ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سُبْحٰانَ اَلَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ إِلَی اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَی اَلَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (1)
1
منزّه است آن [خدایی] که شبی بندۀ خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی - که اطراف آن را برکت دادهایم - سیر داد، تا بعضی از نشانههای [عظمت]خود را به او بنمایانیم. همانا او شنوا و بیناست.
1- خداوند از هر نقص و کاستی منزّه است.
سُبْحٰانَ الَّذِی
2- خداوند، پیامبر(ص) را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصیٰ سیر داد.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی
«اسراء» (مصدر «أَسْریٰ» ) به معنای سیر دادن در شب است، «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ» یعنی شبانه بندهاش را سیر داد.
3- سیر دادن پیامبر(ص) در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصیٰ، نشانۀ قدرتمندی خداوند و مبرّا بودنش از هر ضعف و کاستی است.
سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی
ذکر «لَیْلاً» - با آن که کلمه «أَسْریٰ» بر شبانه بودن سیر دلالت دارد - برای بیان این نکته است که مسافت طولانی بین مسجد الحرام و مسجد الاقصی - که به گفته مفسران در آن زمان در چهل شب طی میشد - در یک شب انجام گرفت.
4- شب سیر پیامبر(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصیٰ، شبی با عظمت و بزرگ بود.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً
تنکیر «لَیْلاً» میتواند برای تفخیم و تعظیم باشد، یعنی «لیلا ای لیل».
5- پیامبراکرم(ص) در عین رفعت مقام و بلندی منزلت، عبد و بندۀ خدا بود.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ
6- عبودیت و بندگی انسان، مقام و منزلتی والاست.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً
آوردن صفت «عبد»از میان سایر صفات پیامبر(ص) میتواند بدان جهت باشد که این صفت بسیار ارزشمند و والاست.
7- زمین مسجدالحرام و مسجدالاقصیٰ، دارای اهمیت معنوی ویژه است.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی
اینکه مبدأ و منتهای سیر پیامبر(ص) دو مکان خاص عبادت (مسجد الحرام و مسجدالأقصیٰ) قرار گرفت، حکایت از حقیقت فوق دارد.
8- مسجدالاقصیٰ در سرزمینی، سرشار از خیر و برکت واقع شده است.
إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ
9- سرزمین مسجد الحرام و مسجدالاقصی به خاطر تقدس و ارجمندی، متفاوت با سرزمینهای دیگر
مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ
تمجید خداوند از سرزمین «مسجد الأقصی»نمایانگر تفاوت آن سرزمین با دیگر سرزمینهاست.
10- بردن پیامبر(ص) به مسجدالاقصیٰ، برای نشان دادن برخی از آیات مهم الهی آنجا به آن حضرت بود.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا
11- سیر پیامبر(ص) در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصیٰ، از جمله آیات مهم الهی برای پیامبر(ص) بود.
سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا
از مصادیق «مِنْ آیٰاتِنٰا» میتواند خود سیر دادن آن حضرت در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی باشد.
12- عبودیت پیامبر(ص)، رمز شایستگی آن حضرت برای مشاهدۀ آیات مهم الهی
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا
توصیف پیامبر(ص) به «بِعَبْدِهِ» از میان سایر اوصاف، میتواند بیانگر نقش این صفت در انتخاب آن حضرت برای بردن به مسجدالاقصی باشد؛ یعنی، چون پیامبر(ص) عبد خاص خدا بود، این شایستگی را پیدا کرد که برای دیدن آیات خاص خداوند، به مسجدالاقصی برود.
13- در جهان هستی، آیات و نشانههای ویژهای وجود دارد که خداوند آنها را تنها به برخی از افراد ارائه میدهد.
أَسْریٰ بِعَبْدِهِ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا
از اینکه خداوند هدف از اسرا را نشان دادن برخی از آیات خود ذکر کرده است، این حقیقت را میرساند که این آیات از
آیات ویژهای است که تنها به افرادی چون پیامبراسلام ارائه میشود.
14- انتخاب پیامبر(ص) برای بردن به مسجدالاقصی، بر اساس علم و آگاهی گستردۀ خداوند به خواستهها و شایستگی او بود.
سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ ... إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
جملۀ «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» به منزلۀ تعلیل برای جملات پیشین است که در آنها انتخاب پیامبر(ص) برای معراج مطرح شده بود؛ یعنی، چون خداوند سمیع و بصیر (شنوا به گفتهها و آگاه به شایستگیها) است، پیامبرش را برای معراج انتخاب کرد.
15- «سمیع»و «بصیر» از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
16- «عن ثابت بندینار قال: سألت زینالعابدین(ع): ... عن الله ... فلم أسری بنبیه محمد(ص ) إلی السماء؟ قال : لیریه ملکوت السماوات و ما فیها من عجائب صنعه و بدائع خلقه ... ؛ (1)
ثابت بن دینار گوید: از امام سجاد(ع ) پرسیدم : ... چرا خداوند پیامبرش محمد(ص ) رای به آسمانها برد؟ حضرت فرمود: برای اینکه ملکوت آسمانها و عجایب و پدیده های خلقت خود را - که در آسمانهاست - به او نشان دهد...».
17- «أبیالرّبیع قال: ...تلا أبوجعفر(ع) هذه الأیة «سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» فکان من الأیات الّتی أراها اللّٰه تبارک و تعالیٰ محمّداً(ص) حیث أسری به إلیٰ بیت المقدس أن حشر اللّٰه عزّ ذکره الأوّلین و الأخرین من النّبییّن و المرسلین... ؛ (2)
ابی الربیع گوید: ... امام باقر(ع) این آیه را «سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ ... آیٰاتِنٰا» تلاوت کرد [و فرمود:] از آیاتی که خداوند - تبارک و تعالی - به حضرت محمد(ص) هنگامی که او را به بیتالمقدس برده بود نشان داد، آن بود که خداوند - عزّ ذکره - تمام انبیا و رسولان از اولین و آخرین آنان را (در آن جا) جمع کرد...».
18- «عن أبیعبداللّٰه جعفر بن محمّد الصّادق(ع) قال: لمّا أسری برسولاللّٰه(ص) إلی بیتالمقدس حمله جبرائیل علی البراق فأتیا بیتالمقدس و عرض علیه محاریب الأنبیاء و صلّی بها و ردّه ... ؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که رسولخدا(ص) شبانه به بیتالمقدس برده میشد، جبرئیل، آن
حضرت را بر بُراق سوار کرد و هر دو به بیتالمقدس آمدند و جبرئیل محرابهای انبیا را به او نشان داد و پیامبر(ص) در آن جا نماز خواند و سپس آن حضرت را باز گرداند...».
19- «عن جعفربنمحمّد(ع) قال: أتی رجل أمیرالمؤمنین(ع) ... فقال له علیّ(ع):
... إنّ اللّٰه عزّوجلّ یقول فی کتابه «سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» فکان من آیات اللّٰه عزّوجلّ الّتی أراها محمداً(ص) أنّه أتاه جبرئیل(ع) فاحتمله من مکّة فوافی به بیت المقدس فی ساعة من اللیل ثمّ أتاه بالبراق فرفعه إلی السّماء ثمّ إلی البیت المعمور... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مردی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد ... حضرت به او فرمود: ... خدای عزّوجلّ در کتاب خود میفرماید: «سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» یکی از آیاتی که خدای عزّوجلّ به محمد(ص) نشان داد، این بود که جبرئیل به نزد آن حضرت آمد و او را از مکه حمل کرده و در پاسی از شب به بیتالمقدس رساند.
سپس بُراق را برای آن حضرت آورد و او را به سمت آسمان و سپس به بیتالمعمور برد...».
20- «روی عن علیّ(ع): أنّه لمّا کان بعد ثلاث سنین من مبعثه(ص) أُسرِی به إلی بیتالمقدس و عُرِج به منه إلی السّماء لیلة المعراج... ؛ (2)
از علی(ع) روایت شده است: پس از گذشت سه سال از بعثت رسول خدا(ص) آن حضرت در شب معراج به بیتالمقدس و از آن جا به آسمان برده شد...».
21- «عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: إنّ رسولاللّٰه(ص) صلّی العشاء الآخرة، و صلّی الفجر فی اللّیلة الّتی أُسری به فیها بمکّة؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: شبی که رسولخدا(ص) را [از مکه به مسجدالأقصی] بردند، آن حضرت نماز عشا و صبح را در مکه خواند».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ بردگی؛ برکت؛ برگزیدگی؛ بسمله؛ بصیر/اسما و صفات؛ بیت المقدس؛ تسبیح؛ تنزیه؛ رحمت؛ شب؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسجد الاقصی؛ معراج؛ ملکوت؛ نماز
وَ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً (2)
2
و آن کتاب (تورات) را به موسی عطا کردیم، و آن را [وسیلۀ]هدایتی برای بنیاسرائیل قرار دادیم [که دربر دارندۀ این پیام بود]که جز من کارسازی برای خود نگیرید،
1- خداوند به موسی(ع) کتاب آسمانی (تورات) عطا کرد تا بنیاسرائیل به وسیلۀ آن هدایت شوند.
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
2- بنیاسرائیل، مخاطبان اصلی دعوت موسی(ع) و هدایت آنان، مهمترین هدف و وظیفۀ آن حضرت
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
از مجموع آیات مربوط به موسی(ع) برمیآید که دعوت آن حضرت، دعوتی فراگیر بوده است. بنابر این، ذکر بنیاسرائیل در این آیه، میتواند برای این باشد که آنان مخاطبان اصلی دعوت بودند.
3- موسی(ع) از پیامبران دارای شریعت بود.
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ
اعطای کتاب مستقل به موسی(ع) نشانگر تعالیمی جدید و شریعتی جدا از شریعتهای سابق است.
4- وجود کتاب و رهنمودهای مدون، در هدایت و تعالی انسانها دارای نقشی مهم و تعیین کننده است.
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
«کتاب»در اصل به معنای صحیفه و حاوی نوشتههاست (مفردات راغب). یاد کرد از کتاب، برای هدایت، میتواند گویای نکتۀ یاد شده باشد.
5- توحید عملی و اتکال به خدای یگانه، اصلیترین پیام تورات است.
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً
«أَلاّٰ تَتَّخِذُوا ...» تفسیر و تبیین کنندۀ مضامین و گفتههایی است که لفظ «الْکِتٰابَ» (تورات) آنها را دربردارد و چون از میان مجموعۀ گفتهها و مضامین تورات تنها توحید مطرح شده، حاکی از اهمیت ویژۀ آن است.
6- انسان موحّد و متکی به خداوند، انسانی هدایت یافته است.
وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً ... أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً
«أَلاّٰ تَتَّخِذُوا ...» میتواند تفسیر «جَعَلْنٰاهُ هُدیً» باشد، بر این اساس، توحید و عدم اتکا به غیر خدا، مظهر و مصداق هدایت و انسان موحّد و اتکال کننده به خدا و گریزان از غیر او، انسانی هدایت یافته است.
7- انسان، نیازمند به تکیهگاه و پشتیبان و خدا تنها تأمین کنندۀ آن است.
أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً
برداشت فوق با توجه به دو مسألۀ ذیل است: 1- «التوکیل» در لغت به معنای اعتماد به غیر و نایب گرفتن اوست (مفردات راغب). 2-\ در آیه، نیاز انسان به تکیهگاه امری مسلم شمرده شده و با نهی از اتکال به غیر خدا این حقیقت نشان داده شده است که تنها خداوند تأمین کنندۀ آن نیاز است.
8- «وکیل»از اسما و صفات خداوند
أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ اولواالعزم؛ بنی اسرائیل؛ توحید؛ تورات؛ توکل؛ رشد؛ قانون؛ کتاب؛ کتابرهای آسمانی؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هدایت
ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً (3)
3
[ای]نسل کسانی که [آنان را]با نوح [بر کشتی] سوار کردیم. به راستی او بندهای سپاسگزار بود.
1- بنیاسرائیل، از ذریه و نسل همراهان نوح(ع) در کشتی بودند.
هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
2- خداوند، ایمان و شرافت نیاکان بنیاسرائیل را به آنان یادآور شد.
هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
نصب «ذُرِّیَّةَ» یا به تقدیر حرف ندا و یا به تقدیر فعل «أخص» است. در هر صورت یادآوری عنوان «ذریة همراهان نوح» بیانگر حقیقت فوق است.
3- داشتن نیاکان مؤمن و موّحد، ارزشی مسؤولیتآور
ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
یادآوری نیاکان مؤمن و صالح بنیاسرائیل به آنان، میتواند برای واقف ساختنشان به مسؤولیت خویش باشد.
4- انتساب بنیاسرائیل به همراهان نوح(ع)، موجب شایستگی آنان به عنایت خدا برای هدایتشان گردید.
وَ آتَیْنٰا مُوسَی ... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که نصب «ذُرِّیَّةَ» به تقدیر فعل «أخص» و مجموع جملۀ «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا ...» در مقام تعلیل برای آیۀ قبل (و آتینا موسیٰ...) باشد؛ یعنی، ما با نزول تورات، خواستار هدایت بنیاسرائیل بودیم؛ چون آنان از فرزندان همراهان حضرت نوح(ع) بودند.
5- نقش عملکرد نیاکان در برخورداری فرزندانشان از هدایتها و نعمتهای خداوند
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
در این برداشت، جملۀ «ذُرِّیَّةَ مَنْ ...» تعلیل برای آیۀ قبل (و آتینا موسی الکتاب...) گرفته شده است؛ یعنی، چون بنیاسرائیل از فرزندان همراهان نوح(ع) در کشتی بودند، این افتخار را یافتهاند که از هدایتهای کتاب آسمانی (تورات) بهرهمند شوند.
6- استفادۀ «تورات» از گرایشها و عواطف خویشاوندی بنیاسرائیل، جهت هدایت و گرایش آنان به توحید
وَ آتَیْنٰا مُوسَی ... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
این برداشت با توجه به دو نکتۀ ذیل است: 1- بنابراین که نصب «ذُرِّیَّةَ» به حرف ندای محذوف و ادامۀ کلام تورات در آیۀ قبل باشد (و آتینا موسی الکتاب ...ألّاتتخذوا ... یا ذرّیة من حملنا مع نوح). 2- آیه در پی دعوت از بنیاسرائیل به توحید، به آنان یادآوری میکند که آنها از فرزندان همراهان نجات یافتۀ نوح هستند، تا به این وسیله ایشان را به قبول دعوت برانگیزاند.
7- استفاده از گرایشها و عواطف خویشاوندی برای هدایت مردم، از روشهای هدایتی قرآن
أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً. ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
محتمل است جملۀ «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا ...» از سخنان قرآن باشد نه آموزههای تورات.
8- عبودیت و شکرگزاری زیاد و مداوم به درگاه خدا، از ویژگیهای مهم نوح(ع) بود.
إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً
از میان اوصاف گوناگون نوح(ع) تنها عبودیت و سپاسگزاری او را یادآور شد و این بیانگر برجستگی آن دو صفت در آن حضرت است. گفتنی است تداوم عبودیت و شکرگزاری از جملۀ اسمیۀ «إِنَّهُ کٰانَ ...» - که دلالت بر ثبوت و استمرار دارد - استفاده میشود.
9- نجات نوح(ع) و همراهان او، پاداش عبودیت و شکرگزاری مداوم وی بود.
ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً
«ذُرِّیَّةَ ...» اشاره به نجات همراهان نوح(ع) از غرق شدن دارد و جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً» میتواند تعلیل برای آن نجات باشد؛ یعنی، چون حضرت نوح(ع) عبدی شاکر بود، او و همراهانش را نجات بخشیدیم.
10- عبودیت و شکرگزاری به درگاه خداوند، از اهمیت و ارزش والایی برخوردار است.
إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً
آیۀ فوق - که در مقام توصیف نوح(ع) است - تنها به دو صفت یاد شده اکتفا کرده است؛ این بیانگر اهمیت و ارزش والای آن دو صفت است.
11- «عن أبیجعفر(ع): ... و لیس کلّ من فی الأرض من بنی آدم من ولد نوح قال اللّٰه فی کتابه: «... ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ» ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: ... چنان نیست که تمام آدمیان روی زمین از فرزندان نوح باشند. خداوند در کتابش فرمود: ... «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ» ».
12- «عن أبیحمزة عن أبیجعفر(ع) قال:
... قلت: فما عنی بقوله فی نوح «إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً» قال: کلمات بالغ فیهنّ قلت:
و ما هنّ؟ قال: کان إذا أصبح قال: أصبحت أشهدک ما أصبحت بی من نعمة أو عافیة فی دین أو دنیا فانّها منک وحدک لاشریک لک فلک الحمد علیٰ ذٰلک و لک الشکر کثیراً. کان یقولها إذا أصبح ثلاثاً و إذا أمسیٰ ثلاثاً... ؛ (2)
ابوحمزه گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد خدا از این سخن «إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً» در بارۀ نوح چیست؟ فرمود: مقصود کلماتی بود که نوح(ع) زیاد میگفت. عرض کردم: آن کلمات چیست؟ فرمود: صبح که میشد، میگفت: «أصبحت أشهدک ما أصبحت بی من نعمة أو عافیة...». نوح(ع) در هر صبح و هر شام این کلمات را سه بار میگفت...».
13- «عن أبیفاطمة أنّ النبیّ(ص) قال:
کان نوح(ع) لایحمل شیئاً صغیراً و لا کبیراً إلّا قال بسم اللّٰه و الحمد للّٰهفسمّاه اللّٰه عبداً شکوراً؛ (3)
از ابیفاطمه روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: نوح(ع) هیچ چیز کوچک و بزرگی را برنمیداشت مگر آنکه میگفت: بسم اللّٰه و الحمد للّٰه، پس خداوند او را عبد شکور نامید».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ توحید؛ تورات؛ خویشاوندی؛ شکر؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ نیاکان؛ هدایت
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی اَلْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی اَلْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (4)
4
و در آن کتاب به بنیاسرائیل اعلام کردیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و به برتریجویی بزرگی خواهید پرداخت.
1- اخبار خداوند در تورات از آیندۀ بنیاسرائیل و فسادانگیزیهای آنان در زمین
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ
این بخش از آیات، بیانگر آن است که خداوند در تورات، از دوبار فسادانگیزی بنیاسرائیل و سرکوبی آنان خبر داده است.
در اینکه این دو بار تا کنون به وقوع پیوسته است یا خیر، میان مفسران بحث و گفتوگو است و دلیل قاطع و قانع کنندهای در خود آیات و بیرون از آنها بر وقوع و عدم وقوع آن دو حادثه وجود ندارد. از این رو، برداشتهای آیات یاد شده به صورت پیشگویی و به گونهای نوشته شده است که با هر دو احتمال سازگار باشد. گفتنی است: «قضاء» به معنای فیصله دادن شیء است و در اینجا به قرینۀ متعدی شدن آن به «إلی» متضمن معنای «ایحاء» و «اعلام» است.
2- تورات، کتابی آسمانی و نازل شده از سوی خداوند
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ
مقصود از «الْکِتٰابِ» - به قرینۀ «ال» که عهد ذکری است - «تورات» میباشد.
3- پیشگویی تورات دربارۀ دوبار فساد انگیزی گستردۀ بنیاسرائیل در سرزمین فلسطین
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ
به قرینۀ آیات بعد، مراد از «الْأَرْضِ» سرزمین فلسطین است.
4- هشدار خداوند به بنیاسرائیل به خاطر سرکشی و برتریطلبی بزرگ آنان
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً
مراد از «لَتَعْلُنَّ» به قرینۀ «لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ» و نیز به قرینۀ آیۀ بعد - که در آن عکسالعمل خداوند با این عمل بنیاسرائیل بیان شده است - برتری طلبی و سرکشی است و نه برتری یافتن اجتماعی.
5- پیشگوییتورات دربارۀ سرکشی بزرگ و برتریجویی حتمی بنیاسرائیل در زمین
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ ... وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً
6- بنیاسرائیل، دارای زمینههایی برای برتریطلبی و تجاوزگری
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً
هشدار خداوند به بنیاسرائیل در رابطه با فتنهگری و برتریطلبی آنان و سرانجام گرفتار آمدنشان به سزای اعمال خود؛ دلیل وجود زمینۀ تجاوزگری در میان آنان است.
7- فساد بنیاسرائیل، فسادی عالمگیر و گسترده است.
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ
برداشت فوق بدان احتمال است که مراد از «الْأَرْضِ» همۀ زمین و کنایه از گستردگی فساد آنان باشد.
8- دو بار فسادانگیزی در زمین، از برجستهترین حوادث و تحولات تاریخی بنیاسرائیل است.
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً
9- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ... و القضاء علی أربعة أوجه فی کتاب اللّه...و الرّابع قضاء العلم و هو قوله: «وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...» معناه علمنا من بنیإسرائیل... ؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: قضا در کتاب خدا بر چهار وجه است: ... وجه چهارم قضا به معنای علم است و آن سخن خداست: «وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...»؛ یعنی، کار بنیاسرائیل را میدانستیم...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ بنی اسرائیل؛ تکبر؛ تورات؛ فساد؛ قضا؛ کتابرهای آسمانی؛ گناه
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ اَلدِّیٰارِ وَ کٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً (5)
5
پس هنگامی که وعدۀ نخستینِ آن دو فرا رسد، بندگانی از خود را بر ضدّ شما برمیانگیزیم که سخت پیکارگرند و [برای دستیابی به شما] خانه به خانه به جستوجوی شما میپردازند، و این وعدهای انجام شدنی است.
1- انتقام خداوند از بنیاسرائیل، به وسیلۀ نیروهایی توانمند و جنگاور، در پی نخستین فسادانگیزی آنان
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
«بَأْسٍ» در لغت به معنای شدت در جنگ است و «أُولِی بَأْسٍ»
1) 1) . بحارالأنوار، ج 5، ص 125، ح 73.
توانمندی و جنگاوری را معنا میدهد.
خداوند، از عوامل طبیعی و بندگان خویش برای سرکوبی سرکشان زمین، استفاده میکند.
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
3- سرکوبکنندگان اولین فساد بنیاسرائیل، مردانی بس توانمند و جنگاور
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
4- برخوردار بودن بنیاسرائیل از قدرت و توانمندی زیاد، در نخستین مرحله از فسادانگیزیشان
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
گسیل داشتن نیروهای بسیار و پرتوان برای سرکوبی بنیاسرائیل، نشانگر توانمندی آنان در جنگ و دفاع است.
5- کیفر الهی برای انسانها، پس از اقدام آنان به تجاوز و سرکشی است.
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ ... فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
6- فراهم آوردن قدرت و توان لازم برای سرکوب دشمنان، امری ضروری و بایسته
بَعَثْنٰا ... أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
7- جست و جوی خانه به خانه برای دستگیری فسادگران بنیاسرائیل از سوی جنگاوران توانمند پس از ورود به سرزمین بنیاسرائیل به منظور سرکوبی آنان
بَعَثْنٰا ... فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ
«الجوس» (مصدر جاسوا) به معنای تردد و رفت و آمد است (لسانالعرب)، و نوعاً برای کسب اطلاع و اخبار به کار میرود.
«فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ» یعنی لابه لای خانهها را برای یافتن شما جستجو کرده و خواهند گشت.
8- در امان نبودن بنیاسرائیل حتی در زوایای خانههای خود، به دنبال فسادانگیزی و تعقیب قرار گرفتنشان از سوی مردانی جنگاور
فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ
9- فسادانگیزی بنیاسرائیل و سرکوبی آنان توسط جنگاورانی قدرتمند، وعدۀ قطعی و تخلفناپذیر خداوند
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ ... وَ کٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً
10- سرکوبی برتریطلبان و فسادانگیزان، حتی با توسل به زور و سلب امنیت از آنان، امری لازم و بایسته است.
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ
از اینکه خداوند فرموده است: «برای سرکوبی فسادگران بنی اسرائیل نیروهای قدرتمندی گسیل می کنیم» استفاده میشود که افساد، امری منفور و سرکوبی آن، کاری پسندیده و مطلوب است.
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ اللّه؛ امنیت؛ انتقام؛ بنیاسرائیل؛ تعقیب؛ تکبر؛ دشمنی؛ فساد؛ قدرت؛ کیفر؛ گناه
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ اَلْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (6)
6
سپس شما را بر آنان چیره میکنیم و با اموال و پسرانی به شما مدد میرسانیم و نفرات شما را بیشتر [از آنان]میگردانیم.
1- وعدۀ خداوند به بازگرداندن قدرت و توان بنیاسرائیل پس از نخستین شکست آنان
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ
«رد»(مصدر «رَدَدْنٰا» ) به معنای بازگرداندن و «کرة»به معنای حمله کردن در جنگ میآید؛ یعنی سپس توان حمله کردن بر آنان را به شما باز میگردانیم، مقصود این است که شما را بر آنان غلبه خواهیم داد.
2- پیروزی بنیاسرائیل بر دشمنان جنگجوی خویش با ارادۀ خداوند پس از نخستین شکست
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ
ضمیر «عَلَیْهِمْ» به «عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ» در آیه قبل باز میگردد.
3- تحولات تاریخ (شکست و پیروزی امتها) تحت ارادۀ الهی است.
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً ... ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ
4- وجود فاصله میان نخستین شکست بنیاسرائیل و پیروزی آنان
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ
«ثُمَّ» دلالت بر تراخی و فاصلۀ زمانی دارد.
5- تجدید توان اقتصادی و انسانی بنیاسرائیل با امداد الهی پس از اولین شکست
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ
6- سلطۀ مجدد بنیاسرائیل بر دشمنانشان پس از اولین شکست، متکی بر توان
اقتصادی و نیروی انسانی خدادادی است.
وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ
7- رشد اقتصادی و نیروی انسانی و توازن و همپایی آندو، دارای نقش تعیینکننده در سرنوشت ملتها
وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ
در کنار هم یاد شدن «مال» و «فرزند» نشانگر آن است که قرین بودن این دو با یکدیگر، در غلبۀ ملتها بر دشمنان خویش نقشآفرین بوده است.
8- تاریخ بنیاسرائیل، دارای فراز و نشیبهای شدید است.
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ ... ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ
9- فزونی یافتن نیروی انسانی و نفرات رزمی بنیاسرائیل بر نفرات دشمن، پس از نخستین شکست، وعدۀ الهی به آنان
وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
10- رشد اقتصادی و ازدیاد جمعیت به منظور برتری و فزونی یافتن بر نیروی انسانی و اقتصادی دشمن، سیاستی است شایسته و بایسته
وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
جملۀ «وَ جَعَلْنٰاکُمْ ...» بمنزلۀ نتیجه برای جملۀ «وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ ...» است؛ چرا که «نفیر» در لغت به عدهای از مردان گفته میشود که امکانات لازم برای کوچ کردن و حرکت دستهجمعی را داشته باشند (مفردات راغب)، و مقصود از آن به مناسبت مورد، این است که خداوند با کمک اموال و فرزندان به شما، این توانایی را خواهد داد که بر دشمن خود فزونی داشته و بر آنان چیره شوید.
11- خداوند، خواست و ارادۀ خویش را در تحولات اجتماعی، از طریق اسباب طبیعی انجام میدهد.
وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
12- رویکرد عمومی بنیاسرائیل به صلاح و شایستگی، پس از تحمل مجازات افساد خویش و قبول شکست از مردانی جنگاور
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ ... بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ ... ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
جملۀ «إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا» در دو آیۀ بعد دلالت میکند بر اینکه بنیاسرائیل پس از شکست خود، متنبه خواهند شد و برای همین جهت، خداوند هم آنان را امداد خواهد کرد.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تاریخ؛ دشمنی؛ رشد؛ سلطه؛ شکست؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کیفر؛ نصرت
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا اَلْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً (7)
7
اگر نیکی کنید، به خود نیکی کردهاید، و اگر بدی کنید، به خود کردهاید. پس هنگامی که وعدۀ بعدی فرا رسد، [گروهی را بر ضدّ شما برمیانگیزیم]تا چهرههایتان را [افسرده و] غمگین کنند و چنان که اوّل بار داخل مسجد[الاقصی]شدند، دوباره داخل آن شوند، و تا بر هر چه دست یابند یکسره آن را نابود سازند.
1- اعلام خداوند به بنیاسرائیل پس از بازیابی توان و قدرتشان بر اینکه بازگشت نیکی و بدی کردارشان به خود آنان است.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
2- روی آوردن بنیاسرائیل به نیکوکاری و احسان، زمینهساز بازگشت قدرت و رفاه به آنان
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ ... إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
جملۀ «إِنْ أَحْسَنْتُمْ ...» میتواند اشاره به این باشد که اگر شما راه صلاح و خیر در پیش گیرید، نتیجۀ آن قدرت، رفاه و آسایش است که نصیب شما خواهد شد.
3- بازتاب عمل نیک یا بد انسان، تنها متوجه خود اوست.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
4- تفصیل و تأکید در بیان نیکیها و ارزشها و اشاره و خلاصهگویی در بیان بدیها و ضد ارزشها، امری شایسته و روشی پسندیده است.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
تعبیر تفصیلی «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» در قبال تعبیر خلاصهتر «وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا» میتواند به مطلب فوق اشاره داشته باشد.
5- برخورداری حتمی انسان از عمل و آثار عمل خویش، سنت تغییرناپذیر الهی است.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
6- برخورداری انسانها از دستاوردهای خود، محدود به آخرت نیست.
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ ... إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
مضمون آیه با توجه به آیات قبل که دربارۀ بازتابهای دنیوی اعمال بنیاسرائیل است، تنها مربوط به آخرت نیست؛ بلکه مطلق است و شامل بازتابهای دنیوی و اخروی اعمال انسان نیز میشود.
7- فسادانگیزی و بدکرداری بنیاسرائیل، زمینهساز شکست و نابودی آنان
بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا ... وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ
جملۀ «إِنْ أَسَأْتُمْ» میتواند تبیین کنندۀ علت شکست نخستین و سرکوب شدن بعدی بنیاسرائیل باشد؛ یعنی، شکستهای آنان نمونه و مصداقی از نتیجۀ بدیهای آنهاست.
8- فسادانگیزی مجدد بنیاسرائیل، پس از رسیدن به قدرت و رفاه
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ ... ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ ... فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ
9- مورد تاخت و تاز قرار گرفتن بنیاسرائیل به وسیلۀ جنگاورانی قدرتمند، در دومین مرحلۀ فسادانگیزی آنان و هویدا شدن غبار غم و شکست در چهرۀ آنها
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ
ضمیر فاعلی «هم»در «لِیَسُوؤُا» به «عِبٰاداً» باز میگردد و لام در آن برای تعلیل است؛ یعنی، بندگان ما برای اندوهگین کردن شما (بنیاسرائیل) بیایند.
10- فتح مسجدالاقصیٰ، توسط جنگاورانی نیرومند و رها شدن آن از دست بنیاسرائیل، در پی فسادانگیزی مجدد آنان
وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ
نوع مفسّران برآنند که مقصود از «الْمَسْجِدَ» ، مسجدالأقصیٰ است.
11- رهاسازی مجدد مسجدالاقصیٰ از دست بنیاسرائیل به وسیلۀ همان فاتحان نخست و با همان شیوۀ نخستین
وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ
12- مسجدالاقصیٰ دارای اهمیت و ارزشی بسیار در نزد مخالفان پیروزمند بنیاسرائیل
وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ
از اینکه جنگاوران در جنگ با بنیاسرائیل دو بار وارد مسجدالاقصیٰ میشوند، استفاده میشود که مسجدالأقصیٰ برای آنان اهمیت فوقالعادهای دارد.
13- دومین هجوم نیروهای فاتح مسجدالاقصیٰ بر بنیاسرائیل فسادگر و سرکش، هجومی توفنده و ویرانگر
وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً
«تتبیر» به معنای اهلاک است و آوردن مفعول مطلق (تَتْبِیراً) - که برای تأکید است - إشعار به سختی هجوم و ویرانگری آن دارد.
14- نابودی و تخریب کامل آثار و تمدن بنیاسرائیل، با دومین هجوم نیروهای توانمند و جنگاور
وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ احسان؛ بنی اسرائیل؛ تمدن؛ رفاه؛ عمل؛ فساد؛ گناه؛ مسجد الاقصی
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً (8)
8
امید است که پروردگارتان به شما رحم کند، و اگر [به فسادگری]برگردید[ما نیز به کیفر شما]برمیگردیم، و جهنّم را زندانی برای کافران قرار دادهایم.
1- امیدوار بودن به رحمت الهی، علیرغم دو بار فسادانگیزی و شکست تلخ، توصیۀ خداوند به بنیاسرائیل
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
مخاطبان مستقیم آیه با توجه به آیات قبل، بنیاسرائیل هستند.
2- نابود و منقرضنشدن نسل بنیاسرائیل، علیرغم هجوم سنگین نیروهای توانمند و دو بار شکست سخت آنان
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
3- خداوند بنیاسرائیل را از مأیوس شدن از رحمت خدا حتی در بدترین شرایط برحذر داشت.
وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً. عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
4- انسانهای گنهکار، حتی در بدترین شرایط، باید به رحمت الهی امیدوار بوده و از آن مأیوس نشوند.
لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً. عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
5- شکست امتهای فسادگر به معنای قطع همیشگی رحمت الهی از آنان نیست.
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
6- رحمت خداوند، جلوۀ ربوبیت اوست.
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
7- ربوبیت خداوند، مقتضی بازگذاشتن درِ رحمت خویش به روی فسادگران مجازات شده
وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً . عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
8- تهدید شدن بنیاسرائیل از سوی خداوند به کیفر مجدد در صورت بازگشت به فساد و فتنهگری
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا
9- رحمت الهی، امری جاری و مستمر، و محرومیت از آن نتیجۀ عملکرد خود انسان است.
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا
در این آیه خداوند، بنیاسرائیل را به رحمت خود امیدوار ساخته و سپس فرموده است: «اگر شما به گناه و فساد باز گردید، کیفر و عذاب ما هم مجدداً به سراغ شما خواهد آمد». از این سخن، نتیجه گرفته میشود که گرفتار شدن به عذاب خداوند و محرومیت از رحمت او، حاصل عملکرد خود انسان است و رحمت خداوند همواره، جاری و مستمر میباشد.
10- مجازات و کیفر فسادانگیزان، از سنتهای تخلفناپذیر الهی است.
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً
11- جهنّم، زندانی برای کافران است و هیچ راه گریزی از آن وجود ندارد.
وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً
«حصیر» به معنای زندان است. (قاموس المحیط)
12- ذلّت و شکست، مجازات دنیوی فسادانگیزان و عذاب جهنّم، کیفر اخروی آنان است.
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ ... وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً
13- فسادانگیزان سرکش، کافرند.
لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ ... وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً
14- فسادانگیزی، گناهی بزرگ و در پی دارندۀ مجازات دنیوی و اخروی است.
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً
15- «رب»از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ
کلیدواژهها:
امت؛ امید؛ انذار؛ بنی اسرائیل؛ جهنم؛ رحمت؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ فساد؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً (9)
9
همانا این قرآن به استوارترین آیین هدایت میکند، و به مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند مژده میدهد که برای آنان مزدی بزرگ خواهد بود،
1- قرآن دربردارندۀ برترین هدایتها و استوارترین شریعت برای بشر است.
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
عبارت «لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» صفت برای موصوف محذوف مثل کلمۀ «شریعت»و«ملت» است.
2- قرآن، کاملترین کتاب هدایت
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مفضل علیه «أقوم»، عام بوده و شامل همۀ طرق و راههایی است که توسط کتابهای هدایتی آسمانی و بشری ارائه میگردد.
3- قرآن، هدایتگر مردمان به خللناپذیرترین و استوارترین راهها
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
4- قرآن، بشارت دهنده به مؤمنان نیککردار
وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ
5- مؤمنانی که همواره به کردار نیک مشغولند، از پاداشی بزرگ برخوردارند.
وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً
6- داشتن عمل صالح، شرط بهرهمندی مؤمنان از پاداش بزرگ الهی
وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً
7- «عن أبیعبداللّٰه(ع) فی قوله تعالی: «إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» قال:
یهدی إلی الإمام؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» روایت شده که فرمود: یعنی به سوی امام هدایت میکند».
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ ثواب؛ دین؛ صراط مستقیم؛ عمل؛ قرآن؛ هدایت
1) 1) . کافی، ج 1، ص 216، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 140، ح 86.
وَ أَنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (10)
10
و این که برای کسانی که به آخرت ایمان ندارند عذابی دردناک آماده کردهایم.
1- عذاب اخروی، فرجام قطعی کسانی است که به آخرت ایمان نیاورند.
وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
2- عذاب آخرت، عذابی بس گزنده و دردآور
وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
3- انکار آخرت، منشأ ترک بسیاری از نیکوکاریها و ارزشهای عملی است.
وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
خداوند در مقابل مؤمنان نیککردار، تنها به منکران قیامت پرداخته است و این میرساند که میان انکار قیامت و ایمان و عمل صالح، تنافی کلی وجود دارد.
4- تهدید کافران به عذاب دوزخ، بشارتی به مؤمنان است.*
وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
جملۀ «وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» عطف بر جملۀ «أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً» است؛ یعنی، خدا دو بشارت به مؤمنان میدهد:
1-\ اجر بزرگ برای آنان، 2-\ آماده کردن عذاب برای کافران.
5- بشارت و انذار، دو عنصر اصلی در روش هدایتگری قرآن است.
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی ... وَ یُبَشِّرُ ... أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
نکتۀ یاد شده از بشارت دادن خداوند به مؤمنان و از انذار کافران در کنار هم، استفاده شده است.
6- عذاب الهی، هم اکنون برای منکران آخرت آماده است.
أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
«أَعْتَدْنٰا» (با صیغۀ ماضی) اشاره به آماده بودن فعلی عذاب دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ هدایت
وَ یَدْعُ اَلْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ عَجُولاً (11)
11
و انسان همان گونه که در دعای خود خیر را میطلبد، شرّ را [نیز] طلب میکند، و انسان همواره شتابکار است.
1- انسان، شرّ و بدی را چونان خیر و خوبی، طالب و خواستار است.
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ
مراد از «دعا»مطلق درخواست است اعم از اینکه به لفظ دعا باشد و یا به غیر آن.
2- خیرطلبی در انسان، اصیل و در پی شرّ بودنش، تبعی و غیر اصیل است.
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ
برداشت فوق از تشبیه شرخواهی انسان به طالب خیر بودنش استفاده گردیده است؛ یعنی، همان طور که انسان همواره و به طور طبیعی و اصیل طالب خیر است، به دنبال شر هم خواهد رفت.
3- منکران آخرت شرّ و بدی را بسان خیر و خوبی خواستارند.
وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ
مقصود از «الْإِنْسٰانُ» میتواند مطلق انسانها نباشد - چنانکه برخی از مفسّران گفتهاند - ؛ بلکه الف و لام آن برای عهد ذکری و اشاره به منکران معاد باشد که در آیۀ قبل (الذین لا یؤمنون بالآخرة...) آمده است.
4- سرشت انسان، آمیخته با عجله و شتابزدگی است.
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
5- انسان بر اثر خصلت شتابزدگی برای نیل به خواستههای خود، از ابزار و وسایل شرّ و ناپسند بهره میگیرد.
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که باء در «بِالشَّرِّ» و «بِالْخَیْرِ» برای استعانت باشد؛ یعنی، انسان عجول وسایل خیر و شرّ را مساوی میبیند؛ مثلاً برای رسیدن به رفاه زندگی، از ابزاری چون دزدی، استثمار و احتکار استفاده میکند.
6- شتابزدگی انسان، عامل اشتباه وی در شناخت سود و زیان واقعی خود
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
جملۀ «وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً» در مقام تعلیل برای «وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ ...» است؛ یعنی، چون انسان عجول است، شر و خیر و سود و زیان خویش را یکسان میبیند و به دنبال هر دو میشتابد.
7- انکار آخرت، برخاسته از نقدطلبی و
ناشکیبایی انسان است.
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ ... وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که جملۀ «وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ ...» برای بیان و تفسیر «الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ...» در آیۀ قبل بوده و الف و لام «الْإِنْسٰانُ» برای عهد ذکری و اشاره به افرادی باشد که در همین جمله از آنان یاد شده است؛ یعنی، چون انسان عجول و ناشکیباست، به آخرت ایمان نمیآورد و به دنبال متاع نقد دنیاست.
8- عجله و شتابزدگی، از آفات شناخت است.
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
9- انسان وظیفهدار تأمّل در جوانب خواستهها و آمال خویش
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً
آیه، بیانگر یکی از نقاط ضعف بشر - که منشأ آن شتابزدگی و عدم دوراندیشی است - میباشد و در حقیقت هشداری است به اینکه انسانها باید دوراندیش باشند و پیرامون مصالح خویش تأمّل و تفکر نمایند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ تفکر؛ تکذیب؛ شر؛ شناخت؛ ضرر؛ عجله؛ موعظه
وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اَللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ اَلنَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً (12)
12
و شب و روز را دو نشانۀ [قدرت خود]قرار دادیم؛ پس شب را تاریک و روز را روشن ساختیم تا[در تلاش معاش]فضلی از پروردگارتان بجویید، و تا شمارۀ سالها و حساب [کارها]را بدانید؛ و هر چیزی را به روشنی شرح دادهایم.
1- خداوند، شب و روز را دو نشانه از نشانهها و آیات خویش قرار داده است.
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ
2- از میان رفتن تاریکی شب با آمدن روشنایی روز، نشانهای از تدبیر خداوند است.
فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً
3- محو شدن نور ماه در شب و
روشنگری خورشید، دو نشانه از نشانههای خداست.
فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً
این برداشت بنابراین است که منظور از «آیَةَ اللَّیْلِ» ماه و «آیَةَ النَّهٰارِ» خورشید باشد.
4- مظاهر هستی، تحت تدبیر خداوند و نشانۀ وجود اوست.
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً
5- انسان، در پرتو روشنی روز - در پی تاریکی شب - از روزی و فضل خداوند بهرهمند میشود.
فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ
6- روزیها، منافع و ذخایر الهی برای انسان، جلوۀ ربوبیت خداوند برای اوست.
لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ
7- روزیها، منافع و ذخایر الهی، فضل خداوند و برای بهرهوری انسان است.
لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ
8- انسان تنها در پرتو حرکت و تلاش میتواند به روزیهای خدادادی و نیازهای خویش دست یابد.
لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ
«إبتغاء» (از باب افتعال) به معنای تلاش و کوشش بسیار برای دستیازی به خواستههاست (مفردات راغب).
9- از فواید گردش شب و روز، محاسبۀ زمان شمارش سال و آشنایی انسان با تاریخ است.
جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ ... لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ
10- شناخت زمان و تنظیم آن، برای زندگی انسان امری با اهمیت و حیاتی است.
لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ
11- تبیین همۀ نیازهای انسان در سعادت و کمال خویش، در قلمرو تعالیم دین و آموزههای وحی است.
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی ... وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً
از آنجایی که قرآن، کتاب هدایت و در جهت تأمین سعادت و کمال آدمی است، مقصود از «وَ کُلَّ شَیْءٍ» همۀ امور مرتبط با سعادت و کمال و هدایت او است، نه تمامی حقایق و پدیدههای عالم.
12- قرآن، دربردارندۀ همۀ بیانهای هدایتی مورد نیاز انسان در فصلها و بخشهای متعدد
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی ... وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً
13- کمترین درهم ریختگی و نابسامانی، در نظام هستی و آفرینش وجود ندارد.
وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً
در صورتی که مراد از «کُلَّ شَیْءٍ» همۀ پدیدههای هستی باشد، معنای جداسازی هر چیزی از چیز دیگر این است که هر چیزی در جایگاه خویش به گونهای قرار داده شده که با دیگری مخلوط نشود و اصطکاکی پیدا نکند و هر پدیدهای در این عالم دارای نظم بوده و به سامان است.
14- تذکر به اهمیت و نقش گردش شب و روز در حیات انسان، نمودی از بیان تفصیلی آیات از سوی خداوند
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ ... وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً
یکی از مصادیق «کُلَّ شَیْءٍ ...» به قرینۀ جملۀ «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ» میتواند گردش شب و روز باشد.
15- «رب» از اسما و صفات خداوند
لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ
16- «یزیدبنسلام أنّه سأل رسولاللّٰه(ص) فقال له: ... فما بال الشّمس و القمر لایستویان فی الضّوء و النّور، قال: ... أمر اللّٰه تعالی جبرئیل: أن یمحو ضوء القمر فمحاه... و ذلک قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً ...»... ؛ (1)
یزیدبن سلام از رسول خدا(ص) سؤال کرد، پس به حضرت گفت: ... چگونه است که خورشید و ماه در نور و روشنایی با هم مساوی نیستند؟ حضرت جواب فرمود: ... خداوند تعالی به جبرئیل فرمان داد تا نور ماه را محو کند، پس او نور ماه را محو کرد ... و آن همان سخن خدا است که فرمود: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً ...»...».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ تقویم؛ جهان؛ خورشید؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رستگاری؛ روز؛ شب؛ ظلمت؛ عمل؛ فضل خدا؛ قرآن؛ ماه؛ مدبر/اسما و صفات؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت
1) 1) . عللالشرایع، ص 470، ح 33، ب 222؛ نورالثقلین، ج 3، ص 143، ح 100.
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً (13)
13
و عمل هر انسانی را به گردنش بستهایم، و روز قیامت نوشتهای برای او بیرون میآوریم که آن را گشوده میبیند.
1- هر انسانی در قبال اعمال خویش مسؤول است
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ
کلمۀ «طٰائِرٍ» در آیه کنایه از عمل انسان است چه خیر باشد و چه شرّ.
2- بازتاب و نتیجۀ اعمال انسان، همواره دامنگیر خود او بوده و از وی جداییناپذیر است.
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ
اینکه خداوند فرمود: «طائر و کارنامة هر انسانی رای به گردن او بسته ایم [و نه به دست او داده ایم ]» میتواند کنایه از ملازمت و تعلق همیشگی اعمال با انسان باشد.
3- سعادت و شقاوت انسان نتیجۀ مستقیم اعمال خود او بوده و تحت تأثیر عوامل اتفاقی چون شانس و اقبال نیست.
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ
استعمال واژۀ «طٰائِرٍ» برای عمل، ممکن است از آن جهت باشد که بینش غلط جاهلی دربارۀ نقش طیره، شانس و اقبال در سرنوشت انسان نفی شود.
4- خداوند، اعمال انسان را در دنیا ثبت کرده و در قیامت، به صورت کتابی گشوده در برابر او ظاهر خواهد ساخت.
وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً
5- انسان بر اعمال خود در قیامت، آگاهی مییابد.
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ ... کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً
6- «محمّدبنمسلم عن أبیجعفر و أبیعبداللّٰه - علیهماالسلام - عن قوله:
«وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» قال:
قدره الذی قدر علیه؛ (1)
محمدبن مسلم از امام باقر و امام صادق - علیهماالسلام - دربارۀ سخن خدا «وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» روایت کرده است که فرمودند: مقصود سرنوشت انسان است که از
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 284، ح 32؛ نورالثقلین، ج 3، ص 144، ح 106.
پیش برای تقدیر وی شده است».
7- «عن سَدیر الصّیرفیّ قال: دخلت...
علی مولانا أبیعبداللّٰه الصّادق(ع) ... قال:
... نظرت فی کتاب الجَفْر... و تأمّلت منه مولد قائمنا و غیبته... و بلوی المؤمنین فی ذلک الزّمان و تولّد الشّکوک فی قلوبهم من طول غیبته و ارتداد أکثرهم عن دینهم و خلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم التی قال اللّٰه تقدّس ذکره: «وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یعنی الولایة؛ (1)
سدیرصیرفی گوید: بر مولایمان امام صادق(ع) وارد شدم ...
فرمود: ... در کتاب جفر نگاه کردم ... و در آن در بارۀ تولد و غیبت قائممان ... و آزمایش مؤمنین در آن زمان و پیدایش شک در دلهایشان از طولانی شدن غیبت آن حضرت و مرتد شدن اکثر مؤمنان از دینشان و گسستن ریسمان اسلام از گردنهایشان، ریسمانی که خداوند - تقدس ذکره - فرمود: «وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» که مقصود ولایت میباشد تأمل کردم».
8- «عن أبیبصیر قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: إنّ المؤمن یعطی یوم القیامة کتاباً یلقاه منشوراً مکتوب فیه: کتاب اللّٰه العزیز الحکیم، ادخِلوا فلاناً الجنّة؛ (2)
ابیبصیر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: همانا در روز قیامت نامهای به مؤمن داده میشود که او را گشوده میبیند و در آن نوشته شده که این نامۀ خداوند عزیز و حکیم است؛ فلانی را داخل بهشت کنید».
9- «عن النبیّ(ص) قال: الکتب کلّها تحت العرش فإذا کان یوم القیامة بعث اللّٰه تبارک و تعالی ریحاً تطیرها بالأیمان و الشمائل أوّل حرفه: «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» ؛ (3)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: تمام نامهها زیر عرش قرار دارند و آنگاه که روز قیامت فرا رسد، خداوند - تبارک و تعالی - بادی را برمیانگیزد تا آنها را به پرواز درآورد و به دستهای چپ و راست مردم برساند و اولین حرف آن کتاب این است: اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» .
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ تطیّر؛ حسابرسی؛ رستگاری؛ شقاوت؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ مهدی(ع)؛ نامه عمل؛ولایت
اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ اَلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً (14)
14
[به او میگوییم:]بخوان نامهات را که کافی است امروز خود حسابرس خویش باشی.
1- خداوند، فراخوان انسانها در قیامت، به خواندن نامۀ عمل خویش
وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً ... اقْرَأْ کِتٰابَکَ
2- هر انسانی در قیامت، با خواندن پروندۀ اعمال خویش، خود حسابگر آنها خواهد بود.
اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً
3- حساب انسان در پروندۀ عمل وی در قیامت، روشن و آشکار است.
کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً
از اینکه خداوند فرموده است: «خودت برای حسابرسی عمل خود کافی هستی» نشان میدهد که اعمال و حسابرسی آنها روشن و آشکار است و نیاز به تبیین از سوی کسی ندارد.
4- برای محاسبۀ عمل انسان در قیامت، نیازی به وکیل، دلیل، شاهد و ... نیست.
کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً
5- «عن أبیعبداللّٰه(ع) فی قوله: «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ» قال: یذکر بالعبد جمیع ما عمل و ما کتب علیه حتّیٰ کأنّه فعله تلک السّاعة؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ» روایت شده است که فرمود: همۀ اعمالی که بنده انجام داده و بر او نوشته شده است به یادش میآورند؛ به گونهای که گویی همان لحظه انجام داده است.»
6- «عن النبیّ(ص) قال: الکتب کلّها تحت العرش فإذا کان یوم القیامة بعث اللّٰه تبارک و تعالی ریحاً تطیرها بالأیمان و الشمائل أوّل حرفه: «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» ؛ (2)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: تمام نامهها زیر عرش قرار دارند و آنگاه که روز قیامت فرا رسد، خداوند - تبارک و تعالی - بادی را برمیانگیزد تا آنها را به پرواز درآورد و به دستهای چپ و راست مردم برساند و اولین حرف آن کتاب این است: اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» .
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت؛ نامه عمل
مَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً (15)
15
هر کس هدایت یابد تنها به سود خود هدایت مییابد، و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه میشود؛ و هیچ کس بار گناه کسی را برنمیدارد. و شیوۀ ما نبوده است که پیش از آن که پیامبری بر انگیزیم [امّتی را] عذاب کنیم.
1- نفع هدایت و ضررِ گمراهی هر کسی متوجه خود اوست.
مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
2- هدایت، دربردارندۀ سود و منافع و گمراهی در پی دارندۀ زیان و ضرر
مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
3- انسان در انتخاب راه هدایت یا گمراهی مختار است.
مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
4- تبیین آیات الهی در طبیعت و تذکر به محاسبۀ اعمال در قیامت، برای هدایت آدمیان است.
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ ... اقْرَأْ کِتٰابَکَ ... مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
5- گناه، باریسنگین بر دوشانسان است.
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
«وِزْرَ» در لغت به معنای چیز سنگین است (لسانالعرب)، و به گناه «وِزْرَ» گفته میشود، چون دارای تبعات و نتایج سنگینی است.
6- هیچ انسانی بار گناه دیگری را بر دوش نخواهد کشید.
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
7- عدل الهی، بر نظام جزای اعمال حاکم است.
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
8- مجازات نکردن انسانها، قبل از برانگیختن رسولان و اتمام حجت با آنها، از سنتهای الهی است.
وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً
9- اتمام حجت بر آدمیان، از جملۀ اهداف بعثت انبیاست.
وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً
10- عقاب و کیفر دادن بر هر عملی بدون بیان زشتی و خلاف بودن آن عمل، زشت و ناپسند است.
وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً
اینکه خداوند فرمود: «ما بدون اینکه رسولی برای تبیین حقایق برای مردم بفرستیم، عذاب و کیفرشان نمیکنیم» احتمال دارد به جهت این داوری عقل باشد که: «عقاب بدون بیان زشت و قبیح است».
11- نزول عذاب دنیوی بر امتهای گنهکار، تنها پس از اتمام حجت و فرستادن پیامبر برای ایشان است.
وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً
جملۀ «مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» اطلاق دارد و عذاب دنیوی را هم دربرمیگیرد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ثواب؛ جبر و اختیار؛ حساب رسی؛ رسالت؛ ضرر؛ضلالت؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ کیفر؛ گناه؛ هدایت
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً (16)
16
و هرگاه بخواهیم شهری را نابود کنیم، خوشگذرانانش را وا میداریم تا در آن نافرمانی کنند؛ در نتیجه وعدۀ [عذاب]بر آن شهر قطعی میشود و آن را به شدت درهم میکوبیم.
1- فسق و گناهِ برخورداران از مکنت و ثروتمندان هر جامعه، عامل هلاکت و نابودی آن جامعه است.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا
«مترف» از واژۀ «ترفه»گرفته شده و «ترفه»هم به معنای روزی و نعمت فراوان است (مفردات راغب).
2- رخدادهای تاریخ و جوامع بشری، تحت ارادۀ الهی است.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا ...
فَدَمَّرْنٰاهٰا
3- برخورداری از رفاه و ثروت،
زمینه ساز گرایش به فسق و گناه
أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا
ذکر مترفان جامعه از میان سایر قشرها برای فاسق شدن، در حالی که فسق و گناه از عهدۀ همۀ مردم برمیآید و اختصاص به گروه خاصّی ندارد، ممکن است به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
4- مترفان و صاحبان مال و منال بیش از دیگران در معرض نافرمانی خدا و حقناپذیری قرار دارند.
أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا
مفعول «أَمَرْنٰا» کلمۀ محذوفی چون «بالطاعة» و ... میباشد.
بنابراین معنای آیه چنین میشود: ما مترفان جامعه را به طاعت و بندگی فرمان میدهیم، ولی آنان راه فسق و نافرمانی پیشه میسازند.
5- ارادۀ الهی، از طریق اسباب و مسببات تحقق میپذیرد.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا ... فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ
6- افزایش تعداد مترفان و ثروتمندان فاسق و تبهکار در جامعه، از عوامل هلاکت و نابودی آن جامعه براساس سنتهای خداوند
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا
برخی برآنند «أَمَرْنٰا» به معنای «کثرنا» (فزونی دادیم) است (مفردات راغب) که بر اساس آن، مراد از «أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا» افزایش مترفان در جامعه است.
7- فسق و فساد طبقۀ ثروتمند در گرایش دیگر طبقات به فساد و تباهی، تأثیر و نقش مهمی دارد.
أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا
اختصاص به ذکر یافتن مترفان از میان دیگر طبقات، بیانگر این است که فسق و فساد این طبقه تأثیر بیشتر و نقش مهمتری در مقایسه با دیگر طبقات در فاسد شدن جامعه و نابودی آن دارد.
8- جامعه و تحولات آن، دارای سنت و قانونمندی مشخصی است.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ ... فَفَسَقُوا فِیهٰا ... فَدَمَّرْنٰاهٰا
«قریة»در لغت به معنای مجتمع انسانی است (مفردات راغب).
اینکه خداوند میفرماید: «وقتی ثروتمندان و مرفهین جامعه فاسق شدند، سخن ما دربارة آنان قطعی می شود» (فحقّ علیها القول)؛ حکایت از آن دارد که تحولات جامعه، دارای قانون مشخصی است.
9- عملکرد انسانها در نابودی و هلاکت آنان، نقش تعیین کننده دارد.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً ... فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا
10- گسترش و فراگیری فساد در سطح جامعه، مایۀ نزول حتمی عذاب الهی است.
فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ
11- عذاب جامعۀ فسادگر، آن چنان شدید است که مایۀ نابودی و هدم کامل آن میشود.
فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً
12- «عن أبیجعفر(ع) فی قولاللّٰه: «إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا» قال:
تفسیرها أمرنا أکابرها؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا «إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا» روایت شده که فرمود: تفسیر آیه، این است که ما به بزرگان آن دیار امر میکنیم».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ تاریخ؛ جامعه؛ حق؛ رفاه؛ سنتهای خدا؛ طبیعت؛ عذاب؛ عمل؛ فساد؛ فسق؛ گناه؛ مال؛ مشیت خدا
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ اَلْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (17)
17
و چه بسیار نسلهایی را که پس از نوح هلاک کردیم. و همان بس که خدا به گناهان بندگانش آگاه و بینا باشد.
1- جوامع و امتهای بسیاری پس از دوران نوح(ع) در نتیجۀ فسق و گناه و به ارادۀ خداوند نابود شدند.
فَفَسَقُوا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ
«قرن»(مفرد قرون) به گروهی از مردم که با هم و در یک عصر زندگی میکنند، گفته میشود (مفردات راغب). گفتنی است که فرق میان واژه «کَمْ» و «رب»این است که «کَمْ» بیانگر کثرت و «رب» مفید قلت میباشد.
2- کیفر هلاکتبار عمومی و فراگیر، برای انسانهای قبل از نوح(ع) به وقوع نپیوسته بود.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
خداوند در آیۀ پیش از سنت خویش مبنی بر هلاکت اقوام کافر و فاسد، خبر داد و آنگاه برای اثبات این حقیقت، هلاکت قوم نوح و پس از او را یادآور شد. از ذکر داستان نوح و اقوام پس از او، میتوان استفاده کرد که اقوامی که به صورت جمعی قبل از نوح(ع) دچار عذاب شده باشند، وجود نداشته است.
3- فسق و فساد عمومی و فراگیر در میان مردم و اقوام پیش از نوح(ع) وجود نداشت.
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 284، ح 35؛ نورالثقلین، ج 3، ص 144، ح 109.
وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً. وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
4- پیدایش فسق و فساد عمومی و انحرافات عمدۀ تاریخ انسانی، پس از عصر نوح بود.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
5- بسیاری از جوامع و ملل پس از نوح(ع) بر اثر وجود مترفان فاسق و تبهکار در میان آنان، به هلاکت و نابودی دچار شدند.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
6- دوران پس از نوح(ع)، سرآغاز فصل جدید زندگی اجتماعی و گروهی بشر
مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
خداوند د رآیۀ قبل فرمود: «بسیاری از جوامع بشری رای به خاطر فسق و فساد مترفان هلاک کردیم» و در این آیه سخن از هلاکت اقوام پس از نوح به میان آورده است. از مجموع این دو آیه استفاده میشود که وضعیت اجتماعی جوامع پیش از نوح(ع) به گونهای نبود که در آنها مترفین به صورت یک طبقه نفوذ داشته باشند، چنین جوامعی عموماً از زمان نوح(ع) و پس از آن پیدا شدند و در واقع از آن زمان است که فصل جدیدی در زندگی اجتماعی بشر آغاز گردید.
7- خداوند از تمامی گناهان بندگانش باخبر و بر همۀ آنها آگاه و ناظر است.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
8- آگاهی خداوند، از گناهان پنهانی و آشکار بندگان، برای مجازات آنان کافی است و نیازی به شاهد و گواه ندارد.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
برداشت فوق با توجه به فرق واژۀ «خبیر»و «بصیر» به دست میآید؛ چون «خبیر» در مورد آگاهی از افکار و درون اشیاست (مفردات راغب) و «بصیر» اطلاع بر اعمال و رفتار است.
9- گناهکاران، مورد تهدید و هشدار خداوندند.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
ذکر «خَبِیراً بَصِیراً» پس از «کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ» برای تهدید و هشدار به گناهکاران است.
10- گناه، عامل اصلی هلاکت جوامع بشری است.
کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ ... وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
11- نابودی جوامع عصیانگر، بر اساس آگاهی و بصیرت خداوند است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ ... خَبِیراً بَصِیراً
12- ربوبیت خداوند، مقتضی مجازات جوامع فاسد و عصیانگر است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
13- ««رب»، «خبیر» و «بصیر» از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ جامعه؛ خبیر/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ فساد؛ فسق؛ کیفر؛ گناه؛ مترفان؛ مشیت خدا؛ نوح(ع)
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً (18)
18
هر کس خواهان [دنیای]زودگذر است، هر چه بخواهیم و برای هر که اراده کنیم، به زودی به او خواهیم داد؛ سپس جهنّم را برای او مقرر میداریم که نکوهیده و رانده شده، در آن خواهد سوخت.
1- دنیاطلبی، عامل گرفتاری انسان به آتش دوزخ است.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ
2- نقدطلبی، شتابزدگی و نداشتن دوراندیشی، ریشۀ دنیاخواهی و غفلت از آخرت است.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ
بهکارگیری واژۀ «عاجلة» از مادۀ «عجله» (چیزی را با عجله و شتاب خواستن) به جای «الدنیا»میرساند که نقد بودن متاع دنیا و امکان دستیابی سریعتر به آن، نقش عمدهای در دنیاخواهی دنیاطلبان دارد.
3- عوامل طبیعت، در کنترل اراده و مشیت الهی است.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ
دنیاطلبان، خواستههای خود را از طریق عوامل طبیعی به دست میآورند و خداوند تقدیر امکانات دنیوی را برای آنان به خود اسناد داده است. چنین اسنادی گویای آن است که عوامل طبیعت تحت کنترل خداوند است.
4- خداوند، خواستهها و آرزوهای مادی برخی از دنیاطلبان را در دنیا برآورده میکند و به آنان اجازۀ بهرهمندی میدهد.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا ... لِمَنْ نُرِیدُ
قید «لِمَنْ نُرِیدُ» بیانگر آن است که خداوند، آرزوی همه دنیاطلبان را برآورده نمیکند.
5- دنیاطلبان، تنها به بخشی از آرزوهای دنیوی خویش میرسند و نه به همۀ آنها
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ
خداوند، دستیازی دنیاطلبان به آرزوهای خویش را منوط به مشیت خود ساخته است (مٰا نَشٰاءُ) ؛ یعنی چنین نیست که آنان به همۀ خواستههای خویش برسند، بلکه تنها به آن مقدار که خداوند بخواهد، دست مییابند.
6- همۀ دنیاطلبان، به منافع و امکانات دنیوی، دست نمییابند.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ ... لِمَنْ نُرِیدُ
7- برخی از دنیاطلبان هم از دنیا و هم از آخرت محرومند.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ ... لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ
مرجع ضمیر «لَهُ» در «جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ» ، «مَنْ» در «مَنْ کٰانَ ...» است؛ یعنی، هر کس به دنبال دنیا باشد جایگاهش دوزخ است، چه برخی از آنان با خواست خداوند به آرزوهای دنیوی خود برسند و چه ناکام شوند.
8- دنیاطلبان، در آخرت علاوه بر عذاب جسمانی، گرفتار عذاب روحی نیز میشوند.
ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً
«یَصْلاٰهٰا» (در آتش سوزان جهنّم میسوزد) اشاره به عذاب جسمی و «مَذْمُوماً مَدْحُوراً» (نکوهش شده و مطرود) اشاره به رنج روحی دارد.
9- دنیاطلبان در آخرت، مورد نکوهش واقع شده و از رحمت خداوند محروم و مطرود خواهند شد.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً
10- «عن ابنعبّاس أنّ النبی(ص) قال:
معنی الأیة من کان یرید ثواب الدّنیا بعمله الذی افترضه اللّٰه علیه لایرید به وجه اللّٰه و الدّار الآخرة عجّل له فیها ما یشاء اللّٰه من عَرَض الدّنیا و لیس له ثواب فی الآخرة و ذلک أنّ اللّٰه سبحانه و تعالی یؤتیه ذلک لیستعین به علی الطّاعة فیستعمله فی معصیة اللّٰه فیعاقبه اللّٰه علیه؛ (1)
از ابنعباس روایت شده است که رسولخدا(ص) فرمود:
معنای آیۀ «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ» این است: کسی که با انجام اعمالی که خداوند بر او واجب گردانیده، تقرب به سوی خدا و روز آخرت را اراده نمیکند؛ بلکه پاداش دنیوی را اراده میکند، در دنیا آنچه را که خداوند بخواهد از
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 627؛ نورالثقلین، ج 3، ص 145، ح 114.
نعمتهای دنیوی به او داده میشود و برای او در آخرت پاداشی نیست؛ چون خداوند - سبحانه و تعالی - آن را به او داده است تا در طریق طاعت کمکش کند؛ ولی او در معصیت خداوند آن را به کار میبندد. پس خداوند او را به خاطر این کار عذاب میکند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ تسخیر؛ ثواب؛ جهنم؛ دنیا؛ رحمت؛ عجله؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ کیفر؛ گناه؛ مرید/اسما و صفات؛ ملامت
وَ مَنْ أَرٰادَ اَلْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً (19)
19
و هر کس آخرت را بخواهد و برای آن کوششِ در خورِ آن را بکند و مؤمن باشد، اینانند که از تلاششان سپاسگزاری خواهد شد.
1- آخرتطلبان مؤمنی که در راه اهداف اخروی خویش تلاش جدی و درخور میکنند به نتایج ارزشمند تلاشهایشان دست خواهند یافت.
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
2- برخورداری از ارزشها و نعمتهای اخروی، مشروط به داشتن ایمان و سعی و تلاش وافی انسان در طریق آن است.
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
عبارتهای «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» و «وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا» به منزلۀ شرط برای «مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ» است؛ یعنی، کسی آخرت را طلب کند - مشروط بر اینکه ایمان داشته باشد و تلاش متناسب آن را نیز انجام بدهد - از مواهب آخرت بهرهمند خواهد شد.
3- اراده و تلاش خود انسان در سعادت و شقاوت اخروی وی نقش تعیینکننده دارد.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ ... وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا ... فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
4- دستیابی آخرتطلبان به پاداشهای اخروی، - برخلاف امکان شکست و ناکامی دنیاطلبان در رسیدن به اهداف دنیویشان - ، قطعی و تضمین شده است.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ... وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
5- کارهای نیک اهل ایمان مورد سپاس و قدردانی از سوی خداوند
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
6- لزوم تشکر و سپاسگزاری از کار نیک اهل ایمان
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
قدردانی خداوند از تلاشهای نیک مؤمنان این پیام را در بر دارد که در برابر کارهای نیک باید سپاسگزار و قدردان بود.
7- تنها تلاش و کوششی دارای ارزش و شایستۀ ستایش است که در مسیر آخرتطلبی و کسب حیات برتر اخروی باشد.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
از اینکه خداوند پس از ذکر دنیاطلبی و آخرت خواهی انسانها، از سعی وتلاش آخرت خواهان تشکر و ستایش کرده است، استفاده میشود که تنها سعی و تلاشی که در مسیر کسب حیات برتر اخروی باشد، مورد قدردانی و ستایش است و نه هر تلاش و کوششی.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ ایمان؛ ثواب؛ حیات؛ دنیا؛ رستگاری؛ شقاوت؛ شکر؛ شکست؛ عمل؛ نعمت
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً (20)
20
هر یک [از دو گروه، یعنی]اینان و آنان را از عطای پروردگارت مدد میرسانیم، و عطای پروردگارت، باز داشتنی نیست.
1- سنت الهی بر بهرهوری مستمر همۀ انسانها (دنیاطلبان و آخرتطلبان)از مزایا و نعمتهای دنیوی است.
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ
«امداد»(مصدر نُمِدُّ ) به معنای مدد و کمک رساندن است و فعل مضارع «نُمِدُّ» دلالت بر استمرار دارد.
2- لطف و عطای خداوند در دنیا، فراگیر همۀ انسانها از مؤمن و کافر و نیک و بد
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ
3- ایمان و آخرت طلبی، با برخورداری از نعمتهای دنیوی، منافاتی ندارد.
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ ... کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ
از اینکه خداوند فرمود آخرت طلبان را از عطای خود
(بهرههای دنیوی) بهرهمند میسازیم، استفاده میشود که آخرت طلب بودن و برای زندگی اخروی تلاش کردن با برخورداری از متاعهای دنیوی منافات ندارد.
4- نعمتها و امکانات مادی، لطف و عطای خداوند و امداد او برای آدمیان است.
کُلاًّ نُمِدُّ ... مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ
5- مقام ربوبیت الهی، مقتضی افاضۀ پیاپی و مستمر عطایای خویش به آدمیان
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ
6- هیچگونه منع و محدودیتی برای عطایای خداوند به انسانها وجود ندارد.
وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
7- اعطای نعمت از سوی خداوند و برخوردار ساختن همۀ انسانهای خوب و بد و مؤمن و کافر از امکانات دنیایی، برخاسته از فیض بیدریغ خداوند است.
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
جملۀ «وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً» (در ذیل آیه) به منزلۀ تعلیل برای مضمون فراز قبل است؛ یعنی، چون خداوند عطایش را از هیچ کس دریغ نمیدارد، لذا خوبان و بدان و مؤمن و کافر از آن بهرهمند میشوند.
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
کُلاًّ نُمِدُّ ... مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ فیض؛ لطیف/اسما و صفات؛ نصرت؛ نعمت
اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً (21)
21
بنگر که چگونه بعضی از آنان را [در بهرۀ دنیوی] بر بعضی دیگر فزونی دادهایم، و قطعاً رتبه های [معنوی] آخرت، والاتر و امتیاز [نعمت های] آن برتر و بیشتر است.
1- خداوند، فراخوان آدمیان برای تأمل در تفاوت رتبۀ دنیوی انسانها و درسآموختن از آن
اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
2- برتری رتبۀ برخی انسانها بر بعضی دیگر و تفاوت مراتب مادی آنان، به ارادۀ خداوند است.
فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
3- برخورداری همۀ انسانها از عطایای الهی، به صورت یکسان و مساوی نیست.
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ ... انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
4- مراتب و فضایل اخروی، بسی برتر و افزونتر از درجات دنیوی است.
وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
5- تلاش انسانها در تفاوت و کم و زیاد شدن درجات و مزایای اخروی آنان، نقشی تعیین کننده دارد.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ ... وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا ... فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
از اینکه خداوند در آیات پیش فرمود: «آخرت طلبان ، در صورت تلاش متناسب با آخرت طلبی شان ، جزءا داده می شوند» و در این آیه میفرماید: «آخرت ، دارای درجاتی بس فراتر و افزونتر از دنیاست» به دست میآید که برای نیل به مدارج برتر آخرت، تلاشی متناسب با آن لازم است.
6- توجه به عظمت مراتب اخروی، مایۀ گرایش به ارزشهای عالی آن است.
اُنْظُرْ ... وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
دعوت خداوند از انسانها برای تعمق و تأمل در مدارج عالی اخروی، میتواند به این منظور باشد که در انسانها انگیزۀ آخرتطلبی و تلاش برای کسب درجات عالی آخرت ایجاد کند.
7- آخرتطلبان مؤمن، دارای مقامی بس ارجمند و برخوردار از درجات و مراتب بلند در روز رستاخیز
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ... وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
8- «عن النّبیّ(ص) قال: ما من عبد یرید أن یرتفع فی الدّنیا درجة فارتفع إلّاوضعه اللّٰه فی الآخرة درجة أکبر منها و أطول ثم قرء: «وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً» ؛ (1)
از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: هیچ بندهای نیست که بخواهد در دنیا درجهای [از نظر مادی] پیشرفت کند و به آن هم دست یابد، مگر آنکه خداوند او را در آخرت درجهای که بزرگتر و پایدارتر از درجۀ دنیاست، پایین آورد؛ سپس [این آیه را]تلاوت فرمود: وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً» .
9- «عن أبی عمروالزّبیریّ عن
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 257.
أبیعبداللّٰه(ع) قال: قلت له: إنّ للإیمان درجات و منازل، ...؟ قال: نعم، قلت له:
صفه لی ... قال: ... ثمّ ذکر ما فضّل اللّٰه عزّوجلّ به أولیائه بعضهم علی بعض فقال عزّوجلّ: ... «انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً» ... فهٰذا ذکر درجات الإیمان و منازله عند اللّٰه عزّوجلّ؛ (1)
ابوعمرو زبیری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [آیا] برای ایمان درجات و منازلی است ...؟ فرمود: بله، عرض کردم: برایم توصیف کن ... ، فرمود: ... سپس [قرآن] آن چیزی که به وسیلۀ آن خداوند بعضی از اولیایش را بر برخی دیگر برتری داده، یادآور شده و فرمود: ... «انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً» ...
پس این است از موارد ذکر درجات و منازل ایمان در نزد خداوند عزّوجلّ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ دنیا؛ ذکر؛ عبرت؛ لطیف/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ نعمت
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً (22)
22
و با خدا معبودی دیگر قرار نده که نکوهیده و بییاور[بر جای]بنشینی.
1- خدا، تنها معبود شایسته پرستش
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
«اله» به معنای معبود است.
2- خداوند، برحذر دارندۀ مردم از شریک قرار دادن غیر او در عبادت خویش
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
3- یگانگی خداوند در آفرینش و در پاداش و کیفر دادن به انسانها و نیز اعطای نعمتها، مقتضی پرهیز انسان از هرگونه شرکورزی به او
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ ... وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ ...
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
برداشت یاد شده باتوجه به این که جملۀ «لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً ...» به منزلۀ نتیجه برای آیات پیشین است و با پیامهای اصلی آن آیات - که در سه محور یاد شده در برداشت فوق خلاصه میشود - مرتبط میباشد.
4- مورد نکوهش واقع شدن، و بیحامی گردیدن، فرجام حتمی شرک ورزی به خداوند است.
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ ... فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً
1) 1) . کافی، ج 2، ص 41، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 22، ص 309، ح 9.
5-«اله» از اسما و صفات خداوند
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ توحید؛ ثواب؛ جهان بینی؛ خلقت؛ شرک؛ کیفر؛ ملامت؛ ناهی/اسما و صفات
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً (23)
23
و پروردگار تو حکم کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
اگر یکی از آن دو، یا هر دو، نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «أُفٍّ» [هم که نشانگر دلتنگی است]نگو، و بر آنان بانگ مزن و با آنان سخنی شایسته بگوی.
1- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ
2- خداوند، برحذر دارندۀ آدمیان از پرستش موجودی جز ذات یگانۀ او
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ
خطاب در «رَبُّکَ» به قرینۀ «أَلاّٰ تَعْبُدُوا» متوجه یکایک انسانها است؛ یعنی «و قضی ربک ایها الانسان ...».
3- دستور به اجتناب از شرک عبادی، فرمانی قطعی و غیر قابل تجدید نظر
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ
واژۀ «قَضیٰ» به معنای حکم و فرمانی است قطعی و غیر قابل تجدید نظر.
4- فرمان خداوند به توحید و اخلاص در عبادت، فرمانی در جهت رشد و تکامل انسانها
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ
«رب» در اصل به معنای «تربیت کردن» است و تربیت، ایجاد حالتی پس از حالتی در شی است تا آن گاه که به حد رشد و کمال خود برسد (مفردات راغب). بنابراین، تعبیر «وَ قَضیٰ رَبُّکَ» به جای «قضی الله» یا هر تعبیر دیگر میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
5- بر هر کسی واجب است به پدر و مادر خویش احسان درخور و شایسته کند.
وَ قَضیٰ رَبُّکَ ... بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
تنوین «إِحْسٰاناً» برای تعظیم است و «ال» در «والدین» برای
استغراق است و شامل والدین هر مکلفی میشود.
6- احسان به پدر و مادر، دارای اهمیت و ارزشی بس مهم، پس از پرستش خداوند
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
از اینکه خداوند احسان به پدر و مادر را پس از دعوت به عبادت خالصانۀ خود قرار داده است، نکتۀ یاد شده استفاده میشود.
7- پدر و مادر، دارای بالاترین و مهمترین حق، در میان مجموعۀ حقوق انسانها بر یکدیگر
وَ قَضیٰ رَبُّکَ ... بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
از اینکه خداوند در مقام بیان حقوق متقابل افراد بر یکدیگر، حق والدین را مقدم بر همۀ آنها و پس از حق خویش قرار داده است، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
8- موّحد واقعی، خدمتگزار و احسان کننده به پدر و مادر است.
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
9- مربیان و تربیت کنندگان انسان، دارای حقی بزرگ بر گردن وی
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
ذکر احسان به پدر و مادر پس از موضوع ربوبیت یگانۀ خدا (و قضیٰ ربک ...) میتواند به خاطر نقش تربیتی آنان نسبت به فرزندان باشد.
10- کهولت و به سن پیری رسیدن والدین، باعث سنگینتر شدن وظایف فرزند نسبت به آنها
إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً
11- مراقبت از پدر و مادر پیر، برعهدۀ فرزند است.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ ... فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ
قید «عِنْدَکَ» (پیش تو) گویای این است که فرزندان آن چنان باید از پدر و مادر مراقبت کنند که گویی نزد خود آنان زندگی میکنند و از نزدیک مراقب حال آنان میباشند.
12- حضور پدر و مادر نزد فرزند، در پی دارندۀ مسؤولیت فزونتر برای فرزند
إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ
«عِنْدَکَ الْکِبَرَ» ممکن است إشعار به این حقیقت داشته باشد که در صورتی که پدر و مادر پیش فرزندان زندگی میکنند، مسؤولیت نگهداری آنان بیشتر شده و از هرگونه حرمتشکنی -\ هر چند به گفتن «أُفٍّ» -\باید پرهیز شود.
13- پدران و مادران در سن پیری و سالخوردگی، در معرض بیاحترامی از سوی فرزندان هستند.
إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ ... فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً
توصیۀ احسان به والدین، شامل هر والدینی در هر سن و سالی میشود. ذکر «إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ» ممکن است جهت یادآوری نکتۀ یاد شده باشد.
14- فرزندان حق گفتن حتی کلمۀ «أُفٍّ» - که نشانۀ دلتنگی است - به پدر و مادر ندارند.
فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ
15- فرزندان موظفند به خواسته های پدر و مادر کهنسالشان پاسخ مثبت داده و هرگز از تأمین آن خواسته ها دریغ نکنند.
وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا
برخی «لاٰ تَنْهَرْهُمٰا» را نهی از رد درخواستهای پدر و مادر معنا کردهاند. مانند «وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ» .
16- برخورد عاطفی و مؤدبانه، با پدر و مادر و تکریم آنان به هنگام سخن گفتن با ایشان، تکلیفی برعهدۀ فرزندان
فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ ... وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً
17- حضور هریکاز پدرومادر سالخورده به تنهایی و یا هر دوی آنها نزد فرزند، تأثیری در مقدار احترام به آنها نداشته و هر دو از حقوق مساوی برخوردارند.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا
18- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ
19- «عن ابنعبّاس قال: لمّا انصرف أمیرالمؤمنین من صفّین قام إلیه شیخ ...
فقال: یا أمیرالمؤمنین أخبرنا عن مسیرنا هذا أبقضاء من اللّٰه و قدر؟ ... قال أمیرالمؤمنین: الأمر من اللّٰه و الحکم ثمّ تلا هذه الأیة: «وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» ... ؛ (1)
از ابن عباس روایت شده است: هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) از صفین باز میگشت، پیرمردی به سوی او برخواست ... و گفت:
ای امیرمؤمنان! ما را خبر ده از سفری که رفتیم، آیا به قضا و قدر الهی بود؟ ... امیرمؤمنان فرمود: فرمان و حکم از جانب خداوند بود؛ سپس آیۀ «وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» را تلاوت کرد...».
20- «عن أبیجعفر(ع): ...بعث اللّٰه عزّوجلّ محمّداً(ص) و هو بمکّة عشر سنین فلمیمت بمکّة فی تلک العشر سنین أحد یشهد أن لا إله إلّا اللّٰه و أنّ محمّداً(ص) رسول اللّٰه إلّاأدخله اللّٰه الجنّة بإقراره و هو إیمان التّصدیق و لمیعذّب اللّٰه أحداً...إلّا من أشرک بالرّحماٰن و تصدیق
1) 1) . توحید صدوق، ص 382، ح 28، ب 60؛ نورالثقلین، ج 3، ص 148، ح 128.
ذلک أنّ اللّٰه عزّوجلّ أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة «وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ...» أدب و عظة و تعلیم و نهی خفیف و لمیعد علیه و لمیتواعد علی اجتراح شیء ممّا نهیٰ عنه... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: ... خداوند عزّوجلّ محمد(ص) را مبعوث گردانید و او ده سال در مکه بود. پس در مکه در این مدت ده سال کسی نبود که مرده باشد و به یگانگی خدا و رسالت محمد(ص) شهادت داده باشد؛ مگر آنکه خداوند او را به خاطر اقرارش داخل بهشت کند و این ایمان تصدیق بود و خداوند کسی را عذاب نمیکرد ... مگر آنکه به [خدای]رحمان شرک ورزیده باشد و گواه این سخن آن است که خداوند - عزّوجلّ - در سورۀ بنیاسرائیل و در مکه این آیه را بر آن حضرت نازل فرمود: «وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ...» [در این آیات] ادب کردن، موعظه، تعلیم و نهی خفیف وجود دارد و وعدۀ پاداش در آنها و وعید به عذاب بر ارتکاب چیزهایی که نهی شده داده نشده است...».
21- «و قال الصّادق(ع): قوله تعالی «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» قال: الوالد محمّد(ص) و علیّ(ع)؛ (2)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند متعال «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» فرمود: مراد از پدر، محمد(ص) و علی(ع) است».
22- «عن أبی ولّادٍ الحنّاط قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه عزّوجلّ:
«وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» ما هذا الإحسان؟ فقال: الإحسان أن تحسن صحبتهما و أن لاتکلّفهما أن یسألاک شیئاً ممّا یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنیین ... و أمّا قول اللّٰه عزّوجلّ: «إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا» قال: إن أضجراک فلا تقل لهما أُفّ و لاتنهرهما إن ضرباک قال: «وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً» قال: إن ضرباک فقل لهما: غفر اللّٰه لکما فذٰلک منک قول کریم ... ؛ (3)
ابیولاد حناط گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» سؤال کردم که معنای احسان در این آیه چیست؟ پس آن حضرت فرمود: مراد از احسان، خوش رفتاری با آنان و اینکه آنها را به درخواست کردن از خودتت در مورد آنچه نیاز دارند به زحمت نیندازی، هر چند از [نظر مالی] بینیاز باشند... اما در بارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا» حضرت فرمود: اگر تو را دلتنگ کردند، پس به آنان اف مگو و بر آنها فریاد مزن و هیچ اهانتی به آنان روا مدار، گرچه تو را کتک بزنند. خداوند فرمود: «وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً» . حضرت فرمود: اگر تو را زدند پس به آنان بگو:
خداوند شما را ببخشاید؛ پس این سخن از جانب تو قول کریم محسوب میشود ...».
کلیدواژهها:
احترام؛ احسان؛ اللّه؛ اهانت؛ پیری؛ تربیت؛ توحید؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ علی(ع)؛ فرزند؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ والدین؛ وجوب
وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً (24)
24
و از روی مهربانی، بالِ فروتنی بران آنان فرود آور و بگو: پروردگارا، بر آنان - به پاس این که مرا در کودکی تربیت کردند - رحمت آور.
1- فرزندان، موظف به تواضع و فروتنی در مقابل پدر و مادر هستند.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
2- رحمت و مهربانی به پدر و مادر و پرهیز از هر گونه درشتخویی در مقابل آنان، دستور الهی به فرزندان است.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
3- فروتنی در مقابل پدر و مادر باید از روی رحمت و مهر باشد نه به انگیزههای دیگر.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
4- تواضع دلسوزانه و از سر مهربانی برای پدر و مادر، دارای ارزش است نه تواضع به انگیزههای دیگر.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
5- تربیت اولاد توسط پدر و مادر، بر اساس رحمت و محبت است.
رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
«کَمٰا رَبَّیٰانِی» صفت برای مصدر مقدّر (رحمت) است. بنابراین، عبارت چنین میشود: «رب ارحمهما مثل رحمتهما و تربیتهما لی» (خداوندا! همان گونه که آنان به من ترحم کردند تو بر آنان ترحم کن).
6- دعا و طلبرحمت بیدریغ ازپروردگار برای پدر و مادر، از وظایف فرزند است.
قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
«کَمٰا» میتواند اشاره به این حقیقت داشته باشد که همانگونه که رحمت پدر و مادر به فرزند بیدریغ بوده، پس فرزند نیز متقابلاً باید چنین رحمتی را برای پدر و مادرش درخواست کند.
7- فرزندان باید همواره به زحمات تربیتی پدر و مادر خویش، توجه داشته باشند.
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
دستور خداوند به یادآوری زحمات تربیتی پدر و مادر به وقت دعا، میتواند آموزندۀ حقیقت یاد شده باشد.
8- توجه انسان به ضعفها و نیازهای دوران کودکی و خدمات و زحمات پدر و مادر، برانگیزندۀ عواطف وی نسبت به آنان است.
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
9- درخواست رحمت از پروردگار برای پدر و مادر، ادای گوشهای از زحمتهای بیدریغ آنان است.
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
محتمل است «کَمٰا» مفید معنای «لما»باشد؛ یعنی، خداوندا به آنان ترحم کن به خاطر آنکه آنان مرا با زحمتهای خود پرورش دادهاند.
10- انسان باید از مربی خویش قدردانی و برای او از خداوند طلب رحمت کند.
رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
11- تمسک به ربوبیت الهی در مقام دعا و نیایش، امری پسندیده و نیکوست.
قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
12- دعای فرزند برای پدر و مادر، دارای تأثیر و موجب توجه ویژۀ خداوند و در مظان استجابت است.
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا
از اینکه خداوند دستور به دعا برای والدین با کیفیت و الفاظ خاص داده است به دست میآید که خداوند به این دعا عنایت ویژه داشته و احتمال اجابت آن زیاد است.
13- تربیت فرزندان در دامان پر مهر پدر و مادر، نعمتی بس بزرگ و شایستۀ قدردانی و موجب استحقاق هرگونه احسان و احترام از سوی فرزند به آنان
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... . وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً
برداشت فوق با توجه به این نکته است که خداوند در تعلیم شیوۀ دعا کردن فرزندان برای پدر و مادرشان، مسألۀ تربیت والدین آنان را یادآور شده است (کما ربّیانی صغیراً).
14- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا
15- «عن أبی ولّادالحنّاط قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه عزّوجلّ: ... «وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» قال:
لاتملأعینیک من النّظر إلیهما إلّابرحمة و رقّة و لاترفع صوتک فوق أصواتهما و لایدک فوق أیدیهماو لاتقدّم قدّامهما؛ (1)
1) 1) . کافی، ج2، ص158، ح1؛ نورالثقلین، ج3، ص 148، ح 129.
ابی ولاد حناط گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ ... «وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» سؤال کردم، حضرت فرمود: به پدر و مادر نگاه مکن مگر با رأفت و مهربانی و صدایت را بیش از صدای آنان بالا مبر و دست خودت را بالای دست آنان قرار مده و [در راه رفتن و...]از آنان پیشی مگیر».
کلیدواژهها:
احترام؛ احسان؛ پیری؛ تربیت؛ تواضع؛ توسل؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شکر؛ عمل؛ فرزند؛ کودکی؛ معاشرت؛ مهربانی؛ نعمت؛ والدین
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً (25)
25
پروردگارتان به آنچه در ضمیرتان است[از خودتان]آگاهتر است. اگر شایسته باشید، قطعاً او آمرزندۀ توبه کنندگان است.
1- خداوند بر آنچه در باطن انسانهاست، آگاهی کامل دارد.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
2- ربوبیت خداوند، مقتضی علم و آگاهی کامل او بر حالات درونی انسانها
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
3- نیّات، انگیزهها و افکار آدمی در عبادت خداوند و احسان به پدر و مادر، تحت نظارت کامل خداوند است.
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ...
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
4- خداوند، از خود انسان به آنچه در ضمیر وی است، آگاهتر است.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
متعلق «أَعْلَمُ» حذف شده و تقدیر آن «أعلم منکم» میباشد؛
یعنی، آگاهی خداوند به آنچه در درون شما است از خودتان بیشتر است.
5- نیّت، نقشی تعیین کننده، در ارزش عمل آدمی دارد.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
آنچه در درون و قلب انسان میگذرد نیتها، افکار، تخیلات و ... اوست و خداوند قبل از نوید دادن به پذیرش توبۀ صالحان به اهمیت انگیزههای درونی انسان و نقش تعیین کنندۀ آن در پذیرش توبه، اشاره کرده است.
6- صلاح، امری درونی و قلبی و نه صرفاً ظاهری و ادعایی
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ
«صلاح»نوعی شرط برای پذیرش توبه تلقی شده است. قبل از طرح صلاح و توبه، هشدار داده شده که خداوند به درون شما آگاهی دارد. چنین هشداری میتواند بیانگر این نکته باشد که صلاح امری درونی است.
7- خداوند خواهان تواضع و رحمت قلبی فرزندان به پدر و مادر است و نه صرفاً خدمات ظاهری به آنان
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ
خداوند در آیات قبل دستور به احسان به والدین و فروتنی از سر رحمت در برابر آنها را داده است و در این آیه میفرماید:
«به نیات درونی شما آگاهی دارد». ذکر آگاهی به نیات پس از دستور یاد شده، میتواند به این منظور باشد که: فروتنی باید خالصانه و قلبی باشد و نه ظاهری.
8- صلاحپیشگان و توبه کنندگان از لغزشها، دارای زمینۀ برخورداری از غفران و آمرزش خداوند
إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
9- صلاحپیشگی، از شرایط لازم برای برخوردار شدن از عفو و آمرزش خداوند
إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
10- انسانها حتی صالحان، در معرض لغزش و کوتاهی نسبت به حقوق پدر و مادرند.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ ... إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
11- خداوند نویدبخش انسانهای صالح، به غفران لغزشهای ناخواستۀ آنان در حقوق والدین
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
12- بیحرمتی به پدر و مادر و کوتاهی در رعایت حقوق آنان، گناه و نیازمند توبه است.
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا ... فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
13- اصرار بر توبه و بازگشت مستمر از گناه، از عوامل جلب غفران الهی است.
فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
«أواب» صیغۀ مبالغه و به معنای شخص بسیار توبه کننده است. استعمال این صیغه به جای «تائب» (توبه کننده) میتواند بیانگر برداشت فوق باشد.
14- غفران خطاکاران تائب از سوی خداوند، در جهت تربیت و رشد آنان است.
رَبُّکُمْ ... کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
در برداشت فوق «رب»به معنای تربیت کننده گرفته شده است که معنای اصلی آن است (مفردات راغب)؛ یعنی، بخشایش خطاکاران در راستای ربوبیت و مقام مربی بودن خداوند است.
15- صالحان، برخوردار از روحیۀ توبهاند.
إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
در جواب شرط به جای گفتن «إنه کان للصالحین» آمده است:
«فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ» ؛ یعنی، «الأوابین» به جای «الصالحین»آمده و دربردارندۀ معنای آن است.
16- «رب»و «غفور»از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ ... فَإِنَّهُ کٰانَ ... غَفُوراً
17- «عن أبیبصیر قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول فی قوله: «فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً» قال: هم التّوابون المتعبّدون؛ (1)
ابیبصیر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خدای متعال «فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً» فرمود: مقصود، توبه کنندگان متعبد است».
کلیدواژهها:
احترام؛ احسان؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بشارت؛ تربیت؛ تواضع؛ توبه؛ حقوق؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ سر؛ صالحان؛ عبادت؛ عفو؛ عمل؛ غیب؛ فرزند؛ گناه؛ مغفرت؛ مهربانی؛ والدین
وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً (26)
26
و حق خویشاوند و تهیدست و در راه مانده را بده و هیچ گونه ریخت و پاشی [در مال خود] مکن.
1- لزوم ادای حق خویشاوندان
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
2- پیامبر(ص) موظف به ادای حقوق خویشاوندان، مساکین و در راه ماندگان با رعایت اعتدال و اجتناب از تبذیر
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً
خطاب در آیه، متوجه شخصیت پیامبر(ص) شده، هر چند دیگران را نیز شامل میشود.
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 286، ح 42؛ نورالثقلین، ج 3، ص 153، ح 151.
3- پیوند خویشاوندی، منشأ پیدایش حقوقی ویژه میان انسانهاست.
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
4- رعایت حقوق خویشاوندان پس از ادای حق والدین، بر سایر حقوق اجتماعی، اولویت دارد.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ
فاصله شدن «حَقَّهُ» میان «ذَا الْقُرْبیٰ» و دو مورد بعد و نیز تقدمش بر آن دو، میتواند إشعار به تمایز «ذی القربی» و اولویت مرتبۀ آن داشته باشد.
5- دستورات دین در ادای حقوق دیگران، همخوان و همسو با عواطف طبیعی انسانها است.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
مقدم شمردن حق پدر و مادر و خویشان و رسیدگی به مشکلات آنان، گرایش طبیعی انسان است و خدا همین را مورد تأیید قرار داده است.
6- لزوم پرداخت حق مساکین و در راه ماندگان
وَ آتِ ... وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
7- فقر و در راه ماندگی، منشأ پیدایش حقوقی ویژه برای فقرا و در راه ماندگان
وَ آتِ ... وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
8- مسلمانان در قبال مسائل و نیازهای جامعۀ خویش، مسؤولند.
وَ آتِ ... وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
9- ضرورت رسیدگی به مشکلات خویشاوندان حتی در صورت عدم مسکنت و در راه ماندگی آنان
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
ذکر «ذَا الْقُرْبیٰ» به صورت جداگانه، میتواند إشعار به مطلب فوق داشته باشد.
10- تبذیر (مصرف بیجا و ریخت و پاش) مورد نهی خداوند است.
وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً
اهل لغت در فرق بین «اسراف»و «تبذیر»آوردهاند که:
«تبذیر» به معنای «مصرف مال در جایی است که سزاوار نباشد»(فروقاللغة).
11- انسانها در مصرف اموال خویش آزادی مطلق نداشته و محدودیت دارند.
وَ آتِ ... وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً
12- لزوم رعایت اعتدال در انفاق و پرهیز از زیادهروی در آن
وَ آتِ ... وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً
مورد برداشت فوق مبتنی بر این است که مقصود از تبذیر (زیادهروی) - به مناسبت مورد آیه - زیادهروی در انفاق به
خویشاوندان و مستمندان باشد؛ چنان که در مورد مصرف اموال شخصی در زندگی و انفاق به دیگران در همین سوره (آیۀ 29) چنین دستوری صادر شده است.
13- «عن أبیعبداللّٰه(ع) ... قال: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» فکان علیّ(ع) و کان حقّه الوصیّة الّتی جعلت له و الاسم الأکبر و میراث العلم و آثار علم النبوّة؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: خداوند فرمود: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» ، مراد از «ذَا الْقُرْبیٰ» علی(ع) است و حق او، جانشینی پیامبر(ص) بود - که برای او قرار داده شده بود - و او اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت است».
14- «قال علیّبنالحسین(ع): نحن أُولاٰئک الّذین أمر اللّٰه نبیّه(ص) أن یؤتیهم حقّهم ...؛ (2)
امام سجاد(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» فرمود:
ما [اهلبیت] همانانی هستیم که خداوند به پیامبرش فرمان داد حقشان را به آنان بدهد».
15- «أبوالحسنموسی(ع) ... قال: إنّ اللّٰه تبارک و تعالی لمّا فتح علی نبیّه(ص) فدک...فأنزل اللّٰه علی نبیّه(ص) «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» فلمیدر رسول اللّٰه(ص) من هم ... فأوحی اللّٰه إلیه أن ادفع فدک إلیٰ فاطمة(ع)... ؛ (3)
موسیبن جعفر(ع) فرمود: ... آنگاه که خداوند - تبارک و تعالی - فدک را برای پیامبرش فتح کرد ... پس بر او این آیه را نازل فرمود: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» . پس رسول خدا(ص) ندانست نزدیکان چه کسانیاند ... پس خداوند به او وحی کرد که فدک را به حضرت فاطمه(س) بدهد ...».
16- «عبد الرّحمان بن الحجّاج قال: سألت أبا عبداللّٰه(ع) عن قوله: «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» قال: من أنفق شیئاً فی غیر طاعة اللّٰه فهو مبذّر... ؛ (4)
عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق (ع) دربارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» سؤال کردم، فرمود: کسی که چیزی را در غیر طاعت خدا خرج کند، اسرافکار است ...».
17- «عن أبیبصیر قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) فی قوله «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» قال: بذل الرّجل ماله و یقعده لیس له مال قال: فیکون تبذیر فی حلال؟ قال: نعم؛ (5)
ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» سؤال کردم، فرمود: بخشش کردن مرد مالش را [به گونهای] که این بخشش او را خانهنشین کند، در حالی که مالی برای او نباشد، گفت: عرض کردم: پس در خرج حلال هم اسراف هست؟ فرمود: آری».
1) 1) . کافی، ج1، ص294، ح3؛ نورالثقلین، ج3، ص 153، ح 157.
2) 2) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 33؛ نورالثقلین، ج 3، ص 155، ح 160.
3) 3) . کافی، ج1، ص543، ح5؛ نورالثقلین، ج3، ص 154، ح 158.
4) 4) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 288، ح 53؛ نورالثقلین، ج 3، ص 156، ح 168.
5) 5) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288، ح 54؛ نورالثقلین، ج 3، ص 156، ح 169.
کلیدواژهها:
ابن سبیل؛ اسراف؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ اهل بیت(ع)؛ جامعه؛ حقوق؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دین؛ علی(ع)؛ فدک؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ والدین؛ وجوب
إِنَّ اَلْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً (27)
27
چرا که ریخت و پاش کنندگان همزاد شیطانند، و شیطان نسبت به پروردگارش همواره ناسپاس است.
1- تبذیر کنندگان (هدر دهندگان امکانات و نعمتهای خدا) برادر و همزاد شیطانند.
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ
2- به هدر دادن امکانات، کاری شیطانی است.
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ
3- شیطان، کفران کنندۀ نعمتهای خداوند است.
وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
4- شیطان، مظهر اسراف و تبذیر نعمتهای خداست.
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
5- تبذیر (ریخت و پاش و به هدر دادن امکانات)، کفران نعمتهای الهی است.
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
6- تبذیر و کفران نعمتهای پروردگار، عملی بس نکوهیده و ناشایسته است.
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ ... لِرَبِّهِ کَفُوراً
7- ناسپاسی در برابر لطف مربی، شیوهای شیطانی است.
وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
کلیدواژهها:
تبذیر؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ عمل؛ کفر
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً (28)
28
و اگر از آنان [که کمک مالی از تو میخواهند] بدین سبب روی میگردانی که در پی رحمت [و گشایشی] مورد امید از پروردگار خود هستی، با آنان سخنی نرم بگوی.
1- پیامبر(ص) موظف به برخورد مناسب با خویشاوندان، مسکینان و در راه ماندگان با بیانی نرم و دلپذیر در صورت خودداری از کمک به آنها به خاطر ناتوانی مالی
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
عبارت «ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ» (جویای رحمت پروردگارت هستی) و شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که: خودداری پیامبر(ص) از کمک به افراد یاد شده، به دلیل ضعف مالی بوده است.
2- امتناع و اعراض از کمک و دستگیری نیازمندان به دلیل ناتوانی مالی، باید همراه با نرمی و عذرخواهی شایستهای باشد.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ... فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
3- کسانی که به خاطر پرداختن به امر مهمی چون عبادت، از کمک به نیازمندان اعراض میکنند، باید با بیانی نرم و دلپذیر با آنان سخن گفته و عذرخواهی کنند.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که مراد از طلب رحمت پروردگار، عبادت به درگاه او باشد. در این صورت، معنای آیه چنین میشود: اگر از اعانه به نیازمندان به خاطر عبادت خودداری میکنی، پس از آنها عذرخواهی نموده و به آنان پاسخی مناسب بده.
4- لزوم برخورد مناسب با خویشاوندان، مسکینان و در راه ماندگان با بیانی نرم و دلپذیر و معذرتی شایسته، در صورت عدم امکان ادای حق ایشان
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ ... وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ... فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
5- اعراض از اعانه به مستمندان همراه با پوزش از آنها، به خاطر اشتغال به امر
مهمی چون جلب رحمت خداوند، امری مجاز است.
إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
6- مؤمن، آرزومند داشتن امکانات، برای رسیدگی به خویشاوندان و محرومان جامعه
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
7- ناتوانی مالی و عدم امکانات مناسب، عذری پذیرفته شده و بجا در ترک انفاق و ادای حق خویشاوندان و مستمندان
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
8- امیدواری به رحمت خداوند، باید همراه با تلاش و کوشش باشد.
اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
«ابْتِغٰاءَ» به معنای داشتن تلاش و کوشش در راه رسیدن به خواسته هاست (مفردات راغب).
9- لزوم امید داشتن به لطف الهی و متکی نبودن بهصِرف تلاش و کوشش خویش
اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
همراه آمدن «ابْتِغٰاءَ» و «تَرْجُوهٰا» بیانگر لزوم هر دو عنصر در رسیدن انسان به امکانات مورد نیاز است نه تلاش بیامید و نه امید بیتلاش.
10- امکانات مادی، رحمت الهی است.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ
11- امکانات مادی و نعمتهای خداوند، نشأت یافته از ربوبیت خدا و در جهت رشد و تکامل انسان است.
اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
12- مؤمنان، باید امکانات و نعمتهای دنیوی را رحمتی از جانب خدا بدانند.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا
توصیه به پیامبر(ص) (و یا مؤمنان) برای برخورد شایسته با مستمندان در صورت عدم امکان کمک به آنها با تعبیر «ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا» میتواند إشعار به این نکته داشته باشد که مؤمنان باید به خدادادی بودن امکانات توجه داشته باشند.
13- برخورد عاطفی با خویشاوندان و مستمندان و پرهیز از رنجیده ساختن آنان، امری لازم و شایسته است.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ ... فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
14- کسانی که به خاطر ناتوانی مالی، از دستگیری خویشاوندان، مساکین و در راه ماندگان خودداریمیکنند، نباید بهگونهای
به آنان وعده و نوید بدهند که دچار مشکل شوند.
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ ... ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که «فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً» به این معنا باشد که اکنون که ناتوان از کمک به نیازمندان هستید، به آنان قول و وعدهای بدهید که برای شما عسر و حرجآفرین نباشد.
15- «رب»از اسما و صفات خداوند
اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ ابن سبیل؛ اللّه؛ امید؛ انفاق؛ ایمان؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رشد؛ عبادت؛ عذر؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ نعمت
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (29)
29
و [در انفاق،] دست بسته مباش و گشاده دستیِ بیحدّ مکن که سرزنش شده و درمانده بر جای بنشینی.
1- مؤمنان، وظیفهدار رعایت اعتدال و میانهروی در انفاق به دیگران و مصرف اموال و امکانات در زندگی شخصی
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ
2- مؤمنان، وظیفهدار پرهیز از بخل و خودداری از ادای حق خویشان و مستمندان
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ
3- انسان بخیل، همانند انسانی دست بسته به گردن است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ
«وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ» کنایه از امساک و پرهیز از انفاق (بُخل) است. اینکه از بُخل و امساک به «دستت رای به گردنت مبند» تعبیر شده، نشان میدهد که انسان بخیل، همانند شخص دست بسته است.
4- پیامبر(ص) موظف به رعایت اعتدال در انفاق و پرهیز از زیادهروی در آن و توجه به زندگی شخصی خود است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
خطاب در آیه متوجه شخص پیامبر(ص)شده، هر چند دیگران
را نیز شامل میشود.
5- زیادهروی در انفاق، موجب بازماندن انسان از کارهای بایستۀ خویش
فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
کاربرد مادۀ «قعود»در آیه، میتواند اشاره به بازماندن انسان از کارهای خود داشته باشد که در این حال انسان مورد ملامت دیگران قرار میگیرد و حسرت میخورد.
6- بخل، باعث سرزنش و زیادهروی در انفاق، عامل ناتوانی و حسرت انسان در زندگی است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ ... وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
برداشت فوق بنابراین است که «مَلُوماً» به «لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً» و «مَحْسُوراً» به «لاٰ تَبْسُطْهٰا» نظر داشته باشد و نیز بنابراین است که «مَحْسُوراً» به معنای جدا شدن شخص از امکانات خویش باشد و مایۀ حسرت او گردد.
7- رعایت اعتدال در معیشت و تأمین زندگی و پرهیز از افراط و تفریط در آن، امری شایسته و لازم
لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً ... وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ
8- انسان نباید مرتکب عملی شود که مورد سرزنش قرار گیرد و از کردۀ خود پشیمان گشته و بر آن حسرت بخورد.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ ... فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
9- مورد سرزنش قرار گرفتن و حسرت خوردن بر از دست دادهها، اموری ناخوشایند بر انسانها و ناسازگار با طبع آنها
فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
از اینکه خداوند پیامد افراط و تفریط در انفاق را مورد سرزنش قرار گرفتن و حسرت خوردن ذکر کرده است تا به این وسیله انسان برای دچار نشدن به آن از افراط و تفریط پرهیز کند، به دست میآید که چنین حالاتی برای انسان ناخوشایند است.
10- توجه دادن آدمی به فرجام ناگوار عمل ناپسند، از عوامل بازدارندۀ وی از ارتکاب آن است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
از اینکه خداوند در پی نهی از افراط و تفریط در انفاق، پیامد ناگوار آن را یادآوری میکند، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.
11- آیندهنگری و تدبیر، اصلی مهم در تنظیم صحیح خط مشی زندگی انسان
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً ... وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا ... فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
خداوند بر اساس اصل آیندهنگری - که از جملۀ «فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» استفاده میشود - («فاء»در «فَتَقْعُدَ» برای بیان
نتیجه و پایان و آیندۀ کار است) انسان را از افراط و تفریط در انفاق و ... منع کرده است.
12- «عن أبیعبداللّٰه(ع): ... علّم اللّٰه عزّوجلّ نبیَّه کیف ینفق، و ذلک أنّه کانت عنده أوقیة من الذهب، فکره أن یبیت عنده فتصدّق بها فأصبح و لیس عنده شیء و جاءه من یسأله فلمیکن عنده ما یعطیه، فلامه السّائل و اغتمّ هو حیث لمیکن عنده ما یعطیه و کان رحیماً رقیقاً فأدّب اللّٰه تعالی نبیَّه(ص) بأمره فقال:
«وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» یقول: إنّ النّاس قد یسألونک و لایُعْذِرونک فإذا أعطیت جمیع ما عندک من المال کنت قد حسرت من المال ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... خداوند عزّوجلّ؛ پیامبرش را آموخت تا چگونه انفاق کند و این چنین بود که مقداری طلا نزد حضرت بود. پس خوش نداشت که تا صبح نزد خویش نگه دارد، پس انفاق کرد و صبحگاهان در نزد او چیزی باقی نماند. شخصی نزد ایشان آمد و چیزی را درخواست کرد و نزد او چیزی نبود تا به او دهد. پس آن شخص حضرت را ملامت کرد و پیامبر(ص) هم به جهت اینکه چیزی نداشت تا بدو بدهد غمگین شد و آن حضرت بسیار مهربان و رقیقالقلب بود. پس خداوند تعالی - پیامبرش را با فرمانی آموخت و فرمود: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» [؛ یعنی، خداوند] میفرماید: همانا مردم از تو درخواست میکنند و عذری را از تو نمیپذیرند، پس اگر همۀ داراییات را ببخشی، در تنگنا قرار میگیری».
13- «عن أبیعبداللّٰه(ع) فی قول اللّٰه عزّوجلّ: «... فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» قال:
الإحسار، الفاقة؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «... فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» روایت شده که فرمود: مقصود از «احسار» فقر و تنگدستی است».
14- «قال الصّادق(ع): المحسور العریان؛ (3)
امام صادق(ع) فرمود: محسور یعنی عریان».
کلیدواژهها:
اعتدال؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تفکر؛ حسرت؛ حقوق؛ حیات؛ خویشاوندی؛ ذکر؛ زندگی؛ عمل؛ فقر؛ قرآن؛ مثلهای قرآن؛ محسور؛ محمّد(ص)
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (30)
30
بیگمان، پروردگار تو روزی را برای هر که بخواهد گشاده میدارد و [بر هر که بخواهد]تنگ میگرداند. به یقین او به [مصلحت]بندگانش آگاه و بیناست.
1- زیادی و کمی روزی انسانها، تنها متکی به مشیت خداوند و تقدیر اوست.
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
«یَقْدِرُ» اگرچه به معنای اندازه و تقدیر است، اما به قرینۀ «یَبْسُطُ» (توسعه میدهد) مراد از آن تنگ گرفتن است.
2- روزی خداوند به انسانها، جلوۀ ربوبیت و پروردگاری اوست.
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ
3- تفاوت روزی انسانها، تدبیر الهی در جهت پرورش و رشد آنان است.
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
تأکید بر ربوبیت الهی در مورد «یَبْسُطُ» و «یَقْدِرُ» میرساند که این بسط و تقدیر نشأت یافته از ربوبیت اوست (تا چرخ زندگی بچرخد و انسانها در پرتو این تفاوت آزمایش شوند و تکامل یابند).
4- توجه به نقش اصلی مشیت و تقدیر خدا در روزی انسانها، زمینه ساز اجتناب از بخل و افراط در انفاق به بخشش همۀ اموال و داراییهاست.
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ ... إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ
جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ ...» است. بنابراین مفهوم آیه چنین میشود: خداوند روزیرسان است، پس نباید از ترس تهیدستی، بخل ورزید و انفاق نکرد.
5- خداوند از حال بندگان خویش، کاملاً باخبر بوده و آگاهی همه جانبه دارد.
إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
6- تفاوت روزی انسانها، بر اساس آگاهی و بینش عمیق خداوند به بندگان است.
یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
7- مشیت خداوند، دارای اساسی عالمانه و آگاهانه است.
یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ
خَبِیراً بَصِیراً
8- «رب»، «خبیر»و «بصیر»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ ... کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
کلیدواژهها:
اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ بصیر/اسما و صفات؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رشد؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قدر؛ مشیت خدا
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً (31)
31
و از ترس تنگدستی فرزندان خود را نکُشید؛ ماییم که به آنان و شما روزی میدهیم. به راستی کشتن آنان گناهی بزرگ است.
1- خداوند، برحذر دارندۀ مردم از کشتن فرزند، از بیم تنگدستی و فقر
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
2- ترس از فقر و ناداری، عامل رویآوردن اعراب جاهلی به کشتن فرزندان خود
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
3- نقش فقر و تهیدستی، در تضعیف وجدان آدمی و از میان بردن حتی قویترین عواطف انسانی، چون مهر به فرزند
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
4- ترس از فقر و تهیدستی، مجوز ارتکاب قتل فرزند نمیشود.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
5- صرف ترس از وقوع ضرر و زیان، مجوز گناه و خلافکاری برای پیشگیری از آن نمیشود.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
6- تضمین روزی همۀ انسانها (والدین و فرزندان) از سوی خداوند
نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
7- توجه به تضمین روزی همگان از سوی خداوند، مانع بیمناک شدن از تهیدستی آیندۀ خویش یا فرزندان
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
8- پدران و مادران، نباید خود را روزی دهندۀ فرزندان تصور کنند.
نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
دستور به اجتناب از قتل فرزند به خاطر ترس از فقر و آنگاه اعلام این نکته که خداوند روزی دهندۀ خود والدین و فرزندانشان است، میتواند به دلیل نکتۀ ذکر شده باشد.
9- فرزندداری، عامل فقر و تهیدستی نیست.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
از آیه استفاده میشود: هر انسانی، روزی خاص خود را دارد و این گونه نیست که آمدن یکی، باعث نقصان روزی دیگری شود. بنابراین اگر فقری هست، معلول عاملهای دیگری است نه وجود فرزندان.
10- نگرانی و اضطراب، برای آیندۀ اقتصادی و زندگی مادی، ناسازگار با بینش توحیدی است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا ... نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
اینکه خداوند، پس از نهی از قتل فرزند به خاطر فقر، روزی همۀ انسانها را از سوی خود تضمین شده معرفی میکند، حکایت از آن دارد که: جایی برای نگرانی از آیندۀ اقتصادی نیست.
11- فرزندکشی، خطا و جنایتی بس بزرگ و عملی محکوم در طول اعصار و قرنهای گذشته
إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً
«خِطْأً» در لغت به معنای عدول از جهت اصلی و حقیقی است و از جمله کاربردهای این واژه، جایی است که شخص تصمیم بر انجام کار نادرست میگیرد و آن را به انجام میرساند (مفردات راغب)
12- «عن أبیجعفر(ع) قال: ... بعث اللّٰه محمّداً(ص) و ...أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة ... و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها ولمیتواعد علیها و قال: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...خداوند حضرت محمد(ص) را برانگیخت و ... بر او آیاتی از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ...[که در آن آیات]از چیزهایی نهی کرده که پرهیز از آنها لازم است؛ ولی در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و بر ارتکاب موارد نهی، وعدۀ عذاب نداده است و فرمود: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً» ».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ ذکر؛ رزق؛ ضرر؛ فرزند؛ فقر؛ قتل؛ گناه؛ نهی؛ والدین
1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 87، ح 30.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (32)
32
و به زنا نزدیک نشوید که آن کاری بسیار زشت و راهی بد است.
1- خداوند، برحذر دارندۀ مردم از ارتکاب زنا
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ
2- ضرورت پرهیز از هرگونه زمینهای که موجب کشیده شدن انسان به زنا میشود.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ
اینکه خداوند، به جای «لا تزنوا»«(زنا نکنید) فرمود: «لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ» (به زنا نزدیک نشوید)، میتواند برای توجه دادن به این نکته باشد که نه تنها عمل زنا ممنوع است؛ بلکه باید از عملی که زمینههای گرایش به فحشا را به وجود میآورد نیز پرهیز کرد.
3- لزوم اجتناب انسان از زمینه های ابتلا به فحشا و گناهان بسیار زشت و بد فرجام
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ ...» تعلیل برای نهی «لاٰ تَقْرَبُوا» است؛ یعنی، زنا چون فحشا و بد عاقبت است، لازمالاجتناب است، پس باید از فحشا و هر گناهی که عاقبت سوء دارد، پرهیز کرد.
4- زنا، عملی بس زشت و پلید و راهی بس ناشایست در ارضای غریزۀ جنسی
إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
«فٰاحِشَةً» به سخن و رفتاری میگویند که زشتی آن بسیار است (مفردات راغب).
5- زنا، عملی شایع و رایج در میان عرب پیش از اسلام
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
6- زشتی و پلیدی زنا، امری نهفته در وجدان همۀ انسانهای طول تاریخ
إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً» دلالت بر دیرینه داشتن زشتی زنا در نزد انسانها در طول تاریخ دارد.
7- عمل ناشایست زنا، دارای فرجامی بد و ناگوار برای فرد و جامعه
وَ سٰاءَ سَبِیلاً
از جمله «راههای بد» راهی است که منتهیالیه و فرجام آن، ناشایست باشد. بنابراین «سٰاءَ سَبِیلاً» میتواند مشعر به این معنا باشد که: زنا نه تنها خود فاحشه است؛ بلکه راهی است بد که فرجام و پیامد آن برای فرد و جامعه نیز، بد و ناپسند است.
8- نهیها و نبایدهای دین، مبتنی بر دفع مفاسد از انسانهاست.
إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
پرداختن به تبیین علل و مفاسد عمل مورد نهی، میتواند بیانگر این نکته باشد که: نبایدها و نهیهای خداوند تابع مفاسد است.
9- زشتی و قباحت زنا و بیراهه بودن آن در ارضای طبیعی غریزۀ جنسی، ملاک حرمت آن است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً» به منزلۀ تعلیل برای نهی است و میتواند مفید معنای یاد شده باشد.
10- تبیین پیامدهای سوء اعمال ناپسند، و جدایی نهی از آنها از روشهای هدایتی - تبلیغی قرآن
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
11- «عن أبیجعفر(ع) قال: ... بعث اللّٰه محمّداً و ... أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة ... و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها و لمیتواعد علیها و قال: ... «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً» ... . ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: ... خداوند حضرت محمد(ص) را برانگیخت و ... بر او آیاتی از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ...[که در آن آیات]از چیزهایی که پرهیز از آنها لازم است؛ ولی در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و بر ارتکاب موارد نهی، وعدۀ عذاب نداده است و فرمود: ... «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً» ...».
12- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً» یقول: معصیة و مقتاً فإنّ اللّٰه یمقته و یبغضه قال: «وَ سٰاءَ سَبِیلاً» و هو أشدّ الناس عذاباً و الزّنا من أکبر الکبائر؛ (2)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً» روایت شده که فرمود: خدا میفرماید: [زنا] گناه و نفرتانگیز است؛ زیرا به شدت مورد تنفر و غضب الهی است [و دربارۀ] «وَ سٰاءَ سَبِیلاً» فرمود: و زناکار عذابش از همه شدیدتر است و زنا از بزرگترین گناهان کبیره است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ جامعه؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ زنا؛ شهوات؛ عمل؛ فساد؛ فطرت؛ قرآن؛ گناه؛ نهی؛ وجوب؛ هدایت
وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً (33)
33
و کسی را که خدا [کُشتن او را] حرام کرده است، جز به حق نکُشید. و هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او تسلّطی [بر قصاص]قرار دادهایم؛ پس نباید در کشتن زیادهروی کند، زیرا او یاری شده است.
1- خداوند، برحذر دارندۀ مردم از کشتن انسانهای بیگناه و بیتقصیر
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ
2- جان برخی از انسانها، فاقد حرمت و ارج بوده و میتوان آنها را به قتل رساند.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
3- حاکمیت اصل حرمت قتل، جز در موردهای تصریح شده در حقوق و قوانین الهی
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
4- ممنوعیت قتل انسان، از ویژگیها و مشخصههای اوست.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
عبارت «الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ» به دلیل استثنای «إِلاّٰ بِالْحَقِّ» صفت توضیحی برای «النَّفْسَ» است. بنابراین، حرمت قتل انسان، از جمله صفات وی به حساب میآید.
5- احکام الهی، در جهت اجرای حق و عدل و حمایت از مظلوم است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً
6- خداوند، ولیّ کسی را که به ناحق و مظلومانه کشته شود، بر قاتل او، سلطه بخشیده است.
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً
7- ولی مقتول بحق (کسی که مطابق قانون الهی کشته شده) فاقد هرگونه سلطه بر قاتل است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً
8- تصمیمگیری دربارۀ قاتل، مخصوص اولیای مقتول است و باید در جهت منافع آنان باشد.
فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً
برداشت فوق، با توجه به لام در «لِوَلِیِّهِ» است که اختصاص و منفعت را افاده میکند.
9- کشتن انسانها بر اساس حق، ظلم و کاری ناروا به شمار نمیآید.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً
عنوان «کشتة بحق»و «کشتة به ظلم»دو عنوان متضاد است که هر یک دیگری را نفی میکند.
10- اولیای مقتول، دارای حق قصاص و کشتن قاتل
جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ
11- خداوند، برحذر دارندۀ اولیای مقتول، از زیادهروی در انتقامگیری
فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ
12- سلطۀ اولیای مقتول بر قاتل، زمینۀ لغزش و زیادهروی آنان در اعمال سلطۀ خویش
جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ
نهی الهی، نوعی هشدار است و هشدار، نشانگر وجود لغزشگاه میباشد و «فاء» در «فَلاٰ یُسْرِفْ» - که برای نتیجه است - نیز تأیید دیگری بر مطلب یاد شده است.
13- لزوم رعایت حق و عدل، حتی در مورد متجاوزان به جان انسانها
جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ
14- توجه ولی مقتول به حمایت خدا از او، بازدارندۀ وی از زیادهروی و تجاوز در قصاص است.
جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً
15- سنت الهی بر حمایت، نصرت و طرفداری از مظلوم است.
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً ... إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً
ضمیر «إِنَّهُ» میتواند به مقتول مظلوم برگردد، در این صورت آمدن فعل «کٰانَ» - که برای دلالت بر دیرینه داشتن است - میتواند بیانگر این نکته باشد که حمایت از مقتول مظلوم، کار همیشگی و دیرینۀ خداوند است.
16- تشریع حق قصاص و سلطه برای اولیای مقتول، حمایت الهی از آنان است.
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً ... إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً
برداشت فوق، بنابراین نکته است که ضمیر «إِنَّهُ» به ولیّ مقتول باز گردد.
17- حمایت از کشته شدۀ به ظلم، امری عقلی و فطری در میان جوامع بشری
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً ... إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً
برداشت فوق، بنابراین احتمال است که «یاری شدن مقتول» (منصوراً) از سوی خداوند نباشد؛ بلکه اصلی باشد که در نزد همۀ مردم رایج است. و جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» ، خبر از یک واقعیت عینی و اجتماعی میدهد.
18- «عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: إذا اجتمعت العدّة علی قتل رجل واحد حکم الوالی أن یقتل أیّهم شاؤوا و لیس لهم أن یقتلوا أکثر من واحد إنّ اللّٰه عزّوجلّ یقول: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هر گاه گروهی یک مرد را به قتل برسانند، والی حکم میکند که هر کدام از قاتلین را که اولیای دم بخواهند بکُشند و آنان حق ندارند بیش از یک نفر را بکُشند. همانا خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» ».
19- «عن إسحاقبنعمّار قال: قلت لأبیالحسن(ع) إنّ اللّٰه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «... فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» فما هٰذا الإسراف الذی نهیاللّٰه عزّوجلّ عنه قال: نهی أن یقتل غیر قاتله أو یمثّل بالقاتل قلت: فما معنیٰ قوله: «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» قال: و أیّ نصرة أعظم من أن یُدْفَع القاتل إلیٰ أولیاء المقتول فیقتله و لاتبعة تلزمه من قتله فی دین و لا دنیا؛ (2)
اسحاقبنعمار گوید: به امام موسیبنجعفر(ع) گفتم: همانا خدای - عزّوجلّ - در کتابش میفرماید: «... فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» این اسراف چه اسرافی است که خداوند عزّوجلّ از آن نهی کرده است؟ حضرت فرمود: خداوند از کشتن غیر قاتل و یا مثله کردن قاتل نهی کرده است [راوی گوید] گفتم: پس معنای سخن خدا «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» چیست؟ فرمود: چه نصرتی بزرگتر از اینکه قاتل به اولیای مقتول داده میشود و آنان قاتل را میکُشند و پیامدهایی که لازمۀ قتل است - چه پیامدهای دینی و چه دنیایی - دامنگیر آنان نمیشود».
20- «عن أبیالعبّاس قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن رجلین قتلا رجلاً فقال:
یخیّر ولیّه أن یقتل أیّهما شاء ... و کذلک إن قتل رجل إمرأة إن قبلوا دیة المرأة فذاک، و إن أبی أولیائها إلّاقتل قاتلها غرموا نصف دیة الرّجل و قتلوه و هو قول اللّٰه: «فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» ؛ (3)
ابی العباس گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ دو مردی که یک
مرد را کشتهاند پرسیدم، فرمود: ولیّ مقتول مخیّر است هر کدام از قاتلان را که بخواهد بکُشد ... و همچنین اگر مردی زنی را بکُشد، چنان چه [اولیای دم] دیۀ زن را قبول کنند، پس حکم همان است و اگر اولیای زن دیه را نپذیرفتند [و راضی نشدند] مگر به کشتن قاتل، باید نصف دیۀ مرد را بدهند و سپس او را بکُشند و این سخن خداست: فقد جعلنا لولیّه سلطاناً فلا یسرف فی القتل».
21- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» قال:
هو الحسینبنعلیّ(ع) قتل مظلوماً و نحن أولیاؤه، و القائم منّا إذا قام طلب بثار الحسین(ع) ... «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» فإنّه لایذهب من الدّنیا حتّیٰ ینتصر برجل من آل رسول اللّٰه(ص) یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» روایت شده که فرمود: مقصود حسینبن علی(ع) است که مظلومانه کشته شد و ما أئمه، اولیای دم او هستیم و قائم از ما هر گاه قیام کرد، خون خواهی حسینبن علی(ع) خواهد کرد ... [و دربارۀ] «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً» [فرمود:] پس دیری نپاید که به وسیلۀ مردی از آل رسول خدا(ص) یاری میشود و زمین را پر از قسط و عدل میکند، هم چنان که پر از جور و ظلم شده باشد».
22- «عن أبیجعفر(ع) قال: ... بعث اللّٰه محمّداً و ... أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة ... و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها ولمیتواعد علیها و قال: «... وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً ...» ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده است: ... خداوند محمد(ص) را برانگیخت و ... بر او آیاتی چند از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ... [که در آن آیات] از چیزهایی نهی کرده که پرهیز از آنها لازم است؛ ولی در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و بر ارتکاب موارد نهی، وعدۀ عذاب نداده و فرموده است: «... وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ» ...».
کلیدواژهها:
اسراف؛ اللّه؛ انسان؛ حرمت؛ حسین بن علی(ع)؛ حقوق؛ حُکم؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عدل؛ فطرت؛ قتل؛ قصاص؛ مهدی(ع)
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ اَلْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً (34)
34
و به مال یتیم -\جز به بهترین وجه -\نزدیک نشوید تا این که به رشد فکری خود برسد؛ و به پیمانها وفا کنید که دربارۀ پیمانها سؤال خواهد شد.
1- خداوند، برحذر دارندۀ مردم از تصرف بیجا و حیف و میل اموال یتیمان
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
2- مال یتیم وسوسهانگیز و زمینه ساز لغزش انسان با تصرف به ناحق در آن است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
به کار رفتن واژۀ «لاٰ تَقْرَبُوا» (نزدیک نشوید) به جای «لا تأکلوا و لا تصرفوا»(نخورید و تصرف نکنید) ممکن است به این دلیل باشد که: اموال یتیمان به دلیل حامی جدّی نداشتن، در معرض دخل و تصرفهای عدوانی و حیف و میلهای به ناحق است.
3- ضرورت پرهیز از هرگونه امری که موجب حیف و میل مال یتیم و تصرف به ناحق در آن شود.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
4- اهتمام اسلام به حمایت از مال و منافع یتیمان و عناصر ضعیف و بیپشتیبان جامعه
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
5- ثبوت حق مالکیت برای افراد نابالغ
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ ... حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
«یتیم»در لغت، به طفلی گفته میشود که قبل از بلوغ، از پدرش جدا شده و او را از دست بدهد (مفردات راغب).
6- ارث، از اسباب مالکیت
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ
از آنجایی که یتیم طفلی است که پدر خود را از دست داده است و در آن سن و سال هم امکان کار کردن برای وی وجود ندارد، مقصود از «مال یتیم» مالی است که یتیم آن را به ارث برده است.
7- جواز تصرف در اموال و داراییهای یتیمان با رعایت مصالح آنان
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
8- جواز تصرف در مال یتیم، مشروط به
رعایت بالاترین سطح مصالح وی است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
9- تصرف بیجا در اموال یتیمان و حیف و میل آنها، امری رایج و شایع در میان اعراب جاهلی
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ
10- یتیم، از تصرف در مال خویش تا هنگام رسیدن به مراحل رشد و بلوغ کافی، ممنوع است.
حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
«حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» غایت کفالت یتیم است؛ یعنی، از اموال یتیمان مراقبت کنید و در آنها دخل و تصرف بیجا نکنید تا زمانی که آنان به رشد کافی برسند و این حکایت از آن دارد که یتیم، قبل از رسیدن به رشد لازم، حق تصرف در اموال خود را ندارد.
11- عدم جواز تصرف در مال یتیم برای دیگران، پس از رسیدن وی به حد بلوغ و رشد اقتصادی
وَ لاٰ تَقْرَبُوا ... حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
«حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» غایت برای تصرف مجاز از سوی سرپرستان امور ایتام است؛ بنابراین معنا چنین میشود: شما جز جایی که در جهت مصالح یتیمان باشد، تصرف نکنید تا زمانی که آنان به بلوغ کافی برسند و وقتی آنها به بلوغ رسیدند، حق تصرف ندارید.
12- امکان انفکاک حق مالکیت از حق تصرف
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ ... حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
از اینکه یتیم، علی رغم مالک بودنش، حق تصرف قبل از بلوغ را ندارد و اولیای وی، علیرغم مالک نبودنشان، حق تصرف در مال یتیم را دارند، به دست میآید که مالکیت و جواز تصرف، انفکاکپذیر هستند.
13- صغیر بودن و رشد و درک اقتصادی نداشتن، دو عامل حجر و مانع حق تصرف فرد در مال خویش است.
حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
بیان غایت زمان ممنوعیت حق تصرف یتیم، در واقع بیان کنندۀ ملاک حق تصرف در مال است و آن، بلوغ و رشد است.
بنابراین یتیم بودن، خصوصیت و موضوعیت ندارد.
14- لزوم وفای انسان به عهد و پیمان خویش
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ
15- انسان، در قبال عهد و پیمان خویش مسؤول است.
إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً
16- قبول سرپرستی اموال یتیم، تعهدی مسؤولیتآور است.*
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً
احتمالاً «أَوْفُوا ...» با توجه به اینکه پس از جملۀ «لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ» آمده است، از نوع ذکر عام پس از خاص باشد. بنابراین کفالت اموال یتیمان، میتواند از موارد معاهدات باشد.
17- توجه به مورد سؤال قرار گرفتن انسان در قبال تعهدات خویش، زمینه ساز پایبندی بیشتر به آن است.
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً
از اینکه خداوند، پس از دستور به رعایت عهدها و معاهدات، فرموده است: «انسانها، در قبائل آنها بازخواست خواهند شد» به دست میآید که توجه دادن به این نکته، خود نوعی ایجاد انگیزش برای رعایت آنهاست.
18- «عن أبیجعفر(ع) قال: ... بعث اللّٰه محمّداً و ... أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة ...و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها ولمیتواعد علیها و قال: ... «وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» ... ؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: ... خداوند محمد(ص) را برانگیخت و ...
بر او آیاتی از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ... [که در آن آیات] از چیزهایی نهی کرده که پرهیز از آنها لازم است؛ ولی در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و بر ارتکاب موارد نهی، وعدۀ عذاب نداده است و فرمود: ... «وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» ...».
19- «عن عبداللّٰه بن سِنان عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: سأله أبی و أنا حاضر عن الیتیم حتّی یجوز أمره؟ قال: «حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» قال: و ما «أَشُدَّهُ» قال: الاحتلام، ... ؛ (2)
عبداللّٰه بن سنان گوید: من همراه پدرم بودم و او از امام صادق(ع) در بارۀ یتیم سؤال کرد، چه موقع امر او نافذ است؟ حضرت فرمود: «حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» پدرم پرسید مقصود از «أَشُدَّهُ» [در سخن خدا] چیست؟ حضرت فرمود:
محتلم شدن ...».
20- «عن أبیالحسن موسیبنجعفر(ع) عن أبیه فی قول اللّٰه جلّ و عزّ: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» ... قال: العهد ما أخذ النبیّ(ص) علی النّاس فی مودّتنا و طاعة أمیرالمؤمنین(ع) أن لایخالفوه و لایتقدموه و لایقطعوا رحمه و أعلمهم أنّهم مسئولون عنه... ؛ (3)
امام موسی بن جعفر(ع) از پدرش امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند عزوجل «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» روایت کرده که فرمود:[مراد از]عهد، پیمانی است که پیامبر(ص) از مردم در مورد محبت و دوستی ما و اطاعت از امیرالمؤمنین(ع) گرفته است که با او مخالفت نکنند، از او پیشی نگیرند، رحم او را قطع نکنند و نیز پیامبر(ص) به مردم
اعلام کرد که در مقابل این عهد مسؤولند...».
21- «عن أبیبصیر قال: قال أبوعبداللّٰه(ع):
إذا بلغ العبد ثلاثاً و ثلاثین سنة فقد بلغ أشدّه... ؛ (1)
ابوبصیر گوید: امام صادق(ع) فرمود: آنگاه که بنده به سن 33 سالگی برسد ... به رشد لازم رسیده است [و این است مقصود از] «یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» ...».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ بلوغ؛ جاهلیت؛ جنابت؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ ذکر؛ سرزمین؛ سفاهت؛ عهد؛ غصب؛ کودکی؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ مصلحت؛ نهی؛ وجوب؛ وسواس؛ ولایت؛ یتیم
وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (35)
35
و چون پیمانه کنید، پیمانه را تمام بدهید، و با ترازوی درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
1- وجوب کامل کردن پیمانه و کم نگذاشتن از آن، در معاملات کیلی
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ
2- لزوم به کارگیری ترازوی دقیق و سنگ تمام در سنجش اشیا
وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
«قسطاس»به معنای میزان است که مصداق بارز و روشن آن ترازو برای توزین اشیاست.
3- خیر و مصلحت واقعی انسان و جامعه، در اجتناب کردن از کمفروشی و خیانت اقتصادی است.
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ
4- رعایت عدل و انصاف اقتصادی، در پی دارندۀ عاقبت و فرجامی نیک است.
ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
«تأویل»از مصدر «اول»به معنای بازگشت به اصل است و مراد از آن، غایتی است که منظور و مورد نظر است.
5- کمفروشی و خیانت اقتصادی، به گمان جلب منافع بیشتر، بد فرجام و عملی زیانآور و نامیمون است.
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
1) 1) . خصال، ص 545، ح 23؛ تفسیربرهان، ج 2، ص 419، ح 2.
6- توجه به عاقبت و فرجام، از ملاکهای ارزشگذاری
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
7- لزوم توجه به عاقبت و فرجام هر کاری
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
8- درست کاری اقتصادی، دارای ارزشی برتر از مال داشتن و دارایی
ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
ممکن است مفضل علیه «خَیْرٌ» ، کمفروشی و خیانت در سنجش کالا و سود حاصله از آن باشد؛ یعنی، رعایت عدل و انصاف و به کارگیری ترازوی کامل و سود حاصله از آن، بهتر از کمفروشی و سود به دست آمده از آن است.
9- «عن الصّادق(ع) فی قولاللّٰه جلّوعزّ:
«... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ» قال: ... أمّا القسطاس المستقیم فهو الإمام و هو العدل من الخلق أجمعین و هو حکم الأئمّة ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای جلّوعزّ «... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ» روایت شده که فرمود: ... مقصود از قسطاس مستقیم، امام است و او مظهر عدل در میان همۀ خلق میباشد و قضاوت ائمه بر آن اساس است ...».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ امامت؛ تجارت؛ حُکم؛ ذکر؛ ضرر؛ عدل؛ کمفروشی؛ کیل و وزن؛ مال؛ مصلحت؛ وجوب
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (36)
36
و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل [که وسیلۀ علماند،]همه مورد سؤال قرار خواهند گرفت.
1- پیروی از چیزی که آدمی علم و اطلاعی از آن ندارد، ممنوع است.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
2- عقاید و رفتار آدمی، باید بر علم و آگاهی استوار باشد.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
3- انسان، در قبال فعالیت چشم، گوش و قلب خویش، در پیشگاه خداوند مسؤول است.
1) 1) . بحارالأنوار، ج 24، ص 187، ح 1.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
4- انسانهای واجد ابزار لازم برای کسب آگاهی و علم، در پیشگاه خداوند، مسؤول هستند.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
5- حکم و عمل انسان، بر اساس آنچه صرفاً شنیده، یا دیده و یا به قلبش راه یافته، قبل از رسیدن به مرحلۀ علم و یقین، ممنوع است.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
حرکتهای غیر علمی انسان معمولاً نشأت یافته از شنیدهها، دیدهها و باورهای سطحی وی است، خداوند، برای دور کردن انسان از حرکتهای غیر علمی، هشدار داده است که دیدهها و ... تا زمانی که به علم و یقین منتهی نشود، قابل اعتماد نیست و در صورت اعتماد نمودن، محاکمه الهی را درپی خواهد داشت.
6- قوای شنوایی و بینایی و قلب، ابزار شناخت است.
وَ لاٰ تَقْفُ ... إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ
7- بهره نگرفتن صحیح از نعمت شنوایی، بینایی و قلب برای شناخت حق، باعث مسؤولیت انسان نزد خداوند است.
وَ لاٰ تَقْفُ ... إِنَّ السَّمْعَ ... کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
خداوند، به منظور دور کردن انسانها از حرکتهای غیر علمی، به آنان نعمت شنوایی، بینایی و قلب را یادآور شده است تا آنان، با بهرهگیری صحیح از آن، به یقین دست یافته و بر اساس آن، حکم کرده و عمل نمایند.
8- انسانها در مقابل نعمت چشم، گوش و قلب در قیامت، مورد بازخواست و سؤال قرار خواهند گرفت.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
9- «عن أبیجعفر(ع): ... بعث اللّٰه محمّداً و... أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة... و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها و لمیتواعد علیها و قال: ... «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ...» ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: ... خداوند محمد(ص) را برانگیخت و ... بر او آیاتی از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ...[که در آن آیات] از چیزهایی نهی کرده که پرهیز از آنها لازم است، ولی در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و به مرتکبین آنها وعدۀ عذاب نداده است و فرمود: ... «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ...»...».
1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 87، ح 30.
10- «عن الحسنبنهارون قال: قال لی أبوعبداللّٰه(ع): «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» قال: یُسْأل السمع عمّا سمع و البصر عمّا نظر إلیه و الفؤاد عمّا عقد علیه؛ (1)
حسن بن هارون گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: [مراد از آیۀ] «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» [این است که] گوش از آنچه شنیده و چشم از آنچه دیده و قلب از آنچه که اعتقاد پیدا کرده است، سؤال میشود».
11- «قال علیّبنالحسین(ع): ... و لیس لک أن تتکلم بما شئت لأنّ اللّٰه تعالی قال:
«وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» ... ؛ (2)
امام سجاد(ع) فرمود: تو حق نداری هر چه میخواهی بگویی؛ چون خداوند متعال فرمود: وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» ... .
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تقلید؛ چشم؛ حرمت؛ حُکم؛ سخن؛ شناخت؛ عدل؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ قلب؛ قیامت؛ کیل و وزن؛گوش؛ نعمت
وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ اَلْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ اَلْجِبٰالَ طُولاً (37)
37
در زمین با غرور و سرمستی راه مرو، که تو هرگز زمین را نمیتوانی شکافت، و در بلندی به کوهها نمیتوانی رسید.
1- خداوند، برحذر دارندۀ مردمان از راه رفتن همراه با غرور و سرمستی
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
«مرح» به معنی شدت خوشحالی و بیش از اندازه است (مفردات راغب و لسانالعرب).
2- انسانها، ناتوانتر از آنند که با غرور و گردنفرازی، بتوانند رخنهای در زمین ایجاد کنند و یا قامت خود را به کوهها برسانند.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً
«لَنْ» برای نفی ابدی است و دلالت بر تعجیز دارد و در این آیه، حکایت از آن دارد که: انسان، از شکافتن زمین با گامهای سرمستانۀ خود و ... عاجز و ناتوان است.
3- توجه انسان به ضعف و ناتوانی خویش
در برابر مظاهر طبیعت، زدایندۀ غرور و تکبّر وی است.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً
جملۀ «إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ «لاٰ تَمْشِ» است؛ یعنی، ای انسان چون نمیتوانی با گامهای خود زمین را بشکافی یا قامت خود را به کوهها برسانی، پس نباید مغرور و سرمست شوی. توجه دادن به این ضعف و ناتوانی، میتواند بازدارنده از غرور و تکبر آدمی شود.
4- غفلت از ضعف و ناتوانی خویش، زمینۀ گرفتار آمدن به خصلتهای ناپسند است.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً
5- توجه به استحکام مظاهر طبیعت و ضعف خویش در برابر آنها، مایۀ عبرت و پندگیری است.
لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً
ذکر «إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ ...» در واقع توجه دادن به استحکام مظاهر طبیعت و متقابلاً ضعف انسان است که میتواند برای آدمی، عبرتآموز باشد.
6- پایههای غرور، بنا شده بر سراب پندارهای بیاساس
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً
7- «عن أبیجعفر(ع): ... بعث اللّٰه محمّداً و ... أنزل علیه فی سورة بنیإسرائیل بمکّة...و أنزل نهیاً عن أشیاء حذّر علیها و لمیغلّظ فیها و لمیتواعد علیها و قال: ...
«وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً» ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ... خداوند محمد(ص) را برانگیخت و ... بر او آیاتی از سورۀ بنیاسرائیل را در مکه نازل فرمود ... [که در آن آیات] از چیزهایی نهی شده که پرهیز از آنها لازم است؛ لکن در آن نهیها غلظت و شدت نشان نداده و به مرتکبین آنها وعدۀ عذاب نداده است و فرمود: ... وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً» ... .
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ تکبر؛ حُکم؛ ذکر؛ زمین؛ سرور؛ عبرت؛ غفلت؛ نهی؛ وجوب
1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 87، ح 30.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (38)
38
همۀ این کارها بدش نزد پروردگارت ناپسند است.
1- همۀ انحرافهای عقیدتی، اخلاقی و رفتاری، ناپسند بوده و مورد نفرت خداوند است.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
مشارالیه «ذٰلِکَ» ، مجموعۀ چیزهایی است که در آیه های پیشین (آیۀ 22 - 37) از آنها نهی شده است.
2- شرک به خدا، پرخاش به والدین، تبذیر، فرزندکشی، زنا، قتل ناحق، خوردن مال یتیم، پیروی از راهی که پشتوانۀ علمی ندارد و مغرورانه راه رفتن، اعمال ناپسند و منفور خداوند
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
3- نهی خداوند از ناپسندیها، در جهت تربیت، رشد و کمال آدمیان است.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
خداوند، پس از نهی از چندین عمل ناپسند میفرماید: همۀ اینها در نزد پروردگارت ناپسند است. ذکر صفت «رب» به جای اسم ذات و یا هر صفت دیگری میتواند گویای این حقیقت باشد که آن نهیها، در راستای پرورش انسانهاست، چه اینکه «رب» به معنای مربّی است.
4- انسانها، حتی در برابر اعمال ناپسند و مورد نفرت خداوند، آزادی و اختیار عمل دارند.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
از اینکه خداوند، پس از برشمردن کارهای زشت، از آنها نهی کرده و سپس فرموده است: «سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً» به دست میآید که منفور خداوند بودن باعث جلوگیری تکوینی از وقوع آنها به دست بشر نمیکند. و این، خود حکایت از اختیار عمل انسان مینماید.
5- اعمال زشت و ناپسند، در همۀ ادیان آسمانی ناپسند است.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
«کٰانَ» فعل ماضی است و بر کراهت و نهی دیرینۀ الهی، از محرمات در ادیان پیشین دلالت دارد.
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ تبذیر؛ تربیت؛ تقلید؛ تکبر؛ جبر و اختیار؛ حُکم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ زنا؛ شرک؛عمل؛ فرزند؛ فطرت؛ قتل؛ والدین؛ یتیم
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ اَلْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (39)
39
این [رهنمودها]از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است. و با خدا معبودی دیگر قرار نده که سرزنش شده و مطرود به دوزخ افکنده خواهی شد.
1- مجموعۀ امرها و نهیهای خداوند، که به پیامبر(ص) وحی شد، رهنمودهایی حکیمانه است.
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
مشارالیه «ذٰلِکَ» مجموعۀ تعالیم، اعم از نواهی و اوامری میباشد که در چند آیۀ قبل آمده است.
2- دعوت به توحید، خداپرستی، احسان به والدین، اجتناب از پرخاشگری به آنان، دعا برای والدین و پرداخت حقوق خویشاوندان، تعالیمی حکیمانه و وحی الهی است.
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
3- وحی پیامهای حکیمانه به پیامبر(ص)، جلوۀ ربوبیت خاص خداوند برای آن حضرت است.
أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
اضافۀ «رب»به«ک» - که خطاب به پیامبر(ص) است - میتواند مشعر به معنای یاد شده باشد.
4- ارائۀ تعالیمی حکیمانه از سوی خداوند برای بشر، مقتضای ربوبیت اوست.
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
5- دستورهای الهی، حقایقی است مبتنی بر علم و آگاهی خداوند به نیازهای تربیتی بشر
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
«حکمت» وقتی به خداوند نسبت داده شود، به معنای معرفت او به اشیا و به وجود آوردن آنها در نهایت اتقان است (مفردات راغب).
6- اجتناب از شرک به خداوند، تکلیفی الهی بر بندگان
وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
7- پرهیز از شرک به خدا، دارای اهمیتی ویژه در مجموعۀ آموزههای دین
وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
برداشت فوق، از تکرار نهی «لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ» - که
یکی در آغاز مجموعۀ اوامر و نهیهای خداوند در این سوره (آیۀ 22) و دیگری در پایان آنها (آیۀ مورد بحث) آمده است - استفاده میشود.
8- توحید و پرهیز از شرک، باید حاکم بر مجموعۀ روابط فردی، خانوادگی و اجتماعی باشد.
وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
ذکر مجموعۀ تعالیم فردی، خانوادگی و اجتماعی در بین دو نهی از شرک، (آیۀ 22 و این آیه) میتواند مشعر به حقیقت یاد شده باشد.
9- انسان، همواره در معرض ابتلا به شرک و نیازمند به هشدار است.*
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ... وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ... لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
تأکید بر پرهیز از شرک در این مجموعۀ آیات (آیۀ 22 - 38) که دربارۀ مباحث مختلف خانوادگی و اجتماعی است بیانگر این نکته است که احتمال لغزش انسانها در این باره زیاد است و باید به صورت مکرر به آن توجه داده شود.
10- پایبندی به ارزشهای اخلاقی - اجتماعی، تنها در پرتو توحید و پرهیز از شرک، امکانپذیر است.*
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
آوردهشدن تعالیم اخلاقی و اجتماعی اسلام دراین آیات بین دو نهی از شرک، میتواند بیانگر این معنا باشد.
11- آتش دوزخ، فرجام حتمی مشرکان است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ
12- افکنده شدن مشرکان در دوزخ، همراه با ملامت، طرد و اهانت است.
فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً
«مَدْحُوراً» به معنای «مطرود» است که در آن معنای اهانت و استخفاف اشراب شده است.
13- مشرکان در جهنّم، به عذاب جسمی و روحی مبتلا خواهند بود.
فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً
«القا در جهنم» دلالت بر جسمانی بودن عذاب میکند و «مَلُوماً» و «مَدْحُوراً» - که به معنای طرد و سرزنش است - دلالت بر عذاب روحی دارد.
14- «رب»و «اله» از اسما و صفات خداوند
أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ ... وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
کلیدواژهها:
احترام؛ احسان؛ اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهنم؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانواده؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ غیب؛ محمّد(ص)؛ نهی؛ والدین؛ وحی
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اِتَّخَذَ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً (40)
40
آیا پروردگارتان شما را[بر خود برتری داده و] به داشتنِ پسران برگزیده و برای خود از فرشتگان دخترانی برگرفته است؟ به راستی که شما سخنی بزرگ میگویید.
1- مشرکان بر این باور بودند که خداوند برایخود،دخترانی ازملائکه برگزیدهاست.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
2- مشرکان بر این باور بودند که خداوند، به دختر و جنس زن، بیش از پسر و جنس مرد، علاقه داشته و ارزش مینهد.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
از اینکه مشرکان گفتهاند: «خداوند برای خود دخترانی از جنس ملائکه انتخاب کرد» میتواند به این معنا اشاره داشته باشد که آنان، میپنداشتند خداوند، به خاطر تمایل و علاقه به جنس زن، چنین گزینشی کرده است.
3- مشرکان مکه، معتقد بودند که ملائکه از جنس زن هستند.
وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
4- خداوند، برخلاف پندار واهی مشرکان، هیچگاه برای آنان، پسر برنگزیده و برای خود دختر به فرزندی نگرفته است.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
استفهام در آیه، انکاری و در مقام ابطال پندار مشرکان است و این، حکایت از نکتۀ یاد شده میکند.
5- ربوبیت خداوند، در برگیرندۀ همۀ افراد حتی کسانی که معتقد به آن نیستند.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ
اضافۀ «رب»به ضمیر مخاطب «کم» که منظور مشرکان هستند و ربوبیت خداوند را قبول نداشتند - میتواند به منظور یاد شده باشد.
6- مشرکان، به خاطر عقاید واهی دربارۀ خدا و ملائکه، مورد سرزنش و ملامت قرار گرفتند.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
استفهام در آیه، علاوه بر ابطالی بودن میتواند دربردارندۀ ملامت مشرکان نیز باشد.
7- مجادلۀ قرآن با مشرکان، با بهرهگیری از باورهای ایشان در رد عقاید
شرکآلودشان
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
استدلال در آیه بر این پایه استوار است که مشرکان با آن که جنس زن را تحقیر میکردند، آنها را به خدا نسبت میدادند.
8- اعتقاد به وجود فرزند برای خداوند، نوعی شرک است.
وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ... أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
طرح اعتقاد واهی مشرکان مبنی بر فرزند داشتن خداوند، پس از نهی از شرک، میتواند برای بیان مصداقی از موارد شرک باشد.
9- عقیدۀ مشرکان به دختر داشتن خداوند در مقابل پسر داشتن خودشان، سخنی غیر قابل توجیه و بس بزرگ، ناروا و غیر منطقی است.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً
10- عقیده به دختر داشتن خدا، اتهامی بس بزرگ و نارواست.
وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً
11- عقیده به انوثیت فرشتگان و دختر خدا دانستن آنان، سخن و اتهامی بس بزرگ و غیر قابل باور است.
وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً
12- عقیده به مطالبی که مستلزم ترجیح خلق بر خدا شود، بسی زشت و نارواست.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ ... إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً
مشرکان، با انتساب ملائکه به عنوان دختران خدا و پسردار بودن خود، جاهلانه، خود را بر خداوند ترجیح میدادند.
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ پسر؛ جدال؛ شرک؛ فرزند خدا؛ قرآن؛ ملائکه
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً (41)
41
به راستی، ما در این قرآن حقایق را به طور گوناگون بیان کردهایم تا هشیار شوند، ولی این جز بر رمیدن آنان نمیافزاید.
1- خداوند، آیات خویش را در قرآن به گونههای متنوع و فراوان تبیین کرد تا مشرکان تنبه یابند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا
«صرف»در لغت به معنای تحول و دگرگونی است و باب تفعیل آن، دلالت بر کثرت میکند. بنابراین مراد از آن، تبیین با بیانات گوناگون است.
2- تنوع و گوناگونی سخن، دارای نقشی مؤثر در بیدارسازی انسان
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا
از اینکه خداوند میفرماید: «ما آیات خود رای برای تنبه مشرکان ، متنوع و گوناگون بیان کردیم» میتوان استفاده کرد که چنین شیوهای، دارای نقشی بس مؤثر است.
3- آیههای قرآن، عامل بیداری، تنبه و پندگیری انسانهاست.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا
4- انسانها، نیازمند تذکر و بیدار باش، حتی نسبت به گرایشهای فطری خویش
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا
در مادۀ «لِیَذَّکَّرُوا» (متذکر شوند) این نکته نهفته است که موضوعات مورد تذکر، به نحوی در معرض فهم، ادراک و دریافت بشر قرار دارد و غفلت از آن بر وی عارض میشود.
5- بهرۀ کفرپیشگان مکه از آیههای بیدارگر قرآن، تنها تنفر و فرار از آنها بود.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
6- لجاجت و حقناپذیری، باعث برداشت و تفسیر غلط از روشنترین دلایل حق و گریز و اجتناب از آنهاست.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
سخن حق، به خودی خود چیزی نیست که نفرتآفرین باشد.
با توجه به این نکته، تنفر مشرکان از آیات روشن قرآن، عاملی جز موضعگیری پیشین و لجاجت آنها نخواهد داشت.
7- ذهنیتها و پیشداوریها، از آفات حقپذیری و عامل حقگریزی
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
در آیۀ قبل، توضیح داد که مشرکان مکه با آنکه فرزند پسر را بر دختر ترجیح میدادند، دختران را از آن خدا و پسران را ویژۀ خود میدانستند. خداوند در این جا میگوید: «آیات فراوان الهی بر نفرت آنها می افزاید»، و این نشان دهندۀ آن است که موضعگیری پیشین آنها، موجب شده است که آنان، حق را نپذیرند و از آن بگریزند.
8- بهرهوری از نور و هدایت قرآن، نیازمند داشتن زمینۀ سالم و پرهیز از پیشداوری
صَرَّفْنٰا ... وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
9- برخورد کافران و مشرکان مکه با قرآن، اساس علمی و عقلانی نداشت؛ بلکه برخاسته از انگیزههای نفسانی -
روانی آنان بود.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
خداوند، حاصل تبیین تنوع و گوناگونی آیات خویش را برای مشرکان، نفرت آنان معرفی میکند و این، نشان میدهد که آنان، به جای برخورد منطقی با آیات الهی، برخورد روانی - نفسانی داشتند.
10- حق،هرچند روشن و تبیینشده باشد، لزوماً پذیرش همگان را در پی ندارد.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
11- تبیین و ارائۀ حق لازم است، هر چند مخاطبان آن را نپذیرند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً
اینکه خداوند میفرماید: «ما آیات خود رای گوناگون و متنوع بیان کردیم ، اما آنان نپذیرفتند» استفاده میشود که باید حق را به هر صورت بیان کرد؛ هر چند شنوندگان و مخاطبان، آن را قبول نکنند.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انسان؛ حق؛ سخن؛ شرک؛ شعور؛ شناخت؛ عبرت؛ علم؛ فطرت؛ قدرت؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ هدایت
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی اَلْعَرْشِ سَبِیلاً (42)
42
بگو: اگر - چنان که میگویند - با خدا معبودانی دیگر بود، در آن صورت، به سوی صاحب عرش راهی میجستند[تا قدرت را از او بگیرند].
1- پیامبر(ص)، موظف به ابلاغ رهنمود خداوند به مشرکان، در اثبات توحید و نفی شرک
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
2- پیامبر(ص)، موظف شد تا به مشرکان اعلام کند: اگر با خدای واحد، خدایان دیگری وجود داشت، باید آنان برای گرفتن عرش چارهاندیشی نموده و وسیلهای فراهم آورند.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
3- مشرکان مکه، به وجود خدایانی متعدد در کنار پروردگار جهان معتقد بودند.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ
4- وجود خدایان متعدد، مستلزم رقابت و درگیری حتمی برای تصاحب قدرت و
حاکمیت جهان
قُلْ لَوْ کٰانَ ... إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
خدایی، اعمال قدرت و حاکمیت بر جهان است و وجود چند خدا، به معنای وجود چند قدرت و حاکمیت میباشد و این مستلزم رقابت و برخورد بر سر تصاحب قدرت و حاکمیت بر مرکز تدبیر جهان (عرش) خواهد شد.
5- خداوند، تنها قدرت حاکم بر جهان آفرینش است.
قُلْ ... لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
6- نظم و نظام جهان هستی و حاکمیت قدرت واحدی بر آن، نشان یگانگی خداوند است.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
این برداشت، از برهان خلفی که در آیه به آن اشاره شده، استفاده میشود. توضیح اینکه اگر خدایان متعددی وجود داشت، باید برای تصاحب قدرت تنازع میکردند و آثار آن معلوم میگردید و چون آثار و نتایج آن معلوم نشده، پس تنازعی رخ نداده است و چون تنازع رخ نداده معلوم میشود خداوند، واحد و یگانه است.
7- عرش، بالاترین مرکز قدرت، حاکمیت و تقدیر خداوند بر جهان هستی است.
لَوْ کٰانَ مَعَهُ ... إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
8- در صورت وجود معبودهایی جز خدای صاحب عرش در عالم، همۀ آنها در جستوجوی راهی برای قرب به خداوند و بندگی در برابر او خواهند بود.
لَوْ کٰانَ مَعَهُ ... إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
برداشت فوق، بر این اساس است که مقصود از راهیابی به خداوند، درگیری و نزاع نباشد؛ بلکه مقصود، راه تقرب به او باشد. آیۀ 44 که میفرماید: «همه موجودات و پدیده های جهان هستی ، تسبیح گوی خداوندند، و لی شما درک نمی کنید» نیز قرینه بر این نکته است.
9- وجود خدایان متعدد برای هستی، مستلزم محال است.*
لَوْ کٰانَ مَعَهُ ... إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
تعدد خدایان، مستلزم تعدد قدرت و تنازع است و نزاع و درگیری با ثبات و نظم هستی سازگار نیست؛ بنابراین، با فرض وجود خدایان متعدد محال است که نظمی بر جهان حکمفرما شود. این احتمال که «لَوْ» در «لَوْ کٰانَ» امتناعیه است، مؤید حقیقت فوق میباشد.
10- حد و مرز نداشتن دامنۀ حکومت و حاکمیت، لازمۀ خدایی کردن و الوهیت است.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ ... إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
11- مرکز فرمانروایی جهان هستی را در اختیار داشتن (صاحب عرش بودن)،
لازمۀ غیر قابل انفکاک خداوندی است.
إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
از اینکه خداوند میفرماید: «اگر خدایان دیگری وجود داشت ، باید برای رسیدن به صاحب عرش ، راه و و سیله ای پیدا کنند» نشان میدهد که خدایی، عرش لازم دارد و با آن تلازم تفکیکناپذیری دارد.
12- حاکمیت نظم در جهانهستی، تنها در پرتو وجود قدرت واحد امکانپذیر است.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
پیام اصلی آیه، برهان هماهنگی در هستی است؛ یعنی، تعدد قدرت با نظم واحد حاکم بر هستی سازگار نیست.
13- «ذِی الْعَرْشِ» از اسما و صفات خداوند
إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ بت؛ برهان تمانع؛ برهان نظم؛ تبلیغ؛ تقرب؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ عرش؛ محمّد(ص)
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً (43)
43
منزّه است او، و از آنچه میگویند بسی والاتر است.
1- خداوند، بسیار برتر و منزهتر از شریک داشتن است.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً
2- ساحت قدس خداوند، بسی والاتر و عظیمتر از پندارهای واهی مشرکان دربارۀ اوست.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً
3- خداوند، فراتر و عظیمتر از آن است که نسبت فرزند گرفتن به او داده شود.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً ...
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً
4- هرگونه شرک، مستلزم تنقیص و کوچکشمردن مقام رفیع خداوندی است.
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ شرک
تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّمٰاوٰاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً (44)
44
آسمانهای هفتگانه و زمین و هر که در آنهاست او را به پاکی یاد میکنند، و هیچ چیزی نیست مگر این که با ستایش او، او را تسبیح میگوید، ولی شما تسبیح آنها را درک نمیکنید. بیگمان، او بردبار و بسیار آمرزنده است.
1- آسمانها و زمین و ساکنان آنها، همواره در حال تسبیح و تنزیه خداوندند.
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ
2- آسمانها و زمین و موجودات مستقر در آنها، خود گویاترین دلیل بر کمال آفریدگار و منزه بودن او از شریک و هرگونه نقص و کاستی است.
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ
«تسبیح» در لغت به معنای «تنزیه» است (مفردات راغب) و «تنزیه»؛ یعنی، دور دانستن خداوند از چیزهایی که بر او سزاوار نیست (مجمعالبحرین). گفتنی است، تنزیه به دو صورت ممکن است: تنزیه به زبان گفتار و تنزیه به زبان حال.
برداشت فوق مبتنی بر صورت دوم است.
3- آسمانها و زمین و تمامی موجودات در آنها، همواره در حال عبادت خداوندند.
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ
اصل در لغت تسبیح، «المر السریع فی عبادة الله» است (مفردات راغب).
4- آسمانها، دارای موجوداتی با شعور
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ ... وَ مَنْ فِیهِنَّ
به کارگیری «مَنْ» - که نوعاً برای ذویالعقول (موجودات با شعور) است، به جای «ما» که برای عموم موجودات است، دلالت بر نکتۀ یاد شده میکند.
5- وجود آسمانهای هفتگانه در نظام هستی
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ
6- ماده، دارای شعور و نطق مخصوص به خویش*
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
بنابر اینکه مراد از تسبیح، تسبیح زبانی باشد، برداشت فوق به دست میآید.
7- موجودات هستی، بدون استثنا در حال تسبیح خداوند یکتا، همراه با ستایش اویند.
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
بنابر اینکه بای «بِحَمْدِهِ» برای مصاحبت باشد، استفاده میشود که موجودات، همراه با تسبیح، ثناگوی خداوندند.
8- تسبیح موجودات برای خداوند، از طریق حمد و سپاس آنهاست.
یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
در صورتی که «با»در «بِحَمْدِهِ» برای استعانت باشد، نکتۀ فوق به دست میآید.
9- همۀ موجودات، علاوه بر تنزیه خداوند از هرگونه شریک و نقص، بر اثبات تمامی شایستگیها برای خداوند دلالت اعتراف میکنند.
یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
بنابر اینکه «با»در «بِحَمْدِهِ» مصاحبت باشد، استفاده میشود که علاوه بر «تنزیه» خداوند، او را حمد میکنند و چون حمد، در برابر کمال و شایستگی صورت میگیرد، موجودات با حمدشان، به شایستگی و کمال خداوند نیز اعتراف میکنند.
10- با وجود تسبیح و ثناگویی تمامی موجودات آفرینش برای خداوند، شرک به او و تنقیصش، کاری ناروا و غیر منطقی است.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ ... تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ
ذکر «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ» پس از «أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً» به این معناست که: وقتی تمامی موجودات تسبیح گوی خداوندند، شریک گرفتن برای او عملی ناشایست است.
11- آدمیان، از درک عمیق و فهم کامل تسبیح همۀ موجودات هستی برای خداوند، ناتوانند.
وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ
12- مشرکان، تسبیح و ثناگویی موجودات برای خداوند را درک نمیکنند.
وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ
بنابر اینکه این آیه، ادامۀ قول پیامبر(ص) باشد که خداوند خطاب به آن حضرت فرمود: «به مشرکان بگو...»، برداشت فوق استفاده میشود.
13- تحمل سخنان ناروا و سخیف مشرکان دربارۀ خداوند، ناشی از بردباری و آمرزندگی خداست.
إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً ... إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً
ذکر «إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً» ، پس از بیان سخنان ناروای مشرکان دربارۀ خداوند، به این معنا اشعار دارد که آن سخنان، شایستۀ واکنش و مجازات است اما چون خداوند حلیم و
غفور است، آنها را تحمل میکند.
14- مشرکان، به خاطر عقاید و سخنان ناروا، مورد تهدید خدا قرار گرفتند.
إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً ... تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ ... إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً
15- وعدۀ خداوند به آمرزش مشرکان، در صورت بازگشت از شرک
تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ ... إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً
ذکر تعلیل «غفور»در پایان جمله، میتواند نویدی باشد به مشرکان که علیرغم گناه بزرگ و سخنان ناروا دربارۀ خداوند، امکان آمرزش آنان در صورت بازگشت از شرک، وجود دارد.
16- استفاده از تهدید و تشویق، روش قرآن در تربیت و هدایت انسان
إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً
«حَلِیماً» دربردارندۀ تهدید و «غَفُوراً» نویدی است امیدبخش و مشعر به تشویق
17- «حلیم»و«غفور»از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً
18- «عن جعفر بن محمّد عن أبیه(ع): أنّه دخل علیه رجل فقال له: ...یقول فی کتابه «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...» فقال: نعم، أما سمعت خشب البیت کیف ینقضّ؟ و ذٰلک تسبیحه... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که شخصی بر آن حضرت وارد شد و گفت: ... خداوند در کتابش میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» حضرت فرمود:
آری، آیا شکسته شدن چوب خانه را شنیدهای؟ آن صدا همان تسبیح اوست...».
19- «عن أبیالصَّباح عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: قلت له: قول اللّٰه «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» قال: کلّ شیء یسبح بحمده و أنّا لنریٰ أن تنقضّ الجدار هو تسبیحها؛ (2)
ابی الصباح گوید: به امام صادق(ع) گفتم: مراد از سخن خداوند «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» چیست؟ حضرت جواب فرمود: تمام موجودات با سپاس و ستایش، تسبیح خدا میکنند و همانا ما شکستن دیوار را تسبیح او میبینیم».
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تربیت؛ تسبیح؛ تفکر؛ تنزیه؛ توبه؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ حلیم/اسما و صفات؛ حمد؛ زمین؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ عجز؛ عمل؛ قرآن؛ مغفرت
وَ إِذٰا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً (45)
45
و چون قرآن بخوانی، میان تو و کسانی که به آخرت ایمان ندارند حجابی نامرئی قرار میدهیم.
1- خداوند، به هنگام قراءت قرآن توسط پیامبر(ص)، میان آن حضرت و کافران، حجابی نامرئی قرار میداد.
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
برداشت فوق، مبتنی بر معنای مستور - به همان صیغۀ مفعولی یعنی پوشیده شده - است و در آیه به تناسب موضوع، مراد پوشیده شدن از حواس بینندگان (کافران) است.
2- قراءت قرآن و تلاوت وحی بر مردم، از وظایف پیامبر(ص)
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ
3- کافران به آخرت، از درک پیامهای وحی محرومند.
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً
احتمال دارد مراد از جعل حجاب بین پیامبر(ص) و کافران، این باشد که آنان در نتیجۀ ایمان نیاوردن به آخرت از درک و فهم آیات قرآن محروم شدند.
4- درک حقایق معنوی و ارزشهای الهی با کفر به آخرت، امکانپذیر نیست.
و جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً
ذکر صفت «لاٰ یُؤْمِنُونَ» برای «الَّذِینَ» مشعر به این معناست که آنان، شایستگی درک و فهم آیات قرآن را نداشتند.
5- اعتقاد به آخرت، دارای جایگاهی اساسی و مهم در میان اعتقادات دینی
و إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً
اختصاص به ذکر «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» از میان سایر اعتقادات برای مشرکان، میتواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.
6- شناخت حق و حقیقت برای منکران آخرت، با مانعهایی بس پیچیده و نامرئی مواجه است.
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
«حِجٰاباً» بیانی است از موانع شناخت و «مَسْتُوراً» نشان پیچیدگی و نامرئی بودن آن است.
7- خداوند، پیامبر(ص) را به هنگام ابلاغ وحی، مورد امداد غیبی خویش قرار میداد.
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ تلاوت؛ حجاب؛ حق (مقابل باطل)؛ دین؛ شناخت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی اَلْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً (46)
46
و بر دلهایشان پوششهایی نهادهایم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان [نیز]سنگینی قرار دادهایم. و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کنی، با نفرت[به تو] پشت میکنند.
1- کسانی که از موضع حقناپذیری، به آخرت ایمان نمیآورند، خداوند بر قلبهایشان پوششی قرار میدهد که قادر به فهم قرآن نباشند.
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ
2- مشرکان مکه، در اثر مستوری قلب و سنگینی گوشهایشان، از ادراک صحیح آیات خدا، محروم بودند.
و جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً . وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
3- محرومیت از درک صحیح حقایق قرآن، پیامد حقناپذیری و کفرپیشگی کافران
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
4- عزم و ارادۀ آدمی، در درک و عدم درک حقایق قرآنی و پذیرش آنها نقشی تعیین کننده دارد.
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ
ذکر جملۀ «الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» (آنان که ایمان نمیآورند) به جای «الکافرین»میتواند حاکی از نقش تصمیم و ارادۀ انسان باشد.
5- حس شنوایی، وسیلۀ دستیابی به
حقایق و قلبْ مرکز درک و فهم آنهاست.
عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
6- مشرکان، به هنگام طرح وحدانیت پروردگار از سوی پیامبر(ص) بر اساس آیات قرآن، با نفرت بسیار از آن حضرت روی برمیگرداندند.
وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً
7- مشرکان مکه، به عقاید شرکآلود خویش شدیداً علاقهمند و دلبسته بودند.
وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ ... وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ
8- گریزان بودن مشرکان از توحید، نمونهای است از عدم تأمل و تعمق آنان در آیات قرآن
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ ... وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً
9- توحید ربوبی، از مهمترین تعالیم قرآن کریم و مشرکان دارای حساسیتی شدید نسبت به آن
وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً
ذکر صفت «رب» از میان دیگر اسما و صفات خداوند، به ضمیمۀ قید «وَحْدَهُ» (توحید ربوبی) بیانگر اهمیت آن در تعالیم دینی است و رویگردانی نفرتآلود مشرکان از طرح آن، نشانگر حساسیت شدید آنان به آن میباشد.
10- برخورد منکرانۀ کافران و مشرکان مکه با قرآن، برخاسته از منطق و عقل نبود؛ بلکه انگیزۀ نفسانی - روانی داشت.
وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً
«نفرت» از مقولات نفسانی -\روانی است. بنابراینموضع نفرتآلود مشرکان با قرآن، برخاسته از انگیزههای نفسانی -\ روانی آنان بود.
11- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ
12- «عن زُرارة عن أحدهما قال: فی بسماللّٰه الرحماٰن الرحیم قال: ...و هی الأیة التی قال اللّٰه «وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ» ... «وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً» کان المشرکون یستمعون إلیٰ قراءة النبیّ(ص) فإذا قرأ بسم اللّٰه الرحمٰن الرحیم نفروا و ذهبوا... ؛ (1)
زراره از امام باقر(ع) و یا از امام صادق(ع) روایت کرده است
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 295، ح 86؛ نورالثقلین، ج 3، ص 173، ح 249.
که در بارۀ «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» فرمودند: این همان آیهای است که خدا میفرماید: «وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ» ... مشرکان به قراءت پیامبر(ص) گوش فرا میدادند، پس هر گاه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» را قراءت میفرمود: پراکنده شده و میرفتند...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اراده؛ اسلام؛ بسمله؛ تکذیب؛ توحید؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شناخت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هواپرستی
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ إِذْ یَقُولُ اَلظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً (47)
47
ما، هنگامی که آنان به سوی تو گوش فرا میدارند، بهتر میدانیم که با چه انگیزهای [به تو]گوش فرا میدهند، و[نیز]هنگامی که باهم نجوا میکنند[از کارشان آگاهتریم]؛ وقتی که آن ستمگران میگویند: شما جز از مردی افسون شده پیروی نمیکنید.
1- آگاهی کامل خداوند، به هدفها و انگیزههای کافران در گوش فرا دادن به کلمات پیامبر(ص)
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ
«با» در «بِمٰا» برای سببیت است. بنابراین معنای آیه چنین میشود: ما بهغرض و انگیزهای که کافران بهخاطر آن به سخنان پیامبر(ص) گوش فرامیدهند علم داریم.
2- خداوند، از نجواها و سخنان سرّی کافران علیه پیامبر(ص) آگاه است.
نَحْنُ أَعْلَمُ ... وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ
3- کافران، به منظور خنثی کردن سخنان پیامبر(ص) به نجوا و گفت و گوی سرّی میپرداختند.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ ... وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ إِذْ یَقُولُ
«إِذْ هُمْ نَجْویٰ» و «إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ» بدل «إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ» است. با توجه به این نکته، معنای آیه چنین میشود: ما آگاهترین هستیم به غرض کافران در گوش فرا دادن به سخنان پیامبر(ص) - که تهمت زدن [سحرزدگی] به اوست - و آگاه هستیم از نجوا و گفت وگوی آنان. چنین بیانی حکایت از آن دارد که غرض آنها از گوش دادن، تمهید و آماده شدن برای خنثیسازی سخنان پیامبر(ص) بوده است.
4- خداوند، با افشای انگیزههای کافران در گوش فرا دادن به سخنان پیامبر(ص)، آنان را مورد تهدید قرار داد.
نَحْنُ أَعْلَمُ ... وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ
اعلام اطلاع خداوند از گوش دادن کافران به سخنان پیامبر(ص) و آگاهی از گفت وگوی آنها، برای تهدید و هشدار به آنان است.
5- کافران، مخفیانه اقدام به استماع آیه های قرآن نموده و یکدیگر را بر این کار ملامت میکردند.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ ... وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ
احتمال دارد مراد از «إِذْ هُمْ نَجْویٰ» -\همان گونه که در برخی شأن نزولها آمده است - کافرانی باشد که مخفیانه، اقدام به استماع سخنان پیامبر(ص) میکردند و با مشاهدۀ یکدیگر به صورت نجوا، به ملامت یکدیگر میپرداختند.
6- متهم کردن پیامبر(ص) به سحرشدگی، نمودی از مستوری قلب کافران و ناتوانی آنان از درک حقایق است.
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ ... إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً
7- نسبتدهندگان سحرزدگی به پیامبر(ص)، مردمانی ستمکارند.
إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً
8- کافران حقناپذیر، مردمانی ظالم و ستمپیشهاند.
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ
9- کافران از طریق اعلام سحرشدگی پیامبر(ص) در صدد ایجاد بدبینی در پیروان، نسبت به آن حضرت بودند.
إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مخاطب «إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً» مؤمنین باشد و کافران با تهمت «مسحور» به پیامبر(ص) - که بر شخص خارج شده از حد اعتدال بر اثر سحرزدگی اطلاق میشود - میخواستند در آنان نسبت به آن حضرت، بدبینی ایجاد کنند.
10- کافران، همواره در صدد ایجاد بدبینی به پیامبر(ص) در بین خود بودند تا به وسیلۀ آن، کسی به آن حضرت تمایل پیدا نکند.
إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً
نکتۀ یاد شده بر این اساس که مخاطب فعل «تَتَّبِعُونَ» کافران باشد که به همدیگر میگفتهاند و آوردن فعل مضارع «یَقُولُ» برای بیان تلاش هموارۀ آنان است.
11- استفاده از تهمت و شخصیت شکنی، از روشهای مبارزۀ کافران با پیامبر(ص) و تعالیم او
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً
کلیدواژهها:
آبرو؛ اسلام؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ تهدید؛ حق (مقابل باطل)؛ دشمنی؛ ظلم؛ غیب؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛نجوا
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً (48)
48
بنگر که چگونه برای تو مَثَلها زدند و گمراه شدند، و در نتیجه نمیتوانند [برای هدایت خود] راهی بیابند.
1- مأموریت پیامبر(ص) از جانب خداوند برای نگرشی کنجکاوانه و دقیق به اتهامات و شگردهای تبلیغی مشرکان و دشمنان خویش
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ
جملۀ «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ» در زبان عرب به معنای «شبهوک بالأشیاء» استعمال میشود؛ یعنی، تو را به چیزهایی تشبیه میکنند و مراد از آن - به قرینۀ آیۀ قبل - نسبت دادن صفات ناپسند چون: مجنون، مسحور و ... به پیامبر(ص) است.
2- مؤمنان، باید به شگردهای تبلیغی دشمنان، توجه لازم را داشته باشند.
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ
3- مخالفت و عنادورزی کافران با پیامبر(ص)، با تمثیل و توصیفهای ناروا، در پی دارندۀ گمراهی علاجناپذیر برای آنان
کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً
برداشت فوق بنابراین است که مراد از «سَبِیلاً» راه هدایت باشد.
4- گمراهی مشرکان مخالف پیامبر(ص) در مکه، به حدی بود که آنان زمینۀ هدایت را از دست داده بودند.
فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً
«فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ» تفریع بر «فَضَلُّوا» است و مراد از آن، بسته شدن تمامی راههای هدایت برای آنان است.
5- کافران، علیرغم به کار بردن شگردها و اتهامهای مختلف برای جلوگیری از گسترش پیام پیامبر(ص)، هرگز موفق به آن نشدند.
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً
برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که مقصود از «ناتوانی کافران از راه یابی»نیافتن چاره و راهی برای جلوگیری از گسترش پیام آن حضرت باشد.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ دشمنی؛ شرک؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً (49)
49
و گفتند: آیا هنگامی که ما استخوانهایی [پوسیده]و از هم جدا شدیم، به راستی با آفرینشی جدید برانگیخته میشویم؟
1- مشرکان مکه، ناباوری و بیاعتقادی خود را به امکان حیات مجدد پس از تبدیل شدن به استخوان خُرد و ریز ریز شده، اعلام داشتند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
«رفات»از ریشۀ «رفت»به معنای شکسته و خُرد و ریز ریز شده است. (مفردات راغب)
2- تردید و ناباوری مشرکان به معاد، نمونۀ بارزی از گمراهی آنان است.
فَضَلُّوا ... وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
3- مشرکان، مرگ را به منزلۀ نیستی و نابودی پنداشته و حیات پس از آن را مستبعد میشمردند.
أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
4- ایمان به رستاخیز و معاد، از تعالیم مهم دین و آموزههای قرآن است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ... لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
ذکر مسألۀ معاد پس از بیان موضوع قرآن و رسالت پیامبر(ص) از میان سایر تعالیم دین، حکایت از جایگاه ویژۀ آن دارد.
5- مشرکان، معاد جسمانی را امری مستبعد و غیر ممکن میدانستند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
از اینکه برای مشرکان، بازسازی استخوانهای خرد شدۀ انسان امری مستبعد و ناممکن مینمود، به دست میآید که آنان، معاد جسمانی را غیر ممکن میدانستند.
6- رستاخیز و معاد انسان، آفرینشی نو و جدید است.
أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
7- مشرکان در انکار معاد، فاقد استدلال و دلیل قطعی و تنها متکی بر استبعاد هستند.
أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
از اینکه مشرکان، در انکار معاد تنها به استبعاد پرداختند، نشان میدهد که آنان دلیلی برای تکذیب خود نداشتند.
8- ناتوانی مشرکان از درک حقانیت معاد،
عامل متهم ساختن پیامبر(ص) از سوی آنان به سحرزدگی*
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً ... وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ
احتمال دارد که شنیدن سخنان غیر قابل درک از پیامبر(ص) عامل نسبت دادن جنون و سحرزدگی به آن حضرت از سوی مشرکان بوده است و از جملۀ آن سخنان، تبلیغ پیامبر(ص) در مورد معاد جسمانی است.
9- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: جاء أُبّیبنخَلَف فأخذ عظماً بالیاً من حائط ففتّه، ثمّ قال: یا محمّد «إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً ...»؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: ابّیبنخلف استخوان پوسیدهای را از دیواری برداشت [و خدمت رسول خدا(ص)] آمد و با دستش آن را خرد کرد، سپس گفت: ای محمد! إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً... ».
کلیدواژهها:
افترا؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ دین؛ شرک؛ شناخت؛ ضلالت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً (50)
50
بگو: [استخوان که سهل است،] شما سنگ شوید یا آهن،
1- خداوند، شیوۀ پاسخگویی به شبهات منکران معاد را، به پیامبر(ص) آموخت.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً
2- پیامبر(ص)، موظف به پاسخگویی به استبعاد منکران معاد
قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً ... قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً
3- پاسخگویی به شبهات منکران تعالیم دینی، امری لازم و ضروری است.
قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً ... قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً
دستور خداوند به پیامبر(ص) برای پاسخگویی به شبهات منکران معاد به عنوان یکی از ارکان عقیدۀ دینی و نیز آموزش شیوۀ پاسخگویی به آن حضرت، دلالت بر اهمیت جوابگویی به شبهات یاد شده میکند.
4- خداوند، قادر بر زنده ساختن مجدد انسانها، حتی اگر به سنگ و آهن مبدل شوند.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 296، ح 89؛ نورالثقلین، ج 3، ص 174، ح 252.
5- امکان تبدیل شدن جسم انسان پس از مرگ به سنگ و آهن یا جسم سختتر از آن*
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً
با این احتمال که «کُونُوا حِجٰارَةً ...» تحدی نباشد؛ بلکه بیانگر فرض محتمل و ممکن باشد، برداشت فوق استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آهن؛ اللّه؛ بدن؛ دین؛ سنگ؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد
أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ اَلَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً (51)
51
یا پدیدهای که در نظرتان بزرگ مینماید [باز هم برانگیخته میشوید]. پس خواهند گفت: چه کسی ما را بازمیگرداند؟ بگو: همان کس که نخستین بار شما را آفرید. پس سرهای خود را به سوی تو میجنبانند و میگویند: آن چه زمانی است؟ بگو: شاید نزدیک باشد؛
1- تبدیل انسان به سختترین اجسام و مادۀ بسیار دور از حیات، پس از مرگ، مانع رستاخیز و حیات دوبارۀ او نیست.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً. أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ
2- برای خداوند، احیای مجدد انسان از خاک، سنگ، آهن و یا مادۀ سختتر از اینها، یکسان است.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً . أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ
از حرف «أَوْ» که برای تخییر است و حکایت از تساوی معطوف و معطوف علیه در نزد متکلم دارد، استفاده میشود که:
سنگ شدن یا آهن شدن انسان، باعث نمیشود که خداوند در برخی موارد، نیاز به اعمال قدرت افزونتری داشته باشد.
3- استبعاد معاد پس از متلاشی شدن جسد انسان، معلول غفلت از قدرت نامحدود خداست.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً . أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ
تذکر جملۀ «کُونُوا حِجٰارَةً ... أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ ...» - که اشاره به نامحدود بودن قدرت خدا دارد - برای بیرون آوردن مشرکان از غفلتی است که سبب تردید آنان دربارۀ زنده شدن
استخوانهای خرد شده گردیده است.
4- معاد انسان، جسمانی است.
قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً .
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً . أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ
5- خداوند، پیشاپیش به پیامبر(ص) اعلام کرد که منکران معاد، پس از دریافت جواب شبهۀ استبعاد معاد، از پدیدآورندۀ آن سؤال خواهند کرد.
فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا
6- مشرکان، به وجود نیرویی که قادر به احیای دوبارۀ جسد انسان باشد، در ناباوری و تردید بودند.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً ... فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا
7- پیامبر(ص)، موظف به پاسخگویی به مشرکان، دربارۀ پدید آورندۀ رستاخیز است.
فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
8- حقیقت قادری که بار نخست انسان را آفرید، قادر و توانا بر آفرینش مجدد اوست.
مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
9- حیات نخستین انسان، خود گویاترین دلیل بر امکان حیات دوبارۀ اوست.
فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
10- از نیستی به هستی آوردن، خود بهترین دلیل قدرت خدا بر هستی بخشی دوباره است.
مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
با توجه به معنای «فطر» - که پدید آوردن از نیستی به هستی است - برداشت فوق استفاده میشود.
11- شناخت معاد و حل شبهات آن، متکی بر شناخت صحیح مبدأ آفرینش است.
فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
خداوند، برای پاسخگویی به شبهات انسان در زمینۀ معاد، مسألۀ مبدأ آفرینش انسان را مطرح کرد و این بیانگر آن است که شناخت مبدأ آفرینش، موجب شناخت معاد و حل شبهات آن میشود.
12- امکان وقوع رستاخیز و نیز وجود نیرویی قادر به انجام آن، دو موضوع زیربنایی در اثبات معاد است.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً ... فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ
در آیۀ پیش، سؤال از امکان تبدیل شدن استخوانهای خرد شده به انسان مطرح شد و با فرض امکان آن، در این آیه، قدرتی که
قادر به تحقق آن باشد مطرح گردیده است.
13- پاسخ قرآن به پرسشهای انسان در زمینۀ معاد، متکی بر استدلال است.
فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
از اینکه خداوند در پاسخ شبهات منکران معاد، به جای بسنده کردن به تعبد، توجه آنان را به مبدأ آفرینش معطوف میکند و آن را دلیل امکان تحقق معاد برمیشمارد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
14- منکران معاد، علیرغم دریافت پاسخ شبهات خویش دربارۀ معاد،با تکاندادن سر همچنان آن را مستبعد میشمردند.
فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ
تکان دادن سر از سوی مشرکان، پس از دریافت پاسخ شبهات خویش دربارۀ معاد، میتواند به منظور استبعاد معاد باشد.
15- منکران معاد، پس از دریافت جواب شبهات خود دربارۀ معاد، با شگفتی از زمان وقوع آن میپرسیدند.
فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ
بنابر اینکه حرکت دادن سر، همانگونه که در استعمال لغوی آن آمده است، برای اظهار تعجب و شگفتی باشد (لسانالعرب)، برداشت فوق به دست میآید.
16- منکران معاد، علیرغم دریافت پاسخ شبهات خود دربارۀ معاد، همچنان بر حفظ ذهنیت خود پای میفشردند.
فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ
اینکه منکران معاد، پس از دریافت پاسخ تمامی شبهات خود دربارۀ معاد، با تکان دادن سر آن را به استهزا گرفته و انکار میکردند، نشان میدهد که آنان، در پی حفظ ذهنیت دیرینۀ خود دربارۀ معاد بودند.
17- مشرکان، انتظار داشتند که پیامبر(ص) به زمان وقوع قیامت آگاه باشد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
18- منکران معاد، پس از دریافت دلیلهای قاطع و غیر قابل انکار قرآن بر حقانیت معاد، به طرح مسائلی بیثمر و بیتأثیر در اصل مسألۀ معاد، روی آوردند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ
منکران معاد علیرغم پرسشهای به ظاهر استدلالی نخستین، به پرسشهایی روی آوردند که نه ثمری برای آنان داشت و نه حقانیت معاد بر دانستن آنها متکی بود چه اینکه قیامت واقعیتی است حتمیالوقوع و دانستن و ندانستن زمان آن، در آن واقعیت تأثیری ندارد.
19- منکران معاد، پس از مشاهدۀ ناکامی خویش در انکار معاد، آن را به استهزا گرفتند.
فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ
با توجه به این احتمال که سر تکان دادن مشرکان (فسینغضون إلیک رءوسهم) از روی استهزا بوده، استفاده میشود که آنان درصدد استهزای معاد برآمدند.
20- پیامبر(ص)، موظف به پاسخ دادن سؤال مشرکان دربارۀ زمان وقوع قیامت به اینکه امید است به زودی تحقق یابد.
مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
21- زمان وقوع قیامت، نزدیک است.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
22- عمر دنیا، علیرغم طولانی جلوه کردن آن در نظر انسان، کوتاه و بسیار محدود است.
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
کلام خداوند دربارۀ نزدیک بودن زمان وقوع قیامت، صریح و حقیقی است و کنایه و مجازی در آن نیست. از طرفی، این نکته نیز روشن است که برای مردم گذشت زمان در دنیا طولانی است. توجه به این دو نکته گویای برداشت فوق است.
23- بینیازی انسان از دانستن زمان دقیق وقوع رستاخیز و تأثیر نداشتن آن در هدایت و کمال او
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
از اصرار قرآن در اثبات اصل معاد و از عدم تعیین وقت مشخص برای آن، استفاده میشود که انسان برای راهیابی به صلاح و هدایت و ایمان به قیامت، نیازی به دانستن زمان دقیق معاد ندارد.
24- مشخص نبودن زمان وقوع قیامت و نزدیک شمردن آن، دارای نقش تربیتی و هدایتی برای انسان
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً
مشخص نکردن زمان دقیق وقوع قیامت از سویی و یادآوری قریبالوقوع بودن آن از سوی دیگر، میتواند برای توجه دادن انسانها به آن باشد تا آنان خود را همواره برای وقوع قیامت آماده کنند.
کلیدواژهها:
آهن؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ تربیت؛ تکذیب؛ جهان؛ جهل؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ دنیا؛ سنگ؛ شرک؛ شناخت؛ غفلت؛ غیب؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد؛ هدایت
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً (52)
52
روزی که شما را فرا میخواند، پس با ستایش او [دعوتش را] اجابت میکنید و میپندارید که جز اندکی درنگ نکردهاید.
1- رستاخیز، روز احضار انسانها از سوی خداوند
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ
2- خداوند، به هنگام برپایی قیامت، مردگان را به حیات مجدد فرا میخواند و آنان بیهیچ درنگ و تأملی، به او پاسخ گفته و با ستودن او زنده خواهند شد.
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
3- پاسخ سریع و بیچون و چرای مردگان، به فرمان خداوند (فرمان زنده شدن) در قیامت
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
4- آفرینش دوبارۀ انسانها در قیامت، امری سهل و آسان است.
قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا ... قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً ... فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ... مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً . یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
5- حضور انسانها در صحنۀ قیامت، همراه با ستایش خداوند است.
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
«بِحَمْدِهِ» حال برای ضمیر «فَتَسْتَجِیبُونَ» است و معنای آن چنین است: شما دعوت خدا را اجابت میکنید در حالی که خدا را حمد میکنید.
6- ظهور حقایق در رستاخیز، وادارندۀ انسان به ستایش خدا و بازدارندۀ او از گستاخی
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
جملۀ «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ» میرساند که این پاسخگویی، همراه با زور و اکراه نیست؛ بلکه به خاطر مشاهدۀ حقایقی است که انسان را به ستایش خدا وامیدارد.
7- کفر و ناسپاسی، محدود به دنیاست و در آخرت حتی کافران، ثناگوی خداوند خواهند بود.
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ
بنابر اینکه مخاطب «یَدْعُوکُمْ» منکران قیامت باشد، استفاده
میشود که آنان تنها در دنیا مجال کفر و کفران داشتند، ولی در آخرت حمد و ثنا خواهند گفت.
8- انسانها، پس از حضور در قیامت، درمییابند که زندگی دنیوی، بسیار کوتاه بوده است.
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ ... تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابر اینکه مراد از «إِنْ لَبِثْتُمْ» حیات دنیوی باشد که تصور میشد تا برپایی قیامت بسیار طولانی است، برداشت فوق به دست میآید.
9- دوران برزخ برای انسانها، پس از گام نهادن در صحنۀ قیامت، کوتاه جلوه میکند.
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ ... وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً
این برداشت بنابراین احتمال است که مراد از «إِنْ لَبِثْتُمْ» درنگ در برزخ باشد؛ چنانکه مفسّران نیز گفتهاند.
10- دنیا، علیرغم تصور طولانی بودنش، بسیار زودگذر است.
یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً ... تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اجابتکنندگان خدا؛ اللّه؛ انسان؛ برزخ؛ حمد؛ دنیا؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا اَلَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً (53)
53
و به بندگانم بگو: آنچه را که بهترین [سخن]است بگویند، زیرا شیطان میان آنان آشوب و دشمنی میافکند. به یقین، شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.
1- پیامبر(ص)، موظف به ابلاغ این پیام به بندگان که آنان باید بهترین گفتار را برای گفتن برگزینند.
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
2- مؤمنان، موظف به انتخاب بهترین شیوهها در گفتار و برخوردشان با مشرکان و کافران
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
برداشت یاد شده، بر اساس شأن نزولی است که در آن آمده است: مؤمنان در برابر اهانت و آزارهای مشرکان، تصمیم به برخورد شدید گرفتند (مجمع البیان ج6، ص 5) و خداوند پیامبر(ص) را موظف فرمود که به آنان اعلام کند: بهترین گفتار را انتخاب کنید.
3- لازمۀ عبودیت انسان برای خدا، داشتن برخورد نیک با دیگر بندگان اوست.
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
ذکر وصف «عبادی»میتواند اشاره به مطلب فوق باشد.
4- خداوند، خواهان موضعگیری شایسته و سخن نیک انسان، در قبال گفتار و برخوردهای ناشایست دیگران
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
در آیات قبل، سخن ناروای کافران در مسحور خواندن پیامبر(ص) ذکر شده است و در این آیه میفرماید:«شما بهترین را بگویید». از مجموع این فرازها برداشت فوق استفاده میشود.
5- مؤمنان از برخوردهای ناروا و غیر منطقی مشرکان با پیامبر(ص)، بسیار خشمگین بودند.
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
در شأن نزول آیه آمده است: مؤمنان، وقتی مشاهده میکردند که پیامبر(ص) از جانب مشرکان مورد آزار و اذیت قرار میگیرد، از آن حضرت اجازۀ جهاد و برخورد میخواستند که این آیه نازل شد (مجمعالبیان).
6- شیطان، همواره در میان انسانها به منظور فتنهانگیزی و فسادگری، نفوذ و رخنه میکند.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
«نزغ»در لغت به معنای «و رود در امری برای فسادانگیزی» و نیز«فریب و خدعه» است (مفردات راغب و لسانالعرب).
7- شیطان، برای ایجاد اختلاف و گفتار ناشایست و برخورد خشن میان انسانها، پیوسته در تلاش است.
یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
8- انسانها حتی مؤمنان، از فسادانگیزییها و اختلافافکنیهای شیطان، در امان نیستند.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
9- سخنان ناشایست و مشاجرات مردم، بستری مناسب برای شیطنت، فریب و فسادانگیزی شیطان
یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
10- پیامبر(ص)، مصون از راهیابی شیطان و فسادانگیزیهای او
إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
با اینکه مخاطب آیه، پیامبر(ص) میباشد و او مأمور ابلاغ پیام الهی است اما در اختلافافکنی و دشمنی ایجاد کردن شیطان، مخاطب واقع نشده است. بنابراین استفاده میشود که پیامبر(ص)، مصون از نفوذ شیطان بود.
11- خارج شدن از جادۀ صواب در گفتار،
پیامد وسوسه ها و تلاشهای شیطان است.
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
سفارش به گفتار پسندیده و نیکو و سپس تعلیل به «إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ ...» میتواند مشعر به نکتۀ فوق باشد.
12- به کارگیری کلمات نیک و رفتار شایسته، مانع نفوذ شیطان و از بین برندۀ زمینه های اختلاف و خصومت است. *
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ
بنابر اینکه امر الهی به گفتار نیک، به منظور پیشگیری از نفوذ شیطان باشد، این برداشت به دست میآید.
13- شیطان، بیتردید با انسان دشمنی آشکار و دیرینه دارد.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً
14- دشمنی شیطان با انسانها، باعث تلاش وی برای فتنهانگیزی در میان آنهاست.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً
جملۀ «إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ ...» - که به منزلۀ تعلیل برای جملۀ قبل (إن الشیطان ینزغ ...) است - بیانگر این نکته میباشد که عامل تلاش شیطان برای فتنهگری، دشمنی اوست.
15- توجه انسان به عداوتهای دیرینه و شگردهای شیطان، بازدارندۀ وی از گفتار ناشایست و نزاع و دشمنی
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً
تعلیل «إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا ...» برای «إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ» به منزلۀ هشداری به انسانهاست.
16- فسادانگیزی شیطان در میان انسانها، بسته به زمینه هایی است که خود آنان به وجود آورندۀ آن هستند.
یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که «إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ» تعلیل برای توصیه به قول احسن باشد؛ یعنی، چون شیطان از راه سخنان ناروای شما فتنهانگیزی میکند، پس قول احسن را انتخاب کنید. بنابراین زمینۀ نفوذ و فتنهگری شیطان در دست انسانهاست.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ دشمنی؛ ذکر؛ سخن؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل؛ فساد؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ وسواس
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (54)
54
پروردگار شما به شما آگاهتر است؛ اگر بخواهد بر شما رحمت میآورد، یا اگر بخواهد شما را عذاب میکند. و ما تو را به عنوان نگهبانِ آنان نفرستادهایم.
1- خداوند، به احوال انسانها آگاهتر و داناتر از خود آنان است.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ
2- ربوبیت و پروردگاری خداوند، مقتضی علم و آگاهی کامل به احوال انسانهاست.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ
3- سفارش به انتخاب بهترین و شایستهترین گفتارها، برخاسته از علم همه جانبۀ خداوند به احوال انسانهاست.
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ
ذکر «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ» ، پس از توصیه به گزینش بهترین سخن در گفتار به منزلۀ تعلیل است؛ یعنی، چون خداوند به احوال انسانها آگاه است، چنین توصیهای میکند.
4- توجه به علم و نظارت همه جانبۀ الهی به احوال آدمی، برانگیزانندۀ وی به پرهیز از گفتار ناشایست
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ
یادآوری علم همه جانبۀ خداوند به احوال آدمیان، پس از توصیه به گزینش بهترین گفتار، میتواند به این منظور باشد که توجه به علم همه جانبۀ خداوند، باعث عمل کردن انسان به این توصیه و بازدارندۀ وی از گفتار ناشایست خواهد بود.
5- مشیت خداوند در نزول رحمت یا عذاب بر بندگان، مبتنی بر علم و آگاهی گستردۀ او بر احوال آنان است.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ
6- رحمت بر بندگان یا عذاب ایشان، براساس مشیت الهی است.
إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ
7- ربوبیت الهی، مقتضی دادن پاداش و یا کیفر به انسانهاست.
رَبُّکُمْ ... إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ
8- مؤمنان، نباید به ایمان خویش مغرور بوده و به سعادت ابدی خود مطمئن باشند.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ
بنابر این که خطاب «رَبُّکُمْ» مؤمنان باشد، آیه تعریضی است به
آنان، که مبادا تصوّر کنند با داشتن ایمان، سعادتشان قطعی است و با چنین ایده و تصوری، بر خود ببالند و مغرور شوند.
9- ترغیب مشرکان از سوی خدا، به رها کردن شیوههای خصمانه و انتخاب بهترین سخنان در برخورد با پیامبر(ص) و قرآن*
قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «لِعِبٰادِی» در آیۀ قبل و مخاطب در این آیه، مشرکان باشند و خداوند از آنان خواسته است که در برخورد با پیامبر(ص) و مؤمنان، بهترین سخنان را برگزینند و از خصومت با آنان دست بردارند.
10- وظیفۀ پیامبر(ص)، مجبور ساختن مردم به ایمان نیست.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً
«التوکیل» در لغت به معنای اعتماد کردن به شخصی و نایب قرار دادن او است (مفردات راغب). بنابراین «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً» ؛ یعنی، ای پیامبر تو را برای نیابت و کفالت برای مردم نفرستادهایم و تو صرفاً به کار تبلیغ بپرداز و آنان را بر ایمان مجبور نساز.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ
کلیدواژهها:
اکراه؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تکبر؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رستگاری؛ سخن؛ شرک؛ عذاب؛ غیب؛ قرآن؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ اَلنَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً (55)
55
و پروردگار تو به هر که در آسمانها و زمین است آگاهتر است. و به راستی ما برخی پیامبران را بر برخی [دیگر]برتری بخشیدیم و به داود زبور دادیم.
1- خداوند، نسبت به احوال همۀ موجودات آسمانها و زمین، از خود آنها داناتر و آگاهتر است.
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- پیامبر(ص)، تحت توجه و پرورش ویژۀ خداوند قرار داشت.
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تعبیر «رَبُّکَ» (پروردگار تو) - با اینکه خداوند، ربّ همۀ موجودات است - حکایت از آن دارد که پیامبر اکرم(ص)، تحت توجه و پرورش خاص خداوند قرار داشت.
3- ربوبیت خداوند، مقتضی علم و آگاهی او به همۀ موجودات آسمانها و زمین است.
رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
5- در آسمانها، همچون زمین، موجوداتی باشعور زندگی میکنند.
أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
استعمال «من» - که غالباً برای موجودات ذی شعور به کار میرود - در آیه، میتواند مشعر به مطلب یاد شده باشد.
6- مرتبه و مقام معنوی انبیا، متفاوت بوده و برخی از آنان بر بعضی دیگر برتری دارند.
وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ
7- اعطای فضیلت بیشتر به برخی از انبیا از جانب خداوند، بر اساس علم او به شایستگی و لیاقت آنان است.
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ ... وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ
8- پیامبر(ص)، از زمرۀ انبیای برتر و برگزیدۀ خداوند است.
وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ
ذکر «وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ ...» پس از ذکر برخوردهای مشرکان با پیامبر(ص) و سؤالهای آنان احتمال دارد پاسخ به پرسشهایی باشد که مشرکان دربارۀ شخصیت پیامبر(ص) مطرح میکردهاند.
9- خداوند، به داوود(ع) کتاب آسمانی «زبور»را اعطا کرد.
وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً
10- داوود(ع)، از زمرۀ انبیای برتر و برگزیدۀ خداوند
وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً
از اینکه خداوند، پس از ذکر برتری برخی از انبیا بر بعضی دیگر، از داوود(ع) سخن به میان آورده است، میتواند از باب ذکر خاص پس از عام، مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
12- «عن أبی عبداللّه(ع)...قال(ص): إنّی کنت أوّل من أقرّ بربّی جلّ جلاله و أوّل من أجاب حیث أخذ اللّٰه میثاق النبیّین...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که رسولخدا(ص) فرمود:من اولین کسی بودم که اقرار به پروردگارم - جلّ جلاله - کردم
1) 1) . عللالشرایع، ص 124، ح 1، ب 104؛ نورالثقلین، ج 3، ص 175، ح 255.
و اولین پاسخ دهنده بودم آنگاه که خداوند از پیامبران پیمان میگرفت...».
13-«عن النبیّ(ص)... قال: ...أمّا العشرون: أنزل الزبور علی داود فی عشرین یوماً خلون من شهر رمضان و ذلک قوله فی القرآن: «وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً» ... ؛ (1)
[پیامبر(ص)] فرمود: ... اما بیست مقصود بیست روز از ماه رمضان است که در آن زبور بر داوود نازل شد و این سخن خدا در قرآن است که میفرماید: وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً... ».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اصطفا؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ داوود(ع)؛ رب/اسما و صفات؛ زبور؛ غیب؛ محمّد(ص)
قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ اَلضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً (56)
56
بگو: کسانی را که جز خدا[معبود خود]پنداشتهاید، بخوانید،[خواهید دید که]نه اختیار دارند زیان را از شما برطرف کنند و نه این که آن را تغییر دهند.
1- پیامبر(ص)، موظف به اعلام خیالی بودن خدایان برگزیدۀ مشرکان و ناتوانی کامل آنها در رفع هرگونه بیچارگی و درماندگی از مشرکان
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ
2- هر معبودی جز خدا، نیرویی خیالی و برای رفع بیچارگی و بدبختی مردم، فاقد قدرت است.
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً
«الضُّرِّ» به معنای بدحالی درونی و یا جسمانی است (مفردات راغب).
3- مشرکان، همۀ معبودهای مورد ستایش و عبادت خود را، موجوداتی دارای شعور و حیات میپنداشتند.
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ
به کارگیری «الَّذِینَ» - که برای ذویالعقول استعمال میشود - نشان میدهد که مشرکان معبودهای خویش را دارای شعور میپنداشتند.
4- موجود فاقد قدرتِ مستقل و مطلق، شایستۀ پرستش نیست.
اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً
1) 1) . اختصاص مفید، ص 47؛ بحارالأنوار، ج 9، ص 341، ح 20.
5- اعتقاد مشرکان به وجود معبودها و خدایانی جز خداوند، بر پایۀ علم و یقین نیست؛ بلکه متکی بر پندار و احتمال است.
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ
«زَعَمَ» در قول و کلامی که در صدق و درستی آنها تردید باشد، استعمال میشود (لسانالعرب).
6- مشرکان، از خدایان خویش توقع داشتند مشکلات و گرفتاریهای آنان را حل کرده و یا آن را به خوشی تبدیل کنند.
اُدْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً
7- نیاز، از عوامل گرایش انسان به خداوند
فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً
برداشت فوق با توجه به این است که خداوند برای گرایش دادن مشرکان به خویش، به آنان یادآوری کرده که جز من، کسی نیاز شما را روا نخواهد ساخت.
8- خدایان و معبودهای مشرکان، از دفع ضرر و نیز متوجه ساختن آن از فردی به فرد دیگر و یا تبدیل وضعیت محنتزا به حالت دیگر، ناتوانند.
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً
مراد از «تَحْوِیلاً» میتواند رفع گرفتاری از کسی و متوجه ساختن آن به دیگری و یا تبدیل وضعیت ناگوار به وضعیت خوب باشد.
کلیدواژهها:
الهة؛ ایمان؛ سختی؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ فقر؛ محمّد(ص)
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ اَلْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً (57)
57
آن کسانی را که [مشرکان به خدایی]میخوانند، خود در پیِ یافتنِ وسیله به سوی پروردگار خویشند تا کدامشان مقربتر باشد، و به رحمت او امیدوارند، و از عذابش میترسند، چرا که عذاب پروردگارت همواره حذر کردنی است.
1- معبودهای مشرکان، خود در جستوجوی وسیله و راهی برای تقرب بیشتر به خدا هستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
مشارالیه «أُولٰئِکَ» ، «الَّذِینَ زَعَمْتُمْ» در آیۀ قبل است که مقصود از آن معبودهای مشرکان میباشد.
2- آنان که خود ستایشگر خدا بوده و در صدد کسب وسیله و راهی برای تقرب به اویند، سزاوار پرستش نیستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
اینکه، پس از ذکر ناتوانی معبودهای مشرکان در آیۀ پیش، میفرماید: «آنان خود در پی و سیله برای تقرب هستند» بیان تلویحی است به این نکته که چنین موجوداتی لایق معبود شدن نیستند.
3- انتخاب وسیله و واسطه برای تقرب به خداوند، امری روا و جایز است.
اُدْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
از اینکه خداوند در رد پندار مشرکان در معبود گزینیاشان فرموده است: «أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ ...» (معبودانی را که مشرکان میخوانند، خود در صدد یافتن وسیلهای جهت تقرب به خدای خویشند.) در واقع بر توسل آنها صحه گذاشته و بنابراین، استفاده میشود که توسل روا و مجاز است.
4- دعوت کنندگان به توحید، هیچ داعیهای برای معبود شدن نداشته و خود در پی کسب راه و وسیلهای برای تقرب بیشتر به خدا هستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ
چنانکه گفته شد، مشارالیه «أُولٰئِکَ» ، «الَّذِینَ یَدْعُونَ» میباشد بنابراین، آیه در صدد نفی این عقیدۀ مشرکان است که معبودانی چون مسیح(ع) و یا ملائکه برای خویش انتخاب کرده بودند؛ در حالی که آنان، خود دعوت کنندۀ به سوی خداوند بودند.
5- ربوبیت خداوند، سزاوار تقرب به اوست.
یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
6- دعوت کنندگان به تعالیم الهی، هر کدام برای تقرب بیشتر خود به خداوند، در مسابقه و تلاش هستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ
برداشت فوق، بنابراین نکته است که مراد از «أُولٰئِکَ» دعوت کنندگان به خدا باشند که مشرکان آنان را میپرستیدند تا به خدا تقرب جویند و خداوند به مشرکان میگوید: «چگونه آنان را می پرستید در حالی که آنان ، خود برای تقرب به خدا و اسطه هایی قرار می دهند تا تقرب بیشتر هر یک معلوم شود؟»
7- تلاش برای راهیابی به بالاترین مرتبۀ کمال و سبقت بر دیگران در تقرب به خدا، تلاش و تکاپویی ارجمند و ستودنی
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ
8- در جهان، واسطههایی که شفاعت آنان
در پیشگاه خدا پذیرفته و توسل به آنان برای تقرب به خدا جایز باشد، وجود دارد.
أُولٰئِکَ ... یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
بنابر اینکه مراد از «أُولٰئِکَ» ملائکه، انبیا و صالحان باشد و با توجه به اینکه خداوند عمل آنان را رد نکرده است، برداشت فوق به دست میآید.
9- معبودهای مشرکان، خود ترسان از عذاب خدا و امیدوار به رحمت او هستند.
یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
10- دعوت کنندگان به تعالیم الهی، در پی به دست آوردن نزدیکترین و مقربترین وسیله به خدا، جهت تقرب به او هستند.
یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ
«أَیُّهُمْ أَقْرَبُ» مبتدا و خبر است و مرجع ضمیر «هم»به «وسیلة» که اسم جنس و مفید جمع است، برمیگردد؛ یعنی، کدام یک از آنها مقربتر به خداوندند تا به آنها توسل شود.
11- لزوم امیدواری به رحمت خدا در عین بیم داشتن از عذاب و کیفر او
أُولٰئِکَ ... یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
12- تقدم و سبقت رحمت خدا بر عذاب و کیفرش*
یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
تقدم «یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ» بر «یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ» میتواند مشعر به مطلب فوق باشد.
13- دعوت کنندگان به تعالیم الهی، در عین تلاش برای کسب وسیله و راهی جهت تقرب به خداوند، به رحمت او امیدوار و از عذابش بیمناکند.
یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
14- امید به رحمت خداوند و ترس از عذابش، مقتضای اعتقاد به ربوبیت اوست.
إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ ... وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
15- امید به رحمت خدا و بیم از عذاب او، برانگیزانندۀ مقربان الهی به یافتن وسیله و راهی برای تقرب بیشتر به او
یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ ... وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
برداشت فوق، بر این احتمال است که «أُولٰئِکَ» مبتدا و «الَّذِینَ یَدْعُونَ» خبر آن و «یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ» حال برای «الَّذِینَ» باشد؛ یعنی، آنان در حالی که امید به رحمت خدا و بیم از عذاب او دارند، خدا را میخوانند و در جست و جوی وسیلۀ تقرب به اویند و همین امید و ترس، انگیزۀ وسیله خواهی آنان است.
16- عذاب پروردگار، عذابی بس سخت و
دهشتبار و درخور اجتناب و پرهیز است.
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً
17- شدت عذاب الهی، عامل ترس و بیم دعوت کنندگان تعالیم الهی از آن است.
وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً
«إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ» تعلیل برای «یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ» است؛ یعنی، به این دلیل از عذاب خداوند در هراس هستند که عذاب پروردگار بس سخت و دهشت بار است.
18- «رب»از اسما و صفات خداوند
یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ ... إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امید؛ تبلیغ؛ ترس؛ تقرب؛ توسل؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رشد؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا عَذٰاباً شَدِیداً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (58)
58
و هیچ شهری[از شهرهایی که مردم آن طغیانگرانند]نیست مگر این که ما آن را پیش از روز قیامت نابود میکنیم، یا آن را به عذابی سخت[مانند قحطی و جز آن]گرفتار میسازیم. این در آن کتاب [محفوظ نزد ما]نوشته شده است.
1- تمامی شهرها و تمدنها و جوامع بشری، قبل از قیامت، به حکم خداوند یا به کلی نابود و یا به وسیلۀ عذابی، به ویرانی کشیده خواهد شد.
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
«قَرْیَةٍ» در لغت به معنای مجتمع و محل سکونت است و بر اعم از روستا و شهر اطلاق میشود (برگرفته شده از لسانالعرب).
2- مرگ، سرنوشت همۀ انسانها، قبل از فرا رسیدن قیامت
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا عَذٰاباً شَدِیداً
هلاکت و عذاب الهی، هر دو کنایه از مرگ است و بیان این حقیقت، شاید از این جهت باشد که همۀ انسانها قبل از قیامت میمیرند منتهی صالحان با مرگ طبیعی و کافران با عذاب خواهند مرد.
3- گرفتاری به عذاب استیصال پیش از فرا رسیدن قیامت، سرنوشت محتوم همۀ اقوام و جوامع کافر و مشرک
حق ستیز است.
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
اینکه آیه میفرماید همۀ جوامع بشری قبل از قیامت یا هلاک میشوند و یا دچار عذاب میشوند احتمال دارد که مراد از «مُهْلِکُوهٰا» هلاکت انسانهای معمولی و مراد از «معذبوها» عذاب کافران و مشرکان باشد.
4- ویرانی شهرها و مرگ و هلاکت همۀ مردمان قبل از قیامت، امری حتمی، غیر قابل تغییر و نوشته شده در کتاب تقدیر الهی است.
کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
«ال» در «الْکِتٰابِ» برای معرفه و عهد است و مراد از آن، لوح محفوظ و کتاب تقدیر است.
5- تمامی تحولات و رخدادهای عالم، مقدراتی از پیش تعیین شده است.
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا ... أَوْ مُعَذِّبُوهٰا ... کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
کلیدواژهها:
استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ تمدن؛ جامعه؛ جهان؛ حق؛ شرک؛ عذاب؛ قریه؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا اَلْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ اَلنّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً (59)
59
و چیزی ما را از فرستادن معجزات [درخواستیِ آنان] باز نداشت جز این که گذشتگان، آنها را تکذیب کردند[و هلاک شدند]. و به ثمودیان، آن ماده شتر را که[معجزهای]روشنگر بود، دادیم، ولی به آن ستم کردند. و معجزات[درخواستی]را جز برای بیم دادن[مردم]نمیفرستیم.
1- هیچ مانعی از جانب خداوند، برای فرستادن معجزات نیست.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ
مقصود از «الآیات» به قرینۀ «وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ» ، معجزات است.
2- برخی از معجزات درخواستی امتهای پیشین، از سوی خداوند به آنان اعطا گردید.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
معجزه از کلمۀ «الآیات» -\به قرینۀ ذکر «ناقة» پس از آن -\
استفاده میشود و از اینکه خداوند فرمود: «تکذیب پیشینیان مانع ارسال معجزه از سوی ما شد» حکایت از این دارد که خداوند، به خواست آنان برای معجزه جواب مثبت داده است.
3- درخواست مکرر مشرکان و کفار، از پیامبر اکرم(ص) برای ارائه معجزه
وَ مٰا مَنَعَنٰا ... إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
از اینکه خداوند با صراحت تمام به مشرکان میگوید: «ما هر چه معجزه برای پیشینیان فرستادیم ، آنها رای تکذیب کردند و این مانع ارسال معجزه شد» نشان میدهد که مشرکان صدراسلام، درخواستهای متعدد و مکرری برای ارائه معجزه داشتهاند.
4- پاسخ منفی خداوند، به درخواستهای مکرر مشرکان بهانه جوی عصر پیامبر(ص) برای ارائه معجزه
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
5- تکذیبها و برخوردهای ناروای پیشینیان با معجزات الهی، سبب محرومیت نسلهای بعد، از دریافت آن
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
6- رفتار و عقاید پیشینیان و نیاکان، در محرومیت و یا برخورداری از امکانات معنوی و مادی آیندگان و اسلاف، نقش اساسی دارد.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
7- امتهای مشرک و کافر پیشین، پس از مشاهدۀ معجزات درخواستیشان، آنها را مورد انکار و تکذیب قرار دادند.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
8- تکذیب معجزات درخواستی از سوی امتهای پیشین، دلیل بهانه جویی و بیصداقتی مشرکان در تقاضای معجزه
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
از اینکه تکذیب معجزات درخواستی (اقتراحی) از سوی پیشینیان، دلیل امتناع خداوند از ارائۀ معجزات برای مشرکان عصر بعثت مطرح شده است، میتواند نشان از بیصداقتی و بهانه جویی آنان باشد و خداوند به همین دلیل به معجزات درخواستی آنان، پاسخ منفی داده است.
9- مشرکان و کافران طول تاریخ، دارای جبههای واحد و انگیزه و عملکردی همگون در برخورد با آیات الهی و معجزههای انبیا
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
تعبیر «الْأَوَّلُونَ» نشان میدهد که مشرکان دورههای بعد، دنبالهرو اسلاف خویشند و سرایت دادن حکم پیشینیان به نسلهای بعدی، بیانگر انگیزه و عملکرد واحد آنان است.
10- آمدن معجزۀ الهی برای مردم،
مشروط به وجود زمینۀ پذیرش در میان آنان است.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
خداوند، تکذیب معجزات از سوی پیشینیان را فلسفۀ عدم ارسال معجزه در میان امتهای بعدی معرفی میکند و این بیانگر حاکمیت روحیۀ حقناپذیری پیشینیان در میان مردم بعدی است و نشان میدهد که ارسال معجزه، نیاز به زمینه و آمادگی دارد.
11- تقاضای قوم ثمود در اعطای معجزۀ مورد نظرشان (ناقه \شتر ماده) از سوی خداوند اجابت شد.
وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ
12- «ناقة» معجزهای روشنگر و اثبات کنندۀ حق، برای قوم ثمود بود.
وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ مُبْصِرَةً
«مُبْصِرَةً» به صیغۀ اسم فاعل و متعدی است و معنای آن چنین است: ناقۀ ثمود برای ایجاد بینش و بصیرت در مردم بود.
13- قوم ثمود، نسبت به معجزۀ الهی (ناقه) عکسالعمل ناروا داشته و با آن ظالمانه برخورد کردند.
وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا
14- تکذیب معجزات و آیات الهی، ظلم به آنهاست.
کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ ... فَظَلَمُوا بِهٰا
15- قوم ثمود، از مصداقهای روشن و بارز تکذیب کنندگان معجزات الهی بودند.
کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا
16- ناقۀ قوم ثمود، از جمله آیات الهی برای اخطار به آنان به خاطر حقناپذیریشان
وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ ... وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً
17- بیم دادن انسانها از حقناپذیری، تنها هدف خداوند از ارائه معجزات
وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً
18- اعطای معجزه به امتهای حقناپذیر و تکذیب کنندۀ آیات الهی، کاری بیهوده و دور از ساحت خداست.
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ ... وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً
عبارت «وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً» (ما معجزات را جز برای بیم دادن نفرستادیم) میتواند توضیحی باشد برای امتناع خداوند از ارائۀ معجزه به امتهای بعدی به خاطر تکذیب شدن معجزات توسط پیشینیان. با این بیان که هدف از ارائۀ معجزه بیم دادن است. وقتی امتها آن را تکذیب کنند، ارائۀ آن لغو و بیهوده خواهد بود و چنین امری از ساحت خداوند به دور است.
19- ظهور برخی آیات و معجزات الهی برای امتها در هر عصر و زمانی، تنها به منظور بیم دادن به آنان است.
وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً
مضارع بودن «نُرْسِلَ» و استفادۀ تبعیض از بای «بِالْآیٰاتِ» مفید این معناست که: هر چند به معجزات اقتراحی پاسخ نمیگوییم؛ اما برای هشدار دادن به جوامع، هر از چند گاه، آیاتی بیم دهنده خواهیم فرستاد.
20- بیم و اخطار، از هدفهای تربیتی - هدایتی قرآن
وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً ... وَ نُخَوِّفُهُمْ
21- معجزه، فعل خداست.
وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً
22- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ» و ذٰلک أنّ محمّداً(ص) سأله قومه أن یأتیهم بآیة فنزل جبرئیل قال: إنّ اللّٰه یقول: «وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إلی قومک إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» و کنّاإذا أرسلنا إلیٰ قریة آیة فلمیؤمنوا بها أهلکناهم فلذٰلک أخّرنا عن قومک الأیات؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند «وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ» روایت شده است که فرمود: داستان این بود که: قوم محمد از آن حضرت درخواست کردند که معجزهای برای آنان بیاورد؛ پس جبرئیل نازل شد و گفت: خدا میفرماید: «وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ ...» و سنت ما چنین بوده است که هرگاه معجزهای را به سوی قریهای فرستادیم و آنان به آن ایمان نیاوردند، آنان را هلاک کردیم. پس به خاطر همین، فرستادن معجزات را برای قومت به تأخیر انداختیم».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اعجاز قرآن؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ بهانه جویی؛ تربیت؛ ترس؛ تکذیب؛ حق؛ شرک؛ صالح(ع)؛ ظلم؛عمل؛ قوم ثمود؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ ناقه صالح؛ نیاکان؛ هدایت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 21؛ نورالثقلین، ج 3، ص 179، ح 273.
60
وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا اَلرُّؤْیَا اَلَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّجَرَةَ اَلْمَلْعُونَةَ فِی اَلْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً (60)
و [یاد کن]هنگامی را که به تو گفتیم: قطعاً پروردگارت بر مردم احاطه دارد. و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم، و [نیز]آن درخت نفرین شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما آنان را بیم میدهیم، ولی بر آنان جز طغیانی بزرگ نمیافزاید.
1- خداوند، به همۀ انسانها احاطۀ کامل دارد.
إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ
2- حقیقتی که پیامبر(ص) از جانب خداوند در خواب دید و نیز شجرۀ ملعونه در قرآن، شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ ... وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ
پیش از حرف «إِذْ» ، «اذکر»در تقدیر است و از این فرمان به دست میآید که آنچه خداوند به پیامبر(ص) یادآوری کرده، شایستۀ تذکر و یادآوری است.
3- احاطۀ کامل خداوند بر انسان، مقتضی ترس از نافرمانی اوست.
وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً ... إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ ... وَ نُخَوِّفُهُمْ
4- انسانها، همواره باید به احاطۀ کامل خداوند بر خود، توجه داشته باشند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ
چنانکه گفته شد «إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است یعنی «اذکر اذ...» (یاد کن زمانی را...).
5- پیامبر(ص)، تحت ربوبیت و عنایت ویژۀ خداوند
إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ
6- ربوبیت خداوند، مقتضی احاطۀ کامل به همۀ انسانهاست.
إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ
7- برخی حقایق، برای پیامبر(ص) در عالم رؤیا، نمایانده و کشف میشد.
وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ
8- برخی از رؤیاها، صادق بوده و با واقعیت تطبیق میکند.
وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ
9- حقیقتی که پیامبر(ص) در عالم رؤیا دید، با اراده و خواست خداوند بود.
وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ
10- حقیقت نمایانده شده در رؤیا به پیامبر(ص)، وسیلۀ آزمایش مردم بود.
وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ
11- ارائۀ حقایقی در عالم رؤیا به پیامبر(ص)، جلوهای از احاطۀ علمی خداوند است.
إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ
12- شجرۀ ملعونه در قرآن، وسیلۀ آزمایش مردم
إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ
13- خداوند، برخی از مردم ملعون و مطرود را وسیلۀ آزمایش دیگر مردمان قرار میدهد.
وَ مٰا جَعَلْنَا ... الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» مردمانی هستند که در قرآن، مورد لعن و نفرین خداوند قرار گرفتهاند.
14- خداوند، مردمان را همواره از فرجام شرک، کفر و نافرمانی بیم داده و میترساند.
وَ نُخَوِّفُهُمْ
15- حقیقتی که در رؤیا به پیامبر(ص) ارائهشد و نیز طرح شجرۀ ملعونه در قرآن، بهمنظور انذار و ترساندن مردم است.
وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً ... وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ
برداشت فوق، بر اساس این احتمال است که مفعول باواسطهای برای «نُخَوِّفُهُمْ» در تقدیر باشد همانند «بذلک». بنابراین معنا چنین میشود: ما به وسیلۀ اینها، مردم را انذار میکنیم.
16- حقناپذیران مکه در برابر انذار و بیم خداوند، نه تنها تسلیم نشدند؛ بلکه جز سرکشی و طغیان بیشتر، چیزی بر آنها افزوده نشد.
وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً
ضمیر «هم» به «الناس» برمیگردد و مراد از آن مشرکان مکه است.
17- روی آوردن حقناپذیران مکه به سرکشیها و جرایمی بس بزرگتر، پس از انذارهای الهی
وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً
18- برخی از مردمان، آن چنان حقناپذیرند که هیچ سخن حقی - هر چند کلام خدا باشد - در آنان کارساز نیست.
وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً
19- «رب» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ
20- «عن علیّ(ع): أنّ رسولاللّٰه(ص) أخذته نعسة و هو علی منبره، فرأی فی منامه رجالاً یَنْزُون علی منبره نَزْوَة القِرَدة، یردّون النّاس علی أعقابهم القهقری فاستوی رسول اللّٰه(ص) جالساً و الحزن یعرف فی وجهه فأتاه جبرئیل بهذه الأیة «وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ ...» یعنی بنی أمیّة... ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده است: همانا رسول خدا(ص) بر منبر بود که لحظهای خواب چشم او را ربود، پس در خواب دید مردانی را که چون بوزینگان بر منبر آن حضرت میجهند و مردم را به روش گذشتگانشان (دوران جاهلیت) باز میگردانند. پس پیامبر(ص) در حالی که نشسته بود به خود آمد و آثار حزن و اندوه در چهرهاش نمایان شد. پس جبرئیل این آیه را برای حضرت آورد: «وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ ...»؛ مقصود از شجرۀ ملعونه بنیامیه است...».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انذار؛ انسان؛ بنی امیه؛ ترس؛ جامعه؛ حق؛ ذکر؛ رؤیا؛ رب/اسما و صفات؛شجره ملعونه؛ شرک؛ طغیان؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ محیط/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ معراج؛ وحی
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (61)
61
و [یاد کن]هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس [همه]سجده کردند مگر ابلیس [که]گفت: آیا برای کسی سجده کنم که او را از گِل آفریدهای؟!
1- ماجرای سجدۀ ملائکه در برابر آدم و نافرمانی ابلیس، شایستۀ یاد و یادآوری است
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
1) 1) . صحیفۀ سجادیه، ص 10؛ بحارالأنوار، ج 55، ص 350.
«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف یعنی «اذکر»و یا«اذکروا» میباشد.
2- فرمان خداوند به سجدۀ همۀ فرشتگان بر آدم(ع)
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
3- همۀ فرشتگان جز ابلیس، از امر الهی به سجدۀ بر آدم(ع) اطاعت کردند.
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
4- ابلیس، به هنگام صدور فرمان خداوند به ملائکه برای سجده بر آدم(ع)، در میان مجموعۀ فرشتگان بود.
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
استثنا شدن ابلیس از فرشتگان در تمرّد از فرمان سجده، نشان دهندۀ این نکته است که ابلیس به هنگام فرمان خداوند بر سجده، در میان آنان بوده است. لازم به ذکر است که قول به منقطع بودن استثنا هم منافاتی با نکتۀ یاد شده ندارد.
5- سجده برای غیر خدا، به منظور تکریم و بزرگداشت با اذن و اجازۀ او جایز است.
قُلْنٰا ... اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
از فرمان خداوند به فرشتگان برای سجده بر آدم(ع)، استفاده میشود: چنین عملی وقتی با اجازۀ او باشد، مانعی ندارد.
6- شگفتی انکارآمیز ابلیس از فرمان الهی به سجدۀ وی بر موجودی آفریده از گِل
قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
7- ابلیس، موجود خلق شده از گِل را از جنس خود پستتر و کمارزشتر میدانست.
أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
8- ابلیس، دارای خلقتی از غیر خاک
قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
9- ابلیس، موجودی سنجشگر و دارای اختیار است.*
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
10- حضرت آدم(ع)، از دو عنصر خاک و آب (گِل) آفریده شد.
خَلَقْتَ طِیناً
«طین» در لغت به معنای «خاک آمیخته با آب (گل )» آمده است (مفردات راغب).
11- خودبرتربینی ابلیس و پستتر و کمارزشتر دیدن جنس آدم(ع)، ریشۀ عصیان و نافرمانی وی از فرمان خداوند بر سجده بر آدم(ع)
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
12- ابلیس، ملاک ارزش را در نژاد و عنصر مادی میداند.
أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
13- ارزشگذاری بر اساس نژاد و عنصر مادی، شیوهای شیطانی است.
أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
14- همۀ فرشتگان به جز ابلیس، به فرمان الهی در برابر آدم(ع) خضوع کرده و او را مورد تکریم خویش قرار دادند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
برداشت فوق، با توجه به ریشۀ لغوی «سجده» است که به معنای «خضوع»و «تذلل» میباشد.
15- دلداری به پیامبر(ص) در مورد معارضۀ مشرکان با تعالیم قرآن، از طریق بیان نمونه های تاریخی تمرّد از فرمان خداوند
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
کلیدواژهها:
آب؛ آدم(ع)؛ ابلیس؛ اطاعت؛ اللّه؛ تاریخ؛ تکبر؛ جبر و اختیار؛ حُکم؛ خاک؛ خضوع؛ خلقت؛ دلداری؛ ذکر؛سجده؛ شرک؛ گُل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نژاد
قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا اَلَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً (62)
62
[آن گاه]گفت: به من خبر ده، این موجودی را که بر من برتری دادی [ برای چه برتری دادی؟]اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، قطعاً فرزندانش را -\جز اندکی از آنان -\افسار خواهم کرد.
1- تکریم آدم(ع) از سوی خدا، مورد اعتراض ابلیس قرار گرفت.
قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ
2- ابلیس، از خداوند خواستار با خبر شدن از فلسفۀ بزرگداشت آدم(ع) و برتر دانستن او بر خود شد.
قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ
عبارت «أ رایت»معمولاً در آغاز جمله و برای سؤال میآید و به معنای «أخبرنی» است؛ بنابراین مراد از آن این است که:
خداوندا! به مناطلاع بده که چرا آدم را بر من برتری دادی؟
3- سجدۀ ملائکه بر آدم(ع)، پیامدار کرامت و فضیلت او بر آنان بود.
اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا ... قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ
4- ابلیس، موجودی خودخواه و متکبر
إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً . قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ
5- اعتقاد ابلیس به برتری خود بر آدم(ع)
هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ
6- پندار ابلیس در بیتوجهی خداوند به ضعفها و آسیبپذیریهای آدم و نسلش، عامل اعتراض وی به تکریم آدم از سوی خداوند *
أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ
ذکر «لَئِنْ أَخَّرْتَنِ ... لَأَحْتَنِکَنَّ ...» پس از اعتراض به تکریم انسان، میتواند به منظور برشمردن آسیبپذیری، ضعف آدمیان و عدم صلاحیت آنان برای تکریم باشد.
7- سوگند ابلیس برای به دست گرفتن زمام امور و منحرف ساختن فرزندان آدم(ع) - جزاندکی از آنان - در صورت مهلت خداوند به وی تا روز قیامت
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
8- ابلیس، از همان آغاز خلقت نوع انسان، از آسیبپذیری و امکان تسلّط خویش بر آنان آگاهی داشت.
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ
9- رستاخیز، امری تعیین شده و قطعی در آغاز خلقت آدم(ع) و آگاهی ابلیس از آن
قٰالَ ... لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
10- ابلیس، خود را مقهور ارادۀ خداوند دانسته و کار خویش را منوط به اذن او میدانست.
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ ... لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ
11- آگاهی ابلیس از وجود عناصری غیر قابل فریب در میان نسلهای آیندۀ آدم(ع) از همان آغاز خلقت آنان
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
12- ابلیس، علیرغم سوگند و تصمیم قطعی بر گمراه کردن ذریۀ آدم(ع)، بر ناتوانی خویش از تسلط بر گروه اندکی از آنان اعتراف کرد.
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
13- تکریم آدم(ع) از سوی خداوند، برانگیزانندۀ ابلیس بر دشمنی و بدخواهی
برای ذریۀ آدم
قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً . قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
از اینکه ابلیس، پیش از تصمیم قطعی خود بر اغوای نسل آدم(ع)، به بزرگداشت آدم(ع) از سوی خداوند و برتری دادن او بر خودش اعتراض کرد، میتوان استفاده کرد که آن تکریم، دشمنی وی را برانگیخته بود.
14- بیشتر انسانها، در معرض ابتلا به وسوسه ها و استیلای شیطانند.
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
15- شیطان، ناتوان و ناامید از به دام افکندن آدم(ع) و گمراه ساختن او
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً
تأکید ابلیس بر گمراه ساختن ذریۀ آدم(ع) و به میان نیاوردن نامی از خود او، میتواند مشعر به مطلب فوق باشد.
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ اکثریت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ تکبر؛ حَکَم/اسما و صفات؛ دشمنی؛ سجده؛ سلطه؛ شیطان؛ ضلالت؛ قسم؛ قیامت؛ مشیت خدا؛ ملائکه
قٰالَ اِذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً (63)
63
[خدا] گفت: برو که هر کس از آنان از تو پیروی کند، قطعاً کیفرشان جهنّم خواهد بود که کیفری است تمام.
1- ابلیس، به خاطر نافرمانیش، از درگاه خداوند طرد گردید.
قٰالَ اذْهَبْ
2- خداوند، به مهلت خواهی شیطان برای فریفتن مردم، جواب مثبت داد.
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ ... قٰالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ
3- شیطان، تا برپایی قیامت زنده و همواره به اغوای نسل آدم(ع) مشغول است.
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً . قٰالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ
4- دوزخ، کیفر قطعی ابلیس و پیروان وی
فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ
5- پیروی انسان از ابلیس، عامل از دست دادن کرامت انسانی و همسنخ شدن با او
فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ
التفات از خطاب مفرد به جمع، حکایت از آن دارد که پیروان شیطان، در ردیف او قرار گرفته و با او همسنخ میشوند.
6- شیطان، موجودی مختار و مکلف است.*
اِذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً
وعدۀ جهنّم به ابلیس و پیروان وی حکایت از این دارد که ابلیس مکلف به انجام تکلیفهایی است. چون اصولاً کیفر، برای تمرّد از انجام وظیفه است.
7- انسان در پیروی و عدم پیروی از ابلیس، توانا و مختار است.
فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ
نسبت دادن تبعیت به انسان از یکسو و مورد تهدید قرار دادن او از سوی دیگر، نشانگر اختیار انسان در انتخاب راه خود است.
8- دوزخ، کیفری کامل و بیکم و کاست برای شیطان و پیروان او
فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً
«موفور» از ریشۀ «وفر» به معنای تام و بینقص است (مفردات راغب).
کلیدواژهها:
ابلیس؛ انسان؛ پیروی؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حیات؛ شیطان؛ ضلالت؛ کیفر؛ گناه
وَ اِسْتَفْزِزْ مَنِ اِسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شٰارِکْهُمْ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (64)
64
و هر کس از آنان را توانستی با آواز خود از جای بر کن، و سواران و پیادگانت را بر ضدّشان بسیج کن، و با آنان در اموال و اولادشان شریک شو، و به آنان وعده بده. و شیطان جز از روی فریب به آنان وعده نمیدهد.
1- تحریک و انگیزش، شیوۀ اصلی ابلیس برای منحرف ساختن آدمیان
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ
بسیاری از مفسّران برآنند که تعبیرهای «اسْتَفْزِزْ ... بِصَوْتِکَ» و «أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ» تمثیل است که در آن شیطان به فرمانده لشکری که با فریادش، بسیج عمومی اعلان میدارد
و لشکرکشی میکند، تشبیه شده است.
2- توان ابلیس برای وسوسه و انحراف انسانها، محدود بوده و فراگیر همۀ آدمیان نیست.
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ
3- خداوند، به مهلت خواهی ابلیس جواب مثبت داد و او را در منحرف ساختن آدمیان آزاد گذاشت.
لَئِنْ أَخَّرْتَنِ ... لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ ... قٰالَ اذْهَبْ ... وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ
4- بانگ و صدای مخصوص، از ابزارهای ابلیس برای ایجاد لغزش و انحراف در انسانها
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ
5- تأثیرپذیری عمیق روح و روان آدمی در برابر صداها و نغمه ها
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ
6- مصونیت برخی انسانها از تحریک شدن به وسیلۀ نغمه ها و تبلیغات شیطانی
اِسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ
7- پیروان ابلیس، فاقد کرامت و امتیاز انسانی و قرارگرفته درجرگۀ حیوانات*
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ
«صوت»به معنای صدا و نغمۀ بیمعناست و معمولاً آن را در تحریک حیوانات استفاده میکنند. بنابراین تحریک شیطان با صوت، در واقع به منزلۀ حیوان تلقی کردن پیروان خویش است.
8- ابلیس، دارای لشکریانی سواره و پیاده و همکارانی فراوان و گوناگون
وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ
«خیل»اسم جمع اسب است و مراد از آن، لشکر سوارهنظام میباشد و «رجل»اسم جمع رجال است و مراد از آن پیاده نظام میباشد.
9- ابلیس،دارای نیروهایی سریع عملکننده و عاملهایی کند و خزنده
وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ
10- استفادۀ ابلیس از همۀ نیروها و توان خویش، در صورت تأثیر نداشتن نغمههای نرم وی
وَ اسْتَفْزِزْ ... وَ أَجْلِبْ
11- تلاش ابلیس در کشاندن مال و نسل انسان به سوی حرام و استفاده از آن در جهت هدفهای خویش
وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ
12- مال و فرزند، دو زمینۀ مهم نفوذ شیطان و لغزش انسان
وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ
13- لزوم حساسیت فزونتر انسان در حفظ مال و فرزند خویش از هجوم و دخالت شیطان
وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ
از اینکه خداوند، از جمله قلمروهای نفوذ شیطان را، مال و اولاد برشمرده است، در واقع هشدار و اعلام خطری است بر اینکه: انسان باید تلاش کند تا آنها، از دستبرد شیطان در امان بمانند.
14- وعده دادن و آرزوپروری، از شگردهای شیطان در به دام افکندن انسان
وَ شٰارِکْهُمْ ... وَ عِدْهُمْ
15- ابلیس، از تمامی توان خویش و ابزارهای مختلف در منحرف ساختن آدمیان استفاده میکند.
وَ اسْتَفْزِزْ ... بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ ... وَ شٰارِکْهُمْ ... وَ عِدْهُمْ
16- همۀ وعدهها و نویدهای شیطان، بیاساس و فریب است.
وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
«غرور»مصدر فعل «غر» به معنای خدعه و مکر است.
17- «قال الصّادق(ع): من لمیبال ما قال و ما قیل فیه فهو شرک شیطان، و من لمیبال أن یراه النّاس مسیئاً فهو شرک شیطان، و من اغتاب أخاه المؤمن من غیر تِرَة بینهما فهو شرک شیطان، و من شغف بمحبّة الحرام و شهوة الزّنا فهو شرک شیطان ...؛ (1)
امام صادق(ع) فرمودند: کسی که باکی ندارد که چه میگوید و یا در بارۀ او چه گفته میشود و کسی که ترسی ندارد از اینکه مردم او را گناهکار ببینند (در حال گناه ببینند) و کسی که غیبت برادر مؤمنش را میکند بدون اینکه بینشان دشمنی باشد و کسی که محبت به حرام و شهوت زنا دلش را فرا گیرد؛ [اینها از مواردی است که] شیطان در او شرکت داشته است...».
کلیدواژهها:
آرزو؛ ائمه(ع)؛ ابلیس؛ انسان؛ پیروی؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ سلطه؛ شیطان؛ صدا؛ ضلالت؛ فرزند؛ کرامت؛مال؛ ولایت
1) 1) . من لایحضرهالفقیه، ج 4، ص 299، ح 85؛ نورالثقلین، ج 3، ص 183، ح 292.
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً (65)
65
[ولی بدان که]قطعاً هیچگونه تسلّطی بر بندگان [خالص] من نخواهی داشت، و کافی است که پروردگارت نگهبان [آنان]باشد.
1- بندگان مقرب خدا، مصون از سلطۀ شیطان هستند.
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
2- شگردهای مختلف شیطان در تسلّط بر بندگان واقعی خدا، بیتأثیر است.
وَ اسْتَفْزِزْ ... وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ ... وَ شٰارِکْهُمْ ... وَ عِدْهُمْ ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
3- پیروی از شیطان، خروج از عبودیت خداست.
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
اضافۀ «عباد»به «ی»متکلم برای بیان این نکته که کسانی از نسل آدم(ع) وجود دارند که ابلیس بر آنها سلطه نخواهد داشت؛ حکایت از آن دارد که بندگی خداوند، انسان را از سلطۀ ابلیس میرهاند و پیروی از او انسان را از صف و صفت عباد خارج میکند.
4- عبودیت و بندگی خدا، مقامی بس والا و جایگاهی مستحکم
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
به کار رفتن واژۀ «عِبٰادِی» به جای هر وصف دیگری و نیز تذکر سلطه نیافتن شیطان بر انسانهای واجد این صفت، بیانگر برداشت فوق است.
5- عبودیت و بندگی خداوند، بیمه کننده و نیروبخش آدمیان در برابر وسوسه ها و لشکرکشیهای شیطان
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
6- بندگان نفوذناپذیر خداوند، دارای جمعیتی اندک در مقایسه با کل انسانها
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ
عبارت «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» به منزلۀ بیان برای «إِلاّٰ قَلِیلاً» است؛ یعنی، اینکه شیطان گفت: جز اندکی همه را اغوا میکنم، خداوند در صدد بیان مصداقهای استثنای آن کلام است.
7- خداوند، برای همگان کارساز و حامی کافی است و جز او به کسی نیازی نیست.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
8- بندگان مقرب، برخوردار از حمایت (حفاظت و کارسازی) خداوند در برابر وسوسهها و بدخواهیهای شیطان
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
«وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً» میتواند تعلیلی بر عبارت «إِنَّ عِبٰادِی ...» باشد. بنابراین، مقصود عبارت این میشود: ابلیس بر بندگان خدا سلطهای ندارد. چون خداوند، حامی کفایت کنندهای برای آنان است.
9- آدمیان نیازمند به توکل و اتکای بر خداوند، برای ایمن ماندن از سلطۀ ابلیس
لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
10- ربوبیت خداوند، مقتضی حمایت از بندگان خویش
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
11- تنها خداوند میتواند انسانها را از سلطه و نفوذ شیطان نجات بخشد.
لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
12- پیامبر(ص)، تحت ربوبیت ویژۀ خداوند و مصون از سلطه و نفوذ شیطان
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
مراد از «ک» در «ربک»شخص پیامبر(ص) میباشد. بنابراین، با اینکه خداوند سلطۀ شیطان بر بندگان خود را منتفی دانسته است، اختصاص به ذکر پیامبر(ص) پس از آن، میتواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.
13- «رب»و«وکیل»از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
ابلیس؛ اللّه؛ انسان؛ پیروی؛ تقرب؛ توحید؛ توکل؛ رب /اسما و صفات؛ سلطه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ عصمت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ وکیل/اسما و صفات
رَبُّکُمُ اَلَّذِی یُزْجِی لَکُمُ اَلْفُلْکَ فِی اَلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (66)
66
پروردگار شما کسی است که کشتیها را در دریا برای شما روان میسازد تا از فضل او طلب [معیشت]کنید، که او به شما مهربان است.
1- حرکت پیوستۀ کشتیها و قوانین حاکم بر آن، در جهت منافع انسان و جلوهای از ربوبیت خداوند است.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
2- تأمین نیازهای مادی انسان در زمین، دلیل قدرت و کفایت خدا در حمایت همه جانبه از انسان است.
وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً. رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه خداوند، پس از تذکر کفایت و وکالت خود، این نکته را که کشتیها را به منظور برآوردن منافع انسانها به حرکت درمیآورد، یادآوری کرده است میتواند برای بیان نکتۀ یاد شده باشد.
3- دریاها و کشتیها، در دستیابی انسان به موهبتهای طبیعت و نعمتهای خداوندی، نقش بس مهم و مؤثر دارند.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
4- موهبتهای طبیعی نهفته در درون دریاها، فضل الهی برای آدمیان است.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
5- مطالعه در پدیدههای نهفته در طبیعت، هدایتکنندۀ انسان به ربوبیت خدای یگانه
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه خداوند برای گرایش دادن انسانها به ربوبیت خویش، آنها را به مواهب طبیعت توجه داده است، برداشت فوق استفاده میشود.
6- نعمتهای خداوند برای بشر، نشأت یافته از فضل و بخشش خداوند است.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی ... لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
7- بهرهوری از نعمتها و امکانات خدادادی، در پرتو سعی و تلاش امکانپذیر است.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی ... لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
خداوند، بهره گرفتن از فضل خود و امکانات موجود در دریاها را با کلمۀ «ابتغاء»( \تلاش برای دستیابی به مطلوب) آورده است و این نشان دهندۀ آن است که برای بهرهوری از امکانات، تلاش و کوشش لازم است.
8- خداوند، خواهان سعی و تلاش انسان در راه تأمین روزی خویش و برخورداری از مظاهر طبیعت چون دریاهاست.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
9- خداوند، به انسانها مهرورز و رحیم است.
إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
10- آماده شدن موهبتهای طبیعی به منظور تأمین نیازهای انسانها، برخاسته از رحمت گستردۀ خداوند به آنان است.
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ ... إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
11- ربوبیت خداوند به انسانها، آمیخته با
رحمتی گسترده و فراگیر است.
رَبُّکُمُ ... إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
12- «رب» و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ ... إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تلاش؛ جهان؛ حیات؛ دریا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رزق؛ کشتی؛ نعمت؛ هدایت
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فِی اَلْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی اَلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ کَفُوراً (67)
67
و هنگامی که در دریا به شما سختی میرسد، کسانی را که میخوانید،[همه]جز او گم و محو میشوند؛ پس هنگامی که شما را رهایی بخشید و به خشکی رسانید،[از او] روی میگردانید؛ و انسان همواره ناسپاس است.
1- لحظههای خطرآفرین سفرهای دریایی، زمینۀ بروز گرایش انسان به خدای یگانه و رویکرد به او و از یاد بردن غیر او
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ
2- تنگناهای زندگی و لحظه های خطرآفرین که هیچ امیدی به رهایی از آنها نیست، بیدارگر فطرت خداجویی انسان
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ ... ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ
ذکر گرفتاری در دریا در میان ابتلاهای فراوانی که ممکن است انسانها را گرفتار کند، به این جهت است که در تلاطم دریا امیدی برای نجات و رهایی نیست.
3- انسانها در گردابهای خطرآفرین، نه تنها متوجه خداوند میشوند؛ بلکه او را یگانه قدرتی میدانند که توان نجات آنان را از مرگ حتمی دارد.
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ
4- در لحظههای دشوار، کارآمد نبودن قدرتهای غیر الهی برملا میشود و از اسباب ظاهری قطع امید میگردد.
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ ... ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ
5- انسانها، فطرتاً از مرگ و نیستی گریزان بوده و علاقهمند به بقا هستند.
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ
6- انسانها پس از رهایی از خطرهای مرگآفرین، خدا را فراموش میکنند و از حق رویگردان میشوند.
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ
7- نجات از خطراتی که مرگ قطعی برای انسان میآورد، تنها به عنایت خداوند امکانپذیر است.
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ
8- آسایش و احساس امنیت، زمینۀ گرایش انسان به کفران نعمت
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً
9- انسان، موجودی بس ناسپاس و حقناشناس
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً
«کفور»صیغۀ مبالغه و برای مبالغه در کفران نعمت (نادیده گرفتن نعمت) است.
10- غفلت از یاد خدا در پی نجات از خطرات، برخاسته از خصلت حقناشناسی شدید انسان است.
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً
جملۀ «وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً» که بیانگر یک خصلت عام همۀ انسانهاست - به منزلۀ تعلیل برای مطالب قبل است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ امنیت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ حق؛ ذکر؛ رفاه؛ زندگی؛ سختی؛ سفر؛ غفلت؛ فطرت؛ قدرت؛ مرگ؛ نعمت
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ اَلْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً (68)
68
[با این وصف] آیا ایمنید از این که شما را در ناحیۀ خشکی به زمین فرو برد یا بر شما طوفانی از سنگریزهها بفرستد، آن گاه برای خود نگاهبانی نیابید؟
1- هشدار خداوند به حقناسپاسان رهیده از خطرات و مشکلات، به دچار شدن به خطرات و مهلکه های دیگر
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ... أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ
2- رهایی انسان از مهلکهای، ایمنیبخش همیشگی وی از قهر الهی نخواهد بود.
نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ ... أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ
3- با امکان فرو رفتن انسان در دل خاک و یا گرفتار طوفانهای شن شدن، احساس امنیت دایمی کردن بیجاست.
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ... أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
«خسف»مصدر فعل «یَخْسِفَ» در لغت به معنای فرو بردن و «الْبَرِّ» به معنای بیابان و خشکی در مقابل «بحر»(دریا) است.
4- کفران کنندگان نعمتهای الهی و حقناسپاسان، در معرض عذابهای دنیوی چون بلعیده شدن به وسیلۀ زمین و گرفتار شدن به طوفان شن
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً. أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ ... أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
5- زمین و سایر مظاهر طبیعت، مجرای ارادۀ خداوند
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
6- رخدادهای طبیعی مرگآفرین، وسیلهای برای تنبه انسانها و عاملی در جهت تربیت آنان
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
از اینکه خداوند به کسانی که پس از رهیدن از خطر، از خدا اعراض میکنند، هشدار میدهد که هیچگاه نباید احساس ایمنی کنند، استفاده میشود که توجه به آن رخدادها، میتواند عاملی باشد برای تنبه و تربیت انسانها.
7- انسانها، همواره در معرض خطرات ناشی از رخدادهای طبیعیاند.
ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ ... أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
8- هیچ کس و هیچ ملجأیی جز خداوند، توان نجات انسانها را از مرگ حتمی در برابر حوادث طبیعی ندارد.
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ... أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ
اینکه خداوند در آیۀ قبل فرمود: «انسان به هنگام گرفتار شدن به خطر حتمی ، تنها به یاد خدا و قدرت نجات بخش او می افتد و پس از رهایی فراموش می کند» و نیز اینکه در آیۀ بعدی هشدار داد که هیچگاه نباید احساس ایمنی کنند، نشان میدهد که تنها اوست که میتواند انسان را از مرگ حتمی نجات بخشد.
9- انسانها به هنگام گرفتار آمدن در گرداب حوادث مرگآفرین، هیچ کارساز و پشتیبانی جز خداوند برای نجات خویش نمییابند.
ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً
10- لزوم توجه دایمی به قدرت و حاکمیت الهی در همه حال (موقعیت خطر و امنیت)
نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ ... أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ ... أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امنیت؛ انذار؛ انسان؛ تربیت؛ ذکر؛ زمین؛ طوفان؛ عذاب؛ مرگ؛ مصیبت؛ نعمت
أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ اَلرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً (69)
69
یا ایمنید از این که بار دیگر شما را به آن [دریا]باز گرداند و تندبادی شکننده بر شما بفرستد و شما را به سزای کفرتان غرق کند، پس کسی را برای خود نیابید که دربارۀ آن از ما بازخواست کند؟
1- هشدار خداوند به حقناسپاسان رهیده از خطر، به دچار آمدن در همان مهلکه
أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ
2- انسانهای ناسپاس و رویگردان از حق، هیچگاه و در هیچ شرایطی، از عذاب و کیفر دنیوی خداوند، در دریا و خشکی در امان نیستند.
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ... أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ
3- امکان بازگشت دوبارۀ نجات یافتگان از خطر دریا به آن و گرفتار شدن به طوفان دریایی و غرق شدن
أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ
4- حقناسپاسان، انسانهایی لحظهنگر و فریفتۀ آرامش و امنیتند.
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ ... أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ
برداشت فوق بر این اساس است که حقناسپاسان به صِرف نجات یافتن از امواج دریا، به آرامش مقطعی خویش دلخوشند و در نتیجه از یاد خدا غافل میشوند.
5- بادهای کوبنده و درهم شکننده، از عوامل خداوند در کیفر اعراضکنندگان از او
یُعِیدَکُمْ ... فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ
«قاصف» از مصدر «قصف»به معنای شکننده است (مفردات راغب).
6- روی برتافتن از یاد خدا در پی نجات از مشکلات، نمودی از کفر به حق و کفران نعمت است.
أَعْرَضْتُمْ ... فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ
از اینکه خدا از اعراض یاد خود به کفر (کفرتم) یاد کرده است، استفاده میشود که اعراض از خدا، کفر به اوست.
7- کفر به خداوند، موجب کیفر شدن به وسیلۀ بلاهای طبیعی
فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ
8- امکان ابتلای انسان به عذاب و هلاکت دنیوی، پس از عبرت نیاموختن از هشدارهای خداوند
فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ... أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ ... فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ
9- خداوند، پیش آورندۀ زمینه ها و عاملهای تصمیمگیری خود انسان در گام نهادن به خطرات
أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ ... فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ
آوردن فعل متعدی «یعید»و«یرسل» - که فاعل آنها خداوند است - حکایت از آن دارد که خداوند، مقدمه و زمینههای رفتن به سمت خطر را فراهم میآورد.
10- عقیده و عمل انسان، دارای نقشی تعیین کننده در کشیده شدن او به کام خطرات و مهلکه ها
فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ
11- هلاک شوندگان به عذاب خدا، هیچ خونخواه و مدافعی نخواهند داشت.
فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً
«تبیع» (از تبع، یتبع) به معنای دنبالهروی و دنبال کردن است و مراد عبارت این است که: کسی نخواهد بود که هلاکت آنها را پیگیری نموده و از آنان دفاع کند.
12- غیر خدا، ناتوان از مقابله با قدرت و ارادۀ او
ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً
13- خداوند، در برابر هیچ کس مسؤول نیست و کسی یارای چون و چرا کردن با او را ندارد.
فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً
از اینکه خداوند فرمود: «هیچ کس رای نمی یابید که به نفع اعراض کنندگان از خدا و علیه او اقدامی انجام دهد» احتمال دارد کنایه از این باشد که کسی را یارای چون و چرا با خداوند نیست.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ انسان باد؛ حق؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ قدرت؛ کفر؛ کیفر؛ مصیبت؛ نعمت؛ هلاکت
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً (70)
70
و به راستی فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم، و آنان را در خشکی و دریا[بر مرکب ها و کشتیها]سوار کردیم، و از چیزهای دلپذیر به ایشان روزی دادیم، و آنان را چنان که باید بر بسیاری از آفریدگان خود برتری بخشیدیم.
1- همۀ انسانها (مؤمن و غیر مؤمن) دارای کرامت و منزلت خدادادیاند.
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ
2- عنایت خاص خداوند به آدمیان با اعطای ارزشی ویژه به آنان
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ
3- توجه انسان به مقام و کرامت الهی خویش، مستلزم پرهیز از ناسپاسی خداوند است.
فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ... وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ
یادآوری کرامت انسانها پس از ذکر ماجرای کسانی که پس از رهایی از خطر مرگ به کفران نعمتهای الهی روی آوردند؛ میتواند مذمتی باشد برای آنان و نیز به انسانها توجه بدهد که کرامت انسانی مستلزم اجتناب از کفران است.
4- همۀ انسانها، از نسلی واحد و از فرزندان آدمند.
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ
5- خداوند، فراهم آورندۀ زمینه ها و امکانات حرکت انسان در خشکیها و دریاها
وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
6- تمکن انسانها از سیر و سیاحت در دریا و خشکی، جلوهای از تکریم خداوند نسبت به آنان
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که واو در «وَ حَمَلْنٰاهُمْ» عطف تفسیر باشد برای بیان «کَرَّمْنٰا» ؛ یعنی، ما انسانها را با دادن ابزار سیاحت در دریا و خشکی، تکریم کردیم.
7- امتنان خدا بر آدمیان به خاطر بهرهمند کردن آنان از کرامت انسانی و نیز ذخیرههای معیشتی دریا و خشکی
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ ... وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
8- خداوند، روزیهای پاک و پاکیزه و متناسب، به آدمیان اعطا کرده است.
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ ... وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
«طیب» به آن چیزی گفته میشود که برای حواس و جان آدمی لذتبخش باشد (مفردات راغب). و به مناسبت مقام، مراد از آن روزیهایی است که متناسب طبع انسان است.
9- برخورداری انسانها از روزیهای پاک و پاکیزه و متناسب، جلوهای از تکریم خداوند به آنان
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ ... وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
بنابر اینکه واو در «وَ رَزَقْنٰاهُمْ ...» تفسیری و بیانگر مصداق و نوع تکریم خداوند به انسان باشد، برداشت فوق به دست میآید.
10- لزوم توجه انسان به خدایی بودن ابزار و امکانات مورد استفادهاش در تسلط بر طبیعت و بهرهوری از آن
کَرَّمْنٰا ... وَ حَمَلْنٰاهُمْ ... وَ رَزَقْنٰاهُمْ ... فَضَّلْنٰاهُمْ
تکرار افعال متکلم معالغیر و اسناد کارهای انسان، به خداوند، شاید به این منظور باشد که بخواهد انسانها را متوجه خدایی بودن آنها بکند.
11- روزیهای پاکیزه، برای بهرهبرداری انسان آفریده شده است نه زهدورزیهای بیمورد.
وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
12- تنها روزیهای پاک و پاکیزه، رزق و روزی خدادادی و پسندیده است.*
وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
برداشت فوق مبتنی بر بیانی بودن «مِنَ» است.
13- خداوند، آدمیان را بر بسیاری از مخلوقات عالم، امتیازی خاص و فضیلتی بزرگ داده است.
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً
از نظر اهل لغت، استعمال فعل «فضل»همراه با مفعول مطلق (تفضیلاً) به معنای ممتاز ساختن و به خصلتی اختصاص دادن است (قاموس المحیط).
14- وجود مخلوقاتی همطراز با انسان و یا برتر از او در جهان آفرینش
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ
15- وجود مخلوقاتی شعورمند علاوه بر انسان، در جهان آفرینش*
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا
آوردن کلمۀ «من»-\که نوعاً برای ذوالعقول و موجودات باشعور به کار میرود -\به جای «ما» میتواند مشعر به نکتۀ فوق باشد.
16- برتری و فضیلت آدمیان بر همۀ موجودات آفرینش*
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ
«کَثِیرٍ» در این جا میتواند به معنای «جمیع» باشد. چنان که در لغت «کَثِیرٍ» به معنای «جمیع» بسیار استعمال شده است (مجمعالبیان).
17- انسان در مشترکات خویش با سایر موجودات، دارای فضیلت و برتری بسیار است.*
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً
احتمال دارد که تفاوت «کَرَّمْنٰا» و «فضلنا» که در توصیف انسان است؛ این تفاوت را داشته باشند که کرامت، صفتی ذاتی و ویژۀ انسان است و فضیلت چیزی است که موجوداتی دارند اما یکی در آن میان برترش را دارد.
18- «عن علیّبنمحمّد(ع): ... فإنّ معناه کمال الخلق للإنسان و کمال الحواسّ و ثبات العقل و التمییز و إطلاق اللسان بالنطق، و ذلک قول اللّٰه: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» فقد أخبر عزّوجلّ عن تفضیله بنی آدم علیٰ سائر خلقه... ؛ (1)
از امام هادی(ع) روایت شده است: ... همانا معنای «صحة الخلقة» کامل بودن آفرینش انسان و کامل بودن حواس و برقرار بودن عقل و قدرت تشخیص و گویا بودن زبان اوست و آن سخن خداوند است که میفرماید: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» پس به تحقیق خداوند عزّوجلّ خبر داده است از [چگونگی] برتری بخشیدن آدمیزاده بر سایر مخلوقاتش...».
19- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله تعالی:
«وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» قال: خلق کلّ شیء منکّباً غیر الإنسان خلق منتصباً؛ (2)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند متعال «وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» روایت شده که فرمود: تمام موجودات (حیوانات) بر روی دست و پا راه میروند و رو به زمین میباشند، غیر از انسان که راست قامت خلق شده است».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ حمل و نقل؛ حیات؛ دریا؛ ذکر؛ رزق؛ زهد؛ سفر؛ طبیعت؛ کرامت؛ نعمت
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (71)
71
[یاد کن]روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان فرا میخوانیم؛ پس کسانی که نامهشان به دست راستشان داده شود، نامۀ خود را میخوانند و به قدر رشتۀ هستۀ خرمایی بر آنان ستم نمیشود.
1- همۀ انسانها در قیامت دربارۀ رفتار و اعمالشان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
2- قیامت و احضار مردم و پیشوایانشان در آن هنگام، روزی شایستۀ یاد و یادآوری و به خاطرسپاری است.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
«یَوْمَ» مفعول برای فعل محذوف («اذکر») و «با»ی در «بِإِمٰامِهِمْ» برای مصاحبت میباشد.
3- قیامت، روز فراخوانی همۀ نسلها و گروههای مردم، همراه با پیشوایانشان
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
4- دستهبندی انسانها در قیامت، بر اساس رهبران آنان خواهد بود.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
در صورتی که «با» در «بِإِمٰامِهِمْ» برای استعانت باشد، مراد از «نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» فراخوانی مردم به نام رهبرانشان خواهد بود.
5- نقش مهم رهبران و پیشوایان در سرنوشت امتها
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
تشخص یافتن پیشوایان در میان مجموعه های بشری برای پاسخگویی و ارزشیابی اعمال امتها، میتواند بیانگر معنای فوق باشد.
6- همۀ انسانها (خوبان و بدان) در دنیا به ناگزیر امام و پیشوای مخصوص به خود داشته و از او پیروی خواهند کرد.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
از اینکه خداوند میفرماید: «همه انسانها به امام خود فرا خوانده می شوند» معلوم میشود که در دنیا، همه دارای امام و پیشوا هستند.
7- انسانها، برای وصول به فرجام نیک، باید با هوشیاری کامل در پی رهبرانی صالح و شایسته باشند.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
اینکه خداوند قیامت را با این وصف ذکر میکند که: «همه انسانها به نام رهبرانشان فرا خوانده می شوند» هشداری است به آنان که متوجه باشند به دنبال چه کسی حرکت میکنند.
8- انسانها در گزینش پیشوایان و پیروی کردن از آنان مسؤولند.
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ
9- انسانها، عملکرد دنیوی خویش را در قیامت، به صورت مجموعهای ثبت شده و مکتوب دریافت میکنند.
فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
10- محاکمۀ انسانها در قیامت، بر اساس دلایل و اسناد مکتوب است.
نَدْعُوا ... فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
11- برخی از انسانها پس از حضور در قیامت، نامۀ اعمال خود را با دست راست خویش دریافت میکنند.
یَوْمَ نَدْعُوا ... فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
12- در دست راست داشتن نامۀ عمل در قیامت، نشانۀ سعادت و نیک فرجامی است.
فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
13- سعادتمندان، نامۀ اعمال خویش را در قیامت، خود مورد مطالعه قرار میدهند.
فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ
14- کمترین ظلم و بیعدالتی در محاسبۀ اعمال و نیز در پاداش اخروی سعادتمندان، وجود ندارد.
فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
15- توجه به حاکمیت عدل بر نظام کیفر و پاداش اخروی، گرایش دهندۀ انسانها به انجام اعمال و رفتار خوب و دارای پاداش
فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
تشریح نظام پاداشدهی خداوند در قیامت، میتواند بدان منظور باشد که انسانها به انجام اعمالی که پاداش الهی را در پی دارد، تشویق شوند.
16- «عن بشیرالدّهان عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: أنتم واللّٰه علی دین اللّٰه ثمّ تلا «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» ثمّ قال: علیّ
إمامنا و رسولاللّٰه(ص) إمامنا... ؛ (1)
بشیردهان گوید: امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم! شما بر دین خدایید، سپس تلاوت کرد «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» ، سپس فرمود: علی(ع) و رسولاللّٰه(ص) امامان ما هستند...».
17- «عن جعفربن محمّد(ع): ... و رد علیه رجل یقال له بشربنغالب فقال یابن رسولاللّٰه(ص) أخبرنی عن قولاللّٰه عزّوجلّ: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» قال: إمام دعا إلیٰ هدیً فأجابوه إلیه و إمام دعا إلیٰ ضلالة فأجابوه إلیها... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: شخصی به نام بشربن غالب بر امام حسین(ع) وارد شد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، برای من بگو مقصود از سخن خداوند عزوجل «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» چیست؟ حضرت فرمود: امامی به سوی هدایت دعوت میکند، پس عدهای دعوتش را اجابت میکنند. و امامی که به سوی گمراهی دعوت میکند، پس گروهی دعوت او را اجابت میکنند...».
18- «عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: لاتترک الأرض بغیر إمام یحلّ حلال اللّٰه و یحرّم حرامه و هو قول اللّٰه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» ... ؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: زمین بدون امامی که حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمارد، رها نمیشود و این سخن خداوند است که میفرماید: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» .
19- «عن أبیعبداللّٰه(ع): أنّه إذا کان یوم القیامة یدعی کلّ بإمامه الذی مات فی عصره، فإن أثبته أعطی کتابه بیمینه، لقوله «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... ؛ (4)
از امام صادق (ع ) روایت شده است : ... هر کس در عصر هر امامی بمیرد در روز قیامت با آن امام فرا خوانده می شود. پس اگر در اطاعت او ثابت قدم بوده ، کتابش رای به دست راست او می دهند. از این رو خداوند فرمود: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ...».
20- «عن عبدالأعلی قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: ...السّامع المطیع لا حجّة علیه، و إمام المسلمین تمّت حجّته و احتجاجه یوم یلقی اللّٰه لقول اللّٰه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» ؛ (5)
عبدالاعلی گوید: شنیدم امام صادق(ع) میفرمود: ... روز ملاقات با خداوند علیه انسان شنوا و مطیع ادعایی نیست؛ [چون] حجت و احتجاج امام مسلمین تام و کامل است؛ زیرا
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 303، ح 120؛ نورالثقلین، ج 3، ص 194، ح 344.
2) 2) . أمالی صدوق، ص 131، ح 1، مجلس 30؛ نورالثقلین، ج 3، ص 192، ح 335.
3) 3) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 303، ح 119؛ نورالثقلین، ج 3، ص 194، ح 343.
4) 4) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 302، ح 115؛ نورالثقلین، ج 3، ص 193، ح 340.
5) 5) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 304، ح 122؛ تفسیربرهان، ج 2، ص 430، ح 16.
خداوند میفرماید: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» .
21- «عن أبیجعفر(ع): ...أمّا المؤمن فیعطی کتابه بیمینه قال اللّٰه عزّوجلّ: ...
«فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ ...» ... ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: ... اما مؤمن کتاب او به دست راستش داده میشود. خداوند عزّوجلّ میفرماید: ... «فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ ...»...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ اصحاب یمین؛ اطاعت؛ امام علی(ع)؛ امامت؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروی؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ ذکر؛ رستگاری؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کیفر؛ نامه عمل
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی اَلْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً (72)
72
و هر کس در این [جهان] کور [دل] باشد، در آخرت [نیز] کور و گمراهتر[از کور] خواهد بود.
1- کوردلان در دنیا، در آخرت نیز نابینا و راه گم کردگانند.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً
2- شخصیت و ماهیت اخروی انسان، بازتاب و نمودی از شخصیت دنیوی اوست.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ
3- گمراهان و راه نایافتگان دنیا، در آخرت درگمراهی افزونتری فرومیروند.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً
4- فرجام نیک و بد انسانها در آخرت، تابع عملکرد و بینش دنیوی آنان است.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً
5- حقناپذیران، در صحنۀ آخرت متحیر و سرگردان میشوند.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ ... أَضَلُّ سَبِیلاً
6- ارزشمندی ابزار و امکانات معرفتی انسان، در گرو به کارگیری آن در طریق حق است.
1) 1) . کافی، ج 2، ص 32، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 195، ح 348.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ
از اینکه خداوند، انسانی را که بیناست ولی بینش درست نیافته «أَعْمیٰ» خوانده است، استفاده میشود که چشم به عنوان وسیلۀ معرفت آنگاه ارزشمند به حساب میآید که در مسیری بایسته و شایسته به کار گرفته شود.
7- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّٰه عزّوجلّ:
«وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً» قال: من لمیدلّه خلق السّماوات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار و دوران الفلک و الشّمس و القمر و الأیات العجیبات علیٰ أنّ وراء ذٰلک أمراً أعظم منه فهو فی الآخرة أعمیٰ و أضلّ سبیلاً قال: فهو عمّا لمیعاین أعمیٰ و أضلّ؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً» روایت شده است که فرمود: کسی که آفرینش آسمانها و زمین و پی در پی درآمدن شب و روز و گردش فلک و خورشید و ماه و نشانههای عجیب، او را به این حقیقت راهنمایی نکند که در پس این آفرینش، حقیقتی بزرگتر از آن وجود دارد؛ چنین شخص نابینا و گمراه، در آخرت نابیناتر و گمراهتر خواهد بود.
[امام] فرمود: پس این شخص نسبت به چیزی که ندیده و تجربه نکرده است، نابیناتر و گمراهتر است».
8- «عن الإمام الخالص الهادی(ع) ... یا إسحاق! إنّه من خرج من هذه الدّنیا أعمی فهو فی الآخرة أعمی و أضلّ سبیلاً یا إسحاق لیس تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصّدور...؛ (2)
از امام هادی(ع) روایت شده است که آن حضرت به اسحاق نوشت: ای اسحاق! هر کس از این دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت نابینا و گمراهتر است، یا اسحاق! مقصود، نابینایی چشم نیست؛ بلکه کوری قلبهایی است که در سینه ها جای دارد».
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حق؛ شناخت؛ ضلالت؛ عمل؛ قلب
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً (73)
73
و به راستی نزدیک بود تو را از آنچه به سوی تو وحی نمودهایم منحرف کنند تا غیر از آن را به دروغ بر ما ببندی، و آن گاه تو را به دوستی میگرفتند.
1- تلاش پیگیر مشرکان، برای به انعطاف کشاندن پیامبر(ص) در بخشی از مواضع رسالتی خویش
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
«فتن»؛ یعنی، داخل کردن طلا در آتش برای به دست آوردن خالصی آن و در آیۀ شریفه، به معنای گرفتار کردن و در سختی انداختن بهمنظور بازداشتن از رسالت است (مفردات راغب).
2- هشدار الهی به پیامبر(ص) برای برحذر بودن از وسوسه ها و توطئه های مشرکان جهت لغزش آن حضرت
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
3- روی آوردن مشرکان به ترفندهای فریبنده برای واداشتن پیامبر(ص) به اتخاذ روشهای غیر الهی
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که مراد از «الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» روشها و دستوراتی است که پیامبر(ص) موظف بود طبق آنها عمل کند.
4- تلاشهای کافران برای ترغیب پیامبر(ص) به عقبنشینی و یا عدول از مواضع اصولی خویش، ناکام ماند و شکست خورد.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ
تعبیر «نزدیک بود تو رای به فتنه اندازند»حکایت میکند که آنان، موفق به این کار نشدند و شکست خوردند.
5- رهبران الهی باید در برابر نقشهها و ترفندهای دشمنان دین جهت ایجادسستی در مواضع دینی آنان، هوشیار باشند.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
6- پیامبر(ص)، در هیچ شرایطی مجاز نیست غیر از وحی، سخنی را به خداوند نسبت دهد.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ
7- هشدار خداوند به پیامبر(ص) به
اجتناب از افترا و دروغ بستن بر او، بر اثر توطئه و ترفند دشمنان
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا
8- پیامبر(ص)، موظف به حرکت دقیق براساس وحی الهی و پرهیز از هر عملی مغایر با آن
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ
9- عقبنشینی و یا عدول پیامبر(ص) از مواضع اصولی خویش (تعالیم وحی شده بر آن حضرت) نوعی افترا بر خداست.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ
چون مواضع و رفتار پیامبر(ص) برخاسته از تعالیم آسمانی است، هر رفتاری از جانب او به خداوند نسبت داده میشود.
بنابراین در صورت عدول آن حضرت از موضع وحیانی به غیر آن نیز وحی تلقی میشود و این نوعی افترا بر خداست.
10- امکان تأثیرپذیری پیامبر(ص) از توطئه و ترفندهای دشمنان
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ
11- کافران، در صورت عقبنشینی پیامبر(ص) از مواضع اصولی خویش (تعالیم وحی شده بر آن حضرت) قطعاً با او طرح دوستی صمیمانهای میریختند.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ ... وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
12- کافران و دشمنان اسلام، تنها در صورت عقبنشینی مسلمانان از برخی مواضع خویش، راضی به تسالم و دوستی با آنان میشدند.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
13- هیچگاه میان کافران و مسلمانان، با حفظ مواضع اصولی تسالم کامل و دوستی حقیقی برقرار نخواهد شد.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
14- حفظ ارزشهای الهی (تعالیم وحی شده بر پیامبر(ص) در هر شرایط و هر کجا، از همه چیز مهمتر و ارزشمندتر است.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ... وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
15- کافران، بدعتگذاران در دین را صمیمانه دوست دارند.
لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ انذار؛ بدعت؛ پیروی؛ تکلیف؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکر
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً (74)
74
و اگر تو را ثابت [قدم] نمیداشتیم، به راستی نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.
1- پیامبر(ص) از ترفندهای لغزشآفرین مشرکان و کمترین تمایل به آنان، در پرتو ثبات قدم اعطا شده به او از جانب خداوند، در امان بود.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
2- پیامبر(ص)، در مواضع دینی - اجتماعی خویش - به عنایت خداوند - معصوم بود.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
3- پیامبر(ص)، نیازمند امدادهای الهی برای پایدار ماندن بر طریق وحی
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ
4- امتنان خدا بر پیامبر(ص)، به خاطر مصون داشتن او از کمترین لغزش در انجام رسالت خویش
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
5- پیامبر(ص)، در انجام رسالت خویش، با شدیدترین و سنگینترین ترفندها و توطئهها از سوی کافران و مشرکان رو به رو شد.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ
اینکه شخصیت بزرگی چون پیامبر(ص) نزدیک بود در برخی مواضع خویش، به سازش کشیده شود و نیز یادآوری این نکته که اگر خدا به کمک او نمیآمد، چنین حادثهای رخ مینمود، حکایت از حقیقت یاد شده دارد.
6- امکان تأثیرپذیری پیامبر(ص) از توطئه و ترفندهای دشمنان
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
7- رهبران دینی، در معرض خطر عقبنشینی از برخی مواضع اصولی خویش، در برابر کافران
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
8- رهبران دینی، باید همواره بر مواضع اصولی خویش ثابت و استوار بوده و دربرابر کافران و دشمنان، سازشناپذیر باشند.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
9- کمترین تمایل و کوچکترین اتکا به کافران، ممنوع است.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
از اینکه خداوند میفرماید: «اگر ما ثباتقدم به تو نداده بودیم، نزدیک بود که تو اندکی به آنان تمایل و اتکا بکنی»استفاده میشود که تمایل به کافران ممنوع است.
10- «قال الرّضا(ع): ...ممّا نزل بإیّاک أعنی و اسمعی یا جارة خاطب اللّٰه عزّوجلّ بذلک نبیّه و أراد به أُمّته قوله: ... «وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً» ... ؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: از جمله آیاتی که بر سبک و روش [مثال معروف عرب]«إیاک أعنی و اسمعی یا جارة»نازل گردید و خداوند - عزّوجلّ - در آنها به پیامبر(ص) خطاب میکند ولی مقصود امت اوست؛ این سخن خداوند عزوجل است: «وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً» ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ تبلیغ؛ دشمنی؛ شرک؛ عصمت؛ قرآن؛ کفر؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ نصرت
إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ اَلْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ اَلْمَمٰاتِ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً (75)
75
در آن صورت، قطعاً تو را دو برابر در زندگی و دو برابر پس از مرگ [عذاب]میچشاندیم؛ آن گاه در برابر ما برای خود یاوری نمییافتی.
1- هشدار خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اینکه در صورت لغزش از مواضع اصولی خویش، دچار کیفر دو چندان دنیوی و اخروی خواهد شد.
إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
2- هیچ انسانی حتی پیامبر(ص)، از کیفر الهی در صورت تخلف و انحراف از مدار وحی، مصون و ایمن نیست.
إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
3- کمترین لغزش رهبران الهی از مواضع
1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 1، ص 202، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 3، ص 197، ح 360.
تعیین شده به وسیلۀ وحی، دارای کیفری دو چندان در دنیا و آخرت
تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً. إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
4- نقش مؤثر موقعیت اجتماعی - دینی افراد در تشدید مجازات گناه و انحراف آنان از مدار وحی
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ ... إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
به نظر میرسد که دو چندان شدن مجازات پیامبر(ص) در صورت عدول از مواضع خویش، به خاطر موقعیت آن حضرت بوده است. بنابراین هر کس با چنین موقعیتی دچار گناه شود، مجازاتش دو چندان خواهد شد.
5- کمترین تمایل به کافران از سوی رهبران دینی، گناهی نابخشودنی و دارای کیفری مضاعف در دنیا و آخرت
لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً. إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
6- حمایت خداوند از پیامبر(ص)، منوط به پایداری او در طریق وحی
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً. إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
7- لحظۀ مرگ، سرآغاز کیفر اخروی مجرمان
لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ
برداشت فوق، از تعبیر «ممات» به جای «آخرت» و «قیامت» استفاده شده است؛ یعنی، عذاب دو چندان در ایام مرگ خواهد بود چه در قیامت و چه پیش از آن.
8- هشدار خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اینکه در صورت مبتلا شدن به کیفر الهی، هیچ یار و مددکاری برای نجات خویش نخواهد داشت.
لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً ... ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً
9- انسانها، حتی پیامبران در صورت ابتلا به عذاب الهی، هیچ یار و مددکاری برای نجات خویش نخواهند یافت.
ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً
10- هیچگونه قدرتی در مقابل ارادۀ الهی، وجود ندارد.
ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً
11- خداوند، در برابر هیچ کس مسؤول نبوده و هیچ کس را یارای چون و چرا کردن با او نیست.
إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ... ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً
جملۀ «هیچ کس رای نمی یابی که علیه ما و به نفع خود، تو را
یاری کند» احتمالاً به این معنا است که: اصلاً کسی را یارای چنین کاری نیست.
12- تمایل به کافران، مایۀ تنها ماندن انسان و محروم شدن از نصرت خداوند
تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً. إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ... ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ انذار؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ دین؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نصرت
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ اَلْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً (76)
76
و به راستی نزدیک بود تو را از این سرزمین (مکه) برکَنَند، تا تو را از آن جا آواره کنند، و در آن صورت [به حکم سنّت ما،]پس از تو جز اندکی درنگ نمیکردند[و همه هلاک میشدند].
1- توطئه و تلاش تحریکآمیز مشرکان علیه پیامبر(ص)، به منظور فراهم آوردن زمینۀ اخراج آن حضرت از مکه
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ
ضمیر «کٰادُوا» و «یستفزوا» - به قرینۀ آیات قبل - به مشرکان باز میگردد و «ال» در «الْأَرْضِ» عهد و مراد از آن سرزمین مکه میباشد. گفتنی است که «فز» ریشۀ «یستفزون»به معنای حرکت دادن است.
2- حضور پیامبر(ص) در مکه، برای مشرکان غیر قابل تحمل بود.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ
3- رویآوری مشرکان به اعمال خصمانه علیه پیامبر(ص)، در عین تلاش برای عدول دادن آن حضرت از مواضع اصولی و وحیانی خویش
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ ... وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ
4- تهدید خداوند به هلاکت حتمی و قریبالوقوع مشرکان، در صورت اخراج پیامبر(ص) از مکه
وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً
5- پیامبر(ص)، دارای شخصیت و مقامی بس والا و با عظمت در پیشگاه الهی
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً
احتمال دارد که ذکر پیامد اخراج پیامبر(ص) از مکه، (هلاکت مشرکان) به دلیل شخصیت آن حضرت باشد و این، نشان میدهد که چنین اهانتی به پیامبر(ص)، برای خداوند قابل تحمل نبود.
6- حضور پیامبر(ص) در میان مشرکان، مانع نزول عذاب الهی بر آنان
وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً
تهدید خداوند به هلاکت مشرکان در صورت اخراج پیامبر(ص) از مکه، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که حضور پیامبر(ص) در میان آنان، مانع هلاکتشان بوده است.
7- توطئۀ مشرکان برای اخراج پیامبر(ص) از مکه، عقیم ماند و به ثمر نرسید.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً
از تعبیر «وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ» (نزدیک بود تو را اخراج کنند) به دست میآید که آنان، نتوانستند هدف خویش را در اخراج پیامبر(ص) از مکه عملی سازند.
8- ممانعت از نشر تعالیم الهی و تنگ کردن عرصۀ تبلیغ برای انبیا، عامل هلاکت و نابودی
لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ
احتمال دارد که اخراج پیامبر(ص) از مکه، از آن جهت امری بزرگ شمرده شده که اخراج آن حضرت، برای ممانعت از هدایت و تبلیغ او بوده و چنین عملی هلاکت و نابودی قطعی را در پی داشته است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ تبعید؛ تبلیغ؛ دشمنی؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ مرگ
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً (77)
77
سنّتی که همواره در میان [امتهای]پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم [جاری]بوده است، و برای سنّت ما هیچ تغییری نخواهی یافت.
1- سنّت خداوند، بر هلاک ساختن امتهایی که اقدام به اخراج پیامبران الهی از سرزمین خود نمودند.
لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً. سُنَّةَ مَنْ قَدْ
أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا
2- تبعید پیامبران الهی، دارای عقوبت سخت دنیوی
إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً. سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا
3- رسالت انبیا، جریانی مستمر در طول تاریخ بشر قبل از پیامبر اسلام(ص)
مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا
4- بسیاری از پیامبران الهی، چونان پیامبراکرم(ص)، با توطئه و کارشکنی و تهدید به اخراج از وطن خویش، رو به رو بودند.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ ... سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا
5- پیامبران الهی در پیشگاه خداوند، دارای عظمت و منزلتی والا
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا
از اینکه خداوند میفرماید: «امتهایی که پیامبران رای از سرزمین خویش اخراج کردند، گرفتار هلاکت شدند» استفاده میشود که آنان در پیشگاه خداوند، ارج و منزلتی والا داشتند.
6- سنتهای الهی، قوانینی خللناپذیر و غیر قابل تغییر
وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً
7- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در قبال توطئه ها و تلاشهای مشرکان
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً. سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً
تذکر به سنت حتمی الهی بر هلاکت متجاوزان به حقوق انبیا، پس از طرح توطئه های مشرکان مکه، میتواند به منظور مطلب یاد شده باشد.
8- تحولات تاریخ، بر اساس سنتهای الهی حاکم بر آنهاست.
وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً. سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبعید؛ دشمنی؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ
أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ اَلشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اَللَّیْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً (78)
78
نماز را از زوال خورشید تا تاریکی شب برپادار، و [نیز] نماز سپیده دم را، که نماز سپیدهدم مورد گواهی [فرشتگان شب و روز]است.
1- فرمان الهی به پیامبر(ص) برای اقامۀ نمازهایی، از هنگام زوال خورشید تا تاریکی شب و نیز در سپیدۀ صبح
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ
«دلوک» به معنای رفتن خورشید به سوی غروب، «غَسَقِ» به معنای شدت ظلمت است (مفردات راغب).
2- نماز، از تکالیفی است که دارای وقت و ساعات تعیین شده و مخصوص میباشد.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ
3- نماز ظهر، اولین نماز از نمازهای واجب است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ
از اینکه در بیان اوقات نمازهای پنجگانه، ابتدا زوال خورشید مطرح شد، میتواند گویای این حقیقت باشد که اولین نماز واجب، نماز ظهر است.
4- آخرین وقت نماز عشا، نیمۀ شب است.
إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «غَسَقِ اللَّیْلِ» - چنان که مفسّران نیز گفتهاند - نصف شب باشد.
5- قراءت قرآن و بازخوانی پیام وحی، عمدهترین رکن و مهمترین بُعد نماز
أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ
مراد از «قُرْآنَ الْفَجْرِ» نماز صبح است و آوردن «قُرْآنَ» (تلاوت آیات الهی) به جای «صلاة» میتواند مشعر به مطلب فوق باشد.
6- اهمیت و جایگاه ویژۀ نماز صبح نسبت به سایر نمازها
أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً
7- وقت نمازهای پنجگانه، موسّع (وسعت داده شده) است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ
8- مطلوبیت و فضیلت اقامۀ نماز صبح در اول وقت (طلوع فجر)
وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ
با اینکه وقت نماز صبح نیز موسع است و از طلوع فجر تا طلوع آفتاب مجال دارد، اضافه شدن نماز به «فجر»اهمیت و فضیلت اول وقت را میرساند.
9- نماز صبح در اول فجر، مورد شهود و نظارهای ویژه
إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً
چنان که از روایات استفاده میشود «شهود و یژه» عبارت است از شهود ملائکۀ شب و ملائکۀ روز که هر دوی آنان، شاهد نماز صبح نمازگزارند.
10- لزوم اهتمام به اقامۀ نماز صبح، در منظر همگان و همراه با جماعت*
إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً
احتمال دارد که ذکر صفت «مشهود»برای نماز صبح، نوعی تشویق به این باشد که شایسته است انجام آن در معرض شهود و دید همگان باشد.
11- «عن زُرارة قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن هاٰده الأیة «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ» قال: دلوک الشّمس زوالها عند کبد السّماء «إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ» إلی انتصاف اللیل فرض اللّٰه فیما بینهما أربع صلوات الظّهر و العصر و المغرب و العشاء ... و «قُرْآنَ الْفَجْرِ» قال:
رکعتا الفجر... ؛ (1)
زراره: گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ این آیه «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ» سؤال کردم، فرمود: «دلوک الشمس»[یعنی] میل پیدا کردن خورشید از میان آسمان و «إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ» [یعنی] تا نصف شب که خدا میان این دو (ظهر و نصف شب) چهار نماز را واجب کرده است: ظهر، عصر، مغرب و عشا و دربارۀ «قُرْآنَ الْفَجْرِ» [حضرت] فرمود:
[آن]، دو رکعت نماز صبح است...».
12- «عن أمیرالمؤمنین(ع) قال: ... دلالة الصّلاة ...الشّمس یقول اللّٰه جلّوعزّ «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ ...» فلاتعرف مواقیت الصّلاة إلّا بالشّمس... ؛ (2)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود: راهنمای [وقت] نماز ... خورشید است. خدای - عزّوجلّ - میفرماید:
«أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ ...» پس اوقات نماز شناخته نمیشود مگر به وسیلۀ خورشید ...».
13- «عن أبیعبداللّٰه جعفربن محمّد(ع) أنّه سئل عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً» قال: هو
الرکعتان قبل صلاة الفجر؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً» سؤال شد، فرمود: آن، دو رکعت نماز نافله، قبل از نماز صبح است».
14- «عن یزیدَ بن خلیفة قال: قلت لأبیعبداللّٰه(ع) إنّ عمربن حنظلة... ذکر أنّک قلت: إنّ أوّل صلاة افترضها اللّٰه علی نبیّه(ص) الظّهر و هو قول اللّٰه عزّوجلّ:
«أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» ... قال:
صدق؛ (2)
یزید بن خلیفه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: عمربن حنظله از شما نقل کرده که فرمودهاید اولین نمازی که خداوند بر پیامبرش واجب کرد، نماز ظهر بود و این همان سخن خداوند است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» ؟ ... حضرت فرمود: او راست گفته است».
15- «عن إسحاقَبنعمّار قال: قلت لأبیعبداللّٰه(ع): أخبرنی بأفضل المواقیت فی صلاة الفجر؟ فقال: مع طلوع الفجر إنّ اللّٰه عزّوجلّ یقول: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً» یعنی صلاة الفجر تشهده ملائکة اللّیل و ملائکة النّهار فإذا صلّی العبد الصّبح مع طلوع الفجر أُثبتت له مرّتین أثبتها ملائکة اللّیل و ملائکة النّهار؛ (3)
اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا از با فضیلتترین اوقات نماز صبح خبر ده، حضرت فرمود: نمازی است که همگام با طلوع فجر باشد. همانا خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً» مقصود نماز طلوع فجر است که فرشتگان مأمور شب و فرشتگان مأمور روز همگی با هم در آن هنگام حضور دارند و بر آن شهادت میدهند. پس زمانی که بنده نماز صبح را همگام با طلوع فجر به جا میآورد، نماز صبح او دو بار ثبت میشود:
یک بار [توسط] فرشتگان مأمور شب و بار دیگر [به وسیلۀ] فرشتگان مأمور روز».
کلیدواژهها:
اللّه؛ تکلیف؛ تلاوت؛ حُکم؛ خورشید؛ صبح؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نافله؛ نماز؛ نماز جماعت؛ نماز ظهر؛ نماز عشا؛ وجوب
وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً (79)
79
و بخشی از شب را به عبادت بیدار باش تا برای تو مایۀ فزونی باشد. امید است پروردگارت [بدین وسیله]تو را در جایگاهی ستوده قرار دهد.
1- فرمان الهی به پیامبر(ص) در مورد بیدار شدن در بخشی از شب، برای اقامۀ نافلۀ شب (1)
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
2- نمازشب، تکلیفی واجب بر پیامبر(ص) علاوه بر سایر واجبات
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
با توجه به معنای لغوی «نٰافِلَةً» که به معنای زیادت بر واجب است؛ (مفردات راغب) و نیز لام اختصاص «لَکَ» نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.
3- تلاوت قرآن کریم با بیدار شدن از خواب در شب، دارای اهمیتی ویژه است.
إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً . وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
4- اهمیت قراءت قرآن، در نماز شب
وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ ... وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «قُرْآنَ» نماز مشتمل بر قراءت قرآن باشد.
5- مقام پیامبری و رهبری امت، در پی دارندۀ تکالیفی سنگینتر و افزون بر دیگران
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
6- ضرورت عبادت و ارتباط بیشتر با خدا برای انبیا و رهبران الهی
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ
7- بشارت خداوند به پیامبر(ص) برای رسیدن به مقامی پسندیده و ارجمند در پرتو تهجّد و شب زندهداری
فَتَهَجَّدْ ... عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
8- تهجد و شب زندهداری، عاملی برای دستیابی انسان به مقامی ارجمند و پسندیده
فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
1) 1) . کافی، ج 3، ص 283، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 201، ح 373.
9- دستیابی به مقامات والای معنوی (مقام محمود)، هر چند با تلاش و کوشش قرین باشد، منوط به امداد و توفیق الهی است.
فَتَهَجَّدْ بِهِ ... عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
10- لحظات آرام و تیرۀ شب، لحظاتی مناسب برای ارتباط با خدا و اوج گرفتن در مقامات معنوی
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ ... عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
هر چند عبادت در همۀ حالات مناسب است، اما اختصاص به ذکر شب از میان سایر اوقات بخصوص با لفظ «تهجد» - که بیدار شدن از خواب را دربردارد - میتواند بر نکتۀ فوق دلالت داشته باشد.
11- کارسازی تهجّد و شب زندهداری جهت نیل به مقام محمود، بسته به ارادۀ خداوند است.
عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
12- امید به دستیابی به مقامات رفیع معنوی، آنگاه امکانپذیر است که رفتار و عملی مناسب خود را از پیش داشته باشد.
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ ... عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
13- مقام ارجمند حاصل آمده از نماز شب، جایگاهی مورد ستایش و تمجید همگان
عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
به صورت مطلق آورده شدن «مَقٰاماً مَحْمُوداً» میتواند مشعر به این باشد که: مقام محمود، جایگاهی است مورد تمجید همۀ خلایق.
14- راهنمایی پیامبر(ص) به کسب مقامات برتر معنوی، جلوهای از ربوبیت الهی برای آن حضرت
فَتَهَجَّدْ بِهِ ... یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
15- پیامبر(ص) نیز در مسیر کسب کمالات معنوی برتر، نیازمند انجام اعمالی مناسب با آن بود.
فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
16- «مقام محمود» جایگاهی بس ارجمند و والا در میان مقامات معنوی
عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
با اینکه پیامبر(ص) از مقام و منزلت بس رفیع برخوردار بود، خداوند به او میفرماید: «نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی» و این حکایت از مطلب فوق دارد.
17- تجلی مقام ستایشانگیز پیامبر(ص) در رستاخیز*
عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً
برداشت فوق بدان احتمال است که واژۀ «یَبْعَثَکَ» اشاره به بعث در قیامت و رستاخیز داشته باشد و «مَقٰاماً» مصدر میمی و مفعول مطلق برای «أَنْ یَبْعَثَکَ» باشد که در این صورت ترکیب آیه چنین میشود: «عسی أن یبعثک ربک بعثاً محموداً؛ خداوند تو را به شکل پسندیدهای در قیامت مبعوث میسازد».
18- «رب» از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ
19- «عن عمّارالسّاباطیّ قال: کنّا جلوساً عند أبیعبداللّٰه(ع) بمنی فقال له رجل: ما تقول فی النّوافل؟ فقال: فریضة قال:
ففزعنا و فزع الرّجل، فقال: أبوعبداللّٰه(ع):
إنما أعنی صلاة اللیل علی رسولاللّٰه(ص) إنّ اللّٰه یقول: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ» ؛ (1)
عمار ساباطی گوید: در منیٰ نزد امام صادق(ع) نشسته بودیم، شخصی به حضرت گفت: در بارۀ نافلهها چه میگویید؟ حضرت فرمود: واجب هستند. راوی گوید: ما و آن مرد سؤال کننده برآشفتیم، پس حضرت فرمود: منظور من نماز شب است که بر رسول خدا واجب بود. همانا خداوند میفرماید: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ» .
20- «عن أحدهما قال: فی قوله: «عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً» قال: هی الشّفاعة؛ (2)
از امامباقر(ع) یا امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً» روایت شده که فرمود: مراد از مقام محمود شفاعت است».
21- «قال علیّبنأبیطالب(ع): ...ثمّ یجتمعون فی موطن آخر یکون فیه مقام محمّد(ص) و هو المقام المحمود فیُثْنی علی اللّٰه تبارک و تعالی بما لمیُثْنِ علیه أحد قبله ثمّ یثنی علی الملائکة کلّهم ... ثمّ یثنی علی الرّسل ... ثمّ یثنی علی کلّ مؤمن و مؤمنة ... فذلک قوله: «عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً ...» و هٰذا کلّه قبل الحساب ... ؛ (3)
علیبنابیطالب(ع) فرمود: ... سپس خداوند [در قیامت] مردم را در موضعی جمع میکند که مقام محمد(ص) در آن جاست و آن مقام محمود است. پس پیامبر(ص) ثنای خدای - تبارک و تعالیٰ - میگوید، بهگونهای که احدی قبل از او چنین ثنایی نگفته است؛ سپس به [ترتیب] بر تمامی فرشتگان ... و رسولان ... و تمامی مردان و زنان مؤمن درود میفرستد ... و این همان سخن خداست که: «عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً ...» و تمام این امور پیش از حسابرسی است...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ بشارت؛ تکلیف؛ تهجد؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ شب؛ شفاعت؛ عبادت؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مقام محمود؛ نبوت؛ نصرت؛ نماز؛ وجوب؛ هدایت
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً (80)
80
و بگو: پروردگارا، مرا [در هر کاری]به نیکی داخل کن و به نیکی خارج ساز، و از جانب خود برای من نیرویی یاریبخش مقرر بدار.
1- تعلیم خواستنیها و گونۀ نیایش و دعا، از سوی خداوند به پیامبر(ص)
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ
2- التجا به ربوبیت خدا و خود را مربوب او دانستن، از آداب دعا و نیایش
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ
3- فرمان خداوند به پیامبر(ص) برای دعا و نیایش همراه با نماز و نوافل
أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ ... وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که عبارت «وَ قُلْ رَبِّ» عطف به «فَتَهَجَّدْ ...» بوده و ذکر خاص بعد از عام بیانگر یکی از اعمال باشد که شایسته است در تهجّد و نماز شب انجام گردد.
4- بر زبان آوردن خواستهها در پیشگاه خدا، از آداب دعا و نیایش
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ
5- پیامبر(ص)، موظف به درخواست از خداوند برای توفیق انجام هر عملی از آغاز تا فرجام، بر اساس نیتی خالص و آمیخته با صدق و راستی
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
6- ورود در کارها به صدق و راستی و خروج از آن به درستی، نیازمند استمداد از خدا
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
7- درخواست توفیق از خداوند در نوافل و نماز شب، برای ورود در کارها به صدق و راستی و خروج از آن به راستی و
درستی، امری مطلوب و پسندیده است.
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ ... وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
8- ارزش اعمال، در پرتو صداقت و خلوص و عدم آمیختگی آن به ریا است.
أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
9- لزوم درخواست توفیق و خلوص و صداقت کامل از خداوند در نوافل شب
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ ... وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
اینکه خداوند، در پی توصیۀ پیامبر(ص) به تهجّد، از او خواسته است که برای اخلاص در هر کاری به درگاه او دعا کند، میتواند مشعر به معنای فوق باشد.
10- اعمال انسان، همواره در معرض آمیخته شدن به ناخالصیهاست.
رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
از اینکه خداوند به پیامبرش امر میکند که «برای کسب اخلاص و صداقت از او استمداد بطلبد» استفاده میشود که اعمال آدمی در معرض ابتلا به ریاست.
11- همۀ انسانها، حتی پیامبر(ص) برای داشتن اخلاص و صداقت در عمل، به امداد ویژۀ الهی نیازمندند.
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
12- آغاز به کار از روی صداقت و اخلاص، تضمین کنندۀ به پایان رساندن آن همراه آن دو نیست.
أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ
13- پیامبر(ص)، مأمور به دعا و نیایش به درگاه خدا، برای کسب قدرت و توان در انجام پیروزمندانۀ رسالت خویش
وَ قُلْ رَبِّ ... وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «سلطان» - آن گونه که برخی از مفسران گفتهاند - نیروی قوی و برتر باشد.
14- حفظ صداقت و راستی در انجام کارها از آغاز تا انجام، نیازمند قدرت و توانی خدادادی
أَدْخِلْنِی ... وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
15- پیامبر(ص)، موظف به درخواست حجت و دلیل لازم از درگاه خداوند جهت انجام پیروزمندانۀ رسالت خویش و رویارویی با منکران
وَ قُلْ ... وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
16- دلیل و حجت نیرومند و توان پیروزمند در صحنۀ رویارویی با منکران حق و حقیقت، در گرو امداد الهی است.
وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
17- رهنمود الهی به طلب قدرت و توانی سازنده و اصلاحگر نه مخرب و فسادانگیز
وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
لام در «لِی» لام انتفاع است و اشاره به این جهت دارد که هر قدرتی، در جهت منافع انسان نیست؛ بنابراین، باید خواهان قدرتی بود که تأمین کنندۀ مصالح انسان باشد.
18- دستیابی به توانایی و طلب قدرت برای تحقق هدفهای الهی، مطلوب و خداپسندانه است.
وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً
19- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اخلاص؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حق؛ دعا؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ ریا؛ عمل؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ نافله؛ نصرت؛ نماز؛ نماز شب
وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً (81)
81
و بگو: حق آمد و باطل نابود شد، چرا که باطل همواره نابود شدنی است.
1- فرمان خدا به پیامبر(ص) برای اعلام غلبۀ حتمی حق و اضمحلال قطعی باطل، به مشرکان مکه
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ
2- دین اسلام و راه پیامبر(ص) حق، و هر جریانی به جز آن باطل و نابود شونده است.
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ
به دلیل مکی بودن سوره - چنان که مفسّران نیز گفتهاند - احتمال دارد مراد از حق دین اسلام و شریعت محمدی و مراد از باطل عقاید موجود در آن عصر باشد.
3- اضمحلال و نابودی باطل، تنها در پرتو ظهور و به میدان آمدن حق میسر است.
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ
احتمال دارد تقدم «جٰاءَ الْحَقُّ» بر «زَهَقَ الْبٰاطِلُ» از آن جهت باشد که باید با میدان آوردن حق، باطل را از میان برد و جملۀ «إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً» (باطل طبیعتاً نابود شدنی و رفتنی است) مؤید برداشت فوق است.
4- معرفی حق و ارائۀ ارزشهای واقعی، راه مبارزه با ضد ارزشها و جریانهای باطل
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ
از تقدم «جٰاءَ الْحَقُّ» میتوان استفاده کرد که باطل در پرتو ظهور حق، رنگ میبازد و در صورتی که راه صحیح و حق
ارائه نگردد، باطل همچنان میداندار خواهد بود.
5- اضمحلال و ناپایداری، نهفته در متن طبیعت و ماهیت باطل
إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً
6- ناپایداری و شکستپذیری جریان باطل، دلیل و نشان پیروزی قطعی جریان حق، به هنگام ظهور و بروزش در صحنۀ پیکار
جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً
از اینکه خداوند ناپایداری و شکستپذیری را ذاتی باطل معرفی کرد (إن الباطل کان زهوقاً) استفاده میشود که خود همین ناپایداری، دلیل پیروزی حق است.
7- اعلام پیروزی قطعی حق بر باطل، مایۀ امید مؤمنان و یأس مشرکان و باطلگرایان
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً
اعلام صریح بر شکست قطعی باطل، در پی بیان تلاشهای کافران جهت اخراج پیامبر(ص) از مکه، میتواند برای تقویت بنیۀ روانی مؤمنان و ایجاد یأس در دل مشرکان باشد.
8- تبلیغ و اعلان ناپایداری و شکستپذیری جریان باطل، روشی برای بازداشتن مردم از رویکرد به باطل و تلاشی جهت مبارزه با آن
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً
تعلیل شکست قطعی باطل، به اینکه ماهیت باطل شکستپذیر است، میتواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ باطل؛ پیروزی؛ حق؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ شناخت؛ محمّد(ص)
وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً (82)
82
و ما آنچه را برای مؤمنان مایۀ شفا و رحمت است از قرآن نازل میکنیم، و برای ستمکاران [چیزی]جز زیانکاری نخواهد افزود.
1- نزول آیات قرآن از جانب خداوند، جلوۀ حق و مایۀ نابودی باطل
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ ... وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ
ذکرِ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ» پس از اعلام پیروزی حق و شکست باطل میتواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.
2- نزول آیات قرآن از سوی خداوند، برای شفابخشی بیماریهای روحی و
فکری انسان است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ
از آنجایی که قرآن، کتاب هدایت و وجه غالب آن، کتاب معنویت است؛ شفا بودن آن میتواند رفع مشکلات فکری و روحی باشد.
3- نقش نزول تدریجی آیه های قرآن، در زدایش بیماری انسانها
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ
برخی اهل لغت برآنند که مادۀ «نزل»در باب تفعیل، به معنای نزول تدریجی است. بنابراین، ذکر نزول قرآن به صورت تدریجی و یادآوری هدف آن که شفاست، گویای حقیقت فوق است.
4- قرآن، شفابخش هرگونه بیماری در انسانهاست.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ
5- انسان، بدون هدایت وحی، گرفتار نوعی بیماری فکری، روحی و اخلاقی است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ
از اینکه نزول قرآن برای شفابخشی معرفی شده است، حکایت از آن دارد که بدون وحی، بشر گرفتار مرضهای علاجناپذیر روحی است.
6- آیات قرآن، رحمتی بزرگ از جانب خدا برای اهل ایمان است.
وَ نُنَزِّلُ ... رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
7- تنها اهل ایمان و حقپذیران، برخوردار از شفا و رحمت قرآنند.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
8- شفابخشی قرآن نسبت به بیماریهای روحی، فکری و اخلاقی توأم با رحمت، شفقت و مهربانی است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
ذکر دو صفت «شِفٰاءٌ» و «رَحْمَةٌ» برای قرآن، در کنار یکدیگر، میتواند مشعر به معنای یاد شده باشد.
9- راهیابی برخی بیماریهای فکری، روحی و اخلاقی در مؤمنان و نیاز آنان به درمان خویش با قرآن
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
10- ظالمان نه تنها از رحمت و شفای قرآن بهرهای نمیگیرند؛ بلکه تنها، مایۀ خسران و زیان آنان میشود.
وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً
11- کافران حقناپذیر، ظالمند و از موهبت رحمت و شفابخشی قرآن، تنها خسارت و زیان به ارمغان میبرند.
شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «ظالمین» - به قرینۀ مقابله با «مؤمنین» - کافران باشند.
12- انسانها خود، در بهرهبردن یا محرومیت از هدایت قرآن، نقش اصلی را دارند.
مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً
وصف «مؤمنین»و«ظالمین»مشعر به علیت است؛ یعنی، روحیۀ حقپذیری مؤمن، زمینۀ بهرهوری وی از شفا و روحیۀ حقناپذیری ظالم، عامل محرومیت وی از قرآن است.
13- «عن أبیعبداللّٰه(ع): ...إنما الشفاء فی علم القرآن لقوله: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... همانا شفا در علم قرآن است؛ زیرا خداوند میفرماید: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ ...» .
14- «قال أبوعبداللّٰه(ع): ما اشتکی أحد من المؤمنین شکایة قطّ و قال بإخلاص نیّة و مسح موضع العلّة و یقول «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ...» إلّا عوفی من تلک العلة أیّة علّة کانت... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: مؤمنی بیمار نشده که در حال بیماری با نیت خالص جای بیماری را مسح کند و بگوید:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ...» مگر اینکه از آن بیماری شفا یافته است...».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بیماری؛ تفکر؛ حق؛ رحمت؛ شفا؛ شکست؛ ظلم؛ قرآن؛ کفر؛ مهربانی؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً (83)
83
و چون به انسان نعمت ارزانی داریم روی میگرداند و متکبّرانه دوری میکند، و چون بدی به او برسد ناامید میگردد.
1- انسان، به هنگام برخورداری از رفاه و نعمتهای الهی، به ناسپاسی و خداگریزی میگراید.
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ
«نَأیٰ» ، جواب «إِذٰا» و به معنای «بعد» (دور میشود) است و «أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ» (اعراض میکند و کناره میگیرد) کنایه از حقناسپاسی و گریز از خداست.
2- پیدایش روحیۀ استکباری با برخوردار شدن از امکانات مادی و نعمتهای الهی، امری مذموم و مورد نکوهش خداوند
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ
3- انسانهای برخوردار از رفاه و نعمتها، در معرض ابتلا به بیماری حقناپذیری
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ
4- قرآن، از نعمتهای بارز خداوند برای انسان است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ... وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ
از مصداقهای مورد نظر نعمت به قرینۀ آیۀ قبل (و ننزّل من القرآن)، قرآن است.
5- برخورداری از نعمتها، مقتضی توجه انسان به نعمتآفرین و شکر و سپاس اوست نه روی برتافتن از او.
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ
توصیف حالات انسان به هنگام برخورداری از نعمتهای الهی، دارای لحنی آمیخته به نکوهش است چنین بیانی صرفاً برای گزارش نیست و بلکه ترغیب انسانها به ادای حق منعم است.
6- انسان، در برخورد با کمترین سختیها و ناگواریها، دچار یأس و سرخوردگی شدید میشود.
وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً
تعبیر از گرفتار شدن به شرّ و سختی به «مَسَّهُ الشَّرُّ» (شر او را مس کند) حاکی از کمترین ناگواری است.
7- بروز ضعف و ناتوانی ناسپاسان رفاهزده، در مواجهه با سختیها
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً
8- اعراض از خدا در حال رفاه، و به پوچی و یأس رسیدن در ناگواریها، بیماری محرومان از هدایت قرآن است.
وَ نُنَزِّلُ ... شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً . وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ ... کٰانَ یَؤُساً
9- خداوند، تنها خیر و نعمت به انسانها عطا میکند.
إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ
از اینکه در آیه خداوند منشأ نعمتها معرفی شده اما شرور به او نسبت داده نشده است نکتۀ فوق استفاده میشود.
10- دچار شدن به یأس و پوچی، از خصلتهای مذموم و ناپسند انسان و مورد نکوهش خداوند است.
وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً
11- سلب نعمت از انسان، شرّ و مایۀ یأس اوست.
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ
به قرینۀ مقابلۀ «مَسَّهُ الشَّرُّ» با «أَنْعَمْنٰا» احتمال دارد که مراد از دچار شدن به سختی و شرّ، از دست دادن نعمت باشد.
کلیدواژهها:
استکبار؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ حق؛ خیر و شر؛ ذکر؛ رفاه؛ سختی؛ شر؛ شکر؛ ضلالت؛ عجز؛ قرآن؛ نعمت؛ هدایت
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً (84)
84
بگو: هر کسی بر اساس نیّت و انگیزۀ خویش عمل میکند، و پروردگار شما بهتر میداند که چه کسی راه یافتهتر است.
1- پیامبر(ص)، مأمور ابهامزدایی در زمینۀ تأثیر دوگانۀ قرآن نسبت به انسانهای مختلف
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ... قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که این آیه، پاسخ سؤالی مقدر دربارۀ آیۀ قبل باشد و آن این است که چگونه افراد مختلف، بهرههای متفاوت از قرآن میبرند؟ و این آیه جواب میدهد که بهرۀ متضاد و متفاوت، بازتاب روحیات و عادات خود آنهاست.
2- اعمال و موضعگیریهای انسانها، بازتابی از روحیهها، انگیزهها و خصلتهای درونی آنهاست.
کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
3- حسن استفادۀ برخی انسانها از قرآن و سوء استفادۀ گروهی دیگر، معلول خصلتها و روحیات نفسانی خود آنان است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً ... قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
4- انسان، در حصار روحیات و ملکات نفسانی و باورهای درونی خویش است.
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
«شاکلة» در لغت هم به معنای ملکات نفسانی و هم به معنای طریقه و روشی است که انسان برگزیده آمده است (قاموسالمحیط). در هر صورت حکایت از این حقیقت میکند که آدمی، محصور روحیات و باورهای خود است.
5- نقش انتخاب و اختیار خود انسان، در شکلگیری روحیات و ملکاتنفسانی وی
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ... کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
در آیههای قبل، مؤمنانْ مورد تمجید و ظالمانْ مورد نکوهش قرار گرفتند و در این آیه علت موضعگیری دوگانۀ مؤمنان و ظالمان، تفاوت ملکات نفسانی آنان بیان شده است. اکنون مدح و مذمت انسان بر اساس ملکات نفسانی او در صورتی صحیح است که در ساختن ملکات خویش، مؤثر و انتخابگر باشد.
6- لزوم دقت انسان نسبت به ساختار ملکات نفسانی و باورهای بنیادین خویش
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
«شاکلة» به دو معناست: یکی، شخصیت و خلقیات ذاتی و دیگری، خلقیات و عادات اکتسابی است. برداشت فوق، به قرینۀ آیۀ قبل، مبتنی بر معنای دوم آن است. بنابراین آیه در مقام هشدار به انسانهاست که در شکل بخشیدن به شخصیت خویش، دقت لازم را مبذول دارند.
7- نفوس انسانها، دارای ساختارهای متفاوت و مختلف
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ
8- خدای پرورش دهندۀ انسانها، آگاهتر از همگان نسبت به ملکات نفسانی و زمینههای روحی آنان
فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً
9- ربوبیت الهی، مقتضی آگاهی عمیق او به هدایتپیشگان و تمایز آنان با دیگران
فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً
ذکر صفت «رب» به جای اسم «الله»و یا صفات دیگر برای بیان آگاهی خداوند از گروههای انسانی، مشعر به نکتۀ یاد شده است.
10- تفاوت انسانها، در برخورداری از زمینههای هدایت
بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً
«أَهْدیٰ» - که افعل تفضیل است - دلالت بر مراتب مختلف هدایت میکند.
11- هدایت، دارای مراتب و کمال و نقص است.
بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً
12- علم و آگاهی برتر، ملاک شایستگی مربیان و معیار گزینش آنان
فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ
13- «عن أبیعبداللّٰه(ع) فی قولاللّٰه عزّوجلّ: ... «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ» یعنی علیٰ نیّته؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ... «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ» روایت شده است: مقصود این است که هر کس
1) 1) . کافی، ج 2، ص 16، ح 4؛ نورالثقلین، ج 3، ص 214، ح 417.
بر اساس نیت خویش عمل میکند».
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تربیت؛ جبر و اختیار؛ رب/اسما و صفات؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نیت؛ هدایت
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً (85)
85
و از تو در بارۀ روح میپرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.
1- پرسش مردم از پیامبر(ص) دربارۀ حقیقت روح
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ
2- حقیقتروح، امری مبهم و سؤالبرانگیز برای مردم عصر پیامبر(ص)
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ
3- حقیقت روح انسانی، امری ناشناخته و سؤالانگیز
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ
بنابر اینکه مراد از «الرُّوحِ» صرفاً روح انسانی باشد - که متبادر به ذهن است - برداشت فوق به دست میآید.
4- عدم توانایی بشر به شناختی قاطع و همه جانبه به حقیقت روح
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ
از اینکه خداوند در جواب سؤال از حقیقت روح، به جای تبیین آن فرمود: «روح از امر من است» میتواند به این معنا باشد که:
کشف حقیقت روح برای بشر، دست نیافتنی است.
5- مردم عصر بعثت، معتقد به توانایی علمی پیامبر(ص) در پاسخگویی به مسائل اسرارآمیز و ناشناختهای چون روح
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ
6- روح، حقیقتی است که دانش آن مختص به خداوند و جلوهای از ربوبیت اوست.
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی
اضافۀ «أَمْرِ» به«رب»به معنای اضافۀ لام اختصاص است و به قرینۀ سؤال پرسش کنندگان، مقصود اختصاص در علم است.
7- پیامبر(ص)، موظف به پاسخگویی سؤالات مردم بر اساس آنچه بر او وحی شده بود.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی
8- روح در پیدایش و وجود، بینیاز از اسباب و وسایط خلقت*
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «أَمْرِ» کلمۀ «ایجاد» باشد که معنای «کن»است. بنابراین، نیازی به وسایط خلق و آفریدن ندارد.
9- روح، دارای حقیقتی نفیس و جایگاهی رفیع
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی
برداشت فوق، مبتنی بر این است که اضافۀ «أَمْرِ» به «رَبِّی» اضافۀ تشریفیه باشد.
10- پیامبر(ص)، تحت عنایت ویژه و ربوبیت خاص خداوند
مِنْ أَمْرِ رَبِّی
11- دستاوردهای علمی بشر، در زمینۀ حقیقت روح، همواره اندک و ناچیز خواهد بود.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
برداشت فوق مبتنی بر این است که مخاطب «أُوتِیتُمْ» همۀ انسانها باشند.
12- علم بشر به حقایق و اسرار نهفته در هستی همانند روح، اندک و ناچیز است.
یَسْئَلُونَکَ ... قُلِ ... وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابر اینکه مراد از «الْعِلْمِ» مطلق علم باشد نه خصوص شناخت حقیقت روح، برداشت فوق استفاده میگردد.
13- سرچشمۀ تمامی اندوختههای علمی بشر، خداوند است.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
تعبیر «أُوتِیتُمْ» (داده شدید) و نسبت ندادن دریافت علم به خود انسان، اشاره به مقهور بودن انسان در برابر ارادهای برتر دارد.
14- مقدار دانش بشر، در مقایسه با مجموعۀ دانستنیهای فراوان عالم، ناچیز و اندک است.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابر اینکه مراد از «الْعِلْمِ» مطلق دانش باشد، نکتۀ فوق قابل استفاده است.
15- اطلاعات علمی مردم عصر بعثت دربارۀ حقیقت روح، بسیار کم و ناچیز بود.
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابر اینکه مخاطبان آیه، مردم عصر بعثت باشند - نه همۀ انسانها در تمامی عصرها - برداشت فوق به دست میآید.
16- اطلاعات علمی مردم عصر بعثت، بسیار کم و ناچیز بود.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً
برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که مخاطبان «وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ» مردم عصر پیامبر(ص) باشند. و مراد از «الْعِلْمِ» مطلق دانش باشد.
17- «رب»از اسما و صفات خداوند
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی
18- «عن أبیبصیر قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» قال: خلق أعظم من جبرئیل و میکائیل، لمیکن مع أحد ممّن مضیٰ غیر محمّد(ص) و هو مع الأئمة یسدّدهم... ؛ (1)
ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که در بارۀ سخن خدا «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» میفرمود: روح مخلوقی برتر از جبرئیل و میکائیل است. او همراه هیچ یک از انبیای گذشته نبوده است مگر با حضرت محمد(ص) و [همچنین] او با ائمه(ع) است و آنان را یاری میکند...».
19- «عن أبیبصیر عن أحدهما قال:
سألته عن قوله: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» ما الرّوح؟ قال: التی فی الدّوابّ و النّاس... ؛ (2)
ابی بصیر گوید: از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» سؤال کردم: این روح چه روحی است؟ فرمود: همان چیزی است که در جانوران و انسانها میباشد...».
20- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّٰه «وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً» قال: تفسیرها فیالباطن أنّه: لمیؤت العلم إلّاأناس یسیر فقال: «وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً» منکم؛ (3)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً» روایت شده است که فرمود: تفسیر باطن آیه این است که: علم را به کسی ندادیم مگر به عدّهای اندک. پس [خداوند] فرمود: «وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً» [یعنی تعداد کمی] از شما».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ روح؛ علم؛ علی(ع)؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً (86)
86
و اگر بخواهیم، قطعاً آنچه را به تو وحی کردهایم [از یادت] میبریم، سپس برای آن، در برابر ما، کارسازی برای خود نخواهی یافت.
1- خداوند، قادر بر محو و زایل کردن تمامی معارف و حقایقی که بر پیامبر(ص) وحی کرده است.
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
2- پیامبر اسلام(ص)، شخصیتی که از جانب خداوند به او وحی میشد.
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
3- اراده و مشیت الهی، نافذ و تخلفناپذیر است.
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
4- بقا و زوال علوم اعطایی خدا به بشر، حتی دریافت وحی توسط پیامبر(ص)، منوط به مشیت خداست.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً. وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
5- مجموعۀ آنچه از دانشها و معارف الهی بر پیامبر(ص) وحی شده، در مقایسه با حقایق و اسرار نهفته در هستی و علم الهی، اندک است.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً. وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
6- لزوم توجه انسان به خدایی بودن امکانات خویش و جاودان نشمردن آن
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
برداشت فوق با استفاده از مفهوم اولویت آیه است؛ زیرا آن جا که وحی از پیامبر(ص) قابل سلب باشد، سایر نعمتها از دیگران به طریق اولی امکان سلب دارد.
7- نزول وحی و معارف الهی (قرآن) برای انسانها، نعمت خداوند و شایستۀ شکر و سپاس است.
لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
آیه، در مقام تحذیر دربارۀ وحی و معارف آسمانی است و از تحذیر به دست میآید که موارد یاد شده عطایایی الهی است و باید آنها را پاس داشت.
8- پیامبر(ص)، فاقد یاور و مدافع برای خویش، در مقابل مشیت و تصمیم خدا
ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً
9- «الحسن بن محمّد النَّوفَلیّ یقول: ...قال سلیمان المروزیّ: ... إرادته علمه، قال الرّضا(ع): ... ما الدّلیل علی أنّ إرادته علمه؟ و قد یعلم ما لایریده أبداً، و ذلک قوله عزّوجلّ: «وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ...قال سلیمان: فإنّ الإرادة القدرة قال الرّضا(ع): و هو عزّوجلّ یقدر علی ما لایریده أبداً و لابدّ من ذلک لأنّه قال تبارک و تعالی: «وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» فلوکانت الإرادة هی القدرة کان قد أراد أن یذهب به لقدرته... ؛ (1)
حسنبن محمدنوفلیگوید: ... سلیمان گفت: ... ارادۀ خدا عین علم اوست. امام رضا(ع) فرمود: ... چه دلیلی بر این هست که ارادۀ او علم اوست؟ در حالی که خداوند تحقیقاً چیزی را میداند که آن را هرگز اراده نمیکند و آن سخن خداوند - عزّوجلّ - است که میفرماید. «وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» ... سلیمان گفت: پس اراده همان قدرت است.
امام رضا(ع) فرمود: این خداوند - عزّوجلّ - است که بر چیزی که هرگز اراده نمیکند قادر است و ناچار باید این مطلب را پذیرفت؛ چون خداوند - تبارک و تعالیٰ - فرمود: «وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ» پس اگر اراده همان قدرت بود اراده کرده بود که [ آنچه بر پیامبر(ص) وحی شده] از یاد او ببرد چون قادر بود ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ جهان؛ ذکر؛ شکر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قدیر/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ نصرت؛ نعمت؛ وحی
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً (87)
87
ولی این رحمتی است از جانب پروردگارت [که قرآن را از یاد تو نمیبرد].
بیگمان، بخشش او بر تو، [از اول] فراوان بوده است.
1- لطف و رحمت خداوند، مانع بازپسگیری وحی (حقایق و معارف وحیانی)از پیامبر(ص)
لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
استثنا ممکن است از کلمه و یا کلامی محذوف صورت گرفته باشد. مثلاً عبارت چنین باشد آنچه را به تو دادیم، جز از سر رحمت ندادیم و بنابراین، محو نخواهیم کرد. و یا استدراک از «لَئِنْ شِئْنٰا» باشد و عبارت چنین فرض شود: «و لکن لا نشاء ذلک رحمة»(ولی زایل کردن معارف عطا شده را نمیخواهیم به خاطر رحمت به تو)
1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 1، ص 179 و 189، ح 1، ب 13؛ توحید صدوق، ص 451 و 454، ح 1، ب 66.
2- تثبیت مفاهیم وحی و جاودانگی آنها در قلب پیامبر(ص)، جلوۀ ربوبیت خاص الهی نسبت به آن حضرت
لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
3- تثبیت وحی و بقای مفاهیم قرآنی، جلوۀ رحمت الهی بر بندگان
لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
4- پیامبراکرم(ص)، مورد فضل و رحمت عظیم و گستردۀ الهی
إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
5- جایگاه ویژه و رفیع پیامبر(ص) نزد خداوند
إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
6- امتنان خداوند بر پیامبر(ص) به خاطر تثبیت مفاهیم وحی در قلب او
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ ... إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
7- ربوبیت الهی نسبت به پیامبر(ص)، ربوبیتی آمیخته با رحمت است.
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
8- «رب» از اسما و صفات خداوند
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تقرب؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ فضل خدا؛ قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ منت؛ وحی
قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (88)
88
بگو: قطعاً اگر انس و جن گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورند، نمیتوانند مانند آن را بیاورند، هرچند بعضی از آنان پشتیبان بعضی دیگر باشند.
1- پیامبر(ص) مأمور بببه اعلام ناتوانی انس و جن در آوردن همانند قرآن
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
2- فراخوانی همۀ مخاطبان قرآن (جن و انس) به آزمودن اعجاز قرآن
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ
3- قرآن، حاوی حقایق، آموزهها و معارفی است که انس و جن هرگز توان
دست یافتن به آن حقایق را، بدون وحی پیدا نخواهند کرد.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ ... ظَهِیراً
ناتوانی انسانها و جنیان از آوردن همانندی برای قرآن، مطلق است و شامل معارف و آموزههای آن نیز میشود.
4- نیروهای بشری و جنی، حتی در صورت پشتیبانی و همیاری یکدیگر، از آوردن همانند قرآن و هماوردی با آن، عاجزند.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ ... وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً
5- قرآن، معجزۀ جاودان الهی که همواره کتابی بیمانند بوده و تا ابد نیز بیهمانند خواهد ماند.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً
از اینکه آیه تصریح میکند هیچ انس و جنی توان آوردن مانند قرآن را ندارد، به دست میآید که قرآن، همواره کتابی بیمانند خواهد ماند.
6- اعطای کتابی بیمانند چون قرآن به پیامبر(ص) نشان فضل عظیم الهی به آن حضرت است.
إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً . قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
7- پیروزمندی قرآن در صحنۀ تحدی و مبارزطلبی، تبلور حقانیت بیچون آن است.
قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ ... قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ...
لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
8- عجز انسان از آوردن همانند قرآن، بیانگر دانش و توان اندک وی در برابر خداست.
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً ... قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ ...
لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
9- جن، همانند انسان موجودی شعورمند است.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ
10- امکان ارتباط، اتفاق نظر، همکاری و تعاون میان انسان و جن
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ
از اینکه خداوند فرمود: «اگر جن و انس دست به دست هم دهند، باز نمی توانند مثل قرآن بیاورند» استفاده میشود که امکان ارتباط و تعاون میان آنان وجود دارد و اگر نه، تحدی لغو بود.
11- اعجاز قرآن در همۀ زمینه ها و ابعاد (لفظی، معنوی، معرفتی و ...) بوده و تحدی آن در همۀ این ابعاد است.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
مخاطب قرار گرفتن همۀ جن و انس در طول تاریخ، نشانگر آن است که تنها عرب مخاطب این تحدی نیست تا زمینۀ تحدّی فقط بعد لفظی و ادبی قرآن باشد.
12- پندار برخی از مردم عصر پیامبر(ص) به عدم وحیانیت قرآن و ساختگی بودن آن
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
از اینکه قرآن با قاطعیت تمام اعلام تحدی میکند، میتوان آن را پاسخ این شبهه که «قرآن وحی نیست» تلقی کرد.
13- عدم امکان آوردن کتابی همانند قرآن، خود دلیلی قاطع بر الهی بودن و بشری نبودن آن است.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
کلیدواژهها:
اعجاز قرآن؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ جاودانگی؛ جن؛ رسالت؛ شعور؛ عجز؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً (89)
89
و به راستی در این قرآن از هر مَثَلی به شیوههای گوناگون آوردیم، ولی بیشتر مردم [در برابر قرآن] هدفی جز انکار ندارند.
1- تبیین حقایق الهی در قرآن، با بیانها و مثالهای گوناگون
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
2- بیانهای مختلف و شیوههای متنوع قرآن در تبیین حقایق و مفاهیم، جلوهای از ابعاد اعجاز آن
لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ... وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
3- گوناگونی بیانها و مثالهای قرآن، متناسب با فهم تودههای بشری و در جهت هدایت آنان
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
«تصریف»در لغت به معنای گرداندن چیزی به جهات گوناگون است و «تصریف کلام» آوردن آن به معانی مختلف میباشد. از اینکه قرآن کتاب هدایت است و میفرماید: «ما در قرآن جهات گوناگون معانی رای لحاظ کردیم»استفاده میشود که رعایت چنین جهاتی میتواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
4- تبیین حقایق و تفهیم آنها به تودههای بشری، نیازمند بهرهگیری از بیانها و
شیوههای گوناگون است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
5- مخاطبان قرآن همۀ تودههای بشری هستند و نه گروهی خاص
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ
6- رویگردانی بیشتر مردم از قرآن، جز به خاطر حقگریزی نیست.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً
7- رویگردانی از قرآن، به خاطر قابل فهم نبودن قرآن و یا محتوای آن نیست؛ بلکه به دلیل حقگریزی است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً
8- انکار قرآن با وجود دلایل حقانیت و بیمانندی آن، ناسپاسیی بس بزرگ و غیر قابل توجیه است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که «کفور»از ریشۀ کفران باشد.
کلیدواژهها:
اعجاز قرآن؛ اکثریت؛ تکذیب؛ حق؛ قرآن؛ کفران؛ معجزه؛ نعمت؛ هدایت
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ اَلْأَرْضِ یَنْبُوعاً (90)
90
و گفتند: هرگز [سخن] تو را باور نمیکنیم تا آن که از این سرزمین (مکّه) چشمهای برای ما روان سازی،
1- ایجاد چشمهای پر آب و جوشان در مکه توسط پیامبر(ص) برای مشرکان، پیش شرط آنان برای ایمان آوردن به پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
2- ایجاد چشمهای جوشان برای مشرکان مکه، معجزۀ درخواستی (اقتراحی) آنان از پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
3- مشرکان مکه، با درخواست معجزه، درصدد بهانه جویی و دستیابی به منافع خویش بودند نه کشف حقانیت پیامبر(ص).
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ
أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً . وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
از اینکه مشرکان شناخت حقانیت پیامبر(ص) و ایمان آوردن خود را منحصر به برآوردن پیشنهادهای محدودی کردند که بیشتر، منافع مادیاشان را تأمین میکرد، مطلب فوق قابل استفاده است.
4- مشرکان مکه، علیرغم مشاهدۀ آیات گوناگون الهی، از پیامبر(ص) درخواست معجزۀ حسی کردند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ ... وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
5- مشرکان مکه، قرآن را علیرغم بیمانندیاش، معجزه نمیدانستند.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ
اینکه خداوند، پس از توصیف قرآن به معجزه و بیمانند بودن، درخواست معجزۀ حسی آنان را نقل میکند، میتواند به نکتۀ فوق اشعار داشته باشد.
6- مکه در آغاز بعثت پیامبر(ص)، سرزمینی کمآب بود و مکیان نیازمند به منابع دایمی آب بودند.
تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
درخواست مشرکان مکه از پیامبر(ص) برای ایجاد چشمهای جوشان، احتمال دارد به خاطر نیاز شدید آنان به منابع آب باشد.
7- تأثیرگذاری نیازهای محیطی و مادی انسان بر آرا و نظریات وی حتی در زمینۀ مسائل فکری و معنوی*
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
با این احتمال که پیشنهاد ایجاد چشمه به عنوان معجزه از سوی مشرکان، متأثر از شدت نیاز آنان به منابع آبی بوده باشد، برداشت یاد شده به دست میآید.
کلیدواژهها:
آب؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تفکر؛ چشمه؛ حسرگرایی؛ شرک؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه
أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ اَلْأَنْهٰارَ خِلاٰلَهٰا تَفْجِیراً (91)
91
یا باغی از درختان خرما و انگور برای تو باشد که در میان آن نهرها جاری کنی،
1- برخورداری پیامبر(ص)، از باغستانی بزرگ با درختهای خرما و انگور و جاری ساختن نهرهای آب فراوان در لابهلای آنها، پیش شرط مشرکان مکه
برای ایمان آوردن به آن حضرت
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ
2- توانایی مادی و امکانات سرشار دنیوی، ملاک پیامبری و پیشوایی در دید مشرکان مکه
لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ
برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که خواستۀ مشرکان مکه، داشتن مال، مکنت و باغ بوده است نه معجزۀ اقتراحی.
3- مشرکان مکه، علیرغم مشاهدۀ آیات گوناگون الهی، از پیامبر(ص) درخواست معجزۀ حسی کردند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ ... وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ
نکتۀ یاد شده با این احتمال در آیه قابل استفاده است که: آنان ایجاد باغی با صفات یاد شده را به وسیلۀ معجزه درخواست کرده باشند.
4- ایجاد باغ بزرگ خرما و انگور با نهرهای آب جاری، معجزۀ درخواستی (اقتراحی) مشرکان مکه از پیامبر(ص)
لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ
کلیدواژهها:
امامت؛ ایمان؛ خرما؛ شرک؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ نهر
أَوْ تُسْقِطَ اَلسَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً (92)
92
یا چنان که ادّعا میکنی، آسمان را پاره پاره بر سر ما بیفکنی، یا خدا را با فرشتگان روبهروی ما بیاوری،
1- فرود آوردن قطعاتی از آسمان، از معجزات اقتراحی و مورد درخواست مشرکان مکه از پیامبر(ص)
أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ ... عَلَیْنٰا کِسَفاً
«کسفة» (مفرد «کسف»» به معنای قطعه است.
2- فرود آوردن قطعاتی از آسمان بر مشرکان مکه، پیش شرط آنان در ایمان به پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً
3- تهدید پیامبر(ص) به مشرکان مکه، در امکان نزول عذاب با سقوط قطعاتی از آسمان بر سر آنان
أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً
4- ناباوری مشرکان مکه در نزول عذاب، با فرو ریختن اجرام و قطعههایی از آسمان بر آنان
أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً
«الزعم» به معنای حکایت سخنی است که در مظنۀ دروغ باشد (مفردات راغب).
5- سرسختی و لجاجت مشرکان مکه در برابر پیامبر(ص) و تعالیم بر حق او
لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... تُسْقِطَ السَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً
6- مشرکان مکه، خواهان حضور یافتن خدا و ملائکه نزد آنان، برای گواهی دادن به حقانیت پیامبر(ص)
أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً
«قبیل» به معنای «مقابله»(رو در رو شدن) آمده است و در این آیه، میتواند به منظور افادۀ مطلب فوق باشد.
7- مشرکان مکه، ایمان خود را به پیامبر(ص) منوط به آوردن خدا و فرشتگان، به صورتی قابل مشاهده کردند.
قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً
8- مشرکان مکه، دارای تصوری مادی و جسمانی از خدا و ملائکه
تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً
9- آوردن خداوند و ملائکه به صورت دسته دسته در نزد مشرکان مکه، معجزۀ درخواستی (اقتراحی) آنان از پیامبر(ص)
لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که «قَبِیلاً» جمع «قَبِیلُهُ» باشد.
10- اتکای مشرکان مکه در عقاید و جهانبینی خود، تنها بر محسوسات و دریافتهای حسی بود.
تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ حس گرایی؛ دشمنی؛ شرک؛ عذاب؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه
أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقیٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً (93)
93
یا خانهای از جنس طلا برای تو باشد، یا در آسمان بالا روی، و بالا رفتنِ تو را باور نمیکنیم تا این که نوشتهای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم. بگو: منزّه است پروردگار من! آیا من جز بشری هستم که فرستاده شدهام؟
1- ایجاد خانهای از طلا برای خود، معجزۀ مورد درخواست (معجزۀ اقتراحی) مشرکان مکه، از پیامبر(ص)
أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ
به قرینۀ سیاق آیات که در آنها معجزههای درخواستی مشرکان مطرح شده است مراد از «أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ» ایجاد خانهای طلایی از طریق معجزه است.
2- مشرکان مکه، ایمان خود را به پیامبر(ص) منوط به ایجاد خانهای از طلا به صورت معجزهآسا کردند.
قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ
3- مشرکان مکه، از مفاهیم عالی قرآن غافل بوده و به زخارف دنیا چشم دوخته بودند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ ... وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ
4- مشرکان مکه، علیرغم مشاهدۀ آیات گوناگون الهی، از پیامبر(ص) درخواست معجزههای حسی میکردند.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ ... وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ ...
تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
5- صعود پیامبر(ص) به آسمان و آوردن دستخطی قابل خواندن و گواه بر صعود واقعی خویش، معجزۀ درخواستی مشرکان مکه از آن حضرت
أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
6- صعود پیامبر(ص) به آسمان و آوردن نامهای برای حقانیت خویش، پیش شرط مشرکان مکه برای ایمان آوردن به آن حضرت
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
7- غفلت مشرکان مکه از نقش اصلی ارادۀ خدا در تحقق معجزات
تَفْجُرَ لَنٰا ... تُسْقِطَ السَّمٰاءَ ... تَأْتِیَ بِاللّٰهِ ... تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
اینکه مشرکان، تمامی معجزات درخواستی خود، حتی آمدن خدا را از شخص پیامبر(ص) میخواستند، نشان دهندۀ نکتۀ یاد شده است.
8- اتکای مشرکان مکه به ملاکهای مادی و حسی، در شناخت معجزات و آیات الهی
حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا ... حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
9- مشرکان مکه، نسبت به آسمانی بودن قرآن و رسالت الهی پیامبر(ص) بیاعتقاد بودند.
أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ
اینکه مشرکان، نامه و کتابی را از پیامبر(ص) خواستند که خود از آسمان آورده باشد، حکایت از آن دارد که: قرآن را - که به صورت وحی بر آن حضرت نازل میشده است - قبول نداشتند.
10- پیامبر(ص)، مأمور اعلام پاسخ منفی خداوند به معجزههای درخواستی بیجای مشرکان مکه و تنزیه ساحت او از برآوردن چنین خواستههایی
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا ... قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی
11- خداوند، منزه از بنا نهادن معجزات خویش براساس تمایلات واهی گروهی بهانهجو
تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً ... قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی
خداوند، در پاسخ درخواستهای متعدد مشرکان از پیامبر(ص) جهت ارائۀ معجزاتی بر اساس خواست و تمایل آنها میگوید:
«بگو: پروردگار من منزه است». چنین جوابی میتواند به این معنا باشد که: خداوند ارائۀ معجزات خود را بر اساس تمایلات افراد و گروهها قرار نمیدهد.
12- خداوند، منزه از تحیز، جسمیت و قابل رؤیت بودن و دیگر اوصاف ماده است.
أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ ... قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی
چون درخواست مشرکان از پیامبر(ص) (أو تأتی باللّٰه) مستلزم جسمانیت، جا به جایی و قابل رؤیت بودن خداوند بود، جملۀ «سُبْحٰانَ رَبِّی» میتواند پاسخ چنین درخواست غیر منطقی باشد.
13- ارائۀ معجزات و تعیین نوع آنها، تنها در اختیار خداست و نه انبیا.
تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً ... قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ
إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً
از اینکه مشرکان از شخص پیامبر(ص) درخواست کارهای معجزهآسا داشتند و آن حضرت هم در جواب آنها فرمود: «هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً» میرساند که منشأ معجزه، تنها خداست و او نقشی در آن ندارد.
14- پیامبر(ص)، انسانی همانند دیگر انسانها و امتیاز و ویژگی او تنها به رسالت و پیامبری است.
قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً
15- پیامبر(ص)، موظف به اعلام محدودۀ مسؤولیت خویش و بیان ناتوانی خود از ارائۀ معجزات درخواستی مشرکان
قٰالُوا ... قُلْ ... هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً
پاسخ «هَلْ کُنْتُ ...» در قبال درخواستهای مشرکان، میتواند گویای این معنا باشد که: درخواستهای آنان، ربطی به رسالت و مسؤولیتهای پیامبر(ص) نداشته و یا در توان او نیست.
16- «رب»از اسما و صفات خداوند
قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تسبیح؛ حسرگرایی؛ خانه؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛طلا؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نبوت
وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اَللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً (94)
94
و چیزی مردم را - آن گاه که هدایت برایشان آمد - از ایمان آوردن باز نداشت جز این که گفتند: آیا خدا بشری را به رسالت برانگیخته است؟
1- مشرکان مکه، برگزیده شدن نوع بشر برای پیامبری را منکر بودند و آن را امری امکانناپذیر و ناشدنی تلقی میکردند.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ ... إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
«ال» در «النّٰاسَ» عهد است و با توجه به آیات سابق مراد از آن، مشرکان مکه است.
2- بشر بودن رسولان الهی، تنها دستاویز عمده برای بهانه جوییهای مخالفان کافر و مشرک جهت ایمان نیاوردن به آنان
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی ... إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
3- تنها دستاویز مشرکان مکه برای ایمان نیاوردن به پیامبر اسلام(ص)، بشر بودن آن حضرت بود.
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
4- مشرکان و کافران عصر بعثت دارای ملاکهای غلط برای شناخت رسولان الهی
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
5- پیشداوریهای مبتنی بر ملاکهای غلط، مانع برخورد صحیح با تعالیم انبیاست.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ ... إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً
6- پیام رسولان الهی، سراسر هدایت و راهنمایی است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ ... بَشَراً رَسُولاً
7- مشرکان معتقد به برتر بودن مقام رسالت از شأن بشر
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
8- همسان بودن انبیا با سایر مردم، مانع شناخت ارزشها و تواناییهای ویژۀ آنان
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ ... إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
اینکه مشرکان نبوت بشر را امری ناشدنی میدانستند، میتواند از این جهت باشد که آنان، پیامبران را افرادی چون خود تلقی میکردند و آنان را همچون خود، ضعیف و ناتوان میشمردند.
9- اصل وجود خدا و نیاز به رسالت، امری پذیرفته شده حتی در بینش مشرکان
أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً
از اینکه مشرکان به جای انکار اصل رسالت به استبعاد نبوت بشر پرداختند، میتوان استفاده کرد که اصل رسالت و نبوت برای آنان، امری محرز بود.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ بشر؛ بهانه جویی؛ جن؛ دین؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی اَلْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً (95)
95
بگو: اگر در زمین [به جای بشر]فرشتگانی بودند که به آرامی راه میرفتند، قطعاً بر آنان فرشتهای پیامآور از آسمان نازل میکردیم.
1- پیامبر(ص)، در پاسخگویی به شبهه های مشرکان، متکی به رهنمودهای خدا بود.
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ
2- سنت خداوند بر برانگیختن رسولانی از جنس خود انسانها به سوی آنان
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً. قُلْ لَوْ کٰانَ ... لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً
آیه در مقام پاسخگویی به شبهۀ مشرکان است که تصور میکردند: بشر نمیتواند پیامبر باشد.
3- ساکنان زمین - چه انسان باشند و چه فرشته - نیازمند رسولانی از جنس خویشند.
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ ... لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً
4- در نظر مشرکان، تنها ملائکه شایستۀ رسالت و پیامبری بودند.
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً. قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ ... لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً
از پاسخ خداوند در قبال اعجاب مشرکان و از گفتۀ آنان (أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً) استفاده میشود که آنان، توقع داشتند که پیامبر(ص) از جنس ملائکه باشد نه از جنس بشر.
5- هر موجود شعورمند مستقر در زمین، نیازمند به وحی الهی و هدایت آسمانی
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا
6- ملائکه، تنها واسطۀ نزول وحی و پیام الهی به ساکنان زمین
لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که مراد از «مَلَکاً رَسُولاً» فرشتۀ وحی باشد نه پیامبر.
7- استبعاد مشرکان از بشر بودن رسول، ناشی از عدم توجه آنان به وساطت ملائکه میان خدا و پیامبران است.*
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً
آیۀ فوق، میتواند در مقام پاسخ به مشرکان باشد. با این بیان که مشرکان، بعید میشمردند که فردی از بشر با خدای جهان ارتباط داشته باشد.آیه جواب میدهد که: پیامبران، بیواسطه وحی تلقی نمیکنند؛ بلکه اصولاً بین خدا و زمینیان، ملکی واسطۀ وحی است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ بشر؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شعور؛ غفلت؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (96)
96
بگو: کافی است که خدا میان من و شما گواه باشد، زیرا او به بندگانش آگاه و بیناست.
1- مشرکان، شایستۀ مخاطب خداوند شدن نیستند.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
مخاطب قرار دادن پیامبر(ص) برای ابلاغ پیام به مشرکان - با آنکه اعلام آن بدون ذکر «قُلْ» هم ممکن است - میتواند اشاره به نکتۀ فوق باشد.
2- خداوند، گواه و ناظری کافی میان پیامبر(ص) و مشرکان
کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
3- پیامبر(ص)، در رودررویی با مشرکان منکر رسالت خود، متکی به رهنمودهای خداوند بود.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
4- مشرکان و کافران حقناپذیر و بهانه جو، مورد تهدید خداوند
قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً ... قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
تذکر خداوند به گواه و ناظر بودن میان پیامبر(ص) و مشرکان حقناپذیر، میتواند به منظور تهدید آنان باشد.
5- خداوند با مشرکان اتمام حجت کرده و گفتنیها را به آنان گفته است.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
تعبیر «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً ...»، پس از پاسخگویی به شبهات مشرکان، به منزلۀ قول فصل و اتمام حجت است.
6- لزوم فیصله دادن به بحث و گفتوگو با بهانهجویان و حقناپذیران
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
7- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در قبال بهانه جوییهای مشرکان
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
آیۀ فوق، همان گونه که میتواند تهدیدی علیه مشرکان حقستیز باشد، میتواند نوعی تسلی و دلداری از پیامبر(ص) نیز باشد.
8- خداوند، به امور بندگانش آگاه و بینا است.
إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
9- گواهی و نظارت خداوند بر اعمال بندگان، متکی بر علم و اطلاع گستردۀ او به احوال آنان است.
کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
10- توجه به احاطۀ علمی خدا بر بندگان، زمینهساز پرهیز آنان از حقناپذیری و بهانهجویی است.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً ... إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
اینکه خداوند بر مشرکان حقناپذیر اتمام حجت کرده و آنگاه فرموده است:«او بر حال بندگان آگاه و بیناست»میتواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.
11- «خبیر»و«بصیر»از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ انذار؛ بصیر/اسما و صفات؛ بهانه جویی؛ تهدید؛ حق؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ شاهد/اسما و صفات؛ شرک؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً (97)
97
و هر که را خدا هدایت کند، هدایت یافته اوست؛ و هر که را که گمراه کند، هرگز برای آنان در برابر خدا دوستانی نمییابی [که هدایتشان کنند]، و روز قیامت آنان را کور و لال و کر، به رو در افتاده محشور میکنیم. جایگاهشان جهنّم است. هرگاه شعلۀ آن فرو نشیند، شعلهای [تازه] برایشان میافزاییم.
1- بهرهمندان از هدایت الهی، راهیافتگان واقعیاند.
وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
2- هدایت الهی، تضمین کنندۀ هدایت واقعی انسان است.
وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
3- هدایت و گمراهی انسان به دست خداوند است.
مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ
4- آنان که گمراهیشان از سوی خدا تثبیت شود، غیر قابل هدایتاند.
وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ
5- محرومان از هدایت الهی، از هرگونه یار و یاوری محرومند.
وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ
6- گمراهان،در قیامت بهصورت خزندگانی فاقد هرگونه شنوایی، بینایی و نطق محشور خواهند شد.
وَ مَنْ یُضْلِلْ ... وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا
7- تأثیر عقیده و عمل گمراهان حقناپذیر، در قوای ادراکی و حسی (چشم، گوش و زبان) آنان به هنگام حشر در قیامت
وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا
8- ذلت و با چهره به خاک در افتادن گمراهان در قیامت
وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا
9- حشر انسان در قیامت، حشری جسمانی است.
وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا
10- مأوا و جایگاه گمراهان حقناپذیر، دوزخ است.
مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
11- آتش دوزخ، آتشی خاموش نشدنی و دارای نوسان و همواره فروزان است.
کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً
12- «عن إبراهیمَبنعمر رفعه إلی أحدهما فی قول اللّٰه: «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ» قال: علی جباههم؛ (1)
از ابراهیم بن عمر از امامباقر(ع) یا امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ» روایت شده است که فرمود: آنان را در حالی که بر پیشانیهایشان افتادهاند [محشور میکنیم]».
13- «علیّبنالحسین(ع) قال: إنّ فی جهنّم وادیاً یقال له سعیر، إذا خبت جهنّم فتح سعیرها و هو قوله: «کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً» ؛ (2)
امام سجاد فرمود: همانا در جهنّم وادیی وجود دارد که به آن «سعیر»گفته میشود و آنگاه که آتش جهنّم فروکش کند، سعیر جهنّم گشوده گردد و آن سخن خداوند است که میفرماید: کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً» .
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حشر؛ حق؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ سعیر؛ ضلالت؛ عمل؛ کری؛ کوری؛ لال؛ معاد؛ هدایت
ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً (98)
98
این است سزایشان به سبب آن که آیات ما را انکار کردند و گفتند: آیا وقتی ما استخوانهایی[پوسیده]و و از هم جدا شدیم، به راستی با آفرینشی جدید برانگیخته خواهیم شد؟
1- عذابهای اخروی گمراهان، نتیجۀ عملکرد کفرآمیز خود آنان در قبال آیات الهی است.
وَ مَنْ یُضْلِلْ ... وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا
2- آتش همواره شعلهور جهنّم، کیفر کفر به آیات الهی و انکار روز رستاخیز
کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً . ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
3- کافران، حیات دوبارۀ انسان را پس از تبدیل شدن به خاک و استخوان پراکنده، بعید میشمردند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ
4- انکار معاد از سوی مشرکان، صرفاً متکی بر استبعاد بود نه مبتنی بر دلیل و برهان
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
5- مرگ در دیدگاه کافران، پایان زندگی انسان است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
6- حیات پس از مرگ، خلقتی جدید و تازه برای انسان است.
أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ تکذیب؛ جهنم؛ حیات؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ مرگ؛ معاد
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی اَلظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً (99)
99
آیا [در قدرتِ ما نیندیشیده] و ندیدهاند که خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است که مانند آنان را بیافریند؟ و برای آنان اجلی قرار داده است که شکّی در آن نیست؛ ولی ستمکاران هدفی جز انکار ندارند.
1- توجه به خلقت آسمانها و زمین، وسیلهای برای پی بردن به قدرت خداوند در آفرینش دوبارۀ انسانها
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
2- تشویق و ترغیب آدمیان به تفکر دربارۀ پیدایش آسمانها و زمین، جهت درک تحقق معاد
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
3- خلقت آسمانها و زمین، به مراتب مهمتر از حیات دوبارۀ انسان پس از مرگ است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
4- بیدقتی و جهل کافران به عظمت آفرینش آسمانها و زمین، زمینه ساز انکار حیات دوبارۀ انسان از سوی آنان
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
5- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
6- حیات انسانها در قیامت، با جسمی همانند جسم دنیایی خواهد بود.
قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
7- آفرینش دوبارۀ انسانها در قیامت، حتمی و دارای زمان و برنامهای از پیش تعیین شده
وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ
8- تحقق نیافتن معاد انسان قبل از قیامت، معلول حاکمیت نظم و برنامه در کار
آفرینش است نه ناشی از عدم قدرت خداوند
قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً
تذکر «جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً» پس از «قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» در واقع پاسخگویی به این سؤال مقدّر است که اگر خدا قادر بر خلقت دوبارۀ انسانهاست، پس چرا از هماکنون این کار را نمیکند.
9- اجل و عمر انسانها در دنیا، محدود و پایانپذیر است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ
بنابر اینکه مراد از «أَجَلاً» مدت عمر انسان در دنیا باشد نه زمان برپایی قیامت، برداشت فوق به دست میآید.
10- انکار معاد و نادیده گرفتن قدرت عظیم الهی در آفرینش جهان، عملی ظالمانه است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... فَأَبَی الظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً
11- تنها شیوۀ حقناپذیران ستمپیشه در برخورد با آیات الهی، انکار آنهاست.
فَأَبَی الظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً
12- ستمپیشگی، زمینهساز کفر و انکار آیات الهی است.
فَأَبَی الظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً
13- برخی شبهههای عقیدتی انسان، ناشی از عدم شناخت عمیق صفات الهی است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی ... قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ
از اینکه خداوند، برای رفع شبهۀ منکران معاد، آنان را به قدرت عظیم خویش توجه داده، نکتۀ فوق قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اجل؛ اللّه؛ انسان؛ برهان نظم؛ تکذیب؛ جهان؛ حق؛ خلقت؛ ذکر؛ زمین؛ ظلم؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ اَلْإِنْفٰاقِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ قَتُوراً (100)
100
بگو: اگر شما مالک خزانههای رحمت پروردگارم بودید، باز هم از ترسِ تهیدستی[از بخشش آن]خودداری میکردید، و انسان همواره تنگ نظر[و بخیل]است.
1- پیامبر(ص)، مأمور تذکر و هشدار به انسانها نسبت به خصلتهای نفسانی ناروای آنان
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ
2- پیامبر(ص)، وظیفهدار متذکر شدن و به رخ کشیدن خصلت بخل مشرکان به آنان
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
این برداشت، مبتنی بر این است که مخاطبان آیه، با توجه به آیات قبل، کافران باشند.
3- مشرکان از ترس گرفتار شدن به فقر و فلاکت، هر چند ثروت اختصاصی انبوه هم داشته باشند، از آن انفاق نمیکنند.
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
4- انسانها، حتی با مالک بودن تمامی خزاین رحمت پروردگار، باز هم گرفتار بخل و نگران تهیدستی خویشند.
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
با توجه به اینکه خداوند، خصلت بخل را برای تمامی انسانها دانسته است (و کان الإنسان قتوراً) احتمال دارد که مخاطب (لو أنتم تملکون) تمامی انسانها باشند.
5- انسانها، هر چند دارای ثروت و مکنت فراوان باشند، باز هم گرفتار بخل بوده و دست از آن برنمیدارند.
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
6- مشرکان، حتی در صورت برآورده شدن خواستههای مادیشان و دارای امکانات فراوان بودن، از انفاق آن ابا میکردند. *
لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا ... قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ
اینکه خداوند در آیات قبل، خواستههای مادی مشرکان (برخورداری از چشمه و ...) را از پیامبر(ص) مطرح کرد و در این آیه، از بخل آنان در صورت برخورداری از امکانات فراوان سخن میگوید، میتواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
7- رحمت پروردگار، دارای خزاینی عظیم و گسترده
خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی
8- ربوبیت الهی، آمیخته به رحمت است.
رَحْمَةِ رَبِّی
9- ترس از تهیدستی، ریشۀ بخل و خست است.
إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
10- کثرت مال، تأثیری در گرایش انسان به انفاق و پرهیز از روحیۀ بخلورزی ندارد.
لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ ... لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
11- بخل از انفاق، به خاطر ترس از فقر و
تهیدستی، امری مذموم و نکوهیده است.
لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ ... لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ
آیه در مقام مذمت و توبیخ انسانها و یا مشرکان به خاطر داشتن روحیۀ خست و بخل است.
12- انفاق، هیچگاه موجب فقر انسان نمیشود.
لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ ... لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً
اینکه خداوند، انفاق نکردن به خاطر ترس از فقر را محکوم کرده است، گویای آن است که این ترس، به جا نبوده و انفاق موجب فقر نخواهد بود.
13- انسانها، دارای روحیۀ خست و بخلند.
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً
«قتور»صیغۀ مبالغه از «قتر»به معنای خودداری از پرداخت نفقه و اکتفا کردن به حداقل و قُوت ناچیز است (مفردات راغب).
14- بخل، دارای ریشه در نهاد بشر و خصلتی نیرومند در نوع انسانها
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً
15- رفتار انسان متأثر از خصلتهای درونی اوست.
لَأَمْسَکْتُمْ ... وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً
16- «رب» از اسما و صفات خداوند
خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ تذکر؛ ترس؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً (101)
101
و به راستی، ما به موسی، آن گاه که نزد بنیاسرائیل آمد، نُه معجزۀ آشکار دادیم - پس، از بنیاسرائیل بپرس [که این معجزات چه بوده است] - ولی فرعون به او گفت: ای موسی، بیتردید من تو را افسون شده میپندارم.
1- اعطای نُه معجزۀ روشن و گویا به موسی(ع) از جانب خداوند
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ
2- دعوت موسی(ع)،همراه با دلایلروشن (معجزات گویا) بر حقانیت رسالتش بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ
3- پیامبر(ص)، مأمور اقرار گرفتن از بنیاسرائیل نسبت به حقناپذیری فرعون و پیروان او، علیرغم اعطای معجزات فراوان به موسی(ع)
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
4- معجزات متعدد موسی(ع)، در فرعون هیچگونه اثری نبخشید.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
5- عدم اعطای معجزات اقتراحی مشرکان از سوی خداوند، به دلیل علم خدا به حقناپذیری آنان
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
یادآوری کفر فرعون، علیرغم ارائۀ معجزات فراوان و گویا از سوی موسی(ع) در پی رد درخواستهای مشرکان، میرساند که دلیل عدم اجابت خواسته های مشرکان، تصمیم آنان بر عدم ایمان است.
6- موضعگیری مشرکان مکه در برابر پیامبر(ص)، استمرار موضعگیری فرعون در برابر موسی(ع) بود.
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
7- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در قبال کفر مشرکان مکه به معجزۀ آن حضرت (قرآن)
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
8- اطلاع یهود عصر پیامبر(ص) از سرگذشت موسی(ع) و فرعون
فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ
9- فرعون پس از مشاهدۀ معجزههای نُهگانۀ موسی(ع)، او را متهم به سحر و سحرزدگی کرد.
آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
10- اتهام جادوگری و سحرزدگی فرعون به موسی(ع)، متکی بر ظن و گمان او بود نه مبتنی بر دلیل و برهان
مُوسیٰ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
11- برخورد دوگانه و سیاستمدارانۀ فرعون با موسی(ع) و معجزات او*
مُوسیٰ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
فرعون، دعوت موسی(ع) و معجزات او را قاطعانه رد نکرد؛ بلکه با لحن دو پهلو (گمان میکنم) خواسته تا راه توجیه انکار و مخالفت خود را باز نگهداشته باشد و در صورت مقتضی
نبودن ادامۀ انکار و مخالفتش، بتواند بگوید که، مخالفت گذشتهاش یک حدس و گمان بود.
12- فرعون، به خاطر ناتوانی از مقابله با معجزات موسی(ع) و احساس خطر از آن، او را متهم به جادوگری کرد.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
احتمال دارد «مسحور» اسم مفعول جانشین اسم فاعل «ساحر»شده و به همان معنای فاعل باشد.، زیرا معجزههای موسی(ع) بیشتر با اتهام ساحری سازگار است نه اتهام سحر زدگی.
13- دلایل هر چند روشن و واضح باشد، به تنهایی و بدون وجود زمینۀ لازم در انسانها، اثربخش نیستند.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً
14- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ» قال:
الطوفان و الجراد و القمّل و الضفادع و الدم و الحجر و البحر و العصا و یده؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است که دربارۀ سخن خدا «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ» فرمود: [آیات موسی(ع) عبارت بود از:] طوفان، ملخ، شپش، قورباغه، خون، سنگ، دریا، عصا و ید بیضا».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اعداد؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ برهان؛ بنی اسرائیل؛ سحر؛ شرک؛ عجز؛ غیب؛ فرعون؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ یهود
قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ بَصٰائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً (102)
102
[موسی] گفت: قطعاً تو میدانی که این معجزات را که موجب بینش است، جز پروردگار آسمانها و زمین نازل نکرده است، و به راستی من تو را - ای فرعون - هلاک شده میپندارم.
1- تذکر موسی(ع) به آگاهی و اعتقاد درونی فرعون، نسبت به حقانیت معجزات او علیرغم سحر خواندن آنها
إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً . قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ
1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 318، ح 170؛ نورالثقلین، ج 3، ص 229، ح 457.
هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ بَصٰائِرَ
2- معجزات نُهگانۀ موسی(ع)، زدایندۀ هرگونه ابهام و شک نسبت به خدایی بودن آنها
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ ... قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ بَصٰائِرَ
3- مخالفت فرعون با دعوت موسی(ع)، از روی لجاجت و با آگاهی کامل از حقانیت او بود.
فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً . قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
4- آسمانها و زمین، تحت ربوبیت خداست.
مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5- نزول معجزات از جانب پروردگار هستی، در جهت رشد و بصیرت یافتن آدمیان است.
مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ بَصٰائِرَ
6- عالم آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
7- بصیرتبخشی و بینشدهی معجزه، ملاک تمایز آن از سحر و جادوگری
إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً . قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ ... بَصٰائِرَ
تأکید موسی(ع) بر «بَصٰائِرَ» بودن معجزاتش در قبال اتهام سحر به معجزات او از سوی فرعون، میتواند خود ردّی باشد بر اتهام فرعون با ارائۀ ملاک؛ یعنی، سحر هرگز بصیرتآفرین نیست در حالی که معجزه، بصیرت آفرین است.
8- اعتقاد درونی فرعون به وجود پروردگاری برای آسمانها و زمین*
قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
9- هشدار موسی(ع) به فرعون نسبت به فرجام هلاکتبار وی
وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
«ثبور»به معنای هلاکت و فساد است.
10- مقابله به مثل و حقیقتگویی، از ویژگیهای برخورد موسی(ع) با فرعون
إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً ... وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
11- انکار آیات و معجزات الهی، پس از علم به حقانیت آنها، زمینه ساز هلاکت انسان
لَقَدْ عَلِمْتَ ... وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
جملۀ «وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ ...»، پس از بیان اینکه فرعون آگاهانه معجزات الهی را رد کرد و افسون خواند، میتواند برای بیان عاقبت شوم مخالفت وی با آیات و معجزات روشنگر الهی باشد.
12- صراحت لهجه و شجاعت موسی(ع) در برابر فرعون
وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
13- انذار پس از تبیین حق، وسیلهای است در جهت اصلاح حقناپذیران.
لَقَدْ عَلِمْتَ ... وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
ذکر «إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً» پس از ارائۀ معجزه و رد آن از سوی فرعون، احتمال دارد وارد شدن از در تهدید برای اصلاح باشد.
14- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ بصیرت؛ تکذیب؛ حق؛ دشمنی؛ زمین؛ سحر؛ شجاعت؛ غیب؛ فرعون؛لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن؛ هلاکت
فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً (103)
103
پس [فرعون]تصمیم گرفت آنان (بنیاسرائیل) را از روی زمین برکَنَد؛ پس او و هر که با وی بود همه را غرق کردیم.
1- تصمیم فرعون به محو موسی(ع) و بنیاسرائیل از صحنۀ زمین، به دنبال احساس ناتوانی از مقابله با معجزات او
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ ... فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «الْأَرْضِ» کرۀ زمین باشد. در این صورت لازمۀ «استفزاز» (برکندن)، قتل و نابود کردن است.
2- حضور موسی(ع) و بنیاسرائیل در سرزمین مصر، غیر قابل تحمل برای فرعون و موجب تصمیم وی به اخراج قهرآمیز آنان
فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ
بنابر اینکه مراد از «الْأَرْضِ» سرزمین مصر باشد - که مقر حکومت فرعون بوده است - نکتۀ فوق قابل استفاده است.
3- روی آوردن فرعون به اعمال قهرآمیز علیه موسی(ع) در پی ناتوانی از رودررویی منطقی و فرهنگی با او
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ ... فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً ... فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ
4- غرق شدن فرعون و تمامی همراهانش به ارادۀ خداوند، در پی تصمیم ظالمانۀ وی علیه موسی(ع) و بنیاسرائیل
فَأَرٰادَ ... فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
5- کیفر سخت و هلاکتبار فرعون و فرعونیان از سوی خداوند، پس از اتمام حجت با آنان بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ ... فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ ... فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ
6- عوامل طبیعت، مجرای تحقق ارادۀ الهی
فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
7- کیفر الهی به هنگام نزول، فراگیر همۀ ظالمان و همراهان و یاوران آنان است.
فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
8- خداوند، ستمگران و شریکان آنان را در ستم، همسان کیفر میدهد.
فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
برداشت فوق، مبتنی بر این است که مراد از «وَ مَنْ مَعَهُ» یاران و شریکان فرعون در ستم باشند نه صرفاً همراهان وی.
9- تأیید، همراهی و تقویت عناصر فاسد و حاکمیتهای ظالم، دارای فرجامی هلاکتبار و مشترک با آنها
فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
10- نقش مهم رهبران و زمامداران فاسد، در تباهی و هلاکت امتها
فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ ... فَأَرٰادَ ... فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
در داستان هلاکت فرعون، همواره شخص فرعون به عنوان عنصر اصلی جریان کفر، به صورت ضمیر مفرد و جدا از مجموعۀ یارانش ذکر شده است و این بیانگر برداشت فوق است.
11- ارادۀ خداوند، حاکم بر ارادۀ فرعونیان و جبّاران تاریخ است.
فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً
12- «فی روایة أبیالجارود فی قوله:
«فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ» : ... و قد علم فرعون و قومه ما أنزل تلک الأیات إلّا اللّٰه؛ (1)
از ابی الجارود [از امامباقر(ع)] دربارۀ سخن خدا «فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ» روایت شده است که فرمود: ...این در حالی بود که فرعون و قومش به طور قطع میدانستند که آن آیات را، کسی جز خداوند نازل نکرده است».
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 29؛ نورالثقلین، ج 3، ص 230، ح 463.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ بنی اسرائیل؛ تبعید؛ جامعه؛ ظلم؛ عجز؛ فرعون؛ فساد؛ کیفر؛ مشیت خدا؛مصر؛ موسی(ع)؛ نصرت
وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اُسْکُنُوا اَلْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً (104)
104
و پس از آن به بنیاسرائیل گفتیم: در آن سرزمین ساکن شوید؛ پس هنگامی که وعدۀ آخرت فرا رسد، شما را در حالی که به هم آمیختهاید، یکسره خواهیم آورد.
1- دستور خداوند به بنیاسرائیل، پس از هلاک فرعونیان مبنی بر انتخاب سرزمین مورد نظرشان (شام یا مصر) برای سکنی گزیدن
وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ
2- زندگی بدون آرامش بنیاسرائیل تا قبل از رهایی از حکومت فرعون*
فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ
احتمال دارد که «اسْکُنُوا الْأَرْضَ» به معنای آرام گرفتن در زمین و بیرون آمدن از اضطرابی باشد که قبلاً گریبانگیر آنان بود.
3- دستیابی انسانها به زندگی آرام و امن و به دور از سلطۀ جبّاران، امری بس مهم و ارزشمند
فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ ... اسْکُنُوا الْأَرْضَ
4- تسلط و حاکمیت بنیاسرائیل با اذن الهی بر سرزمین مصر (یا شام) پس از هلاکت فرعون*
اُسْکُنُوا الْأَرْضَ
برداشت فوق بدان احتمال است که مراد از «اسْکُنُوا» استقرار و حاکمیت یافتن باشد که تا آن روز بنیاسرائیل فاقد آن بودند و مراد از «الْأَرْضَ» سرزمین مصر [و یا شام] باشد.
5- هشدار خداوند به بنیاسرائیل، در غافل نشدن از آخرت پس از دستیابی به آرامش و حاکمیت
اُسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
6- دستیابی به آرامش و قدرت اجتماعی، زمینۀ غفلت انسان از جهان آخرت
اُسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند پس از فرمان «اسْکُنُوا الْأَرْضَ» - که کنایه از حاکمیت و قدرت است - مسألۀ قیامت و احضار انسانها را مطرح کرده است.
7- احضار دسته جمعی بنیاسرائیل در قیامت، برای بازجویی از آنان دربارۀ نعمتهای خدادادی
اُسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
احضار و حشر جمعی بنیاسرائیل در قیامت - به قرینۀ فراز پیش (اسکنوا الأرض) - میتواند از آن جهت باشد که آنان پاسخگوی نعمت بزرگ خدادادی (اسکنوا الأرض) باشند.
8- احضار دسته جمعی بنیاسرائیل همراه با فرعونیان در قیامت برای مؤاخذه
جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
محتمل است مراد از «کم» بنیاسرائیل و نیز فرعونیان هلاک شده باشند.
9- وعدۀ خداوند به بنیاسرائیل جهت گردآوری آنان در سرزمین فلسطین، پس از فرا رسیدن دومین موعد فساد آنان در آن سرزمین
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
برداشت فوق بدان احتمال است که «وَعْدُ الْآخِرَةِ» اشارهای باشد به آن دو موعدی که خداوند در آغاز این سوره (آیۀ 4) برای بنیاسرائیل پیش بینی کرده و به آنان هشدار داده است.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اذن الهی؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ بنی اسرائیل؛ حشر و نشر؛ حکومت؛ زندگی؛ ظلم؛ غفلت؛ فرعون؛فساد؛ قدرت؛ قیامت؛ مصر؛ نعمت؛ وعده
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (105)
105
و قرآن را به حق نازل کردیم و به حق نازل شده است، و تو را جز به عنوان بشارت دهنده و اخطار کننده نفرستادهایم.
1- فرو فرستادن قرآن از سوی خدا و رسیدن آن به دست پیامبر(ص) و آدمیان، بر اساس حق و به دور از کمترین خلل و باطلی
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ
2- قرآن، مجموعهای الهی و غیر قابل تصرف و چشمپوشی، حتی از کمترین بخش آن
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ
با توجه به مضامین آیات 88 و 93، که در آنها درخواست
مشرکان دربارۀ نزول قرآن به صورت مکتوب مطرح شده بود، ممکن است این آیه پاسخی باشد به آنان که حقایق قرآنی با اقتراحات تغییر نمییابد.
3- قرآن از آمیختگی به غیر کلام وحی مبرا بوده و سلامت آن از سوی خداوند، تضمین شده است.
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ
جملۀ «وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ» میتواند بیانگر کیفیت نزول قرآن باشد؛ یعنی، نزول قرآن بر پایۀ حق بود و هرگز با باطل و ناصواب آمیخته نشد.
4- قرآن، کتابی است جاودانه و تعالیم آن تأثیرناپذیر از گذشت زمان.
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ
برداشت فوق، مبتنی بر یکی از معانی و موارد استعمال «حق» است که عبارت است از: امر ثابت و زوالناپذیر.
5- مسؤولیت پیامبر(ص)، تنها بشارت و انذار مردمان بود.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
6- حقایق قرآنی، اساس رسالت پیامبر(ص) و بشارتها و انذارهای آن حضرت
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
7- مسؤولیت قبول و یا عدم قبول حق و حقیقت از سوی مردم با پیامبر(ص) نیست.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
حصر در «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ ...» اضافی است و میتواند گویای این حقیقت باشد که: پیامبر(ص) در رابطه با پذیرش و عدم پذیرش مردم، هیچ مسؤولیتی نداشته و آنان خود مسؤول انتخاب خویشند و پیامبر(ص) تنها عهدهدار بشارت و انذار مردمان است.
8- لزوم توأم بودن بشارت و انذار در هدایت انسانها
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
9- هیچ کس حق تحمیل عقیده و دین خویش بر مردم را ندارد، هر چند بر حق باشد.
وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
وقتی پیامبر(ص) حق تحمیل اسلام را - که دین حق است - بر مردم نداشت و تنها عهدهدار بشارت و انذار مردمان بود، دیگران به طریق اولیٰ چنین حقی ندارند.
کلیدواژهها:
آزادی؛ اکراه؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ خلافت الهی؛ دین؛ رسالت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی اَلنّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً (106)
106
و کتابی خوانده شده را بخش بخش قرار دادهایم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی، و آن را چنان که باید به تدریج نازل کردیم.
1- تنظیم، تفصیل و بخش بخش شدن قرآن، از جانب خداوند بود نه در اختیار پیامبر(ص)
قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ
2- امکان بازخوانی همراه با تأنی و آرامی قرآن بر مردم، فلسفۀ نزول تدریجی آن بر پیامبر(ص)
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ
«مُکْثٍ» در لغت به معنای درنگ و تأمل است (لسانالعرب).
3- مأموریت پیامبر(ص) به قراءت بخشهای قرآن بر مردم به آرامی و با تأنّی
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ
4- نزول تدریجی تعالیم دینی و آموزش تدریجی آنها، دارای نقشی مؤثر در هدایت مردم
فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ
از آن جایی که قرآن کتاب هدایت است، تذکر به نزول تدریجی آن بر پیامبر(ص) میتواند به خاطر این باشد که: نزول تدریجی در امر هدایت مؤثرتر است.
5- لزوم به کارگیری روشی متناسب با استعداد فکری و روحی انسان برای تفهیم دقیق معارف دین و آموزههای قرآن
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ
از اینکه خداوند در بیان معارف دینی در قرآن، از روش تدریج و گام به گام استفاده کرده است؛ نکتۀ فوق به دست میآید.
6- تعالیم قرآن، جهانی است و همۀ انسانها توان فهم آن را دارند.
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً
7- برخوانی تدریجی قرآن بر مخاطبان، موجب برانگیخته شدن انتظار در آنان برای قراءت بخشی دیگر میشود.
لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ
«مُکْثٍ» در لغت، آرامش همراه با انتظار است (مفردات راغب).
8- قرآن، حقایقی عالی و تنزل یافته در حد فهم و درک بشر*
نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً
در معنای «نزول» فرود از مرتبۀ عالی نهفته است (مفردات راغب) و چون نزول فیزیکی قرآن قابل تصور نیست، ممکن است مقصود نزول معنوی باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تلاوت؛ دین؛ سوره؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هدایت
قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً (107)
107
بگو: چه به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، کسانی که پیش از نزولِ آن از دانش برخوردار شدهاند، هنگامی که [این کتاب] بر آنان تلاوت میشود، بر چانه های خود سجده کنان[به زمین]میافتند.
1- ایمان یا بیایمانی مردم به قرآن، تأثیری در حقانیت مفاهیم و معارف آن نخواهد داشت.
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ ... قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا
2- گرایش به ایمان و کفر، متکی به اراده و تصمیم خود انسان است.
آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا
3- انتخاب راه کفر یا ایمان، پس از ابلاغ و تبیین تعالیم دین، با خود مردم است.
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ ... قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا
ذکر «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا» پس از بیان فلسفۀ نزول تدریجی قرآن و تبیین حق و باطل برای مردم، میتواند بیانگر نکتۀ یاد شده باشد.
4- برخورداران از علم و آگاهی به معارف آسمانی، دارای روحیۀ حقپذیری و خضوع در برابر آیات قرآن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ
5- وجود عالمانی در میان مردم عصر نزول و اذعان آنان به حقانیت قرآن پس از شنیدن آن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ
6- وجود برخی علوم و معارف صحیح الهی در میان مردم قبل از نزول قرآن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ
7- علم و آگاهی، دارای نقشی مؤثر در پیدایش ایمان و جهل از موانع آن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً
8- علم به حقایق دینی ارزشمند بوده و عالمان به آن دارای جایگاه و مقام والا در پیشگاه خداوندند.
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ
9- علم، وسیلهای بس ارزشمند برای راه یافتن به حقیقت و قبول تعالیم دین
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ
10- تأثیر عمیق آیات قرآن در وجود آگاهان و اندیشمندان
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً
11- ایمان برخاسته از علم و آگاهی، ایمانی ارزشمند و ستودنی است.
آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ
12- با تمام وجود سر بر آستان خداوند ساییدن و حریصانه به سجده افتادن جمعی از علمای اهلکتاب به هنگام آشنایی با قرآن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً
برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ» اهلکتاب باشد و تعبیر از سجده به «خر» - که مفید معنای سقوط و به رو افتادن است - میتواند اشاره به حقیقت یاد شده داشته باشد.
13- خضوع و سجود آگاهان در برابر قرآن، گواه بینیازی آن از ایمان دیگران و بیتأثیری بیایمانی آنان*
آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ
برداشت فوق بر این اساس است که «إِنَّ الَّذِینَ ...» تعلیل باشد برای جملۀ «آمِنُوا بِهِ أَوْ ...»؛ یعنی، چون اهل دانش به قرآن ایمان میآورند، ایمان و عدم ایمان دیگران مساوی بوده و نیازی به ایمان آنان نیست.
14- تأثیر سطح دانش مردم، در مقدار بهرهوری آنان از معارف قرآنی
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ
کلیدواژهها:
اراده؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بیماری؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ خضوع؛ دین؛ سجده؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ هدایت
وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً (108)
108
و میگویند: منزّه است پروردگار ما، حتماً وعدۀ پروردگار مان انجام شدنی است.
1- پروردگار، منزه از هر کاستی و نقص در بینش آگاهان به معارف آسمانی
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
2- عقیده به وجود نقص و کاستی در خداوند و شرک، برخاسته از جهل و نادانی است.
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
3- مطلوبیت تسبیح پروردگار همراه با خضوع و سجده برای او، با مشاهدۀ آیات بحقّ او
إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً . وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
4- عالمان اهلکتاب، مطلع از وعدههای خداوند در کتابهای آسمانی پیشین به نزول کتاب آسمانی قرآن
اَلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ ...
یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
5- اذعان عالمان اهلکتاب به تخلفناپذیری وعدههای خداوند، با مشاهدۀ تحقق بشارت خدا در پرتو نزول قرآن
أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَقُولُونَ ... إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
6- آیههای قرآن، تبلور ربوبیت کامل و بینقص خداوند نسبت به انسانها، در نظر آگاهان
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
7- ربوبیت کامل خداوند نسبت به انسانها، مستلزم تخلفناپذیری وعدههای او
سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
8- معاد و حیات مجدد انسان، وعدۀ حتمی و تخلفناپذیر خداوند در بینش عالمان *
یَقُولُونَ ... إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
احتمال دارد که مراد از «وَعْدُ» - به قرینۀ آیات 97 و 98 همین سوره - مسألۀ حیات مجدّد انسانها و معاد باشد.
9- «رب» از اسما و صفات خداوند
سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهل؛ رب /اسما و صفات؛ سجده؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ کتب آسمانی؛ معاد؛ نزول قرآن؛ وعده
وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً (109)
109
و بر چانه هایشان گریان [روی زمین] میافتند و بر خشوعشان میافزاید.
1- خضوع و خشوع همیشگی عالمان حقپذیر در برابر قرآن
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ
2- قرآن، حاوی آن چنان معارف عظیم که خضوع و خشوع تمامی عالمان اندیشمند را برمیانگیزاند.
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ
3- خضوع عالمان و آگاهان به معارف آسمانی در برابر قرآن، همراه با سرشک دیدگان
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً
4- گریستن به هنگام شنیدن آیات قرآن، امری ارزشمند است.
إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ
5- تأثیر قرآن بر روح و روان عالمان آشنا به معارف آسمانی، در حدی است که از دیدگان آنها اشک جاری میشود.
إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... یَبْکُونَ
6- تلاوت آیات قرآن، فزایندۀ خشوع عالمان
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً
7- انسان آگاه به معارف الهی، همواره در مسیر تکامل معنوی و تعالی روحی
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً
کلیدواژهها:
خشوع؛ خضوع؛ علم؛ قرآن؛ گریه
قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ اِبْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (110)
110
بگو: خواه [او را] «اللّٰهَ» بخوانید یا «رحمن» بخوانید، هر کدام را بخوانید[رواست، که] نیکوترین نامها فقط از آنِ اوست. و نمازت را با صدای بلند نخوان و بسیار آهسته [نیز] نخوان، و میان این دو، راهی انتخاب کن.
1- جواز خواندن خدا به هر یک از نامها و اوصاف متعدد او
اُدْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ
2- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام الهی در دفع شبهات مطرح شده از سوی مشرکان دربارۀ اسما و صفات حضرت باری
قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ
3- صفات و اسمای متعدد خداوند، به تعدد در مسمّیٰ و به شرک در ذات او منجر نمیشود.
اُدْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که آیه، درصدد جواب مشرکان باشد که خوانده شدن خداوند با «اللّٰهَ» یا «رحمن»را، به معنای تعدد در مسمّی و ذات او میگرفتند.
4- توجه به ذات یکتای پروردگار، مقصود اصلی در خواندن او با نامها و صفات متعدد
أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
5- تنها خداوند، دارای اسمای حسنیٰ (بهترین نامها) و برخوردار از برترین صفات
أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
6- عدم جواز خواندن خدا به اسما و صفاتی که دارای شایبۀ نقص، کاستی و محدودیت است.
اُدْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
7- «اللّٰهَ» و «الرَّحْمٰنَ» از اسمای حسنای خداوند و از بهترین نامها و برترین اوصاف او
اُدْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ
8- به آواز بلند خواندن همۀ نمازها و یا آهسته خواندن تمامی آنها، مورد نهی خداوند
وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا
این برداشت مبتنی بر این است که مراد از «صلاة» همۀ نمازها باشد و نه یک نماز.
9- نهی خداوند از خواندن دعا و نیایش با خدا، با صدایی بسیار بلند یا بسیار آهسته
وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا
بنابر اینکه مراد از «صلاة» مطلق دعا باشد، برداشت فوق به دست میآید.
10- خواندن نماز با آواز بلند یا با صدای بسیار آهسته، جایز نیست.
وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا
برداشت فوق بر این اساس است که مراد از «صلاة»هر نمازی باشد که نمازگزار آن را ادا میکند.
11- لزوم رعایت اعتدال صوت در دعا و نیایش به درگاه خداوند
لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا
12- پیامبر(ص)، موظف به رعایت اعتدال در قراءت نماز و پرهیز از آواز بلند یا با صدای بسیار آهسته
وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا
13- پیامبر(ص)، موظف به رعایت جهر در برخی نمازها و اخفات در بعضی دیگر
وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً
بنابر اینکه مراد آیه این باشد که همۀ نمازهایت را به جهر و یا همه را به اخفات نخوان و مراد از «وَ ابْتَغِ ...» این باشد که برخی را به جهر و بعضی را به اخفات بخوان، برداشت فوق به دست میآید.
14- لزوم رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط، در نحوۀ انجام عبادات و نیایشها
وَ لاٰ تَجْهَرْ ... وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً
احتمال دارد که ذکر نماز و یا دعا به عنوان مظهر و مصداق اصلی عبادات و نیایشها آمده باشد و این دو و نیز با آواز خواندن و یا با سکوت خواندن خصوصیتی نداشته باشد.
بنابراین، از آیه رعایت اعتدال در نحوۀ انجام عبادتها قابل استفاده است.
15- «عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: ...الرحماٰن، الرحیم، الملِک ... الباعث، الوارث فهذه الأسماء و ما کان من الأسماء الحسنی حتّی تتّم ثلاث مائة و ستّین اسماً ... و ذلک قوله تعالی: «قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» ؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 1، ص 112، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 232، ح 471.
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: رحمان، رحیم، ملک ... باعث و وارث پس این اسامی و دیگر اسامی - که تا 360 اسم برسد - همه اسمای حسنای الهی هستند ... و آن سخن خداوند تعالی است: قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» .
16- «عن أبیعبداللّٰه(ع) قال: ... و اللّٰه غیر أسمائه ... ألا تری إلی قوله: ... «قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» فالأسماء مضافة إلیه ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... ذات خداوند غیر از اسمای اوست ... آیا ندیدهای سخن خدا را که فرمود: «قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» .
پس اسماء به خداوند نسبت داده شده است ...».
17- «عن سَماعة قال: سألته عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» قال: المخافتة ما دون سمعک و الجهر أن ترفع صوتک شدیداً؛ (2)
سماعه گوید: از امام(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» سؤال کردم، فرمود:
آهسته خواندن، آن است که خودت نشنوی و بلند خواندن، آن است که صدایت به شدت بلند باشد».
18- «عن أبیجعفرالباقر(ع) فی قوله:
«وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» قال:
الإجهار أن ترفع صوتک تُسْمِعه من بَعُد عنک و الإخفات أن لاتسمع من معک إلّا یسیراً؛ (3)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» روایت شده است: «اجهار»آن است که صدایت را به اندازهای بالا بری که فردی که از تو دور است، آن را بشنود و «اخفات»آن است که صدایت به حدّی آهسته باشد که شخصی که همراه تو است چیزی به جز صدایی خفیف نشنود».
19- «عن أبیعبداللّٰه(ع) فی قول اللّٰه تعالی:
«وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» فقال:
... و ما بین ذٰلک قدر ما یسمع اذناک؛ (4)
از امام صادق(ع) روایت شده است که دربارۀ سخن خدای تعالی «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» فرمود: مراد از «بَیْنَ ذٰلِکَ» مقداری است که گوشهایت بشنود».
20- «إنّ رسولاللّٰه(ص) قال: «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» إنّما نزلت فی الدّعاء... ؛ (5)
رسول خدا(ص) فرمود این سخن خدا: «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» فقط در مورد دعا نازل شده است...».
21- «عبداللّٰه بن سِنان قال: قلت لأبیعبداللّٰه(ع): علی الإمام أن یُسْمِع من خلفه و إن کثروا؟ فقال: لیقرأ قراءة وسطاً یقول اللّٰه تبارک و تعالی: «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» ؛ (1)
عبداللّٰه بن سنان گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا بر امام جماعت لازم است که صدایش را به گوش همۀ مأمومین - گرچه زیاد باشند - برساند؟ فرمود: باید قرائت را با صدای متوسط بخواند. خداوند - تبارک و تعالی - میفرماید: وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا» .
22- «عن أبیجعفر و أبیعبداللّٰه(ع) فی قوله تعالی: «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا ...» قال: کان رسولاللّٰه(ص) إذا کان بمکّة جهر بصوته فیعلم بمکانه المشرکون فکانوا یؤذونه، فأنزلت هٰذه الأیة عند ذٰلک؛ (2)
از امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - در بارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا ...» روایت شده که فرمود:
هرگاه رسول خدا(ص) در مکه بود، نمازش را با صدای بلند میخواند. پس مشرکان از مکان آن حضرت باخبر میگشتند و او را اذیت میکردند. پس این آیه برای این جهت نازل شد».
کلیدواژهها:
اعتدال؛ اللّه؛ توحید؛ حُکم؛ دعا؛ ذکر؛ رحمت؛ رسالت؛ شرک؛ صفات؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری؛ نسخ؛ نماز؛ نماز جماعت
وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً (111)
111
و بگو: ستایش مخصوص خداست که فرزندی بر نگزیده و در فرمانروایی شریکی نداشته و برای او از روی زبونی یاوری نبوده است.
1- پیامبر(ص)، موظف به ستایش خدا و منحصر دانستن همۀ ستایشها به ذات یکتای او
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
الف و لام «الْحَمْدُ» برای جنس و مفید استغراق (شمول و فراگیری) است؛ یعنی «قل کل حمد لله».
2- تعلیم شیوۀ ستایش به انسانها از سوی خداوند
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً
3- معبود هستی، واجد همۀ ارزشها و کمالات و فاقد هر نقص و نیاز
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
اختصاص داشتن همۀ ستایشها به خدا، مستلزم این است که همۀ ارزشهای ستایشبرانگیز در او جمع بوده و در نهایت نقص و نیاز در او راه نداشته باشد.
4- بازگشت همۀ ستایشها برای هر موجود، به حمد و ستایش خدای یکتا و بیهمتاست.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
مخصوص بودن همۀ ستایشها به ذات یکتای خداوند، در عین وجود ارزشهایی ستایشبرانگیز در مظاهر هستی، اشاره به این معنا دارد که: چون مخلوق همۀ وجودش را از خالق گرفته، پس ارزشهای او از آنِ خداست و در حقیقت ستایش او بازگشت به ستایش خدا است و بس
5- خداوند، هیچگونه فرزندی برای خود نگرفته و از هرگونه شریک و حمایتگر، مبرّا و بینیاز است.
لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ
6- اختصاص همۀ ستایشها به خداوند، در پرتو بینیازی او از داشتن فرزند، شریک و حمایتگر است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ
اگر خداوند نیاز به فرزند، شریک و حمایتگر میداشت هر کدام از اینها دلیل نقص و کاستی بود. در آن صورت همۀ ارزشهای ستایشبرانگیز منحصر به خداوند نمیشد؛ پس انحصار ستایشها به خدا، در صورتی است که او را بینیاز مطلق بشناسیم.
7- اعتقاد به وجود فرزند، شریک و حمایتگر برای خدا، اعتقادی شرکآلود و موجب تنقیص او
لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ
8- خداوند، تنها فرمانروای هستی و مبرّا از داشتن هرگونه شریک در جهانداری
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ
9- موجود نیازمندِ ولایت (سرپرستی و دوستی) از سر ذلّت، موجودی درمانده و دارای کاستی است.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ
«ولایت»یا به معنای دوستی است و یا به معنای سرپرستی است که در هر دو صورت، در صورتی که از سر ذلّت باشد نشانگر وجود نقص و کاستی در شیء مورد حمایت و دوستی است.
10- خداوند، دارای عزّت و کبریایی
مطلق است.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً
11- لزوم بزرگداشت مقام خداوند و مبرّا دانستن او از همۀ کاستیها
وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً
12- عظمت و والایی مقام خداوند، عظمتی بیمانند و غیرقابل قیاس با غیر او
وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً
13- مقام خداوند، برتر از داشتن فرزند، شریک و حمایتگر
لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً ... وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ تکبیر؛ تنزیه؛ جهان؛ حمد؛ دوستی؛ ذلت؛ شرک؛ عبادت؛ غنی/اسما و صفات؛ فرزند خدا؛ محمّد(ص)؛ ولایت
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ اَلْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (1)
1
ستایش مخصوص خداست که این کتاب را بربندهاش نازل کرد و هیچگونه کجی در آن ننهاد؛
1- خداوند، شایسته و بایستۀ همۀ ستایشها است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال»، در «الْحَمْدُ» ، برای تعریف جنس و مفید استغراق است و «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ؛ یعنی، تمام ستایشها از آنِ خداوند است.
2- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمالها و زیباییها است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
3- خداوند، نازل کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص) است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ
4- خداوند، به جهت نازل کردن قرآن بر پیامبر(ص) سزاوار همۀ ستایشها است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ ... الْکِتٰابَ
وصف خدا به «الَّذِی أَنْزَلَ ...»، گویای علّت و دلیلِ اختصاص حمدها و ستایشها به او است.
5- قرآن، کتابی با عظمت و در اوج زیبایی و کمال
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ
«ال» در «الْکِتٰابَ» برای استغراق صفات است؛ یعنی، تمام اوصافی که یک کتاب، در حد کامل میتواند داشته باشد، در این کتاب متبلور است و این، حاکی از عظمت قرآن است. و چون حمد، در برابر زیبایی و کمال است و در آیۀ بالا، خداوند به سبب نزول قرآن، تمام حمدها و ستایشها را از آن خویش دانسته، استفاده میشود که قرآن، در نهایت کمال و زیبایی است.
6- پیامبراکرم(ص)، بندۀ خدا و مفتخَر به عبودیت او
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ
7- نقش عبادت و عبودیت پیامبر(ص)، در نایل شدن آن حضرت به مقام رسالت و نزول قرآن برایشان
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ
وصف و یاد کردن از پیامبر(ص) به عنوان «بنده خدا» در بیان نازل کردن قرآن بر او، میتواند این معنا را برساند که: «بنده خدا» بودن و او را بندگی و عبادت کردن، از زمینههای مهم برای تحمّل رسالت و دریافت وحی است.
8- بندگی برای خدا، از شریفترین و عزیزترین مرتبهها، برای انسان است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ
استفاده از عنوان «عبد»برای معرفی پیامبر(ص)، نشان دهندۀ جایگاه بلند این رتبه و منزلت، در قاموسِ کمالات و فضیلتهای انسانی است.
9- ساحت قرآن، از هرگونه کجی و انحراف مبرّا است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً
«عوج»به معنای کجی و انحراف است.
10- کمال و عظمت قرآن و نبود کمترین کجی و انحراف در آن، مقتضی حمد و ستایش در برابر پدیدآورندۀ آن است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی ... لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حمد؛ رشد؛ زیبایی؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نزول قرآن
قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2)
2
[کتابی] راست و درست، تا در مورد عذابی سخت از جانب خود اخطار کند، و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند مژده دهد، که برای آنان اجری نیکو خواهد بود.
1- قرآن، کتابی است عاری از هرگونه عدم اعتدال و انحراف از حق.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ ... قَیِّماً
«قیم»، چنانچه در لسانالعرب آمده است، به معنای «مستقیم»، یعنی «راست و پیراسته از انحراف» میباشد.
2- قرآن و تعالیم آن، قوامْبخش و رهبریکنندۀ جامعۀ بشری است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً
«قیم»به معنای «مقیم»یعنی«برپادارنده و سامان بخش» نیز آمده است. «قیم القوم» به معنای «مدیر و مدبر امور قوم»
است. (اقتباس از لسانالعرب). لازم به ذکر است که قیّماً یا مفعول برای فعل مقدر «جعل» است؛ یعنی: «جعله قیاما»و یا حال برای «الْکِتٰابَ» .
3- کفرپیشگان، و گنهکاران، به عذاب شدید الهی گرفتار خواهند شد.
لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ
«بأس»، به معنای عذاب و سختی است و به قرینۀ «یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ ...» - در فراز بعد - مراد، عذابی است که کافران و گنهکاران به آن تهدید شدهاند.
4- بیم دادن آدمیان از عذاب شدید خداوندی، از رسالتهای قرآن است.
لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ
مرجع ضمیر در «لِیُنْذِرَ» و «یُبَشِّرَ» ممکن است «الْکِتٰابَ» و یا «عَبْدِهِ» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
5- قرآن، بشارت دهندۀ مؤمنانِ نیککردار، به پاداشی شایسته و عظیم
وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً
نکره آوردن «أَجْراً» برای بیان عظمت آن است.
6- «انذار» و «تبشیر»از جمله وظایف و شؤون پیامبر(ص) است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ ... لِیُنْذِرَ ... وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ
برداشت بالا، بر این اساس است که ضمیر در «لِیُنْذِرَ» و «یُبَشِّرَ» به «عَبْدِهِ» بازگردد.
7- پیوستگی و توأم بودن بیمدهی و امیدبخشی، در تربیت و هدایت انسان، امری لازم است.
لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً ... وَ یُبَشِّرَ
8- انسانها، نیازمند انذار و تبشیر، برای پایداری بر ارزشها و پرهیز از انحرافاتاند.
لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً ... وَ یُبَشِّرَ
خداوند قرآن را به عنوان تضمین کنندۀ قِوام جامعۀ بشری با دو ویژگی«انذار و تبشیر» معرفی کرده است و این میرساند که قوامْبخشی، در پرتوِ این دو عامل میسّر است.
9- استواری و دور بودن از انحراف و کجی، شرطی لازم برای هدایتگری
لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً لِیُنْذِرَ ... وَ یُبَشِّرَ
10- مؤمنانِ دارای اعمال صالح، از پاداشی نیک برخوردار خواهند شد.
وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً
11- قرین بودن ایمان با عمل نیک، شرط ثمربخشی آن است.
اَلْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً
12- مؤمنانِ راستین، بر انجام اعمال صالح مداومت دارند.
اَلْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ
فعل مضارع «یَعْمَلُونَ» و نیز جمع بودن «الصّٰالِحٰاتِ» میتواند به مطلب بالا اشاره داشته باشد. لازم به ذکر است در برداشت یاد شده، «الَّذِینَ» صفت توضیحی برای «الْمُؤْمِنِینَ» گرفته شده است.
کلیدواژهها:
اعتدال؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تربیت؛ جامعه؛ رسالت؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل صالح؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ هدایت
مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً (3)
3
که همیشه در آن ماندگار خواهند بود.
1- مؤمنانِ نیککردار، در بهشت و نعمتهای آن جاودانهاند.
أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً . مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
مرجع ضمیر «فِیهِ» واژۀ «أجر»است و مراد از «أجر» به قرینۀ «مٰاکِثِینَ» (ماندگاران)، بهشت است.
2- نعمتها و پاداشهای الهی، در آخرت زوالناپذیر است.
أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً . مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
3- درنگِ جاودانۀ مؤمنان در بهشت، نتیجۀ مداومت آنان بر اعمال نیک است.
یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ ... مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
ذکر «مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً» پس از جملۀ «یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ» - که بر استمرار دلالت دارد - میتواند نشان دهندۀ این مطلب باشد که جاودانگی آنان در بهشت، نتیجۀ مداومتشان بر اعمال نیک است.
4- بهرهگیری قرآن از گرایشهای انسان (گرایش به ابدیت) در ترغیب به ارزشهای معنوی
یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً . مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
روشن است که تمایل به جاودانگی، در نهاد انسانها وجود دارد و قرآن مجید، از همین علاقهها، برای سوق دادن آدمی به سوی ارزشها، بهرهبرداری کرده است.
5- پاداش جاودانه، اجری نیکو است.
أَجْراً حَسَناً . مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ جاودانگی؛ عمل صالح؛ نعمت
وَ یُنْذِرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً (4)
4
و [ نیز] کسانی را که گفتند: خدا فرزندی برگرفته است، اخطار کند.
1- اعتقاد به وجود فرزند برای خدا، عقیدهای مطرح و شایع در عصر نزول قرآن بوده است.
لِیُنْذِرَ بَأْساً ... وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً
این که از میان همۀ کسانی که مورد انذار قرآناند، معتقدان به فرزند داشتن خدا، ذکر شده است، مطلب فوق استفاده میشود.
2- اعتقاد به فرزندگزینی خدا، پنداری بس ناروا و موجب عذابی شدید است.
لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً ... وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً
آیۀ قبل، یکی از رسالتهای قرآن را، بیم به عذاب شدید الهی بیان کرد و این آیه، به یکی از موارد استحقاق آن عذاب اشاره کرده است.
3- بیم دادن کسانی که خدا را دارای فرزند میپندارند، از رسالتهای قرآن و پیامبر(ص) است.
وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً
4- تصحیح عقیدۀ انسان در بارۀ خداوند، از هدفهای مهم قرآن است.
أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ ... وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً
کلیدواژهها:
افترا؛ انذار؛ باطل؛ جاهلیت؛ رسالت؛ عذاب؛ فرزند؛ قرآن؛ محمّد(ص)
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً (5)
5
نه آنان به این [ادعا] علمی دارند و نه پدرانشان. چه بزرگ است سخنی که از دهانشان بیرون میآید! آنان جز دروغ نمیگویند.
1- ادعای وجود فرزند برای خدا، ادعایی جاهلانه و فاقد کمترین دلیل علمی
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ
«مِنْ» در «مِنْ عِلْمٍ» زاید و برای تأکید عموم است؛ و ضمیر در «بِهِ» قول (پندار) که از «قٰالُوا ...» استفاده میشود، برمیگردد؛ یعنی، هیچگونه آگاهی و دانشی، پشتوانۀ پندارِ موهومِ کسانی
که برای خداوند، فرزند ادعا میکنند، نیست.
2- مشرکان عصر بعثت و نیاکانشان، مدعی فرزند داشتن خداوند بودند.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً . مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ
3- ادعای وجود فرزند برای خدا، معلول تقلید کورکورانۀ مشرکانِ عصر بعثت از نیاکان خویش بوده است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً . مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ
4- پدران و نیاکان و محیط خانوادگی و اجتماعی، دارای نقشی مؤثّر در باورهای هر نسل
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً . مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ
ذکر «لِآبٰائِهِمْ» اشاره به یکی از زمینههای اصلی گرایشها و عقاید مردم عصر بعثت - که همان روحیۀ تقلید و دنبالهروی از نیاکان است - دارد.
5- الهیات و باورهای دینی انسان، باید بر پایۀ علم و آگاهی استوار باشد.
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ
از این که خداوند، کافران را به سبب باورهایی که بدان علم ندارند، مورد نکوهش قرار داده است، استفاده میشود که باورهای آدمی خصوصاً در زمینۀ عقاید اصولی و زیربنایی باید متّکی بر علم و یقین باشد.
6- فقدان آگاهی و دانش، زمینهساز گرفتاری افراد و جوامع به تقلیدهای ناروا و کورکورانه
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً . مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ
کلمۀ «لِآبٰائِهِمْ» اشاره به این نکته دارد که پندارهای مشرکان، از سر تقلید بوده است و جملۀ «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ ...» بر این نکته دلالت دارد که مشرکان و پدرانشان، در گزینش این اعتقاد، پایههای علمی نداشتهاند. مجموع این دو قضیه، گویای آن است که «جهل» در کشاندن افراد و جوامع به تقلید کورکورانه، نقشی مهم دارد.
7- ارزش سخن، به ریشه داشتن آن در علم و آگاهی است.
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ... کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ
8- ادعای فرزندگزینی خدا، دارای تبعات و آثاری بزرگ، شگفتآور و غیر قابل قبول
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ
عینالفعل مضموم در فعل ماضی «کَبُرَتْ» نشانۀ دلالت آن بر تعجب است و روشناست که جملۀ «کَبُرَتْ کَلِمَةً ...» بزرگیِ به لحاظ خود سخن را نمیگوید، بلکه به جهت لوازم ناروای آن و یا فاصلهای است که با حقیقت دارد.
9- نسبت دادن فرزندگزینی به خدا، سخنی بس گزاف و دروغ است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ إِنْ
یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً
10- روی آوردن به عقاید بیاساس و دور از حقیقت و واقعیت، پیآمد اتّکا به روشهای غیرعالمانه است.
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ ... إِنْ یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً
کلمۀ «لِآبٰائِهِمْ» اشاره به این معنا دارد که تقلید از کسانی که عقیدهشان بر پایۀ علم و دانش استوار نیست، یک روش غلط و ناروا در رسیدن به عقاید دینی است. و ذیل آیه، پیآمد آن را، عقیدهای سخیف و دور از حقیقت، بیان کرده است. از این، میتوان نتیجه گرفت که روشهای غیرعالمانه، خطر دور شدن از حقیقت و واقعیت را در پی دارد.
11- افترا بستن بر خدا، گناهی بزرگ است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... کَبُرَتْ کَلِمَةً ... إِنْ یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً
کلیدواژهها:
افترا؛ باطل؛ تقلید؛ جامعه؛ جهل؛ خانواده؛ دروغ؛ سخن؛ شرک؛ علم؛ فرزند؛ گناه؛ نیاکان
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَسَفاً (6)
6
بیم آن میرود که اگر به این سخن (قرآن) ایمان نیاورند، تو در پی آنان خود را از تأسّف هلاک کنی.
1- ایمان نیاوردن و موضعگیریهای نابخردانۀ کافران در برابر قرآن، موجب رنجی کشنده و تأسفی عمیق برای پیامبر(ص) بود.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً
«باخع نفسه» به کسی گفته میشود که از شدت هیجان و ناراحتی، خود را به هلاکت بیندازد در «مقاییس اللغة» آمده:
آنگاه گفته میشود: «بخع الرجل نفسه» که او، خویشتن را، به خاطر خشم شدید و شدت هیجان، هلاک سازد.
2- پیامبر(ص)، بر هدایت مردم و ایمان آنان به قرآن، بسیار شایق و حریص بود.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً
3- پیامبر(ص)، از جان فشانی برای ابلاغ رسالتهای الهی و پیگیری دعوت مکرّر کسانی که از او گریزان بودند، دریغ نمیورزید.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا
«آثار»، یعنی «نشانه های باقی مانده از هر چیز». مفاد جملۀ «فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ ... عَلیٰ آثٰارِهِمْ» این است که: تو ای پیامبر! اعراض کنندگان را پیگیری میکنی و به منظور رساندن خویش به آنان و ابلاغ دعوتهای الهی به ایشان، خود را به هلاکت میافکنی.
4- پیامبر(ص) به جهت سرنوشت و پایان بد کافران، در رنج و تأسّفی عمیق بود.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً
مراد از «آثٰارِ» میتواند عاقبت و نتیجهای باشد که بر ایمان نیاوردن به قرآن (إن لمیؤمنوا بهٰذا الحدیث) مترتّب میشود. بر این اساس «بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ» یعنی: ای[پیامبر!] خود را به خاطر آثار ناشایستی که کفر آنان در پی دارد، در رنج و مشقّتی کشنده، قرار میدهی.
5- خداوند، پیامبران را به جهت کفرورزی و لجاجت کفرپیشگان، مؤاخذه نخواهد کرد.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا
6- قرآن، پیامی جدید و بیسابقه برای بشر
لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ
«حدیث» به معنای «نو و جدید» است. محتمل است که به معنای «حادث» - مقابل قدیم - نیز باشد. برداشت بالا، ناظر به معنای نخست است.
7- قرآن، کلامی حادث و ایجاد شده از سوی خداوند
إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ
«حدیث» چه به معنای جدید باشد و چه به معنای حادث مقابل قدیم، بر حدوث قرآن دلالت دارد.
8- اندوهناک بودن پیامبر(ص) بر حال کافران، در پیشگاه خداوند، حالتی ستوده و فراتر از حدّ انتظار بود.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً
آیۀ شریف، گرچه پیامبر(ص) را از این که به سبب اندوه، خود را به هلاکت و مشقّت بیندازد، برحذر داشته است، ولی با عنایتی لطیف، از آن، تقدیر کرده است؛ زیرا، اصل تأسّف خوردن را مذموم ندانسته، بلکه مرحلهای از آن را غیر لازم شمرده است.
9- تأسف خوردن بر حال کافران و سرنوشت بد آنان، حالت قابل تحسین است.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ ... أَسَفاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ حزن؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی اَلْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (7)
7
همانا، ما آنچه را که بر روی زمین است زینت آن قرار دادهایم تا آنان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.
1- پدیدههای روی زمین و مظاهر طبیعت، آفریدههای خداوند و زینتبخش زمین است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا
2- جلوه و زیبایی مظاهر طبیعت، زمینۀ آزمایش آدمیان است.
زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
3- هدف از آزمودن انسانها، تمایز یافتن نیکْکردارترینِ افراد از دیگران است.
لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
4- تحقّق یافتن بهترین عمل و برترین عامل، فلسفۀ آفرینش انسان و موهبتهای پیرامون او است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا ... لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
عبارت «لِنَبْلُوَهُمْ ...» در تبیین علّت و فلسفۀ آفرینش موهبتهای زمین، به ایجاد زمینه برای تحقّق یافتن دو شاخصه اشاره کرده است: 1- بهترین عمل کننده از بین افراد انسان؛ 2- بهترین عمل از بین عملها.
5- زینتها و جلوههای زمین، زمینهساز حرکت انسان و بروز عمل او است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
6- فراهم آوردن زمینههای اشتیاق و تلاش، گامی ضروری در برآورد استعدادها و شایستگیهای انسان است.
جَعَلْنٰا ... زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ
در آیۀ شریف، زینت و زیبایی موهبتهای زمین، زمینۀ ابتلا و آزمایش دانسته شده است. شرح آن چنین است که زیباییها و جلوههای زندگی، موجب انگیزش آدمی شده و او را به حرکت وامیدارد و این حرکت و تلاش، زمینۀ ابتلا و آزمایش را فراهم میآورد. از این ارتباط، این برداشت به دست میآید که بدون برانگیختن و به تلاش کشاندن آدمی، زمینهای برای بروز استعدادهای او فراهم نخواهد شد.
7- وظیفۀ پیامبر(ص) و رهبران الهی،
هموارساختن راه هدایت و واگذاری انتخاب به خود مردم است.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ ... إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ
بیان فریبندگی زمین و بستر امتحان بودن آن پس از بیان رسالت پیامبر(ص) در محدودۀ انذار و تبشیر، میتواند گویای این مطلب باشد که وظیفۀ رهبران دینی، هدایت است و انتخاب، با خود مردم است.
8- عمل انسان در دنیا، تعیین کنندۀ موفّقیت یا شکست وی در آزمون الهی است.
لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
9- انتخاب راه، براساس اختیار و آگاهی، از هدفهای ارائۀ قرآن به انسان و ایجاد شرایط مناسب برای زندگی وی در زمین است.
لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ ... جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ
در آیۀ قبل، خداوند، پیامبر(ص) را از پافشاری بیحد برای ایمان آوری مردم به قرآن، بازداشته است و در این آیه، بیان میدارد که دنیا و جلوههای آن، برای آزمایش انسانها برپا شده است، بنابراین، خداوند، گرچه قرآن را مایۀ آگاهی انسان قرار داده، ولی نمیخواهد او را بر پذیرش آن اجبار کند، بلکه میخواهد که او با آگاهی کامل و با اختیار خود، در این آزمون شرکت کند.
10- مجبور کردن مردم بر ایمانآوری، ناسازگار با هدف هستی و آزمون آنان است.
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ ... إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ ... لِنَبْلُوَهُمْ
مطرح ساختن ابتلا و آزمایش انسانها به عنوان فلسفه و هدف برای آفرینش زمین و موهبتهای آن، اشاره به این نکته دارد که براساس این هدف و فلسفه، نمیتوان مردم را بر ایمان مجبور کرد و نباید انتظار داشت که همۀ آنان در برابر دعوت پیامبران و منادیان هدایت، تسلیم شوند.
11- رویگردانی کافران از ارزشهای نوین قرآن، معلولِ دنیاطلبی آنان است.
لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ ... مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ
جملۀ «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا» میتواند به عنوان تعلیلی برای اعراض کافران مطرح باشد؛ یعنی، زیبایی دنیا، باعث شده که ایشان به آن، دلْ خوش کنند و به قرآن ایمان نیاورند.
12- فریفتگی به جلوههای مادّی دنیا، مانع اصلی نیکْکرداری است.
مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
13- گرایش به زیباییها، در سرشت انسان نهفته است.
جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ
آفرینش زیباییها به منظور آزمایش انسان، در صورتی معنا خواهد داشت که گرایش به زیبایی در وجود انسان نهفته باشد.
14- «علیّبنالحسین(ع): ...إنّ اللّه عزّوجلّ ...إنما خلق الدنیا و خلق أهلها، لیبلوهم فیها أیهم أحسن عملا لآخرته ؛ (1)
امامسجاد(ع) فرمود: .. همانا، خدای، عزّوجلّ، ... دنیا و اهل آن را، تنها، برای این آفرید تا آنان را در آن بیازماید که کدامشان برای آخرتش بهتر عمل میکند».
15- «عن ابنعمر قال: تلا رسولاللّه(ص) هذه الآیة: «لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» فقلت: ما معنی ذٰلک یا رسولاللّه(ص)؟ قال: لیبلوکم أیّکم أحسن عقلاً و أورع عن محارم اللّه و أسرعکم فی طاعة اللّه؛ (2)
عبداللّه بن عمر گوید: رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» عرض کردم: ای رسول خدا(ص)! معنای این سخن چیست؟ فرمود: [مراد این است] تا خدا، شما را آزمایش کند که کدامتان عقلِ بهتر دارد و از حرامهایش بیشتر پرهیز میکند و کدامتان در اقدام به اطاعتاش سریعتر است».
کلیدواژهها:
احسان؛ اکراه؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ دنیا؛ زمین؛ طبیعت؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً (8)
8
و بیتردید، ما آنچه را که بر روی آن است، [سرانجام] زمینی بیگیاه خواهیم کرد.
1- خداوند، تمام موهبتها و موجودات زمین را، به خاکی بیحاصل تبدیل خواهد کرد.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ ... وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً
«صعید» یعنی «خاک»، و«جرز»به زمینی که فاقد هرگونه گیاه و روییدنی باشد، گفته میشود.
2- تمامی موجودات زمین و جلوههای ظاهری آن، محکوم به فنا و اضمحلال نهاییاند.
وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً
3- زیباییها و جلوههای مادّی زمینی، اموری عَرَضی، ناپایدار و غیرقابل اتکا است.
زِینَةً لَهٰا ... وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً
4- زمین، در نهایت به کویری بیحاصل و
خالی از گیاه، تبدیل خواهد شد.
وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً
5- توجه به ناپایداری زیباییها و مواهب زمین، زمینهساز عدم گرایش انسانها به مظاهر دنیا است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً ... وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً
هدف از بیان فرجام زمین و توجه دادن آدمیان به ناپایداری مواهب آن، پس از طرح مسئلۀ آزمون، این است که انسانها، به آن دل نبندند و رسیدن به آن را هدف خویش قرار ندهند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بیابان؛ خاک؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ زیبایی؛ طبیعت
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً (9)
9
آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای شگفتانگیز [قدرت] ما بودند؟
1- سرگذشت اصحاب کهف، از آیات و نشانههای الهی است.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا
2- «اصحاب رقیم»، نام دیگر «اصحاب کهف» است.
أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ
چون در آیات این سوره، سخنی دربارۀ «اصحاب رقیم» به میان نیامده، محتمل است «اصحاب رقیم» نام و وصفِ دیگری برای اصحاب کهف باشد و از آن جا که «رقیم» به معنای مرقوم و ثبت شده است، برخی گفتهاند که بدان جهت این نام بر آنان اطلاق شده که شرح حالشان، بر دیوار غار یا در نقطۀ دیگری، به صورت«سنگ نوشته»، ثبت شده بود.
3- ماجرای اصحاب کهف، با توجه به قدرت و ارادۀ خداوند، رخدادی شگفت نیست.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ ... کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً
«أَمْ» در ابتدای آیه،«أم منقطعه»است و معنای اضراب همراه با استفهام و انکار دارد.
4- خداوند، آیاتی بس شگفتتر از ماجرای اصحاب کهف دارد.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ ... کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً
نفی شگفتی از ماجرای اصحاب کهف - علی رغم شگفتی آن در نظر آدمیان - گواه این مطلب است که خداوند، آیاتی بس عجیبتر از این داستان نیز آفریده است.
5- قبل از نزول قرآن نیز سرگذشت اصحاب کهف در بین مردم مطرح
بوده است.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً
سیاق و لحن آیه، حاکی از آن است که مردم عصر بعثت، از داستان اصحاب کهف، اطلاعاتی هر چند ناقص داشتهاند و آن را از عجایب میشمردند.
6- تسلّی دادن به پیامبر(ص) و تسکین اندوه آن حضرت، از اهداف بیان سرگذشت اصحاب کهف
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً
«حَسِبْتَ» خطاب به پیامبر(ص) است. سیاق آیات، اقتضا میکند که این آیه با آیات پیشین، به خصوص «فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ» مرتبط باشد. از وجوه محتمل این است که یادآوری داستان اصحاب کهف و بیان ویژگیهای آنان، ممکن است دارای این پیام باشد که مؤمنان حقیقی، گرچه اندکاند، ولی ارزشمند بوده و حضور آنان در برابر اکثریت کفرپیشه، مایۀ تسلّی خاطر است.
7- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ ...» قال: هم قوم فرّوا و کتب ملک ذٰلک الزّمان بأسمائهم و أسماء آبائهم و عشائرهم فی صحف من رَصاص؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ این سخن خدا «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ ...» روایت شده که فرمود: آنان، قومی بودند که فرار کردند و پادشاه آن زمان، نام آنان و پدران و عشیرههاشان را در چند لوحه از سرب مرقوم داشت». (این وجه تسمیۀ اصحاب کهف به اصحاب رقیم است).
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اصحاب رقیم؛ اصحاب کهف؛ اعداد؛ اللّه؛ تقیه؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ قصه؛ محمّد(ص)؛مشیت خدا
إِذْ أَوَی اَلْفِتْیَةُ إِلَی اَلْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً (10)
10
آنگاه که آن جوانان در آن غار جای گرفتند و گفتند: پروردگارا، از نزد خود رحمتی به ما ارزانی دار، و برای ما در کارمان [وسیلۀ]هدایتی فراهم ساز.
1- اصحاب کهف، گروهی بودند که از خطر جامعۀ ناسالمِ کفر، به سوی پناهگاهی در کوه گریختند.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 321، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 244، ح 21.
«أوی إلی کذا» یعنی:«به آن جا پیوست و آن را مأوا و مسکن خود قرار داد».
2- حرکت اصحاب کهف به سوی غار، حرکتی جوانمردانه و در جهت کسب ارزشها بود.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا
«فتیة»جمع «فتی»به معنای جوانان است. کاربرد این کلمه دربارۀ اصحاب کهف، ممکن است به جهت جوانی اصحاب کهف از نظر سنی باشد. و محتمل است که به اوصاف جوانمردانۀ آنان، اشاره باشد. برداشت بالا، ناظر به احتمال دوم است.
3- ایمان و عمل در دوران جوانی، بسیار ارزشمند و سزاوار تقدیر است.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ
تصریح آیۀ شریف به جوان بودن اصحاب کهف - بر این مبنا که «فتیة»به معنای جوانان به لحاظ سنی باشد - گویای ارزش ایمان و عمل بر مبنای آن در سنین جوانی است؛ زیرا، قرآن مجید، در نقل قصص خود، به اوصاف شخصی و سنّی و جغرافیایی نمیپردازد، مگر این که پیام و نکتهای را دربرداشته باشد.
4- گذشت از خانه و کاشانه، به خاطر حفظ ایمان، جوانمردی و ارزشی والا است.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا
یاد کردن از کسانی که به جهت حفظ ایمان، خانه و کاشانۀ خویش را ترک کردهاند، با عنوان «الْفِتْیَةُ» (جوانمردان) در جایی که استفاده از ضمیر نیز ممکن بود، بیانکنندۀ این حقیقت است که گذشت از خانه و کاشانه، جوانمردی و ارزش است.
5- هجرت و گریز از محیط فاسد، به منظور حفظ ایمان و ارزشها، کاری جوانمردانه و مورد تمجید خداوند است.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ
6- اصحاب کهف، گروهی یکتاپرست و دارای معرفت به ربوبیّت یگانۀ خدا
فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
7- اصحاب کهف، با التجا به ربوبیّت الهی، خواهان جلب رحمت و حمایت او شدند.
فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا
8- التجا به ربوبیّت الهی، از آداب دعا و نیایش
فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا
9- اصحاب کهف، حقْجویانی اقدامْگر و متکی بر امداد الهی بودند.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
10- دعا در کنار اقدام و تلاش، کاری شایسته و ارجمند است.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ ... فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
حرف «فاء» در «فَقٰالُوا» دلالت میکند که اصحاب کهف، پس از آن که از شهر و دیار خود گریختند و جهت حفظ ایمان به غار پناه بردند، دست به دعا برداشته و از خداوند تقاضای رحمت و راهنمایی و راهگشایی کردند، نه این که بدون آغاز هیچ حرکتی، خواهان رشد شده باشند.
11- اقدام و حرکت برای حفظ ایمان، از زمینههای جلب رحمت الهی است.
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
12- اصحاب کهف، یکتاپرستانی بودند که از غیر خدا، قطع امید کرده، نیاز به درگاه او بردند و چشم به رحمت وی داشتند.
فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
واژۀ «مِنْ لَدُنْکَ» میتواند حاکی از این نکته باشد که آنان، از غیر خدا، قطع امید کرده و تنها چشم به رحمتی از سوی او داشتند.
13- اصحاب کهف، از خداوند، خواهان آن بودند که تمام حرکت و قیامشان، حرکتی بر طریق هدایت و به دور از شائبۀ گمراهی باشد.
وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً
«رشد» به معنای «اهتداء» است و مراد از «أَمْرِنٰا» به قرینۀ آیه 13 و 14 که بیان تفصیلی داستان اصحاب کهف است مرحلۀ قیام و حرکتشان علیه شرک است.
14- اصحاب کهف، خواهان امدادهای الهی برای نجات از تنگناها و مشکلات حرکت و قیامشان علیه شرک و پرستش غیر او بودند.
وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً
سُکنا گزیدن در غار، میرساند که حرکت و قیام اصحاب کهف، مشکلات و تنگناهایی را برای آنان در پی داشته است، از این رو میتوان گفت که مراد از هدایتخواهی آنان، راهنمایی شدن در اتخاذ تصمیمهای بعدی و پیداکردن راه نجات از مشکلات و تنگناهایی است که در انتظار ایشان بود.
15- بهرهمندی انسان از هدایت، در پرتو رحمت الهی میسّر است.
آتِنٰا ... رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً
عطف جملۀ «وَ هَیِّئْ ...» بر جملۀ قبل را میتوان عطف مسبب بر سبب دانست؛ یعنی، اتیان رحمت، سبب و زمینه برای فراهم آمدن رشد و هدایت است.
16- حرکت جوانمردانۀ اصحاب کهف در جهت حفظ ایمان، نمونهای از برترین عملهای ارزشی است.
أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ... إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ
در آیات پیشین، مشخص شد که «أَحْسَنُ عَمَلاً» به عنوان
هدف آفرینشِ موهبتهای زمین بیان گردید و ذکر داستان اصحاب کهف در پی بیان آن غایت و فلسفه، بیان مصداقی از «أَحْسَنُ عَمَلاً» است.
17- اصحاب کهف، از جلوههای ناپایدار زندگی گریختند و در میدان آزمون الهی پیروز شدند.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا ... إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا ... وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً
از نکاتی که میتوان دربارۀ ارتباط این آیه با آیات قبل مطرح کرد، سرفرازی اصحاب کهف در امتحان به وسیلۀ زینتهای دنیا (زینة لها) و حرکت آنان برای تحقّق دادن عمل نیکو (أحسن عملاً) است.
18- «قال أبوعبداللّه(ع): ...إنّ أصحاب الکهف کانوا شیوخاً فسمّاهم اللّه عزّوجلّ فتیة بإیمانهم؛ (1)
امامصادق(ع) فرمود: اصحاب کهف، سالْمند بودند و خدا، آنان را به خاطر ایمانشان، جوان (جوانمرد) نامید».
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ اللّه؛ امتحان؛ امید؛ ایمان؛ پناهندگی؛ پیری؛ توحید؛ توفیق؛ توکل؛ جوانی؛ حق؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زندگی؛ شرک؛ عمل؛ نصرت؛ هجرت؛ هدایت
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی اَلْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً (11)
11
پس چندین سال در آن غار بر گوشهایشان [پرده] زدیم [و به خوابشان فرو بردیم].
1- خداوند، با مسلّط کردن خواب بر اصحاب کهف، دعای آنان را مستجاب کرد.
فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا ... فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ
عبارت «فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ» کنایه از آن است که خداوند، خواب را بر آنان مسلّط کرد، به گونهای که گوش آنان نمیشنید. عطف جملۀ «فَضَرَبْنٰا» با حرف تفریع بر جملات قبل - که متضمن دعای اصحاب کهف بود - گویای آن است که تسلّط خواب بر ایشان، در مسیر اجابت دعای آنان صورت گرفته است.
2- فرو رفتن اصحاب کهف در خوابی عمیق و چند صد ساله، به ارادۀ خدا بود.
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
«عَدَداً» مصدر و به معنای «معدودة» و یا «ذات عدد» است.
توصیف «سِنِینَ» به این که دارای عدد و شمارش است - در نظر
1) 1) . کافی، ج 8، ص 398، ح 595؛ نورالثقلین، ج 3، ص 245، ح 25.
برخی از مفسران - به کثرت آن سالها اشاره دارد؛ زیرا، تعداد سالها، اگر اندک باشد، نیاز به شمارش ندارد.
3- حیات طولانی اصحاب کهف در خواب، از آیات الهی است.
کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً ... فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
4- خداوند، با تصرّف در حسِّ شنوایی اصحاب کهف، آنان را در خوابی چندین ساله، در غار نگاه داشت.
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
5- حسِّ شنوایی، رابطۀ نزدیکی با خواب انسان دارد.*
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
به خواب بردن را با «زدن حجاب و مانع بر گوش ها» بیان کردن - که مفاد «فَضَرَبْنٰا ...» است - میرساند که ارتباط تنگاتنگی میان خواب و حسِّ شنوایی وجود دارد.
6- ارادۀ الهی، حاکم بر روابط و عوامل طبیعی و مادّی حیات است.
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
7- سیستم بدن انسان، برای زندگی طولانی و بدون تغذیه در خواب، قابلیت دارد.*
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
از ظاهر آیات سورۀ کهف، برمیآید که اصحاب کهف، در آن سالهای متمادی، زنده، ولی در خواب بودند.
8- غار، محلِّ به خواب رفتن چند سالۀ اصحاب کهف
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اصحاب کهف؛ اللّه؛ بدن؛ خواب؛ دعا؛ عمر؛ غار؛ قصه؛ گوش؛ مشیت خدا
ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً (12)
12
سپس آنان را [از خواب] برانگیختیم تا معلوم کنیم کدامیک از آن دو گروه، مدّت درنگشان را بهتر به شمار میآورند.
1- اصحاب کهف، به ارادۀ خداوند، پس از خوابی چند صد ساله، بیدار شدند.
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً . ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ
2- هدف از بیدار ساختن اصحاب کهف، نمایاندن ارزیابی آنان دربارۀ مدّت زمان خواب خویش بود.
ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً
با توجه به این که «لِنَعْلَمَ» - (تا بدانیم) - در مورد خداوند به معنای کسب علم نیست، بلکه محقّق ساختن معلوم است، در برداشت فوق از دانستن خدا به «نمایاندن» تعبیر شده. «أمد» به معنای «وقت ممتد»و نیز «پایان مدت» است. در این آیه، به قرینۀ «أَحْصیٰ» ، معنای نخست مراد است. کلمۀ «أَحْصیٰ» محتمل است که فعل ماضی باشد و «أَمَداً» مفعول آن، که در نتیجه، «لِمٰا لَبِثُوا» به «أَمَداً» تعلّق خواهد داشت. و ممکن است که «أَحْصیٰ» اسم تفضیل و «أَمَداً» تمییز آن باشد.
3- میان اصحاب کهف، در برآورد مدّت خواب خویش، دودستگی بهوجود آمد.*
أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا
با توجه به آیات بعد - که گفت و گوی اصحاب کهف را با هم نقل کرده است (قالوا لبثنا) - چنین برمیآید که آنان، خود، به دو گروه (الحزبین) تقسیم شده بودند و دربارۀ مدّت زمان خواب خویش، اختلاف نظر داشتند.
4- وجود یافتن پدیدهها در عالم عینیّت، به فعلیّت رسیدنِ علمِ الهی است.
ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ
روشن است که خداوند، بر همه چیز آگاه است و ابعاد زمان و مکان، مانعی در برابر علم الهی نیست. بنابراین، «لِنَعْلَمَ» باید معنایی داشته باشد که با این اصل کلّی و مسلّم تنافی نداشته باشد. یکی از وجوه این است که مراد از «علم» در «لِنَعْلَمَ» فعلیّت یافتن علم خداوند باشد؛ یعنی، آنچه خداوند به واقع شدن آن عالم است، واقع شود.
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ اللّه؛ خلقت؛ خواب؛ قصه؛ مشیت خدا
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً (13)
13
ما داستانشان را به درستی برای تو بازگو میکنیم: آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
1- بیان خداوند در نقل سرگذشت اصحاب کهف برای پیامبر(ص) به دور از بافتهها و خرافات و عین واقعیّت است.
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
«بِالْحَقِّ» میتواند متعلق به «نَقُصُّ» و یا قید برای «نَبَأَهُمْ» باشد. بر فرض نخست، مفاد آیه، این است که بیان ما دربارۀ اصحاب کهف، کاملاً، مطابق با واقع است و آنچه نقل میکنیم، از هرگونه اختلاط با غیر حق، مبرّا است.
2- داستان اصحاب کهف، سرگذشتی حقیقی و دارای واقعیت خارجی است؛ نه افسانهای ساختگی و تخیّلی
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
برداشت بالا، بدین لحاظ است که «بِالْحَقِّ» قید برای «نَبَأَهُمْ» باشد و گویای این که داستان اصحاب کهف، داستانی واقعی و تحقّق یافته در خارج است، نه آن که قرآن، آن را به منظور ارائۀ نمونهای ذهنی از انسانهای موحّد ساخته و پرداخته باشد.
3- نقل سرگذشت اصحاب کهف، دارای هدفی با ارزش و سودمند
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
«حق»به چیزی گفته میشود که به جا و حکیمانه باشد (مجمع البیان) و به حق بیان کردن داستان اصحاب کهف - که مفاد «نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» است - اشاره به این معنا دارد که نقل آن داستان، مقصدی منطقی را تعقیب و غرض صحیح و ارزشمندی را دنبال میکند.
4- اطلاعات مردم عصر بعثت از اصحاب کهف و سرگذشت آنان، اطلاعات غیر واقعی و آمیخته با خرافات بود.
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
قید «بِالْحَقِّ» تعریضی است به ناقلان سرگذشت اصحاب کهف و بیانکنندۀ این که نقل آنان، آمیخته به اموری غیر واقعی و خرافی است.
5- اهتمامِ قرآن، بهارائۀ ترسیمی صحیح از چهرۀ مردان الهی و جریانهای بر حق تاریخ و زدایش ابهام از داستان آنان
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
6- بهرهگیری از حقایق تاریخ و قصّههای واقعی، از روشهای به کار گرفته شده در قرآن
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
7- اصحاب کهف، جوانمردانی مؤمن به پروردگار خویش و بهرهمند از هدایت افزون الهی بودند.
إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً
8- شناخت ربوبیّت خداوند، از عوامل ایمان اصحاب کهف بود.
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
9- ایمانِ جوانان، دارای ارزش و اهمّیّتی خاصّ *
إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
تأکید آیه بر «فِتْیَةٌ» بودن اصحاب کهف، ممکن است به لحاظ سِنّی آنان باشد که در این صورت، برجسته کردن و تصریح بر این خصیصه، بیانکنندۀ ارزش ایمان در سالهای جوانی است.
10- حرکت انسان در طریق ایمان، زمینهسازِ برخورداری او از هدایت افزونتر الهی است.
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً
11- ایمان به پروردگار، هدایت واقعی و دارای درجات است.
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً
ذکر «زِدْنٰاهُمْ هُدیً» - (ایشان را هدایت افزودیم) - پس از بیان ایمان آوردن آنان، اشاره به این معنا است که ایمانِ آنان را تقویت کردیم. بنابراین، مراد از ازدیاد هدایت، تقویت ایمان خواهد بود.
12- «رب» از اسما و صفات خداوند
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اصحاب کهف؛ اللّه؛ ایمان؛ بشر؛ تاریخ؛ جوانی؛ قرآن؛ قصه؛ هدایت
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً (14)
14
و دلهایشان را استوار ساختیم، آنگاه که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما خداوندگار آسمانها و زمین است، و هرگز جز او معبودی را نمیخوانیم، که اگر بخوانیم قطعاً سخنی به گزاف گفتهایم.
1- خداوند، در پی قیام و حرکت اصحاب کهف، قلبهای آنان را استوار و سرشار از اطمینان ساخت.
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا
جملۀ «رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» - (بر قلبهایشان بند زدیم) - تمثیل است و مراد از آن، اطمینان بخشیدن و استوار ساختن قلبها است.
2- قیام در راه توحید و اعلان اندیشۀ توحیدی، دارای ارزشی والا و گرانْسنگ است.
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
از جمله معانی «قیام»، «عزم و تصمیم» است. لذا «قٰامُوا» یعنی بر اندیشۀ توحیدی خود مصمّم شدند. «فَقٰالُوا» نیز گویای اعلان آن اندیشه است.
3- قیام برای خدا و دفاع از ارزشها، نیازمند قدرت روحی و قلبی نیرومند است.
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا
4- قدرت روحی و نیروی قلبی برای مبارزه در راه خدا، موهبتی از جانب او برای قیام کنندگان یکتاپرست
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ ... وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا
5- قیام برای خدا و در مسیر توحید، در پی دارندۀ تأییدات الهی و موهبتهای معنوی او
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا
6- ایمان واقعی، مستلزم تلاش در راه تداوم بخشیدن به اندیشۀ توحیدی
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ ... إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا
7- اعلام ربوبیّت یگانۀ خدا بر کلّ هستی و بیزاری از پرستش غیر او، شعار و محور قیام اصحاب کهف بود.
فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً
8- محیط اجتماعیِ اصحاب کهف، محیطی شرکآلود و نامساعد برای ابراز توحید بود.
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا
چنان چه محیط برای اظهار نظر اصحاب کهف مساعد بود، نیازی به قیام نبود و امدادهای ویژۀ الهی (ربطنا ...) ضرورتی نداشت.
9- تنها، پروردگار انسانها و جهان هستی، صلاحیت پرستش را دارد.
رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
10- ربوبیّت بر انسانها و جهان آفرینش، به هم پیوسته و تفکیکناپذیر است.
رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ
اصحاب کهف، با مفروض دانستن ربوبیّت خداوند بر آفرینش، ربّ خود را نیز با بیان «رَبُّنٰا ...» همان «رب» آسمانها و زمین دانسته و تفکیک بین این دو را مردود شمرده و با جملۀ «لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً» بر آن تأکید کردهاند.
11- توحید در ربوبیّت، مقتضی توحید در عبادت و یکتاپرستی است .
رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً
در استدلال اصحاب کهف میان وحدت «إله»(معبود) با یگانگی «رَبُّ» تلازمی انفکاکناپذیر مشهود است. آنها، با آوردن حرف «لَنْ» -\که برای نفی ابد است -\إلٰه بودن هر چیزی به جز «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» را منتفی دانستهاند.
12- جهان آفرینش، متشکّل از آسمانهای متعدّد است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
13- تدبیر امور آسمانها و زمین (جهان هستی)، به دست خداوند است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
14- هدایت افزون الهی برای اصحاب کهف، بازتاب بینش عمیق و نهضت توحیدی آنان بود.
زِدْنٰاهُمْ هُدیً . وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«إِذْ قٰامُوا» ظرف برای جملههای «زِدْنٰاهُمْ هُدیً وَ رَبَطْنٰا ...» است.
15- اعتقاد به ربوبیّت و الوهیت برای غیرخدا، پنداری بسیار دور از حقّ و واقعیت
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً
«شطط»به معنای دوری از حق و افراط و زیادهروی است.
16- لزوم استوار سازی عقاید، بر میزان حق و عدل و پرهیز از هرگونه گرایش به باطل
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً
در آیۀ شریف و در گفتار اصحاب کهف، سخنی که متمایل به باطل و دور از حق باشد، محکوم و مردود شمرده شده است.
این بیان، در حقیقت، برای گزینش عقاید، ملاکی را ارائه کرده است.
17- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله عزّوجلّ:
«لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً» یعنی: جوراً علی اللّه إنْ قلنا إنّ له شریکاً؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً» روایت شده است: ستم بر خداوند است اگر بگوییم برای او شریکی هست».
کلیدواژهها:
آسمان
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (15)
15
اینان قوم ما هستند که جز او معبودانی برگرفتهاند. چرا بر [حقانیت] آنها دلیلی روشن نمیآورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد؟
1- جامعۀ اصحاب کهف، جامعهای مشرک و معتقد به معبودهایی متعدّد بود.
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
2- اصحاب کهف، از شرک و انحراف عقیدتی مردم جامعۀ خویش، نگران و در
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 34؛ نورالثقلین، ج 3، ص 251، ح 34.
رنج روحی بودند.
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
لحن جملۀ «هٰؤُلاٰءِ ...» گویای تحسّر و اندوه اصحاب کهف بر ضلالت و گمراهی مردم زمان خویش است.
3- یکتاپرستان واقعی، نمیتوانند در قبال شرک و انحرافات عقیدتی مردم، بیتفاوت باشند.
رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
خداوند، اصحاب کهف را بهعنوان نمونهای از موحّدان واقعی یاد کرده و در بیان حالات و خصلتهای آنان - پس از اقرار به اصل توحید - توجّه ایشان به جامعۀ بشری و تأسف آنان به ضلالت مردم را مطرح ساخته است.
4- جوّ اجتماعی و جبر محیطی، عذری پذیرفته شده برای توجیه رنگپذیری از جامعه نیست.
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
بیان گرایش اصحاب کهف به توحید و ایمان آنان در محیطی سراسر کفر، اشاره به این نکته دارد که انسانها میتوانند از محیط، رنگ نپذیرفته، بلکه در مسیر حق، برخلاف جریان عمومی جامعه، حرکت کنند.
5- جامعۀ اصحاب کهف، فاقد هرگونه دلیل و برهان بر عقاید شرکآلود خویش بودند.
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا ... لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
6- بیمنطقی در عقیده و سستیاندیشه، بزرگترین مشکل جامعۀ اصحاب کهف از دیدگاه خود آنان
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
7- شرک، مرامی غیرمنطقی و فاقد دلیل و برهان است.
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
8- شناخت توحیدی اصحاب کهف، شناختی عمیق و استوار بر دلایلی قطعی و روشن
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
از این که اصحاب کهف، مردم خود را به خاطر سطحینگری و بیمنطقی سرزنش کردهاند، استفاده میشود که آنان، عقاید خویش را براساس برهان استوار کرده بودند.
9- لازم است که عقاید بر دلایلی روشن و محکم استوار باشد.
لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
10- افترا بستن بر خداوند، بزرگترین ظلمها است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
11- افترا بر خداوند، گناهی بزرگ است و
افترا زنندگان بهاو،ستمکارترین مردماناند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
12- شرک، گناهی بزرگ است و مشرکان، از ظالمترین مردماناند.
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
13- خداوند را دارای شریک دانستن، پنداری دروغ و افترا بر او است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
14- جامعۀ اصحابکهف،موجوداتیدارای شعور و خرد را، معبود خود پنداشته و به پرستش آنها پرداخته بودند.
لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
کاربرد ضمیر «هم» نوعاً در مواردی است که مرجع آن، جمعی از موجودات با شعور باشند. بنابراین، مراد از «آلِهَةً» که مرجع ضمیر «هم» است، معبودانی از جنس بشر یا فرشتگان و مانند اینها خواهد بود.
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ افترا؛ اللّه؛ باطل؛ بتپرستی؛ برهان؛ توحید؛ جامعه؛ حزن؛ شرک؛ ظلم؛ عذر؛ قصه در قرآن؛ گناه
وَ إِذِ اِعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی اَلْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً (16)
16
و اکنون که شما از آنان و آنچه جز خدا میپرستند کناره گرفتهاید، در این غار جای گیرید تا پروردگارتان برای شما از رحمت خود بگسترد و در کارتان آسانی و آسایشی برای شما فراهم سازد.
1- اصحاب کهف، از سوی جامعه کفر، مورد تهدید بودند و نیروی کافی برای مقابله با آنان را نداشتند.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
کنارگیری (اعتزال) اصحاب کهف از جامعۀ خویش، نشانگر در تنگنا قرار گرفتن آنان از سوی جامعه و فشار مشرکان بر ایشان است.
2- رفتن به غار، پیشنهاد برخی از اصحاب کهف به دیگر افراد گروه بود.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
3- اصحاب کهف، جهت رهایی از مشرکان، غاری را برای جایگرفتن برگزیدند.
فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
جایگرفتن اصحاب کهف در غار، ظاهراً، به جهت مخفی ماندن از دید مأموران و تعقیب کنندگان بوده است.
4- اصحاب کهف، برای حفظ ایمان خویش، ناگزیر به کنارگیری از جامعۀ شرکآلود شدند.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
با توجه به «وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ» معلوم میگردد که اعتزال اصحاب کهف، برای حفظ عقیده و آرمان بوده است.
5- لزوم هجرت از محیط کفر و شرک، برای حفظ عقیده
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ ... فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
بیان اعتزال اصحاب کهف از جامعۀ شرک و مردم مشرک، در حقیقت، بیان الگو و رهنمودی برای موحّدان و مؤمنان است که به هنگام تعارض، حفظ ایمان را بر ماندن در جامعه، ترجیح داده و از محیط کفر هجرت کنند.
6- اصحاب کهف، زندگی سخت و پر مشقّت ولی همراه با توحید را، بر زندگی آسوده در محیط شرک و حاکمیّت آن ترجیح دادند.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
7- زندگی مشقّتبار همراه با ایمان و توحید، بر زندگی آسودۀ شرکآلود ترجیح دارد.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ
8- اطمینان اصحاب کهف به برخورداری از رحمت الهی در صورت هجرت کردن از حاکمیّت شرک و جامعۀ مشرک
فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
فعل «یَنْشُرْ» در جواب امر قرار گرفته و جزا برای شرط مقدر است؛ یعنی «إن تأووا إلی الکهف ینشر...» و مفاد آن، حتمی بودن نشرِ رحمت الهی در صورت هجرت است.
9- تلاشگران در راه ایمان و توحید و حفظ ارزشها، مشمول رحمت خاص خداوند، خواهند شد.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ ... فَأْوُوا ... یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
10- انگیزه و محور نهضت و هدف نهاییِ اصحاب کهف، خدا بود.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ ... یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ
کنارهگیری اصحاب کهف از پرستش هر معبودی جز خدا و دل بستن آنان به رحمت و امدادهای الهی، گویای برداشت یاد شده است.
11- اصحاب کهف، در حلِّ معضلات و مشکلات حرکت توحیدی، متکی به خدا بودند.
وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً
«تهیئة» (مصدر «یُهَیِّئْ» ) به معنای فراهم ساختن و آماده کردن
است. «مرفق» به چیزی گفته میشود که کار به مدد آن صورت میگیرد. «مِنْ» در «مِنْ أَمْرِکُمْ» در معنای ابتدا به کار رفته و ممکن است برای افادۀ معنای بدل باشد، که در این صورت، معنای جمله، چنین میشود: «او، برای شما، در عوض کارتان ، مدد فراهم خواهد ساخت .».
12- اصحاب کهف، به فراهم آمدن زمینههای لازم برای تداومبخشی به یکتاپرستی و حرکت توحیدی خویش، مطمئن بودند.
وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً
13- خداوند، فراهم آورندۀ شرایط مناسب، برای استوار ماندن یکتاپرستان مهاجر، بر عقیدۀ توحیدیخویش
وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً
14- «رب»از اسما و صفات خداوند
یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اصحاب کهف؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پناهگاه؛ توحید؛ توکل؛ تهدید؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زندگی؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ غار؛ نصرت؛ هجرت
وَ تَرَی اَلشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَّزٰوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً (17)
17
و خورشید را میبینی که چون طلوع میکند، از غارشان به سمت راست مایل است، و چون غروب میکند، از سمت چپ از آنان جدا میشود، در حالی که آنان در فراخنایی از آن قرار دارند. این از نشانههای [قدرت] خداست. هر که را خدا هدایت کند، هدایت یافته اوست، و هر که را گمراه سازد، هرگز یاوری راهنما برای او نخواهی یافت.
1- غار اصحاب کهف، به گونهای بود که خورشید، صبحگاهان به سمت راست آن و عصر، به جانب چپ آن میتابید.
وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ
إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ
«تزاور»به معنای منحرف شدن و مایل گشتن است (لسان العرب). بنابراین، مفاد عبارت «إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ...» این است که خورشید، به هنگام طلوع، از غارشان به جانب راست متمایل میباشد. «قرض» به معنای بریدن و قطع کردن است، از این رو، جملۀ «وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ» یعنی، خورشید، به هنگام غروب، از جانب چپ از آنان درمیگذرد.
2- دهانۀ غار اصحاب کهف، به سمت جنوب غربی بوده است.
وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ
چنان چه غار اصحاب کهف در نیمْکرۀ شمالی قرار گرفته باشد، با توجه به مقدمات ذیل، دهانۀ غار، به سمت جنوب غربی بوده است: الف) راست و چپ، نسبت به کسی که داخل غار و رو به درب خروجی قرار دارد، سنجیده شود. ب) «ذٰاتَ الْیَمِینِ» ظرف برای «تَزٰاوَرُ» است. بنابراین، مفاد «تَزٰاوَرُ ...» این است که: خورشید، از جانب چپ، طلوع و به سمت راست غار، سیر میکرد که در این صورت، تنها، نزدیک به غروب آفتاب به داخل غار میتابیده است.
3- اندکی از اشعۀ آفتاب در آستانۀ غروب، به داخل غار اصحاب کهف تابیده میشد.*
إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ... وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ
در بیان نحوۀ تابش آفتاب بر اصحاب کهف به هنگام طلوع و غروب، دو تعبیر مختلف به کار گرفته شده است: در مورد طلوع، غار، محل تابش قرار گرفته، ولی در مورد غروب، خود اصحاب کهف.(تقرضهم).
4- غار اصحاب کهف، دارای فضایی وسیع بوده است.
وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ
5- اصحاب کهف، در بخش وسیع غار، مستقر بودند.
وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ
6- بدن اصحاب کهف، در غار، از تابش مستقیم نور آفتاب در امان بود.
تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ ... تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ
«فَجْوَةٍ» به مکان و فضای وسیعی که در بین دو چیز قرار گرفته باشد، گفته میشود. قرار داشتن محل استراحت اصحاب کهف در «فَجْوَةٍ» و فضای وسیع غار و ذکر آن پس از بیان نحوۀ تابش آفتاب، چنین مینماید که به مصون بودن بدنهای آنان از تابش نور مستقیم، اشاره داشته باشد.
7- رهیابی اصحاب کهف به پناهگاهی امن و وسیع، نمودی از رحمت و هدایت الهی برای آنان بود.
یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ ... وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ
8- موقعیّت جغرافیایی ویژۀ غار و استراحتگاهِ اصحاب کهف و نحوۀ تابش خورشید به آن، از آیات الهی است.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
مشارالیه «ذٰلِکَ» مطالب مطرح شده در آیه، دربارۀ وضعیّت جغرافیایی غار و نحوۀ قرار گرفتن اصحاب کهف در آن و دیگر خصوصیّات است.
9- رهنمون شدن اصحاب کهف به غاری ویژه - که برای سالیانی دراز، بدن آنان را سالم نگاه دارد - از آیات الهی بود.
وَ تَرَی الشَّمْسَ ... ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
«ذٰلِکَ» به غار اصحاب کهف و خصوصیات آن اشاره دارد.
آیت بودن این مجموعه، شاید بدان جهت باشد که خداوند، برای حفظ بدنها و سالم ماندن اجساد اصحاب کهف در طول سالیانی دراز، آنان را به غاری هدایت کرد که بهترین شرایط طبیعی را برای چنین منظوری در خود داشته باشد.
10- هدایت واقعی، تنها، در پرتوِ بهرهوری از هدایت خداوندی میسّر است.
مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
11- بهرهمندشدن آدمی ازهدایت، بهوسیلۀ آیات الهی، درگروِ توفیقبخشی او است.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
12- اصحاب کهف، گروهی بهرهمند از هدایت خداوند بودند.
فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ ... مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
13- مطالعۀ آیات الهی، زمینهساز نیل به هدایت است.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ
14- کسی را که خداوند، گمراه کند، هیچ یاور و راهنمایی، برای او سودمند نخواهد بود.
وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً
«ولی»در این آیه، به معنای یاور و کمکدهنده و «مرشد» به معنای راهنما و هدایتکننده است.
15- هدایت یافتن و گمراه شدن آدمی، به ارادۀ خداوند است.
مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً
16- هیچ قدرت و ارادهای در مقابل ارادۀ الهی، مؤثّر و کارساز نیست.
مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ ... وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً
17- پیامبر(ص) نیز در صورت تعلّق ارادۀ الهی به گمراه کردن کسی، راهی برای هدایت او نخواهد یافت.
وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً
18- نادیده گرفتن آیات الهی، زمینهساز گمراهی انسان است.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اصحاب کهف؛ اللّه؛ امنیت؛ بدن؛ جبر و اختیار؛ خورشید؛ رحمت؛ ضلالت؛ علم؛ غار؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ هدایت
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اِطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (18)
18
و آنان را بیدار میپنداری و حال آن که در خوابند، و ما آنان را به جانب راست و چپ میگردانیم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خود را گشوده است. اگر به آنان سر میکشیدی، روی از آنان برمیتافتی و میگریختی و از دیدنشان آکنده از ترس میشدی.
1- اصحاب کهف، با احساس امنیت از خطر دشمن، در غار به خواب رفتند.
وَ هُمْ رُقُودٌ
2- خواب اصحاب کهف، به گونهای بود که هر بینندهای آنان را بیدار میپنداشت.
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ
«یقظ» به شخص بیدار گفته میشود و «أیقاظ» جمع آن است.
«رُقُودٌ» جمع «راقد» است و «راقد»؛ یعنی، شخصی که به خواب رفته است.
3- پیکر و اعضای بدن اصحاب کهف، در تمام مدّتی که در خواب بودند، آسیبی ندید و تغییری چشمگیر نیافت.
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ
مفاد جملۀ «تَحْسَبُهُمْ ...» این است که هر بینندهای، اگر در دوران خوابِ اصحاب کهف، به آنان نظر میافکند، نه تنها آنها را اجسادی از هم گسیخته نمییافت، بلکه انسانهایی به خواب رفته نیز نمیدید؛ یعنی، آنها، افرادی بیدار به نظر میآمدند که حیات عادی خود را میگذرانند.
4- خداوند، پیکرهای اصحاب کهف را در
زمان چیرگی خواب بر آنان، به راست و چپ گردش میداد.
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ ذٰاتَ الشِّمٰالِ
5- گردیدن اصحاب کهف به چپ و راست، از عوامل مصونیّت آنان در برابر آسیبهای جسمی بود.*
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ ذٰاتَ الشِّمٰالِ
اسناد «تقلیب» (گرداندن) به خداوند، در جملۀ «نُقَلِّبُهُمْ ...» گویای این است که این تغییر حالت، از الطاف الهی بوده است.
بیان این نکته، پس از اشاره به خواب اصحاب کهف، میتواند ناظر به برخی از علل سالم ماندن بدن آنان باشد.
6- اصحاب کهف، به هنگام آرمیدن در غار، سگی به همراه خود داشتند.
وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
7- سگ اصحاب کهف، در مدّت خواب طولانی آنان، ساق دستان خود را گشوده و بر دهانۀ غار خوابیده بود.
وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
«وصید»به آستانۀ درب گفته میشود.
8- سگ اصحاب کهف نیز مانند خود آنان، در سلامت کامل بود.
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ ذٰاتَ الشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
9- جسم سگ اصحاب کهف، در مدّت خواب طولانی آنان، بیحرکت بود و به راست و چپ نمیگردید.*
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ ذٰاتَ الشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
10- سگ اصحاب کهف، بر جامعۀ مشرک و گمراه، شرافت داشت.
وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
یاد کردن از سگ اصحاب کهف و تصویر حالتاش، بلکه برشمردن آن در جمع اصحاب کهف، در آیات بعد (رابعهم کلبهم...)، تعریضی است به آنان که اصحاب کهف را یاری نکردند و با آنان همگام نشده و به پای سگ آنان نیز نرسیدند.
11- همراه داشتن سگ و نگهداری از آن در برخی از موارد، جایز است .
وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
12- اهلی بودن سگ و بهره بردن انسان از آن، سابقهای طولانی در تاریخ بشر دارد.
وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ
13- آرمیدن اصحاب کهف در غار، بهگونهای بود که اگر کسی به جایگاه آنان دست مییافت، از ناحیۀ آنان احساس خطر میکرد و میگریخت.
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً
به قرینۀ جملۀ «لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» - در آیۀ بعد - که گویای پیدا نشدن تغییر عمدهای در جسم اصحاب کهف است، میتوان دریافت که چهرۀ آنان هولناک نگردیده، بلکه کیفیت قرار گرفتن آنان در غار، منظرۀ آنان را رعبانگیز ساخته بود.
14- منظرۀ اصحاب کهف، رعبآور و فرو برندۀ بینندگان در ترس و وحشتی فراگیر
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ ... لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً
15- بیدارنمایی اصحابکهف،دارای نقشی به سزا در هولانگیز ساختن منظرۀ آنان
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً ... لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً
16- منظرۀ هراسانگیز اصحاب کهف، در حالت خواب، وسیلهای الهی برای حفاظت آنان
وَ نُقَلِّبُهُمْ ... لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً
ضمیر فاعلی در «نُقَلِّبُهُمْ ...» قرینه است بر این که تمام ویژگیهای یاد شده برای اصحاب کهف، عنایت و لطف خداوند بر آنان بوده است و به تناسب مورد میتوان فهمید که هدف مورد نظر از آن الطاف، حفاظت آنان از خطرها و آسیبها بوده است.
17- خوابگاه اصحاب کهف، از دید مردم پنهان بود و کسی بر آن واقف نمیشد.
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ
حرف «لَوِ» در «لَوِ اطَّلَعْتَ ...» برای امتناع است و بر میسّر نبودن اطّلاع دلالت دارد.
18- خداوند، امور این جهان را از طریق اسباب و علل به انجام میرساند.
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ... وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً
خداوند، برای حفاظت از اصحاب کهف، جسم آنان را پهلو به پهلو میکرد و منظرۀ آنان را منظرۀ افرادی بیدار و با هیبت قرار داد. به کاراندازی این اسباب طبیعی، بدون نیاز به آن، نشان دهندۀ سنت خداوند بر نقش دادن به اسباب و علل است.
19- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه:
«... لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً» قال: إنّ ذٰلک لمیُعنَ به النبیّ(ص) ... لٰکنّه حالهم التی هم علیها؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خدا «... لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً» فرمود: همانا، در آیه، شخص پیامبر(ص) قصد نشده ... بلکه مقصود، تجسم حالتی است که اصحاب کهف بر آن حالت بودهاند».
20- «قال الصّادق(ع): ... لهم فی کل سنة نقلتان ینائمون ستة أشهر علی جنوبهم
1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 324، ح 3؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 251، ح 37.
الیمنی و ستة أشهر علی جنوبهم الیسری ... ؛ (1)
امام صادق (ع ) فرمود: ... برای اصحاب کهف، در هر سال ، دو گردیدن بود: شش ماه بر پهلوی راست شان و شش ماه بر پهلوی چپشان می خوابیدند...».
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ اللّه؛ امنیت؛ بدن؛ برهان نظم؛ ترس؛ سگ؛ شرک؛ ضلالت؛ غار
وَ کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ لِیَتَسٰاءَلُوا بَیْنَهُمْ قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَی اَلْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهٰا أَزْکیٰ طَعٰاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً (19)
19
و همانگونه [که آنان را به خواب فرو بردیم] بیدارشان کردیم، تا میان خود از یکدیگر سؤال کنند. گویندهای از آنان گفت: چه قدر [درخواب]ماندهاید؟ [برخی]گفتند: یک روز یا بخشی از روز را [درخواب] ماندهایم. گفتند: پروردگارتان به آنچه ماندهاید داناتر است. اکنون یک نفرتان را با این سکهتان به شهر بفرستید، و او باید بنگرد غذای کدام یک از آنها پاکیزهتر است و برای شما قوتی از آن [بخرد و]بیاورد، و باید با دقت و ظرافت عمل کند و هیچ کس را از حال شما آگاه نسازد.
1- بیداری اصحاب کهف از خواب، رخدادی شگفت و تحت تدبیر و ارادۀ خداوند بود.
وَ کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ
اسناد «بعث» و بیدارسازی به خداوند، گویای نکتۀ فوق است.
2- بیداری اصحاب کهف، همچون خواب شگفت و سلامت جسمشان در آن مدّت طولانی، آیت و نشانهای الهی بود.
وَ کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ
مشارالیه «ذلک» - که بعث و بیدارسازی اصحاب کهف به آن تشبیه شده است - خواب طولانی آنان و تدابیری است که در
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 33؛ نورالثقلین، ج 3، ص 248، ح 29.
مدّت خواب برای سلامت آنان به کار برده شده بود. وجه شبه مورد نظر - آنگونه که از جملۀ «ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ» در آیۀ هفده به دست میآید - نشانه بودن و دلالت این حوادث بر امدادهای هدایتگرانۀ خداوند به موحّدان است.
3- بیدارسازی اصحاب کهف، فراهمآورندۀ فرصتی مناسب برای پرسوجوی آنان از همدیگر دربارۀ خواب خویش بود.
بَعَثْنٰاهُمْ لِیَتَسٰاءَلُوا
«ل»در «لِیَتَسٰاءَلُوا» بیانگر علّت بیدارسازی است. هدف از به خواب بردن و بیدار ساختن اصحاب کهف - چنانچه از تفریع آیات یازدهم و دوازدهم بر آیۀ دهم به دست آمد - اعطای رحمت و رشدی بود که اصحاب کهف درخواست کرده بودند.
بنابراین، باید خداوند، آنان را از خواب بیدار میکرد تا از راه پرسش و غیر آن، به حوادثی که بر آنان گذشته بود، پیببرند و در مسیر خداشناسی رشد یابند.
4- فضای حاکم بر اصحاب کهف، به هنگام بیداری آنان، منظرهای بهتآور برای یکی از آنان و مایۀ کنجکاوی و تبادل نظر وی با همراهان خود، در سنجش گذشت زمان بود.
قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ
5- خواب اصحاب کهف، در نظر گروهی از آنان، درنگی یک روزه، یا کمتر از آن بود.
قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ
حرف «أَوْ» برای تردید است و منشأ تردید در «یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» این بود که گویندگان این سخن، با نگاه به جایگاه خورشید، مردّد ماندند که: «آیا شبی بر آن ها گذشته و در نتیجه یک شبانه روز در خواب بودند، یا هنوز در همان روزی به سر می برند که در آن به خواب رفتند؟». براساس این تقریب، کلمۀ «یَوْماً» به معنای یک شبانه روز خواهد بود و به جز ساعات نزدیک غروب، هر لحظهای از روز را میتوان لحظۀ آغاز خواب آنان تصوّر کرد.
6- وضعیت جسمانی اصحاب کهف، پس از بیداری، با حالت آنان در زمانی که تازه به خواب رفته بودند، تفاوتی نداشت.
قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ
7- بیداری اصحاب کهف، همزمان با یکدیگر و در هنگامی بود که پاسی از روز باقی مانده بود.
قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ ... فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ
از گفتوگوی اصحاب کهف در بارۀ مشخصات زمان خوابشان و نیز از تصمیم آنان به تهیۀ غذا از شهر، نکتۀ فوق استفاده میشود.
8- اصحاب کهف از برآورد دقیق مدّت زمان خواب خویش ناتوان بودند.
قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ
9- گروهی از اصحاب کهف، با اعتراف به ناتوانی خود از تشخیص مدّت خواب اندک بودن آن را احتمالی ناصحیح دانسته و گفتوگو دربارۀ خواب را بیثمر خواندند و تنها خداوند را به زمان دقیق آن آگاه دانستند.
قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ
کلمۀ «رَبُّکُمْ» قرینه بر این است که گویندگان جملۀ «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ» افرادی غیر آن دسته بودند که گفتند: «لَبِثْنٰا یَوْماً ...» زیرا، در غیر این صورت، گفتن «ربنا» مناسب مینمود. آنها، با بیان آگاهی خداوند، در حقیقت، همراهان خود را در حدسشان (لبثنا یوماً أو بعض یوم) تخطئه کردند.
10- خداوند، به رخدادهای جهان، از همه کس آگاهتر است.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ
مفاد جملۀ «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ ...» برتری علم خداوند بر علمی است که گویندگان «لَبِثْنٰا ...» آن را به طور اجمال ابراز کردند؛ زیرا، آنان، در اندک بودن مدّت خواب، تردیدی نداشتند، گرچه در مقدار دقیق آن اظهار تردید کردند. این احتمال نیز وجود دارد که کلمۀ «أَعْلَمُ» در معنای تفضیل به کار نرفته باشد و مفاد جملۀ «رَبُّکُمْ ...» این باشد که خداوند، مدّت خواب شما را میداند و شما نمیدانید.
11- شمار اصحاب کهف، از هفت نفر کمتر نبوده است.
قٰالَ قٰائِلٌ ... قٰالُوا لَبِثْنٰا ... قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
صیغۀ جمع، در زبان عرب، حدّاقل بر سه نفر دلالت دارد. در آیۀ شریف، دو گروه با هم گفتوگو کردهاند ( «قٰالُوا لَبِثْنٰا» «قٰالُوا رَبُّکُمْ» ) و از یک نفر نیز به عنوان «قٰائِلٌ» یاد شده است، لذا، جمع آنها، حدّاقل، هفت نفر بوده است.
12- اصحاب کهف، در تیزهوشی و ابعاد فکری، برابر نبودند.
قٰالُوا لَبِثْنٰا ... قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
بسنده کردن برخی از اصحاب کهف به نظری اجمالی و ادای پاسخ براساس آن و تشکیک دستهای دیگر در گفتۀ آنان و نیز مطرح شدن آگاهی برتر خداوند در کلام این گروه، نشانِ برتری آنان بر گروه نخست است.
13- برتری آگاهی خداوند، لازمۀ ربوبیّت او بر همۀ آگاهان است.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
14- لزوم پرهیز از مباحثات بیثمر و احالۀ علم آن به خداوند
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ
15- اصحاب کهف، پس از بیدار شدن از خواب طولانی خویش، احساس گرسنگی کردند.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ ... أَزْکیٰ طَعٰاماً
16- اصحاب کهف، پس از بیدار شدن، تصمیم گرفتند باز در غار بمانند و تنها، یک نفر از خود را برای تهیۀ آذوقه به شهر روانه کنند.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ
17- حرکت اصحاب کهف به سوی غار، حرکتی ناگهانی و بدون پیشبینی آذوقه و نیازمندیهای دیگر بود.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ
18- اصحاب کهف، به عادی نبودن خواب خویش، پی نبردند و احتمال آن نیز به فکر آنان خطور نکرد.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ
19- غار اصحاب کهف، در فاصلهای نه چندان دور از شهر مسکونی آنان قرار داشت.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ
حرف «ال» در «الْمَدِینَةِ» برای عهد است. اصرار اصحاب کهف بر ناشناخته ماندن، حاکی از آن است که شهر مورد نظر آنان، همان شهری بود که در آن زندگی میکردند و بیم آن را داشتند که مورد شناسایی دشمن قرار گیرند.
20- اتکای بر خداوند، با بهرهگیری از اسباب و وسایل، تنافی ندارد.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ
اصحاب کهف، هنگام روی آوردن به غار - چنان که در آیۀ 16 بیان شد - به رحمت خداوند و امداد او در رفع مشکلاتشان اطمینان داشتند، با این حال، با خود، سکههایی آورده بودند و قصد خرید و تأمین نیازمندیهای خویش را داشتند. بنابراین، میتوان گفت که اعتماد بر خداوند، مستلزم ترک ابزار مادّی نیست.
21- حافظه و قدرت تفکّر و تصمیمگیری اصحاب کهف و جهاز هاضمۀ آنان - پس از خواب طولانی ایشان - باقی و سالم مانده بود.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ
22- وکالت از جانب خریدار، جایز است.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ
جملۀ «فَابْعَثُوا ...» گرچه گفتۀ اصحاب کهف است و گفتار و کردار غیر پیامبران برای استنباط حکم شرعی کارایی ندارد، ولی بیان آن در قرآن، به زبان مدح و تمجید، گویای جواز و صحّت است.
23- رواج سکه و پول نقره، برای مبادلات اقتصادی، در جامعۀ اصحاب کهف
بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ
«ورق»به «نقره» و نیز «درهم»(سکهای که از نقره ساخته شود) گفته میشود (مصباح).
24- نامشخص بودن جنس و مقدار کالا، مانع از صحّت وکالت نیست.
فَابْعَثُوا ... فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ
25- اصحاب کهف، باهم، هماهنگ و صمیمی بودند.
بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ
استناد یافتن پول و سرمایه در «بِوَرِقِکُمْ» به تمامی افراد، حاکی از نکتۀ یاد شده است.
26- مواسات و بهرهوری گروهی، از اموال هم، از اوصاف پسندیدۀ مردان الهی است.
بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ
27- سکّههایی که اصحاب کهف برای تهیۀ غذا در نظر گرفتند، سکّههای نقرهای بود که در زمان ورود به غار، آن را به همراه خود داشتند.
بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ
«هٰذِهِ» به چیزی اشاره دارد که حاضر و مشخص باشد. گفتنی است که از عادی بودن برخورد اصحاب کهف، میتوان فهمید که جنس سکّهها تغییر محسوسی نیافته بود.
28- بازدید اغذیهفروشیهای متعدّد و انتخاب پاکترین و شایستهترین خوراکها، خواستۀ اصحاب کهف از فرستادۀ ویژۀ خویش بود.
فَلْیَنْظُرْ أَیُّهٰا أَزْکیٰ طَعٰاماً
«زکاة» (مصدر «أَزْکیٰ» ) به معنای «طهارت» و نیز «صلاح» آمده است (لسانالعرب). ضمیر در «أَیُّهٰا» به «الْمَدِینَةِ» برمیگردد و مراد از آن - به طریقۀ استخدام - مکانهای مدینه است.
29- پایبندی به ارتزاق از پاکیزهترین غذاها، اصلی پسندیده و مرغوب در زندگی یکتاپرستان است.
فَلْیَنْظُرْ أَیُّهٰا أَزْکیٰ طَعٰاماً
30- اصحاب کهف، از فرستادۀ خویش خواستند در خرید غذا، به مقدار تغذیه و ارتزاق آنان اکتفا کند.
فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ
«رزق» طعامی است که با آن تغذیه کنند (مفردات راغب).
«من»در «مِنْهُ» برای ابتدا یا تبعیض است و مفاد «فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ» این است که از طعام مورد نظر، مقداری خریداری شود که رزق افراد قرار گیرد و به مقدار مصرفشان باشد.
31- مدارا و نرمش با فروشندگان و تحریک نکردن کنجکاوی آنان، توصیۀ اصحاب کهف به فرستادۀ ویژۀ خویش
وَ لْیَتَلَطَّفْ
«تلطف» به معنای رفق و مدارا است (مصباح). ارتباط جملۀ «لْیَتَلَطَّفْ» با جملۀ «لاٰ یُشْعِرَنَّ ...» این نکته را میرساند که مدارا کردن با فروشندگان، مانع پی بردن آنان به وجود
اصحاب کهف است.
32- پی نبردن هیچیک از ساکنان شهر به جایگاه مخفی کهفنشینان، سفارش أکید اصحاب کهف به فرستادۀ ویژۀ خویش
وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً
33- اصحاب کهف، از پی بردن مردم به مخفیگاهشان نگران و بیمناک بودند و برای پیشگیری از افشای آن، تلاش میکردند.
وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً
34- لزوم شناسایی خطرات احتمالی و آمادگی برای مقابله با آن و تلاش برای آسیب ندیدن از سوی دشمنان
وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً
35- رازداری مؤمنان، از اصول مهّم امنیّتی و حفاظتی در برابر دشمنان
وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً
36- لزوم آگاه ساختن مسؤولیّتپذیران از خطرات و لغزشگاههای منصبها و موقعیتهای اجتماعی آنان
وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً
37- «رب» از اسما و صفات خداوند
قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ آیات خدا؛ اتحاد؛ احتجاج؛ اصحاب کهف؛ اعداد؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بدن؛ بیداری؛ بیع و شراء؛ پناهگاه؛ پول؛ ترس؛ توکل؛ حُکم؛ خواب؛ دشمنی؛ دوستی؛ رب /اسما و صفات؛ سر؛ عجز؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غار؛ گرسنگی؛ مشیت خدا؛ خوردنیها
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20)
20
چرا که اگر آنان بر شما دست یابند سنگسارتان میکنند، یا شما را به کیش خود برمیگردانند، و در آن صورت هرگز ظفرمند نخواهید شد.
1- اصحاب کهف، خود را در صورت اسارت به دست کافران، محکوم به سنگسار و یا مجبور به پذیرش آیین شرک میدیدند.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ
«ملة» به معنای دین و آیین است و جملۀ «یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ» یعنی:«شما را به دین و آیین خود، برمیگردانند».
2- کیفر رویگردانی از آیین شرک در عصر اصحاب کهف، سنگسار شدن بود.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ
از جمله معانی ذکر شده برای «رجم»سنگسار کردن است.
3- مشرکان، در عصر اصحاب کهف، در صورت بازگشت کامل یکتاپرستان به شرک، از کیفر آنان چشمپوشی میکردند.
یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ
در اصل، باید برای فعل «یُعِیدُوکُمْ» حرف «إلی» به کار رود؛ جایگزینی حرف «فِی» گویای این است که چنانچه اصحاب کهف، به طور کامل، در شرک مستقر شوند و هیچ گفته و کرداری خلاف آن نداشته باشند، مشرکان، از سنگسار آنان صرف نظر خواهند کرد.
4- یکتاپرستان، نباید خود را در محیط و شرایطی قرار دهند که بر حفظ ایمان خویش قادر نباشند.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ ... یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ
5- لزوم پرهیز از هر اقدامی که مقدمۀ گرفتار شدن انسان در دام کافران و مشرکان گردد.
وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً . إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ
جملۀ «إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا ...» تعلیل است برای توصیههای اصحاب کهف که در آیۀ قبل ذکر شد. آنها برای پیشْگیری از اسارت به دست کافران، به فرستادۀ خویش توصیه کردند که نرمش داشته باشد و اسرار را فاش نسازد.
6- جامعۀ اصحاب کهف، در دفاع از عقاید باطل خویش، تعصّب و شدّت عمل داشتند.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ
7- حکومت، در زمان زندگی اصحاب کهف، حکومتی مستبد و ظالم بود.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ
8- مشرکان، هرگز رستگار نخواهند شد.
وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
9- پذیرش اجباری شرک - در صورتی که مقدّمات آن اختیاری باشد - سدّ راه رستگاری است.
أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
روشن است که انسان میتواند - در صورت اضطرار - تظاهر به شرک کند، ولی اصحاب کهف، آن را مجوِّز شرکورزی نمیدیدند؛ زیرا، آنان، از اضطراری سخن میگفتند که ممکن بود در نتیجۀ بیاحتیاطی افرادشان حاصل شود.
10- اصحاب کهف، در صورت گرفتاری به دست کافران، سنگسار شدن را بر پذیرش آیین شرک ترجیح میدادند.
یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
ارتباط جملۀ «وَ لَنْ تُفْلِحُوا ...» با «یُعِیدُوکُمْ» گویای این است که اصحاب کهف، تنها، شرک و بازگشت به آیین قوم خویش را مانع رستگاری میدانستند و دربارۀ سنگسار شدن چنین دیدگاهی نداشتند.
11- اصحاب کهف، تمامی راههای گریز از شرک را - در صورت پذیرش اجباری آیین مشرکان - برخویش بسته میدیدند.
أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
مراد از «فلاح» - به مناسبت مورد - رستن و رهایی از شرک است.
12- اصحاب کهف، ارتداد و پذیرش دوبارۀ شرک را، گناهی بزرگ و مانع سعادت جاودان میدانستند.
أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
13- اصحاب کهف، از مدّت زمان خواب خویش، کاملاً بیاطلاع بودند.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا ... وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
بدیهی است اگر اصحاب کهف، احتمال گذشت چندین قرن از زمان خوابیدن خویش را میدادند، هرگونه تغییر و تحوّلی را محتمل میدیدند و وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه را، همان وضعیت دوران خویش فرض نمیکردند.
14- مرتّدان، برای همیشه، از رستگاری محروماند.
أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
15- رستگاری، در گروِ ایمان به خدای یکتا است.
أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اصحاب کهف؛ اکراه؛ امت؛ ایمان؛ توحید؛ جهل؛ حکومت؛ حمیت؛ خواب؛ رجم؛ رحم؛ رستگاری؛شرک؛ ظلم؛ عفو؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلسّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقٰالُوا اِبْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً (21)
21
[فرستادۀ آنان سکّۀ چند قرن پیش را در برابر غذا داد،] و بدینگونه [مردم را] از حالشان آگاه کردیم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است و در [فرا رسیدن] قیامت هیچ شکی نیست؛ این وقتی بود که [مردم] میان خود دربارۀ موضوع [زنده شدن]خویش با یکدیگر کشمکش میکردند؛ پس [گروهی]گفتند: ساختمانی بر آنان بنا کنید، پروردگارشان به آنان آگاهتر است، [امّا]کسانی که بر کار خود غالب شدند، گفتند: قطعاً ما عبادتگاهی بر آنان بنا خواهیم کرد.
1- جایگاه اصحاب کهف - علیرغم تلاشآنان برای مخفی نگهداشتن آن - کشف شد و مردم، برای مشاهدۀ آنها، در آن جا حضور یافتند.
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا
2- کشف مخفیگاه اصحاب کهف، پس از اختفای دراز مدّت آن، آیت و نشانهای الهی بود.
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ
«ذلک» اشاره به خواب طولانی اصحاب کهف و سالم ماندن و بیداری آنان دارد و آگاهسازی مردم، به آن تشبیه شده است.
وجه شباهت - آن گونه که از آیات پیش استفاده میشود - نشانه بودن این حوادث بر امداد خداوند به موحّدان در مسیر هدایت آنان است.
3- پی بردن مردم به مخفیگاه اصحاب کهف، بدون کمترین تلاش از سوی آنان، تحت تدبیر و ارادۀ خداوند بود.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ
معنای حقیقی «عثور» سقوط است و معنای مجازی آن، آگاهی یافتن بر چیزی است بدون آن که جست وجویی انجام گیرد (برگرفته از مفردات راغب). بنابراین، جملۀ «أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ» که در تقدیر «أعثرنا الناس علیهم» است، یعنی: «مردم را بر اصحاب کهف، و اقف ساختیم بدون آن که جویای پی بردن به آن باشند.».
4- آمدن فرستادۀ اصحاب کهف با سکّۀ دوران گذشته به شهر، موجب برملا شدن سرگذشت آنان بود.
فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ ... وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ
5- پدیدار ساختن اصحاب کهف و پرده برداشتن از راز خواب و بیداری آنان، زمینهساز آگاهی مردم بر حقّانیّت وعدههای خداوند
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
مراد از ضمیر فاعل در «لِیَعْلَمُوا» همان مفعول محذوفی است که برای «أَعْثَرْنٰا» درنظر گرفته شده است؛ یعنی: «أعثرنا الناس لیعلموا».
6- اصحاب کهف، نمونهای از موحّدانی که وعدههای خداوند در بارۀ آنان تحقّق یافته است.
لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
عرضۀ اصحاب کهف بر مردم، میتواند به عنوان ارائۀ نمونهای عینی از امدادهای موعود خداوند باشد تا مردم، با مشاهدۀ آنها به حقانیّت وعدههای خداوند، پی ببرند.
7- تحقّق وعدههای خداوند، حتمی و تخلّفناپذیر است.
أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
8- برپایی قیامت، حقیقتی تردیدناپذیر است.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
جملۀ «لاٰ رَیْبَ فِیهٰا» جملۀ خبریهای است که از آن، مبالغه در نهی، اراده شده است؛ یعنی، نباید در بارۀ قیامت، تردید کرد؛ چه این که در موضوع قیامت، جایی برای تردید وجود ندارد!
9- سرگذشت اصحاب کهف، دلیل حقانیّت معاد و از میان برندۀ زمینههای تردید در آن
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا ... أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
«السّٰاعَةَ» یعنی «پاره ای از وقت» و این که از قیامت به «ساعة» تعبیر میشود، به خاطر شباهت آن به پارهای از وقت است؛ زیرا، حسابرسی در آن، به سرعت انجام میپذیرد (مفردات راغب).
10- «السّٰاعَةَ» ، از نامهای قیامت است.
أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
11- مرگ و رستاخیز، پدیدهای مانند خواب و بیداری است.
لِیَعْلَمُوا ... أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
به خواب رفتن اصحاب کهف و بیداری آنان پس از چند قرن و استشهاد قرآن به این واقعه برای بیان حقانیّت معاد، گواه این مدعا است که مرگ، مانند خواب، و رستاخیز قیامت، بسانِ بیداری از خواب است.
12- تفهیم حقایق غیبی با بهرهگیری از امور حسی، سبکی مفید و اسلوبی قرآنی است.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا ... أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
آموختن حقانیّت معاد با نشان دادن بیداری اصحاب کهف پس از خوابی دراز مدّت، گویای برداشت یاد شده است.
13- یقین به حقانیّت وعدههای خداوند و باور به معاد، تکلیفی الهی و معرفتی ارجمند است.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
14- تدابیر و افعال الهی، دارای هدف و غایت است.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا
15- لزوم مبتنی ساختن عقاید و باورهای دینی بر علم و آگاهی
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا
آن گونه که از ذیل آیه برمیآید، کسانی که خداوند، آنان را بر سرگذشت اصحاب کهف آگاه ساخت، به ربوبیّت خداوند معتقد بودند و بر او سجده میبردند. ارائۀ اصحاب کهف براین گروه، به منظور رساندن آنان به مرحلۀ علم و یقین، حاکی از ضروری بودن این مرحله، برای اهل توحید است.
16- معاد و برپایی قیامت، وعدۀ حق و تخلّفناپذیر الهی است.
لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
عبارت «أَنَّ السّٰاعَةَ ...» ممکن است تفسیر کنندۀ «أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» باشد.
17- کاشفان جایگاه اصحاب کهف، به جدال و کشمکش دربارۀ رستاخیز گرفتار بودند.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ ... إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
«إِذْ» ظرف است برای «أَعْثَرْنٰا» لذا مفاد آیه، این است که مردم، هنگامی بر اصحاب کهف دست یافتند که دربارۀ امری از امور مربوط به خویش، اختلاف داشتند. مراد از آن امر، به قرینۀ «أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا» برپایی قیامت است و مراد از ضمیر در «أَمْرَهُمْ» همان مردمی هستند که بر اصحاب کهف آگاهی یافتند.
18- خداوند، در روزگار اختلاف و نزاع مردم دربارۀ معاد، اصحاب کهف را از خواب بیدار کرد.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ ... إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
19- برخی از ساکنان شهر مسکونی اصحاب کهف، به هنگام بیدار شدن آنان، به حقانیّت معاد معتقد بودند.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ ... إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
20- جوامع پدید آمده در طول خواب چندین سالۀ اصحاب کهف، در عقاید خویش، دستخوش تحوّلات مهمّی شده بودند.
إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
در جامعهای که اصحاب کهف از آن کنارهگیری کردند، طبقۀ حاکم مشرکانی بودند که در صدد نابود ساختن موحدان برآمده بودند؛ ولی در عصر بیداری آنها، اعتقاد به معاد و بحث و مناظره دربارۀ آن، در میان مردم رواج کامل داشت و جوّ حاکم به سود مؤمنان بود.
21- بیداری اصحاب کهف با بروز مشاجره میان مردم دربارۀ هویت و اهداف آنان، هم زمان بود.
أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ ... إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
به قرینۀ «رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ» میتوان گفت که نزاع مردم، در بارۀ اصحاب کهف بوده و به دلیل مضارع بودن «یَتَنٰازَعُونَ» این مشاجرۀ دیرینه، حتی با مشاهدۀ آنان نیز پایان نیافته بود، بلکه گروهی از مردم، شناخت حقیقی آنان را به خداوند، احاله کردند و از پی بردن به هویت واقعی آنان، اظهار عجز کردند. بر این اساس، ضمیر در «أَمْرَهُمْ» به اصحاب کهف مربوط میشود. حرف «فاء» در «فَقٰالُوا» این احتمال را تأیید میکند.
22- داستان اصحاب کهف، خاطرهای ماندگار و محور اظهار نظرهای گوناگون میان ساکنان شهر آنان بوده است.
إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
23- اصحاب کهف - پس از دیدار مردم با آنان - در همان غار، به صورت اجسادی بیجان درآمدند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً
24- اطمینان مردم، به مرگ اصحاب کهف، پس از کشف اقامتگاه آنان
فَقٰالُوا ابْنُوا ... لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
تصمیمی که بازدید کنندگان از اصحاب کهف، پس از دیدار با آنان گرفتند (ابنوا علیهم ...)، حاکی از آن است که به مرگ آنان اطمینان یافتند.
25- بازدید کنندگان از اصحاب کهف، جملگی بر آن شدند که برای اجساد آنان، حفاظی بنا کنند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ ... لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
26- کاشفان اصحاب کهف، در ساختن بنای عادی و یا مسجد در جایگاه اصحاب کهف، اختلاف کردند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً ... قٰالَ الَّذِینَ ... لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
27- برخی از بازدید کنندگان اصحاب کهف، دیگران را به اکتفا بر ایجاد یک ساختمان عادی در جایگاه آنان، ترغیب کردند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
جملۀ« قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا ...» در ذیل آیه، قرینۀ این است که تنها، بخشی از بازدید کنندگان پیشنهاد بنای ساختمان عادی را
مطرح کردند. نکره بودن «بُنْیٰاناً» بیانکنندۀ بیتفاوتی آنان در برابر نوع و هویت ساختمان است.
28- گروهی از بازدیدکنندگان از اصحاب کهف، ماجرای آنان را مبهم و خود را از تحلیل آن ناتوان دیدند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
جملۀ «رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ» گویای این است که گویندگان آن، به حقیقت ماجرای اصحاب کهف، پی نبردند و علم آن را به خداوند احاله کردند.
29- ابهام ماجرای اصحاب کهف، برای برخی از بازدیدکنندگان، دلیل اکتفای آنان به پیشنهاد ساختمان عادی و شرکت نکردن در تأسیس آن
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
به کار بردن ضمیر خطاب در «ابْنُوا» و ضمیر متکلم در «لَنَتَّخِذَنَّ» گویای دوگانگی گویندگان در ارائۀ پیشنهادها است:
دستۀ نخست، آن را بر عهدۀ دیگران نهادند و دستۀ دوم، خود را به بنای آن موظف ساختند. حرف «فاء» در «فَقٰالُوا» گویای این است که اختلاف حاضران در اهداف ساختمان، ناشی از نزاع آنان در بارۀ حقیقت ماجرای اصحاب کهف بوده است.
30- برتری آگاهی خداوند بر سرگذشت حقیقی اصحاب کهف، مورد اعتراف کسانی بود که از کشف حقیقت ماجرا اظهار عجز میکردند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
31- بازدید کنندگان از اصحاب کهف، به ربوبیّت خداوند و برتری علم او بر همگان، معتقد بودند.
فَقٰالُوا ... رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
32- برخی از منکران معاد - به دلیل پی نبردن به زوایای سرگذشت اصحاب کهف - آن را نشانۀ امکان معاد نیافتند و بر تردید سابق خویش باقی ماندند.
لِیَعْلَمُوا ... أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا ... رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
چنان چه مشاهدۀ اصحاب کهف برای همۀ بازدیدکنندگان، مایۀ تقویت ایمان به معاد شده بود، مناسبتی نداشت که بگویند:
«رَبُّهُمْ» بلکه میبایست تعبیر «ربنا» را جایگزین آن سازند و نسبت به موضوع اصحاب کهف اظهار بیاطلاعی نکنند.
33- گروهی از کاشفان اصحاب کهف، با کنار زدن رقیبان خود، مسؤولیّت امور اصحاب کهف را برعهده گرفتند.
قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ
ضمیر در «أَمْرَهُمْ» به اصحاب کهف مربوط است و مفاد جملۀ « قٰالَ الَّذِینَ ...» این است که گروهی، بر امور مربوط به اصحاب کهف، سلطه یافتند و بنای مسجد را همّت خویش قرار دادند.
34- متصدّیان جایگاه اصحاب کهف، آنان را اهل عبادت خداوند و جایگاهشان را مکانی مقدّس میدانستند.
قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
تصمیم بر ساختن مسجد، نشانۀ آن است که سازندگان آن، اهداف اصحاب کهف را با مسجد، هماهنگ دانسته و آنها را اهل سجود و عبادت شناخته بودند. شایسته دیدن آرامگاه آنان برای بنای مسجد، گویای اعتقاد به تقدّس آن جا است.
35- اداره کنندگان جایگاه اصحاب کهف - به منظور عبادت خداوند - بر ساختن مسجدی در فضای غار همّت گماشتند.
قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
تعبیری که گروه نخست به کار بردند (ابنوا) خطاب به دیگران بود و بیانکنندۀ این که نمیخواستند در انجام دادن پیشنهاد خویش سهم عملی داشته باشند، ولی دستۀ دوم، علاوه بر به کار بردن ضمیر متکلم (نتخذنّ) - که حاکی از تصمیم آنان بر حضور مستقیم در ساختن مسجد است - با تعبیر «إتخاذ مسجد» این معنا را نیز اعلام کردند که خود، در آن جا، به عبادت خواهند پرداخت.
36- زنده نگهداشتن خاطره و سرگذشت اصحاب کهف، از اهداف بنا کنندگان مسجد در فضای غار بود.
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
قید «عَلَیْهِمْ» بیانگر این نکته است که بنای مسجد در آن مکان، برای یادبود اصحاب کهف پیشنهاد شده بود.
37- وجود مسجد و ارجمندی آن در عصر بیدار شدن اصحاب کهف
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
38- ساختن مسجد بر اقامتگاه صالحان و مزار آنان، جایز بوده و عبادت در کنار قبر آنان شایسته است.
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
هرگاه قرآن، از جوامع و ادیان پیشین، سخن و عملی را با لحنی نقل کند که نشانۀ تمجید و عنایت خاص خداوند باشد، معلوم میشود که قرآن، آن گفته و کردار را صحیح و پسندیده تلقّی کرده است.
39- یکتاپرستان، از هر فرصت مناسب برای ترویج دین و اندیشۀ الهی بهره میگیرند.
قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
40- کشف ماجرای اصحاب کهف، عامل تقویت موضع موحّدان و معتقدان به معاد بود.
إِذْ یَتَنٰازَعُونَ ... قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ
در بیان آنچه مورد نزاع و اختلاف مردم بود، دو احتمال بیان شد: اگر «إِذْ یَتَنٰازَعُونَ ...» نظر به اختلاف آنان در بارۀ معاد داشته باشد، «الَّذِینَ غَلَبُوا ...» آن دسته از مردم خواهند بود که
معاد را پذیرا بودند و با بیداری اصحاب کهف، به دلیلی محکم و ملموس، در برابر خصم خود، دست یافته بودند.
41- غیر موحّدان برای بینشان ساختن آیات الهی و تبدیل آن به خاطرهای گنگ و بیهدف، تلاش میکردند.
فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً ... قٰالَ الَّذِینَ ... لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
برداشت یاد شده، بر این اساس است که کلمۀ «رَبُّهُمْ» از اعتقاد گویندگان، به تفاوت ربِّ اصحاب کهف با ربِّ دیگران حکایت کند؛ زیرا، در غیر این صورت، مناسب آن بود که کلمۀ «ربنا» جایگزین آن گردد. بنابراین، گویندگان آن، موحّد نبودند و در صدد ارائۀ طرحی بودند که نشانی از توحید نداشته باشد.
42- برخی مکانها، دارای شرافت و قداست و شایستۀ اختصاص یافتن آن به مکان عبادت است.
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
43- صالحان و مردان الهی، پس از مرگ نیز شایستۀ احتراماند و آرامگاه آنان دارای منزلتی والا است.
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً
44- «رب» از اسما و صفات خداوند
رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ احترام؛ اختلاف؛ اصحاب کهف؛ اقرار؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنائی؛ بیداری؛ تبلیغ؛ توحید؛حُکم؛ خواب؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ صالحان؛ عبادت؛ عجز؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غار؛ فرصت؛ قرآن؛ قصه؛ قیامت؛ مثلهای قرآن؛ مرگ؛ مسجد؛ مشیت خدا؛ معاد؛ وعده
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سٰادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً وَ لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (22)
22
به زودی خواهند گفت: [اصحاب کهف] سه نفر بودند و چهارمین آنها سگشان بود، و میگویند: پنج نفر بودند و ششمین آنها سگشان بود. - در تاریکی سنگ پرتاب میکنند - و میگویند: هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگشان بود. بگو:
پروردگارم به تعدادشان آگاهتر است، [و] جز اندکی [کسی شمار] آنها را نمیداند. پس در بارۀ آنها جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ یک از ایشان نظر مخواه.
1- شمار اصحاب کهف، امری مجهول برای بسیاری از مردم در طول تاریخ
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ ... مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ
2- نزول داستان اصحاب کهف در قرآن، زمینهساز اظهار نظرهایی گوناگون در میان مردم عصربعثت، در بارۀ تعداد آنان شد.
سَیَقُولُونَ ... وَ یَقُولُونَ ... وَ یَقُولُونَ
حرف «سین»در «سَیَقُولُونَ» نشانۀ صدور آن گفته و گفتههای بعدی در زمان آینده است و به قرینۀ «فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ» این اقوال، در زمان حیات رسول اللّه(ص) پدیدار شده بود.
3- مردم عصربعثت، با اظهار سه نظریۀ متفاوت، اصحاب کهف را سه، یا پنج و یا هفت نفر میپنداشتند.
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ ... وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ
4- سگ اصحاب کهف، چهارم یا ششم و یا هشتمین عضوگروه اصحاب کهف در نظر مردم بود.
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سٰادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ ... وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ
5- سگ اصحاب کهف، به دلیل همراهی
با آنان، موجودی شایستۀ احترام شمرده شده است.
رٰابِعُهُمْ ... سٰادِسُهُمْ ... وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ
یاد کردن از سگ اصحاب کهف به شکلی که گویا، فردی از آنان به حساب آمده، حاکی از عنایتی ویژه به او است.
6- اظهار نظریۀ سه یا پنج نفر بودن اصحاب کهف، اظهاری بیاساس و تیری در تاریکی است.
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سٰادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ
«باء»در «بِالْغَیْبِ» برای تعدیه است و مراد از «غیب»پندار یکم و دوم است. این پندارها، به سنگی تشبیه شدهاند که آن را بدون نشانهگیری پرتاب کنند، به این امید که به هدف اصابت کند. اختصاص این قید به نظریۀ نخست و دوم نشان میدهد که نظریۀ سوم، دور از واقع نبوده و با آن دو، در یک ردیف نیست.
7- هفت نفر بودن اصحاب کهف، نظریهای قابل پذیرش و تصدیق است.
رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ
تأیید نظریۀ سوم را از دو راه میتوان استفاده کرد 1- قید «رَجْماً بِالْغَیْبِ» تنها به دو نظریۀ قبل اختصاص یافته است. 2- جملۀ «ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» صفت برای «سَبْعَةٌ» است و واو زائده - آن گونه که زمخشری بیان کرده است - این وصف را تثبیت میکند؛ یعنی، به یقین، سگ آنان، هشتمین فردشان است.
8- سخنهای نسنجیده بر زبان آوردن و اظهار نظر بدون شناخت و بررسی، امری نکوهیده و ناروا است.
سَیَقُولُونَ ... رَجْماً بِالْغَیْبِ
9- خداوند، پیامبر(ص) را در برخورد مناسب با اختلاف آرای مردم، تعلیم میدهد.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ... فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ
10- ارشاد مردم به ترک اظهارنظرهای بیپایه در بارۀ حقایق و احالۀ علم آن به خداوند، وظیفهای است برعهدۀ رهبران الهی.
سَیَقُولُونَ ... قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ
11- دانستن شمار اصحاب کهف، امری غیر ضروری بوده و تأثیری در بُعد معرفتی و درسآموزی آن ندارد.
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ ... قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ... فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ
واگذار کردن اطّلاع از تعداد اصحاب کهف به خداوند و ترک بحث و منازعه در این موضوع، گواه بینقش بودن این نوع از آگاهی در هدفِ نقلِ سرگذشت آنان است.
12- برخی از مردم، از پیام اصلی ماجرای اصحاب کهف، غفلت کرده و به ابعاد فرعی و کم فائدۀ آن میپردازند.
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ ... قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ
13- مسکوت گذاردن تعداد اصحاب کهف و احالۀ علم آن به خداوند، تکلیفی الهی برعهدۀ پیامبر(ص) و برای رشد و تربیت او است.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ
14- پرهیز از تحقیقات بیثمر و احالۀ علم آن به خداوند، لازم است.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ
15- برتری آگاهی خداوند، لازمۀ ربوبیّت او است.
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ
16- تنها، گروهی اندک از مردم عصر بعثت، به شمارِ اصحاب کهف و زوایای سرگذشت آنان، آگاهی داشتند.
مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ
با آن که سخن در بارۀ تعداد اصحاب کهف بود، در جملۀ «مٰا یَعْلَمُهُمْ ...» آگاهی بر خود اصحاب کهف، از اکثریت مردم نفی شده است. این مطلب، میرساند که دیگر زوایای ماجرای اصحاب کهف نیز مانند تعداد آنان، برای بیشتر مردم نامعلوم بوده و تنها اندکی از آنان بر آن آگاهی داشتند.
17- بحث گذرا و سطحی و به دور از درگیری جدّی، تنها محدودۀ مُجاز برای پیامبر(ص) جهت بحث در بارۀ اصحاب کهف و تعداد آنان بود.
فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً
«مِرٰاءً» جدالی است که به منظور اعتراض به گفتار کسی و سست کردن آن و نیز تحقیر گویندهاش انجام گیرد (مصباح المنیر) و هنگامی که دنبالهدار و عمیق نباشد، به آن، «مراء ظاهر» گفته میشود.
18- ترک مناقشات ریز و دقیق در مسائل غیر ضروری و پرهیز از جنگ لفظی دربارۀ آن، لازم است.
فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً
«فاء» در «فَلاٰ تُمٰارِ» تفریع بر مطلبی است که از «رَبِّی أَعْلَمُ ...» استفاده میشود؛ یعنی، با توجه به این که باید علم به این گونه مسائل، به خداوند احاله گردد، جایی برای بحث و جدال عمیق باقی نمیماند.
19- مناظره با جاهلان، جز بحثی سطحی و کوتاه، نکوهیده و ناروا است.
مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً
تفریع «فَلاٰ تُمٰارِ» بر جملۀ «مٰا یَعْلَمُهُمْ ...» به وسیلۀ حرف «فاء»، بیانگر نکتۀ یاد شده است.
20- پیامبر(ص) در کسب آگاهی از ماجرای اصحاب کهف، مجاز به نظرخواهی از هیچ صاحب نظری نبود.
وَ لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً
ضمیر در «مِنْهُمْ» به کسانی مربوط است که در بارۀ عدد اصحاب کهف به اظهار نظر میپرداختند.
21- آگاهی پیامبر(ص) از ماجرای اصحاب کهف، تنها از طریق وحی الهی امکانپذیر بود.
وَ لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً
نهی «لاٰ تَسْتَفْتِ» ارشاد به بیثمر بودن نظرخواهی است و مفاد آیه این است که از احدی، انتظار نمیرود که به نظرخواهی تو پاسخ صحیح بدهد.
22- «رب» از اسما و صفات خداوند
قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اصحاب کهف؛ اعداد؛ اللّه؛ امامت؛ تربیت؛ جدال؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ سگ؛ علیم/اسما و صفات؛ غفلت؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ وحی
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً (23)
23
و هرگز در بارۀ چیزی مگوی که من آن را فردا انجام میدهم.
1- خداوند، پیامبر را از قطعی دانستن انجام کاری در آینده، برحذر داشت.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
2- اطمینان بر انجام هرگونه کاری، هر چند کوچک، در آیندۀ معیّن، به صورت مطلق و قطعی، اطمینانی نادرست است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
«شیء» نکرهای است که به قرینۀ نهی، شامل هرگونه کاری - هر چند کوچک و حقیر - میشود. «غَداً» میتواند در معنای حقیقی خود به کار رفته باشد که فردای مشخص و معین است - که در برداشت، همین معنا، انعکاس یافته است - و میتواند برای مطلق آینده باشد.
3- وعده و تضمین انجام حتمی کاری در آینده، به اتکای توان و امکانات خویش، مورد نهی أکید خداوند است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
«إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» - در آیۀ بعد - گویای این است که نهی «لاٰ تَقُولَنَّ» در مورد اتکای به توان خویش است.
4- فراهم بودن همۀ شرایط ظاهریِ انجام دادن یک عمل، تضمینی بر وقوع آن نخواهد بود.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
5- حوادث آینده، از علم و قدرت قطعی
انسان خارج است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
6- دین، دارای برنامه و آموزههایی حتی برای شیوۀ سخن گفتن و تصمیمگیری انسان است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً
7- «عن أبیعبداللّه: ... إنّما حبس الوحی عنه أربعین صباحاً لأنّه قال لقریش: «غداً أخبرکم بجواب مسائلکم» و لمیستثن فقال اللّه: «وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» ؛ (1)
از امامصادق(ع) نقل شده است: وحی، از رسول خدا(ص) چهل روز قطع شد؛ زیرا، به قریش فرمود: «فردا، پاسخ پرسشهای شما را خواهم گفت.» و [مشیّت خدا را] استثنا نکرد (إن شاء اللّه نگفت) پس خداوند فرمود: وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» .
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ انسان؛ دین؛ سخن؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نهی
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً (24)
24
مگر این که [بگویی: اگر] خدا بخواهد. و هنگامی که [این دستور را]فراموش کردی، [وقتی متذکر شدی]پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به چیزی که از این [توجّه پس از فراموشی]به صواب نزدیکتر است (توجه دائم به او) هدایت کند.
1- توجه به مشیّت خداوند و گفتن «إنْ شاء اللّه» به هنگام اعلان هرگونه وعده و تصمیم، لازم است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ ... إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
«إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» نیاز به تقدیر دارد؛ زیرا، بدون تقدیر، نهی «لاٰ تَقُولَنَّ...» توجیهپذیر نیست. مناسبترین تقدیری که مفسّران بیان کردهاند، عبارت «إلّا أن تقرنه بأن یشاء اللّه» است. در این صورت، مفاد آیه، با توجه به آیۀ قبل، چنین میشود: «در گفتۀ خود، انجام هیچ کاری را برای زمان آینده، قطعی مساز، مگر آن را به مشیّت و خواست خداوند همراه سازی».
2- تحقّق امور، منوط به مشیّت الهی است.
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 31 - 34؛ نورالثقلین، ج 3، ص 264، ح 29.
3- آیندۀ قطعی و تغییرناپذیر، غیرقابل پیشبینی، حتی برای پیامبران است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً . إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
4- کردار انسان، مقهور خواست خداوند و مستند به خود انسان است.
إِنِّی فٰاعِلٌ ... إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
چنان چه کسی بگوید: «به خواست خداوند، من، در آینده، چنین کاری را انجام خواهم داد» - براساس آیۀ شریف - گفتاری صحیح و مُجاز، به زبان آورده است. بنابراین، خواست خداوند، مانع استناد کار به خود انسان نیست.
5- انسانها، همواره، باید به یاد خدا باشند.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
6- تدارک یاد پروردگار، با بروز هرگونه فراموشی و غفلت از آن، لازم است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
متعلق نسیان در آیه، ذکر نشده است، ولی به قرینۀ «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ» میتوان گفت که مراد، فراموشی یاد خدا است که به هنگام التفات، باید تدارک شود.
7- کسانی که گفتن «إن شاء اللّه» را فراموش کنند، باید - گرچه با تعبیری دیگر - ذکر خدا را به زبان آورند.
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
متعلق نسیان - ، به قرینۀ «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» - ، میتواند گفتنِ «إن شاء الله» باشد. جملۀ «اذْکُرْ رَبَّکَ» مطلق است، بنابراین، برای تدارک «إن شاء اللّه» انتخاب هر لفظی که نشانِ توجه به خداوند و حاکمیّت ارادۀ او باشد، ثمربخش خواهد بود.
8- توجه به وابستگی امور انسانها به تدبیر الهی، مایۀ از یاد نبردن او در هر کار و حالت است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
کلمۀ «ربّ» - در آیه - گویای برداشت بالا است.
9- پیامبر(ص)، در معرض فراموشی و ترک ذکر خدا در سخن خویش*
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
10- ذکر و یاد خدا، مایۀ یادآوری مقصود و زدایش فراموشی است.*
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ
متعلق «نسیان»را میتوان عام، و شامل همه چیز دانست. در این صورت، مفاد جملۀ «وَ اذْکُرْ...» این است که: «هرگاه، چیزی را فراموش کردی، ذکر خداوند را بر زبان جاری ساز، تا آن چیز را به خاطر آوری و غفلت تو زایل شود».
11- پیامبر(ص)، برخوردار از رشد و هدایت الهی
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
«رَشَد»نقطۀ مقابل «غیّ»(گمراهی) است و هر جا هدایت
استعمال داشته باشد، رشد نیز استعمال دارد (مفردات راغب).
12- درخواست کوتاهترین راه رشد و هدایت و اظهار امیدواری به نیل به آن، فرمان و توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
13- آرمان رسیدن به رشد و هدایت برتر، آرمانی الهی است.
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
14- امید به رشد و تعالی، دارای نقشی بسزا در نیل به آن است.
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
15- هدایتهای الهی، پرتوی از ربوبیّت او است.
أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی
16- هدایت و رشد، دارای مراتب و درجاتی متفاوت است.
لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
17- تمامی مراحل هدایت، به دست خداوند است.
عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
18- هدایتهای خداوند، همواره، در جهت صلاح انسان و رساندن او به راههای درست و صحیح است.
عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
در مصباح المنیر آمده است: ««رُشْد» صلاح است و آن، رسیدن به صواب و درستی است».
19- پیامبر(ص)، انسانی تکاملپذیر و برخوردار از استعدادِ رسیدن به هدایتی افزونتر است.
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
20- فراموشی یاد خدا، مانع هدایتیابی سریع انسان است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
«هٰذٰا» اشاره به «ذکر ربّ پس از نسیان» - که از «اذکر ربّک إذا نسیت» استفاده میشود - است. مفاد «لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً» این است که: «تدارک یاد خدا، گرچه مایۀ رشد و هدایت است، اما مداومت بر آن، بدون فراموشی، راهی است که به هدایت، نزدیکتر است».
21- مداومت بر یاد خدا، سریعترین و کوتاهترین راه رشد و هدایت است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
22- همواره یاد کردن خداوند، نیازمند توفیق و هدایت ویژۀ الهی است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
23- یاد خداوند، درصورت فراموش کردن کاری و انتظار کمک از او برای شناسایی و انجام دادن کاری بهتر، خصلتیپسندیده و مورد فرمان او است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
«هٰذٰا» - در برداشت بالا - اشاره به مفعول محذوف «نَسِیتَ» است و مفاد آیه، این است که: «هرگاه، کاری را فراموش کردی، یاد خدا کن و بگو: «امید است که پروردگارم، مرا، به کاری مفیدتر از این، راهنمایی کند».».
24- تدارک یاد خداوند، پس از غفلت از آن، مایۀ امیدواری انسان به دستیابی بر رشد و هدایتی سریع است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
ارتباط «قُلْ عَسیٰ...» با «اذْکُرْ...» ارتباط مقدمه و نتیجه است و پیام آیه این است که: «اگر پس از فراموشی، یاد خدا کردی، میتوانی به هدایت ویژۀ الهی امیدوار باشی و بگویی:
«عَسیٰ، ...» .».
25- خداوند، پیامبر(ص) را به ارائۀ آیاتی آموزندهتر از داستان اصحاب کهف، وعده داد.
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
«هٰذٰا» میتواند اشاره به بیان سرگذشت اصحاب کهف باشد.
26- اظهار امیدواری به امدادهای الهی، از شیوههای دعا به درگاه خداوند و درخواست کمک از او است.
وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
به زبان آوردن امید (گفتن «عَسیٰ أَنْ ...» ) انگیزهای جز اظهار نیاز و درخواست اجابت ندارد.
27- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
28- «عن أبیجعفر و أبیعبداللّه علیهما السّلام فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ» قال: إذا حلف الرّجل فنسی أن یستثنی فلیستثن إذا ذکر. ؛ (1)
از امامباقر(ع) و امامصادق(ع) در بارۀ این سخن خدا: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ» روایت شده است: «هرگاه، کسی، سوگند یاد کند [کاری را انجام دهد] و فراموش کند [مشیّت خدا را] استثنا نماید (فراموش کند إن شاء اللّه بگوید) هر وقت یادش آمد، آن را بگوید.».».
1) 1) . کافی، ج 7، ص 447، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 253، ح 48.
29- «عن أبیجعفر(ع): ... و قد قال اللّه عزّوجلّ لنبیّه(ص) فی الکتاب: «وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» أن لا أفعله فتسبق مشیئة اللّه فی أن لا أفعله فلا أقدر علیٰ أن أفعله. قال: فلذٰلک قال اللّه عزّوجلّ: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ» أی استثن مشیئة اللّه فی فعلک. ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: ...خدای عزّوجلّ، در قرآن، به پیامبر خود فرمود: «وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» یعنی: مگو من، فردا، کاری را انجام میدهم، [جز در صورتی که به دنبال آن بگویی] مگر این که خدا بخواهد، آن را انجام ندهم، که مشیّت خدا، در ترک آن، بر مشیّت من پیشی خواهد گرفت و نمیتوانم آن را انجام دهم و برای همین جهت، خدا فرمود: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ» یعنی مشیّت خدا را در کار خود استثنا کن».».
کلیدواژهها:
آرزو؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ فراموشی؛ هدایت
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ اِزْدَادُوا تِسْعاً (25)
25
و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نُه سال بر آن افزودند.
1- درنگ اصحاب کهف در غار، سیصد و نُه سال بوده است.
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
«سِنِینَ» بدل است برای «ثَلاٰثَ مِائَةٍ» . این کلمه، علاوه بر مشخص ساختن مراد از «سیصد» نشانۀ این است که گذشت سالیانی چند بر خواب اصحاب کهف، امری شگفت است.
2- اصحاب کهف، در تمام مدّت سیصد و نُه سال، در همان غاری بودند که به آن پناهنده شده بودند.
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ
3- اصحاب کهف، براساس سالهای شمسی، سیصد سال و براساس سالهای قمری، سیصد و نُه سال در غار ماندند.
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
ضمیر در «ازْدَادُوا» به اصحاب کهف مربوط است و تفکیک نُه سال از سیصد سال، شاید ناظر به این باشد که آنها، به حساب سالهای شمسی، سیصد سال آرمیده بودند و شمار این سالها، موافق سالهای قمری، از سیصد و نُه سال، اندکی (کمتر از سه ماه) بیشتر میشود که معمولاً، این مقدار را در زمانبندی حوادث نادیده میگیرند.
4- «روی أنّ یهودیاً سأل علیبنأبیطالب عن مدّة لبثهم فأخبر بما فی القرآن فقال:
إنّا نجد فیکتابنا ثلاثمئة!. فقال:
1) 1) . کافی، ج 7، ص 448، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 25، ح 49.
«ذاک بسنی الشّمس و هذا بسنی القمر.»؛ (1)
روایت شده که یهودیای از علی(ع) از مدّت درنگ اصحاب کهف در غار سؤال کرد. امام، او را به آنچه در قرآن است، خبر داد. یهودی گفت: «ما در کتاب مان ، درنگ آنان رای سیصد سال می یابیم .». امام(ع) فرمود: «آن مدت ، براساس سال شمسی است و این مدت ، به سال قمری است .».
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ اعداد؛ خواب
قُلِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً (26)
26
بگو: خدا به مدّت درنگشان آگاهتر است، [زیرا]غیب آسمانها و زمین از آنِ اوست. وه! چه او بینا و شنواست. برای آنان یاوری جز او نیست و هیچ کس را در فرمانروایی خود شریک نمیگیرد.
1- مدّت درنگ اصحاب کهف در غار، میان مردم عصر پیامبر(ص) مورد اختلاف بود.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ
جملۀ «قُلِ اللّٰهُ ...» نشانۀ آن است که برخی از مردم، در بارۀ مدّت بیان شده در آیۀ قبل، تشکیک کرده و نظری غیر آن را مطرح ساخته بودند. پیامبر(ص) در پاسخ آنان، با بیان علم برتر الهی به زمانبندی یاد شده، تأکید کرده و تردید در آن را مردود دانسته است.
2- اخبار خداوند از مدّت خواب اصحاب کهف، متکی بر علم برتر او است و قابل قیاس با دیگر نظریهها نیست.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا
3- خداوند، راهنمای پیامبر(ص) در پاسخگویی به اظهارنظرهای ناصحیح مردم
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ
4- آسمانها و زمین، حاوی حقایقی نهفته و اسراری نهان از غیر خدا
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 715؛ نورالثقلین، ج 3، ص 256، ح 62.
5- حقایق نهانی آسمانها و زمین، در انحصار مالکیت خداوند است.
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تقدیم «لَهُ» دلالت بر حصر میکند و حرف «لام» در آن، برای تملیک است.
6- تنها خداوند بر تمام اسرار هستی آگاه است.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «لَهُ غَیْبُ ...» - به قرینۀ «اللّٰهُ أَعْلَمُ» - علاوه بر بیان مالکیت خداوند بر اسرار هستی، بر آگاهی فراگیر او نیز دلالت دارد.
7- مالکیت یگانۀ خداوند بر هستی، دلیل قابل قیاس نبودن علم او با علوم ادعایی بشر است.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «لَهُ غَیْبُ ...» برهانی است که «اللّٰهُ أَعْلَمُ» را تثبیت میکند.
8- محدودیت شناخت انسان به ظواهر امور، دلیل قابل اعتماد نبودن آرای وی در قبال رأی خداوند است.
اَللّٰهُ أَعْلَمُ ... لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
خداوند، برای پایان بخشیدن به بحثها و رد و ایرادهای بشری در زمینۀ مسائلی که خود، به صراحت، نظر خویش را بیان داشته، به این نکته اشاره کرده است که علماش، قابل مقایسه با علم بشر نیست؛ زیرا، او مالک غیب است و بشر گرفتار ظاهر.
9- جهان هستی حاوی آسمانهای متعدد است.
غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ
10- ماجرای اصحاب کهف، رازی است که دستیافتن بشر به زوایای آن، جز با وحی، ممکن نیست.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
11- خداوند نسبت به حقایق پنهان هستی، بسیار بینا و شنواست.
لَهُ غَیْبُ ... أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ
به قرینۀ «أَبْصِرْ بِهِ» ، پس از «أَسْمِعْ» نیز «بِهِ» در تقدیر است و هر دو، صیغۀ تعجباند؛ یعنی، خداوند، چه بسیار بینا و شنواست!
12- مالکیت یگانۀ خداوند بر هستی، دلیل آگاهی ژرف او بر تمامی دیدنیها و شنیدنیها است.
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ
13- خداوند - به دلیل مالکیت انحصاری و بینایی و شنوایی ژرف - تنها مرجع شایسته، برای دریافت اطلاعات صحیح
در بارۀ حیات انسانهای پیشین است.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ ... أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ
14- اصحاب کهف، تدبیر کننده و سرپرستی جز خداوند نداشتند.
مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
مراد از ضمیر در «لَهُمْ» اصحاب کهف است.
15- ولایت و نظارت یگانۀ خدا بر اصحاب کهف، دلیل علم برتر الهی و عدم آگاهی دیگران به زوایای سرگذشت آنان است.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا ... مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
16- موجودات آسمانها و زمین، فاقد ولیّ و سرپرستی جز خدا
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
محتمل است که ضمیر «لَهُمْ» - به قرینۀ «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» - به موجوداتی که در آنهاست، بازگردد. در چنین مواردی، اهمیت عقلاء دیگران را تحتالشعاع قرار میدهد و ضمیر، مناسب آنان آورده میشود.
17- شایستگی برای ولایت و سرپرستی موجودات، در انحصار مالک آگاه و هوشمند جهان هستی است.
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
18- حاکمیت و فرمانروایی بر آسمانها و زمین، در انحصار خداوند است.
وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً
19- خداوند در فرماندهی بر هستی، احدی را شریک خود نمیسازد.
وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً
20- قضاوتها و فرامین الهی، منزه از دخالت غیر او و مصون از تأثیر اظهارنظرهای دیگران است.
وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً
«حکم»،این است که در بارۀ اثبات و نفی خصوصیات چیزی، نظر دهی، چه با الزام کردن دیگران بر پذیرش آن همراه باشد و چه همراه نباشد (مفردات راغب).
21- «وَلِیٍّ» از اسما و صفات خداوند
مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اصحاب کهف؛ اللّه؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تاریخ؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ حَکَم/اسما و صفات؛ خواب؛ زمین؛ سمیع/اسما و صفات؛ علم؛ غیب؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هدایت
وَ اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (27)
27
و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است تلاوت کن. برای کلمات او تبدیل کنندهای نیست، و جز او هرگز تکیهگاهی نخواهی یافت.
1- تلاوت آیات قرآن، رسالتی الهی برعهدۀ پیامبر(ص) بود.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
2- رساندن پیام وحی به گوش مردم، از وظایف رهبران الهی است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
3- قرآن، کتابی وحی شده به پیامبر(ص) از جانب خداوند است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
حرف «مِنْ» در «مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ» برای تبیین است و گویای این که آنچه وحی شده است، همان کتاب خدا است.
4- قرآن، جلوۀ ربوبیّت خداوند و برای پیشبرد رسالت پیامبر(ص) است.
مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
کلمۀ «رب» در «رَبِّکَ» ، گویای این است که قرآن، مایۀ تربیت و رشد آن حضرت در مسیر ابلاغ پیام الهی است و چون خداوند، مربی پیامبر(ص) است، آن را به وی عطا کرده است.
5- «کتاب پروردگار»، عنوانی برای قرآن در عصر پیامبر(ص) بود.
کِتٰابِ رَبِّکَ
6- آیات قرآن، برگرفته از گنجینهای مکتوب و مدون نزد پروردگار است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
چنان چه «مِنْ» در «مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ» نَشْویه باشد، مراد از «کِتٰابِ» منبعی خواهد بود که آیات قرآن از آن سرچشمه گرفته است. جملۀ «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ» که بر تغییرناپذیر بودن کلمات کتاب دلالت دارد، این احتمال را تقویت میکند.
7- رهنمودهای قرآن، تنها تعالیم شایسته برای پذیرش و اطاعت است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
فعل «اتْلُ» میتواند از مصدر «تلاوة» به معنای قرائت باشد و ممکن است مصدر آن «تلو» به معنای تبعیت در نظر گرفته شود. برداشت بالا، براساس معنای دوم است. مقابلۀ «اتْلُ» - در این آیه - با «لاٰ تُطِعْ» - در آیۀ بعد - این احتمال را تقویت
کرده و بر حصر نیز دلالت دارد.
8- بها ندادن به آرای دیگران در سرگذشت اصحاب کهف، رهنمود خداوند به پیامبرش(ص) بود.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا ... وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ
نکتۀ یاد شده، بدان احتمال است که رهنمود الهی به تلاوت آیات وحی، در بردارندۀ این مفهوم باشد که سخن غیر وحی، از اتقان کافی برخوردار نیست و در جریانی تاریخی، مانند جریان اصحاب کهف، مطمئنترین منبع، وحی است.
9- قرآن و سخنهای خداوند، ایمن از دستبرد دیگران و مصون از هرگونه تحریف است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ ... لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ
ضمیر در «لِکَلِمٰاتِهِ» به «رب» برمیگردد و مصداق مورد نظر برای «کلمات» - به قرینۀ صدر آیه - آیات قرآن است.
10- ناتوانی همگان از دگرگون ساختن قرآن و سخنان خداوند، دلیل شایستگی آن برای پذیرش و اطاعت است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ ... لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ
11- علم مطلق خداوند، اساس ثبات و تغییرناپذیری کلمات او است.
لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ
12- ثبات و جاودانی و مصونیت از تحریف، ملاک ارزشمندی پیام وحی و مقتضی تلاوت و ابلاغ آن است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ ... لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ
13- خداوند، تنها ملجأ و پناه آدمیان است.
وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
«التحاد» یعنی «به سوی چیزی عدول کردن و به آن پناه آوردن» و «ملتحد» - به قرینۀ مقام - مکانی است که شخص خائف، به سوی آن راه خود را کج کند تا در پناه آن محفوظ بماند.
14- پیامبر(ص) و رهبران الهی، در شناخت حقایق تاریخی و معرفتی، نباید به راهی جز وحی الهی، اعتماد کنند.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ ... وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
15- توجیهناپذیری و نادرستی اعتماد بر غیر خدا برای شناخت حقایق، مقتضی روی آوردن به تلاوت وحی الهی و پیروی از آن است.
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ ... وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
16- «رب» و «ملتحد» از اسما و صفات خداوند
وَ اتْلُ ... مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ ... وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
کلیدواژهها:
اصحاب کهف؛ اطاعت؛ اعتماد؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ پناهگاه؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تلاوت؛رسالت؛ شناخت؛ قرآن؛ کتب آسمانی؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ اِصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (28)
28
و با کسانی که صبح و شام پروردگارشان را میخوانند و خشنودی او را میطلبند، خود را شکیبا بدار، و دیدگانت در طلب زیور زندگی دنیا از آنان بر نگردد، و از آن کس که دلش را از یادمان غافل ساختهایم و از هوایش پیروی کرده و کارش زیاده روی است، اطاعت مکن.
1- پیامبر(ص) در ابلاغ پیام الهی به مردم، با مؤمنانی تهیدست و دنیاگرایانی رفاهمند، مواجه بود.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ
از تعبیر «تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» استفاده میشود که در آیه، دو گروه، با دو مشخصه، یاد شدهاند: نخست، مؤمنان خالصی که از زینت دنیا بیبهره بودند و گروه دوم، کسانی که زینت دنیایی داشتند.
2- پیامبر(ص) با تهیدستان مؤمن، معاشرت داشت.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
واژۀ «اصْبِرْ» چنان چه دارای مفعول باشد، امر به حبس کردن و تثبیت است. این تعبیر و نیز جملۀ «لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ» این نکته را میرساند که شیوۀ پیامبر(ص) در برخورد با تهیدستان، شیوهای مطلوب بوده و خداوند، او را به پایداری بر آن و ترک انصراف از دیدار آنان ترغیب میکند.
3- رفاهمندان عصر بعثت، برای منصرف ساختن پیامبر(ص) از معاشرت با تهیدستان مؤمن، تلاش میکردند.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ
4- توانگران، با اظهار آمادگی برای کمکهای مادّی، حضور مؤمنان تهیدست را در پیرامون پیامبر(ص)، مانع نشست با آن حضرت میشمردند.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ ... وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
5- پایداری بر همدلی و همزیستی با مؤمنان مخلص تهیدست، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) بود.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
6- معاشرت و ملازمت با اقشار محروم جامعۀ ایمانی، در پیدارندۀ مشکلات و نیازمند صبر و شکیبایی است.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ
7- گروهی از مؤمنان عصر بعثت، با وجود محرومیّتهای مادّی، همواره و در صبح و پسین، بر دعا و نیایش خود به درگاه خداوند مراقبت داشتند.
اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
«غداة» - براساس یکی از معانی ذکر شده در قاموس - به فاصلۀ زمانی بین نماز صبح و طلوع خورشید گفته میشود و «عشی» را، برخی، «میان ظهر تا غروب» و برخی، «فاصلة ظهر تا صبح فردا» معنی کردهاند. (ر.ک: المصباحالمنیر).
8- سپیدهدم و پسین، فرصتهایی مناسب برای دعا به درگاه خداوند است.
بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
مراد از «غداة و عشی» ممکن است دو زمان مخصوص باشد و احتمال میرود تمام ساعات شبانه روز مورد نظر باشد.
برداشت بالا، ناظر به نخستین معنا است.
9- توجه به ربوبیّت خداوند، از آداب دعا است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
10- توجه به ربوبیّت خداوند، سوق دهندۀ آدمی به استغاثه و دعا به درگاه او است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
11- خو گرفتن به دعا و نیایش در صبح و پسین، مایۀ ارجمندی نزد خداوند و شایستگی برای همنشینی با پیامبر(ص) است.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
فعل «یَدْعُونَ» مضارع و برای استمرار است.
12- پایبندی به دعا و عبادت، شرط شایستگی افراد برای همنشینی و مصاحبت است.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
13- انگیزۀ اهل دعا و استغاثه در عصر بعثت، جلب رضایت خداوند و قرار گرفتن در حالتی مناسب با صفات او بود.
یَدْعُونَ ... یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
مراد از «وجه»در «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ» نه معنای حقیقی «وجه» است - زیرا، خداوند، دارای صورت نیست - و نه کنایه از ذات خداوند است - زیرا، نمیتوان آن را اراده کرد - بنابراین، یا کنایه از رضایت خداوند است، به این مناسبت که انسانها، در هنگام رضایت، صورت خود را به سوی مخاطب خود برمیگردانند و یا کنایه از صفات خدا است که اهل دعا، یا خود را مشمول آن قرار میدهند و یا در برابر هر صفتی نظیر عزّت و علم خداوند، وضعیّتی مناسب، نظیر ذلّت و ناآگاهی به خود میگیرند.
14- دعا، باید خالصانه، و تنها برای جلب رضایت خداوند و توجه او باشد.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
15- دعا زمینۀ دستیابی به «وجه الله» و جلب رضایت او است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ ... یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
16- خداوند، پیامبر(ص) را از ترک همنشینی با خداجویان تهیدست و عطف توجه از آنان به طبقۀ اشراف، برحذر داشت.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ ... وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ
نهی در «لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ» گرچه متوجه چشمان است (چشمانات از آن گروه نگذرد) ولی مراد، نهی پیامبر(ص) از برگرداندن نظر و توجه خود از تهیدستان به ثروتمندان است.
17- نظر به تهیدستان خداجوی و افکندن نگاه رفاقت و دوستی به چهرۀ آنان، امری پسندیده و مطلوب خداوند است.
وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ
18- قطع ارتباط با خداخواهان تهیدست، زمینهساز تمایل آدمی به مظاهر مادّی و جلوههای ظاهری دنیامداران است.
وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
19- پیامبر(ص)، در صورت نزدیک شدن به رفاهمندان و بریدن از مؤمنان تهیدست، در خطر گرایش به جلوههای دنیا بود.
وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
20- رهبران الهی، باید از دنیاطلبی و توجه به دنیاگرایان و غفلت از تهیدستان با ایمان، پرهیز کنند.
وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
21- آرزوی برخورداری از زیباییهای دنیا، ناسازگار با دلْبستنِ به رضایت خداوند است.
یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ... تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
22- امکان بهرهگیری از ثروت توانگران در صورت گرایش آنان به اسلام، نباید دستاویزی برای کنارهگیری از تهیدستان مؤمن قرار گیرد.
وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
23- خداوند پیامبر(ص) را از پذیرش پیشنهاد رفاهمندان در خصوص گسستن از طبقۀ محروم و عطف توجه به طبقۀ اشراف، برحذر داشت.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ
24- فکر اولویّت ثروتمندان بر تهیدستان در کسب هدایت، اندیشهای سخیف و بافتۀ قلب غافلان از یاد خدا است.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
25- غفلت از یاد خدا، کیفر الهی برای دنیاگرایان دلبسته به جلوههای مادّی است.
تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
توصیف دنیازدگان به کسانی که قلبشان از یاد خدا غافل است، گویای ارتباط غفلت قلب با دنیازدگی است و اسناد اغفال به خداوند (اغفلنا) کیفر بودن آن را میرساند.
26- ارزش ذکر خدا، به ریشهدار بودن آن در قلب و روح انسان است.
أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
27- کسانی که یاد خداوند در قلب آنان حضور ندارد، شایستۀ رهبری نیستند.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
نهی از اطاعت غافلان، نفی شایستگی آنها برای فرمان دادن و ارائۀ پیشنهاد است.
28- زنده نگهداشتن یاد خدا در قلب و از میان بردن زمینههای غفلت از آن، لازم است.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
29- دعای خالصانه در سپیدهدم و پسین، نشانۀ حضور یاد خدا در قلب انسان است.
اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ ... وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
30- قلب آدمی و توجهات و غفلتهای آن، در اختیار خداوند و مقهور ارادۀ او است.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا
31- آرا و پیشنهادهای هواپرستان، بیارزش، و اطاعت از آن نارواست.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... اتَّبَعَ هَوٰاهُ
32- هواپرستی ثروتمندان عصر بعثت، عامل امتیازخواهی آنان از پیامبر(ص) بود.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... اتَّبَعَ هَوٰاهُ
33- پیروی از هوای نفس، نکوهیده و نشانۀ غفلت از یاد خداست.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ
جملۀ «اتَّبَعَ هَوٰاهُ» میتواند عطف تفسیری برای «أَغْفَلْنٰا» باشد.
34- رفاهمندان عصر بعثت، همواره، امور خویش را در سطحی فراتر از حدّ شایستۀ آن، وانمود میکردند.
وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
«فرط»- آن گونه که قاموس گفته است - به معنای «ظلم و اعتداء» است و نیز به کاری گفته میشود که برخورد با آن، فراتر از حدودش باشد. فعل «کٰانَ» دلالت بر دیرینه بودن خصلت یاد شده دارد.
35- تحقیر تهیدستان خداخواه و فرومایه دیدن موضع طبقاتی آنان، بینشی ضد الهی و بیرون از حدِّ اعتدال است.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
36- نادیده انگاشتن شخصیّت انسانیِ تهیدستان و به خود بستن امتیازات موهوم، نشانۀ غفلت از یاد خداست.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا ... وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
جملۀ «کٰانَ ...» میتواند عطف تفسیری برای «أَغْفَلْنٰا ...» باشد.
37- پندار مزیّتهای بیجا برای خود و ناهنجار دیدن سیمای بینوایان، از ویژگیهای رهبران نالایق و مایۀ بیارزشی رهنمودهای آنان است.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
38- اعتدال ورزیدن و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط در امور خود و دیگران لازم است.
وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
برخی مفسّران گفتهاند که کلمۀ«فرط»به موارد افراط اختصاص ندارد، بلکه در موارد تفریط نیز استعمال میشود (البحرالمحیط).
39- «رب»از اسما و صفات خداوند
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
40- «عن أبیجعفر و أبیعبداللّه علیهما السّلام فی قوله: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ» قال: إنّما عنی بها الصّلاة؛ (1)
از امامباقر و امامصادق (علیهما السلام) در بارۀ این سخن خدا:
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 326، ح 25؛ نورالثقلین، ج 3، ص 258، ح 68.
«... یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ» روایت شده است: مقصود از /«خواندن خدا در صبح و عصر» نماز است».
کلیدواژهها:
آرزو؛ اخلاص؛ استغاثه؛ اسلام؛ اطاعت؛ اعتدال؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تزیین؛ تفکر؛ تقرب؛ تکبر؛جامعه؛ چشم؛ دعا؛ دنیا؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ زندگی؛ شب؛ صبح؛ صبر؛ عبادت؛ عمل؛ غفلت؛ غلو؛ فقر؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ نماز؛ وجه اللّه؛ هوا پرستی
وَ قُلِ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی اَلْوُجُوهَ بِئْسَ اَلشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً (29)
29
و بگو: حق از جانب پروردگار شماست، پس هر که بخواهد ایمان بیاورد و هر که بخواهد کفر بورزد؛ همانا ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که سراپردهاش بر آنان احاطه دارد، و اگر فریادخواهی کنند، با آبی چون مس ذوب شده که چهرههایشان را بریان میکند فریاد رسی میشوند. چه بد نوشیدنی و چه بد آسایشگاهی است!
1- تنها، خداوند سرچشمۀ حقایق و معارف صحیح است.
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
«مِنْ رَبِّکُمْ» خبر است برای «الْحَقُّ» و برخی گفتهاند که «الْحَقُّ» خبر برای مبتدای محذوف است. «ال» در «الْحَقُّ» برای استغراق است، یعنی: «تمامی حقایق». بنابراین جملۀ «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ» در حقیقت، دلالت بر حصر میکند. این حصر، در برابر رهنمودهای هواپرستان است که آیۀ قبل اطاعت آنان را ناروا دانست.
2- سخنهای ناسازگار با تعالیم الهی، باطل و مردود است.
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
3- خداوند، پیامبر(ص) را در شیوۀ برخورد با دنیاگرایان و رد پیشنهادهای نادرست آنان تعلیم داد.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
4- تنها راه شناخت شیوۀ برخورد با مؤمنان تهیدست، وحی الهی است نه آرای هواپرستان غافل از خداوند
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ ... وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
5- تبیین حق و راستی برای انسانها، در جهت رشد و تربیت آنها است.
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
گزینش کلمۀ «رب»حاکی از نکتۀ بالا است.
6- پیامبر(ص) موظّف به رساندن پیام حقِّ الهی به مردم است و نه مسئول ایمان و کفر آنان.
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ
7- تصمیم و خواست خود انسان، محور و اساس ایمان و کفر وی است.
فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ
8- گرایش و عدم گرایش مردم و آرای آنان در حقانیّت حق، بی تأثیر است.
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ
9- آتش سهمگین و فراگیر، عذاب حاضر و آماده برای کافران، از جانب خداوند است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً
نکره آوردن «نٰاراً» برای دلالت بر شدّت و عظمت است.
10- دوزخ، از هماکنون برای ظالمان آماده و مهیا است.*
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً
11- برخورداری انسان از حق انتخاب ایمان و کفر، به معنای بی تفاوتی ایمان و کفر در فرجام اخروی او، نیست.
فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً
امر در «فَلْیَکْفُرْ» برای تهدید است و جملۀ «إِنّٰا أَعْتَدْنٰا ...» گویای این معنا است که اختیار انسان در انتخاب ایمان یا کفر، بدان معنا نیست که او، بر انتخاب خویش، مؤاخذه و یا تشویق نخواهد شد.
12- کافرانِ به حقایق نازل شده از سوی خداوند، ظالم، و سزاوار آتشاند.
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً
13- توجه به فرجام مؤمنان و کافران، نقشی تعیین کننده در گرایش انسان به ایمان یا کفر دارد.
فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً
14- آتش قیامت، همانند سراپردهای فراگیر، راه گریز را بر کافران خواهد بست.
نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا
«سرادق» معرب «سراطاق» و به معنای خیمه و پردهسرا است.
15- کافران در خیمۀ آتشین دوزخ، با استغاثه و اظهار تشنگی، از مأموران عذاب، یاری میطلبند.
وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ
«غوث»یعنی: «یاری کردن» و «غیث» یعنی: «باران». مراد از «استغاثه» میتواند طلب یاری و یا طلب باران (آب) باشد.
پاسخی که به استغاثۀ دوزخیان داده میشود، گویای آن است که یاری خواستن دوزخیان، همان آبخواهی آنان است.
16- انسان، در جهان آخرت، دارای احساس تشنگی و نیازمند آب است.
یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ
17- آبهای غلیظ و گداخته، بسان گدازۀ مس، پاسخی برای استغاثه و آبطلبی کافران در دوزخ است.
وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ
«مهل» به معنای «دردة روغن» و نیز «مس گداخته»است (مقاییساللغة) و نیز به «خونابه ای که از لا شة مردار بیرون آید» گفته میشود. (قاموس) وصف آنان با عبارت «یَشْوِی الْوُجُوهَ» با معنای«مس گداخته» سازگارتر است.
18- آبهای دوزخی، چهرۀ کافران را سوزانده و بریان میسازد.
یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ
19- کمکخواهی دوزخیان، افزایشدهندۀ عذاب و زمینۀ تحقیر افزونتر ایشان است.
وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ
فعل «یغاثوا» (فریادرسی میشوند) استهزای دوزخیان است و «یَشْوِی الْوُجُوهَ» از سوزاندن و عذابی اضافه بر عذاب موجود خبر میدهد.
20- آبِ مشروب دوزخیان، مایعی ناگوار و پلید است.
یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ ... بِئْسَ الشَّرٰابُ
21- آتش دوزخ، تکیهگاهی ناپسند و شوم برای دوزخیان است.
یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ ... وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً
«مرتفق» به مکانی گفته میشود که آدمی، در آن، مرفق و آرنج خود را بر زمین نهد و با ساق دست خود اهرمی بسازد و سر بر آن گذارده، استراحت کند. یاد کردن از جایگاه دوزخیان با این تعبیر، به منظور ریشخند کردن آنها است.
22- رفاهمندانِ هواپرست، در قیامت، گرفتار آتشی فراگیر و آشامیدنیهایی ناگوارند.
وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ ... بِئْسَ الشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً
نکتۀ یاد شده از ارتباط دو آیه استفاده شده است.
23- معاد، جسمانی است و انسان، با بدنی مادّی، در قیامت حضور خواهد یافت.
یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ ... یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرٰابُ
24- «رب»از اسما و صفات خداوند
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
آب؛ آتش؛ آخرت؛ آشامیدنیها؛ اراده؛ استغاثه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تشبیهات؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حق؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ سخن؛ صورت؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نصرت؛ وحی؛ هوا پرستی
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (30)
30
بیتردید، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند [اجرشان محفوظ است، زیرا] ما اجر کسانی را که کار نیکو کنند ضایع نمیکنیم.
1- پاداش مؤمنانِ دارای عمل صالح، حتمی بوده و از جانب خداوند، تضمین شده است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
2- همراه بودن ایمان و عمل صالح، شرط ثمربخشی آنها است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ
3- ایمان، بستر و زمینۀ رشد و گسترش اعمال نیک است.*
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
قرآن، در آیات متعددی، بر «عمل صالح» در پی «ایمان» تکیه کرده است. و این، گواه تلائم بین این دو، بلکه تأثیر ایمان در ایجاد زمینۀ عمل صالح است. تقدم ذکر «ایمان» بر «عمل صالح» میتواند اشاره بههمین نکته داشته باشد.
4- برخورداری مؤمنان از پاداش الهی، از نتایج عمل نیک آنهاست.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
5- خداوند، پاداش نیکوکاران را ضایع
نخواهد کرد.
إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
6- خداوند، هیچیک از اعمال نیک را بدون اجر و مزد نخواهد گذاشت.
إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
نکره بودن «عَمَلاً» در این جمله، دال بر اطلاق است، لذا شامل هرگونه عمل کوچک یا بزرگ، کم یا زیاد میشود.
7- ایمان و عمل صالح، مصداق بارز کار نیکو است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
8- زیبا و بهینه انجام دادن عمل صالح، ملاکی برای کسب و دریافت پاداش بیشتر از جانب خداوند است.
إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
ممکن است که «أَحْسَنَ عَمَلاً» وصفی زاید بر عمل صالح باشد، بدان معنا که ممکن است کسی، عمل صالح انجام دهد، ولی نه بر وجه شایسته و بهینه، و در مقابل، ممکن است علاوه بر شایستگیِ عمل، آن را بر وجه بهینه انجام دهد خداوند، در این
آیه، علاوه بر تضمین اجر اعمال صالح، مرتبۀ برتر آن را نیز متذکر شده و اجر آن را تضمین کرده است. در صورتی که جملۀ «إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ» معترضه باشد و خبر «إِنَّ الَّذِینَ ...»، جملۀ «أُولٰئِکَ ...» - در آیۀ بعد - باشد، این معنا، روشنتر به نظر میآید.
9- ضایع ساختن اجر و مزد نیکوکاران، امری نکوهیده و ناپسند است.
إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
10- بهکارگیری انذار و تبشیر در کنار هم برای دعوت به دین و تبلیغ آن، از روشهای مورد استفادۀ قرآن است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ صالحان؛ عمل
أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی اَلْأَرٰائِکِ نِعْمَ اَلثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (31)
31
اینان [در بهشت] باغهایی جاودانه دارند که از زیر [قصرها]شان نهرها روان است. در آن جا با دستبندهایی زرّین آراسته میشوند و لباسهایی سبز از دیبای نازک و ستبر میپوشند، در حالی که در آن جا بر تختها تکیه میزنند. چه خوب پاداشی و چه نیکو آسایشگاهی است!
1- استقرار در باغهای بهشت، از جمله پاداشهای مؤمنان نیککردار است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ
جملۀ «أُولٰئِکَ ...» یا خبر یکم برای «إِنَّ» در صدر آیۀ قبل است و یا خبر دوم و احتمال سوم آن است که جمله مستأنفه باشد در هر صورت، مشاراِلیه «أُولٰئِکَ» «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیۀ قبل است. «عَدْنٍ» به معنای اقامتگزیدن و مستقر شدن است.
2- در بهشت عدن، نهرها، از زیر پای (کاخها و بناهای رفیع) بهشتیان جریان دارد.
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ
مرجع ضمیر «تَحْتِهِمُ» عبارت «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیۀ قبل است؛ یعنی، از زیر پای بهشتیان، نهرها جاری است. روشن است که جریان آب از زیر پای بهشتیان، تعبیری برای ترسیم محل اقامت آنان در بهشت و جریان یافتن آب از زیر بناها و یا تکیهگاههای آنان است.
3- دستبندهای زرین طلا، از جمله زینتهای بهشتیان در بهشت است.
یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ
«سوار» به معنای «دست بند» است. جمع آن «اسورة»و جمعالجمع آن «أَسٰاوِرَ» است.
4- پوشاکهایی به رنگ سبز، فراهم آمده از حریر و در کمال ظرافت و لطافت، لباس رسمی بهشتیان است.
یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ
«سندس»به «پارچة دیبای نازک» گفته میشود. نکره بودن واژهای «ثِیٰاباً» و «خُضْراً» و «سُنْدُسٍ» دال بر تفخیم است،از همینرو، در برداشت، قید «کمال ظرافت و لطافت» آمده است. و نیز بدان جهت که اهلبهشت، هرگونه لباس که
بخواهند، فراهم است، از این لباس، به عنوان لباس ویژه و رسمی یاد گردیده است.
5- تنپوشهایی فاخر و ضخیم، فراهم آمده از حریر سبز، از جمله لباسهای ویژۀ اهلبهشت است.
وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ
کلمۀ «إِسْتَبْرَقٍ» معرب «إستبر» فارسی است. و به معنای «دیبای ضخیم» است.
6- تختهای افراشته شده در حجلهها، تکیهگاه بهشتیان است.
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ
«أریکه»به تختی گفته میشود که در حجله قرار میدهند (قاموس) و به گفتۀ راغب به حجلهای اطلاق میشود که بر روی تخت به پا میشود.
7- بهشتیان، به هنگام تکیهزدن بر تختهای خود، لباسهای فاخر دیبا بر تن دارند.
وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ
8- معاد و حیات آدمی در سرای آخرت، جسمانی و مادّی است.
یُحَلَّوْنَ ... وَ یَلْبَسُونَ ... مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ
سخن از لباس و انواع آن و ترسیم حجلهها و تختها و نیز نهرهای جاری از زیر درختان، جملگی، گویای جسمانی بودن معاد و وجود حیات مادّی در سرای آخرت است.
9- بهشت، مکانی بس آسایشآفرین، و نعمتهای آن، پاداشی بس نیک برای مؤمنان است.
نِعْمَ الثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً
«مرتفق» اسم مکان به معنای «مُتَّکَأً» (تکیهگاه) است و چون هنگام استراحت، نوعاً، مرفق خود را روی زمین میگذارند، به محل استراحت و لمیدن «مرتفق» گفته شده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تخت؛ تزیین؛ حریر؛ دستبند؛ رفاه؛ رنگ؛ زندگی؛ زیبایی؛ صالحان؛ طلا؛قصر؛ لباس؛ متکا؛ معاد؛ نعمت؛ نهر
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً (32)
32
و برای آنان، آن دو مردی را مَثَل بزن که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم، و گرداگرد آن دو [باغ] را با درختان خرما پوشاندیم، و میان آن دو، کشتزاری قرار دادیم.
1- پیامبر(ص) موظّف به استفاده از تمثیل و ترسیم نمای کفر و ایمان در غالب گفتوگوی کشاورزی رفاهمند با هم صحبتی کم ثروت شد.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ
2- سمبل اشراف، در بیان الهی، مردی مرفّه و برخوردار از دو تاکستان و نخلهایی در اطراف و کشتزاری در میان، اما گرفتار غرور است.
جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً
«غرور» از آیات بعد استفاده میشود.
3- در اختیار داشتن باغهایی از انواع انگور، محصور شده در میان نخلها و کشتزارهایی در پیرامون آن، از دلرباترین صحنهها برای آدمی است.
جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً
4- بهره بردن از تمثیل در تبیین حقایق معنوی، از روشهای مورد استفادۀ قرآن است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ
5- عملکرد عوامل طبیعی و روند عادی امور هستی، فعل خداوند است.
جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ ... وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ
دو فعل متکلّم «جَعَلْنٰا» و «حففنا» به این نکته اشاره دارد که علل و اسباب طبیعی، در تأثیر، مستقل نبوده و جملگی، مرهون اراده و خواست خداوندند.
6- انسان، باید به الهی بودن امکانات و نعمتهای دنیوی خویش، توجه داشته باشد.
جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ ... وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انگور؛ ایمان؛ باغ؛ حق؛ خرما؛ ذکر؛ زیبایی؛ طبیعت؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ نعمت
کِلْتَا اَلْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً (33)
33
هر دو باغ میوۀ خود را میدادند و چیزی از آن نمیکاستند، و میان آن دو [باغ]نهری روان ساخته بودیم.
1- مرد انتخاب شده به عنوان سمبل مرفّهان مغرور، دارای باغهایی پر حاصل و بیآفت و سرشار از آب بود.
کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً
«آتَتْ أُکُلَهٰا» و نیز «لَمْ تَظْلِمْ» بر پر محصول بودن و نیز مبرّا بودن از آفتها، دلالت دارد.
2- جریان نهر آب از میان باغ و کشتزارها، صحنهای دلانگیز و تماشایی است.
کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً
3- جریان رودها و نهرها، به ارادۀ خداوند است.
وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً
4- به بار نشستن و رسیدن میوهها و کاهش نیافتن محصول (در اثر آفت و یا عوامل دیگر) از نشانههای باغ نمونه است.*
کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً
از معانی «أکل» میوه و ثمره درختان است، لذا جملۀ «آتَتْ أُکُلَهٰا» یعنی، میوه داد. «لَمْ تَظْلِمْ» به معنای «لم تنقص» است، یعنی، ناقص و تباه نکرد. باغ نمونه، در اصطلاح کشاورزی، به باغی گفته میشود که از نظر محصول و دیگر شرایط مشکلی نداشته باشد.
کلیدواژهها:
باغ؛ زیبایی؛ طبیعت؛ کشاورزی؛ مشیت خدا؛ میوه؛ نهر
وَ کٰانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً (34)
34
و او محصول فراوانی داشت. پس [از روی غرور] به همنشین خود - در حالی که با او گفت وگو میکرد - گفت: مال من از تو بیشتر است و از حیث افراد از تو نیرومندترم.
1- سمبل رفاهمندان مغرور، مالک بدون شریک اموالی عظیم و انبوه بود.
وَ کٰانَ لَهُ ثَمَرٌ
چنان که در «قاموس» آمده، «ثَمَرٌ» به انواع مال گفته میشود.
چون در آیۀ گذشته، در بارۀ باغها و میوۀ آن سخن گفته شد، برای جلوگیری از تکرار، مناسب آن است که «ثَمَرٌ» ، در این آیه، به معنای مطلق اموال باشد، نه میوههای باغ. نکره بودن «ثَمَرٌ» بر عظمت آن مال دلالت دارد.
2- گفتوگوی فخرفروشانه و مستکبرانۀ ثروتمند مغرور، با همصحبت خود، در جهت اثبات اندیشههایش بود.
فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
«محاوره» رد و بدل کردن منطق و کلام و نیز پاسخگویی به هم است (لسانالعرب). از موارد استعمال آن چنین برمیآید که کاربرد آن در مواردی است که دو طرف، درصدد اثبات مدعای خویش باشند.
3- تکیۀ ثروتمند مغرور، به زیادی مال و نیروی فرزندان، خویشان و هواخواهان خود بود.
فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
به قبیله و عشیرۀ انسان و نیز به گروهی که در کاری به هم کمک کنند، «نفر» اطلاق میشود (لسانالعرب) و به قرینۀ «أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً» - در آیۀ 39 - برجستهترین مصداق آن برای گویندۀ این سخن، فرزندان وی بوده است.
4- کثرت مال و عزّت اجتماعی حاصل آمده از آن، مهمترین ارزش در نظر دنیاگرایان است.
فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
5- فراوانی مال و فرزند، زمینۀ لغزش و غرور انسان است.
لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ ... فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
6- خودبزرگبینی و تحقیر دیگران، از عوارض رفاهمندی و برخورداری از نعمتهای فراوان است.
فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
7- تحقیر دیگران از سوی ثروتمندان و داراییهای خود را به رخ آنان کشیدن، کاری مذموم و ناپسند است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً
کلیدواژهها:
انسان؛ باغ؛ تفاخر؛ تکبر؛ خویشاوندی؛ دنیا؛ رفاه؛ عمل؛ فرزند؛ مال؛ ملامت
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً (35)
35
و در حالی که بر خویشتن ستمکار بود، به باغ خود درآمد [و] گفت: گمان نمیکنم این [باغ] هرگز زوال پذیرد.
1- مرد ثروتمند، با دلی آکنده از غرور، به دارایی خویش، به باغ پرنعمت خود، گام نهاد.
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ
2- خودبرتربینی و تحقیر دیگران، ظلم بر خویشتن است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
3- فریفتگی به جلوههای مادّی دنیا، ستم انسان بر خویش است.
أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
4- قرار گرفتن در متن نعمتهای سرشار مادّی، زمینۀ غرور و انحطاط روحی و بینشی و اخلاقی انسان است.
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
5- آسیب و زیان ناسپاسی توانگران در برابر نعمتهای الهی، دامنگیر خود ایشان است.
فَقٰالَ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
6- تحقیر تهیدستان و افراد بیمال و منال، و غرور و سرمستی به اموال و امکانات، در حقیقت، تباه ساختن و سقوط دادن خویش است.
فَقٰالَ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ
7- ثروتمند مغرور، باغ و بوستان و نعمتهای خود را جاودانه و فناناپذیر میپنداشت.
قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً
«بید»(مصدر «تَبِیدَ» ) به معنای هلاک و نابود شدن است.
8- انسان، به زوالپذیری نعمتهای مادّی، باید توجه داشته باشد و به آنها مغرور نشود.
فَقٰالَ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً
9- ثروتمندان و قدرتمندان، در خطر پندار جاودانگی نعمتها در دنیایند.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً
داستان مذکور در آیه، چه واقعی باشد و چه سمبلیک، بیان خصلتهای آدمی و واکنشهای او در شرایط مختلف است.
از جملۀ این خصلتها آن است که وقتی در اوج رفاه قرار گیرد و اموال خود را در اطراف خود مشاهده کند، چنین میپندارد که نعمتهای اطراف او جاودانه هستند.
10- غرور و استکبار، زمینهساز انحراف در بینش و از موانع شناخت است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً
کلیدواژهها:
استکبار؛ انحطاط؛ انسان؛ باغ؛ تکبر؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذکر؛ رفاه؛ شناخت؛ ضرر؛ ضلالت؛ ظلم؛ فقر؛ قدرت؛ کفران؛ مال؛ نعمت
وَ مٰا أَظُنُّ اَلسّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً (36)
36
و گمان نمیکنم که قیامت برپا شود، و اگر [به فرض،] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً جایگاهی بهتر از این خواهم یافت.
1- غرور و دنیاپرستی مرد رفاهمند، به تردید و تشکیک در برپایی قیامت و وقوع رستاخیز منتهی شد.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
2- به گمان مرد ثروتمند، عاملی که میتوانست باغها و کشتزار او را نابود کند، قیامت بود.
مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً . وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
تناسب پایان آیۀ قبل و شروع این آیه را میتوان اینگونه بیان
کرد که مرد ثروتمند، گمان نابودی اموال خود را نداشت.
سخن از قطعی نبودن قیامت نیز، پاسخی از جانب او به این سؤال است که: «با قیامت چه خواهی کرد که همه چیز رای درهم می ریزد؟» او برای پاسخ به این مشکل میگوید: «وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ...».
3- غفلت از معاد و تردید در آن، معلول دلبستگی شدید به دنیا است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً . وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
4- مال و ثروت و سطح معیشت انسان، از زمینههای شکلگیری اخلاق و جهانبینی او است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً . وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
از مرد ثروتمند، دو گونه برخورد در آیات نقل گردیده است:
1- در مسائل اخلاقی، به تفاخر (أنا أکثر منک مالاً) پرداخته است. 2- در مسائل اعتقادی دربارۀ قیامت اظهار تردید کرده است. بیان ورود مرد ثروتمند به باغ خویش و غرور و سرمستی او از دیدن آن همه نعمت، گویای نقش تموّل در پدیدار شدن آن عقاید و برخوردها است.
5- میان اخلاق و عقاید انسان، نوعی همگونی و رابطه وجود دارد.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
تعبیر «أَنَا أَکْثَرُ ...» نشاندهندۀ روحیۀ خودبرتربینی و استکبار است. تعبیر «وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ ...» نشاندهندۀ بینش و عقیدهای است که از آن روحیّه، ناشی شده است.
6- نفی معاد، مبتنی بر تردید و استبعاد و فاقد هرگونه دلیل قطعی است.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
بیان نفی قیامت با فعل «مٰا أَظُنُّ» میتواند اشاره به این نکته باشد که انکارِ معاد، بر مبنای استبعاد است نه این که منکران به آن قطع داشته باشند.
7- «السّٰاعَةَ» از نامهای قیامت است.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
8- عقیده به معاد، ناسازگار با دنیاپرستی و غیرقابل پذیرش برای دنیاپرستان است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً
مرد ثروتمند، در پی غرور و افتخار به مال و منال و پندار جاودانه بودن آن، به انکار قیامت پرداخت. به نظر میرسد که ارتباط این دو قسمت، به صورت زمینه و نتیجه باشد؛ یعنی، آنچه که فرد را به موضع انکار قیامت کشاند، دنیاپرستی و فریفته شدن بدان بود. فعل «رُدِدْتُ» (برگردانده شوم) - که حاکی از اجبار شدن است - نیز گویای نکتۀ یاد شده است.
9- رفاهمند مغرور، به برخورداری از عاقبتی نیکوتر و نعمتهایی برتر در صورت برپایی قیامت مطمئن بود.
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً
10- مرد رفاهمند مغرور، به محبوبیّت خود نزد خدا، اطمینان داشت.
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً
اضافۀ «رب» به ضمیر متکلم، نشانۀ آن است که گوینده، خود را به «رب»، بسیار نزدیک میداند؛ چرا که او را «رب» خود میداند و فاصلهای بین خود و پروردگار خویش - از نظر معنوی - نمیبیند. این نکته و نیز اطمینان به آخرتی برتر، نشان میدهد که ثروتمند مغرور، خود را محبوب خدا میدید.
11- در بینش دنیاگرایان، ثروتمندی، نشانۀ محبوبیّت بیشتر انسان نزد خداوند است.
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی
کلیدواژهها:
آرامش؛ اخلاق؛ الساعة؛ باغ؛ تقرب؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهانبینی؛ دنیا؛ دین؛ شک؛ غفلت؛ قیامت؛ مال؛ معاد
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً (37)
37
همنشین او در حالی که با وی گفت وگو میکرد، به او گفت: آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، سپس تو را به صورت مردی در آورد، کافر شدهای؟
1- مصاحبت و همراهی مرد مؤمن (سمبل ایمان) با ثروتمندِ مغرور، به جهت گفتوگو و ارشاد او بوده است.
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ
«محاوره» یعنی، رد و بدل کردن منطق و کلام و پاسخگویی به هم (لسانالعرب). تصریح به جملۀ حالیّۀ «وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ» هدف از مصاحبت را بیان میکند که همان پاسخگویی به گفتههای کفرآمیز فرد منکر معاد باشد.
2- انکار معاد و تردید در آن و مغرور شدن به زندگی دنیا، اندیشه و بینشی کفرآمیز است.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ... قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ
3- دلبستگیِ شدید به دنیا و غفلت از نقش خداوند در آفرینش و اعطای نعمتها، نشانۀ کفر است.
وَ کٰانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقٰالَ ... أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ ... قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ ... أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ
در پی گفتههای مرد ثروتمند و فخرفروشیهای او و انکار فناپذیری نعمتها، مرد مؤمن، با سؤال «أَ کَفَرْتَ» با وی به گفتوگو پرداخت و این نشان دهندۀ کفرورزی مرد ثروتمند در اندیشهها و گفتههایش است.
4- اعتراض به صاحبان اندیشۀ انحرافی و بحث و گفتوگو در جهت اصلاح آن، شیوهای پسندیده و مطلوب نزد خداوند است.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ ... أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ
5- هم نشینی و مصاحبت با کافران به منظور بحث ارشادی و هدایت آنان، بلامانع است.
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ
6- آفرینش آدمی از خاک و سپس نطفه و تکامل آن به صورت انسانی کامل، سیر پیدایش انسان است.
بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً
جملۀ «خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ» یا نظر به این دارد که خداوند، حضرت آدم(ع) را از خاک آفرید - بنابراین، اصل همۀ انسانها خاک است - و یا این که نطفه از غذاهایی تولید میشود که از خاک گرفته شده است.
7- سیر تکاملی آفرینش انسان، از حضیض خاک تا اندام کامل و کارای یک مرد (انسان)، زمینهای برای توجه او به خداوند است.
أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً
«تسویة» به معنای «تعدیل» است (تاجالعروس) و «سَوّٰاکَ رَجُلاً» یعنی تو را به صورت و حالت یک مرد معتدل ساخت.
8- غفلت انسان از گذشتۀ حقیر و بیمقدار خویش، پیش از شکل گرفتن در رحم مادر، مایۀ غرور و خودبزرگبینیاو است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
9- آفرینش انسان از خاک و نطفه و معتدل ساختن او، دلایلی روشن بر امکان برپایی معاد و کافی در رفع استبعاد قیامت است.
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ... أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ
پاسخ مرد مؤمن به ثروتمند مغرور، با جملۀ «أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی ...» حکایت از آن دارد که انکار معاد از جانب او که با جملۀ «وَ مٰا أَظُنُّ ...» بیان شده بود، به جهت استبعاد تجدید حیات آدمی پس از مرگ بوده است، لذا مرد مؤمن، با یادآوری قدرت خداوند و بیان سابقۀ خاک و نطفه بودن آدمی، به رفع این استبعاد و بیان قدرت خداوند پرداخته است.
کلیدواژهها:
انسان؛ باغ؛ تکبر؛ تکذیب؛ حُکم؛ خاک؛ خلقت؛ دنیا؛ ذکر؛ شک؛ ضلالت؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ معاد؛ نطفه؛ نعمت؛ هدایت
لٰکِنَّا هُوَ اَللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً (38)
38
ولی حقیقت این است که من [معتقدم] خدا پروردگار من است، و هیچکس را با پروردگارم شریک نمیگیرم.
1- مرد مؤمن (سمبل ایمان) از بینش و منش کفرآلود ثروتمندِ دنیاگرا، اظهار بیزاری کرد.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی
2- مرد مؤمن، با اعتراف به ربوبیّت خدای یگانه و اظهار بیزاری از شرک، اندیشۀ خود را از افکار انحرافی ثروتمند مغرور، متمایز ساخت.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
«لٰکِنَّا» در اصل «لکن أنا» بوده است و پس از حذف همزۀ «أنا» و ادغام نونها، دو کلمه، به صورت یک کلمه نوشته میشود.
3- مؤمن، دارای ثبات و استقرار در عقیده، ولی کافر، اسیر در چنگالهای شکّ و تردید و بیثبات است.
مٰا أَظُنُّ ... وَ مٰا أَظُنُّ ... لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی
سخنان سمبل کفر و دنیاپرستی، در آیه، همواره، تردید را با خود همراه دارد، لذا در نقل سخن او، دو بار واژۀ «ظن» و یک بار نیز «لَئِنْ» به کار گرفته شده، ولی مردِ سمبل ایمان، با قاطعیّت عقیدۀ خود را بیان کرده و راه عملی خود را مطرح ساخته است.
4- خدا، یگانه مالک و مدبّر انسان و جهان هستی است.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی
5- توحید، مستلزم پرهیز از هرگونه شرکورزی در ربوبیّت خدا است.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
6- زوالناپذیر شمردن نعمتهای دنیا و نادیده گرفتن نقش خدا در پیدایش و زوال آنها،مستلزم شرک در ربوبیّت است.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
7- توجه به ربوبیّت الهی و نقشآفرینی آن
بر در و دیوار وجود، دارای نقشی مهم و گرایش به توحید است.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
تکرار «رب»در آیه، نشاندهندۀ توجه عمیق مرد مؤمن به ربوبیّت خدا است و از این تکرار استفاده میشود که توجه به صفت ربوبیّت در میان دیگر صفات الهی، اثری خاص در پرهیز از شرک دارد.
8- شرک و غفلت از ربوبیّت خدا، مهمترین خطر رفاهزدگی و سرمستی به امکانات دنیوی است.
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
مرد مؤمن، برای جدا کردن صف خویش از ثروتمند مغرور، به دو نکته اشاره کرده است: ربوبیّت خدا و عدم شرک و با این تعبیر، ثروتمند مغرور را به غفلت از خدا و گرفتاری به شرک، هشدار داده است.
9- اتّکای به دیگران، دنیاپرستی، و بنا نهادن بینش و منش براساس آن، شرک است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ توحید؛ تولی؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ شرک؛ شک؛ غفلت؛ کفر؛ نعمت
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً (39)
39
و چرا وقتی داخل باغ خود شدی، نگفتی: آنچه خدا بخواهد [همان شود] و هیچ نیرویی جز به وسیلۀ خدا نیست؟ اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود میبینی،
1- بیتوجهی رفاهمند مغرور به نقش اساسی مشیّت خدا در امور، مورد سرزنش مرد مؤمن قرار گرفت.
وَ لَوْ لاٰ ... قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
2- برخورداران نعمت، باید به مبدأ یگانۀ نعمتآفرین، توجه داشته باشند و از دلبستگی به نعمتها و غفلت از یاد خدا، پرهیز کنند.
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
3- خداوند، هر چه بخواهد، وجود خواهد یافت.
مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
«مٰا» در «مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» موصول و مبتدا است و خبر آن «کائن» یا چیزی نظیر آن است. معنای جمله، چنین است: «آنچه را خدا خواسته است ، خواهد شد.».
4- تمام نیروها، وابسته به خداوند است.
لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
جملۀ «لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ» به دلیل «لاٰ» ی نفی جنس و حرف «إِلاّٰ» افادۀ حصر میکند؛ یعنی، هیچ توان و قدرتی، جز به نیروی خداوند، نمیتواند عرضۀ وجود کند.
5- پیدایش و کارایی مظاهر طبیعت، متّکی به مشیّت و نیروی الهی است.
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
6- سراسر هستی، تحت مشیّت و مدیریت %و نیروی خداوند یگانه است.
مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
7- قدرت و نیروی مطلق خدا، پشتوانۀ حاکمیّت خواست او بر هستی است .
مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
بیان «لاٰ قُوَّةَ ...» به منزلۀ تعلیل است؛ یعنی، چون نیرویی در هستی وجود ندارد جز وابسته به خدا، پس جز مشیّت او ارادهای بر هستی حاکم نیست.
8- بر زبان راندن باورهای توحیدی و اکتفا نکردن به عقیدۀ قلبی، لازم است.*
لَوْ لاٰ ... قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
9- توجه به مشیّت نافذ و نیروی قاهرِ خداوند، بازدارندۀ آدمی از مغرور شدن به اموال دنیا و ابدی پنداشتن آن است.
مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً ... وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
10- گفتن «مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ» به هنگام مشاهدۀ نعمتها، کاری شایسته و لازم است.
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ
11- خودباختگی و خودکمبینی، به خاطر کمی مال و فرزند، در مرد مؤمن راه نیافت.
إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً
جملۀ «فَعَسیٰ رَبِّی ...» - در آیۀ بعد - جواب شرط و حاکی از عدم خودباختگی و امیدواری مرد مؤمن به عنایت خداوند است.
12- توجه به جریان امور بر وفق مشیّت و قدرت خداوند، مانع از تفاخر به مال و
فرزند و تحقیر دیگران است.
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً
13- مؤمنان، متّکی به مشیّت و نیروی الهیاند، نه مال و فرزند.
لَوْ لاٰ ... قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ باغ؛ تفاخر؛ تکبر؛ توحید؛ توکل؛ جهان؛ جهانبینی؛ دنیا؛ ذکر؛ طبیعت؛ غفلت؛ قدرت؛ نعمت
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً (40)
40
امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و بر آن [باغ تو] عذابی از آسمان فرو فرستد تا به صورت زمینی صاف و بیگیاه درآید.
1- مرد مؤمن، با اظهار امیدبه پروردگار خویش، نعمتی برتر از بوستان مرد ثروتمند مغرور را آرزو کرد.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ
2- مؤمن، به آینده و پایانی بهتر از امکانات مادّی دنیاداران، امیدوار است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً
منظور مرد مؤمن از «فَعَسیٰ رَبِّی ...» ممکن است انتظار ثواب آخرت باشد. ترک آرزوی اولاد بیشتر و نیز جملۀ «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ» و عبارت «خَیْرٌ عُقْباً» در آیۀ چهل و چهارم، این معنا را محتمل میسازد.
3- ربوبیّت پروردگار، مقتضی سلب نعمت از فخر فروشان و مشرکان دلبسته به دنیا واعطای نعمتی افزونتر به موحدان است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ
4- خواست خداوند و نه استحقاق شحص، اساس برخورداری انسان از نعمتهای الهی است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ
واژۀ «عسی» نشان دهندۀ امیدواری است و این اظهار امیدواری، در قبال قاطعیت ثروتمند مغرور به شایستگی و استحقاق خویش است که گفت: «لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً» .
5- امکانات مادّی دنیا، ناپایدار و در معرض زوال و نابودی است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ ... یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ
6- تبدیل شدن بوستانهای زیبا و حاصلخیز، به کویریخشک و بیحاصل، با عذاب الهی، در نتیجۀ کفر و فخر و مباهات به دیگران، امری ممکن است.
فَعَسیٰ رَبِّی ... یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً
«صعید» یعنی، روی زمین و «زلق» یعنی، بدون گیاه.
7- امکان زوال نعمتهای مادّی، هشداری به دنیاگرایان مغرور است.
یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً
8- نزول عذاب الهی، مبتنی بر محاسبه و سنجش است.
یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ
«حسبان» به معنای «حساب» و نیز به معنای «آتش و عذاب» آمده است. اگر به معنای حساب باشد، در آیۀ شریف، کنایه از عذاب است. استعمال کلمۀ «حسبان»در کنایه از عذاب، میتواند به جهت سنجیده و دقیق بودن عذاب و تقدیر آن از جانب خداوند باشد.
9- آرزوی سلب نعمت از کافرانی که بر مؤمنان فخرفروشی میکنند، آرزویی شایسته و مطلوب است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ ... یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً
10- سرسبزی یا بیحاصلی زمین، به خواست خدا و ارادۀ او است.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ ... یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَعَسیٰ رَبِّی
کلیدواژهها:
آرزو؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ باغ؛ تفاخر؛ تکبر؛ توحید؛ دنیا؛ زمین؛ شرک؛ کفر؛ نعمت
أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً (41)
41
یا آب آن فرو رود تا هرگز نتوانی آن را طلب کنی.
1- مرد مؤمن به ثروتمند مغرور در مورد امکان به زمین فرو رفتن آبهای جاری در باغ و کشتزار او و خشکیدن آن با عذاب الهی هشدار داد.
أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً
«غور» مصدر و در معنای «غائر»(فرورونده) به کار رفته
است، استعمال مصدر به معنای اسم فاعل در لغت عرب از شیوههای مبالغه است.
2- مظاهر طبیعت، مقهور ارادۀ خداوند است.
فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً . أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً
تبدیل شدن باغ و کشتزار به زمینی بیحاصل و یا فرورفتن آب آن به واسطۀ نزول عذاب الهی، نشاندهندۀ این حقیقت است که اسباب و علل طبیعی، جملگی مقهور ارادۀ حقاند و از خود، استقلالی ندارند.
3- جریان آبهای سطحی زمین و در دسترس بودن آن، از نعمتهای خداوند و از عوامل مهم آبادانی است.
أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً
4- مرد مؤمن، با بیان ناتوانی ثروتمند مغرور از دسترسی به آب فرو رفته، او را به وابستگی نعمتها به مشیّت الهی، آگاه ساخت.
لَوْ لاٰ ... قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ ... أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً
5- انسان، از مقابله با ارادۀ الهی ناتوان است.
فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً . أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً
«لن» برای نفی همیشگی است. جملۀ «فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً» یعنی، اگر خداوند بخواهد آبها را فرو ببرد، کسی نمیتواند در جست وجوی آن برآمده و موفق به یافتن آن گردد.
6- فرو رفتن آبها و منابع آبی، از جمله کیفرهای الهی برای کافرانی است که به خود بنازند و بر دیگران تفاخر کنند.
أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً
«یُصْبِحَ» عطف بر «فَتُصْبِحَ» و تفریع دیگری بر «یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً» است. قید «مِنَ السَّمٰاءِ» در مورد عذابی که آبها را در زمین فرو ببرد، ناظر به الهی بودن عذاب است، نه نزول آن از آسمان.
کلیدواژهها:
آب؛ آبادانی؛ اللّه؛ انسان؛ باغ؛ تفاخر؛ زمین؛ طبیعت؛ کفر؛ نعمت
42
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلیٰ مٰا أَنْفَقَ فِیهٰا وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً (42)
و [سرانجام] محصولات آن [به قهر خدا]نابود شد. پس در حالی که داربستها سقوط کرده و تاکها روی آنها ریخته بود، از حسرتِ آنچه در آن خرج کرده بود، دستهایش را زیرورو میکرد و میگفت: ای کاش هیچکس را با پروردگارم شریک نساخته بودم.
1- امکانات ثروتمند مغرور، با نزول عذاب فراگیر الهی، نابود شد و تمامی محصولات باغ و کشتزار وی ازبینرفت.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ
«أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» عطف بر محذوف است، یعنی، «وقع العذاب و ...». احاطه شدن، کنایه از نابود شدن است. مراد از «ثمر»، تمامی دستاوردهای مرد ثروتمند در باغ و کشتزار خود است.
2- نصایح مرد مؤمن، در ثروتمند گرفتار کبر و غرور، بی تأثیر بود.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ
روشن است که اگر مرد ثروتمند، به نصایح مرد مؤمن گوش فرا میداد، گرفتار نابودی اموال و سرمایۀ خود نمیشد.
3- امید و آرزوی مرد مؤمن، با زوال امکانات ثروتمند مغرور، تحقق یافت.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ ... وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ
4- مرد ثروتمند، بادیدن تاکستان فرو ریخته بر داربستها و تباهی تمامی محصولات کشاورزی و سرمایههای خویش به حسرت شدید فرو رفت.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ ... وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا
«کف» یعنی دست و «کَفَّیْهِ» تثنیۀ آن و به معنای دو دست او است. جملۀ «یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ» یعنی، دو دستاش را زیر و رو میکرد (گاهی کف یک دست را بر پشت دست دیگر و گاه عکس آن را انجام میداد). این حرکت، بازتابی از اندوه و حسرت شدید آدمی است. «خٰاوِیَةٌ» یعنی، فرو ریخته و منهدم شده و «عروش» به معنای سقفها و یا داربستهایی است که برای برخی درختانِ میوه برپا میگردد. «خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا» یعنی:«درختان و یا بناهای باغ ، بر سقفهای خود فرو ریخته بود.».
5- سرمایهدار خود پرست، با تباه شدن حاصل باغها و کشتزارهایش در فصل
برداشت و جمعآوری محصول، غافلگیر شد.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ
تعبیر «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» و نیز «مٰا أَنْفَقَ» نشان میدهد که کارهای مقدماتی کشت و سرمایه گذاریهای لازم، قبلاً صورت گرفته بود و دقیقاً، عذاب، هنگامی نازل شد که میبایست از باغ و مزرعه ثمر میگرفت.
6- کیفر الهی، در کمین لحظههای خوش ثروتمندان به خود بالنده و سرمست است.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلیٰ مٰا أَنْفَقَ فِیهٰا
تعبیر «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» نشاندهندۀ نزدیکی فصل ثمرگیری و دستیابی به نتایج است که برای فرد سرمایهگذار، حساسترین و شیرینترین لحظات است.
7- سرمایهگذاریها و هزینههای مادّی، در معرض فنا و نابودی است.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلیٰ مٰا أَنْفَقَ فِیهٰا
چنانچه داستان دو باغ، تمثیل و سمبلیک باشد، در این صورت، مرد ثروتمند مغرور، سمبل کسانی است که صِرفاً با اغراض مادّی و هدف دانستن دنیا و متاعهای آن، به تلاش پرداخته، ولی در نهایت، بر زحمت و رنج خود تأسف میخورند؛ چرا که در فرجام کار، تمامی آن را بر باد رفته مییابند.
8- ثروتمند خودپرست، پس از نابودی اموال خویش، به خود آمده و بر مواضع شرکآلود گذشتۀخویش تأسّف میخورد.
یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
9- سرمستیهای مادّی، از موانع مهم پی بردن انسان به کجرویهای عملی و عقیدتی خویش است.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
ثروتمند مغرور مورد بحث در آیه، تنها، پس از آن که اندوخته و اموالاش نابود شد، به کجروی خود پیبرد و بر آن اظهار ندامت کرد، ولی تا قبل از آن، به آنچه داشت، سرمست و مغرور بود.
10- کیفرهای دنیوی، بیدارباشی برای غافلان است.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
11- اتّکا به غیرخدا، شرک و دارای فرجامی ندامتبار است.
أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ... یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
12- توجه دنیاگرایان به خدا، برای منافع و مطامع مادّی آنان است.*
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ ... وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
احتمال دارد که تأسّف مرد مغرور سرمایه از دست داده، بر شرک خویش، نه از آن رو باشد که به قبح ذاتی شرک پی برده،
بلکه از آن رو باشد که چرا شرک ورزیده تا منافعاش تهدید و سرمایهاش نابود شود.
13- «رب» از اسما و صفات خداوند
یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً
کلیدواژهها:
اللّه؛ باغ؛ دنیا؛ سرمایه؛ شرک؛ عبرت؛ عذاب؛ غفلت؛ کیفر؛ مال؛ هدایت
وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مُنْتَصِراً (43)
43
و جز خدا گروهی نداشت که او را یاری کنند، و خود [نیز] نمیتوانست عذاب را از خویشتن دور کند.
1- سرمایهدارِ مغرورِ به کثرت هواداران، هنگام نابودی سرمایهاش با عذاب الهی، تنها و بییاور بود.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
2- اموال و نفرات، هیچ قدرت و تأثیری در جلوگیری از عذاب و کیفر الهی ندارند.
وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا ... وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- به هنگام نزول کیفر الهی،تنها، خداوند، قادر به جلوگیری و متوقّف ساختن آن است.
وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4- ناکامی و محرومیت، فرجامِ اعتماد و اتّکا بر غیر خداوند است.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
«فِئَةٌ» به معنای گروه و جماعتی از مردم است. جملۀ «وَ لَمْ تَکُنْ ...» پاسخی به پندارهای مرد ثروتمندِ مغرور به مال و نفرات خود است که در آیۀ پیشین مطرح شده بود. در این آیه، بیثمر بودن چنین تکیهگاههایی در برابر ارادۀ الهی، مورد تأکید قرار گرفته است.
5- یاران دوران رفاه و توانمندی، به وقت گرانباری و تهیدستی، ناپیدایند.
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ ... وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
در آیه، سخنی دربارۀ نابودی نفرات مرد ثروتمند به میان نیامده است، لذا ممکن است که عبارت «لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ» بدان معنا باشد که افرادِ وی، با مشاهدۀ نابودی اموال ارباب خود، از اطراف او متفرق شدند و او را مدد نکردند.
6- مرد مشرک، از دفع عذاب از خویش، ناتوان بود.
وَ مٰا کٰانَ مُنْتَصِراً
«انتصار» به معنای «حفظ خود از ظلم و تعدی» است (لسانالعرب). در مورد آیه، به معنای «حفظ خود از عذاب» است؛ یعنی، ثروتمندِ مغرور، راهی برای دفع عذاب و نجات از مخمصهای که بدان گرفتار شده بود، نداشت.
کلیدواژهها:
اللّه؛ باغ؛ رفاه؛ شکست؛ عذاب؛ فقر؛ مال
هُنٰالِکَ اَلْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ اَلْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً (44)
44
در آن جا، یاری مخصوصِ خدای به حق است. اوست که پاداشش از همه بهتر و فرجام طاعتش از همه نیکوتر است.
1- آدمی، به هنگام شداید، به ولایت و تسلّط مطلق خداوند بر همۀ امور، پی میبرد.
وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ ... هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ
تردیدی نیست که ولایت خداوند (چه به معنای حاکمیت و تدبیر و چه به معنای نصرت) همواره، حاکم و نافذ است، لذا اشاره به مکان و واقعۀ خاص با واژۀ «هُنٰالِکَ» از آن جهت است که در چنین موقعیتهایی، آدمی، به آن نکته واقف میگردد.
2- تنها، خداوند، قادر بر یاری رساندن در بحبوحۀ قطع همۀ اسباب ظاهری است.
هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ
اهل لغت، تفاوتی را بین معنای «ولایت» و «ولایت» ذکر کردهاند و آن این که «ولایت»به معنای نصرت است و «ولایت»به معنای سرپرستی و تدبیر. گرچه برخی مفسران این تفاوت را انکار کردهاند، (ر.ک: المیزان) ولی با توجه به موارد مشابه در آیات دیگر و نیز آیۀ قبل که سخن از نصرت است، به نظر میرسد این معنا در این مورد، اقرب باشد.
3- حقّانیّت و ثبات، از جمله ویژگیهای ذات یگانۀ خداوند است.
لِلّٰهِ الْحَقِّ
4- خداوند، تنها یاور قابل اتّکا، به هنگام عذاب و گرفتاریها است.
هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ
چنان چه «هُنٰالِکَ» اشاره به زمان عذابی باشد که «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» بر آن دلالت داشت، مراد این است که هنگام نزول عذاب، امید آدمی به اسباب، منقطع گشته و تنها نقطۀ امیدبخش، نصرت خدای یگانه است.
5- شرک، عقیدهای فاقد پشتوانه در
عینیّت و حقیقت هستی است.
یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً ... هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ
متصف کردن «لِلّٰهِ» به «الْحَقِّ» پس از بیان پایان شوم شرکْورزی در آیات پیشین، به این نکته اشاره دارد که شرک، در همۀ انواع خود، فاقد حقّانیّت است و آنچه حقِّ محض است و دارای واقعیّت و حقیقت است، فقط، خدا است.
6- خداوند، عطاکنندۀ بهترین پاداشها و برترین فرجامها است.
هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً
«ثواب»به معنای «اجر و پاداش» است و «عقب» به معنای «عاقبت و فرجام».
7- ولایت خداوند و حقّانیّت او، ضامن اعطای بهترین پاداشها و فرجامها است.
هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً
8- پوچی و بیحاصلی و فرجام ناخوشایند، پیآمد شرک و دنیاپرستی است.
وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً
بیان سرگذشت مرد ثروتمند و پایان خسارتبار و بیحاصل او و سپس تذکر این که خداوند، بهترین پاداش دهنده و فراهم کنندۀ سرانجام نیک برای بندگان است، این نتیجه را در پی دارد که دنیاپرستی و شرک، بدفرجامی و بیحاصلی را در پی خواهد داشت.
9- فرجام نیک و پایان خوش، ملاکی مهم در ارزشگذاری امور است.
خَیْرٌ عُقْباً
10- «حق» از اسما و صفات خداوند
اَلْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ جهان بینی؛ دنیا؛ سختی؛ شرک؛ عذاب؛ علم
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ اَلرِّیٰاحُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً (45)
45
و برای آنان زندگی دنیا را مَثَل بزن که [در ناپایداری] مانند این است که آبی از آسمان فرو فرستیم، پس گیاه زمین به وسیلۀ آن [چنان رشد کند و انبوه شود که]در هم فرو رود، [و پس از چندی] خشک و خرد شود که بادها پراکندهاش کنند. و خدا بر هر چیزی توانمند است.
1- پیامبر، وظیفهدار استفاده از تمثیل برای بیان حقیقت زندگی دنیا و ناپایداری آن است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
2- بهره بردن از تمثیل در تبلیغ و محسوس ساختن مفاهیم ارزشی برای تودهها، از روشهای مورد استفادۀ قرآن است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ
3- آسمان (ابر)، منبع تولید آب برای زمین است.
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ
4- باران، از عناصر اصلی حیات گیاهی در زمین است.
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ
چنان چه «باء» در «فَاخْتَلَطَ بِهِ» برای تعدیه باشد، جملۀ «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ» معنایی مبالغهآمیز خواهد داشت؛ یعنی، نقش آب، به قدری برجسته است که باید گفت گیاه زمین، با آب، مخلوط شده است.
5- عوامل و اسباب طبیعی، تحت ارادۀ خدا است.
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ
6- زندگانی دنیا، مانند بارانی است که موجب رویش انبوه گیاهان زمین شده، ولی به زودی خُرد و خاشاک گشته و با هر نسیم، پراکنده میگردد.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ ...
هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
«هشیم» یعنی، گیاه خشکی که خرد شده است و «ذَرْو» مصدر
«تَذْرُوهُ» یعنی، پراکنده و متفرق ساختن، همراه با برانگیختن.
«تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ» یعنی، بادها، آن را پراکنده و متفرق میسازند.
جملۀ «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ» - در صورتی که «باء»برای استعانت باشد - یعنی، به کمک باران، گیاهان، درهم فرو رفته و انبوهی از ریشهها و ساقهها و شاخههای تودر تو را تشکیل میدهند.
7- رشد انبوه گیاهان با نزول باران و زوال سریع آن با خزان، نمودی از سرخوشیهای ناپایدار زندگی دنیا است.
مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
8- توجه به سرعت زوال زندگی دنیا، مایۀ هشدار و عبرت رفاهمندان و دنیاطلبان است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ ... تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل که در زمینۀ نشان دادن اندیشههای رفاهمندان مغرور و فرجام آنان بود، نکتۀ بالا فهمیده میشود.
9- حیات دنیا و مادیات زندگی، مانند خاشاکی در مسیر باد است.
مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
10- تأمل در جهان طبیعت، زمینهای برای درک ویژگیهای حیات موجودات است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ
11- در متنجهان محسوس وعالمطبیعت، برای پی بردن به رازهای هستی و عوالم ناشناختۀ آن، نشانههایی وجود دارد.
مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ ... فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
درک حقایقی مانند مرگ و حیات و ماهیت آنها، از آن رو که بسیاری از ابعاد آن برای بشر محسوس نیست، دشوار و نیازمند ارائۀ رهنمودهای محسوس است. خداوند، با رویاندن و میراندن گیاهان، عالم طبیعت را حاوی چنین رهنمودهایی قرار داده است.
12- زندگی دنیا، غیرقابل اتّکا و همواره در معرض حوادث است.
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ ... فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ
13- خداوند، دارای اقتدار و سلطۀ کامل و زوالناپذیر، بر هر کار و هر چیز است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً
«مقتدر» و «قدیر» در بارۀ خدای تعالی به یک معنا است (مفردات راغب).
14- پدیدار شدن حیات بر روی زمین، جلوهای از قدرت لایزال خداوند است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ
شَیْءٍ مُقْتَدِراً
15- تحوّلات هستی و زوال حیات دنیا، جلوهای از قدرت مطلقۀ خداوند است.
مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ ... تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً
16- «مقتدر»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً
کلیدواژهها:
آب؛ ابر؛ اللّه؛ باران؛ تشبیهات؛ جهان؛ دنیا؛ ذکر؛ رفاه؛ زندگی؛ عبرت؛ قرآن؛ گیاه؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)
اَلْمٰالُ وَ اَلْبَنُونَ زِینَةُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (46)
46
مال و اولاد زینت زندگی دنیایند، ولی کارهای شایستۀ ماندگار، در پیشگاه پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است.
1- مال و فرزند، جلوهها و زینتهای زندگی ناپایدار دنیایند.
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
«بنون»گرچه جمع «ابن»است، ولی تغلیباً میتواند شامل هر دو جنس مذکر و مؤنث شود، همانگونه که در «بنی آدم»و امثال آن، مقصود، تنها فرزندانِ ذکور آدم نیست، بلکه مطلق فرزند است.
2- مال و فرزند، قویترین جاذبههای زندگی دنیایند.*
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
3- کارهای شایسته، دارای ثبات بوده و ماندگار هستند.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ
طبیعی سخن آن بود که «الْبٰاقِیٰاتُ» وصف برای «الصّٰالِحٰاتُ» باشد؛ زیرا، اعمالی صالح هستند که متَّصف به ماندگاری میشوند، ولی به جهت مناسبت با مطالب آیات قبل و تکیه بر بقای عمل صالح در برابر اضمحلال حیات دنیا و زینتهای آن این جابه جایی در تعبیر صورت گرفته است.
4- کارهای ماندگارِ شایسته، نزد خدا، دارای ارزشی برترند.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ
5- ارزش مال و فرزند و زندگی ناپایدار دنیا، در قبال عملِ صالحِ جاودان ارزشی فرومایه و محدود است.
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ
6- پاداش عمل صالح، از طرف خداوند، تضمین شده است.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ
7- ارزشهای معنوی ماندگار و در پیدارندۀ پاداش الهی، شایستۀ دلبستگی و امید انسان است.
خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً
8- پاداش خداوند به کردار نیک، جلوهای از ربوبیّت او است.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
9- استفاده از انگیزۀ امید و آرزو، از روشهای قرآن برای هدایت و تربیت است.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً
«أمل» به معنای «آرزو و امید» است و «أَمَلاً» تمیز برای «خَیْرٌ» است؛ یعنی، باقیات صالحات از نظر امید داشتن به نتیجۀ آن، از دل بستن و امید داشتن به حیات دنیا و زینتهای آن، بهتر است.
10- امید بستن به مال و فرزند، امیدی پوچ و بیفرجام است.
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ ... وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ ... خَیْرٌ أَمَلاً
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
12- «عن رسولاللّه(ص)... یا ابنمسعود!...علیک بذکر اللّه و العمل الصّالح؛ فإنّ اللّه تعالی یقول: «وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً» ؛ (1)
از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: ... ای ابنمسعود، بر تو باد ذکر خدا و انجام عمل صالح؛ زیرا، خداوند متعال میفرماید: وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ...» .
13- «عن إدریس القمیّ قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن الباقیات الصالحات؟ فقال: هی الصّلاة...؛ (2)
ادریس قمی گوید: از امامصادق(ع) دربارۀ [سخن خدا] «الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ» پرسیدم. فرمود: آن، نماز است...».
14- «إنّ أباعبداللّه(ع) قال: یا حصین! لاتستصغرنّ مودّتنا؛ فإنّها من الباقیات الصالحات؛ (3)
امام صادق(ع) [به حصین بن عبد الرحمان] فرمود: ای حصین! دوستی ما (اهلبیت) را هرگز کوچک مشمار؛ که آن، از «باقیات صالحات» است».
کلیدواژهها:
آرزو؛ اللّه؛ امید؛ اهل بیت(ع)؛ باقیات الصالحات؛ پاداش؛ تربیت؛ ذکر؛ زندگی؛ عمل صالح؛ فرزند؛ قرآن؛ مال؛ نماز
وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ اَلْجِبٰالَ وَ تَرَی اَلْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (47)
47
و [یاد کن] روزی را که کوهها را روان میسازیم، و زمین را نمایان [و بیپوشش] میبینی، و آنان را گرد میآوریم و هیچ یک را وانمیگذاریم.
1- لزوم یادآوری مسائل آخرت، به منظور دلنبستن به زندگی ناپایدار دنیا
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ
«یَوْمَ» مفعول برای فعل مقدر «اذکر»است؛ یعنی، «یاد کن روزی رای که ...».
2- در آستانۀ بروز قیامت، کوهها جابهجا شده و صفحۀ زمین مسطّح میشود.
وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بٰارِزَةً
«نُسَیِّرُ» (از مادۀ سیر) یعنی: «حرکت می دهیم» و «بٰارِزَةً» به معنای «ظاهر و آشکار»است. چون در قیامت، کوهها، از جا کنده میشوند و ناهمواریهای زمین از بین میرود، همه جای آن دیده شده و هیچ مانعی در برابر دید وجود ندارد.
3- در آستانۀ قیامت و حشر آدمیان، سیستم جغرافیایی و زیستی زمین، تغییر میکند.
وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ
روشن است که به حرکت درآمدن کوهها و همسطح شدن پوستۀ زمین، شرایط جدیدی را در زمین ایجاب خواهد کرد و شرایط کنونی از بین خواهد رفت.
4- همۀ انسانها، در قیامت، به ارادۀ الهی، جمع شده و گرد آوری خواهند شد.
وَ حَشَرْنٰاهُمْ
«حشر» جمع کردن مردم در روز قیامت است (لسانالعرب).
ماضی آوردن «حشرنا»برای دلالت بر قطعی بودن حشر است.
5- هیچ کس از حضور در صحنۀ قیامت، معاف نخواهد بود.
وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً
«غدر» به معنای «ترک کردن» است.
6- حشرِ بدون استثنای همۀ انسانها،
هشداری برای مشرکان و دنیاگرایان است.
وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً
با توجه به این که آیات قبل در مورد دنیاگرایان مشرک صفت بود، تصریح به استثناناپذیری حشر، تعریضی است به آنان که به دنیا دل خوش کردهاند و به آخرت بها نمیدهند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حشر؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ قیامت؛ کوه
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً (48)
48
و آنان به صف بر پروردگارت عرضه میشوند [و خدا به آنها میگوید:] به راستی، همانگونه که اول بار شما را آفریدیم، [تنها]نزد ما آمدهاید. [شما در قدرت ما تردید نداشتید،] بلکه خیال میکردید که برای [حسابرسی]شما موعدی مقرر نخواهیم کرد.
1- روز قیامت، تمامی انسانها - گرچه خود نخواهند - به پیشگاه پروردگار عرضه خواهند شد.
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
عرضه شدن که فعل «عُرِضُوا» بیانگر آن است نشان میدهد که انسانها ناگزیر از حاضر شدن نزد خداوند هستند و از خود اختیار ندارند.
2- حضور انسانها در قیامت، با صفوفی منظم و سازماندهی شده خواهد بود.
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
«صَفًّا» به معنای «مصفوفین»، حال برای نایب فاعل «عُرِضُوا» است یعنی، عرضۀ انسانها، به صورت صف است که حکایت از نظم و طبقهبندی آدمیان دارد. البته به قرینۀ آیات دیگر، این صفبندی به شکل مجموعهای مختلط نیست، بلکه هر گروه و پیروان هر طریقه، در گروهی مجزای از دیگری، در صحنۀ قیامت حضور مییابند.
3- قیامت، روز الغای اعتبارات و امتیازات دنیوی انسانها است.*
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
چنان چه مراد از «صَفًّا» این باشد که همگان در یک صف محشور خواهند شد، جملۀ «وَ عُرِضُوا ...» اشعار به این مطلب خواهد داشت که با وجود آن که اهل دنیا، امتیازات را به مال و منال و دیگر اعتبارات مادّی دنیا میدانستند، ولی در صفی واحد محشور خواهند شد. این نکته، با توجه به آیات مربوط به داستان مرد ثروتمند و همصحبت او (آیات 32 تا 44)، بیشتر واضح میگردد.
4- ربوبیّت الهی، مقتضی حشر آدمیان و عرضه شدن آنان در پیشگاه پروردگار است.
وَ حَشَرْنٰاهُمْ ... وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
5- مشرکان و دنیاگرایان، از منظر لطف و رحمت الهی، در قیامت، ساقطاند.
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
در صورتی که نایب فاعل «عُرِضُوا» مشرکان و دنیاگرایان باشند - که در آیات قبل، یاد آنان به میان آمد - مجهول آمدن فعل و نیز به کار رفتن «رَبِّکَ» - که خطاب پیامبر(ص) است - به جای «ربهم»دال بر تحقیر ایشان است.
6- گزارش خداوند از صحنۀ قیامت و حشر مشرکان، تسلیت و دل جویی از پیامبر(ص) در برابر انکارها و دنیاپرستی آنان است.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ... وَ تَرَی الْأَرْضَ ...
عَلیٰ رَبِّکَ
خطاب در «رَبِّکَ» و «تَرَی» به پیامبر(ص) است. این گونه خطاب در دل آیاتِ مربوط به قیامت مشرکان، نوعی تسلی دادن به پیامبر(ص) در برابر انکار آنان است.
7- انسانها، مانند زمان تولد، فاقد هرگونه مال و فرزند و عنوان و اعتبار، در صحنۀ قیامت حضور خواهند یافت.
لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
تشبیه حضور انسانها در قیامت به زمان تولد آنان، ممکن است از جهت همراه نداشتن امکانات مادّی و خالی بودن از هرگونه عنوان و اعتبار باشد.
8- آفرینش نخستین انسانها به دست خداوند، دلیل قدرت الهی بر آفرینش دوبارۀ آنان پس از مرگ است.
لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
تشبیه حضور آدمیان در قیامت به تولدشان در دنیا، ممکن است در جهت رفع استبعاد معاد و نیز توبیخ مشرکان به جهت انکار معاد باشد؛ یعنی، آن خلقت نخست، آیا دلیل وافی و کافی برای پذیرش معاد و قدرت خداوند بر محقّق ساختن آن نبود؟
9- معادِ انسان، معاد جسمانی و دارای خصوصیات بدن دنیوی وی است.*
لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
تشبیه حضور انسانها در قیامت به خلقت آغازین آنها در دنیا، این اقتضا را دارد که در خصوصیّات عمده، مانند جسمانی بودن، با هم مشابهت داشته باشند.
10- غفلت از رستاخیز و تصوّر عدم برپایی قیامت، آفت فراگیر مشرکان است.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
11- نفی معاد، مبتنی بر پندار و فاقد اساسی علمی و یقینی است.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
«زَعَمَ» عقیده و گفتاری است که مبتنی بر گمان باشد. «مَوْعِدٌ» اسم زمان به معنای زمان وعده است. در این آیه، منظور از موعد، قیامت است.
12- منکران معاد، با مشاهدۀ حضور خود در صحنۀ قیامت، به عمق نادرستی پندار خویش پی میبرند.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
تعبیر «بَلْ زَعَمْتُمْ ...» در حقیقت، بازگو کنندۀ حال کسی است که علیرغم باور خویش، خود را در صحنۀ قیامت میبیند و از این جهت شرمسار است.
13- زندگی دنیا، دارای فرجام و هدفی است که در آخرت، تحقّق میپذیرد.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
14- قیامت، زمان به وقوع پیوستن وعدههای الهی است.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
15- برپایی قیامت به دست خداوند و ارادۀ او است.
بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
16- انکار معاد، نکوهیدهتر از دلبستگی به زندگانی دنیا و دارای نقشی مؤثرتر از آن در پیدایش شرک
لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً
حرف «بَلْ» برای اضراب و نشان نابرابر بودن مابعد و ماقبل آن است. در این برداشت، تشبیه در «کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ» ، ناظر به مال و فرزند نداشتن انسان در آغاز خلقت و هنگام اعادۀ آن، دانسته شده است.
17- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ حشر؛ دنیا؛ دین؛ زندگی؛ شرک؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ معاد
وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ فَتَرَی اَلْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا اَلْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (49)
49
و آن کتاب [که مشتمل بر اعمال بندگان است،] در میان نهاده میشود؛ پس مجرمان را میبینی که از آنچه در آن است هراسانند و میگویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ [کار] کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته مگر این که آن را به حساب آورده است. و آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند. و پروردگارت به هیچکس ستم نمیکند.
1- در قیامت، نامۀ عمل هر فرد، در برابر دیدگان او نهاده شده، آن را مشاهده خواهد کرد.
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ
مقصود از «الْکِتٰابُ» به قرینۀ جملات بعدی، نوشتههایی است که در آن، همۀ اعمال آدمیان، ثبت و ضبط شده است. حرف «ال» در «وُضِعَ الْکِتٰابُ» میتواند برای عهد باشد؛ یعنی، آن کتاب؛ و میتواند برای استغراق افراد باشد؛ یعنی «کل کتاب».
در نتیجه، مراد این است که همۀ کتابها را در برابر دیدگان آحاد انسانها قرار خواهند داد و هر فرد، کتاب خودش را ملاحظه خواهد کرد.
2- اعمال تمام انسانها، در کتابی جامع ثبت میشود.
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
چنانچه مراد از «ال» در «الْکِتٰابُ» عهد باشد، ممکن است، جملۀ «وُضِعَ الْکِتٰابُ» دلالت کند که اعمال همۀ آدمیان، در یک کتاب ثبت شده و در قیامت، به آنها نشان داده خواهد شد. برداشت بالا، ناظر به این احتمال است.
3- در قیامت مجرمان، هنگام مشاهدۀ نامۀ عمل، از کردار خود وحشت و دلهره پیدا میکنند.
فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
4- روز قیامت، بیم و هراس و تأثّر، در چهرۀ مجرمان، ملموس و نمایان است.
فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
«اشفاق» توجه و عنایتی است که آمیخته به ترس باشد و در صورتی که با «من» متعدی شود، معنای بیم و دلهره در آن آشکارتر است (مفردات راغب). پس عبارت «مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ» دلالت دارد که مجرمان، از آنچه در نامۀ اعمال مشاهده
میکنند، خائف و هراسناکاند و این ترس - به قرینۀ فعل «فَتَرَی» - در چهرۀ آنان قابل مشاهده و رؤیت است.
5- مجرمانِ رفاهمند و بیباک دنیا، بیمناکان وحشتزدۀ صحنۀ قیامتاند.
فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
با توجه به این که آیات قبل در مورد رفاهمندان مغرور بود، مصداق بارز «مجرمان هراسناک» در این آیات، همان دنیاپرستان مغرور خواهد بود.
6- شرک و دنیاپرستی و مغرور شدن به مال و فرزند، گناه و مایۀ دلهره و وحشت در آخرت است.
فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
آیات گذشته، در بارۀ دنیاپرستی و شرک بود، لذا مصداق مورد نظر از «مجرمین»همان مشرکان سرمست به مواهب دنیویاند.
7- پرهیز کنندگان از جرم و گناه، به هنگام مشاهدۀ نامۀ اعمال خود در قیامت، بیم و هراس نخواهند داشت.
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
جملۀ «وُضِعَ الْکِتٰابُ» وضع و مشاهدۀ کتاب را به مجرمان اختصاص نداده است، ولی جملۀ «فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ ...» تنها، از ترس مجرمان سخن گفته است، بنابراین، دیگران، با مشاهدۀ کتابِ خود، اضطرابی نخواهند یافت.
8- گناه، زمینهساز هراس و نگرانی انسان در قیامت است.
فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
9- بیاعتقادی به معاد، از عوامل مهم و ریشههای عمدۀ انجام دادن گناه است.
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ ... وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ
«وُضِعَ الْکِتٰابُ» عطف است بر «عُرِضُوا» در آیۀ قبل و ارتباط دو آیه گویای این است که مصداق مورد نظر از مجرمان در این آیه، همان منکران معاد هستند که در آیۀ قبل مطرح بودند.
10- مجرمان، از جامعیّت و دقّت کتاب اعمال آدمیان، شگفت زده و به شدت نگران خواهند شد.
یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً
11- مجرمان، هنگام مشاهدۀ کتاب اعمالشان آرزومند مرگ خویشاند.
وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ
«ویلة» و «ویل» به معنای «هلاکت»است و مؤنث بودن «ویلة» مفید مبالغه است. منادا قرار گرفتن«ویل»از سوی مجرمان، گویای این است که آنان، با مشاهدۀ نامۀ عمل خود، راهی جز هلاک و عذاب برای خود ندیده، لذا آن را منادا قرار داده و آمدناش را میطلبند و یا این که به قدری حال خود را وخیم میبینند که مرگ و هلاکت را، تنها راه رهایی خود از آن وضعیّت میپندارند.
12- نامۀ اعمال، دربرگیرندۀ ریز و درشت کردارها و به شمارآورندۀ کمترین عمل انسان است.
لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا
«غدر»و«مغادرة» به معنای ترک است و «لاٰ یُغٰادِرُ ...» یعنی هیچ کوچک و بزرگی را فروگذار نکرده و نمیکند.
13- اعمال انسانها، فانی نمیشود و در قیامت در برابر آنان حاضر و مجسم خواهد بود.
وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً
ظاهر جملۀ «وَ وَجَدُوا ...» آن است که تأسیس باشد، نه تأکید؛ یعنی، مطلب جدیدی را غیر از آنچه که در جملات قبل گفته شد، بیان میکند و آن این که علاوه بر نوشتۀ اعمال، خود آن نیز در برابر آدمیان حاضر میشود.
14- مجرمان، در قیامت، خود به بدکاری و استحقاق عقوبت خویش، معترف خواهند بود.
یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ ... وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
15- کیفرهای الهی، در آخرت، بازتاب اعمال انسان است.
وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً
16- خداوند، در قیامت، به هیچکس، ظلمی روا نخواهد داشت.
وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
17- حضور نفس اعمال انسان در قیامت، پشتوانۀ اجرای عدالت و نفی کمترین ظلم از ساحت خداوند است.
وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
بیان حضور اعمال و تجسّم آن، علاوه بر ثبت و ضبط آن در نامۀ اعمال، جملگی تأکیدی بر دقیق بودن احکام صادره در قیامت و عادلانه بودن عقوبتها و نیز گویای این است که اسناد و مدارک کافی و غیر قابل انکاری در قیامت عرضه خواهد شد.
18- مبرّا بودن خداوند از هرگونه ظلم و بیعدالتی، مقتضای ربوبیّت او است.
وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
19- حسابرسی و سنجش عادلانۀ اعمال آدمیان در قیامت، لازمۀ ربوبیّت خدا است.
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
20- برپایی قیامت و نظامهای آن، جلوهای از عدالت خداوند است.
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ ... وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً
سخن از مبرّا بودن خداوند از ظلم، پس از ذکر آیات مربوط به قیامت، میتواند این نکته را نیز افاده کند که این نظام و
صحنهها، از آن رو است که خداوند، به هیچکس، ظلم و ستمی را روا نمیدارد و برای برقراری عدالت، قیامت و صحنههای آن را برپا خواهد کرد.
کلیدواژهها:
آرزو؛ اقرار؛ اللّه؛ ترس؛ تقوا؛ تکبر؛ دنیا؛ رفاه؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ معاد؛ نامه عمل
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ اَلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً (50)
50
و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس [همه]سجده کردند، جز ابلیس، که از جن بود و از فرمان پروردگارش سرباز زد. با این وصف، آیا او و نسلش را با این که دشمن شمایند، به جای من سرپرستانی [برای خود]میگیرید؟ آنها چه بد جایگزینی برای ستمکارانند.
1- سرگذشت سجدۀ ملائکه در برابر آدم و تمرّد ابلیس، عبرتآموز و شایان توجه است.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
«إِذْ» مفعول برای فعل مقدر مانند «اذکر» است؛ یعنی: «یاد کن زمانی رای که ...». فرمان خداوند به پیامبر(ص) و یا آحاد مردم در مورد یاد کردن داستان سجده برای آدم، گویای سازنده بودن این یادآوری و عبرتآموزی آن است.
2- خداوند، به همۀ فرشتگان، فرمان داد تاآدم را سجده کنند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
«ال» در «الملائکة» برای استغراق است؛ یعنی: «همه ملائکه».
3- ملائکه، به فرمان الهی در خدمت تنظیم حیات بشرند.*
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
اصل معنای سجود، تسلیم و فروتنی است. ممکن است فرمان سجده در برابر آدم، به معنای گذاردن پیشانی به زمین نباشد، بلکه معنای آن، انقیاد و تسلیم آنان در برابر آدم و تأمین نیازها و دیگر امور لازم او باشد.
4- آدم، موجودی ارجمند و برتر از فرشتگان
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
سجده، به هر معنایی که باشد، حکایت از آن دارد که آدم، در قیاس با فرشتگان دارای مقامی رفیع است، به گونهای که
ملائکه، مأمور به سجده در برابر او میشوند.
5- خداوند، در برابر همۀ فرشتگان، آدم را مورد بزرگداشت و تکریم قرار داد.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
6- انسانها، دارای زمینههای دستیابی به منزلتی فراتر از فرشتگان و شایستگی برای سجدۀ ملائکه بر ایشان هستند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
7- همۀ فرشتگان، بیچون و چرا و بیدرنگ، از فرمان الهی به سجده در برابر آدم، اطاعت کردند.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
حرف فاء در «فَسَجَدُوا» بر تعقیب بدون مهلت دلالت دارد؛ یعنی، فرمان سجده به دون تأخیر انجام پذیرفت.
8- ابلیس نیز مانند فرشتگان، مأمور سجده برای آدم بود.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
9- ابلیس، از اطاعت خدا در سجده برای آدم، سرپیچی کرد.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ ... فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
«فسق» به معنای خروج از محدودۀ شریعت (فرامین الهی) است (مفردات راغب).
10- ابلیس، پیش از تمرد از فرمان خداوند، همپایۀ فرشتگان و در منزلت آنان بود.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
11- ابلیس، علیرغم حضور در میان فرشتگان، موجودی از جنس و طائفۀ جن بود.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ
12- سرشت ملائکه، سرشتی فرمانبردار در برابر خدا است.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ
تصریح به ماهیت شیطان، پس از طرح تخلّف او و نیز اشاره به تفاوت ماهوی وی با فرشتگان، میتواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد.
13- فسق ابلیس و سرپیچی او از امر پروردگار، ریشه در سرشت وی داشت.
کٰانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
«فاء» تفریع، بیانگر این معنا است که «جن»بودن، زمینۀ فسق ابلیس شد. و ممکن است مراد این باشد که در سرشت جن، حق انتخاب قرار داده شده و مجبور به اطاعت نیست، از این جهت، ابلیس، به انتخاب خود، راهِ فسق در پیش گرفت.
14- «جن»، موجودی دارای شعور و
اختیار است.
کٰانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
تمرد و سرپیچی، نشانۀ انتخابگری است و حق انتخابگری، به موجودی قابل اعطا است که از قدرت تشخیص برخوردار باشد.
15- جن، دارای پیشینهای قدیمتر از آفرینش آدمیان است.
اُسْجُدُوا لِآدَمَ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ
16- مقام ربوبیّت، مقتضی ارائۀ رهنمود و خواستن اطاعت است.
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا ... أَمْرِ رَبِّهِ
17- ابلیس، علیرغم تضمین رشد و تکامل وی در پرتو اطاعت فرمان خدا، از آن سرپیچی کرد.
فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
واژۀ «رَبِّهِ» میرساند که فرمان الهی، به ضرر ابلیس نبوده، بلکه از ناحیۀ ربوبیّت خدا و در جهت رشد و تکامل وی بوده است.
18- ابلیس و نسل او، دشمن انسانهایند.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
19- پذیرش ولایت شیطان و نسل او از سوی برخی مردم، با وجود عداوت شیاطین با آدمیان، کاری ناشایست و شگفتانگیز و سزاوار سرزنش است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
همزۀ «استفهام» در «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ» مفید معنای انکار همراه با تعجب است.
20- مشرکان به برخورداری شیاطین و جن از حق تصمیمگیری در کار جهان و تدبیر امور آن، معتقد بودند.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی
به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از توهم ولایت شیاطین، این پندار است که آنان، در امور عالم و کار آفرینش، دخالت و نظارت دارند .
این اعتقاد، مشرکان را وادار میکرد که برای پرهیز از شر شیاطین، به ستایش آنان بپردازند.
21- پذیرش ولایت شیطان، غیرقابل جمع با پذیرش ولایت خدا است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی
22- ولایت الهی، تنها ولایت شایستۀ پذیرش و اتکا است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی
23- تمرد شیطان از سجده بر آدم، نمایانگر عداوت او با آدمیان است.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ ... وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
24- آدمیان، همواره باید نسبت به کینه و عداوت شیاطین با آنان توجه داشته باشند و از اطاعت آنان بپرهیزند.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
25- محبت و دلسوزی، درون مایۀ ضروری برای هر ولایت حق و سرپرست لایق است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
خداوند، با به رخ کشیدن عداوت شیطان، سزاوار نبودن پذیرش ولایت او را یادآور شده است و مفهوم آن این است که ولایت و رهبری، باید از کینهورزی و عداوت به دور بوده و آمیخته با محبت باشد.
26- جنها، بر کینهتوزی با آدمیان، توانا هستند.
کٰانَ مِنَ الْجِنِّ ... وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ
شیطان که با آدمیان عداوت میورزد، از طائفۀ جن است (کان من الجنّ) بنابراین، جنیان، بر انجام کارهای خصمانه نسبت به آدمیان، توانمندند.
27- شیاطین و جنها، دارای ذریه و زاد و ولدند.
کٰانَ مِنَ الْجِنِّ ... أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی
28- گزینش ولایت شیطان به جای ولایت خدا، انتخابی ظالمانه و زشت است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ ... بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً
مخصوص به «ذم» در فعل «بِئْسَ» ابلیس است. و «بَدَلاً» تمیز برای آن، لذا معنای جمله، چنین میشود که: «شیطان ، بدجایگزینی است (به جی ء خداوند) برای ظالمان».
29- پیروان شیطان و گزینش کنندگان ولایت او، ظالماند.
بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً
30- «رب»و «ولی» از اسما و صفات خداوند
فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ... أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ جن؛ جهان؛ حق؛ سجده؛ شرک؛ شیطان؛ ظلم؛ عمل؛ گناه؛ محبت؛ ملائکه؛ ولایت؛ هدایت
مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّینَ عَضُداً (51)
51
من آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین احضار کردم و نه در آفرینش خودشان؛ و من آن گونه نیستم که گمراه کنندگان را مددکار خود بگیرم.
1- شیاطین، فاقد کمترین دخالت و نظارت در کار آفرینش آسمانها و زمین و نیز خلقت خودشاناند.
مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ
«إشهاد»یعنی، دیگری را به شهادت و حضور خواندن. نفی شاهد گرفته شدن شیاطین در آفرینش آسمانها و زمین و خلقت خود آنها، کنایه از آن است که آنان، هیچ نقشی در آفرینش جهان نداشتهاند تا در کار ربوبیت و تدبیر آن نقشی داشته باشند.
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ
3- داشتن اطلاع و آگاهی همه جانبه به ابعاد امور، شرط ضروری ولایت و سرپرستی است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
4- حضور نداشتن شیاطین در کار آفرینش جهان، نشان عدم صلاحیت آنان برای ولایت و تدبیر امور عالم است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5- آفرینندۀ هر چیز، تواناترین و شایستهترین فرد برای اداره و تدبیر آن است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ
خداوند، برای رد صلاحیت شیاطین در ولیّ بودن، به نقش نداشتن آنان در آفرینش استناد و در نقطه مقابل، بر ولیّ مطلق بودن خود با توجه به این که خود، آفریننده تمامی هستی است، تصریح کرده است. توجه به این نکات، رسانندۀ برداشت یاد شده است.
6- مشرکان، در تدبیر هستی، کسانی را جایگزین خداوند قرار دادهاند که خود، مخلوق خدا و فاقد کمترین نقش در خلقت خویشاند.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ ... خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ
7- خداوند، در خلق و نیز تدبیر و مدیریت جهان، یگانه است و شریکی ندارد.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
با استفاده از ارتباط دو آیه، تعبیر «أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی» اشاره به توحید در تدبیر و ولایت دارد و ضمیر مفرد متکلم در «مٰا أَشْهَدْتُهُمْ» توحید در آفرینش را تبیین میکند.
8- استفاده و کمک گرفتن از عوامل گمراهی در کار تدبیر عالم، دور از ساحت خداوند است.
وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً
جملۀ «مٰا کُنْتُ» (من این چنین نبوده و نیستم) بیان سنت و قاعدهای در کار خداوند است. «مضل»، یعنی «گمراه کننده» و مصداق آن، در آیه، شیاطین هستند. «عضد» به معنای «بازو» است و مراد از آن، در این جا، کمک کار و یاور است.
9- به کارگیری نیروهای ناصالح، ناسازگار با ولایت دلسوزانه و بر حق است.
وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً
10- گمراهگری، بزرگترین ویژگی شیاطین است.
أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ ... وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً
11- هدایت و رشد و تکامل، هدف اصلی خداوند در آفرینش جهان است.
وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً
عدم استفادۀ خداوند از نیروهای گمراهکننده، نشانۀ آن است که گمراهی، با هدف آفرینش، سازگار نسیت، بنابراین، هدف اصلی آفرینش، هدایت و راهیابی است.
12- استفاده از نیروهای گمراه و گمراهکننده در مدیریتها و مراکز تصمیمگیری جامعه، امری ناروا و شیوهای غیرالهی است.
وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حق؛ خلقت؛ زمین؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ مدیریت؛ نصرت؛ ولایت؛ هدایت
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً (52)
52
و [یاد کن] روزی را که [خدا به مشرکان]میگوید: آنهایی را که شریک من میپنداشتید صدا بزنید [تا نجاتتان دهند]؛ پس آنها را میخوانند، ولی اجابتشان نمیکنند، و میان آنان ورطهای قرار میدهیم [که نتوانند از آن بگذرند و با هم رابطه برقرار کنند].
1- خداوند، در قیامت، به مشرکان فرصت خواهد داد تا از معبودهای پنداری خویش استمداد کنند.
نٰادُوا شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ
2- مشرکان، در قیامت، به پندار توانمندی معبودانشان بر یاری آنان، عجولانه، از آنان استمداد خواهند کرد.
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا ... فَدَعَوْهُمْ
«فاء تعقیب» در «فَدَعَوْهُمْ» بر بیدرنگ بودن کار آنان دلالت میکند. و کاربرد فعل ماضی، برای کاری که در قیامت انجام میگیرد (دعوهم) نشانۀ آن است که - به مجرد فرصت یافتن مشرکان - باید استمداد را انجام یافته تلقی کرد.
3- معبودان و شرکای پنداری مشرکان، در قیامت، هیچ پاسخی به کمکخواهی آنان نخواهند داد.
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
4- بینتیجه بودن کمکخواهی مشرکان از معبودان خویش، هشدار خداوند به اهلشرک و پذیرندگان ولایت شیاطین است.
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
5- صحنۀ بیهوده بودن استمداد مشرکان از معبودهای خود در قیامت، صحنهای شایان فراگیری و به خاطر سپردن است.
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
«یَوْمَ» مفعول برای فعل مقدری مانند «اذکروا» است؛ یعنی، «به یاد آن روز باشید که ...».
6- در قیامت، مشرکان، از معبودان پنداری خویش جدا و دوراند.
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ
«نداء» به معنای «بلند کردن آواز و آشکار ساختن آن» است (مفردات راغب) و فعل «نٰادُوا» نشانۀ زیاد بودن فاصلۀ
مشرکان و معبودان است.
7- مشرکان، حتی در قیامت هم دلبستۀ یاری معبودانشاناند.
فَدَعَوْهُمْ
8- غیر خدا، فاقد هرگونه نقش و قدرت، در آغاز و نیز فرجام هستی است.
مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا ... فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
9- در قیامت، کارامد نبودن معبودان مشرکان و بطلان شرک، آشکار خواهد شد.
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
10- شرک، مبتنی بر پندار و فاقد بنیان و اساس حقیقی است.
شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ
11- در میان معبودان مشرکان، موجودات شعوردار نیز وجود دارد.
شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ
با توجه به واژۀ «الَّذِینَ» و ضمیر «هم»که برای ذویالعقول است، چنین برمیآید که معبودهای مشرکان، صرفاً، بت و یا دیگر موجودات فاقد شعور نیستند، بلکه موجوداتی با شعور مانند ملائکه و جن و ... نیز در بین آنها وجود دارند.
12- خداوند، در قیامت، بین مشرکان و معبودانشان وادی هلاکتباری را قرار خواهد داد و هرگونه ارتباط میان آنها را ناممکنخواهد ساخت.
وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً
«و بوق» به معنای «هلاک شدن»است و «موبق»اسم مکان به معنای«ورطة هلاکت» است.
13- شیاطین و دیگر معبودان دروغین مشرکان، در صحنۀ قیامت حضور خواهند داشت.
نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً
به قرینۀ آیات قبل، مراد از «شرکاء»همان ابلیس و ذریۀ او است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ ذکر؛ شرک؛ شیطان؛ عجز؛ قیامت؛ نصرت
وَ رَأَی اَلْمُجْرِمُونَ اَلنّٰارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً (53)
53
و گناهکاران آتش [دوزخ] را میبینند و درمییابند که در آن خواهند افتاد، و گریزی از آن نمییابند.
1- مجرمان، در صحنۀ قیامت، ناظر شعلههای آتش دوزخاند.
وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ
2- مکان هلاکتباری که بین مشرکان و معبودان پنداری آنها فاصله میشود، آتش دوزخ است.
وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً . وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ
3- مجرمان، در قیامت، به دوزخی بودن خود و نداشتن راه گریزی از آن، پی خواهند برد.
فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً
بیان دیدگاه مشرکان در مورد ورود به جهنم با فعل «ظن»، حکایت از آن دارد که آنان، در آن شرایط، خود را دوزخی میبینند، ولی هنوز امیدهایی - هر چند واهی - به نجات دارند، ولی به زودی درمییابند که گریزگاهی برای آنان نیست.
«مَصْرِفاً» اسم مکان به معنای مکانی است که به آن روی آورند. جملۀ «لَمْ یَجِدُوا ...» یعنی جایی را که بتوانند با پناه بردن به آن، از آتش رها شوند، نمییابند.
4- شرک، جرم و گناه است و آتش دوزخ را در پی دارد.
نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا
مصداق بارز جرم، در این آیه، به قرینۀ آیۀ قبل، شرک است.
5- مشرکان، در قیامت، در پی یافتن راهی برای نجات خویش از آتش دوزخاند.
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ ... وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً
در آیۀ قبل، بیان شد که مشرکان، با خواندن معبودان پنداریشان، در صدد نجات خود برخواهند آمد و این آیه، خبر از نافرجامی تلاش آنان داده است.
6- مشرکان، در قیامت، راهی برای نجات خود از آتش نخواهند یافت.
فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً
«مواقعة» در مورد جنگ به کار میرود (مفردات راغب) و مفاد آیه، این است که مشرکان، برای دور ساختن آتش از خود و چیرهشدن بر آن، تلاش میکنند ولی راه گریزی نخواهند یافت.
کلیدواژهها:
بت؛ جهنم؛ شرک؛ قیامت؛ گناه
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً (54)
54
و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مَثَلی آوردهایم، و انسان از هر چیزی جدالپیشهتر است.
1- خداوند، در قرآن، به بیانهای گوناگون، مثالها و نمونههای فراوانی را برای هدایت بشر، طرح کرده است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
«صَرَّفْنٰا» به معنای «بیّنا»است؛ یعنی «بیان کردیم» (لسانالعرب)، ولی از آن جهت که باب تفعیل، برای تکثیر است، مراد، بیانهای متعدد است. ریشهء کلمۀ «صَرَّفْنٰا» که تصریف و تغییر از حالتی به حالتی است، گویای آن است که این بیانات، گوناگون و متنوع هستند.
2- آوردن مثال و نمونه، از شیوههای بیانی قرآن و از روشهای مناسب در تبلیغ و بیان حقایق است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
برای «مَثَلٍ» معانی متعددی از جمله: «شبیه و نظیر» و «حدیث (کلام تازه )» و «ضرب المثل» و «صفت» ذکر شده است. در آیه مورد بحث، به مناسبت «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ» - در آیات قبل - ظاهراً، مقصود، ذکرِ شبیه و نظیر است.
3- سرگذشت رفاهمند مغرور، عصیان ابلیس و بیپاسخ ماندن استمداد مشرکان از معبودان خویش در قیامت، نمونههایی از مثالهای هدایتگر قرآن است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ ... وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
این آیه، به منزلۀ نگاهی است کلّی به آیات گذشته از سی ودوم تا پنجاه و سوم.
4- هدایت قرآنی، هدایتی جامع و فراگیر است.
فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
کلمۀ «الناس» نشاندهندۀ اختصاص نداشتن معارف قرآنی به قشری خاص است و «مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» گویای بهرگیری از تمامی انواع مثلها در زمینههای هدایت است.
5- قرآن، کتاب مردم و قابل فهم و استفاده برای همگان است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
«ل»در «لِلنّٰاسِ» برای انتفاع است؛ یعنی «ما، مثال های فراوانی رای در قرآن برای بهره گیری مردم بیان کردیم .».
6- انسان، مجادلهگرترین موجود هستی است.
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً
«جدل» یعنی: «گفت وگو به گونة نزاع و برتری طلبی» (مفردات راغب). البته، غالباً، جدال، در جایی به کار میرود که این نزاع و گفتوگو، با سخنان باطل و بیاساس باشد.
7- انسان، موجودی مباحثهگر و نیازمند مشاهدۀ دلایل و بیانهای مختلف برای پذیرش حق است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً
بیان مجادلهگری انسان، پس از اشاره به ارائۀ مثالها و بیانهای مختلف در قرآن، گویا به این نکته اشاره دارد که برای این موجود مجادلهگر، سخن بسیار و با طرحهای مختلف باید گفته شود تا او قانع شده و به راه هدایت، رهنمون گردد.
8- اقناع روح مجادلهگر آدمی و رام ساختن او در مسیر حق، فلسفۀ ارائۀ مثالها و نمونههای متعدّد در قرآن است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ... وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً
9- جدل و اشکالتراشی، در برابر آیات روشن قرآنی، کاری است نکوهیده.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً
موارد استعمال کلمۀ«جدل» گواه تمسک فراوان اهلجدل به مطالب باطل است تا به هر نحو ممکن، با حق، مقابله کنند.
بنابراین، ممکن است که آیه، به نوعِ مذمومِ جدل، نظر داشته باشد؛ یعنی، شیوۀ برخورد کافران با آیات قرآن را محکوم میکند.
کلیدواژهها:
انسان؛ باغ؛ تبلیغ؛ جدال؛ حق؛ شرک؛ قرآن؛ نصرت؛ هدایت
وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ اَلْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذٰابُ قُبُلاً (55)
55
و چیزی این مردم را - آن گاه که هدایت برایشان آمد - از ایمان آوردن و آمرزش خواستن از پروردگارشان باز نداشت، جز این که [انتظار میبرند] سنت [ما در مورد هلاکت] پیشینیان، به سراغ آنان نیز بیاید، یا عذاب در برابرشان در رسد.
1- خداوند، برای ایمان مردم به قرآن و مغفرتخواهی آنان از گذشتۀ خویش، تمامی موانع هدایت را برطرف ساخته است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
2- خودداری مردم از ایمان به قرآن و استغفار به درگاه الهی، به منزلۀ نشستن آنان در انتظار عذاب الهی است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
«أَنْ یُؤْمِنُوا» در اصل «من أن یؤمنوا» بوده است و «أَنْ تَأْتِیَهُمْ» فاعل برای «منع» است، ولی از آنجا که نظم معنابه کلمهای بستگی دارد که بعد از «إِلاّٰ» در تقدیر باشد،گفته میشود که «أَنْ تَأْتِیَهُمْ» در تقدیر، «انتظار أن تأتیهم» است؛ یعنی: «ما منع الناس من أن یؤمنوا...إلّا انتظار أن تأتیهم» و مراد این است که حال این مردم، بسان حال کسی است که در انتظار عذاب نشسته باشد و گرنه مانعی دیگر برای ایمان آنان وجود ندارد.
3 - عدم گرایش مردم به ایمان، با مشاهدۀ هدایت الهی، امری شگفت و مورد نکوهش خداوند است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ
4 - لزوم استغفار از گذشتۀ خویش، پس از ایمان به رهنمودهای الهی
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
5- باور نداشتن رهنمودهای الهی و استغفار نکردن از لغزشها، درپیدارندۀ عذاب الهی است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
6- قرآن، کتابی سراسر هدایت است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ
مصداق بارز «الْهُدیٰ» به قرینۀ آیۀ قبل، قرآن است. اطلاق مصدر (الهدیٰ) بر چیزی که هدایتگر است، برای مبالغه در بیان هدایتگری آن است.
7- ایمان و استغفار، از نشانههای هدایتیافتگان است.
أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
8- ایمان و استغفار، مانع نزول عذاب و کیفر الهی است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
9- محرومان از هدایت الهی، مردمی گمراه و گرفتار گناهاند.
إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
این که میفرماید: «چرا مردمان ، با آمدن هدایت ، استغفار نمی کنند؟»، نشان میدهد که قبل از آمدن هدایت، خواه ناخواه، گرفتار انحراف و گناه بودهاند.
10- استغفار، به درگاه ربوبی، از نشانههای ایمان است.
أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
11- ایمان به ربوبیّت و پروردگاری خدا، مقتضی التجای انسان به درگاه وی برای طلب آمرزش است.
وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
12- امتناع انسان، از ایمان علیرغم مشاهده و شناخت هدایت، نمودی از روحیۀ جدالگری وی است.
وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً . وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ
13- تاریخ گذشتگان، شاهد مردمانی روگردان از ایمان و سرتافته از استغفار بوده است.
إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
«سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ» - که عذاب را سنتی الهی برای گذشتگان قلمداد کرده است - اشاره به ظهور افراد فراوانی در امتهای پیشین دارد که مانند کافران و مشرکان عصر بعثت عمل کردند و مجازات شدند.
14- خداوند براساس سنت خویش، کافران دورانهای پیشین را که از ایمان و استغفار روگردان بودند، به هلاکت رساند.
إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
15- کیفر دادن حقناپذیران، سنت دیرپای الهی است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
اضافۀ «سُنَّةُ» به «الْأَوَّلِینَ» اضافۀ مصدر به مفعول است و مراد، سنت خداوند دربارۀ انسانهای گذشته است.
16- توجه به تاریخ هلاکتبار کفرپیشگان و سنتهای جاری الهی، زمینهساز ایمان به رهنمودهای الهی و پوزش از لغزشها است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ
17- عذاب کافران به قرآن، ممکن است انواعی مغایر با عذاب پیشینیان باشد.
أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ قُبُلاً
چنان چه «قُبُلاً» جمعِ «قبیل» باشد، به معنای انواع و اقسامِ گوناگون است و مراد آیه این میشود که عذاب این کافران، لزوماً، از همان انواع عذاب پیشینیان نیست، بلکه ممکن است آنان به انواع گوناگون دیگری از عذاب مبتلا شوند.
18- کافران به قرآن، در خطر عذابی غافلگیرانه و یا عذابی رو در رو و آشکارند.
أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ قُبُلاً
چنان چه «قُبُلاً» مفرد باشد، به معنای «رؤیت شده» و «روبه رو» است و مراد آیه این میشود که کافران، چه بسا، به عذابی از نوع عذاب پیشینیان - که به قرینۀ مقابله با «قُبُلاً» غافلگیرانه بود - کیفر شوند و ممکن است به عذابی آشکار و رویاروی، گرفتار آیند.
19- نزول عذاب بر کفر پیشگان، پس از اتمامحجت است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ ... أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ قُبُلاً
20- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استغفار؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ هدایت
وَ مٰا نُرْسِلُ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجٰادِلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ اَلْحَقَّ وَ اِتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً (56)
56
و ما پیامبران خود را جز به عنوان مژده دهنده و اخطار کننده نمیفرستیم، و آنان که کافرند، با [حربۀ] باطل جدال میکنند تا بدین وسیله حق را تباه سازند، و[آنان] آیات مرا و اخطارها را به مسخره گرفتهاند.
1- تنها وظیفۀ رسولان الهی، بشارت و انذار مردمان و آگاه ساختن آنان از فرجام کفر و ایمان است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
2- الزامِ قهریِ مردم به ایمان و استغفار، وظیفۀ پیامبران نیست.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
آیۀ قبل، از ایمان نیاوردن و استغفار نکردن مردم سخن گفت و این آیه، در جواب این پرسش است که: «پس مسؤلیت پیامبران در برابر هدایت مردم چیست ؟». آیه میگوید: که اجبارِ مردم به ایمان و استغفار، از حیطۀ مسؤولیت پیامبران خارج است و آنها، تنها، برای بشارت و انذار آمدهاند.
3- خداوند، تعیین کنندۀ محدودۀ رسالت پیامبران است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
4- بشارت و انذار و ایجاد بیم و امید، دو وسیلۀ مهّمِ تبلیغ و دو عنصر ضروری در هدایت انسانها است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
5- توجّه رهبران الهی بهنداشتن مسؤولیتی در برابر کفر مردم پس از انجام وظیفۀ انذار و تبشیر، مایۀ عدم احساس ناتوانی و شکست در ایفای وظیفۀ خویش است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا ... وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
6- جدال و اشکالتراشی، با بهکارگیری روشهای باطل و دستاویزهای دروغین، از شیوههای مبارزۀ کافران با حق است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ
7- انکارِ رسولان الهی، بینشی متّکی به باطل و در جهت ستیز با حقیقت است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ
8- خارج کردن حق از صحنه، با باطل نشان دادن چهرۀ آن، از شیوههای تبلیغاتی کفرپیشگان است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ
«إدحاض» به معنای «إبطال» و «إزاله» است. «لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» یعنی: «کفرپیشگان ، با مجادلة باطل ، سعی در ابطال و ازالة حق دارند.». روشن است که حق، قابل ابطال نیست، لذا تعبیر «خروج از صحنه» و «باطل نمایی» در برداشت به کار رفته است.
9- معارف و احکام ارائه شده به پیامبران، سراسر، حق است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ ... وَ یُجٰادِلُ ... لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ
توصیف برنامۀ پیامبران و بشارت و انذار آنان به «الْحَقَّ» گویای آن است که آنچه آنان میگویند، همه، از حقّانیّت و تطبیق با واقعیّتهای هستی برخوردار است.
10- منکرانِ پیامبران، در طول تاریخ، آیات خداوند و انذارهای رسولان الهی را به تمسخر و استهزا گرفتند.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ ... وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً
11- تمسخر و استهزای آیات الهی و انذارهای پیامبر(ص) از روشهای جدالگران به باطل بوده است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً
12- جدال به باطل و استهزا و تمسخر، از روشهای ناپسند در برخورد با مسائل فکری و عقیدتی است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جدال؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً (57)
57
و کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش تذکر داده شود و از آنها روی بگرداند و آنچه را پیشتر به دست خود انجام داده است فراموش کند؟ همانا ما بر دلهایشان پوششهایی نهادهایم تا این [قرآن] را نفهمند، و در گوشهایشان سنگینی قرار دادهایم [تا آن را نشنوند]، و [به همین سبب] اگر آنان را به هدایت فرا خوانی هرگز هدایت نخواهند یافت.
1- رویگردانی از آیات پروردگار پس از تذکّر یافتن و آگاهی به آن، بزرگترین ظلم است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا
«ذُکِّرَ» یعنی، شناختی که در حافظه حاضر باشد (برگرفته شده از مفردات راغب).
2- نیندیشیدن در آیات الهی (قرآن) و گذر کردن از آن بدون تأمل و اندیشه، ستمکاری است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا
عطف «أعرض» به وسیلۀ حرف «فاء» گویای آن است که برخی، بدون تأمل و درنگ، پس از گوشزدشدن آیات الهی به آنان، از آن رومیگردانند و همین، موجب ورود آنان به زمرۀ ستمکاران میشود.
3- بزرگترین ظلمها و جنایتها در تاریخ بشر، دارای ریشه در انکار آیات الهی و غفلت از کیفر اعمال است.*
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که منظور از ظلم در «مَنْ أَظْلَمُ» صرفاً، ظلم به نفس نباشد، بلکه علاوه بر آن، شامل ظلم به غیر نیز بشود و جملۀ «نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ» کنایه از عدم اعتقاد به کیفر کردار و بقای عمل باشد.
4- ربوبیّت الهی، مقتضی ارائۀ آیات، برای رشد و تعالی بشر است.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ
5- از یاد بردن اعمال و دستاوردهای ناروا و به فراموشی سپردن گناهان گذشتۀ خود، بزرگترین ستم انسان بر خویش است.
وَ یُجٰادِلُ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ ... وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ
«نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ» یعنی: «فراموش کرد کردار پیشین خود را.». مقصود از «مٰا» - به قرینۀ آیۀ قبل - جدال به باطل در برابر حق و استهزای آیات الهی است.
6- لزوم توجه همیشگی انسان به اعمال گذشتۀ خویش و نقد و بررسی آنها
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ... نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ
7- مؤمنانِ به آیات الهی، همواره، باید نگران اعمال گذشتۀ خود و درصدد جبران و اصلاح آن باشند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ
8- اعمال انسان، اختیاری وی و دستاورد خود او است.
مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ
9- جدال به باطل در برابر حق و به استهزا گرفتن آیات الهی، زمینهساز اعراض از آن و بیاثر ماندن رهنمودهایالهی است.
وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا
ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ قبل را میتوان این چنین تصویر کرد که اعراض کنندگان از آیات الهی، همان مجادلهگرانی هستند که با جدال باطل و استهزای آیات الهی، خود را از فیض آن محروم میسازند.
10- خداوند، به جهت محروم ساختن مخالفان قرآن از فهمیدن نکتههای آن و گوشسپاری به آیات الهی، بر دلهایشان، حجابهایی متعدد و در گوشهایشان، سنگینی، میافکند.
إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
«أَکِنَّةً» جمع «کِنان» به معنای «پرده و پوشش» است. «وقر» به معنای «سنگینی» است. سنگینی در گوش، کنایه از دل ندادن به آیات الهی، و نشاندادن رفتاری شبیه کران، در برابر آن است. ضمیر «یَفْقَهُوهُ» به «آیات» بازمیگردد که چون مراد از «آیات»، واژۀ «قرآن» است، ضمیر مذکر آمده است. و مراد از «أَنْ یَفْقَهُوهُ» ، «لئلا یفقهوه» و یا «کراهة أن یفقهوه» است.
11- برخی از مردم، در برابر آیات قرآن، مانند کسانیاند که گوششان، سنگین، و فهم آنان از کار افتاده است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
تعبیرهای «عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً» و «فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً» تعبیراتی
کنایی هستند، نه این که واقعاً، گوش و قلب آنها، خللی ظاهری پیدا کرده باشد.
12- محروم شدن از درک پیامهای قرآن، کیفر بیاعتنایی به آیات خدا و فرو رفتن در غفلت از گناهان است.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا ... إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ
13- محروم شدن حقْناپذیران از گوشسپاری به آیات الهی و توجه به آن، بازتاب عملکرد خود آنها است.
فَأَعْرَضَ عَنْهٰا ... إِنّٰا جَعَلْنٰا ... فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
14- حقْگریزیِ کافران و منکرانِ آیات الهی، در حیطۀ قدرت خدا و وابسته به ارادۀ او است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً
تأکید خداوند - به وسیلۀ «إِنّٰا جَعَلْنٰا ...» - بر حاکمیّت و نقش خود، از آن جهت است که گمان نرود کفرِ کافران و منکرانِ آیات الهی، از قلمروِ قدرتِ الهی بیرون است و آنان تبدیل به قدرتی در برابر خدا شدهاند.
15- گوش، ابزار شناخت، و قلب و دل، جایگاه فهم است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
16- هدایتپذیری کسانی که بر دلهایشان پرده افکنده شده و بر گوشهایشان سنگینی نشسته (محرومان از درک و فهم آیات الهی)، ناممکن است.
وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً
«لن»برای نفی همیشگی است که در آیۀ مورد بحث، با کلمۀ «أَبَداً» نیز بر آن تأکید مجدد شده است؛ یعنی، چنین افرادی، هرگز و هیچگاه، هدایت نخواهند شد و باید از آنان مأیوس بود.
17- دل و اندیشۀ برخی از انسانها، حتی در برابر هدایتگری شخص پیامبر(ص) نفوذناپذیر است.
وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً
18- سرسختی برخی از افراد در برابر حق، نباید مایۀ دلسردی و نگرانی پیشوایان و مبلّغان دین گردد.
وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً
19- «رب» از اسما و صفات خداوند
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تفکر؛ جدال؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شناخت؛ ضلالت؛ ظلم؛عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ رَبُّکَ اَلْغَفُورُ ذُو اَلرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ اَلْعَذٰابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً (58)
58
و پروردگار تو آمرزگار و صاحب رحمت است؛ اگر میخواست آنان را به سزای آنچه به دست آوردهاند مجازات کند، قطعاً در عذابشان تعجیل مینمود، [ولی چنین نمیکند،] بلکه برای آنان موعدی است که هرگز جز آن پناهگاهی نخواهند یافت.
1- خداوند، بسیار آمرزنده و دارای رحمت گسترده است.
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ
«غفور»صیغۀ مبالغه است و حرف «ال» در «الرَّحْمَةِ» بر کمال (استغراق صفات) دلالت دارد، بنابراین، «ذُو الرَّحْمَةِ» یعنی «مالک رحمت کامل» و این، حاکی از گستردگی رحمت الهی است.
2- غفران و رحمت خداوند، جلوههایی از مقام ربوبیّت او است.
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ
«الْغَفُورُ» میتواند خبر و یا صفت برای «رَبُّکَ» باشد.
3- اعمال اعراض کنندگان از آیات الهی، مقتضی تعجیل و زودرسی عذاب بر ایشان است.
لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذٰابَ
اگر بخواهند محتوای جملۀ شرطیه را به گونهای بیان کنند که علاوه بر گذشته، وضعیّت آینده را نیز بازگو کند، یکی از شرط و جزا را مضارع و دیگری را ماضی میآورند. بنابراین «لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ ... لَعَجَّلَ» بیان میدارد که در گذشته، چنین بود و در آینده نیز همینگونه خواهد بود.
4- غفران و رحمت گستردۀ الهی، مانع مؤاخذه و مجازات سریع کافران هدایتناپذیر است.
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذٰابَ
مرجع ضمیر «هم» در «یُؤٰاخِذُهُمْ» واژۀ «مِمَّنْ ذُکِّرَ...» در آیۀ قبل است؛ یعنی، آنان که از آیات الهی، اعراض کرده و به مهلکۀ هدایتناپذیری درافتادند.
5- لطف و رحمت الهی بر آدمیان، همواره، مقدّم بر غضب او است.
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذٰابَ
جملۀ «وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ...» به منزلۀ تعلیلی برای امتناع در «لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ» است؛ یعنی، اگر تعجیلی در مؤاخذه و عذاب برخی
از کافران صورت نمیگیرد، به دلیل غفران و رحمت گستردۀ پروردگار است. بر این اساس، شمول غفران و رحمت خداوند، سابق بر شمول غضب و عقوبت او است؛ یعنی، اصل اوّلی، شمول رحمت است.
6- مهلت یافتن گنهکاران و تأخیر مجازات ایشان، به معنای ایمنی ابدی آنان از کیفر نیست.
لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ ... بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً
7- اعطای مهلت از سوی خداوند به گنهکاران، برای رویآوری به توبه، جلوۀ ربوبیّت الهی است.
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذٰابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ
یادآوری رحمت و غفران خداوند، در ضمن آیاتی که نشاندهندۀ حال هدایتناپذیران و عذاب حتمی آنان است، دربردارندۀ این پیام نیز هست که در هر صورت، راه بازگشت، مسدود نشده و مجرم، میتواند به سوی او بازگردد.
8- اعمال انسان، دستاوردهای خودِ وی و بازتاب آن نیز متوجه خودِ او است.
لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا
9- جدال در برابر آیاتِ حق و اعراض از آنها و غفلت از گناهان، دارای کیفر قطعی است.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا ... بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ
10- نظام کیفری خداوند برای مجازات کافرانِ عصر بعثت، نظامی مشخَّص و دارای مَوعِد و زمانی تخلّفناپذیر بود.
بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً
به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از مؤاخذه در «لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ» مؤاخذه در دنیا است. و جملۀ «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ» ظهور در فعلیّت آن وعده دارد که در مورد کافران عصر بعثت صادق است.
11- برای مجرمان، پس از پایان مهلت آنان و فرا رسیدن موعد تحقُّق عذاب آنان، کمترین پناهگاهی وجود ندارد.
بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً
«موئل» اسم مکان به معنای «ملجأ و پناگاه» است. ضمیر در «مِنْ دُونِهِ» به «مَوْعِدٌ» برمیگردد و مراد این است که کافران، جز حرکت به سوی زمان تعیین شدۀ عذاب، راه نجاتی ندارند.
نکره بودن «مَوْئِلاً» بر عموم نفی دلالت دارد؛ یعنی، برای مجرمان کمترین پناگاهی نیز پیدا نمیشود.
12- «رب»، «غفور» و «ذُو الرَّحْمَةِ» از اسما و صفات خداوند
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ رحمت؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت
وَ تِلْکَ اَلْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً (59)
59
و [مردم] آن شهرها[ی ویران شده] آن گاه که ستم کردند هلاکشان نمودیم و برای هلاکتشان موعدی مقرر داشتیم.
1- خداوند، آبادیهای فراوانی را از امتهای پیشین، ویران ساخت و مردم آنها را هلاک کرد.
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ
2- ستمگری و کفر، مایۀ هلاکت جوامع پیشین با عذاب ویرانکنندۀ الهی
أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا
مراد از ظلم در «ظَلَمُوا» - به قرینۀ آیات قبل - اعراض از آیات خدا است.
3- کفر و ستم، باعث سقوط و نابودی ملتّها است.
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا
4- نابود ساختن جوامع، در نتیجۀ گناه و ستمشان، سنّت دیرینۀ الهی در کیفر ظالمان است.
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا
5- اعراض از آیات الهی و نشنیده انگاشتن آن و غفلت از گناهان گذشتۀ خویش، ستم، و موجب سقوط و نابودی امّتها است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ ... وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا
مراد از ظلم در «لَمّٰا ظَلَمُوا» - به دلیل ارتباط این آیه با آیات قبل - همان اموری است که در آیۀ پنجاه و هفت بیان شد.
6- گرفتاری به عذاب هلاکتبار، هشدار خداوند به گنهکاران و کافران و ستمپیشگان عصر بعثت
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً
7- خرابهها و آثار برخی جوامع هلاک شده، برای مردم عصر بعثت، قابل دسترسی و مشاهده بوده است.
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ
واژۀ «تِلْکَ» برای اشاره است و نشان میدهد که مخاطب، مشارٌإلیه را میشناسد و یا برای او، قابل شناخت و دستیابی است.
8- نظام کیفری خدا برای مجازات دنیوی امّتهای ستمپیشه، نظامی زمانبندی شده و دارای موعدی تخلّفناپذیر است.
وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً
«مهلک» مصدر میمی و «موعد»اسم زمان است؛ یعنی، برای هلاکت ظالمان، زمانی معیَّن در نظر گرفته شده بود.
9- هلاکت جوامع، نتیجۀ تداوم یافتن ستمپیشگی آنان و سود نبردن از مُهلتها است.
تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً
10- تاریخ و سرنوشت هلاکتبار جوامع ظالم، درس و عبرت برای آیندگان است.
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً
11- تحوّلات تاریخ و زوال تمدّنها و جوامع، مقهور ارادۀ الهی است.
اَلْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ ... وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اجل؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تمدن؛ جامعه؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ غفلت؛ قریه؛کفر؛ گناه
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً (60)
60
و [یاد کن] هنگامی را که موسی به خدمتگزار خود گفت: من دست [از سیر خود]بر نمیدارم تا به محل برخورد آن دو دریا برسم، هر چند زمانی طولانی راه پویم.
1- موسی(ع) برای یافتن خضر(ع)، با عزمی راسخ و جدّی، سفر خود را به مجمعالبحرین آغاز کرد.
لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ
«لاٰ أَبْرَحُ» صیغۀ متکلم از «برح» و به معنای «دست برنمی دارم» و تأکید بر پشتکار در انجام دادن کار است.
2- موسی(ع) در جُستار تحقیقیِ خویش برای یافتن خضر(ع)، با خدمتکار خود (یوشع(ع)) همراه بود.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ
«فتی» به معنای جوان است. در تعبیرات قرآن، از غلام و خدمتکار نیز با این تعبیر یاد شده است. لازم به ذکر است که بنابر برخی از روایات مأثور، همراه و همسفر موسی(ع)، «یوشع بن نون» وصی آن حضرت بوده است.
3- وجود حقایقی آموزنده، در سرگذشت ملاقات موسی(ع) و خضر(ع)
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ
عالمی که موسی(ع) با او ملاقات کرده، بنابر آنچه که در روایات آمده، خضر(ع) است و موسی(ع) نیز همان پیامبر معروف. گرچه در این موضوع آرای دیگری نیز ابراز شده، ولی به گفتۀ علامۀ طباطبایی(ره) به دلیل یاد فراوان از موسی(ع) در قرآن، اگر غیر او مراد بود، قرینهای در قرآن ذکر میگردید تا رفع التباس شود.
4- تلاش موسی(ع) برای یافتن خضر(ع)، واقعهای درخور یادآوری و توجّه است.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ
«إِذْ» مفعول برای «اذکر» در تقدیر است.
5- موسی(ع) همسفر خود را از احتمال طولانی بودن سفرشان آگاه ساخت و احتمال بازگشت از نیمۀ راه را منتفی دانست.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ ... أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً
6- موسی(ع)ازامکاندسترسی بهخضر(ع)، در محل تلاقی دو دریا، مطلع بود.
لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ
7- آگاه ساختن فرمانبران و همراهان از مقصد نهایی سفر و مشکلات احتمالی راه، از آداب مسافرت است.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ
موسی(ع) برای همراهِ خویش، مقصد مورد نظر و نیز مقدار همّت و عزمی را که برای رسیدن به آن دارد، بیان کرده است و از آن جهت که نقل کار پیامبران در قرآن جملگی، برای توصیه و تذکر است، برداشت بالا به دست میآید.
8- موسی(ع) ملاقات با خضر(ع) را آن اندازه مهم و با ارزش میدانست که حتی جستوجو در زمانی طولانی را برای آن روا میدید.
لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی ... أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً
«حقب» به معنای «دهر و زمانی طولانی» است اهللغت آن را هشتاد سال نیز دانستهاند و مراد از پیمودن آن، همان رسیدن به مجمعالبحرین بوده است؛ یعنی، «حتّی أبلغ مجمع البحرین بسیر قریب أو أسیر أزماناً طویلة».
9- مجمعالبحرین، در موقعیتی بسیار دور نسبت به منطقۀ سکونت موسی(ع) قرار داشت.
لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً
تأکید حضرت موسی(ع) بر دست برنداشتن از سفر و طلب تا رسیدن به محل موعود، اگرچه عمری را در این کار مصروف کند، دال بر آن است که موسی(ع) برای رسیدن به آن منطقه راه درازی در پیش داشته است.
10- مطلوبیت پایداری در مسیر اهداف ارزشمند و متعالی
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ ... أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً
11- داستان موسی و خضر(ع)، نمونهای از مثالهای متنوع قرآنی، در جهت هدایت مردم است.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ ... وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ
12- «عن أبیجعفر(ع): کان وصیّ موسیبنعمران، یوشعبننون و هو فتاه الذی ذکر اللّه فی کتابه؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: جانشین موسیبنعمران، یوشعبننون بود و او، همان جوان همراه موسی(ع) بود که خداوند، او را در قرآن یاد کرده است».
کلیدواژهها:
استقامت؛ جوانی؛ خضر(ع)؛ ذکر؛ سفر؛ قرآن؛ مجمعالبحرین؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ سَرَباً (61)
61
پس هنگامی که به محل برخورد دو دریا رسیدند، [مراقبت از] ماهی خود را از یاد بردند، و ماهی راه خود را در دریا سرازیر در پیش گرفت.
1- موسی(ع) و همسفر او به محلِّ تلاقی دو دریا رسیدند و در آنجا توقف کردند.
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا
2- موسی و همسفر او، به هنگام رسیدن به مجمعالبحرین، یک ماهی، به عنوان غذا، همراه داشتند.
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا
«حوت»یعنی «ماهی» و برخی آن را ماهی بزرگ معنا کردهاند. (لسانالعرب) به قرینۀ «غَدٰاءَنٰا» - در آیۀ بعد - آن ماهی، به منظور تغذیه فراهم شده بود.
3- موسی(ع) و همسفرش هنگام رسیدن به محلِّ تلاقی دو دریا، از ماهیِ همراه خویش، غفلت کردند.
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا
4- پیامبران نیز ممکن است که در امور عادی زندگی، دچار فراموشی شوند.
نَسِیٰا حُوتَهُمٰا
5- ماهیِ بیجانِ همراه موسی(ع)، در
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 330، ح 42؛ نورالثقلین، ج 3، ص 272، ح 130.
مجمعالبحرین زنده شده و در مسیری تونل مانند، در آب دریا فرو رفت.
نَسِیٰا حُوتَهُمٰا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً
فاعل «فَاتَّخَذَ» ضمیری است که به «حوت» بازمیگردد. استناد فعل به ماهی ظهور در آن دارد که ماهی بیجان، جاندار شد.
«سرب» به معنای نفق و سوراخ (تونل) است و «سَرَباً» ، در آیه، حال برای «سبیل» است؛ یعنی، راهی تونل مانند را در دریا در پیش گرفت.
6- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... أَرْسَل إلی یوشع: إنّی قد ابتلیت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا، و اشتری حوتاً...ثمّ شواه ثمّ حمله فی مِکْتل... فقطرت قطرة من السّماء فی المکتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل یَثِبُ من المکتل إلی البحر قال: و هو قوله: «فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً» ؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده که فرمود: ... موسی به یوشع پیام فرستاد: «من، در معرض آزمایش قرار گرفتم. برای ما توشۀ راه فراهم ساز و به همراه ما بیا!». یوشع، یک ماهی خرید ... و آن را بریان کرد و در زنبیل نهاد ... سپس قطرۀ آبی از آسمان در زنبیل چکید و ماهی به جنب وجوش آمد و از زنبیل به دریا پرید، و این است سخن خدا که فرمود: فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً» .
کلیدواژهها:
انبیاء؛ دریا؛ فراموشی؛ ماهی؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
فَلَمّٰا جٰاوَزٰا قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً (62)
62
و هنگامی که [از آن جا] گذشتند، [موسی] به خدمتگزار خود گفت: چاشت ما را برای ما بیاور که ما از این سفرمان خستگیِ فراوان دیدیم.
1- موسی(ع) و همسفرش، پس از توقف در مجمعالبحرین، در جستوجوی خضر(ع)، مجدداً به حرکت خویش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند.
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا ... فَلَمّٰا جٰاوَزٰا
موسی(ع) در سخن خود با همسفرش، مجمعالبحرین را هدف و مقصد نهایی خود اعلام کرد، ولی هنگام رسیدن به آن جا، از آن نیز گذشت. این حرکت و نیز گفتاری که در آیات بعد، از موسی(ع) نقل شده، نشانۀ آن است که آن دو نمیدانستند به محلِّ مورد نظر موسی(ع) رسیدهاند.
2- موسی(ع) در پی گذر کردن و پشت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 332، ح 47؛ نورالثقلین، ج 3، ص 277، ح 151.
سر گذاشتن مجمعالبحرین، گرسنگی و خستگی شدیدی را در خود و همسفرش احساس کرد.
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
«نصب» به معنای «رنج و سختی» است.
3- موسی و همراهش، درشبانگاه و صبحدم - پس از عبور از مجمعالبحرین - برای یافتن خضر(ع) راه درازی پیمودند.*
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا
احساس خستگی و گرسنگی موسی(ع) در طرف صبح، احتمالاً ناشی از راهپیمایی طولانی در شب بوده است.
4- موسی(ع) بسیار مشتاق دیدار با خضر(ع) و ملاقات با او بود.
لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی ... آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
5- موسی(ع) پس از گذر از مجمعالبحرین، در آغاز روز، از همسفر خویش درخواست تهیۀ چاشت کرد.
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
«غداء» به معنای طعامی است که در ساعات آغازین روز خورده میشود.
6- همسفر موسی(ع) عهدهدار حمل و تدارک غذا بود.
قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا
7- موسی(ع) و جوان خدمتکارِ همراه او، در کنار هم و از یک نوع غذا میخوردند.
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
ضمایر جمع در تمام آیه، گویای همراهی و همدلی دو همسفر، حتی در تناول غذا است؛ زیرا، در غیر این صورت، باید برخی ضمایر را به صورت مفرد ذکر میکرد و مثلاً میگفت «آتانی غدائی».
8- لزوم همراه شدن با خدمتکاران در تناول غذا و مدِّ نظر داشتن تلاش و خستگی آنان
قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
9- پیامبران، در بُعد جسمی و زندگی مادّی، دارای اوصافی مانند دیگراناند.
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
10- دستیابی به آرمانها - حتی برای پیامبران - نیازمند تلاش و تحمّل رنج و سختی است.
لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً
کلیدواژهها:
آرزو؛ انبیاء؛ جوانی؛ خضر(ع)؛ سختی؛ سفر؛ سنگ؛ فراموشی؛ معاشرت؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون؛ خوردنیها
قٰالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی اَلصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ اَلْحُوتَ وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اِتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ عَجَباً (63)
63
گفت: دیدی [چه شد]؟ وقتی به آن صخره پناه بردیم، من [مراقبت از] ماهی را از یاد بردم - و کسی جز شیطان، یادِ آن را از خاطرم نزدود - و ماهی با وضعی عجیب، راه خود را در دریا پیش گرفت.
1- موسی(ع) و همسفرش، کنار صخرهای در مجمعالبحرین، آرمیدند.
إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی الصَّخْرَةِ
2- ماهیِ همراه موسی و یوشع، در مجمعالبحرین، در آب دریا فرو غلتید و از دسترس آنان دور شد.
وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً
3- حرکت ماهی بیجان به سمت دریا و فرو رفتن در آن، از چشم موسی(ع) پنهان مانده، ولی خدمتکارِ وی آن را دیده بود.
أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ ... أَنْ أَذْکُرَهُ
«أَنْ أَذْکُرَهُ» ، بدل برای ضمیر مفعولی در «مٰا أَنْسٰانِیهُ» است و مفاد جمله این است که شیطان، ذکر ماجرای ماهی را برای تو، از یاد من برد. این گفته نشان میدهد که یوشع، ماجرای ماهی را میدانست، ولی موسی(ع) از آن خبر نداشت.
4- همسفر موسی از بازگویی سرگذشت ماهی، برای موسی(ع)، در مدّت استراحتشان در مجمعالبحرین، غفلت کرد.
قٰالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ
«صخرة» به معنای «تخته سنگ بزرگ» است. «أَوَیْنٰا إِلَی الصَّخْرَةِ» یعنی: «برای استراحت ، در کنار آن صخره ، جی ء گرفته بودیم .».
5- همسفر موسی، در پی درخواست تهیۀ چاشت از جانب موسی(ع)، ماجرای رفتن ماهی به دریا را به یادآورد.
آتِنٰا غَدٰاءَنٰا ... قٰالَ أَ رَأَیْتَ ... فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ
6- خدمتکار موسی، غفلت خود را از یادآوری ماجرای ماهی به موسی(ع)، ناشی از نفوذ شیطان در خود دانست.
وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ
7- شیطان، برای جلوگیری از ملاقات موسی و خضر(ع) تلاش میکرد.
فَإِنِّی نَسِیتُ ... وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ
همسفر موسی با ادات حصر، فراموشی خود را، تنها، به شیطان منتسب کرد؛ یعنی، هیچ عاملِ دیگری در کار نبوده است. لذا این نتیجه به دست میآید که شیطان، به هر طریق، میخواسته که مانع ملاقات موسی و خضر(ع) شود.
8- شیطان، بر زدودن مهمترین خاطرهها از ذهن انسان، توان دارد.
وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ
خاطرۀ زنده شدن ماهی، با آن که به اعتراف همسفر موسی امری شگفت بود، با دخالت شیطان، به فراموشی کشانده شد.
این، نشاندهندۀ امکانِ نفوذ عمیق شیطان در انسان است.
9- خدمتکار موسی (یوشع) به شرارت شیطان و سلطۀ او بر ذهن انسان، آشنا بود.
مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ
10- فرو غلتیدن ماهی و حرکت آن در آب - در نظر همسفر موسی - به گونهای غیرعادی و عجیب بوده است.
وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً
11- «عن أبیجعفر(ع) و أبیعبداللّه(ع) قال: إنّه لمّا کان من أمر موسی الذی کان أُعطی مکتل فیه حوت مُمَلَّح قیل له: هذا یدلّک علی صاحبک عند عین مجمعالبحرین ... فانطلق الفتی یغسل الحوت فی العین فاضطرب الحوت فی یده حتّی خدشه فانفلت و نسیه الفتی؛ (1)
از امامباقر و امامصادق - علیهماالسلام - روایت شده که فرمودند: آنگاه که از کار موسی(ع) گذشت آنچه در زندگی او پیش آمد، زنبیلی به او داده شد که در آن یک ماهی نمک سود بود. به وی گفته شد: «این ماهی، تو را به صاحبت، نزد چشمهای در محل تلاقی دو دریا، راهنمایی میکند ...پس آن جوانی که همراه موسی(ع) بود، رفت که ماهی را در آن چشمه بشوید، ماهی در دست او به حرکت درآمد تا این که به او خراش وارد کرد و از چنگ او درآمد [و رفت] و جوان آن را فراموش کرد».
کلیدواژهها:
خضر(ع)؛ دریا؛ سنگ؛ شیطان؛ فراموشی؛ ماهی؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 329، ح 41؛ نورالثقلین، ج 3، ص 271، ح 129.
قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً (64)
64
[موسی] گفت: این همان است که ما طلب میکردیم. پس با پیگیری ردّ پای خود،[از همان راهی که آمده بودند]برگشتند.
1- مسألۀ ماهی و حرکت غیرعادی آن در آب، نشانهای برای جایگاه ملاقات موسی و خضر(ع) بود.
قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ
«بغی» به معنای «طلب» است و «ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ» یعنی: «آنچه پیوسته در طلب آن بودیم ، همان علامت و نشانه است .». یاء «نبغی» - در پایان سخن موسی(ع) - به منظور تخفیف کلام، حذف شده است.
2- موسی(ع)، از رخداد علائمی برای یافتن جایگاه خضر(ع) قبلاً مطلع بود.
قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ
3- همسفر موسی، با وجود ناآگاهی از علائم جایگاه ملاقات او با خضر، همگام موسی(ع) وخواهان به مقصد رسیدن او بود.
ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ
4- موسی(ع) و همسفرش، پیجویانه، به نقطۀ قبلیِ توقّف خود و محل از دست دادن ماهی بازگشتند.
فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً
«إرتداد» (مصدر «إرتدّا»)؛ یعنی، «بازگشتن» و «قص أثره قَصَصاً»؛ یعنی، جای پای او را با دقت، دنبال و پیگیری کرد.
مراد از «فَارْتَدّٰا ...» این است که موسی(ع) و همراه او، به دقت، راه رفته را بازگشتند تا به همان نقطه که ماهی به دریا رفته بود، بازگردند.
5- مسیر رفت و بازگشت موسی(ع) پس از عبور از مجمعالبحرین، در خشکی بود.
عَلیٰ آثٰارِهِمٰا
«أثر» نشانهای است که در زمین پدید آید و به وسیلۀ آن بتوان به راه پیموده شده، دست یافت.
کلیدواژهها:
خضر(ع)؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً (65)
65
پس بندهای از بندگان ما (خضر) را یافتند که ما از جانب خود رحمتی به او داده و از نزد خود علمی به وی آموخته بودیم.
1- موسی(ع) و همسفرش، پساز بازگشت به مجمعالبحرین، با خضر(ع) ملاقات کردند.
فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً . فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا
2- هدف موسی(ع) و همراه وی از سفر جستوجوگرانۀ خود، یافتن بندهای از بندگان خاص الهی و دارای علم لدنی بود.
فَارْتَدّٰا ... فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا ... وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا
واژۀ «فَوَجَدٰا» بیانکنندۀ یافتن چیزی است که موسی و همراهاش در جستوجوی آن بودند و نه دیداری اتفاقی و غیر مترقبه. «لَدُنّٰا» دلالت میکند که علم خضر(ع)، دانش عادی و معمولی نبوده، بلکه از افاضات خاص ربّانی بوده است.
3- «خضر(ع )» بندۀ خاص خداوند و برخوردار از رحمت و عنایت ویژۀ الهی
آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
4- عبودیت انسان برای خدا، برترین شایستگی در بینش الهی است.
عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا
خداوند، از میان همۀ صفات خضر(ع) عبودیت وی را به عنوان نخستین و بارزترین صفت وی یادآور شده است. این گزینش، گویای برتری این صفت بر دیگر ویژگیها است.
5- در عصر موسی(ع)، انسانهای دیگری نیز - مانند خضر(ع) - به مقام بندگی خاص خداوند،نائل شده بودند.
فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا
با آن که اگر گفته میشد «بنده ای عالم و ... رای یافتند» معنا، تام بود، ولی عبارت «مِنْ عِبٰادِنٰا» نیز در کلام آمده است تا گویای این نکته باشد که تنها، خضر(ع) نبود که به مقام عبودیت خداوند نائل شده بود، بلکه جز او نیز افرادی در عصر موسی(ع) میزیستند که بندۀ خاص خداوند بودند.
6- خضر(ع)، دارای مقام نبوت بود.*
آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
مراد از «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا» میتواند نبوت باشد. آوردن ضمیر جمع در «عِنْدِنٰا» که حاکی از نقش وسایط در رحمت مورد نظر است و نیز اطلاق «رحمت»بر «نبوت» در برخی آیات دیگر،
این احتمال را تقویت میکند.
7- عبودیّت و بندگی ویژه به درگاه خداوند، زمینۀ برخوردار شدن از رحمت خاص او است.
عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا
8- خضر(ع) از علم مخصوص و موهبتیِ خداوند، (علم لدنی)، برخوردار بود.
وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
«مِنْ لَدُنّٰا» و «مِنْ عِنْدِنٰا» در معنا تفاوتی ندارند و هر دو، بر داشتن منشأ الهی، دلالت میکنند.
9- علم لدنی خضر(ع)، نمودی از رحمت خاص الهی به او
آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
10- بندگی به درگاه خدا، زمینهساز برخورداری از علم و معارف الهی است.*
عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا ... وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
11- دانش، ارزشی برجسته برای انسان است.
عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
12- صاحبان نعمت و دانش - حتی افراد برجسته و سرآمد نیز - باید خداوند را سرچشمۀ کمالات خود بدانند.
آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ خضر(ع)؛ دین؛ رحمت؛ علم؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ یوشع بن نون
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً (66)
66
موسی به او گفت: آیا [اجازه میدهی] دنبال تو بیایم بدین قرار که از آنچه به تو آموخته شده چیزی را به من بیاموزی که مایۀ رشد من باشد؟
1- موسی(ع) از خضر(ع) برای همراهشدن با او، اجازه خواست.
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ
2- هدف موسی از همراهشدن با خضر(ع)، بهرهوری از علم رشدآفرین وی بود.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
«رُشْداً» اگر مفعولٌله باشد، مفاد آیه این است که: «پیروی من، به منظور رشد یافتن است و اگر مفعولٌ به باشد، مراد این است که: «تو را پیروی میکنم بر این اساس که آنچه را رشد است، به من بیاموزی.».
3- موسی(ع) به «علم لدنیِ» خضر(ع) احساس نیاز میکرد.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
4- موسی(ع)، به محرومیت خود از علومی که نزد خضر بود، اعتراف داشت و در برابر مقام علمی و عملی او، متواضع و فروتن بود.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ
اظهار آمادگی برای تبعیت، نشانِ خضوعِ موسی(ع) در برابر کردار خضر(ع)، و اظهار اشتیاق به آموختن، حاکی از تواضع موسی در برابر علم او است.
5- موسی(ع) برای رسیدن به رشد و تکاملِ برتر از راه تحصیل دانش، در تلاش بود.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
6- در دیدگاه موسی(ع)، خضر(ع)، فردی تعلیم دیده، و علوم ویژۀ او، دانشی اکتسابی بود.
مِمّٰا عُلِّمْتَ
7- دانش ویژۀ خضر(ع)، برگرفته از تعلیم خداوندی بود.
عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً ... مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
8- دریافت آموختههای خضر، در دیدگاه موسی، وابسته به پیروی از آن حضرت بود.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ
9- علوم لدنی خضر(ع)، دامنۀ گستردهای داشت.
تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ
«من» در «مِمّٰا» معنای تبعیض دارد. موسی(ع) با این تعبیر، میگوید: «من ، خواهان آموختن بخشی از آن علوم گستردة تواَم».
10- پیمودن راه تکامل و رسیدن به معارف ویژۀ الهی، نیازمند معلم و راهنما است.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
این که موسی(ع) خود را برای رسیدن به رشد، به تبعیت از خضر(ع) ناگزیر میبیند و برای ملاقات با وی، سفر و مشقتهای آن را تحمّل میکند، نشان احساس نیاز او به راهنما است.
11- موسی(ع) همسفر خود را به همراهی با خضر(ع) و دریافت علوم او، وادار نکرد.*
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ
در سفر با خضر، سخنی از همسفر موسی به میان نیامده است؛ لکن از آیات بعد استفاده میشود که او در این سفر، از موسی(ع) جدا شده بود.
12- لزوم فروتنی و ادب در برابر عالمان الهی
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
13- علم انبیا، محدود و قابل افزایش است.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
14- مراتب پیامبران در بهرهمندی از علم و کمال، متفاوت است.*
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
برداشت بدان احتمال است که خضر(ع) از انبیا باشد.
15- برخورداری از تمام مراتب علم و نیز کمال نهایی، شرط نبّوت نیست.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
16- علم ارزشمند، علمی است که تضمینکنندۀ رشد و تکامل معنوی انسان باشد.
تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
17- علوم الهی، تضمین کنندۀ رشد و تکامل انسان است.
عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
18- مسافرت با عالم و تحمّل سختیها در راه کسب دانش و رشد و کمال، ارزشمند است.
لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً ... هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً
19- «عن جعفربنمحمّد(ع): ... أنّ موسی لمّا کلّمه اللّه تکلیماً... قال فی نفسه:
ما أری أنّ اللّه، عزّوجلّ خلق خلقاً أعلم منّی!. فأوحی اللّه، عزّوجلّ، إلی جبرئیل: یا جبرئیل! أدرک عبدی موسی قبل أن یهلک و قل له: إنّ عند مُلْتَقَی البحرین رجلاً عابداً فاتّبعه و تعلّم منه...؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده است: ... آنگاه که خداوند با موسی سخن گفت ... موسی در دل خود گفت: «نمیبینم که خدای عزّوجلّ، خلقی را آفریده باشد که از من داناتر باشد!».
پس خدای عزوجل به جبرئیل وحی کرد: ای جبرئیل بندهام موسی را پیش از آن که هلاک شود دریاب، و به او بگو: در محل تلاقی دو دریا، مرد عابدی هست همراهاش برو و از او علم بیاموز...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ پیروی؛ تعلیم؛ خضر(ع)؛ دین؛ علم؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هدایت
1) 1) . عللالشرایع، ص 59، ح 1، باب 54؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 472، ح 1.
قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (67)
67
گفت: تو هرگز نمیتوانی بر همراهی با من صبر کنی.
1- خضر، موسی(ع) را از تحمّل همراهی با وی، برای فراگیری علوم ویژه، ناتوان دانست.
هَلْ أَتَّبِعُکَ ... قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
2- خضر(ع) به موسی(ع) توصیه کرد به دلیل نداشتن قدرت تحمّل، از همراهشدن با او صرف نظر کند.
إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
3- کارهای خضر، برای دیگران، حتی فردی چون موسی(ع) غیر قابل تحمّل و درک بود.
قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
تأکید بر «مَعِیَ» نشان میدهد که صرف تعلیم علوم مشکلآفرین نبوده است، بلکه همراه شدن با خضر -\که مستلزم مشاهدۀ رفتاری است که از علوم وی نشئت گرفته - غیرقابل تحمّل بوده است.
4- خضر(ع)، نسبت به خصوصیّات روحی موسی(ع) از پیش، مطلع بود.*
قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
پیشبینی قطعی عدم تحمّل موسی از جانب خضر(ع) میتواند مستند به یکی از دو امر باشد: 1- اطلاع خضر از خصوصیات روحی و فکری موسی(ع) 2- این که اصولاً، تحمّل مشاهده کارهای خضر برای هیچ کس و از جمله موسی(ع) ممکن نبوده است. برداشت فوق مبتنی بر احتمال نخست است.
5- دستیابی به گوشهای از دانش خضر و بندگان خاص خداوند، نیازمند صبر و تحمّل فراوان است.
قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
هشدار خضر به موسی(ع) در حقیقت، بیان این نکته نیز هست که برای همراه شدن با خضر و کسب معارف از او، صبر پولادین مورد نیاز است.
6- خضر(ع)، دارای مرتبهای برتر از موسی(ع) بود.*
إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
7- معلّم و مربّی، باید کشش و استعداد و تحمّل افراد را در نظر داشته باشد و دشواریهای دانش آموختن را به نوآموزان گوشزد کند.
إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
خضر(ع) قبل از آنکه موسی(ع) را به همراهی خود بپذیرد، مشکلات مسیر را برای او یادآوری، و نیز بر تحمّل نداشتن او
تأکید میکند. از این آیه میتوان به پیامی برای اهل دانش دست یافت و آن برآورد تحمّل متعلم و نیز گوشزد کردن دشواریهای مسیر است.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تعلیم؛ خضر(ع)؛ صبر؛ عجز؛ علم؛ موسی(ع)
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (68)
68
و چگونه بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری صبر میکنی؟
1- موسی(ع) از اسرار نهفته در زندگی و عملکرد خضر(ع) و زوایای آن، اطلاع دقیقی نداشت.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
«إحاطة»(مصدر «لَمْ تُحِطْ» ) یعنی «به چیزی و قوف کامل یافتن» و در آیۀ مورد بحث، با توجه به کلمۀ «خُبْراً» - که به معنای «علماً»و تمییز برای نسبت احاطه است - مراد، احاطۀ کامل علمی است.
2- خضر(ع) بیاطلاعی موسی از زوایای کردار وی را، دلیل ناتوانی موسی از تحمّل عملکرد وی دانست.
إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ ... وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
3- اعمال خضر(ع)، دارای ظاهری غیرمتعارف و زوایایی ناشناخته، حتی برای فردی مانند موسی(ع) بود.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
4- ناشکیبایی و بیصبری انسان در برابر بسیاری از مسائل، ناشی از جهل وی به اسرار و حقیقت امر است.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
5- آگاهی و شناخت، زمینهساز صبر و شکیبایی است.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
کلیدواژهها:
جهل؛ خضر(ع)؛ صبر؛ عجله؛ علم؛ موسی(ع)
قٰالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً (69)
69
گفت: ان شاءاللّه مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ فرمانی مخالفت تو نخواهم کرد.
1- موسی(ع) به شکیبا بودن در برابر کارهای خضر و چیزهایی که از او فرا میگیرد، متعهّد گردید.
قٰالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً
جملۀ «سَتَجِدُنِی ...» (تو مرا صابر خواهی یافت) حاکی از این است که موسی(ع) صبری را نوید میداد که آثارش مشهود باشد. این تعبیر، در مقایسه با «سأصبر» و نظایر آن، تأکید بیشتری دارد.
2- موسی(ع) بر اطاعت کامل خود از خضر(ع) و سرپیچی نکردن از فرمانهای او تأکید کرد.
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً
3- موسی(ع) در عین تعهّد به خضر، از یاد خدا و نقش مشیّت الهی در کارها، غافل نبود.
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً
4- موسی(ع) کمال ادب و متانت را در برابر معلّم خویش (خضر) اظهار کرد.
هَلْ أَتَّبِعُکَ ... سَتَجِدُنِی ... وَ لاٰ أَعْصِی
موارد فراوانی از ادب و متانت در کلام موسی(ع) دیده میشود: الف) درخواست خود را با استفهام آغاز کرد (هل أتّبعک)؛ ب) مبدأ علم خضر را به جهت تکریم، با صیغۀ مجهول آورد (عُلِّمت)؛ ج) علم او را رشدآفرین دانست (رشداً)؛ د) تنها، بخشی از علم او را طلب کرد (ممّا عُلِّمت)؛ ه) وعدۀ صریح به صبر نداد، بلکه به صورت «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ ...» ذکر کرد؛ و) توصیههای او را به عنوان امر تلقی کرد و متعهد شد که با او در هیچ فرمانی مخالفت نکند. (برگرفته از المیزان، ج 13).
5- موسی(ع) دارای اشتیاق فراوان به فراگیری علوم خضر بود.
قٰالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً
6- در تعهّدها و تضمین انجام کاری در آینده، همواره، باید متذکّر مشیّت الهی بود.
سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً
7- شکیبا بودن و اطاعت از معلم، ادب و شرط تعلّم است.
وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً
8- «عن جعفربنمحمّد(ع): ... قال موسی:
«سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً» فلمّا استثنی المشیّة قَبِله ... ؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده است: ... موسی(ع) به خضر گفت:
«سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً ...» پس چون مشیّت الهی را استثنا کرد ( «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» گفت) خضر، او را پذیرفت...».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ تعلم؛ تمایلات؛ خضر(ع)؛ ذکر؛ صبر؛ علم؛ عهد؛ موسی(ع)
1) 1) . عللالشرایع، ص 60، ح 1، ب 54؛ نورالثقلین، ج 3، ص 281، ح 154.
قٰالَ فَإِنِ اِتَّبَعْتَنِی فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً (70)
70
گفت: پس اگر دنبال من میآیی، دربارۀ هیچ چیز از من نپرس، تا خود از آن برای تو سخن بگویم.
1- خضر(ع)، با درخواست موسی(ع) در مورد همراهی با او، به صورت مشروط، موافقت کرد.
(1) قٰالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ
2- شرط خضر(ع) برای همراهی موسی(ع) با او، سؤال نکردن از چیزی قبل از توضیح خود او بود.
فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً
3- خضر(ع)، خواهان تعجیل نکردن موسی(ع) در فهم اسرار بود و او را بر متابعت بیچون و چرا از خود، الزام نکرد.
حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً
4- خضر(ع)، موسی(ع) را از این که آنچه انجام خواهد داد، بیدلیل و حکمت نیست، آگاه ساخت.
حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً
5- خضر(ع) به موسی(ع) وعده داد که در نهایت، بخشی از اسرار کار خود را برای او تبیین خواهد کرد.
أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً
«من»در «مِنْهُ» برای تبعیض و گویای این است که خضر(ع)، تنها، به بیان گوشهای از ویژگیهای کردار خویش وعده داد.
6- شتابزدگی در پرسش، پیش از فرا رسیدن زمینۀ آگاهی، دور از ادب تعلّم است.
فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ
کلیدواژهها:
پیروی؛ تعلم؛ خضر(ع)؛ سؤال و جواب؛ موسی(ع)
1) 1) . عللالشرایع، ص 60، ح 1، ب 54؛ نورالثقلین، ج 3، ص 281، ح 154.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی اَلسَّفِینَةِ خَرَقَهٰا قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً (71)
71
پس به راه افتادند، تا وقتی که سوار کشتی شدند، او شکافی در آن پدید آورد.[موسی] گفت: آیا آن را شکافتی که سرنشینانش را غرق کنی؟ راستی که کاری زشت انجام دادی.
1- موسی(ع) با پذیرش شروط خضر(ع)، همراه او حرکت کرد.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ
«انطلاق» به معنای «روانه شدن و حرکت کردن»است. «فاء» در «فَانْطَلَقٰا» دلالت دارد که موسی(ع) شرایط خضر را پذیرفت و خضر(ع) به همراهی وی رخصت داد.
2- موسی و خضر(ع) در نخستین مراحل همراهی، با یکدیگر سوار کشتی شدند.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ
3- همسفر موسی(ع)(یوشع) با آغاز سفر موسی و خضر(ع)، از آنان جدا شد.*
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ
در این آیه، نامی از همسفر قبلی موسی (یوشع) مطرح نیست.
ممکن است گفته شود، او در ادامۀ سفر، حضور نداشته و رخصتی برای او صادر نگردیده بود. توجه به ضمایر تثنیه ( «فَانْطَلَقٰا» ، «رَکِبٰا» ) گواهی روشن بر این نکته است.
4- خضر(ع) پس از سوار شدن بر کشتی، در بدنۀ آن شکافی ایجاد کرد که سرنشنیان آن در خطر غرق شدن قرار گرفتند.
حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهٰا
«خرق»به معنای«شکافتن و دریدن» است.
5- موسی(ع) از عملکرد خضر(ع) در شکافتن بدنۀ کشتی، شگفتزده شد و به او اعتراض کرد.
قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا
6- اقدام خضر به سوراخ کردن کشتی، دور از چشم سرنشینان کشتی بوده است.
خَرَقَهٰا قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا
روشن است که اگر سوراخ کردن کشتی، در دید مردم قرار داشت، خضر(ع)، مورد اعتراض آنها قرار میگرفت و مانع او میشدند. از این که تنها، موسی(ع)اعتراض کرده، چنین بر میآید که این کار، از چشم دیگران به دور بوده است .
7- قرار گرفتن سرنشینان کشتی در معرض غرق، علّت اعتراض موسی(ع) به عمل خضر(ع) بود.
قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا
8- آسیب رساندن خضر(ع) به کشتی، امری بس ناروا و غیرقابل توجیه در نظر موسی(ع) بود.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً
«إمر» به معنای «منکَر عظیم» و نیز «منکَر عجیب» آمده است.
(لسان العرب).
9- آسیب رساندن به جان مردم، امری بس نکوهیده و ناروا است.
أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً
10- کشتی سوراخ شده به دست خضر(ع) حامل مسافر بوده است.
أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا
11- موسی(ع)، لغزشهایی نظیر غرق انسانهای بیگناه را، از جانب خضر(ع) منتفی نمیدانست.
أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً
12- سکوت در برابر منکرات و بیتفاوتی در رخدادهای زیانبار برای مردم، به دور از خوی و منش موسی(ع) بود.
أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً
کلیدواژهها:
امر به معروف و نهی از منکر؛ خضر(ع)؛ عمل؛ غرق؛ کشتی؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (72)
72
گفت: آیا نگفتم که تو هرگز نمیتوانی بر همراهی با من صبر کنی؟
1- خضر(ع) اعتراض موسی را دلیل صحت پیشبینی خویش از ناشکیبایی موسی(ع) دانست و پیشگویی خود را به وی یادآور شد.
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
2- صبر و تحمّل در مصاحبت با اولیای خدا وبرخورداران ازعلوم ویژۀالهی، شرطی ضروری جهت بهره بردن از آنها است.
أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
مسلم است که موسی(ع) به جهت تعلّم، با خضر(ع) همراه
گردید و او نیز شرط لازم را صبر و شتاب نکردن در پرسش دانست. در این آیه، مجدداً، بر آن شرط ضروری تأکید کرده است.
3- خضر(ع) با بیان آگاه نبودن موسی(ع) به راز معیوب ساختن کشتی، پندار وی را در مورد انگیزۀ آن کار، تخطئه کرد.
أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا ... أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
کلیدواژهها:
اولیاءاللّه؛ تعلیم؛ خضر(ع)؛ صبر؛ عجله؛ علم؛ موسی(ع)
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً (73)
73
گفت: مرا به سبب فراموش کردن [قرارمان] مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر.
1- موسی(ع) با به یاد آوردن گفتار خضر(ع) دربارۀ ناشکیبایی وی، به ناروا بودن اعتراض خود پی برد.
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
2- موسی(ع) به دلیل تخلّف از شرط همراهی با خضر(ع) و اعتراض ناروا به او، خود را سزاوار مؤاخذه دید و از خضر(ع) تقاضای چشمپوشی کرد.
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
3- تخلّف موسی(ع) از عهد خویش با خضر(ع)، ناشی از فراموشی بود.
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
4- نسیان، عذری قابل پذیرش است.
لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
5- اولیای خداوند و افراد کامل، خطای خود را در صورت فراموشی نیز مایۀ استحقاق مؤاخذه میدانند.
لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
در خواست موسی(ع) از خضر(ع) مبنی بر مؤاخذه نشدن، دال بر آن است که خطا، حتی در صورت نسیان نیز قابلیت مؤاخذه دارد.
6- امکان عروض نسیان بر پیامبران، در زمینۀ امور شخصی و خارج از حیطۀ نبوت آنان
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ
7- موسی(ع) عفو و عدم سختگیری
خضر(ع) بر او را به خاطر نسیان و تخلّف از عهد خویش، تقاضا کرد.
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً
«إرهاق» به معنای «تحمیل کاری طاقت سوز بر دیگری» است. (قاموس) و مفاد «لاٰ تُرْهِقْنِی ...» این است که کاری دشوار(مانند جدا شدن و لغو رخصت همراهی) را بر من تحمیل مکن و مرا به زحمت مینداز. لازم به ذکر است که «عُسْراً» مفعول دوم برای «لاٰ تُرْهِقْنِی» است.
8- مفارقت از خضر(ع) و بازماندن از یادگیری علوم او، برای موسی(ع) امری دشوار بود.
لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً
مقصود از «أمر»در «مِنْ أَمْرِی» همان متابعت خضر(ع) و فراگیری دانش از او است. بنابراین، مفاد این قسمت آیه، آن است که با لغو رخصت همراهی، مرا در مورد کار و هدفام به زحمت و سختی مینداز.
9- موسی(ع) بر همراهی با خضر(ع) مصرّ بود.
لاٰ تُؤٰاخِذْنِی ... وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ خضر(ع)؛ عذر؛ فراموشی؛ موسی(ع)
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا لَقِیٰا غُلاٰماً فَقَتَلَهُ قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً (74)
74
پس به راه افتادند، تا وقتی که به پسر بچهای برخوردند، [خضر] او را کشت.[موسی] گفت: آیا شخصی بیگناه را بیآن که کسی را کشته باشد کشتی؟ راستی که کاری ناپسند مرتکب شدی.
1- خضر(ع) عذرخواهی موسی(ع) را پذیرفت و اجازۀ ادامۀ همراهیرا بهاو داد.
فَانْطَلَقٰا
«فاء» در «فَانْطَلَقٰا» فصیحه است و بر محذوف بودن جملاتی دلالت دارد از قبیل این که: «خضر عذر موسی (ع ) رای پذیرفت و اجازة همراهی به او داد. آن دو از کشتی پیاده شدند» آنگاه به راه خود ادامه دادند.
2- پذیرفتن عذرخواهی خطاکاران و قبول درخواست عفو و گذشت آنان، از صفات اولیای الهی است.
لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ ... فَانْطَلَقٰا
3- موسی و خضر(ع) پس از ماجرای کشتی، از آن پیاده شده و در خشکی، با نوجوانی برخورد کردند.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا لَقِیٰا غُلاٰماً
«غلام» یعنی «کسی که سبیل او تازه روییده باشد».
(معجممقاییس اللغة).
4- خضر(ع) بیدرنگ، پس از مشاهدۀ نوجوان، او را به قتل رسانید.
حَتّٰی إِذٰا لَقِیٰا غُلاٰماً فَقَتَلَهُ
ظاهر عطف به «فاء» در «فَقَتَلَهُ» آن است که خضر(ع) بدون هیچ مقدمهای، در پی برخورد با نوجوان، به کشتن او اقدام کرد.
5- موسی(ع) نوجوان مقتول را، فردی بیگناه دانست و خضر(ع) را به جهت کشتن وی، به شدّت مورد اعتراض قرار داد.
قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً
«زکاة» به معنای «طهارت» و «صلاح» و «نمو»و «برکات»و «مدح» آمده است. (لسان العرب) در آیه، مراد از «زکیة»، توصیف نوجوان به طهارت و پاکی از گناه است.
6- قبل از اثبات جرم، اصل، بر برائت است.
أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ
موسی(ع) نوجوان کشته شده را «زَکِیَّةً» (طاهر) دانست. در این که موسی(ع) از کجا میدانست که او کسی را نکشته تا سزاوار قصاص باشد، دو احتمال وجود دارد: 1- این که اصل، قبل از اثبات جرم، برائت است؛ 2- موسی(ع) بر موضوع، علم و اطلاع غیبی داشت. برداشت فوق برپایۀ احتمال نخست است.
7- موسی(ع)، از برخی امور غیبی، آگاه بود.
أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ
آگاهی موسی(ع) از قاتل نبودن نوجوان مقتول، ممکن است از علوم غیبی آن حضرت باشد.
8- موسی(ع) نسبت به اعمال ناروا و خلاف شرع حساسیت شدیدی داشت.
قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ
اعتراض موسی به خضر(ع) علیرغم قول و قرارهای قبلی، نشان از آن دارد که موسی(ع) به قدری در این مسائل حساسیّت داشت که تحت تأثیر آن، عهد و قرار خود را نیز فراموش میکرد و یا آن را نادیده میگرفت.
9- قصاص قاتل و کشتن او به جرم قتل، در شریعت موسی(ع) جائز بوده است.
أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ
از مفهوم «بِغَیْرِ نَفْسٍ» استفاده میشود که اگر قتل نفس، از روی قصاص میبود، از نظر موسی(ع) قابل قبول بود و خضر مورد اعتراض موسی(ع) واقع نمیشد.
10- کشتن فرد بیگناه، کاری زشت و
ناروا است.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً
«نکر»صفت مشبه و به معنای «منکَر» است، یعنی«کار قبیح و ناپسند و خلاف معروف».
کلیدواژهها:
اصل برائت؛ اولیاءاللّه؛ خضر(ع)؛ عمل؛ قتل؛ قصاص؛ کودکی؛ موسی(ع)
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (75)
75
گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمیتوانی بر همراهی با من صبر کنی؟
1- خضر(ع) برای دومین بار و با صراحتی افزونتر در مورد بیصبری و پرسشهای بیجای موسی(ع)، به او تذکر و هشدار داد.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً . قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ
در دومین تذکر خضر(ع)، عبارت «لَکَ» آمده است.
اضافه شدن این عبارت و تصریح به این که آن سخن در مورد شخص موسی(ع) صادر شده بود، گویای تأکید خضر(ع) بر موجه نبودن اعتراض موسی(ع) است.
2- خضر(ع) بر ناتوانی موسی(ع) از تحمّل کارهای وی برای سومین بار تأکید کرد.
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
خضر(ع) یکبار، در آغاز برخورد با موسی(ع)، بار دیگر پس از ماجرای کشتی، و مرتبۀ سوم در پی قتل نوجوان، جملهای را به موسی(ع) یادآور شد که حاوی چندین تأکید است. (إنّک لنتستطیع...).
3- پیشبینی خضر(ع) درمورد ناشکیبایی موسی(ع) در برابر کارهای او، مطابق واقع بود.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً . قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
4- خضر(ع) با اشاره به ناآگاهی موسی(ع) از انگیزۀ قتل نوجوان، اعتراض وی را ناموجه دانست و آن را نشانۀ درستی شناخت خویش از کمطاقتی و بیصبری موسی(ع) خواند.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً . قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
5- صبر و شکیبایی، شرط ضروری جهت بهره بردن از مصاحبت اولیای خاص خداوند و برخورداران از علوم الهی است.
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً
کلیدواژهها:
اولیاءاللّه؛ خضر(ع)؛ صبر؛ علم؛ موسی(ع)
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً (76)
76
گفت: اگر پس از این، چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من همراهی مکن، زیرا از جانب من معذور خواهی بود.
1- موسی(ع)، از خضر(ع) برای تجربۀ صبر در برابر کارهای غیرعادی آن حضرت خواستار آخرین فرصت شد.
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی
2- موسی(ع) خود را در صورت سؤال مجدد (سومین تخلّف) سزاوار محروم شدن از مصاحبت با خضر(ع) دانست.
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی
3- مهلتدادن بهخطاکاران وفراموشکاران تا سه مرتبه، امری روا است.
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی
موسی(ع) در صورت تکرار ناشکیبایی برای بار سوم و عمل بر خلاف توصیۀ خضر، خود را مستحق جدایی و محرومیت از مصاحبت خضر(ع) دانست. بنابراین، میتوان گفت که تا سه مرتبه مهلت دادن به افراد، کاری قابل قبول است.
4- موسی(ع) به ناتوانی خود از تحمّل کردار خضر(ع) و همراهی با وی پی برد.
قٰالَ ... قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً
5- موسی(ع) به معذور بودن خضر(ع) در جدا شدن از وی با مشاهدۀ تخلّف او از پیمان سکوت در برابر کارهای آن حضرت، اعتراف کرد.
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ ... قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً
جملۀ «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً» یعنی: «از دیدگاه من ، به عذری قابل قبول جهت ترک مصاحبت دست یافتی .». این جمله، به قرینۀ «قَدْ» ، مربوط به «إِنْ سَأَلْتُکَ ...» نیست، بلکه اعتراف موسی(ع) به این است که ترک مصاحبت تو با من، هم اکنون نیز دلیل موجهی دارد، ولی طالب مهلتی دیگر هستم.
6- انتقاد از خود و انصاف در قضاوت نسبت به خویشتن و پذیرش مسؤولیت عملکرد خود، از صفات ارزشمند و شایسته است.
إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً
موسی(ع) با وجود آن که در مرحلۀ قبل، عذر نسیان را مطرح کرد، ولی در این مرحله، اولاً، مسؤولیت عمل خود را بر عهده گرفت و ثانیاً، در مورد خود، رأیی منصفانه صادر کرد و خضر(ع) را در جدا شدن از او، محق دانست.
کلیدواژهها:
خضر(ع)؛ فراموشی؛ قضا؛ موسی(ع)
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقٰامَهُ قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً (77)
77
پس به راه افتادند، تا وقتی که به اهل شهری رسیدند، از مردم آن جا خوراک خواستند، ولی آنها از مهمان کردن آن دو خودداری کردند. پس در آن جا دیواری یافتند که میخواست فرو ریزد، [خضر] آن را بر پاداشت [موسی] گفت: اگر میخواستی، در برابر آن مزدی میگرفتی [که غذا بخریم].
1- خضر(ع) درخواست مهلت موسی(ع) را پذیرفت و برای بار سوم، به او فرصت همراهی داد.
إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی ... فَانْطَلَقٰا
2- موسی و خضر(ع) در مسیر حرکت و سفر خویش، به یک آبادی رسیدند و با اهل آن ملاقات کردند.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ
در این که چه شهری در مسیر حرکت موسی و خضر(ع) قرار داشته، احتمالات گوناگونی ارائه شده است. از جملۀ آنها شهر «ناصره» است که در ساحل دریا قرار داشته است این وجه را مجمع البیان از امام صادق(ع) روایت کرده است.
3- موسی و خضر(ع) با احساس گرسنگی، از مردم شهر، تقاضای طعام و خوراکی کردند.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا
به قرینۀ «یُضَیِّفُوهُمٰا» مراد از استطعام، تهیۀ طعام برای ادامۀ سفر نبوده است، بلکه موسی و خضر(ع)، در همان هنگام، گرسنه بودهاند.
4- هیچ یک از مردم شهر، حاضر به میزبانی و اطعام موسی و خضر(ع) نشد.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا
«إباء» به معنای «امتناع و سرباز زدن»است.
5- مردم شهری که موسی و خضر(ع) به آن وارد شدند، از خوی مهماندوستی و غریبنوازی، دور بودند.
فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا
6- میزبانی مسافران و اطعام «در راه مانده گان» کاری شایسته است.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا
موسی و خضر(ع) فقط، طلب غذا کردند، ولی قرآن، مردم آن شهر را توصیف کرد به این که از پذیرایی میهمان سرباز زدند؛ یعنی، سزاوار بود که مردم، آن دو را میهمان خود میساختند و حتی از غیر غذا نیز مضایقه نمیکردند.
7- تقاضای نیازهای مادّی از مردمان، با مقامات پیامبران، تنافی ندارد.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا
موسی و خضر(ع) نبی بودند و با این حال، نیاز خویش، نزد مردمان بردند، پس معلوم میشود که این گونه درخواست، بر پیامبران و اولیای الهی، ناروا نیست.
8- موسی و خضر(ع) در آبادی، با دیواری مواجه شدند که در حال سقوط و خرابی بود.
فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ
«إنقضاض» از مادۀ «قضض»به معنای «از هم پاشیدن»است (قاموس). به کار بردن فعل «یُرِیدُ» که نوعاً دربارۀ موجودات دارای اختیار به کار میرود، نوعی استعاره است؛ یعنی، به قدری دیوار در معرض افتادن بود که گویا خود بر خرابی و از هم پاشیدگی تصمیم گرفته است .
9- خضر(ع) دیوار در حال سقوط را ترمیم و بازسازی کرد.
یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقٰامَهُ
10- ترمیم دیوار مشرفِ بر ویرانی، به دست خضر، در برابر دیدگان مردم شهر انجام گرفت.*
حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ ... فَأَقٰامَهُ
ورود بر اهل قریه و نیز وجود دیوار در متن شهر که از تعبیر «فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً» استفاده میشود، ممکن است اشاره به این داشته باشد که مردم، ناظر رفتار خضر(ع) بودهاند.
11- خضر(ع) برای تعمیر دیوار و برپا داشتن آن، از موسی(ع) کمک نطلبید.
فَأَقٰامَهُ
مفرد آمدن «أقامه»ممکن است از آن جهت باشد که کار بازسازی دیوار، فقط به دست خضر(ع) صورت گرفته باشد؛ چه این که در موارد پیشین، «اسْتَطْعَمٰا» به صورت تثنیه آمده و نقش هر دو را در طلب غذا نمایانده است.
12- خضر(ع) با وجود امکان دریافت اجرت جهت تعمیر دیوار، چیزی دریافت نکرد.
قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
مطرح ساختن گرفتن مزد، از جانب موسی(ع) در شرایطی موجه است که امکان دریافت آن موجود باشد.
13- موسی(ع) از دستمزد نخواستن خضر(ع) در برابر کار خویش، با وجود نیاز آنان به اجرتی برای تهیۀ غذا ناخرسند و گلایهمند بود.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا ... قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
آنچه خضر و موسی(ع) از مردم طلب کردند، غذا بود، آن هم به صورت مجانی، نه خرید - چون پولی برای خرید در اختیارشان نبود - لذا موسی(ع) با پایان گرفتن کار دیوار، موضوع گرفتن مزد را مطرح ساخت، تا به وسیلۀ آن طعامی را خریداری کنند.
14- وجود نظام کارمزدی، در زمان موسی(ع)
قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
15- تعیین مقدار اجرت، پس از انجام کار صحیح و نافذ است.
لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
16- دریافت اجرت در برابر کاری که بدون درخواست کارفرما انجام گیرد، جایز است.
لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
17- لئامت و پستی مردم، نباید آدمی را از کار خیر و انجام وظیفه باز دارد.
اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا ... فَأَقٰامَهُ
گرچه اهل شهر، مردمی فرومایه و بدرفتار بودند، ولی در عین حال، خضر(ع)، بدون هیچ کراهتی، وظیفۀ خود را به انجام رساند. و برخورد سرد مردم، باعث سستی و تأخیری در کار او نشد.
18- سخنِ شِکوهآمیز موسی(ع) به خضر(ع) در مورد نگرفتن مزد، سومین تخلّف وی از پیمان خویش بود.
قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً
19- «عن جعفربنمحمّد(ع): ... «فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ» و هی الناصرة... ؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خدا، «فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ» روایت شده: ... مقصود از قریه «ناصره» است...».
20- «عن جعفربنمحمّد(ع): ... «فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ» ، فوضع الخضر یده علیه «فَأَقٰامَهُ» ؛ (2)
از امامصادق(ع) روایت شده: [خضر و موسی(ع)]«دیواری را یافتند که میخواست بیفتد». خضر(ع)، دست خود را بر آن
نهاد «و آن را راست کرد»».
21- «عن أبیعبداللّه(ع): ...قال: «لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً» خبزاً نأکله فقد جُعْنا»؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده است: ... موسی(ع) گفت: «لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً» [یعنی] نانی بگیری تا بخوریم زیرا گرسنهایم».
کلیدواژهها:
ابن سبیل؛ اجاره؛ انبیاء؛ تکلیف؛ خضر(ع)؛ سفر؛ عمل؛ عمل صالح؛ کار؛ موسی(ع)
قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً (78)
78
گفت: اینک [وقت] جدایی میان من و توست. به زودی تو را از حقیقتِ آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی آگاه میکنم.
1- سومین تخلّف موسی(ع) از عهد خویش با خضر(ع) (مطرح ساختن گرفتن مزد)، آغاز جدایی آن دو از هم بود.
قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ ... قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ
در بارۀ این که «هٰذٰا» اشاره به چیست، احتمالاتی وجود دارد، از جمله این که اشاره به سخن موسی(ع) است؛ یعنی، هٰذا القول سبب فراق بینی و بینک
2- ناتوانی موسی(ع) از تحمّل کارهای خضر(ع)، در پی سومین سؤال و اعتراض او، به اثبات رسید.
قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
3- خضر(ع)، پس از آخرین تخلّف موسی، برای جدا شدن از او، دلیل موجه و عذر پذیرفته شده داشت.
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً ... قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً . قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ
برداشت بالا، بر این مبنا است که در آیۀ پیش، عبارت «قَدْ بَلَغْتَ ...» بر «إِنْ سَأَلْتُکَ ...» تفریع شده باشد.
4- خضر، موسی(ع) را مطمئن ساخت که اسرار کارهای شگفت خویش را پیش از جدایی، برای او بازگو خواهد کرد.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
5- درجات تحمّل و نیز نوع عملکرد
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 333، ح 47؛ نورالثقلین، ج 3، ص 278، ح 151.
پیامبران و اولیا، با هم متفاوت است.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
6- کارهای به ظاهر غیر قابل توجیه خضر(ع)، دارای باطن و حقیقتی درست بود.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
«تأویل»از ریشۀ «أوْل» و به معنای «بازگرداندن» است ودر آیه، به معنای«مآل»است و مراد، حقایق و مصالحی است که کار خضر(ع) بر اساس آن انجام پذیرفته و باید ظاهر ناخوشایند آن را به آن مصالح بازگرداند.
7- علمی که موسی(ع) در پی آموختن آن از خضر(ع) بود، علم تأویل و تحلیل حوادث و شناخت حقایق پشت پردۀ رخدادها بود.
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ ... سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
8- روشِ آموختنِ علم تأویل حوادث و شناخت علل اصلی رخدادهای هستی، روشی تجربی و عملی است.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
9- موسی(ع) بر روش آموختن علم تأویل حوادث، شکیبایی نداشت.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
10- برخورداری از علم تأویل و تحلیل حوادث و مصاحبت با عالمانی مانند خضر(ع)، نیازمند صبری برتر از صبر موسی(ع) و طاقتی افزونتر از طاقت او است.
سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
کلیدواژهها:
انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ خضر(ع)؛ صبر؛ علم؛ موسی(ع)
أَمَّا اَلسَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی اَلْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً (79)
79
اما آن کشتی از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار میکردند، و پیشاپیش آنان پادشاهی بود که هر کشتی [سالمی]را به غصب میگرفت، من خواستم آن را معیوب کنم [تا شاه غاصب در آن رغبت نکند].
1- هدف خضر(ع) از اقدام به معیوب ساختن کشتی، نجات دادن آن از غارت و مصادرۀ سلطان غاصب بود.
أَمَّا السَّفِینَةُ ... فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا ... یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
گرچه کافی بود که خضر بگوید: «آنرا معیوب ساختم»، ولی گفت:«تصمیم گرفتم آنرا معیوب سازم»تا این نکته را بیان کرده باشد که آنچه انجام دادم، با توجه و از روی قصد بوده است.
2- کشتی سوراخ شده به دست خضر(ع)، در مالکیت گروهی از محرومان بود و تنها وسیلۀ ارتزاق آنان به شمار میآمد.
فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ
3- کشتی و حمل و نقل دریایی، در زمان حضرت موسی(ع) از منابع درامد بود.
فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ
4- شرکت، عقدی مشروع و سابقهدار در ادیان الهی است.
فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ
5- حمایت نهایی از محرومان و تلاش سرّی در جهت منافع آنان، از جمله وظایف خضر(ع) بود.
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
6- داشتن شغل و درامد، مانع صدق «مسکین» بر محرومان نیست.
و أَمَّا السَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ
با وجود آن که صاحبان کشتی، دارای مالکیّت و درامد بودهاند، ولی کلمۀ «مسکین» بر آنان اطلاق شده است.
بنابراین، در صدق عنوان مسکین، نداشتن هیچ نوع مالکیّت و یا شغل و درامد، دخیل نیست.
7- در زمان وقوع داستان موسی و خضر(ع)، حکومتی ستمگر و غاصب وجود داشته است.
وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
«وراء» به هر مکان مستور و پوشیدهای گر چه روبه رو باشد، اطلاق میگردد. (قاموس) بنابراین، سلطان غاصب، یا پشت سر مساکین و در تعقیب کشتیداران بوده است و یا در پیش روی آنان بوده آنها در مسیر خود با او برخورد میکردند.
8- مقارن با وقوع داستان موسی و خضر(ع)، پادشاهی، کلّیۀ کشتیهای سالم را در آن منطقه، مصادره میکرد.
وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
مراد از «کُلَّ سَفِینَةٍ» - به قرینۀ «أَنْ أَعِیبَهٰا» «کل سفینة صالحة» بوده است.
9- غصب اموال مردم، حتی از سوی حاکمان، امری ناروا است.
وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
10- معیوب بودن کشتی حامل خضر و موسی(ع)، عامل صرف نظر پادشاه
غاصب از تصرّف و مصادرۀ آن شد.
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
11- زیان رساندن به مال غیر، به منظور دفع زیان حتمی و بزرگتر، جایز است.
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
12- اولیای خاص الهی، درصدد ناکام ساختن حاکمان غاصب و حفظ حقوق محرومان هستند.
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
13- عملکرد خضر(ع) در مورد کشتی، مصداقی از تقدیم اهم، به هنگام مزاحمت آن با امری مهم است.
و أَمَّا السَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ ... یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
14- خضر(ع) از برخی حوادث آینده، آگاه بود و در برابر آن مسؤولیت داشت.
وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً
کلیدواژهها:
اولیاءاللّه؛ حُکم؛ حمل و نقل؛ خضر(ع)؛ شرکت؛ ضرر؛ غصب؛ فقر؛ موسی(ع)
وَ أَمَّا اَلْغُلاٰمُ فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً (80)
80
و اما آن پسر بچه [که او را کشتم،] پدر و مادرش مؤمن بودند، ما ترسیدیم آن دو را به طغیان و کفر بکِشاند.
1- هدف خضر(ع) از قتل نوجوان، مصون داشتن پدر و مادر وی از کفر و طغیان بود.
وَ أَمَّا الْغُلاٰمُ ... فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
«إرهاق»یعنی: «وادار ساختن کسی بر کاری که انجام آن برای او دشوار و طاقت فرسا است». (قاموس).
2- پدر و مادر نوجوان مقتول به دست خضر، افرادی مؤمن و به دور از سرکشی و عصیان بودند.
فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
«طغیان»یعنی«بی اندازه در معصیت پیش رفتن».
(مفردات راغب).
3- نوجوانی که خضر(ع) او را کُشت، کافر بود.*
وَ أَمَّا الْغُلاٰمُ فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ
اختصاص وصف «مؤمن» به پدر و مادر نوجوان، گویای کافر بودن وی است و مؤثِّر بودن او در گرایش والدین خویش به کفر نیز، کافر بودن او را تأیید میکند.
4- پدر و مادر نوجوان مقتول، در صورت زنده ماندن فرزندشان، تحت تأثیر فرزند خویش قرار گرفته و ناخواسته به طغیان و کفر کشانده میشدند.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا
5- حمایت از ایمان مؤمنان و تلاش برای مصون داشتن آن از ضعف و زوال، از جمله مسؤولیتهای خضر(ع) بود.
فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
6- ایمان، گوهری است ارزشمند که هیچ چیز با آن برابری نمیکند.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
خداوند، برای حفظ ایمان والدین، فرزند دلبند را از آنان میستاند تا ایمان آنها محفوظ بماند، پس ایمان، متاع پر بهایی است که فداشدن فرزند برای آن، سهل است.
7- مؤمنان، برخوردار از حمایتهای غیبی الهی در دور ماندن از کفر و معصیتاند.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا
8- خضر(ع) کارگزار اوامر الهی بود و نه مجری خواستههای شخصی خود.
فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا
ضمیر «نا» در «فَخَشِینٰا» میتواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد. جملۀ «وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی» در آیات بعد نیز بر این نکته تصریح کرده است.
9- فرزند ناصالح، زمینهساز گرایش پدر و مادر به کفر و طغیان است.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
10- عواطف غریزی انسان، تأثیری بسزا در گرایشهای معنوی و ایمانی وی دارد.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
خضر(ع) فرزند را از پدر و مادر میگیرد تا آنان به واسطۀ علقهها و روابط عاطفی، به کفر و طغیان گرایش پیدا نکنند. این نکته، گویای اثرپذیری گرایشها از عواطف است.
11- لزوم مبارزه با عوامل گسترش کفر و سرکشی و جلوگیری از رشد آنها
فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
گرچه کار خضر(ع) عملی مستند به غیب و با اطلاع از اسرار بوده است، ولی حاکی از ضرورت جلوگیری از رشد و گسترش کفر و لزوم از بین بردن عوامل آن است.
12- سرکشی و تجاوز از حدود الهی، زمینهساز گرایش انسان به کفر است.*
یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
محتمل است تقدیم طغیان بر کفر، گویای این باشد که کشانده شدن به کفر، پیآمد ابتلا به طغیان است.
13- حفاظت خداوند از ایمان والدین، ریشۀ بروز برخی پیشامدهای ناگوار برای فرزندان آنان است.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
14- مصون ماندن ایمان مؤمن، فلسفۀ مبتلا شدن وی به برخی از گرفتاریها و کاستیها است.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا
کلیدواژهها:
ایمان؛ حدود خدا؛ خضر(ع)؛ فرزند؛ کفر؛ والدین
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (81)
81
پس خواستیم که پروردگارشان، پاکتر و مهربانتر از او را به آن دو عوض دهد.
1- هدف خضر(ع) از قتل نوجوان، فراهم ساختن زمینهای مناسب برای دستیابی پدر و مادر وی به فرزندی پاکتر و مهربانتر بود.
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً
مراد از «زَکٰاةً» در آیه، طهارت و پاکی از گناه است و «رحم»و «رحمت» به یک معنا است. گرچه خضر(ع) در این سخن، پاکی و مهربانی را برای نوجوان مقتول انکار نکرده است، ولی ممکن است به تناسب گفتۀ موسی(ع) که نوجوان مقتول را «نفس زکیة» خواند، سخن خود را در قالب اسم تفضیل آورده است، لکن در حقیقت، نوجوان مقتول، یا فاقد رحمت و پاکی بوده و یا آیندۀ او به گناه و بی رحمی میانجامید.
2- خضر(ع) و همطرازان او، مجریان ارادۀ خداوند هستند.
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا
با این که گویندۀ سخن در «أردنا» فقط خضر(ع) بوده، ولی ضمیر جمع آورده شده است. به نظر میرسد که خضر(ع) میخواهد این نکته را تفهیم کند که او، در این تصمیم، مستقل نیست، بلکه ارادۀ خداوند، پشتیبان کار است. از سوی دیگر «رب»را فاعل «یبدل» ذکر کرد تا نقشْ پردازِ اصلیِ صحنه را مشخص سازد و طولی بودن ارادۀ خود با ارادۀ خدا را بیان کند.
3- از میان رفتن فرزند ناصالح و جایگزینی آن به وسیلۀ فرزندی صالح، جلوهای از ربوبیّت خدا برای پدر ومادر مؤمن است.
یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ
4- برخورداری از فرزندی صالح و مهربان، نعمتی الهی است.
یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً
5- برخی از بلاها و رخدادهای ناگوار، دربردارندۀ مصلحت وخیر مؤمن است.
وَ أَمَّا الْغُلاٰمُ ... فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً
6- پاک و صالح بودن و نیز مهرورزی فزونتر نسبت به والدین، از ویژگیهای فرزند شایسته است.
یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً
7- خداوند، حامی مؤمن و تقدیر کنندۀ خیر و مصلحت برای او است.
فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ ... فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً
8- «رب» از اسما وصفات خداوند
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا
9- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه:
«فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ ...» قال:
«إنّه ولدت لهما جاریة فولدت غلاماً فکان نبیاً.»؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خدا «فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ ...» روایت شده که فرمود: «همانا، برای آن دو (پدر و مادر مقتول) دختری متولد شد و آن دختر، پسری به دنیا آورد که پیامبر شد».
10- «عن أبیعبداللّه(ع): ... قول اللّه عزّوجلّ «فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ ...: «أبدلهما اللّه به جاریة ولدت سبعین نبیّاً.»؛ (2)
از امامصادق(ع) دربارۀ این سخن خدای عزّوجلّ «فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً ...» روایت شده است: خداوند، به آن دو (پدر و مادر مقتول) به جای او (مقتول) دختری داد که هفتاد پیغمبر از نسل او متولد شدند.».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ خضر(ع)؛ فرزند؛ نعمت؛ والدین
وَ أَمَّا اَلْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی اَلْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً (82)
82
و اما آن دیوار، از آنِ دو پسر بچۀ یتیم در این شهر بود، و زیر آن گنجی متعلّق به آن دو وجود داشت، و پدرشان [مردی]شایسته بود؛ پس پروردگار تو خواست آن دو به رشد فکری خود برسند و گنجشان را بیرون آورند، [و این به خاطر]رحمتی از جانب پروردگار تو بود، و من آن را از پیش خود نکردم. این بود حکمت آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی.
1- خضر(ع) علّت اقدام به بازسازی دیوار فرسوده را برای موسی(ع) تشریح کرد.
وَ أَمَّا الْجِدٰارُ ... مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی
2- دیوار ترمیم شده به دست خضر(ع) در مالکیّت دو پسر بچۀ یتیم بود.
وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ
3- خضر(ع) با وجود حضور نداشتن مالکان دیوار در آبادی، به ترمیم آن پرداخته بود.*
فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ
احتمال میرود که به کار رفتن واژۀ «الْمَدِینَةِ» در این آیه، به جای واژۀ «القریة» که در آیات قبل آمده بود، اشاره به این جهت باشد که آن دو یتیم در آن آبادی حضور نداشته، بلکه در شهری دیگر اقامت داشتهاند و آن شهر - چنان چه از حرف «ال» در «الْمَدِینَةِ» استفاده میشود - برای خضر و موسی(ع) شناخته شده بود.
4- هدف خضر(ع) از ترمیم دیوار فرسوده، محفوظ داشتن گنج نهاده شده در زیر آن برای دو یتیم ساکن در شهر بود.
وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا
5- خضر(ع) پدر مالکان دیوار را میشناخت و از نیکی و صلاح او در دوران زندگیاش با خبر بود.
وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً
6- صالح بودن پدر، عامل حمایت خضر(ع) از منافع فرزندان یتیم او بود.
وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ ... وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً
جملۀ «وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً» نشانِ علّت تعمیر دیوار است.
7- صلاح و نیکی پدر یتیمان، مایۀ ارادۀ خداوند بر دستیابی آنان به گنج نهفتۀ خویش، هنگام توانمندی بر بهرهگیری از آن شد.
وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا
اهل لغت، در این که کلمۀ «أشد» مفردی است که وزنی مانند وزن جمع دارد، یا جمعی است که از لفظ خود مفردی ندارد، اختلاف نظر دارند. برخی، آن را جمع «شدة»دانستهاند (لسان العرب). در هر صورت، مراد، حدّ توانمندی جسمی و عقلی است.
8- برخورد شایسته با فرزندانِ افرادِ صالح، به پاس نیکی پدران آنان، لازم است.
وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ
9- صلاح و شایستگی پدر، دارای نقش مؤثِّر در سعادت و نیکبختی فرزندان است.
کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا
10- عوامل غیبی الهی، در حفظ منافع صالحان و فرزندان آنان، دخالت دارد.
فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
داستان تعمیر دیوار و حفظ منافع یتیمان، گرچه در موردی خاص بوده، ولی پیام آیه، کلّی است و آن این که به مناسبت عمل صالح پدران، منافع فرزندان نیز محفوظ میماند.
11- باقی گذاردن اندوختهای برای تأمین آتیۀ فرزندان نیازمند، کاری شایسته است.
وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً
در این برداشت، مفروض این است که پدر یتیمان، اموالی را برای آتیۀ فرزندان خویش، زیر دیوار نهاده بود. توصیف او به صلاح، این نکته را به ذهن میآورد که دوراندیشی او نیز کاری شایسته بوده است و نیز حفاظت خضر(ع) از گنج نهفته و بیان خصوصیات آن ماجرا در قرآن، حاکی از پسندیده بودن تدبیر او است.
12- توانمندی و رشد، شرط جواز تصرف در اموال است.*
فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا
13- حمایت خداوند از فرزندانِ یتیم پدری صالح و حفظ مال آنها، جلوهای از رحمت و ربوبیّت او بوده است.
فَأَرٰادَ رَبُّکَ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
«رَحْمَةً» مفعولٌله برای فعل «فَأَرٰادَ» است؛ یعنی، ارادۀ پروردگار به باقی ماندن گنج یتیمان، به خاطر رحمت او بوده است.
14- امدادرسانی به ایتام و بازماندگانِ انسانهای صالح و حفاظت از اموال ایشان، کاری است مورد پسند خدا.
فَأَرٰادَ رَبُّکَ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
15- رحمت خداوند، جلوهای از ربوبیّت او است.
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
16- خضر(ع) با توجّه دادن موسی(ع) به تدبیر فراگیر الهی، حفاظت اموال یتیمان را، برخاسته از گستردگی ربوبیّت خداوند دانست.
فَأَرٰادَ رَبُّکَ
خضر(ع) با اضافۀ «رب» به ضمیر خطاب (ک) به موسی(ع) این نکته را بیان داشته است که گرچه ترمیم دیوار، به تغذیه و تربیت جسم تو کمکی نکرد، ولی مالک و مدبّر تو، مالک و مدبّر یتیمان نیز هست.
17- همۀ کارهای شگفت خضر(ع)، به فرمان خداوند صورت گرفت و دیدگاه شخصی او در آن دخالتی نداشت.
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی
ضمیر مفعولی در «مٰا فَعَلْتُهُ» به قرینۀ ذیل آیه، به جامعِ تمام ماجراها برمیگردد، نظیر«آنچه دیدی»یا «آنچه انجام دادم».
18- خضر(ع) در برابر فرمان خداوند، تسلیم بود.
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی
خضر(ع) برای قانع ساختن موسی (ع) کارهای خود را به فرمان الهی مستند ساخت.
19- خداوند در فعلیت دادن به ارادۀ خود و عملی ساختن آن، اسباب و علل را به کار میگیرد.
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا ... فَأَرٰادَ رَبُّکَ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی
خداوند، ربوبیّت خویش را نسبت به مؤمنان و فرزندان ایشان و نیز محرومان، از طریق مأمور ساختن خضر(ع) به شکافتن کشتی و... عملی ساخته است.
20- آگاهی خضر(ع) بر اسرار و حقایق امور عالم و نیز اطلاع او بر ارادۀ خداوند در بارۀ آنها، نمودی از علم لدنی وی بود.
وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی
21- موسی(ع)، سرانجام، به اسرار کارهای شگفت خضر(ع) آگاه شد و
توجیه و تأویل برخی حوادث را از او آموخت.
ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
«لَمْ تَسْطِعْ» در اصل «لَمْ تَسْتَطِعْ» بوده و حرف «تاء»برای تخفیف حذف شده است.
22- رخدادهای داستان خضر و موسی(ع)، برخاسته از ارادۀ خداوند و دارای تفسیری پیچیده و نیازمند آگاهیهایی ویژه است که از جانب او افاضه شود.
وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
23- خضر(ع) پس از آموختن اسرار کارهای خود به موسی(ع)، وی را بر بیصبری در برابر آن، نکوهش کرد.
ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
24- لزوم پرهیز از ناشکیبایی و قضاوت عجولانه در زمینۀ کارهای شگفت اولیای خداوند
ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
از مجموعۀ داستان موسی و خضر(ع) استفاده میشود که نباید کار اولیای الهی را با کار خود قیاس کرد، بلکه باید شکیبایی ورزید و سخنی ناسنجیده بر زبان نراند؛ زیرا، آگاهی بر اسرار کار آن بزرگواران، مقدور همه نیست.
25- مصائب و حوادث جهان، دارای توجیه و تفسیر دقیق و ریشهدارند.
ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً
مجموعِ داستان موسی وخضر(ع) این نکته را روشن میکند که حوادث غیر مترقبه و رخدادهای مثبت و یا منفی را نباید گترهای پنداشت، بلکه دستی غیبی در کار است تا حوادث را به این شکل سامان بخشد.
26- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ اولیاءاللّه؛ پدر؛ جهان؛ خضر(ع)؛ دیوار؛ رشد؛ صالحان؛ عمل؛ عمل صالح؛ فرزند؛ قریه؛ گنج؛ مال؛ مصیبت؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ یتیم
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی اَلْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (83)
83
و از تو دربارۀ «ذو القرنین» میپرسند، بگو: حتماً خبری از او برای شما میخوانم.
1- مردم زمان پیامبر(ص) از آن حضرت، دربارۀ ذوالقرنین، پرسشهایی را مطرح ساخته بودند.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ
«قرن» به معنای «شاخ» است. گفتهاند وجه تسمیۀ «ذو القرنین» آن بوده که وی، دو رشته گیسوان بافته، همانند دو شاخ داشته و یا این که بر کلاه او دو شاخ قرار داشته است. البته «قرن»به معنای مدّت زمانی متمادی که مردم در آن زیست میکنند نیز آمده و لذا برخی نیز وجه تسمیه را دوران طولانی حاکمیت «ذو القرنین»دانستهاند.
2- «ذو القرنین»، شخصیتی تاریخی و شناخته شده در عصر پیامبر(ص) بوده است.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ
3- خداوند، شیوۀ پاسخگویی به پرسشهای مردم را به پیامبر(ص) تعلیم داده است.
وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ
4- پرسشهای مردم از پیامبر(ص)، زمینۀ نزول برخی آیات و تبیین مطالبی برای مردم بود.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ
5- خداوند به ارائۀ مطالبی دربارۀ «ذِی الْقَرْنَیْنِ» به وسیلۀ آیاتی از قرآن، وعدۀ حتمی داد.
قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً
ضمیر در «مِنْهُ» به «ذِی الْقَرْنَیْنِ» برمیگردد و «من»برای تبعیض است؛ یعنی، بخشی از اخبار و حالات او. مراد از «ذِکْراً» به قرینۀ «سَأَتْلُوا» آیات قرآن است.
6- تشریح داستان «ذِی الْقَرْنَیْنِ» ، برپایۀ تلاوت وحی و نه آگاهیهای شخصی پیامبر(ص) استوار است.
سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً
7- بخشی از علوم و اطلاعات پیامبر(ص) در گروِ نزول وحی بود.
وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ سَأَتْلُوا
8- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: مَلَکَ الأرض کلَّها أربعة: مؤمنان و کافران. فأمّا المؤمنان: فسلیمان بن داوود و ذوالقرنین...؛ (1)
از امامصادق(ع) روایت شده که فرمود: چهار نفر بودند که بر تمام زمین حکومت کردند: دو نفر مؤمن و دو نفر کافر. آن دو نفر مؤمن: سلیمانبنداوود و ذوالقرنین بودند».
9- «عن أبیجعفر(ع) قال: إنّ ذاالقرنین لمیکن نبیّاً و لاٰکنّه کان عبداً صالحاً أحبّ اللّه فأحبّه اللّه و ناصح للّه فناصحه اللّه.
أمر قومه بتقوی اللّه فضربوه علی قرنه،
1) 1) . کمالالدین، ص 393، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 294، ح 202.
فغاب عنهم زماناً، ثمّ رجع إلیهم، فضربوه علی قرنه الآخر و فیکم من هو علی سنّته؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: ذوالقرنین، پیامبر نبود و لکن بندۀ صالحی بود که خدا را دوست داشت، پس خدا نیز او را دوست داشت؛ برای خدا خالصانه عمل میکرد، پس خدا هم خیر او را خواست. او قوم خود را به تقوا امر کرد، آن قوم ضربتی بر قرن او (یک طرف سر او) وارد کردند، پس، مدّت زمانی را از آنها پنهان شد، سپس به سوی آنان بازگشت، پس ضربتی به قرن دیگرش (طرف دیگر سرش) وارد کردند و در میان شما [نیز] کسی وجود دارد که همانگونه خواهد شد».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ذو القرنین؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی اَلْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً (84)
84
ما در زمین به او تمکن دادیم و از هر چیزی وسیلهای به وی عطا کردیم.
1- «ذو القرنین»شخصیتی نیرومند و برخوردار از امکاناتی گسترده در پهنۀ زمین بود.
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ
«مَکَّنّٰا» یعنی: «به او قدرت دادیم .». در بارۀ «ذو القرنین»و شخصیت تاریخی او و این که او کیست نظر واحدی در میان مورّخان و مفسران وجود ندارد؛ بعضی، او را از فرمانروایان ما قبل تاریخ دانستهاند و قرآن را تنها مرجع شناخت او میدانند و برخی، او را همان «اسکندر» دانسته و برخی دیگر، «فریدون»و برخی، او را از ملوک یمن دانسته و بالاخره، برخی، مانند علامۀ طباطبایی(ره) تطبیق وی را با «کورش» (پادشاه هخامنشی) با آیات سازگارتر دیدهاند. بعضی نیز، او را از پادشاهان چین دانسته و دیوار چین را شاهدی بر مدعای خود گرفتهاند.
2- قدرت و امکانات عناصر نیرومند تاریخ، در قلمرو اراده و حاکمیت خداوند است و نه مستقل از آن.
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ
نسبت دادن قدرت و امکانات «ذو القرنین» به خداوند، این پیام را دارد که نباید پنداشت که قدرتمندان، آنچه دارند، خود، به دست آوردهاند، بلکه همه چیز از او است.
3- «ذو القرنین»، شخصیتی الهی بود.*
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ
احتمال میرود که انتساب قدرت «ذِی الْقَرْنَیْنِ» به خدا، از آن جهت باشد که خدا، به خاطر شخصیت الهی وی، امکاناتی را به او عطا کرده باشد.
4- «ذو القرنین»از اسباب و عواملی
1) 1) . خصال، ج 1، ص 255، ح 130؛ نورالثقلین، ج 3، ص 295، ح 207.
کارساز برای محقّق ساختن هر مقصودی برخوردار بود.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً
عموم در «کُلِّ شَیْءٍ» عموم عرفی است. «سَبَباً» مفعول دوم «آتَیْنٰاهُ» است. با توجه به مضافی که در کلام مقدر است، تقدیر جمله چنین میشود: «و آتیناه سبباً من أسباب کل شیء» یعنی، از اسباب و وسایلی که برای نیل به تمامی مقاصد علمی و عملی او وجود داشت، وسیله و راهی را در اختیار او قرار دادیم.
5- در دست داشتن اسباب و راهکارهای علمی و عملی، زمینهساز قدرت و اقتدار «ذو القرنین» در زمین بود.
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً
عطف «آتَیْنٰاهُ» بر جملۀ قبل، عطف سبب بر مسبب است؛ یعنی، اگر «ذو القرنین» در زمین اقتدار داشت، به جهت اسبابی بود که برای هر کار در اختیار او بود.
6- نظام طبیعت، مبتنی بر ایجاد اشیا و تحقّق امور از طریق سلسلۀ علل و اسباب است.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً
موفقیت «ذو القرنین» در تصرّفات خویش، مرهون استفادۀ او از اسباب و وسائل بوده است. بیان این موضوع در آیه، اشاره به حاکمیت نظام علل و اسباب بر امور جهان است.
7- نیرو و امکانات «ذو القرنین» و برخورداری او از وسایل و ابزار لازم در مقاصد خویش، اعطایخداوند به وی بود.
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ ... وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً
8- خداوند، بر همۀ علل و اسباب طبیعی حاکم است.
وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً
9- «عن الأصبغ بن نباتة، عن أمیرالمؤمنین(ع) أنّه قال: سُئِل عن ذیالقرنین قال: ... و آتاه اللّه من کل شیء علماً یعرف به الحق و الباطل ...فلمیبلغ مغرب الشمس حتّی دان له أهل المشرق والمغرب قال: و ذلک قول اللّه: «إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً» ؛ (1)
از اصبغبننباته، روایت شده که امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ سؤال دربارۀ ذیالقرنین فرمود: ... [خداوند] از هر چیزی، به او دانشی عطا کرد تا به وسیلۀ آن، حق و باطل را بشناسد ...
پس هنوز به محل غروب خورشید نرسیده بود که اهل شرق و غرب عالم، تسلیم او شدند. سپس [امیرالمؤمنین] فرمود: و این است سخن خداوند که فرمود: إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً» ».
کلیدواژهها:
اللّه؛ ذو القرنین؛ قانون علیّت؛ قدرت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 341، ح 79؛ نورالثقلین، ج 3، ص 297، ح 215.
فَأَتْبَعَ سَبَباً (85)
85
پس [برای سفر به مغرب] راهی را دنبال کرد.
1- «ذو القرنین»، از برخی از امکانات وسیع الهی خویش، برای حرکت به سمت غرب، بهره گرفت.
فَأَتْبَعَ سَبَباً
2- «ذو القرنین»، علاوه بر امکانات مادّی از دانش بهکارگیری اسباب، نیز برخوردار بود.
فَأَتْبَعَ سَبَباً
کلیدواژهها:
ذو القرنین
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ اَلشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً قُلْنٰا یٰا ذَا اَلْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً (86)
86
تا وقتی که به غروبگاه خورشید رسید، دریافت که خورشید در چشمهای لجن آلود غروب میکند و قومی را نزد آن یافت [که فساد میکردند]. گفتیم:
ای ذوالقرنین، [دو راه وجود دارد:] یا عذاب میکنی و یا در میانشان شیوهای نیکو در پیش میگیری.
1- «ذو القرنین»، با به کارگیری برخی از ابزارها و نیروهایش، به سمت غرب سرزمین خویش پیش رفت.
فَأَتْبَعَ سَبَباً . حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ
2- «ذو القرنین»، با رسیدن به انتهای خشکیهای غرب، آبی گلآلود و تیره رنگ را فراروی خویش دید.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ
«حَمِئَةٍ» یعنی دارای «حمائة» و «حمائة» به «گل سیاه بدبو» گفته میشود. (کتاب العین)
3- غروب خورشید در نقطۀ پایانی سفر ذوالقرنین به جانب مغرب، چونان فرو رفتن آن در چشمهای تیره فام بود.
وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ
از جمله معانی «عَیْنٍ» چشمه است و به قرینۀ «وَجَدَهٰا» (آن را چنان یافت که...) مراد آیه آن نیست که خورشید، در چشمهای دارای گل سیاه فرو میرفت، بلکه مقصود این است که منظرۀ غروب خورشید را ذوالقرنین آنگونه مشاهده کرد.
4- پیشروی ذوالقرنین، با رسیدن به ساحل دریایی گسترده، متوقف شد.
وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که نمای غروب خورشید در آب، نشانۀ گستردگی پهنۀ دریا باشد؛ یعنی، در چشماندازِ آن، چیزی مشاهده نمیشد، لذا تصوّر آن بود که خورشید در چشمۀ جوشانی در دریا فرو میرود و خشکی دیگری در ورای آن نیست.
5- محدودۀ پیشروی ذوالقرنین در ناحیۀ مغرب تا دریای سیاه بوده است.*
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ
برخی مفسران، منطقۀ فرمانروایی ذیالقرنین را چین دانستهاند، در این صورت، او، در حرکت به سمت غرب، تا دریای سیاه پیش رفته است که منظرۀ غروب خورشید را به صورت فرو رفتن آن در چشمۀ آب کدر و سیاه مشاهده کرده است.
6- «ذو القرنین»، در آخرین نقطۀ خشکی، در غرب سرزمین خویش، با مردمی دارای تشکّل و قومیّت مواجه شد.
وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً
7- ساحلنشینانغرب سرزمینذیالقرنین، مردمی کفرپیشه و ستمکار بودند.
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ
تعبیر «تُعَذِّبَ» نشانگر آن است که آنان مستحق کیفر بودهاند و دلیل آن - به قرینۀ آیات بعد - ستمگری و کفر آنان بوده است.
8- «ذو القرنین»، از سوی خداوند، در مجازات یا بخشش ساحلنشینان غربی، مخیر شد.
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً
9- ساحلنشینان مناطق غربی سرزمین ذیالقرنین، از رویارویی با نیروهای او ناتوان بودند و در برابر تصمیمات او، قدرت مقاومت نداشتند.
وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ
10- اقدامات ذوالقرنین، در پرتو رهنمودهای الهی بود.
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ
11- «ذو القرنین» از پیامبران بود و به مقام دریافت سخنهای خداوند نایل شده بود.*
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ
ظاهر کلمۀ «قُلْنٰا» خطاب مستقیم است، گرچه احتمال الهام و یا رساندن پیام به وسیلۀ پیامبری دیگر نیز وجود دارد.
12- وجود تمدن در غرب سرزمین ذیالقرنین
وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً ... إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ
ظلم و ایمان و عمل صالح و مجازات - که آیات بعد دربارۀ ساحل نشینان یاد کرده است - از مشخصات جوامع متمدن است.
13- «ذو القرنین»، از برخی اختیارات الهی، در تنظیم نظام اجتماعی مردم، برخوردار بود.
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً
14- لزوم تفویض برخی اختیارات به مدیران و رهبران، در محدودۀ وظایفشان
قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً
خداوند، ذو القرنین را در تصمیمگیری برای نحوۀ برخورد با اقوام مغرب، مخیّر گذاشت، دیگران نیز باید این را سرمشق خود قرار دهند.
15- سیر در زمین و به کیفر رساندن اقوام ناصالح، امری پسندیده است.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ ... إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ
گزارش سفر ذیالقرنین پس از بیان موهبتهای الهی به او، نشانۀ شایسته بودن اقدامات او است.
16- انتخاب خوشرفتاری در مواجهۀ با کافران، بهتر از به کارگیری شدّت و خشونت است.
وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً
جملۀ «تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً» در بیان طریقۀ مقابل عذاب، تلقین کنندۀ اختیار این شیوه از بین دو نوع برخوردی است که ذوالقرنین بین آنها مخیّر بود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ تشبیهات؛ تمدن؛ چشمه؛ خشونت؛ ذو القرنین؛ سفر؛ ظلم؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ مدیریت؛ مغرب
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً (87)
87
[ذوالقرنین] گفت: اما هر که ستم کند، او را عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود و [خدا] او را عذابی سخت خواهد کرد.
1- «ذو القرنین»، از کیفر ساحل نشینان غرب، چشمپوشی کرد و تنها کسانی را که بر ستم کاری خود باقی بمانند، به مجازات تهدید کرد.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ
2- گریز از ایمان و عمل صالح، ظلم است.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ
مراد از ظلم در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد که مؤمنان دارای عمل صالح را در برابر ستمگران قرار داده است - بیایمانی و ترک کردار نیک است.
3- «ذو القرنین»، بر قوم ساحل دریا، سلطۀ کامل یافته بود.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ
4- «ذو القرنین»، به ایمان آوردن ظالمان ساحل دریا و دست برداشتن آنان از ظلم و فساد، امیدوار بود و در مجازات آنان شتابی نداشت.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ
حرف «سوف» برای آینده است و فعلهای شرط ( «آمَنَ» و «عَمِلَ» ) در آیۀ بعد، قرینۀ این است که ذیالقرنین، به احتمال ایمان آوردن ظالمان، در مجازات آنان تعجیل نکرده است.
5- ستمکاران، در قیامت، به عذابی سخت گرفتار خواهند شد.
فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
6- حاکمیّت ذوالقرنین، در جهت ظلمزدایی و کفرستیزی بود.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ
7- «ذو القرنین»، به معاد و وجود کیفر سخت اخروی برای ظالمان، معتقد بود.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
8- «ذو القرنین»، ظالمان ساحل دریا را علاوه بر تهدید به مجازات و کیفرهای خویش، از عذاب سخت آخرت، بیم داد.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ
9- آخرت، زمان بازگردانده شدن ستمگران و کافران و افراد ناصالح به پیشگاه خداوند و حسابرسی کردار آنها است.
ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ
10- «ذو القرنین» عذاب اخروی ظالمان را، از کیفر دنیوی آنان، شدیدتر و سنگینتر دانست.
قٰالَ ... ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
«نکر» به معنای «منکر» صفت مشبهه و توصیفِ عذاب جهنم است؛ یعنی، عذاب آخرت، بسیار ناگوار و میزان دشواری آن ناشناخته است.
11- کیفر اخروی ستمکاران، جلوهای از ربوبیّت الهی است.
یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
12- حکومت ذوالقرنین، حکومتی دینی و الهی بود.
قٰالَ ... ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
ذوالقرنین، مجازات ستمپیشگان را به دست خود، در طول مجازات و عذاب خداوند در آخرت دانسته است، بنابراین، حکومت ذوالقرنین، برپایۀ موازین الهی تأسیس شده و با آن منطبق بود.
13- عذاب جهنم، عذابی بسیار سخت و ناگوار است.
ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً
«عَذٰاباً» مفعول مطلقِ تأکیدی برای «فَیُعَذِّبُهُ» است که دالِ بر شدّت عذاب الهی است «نُکْراً» نیز که صفت برای «عَذٰاباً» است، تأکیدی فزونتر بر ناگواری عذاب است.
14- «رب» از اسما و صفات خداوند
ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ
15- «عن الأصبغ بن نباتة عن أمیرالمؤمنین(ع): ... «أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ» و لمیؤمن بربّه... ؛ (1)
اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ آیۀ «قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ...» روایت کرده که حضرت فرمود: «أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ» یعنی به پروردگارش ایمان نیاورده است...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهنم؛ حکومت؛ ذو القرنین؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل صالح؛ فساد؛ کفر؛ کیفر؛ معاد
وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً اَلْحُسْنیٰ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً (88)
88
و اما هر که ایمان بیاورد و کار شایسته کند، بهترین پاداش را خواهد داشت، و ما[نیز] از جانب خود دستوری آسان به او خواهیم داد.
1- «ذو القرنین»، به اعطای پاداش نیک، به مؤمنان نیک کردار، وعده داد.
وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
«جَزٰاءً» حال و بیانِ این است که رفتار نیکو (الْحُسْنیٰ) پاداش ایمان و عمل صالح شخص است.
2- تعجیل نکردن ذوالقرنین در کیفر ظالمان کافر، مهلتی برای گرایش آنان به ایمان بود.*
أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 342، ح 79؛ نورالثقلین، ج 3، ص 298، ح 215.
صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
مراد از «مَنْ آمَنَ وَ ...» (هرکس ایمان بیاورد و...) کسانیاند که از ظلم و کفر، دست برداشته و ایمان آورند، نه آنان که هنگام ورود ذوالقرنین مؤمن بودند؛ زیرا، معنا ندارد که او، بین عذاب و یا رفتار نیک با مؤمنان مخیّر باشد! بنابراین، درنگ ذوالقرنین در عذاب ظالمان (فسوف نعذّبه) ایجاد فرصتی برای تغییر رویۀ آنان بوده است.
3- حاکمیّت ذوالقرنین، در جهت ترویج ایمان و عمل صالح بود.
قٰالَ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
4- مردم بی ایمان و فاقد عمل صالح، در بینش ذوالقرنین، مردمی ظالم بودند.
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
مقابله بین دو گروه «مَنْ ظَلَمَ» و «مَنْ آمَنَ ...» حکایت از آن دارد که ترک ایمان و عمل صالح ظلم است.
5- همراهی ایمان و عمل صالح، شرط برخورداری از پاداش نیک است.
مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
6- «ذو القرنین»، تصمیم گرفت که قوانین و مقرّرات اجتماعی سهل و قابل تحمّلی را برای مؤمنان وضع کند.
وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً
«یسر»؛ یعنی، «آسانی» و «مِنْ أَمْرِنٰا» ؛ یعنی، «از فرامینی که صادر می کنیم .»، لذا مفاد جملۀ «وَ سَنَقُولُ ...» آن است که برای مؤمنان صالح، فرامینی صادر میکنیم که اجرای آن دشوار نباشد و شنیدن آن بر مؤمنان سنگین نیاید.
7- «ذو القرنین»، به رعایت نرمش و مدارا در صدور فرمان و ابلاغ خواستههای حکومتی خویش به مؤمنان، وعده داد.
وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً
8- برخورد شدید با ظالمان متجاوز و نرمش در برابر مؤمنان صالح، روشی نیکو در نظام حکومتی و شیوۀ برگزیدۀ ذوالقرنین در حکومت خویش بود.
أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
ذوالقرنین، پس از شنیدن وحی الهی که در برخورد با ساحل نشینان غرب، دو راه پیش روی او قرار داد: یکی تعذیب، و دیگری روش نیکو، شقّ دوم را انتخاب کرد و آن را چنین ترسیم کرد که ظالمان را عقوبت و مؤمنان را پاداش نیک خواهد داد.
9- لزوم پرداختن حکومتهای الهی به مبارزه با ظلم و نیز تلاش برای سبکبار ساختن مقررات اجتماعی مؤمنان
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ ... سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً
10- ساحلنشینان غرب سرزمین ذوالقرنین، برای ایمان و عمل صالح و ترک ستمکاری، از زمینۀ مساعدی برخودار بودند.
أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ ... وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
11- دین الهی، با تلاش ذوالقرنین، تا آخرین نقطۀ غرب سرزمین او، گسترش یافت.
وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ
12- لزوم تسریع در پاداش و تأخیر در مجازات *
مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ... مَنْ آمَنَ ... فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ
ذکر «فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ» با أدات استقبال، در قبال «فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ» به صورت قطعی و بدون أدات استقبال، میتواند اشاره به برداشت فوق باشد.
کلیدواژهها:
ایمان؛ پاداش؛ حکومت؛ ذو القرنین؛ صالحان؛ ظلم؛ عمل صالح؛ کفر؛ کیفر
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89)
89
سپس [برای سفر به مشرق] راهی را دنبال کرد.
1- «ذو القرنین»، پس از اقامۀ نظام عادلانۀ دینی در میان ساحلنشینان غرب، به سوی شرق سرزمین خویش حرکت کرد.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
2- «ذو القرنین»در ادامۀ سفرهایش، از امکانات خویش در جهت گسترش حکومت و دین الهی، بهره گرفت.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
3- سفر به نقاط مختلف زمین و محدود نساختن تلاش خویش به منطقهای خاص، در دیدگاه قرآن، امری پسندیده و ستوده است.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
4- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ... «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً» ذوالقرنین من الشمس سبباً؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) [در توضیح سخن خدا]: «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً» روایت شده است: ذوالقرنین، از خورشید، به عنوان یک سبب بهره گرفت».
کلیدواژهها:
ذو القرنین؛ سفر؛ عمل
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 342، ح 79؛ نورالثقلین، ج 3، ص 298، ح 215.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَطْلِعَ اَلشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً (90)
90
تا وقتی که به طلوعگاه خورشید رسید، دریافت که خورشید بر قومی[صحرانشین] طلوع میکند که ما برای آنان پوششی جز تابش خورشید قرار نداده بودیم.
1- «ذو القرنین»، در سفر دوم خویش، به آخرین نقطۀ خشکی در سمت مشرق رسید و با مردمی بدوی و عاری از تمدن روبهرو شد.
بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ ... لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
ضمیر «دُونِهٰا» به «الشَّمْسِ» بازمیگردد و مفاد جملۀ «لَمْ نَجْعَلْ ...» این است که مردم آن سرزمین، جز خورشید، پوششی نداشتند؛ یعنی، هیچ بنا و ساختمانی که سایبان آنان باشد و هیچ پوشاکی که بدنشان را بپوشاند، در بین آنان مشاهده نمیشد، لذا در برداشت از آنان، تعبیر به اقوامی بدوی شده است.
2- ساکنان شرق سرزمین ذیالقرنین، مردمی فاقد تنپوش و سرپناه بودند.
وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
3- «ذو القرنین»، در شرق سرزمین خویش، با مردمی ساکن بیابانی کویری و بدون گیاه مواجه شد.*
لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
از واژۀ «لَمْ نَجْعَلْ» این احتمال جان میگیرد که بیپناهی در برابر تابش آفتاب، معلول اموری بود که به «جعل» الهی مربوط میشود، مانند کویری بودن سرزمین که از امور طبیعی است.
4- زمان ذوالقرنین، در دورترین نقطۀ شرق سرزمین او، از صنعت لباس و ساختمان، خبری نبوده است.
بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ ... لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
5- در عصر ذوالقرنین، مردم ساکن غرب سرزمین او، متمدنتر و پیشرفتهتر از مردم ساکن در شرق سرزمین وی بودند.
بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ ... وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً ... تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
6- ارادۀ الهی، در دستیابی جوامع و اقوام به تمدن، نقش دارد.
لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً
7- «قال أمیرالمؤمنین(ع): ...إنّ ذاالقرنین ورد علی قوم قد أحرقتهم الشّمس و غیّرت أجسادهم و ألوانهم حتّی صیّرتهم کالظّلمة؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع): فرمود: همانا، ذوالقرنین، به قومی رسید که تابش خورشید، آنان را سوزانده و موجب تغییر بدن و تغییر رنگشان شده بود، به گونهای که آنان را [در سیاهی] به مانند پارهای از تاریکی درآورده بود».
8- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه «لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً ...» قال:
لمیعلموا صنعة البیوت؛ (2)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً ...» روایت شده که فرمود: آن قوم صنعت خانهسازی را نمیدانستند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ تمدن؛ خورشید؛ ذو القرنین؛ لباس؛ مشرق
کَذٰلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً (91)
91
[آری، وضعیت آن قوم] چنین بود، و ما به امکاناتی که ذوالقرنین داشت به خوبی احاطه داشتیم.
1- خداوند، بر تمامی امکانات و نیروهای موجود در اختیار ذوالقرنین احاطۀ کامل داشت.
وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً
2- بازگویی سفر ذوالقرنین به شرق و غرب، نمودی از احاطۀ علمی خداوند بر زوایای زندگی او بود.
کَذٰلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً
واژۀ «کَذٰلِکَ» (این چنین بود) در این موارد، برای تشبیه چیزی به خود آن به کار میرود که گویای مبالغه در بیمانند بودن است؛ یعنی، برای آن، نظیری جز خودش وجود ندارد. جملۀ حالیۀ «وَ قَدْ أَحَطْنٰا ...» دلالت دارد که آنچه گفته شد، برخاسته از احاطۀ علمی خداوند بوده است.
3- امکانات و نیروی ذوالقرنین، بسیار زیاد و با عظمت بوده است.
قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً
تعبیر موجود در آیه (احاطۀ خداوند بر همۀ آنچه در نزد ذوالقرنین وجود داشت) حاکی از عظمت امکاناتی است که در اختیار ذوالقرنین بود.
4- شیوۀ ذوالقرنین در برخورد با مردم
شرق و غرب، یکسان بوده است.*
وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ ... کَذٰلِکَ
«کَذٰلِکَ» میتواند صفت برای«قوم» در آیۀ قبل باشد و اشاره به «قَوْماً» در آیات قبل؛ یعنی، ذوالقرنین، همانگونه که قوم ساکن مغرب را یافت و در بارۀ آنان تصمیم گرفت، در بارۀ شرقیها نیز همانسان رفتار کرد.
5- عملکرد ذوالقرنین، تحت مراقبت و راهنمایی خداوند بود.
کَذٰلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً
بیان این که خداوند بر آنچه به ذوالقرنین ارتباط داشت، کاملاً آگاه بود، کنایه از این است که او، بی دستور خداوند، کاری نمیکرد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ذو القرنین
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92)
92
سپس [برای سفری دیگر] راهی را دنبال کرد.
1- «ذو القرنین»، از برخی امکانات خویش، برای حرکت در جهات مختلف زمین، بهره میگرفت.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
سومین مسیر ذیالقرنین - به قرینۀ آیات قبل - به سمت مشرق و مغرب نبوده است، بنابراین، یا به سمت شمال یا جنوب سرزمین خویش به راه افتاده است.
2- سومین حرکت و پیشروی ذوالقرنین به سمت شمال بوده است.*
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
چنان چه یأجوج و مأجوج، همان مغول و تاتار باشند، حرکت ذیالقرنین به سمت شمال بوده است.
3- «ذو القرنین»، از دانش استفاده از اسباب و ابزار در جهت گسترش حکومت خود، برخوردار بود.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
4- پیشرویهای ذوالقرنین در جهات مختلف زمین و جهانگیر بوده است.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
کلیدواژهها:
ذو القرنین
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ اَلسَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (93)
93
تا وقتی که به میان آن دو کوه رسید، قومی را نزد آن دو [کوه]یافت که نمیتوانستند به آسانی سخنی را بفهمند.
1- رسیدن ذوالقرنین به تنگهای میان دو کوه سدآسا، در سومین پیشروی خود
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ
«سد»به هر مانع و حاجزی گفته میشود، از جمله به کوه نیز اطلاق شده است. لذا «بَیْنَ السَّدَّیْنِ» محتمل است که به معنای حد فاصل دو کوه باشد. در بارۀ این که این دو کوه در کجا قرار داشته نظر واحدی وجود ندارد، برخی آنها را در شمال چین دانسته و برخی کوههای فاصل میان آذربایجان و ارمنستان گرفتهاند قرینهای برای اثبات هیچ یک وجود ندارد.
2- مواجه شدن ذوالقرنین - در سومین پیشروی خود - با مردمی کم بهره از درک و فهم لغات بیگانه و ناتوان از شناخت سریع آن
وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً
مراد از کُند فهمی ساکنان کوهستان در شناخت زبان دیگران این است که مفاهمۀ ذیالقرنین با آنان دشوار بوده است.
3- مردم اقصای مشرق و مغرب زمین، در لغت با ذوالقرنین، قرابت داشتند.
لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً
در بین سه گروهی که ذوالقرنین با آنان برخورد کرد، تنها، در بارۀ گروه شمالی تعبیر «لاٰ یَکٰادُونَ ...» صورت گرفته است، ولی در بارۀ آن دو قوم دیگر، چنین مشکلی مطرح نشده است.
4- تمدن منطقۀ شمال زمین در عهد ذوالقرنین، ضعیف بوده است.
وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً
چنان چه مراد از یأجوج و مأجوج، همان مغول و تاتار باشند، آیه در توصیف ساکنان شمال سرزمین ذیالقرنین خواهد بود.
5- مردم منطقۀ شمالی در عصر ذوالقرنین، دارای زبانی دور از زبانهای زندۀ آن روز بودند.
قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً
نفی درک همۀ زبانها، حاکی از این است که زبان مادری کوه نشینان عصر ذیالقرنین، زبانی منحط و غیر قابل ذکر بوده است.
کلیدواژهها:
تاتارها؛ تمدن؛ ذو القرنین؛ زبان؛ کوه؛ مغولان
قٰالُوا یٰا ذَا اَلْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا (94)
94
[آن قوم] گفتند: ای ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج در این سرزمین فسادگرند؛ آیا[میپذیری که] مزدی برای تو قرار دهیم تا میان ما و آنها سدّی بسازی؟
1- مردم شمال، از طوایفی فسادانگیز به نام یأجوج و مأجوج (مغول و تاتار) به ذوالقرنین شکایت بردند.
قٰالُوا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ
مفسران و موّرخان، با استفاده از ادلۀ مختلف و برخی متون باستانی، این را مسلم گرفتهاند که مراد از یأجوج و مأجوج، همان قبایل مغول و تاتار هستند.
2- منطقۀ گستردهای از سرزمین شمال، در عهد ذیالقرنین، مورد تهدید هجومها و فسادگریهای یأجوج و مأجوج قرار داشت.
إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
حرف «ال» در «فِی الْأَرْضِ» برای عهد حضوری است و چون تعبیر «فِی الْأَرْضِ» برای مناطق کوچک و محدود، تعبیر متعارفی نیست، مراد از آن منطقهای گسترده خواهد بود.
3- خطر هجوم یأجوج و مأجوج و تأمین امنیت، عمدهترین مشکل مردم نواحی شمالی در زمان ذوالقرنین بود.
إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
4- قوم درگیر با یأجوج و مأجوج، به ذوالقرنین و به توانمندی و خیرخواهی وی اذعان کردند.
قٰالُوا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ
با این که «ذو القرنین»بومی منطقۀ مورد بحث نبود، ولی مردم با قرائن و شواهد و دیدن قدرت علمی و اجرایی او، به این نکته واقف شده بودند که او، کسی است که میتواند سدّی غیر قابل نفوذ در برابر حملات دشمنان برای آنان برپا کند و نیز به خیر خواهی او و این که او غرضی مادّی و قصدی سلطهگرانه ندارد، پی برده بودند، لذا پیشنهاد خود را با او مطرح کردند.
5- قوم درگیر با یأجوج و مأجوج از کوههای مرتفع به عنوان سدّ دفاعی در برابر هجوم آنان بهره میبردند.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ ... إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ
6- میانۀ دو کوه مرتفع و سدآسا، تنها راه نفوذ و حملۀ یأجوج و مأجوج علیه همسایگان خود بود.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا
7- آسیبپذیران از هجوم یأجوج و مأجوج، از ذوالقرنین برای ساختن سدّی در میانۀ دو رشته کوه بلند در برابر هجوم آن متجاوزان، کمک خواستند.
قٰالُوا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ ... تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا
8- همجواران یأجوج و مأجوج، خود از ایجاد سدّی محکم و غیرقابل نفوذ در برابر هجوم آن متجاوزان، ناتوان بودند.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا
9- قوم درگیر با یأجوج و مأجوج، با اظهار آمادگی برای پرداخت دستمزد به ذوالقرنین در برابر ساختن سد، او را دعوت به عقد قرارداد جعاله کردند.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا
10- مردم منطقۀ شمال، برخوردار از امکانات مادّی، ولی فاقد شناختهای فنی بودند.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا
11- لزوم تهیه و تدارک استحکامات دفاعی، جهت جلوگیری از رخنۀ مفسدان و دشمنان ویرانگر
إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً
12- «قال أمیرالمؤمنین(ع): إنّ ذاالقرنین...
وجد... قوماً لایکادون یفقهون قولاً قالوا:
یا ذاالقرنین! إنّ یأجوج و مأجوج خَلْف هذین الجَبَلین و هم یفسدون فی الأرض إذا کان إبّانُ زروعنا و ثمارنا خرجوا علینا من هذین السدّین، فرَعَوا من ثمارنا و زروعنا حتّی لایُبقون منها شیئاً «فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً» نؤدیّه إلیک فی کلّ عام «عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا» ؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ... همانا ذوالقرنین، قومی را یافت که فهم هیچ سخنی برای آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: ای ذوالقرنین! همانا، یأجوج و مأجوج، پشت این دو کوهاند و آنان در زمین فساد میکنند. زمانی که فصل برداشت زراعتهای ما و چیدن میوههایمان فرامیرسد، آنان، از پشت این دو سدّ (دو کوه) به ما حملهور شده و از میوههای ما و زراعتهای ما آن قدر میچرانند که هیچ چیز از آن را باقی نمیگذارند. آیا برای تو هزینهای قرار دهیم که هر ساله به تو بپردازیم تا بین ما و آنان سدّی برقرار سازی؟».
13- «عن حذیفة قال:سألترسولاللّه(ص) عن یأجوج و مأجوج؟ فقال: یأجوج أُمّة
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 343، ح 79؛ نورالثقلین، ج 3، ص 298، ح 215.
و مأجوج أُمّة؛ (1)
حذیفه گوید: از رسول خدا(ص) در بارۀ یأجوج و مأجوج پرسیدم؟ فرمود: یأجوج، یک گروه و مأجوج هم یک گروه بودند».
کلیدواژهها:
آمادگی نظامی؛ دشمنی؛ ذو القرنین؛ فساد؛ کوه؛ مأجوج؛ نصرت؛ یأجوج
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (95)
95
گفت: آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده، [از مزد پیشنهادی شما] بهتر است، پس مرا با نیرویی [انسانی]کمک کنید تا میان شما و آنها حایلی استوار ایجاد کنم.
1- «ذو القرنین»، از کمکهای مادّی مردم در برابر ساختن سدّ در مقابل یأجوج و مأجوخ، اظهار بینیازی کرد.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً ... قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
2- «ذو القرنین»، در پرتو لطف پروردگار، از امکانات مادّی بسیار، بهرهمند بود.
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
3- «ذو القرنین»، خود را مملوک خداوند و عطیههای الهی را، برخاسته از مقام ربوبیّت او میدانست.
مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی
4- مردان الهی، در اوج قدرت و توانایی، از خداوند و ولیّ نعمت خود غافل نیستند.
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
5- «ذو القرنین»، در جهت تبلیغ توحید و آیین الهی خود، از بهترین فرصتها بهره میگرفت.
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
ذوالقرنین، هنگامی سخن از ربوبیّت خداوند به میان میآورد که مردم، سخت به او نیازمند بودند و او باتلاش صادقانه در جهت رفع نیازهای آنان، قلب مردم را به خود متوجه کرده بود.
6- خدمت گزاری بهمردم،بدون چشمداشت اجر و مزد، از ویژگیهای انسانهای
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 457؛ نورالثقلین، ج 3، ص 307، ح 231.
موحّد و بندگان شایستۀ خدااست .
فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً ... قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
7- «ذو القرنین»، دارای روحیۀ توحیدی و انسان دوستی و ستیز با متجاوزان بود.
مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ
ذوالقرنین، در عین پیشنهاد مردم برای دریافت کارمزد برای ساختن سدّ، از پذیرفتن آن امتناع کرده و با امکانات و قدرت خدادادی، در حمایت از آسیبپذیران، به ساختن سدّ میپردازد.این برخورد، نشاندهندۀ روحیات ذوالقرنین است.
8- «ذو القرنین»، خود طرّاح و مجری بنای سد و عهدهدار امور فنی و مدیریتی آن بود.
فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً
9- «ذو القرنین»، خواستار مشارکت نیروی انسانی و امکانات مردمی در احداث سد شد.
فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ
«قوة»؛ یعنی، «نیرو». «فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ» یعنی: «مرا با نیروی خود کمک دهید». آیات بعد، قرینۀ این است که او، علاوه بر خواستن نیروی انسانی، به آوردن ابزار و مصالح نیز فرمان داد.
بنابراین، آنچه را از مردم نپذیرفت، اجر و مزد تلاش خویش بود.
10-«ذو القرنین»، به ساختن بنایی محکمتر از سد مورد درخواست مردم، تصمیم گرفت.
تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا ... أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً
چنان که مفسران گفتهاند «ردم» بنایی است مستحکمتر از «سد» معمولی و بر همین اساس، به لباسی که وصله روی وصله دارد، گفته میشود: «ثوب مُردَّم». «فَأَعِینُونِی» بر «مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ» تفریع شده است؛ یعنی، احداث سد محکمتر، نتیجۀ برخوداری ذیالقرنین از امکانات برتر الهی است.
11- جذب همیاری تودهها در انجام پروژههای عظیم و مردمی، از اصول مدیریت است.
فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً
از آن جا که خداوند، راه صحیح هر کار و اسباب آن را به ذیالقرنین نمایانده بود، او، خواهان همکاری مردم در انجام طرح میشود و این نشان از آن دارد که«ساختن» بدون ایجاد «فرهنگ سازندگی»کارساز نیست و از طریق مشارکت و حسّ همیاری است که میتوان به این اهداف نائل گردید.
12- لزوم انجام کارها به بهترین و محکمترین شکل آن *
أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً
با آن که مردم درگیر با یأجوج و مأجوج، نه پشتوانهای برای حکومت ذیالقرنین به شمار میآمدند و نه جامعهای متمدن و سزاوار سرمایهگذاری بودند، ولی ذوالقرنین، پا را از طرح پیشنهادی آنان فراتر نهاده و سرمایهای عظیم را برای حراست آنان از خطر دشمن به کار میگیرد. این کار او، میتواند
سرمشقی برای پیشگامان سازندگی باشد.
12- «رب» از اسما و صفات خداوند
مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ اولیاءاللّه؛ تعاون؛ توحید؛ ذو القرنین؛ عمل؛ مدیریت
آتُونِی زُبَرَ اَلْحَدِیدِ حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ اَلصَّدَفَیْنِ قٰالَ اُنْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (96)
96
قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید. [قطعات را آوردند و او آنها را میان دو کوه روی هم قرار داد،] تا وقتی که میان آن دو را [با قطعات آهن] همسطح کرد، گفت[در کورهها]بدمید، تا آن گاه که آنها را به صورت آتش درآورد، گفت: مس گداخته برایم بیاورید تا روی آن بریزم.
1- «ذو القرنین»، مردم را به تهیۀ پارههای آهن، برای احداث سد فرمان داد.
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ
«زُبَرَ» جمع «زُبرة»به معنای «قطعات» است. «زُبَرَ الْحَدِیدِ» یعنی: «قطعه های آهن».راغب در مفردات آن را «قطعات بزرگ آهن»دانسته است.
2- آهن، نقشی اصلی و مهم، در بنای سد ذوالقرنین داشت.
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ
گرچه در مصالح ساختمانی سدّ، از مس نیز استفاده شده، ولی از «حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ ...» دانسته میشود که تمام فضای بین دو کوه، ابتدا، از آهن پارهها آکنده شد و مس ذوب شده، تنها، برای پیوند آن قطعات به کار رفت.
3- مردم عصر ذوالقرنین، با استخراج آهن و تهیۀ آن، از پیش آشنا بودند.*
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ
فرمان ذوالقرنین به تهیۀ آهن، نشان این است که مردم، قبلاً، با آن آشنا بوده و آهن در اختیار داشتهاند.
4- «ذو القرنین»، ارتفاع سدّ آهنین را تا لبۀ دو کوه مجاور، بالا برد.
حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ
«صدف» به معنای جانب و کرانه است و «الصَّدَفَیْنِ» یعنی:
«جانب دو کوه که در دو طرف سدّ قرار داشت». فعل «سٰاویٰ» دلالت بر تسویه و برابری ارتفاع سد با لبۀ دو کوه دارد.
5- «ذو القرنین»، برای سرخ کردن
آهنهای به کار رفته در سد، کورههای بزرگی را در مجاورت سد ایجاد کرد.
حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قٰالَ انْفُخُوا
«نفخ» به معنای «دمیدن»است. و دمیدن در دیوارۀ سدّ برای سرخ کردن آن، نیازمند کورههای بزرگ است تا بتواند آتش و اکسیژن را به مقدار مورد نیاز به دیواره بزند تا شرایط برای ریختن آلیاژ مس بر روی آن فراهم گردد.
6- «ذو القرنین»، به دمیدن در کورهها، تا حدّ سرخ شدن پارههای آهن به کار رفته در دیوارۀ سدّ، فرمان داد.
قٰالَ انْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً
7- «ذو الفرنین»، از مس مذاب، برای پر کردن میان پارههای آهن اسکلت سد، استفاده کرد.
آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً
«افراغ» به معنای «خالی کردن ظرف و ریختن محتویات آن» است و «قِطْراً» (مس مذاب) مفعول برای «أُفْرِغْ» است و مفعول «آتُونِی» به قرینۀ «قِطْراً» محذوف است.
8- «ذو القرنین»، از نحوۀ ساختن و بنای سد و کیفیت ذوب فلزات و ترکیب آن، آگاهی دقیق داشت.
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ ... أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً
9- «ذو القرنین»، بر احداث سد و مراحل آن، نظارت و مدیریت مستقیم داشت.
آتُونِی ... قٰالَ انْفُخُوا ... آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً
ذکر ضمایر به صورت «متکلم وحده»، جملگی، گواه معاشرت و نظارت دقیق ذوالقرنین بر احداث سد است.
10- صنعت ذوب فلز، در تمدن زمان ذوالقرنین، وجود داشته است.
قٰالَ انْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً
11- ترکیب آهن و مس، فلزی بسیار مستحکم و غیر قابل نفوذ به دست میدهد.
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ ... أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً
ریختن مس گداخته بر آهنهای نزدیک به ذوب، گویای آن است که جنس ترکیبی، به فلزی بسیار مستحکم تبدیل خواهد شد.
کلیدواژهها:
آهن؛ تمدن؛ ذو القرنین؛ سدسازی؛ صنعت؛ مس
فَمَا اِسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اِسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً (97)
97
در نتیجه [یأجوج و مأجوج] نتوانستند از آن بالا روند، و نتوانستند آن را سوراخ کنند.
1- با طرح و برنامه و نظارت مستقیم ذوالقرنین، ساخت سد آهنین به اتمام رسید.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً
«فاء»در «فَمَا اسْطٰاعُوا» فصیحه است و از مضامینی ناگفته حکایت میکند؛ یعنی «اوامر ذوالقرنین، انجام شد و کار سد به اتمام رسید و پس از آن، یأجوج و مأجوج نتوانستند که بر آن بالا رفته و یا این که سوراخی در آن ایجاد و از آن عبور کنند».
2- یأجوج و مأجوج، از صعود بر بالای سد ذوالقرنین و نیز ایجاد رخنه و نقب در آن، ناتوان بودند.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً
«ظهور»به معنای «علو» و بالا رفتن است. «فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ» یعنی: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند.».
«نقب» به معنای «سوراخ و تونل»است و «مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً» یعنی: «نتوانستند که در دیوار سد، تونل و یا معبر ایجاد کنند.».
3- سد ذوالقرنین، دارای ارتفاع بلند و بدنهای صاف و لغزنده و استحکام و استواری تمام بود.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً
وجود حرف «تاء»در «اسْتَطٰاعُوا» و نبود آن در «اسطاعوا» در معنی تأثیری ندارد، بلکه، تنها، برای تخفیف لفظ، گاهی حرف «تاء» را حذف میکنند، گرچه گفتهاند آسانتر بودن صعود از ایجاد رخنه، دلیل سبکتر آوردن لفظ «اسْطٰاعُوا» است.
4- پیشگیری از هجوم مفسدان به جامعه، وظیفۀ حاکمان الهی است.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً
5- جوامع شرور و غیرقابل اصلاح را، باید در پشتسدهای دفاعی محصور ساخت.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً
ذوالقرنین، با آنکه از شرق و غرب کشور خویش بازدید کرد، ولی به دیار یأجوج و مأجوج سفر نکرد و در متحول ساختن آنان به جامعهای سالم، گامی برنداشت. دلیل این رفتار، میتواند ناامیدی او از اصلاح آن قبایل باشد. به همین جهت، ارتباط آنان را با جوامع دیگر قطع کرد تا دیگران از فسادگری آنان در امان باشند.
کلیدواژهها:
امامت؛ ذو القرنین؛ فساد؛ مأجوج؛ یأجوج
قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (98)
98
[ذوالقرنین پس از بنای سدّ] گفت: این رحمتی است از جانب پروردگار من [برای کسانی که از شرِّ مهاجمان نجات یافتند، و تا موعدی مقرر باقی خواهد ماند]، ولی آن گاه که وعدۀ پروردگارم فرا رسد، آن را درهم کوبیده و هموار خواهد ساخت، و وعدۀ پروردگارم حق است.
1- در بینش ذوالقرنین، توانایی برساختن سدّ پولادین و نفوذناپذیر، جلوهای از رحمت پروردگار بود.
قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
مشارالیه «هٰذٰا» ، «سد ساخته شده به دست ذو القرنین» است.
2- برخورداری انسان از قدرت و دانش و به کارگیری آن در جهت مصالح انسانی، نمودی از رحمت پروردگار است.
قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
ذوالقرنین، سد - و به عبارت دیگر، تمام امکانات و دانشی که برای ساخته شدن آن به کار رفته بود - را رحمت پروردگار دانست این منطق، منطقی عام است و اختصاصی به سد و یا شخص ذوالقرنین ندارد.
3- در وجود ذیالقرنین، بینش توحیدی و الهی، همراه با قدرت علمی و فنی، تبلور داشت.
مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ ... هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
4- «ذو القرنین»، از بینش توحیدی خویش، پس از اثبات توان علمی و فنی خود، تبلیغ کرد.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ ... قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
تعبیر «هٰذٰا رَحْمَةٌ ...» نوعی تبلیغ از بینش است که ذوالقرنین پس از ساختن سدّ و اثبات برتری خویش، آن را تبلیغ کرد.
5- ربوبیّتالهی، آمیخته بهرحمت او است.
رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
6- امنیت اجتماعی، تبلور رحمت الهی است.*
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
«هٰذٰا» اشاره به «سد و تمام جهات آن» است. از جملۀ آن جهات، میتواند آثار بنای سد باشد که مهمترین آن، ایجاد امنیت برای مردم آن سامان بوده است.
7- سدّ ذوالقرنین، کاری بس بدیع و بزرگ در روزگار وی بود.
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی
مطرح ساختن رحمت پروردگار حاکی از عظمت کار است.
8- «ذوالقرنین»، از بقا و جاودانگی سدش تا قیامت خبر داد.*
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
اگر مراد از «وَعْدُ رَبِّی» قیامت باشد، در این صورت، از آیه چنین برمیآید که تا قبل از قیامت، این سد برپا است. «دَکّٰاءَ» به معنای «مستوی و مسطح»، صفت برای موصوف محذوف است (جعله أرضاً دکّاء). مفاد آیه، این است که هرگاه قیامت فرا رسد، خداوند آن سد را زمینی مسطح خواهد ساخت.
9- موانع هجوم یأجوج و مأجوج به همسایگان خود، در آستانۀ قیامت، منهدم خواهد شد.
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
10- «ذو القرنین»، پس از پایان کار سد، حقّانیّت معاد و حتمیّت برپایی آن را یادآور شد.
قٰالَ ... فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
11- به هنگام برپایی قیامت، تمامی استحکامات روی زمین با خاک یکسان خواهد شد.
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
آنچه ذوالقرنین دربارۀ فرجام سدّ، بازگو کرد، سرچشمه در آگاهی او از انهدام جهان هنگام برپایی قیامت دارد، گرچه ممکن است در خصوص سد نیز از خداوند به او وعدۀ خاصّی رسیده باشد.
12- انسانها، به امکانات مادّی و دستاوردهای فن و دانش خویش، نباید مغرور باشند.
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
ذوالقرنین، در عین فنآوری در آن شرایط، به ثمرۀ کار خود مغرور نشد، بلکه همۀ آنها را در طول ربوبیّت الهی دیده و معاد را در برابر خود تصویر کرده است.
13- محکمترین دژهای ساختۀ بشر، در برابر اراده و قدرت الهی، ناپایدارند.
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
14- «ذو القرنین»، آسیب دیدگان از یأجوج و مأجوج را به رحمت و ارادۀ خداوند توجّه داد و آنان را از اعتماد مطلق به سد، بازداشت.
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
15- موحّدان معتقد به معاد، هیچگاه به دستاوردهای فنی و آثار تمدن بشری، مغرور نشده و فرجام جهان را ویرانی و
انهدام میبینند.
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ
16- توجه به مبدأ و معاد دو اصل عمده در بینش توحیدی است.
مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ ... وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
17- «ذو القرنین»، به وعدههای خداوند، ایمان داشت و به تحقّق آنها، مطمئن بود.
وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
18- برپایی قیامت، وعدۀ خداوند و تخلّفناپذیر است.
وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
19- وعدههای الهی، حتمی و تخلّفناپذیر است.
وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
20- نوید برپایی قیامت، زمینهساز تربیتهای الهی است.
وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
توجه به کلمۀ «رب» یادآور گفتۀ بالا است.
21- «رب»از اسما و صفات خداوند
هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی ... وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
کلیدواژهها:
استحکامات؛ اعتماد؛ اللّه؛ امکانات مادی؛ امنیت؛ بشارت؛ تذکر؛ تربیت؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ ذو القرنین؛ زمین؛ علم؛ قدرت؛ قیامت؛ معاد
وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً (99)
99
و در آن روز آنان را رها میکنیم تا موجآسا بعضی از آنان با بعضی دیگر در هم آمیزند؛ و در صور دمیده میشود، و آنان را یکسره گرد میآوریم.
1- خداوند در آستانۀ قیامت، مردم را به حال خود رها خواهد کرد و آنان با یورشهای سیلآسا به هم، به جنگیجهانی مبتلا خواهند شد.
وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ
«تَرَکْنٰا» عطف بر «جَعَلَهُ دَکّٰاءَ» است. بنابراین، مضمون «وَ تَرَکْنٰا» نیز مربوط به حوادث قبل از قیامت است و «یَوْمَئِذٍ» نیز بر این مبنا، روزهای نزدیک به قیامت خواهد بود. ضمیر
«بَعْضَهُمْ» به مرجعی معنوی، مانند «الناس» باز میگردد و مراد از «یَمُوجُ فِی بَعْضٍ» داخل شدن برخی بر برخی دیگر است که شاید اشاره به هجوم و تجاوزگری گروهی از انسانها به گروهی دیگر باشد.
2- یأجوج و مأجوج، در آستانۀ قیامت (آخرالزمان) به حمله و هجوم علیه دیگر انسانها خواهند پرداخت.
وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ
ممکن است این آیات، در صدد پیشگویی برخی حوادث آخرالزمان و اشراط الساعه باشد. عبارتهای «فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی» و «نُفِخَ فِی الصُّورِ» جملگی، قراین این معنا هستند. لذا جملۀ «تَرَکْنٰا ...» بیانکنندۀ برخی از همان اشراط الساعه خواهد بود؛ یعنی، در آن هنگام (و در پی متلاشی شدن سد ذوالقرنین) برخی مردم، موجب اضطراب برخی دیگر میشوند. و با توجه به این که سد، در برابر یأجوج و مأجوج بوده است، محتمل است، این اضطراب، از ناحیۀ هجوم و حملۀ آنان باشد.
3- خداوند از پیدایش درگیریهای داخلی میان یأجوج و مأجوج، پس از ویرانی سد ذوالقرنین خبر داده است.*
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ ... وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمیر در «بَعْضَهُمْ» به یأجوج و مأجوج بازگردد؛ یعنی، پس از ویرانی سد، آنها، به کشمکشها و تهاجمات گسترده به هم دست خواهند زد.
4- توقف درگیریها و برقراری آرامش و امنیّت میان انسانها، منوط به خواست خداوند است.
وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ
5- خداوند، همۀ انسانها را در صحنۀ قیامت، با دمیده شدن در صور، گرد خواهد آورد.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً
«صور»محتمل است به یکی از دو معنا باشد: 1- به معنای «شاخ»؛ که در این صورت، مقصود، دمیده شدن در بوق است؛ چرا که در قدیم، از شاخ حیوانات، بوق میساختند. 2- ممکن است «صور» جمع «صورة»باشد؛ در این صورت، مقصود، دمیده شدن در تمثالها و پیکرهای مردگان برای زنده ساختن آنها است. بسیاری از اهللغت، بر احتمال دوم، خرده گرفتهاند و آن را با برخی از موارد استعمال کلمۀ «صور»در قرآن ناسازگار دیدهاند.
6- قیامت، با دمیده شدن دوبارۀ روحها در اجساد و صورتهای پیشین، برپا میشود.*
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً
برداشت بالا، بدان احتمال است که «صور»جمع «صورة» باشد؛ یعنی: در «صورت ها (اجساد) روح ، دمیده می شود.».
7- ویرانی سدّ ذوالقرنین، از علایم نزدیکی قیامت است.*
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ ... وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً
8- گرد آوردن آدمیان در صحنۀ قیامت، کاری عظیم و شگفتانگیز است.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً
«جَمْعاً» مفعولِ مطلق تأکیدی برای «فَجَمَعْنٰاهُمْ» است و نکره آوردن آن، مفید عظمت و اعجاب است.
کلیدواژهها:
آخرالزمان؛ آرامش؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ذو القرنین؛ قرآن؛ قیامت؛ مأجوج؛ مردگان؛ معاد؛ یأجوج
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً (100)
100
و در آن روز جهنم را چنان که باید برای کافران به نمایش میگذاریم.
1- خداوند، جهنم را در صحنۀ قیامت بر کافران عرضه خواهد کرد.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً
2- عرضۀ جهنم بر کافران در قیامت، برای آنان صحنهای دشوار و دهشتزا است.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً
«عَرْضاً» علاوه بر تأکید سخن - به دلیل نکره بودن - بر عظمت کار نیز دلالت دارد و عظمت عرضۀ جهنم، به هولانگیز بودن آن است.
3- مشاهدۀ دوزخ، برای مردم حاضر در صحنۀ قیامت، امکانپذیر است.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً
4- کفر، زمینهساز گرفتاری به دوزخ است.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهنم؛ قیامت؛ کفر
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً (101)
101
همانان که چشمانشان از یاد من در پرده بود، و نمیتوانستند [سخن حق را]بشنوند.
1- بارزترینویژگی کافران، محجوببودن آنان از دیدن و درک آیات الهی است.
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی
مراد از دیدن یاد خدا، مشاهده و درک آیات و نشانههایی است که مایۀ یاد خداوند هستند (گفتن مسبّب و ارادۀ سبب) و مفاد آیه، این است که مشاهدۀ آیات خداوند، کافران را به یاد او نمیافکند، گویا، پوششی بر چشمهای آنان است که دیدن آن آیات، بر ایشان مقدور نیست.
2- محجوب بودن دل از یاد خدا، از بارزترین خصلتهای کافران است.
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی
3- دوزخ، فرجام کافرانی است که طاقت شنیدن آیات الهی را ندارند.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ ... وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
4- کفر و حقناپذیری، عامل عجز انسان از گوش فرا دادن به آیات الهی است.
عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
مفاد «کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ...» ماضی استمراری است؛ یعنی، کافران، پیوسته ناتوان از شنیدن بودهاند. روشن است که ناتوانی از شنیدن، به معنای ناشنوایی حسّی آن مراد نیست، بلکه مقصود بیانِ این است که حال کافران در برابر استماع تذکرات، همانند حال کسی است که هیچگاه قدرت شنوایی نداشته است.
5- کفر، در نیروی برداشت و ادراک انسان، تأثیر دارد.
کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
6- بینش، حقیقتی فراتر از ادراکات حسی است.
أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
زیرا، کافران، از حواس ظاهری سالم برخوردارند و با این حال، از درک حقایق ناتواناند.
7- شناخت خدا و توجّه به او، مهمترین هدف برخورداری انسان از ابزار شناخت است.
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
آیه، چشم کافران را نهان شده در پرده و گوش آنان را از کار افتاده قلمداد کرده است؛ یعنی، دیدهها و شنیدههای آنان - که خالی از یاد خدا است - چنان بیارزش است که گویا نه از چشم بهرهای بردهاند و نه از گوش.
8- چشمهای نابینا در برابر حق، در قیامت، شعلههای آتش دوزخ را خواهد دید.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً . اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی
عرضه شدن جهنم بر کافران در قیامت و رؤیت آن، عقوبتی متناسب با بهره نبردن آنان از بینایی برای شناخت خداوند
است، همانگونه که گوش ناشنوای آنان نیز صدای جهنم را درخواهد یافت، زیرا، عرضۀ جهنم، محدود به عرضۀ بصری نیست.
9- گوشهای عاجز از دریافت پیامهای خداوند، در قیامت، شنوای صدای دوزخ خواهد بود.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ ... الَّذِینَ ... کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
10- لزوم زنده نگهداشتن یاد خدا در دل، و گوش فرادادن به پیامهای الهی
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً
11- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... «الَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً» ... قال: لمیعبهم بما صنع فی قلوبهم و لٰکن عابهم بما صنعوا... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ این سخن خداوند «الَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی ...» روایت شده که فرمود: ...
خداوند، [کافران را] به آنچه که ذات اقدس او دربارۀ دلها و قلبهاشان انجام داده، نکوهش نکرده، بلکه به خاطر اعمالشان آنان را نکوهش کرده است».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ بصیرت؛ جهنم؛ حق؛ ذکر؛ شناخت؛ قلب؛ قیامت؛ کفر
أَ فَحَسِبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً (102)
102
پس آیا کسانی که کفر ورزیدهاند، پنداشتهاند که بندگانِ مرا به جای من [برای خود] کارساز خواهند گرفت؟ قطعاً ما جهنم را برای پذیرایی کافران آماده کردهایم.
1- کافران به جهت پذیرش ولایت غیر خدا، مورد ملامت اویند.
أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
استفهام در آیه، برای انکار و توبیخ است؛ یعنی، گزینش غیر خدا، به عنوان ولیّ، کاری نادرست و سزاوار توبیخ است. و مراد از «اتخاذ ولی» - در آیه - اطاعت معبودان و انتظار یاری از آنها است.
2- کافران، اولیای برگزیدۀ خود
1) 1) . بحارالأنوار، ج 5، ص 306، ح 28.
(معبودهای باطل) را به حال خویش سودمند میپندارند.
أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
دربارۀ معنای این آیه، توجیهات ادبی مختلفی ابراز شده است.
از جمله این که «أَنْ یَتَّخِذُوا» مفعول اول برای «حسب»و مفعول دوم آن «نافعاً» محذوف باشد. برداشت بالا، بر این وجه ادبی مبتنی است.
3- گزینش اولیا و معبودان باطل از سوی کافران، حرکتی بیپایه و متکی بر اوهام است.
أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
محتمل است «أَنْ یَتَّخِذُوا ...» جانشین دو مفعول برای «حسب» باشد. در این صورت، معنا چنین میشود: «آیا کافران گمان می کنند که غیر مرا و لی می گیرند؟!»؛ یعنی، آنان، تنها، در اوهام خود غوطهورند و با حقایق فاصلۀ بسیار دارند.
4- کافران، از ولایت خدا روی گردان و سر نهاده بر آستان شِماری از بندگان اویند.
یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
5- ولایت حق و اصیل، ویژۀ خدا است.
أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
6- بندگی و نیاز همۀ موجودات به درگاه خدا، خود، دلیل پوچی پندار ولایت برای آنان در برابر خداوند است.
أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
با این که معنای آیه، بدون کلمۀ «عِبٰادِی» نیز تمام است، ولی ذکر «عِبٰادِی» برای توجه دادن به این نکته است که آنچه به عنوان «ولی» از سوی کافران انتخاب و در رتبۀ الوهیّت و ربوبیّت پنداشته شده است، جملگی عبد خدایند و چگونه است که بیخردان، عبد را در رتبۀ معبود پنداشتهاند؟! بنابراین، آیه، متضمن نوعی استدلال نیز هست.
7- رویگردانی از ولایت الهی و تمسک به ولایت غیر خدا، نمودی از کوردلی کافران است.
کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ ... أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا
ارتباط محتوایی این آیه با آیات قبل، خصوصاً با توجه به «فاء» در «أَ فَحَسِبَ» چنین مینماید که برگزیدن اولیا از سوی کافران، از نتایج کوری و کری و فقدان شناخت آنان است.
8- دوزخ، منزلگاهی مهیّا شده، برای کافران است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً
«أَعْتَدْنٰا» از مادۀ «عتد» با «أعددنا» از مادۀ «عدد» به یک معنا است و در این که «آیا یکی اصل دیگری است یا هر کدام لغت مستقلی است ؟»، اختلاف است. کلمۀ «نزل» در معانی «منزل»، «وسائل پذیرایی»و «مأوی دادن»استعمال شده است. در برداشت یاد شده معنای نخست لحاظ شده است.
9- خداوند، از کافران حقناپذیر، به وسیلۀ
شرارههای دوزخ، پذیرایی میکند.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً
کلمۀ «نُزُل» میتواند اسم باشد برای چیزی که به هنگام ورود میهمان برای پذیرایی او میآورند. این نوع سخن، دربارۀ دوزخیان، «تهّکم» بوده و برای استهزا به کار میرود.
10- جهنم، هماکنون موجود و مهیا است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً
ظاهر فعل «أَعْتَدْنٰا» آن است که جهنم، هم اکنون آماده است، نه این که بعد از این فراهم خواهد شد.
11- پذیرش ولایت غیر خدا، کفر و در پیدارندۀ عذاب دوزخ است.
أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً
12- اولیای پنداری کافران (معبودان باطل) از دفع عذاب الهی از آنان ناتوانند.
أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً
همزۀ استفهام در «أَ فَحَسِبَ» گویای آن است که گمان ولایت برای معبودان، گمانی خطا است؛ زیرا، عذاب جهنم مهیا است (إنّا أعتدنا...) و از معبودان برای دفع آن کاری ساخته نیست.
13- «ولی»از اسما و صفات خداوند
أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهنم؛ حق؛ شرک؛ عذاب؛ کفر؛ معبود؛ ولایت
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً (103)
103
بگو: آیا شما را از زیانکارترین [مردم] خبر دهیم؟
1- پیامبر(ص) مأمور توجّه دادن مردم به ضرورت شناخت سود و زیان واقعیشان بود.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
2- انسان، در معرض غفلت از سود و زیان واقعی خویش و نیازمند هشدار پیامبران(ع) است.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
3- خداوند به دلیل حاکمیّت بر رستاخیز و نظام کیفری انسانها، تنها منبع آگاه از سود و زیان واقعی آنان است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ ... هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
خداوند پس از این که موضع قیامت و کیفر کافران را در آیات قبل یادآور شده، در مقام اخبار از سود و زیان واقعی انسانها
برآمده است. این نکته نشانۀ آن است که در شناخت سود و زیان، تنها، گفتههای او ملاک است؛ چرا که فرجام انسانها را، او رقم میزند.
4- کفرپیشگی، عامل زیان آدمی به رغم کار و تلاش بسیار است.
لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً . قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
«أَعْمٰالاً» تمیز برای «أخسرین» است. به گفتۀ اهلادب، اصل در تمیز، مفرد بودن است، ولی در این آیه، جمع آمده است.
جمع آمدن «أَعْمٰالاً» میتواند برای اشاره به تنوع اعمال کافران باشد؛ یعنی، کافران، اگر چه عملهای متنوع و بسیار داشته باشند، ولی - برخلاف تصوّرشان - سودی نخواهند برد.
5- اعمال آدمی در سرای دنیا، دستمایه و سرمایۀ اصلی او در سرای آخرت است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
6- طرح کردن پرسشهای برانگیزاننده و ایجاد زمینه برای ارائۀ معارف، از روشهای مورد استفاده در قرآن است.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً
7- پیامبر(ص) - در شناخت فرجام انسانها - تعلیم دیده از جانب خداوند و بازگوکنندۀ معارف وحی است.
هَلْ نُنَبِّئُکُمْ
ضمیر متکلم معالغیر در «نُنَبِّئُکُمْ» گویای این است که پیامبر(ص) از پیش خود سخن نمیگوید، بلکه آموختههای الهی خویش را ارائه میدهد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ سؤال و جواب؛ ضرر؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (104)
104
همانان که تلاششان در زندگی دنیا به هدر رفته است، در حالی که میپندارند که خوب عمل میکنند.
1- زیان دیدهترین مردم، کسانی هستند که تلاش و اعمال دنیایی آنان، پوچ و هدررفته است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً . اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
«أخسر» افعل تفضیل به معنای «زیان کارترین و خسارت دیده ترین» است. «ضَلَّ» به معنای «ضاع» و «هلک» آمده است. لذا «ضَلَّ سَعْیُهُمْ» یعنی «تلاش آن ها ضایع و تباه شده است .».
2- کار و تلاش کافران، هرچند گوناگون و
دارای ظاهری زیبا و فریبنده باشد، تباه گشته و در قیامت، برای آنان سودی نخواهد داشت.
اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
3- دنیا، ظرفی مناسب برای تلاشهای سودمند و کفر، مایۀ بهره نبردن از فرصتهای موجود در آن است.
ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
4- زیانکار نبودن انسان، منوط به انجام اعمالی ماندگار و ثمربخش تا ابدیت هستی است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
5- سعی و تلاش آدمی در دنیا، سرمایۀ اصلی او در سرای آخرت است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً . اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
6- اعمال آدمی، در پهنۀ هستی باقی میماند. *
ضَلَّ سَعْیُهُمْ
واژۀ «ضَلَّ» ، در معنای «خفی» و «غاب»، کاربرد دارد (لسان العرب). پیدا نبودن عمل کافران و گم شدن آن، گویای این است که عمل آنان باقی میماند، ولی بهره بردن از آن بر ایشان ممکن نیست.
7- کافران، فریفته و مغرور اعمال و ساختههای پوچ و بی فرجام خویشاند.
وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
«صنع» به معنای مصدری و به معنای «مصنوع» آمده است و در آیه، هر دو محتمل است. مفاد «یُحْسِنُونَ صُنْعاً» این است که آنان - به پندار خود - کردار خود را، خوب به سامان میرسانند.
8- عُجب و غرور و فریفتگی در برابر اعمال خویش، امری نکوهیده و زیانبار است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً ... وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
9- انجام تلاشهای بیفرجام و دلخوش بودن به آنها، نشانی از زیانکاری عمیق کافران است.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً . اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
جملۀ حالیۀ «وَ هُمْ یَحْسَبُونَ ...» بیانِ علّت «أخسرین»بودن کافران است؛ زیرا، این گمان که انسان، آنچه را انجام داده، از نوع بهترینها است، سبب میشود که هرگز به فکر جبران خسارت خویش برنیاید.
10- کسانی که غیر خدا را معبود و ولیّ خود ساختهاند، به خطا، خود را کامروا و نیککردار میپندارند.
أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ ... وَ هُمْ یَحْسَبُونَ
أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
11- داوری وارونه و دور از حقیقت دربارۀ عملکردها، از پیآمدهای نابسامانی فکری و عقیدتی است.
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ ... یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً
مجموع چند آیه، در آغاز، فقدان بینش درست را در کافران مطرح ساخت، آنگاه برگزیدن معبودانی جز خدا را به عنوان یکی از دستاوردهای آن مطرح کرد (أفحسب) و در این آیه، آنان را به عنوان (أخسرین) و کسانی که اعمال پوچ خود را کارهایی نیک میبینند، معرفی کرد. مقتضای ربط بین آیات مورد بحث، برداشت بالا است.
کلیدواژهها:
انسان؛ تکبر؛ دنیا؛ ضرر؛ عمل؛ غرور؛ قضا؛ کفر؛ ولایت
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَزْناً (105)
105
اینان کسانیاند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردهاند، در نتیجه اعمالشان تباه شده است؛ از این روی روز قیامت برای آنان ارزشی نخواهیم نهاد.
1- کافرانِ به آیات پروردگار و منکرانِ قیامت، زیانکارترین مردماند.
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ
کفر به لقای پروردگار، تعبیری دیگر از کفر به قیامت است، از آن جهت که ملاقات با پروردگار (با حساب و جزا و پاداش او) در قیامت صورت میگیرد.
2- رهنمودهای الهی و آثار و نشانههای خداوند، رشدآفرین و تکاملبخش انسانها است.
کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
کلمۀ «رب» در آیه، گویای برداشت بالا است.
3- ربوبیّت خداوند، مقتضی ارائۀ آیات در جهت هدایت مردم است.
کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
4- قیامت، روز فرو افتادن همۀ حجابها و یقین آدمیان به خداوند یکتا است.
أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ ... کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ
مقصود از لقای پروردگار، مسلّماً، برخورد حسی نیست
(لا تدرکه الأبصار) بلکه مقصود، آن است که آدمی، در قیامت، به حقّانیّت یکتایی خداوند پی خواهد برد، گرچه کافران، چنین ملاقاتی را منکر باشند.
5- اعمال آدمی، در نتیجۀ کفر به آیات پروردگار و انکار معاد، تباه شده و در قیامت سودی نخواهد بخشید.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
«حبط»به معنای «هدر رفتن و تباه شدن و فساد عمل» است.
6- حبط اعمال کافران، همان ضایع شدن سعی و تلاش دنیوی آنان است.
اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
7- عقیده و بینش انسان، در ارجمندی یا پوچی اعمال وی تأثیر مستقیم دارد.
کَفَرُوا ... فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
8- اعمال پوچ و نابود شدۀ کافران، غیرقابل سنجش و اعتبارگذاری در قیامت است.
فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
«وزن»، یا مصدر و به معنای سنجش سنگینی و سبکی است؛ و یا به معنای مثقال است؛ یعنی، چیزی که با آن وزن سنجیده شود» (لسان العرب). این که خداوند، در قیامت، برای برخی که اعمالشان حبط شده، وزنی برقرار نمیسازد، کنایه از آن است که به قدری اعمال آنان پوچ است که ارزش سنجیدن ندارد.
9- کافران، به رغم کار و تلاش در دنیا، در روز قیامت و ملاقات پروردگار، تهیدست و بی توشهاند.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
10- کافران، در قیامت، فاقد کمترین شخصیت و اعتباراند.
فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
تعبیر «لَهُمْ» نشانِ این است که خودِ افراد، بیارزش و بیمقدارند. تفریع جملۀ «فَلاٰ نُقِیمُ ...» بر حبط عمل، گویای این نکته است که سرچشمۀ بیارزشی آنان، پوچی اعمالشان است.
11- قیامت، روز سنجش و محاسبۀ اعمال است.
فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
از تعبیر موجود در آیه، چنین برمیآید که در قیامت، برای سنجش اعمال آدمیان، معیارها و میزانهایی به کار گرفته میشود، لکن برای برخی، به جهت فقدان هرگونه عمل ارزشمند، هیچ محاسبه و میزانی برقرار نمیشود.
12- در روز قیامت، اعمال نیک، با انگیزههای غیر الهی، همانند اعمال ناشایست، فاقد وزن و ارزش است.
وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ ... فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
13- ارزش هر انسان، به اعمال او است.
فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
14- ایمان به معاد و لقای پروردگار، در مجموعه اصول عقیدتی، دارای اهمیت خاصی است.
کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ ... فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً
15- «رب»از اسما و صفات خداوند
کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ ارزشها؛ اللّه؛ ایمان؛ عمل؛ قیامت؛ معاد
ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اِتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً (106)
106
این است [وصف زیانکارترین مردم]. سزایشان به سبب این که کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند جهنّم است.
1- دوزخ، جزای کافرانِ به آیات الهی و منکران معاد است.
ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا
مراد از کفر، به قرینۀ آیۀ قبل، کفر به آیات خدا و معاد است.
2- واقعیّت زندگی کافران، چیزی جز پوچی و بیفرجامی و زیانکاری نیست.
ذٰلِکَ
«ذٰلِکَ» ممکن است که خبر مبتدای محذوف و تأکید بر محتوای آیات قبل باشد؛ یعنی، واقعیت این است و جز این نیست. (الأمر ذالک و لا غیر) و میتواند مبتدا باشد و «جَزٰاؤُهُمْ» خبر آن و «جَهَنَّمُ» عطف بیان برای مبتدا یا خبر.
برداشت یاد شده براساس احتمال نخست است.
3- دوزخ، جزای آنانی است که در صحنۀ قیامت، بیتوشه و تهیدستاند.
فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً . ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ
4- استهزای آیات و پیامبران الهی، شیوۀ کافران و عامل دوزخی شدن و حبط عمل آنان است.
جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً
«هُزُواً» و «هزآً» به یک معنا است و مصدری است که حمل آن بر «آیات» و «رسل» برای مبالغه است. راغب، آن را «شوخی ناء اشکار» و دیگران، آن را «تمسخر» معنا کردهاند.
5- کفر به آیات و رسولان الهی، در حقیقت، ریشخند کردن و تمسخر آنها است.
بِمٰا کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً
تمسخر آیات و رسل از سوی کافران، به دو گونه تصور میشود: 1- تمسخر با زبان و قلم و مانند اینها 2- تمسخری که از عمل و برخورد کلّی با پیامبران و آیات الهی انتزاع میشود. به عبارت دیگر، ممکن است که کسی، هیچ تمسخر لفظی نسبت به آیات و رسولان ابراز نکند، ولی نحوۀ برخورد او با آنها، به گونهای باشد که گویا هیچ حقیقتی برای آنان قائل نبوده و آنها را در بینش خود صرفاً، مسخره بپندارد.
6- ارجمندی پیامبران و رسولان الهی، در پیشگاه خداوند
جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ انبیاء؛ پاداش؛ جهنم؛ رسالت؛ عمل؛ کفر؛ معاد
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْفِرْدَوْسِ نُزُلاً (107)
107
بیتردید، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، باغهای فردوس جایگاه پذیرایی از آنان است.
1- بوستانهای فردوس، منزلگاهی تضمین شده برای نیککردارانِ مؤمنِ به آیات الهی و قیامت است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... نُزُلاً
متعلق ایمان در «آمَنُوا» به قرینۀ آیات قبل - که دربارۀ کفر به آیات و لقای پروردگار بود - ایمان به آیات و قیامت است.
«فردوس» یعنی «و ادی سرسبز». برخی از زبانشناسان، آن را کلمهای رومی میدانند که به زبان عرب وارد شده است (تاجالعروس) کلمۀ «نزل» در معانی «منزل» و «وسایل پذیرایی» و... استعمال میشود. برداشت یاد شده، براساس معنای نخست است. فعل ماضی (کانت) دربارۀ حوادث آینده، بر وقوع حتمی و تضمین شدۀ آن حوادث دلالت دارد.
2- باغهای سرسبز آخرت، وسیلۀ پذیرایی از مؤمنان نیککردار است.
کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً
یکی از معانی «نزل»، «غذا» و یا «امکانات دیگری است که برای پذیرایی از میهمان آماده می شود.».
3- بهشت، دارای بوستانهای متعدّد است.
جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ
مراد از «فردوس» (وادی سرسبز) همان بهشت موعود است و «جَنّٰاتُ» دلالت بر تعدّد بوستانهای آن دارد.
4- ثمربخشی ایمان و عمل صالح، در پرتو
پیوستگی آن دو با هم است.
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
5- مژده و بشارت در کنار هشدار و تهدید، روش به کار گرفته شده در قرآن برای تبلیغ و هدایت است.
جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً
6- «عن رسول اللّه(ص): الفردوس أعلی درجة فی الجنّة و فیها یکون عرش الرحمن و منها تفجر أنهار الجنّة الأربعة؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: فردوس، بالاترین درجۀ بهشت است و عرش رحمان در آنجا است و نهرهای چهارگانۀ بهشت،ازآنجا سرچشمه میگیرد».
7- «قال النبیّ(ص): الفردوس من رَبْوة الجنّة هی أوسطها و أحسنها؛ (2)
رسول خدا(ص) فرمود: فردوس، از مکانهای مرتفع بهشت است و آن جا وسط و بهترین مکان بهشت است».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ تبلیغ؛ صالحان؛ عمل صالح؛ قیامت؛ هدایت
خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً (108)
108
جاودانه در آن خواهند بود، و خواهان انتقال از آنجا نیستند.
1- مؤمنان نیککردار، در باغهای بهشتبرین، جاودانهاند.
جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً . خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- بهشتیان، از جایگاه خود، رضایت کامل داشته و هیچ تمایلی به جابهجایی از آن و یا تغییری در وضع موجود ندارند.
لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً
«بغی» به معنای «طلب» است. «بغی عنه»حاوی تضمین است؛ یعنی، از چیزی اعراض کرد و چیز دیگر به جای آن طلبید. «حول» مصدر و به معنای «تحوّل»(جابهجایی) است.
بنابراین، «لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً» یعنی:«بهشتیان ، طالب هیچ دگرگونی و تحوّلی در وضع خود نیستند.».
3- خلود در بهشت، هیچ ملالت و خستگی برای اهل بهشت فراهم نمیآورد.
خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً
جملۀ «لاٰ یَبْغُونَ» مانند «خٰالِدِینَ» حال است برای «هم» در آیۀ قبل؛ یعنی، آنان، در عین خلود در بهشت، چیزی غیر آن نمیطلبند، گرچه، نوعاً، ماندن در یک مکان، قدری ملالت
همراه دارد، ولی بهشت، به گونهای است که چنین ملالتی در پی ندارد.
4- عالیترین نعمتها و آرمانیترین ارزش و آسایش برای مؤمنان در بهشت برین، وجود دارد.
لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً
درخواست تغییر، نوعاً، در پی تصوّر چیزی بهتر و بالاتر پدید میآید. این که بهشتیان، خواهان تغییری در وضع خود نیستند، میتواند بدین جهت باشد که چیزی فوق آنچه آنان در بهشت برخوردارند، به ذهنشان نمیرسد تا آن را آرزو کنند.
5- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله «خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً» قال: ... لایریدون بها بدلاً؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خدا «... لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً» روایت شده که فرمود: ... [ساکنان فردوس] مکان دیگری را به جای فردوس، درخواست نمیکنند».
کلیدواژهها:
ایمان؛ بهشت؛ رفاه؛ صالحان؛ نعمت
قُلْ لَوْ کٰانَ اَلْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً (109)
109
بگو: اگر دریا برای [نوشتنِ] کلمات (آفریدگان) پروردگارم مرکب شود، پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان پذیرد، دریا به پایان خواهد رسید، هر چند مانندش را به کمک آن بیاوریم.
1- تبیین عظمت آفریدگار و وسعت بیکران دامنۀ خلقت و نعمتهای مادّی و کلامی او، از وظایف پیامبر(ص) است.
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ
«کلمة» به لفظی که معنایی را تفهیم کند، گفته میشود. در مورد «کلمات خداوند دوگونه تفسیر متصور است: 1- به معنای کلمات متعارف، همانند آیات قرآن باشد؛ 2- به معنی موجودات هستی که هریک به منزلۀ لفظی هستند که بر صانع خود دلالت دارند. چنان که خداوند، مسیح(ع) را «کلمۀ» خود دانسته است. در حقیقت، معنای نخست نیز در مورد خداوند، چیزی جز مصداقی از معنای دوم نیست؛ زیرا، سخنهای خداوند نیز آفریدههای اویند. برداشت بالا، ناظر به معنای عام «کلمة»است.
2- موجودات هستی و جلوههای آفرینش
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص46؛ نورالثقلین، ج 3، ص 313، ح 256.
الهی، نامتناهی و غیرقابل شمارشاند.
لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی
3- مرکّبی دو برابر حجم دریاها، ناکافی برای ثبت و شمارش آفریدههای الهی است.
لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً ... لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً
مراد از «مداد» در آیه «مرکّب» است که نویسنده را مدد میرساند تا بیشتر بنویسد. مفاد جملۀ «لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ ...» این است که اگر دو برابر دریاها، مرکّبی باشد که بخواهند با آن کلمات پروردگار را بنویسند، مرکّبها تمام شده، ولی کلمات پروردگار همچنان باقی است. «مَدَداً» اگر به معنای «عون و کمک»باشد، حال است؛ یعنی، گرچه مثل آن دریا را بیاوریم، در حالی که کمکرسان باشد. و اگر به معنای «مداداً» (مرکّب) باشد، تمییز «مثله»خواهد بود؛ یعنی: «و لو جئنا بمثله من المداد.».
4- رهنمودها و سخنان پروردگار، نامتناهی و مرزناپذیر است.
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی
اگر مراد از «کلمات»همین الفاظ حامل معانی باشد، دراین صورت، مفاد آیه آن است که اگر بنا باشد، آنچه را که پروردگار میداند، به صورت لفظ درآید برای نوشتن آنها، دریاها و درپی آن، دریاهایی دیگر، برای مرکّب این نوشتهها، ناکافی هستند. البته این بیان، صرفاً تقریبی برای نشان دادن نامتناهی بودن علم الهی است.
5- علم و اطلاعات پروردگار جهان، نامتناهی و مرزناپذیر است.
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ
چنان چه مراد از «کلمات»الفاظ و سخنهای خداوند باشد، نامتناهی بودن آنها به معنای نامتناهی بودن معارف و معلوماتی است که سخنها حاکی از آناند.
6- ربوبیّت خداوند مایۀ پیدایش آفریدهها و ارائۀ رهنمودهای او است.
لِکَلِمٰاتِ رَبِّی ... کَلِمٰاتُ رَبِّی
7- پیامبر(ص) متکی به مبدأ لایزال هستی و تحت ربوبیّت خاص او است.
لِکَلِمٰاتِ رَبِّی ... کَلِمٰاتُ رَبِّی
8- جاودانگی بهشتیان و برخورداری ابدی آنان از نعمتها، متکی به مبدأ لایزال و پایانناپذیر فیض الهی است.
خٰالِدِینَ فِیهٰا ... قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ
9- سورۀ کهف و حقایق و معارف بیان شده در آن، گوشهای از کلمات بیپایان خداوند است.
لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی
طرح بیانتها بودن سخنان خداوند در پایان سورهای که در آن
موضوعات عمدهای چون سرگذشت اصحابکهف و... یاد شده است، گویای برداشت بالا است.
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی ... قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی
کلیدواژهها:
اللّه؛ بهشت؛ کلمات اللّه؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (110)
110
بگو: جز این نیست که من بشری مانند شما هستم [ با این امتیاز] که به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هر کس به لقای پروردگارش امیدوار است، باید کاری شایسته کند و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.
1- پیامبر(ص)، مأمور یادآوری و تأکید بر جنبۀ بشری خود در قبال تصوّرات بیجا و نامعقول مردم از وی
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
«إِنَّمٰا» دال بر حصر است. قصر اضافی در «قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ» قصر موصوف بر صفت است؛ یعنی، پیامبر(ص) بشر است، نه موجودی ماورای آن. این نوع قصر، در موقعیّتی ابراز میگردد که مخاطب، تصوّرات دیگری دربارۀ متکلم دارد و متکلم، درصدد منقلب کردن آنها است.
2- پیامبر(ص) مأمور پیشگیری از خرافهپردازی کوتاهفکران دربارۀ شخصیت وی
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
فرمان «قُلْ إِنَّمٰا ...» - به قرینۀ ذیل آیه - از آن جهت صورت گرفته است که جلوی توهّمات شرکآلود جاهلان گرفته شود و برای پیامبر(ص) رتبهای خارج از پیامبری در نظر گرفته نشود، مانند آنچه مسیحیان دربارۀ «مسیح»پنداشتند.
3- پیامبر اکرم(ص)، منهای وحی و نبوت، بشری عادی است.
إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ
4- دستیابی پیامبر(ص) بر علوم بیکران الهی، در محدودۀ وحی است.
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ ... قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ
5- انتظار آگاهی پیامبر(ص) از تمامی
حقائق بی انتهای هستی، توقّعی غیراصولی و بیجا است.
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ ... قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ
6- رهبران الهی، همواره، باید مردم را از غلوگرایی بازداشته و مقام خود را برتر از آنچه هست، وانمود نکنند.
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ
گرچه آیه، خطاب به پیامبر(ص) است، ولی بنابر ویژگیهای قرآن، این رهنمود، فرمانی عمومی، مخصوصاً به رهبران و پیشوایان دینی است تا همواره، این نکته را به مردم یادآوری کنند که آنان نیز بشرند، تا مبادا شائبههای الوهیّت و نظایر آن در ذهن مردم شکل بگیرد.
7- هیچ معبودی برای آدمیان، جز خدای یگانه وجود ندارد.
أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
8- توحید و یگانگی خدا، شاخصترین پیامهای عقیدتی وحی شده بر پیامبر(ص) است.
یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
9- انسان موحّد، همواره، باید در هوای رسیدن به رضایت خداوند باشد.
إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ
فعل ماضی (کٰانَ) در کنار فعل مضارع (یَرْجُوا) بر استمرار دلالت دارد و «فاء» تفریع، گویای برداشت بالا است.
10- برپایی قیامت و حضور آدمیان نزد خداوند، لازمۀ یگانه معبود بودن او است.
أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ
11- قیامت، روز لقای خدا و مشاهدۀ نمودهای روشن ربوبیت و پروردگاری اوست.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ
مسلّم است که مراد از لقای پروردگار، برخوردی حسّی با او نیست؛ چون، چنین امری هم از نظر عقل و هم از نظر متون دینی، محال است (لاتدرکه الأبصار). بنابراین، به قرینۀ «فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً» ، مراد از لقای پروردگار، مواجه شدن با رضایت و پاداشهای او در روز قیامت است.
12- تنها راه رسیدن به رضایت خداوند و پاداشهای او، انجام دادن اعمال صالح و پرستش خالصانۀ او است.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
13- باور به معاد، حتی در حدّ گمان و امید، اهرمی کارامد در گرایش به عمل صالح و به دور از شرک و ریا است.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
14- ایمان و عقیده در صحنۀ عمل تبلور مییابد.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً
15- در بینش الهی، ایمان به مبدأ و معاد، از عمل صالح تفکیکناپذیر است.
إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً
ارتباط جملات این آیه به هم با حرف «فاء» - که معنای تفریع دارد - بر این معنا شاهد است که هریک از این مراحل، لازمۀ انفکاکناپذیر مرحلۀ قبل است؛ یعنی، موحّد باید به لقای پروردگار امیدوار باشد و کسی که این چنین است، بایستی عمل صالح پیشه کند.
16- امیدِ به آیندهای برتر، در تنظیم زندگی سالم و تصحیح رفتار و باورهای انسان، نقش دارد.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
17- هیچ موجودی - حتی پیامبران - برای قرار گرفتن در کنار خدا، به عنوان شریک، صلاحیّت ندارند.
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
18- صلاح عمل، تنها در پرتو خلوص و خالی بودن از کمترین شائبۀ شرک میسّر است.
فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
جملۀ «وَ لاٰ یُشْرِکْ ...» میتواند به منزلۀ تفسیر برای «فَلْیَعْمَلْ ...» باشد.
19- اعتقاد به یگانگی خداوند، (توحید نظری) باید با عبادت خالصانۀ او و ترک پرستش غیر او (توحید عملی) همراه باشد.
إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ ... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
20- توجه به ربوبیّت خداوند، برانگیزانندۀ انسان به عبادت خالصانۀ او و پرهیز از شرکورزی است.
وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
21- ایمان به توحید و نبوت و معاد و دعوت به انجام دادن عمل صالح، چکیدۀ دعوت پیامبر(ص) است.
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ ... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
جملۀ «یُوحیٰ إِلَیَّ ...» نبوت و «أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ ...» توحید و «یَرْجُوا لِقٰاءَ ...» معاد و «عَمَلاً صٰالِحاً» عمل صالح را مطرح کرده است.
22- «إِلٰهٌ» ، «وٰاحِدٌ» و «رب» از اسما و صفات خداوند
إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ ... وَ لاٰ یُشْرِکْ
بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
23- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله: ...
«... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» فهٰذا الشرک شرک ریاء؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خدا «... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» روایت شده است: این شرک، شرک ریا است».
24- «الحسن بن علیّالوشّاء قال: دخلت علی الرّضا(ع) و بین یدیه إبریق یرید أن یتهیّأ منه للصّلاة. فدنوت منه لأصبّ علیه فأبی ذلک و قال: ...أما سمعت اللّه عزّوجلّ یقول: «فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» وها أنا ذا أتوضأ للصلاة و هی العبادة فأکره أن یشرکنی فیها أحد؛ (2)
حسن بن علی وشّاء گوید: بر امامرضا(ع) وارد شدم. در مقابل ایشان، ظرف آبی بود که میخواست از آن (وضو بگیرد و) برای نماز آماده شود. نزدیک شدم که آب را بر دستاش بریزم، امام نپذیرفت و فرمود: مگر نشنیدهای که خدای عزّوجلّ میفرماید: «... وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» ؟ من، اکنون میخواهم برای نماز، وضو بگیرم و آن عبادت است و خوش ندارم کسی با من در آن شریک گردد».
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ توحید؛ جهانبینی؛ ذکر؛ ریا؛ شرک؛ عبادت؛ عمل؛ عمل صالح؛ غلو؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ وحی
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . کهیعص (1)
1
کاف، ها، یا، عین، صاد.
1- «عن جعفربنمحمّد(ع) قال: ... و «کهیعص» معناه أنا الکافی، الهادی، الولیّ، العالم، الصّادق الوعد ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... معنای «کهیعص» این است: من «کافی»، «هادی»، «ولیّ»، «عالم»و «صٰادِقَ الْوَعْدِ» هستم ...».
2- «روی عن علیّ(ع) أنّه دعا فقال: اللّهم سألتک یا کهیعص؛ (2)
از علی(ع) روایت شده که آن حضرت دعا کرد و فرمود: خدایا! از تو میخواهم ای کهیعص!».
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ حروف مقطعه؛ قرآن
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا (2)
2
[این] یاد رحمت پروردگار تو نسبت به بندهاش زکریاست.
1- زکریا(ع)، بندۀ شایستۀ خدا و برخوردار از رحمت خاص او
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا
2- سورۀ مریم، بازگوکنندۀ رحمت و الطاف خداوند به زکریا(ع) است.
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا
«ذِکْرُ» یا خبر است و مبتدای آن اسم اشاره محذوف است؛ یعنی، «هذا المتلوّ ذکر» که مراد از آن، سورۀ مریم است. و یا این که مبتدا بوده و خبر آن محذوف است؛ یعنی، «ذکر رحمت ... فیما یتلی علیک».
3- لطف و رحمت خداوند به بندگان، سزاوار ذکر و یادآوری است.
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا
4- عبادت و بندگی به درگاه خدا، وسیلۀ جلب رحمت او است.
رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ
«عَبْدَهُ» مفعول است برای «رَحْمَتِ» . تقدیم آن بر نام زکریا و توصیف آن حضرت به عبودیت، اشاره به نقش آن در جلب رحمتهای خداوند دارد.
5- رحمت خداوند، جلوهای از ربوبیت او است.
رَحْمَتِ رَبِّکَ
6- بندهنوازی و مهرورزی خداوند، مایۀ برخورداری پیامبر(ص) از تربیتها و الطاف او است.
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ
این که خداوند، رحمت بر بندهاش زکریا را با تعبیر «رَبِّکَ» - خطاب به پیامبر(ص) - بیان کرد، اشاره به این نکته دارد که او در راستای تربیت آن حضرت نیز از رحمت بر بندۀ خود دریغ نخواهد کرد.
7- «کهیعص» ، رمزهایی از سرگذشت لطف الهی در حق زکریا(ع) است.*
کهیعص . ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا
گفتهاند: «کهیعص» میتواند مبتدا باشد و «ذِکْرُ» ، خبر آن. در این صورت خود «کهیعص» ، یادی رمزگونه از رحمت خداوند به زکریا است.
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ
کلیدواژها:
اللّه؛ حروف مقطعه؛ ذکر؛ رحمت؛ زکریا(ع)؛ سوره مریم؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا (3)
3
آن گاه که پروردگارش را در پنهان ندا کرد.
1- زکریا(ع)بهدور از انظارمردم و باصدای بلند، خدا را خواند و از او حاجت طلبید.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا
«نِدٰاءً» ؛ یعنی، خواندن کسی با بلندترین صدا و «ندای خفی»، آن است که ندا کننده، آن را از مردم مستور بدارد (لسانالعرب). آیات بعد بیانگر این است که ندای زکریا در رابطه با درخواست فرزند بوده است.
2- دعا و راز و نیاز پنهانی زکریا(ع) به درگاه خدا، زمینهساز برخورداری وی از رحمت خاص الهی بود.
رَحْمَتِ رَبِّکَ ... زَکَرِیّٰا . إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا
«إِذْ نٰادیٰ» ظرف برای «رَحْمَتِ رَبِّکَ» است. مفاد این ترکیب آن است که شمول رحمت خداوند بر زکریا، زمانی بوده که به مناجات پنهانی با خداوند پرداخته بود.
3- پیامبران نیز برای حل مشکلات خویش به دعا رو میآوردند.
عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا . إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا
4- جواز بلندکردن صدا در دعا
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً
5- پنهانی بودن دعا و دوربودن آن از انظار، از آداب دعا است.*
نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا
یادکردن از دعای پنهانی حضرت زکریا و نیز آیات بعدی که استجابت دعای او را مطرح ساخته، ممکن است به مطلوب بودن دعای پنهانی و دور از انظار اشاره داشته باشد.
6- بیم زکریا(ع) از افشا شدن محتوای دعایش، نزد مردم*
نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا
«خَفِیًّا» به قرینۀ «إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ» (در آیات بعد) میتواند اشاره به نگرانی زکریا از پیبردن مردم به دعای وی باشد.
7- مقام ربوبیت خدا، مقام اجابت درخواست بندگان است.
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
8- نقش مهم دعا و التجا به درگاه خدا، در تحولات زندگی انسان و تأمین نیازهای وی
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا . إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
کلیدواژها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ دعا؛ رحمت؛ زکریا(ع)
قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ اَلْعَظْمُ مِنِّی وَ اِشْتَعَلَ اَلرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا (4)
4
گفت: پروردگارا، من استخوانم سست شده و سرم از پیری سفید گشته و[تاکنون،] پروردگارا، در دعا به درگاه تو [از اجابت آن]محروم نبودهام.
1- زکریا(ع) به هنگام پیری مفرط و سستی استخوانها و سپیدی موهای سرش از خداوند خواهان فرزند شد.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً
«عظم»به معنای استخوان است. «وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی» ؛ یعنی، استخوانهایم سست شد کلمۀ «شَیْباً» تمییز و به معنای سفیدی مو است و «اشتعال»، یعنی آتش گرفتن (لسانالعرب). بنابراین جملۀ «اشْتَعَلَ ...»، یعنی «موی سپید سر، شعلهور شد». ممکن است «شَیْباً» به معنای «مو»و «اشْتَعَلَ» از مادّۀ «شعل» (سفیدی دم و پیشانی اسب) مشتق باشد؛ در این صورت جملۀ «اشْتَعَلَ ...»، یعنی «موی سر سپید شد».
2- زکریا(ع)، در دعای خود، به ربوبیت الهی، توسل جست.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ ... وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
3- توسل به ربوبیت الهی و تکرار آن، از آداب دعا است.
قٰالَ رَبِّ ... لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ
4- استخوان زکریای پیغمبر در اثر پیری، سست شده بود.
إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی
5- موی سر زکریا، در اثر پیری سپید گشته بود.
وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً
6- برشمردن ضعفها و کاستیها و بیان ناتوانی خود از انجام خواستهها و رفع نیازمندیها، از آداب دعا و نیایش است.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً
7- زکریا همواره از دعا، برای رفع مشکلات خویش، بهرهمیگرفت.
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
«باء»در «بِدُعٰائِکَ» سببیه یا به معنای «فی»است و مفاد آیه، این است که در دعاهای گذشتهام هیچگاه محروم نشدهام و به سبب آنها سعادتمند بودهام.
8- دعا و نیایش به درگاه خدا، از میان برندۀ سختیها و مانع گرفتاری انسان به دام شقاوت است.
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
«شقاوت» نقطۀ مقابل سعادت است (مفردات راغب) و به معنای «سختی و زحمت» نیز میآید (قاموس).
9- زکریا(ع)، فردی مستجاب الدعوه در طول زندگی خویش بود.
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
10- امیدواری زکریا(ع) به استجابت دعایش از سوی خدا
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
11- زکریا(ع)، زندگی سعادتمندانۀ خود را مرهون راز و نیاز و دعا به پیشگاه خداوند میدانست.
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
12- برشمردن لطف و عنایتهای مکرر خداوند درگذشتۀ عمر،زمینۀ جلب رحمت ولطف الهی و از آداب دعا است.
قٰالَ رَبِّ ... لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
کلیدواژها:
اللّه؛ توسل؛ دعا؛ ذکر؛ رستگاری؛ زکریا(ع)؛ شقاوت؛ فرزند
وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا (5)
5
و من از خویشاوندانِ پس از خودم بیم دارم، و زنم [از اوّل] نازا بوده است؛ پس، از جانب خودت ولیّی (فرزندی) به من ببخش،
1- زکریا(ع)، نگران تصرفات ناروای آنان که پس از مرگ او زمام مسؤولیتهای وی را به دست میگیرند.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی
«مولی»و «ولی»به یک معنا است؛ یعنی، کسی که پس از شخص، امور مربوط به او را سرپرستی کند (تاجالعروس)؛ گرچه با او خویشاوند نباشد.
2- بستگان زکریا، در نظر وی برای تسلط بر امور مادی و اجتماعی او صلاحیت نداشتند.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی
از معانی«موالی»خویشاوندانی از قبیل پسر عمو، پسر خواهر و نظایر آنان است (تاج العروس).
3- زکریا(ع) پیش بینی میکرد که پس از وی دستهای فراوانی حاصل تلاش او را به یغما برده و زحمات او را بی نتیجه خواهند ساخت.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی
آنچه زکریا برای از دست رفتن یا انحراف آن پس از مرگ خود نگران بود، نبوت نبود، زیرا خداوند تنها صالحان را به مقام نبوت میرساند، بلکه مناصب و موقعیتهای دینی - اجتماعی او در میان مردم و یا اموالی بود که دخل و تصرف در آن به عهدۀ او بود. وصف «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ ...» - در آیۀ بعد - احتمال دوم را تقویت میکند.
4- انبیا و رهبران الهی نسبت به دستاوردها و حاصل تلاش خویش، دوراندیش و حساساند.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی
5- همسر زکریا، همسری عقیم و نازا بوده است.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً
«عاقر»به مرد یا زنی گفته میشود که از او فرزندی به عمل نمیآید (مفردات راغب).
6- همسر زکریا، علاوهبر عقیمبودن دیرین خود در شرایط پیری و یائسگی بود.*
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً
فعل «کٰانَتِ» ، ممکن است این معنا را افاده کند که همسر زکریا برای آوردن فرزند دو مشکل داشته است؛ 1- سن زیاد؛ 2- عقیم بودن دیرین او از جوانی.
7- زکریا(ع)، به رغم ناامیدی از داشتن فرزند از همسر نازایش، سالیانی دراز به زندگی مشترک خود با وی ادامه داد.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً
8- زکریا(ع)، خواستار فرزندی صالح و جانشینی از نسل خود
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
مراد زکریا از «وَلِیًّا» - به قرینۀ «فَهَبْ لِی» و نیز «یَرِثُنِی ...» در آیۀ بعد - فرزند بود.
9- زکریا(ع)، طبق عوامل عادی و طبیعی، از فرزنددار شدن خود، ناامید بود.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
10- لطف و رحمت خاص الهی، تنها نقطۀ امید زکریا دربرخوردارشدن از فرزند بود.
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
11- فرزند صالح و وارث نیک، موهبتی الهی است.
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
12- یأس و ناامیدی مطلق در قلب مردان الهی، حتی در نامساعدترین شرایط، راه نمییابد.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
زکریا(ع) با وجود پیری و فرتوتی خود و همسرش و نیز نازایی او، باز به رحمت خداوند امیدوار بوده و در طلب کوشیده است.
13- ارادۀ الهی، در بینش موحدان راستین، بر عوامل طبیعی، حاکم است.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
14- «عن أبیجعفر(ع)هم العمومة و بنو العمّ؛ (1)
از امامباقر(ع) در بارۀ سخن خدا: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ» روایت شده است: موالی، عموها و پسرعموها هستند».
کلیدواژها:
اللّه؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ بارداری؛ ترس؛ توحید؛ زکریا(ع)؛ فرزند؛ نعمت
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 776؛ نورالثقلین، ج 3، ص 323، ح 21.
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا (6)
6
که از من ارث بَرَد و از خاندان یعقوب [نیز]ارث بَرَد، و او را - پروردگارا - مورد رضایت [خود] قرار ده.
1- زکریا(ع)، از درگاه خداوند، برای خویش و خاندان حضرت یعقوب(ع)، وارثی تمنا میکرد.
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
گرچه «یَعْقُوبَ» را، برخی بر «یعقوب بن ماثان»عموی همسر زکریا و حضرت مریم(س) تطبیق دادهاند؛ ولی بیشتر مفسران وی را همان «یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم»میدانند.
2- زکریا(ع)، نگران قرار گرفتن میراث وی و همسرش در اختیار نااهلان بود.
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا . یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
3- همسر زکریا، از نسل یعقوب پیامبر(ع) بود.*
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
مقابلۀ «یَرِثُنِی» با «یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» ، ممکن است از آن جهت باشد که همسر وی از نسل یعقوب بوده است و طبعاً آن بخش از اموال خاندان یعقوب که به او رسیده بود، پس از وی در اختیار فرزندش قرار میگیرد.
4- زکریا(ع)، از نسل یعقوب(ع) پیامبر بود. *
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
ممکن است «یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» اشاره به میراثی داشته باشد که از نسل یعقوب به زکریا(ع) رسیده بود که گرچه «یَرِثُنِی» شامل آن میراث نیز میشد، ولی اهتمام زکریا به حفاظت آن، سبب شد که جداگانه از آن یاد کند.
5- وراثت فرزند از پدر و مادر، امری مرسوم و پذیرفته شده در عصر زکریا
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
6- وجود مالکیت خصوصی، در زندگانی یحیی و زکریای پیغمبر
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
7- اهتمام زکریا(ع) به حفظ یادگارهای به جامانده از اجداد خویش*
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ
8- زکریا(ع)، برای صلاح و شایستگی معنوی فرزند خویش دعا کرد.
یَرِثُنِی ... وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
9- حضرت زکریا(ع) از خداوند فرزندی طلب نمود که از هر جهت مورد رضایت باشد.
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
«رَضِیًّا» صفت مشبهه از مصدر «رضا» میباشد. «رضی» در موردی به کار میرود که وصف در موصوف خود رسوخ کرده باشد، بنابراین میتوان گفت: «رضی»؛ یعنی، کسی که از هر جهت مورد رضایت باشد.
10- لزوم دعا برای صلاح فرزند، حتی قبل از انعقاد نطفه
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
11- حضرت زکریا(ع) هنگام دعا برای برخوداری از فرزند، به اجابت خواستۀ خود، اطمینان داشت.
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا . یَرِثُنِی ... وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
حضرت زکریا با این که در حال دعا است، ولی بهگونهای سخن گفته که گویا دعای او مستجاب شده است و مفاد جملۀ «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» این است که خدایا فرزندی را که به من عطا میکنی، از هر جهت مورد رضایت قرار ده.
12- زکریا(ع) با دعا به درگاه خداوند، خواهان توفیق کامل فرزند خویش در استفادۀ صحیح از میراث او و خاندان یعقوب پیامبر(ع)
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
13- وارث صالح و شایسته، نعمتی بزرگ و گوهری ارزشمند است.
یَرِثُنِی ... وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
14- صالحو شایستهشدن فرزندان،بهدست خداوند و از شؤون ربوبیت او است.
یَرِثُنِی ... وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
15- مردان الهی، حتی در آرمانهای مادی خویش، به ارزشهای معنوی، توجه دارند.
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا . یَرِثُنِی ... وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
16- توسل به نام مقدس «رَبِّ» از آداب دعا است.
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
17- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
18- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: قال رسولاللّه(ص)...میراثاللّه - عزّوجلّ - من عبده المؤمن ولد یعبده من بعده ثمّ تلا أبوعبداللّه (ع) آیة زکریّا: فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» ؛ (1)
1) 1) . کافی، ج6، ص3، ح12؛ نورالثقلین، ج 3، ص 323، ح 25.
از امام صادق(ع) روایت شده که رسولخدا(ص) فرمود:
میراث خدای - عزّوجلّ - از بندۀ مؤمنش فرزندی است که پس از مرگ وی، خدا را عبادت کند. سپس امام صادق(ع) آیۀ زکریا فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» را تلاوت فرمود».
کلیدواژها:
آل یعقوب؛ ارث؛ اللّه؛ توحید؛ توسل؛ دعا؛ زکریا(ع)؛ فرزند؛ مالکیت؛ میراث؛ نعمت؛ یحیی(ع)
یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اِسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا (7)
7
ای زکریا، ما تو را به پسری که نامش یحیی است و قبلاً همنامی برای او قرار ندادهایم، مژده میدهیم.
1- دعای زکریا(ع) در طلب وارثی صالح، مستجاب گردید.
یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ
2- خداوند زکریا را بشارت داد که به او پسری عطا خواهد کرد.
یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ
3- زکریا(ع) از مقام نبوّت و تلقی وحی، برخوردار بود.
یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ
ظاهر آیه این است که زکریا، خود پیام الهی را دریافت کرده است، نه این که پیام خداوند را پیامبری دیگری دریافت کرده و به زکریا رسانده باشد.
4- «یَحْییٰ» ، نامی تعیین شده از سوی خدا برای فرزند زکریا
اِسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
5- اهمیت نام و نامگذارنده و نقش آن در شخصیت کودک
اِسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
تعبیر «اسْمُهُ یَحْییٰ» از آن جهت مورد تصریح قرار گرفته است که تعیین آن از سوی خدا، خود شرافتی برجسته و قابل تأمل است.
6- نام «یَحْییٰ» ، پیش از عصر زکریا، در بین مردم بیسابقه بود.
اِسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
«سمی»؛ یعنی، هم نام (تاج العروس) و مراد از جملۀ «لَمْ نَجْعَلْ ...» این است که قبل از فرزندِ زکریا، کسی به نام «یَحْییٰ» نامگذاری نشده بود.
7- شخصیت معنوی یحیی(ع)، شخصیتی بیمانند بود و پیش از او، کسی به آن مقام نرسیده بود.
لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
از جمله معانی ذکر شده برای «سمی» نظیر و شبیه است (مفردات راغب). دراین صورت مراد این است که کسی درگذشته ویژگیهای یحیی را نداشته است.
8- یحیی(ع)، وارث حضرت زکریا(ع) و خاندان یعقوب بود.
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ ... یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ
9- حضرت یحیی(ع)، شخصیتی الهی و مورد عنایت خاص خدا بود.
لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
10- تبلور قدرت خداوند، در اعطای فرزند به پدری فرتوت و مادری عقیم
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً ... یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ
11- اسامی همۀ انسانها را خداوند تعیین میکند.*
لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا
مراد از جملۀ «لَمْ نَجْعَلْ ...»، این نیست که در بین آن اسامی که خداوند مستقیماً تعیین کرده است، نام «یَحْییٰ» وجود نداشته، بلکه این است که نام «یَحْییٰ» ، نامی بیسابقه در بشر آن روزگار بوده است؛ بنابراین اسناد آن به خداوند در فعل «لَمْ نَجْعَلْ» گویای این است که باقی اسامی نیز به جعل خداوند است، گرچه این ارتباط بر همه کس آشکار نیست.
12- «عن أبی جعفر(ع) قال: إنّما ولد یحیی بعد البشارة له من اللّه بخمس سنین؛ (1)
ازامامباقر(ع) روایتشدهکه فرمود:همانایحیی، پنجسال بعد از آنکه خداوند بهولادت او بشارت داد، متولد شد».
کلیدواژها:
آل یعقوب؛ ارث؛ اللّه؛ بشارت؛ پیری؛ زکریا(ع)؛ کودکی؛ نامگذاری؛ یحیی(ع)
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 780؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 176.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ اَلْکِبَرِ عِتِیًّا (8)
8
گفت: پروردگارا، چگونه برای من پسری خواهد بود و حال آن که زنم نازا بوده و خودم از بزرگسالی به فرتوتی رسیدهام؟
1- بشارت فرزند به زکریا(ع) در روزگار پیری و فرتوتی وی و نازایی همسرش، برای او نویدی شگفتآور بود.
أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
«أَنّٰی» ، یعنی چگونه و از چه راهی؟ (مصباح). «عِتِیًّا» جمع «عات» از مادۀ «عتو»(از حد گذشتن) است و مفاد جملۀ «قَدْ بَلَغْتُ ...» این است که من از نظر پیری به افرادی رسیدهام که در کهنسالی از حدّ گذشتهاند. برخی اهل لغت «عِتِیًّا» را مصدر و به معنای خشک و انعطاف ناپذیر شدن مفاصل و استخوانها دانستهاند (الکشاف). مفاد جمله دراین صورت این است که من از اثر پیری به خشکیده شدن اعضای بدنم رسیدهام.
2- زکریا(ع)، مایل بود بداند چگونه علیرغم مساعد نبودن شرایط طبیعی، دارای فرزند خواهد شد.
أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ ... وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
تعبیر «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ» بیانگر اشتیاق زکریا به اطلاع یافتن بر چگونگی تحقق وعدۀ الهی است، نه این که قدرت خداوند بر آن را بعید شمرده باشد، زیرا او با توجه به موانع موجود، درخواست خود را مطرح کرده بود.
3- زکریا(ع)، موهبت فرزند را از جلوههای ربوبیت خداوند برای خویش میدانست.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ
4- دانش و علم پیامبران، محدود است.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ
5- پرسش از افعال خداوند و شگفتی از آن، با مقامات بلند برگزیدگان الهی منافاتی ندارد.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ
6- اولیای خداوند در اجابت خواستههای خود، همواره چشم انتظار معجزه و امور خارق العاده نیستند.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ
زکریا با آن که به قدرت مطلق خداوند ایمان داشت، در کیفیت اجابت دعایش به توجیه قانع کنندهای دست نیافت، تا آن جا که حیرتزدگی خود را با جملۀ «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ» ابراز کرد. این نشان میدهد که او درصدد یافتن توجیهی بود که با
اسباب و علل متعارف سازگار باشد وگرنه همه چیز را با قدرت خداوند امکانپذیر میدانست.
7- زکریا(ع)، هنگام بشارت تولد یحیی(ع)، همسری سالخورده داشت که از آغاز زندگی نازا بود.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً
فعل «کٰانَتِ» در آیه، با بیان دیرینه بودن نازایی، اشاره به گذشت زمان بارداری نیز دارد.
8- زکریا(ع) در زمان دریافت بشارت تولد یحیی(ع)، در نهایت پیری و از کف دادن قوای جنسی و شهوانی قرار داشت.
وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
9- زکریا(ع)، در مقام تکلم با خداوند به شیوهای مؤدّبانه، سخن میگفت.
قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
جملۀ «قَدْ بَلَغْتُ ...» کنایه از ناتوانی بر آمیزش جنسی است.
10- لزوم رعایت ادب در گفتار با خداوند
وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
11- زکریا(ع)، محرومیت از فرزند را در دوران جوانی خود و همسرش، تنها ناشی از نازایی همسر خویش میدانست.
وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا
اختصاص وصف «نازایی» به همسر زکریا، گویای برداشت یاد شده است.
12- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ
کلیدواژها:
اللّه؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ بارداری؛ برگزیدگی؛ پیری؛ زکریا(ع)؛ فرزند؛ نعمت
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً (9)
9
گفت: چنین است [که میگویی، ولی]پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است، و من تو را پیش از این در حالیکه هیچ نبودی آفریدم.
1- خداوند، زکریا(ع) را بر فراهم آوردن زمینۀ تولد یحیی(ع) - به رغم سالخوردگی وی و نازایی همسرش - مطمئن ساخت.
قٰالَ کَذٰلِکَ
جملۀ «قٰالَ کَذٰلِکَ» ؛ یعنی، «قال اللّه الأمر کما وعدتک» یا
«قال اللّه الأمر کما قلت»؛ در صورت اول، - خداوند بر وعدۀ سابقش تأکید میورزد که «ای زکریا همانگونه که گفتهام تو - به هر کیفیت - دارای پسر خواهی شد و در صورت دوم، خداوند موانع تولد یحیی را تصدیق کرده است؛ یعنی،«واقعیت همان است که تو گفتی و اسباب عادی برای تولد یحیی فراهم نیست، - ولی خدای تو گفته است: این کار بر من آسان است».
2- پیدایش فرزند از پدری فرتوت و مادری عقیم، کاری آسان برای پروردگار
قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
3- قوانین طبیعی و علل عادی، محدود کنندۀ قدرت و ارادۀ خداوند نیست.
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
4- علل طبیعی در حوادث عالم، علت منحصر نیست.
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
5- نظر دوختن به اسباب و علل طبیعی، حجابی برای توجه به ارادۀ خداوند و خواست او است.
أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ ... هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
6- تولد یحیی، امری اعجاز آمیز و غیر عادی بود.
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
7- توجه زکریا(ع) به ربوبیت خداوند، مایۀ اطمینان او به امکان و سهولت بارداری همسر نازایش در صورت اراده و خواست خداوند
قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
جملۀ «هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» بدون «قٰالَ رَبُّکَ» نیز معنای تامی دارد، ولی اضافه شدن آن مفید این معنا است که این سخن، گفتۀ شخص عادی نیست که در بارۀ نحوۀ آن به فکر فروروی، بلکه گفتۀ پروردگار تو است و او که تو را از هیچ آفرید، در شیوۀ اعطای فرزند به شما وانمیماند.
8- مکالمۀ خداوند با زکریا(ع)، مکالمهای غیر مستقیم و با واسطۀ فرشته بود.*
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
برخی گفتهاند فاعل در «قٰالَ کَذٰلِکَ» فرشتۀ الهی است. آوردن اسم ظاهر «رَبُّکَ» سبب پیدایش این نظر شده است.
9- خداوند با توجه دادن زکریا(ع) به نو پیدایی و آفرینش وی، او را به امکان پیدایش یحیی(ع) از وی و همسر نازایش مطمئن ساخت.
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
10- پیدایش انسان در جهان به ارادۀ خداوند و مسبوق به نیستی مطلق بوده است.
وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
11- آفرینش انسان، نمودی از قدرت نامحدود خداوند است.
وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
12- تفکر در چگونگی آفرینش انسان زدایندۀ هرگونه تردید در قدرت نامحدود خدا و حاکمیت اراده او بر اسباب و علل طبیعی
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
13- قدرت خداوند بر اعطای وجود به معدوم مطلق، نشانگر محدود نبودن آن در دائرۀ علل و اسباب طبیعی است.
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
مراد از «لَمْ تَکُ شَیْئاً» ، نیستی مطلق است و تطبیق آن بر زکریا که پیدایش او به پیدایش حضرت آدم از خاک منتهی میشود، بهاعتبار زمانی است که اولین مخلوق از کتم عدم بهوجود آمد.
14- تمامی انسانهایی که بر روی زمین پدیدار میشوند، در گذشته آفریده شدهاند.*
وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
جملۀ حالیۀ «وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً» ممکن است ناظر به زمانی باشد که انسانها آفریده نشده بودند، در این صورت «خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ» ناظر به عالم ذرّ خواهد بود؛ یعنی، درگذشته ما تو را از هیچ و بدون اسباب متعارف آفریدیم، حال چگونه از به وجود آمدن یحیی از پدر و مادری پیر و عقیم شگفتزده میشوی.
15- «رب» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پیری؛ تفکر؛ ذکر؛ زکریا(ع)؛ عالم ذر؛ قانون علیّت؛ یحیی(ع)
قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا (10)
10
گفت: پروردگارا، نشانهای برای من قرار ده. گفت: نشانۀ تو این است که سه شبانه روز با این که سالمی با مردم سخن نمیتوانی گفت.
1- زکریا(ع) خواستار نشانهای از خداوند، برای شناخت زمان آمادگی او و همسرش برای برخورداری از فرزند شد.
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً
هدف زکریا از خواستن آیه و علامت، یا رفع تردید در صحت بشارت بوده و یا آمادگی برای رعایت آداب همبستری و یا
پرداختن به شکرگزاری و امثال آن. برای احتمال سوم در آیه شاهدی وجود ندارد. برخی احتمال اول را نیز به دلیل نسبت دادن تردید به پیامبران، نپذیرفته و احتمال دوم را صحیح دانستهاند. برداشت یاد شده براین اساس است.
2- زکریا(ع)، خواهان علامت و نشانهای بر الهی بودن بشارت تولد یحیی به وی*
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً
علامت خواهی زکریا ممکن است از آن جهت باشد که وی اطمینان یابد آنچه او دریافت داشته، وحی الهی بوده است و نه القاآت شیطانی؛ امکان تردید در این امور برای پیامبران با توجه به این نکته است که آنان تنها با امدادهای خداوند از آزار شیاطین و القاآت آنها مصون میماندند و خداوند گاه با ارائۀ نشانه و گاه با وسیلۀ دیگر آنان را مطمئن میساخت.
3- درخواست علامت از خدا برای اطمینان فزونتر، با مقام پیامبری سازگار است.
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ
4- زکریا(ع)، هنگام دعا، به ربوبیت خداوند توجه داشت.
قٰالَ رَبِّ
5- ناتوانی زکریا(ع) از سخن گفتن با مردم به مدت سه شبانه روز کامل، نشانهای الهی بر زمان تحقق یافتن بشارت فرزند بود.
قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا
«سَوِیًّا» یا صفت برای «ثَلاٰثَ لَیٰالٍ» است و یا حال برای فاعل «أَلاّٰ تُکَلِّمَ» و در هر دو صورت مراد از «سه شب» سه شبانه روز است. آیۀ چهل و یکم سورۀ آل عمران شاهد این معنا است. فعل «أَلاّٰ تُکَلِّمَ» فعل نفی است و مراد از آن، تکلیف زکریا به سکوت نیست، بلکه از عدم توانایی زکریا بر سخن گفتن خبر میدهد.
6- زکریا(ع)، در روزهای ناتوانیِ از سخنگفتن با مردم، به عبادت و ذکر خداوند، قدرت داشت.
أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا
واژۀ «النّٰاسَ» نشان میدهد که عجز زکریا، تنها از سخن گفتن با مردم بوده است و نه به طور مطلق.
7- ناتوانی زکریا(ع) از سخن گفتن با مردم، امری اعجازی بود، نه معلول نقصی در زبان یا جسم او.
قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا
«سوی»به کسی گفته میشود که اخلاق و خلقت او در حد اعتدال باشد، نه کمبودی داشته باشد و نه از حد تجاوز کرده باشد (مفردات راغب) و براین مبنا که «سَوِیًّا» حال برای فاعل «تُکَلِّمَ» (زکریا) باشد، مفاد آیه این میشود. «تو در حالی که سالم هستی، با مردم سه شبانه روز سخن نتوانی گفت».
8- لزوم تصفیۀ درونی و اعتلای روحی پدر، هنگام انعقاد نطفۀ فرزند
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا
نشانهای که زکریا درخواست کرد، اگر برای تشخیص زمان انعقاد نطفه بوده، چنین درخواستی میتواند نشانۀ حساسیت خاص مسأله باشد و آن حضرت برای مراعات مسائلی خاص و نیز آدابی لازم، زمان آن را خواهان گردید تا با تهیه و تدارک مقدمات روحی لازم، اقدام به انجام مرحلۀ انعقاد نطفه نماید.
9- گفت و گوی زکریا(ع) با خداوند
قٰالَ رَبِّ ... قٰالَ آیَتُکَ
10- وجود روزۀسکوت در ادیان گذشته*
قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ
«أَلاّٰ تُکَلِّمَ» فعل نفی است. برخی احتمال دادهاند که نفی تکلم، خبر در مقام انشاء و ترک سخن، تکلیفی الهی و اختیاری برای زکریا و کنایه از روزه باشد و گفتهاند در آن زمان، سکوت، شرط صحّت روزه بوده است.
11- کاربرد اعجاز در راستای روشن سازی حقایق، حتی برای پیامبران
آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ
12- تأثیر قطع گفتوگو با مردم و تمرکز فکری در تقویت قوای جنسی*
أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا
نشانهای که برای زکریا قرار داده شد، بدون مناسبت و ارتباط با عوامل منتهی به انعقاد نطفۀ یحیی نیست، چرا که زکریا فرتوت گشته و برای انجام چنین کاری آمادگی لازم را ندارد.
ترک سخن سه روزۀ او علاوه بر نشانه بودن ممکن است موجب تمرکز فکری و آمادگی جسمی او برای انعقاد نطفه نیز بوده است.
13- ارادۀ الهی، حاکم بر عوامل طبیعت است.
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ ... آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ
14- در داستان زکریا(ع)، معجزهای، وسیلۀ اثبات اعجازی دیگر شد.
آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ
سکوت سه روزۀ زکریا خرق عادتی بود که صدق بشارت تولد یحیی را که خود امری خارق العاده بود، اثبات میکرد.
15- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً
کلیدواژها:
آرامش؛ آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پدر؛ دعا؛ ذکر؛ روزه؛ زکریا(ع)؛ شهوات؛ عزلت؛ معجزه؛ نبوت؛ نطفه؛ یحیی(ع)
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ اَلْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (11)
11
پس، از عبادتگاهش بر قوم خود در آمد و به آنان اشاره کرد که صبح و شام خدا را به پاکی یاد کنید.
1- زکریا(ع)، در زمان فرا رسیدن نشانۀ وعده داده شده برای پیدایش فرزندش یحیی، در عبادتگاه بود.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ
محرابهای بنیاسرائیل همان مسجدهای آنها بود که برای نماز در آن اجتماع میکردند(کتاب «العین»).
2- زکریا(ع) هنگام احساس ناتوانی از سخن گفتن با مردم، از عبادتگاه بیرون آمد و نزد مردم حاضر شد.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ
3- زکریا(ع)، در مدت سکوت سه روزه، دخول وقت عبادت را در صبح و عصر، با اشاره به مردم اعلام میکرد.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
احتمال میرود که، «بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» ظرف برای فعلهای «خرج»و «أوحی»باشد در این صورت مفاد آیه چنین میشود: چون زکریا(ع) وظیفۀ اعلام دخول وقت عبادت را برعهده داشت، در صبح و عصر آن سه روز که نمیتوانست با مردم سخن بگوید، دستور «سَبِّحُوا» را با اشاره به آنان تفهیم میکرد.
4- مردم در عصر زکریا(ع)، مکانی مشخص را برای عبادت اختصاص میدادند.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ
5- برگزیدن مکانی خاص برای عبادت، امری پسندیده و سابقهدار در ادیان گذشته
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ
6- نام معبد همکیشان زکریا(ع)، «محراب» بود.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ
7- جایگاه عبادت و راز و نیاز با خدا، میدان نبرد با شیطان و دیگر موانع راه خدا *
اَلْمِحْرٰابِ
در وجه نامگذاری «محراب»گفته شده است که نمازگزار در آن جا، با شیطان محاربه میکند. همچنین با پیداکردن حضور قلب با نفس خود میجنگد (مصباح).
8- زکریا(ع) پس از خروج از عبادتگاه، فرا رسیدن زمان تحقق بشارت فرزند را به قوم خویش فهماند.
أَنْ سَبِّحُوا
ظاهر این است که آنچه زکریا(ع) از قوم خود خواسته است، با حادثۀ پیش آمده در ارتباط باشد؛ یعنی، زکریا(ع)، قضیه را به آنان تفهیم کرده و ضرورت تسبیح و تنزیه خداوند را در چنین مواردی یادآور شده است.
9- زکریا(ع) پس از آغاز روزۀ سکوت، برای تفهیم دستور العملهای عبادی به قوم خویش، از اشاره و رمز استفاده میکرد.
فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا
فاعل «فَأَوْحیٰ» زکریا و ضمیر «إِلَیْهِمْ» به «قوم»باز میگردد.
هرچیزی که به قصد آموختن به هر شکلی به دیگری القا شود، «وحی» نامیده میشود (مصباح) و در این آیه مراد «اشاره» است. آیۀ چهل و یکم آل عمران نیز شاهد این معنا است.
10- قوم زکریا برای عبادت، به دستورالعملهای ارائه شده از سوی او عمل میکردند.
فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا
11- قوم زکریا، برای دریافت دستورالعملهای عبادی او، بیرون عبادتگاه در انتظار وی میماندند.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ ... أَنْ سَبِّحُوا
«خرج علیه» و «دخل علیه»، هنگامی گفته میشود که شخص به هنگام خروج یا ورود، با دیگری مواجه شده باشد. فرمان تسبیح گفتن - که از زکریا(ع) صادر شده است - نشان میدهد که اجتماع قوم او بیرون عبادتگاه، به منظور شنیدن فرمان وی بوده است.
12- زکریا(ع) با اشاره از قوم خویش خواست، سپیدهدم و پسینگاه به تسبیح خداوند بپردازند.
فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
«بُکْرَةً» به فاصله بین نماز صبح و طلوع خورشید گفته میشود (لسان العرب). «عَشِیًّا» یا به معنای «ظهر تا غروب» است و یا «آخر روز» و از برخی اهل لغت معانی دیگری نیز نقل شده است (لسان العرب).
13- قوم زکریا، مردمی خداپرست و اهل ذکر و عبادت بودند.
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ ... أَنْ سَبِّحُوا
14- باور به وجود خداوند، پرستش و تسبیح او، دارای گذشتهای دیرین در
تاریخ بشر است.
قَوْمِهِ ... أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
15- سپیدهدم و پسینگاه، زمانهای مناسب برای تسبیح خداوند
أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
16- خداوند، پاک و منزه از ناتوانی در برابر اعطای فرزند به پدری کهنسال و مادری عقیم
أَنْ سَبِّحُوا
17- برخورداری زکریا(ع) از فرزند در کهنسالی، نشانگر منزه بودن خداوند از هرگونه کاستی و ناتوانی است.
أَنْ سَبِّحُوا
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ بارداری؛ بشارت؛ پیری؛ تسبیح؛ زکریا(ع)؛ شیطان؛ صبح؛ عبادت؛ عشا
یٰا یَحْییٰ خُذِ اَلْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحُکْمَ صَبِیًّا (12)
12
ای یحیی، کتاب [خدا]را به قوّت بگیر؛ و در کودکی به او حکمت دادیم.
1- بشارت و وعدۀ خداوند به زکریا(ع)، با تولد اعجاز گونۀ یحیی(ع) تحقق یافت.
نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ ... یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ
2- یحیی(ع) دریافت کنندۀ وحی و دارای شخصیتی ممتاز در پیشگاه خداوند بود.
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ
در بارۀ این که ندای «یٰا یَحْییٰ» گفتۀ چه کسی بود، دو احتمال وجود دارد: 1- از جانب خداوند و توسط فرشتۀ وحی؛ 2- توصیۀ زکریا(ع) به فرزندش یحیی(ع). ظاهر آیه مؤید احتمال اول است. برداشت یاد شده نیز بر همین اساس است.
3- خداوند، فهم کامل و همه جانبۀ کتاب آسمانی (تورات) و عمل قاطعانه بر طبق آن را، به یحیی(ع) فرمان داد.
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ
«ال» در «الْکِتٰابَ» عهد است و ممکن است مراد همان تورات باشد؛ زیرا کتاب دیگری که بر یحیی(ع) نازل شده باشد شناخته شده نیست. فرمان «خُذِ» کنایه از فهم و تدبر کامل است و «بِقُوَّةٍ» که حال برای فاعل «خُذِ» میباشد، به معنای نیرومندی هم در مقام علم و فراگیری و هم در مقام عمل است.
4- حفظ معارف و شریعت الهی و اجرای احکام آن، نیازمند صلابت و توانمندی است.
خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ
5- لزوم صلابت و قاطعیت رهبران الهی، در هدایت جامعه و اجرای احکام شریعت
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ
6- لزوم ژرف اندیشی عالمان و رهبران دینی در کتابهایآسمانی و استوارسازی کردار خویش برپایۀ آن
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ
7- تورات موجود در عصر یحیی، کتابی تحریفنشده و مورد تأیید خداوند بود.
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ
ممکن است مراد از «الْکِتٰابَ» تورات باشد. در این صورت فرمان خداوند به دریافت آن، به معنای صحّه گذاشتن بر مطالب آن است.
8- اعطای قدرت درست اندیشی و شناخت حق از سوی خدا، به یحیی(ع) در کودکی او بود.
وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
برای «حکم» معانی مختلفی ذکر شده است؛ یکی از آن معانی «علم و فهم» میباشد (لسان العرب)، برداشت یاد شده بر پایۀ این معنا است.
9- خداوند، یحیی(ع) را در کودکی به اجرای احکام الهی توانمند ساخت.
وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
در برداشت یاد شده «حکم» به معنای حاکمیت و اجرای قضاوت گرفته شده است. در «قاموس» آمده است: «حاکم»به کسی گفته میشود که حکم را به مرحلۀ اجرا درآورد.
10- حضرت یحیی(ع)، برخوردار مقام قضاوت در ایام کودکی
وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
«حکم» بر اساس یکی از معانی متعددی که برای آن ذکر شده است، مصدر و به معنای قضاوت کردن است (لسانالعرب).
11- یحیی(ع)، برخوردار از استعدادی فوقالعاده در کودکی
وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
12- اعطای حکمت و مقام معنوی و اجتماعی از سوی خداوند به انسان، به سنّی خاص مشروط نیست.
وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
13- تدبر و تأمل در کتابهای آسمانی، زمینه و شرطی لازم برای برخورداری از حکمت و علم
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا
جمله «آتَیْنٰاهُ» با «خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ» در ارتباط است. بعید به نظر نمیرسد که مفاد «خُذِ الْکِتٰابَ» زمینهای برای «آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ» باشد.
14- «علیّ بن أسباط قال: رأیت أباجعفر(ع) ... فقال: یا علیّ إنّ اللّه احتجّ فی الإمامة بمثل ما احتجّ به فی النّبوّة فقال: «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» ... فقد یجوز أن یؤتی الحکمة و هو صبیّ ... ؛ (1)
علی بن اسباط گوید: امام جواد(ع) را دیدم ... به من فرمود: ای علی همانا خداوند در مورد امامت همان گونه احتجاج نموده که در مورد نبوت احتجاج نموده است، خداوند فرمود: «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» ... پس روا است که حکمت به کودک هم داده شود...».
15- «عن النبیّ(ص) فی قوله «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» قال: أُعطِی الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنین؛ (2)
از پیامبر اکرم(ص) در بارۀ سخن خدا: «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» روایت شده که فرمود: به او (یحیی) در سن هفت سالگی فهم و عبادت داده شد».
16- «عن رسول اللّه(ص): ... قال تعالی:
«وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» یعنی الزهد فی الدنیا ... ؛ (3)
از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» ؛ روایت شده است: مقصود از «حکم»، زهد در دنیا است...».
کلیدواژها:
اللّه؛ امامت؛ تورات؛ حکمت؛ دین؛ زکریا(ع)؛ علم؛ قدرت؛ قضا؛ کتب آسمانی؛ نبوت؛ یحیی(ع)
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَکٰاةً وَ کٰانَ تَقِیًّا (13)
13
و مهربانی و پاکی [ویژهای] از نزد خود [به وی بخشیدیم] و او تقوا پیشه بود.
1- خداوند، روحیۀ رحمت و عطوفتی ژرف به یحیی عطا نمود.
آتَیْنٰاهُ ... وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
«حنان» مصدر و به معنای شفقت و مهربانی است (مصباح).
تنوین آن برای تفخیم است. این کلمه عطف بر «الْحُکْمَ» - در آیۀ قبل - است.
2- خداوند، منبع مهر و شفقت و عطاکنندۀ آن به برخی از بندگان برگزیده خود
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
«مِنْ لَدُنّٰا» بیانگر این است که عطوفت عطا شده به یحیی برگرفته از رحمت و عطوفت ذات اقدس است.
3- ارزش والای برخورداری انسان از روحیۀ عطوفت و دلسوزی
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
4- یحیی(ع) از مقربان درگاه خداوند و محبوب او بود.
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
در بارۀ مهر اعطایی به حضرت یحیی(ع) چهار تصور وجود دارد که وصف «حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا» با تمام آنها سازگار است: مهر خداوند یا مردم به یحیی(ع) و مهر آن حضرت به خداوند یا مردم، دربرداشت یاد شده، مهرورزی خداوند به آن حضرت مورد نظر است.
5- یحیی(ع)، در پرتو ارادۀ خداوند، از محبت عمیق مردم نسبت به خویش برخوردار بود.
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
در این برداشت، مراد از «حَنٰاناً» محبت مردم نسبت به یحیی(ع)، دانسته شده است.
6- محبت و دلسوزی عمیق نسبت به دیگران، از ضروریترین و مطلوبترین صفات رهبران الهی است.
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
با توجه به این که «حَنٰاناً» اولین صفتی است که پس از «آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ» ذکر شده است، مطلب فوق از آن استفاده میشود.
7- یحیی(ع) درپرتو عنایتهای خداوند، دوستدار او و سرشار از اشتیاق به وی بود.
حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا
دراین برداشت، وصف «حَنٰاناً» بیانگر مهر و محبتی است که خداوند آن رانسبت به خود، به یحیی(ع) عطا فرموده است.
8- حضرت یحیی(ع) در پرتو عنایات خاص خداوند، از شایستگی و رشد و تکاملی ویژه، برخوردار بود.
آتَیْنٰاهُ ... وَ زَکٰاةً
«زَکٰاةً» در معانی «شایستگی»و «پاکی»و«رشد کردن» و «خجستگی»و «تمجید»استعمال شده است (لسانالعرب).
در هر مورد، معنا یا معانی مناسب آن، مورد نظر خواهد بود.
9- حضرت یحیی(ع)، تقوایی مستمر و همیشگی داشت.
وَ کٰانَ تَقِیًّا
«تَقِیًّا» صفت مشبهه از «وقی»و دال بر رسوخ و ثبوت است.
«کٰانَ» نیز در موارد بسیاری بر حالتی ثابت در «اسم»خود دلالت میکند. بنابراین «وَ کٰانَ تَقِیًّا» ، یعنی یحیی پیوسته و مداوم، پرهیزکار بود.
10- تقوا و پرهیزکاری یحیی(ع)، زمینهساز برخورداری وی از حکمت، محبت الهی و تکامل معنوی بود.
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَکٰاةً وَ کٰانَ تَقِیًّا
با توجه به تفاوت سیاق «وَ کٰانَ تَقِیًّا» با تعابیر قبلی آیه (و آتیناه الحکم...) که در این جا تقوا را به خود یحیی نسبت داده و در
آن موارد حکم، حنان و زکات را به خدا، روشن میشود که تقوا به عنوان عمل نفسی یحیی، زمینهساز برخورداری وی از عطایای الهی بوده است.
11- حضرت یحیی(ع)، در عمل به کتاب آسمانی خود و انجام مسؤولیت اجرای احکام الهی، کمترین کوتاهی روا نداشت.
وَ کٰانَ تَقِیًّا
متعلق «تَقِیًّا» به قرینۀ آیۀ قبل، مسؤولیتهایی است که متوجه یحیی شده بود. او آن تکالیف را به گونهای عمل کرد که برای خود «وقایه»و «حفاظی» از عذاب الهی قرار داد.
12- رعایت تقوای الهی، زمینهساز رشد و تکامل انسان
زَکٰاةً وَ کٰانَ تَقِیًّا
13- «فی روایة أبی بصیر قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): قول اللّه عزّوجلّ فی کتابه:
«وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا» قال: إنّه کان یحییٰ إذا دعا قال فی دعائه: «یارب یا اللّه» ناداه اللّه من السّماء لبّیک یا یحییٰ سَلْ حاجتک؛ (1)
ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزوجل در کتابش: «وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا» پرسیدم، فرمود: همانا یحیی زمانی که دعا میکرد، در دعایش میگفت: ای پروردگار ای خدا! خدا از آسمان به او ندا میداد لبیک ای یحیی! حاجت خود را بخواه».
کلیدواژها:
اللّه؛ امامت؛ برگزیدگی؛ تقوا؛ محبت؛ مهربانی؛ یحیی(ع)
وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا (14)
14
و با پدر و مادرش خوشرفتار بود و زورگو و سرکش نبود.
1- یحیی(ع) نسبت به پدر و مادرش بسیار نیکوکار بود.
وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ
«بَرًّا» عطف بر «تَقِیًّا» در آیۀ قبل است و با کلمۀ «بارّ» به یک معنا است، جز این که «بَرّ» مبالغه دارد، «برّا لوالدین» احسان و نیکی گسترده به آنها است (مفردات راغب).
2- نیکی و احسان به پدر و مادر، دارای ارزش والا، نزد خداوند
وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ
3- احسان به پدر و مادر، از نمودهای بارز تقوا و لازمۀ آن
وَ کٰانَ تَقِیًّا . وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ
1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 35، ب 25، ح 30؛ نورالثقلین، ج 3، ص 326، ح 36.
4- نیکی به پدر و مادر، زمینهساز رشد و تکامل معنوی انسان*
وَ زَکٰاةً ... وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ
همان گونه که «وَ کٰانَ تَقِیًّا» تعلیل برای «وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَکٰاةً» بود، «بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ» نیز که عطف بر «کٰانَ» میباشد، همان موقعیت را دارد.
5- یحیی(ع)، شخصیتی مبرّا از گردنفرازی، بزرگ نمایی، سلطه جویی ناحق و اعراض از حاجات مردم
وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
«جبّار»صیغۀ مبالغه و به معنای گردنفرازی است که برای دیگران برخود حقی قائل نیست (لسان العرب) و به معنای «سلطه جو» و «کسی که به دروغ مدعی درجه ای از کمال باشد» نیز آمده است (مفرداتراغب). «عصی» صیغۀ مبالغه است و به قرینۀ «بَرًّا» و «جَبّٰاراً» که در رابطۀ با مردم است، مراد از «عصی»نیز سرپیچی از برآوردن حاجات مردم و تواضع نداشتن در برابر آنها است. به کاربردن صیغۀ مبالغه در کلامِ منفی، برای مبالغه در نفی است.
6- یحیی(ع) علاوه بر نیکی به پدر و مادر هیچگاه چیزی بر آنان تحمیل نکرد و از فرمان آنها، سربرنتافت.
وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
چون جملات پیشن در بارۀ حضرت یحیی(ع)، مهر و شفقت را مطرح کرد و از بین صفات بارز او به نیکی در حق پدر و مادر اشاره نمود؛ محتمل است نفی جباریت و عصیان نیز متعلق به «والدیه»باشد. بنابراین میتوان گفت حضرت یحیی در نهایت خضوع در برابر پدر و مادر و اطاعت از فرمان آنها بود.
7- یحیی(ع)، مبرّا از گناه در برابر خدا*
وَ لَمْ یَکُنْ ... عَصِیًّا
میتوان گفت جملۀ «وَ لَمْ یَکُنْ ... عَصِیًّا» بر نفی مطلق سرپیچی و عصیان (رد حاجتهای مردم، معصیت پروردگار) دلالت دارد.
8- یحیی(ع)، فردی وظیفهشناس و مسؤولیتپذیر در قبال خدا، والدین و جامعه
وَ کٰانَ تَقِیًّا . وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
«تَقِیًّا» نشانِ رابطۀ یحیی(ع) با خدا و «بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ» ، با پدر و مادر و «لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا» ، با مردم و جامعه است.
9- استکبار، سلطهجویی و سرکشی، مانع رشد و تکامل انسان است.
وَ آتَیْنٰاهُ ... زَکٰاةً وَ کٰانَ ... وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
جملۀ «لَمْ یَکُنْ ...» عطف است بر جملۀ «کٰانَ ...» در آیۀ قبل و بیانگر علتی دیگر برای «آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ ... وَ زَکٰاةً» .
10- گردنفرازی و سلطهجویی، زمینهساز عصیان و گناه است.
وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
11- یحیی(ع)، فرزند دلخواه زکریا(ع) و
دارای اخلاق و رفتاری رضایت بخش
وَ کٰانَ تَقِیًّا . وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا
برشمردن ویژگیهای یحیی پس از بیان دعاهای زکریا که در آن آمده بود: «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» ، میتواند گویای مطابقت داشتن اوصاف یحیی، با خواستۀ زکریا باشد.
کلیدواژها:
استکبار؛ تقوا؛ تکبر؛ زکریا(ع)؛ سلطه؛ گناه؛ مهربانی؛ والدین؛ یحیی(ع)
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا (15)
15
و سلام بر او، روزی که زاده شد و روزی که میمیرد و روزی که زنده برانگیخته میشود.
1- یحیی(ع)، مشمول سلام ویژۀ خداوند به هنگام تولد، مرگ و رستاخیز خود
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
2- یحیی(ع) به هنگام زاده شدن از هر گزند و کاستی در امان بود و همه زمینهها و شرایط لازم برای رشد و کمال را داشت.
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ
«سَلاٰمٌ» دارای چند معنا است، از جمله به معنای سلامتی از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبۀ تکوینی دارد و خبر از متن حوادث میدهد؛ لذا «سَلاٰمٌ عَلَیْهِ» ؛ یعنی، از جانب خداوند عافیت یحیی از هر گزند جسمی و انحراف عقیدتی تضمین شده است.
3- یحیی(ع) به هنگام مرگ و در روز رستاخیز، مصون از هرگونه رنج و عذاب
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ ... یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
«وُلِدَ» فعل ماضی و «یَمُوتُ» مضارع است. این تغییر سیاق نشان میدهد که مفاد آیه، زمان حیات یحیی را منعکس میکند که خداوند در آن زمان از سلامتی او در میلاد خبر داده و سلامتی مرگ و رستاخیز او را تضمین کرده و نوید میدهد.
4- یحیی(ع) دارای کرامت و ارجمندی ویژه در پیشگاه خداوند
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
5- زمان ولادت، لحظۀ مرگ و روز رستاخیز، سه مرحلۀ حساس و سرنوشتساز برای انسان
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
6- انسان در لحظۀ مرگ (نظیر زمان ولادت و هنگامۀ رستاخیز) نیازمند سلامت و امنیتی ویژه از جانب خداوند
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
نکره بودن «سَلاٰمٌ» بیانگر برجستگی آن است و مراد از سلامت هنگام مرگ، در امان بودن از مواجه شدن با اموری ناخوشایند، نظیر وحشت و اضطراب و نومیدی و ... است.
7- تقوا، احسان به پدر و مادر، پرهیز از سلطهجویی و عصیان، زمینهساز فرجامی سرشار از سلامت و امنیت کامل است.
وَ کٰانَ تَقِیًّا. وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا . وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
8- انسانها در روز رستاخیر دوباره زنده خواهند شد.
یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
«حَیًّا» حال است. تصریح به آن پس از اشاره به مرگ هر انسان در «یَوْمَ یَمُوتُ» بیانگر آن است که روز بعث، انسانها دوباره زنده خواهند شد.
9- یحیی(ع) در آخرت، دارای حیاتی ویژه است.
وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
فعل «یُبْعَثُ» بر زنده شدن نیز دلالت دارد. تصریح به «حَیًّا» ممکن است به خاطر ویژگی حیات اخروی یحیی در مقایسه با دیگر انسانها باشد.
10- «عن أبی الحسن الرضا(ع) یقول: إنّ أوحش ما یکون هذا الخلق فی ثلاثة مواطن: یوم یولد ... و یوم یموت ... و یوم یبعث ... و قد سلّم اللّه - عزّوجلّ - علی یحیی(ع) فی هذه الثلاثة المواطن و آمن رَوْعَتَه فقال: «وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» ؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: همانا وحشتناکترین مواقع برای این خلق در سه موضع است: روزی که متولد میشود... و روزی که میمیرد... و روزی که برانگیخته میشود... و خداوند سلام فرستاده است بر یحیی(ع) در این سه موضع و او را از وحشت آن مواضع ایمن ساخته و فرموده: «وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» ».
کلیدواژها:
اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تقوا؛ سلطه؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه؛ مردگان؛ مرگ؛ والدین؛ ولادت؛ یحیی(ع)
1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 1، ص 257، ب 26، ح 11؛ نورالثقلین، ج 3، ص 327، ح 38.
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ مَرْیَمَ إِذِ اِنْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا (16)
16
و در این کتاب از مریم یاد کن، آن گاه که از خانوادۀ خود به سوی مکانی شرقی فاصله گرفت.
1- توجه ویژه به آیات سرگذشت مریم و تشریح داستان تولد عیسی(ع) در قرآن، وظیفهای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مَرْیَمَ
«اذْکُرْ» خطاب به پیامبر(ص) است. آن حضرت بدون دستور خاص نیز آیات نازل شده را در قرآن بیان میکرد. هدف از تأکید بر ذکر این آیات، بیان اهمیت ماجرای بارداری مریم به عیسی و تأثیر عمیق آن در جامعۀ آن روز است.
2- کتابت و تدوین قرآن، در عصر رسول خدا(ص)
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ
اطلاق «کتاب»(نوشته) بر قرآن یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیه است به اینکه باید به صورت نوشته درآید، برداشت یاد شده بنابر هر دو احتمال قابل استفاده است.
3- مریم از خانوادۀ خویش کنارهگیری کرد و در شرق مسجدالاقصی مستقر شد.
وَ اذْکُرْ ... مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا
«انتباذ» از ریشه «نبذ» و به معنای دوری جستن است.
« «مَکٰاناً شَرْقِیًّا» ؛ یعنی، جایگاهی رو به شرق و چون مریم(س) وقف بر معبد (مسجدالاقصی) شده بود، مقصود مکانی در شرقِ مسجدالاقصی است.
4- خویشاوندان مریم، در غیر جهت شرقی مسجد الاقصی سکونت داشتند.
اِنْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا
5- مریم(س) در آستانۀ حامله شدن به عیسی(ع)، در میان بستگانش، در نزدیکی مسجدالاقصی بسر میبرد.
إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا
به قرینۀ «مَکٰاناً قَصِیًّا» در آیه بیست و دوم که ناظر به مکان دومی است که مریم(س) برگزید، مکان شرقی مسجد الاقصی به منطقۀ مسکونی مردم نزدیک بوده است.
6- در آیین مریم(س)، شرقِ خانه و یا معبد، مکانی مناسبتر برای عبادت بود. *
إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا
دلیل گوشهگیری مریم(س) روشن نیست و در آیه شاهدی بر آن دیده نمیشود. برخی گفتهاند: انگیزۀ او گزینش مکانی خلوت برای عبادت بوده است. انتخاب شرق مسجدالاقصی
برای این منظور نشان شایستگی بیشتر جهت شرقی برای عبادت است. برخی دیگر انگیزۀ مریم را امری از امور مربوط به زنان میدانند که قرآن به عمد از آن سخن نگفته است. انتخاب نقطۀ شرقی - در این فرض - تنها به دلیل موقعیت مناسب آن برای منظور وی بوده و رجحانی شرعی نداشته است.
7- مریم(س)، برای عبادت خویش، مکانی رو به شرق را برگزیده بود.*
إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا
«شرقی»؛ یعنی، به طرف مشرق (لسان العرب).
8- پیدایش عارضهای ناخوشایند در مریم(س)، وادارسازندۀ وی به انزوا و دورساختن خویش از مردم*
إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا
«نبذ»؛ یعنی، دورافکندن چیزی بر اثر بیاعتنایی به آن و «إنتباذ»؛ یعنی، گوشهگیری کردن کسی که ارزش حضور خود نزد مردم را اندک و ناچیز میبیند (مفردات راغب). برخی از احتمالاتی که در توجیه کنارهگیری مریم ذکر شده است - نظیر گذران ایام قاعدگی و مانند آن - با این معنا سازگار است.
کلیدواژها:
ذکر؛ عبادت؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ مسجد الاقصی
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا (17)
17
و جدا از آنان حجابی برگزید، پس روح خود را به سوی او فرستادیم، و او به صورت بشری خوش اندام بر وی نمودار شد.
1- مریم(س) در ناحیۀ شرقی مسجدالاقصی، مکانی دور از انظار برای خود برگزید و خود را از مردم پنهان ساخت.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً
«حجاب» به معنای ساتر و چیزی است که حائل میشود. مراد از «فَاتَّخَذَتْ ... حِجٰاباً» افکندن پرده و یا رفتن در مکانی است که دارای پوشش طبیعی، مانند دیوار یا کوه و مانند آن باشد.
2- مکانی که مریم با رفتن به آن از دید مردم مخفی شد، به منطقۀ مسکونی مردم نزدیک بود.
مِنْ دُونِهِمْ
کلمۀ «دون» گاه برای تقریب و گاه برای تحقیر به کار میرود (العین).
3- درپی استقرار مریم(س) در ناحیۀ
شرقی و در مکانی مستور، خداوند جبرئیل را به سوی او فرستاد.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا
مراد از «رُوحَنٰا» ، به دلیل صفاتی که در ادامۀ آیات برای او ذکر شده است، یکی از فرشتگان است که عظمت و ارجمندی او در پیشگاه پروردگار، مایۀ انتساب او به خداوند شده است. با توجه به آیاتی که جبرئیل را «روح الأمین» و «رُوحُ الْقُدُسِ» خوانده میتوان گفت: این فرشته، همان جبرئیل بوده است.
4- باردارشدن مریم(س) به فرزندش عیسی(ع)، به برکت حضور او در مکانی خلوت و به دور از انظار مردم بود.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا
«فاء» در «فَأَرْسَلْنٰا» برای تفریع است و نشان میهد که کارهای قبلی مریم زمینۀ آمادگی او برای مقام مادری عیسی(ع) و پذیرش فرشتۀ الهی شده است.
5- مریم(س)، دارای منزلتی والا در پیشگاه خداوند
فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا
6- پرهیز از بدن نمایی و اهتمام به مستور داشتن خویش به هنگام عبادت، خصلتی ارزنده برای بانوان است.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا
حضرت مریم(س) به مکانی میرود که از انظار دور باشد و هنگام عبادت با نامحرمان برخوردی نداشته باشد.
7- جبرئیل، موجودی غیرجسمانی، شریف و عالی مرتبه*
فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا
اضافۀ «روح»به «نا» اضافۀ تشریفیّه است. ارسال روح، گویای این است که آن روح، موجودی مستقل و مطیع خداوند بوده و توان سیر و ادای رسالت داشته است و محتوای رسالت خویش را درک میکرده است و تمثیل او به صورت بشر، دلیل قدرت او بر آن کار و سازگار بودن وجود او با تمثّلات جسمانی است. قابل انطباق بودن این ویژگیها بر جبرئیل سبب شده است که برخی مفسران، فرشتۀ نازل شده بر مریم(س) را، جبرئیل بدانند.
8- مأمور ویژۀ الهی، به صورت مردی معتدل و دارای همۀ خصوصیات جسمی یک انسان، برای مریم(س) نمودار شد.
فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا
«فَتَمَثَّلَ» ؛ به معنای صورت پذیری و به شکل چیزی نمودار شدن است. «بَشَراً» حال برای فاعل «فَتَمَثَّلَ» و مراد از آن به قرینۀ آیۀ بعد، مرد است. «سوی»به معنای معتدل است و «بَشَراً سَوِیًّا» ؛ یعنی، انسانی معتدل که در خصوصیات جسمی خارج از حد افراط و تفریط (خوش اندام) باشد.
9- چهرۀ تمثل یافتۀ جبرئیل برای مریم(س)، چهرهای ناآشنا و بی شباهت به هم شهریان و خویشاوندان او بود.
بَشَراً سَوِیًّا
«بَشَراً» اسم نکره است و بر ناشناختهبودن شخص دلالت دارد.
10- تمثّل و جلوهگر شدن فرشتگان به صورتهای مادی، امری ممکن و تحقق یافته است.
فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا
11- دیدن فرشتگان و سخن گفتن با آنان، در انحصار پیامبران نیست.
فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا
بیتردید مریم(س) از مقام نبوت برخوردار نبوده است، ولی در عین حال به مشاهدۀ فرشته و سخن با او نائل میگردد. براین اساس، مشاهدۀ فرشتگان در انحصار پیامبران نیست.
12- زن، موجودی توانمند بر عروج به درجات بالای معنویت و ملاقات و گفتوگو با فرشتگان
فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا
13- «عن الأصبغ بن نُباتة: ... قال علیّ(ع): جبرئیل من الملائکة والرّوح غیر جبرئیل ... قال لمریم «فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا» ... ؛ (1)
اصبغ بن نباته گوید: ... علی(ع) فرمود: جبرئیل از فرشتگان است و روح غیر از جبرئیل است... خداوند در بارۀ مریم میفرماید: «فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا» ...».
14- «قال الباقر(ع): إنّ مریم بُشِّرت بعیسی فبینا ا هی فی المحراب إذ تمثّل لها الرّوح الأمین بشراً سویّاً... ؛ (2)
امام باقر(ع) فرمود: همانا مریم به ولادت عیسی(ع) بشارت داده شد، پس در حالی که در محراب بود، ناگهان روح الامین به شکل انسانی کامل اندام بر او ظاهر گشت...».
کلیدواژها:
بشارت؛ بشر؛ جبرئیل(ع)؛ روح؛ زن؛ عبادت؛ عمل؛ مریم(س)؛ مسجد الاقصی؛ ملائکه
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا (18)
18
[مریم]گفت: همانا من از تو، به [خدای]رحمان پناه میبرم؛ اگر تقوا پیشهای [از من دور شو].
1- برانگیختن روحیۀ تقوا و خداترسی در مرد ناشناس، واکنش اعتراضآمیز مریم(س)، هنگام مشاهدۀ او در خلوتگاه خویش بود.
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
جملۀ «إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا» دعوت به تقوا در قالب جملۀ شرطیه است، مفاد آیه این است که اگر متّقی هستی - که باید باشی - از من دور شو و خود را گرفتار خشم خداوند مساز، که من خود را در پناه او قرار داده و دفع خطر تو را از او میخواهم.
2- مریم(س) با وحشت از حضور مرد ناشناس نزد وی، به خداوند پناه برد و او را از خشم خداوند برحذر داشت.
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
مریم(س) به جای «اللّهم إنّی أعوذ بک»مرد ناشناس را مخاطب ساخت تا ترس از خشم خداوند را در دل او ایجاد کند. «تقوی»؛ یعنی، قرار دادن خویش در وقایة (مانع) از هر چیز ترسناک (مفردات راغب) و «تَقِیًّا» ؛ یعنی، پرهیزکننده از خطر. به قرینۀ کلام مریم(س) که مخاطب خود را از خداوند ترساند، مراد خطر خشم خداوند است.
3- خداوند، پناهگاه انسان، در تنگناها است.
إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ
4- رحمت وافر خداوند، مقتضی پناه دادن او به گرفتاران و بیپناهان است.
إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ
«رحمن»صیغۀ مبالغه و به معنای بسیار مهربان است. تکیۀ مریم(س) براین نام از بین نامهای دیگر خداوند، نشانۀ ویژگی این وصف در بین اوصاف الهی و تناسب بیشتر آن با مقام استعاذه است.
5- در تنگناها وزمینههای سقوط درورطۀ خلاف عفت، باید به خداوند پناه برد.
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ
6- مریم(س) بانویی در اوج پاکدامنی و تقواپیشگی
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
مریم عذرا، به محض مشاهدۀ مردی ناشناس در محل استقرار خود، سراسیمه به تذکر و نصیحت و پناهبردن به خداوند اقدام کرد. این بازتاب نشانۀ رسوخ پاکدامنی در او است.
7- تقوا، عمدهترین عامل در حفظ آدمی از گناه است.
أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
8- خلوت کردن زن و مرد نامحرم - حتی برای تقواپیشگان - دامی خطرناک و زمینۀ سقوط به ورطۀ گناه است.
إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
جواب شرط «إِنْ کُنْتَ» محذوف است. برخی مراد از جملۀ شرطیه را ترغیب به تقوا دانسته و برخی اشتراط را حقیقی میدانند؛ در صورت دوم، مفاد آیه این است که اگر اهل تقوا باشی جا دارد که من به خدا پناه ببرم (تا چه رسد به این که متقی نباشی). بنابراین، نکتۀ شرط آن است که چنین موقعیتی، حتی برای تقواپیشگان خطرناک است، تاچه رسد به غیر آنان.
9- لزوم اجتناب از خلوت با نامحرم
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
با این که مرد ناشناس هیچ حرکتی از خود نشان نداده بود که حمل بر برخی اغراض گردد، ولی مریم(س) از صرف خلوت بودن مکان متأثر گشته و به خدا پناه میبرد و زبان به نصیحت میگشاید. با این مقدمات میتوان نتیجه گرفت که اصل خلوت با نامحرم، کاری دور از تقوا است.
10- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ
11- «روی عن علیّ(ع) أنّه قال: عَلِمَتْ أنّ التقیّ ینهاه التُقی عن المعصیة؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که فرمود: مریم آگاه بود که انسان پرهیزگار، تقوایش او را از معصیت باز میدارد».
کلیدواژها:
استعاذه؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تقوا؛ رحمت؛ سختی؛ گناه؛ محرمیت؛ مریم(س)
قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا (19)
19
گفت: جز این نیست که من فرستادۀ پروردگار تواَم، برای این که پسری پاک به تو بخشم.
1- جبرئیل در پاسخ به نگرانی مریم(س) خود را به او شناساند و فرستادۀ خدا بودن خود را به او ابلاغ کرد.
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ ... قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ
2- جبرئیل با بشارت فرزند به مریم(س)، خود را مأمور خداوند در بخشیدن پسری پاکنهاد به وی معرفی کرد.
قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا
اسناد «هبة فرزند» به جبرئیل به خاطر وساطت او در بخشش الهی است. «زکی» از ریشۀ «زکاء» به معنای صلاح گرفته شده است (مصباح). «تزکیة»و«زکاة»در معانی «طهارت»و«نموّ» و «برکات»و«مدح»استعمال دارد و در هر مورد، معنای مناسب آن مورد نظر است. طهارت و صلاح کودک به شایستگیهای ذاتی او است.
3- اعطای فرزندی شایسته و پاک به مریم(س)، مایۀ رشد و تکامل او و جلوهای از ربوبیت خداوند
قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا ... قٰالَ رَبُّکِ هُوَ
کلمۀ «رب»میتواند بیانگر مطلب فوق باشد.
4- عیسی(ع)، موهبتی ویژه از جانب
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 784؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 224.
خداوند به مریم(س) بود.
إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا
با وجود آن که القای روح عیسی(ع) به مریم(س) با وسائط دیگر هم امکانپذیر بوده است، ولی فرستادن جبرئیل و بشارت به مریم و برشمردن ویژگیهای آن موهبت، جملگی بر ویژه بودن آن موهبت دلالت دارد.
5- پاکی و رشد معنوی عیسی(ع)، قبل از تولد وی، ازسوی خداوند تضمین شدهبود.
إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا
6- فرزند صالح و پاکنهاد، از موهبتهای الهی است.
لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ
8- «قال الباقر(ع): ... تمثّل لها الرّوح الأمین ... «قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا» فتفل فی جَیْبها فحملت بعیسیٰ(ع)؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: روح الامین بر مریم ظاهر شد ... و گفت:
«إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا» پس آب دهان در گریبان وی افکند و او به عیسی(ع) حامله شد».
کلیدواژها:
اللّه؛ بشارت؛ جبرئیل(ع)؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)؛ نعمت
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا (20)
20
گفت: چگونه برای من پسری خواهد بود و حال آن که نه بشری [به طور مشروع]با من مباشرت کرده است و نه زناکار بودهام؟
1- مریم(س) از دریافت خبرِ داشتن پسر، بدونتماس با هیچ بشری شگفتزده شد.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ
«أَنّٰی» ادات استفهام و به معنای «کیف»(چگونه؟) و یا «من أین» (از کجا؟) است و در هر صورت، حاوی تعجب نیز میباشد.
2- مریم(س) از متهم شدن به زنا، درپی دریافت بشارت به عیسی(ع) نگران بود.
أَنّٰی یَکُونُ ... وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
با این که «لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» برای نفی اسباب عادی حامله شدن کافی بود، ولی جملۀ «وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا» نیز از مریم(س) صادر گردید. برخی آن را قرینه براین قرار دادهاند که «لَمْ یَمْسَسْنِی ...» تنها به نکاح مشروع نظر دارد و «لَمْ أَکُ بَغِیًّا» نوع نامشروع آن را نفی میکند؛ و محتمل است مراد از
1) 1) . قصصالأنبیاء راوندی، ص 264، ح 303؛ بحارالأنوار ج 14، ص 215، ح 14.
«لَمْ یَمْسَسْنِی ...» مطلق هم بستری باشد و اضافه شدن «لَمْ أَکُ بَغِیًّا» به این خاطر است که مریم(س) دریافت که در صورت حامله شدن، به زنا متهم خواهد شد. و با این سخن، اظهار کرد که تحمل آن اتهام، بر من سنگین خواهد بود.
3- مریم(س) از جبرئیل خواست او را از چگونگی پیدایش فرزندی بدون پدر آگاه سازد.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
4- مریم(س)، دارای گذشتهای درخشان و خالی از هرگونه انحراف از مسیر قدس و پاکی بود.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ ... وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
«بغی»به زنی گفته میشود که با نامحرمان، تماس نامشروع داشته باشد.
5- مریم(س) به هنگام مواجهه با جبرئیل، دختری باکره و شوهر ندیده بود.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ
6- مریم(س)، هنگام دریافت بشارت تولد عیسی(ع)، در شرایط سنّی مناسب و سلامت جسمی لازم برای بارداری بود.
وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
آنچه در کلام مریم، مانع پیدایش عیسی(ع) قلمداد شده است، به نبود پدر مربوط میشود و سخنی از آمادگی جسمی نداشتن مریم مطرح نشده است. بنابراین او از این جهت مشکلی نداشته است.
7- زنا، عملی نامشروع و منفور در تمام ادیان الهی است.
وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
8- برگزیدگان خداوند در تحقق ارادۀ الهی در امور دنیا، انتظار معجزه نداشته و مجرای طبیعی آن را جستجو میکردند.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ
حضرت مریم(س) با آن که به قدرت خداوند ایمان داشت، ولی زمانی که بشارت فرزند را شنید، در تصور راه طبیعی آن به نتیجه نرسید و با جملۀ «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ» از نحوۀ پیدایش آن پرسید. پیدا است که او اسباب و علل طبیعی را در این امور نیز، از نظر دور نمیداشت.
9- مقام والای برگزیدگان خداوند، مانع تعجب و کنجکاوی آنان دربارۀ رسالتهای الهی فرشتگان و کسب اطلاعات دربارۀ افعال خداوند نیست.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ
کلیدواژها:
آمیزش؛ اللّه؛ برگزیدگی؛ بکارت؛ جبرئیل(ع)؛ زنا؛ فرزند؛ مریم(س)؛ نظامرعلیت
قٰالَ کَذٰلِکِ قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَةً مِنّٰا وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا (21)
21
گفت: چنین است، [ولی] پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، [ما این کار را خواهیم کرد تا قدرت خود را به اثبات رسانیم]و تا او را آیتی برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم، و این کاری شدنی و حتمی است.
1- جبرئیل، شگفتزدگی مریم(س) را امری به جا دانست و بر عفت و پاکدامنی وی گواهی داد.
قٰالَ کَذٰلِکِ
«کَذٰلِکِ» خبر برای مبتدای محذوف و مرکب از حرف تشبیه و اسم اشاره است. مشارالیه آن ممکن است گفتار مریم(س) باشد، در این صورت مفاد آیه این است که گرچه موضوع همانگونه است که گفتی، ولی خداوند این کار را بر خویش دشوار نمیبیند.
2- جبرئیل در پاسخ به سؤال و نگرانی مریم(س) بر حتمی بودن وعدۀ الهی و حامله شدن او به عیسی(ع) تأکید کرد.
قٰالَ کَذٰلِکِ
چنان چه مشارالیه «ذلک»مضمون رسالت جبرئیل باشد، در این صورت تأکیدی بر تحقق حتمی بشارت است؛ یعنی، «موضوع همان گونه است که گفتم».
3- اعطای فرزند بدون پدر، امری آسان برای خداوند
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
«هَیِّنٌ» صفت مشبهه از «هون»میباشد، یعنی آسان و راحت.
4- تولد عیسی(ع)، امری خارق العاده و اعجازآمیز بود.
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
5- علل و اسباب عادی و مجاری طبیعی امور، محدودکنندۀ اراده و قدرت خداوند نیست.
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
مشکلی که برای تولد فرزندی بدون پدر متصور است، از ناحیۀ فقدان برخی اسباب طبیعی است، ولی خداوند حرکت بر خلاف این مسیر مأنوس را امری ساده و آسان میشمارد. پیام این قضیه همان حاکمیت خداوند بر علل و اسباب طبیعی است.
6- علل و اسباب حوادث عالم، منحصر به
علل طبیعی و عادی نیست.
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
7- تحقق کرامات و امور خارق العاده، اختصاص به پیامبران ندارد.
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
8- نظر دوختن به اسباب و علل طبیعی، حجابی برای توجه به ارادۀ خداوند و خواست او است.
أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ ... هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
9- توجه مریم(س) به ربوبیت خداوند، وی را به آسانی و امکان بارداریش به عیسی(ع) مطمئن میساخت.
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
10- پیدایش عیسی(ع) بدون پدر و اسباب متعارف، کاری هدفمند و دارای منافع گسترده و بسیار بود.
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ
محتمل است عبارت «لِنَجْعَلَهُ ...» عطف بر علّتی محذوف باشد؛ یعنی، «خلقناه من غیر أب لأغراض لا مجال لذکرها و لنجعله» فایدۀ این حذف «ایهام»است؛ یعنی، به قدری اغراض این کار بزرگ و گسترده است که گویا در کلام نمیگنجد.
11- عیسی(ع) و آفرینش او بدون پدر، نشانهای بزرگ برای پیبردن مردم به قدرت خداوند
وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ
ضمیر مفعولی «لِنَجْعَلَهُ» به عیسی(ع) بازمیگردد. تنوین «آیَةً» ، مفید تفخیم است؛ یعنی، بدانجهت عیسی(ع) را به تو عطا کردیم که او را برای مردم آیتی بزرگ قرار دهیم.
12- عیسی(ع)، تبلور رحمتی بزرگ از جانب خداوند برای مردم
وَ لِنَجْعَلَهُ ... وَ رَحْمَةً مِنّٰا
به قرینۀ عطف «رَحْمَةً» بر «آیَةً لِلنّٰاسِ» مراد رحمت بر مردم است.
13- تولد عیسی(ع) بدون پدر و نشانهبودن او برای قدرت خداوند و رحمت الهی بودن او، از مقدرات خداوند و غیر قابل تغییر بود.
کَذٰلِکِ ... وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَةً مِنّٰا وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا
جملۀ «کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا» ممکن است تنها در بارۀ تولد عیسی(ع) باشد و ممکن است به هر سه موضوعی که در آیه ذکر شده است، مربوط باشد. «مَقْضِیًّا» اسم مفعول از «قضاء» است؛ یعنی، آنچه قطعی شده و فیصله یافته باشد. «أمر» در معانی«فرمان»و «حادثه»استعمال میشود. کلمۀ «مَقْضِیًّا» قرینه بر ارادۀ معنای دوم است.
14- قضای الهی تخلفناپذیر است.
وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا
15- «رب» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ
کلیدواژها:
اللّه؛ بارداری؛ بشارت؛ جبرئیل(ع)؛ ذکر؛ عیسی(ع)؛ قانون علیّت؛ کرامت؛ مریم(س)
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا (22)
22
پس به وی حامله شد و با او به مکانی دور کناره گرفت.
1- مریم(س) به فرمان و خواست خداوند، بدون هیچ آمیزش جنسی به عیسی(ع) حامله شد.
فَحَمَلَتْهُ
2- مریم(س) درپی حامله شدن به عیسی(ع)، از منطقۀ خویشاوندان خود فاصله گرفت و به مکان دوردستی رفت.
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا
«إنتباذ»از ریشۀ «نبذ» و به معنای دوری گزیدن است. «باء» در «بِهِ» یا برای ملابست است و یا سببیه؛ یعنی، دوری گزیدن مریم، همراه حمل خود و یا به خاطر آن، صورت گرفت.
«قصی»صفت مشبهه و به معنای«دور»است.
3- باردارشدن مریم(س)، نگرانیهایی را برای او همراه داشت.
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا
ترک محل سکونت و رفتن به مکانی دوردست، نشان آن است که مریم(س) از روبه روشدن با مردم و پاسخ گویی به آنها نگران بوده است. لغت «إنتباذ» (انزواطلبی کسی که برای حضور خود ارزش چندانی نمیبیند) نیز مؤید آن است.
4- «عن الرّضا(ع)... فقال: ... لیلة خمس و عشرین من ذی القعدة ... ولد فیها عیسی بن مریم(ع) ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: شب بیست و پنجم ذی القعده عیسی(ع) تولد یافت...».
5- «عن سلیمان الجعفریّ قال: قال أبوالحسن الرّضا(ع): أتدری ممّا حملت مریم(س)؟ فقلت: لا، إلّاأن تخبرنی فقال:
من تمر الصرفان نزل بها جبرئیل، فأطعمها فحملت؛ (2)
سلیمان جعفری گوید: امامرضا(ع) فرمود: آیا میدانی مریم(ع)
از چه چیز حامله شد؟ گفتم: نه مگر اینکه مرا خبر دهی پس فرمود: از خرمای «صرفان» (1)که جبرئیل آن را آورد و مریم را با آن اطعام کرد، پس او حامله شد».
6- «عن أبی الحسن موسی(ع): ... الیوم الذی حملت فیه مریم(ع) یوم الجمعة للزّوال؛ (2)
از امام کاظم(ع) روایت شده است: ... روزی که مریم حامله شد، روز جمعه هنگام زوال بود».
کلیدواژها:
اللّه؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)
فَأَجٰاءَهَا اَلْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ اَلنَّخْلَةِ قٰالَتْ یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا (23)
23
آن گاه درد زایمان او را به سوی تنۀ درخت خرما کشانید. گفت: ای کاش، پیش از این مرده و یکسره از یاد رفته بودم.
1- درد زایمان، مریم(س) را به کنار تنۀ درخت خرما کشانید.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ
«أجاء»متعدی «جاء»؛ یعنی، آورد و «مخاض»درد زایمان است.
2- مریم(س)، هنگام زایمان، تنها و بدون پرستار و در مکانی دور از مناطق مسکونی، به سر میبرد.
مَکٰاناً قَصِیًّا . فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ
در جملۀ «فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ» ، آوردن مریم کنار درخت، به درد زایمان نسبت داده شده و آیات بعد، نوزاد او را راهنمای وی به آب معرفی کرده است، علاوه بر آن، مریم(س) برای تهیۀ خرما، خود مجبور به حرکت دادن نخله شد، مجموعۀ این امور میتواند قرائن تنهایی مریم به هنگام زایمان باشد.
3- زایمان مریم(س) در سرزمینی گرمسیر و دارای نهالهای نخل صورت گرفت.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ
«نخل»در سرزمینی میروید که دارای آب و هوای گرم باشد.
4- اصلۀ نخلی که مریم(س) در کنار آن پناه گرفت، نخلی مشخص و درختی خشکیده بود.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ
«النَّخْلَةِ» معرفه و «ال» در آن میتواند عهد ذهنی باشد. عهدی که یا بین خدا و مریم(س) و یا خدا و پیامبر(ص) بوده است و از
این که گفته نشد «إلی النخلة»، دانسته میشود که آنچه مریم در کنار آن قرار گرفت، چیزی جز تنۀ درخت نبود. آیات بعد که سخن از آگاه ساختن مریم به وجود آب و لزوم تکان دادن درخت، برای استفاده از خرمای آن دارد، نیز حاکی از پیدایش خارق العادۀ آب و خرما است و گرنه مریم(س) برای پی بردن به آن دو موضوع، به راهنما نیازی نداشت.
5- مریم(س) به هنگام زایمان آرزو کرد:
کاش قبل از باردارشدن مرده بود و به کلّی از یادها رفته بود.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ ... قٰالَتْ یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا
جملۀ «وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا» قرینه است بر این که انگیزۀ مریم از آرزوی مرگ، رهایی از زخم زبان مردم بوده است، گرچه به قرینۀ «أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ ...» تنهایی و بی آب و غذایی، نیز او را اندوهناک ساخته بود، ولی این همه، تبعاتِ همان گریز از زخم زبان است؛ یعنی، کاش پیش از حاملگی مرده بودم، که برای فرار از نیشتر مردم مجبور به تحمل این آوارگی نباشم.
6- ناراحتیها و فشارهای روحی مریم(س) به هنگام تولد عیسی(ع)، خارج از حدّ توصیف بود.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ قٰالَتْ یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا
آرزوی مرگ از جانب شخصیتی چون مریم(س) که مورد عنایت خاص خداوند بود، باید در شرایطی صورت گرفته باشد که وضعیتی فوق تحمل و طاقت برایش پیش آمده باشد، این حالت - به قرینۀ آیات بعد - فشارهای روحیِ ناشی از احتمال اتهام و آوارگی حاصل از آن است.
7- مرگ در حال بارداری و یا پس از وضع حمل، نمیتوانست پایان بخش نگرانیهای مریم(س) باشد.
یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا
«هٰذٰا» در کلام مریم(س)، اشاره به اصل بارداری است نه آوارگی و تنهایی و سختی زایمان، زیرا پیدایش این امور به خواست خود مریم و برای رهایی از زخم زبان مردم بود، بنابراین او که از اتهام زنا، حتی پس از مرگ خود بیم داشت، رهایی از اتهام را در گرو مرگ پیش از بارداری میدید.
8- مریم(س)، حامله بودن خود را در تمام مدت، از مردم پنهان کرده بود.
مَکٰاناً قَصِیًّا . فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ ... یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا
رفتن به مکان دوردست و نیز تنهایی و بی سرپناهی به هنگام وضع حمل، نشانمیدهد که تا آن زمان مریم(س) توانسته بود حامله بودن خود را از مردم پنهان کند.
9- تقاضای مرگ در بعضی از شرایط جایز و مطلوب است.
یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا
10- آبرو و شخصیت انسان مهمتر از حیات و زندگی مادی او است.
یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا
این که مریم، مرگ را بر زندگی بدون آبرو ترجیح میدهد، گویای حقیقت یاد شده است.
11- مریم(س)، دارای حالتها و روحیههای بشری بود.
یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا
رنج بردن مریم از بروز حالت فوق العاده و خرق عادت و نیز تأثیر گرسنگی، تشنگی و دیگر عوامل طبیعی بر او، نشانۀ آن است که مریم(س)، انسانی با صفات بشری بوده و خط بطلانی بر اندیشۀ الوهیت او از سوی برخی مسیحیان است.
12- مریم(س)، چهرهای سرشناس و مورد توجه مردم بود.
یٰا لَیْتَنِی ... کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا
13- اشتهار مریم(س) به عفت و پاکدامنی در بین مردم، فزایندۀ نگرانی او از بازتاب منفی تولد عیسی(ع) در افکار عمومی جامعه
یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا
«نَسْی»، چیزی است که اهمیت چندانی ندارد، گرچه هنوز از خاطرها محو نشده باشد (مفردات راغب). توصیف آن به «مَنْسِیًّا» (فراموش شده) گویای آن است که صرف شایستگی برای فراموشی، مطلوب مریم نبوده؛ بلکه تحقق فراموشی را آرزو میکرده است. این آرزو نشان میدهد که آن حضرت، پیش از این به عنوان شخصیتی آبرومند در جامعه مطرح بوده و از این که این حادثه بازتابهای منفی در مردم داشته باشد، نگران بوده است.
14- «روی عن الصّادق(ع): لأنّها لمتر فی قومها رشیداً ذا فراسة ینزّهها من السّوء؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که در بارۀ قول مریم «یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا» فرمود: این بدانجهت بود که در قوم خودش فرد فرزانۀ هوشمندی را نمییافت که او را از تهمت زنا تبرئه کند».
کلیدواژها:
آبرو؛ آرزو؛ حُکم؛ زندگی؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا (24)
24
پس [عیسی] از زیر پای او، وی را ندا داد که غم مخور، همانا پروردگارت در زیر[پای] تو نهر آبی آفریده است [تا هم از آن بیاشامی و هم با آن شست و شو کنی].
1- مریم(س)، در کنار درخت خرما وضع حمل نمود و عیسی(ع) را به دنیا آورد.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ ... فَنٰادٰاهٰا
«فاء» در «فَنٰادٰاهٰا» فصیحه است و از جملهای محذوف، قبل از
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 790؛ نورالثقلین، ج 3، ص 330، ح 46.
خود، حکایت میکند و مضمون آن جمله، خبر از ولادت عیسی(ع) در کنار درخت است.
2- عیسی(ع) در شرایط سخت روحی و جسمی مادرش مریم(س) پس از زایمان با وی سخن گفت و او را دلداری داد.
فَحَمَلَتْهُ ... فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی
مراد از ضمیر فاعلی در «نادی» به قرینۀ ضمائر «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ» در آیات قبل عیسی(ع) است و مراد از ضمیر «مِنْ تَحْتِهٰا» همانند ضمیر «فَنٰادٰاهٰا» مریم(س) است. برخی فاعل «نادی» را جبرئیل دانسته و ضمیر «مِنْ تَحْتِهٰا» را به «نخلة» یا «مَرْیَمَ» ارجاع دادهاند؛ ولی سیاق آیات با آنچه گفته شد سازگارتر است.
3- عیسی(ع) در بدو تولد، مادرش مریم(س) را به اندوهگین نبودن توصیه کرد.
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی
4- خداوند، هم زمان با ولادت عیسی(ع)، در نقطهای پایینتر از مکان استقرار مریم(س)، جویباری پدیدار ساخت.
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
«سری» به معنای نهر کوچک است و به معنای «رفیع»نیز استعمال شده است، ولی جملۀ «اشْرَبِی» - در آیات بعد - قرینه بر ارادۀ معنای اول است.
5- عیسی(ع) در بدو تولد، مادرش مریم(س) را به روان شدن جویباری در پایین دست او بشارت داد.
فَنٰادٰاهٰا ... قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
6- نبود آب به هنگام زایمان، موجب نگرانی شدید مریم(س) شده بود.
أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
«قَدْ جَعَلَ» تعلیل برای «أَلاّٰ تَحْزَنِی» است، یعنی، محزون نباش، زیرا خداوند در پایین دست تو آبی روان قرار داده است. از این تعلیل میتوان دریافت که تا چه اندازه مریم(س) برای آب نگران بوده و این بشارت چه نقشی در شادمانی وی ایفا کرده است.
7- زنان، پس از زایمان - به ویژه در ساعات نخستین آن - نیازمند آب آشامیدنی، آرامش روحی و روانی و نداشتن حزن و اندوهاند.
أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
توصیه شدن مریم(س) به محزون نبودن و نیز فراهم ساختن آنچه او را شادمان میکند، (آب روان) اشاره به ضروری بودن آرامش و انبساط خاطر پس از زایمان زنان دارد.
8- امدادرسانی به انسانهای شایسته و پاکدامن - به ویژه در شرایط سخت - از جلوههای ربوبیت خداوند است.
قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
9- عملکرد عوامل طبیعی، عمل خداوند است.
قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
اسناد فراهم آوردن نهر آب به خداوند، میتواند ناظر به این نکته باشد که چون عوامل طبیعی، مجرای ظهور افعال خداوند هستند، پس کار آنها در حقیقت کار خدا است.
10- طبیعت، در تسخیر مشیت و خواست خداوند است.
قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
ممکن است اسناد فراهم آوردن نهر آب به خداوند، به این لحاظ باشد که اسباب طبیعی جز به اذن خداوند نمیتوانند اثری ایجاد کنند.
11- ویژگیهای عیسی(ع)، از اولین لحظۀ میلاد او بروز کرد.
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
کلمۀ «مِنْ تَحْتِهٰا» (از پایین او) دلالت میکند که عیسی(ع) هنگامی این سخنان را گفته که هنوز مادرش، حتی او را به آغوش نگرفته و بر دامن خویش ننشانده بود، شناخت حالات مادر و پی بردن به نیازهای روحی او، بیانگر عمق توانمندیهای حضرت عیسی(ع) است.
12- در پی زایمان مریم(س)، فرشتۀ الهی (جبرئیل) او را از جاری شدن آب در پایین پایش با خبر ساخت. *
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
محتمل است که ضمیر فاعلی در فناداها به فرشتۀ الهی برگردد.
13- «المرویّ عن أبی جعفر(ع): ضرب عیسی(ع) برجله فظهرت عین ماء تجری؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: عیسی(ع) هنگام ولادت پای خود را بر زمین زد، پس چشمۀ آب روانی ظاهر شد».
14- «عن النبیّ(ص) أنّه قال: هذا عیسی ابن مریم(ع) قال اللّه - عزّوجلّ فیه «فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی ...» فکلّم أمّه وقت مولده... ؛ (2)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: ... این عیسی بن مریم(ع) است که خداوند - عزّوجلّ - در بارۀ او فرمود «فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی ...» پس عیسی(ع) با مادرش به هنگام ولادت سخن گفت...».
کلیدواژها:
آب؛ اللّه؛ جبرئیل(ع)؛ زایمان؛ طبیعت؛ عفت؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا (25)
25
و تنۀ درخت خرما را به طرف خود بتکان تا خرمای تازه بر تو فرو افکند.
1- عیسی(ع)، در بدو تولد، مادرش مریم(س) را به تکان دادن درخت خرما و استفاده از میوۀ آن راهنمایی کرد.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا
«هزّ» به معنای حرکت دادن به چپ و راست است و به قرینۀ «إِلَیْکِ» در آن معنای «متمایل ساختن»نیز تضمین شده است.
بنابراین «هُزِّی إِلَیْکِ» ، یعنی درخت را به جانب خود بکش و به چپ و راست تکان ده این راهنمایی چنان چه از آیۀ بعد پیدا است، به منظور تأمین غذای مریم(س) بوده است.
2- نخلی که مریم(س) در کنار آن وضع حمل نمود، میوه نداشت.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا
جملۀ «تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ ...» گویای امتنان بر مریم(س) است، نه خبر از اثر طبیعی تکان دادن درخت، چرا که این موضوع نیازی به راهنمایی نداشت؛ بنابراین، پس از تکان دادن درخت بود که خرمای آن پدیدار گشته و فرو میریخت. اضافه شدن کلمۀ «جذع» در کلام و نیز اسناد «تُسٰاقِطْ» به «نخلة»، خشک بودن درخت و خارق العاده بودن ریزش خرما را تأیید میکند.
3- بارورشدن و ثمردادن غیر طبیعی درخت خرما، به تلاش مریم(س) و کشیدن و تکان دادن نخل وابسته بود.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ ... تُسٰاقِطْ
فعل «تُسٰاقِطْ» مجزوم است و عامل جزم آن شرط مقدر است؛ یعنی اگر درخت را تکان دهی و به سمت خود بکشی، برای تو خرما میریزد.
4- تازگی، رسیده بودن و سلامت ظاهری، از ویژگیهای خرمای فرو ریخته بر مریم(س) بود.
تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا
«رطب»به خرمای تازه گفته میشود «جنی» زمانی که صفت میوهای باشد، بدان معنا است که میوه در وقت خود چیده شده است (معجم مقاییس اللغة).
5- خرمای تازه (رطب) غذای مناسب برای زن، پس از وضع حمل است.
وَ هُزِّی ... تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا
توصیه شدن مریم به تکان دادن درخت و استفاده از «رَطْبٍ» ، بر مناسب بودن آن برای زنان، پس از زایمان دلالت دارد.
6- حضرت مریم(س) مورد عنایت ویژۀ خداوند و دارای کرامت بود.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ ... تُسٰاقِطْ
7- به بار نشستن فوری درخت خرما و نیرومندی مریم(س) برای تکان دادن آن، از کرامات او بود.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ ... تُسٰاقِطْ
8- «عن أمیرالمؤمنین(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): لیکن أوّل ما تأکل النَّفْساء الرّطب، فإنّ اللّه تعالی قال لمریم: «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا . فَکُلِی» ... ؛ (1)
از امیرمؤمنان(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود:
شایسته است اولین چیزی که زن بعد از زایمان میخورد خرما باشد، زیرا خدای تعالی به مریم فرمود: «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا. فَکُلِی» ...».
کلیدواژها:
بارداری؛ خرما؛ زایمان؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)
فَکُلِی وَ اِشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ اَلْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ اَلْیَوْمَ إِنْسِیًّا (26)
26
پس، [از خرما]بخور و [از آب نهر]بنوش و چشم روشن دار. و اگر کسی از آدمیان را دیدی [که در بارۀ نوزاد از تو میپرسد]بگو: من برای [خدای] رحمان روزۀ [سکوت]نذر کردهام، و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.
1- عیسی(ع) در آغاز تولد خویش، مادرش مریم(س) را به خوردن خرمای تازه و نوشیدن از آب نهر فرا خواند.
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا ... تَحْتَکِ سَرِیًّا ... رُطَباً جَنِیًّا . فَکُلِی وَ اشْرَبِی
2- خرمای تازه (رطب)، غذای مناسب برای زن، پس از وضع حمل است.
فَکُلِی
توصیهشدن مریم به خوردن خرمای تازه، بر مناسب بودن آن برای زنان، پس از زایمان دلالت دارد.
3- سخن گفتن عیسی(ع) با مادر خود و تأمین آب و غذا به صورت خارقالعاده، زمینههای مسرّت و چشم روشنی مریم(س) و رفع نگرانی او از آینده بود.
فَنٰادٰاهٰا ... فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً
«عَیْناً» تمییز و بیانگر مراد جدی از فاعل است و «قَرِّی» از مادۀ «قرار»(آرام گرفتن) و یا «قُرّ» (سرد شدن) است. در
1) 1) . کافی، ج 6، ص 22، ح 4؛ نورالثقلین، ج 3، ص 330، ح 51.
صورت اول جملۀ «قَرِّی عَیْناً» ، یعنی «چشم آرمیده باش»و در صورت دوم، یعنی«خنک چشم باش»(چشمت از اشک سوزان به دور باشد) و در هر صورت، کنایه از خوش دلی و شادمانی است که چشم از نگرانی و اضطراب باز میایستد و از سوزش اشک اندوه، مصون میماند. ارتباط جملۀ «قَرِّی عَیْناً» با جملات قبل، گویای برداشت فوق است.
4- فرزنددار شدن، مایۀ روشنایی چشم و قرار دل مادر است.
وَ قَرِّی عَیْناً
جملۀ «قَرِّی عَیْناً» میتواند مستقل از جملات قبل باشد؛ در این صورت - به قرینۀ سیاق - با اصل پیدایش فرزند، مرتبط خواهد بود.
5- تبریک و شادباش گفتن به مادر پس از تولد نوزاد، کاری پسندیده است.
وَ قَرِّی عَیْناً
چشم روشنی گفتن به مریم(س) از هر ناحیهای که صورت گرفته باشد، نشان از مطلوب بودن آن، در پی زایمان مادران و به دنیاآوردن فرزند است.
6- زن پس از زایمان، نیازمندِ تغذیه مناسب و نیز آرامش روحی و تسلّی خاطر است.
فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً
7- عیسی(ع)، وظیفۀ دفاع از مادر خویش در مقابل تهمتهای مردم را به عهده گرفت.
فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
توصیه مادر به سکوت از جانب عیسی(ع) بدان معنا بود که او نگران دفاع از خود نباشد، چرا که عیسی(ع) خود آن را انجام خواهد داد. سخن گفتن عیسی(ع) با مادر پس از ولادت، این اطمینان را به مریم داده بود که او براین کار کاملاً توانا است.
8- عیسی(ع)، شیوۀ برخورد با مردم و چگونگی واکنش در برابر بهتان آنان را به مادرش مریم(س) آموخت.
فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی
9- مریم(س) در هنگام وضع حمل و پس از آن، تا زمان بازگشت به قوم خویش تنها بود.*
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا ... فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً
جملۀ شرطیۀ «فَإِمّٰا تَرَیِنَّ ...» ممکن است براین دلالت کند که در هنگام وضع حمل و بعد از آن بشری در آنجا نبوده است، گرچه - به قرینۀ سیاق کلام - میتوان گفت: مراد عموم انسانها نیستند، بلکه افرادی مورد نظر هستند که فرزند داشتن مریم برای آنان سؤال انگیز باشد. برخی «ال» در «الْبَشَرِ» را برای عهد و اشاره به قوم مریم دانستهاند.
10- عیسی(ع)، مادرش مریم(س) را به
نذر روزۀ سکوت، هنگام مواجهه با مردم توصیه کرد.
فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
11- مریم(س)، نذر روزۀ سکوت را پس از مواجهه با اولین نفر از افراد جامعۀ خویش منعقد ساخت.
فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ
ظاهر «فَقُولِی» آن است که مریم مفاد نذر خود را با زبان بیان کرده باشد؛ دراین صورت همان جملۀ «إِنِّی نَذَرْتُ ...» صیغۀ نذر بوده و نذر مریم با گفتن آن منعقد شده است.
12- روزۀ سکوت مریم(س)، به مدت یک روز و هم زمان با هنگام بازگشت نزد قوم خود بوده است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
الف و لام در «الْیَوْمَ» برای عهد حضوری است؛ یعنی«امروز» و مراد از آن همان روزی است که همراه با نوزاد خود به میان قومش برگشت.
13- مریم(س) با راهنمایی فرزندش عیسی(ع)، روزۀ خود را در ارتباط با برخورداری از رحمت گستردۀ خداوند، اعلام کرد.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
14- روزه، واکنشی شایسته در برابر بهرهمندی از رحمتگستردۀ خداوند است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
15- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
لِلرَّحْمٰنِ
16- جسم و روحِ مریم(س)، تحت مراقبت ویژۀ خداوند بود.
فَنٰادٰاهٰا ... فَکُلِی وَ اشْرَبِی ... فَإِمّٰا تَرَیِنَّ
ندا دهنده به مریم هرکس که باشد (چه عیسی(ع) و یا فرشته) از جانب خداوند و به فرمان او بوده است، لذا باید گفت مریم(س) در تمامی این حالات در مراقبت خاصی از جانب خداوند قرار داشته است.
17- «نذر»امری مطلوب در آیین مریم(س) و معروف نزد هم عصران او
فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ
18- رجحان روزۀ سکوت و تعلق نذر به آن، از احکام آیین مریم (دین یهود)
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
19- لزوم ترک سخن با انسانها در طول روز، از احکام روزه در آیین مریم(س) (دین یهود)
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
روزهای که مریم(س) نذر کرد به دو صورت نقل گردیده است:
1- به صورت امساک از طعام و سخن، چون در شریعت آن زمان، روزهدار میبایست از سخن نیز اجتناب کند 2- به صورت روزۀ سکوت که روزهدار، فقط از سخن اجتناب میکرد. ظاهر آیه متناسب با صورت اول است، چرا که او نذر مطلق روزه کرده و سخن نگفتن را متفرع بر آن ساخته است.
20- در آیین مریم (دین یهود) روزهدار به سخن گفتن با غیر انسانها و ذکر خداوند مجاز بود.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
«إنسی»؛ یعنی، یک انسان (قاموس). جملۀ «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا» تفریع بر «إِنِّی نَذَرْتُ» میباشد؛ یعنی، چون نذر روزه کردهام، با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت. از این تفریع چنین بر میآید که در آیین یهود، روزهدار نباید با انسانی تکلم کند؛ ولی ذکر گفتن و با خداوند مناجات کردن منعی نداشته است.
21- سخن گفتن زن جوان با مرد اجنبی، جایز است.
فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
اگر اصل سخن گفتن زن با نامحرمان حرام بود، به ایجاد عذر شرعی دیگر و نذر روزۀ سکوت، نیازی نبود. گفتنی است این آیه در غیر مورد روزۀ سکوت که بر نسخ آن نص خاص وارد شده است، قابل تمسک است.
22- وفای به نذر واجب است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ ... فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
چنانچه مریم(ع) با وجود نذر، حق سخن گفتن داشت، نذر او نمیتوانست نزد مردم عذر قطعی برای سکوت باشد.
23- زنی که شوهر ندارد، در نذرکردن آزاد است.
فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ
24- در نذر، قصد قربت لازم است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ
25- قصد قربت با قصد رهایی از ناملایمات اجتماعی منافاتی ندارد.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
مریم(س) به منظور عذر آوردن نزد مردم برای سکوت خویش، روزه را نذر کرد، ولی با جملۀ «إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ» نذر خود را وسیلۀ تقرب به خدا قرار داد.
26- نذر کننده باید صیغۀ نذر را تلفظ کند.
فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ
27- در صیغۀ نذر، باید نام خداوند ذکر شود.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ
28- ذکر وصفِ «رحمن»برای صحت نذر کافی است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ
29- نذر تبرعی (معلق نبودن نذر بر هیچ شرطی) صحیح است.
إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً
30- بهره جستن از نذر برای فرار از تنگناهای اجتماعی جایز است.
إِنِّی نَذَرْتُ ... فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
31- «عن أبی عبداللّه (ع) قال: إنّ الصّیام لیس من الطّعام والشّراب وحده ... قالت مریم: «إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً» أی صوماً صَمتاً... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: همانا روزه، تنها خودداری از خوردنی و آشامیدنی نیست ... مریم(س) گفت:
«إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً» ، یعنی روزۀ سکوت...».
کلیدواژها:
آرامش؛ آشامیدنیها؛ اخلاص؛ اللّه؛ بشر؛ حُکم؛ خرما؛ خوردن؛ ذکر؛ رحمت؛ روزه؛ زایمان؛ زن؛ زنا؛ سرور؛سکوت؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ محرمیت؛ مریم(س)؛ معاشرت؛ نذر؛ وجوب
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا (27)
27
پس نوزاد را در حالی که او را در برداشت به نزد قومش آورد. گفتند: ای مریم، راستی که کاری عجیب مرتکب شدهای!
1- مریم(س) پس از دریافت رهنمودهای نوزادش عیسی(ع)، او را آشکارا در آغوش خود گرفت و نزد قومش برد.
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ
2- مریم(س) به هنگام بازگشت میان مردم، فارغ از هرگونه هراس و نگرانی بود.
فَکُلِی وَ اشْرَبِی ... فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ ... فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ
بااین که جمله «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا» برای بیان آوردن عیسی(ع) توسط مادرش، جملهای کامل است، ولی جملۀ حالیۀ «تَحْمِلُهُ» نیز بر آن اضافه گردیده است تا بر مباشرت مریم(س) در حمل کردن فرزندش دلالت کند؛ یعنی دیگر مریم(س) انگیزهای برای پنهان داشتن فرزند خود نداشته است، بلکه آشکارا او را در بغل گرفته و به میان مردم آمد.
3- مردم با دیدن مریم(س) همراه کودک
1) 1) . کافی، ج 4، ص 87، ح 3؛ نورالثقلین، ج 3، ص 332، ح 58.
خویش، بدون پرس و جو او را به زنا متهم کردند.
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا
صفت مشبهۀ «فَرِیًّا» به معانی «سنگین و بزرگ» و «شگفت» و «کار بی سابقه»آمده و از ریشۀ «فری» به معنای قطع گرفته شده است؛ به این تناسب که چنین عملی قطع روند گذشته است. در هر صورت مرادِ کسانی که این سخن را به مریم(س) گفتند، اتهام زنا و خلاف بوده است.
4- مریم(س)، نزد قوم خود، دارای پیشینهای سالم و پاک و عاری از هرگونه بدنامی بود.
قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا
«فَرِیًّا» دال بر آن است که مردم به تصور واهی، مریم(س) را خطاکار دانسته، از این عمل شگفت زده شده و آن را قطع روند گذشتۀ مریم دانستند؛ بنابراین سابقۀ او نزد مردم سابقهای نیکو بوده است.
5- مردم بیت المقدس در زمان مریم(س)، در برابر انحرافات اخلاقی و جنسی حساس بودند.
لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا
کلیدواژها:
عیسی(ع)؛ مریم(س)؛ یهود
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ اِمْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا (28)
28
ای خواهر هارون، پدرت مرد بدی نبود و مادرت [نیز]بدکاره نبود [این نوزاد از کجاست؟ ]
1- قوم مریم با بیان عفت و پاکدامنی پدر و مادر وی، او را در فرزنددار شدنِ بدون ازدواج سرزنش کردند.
مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
2- مریم(س) از نوادگان هارون(ع) بود.*
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ
هرگاه قبیلهای از نسل فردی به وجود آید، آن قبیله را به نام وی مینامند و افراد قبیله را با تعبیر «أخ» یا «أُخْتَ» آن قبیله یاد میکنند؛ بنابراین، اطلاق «أُخْتَ هٰارُونَ» بر مریم(س) به این اعتبار است که وی فردی از نسل هارون میباشد.
3- هارون، شخصیتی صالح در میان قوم مریم، که افراد پاک را به او منتسب میکردند.*
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ
برخی از مفسران وجه انتساب مریم(س) به هارون را نسبی ندانستهاند، بلکه او را شخصی برجسته در بین قوم حضرت مریم دانستهاند که مردم، زاهدان و تقوا پیشگان را، به او منتسب میکردند. این مفسران، انتساب مریم را به او از این باب میدانند.
4- مریم(س) دارای برادری پاک سیرت به نام هارون*
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ
ممکن است قوم مریم به این جهت به او «أُخْتَ هٰارُونَ» گفته باشند که وی برادری به این نام داشته است و چون خوش نامی او مانند پاکدامنی پدر و مادر مریم(س) زبانزد مردم بوده است، آنان انتساب مریم را به چنین افراد شایسته، دلیل نارواتر بودن گناهش دانستهاند.
5- پدر و مادر مریم(س) در میان مردم زمان خود، به پاکی و صلاح مشهور بودند.
مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
6- مردم بیت المقدس، مریم(س) را به زنا متهم کردند.
وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
«بغی»، یعنی زن بدکاره (قاموس). مردم گرچه مریم(س) را صریحاً به زنا متهم نکردند، ولی با کنایه این کار را انجام دادند.
جملۀ «وَ مٰا کٰانَتْ ...» (مادرت بدکاره نبود)، یعنی تو این چنین هستی.
7- خانواده به ویژه پدر، در رشد یا انحطاط اخلاقی فرزندان نقشی مؤثر دارد.
مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
تعبیری که قوم مریم در بارۀ پدر او به کار بردند، نفی همۀ پلیدیها بود، حاکی از این که بدیهای پدر - هرچه باشد - زمینۀ مناسبی برای فساد فرزندان خواهد شد و تأثیر رفتار مادر به آن گستردگی نیست.
8- صدور کردار ناروا از فرزندان انسانهای صالح و خویشاوندانِ شخصیتهای برجسته، نکوهیدهتر و شرمآورتر از ارتکاب آن از سوی دیگران است.
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
9- مریم(س) و خاندان او، افرادی سرشناس در بین مردم عصر خویش
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا
10- «روی عن النبیّ(ص) أنّه قال: هارون هذا الذی ذکروه هو هارون أخو موسی(ع)؛ (1)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: هارونی که آنان (قوم مریم) او را یاد کردهاند، همان هارون برادر موسی است».
1) 1) . أمالی سیدمرتضی، ج 4، ص 106؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 10، ح 2.
11- «عن المغیرة بن شعبة قال: بعثنی رسولاللّه(ص) إلی أهل نجران فقالوا:
أرأیت ما تقرأون ؟ «یٰا أُخْتَ هٰارُونَ» و موسیٰ قبل عیسیٰ بکذا و کذا قال: فرجعت فذکرت ذٰلک لرسولاللّه(ص)، فقال: ألّا أخبرتهم أنّهم کانوا یسمّون بالأنبیاء والصالحین قبلهم؛ (1)
مغیرة بن شعبة گوید: رسول خدا(ص) مرا به سوی اهل نجران اعزام کرد، پس آنان گفتند: بگو بدانیم این که شما میخوانید؟ «یٰا أُخْتَ هٰارُونَ» معنای آن چیست در حالی که موسی مدتها قبل از عیسی بوده و «هٰارُونَ» برادر او است. مغیره گفت: برگشتم و جریان را به رسول خدا(ص) گفتم، فرمود: چرا به آنان خبر ندادی که اهل آن زمان، به نام انبیا و صالحین قبل از خودشان نامگذاری میکردند».
کلیدواژها:
پدر؛ خانواده؛ صالحان؛ فرزند؛ مریم(س)؛ هارون(ع)؛ یهود
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی اَلْمَهْدِ صَبِیًّا (29)
29
پس [مریم] به سوی نوزاد اشاره کرد [که از او بپرسید]. گفتند: چگونه با کسی که کودکی در گهواره است سخن بگوییم؟
1- مریم(س) با اشاره به نوزادش (عیسی(ع) ) کار پاسخگویی به اتهامات وارده را به او واگذار کرد.
وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا . فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ
2- مریم(س)، هنگام مواجه شدن با اتهامهای قوم خود، در حال روزه بود و سخن نمیگفت.
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ
3- مریم(س) به قدرت نوزادش عیسی(ع) در سخن گفتن و رفع اتهامات یقین داشت.
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ
آمدن مریم به میان قوم خویش، آوردن علنی و آشکار فرزند و اشاره کردن به سوی نوزاد به جای پاسخگویی به اتهامات، بیانگر یقین او است.
4- ورود مریم(س) با نوزادش عیسی(ع) بر قوم خویش، به هنگام روز بود.
فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا ... فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ
5- مردم، از واگذارشدن پاسخ اتهامات از سوی مریم(س) به نوزادش عیسی(ع)، شگفتزده شده و آن را باور نکردند.
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 507؛ نورالثقلین، ج 3، ص 333، ح 63.
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا
استفهام در آیه انکاری است. این انکار را چندین تأکید نیز همراهی میکند: 1) فعل «کٰانَ» که در این موارد بر ماضی دلالت ندارد، بلکه استقرار و ثبوت را میفهماند؛ 2) قید «فِی الْمَهْدِ» که نشانۀ ناتوانی عیسی(ع) از هرگونه حرکتی است؛ 3) قید «صَبِیًّا» که با وجود «فِی الْمَهْدِ» نیازی به آن نبود، ولی گویندگان آن را به منظور تأکید انکار و تعجبشان افزودند.
6- زبان گشودن کودکی آرمیده در گهواره و تشریح ماجرای میلاد خویش، برای قوم مریم قابل تصور نبود.
کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا
«مهد»گهواره یا هر مکان دیگری است که برای آرمیدن کودک اختصاص یابد.
7- مریم(س) از سوی افرادی متعدد به زنا متهم شده بود.
قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ ... قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ
8- سخن گفتن مرد با زن اجنبی در آیین یهود جایز بود.
قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ ... قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ
کسانی که به سراغ مریم(س) آمده و با او سخن گفتند، داعیه دین داری داشته و از همین رو با احساساتی برافروخته به مریم(س) اعتراض کردند. روشن است که چنانچه این کار در آیین آنها روا نبود، راه دیگری را برای آن در نظر میگرفتند.
9- شنیدن سخنان نامحرم و گفتوگو با وی جایز است.*
قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ ... قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ
نقل ماجرای گفت وگوی هم کیشان مریم با وی بدون رد و ایراد بر آن در قرآن، میتواند دلیل مشروعیت آن باشد.
کلیدواژها:
اللّه؛ انبیاء؛ عیسی(ع)؛ کتابرهای آسمانی؛ کتب آسمانی؛ مریم(س)؛ نبوت
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِیَ اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا (30)
30
[عیسی] گفت: من بندۀ خدایم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.
1- نوزاد مریم(س) با اشارۀ مادرش و در حضور مردم شروع به سخن گفتن کرد.
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ ... قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ
2- بندگی خداوند، اولین اعتراف عیسی(ع) و بالاترین مقام در دیدگاه آن حضرت
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ
تقدیم وصف بندگی، حتی بر نبوت و داشتن کتاب آسمانی، نشانۀ این است که در دیدگاه عیسی(ع)، این وصف برتر از
سایر مقامهای اوبود.
3- عیسی(ع) در دوران نوزادی، دارای کتاب الهی و مقام نبوت بوده است.
آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
4- عیسی(ع) در خردسالی، خود را بندۀ خدا، صاحب کتاب آسمانی و پیامبری الهی معرفی کرد.
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
5- تکلم عیسی(ع) در گهواره و معرفی خود، از معجزات او و برهانی کافی بر پاکدامنی مریم(س) و مبرّابودن او از اتهامات مردم بود.
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ ... قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ
6- اعطای کتاب آسمانی و مقام نبوت، به دست خداوند است.
آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
7- برخوردار شدن از مقام نبوت و کتاب آسمانی، به سن و سال خاصی مشروط نیست.
کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی الْمَهْدِ ... قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
8- طهارت مولد، از جمله شرایط احراز مقام نبوت است.
قٰالَ ... وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
گرچه سخن گفتن عیسی(ع) خود معجزهای برای اثبات طهارت مریم(س) بود؛ ولی در مفاد جملات نیز نوعی استدلال وجود دارد و آن این که من پیامبرم و متولد از حرام نمیتواند پیامبر باشد، پس من طهارت مولد دارم.
9- احراز مقام نبوت بر تربیتهای عملی و کسب زمینهها و قابلیتها، وابسته نیست.
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
عیسی(ع) در گهواره خود را پیامبر و دارای کتاب میداند؛ از این موضوع میتوان دریافت که مقام نبوت بر کسب زمینههای قبلی و تلاشهای شخصی افراد متکی نیست.
10- «عن یزیدَ الکُناسیّ قال: سألت أباجعفر(ع) أکان عیسی بن مریم حین تکلّم فی المهد حجة اللّه علی أهل زمانه؟ فقال:
کان یومئذ نبیّاً حجة اللّه غیر مرسل، أما تسمع لقوله حین قال: «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا ...» ... فلمّا بلغ عیسیٰ(ع) سبع سنین تکلّم بالنّبوّة والرّسالة حین أوحی اللّه تعالیٰ إلیه... ؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 1، ص 382، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 333، ح 66.
یزید کناسی گوید: از امام باقر(ع) سؤال کردم آیا عیسی بن مریم(ع) آنگاه که در گهواره بود حجت خدا بر اهل زمانش بود؟ فرمود: عیسی(ع) در آن زمان پیامبر و حجت خدا بود، اما مأموریت رسالت نداشت، آیا سخن او را نمیشنوی آنگاه که گفت: «... وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا» ... پس آنگاه که به هفت سالگی رسید، سخن از نبوت و رسالت گفت، همان هنگام که خدا به او وحی کرد...».
11- «عن النبیّ(ص): ... هذا عیسی بن مریم(ع) ... حین أشارت إلیه ...
قال: «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ» ...
فأُعطی کتاب النّبوّة و أُوصی بالصّلاة والزّکاة فی ثلاثة أیّام من مولده و کلّمهم فی الیوم الثانی من مولده ... ؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: ... این عیسی بن مریم(ع) است که وقتی مریم به او اشاره کرد گفت: «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ» ... کتابِ نبوت به او داده شد و به نماز و زکات سفارش گردید [و این همه] ظرف سه روز پس از ولادت او بود و در روز دوم ولادت با مردم سخن گفت...».
کلیدواژها:
اللّه؛ انفاق؛ برکت؛ تکلیف؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دنیا؛ ذکر؛ زکات؛ عیسی(ع)؛ مسیحیت؛ نماز
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا (31)
31
و مرا هر جا که باشم با برکت ساخته، و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
1- خداوند عیسی(ع) را پیامبری خجسته، خوش قدم و مایۀ خیر و برکت قرار داد.
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ
«برکة»، یعنی افزونی و فراوانی (مصباح) و «مبارک»، یعنی منشأ خیر فراوان (لسان العرب) و تعبیر «أَیْنَ مٰا کُنْتُ» حاکی از خوش قدمی عیسی(ع) است، به گونهای که هر جا قرار گیرد، خیر و برکت در آن نقطه افزونی خواهد یافت.
2- عیسی(ع) در کودکی، فرخندگی و فزایندگی خیر و خوبی را از صفات خدادادی خویش برشمرد.
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ
3- خیر و برکت وجود عیسی(ع)، به مکان و یا مردمی خاص محدود نیست.
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ
1) 1) . روضةالواعظین، ص83؛ بحارالأنوار، ج14، ص220، ح 32.
4- اعطای خیر و برکت به موجودات، در اختیار خداوند و به خواست او است.
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً
5- اقامۀ نماز و پرداخت زکات در تمامی عمر،ازتوصیههای خداوند بهعیسی(ع) در نخستین روزهای زندگی او
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا
6- عیسی(ع) در معرفی خویش به مردم، دریافت فرمان خداوند به نماز و زکات را از ویژگیهای خویش برشمرد.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا
7- نماز و زکات، از جمله تکالیف دینی در شریعت عیسی(ع) بود.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
تکالیفی که انبیا خود را به آن مکلف دانسته و در اظهارات خود برای دیگران از آن سخن گفتهاند - جز در مواردی که دلیلی وجود دارد - برای پیروان آنان نیز ثابت است، در غیر این صورت، طرح آن برای دیگران ضرورتی ندارد.
8- مردمِ زمان مریم(س)، با مفاهیم نماز و زکات آشنایی داشتند.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
عیسی(ع) در گهواره برای مردم، از نماز و زکات سخن گفت، بنابراین، آنان با این مفاهیم از پیش آشنا بودند.
9- نماز و زکات، در بین تکالیف الهی، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
سفارش مستقیم خداوند در مورد نماز و زکات، گویای اهمیت و نقش مهم آن دو در نیل به کمال است.
10- در کنار روی آوردن به خدا، توجه به مردم مستمند نیز لازم است.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا
در نماز، تنها توجه به خدا مطرح است؛ در حالی که زکات قوامش به اعطای مال و کمک به دیگران است.
11- تکالیف الهی، محدود به زندگی دنیوی انسانها است.
مٰا دُمْتُ حَیًّا
12- نماز و زکات، در هیچ شرایطی نباید ترک شود.
وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا
گرچه «مٰا دُمْتُ حَیًّا» مربوط به عیسی(ع) است، ولی به دلیل اشتراک تکالیف، دیگر مسیحیان نیز به تکالیف او موظفاند و هر گاه قرآن از ادیان پیشین حکمی را نقل کرده و نسخ آن را گوشزد نکند، مسلمانان نیز باید آن را تکلیف خود بشمارند.
13- «عن أبی عبداللّه(ع) قال فی قول اللّه - عزّوجلّ - : «وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ
مٰا کُنْتُ» قال: نفّاعاً؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً ...» روایت شده که فرمود: مقصود از «مبارک»بسیار نفع رساننده است».
14- «عن النبیّ(ص): «وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ» قال: معلِّماً و مؤدّباً؛ (2)
از پیامبر اکرم(ص) روایتشدهکه فرمود: «جَعَلَنِی مُبٰارَکاً ...»، یعنی خدا مرا تعلیم دهنده و ادب آموز قرار داد».
15- «معاویة بن وَهْب قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن أفضل ما یتقرّب به العباد إلی ربّهم و أحبّ ذلک إلی اللّه - عزّوجلّ - ما هو؟ فقال: ما أعلم شیئاً بعد المعرفة أفضل من هذه الصّلاة، ألا تری أنّ العبد الصالح عیسی بن مریم(ع) قال: «وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا» ؛ (3)
معاویة بن وهب گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: بهترین چیزی که موجب تقرب بندگان به پروردگارشان میشود و محبوبترین آن نزد خدای عزّوجلّ چیست؟ فرمود: من پس از معرفت چیزی را بهتر از این نماز نمیدانم، آیا نمیبینی که بندۀ صالح (خدا) عیسی بن مریم گفت: وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ ... ».
16- «قال الصّادق(ع) فی قوله «وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ» قال: زکاة الرؤوس؛ (4)
امام صادق(ع) در بارۀ سخن عیسی(ع) «وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ» فرمود: مقصود زکات سرانه، (زکات فطره) است».
کلیدواژها:
استبداد؛ اللّه؛ حق؛ سلطه؛ شقاوت؛ ظلم؛ عیسی(ع)؛ کبیره؛ مادر؛ مریم(س)؛ والدین
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا (32)
32
و مرا نسبت به مادرم خوشرفتار ساخته و زورگو و تیرهبختم نکرده است.
1- رفتار نیک با مادر و گرامیداشت وی، سیرت الهی و خوی خدادادی عیسی(ع)، از آغاز میلاد
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی
2- عیسی(ع) در گهواره، خود را فرزندی خوش رفتار و نیکوکار برای مادرش مریم(س) خواند و این ویژگی را عطیۀ خداوند دانست.
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی
تقدیر «وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی» به قرینۀ آیۀ قبل«و جعلنی برّاً بوالدتی» است.
3- عیسی(ع) در برشمردن ویژگیهایش، بر پیدایش خود بدون پدر تأکید ورزید.
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی
عیسی(ع) در مورد نیکی کردن، تنها از مادر خود یاد کرد و ذکری از پدر به میان نیاورد تا در گفتار هم این مطلب را که مادرش پاکدامن است، تأیید کرده باشد.
4- مریم(س) مبرّا از گناه و فحشا و سزاوار تکریم بسیار
لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا ... وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی
عیسی(ع) با اعجاز خود، مریم را از اتهام ناروای مردم تبرئه کرد، آنگاه خود را پیامبری خواند که به مریم خدمت خواهد کرد و در بیان خدمتگزاری خود، صفت مشبهه (برّاً) را که بر ثبوت دلالت دارد، به کاربرد تا با تأکید بیشتری احترام به مریم(س) را از وظایف خود شمرده باشد.
5- عیسی(ع) منزه از استبداد، سرکشی، سلطهگری و به دور از رنج و ناکامی
وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا
«جبار»به کسی گفته میشود که با خود برتربینی، برای کسی برخود حقی قائل نباشد (قاموس) و نیز به کسی که از پذیرش حق سرباز زند و کسی که دیگری را تحت سیطرۀ خود درآورد اطلاق میگردد (مفردات راغب) و«شقاوت»، یعنی سختی و شدت (قاموس) و نیز در معنای مقابل سعادت (کامیابی) به کار میرود (مفرداتراغب).
6- عنایات خداوند به عیسی(ع)، او را فردی حقپذیر، خوشبخت و نرم خو ساخته بود.
وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا
7- لزوم پرهیز از زورگویی، سلطهگری و آنچه موجب تیرهبختی است.
وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا
8- استبداد، حقستیزی و سلطهگری از موجبات شقاوت و تیرهبختی است.
وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا
«شَقِیًّا» میتواند صفت توضیحی برای «جَبّٰاراً» باشد، یعنی اگر کسی جبار شد، شقی خواهد بود.
9- ترک نیکی به مادر، نشانۀ تیرهبختی است.*
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا
ممکن است عطف «لَمْ یَجْعَلْنِی» بر جملۀ سابق عطف سبب بر مسبب باشد؛ یعنی چون خداوند مرا جبار و شقی قرار نداده، من با مادرم نیک رفتارم، بنابراین کسی که نیکی به مادر را ترک میکند شقی و جبار است.
10- لزوم نیکی به مادر و پرهیز از تحمیل
خواستههای خویش بر وی
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً
مراد از جملۀ «لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً» (خداوند مرا مستبد و سلطهگر قرار نداده است) - به قرینۀ «بَرًّا بِوٰالِدَتِی» - این است که در برابر مادرم جبار نیستم.
11- «عن أبی عبداللّه(ع)... و منها عقوق الوالدین لأنّ اللّه -عزّوجلّ جعل العاقّ جبّاراً شقیّاً فی قوله حکایة، قال عیسی(ع): «وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا» ؛ (1)
از امام صادق(ع) [در معرفی گناهان کبیره] روایت شده که از جملۀ آنها عقوق و نافرمانی والدین است، زیرا خداوند عزّوجلّ در سخن خود به نقل از عیسی(ع) عاق نافرمانیکننده را جبار شقی قرارداده است، آنجا که فرموده: وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا» .
کلیدواژها:
افترا؛ امنیت؛ انسان؛ جهان بینی؛ حشر؛ عیسی(ع)؛ قضا و قدر؛ مردگان؛ مرگ؛ مریم(س)؛ ولادت
وَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا (33)
33
و سلام بر من، روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم.
1- عیسی(ع) در گهواره، برخورداری خود را از سلامت و امنیت کامل، در مراحل تولد، مرگ و رستاخیز، اعلام کرد.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
«ال» در «السَّلاٰمُ» برای استغراق خصوصیات است، یعنی سلام کامل جامع و دارای همۀ خصوصیات، از همین جهت این سلام با سلام در مورد یحیی(ع) از نظر خصوصیات متفاوت است.
2- عیسی(ع) در زمان تولد، دارای جسم و روحی سالم و آمادۀ رشد و کمال بود.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ
3- سلامت و امنیت کامل برای عیسی(ع) در لحظۀ مرگ و هنگامۀ رستاخیز، تضمین شده و تغییر ناپذیر است.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ... یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
4- عیسی(ع) با سالم خواندن مرحلۀ ولادت خویش از هر عیب و ناپسندی، بر مبرّابودن مادرش مریم(س) از اتهامات ناروای مردم تأکید کرد.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ
1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 286، ب 28، ح 33؛ نورالثقلین، ج 3، ص 335، ح 71.
5- زمان ولادت، مرگ و رستاخیز، سه مرحلۀ حساس و سرنوشتساز برای انسان
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ... یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
6- نیاز انسان به سلامت و امنیت الهی، حتی در لحظۀ مرگ
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ... یَوْمَ أَمُوتُ
مراد از سلامت هنگام مرگ، دور ماندن از وحشت، نومیدی، اضطراب و نظایر آن است که منکران خدا و معاد به آن گرفتار میشوند.
7- اتهام زنندگان به مریم(س)، از سلامت و امنیت بی بهره بودند.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ
«السَّلاٰمُ» ، یعنی سلام کامل و دارای همۀ خصوصیات. این سخن داری حصر اضافی است و در برابر کسانی که برای توبیخ مریم گرد آمده بودند، حاوی نوعی تعریض است؛ یعنی تنها من از آن سلامت کامل برخوردارم، ولی شما چنین نیستید.
8- عیسی(ع) همانند دیگر انسانها، دارای تولد، مرگ و رستاخیز و خود معترف به آن است.
یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
9- عیسی(ع) به برخی از حوادث آیندۀ خویش آگاه بود.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ... یَوْمَ أَمُوتُ
10- برشمردن امتیازات و ویژگیها، به منظور رفع اتهام از خود یا دیگران ناپسند نیست.
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ ... وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
11- عیسی(ع) دارای حیاتی ویژه در آخرت
وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
با این که فعل «أُبْعَثُ» بر زنده شدن دلالت دارد، تصریح به «حَیًّا» ممکن است به خاطر ویژگی حیات اخروی عیسی(ع) در مقایسه با دیگران باشد.
12- انسانها، در قیامت دوباره زنده خواهند شد.
یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
کلیدواژها:
اللّه؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ مریم(س)
ذٰلِکَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ اَلْحَقِّ اَلَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (34)
34
این است عیسی پسر مریم، همان سخن حق (کلمۀ خدا) که در بارۀ او تردید میکنند.
1- قرآن ترسیمکنندۀ سیما و سرگذشت واقعی عیسی(ع)
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ
«ذٰلِکَ» اشاره به دارندۀ اوصافی است که در آیات گذشته تشریح شد. و «قَوْلَ الْحَقِّ» مفعول برای فعل محذوف (أقول) است، یعنی سخن درستی میگویم.
2- عیسی(ع) فرزند مریم(ع) و دارای منزلتی والا است.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
«ذٰلِکَ» برای اشاره به بعید به کار میرود. به کار بردن آن در جایی که مورد اشاره نزدیک باشد، بیانگر برجستگی منزلت مورد اشاره و بزرگداشت آن است.
3- عیسی(ع)،بدون پدر تکوین یافته بود.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
نسبت دادن عیسی(ع) به مادرش مریم - با توجه به غیر متعارف بودن انتساب به مادر - گویای برداشت یاد شده است.
4- عیسی(ع)، فرزند خداوند نیست.
عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
انتساب عیسی(ع) به مادرش مریم(س)، تعریضی است به آنان که او را فرزند خداوند میدانند؛ یعنی او را به کسی جز مادرش مریم(س) نباید نسبت داد. آیۀ بعد قرینه بر نکتۀ یاد شده است.
5- قرآن، بیان کنندۀ حقایق تاریخ و واقعیتهای آن است.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ
6- عیسی(ع)، کلمۀ خداوند و پدیدار شده به فرمان او بود.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ
منصوب بودن «قَوْلَ» ممکن است به جهت حال بودن آن باشد و نیز محتمل است که منصوب به فعل مدح محذوف باشد.
براساس این دو احتمال، مراد از «قَوْلَ الْحَقِّ» گفتار خداوند در خلقت عیسی(ع) (فرمان «کُنْ» ) است.
7- در بارۀ ماهیت عیسی(ع) (بشربودن و تکوین یافتن او بدون پدر) در طول تاریخ تردیدهایی ناروا وجود داشته است.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ
«الَّذِی» وصف است برای «عِیسَی» یا «قول الحق» و «إمتراء»
(مصدر «یَمْتَرُونَ» ) به معنای شک و تردید کردن است. غایب ذکرشدن صیغه «یَمْتَرُونَ» از آن حکایت دارد که کسانی غیر از مسلمانان در بارۀ عیسی(ع) به عقایدی پایبند بودند که برپایۀ یقین استوار نبود.
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ جهان؛ جهل؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قانون علیّت؛ نقص
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (35)
35
خدا را نسزد که برای خود فرزندی برگیرد. منزه است او. آنگاه که [آفرینش]پدیدهای را مقرر کند، فقط به آن میگوید: باش، پس موجود میشود.
1- خداوند، برتر و والاتر از آن است که برای خود فرزندی برگزیند.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ
تعبیر «مٰا کٰانَ ...» در مواردی به کار میرود که در آن سنتی پایدار یا خصوصیات ذاتی موجودی تشریح میشود. در این آیه نیز «اتّخاذ ولد» با این تعبیر نفی شده است؛ یعنی چنین چیزی با خداوند هیچ تناسب ندارد. تعبیر «أَنْ یَتَّخِذَ ...» بیان ظریفی است از این حقیقت که در همان پندار باطل هم، باز او است که برمیگزیند و برگزیدۀ او وابسته به او و مخلوق او است.
2- توهم فرزند بودن عیسی(ع) برای خداوند، برخاسته از تحلیل نادرست ماجرای تولد و سخن گفتن معجزنمای او بود.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ
نفی فرزند از خداوند پس از بیان قصۀ تولد عیسی(ع) میتواند بیانگر این نکته باشد که گروهی این نوع امور معجزه آسا را دلیل فرزند خدابودن او قرار دادهاند.
3- خداوند نه عیسی(ع) و نه هیچ کس دیگر را فرزند خویش قرار نداده است.
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ
«وَلَدٍ» نکره در سیاق نفی است و افادۀ عموم میکند. «مِنْ» زائده و برای تأکید است. بنابراین مفاد آیه، عمومیت همراه با تأکید است.
4- فرزندگزینی، نشانۀ نقص و نیاز است.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ
«سُبْحٰانَهُ» مفعول مطلق برای فعل محذوف، مانند «سبّحوه» میباشد؛ یعنی«منزه بدانید او رای منزه دانستنی». کاربرد تنزیه دراین مورد نشان از آن دارد که«اتخاذ ولد»نشانۀ نقص و
کاستی است و خداوند از آن منزه است.
5- خداوند، منزه از هرگونه نقص و نیاز است.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ
6- لزوم تنزیه ذات اقدس خداوند از هرگونه نقص و نیاز
سُبْحٰانَهُ
7- خداوند دارای قدرت مطلق است و بر پدیدآوردن هر آنچه تقدیر کرده توانا است.
إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
8- آفرینش هر موجود درگرو تقدیر خدا و فرمان او به تحقق آن است.
إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
9- خداوند برای ایجاد چیزی، نیازمند بهکارگیری اسباب و وسایط نیست.
إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
معنای نیازمند نبودن خداوند به اسباب و وسایط این نیست که خداوند اسباب را به کار نمیگیرد، بلکه بدان معنا است که اسباب در رتبۀ متأخر از اراده و فرمان او قرار دارند، بنابراین ارادۀ او محدود به هیچ وسیلهای نیست و وسایل نیز با فرمان او و به شکلی که او بخواهد عمل میکنند.
10- فرمان خداوند بر پدیدار شدن چیزی، برای تحقق یافتن آن کافی است.
إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
«إنما»دال بر حصر است؛ یعنی برای تحقق یافتن موجودات، به چیزی جز فرمان الهی نیاز نیست.
11- هیچ فاصلهای بین فرمان الهی بر تحققچیزی و محققشدن آن وجود ندارد.
یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
عطف «یکون» به وسیلۀ «فاء» بر نبودن هیچ فصلی بین تعلق اراده الهی و تحقق مورد اراده، دلالت دارد.
12- رابطۀ خداوند با تمامی موجودات، رابطه خالق و مخلوق است؛ نه رابطۀ پدر و فرزند.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ ... یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
چنانچه پیدایش عیسی(ع) دلیل فرزندی او برای خداوند باشد - آن گونه که باطل اندیشان میگویند - تمامی موجودات را باید فرزند خدا دانست، زیرا خداوند همۀ موجودات - از جمله عیسی(ع) - را با فرمان «کُنْ» ایجاد کرده است.
13- توانایی خداوند بر ایجاد هرچه بخواهد، دلیل منزه بودن او از اختیار کردن فرزند.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً ...
فَیَکُونُ
14- ماجرای تولد و سخن گفتن عیسی(ع)، نمودی از حاکمیت ارادۀ الهی بر هستی است؛ نه نشان فرزندی عیسی(ع) برای خداوند.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ ... إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
15- حکم و قضای الهی تخلف ناپذیر است.
إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
16- «قال الرّضا(ع): ... ثمّ جعل الحروف بعد إحصائها و إحکام عدّتها فعلاً منه کقوله - عزّوجلّ - : «کُنْ فَیَکُونُ» و کن منه صنع و ما یکون به المصنوع؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: ... سپس خداوند حروف را پس از تکمیل و محکم کردن عدد آنها فعل خود قرار داد، مثل سخن خداوند عزّوجلّ: «کُنْ فَیَکُونُ» و کلمۀ «کُنْ» از جانب خداوند، ایجاد است و آنچه با کلمۀ «کُنْ» به وجود میآید، مخلوق خداوند است».
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ ذکر؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عیسی(ع)
وَ إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (36)
36
و قطعاً خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راهی است راست.
1- عیسی(ع) در گهواره، خداوند را پروردگار خود و دیگر انسانها معرفی کرد.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی ...» عطف بر «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ» در آیات قبل است. این آیه نیز نقل بخشی از گفتههای عیسی(ع) در گهواره است و آیات «ذٰلِکَ عِیسَی ... کُنْ فَیَکُونُ» در این بین معترضه میباشد. تشابه این جمله با آنچه در سورۀ آل عمران و زخرف از عیسی(ع) نقل شده، تأیید کنندۀ این نکته است.
2- عیسی(ع)، خود را چون همۀ مردم، موجودی نیازمند به ربوبیت خدا دانست و آن را به همگان اعلام کرد.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
3- دعوت همۀ مردم به پذیرش توحید ربوبی و پرستش خدای یگانه، از جمله
1) 1) . توحید صدوق، ص 436، ب 65، ح 1؛ نور الثقلین، ج 4، ص 397، ح 99.
سخنان عیسی(ع) در گهواره
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
4- خداوند، تدبیرکننده و پرورش دهندۀ همۀ انسانها است.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
5- عبادت و پرستش خدای یکتا لازم است.
فَاعْبُدُوهُ
6- لزوم عبودیت در برابر پروردگار، وظیفهای بینیاز از هرگونه استدلال
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
در کلام عیسی(ع) این موضوع که«هرکس رب باشد، سزاوار پرستش است»، اصلی پذیرفته شده تلقی شده است.
7- توجه به فراگیر بودن ربوبیتِ خداوند بر همۀ آدمیان، زمینهساز ترک پرستش غیر او است.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای فاعبدوه میباشد، یعنی اعبدوا اللّه لأنّه ربّی و ربّکم.
8- عبادت، پذیرش عملی ربوبیت خداوند است.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
9- پرستش خدای یگانه و اعتقاد به توحید ربوبی، صراط مستقیم است.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
10- راهیابی به صراط مستقیم، هدف اصلی از عبادت خداوند است.
فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
11- عیسی(ع)، دعوتکنندۀ مردم به صراط مستقیم
هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
12- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
کلیدواژها:
عیسی(ع)؛ قیامت؛ کفر؛ مریم(س)؛ مسیحیت
فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ (37)
37
اما از میان آنان دستههایی [دربارۀ عیسی]اختلاف کردند. پس وای بر کسانی که کفر ورزیدند از حضور در روزی بزرگ!
1- طایفههایی از مردم زمان مریم، علیرغم سخنان روشن عیسی(ع)، دربارۀ او به اختلاف نظر و کشمکش پرداختند.
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
با توجه به آیات گذشته که در بارۀ فرزند مریم(س) بودن عیسی(ع) و نفی گزینش فرزند از جانب خداوند بود، چنین برمیآید که اختلاف طایفهها و گروهها در بارۀ ماهیت مسیح(ع) بوده است.
2- گروهی از مردم زمان مریم به عیسی(ع) و گفتههای او ایمان آوردند و گروهی کفر ورزیدند.
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا
3- قیامت، روزی سخت و هلاکتبار برای کفرورزان به عیسی(ع) و گفتههای او
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
«ویل»، یعنی عذاب و هلاکت (لسان العرب). هلاکتبار بودن قیامت کنایه از شدت عذاب است، در حدی که اگر در قیامت نیز مرگ وجود میداشت گرفتاران به عذاب، زنده نمیماندند.
4- آنان که عیسی(ع) را فرزند مریم(س)، بندۀ خدا و پیامبر او نمیدانند، کافراند.
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا
5- اعتقاد به فرزندی عیسی(ع) برای خداوند کفر است.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
6- در قیامت، گواهانی بر بطلان پندار فرزندی عیسی(ع) برای خداوند شهادت خواهند داد.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
7- صحنههای شهادت علیه کافران در قیامت، منظرههایی دشوار و هلاکتآفرین خواهد بود.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
«مَشْهَدِ» ممکن است اسم مکان به معنای محل شهادت باشد.
حرف «مِنْ» دلالت دارد که همان مکان شهادت منشأ «ویل»
برای کافران است، بنابراین باید گفت صحنههای شهادت علیه آنها، مرگ آفرین و عذاب ساز است، به گونهای که اگر در قیامت مرگ کسی امکانپذیر بود، آنان جز هلاکت و ویل سرنوشتی نداشتند.
8- روز قیامت، روزی عظیم و جایگاه حضور و گواهی است.
مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
«مَشْهَدِ» چنانچه اسم مکان باشد، به معنای محل حضور و شهادت است. و میتواند مصدر میمی و به معنای شهود و حضور در روز قیامت باشد.
کلیدواژها:
اللّه؛ چشم؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ قیامت؛ کفر؛ گوش
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا لٰکِنِ اَلظّٰالِمُونَ اَلْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (38)
38
شگفتا! چقدر شنوا و بینایند روزی که به نزد ما میآیند، ولی ستمکاران امروز در گمراهی آشکاری قرار دارند.
1- کافران در قیامت و به هنگام حضور در پیشگاه خداوند، از شنوایی و بینایی اعجاب برانگیزی برخوردار خواهند بود.
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا
«أَسْمِعْ بِهِمْ» و «أَبْصِرْ» صیغههای تعجب هستند، یعنی چقدر شنوا و بینا هستند!؟.
2- قیامت، روز ظهور و بروز حقایق است.
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا
3- قیامت، روز حضور مردم در پیشگاه خداوند است.
یَوْمَ یَأْتُونَنٰا
4- روبهرو شدن با حقایق و درک و لمس آن، از جمله عذابهای کافران در روز قیامت است.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ . أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا
در آیۀ قبل، دشواری و سنگینی روز قیامت برای کافران مطرح گردید. دراین آیه یکی از عوامل آن دشواریها مطرح گردیده که همان درک و فهم حقایق است.
5- کسانی که با فرزند خواندن عیسی(ع) برای خدا، به تعالیم توحیدی او کفر ورزیدند، در گمراهی آشکاری قرار دارند.
لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
الف و لام در «الْیَوْمَ» میتواند برای عهد حضوری باشد؛ یعنی «امروز» در این صورت، مراد از آن، ایام زندگی در دنیا است.
مراد از ظالمان - به قرینۀ آیۀ قبل - کسانی هستند که به سخن عیسی(ع) کفر ورزیده و در بارۀ او، راه افراط و یا تفریط پیمودند.
6- گمان فرزندی عیسی(ع) برای خداوند، پنداری ظالمانه و ضلالتی آشکار است.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ ... لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
7- کافران از زمرۀ ستمکاران وگمراهاناند.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
8- شنوایی و بینایی کافران در قیامت، موجب نجات آنان نمیگردد.
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
«ال» در «الْیَوْمَ» چنانچه عهد ذکری باشد، مراد روز قیامت است که در «یَوْمَ یَأْتُونَنٰا» مطرح شده است و «لٰکِنِ» استدراک از توهم نجات است که جملۀ «أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ» آن را پدید آورده است.
9- شناخت حقایق در قیامت و ایمان به آن، موجب نجات نیست.
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ ... لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
کلیدواژها:
انذار؛ انسان؛ بهشت؛ جهنم؛ حسرت؛ شرک؛ ظلم؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد؛ یوم الحسرة
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (39)
39
و آنان را از روز حسرت -\آن گاه که کار پایان پذیرد - بیم ده، و حال آن که آنان در غفلتی [عمیق] قرار دارند و ایمان نمیآورند.
1- پیامبر(ص) مأمور انذار و هشدار دادن به مردم در مورد حوادث حسرت آفرین قیامت
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ
ضمیر «هم»در «أَنْذِرْهُمْ» شامل همۀ مردم میشود. از اضافه شدن «یَوْمَ» به «الْحَسْرَةِ» معلوم میشود که در آن روز همگان برگذشتۀ خویش تأسف میخورند، به طوری که آن روز «روز حسرات» نامیده شده است.
2- قیامت، روز حسرت و افسوس آدمیان بر عملکرد خویش در دنیا است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ
3- «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» ، از نامهای قیامت است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ
4- قیامت، روز پایان فرصتها و جبران ناپذیری خطاها و انحرافات است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ
مراد از «الْأَمْرُ» به قرینۀ «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» فرصتهایی است که از کف دادن آن موجب حسرت شده است و «قضاء» (مصدر «قُضِیَ» ) به معنای فیصله دادن و به پایان رساندن است، به گونهای که مورد آن جبران پذیر نباشد (مفردات راغب).
5- حسرت کافران و ستمگران در قیامت، به خاطر از دست دادن فرصتها در دنیا
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ
«إِذْ» در «إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ» بیانگر «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» است و مراد این است که روز حسرت، هنگامی است که موضوع خاتمه یافته باشد.
6- قیامت، روز فیصلۀ امور و تعیین سرنوشت قطعی انسان
إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ
ممکن است مقصود از «الْأَمْرُ» حکم قطعی و تعیین بهشتی و یا دوزخی بودن مردم باشد در این صورت «قُضِیَ الْأَمْرُ» ناظر به صدور احکام قطعی و گذشتن از آن مرحله است.
7- اعتقاد به فرزندی عیسی(ع) برای خداوند، مایۀ دریغ و حسرت در قیامت
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ ... وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ
8- مرگ همراه با غفلت و بیایمانی، موجب حسرت در قیامت است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
ضمیر «هم»به «الظّٰالِمُونَ» - در آیۀ قبل - بازمیگردد و جملۀ «هُمْ فِی ...» حالیه است و مفاد آیه این است که درحالی فرصت دنیایی ظالمان پایان یافت که آنان غافل بودند و به معاد ایمان نمیآوردند.
9- باور نداشتن قیامت و غفلت از حسرت باربودن آن ستمگری است.
لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ ... هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
10- باورداران فرزندی عیسی(ع) برای خداوند، فرورفته در غفلتی عمیق و مردمی بیایمان
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ ... وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
نکره آمدن «غَفْلَةٍ» نشانۀ ناشناخته بودن حد و مرز آن است.
11- انذار غافلان و منکران قیامت و بیم دادن آنان از زمینههای حسرت در آن، از وظایف پیامبر(ص) است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ ... وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
12- لزوم انذار و بیدارساختن مردم از
غفلت دربارۀ سرنوشت اخروی خویش
وَ أَنْذِرْهُمْ ... وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ
13- غفلت از قیامت، زمینهساز کفرورزی و بیایمانی است.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ ... وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
14- «قال رسول اللّه(ص): إذا دخل أهل الجنّة الجنّة و أهل النار النار ... یقال: یا أهل الجنّة خلود فلاموت و یا أهل النّار خلود فلاموت ثمّ قرأ رسول اللّه (ص):
«وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ» و أشار بیده و قال: أهل الدّنیا فی غفلة؛ (1)
رسولخدا(ص) فرمود: آنگاه که بهشتیان به بهشت و جهنمیان به جهنم درآیند ... گفته میشود: ای اهل بهشت! این جا جاودانگی است و مرگ نیست و ای اهل آتش! این جا جاودانگی است و مرگ نیست، سپس رسول خدا(ص) این آیه را خواند «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ» آنگاه حضرت با دست خود اشاره کرد و فرمود: اهل دنیا در غفلتاند».
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ جهان بینی؛ زمین؛ غفلت؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ معاد
إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ اَلْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (40)
40
بیتردید، ما خود، زمین را با هر که روی آن است به ارث میبریم و [همه]به سوی ما بازگردانده میشوند.
1- خداوند، تنها وارث تمامی زمین و زمینیان است.
إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا
2- تمامی مالکیتها، جز مالکیت خداوند، ملغی و فانی خواهد شد.
إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا
خداوند هماکنون نیز مالک حقیقی هستی است؛ازاینرو مقصود از ارث بردن انتقال حقیقی مالکیت نیست؛ بلکه مقصود فناشدن مالکیتهای اعتباری دنیا و مالکان آن است، به گونهای که مالکیت حقیقی بروز و ظهور کامل پیدا کند و هیچ اعتباری در برابر آن باقی نماند.
3- داراییها و توانمندیها، از عمدهترین زمینههای غفلت و کفرورزی است.
وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ . إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 511 و 512.
از جمله وجوه ارتباطی این آیه با آیۀ قبل، بیان اسباب غفلت و سعی در ریشهکن کردن آن است. دراین آیه خداوند برای متنبّه ساختن آدمیان و از بین بردن عوامل غفلت آنان، بر فناپذیری ثروتهای دنیا و ساکنان زمین تأکید کرده است.
4- همۀ آدمیان به سوی خداوند بازگردانده خواهند شد.
وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ
از مجهول بودن «یُرْجَعُونَ» استفاده میشود که انسانها - چه بخواهند و چه نخواهند - به خداوند رجوع داده خواهند شد.
5- بازگشت تمام مخلوقات زمینی به خداوند است.
وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ
مراد از «مَنْ عَلَیْهٰا» میتواند همۀ موجودات روی زمین باشد و به کار بردن واژۀ «مَنْ» از باب تغلیب عاقلان بر غیر آنها است.
6- خداوند، بدون فرزند و بینیاز از آن است.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ ... إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا
در آیات قبل، سخن از پندار فرزندی عیسی(ع) برای خداوند به میان آمد. این آیه با بیان رجوع نهایی همۀ موجودات به خداوند و نفی نیاز از او، بر بطلان آن پندار تأکید میورزد.
7- در قیامت، رابطۀ انسان با مالکیتهای اعتباری او در دنیا، به کلی بریده خواهد شد.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ ... إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ
خداوند، هم زمین را میراث خود دانسته و هم آدمیان را؛ یعنی هم مالکان اعتباری و هم ملکهای اعتباری؛ بنابراین در قیامت، این دو تنها با مالک حقیقی خود مرتبط خواهند شد.
کلیدواژها:
ابراهیم(ع)؛ احترام؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ تبلیغ؛ ذکر؛ راستگویی؛ عبرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (41)
41
و در این کتاب [سرگذشت]ابراهیم را یاد کن، که او راستیپیشه و پیامبر بود.
1- پیامبر(ص) وظیفهدار یاد کردن سرگذشت ابراهیم(ع) در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ
2- یادآوری و تجلیل از پیامبران و اسوههای اخلاق و معنویت، از روشهای هدایتی و تبلیغی مورد استفاده در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً
3- زندگی ابراهیم(ع) و خصوصیات او، سازنده و درسآموز است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ
4- لزوم بزرگداشت شخصیتهای الهی و معنوی و تکریم و تجلیل از آنها
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ
5- ابراهیم(ع) از صدّیقان و از پیامبران الهی بود.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
6- ابراهیم(ع)، شخصیتی در اوج راستی و درستی و یگانگی در گفتار و کردار بود.
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً
«صدیق»صیغۀ مبالغه است؛ یعنی کسی که فراوان از او صداقت سرزده است و برخی اهل لغت «صدیق»را به معنای کسی که در گفتار و اعتقاد صادق باشد و راستی خود را در عمل محقق ساخته باشد، معنا کردهاند.
(مفردات راغب).
7- مقام نبوت و صدّیق بودن ابراهیم(ع)، موجب تجلیل و یاد از او در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا» به منزلۀ تعلیل برای «اذْکُرْ ...» است.
8- ارزشهای معنوی و راستی و درستی در گفتار و عمل، ملاکی مهم در بزرگداشت یاد و نام افراد
وَ اذْکُرْ ... إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
یادکرد از حضرت ابراهیم(ع)، به جهت مقام نبوت و صدّیق بودن او، درسی است برای همه که در تبلیغات و مطرح کردن افراد باید جنبههای معنوی و راستین شخصیتها را مد نظر داشته باشند.
9- نقش ویژۀ صداقتپیشگی همه جانبه در دستیابی به مقامهای معنوی و الهی
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
ذکر صفت «صدیق» از بین صفات حضرت ابراهیم(ع) و مقدم داشتن آن بر وصف نبوت، گویای این است که «صدیق» بودن، نقش عمدهای در نیل به درجات و مقامات ایفا میکند.
10- صداقت، شرط رسیدن به مقام نبوت است.
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
تقدیم «صِدِّیقاً» بر «نَبِیًّا» به نکتۀ یاد شده اشاره دارد.
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ انبیاء؛ بت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تفکر؛ خویشاوندی؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عبادت؛ عمل؛ مصیبت
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً (42)
42
آن گاه که به پدرش گفت: ای پدر، چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و به هیچ وجه نمیتواند کاری برای تو انجام دهد؟
1- ابراهیم(ع)، به خاطر بتپرستی آزر با او به بحث و گفت وگو پرداخت.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
چنانچه در سورۀ انعام آمده است، نام مخاطب ابراهیم(ع) «آزَرَ» بوده است.
2- آزر (پدر یا عموی ابراهیم(ع))، مشرک و بتپرست بوده است.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ
«آزر»یا پدر ابراهیم(ع) بوده است، چنانچه ظاهر برخی آیات چنین اقتضا دارد و برخی روایات نیز مؤید آن است و یا این که مطابق برخی روایات دیگر عموی او بوده است. واژۀ «أب» در زبان عرب بر«عمو»نیز اطلاق میگردد. در قرآن نیز در سورۀ بقره آیۀ صد و سی و سوم به همین معنا استعمال شده است (نعبد إلٰهک و إلٰه آبائک إبراهیم و إسماعیل). دراین آیه لفظ«أب» در مورد«عمو»نیز به کار رفته، زیرا اسماعیل عموی یعقوب بوده است. گفتنی است که برخی مفسران، آزر را جد مادری ابراهیم(ع) دانستهاند.
3- برخورد منطقی و استدلالی ابراهیم(ع) با انحراف عقیدتی و شرک آزر
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ
4- گفت وگوی ابراهیم(ع) با آزر، در زمان نبوت آن حضرت بوده است.*
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا . إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ
در بارۀ «إِذْ قٰالَ ...» چندین احتمال ادبی وجود دارد. 1- بدل برای «إِبْرٰاهِیمَ» باشد که دراین صورت حکم مفعولٌبه برای «اذْکُرْ» در آیۀ قبل را دارد. 2- ظرف برای «کٰانَ» و یا «نَبِیًّا» باشد. برداشت فوق بر احتمال دوم مبتنی است.
5- آزر، پرستشگر بتهایی فاقد شنوایی و بینایی و کارآیی و ناتوان از دفع آسیبها
مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
6- فقدان ادراک بتها و ناتوانی آنها در برآوردهساختن نیازها و جلوگیری از گزندها، استدلال ابراهیم(ع) بر ناروابودن بتپرستی
یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
«إغناء»(مصدر «لاٰ یُغْنِی» ) به معنای کفایت کردن و بازداشتن است. (برگرفته از «لسان العرب») و جملۀ «لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً» ، یعنی از تو چیزی را دفع نکرده و تو را از آن کفایت نمیکند.
7- شنوایی، بینایی (ادراک) و قدرت بر رفع نیاز و دفع ضرر، از شروط بدیهی معبود حقیقی است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
8- تأمین نیازها و دفع بلیات، از انگیزههای مهم در پرستش معبودها است.
یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا ... لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
از جمله استدلالهای ابراهیم(ع) علیه بتپرستی آزر این بوده که بتها نمیتوانند نیازی از تو برطرف سازند، پس چرا آنها را میپرستی؟!. از این استدلال بر میآید که تأمین نیازها یکی از دلایل عمده پرستشها است.
9- وادار ساختن مردم به تحقیق و تفکر با طرح پرسش، در بارۀ عقیدهها و عملکردهایشان، روشی نیکو در تربیت و تبلیغ
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ
10- لزوم به کارگیری ملاطفت و رعایت ادب همراه با استدلالهای منطقی در گفتوگوهای عقیدتی و دعوت به توحید
یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ
ابراهیم(ع) آزر را با تعبیر (ای پدر من) مورد خطاب قرار داد که در آن ملاطفت و مهرورزی وجود دارد. جملات بعدی نیز که در مقام استدلال بیان گردیده، همگی دارای مقدمات روشن و نتایج منطقی است. از روش برخورد ابراهیم(ع) میتوان نتیجه گرفت که در برخوردهای عقیدتی، این دو رکن باید ملاحظه گردد.
11- مناظرات ابراهیم(ع) با آزر در مورد نفی بتپرستی، بسیار مهم و شایستۀ یادآوری و بزرگداشت است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ ... إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ ... مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً
«إِذْ» در «إِذْ قٰالَ» بدل از ابراهیم و در حقیقت مفعول برای «اذْکُرْ» است. بیان نحوۀ استدلال ابراهیم(ع) و مواد به کار رفته در قیاسهای آن، گویای آن است که این مجموعه دارای ارزش و سزاوار یادکرد است.
12- برخوردها و احتجاجات پیامبران، شایان تأمل و منبعی برای اتخاذ شیوۀ ارشاد مردم است.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ
13- خویشاوندی و پیوندهای اجتماعی، نباید مانعی برای تبلیغ و مخالفت با الحاد گردد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهل؛ خویشاوندی؛ دین؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ علم؛ عمل؛ هدایت
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا (43)
43
ای پدر، به راستی علمی به من رسیده که به تو نرسیده است. پس، از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم.
1- ابراهیم(ع)، برخوردار از دانش و آگاهیهای ویژه برای هدایت دیگران
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
2- آگاهی و دانش الهی ابراهیم(ع)، مبنا و مجوّز او برای دعوت آزر به پیروی از خود
إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی
3- آگاهیهای ابراهیم(ع)، محدود بود.
قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
چنانچه «مِنَ» در «مِنَ الْعِلْمِ» برای تبعیض باشد و «مِنَ الْعِلْمِ» ، حال برای «مٰا» ، نکتۀ یاد شده استفاده میشود.
4- ابراهیم(ع)، آزر را به رهاساختن شرک و پیروی از وی فرا خواند.
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی
5- ابراهیم(ع)، پیش از مناظرهاش با آزر، موحدی هدایت یافته و آگاه بود.
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
6- راهنماییها و هدایتهای ابراهیم(ع) به آزر، همراه با لطف و مهربانی بوده است.
یٰا أَبَتِ ... فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
خطاب «یٰا أَبَتِ» حاکی از اظهار شفقت ابراهیم(ع) به آزر است. علاوه بر این که او آزر را جاهل نخواند و بر محدودیت آگاهی خود نیز تصریح کرد (من العلم)؛ این روش، سرشار از عطوفت به مخاطب است.
7- خویشاوندی، نبایستی موجب ترک تبلیغ دین و توحید و مبارزه با شرک گردد.
یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ... یٰا أَبَتِ
8- پیروی از پیامبران، پیروی از علم و آگاهی است.
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
9- لزوم پیروی ناآگاهان از آگاهان
قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی
10- ارجمندی و ارزش والای علم و عالم
إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
11- علم، مسؤولیتآور وعالمان وآگاهان، وظیفهدار هدایت کردن دیگران هستند.
قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ... فَاتَّبِعْنِی
ابراهیم(ع)، مسؤولیت هدایتگری خود را ناشی از علم و آگاهی خود دانسته است. بیان این نکته از زبان ابراهیم(ع) در قرآن، گویای نقش دانش و مسؤولیت آفرینی آن است.
12- آزر، گرایش خویش به بتپرستی را گرایشی عالمانه میپنداشت.
إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
از تعبیر «مٰا لَمْ یَأْتِکَ» معلوم میشود که ابراهیم(ع) در صدد بوده، آزر را به محرومیت از علم واقف سازد، این برخورد گویای مواجه شدن ابراهیم(ع) با کسی است که از جهل خویش بی خبر است و خود را آگاه میپندارد.
13- جهل زمینهساز شرکورزی و بتپرستی است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ
حضرت ابراهیم(ع) به جهت رعایت ادب، آزر را به جهل متهم نکرد، بلکه خود را به علم منتسب ساخت و مفهوم کلامش آن است که آزر جاهل است و همین جهل وی موجب آن شده که به پرستش بت رو آورد.
14- آگاهیهای ویژۀ ابراهیم(ع)، هدایتگر انسانها به راه راست و به دور از افراط و تفریط
إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
«سوی»به چیزی گفته میشود که از افراط و تفریط مصون باشد(مفردات راغب). و «صِرٰاطاً سَوِیًّا» ، یعنی راهی که از تعادل کامل برخوردار و از افراط و تفریط به دور باشد.
15- پیامبران، انسانها را به راه تام و کامل و به دور از افراط و تفریط هدایت میکنند.
فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
16- بندگی خدای یکتا، راه راست، معتدل و به دور از افراط و تفریط است.
أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
17- شرک و بتپرستی، مسلکی ناهنجار و نامتعادل است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
18- بیان فضایل و کمالات خود، به منظور راهنمایی و هدایت دیگران جایز و نیکو است.
إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ بت؛ تفکر؛ ذکر؛ رحمت؛ شیطان؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عمل؛ گناه؛ نعمت
یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ اَلشَّیْطٰانَ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا (44)
44
ای پدر، از شیطان اطاعت مکن، زیرا شیطان [خدای] رحمان را عصیانگر است.
1- ابراهیم(ع)، آزر را از اطاعت شیطان برحذر داشت.
یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ
2- اطاعت از شیطان، در حقیقت پرستش او است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ
عبادت کردن بتها و عبادت کردن شیطان دو مقوله است، ولی ابراهیم(ع) یکی را به منزلۀ دیگری دانسته است. وجه این تنزیل ممکن است تلاش شیطان در برانگیختن آدمی به شرک باشد که قرآن اطاعت از او را، عبادت خوانده است.
3- بتپرستی، در حقیقت شیطانپرستی است.
یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ ... یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ
آنچه مسلّم و مصرّح است، آن است که آزر بتپرست بوده است؛ نه شیطانپرست، ولی حضرت ابراهیم، بتپرستی را به منزلۀ شیطانپرستی دانسته و با تعبیر «لاٰ تَعْبُدِ» از آن یاد کرده است؛ بنابراین در دیدگاه ابراهیم(ع)، بتپرستی در حقیقت خضوع و انقیاد در برابر شیطان و نوعی پرستش او است.
4- شیطان، سردمدار دعوت مردم به شرک و بتپرستی است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ
5- پرستش شیطان، انحراف از راه راست و متعادل است.
فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا ... لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ
6- شیطان، موجودی بسیار نافرمان دربرابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمتها و رحمت واسعۀ او است.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
«عصی» برای مبالغه به کار میرود (مصباح).
7- عصیانگربودن شیطان در برابر خدای رحمان، دلیلی کافی بر ضرورت پرهیز از اطاعت او است.
لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
8- اطاعت از شیطان، ناسپاسی و قدرناشناسی رحمت واسعۀ الهی است.
لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
«رحماٰن»صیغۀ مبالغه و از نامهای خداوند است. تکیه براین نام در جمله «کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ ...» به منزلۀ تعلیلی بر زشتی کار شیطان است، زیرا عصیان کردن او در برابر دارندۀ رحمت واسعه و اصرار بر آن نشانۀ ناسپاس بودن او است. و جملۀ «لاٰ تَعْبُدِ ...» دلالت دارد که هر کس از شیطان تبعیت نماید، او نیز چنان خواهد بود.
9- اطاعت و پیروی از گنهپیشگان و سرپیچیکنندگان از فرمان خداوند، امری ناروا و ناسپاسی نعمتهای او است.
لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
10- توجه به رحمت گستردۀ الهی، پرهیزدهندۀ بندگان از نافرمانی او است.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
11- برانگیختن عقل و وجدان مردم به داوری، روش ابراهیم(ع) در ارشاد و تبلیغ
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
12- اصرار بر عصیان خداوند در عین رحمت گستردۀ او، کاری ناموجه و ناروا است.
لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
13- آزر، به رحمان بودن خداوند و ناروابودن سرپیچی از فرمانهای او، آگاه و معترف بود.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
تعلیل بودن جملۀ «إِنَّ الشَّیْطٰانَ ...» برای نهی «لاٰ تَعْبُدِ» در گرو اعتراف آزر به نادرستی سرکشی شیطان از فرمان خدا است.
14- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ انذار؛ بت؛ پدر؛ تبلیغ؛ رحمت؛ شرک؛ شیطان؛ عبادت؛ عذاب؛ گناه؛ معاشرت
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا (45)
45
ای پدر، به راستی من بیم دارم از این که عذابی از جانب [خدای]رحمان به تو برسد، پس همدم شیطان گردی.
1- ابراهیم(ع) در اندرز خود به آزر، عذاب سخت الهی را در کمین پرستشگران بتها خواند و وی را به آن هشدار داد.
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
نکره آوردن «عَذٰابٌ» بر عظمت آن دلالت دارد. و «مس» (مصدر «یَمَسَّکَ» ) - چنانچه در مفردات راغب آمده است - در بارۀ هرگونه آزاری که به انسان برسد، استعمال میشود.
2- ابراهیم(ع) برای هدایت آزر به توحید و نجات وی از عذاب الهی، تلاشی دلسوزانه داشت.
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
3- پرستش بتها و اطاعت شیطان، موجب گرفتاری به عذاب الهی است.
یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
4- بتپرستی و اطاعت از شیطان، گناهی بزرگ است.
لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ ... لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ ... إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
نسبت دادن «عَذٰابٌ» به خدای رحمان - که دارای رحمت وسیع است - میتواند بیانگر این نکته باشد که گناه بتپرستی به قدری شدید است که منبع رحمت و مهربانی را نیز به خشم میآورد.
5- عذابهای خداوند، ریشه در رحمانیت او دارد.
یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
دربارۀ این که تناسب «عَذٰابٌ» با نام مقدس «رحماٰن»چیست؟ نظراتی ابراز گردیده است. از جمله آن که این آیه اشاره به آن دارد که عذاب الهی نیز ریشه در رحمت او دارد؛ یعنی چون رحمان است عذاب میکند و عذاب او نیز در جهتی است که با رحمانیت خداوند سازگار است.
6- گرفتاری به عذاب الهی با توجه به رحمانیت خداوند، نشانۀ کمال بیلیاقتی و محرومیت از تمام زمینههای رحمت الهی است.
أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
7- لزوم توجه دادن مردم به رحمانیت خداوند، در عین برحذرداشتن آنان از عذاب او
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
ابراهیم(ع) در مقام تبلیغ، در عین هشدار به آزر در مورد عذاب، یادآور رحمانیت خداوند نیز میشود تا وی را امیدوار سازد و به سوی خداوند بازگرداند. از این برخورد میتوان نتیجۀ کلی در امر تبلیغ و ارشاد گرفت.
8- ابراهیم(ع) با برخوردی عاطفی و مؤدبانه سعی در ارشاد و هدایت آزر داشت.
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
خطاب «یٰا أَبَتِ» گویای عطوفت ابراهیم(ع) است.
9- لزوم برخورد محبتآمیز و مؤدبانه در مقام ارشاد و تبلیغ
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ
10- لزوم رعایت ادب و ملاطفت در گفتار با پدر، اگر چه مشرک باشد.
یٰا أَبَتِ ... یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ
11- بتپرستان، همسو با شیطانند و سرنوشت آنان همسان فرجام او است.
فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
«ولی» از مادۀ «ولْی» (نزدیک شدن یا درپی درآمدن) مشتق است و جملۀ «فَتَکُونَ ...» حاکی از آن است که سرنوشت بتپرستان و شیطان، نزدیک به هم و در یک ردیف است.
12- گرفتاران به عذاب الهی، قرین و همدم شیطان خواهند بود.
یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
13- محرومیت از رحمت الهی، زمینهساز همراهی با شیطان و دنباله روی کردن از او است.
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
«فاء» در «فَتَکُونَ» برای تفریع است و مراد از «عَذٰابٌ» به قرینۀ «مِنَ الرَّحْمٰنِ» میتواند قطع رحمت باشد که از آن به خذلان تعبیر میشود.
14- رویگردانی از پرستش خداوند، زمینهساز محرومیت از رحمت واسعۀ او است.
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
15- شیطان، مطرودترین گنهکاران از رحمت خداوند و گرفتارترین آنان به عذاب الهی است.
إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
تهدید بتپرستان به این که ممکن است خدای رحمان بر شما خشم گیرد و با شیطان همدم شوید، نشانۀ عمق مطرود بودن شیطان و گرفتاری او به عذاب است.
16- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ بت؛ رجم
قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یٰا إِبْرٰاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اُهْجُرْنِی مَلِیًّا (46)
46
گفت: ای ابراهیم، آیا تو از معبودان من رویگردانی؟ اگر [از این روش] دست برنداری سنگسارت میکنم، [و تا سنگسار نشدهای]برای مدتی طولانی از من دور شو.
1- اظهار شگفتی و ناباوری نسبت به عقاید توحیدی ابراهیم(ع)، پاسخ آزر به منطق توحیدی و بتستیزی آن حضرت بود.
قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یٰا إِبْرٰاهِیمُ
همزه در «أَ رٰاغِبٌ» برای استفهام توبیخی است که تعجب نیز از آن فهمیده میشود.
2- آزر، پیش از دعوت شدن به توحید از سوی ابراهیم(ع)، از عقاید توحیدی آن حضرت بی خبر بود.
قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی
اظهار شگفتی و ناباوری آزر از عقاید توحیدی ابراهیم(ع)، دال براین است که تا پیش از آن آزر او را در عقاید، همراه خود میدیده و به همین خاطر است که پس از اظهارات ابراهیم(ع)، وی دچار شگفتی و ناباوری میشود.
3- آزر، ابراهیم(ع) را - در صورت دست نکشیدن از بتستیزی - به سنگسارکردن تهدید کرد.
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ
«رجم»که در اصل به معنای کشتن به وسیلۀ سنگسار بوده است، به هریک از انواع کشتن نیز اطلاق میگردد. این لغت، به معنای ناسزا گفتن نیز آمده است (لسانالعرب). در آیه، همۀ این معانی محتمل است و برداشت یادشده براساس اصل معنای آن است.
4- آزر، با سوگند بر سنگسارکردن ابراهیم(ع)، در صورت ادامۀ مبارزه با بتپرستی، او را برای مدتی طولانی از خانهاش بیرون کرد.
وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا
«مَلِیًّا» به معنای مدت طولانی است (لسانالعرب).
5- آزر با ابراهیم(ع) و عقاید توحیدی او، علیرغم دعوت منطقی، مستدل و عاطفی آن حضرت، برخوردی خشن و غیر منطقی داشت.
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ
در کلام آزر هیچ استدلال و پاسخی وجود ندارد. تنها وجهۀ شاخص سخن او ارعاب و تهدید است و حتی در خطاب به او هم کمترین عطوفتی نظیر «یا بنی» در پاسخ «یٰا أَبَتِ» به کار نبرد.
6- آزر با تهدید ابراهیم(ع) به سنگسار کردن و نیز دور ساختن او از خود، در صدد تحمیل عقیده خویش بر وی و بازداشتن او از توحید بود.
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا
7- آزر، بتهای متعددی را معبود خود میدانست و آنها را عبادت میکرد.
قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی
8- مجازات روی گردانی از بتپرستی در عصر آزر سنگسار کردن بود.
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ
آزر به دو صورت ابراهیم(ع) را تحت فشار قرار داد 1- تهدید به سنگسارکردن 2- راندن و طرد او از خانمان؛ از این دو، آنچه که جنبۀ اجتماعی دارد همان سنگسارکردن است، زیرا چنین کاری با تصمیم فردی و بدون پایگاه و پشتوانۀ قانونی، قاعدتاً قابل اجرا نیست، برخلاف طرد از خانواده که امری فردی و داخلی است. بنابراین میتوان گفت که مجازات رجم برای کسانی که علیه بتها اقدامی انجام دهند در آن زمان وجود داشته است.
9- ابراهیم(ع) در خانۀ آزر و تحت سرپرستی او زندگی میکرد.
وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ استغفار؛ اللّه؛ انبیاء؛ تحیت؛ جهل؛ حُکم؛ دعا؛ ذکر؛ شرک؛ محبت؛ معاشرت؛ مغفرت
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا (47)
47
[ابراهیم]گفت: سلام بر تو. به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش میطلبم، چرا که او به من لطف و عنایت دارد.
1- ابراهیم(ع) پس از برخورد خشن و غیر منطقی آزر، به بحث و گفت وگو با او در بارۀ توحید و شرک پایان داد.
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ
از موارد کاربرد «سَلاٰمٌ عَلَیْکَ» جایی است که طرف بحث میخواهد به بحث پایان دهد و دیگر آن را ادامه ندهد، مانند
آنچه در آیۀ «إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً» آمده است. در گفت وگوی ابراهیم(ع) با آزر نیز ظاهراً «سلام»از همین نوع باشد.
2- ابراهیم(ع) با وجود برخورد خشن و تهدیدهای آزر، با او گفتاری ملایم و برخوردی مهربانانه داشت.
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
3- ابراهیم(ع) پس از اعلام پایان گفتوگو با آزر، به او وعده داد که آمرزش گناه شرک او را به زودی از خداوند خواهد خواست.
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
ابراهیم(ع) به قرینۀ «أَخٰافُ» در آیات قبل، آزر را مشرکی که قابل بخشش نباشد و به تعبیر برخی آیات «دشمن خدا» نمیدانست؛ بنابراین به بخشش گناه شرک او امیدوار بود، لذا نه عذاب او را قطعی دانست و نه به او وعدۀ مغفرت حتمی داد، بلکه با اطمینان به مهرورزی خداوند به او، اظهار امیدواری کرد که استغفارش تأثیر بخشد.
4- ابراهیم(ع) به هدایت شدن آزر، در عین اصرار و تعصب او بر بتپرستی امیدوار بود.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
ممکن است مراد ابراهیم(ع) از طلب مغفرت، طلب مقدمات مغفرت (ترک بتپرستی) باشد، زیرا آن حضرت از هدایت یافتن آزر ناامید نشده بود و لذا سعی در رام کردن او از طریق برانگیختن احساسات وی داشت.
5- ابراهیم(ع) با وعدۀ استغفار به آزر، سعی در متمایل ساختن او به توحید و درمان سرسختی او داشت.
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
نرمی پاسخ ابراهیم(ع) و وعدۀ استغفار به او، ممکن است به جهت متنبه ساختن و نرم کردن دل او برای دست برداشتن از بتپرستی باشد.
6- استغفار پیامبران و بندگان گرانقدر خداوند برای دیگران، دارای اثر ویژه و مقرون به اجابت است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
ابراهیم(ع) به این جهت وعدۀ استغفار داد، که مطمئن بود استغفار او تأثیر مخصوص دارد.
7- استغفار برای دیگران (شفاعت در استغفار)، امری مجاز و روا است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
8- ابراهیم(ع) استغفار برای برخی از مشرکان را مجاز میدانست.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
9- ابراهیم(ع)، شرک برخی از مشرکان را
قابل بخشش میدانست.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
10- آمرزش گناهان، به دست خدا و در اختیار او است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
11- قبول درخواست آمرزش، مقتضای ربوبیت خداوند است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
12- برخورد ابراهیم(ع) با بتپرستان، همراه با شکیبایی و سعۀ صدر بود.
سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
13- خوش گفتاری، برخورد نیک و سعۀصدر با جاهلان، بدگویان و مخالفان، شیوهای نیکو و روشی ابراهیمی است.
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
بیان عمل و گفتار حضرت ابراهیم(ع) و امر به یادآوری آن، دلالت بر نیکویی آن عمل و روش دارد.
14- گذشت از خطاکاران و دعا برای آنان، خصلتی نیکو و از صفات پیامبران است.
لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی ... سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
15- خصوصیتهای زمانی، در اجابت دعا و درخواست آمرزش و رحمت دخیل است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
16- تأخیر استغفار، مانع پذیرش آن از سوی خداوند نیست.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
17- توجه به ربوبیت خدا، از آداب دعا و استغفار است.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی
18- ابراهیم(ع)، پیوسته مشمول نیکی و لطف ویژه خداوند بود.
إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
«حفی»یعنی کسی که کمال نیکی و گرامیداشت را در حق دیگری دارد (برگرفته از «لسان العرب») و «کٰانَ» در این موارد، مفید ثبوت و دوام است، لذا مضمون جمله چنین است که خداوند همواره مرا مورد عنایت و لطف خویش قرار داده است. از معانی «حفی»، «عالم»نیز میباشد، ولی آنچه ذکر شد، با آیه تناسب بیشتری دارد.
19- پیامبران و بندگان محبوب خداوند، مشمول نیکی و لطف بسیار او هستند.
إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
20- ابراهیم(ع)، لطف و عنایت ویژۀ
خداوند به خود را، پشتوانۀ پذیرش استغفار خود میدانست.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
21- مهربانی و لطف خداوند به ابراهیم(ع)، بینیازکنندۀ او از خانه و کاشانۀ آزر و محبت او
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ ... إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا» پاسخ ابراهیم(ع) به برخورد ناشایست آزر نیز میباشد؛ یعنی اگر چه تو مرا از خانه طرد کرده و به رجم تهدید میکنی، ولی لطف و عنایت خداوند برای من کافی است.
22- «رب»و «حفی»از اسما و صفات خداوند
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ توکل؛ تولی؛ حُکم؛ دعا؛ ذکر؛ رستگاری؛ شرک؛ شقاوت؛ عبادت؛ هجرت
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا (48)
48
و من از شما و آنچه غیر خدا میخوانید کناره میگیرم و پروردگارم را میخوانم، امید آن که در خواندن پروردگارم [از اجابت او]محروم نباشم.
1- ابراهیم(ع)، زندگی در میان هم کیشان آزر را - همسان زندگی در خانۀ او - مانعی در راه خداپرستی خویش دیده و از همۀ آنها کنارهگیری کرد.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
2- ابراهیم(ع) در پاسخ به تهدیدهای آزر، تصمیم خود را بر دوری گزیدن از بتپرستان و بتها، اعلام کرد.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- اطاعت از پدر در صورت ناسازگاری فرمان او با توحید و یکتاپرستی جایز نیست.*
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ ... وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ
آزر در جملۀ «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ» صریحاً ابراهیم(ع) را از یکتاپرستی و مبارزه با شرک برحذر داشته و نهی کرده است، ولی ابراهیم(ع) در عین نهی او راه خود را ادامه داده و از تبعیت پدر در شرک سرباز زده است. لازم به ذکر است این برداشت مبتنی بر آن است که آزر پدر ابراهیم(ع) باشد.
4- مردم شهر و دیار آزر، همکیش او بوده و بتها و اشیایی جز خداوند را میپرستیدند و به درگاه آنها دعا میکردند.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5- ابراهیم(ع)، هجرت از محیط شرک و بتپرستی را جهت حراست از عقیدۀ توحیدی خود و عبادت پروردگار یگانه برگزید.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی
از جمله معانی «دعاء»عبادت است. دراین آیه نیز «أَدْعُوا» به قرینه «لِمَ تَعْبُدُ» در آیات قبل میتواند به معنای «عبادت می کنم» باشد. براین مبنا ابراهیم(ع)، هجرت خود را برای میسرشدن عبادت خداوند دانسته است.
6- هجرت از محیط شرک، در صورت بیتأثیر بودن تبلیغ، بر ماندن در آن جا ترجیح دارد.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
ابراهیم(ع) پس از آنکه سرسختی و لجاجت آزر را مشاهده نمود، چند راه در پیش داشت 1- ماندن در محیط شرک و اختفای عقیده و دست برداشتن از مبارزه 2- مبارزه با بتپرستی و گرفتار شدن به رجم 3- بیرون رفتن از محیط شرک. ابراهیم(ع) از این سه راه، راه سوم را برگزیده است که نشان ترجیح داشتن آن در شرایط خاص خود است.
7- ثبات قدم و پایداری ابراهیم(ع) در راه توحید
وَ أَعْتَزِلُکُمْ ... وَ أَدْعُوا رَبِّی
تصمیم ابراهیم(ع) بر هجرت، برای رفع موانع یکتاپرستی، حاکی از پایداری او بر توحید است.
8- لزوم هجرت از محیطی که نتوان در آن، خدای یگانه را عبادت کرد.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ ... وَ أَدْعُوا رَبِّی
9- ابراهیم(ع) در هجرت خود از جامعۀ مشرک، تنها متکی بر خداوند و یاری او بود.
وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
10- ابراهیم(ع)، دعا به درگاه خداوند را انگیزۀ خود از ترک دیار بتپرستان اعلام کرد.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ ... وَ أَدْعُوا رَبِّی
دعا در فعلهای «تَدْعُونَ» و «أَدْعُوا» ممکن است به معنای عبادت باشد و میتواند به معنای استغاثه و درخواست نیاز باشد. برداشت یاد شده بر اساس دومین معنا است.
11- دعا، حتی برای پیامبران(ع)، امری سازنده و مؤثر است.
وَ أَعْتَزِلُکُمْ ... وَ أَدْعُوا رَبِّی
12- ابراهیم(ع)، خداوند را مربی و
پرورش دهندۀ خود میدانست و به ربوبیت او دلبسته بود.
سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی ... وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
تکرار «رَبِّی» در کلام ابراهیم(ع)، گویای نکتۀ یاد شده است.
13- ربوبیت الهی، مقتضی اجابت دعاهای بندگان است.
وَ أَدْعُوا رَبِّی ... بِدُعٰاءِ رَبِّی
14- توجه به ربوبیت الهی و نام مقدس «رب»از آداب دعا است.
وَ أَدْعُوا رَبِّی ... بِدُعٰاءِ رَبِّی
15- ابراهیم(ع)، به مستجاب شدن دعاهایش به درگاه خداوند امیدوار بود.
عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
«شقاوت» نقطۀ مقابل سعادت است و به معنای سختی و زحمت نیز میآید و «باء» در «بِدُعٰاءِ رَبِّی» سببیه است.
ابراهیم(ع) با جملۀ «عَسیٰ ...» اظهار امیدواری کرد که دعای او رد نشود بلکه اجابت شده و اسباب سعادتمندیش را فراهم سازد و در حل مشکلات او را یاری دهد.
16- ابراهیم(ع)، در آستانۀ هجرت از دیار بتپرستان، به رفع سختیها و کسب سعادت خود امیدوار بود و دعا به درگاه خداوند را عامل آن میدانست.
عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
17- مؤمنان، باید به اجابت دعای خویش از سوی خداوند امیدوار باشند.
عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
18- کسانی که بت و هر چیزی غیر خدا را عبادت میکنند، خود را بیهوده به رنج و زحمت انداختهاند.
عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
از جمله معانی «شقاوت» سختی و زحمت است. جملۀ «عَسیٰ ...» که نقل گفتۀ ابراهیم(ع) به آزر و دیگر بتپرستان است، دربردارندۀ تعریضی به آنان است؛ یعنی من امیدوارم که با عبادت پروردگارم شقی نباشم، ولی شما با پرستش موجودات فاقد شعور، خود را بیهوده به زحمت انداخته و در زمره شقاوتمندان خواهید بود.
19- سعادت، درگرو پرستش خداوند یگانه است.
وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
ابراهیم(ع)، رهایی از شقاوت را در گرو عبادت خداوند میدانست؛ بنابراین تحصیل سعادت، در گرو عبادت خدای یگانه است.
20- دعا، مانع شقاوت و بدبختی انسان است.
عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
21- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا
22- «قال رسول اللّه (ص): رحم اللّه عبداً طلب من اللّه - عزّوجلّ حاجة فألحّ فی الدّعاء استجیب له أو لمیستجب [له] و تلا هذه الأیة: «وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا» ... ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: رحمت خداوند بر بندهای که از خدای - عزّوجلّ چیزی بخواهد و بر خواستۀ خود پافشاری کند، خواه دعای او مستجاب شود و خواه مستجاب نگردد. سپس پیامبر(ص) این آیه را که نقل کلام ابراهیم(ع) است تلاوت کرد:
«وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا» ...».
کلیدواژها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ بت؛ پدر؛ تولی؛ شرک؛ نبوت؛ نعمت؛ هجرت؛ یعقوب(ع)
فَلَمَّا اِعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا (49)
49
پس هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و[فرزندش] یعقوب را به او بخشیدیم و هریک [از آنان]را پیامبر قرار دادیم.
1- ابراهیم(ع) از محیط شرک و بتپرستی هجرت کرد و از بتپرستان و معبودهای آنان کنارهگیری کرد.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
2- آزر و مردم شهر و دیار او، پرستشگر بتها و اشیایی جز خداوند
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- اعطای اسحاق و یعقوب به ابراهیم(ع)، موهبتی الهی و پاداش هجرت او بود.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
حرف «لما» بیانگر ترتب جزا (وَهَبْنٰا ...) بر شرط (اعْتَزَلَهُمْ ...) میباشد و دلالت میکند که وجود جزا (اعطای اسحاق و یعقوب)، به خاطر وجود شرط (هجرت از دیار شرک) بوده است.
4- هجرت و ترک سرزمین شرک و بتپرستی، زمینهساز بهرهمندی از پاداشها و موهبتهای الهی است.
1) 1) . کافی، ج 2، ص 475، ح 6؛ نورالثقلین، ج 3، ص 339، ح 86.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ
5- اسحاق و فرزند او یعقوب(ع)، از پیامبران الهی بودند.
وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا
اسحاق(ع)، فرزند ابراهیم(ع) بود، ولی یعقوب(ع) به دلیل آیۀ بیست و هفتم سورۀ هود (و من وراء إسحاق یعقوب) فرزند اسحاق و نوۀ ابراهیم(ع) بوده است.
6- تولد یعقوب(ع) در زمان حیات جدش ابراهیم(ع) بوده است.
وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانی است که دریافت کننده در قید حیات باشد. با توجه به این که یعقوب نیز در این آیه موهبت به ابراهیم(ع) دانسته شده، چنین برمیآید که او نیز در زمان حیات ابراهیم(ع) متولد شده است.
7- نبوت، مقامی اعطائی از ناحیۀ خداوند
وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا
8- فرزند صالح، موهبتی الهی است.
وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
9- صلاحیتهای پدر، دارای نقشی بسزا، در صلاحیت و کمال فرزند است.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ... وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا
کلیدواژها:
ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ توحید؛ راستگویی؛ رحمت؛ مدح؛ هجرت؛ یعقوب(ع)
وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (50)
50
و به آنان از رحمت خود ارزانی داشتیم و نامی نیک و آوازهای بلند از آنان بر جای گذاشتیم.
1- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، برخوردار از رحمتهایی ویژه از جانب خداوند
وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا
«مِنْ» برای تبعیض است؛ یعنی «وهبنا لهم بعض رحمتنا» عنوان «هبه» و بخشش الهی، حاکی از ویژگی و مرتبۀ والای آن است.
2- هجرت از محیط شرک و استقامت در مسیر توحید، زمینهساز بهرهمندی انسان از رحمت و عنایتهای ویژۀ خداوند
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ... وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا
3- خداوند، برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) ستایشی راستین و آوازهای
بلند در تاریخ قرار داده است.
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
از جمله معانی و کاربردهای کلمۀ «لِسٰانَ» ثنا و تمجید است؛ بنابراین «جَعَلْنٰا ...»، یعنی برای آنها ثنا و تمجیدی راستین و رفیع قرار دادیم.
4- خداوند، خوشنامی و بلندآوازگی را، به پاس پایداری ابراهیم(ع) در توحید، به او و فرزندانش عنایت کرد.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ... وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
5- لزوم مراعات صدق و راستی، در تکریم و تمجید از اشخاص و خارجنشدن از مرز واقعیت
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
خداوند، ابراهیم و فرزندش را از ثنایی رفیع، ولی راستین برخوردار کرده است؛ یعنی آنچه که در بارۀ آنان به عنوان ثنا و تمجید گفته میشود، راست و عین واقعیت است، نه این که مبالغه باشد. این قید دارای پیام و درسی است برای همه که در تمجیدها به افراط و یا تفریط دچار نشوند، بلکه حقیقت را اظهار کنند.
6- نام نیک و بلندآوازگی، مزیّتی شایسته و پرتویی از رحمت الهی است.
وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
7- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، به عنایت خداوند، دارای گفتارهایی راستین و پرطنین در جهان و تاریخ
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
«لِسٰانَ» در معانی مختلفی به کار رفته است، از جمله به معنای «کلام»، لذا ممکن است «لِسٰانَ صِدْقٍ» به معنای کلام صادق و راست باشد؛ یعنی آنچه که ابراهیم(ع) و فرزندان او ابراز داشتهاند، عین حقیقت است. وصف «عَلِیًّا» برای «لِسٰانَ» ، نشان بازتاب وسیع آن بین مردم است.
8- راستی در گفتار، مزیتی ارزنده و دارای ارزشی والا است.
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
کلیدواژها:
احترام؛ اخلاص؛ اولیاءاللّه؛ برگزیدگی؛ ذکر؛ عبرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ مُوسیٰ إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا (51)
51
و در این کتاب [سرگذشت] موسی را یاد کن، که او فردی خالص و فرستاده و پیامبر بود.
1- پیامبراکرم(ص) وظیفهدار یادکرد سرگذشت موسی(ع) در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مُوسیٰ
2- تاریخ زندگی موسی(ع) و خصوصیات او، درس آموز و سازنده است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مُوسیٰ
3- یاد کرد وتجلیل از پیامبران واسوههای خلوص، از روشهای هدایتی قرآن
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ
4- لزوم بزرگداشت شخصیتهای الهی و معنوی و تجلیل و تکریم آنان
ذِکْرُ رَحْمَتِ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ
5- خداوند، موسی(ع) را ازهرگونه آلودگی مبرّا و او را برای خود خالص گردانید.
إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً
«مخلَص» به فتح لام، یعنی خالص شده و کسی که خداوند او را برای خود خالص کرده و از آلودگی مصون داشته است (لسان العرب). تفاوت آن با مخلِص (به کسره) این است که «مخلِص» عبادتش را برای خدا خالص میکند، ولی «مخلَص» کسی است که خداوند او را خالص کرده باشد.
6- موسی(ع) برگزیدۀ خداوند و دارای مقام رسالت و نبوت بود.
إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
فرق «رسول» و«نبی» این است که هر کس رسالت الهی دارد «نبی»نیز میباشد، زیرا «نبی»یعنی دارای خبر، ولی ممکن است کسی نبیّ باشد، اما به سوی شخصی یا قومی فرستاده نشده و حامل رسالت الهی نباشد.
7- خلوص، زمینهساز دستیابی به رتبههای معنوی است.
إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
8- ارزشهای معنوی، ملاک بزرگداشت یاد و نام افراد در قرآن است.
وَ اذْکُرْ ... إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
9- پاکی و برگزیدگی موسی(ع) و مقام رسالت و نبوت او، موجب شرافت و بزرگداشت یاد او در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مُوسیٰ إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ ...» تعلیل برای «اذْکُرْ» است.
کلیدواژها:
اللّه؛ برگزیدگی؛ تقرب؛ کوه طور؛ موسی(ع)
وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ اَلْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا (52)
52
و از جانب راست طور به وی ندا دادیم و او را نجواکنان مقرّب خود ساختیم.
1- خداوند از سمت راست کوه طور، موسی(ع) را مورد خطاب قرار داد و با او
سخن گفت.
وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ
«أیمن»یا از «یُمن» (خیر و برکت داشتن) گرفته شده و یا از «یمین» («سمت راست») مشتق است. در برداشت یاد شده کلمۀ «الْأَیْمَنِ» وصف «جانب»گرفته شده که بر این اساس معنای دوم آن مورد نظر خواهد بود.
2- کوه طور، مکانی مبارک و محلی که خداوند از آن ناحیه با موسی(ع) سخن گفت.
وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ
«الْأَیْمَنِ» ممکن است وصف برای «الطُّورِ» باشد که در این صورت به معنای مبارک خواهد بود.
3- خداوند، موسی(ع) را برای نجوا و گفتوگوی با خود برگزید.
وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا
4- خداوند، به هنگام اظهار گفتههای ویژه برای موسی(ع)، او را مقرب خود ساخت.
وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا
«نجی»، یعنی کسی که با او گفت وگوی سرّی انجام گیرد (برگرفته از «لسان العرب») و اطلاق آن بر موسی به این لحاظ است که آنچه خداوند با او در میان گذاشت، محرمانه بود و تنها موسی به آن آگاهی یافته بود.
5- برگزیدگی موسی(ع) و انقطاع او از غیر خدا، زمینهساز سخن گفتن خداوند با او و نزدیک ساختن او به خود
إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً ... وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا
توصیف موسی(ع) - در آیۀ قبل - به «مخلَص» (کسی که خداوند او را برای خود خالص گردانده است)، گویای شایستگی او برای شنیدن ندای خداوند بوده است.
کلیدواژها:
اللّه؛ انبیاء؛ رحمت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا (53)
53
و به رحمت خویش برادرش هارون را - که پیامبر بود - به وی بخشیدیم.
1- برانگیخته شدن هارون(ع) به نبوت، موهبت خداوند و پرتوی از رحمت او به موسی(ع) بود.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا
2- هارون(ع)، در خدمت اهداف موسی(ع) بود و او را در انجام رسالتهای الهیاش یاری میکرد.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ ... هٰارُونَ
تعبیر «بخشیدن هارون به موسی» مبالغه در خدمتگزاری کامل او به اهداف الهی برادرش موسی(ع) است. «نَبِیًّا» حال است و بیانگر این که «هٰارُونَ» در حالی که خود نیز پیامبر بود، کمر به خدمت موسی(ع) بسته بود.
3- موسی(ع) مشمول رحمت ویژۀ الهی
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا
اضافۀ «رحمة» به ضمیر«نا»حاکی از ویژگی رحمت اعطائی به موسی(ع) است.
4- هارون، برادر موسی(ع)، و دارای مقام رفیع نبوت
أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا
5- موسی(ع)، در نزد خداوند، مقامی برتر از هارون(ع) داشت.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا
چون نبوت هارون موهبت برای موسی(ع) دانسته شده؛ چنین برمیآید که مقام موسی برتر و بلندتر از هارون باشد.
6- مقام نبوت، مانع پیروی از پیامبر دیگر نیست.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا
7- رحمت خداوند به پیامبران، پدیدآورندۀ زمینههای موفقیت آنان در اهداف رسالت
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا
8- امکان تعدد پیامبران الهی در یک زمان
وَ وَهَبْنٰا لَهُ ... هٰارُونَ نَبِیًّا
کلیدواژها:
احترام؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل صادق الوعد(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ ذکر؛ رسالت؛ عبرت؛ عهد؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا (54)
54
و در این کتاب [سرگذشت] اسماعیل را یاد کن، که او درست وعده و فرستاده و پیامبر بود.
1- پیامبراکرم(ص) مأمور یادکرد سرگذشت اسماعیل صادق الوعد در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ
دربارۀ این که اسماعیل مذکور در این آیه، آیا فرزند ابراهیم(ع) است یا شخصی دیگر، بین مفسران دو نظر وجود دارد که هر کدام به ادلهای تمسک جستهاند. این نام در قرآن به صورت
مطلق بر فرزند ابراهیم(ع) اطلاق شده و در این جا نیز قرینه قطعی بر این که اسماعیل «صٰادِقَ الْوَعْدِ» شخص دیگری است وجود ندارد.
2- تاریخ زندگی اسماعیل صادق الوعد، و خصوصیات او، درسآموز و سازنده است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ
3- اسماعیل صادق الوعد، دارای مقام رسالت و نبوت بود.
وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
4- صداقت در وعده، از صفات برجستۀ اسماعیل(ع) بود.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ
5- صداقت در وعده، رسالت و نبوت اسماعیل(ع)، علت گرامی داشت یاد و نام او در قرآن
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
6- صداقت در وعده، خصلتی نیکو و بسیار ارزشمند است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ ... إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ
ستودن اسماعیل به «صٰادِقَ الْوَعْدِ» بودن علاوه بر تمجید از موصوف، تمجید از وصف نیز به شمار میآید.
7- یادکرد و تجلیل از پیامبران و اسوههای صداقت، از روشهای هدایتی قرآن
وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ
8- بزرگداشت شخصیتهای الهی و معنوی و تجلیل و تکریم آنان، لازم است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ
9- ارزشهای معنوی، معیاری در بزرگداشت و تجلیل از افراد در قرآن است.
وَ اذْکُرْ ... إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا
10- اسماعیل(ع)، دارای منزلتی ویژه نسبت به حضرت اسحاق(ع) *
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ
چنانچه مراد از «اسماعیل (ع )» در آیه، همان فرزند ابراهیم(ع) باشد، برای تأخیر نام او از نام اسحاق و یعقوب در آیات قبل، وجوهی به نظر میرسد؛ از جمله این که، چون مادر اسماعیل در اعتزال و هجرت ابراهیم(ع) همراه او نبود، در آن آیات، تنها به نام فرزندان ساره (هم سفر ابراهیم) اکتفا شد؛ دیگر این که آن آیه در مقام بیان انیسهای ابراهیم(ع) در غربت پس از هجرت است، ولی اسماعیل در خردسالی از او جدا شده بود. سوّمین وجه که برداشت یادشده بر آن مبتنی است این است که شرافت برتر اسماعیل(ع)، موجب شده تا از او به صورت مستقل و
جداگانه یاد شود.
11- «بُرَید العِجْلیّ قال: قلت لأبی عبداللّه(ع) یابن رسول اللّه أخبرنی عن إسماعیل الذی ذکره اللّه فی کتابه حیث یقول: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا» أکان إسماعیلَ بن إبراهیم ... قال: ... ذاک إسماعیلُ بن حزقیل؛ (1)
برید عجلی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا(ص)! به من خبر دهید از اسماعیلی که خداوند در کتابش از او یاد کرده کیست؟ آن جا که میفرماید: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ ...» آیا مراد اسماعیل فرزند ابراهیم است؟ ...
فرمود: ... این شخصیت، اسماعیل بن حزقیل است».
12- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّما سمّی إسماعیل صادق الوعد لأنّه وعد رجلاً فی مکان فانتظره فی ذلک المکان سنة فسمّاه اللّه - عزّوجلّ - صادق الوعد؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اسماعیل بدان سبب صادق الوعد نامیده شد که به مردی وعده داده بود در محلی [منتظر او بمانَد]؛ به دنبال آن وعده، مدت یک سال در آن محل، به انتظار او ماند، پس خدا او را صادق الوعد نامید».
13- «عن زُرارة قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه - عزّوجلّ: «وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا» ما الرّسول و ما النبیّ؟ قال: النبیّ الذی یریٰ فی منامه و یسمع الصّوت و لایعاین المَلَک و الرّسول الذی یسمع الصّوت و یریٰ فی المنام و یعاین الملک؛ (3)
زراره گوید: از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا» سؤال کردم رسول کیست؟ و نبیّ کیست؟ حضرت فرمود: نبیّ کسی است که در خوابش میبیند و صدا را میشنود، ولی فرشته را مشاهده نمیکند. و رسول کسی است که صدا را میشنود و در خواب میبیند و فرشته را
مشاهده میکند».
کلیدواژها:
اسماعیل صادقرالوعد(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انفاق؛ ایمان؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ دین؛ رضای خدا؛ زکات؛ عهد؛ نماز
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّکٰاةِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا (55)
55
و خانوادۀ خود را همواره به نماز و زکات فرمان میداد، و نزد پروردگارش مورد رضایت بود.
1- اسماعیل صادق الوعد، همواره خویشاوندان و خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد.
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
اهل هر مردی، قبیله و خویشاوندان او است (لسانالعرب).
2- نماز، زکات و انفاق، دارای اهمیت ویژه در آیین اسماعیل صادق الوعد
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
اصرار اسماعیل(ع) بر نماز و زکات (انفاق)، نشان اهمیت آن دو، در آیین آن حضرت بود.
3- نماز، زکات و انفاق، دارای سابقهای دیرینه در ادیان الهی
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
4- تحقق فریضههای نماز و زکات، نیازمند پیگیری و تبلیغ و ترویج مداوم
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
«کٰانَ یَأْمُرُ ...»، یعنی اسماعیل(ع) به طور پیوسته بر انجام نماز و ادای زکات فرمان میداد.
5- اصلاح خانواده و بستگان، دارای اهمیت ویژه و مورد اهتمام پیامبران الهی
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
6- وادار ساختن همسر و فرزندان به نماز و انفاق، از مسؤولیتهای مردان مؤمن
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
از معانی «أهل»زوجه و اهل خانه است (مصباح).
7- اسماعیل صادق الوعد و اعمال و رفتار او مورد رضایت کامل خداوند بود.
وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا
8- وفاداری اسماعیل(ع) به وعدهها و اصرار او بر پایبندی بستگانش به نماز، زکات و انفاق، مایۀ جلب رضایت خداوند
إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ ... وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا
9- وفای به وعده و امر به معروف، مایۀ رضایت و خرسندی خداوند است.
إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ ... وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ
وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا
10- کسب رضایت خداوند، هدفی والا و باارزش است.
وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا
11- پرورش و زندگی اسماعیل صادقالوعد، تحت تدبیر و ربوبیت خداوند بود.
عِنْدَ رَبِّهِ
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا
کلیدواژها:
احترام؛ ادریس(ع)؛ انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ تربیت؛ ذکر؛ راستگویی؛ صدیقین؛ عبرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (56)
56
و در این کتاب [سرگذشت] ادریس را یاد کن، که او راستی پیشه و پیامبر بود.
1- خداوند، پیامبر(ص) را به یادکردن سرگذشت ادریس(ع) در قرآن فرمان داد.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ
2- زندگی ادریس(ع) و خصوصیات او، سازنده و درسآموز است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ
3- ادریس(ع)، از صدّیقان و دارای مقام نبوت بود.
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
4- ادریس(ع)، شخصیتی در اوج راستی و درستی و یگانگی در گفتار و عمل
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
«صدّیق» صیغۀ مبالغه است؛ یعنی کسی که از او صداقت بسیاری سر میزند و برخی گفتهاند: صدّیق کسی است که در گفتار و اعتقاد صادق باشد و راستی خود را در عمل محقق سازد(مفردات راغب).
5- صداقت و راستی کامل ادریس(ع) و نبوت آن حضرت، مایۀ گرامیداشت یاد و خاطرۀ او در قرآن است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
«إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً» به منزلۀ علت برای «وَ اذْکُرْ ...» است.
6- نقش ویژۀ صداقت پیشگی در راهیابی به مقامهای معنوی و الهی
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
7- راستی و درستی در گفتار و عمل، دارای ارزشی والا و از معیارهای تجلیل و تمجید از افراد
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً
8- صداقت، شرط رسیدن به مقام نبوت است.
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
تقدیم «صِدِّیقاً» بر «نَبِیًّا» حاکی از برداشت فوق است.
9- یاد و تجلیل از پیامبران و الگوهای صداقت و راستی، از روشهای تربیتی و هدایتی قرآن
وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ
10- ارزشهای معنوی، ملاک بزرگداشت افراد در قرآن است.
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا
11- لزوم بزرگداشت شخصیتهای الهی و معنوی و تکریم و تجلیل از آنان
وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ ... وَ اذْکُرْ
کلیدواژها:
ادریس(ع)؛ اللّه
وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا (57)
57
و او را به مقامی بلند ارتقا دادیم.
1- خداوند، ادریس(ع) را به مقام ارجمند و والایی ارتقا داد.
وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا
2- صداقت کامل ادریس(ع)، باعث نایل شدن او به مقامی رفیع
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا . وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا
3- صداقت، مایۀ رشد و ترقی و رسیدن انسان به مقامی رفیع نزد خداوند
إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً ... وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا
4- خداوند، ادریس(ع) را به جایگاهی بلند بالا برد.*
وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا
محتمل است مقصود از «مکان»، مکانی مادی باشد که دراین صورت، مقصود عروج او به آسمان، - همانند عروج عیسی(ع) به آسمان - است.
کلیدواژها:
آدم(ع)؛ آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ ادریس(ع)؛ اسحاق(ع)؛ انبیاء؛ برگزیدگی؛ تلاوت؛ رحمت؛ سجده؛ فرزند؛گریه؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت؛ یحیی(ع)؛ یعقوب(ع)
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اِجْتَبَیْنٰا إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ اَلرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا (58)
58
اینان عبارت بودند از پیامبرانی که خدا به آنان نعمت ارزانی داشت؛ از نسل آدم و از [نسل]کسانی که آنان را با نوح سوار [کشتی]کردیم، و از نسل ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که آنان را هدایت کردیم و برگزیدیم. هنگامی که آیات[خدای] رحمان بر آنان خوانده میشد، سجدهکنان و گریان بر زمین میافتادند.
1- زکریا، یحیی، مریم، عیسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، هارون، اسماعیل و ادریس(ع) برخوردار از نعمت ویژۀ خداوند
أُولٰئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
«أُولٰئِکَ» اشاره به تمامی افراد ذکر شده در سورۀ مریم از آغاز تا این آیه است و روشن است که مراد از نعمت در جملۀ «أَنْعَمَ اللّٰهُ ...» نعمتهای متعارف نیست، چرا که از این نعمتها انسانهای بسیاری برخوردارند. پس نعمتی که با لسان امتنان بر این گروه بیان گردیده، نعمتی ویژه است.
2- قرآن در بیان دودمان برخی از پیامبران (ادریس)، تنها از انتساب آنان به آدم(ع) سخن گفته است.
مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ
«مِنَ» در «مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ» برای تبعیض است و بیانگر آن است که «ذُرِّیَّةِ آدَمَ» یکی از چهار ویژگی است که در آیه برای «النَّبِیِّینَ» ذکر شده است، سه دستۀ دیگر عبارتند از: «مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ» و «ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ» و «[ذریّة ] إِسْرٰائِیلَ» ؛ گرچه همۀ پیامبران «ذریة آدم» هستند، ولی تنها «ادریس»است که گفته میشود قبل از نوح میزیسته و نسب مطرح شدهای جز انتساب به آدم ندارد، اما سه گروه دیگر به نزدیکترین فرد برجسته در نیاکان خود انتساب یافتهاند.
3- نسل همراهان نوح در کشتی، پیامبری بزرگ، چون ابراهیم(ع) را در خود به وجود آورد.
مِنَ النَّبِیِّینَ ... مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
مراد از «مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ» به قرینۀ قبل و بعد آن «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا ...»است. بین انبیای ذکر شده در آیات قبل، تنها ابراهیم(ع) است که غیر از «ذُرِّیَّةِ آدَمَ» با عنوان «نسل همراهان نوح» معرفی شده است.
4- برخی از پیامبران یاد شده در سورۀ مریم (اسحاق، یعقوب و اسماعیل(ع) ) از نسل ابراهیم(ع)بودند.
مِنَ النَّبِیِّینَ ... مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ
5- برخی از پیامبران یاد شده در سورۀ مریم (زکریا، یحیی، عیسی، موسی و هارون(ع)) از نسل اسرائیل (یعقوب) بودند.
مِنَ النَّبِیِّینَ ... مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ
6- آدم، همراهان نوح، ابراهیم و یعقوب(ع)، محورهای اصلی و برجستۀ نیاکان پیامبران در طول تاریخ *
مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ
7- اصالت خانوادگی و نسبی، در سعادت و کمال فرزندان نقش مؤثری دارد.
مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ ... مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ
مطرح شدن پیامبران الهی در طول یک سلسله و ذریّههای مشخص، نشان از نقش نسب و خانواده در کمال فرزندان دارد.
8- نوههای دختری نیز، همانند پسر و نوههای پسری، ذریه و فرزند شخص، به شمار میآیند.
أُولٰئِکَ ... وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ
از نظر تاریخی روشن است که مریم و عیسی(ع) از نوادگان ابراهیم(ع) بودهاند و دراین آیه عیسی(ع)، یکی از افراد مورد نظر از «أُولٰئِکَ» است که از ذریّۀ انبیا شمرده شده است؛ بنابراین فرزندان دختر نیز از ذریّه به شمار میآیند.
9- همراهان نوح(ع) در کشتی، افرادی با فضیلت و شایستۀ تمجید بودند.
وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
تعبیر «ذُرِّیَّةِ آدَمَ» برای تمام انبیا کافی بود، تصریح به برخی از آباء و اجداد دیگر، از جمله همسفران نوح(ع)، گویای شخصیت والای آنها است.
10- خداوند، ناخدای کشتی نوح و هدایت کنندۀ آن به مقصد بود.
وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ
11- ابراهیم(ع)، علاوه بر یعقوب(ع) و ذریّۀ او، نسلی مشتمل بر پیامبران الهی، داشت.
وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ
«إِسْرٰائِیلَ» لقب یعقوب است. آن حضرت، نوۀ ابراهیم(ع) و فرزند اسحاق بوده است. اگر نسل پیامبران، تنهااز طریق یعقوب استمرار مییافت، دیگر ذکر ابراهیم و اسرائیل به طور
مستقل ضرورتی نداشت، زیرا یکی از دیگری کفایت میکرد، ولی ذکر مستقل نشان از آن دارد که تیرۀ دیگری نیز از نسل ابراهیم، مشتمل بر پیامبران است که همان فرزندان اسماعیل(ع) میباشند.
12- خداوند به افرادی دیگر غیر از پیامبران نیز، نعمتهایی ویژه داده است.
اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا
«مِمَّنْ هَدَیْنٰا ...» عطف بر «النَّبِیِّینَ» است و میفهماند: کسانی که خداوند به آنها نعمت داد عبارتند از: پیامبران و کسانی که از افراد هدایت یافته و منتخب بودند.
13- مریم(س)، از پیامبران الهی نبوده است.
أُولٰئِکَ ... مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا
چنان چه «مِمَّنْ هَدَیْنٰا» عطف بر «مِنَ النَّبِیِّینَ» باشد، باید در بین مذکورین در آیات قبل که به وسیلۀ «أُولٰئِکَ» به آنان اشاره شد، غیر نبیّ نیز وجود داشته باشد، زیرا عطف، ظهور در تغایر دارد و بدان لحاظ که در آیات قبل به جز در مورد مریم صریحاً و یا با اشاره نبوت مذکورین مطرح گردیده، تنها موردی که برای «مِمَّنْ هَدَیْنٰا ...» باقی میماند، مریم(س) است.
14- مریم(س)، برخوردار از هدایت ویژۀ الهی و انسانی برگزیده در پیشگاه خداوند
وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا
15- پیامبران و هدایتیافتگان برگزیده، به هنگام شنیدن آیات الهی به سجده میافتند و میگریند.
مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
16- زکریا، یحیی، مریم(س)، عیسی، ابراهیم، اسحق، یعقوب، موسی، هارون، اسماعیل، و ادریس(ع)، هنگام شنیدن آیات الهی به سجده میافتادند و در حال سجود اشک میریختند.
أُولٰئِکَ ... إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
17- سجده و گریه، به هنگام استماع آیات الهی، سزاوار و از آداب مواجه شدن با قرآن و آیات الهی است.
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
18- خضوع و خشوع و سجده و گریه به هنگام استماع آیات الهی، نشانۀ برخورداری از نعمت ویژۀ خداوند است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
«إِذٰا تُتْلیٰ» خبر و یا خبر بعد از خبر برای «أُولٰئِکَ» است؛ یعنی آنان (کسانی که خدا نعمتشان بخشیده) چنین هستند که هنگام استماع آیات به سجده افتاده و گریه میکنند.
19- گریه در حال سجده و خضوع در مقابل آیات الهی، از آثار نعمت هدایت و برگزیدگی در پیشگاه خداوند است.
وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
20- سجده و گریه در حال سجود، حالتی مطلوب و دارای فضیلت است.
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا
«بُکِیًّا» جمع است و مانند «سُجَّداً» حال مقدّره است؛ یعنی افراد یاد شده با شنیدن آیات الهی، خود را برای سجود و گریه به زمین میافکنند.
21- آیات الهی در قرآن و دیگر کتب آسمانی، جلوۀ رحمت واسعۀ او است.
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ
استناد «آیٰاتُ» به «رحمن» گویای برداشت یاد شده است.
مضارع بودن «تُتْلیٰ» دلالت دارد که وصف «النَّبِیِّینَ» و «مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا» در هر زمان، چنین اقتضایی دارد؛ بنابراین «آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ» شامل قرآن نیز میشود.
22- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ
کلیدواژها:
انبیاء؛ پیروی؛ تزکیه؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ شهوات؛ ضلالت؛ عذاب؛ گناه؛ نماز؛ هدایت
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا (59)
59
آنگاه پس از آنان نسلی به جایشان آمدند که نماز را تباه ساختند و از هوسها پیروی کردند؛ پس به زودی با شرّ و نکبتی [بزرگ]رو به رو خواهند شد.
1- با رفتن هر پیامبری از بین قوم خویش، نااهلانی که نماز را تباه و شهوات (هواهای نفسانی) را پیروی میکردند، جایگزین آنان شدند.
«خَلْفٌ» (به فتح لام) در مورد جانشین خوب و «خَلْفٌ» (به سکون لام) در مورد جانشین بد به کار میرود (مقاییس اللغة).
براین اساس «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ» ؛ یعنی، جانشینان بدی جایگزین آنان شدند.
2- راه و روش پیامبران پس از رحلتشان، پیوسته مورد بی مهری و تضییع نااهلان قرار میگرفت.
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ
3- ضایعکردن نماز و پیروی از شهوات، موجب گرفتاری بهعذاب بزرگالهی است.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا
4- ضایع کردن نماز و سهل انگاری در آن، حرام و از گناهان بزرگ است.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ ... فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا
«یَلْقَوْنَ غَیًّا» وعدۀ عذاب است و وعدۀ عذاب، در برابر گناهان بزرگ است.
5- پیروی از خواستههای نفسانی حرام است.
وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا
6- ضایع کردن نماز و پیروی از شهوات، ریشۀ اصلی انحرافات پس از رحلت پیامبران
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ
7- به پاداشتن نماز و اهتمام به آن، و دوری جستن از خواستههای نفسانی و شهوات، دو ویژگی مهمّ و برجستۀ پیامبران و هدایت یافتگان است.
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ
8- نماز، دارای جایگاهی مهمّ و اساسی در تمامی ادیان الهی
فَخَلَفَ ... أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ
آیۀ مورد بحث، ازمیان همۀ چیزهایی که میتوان در پشت کردن و اهمیت ندادن به دین مطرح ساخت، نماز را مطرح کرده است. این گویای نقش محوری نماز در مجموعۀ احکام دینی و ادیان الهی است.
9- اهتمام به نماز و ضایع نساختن آن، زمینهساز مبارزه با هواهای نفسانی و شهوتپرستی
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ
تقدیم عبارت «أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ» بر «اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ» گویای نقش تضییع نماز، در بازشدن راه شهوات است.
10- اهتمام به نماز و پشت پازدن به هواهای نفسانی، موجب نجات از عذاب است.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا
11- «عن أبی عبد اللّه(ع) أضاعوها بتأخیرها عن مواقیتها من غیر أن ترکوها أصلاً؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ» روایت شده که فرمود: مقصود این است که نماز را با تأخیر انداختن از وقت مقررش ضایع کردند، نه این که آن را بکلی ترک نمودند».
12- «رووا عن علیّ(ع): من بَنَی الشّدید و
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 802؛ نورالثقلین، ج 3، ص 351، ح 116.
رَکِب المنظور و لَبس المشهور؛ (1)
علی(ع) روایت کردهاند که فرمود: [تابع شهوات] کسی است که بنای محکم بسازد و بر مرکبی سوار شود که مورد توجه مردم باشد و لباس شهرت بپوشد».
13- «عن أبی الحسن موسی بن جعفر(ع):... قال عزّوجلّ: «... فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا» و هو جبل من صفر یدور فی وسط جهنّم؛ (2)
از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده که... خداوند عزّوجلّ فرمود: «... فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا» و آن [غیّ] کوهی است از مس زرد که در وسط جهنم میچرخد».
14- «عن أبی أُمامة قال: ... قلت: و ما غیّ و أثام؟ قال: نهران فی أسفل جهنّم یسیل فیهما صدید أهل النّار و هما اللّتان ذکر اللّه فی کتابه «فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا» و «مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً» ... ؛ (3)
از ابی امامه نقل شده که گفت: ... به رسول خدا(ص) عرض کردم: غیّ و اثام چیست؟ فرمود: دو نهر در پایینترین مکان جهنم است که چرک و خون بدن جهنمیان در آنها جاری است و این دو، همان است که خداوند در قرآن فرمودهاست:
«فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا» و «مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً» ...».
15- «عن النبیّ(ص) قال: الغیّ واد فی جهنم؛ (4)
از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: «غی»وادیی در جهنم است».
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ توبه؛ دین؛ عذاب؛ عمل صالح؛ کفر؛ نماز؛ هوا پرستی
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً (60)
60
مگر کسانی که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، که آنان به بهشت در میآیند و هیچ گونه ستمی بر آنان نمیرود.
1- توبه، ایمان واقعی و عمل صالح، تنها راه رهایی ضایع کنندگان نماز و پیروان شهوتها از عذاب الهی است.
فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا . إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
استثنا در «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ...» متصل است و مراد از توبه، پشیمانی از ضایع کردن نماز و پیروی از تمایلات نفسانی است.
2- توبهکنندگان مؤمن و دارای عمل صالح، به بهشت وارد میشوند.
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
3- توبۀ ضایع کنندگان نماز و پیروان هوای نفس پذیرفته میشود.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ
4- برخی از پیشینیان فاسد، از نادیده گرفتن تعالیم پیامبران، توبه کردند و با ایمانی راسخ به کارهای شایسته روی آوردند.
خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
ماضی بودن فعلها در هر دو آیه، به وقوع آن در زمان گذشته دلالت دارد.
5- ضایع کنندگان نماز و پیروان هواهای نفسانی، ایمان واقعی ندارند.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ ... إِلاّٰ مَنْ ... آمَنَ
برحسب ظاهر اشخاص یاد شده در آیۀ قبل، در زمرۀ پیروان انبیا و مؤمنان به آنان قرار داشتهاند. بنابراین ایمان مجدد آنان بدان معنا است که ایمان آنان در حال ضایع کردن نماز و پیروی از شهوات، ایمان واقعی نبوده است؛ بلکه ایمان صوری و سطحی بوده است.
6- ضایع کردن نماز و پیروی از شهوات، کفر عملی است.
أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ
7- لزوم توبه از گناه و داشتن صداقت در ایمان، از تعالیم مشترک ادیان آسمانی
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ
8- لزوم انجام اعمال صالح، از دستورات تمامی ادیان الهی
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... إِلاّٰ مَنْ ... عَمِلَ صٰالِحاً
9- توبه کنندگانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، در قیامت پاداشی بدون کمترین نقص دریافت خواهند کرد.
مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً
«ظلم»؛ یعنی، مقرر ساختن چیزی در غیر جایگاه و درجۀ مخصوص آن؛ چه به گونهای کمتر و چه به شکلی برتر (مفردات راغب). بنابر این «لاٰ یُظْلَمُونَ» به معنای «لا ینقصون» میباشد و مراد این است که: از اجر و مزد عمل آنان به واسطۀ گذشتۀ بد آنها، چیزی کاسته نشده و به آنان ظلمی روا نمیشود.
10- بهشت، پاداشی کامل برای مؤمنانی که کردار نیک داشته و از کارهای بد توبه کنند.
فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً
11- خداوند، ذرهای ستم بر بندگان روا نمیدارد.
وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً
12- نظام جزا و پاداش الهی، به دور از هرگونه ستم است.
وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً
«شَیْئاً» میتواند کنایه از «ظلما» و حاکی از این باشد که هیچ ظلمی در قیامت صورت نخواهدپذیرفت.
13- منع از پاداش اخروی، هرچند اندکی از آن، ظلم است.
وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً
کلیدواژها:
اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ توبه؛ رحمت؛ صالحان؛ غیب
جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا (61)
61
باغهای دایمی که [خدای]رحمان به بندگان خود در [جهان] غیب وعده داده است. به یقین، وعدۀ او آمدنی است.
1- بهشت، از باغهایی متعدد تشکیل شده است.
یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... جَنّٰاتِ عَدْنٍ
«جَنّٰاتِ عَدْنٍ» بدل از «الجنّة» در آیۀ قبل است. آمدن «جَنّٰاتِ» به صورت جمع و بدل بودن آن از «الجنّة»، نشانگر آن است که بهشت از باغهای متعددی تشکیل شده است.
2- بهشت، جایگاه ماندن و استقرار و سرشار از امنیت و آسایش
جَنّٰاتِ عَدْنٍ
برخی «عَدْنٍ» را مصدر و به معنای اقامت کردن میدانند و برخی دیگر آن را علَم برای زمین بهشت دانسته و گفتهاند: این نام بدان جهت بر بهشت نهاده شده که جایگاه اقامت و استقرار است (کشاف، ج 3). در هر صورت این کلمه بر این که بهشت محل استقرار است، دلالت دارد. لازم به ذکر است محل استقرار - در مقام تمجید - به جایی گفته میشود که همۀ شرایط اقامت را دارا باشد.
3- بهشتهای عدن، جایگاه توبه کنندگان مؤمن و دارای عمل صالح
فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... جَنّٰاتِ عَدْنٍ
4- خداوند به بندگان خویش، وعدۀ ورود به بهشتهای عدن داده است.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ
5- هر یک از بندگان خاص خداوند، دارای بهشتی مخصوص به خود است.*
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ
جمع آمدن «جَنّٰاتِ» و «عباد» ممکن است حاکی از این باشد که برای هر بندهای بهشتی مخصوص است.
6- بهشتهای عدن، جلوهای از رحمت بیکران الهی است.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ
کلمۀ «الرَّحْمٰنُ» بیانگر نکتۀ فوق است.
7- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
وَعَدَ الرَّحْمٰنُ
8- بندگی خداوند، مرتبتی والا و موجب ورود به بهشت
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ
9- مؤمنان دارای عمل صالح، به مقام عبودیت خداوند نائل شدهاند.
مَنْ ... آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ
10- اشخاص مؤمن، وعدۀ الهی در مورد بهشت را - علیرغم پنهان بودن آن از دیدهها در دنیا - پذیرفته و باور دارند.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ
در برداشت یاد شده «بِالْغَیْبِ ...»، حال برای ضمیر محذوف گرفته شده است که به «الَّتِی» برمیگردد. در این صورت حرف «با» به معنای ملابست است؛ یعنی، وعدۀ خدا به بندگان، در مورد بهشتهایی است که از دیدهها پنهان است و آنان گرچه بهشتهای عدن را ندیدهاند؛ ولی به آن ایمان دارند. این نحوه بیان، حاوی نوعی تمجید از مؤمنان به وعدۀ الهی میباشد.
همچنین اگر «بِالْغَیْبِ» حال برای «عِبٰادَهُ» گرفته شود و مراد غایب بودن بندگان از بهشتهای عدن باشد، همین معنا استفاده میشود.
11- خداوند، بهشت موعود را ار دیدگان مردم پنهان داشته است.
یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ
«بِالْغَیْبِ» در برداشت بالا حال برای ضمیر مفعولی محذوف در «وَعَدَ الرَّحْمٰنُ» است که به «الَّتِی» برمیگردد.
12- ورود مؤمنان به بهشت عدن، به خاطر ایمان آنان به غیب و تصدیق آن است.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ
«باء»در «بِالْغَیْبِ» میتواند سببیه و متعلق به «وَعَدَ» باشد؛ یعنی، وعدۀ خداوند به مؤمنان، به جهت ایمان آنان به غیب بوده است. روشن است که بنابراین وجه، تقدیر کلام «بتصدیق الغیب»خواهد بود.
13- وعدههای خداوند تخلف ناپذیر است.
إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا
«مأتی»اسم مفعول و به معنای «آمده شده»است و در حقیقت تأکیدی بر حتمی بودن وعدههای خداوند است؛ یعنی، حتماً نزد آن وعده (بهشت) خواهید رفت؛ زیرا وصول به این وعدهها، از دیرباز محقق بوده است.
14- بهشت، وعدۀ تخلف ناپذیر خداوند به مؤمنان
یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... وَعَدَ الرَّحْمٰنُ ... إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا
15- وصول به وعدههای الهی و نیل به آن در طول تاریخ، دلیل دستیابی حتمی بندگان به آن در آخرت
وَعَدَ الرَّحْمٰنُ ... إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا
«کٰانَ» در «إِنَّهُ کٰانَ ...» بر دیرباز بودن محتوای جمله و عبارت «إِنَّهُ کٰانَ ...» بر تحقق حتمی موعود در «وَعَدَ الرَّحْمٰنُ ...» دلالت دارد.
کلیدواژها:
ایمان؛ بهشت؛ سخن؛ نعمت؛ خوردنیها
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (62)
62
در آن جا سخن بیهودهای نمیشنوند؛ ولی سلام میشنوند، و رزقشان صبح و شام در آن جا برایشان [آماده]است.
1- در بهشت عدن، هیچ سخن لغو و بیهودهای به گوش بهشتیان نمیخورد.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ ... لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً
«لغو»؛ یعنی، هر چیزی که قابل اعتنا نبوده و فایدهای بر آن مترتب نباشد. در آیۀ مورد بحث - به قرینۀ «استماع» - مراد از «لغو»کلام باطل و یاوه است.
2- پرهیز از هرگونه سخن لغو و بیهوده، لازم است.
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً
اوصاف بهشتیان علاوه بر جنبۀ توصیفی، میتواند حاوی توصیهها و نکتههایی؛ از جمله زشتی سخن بیهوده و کار لغو و ضرورت پرهیز از آن باشد.
3- مؤمنان، در دنیا از سخنان بیهودۀ مردم در آزارند.
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً
بیان تمام آنچه در بهشت انجام نمیگیرد نه ممکن است و نه مفید؛ ولی طرح بعضی از آن امور، مژدهای است به مؤمنان که آنچه در دنیا شما را آزار میدهد، آنجا وجود ندارد.
4- گفتار بهشتیان با یکدیگر، عاری از یاوه و بیهودگی و سرشار از سلامت
خواهی و آرزوی امنیت خواهد بود.
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً
استثنا در «إِلاّٰ سَلاٰماً» منقطع است؛ یعنی، «لکن یسمعون سلاماً» و یا «کلاماً سالماً».
5- بهشتیان، دارای روزی ویژه، منظم و تضمین شده در هر صبح و عصر
وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
از آن جایی که در بهشت هر آنچه که خواسته شود مهیا است، روشن میگردد که آنچه در این آیه در مورد رزق صبح و عصر آمده، تفضلی ویژه است. البته برخی این جمله را کنایه از دائمی بودن رزق بهشتی دانستهاند. دربارۀ معنای «عشی» نظریات گوناگونی ابراز شده است؛ از جمله: «بین ظهر تا غروب» و «آخر روز» (مصباح).
6- بهشتیان، همواره از نعمتهای بهشتی و ارزاق آن بهرهمند خواهند بود.
وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
«صبح و عصر» میتواند کنایه از تمام وقت باشد.
7- در زندگی بهشتیان، تنوع زمان (بامداد و پسین) وجود دارد.
لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
8- بامداد و عصر، وقتهایی مناسب برای غذا خوردن
وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا
9- امنیت و سلامت روح و جسم، رهآورد ورود به بهشت
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا
در آیه، دو نوع تأمین برای بهشتیان مطرح شده است:
1- امنیت روحی به جهت آن که سخنها، همه سلام و ایمنی بخش است؛ 2- امنیت جسمی که با تأمین نیازهای جسمی حاصل میشود.
10- «شهاب بن عبد ربّه قال: شکوت إلی أبی عبداللّه(ع) ما ألقی من الأوجاع والتَّخَم فقال: تَغَدَّ و تَعَشَّ و لاتأکل بینهما شیئاً فإنّ فیه فسادَ البدن أما سمعت اللّه عزّوجلّ یقول: «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» ؛ (1)
شهاب بن عبد ربّه گفت: خدمت امام صادق(ع) از دردها و ترش کردن غذا در معده شکایت کردم، پس حضرت فرمود:
صبح و پسین غذا بخور و بین آنها چیزی نخور؛ زیرا خوردن غذا بین این دو وعده، موجب فساد بدن است. نشنیدی که خداوند عزّوجلّ میفرماید: «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» ».
کلیدواژها:
ایمان؛ بهشت؛ تقوا؛ توبه؛ عبادت؛ عمل؛ عمل صالح؛ قضا و قدر
1) 1) . محاسن برقی، ج 2، ص 420، ح 196؛ نورالثقلین، ج 3، ص 351، ح 120.
تِلْکَ اَلْجَنَّةُ اَلَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا (63)
63
این است آن بهشتی که ما آن را به هر کس از بندگانمان که تقواپیشه باشد به ارث میدهیم.
1- بندگان تقواپیشۀ خداوند، وارثان بهشتاند.
تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
2- خداوند، عطاکنندۀ بهشت به تقواپیشگان است.
نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا
3- عبادت و تقوا، موجب دستیابی به بهشت است.
تِلْکَ الْجَنَّةُ ... مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
4- بهشت، پاداشی فراتر از اجر کردار متقیان، است؛ نه هم پایۀ آن.
نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
به مالی که بدون رنج و سختی به کسی برسد «ارث» اطلاق میگردد (مفردات راغب). این تعبیر برای بهشت در کنار تخصیص آن به «مَنْ کٰانَ تَقِیًّا» اشاره به این دارد که تا تقوا نباشد، ورود به بهشت ممکن نیست. از طرفی بهشت را سرمایهای که بدون تلاش به دست آمده معرفی کرده است تا بفهماند که این پاداش، با آن کردار، قابل قیاس نیست.
5- تقوا، خصیصهای ارزشمند و سرنوشتساز
تِلْکَ الْجَنَّةُ ... مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
6- توبه، ایمان و عمل صالح، از جلوههای تقوا
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی ... مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
7- کردار انسان، تعیین کنندۀ سرنوشت اخروی او است.
تِلْکَ الْجَنَّةُ ... مَنْ کٰانَ تَقِیًّا
کلیدواژها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ فراموشی؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ ملائکه؛ وحی
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا (64)
64
و ما [فرشتگان] جز به فرمان پروردگارت فرود نمیآییم. آنچه در برابر ما و آنچه پشت سر ما و آنچه میان این دو است، به او اختصاص دارد، و پروردگار تو فراموشکار نیست.
1- تاریخ پیامبران و دعوتهای توحیدی آنان، معارفی الهی است که فرشتگان آن را به امر خداوند و با برنامهای زمان بندی شده به پیامبر(ص) ابلاغ کردهاند.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ
این آیه و آیۀ بعد - به قرینۀ «فاعبده و اصطبر لعبادته» در آیۀ بعد - تذییلی بر آیات پیشین وگویای این نکته است که: آنچه گفته شده، به امر خداوند بر تو نازل شده است و واسطۀ وحی در این زمینه از خود هیچ نقشی ندارد. بنابراین همچون پیامبرانی که سرگذشت آنان بر تو خوانده شد، به عبادت خداوند بپرداز و بر آن پایدار بمان.
2- نزول فرشتگان، تنها به امر پروردگار است.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ
3- فرشتگان در نزول بر پیامبر(ص) و آوردن وحی، تنها از خداوند اطاعت میکنند.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ
گرچه در این آیه مطرح نشده است که فرشتگان بر چه کسی فرود میآیند و چه مطالبی را نازل میکنند؛ ولی به قرینۀ «رَبِّکَ» ، بارزترین مصداق برای گویندگان «مٰا نَتَنَزَّلُ ...»، مأموران ابلاغ قرآن به پیامبر(ص) میباشند.
4- پیامبراکرم(ص) از انقطاع موقت وحی دلگیر بود و به نزول فزونتر ملائکه تمایل داشت.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ
در شأن نزول این آیه گفته شده است که: مدتی وحی از پیامبر(ص) قطع گردید و این امر، موجب دلگیری پیامبر(ص) شد و این آیات در پاسخ استفسار پیامبر(ص) از جبرئیل، نازلگردیده است (مجمعالبیان).
5- نزول ملائکه بر پیامبر(ص) و آوردن وحی، جلوهای از ربوبیت خداوند بر آن حضرت بود.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ
6- خداوند، دارای احاطۀ کامل و همه جانبه بر ملائکه و امور آنان
لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ
این آیه حاوی مطالبی از زبان فرشتگان در گفتوگوی با پیامبر(ص) است. در بارۀ مراد از «مٰا» در «مٰا بَیْنَ ...» و «مٰا خَلْفَنٰا» چند دیدگاه وجود دارد: برخی آن را زمانی و برخی مکانی تفسیر کردهاند؛ ولی با توجه به این که «مٰا» افادۀ عموم میکند، میتوان گفت: همۀ موارد را شامل میشود؛ یعنی، زمانهای گذشته، حال و آینده و مکانهای روبهرو، پشت سر و زیر پا. این تعبیر در بارۀ فرشتگان، کنایه از آن است که خداوند بر همۀ حالات فرشتگان و تمامی حرکات و برنامههای آنان سیطره و نظارت کامل دارد؛ زیرا مالک حقیقی همۀ فرشتگان و حالات آنها، او است.
7- وجود ملائکه و مراحل مقدماتی پیدایش آنها و کارهایی که از آنان صادر میشود، همه مملوک خداوند و در احاطۀ قدرت او است.*
لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ
گفته شده است: «مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا» (آنچه پیش روی ما است) اشاره به آثار وجودی ملائکه و «مٰا خَلْفَنٰا» (آنچه پشت سر نهاده و از آن گذشتیم) اشاره به عناصر اولیه و مقدمات پیدایش آنها و «مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ» (آنچه هم اکنون وجود دارد) اشاره به هستی آنان دارد. این توجیه و تفسیر با نوع ملائکه - که زمان و مکان دربارۀ آنان بیمعنا است - تناسب دارد.
8- خداوند، از هرگونه فراموشی منزه است.
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
«نَسِیًّا» صیغۀ مبالغه است و مبالغه در کلامِ منفی، به اصل نفی مربوط میشود نه به منفی. بنابراین در جملۀ «وَ مٰا کٰانَ ...» مراد این است که: خداوند هیچگاه و دربارۀ هیچ موضوعی، فراموش کار نیست.
9- خداوند برای رشد آگاهیهای پیامبر(ص) و تدبیر رسالت او، هیچ نکتهای از تعالیم ضروری را فروگذار نکرده و به دست فراموشی نسپرده است.
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
برداشت یادشده، با توجه به کلمۀ «رب»به دست میآید.
10- راه نداشتن فراموشی در ذات اقدس خداوند، پشتوانۀ حقانیت گزارشهای قرآن از تاریخ پیامبران پیشین
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
11- فراموشی، از آفات مدیریت و زمینهساز بروز کاستیها، خطاها و تخلفات است.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
به کسی که سیاستگذار و مدبّر امور کسی باشد «رب»گفته میشود (برگرفته از مصباح).
12- نظارت کامل و دقیق و کاستن از
میزان فراموشیها و یا از بینبردن آنها، تضمینکنندۀ مدیریت بهینه است.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
از جمله شرایط ضروری در کار مدیریت دقیق و مستحکم، راهنداشتن فراموشی در مجری و ناظر است. در این آیه نیز از زبان ملائکه، برنامۀ کامل نظارت الهی بر تمام جوانب هستی و نیز راه نداشتن فراموشی در کار او، مورد تأکید قرار گرفته است. حاصل این مقدمات، آن است که در کار اجرا و نظارت الهی، هیچ سهو و خطایی راه ندارد.
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
کلیدواژها:
آسمان؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حُکم؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نامگذاری
رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَاعْبُدْهُ وَ اِصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا (65)
65
خداوندگار آسمانها و زمین و پدیدههای میان آن دو است، پس عبادت کن و بر عبادتش شکیبا باش. آیا همنامی برای او میشناسی؟
1- خداوند، پروردگار آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
2- حد فاصل بین آسمانها و زمین، مشتمل بر موجوداتی است.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
3- ربوبیت و تدبیر کارآمد و دقیق خداوند بر سرتاسر هستی، دلیل منزّهبودن او از نسیان
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا . رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ
5- پیامبر(ص)، وظیفهدار پرستش خداوند و صبر و تحمل در راه عبادت او
فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ
6- توحید در عبادت و اطاعت خداوند، امری دشوار و نیازمند صبر و تحمل است.
فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
فرمان به کارگیری صبر برای عبادت، گویای مشکلات و
موانعی است که بر سر راه عبادت خداوند وجود دارد و گذر از آن، نیازمند بهره گرفتن از صبر است.
7- لزوم شکیبایی و پایداری در عبادت و اطاعتِ خداوند یگانه و پرهیز از هرگونه شرک
فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
«اصطبار» نوعاً با «علی» متعدّی میشود. تعدیه آن به «لام» دراین آیه، به جهت تضمین معنای«ثبات»است. جملۀ «هَلْ تَعْلَمُ» نیز قرینه است براین که مراد از «وَ اصْطَبِرْ ...»، صبر بر توحید در عبادت و اجتناب از پرستش غیر او است.
8- خداوند، به عبادت و اطاعت بندگان آگاه است و هرگزآن را فراموش نمیکند.
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ... وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ
9- عبادت و پایداری بر آن، توصیه فرشتگان به پیامبر(ص)
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ
آیۀ مورد بحث بر حسب ظاهر، در ادامۀ سخنان فرشتگان با پیامبر(ص) در آیۀ پیش است.
10- توجه به نبود فراموشی در خداوند و ربوبیت او بر سراسر هستی، برانگیزندۀ آدمی به عبادت و اطاعت او و پایداری بر آن
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا . رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ
تفریع لزوم عبادت بر معارف ذکر شده در جملات پیشین، گویای برداشت یاد شده است.
11- نزول آیات تاریخ پیامبران و یگانهپرستی آنان، به امر خداوند و در جهت تقویت بندگی و یکتاپرستی پیامبر(ص) بود.
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ ... فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ
ارتباط دو آیۀ اخیر با آیات پیشین - که بیانگر تاریخ انبیا بود - گویای نکتۀ یاد شده است.
12- هیچ موجودی نظیر خداوند و شایستۀ هم نامی با او نیست.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
«سمی»به معنای نظیری است که استحقاق هم نام شدن را داشته باشد (لسان العرب). جملۀ «هَلْ تَعْلَمُ ...» استفهام انکاری برای نفی معلوم است؛ نه نفی علم، و گویای این نکته است که:
چیزی وجود ندارد که در اوصاف نظیر خداوند باشد تا هم نام او گردد.
13- جز خداوند، هیچ موجودی شایستۀ نام مقدس «رب و پروردگار جهان» نیست.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
14- از نام گذاری افراد و اشیا به نامهای
اختصاصی خداوند باید اجتناب کرد.
هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
چنان که گفته شد، «سمی»به معنای هم نام است گفتنی است که آیه در صدد بیان امری حقیقی در مورد یکتایی خداوند و بینظیر بودن او است؛ ولی نفی هم نام میتواند متضمن این پیام نیز باشد که نامگذاری افراد به نامهای ویژۀ خداوند - هر چند اعتباری بیش نیست - ولی کاری ناروا است و باید از آن اجتناب کرد.
15- ربوبیت خداوند بر سرتاسر هستی و بینظیر بودن او (توحید ربوبی)، دلیل لزوم یکتاپرستی و پایداریبرآن (توحیدعبادی)
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ ... هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا
کلیدواژها:
اطاعت؛ اکثریت؛ اللّه؛ بهشت؛ عبادت؛ مردگان؛ معاد؛ نعمت
وَ یَقُولُ اَلْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا (66)
66
و انسان میگوید: آیا وقتی بمیرم، به راستی در آینده زنده [از خاک] بیرون آورده میشوم؟
1- برخورد انسان با مسأله معاد و حیات پس از مرگ، همراه با انکار و شگفتی است.
وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا
کلمه «یَقُولُ» فعل مضارعی است که در مقام بیان حالت انسانها به کار میرود چنین افعالی بر استمرار در هر سه زمان دلالت دارند. «ال» در «الْإِنْسٰانُ» برای جنس است که در مورد فراوانی افراد هم به کار میرود .
2- استبعاد، از مهمترین پایههای باور و اندیشۀ منکران معاد
أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا
مبنایقرآن درنقل سخناندیگران، گزیدهگوییاست. نقل این سخن از منکران معاد، نشانگر این نکته است که مهمترین اساس بینش منکران معاد، همین استبعاد است.
3- استبعاد و انکار معاد، از زمینههای گریز از عبادت و اطاعت خدای یگانه
وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ ... وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا
از جمله وجوهی که در بیان ارتباط این آیه با آیات پیشین میتوان ارائه کرد، این است که: پس از فرمان به عبادت و صبر بر آن، گویااین آیه، سؤال مقدری را مطرح کرده و پاسخ گفته است. سؤال مقدر این است که: عبادت و اطاعت خداوند چه نتیجهای دارد؟ ما که پس از مرگ حیاتی نداریم تا حالات و اعمال ما در دنیا در آن تفاوتی ایجاد کند! این آیه و آیات بعد این سؤال را پاسخ داده و عبادت را ضروری شمرده است.
4- عکس العمل نوع انسانها در برابر وعدۀ بهشت و نعمتهای آن از جانب خداوند، انکار و استبعاد معاد است.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ ... وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ
چنانچه دو آیۀ قبل ( «وَ مٰا نَتَنَزَّلُ ... سَمِیًّا» ) جملاتی معترضه و بریده از آیات قبل و بعد باشد، آیۀ مورد بحث در ادامۀ آیات قبل از این دو آیه خواهد بود که در مورد بهشت و نعمتهای آن است.
5- انسانهاپس از مرگ و با فرا رسیدن قیامت، دوباره زنده شده و از زمین بیرون آورده خواهند شد.
أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا
مراد از خروج در «أُخْرَجُ» - به قرنیۀ ذهنیت متکلّماز معاد مورد قبول پیامبران - خروج از خاک و اجزای زمین است؛ یعنی، «أُخرج من الارض».
6- معاد انسانها، جسمانی و تخلفناپذیر است.
لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا
«أُخْرَجُ» متعدی است و دلالت دارد که اخراج، قهری است.
اسناد آن به انسانی که گویندۀ سخن است، گویای مشابهت کامل وضع کنونی او از نظر جسم بودن و... با زمان خروج وی است. جملۀ «أَ إِذٰا مٰا مِتُّ ...» گرچه کلام منکران معاد است؛ ولی نقل آن بدون رد و ایراد، دلیل صحت گفتاری است که مورد تعجّب قرار گرفته است.
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ جهان بینی؛ ذکر؛ مردگان؛ معاد
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً (67)
67
آیا انسان [در زنده شدن خود شک دارد و] توجه ندارد که ما او را قبلاً آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟
1- خداوند، آفرینندۀ انسان و پدیدآورندۀ او در صحنۀ هستی
خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً
2- تردید انسان در معاد، با وجود توانایی هر انسان به شناخت خلقت نخستین خویش از عدم، امری شگفتآور و سزاوار توبیخ است.
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً
همزه در «أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ» برای انکار توبیخی و متضمن معنای تعجب است. تکرار لفظ «انسان»در این آیه - با آن که آوردن ضمیر ممکن بود - اشعار به این نکته دارد که لازمۀ انسان بودن، دقت و تفکر است.
3- توجه انسان به آفرینش خود و آمدنش از عدم به صحنۀ وجود، زمینۀ استبعاد معاد
و انکار آن را از بین میبرد.
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً
مقصود از عدم و نیستی، الزاماً عدم مطلق نیست؛ بلکه میتواند عدم نسبی باشد؛ یعنی، انسان قبلاً نبوده و الآن وجود دارد، گرچه مواد و عناصر او در قالب موجوداتی دیگر از قبل نیز وجود داشته باشد. این احتمال نیز هست که جملۀ «لَمْ یَکُ شَیْئاً» ناظر به دورانی باشد که عناصر انسان، در قالب هیچ موجودی آفریده نشده بود.
4- پدیدارساختن انسان در صحنۀ هستی و آوردن او از عدم به وجود، دلیل قدرت خداوند بر احیای مجدد او و معاد
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ ... وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً
5- انسان، موجودی پرسشگر، خردورز و دارای قدرت تجزیه و تحلیل خلقت خویش است و بر مقایسۀ گذشته و آیندۀ نظام آفرینش توانا است.
وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ ... أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ
6- «عن مالک الجُهَنیّ قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه تعالی: «أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» قال: فقال: «لا مقدّراً و لا مکوّناً؛ (1)
مالک جهنی گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای تعالی «أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» سؤال کردم، فرمود: [انسان] نه در تقدیر خلقت بود و نه به وجود آمده بود».
کلیدواژها:
اللّه؛ بصیرت؛ شیطان؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد
فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ اَلشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا (68)
68
پس به پروردگارت سوگند که قطعاً آنان را با شیاطین محشور میکنیم، سپس آنان را به زانو درافتاده برگرد جهنم حاضر میسازیم.
1- خداوند با سوگند به ربوبیت خویش، بر حتمی بودن احضار منکران معاد و شیاطین به گردآوری آنان در قیامت تأکید کرده است.
فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ
1) 1) . کافی، ج 1، ص 147، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 352، ح 126.
ضمیر مفعولی در «لَنَحْشُرَنَّهُمْ» به «انسان»در آیۀ قبل بازمیگردد و مراد منکران معاد است که زندهشدن دوباره را بعید شمرده بودند.«حشر»؛ یعنی، جمع کردن و برخی آن را جمع کردنی که افراد را به محل اجتماع سوق دهند، معنا نمودهاند (مصباح).
2- منکران معاد، با شیاطین در صحنۀ قیامت، همراه و هم دوش خواهند بود.
لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ
واو در «وَ الشَّیٰاطِینَ» میتواند عاطفه و یا به معنای «مع»باشد.
در هر دو صورت برداشت یاد شده به دست میآید.
3- شیطان، ترویج کنندۀ کفر و انکار معاد
وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ ... لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ
یادکردن از شیطان در این آیه به عنوان همراه و همدوش کافران در صحنۀ قیامت، گویای نقش شیطان در کفرورزیها و سردمداری او در این صحنهها است.
4- نزدیکیها و جداییها در صحنۀ قیامت، بر اساس سنخیتهای فکری و عملی خواهد بود.
لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ
پیوستن منکران معاد به صف شیاطین در قیامت، به جهت سنخیتی است که این از نظر فکری و عملی، در بین این دو طائفه به وجود آمده است. ذکر شیاطین در این آیه، برای بیان همین سنخیت و نتیجهای است که از آن در صحنۀ قیامت بروز میکند.
5- برانگیختن منکران معاد و مجازات آنها، پرتویی از ربوبیت خداوند است.
فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... حَوْلَ جَهَنَّمَ
6- خداوند به پیامبر(ص) عنایت و لطف خاص داشته و اورا درقبال کفرورزیهای انکارکنندگان معاد، دلجویی کرده است.
فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ
ضمیر «فَوَ رَبِّکَ» خطاب به پیامبر(ص) است. عنایت به آن حضرت هنگام قسم خوردن خداوند به نام مقدس خویش، نوعی اظهار لطف و دلجویی از پیامبر(ص) در قبال خیرهسریهای کافران است.
7- خداوند، شیاطین و منکران معاد را در قیامت، خوار و ذلیل و به زانو در افتاده در اطراف جهنم حاضر خواهد ساخت.
ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا
«جِثِیًّا» (جمع «جاثی») حال است و «جاثی»به کسی گفته میشود که برای مخاصمه و محاکمه بر زانو نشسته است (لسان العرب). احضار منکران معاد و شیاطین، در حالی که بر زانوان خود راه میروند و یا بر زانو گرداگرد جهنم نشستهاند، برای اهانت و تحقیر آنان است. برخی «جثی» را جمع «جثوة» دانستهاند که به معنای انبوه خاک و سنگ است. بر حسب این معنا مراد احضار هر فرقه و گروه به صورت متراکم است.
8- کافران و شیاطین، در اطراف جهنم و در گروههایی فشرده و متراکم، احضار
خواهند شد.
ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا
«جثی» ممکن است از«جثوة»به معنای سنگ و خاک متراکم و مجتمع باشد.
9- گردآوردن خفّتبار کافران و شیاطین در اطراف جهنم، مرحلهای پس از حشر است.
لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا
کلیدواژها:
استکبار؛ اللّه؛ امامت؛ رحمت؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی اَلرَّحْمٰنِ عِتِیًّا (69)
69
آنگاه از هر گروهی، کسانی را که بر [خدای]رحمان سرکشتر بودهاند بیرون میکشیم.
1- مردم در صحنۀ قیامت، براساس مسلکها و عقیدهها، به دستههای مختلف تقسیم و از یکدیگر جدا خواهند شد.
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ
«شِیعَةٍ» به پیروان و یاوران شخص گفته میشود و همچنین هر گروهی که بر مسلکی اتفاق نمایند، شیعه نامیده میشوند. این لفظ برای مفرد، تثنیه، جمع، مذکر و مؤنث به کار میرود (لسان العرب). «کُلِّ شِیعَةٍ» در آیه دال بر آن است که تابعان هر نحله و مسلک، به صورتی مجزّا از یکدیگر در صحنۀ قیامت حضور خواهند یافت.
2- از بین هر گروه و مسلک در قیامت، تجاوزکارترین و مستکبرترین افراد بیرون کشیده خواهند شد.
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ ... عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا
«عِتِیًّا» مصدر و به معنای استکبار و تجاوز از حد است (لسان العرب). «عُتوّ» نیز به معنای دور شدن از طاعت میباشد (مفردات راغب).
3- سختیهای قیامت برای پیشتازان و سردمداران استکبار، فزونتر و کیفر آنها سنگینتر از کیفر دیگران خواهد بود.
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ ... أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا
جداکردن پیشتازان و سردمداران استکبار، حکایت از رسوایی فزونتر و نیز عقوبت و حساب سنگینتری دارد که در انتظار آنان است.
4- گردنفرازی (استکبار) در برابر خداوند رحمان، کاری بس ناروا و درپیدارندۀ عقوبتی سنگین است.
أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا
مطرح ساختن نام «رحمن» - که بیانکنندۀ رحمت عام و گستردۀ خداوند است - در کنار عصیان و استکبار برخی از مردمان، میتواند بیانگر زشتی پستی و ناروایی استکبار در برابر او باشد.
5- سرکشان و عصیانگران در قیامت، هر یک برای چشیدنعذاب، گرفتار مرحلهای مناسب با کردار خویش خواهند بود.
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ
جملۀ «لَنَنْزِعَنَّ ...» دلالت دارد که بیرون کشیدن فردی که از دیگران گنهکارتر است، تا آنجا ادامه خواهد یافت که هر یک از عصیانگران در جایگاه مناسب خویش قرار گیرند و کیفر ببینند.
6- تقسیم گنهکاران در قیامت براساس مراتب عصیانگری آنها، از شؤون ربوبیت الهی است.
فَوَ رَبِّکَ ... ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا
7- خداوند با سوگند به ربوبیت خود، بر تحقق حتمی طبقهبندی عاصیان در قیامت، تأکید کرده است.
فَوَ رَبِّکَ ... ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ ... عِتِیًّا
8- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا
کلیدواژها:
استکبار؛ اللّه؛ انسان؛ جهنم؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ قضا؛ کیفر؛ گناه
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا (70)
70
سپس ما بهتر میدانیم که کدامشان برای سوختن در دوزخ سزاوارترند.
1- گردنفرازان و عصیانگران در برابر خداوند رحمان، سزاوار سوختن در آتش دوزخاند.
حَوْلَ جَهَنَّمَ ... ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ ... بِهٰا صِلِیًّا
«صِلِیًّا» (از صَلِیَ یَصلیٰ) تمیز برای «أَوْلیٰ» و به معنای سوختن و چشیدن حرارت آتش است (لسان العرب).
بنابراین مفاد عبارت «أَعْلَمُ ... صِلِیًّا» این است که:
ما بهتر میدانیم چه کسی برای جهنم سزاوارتر است، از نظر چشیدن آتش و بریان شدن در آن. «أولویت» برای برخی نشانۀ آن است که بقیه نیز استحقاق دارند؛ گرچه کمتر از دیگران باشد.
2- تفاوت مراتب مستکبران و عصیانگران در استحقاق آتش دوزخ
عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا . ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا
3- هرکس به اندازۀ استحقاق خود، طعم عذاب دوزخ را خواهد چشید.
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا
درجهبندی مستحقان آتش دوزخ و تعیین اولویتها، نشان از آن دارد که همه یکسان عذاب نخواهند دید؛ بلکه هر کس به اندازۀ استحقاق خود، از آن خواهد چشید.
4- سرپیچی از فرمانهای الهی هرچه افزونتر باشد، بر استحقاق عذاب میافزاید.
أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا . ثُمَّ ... أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا
«ثُمَّ» دلالت میکند که پس از تقسیم و رتبهبندی همۀ سرکشان، ورود به عذاب نیز به همان ترتیب انجام خواهد گرفت تا همۀ آنان به عذاب وارد شوند. بنابراین هرچه سرکشی شدیدتر باشد، استحقاق عذاب بیشتر خواهد بود.
5- خداوند، به مرتبه و میزان استحقاق هر یک از مستکبران و عصیانگران نسبت به عذاب دوزخ از هر کسی داناتر است.
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا
6- علم خداوند، ضامن و پشتوانۀ تعیین دقیق میزان و مرتبۀ استحقاق هر کس برای دوزخ
لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا
بیان داناتربودن خداوند نسبت به اولویتها، صرفاً به منظور نشاندادن برتری آگاهی خداوند نیست؛ بلکه به نظر میرسد مقصود، بیان اجرا و سازمان یافتن عذابها، براساسِ اولویتها است.
7- عذاب دوزخ، دارای نظامی حساب شده و دقیق
لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا
8- توقف داوری صحیح و تعیین مراتب و درجات، بر آگاهی کامل
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا
9- آگاهی از میزان جرایم انسانها و درجات عذاب آنان، از شؤون ربوبیت الهی است.
فَوَ رَبِّکَ ... ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ
10- خداوند با سوگند به ربوبیت خویش، بر آگاهی دقیق خود از میزان عذاب مجرمان تأکید کرده است.
فَوَ رَبِّکَ ... ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ
کلیدواژها:
اللّه؛ ایمان؛ جهنم؛ قیامت
وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا (71)
71
و هیچ کس از شما نیست مگر این که بر آن وارد میگردد. این بر پروردگارت حکمی قطعی است.
1- تمامی آدمیان بدون استثنا، در روز قیامت به دوزخ وارد خواهند شد.
وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا
استثنا در سیاق نفی، افادۀ حصر میکند. از این رو مفاد «إِنْ مِنْکُمْ ...» آن است که هیچ کس از ورود به جهنم معاف نخواهد بود. آیۀ بعد - که نجات تقواپیشگان از جهنم و باقی ماندن ظالمان در آن را بیان کرده است - قرینه بر این است. که ضمیر در «مِنْکُمْ» ، خطاب به همۀ انسانها است؛ نه فقط طیف ظالمان.
2- ورود همۀ افراد بشر به جهنم، قضا و حکم قطعی خداوند است.
کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا
«حتم»بودن چیزی بر خداوند (عَلیٰ رَبِّکَ) ، به معنای واجب بودن آن است و توصیف آن به «مَقْضِیًّا» ، گویای این نکته است که چون قضا و حکم خداوند چنین بوده، بر او حتم و لازم شمرده شده است؛ زیرا خداوند در قضای خویش تخلّفی ندارد.
3- خداوند، دارای سنتهایی حتمی و قوانینی غیر قابل نقض
کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا
4- ورود همۀ آدمیان به جهنم، مقتضای ربوبیت خداوند است.
کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا
5- مراحل و مواقف قیامت، دارای برنامهریزی و اجرای بسیار دقیق
لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ ... إِنْ مِنْکُمْ ... حَتْماً مَقْضِیًّا
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً
7- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا» قال: أما تسمع الرّجل یقول وردنا ماء بنی فلان فهو الورود و لمیدخله؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که در بارۀ معنای ورود در سخن خدا «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا» فرمود: آیا نشنیدهای که شخص میگوید: بر آب فلان طائفه وارد شدیم؟ در این جا ورود انجام شده؛ در حالی که در آب داخل نشده است».
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص52؛ نورالثقلین، ج3، ص 353، ح 130.
8- «عن جابربن عبداللّه قال: ... سمعت رسولاللّه(ص) یقول: لایبقی بَرّ و لافاجر إلّا یدخلها فتکون علی المؤمن برداً و سلاماً کما کانت علی إبراهیم(ع)؛ (1)
جابربن عبداللّه گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هیچ انسان نیکوکار یا زشتکاری نیست مگر این که داخل جهنم میشود؛ ولی آتش برای مؤمن سرد و سلامت میگردد؛ همانگونه که برای ابراهیم(ع) شد».
کلیدواژها:
استکبار؛ اللّه؛ تقوا؛ جهنم؛ ظلم؛ گناه؛ معاد
ثُمَّ نُنَجِّی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ نَذَرُ اَلظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا (72)
72
سپس کسانی را که تقوا پیشه کردهاند نجات میدهیم، و ستمگران را به زانو در افتاده در آن رها میکنیم.
1- خداوند، درپی ورود همگان به دوزخ، تقواپیشگان را از آن نجات میدهد.
وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا ... ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا
2- تقوا، مایۀ نجات یافتن آدمی، از دوزخ
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا
3- خداوند، ستم پیشگان را در جهنم، به زانوا در افتاده، رها خواهد ساخت.
وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا
«جثی»؛ یعنی، بر زانونشستگان، این گونه نشستن، نمودی از دلهره و حقارت و ناتوانی است.
4- ستمکاران در حضیض ذلت و زبونی، گرفتار دوزخ خواهند شد.
وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا
کاربرد فعل «نَذَرُ» در مواردی است که چیزی را به جهت بیاهمیتی و فرومایگی آن رها کنند. این مفهوم و نیز حالت نیم خیزبودن ظالمان، حکایت از ذلت، زبونی و سرگردانی آنان در دوزخ دارد.
5- ترک تقوا، ظلم است و ظلم نشانۀ بیتقوایی.
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ
در این آیه، مردم به دودسته تقسیم شدهاند: متقی و ظالم. براین اساس شخص بی تقوا از ظالمان است و ظلم نیز نشانۀ بیتقوایی خواهد بود.
6- استکبار و گردنفرازی در برابر حقایق
1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 535؛ نورالثقلین، ج 3، ص 353، ح 132.
و معارف الهی، ظلم است.
عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا ... وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا
در آیات پیشین سخن از احضار مستکبران و تعیین اولویتهای آنان برای ورود به جهنم بود. مقتضای ارتباط این آیه با آیات گذشته، آن است که از جمله ظالمان مطرح شده در این آیه، مستکبران و عصیانگران هستند که آیات قبل در بارۀ آنان سخن گفته بود.
7- منکران معاد، در زمرۀ ستمکاراناند.
وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ ... وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا
موضوع اصلی بحث در این چند آیه، انکار معاد و پیامدهای آن بود. در این آیه نیز، از منکران معاد به عنوان «ظالم»یاد شده است.
8- ظلم، موجب استحقاق دوزخ است.
وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا
تکیه بر عنوان «ظلم»برای باقیماندگان در دوزخ، از نقش ظلم در استحقاق آن کیفر حکایت دارد.
9- دوزخ، گذرگاهی برای تقواپیشگان و اقامتگاهی برای ستمکاران است.
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا
10- لزوم کسب تقوا و پرهیز از ظلم
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا
11- تقوا، موجب نجات از جهنم و پایداری بر ظلم، موجب بقای در آن
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا
«اتَّقَوْا» فعل و نشاندهندۀ حدوث است؛ ولی «ظالمین»اسم و دلالت کننده بر ثبوت است بنابرگفتۀ برخی از مفسران، این تفاوت به جهت بیان رحمت گسترده الهی است که اگر کسی فعل تقوا به او منتسب گردد، نجات مییابد؛ ولی تا کسی ظلم، وصف وی نگردد و عنوان «ظالم»بر او صدق نکند، در دوزخ ماندگار نخواهد بود.
12- باید از انکار معاد و سرکشی در برابر خداوند، پرهیز کرد.
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ ... أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا ... ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا
در این مجموعۀ آیات، آنچه مطرح است مسائل عقیدتی و فکری، به خصوص در زمینۀ معاد است. احتمالاً مقصود از «تقوا»در «اتَّقَوْا» - به قرینۀ آیات قبل - همان باور به معاد و پرهیز از خیرهسری و گردنکشی در برابر خداوند باشد.
13- «عن رسول اللّه(ص) قال: یرد النّاس النّار ثمّ یصدُرون بأعمالهم فأوّلهم کلَمْع البرق، ثمّ کمرّ الرّیح، ثمّ کحضر الفرس، ثمّ کالرّاکب، ثمّ کشدّ الرِّجل، ثمّ کمشیه؛ (1)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: مردم وارد آتش میشوند، آنگاه به میزان اعمالشان از آن خارج میگردند، پس
1) 1) . مجمعالبیان، ج 6، ص 812؛ نورالثقلین، ج 3، ص 353، ح 131.
اولین گروه به سرعت تابش برق و گروه بعدی به سرعت وزش باد و گروه بعد مانند دویدن اسب و گروه دیگر مانند سواره و گروهی مانند دویدن یک فرد و دستهای مانند راه رفتن یک شخص [از آتش خارج میشوند]».
کلیدواژها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اقتصاد؛ تفاخر؛ دین؛ رشد؛ غفلت؛ قرآن؛ کفر؛ مسلمانان
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ اَلْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا (73)
73
و چون آیات ما که به خوبی روشن است بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیدهاند، به آنان که ایمان آوردهاند میگویند: کدامیک از [ما] دو گروه جایگاهی بهتر و محفلی آراسته تر دارد؟
1- آیات و دلایل ارائه شده از سوی خداوند، روشن و خالی از ابهام است.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
«بینة» به معنای آشکار و روشن است «آیات بینات»؛ یعنی، آیاتی که دلالت آن روشن و بر فهم مراد وافی است و از نظر استدلال تام میباشد.
2- کفر، منشأ نپذیرفتن دلایل و آیات روشن الهی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا
3- مسلمانان عصر بعثت، گرفتار مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سختی معیشت بودند.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
مراد از «فریقین»به قرینۀ صدر آیه، مؤمنان و کافران است.
کافران در پاسخ به مؤمنان دو چیز را مایۀ افتخار و برتری و حقانیت خود میدانستند: یکی وضعیت اقتصادی: «خَیْرٌ مَقٰاماً» و دیگری وضعیت اجتماعی: «أَحْسَنُ نَدِیًّا» ، از این دو توصیف، آشکار میشود که مؤمنان از نظر ظاهری، در نقطۀ مقابل این دو وضعیت قرار داشتند.
4- در آغاز بعثت، کافران مکه از وضعیت اقتصادی و اجتماعی بهتری نسبت به مسلمانان برخوردار بودند.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
«مقام»اسم مکان و مشتق شده از قیام است که در معنای مجازی موقعیت اجتماعی به کار رفته است و «خَیْرٌ مَقٰاماً» کنایه از بهتر بودن وضعیت اقتصادی میباشد. «ندی»به معنای جلیس و مجلس است (مفردات راغب). افتخار کافران به بهتر بودن مجلس و همنشینان خویش، کنایه از بهتربودن وضعیت سیاسی و موقعیت اجتماعی آنان است.
5- کافران در عصر بعثت، برای تصمیم
دربارۀ امور خود، مجلسمشورتی داشتند.
وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
برای «ندی»(ریشۀ اشتقاقی «ندی») چندین معنا ذکر شده است، از قبیل: جود و بخشش، باران، گیاه، برآوردن آواز، مجالست و... (لسان العرب). آنچه از این معانی متناسب با آیه و قرائن دیگر است، آن است که «ندی» به معنای مجلس و مکان گفت وگو و از «ندی» به معنای مجالست مشتق شده باشد؛ زیرا افتخار به موارد دیگر در برابر مسلمانان - که نوعاً تهیدست و بدون قدرت بودند - چندان مناسب به نظر نمیرسد.
6- کافران عصر بعثت، فریفتۀ وضعیت بهتر اقتصادی و همنشینان به ظاهر آراستۀ خویش بودند.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
افتخار به محفل، در حقیقت افتخار به حاضران در آن است و مراد از اهل محفل به قرینۀ «مَنْ هُوَ ... أَضْعَفُ جُنْداً» - در آیات بعد - هم فکران و یاوران کافران است.
7- پاسخ کافران عصر بعثت، در برابر آیات روشن و دلایل کافی توحید و اسلام، بیان وضعیت بهتر اقتصادی و اجتماعی خود نسبت به مؤمنان بود.
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
لام در «لِلَّذِینَ آمَنُوا» ممکن است برای تبلیغ باشد. در این صورت مؤمنان مخاطب کافران خواهند بود. همچین میتواند برای تعلیل بوده و مراد این باشد که کافران، به خاطر مؤمنان و در بارۀ آنان، پرسش یادشده را مطرح کرده بودند.
8- کفرورزان عصر بعثت، برتری وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود را نشانۀ حقانیت عقاید خویش میدانستند.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
پاسخ کافران به دلایل روشن و آیات الهی، صرفاً تکیه بر مظاهر مادی و نظام اجتماعی خود بوده است و این نشان دهندۀ تفکر آنان و ارزشهایی است که در نظر آنها، معیار ارجحیت یک مکتب است.
9- کافران عصر بعثت، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مسلمانان را، نشانۀ ناروابودن عقیده و تفکر آنان میدانستند.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
10- پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و بهبود آن، الزاماً نشانۀ حقانیت یک اندیشه و آیین نیست.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
11- موقعیت برتر اقتصادی و اجتماعی و بهرهمندیهای مادی، زمینهساز غفلت از حق و بهره نبردن از آیات قرآن
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
12- تلاوت آیات قرآن، در افرادی که به امکانات مادی و موقعیتهای اجتماعی خود فخر و مباهات میکنند، بی تأثیر است.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
کلیدواژها:
اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تمدن؛ جامعه؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ شناخت؛ عبرت؛ قدرت؛ قرآن؛ کفر؛مال؛ نعمت
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً (74)
74
و چه بسیار نسلهایی را پیش از آنان هلاک کردیم که اثاث و منظری نیکوتر داشتند.
1- وجود جامعههایی چند در تاریخ که از نظر امکانات زندگی و موقعیت اقتصادی و اجتماعی، از کافران عصر بعثت برتر بودهاند.
وَ کَمْ ... مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً
«قَرْنٍ» به معنای جامعه و مردمی است که اهل یک زمان و نزدیک به یکدیگر باشند و با هم زیست کنند (مفردات راغب).
«أثاث» به معنای لوازم زندگی است و وصف «أَحْسَنُ أَثٰاثاً» نشانۀ پیشرفت اقتصادی و بهبود آن است. «رِءْیاً» اسمی است که مرادف «منظر»و «مرأی» (نما و منظره) میباشد (لسان العرب). بنابراین «أَحْسَنُ نَدِیًّا» ؛ یعنی، خوشنماتر. این نیز کنایه از بهینه بودن وضعیت اجتماعی و جذاب بودن آن است.
2- جوامع و تمدنهای بسیاری در طول تاریخ، با وجود قدرت و امکانات بسیار و موقعیت برتر نسبت به کافران عصر بعثت، به هلاکت رسیده و نابود شدند.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً
3- خداوند، کافران صدراسلام را به عذاب استیصال تهدید کرد.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ ... قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
4- کافران و رویگردانان از پذیرش آیات قرآن، در خطر گرفتاری به سرنوشت هلاکتبار پیشینیان و ابتلا به عذابهای دنیوی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
5- تحولات تاریخ و نابود شدن جوامع و تمدنها، وابسته به ارادۀ الهی است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
6- شوکت قدرت و امکانات مادی، در معرض زوال و نابودی است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً
7- کفر به آیات خداوند، زمینهساز زوال نعمتها و موهبتهای الهی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
8- فریفته شدن به دنیا و امکانات فناپذیر آن و اصیل پنداشتن آنها، از زمینههای سقوط تمدنها و نابودی دنیاگرایان است.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
9- بهرهمندی از دنیا و شُکوه آن، نشانۀ سعادتمندی نیست.
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
قرآن در پاسخ به کافرانی که مال و منال خود را به رخ مسلمانان کشیده و آن را نشانۀ برتری خود قلمداد میکردند؛ به نابود شدن جوامع و تمدنها اشاره میکند، تا با بیان فناپذیری دنیا و امکانات آن، پندار سعادتمندی به صرف بهرهمندی از دنیا را تخطئه کند.
10- فناپذیری و ناپایداری امکانات دنیایی، دلیل نادرستی ارزیابیهای کافران در اصیل پنداشتن آن
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
بیان فناپذیری بهرههای مادی و تشخُصهای دنیوی، ظاهراً برای متزلزل ساختن بنیانهای فکری کافران و دنیاپرستان در اصیل پنداشتن دنیا و مباهات به آن است.
11- توجه به مرگ و هلاکت اقوام متمدن و ثروتمند تاریخ، مایۀ هشدار و موجب فریفته نشدن به دنیا
أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
12- پیشرفتهای اقتصادی و قدرتهای چشمگیر - حتی در عالیترین شکل آن - تضمینکنندۀ نجات جامعه از نابودی نیست.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً
13- تاریخ جوامع و امتها، منبعی برای شناخت و عبرت است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
14- «عن أبی جعفر(ع) قال: الأثاث المتاع و أمّا رئیاً فالجمال والمنظر الحسن؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: «أثاث» به معنای متاع و «رِءْیاً» به معنای نیکویی و منظرۀ زیبا است».
کلیدواژها:
آیات خدا؛ الساعة؛ اللّه؛ تکبر؛ دنیا؛ رحمت؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 52؛ نورالثقلین، ج 3، ص 355، ح 141.
قُلْ مَنْ کٰانَ فِی اَلضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا اَلْعَذٰابَ وَ إِمَّا اَلسّٰاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً (75)
75
بگو: هر که در گمراهی باشد، باید [خدای]رحمان [به حکم سنت خود] به او مهلت دهد، تا زمانی که آنچه به آنان وعده داده میشود - عذاب [دنیا]و یا قیامت - را ببینند، پس خواهند دانست چه کسی جایگاهش بدتر و سپاهش ناتوانتر است.
1- خداوند، به گمراهان، مهلت میدهد و در عذاب آنها شتاب نمیکند.
قُلْ مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
«لیمدد»فعل امر از «مدّ»است و «مدّ له»؛ یعنی، او را رها ساخت و به وی مهلت داد (لسان العرب)، گفتنی است که معنای اصلی «مدّ»، کشاندن چیزی در ناحیۀ طول آن میباشد.
2- مهلت به گمراهان و کافران، سنت خداوند است.
مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
به کارگیری فعل امر (فَلْیَمْدُدْ) در مورد مهلتدهی به کافران، از حتمی بودن این امهال و سنت بودن آن حکایت میکند؛ چرا که خداوند آن را به صورت الزام بر خود بیان فرموده است.
3- بیان سنت «استدراج»و«امهال» خداوند در بارۀ فرورفتگان در ورطۀ گمراهی، وظیفهای بر عهدۀ پیامبر(ص) است.
قُلْ مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
فعل «کٰانَ» - که برای دلالت بر استمرار است - حکایت از عمق ضلالت و دیرینه بودن آن دارد.
4- مهلت خداوند به کافران و گمراهان، جلوهای از رحمت گستردۀ او است.
فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
«رحمن»؛ یعنی، دارای رحمت گسترده و فراگیر.
5- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ
6- رحمت خدا حتی کافران و گمراهان را نیز فرا میگیرد.
فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
7- هدف از مهلت بهگمراهان و ترکعذاب دنیوی آنان، افزایش ضلالت آنها است.
مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا
تقابل این آیه با آیۀ بعد - که در بارۀ هدایت یافتگان است - گویای برداشت یاد شده است. در آن آیه آمده که«هدایت افزایش می یابد» و در این آیه آمده است که «به گمراهان مهلت می دهیم». قرینه بودن هر آیه برای دیگری، نتیجه میدهد که به هر دو فرقه فرصت داده میشود تا هدایت راهیافتگان و ضلالت گمراهان افزایش یابد. این گونه بیان را «فن احتباک» مینامند.
8- کفرورزی به آیات الهی، فریفتگی به جاه و مقام و دلبستن به همفکران در برابر مؤمنان، از نمودهای کامل گمراهی
قُلْ مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ
جملۀ «مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ ...» پاسخی است به گفتۀ کافران که هنگام شنیدن آیات خدا، به مؤمنان میگفتند: «أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ ...». در این آیه کافرانِ به آیات الهی، اهل ضلالت معرفی شدهاند و در آیۀ بعد مؤمنان به آیات الهی، اهل هدایت قلمداد شدهاند.
9- خداوند، برخی از گمراهان را به عذاب دنیوی مبتلا میسازد و عدهای را به عذاب اخروی گرفتار خواهد ساخت.
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
مراد از «الْعَذٰابَ» به قرینۀ «السّٰاعَةَ» عذاب دنیوی است.
10- عذاب الهی در دنیا و یا فرا رسیدن مرگ و قیامت، پایان مهلت خداوند به گمراهان
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
«السّٰاعَةَ» در اغلب موارد استعمال در قرآن، به معنای «قیامت» است؛ ولی در این آیه چون سخن از پایان مهلت است و پایان مهلت نیز همان مرگ است، مراد از «السّٰاعَةَ» قیامت با تمام مقدمات آن خواهد بود.
11- «السّٰاعَةَ» ، از نامهای قیامت است.
إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
12- گمراهان بارها از جانب خداوند به عذاب در دنیا و یا در قیامت تهدید شدهاند.
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
فعل مضارع «یُوعَدُونَ» بر استمرار دلالت دارد.
13- گمراهان، همواره در خطر گرفتاری به عذابهای الهی در دنیا
فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
تردید در «إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ» و نکره آوردن «مَدًّا» و مبهم گذاشتن مقدار مهلت، این نتیجه را میدهد که هر یک از گمراهان، باید هر لحظه منتظر عذاب دنیوی و پایان مهلت در بارۀ خود باشند.
14- ثروت، مکنت، خوشنمایی و آراستگی زندگی کافران، استدراج است.
هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً ... فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ
«استدراج»؛ یعنی، کسی را آهسته آهسته و به آرامی نزدیک چیزی بردن (لسان العرب) در این آیه «مَدًّا» - که مفعول مطلق است - بیان نوعی خاصی از امهال است که مقصود از آن به قرینۀ «حَتّٰی إِذٰا ...»، نزدیک ساختن کافران به عذاب موعود الهی است.
15- تأخیر انداختن عذاب دنیوی از زمان استحقاق آن، مهلت خداوند به گمراهان است.
مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ ... حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ
16- تأخیر انداختن زمان عذاب برخی از گمراهان تا آخرت و ترک عذاب آنان در دنیا، مهلت خداوند به آنان است.
فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ
17- گمراهان، به هنگام عذاب الهی و یا مرگ، به تیرهبختی و موقعیت بد خویش آگاه خواهند شد.
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً
به نظر میرسد عبارت «شَرٌّ مَکٰاناً» در برابر «خَیْرٌ مَقٰاماً» و عبارت «أَضْعَفُ جُنْداً» در برابر «أَحْسَنُ نَدِیًّا» (در دو آیۀ قبل) باشد؛ یعنی، همان کسانی که خود را دارای موقعیت برتر و امکانات و نفرات بیشتر میدانستند، با رسیدن عذاب و مرگ، خود را در نقطۀ مقابل آن مییابند.
18- گمراهان، هنگام نزول عذاب دنیوی و یا لحظۀ فرا رسیدن مرگ، ضعف و ناتوانی یاران خود را خواهند دید.
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ ... أَضْعَفُ جُنْداً
19- پوچی و بی اثری امکانات دنیایی و موقعیتهای اجتماعی در هنگام نزول عذاب و یا فرارسیدن مرگ و قیامت
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً
20- قیامت، روز ظهور حقایق است.
وَ إِمَّا السّٰاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً
کلیدواژها:
آیات خدا؛ اللّه؛ پاداش؛ صالحان؛ عمل؛ عمل صالح؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ یَزِیدُ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ اِهْتَدَوْا هُدیً وَ اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا (76)
76
و خدا کسانی را که هدایت یافتهاند بر هدایتشان میافزاید، و کارهای شایستۀ ماندگار، نزد پروردگارت پاداشی بهتر و سرانجامی نیکوتر دارد.
1- هدایتیافتگان، مشمول فزونی مستمر هدایت از جانب خداوند
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً
2- هدایت، مقولهای تکاملپذیر و قابل فزونی و نقصان
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً
3- ارزشمندی و مخصوص بودن هدایت اعطایی از جانب خداوند به مؤمنان و باورداران آیات الهی.
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً
نکره بودن «هُدیً » بر ویژگی آن دلالت دارد؛ یعنی، هدایتی که قابل تعریف نیست این آیه به دنبال آیۀ پیش، پاسخی به گفتۀ کافران است که هنگام شنیدن آیات الهی به مؤمنان، میگفتند:
«أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ ...». بنابراین «الَّذِینَ اهْتَدَوْا» همان «لِلَّذِینَ آمَنُوا» هستند که در آیات پیش از آنان یاد شده بود.
4- عمل صالح باقی میماند و نیکوکاران، از پاداش آن در پیشگاه خداوند برخوردار میگردند.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
«خَیْرٌ» گرچه اسم تفضیل است؛ ولی همواره این مفهوم را ندارد که نقطۀ مقابل هم، اصل وصف را داراست؛ بلکه در نظایر این آیه تفضیل به معنای حقیقی آن وجود ندارد و گفتن «خَیْرٌ ثَوٰاباً» در مقابل پندار دنیامداران است که به نتیجۀ کارهایشان دل بستهاند و مراد این است که تنها به ثواب عمل صالح میتوان دل بست.
5- کارهای شایسته، نزد خداوند دارای ارزش برتر است.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
قید «عِنْدَ رَبِّکَ» رسانندۀ یکی از معانی زیر است: 1- ثواب اعمال صالح نزد خداوند است و اعطای آن تضمین شده است.
2- در پیشگاه خداوند و در تعالیم او، بهتربودن ثواب اعمال صالح قطعی و پذیرفته شده است؛ گرچه نزد دیگران و در دیدگاه آنان چنین نباشد.
6- تضمین پاداش عمل صالح، از جانب خداوند
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
7- تنها کارهای شایسته، (باقیات الصالحات)، ثبات داشته و ماندگار خواهد بود.
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ
شیوۀ رایج سخن در چنین مواردی، این است که گفته شود:
«الصالحات الباقیات»؛ زیرا این اعمال صالح است که به ماندگاری توصیف میشود. این جابه جایی در تعبیر، به منظور بیان بقای عمل صالح، در قبال فناپذیری مال و منال دنیا است که در آیات پیشین در بارۀ آن سخن گفته شد.
8- رویآوردن به انجام عمل صالح، نشانگر برخورداری از هدایتهای ویژۀ الهی است.
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ
9- کردار انسان - چه خوب و چه بد - ماندگار خواهد بود.*
اَلْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ
چنانچه قید «الصّٰالِحٰاتُ» قیدی احترازی باشد،«باقیات»به دو نوع تقسیم میشود: «صالحات»و«غیر صالحات».در این صورت تنها ثواب بهتر مخصوص نوع «صالحات»قرار خواهد گرفت.
10- عنایت ویژۀ خداوند به پیامبر(ص) در خطابهای قرآنی
عِنْدَ رَبِّکَ
اضافۀ «رب» به ضمیر «ک» - با اینکه خداوند پروردگار همۀ انسانها است - برای بیان عنایت ویژۀ خداوند به پیامبر(ص) است.
11- ربوبیت خداوند، مقتضی اعطای پاداش به اعمال صالح
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً
12- انجام عمل صالح، درپیدارندۀ بهترین بازدهی
وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ ... خَیْرٌ مَرَدًّا
«مرد» مصدر میمی و به معنای بازگرداندن است. «... خَیْرٌ مَرَدًّا» ؛ یعنی، اعمال نیک از نظر بازدهی و آنچه از ناحیۀ عمل به انسان بازمیگردد، بهتر است.
13- بهترینعاقبت، درانتظار انجامدهندگان عمل صالح است.
وَ خَیْرٌ مَرَدًّا
«مَرَدًّا» میتواند اسم مکان و به معنای «مرجع» باشد (البحر المحیط). در این صورت مراد از «خَیْرٌ مَرَدًّا» بهترین فرجام خواهد بود.
کلیدواژها:
آیات خدا؛ ارتداد؛ اسلام؛ اقتصاد؛ بصیرت؛ بهشت؛ جهل؛ دین؛ رفاه؛ عاص بن وائل؛ فرزند؛ قدرت؛ کفر؛ مال
أَ فَرَأَیْتَ اَلَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً (77)
77
پس آیا دیدی آن کسی را که به آیات ما کافر شد و گفت: حتماً به من مال و فرزند[ی بسیار]داده خواهد شد؟
1- برخی از ناآگاهان، کفر به آیات الهی را، موجب دستیابی خود به مال و فرزند فراوان میپندارند.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً
جملۀ «قٰالَ لَأُوتَیَنَّ ...» بر «کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا» مترتب است؛ یعنی، گویندۀ این سخن به گمان این که کفر او، موجب دستیابی به مال و فرزند میگردد، کفر را برگزیده است.
2- گمان دستیابی به مال و فرزند به مجرد کفرورزی، پنداری بس ناروا و شگفتانگیز است.
أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ
همزۀ استفهام در «أَ فَرَأَیْتَ» مفید تعجب و متضمن معنای امر است؛ یعنی، به قدری شگفتآور است که جا دارد حتماً چنین کسی را ببینی. حرف «فاء» در این آیه برای ترتیب معنوی است؛ یعنی، کافرانی که گفتۀ آنان در آیات پیشین آمد، در حال رفاه و تنعّم، چنان سخنانی را گفتند؛ ولی تعجب از کسی است که ایمان را به هوای پیداکردن مال و فرزند رها میکند و به کافران میپیوندد.
3- وضعیت بهتر اقتصادی و معیشتی کافران عصر بعثت، زمینهساز گرایش عدهای از مردم به کفر بود.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً
بینش مطرح شده در این آیه، از اندیشهای سرچشمه میگیرد که در آیات پیشین با جملۀ «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً» به آن اشاره شده بود.
4- در دیدگاه کافران، دین مانع پیشرفت اقتصادی و نظامی است.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً
تلاش برای فراوانی اولاد برخاسته از نیازهای امنیتی و اقتصادی بود.
5- رفاهطلبی و قدرت خواهی، از عوامل ارتداد
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً
ظاهر عبارت «کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا» به قرینۀ «لَأُوتَیَنَّ» - که برای استقبال است - حدوث کفر است نه استمرار آن.
6- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله «أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً» : ... کان لخَبّاب بن الأرَتّ علی العاص بن وائل حقّ فأتاه یتقاضاه، فقال له
العاص: ألستم تزعمون أنّ فی الجنّة الذّهب والفضّة و الحریر قال: بلیٰ قال: فموعد ما بینی و بینک الجنّة فو اللّه لأُوتینّ فیها خیراً ممّا أُوتیتُ فی الدّنیا؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند «أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً» روایت شده است: خبّاب بن ارتّ از عاص بن وائل طلبی داشت نزد او آمد و حق خویش را طلب کرد. پس عاص به او گفت: مگر شما نمیگویید که در بهشت طلا و نقره و حریر هست. خبّاب جواب داد: بلی، عاص - از روی تمسخر - گفت: پس بهشت وعدهگاه بین من و تو باشد.
قسم به خداوند بهتر از آنچه در دنیا به من داده شده در آن جا به من داده خواهد شد».
کلیدواژها:
ادعا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ رحمت؛ عهد؛ غیب؛ فرزند؛ کفر؛ مال
أَطَّلَعَ اَلْغَیْبَ أَمِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً (78)
78
آیا بر غیب آگاه شده یا در پیشگاه [خدای]رحمان عهدی گرفته است؟
1- آگاهی از غیب و یا صدور پیمانی از جانب خداوند، از راههای وقوف بر پیامدهای کفر و ایمان و آثار آنها است.
لَأُوتَیَنَّ ... أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
همزه در «أَطَّلَعَ» - که در اصل «أ إطّلع» بوده - برای استفهام انکاری است و فاعل فعل، ضمیری است که به «الَّذِی» در آیۀ قبل بازمیگردد. از این رو مضمون آیه چنین میشود: آیا آن کافری که مدعی شد کفر، موجب دستیابی به مال و فرزند است، بر غیب آگاهی یافته و یا عهدی از جانب خداوند دریافت کرده است؟! مراد از عهد، نوشته و یا بیانی است که از ناحیۀ خداوند صادر گردیده باشد.
2- کسی که کفرورزی را مایۀ فراوانی مال و اولاد میداند، مانند کسی سخن گفته است که یا به غیب آگاه شده و یا از خداوند پیمان گرفته است.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ ... أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
3- کفر را موجب دستیابی به مال و فرزند دانستن، سخنی بیمبنا و ادعایی پوچ است.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا ... أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
4- اسباب و علل اعطای مال و اولاد، از امور غیبی بوده و از حیطۀ آگاهی انسانها بیرون است.
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص54؛ نورالثقلین، ج 3، ص 356، ح 145.
5- وفای خداوند به عهدهای خویش، جلوهای از رحمانیت او است.
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
6- رحمت خداوند، سرچشمۀ اعطای مال و اولاد به انسانها است.
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
7- عهد خداوند، تخلف ناپذیر است.
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
8- اعطای مال و اولاد، به دست خداوند و در اختیار او است.
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
9- رحمت خداوند حتی کافران را نیز فرامیگیرد.
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
ذکر نام «رحمن» در نفی مدعای کافران به جهت بیان این نکته است که تفضل خداوند به کافران نیز پرتویی از رحمانیت او است.
10- مال و اولاد کافران نیز، عطای الهی است.
أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
11- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
عِنْدَ الرَّحْمٰنِ
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ دین؛ سخن؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ نامه عمل
کَلاّٰ سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ اَلْعَذٰابِ مَدًّا (79)
79
چنین نیست، ما آنچه را میگوید خواهیم نوشت و عذاب را برای او ادامه خواهیم داد.
1- آنان که کفر را وسیله و راهی برای رسیدن به مال و فرزند قرار دادهاند، هیچ تضمینی برای رسیدن به آرزوی خود ندارند.
کَلاّٰ
«کَلاّٰ» حرف ردع است و بر بیپایگی پندارهایی که قبل از آن مطرح بوده، دلالت دارد.
2- گفتهها و ادعاهای ناروای آدمیان، به فرمان خداوند نوشته و ثبت میگردد.
کَلاّٰ سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ
«سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ» به قرینۀ حرف «سین»در «سَنَکْتُبُ» و
مضارع بودن «یَقُولُ» ، مربوط به گفتار ناروایی است که در آینده از شخص کافر صادر میشود؛ ولی از دخیل نبودن زمان آینده در استحقاق مجازات، میتوان فهمید که ثبت گفتار گذشتۀ او نیز مورد نظر است.
3- ثبت گناهان در نامۀ اعمال، فوری نیست و انجام آن با تأخیر صورت میگیرد.*
سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ
حرف «سین»برای استقبال است و دلالت دارد که ثبت گفتاری که از شخص صادر میشود، با اندکی فرصت انجام میگیرد.
دلیل این تأخیر ممکن است احتمال توبه از گناه باشد.
4- گفتهها و ادعاهای بیاساس در مورد کفر و ایمان و آثار آنها، دارای عقوبت و عذاب
سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ
5- خداوند کسانی را که برای ازدیاد مال و فرزند به کفر روآوردهاند، به عذابی مداوم و بیوقفه گرفتار خواهد ساخت.
وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا
معنای اصلی «مد»کشاندن چیزی در ناحیۀ طول آن و متصل ساختن اشیا به یکدیگر برای طولانی ساختن آن است (تاج العروس). مصداق این معنا در آیه، استمرار عذاب است و مفاد آن چنین است: «بدون انقطاع، از عذاب برای او پیش میآوریم تا همواره در عذاب بماند».
6- عذاب آدمیان، مستند به اسنادی مکتوب و ثبت شده است.
سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ
7- انسان، در برابر گفتهها و ادعاهای خود مسؤول است.
کَلاّٰ سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا
خبر از نوشته شدن حتمی گفتهها (سنکتب...) و به دنبال آن بحث از عذاب الهی، حاکی از حسابرسی و مواخذۀ آن گفتهها و گویای مسؤولیت انسان در برابر آنها است.
8- لزوم مراقبت بر گفتهها و پرهیز از اظهار نظرهای بیبرهان
سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ
تهدید به عذاب در مورد ادعاهای بیجا، دلیل مسؤولیت آوربودن سخن و لزوم مراقبت انسان بر گفتههای خود و پرهیز از عواقب ناگوارِ ادعاهای بیدلیل است.
9- ادعا و سخن در بارۀ معارف دینی و آثار مثبت و منفی آن، باید مستند به علم و حجت باشد.
کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ ... سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا
10- خداوند، مدعیان دستیابی به مال و فرزند با کفرورزی را، در عذاب کفر و جهل خودشان نگاه میدارد.
وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا
محتمل است مراد از «الْعَذٰابِ» عذاب گمراهی و کفری باشد که کافر در آن گرفتار است. جملۀ «فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا» در آیات پیشین نیز - که تداوم ضلالت گمراهان را بیان کرده - از همین مقوله است.
کلیدواژها:
اللّه؛ قیامت؛ کفر
وَ نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ وَ یَأْتِینٰا فَرْداً (80)
80
و آنچه را که [دربارهاش سخن]میگوید از او به ارث میبریم و تنها به سوی ما خواهد آمد.
1- خداوند، وارث و مالک نهایی اموال و فرزندان است.
قٰالَ لَأُوتَیَنَّ ... وَ نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ
مراد از «مٰا یَقُولُ» به قرینۀ آیۀ قبل، مال و فرزند است که کافر با کفرورزی خویش، در امید دستیابی به آن بود (لأُوتینّ مالاً و ولداً).
2- قیامت، روز حضور همگان در پیشگاه خداوند
وَ یَأْتِینٰا
3- کافران در صحنۀ قیامت، بدون سازوبرگ و تنها و بیکس، حاضر خواهند شد.
نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ وَ یَأْتِینٰا فَرْداً
4- امکانات مادی و مال و فرزند کافران، آنان را از فقر و تنهایی در قیامت نجات نمیدهد.
وَ نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ وَ یَأْتِینٰا فَرْداً
کلیدواژها:
اطاعت؛ بتپرستی؛ رستگاری؛ شرک؛ عبادت؛ عزت؛ فرزند؛ مال
وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا (81)
81
و به جای خدا معبودانی بر گرفتند تا برای آنان مایۀ عزّت باشند.
1- مشرکان عصر بعثت، معبودهایی متعدد را به عنوان «الهه»میپرستیدند.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً
2- مشرکان عصر بعثت، عزت و اعتبار خود را در پرستش معبودهای ساختگی خود میدانستند.
لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا
3- تحصیل عزت و اعتبار، از انگیزههای مشرکان در پرستش معبودهای خویش
وَ اتَّخَذُوا ... لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا
«عزّ» مصدر است و میتواند در توصیف مفرد و جمع به کار رود. کلمۀ یاد شده در این آیه، یا به معنای اسم فاعل «معزّین» است (یعنی پرستش معبودها به انگیزۀ عزتبخش بودن آنها صورت میگیرد) و یا مراد مبالغه است (یعنی مشرکان معتقد بودند که معبودهایشان، عزّت مجسّم هستند و ارتباط با آنان زمینهساز دریافت عزت است).
4- عبادت و اطاعت خدای یگانه، تنها راه عزّت و سعادت
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... لَهُمْ عِزًّا
5- شرکپیشگان، عزّت و سعادت را در تحصیل مال و فرزند، و فزونی آن میدیدند.
قٰالَ لَأُوتَیَنَّ ... وَ اتَّخَذُوا ... لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا
در آیات پیشین انگیزۀ رویآوردن به کفر، علاقه به مال و فرزند بیان شده و در این آیه طلب عزّت ذکر گردیده است.
حاصل این دو تعبیر، این است که مشرکان مال و فرزند را مایۀ عزّت میدانستند و پرستش غیر خدا را، راه وصول به آن شناخته بودند.
کلیدواژها:
بت؛ تولی؛ ذلت؛ شرک؛ عبادت؛ عزت؛ قرآن؛ قیامت
کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا (82)
82
نه چنین نیست، به زودی [آن معبودان]عبادت ایشان را انکار میکنند و بر ضدّشان خواهند بود.
1- پرستش غیر خدا، هرگز مایۀ عزت نیست.
لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا . کَلاّٰ
«کَلاّٰ» ردع و انکار نسبت به این پندار مشرکان است که پرستش معبودها را مایۀ عزتمندی خویش میدانستند.
2- معبودهای مشرکان در قیامت، بطلان و بیهودگی عبادتهای مشرکان را برملا کرده و از آن برائت خواهند جست.
سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
در مورد ضمیرهای موجود در آیه، احتمالاتی ذکر شده است؛ از جمله آن که ضمیر «یکفرون»و «یَکُونُونَ» به «آلِهَةً»
بازمیگردد و ضمیر «بِعِبٰادَتِهِمْ» و «عَلَیْهِمْ» به مشرکان.
برداشت یاد شده مبتنی براین وجه است. گفتنی است که «کفر» در معانی مختلفی از جمله انکار و برائت استعمال شده است (لسان العرب). در این آیه نیز به قرینۀ «وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» به معنای برائت جستن و سلب مسؤولیت است.
3- معبودهای مشرکان در قیامت، به ستیز و دشمنی با پرستشگران خود خواهند پرداخت.
وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
4- معبودهای مشرکان، در قیامت مایۀ ذلت و خواری مشرکان خواهند شد.
عِزًّا ... وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
5- عبادت هر چیزی جز خداوند، مایۀ ذلت و خواری در روز قیامت است.
مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا ... وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
6- قیامت، روز احضار و محاکمۀ مشرکان و معبودهای آنان
سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
7- قیامت، روز ظهور حقایق و بطلان شرکورزی و بروز ناتوانی معبودهای ساختگی مشرکان از عزت بخشیدن به آنها
لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا ... سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ
8- مشرکان در قیامت، پرستش و بندگی معبودهای ساختگی را انکار کرده و با آنها به ستیز و دشمنی خواهند پرداخت.
سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
در برداشت یادشده،مرجع ضمیر «سَیَکْفُرُونَ» و «یَکُونُونَ» مشرکان و مرجع ضمیر «بِعِبٰادَتِهِمْ» و «عَلَیْهِمْ» آلهه دانسته شده و کفر نیز به معنای انکار گرفته شده است.
9- قرآن پیشاپیش از سرخوردگی سریع مشرکان و ناکامی آنان در رسیدن به آرزوی عزّت و ثروت، و ضدّیت آنان با معبودهای موهوم خویش، خبر داده است.*
سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
از آنجا که قرینهای قطعی وجود ندارد که موجب انصراف آیه به وضعیت قیامت مشرکان باشد؛ این احتمال چندان بعید نیست که مراد آیه، اخبار از آیندۀ نزدیک مشرکان مکه و روگردانی آنان از شرک و بتپرستی باشد. در این برداشت، ضمیر فاعلی «سَیَکْفُرُونَ» و «یَکُونُونَ» به مشرکان بازگشت داده شده است.
10- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «... کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» یوم القیامة ... ثمّ قال: لیست العبادة هی
السّجود و لا الرّکوع و إنّما هی طاعة الرّجال؛ من أطاع مخلوقاً فی معصیة الخالق فقد عبده؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «... کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» روایت شده که فرمود: [این ضدیّت] روز قیامت است... سپس امام فرمود: عبادت [در این جا] سجود و رکوع نیست؛ بلکه [مراد] اطاعت از مردم است؛ هر کس مخلوقی را در معصیت خالق اطاعت کند، او را عبادت کرده است».
کلیدواژها:
اللّه؛ بت؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)
أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (83)
83
آیا ندیدهای که ما شیطانها را بر کافران فرستادهایم تا به شدّت تحریکشان کنند؟
1- کافران، گرفتار در دام تحریکات و وسوسههای شیاطین
أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ
«أز»به معنای تهییج و برانگیختن است و «تَؤُزُّهُمْ» ؛ یعنی، شیاطین، کافران را به سوی گمراهی و انحراف بیشتر سوق داده و تحریک میکنند.
2- فرستاده شدن شیاطین برای تحریک و وسوسۀ کافران از دید پیامبر(ص) مخفی نیست.
أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ
3- شیاطین، موجوداتی وسوسهگر و تحریک کننده در جهت گمراهی مردم
أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ
4- شیاطین، تحت سیطره و حاکمیت الهی قرار دارند.
أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ
ضمیر «نا»در «أَنّٰا أَرْسَلْنَا» بیانگر این نکته است که تصور نشود کار شیاطین خارج از نظام تقدیر و برنامۀ الهی است؛ بلکه همۀ برنامههای آنان، تحت نظارت و در قلمرو مشیت الهی است.
5- وسوسهگریها و القاآت تحریکآمیز شیاطین، وابسته به ارادۀ الهی است.
أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ
6- کفرورزی، زمینهساز و هموارکنندۀ راه نفوذ شیطان و وسوسههای او در آدمی
أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ
تعبیر «عَلَی الْکٰافِرِینَ» دلالت دارد که خداوند پس از تحقق کفر
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص55؛ نورالثقلین، ج 3، ص 357، ح 146.
کافران، شیاطین را مأمور گمراه ساختن آنان میکند و در حقیقت ارسال شیاطین پیآمد کفر است.
7- شرک، کفر به خداوند است.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً ... عَلَی الْکٰافِرِینَ
8- گرفتاری کافران به وسوسهها و تحریکات شیطانی، نمودی از «استدراج» و رهاشدن آنان در کفر و گمراهی است.
اَلرَّحْمٰنُ مَدًّا ... أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ
این آیه با آیۀ «مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا» - که بیانگر سنت «امهال» بود - در ارتباط است و بیانگر نمونه و گواه دیگری بر جریان سنت «فَلْیَمْدُدْ ... مَدًّا» است که همان «امهال» و «استدراج» میباشد.
9- تحریک کافران از سوی شیاطین و گمراهی فزونتر آنان، نشانهای روشن از سودمند نبودن معبودها و ضدیتشان با پرستشگران خویش
وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا . أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ
استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» برای استشهاد و تأیید محتوای آیۀ قبل است و دلالت بر واضح بودن شاهد دارد به گونهای که ندیدن و توجه نکردن به آن تعجب دارد.
کلیدواژها:
اللّه؛ انذار؛ شرک؛ شیطان؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا (84)
84
پس در مورد [عذاب] آنان شتاب مکن. جز این نیست که ما [لحظات را]برای آنان به دقت شماره میکنیم [تا موعدشان فرا رسد].
1- پافشاری مشرکان بر شرک خود، پیامبر(ص) را آمادۀ درخواست عذابی سریع برای آنان کرده بود.
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
2- خداوند، پیامبر(ص) را به شتاب نداشتن برای عذاب کافران لجوج، توصیۀ کرده است.
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ
3- تأثیر فزونتر وسوسههای شیطانی در مشرکان و افزایش گمراهی آنان بر اثر مهلتهای الهی، دلیل شتاب نورزیدن خداوند در عذاب آنان
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ
«لا تعجل»به وسیلۀ «فاء» بر آیات پیشین (نظیر «فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا» و «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» ) تفریع شده است؛ یعنی، حال که تأخیر عذاب مایۀ افزایش گمراهی مشرکان و فزونی فریبهای شیطانی است، چه ضرورتی در تعجیل عذاب
است؟ جملۀ «إِنَّمٰا ...» نیز که تعلیل برای «فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ» است، همین نکته را تأکید میکند؛ زیرا بر انبوهتر شدن مدارک عذاب مشرکان دلالت دارد.
4- خداوند، خواستههای پیامبر(ص) را در مورد عذاب مشرکان اجابت میکند.
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ
اگر تعجیل پیامبر(ص) تأثیر حتمی نمیداشت، از آن نهی نمیشد.
5- خداوند، کافران لجوج عصر بعثت را به عذاب دنیوی در زمانی مناسب هشدارداد.
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
عبارت «إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» حاوی مفهوم تعلیل است؛ یعنی، هدف بالا رفتن ارقام است و روزی، شمارش به نقطۀ مورد نظر خواهد رسید و پس از آن، عذاب حتمی خواهد بود.
6- مهلت خداوند به مشرکان، - هرچند طولانی باشد - مهلتی اندک و ناچیز است.
إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
فعل «نَعُدُّ» (شمارش میکنیم) حاوی معنای تقلیل است؛ زیرا نوعاً چیز اندک قابل شمارش است. این تعبیر پس از آن که جملۀ «فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا» (در آیات پیشین) بر طولانی ساختن مدت دلالت داشت؛ حاکی از اندک بودن تمام عمر، در مقایسه با عاقبت انسان و جهان آخرت است.
7- اعمال ناروای انسانها، ثبت شده و تعداد آن مضبوط میماند.
إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
مفعول «نَعُدُّ» (شمارش میکنیم) محذوف است. برخی آن را لحظات عمر دانسته و عدهای گفتهاند: مراد شمارش اعمالی است که بر اثر مهلت یافتن کافران، از آنان صادر میشود و بر سیئاتشان افزوده میگردد. برداشت یادشده براین مبنا است.
8- خداوند، پروندۀ کردار کافران و مشرکان را مورد حسابرسی دقیق قرار خواهد داد.
إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
9- «عن عبدالأعلی مولی آل سام قال:
قلت لأبی عبداللّه(ع) قول اللّه عزّوجلّ «إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» قال: ما هو عندک قلت:
عدد الأیّام قال: ... لا و لٰکنّه عدد الأنفاس؛ (1)
عبدالأعلی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [معنای] سخن خدای عزّوجلّ «إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» [چیست؟] فرمود:
نزد تو معنایش چیست؟ گفتم: مقصود عدد روزها است، فرمود: ... چنین نیست؛ بلکه مراد عدد نَفَسها است».
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ بت؛ تقرب؛ تقوا؛ توحید؛ رحمت؛ شرک؛ قیامت
1) 1) . کافی، ج 3، ص 259، ح 33؛ نورالثقلین، ج 3، ص 357، ح 148.
یَوْمَ نَحْشُرُ اَلْمُتَّقِینَ إِلَی اَلرَّحْمٰنِ وَفْداً (85)
85
روزی که تقواپیشگان را به ضیافت [خدای]رحمان گرد میآوریم.
1- تقوا پیشگان در روز قیامت، با اکرام و تجلیل بر خدای رحمان وارد خواهند شد.
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً
«وفد» جمع یا اسم جمع است و به هیأتهایی گفته میشود که جهت دیدار یا کمک خواهی، به نزد دولتمردان میروند (لسان العرب). توصیف متقین هنگام حضور در صحنۀ قیامت به «وفداً»، حکایت از ویژگی حضور آنان و احترام و موقعیت خاصی دارد که برای آنها در قیامت وجود خواهد داشت. این کلمه ممکن است مصدر و بیانگر نوع محشور شدن متقین باشد.
2- متقین، دارای منزلت و تشخص ویژه در صحنۀ قیامت
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً
3- خدای رحمان، در قیامت میزبان تقواپیشگان (موحدان) خواهد بود.
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً
«وَفْداً» چه مصدر و بیان کننده نوع حشر باشد و چه به معنای «وافدین» گرفته شود، بر میهمان بودن متقین دلالت دارد؛ با این تفاوت که در صورت دوم، میرساند که حضور آنان در صحنۀ قیامت فردی نبوده؛ بلکه به صورت گروهی خواهد بود. دراین صورت باید گفت: «وَفْداً» حال مقدره است؛ یعنی، زمان گروهی بودن از زمان حشر متأخر است؛ زیرا آیات بعد به حضور فردی همگان تصریح دارد.
4- پرهیز از شرکورزی و پرستش معبودهای باطل، نمودی کامل از تقوااست.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً ... یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ
چون محور بحث در آیات گذشته، در بارۀ شرک و پرستش معبودهای گوناگون بود؛ مناسبت چنین اقتضا دارد که مراد از «متّقین» در این آیه، کسانی باشند که از شرکورزی و پرستش معبودهای باطل پرهیز میکنند.
5- قیامت، روز حشر و اجتماع انسانها
یَوْمَ نَحْشُرُ
«حشر»؛ یعنی، جمعکردن به گونهای که با سوق دادن همراه باشد (مقاییس اللغه).
6- تقوا (پرهیز از شرک در عقیده و عبادت)، عامل نزدیکی انسان به خداوند و بهره بردن از رحمت گستردۀ او است.
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ
7- برانگیختن تقواپیشگان در قیامت - با اکرام و احترام ویژه - نمودی از رحمانیت خداوند و عزّت بخشی او است.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا ... یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً
8- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: سأل علیّ(ع) رسول اللّه(ص) عن تفسیر قوله «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً» فقال:
یا علیّ إن الوفد لایکون إلّارکبانا ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: علی(ع) از رسولخدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً» سؤال کرد،آن حضرت فرمود: ای علی! همانا «وفد»، نیست مگر مرکب سواران».
9- «رحمن» از اسما و صفات خداوند
نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ
کلیدواژها:
بتپرستی؛ تقوا؛ جهنم؛ شرک؛ قیامت؛ گناه
وَ نَسُوقُ اَلْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً (86)
86
و مجرمان را تشنه به سوی جهنم میرانیم.
1- مجرمان شرک پیشه، در قیامت لب تشنه و عطشان به سوی جهنم رانده خواهند شد.
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً
از جمله معانی بیان شده برای «ورد» عطش است (لسان العرب). «وِرْداً» در این آیه با تأویل به مشتق حال برای «الْمُجْرِمِینَ» است؛ یعنی، مجرمان را در حالی که تشنهاند، به جهنم میرانیم. برخی از اهل لغت و تفسیر «ورد» را به معنای گروهی که بر لب آب میروند، گرفته و آن را کنایه از تشنه کامی آنان دانستهاند.
2- زبونی و خواری مجرمان در قیامت، به هنگام راندهشدن به طرف دوزخ
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً
«نَسُوقُ» و «وِرْداً» در این آیه، در مقابل «نَحْشُرُ» و «وَفْداً» در آیۀ پیشین است. تعبیرات یاد شده در آن آیه حکایت از احترام و تجلیل داشت و در این آیه (به قرینۀ مقابله و بیان حالت تشنگی مجرمان و نیز تعبیر «نَسُوقُ» ) حکایت از ذلت و زبونی آنها در صحنۀ قیامت دارد.
3- راندهشدن ذلیلانۀ مشرکان به سوی دوزخ، نمودی از بیثمر بودن شرک و ضدیت معبودهایشان با آنهااست.
وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا ... یَوْمَ نَحْشُرُ ... وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص53؛ نورالثقلین، ج 3، ص 359، ح 153.
در آیات پیشین، سخن از بیثمر بودن پرستشهای شرکآلود مشرکان و تأثیر منفی آن بر فرجام اخروی آنان بود؛ در این آیه نیز میتواند بیان مصداقی از همان معنا باشد؛ خصوصاً اگر «یَوْمَ» در «یَوْمَ نَحْشُرُ» متعلق به «یَکُونُونَ» باشد.
4- قیامت، روز ظهور تفاوت وضعیت مجرمان و متقین
یَوْمَ نَحْشُرُ ... وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً
5- شرک جرم است و مشرک، مجرم و گناهکار.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً ... وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ
از آن جایی که آیات گذشته، دربارۀ شرک بود، تناسب چنین اقتصا میکند که مراد از مجرمان، «مشرکان»باشد. احتمال تعلق کلمه «یَوْمَ» در «یَوْمَ نَحْشُرُ» ، به یکی از فعلهای «سَیَکْفُرُونَ» و یا «یَکُونُونَ» در آیات پیشین، گویاترین وجه برای ارتباط این آیات است.
6- شرکورزی و پرستش معبودهای باطل، گناهی بزرگ و موجب دوزخی شدن است.
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ
7- حضور تقواپیشگان در صحنۀ قیامت به صورت سواره، و راندهشدن گنهپیشگان به سوی جهنم با پای پیاده خواهد بود.
نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ ... وَفْداً . وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ ... وِرْداً
برخی از لغتدانان «وفد» را سوارانی ارجمند و«ورد»را پیادگانی تشنهکام معنا کردهاند (لسان العرب).
کلیدواژها:
اللّه؛ انسان؛ رحمت؛ شفاعت؛ عهد؛ قیامت؛ معبودانرباطل
لاٰ یَمْلِکُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً (87)
87
آنان اختیار شفاعت ندارند، مگر کسی که در پیشگاه [خدای]رحمان عهدی گرفته است.
1- هیچ کس در قیامت خودسرانه، حق شفاعت کردن و قدرت آن را ندارد.
اَلْمُتَّقِینَ ... الْمُجْرِمِینَ ... لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ
در مورد مرجع ضمیر فاعلی «لاٰ یَمْلِکُونَ» احتمالاتی هست؛ از جمله آن که مرجع ضمیر، از مجموع «متقین»و «مجرمین» (در آیات پیشین) انتزاع شود؛ دراین صورت مقصود، همه مردم خواهدبود. دربارۀ معنای «الشَّفٰاعَةَ» نیز دو وجه محتمل است: 1- به معنای شفاعت کردن (مصدر معلوم)، 2- به معنای شفاعت شدن. این برداشت و چند برداشت بعد، مبتنی بر وجه اول است.
2- معبودهای پنداری مشرکان، از شفاعت در قیامت ناتوانند.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً ... لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ
چنان که برخی از مفسران گفتهاند، مرجع ضمیر در «لاٰ یَمْلِکُونَ» میتواند «آلِهَةً» در آیات پیشین باشد. دراین صورت ردِ پندار شفاعتی است که مشرکان آن را از معبودهای خود توقع داشتند. دراین وجه استثنا منقطع و مفاد آن چنین خواهد بود: لکن هر کس به عهدی نزد خداوند دست یافته باشد، توان شفاعت دارد.
3- در قیامت، برخی حق شفاعت کردن از دیگران را دارا خواهند بود.
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ ... عَهْداً
«شفاعة»؛ یعنی، خود را در کنار کسی قراردادن، به منظور یاری رسانی و یا مطرح ساختن خواستهای از جانب او . و بیشتر در مواردی به کار میرود که این شخص از احترام و رتبهای برتر برخوردار باشد (مفردات راغب). استثنای «إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ ...» گرچه فعلیت یافتن شفاعت را نمیفهماند؛ ولی بر ثبوت حق شفاعت دلالت دارد.
4- تنها کسانی در قیامت حق شفاعت دارند که عهدی و اذنی از جانب خداوند داشته باشند.
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
از جمله معانی «عهد» میثاق و پیمان است. مقصود از گرفتن پیمان نزد خداوند، قرار و قانونی است که خداوند آن را بیان کرده و وعده داده باشد.
5- شفاعت دارای نظامی قانونمند و تحت نظارت خداوند
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ ... عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
مراد از «اتخاذ عهد»این است که شفاعتکننده بتواند به وعده، سنّت یا حکمی که از خداوند به او رسیده باشد، تمسّک کند و خود را دارای حق شفاعت بداند.
6- اعطای حق شفاعت در قیامت به برخی از افراد، جلوهای از رحمت گستردۀ (رحمانیت) خداوند
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
7- وجود حق شفاعت برای غیر، منافی با حاکمیت مطلق خداوند نیست.
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
8- تنها کسانی در قیامت مشمول شفاعت میشوند که در بارۀ آن عهدی از جانب خداوند داشته باشند.
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
دراین برداشت «الشَّفٰاعَةَ» ، مصدر مجهول معنا شده است؛ از این رو «لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ» ؛ یعنی، مالک شفاعت شدن نیستند.
9- سودمندی شفاعت دیگران در بارۀ مشمولان شفاعت، پرتویی از رحمت گستردۀ (رحمانیت) خداوند است.
إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً
10- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند
مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ
11- «عن أبی عبداللّه: ... قیل:
یا رسولاللّه(ص) و کیف یوصی المیّت عند الموت قال إذا حضرته الوفاة قال: ...اللّهم إنّی أعهد إلیک فی دارالدّنیا أنّی أشهد أن لا إلاٰه إلّاأنت وحدک لاشریک لک و أشهد أنّ محمّداً عبدک و رسولک و أنّ الجنّة حقّ و أنّ النّار حقّ و أنّ البعث حقّ... و أنّ الدّین کما وصفت ... و أنّ القرآن کما أنزلت ... واجعل لی عهداً یوم ألقاک منشوراً ... و تصدیق هذه الوصیّة فی القرآن فی السّورة التی یذکر فیها مریم(س) فی قوله - عزّوجلّ - «لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً» فهٰذا عهد المیّت؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... به رسول خدا(ص) عرض شد: انسان هنگام مرگ چگونه وصیت کند؟ فرمود:
آنگاه که مرگش میرسد، بگوید: ... خدایا من با تو در دنیا این را عهد میکنم که شهادت میدهم معبودی جز تو نیست تو یگانهای و شریکی برای تو نیست و شهادت میدهم که محمد(ص) بنده و رسول تو است و این که بهشت حق است و آتش حق است و برانگیخته شدن حق است ... و این که دین همانگونه است که تو وصف کردهای... و این که قرآن همانگونه است که تو نازل کردهای... [این اقرار را] برای من در روزی که تو را ملاقات میکنم عهدی سرگشاده قرار بده ...
و گواه [بر لزوم] این وصیت در قرآن در سورهای است که نام مریم(س) در آن ذکرمی شود در کلام خدای عزّوجلّ:
«لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً» این عهد همان عهد میت است».
کلیدواژها:
افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ جاهلیت؛ رحمت
وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَلرَّحْمٰنُ وَلَداً (88)
88
و گفتند: [خدای]رحمان فرزند برگرفته است.
1- فرزندگزینی، از نسبتهای ناروای شرکپیشگان عصر بعثت، به خداوند
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
فعل «اتَّخَذَ» گویای آن است که گویندگان این سخن، معتقد بودند: خداوند یکی از موجودات را به فرزندی برگزیده است؛ نه آن که فرزندی از او متولد شده باشد.
2- شناخت مردم عصر بعثت از خداوند،
1) 1) . کافی، ج 7، ص 2، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 361، ح 157.
شناختی ضعیف و ناقص بود.
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
3- مشرکان عصر بعثت، به رحمانیت خدا اعتراف داشتند.
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
4- انتساب فرزندگزینی به خداوند، در عین پذیرش رحمانیت او، باوری شگفت و حاوی دو فکر متضاد است.
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
منظور این آیه، گزارش افکار مشرکان نیست؛ بلکه بیان ناهماهنگی مفردات این فکر و عقیده است که ببین چه میگویند؟! خدای رحمان و اتخاذ ولد؟! این ممکن نیست.
5- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً
کلیدواژها:
افترا؛ اللّه؛ شرک
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا (89)
89
به راستی چیزی بسیار زشت [بر زبان]آوردید.
1- انتساب گزینش فرزند به خداوند، نسبتی بس شگفت و ناروا
اِتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً . لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا
«إدّ»به معنای امر عجیب و بی اندازه زشت است (قاموس).
2- پندار فرزندگزینی خداوند، ساخته و پرداختۀ خیال مشرکان بود.
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا
فعل «جِئْتُمْ» خطاب به مشرکان است؛ یعنی، فرزند گرفتن خداوند، سخنی است که شما آن را آوردهاید؛ نه این که ریشه و اصلی داشته باشد.
3- لزوم پرهیز از سخن ناروا در بارۀ خداوند و نسبتدادن فرزندگزینی به او
وَلَداً . لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا
کلیدواژها:
آسمان؛ افترا؛ اللّه؛ زمین؛ کوه
تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ اَلْأَرْضُ وَ تَخِرُّ اَلْجِبٰالُ هَدًّا (90)
90
نزدیک است آسمانها از این [سخن] پاره پاره شوند و زمین بشکافد و کوهها به شدّت درهم فرو ریزند.
1- انتساب فرزندگزینی به خداوند، به اندازهای ناروا و شنیع است که جهان آفرینش تاب تحمل آن را ندارد.
وَ قٰالُوا ... تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدًّا
«فطر»(ریشۀ «تفطّر») به معنای شکافتن از ناحیۀ طول و «انشقاق» به معنای ترک خوردگی و پیدایش رخنه است. و «خرّ» (مصدر «تَخِرُّ» ) ساقط شدنی است که با بانگ و صدای فروافتادن همراه باشد (مفردات راغب). «هَدًّا» به معنای شکستن و با خاک یکسان کردن (لسان العرب). این کلمه مصدری است که به معنای اسم مفعول (مهدودة) استعمال شده و حال برای «الْجِبٰالُ» است. بیان مجموعۀ عظیمترین موجودات هستی تأکید بر غیرقابل تحمل بودن انتساب فرزندگزینی به خداوند، برای مجموعۀ آفرینش است.
2- شکافته شدن آسمانها، قطعه قطعه شدن زمین و انهدام کوهها، امری بسزا، در برابر ادعای باطل فرزند گزینی خداوند
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدًّا
فعل «تَکٰادُ» - که بر «وقوع نزدیک» دلالت دارد - در معنای مجازی «سزاواربودن»به کار رفته و ممکن است مراد این باشد که برخورد این سخن با مقام قدس الهی، مانند برخورد چیزی با ارکان جهان هستی است؛ که همه چیز را متلاشی کند و از میان ببرد. و یا این که خشم خداوند از این سخن به حدی است که جای آن دارد، آسمان و زمینی باقی نگذارد و همه چیز را نابود کند و کوهها را درهم بریزد.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ
4- آسمانها، قابل شکافته شدن است.
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ
محتوای آیه، استعاره است؛ در این موارد گرچه معانی حقیقی، اراده نشده است؛ ولی امکانپذیربودن معانی حقیقی ملحوظ میشود.
کلیدواژها:
افترا؛ اللّه؛ جهان؛ رحمت
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً (91)
91
از این که برای [خدای]رحمان فرزند قائل شدند.
1- انتساب فرزندگزینی به خداوند، سخنی بس ناروا و سنگین برای جهان آفرینش
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ ... أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ
«دَعَوْا» به معنای «جعلوا» است. (لسان العرب). «أَنْ دَعَوْا» ضمیر «مِنْهُ» (درآیۀ قبل) را تبیین میکند.
2- مبرّابودن خداوند از داشتن فرزند، با ذات هستی و اجزای آن عجین شده است.
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ ... أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً
3- فرزند داشتن خداوند، با گستردگی و فراگیری رحمت او بر همۀ موجودات، ناسازگار است.
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً
گزینش وصف «رحمن»(دارای رحمت گسترده و فراگیر)، در ضمن عبارت «أَنْ دَعَوْا ...» دلیل ردّ آن را گنجانده است؛ زیرا همۀ موجودات - از جمله فرزندهای پنداری - مشمول رحمت الهیاند و سنخیتی با رحمت آفرین ندارند تا فرزند و مجانس او تلقی شوند.
4- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند و شناخته شده برای مردم عصر بعثت
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً
کلیدواژها:
اللّه؛ رحمت؛ شرک؛ عجز؛ فرزند
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً (92)
92
و حال آن که در شأن [خدای] رحمان نیست که فرزند اختیار کند.
1- فرزندگزینی خداوند، کاری ناشدنی و بهدور از شأن خداوند
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ ... وَلَداً
زمانی از کلمۀ «إنبَغی»استفاده میشود که کاری میسر و راه برای آن هموار باشد (قاموس) و «مٰا یَنْبَغِی» امکان آن را نفی میکند.
2- در پندار گروهی از مشرکان، خداوند برخی از مخلوقات خویش را فرزند خواندۀ خود قرار داده است.
أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً
از تعبیر «إتّخاذ»در این آیه و نیز در آیات پیشین، چنین برمیآید که پندار قائلانِ فرزند گزینی خداوند، تنها این بوده است که او از میان موجودات، کسی را به عنوان فرزندی خود برگزیده است؛ نه این که مدعی تولّد فرزندی برای او باشند.
3- مخلوقات - که جملگی رهین نعمت و رحمت خداوند هستند - نمیتوانند در رتبۀ الوهیت قرار گرفته و فرزند او بهشمار آیند.
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً
ذکر نام «رحمن» در این آیه، دربردارندۀ نوعی استدلال بر بطلان پندار فرزندگزینی خداوند است. یکی از وجوه این استدلال آن است که رابطۀ خداوند با موجودات، رابطۀ رحمتگستر و رحمت شده است و رحمت شده نمیتواند در رتبۀ رحمتگستر قرار گیرد؛ در نتیجه نمیتواند به عنوان «ولد»هم جنس والد بوده شأنی از الوهیت را دارا شود.
4- فرزندگزینی، نشانۀ نقص بوده و خدای رحمان از آن مبرّا است.
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً
گزینش فرزند با فراگیری رحمت سازگار نیست؛ زیرا فرزند خداوند، باید هم جنس او بوده و در الوهیت مانند او باشد؛ در نتیجه باید به رحمت او نیازی نداشته باشد؛ زیرا لازمۀ آن، فراگیر نبودن رحمت الهی و نقصان آن است.
5- «رحمن»، از نامها و اوصاف خداوند
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ
کلیدواژها:
آسمان؛ اقرار؛ اللّه؛ جهان بینی؛ رحمت؛ زمین؛ شرک
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی اَلرَّحْمٰنِ عَبْداً (93)
93
هیچ کس در آسمانها و زمین نیست مگر اینکه بنده و مملوک [خدای] رحمان است.
1- تمامی موجودات شعورمند آسمانها و زمین، بندگان خدا و مملوک اویند.
أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً . إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً
«آتِی» اسم فاعل است و زمان در آن ملحوظ نیست و مراد از «اتیان»معنای مجازی آن است. مقصود آیه این است که موجودات هستی، دربرابر خداوند اظهار وجودی جز عبودیت ندارند؛ همگان مملوک اویند و از خود استقلالی ندارند.
2- قائلان به فرزندگزینی خداوند، فرزند خواندۀ او را از بین موجودات شعورمند آسمانها و زمین میدانستند.
مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
کلمۀ «مَنْ» موصولی است که برای عاقلان به کار میرود.
به کار بردن آن، ممکن است ناظر به پندار فرزندخواندگی فرشتگان، عیسی و عزیر(ع) برای خدا باشد در نتیجه تعبیر «موجودات آسمان ها» کنایه از ملائکه و«موجودات زمین» کنایه از عیسی و عزیر خواهد بود.
3- انگارۀ فرزندگزینی برای خداوند، مستلزم ارتقای فرزند خوانده از مرتبۀ عبودیت و مملوکیت، به مقام الوهیت است.
وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ ... إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً
آیه «إِنْ کُلُّ ...» در مقام تعلیل برای «مٰا یَنْبَغِی ...» در آیۀ پیشین است و میرساند که مناسبت خداوند با همۀ موجودات، مناسبت مالک و مملوک و معبود و عبد است. دگرگون شدن این مناسبت و رسیدن چیزی از مرتبۀ عبودیت به مقام الوهیت - که لازمۀ هم جنس بودن فرزند خداوند با او است - محال میباشد.
4- رحمانیت خداوند، دلیل مملوک بودن موجودات آسمانها و زمین و مالکیت مطلق خداوند
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً
5- اعتراف به رحمانیت خداوند، مستلزم پذیرش بندگی او است.
آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً
6- آسمانها متعدد و دارای موجوداتی شعورمند است.
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
7- «رحمن»، از نامها و اوصاف خداوند
إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً
کلیدواژها:
آسمان؛ افترا؛ اللّه؛ جهان
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا (94)
94
قطعاً او همه را احصا و به دقت شماره کرده است.
1- سلطه و سیطیرۀ خداوند، بر تمامی موجودات با شعور آسمانها و زمین
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ
«إحصاء» به معنای احاطه داشتن بر چیزی (لسان العرب) و یا به معنای شمارش کردن است؛ ولی دراین آیه به قرینۀ «عَدَّهُمْ» ، معنای احاطه و تحت سلطۀ خویش داشتن، مناسبتر به نظر میرسد.
2- احاطۀ کامل خداوند به خصوصیات و احوال موجودات هستی
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
جملۀ «لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ ...» پشتوانۀ درستی سخن پیشین (آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً) است و بیان میدارد که همۀ موجودات - از ابتدا تا انتها - در قبضۀ خداوند و مقهور حاکمیت او هستند. خداوند ویژگیهای آنها را میداند و خبری که در بارۀ عبودیت آنها داده است، از روی آگاهی کامل بوده است.
3- آمار تمامی موجودات عاقل در آسمانها و زمین، به طور دقیق در اختیار خداوند و احاطۀ علمی او است.
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
4- سلطۀ خداوند بر همۀ موجودات و برشمردن و ضبط دقیق تعداد آنها، نشانگر عبودیت کامل موجودات برای خداوند است.
آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً ... وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
این آیه، به منزلۀ شاهد بر مدعای آیۀ قبل است.
5- موجودات جهان دارای نظم و آمار دقیقاند.
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
6- موجودات ذی شعور جهان، متناهیاند.
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
به عدد و رقم درآمدن چیزی، نشانۀ متناهی بودن و پایان پذیری آن است.
7- نسبتدهندگان فرزند به خداوند، از احاطۀ کامل او بیرون نیستند و مجازات الهی در انتظار آنان است.
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا
در برداشت یاد شده، مرجع ضمیر مفعولی در «أَحْصٰاهُمْ» ، فاعل «قٰالُوا» (در آیات پیشین) گرفته شده است. در این صورت آیه در مقام تهدید کسانی است که به فرزندگزینی خداوند قائل میباشند و مراد از «مشخص بودن تعداد»این است که احدی از آنان نمیتواند از عقوبت این کار بگریزد.
کلیدواژها:
آسمان؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت
وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَرْداً (95)
95
و روز قیامت همۀ آنها تنها به پیشگاه او میآیند.
1- تمامی موجودات شعورمند آسمانها و زمین، روز قیامت در محضر خداوند حضور خواهند یافت.
وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
2- تمامی موجودات شعورمند آفرینش در صحنۀ قیامت، یکه و تنها و بدون یاور و همراه، حاضر خواهند شد.
آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً
«فَرْداً» حال برای ضمیر فاعلی «آتِیهِ» میباشد؛ یعنی، آمدن موجودات در قیامت در حال انفراد و تنهایی است.
3- معبودهای باطل (فرزند پنداشته شدگان خداوند) و پرستندگان آنها، همه یکه و تنها در صحنۀ قیامت حضور خواهند یافت.
دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً ... وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً
«کُلُّهُمْ» شامل تمامی موجودات ذی شعور آفرینش (من فی السموات والأرض) میگردد و از جملۀ آنها کسانیاند که برخی از مردم؛ آنان را فرزند خدا میپنداشتند (مانند: ملائکه، عیسی و عزیر(ع) ).
4- تنهایی و بی کسی موجودات شعورمند آفرینش (معبودهای پنداری و عبادت کنندگان آنها) در صحنۀ قیامت، تجلی مملوکیت همۀ آنها در برابر خداوند است.
إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً ... وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً
5- فرمانروایی و حاکمیت مطلق در قیامت، در انحصار خداوند است.
آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
6- نسبت ناروای فرزندگزینی به خداوند، درپیدارندۀ عذاب الهی در قیامت
وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
خبر از حضور در عرصۀ قیامت، هشدار به عذاب آن روز است.
کلیدواژها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ دوستی؛ شرک؛ صالحان؛ عمل صالح؛ کفر؛ مسلمانان
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ اَلرَّحْمٰنُ وُدًّا (96)
96
به یقین، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، [خدای]رحمان برای آنان [در دلها]محبّتی قرار خواهد داد.
1- ایمان و عمل صالح موجب نفوذ محبوبیت شخص مؤمن در دلهای مردم است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا
«ودّ» به معنای میل و محبت است. و مراد از آن، به قرینۀ «لَهُمُ» ، محبتی است که خداوند برای مؤمنان در دلهای
دیگران قرار میدهد.
2- محبوبیت در دلهای مردم، از جمله پاداشهای خداوند به مؤمنان دارای کردار نیک.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا
3- مسلمانان صدراسلام (در مکه) از سوی کافران و مشرکان گرفتار فشارهای روحی و تنگناهای روانی بودند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ
با توجه به نزول این آیات در مکّه، جملۀ «سَیَجْعَلُ ...» باید وعدهای نزدیک به مسلمانان صدراسلام باشد. این نوید حکایت از آن دارد که مسلمانان در زمان نزول آیات، در شرایط سختی از نظر روحی و روانی و مقبولیت اجتماعی قرار داشتند.
4- محبوبیت اجتماعی و ایجاد پایگاه در دلهای مردم، وعدۀ خداوند به مسلمانان رنج کشیدۀ صدراسلام
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ
نزول این آیات در مکه و همچنین ارتباط آن با آیات پیشین - که حاوی ادعاهای ناروای مشرکان و فشارهای روحی و تبلیغاتی آنان بود - چنین اقتضا دارد که جملۀ «سَیَجْعَلُ ...»، وعدۀ خداوند به محبوب شدن مؤمنان و یافتن پایگاه مناسب اجتماعی در میان مردمان آن عصر باشد.
5- خداوند، مؤمنان نیک کردار را در صحنۀ قیامت از رنج تنهایی نجات خواهد داد.
وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً . إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ
چنان که برخی از مفسران گفتهاند، این آیه میتواند در ارتباط با مضمون آیۀ قبل و مربوط به صحنۀ قیامت باشد؛ زیرا همگان در صحنۀ قیامت تنها و بییاورند (و کلّهم ءاتیه یوم القیامة فرداً). این آیه بشارتی است برای مؤمنان که خداوند آنان را در آن روز، تنها نخواهد گذاشت و به زودی آنان را از انس و محبت دیگران برخوردار خواهد ساخت.
6- پیوستگی ایمان و عمل صالح، شرط باروری و ثمردهی کامل آنها
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ ... وُدًّا
7- محبوبیت یافتن مؤمنان نیک کردار در دلها، جلوهای از رحمت گستردۀ خداوند است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا
8- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا
کلیدواژها:
اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ بشارت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تقوا؛ دین؛ شرک؛ عذاب؛ عربی؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ اَلْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا (97)
97
جز این نیست که ما این [قرآن] را به زبان تو آسان کردیم تا تقواپیشگان را بدان مژده دهی و به مردم ستیزهگر اخطار کنی.
1- معارف و حقایق مطرح شده در قرآن، مطالبی سنگین و بسیار عالی؛ که در سطح فهم بشر تنزل یافته و آسان شده است.
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
«تیسیر»(مصدر «یسّرنا») به معنای آسان ساختن است.
آسانسازی در موردی متصور است که قبل از آن، به نحوی دشواری و سنگینی وجود داشته باشد. دشواری محتوای قرآن قبل از تسهیل (یَسَّرْنٰاهُ) ، ظاهراً به اعتبار مفاهیم بلند و متعالی آن و به دور از دسترس بودن آنها برای افراد بشر است.
2- آسان سازی فهم مطالب متعالی قرآن برای بشر، موهبتی از جانب خداوند است.
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
3- قرآن و معارف آن قابل درک برای بشر
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ
4- نقش اساسی زبان عربی، در تسهیل بیان معارف و محتوای بلند قرآن
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
5- پیامبر(ص) و زبان گویای آن حضرت، واسطۀ آسان شدن محتوای بسیار عالی قرآن برای درک همگان
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
مراد از «لسانک»علاوه بر عربی بودن قرآن، جاری شدن آن بر زبان مبارک پیامبر(ص) نیز میباشد؛ که در تأثیر گذاری بر شنوندگان، نقش بسزایی داشته است.
6- بشارت به پرهیزگاران و انذار دشمنان متعصب و سرسخت دین، از اهداف قرآن و رسالت پیامبر(ص)
لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا
«لد» جمع «ألد» است و «قَوْماً لُدًّا» ؛ یعنی، مردمی در اوج سرسختی و لجاجت.
7- محتوای قرآن، وسیلۀ بشارت و انذار است.
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ ... وَ تُنْذِرَ
8- تقوا، زمینهساز برخورداری انسان از بشارتهای قرآن و دستیابی به پاداشهای الهی
لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ
9- مشرکان و کافران عصر بعثت، در برابر حق و دعوتهای پیامبر(ص)، مردمی لجوج و سرسخت بودند.
وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا
10- سرسختی و لجاجت در برابر دعوت قرآن، موجب گرفتاری به عقوبت و عذاب الهی
وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا
11- بهرهگیری قرآن از شیوایی سخن و رسایی آن در بشارت و بیمدهی
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ... لِتُبَشِّرَ ... وَ تُنْذِرَ
12- لزوم به کارگیری بیان و شیوۀ قابل فهم برای مردم در تبلیغ و هدایت
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ
13- نقش کارساز بشارت و انذار در تبلیغ
لِتُبَشِّرَ ... وَ تُنْذِرَ بِهِ
کلیدواژها:
اللّه؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تمدن؛ ذکر؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ قرآن؛ کفر؛
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً (98)
98
و چه بسیار نسلها را که پیش از آنان هلاک کردیم. آیا کسی از آنها را مییابی[و]یا صدایی از آنها میشنوی؟
1- جوامع و امتهای بسیاری در طول تاریخ، به هلاکت رسیده و نابود شدهاند.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
«کَمْ» در «کَمْ أَهْلَکْنٰا» خبری بوده و دال بر تکثیر است (یعنی بسیار) و «قَرْنٍ» ؛ یعنی، مردمی که اهل یک زمان باشند و نزدیک هم زندگی کنند.
2- تحولات تاریخ و نابودی جوامع و امتها، وابسته به ارادۀ خداوند است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
3- دشمنی با حق و سرسختی در برابر آن، مایۀ هلاکت بسیاری از جوامع و
امتهای پیشین
وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا . وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
وصف «لُدًّا» بر شدت سرسختی و خصومت دلالت دارد، بیان هلاکت جوامع به دنبال مطرح ساختن سرسختی مردم عصر بعثت، نشان از تأثیر بسزای این خصلت در نابودی اقوام پیشین دارد.
4- هلاکت اقوام و امتهای بسیاری در طول تاریخ در اثر خیرهسری در مقابل حق، نشانگر واقعیت داشتن انذارهای قرآن است.
وَ تُنْذِرَ بِهِ ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
طرح مسألۀ نابودی جوامع در طول تاریخ (در پی بیان وظیفۀ پیامبر(ص) در انذار مردم لجوج به وسیلۀ قرآن) هشداری به مردم عصر بعثت و دیگر عصرها است که ایستادگی و سرسختی در برابر حق، عواقب زیانبار و تباهکنندهای برای جوامع در پی دارد.
5- خداوند، کافران و مشرکان متعصب و سرسخت عصر بعثت را به نابودی و عذاب استیصال، تهدید کرد.
وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا . وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
6- بررسی تاریخ و پیدایش و زوال امتها، منبعی برای شناخت و عبرتآموزی و درک حقایق قرآن
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ... لِتُنْذِرَ بِهِ ... وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
7- جوامع و امتهای پیشین، بر اثر عذاب الهی چنان نابود شدند که نه مشاهده و لمس احدی از آنان ممکن است و نه زمزمهای از آنان به گوش میرسد.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً
«رِکز»به معنای صدای خفیف (زمزمه) است.
8- «عن أبی عبداللّه(ع)... قوله: «...
أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً» قال: ... أی ذکراً؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که رکز در سخن خدا «أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً» به معنای ذکر است».
کلیدواژها:
حُکم؛ عیسی(ع)؛ محرمیت؛ مریم(س)؛ ولادت؛ یهود
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 57؛ نورالثقلین، ج 3، ص 364، ح 169.
فهرست نمایهها
آب:
اسراء(17) 61، 90؛ کهف(18) 29، 41، 45؛ مریم(19) 24
آبادانی:
کهف(18) 41
آبرو:
اسراء(17) 47؛ مریم(19) 23
آتش:
اسراء(17) 98؛ کهف(18) 29
آثار باستانی:
اسراء(17) 7
آخرالزمان:
کهف(18) 99
آخرت:
اسراء(17) 10، 11، 14، 15، 18، 19، 20، 21، 45، 46، 52، 71، 72، 79، 97؛ کهف(18) 29، 31، 106
آدم(ع):
اسراء(17) 61، 62، 70؛ کهف(18) 50؛ مریم(19) 58
آرامش:
اسراء(17) 104؛ کهف(18) 16، 23، 36، 99؛ مریم(19) 10، 26
آرزو:
اسراء(17) 11، 18، 28، 64؛ کهف(18) 24، 28، 40، 46، 49، 62؛ مریم(19) 23
آزادی:
اسراء(17) 105
آزر:
مریم(19) 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49
آسمان:
اسراء(17) 44، 55، 92، 93، 99، 102؛ کهف(18) 14، 26، 51؛ مریم(19) 65، 90، 93، 94، 95
آشامیدنیها:
کهف(18) 29؛ مریم(19) 26
آل یعقوب:
مریم(19) 6، 7
آمادگی نظامی:
اسراء(17) 5؛ کهف(18) 19، 94
آمیزش:
مریم(19) 20
آهن:
اسراء(17) 50، 51؛ کهف(18) 96
آیات خدا:
اسراء(17) 1، 12، 15، 41، 44، 46، 59، 60، 93، 98، 99، 108؛ کهف(18) 9، 11، 17، 19، 21، 56، 57، 58، 59، 101، 105، 106، 107؛ مریم(19) 10، 58، 73، 75، 76، 77
ابر:
کهف(18) 45
ابراهیم(ع):
مریم(19) 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 58
ابلیس:
اسراء(17) 61، 62، 63، 64، 65؛ کهف(18) 50
ابن سبیل:
اسراء(17) 26، 28؛ کهف(18) 77
اتحاد:
کهف(18) 19
اتمام حجت:
اسراء(17) 15، 71، 96، 103؛ کهف(18) 55
اجابتکنندگان خدا:
اسراء(17) 52
اجاره:
کهف(18) 77
اجل:
اسراء(17) 99؛ کهف(18) 59
احتجاج:
اسراء(17) 80؛ کهف(18) 19؛ مریم(19) 42
احترام:
اسراء(17) 23، 24، 25، 39؛ کهف(18) 21؛ مریم(19) 41، 51، 54، 56
احسان:
اسراء(17) 7، 10، 23، 24، 25، 39؛ کهف(18) 7، 30
اختلاف:
اسراء(17) 53؛ کهف(18) 21، 22
اخلاص:
اسراء(17) 80؛ کهف(18) 28، 110؛ مریم(19) 26، 51
اخلاق:
اسراء(17) 37، 38، 39، 82، 100؛ کهف(18) 36
ادریس(ع):
مریم(19) 56، 57، 58
ادعا:
مریم(19) 78
اذن الهی:
اسراء(17) 104
اراده:
اسراء(17) 19، 46، 107؛ کهف(18) 29
ارتداد:
کهف(18) 20؛ مریم(19) 77
ارث:
مریم(19) 6، 7
ارزشها:
کهف(18) 105
استبداد:
مریم(19) 32
استحکامات:
کهف(18) 98
استدراج:
اسراء(17) 58
استعاذه:
مریم(19) 18
استغاثه:
کهف(18) 28، 29
استغفار:
کهف(18) 55؛ مریم(19) 47
استقامت:
کهف(18) 60
استکبار:
اسراء(17) 83؛ کهف(18) 35؛ مریم(19) 14، 69، 70، 72
استهزاء:
کهف(18) 56، 106
اسحاق(ع):
مریم(19) 49، 50، 54، 58
اسراف:
اسراء(17) 26، 33
اسلام:
اسراء(17) 46، 47، 53، 73، 76، 81، 101؛ کهف(18) 13، 28، 83؛ مریم(19) 73، 77، 96، 97
اسما و صفات:
اسراء(17) 1، 40، 43، 108؛ مریم(19) 1، 11، 35، 40، 60، 64، 65، 78
اسماعیل صادقرالوعد(ع):
مریم(19) 54، 55
اسماعیل(ع):
مریم(19) 54، 55
اصحاب رقیم:
کهف(18) 9
اصحاب کهف:
کهف(18) 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 25، 26، 27
اصحاب یمین:
اسراء(17) 71
اصطفا:
اسراء(17) 55
اصل برائت:
کهف(18) 74
اصلاح:
اسراء(17) 6
اطاعت:
اسراء(17) 34، 61، 71؛ کهف(18) 27، 28، 50، 69؛ مریم(19) 44، 45، 48، 65، 66، 81
اعتدال:
اسراء(17) 26، 29، 30، 110؛ کهف(18) 2، 28
اعتماد:
کهف(18) 27، 98
اعجاز قرآن:
اسراء(17) 59، 88، 89
اعداد:
اسراء(17) 101، 102؛ کهف(18) 9، 19، 22، 25؛ مریم(19) 10
افترا:
اسراء(17) 40، 47، 48، 49، 73، 88، 101؛ کهف(18) 4، 5، 15؛ مریم(19) 33، 88، 89، 90، 91، 94، 95
افشاگری:
اسراء(17) 47
اقتصاد:
اسراء(17) 6، 21، 31، 35؛ مریم(19) 73، 74، 77
اقرار:
اسراء(17) 101، 107؛ کهف(18) 19، 21، 38، 39، 49؛ مریم(19) 44، 88، 93
اکثریت:
اسراء(17) 62، 89؛ مریم(19) 66
اکراه:
اسراء(17) 54، 105؛ کهف(18) 7، 20
الساعة:
کهف(18) 21، 36؛ مریم(19) 75
اللّه:
اسراء(17) 1، 3، 4، 5، 6، 10، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 43، 44، 45، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 92، 93، 95، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 106، 107، 108، 110، 111؛ کهف(18) 1، 2، 3، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 55، 56، 57، 58، 59، 65، 66، 81، 82، 83، 84، 86، 87، 90، 91، 95، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 109، 110؛ مریم(19) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 18، 19، 20، 21، 22، 24، 26، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 38، 40، 43، 44، 45، 47، 48، 49، 50، 52، 53، 55، 57، 60، 61، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 74، 75، 76، 78، 79، 80، 83، 84، 85، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98
الهة:
اسراء(17) 56
امام علی(ع):
اسراء(17) 71
امامت:
اسراء(17) 34، 35، 71، 73، 74، 75، 79، 91، 103؛ کهف(18) 7، 22، 27، 28، 97، 110؛ مریم(19) 5، 12، 13، 44، 69
امت:
اسراء(17) 6، 8، 15، 17، 59، 60، 71، 77، 103؛ کهف(18) 20، 55، 59؛ مریم(19) 60، 74، 98
امتحان:
اسراء(17) 60، 67؛ کهف(18) 7، 10
امداد غیبی:
اسراء(17) 45
امر الهی:
اسراء(17) 16، 25، 48، 79، 80، 104
امر به معروف و نهی از منکر:
کهف(18) 71؛ مریم(19) 55
امکانات مادی:
کهف(18) 98
امنیت:
اسراء(17) 5، 67، 68؛ کهف(18) 17، 18، 98، 99؛ مریم(19) 15، 33
امید:
اسراء(17) 8، 28، 57، 62، 67، 81، 83؛ کهف(18) 2، 10، 16، 28، 40، 46، 110؛ مریم(19) 5، 48
انبیاء:
اسراء(17) 2، 15، 55، 76، 77، 79، 93، 94، 95، 101؛ کهف(18) 6، 56، 61، 62، 66، 67، 73، 77، 78، 81، 106؛ مریم(19) 3، 5، 8، 30، 41، 42، 43، 47، 48، 49، 53، 54، 56، 58، 59، 64، 65
انتقام:
اسراء(17) 5
انحطاط:
کهف(18) 35
انذار:
اسراء(17) 4، 8، 10، 17، 44، 59، 60، 68، 69، 73، 75، 76، 92، 96، 100، 102، 104، 105؛ کهف(18) 2، 4، 30، 56، 59، 107؛ مریم(19) 18، 39، 45، 74، 84، 97، 98
انسان:
اسراء(17) 2، 3، 9، 11، 12، 13، 15، 17، 21، 25، 26، 29، 30، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 41، 44، 49، 51، 52، 53، 58، 60، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 70، 71، 72، 75، 80، 82، 83، 84، 85، 86، 88، 97، 99، 100، 102، 105، 106، 107؛ کهف(18) 1، 2، 3، 6، 7، 21، 23، 26، 27، 28، 29، 34، 35، 37، 38، 41، 44، 47، 48، 50، 51، 54، 55، 57، 73، 99، 103، 104، 110؛ مریم(19) 3، 9، 10، 15، 18، 33، 36، 39، 40، 67، 70، 78، 79، 85، 87، 95
انسان باد:
اسراء(17) 69
انفاق:
اسراء(17) 26، 28، 29، 30، 100؛ مریم(19) 31، 55
انگور:
کهف(18) 32
اولواالعزم:
اسراء(17) 2
اولیاءاللّه:
کهف(18) 72، 73، 74، 75، 78، 79، 82، 95؛ مریم(19) 8، 41، 51، 54، 56
اهانت:
اسراء(17) 23
اهل بیت(ع):
اسراء(17) 26؛ کهف(18) 46
ایثار:
کهف(18) 6
ایمان:
اسراء(17) 3، 9، 10، 19، 20، 21، 28، 29، 31، 48، 49، 53، 54، 55، 56، 67، 71، 81، 82، 90، 91، 92، 93، 107؛ کهف(18) 2، 3، 6، 7، 10، 13، 16، 19، 20، 21، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 38، 40، 55، 57، 80، 81، 88، 105، 107، 108، 110؛ مریم(19) 43، 48، 55، 60، 61، 62، 63، 71، 78، 96
ائمه(ع):
اسراء(17) 64
باران:
کهف(18) 45
بارداری:
مریم(19) 5، 8، 11، 21، 25
باطل:
اسراء(17) 81، 82؛ کهف(18) 4، 5، 15
باغ:
کهف(18) 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 54
باقیات الصالحات:
کهف(18) 46
بت:
اسراء(17) 42؛ کهف(18) 52، 53؛ مریم(19) 42، 43، 44، 45، 46، 48، 49، 82، 83، 85، 95
بتپرستی:
کهف(18) 15؛ مریم(19) 81، 86
بخل:
اسراء(17) 29، 30، 100
بدعت:
اسراء(17) 73
بدن:
اسراء(17) 50، 51؛ کهف(18) 11، 17، 18، 19
بردگی:
اسراء(17) 1
برزخ:
اسراء(17) 52
برکت:
اسراء(17) 1؛ مریم(19) 31
برگزیدگی:
اسراء(17) 1؛ مریم(19) 8، 13، 20، 51، 52، 58
برهان:
اسراء(17) 101؛ کهف(18) 15
برهان تمانع:
اسراء(17) 42
برهان نظم:
اسراء(17) 42، 99؛ کهف(18) 18
بسمله:
اسراء(17) 1، 46
بشارت:
اسراء(17) 9، 10، 25، 79، 105؛ کهف(18) 2، 30، 56، 98، 107؛ مریم(19) 7، 9، 10، 11، 17، 19، 21، 97
بشر:
اسراء(17) 94، 95؛ کهف(18) 13؛ مریم(19) 17، 26
بصیر/اسما و صفات:
اسراء(17) 1، 17، 30، 96؛ کهف(18) 26
بصیرت:
اسراء(17) 102؛ کهف(18) 101؛ مریم(19) 68، 77
بکارت:
مریم(19) 20
بلوغ:
اسراء(17) 34
بنائی:
کهف(18) 21
بنی اسرائیل:
اسراء(17) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 101، 103، 104
بنی امیه:
اسراء(17) 60
بهانه جویی:
اسراء(17) 59، 90، 94، 96
بهشت:
اسراء(17) 13؛ کهف(18) 3، 31، 107، 108، 109؛ مریم(19) 39، 60، 61، 62، 63، 66، 77
بیابان:
کهف(18) 8
بیت المقدس:
اسراء(17) 1
بیداری:
کهف(18) 19، 21
بیع و شراء:
کهف(18) 19
بیماری:
اسراء(17) 82، 107
پاداش:
اسراء(17) 9، 54، 71؛ کهف(18) 2، 3، 30، 31، 44، 46، 88، 106، 110؛ مریم(19) 60، 76، 97
پدر:
کهف(18) 82؛ مریم(19) 10، 28، 45، 49
پسر:
اسراء(17) 40
پناهگاه:
کهف(18) 16، 19، 27
پناهندگی:
کهف(18) 10
پول:
کهف(18) 19
پیروزی:
اسراء(17) 6، 81
پیروی:
اسراء(17) 63، 64، 65، 71، 73؛ کهف(18) 27، 66، 70؛ مریم(19) 59
پیری:
اسراء(17) 23، 24؛ کهف(18) 10؛ مریم(19) 7، 8، 9، 11
تاتارها:
کهف(18) 93
تاریخ:
اسراء(17) 6، 12، 16، 61، 77؛ کهف(18) 13، 26، 27، 59؛ مریم(19) 74، 98
تبذیر:
اسراء(17) 27، 38
تبعید:
اسراء(17) 76، 77، 103
تبلیغ:
اسراء(17) 32، 42، 57، 74، 76؛ کهف(18) 6، 21، 27، 29، 30، 54، 56، 57، 103، 107؛ مریم(19) 41، 42، 43، 45، 48، 97
تجارت:
اسراء(17) 35
تحریف:
کهف(18) 27
تحیت:
مریم(19) 47
تخت:
کهف(18) 31
تذکر:
اسراء(17) 100؛ کهف(18) 98
تربیت:
اسراء(17) 23، 24، 25، 38، 44، 51، 59، 68، 84؛ کهف(18) 2، 3، 22، 29، 46، 98؛ مریم(19) 42، 56
ترس:
اسراء(17) 57، 59، 60، 100؛ کهف(18) 18، 19، 49؛ مریم(19) 5
تزکیه:
مریم(19) 59
تزیین:
کهف(18) 28، 31
تسبیح:
اسراء(17) 1، 44، 93، 108؛ مریم(19) 11
تسخیر:
اسراء(17) 18
تشبیهات:
کهف(18) 29، 45، 48، 86
تطیّر:
اسراء(17) 13
تعاون:
کهف(18) 95
تعقیب:
اسراء(17) 5
تعلم:
کهف(18) 69، 70
تعلیم:
کهف(18) 66، 67، 72
تفاخر:
کهف(18) 34، 39، 40، 41؛ مریم(19) 73
تفکر:
اسراء(17) 11، 21، 29، 44، 82، 90؛ کهف(18) 28، 57؛ مریم(19) 9، 42، 44
تقرب:
اسراء(17) 42، 57، 65، 87؛ کهف(18) 28، 36؛ مریم(19) 52، 85
تقلید:
اسراء(17) 36، 38؛ کهف(18) 5
تقوا:
کهف(18) 49؛ مریم(19) 13، 14، 15، 18، 63، 72، 85، 86، 97
تقویم:
اسراء(17) 12
تقیه:
کهف(18) 9
تکبر:
اسراء(17) 4، 5، 37، 38، 54، 61، 62؛ کهف(18) 28، 34، 35، 36، 37، 39، 40، 49، 104؛ مریم(19) 14، 75
تکبیر:
اسراء(17) 111
تکذیب:
اسراء(17) 10، 11، 46، 49، 51، 59، 80، 89، 98، 99، 102؛ کهف(18) 36، 37
تکلیف:
اسراء(17) 73، 78، 79، 80؛ کهف(18) 50، 56، 77؛ مریم(19) 31
تلاش:
اسراء(17) 66
تلاوت:
اسراء(17) 45، 78، 106؛ کهف(18) 27؛ مریم(19) 58
تمایلات:
کهف(18) 69
تمدن:
اسراء(17) 7، 58؛ کهف(18) 59، 86، 90، 93، 96؛ مریم(19) 74، 98
تنزیه:
اسراء(17) 1، 44، 108، 111؛ کهف(18) 26
تواضع:
اسراء(17) 24، 25
توبه:
اسراء(17) 25، 44؛ مریم(19) 60، 61، 63
توحید:
اسراء(17) 2، 3، 22، 23، 31، 39، 42، 44، 46، 65، 67، 75، 110؛ کهف(18) 10، 15، 16، 20،
21، 26، 38، 39، 40، 51، 52، 95، 98، 110؛ مریم(19) 5، 6، 36، 43، 48، 50، 65، 85
تورات:
اسراء(17) 2، 3، 4؛ مریم(19) 12
توسل:
اسراء(17) 24، 57؛ مریم(19) 4، 6
توفیق:
کهف(18) 10
توکل:
اسراء(17) 2، 65؛ کهف(18) 10، 16، 19، 39؛ مریم(19) 48
تولی:
کهف(18) 38؛ مریم(19) 48، 49، 82
تهجد:
اسراء(17) 79
تهدید:
اسراء(17) 44، 47، 96؛ کهف(18) 16
ثواب:
اسراء(17) 9، 15، 18، 19، 22
جامعه:
اسراء(17) 16، 17، 26، 32، 58، 60، 103؛ کهف(18) 2، 5، 15، 28، 59؛ مریم(19) 74
جاودانگی:
اسراء(17) 88؛ کهف(18) 3
جاهلیت:
اسراء(17) 31، 32، 34؛ کهف(18) 4؛ مریم(19) 88
جبر و اختیار:
اسراء(17) 15، 38، 61، 63، 64، 84، 97، 107؛ کهف(18) 7، 17، 29
جبرئیل(ع):
مریم(19) 17، 19، 20، 21، 24
جدال:
اسراء(17) 40؛ کهف(18) 22، 54، 56، 57
جن:
اسراء(17) 88، 94؛ کهف(18) 50
جنابت:
اسراء(17) 34
جوانی:
کهف(18) 10، 13، 60، 62
جهان:
اسراء(17) 12، 42، 44، 51، 58، 66، 85، 86، 99، 111؛ کهف(18) 7، 26، 38، 39، 45، 50، 51، 52، 82، 98، 102؛ مریم(19) 35، 65، 91، 94
جهان بینی:
اسراء(17) 22، 42، 75؛ کهف(18) 36، 38، 39، 44، 51، 98، 102، 110؛ مریم(19) 33، 36، 40، 65، 67، 93
جهل:
اسراء(17) 51، 107، 108؛ کهف(18) 5، 20، 22، 68؛ مریم(19) 35، 43، 47، 77
جهنم:
اسراء(17) 8، 10، 18، 39، 63، 97، 98؛ کهف(18) 29، 53، 87، 100، 101، 102، 106؛ مریم(19)
39، 59، 70، 71، 72، 86
چشم:
اسراء(17) 36؛ کهف(18) 28؛ مریم(19) 38
چشمه:
اسراء(17) 90؛ کهف(18) 86
حجاب:
اسراء(17) 45
حدود خدا:
کهف(18) 80
حرمت:
اسراء(17) 23، 31، 32، 33، 34، 36، 64؛ مریم(19) 59
حروف مقطعه:
مریم(19) 1، 2
حریر:
کهف(18) 31
حزن:
کهف(18) 6، 15
حسابرسی:
اسراء(17) 13، 14، 15، 71
حسرت:
اسراء(17) 29؛ مریم(19) 39
حسگرایی:
اسراء(17) 90، 92، 93
حسین بن علی(ع):
اسراء(17) 33
حشر:
اسراء(17) 97؛ کهف(18) 47، 48؛ مریم(19) 33
حشر و نشر:
اسراء(17) 71، 104
حق:
اسراء(17) 16، 41، 46، 58، 59، 60، 67، 69، 72، 80، 81، 82، 83، 89، 96، 97، 99، 102؛ کهف(18) 10، 29، 32، 50، 51، 54، 55، 56، 57، 101، 102؛ مریم(19) 32
حق (مقابل باطل):
اسراء(17) 45، 47
حقوق:
اسراء(17) 23، 25، 26، 29، 33، 34
حُکم:
اسراء(17) 23، 26، 28، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 61، 78، 79، 110؛ کهف(18) 19، 21، 37، 79؛ مریم(19) 23، 26، 29، 31، 47، 48، 59، 65
حَکَم/اسما و صفات:
اسراء(17) 62؛ کهف(18) 26
حکمت:
مریم(19) 12
حکومت:
اسراء(17) 104؛ کهف(18) 20، 87، 88
حکیم/اسما و صفات:
اسراء(17) 39
حلیم/اسما و صفات:
اسراء(17) 44
حمد:
اسراء(17) 44، 52، 111؛ کهف(18) 1
حمل و نقل:
اسراء(17) 70؛ کهف(18) 79
حمیت:
کهف(18) 20
حیات:
اسراء(17) 19، 23، 29، 51، 63، 66، 70، 98
خاک:
اسراء(17) 61؛ کهف(18) 8، 37
خالق/اسما و صفات:
اسراء(17) 51
خانواده:
اسراء(17) 39؛ کهف(18) 5؛ مریم(19) 28، 55
خانه:
اسراء(17) 93
خبیر/اسما و صفات:
اسراء(17) 17، 30، 96
خرما:
اسراء(17) 91؛ کهف(18) 32؛ مریم(19) 25، 26
خشوع:
اسراء(17) 109
خشونت:
کهف(18) 86
خضر(ع):
کهف(18) 60، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82
خضوع:
اسراء(17) 61، 107، 109
خلافت الهی:
اسراء(17) 97، 105؛ کهف(18) 35، 38
خلقت:
اسراء(17) 22، 61، 99؛ کهف(18) 12، 37، 51
خواب:
کهف(18) 11، 12، 19، 20، 21، 25، 26
خوردن:
مریم(19) 26
خوردنی ها:
کهف(18) 19، 62؛ مریم(19) 62
خورشید:
اسراء(17) 12، 78؛ کهف(18) 17، 90
خوف:
اسراء(17) 31
خویشاوندی:
اسراء(17) 3، 26، 28، 29؛ کهف(18) 34؛ مریم(19) 42، 43، 55
خیر و شر:
اسراء(17) 83؛ مریم(19) 31
داوود(ع):
اسراء(17) 55
دروغ:
کهف(18) 5
دریا:
اسراء(17) 66، 70؛ کهف(18) 61، 63
دستبند:
کهف(18) 31
دشمنی:
اسراء(17) 5، 6، 47، 48، 53، 62، 73، 74، 76، 77، 92، 102؛ کهف(18) 19، 94
دعا:
اسراء(17) 24، 80، 110؛ کهف(18) 10، 11، 28؛ مریم(19) 3، 4، 6، 10، 47، 48
دلداری:
اسراء(17) 61
دنیا:
اسراء(17) 18، 19، 21، 51، 52، 93، 100؛ کهف(18) 7، 8، 28، 29، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 44، 45، 47، 48، 49، 104؛ مریم(19) 31، 74، 75
دوستی:
اسراء(17) 111؛ کهف(18) 19، 28؛ مریم(19) 96
دین:
اسراء(17) 9، 10، 12، 26، 32، 38، 39، 45، 49، 50، 73، 75، 94، 105، 106، 107؛ کهف(18) 21، 23، 36، 48، 56، 65، 66؛ مریم(19) 12، 43، 55، 60، 73، 77، 79، 97
دیوار:
کهف(18) 82
ذکر:
اسراء(17) 21، 24، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 37، 53، 54، 60، 61، 67، 68، 70، 71، 83، 86، 96، 99، 110؛ کهف(18) 8، 24، 28، 32، 35، 37، 38، 39، 45، 46، 47، 52، 55، 56، 57، 60، 69، 101، 110؛ مریم(19) 2، 4، 9، 10، 16، 21، 26، 31، 36، 41، 42، 44، 47، 48، 51، 54، 56، 65، 67، 74، 98
ذلت:
اسراء(17) 97، 111؛ مریم(19) 82
ذو القرنین:
کهف(18) 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99
راستگویی:
اسراء(17) 80؛ مریم(19) 41، 50، 56
رب/اسما و صفات:
اسراء(17) 12، 17، 20، 23، 24، 25، 27، 28، 30، 38، 39، 46، 54، 55، 57، 60، 65، 66، 79، 80، 84، 85، 87، 93، 100، 108؛ کهف(18) 10، 16، 19، 21، 22، 24، 28، 29، 38، 55، 57
رجم:
کهف(18) 20؛ مریم(19) 46
رحم:
کهف(18) 20
رحمت:
اسراء(17) 1، 8، 18، 24، 28، 54، 57، 66، 82، 87، 110؛ کهف(18) 10، 16، 17، 58، 65؛ مریم(19) 2، 3، 18، 26، 44، 45، 50، 53، 58، 61، 69، 75، 78، 85، 87، 88، 91، 92، 93
رزق:
اسراء(17) 12، 30، 31، 66، 70
رسالت:
اسراء(17) 15، 42، 77، 80، 81، 85، 88، 93، 105، 110؛ کهف(18) 2، 4، 22، 27، 106؛ مریم(19) 54
رستگاری:
اسراء(17) 12، 13، 19، 54، 71؛ کهف(18) 20؛ مریم(19) 4، 48، 74، 81
رشد:
اسراء(17) 2، 6، 23، 25، 28، 30، 57؛ کهف(18) 1، 29، 82؛ مریم(19) 73
رضای خدا:
مریم(19) 55
رفاه:
اسراء(17) 7، 16، 67، 83؛ کهف(18) 28، 31، 34، 35، 38، 43، 45، 49، 108؛ مریم(19) 77
رنگ:
کهف(18) 31
روح:
اسراء(17) 85؛ مریم(19) 17
روز:
اسراء(17) 12
روزه:
مریم(19) 10، 26
رؤیا:
اسراء(17) 60
ریا:
اسراء(17) 80؛ کهف(18) 110
زایمان:
مریم(19) 24، 25، 26
زبان:
کهف(18) 93
زبور:
اسراء(17) 55
زکات:
مریم(19) 31، 55
زکریا(ع):
مریم(19) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14
زمین:
اسراء(17) 37، 44، 68، 99، 102؛ کهف(18) 7، 8، 26، 40، 41، 47، 51، 98؛ مریم(19) 40، 65، 90، 93
زن:
مریم(19) 17، 26
زنا:
اسراء(17) 32، 38؛ مریم(19) 20، 26
زندگی:
اسراء(17) 29، 67، 104؛ کهف(18) 10، 16، 28، 31، 45، 46، 48؛ مریم(19) 23
زهد:
اسراء(17) 70
زیبایی:
کهف(18) 1، 8، 31، 32، 33
سجده:
اسراء(17) 61، 62، 107، 108؛ کهف(18) 50؛ مریم(19) 58
سحر:
اسراء(17) 101، 102
سختی:
اسراء(17) 56، 67، 83؛ کهف(18) 44، 62؛ مریم(19) 18
سخن:
اسراء(17) 23، 36، 41، 53، 54؛ کهف(18) 5، 22، 23، 29؛ مریم(19) 62، 79
سدسازی:
کهف(18) 96
سرّ:
اسراء(17) 25؛ کهف(18) 19
سرزمین:
اسراء(17) 34
سرمایه:
کهف(18) 42
سرور:
اسراء(17) 37؛ مریم(19) 26
سعیر:
اسراء(17) 97
سفاهت:
اسراء(17) 34
سفر:
اسراء(17) 67، 70؛ کهف(18) 60، 62، 77، 86، 89
سکوت:
مریم(19) 26
سگ:
کهف(18) 18، 22
سلطه:
اسراء(17) 6، 62، 64، 65؛ مریم(19) 14، 15، 32
سمیع/اسما و صفات:
کهف(18) 26
سنتهای خدا:
اسراء(17) 8، 16، 20، 33، 77، 95؛ کهف(18) 55، 59؛ مریم(19) 75
سنگ:
اسراء(17) 50، 51؛ کهف(18) 62، 63
سوره:
اسراء(17) 106
سوره مریم:
مریم(19) 2
سؤال و جواب:
کهف(18) 70، 103؛ مریم(19) 42
شاهد/اسما و صفات:
اسراء(17) 96
شب:
اسراء(17) 1، 12، 79؛ کهف(18) 28
شجاعت:
اسراء(17) 102
شجره ملعونه:
اسراء(17) 60
شر:
اسراء(17) 11، 83
شرک:
اسراء(17) 22، 23، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 46، 48، 49، 51، 52، 53، 54، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 73، 74، 76، 77، 81، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 100، 101، 108، 110، 111؛ کهف(18) 5، 10، 15، 16، 18، 20، 21، 38، 40، 42، 44، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 102، 110؛ مریم(19) 38، 39، 42، 43، 45، 47، 48، 49، 65، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 89، 92، 93، 95، 96، 97، 98
شرکت:
کهف(18) 79
شعور:
اسراء(17) 41، 44، 88، 95
شفا:
اسراء(17) 82
شفاعت:
اسراء(17) 79؛ مریم(19) 87
شقاوت:
اسراء(17) 13، 19؛ مریم(19) 4، 32، 48
شک:
کهف(18) 36، 37، 38
شکر:
اسراء(17) 3، 19، 24، 83، 86
شکست:
اسراء(17) 6، 8، 19، 81، 82؛ کهف(18) 43
شناخت:
اسراء(17) 11، 36، 41، 45، 46، 49، 51، 72، 81؛ کهف(18) 27، 35، 57، 101؛ مریم(19) 74، 98
شهوات:
اسراء(17) 32؛ مریم(19) 10، 59
شیطان:
اسراء(17) 27، 53، 62، 63، 64، 65؛ کهف(18) 50، 51، 52، 63؛ مریم(19) 11، 44، 45، 68، 83، 84
صالح(ع):
اسراء(17) 59
صالحان:
اسراء(17) 25؛ کهف(18) 21، 30، 31، 82، 88، 107، 108؛ مریم(19) 28، 61، 76، 96
صبح:
اسراء(17) 78؛ کهف(18) 28؛ مریم(19) 11
صبر:
کهف(18) 28، 67، 68، 69، 72، 75، 78
صدا:
اسراء(17) 64
صدیقین:
مریم(19) 56
صراط مستقیم:
اسراء(17) 9؛ مریم(19) 36، 43، 44
صفات:
اسراء(17) 110
صنعت:
کهف(18) 96
صورت:
کهف(18) 29
ضرر:
اسراء(17) 11، 15، 31، 35، 56؛ کهف(18) 35، 79، 103، 104
ضلالت:
اسراء(17) 15، 48، 49، 53، 62، 63، 64، 65، 72، 83، 97، 98؛ کهف(18) 2، 17، 18، 35، 37، 51، 55، 57؛ مریم(19) 38، 59، 75، 83
طبیعت:
اسراء(17) 16، 70؛ کهف(18) 7، 8، 32، 33، 39، 41؛ مریم(19) 24
طغیان:
اسراء(17) 60
طلا:
اسراء(17) 93؛ کهف(18) 31
طوفان:
اسراء(17) 68
ظلم:
اسراء(17) 33، 47، 59، 82، 99، 103، 104؛ کهف(18) 15، 20، 29، 35، 50، 57، 59، 86، 87، 88؛ مریم(19) 32، 38، 39، 72
ظلمت:
اسراء(17) 12
عاص بن وائل:
مریم(19) 77
عالم ذر:
مریم(19) 9
عبادت:
اسراء(17) 1، 23، 25، 28، 39، 42، 44، 53، 56، 57، 65، 79، 110، 111؛ کهف(18) 1، 16، 21، 28، 110؛ مریم(19) 2، 11، 16، 17، 36، 42، 44، 45، 48، 63، 65، 66، 81، 82
عبرت:
اسراء(17) 21، 37، 41، 69؛ کهف(18) 42، 45، 59؛ مریم(19) 41، 51، 54، 56، 74، 98
عجز:
اسراء(17) 44، 83، 88، 101، 103؛ کهف(18) 16، 19، 21، 23، 52، 67؛ مریم(19) 92
عجله:
اسراء(17) 11، 18؛ کهف(18) 68، 72
عدل:
اسراء(17) 15، 33، 35، 36، 71
عذاب:
اسراء(17) 8، 10، 15، 16، 17، 18، 39، 54، 57، 58، 68، 69، 71، 75، 92، 98؛ کهف(18) 2، 4، 29، 42، 43، 44، 55، 58، 59، 87، 102؛ مریم(19) 45، 59، 60، 69، 70، 75، 79، 95، 97
عذر:
اسراء(17) 28؛ کهف(18) 15، 73
عربی:
مریم(19) 97
عرش:
اسراء(17) 42
عزت:
مریم(19) 81، 82
عزلت:
مریم(19) 10
عشا:
مریم(19) 11
عصمت:
اسراء(17) 65، 74
عفت:
مریم(19) 24
عفو:
اسراء(17) 25؛ کهف(18) 20
علم:
اسراء(17) 36، 41، 84، 85، 86، 88، 107، 108، 109؛ کهف(18) 5، 17، 21، 23، 26، 44، 51، 65، 66، 67، 68، 69، 72، 75، 78، 98؛ مریم(19) 12، 43، 70
علی(ع):
اسراء(17) 23، 26، 85
علیم/اسما و صفات:
اسراء(17) 17، 30، 86، 96؛ کهف(18) 19، 21، 22
عمر:
کهف(18) 11
عمل:
اسراء(17) 7، 8، 9، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 24، 25، 27، 29، 32، 36، 38، 44، 53، 59، 69، 71، 72، 79، 80، 96، 97؛ کهف(18) 6، 7، 10، 19، 23، 28، 30، 32، 34، 37، 49، 50، 51، 56، 57، 58، 71، 74، 77، 82، 86، 89، 95، 103، 104، 105، 106، 110؛ مریم(19) 17، 26، 39، 42، 43، 44، 63، 68، 69، 76، 79، 84
عمل صالح:
کهف(18) 2، 3، 46، 77، 82، 87، 88، 107، 110؛ مریم(19) 60، 63، 76، 96
عهد:
اسراء(17) 34؛ کهف(18) 69؛ مریم(19) 54، 55، 78، 87
عیسی(ع):
مریم(19) 16، 19، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37
غار:
کهف(18) 11، 16، 17، 18، 19، 21
غرق:
کهف(18) 71
غرور:
کهف(18) 104
غصب:
اسراء(17) 34؛ کهف(18) 79
غفلت:
اسراء(17) 18، 37، 51، 67، 69، 95، 104؛ کهف(18) 22، 28، 36، 37، 38، 39، 42، 57، 58، 59، 103؛ مریم(19) 39، 40، 73
غلوّ:
کهف(18) 28، 110
غنی/اسما و صفات:
اسراء(17) 111
غیب:
اسراء(17) 17، 25، 30، 39، 47، 51، 54، 55، 101، 102؛ کهف(18) 26؛ مریم(19) 61، 78
فدک:
اسراء(17) 26
فراموشی:
کهف(18) 24، 57، 61، 62، 63، 73، 76؛ مریم(19) 64
فرزند:
اسراء(17) 8، 23، 24، 25، 31، 38، 64؛ کهف(18) 4، 5، 34، 46، 80، 81، 82؛ مریم(19) 4، 5، 6، 8، 20، 26، 28، 35، 58، 77، 78، 81، 92
فرزند خدا:
اسراء(17) 40، 111
فرصت:
کهف(18) 21
فرعون:
اسراء(17) 101، 102، 103، 104
فساد:
اسراء(17) 4، 5، 7، 8، 16، 17، 32، 53، 103، 104؛ کهف(18) 87، 94، 97
فسق:
اسراء(17) 16، 17
فضل خدا:
اسراء(17) 12، 87
فطرت:
اسراء(17) 32، 33، 38، 41، 67
فقر:
اسراء(17) 26، 28، 29، 31، 56، 100؛ کهف(18) 28، 35، 43، 79
فیض:
اسراء(17) 20
قانون:
اسراء(17) 2
قانون علیّت:
کهف(18) 84؛ مریم(19) 9، 21، 35
قتل:
اسراء(17) 31، 33، 38؛ کهف(18) 74
قدر:
اسراء(17) 30
قدرت:
اسراء(17) 5، 6، 41، 67، 69، 80، 104؛ کهف(18) 35، 39، 84، 98؛ مریم(19) 12، 40، 74، 77
قدیر/اسما و صفات:
اسراء(17) 86، 99؛ کهف(18) 9
قرآن:
اسراء(17) 9، 10، 12، 29، 32، 40، 41، 44، 45، 46، 49، 51، 54، 60، 73، 74، 78، 79، 82، 83، 84، 87، 88، 89، 90، 93، 105، 106، 107، 108، 109، 110؛ کهف(18) 1، 2، 4، 6، 7، 9، 13، 21، 27، 29، 32، 45، 46، 48، 54، 55، 57، 60، 83، 86، 99؛ مریم(19) 1، 2، 16، 34، 41، 51، 56، 64، 68، 69، 70، 73، 74، 82، 97، 98
قریه:
اسراء(17) 58؛ کهف(18) 59، 82
قسم:
اسراء(17) 62؛ مریم(19) 68، 69، 70
قصاص:
اسراء(17) 33؛ کهف(18) 74
قصر:
کهف(18) 31
قصه:
کهف(18) 9، 11، 12، 13، 21
قصه در قرآن:
کهف(18) 15
قضا:
اسراء(17) 4، 36؛ کهف(18) 76، 104؛ مریم(19) 12، 70
قضا و قدر:
اسراء(17) 6، 13، 23؛ مریم(19) 15، 33، 63
قلب:
اسراء(17) 36، 45، 46، 47، 72، 87؛ کهف(18) 28، 57، 101
قوم ثمود:
اسراء(17) 59
قیامت:
اسراء(17) 13، 14، 36، 51، 52، 58، 62، 71، 98، 99، 104؛ کهف(18) 21، 36، 47، 48، 49، 52، 53، 98، 99، 100، 101، 103، 105، 107، 110؛ مریم(19) 15، 37، 38، 39، 40، 68، 69، 71، 75، 80، 82، 85، 86، 87، 95
کار:
کهف(18) 77
کبیره:
مریم(19) 32
کتاب:
اسراء(17) 2
کتابهای آسمانی:
اسراء(17) 2، 4؛ مریم(19) 30
کتب آسمانی:
اسراء(17) 108؛ کهف(18) 27؛ مریم(19) 12، 30
کرامت:
اسراء(17) 64، 70؛ مریم(19) 21
کری:
اسراء(17) 97
کشاورزی:
کهف(18) 33
کشتی:
اسراء(17) 66؛ کهف(18) 71
کفر:
اسراء(17) 8، 10، 27، 41، 45، 46، 47، 48، 49، 52، 53، 58، 59، 60، 69، 73، 74، 75، 82، 94، 96، 98، 99، 101، 107؛ کهف(18) 2، 6، 7، 20، 29، 32، 37، 38، 40، 41، 55، 56، 57، 58، 59، 80، 86، 87، 88، 100، 101، 102، 103، 104، 106؛ مریم(19) 37، 38، 39، 40، 60، 68، 73، 74، 75، 77، 78، 79، 80، 83، 84، 96، 97، 98
کفران:
اسراء(17) 89؛ کهف(18) 35
کلمات اللّه:
کهف(18) 109
کم فروشی:
اسراء(17) 35
کودکی:
اسراء(17) 24، 34؛ کهف(18) 74؛ مریم(19) 7
کوری:
اسراء(17) 97
کوه:
کهف(18) 47، 93، 94؛ مریم(19) 90
کوه طور:
مریم(19) 52
کیفر:
اسراء(17) 5، 6، 8، 15، 17، 18، 22، 54، 63، 69، 71، 75، 77، 98، 103؛ کهف(18) 6، 20، 42، 55، 87، 88؛ مریم(19) 69، 70، 97
کیل و وزن:
اسراء(17) 35، 36
گرسنگی:
کهف(18) 19
گریه:
اسراء(17) 109؛ مریم(19) 58
گُل:
اسراء(17) 61
گناه:
اسراء(17) 4، 5، 7، 8، 15، 16، 17، 18، 25، 31، 32، 34، 60، 61، 63، 65، 75؛ کهف(18) 2، 5، 15، 20، 49، 50، 53، 57، 58، 59، 86؛ مریم(19) 14، 15، 18، 44، 45، 59، 69، 70، 72، 86
گنج:
کهف(18) 82
گوش:
اسراء(17) 36، 46؛ کهف(18) 11، 57؛ مریم(19) 38
گیاه:
کهف(18) 45
لال:
اسراء(17) 97
لباس:
کهف(18) 31، 90
لجاجت:
اسراء(17) 41، 90، 91، 92، 93، 102؛ کهف(18) 6
لطیف/اسما و صفات:
اسراء(17) 20، 21، 60، 74
مأجوج:
کهف(18) 94، 97، 99
مادر:
مریم(19) 32
مال:
اسراء(17) 16، 26، 34، 35، 64، 100؛ کهف(18) 34، 35، 36، 42، 43، 46، 82؛ مریم(19) 40، 74، 77، 78، 81
مالکیت:
اسراء(17) 34؛ مریم(19) 6
ماه:
اسراء(17) 12
ماهی:
کهف(18) 61، 63
مترفان:
اسراء(17) 17
متکا:
کهف(18) 31
مثلهای قرآن:
اسراء(17) 29؛ کهف(18) 21، 32، 45
مجمعالبحرین:
کهف(18) 60
محبت:
کهف(18) 50؛ مریم(19) 13، 47
محرمیت:
مریم(19) 18، 26، 29
محسور:
اسراء(17) 29
محمّد(ص):
اسراء(17) 1، 23، 26، 28، 29، 39، 42، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 53، 54، 55، 56، 59، 60، 61، 65، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 84، 85، 86، 87، 88، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 100، 101، 105، 106، 110، 111؛ کهف(18) 1، 2، 4، 6، 7، 9، 17، 22، 23، 26، 27، 28، 29، 32، 45، 48، 56، 57، 83، 103، 109، 110؛ مریم(19) 2، 16، 39، 41، 51، 54، 56، 64، 65، 68، 75، 76، 83، 84، 97
محیط/اسما و صفات:
اسراء(17) 60
مدبر/اسما و صفات:
اسراء(17) 12
مدح:
مریم(19) 50
مدیریت:
کهف(18) 51، 86، 95؛ مریم(19) 64
مردگان:
اسراء(17) 50، 51، 52؛ کهف(18) 99؛ مریم(19) 15، 33، 66، 67
مرگ:
اسراء(17) 50، 51، 58، 67، 68، 75، 76، 77، 98؛ کهف(18) 21؛ مریم(19) 15، 33، 39
مرید/اسما و صفات:
اسراء(17) 18
مریم(س):
مریم(19) 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 37
مس:
کهف(18) 96
مسجد:
کهف(18) 21
مسجد الاقصی:
اسراء(17) 1، 7؛ مریم(19) 16، 17
مسجد الحرام:
اسراء(17) 1
مسلمانان:
اسراء(17) 26، 59، 73؛ مریم(19) 73، 96
مسیحیت:
مریم(19) 31، 37
مشرق:
کهف(18) 90
مشیت خدا:
اسراء(17) 16، 17، 21، 30، 54، 60، 62، 75، 79، 86، 93، 103؛ کهف(18) 9، 11، 12، 17، 19، 21، 23، 33
مصر:
اسراء(17) 103، 104
مصلحت:
اسراء(17) 34، 35
مصیبت:
اسراء(17) 68، 69؛ کهف(18) 82؛ مریم(19) 42
معاد:
اسراء(17) 49، 50، 51، 52، 97، 98، 99، 108؛ کهف(18) 21، 29، 31، 36، 37، 48، 49، 87، 98، 99، 105، 106؛ مریم(19) 39، 40، 66، 67، 68، 72
معاشرت:
اسراء(17) 23، 24، 28، 53؛ کهف(18) 22، 28، 62؛ مریم(19) 26، 45، 47
معبود:
کهف(18) 102
معبودان باطل:
مریم(19) 87
معجزه:
اسراء(17) 59، 89، 90، 91، 92، 93، 101، 102؛ مریم(19) 10
معراج:
اسراء(17) 1، 60
مغرب:
کهف(18) 86
مغفرت:
اسراء(17) 25، 44؛ کهف(18) 58؛ مریم(19) 47
مغولان:
کهف(18) 93
مقام محمود:
اسراء(17) 79
مکر:
اسراء(17) 73
مکه:
اسراء(17) 90
ملامت:
اسراء(17) 18، 22؛ کهف(18) 34
ملائکه:
اسراء(17) 40، 61، 62، 92، 95؛ کهف(18) 50؛ مریم(19) 17، 64، 65
ملکوت:
اسراء(17) 1
منت:
اسراء(17) 87
موسی(ع):
اسراء(17) 2، 101، 102، 103؛ کهف(18) 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 82؛ مریم(19) 51، 52، 53
موعظه:
اسراء(17) 11
مهدی(ع):
اسراء(17) 13، 33
مهربانی:
اسراء(17) 24، 25، 82؛ مریم(19) 13، 14
میراث:
مریم(19) 6
میوه:
کهف(18) 33
نافله:
اسراء(17) 78، 80
ناقه صالح:
اسراء(17) 59
نامگذاری:
اسراء(17) 110؛ مریم(19) 7، 65
نامه عمل:
اسراء(17) 13، 14، 71؛ کهف(18) 49؛ مریم(19) 79
ناهی/اسما و صفات:
اسراء(17) 22
نبوت:
اسراء(17) 2، 79، 86، 91، 93، 94، 95؛ کهف(18) 1، 66؛ مریم(19) 10، 12، 30، 41، 49، 53، 56
نجوا:
اسراء(17) 47
نذر:
مریم(19) 26
نزول قرآن:
اسراء(17) 82، 102،105،106،108؛ کهف(18) 1
نژاد:
اسراء(17) 61
نسخ:
اسراء(17) 110
نصرت:
اسراء(17) 6، 20، 74، 75، 79، 80، 86، 103؛ کهف(18) 10، 16، 29، 51، 52، 54، 82، 94
نطفه:
کهف(18) 37؛ مریم(19) 10
نظام علیت:
مریم(19) 20
نعمت:
اسراء(17) 3، 12، 19، 20، 21، 24، 28، 36، 66، 67، 68، 69، 70، 83، 86، 89، 104؛ کهف(18) 3، 7، 31، 32، 35، 37، 38، 39، 40، 41، 65، 81، 108، 109؛ مریم(19) 5، 6، 8، 19، 44، 49، 58، 62، 66، 74، 75
نقص:
مریم(19) 35
نماز:
اسراء(17) 1، 78، 79، 80، 110؛ کهف(18) 28، 46؛ مریم(19) 31، 55، 59، 60
نماز جماعت:
اسراء(17) 78، 110
نماز شب:
اسراء(17) 80
نماز ظهر:
اسراء(17) 78
نماز عشا:
اسراء(17) 78
نوح(ع):
اسراء(17) 3، 17؛ مریم(19) 58
نهر:
اسراء(17) 91؛ کهف(18) 31، 33
نهی:
اسراء(17) 31، 32، 34، 37، 39؛ کهف(18) 23
نیاکان:
اسراء(17) 3، 59؛ کهف(18) 5
نیت:
اسراء(17) 84
والدین:
اسراء(17) 23، 24، 25، 26، 31، 38، 39؛ کهف(18) 80، 81؛ مریم(19) 14، 15، 32
وجوب:
اسراء(17) 23، 26، 32، 34، 35، 37، 78، 79؛ مریم(19) 26
وجه اللّه:
کهف(18) 28
وحی:
اسراء(17) 12، 39، 45، 60، 82، 85، 86، 87، 88، 95، 105؛ کهف(18) 22، 26، 27، 29، 83، 110؛ مریم(19) 64
وسواس:
اسراء(17) 34، 53
وعده:
اسراء(17) 104، 108؛ کهف(18) 21
وکیل/اسما و صفات:
اسراء(17) 65
ولادت:
مریم(19) 15، 29، 33
ولایت:
اسراء(17) 13، 34، 64، 111؛ کهف(18) 26، 50، 51، 102، 104
ولی/اسما و صفات:
کهف(18) 26
هارون(ع):
مریم(19) 28، 53، 58
هجرت:
کهف(18) 10، 16؛ مریم(19) 48، 49، 50
هدایت:
اسراء(17) 2، 3، 9، 10، 12، 15، 32، 41، 51، 59، 66، 79، 82، 83، 84، 89، 94، 95، 96، 97، 105، 106، 107؛ کهف(18) 2، 6، 7، 10، 13، 17، 24، 26، 37، 42، 50، 51، 54، 55، 56، 57، 66، 107، 109؛ مریم(19) 41، 43، 51، 54، 56، 58، 59، 76، 97
هلاکت:
اسراء(17) 69، 102
هوا پرستی:
اسراء(17) 46؛ کهف(18) 28، 29؛ مریم(19) 60
یأجوج:
کهف(18) 94، 97، 99
یتیم:
اسراء(17) 34، 38؛ کهف(18) 82
یحیی(ع):
مریم(19) 6، 7، 9، 10، 12، 13، 14، 15، 58
یعقوب(ع):
مریم(19) 49، 50، 58
یوشع بن نون:
کهف(18) 60، 61، 62، 63، 64، 65، 71
یوم الحسرة:
مریم(19) 39
یهود:
اسراء(17) 101؛ مریم(19) 27، 28، 29