشایند میداشتند. پس حالت توقف و شک پیدا کردند و راه دشمنی با خدا و رسول او و انکار نبوت پیامبر(ص) و آنچه را بر او نازل شده بود، در پیش گرفتند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ ایمان؛ تکذیب؛ خدا؛ خسران؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دنیا؛ رفاه؛ سختی؛ سستی؛ عبادت؛ عذاب؛ فقر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ ذٰلِکَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِیدُ (12)
12
جز خدا چیزی را میخوانند که نه به آنان زیان میرساند و نه سودشان میدهد.
این است آن گمراهیِ دور و دراز.
1 - نکوهش اهل شرک، به خاطر ترک نیایش به درگاه خدا و بردن عرض حاجت پیش بت ها
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ
2 - سود و زیان آدمیان، تنها در دست خداوند است.
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ
1) 1) . کافی، ج 2، ص 413، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 473، ح 19.
3 - مشرکان عصر بعثت، چیزهایی را میپرستیدند که برای آنان نه نفعی داشت و نه ضرری.
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ
4 - توصیۀ خدا به اهل شرک، به دست برداشتن از بتپرستی و روی آوردن به توحید و نیایش به درگاه او
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ
5 - شرک و بتپرستی، بدترین و عمیقترین نوع گمراهی
ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ
6 - توحید و یکتاپرستی، تنها راه هدایت
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ جهان بینی؛ خسران؛ دعا؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ ملامت؛ هدایت
یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ اَلْمَوْلیٰ وَ لَبِئْسَ اَلْعَشِیرُ (13)
13
[بلکه] کسی را میخوانند که زیانش از سودش نزدیکتر است. راستی که چه بد یاوری و چه بد همدمی است.
1 - نکوهش اهل شرک، به خاطر نیایش و عرض حاجت کردن به درگاه بت ها
یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ
2 - بتپرستی، پیش از آن که برای اهلشرک سودمند باشد، برای آنان زیانآور است.
یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ
3 - بتپرستان با پذیرش خداوندگاری بت ها، سرپرست و دمساز بدی برای خود برگزیدند.
لَبِئْسَ الْمَوْلیٰ وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ
کلیدواژهها:
بت؛ شرک؛ ضرر؛ ملامت
إِنَّ اَللّٰهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ إِنَّ اَللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ (14)
14
بیگمان، خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به باغهایی در میآورد که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است. قطعاً خدا آنچه اراده کند انجام میدهد.
1 - بهشت، پاداش خدا به مؤمنان نیککردار
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
2 - همراهی ایمان و عمل صالح، شرط ورود به بهشت
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
3 - بهشت، دارای باغهای متعدد، سرسبز و پوشیده از درختان
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
4 - باغهای بهشت، دارای چشمه سارهای روان از زیر درختان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
5 - بهرهگیری خداوند از تمایلات طبیعی انسان ها در گرایش دادن آنان به ایمان و عمل صالح
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا ... جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
6 - خدا، قادر مطلق است.
إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
7 - خدا، هر چه را بخواهد، انجام میدهد.
إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
8 - هیچ چیز و هیچ کس، نمیتواند از تحقق خواست خدا جلوگیری کند.
إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
9 - قدرت مطلق و نامحدود الهی، پشتوانه و تضمین کنندۀ پاداش مؤمنان نیککردار
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ ...
إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
10- پرستش خدا با انگیزۀ برخوردار شدن از موهبت ها و نعمت های بهشت، امری جایز و بلامانع است.
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ جهانبینی؛ چشمه؛ صالحان؛ عبادت؛ عمل صالح؛ نعمت؛ نهر
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اَللّٰهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی اَلسَّمٰاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ (15)
15
هر که میپندارد خدا [به او توجّه ندارد و] در دنیا و آخرت هرگز او را یاری نمیکند [و به همین سبب ناامید و خشمگین شده است،]باید ریسمانی به بالا بکشد و خود را حلقآویز کند، آنگاه ببیند آیا حیلهاش آنچه را که موجب خشم او شده است از بین میبرد؟
1- لزوم امید بستن به خداوند، در دشواریها، تنگدستیها و ناملایمات زندگی
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمٰاءِ
2 - دنیا و آخرت، تنها در اختیار خداوند
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ ...
هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
3 - خدا، تنها دستگیر و یاور مردمان در دنیا و سرای آخرت
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ ...
هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
4 - فقر، تنگدستی، بیچارگی و درماندگی زمینه ساز یأس و نومیدی از خدا (کفر) و پناهنده شدن به غیر او (شرک)
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ ... هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
روی سخن در این بخش، با آن اشخاصی است که به خداپرستی گرویده بودند و همین که با برخی از ناملایمات زندگی روبه رو شدند ناامید شده و از عبادت او روی برتافتند.
5 - بیدینان و ناامیدان از نصرت الهی،
گرفتار بنبستی گریزناپذیر در زندگی
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ ... فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمٰاءِ ... هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
6 - نقش دینداری و خوشبینی به تأییدات الهی، در دلگرمی به ادامۀ حیات و رهایی از پوچی و بنبست در زندگی
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ ... فَلْیَمْدُدْ ... هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
7- خودکشی، تلاش بیثمر در جهت رهایی ازسرخوردگی و بنبست در زندگی
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ ... فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمٰاءِ ... هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ جهان بینی؛ خودکشی؛ دنیا؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ فقر؛ کفر؛ ملامت؛ نصرت
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ أَنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ (16)
16
و بدینگونه این [قرآن] را [به صورت]آیاتی روشنگر نازل کردیم، و خداست که هر که را بخواهد هدایت میکند.
1 - قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
أَنْزَلْنٰاهُ
2 - آیات قرآن، روشن و بدون ابهام است.
أَنْزَلْنٰاهُ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ
«بَیِّنٰاتٍ» جمع «بینه»و صفت برای «آیٰاتٍ» است؛ یعنی، قرآن را در حالی که مجموعهای از آیههای واضح و روشن است، نازل کردیم.
3 - قرآن، کتابی قابل فهم برای همگان
أَنْزَلْنٰاهُ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ
توصیف آیههای قرآن به «بین»، بیانگر قابل فهم بودن آن است. حذف متعلق «بین»، حاکی از آن است که: فهم قرآن اختصاص به قشر خاصی ندارد؛ بلکه همگان توانایی بهرهمند شدن از آن را دارند.
4 - خدا، هادی و راهنمای آدمیان است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ
5 - قرآن، کتاب هدایت است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ
تقدیر جملۀ «أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی» - به قرینۀ واقع شدن در پی جملۀ «أَنْزَلْنٰاهُ» - «یَهْدِی به مَنْ یُرِیدُ» میباشد؛ یعنی، خدا به وسیلۀ
قرآن، هر کس را که بخواهد هدایت میکند.
6 - دستیابی به هدایت، در گرو اراده و خواست خداوند است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ
7 - دستیابی به رهنمودهای قرآن، منوط به اراده و خواست خداوند است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ
کلیدواژهها:
آیه؛ انسان؛ ضلالت؛ قرآن؛ مشیت خدا؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلصّٰابِئِینَ وَ اَلنَّصٰاریٰ وَ اَلْمَجُوسَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اَللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (17)
17
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و آنان که یهودیاند و صابئان و نصارا و مجوس و کسانی که شرک ورزیدهاند، خدا روز قیامت میانشان داوری خواهد کرد. به یقین، خدا بر هر چیزی گواه است.
1 - داوری خداوند میان: مسلمانان، یهودی ها، نصارا، صابئین، مجوسی ها و مشرکان در قیامت
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئِینَ وَ النَّصٰاریٰ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
«فصل»(مصدر «یَفْصِلُ» ) به معنای جدا کردن دو یا چند چیز از یکدیگر است. جدا کردن فرقههای یاد شده از یکدیگر در قیامت، کنایه از داوری میان آنان است. گفتنی است که چون داوری میان دو یا چند گروه متخاصم، منجر به جدا شدن آنان از یکدیگر میشود، به آن فصل خصومت و به قاضی فاصل میگویند.
2 - یهودیت، مسیحیت، مجوسیت و صابئیت، همه از آیین های توحیدیاند.
وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
قرار دادن گروههای یهودی و... در برابر «الَّذِینَ أَشْرَکُوا» (آنان که شرک ورزیدند) بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - ظهور آیین صابئی، در حد فاصل میان
یهودیت و مسیحیت*
وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئِینَ وَ النَّصٰاریٰ
ذکر «صابئین» بین «یهود» و «نصارا»، میتواند اشعار به برداشت یاد شده داشته باشد.
4 - داوری میان مردم در روز بازپسین، در اختیار خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
5 - قیامت، روز داوری و تمیز حق از باطل و سره از ناسره
إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
6 - خداوند، بر هر چیزی شاهد و ناظر است.
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
7 - گرایش های فکری و عقیدتی و رفتار و اعمال آدمی، تحت نظارت و آگاهی دقیق خداوند
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
8 - داوری خدا میان مردم در قیامت، مبتنی بر نظارت و آگاهی همه جانبۀ او بر افکار و اعمال آنان است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
9 - قضاوت و داوری، نیازمند به آگاهی و اطلاعات کافی است.
إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
10- «عن الأصبغ بن نُباتة قال: لمّا جلس علیّ(ع) فی الخلافة ... قال: سلونی قبل أن تفقدونی فقام إلیه الأشعث بن قیس، فقال:
یا أمیرالمؤمنین کیف یؤخذ من المجوس الجزیة و لمینزل علیهم کتاب و لمیبعث إلیهم نبیّ؟ قال: بلیٰ یا أشعث قد أنزل اللّه علیهم کتاباً و بعث إلیهم رسولاً ... ؛ (1)
اصبغ بن نباته گوید: چون علی(ع) به خلافت نشست... فرمود:
از من سؤال کنید پیش از آن که مرا درنیابید. اشعث بن قیس برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! چگونه از مجوس جزیه گرفته میشود، در حالی که کتابی بر آنان نازل نشده و پیغمبری به سوی آنها برانگیخته نشده است؟ امام فرمود: چرا ای اشعث! همانا خدا کتابی بر آنان نازل کرد و رسولی به سوی آنها برانگیخت...».
10- «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
1) 1) . توحید صدوق، ص 306، ب 43، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 475، ح 24.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ باطل؛ جهان؛ حق؛ دین؛ شاهد/اسما و صفات؛ صابئان؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ گواهی؛ مجوس؛ نصارا؛ یهود
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ وَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ وَ اَلنُّجُومُ وَ اَلْجِبٰالُ وَ اَلشَّجَرُ وَ اَلدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ اَلْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اَللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ (18)
18
آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و هر که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده میکنند، و بر بسیاری هم عذاب ثابت شده است؟ و هر که را خدا خوار سازد، برای او گرامی دارندهای نخواهد بود. بیتردید، خدا هر چه بخواهد انجام میدهد.
1 - سجده (خضوع و انقیاد) اهل آسمان و زمین و نیز خورشید، ماه، ستارگان، کوهها، درختان و جنبندگان برای خدا
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ
«سجود»(مصدر «یَسْجُدُ» ) به معنای اظهار خضوع و انقیاد است.
2 - جهان آفرینش، دارای آسمان های متعدد است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
3 - تمامی پدیدههای جهان آفرینش، موجوداتیاند شعورمند.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
به کارگیری لفظ «مَنْ» برای همۀ پدیدههای موجود در آسمانها و زمین - با توجه به این که این کلمه غالباً در ذوی العقول به کار میرود - میتواند اشعار به مطلب یاد شده داشته باشد.
4 - توحید ربوبی و انقیاد دربرابر خدا، ملاک داوری خداوند میان انسانها در قیامت
إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ
لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
ارتباط این آیه با آیۀ پیشین، این معنا را میرساند که ملاک ارزیابی خداوند در داوری میان فرقههای گوناگون مردم در قیامت، اصل«توحید ربوبی و خضوع و انقیاد در برابر او» خواهد بود.
5 - توجه به انقیاد و کرنش تمامی پدیدههای جهان در برابر خداوند، مقتضی گرویدن به خدای واحد و روی گرداندن از شرک و دیگر پرستی است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
6 - سجود و خضوع تمامی پدیدههای جهان در برابر خدا، امری قابل درک برای انسانها
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
همزه در «أَ لَمْ تَرَ» برای استفهام توبیخی است: «رؤیت» (مصدر «تری») به معنای دانستن و به اصطلاح از افعال قلوب است؛ یعنی، «آیا ندانستی که ...». توبیخ خداوند بیانگر مطلب یاد شده است؛ چه این که سجود و خضوع موجودات اگر قابل درک نباشد، توبیخ بیمعنی خواهد بود.
7 - برخلاف همۀ پدیدههای جهان هستی، مردم دو دستهاند: بسیاری از آنان معتقد به توحید ربوبی و اهل خضوع و انقیاد در برابر خدا و بسیاری دیگر منکر توحید ربوبی و دیگر پرست هستند.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ ... وَ کَثِیرٌ مِنَ النّٰاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ
مراد از عذاب در «حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ» عذاب به خاطر شرک و رویگردانی از خضوع در برابر خدا است.
8 - شرک، گناهی است نابخشودنی که اهل آن مستحق عذاب الهیاند.
وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ
9 - شرک و بتپرستی، حرکتی است مخالف جریان طبیعی نظام هستی.
أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ
10- کرامت انسانی، در گرو گرایش به توحید ربوبی و سجود و انقیاد دربرابر خدا
وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ
11- در بینش الهی، شرکپیشگان مردمانی پست و فاقد هر گونه کرامت انسانیاند.
وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ
12- حرمت نهادن و گرامی داشتن مشرکان، ممنوع است.
وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ
جملۀ «فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ» میتواند انشا در قالب خبر باشد؛ یعنی، هیچکس حق ندارد به کسی که مورد اهانت خدا قرار گرفته، حرمت نهد و او را گرامی بدارد.
13- قدرت نامتناهی خداوند، در اجرای مشیت و خواسته های خویش
إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ
14- عذاب الهی، عذابی است خوار کننده.
وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ
15- شرک پیشگان، در قیامت گرفتار عذاب خوار کنندۀ الهی و محروم از هر کرامت بخش و گرامی دارندهای خواهند بود.
وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ احترام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ توحید؛ جنبنده؛ جهان؛ حُکم؛ حیوان؛ خورشید؛ درخت؛ذلت؛ ستاره؛ سجده؛ شرک؛ شعور؛ عذاب؛ قضا؛ قیامت؛ کوه؛ گناه؛ ماه؛ مشیت خدا
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ اِخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ اَلْحَمِیمُ (19)
19
این دو گروه [مؤمن و کافر]دشمن یکدیگرند که در بارۀ پروردگارشان با هم ستیزه میکنند. پس کسانی که کفر ورزیدهاند، لباسهایی از آتش برایشان بریده شده است، و از بالای سرشان آب داغ [روی آنان]ریخته میشود،
1 - مؤمنان و کافران، دو گروه متخاصم و دشمن یکدیگرند.
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ
«هٰذٰانِ» اشاره است به فرقههای موحد و مشرک که در آیۀ 17 از آنان یاد شده است.
2 - جبهۀ توحید، جبههای است معتقد به ربوبیت بیشریک خدا و جبهۀ شرک، جبههای است منکر ربوبیت خدا و معتقد به پروردگاری غیر او.
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا
3 - خدا، پروردگار یگانه آدمیان است.
فِی رَبِّهِمْ
4 - نیاز انسان به پروردگار، باور مشترک همۀ ادیان توحیدی و مکاتب شرک
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ
از این آیۀ شریفه، استفاده میشود که آنچه مورد اختلاف واقع شده، مصداق «پروردگار» است و اما اصل نیاز انسان به پروردگار، باوری پذیرفته شده در میان تمامی مکاتب و ادیان بوده است.
5 - شرک و انکار ربوبیت خدا، گناهی نابخشودنی و گرفتار کننده به آتش دوزخ است.
فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ
6 - برای شرک پیشگان منکر ربوبیت خدا، در دوزخ جامه هایی از آتشی ویژه میبرند و بر آنان میپوشانند.
فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ
تنکیر «نٰارٍ» نشانگر این است که جامه هایی که برای اهل شرک خواهند برید، از جنس آتشی به خصوص خواهد بود نه از هر آتشی.
7 - وجود آتشهای متنوع و متفاوت در دوزخ
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ
8 - جامههای آتشین در دوزخ، جامههایی بسیار آزار دهنده و سخت سوزاننده.
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ
تنکیر «نٰارٍ» علاوه بر این که بیانگر نوعی خاص از آتش است نشاندهندۀ شدت سوزانندگی و آسیبرسانی آن نیز میتواند باشد.
9 - ریخته شدن آب داغ و جوشان بر فرق سر اهل شرک، یکی دیگر از عذابهای آنان در دوزخ
یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ
«صب»مصدر مجهول «یُصَبُّ» به معنای ریخته شدن و«حمیم»به معنای آب داغ و جوشان است.
10- وجود سازگاری میان عناصر طبایع متضاد در جهان آخرت
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ
وجود آتش و آب داغ در دوزخ بیانگر مطلب یاد شده است.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
اِخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آب؛ آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهنم؛ حمیم؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ گناه؛ لباس
یُصْهَرُ بِهِ مٰا فِی بُطُونِهِمْ وَ اَلْجُلُودُ (20)
20
که آنچه در شکم آنهاست و پوستشان به وسیلۀ آن گداخته میگردد.
1 - گداخته شدن پوست و امعا و احشای اهل دوزخ با آب داغ، یکی دیگر از عذاب های مقرر برای آنان
یُصْهَرُ بِهِ مٰا فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ
«صهر»(مصدر مجهول «یُصْهَرُ» ) به معنای گداختهشدن است.
ضمیر «بِهِ» به «حمیم» بازمیگردد و «مٰا» در «مٰا فِی بُطُونِهِمْ» کنایه از امعا و احشا است؛ یعنی، با آن آب داغ - که بر سرشان ریخته میشود - پوست و آنچه در میان شکم آنان است، گداخته خواهد شد.
2 - نوشیدنی اهل دوزخ، آبی است داغ و جوشان.
یُصْهَرُ بِهِ مٰا فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ
گداخته شدن امعا و احشای اهل دوزخ با آب داغ، نشانگر آن است که آنان آب جوشان را برای رفع تشنگی مینوشند.
کلیدواژهها:
آب؛ آشامیدنیها؛ پوست؛ جهنم؛ شکم؛ عذاب
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ (21)
21
و برای [زدن بر سر] آنان گرزهایی آهنین خواهد بود.
1 - گرزهای آهنین، یکی دیگر از ابزار شکنجۀ اهل دوزخ
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ
«مقمعه» (مفرد «مَقٰامِعُ» ) به معنای گرز است.
2 - شرک پیشگان منکر ربوبیت خدا، سزاوار گرزهای آهنین در دوزخ
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ
حرف «لام» در «لَهُمْ» بیانگر استحقاق است.
3 - وجود آهن در دوزخ و بهکارگیری آن در عذاب دوزخیان
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ
4 - «قال رسول اللّه(ص) فی قوله: «وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ» لو وضع مِقْمَع من حدید فی الأرض ثمّ اجتمع علیه الثّقلان ما أقلوه من الأرض؛ (1)
1) 1) . مجمعالبیان، ذیل آیه 21؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 252.
رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ» فرمود: اگر یک گرز از گرزهای آهنین [جهنم] بر زمین گذاشته شود سپس جن و انس جمع شوند نتوانند آن را از زمین بردارند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آهن؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهنم؛ سختی؛ شرک؛ عذاب
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهٰا وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (22)
22
هر گاه بخواهند از آن [آتش]و غمِ کشندهاش بیرون بیایند، در آن باز گردانده میشوند و [به آنان گفته میشود:]بچشید عذاب [آتش]سوزان را.
1 - اهل دوزخ، هرگز از آن خارج نخواهند شد.
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا ... أُعِیدُوا فِیهٰا
2 - دوزخیان، گرفتار غمی کشنده و تمام نشدنی هستند.
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهٰا
3 - وجود مأمورانی با گرزهای آهنین در دوزخ
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ . کُلَّمٰا أَرٰادُوا ... أُعِیدُوا فِیهٰا
«أُعِیدُوا» فعل مجهول و فاعل آن محذوف است و تقدیر آن با توجه به آیۀ پیش (لهم مقامع من حدید) چنین میشود: «کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا ... اعادتهم الخزنة بالمقامع فیها؛ اهل دوزخ هر وقت خواستند از دوزخ بیرون آیند، مأموران دوزخ با گرزهای آهنین، آنان را به داخل دوزخ بازمیگردانند».
4 - مأموران دوزخ، آکنده از خشم و نفرت نسبت به دوزخیان
کُلَّمٰا أَرٰادُوا ... وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
5 - معاد انسانها، جسمانی است.
یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ ... بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ ...
مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ ... ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
از بهکارگیری کلماتی مانند: «رؤس»، «حمیم»، «بطون»، «جلود» و «مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ» میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
6 - آتش دوزخ، عنصری است بسیار گرم و سوزاننده.
ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
«حریق»به معنای سوزاننده است. بهکارگیری «الْحَرِیقِ» با الف و لام جنس، بیانگر گرمای بسیار زیاد آتش دوزخ و سوزانندگی شدید آن است.
7 - «عن أبی عبداللّه(ع)...إنّ أهل جهنّم إذا دخلوها هووا فیما مسیرة سبعین عاماً فإذا بلغوا أعلاها قمعوا بمقامع الحدید و اعیدوا فی درکها هٰذه حالهم و هو قول اللّه عزّوجلّ «کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا ...»؛ (1)
امام صادق(ع) روایت شده است: ...اهل جهنم وقتی که داخل آن میشوند، به اندازه مسیر هفتاد ساله در آن سقوط میکنند - پس زمانی که به بالای آن بیایند، با گزرهای آتشین بر سر آنها کوبیده میشود و به ته جهنم برگردانده میشوند و این حال و وضعیت آنها است و این همان سخن خدا است که فرمود: کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا ...»».
کلیدواژهها:
آتش؛ آهن؛ جهنم؛ حزن؛ خلافت الهی؛ غضب؛ گرما؛ معاد؛ مغضوبان
إِنَّ اَللّٰهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ (23)
23
بیگمان، خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به باغهایی درمیآورد که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است. در آن جا با دستوارههایی زرّین و با مروارید آراسته میشوند، و لباسشان در آن جا حریر است.
1 - تضمین بهشت برای اهل ایمان از سوی خداوند
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
تأکید جملۀ «اللّٰهَ یُدْخِلُ ...» به «إِنَّ» بیانگر مطلب فوق است.
2 - بهشت، پاداش خداوند به مؤمنان نیککردار
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
3 - ایمان به همراه عمل صالح، شرط ورود به بهشت
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
4 - بهشت، دارای باغهایی، سر سبز و پوشیده از درختان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 81؛ نورالثقلین، ج 3، ص 477، ح 32.
«جَنّٰاتٍ» جمع جنّة است و «جَنّٰاتٍ» به باغی گفته میشود که پوشیده از درختان است.
5 - باغهای بهشت، دارای چشمه سارهایی روان از زیر درختان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
6 - مؤمنان در بهشت، با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته میشوند.
یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً
«لؤلؤ»به معنای مروارید و «أَسٰاوِرَ» (جمع «أسورة») معرّب دستوارهها و معادل دستبندها است.
7 - پرنیان، جنس لباس مؤمنان در بهشت
وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ
8 - علاقه و تمایل طبیعی همۀ انسان ها، به زیور آلات و پوشیدن لباس های ابریشمین
یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ
9 - بهرهگیری قرآن از تمایلات طبیعی انسانها، در گرایش دادن آنان به ایمان و عمل صالح
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تزیین؛ چشمه؛ حریر؛ درخت؛ دستبند؛ طلا؛ عمل؛ لباس؛ مروارید؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت
وَ هُدُوا إِلَی اَلطَّیِّبِ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْحَمِیدِ (24)
24
و به سخن پسندیده هدایت میشوند و به راه [خدای] ستوده راهنمایی میگردند.
1 - خدا، هادی و راهنمای اهل ایمان
وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ
2 - گرویدن اهل ایمان به قرآن و بهرهگیری از معارف آن، مرهون هدایت و راهنمایی خداوند
وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
مقصود از سخن پاک (الطیب من القول) میتواند قرآن یا کلمۀ توحید (لا إلٰه إلّااللّه) باشد. برداشت فوق، بر پایۀ احتمال اول است.
3 - قرآن، گفتاری است پاک و پسندیده.
اَلطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
4 - کلمۀ توحید (لا الٰه الا اللّه)، سخنی پاک و پسندیده است.
وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
با توجه به عبارت پیشین - که سخن از اهل توحید و اهل شرک و فرجام کار موحدان و مشرکان بود - میتوان گفت که مراد از «الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ» کلمۀ توحید (لا الٰه الا اللّه) و مراد از «صِرٰاطِ الْحَمِیدِ» عبادت خدای یگانه است.
5 - پرستش خدای یگانه، راه خداوند
وَ هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ
6 - خدا، پروردگاری حمید و ستوده
إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ
7 - طرد شرک از سوی مؤمنان و گرایش آنان به پرستش خدای یگانه، مرهون هدایت و راهنمایی خداوند
وَ هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ
8- «حمید»از نامها و اوصاف خداوند
إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ حمد؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ قرآن؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ اَلَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ سَوٰاءً اَلْعٰاکِفُ فِیهِ وَ اَلْبٰادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ (25)
25
قطعاً کسانی که کفر ورزیدهاند و از راه خدا و مسجدالحرام - که آن را برای مردم، چه مقیمِ آن و چه بادیه نشین، یکسان قرار دادهایم - جلوگیری میکنند [عذابی سخت خواهند داشت]. و هر که بخواهد در آن جا از روی انحراف و ستم، کاری بکند، از عذابی دردناک به او خواهیم چشانید.
1 - کفر به خدا و سرپیچی از عبادت او، گناهی نابخشودنی و در پی دارندۀ عذاب دردناک دوزخ است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
مراد از «الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ» - همان طور که در آیۀ پیش گفته شد - کلمۀ توحید و «صِرٰاطِ الْحَمِیدِ» عبادت خدای یگانه است. با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ پیش، میتوان گفت: «کَفَرُوا» در «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» به تقدیر «کفروا بالطیب من القول» است و مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» در «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» ، عبادت و پرستش خدای یگانه میباشد. قابل ذکر است که «الَّذِینَ» اسم «إِنَّ» و خبر آن محذوف است و تقدیر آن به قرینۀ ذیل آیه چنین میشود: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... نذیقهم من عذاب ألیم».
2 - پرستش خدای یگانه، راهی به سوی خدا و منتهی به لقای او است.
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
«سَبِیلِ اللّٰهِ» (راه خدا) میتواند به معنای راهی باشد که «خدا برای اهل ایمان ترسیم و تعیین کرد» و میتواند به معنای راهی باشد که «به سوی خدا و به او منتهی میشود». برداشت یاد شده بر پایۀ معنای دوم است.
3 - ممانعت کفرپیشگان صدراسلام از برگزار شدن مراسم عبادت خدا و زیارت مسجدالحرام توسط مسلمانان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
«صد»(مصدر «یَصُدُّونَ» ) به معنای منع و بازداشتن است.
مفعول «یَصُدُّونَ» محذوف و به تقدیر «یصدون الذین آمنوا» میباشد.
4 - کعبه، دارای حرمت و قداستی والا در پیشگاه خداوند
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
تهدید شدن کافران به عذاب دوزخ، به خاطر ممانعت کردن مردم از زیارت مسجدالحرام، بیانگر مطلب یاد شده است.
5 - جلوگیری از ورود حاجیان به مسجدالحرام، نمونۀ آشکار بازداشتن مردم از راه خدا
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» - همان طور که گفته شد - عبادت و پرستش خدای یگانه است. با توجه به این که زیارت مسجدالحرام توسط مؤمنان و انجام دادن مراسم ویژۀ آن (طواف، سعی و...) از مصداق های عبادت خدا محسوب میشود، ذکر آن بعد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» ، میتواند بدان معنا باشد که جلوگیری از ورود زائران به مسجدالحرام، از مصادیق بارز ممانعت از راه خدا است.
6 - مسجدالحرام، از آن عموم مردم خداپرست است و قشر خاصی حق محروم کردن مردم از زیارت آن را ندارد.
اَلَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ
7 - تمامی مسلمانان (مکّی و آفاقی)، نسبت به مسجدالحرام از حق مساوی برخوردارند.
اَلَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ
«سَوٰاءً» به معنای «مستوی» و حال برای «الناس»است.
«عاکف» نیز به معنای مقیم است. «بادی»یعنی اهل بادیه و مقصود از آن مردمی است که بیرون مکّه و در سرزمینهای دیگر زندگی میکنند؛ یعنی، ما مسجدالحرام را برای همۀ انسان ها قرار دادیم و در بهرهمندی از آن، مکّی و آفاقی برابرند و کسی را بر دیگری امتیازی نیست.
8 - ممانعت از ورود حاجیان به مکّه، تجاوز به حقّی است که خدا برای آنان قرار داده است.
وَ یَصُدُّونَ ... الَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ
9 - ساکنان مکّه، حق ممانعت دیگران از زیارت مسجدالحرام را ندارند.
اَلَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ
10- حج و زیارت مسجدالحرام، مراسمی رایج در میان مردم جزیرة العرب
سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ
11- «مسجد الحرام» نامی شناخته شده و متداول در میان مردم جزیرة العرب
وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ الَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ
12- ممنوعیت هرگونه انحراف از حق و تجاوز به حقوق دیگران، در محیط مسجدالحرام
وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
«إلحاد» به معنای انحراف و کجروی است. از نکره آوردن «إلحاد» و «ظلم» استفاده میشود که مردم در مسجدالحرام و محدودۀ آن، باید در امنیت و آرامش مطلق باشند و در این راستا از کمترین و کوچکترین انحراف و تجاوز به حقوق آنان، چشمپوشی نخواهد شد.
13- مکّه (مسجد الحرام و محدودۀ آن) باید محیطی أمن برای همگان باشد.
سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ
14- انحراف از حق و تجاوز به حقوق دیگران در محیط مسجد الحرام، گناهی است بس بزرگ و کج روان و ستمکاران باید در انتظار کیفر سخت دنیوی باشند.
وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود از «عَذٰابٍ أَلِیمٍ» کیفر دنیوی نیز باشد.
15- عذاب دردناک دوزخ، کیفر هر نوع انحراف از حق و تجاوز به حقوق دیگران در محیط مسجد الحرام
وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
16- «عن علیّ(ع) أنّ رسول اللّه(ص) نهی أهل مکّة أن یؤاجروا دُورهم، و أن یعلّقوا علیها أبواباً، و قال: «سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ» ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) اهل مکّه را از اجاره دادن خانهها و گذاشتن درب برای آنها نهی کرد و فرمود:
«سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ» ».
17- «عن أبی الصّباح الکِنانیّ قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ» فقال: کلّ ظلم یظلمه الرّجل نفسه بمکّة من سرقة أو ظلم أحد أو شیء من الظلم فإنّی أراه إلحاداً؛ (2)
ابیالصباح کنانی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ» سؤال کردم، فرمود: هر ظلمی که شخص در مکّه بر خویش کند؛ خواه دزدی باشد، یا ستم به دیگری و یا هرگونه ستمی، من آن را الحاد و انحراف میبینم».
18- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ» فقال: من عبد فیه غیر اللّه عزّوجلّ أو تولّیٰ فیه غیر أولیاء اللّه فهو ملحد بظلم ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ» روایت شده که فرمود: کسی که در مکّه، غیر از خدای عزّوجلّ را پرستش کند، یا ولایت غیر اولیای خدا را بپذیرد، «الحاد به ظلم» کرده است».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تاریخ؛ توحید؛ جهنم؛ حج؛ حق؛ خانه؛ درب؛ دنیا؛ زیارت؛ سبیل اللّه؛سیر و سلوک؛ ظلم؛ عبادت؛ عذاب؛ عرب؛ کعبه؛ کفر؛ گناه؛ لقاء اللّه محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛مکه؛ ولایت
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ اَلْبَیْتِ أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ اَلْقٰائِمِینَ وَ اَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ (26)
26
و [یاد کن] هنگامی را که برای ابراهیم جای خانۀ [کعبه] را معیّن کردیم [و به او گفتیم:] چیزی را شریک من مگیر، و خانهام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگانِ سجده گزار پاکیزه بدار.
1 - تأسیس کعبه به دست ابراهیم(ع)، واقعهای بس مهم و شایان یادآوری
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ
«إِذْ» اسم زمان، در محل نصب و مفعول برای «اذکر»محذوف است؛ یعنی، «به یاد بسپار آن زمانی رای که ما...».
2 - کعبه، محل عبادت ابراهیم(ع)
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ
«تبوئة» (مصدر «بَوَّأْنٰا» ) به معنای مَبائه و مرجع قراردادن است؛ یعنی، «به خاطر بسپار آن زمانی رای که ما محل کعبه را برای ابراهیم (ع ) محل مراجعه قراردادیم». مراجعۀ مکرر ابراهیم(ع) به محل کعبه یا به منظور عبادت خدا بوده است و یا برای ساختن بنای آن، برداشت فوق بر پایۀ احتمال اول است.
3 - محل کعبه، محلی تعیین شده از جانب
1) 1) .کافی، ج8، ص 337، ح 533؛ نورالثقلین، ج 3، ص 483، ح 57.
خدا برای عبادت
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ
4 - ابراهیم(ع)، بنیانگذار کعبه و معمار آن
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ
5 - کعبه، جلوه گاه توحید و یکتاپرستی
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً
6 - هیچ کس به جز خدا، شایستۀ پرستش نیست.
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً
7 - اخلاص در عبادت و پرهیز از آلوده کردن آن از هر عمل غیر الهی، توصیۀ خداوند به ابراهیم(ع)
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً
8 - عبادت های آلوده به شرک، فاقد ارزش در پیشگاه خداوند
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً
9 - کعبه، خانهای بسیار مقدس و دارای حرمتی بس والا در پیشگاه خداوند
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ
اضافۀ «بیت»به «یای»متکلم، اضافۀ تشریفیه و بیانگر مطلب یاد شده است.
10- تولیت کعبه، پاکیزه و آماده سازی آن برای زائران، از وظایف الهی ابراهیم(ع)
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ
11- تولیت مسجدالحرام و آماده سازی آن برای زائران بیت اللّه، مسؤولیتی بر عهدۀ رهبران جامعۀ توحیدی
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ
12- شرک ورزی، دور شدن از طهارت و پاکی و آلوده شدن به پلیدی و ناپاکی است.
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ
13- لزوم پاسداری ازحرمت مسجدالحرام و محفوظ داشتن آن از آلودگیهای ظاهری و پلیدیهای باطنی (مظاهر شرک)
أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ
14- طواف، قیام، رکوع و سجود (نماز) از آداب زیارت مسجدالحرام
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
ظاهر این است که مراد از «الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» نمازگزاران است؛ یعنی، «خائنة مرا برای طوافکنندگان و نمازگزاران آماده کن».
15- لزوم تقدیم طواف بر نماز در زیارت مسجدالحرام
لِلطّٰائِفِینَ وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
16- قیام، رکوع و سجود، از ارکان نماز
وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
17- طواف و نماز، از تکالیف مقرر در شریعت ابراهیم(ع)
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
18- «عن أبی عبد اللّه(ع): ... فلمّا أمر اللّه عزّوجلّ إبراهیم أن یبنی البیت و لمیدر فی أیّ مکان یبنیه فبعث اللّه جبرئیل فخط له موضع البیت ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شدهاست: ...چون خداوند عزّوجلّ ابراهیم(ع) را مأمور بنای کعبه کرد، او نمیدانست کعبه را در کجا بنا کند؛ خداوند جبرئیل را فرستاد و او در جای کعبه، برای وی خط کشید...».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احترام؛ اخلاص؛ اللّه؛ امامت؛ پلیدی؛ توحید؛ جهان بینی؛ دین؛ رکوع؛ زیارت؛ سجده؛ شرک؛طواف؛ طهارت؛ عبادت؛ کعبه؛ مسجد الحرام؛ نماز
وَ أَذِّنْ فِی اَلنّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ (27)
27
و در میان مردم برای حج ندا در ده، تا پیاده و سوار بر هر شتر لاغرمیانِ چابکی که از هر راه دوری فرا میرسد، نزد تو آیند،
1 - فراخوانی مردم به حج از سوی حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ
«تأذین» (مصدر «أَذِّنْ» ) به معنای اعلان و ندا در دادن است؛ یعنی، «ای ابراهیم ! به میان مردم برو و آنان رای به حج و زیارت بیت الله ، فرا بخوان».
2 - حج، تکلیفی است الهی برگردن تمام مردم دور و نزدیک.
یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ
«یَأْتُوکَ» جزای شرط محذوف است و تقدیر آن چنین میباشد: «إن تأذن فیهم به یأتوک». «رجال» جمع «راجل» است و «راجل»؛ یعنی، پیاده. «ضٰامِرٍ» نیز به شتر لاغر گفته میشود. «فَجٍّ» در اصل به معنای شکاف کوه است و در این جا
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 62؛ نورالثقلین، ج 1، ص 128، ح 376.
به معنای راه است. «عَمِیقٍ» معادل بعید است؛ یعنی، دور.
بنابراین معنای جملۀ یاد شده چنین است: «اگر مردم را به حج فرا بخوانی، آنان به دعوت تو لبیک گفته و پیاده و سواره و از راههای دور به نزد تو خواهند شتافت».
3 - تبلیغ و فراخوانی مردم به حج و زیارت بیت اللّه، از وظایف رهبران الهی
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ
4 - حج، یادگاری از شریعت ابراهیم(ع)
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ
5 - اقامتگاه ابراهیم(ع) در جوار مسجدالحرام بود.
یَأْتُوکَ رِجٰالاً
از جملۀ «یَأْتُوکَ رِجٰالاً» (مردم پیاده و سواره نزد تو خواهند آمد) برمیآید که بنیان گذار کعبه، در کنار آن اقامت داشت؛ بهطوری که هر زائری هنگام ورود به مسجدالحرام، بر آن حضرت نیز وارد میشد.
6 - ایمان قوی مردم دور و نزدیک، به ابراهیم(ع) و نفوذ و محبوبیت شدید آن حضرت در میان آنان
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ
استقبال مردم دور و نزدیک از دعوت حضرت ابراهیم(ع) و هجوم آنان برای زیارت کعبه به صورت پیاده و سواره، نشان از آشنایی آنها با شخصیت والای آن حضرت و محبوبیت او در میان آنان دارد.
7 - گسترش آیین توحیدی ابراهیم(ع) در سرزمین های دور و نزدیک، در زمان حیات خود آن حضرت
یَأْتُوکَ ... مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ
8 - حضور هر سالۀ ابراهیم(ع) در مراسم حج زمان خویش
یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ
فعل مضارع «یَأْتُوکَ» میتواند مفید استمرار باشد. بنابراین ورود هر سالۀ مردم بر ابراهیم(ع) در مراسم حج بیانگر حضور هر سالۀ آن حضرت در آن مراسم میباشد.
9 - لزوم انجام مراسم حج با محوریت رهبر جامعۀ اسلامی
یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ
اینکه خداوند میفرماید: «مردم از پیاده و سواره بر تو (ابراهیم ) وارد خواهند شد» میتواند متضمن دستوری باشد به مردم که باید ابتدا به زیارت رهبر الهی بشتابند و با محوریت او مراسم حج را انجام دهند.
10- لزوم دیدار با رهبر جامعۀ اسلامی در مناسک حج
یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ
11- فضیلت و ارزش والای حج پیاده در
پیشگاه خداوند
یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ
تقدیم پیادگان (رجال) بر سوارهها (و علیٰ کلّ ضامر) میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
12- ارتفاع سطح زمین مکّه، بیشتر از مناطق پیرامون آن است.
یَأْتُوکَ ... مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ
«عمق»(مصدر «عَمِیقٍ» ) به مسافت طولانیای گفته میشود که امتداد آن به طرف پایین کشیده شده است. بنابراین به کارگیری کلمۀ «عَمِیقٍ» به جای «بعید» یا بدان اعتبار است که سرزمین مکه چون از دیگر مناطق پیرامونش مرتفعتر است، مردمی که به سوی آن میآیند، از پایین به بالا در حرکتاند. و یا این که چون زمین، سطحی دایرهای دارد حرکت مردم از دور به صورت حرکت به بالا دیده میشود.
برداشت یاد شده بر پایۀ فرض اول است.
13- اشارۀ قرآن به کروی بودن زمین و گرد بودن سطح آن
یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ
14- «عن عبیداللّهبنعلیّ الحلبیّ، عن أبیعبداللّه(ع) قال: سألته لِمَ جعلت التلبیة؟ فقال: إنّ اللّه عزّوجلّ أوحیٰ إلیٰ إبراهیم(ع) «وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً» فنادی فأجیب من کلّ فجّ یُلَبّوُن؛ (1)
عبیداللّه بن علی الحلبی گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم:
چرا [در حج] تلبیه مقرر شده است؟ فرمود: همانا خداوند به ابراهیم(ع) وحی کرد: «وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً» پس ابراهیم ندا در داد و از هر راه دوری با لبیک گفتن، به ابراهیم(ع) پاسخ داده شد».
15- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ رسولاللّه(ص) أقام بالمدینة عشر سنین لمیحجّ ثمّ أنزل اللّه عزّوجلّ علیه: «وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» فأمر المؤذّنین أن یؤذّنوا بأعلیٰ أصواتهم بأنّ رسول اللّه یحجّ فی عامه هٰذا ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) ده سال در مدینه اقامت کرد و به حج نرفت. سپس خداوند عزّوجلّ بر آن حضرت [چنین] نازل کرد: «وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» پس پیامبر(ص) منادیان را فرمان داد که با صدای بلند اعلام کنند که رسولخدا(ص) امسال به حج خواهد رفت...».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ ایمان؛ تکلیف؛ حج؛ حُکم؛ دین؛ راهرها؛ زمین؛ شتر؛ محمّد(ص)؛ مکه
لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ اَلْأَنْعٰامِ فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا اَلْبٰائِسَ اَلْفَقِیرَ (28)
28
تا شاهد منافعی برای خود باشند، و نام خدا را در روزهای معیّن [به هنگام قربانی کردن،] بر آن زبان بستههای دامی که خدا به آنان عطا کرده است ببرند.
پس، از آنها بخورید و فقیرِ درمانده را اطعام کنید.
1 - حج، سرشار از سود، منفعت، خیر و برکت برای مردم
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ ... لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ
«مَنٰافِعَ» جمع «منفعة» است. منفعت؛ یعنی، سود، خیر و برکت.
بهکارگیری «مَنٰافِعَ» به صورت جمع، بیانگر فراوانی برکتهای حج است و آمدن آن بهصورت نکره، حاکی از عظمت و بزرگی هر یک از این برکتها میباشد.
2 - دستیابی به برکت های حج، در گرو حضور درمراسم و انجاممناسک آن است.
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ ... لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ
«شهادة»(مصدر «یشهدون») به معنای حاضر شدن است.
بنابراین «لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ» به این معنا است که: حج برای همۀ مردم سرشار از خیر و برکت است و هر کس بخواهد به آن دست یابد و از آن بهرهمند شود، باید رنج سفر را تحمل کند و در مراسم آن حاضر شود و مناسک آن را به جا آورد.
3 - توجه به ابعاد دنیوی، اخروی، معنوی و مادی انسان در شریعت الهی
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ ... لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ
از این که «مَنٰافِعَ» مقید به دنیوی یا اخروی و مادی یا معنوی نشده است، میتوان گفت که: مقصود از آن اعم از خیرات دنیوی و اخروی و مادی و معنوی است.
4 - وقوف در عرفات و مشعر، نخستین تکلیف حاجیان در مراسم حج (پس از احرام)
لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ
جملۀ «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ...» مربوط به مراسم قربانی است و آیۀ بعدی، در رابطه با مسألۀ حلق، تقصیر و طواف میباشد.
حال، با در نظر گرفتن این مطلب که مراسم حج - پس از پوشیدن احرام - به ترتیب عبارت است از: وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، قربانی کردن، حلق و تقصیر و طواف، باید گفت که حج در شریعت ابراهیم(ع)، با مراسم قربانی شروع و با طواف ختم میشد و وقوفین جزو مراسم نبود و یا این که جملۀ «لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ» علاوه بر این که بیانگر فلسفۀ تشریع حج
است، ناظر به مسألۀ حضور در عرفات و مشعر نیز میباشد.
برداشت یاد شده، بر پایۀ احتمال دوم است.
5 - عرفات و مشعر، کانون خیر و برکت فراوان برای حج گزاران
لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ
برداشت مزبور، بر این اساس است که «لِیَشْهَدُوا» مربوط به حضور در عرفات و مشعر باشد.
6 - قربانی کردن، پس از حضور در عرفات و مشعر، از مناسک واجب حج
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
7 - لزوم ذکر نام خدا، به هنگام ذبح و نحر قربانی
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
8 - انجام دادن مراسم قربانی یکی دیگر از فلسفههای تشریع حج
لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ
«یَذْکُرُوا» عطف بر «لِیَشْهَدُوا» است و با توجه به این که لام «لِیَشْهَدُوا» برای تعلیل است و بیانگر فلسفۀ تشریع حج میباشد، عطف «یَذْکُرُوا» بر «لِیَشْهَدُوا» بیان یکی دیگر از حکمتهای تشریع حج خواهد بود.
9 - انجام تکلیف قربانی، موقوف به زمانی خاص و معین (ایّام تشریق) است.
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
براساس روایاتی که از اهلبیت(ع) وارد شده است، مراد از «أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ» ، ایام تشریق میباشد.
10- جواز ذکر هر یک از اسمای خداوند (اللّه، رحمان و...) به هنگام ذبح یا نحر قربانی
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ
اضافۀ «اسْمَ» به «اللّٰهِ» میتواند اضافۀ بیانیه باشد. در این صورت «اسْمَ اللّٰهِ» ؛یعنی، اسمی که عبارت است از «اللّٰهِ» . هم چنین میتواند اضافۀ لامیه باشد. در این صورت «اسْمَ اللّٰهِ» ؛ یعنی، هر اسمی که برای خدا است. بر پایۀ احتمال اول، بردن نامی غیر از لفظ «اللّٰهِ» به هنگام ذبح قربانی، جایز نیست؛ به خلاف احتمال دوم. برداشت یاد شده، بر پایۀ احتمال دوم است.
11- جواز تأخیر انداختن قربانی، از روز دهم به هر یک از روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذیحجّه
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ ... مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
12- جواز قربانی کردن هر یک از شتر، گاو و گوسفند در مراسم حج
عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
«أنعام»(جمع «نعم») در اصل به معنای شتران است. لکن گاهی به مجموع شتر، گاو و گوسفند نیز گفته میشود. به اعتقاد
همۀ مفسران، مراد از «أنعام»در این جا معنای دوم (شتر، گاو و گوسفند) میباشد. گفتنی است که «بَهِیمَةِ» به معنای زبان بسته و اضافۀ آن به انعام اضافۀ بیانیه است؛ یعنی، زبان بستهای که عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
13- شتر، گاو و گوسفند، روزی انسان ها و عطای خداوند به آنان
عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
14- حرمت استفاده از گوشت قربانی، پندار باطل عرب های جاهلی
فَکُلُوا مِنْهٰا
تجویز استفاده از گوشت قربانی، ناظر به پندار باطل عربهای جاهلی است که استفاده از آن را حرام میدانستند.
15- شتر، گاو و گوسفند، چهارپایانی حلال گوشت
عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ فَکُلُوا مِنْهٰا
16- جواز استفادۀ حج گزاران از گوشت قربانی
فَکُلُوا مِنْهٰا
17- لزوم اطعام مستمندان تنگدست از گوشت قربانی در حج
وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِیرَ
18- استفاده از تمام گوشت قربانی، جایز نیست.
فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِیرَ
«من»در «مِنْهٰا» تبعیضیه است. بنابراین «فَکُلُوا مِنْهٰا» ؛ یعنی، «بخورید بخشی از آن رای (نه همه آن را)».
19- یاری مردمان و دستگیری از تنگدستان و نیازمندان، از حکمت های تشریع حج و از آموزههای آن
وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِیرَ
20- «روی عن الصّادق(ع) أنّ الذّکر فی قوله: «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ» هو التّکبیر عقیب خمس عشرة صلاة أوّلها ظهر العید؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: مراد از ذکر در سخن خداوند «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ» ، تکبیرهایی است که در تعقیب پانزده نماز - که اول آنها ظهر عید است - گفته میشود».
21- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ» قال: هی أیّام التّشریق؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ
اَللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ» روایت شده که فرمود: مراد ایام تشریق است».
22- «عن صفوان بن یحیی الأزرق قال:
قلت لأبی إبراهیم(ع): الرّجل یعطی الأُضْحِیّة من یسلخها بجلدها قال: لابأس به، إنّما قال اللّه عزّوجلّ «فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» و الجلد لایؤکل و لایطعم؛ (1)
صفوان بن یحیی گوید: به امام کاظم(ع) عرض کردم: شخص، قربانی را میدهد به کسی که آن را سلاّخی کند، در مقابل پوست آن - که پوست را مزد خود بردارد - [حکمش چیست؟] فرمود: مانعی ندارد؛ زیرا خدای عزّوجلّ فرموده است: «فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» و پوست نه خورده میشود و نه [به وسیلۀ آن] اطعام میشود».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انعام؛ برکت؛ بسمله؛ پوست؛ جاهلیت؛ حج؛ حرمت؛ خوردن؛ دین؛ ذبح؛ ذکر؛ رزق؛ شتر؛ شرک؛ عرفات؛ فقر؛ قربانی؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ مسجد الحرام؛ نحر؛نعمت؛ وجوب
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ اَلْعَتِیقِ (29)
29
سپس باید آلودگی خود را برطرف سازند و به نذرهایشان وفا کنند و بر گِرد آن خانۀ کهن طواف نمایند.
1 - وجوب تقصیر و بیرون آمدن از احرام، پس از انجام مراسم قربانی
وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ
«قضاء» (مصدر «یقضون») به معنای بریدن و جدا کردن است.
«تفث»؛ یعنی، غبار و چرکی که بر بدن مینشیند. بنابراین «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» ؛یعنی، حاجیان پس از انجام مراسم قربانی، با تراشیدن سر و گرفتن ناخن - که به خاطر محرم بودن، نمیتوانستند انجام دهند - خود را تمیز کنند و این کنایه از بیرون آمدن از احرام است.
3 - ورود به مسجدالحرام برای انجام طواف، با سر و تن آلوده و نیاراسته، ممنوع است.
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ
3 - لزوم ادای نذر، پس از تقصیر و خارج شدن از احرام
وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ
1) 1) . عللالشرایع، ص 439، ب 182، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 499، ح 139.
4 - وجوب طواف، پس از تقصیر و خروج از احرام
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ... وَ لْیَطَّوَّفُوا
5 - جواز تأخیر در اجرای تقصیر و طواف، پس از انجام قربانی
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ... وَ لْیَطَّوَّفُوا
بهکارگیری «ثُمَّ» - که برای تراخی در زمان است - بیانگر مطلب یاد شده است.
6 - کعبه، دارای قدمت و پیشینۀ تاریخی
بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ
«عتیق»به هر چیزی گفته میشود که دارای تقدم زمانی، مکانی و یا رتبی باشد. و بدین جهت است که به «قدیم»، «عتیق» نیز میگویند. بنابراین «بیت عتیق»؛ یعنی، خانهای که دارای قدمت و پیشینۀ تاریخی است.
7 - «قال عبد اللّه بن سِنان: فأتیت أباعبداللّه(ع) فقلت: جعلت فداک قول اللّه عزّوجلّ: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ...»؟ قال: أخذ الشارب و قصّ الأظفار و ما أشبه ذٰلک ... ؛ (1)
عبداللّه بن سنان گوید: نزد امام صادق(ع) آمدم و عرض کردم:
فدایت شوم: [مقصود از] سخن خدای عزّوجلّ «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ...» [چیست؟] فرمود: [مقصود] زدن شارب و گرفتن ناخن و مانند آن است...».
8 - «عن علیّ(ع) أنّه قال فی قول اللّه تعال: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» قال: التّفث الرّمی و الحلق و النذور مَن نَذَر أن یمشی و الطّواف هو طواف الزّیارة ... ؛ (2)
از علی(ع) روایت شده که در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» فرمود:
مراد از «تفث»رمی جمرات و تراشیدن سر است و مراد از «نذور»کسی است که نذر کرده که پیاده برود و مراد از طواف، طواف زیارت است...». 1- محتمل است مقصود این باشد که شخص نذر کرده که پیاده از منا به مکّه برود؛ نه این که نذر کرده است از وطنش پیاده به حج برود؛ چون در این صورت با ظاهر آیه سازگار نیست.
9 - «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» قال:
طواف النّساء؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» فرمود: [مراد] طواف نساست».
10- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ اللّه عزّوجلّ أغرق الأرض کلّها یوم نوح إلّا
البیت فیومئذ سمّی العتیق لأنّه اعتق یومئذ من الغرق ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خدای عزّوجلّ در روز طوفان نوح، همۀ زمین را غرق کرد، مگر «بیت [الله ]».
پس، از آن روز عتیق نامیده شد؛ زیرا در آن روز از غرق شدن آزاد شد».
11- «عن أبی حمزة الثّمالی قال: قلت لأبیجعفر(ع) فی المسجد الحرام: لأیّ شیء سمّاه اللّه العتیق؟ فقال: إنّه لیس من بیت وضعه اللّه علیٰ وجه الأرض إلّاله ربّ و سکّان یسکنونه غیر هٰذا البیت فإنّه لاربّ له إلّااللّه عزّوجلّ و هو الحرّ ... ؛ (2)
ابوحمزۀ ثمالی گوید: به امام باقر(ع) در مسجدالحرام عرض کردم: چرا خدا [بیت اللّه] را عتیق نامیده است؟ فرمود:
خداوند هیچ خانهای را بر روی زمین ننهاده است مگر این که صاحب و ساکنانی دارد که در آن سکنی گزیدهاند؛ غیر از این بیت که صاحبی به جز خدای عزّوجلّ ندارد و آن [از مالکیت اشخاص] آزاد است...».
کلیدواژهها:
حج؛ حُکم؛ حلق و تقصیر؛ طواف؛ طوفان؛ طهارت؛ قربانی؛ کعبه؛ مسجد الحرام؛ نذر؛ نوح(ع)؛ وجوب
ذٰلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اَللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ اَلْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثٰانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ (30)
30
این است [مقرّرات حج]، و هر کس مقرّرات خدا را بزرگ بشمارد، این برای او نزد پروردگارش بهتر است. و دامها برای شما حلال شده است، جز آنچه [در آیات دیگر] بر شما تلاوت میشود. پس، از پلیدی که همان بت ها هستند اجتناب کنید، و از سخن باطل بپرهیزید.
1 - حج و مناسک آن، دارای ارج و منزلتی والا در نزد خداوند
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ ... وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ ذٰلِکَ
«ذٰلِکَ» اشاره به مجموع مطالبی است که تا این جا دربارۀ حج و مناسک آن بیان شده است. مقصود از استعمال «ذٰلِکَ» در
این جا، ایجاد فاصله میان کلام پیشین و کلام بعد و انتقال از یک مطلب مهم به مطلب مهمی دیگر است. در چنین مواردی، کلمۀ «هذا» را به کار میبرند مانند: «هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ» (ص55/38). بنابراین بهکارگیری «ذٰلِکَ» - که برای اشاره به دور است - میتواند برای بیان بُعد منزلت حج و مناسک آن و ارج و ارزش والای آن در پیشگاه خداوند باشد.
2 - لزوم بزرگداشت حدود و مقررات الهی، کوچک نشمردن آنها و پرهیز از تجاوز به حریم آنها
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ
«تعظیم» (مصدر «یُعَظِّمْ» ) به معنای بزرگ داشتن است.
«حُرُمٰاتِ» جمع «حرمة» است و حرمت به چیزی گفته میشود که هتک و دریدن آن ممنوع و رعایت و نگهداری آن واجب است. «حُرُمٰاتِ اللّٰهِ» ؛یعنی، حدود و مقرراتی که از سوی خدا تعیین شده و مردم موظفاند آنها را رعایت کنند. بنابراین جملۀ یاد شده توصیهای است از سوی خدا به اهل ایمان که باید حدود و مقررات الهی را بزرگ بشمارند و از تجاوز به حریم آنها، سخت خودداری کنند.
3 - تعظیم و بزرگداشت حدود و مقررات الهی و رعایت حریم آنها، مایۀ خیر و سعادت و خوشبختی برای اهل ایمان
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ
ضمیر «فَهُوَ» در «فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ» به «تعظیم» (مصدر «یُعَظِّمْ» ) بازمیگردد؛ یعنی، «فالتعظیم خیر له عند ربه».
4 - احکام و مقررات الهی، در راستای خیر و سعادت انسان
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ
5 - کوچک شمردن قوانین و مقررات الهی و تجاوز به حریم آنها، شقاوت و بدبختی انسان ها را در پی دارد.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ
«تعظیم»عکس«تحقیر» است. بنابراین مفهوم جملۀ یاد شده چنین میشود: «و من یحقر حرمات الله فهو شر له عند ربه».
6 - خدا، پروردگار انسان ها
عِنْدَ رَبِّهِ
7 - وضع قوانین و مقرارت سعادتبخش از سوی خداوند، مقتضای ربوبیت و پروردگاری اوست.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ
8 - شتر، گاو و گوسفند، چهار پایانی حلال گوشت
وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ
«أنعام»(جمع«نعم») در اصل به معنای شتران است. لکن گاهی «أنعام»؛ گفته میشود و از آن، شتر، گاو و گوسفند اراده میشود. مقصود از«أنعام»در آیه استعمال دوم است. گفتنی است که جملۀ «أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ» به تقدیر«أحلت لکم أکل لحوم الأنعام» میباشد؛ یعنی، برای شما خوردن گوشت شتر،
گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر، گاو و گوسفند، به جز در مواردی که از سوی خدا تحریم شده، حلال و جایز است.
وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
10- نزول آیات متعدد دربارۀ خوردنی های حرام و بیان مکرر آنها برای مردم از سوی خداوند
وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
برخی از مفسران برآنند که «یُتْلیٰ» برای زمان استقبال است؛ یعنی، «گوشت چهارپایانی مانند شتر، گاو و گوسفند برای شما حلال است مگر آنچه را که در آینده برای شما بیان خواهد شد». بنابراین کلمۀ «یُتْلیٰ» اشاره دارد به آیۀ 3 سورۀ «مائده» (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ...) که بعد از آیۀ مورد بحث، نازل شده است. برخی دیگر از مفسران نیز برآنند که کلمۀ «یُتْلیٰ» مضارع استمراری است و اشاره به آیاتی دارد که پیش از آن در مکه (آیۀ 145 سورۀ انعام و آیۀ 115 سورۀ نحل) و در مدینه پس از گذشت ششماه از هجرت (آیۀ 173 سورۀ بقره) نازل شده است. برداشت یاد شده، بر پایۀ دیدگاه دوم است.
11- استفاده از گوشت حیوانی که با نام غیر خدا ذبح شده باشد حرام است.
وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
کلمۀ «مٰا» در «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» هر چند که عام است و شامل همۀ مواردی میشود که در آیات «محرمات أکل» بیان شده است؛ لکن به قرینۀ جملۀ «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ» در دو آیۀ پیشین، و نیز تفریع جملۀ «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ ...» (ذیل آیه) بر جملۀ «أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» ، میتوان گفت که مراد از «مٰا» خصوص موردی است که حیوانی با نام غیر خدا (بتها)، ذبح شده باشد.
12- آمیختگی مراسم حج وقربانی، با مظاهر شرک و بتپرستی در عصر جاهلیت
وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ
13- بت، مظهر رجس و پلیدی است.
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ
14- لزوم اجتناب از بت ها
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ
«رجس» به هر چیزی گفته میشود که زشت و پلید است «أوثان» (جمع «وثن») به معنای بت ها است. «مَنْ» در «مِنَ الْأَوْثٰانِ» بیانیه میباشد؛ یعنی، «فاجتنبوا الرجس الذی هو الأوثان ؛ از بت ها که زشت و پلیداند دوری کنید».
15- بتپرستان، مردمی پلیداند.
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ
16- مشرکان عصر بعثت، دارای بتهای متعدد
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ
17- وجود شعارهای شرک آمیز و ضد توحیدی در مراسم حج عصر جاهلیت
وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
«زور» به معنای باطل و اضافه در «قَوْلَ الزُّورِ» اضافۀ بیانیه است؛ یعنی، از سخنانی که باطل و یاوه است، دوری کنید. با توجه به این که آیۀ مورد بحث از جمله آیات مربوط به حج است. میتوان گفت که مراد از «سخن یاوه» در این جا شعارهای شرک آمیزی بود که مشرکان در مراسم حج و احتمالاً به هنگام ذبح قربانی بر پای بتهایشان - که در منا نصب کرده بودند - سرمیدادند.
18- لزوم اجتناب از هر گونه سخن دروغ و باطل
وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
19- اجتناب از هر گونه سخن بیهوده و باطل در مراسم حج، توصیۀ خدا به اهل ایمان
وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
20- «عن زید الشّحام قال: سألت أباعبد اللّه عن قول اللّه عزّوجلّ «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» فقال: الرجس من الأوثان» الشطرنج و «قَوْلَ الزُّورِ» الغناء؛ (1)
زید شحام گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» پرسیدم، فرمود: «الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ» شطرنج است و «قَوْلَ الزُّورِ» غنا میباشد».
21- «قام رسول اللّه(ص) خطیباً. فقال:
یاأیّها الناس عدلت شهادة الزّور إشراکاً باللّه ثلاثاً، ثمّ قرأ: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» ؛ (2)
رسول خدا(ص) ضمن خطبهای سه دفعه فرمود: ای مردم! شهادت دروغ، معادل شرک به خدا است. سپس آیۀ «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» را قرائت فرمود».
22- «دخل عمروبنعُبَیْد علی الصّادق(ع) ...و قال: احبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه فقال: ...إنّ الکبائر... وقول الزور «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» ... ؛ (3)
عمروبنعبید بر امام صادق(ع) وارد شد... و عرض کرد:
دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدا بشناسم. حضرت فرمود: ...[از جمله] گناهان کبیره... سخن دروغ است؛ [چون در کتاب خدا آمده است:] «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» ...».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ بسمله؛ پلیدی؛ تکلیف؛ جاهلیت؛ جهانبینی؛ حج؛ حرمت؛حُکم؛ خوردن؛ دروغ؛ دین؛ ذبح؛ رستگاری؛ سخن؛ شتر؛ شرک؛ شقاوت؛ عمل؛ غنا؛ قربانی؛ گاو؛ گناه؛ گواهی؛ گوسفند؛ گوشت
حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ اَلطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ اَلرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ (31)
31
در حالی که گروندگان خالص به خدا باشید، نه شرک آورندگان به او. و هر کس به خدا شرک ورزد، چنان است که گویی از آسمان فرو افتاده و مرغان [شکاری] او را ربودهاند یا باد او را به جایی دور دست افکنده است.
1 - خدا، پروردگاری بیشریک است.
حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ
«حُنَفٰاءَ» جمع «حنیف» و حال برای فاعل «فَاجْتَنِبُوا» است.
«حنف»(مصدر «حنیف») به معنای گرویدن و «لام» در «لِلّٰهِ» به معنای «إلی»است. یعنی: «اجتنبوا التقرب من الأوثان حالکونکم مائلین منها إلی الله ؛ از نزدیک شدن به بت ها پرهیز کنید، در حالی که گروندگان خالصی باشید از آنها به خدا». به هر حال آیۀ یاد شده، بیانگر ربوبیت یگانۀ خدا، نفی ربوبیت غیر او، لزوم پرستش خدا، روی برتافتن از پرستش غیر او و بالاخره ارزش یکتاپرستی و مقام والای موحدان و زشتی بتپرستی و پیامدهای شوم آن است.
2 - لزوم روی برتافتن از غیر خدا و گرویدن به خدای یگانه
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ ... حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ
3 - ضرورت پرهیز از پرستش غیر خدا
غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ
4 - مَثَل کسی که به خدا شرک میورزد، مَثَل آدمی است که از آسمان فرو افتد و طعمۀ مرغان شکاری گردد.
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ
«خر و خرور»(مصدر «خَرَّ» ) به معنا سقوط و فرو افتادن است. «خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ» ؛ یعنی، از آسمان فرو افتاد. «خطف» (مصدر «تخطف») به معنای ربودن است. «خطفته الطیر»؛ یعنی، پرنده او را ربود. بنابراین معنای جملۀ یاد شده چنین است: هر کس به خدا شرک بورزد، چنان است که گویا از آسمان فرو افتاده و پرندۀ شکاری او را ربوده است.
گفتنی است که تشبیه در آیه، از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی، مشرک - که با روگرداندن از خدای متعال و فرو افتادن در پای بتها، در واقع از اوج کمالات انسانی سقوط میکند و در دام شیطان گرفتار میشود - به کسی
تشبیه شده است که از آسمان فرو افتد و طعمۀ پرندگان شکاری شود.
5 - کسی که به خدا شرک میورزد، مانند کسی است که از آسمان فرو افتد و باد او را به جایی دور بیفکند.
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ
جملۀ «أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ ...» عطف است بر «فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ» .
«هوی»(مصدر «تَهْوِی» )، به معنای سقوط و فرو افتادن است و هرگاه با «بای» تعدیه بیاید، به معنای اسقاط و فرو افکندن میشود. «هوت به الریح»؛ یعنی، باد او را فروافکند. «سحاق» (مصدر «سَحِیقٍ» ) به معنای بُعد و دور بودن است و «مَکٰانٍ سَحِیقٍ» ؛ یعنی، جایی دور. بنابراین تقدیر جملۀ فوق چنین میشود: «من یشرک باللّه فکأنّما تهوی به الریح فی مکان سحیق؛ هر کس به خدا شرک بورزد، چنان است که گویا از آسمان فرو افتاده و باد او را به جایی دور افکنده است». گفتنی است که در جملۀ یاد شده مشرک - که با روی برتافتن از عبادت خدای یگانه و فرو افتادن در زیر پای بت ها و پرستش آنها، در واقع از اوج هدایت و روشنایی به نهایت ضلالت و تاریکی سقوط میکند - به کسی تشبیه شده است که از آسمان فرو میافتد و باد او را به جایی دور که راهی برای نجات نباشد فرو میافکند.
6 - شرک ورزیدن به خدای یگانه، فرو افتادن از اوج کمالات انسانی و تبدیل شدن به طعمۀ شیطان و گرفتار گشتن در دام اوست.
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ
7 - کفرورزی و پرستش غیرخدا،سقوط از اوج هدایت، نور و روشنایی، به حضیض ضلالت، ظلمت و تاریکی است.
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ
8 - پرستش خدای یگانه و روی برتافتن از عبادت غیر او، رهایی از دام شیطان و دستیابی به اوج کمال است.
حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ ... فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ
9 - ایمان به خدای یگانه و پرستش خالصانۀ او، دستیابی به اوج هدایت، نور و روشنایی است.
حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ ... فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ
10- «عن زُرارة قال سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه: «حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» ما الحنفیّة؟ قال: هی الفطرة التی فطر الناس علیها، فطر اللّه الخلق علیٰ معرفته؛ (1)
زراره گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که[منظور از] «حنفیت» در قول خداوند «حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» چیست؟ فرمود:
همان فطرتی است که خدا مردم را بر آن خلق کرده است. خدا خلق را بر معرفت خود، آفریده است».
1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 241، ح 223؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 279، ح 12.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اخلاص؛ اللّه؛ ایمان؛ باد؛ پرنده؛ تشبیهات؛ توحید؛ جهان بینی؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ هدایت
ذٰلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اَللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی اَلْقُلُوبِ (32)
32
این است [فرمان خدا]، و هر کس شعائر خدا را بزرگ بشمارد، قطعاً این از تقوای دلهاست.
1 - حدود و مقررات الهی و نیز مسألۀ توحید و یکتاپرستی، دارای اهمیتی بسیار و منزلتی والا در نزد خداوند
وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ ... أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ . ذٰلِکَ
«ذٰلِکَ» اشاره است به موضوع بزرگداشت حدود و مقررات الهی و نیز مسألۀ توحید و یکتاپرستی که در آیۀ پیش مطرح شده است. مقصود از آوردن «ذٰلِکَ» در اینجا، ایجاد فاصله میان کلام قبل و کلام بعد و انتقال از یک مطلب مهم به مطلب مهمی دیگر است. در چنین مواردی کلمۀ «هذا»را به کار میبرند؛ مانند: «هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ» (55/38).
بنابراین به کارگیری «ذٰلِکَ» - که برای اشاره به بعید است - میتواند برای بیان بُعد منزلت توحید و یکتاپرستی و اهمیت حدود و مقررات الهی باشد.
2 - دامهای قربانی (دامهایی که حاجیان برای قربانی کردن به همراه میبرند)، از شعائر الهی و دارای حرمت و قداست در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ
«تعظیم» (مصدر «یُعَظِّمْ» ) به معنای بزرگ شمردن است «شَعٰائِرَ» جمع «شعیرة» و/«شعیرة» به معنای علامت و نشانه است. مراد از «شَعٰائِرَ اللّٰهِ» به قرینۀ آیۀ بعد (لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهٰا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ) دامهایی برای قربانی است که حج گزاران به همراه خود میبردند؛یعنی، «هر کس دام های قربانی رای - که شعائر و نشانه های خدایند - حرمت گذارد و بزرگ بشمارد...». بنابراین، آیۀ یاد شده توصیهای است از سوی خداوند به همۀ اهل ایمان - چه مالک دامهای قربانی باشند و چه نباشند - که در حفظ و نگهداری آن دامها بکوشند و از هرگونه سهلانگاری دربارۀ آنها، اجتناب بورزند.
3 - بزرگداشت و رعایت حرمت دامهای قربانی (کوشش در حفظ و نگهداری آنها و پرهیز از سهل انگاری در حق آنها)، توصیۀ خدا به اهل ایمان
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ
4 - لزوم نشانهگذاری روی دامهایی که بهمنظور قربانی در مراسم حج، برده میشود.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ
تسمیۀ دامهای قربانی به «شَعٰائِرَ» میتواند دربردارندۀ توصیهای باشد به صاحبان آنها که باید دامها را نشانهگذاری کنند تا همگان بدانند که آنها مربوط به خدا هستند.
5 - حفظ حرمت و بزرگداشت شعائر الهی و دینی، توصیهای است از سوی خدا به انسانها
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ
توصیۀ خداوند به بزرگداشت دامهای قربانی، بدان جهت است که آنها شعائر و نشانههای خدا هستند. بنابراین آیۀ یاد شده در واقع توصیه است به اینکه: مؤمنان باید شعائر الهی و دینی را بزرگ بشمارند و از جملۀ آنها دامهایی است که حاجیان برای قربانی کردن در «منا» به همراه خود میبرند.
6 - بزرگداشت شعائر الهی، نشانۀ تقوا و خداترسی است.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
ضمیر «ها» در «فَإِنَّهٰا» به «شَعٰائِرَ» بازمیگردد. بنابراین «فَإِنَّهٰا» به تقدیر «فإن تعظیمها» میباشد. «مَنْ» نشویه و «تَقْوَی» به معنای خداترسی است؛ یعنی، بزرگداشت شعائر الهی، نشأت یافته از تقوا و خداترسی دلها است.
7 - قلب، مرکز تقوا و خداترسی
فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
8 - تقوا و خداترسی، خصلتی ارزشمند در پیشگاه الهی
فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
9 - بزرگداشت دامهای قربانی و حرمت نهادن به آنها،نشانۀ تقوا و خدا ترسی است.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
10- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّما یکون الجزاء مضاعفاً فیما دون البَدَنة حتّیٰ یبلغ البدنة فإذا بلغ البدنة فلاتضاعف لأنّه أعظم ما یکون، قال اللّه عزّوجلّ: و من یعظّم شعائر اللّه فإنّها من تقوی القلوب؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است[که در بارۀ کفّارۀ صید در حرم] فرمود: همانا جزای صید اضافه میشود تا آن جایی که کمتر از شتر باشد. پس آن گاه که به حد شتر رسید، دیگر اضافه نمیشود؛ زیرا شتر بزرگترین چیزی است که میتوان قربانی کرد. خداوند عزّوجلّ میفرماید: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ ...».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ توحید؛ حج؛ حرم؛ حُکم؛ دین؛ شعائر؛ صید؛ قربانی؛ قلب
1) 1) . کافی، ج 4، ص 395، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 496، ح 124.
لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهٰا إِلَی اَلْبَیْتِ اَلْعَتِیقِ (33)
33
برای شما در آن [دامهای قربانی] تا زمانی معین [که وقت قربانی است] منافعی است؛ سپس مکان جای گرفتن آنها [برای قربانی]کنار آن خانۀ کهن است.
1 - حج گزاران میتوانند تا روز قربانی، از دامهایی که برای قربانی کردن به همراه دارند، استفاده کنند.
لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
ضمیر «فِیهٰا» به «شَعٰائِرَ» بازمیگردد. «مَنٰافِعُ» جمع «منفعة» (بهره و سود) است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» ؛یعنی، تا زمانی مشخص. مقصود این است که شما میتوانید تا روز قربانی از دامهایی که به منظور قربانی کردن در حج، به همراه میبرید، استفاده کنید (بارتان را به وسیلۀ آنها حمل کنید و آنها را سوار بشوید و از شیر آنها تغذیه کنید).
2 - مراسم قربانی،دارای زمانیمعین است.
لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
3 - ممنوعیت استفاده از دامهای قربانی، در پندار مشرکان عصر بعثت
لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
تصریح به جواز بهرهبرداری از دامهای قربانی، نشان میدهد که اعتقاد عمومی پیش از نزول آیه، برخلاف آن بوده است.
4- محلذبح یا نحرقربانی، کنارکعبه است.
ثُمَّ مَحِلُّهٰا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ
«محل»اسم مکان و مشتق از مصدر«حلول»است.
«حلّ بالمکان»؛ یعنی، در آن جا فرود آمد. بنابراین معنای جملۀ فوق چنین میشود: «جایی که دامهای قربانی فرود میآیند (قربانی میشوند) کنار کعبه است.
5 - کعبه، دارای قدمت و سابقۀ تاریخی در میان سایر اماکن مقدس
إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ
«عتیق»به هر چیزی گفته میشود که دارای تقدم زمانی یا مکانی و یا رتبی باشد. بدین جهت به قدیم، عتیق نیز گفته میشود. بنابراین «بیت عتیق»؛ یعنی، خانهای که دارای قدمت و پیشینۀ تاریخی است.
6 - محوریت کعبه در مراسم حج
وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ ... ثُمَّ مَحِلُّهٰا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ
کلیدواژهها:
اجل؛ تاریخ؛ جاهلیت؛ حج؛ حُکم؛ ذبح؛ قبله؛ قربانی؛ کعبه؛ وجوب
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ اَلْأَنْعٰامِ فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ اَلْمُخْبِتِینَ (34)
34
و برای هر امّتی، در قربانی آیینی قرار دادیم تا [وقت ذبح] نام خدا را بر دامهایی که به آنان عطا کرده است ببرند. پس [بدانید که]معبود شما معبودی یگانه است.
پس فقط تسلیم او باشید. و مؤمنان فروتن را نوید ده.
1 - تکلیف قربانی، از احکام مشترک تمامی ادیان آسمانی
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً
«منسک» مشتق از مصدر «نسک» است.«نسک»؛ یعنی، اظهار کردن طاعت و انقیاد خود به خدا، به وسیلۀ قربانی کردن دام. بنابراین «منسک»در آیۀ یاد شده، میتواند مصدر میمی باشد؛ یعنی، ما برای هر امتی از امتهای پیشین، عبادتی قرار دادیم که با قربانی کردن دامهای خود به ما تقرب جویند. هم چنین میتواند اسم مکان باشد؛ یعنی، برای هر امتی محلی برای قربانی کردن قرار دادیم و نیز میتواند اسم زمان باشد؛ یعنی، برای هر امتی، زمانی برای انجام مراسم قربانی مشخص ساختیم برداشت یاد شده، بر پایۀ احتمال اول است.
2 - هر یک از امت های پیشین، دارای قربانگاهی تعیین شده از سوی خداوند
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً
3 - مراسم قربانی، دارای زمان مشخص در هریک از ادیان آسمانی پیشین
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً
4 - لزوم به زبان آوردن نام خدا، به هنگام ذبح یا نحر قربانی
لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
5 - ذکر نام خدا به هنگام ذبح یا نحر حیوان، فلسفۀ تشریع قربانی برای امت ها
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... الْأَنْعٰامِ
6 - جواز قربانی کردن به هر یک از شتر، گاو و گوسفند
عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
«أنعام»(جمع «نعم») در اصل به معنای شتران است. لکن گاهی برای مجموع شتر، گاو و گوسفند به کار میرود. به اعتقاد همۀ مفسران، مقصود از «أنعام»در این جا، معنای دوم (شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنی است که «بَهِیمَةِ» به معنای زبان بسته و اضافۀ آن به «أنعام» بیانیه است؛ یعنی، زبانبستهای که عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
7 - جواز ذکر هریک از نامهای خداوند (اللّه، رحمان و ...) به هنگام ذبح و یا نحر قربانی
لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
اضافۀ «اسْمَ» به «اللّٰهِ» ، میتواند اضافۀ بیانیه باشد. در این صورت «اسْمَ اللّٰهِ» ؛یعنی، اسمی که عبارت از «اللّٰهِ» است. هم چنین میتواند اضافیۀ لامیه باشد. بنابراین «اسْمَ اللّٰهِ» ؛ یعنی، هر اسمی که برای خدا هست. برپایۀ احتمال، اول ذکر هر نامی به جز «اللّٰهِ» در ذبح قربانی کافی نیست. برداشت یاد شده، برپایۀ احتمال دوم است.
8 - شتر، گاو و گوسفند، روزی انسان ها و عطای خداوند به آنان
عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
9 - مراسم قربانی، عبادت خدا و سپاسگزاری در برابر نعمت های او است.
جَعَلْنٰا مَنْسَکاً ... عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ
10- توجه به منبع یگانۀ تشریع، مقتضی پذیرش معبودیت خدا و نفی پرستشگری غیر او
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً ... فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
«فاء» در «فَإِلٰهُکُمْ» تفریعیه بوده و بیانگر این نکته است که هر کس پیرامون مراسم قربانی، اندیشه کند و ببیند که همۀ امتهای پیشین دارای یک رویۀ مشترک در آن بودند (همه موظف بودند که قربانی را با نام خدا و به منظور تقرب به او ذبح کنند) پی خواهد برد که سرچشمۀ تشریع قربانی، تنها خداوند است و اگر خدایان دیگری وجود میداشتند، قهراً این مراسم به صورتهای دیگری نیز تشریع میشد.
11- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
12- الوهیت یگانۀ خدا، مقتضی تسلیم محض بودن در برابر او و روی بر تافتن از غیر او
فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا
«فَلَهُ» متعلق به «أَسْلِمُوا» بوده و تقدیم آن مفید حصر است؛ یعنی، فقط تسلیم خدا بشوید و از طاعت غیر او روی برتابید.
تفریع «فَلَهُ أَسْلِمُوا» بر جملۀ «فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» با حرف «فا»، این معنا را میرساند که: با توجه به این که معبود همۀ شما، تنها خدای یگانه است، ضرورت دارد که تنها از او فرمان ببرید و از تسلیم شدن به غیر او، بپرهیزید.
13- ایمان راسخ به یگانگی خدا، آرامشبخش دل و جان آدمی است.
فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
«إخبات» (مصدر «مخبتین») مشتق از «خبت» است. «خبت» نیز به زمین وسیع و همواری گفته میشود که خالی از فراز و نشیب است. بنابراین «مخبت» به کسی گفته میشود که دارای دلی آرام و مطمئن و به دور از اضطراب و تشویش است. و مقصود از «مخبتین»در اینجا، مؤمنانیاند که به یگانگی خدا اطمینان داشته و از هرگونه پندارهای شرکآمیز، مبرا هستند.
14- مؤمنان فروتن در برابر خدا و مبرا از پندارهای شرکآمیز، دارای آیندهای سعادتمند و سرشار از خوشبختی و شادکامی
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
مراد از «اخبات» میتواند فروتنی باشد. بنابر این «وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ» ؛ یعنی، به این فروتنان مژده ده.
15- پرستش خدای یگانه و اطاعت بیچون و چرا از دستورات او، از نشانههای ایمان راستین و مبرا بودن از پندارهای شرکآمیز
فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
16- انجام اعمال و مناسک حج با حفظ همۀ حدود و مقررات آن، از نشانههای ایمان راستین
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً ... فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
17- پیامبر(ص) مأمور بشارت دادن به مؤمنان از سوی خداوند
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
18- «اله» و «واحد»از اسما و صفات خداوند
فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اخبات؛ اطاعت؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ امت؛ انسان؛ انعام؛ ایمان؛ بسمله؛ تسلیم؛ توحید؛ جهان بینی؛ حج؛ حُکم؛ دین؛ ذبح؛ ذکر؛ رزق؛ رستگاری؛ سرور؛ شتر؛ شرک؛ شکر؛ عبادت؛ قربانی؛ گاو؛ گوسفند؛ نحر؛ نعمت؛ واحد/اسما و صفات
اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اَلصّٰابِرِینَ عَلیٰ مٰا أَصٰابَهُمْ وَ اَلْمُقِیمِی اَلصَّلاٰةِ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (35)
35
همانان که چون خدا یاد شود، دلهایشان به هراس میافتد، و بر مصیبتی که به آنان میرسد شکیبایند و برپا دارندگان نمازند، و از آنچه نصیبشان کردهایم انفاق میکنند.
1 - ترس و خشیت از خداوند، نشانۀ ایمان راستین
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ . اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
«الَّذِینَ» در محل نصب و صفت برای «الْمُخْبِتِینَ» میباشد.
«و جل» (مصدر «وَجِلَتْ» ) به معنای ترسیدن است و چنان که در آیۀ پیش گفته شد، «مخبت» به کسی گفته میشود که دلی آرام و قلبی مطمئن دارد. مقصود از «مخبتین»در اینجا، مؤمنانی هستند که در توحید بهجایی رسیدهاند که جانشان از هرگونه شائبۀ شرک به دور بوده و دلشان آرام و قلبشان مطمئن است. آیۀ فوق در بیان آثار و نشانههای این مؤمنان راستین میباشد.
2 - ترس و خشیت از خدا، خصلتی ارزشمند در بینش قرآنی
اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
3 - تمجید خداوند از دلهایی که با شنیدن نام او، خشیت و ترس بر آنها چیره میشود.
اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
4 - مؤمنان راستین، شخصیت هایی صبور در برابر مصیبت ها و ناملایمات زندگی
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ ... وَ الصّٰابِرِینَ عَلیٰ مٰا أَصٰابَهُمْ
5 - مداومت در اقامۀ نماز و مواظبت بر انجام درست و کامل آن، یکی دیگر از اوصاف و نشانه های مؤمنان راستین
وَ الْمُقِیمِی الصَّلاٰةِ
«إقامة»(مصدر «مقیمین») به معنای انجام دادن درست و کامل است. به کارگیری وصف (مقیمین) بیانگر این نکته است که خواندن نماز، خصلتی است که از مؤمنان جدا نمیشود.
بنابراین معنای «الْمُقِیمِی الصَّلاٰةِ» چنین میشود: آنان که همواره نماز را درست و کامل به جا میآورند؛ نه آن را ترک میکنند و نه در انجام درست و کامل آن، کوتاهی میورزند.
6 - انفاق مال و دستگیری از نیازمندان، از برنامه های زندگی مؤمنان راستین
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
به کارگیری فعل مضارع (ینفقون) بیانگر این حقیقت است که انفاق و رسیدگی به نیازمندان، کار یک روز و یا چند روز مؤمنان راستین نیست؛ بلکه برنامهای است که آنان در طول زندگی، خود را موظف به انجام آن میدانند.
7 - لزوم رعایت اعتدال و میانه روی در انفاق
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
«من»در «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» تبعیضیه است؛ یعنی، بخشی از مال خود را انفاق میکنند. به کارگیری آن در این جا - که اوصاف مؤمنان راستین بیان میشود - دربردارندۀ توصیهای است از سوی خداوند به آنان که مبادا در انفاق زیادهروی کنند و احیاناً خود و کسانی را که تحت تکفل آنانند به زحمت اندازند.
8 - اموال و دارایی ها، رزقی از جانب خدا و عطای او به انسان ها
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اعتدال؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ خوف؛ رزق؛ سختی؛ صبر؛ فقر؛ قلب؛ مال؛ نماز
وَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ لَکُمْ فِیهٰا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهٰا صَوٰافَّ فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا اَلْقٰانِعَ وَ اَلْمُعْتَرَّ کَذٰلِکَ سَخَّرْنٰاهٰا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (36)
36
و شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم. در آنها برای شما خیری است. پس در حالی که [برای نحر]به صف ایستادهاند نام خدا را بر آنها ببرید، و چون به پهلو افتادند از آنها بخورید، و سائلِ فروتن و کسی را که اهل سؤال نیست ولی خود را نشان میدهد اطعام کنید. این گونه، آنها را برای شما رام کردیم، شاید سپاسگزاری کنید.
1 - شتران قربانی از شعائر دینی و الهی مراسم حج
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ
«بدن»جمع«بدنة» است. «بدنة»در لغت، به گاو و شتر درشت و چاق گفته میشود. در گذشته، کسانی که قصد داشتند در مراسم حج شرکت کنند، از قبل به دامهای قربانی، خوب میرسیدند تا چاق و فربه شوند. بدین جهت به گاو و شتر قربانی «بدنه» گفته میشد. گفتنی است که مراد از «بدن» در آیۀ یاد شده - به قرینۀ «فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا» - تنها شتران میباشد؛ یعنی، شترانی را که به رسم قربانی به همراه میبرید، برای شما از شعائر دینی و الهی قرار دادیم.
2 - لزوم برگزیدن شتران درشت و چاق برای قربانی در حج
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ
بهکارگیری «بدن» - که به معنای شتران فربه و چاق است - به جای «إبل» - که به مطلق شتر اطلاق میشود - میتواند توصیهای باشد به حجگزاران که شتران فربه و درشت را، برای قربانی برگزینند.
3 - بزرگداشت و حفظ حرمت شعائر دینی و الهی، وظیفهای الهی برعهدۀ تمام مؤمنان است.
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ
این سخن خدا که: «ما شتران قربانی رای جزء شعائر دینی قرار دادیم» در واقع توصیه است به این که باید در حفظ شعائر الهی و بزرگداشت آنها بکوشید.
4 - استفاده از شتران قربانی (به جهت حمل بار، سوارشدن و تغذیه از شیر آنها)،
برای حاجیان مجاز است.
وَ الْبُدْنَ ... لَکُمْ فِیهٰا خَیْرٌ
مقصود از «لَکُمْ فِیهٰا خَیْرٌ» با توجه به آیۀ 33 (لکم فیها منافع إلیٰ أجل مسمّیٰ)، این است که حاجیان میتوانند تا روز قربانی، از شترانی که به رسم قربانی به همراه خود میبرند، بهرهگیری کنند (آنها را سوار شوند، یا با آنها بار حمل کنند و یا از شیر آنها تغذیه نمایند).
5 - لزوم نشانهگذاری شترانی که حاجیان جهت قربانی به همراه خود میبرند.
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ
این سخن خدا که: «ما شتران قربانی رای شعائر و نشانه های دینی قرار دادیم» میتواند دربردارندۀ این توصیه باشد که حاجیان نیز باید شتران را به منظور این که آنها از دیگر شتران ممتاز باشند، نشانهگذاری کنند.
6 - وجوب ذکر نام خدا، به هنگام نحر کردن شترانی قربانی
فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا
7 - جواز ذکر هر یک از اسمای خداوند (اللّه، رحمان و ...) به هنگام نحر شتر
فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا
اضافه در «اسْمَ اللّٰهِ» میتواند بیانیه و یا لامیه باشد. ازاینرو «اسْمَ اللّٰهِ» بنابر احتمال اول، به معنای «اسمی که عبارت از الله است» و بنابر احتمال دوم «هر اسمی که برای خدا هست» میباشد. برپایۀ احتمال اول، ذکر نامی غیر از «اللّٰهِ» به هنگام ذبح یا نحر حیوان، کافی نیست؛ به خلاف احتمال دوم.
برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
8 - لزوم به صف کردن شتران قربانی و نحر هم زمان آنها، همراه ذکر نام خدا
فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا صَوٰافَّ
«صَوٰافَّ» جمع «صافة» حال از ضمیر «عَلَیْهٰا» و از مصدر «صف»(گروهی را در کنار هم و در یک امتداد مستقیم به نظم در آوردن) مشتق شده است؛ یعنی، پس نام خدا را بر شتران (به هنگام نحر کردن آنها) در حالی که در امتداد مستقیم به نظم ایستادند ببرید.
9 - لزوم بستن دست ها و پاهای شتران قربانی، به هنگام نحر کردن آنها
فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا صَوٰافَّ
با توجه به این که هنگام نحر کردن شتر، برای این که بر اثر وارد شدن فشار کارد فرار نکند، ابتدا دستها و پاهایش را کنار هم قرار میدهند و دور آنها را طناب میپیچند و سپس آن را نحر میکنند «صَوٰافَّ» را میتوان چنین معنا کرد: در حالی که دستها و پاهایشان را کنار هم قرار دادید و با طناب بستید آنها را نحر کنید.
10- خوردن گوشت قربانی برای حاجیان مجاز است.
فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَکُلُوا مِنْهٰا
«وجوب» (مصدر «وَجَبَتْ» ) به معنای سقوط و افتادن است.
«جنوب»نیز جمع «جنب» و به معنای پهلو است؛ یعنی، وقتی
شتران افتادند و به پهلو غلتیدند (جان دادند)، از گوشت آنها بخورید و به نیازمندان بخورانید. گفتنی است که عرب جاهلی، میپنداشتند قربانی مال خدایان است و کسی حق ندارد از آن استفاده کند. خداوند در این جا تذکر میدهد که این پندار، گمانی است غلط و مسلمانان نباید قربانی را به حال خود رها کنند به گمان این که اینها شعائر الهیاند و خوردن آنها هتک حرمت شعائر است؛ بلکه همین که قربانی جان داد، باید بخشی از آن را برای خود بردارند و بقیه را به نیازمندان بدهند.
11- حرمت استفاده از گوشت قربانی، پندار عرب عصر جاهلیت
فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَکُلُوا مِنْهٰا
12- لزوم اطعاممستمندان از گوشتقربانی در حج؛ چه خودشان درخواست کنند و چه روی درخواست کردن نداشته باشند.
فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْقٰانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ
«قانع»به کسی گفته میشود که درخواست کمک میکند (سائل و گدا) و «معتر»؛ یعنی، نیازمندی که طالب کمک است؛ لکن روی سؤال کردن ندارد. بنابراین معنای جملۀ فوق چنین میشود: بخشی از گوشت قربانی را خودتان بخورید و بقیۀ آن را به نیازمندان بخورانید؛ چه نیازشان را بر زبان جاری کنند و چه بر زبان نیاورند.
13- منع استفادۀ انحصاری حاجیان از گوشت قربانی و دریغ کردن از اطعام آن به نیازمندان
فَکُلُوا مِنْهٰا
با توجه به کلمۀ «من»معنای جملۀ فوق چنین است: بخشی از آن را بخورید؛ (نه همهاش را).
14- رامبودن شتر برایانسان، ازنعمتهای خدا
کَذٰلِکَ سَخَّرْنٰاهٰا لَکُمْ
15- لزوم شکر و سپاسگزاری در برابر نعمت های خداوند
کَذٰلِکَ سَخَّرْنٰاهٰا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
16- نعمت های خداوند شایستۀ شکر و سپاسگزاری
وَ الْبُدْنَ ... سَخَّرْنٰاهٰا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
17- شکر و سپاسگزاری به درگاه خداوند، فلسفۀ تشریع قربانی
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
18- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ ... «وَ أَطْعِمُوا الْقٰانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ» قال:
القانع الذی یرضی بما أعطیته و لایسخط و لایکلَح و لایلوی شدقه غضباً و المعترّ المارّ بک لتطعمه؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 4، ص 499، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 498، ح 134.
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ ... «وَ أَطْعِمُوا الْقٰانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ» روایت شده است: «قانع» کسی است که راضی میشود به آنچه که به او میدهی و نسبت به آن ناراحتی، ترش رویی و دهن کجی نمیکند و «معتر» رهگذری است که بر تو میگذرد تا او را اطعام کنی».
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بسمله؛ تسخیر؛ جاهلیت؛ حج؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ خیر و شر؛ ذبح؛ شتر؛ شعائر؛ شکر؛ شیر؛ فقر؛ قربانی؛ گوشت؛ نحر؛ نعمت؛ وجوب؛ خوردنیها
لَنْ یَنٰالَ اَللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ اَلتَّقْویٰ مِنْکُمْ کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ بَشِّرِ اَلْمُحْسِنِینَ (37)
37
هرگز، نه گوشت آنها به خدا میرسد و نه خونشان، بلکه تقوای شما به او میرسد.
این گونه، آنها را برای شما رام کرد، تا خدا را به پاس این که شما را هدایت نموده است به بزرگی یاد کنید. و نیکوکاران را [به پاداش نیکو]مژده ده.
1 - نیت و انگیزۀ افراد، معیار ارزش اعمال آنان در نزد خداوند
لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا ... وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ
به نظر میرسد آیۀ یاد شده هشداری است به همۀ مؤمنان که باید توجه داشته باشند تنها چیزی که مایۀ قرب آنها به خدا میشود و سبب میگردد که خداوند از آنها بپذیرد و راضی شود، تقوا و خداترسی است؛ نه ظاهر اعمال، هرچند بزرگ و زیاد باشد؛ زیرا فرشتگان گزارشگر، هیچگاه ظواهر اعمال را به خدا گزارش نمیکنند؛ بلکه آنچه آنان گزارش میدهند مربوط به باطن عمل است.
2 - پیکر ظاهری اعمال انسان - هرچند بسیار خوب و شایسته هم باشد - بدون در نظر گرفتن انگیزه و نیت صاحب آن، فاقد کمترین ارزش
لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا ... وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ
3 - تقوا و خداترسی، مایۀ ارزش اعمال در پیشگاه خداوند
لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ ... وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ
4 - خداوند، عمل قربانی را، در صورتی میپذیرد که برخاسته از روح تقوا و خداترسی باشد.
لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا ... وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ
5 - مراسم قربانی در حج، عرصۀ یاد کرد عظمت و کبریایی خداوند
کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ
ضمیر «ها» در «سَخَّرَهٰا» به «بدن»(شتران قربانی) بازمیگردد. «تکبیر» (مصدر «تکبرون») به معنای خدا را به بزرگی یاد کردن است. بنابراین معنای جملۀ یاد شده چنین میشود: «ما آن شتران درشت و عظیم الجثه رای برای شما رام کردیم»، (شما به راحتی میتوانید کارد را در حلقوم آنها فرو کنید، بدون این که کمترین آسیبی به شما برسد.) این کار برای آن است که شما به پاس این نعمت بزرگ (توفیق انجام دادن عبادت قربانی)، خدا را به بزرگی یاد کنید و یک صدا فریاد بزنید: «الله أکبر علی ما هدانا».
6 - لزوم اظهار شکر و سپاسگزاری به پیشگاه خداوند، در مراسم قربانی با شعار «الله أکبر علی ما هدانا».
کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ
7 - خدا، هادی و راهنمای اهل ایمان
کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ ... عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ
8 - حج و مناسک آن، جلوۀ آشکار هدایت و راهنمایی خدا
کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ
9 - نعمت هدایت برترین نعمت الهی و جلوۀ عظمت و کبریایی خداوند
لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ
10- سپاسگزاری بدرگاه خداوند و یادکرد عظمت و کبریایی او، از کارهای نیک و مورد توصیۀ خداوند.
لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ ... وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ
11- کسانی که به پاس نعمت هدایت، به درگاه خدا سپاس میگزارند و او را به بزرگی یاد میکنند، در زمرۀ محسنان و نیکو کاراناند.
وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ
12- محسنان (نیکوکاران)، دارای آیندهای درخشان و سرشار از شادی و شادکامی
کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ ... وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ
13- پیامبر(ص) مأمور بشارت دادن به مؤمنان نیکوکار
وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ
14- «عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه(ع) قال: قلت له: ما علّة الاُضْحِیّة؟ فقال إنّه یغفر لصاحبها عند أوّل قطرة تقطر من دمها إلی الأرض، و لیعلم اللّه تعالیٰ من یتّقیه بالغیب، قال اللّه تعالیٰ: «لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ» .
1) 1) . عللالشرایع، ص 437، ب 178، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 500، ح 148.
ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: علت قربانی کردن چیست؟ فرمود: با اولین قطرۀ خونی که از قربانی ریخته میشود، گناهان قربانی کننده بخشوده میشود و دیگر این که معلوم میگردد چه کسی از خدای نادیده پروا دارد [و به امر او عمل میکند]. خدای تعالی میفرماید: لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ» .
15- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: التّکبیر أیّام التّشریق من صلاة الظهر یوم النّحر إلیٰ صلاة العصر من آخر أیّام التّشریق ا ن أنت أقمت بمنیٰ و إن أنت خرجت فلیس علیک التّکبیر و التّکبیر أن تقول: اللّه أکبر اللّه أکبر لا إلٰه إلّااللّه و اللّه أکبر اللّه أکبر و للّه الحمد اللّه أکبر علیٰ ما هدانا اللّه أکبر علیٰ ما رزقنا من بهیمة الأنعام و الحمد للّه علیٰ ما أبلانا؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: [مقصود از و «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ» ] تکبیر در ایام تشریق است؛ که از نماز ظهر روز قربانی شروع میشود تا نماز عصر روز آخر ایام تشریق [طول میکشد] و این در صورتی است که در منا اقامت کنی؛ ولی اگر از منا خارج شدی، تکبیر بر تو لازم نیست و تکبیر این است که بگویی اللّه أکبر، اللّه أکبر،...».
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ ایام تشریق؛ ایمان؛ تسخیر؛ تقوا؛ تکبیر؛ حج؛ حُکم؛ خون؛ ذکر؛ رستگاری؛ سرور؛ شکر؛ عمل؛قربانی؛ گوشت؛ نعمت؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ (38)
38
به یقین، خدا از آنان که ایمان آوردهاند دفاع میکند، چرا که خدا هیچ خیانتپیشۀ ناسپاسی را دوست نمیدارد.
1 - مؤمنان، برخوردار از حمایت و پشتیبانی پیوستۀ خداوند
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا
«دفاع» (مصدر «یُدٰافِعُ» ) به معنای پشتیبانی و دفع کردن شرّ دشمن است؛ یعنی، خداوند بیتردید مؤمنان را مورد حمایت و پشتیبانی قرار میدهد و شرّ دشمنان دین را از آنان دفع میکند.
2 - تردیدزدایی خدا از مؤمنان و ایجاد اطمینان در آنان نسبت به پیروزی جبهۀ ایمان
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا
1) 1) . کافی، ج 4، ص 517، ح 4.
تأکید جملۀ «یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» به وسیلۀ «إِنَّ» بیانگر مطلب یاد شده است.
3 - ایمان، شرط بهرهمندی از حمایت و پشتیبانی خدا
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا
4 - دین الهی، امانت خدا در میان مردم
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
5 - دشمنی با دین خدا، خیانت در امانت او و ناسپاسی در برابر نعمت هدایت او است.
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
6 - خیانتکاران ناسپاس، محروم از حمایت و محبت خداوند هستند.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
7 - حفظ امانت و سپاس نعمت، عامل دستیابی به محبت خدا
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
8 - خصومتکنندگان با اهل ایمان، مردمی خیانتکار و ناسپاساند.
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
9 - شرک پیشگان حق ستیز عصر بعثت، مردمانی خیانت کار و ناسپاس بودند.
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ امانت؛ ایمان؛ پیروزی؛ خیانت؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ شرک؛ شک؛ شکر؛ نعمت
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ (39)
39
به کسانی که مورد هجوم جنگی قرار گرفتهاند، اجازۀ [دفاع] داده شده است، زیرا بر آنان ستم رفته است، و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست.
1 - جواز جنگ و پیکار با دشمن مهاجم
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
«أُذِنَ» فعل مجهول و نایب فاعل آن محذوف است؛ یعنی، «اذن فی القتال» و «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ» ؛ یعنی، آنان که مورد تهاجم
قرار میگیرند. «باء» در «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» سببیه است؛ یعنی، بدان سبب که آنان مظلوم واقع شدهاند. بنابراین معنای جملۀ یاد شده چنین میشود: به کسانی که مورد تهاجم قرار میگیرند، بدان سبب که مورد ستم واقع شدهاند، رخصت جنگ داده شده است.
2 - تهاجم بیدلیل به انسان ها و کشتار آنها، ظلم است.
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
3 - پیکار با دشمن مهاجم و ستم پیشه، حق مشروع ستمدیدگان
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
4 - مسلمانان صدراسلام، مورد ستم و تهاجم مستمر و پیدرپی دشمنان کافر
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
بهکارگیری فعل مضارع (یقاتلون) نشان میدهد که مسلمانان صدراسلام، به طور مستمر و پیاپی، مورد تهاجم و تجاوز قرار میگرفتند.
5 - صدور اجازۀ پیکار به مسلمانان صدراسلام از سوی خداوند، به منظور دفع تهاجم دشمن و رفع تجاوز آنان
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
6 - وعدۀ یاری، حمایت و پشتیبانی از سوی خداوند، به مسلمانان صدراسلام در پیکارشان علیه جبهۀ کفر
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ
7 - خدا، توانا بر نصرت و یاری رساندن به مؤمنان مورد تهاجم و مظلوم
وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ
8- «قدیر» از نامها و اوصاف خداوند
وَ إِنَّ اللّٰهَ ... لَقَدِیرٌ
کلیدواژهها:
اذن؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ جهاد؛ حقوق؛ حُکم؛ دفاع؛ ظلم؛ قتل؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ نصرت؛ وعده
اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اِسْمُ اَللّٰهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اَللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (40)
40
همانان که به ناحق از خانههایشان اخراج شدهاند، آن هم فقط بدین سبب که میگفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیلۀ بعضی دیگر دفع نمیکرد، دیرها و کلیساها و معبدهای یهود و مساجدی که در آنها بسیار یاد خدا میشود، ویران میشدند. و قطعاً خدا کسانی را که او را یاری کنند یاری میکند، چرا که بیتردید خدا نیرومند و با عزّت است.
1 - اخراج ظالمانۀ مسلمانان صدراسلام از زادگاهشان (مکّه)، تنها به جرم اعتقاد آنان به یگانگی خدا
بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ
«الَّذِینَ أُخْرِجُوا» بدل از «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ» و به تقدیر اذن القتال للذین اخرجوا...» میباشد. «دیار» جمع «دار»است و «دار»؛ یعنی، خانه و جایی که انسان در آن جا سکونت دارد. بنابراین معنای جملۀ یاد شده چنین میشود: به کسانی که به ناحق از خانه و کاشانۀ خود بیرون رانده شدند، رخصت پیکار داده شد.
2 - اخراج ناروای مردم از موطن و سرزمینشان، از آشکارترین ظلم ها
بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ
با توجه به این که از میان تمام اذیت و آزارهای مسلمانان صدراسلام، آوارگی آنان اختصاص به ذکر یافته، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3 - جنگ و پیکار آوارگان با زورگویانی که آنان را به جرم ایمان و خداخواهی از سرزمین شان بیرون کردند، حقی است مشروع که خدا به آنان داده است.
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ ... الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ
4 - سکونت در زادگاه و موطن خویش، حقمشروع انسان ها
اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ
5 - تشریع حکم جهاد، پس از آوارگی
مسلمانان از مکّه و هجرت به مدینه
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ ... الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ
6 - عقیده به ربوبیت خدا و نفی شرک، علت اصلی تهاجم و خصومت مشرکان و کافران مکه علیه مسلمانان در عصر بعثت
إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ
7 - فعالیت مسلمانان صدراسلام پیش از هجرت،محدود بهمسائل فرهنگی وتبلیغی
إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ
8 - خدا، پروردگار انسان ها
رَبُّنَا اللّٰهُ
9- حاکمیت اختناقشدید بر سرزمینمکّه
اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ... إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ
از آن جایی که مشرکان مکّه در برابر عقاید توحیدی مسلمانان، آنان را تبعید و اخراج کردند، برداشت یاد شده به دست میآید.
10- حفاظت و پاسداری از معابد و مراکز دینی (صومعه ها، کلیساها، کنیسه ها و مساجد) فلسفۀ جهاد و دفاع
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ ... وَ مَسٰاجِدُ
«صَوٰامِعُ» جمع «صومعة» و «بِیَعٌ» جمع «بیعة» و «صَلَوٰاتٌ» جمع «صلاة یا صلاة» است. «صومعه» - معادل «دیر» - جایی است که راهبان در آن به ریاضت میپردازند. «بیعة» به کلیسای نصارا گفته میشود. «صلاة یا صلاة» کنیسه یهودیان است؛ یعنی، اگر خدا برخی از مردم را به بعضی دیگر دفع نمیکرد، صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مساجدی که در آن بسیار ذکر خدا میشود، تخریب میشدند.
11- خدا، حامی و مدافع مراکز دینی و جوامع الهی
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ ... وَ مَسٰاجِدُ
12- اگر خداوند حکم جهاد را تشریع نمیکرد، تمامی معابد و مراکز دینی توسط کافران و دین ستیزان تخریب و منهدم میشد.
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ ... وَ مَسٰاجِدُ
13- سنت الهی در حفظ شریعت و دیانت، از طریق دفاع و مجاهدت های مؤمنان
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ ... وَ مَسٰاجِدُ
14- عوامل طبیعی و انسانی، در خدمت اجرای ارادۀ الهی
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ
15- دفاع، حقی مشروع در تمامی شریعت های آسمانی
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ ... وَ مَسٰاجِدُ
16- معابد، مظهرحضور شریعت در جوامع و مورد تهاجم جبهۀ باطل در طول تاریخ
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ ... وَ مَسٰاجِدُ
17- لزوم حفظ احترام صومعه ها، کلیساها، کنیسه ها و مساجد و جلوگیری از تخریب و انهدام آنها
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ
18- یاد خدا، اساس حرمت و قداست معابد دینی
لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ ... وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً
19- اماکن و نقاطی که یاد خدا در آن بسیار برده میشود، دارای قداست و شایستۀ احترام است.
صَوٰامِعُ ... وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً
20- ذکر و یاد فراوان خدا، توصیۀ الهی به دین داران
یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً
21- ذکر و یاد خدا، روح ادیان الهی و فریضۀ مشترک میان همۀ آنهاست.
صَوٰامِعُ ... مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً
22- لزوم دفاع از معابد و مراکز دینی و شعائر الهی در برابر تهاجم دشمنان
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ ... وَ مَسٰاجِدُ
23- حمایت قطعی خدا، از یاری کنندگان دین او
وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ
24- جهاد و دفاع، یاری دین خدا و وسیلۀ جلب کمک و حمایت اوست.
وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ
25- خودداری از نصرت دینخدا، موجب محرومیت انسان از یاری و حمایت او
وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ
26- قدرت و عزت الهی، ضامن نصرت قطعی دفاع کنندگان از حق و یاوران دین الهی است.
وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
27- خدا، توانا و پیروزمند شکستناپذیر است.
إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
28- «رب»، «قوی»و «عَزِیزٌ» از نامها و اوصاف خداوند است.
رَبُّنَا اللّٰهُ ... إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
کلیدواژهها:
آوارگی؛ احترام؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حق؛ حقوق؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سکونت؛ شرک؛ صومعه؛ ظلم؛ غدیر؛ قوی/اسما و صفات؛ کفر؛ کلیسا؛ کنیسه؛ مدینه؛ مسجد؛ مسلمانان؛ مکه؛ وطن؛ هجرت
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ اَلْأُمُورِ (41)
41
همانان که اگر در زمین به آنان فرمانروایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند باز میدارند و فرجامِ کارها فقط در اختیار خداست.
1 - جنگ و پیکار با جبهۀ کفر و با هدف حاکم ساختن ارزشهای دینی و الهی، درپیدارندۀ حمایت و نصرت خداوند
وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ ... الَّذِینَ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ
«الَّذِینَ» در محل نصب بوده و بدل یا عطف بیان برای «مِنْ» در «مَنْ یَنْصُرُهُ» است که تقدیر آن چنین میشود: «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ ... اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ» . «تمکین» (مصدر «مکّنّا») به معنای مسلط کردن و استیلا دادن است؛ یعنی، خدا بیتردید یاران خود را یاری خواهد کرد؛ همانان که اگر بر زمین مسلط شوند، نماز را به پا خواهند داشت و...».
2 - اقامۀ نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر، از بارزترین ویژگیهای یاران خدا و پیکارکنندگان راه دین او
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ ... وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ
3 - اقامۀ نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر، ارزش های محوری در جامعۀ اسلامی
مَنْ یَنْصُرُهُ ... الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ
4 - برخورداری جامعۀ اسلامی از حمایت و نصرت خدا، در گرو اقامۀ نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر است.
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ
5 - نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، مهمترین تکالیف دینی
أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ
6 - فرجام همۀ کارها، تنها در اختیار خدا است.
وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ تکلیف؛ جهاد؛ زکات؛ زمین؛ نصرت؛ نماز
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ (42)
42
و اگر تو را تکذیب کنند [عجب نیست، زیرا]پیش از آنان قوم نوح و عاد و ثمود[نیز پیامبرانشان را]تکذیب کردند.
1 - مشرکان صدر اسلام، رسالت پیامبر(ص) را انکار و او را به دروغ گویی متهم میکردند.
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ
2 - تکذیب پیامبران، متهم کردن آنان به دروغگویی و انکار رسالت ایشان، سابقهدار در تاریخ بشر
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ
3 - مخالفت همگانی قوم نوح، عاد و ثمود با پیامبرانشان (نوح، هود و صالح)
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ
4 - نوح، هود و صالح(ع)، از پیامبران الهی
فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ
5 - قوم نوح، نخستین جامعۀ تکذیبکنندۀ پیامبر خود
فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ
ذکر قوم نوح پیش از سایر اقوام تکذیب کننده، بیانگر مطلب فوق است.
6 - عاد و ثمود، پس از قوم نوح و پیش از قوم ابراهیم میزیستند.
قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ. وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ دروغ؛ صالح(ع)؛ عاد؛ قوم نوح؛ محمّد(ص)؛ مشرکان؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ هود(ع)
وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ (43)
43
و [نیز]قوم ابراهیم و قوم لوط.
1 - ابراهیم و لوط(ع)، از پیامبران الهی
وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ
2 - انکار رسالت ابراهیم(ع) و متهم شدن وی به دروغ گویی، از سوی قوم خود (کلدانیان)
فَقَدْ کَذَّبَتْ ... وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ
3 - مخالفت همگانی قوم لوط با رسالت آن حضرت و دروغگو خوانده شدن وی از سوی آنان
وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ افترا؛ تکذیب؛ دروغ؛ قوم ابراهیم؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ نبوت
وَ أَصْحٰابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسیٰ فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (44)
44
و [همچنین] اهل مدین. و موسی [هم]تکذیب شد، پس به کافران مهلت دادم، سپس آنان را [به کیفر]گرفتم. پس [بنگر که]انکار و انتقام من چگونه بود؟
1 - موسی و شعیب(ع)، از پیامبران الهی
فَقَدْ کَذَّبَتْ ... وَ أَصْحٰابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسیٰ
اصحاب مدین، قوم شعیب بودند؛ همانطور که در آیۀ 85 سورۀ «اعراف»آمده است: «وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً ...».
2 - انکار رسالت شعیب(ع) و متهم شدن او به دروغ گویی از سوی مردم مدین
فَقَدْ کَذَّبَتْ ... وَ أَصْحٰابُ مَدْیَنَ
3 - تکذیب موسی(ع) از سوی فرعونیان
وَ کُذِّبَ مُوسیٰ
از این که تکذیب موسی(ع) به قومش نسبت داده نشده، استفاده میشود که تنها فرعونیان با او به مخالفت برخاستند و بنیاسرائیل به او ایمان آوردند و دعوتش را پذیرفتند.
4 - خداوند، به همۀ اقوام کافر و تکذیبگر، فرصت میداد تا شاید متنبه
شوند و دست از مخالفت بردارند.
فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
«إملا»(مصدر «فَأَمْلَیْتُ» ) به معنای امهال و فرصت دادن است؛ یعنی، آن اقوام تکذیبگر و کافر را مهلت دادم تا به خود بیایند و دست از مخالفت بردارند. آن گاه چون آنان از فرصت داده شده استفاده نکردند و هم چنان بر کفر و تکذیب خود اصرار ورزیدند، آنان را از میان برداشتم و نابودشان ساختم.
5 - خداوند، اقوام تکذیبگر و کفر پیشۀ تاریخ را پس از این که از فرصت داده شده استفاده نکردند و هم چنان بر کفر و انکار خود پای فشردند، با عذاب استیصال نابود کرد.
فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
«نکیر»به معنای انکار (تغییر) است. و مقصود از آن به قرینۀ آیۀ بعد، تغییر نعمت به محنت، حیات به مرگ و نابودی و آبادانی به ویرانی است. گفتنی است که استفهام در جملۀ «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» ، استفهام تعجیبی و بیانگر شدت کیفر است.
6 - توصیهشدن مشرکان صدراسلام به اینکه به خود بیایند و دست از کفر و تکذیب بردارند و خود را چونان جوامع پیشین، گرفتار خشم و عذاب خدا نسازند.
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ ... فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
بیان سرگذشت اقوام تکذیبگر پیشین برای مردم شرکپیشۀ صدراسلام - که با پیامبر(ص) مبارزه میکردند - در واقع نصیحتی بود به آنان مبنی بر این که از سرگذشت پیشینیان عبرت بگیرند و دست از مخالفت بردارند.
7 - عذاب قهر الهی، بسیار سخت، هراسانگیز، مرگبار و درهم کوبنده است.
فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
«نَکِیرِ» اسم «انکار» است و یکی از معانی «انکار» تغییر دادن و دگرگون کردن میباشد. بنابراین معنای جملۀ فوق چنین میشود: بنگرید چگونه آن شهرها را با مردم کفرپیشهشان دگرگون و زیرورو کردم.
8 - مهلت دادن به کافران حق ستیز و سپس هلاک ساختن آنها، سنت الهی در طول تاریخ
فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
9 - لزوم عبرت گرفتن از سرنوشت جوامع کفر پیشۀ تاریخ
ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
جملۀ «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» به تقدیر «فانظروا کیف کان نکیر» است؛ یعنی، به سرگذشت آنان بنگرید و در عاقبت کارهایشان مطالعه کنید که عذاب خشم الهی چه بر سرشان آورد.
10- قوم نوح، عاد، ثمود،ابراهیم، لوط، اصحاب مدین و فرعونیان، اقوام هلاک شده با عذاب استیصال
فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
11- تکذیب پیامبران و مبارزه با آنان، مایۀ هلاکت و نابودی اقوام پیشین
فَقَدْ کَذَّبَتْ ... فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
12- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات و رویدادهای تاریخ
فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ استدراج؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ دروغ؛ سنتهای خدا؛شرک؛ شعیب(ع)؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم ابراهیم؛ قوم لوط؛ قوم نوح؛ کفر؛ موسی(ع)؛ نبوت
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ فَهِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (45)
45
و چه بسیار شهرهایی را که [مردم آنها]ستمکار بودند هلاک کردیم، و [اینک دیوارهای]آنها بر سقف هایشان فروریخته است؛ و [چه بسیار]چاههای رها شده و کاخهای برافراشته [که صاحبانشان هلاک شدهاند].
1 - هلاکت و نابودی بسیاری از جوامع ستمپیشه در طول تاریخ با عذاب خداوند
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ
جملۀ «أَهْلَکْنٰاهٰا» به تقدیر «أهلکنا أهلها» میباشد. «خواء» (مصدر «خٰاوِیَةٌ» ) به معنای سقوط کردن و فرو ریختن و «عرش» (مفرد «عروش») به معنای سقف است. «شید» (مصدر «مَشِیدٍ» ) برای دو معنا به کار میرود: ساختمان سفید را گچکاری کردن و بنایی را بلند و برافراشته ساختن. بنابراین «قَصْرٍ مَشِیدٍ» میتواند به معنای کاخ برافراشته و بلند و یا به معنای بنای سفید و گچکاری شده باشد؛ یعنی، کم نیستند شهرها و سرزمینهایی که مردمشان را به خاطر ظلم و بیدادگری، نابود کردیم و اکنون دیوارهای خانههایشان روی سقف آنها فرو ریخته و چاههای متروک و کاخهای سفید برافراشته، که بیصاحب مانده است. گفتنی است که آیۀ یاد شده متضمن توصیه به مشرکان صدراسلام است که در فرجام کار جوامع پیشین بنگرند و ببیند که قهر الهی بر سر آنها و شهرهایشان چه آورده است و از آن عبرت بگیرند و دست از مخالفت با پیامبر(ص) بردارند.
2 - ظلم و بی دادگری جوامع پیشین، سبب گرفتار شدن آنان به خشم خداوند و هلاکت و نابودیشان با عذاب او
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ
3 - آثار به جامانده از جوامع هلاک شدۀ پیشین، بستری مناسب برای درسآموزی و عبرت گیری
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ
4 - نقش تعیینکنندۀ ارادۀ الهی در تحولات تاریخ
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ
5 - توصیۀ مشرکان صدراسلام از سوی خداوند به اینکه با مطالعه در سرنوشت اقوام و ستمگران هلاک شدۀ گذشته و مشاهدۀ آثار به جا مانده از شهرها و بلاد خرابشدۀ آنان، درس عبرت بگیرند و از مخالفت و مبارزه با پیامبر(ص) دست بردارند.
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ
6 - وجود آثار به جاماندۀ بسیاری از جوامع هلاک شدۀ پیشین (خانه های فروریخته، چاههای متروک و قصرهای بیصاحب) در زمان بعثت پیامبر(ص)
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... فَهِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تکذیب؛ شرک؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ غضب؛ محمّد(ص)؛ مغضوبان
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهٰا أَوْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی اَلْقُلُوبُ اَلَّتِی فِی اَلصُّدُورِ (46)
46
آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آنها بیندیشند، یا گوش هایی که با آنها بشنوند؟ حقیقت این است که چشم ها کور نیست، بلکه دلهایی که در سینههاست کور است.
1 - سرزنش کفرپیشگان و تکذیبکنندگان صدراسلام از سوی خداوند، به خاطر عبرت نگرفتن از سرنوشت اقوام هلاک شدۀ پیشین و پند نیاموختن از آثار به جا مانده از شهرها وسرزمینهای متروک و ویران شدۀ آنها
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا ... أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ
استفهام در جملۀ «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» ، استفهام توبیخی
است و «سیر» (مصدر «یسیرون») به معنای سیاحت و گردش میباشد. «ال» در «الْأَرْضِ» عهد حضوری و «أرض» به معنای سرزمین است و ضمیرهای جمع در «یسیرون و ...» به مشرکان حقستیز و تکذیبگر صدراسلام باز میگردد.
2 - سیاحت در زمین برای مشاهدۀ شهرهای ویرانشده و مطالعه در سرنوشت و فرجام شوم ستمگران تاریخ، توصیۀ خداوند به گردنکشان و حق ستیزان
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهٰا
3 - مطالعه در سرگذشت جوامع بی دادگر و کفرپیشۀ تاریخ و مشاهدۀ شهرها و سرزمینهای ویران شدۀ آنها (شهرهایی که با عذاب قهر الهی زیرورو شدند) بستری مناسب برای عبرت گرفتن و زمینهای کارساز برای بیداری دل ها
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ ... وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
4 - تکذیب پیامبران الهی و مبارزه با آنان، نشانۀ پندناپذیری و کوردلی است.
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ ... الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
5 - کاخ های رفیع و مناطق مسکونی به جا مانده از اقوام هلاک شده در دسترس مردم عصر بعثت
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا ... أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ
6 - مشرکان تکذیبگر و حق ستیز عصر بعثت، مردمی پندناپذیر و کوردل
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ ... الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
7 - قلب و گوش، ابزار شناخت و درک حقایق
فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهٰا أَوْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا
8 - کوردلی، موجب محرومیت از فهم حقایق و پندپذیری
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
9 - بینایی واقعی آدمی در داشتن ضمیری آگاه و گوشی شنوا است.
فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهٰا أَوْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا ... فِی الصُّدُورِ
10- سینه، جایگاه قلب و ضمیر آدمیان
فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ ... وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
11- کافران و تکذیبکنندگان پیامبران، نابینایان واقعی و محروم از بینایی دل
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ ... وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
12- قلب و ضمیر آدمی، مرکز آگاهی، شنوایی و بینایی وی
فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ بصیرت؛ تاریخ؛ تکذیب؛ چشم؛ حق؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ شعور؛ شناخت؛ طغیان؛ ظلم؛ عبرت؛ علم؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ ملامت
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ (47)
47
و از تو شتاب در عذاب را میخواهند، و خدا هرگز وعدۀ خود را خلاف نمیکند، و البته یک روز نزد پروردگارت مانند هزارسال است از آنچه شما میشمرید.
1 - تهدید شدن کافران و تکذیبگران عصر بعثت، به عذاب استیصال
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
«ال» در «العذاب» برای عهد و اشاره به عذابی است که به مشرکان تکذیبگر وعده داده شده بود.
2 - کفرپیشگان عصر بعثت، وعدۀعذاب را دروغ پنداشته و آن را به ریشخند میگرفتند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
از این که تکذیبگران، از پیامبر(ص) میخواستند وعدۀ خود را عملی سازد و هر چه زودتر عذاب را بر آنان نازل کند، معلوم میشود که آنان تهدید پیامبر(ص) را تهدیدی تو خالی میانگاشتند و با درخواست تسریع عذاب، آن را به ریشخند میگرفتند.
3 - تکذیبکنندگان پیامبر(ص)، خواستار نزول سریع و بدون تأخیر عذاب بودند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
4 - خداوند، نزول عذاب بر کفرپیشگان عصر بعثت را قطعی و تخلفناپذیر خواند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ
5 - وعدههای الهی، قطعی و تخلفناپذیر است.
وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ
6 - ناباوری کافران عصر بعثت به عذاب الهی و به مسخره گرفتن آن، نمودی از کوردلی آنان
وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ . وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
7 - خدا، پروردگار آدمیان
وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ
8 - تفاوت مقیاسزمان در نزد خدا و انسان
وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
«یوم» (مفرد «أیام») به معنای یک روز است و «عِنْدَ رَبِّکَ» صفت «یوم»میباشد؛ یعنی، یک روز خدا، برابر است با هزار سال شما. مقصود این که گرچه از زمان وعدۀ عذاب تاکنون مثلاً روزها، ماهها و یا حتی سال ها گذشته است و این زمان به نظر شما زمانی طولانی میآید و به همین جهت پنداشتهاید که آن تهدید، تهدیدی دروغین است. اما باید بدانید که همۀ آن فاصلۀ طولانی، در نزد خداوند به اندازۀ چند لحظه است؛ زیرا یک روز خدا برابر است با هزار سال شما.
9 - یک روز خدا، برابر است با هزار سال انسان ها.
وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
10- «رب»از نامها و اوصاف خداوند
وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان بینی؛ روز؛ سال؛ عجله؛ عذاب؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهٰا وَ إِلَیَّ اَلْمَصِیرُ (48)
48
و چه بسیار [مردم]شهرهایی را که مهلتشان دادم در حالی که ستمکار بودند؛ سپس آنها را [به کیفر]گرفتم، و بازگشت [همه]به سوی من است.
1 - هلاکت و نابودی بسیاری از جوامع پیشین با عذاب استیصال
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ
«إملا»(مصدر «أَمْلَیْتُ» ) و به معنای مهلت دادن است «لَهٰا» به تقدیر «لأهلها» و «هِیَ ظٰالِمَةٌ» به تقدیر «و أهلها ظالمة» میباشد. «أخذ» (مصدر «أخذت») به معنای گرفتن و در اینجا کنایه از هلاک ساختن و از میان برداشتن است.
2 - ظلم و بیدادگری، عامل اصلی هلاکت جوامع پیشین و باعث گرفتار شدن آنها به عذاب خشم الهی (استیصال)
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهٰا
3 - خداوند، به هر جامعۀ بیدادگری، پیش از نزول عذاب، فرصت میداد تا شاید متنبه شوند و دست از مخالفت و مبارزه با پیامبرشان بردارند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهٰا
4 - تأخیر در عذابِ شرک پیشگان عصر بعثت، فرصتی بود تا شاید آنان بیدار شوند و به اسلام بگروند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ ... وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا
5 - هشدار خداوند به تکذیبکنندگان پیامبر(ص)، مبنی بر این که از فرصت داد شده استفاده کنند و خود را چونان جوامع پیشین، گرفتار خشم و قهر الهی نسازند.
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا ... أَخَذْتُهٰا
6 - بازگشت تمامی انسان ها، تنها به سوی خدا است.
وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ
«مصیر»مصدر میمی و به معنای بازگشتن است. تقدیم «إِلَیَّ» (خبر) بر «مصیر» (مبتدا) مفید حصر است؛ یعنی، «لیس الرجوع إلا إلی».
7 - عذاب اخروی در پی هلاکت و عذاب دنیوی، در انتظار ستمگران است.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ
جملۀ «إِلَیَّ الْمَصِیرُ» میتواند تهدید به عذاب اخروی در پی عذاب دنیوی (ثمّ أخذتها) ظالمان باشد.
8- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا ... ثُمَّ أَخَذْتُهٰا
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ جامعه؛ جهان بینی؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ قریه؛ محمّد(ص)
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (49)
49
بگو: ای مردم، جز این نیست که من برای شما اخطار کنندهای روشنگرم.
1 - کافران و مشرکان، دارای فرجامی شوم در جهان آخرت
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ
مراد از «النّٰاسُ» مردم مشرک و بتپرست است. «نَذِیرٌ» به
معنای «منذر» میباشد. و «انذار» (مصدر «منذر») به معنای اخطار کردن و ترسانیدن از عواقب امری، پیش از فرا رسیدن آن است.
2 - توحید و یکتاپرستی، رهایی بخش انسان ها، از بدبختی های اخروی
قُلْ ... نَذِیرٌ مُبِینٌ
3 - آگاهساختن مردم از عواقب شرک و ترساندن آنان از پیامدهای اخروی آن، اساس رسالت پیامبر(ص) را تشکیل میداد.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ
4 - هشدارهای پیامبر(ص) صریح، روشن و به دور از هر گونه ابهام بود.
إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
5 - بعثت پیامبران و تعالیم ادیان، در جهت تأمین منافع و مصالح انسان ها است.
إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
بهکارگیری «لام» انتفاع در «لَکُمْ» میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
6 - لزوم استفاده از روش های روشن و بیابهام در تبلیغ و هدایت تودهها
إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
7 - وظیفۀ پیامبر(ص)، تنها هشدار دادن است نه اجبار کردن مردم به ایمان.
إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اکراه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ توحید؛ دنیا؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ شقاوت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (50)
50
پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و رزقی نیکو خواهند داشت.
1 - مغفرت الهی و رزق گوارا، پاداش مؤمنان نیککردار در جهان آخرت
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
«رِزْقٌ کَرِیمٌ» یعنی روزی طیب و گوارا.
2 - همراهی ایمان با عمل صالح، شرط
بهرهمندی از پاداش های الهی
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
3 - بخشودگی گناهان، مقدمۀ برخورداری انسان از نعمت های اخروی
لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
با توجه به تقدیم «مَغْفِرَةٌ» بر «رِزْقٌ کَرِیمٌ» برداشت یاد شده استفاده میشود.
4 - ایمان همراه با عمل صالح، موجب مغفرت و زدایندۀ آثار گناه شرک و کفر
فَالَّذِینَ آمَنُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ
5 - ایمان به خدای یگانه (توحید و نفی شرک)، مایۀ برخورداری از غفران الهی و عمل صالح، مایۀ بهرهمندی از نعمت های بهشت
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
برداشت فوق، با توجه به این نکته است که«مغفرت» مربوط به ایمان و «رِزْقٌ کَرِیمٌ» مرتبط با عمل صالح باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تکفیر؛ توحید؛ رزق؛ صالحان؛ عمل صالح؛ گناه؛ مغفرت؛ نعمت
وَ اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (51)
51
و کسانی که در [باطل کردنِ]آیات ما پیشدستیکنان کوشیدهاند، اینان اهل آن آتش برافروختهاند.
1 - تلاش پیگیر مشرکان عصر بعثت، علیه آیات الهی (قرآن) و ناکام ساختن پیامبر(ص) در دعوت خویش
وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
«سعی» (مصدر «سَعَوْا» ) به معنای تلاش کردن است و «فِی آیٰاتِنٰا» به تقدیر «فی ابطال آیاتنا» میباشد.«معاجزة» (مصدر «مُعٰاجِزِینَ» ) اگر از «عجز» (دنباله) مشتق شده باشد به معنای سبقت گرفتن از چیزی و پشت سرگذاشتن آن و اگر از «عجز» (ناتوانی) مشتق شده باشد، به معنای ناتوان کردن است. در هر صورت «مُعٰاجِزِینَ» حال برای فاعل «سَعَوْا» است و مفعول آن محذوف میباشد و تقدیر آن میتواند «معاجزینا» و یا «معاجزین رسولنا» باشد. «جحیم»نیز به معنای آتش بر افروخته و شعلهور است.
2 - انسان ها در برابر انذارها و اخطارهای پیامبران دو دستهاند: مؤمن و کافر
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ . فَالَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا
3 - قرآن، مجموعهای ازنشانههای خداوند
فِی آیٰاتِنٰا
4 - ساختار قرآن، ساختاری است بندبند که هر بند آن آیه نام دارد.
فِی آیٰاتِنٰا
5 - خلود در جهنم، کیفر مقابله کنندگان با آیات الهی(قرآن)
وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
6 - جحیم، از نامهای دوزخ
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
برخی نوشتهاند: «جحیم»یکی از نامهای آتش است.
7- دوزخ، دارای آتشی بر افروخته و شعلهور
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ جامعه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ سابقون؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی اَلشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اَللّٰهُ مٰا یُلْقِی اَلشَّیْطٰانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اَللّٰهُ آیٰاتِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (52)
52
و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر این که وقتی آرزو میکرد[دینش را پیش ببرد،]شیطان در آنچه او آرزو کرده بود [مطالبی نادرست]القا میکرد؛ پس خدا آنچه را شیطان القا میکرد از بین میبُرد، سپس آیات خود را استوار میساخت. و خدا دانا و حکیم است.
1 - پیامبران الهی دو دستهاند: رسول و نبی
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ
2 - فضیلت و برتری مقام رسالت بر نبوت
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ
با توجه به تقدیم «رَسُولٍ» بر «نَبِیٍّ» ، مطلب فوق به دست میآید.
3 - پیشبرد دین و موفقیت در انجام رسالت، آرزوی رسولان و پیامبران الهی
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰی ... فِی أُمْنِیَّتِهِ
«تَمَنّٰی» به معنای آرزو کردن و «امنیه» به معنای آرزو است.
4- شیطان، همواره مانع تحقق یافتن
آرزوهای پیامبران و به ثمر نشستن کامل تلاشهای رسولان الهی بود.
إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ
5- شبههآفرینیهای شیطان و الغاء مطالب نادرست در پیروان خود، مانع موفقیت همه جانبه پیامبران
إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ
6 - شیطان، موجودی اغواگر و گمراه کننده مردمان
إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ
7 - خداوند، زدایندۀ شبهات شیطان و استوار کنندۀ آیات خویش
فَیَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ
«نسخ»(مصدر «ینسخ») به معنای ازاله، ابطال و زدودن است.
«مٰا» (مفعول «فَیَنْسَخُ» ) کنایه از شبهاتی است که شیطان در مردمان الغاء میکند. «إحکام» به معنای استوار کردن است.
8 - آزاد گذاشتن شیطان برای ایجاد شبهه پیرامون آیات وحی از یک سو و زدودن شبهه و تثبیت آیات از سوی دیگر، جلوهای از علم و حکمت خداوند
أَلْقَی الشَّیْطٰانُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
9 - خداوند، بسیار دانا و کارهای او بر اساس حکمت است.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
10- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
آرزو؛ آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ رسالت؛ شک؛ شیطان؛ ضلالت؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ وحی
لِیَجْعَلَ مٰا یُلْقِی اَلشَّیْطٰانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (53)
53
[این کار] برای آن بود که خدا آنچه را شیطان القا میکند، برای کسانی که در دلهایشان مرضی است و [نیز]برای سختدلان آزمایشی قرار دهد. و بیتردید، ستمکاران در ستیزی دور [از حقیقت]قرار دارند.
1- خدا همراه با فرستادن پیامبران، مردم را آزمایش میکند.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ إِلاّٰ ... لِیَجْعَلَ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ فِتْنَةً
«فِتْنَةً» به معنای وسیله آزمایش است.
2 - حکمت آزاد گذاشته شدن شیطان از سوی خداوند، برای القای شبهات پیرامون آیات الهی، این بود که افراد بیمار دل و قسیّ القلب گمراه شوند و گرفتار دام فتنه های شیطان گردند.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ ...
لِیَجْعَلَ ... وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
یکی از معانی «فِتْنَةً» - که در آیه میتواند به همان معنا باشد - ضلالت و گمراهی است. بنابراین معنای آیه چنین میشود: «تا خدا آنچه را که شیطان القا میکند، برای کسانی که در دلهایشان بیماری است و نیز برای کسانی که سنگدلاند، مایۀ گمراهی قرار دهد».
3 - بیمار دلی و قساوت، زمینهای مناسب برای قرار گرفتن در دام فتنه ها و اغواگری های شیطان
لِیَجْعَلَ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ فِتْنَةً ... وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
4 - جبهۀ کفر و شرک در طول تاریخ، متشکلاز انسانهایی بیماردل وقسیّالقلب
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ ... لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
5 - بیمار دلان و افراد سنگ دل، مردمانی ظالم و بیدادگر
لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
مراد از «ستمگران» افراد بیمار دل و قسیالقلب است و «شِقٰاقٍ» به معنای مخالفت و ستیزهجویی میباشد. «بَعِیدٍ» صفت «شِقٰاقٍ» و به معنای دور و دراز است؛ یعنی، این گروه ستمگر، در ستیزهجویی دور و درازی با حق هستند؛ مقصود اینکه فاصله میان آنها و حق، چنان زیاد است که نباید هیچگونه امیدی بهدست برداشتن آنها ازمخالفت وستیزهجویی با آن داشت. در واقع، این توصیهای است به پیامبر(ص) که از آنها قطع امید کند و به ایمان آوردن آنان دل نبندد.
6 - مخالفان پیامبر(ص) در صدراسلام، مردمانی بودند بیمار دل، قسیّالقلب و ستمپیشه.
لِیَجْعَلَ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
7 - بیدادگران کفرپیشۀ تاریخ، مردمانی حقستیز و غیر قابل آشتی با آیات وحی و رسولان الهی
وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
8 - توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر این که از حق ستیزان بیماردل و قسیّالقلب قطع امید کند و به ایمان آوردن آنان دل نبندد.
وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ دشمنی؛ شرک؛ شک؛ شیطان؛ ضلالت؛ ظلم؛ فتنه؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرض
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهٰادِ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (54)
54
و [نیز] برای آن بود که دانشیافتگان بدانند که این [قرآن] حق است و از جانب پروردگار توست، و به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاضع شود. و بیتردید، خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، به راهی راست رهنمون خواهد شد.
1 - زدوده شدن شبهات شیطانی از چهرۀ آیات وحی به ارادۀ خداوند، به این دلیل بود تا کسانی که از نعمت معرفت و دانش برخوردار بودند، به حقانیت آن پی ببرند و با آرامش خاطر، به آن ایمان بیاورند.
فَیَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ
ضمیر در «أَنَّهُ الْحَقُّ» به قرآن باز میگردد که در آیۀ 52، از آن ذکر ضمنی به میان آمده است. «إخبات» (مصدر «تخبت») مشتق از «خبت» است. «خبت» به زمین وسیع و همواری گفته میشود که بی فراز و نشیب است. «قلب مخبت»؛ یعنی، قلبی که مطمئن، آرام و بیاضطراب و تردید است. آیۀ یاد شده تعلیل برای جملۀ «فَیَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ ...» است؛ یعنی، خداوند شبهههای شیطان را از آیات وحی میزداید، تا کسانی که از نعمت دانش برخورداراند، بدانند که قرآن حق بوده و از جانب پروردگار نازل شده است و دلهایشان به آن مطمئن شود و آرام گیرد.
2 - نور دانش و معرفت، نعمت الهی و ارزش خدا دادی است.
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
عبارت «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» اشاره دارد به این که علم و معرفت، نعمتی است که از سوی خدا به عالمان داده شده است.
3 - مؤمنان، برخوردار از نعمت دانش و معرفت
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ
4 - اهل دانش و معرفت، برخوردار از دلی سالم و قلبی نرم
لِیَجْعَلَ ... لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
5 - نرمی و سلامت دل، زمینهای مناسب برای گرایش به حق و پذیرش آن
لِیَجْعَلَ ... لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ ... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ
6 - علم، مایۀ سلامت قلب و جان و جهل، موجب قساوت و بیماردلی
لِیَجْعَلَ ... فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
7 - قرآن، کتابی است آمیخته به حق و مبرا از هر گونه باطل.
أَنَّهُ الْحَقُّ
8 - قرآن، کتابی است نازل شده از جانب خداوند.
أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
9 - خدا، پروردگار انسان ها
أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
10- خدا، راهنمای اهل ایمان
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا
11- قرآن، کتاب هدایت
أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
12- توحید و یکتاپرستی، راه هدایت و صراط مستقیم
أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ ... إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تنزیه؛ توحید؛ جهانبینی؛ جهل؛ خضوع؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ صراط مستقیم؛ قرآن؛ قلب؛ کتاب؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت
وَ لاٰ یَزٰالُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ (55)
55
و آنان که کافر شدهاند، همواره در آن تردید دارند، تا آن که قیامت به ناگاه بر آنان در رسد، یا عذابِ روزی بدفرجام به سراغشان بیاید.
1 - شک و تردید مشرکان صدراسلام نسبت به قرآن والهی بودن آن، عمیق و
غیر قابل زوال بود.
وَ لاٰ یَزٰالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ
متعلق «کَفَرُوا» حذف شده و تقدیر آن به قرینۀ «أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» (در آیۀ پیش)، «کفروا بالقرآن» میباشد. «مِرْیَةٍ» اسم مصدر از فعل «امتری ، یمتری» و به معنای شک و تردید است.
«ال» در «السّٰاعَةُ» برای عهد ذهنی و «ساعة» به معنای لحظه و هنگام است. بنابراین «السّٰاعَةُ» ؛ یعنی، آن هنگام که اشاره دارد به زمان برپایی قیامت و حضور مردم در عرصۀ محشر. «بغت و بغتة» یعنی ناگهان.
2 - توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر این که از کفرپیشگان حق ستیز قطع امید کند و به ایمان آوردن آنان دل نبندد.
حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
اخبار خداوند به این که مخالفان پیامبر(ص)، هرگز به قرآن ایمان نخواهند آورد، میتواند متضمن توصیهای باشد به پیامبر(ص) مبنی بر این که آنان را در کفر و بیایمانیشان رها کند و امیدی به گرویدن آنان به اسلام و قرآن نداشته باشد.
3 - برپایی قیامت وحضور مردم در عرصۀ محشر، رخدادی ناگهانی و غافلگیر کننده
حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
4 - زمان برپایی قیامت، زمانی است مشخص در پیشگاه خداوند.
حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
به کارگیری «ساعة»با الف و لام عهد، بیانگر برداشت یاد شده است.
5 - تهدید کفرپیشگان صدراسلام به عذاب استیصال
أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ
مراد از «عَذٰابُ» در آیه، عذاب استیصال است. اضافۀ «عَذٰابُ» به «یَوْمٍ» ، اضافۀ ظرفیه و به تقدیر «عذاب فی یوم عقیم» میباشد. «عَقِیمٍ» صفت «یَوْمٍ» و به معنای نازا است. توصیف «یَوْمٍ» به «عَقِیمٍ» ، بدان جهت است که روزی که عذاب استیصال نازل شود، آن روز، آخرین روز زندگی کافران خواهد بود و برای آنان روز دیگری در پی نخواهد آمد.
6 - روز وقوع عذاب استیصال، آخرین روز حیات کافران بوده و رهایی آنان از آن ناممکن است.
أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ
7 - عذاب استیصال، برطرف کنندۀ هرگونه شک و ریب از دل کفرپیشگان نسبت به آیات الهی
أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ
8 - بیفایده بودن اظهار ایمان در روز وقوع عذاب استیصال و نیز در روز رستاخیز
حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ
9- «السّٰاعَةُ» از نامهای قیامت
حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اسلام؛ الساعة؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ ایمان؛ حق؛ شرک؛ شک؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛محمّد(ص)؛ وحی
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (56)
56
آن روز، حاکمیّت از آنِ خداست و میان آنان حکم میکند. پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در باغهای پرنعمت خواهند بود.
1 - فرمان روایی مطلق در روز قیامت، مخصوص خداوند است.
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ
2 - قیامت، روز داوری میان جبهۀ کفر و ایمان
یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ
3 - خدا، حاکم و داور روز قیامت
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ
4 - بهشت، پاداش مؤمنان نیک کردار
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
5 - دستیابی به نعمت های بهشتی در گرو همراهی ایمان و عمل صالح
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
6 - ورود اهل ایمان به بهشت پس از پایان داوری خدا میان آنان و کافران
یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
7 - بهشت، دارای باغهای سرشار از نعمت
فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
8 - جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ صالحان؛ عمل صالح؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ نعمت
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (57)
57
و کسانی که کافر شده و آیات ما را تکذیب کردهاند، برای آنان عذابی خوار کننده خواهد بود.
1 - کفر و ایمان، مبنای داوری خدا میان انسانها در قیامت
یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
2 - عذاب دوزخ، کیفر کفر به خدا و تکذیب آیات الهی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
3- عذابدوزخ،دارای انواعگوناگون است.
فَأُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
«إهانة» (مصدر «مُهِینٌ» ) به معنای خوار و ذلیل کردن است.
توصیف عذاب کافران و تکذیبکنندکان آیات الهی به «خوارکننده»، بیانگر این حقیقت است که عذابهای دوزخ، دارای انواع مختلف و متفاوت است. و یکی از آنها، عذاب خوارکننده میباشد. گفتنی است، برداشت یاد شده بر این اساس است که «مُهِینٌ» صفت تخصیصی باشد نه توضیحی.
4 - عذاب دوزخ، عذابی خوار کننده و ذلتآور است.
لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
برداشت یاد شده، بر این اساس است که «مُهِینٌ» وصف توضیحی برای عذاب باشد.
5 - کفر به خدا و تکذیب آیات الهی، برخاسته از خویاستکبار وخودبزرگبینی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
توصیف «عَذٰابٌ» به «مُهِینٌ» (ذلیل کننده)، گویای این حقیقت است که کفر به خدا و تکذیب آیات او، کرداری برخاسته از روح استکباری و خودبزرگبینی است و خداوند، متناسب با آن، کیفری را تعیین فرموده است تا صاحبان آن روح را درهم بشکند و به خواری و ذلتشان بکشاند.
6 - کیفرهای اخروی، متناسب با کردارهای آدمیان در دنیا
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
7 - کفرپیشگان و تکذیبگران صدراسلام، مردمانی بودند خودبزرگبین و استکبار پیشه.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
8 - استکبار در برابر خدا و آیات او، درپی دارندۀ عذاب ذلتبار و خوارکنندۀ دوزخ
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
9 - قرآن، مجموعهای از آیات و نشانههای خداوند
کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ آیه؛ استکبار؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهنم؛ ذلت؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ گناه
وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مٰاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اَللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (58)
58
و کسانی که در راه خدا هجرت کرده سپس کشته شده یا مردهاند، قطعاً خدا عطایی نیکو به آنان خواهد داد، و بیگمان، خداست که بهترینِ عطاکنندگان است.
1 - هجرت از شهر و دیار خود به منظور حفظ دین، عملی شایسته و محبوب خداوند
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ
2 - خدا، عهدهدار پاداش مؤمنان مهاجر راه خدا
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً
3 - مرگ مهاجران در دیار هجرت، همسنگ شهادت آنان در آن دیار
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مٰاتُوا ... رِزْقاً حَسَناً
4 - تضمین بهشت از سوی خدا، برای آن دسته از مهاجران صدراسلام که تا آن زمان (زمان نزول آیۀ فوق) با مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا به دست دشمن کشته شده بودند.
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ ... لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً
5 - رزق نیکو، پاداش اخروی خدا به مؤمنان مهاجر راه خدا
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً
6 - خدا، بهترین روزی دهنده است.
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
7- «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» از نامها و اوصاف خداوند
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ دین؛ رزق؛ سبیل اللّه؛ شهید؛ عمل؛ مرگ؛ هجرت
لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ (59)
59
او قطعاً آنان را به جایگاهی که آن را میپسندند در میآورد، و شکّی نیست که خدا دانا و بردبار است.
1 - خدا، عهدهدار پاداش مؤمنان مهاجر در جهان آخرت
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ
2 - مؤمنان مهاجر، برخوردار از جایگاهی مطلوب و دلپذیر در جهان آخرت
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ
3 - مسکن و جایگاه دلپذیر، از برجستهترین مصداق های روزی نیکوی خدا به مؤمنان مهاجر در سرای آخرت
لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً ... لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «لَیُدْخِلَنَّهُمْ» بدل اشتمال و به تعبیر دیگر از مصداقهای رزق نیکو (لیرزقنّهم اللّه رزقاً حسناً) میباشد.
4 - توصیۀ خداوند به مؤمنان و مهاجران صدراسلام، مبنی بر اینکه در برابر فشارها و آزارهای کافران، بردبار باشند و خویشتنداری را از دست ندهند.
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... ثُمَّ قُتِلُوا ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ
متعلق «علیم»در جملۀ «وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ» محذوف است و تقدیر آن به قرینۀ مقام چنین میباشد: «إنّ اللّه لعلیم بما فعل المشرکون بالمؤمنین من إخراجهم من دیارهم و قتلهم المهاجرین حلیم یمهلهم و لاینتقم منهم إلیٰ حین؛ خدا به آنچه که مشرکان علیه مؤمنان انجام دادند، آگاه است و چون حلیم و بردبار است، به آنان فرصت میدهد». گفتنی است که جملۀ فوق، در واقع توصیهای است از جانب خداوند به مؤمنان صدراسلام که فشارهای کافران آنان را بیحوصله نکند؛ بلکه همان طور که خدا حلیم و بردبار است، بردباری کنند و خویشتنداری را از دست ندهند.
5 - خداوند، «علیم» و «حلیم» از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذیت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ حلیم/اسما و صفات؛ رزق؛ سکونت؛ صبر؛ علیم/اسما و صفات؛ قتل؛ کفر؛ هجرت
ذٰلِکَ وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (60)
60
[آری، حقیقت] این است، و هر کس مانند عقوبتی که دیده است [متجاوز را]عقوبت کند، سپس به وی ستم شود، قطعاً خدا او را یاری میکند. بیتردید، خدا عفو کننده و آمرزنده است.
1 - بردباری و خویشتن داری مؤمنان و مهاجران، در برابر فشارها و آزارهای مشرکان و پرهیز از انتقامگیری، امری مهم، سرنوشت ساز و مورد توصیۀ مؤکد خداوند (اوایل هجرت از مکّه به مدینه)
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ . ذٰلِکَ
«ذٰلِکَ» خبر برای مبتدای محذوف و اشاره است به توصیۀ خدا به مؤمنان و مهاجران صدراسلام مبنی بر این که در برابر فشارها و آزارهای مشرکان، خویشتنداری کنند و بردباری را از دست ندهند. گفتنی است که در چنین مواردی معمولاً از کلمۀ «هذا» استفاده میکنند. بنابراین بهکارگیری «ذٰلِکَ» - که برای اشاره به دور است - بیانگر اهمیت خویشتنداری در برابر آزارهای مشرکان صدراسلام در آن مقطع خاص میباشد؛ مقطعی که ظاهراً هنوز مؤمنان از نیروی کافی برای برخورد قهرآمیز با دشمن، برخوردار نبودند.
2 - مقابله به مثل برخی مؤمنان صدراسلام، در پی عقوبتی که از سوی مشرکان بر آنان رفته بود.
وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ
از ظاهر «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ» استفاده میشود که برخی مؤمنان، در پی عقوبتی که از سوی مشرکان بر آنان رفته بود، دست به انتقام زدن و مقابله به مثل کردند سپس دوباره از سوی آنها مورد تجاوز و ستم قرار گرفتند. خداوند در پی این تجاوز، به آنان وعدۀ أکید داد که آنان را یاری خواهد کرد تا انتقام خود را بگیرند. اما در عین حال، با تذکر به این حقیقت که خداوند بخشنده و غفور است، توصیه نمود که اگر که از آن تجاوز درگذرند و متجاوز را مورد عفو و آمرزش قرار دهند، مناسبتر و پسندیدهتر خواهد بود.
3 - تجاوز دو بارۀ مشرکان به مسلمانانی که با آنان، مقابله به مثل کرده بودند (یعنی
نظیر عقوبتی که بر آنها رفته بود، به آنان عقوبت رسانده بودند).
وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ
4 - خداوند، به مسلمانی مورد ستم، وعدۀ قطعی داد که آنان را نصرت و یاری خواهد داد تا انتقام خود را از ستمگران بازستانند.
وَ مَنْ عٰاقَبَ ... ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ
5 - خداوند، حامی و پشتیبان ستمدیدگان و دشمن ستمگران و متجاوزان است.
وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ
6 - خداوند به مسلمانان مورد تجاوز مشرکان، توصیه کرد که در گرفتن انتقام، از دشمنانشان در گذرند و آنان را مورد آمرزش قرار دهند.
وَ مَنْ عٰاقَبَ ... لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
7 - خدا، بسیار با گذشت و آمرزنده است.
إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
8- «عفو»و «غَفُورٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انتقام؛ ایمان؛ بغی؛ دشمنی؛ شرک؛ صبر؛ ظلم؛ عذاب؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ قضا و قدر؛مسلمانان؛ مغفرت؛ مهاجران؛ نصرت؛ وعده؛ هجرت
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (61)
61
این بدان سبب است که خدا شب را در روز فرو میبَرَد و روز را[نیز]در شب فرو میبَرَد و خدا شنوا و بیناست.
1 - توانایی خداوند بر جا به جا کردن شب و روز، دلیلی است گویا برای توانایی او بر یاری رساندن به ستمدیدگان در انتقام گرفتن آنان از ستمگران.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
در آیۀ پیش، خداوند به مسلمانان مورد ستم مشرکان، وعدۀ قطعی داد که آنان را یاری خواهد کرد تا انتقام خود را از
متجاوزان بازستانند. در این آیه، برای این که کسی در توانایی خدا بر تحقق بخشیدن به وعدهایش و در حمایت و پشتیبانی از ستمدیدگان تردیدی نکند، گوشهای از قدرت بینهایت خود را بیان کرده است.
2 - درپی هم آوردن شب و روز و جایگزینی مستمر یکی به جای دیگری، جلوهای از توانایی مطلق خدا
بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ
«إیلاج» (مصدر «یُولِجُ» ) به معنای وارد کردن است. وارد کردن شب در روز و روز در شب، میتواند کنایه از جابه جا کردن شب و روز باشد؛ یعنی، خدا شب را تدریجاً به جای روز و روز را تدریجاً به جای شب قرار میدهد. هم چنین میتواند به معنای کم کردن از روز و افزودن بر شب و بالعکس باشد.
برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
3 - نوسانات مستمر ساعات شب و روز (کوتاهی و بلندی آنها) و پیدایش فصول سال، نشان از قدرت بینهایت خداوند دارد.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ
برداشت فوق، بر این اساس است که مراد از وارد کردن شب در روز، کاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز باشد. و نیز مراد از ایلاج روز در شب، کاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد.
4 - خدا، فریاد مظلوم را میشنود و ظالم را میبیند.
وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
متعلق «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» حذف شده و تقدیر آن با توجه به آیۀ پیش چنین است: «و أن الله سمیع دعاء من بغی علیه و بصیر ببغی الباغی».
5 - علم و قدرت خدا، کامل و بی نقص است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
6 - «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انتقام؛ بصیر/اسما و صفات؛ تنزیه؛ روز؛ سمیع/اسما و صفات؛ شب؛ ظلم
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ اَلْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (62)
62
[آری،] این بدان سبب است که تنها خدا حقّ است و آنچه جز او میخوانند باطل است و خداست که والا و بزرگ است.
1 - جابه جایی مستمر شب و روز در پرتو قدرت خدا، نشانهای گویا از تدبیر و ربوبیت او است.
بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
آیۀ پیش در بیان یکی از جلوههای قدرت و توانایی مطلق خدا بود؛ یعنی، جابه جا کردن شب و روز که با آن نظام زندگی انسانها سامان مییابد. در این آیه میفرماید: این که خداوند خود تدبیر نظام جهان را در اختیار گرفت، بدان سبب است که در تمام هستی، تنها او است که الٰه و معبود به حق است و هرچه غیر او - که معبود پنداشته میشوند - پوچ، باطل و موهوماند و بلند مرتبگی و بزرگی، تنها برازندۀ او است و نه غیر او.
2 - تنها خداوند، معبود به حق و شایستۀ پرستش است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
3 - هر معبودی به جز خدا، موهوم است و باطل.
وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبٰاطِلُ
4 - گردش شب و روز در سایۀ تدبیر خدا، آیتی روشن بر بطلان مرام شرک و پوچی خدایان دیگر
بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ... وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبٰاطِلُ
5 - جهان و نظام آن، زمینهای مناسب برای خدا شناسی و رهیابی به توحید و پوچی مرام شرک
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
6 - بلند مرتبگی و بزرگی، تنها از آن خداوند است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
«هُوَ» در جملۀ فوق، ضمیر فصل میباشد. «الْعَلِیُّ» خبر اول و «الْکَبِیرُ» خبر دوم «أَنَّ» است. «ال» در هر دو، جنسیه و مفید حصر است.
7 - «حق»، «علی» و«کبیر»از اسما و صفات خداوند است.
هُوَ الْحَقُّ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ جهان بینی؛ حق/اسما و صفات؛ روز؛ شب؛ شرک؛ علی/اسما و صفات؛ کبیر/اسما و صفات
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ اَلْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اَللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (63)
63
آیا ندیدهای که خدا از آسمان آبی فرو میفرستد، آنگاه زمین سرسبز میشود؟ به یقین، خدا دقیق و آگاه است.
1 - نزول باران از آسمان، از جلوههای ربوبیت و تدبیر خداوند
أَ لَمْ تَرَ ... فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً
2- نکوهش مشرکان از سوی خداوند به خاطر غفلت و بیتوجهی آنان نسبت به جلوههای قدرت و تدبیر خداوند
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
استفهام در «أَ لَمْ تَرَ ...» برای توبیخ است. زیرا روی سخن با مشرکانی است که باور داشتند: نزول باران از آسمان و سبز و خرم شدن زمین توسط آن و به گردش درآمدن چرخۀ حیات و سامان یافتن زندگی آدمیان، همه تنها در پرتو قدرت و در سایۀ تدبیر خداوند میسر شده است؛ اما در عین حال میپنداشتند که سرنوشت آنان در دست خدایان دیگری رقم میخورد.
3 - باران، عامل سرسبزی زمین، رویش گیاهان و مایۀ گردش چرخۀ حیات
أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً
4 - تدبر در پدیدههای طبیعت، زمینۀ رهیابی انسان به توحید و یکتاپرستی
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
5 - عملکرد علل طبیعی، مجرای تحقق ارادۀ الهی
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً
6 - لزوم تفکر و نگرش عمیق، به علت اصلی نزول باران از آسمان
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
7 - نزول باران و نفوذ آن در دل خاک و سبز و خرم شدن زمین توسط آن، آیتی از
احاطۀ خدا بر ظاهر و باطن اشیا و نفوذ او در تار و پود پدیدهای هستی است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ
«لَطِیفٌ» از (مصدر «لطائفة») به معنای دقیق است و از مصدر «لطف»به معنای اهل رفق و مدارا میباشد. توصیف خداوند به «لَطِیفٌ» بر پایۀ معنای اول، کنایه از آن است که خداوند در دل و جان اشیا نفوذ و حضور دارد؛ به گونهای که کسی آن را احساس نمیکند. بنابراین ذکر این صفت پس ازبیان نزول باران - که به صورت نامحسوس در دل زمین نفوذ میکند - بیانگر این حقیقت است که باران، یکی از نشانههای لطیف بودن خداوند است. برداشت فوق بر پایۀ همین معنا است.
8 - رفق و مدارای خداوند نسبت به عموم انسان ها
إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «لَطِیفٌ» از «لطف» (رفق و مدارات) مشتق شده باشد. بنابر این متعلق «لَطِیفٌ» در جملۀ یاد شده محذوف است؛ یعنی، «إن الله لطیف بعباده».
9 - آگاهی همه جانبۀ خدا نسبت به امور انسان ها
إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
10- نزول باران و رویش گیاهان توسط آن، از نشانه های آگاهی همه جانبۀ خدا به امور انسان ها
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
11- «لَطِیفٌ» و «خَبِیرٌ» از نامها و اوصاف خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ باران؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حیات؛ خبیر/اسما و صفات؛ زمین؛ گیاه؛ لطیف/اسما و صفات
لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (64)
64
آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است ملک اوست، و بیشک خداست که بینیاز و ستوده است.
1 - خدا، مالک مطلق و بی رقیب جهان هستی است.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«لَهُ» متعلق به عامل مقدر و خبر برای «مٰا» است. بنابراین
تقدیم آن بر مبتدا، مفید حصر میباشد. گفتنی است که روی سخن با مشرکان است که میپنداشتند در جهان، خدایان متعددی وجود دارند که سرنوشت انسان ها به دست آنها رقم میخورد. در جملۀ فوق، با توجه دادن به این حقیقت که سراسر هستی ملک خدا و تحت تصرف اوست، بنابر این، پندار وجود موجود دیگری - که از ملک خدا بیرون باشد و در پدیدههای دیگر، قدرت تصرف داشته باشد - پنداری باطل و ساختۀ ذهن انسانهای جاهل خواهد بود.
2 - جهان آفرینش، دارای آسمان های متعدد
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
3 - خدا، پروردگار بیهمتای سراسر هستی
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
4 - خدا، تنها وجود بینیاز و ستوده در سراسر هستی
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
«هو»ضمیر فصل و «الْغَنِیُّ» خبر اول «إِنَّ» و «الْحَمِیدُ» خبر دوم است و «ال» در آنها برای جنس و مفید حصر میباشد.
گفتنی است که این قسمت، متضمن دلیل دیگری بر موهوم بودن اندیشه شرک است؛ زیرا با توجه به این که سراسر هستی، ستایشگر خدا و تنها نیازمند به اوست، دیگر جایی برای موجود دیگری - که بینیاز باشد و نیاز دیگران را بر آورده کند و بدین جهت مورد ستایش آنان واقع شود - وجود ندارد.
5 - سراسر هستی، فقیر و نیازمند به خدای یگانه و ستایشگر او
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
6 - بینیازی و واجد بودن همۀ کمالات، شرط شایستگی برای ربوبیت و تدبیر امور عالم و آدم
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
7 - مالکیت و بینیازی مطلق خدا، منشأ شایستگی او برای حمد و ستایش
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
ذکر «حمید» در پی «مالکیت و غنای مطلق»، بیانگر مطلب یاد شده است.
8 - «غنی»و«حمید»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حمد؛ زمین؛ غنی/اسما و صفات
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَلْفُلْکَ تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (65)
65
آیا ندیدهای که خدا آنچه را در زمین است و [نیز]کشتیها را که در دریا به فرمان او روانند، برای شما رام کرده و آسمان را نگاه میدارد از این که بر زمین بیفتد مگر آن که به فرمان او باشد؟ بیشک، خدا به مردم رئوف و مهربان است.
1 - همۀ موجودات زمین (جمادات، نباتات و حیوانات) در خدمت انسان و مسخر و رام شده برای بهرهبرداری او
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ
2 - انسان، شریفترین و گرامیترین آفریدۀ خدا در زمین
سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ ... لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
3- نکوهش مشرکان از سوی خداوند به خاطر شرکورزی آنان به خدا علی رغم مشاهدۀ جلوههای قدرت و تدبیر الهی
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ
«استفهام»در «أَ لَمْ تَرَ ...» برای توبیخ میباشد. «تسخیر» (مصدر «سَخَّرَ» ) به معنای رام قرار دادن است. گفتنی است روی سخن در این قسمت نیز با مشرکانی است که میبینند خداوند در گسترۀ زمین، همه چیز را - از جمادات و نباتات و حیوانات - رام آنها ساخته و در اختیارشان قرار داده است تا در سایۀ آن بتوانند انواع نیازهای زندگی خود را برطرف سازند و چرخۀ زندگیشان بیوقفه بچرخد؛ اما در عین حال میپندارند که سرنوشتشان در دست خدایان دیگری رقم خورده میشود.
4 - زمین، سرشار از جلوههای ربوبیت خدا نسبت به انسان
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ
5 - توجه به تسخیر طبیعت برای انسان، حرکت کشتی در دریا و امنیت زمین از برخورد با کرات و سنگهای آسمانی، زمینۀ روشنی برای ره یابی به توحید ربوبی خداوند
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ ... أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ
6 - استخدام طبیعت و بهرهگیری از منافع آن، حق مشروع و متساوی همۀ انسان ها
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ
رام قرار داده شدن آنچه در زمین است برای انسان، گویای این حقیقت است که همۀ انسانها در بهرهبرداری از زمین و آنچه در آن است، از حق برابری برخوردار میباشند و هیچ کس حق ندارد، دیگری را از این حق باز دارد.
7 - حرکت کشتی ها در دریا، به اذن خدا و تحت فرمان اوست.
وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ
8 - عوامل طبیعی، تحت امر خدا و مجاری تحقق ارادۀ اوست.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ
9 - تسخیر دریاهای مواج، نمود بارز تدبیر خداوند برای مسلط ساختن انسان بر طبیعت
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ
10- مصونیت زمین از تصادم کرات و اجرام آسمانی با آن، به ارادۀ خداوند
وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ
11- برپایی نظام آفرینش و مصونیت آن از فروپاشی، نیازمند به حفظ و نگهداری مستمر خداوند
وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ
بهکارگیری فعل مضارع (یمسک) - که بیانگر استمرار است - مطلب یاد شده را میرساند.
12- برپایی نظام آفرینش، جلوهای از قدرت بی نهایت خداوند
وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ
13- سقوط اجرام آسمانی (شهاب ها و...) بر زمین، با مشیت و اذن خداست.
وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ
14- رام بودن طبیعت برای انسان، حرکت کشتی در دریا و امنیت زمین از برخورد کرات آسمانی با آن، جلوههای رأفت و رحمت گستردۀ خدا به انسان
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ ... إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
15- تمامی انسانها(مؤمن و کافر)، مشمول رأفت و رحمت گستردۀ خداوند
إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
«الناس»به قرینۀ صدر آیه (سخر لکم) شامل همۀ انسانها - اعم از مؤمن و کافر - میشود.
16-«رؤف» و «رحیم»از نامها و اوصاف خداوند
إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
مفسران «رأفت» را در جملۀ یاد شده کنایه از دفع ضرر و «رحمت» را کنایه از رساندن سود و منفعت گرفتهاند. صدر آیه - که شامل هر دو خصوصیت است - میتواند مؤید این معنا باشد.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انسان؛ تسخیر؛ توحید؛ جهان؛ حقوق؛ حیوان؛ خلقت؛ دریا؛ رؤف/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ طبیعت؛ کشتی؛ گیاه؛ مهربانی؛ هدایت
وَ هُوَ اَلَّذِی أَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ (66)
66
و اوست آن که به شما حیات داده، سپس شما را میمیراند و دوباره شما را زنده میکند. حقّاً که انسان بسیار ناسپاس است.
1 - انسان، آفریدۀ خدا وزنده به ارادۀ او است.
وَ هُوَ الَّذِی أَحْیٰاکُمْ
2 - مرگ، سرنوشت قطعی تمامی انسان ها
ثُمَّ یُمِیتُکُمْ
3 - حیات مجدد انسان ها در روز رستاخیز، به ارادۀ خداوند
ثُمَّ یُحْیِیکُمْ
4 - تجلی ربوبیت خدا در آفرینش، مرگ و در حیات مجدد انسان ها
وَ هُوَ الَّذِی أَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ
5 - انسان، آفریدهای بسیار ناسپاس در برابر خداوند
وَ هُوَ الَّذِی أَحْیٰاکُمْ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ
«کفور»صیغۀ مبالغه و مشتق از ریشۀ «کفر»است. «کفر» گاهی در مقابل ایمان به کار میرود و گاهی در مقابل شکر.
بنابراین «کفور»در جملۀ یاد شده، میتواند در مقابل «شکور» (بسیار سپاسگزار) و به معنای بسیار ناسپاس باشد. و میتواند به معنای بسیار بیایمان باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است.
6- شرک و بتپرستی و سرباززدن از توحید، اوج ناسپاسی انسان دربرابر خدا
وَ هُوَ الَّذِی أَحْیٰاکُمْ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ شرک؛ مردگان؛ مرگ؛ ملامت
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی اَلْأَمْرِ وَ اُدْعُ إِلیٰ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ (67)
67
برای هر امّتی رسمی در عبادت قرار دادهایم که طبق آن عمل میکنند؛ پس نباید در این امر با تو کشمکش کنند. و به سوی پروردگارت دعوت کن که قطعاً تو بر راهی مستقیم قرار داری.
1 - قربانی کردن، از مراسم عبادی در همۀ ادیان و شریعت های الهی
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ
«منسک» مصدر میمی و مرادف با «نسک» است. «نسک» به عمل ذبح کردن حیوان با قصد تقرب به خدا، گفته میشود.
2 - هر امتی از امتهای گذشته موظف بودند مراسم قربانی را، آنگونه که از سوی خدا مقرر شده، برگزار کنند.
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ
جملۀ «هُمْ نٰاسِکُوهُ» در محل نصب و صفت است برای «مَنْسَکاً» و جملۀ فوق انشا در قالب اخبار است؛ یعنی، هر امتی موظف بود آن منسک را، آن گونه که ما مقرر کردیم، انجام دهد. گفتنی است که قید «هُمْ نٰاسِکُوهُ» متضمن دستوری است از سوی خدا به پیامبر(ص) و بالتبع به مسلمانان که آنان نیز موظفاند منسک خود را، آن گونه که خدا مقرر کرده، انجام دهند.
3- مسلمانان، موظف به انجام مراسم قربانی، آنگونه که از سوی خدا مقرر شده است.
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ
4- مراسم قربانی مسلمانان،مورد اعتراض ستیزهجویانۀ مشرکان صدراسلام
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ
«نزاع»(مصدر «ینازعون») به معنای مخاصمه و ستیزهجویی است. ضمیر فاعل در «فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ» به مشرکان بازمیگردد و «ال» در «فِی الْأَمْرِ» ، عوض از مضافالیه و به تقدیر«فی أمر المنسک»میباشد؛ یعنی، مشرکان در مسألۀ قربانی، نباید با تو به ستیزهجویی برخیزند.
5 - خداوند، مشرکان را از درگیری و ستیزهجویی با پیامبر(ص) در امر قربانی به شدت برحذر داشت.
فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ
6 - خدا، پروردگار انسانها
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ
7 - خداوند، به پیامبر(ص) دستور داد که از مشرکان بخواهد به جای ستیزهجویی با وی و مخالفت با حدود و مقررات الهی، به سوی خدای یگانه بازگردند و به پرستش او برخیزند.
فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ
8 - شرک و بتپرستی، گمراهی و انحراف از صراط مستقیم است.
فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ
9 - توحید و یکتاپرستی، راه هدایت و صراط مستقیم است.
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ
10- پیامبر(ص)، شخصیتی رهیافته به صراط مستقیم
إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ
11- دعوت گمراهان به راه هدایت و صراط مستقیم، وظیفۀ الهی تمامی ره یافتگان به آن
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ
جملۀ «إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ» تعلیل برای «وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ» است؛ یعنی، چون تو برطریق هدایت و در صراط مستقیم هستی، آن گمراهان شرک پیشه را به سوی پروردگارت دعوت کن، تا شاید از ضلالت و گمراهی نجات یابند و به راه تو باز گردند.
12- «رب»از نامها و اوصاف خداوند است.
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ بت؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ قربانی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ هدایت
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ (68)
68
و اگر با تو مجادله کردند بگو: خدا به آنچه میکنید داناتر است.
1 - مخاصمه و ستیزه جویی مشرکان با پیامبر(ص)
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ ... وَ إِنْ جٰادَلُوکَ
«جدال»(مصدر «جادلوا») به معنای مخاصمه و ستیزهجویی است. متعلق «جادلوا» حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«و إن جادلوک فی ربک تدعوهم إلیه ... ؛ اگر مشرکان با تو دربارة پروردگار یگانه - که آنان رای به ایمان آوردن به او و پرستش او دعوت می کنی - به نزاع و مخاصمه برخیزند...».
2 - ردّ دعوت پیامبر(ص) (دعوت به یکتاپرستی)، از سوی مشرکان و پافشاری آنان بر شرک و بتپرستی
وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ ... وَ إِنْ جٰادَلُوکَ
3- فرجام کارمشرکان، فرجامی شوم و ناگوار
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
4 - آموزش روش برخورد با مشرکان ستیزهجو از سوی خدا به پیامبر(ص)
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
5 - هشدار به فرجام شوم کفرپیشگی و مبارزه با توحید و یکتاپرستی، رسالت الهی پیامبر(ص)
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
6 - اظهار رفق و مدارات با کافران ستیزهجو، توصیۀ خدا به پیامبر(ص)
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
جملۀ «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ» ، تهدیدی است همراه با اظهار نرمی و مدارات.
7 - خدا، آگاه به تمامی اعمال آدمیان
اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ انسان؛ توحید؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ عمل؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (69)
69
خدا روز قیامت دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف میکردید میان شما داوری خواهد کرد.
1- قیامت، روز داوری میان مؤمنان و مشرکان
اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
خطاب در آیۀ یاد شده، از جانب خدا به عموم مؤمنان و مشرکان است. «حکم» (مصدر «یَحْکُمُ» ) به معنای قضاوت و داوری کردن است؛ یعنی، «خدا در قیامت ، میان شما مؤمنان و مشرکان داوری خواهد کرد...».
2 - خدا، داور روز قیامت
اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
3 - داوری خدا در قیامت، بر اساس علم کامل او به کردار آدمیان است.
اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ . اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
4 - جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش
اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
جملۀ «اللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» ، متضمن نوید پاداش به مؤمنان و وعدۀ مجازات و کیفر به مشرکان است.
5 - توحید و شرک (خدا پرستی و بتپرستی)، مبنای داوری خدا و تعیین کیفر و پاداش در روز رستاخیز
اَللّٰهُ یَحْکُمُ ... فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
با توجه به عبارت پیشین، «ما»در «فِیمٰا کُنْتُمْ» به معنای «الذی» است که به مسألۀ توحید و شرک - که محور اختلاف میان موحدان و مشرکان تاریخ بوده است - اشاره دارد.
6 - برخورد و درگیری جبهۀ کفر و جبهۀ ایمان (خداپرستان و بتپرستان) جریانی ریشه دار در تاریخ بشر
فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
بهکارگیری ماضی استمراری (کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ) بیانگر برداشت یاد شده است.
7 - دلداری خدا به پیامبر(ص)، در برابر ستیزهجوییهای مشرکان
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ . اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ توحید؛ دلداری؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّ ذٰلِکَ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (70)
70
آیا ندانستهای که خدا آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ همانا این در کتابی[ثبت]است. به یقین، این [ثبت در کتاب]بر خدا آسان است.
1 - احاطۀ علمی خداوند به تمام آنچه که در آسمانها و زمین است.
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
2 - توجه به علم و آگاهی خدا نسبت به همۀ موجودات آسمان و زمین و رخدادهای آن، زمینه ساز باور به احاطۀ علمی او نسبت به تمامی اعمال مردمان
فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
استفهام در «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» استفهام تقریری است؛ یعنی، مگر نمیدانی که خدا به هر آنچه که در آسمان و زمین است، آگاهی
دارد. مقصود این که: خدایی که سراسر هستی در احاطۀ علمی او قرار دارد، به اعمال آدمیان - که جزئی از جهاناند - آگاهی دارد و هیچ گفته و کردهای از آنان بر او پنهان نمیماند.
3- باورداشت واعتقادمشرکان صدراسلام، به احاطۀ علمی خدا بر سراسر هستی
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
استفهام تقریری در «أَ لَمْ تَعْلَمْ» بیانگر مطلب یاد شده است.
4 - اعمال مردمان در نامهای ثبت و نگهداری میشود.
اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ ... إِنَّ ذٰلِکَ فِی کِتٰابٍ
«ذٰلِکَ» اشاره دارد به مضمون جملۀ «بِمٰا تَعْمَلُونَ» در آیۀ 68؛ یعنی، آنها (اعمال شما)، همگی در کتابی ثبت و ضبط میشوند.
5 - ثبت و نگهداری اعمال آدمیان، کاری سهل و آسان برای خداوند
إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
«ذٰلِکَ» در جملۀ «إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ» به ثبت و نگهداری اعمال آدمیان (إنّ ذٰلک فی کتاب) اشاره دارد.
6 - رسیدگی به همۀ گفته ها و کردههای آدمیان در روز رستاخیز
اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ . اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... إِنَّ ذٰلِکَ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسانی؛ آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ حسابرسی؛ ذکر؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ نامه عمل
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مٰا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ (71)
71
و جز خدا چیزی را میپرستند که [خدا] هیچ دلیلی بر [حقانیت] آن نازل نکرده است، و چیزی را [میپرستند]که هیچ علمی به آن ندارند. و برای ستمکاران هیچ یاوری نخواهد بود.
1 - بتپرستی، آیین رایج عرب های پیش از اسلام
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
2 - مشرکان، جهان را تحت تدبیر و ربوبیت خدایان (ارباب ها) و خدا را خدای خدایان (رب الأرباب) میپنداشتند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
ضمیر فاعلی در «لَمْ یُنَزِّلْ» به «اللّٰهِ» و ضمیر «بِهِ» به «مٰا» بازمیگردد. و «سلطان»به معنای تسلط و اقتدار میباشد.
جملۀ یاد شده، بیانگر جهانبینی غلط مشرکان است؛ آنان جهان را تحت تدبیر و ربوبیت خدایان (اربابها) و خدا را ربّ الأرباب و خدای خدایان میپنداشتند. بنابراین به جای پرستش خدا، به عبادت آن خدایان خیالی میپرداختند. در آیۀ فوق، این پندار مردود شمرده شده و اعلام شده است که خداوند به هیچ موجودی، هیچگونه سلطه و اقتداری که بتواند با آن به رتق و فتق امور جهان بپردازد، عطا نکرده است؛ بلکه همۀ هستی در قبضۀ قدرت و اقتدار او و تحت ربوبیت و تدبیر مستقیم او قرار دارد.
3 - وجود خدایان برای تدبیر امور عالم، پنداری باطل است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
4 - خداوند، به هیچ موجودی، هیچ گونه اقتداری برای تدبیر امور جهان، عطا نکرده است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
5 - خدا، پروردگار بیهمتا و مدبر یگانه سراسر هستی
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
6 - بتپرستی، نشانۀ نهایت جهل و نادانی است.
وَ مٰا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ
7 - مشرکان عصر بعثت، مورد تحقیر شدید خداوند
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مٰا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ
8 - شرک و بتپرستی ظلم است و مشرکان، ظالمند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ
9 - ظالمان، از دستگیری و نصرت خدا محروماند.
وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تاریخ؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهل؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ نصرت
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْمُنْکَرَ یَکٰادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ اَلنّٰارُ وَعَدَهَا اَللّٰهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (72)
72
و چون آیات ما که به خوبی روشن است بر آنان خوانده شود، در چهرۀ کسانی که کفر ورزیدهاند ترشرویی و خشم را میبینی، [به گونهای که] نزدیک است به کسانی که آیات ما را بر آنان میخوانند حمله کنند. بگو: آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ [آن]آتش است که خدا آن را به کسانی که کفر ورزیدهاند وعده داده، و چه بد سرانجامی است.
1- قرآن، مجموعهای از آیات و نشانههای خداوند
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
2 - آیات قرآن، روشن، قابل فهم و به دور از هرگونه ابهام
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
«بَیِّنٰاتٍ» (جمع «بینة») حال برای «آیٰاتُنٰا» و «بینة» (مؤنث «بین») به معنای روشن و واضح الدلاله است.
3 - تعصب کورکورانه و جاهلانۀ مشرکان صدراسلام نسبت به مرام شرک، و خشم و کینۀ آنان نسبت به معارف الهی قرآن
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ
«منکر»(مرادف «انکار») مصدر میمی و به معنای ناخرسندی و کراهت است؛ یعنی، هر گاه آیات روشن ما بر آنان تلاوت شود، آثار کراهت و ناخشنودی را در چهرۀ کافران تشخیص میدهی.
4 - فراخوانده شدن مردم صدراسلام به توحید و تلاوت شدن آیات قرآن بر آنان از سوی مؤمنان
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا
5 - خشمگین شدن کافران صدراسلام و ظهور آثار کینه و نفرت در چهرۀ آنان، به هنگام شنیدن آیات قرآن و معارف
توحیدی آن
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ
6 - بر افروختگی مشرکان با شنیدن آیات قرآن و خشم حاصل از آن، به حدی بود که آنان را در آستانۀ حمله و تهاجم به کسانی قرار میداد که آیات قرآن را بر آنها تلاوت میکردند.
یَکٰادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا
«سطو» (مصدر «یَسْطُونَ» ) به معنای تهاجم و حمله است؛ یعنی، چیزی نمانده که مشرکان با کسانی که آیات ما را بر آنان میخوانند گلاویز شوند.
7 - استهزا و ریشخند کفرپیشگان کینهتوز صدراسلام از سوی خداوند
قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ النّٰارُ
استفهام در «أَ فَأُنَبِّئُکُمْ» برای استهزا و ریشخند و «تنبئة» (مصدر «أنبأ») به معنای خبر دادن است. «ذٰلِکُمُ» نیز به حالت درهم رفتگی چهره مشرکان به هنگام شنیدن آیات توحیدی قرآن اشاره دارد.
8 - تهدید شدن مشرکان کینهتوز به آتش دوزخ، از سوی پیامبر(ص) و به دستور خداوند
قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ النّٰارُ
9 - چهرههای کفرپیشگان در دوزخ، بسیار گرفته و درهم کشیده خواهد بود.
قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ النّٰارُ
10- آتش دوزخ، وعدۀ الهی به کافران و سرانجام شوم آنان
اَلنّٰارُ وَعَدَهَا اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
11- دوزخ، بازگشتگاه و سرانجام کافران
وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
«مصیر»به معنای عاقبت کار و نیز به معنای مرجع و محل بازگشت میآید.
12- دوزخ، جایگاهی بسیار بد برای دوزخیان
وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
کلیدواژهها:
آتش؛ آسانی؛ آیه؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ ایمان؛ تلاوت؛ توحید؛ جهنم؛ دشمنی؛ شرک؛ شعور؛ غضب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اِجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ اَلذُّبٰابُ شَیْئاً لاٰ یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ اَلطّٰالِبُ وَ اَلْمَطْلُوبُ (73)
73
ای مردم، مَثَلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که بجز خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این [کار]اجتماع کنند؛ و اگر مگس چیزی از آنان برباید نمیتوانند آن را از او بگیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
1 - تبیین بیاساس بودن اندیشۀ شرک و بتپرستی در اسلوبی زیبا، مختصر، بدیع و روشن (همچون مَثَل) از سوی خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ
خطاب در «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» متوجه مشرکان است. «إستماع» (مصدر «استمعوا») به معنای گوش فرا دادن و «دعا» (مصدر «یدعون») به معنای ندا کردن و فریاد استغاثه برداشتن است.
گفتنی است: «مَثَلٌ» جملهای است مختصر و مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که بسبب روانی لفظ، روشنی معنا و لطف ترکیب، شهرت عام یافته و همگان آن را بدون تغییر در محاوره به کار میبرند. در آیۀ یاد شده، سستی بنیان شرک و بتپرستی، با اسلوبی چنان زیبا، مختصر، بدیع و روشن بیان شده که سزاوار است همچون مَثَلی، شهرت عام یابد و دهان به دهان بگردد و بدین جهت خدا از آن به مَثَل تعبیر کرده است.
2 - فراخوانی مشرکان برای استماع ضربالمثل خداوند، در تبیین سستی بنیان اندیشۀ شرک
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ
3 - شرک و بتپرستی، اندیشه و مرام عرب جاهلی
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4 - در جهانبینی مشرکان، تدبیر امور جهان و انسان ها، در اختیار بتها است نه خدای متعال.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5 - استغاثه و فریادخواهی مشرکان از
بتهای خود
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
6 - خالقیت و آفریدگاری، شرط ربوبیت و خداوندگاری است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً
7 - عجز و ناتوانی خدایان اهل شرک - هر چند همگی گرد هم آیند - از آفریدن حتی یک مگس، دلیلی است روشن و غیر قابل انکار بر پوچی اندیشۀ شرک.
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً
8 - خدا، آفریدگار بیهمتا و پروردگار یگانۀ سراسر هستی است.
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً
9 - خدا، تنها فریادرس فریادخواهان
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً
10- عجز و ناتوانی بتها از بازپس گرفتن چیز ربوده شده از آنان به وسیلۀ موجود ناتوانی چون مگس، یکی دیگر از دلایل بدیهی و غیر قابل انکار بر بیاساس بودن اندیشه و مرام مشرکان
وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ شَیْئاً لاٰ یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ
«سلب» (مصدر «یسلب») به معنای ربودن و «إستنقاذ» (مصدر «یستنقذون») به معنای رهانیدن و بازپس گرفتن است؛ یعنی، اگر همان مگس چیزی را از آنها برباید، نمیتوانند آن را از او بازپس گیرند.
11- برملا شدن ضعف و ناتوانی معبودها (بتها) و جهل و نادانی پرستندگان آنها با ضربالمثل خداوند، برای همگان
ضَعُفَ الطّٰالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ
«ضعافة» (مصدر «ضَعُفَ» ) به معنای ناتوان شدن است؛ یعنی، طالب و مطلوب هر دو ناتوان شدند. ظاهراً مقصود این است که با دلایل قاطع و غیرقابل انکاری که ارائه شد، نه تنها ضعف و ناتوانی بتها؛ بلکه جهل و نادانی پرستندگان آنها نیز بر همگان آشکار شد.
کلیدواژهها:
استغاثه؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تشبیهات؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهل؛ خالق/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ قرآن؛ نصرت
مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اَللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (74)
74
خدا را چنان که درخورِ شأن اوست بزرگ نشمردند. بیگمان، خدا نیرومند و با عزّت است.
1 - شرک، اندیشهای است برخاسته از عدم شناخت درست خدا.
مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ
«قدر»(مصدر «قَدَرُوا» ) به معنای اندازه گرفتن است. ضمیر فاعل در «قَدَرُوا» ، به مشرکان بازمیگردد و «حَقَّ قَدْرِهِ» مفعول مطلق برای «قَدَرُوا» میباشد؛ یعنی، آنان که تدبیر امور جهان و از جمله انسان را در اختیار خدایان دیگری میپندارند، خدا را آن گونه که هست نشناخته و گمان کردند که خدا به تنهایی نمیتواند همۀ هستی را اداره کند. ندانستند که خدا، نیرومند و شکستناپذیر است.
2 - خدا، نیرومند و شکستناپذیر است.
إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
3 - معرفت درست در بارۀ خدا، زمینه ساز اعتقاد بهقدرت وعزّت مطلق ونامحدود او
مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
4 - ایمان به توانایی و عزّت مطلق خدا، رهیابی به توحید و ربوبیت یگانۀ او است.
إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
5- «قوی»و «عَزِیزٌ» از نامها و اوصاف خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ شرک؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوی/اسما و صفات
اَللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (75)
75
خدا از میان فرشتگان و نیز از میان مردم رسولانی بر میگزیند. به یقین، خدا شنوا و بیناست.
1- پیامبران، انسانهایی برگزیده از جانب خداوند
اَللّٰهُ یَصْطَفِی ... وَ مِنَ النّٰاسِ
«إصطفا» (مصدر «یَصْطَفِی» ) به معنای انتخاب کردن و برگزیدن و «ملائکة»(جمع «ملک»یا «ملک») به معنای فرشتگان است. مقصود این که خداوند برای هدایت و راهنمایی انسانها، از میان آنان و از میان فرشتگان، افرادی را انتخاب میکند تا فرشتگان انتخاب شده، وحی را از خدا دریافت کنند و به پیامبران برسانند و پیامبران آن را از فرشتگان بگیرند و به مردم ابلاغ کنند.
2 - پیامبران، شخصیت هایی ناب، خالص و شایسته، پیش از احراز مقام نبوت
اَللّٰهُ یَصْطَفِی ... وَ مِنَ النّٰاسِ
«إصطفا» (مصدر «یَصْطَفِی» ) مشتق از«صفوة» است. و «صفوة» به معنای ناب و خالص میباشد. بنابراین معنای «اللّٰهُ یَصْطَفِی ...» چنین است: «خدا از میان فرشتگان و انسانها، افرادی ناب، خالص و شایسته را برای رسالت خویش برمیگزیند.
3 - تفاوت درجات و لیاقت فرشتگان در احراز مناصب الهی
اَللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً
4 - لزوم ملاک قرار دادن لیاقت و صلاحیت افراد در اعطای مناصب و مسؤولیت های اجتماعی به آنان
اَللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّٰاسِ
5 - دریافت وحی توسط فرشتگان از خداوند و ابلاغ آن به پیامبران
اَللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّٰاسِ
6 - خدا، حامی و پشتیبان پیامبران
اَللّٰهُ یَصْطَفِی ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
متعلق «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«إنّ اللّه سمیع أقوالهم و بصیر بأعمالهم؛ خدا سخن مردم را میشنود و کردار آنان را می بیند». جملۀ یاد شده متضمن اعلام حمایت و پشتیبانی خدا از پیامبر(ص) و تهدید همۀ کسانی است که با آن حضرت به مخالفت برمیخاستند.
7 - اعلام حمایت و پشتیبانی همه جانبۀ خداوند از پیامبر(ص)
اَللّٰهُ یَصْطَفِی ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
8 - خدا، شنوا و بیناست.
إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
9- «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» از نامها و اوصاف خداوند
إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
10- «عن أبیذر(ره) قال: قال رسولاللّه(ص) ... النبیّون مأة ألف و أربعة و عشرون ألف نبیّ، قلت: کم المرسلون منهم؟ قال ثلاثمأئة و ثلاثة عشر ... ؛ (1)
ابوذر(ره) گوید: رسول خدا(ص) فرمود: ...پیامبران 124 هزار نفراند. عرض کردم: چند نفر از آنان رسول بودند؟ فرمود:
313 نفر ...».
1) 1) . تفسیر برهان، ج 3، ص 104، ح 3؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 452، ح 4.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ برگزیدگی؛ بصیر/اسما و صفات؛ سمیع/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نبوت؛ وحی
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (76)
76
آنچه را که پیش روی آنان و آنچه را که پشت سرشان است میداند، و همۀ امور به خدا بازگردانده میشود.
1 - احاطۀ علمی خدا به گذشته و آیندۀ انسانها
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ
«بین أیدی» کنایه از گذشته و «خلف» کنایه از آینده است؛ یعنی، خدا گذشته و آیندۀ مردم را میداند.
2 - فرجام همۀ کارها در اختیار خداوند است.
وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
3 - شنوایی، بینایی، دانایی و نیز در دست داشتن زمام همۀ امور، نشانههایی از نیرومندی، عزّت و شکستناپذیری خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ... سَمِیعٌ بَصِیرٌ . یَعْلَمُ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ عمل؛ غیب
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِرْکَعُوا وَ اُسْجُدُوا وَ اُعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ اِفْعَلُوا اَلْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (77)
77
ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع کنید و سجده آورید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر انجام دهید، باشد که ظفرمند شوید.
1 - فراخوانی اهل ایمان به اقامۀ نماز از سوی خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا
«رکوع» (مصدر «ارْکَعُوا» ) و نیز «سجود» (مصدر «اسْجُدُوا» )
به معنای خضوع و اظهار تذلل میباشد؛ لکن رکوع اظهار تذلل به صورت خم شدن و سجود اظهار خضوع به صورت بر زمین گذاشتن پیشانی است. متعلق «ارْکَعُوا» و «اسْجُدُوا» حذف شده و تقدیر آن به قرینۀ «و اعبدوا ربکم»، «ارکعوا و اسجدوا لربکم» میباشد. گفتنی است اظهار خضوع برای خداوند به صورت رکوع و سجود، در موارد دیگر «صلاة» نامیده شده است. بنابراین «ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا» کنایه از «صلوا»میباشد.
2 - نماز، با اهمیت ترین عبادت و والاترین جلوۀ پرستش خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ
با توجه به این که نماز از مصداقهای عبادت است و جملۀ «اعْبُدُوا رَبَّکُمْ» شامل آن نیز میشود، ذکر جداگانۀ آن پیش از «اعْبُدُوا رَبَّکُمْ» ، بیانگر اهمیت خاص این عبادت و ارزش والاتر آن در نزد خداوند است.
3 - اظهار تذلل و خضوع در پیشگاه خداوند، روح و حقیقت نماز
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا
4 - خدا، پروردگار انسان ها
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ
5 - لزوم اطاعت بی چون و چرا از فرمانهای خداوند
وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ
«عبادة و عبودیة» (مصدر «اعْبُدُوا» )، به معنای طاعت و بندگی کردن است. بنابراین «وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ» ؛ یعنی، پروردگارتان را بندگی کنید. مقصود این که خدا، بدانجهت که «پروردگار» است، مؤمنان باید خود را عبد و بندۀ او قرار دهند و مطیع و فرمانبردار بی چون و چرای فرمانها و دستورات او باشند.
6 - اقتضای ایمان و قبول پروردگاری خداوند، بندۀ او شدن و دستورات او را بی چون و چرا و از سر تسلیم انجام دادن است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ
7 - انجام دادن کارهای نیک، توصیۀ خداوند به مؤمنان
وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
8 - اقامۀ نماز، عبودیت و بندگی خدا و انجام کارهای نیک، مشخصه های جامعۀ اسلامی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
9 - توانایی انسان بر شناخت نیک و بد
وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
در جملۀ یاد شده خداوند، مؤمنان را به انجام دادن کار نیک توصیه کرده؛ اما سخنی از این به میان نیاورده است که کدام عمل، نیک و کدام عمل، بد است و اصولاً معیار نیکی و بدی در اعمال چیست؟ این میتواند بدان جهت باشد که انسان خود مستقلاً میتواند حسن و قبح و نیکی و بدی را بشناسد و در
نتیجه کارهای خوب را از کارهای بد تمیز دهد.
10- اقامۀ نماز، طاعت و بندگی خدا و انجام کار نیک، مایۀ فلاح و رستگاری انسان است.
اِرْکَعُوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
11- مؤمنان، همواره باید میان بیم و امید به سر برند و به اعمال نیک مغرور نشوند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
12- «رَبِّ» از نامها و اوصاف خداوند است.
وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ
13- «عن سَماعة قال: سألته عن الرّکوع و السّجود هل نزل فی القرآن فقال: نعم قول اللّه عزّوجلّ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا» فقلت: فکیف حدّ الرّکوع و السّجود؟ فقال: أمّا ما یجزیک من الرّکوع فثلاث تسبیحات تقول: سبحان اللّه سبحان اللّه ثلاثاً ... ؛ (1)
سماعه گوید: از امام(ع) پرسیدم: آیا در بارۀ رکوع و سجود در قرآن چیزی نازل شده است؟ فرمود: آری! خداوند عزّوجلّ میفرماید: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا» عرض کردم:
حدّ رکوع و سجود چیست؟ فرمود: آن مقدار ذکری که در رکوع برای تو کافی است، سه دفعه تسبیح است. میگویی:
سبحان اللّه سبحان اللّه سبحان اللّه».
14- «عن أبی عبد اللّه(ع) ... و فرض علی الوجه السّجود له باللّیل والنّهار فی مواقیت الصّلاة فقال: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا ...»؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... خداوند، سجده برای خود را در شب و روز به هنگام اوقات نماز، بر صورت واجب گردانید و فرمود: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا ...».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تکبر؛ توحید؛ جامعه؛ جهانبینی؛ حُکم؛ خضوع؛ خوف؛ رستگاری؛ رکوع؛ سجده؛ عبادت؛ عمل؛ نماز
وَ جٰاهِدُوا فِی اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اِجْتَبٰاکُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ هُوَ سَمّٰاکُمُ اَلْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هٰذٰا لِیَکُونَ اَلرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ اِعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰکُمْ فَنِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ (78)
78
و در راه خدا چنان که حقّ جهاد و کوشش در راه اوست جهاد و کوشش کنید؛ او شما را برگزید و در دین بر شما هیچ گونه تنگی و سختی قرار نداد، همچون آیین پدرتان ابراهیم. او شما را پیش از این اهل تسلیم نام نهاد، و در این [قرآن نیز به این نام خوانده شدهاید]، تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را بر پادارید و زکات بدهید و به خدا تمسّک جویید. او صاحب اختیار شماست؛ چه نیکو صاحب اختیاری و چه نیکو یاوری است.
1 - جهاد خالصانه و همه جانبۀ (جهاد با جان و مال) در راه خدا، توصیۀ الهی به اهل ایمان
وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ
تقیید «جٰاهِدُوا» به «حَقَّ جِهٰادِهِ» ، ظهور در این معنا دارد که مؤمنان باید تمامی توان خود را در راه خدا به کار گیرند و هرچه دارند (جان و مال) در این راه نثار کنند.
2 - ارزش جهاد، به در راه خدا بودن آن است.
وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ
3 - امت اسلام، امتی برگزیده از سوی خداوند
هُوَ اجْتَبٰاکُمْ
«إجتباء» به معنای برگزیدن است.
4 - اسلام، نعمتی خدادادی و امتنانی الهی بر مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... هُوَ اجْتَبٰاکُمْ
تقدیر «هُوَ اجْتَبٰاکُمْ» به قرینۀ جملۀ «وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» میتواند «هو اجتباکم للدین»باشد؛ یعنی، خدا است که شما را برای دین خود برگزید و توفیق ایمان را به شما عطا کرد؛ وگرنه شما نیز مانند دیگران کافر و مشرک بودید.
5 - احکام و تکالیف اسلام، تکالیفی آسان و پیراسته از هر گونه عسر و حرج
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ
6 - احکام الهی در شریعت اسلام، احکامی انعطافپذیر است و در صورت مواجه شدن مکلف با عسر و حرج، جای خود را به حکمی دیگر (احکام ثانوی) - که مایۀ عسر و حرج نباشد - میدهد.
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ
لازمۀ نفی حرج از دین، این است که اگر مکلف در انجام تکلیفی مواجه با حرج شد، آن تکلیف ساقط گشته و جای خود را به حکم دیگری که مایۀ حرج نباشد بدهد.
7 - جهاد در راه خدا، حکمی بیرون از قاعدۀ نفی حرج
وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ ... وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ
جملههای «هُوَ اجْتَبٰاکُمْ» و «وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» ظاهراً تعلیل برای جملۀ «وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ» است؛ یعنی، بدان جهت که شریعت اسلام، شریعتی سهل و آسان و پیراسته از هرگونه عسر و حرج است، پس باید در راه عمل به آن نهایت کوشش را نمود و در راه حفظ آن، تمام توان خود را به کار بست و از ایثار جان و مال در پاسداری از آن دریغ نکرد. لازمۀ این معنا این است که حکم جهاد همه جانبه - که قطعاً عسر و حرج آفرین است - از قانون نفی حرج بیرون باشد.
8 - لزوم توجه به طاقت و توان مردم، در قانونگذاری و تعیین تکلیف
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ
9 - وحدت و یگانگی شریعت اسلام و شریعت ابراهیم(ع)
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ
10- پیوند نسبی مردم مکّۀ صدراسلام با ابراهیم(ع)
مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ
مخاطب ضمیر «کم»در «أَبِیکُمْ» ، میتواند عموم مسلمانان و یا خصوص مردم مکّه باشد. برداشت یاد شده برپایۀ احتمال دوم است.
11- تکالیف الهی در شریعت ابراهیم(ع) تکالیفی آسان و به دور از هرگونه عسر و حرج بود.
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ
12- ابراهیم(ع)، پدر دینی امت اسلامی
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ
13- بهرهگیری از عواطف خویشاوندی برای ترغیب مشرکان مکّه به گرویدن به اسلام
وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ
14-«مسلمان»، نامی برگزیده از سوی خدا برای امت پیامبر(ص)
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ
15- امت اسلام، امتی شناخته شده در ادیان آسمانی پیشین
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ
16- «مسلمان»، نام امت پیامبر در کتاب های آسمانی پیشین و قرآن
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هٰذٰا
17- تسلیم بودن در برابر خدا، روح شریعت پیامبر(ص)
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هٰذٰا
18- مسلمانان، گواه بر اعمال سایر مردم و پیامبر(ص) گواه بر اعمال مسلمانان
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ
در این که مراد از «شهید»و «شُهَدٰاءَ» در آیه چیست، نظراتی چند ابراز شده است که از جملۀ آنها «گواهی بر اعمال» میباشد.
19- پیامبر(ص) حجت خدا بر مسلمانان و امت اسلامی حجت خدا بر دیگر مردمان
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ
از جمله تفسیرهایی که برای کلمۀ «شَهِیداً» و «شُهَدٰاءَ» ابراز شده، «حجت»است. برداشت مزبور، بر پایۀ همین تفسیر میباشد.
20- لزوم بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات
فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
21- ضرورت اعتصام به خداوند و پرهیز از تمسک به غیر او
وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ
22- برپاداشتن نماز، پرداخت زکات و اعتصام به محور الهی، اساسیترین وظایف امت اسلامی
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ ... فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ
23- خدا، مولا و سرپرست امت اسلامی
سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ ... هُوَ مَوْلاٰکُمْ
24- اعتقاد به مولویت و سرپرستی خداوند، مقتضی اعتصام به او و پرهیز از چنگ زدن به دامن غیر او
وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰکُمْ
جملۀ «هُوَ مَوْلاٰکُمْ» به منزلۀ تعلیل برای «اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ» است؛ یعنی، به خدا اعتصام کنید؛ زیرا او مولا و قیّم شما است.
25- لزوم ادای تکالیف الهی، برخاسته از حق ولایت خداوند بر آدمی
فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ... هُوَ مَوْلاٰکُمْ
26- حق ولایت الهی، تنها مجوز برای تشریع و قانونگذاری
فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰکُمْ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «هُوَ مَوْلاٰکُمْ» اشاره به این داشته باشد که چون خداوند بر آدمیان حق ولایت دارد، از این رو به جعل مقررات و تکالیف پرداخته است. بنابراین هر گونه تشریع و قانونگذاری، بایستی به گونهای به ولایت الهی منتهی شود.
27- مشروعیت ولایتها و حکومتهای بشری، در گرو منتهی شدن آن به ولایت الهی است.
هُوَ مَوْلاٰکُمْ
با توجه به ظهور «هُوَ مَوْلاٰکُمْ» در حصر، برداشت یاد شده به دست میآید.
28- خدا، سرپرست و یاور خوب و شایسته برای امت اسلامی
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ ... وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ ... فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
29- اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اعتصام به خداوند، زمینه ساز برخورداری از ولایت و جلب یاری و نصرت او
فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ... فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ ...» مترتب بر تکالیف پیشین باشد که انجام آن، موجب بهرهمندی از ولایت ویژه و نصرت خداوند است.
30- ستایش خدا از سرپرستی خود نسبت به مسلمانان و یاری رساندن به آنان
هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ ... فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
31- «مولا» و «نصیر»از اسما و صفات خداوند
هُوَ مَوْلاٰکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
کلیدواژهها:
آسانی؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اخلاص؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ پدر؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جهاد؛ حق؛ حُکم؛ حکومت؛ خویشاوندی؛ دین؛ زکات؛ سختی؛ شرک؛ عمل؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ گواهی؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ مولی/اسما و صفات؛ نصرت؛ نعمت؛ نماز؛ ولایت؛
فهرست نمایهها
آب:
طه(20) 53، 119؛ انبیاء(21) 30؛ حج(22) 5، 19، 20
آتش:
طه(20) 10، 11، 17؛ انبیاء(21) 39، 68، 69، 98، 102؛ حج(22) 4، 9، 19، 22، 51، 72
آثار باستانی:
طه(20) 128؛ حج(22) 45، 46
آخرت:
طه(20) 15، 72، 74، 75، 97، 100، 101، 102، 103، 104، 108، 109، 111، 112، 124، 125، 126، 127، 131؛ انبیاء(21) 1، 38، 39، 40، 47، 93، 95، 97، 100، 101، 103؛ حج(22) 1، 6، 7، 9، 10، 11، 14، 15، 17، 18، 19، 21، 25، 28، 48، 49، 50، 56، 57، 58، 59، 66، 69، 70
آدم(ع):
طه(20) 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123
آرامش:
طه(20) 21، 23، 39، 46، 53، 58، 65، 66، 68، 77، 112؛ حج(22) 34، 38
آرزو:
طه(20) 120؛ انبیاء(21) 89، 95؛ حج(22) 52
آزر:
انبیاء(21) 52، 54
آسانی:
طه(20) 3، 26، 69، 113؛ حج(22) 70، 72، 78
آسمان:
طه(20) 4، 5، 6، 53؛ انبیاء(21) 4، 16، 19، 30، 32، 56، 103، 104؛ حج(22) 18، 31، 64، 65، 70
آشامیدنیها:
حج(22) 20
آل فرعون:
طه(20) 40، 79؛ حج(22) 44
آمیزش:
طه(20) 50
آوارگی:
حج(22) 40
آهن:
انبیاء(21) 80؛ حج(22) 21، 22
آیات خدا:
طه(20) 23، 42، 48، 54، 57، 72، 126، 127، 128، 129، 134، 135؛ انبیاء(21) 2، 30، 32، 37، 77؛ حج(22) 51، 52، 53، 55، 57، 62
آیه:
حج(22) 16، 51، 52، 53، 57، 72
ابراهیم(ع):
انبیاء(21) 51، 52، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 76، 90؛ حج(22) 26، 27، 43، 78
ابلیس:
طه(20) 116، 117، 120
اتحاد:
طه(20) 62، 64، 65، 94؛ انبیاء(21) 22، 92
اتمام حجت:
طه(20) 56، 134، 135؛ حج(22) 48
اجتهاد:
طه(20) 2، 126
اجل:
طه(20) 129؛ حج(22) 5، 33
احتجاج:
طه(20) 52، 60؛ انبیاء(21) 48، 64، 65، 68، 78؛ حج(22) 78
احترام:
طه(20) 12، 39؛ انبیاء(21) 7، 28، 58؛ حج(22) 18، 26، 40
احسان:
حج(22) 37
اخبات:
حج(22) 34
اختلاف:
طه(20) 62، 63، 64، 94؛ انبیاء(21) 78، 93، 96؛ حج(22) 67
اخلاص:
طه(20) 14، 41، 45، 122؛ انبیاء(21) 73، 88؛ حج(22) 26، 31، 78
اخلاق:
طه(20) 24، 115؛ انبیاء(21) 28، 49؛ حج(22) 1، 9، 10، 32، 35
ادب:
طه(20) 12؛ انبیاء(21) 27
ادریس(ع):
انبیاء(21) 85، 86، 90
اذن:
طه(20) 29، 66، 71، 109؛ حج(22) 39
اذن الهی:
انبیاء(21) 87؛ حج(22) 65
اذیت:
طه(20) 47، 130، 133؛ انبیاء(21) 71، 74؛ حج(22) 59، 60
اراده:
طه(20) 15؛ انبیاء(21) 72؛ حج(22) 45
ارتجاع:
طه(20) 94؛ انبیاء(21) 2، 65
ارتداد:
طه(20) 72، 85، 86، 90، 96، 97؛ انبیاء(21) 65؛ حج(22) 11
ارث:
انبیاء(21) 89
ارض مقدس:
انبیاء(21) 71
ازدواج:
انبیاء(21) 84
استبداد:
طه(20) 45، 71، 73
استدراج:
انبیاء(21) 13، 40؛ حج(22) 44، 47، 48، 55
استغاثه:
حج(22) 73
استغفار:
طه(20) 73
استقامت:
طه(20) 72، 73، 74؛ حج(22) 11
استکبار:
طه(20) 63؛ انبیاء(21) 19؛ حج(22) 9، 57
استهزاء:
طه(20) 135؛ انبیاء(21) 13، 36، 38، 41، 46؛ حج(22) 72
اسحاق(ع):
انبیاء(21) 72، 73، 90
اسراف:
طه(20) 81، 82، 127؛ انبیاء(21) 9، 11
اسلام:
طه(20) 105، 128، 129، 130، 131، 133، 135؛ انبیاء(21) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 18، 21، 22، 34، 36، 44، 107، 109، 110، 112؛ حج(22) 3، 5، 8، 9، 11، 12، 25، 30، 38، 39، 40، 42، 44، 45، 46، 47، 48، 51، 53، 55، 57، 58، 60، 67، 70، 71، 72
اسماعیل(ع):
انبیاء(21) 85، 86، 90
اسوه:
انبیاء(21) 85
اصل احتیاط:
طه(20) 18
اصلاح:
طه(20) 44
اطاعت:
طه(20) 90، 93، 116، 123، 124، 125؛ انبیاء(21) 73؛ حج(22) 34، 77
اعتدال:
طه(20) 81؛ حج(22) 35
اعداد:
طه(20) 4، 42، 103؛ حج(22) 47
افترا:
طه(20) 57، 58، 61، 63، 71، 88، 94؛ انبیاء(21) 3، 5، 18، 38؛ حج(22) 42، 43، 44
اقتصاد:
طه(20) 131
اقرار:
طه(20) 35، 50، 58، 70، 73، 96، 125، 134؛ انبیاء(21) 14، 15، 46، 59، 62، 64، 65، 87، 88، 97
اکثریت:
انبیاء(21) 24
اکراه:
طه(20) 73؛ حج(22) 49
الساعة:
انبیاء(21) 49؛ حج(22) 7، 55
اللّه:
طه(20) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 12، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 46، 47، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 61، 66، 68، 70، 72، 73، 74، 77، 78، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 89، 90، 96، 97، 98، 99، 102، 104، 105، 106، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 134؛ انبیاء(21) 2، 4، 7، 9، 10، 11، 13، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 26، 27، 28، 29، 32، 33، 36، 37، 38، 39، 42، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 56، 57، 66، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 99، 101، 103، 104، 107، 109، 110، 112؛ حج(22) 1، 2، 3، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 17، 18، 19، 21، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 44، 45، 46، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78
اله/اسما و صفات:
طه(20) 14، 98؛ انبیاء(21) 22، 24، 25، 29، 43، 87؛ حج(22) 34
الهام:
انبیاء(21) 79؛ حج(22) 8
امامت:
طه(20) 2، 9، 25، 31، 47، 49، 51، 79، 83، 85، 86، 88، 92، 93، 131، 132؛ انبیاء(21) 22، 34، 36، 41، 70، 73، 80؛ حج(22) 9، 26، 27
امانت:
انبیاء(21) 26؛ حج(22) 38
امت:
طه(20) 13، 52، 61، 83، 85، 86، 93، 96، 97، 105، 128، 129؛ انبیاء(21) 3، 6، 11، 12، 13، 15، 18، 44، 45، 52، 53، 60، 71، 74، 75، 77، 92، 93، 95، 96؛ حج(22) 11، 34، 40، 42، 44، 45، 46، 48، 51، 67، 77، 78
امتحان:
طه(20) 40، 85، 90، 131؛ انبیاء(21) 14، 35، 111؛ حج(22) 11، 53
امر الهی:
طه(20) 12، 13، 19، 21، 22، 24، 39، 69، 77، 78، 105، 106، 116؛ انبیاء(21) 69؛ حج(22) 27، 67، 72
امر به معروف و نهی از منکر:
طه(20) 44، 90؛ حج(22) 41
امنیت:
طه(20) 39، 40، 47، 69، 112، 123؛ انبیاء(21) 44، 80؛ حج(22) 2، 25
امید:
طه(20) 16، 46، 73، 90، 108، 132؛ انبیاء(21) 90، 106؛ حج(22) 15، 53، 55، 77
انبیاء:
طه(20) 2، 10، 12، 13، 14، 16، 21، 24، 25، 26، 27، 29، 31، 32، 34، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 47، 48، 49، 57، 61، 63، 66، 67، 70، 72، 83، 84، 86، 88، 90، 93، 94، 96، 114، 121، 133، 134، 135؛ انبیاء(21) 6، 7، 8، 9، 13، 16، 18، 24، 25، 34، 35، 41، 46، 47، 51، 72، 76، 79، 80، 83، 86، 87، 89، 90، 93، 107، 112؛ حج(22) 42، 44، 46، 51، 52، 53، 75
انتقام:
حج(22) 60، 61
انجیل:
انبیاء(21) 24
انذار:
طه(20) 44، 48، 61، 62، 82، 86، 90، 117، 135؛ انبیاء(21) 45، 109؛ حج(22) 47، 49، 51، 55، 68، 72
انسان:
طه(20) 3، 7، 15، 34، 54، 55، 72، 79، 81، 93، 98، 102، 104، 108، 109، 110، 111، 113، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 123، 124، 125، 126، 129، 130، 131، 132، 133؛ انبیاء(21) 1، 4، 8، 10، 35، 37، 38، 42، 44، 45، 46، 48، 51، 53، 55، 56، 64، 70، 73، 74، 80، 83، 84، 87، 89، 92، 93، 94، 103، 104، 109، 110؛ حج(22) 1، 2، 5، 6، 7، 9، 10، 14، 15، 16، 18، 19، 23، 25، 30، 34، 40، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 54، 64، 65، 66، 67، 68، 77، 78
انعام:
طه(20) 54؛ حج(22) 28، 30، 34
انفاق:
حج(22) 35
اولیاءاللّه:
انبیاء(21) 90
اهانت:
انبیاء(21) 59
اهل الذکر:
انبیاء(21) 7
اهل بیت(ع):
طه(20) 1، 132
اهل کتاب:
حج(22) 17
اهل مدین:
طه(20) 40؛ حج(22) 44
ایام تشریق:
حج(22) 37
ایمان:
طه(20) 15، 16، 35، 39، 46، 47، 64، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 82، 86، 90، 112، 127، 130؛ انبیاء(21) 2، 6، 15، 18، 30، 37، 38، 56، 67، 74، 76، 94، 96، 101، 103، 112؛ حج(22) 5، 9، 11، 14، 18، 23، 24، 27، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 50، 51، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 69، 70، 72، 74، 77، 78
ایوب(ع):
انبیاء(21) 83، 84، 90
ائمه(ع):
انبیاء(21) 47
باد:
انبیاء(21) 81؛ حج(22) 31
باران:
طه(20) 53؛ انبیاء(21) 30؛ حج(22) 63
بارداری:
انبیاء(21) 90، 91
باطل:
طه(20) 14، 33، 89، 114، 132؛ انبیاء(21) 7، 8، 18، 19، 21، 24، 26، 48، 67؛ حج(22) 3، 8، 17، 30، 51، 71، 73
باغ:
طه(20) 76؛ حج(22) 14، 23، 56
بت:
طه(20) 86؛ انبیاء(21) 23، 29، 36، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 70، 98، 99، 100؛ حج(22) 12، 13، 18، 30، 62، 66، 67، 71، 73
بدن:
طه(20) 50
برادر:
طه(20) 30، 42، 94
برزخ:
طه(20) 103، 104
برکت:
انبیاء(21) 50، 71، 81؛ حج(22) 28
برگزیدگی:
طه(20) 13، 36، 122؛ انبیاء(21) 73؛ حج(22) 75، 78
برهان:
طه(20) 133؛ انبیاء(21) 24، 53، 56؛ حج(22) 3، 8
بسمله:
حج(22) 28، 30، 34، 36
بشارت:
طه(20) 10، 82، 123؛ انبیاء(21) 18، 44، 103، 105؛ حج(22) 9
بصیر/اسما و صفات:
طه(20) 35؛ حج(22) 61، 75
بصیرت:
طه(20) 124، 125؛ انبیاء(21) 3، 48؛ حج(22) 46
بغی:
حج(22) 60
بنی اسرائیل:
طه(20) 28، 39، 40، 47، 68، 77، 78، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97
بهانهجویی:
طه(20) 51؛ انبیاء(21) 3، 6
بهداشت:
طه(20) 81
بهشت:
طه(20) 75، 76، 117، 118، 119، 120، 121، 123؛ انبیاء(21) 102، 103، 105؛ حج(22) 14، 23، 50، 56، 58
بیابان:
طه(20) 80
پا:
طه(20) 71
پاداش:
طه(20) 15، 16، 73، 74، 76، 84، 100، 112، 126؛ انبیاء(21) 47، 94، 96؛ حج(22) 14، 23، 50، 56، 58، 59، 69
پدر:
انبیاء(21) 52؛ حج(22) 78
پرنده:
انبیاء(21) 79؛ حج(22) 31
پُشت:
انبیاء(21) 39
پلیدی:
انبیاء(21) 74؛ حج(22) 26، 30
پوست:
حج(22) 20، 28
پیروزی:
طه(20) 58، 64، 66، 67، 70؛ انبیاء(21) 9، 18، 19، 34، 37، 38، 44، 96؛ حج(22) 9، 38
پیروی:
طه(20) 79، 84، 86، 88، 121، 134؛ حج(22) 3، 4
پیری:
حج(22) 5، 6
تاریخ:
طه(20) 51، 85، 128، 132، 134، 135؛ انبیاء(21) 7، 12، 15، 25، 30، 31، 41، 44، 54، 60، 80، 105؛ حج(22) 25، 33، 42، 44، 45، 46، 48، 71
تاریخ قرآن:
انبیاء(21) 10
تبرئه:
انبیاء(21) 64
تبعید:
طه(20) 97
تبلیغ:
طه(20) 3، 9، 24، 25، 26، 27، 28، 34، 42، 44، 45، 47، 59، 61، 63، 64، 72، 90، 96، 105، 113، 132، 134؛ انبیاء(21) 5، 24، 45، 56، 58، 63، 64، 66، 68، 69، 74، 87، 109؛ حج(22) 40، 49، 52، 78
تجسم اعمال:
طه(20) 100، 101؛ انبیاء(21) 47
تحیت:
طه(20) 47
تحیر:
طه(20) 10، 102؛ انبیاء(21) 5، 40
تربیت:
طه(20) 25، 39، 40، 41، 43، 53، 82، 121، 122، 132؛ انبیاء(21) 10
ترس:
طه(20) 74
تزکیه:
طه(20) 24، 42، 43، 76
تزیین:
طه(20) 59، 87، 96؛ حج(22) 5، 23
تسبیح:
انبیاء(21) 79
تسخیر:
انبیاء(21) 79، 81، 82؛ حج(22) 36، 37، 65
تسلیم:
انبیاء(21) 27، 28، 108؛ حج(22) 34، 78
تشبیهات:
طه(20) 53، 55؛ انبیاء(21) 104؛ حج(22) 2، 31، 73
تشنگی:
طه(20) 119
تعجب:
طه(20) 125
تعقیب:
طه(20) 40، 78
تعلم:
طه(20) 71؛ حج(22) 5
تعلیم:
طه(20) 3، 71؛ انبیاء(21) 48
تفکر:
طه(20) 9، 55، 89، 99، 128؛ انبیاء(21) 1، 2، 10، 30، 64، 67؛ حج(22) 63
تقرب:
انبیاء(21) 19، 20، 23، 26، 28، 91، 101
تقلید:
طه(20) 89؛ انبیاء(21) 53، 54
تقوا:
طه(20) 113، 132؛ انبیاء(21) 48، 49؛ حج(22) 1، 32، 37
تکامل:
طه(20) 76
تکبر:
طه(20) 71؛ انبیاء(21) 19، 44؛ حج(22) 9، 57، 77
تکبیر:
حج(22) 37
تکذیب:
طه(20) 16، 48، 50، 51، 56، 57، 61، 128، 129، 133، 134، 135؛ انبیاء(21) 3، 6، 7، 10، 36، 37، 38، 77؛ حج(22) 5، 11، 19، 21، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 57
تکفیر:
حج(22) 50
تکلیف:
طه(20) 2، 12، 13، 14، 18، 20، 39، 41، 78، 84، 93، 94، 116، 117، 130، 131، 132؛ انبیاء(21) 23، 27، 73، 92؛ حج(22) 27، 30، 41، 67، 78
تلاوت:
حج(22) 52، 72
تمدن:
انبیاء(21) 6، 11، 13، 44
تنزیه:
طه(20) 8، 33، 35، 52، 130؛ انبیاء(21) 20، 22، 26، 79، 87، 88؛ حج(22) 10، 54، 61
تواضع:
طه(20) 70
توبه:
طه(20) 73، 74، 82، 90، 122؛ انبیاء(21) 95
توحید:
طه(20) 8، 14، 50، 51، 61، 72، 90، 98؛ انبیاء(21) 17، 21، 22، 24، 25، 30، 31، 32، 33، 55، 56، 65، 67، 92، 93، 96، 108، 109؛ حج(22) 3، 6، 8، 9، 10، 12، 18، 19، 24، 25، 26 ، 31، 32، 34، 40، 47، 49، 50، 54، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 71، 72، 73، 74، 77
تورات:
طه(20) 86؛ انبیاء(21) 24، 48، 50، 105
توفیق:
طه(20) 44، 90
توکل:
انبیاء(21) 112
تولی:
انبیاء(21) 67
تهدید:
طه(20) 16، 71، 72، 73، 90، 119، 121، 128؛ انبیاء(21) 4، 9، 11، 18، 37، 38، 41؛ حج(22) 48
تهلیل:
انبیاء(21) 25، 87، 88
ثمود:
حج(22) 42، 44
جامعه:
طه(20) 81، 88؛ انبیاء(21) 6، 11، 13، 53، 71، 74، 77؛ حج(22) 40، 48، 51، 77
جاهلیت:
حج(22) 28، 30، 33، 36، 71، 73
جبر و اختیار:
طه(20) 87، 116، 120؛ انبیاء(21) 74
جدل:
حج(22) 3، 8، 9
جنات عدن:
طه(20) 76
جنبنده:
حج(22) 18
جنگ:
انبیاء(21) 80، 109؛ حج(22) 40
جنین:
حج(22) 2، 5
جوّ:
طه(20) 6؛ انبیاء(21) 16، 32
جوانی:
انبیاء(21) 60؛ حج(22) 5، 6
جهاد:
انبیاء(21) 109؛ حج(22) 39، 40، 41، 78
جهان:
طه(20) 6، 7، 42، 50، 52، 55، 105، 111، 114؛ انبیاء(21) 16، 17، 18، 22، 30، 33، 44، 56، 91، 104؛ حج(22) 1، 2، 7، 17، 18، 63، 64، 65، 71، 73
جهان بینی:
طه(20) 8، 14، 50؛ انبیاء(21) 21، 22، 24، 33، 35، 56، 67، 92، 93، 106، 108؛ حج(22) 1، 5، 6، 10، 12، 14، 15، 19، 26، 30، 31، 34، 40،
47، 48، 54، 62، 64، 67، 71، 73، 77
جهل:
طه(20) 28، 49، 52، 89؛ انبیاء(21) 7، 24، 39، 87؛ حج(22) 3، 9، 54، 71، 73
جهنم:
طه(20) 74؛ انبیاء(21) 29، 39، 40، 98، 99، 100، 101، 102؛ حج(22) 4، 9، 10، 19، 20، 21، 22، 25، 51، 57، 72
چشم:
طه(20) 39، 46، 102، 124، 125، 126، 127، 131؛ انبیاء(21) 3، 61، 97؛ حج(22) 46
چشمه:
حج(22) 14، 23
چوپانی:
طه(20) 18
حج:
طه(20) 124؛ حج(22) 25، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 36، 37
حرم:
حج(22) 32
حرمت:
طه(20) 69، 81؛ حج(22) 28، 30، 36
حروف مقطعه:
طه(20) 1
حریر:
حج(22) 23
حزن:
طه(20) 40، 46، 67، 68، 77، 86، 102؛ انبیاء(21) 76، 84، 88، 89، 103؛ حج(22) 22
حسابرسی:
انبیاء(21) 1، 23، 47؛ حج(22) 70
حسرت:
انبیاء(21) 14، 46، 97
حشر:
طه(20) 15، 102، 107، 108، 124، 125، 126؛ انبیاء(21) 103، 104
حق:
طه(20) 25، 44، 54، 56، 62، 63، 64، 91، 103، 129؛ انبیاء(21) 4، 5، 6، 9، 10، 18، 19، 24، 39، 41، 42، 44، 45، 48، 55، 70، 71، 74، 84، 97، 109، 110، 111، 112؛ حج(22) 4، 9، 17، 25، 40، 46، 55، 78
حق/اسما و صفات:
طه(20) 114؛ حج(22) 6، 62
حقوق:
انبیاء(21) 94؛ حج(22) 39، 40، 65
حُکم:
طه(20) 14، 69، 81، 116، 121؛ انبیاء(21) 57، 58، 66؛ حج(22) 3، 18، 27، 29، 30، 32، 33، 34، 36، 37، 39، 40، 77، 78
حکومت:
طه(20) 57، 71، 72، 73، 78، 114، 120؛ حج(22) 78
حکیم/اسما و صفات:
حج(22) 52
حلق و تقصیر:
حج(22) 29
حلیم/اسما و صفات:
حج(22) 59
حمد:
طه(20) 34، 130؛ انبیاء(21) 89؛ حج(22) 24، 64
حمیت:
انبیاء(21) 36، 53
حمیم:
حج(22) 19
حوا:
طه(20) 117، 118، 121، 123
حیّ/اسما و صفات:
طه(20) 111
حیات:
طه(20) 53، 54، 72، 74، 90، 97، 102، 117، 120، 124، 127، 129، 131، 132؛ انبیاء(21) 2، 3، 13، 21، 30، 34، 35، 57، 74، 84؛ حج(22) 2، 5، 6، 7، 63، 66
حیوان:
حج(22) 18، 65
خاتمیت:
انبیاء(21) 107
خاک:
طه(20) 6؛ حج(22) 5، 6
خالق/اسما و صفات:
طه(20) 4، 50، 72؛ انبیاء(21) 17، 33، 56، 104؛ حج(22) 5، 66، 73
خانواده:
طه(20) 10، 29، 117، 132؛ انبیاء(21) 53، 76، 84
خانه:
حج(22) 25
خبیر/اسما و صفات:
حج(22) 63
خدا:
طه(20) 14، 15، 47؛ انبیاء(21) 105، 106؛ حج(22) 11
خردل:
انبیاء(21) 47
خسران:
طه(20) 111؛ حج(22) 11، 12
خشوع:
انبیاء(21) 90
خضوع:
طه(20) 70؛ انبیاء(21) 19، 87؛ حج(22) 54، 77
خلافت الهی:
طه(20) 73، 74، 76، 101، 111، 114، 120؛ انبیاء(21) 8، 34، 40، 89، 99، 102؛ حج(22) 5، 11، 22، 51
خلقت:
طه(20) 50، 54، 55، 116؛ انبیاء(21) 16، 30، 31، 32، 33، 35، 37، 104؛ حج(22) 5، 6، 7، 65، 66
خواهر:
طه(20) 40
خودکشی:
حج(22) 15
خوردن:
طه(20) 80، 81؛ حج(22) 28، 30، 36
خوردنی ها:
طه(20) 118؛ انبیاء(21) 8؛ حج(22) 36
خورشید:
انبیاء(21) 33؛ حج(22) 18
خوف:
طه(20) 3، 12، 21، 44، 45، 46، 67، 74، 77، 102؛ انبیاء(21) 12، 28، 49، 97، 102، 103؛ حج(22) 1، 2، 35، 77
خون:
حج(22) 37
خویشاوندی:
طه(20) 92؛ انبیاء(21) 52، 67؛ حج(22) 78
خیانت:
حج(22) 38
خیر و شر:
طه(20) 73، 84، 131؛ انبیاء(21) 35، 37، 50، 80، 90؛ حج(22) 11، 36
خیر/اسما و صفات:
طه(20) 73
خیرالوارثین/اسما و صفات:
انبیاء(21) 89
داوود(ع):
انبیاء(21) 78، 79، 80، 90، 105
دایه:
طه(20) 40
درب:
حج(22) 25
درخت:
طه(20) 120، 121؛ حج(22) 18، 23
دروغ:
طه(20) 88، 121؛ انبیاء(21) 38، 63؛ حج(22) 30، 42، 43، 44
دره:
طه(20) 12، 14، 36؛ انبیاء(21) 31
دریا:
طه(20) 39، 77، 78، 97؛ حج(22) 65
دست:
طه(20) 17، 22، 23، 42، 69، 71؛ انبیاء(21) 90
دستبند:
حج(22) 23
دشمنی:
طه(20) 16، 24، 39، 44، 57، 71، 72، 80، 117، 121، 123؛ انبیاء(21) 6، 9، 11، 13، 16، 70؛ حج(22) 3، 8، 9، 11، 19، 38، 40، 53، 60، 68، 72
دعا:
طه(20) 25، 26، 27، 28، 29، 31، 32، 35، 36، 37، 40، 114، 130؛ انبیاء(21) 76، 83، 84، 87، 88، 89، 90؛ حج(22) 12
دفاع:
انبیاء(21) 68، 80؛ حج(22) 39، 40
دلداری:
طه(20) 46، 68، 130؛ انبیاء(21) 9، 41؛ حج(22) 69
دنیا:
طه(20) 15، 72، 119، 131، 132؛ انبیاء(21) 2،
3، 13، 34، 37، 39، 40، 44، 83، 95، 96، 105؛ حج(22) 11، 15، 25، 49
دوستی:
طه(20) 39، 90؛ حج(22) 38
دین:
طه(20) 2، 14، 16، 25، 43، 47، 63، 80، 82، 88، 94، 96، 105، 130، 134، 135؛ انبیاء(21) 2، 7، 16، 24، 37، 38، 45، 66، 67، 73، 92، 93، 96، 107، 109؛ حج(22) 9، 15، 17، 19، 26، 27، 28، 30، 32، 34، 38، 40، 49، 52، 58، 67، 78
ذبح:
حج(22) 28، 30، 33، 34، 36
ذکر:
طه(20) 4، 6، 7، 9، 14، 25، 31، 34، 35، 37، 42، 70، 80، 99، 100، 113، 114، 116، 121، 124، 130، 131، 132؛ انبیاء(21) 1، 4، 25، 28، 32، 41، 42، 50، 83، 87، 105؛ حج(22) 28، 34، 37، 40، 70
ذلت:
طه(20) 51، 111، 134؛ انبیاء(21) 44؛ حج(22) 9، 18، 57
ذو الکفل(ع):
انبیاء(21) 85، 86، 90
راستگویی:
انبیاء(21) 38
راهرها:
انبیاء(21) 31؛ حج(22) 27
رب/اسما و صفات:
طه(20) 12، 25، 45، 47، 49، 50، 52، 73، 84، 86، 90، 105، 114، 121، 122، 125، 129، 131، 133، 134؛ انبیاء(21) 2، 4، 22، 42، 46، 49، 56، 83، 89، 92؛ حج(22) 1، 19، 40، 54، 67
رحم:
حج(22) 2، 5
رحمت:
طه(20) 5، 90، 108، 109؛ انبیاء(21) 26، 36، 40، 42، 75، 83، 84، 86؛ حج(22) 65
رزق:
طه(20) 80، 81، 131، 132؛ انبیاء(21) 87؛ حج(22) 28، 34، 35، 50، 58، 59
رسالت:
طه(20) 24، 25، 26، 32، 42، 43، 44، 45، 46، 49، 50، 77، 135؛ انبیاء(21) 7، 16، 18، 25، 36، 45، 48، 76، 89؛ حج(22) 49، 52، 68
رستگاری:
طه(20) 123؛ حج(22) 9، 30، 34، 37، 77
رشد:
طه(20) 39، 40، 53؛ انبیاء(21) 51
رضا:
طه(20) 130، 131
رفاه:
طه(20) 53، 117، 131؛ انبیاء(21) 13، 15، 44؛ حج(22) 11
رکوع:
حج(22) 26، 77
رنگ:
طه(20) 22، 23، 102
روح:
انبیاء(21) 91؛ حج(22) 5
رود نیل:
طه(20) 39، 40، 77
روز:
طه(20) 130؛ انبیاء(21) 20، 33، 42؛ حج(22) 47، 61، 62
رؤف/اسما و صفات:
حج(22) 65
رؤیا:
انبیاء(21) 5
ریسمان:
طه(20) 66
ریش:
طه(20) 94
زبان (عضو):
طه(20) 27، 28
زبور:
انبیاء(21) 24، 105
زره:
انبیاء(21) 80
زکات:
انبیاء(21) 73؛ حج(22) 41، 78
زکریا(ع):
انبیاء(21) 89، 90
زلزله:
حج(22) 1، 2
زمین:
طه(20) 4، 5، 6، 53، 54، 55، 106، 107، 108، 117، 123؛ انبیاء(21) 4، 16، 19، 30، 31، 56، 103، 105؛ حج(22) 2، 5، 27، 41، 63، 64، 65
زن:
طه(20) 117؛ انبیاء(21) 91
زهد:
طه(20) 73، 81
زیارت:
حج(22) 25، 26
سابقون:
حج(22) 51
سال:
حج(22) 47
سامری:
طه(20) 85، 86، 87، 88، 89، 90، 95، 96، 97، 98
سبیل اللّه:
حج(22) 25، 58
ستاره:
انبیاء(21) 33؛ حج(22) 18
سجده:
طه(20) 70، 116، 117؛ حج(22) 18، 26، 77
سحر:
طه(20) 57، 58، 60، 61، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74؛ انبیاء(21) 3
سختی:
طه(20) 2، 25، 26، 39، 40، 45، 74، 101، 117، 119، 123، 124، 127، 130؛ انبیاء(21) 41، 46، 69، 83، 84، 87، 88؛ حج(22) 11، 15، 21، 35، 78
سخن:
طه(20) 7، 12، 13، 14، 18، 19، 27، 28، 40، 44، 47، 48، 63، 64، 80، 83، 84، 104، 109، 117، 120، 132؛ انبیاء(21) 4، 7، 27، 63، 64، 65؛ حج(22) 24، 30
سرّ:
طه(20) 7، 40، 94؛ انبیاء(21) 3، 91
سرور:
انبیاء(21) 19؛ حج(22) 5، 34، 37
سستی:
طه(20) 68، 88؛ انبیاء(21) 19، 20، 44؛ حج(22) 6، 11
سعیر:
حج(22) 4
سفر:
طه(20) 10
سکونت:
طه(20) 47، 78، 81، 117، 119؛ انبیاء(21) 13؛ حج(22) 40، 59
سلاح:
انبیاء(21) 80
سلیمان(ع):
انبیاء(21) 78، 79، 81، 82، 90
سمیع/اسما و صفات:
انبیاء(21) 4؛ حج(22) 61، 75
سنتهای خدا:
طه(20) 129، 130؛ انبیاء(21) 7، 18، 44، 88؛ حج(22) 44
سؤال و جواب:
طه(20) 20، 51، 93، 105، 125؛ انبیاء(21) 7، 21، 23، 24، 52، 59، 63
سیر و سلوک:
حج(22) 25
سیر و سیاحت:
حج(22) 46
شاهد/اسما و صفات:
حج(22) 17
شب:
طه(20) 10، 77، 78، 130؛ انبیاء(21) 20، 33، 42؛ حج(22) 61، 62
شتر:
طه(20) 54؛ حج(22) 27، 28، 30، 34، 36
شجاعت:
طه(20) 95؛ انبیاء(21) 57
شجره ممنوعه:
طه(20) 120، 121، 122، 123
شر:
انبیاء(21) 35؛ حج(22) 3
شرح صدر:
طه(20) 25، 33، 34، 36؛ انبیاء(21) 36
شرک:
طه(20) 14، 51، 52، 72، 73، 74، 76، 82، 86، 90، 97، 128؛ انبیاء(21) 1، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 18، 21، 22، 24، 25، 26، 28، 34، 36، 43، 44، 46، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 64، 65، 66، 67، 71، 95، 98، 99، 100، 109، 110، 111، 112؛ حج(22) 3، 5، 8، 9، 12، 13، 15، 18،
19، 21، 24، 26، 28، 30، 31، 34، 38، 40، 44، 45، 46، 48، 49، 51، 53، 55، 60، 62، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 78
شریعت:
انبیاء(21) 73
شریک:
طه(20) 32، 42؛ انبیاء(21) 48
شعائر:
حج(22) 32، 36
شعر:
انبیاء(21) 5
شعور:
طه(20) 25، 104، 113، 125؛ انبیاء(21) 19، 69، 79، 82؛ حج(22) 5، 18، 46، 72
شعیب(ع):
حج(22) 44
شفا:
طه(20) 27؛ انبیاء(21) 83
شفاعت:
طه(20) 109، 110، 111؛ انبیاء(21) 28، 39
شقاوت:
طه(20) 123، 124؛ انبیاء(21) 77، 97؛ حج(22) 30، 49
شک:
انبیاء(21) 55؛ حج(22) 5، 10، 38، 52، 53، 55
شکر:
انبیاء(21) 74، 80؛ حج(22) 34، 36، 37، 38
شکست:
طه(20) 61، 65، 69، 71، 135؛ انبیاء(21) 18، 37، 38، 70؛ حج(22) 9
شکم:
حج(22) 20
شکنجه:
طه(20) 45، 47، 71، 72، 74، 77
شناخت:
انبیاء(21) 45؛ حج(22) 8، 46
شوهر:
طه(20) 117
شهر:
انبیاء(21) 11
شهید:
حج(22) 58
شیر:
حج(22) 36
شیطان:
طه(20) 117، 120، 121، 123؛ انبیاء(21) 82؛ حج(22) 3، 4، 31، 52، 53، 54
صابئان:
حج(22) 17
صالح(ع):
حج(22) 42
صالحان:
طه(20) 75، 76، 82، 112؛ انبیاء(21) 72، 75، 80، 86، 94، 105، 107؛ حج(22) 14، 50، 56
صبر:
طه(20) 130، 132؛ انبیاء(21) 85، 86، 87؛ حج(22) 35، 59، 60
صدا:
طه(20) 88، 89، 108؛ انبیاء(21) 102
صراط مستقیم:
حج(22) 54
صلح:
طه(20) 47
صنعت:
انبیاء(21) 80
صورت:
طه(20) 102؛ انبیاء(21) 39
صومعه:
حج(22) 40
صید:
حج(22) 32
ضرر:
طه(20) 89؛ انبیاء(21) 66، 70؛ حج(22) 13
ضلالت:
طه(20) 27، 67، 68، 79، 85، 86، 88، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 117، 120، 121، 123، 124، 125، 129؛ انبیاء(21) 53، 54؛ حج(22) 3، 4، 9، 12، 16، 31، 52، 53، 67
طبیعت:
طه(20) 77، 78؛ انبیاء(21) 56، 79؛ حج(22) 65
طغیان:
طه(20) 24، 25، 28، 31، 43، 44، 45، 46، 81، 82، 111؛ حج(22) 46
طلا:
حج(22) 23
طمع:
طه(20) 131، 132
طواف:
حج(22) 26، 29
طور سینا:
طه(20) 10، 11، 12، 13، 14، 17، 22، 36، 37، 40، 42، 80
طوفان:
حج(22) 29
طه:
طه(20) 1
طهارت:
طه(20) 1، 12، 76؛ حج(22) 26، 29
طیّبات:
طه(20) 81
ظلم:
طه(20) 39، 47، 77، 80، 111، 112؛ انبیاء(21) 3، 11، 12، 14، 15، 16، 18، 29، 46، 47، 59، 64، 80، 87، 88، 97؛ حج(22) 10، 25، 39، 40، 45، 46، 48، 53، 60، 61، 71
ظن:
انبیاء(21) 60، 87
عاد:
حج(22) 42، 44
عبادت:
طه(20) 8، 14، 15، 70، 84، 91، 98، 132؛ انبیاء(21) 19، 25، 26، 27، 53، 66، 73، 84، 92، 98، 106؛ حج(22) 11، 14، 24، 25، 26، 31، 34، 67، 77
عبرت:
طه(20) 4، 6، 9، 61، 116، 128؛ انبیاء(21) 10، 44، 76، 83، 84، 85، 87، 89، 91، 104؛ حج(22) 44، 45، 46
عجز:
طه(20) 70، 89، 110، 125؛ انبیاء(21) 5، 21، 34، 36، 39، 40، 43، 46، 56، 58، 59، 63، 64، 65، 66، 68، 69، 99؛ حج(22) 5، 12، 71، 73
عجله:
طه(20) 83، 84، 85، 114؛ انبیاء(21) 37، 38، 39، 87؛ حج(22) 47
عدل:
طه(20) 40، 112، 135؛ انبیاء(21) 47
عذاب:
طه(20) 15، 16، 48، 51، 61، 71، 74، 86، 97، 100، 101، 112، 124، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 134، 135؛ انبیاء(21) 6، 12، 13، 14، 15، 18، 29، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 46، 47، 61، 68، 77، 87، 95، 100، 110؛ حج(22) 1، 2، 9، 10، 11، 18، 19، 20، 21، 25، 44، 45، 47، 48، 51، 55، 57، 60، 69
عرب:
حج(22) 25
عربی:
طه(20) 113
عرش:
طه(20) 5؛ انبیاء(21) 22
عرفات:
حج(22) 28
عزت:
طه(20) 134؛ انبیاء(21) 10
عزرائیل:
انبیاء(21) 35
عزیز/اسما و صفات:
حج(22) 74
عصا:
طه(20) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 65، 66، 69، 70، 72
عصمت:
انبیاء(21) 27، 28
عفت:
انبیاء(21) 91
عَفوّ/اسما و صفات:
حج(22) 60
عقل:
طه(20) 54، 89، 128؛ انبیاء(21) 3، 10؛ حج(22) 8
عَلقه:
حج(22) 5
علم:
طه(20) 15، 52، 85، 114، 120؛ انبیاء(21) 7، 51، 74، 76، 79، 80، 81، 82؛ حج(22) 5، 46
علی/اسما و صفات:
حج(22) 62
علیم/اسما و صفات:
انبیاء(21) 4؛ حج(22) 52، 59
عمر:
انبیاء(21) 44؛ حج(22) 5، 6
عمل:
طه(20) 10، 15، 18، 20، 35، 41، 43، 44، 47، 52، 53، 54، 72، 74، 75، 76، 81، 82، 84، 90، 94، 96، 100، 101، 112، 115، 126، 128، 130، 131، 132؛ انبیاء(21) 1، 4، 11، 19، 27، 37، 41، 44، 47، 67، 71، 73، 77، 78، 82، 86، 90، 94، 95، 96، 104؛ حج(22) 10، 17، 23، 30، 37، 58، 68، 69، 70، 76، 77، 78
عمل صالح:
انبیاء(21) 105؛ حج(22) 14، 50، 56
عورت:
طه(20) 121
عهد:
طه(20) 58، 86، 87، 115
عیبجویی:
طه(20) 27
عید:
طه(20) 59
عیسی(ع):
انبیاء(21) 91
غبطه:
طه(20) 131
غدیر:
حج(22) 40
غرق:
طه(20) 78؛ انبیاء(21) 77
غضب:
طه(20) 81، 86، 94، 109؛ انبیاء(21) 59، 87؛ حج(22) 22، 45، 72
غفلت:
طه(20) 7، 16، 42، 44، 88، 113، 124، 125، 126، 129؛ انبیاء(21) 1، 2، 3، 44، 97؛ حج(22) 2، 5
غنا:
حج(22) 30
غنی/اسما و صفات:
حج(22) 64
غواصی:
انبیاء(21) 82
غیب:
طه(20) 7، 68، 104، 110؛ انبیاء(21) 4، 28، 49؛ حج(22) 76
فتنه:
حج(22) 53
فراموشی:
طه(20) 52، 88، 115، 121، 126؛ حج(22) 2، 5
فرزند:
طه(20) 38، 40، 123؛ انبیاء(21) 72، 84، 89، 90؛ حج(22) 2
فرزند خدا:
انبیاء(21) 26
فرعون:
طه(20) 24، 25، 26، 28، 29، 39، 40، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 77، 78، 79، 80، 87
فساد:
طه(20) 44؛ انبیاء(21) 22
فسق:
انبیاء(21) 74
فصاحت:
طه(20) 27، 33، 34، 36، 113
فضل خدا:
انبیاء(21) 72، 84
فطرت:
طه(20) 3؛ انبیاء(21) 2، 10، 24، 50، 55؛ حج(22) 31
فقر:
انبیاء(21) 43، 83؛ حج(22) 11، 15، 28، 35، 36
فَلَک:
انبیاء(21) 33
قاعده حلیت:
طه(20) 81
قبر:
طه(20) 124؛ حج(22) 7
قبله:
حج(22) 33
قتل:
طه(20) 40، 69؛ حج(22) 39، 59
قدرت:
طه(20) 31، 85؛ حج(22) 5
قدیر/اسما و صفات:
حج(22) 6، 39
قرآن:
طه(20) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 53، 55، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 111، 113، 114، 115، 133، 134؛ انبیاء(21) 2، 3، 5، 6، 10، 11، 24، 34، 36، 42، 50، 96، 104، 106؛ حج(22) 2، 16، 24، 31، 51، 52، 54، 55، 57، 72، 73، 78
قربانی:
حج(22) 28، 29، 30، 32، 33، 34، 36، 37، 67
قریه:
انبیاء(21) 6، 11؛ حج(22) 48
قسم:
انبیاء(21) 57
قصه:
طه(20) 9، 11، 12، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 28، 32، 36، 39، 40، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 72، 73، 77، 78، 83، 84، 85، 86، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 99، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123؛ انبیاء(21) 52، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 74، 76، 77، 78، 83، 84، 85، 87، 90، 91، 96
قصه در قرآن:
انبیاء(21) 89
قضا:
طه(20) 97؛ انبیاء(21) 62، 74، 76، 78، 79؛ حج(22) 17، 18، 56، 57، 69
قضا و قدر:
طه(20) 40، 130؛ حج(22) 60
قلب:
طه(20) 25؛ انبیاء(21) 3؛ حج(22) 8، 32، 35، 46، 47، 53، 54
قوم ابراهیم:
انبیاء(21) 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 70، 71؛ حج(22) 43، 44
قوم لوط:
انبیاء(21) 71، 74؛ حج(22) 43، 44
قوم نوح:
انبیاء(21) 76، 77؛ حج(22) 42، 44
قوم یونس:
انبیاء(21) 87
قوی/اسما و صفات:
حج(22) 40، 74
قیامت:
طه(20) 15، 16، 74، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 124، 125، 126؛ انبیاء(21) 1، 21، 35، 38، 39، 40، 47، 49، 93، 97، 101، 103، 104؛ حج(22) 1، 2، 5، 7، 9، 17، 18، 55، 56، 57، 69، 70
قیوم/اسما و صفات:
طه(20) 111
کبیر/اسما و صفات:
حج(22) 62
کتاب:
انبیاء(21) 10؛ حج(22) 54
کتابهای آسمانی:
طه(20) 113، 133؛ انبیاء(21) 2، 3، 10، 24، 48؛ حج(22) 8، 78
کرامت:
انبیاء(21) 26، 27
کشاورزی:
انبیاء(21) 79
کشتی:
حج(22) 65
کعبه:
حج(22) 25، 26، 29، 33
کفالت:
طه(20) 40
کفر:
طه(20) 2، 16، 51، 56، 73، 74، 76، 82، 111، 124، 128، 129، 130، 131، 132، 133؛ انبیاء(21) 6، 30، 32، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 46، 50، 76، 97، 98، 109، 110، 111، 112؛ حج(22) 9، 15، 25، 31، 39، 40، 44، 46، 47، 49، 51، 53، 55، 56، 57، 59، 68، 69، 72
کلیسا:
حج(22) 40
کنیسه:
حج(22) 40
کودکی:
طه(20) 38، 40؛ انبیاء(21) 51؛ حج(22) 5
کوه:
طه(20) 36، 105، 106، 108؛ انبیاء(21) 31، 79؛ حج(22) 18
گاو:
طه(20) 54؛ حج(22) 28، 30، 34
گرما:
طه(20) 119؛ حج(22) 4، 9، 22
گناه:
طه(20) 27، 71، 73، 74، 76، 81، 82، 91، 93، 100، 101، 104، 111، 113، 115، 116، 117، 121، 122، 123، 124، 126، 129، 131؛ انبیاء(21) 4، 15، 27، 28، 29، 39، 59، 61، 74، 82، 87، 99؛ حج(22) 1، 9، 11، 18، 19، 25، 30، 39، 50، 57
گواهی:
طه(20) 35؛ انبیاء(21) 56، 61؛ حج(22) 17، 30، 78
گوساله:
طه(20) 88، 89
گوساله سامری:
طه(20) 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 94، 95، 96، 97، 98
گوسفند:
طه(20) 18، 54؛ حج(22) 28، 30، 34
گوش:
طه(20) 12، 46؛ انبیاء(21) 2، 45، 100؛ حج(22) 46
گوشت:
حج(22) 28، 30، 36، 37
گهواره:
طه(20) 53
گیاه:
طه(20) 53، 54؛ انبیاء(21) 30؛ حج(22) 5، 6، 7، 63، 65
لباس:
طه(20) 118؛ حج(22) 19، 23
لجاجت:
طه(20) 56، 86، 91، 133؛ انبیاء(21) 5، 6، 24، 65؛ حج(22) 68
لذت:
طه(20) 18، 132
لطیف/اسما و صفات:
حج(22) 63
لقاء الله:
حج(22) 9، 25
لواط:
انبیاء(21) 74
لوط(ع):
انبیاء(21) 71، 74، 75، 76، 90؛ حج(22) 43
لهو و لعب:
انبیاء(21) 2، 3، 16، 17، 55
مادر:
طه(20) 40، 94؛ حج(22) 2
مادر موسی:
طه(20) 38، 39، 40
مال:
طه(20) 131؛ انبیاء(21) 44، 84؛ حج(22) 11، 35، 78
مالکیت:
طه(20) 57، 120؛ انبیاء(21) 19، 58
ماه:
انبیاء(21) 33؛ حج(22) 18
ماهی:
انبیاء(21) 87، 88
مترفان:
انبیاء(21) 13، 14، 16
مثل:
انبیاء(21) 68
مجسمه سازی:
طه(20) 88، 95، 96؛ انبیاء(21) 52
مجوس:
حج(22) 17
محبت:
طه(20) 88
محمّد(ص):
طه(20) 1، 2، 3، 10، 99، 105، 113، 114، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135؛ انبیاء(21) 3، 4، 5، 6، 9، 10، 11، 18، 24، 25، 34، 36، 38، 41، 42، 45، 107، 108، 109، 110، 112؛ حج(22) 9، 11، 25، 27، 42، 45، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 55، 67، 68، 69، 72، 75، 78
مدیریت:
طه(20) 31، 36، 52، 90؛ انبیاء(21) 22
مدینه:
حج(22) 40
مرتع:
طه(20) 54
مرد:
طه(20) 117؛ انبیاء(21) 7
مردگان:
طه(20) 102؛ انبیاء(21) 21، 84؛ حج(22) 5، 6، 7، 66
مرض:
طه(20) 27؛ انبیاء(21) 3، 83؛ حج(22) 53
مرگ:
طه(20) 55، 74، 103؛ انبیاء(21) 8، 34، 35، 44، 84؛ حج(22) 5، 7، 58، 66
مروارید:
حج(22) 23
مریم(س):
طه(20) 40؛ انبیاء(21) 91
مستی:
حج(22) 2
مسجد:
حج(22) 40
مسجد الحرام:
حج(22) 25، 26، 28، 29
مسلمانان:
طه(20) 105، 131، 132، 135؛ انبیاء(21) 10، 37، 92، 109؛ حج(22) 11، 25، 39، 40، 60، 67، 78
مشرق:
طه(20) 130
مشرکان:
حج(22) 42
مشورت:
طه(20) 45، 62؛ انبیاء(21) 3، 78
مشیت خدا:
طه(20) 55؛ انبیاء(21) 9، 11، 81؛ حج(22) 5، 16، 18، 52، 54
مصر:
طه(20) 47، 51، 57، 58، 59، 63، 78
مصیبت:
انبیاء(21) 83، 84
معاد:
طه(20) 16، 55، 125؛ انبیاء(21) 2؛ حج(22) 5، 6، 7، 22
معجزه:
طه(20) 20، 21، 22، 23، 42، 47، 56، 57، 58، 59، 61، 65، 69، 70، 77، 80، 133، 134؛ انبیاء(21) 5، 6، 10، 80، 81، 91
مغرب:
طه(20) 130
مغضوبان:
طه(20) 81، 82، 86؛ حج(22) 22، 45
مغفرت:
طه(20) 73، 74، 82، 90، 122؛ حج(22) 50، 60
مکر:
طه(20) 16، 60، 64، 69، 110
مکه:
طه(20) 131، 134، 135؛ انبیاء(21) 5، 36، 38، 44؛ حج(22) 25، 27، 40، 78
ملامت:
طه(20) 71، 83، 85، 87، 89، 92، 93، 94، 95، 128، 129، 131؛ انبیاء(21) 13، 30، 50، 52، 64، 66، 67؛ حج(22) 3، 8، 9، 12، 13، 15، 46، 66
ملائکه:
طه(20) 116؛ انبیاء(21) 19، 20، 23، 26، 27، 28، 29، 103، 104؛ حج(22) 75
ملک/اسما و صفات:
طه(20) 114
من و سلوی:
طه(20) 80
منت:
طه(20) 37
موسی(ع):
طه(20) 9، 10، 11، 12، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 77، 78، 80، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 91، 92، 93، 94، 95، 97، 98؛ انبیاء(21) 48، 51، 90؛ حج(22) 44
موعظه:
طه(20) 3، 44، 62، 72؛ انبیاء(21) 42
مولی/اسما و صفات:
حج(22) 78
مهاجران:
حج(22) 60
مهدی(ع):
انبیاء(21) 105
مهربانی:
طه(20) 40، 90؛ حج(22) 65
میزان:
انبیاء(21) 47
میوه:
طه(20) 120
نامگذاری:
طه(20) 8، 15، 98، 120؛ انبیاء(21) 49
نامه عمل:
انبیاء(21) 94، 104؛ حج(22) 70
نبوت:
طه(20) 10، 13، 14، 22، 25، 32، 33، 34، 36، 40، 41، 47، 56، 61، 72، 93، 121، 133، 134؛ انبیاء(21) 3، 7، 48، 73، 80، 87؛ حج(22) 42، 43، 44، 49، 52، 75
نجوا:
طه(20) 62، 103؛ انبیاء(21) 3
نحر:
حج(22) 28، 34، 36
ندامت:
طه(20) 73، 122؛ انبیاء(21) 14، 15، 46، 97
نذر:
حج(22) 29
نزول قرآن:
طه(20) 2، 3، 4، 5، 99، 105، 113، 114؛ انبیاء(21) 2، 10، 50؛ حج(22) 16
نصارا:
حج(22) 17
نصرت:
طه(20) 46، 85، 97؛ انبیاء(21) 39، 43، 47، 68، 69، 71، 88، 112؛ حج(22) 15، 39، 41، 60، 71، 73، 78
نطفه:
حج(22) 5
نعمت:
طه(20) 37، 38، 39، 40، 41، 53، 54، 76، 80، 81، 88، 99، 114، 117، 131، 132؛ انبیاء(21) 13، 41، 44، 72، 74، 80، 90، 100، 102؛ حج(22) 14، 23، 28، 34، 36، 37، 38، 50، 54، 56، 78
نفخ صور:
طه(20) 102؛ انبیاء(21) 103
نفرین:
طه(20) 97
نفس:
طه(20) 132؛ انبیاء(21) 35، 64
نگاه:
طه(20) 131
نماز:
طه(20) 14، 15، 130، 132؛ انبیاء(21) 73؛ حج(22) 26، 35، 41، 77، 78
نوح(ع):
انبیاء(21) 76، 77، 90؛ حج(22) 29، 42
نهر:
طه(20) 76؛ حج(22) 14، 23
نیاکان:
طه(20) 52؛ انبیاء(21) 53، 54
نیت:
طه(20) 84
واحد/اسما و صفات:
حج(22) 34
وجوب:
حج(22) 28، 29، 33، 36
وحی:
طه(20) 2، 4، 6، 13، 14، 16، 25، 38، 39، 46، 48، 49، 68، 77، 85، 105، 113، 114، 133؛ انبیاء(21) 2، 3، 7، 10، 25، 36، 45، 50، 73، 108؛ حج(22) 16، 52، 54، 55، 75
وزارت:
طه(20) 29، 30، 31، 33، 36
وسواس:
طه(20) 120، 121، 123
وطن:
حج(22) 40
وعده:
طه(20) 42، 46، 66، 69، 70، 80، 84، 86، 97، 99، 113، 135؛ انبیاء(21) 9، 38، 88، 97، 101، 103، 104؛ حج(22) 39، 47، 60، 72
ولادت:
انبیاء(21) 72، 91
ولایت:
طه(20) 90؛ حج(22) 4، 25، 78
هارون(ع):
طه(20) 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 63، 70، 71، 90، 91، 92، 93، 94، 95؛ انبیاء(21) 48، 51، 90
هبوط:
طه(20) 123
هجرت:
طه(20) 47، 77، 78؛ انبیاء(21) 71، 72، 87؛ حج(22) 40، 58، 59، 60
هدایت:
طه(20) 2، 10، 24، 25، 26، 28، 29، 33، 42، 43، 44، 46، 47، 50، 68، 72، 77، 79، 82، 84، 90، 93، 94، 122، 123، 126، 127، 134؛ انبیاء(21) 2، 10، 21، 24، 39، 48، 49، 50، 52، 57، 66، 67، 73؛ حج(22) 12، 16، 23، 24، 31، 37، 49، 54، 65، 67، 68
هوا پرستی:
طه(20) 16، 96؛ انبیاء(21) 13
هود(ع):
حج(22) 42
یأجوج و مأجوج:
انبیاء(21) 96، 97
یحیی(ع):
انبیاء(21) 90
یعقوب(ع):
انبیاء(21) 72، 73، 90
یقین:
انبیاء(21) 39، 87
یونس(ع):
انبیاء(21) 87، 88، 90
یهود:
طه(20) 14، 15، 81، 97؛ حج(22) 17