ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بَرٰاءَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (1)
1 [این] اعلام عدم تعهّدی است از جانب خدا و پیامبرش نسبت به مشرکانی که شما با آنان پیمان بستهاید [و آنان پیمان را شکستهاند].
1- ابطال اعتبار پیمانهای صلح مسلمانان صدر اسلام از سوی خدا و پیامبر(ص) در پی نقض آن توسط مشرکان معاهد
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
«برائت» به معنای جدا شدن و فاصله گرفتن است. متعلق «برائت» - به قرینۀ «الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ» - پیمانهای منعقد شده میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان است. اعلام جدا شدن و فاصلهگرفتن از عهد و پیمان کنایه از الغا و بیاعتبار نمودن آن است.
2- لغو اعتبار پیمان عدم تعرض، در صورت نقض آن از سوی طرف معاهده، بلا مانع است.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ
3- دستور خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر ابلاغ الغای پیمان عدم تعرض، به مشرکان معاهد
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ
قید «إِلَی» بیانگر آن است که این موضوع (لغو شدن پیمان) باید به اطلاع مشرکان برسد.
4- اعلام الغای اعتبار پیمان صلح به طرف معاهده لازم است.
بَرٰاءَةٌ ... إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ
5- لغو اعتبار پیمانهایصلح و عدمتعرض، از اختیارات رهبر جامعۀ اسلامی است.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ
6- وجود پیمانهای صلح میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
مقصود از «معاهده» در «عٰاهَدْتُمْ» - به قرینۀ آیه 4 - معاهدۀ صلح و عدم تعرض است.
7- بستن پیمان عدم تعرض با جوامع غیر مسلمان، جایز است.
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
8- نقض شدن پیمان عدم تعرض، از سوی اکثریت مشرکان صدر اسلام
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
مقصود از «الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ» - به دلیل آیات 4 و 7 - مشرکان معاهدی هستند که ملتزم به رعایت پیمانهای صلح نبودند.
9- «عن علیّ(ع) أنّه لم ینزل بسم اللّه الرحمٰن الرحیم علی رأس سورة برائة لأنّ بسم اللّه للأمان و الرّحمة و نزلت برائة لرفع الأمان بالسّیف؛ (1)
از علی(ع) روایت شده است: «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در اول سورۀ براءت نازل نشده؛ زیرا بسم اللّه برای امان و رحمت است و سورۀ براءت برای برداشتن امان به وسیلۀ شمشیر نازل شده است».
10- «عن أبیعبداللّه(ع) نزلت هذه الآیة بعد ما رجع رسولاللّه(ص) من غزوة تبوک فی سنة تسع من الهجرة ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: آیۀ «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ ...» بعد از مراجعت رسول خدا(ص) از جنگ تبوک در سال نهم هجری نازل شده است ...».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ تبوک/غزوه؛ حُکم؛ رحمت؛ سلاح؛ شرک؛ صلح؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاهده؛ هجرت
فَسِیحُوا فِی اَلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُخْزِی اَلْکٰافِرِینَ (2)
2
[ای مشرکان پیمان شکن،] اکنون چهار ماه در این سرزمین بگردید و بدانید که شما نمیتوانید از سلطۀ خدا خارج شوید، و [بدانید که] خدا رسوا کنندۀ کافران است.
1- اعطای چهار ماه مهلت به مشرکان پیمانشکنِ صدر اسلام، در پی ابطال پیمان عدم تعرض مسلمانان با آنان
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
2- لزوم دادن فرصت مناسب به دشمنان
پیمانشکن، برای توبه و بازگشت به دامن اسلام، پیش از جنگ با آنان
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
3- دستور خداوند مبنی بر منع تعرض مسلمانان به مشرکان پیمانشکنِ صدر اسلام، در مدت مهلت چهار ماهه
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
مهلت دادن به مشرکان و مجاز دانستن رفت و آمدشان در هر جای زمین در حقیقت دستوری است به مسلمانان که نباید در مدت مقرر متعرض آنان شوند.
4- اعطای آزادی رفت و آمد و سیر و سیاحت به مشرکان صدر اسلام، در ظرف مهلت چهار ماهه
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
«سَیْح»و «سیاحت»(مصدر سیحوا) به معنای سیر کردن است و امر در «فَسِیحُوا» به معنای اباحه و اعطای آزادی سیر و سیاحت میباشد.
5- اعطای آزادی سیر و سیاحت به مشرکان پیمانشکن، در چهار ماه حرام از سال (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب)
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
به قرینۀ توصیف «أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» به «الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ» «در آیة 5» میتوان گفت: مراد از «أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» همان چهار ماه حرام معروف(ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب) و آیه، بیانگر آن است که: با الغای اعتبار پیمان صلح و برداشته شدن امان از مشرکان، آنان تنها در ماههای حرام، آزادی رفت و آمد و سیر و سیاحت خواهند داشت.
6- در ماههای حرام، سلب امنیت حتی از دشمن پیمانشکن، ممنوع است.*
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
تفریع «فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ» بر «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» با حرف «فاء»، میتواند اشاره به این نکته باشد که: تعرض به دشمن در چهار ماه از سال، ممنوع است و خداوند بر اساس همین قانون، مشرکان را در این چهار ماه آزاد میگذارد.
7- عدم توانایی انسان بر خارج شدن از سلطۀ خدا و گریختن از قلمرو حکومت او
وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
«اعجاز» (مصدر «معجزین») به معنای گریختن و از سلطه خارج شدن است، بنابر این «وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ» یعنی بدانید که شما نمیتوانید از سلطۀ خدا خارج شوید.
8- همۀ جهان تحت سیطره و حاکمیت خداوند است.
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
9- تهدید مشرکان پیمانشکن از سوی خداوند، به شکست خفتبار در صورت تسلیم نشدن و پای فشردن بر شرک و کفر
وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
«اخزاء» (مصدر مخزی) به معنای خوار و خفیف کردن است.
به کارگیری اسم فاعل به جای فعل در جملۀ «وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ» بیانگر سنت قطعی خداوند دربارۀ شکست کفر و کفرپیشگان بوده و تهدیدی برای مشرکان پیمانشکن میباشد.
10- خداوند در پی اعطای مهلت چهار ماهه به مشرکان، آنان را به رها کردن شرک و گرویدن به آیین توحید، سفارش کرد.
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
اعلام حاکمیت گستردۀ خداوند به مشرکان پیمانشکن و یادآوری عدم امکان فرار از حاکمیت او (اعلموا أنکم غیر معجزی اللّه) و نیز هشدار به فرجام شوم و ذلتبار مستکبران کفرپیشه (و أن الله مخزی الکافرین) در حقیقت توصیه و اندرزی است از جانب خداوند به مشرکان که از فرصت داده شده استفاده کنند و به دامن توحید و اسلام بازگردند و خود را گرفتار عاقبت شوم خواری و ذلت شکست نسازند.
11- سنت الهی حاکم بر جوامع بشری، در جهت غلبه یافتن دین خدا و عزّت مؤمنان، و شکست کفر و خواری کفرپیشگان است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
12- نوید خدا به مسلمانان نسبت به قطعی بودن شکست ذلتبار شرکپیشگان پیمانشکن
وَ اعْلَمُوا ... أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
تهدید مشرکان پیمان شکن صدر اسلام به شکست و خواری در واقع نویدی بود به مسلمانان به اینکه در صورت شروع جنگ، خداوند آنان را با امدادهای غیبی خود کمک فرموده و پیروز خواهد کرد.
13- جنگ با اسلام و مسلمین، جنگ با خداست.
وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
قرار داده شدن مشرکان در برابر خدا - با اینکه آنان با اسلام و مسلمین مبارزه میکردند - نشانگر این حقیقت است که: جنگ با اسلام و مسلمین، جنگ با خداست.
14- «قال أمیرالمؤمنین(ع): ... «فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» و هی عشرون من ذی الحجّة و المحرّم و صفر و شهر ربیع الأوّل و عشر من ربیع الآخر ... ؛ (1)
علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند] «فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» فرمود: مقصود بیست روز از آخر ذیحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربیع الاول و ده روز اول ربیع الآخر است ...».
15- «خطب علیّ(ع) النّاس ... فقال: ...
1) 1) . کافی، ج 4، ص 290، ح 3؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 101، ح 4.
من کانت له مدّة فهو إلی مدّته و من لم یکن له مدّة فمدّته أربعة أشهر و کان خطب یوم النّحر ... ؛ (1)
علی(ع) [هنگام اعلام آیات براءت] برای مردم سخنرانی کرد ... و فرمود: ... هر کس برای او مدت تعیین شده تا همان مدت، و کسی که برای او مدت تعیین نشده تا چهار ماه مهلت دارد و این سخنرانی روز عید قربان بود ...».
کلیدواژهها:
آزادی؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ امداد غیبی؛ امنیت؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ توحید؛ تولی؛ تهدید؛ جنگ؛ جهان؛ حُکم؛ دشمنی؛ دین؛ ذلت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شکست؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ ماههای حرام؛ مسلمانان؛ معاهده؛ نصرت
وَ أَذٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلنّٰاسِ یَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْأَکْبَرِ أَنَّ اَللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (3)
3
و [این] اعلامی است از جانب خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حجّ اکبر که خدا و پیامبرش نسبت به مشرکان [پیمان شکن] تعهّدی ندارند. پس اگر توبه کردید برای شما بهتر است، و اگر روی گرداندید، بدانید که شما نمیتوانید از سلطۀ خدا خارج شوید. و کسانی را که کفر ورزیدهاند، به عذابی دردناک نوید ده.
1- دستور خداوند مبنی بر اعلام لغو شدن پیمانِ عدم تعرض مسلمانان با مشرکان پیمانشکن، به عموم مردم حاضر در مراسم حج
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ
«أَذٰانٌ» به معنای اعلام و جملۀ «أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ...» خبر در مقام انشا است؛ یعنی باید الغای پیمان عدم تعرض در روز «حج اکبر»به عموم مردم حاضر در مراسم حج، ابلاغ گردد.
2- صدور بیانیۀ برائت از مشرکان پیمانشکن و اعلام جنگ با آنان از سوی خدا و پیامبر(ص) و دستور اعلام آن به عموم مردم حاضر در مراسم حج
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ ... أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ
1) 1) . مجمع البیان، ج 5، ص 6؛ نورالثقلین، ج 2، ص 182، ح 23.
3- دهم ذیحجۀ سال نهم هجرت، روز اعلام پیام برائت خدا و پیامبر(ص) به عموم مردم حاضر در مراسم حج
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ
بر اساس نظر مفسران، سال نهم هجرت، سال اعلام برائت است و بر پایۀ روایاتی که از ائمه معصومین(ع) رسیده است، روز حج اکبر، دهم ذیحجه است.
4- ایام حج، فرصتی مناسب برای اعلام مواضع اسلام در برابر کفر
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ
5- دهم ذیحجه، روز برگزاری بزرگترین مناسک حج
یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ
6- دهم ذیحجۀ سال نهم هجرت، آغاز قطع کامل روابط مسلمانان با مشرکان و تحریم همهجانبۀ آنان از سوی خدا و پیامبر(ص)
یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ
7- توصیه و تشویق الهی به عموم مشرکان عهدشکن، مبنی بر توبه و بازگشت به اسلام در ظرف چهار ماه مهلت داده شده به آنان
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ... وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ ... فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
8- توصیۀ خداوند به عموم مشرکان مبنی بر رها کردن شرک و گرویدن به توحید و اسلام در پی ابلاغ پیام برائت خدا و رسول به آنان
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ ... فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
9- اسلام، مایۀ خیر و سعادت انسانهاست.
فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
10- عدمتوانایی انسان بر گریختن ازسلطۀ خدا و خارج شدن از قلمرو حکومت او
وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
11- جنگ با اسلام، جنگ با خداست.
فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
12- قدرت خدا، بیرقیب و غالب بر همۀ قدرتهاست.
فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
13- تهدید مشرکان کفرپیشۀ صدر اسلام به عذاب دردناک جهنم
بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
مراد از «عذاب ألیم»میتواند عذاب دنیوی باشد و میتواند مراد از آن، عذاب اخروی باشد. برداشت مذکور
بر اساس احتمال دوم است.
14- تهدید مشرکان پیمانشکن، به عذاب دنیوی (شکست و ذلت)
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «عذاب ألیم»، عذاب دنیوی باشد.
15- «عن معاویةَ بن عمّار قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن یوم الحجّ الأکبر فقال:
هو یوم النّحر ... ؛ (1)
معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: روز حج اکبر چه روزی است؟ فرمود: روز عید قربان است ...».
16- «عنه(ع) قال: الحجّ الأکبر الوقوف بعرفة و بجَمْع و برمی الجمار بمنی و الحجّ الأصغر العمرة؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: حج اکبر، وقوف در عرفه و وقوف در مشعر و رمی جمرات در منی است و حج اصغر، عمره است».
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ توبه؛ توحید؛ تولی؛ تهدید؛ جنگ؛ حج؛ رستگاری؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ عرفات؛ عمره؛ عید؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشعر الحرام؛ معاهده؛ مِنا
إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (4)
4
مگر آن مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید، سپس از [پیمان] شما چیزی نکاسته و از هیچ کس بر ضدّ شما پشتیبانی نکردهاند؛ پس پیمانشان را برای آنان تا پایان مدتّشان تمام کنید. به یقین، خدا تقواپیشگان را دوست میدارد.
1- وجود پیمانهای عدم تعرض میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
2- بستن پیمان عدم تعرض با جوامع غیر مسلمان، جایز است.
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
3- پایبندی جمعی از مشرکان معاهد صدر اسلام بر عمل به تمام مواد و شرایط پیمان خود با مسلمانان
ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً
«نقص»و«نقصان»(مصدر ینقصون) به معنای کم کردن و کاستن از چیزی است. منظور از نکاستن برخی مشرکان معاهد از پیمان خود با مسلمین، این است که: آنان در عمل به تمام مواد و شرایط پیمان، هیچ گونه کوتاهی نکردند.
4- وارد شدن هر ضربهای به جان یا مال مسلمانان از سوی طرف معاهده، نقض پیمان شمرده شده و لغو آن را مجاز میکند.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً
5- کمترین کوتاهیِ معاهدین در عمل به مواد و شرایط پیمان عدم تعرض، نقض پیمان است.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً
6- تهدید مشرکان معاهد صدر اسلام به لغو پیمان عدم تعرض مسلمانان با آنان در صورت مشاهدۀ کمترین کوتاهی در عمل به مواد آن و مشاهدۀ هر گونه کمک به دشمنان اسلام
ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً
7- کمک به دشمنان اسلام علیه مسلمانان، از موارد نقض پیمان از سوی مشرکان معاهد صدر اسلام بود.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً
8- کمک و پشتیبانی طرف معاهده به دشمنان، علیه مسلمانان، نقض پیمان عدم تعرض است.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً
9- توصیۀ مسلمانان صدر اسلام به ادامۀ پایبندی بر پیمان عدم تعرض خود با مشرکان وفادار، تا پایان یافتن مدت پیمان
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ ... فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ
10- محترم شمرده شدن پیمان عدم تعرض مسلمانان صدر اسلام با دستهای از مشرکان، به خاطر پایبند ماندنشان بر آن و نقض نشدن پیمان از سوی آنان
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ ... فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ
11- وفاداری به پیمان عدم تعرض، مادامی که طرف معاهده بر آن پایبند باشد، لازم است.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً ...
فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ
12- لغو اعتبار پیمان عدم تعرض، در صورت نقض شدن آن از سوی معاهدان جایز است.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً ...
فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ
13- وفاداری به پیمان، نشانۀ تقواپیشگی است.
فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
14- تقوا، بازدارندۀ آدمی از شکستن پیمان است، هر چند طرفهای پیمان، دشمنانی حقستیز باشند.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
15- تقوا، مایۀ جلب محبت خداست.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
16- تقواپیشگان، محبوب خدا هستند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ تقوا؛ تهدید؛ حُکم؛ دوستی؛ شرک؛ ضرر؛ مال؛ مسلمانان؛ معاهده
فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
5
پس هنگامی که آن چهار ماه حرام به پایان رسید، این مشرکان [پیمان شکن] را هر جا یافتید بکشید، و دستگیرشان کنید و آنان را به محاصره درآورید، و در هر کمینگاهی برای [شکار] آنان بنشینید. پس اگر توبه کردند و نماز را بر پا داشتند و زکات دادند آزادشان بگذارید. بیتردید، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- هلال ماه صفر سال دهم هجرت، آغاز اجرای فرمان الهی به مبارزه همه جانبه با مشرکان عهد شکن
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ
توصیف «الْأَشْهُرُ» به «الْحُرُمُ» حاکی از این است که: منظور از «أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» در آیۀ دوّم (فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ) ماههای حرام سال؛ یعنی، رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرّم است. بر این مبنا «ال» در «الْأَشْهُرُ» برای عهد حضوری میباشد؛ یعنی هنگامی که این سه ماه حرام - که اکنون با اعلام پیام برائت در روز حج اکبر مصادف شده است - پایان یافت، مشرکان را بکشید. گفتنی است که پایان آن سه ماه، مساوی با آغاز ماه صفر سال دهم هجرت بود.
2- چهار ماه از سال (رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم) ماههای حرام است.
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ... فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ
3- جنگیدن با دشمن، سلب کردن امنیت از او و ممانعت از سیر و سیاحت آنان در ماههای حرام، ممنوع است.
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا
4- دستور الهی بر به کارگیری تمام شیوههای ممکن (کشتن، دستگیر کردن، محاصره نمودن و کمین زدن) علیه مشرکان پیمان شکن، پس از سپری شدن ماههای حرام
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ
5- کشتن، دستگیر کردن، محاصره نمودن و کمین زدن، شیوههای بیان شده از سوی خداوند برای ایجاد فشار بر مشرکان عهدشکن صدر اسلام
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ... وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ
6- فرمان کمین کردن در تمامی کمینگاهها برای ضربه زدن به رهگذران مشرک صدر اسلام
وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ
7- خداوند، خواهان هدایت مشرکان و پذیرای توبۀ آنان
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
8- فرمان الهی به عدم تعرض مسلمانان نسبت به مشرکان تائب
فَإِنْ تٰابُوا ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
9- پذیرش توبۀ مشرکان، مشروط به اقامۀ نماز و پرداخت زکات
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
10- هدف و فلسفۀ اصلی جنگ و مبارزه با کفار و مشرکان، گرایش دادن آنان به سوی اسلام است نه نابود کردن آنان.
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... فَإِنْ تٰابُوا ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
11- بهرهگیری از تمام شیوههای ممکن (کشتن، اسیر کردن، محاصره نمودن و کمین زدن) به منظور وادار کردن جوامع غیر مسلمان به پذیرش آیین اسلام، در پی اتمام حجت و دادن فرصت کافی به آنان، بلامانع است.
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... فَإِنْ تٰابُوا ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
12- اقامۀ نماز و پرداخت زکات از علایم ضروری ایمان
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
13- تبلور و تجلی ایمان واقعی در اعمال انسان و انجام فرایض دینی
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
14- اهمیت و جایگاه بلند نماز و زکات در میان سایر فرایض و تکالیف الهی
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
15- اهمیت پایبندی به وظایف مالی شریعت همانند تکالیف عبادی آن
أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
16- پذیرش توبۀ مشرکان، برخاسته از غفران و رحمت گستردۀ الهی است.
فَإِنْ تٰابُوا ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
17- آمرزش الهی، آمیخته با رحمت و مهربانی است.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
18- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
19- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» قال: هی یوم النّحر إلی عشر مضین من شهر ربیع الأخر؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ ...» روایت شده که فرمود: ماههای حرام، از روز عید قربان است تا ده روز از ماه ربیع الأخر بگذرد».
20- «فقال له أبو جعفر(ع): ... قال اللّه عزّوجلّ: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... فَإِنْ تٰابُوا» یعنی آمنوا ... ؛ (2)
امام باقر(ع) در تفسیر «فَإِنْ تٰابُوا» در آیۀ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ...
فَإِنْ تٰابُوا» فرمود: یعنی اگر ایمان بیاورند...».
کلیدواژهها:
آزادی؛ اتمام حجت؛ اسارت؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ توبه؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ رحمت؛ زکات؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ قتل؛ کفر؛ ماههای حرام؛ محاصره؛ مسلمانان؛ معاهده؛ مغفرت؛ مهربانی؛ نماز؛ وجوب
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ اِسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ (6)
6
و اگر یکی از این مشرکان [پیمان شکن] به تو پناه آورد پناهش ده، تا کلام خدا را بشنود [و در آن بیندیشد]؛ آنگاه او را به مکان امنش برسان. این بدان سبب است که آنان قومی نادانند.
1- فرمان الهی به پیامبر(ص) مبنی بر پذیرفتن پناهندگی مشرکانی که پس از انقضای مهلت چهار ماهه، به منظور شنیدن پیام وحی، درخواست پناهندگی کنند.
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
2- لزوم پذیرش پناهندگی کفار محاربی که به منظور آشنایی با معارف اسلام، درخواست پناهندگی کنند.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
3- هدف اسلام از پذیرش پناهندگی مشرکان، هدایت آنان و رساندن پیام الهی به ایشان است.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
4- قرآن، کلام خداست.
حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
5- مؤاخذۀ کفار به جرم مبارزه با اسلام، پیش از ارائۀ معارف الهی قرآن به آنان و تمام شدن حجت بر ایشان، ممنوع است.
وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ ... وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
6- فراهم آوردن زمینههای هدایت و شناخت حق برای گمراهان از وظایف پیامبر(ص) و رهبر امت اسلامی
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ
7- دستور الهی مبنی بر بازگرداندن مشرکان پناهنده به مراکز امن خودشان، پس از استماع و دریافت پیام وحی از پیامبر(ص)
فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
8- تعرض به کفار و سلب امنیت از آنان در اماکن سکونتشان، جایز نیست.
فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
9- تضمین امنیت کفار محاربی که به منظور آشنایی با اسلام و معارف آن، پناهنده شوند و بازگرداندن آنان به مراکز امنشان - پس از دریافت معارف - لازم است.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ ... ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
10- اماکن سکونت (شهرها، روستاها و ...) مشرکان پیمان شکن صدر اسلام تنها مراکز امن اعلام شده از سوی خدا برای آنان
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ... ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
11- هدف و فلسفۀ اصلی جنگ و مبارزه با کفار و مشرکان، آوردن ایشان به دامن اسلام است و نه نابودی آنان.
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ ... حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
12- جهل و ناآگاهی مشرکان، فلسفۀ دستور خدا به پیامبر(ص) مبنی بر پذیرفتن پناهندگی آنان و ابلاغ پیام وحی به ایشان
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ
13- مشرکان صدر اسلام، مردمانی نادان و گرفتار جهل بودند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ
14- ایمان مورد نظر اسلام، ایمان مبتنی بر شناخت، آگاهی و اختیار است.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ امنیت؛ پناهندگی؛ تاریخ؛ تعلیم؛ جنگ؛ جهاد؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ شرک؛عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ معاهده؛ وحی
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ فَمَا اِسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (7)
7
چگونه برای این مشرکانِ [پیمان شکن] نزد خدا و نزد پیامبرش عهدی باشد[با اینکه عهد شکنی آنان به اثبات رسیده است]؟ مگر کسانی که کنار مسجدالحرام با آنان پیمان بستهاید [و به پیمانشان وفادار ماندهاند]؛ پس تا وقتی که با شما راست باشند شما نیز با آنان راست باشید. به یقین، خدا تقوا پیشگان را دوست میدارد.
1- نفی هر گونه تعهد و مسؤولیت از سوی خدا و پیامبر(ص) نسبت به مشرکان پیمانشکن
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ
2- نقض شدن پیمان عدم تعرض از سوی اکثریت مشرکان صدر اسلام
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ
مراد از مشرکان در جملۀ «کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ» - به قرینۀ «إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» - مشرکان معاهدی هستند که بر پیمان خود با مسلمانان پایبند نماندند.
ذیل آیۀ بعد (و أکثرهم فاسقون) بیانگر نقض پیمان از سوی اکثریت آنان است.
3- لغو اعتبار پیمان عدمتعرض درصورت نقض آن از سوی معاهدان، جایز است.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ
4- ابطال اعتبار پیمان عدم تعرض مسلمانان، از اختیارات رهبر جامعۀ اسلامی است.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ
5- انعقاد پیمان صلح میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان در کنار مسجدالحرام
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
6- وجود پیمانهای صلح میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
7- عموم مشرکانی که در کنار مسجدالحرام با مسلمانان پیمان عدم تعرض بسته بودند، بر پیمان خویش پایبند نماندند.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
8- وفاداری به پیمان، مادامی که طرف معاهده بر آن پایبند است، واجب است.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ
9- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را به ادامۀ پایبندی بر پیمان عدم تعرض خود با مشرکان، مادامی که آنان بر پیمان خود پایبند بمانند، توصیه فرمود.
فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ
10- بستن پیمان عدم تعرض با جوامع غیر مسلمان، جایز است.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ ... إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
11- وفاداری به پیمان، نشانۀ تقواپیشگی است.
فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
12- تقوا، بازدارندۀ آدمی از شکستن عهد و پیمان
فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
13- رعایت تقوا، مایۀ جلب محبت خداست.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
14- تقواپیشگان، محبوب خدایند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ تقوا؛ حُکم؛ دوستی؛ شرک؛ صلح؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ معاهده؛ وجوب
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ (8)
8
چگونه [میتوان به عهد آنان امید بست] در صورتی که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندی و پیمانی را در حقّ شما مراعات نمیکنند. با زبانشان شما را خشنود میکنند، امّا دلهایشان ابا دارد، و بیشترشان نافرمانند.
1- کینهتوزی مشرکان و عدم رعایت هر گونه پیوند خویشاوندی و عهد و پیمان از سوی آنان در صورت غلبه یافتن بر مسلمانان
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
2- هشدار خداوند به مسلمانان نسبت به خوش زبانی مشرکان و کینه درونی آنان
یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
3- مسلمانان در خطر سست شدن در مبارزه با مشرکان به دلیل تأثیرپذیری از رفتار فریبکارانۀ آنان
یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
4- لزوم هشیاری و بیداری مسلمانان نسبت به ترفندها و ظاهرسازیهای دشمنان اسلام
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
5- غیر قابل اعتماد بودن کافران و مشرکان، در پیمان و پیوند دوستی با مسلمانان
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
«إل »در لغت به معنای عهد و قرابت (خویشاوندی) آمده است (قاموس المحیط) در آیه - به قرینۀ آمدن واژۀ «ذِمَّةً» که به معنای عهد است - معنای قرابت و خویشاوندی مقصود است.
6- جلوگیری از تسلط مشرکان و کافران حق ستیز بر مسلمانان، فلسفۀ فرمان الهی مبنی بر کشتن، دستگیر کردن، محاصره نمودن و کمین زدن به آنان
فَإِذَا انْسَلَخَ ... فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ ... کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ
7- دشمنان اسلام و کافران حق ستیز در صورت تسلط بر مسلمانان هرگز بر پیمان و پیوند دوستی و خویشاوندی پایبند نخواهند بود.
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
8- وجود پیوندهای قرابت و خویشاوندی میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
9- رعایت حقوق خویشاوندان - اگر چه دشمن باشند - لازم است.
وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ
خداوند مشرکان را به خاطر رعایت نکردن حق خویشاوندی خود با مسلمانان که درحال ستیز و دشمنی با آنان بودند محکوم کرد و آنها را متجاوز خواند (هم المعتدون)؛ این میرساند که حق خویشاوندی را در هر شرایط (جنگ و دشمنی و ...) باید رعایت کرد.
10- وفاداری و التزام به عهد و پیمان، واجب است.
وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
11- شرک پیشگان صدر اسلام تلاش میکردند تا با ظاهر سازی و خوش زبانی (رفتار منافقانه) افکار عمومی مسلمانان را فریب داده و رضایت و خوشبینی آنان را نسبت به خود جلب کنند.
یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
12- رفتارهای فریبکارانه (ظاهرسازیها و خوش زبانیهای) مشرکان صدر اسلام، خوشبینیهایی را در میان مسلمانان نسبت به آنان به وجود آورده بود.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ ... کَیْفَ ... یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
13- افشای رفتارهای فریبکارانه و کینۀ قلبی مشرکان صدر اسلام نسبت به مسلمانان از سوی خداوند
وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً ... وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
14- خداوند، به ضمایر، نیات و مقاصد آدمیان، آگاه و از آنها باخبر است.
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ ... یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
15- اکثریت مشرکان صدر اسلام بر پیمان عدم تعرض خود با مسلمانان پایبند نمانده و آن را نقض کردند.
وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
16- اکثریت مشرکان صدر اسلام، مردمی فاسق و نافرمان بودند.
وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
17- پیمان شکنی، کرداری برخاسته از روحیۀ فسق و نافرمانی است.
لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً ... وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
18- پیمان شکنان، مردمانی فاسق و نافرمان
لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ ... ذِمَّةً ... وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
19- عدم رعایت حقوق خویشاوندی، برخاسته از روحیۀ فسق و نافرمانی است.
لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ ... وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
کلیدواژهها:
اسارت؛ استقلال؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ پیروزی؛ جنگ؛ حق؛ حقوق؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ دوستی؛شرک؛ عجز؛ غیب؛ فسق؛ قتل؛ قلب؛ کفر؛ محاصره؛ مسلمانان؛ معاهده؛ مکر؛ وجوب
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (9)
9
آیات خدا را با بهایی اندک مبادله کردند، و [مردم را] از راه او باز داشتند. راستی چه بداست آنچه انجام میدهند!
1- قرآن، مجموعهای از آیات و نشانههای خداوند است.
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
2- دنیاطلبی، زمینه ساز مبارزه با دین الهی و بازداشتن مردم از راه خداست.
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ
3- متاع دنیا در مقایسه با دین خدا و کتاب او (قرآن)، متاعی اندک است.
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند سوداگری بر سر دین را دستیابی به ثمن قلیل و بهایی ناچیز شمرده است.
4- مشرکان صدراسلام، مردمانی دنیاطلب بودند.
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
5- دنیاطلبی مشرکان صدر اسلام، عامل مبارزۀ آنان با اسلام و قرآن
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
6- شرک پیشگان صدر اسلام، به خاطر تأمین و حفظ منافعِ مادی خود، مردم را از راه خدا و گرویدن به اسلام باز میداشتند.
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ
آیۀ فوق - به قرینۀ آیات قبل دربارۀ مشرکان است.
7- تقبیح مشرکان صدر اسلام از سوی خداوند به خاطر روی گردانی از حق برای رسیدن به منافع اندک مادی
إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
8- سوداگری بر سر آیات الهی و دین خدا، شیوهای بس زشت و نکوهیده
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً ... إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ دنیا؛ دین؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ عمل؛ قرآن
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُعْتَدُونَ (10)
10
در حق هیچ مؤمنی خویشاوندی و پیمانی را مراعات نمیکنند، و اینانند که خود تجاوز کارند.
1- شرک پیشگان صدر اسلام، دربارۀ هیچ مؤمنی به رعایت حق خویشاوندی، ملتزم نبودند.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ
«رقبة»و «رُقبان»(مصدر یرقبون) به معنای حفظ و نگهداری و «إل» به معنای قرابت و خویشاوندی است. لفظ «مُؤْمِنٍ» و «إل » هر دو نکره در سیاق نفی و مفید عمومند؛ یعنی، مشرکان دربارۀ هیچ مؤمنی حرمت هیچ گونه خویشاوندی و پیمانی را نگه نمیدارند.
2- مشرکان صدر اسلام در رابطه با هیچ مؤمنی به عهد و پیمانی پایبند نبودند.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
«ذِمَّةً» به معنای عهد و پیمان است. چنانکه گفته شد کلمۀ «مُؤْمِنٍ» و «ذِمَّةً» هر دو نکره در سیاق نفی بوده و مفید عموم میباشند.
3- دشمنی و کینهتوزی سخت مشرکان صدر اسلام نسبت به مؤمنان
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
عدم رعایت حق خویشاوندی و حرمت ننهادن بر عهد و میثاق بیانگر دشمنی عمیق و کینۀ شدید مشرکان نسبت به مؤمنان است.
4- رعایت حقوق خویشاوندان، واجب است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ
نکوهش مشرکان به خاطر رعایت نکردن حق خویشاوندان، نشان دهندۀ اهمیت آن و وجوب نگه داری حرمت آن است.
5- وفاداری و التزام به عهد و پیمان، واجب است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
6- مشرکان پیمان شکن، بیاعتنا به پیوند خویشاوندی و تجاوزکاران واقعی
وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
7- زیر پا نهادن حقوق خویشاوندی، برخاسته از روح تجاوزپیشگی است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
«أُولٰئِکَ» اشاره به مشرکان است با اوصافی که برای آنان ذکر شده است و از جملۀ آنهاست وصف «لاٰ یَرْقُبُونَ ...» یعنی، اینان که نه به رعایت حقوق خویشاوندی و نه به عهد و پیمان
ملتزمند، مردمانی تجاوزپیشهاند.
8- شکستن پیمان و عدم التزام به آن، برخاسته از روح تجاوزپیشگی است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
9- پیمانشکنان، مردمانی تجاوزپیشهاند.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
10- زیرپاگذارندگان حقوق خویشاوندی، مردمانی تجاوزپیشهاند.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
11- جنگمسلمانان بامشرکان پیمانشکن صدر اسلام، جنگ دفاعی بود نه ابتدایی.
وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
از این آیۀ شریفه و آیات پیش استفاده میشود که: خداوند به منظور دفاع از حقوق مسلمانان و کوتاه شدن دست دشمن از تجاوز به حقوق ایشان، معاهدۀ صلح با مشرکان را لغو و مسلمانان را به جنگ و نبرد با آنان فراخواند.
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایمان؛ جنگ؛ حقوق؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ دفاع؛ شرک؛ مسلمانان؛ معاهده؛ وجوب
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11)
11
پس اگر توبه کردند و نماز را بر پا داشتند و زکات دادند، برادران دینی شما هستند. و این آیات را برای مردمی که دانایند توضیح میدهیم.
1- برخوردار شدن مشرکان پیمان شکنِ متجاوز و مهدورالدم از رفتار برادرانۀ مؤمنان در صورت توبه
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
2- پذیرش توبۀ مشرکان متجاوز پیمانشکن، مشروط به اقامۀ نماز و پرداخت زکات
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
3- اقامۀ نماز و پرداخت زکات، از نشانههای ضروری ایمان
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
4- تبلور و تجلّی ایمان واقعی در اعمال انسان و انجام فرایض دینی
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
5- اهمیت پایبندی به وظایف مالی شریعت همانند تکالیف عبادی آن
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ
6- سعی اصل اسلام در جذب و هدایت مشرکان نه نابود سازی آنان
فَإِنْ تٰابُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
7- مسلمانان، برادران دینی یکدیگر و برخوردار از حقوق و مزایای اجتماعی برابر
فَإِنْ تٰابُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
8- کفار محارب با گرویدن به اسلام، برادران دینی مسلمانان محسوب شده و از حقوق و مزایای اجتماعی مساوی برخوردار میشوند.
فَإِنْ تٰابُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
9- علم و دانش، زمینه و ابزار فهم معارف قرآن
وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
10- معارف قرآن، تبیین شده، ممتاز و بیابهام است.
وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
«تفصیل»(مصدر نفصل) از ریشۀ «فصل»است. «فصل»به معنای دور کردن یکی از دو چیز از دیگری است، به گونهای که کاملاً جدا و مشخص شوند؛ منظور این است که معارف گوناگون قرآن، هر یک جداگانه و به صورت مشخص و ممتاز، بیان شده است.
11- خداوند، تشویقکننده و فراخوان عالمان و دانشمندان به تحقیق و تدبر در قرآن و بهرهگیری از معارف آن
وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
ذکر «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» در پی بیان تفصیل و تبیین معارف قرآن، تشویقی است الهی برای اهل علم و دانش، جهت بهرهگیری از کتاب خداوند.
12- معارف قرآن، آیات و نشانههای خدایند.
وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
مقصود از «الْآیٰاتِ» میتواند همۀ معارف مطرح شده در قرآن باشد. بنابر این تعبیر از آن معارف به «آیات»مفید برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اخوت؛ اسلام؛ اقرار؛ تفکر؛ توبه؛ توحید؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ دین؛ زکات؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ محاربه؛ مسلمانان؛ نماز
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12)
12
و اگر پس از عهدشان پیمانهای خود را شکستند و به دین شما طعنه زدند، با پیشوایان کفر بجنگید، زیرا آنان هیچ پیمان [استواری] ندارند، باشد که دست بردارند.
1- فرمان الهی مبنی بر مبارزه با سردمداران کفر در صورت پیمان شکنی آنان و ناسزاگویی به دین
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ
2- طعن در دین (ناسزا گفتن به ارزشهای دینی) از سوی کافران پیمان بسته با مؤمنان، نقض پیمان خواهد بود.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ
جملۀ «وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ» میتواند تفسیر «نَکَثُوا» باشد.
برداشت مذکور بر این اساس است.
3- وجود پیمان صلح، میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ
4- شرکپیشگان عصر بعثت، بر پیمان صلح خود با مسلمانان، سوگند وفاداری یاد کرده بودند.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ
5- پیمان شکنان استهزا کنندۀ دین، پیشوایان کفرند.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ
6- بستن پیمان صلح با جوامع غیرمسلمان، جایز است.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ
7- پایبندی بر پیمان، مادامی که طرف معاهده به آن وفادار بماند، لازم است.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ
8- لغو کردن اعتبار پیمان عدم تعرض و اعلان جنگ به معاهدان کافر، در صورت شکسته شدن پیمان از سوی آنان، بلامانع است.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ ... فَقٰاتِلُوا
9- قتل، کیفر طعن و توهین به اسلام
وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا
10- طعن و توهین به اسلام از سوی کفار معاهد، لغو اعتبار پیمان صلح و اعلان نبرد با آن را، مجاز میکند.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا
11- نابودی عوامل اصلی کفر و شرک، هدف عمده و اساسی پیکار اسلام با کافران و مشرکان
فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ
12- سردمداران کفر، فاقد هرگونه تعهد و پایبندی به سوگندها و پیمانهای خویش
إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ
13- هدف اصلی پیکار با سران شرک و کفر، وادار کردن آنان به رعایت عهد و پیمان و بازداشتن ایشان از ضربه زدن به اسلام و مسلمانان است.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ ... لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ
14- لزوم ابراز عکس العمل شدید و مبارزۀ بیامان با تمسخر و طعن به ارزشهای دینی
وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ
کلیدواژهها:
ائمة الکفر؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ جهاد؛ حُکم؛ دین؛ شرک؛ صلح؛ عذاب؛ قسم؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ معاهده
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ اَلرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (13)
13
آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند و آهنگ بیرون کردن پیامبر را نمودند، و آنان بودند که اوّلین بار هجوم به شما را آغاز کردند، نمیجنگید؟ آیا از آنان میترسید؟ با این که اگر ایمان دارید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
1- تشویق و انگیزش مسلمانان صدر اسلام از سوی خداوند، به پیکار با مشرکان پیمانشکن
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ
2- یادآوری مواضع خصمانۀ مشرکان پیمانشکن، علیه پیامبر و اسلام، جهت برانگیختن مؤمنان برای نبرد با آنان
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً ... وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
3- وجود پیمان صلح میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان
قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ
4- نقض پیمان تعرض از سوی مشرکان معاهدِ صدر اسلام
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ
5- شرکپیشگان صدر اسلام، بر پیمان خود با مسلمانان سوگند وفاداری یاد کرده بودند.
قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ
6- تلاش مشرکان برای اخراج پیامبر اکرم(ص) از مکه قبل از هجرت
وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ
7- مشرکان صدر اسلام، آغازگر جنگ با مسلمانان
وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
8- لزوم پیکار با آغازگران جنگ و سرکوب کردن آنان
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً ... وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
9- لزوم تبیین علل پیکار با دشمن برای نیروهای رزمی - در صورت مشاهدۀ نوعی تردید و هراس در آنان
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ ...
أَ تَخْشَوْنَهُمْ
جلمۀ «أَ تَخْشَوْنَهُمْ» بیانگر وجود نوعی تردید و بیم و هراس در مسلمانان نسبت به نبرد با مشرکان پیمانشکن دارد. بر این اساس میتوان گفت که خداوند با یادآوری مواضع خصمانۀ مشرکان در صدد از میان بردن چنین تردیدی است.
10- وجود نوعی بیم در مسلمانان برای جنگ با مشرکان
أَ تَخْشَوْنَهُمْ
11- نکوهش مسلمانان صدر اسلام از سوی خداوند به خاطر هراسشان از سطوت دشمن و خودداری از نبرد با آنان
أَ تَخْشَوْنَهُمْ
استفهام در «أَ تَخْشَوْنَهُمْ» برای توبیخ است.
12- لازمۀ ایمان راستین، بیم داشتن از خدا و نهراسیدن از قدرت و سطوت غیر اوست.
أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
13- خداوند، سزاوارترین کسی که باید از او در ترس و هراس بود.
فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
ائمة الکفر؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تبعید؛ تشویق؛ توحید؛ توطئه؛ جهاد؛ خوف؛ صلح؛ عمل؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ معاهده؛ مکه؛ ملامت؛ نیروی های نظامی
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (14)
14
با آنان بجنگید تا خدا به دست شما عذابشان کند و ذلیلشان سازد، و شما را بر آنان پیروز گرداند، و سینۀ گروهی را که مؤمنند شفا بخشد.
1- فرمان الهی به مسلمانان مبنی بر پیکار بیامان با دشمن پیمانشکن و جنگطلب
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... قٰاتِلُوهُمْ
ضمیر «هم» در «قٰاتِلُوهُمْ» به شرکپیشگان پیمانشکن و آغازگر جنگ (قوماً نکثوا أیمانهم ... و هم بدءوکم أوّل مرّة) برمیگردد.
2- خدا، خواستار شکست و ذلّت دشمنان دین و پیروزی و عزت مؤمنان است.
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ
3- نابودی و ذلت دشمنان دین و چشیدن طعم پیروزی، در گرو نبرد با آنان است.
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ
4- تعلق ارادۀ الهی بر دستیابی مؤمنان به ارزشها و آرمانهای مکتبی، در پرتو تلاش و جهاد خود آنان
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ
خداوند، نابودی و شکست دشمنان و پیروزی مؤمنان را که با تلاش و جهاد خود آنان به دست آمده به خود نسبت داده است.
از این مطلب استفاده میشود که ارادۀ خدا در مورد انسانها، از راه افعال و عملکرد خود آنان تحقق میپذیرد.
5- جبهۀ نبرد، عرصۀ ظهور امدادهای الهی نسبت به مؤمنان
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ ... وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ
6- بشارت مؤمنان صدر اسلام از سوی خداوند به پیروزی قطعی بر مشرکان، در
صورت درگیر شدن با آنان
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ ... وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ
7- دلهای مؤمنان صدر اسلام، جریحهدار و آکنده از رنج و آزار مشرکان بود.
وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ
8- مرگ و ذلت مشرکان پیمانشکن صدر اسلام و پیروزی سپاه اسلام، شفابخش سینۀ دردمند مؤمنان آسیبدیده از تجاوز بود.
یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ جهاد؛ دین؛ ذلت؛ سختی؛ شرک؛ شفا؛ شکست؛عذاب؛ عزت؛ قلب؛ مرگ؛ معاهده؛ نصرت
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15)
15
و خشم دلهایشان را از بین ببرد؛ و خدا توبۀ هر که را بخواهد میپذیرد، و خدا دانا و حکیم است.
1- دلهای مؤمنان صدر اسلام نسبت به مشرکان پیمانشکن، آکنده از خشم بود.
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ . وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ
2- مرگ و ذلت مشرکان متجاوز، فرونشان شعلههای خشم در سینههای مؤمنان صدر اسلام
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ ... وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ
3- وعدۀ الهی به زدایش کینه، سالها رنج و محنت از قلب مؤمنان با شکست و ذلت مشرکان
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ
4- تذکر خداوند به باز بودن راه بازگشت به اسلام، برای مشرکان پیمانشکن
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
5- خداوند، فراخوان کفار و مشرکان به توبه (ترک آیین شرک و پذیرش اسلام)
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ ... وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
6- پذیرش توبه از سوی خدا، منوط به مشیت اوست نه استحقاق توبهکنندگان.
وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
7- پذیرش توبۀ مشرکان و کفار و قبول اسلام آنان از سوی خداوند، برخاسته از علم و حکمت اوست.
وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
8- جنگ با دشمنان پیمانشکن و دعوت آنان به توبه و بازگشت به دامن اسلام، دستوری برخاسته از علم و حکمت خداوند
قٰاتِلُوهُمْ ... وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
9- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ توبه؛ جنگ؛ حکیم/اسما و صفات؛ ذلت؛ سرور؛ شرک؛ علیم/اسما و صفات؛ غضب؛ قلب؛ کفر؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاهده
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (16)
16
آیا پنداشتهاید که [بدون امتحان] رها میشوید؟ در صورتی که خدا هنوز از میان شما کسانی را که جهاد کرده و در برابر خدا و پیامبر او و مؤمنان، همرازی از کفّار نگرفته باشند سراغ ندارد. و خدا از آنچه میکنید آگاه است.
1- مردم، نباید خود را به صرف داشتن ایمان، از آزمون الهی معاف بپندارند.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ
2- آزمون اهل ایمان از سنّتهای قطعی خداوند است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ
3- آزمون الهی، به منظور جدا گشتن و متمایزشدن مؤمنان راستین از غیر
ایشان است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ
4- جنگها و میدانهای کارزار، عرصههای آزمون الهی و متمایز گشتن مؤمنان راستین از غیر ایشان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ
5- عرصههای دوستی با مؤمنان و یا برقراری روابط پنهانی با دشمنان و بیگانگان، میدان آزمون الهی و جدا شدن مؤمنان راستین از غیر ایشان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ ... لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
6- دوستی با خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان و تبرّی از دشمنان آنان، از نشانههای ایمان راستین است.
وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
7- وجود برخی افراد سست ایمان و مرتبط با بیگانگان، در میان مسلمانان صدر اسلام
وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
8- هشدار تهدیدآمیز خداوند به عناصر سست ایمان، نسبت به همراز شدن با بیگانگان و در میان نهادن اسرار مسلمانان با آنان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ ... وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
9- حرمت برقرار کردن روابط پنهانی با بیگانگان و در میان نهادن اسرار مسلمانان با آنان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ ... لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
10- سر باز زدن از شرکت در میدانهای نبرد، برقراری روابط پنهانی با دشمنان و در میان نهادن اسرار مسلمانان با آنان، از نشانههای ضعف ایمان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
11- احاطۀ علمی خداوند به تمامی عملکردهای آدمیان
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
12- آگاهی عمیق خداوند به عملکرد آدمیان هشداری به آنان برای مراقبت اعمال خویش
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
13- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امتحان؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تولی؛ تهدید؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دوستی؛ سرّ؛ سنتهای خدا؛ عجز؛ عمل؛ غیب؛ محمّد(ص)
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی اَلنّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ (17)
17
مشرکان حق ندارند در حالی که به کفر خود گواهی میدهند مساجد خدا را آباد کنند. اینان اعمالشان تباه است و خود جاودانه در آتش خواهند بود.
1- مشرکان، صلاحیت تعمیر و رسیدگی به مساجد را ندارند.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
2- وانهادن امور مساجد به شرک پیشگان، ممنوع است.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
3- اظهار خضوع و فروتنی در پیشگاه خدا، حکمت و فلسفۀ ساختن مساجد
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
نامگذاری اماکن عبادت به «مَسٰاجِدَ» (اماکن سجود و خضوع) بیانگر برداشت یاد شده میباشد.
4- مساجد، مکانهایی مقدس و متعلق به خداست.
مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
اضافۀ «مَسٰاجِدَ» به «اللّٰهِ» اضافۀ لامیه است؛ یعنی مساجدی که مال خدا و از آن او است.
5- مشرکان، مردمانی ناپاک و آلوده به کفر
شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ
6- تولیت مسجدالحرام (تعمیر و رسیدگی به امور آن) در صدر اسلام - تا پیش از فتح مکه - در دست مشرکان کفر پیشه بوده است.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ
7- اعمال نیک مشرکان در نزد پروردگار حبط شده، بی ارزش و فاسد است.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ
8- کفر به خدا، مایۀ حبط و بی ارزشی و فاسد شدن اعمال نیک کافران است.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
9- شرک، گناهی نابخشودنی است.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ ... أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی النّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ
10- مشرکان، اهل دوزخ بوده و در آتش آن جاودانه خواهند ماند.
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ ... وَ فِی النّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ احباط و تکفیر؛ اسلام؛ اللّه؛ پلیدی؛ تقدیس؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ خضوع؛ خلافت الهی؛ شرک؛ عمران؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مسجد؛ مسجد الحرام؛ مغفرت
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (18)
18
مساجد خدا را تنها کسانی آباد میکنند که به خدا و روز واپسین ایمان دارند و نماز برپا میدارند و زکات میدهند و جز از خدا نمیترسند، پس امید است که اینان از هدایت یافتگان باشند.
1- تعمیر و رسیدگی به امور مساجد، تنها در صلاحیت مؤمنان راستین است.
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ... وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ
2- مؤمنان صالح، وظیفه دار بر عهده گرفتن امور مساجد
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ
3- اظهار خضوع و فروتنی در پیشگاه خدا، فلسفه و حکمت ساختن مساجد
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
نامگذاری اماکن عبادت به «مَسٰاجِدَ» (مکانهای سجود و خضوع) بیانگر برداشت یاد شده است.
4- مساجد، مکانهای مقدس و متعلق به خداست.
مَسٰاجِدَ اللّٰهِ
اضافۀ «مَسٰاجِدَ» به «اللّٰهِ» اضافۀ ملکیه است؛ یعنی مساجدی که از آن خدا و مال او است.
5- کافران، مشرکان و مسلمانان بیمبالات و ناپایبند به نماز و زکات، فاقد صلاحیت تعمیر و رسیدگی به امور مساجدند.
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ
6- ایمان (اعتقاد به خدا و روز بازپسین) و عمل (اقامۀ نماز و پرداخت زکات) دو رکن اساسی و جداییناپذیر دین الهی
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ
7- اقامۀ نماز و پرداخت زکات از مهمترین تکالیف شریعت الهی
وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ
از اینکه خداوند، پس از ذکر شرط ایمان، تنها نماز و زکات را از میان دیگر تکالیف شریعت بیان کرده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
8- اقامۀ نماز، پرداخت زکات و بیم داشتن از خدا و نهراسیدن از غیر او، نشانههای ایمان راستین
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ
9- ایمان به خدا و روز رستاخیز، اقامۀ نماز و پرداخت زکات و نترسیدن از غیر خدا، زمینه ساز ره یابی به صراط مستقیم و قرار گرفتن در زمرۀ ره یافتگان است.
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ... فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
10- مؤمنان راستین با وجود برخورداری از ایمان و اعمال شایسته، تنها باید امیدوار به هدایت و ره یافتگی خویش باشند نه مطمئن و مغرور به آن.
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
11- «قال رسولاللّه(ص): إذا رأیتم الرّجل یعتاد المسجد فاشهدوا له بالإیمان قال اللّه:
«إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: هرگاه مردی را دیدید که به مسجد عادت دارد، به ایمان او شهادت بدهید؛ زیرا خداوند فرمود:
همانا مساجد خدا را کسانی آباد میکنند که به خدا و روز واپسین ایمان دارند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ خضوع؛ خوف؛ دین؛ زکات؛ شرک؛ عمران؛ غرور؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ مسجد؛ هدایت
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 140.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (19)
19
آیا سیراب کردن حاجیان و آباد ساختن مسجدالحرام را مانند [عمل] کسانی قرار دادهاید که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کردهاند؟ آنان نزد خدا مساوی نیستند، و خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1- محور اصلی ارزش گذاری اعمال در بینش الهی، ایمان به خدا و قیامت و جهاد در راه خداوند است.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ... کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّٰهِ
2- ارزش والا و برتر ایمان به خدا و قیامت و جهاد در راه خدا، غیر قابل مقایسه با سقایت حجاج و آبادسازی مسجد الحرام
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّٰهِ
3- سرپرستی مسجدالحرام و آب دهی به حجاج، منصبی مهم و افتخارآمیز در دیدگاه عرب جاهلی
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
4- نکوهش برخی مسلمانان از سوی خداوند به خاطر مقایسۀ غلط و همسنگ قرار دادن مشرکان متصدی سقایت حجاج و عمارت مسجد الحرام با مؤمنان مجاهد راه خدا
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
5- نیکوترین عملکرد کافر و مشرک، فاقد کمترین ارزش در بینش الهی است.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
برداشت یاد شده به خاطر دو نکته در آیۀ شریفه است: 1- سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام، بهترین عمل مشرکان بود؛ 2- خداوند، همین دسته از مشرکان به ظاهر نیکوکار را ستمکار معرفی کرد.
6- مهم شمردن سقایت حجاج و عمارت
مسجدالحرام، در حد ایمان و جهاد، قضاوتی ظالمانه
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
7- ارزش جهاد، منوط به در راه خدا بودن آن است.
وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
8- ارزش گذاری غلط برای اعمال، ظلم و مانع هدایت است.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
9- ستم پیشگان، از هدایت الهی محرومند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
10- «عن أحدهما(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» نزلت فی حمزة و علیّ و جعفر و العبّاس و شیبة ... و کان علیّ و حمزة و جعفر الذین آمنوا باللّه و الیوم الآخر و جاهدوا فی سبیل اللّه؛ (1)
از امام باقر یا امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ...» روایت شده است: این آیۀ شریفه دربارۀ حمزه، علی، جعفر، عباس و شیبه نازل شده که آنان (عباس و شیبه) به منصب آب رسانی به حاجیان و پرده داری کعبه افتخار میکردند، و علی و حمزه و جعفر همان کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کردند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابرار؛ اللّه؛ ایمان؛ جاهلیت؛ جهاد؛ حج؛ سبیل اللّه؛ سقایت؛ شرک؛ ظلم؛ عمران؛ عمل؛ قیاس؛ کفر؛ مسجد؛ مسجد الحرام؛ هدایت
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (20)
20
کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و با نیروی مالی و بدنی خود در راه خدا جهاد نمودهاند، مرتبۀ آنان نزد خدا برتر است و اینان خود کامیاب خواهند بود.
1- ستایش و قدردانی خداوند از مؤمنان مهاجر و مجاهد صدر اسلام
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ
2- ایمان، هجرت و جهاد با جان و مال،
1) 1) . کافی، ج 8، ص 204، ح 445؛ نورالثقلین، ج 2، ص 193، ح 78.
دارای برترین درجه و ارزش در بینش الهی
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً
3- ایمان و عمل در صورت توأم بودن ارزشمند است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ
4- ارزش هجرت و جهاد منوط به این است که برای خدا و در راه او باشد.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
5- لزوم جهاد با مال، همانند جهاد با جان
وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
6- مؤمنان مهاجر و مجاهد در راه خدا، دارای برترین مرتبه و بزرگترین درجه درپیشگاه خداوند
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ
7- سعادت و رستگاری حقیقی، از آن مؤمنان مهاجر و مجاهد در راه خداست.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ
8- ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا با مال و جان، عوامل اصلی دستیابی انسان به سعادت و تضمین کنندۀ آن
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهاد؛ رستگاری؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ مال؛ مهاجران؛ هجرت
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ (21)
21
پروردگارشان آنان را به رحمتی از جانب خود، و به خشنودی [خویش] و باغهایی که در آنها نعمتی پایدار دارند، مژده میدهد.
1- ره آورد هجرت و جهاد در راه خدا، دریافت بشارتهای الهی است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ
2- مهاجران و مجاهدان راه خدا، مشمول رحمت ویژۀ الهی اند.
هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ
نکره آوردن کلمۀ «رحمة»حاکی از این است که: مؤمنان مهاجر و مجاهد راه خدا، برخوردار از رحمتی خاص و ویژه خواهند بود.
3- برخورداری از مقام رضوان (رضایت کامل خدا از انسان) از موهبتهای خاص خداوند به مؤمنان مهاجر و مجاهد
هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ ...
وَ رِضْوٰانٍ
4- بهرهمندی از رضوانالهی(رضایتمندی خدا) ره آورد ایمان، هجرت و جهاد
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ ... وَ رِضْوٰانٍ
5- برخورداری از باغهای بهشت، از ثمرات ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ ... وَ جَنّٰاتٍ
6- برخورداری مؤمنان مهاجر ومجاهد از رحمت ویژۀ خدا و مقام رضوان، نعمتی بسیار ارجمندتر از دستیابی آنان به باغها و بوستانهای بهشت است.
هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ
تقدیم «رحمة»و «رِضْوٰانٍ» بر «جَنّٰاتٍ» رسانندۀ برداشت یاد شده است.
7- باغهای بهشت، سرشار از نعمتهای الهی است.
جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ
«نَعِیمٌ» به معنای نعمت فراوان و بسیار است. (مفرداتراغب).
8- نعمتِ سرشارِ باغهای بهشت، جاودان و زوالناپذیر است.
جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ
9- برخورداری از رحمت و رضوان الهی و بهشت سرشار از نعمتِ زوالناپذیر، نمودی از رستگاری انسان است.
وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ . یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ جهاد؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ رستگاری؛ رضای خدا؛ مهاجران؛ نعمت؛ هجرت
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22)
22
جاودانه برای همیشه در آنها خواهند بود. بیتردید، خداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.
1- جهان آخرت، جهانی جاودان و فناناپذیر است.
وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ . خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
2- مؤمنان هجرت کننده و مجاهد، برخوردار از زندگی جاودان در باغهای سرشار از نعمت، در سرای بهشت
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ . خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
3- نعمتهای جاودان اخروی، پاداش الهی در برابر عملکرد مؤمنان مهاجر و مجاهد
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... جَنّٰاتٍ لَهُمْ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
«أَجْرٌ» ، پاداش در برابر عمل است.
4- پاداش خداوند به مؤمنان مهاجر و مجاهد، پاداشی بزرگ است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
5- اجر و پاداش بزرگ، تنها در نزد خداست.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
تقدیم «عِنْدَهُ» بر «أَجْرٌ عَظِیمٌ» میتواند برای افادۀ حصر باشد.
6- مؤمنان مهاجر و مجاهد، علاوه بر بهرهمندی از رحمت و رضوان الهی و بهشت جاودان، از پاداشی ویژه و بزرگ در پیشگاه خداوند برخوردارند.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... وَ جَنّٰاتٍ ... إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
قرار گرفتن جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ» - که دارای معنانی عام و کلی است - پس از ذکر پاداشهای گوناگون مؤمنانِ مهاجر و مجاهد، میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ حیات؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ رضای خدا؛ عمل؛ مهاجران؛ نعمت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اِسْتَحَبُّوا اَلْکُفْرَ عَلَی اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (23)
23
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پدران و برادرانتان را - چنانچه کفر را بر ایمان ترجیح میدهند - به دوستی نگیرید، و کسانی از شما که آنان را به دوستی گیرند خود ستمکارند.
1- حرمت ایجاد پیوند دوستی با کافران و دشمنان دین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ... أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ
2- کفر، مایۀ قطع پیوند دوستی میان مسلمانان و کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ... أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ
3- ایجاد پیوند موالات و دوستی با خویشاوندان کافر - هر چند پدر یا برادر باشند - حرام است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ
4- ایجاد پیوند دوستی و موالات با کفار و دشمنان اسلام، نشانۀ وجود روحیۀ ستمپیشگی است.
إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
5- مسلمانانی که با کفار و دشمنان اسلام پیوند دوستی و موالات میبندند، مردمانی ستمپیشهاند.
إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
6- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله تعالی: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ» قال: فإنّ الإیمان ولایة علیّ بن أبیطالب(ع)؛ (1)
1) 1) . بحارالانوار، ج 35، ص 340، ح 11.
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ» روایت شده که فرمود: مقصود از ایمان، ولایت علی بن ابیطالب(ع) است».
کلیدواژهها:
امام علی(ع)؛ ایمان؛ برادر؛ پدر؛ حرمت؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ دین؛ ظلم؛ کفر؛ مسلمانان؛ ولایت
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (24)
24
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها خشنودید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبترند، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد. و خدا مردم نافرمان را هدایت نمیکند.
1- عواطف خویشاوندی (علاقه به پدر، فرزند، برادر، همسر و خویشاوندان) و امکانات مادی (مال، شغل و مسکن) زمینههای انحراف انسان و رویگردانی وی از فرمان خدا و رسول و رها کردن جهاد
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ
2- محبت پدر، فرزند، برادر، همسر و خویشاوندان نباید محبت خدا و رسول و جهاد در راه خدا را تحتالشعاع
قرار دهد.
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ
3- مذمت خدا از دلبستگی بهخویشاوندان و به مال و منال و دلواپسی برای تجارت و مسکن در صورتی که مایۀ غفلت از خدا و رسول و جهاد در راه خدا شود.
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ
4- رویگردانان از جهاد به خاطر علقههای عاطفی (محبت پدر، فرزند، برادر، همسر و خویشاوندان) و دلبستگی مادی (وابستگی به مال، شغل و مسکن)، مورد تهدید خداوند
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ ... وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ
5- ترجیح محبت خویشاوندان و امکانات مادی بر محبت خدا و پیامبر(ص) و جهاد، فسق و انحراف است.
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
6- محبت عمیق به خدا و رسول، برانگیزندۀ انسان به اطاعت از آنان
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
7- نگرانی برخی از مسلمانان صدر اسلام، از قطع روابط خویشاوندی، کسادی تجارت و از دست دادن خانههای دلپسندشان بر اثر ممنوع شدن از برقراری روابط با کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ... قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ
8- ترجیح محبت خدا و رسول و جهاد بر علایق خویشاوندی و تعلقات مادی، نشانۀ مؤمنان راستین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ
9- ارزش جهاد منوط به این است که برای خدا و در راه او باشد.
وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ
10- فسق و انحراف، مایۀ محروم شدن انسان از هدایت الهی است.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ برادر؛ پدر؛ تجارت؛ تهدید؛ جهاد؛ خانه؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ زن؛ فسق؛ مال؛ محمّد(ص)؛ هدایت
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25)
25
قطعاً خدا شما را در موارد فراوانی یاری کرد، و نیز در روز «حُنَیْنٍ» ؛ آن گاه که فزونی جمعیتتان شما را به شگفت آورده بود، ولی این هیچ کاری برای شما نکرد، و زمین با همۀ فراخیاش بر شما تنگ شد، سپس پشت کنان [از دشمن]روی گرداندید.
1- نصرت و امدادهای غیبی الهی، عامل اصلی پیروزی مسلمانان صدر اسلام در بسیاری از عرصههای کارزار
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ
2- جنگ حنین از عرصههای به یاد ماندنی نصرت خدا و دخالت نیروهای غیبی برای تقویت سپاه اسلام و شکستن مقاومت جبهۀ دشمن
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ
با اینکه «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» شامل جنگ «حُنَیْنٍ» نیز میشود، ذکر جداگانۀ آن بویژه با تعبیر «یَوْمَ حُنَیْنٍ» (روز حنین)، بیانگر برداشت یاد شده است.
3- امتنان خداوند بر مؤمنان به خاطر نصرتش به آنان در موارد بسیار از جمله در جنگ حنین
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ
4- مسلمانان، در جنگ حنین حضوری گسترده داشتند.
وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ
5- حضور گستردۀ مسلمانان در جنگ حنین، مایۀ اعجاب و غرورشان شده بود.
وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ
6- کثرت نفرات مسلمانان در جنگ حنین، کارساز نبود.
وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً
7- تنگشدن عرصه برمسلمانان در جنگ
حنین، علی رغم کثرت غرورآفرین آنان
إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ ... وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ
8- کثرت نیروهای رزمی، بدون امدادهای الهی، تضمینکنندۀ پیروزی نیست.
إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً
9- غرور و اعتماد به نیروی رزمی خود و غفلت از امدادهای الهی، زمینهساز شکست است.
إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ ... ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ
10- فرار مسلمانان در جنگ حنین پس از قرار گرفتن در تنگنای نبرد، علیرغم کثرت غرورآفرینشان
وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ
11- «فقال له أبوالحسن(ع): إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» فعدّدنا تلک المواطن فکانت ثمانین؛ (1)
امام هادی(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» فرمود: ما این مواطن را شمردیم هشتاد مورد بود».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ حنین/غزوه؛ سختی؛ شکست؛ غرور؛ غفلت؛ مسلمانان؛ منت؛ نصرت
ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (26)
26
آنگاه خدا آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد، و سپاهیانی را [از فرشتگان] فرود آورد که شما آنها را نمیدیدید، و کسانی را که کفر ورزیدند[به دست شما] عذاب کرد، و این است سزای کافران.
1- نزول آرامش روحی از جانب خداوند بر رسولاکرم(ص) و مؤمنان در جنگ حنین، پس از فرار مسلمانان
1) 1) . کافی، ج 7، ص 464، ح 21؛ نورالثقلین، ج 2، ص 197، ح 90.
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ . ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
2- نگرانی پیامبر(ص) در جنگ حنین از فرار مسلمانان و شکست جبهۀ اسلام
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ . ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ
3- آرامش روحی، از مهمترین عوامل پیروزی در نبرد است.
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
4- نزول آرامش روحی از سوی خداوند بر مؤمنان در جنگ حنین و محرومیت منافقان از آن
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
با توجه به اینکه در فراز قبل، مؤمنان به وسیلۀ ضمیر «کم» مخاطب قرار گرفتند و در این آیه به جای آن ضمیر، کلمۀ «مؤمنین»آمده، میتوان گفت که در کارزار حنین خداوند کسانی را که از ایمان برخوردار نبودند (منافقان) از نزول آرامش بر آنان محرومشان ساخت.
5- امداد الهی به مؤمنان در جنگ حنین به وسیلۀ دستههایی از نیروهای غیبی
وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
6- لغزش مؤمنان مجاهد در جبهههای نبرد، موجب محروم شدن آنان از امدادهای الهی نخواهد شد.
وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ ... ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ . ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ ...
وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
7- سپاه اسلام، همواره تحت حمایت، نصرت و امدادهای الهی
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ ... وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
8- امدادهای الهی، عامل اصلی پیروزی مسلمانان در جنگ حنین
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ . ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ ... وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا
9- جبهۀ کفر در کارزار حنین، در پی فرود آمدن نیروهای غیبی و نزول آرامش روحی بر مؤمنان از سوی خداوند، گرفتار شکستی سخت و عذابآور گردید.
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ ... وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا
10- هزیمت و شکست، فرجام شوم و کیفر قطعی برای تمامی کافران و دشمنان ایستاده در برابر دین الهی
وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ
11- «قال علیّ بن أسباط ... سألته(ع)... ما
السّکینة؟ قال: ریح من الجنّة لها وجه کوجه الإنسان أطیب رائحة من المسک و هی التی أنزلها اللّه علیٰ رسولاللّه(ص) بحنین فهزم المشرکین؛ (1)
علی بن اسباط گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم، «سکینه» چیست؟ فرمود: نسیمی است از بهشت دارای صورتی مانند صورت انسان؛ خوشبوتر از مشک و همان است که خداوند آن را بر رسول خدا(ص) در روز حنین نازل فرمود و مشرکان را شکست داد».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ بهشت؛ پیروزی؛ جهاد؛ حنین/غزوه؛ دین؛ شکست؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نصرت؛ نفاق
ثُمَّ یَتُوبُ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27)
27
سپس خدا بعد از این [رویداد] توبۀ هر کس را بخواهد میپذیرد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- خداوند، گریختگان از میدان کارزار حنین را به توبه و استغفار فراخواند.
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ... ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
کلمۀ «ذٰلِکَ» در «مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» اشاره به فرار مسلمانان از میدان نبرد حنین دارد. اعلام اینکه خدا توبۀ فراریان را میپذیرد، فراخوانی آنان به توبه و استفغار از آن خطاست.
2- فرار از میدان جنگ، گناه بوده و نیازمند توبه و استغفار به درگاه خداست.
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ... ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
3- اعلام باز بودن راه توبه برای کافران باقیمانده از جنگ حنین، ازسوی خداوند
وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ . ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
محتمل است «مِنْ» در «عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ» نظر به کافران مذکور در آیۀ قبل نیز داشته باشد.
4- پذیرش توبه، منوط به مشیت الهی است نه استحقاق توبهکنندگان.
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
5- ایجاد انگیزه و امید از جانب خداوند در مؤمنان خطاکار و نیز کافران، برای
1) 1) . کافی، ج 5، ص 257، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 201، ح 94.
توبه و بازگشت به حق
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
6- پذیرش توبۀگنهکاران،جلوۀ خطاپوشی و مهربانی خداوند
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
7- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ جنگ؛ حنین/غزوه؛ رحمت؛ کفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (28)
28
ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که مشرکان مجسمۀ پلیدیاند، ازاینرو نباید پس از امسال [که در حجّ حضور دارند] به مسجدالحرام نزدیک شوند؛ و اگر [در اثر عدم حضور آنان در حجّ] از تنگنای اقتصادی نگرانید، به زودی خدا - اگر بخواهد - شما را با بخشش خود بینیاز میکند. به یقین، خدا دانا و حکیم است.
1- شرک، پلیدی و مشرکان، مجسمۀ پلیدیاند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ
2- مسجدالحرام، مکانی مقدس و دور داشتن هر گونه آلودگی از آن، لازم است.
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ
3- ممانعت از نزدیک شدن مشرکان به مسجدالحرام، بر اهل ایمان واجب است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ
4- اعلام ممنوع بودن ورود مشرکان به مسجدالحرام در سال نهم هجرت
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا
آیات سورۀ برائت - بنابر گفتۀ مفسران - در مراسم حج سال نهم هجرت بر مشرکان خوانده شد.
5- سال نهم هجری، سال قدرت مسلمانان و استیلای آنان بر ادارۀ مسجدالحرام
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا
اینکه مسلمانان در سال نهم هجری مکلف به این تکلیف الهی شدند - با اینکه اصل پلیدی مشرکان در گذشته نیز بوده است - نشان میدهد که در گذشته، اجرای آن میسر نبوده است.
6- لزوم رعایت شرایط و زمینههای اجرایی، در بیان احکام و قوانین
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا
با اینکه پلیدی مشرکان در گذشته نیز وجود داشت و آنان هرگز نمیبایست به مسجدالحرام وارد شوند؛ خداوند زمانی فرمان ممنوعیت ورود مشرکان به مسجدالحرام را صادر کرد که مسلمانان از قدرت لازم برای اجرای این حکم برخوردار شدند.
7- مشرکان، دارای موسم سالانه برای آمدن به مسجدالحرام
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا
تعبیر به «عٰامِهِمْ» - که عام را به مشرکان اسناد داده - مشعر به این معناست.
8- نگرانی برخی از مسلمانان، از مختل شدن نظام اقتصادی خود در نتیجۀ قطع رفت و آمد مشرکان به مکه
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
9- آمدن مشرکان به مکه در مراسم سالانۀ حج، دارای ثمرات اقتصادی برای مکیان - از جمله مسلمانان - بود.
وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
10- لزوم فدا کردن منافع مادی برای تحقق بخشیدن به ارزشهای دینی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
11- بیم از فقر و تنگدستی، زمینۀ ابتلای انسان به نافرمانی خدا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
12- وعدۀ خداوند به جبران خسارتهای مادّی مؤمنان صدر اسلام، که در نتیجۀ قطع رابطه با مشرکان متوجه آنان میشد.
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
13- جبران خسارتهای وارده بر مؤمنان، در نتیجۀ مبارزه با دشمنان اسلام، وعدۀ الهی به ایشان
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
14- اهمیت توجه به تنگناها و مشکلات اقتصادی جامعۀ اسلامی
وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
15- لزوم توجه به پیامدهای یک حکم و پیشبینی و تدارک تنشهای اقتصادی - اجتماعی آن*
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
خداوند در این آیه، پس از بیان حکم ممنوعیت ورود مشرکان به مسجدالحرام، بلافاصله به پیامد اقتصادی آن برای مسلمین اشاره فرموده و با وعده به تدارک خسارت، این مشکل را حل کرده است.
16- غنا و بینیازی مؤمنان، پرتوی از فضل الهی نسبت به آنان
فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
17- فضل الهی به مؤمنان، به مشیت و ارادۀ او بستگی دارد.
فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ
18- لزوم امید بستن مؤمنان به فضل الهی و قطع دلبستگی از غیر خدا
فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ
19- ممنوعیت مشرکان از نزدیک شدن به مسجدالحرام، حکمی مبتنی بر علم و حکمت گستردۀ خدا.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
20- احکام و تکالیفالهی، دارای فلسفهای عالمانه و حکیمانه
فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
21- علم و حکمت گستردۀ خداوند، پایه و اساس مشیت و ارادۀ او
إِنْ شٰاءَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
22- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
23- «قال رسولاللّه(ص): لایدخل المسجد الحرام مشرک بعد عامی هذا أبداً إلّا أهل العهد و خدمکم؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: از این سال هیچ مشرکی نباید داخل مسجدالحرام شود، مگر کسانی که با شما عهد بستهاند یا خدمتکار شما هستند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پلیدی؛ تکلیف؛ جامعه؛ حج؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ خوف؛ دین؛ شرک؛ شریعت؛ طهارت؛ علیم/اسما و صفات؛ فقر؛ گناه؛ مال؛ مسجد الحرام؛ مشیت خدا؛ معاهده؛ مکه؛ وجوب
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 164.
قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا اَلْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (29)
29
با کسانی از اهل کتاب که [تجاوز کارند و] به خدا و روز واپسین ایمان نمیآورند، و آنچه را خدا و پیامبرش تحریم کردهاند حرام نمیشمرند و دین حق را نمیپذیرند، پیکار کنید، تا وقتی که فروتنانه به دست خود جزیه دهند.
1- فرمان خدا به نبرد با اهل کتاب، به دلیل عدم ایمان آنان به خدا و آخرت و عدم پرهیزشان از محرمات الهی و پایبند نبودن به دین حق
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
2- ایمان اهل کتاب به خدا و رستاخیز، ایمانی غیرواقعی و بیارزش در بینشالهی
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ ... مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
با اینکه اهل کتاب (یهود و نصارا) پیروان شرایع الهی بوده و به خدا و روز رستاخیز ایمان داشتند، نسبت داده شدن بیایمانی به ایشان از سوی خدا میتواند بیانگر مطلب فوق باشد.
3- اهل کتاب [در حاکمیت اسلام] محکوم به پرداخت جزیهاند.
اَلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
4- لزوم متارکۀ جنگ با اهل کتاب، در صورت پرداخت جزیه و تسلیم شدن ایشان در برابر حکومت اسلامی
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
5- جزیۀ اهل کتاب به حکومت اسلامی، مالیاتی است برای حفظ جان و رهایی از مرگ.
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ
6- شریعت اسلام، تنها دین حق و مورد پذیرش خداوند
وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ
مقصود از دین حق در «لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ» دین اسلام است.
7- پرداخت جزیۀ اهل کتاب به حکومت
اسلامی، باید به دست خود آنان و با انقیاد و تسلیم باشد، نه اینکه حکومت برای دریافت آن ناچار به اعمال زور شود.
مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
8- «عن زرارة قال: قلت لأبیعبدالله(ع):
ما حدّ الجزیة علیٰ أهل الکتاب ... ؟ فقال:
ذاک إلی الإمام أن یأخذ من کلّ إنسان منهم ما شاء ... تؤخذ منهم علیٰ قدر ما یطیقون ... فإنّ اللّه تبارک و تعالی قال: «حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ» و کیف یکون صاغراً و هو لا یکترث لِما یؤخذ منه ... ؛ (1)
زراره گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: جزیه که بر اهل کتاب بسته میشود چه مقدار است...؟ فرمود: این در اختیار امام است تا هر چه بخواهد از هر یک از آنان بگیرد ...
جزیه تا مقداری که توان دارند از آنها گرفته میشود؛ ... زیرا خدای تبارک و تعالی فرمود: «حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ» و چگونه خوار میشود کسی که نسبت به آنچه از او گرفته میشود بیتفاوت باشد ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تکلیف؛ جزیه؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ حکومت؛ دین؛ کفر؛ مجوس؛ محمّد(ص)
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (30)
30
و یهودیان گفتند: عُزَیر پسر خداست، و نصاری گفتند: مسیح پسر خداست. این سخن آنان است که بر زبانشان جاری است. آنان در این سخن به کسانی که پیش از این کافر بودند شباهت دارند. خدا بکُشدشان. چگونه منحرف میشوند.
1- یهودیان، «عُزَیْرٌ» را فرزندخدا خواندند.
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ
2- نصارا،«مسیح»(ع) را فرزند خدا خواندند.
وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ
3- فرزند خدا خواندن «عُزَیْرٌ» و «مسیح»،
1) 1) . کافی، ج 3، ص 566، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 203، ح 101.
سخنان نسنجیده و باطلی بود که یهود و نصارا به زبان آوردند.
وَ قٰالَتِ ... ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ
4- پندار فرزند خدا بودن «عُزَیْرٌ» و «مسیح»، پنداری سابقهدار در تاریخ یهود و نصارا.
یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
5- تأثیرپذیری فرهنگ دینی یهود و نصارا از عقاید کافران پیشین*
یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ» میتواند جوامع کفرپیشۀ پیش از پیدایش دین یهود و نصارا باشد.
6- پندار فرزند داشتن خدا، دارای پیشینهای قبل از پیدایش دین یهود و نصارا
یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
7- اندیشۀ «فرزند داشتن خدا» اندیشهایست کفرآمیز و معتقدان به آن، کافرند.
یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
8- یهود و نصارا به دلیل فرزند خدا خواندن «عُزَیْرٌ» و «مسیح»کافرند.
یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
9- نفرین خداوند به یهود و نصارا، به خاطر سخنان کفرآمیزشان
قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
10- توبیخ یهود و نصارا از جانب خداوند، به خاطر ادعای دروغین فرزند بودن عزیر و مسیح برای خدا
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ ... أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
11- پندار فرزند داشتن خدا، انحراف از مسیر حق بوده و معتقدان به آن، گرفتار لعن و نفرین خدا خواهند بود.
وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ ... وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ ...
قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
12- یهود و نصارا، به دلیل اعتقاد شرکآمیزشان (فرزند خدا خواندن عزیر و مسیح) مستحق کیفر مرگ
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ ... قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ باطل؛ تاریخ؛ شرک؛ عذاب؛ عزیر(ع)؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قتل؛ کفر؛ لعن؛ مرگ؛ نصارا؛ نفرین؛ یهود
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (31)
31
آنان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را در برابر خدا، پروردگار خویش گرفتند، در حالی که مأمور بودند فقط معبودی یگانه را که جز او هیچ معبودی نیست پرستش کنند. منزّه است او از این که به وی شرک ورزند.
1- تسلیم و اطاعت بیچون و چرای یهود و نصارا در برابر احبار و راهبان (پیشوایان دینی) خویش
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً
«اتخاذ رب» کنایه از تسلیم و اطاعت بیچون و چراست.
2- توبیخ یهود و نصارا از سوی خدا، به خاطر ارج نهادن به پیشوایان دینی خود (احبار و راهبان) تا حد پروردگاری
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- ممنوعیت اطاعت رهبران دینی در آنچه بیرون از فرمان و رضایت خداست.
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4- مسیح(ع)، در بینش نادرست نصارا، برخوردار از ربوبیت و پروردگاری
اِتَّخَذُوا ... أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ
5- همۀ انسانها، مأمور به پرستش و اطاعت بیچون و چرای خدای یگانه و پرهیز از شریک گرفتن غیر، برای او
وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
6- توحید، عقیدۀ مشترک همۀ ادیان آسمانی
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً
7- اطاعت بیچون و چرا از هر انسان، به منزلۀ پرستش اوست.
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً
یهود و نصارا نسبت به پیشوایان دینی خود اطاعت بیچون و چرا داشتند، خداوند، این تسلیم محض بودن را به منزلۀ برگزیدن آنان به عنوان «رب»خوانده است.
8- الوهیت، در انحصار خداوند است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
9- ساحت قدس الهی، از هر گونه شریک منزه است.
سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
10- یهود و نصارا، مردمانی شرکپیشه
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
11- اطاعت از رهبران دینی، درآنچه بیرون از فرمان و رضایت خدا باشد، شرک است.
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
خداوند اهل کتاب را به خاطر اینکه رهبران دینی خود را به جای خدا «رب»قرار میدادند و از آنان اطاعت بیچون و چرا میکردند، محکوم کرده و آنان را مشرک خوانده است.
12- «اله» و «واحد» از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
13- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه:
«اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» و اللّه ما صلّوا لهم و لا صاموا و لکنّهم أحلّوا لهم حراماً و حرّموا علیهم حلالاً فاتّبعوهم؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ» روایت شده است: به خدا سوگند آنان برای احبار و راهبان نه نماز خواندند و نه روزه گرفتند؛ ولی آن علما و صومعهداران، برای مردم حرام را حلال و حلال را حرام کردند و آنان پیروی کردند».
14- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» أمّا المسیح فعصوه و عظّموه فی أنفسهم حتّیٰ زعموا أنّه إلٰه و أنّه ابن اللّه و طائفة منهم قالوا ثالث ثلاثة و طائفة منهم قالوا هو اللّه ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» روایت شده است: اما مسیح را نافرمانی کردند او را در اندیشۀ خود تا آن جا بزرگ دانستند که گمان کردند او معبود و فرزند خداست و گروهی از آنان گفتند: وی یکی از سه معبود است و گروهی گفتند: او خداست ...».
کلیدواژهها:
احبار؛ احترام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ باطل؛ بدعت؛ تثلیث؛ تنزیه؛ توحید؛ حرمت؛ دین؛ روزه؛ شرک؛ عبادت؛ عیسی(ع)؛ گناه؛ مریم(س)؛ نصارا؛ نماز؛ یهود
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (32)
32
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران خشنود نباشند.
1- تلاش یهود و نصارا، برای خاموش کردن نور الهی (قرآن)، با سخنان و تبلیغات خود
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
ضمیرهای جمع در «یُرِیدُونَ» ، «یُطْفِؤُا» و «بِأَفْوٰاهِهِمْ» به یهود و نصارا (الذین أوتوا الکتاب) بازمیگردد. قید «بِأَفْوٰاهِهِمْ» (با سخنان خویش) میرساند که: اهل کتاب برای انحراف افکار عمومی علیه قرآن و اسلام، دست به تبلیغات نادرست میزدند.
2- موضعگیریها و تبلیغات سوء یهود و نصارا، علیه اسلام به مثابۀ پفی ناچیز در مقابل نور فروزنده و جاودان الهی
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
3- احبار (عالمان یهود) و راهبان (عالمان نصارا) سردمداران مبارزه با قرآن و اسلام
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
ضمیر «هم»در «یُرِیدُونَ» ، «یُطْفِؤُا» و «بِأَفْوٰاهِهِمْ» میتواند به احبار و راهبان بازگردد، در این صورت آیۀ شریفه بیانگر یکی از مصداقهای «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً» خواهد بود؛ بدین معنا که احبار و راهبان، علیه قرآن و اسلام سخنان نادرست میگفتند و یهود و نصارا از آنان تبعیت کورکورانه و اطاعت محض داشتند.
4- اطاعت محض و تبعیت کورکورانۀ یهود و نصارا از احبار و راهبانشان در راستای مبارزه با قرآن و اسلام
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
5- قرآن، نور خداست.
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ
6- ناتوانی یهود و نصارا از مغلوب ساختن و نابود کردن اسلام، در پرتو تبلیغات خویش
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
7- اسلام، همواره در معرض کینه و عداوت یهود و نصارا
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
برداشت یاد شده با توجه به فعل «یُرِیدُونَ ...» که مفید استمرار میباشد، استفاده شده است.
8- ارادۀ خدا بر گسترش اسلام و تعالیم قرآن در سراسر گیتی، علی رغم مانع تراشی دشمنان
وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
9- قرآن و اسلام، کتاب و آیینی جاودان و ماندگار
وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
10- هر گونه تدبیر و تلاش در راستای مبارزه با اسلام، مغلوب ارادۀ خداوند و محکوم به شکست است.
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ ... وَ یَأْبَی اللّٰهُ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
11- مخالفت با قرآن و اسلام، کفر است.
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ ... وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
12- یهود و نصارا، مردمانی کفرپیشه
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ ... وَ یَأْبَی اللّٰهُ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
13- یهود و نصارا، ناخشنود از گسترش اسلام
وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
14- «عن علیّ (ع) قال: صعد رسول اللّه (ص) المنبر فقال: إنّ اللّه نظر إلی أهل الأرض نظرة فاختارنی منهم ثمّ نظر ثانیة فاختار علیّاً ... و هو نور الأرض بعدی ... ثم تلا رسولاللّه(ص): «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ ...»؛ (1)
از علی(ع) روایت شده است: رسول خدا(ص) بالای منبر رفت و فرمود: خدا به اهل زمین توجه کرد پس مرا از بین آنان انتخاب فرمود، سپس توجه دیگری کرد و علی(ع) را انتخاب نمود ... و او بعد از من، نور زمین است ... آن گاه رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ ...»: میخواهند نور خدا را با دهانهای خویش خاموش کنند ...».
کلیدواژهها:
احبار؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ برگزیدگی؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دین؛ رهبانیت؛ زمین؛ شکست؛ عجز؛ قرآن؛ قسّیس؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصارا؛ نور؛ یهود
1) 1) . بحارالانوار، ج 23، ص 320، ح 37.
هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (33)
33
اوست آن که پیامبرش را با هدایت و دینِ درست فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
1- حضرت محمد(ص) فرستادۀ خداست.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ
2- هدایت و راهنمایی انسان، مسؤولیتی الهی بر دوش پیامبر(ص)
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
3- قرآن، کتاب هدایت است.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
مقصود از «الهدی»قرآن کریم است چرا که قرآن کتاب هدایت و هدایت فلسفۀ نزول قرآن است.
4- اسلام، تنها دین حق و مورد قبول خداوند
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
5- آمدن پیامبر(ص)، همراه با هدایت (قرآن) و دین حق (اسلام) در راستای تکمیل نور الهی و تحقق ارادۀ خداست.
وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ ... هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
6- حق، پایه و محور احکام و قوانین دین اسلام
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
7- تاریخ بشریت، در آینده، شاهد شکست تمامی ادیان و پیروزی و حاکمیت دین اسلام خواهد بود.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
خداوند در آیۀ فوق از پیروزی قطعی اسلام بر تمام ادیان جهان، خبر داده است و چون چنین چیزی در دوران رسالت پیامبر اسلام(ص) اتفاق نیفتاده به دست میآید که این پیروزی مربوط به آیندۀ تاریخ بشریت است.
8- تعلق ارادۀ الهی در غلبه یافتن دین حق (اسلام) بر دیگر ادیان جهان، علیرغم کراهت مشرکان
وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
9- یهود و نصارا، مخالف اسلام و ناخشنود از گسترش آن
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
10- یهود و نصارا، مردمانی شرکپیشه
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
11- «عن محمّد بن الفضیل عن أبیالحسن الماضی(ع) قال: ... قلت: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ» قال: ... الولایة هی دین الحقّ قلت: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» قال: یظهره علی جمیع الأدیان عند قیام القائم ... ؛ (1)
محمد بن فضیل گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ...» سؤال کردم، فرمود: ... ولایت، همان دین حق است و دربارۀ «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» پرسیدم، فرمود: خداوند هنگام قیام قائم(ع) دین حق را بر همۀ ادیان غلبه میدهد ...».
12- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ...» یکون أن لا یبقی أحد إلّاأقرّ بمحمّد(ص)؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ قول خدا «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ...» روایت شده است: [زمانی] خواهد بود هیچ کس باقی نمیماند مگر اینکه به رسالت محمد(ص) اقرار میکند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ امام مهدی(ع)؛ انبیاء؛ پیروزی؛ حُکم؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛نصارا؛ نور؛ ولایت؛ هدایت؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (34)
34
ای کسانی که ایمان آوردهاید، همانا بسیاری از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناحق میخورند و [آنان را] از راه خدا باز میدارند. و کسانی را که زر و سیم میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذابی دردناک نوید ده.
1- خداوند، از فساد مالی و انحراف بسیاری از احبار و راهبان (پیشوایان دینی یهود و نصارا) پرده برداشته و مؤمنان را نسبت به خطر آنان هشدار داد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
2- بسیاری از عالمان دینی یهود و نصارا، اموال مردم را به ناحق و بدون سبب موجه و مشروع، تصاحب میکردند.
إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
3- خوشبینی مسلمانان صدر اسلام، نسبت به پیشوایان دینی یهود و نصارا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
افشای چهرۀ عالمان دینی یهود و نصارا برای مسلمانان (یا أیها الذین آمنوا) - که متضمن هشدار به ایشان است - بیانگر این حقیقت است که: مسلمانان از ماهیت خطرناک پیشوایان دینی اهل کتاب آگاهی نداشتند بلکه بر عکس به آنان خوشبین بودند.
4- عالمان دینیِ دنیاطلب، عناصری نامطمئن و غیر قابل اعتماد
إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ ... لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
5- اصل مالکیت مردم بر اموال، اصلی پذیرفته شده در اسلام
لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ
6- تصاحب اموال مردم با اسباب غیر مشروع، حرام است.
إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
7- بسیاری از احبار و راهبان (پیشوایان دینی یهود و نصارا) عوامل انحراف مردم و بازدارندۀ آنان از راه خدا بودند.
إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ ... وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
8- تلاش احبار و راهبان، در بازداشتن مردم از راه خدا، در راستای دستیابی به مطامع دنیوی خویش
لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
با توجه به ارتباط و پیوستگی «یَصُدُّونَ» با «لَیَأْکُلُونَ» برداشت یاد شده استفاده میشود.
9- حرمت ثروتاندوزی و انفاق نکردن آن در راه خدا
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
10- آنان که طلا و نقره میاندوزند و از انفاق آن در راه خدا، امتناع میورزند، مستحق عذابی دردناکند.
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ
اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
11- انفاق داراییها در راه جنگ و جهاد، واجب و امتناع ورزیدن از آن، در پی دارندۀ عذاب دردناک دوزخ است.
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
با توجه به این که آیۀ شریفه به دنبال آیات مربوط به جنگ و قرار گرفته برداشت یاد شده استفاده میشود.
12- انباشتن و نهان کردن ثروت و محروم ساختن جامعه از منافع آن، حرام و دارای عقوبتی دردناک
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
13- برای خدا و در راه او بودن، ملاک ارزش انفاق
وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
14- زراندوزان، سزاوار عذاب دردناک دوزخ هستند.
فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
15- «لمّا نزلت هذه الآیة: «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...» قال رسولاللّه(ص): ... کلّ مال لا تؤدّی زکاته فهو کنز و إن کان فوق الأرض؛ (1)
هنگامی که آیۀ «کنز»نازل شد رسول خدا(ص) فرمود: ... هر مالی که زکات آن داده نشود، کنز است اگر چه روی زمین باشد».
16- «عن مُعاذ بنکثیر قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: ... إذا قام قائمنا حرّم علیٰ کلّ ذی کنز کنز حتّیٰ یأتیه به فیستعین به علیٰ عدوّه و هو قول اللّه عزّوجلّ فی کتابه: «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» ؛ (2)
معاذ بن کثیر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: ...
هنگامی که قائم ما قیام کند بر هر صاحب کنزی، کنزش را ممنوع میکند تا اینکه آن را بیاورد و حضرت، به وسیلۀ آن بر ضد دشمن خود کمک میگیرد و این سخن خدای عزوجل در کتاب اوست که فرمود: «الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» (کسانی را که زر و سیم گنجینه میکنند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذاب دردناکی بشارت ده)».
17- «قال رسولاللّه(ص): ... فمن رفع
دیناراً أو درهماً أو تِبْراً أو فضّة لا یعدّه لغریمه و لا ینفقه فی سبیل اللّه فهو کنز یُکْویٰ به یوم القیامة؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: ... کسی که درهم و دینار (پول رایج) یا طلا و نقرهای را ذخیره کند، - نه برای اینکه به طلبکار بدهد و نه برای اینکه آن را در راه خدا انفاق کند - این مال کنز است و در قیامت، به وسیلۀ آن داغ زده میشود».
کلیدواژهها:
احبار؛ اسلام؛ اللّه؛ امام مهدی(ع)؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ جهاد؛ جهنم؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ سبیل اللّه؛ ضلالت؛ عذاب؛ غصب؛ فساد؛ قسّیس؛ گناه؛ مال؛ مسلمانان؛ نصارا؛ وجوب؛ یهود
یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)
35
روزی که در آتش دوزخ به آنها حرارت میدهند [تا سرخ شود،] آنگاه پیشانی و پهلو و پشتشان را به وسیلۀ آنها داغ میکنند، [و میگویند:] این است آنچه برای خود اندوخته بودید؛ پس بچشید آنچه را میاندوختید.
1- دفینههای زراندوزان، وبال گردن و ابزاری برای شکنجه و عذاب آنان، در قیامت
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ... یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ
2- گنجینههای ثروتاندوزان را، برای نقرهداغ کردن آنان، با آتش دوزخ خواهند گداخت.
یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ
«احماء»مصدر «یُحْمیٰ» یعنی چیزی را به شدت حرارت دادن و ضمیر مؤنث «عَلَیْهٰا» به «الذَّهَبَ» و «الْفِضَّةَ» برمیگردد البته به اعتبار دنانیر و دراهم و «یکوی» از ماده «کی » و کیّ به معنای چسباندن چیزی داغ به عضو بدن است.
3- پیشانی، پهلو و پشت کنزاندوزان را در دوزخ با طلاها و نقرههای گداخته، داغ خواهند کرد.
فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ
1) 1) . الدرالمنثور، ج 4، ص 181.
4- سرزنش زراندوزان از سوی مأموران عذاب در دوزخ، همراه با شکنجه کردن آنان به وسیلۀ اندوختههایشان
هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ
5- طلاها و نقرههای گداخته شده در آتش دوزخ، تجسمی از گنجینه شدن آنها در دنیا توسط کنزاندوزان
اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ... یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا ...
هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ
6- عذابهای اخروی، تجسم اعمال انسان در دنیا
هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ
7- شکنجۀ دوزخیان با طلا و نقرۀ گداخته، از عذابهای دردناک جهنم است.
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ . یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ
8- «دخل عمرو بن عبید علی أبیعبداللّه(ع)... قال: أُحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه... فقال: ... و منع الزّکاة المفروضة لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول:
«فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» ... ؛ (1)
عمرو بن عبید بر امام صادق(ع) وارد شد و عرض کرد...
دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدا بشناسم ... ، حضرت فرمود: ... از جملۀ گناهان کبیره، منع زکات واجب است؛ زیرا خدای عزوجل میفرماید: «... و پیشانی، پهلو و پشت آنان را داغ میزنند و میگویند این است آنچه برای خود اندوختید» ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ جهنم؛ زکات؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ مال
1) 1) . اصول کافی، ج 2، ص 287، ح 24؛ نورالثقلین، ج 2، ص 214، ح 135.
إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (36)
36
بیتردید، شمارۀ ماهها نزد خدا در کتاب [تکوین] الٰهی، از روزی که خدا آسمانها و زمین را آفرید، دوازده ماه بود. از جملۀ آنها چهار ماه حرام است. این است آن آیین استوار؛ پس در مورد آنها [با انجام کارهای ممنوع] بر خود ستم نکنید، و با همۀ مشرکان [متجاوز] بجنگید، چنانکه آنان با همۀ شما میجنگند، و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
1- از آغاز خلقت آسمانها و زمین، شمار ماهها دوازده ماه است.
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً ... یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
2- آسمانها و زمین، پدیدهای حادث و نه قدیم
یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ
4- وجود ماههای دوازدهگانه در یک سال، امری ثابت از آغاز پیدایش آسمانها و زمین و نه نظمی که تدریجاً شکل گرفته باشد.
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ ... یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
5- وجود چهار ماه حرام در میان ماههای دوازدهگانه (سال قمری)
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً ... مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ
6- وجود چهار ماه حرام در میان ماههای سال، حکمی الهی و دارای سابقه در ادیان پیشین
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ
«قیم»که به معنای ثابت و استوار است، میتواند به ریشهدار بودن این حکم در ادیان پیشین اشاره داشته باشد.
7- حرمت ماههای چهارگانه، در راستای مصالح جامعه و مایۀ قوام و استواری آن
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ
8- نهی الهی از شکستن حرمت ماههای حرام
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ... فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ
9- شکستن حرمت ماههای حرام (پرداختن به جنگ در آن)، ظلم به خویش و جامعۀ بشری است.
فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ
10- حرمت آغاز جنگ در ماههای حرام و جواز جنگهای دفاعی و مقابله به مثل در برابر هجوم مشرکان
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ... فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ
حرمت ماههای حرام، مقتضی ترک جنگ در آن ماههاست؛ ولی چون ممکن است دشمن این حرمت را رعایت نکند، خداوند در این صورت تکلیف حرمت را از مسلمانان برداشته و فرموده که همانند آنان، شما نیز بجنگید.
11- فرمان خداوند به نبرد با تمامی مشرکان محارب و پاکسازی زمین از لوث وجود آنان
وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً
12- مشرکان در صدد محو اسلام و نابودی عموم مسلمانان بودهاند.
کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً
13- نگهداری حرمت ماههای حرام و رعایت تقوا در مقابله به مثل با دشمنان جنگطلب در آن ماهها، مورد تأکید و عنایت خداوند
فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
14- تقواپیشگان، برخوردار از امداد و نصرت الهی
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
15- تقویت روحیۀ متقین از جانب خدا، برای جنگ و مقابله به مثل با مشرکان
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
16- تقوا، زمینهساز رعایت حرمت ماههای حرام و بازدارندۀ آدمی از گناه و قانونشکنی
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ... فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
17- «عن رسولاللّه(ص) قال: ... «مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ» : رجب ... و ذوالقعده و ذوالحجّة و المحرّم ... ؛ (1)
از رسول خدا(ص) دربارۀ «مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ» روایت شده که فرمود: آن چهار ماه عبارتند از: رجب ... و ذی قعده و ذی حجه و محرم ...».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ انتقام؛ تقوا؛ جامعه؛ جنگ؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ زمین؛ سال؛ شرک؛ ظلم؛ کتاب؛ کعبه؛ گناه؛ ماههای حرام؛ مسلمانان؛ مصلحت
إِنَّمَا اَلنَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی اَلْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (37)
37
جز این نیست که تأخیر انداختن ماه حرام باعث فزونی در کفر است که کافران به وسیلۀ آن گمراه میشوند. آنان ماه حرام را یک سال حلال میکنند و یکسال حرام میکنند تا آن را با شمارۀ ماههایی که خدا حرام کرده است موافق سازند، و در نتیجه آنچه را خدا حرام کرده است حلال گردانند. بدیِ اعمالشان برای آنان زینت داده شده است، و خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
1- جا به جا کردن ماه حرام و ماه حلال (انتقال دادن حرمت ماه محرم به ماه صفر و حلیت ماه صفر به محرم) از کارهای نادرست عربهای جاهلی
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ
برای عربهای جاهلی که با داشتن خوی جنگطلبی و غارتگری، تحمل ترک جنگ در سه ماه متوالی (ذیقعده، ذیحجه و محرم) بسیار شاق و دشوار بود، به زعم خود، حرمت و حلیت ماههای محرّم و صفر را پس و پیش میکردند؛ یعنی، در ماه محرّم الحرام میجنگیدند و در ماه صفر متارکۀ جنگ داشتند؛ سال بعد دوباره محرّم را به جای خود بر میگرداندند و به این کار «نسیء» (تأخیر انداختن) میگفتند.
2- جا به جا کردن ماههای حرام، مایۀ فزونی کفرِ کفرمداران
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ
1) 1) . خصال صدوق، ص 487، ح 63؛ نورالثقلین، ج 2، ص 216، ح 144.
3- کفر، دارای مراتبشدت وضعف است.
زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ
4- دخل و تصرف در احکام ثابت الهی، نشانۀ کفر است.
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ... إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ
5- جا به جایی ماههای حرام، عاملی در جهت گمراهی کافران
إِنَّمَا النَّسِیءُ ... یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا
6- «نسیء»، حلال شمردن یکی از ماههای حرام در یک سال و حرام شمردن همان ماه در سال دیگر است.
إِنَّمَا النَّسِیءُ ... یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً
7- پایبندی عربهای جاهلی به تعداد ماههای حرام، علیرغم جابهجاکردن آنها
لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ
8- نتیجۀ جا به جا شدن ماههای حرام از سوی عربهای جاهلی، چیزی جز حلال شمردن حرام الهی نبود.
فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ
9- زیبا جلوه کردن کردارهای زشت کافران، در نظر ایشان
زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ
10- کافران، محروم از هدایت الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
11- «نسیء»، (جا به جا کردن ماههای حلال و حرام)، علی رغم زشت بودن آن، کاری پسندیده و زیبا در نظر عربهای جاهلی
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ ... زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ
12- «عن رسولاللّه(ص)... قال: ...
«یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً ...» کانوا یحرّمون المحرّم عاماً و یستحلّون صفر و یحرّمون صفر عاماً و یستحلّون المحرّم ... ؛ (1)
از رسول خدا(ص) دربارۀ آیۀ «یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً ...» روایت شده که فرمود: [کافران] یک سال، محرم را ماه حرام و صفر را حلال و یک سال، صفر را ماه حرام و محرم را حلال میشمردند».
کلیدواژهها:
تزیین؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ ضلالت؛ عمل؛ کفر؛ ماههای حرام؛ نسیء؛ هدایت
1) 1) . خصال صدوق، ص 487، ح 63، باب اثنی عشر؛ نورالثقلین، ج 2، ص 217، ح 147.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ اِنْفِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَی اَلْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ (38)
38
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چیست شما را که چون به شما گفته میشود: در راه خدا [برای جهاد] کوچ کنید، به زمین سنگینی میکنید؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شدهاید؟ پس [بدانید که] متاع زندگی دنیا در مقایسه با آخرت جز چیزی اندک نیست.
1- مؤمنان، موظف به بسیج شدن برای نبرد در راه خدا، به هنگام صدور فرمان جنگ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ
2- ملاک وجوب شرکت مسلمانان در پیکار با دشمنان، دفاع از اسلام و سرزمین آن است، نه خصوصیات رهبری جامعه و صلاحیت و عدم صلاحیت وی برای فراخوانی به جنگ.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
به کارگیری فعل مجهول (قیل) و عدم ذکر نام و خصوصیات کسی که فرمان جهاد را صادر میکند، مفید برداشت یاد شده است.
3- سرزنش خداوند نسبت به آنان که، پس از صدور فرمان جنگ، از شرکت در آن امتناع میورزند.
مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ
4- بروز نوعی سستی میان گروهی از مسلمانان صدر اسلام، برای رفتن به جنگ تبوک
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا ... اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ
این بخش از آیات، مربوط به جنگ تبوک است.
5- ارزش جهاد، به در راه خدا بودن آن است.
مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
6- دلخوشی به زندگی دنیوی و ترجیح دادن آن بر حیات اخروی، عامل سستی و روی گردانی از جهاد در راه خدا
مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ
7- جهاد در راه خدا، عامل سعادت و نیک بختی مؤمنان در حیات اخروی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ
8- بهرهمندیهای دنیوی، در مقایسه با نعمتهای اخروی، متاعی بسیار اندک و کم ارزش.
فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ
9- دلخوش کردن به زندگی دنیوی و ترجیح دادن آن بر حیات اخروی، امری ناپسند و مورد نکوهش خداوند
أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ
10- لزوم توجه به ارزشهای حیات اخروی و ترجیح دادن آن بر زندگی دنیوی، به هنگام ارزیابی اعمال و تصمیمگیری و انتخاب
أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ
11- دنیاطلبان، مردمانی دون همت
أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ
12- ترک جهاد و سستی در پیکار با دشمنان دین، نشانۀ دنیاطلبی و دلبستگی به زندگی دنیوی است.
مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ حیات؛ دشمنی؛ دفاع؛ دنیا؛ رستگاری؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ سفر؛ عجز؛ عمل؛ مال؛ مسلمانان؛ نعمت؛ وجوب
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39)
39
اگر کوچ نکنید، [خدا] شما را به عذابی دردناک (شکست در برابر دشمن) عذاب میکند، و گروهی غیر از شما را به جای شما قرار میدهد، و هیچ زیانی به او نخواهید رسانید، و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را، در صورت امتناع ورزیدن از شرکت در جنگ و جهاد، تهدید به عذابی دردناک کرد.
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
2- امتناع کنندگان از جهاد، مورد تهدید خدا به عذابی سخت و دردناک
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
3- تخلف از جنگ با دشمنان اسلام و جامعۀ اسلامی، موجب نابودی جامعۀ اسلامی و سقوط آن *
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ ... وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
«نفر»به معنای خروج برای امر مهیج و تحریکآمیز است که بیشتر درمورد خروج برای جنگ به کار میرود و فعل مجزوم «یعذب»و «یَسْتَبْدِلْ» جواب شرط برای «إِلاّٰ تَنْفِرُوا» است.
بنابراین پیام آیه چنین میشود: اگر مسلمانان به جنگ نروند عذاب میشوند و نابود خواهند شد و مردم دیگری به جای آنان خواهند نشست.
4- فرمان جهاد و شرکت همگان در آن، در جهت منافع مؤمنان و زیان تخلف از جهاد، تنها متوجه خود آنان است؛ نه خداوند.
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً ... وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً
5- ترک جهاد و سستی در امر پیکار با دشمن، زمینه ساز نابودی جامعه و جایگزین شدن جامعۀ دیگری به جای آن
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
6- قدرت نامحدود خداوند، دلیل توانایی او بر عذاب مردم و جایگزین کردن امتی
به جای امتی دیگر
یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
7- خداوند، دارای قدرتی بی پایان و نامحدود
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
8- قدرت نامحدود خداوند، نشان بینیازی او از جهاد مؤمنان و آسیبناپذیری او از تخلف آنان
إِلاّٰ تَنْفِرُوا ... وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
9- سنت خداوند بر تعیین سرنوشت انسانها در پرتو عملکرد خودشان، با وجود قدرت او بر تعیین قطعی همۀ امور
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ ... وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
خداوند، از یک سو مؤمنان را به جهاد بر میانگیزد و از سوی دیگر بی نیازی خود را از عملکرد آنان اظهار میکند و این نشان دهندۀ سنت او بر نقش دادن به انسان در تعیین سرنوشت خویش است.
10- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ تهدید؛ جامعه؛ جهاد؛ سفر؛ سنتهای خدا؛ ضرر؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قدیر/اسما و صفات؛ قضا و قدر؛ مسلمانان
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اَللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اِثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی اَلْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلسُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اَللّٰهِ هِیَ اَلْعُلْیٰا وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (40)
40
اگر پیامبر را یاری نکنید، [بییاور نمیماند، چرا که] خدا او را هنگامی که کافران[از مکّه] بیرونش کردند یاری نمود، در حالیکه یکی از دو تن بود [و یاوری نداشت]؛ آنگاه که آن دو تن در آن غار بودند، آنگاه که به همراه خود میگفت:
غمگین مباش. بیتردید، خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او نازل ساخت، و او را با لشکریانی که آنها را نمیدیدید تأیید کرد، و کلمۀ کافران را پستترین کلمهها قرار داد؛ و کلمۀ خداست که برترین کلمه است؛ و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- نصرت خداوند به پیامبر(ص) در سختترین شرایط هجرت، نشان قدرت و بی نیازی خدا از نصرت دیگران برای تحقق ارادۀ خویش است.
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- تهییج مسلمانان، از سوی خداوند برای جهاد و یاری رساندن پیامبر(ص)
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ
3- خروج پیامبر(ص) از مکه و اقدام آن حضرت به هجرت، امری ناخواسته و تحت فشار کافران بود.
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
بدیهی است که خروج پیامبر(ص) از مکه، به ارادۀ خود آن حضرت صورت گرفت ولی از آن جهت که تحت فشار و جوّ ارعاب بود، خداوند اخراج را به کافران نسبت داده است.
4- تضمین پیروزی پیامبر(ص) در جنگ تبوک از سوی خداوند، علی رغم احتمال
کوتاهی دیگران در یاری رساندن به آن حضرت
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ
5- موفقیت پیامبر(ص) در خروج از مکه و خلاصی از توطئۀ کافران، مرهون نصرت خاص خداوند بود.
نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
6- همسفریِ تنها یک نفر ابوبکر) با پیامبر(ص)، هنگام خروج از مکه به سوی غار ثور
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ
«ال»در «الْغٰارِ» برای عهد است و اشاره به غار ثور دارد.
7- پیامبر(ص)، در دورۀ پیش از هجرت، کم یاور بود.
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ
8- سلطۀ کافران بر سرزمین مکه و ضعف و قلّت مسلمانان، به هنگام هجرت پیامبر(ص)
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ
9- نگرانی فردِ همراه پیامبر(ص) (ابوبکر) به هنگام هجرت از مکه به مدینه و دلداری رسول خدا(ص) به وی
إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا
10- اعتماد و اطمینان پیامبر(ص) به نصرت الهی نسبت به او و فرد همراهش (ابوبکر) در خلاصی از توطئۀ کافران مکه
لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا
11- خداوند، همواره یار و یاور مؤمنان مجاهد و مهاجر است.
لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا
12- نصرت خداوند به پیامبر(ص)، به وسیلۀ آرامش بخشیدن به آن حضرت در غار و نیز تأیید او با سپاه غیبی (فرشتگان)
فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ ... فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا
13- آرامش روحی در سختیها، نعمتی الهی و رمز موفقیت و پیروزی است.
فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ ... فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ
14- اسباب و وسایط، مجاری تحقق ارادۀ خداوند
وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا
15- نصرتهای خاص الهی به پیامبر(ص)،
عامل فرو شکستن شعار و صولت کافران و اعتلا یافتن کلمة اللّه (شعار توحید)
فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ ... وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
16- پیروزی پیاپی اسلام بر کفر، نمودی از قدرت الهی بر تحقق ارادۀ خویش و نصرت پیامبر(ص)
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ... فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ ... وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
17- نقش مهم هجرت پیامبر(ص)، در فروشکستن صولت و شعار کفر و اعتلا یافتن کلمة اللّه
فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ ... وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
18- «کَلِمَةُ اللّٰهِ» (شعار توحید)، دارای برتری مطلق بر شعار کفر
وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
19- رهایی پیامبر(ص) از توطئۀ کافران مکه و اعتلای کلمة اللّه، جلوۀ عزّت (شکستناپذیری) و حکمت خدا
فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ ... کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
20- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
21- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: سمعت أبا جعفر(ع) یقول: إنّ رسولاللّه(ص) أقبل یقول لأبیبکر فی الغار: أسکن فإنّ اللّه معنا ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: از پدرم شنیدم که فرمود:
رسول خدا(ص) در غار رو کرد به ابوبکر و فرمود: آرام باش؛ زیرا حتماً خدا با ماست».
کلیدواژهها:
آرامش؛ ابوبکر؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ توحید؛ جهاد؛ حکیم/اسما و صفات؛ دلداری؛ سختی؛ سفر؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ عزیز/اسما و صفات؛ غار ثور؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملائکه؛ مهاجران؛ نصرت؛ نعمت؛ هجرت
1) 1) . کافی، ج 8، ص 262، ح 377؛ نورالثقلین، ج 2، ص 219، ح 157.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41)
41
[همگی] سبکبار و گرانبار کوچ کنید و با نیروی مالی و بدنی خود در راه خدا به جهاد پردازید. این برای شما بهتر است اگر بدانید.
1- فرمان خداوند به بسیج شدن همۀ مسلمانان صدر اسلام برای جهاد در راه خدا، هر چند فاقد تجهیزات کافی نظامی باشند.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً
2- شرکت در جهاد و پیکار با دشمنان اسلام، وظیفۀ تمامی مسلمانان، هر چند فاقد امکانات و تجهیزات کافی نظامی باشند.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً
3- مشکلات و دشواریهای زندگی - هر چند بسیار باشد - نمیتواند بهانهای برای تخلف از جهاد قرار گیرد.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً
4- مؤمنان، موظف به جهاد با مال (کمکهای اقتصادی به لشکر اسلام و چشم پوشی از منافع مادی) همپای جهاد با جان
جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
5- در راه خدا بودن، ملاک ارزش جهاد با مال و جان
جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
6- راه خدا و دین الهی، ارزشمندتر از جان و مال انسانهاست.
وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- تأکید خداوند بر جهاد با مال و جان (در عین بی نیازی او از جهاد و تلاش مردم)، به خاطر تأمین مصالح خود انسانهاست.
مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا ... إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ ... انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
8- ظاهر نگری و سست اندیشی، مایۀ دلخوشی انسان به مظاهر زندگی دنیوی و بی توجهی به جهاد و مصالح نهفته در آن
وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
9- احکام و قوانین الهی، در جهت منافع و مصالح واقعی انسانهاست.
اِنْفِرُوا ... وَ جٰاهِدُوا ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
10- ناآگاهی انسانها، نسبت به برخی مصالح و منافع واقعی خود
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
11- کسب ارزشهای واقعی، در پرتو علم و شناخت میسّر است.
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
12- «عن جعفر بن محمّد(ع) أنّه قال فی قول اللّه تعالی: «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً» قال:
شباباً و شیوخاً؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً» روایت شده که فرمود: [مقصود این است که به جهاد بروید] چه جوان و چه پیر».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهل؛ حُکم؛ دنیا؛ دین؛ سبیل اللّه؛ سفر؛ عجز؛ علم؛ مال؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ وجوب
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ اَلشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اِسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (42)
42
اگر [آنچه بدان دعوت شدهاند،] متاعی نزدیک و سفری آسان بود، از پی تو میآمدند، ولی این راه پر مشقّت [تبوک] بر آنان دور مینماید، و به زودی به خدا سوگند خواهند خورد که اگر میتوانستیم با شما بیرون میآمدیم. آنان [با این سوگند دروغ] خود را به هلاکت میاندازند، و خدا میداند که آنان قطعاً دروغگویند.
1- افشاگری خداوند نسبت به روحیۀ مادی و آسایش طلب متخلفان از جنگ تبوک
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ
1) 1) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 341؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 48، ح 12.
2- دورنمای مشقتآمیز و به دور از منافع مادی جنگ تبوک، در نظر برخی از مسلمانان صدر اسلام، عامل امتناع آنان از حضور در جنگ
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ
3- پیمودن مسافت مدینه تا تبوک به دلیل دوری راه، برای برخی افراد (منافقان) دشوار مینمود.
وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ
«شقة» به معنای سختی و مشقت و کنایه از مسافت است؛ یعنی، به نظر آنان (منافقان)راه میان مدینه و تبوک راهی طولانی و پیمودن آن طاقت فرساست.
4- بروز باطن انسان و حقیقت ایمان وی، در مراحل دشوار و تکالیف سخت الهی (همانند جنگ و جهاد)
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ
5- جنگهایسخت و پرمشقت، عرصههای جدا شدن مؤمنان راستین از غیر ایشان
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ
6- منافع و امکانات مادی، اموری عرضی و ناپایدار در بینش الهی
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً
«عرض»به چیزهایی که در معرض زوال و نابودی قرار گرفتهاند، گفته میشود. به کارگیری آن در مورد غنایم جنگ، مفید برداشت یاد شده است.
7- شرکت برخی افراد (منافقان) در جهاد با کافران، به منظور دستیابی به منافع مادی است.
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ
8- إخبار خداوند از اقدام متخلفان جنگ تبوک به سوگندهای دروغین برای استطاعت نداشتن خود و موجه بودن تخلفشان
وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ
9- إخبار خداوند به بازگشت موفقیتآمیز مسلمانان از جنگ تبوک
وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که آیۀ شریفه، قبل از رسیدن مسلمانان به سرزمین تبوک نازل شده باشد که در این صورت، إخبار خداوند به عذرخواهی متخلفان، گویای بازگشت موفقیتآمیز مسلمانان است.
10- پیامد هلاکت بار سرباز زدن از فریضۀ جهاد در راه خدا، دامنگیر خود متخلفان است.
لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ
11- متخلفان از جنگ تبوک (منافقان)، به تخلف خویش و سوگندهای دروغینشان، در جهت هلاکت خود گام برداشتند.
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ
12- علم خداوند به دروغ بودن سوگند متخلفان جنگ تبوک و گواهی او بر موجه نبودن تخلفشان
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
13- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً» یقول: غنیمة قریبة؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً» روایت شده که فرمود: مراد، غنیمت نزدیک است».
14- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ» قال: أکذبهم اللّه عزّوجلّ فی قولهم «لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ» و قد کانوا مستطیعین للخروج؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عز وجل: «وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ...» روایت شده که فرمود: خداوند آنان را در اینکه گفتند:
اگر استطاعت داشتیم همراه شما بیرون میآمدیم، تکذیب کرده است؛ زیرا آنان در آن موقع استطاعت خروج داشتند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ توحید؛ جنگ؛ جهان بینی؛ دروغ؛ دنیا؛ رفاه؛ سختی؛ سفر؛عذاب؛ غنیمت؛ قرآن؛ قسم؛ گواهی؛ مال؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نفاق
عَفَا اَللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ اَلْکٰاذِبِینَ (43)
43
خدا از تو بگذرد، چرا پیش از آنکه حال راستگویان برای تو آشکار شود و دروغگویان را بشناسی، به آنان اجازۀ [ترک جهاد] دادی؟
1- عتاب محبتآمیز خدا به پیامبر(ص) در پی اجازه دادن آن حضرت به برخی از مسلمانان (منافقان) برای شرکت نکردن در جنگ تبوک، به مجرد اظهار ناتوانی آنان
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ
2- اجازه گرفتن بهانه جویان (منافقان) از پیامبر(ص)، برای شرکت نکردن در جنگ تبوک با اظهار دروغین عجز و ناتوانی خود
لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ
مقصود از «اذن»در آیۀ فوق - به قرینۀ آیۀ قبل (لو استطعنا ...) و شأن نزولها - اذن دادن به کسانی است که از شرکت در جهاد، خود را معذور میدانستند.
3- پیامبر(ص)، برخوردار از لطف و محبت ویژۀ خداوند
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ
4- گذشت و عفو خداوند از پیامبر(ص) نسبت به اذن دادن به بهانه جویان (منافقان) برای نرفتن به جنگ تبوک
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ
5- إخبار خداوند به عزم قطعی برخی افراد (منافقان) بر تخلف از جنگ تبوک (حتی در صورت عدم دریافت اذن از پیامبر(ص))
وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا ... لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
از اظهار ناتوانی منافقان برای جهاد و تذکر خداوند به دروغ بودن این اظهار، استفاده میشود که آنان تصمیم بر تخلف از جنگ داشتهاند.
6- تشخیص راستگویی و دروغگویی مدعیان ناتوانی از شرکت در جنگ، به عهدۀ رهبری است.
لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
از اینکه متخلفان از جنگ از پیامبر(ص) اذن ترک جهاد خواستهاند و خداوند نیز آن حضرت را مورد خطاب قرار داد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- لزوم خودداری از پذیرش عذر متخلفان از جهاد، قبل از بررسیِ درستی یا نادرستی ادعای آنان
لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
مقصود از اذن دادن در آیۀ فوق، اذن ترک جهاد برای کسانی است که از شرکت در جهاد خود را معذور دانستهاند و خداوند چنین اذنی را بدون بررسی معذور بودن یا نبودن متخلفان از جهاد، سرزنش و محکوم کرده است.
8- تکلیف جهاد، صحنۀ تمایز مؤمنان راستین از مدعیان دروغین ایمان
وَ جٰاهِدُوا ... لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
9- شرکت نکردن در جنگ، نیازمند اذن رهبر است.
لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا
10- خطا و لغزش رهبر جامعه و فرماندهان نظامی، قابل اغماض و بخشش
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا
11- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ» یقول: تعرف اهل العذر و الذین جلسوا بغیر عذر؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «عَفَا اللّٰهُ ...» روایت شده است: خداوند میفرماید: [چرا به آنان اذن دادی] میبایست برای تو روشن گردد، چه کسانی اهل عذر بودند و چه کسانی بدون عذر نشستند».
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ حُکم؛ دروغ؛ دوستی؛ عجز؛ عفو؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نفاق
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44)
44
کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان آوردهاند، برای [ترک] جهاد با نیروهای مالی و بدنی خود از تو اجازه نمیخواهند، و خدا به تقوا پیشگان داناست.
1- مؤمنان به خدا و آخرت، برای جهاد با مال و جان، بهانه نیاورده و از پیامبر(ص) خواهان اجازۀ ترک جهاد نبودند.
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا
2- متخلفان از جنگ تبوک، گروهی بیایمان بودند.
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ... لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
3- ایمان به خدا و اعتقاد به حیاتاخروی، زیر بنای اعتقادی جهاد با مال و جان
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
4- جهاد با مال و جان، نشانۀ ایمان راستین و تقواپیشگی است.
اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
5- علم دقیق خداوند به حالات و روحیّات تقواپیشگان
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 294؛ نورالثقلین، ج 2، ص 224، ح 171.
6- توجه تقواپیشگان به آگاهی خداوند به احوالشان، مایۀ دلگرمی آنان در جهاد
أَنْ یُجٰاهِدُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
7- تقوا، مانع تخلف از جهاد با مال و جان
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... أَنْ یُجٰاهِدُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
8- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذن الهی؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تقوا؛ جهاد؛ جهان بینی؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ مال
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اِرْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45)
45
فقط کسانی [برای ترک جهاد] از تو اجازه میخواهند که به خدا و روز واپسین ایمان ندارند و دلهایشان دچار شکّ است، از اینرو آنان در شک خود سرگردانند.
1- تنها مردمان بی ایمان (منافقان)، از پیامبر(ص) اجازۀ ترک جهاد میطلبیدند.
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
2- عرصۀ جنگ و جهاد، عرصۀ ظهور ایمان راستین و نیز بیایمانی انسان
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... أَنْ یُجٰاهِدُوا ... إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
3- متخلفان از جنگ تبوک (منافقان)، گروهی بی ایمان، سرگردان و گرفتار تردید و اضطراب بودند.
وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ
4- بیایمانی، موجب سرگردانی، تردید و اضطراب در زندگی است.
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... . فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ
5- تردید در انجام تکالیف دینی، چون جهاد با مال و جان، نمودار بیایمانی و نفاق
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذن الهی؛ اسلام؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهل؛ شک؛ عمل؛ قلب؛ نفاق
وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (46)
46
و اگر قصد بیرون آمدن داشتند، وسیلهای برای آن آماده میکردند، ولی خدا حرکتشان را خوش نداشت، از این رو آنان را بازداشت، و گفته شد: با وانشستگان بنشینید.
1- متخلفان از جنگ تبوک (منافقان) برخوردار از امکانات لازم برای شرکت در جنگ
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
2- تصمیم قطعی متخلفان جنگ تبوک بر ترک جهاد
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
3- فراهم نکردن مقدمات جهاد، دلیل دروغگویی متخلفان جنگ تبوک و عزم قطعی آنان بر عدم شرکت در جنگ
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
4- کراهت و ناخوشایندی خداوند، از برانگیختن و موفق ساختن متخلفان از جنگ تبوک (منافقان) برای شرکت در آن
وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ
5- بیایمانی و سست باوری، مایۀ محرومیت از توفیق الهی برای شرکت در جهاد
وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ
6- جهاد، ارزشی است الهی که بیایمانها و سست باوران شایستگی آن را ندارند.
وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ توفیق؛ جهاد؛ نفاق
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ اَلْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (47)
47
اگر در میان شما [برای جنگ تبوک] بیرون آمده بودند، جز اضطراب و تباهی برای شما نمیافزودند، و به سرعت میان شما نفوذ میکردند و بر ضدّ شما فتنه برمیانگیختند، و در میان شما کسانیاند که کاملاً به آنان گوش فرا میدهند، و خدا به ستمکاران داناست.
1- متخلفان جنگ تبوک (منافقان)، در صورت شرکت در آن، جز فساد و تباهی به بار نمیآوردند.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
«خبال»به معنای فساد و تباهی است؛ یعنی، اگر منافقان برای جنگ بیرون میآمدند برای شما چیزی جز فساد و تباهی نمیافزودند.
2- عدم شرکت بیایمانها و سست باوران (منافقان) در جنگ تبوک، به خیر و صلاح مؤمنان بود نه مایۀ ضرر آنان.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
3- لزوم توجّه به کیفیت نیروهای رزمی و نه صرفاً توجّه به کمیت آنان
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
4- شرکت بیایمانها و سست باوران در جنگ و جهاد، جز فساد و فتنه انگیزی و تأثیر منفی بر دیگران، نتیجهای ندارد.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ
جملۀ «یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ» حال برای ضمیر فاعل «لَأَوْضَعُوا» است؛ یعنی، اگر منافقان برای جنگ بیرون میآمدند، مطمئناً در حق شما فتنه جویی میکردند.
5- سوء استفاده از کمبودها، کاستیها و ناهماهنگیهای جنگ، شیوۀ منافقان بیایمان سست باور
وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ
6- متخلفان جنگ تبوک در صورت شرکت در آن جنگ، جز نفوذ در میان صفوف لشکر اسلام به منظور فتنه جویی،
نقشی دیگر نداشتند.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ
7- تأثیر پذیری برخی از مؤمنان صدر اسلام از منافقان فتنهانگیز
یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ
«سمّاع» به کسی گفته میشود که تحت تأثیر دیگری بوده از او بشدت حرف شنوی داشته باشد. قابل ذکر است که برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «سَمّٰاعُونَ» کسانی باشند که خود منافق نبودند؛ ولی تحت تأثیر آنان بوده و از آنان حرف شنوی داشتند.
8- منافقان، دارای جاسوسانی در میان رزمندگان جنگ تبوک
وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ
«سمّاع» میتواند کنایه از جاسوس باشد؛ یعنی، در میان شما کسانی هستند که به نفع منافقان خبرچینی میکنند.
9- نفوذ در میان رزمندگان اسلام به منظور جاسوسی و فتنهانگیزی، از ترفندهای منافقان
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً ... وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ
10- هشدار خداوند به منافقان با بیان علم همه جانبهاش به روحیّات و دسیسههای منافقانۀ آنان
وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
11- متخلفان جنگ تبوک، مردمی ستمپیشه بودند.
لَوْ خَرَجُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
12- ماهیت فسادانگیز و فتنه جویانۀ متخلفان جنگ تبوک، دلیل کراهت و ناخوشایندی خداوند از شرکت آنان در جنگ
وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ ... لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً ... یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ
13- اخلالگری و فتنهانگیزی در سپاه اسلام، نشانۀ ستمپیشگی است.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً ... یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
14- دلداری خداوند به مؤمنان، به منظور رفع نگرانی آنان، به دنبال تخلف کردن گروهی، از شرکت در جنگ تبوک
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
15- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تهدید؛ جاسوسی؛ جنگ؛ دلداری؛ شکست؛ ظلم؛ عجز؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ فتنه؛ کفر؛ مصلحت؛ نفاق
لَقَدِ اِبْتَغَوُا اَلْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ اَلْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (48)
48
همانا آنان پیش از این نیز در پی فتنه بودند، و کارها را برای تو دگرگون کردند، تا آنکه حق آمد و دین خدا آشکار شد، در حالیکه آنان ناخشنود بودند.
1- فتنهانگیزی و کارشکنی همیشگی منافقان، علیه پیامبر(ص) و اسلام در جبهههای نبرد
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ
2- تلاش منافقان در جهت وارونه جلوه دادن امور، برای پیامبر(ص)
وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ
3- ضرورت هشیاری رهبران جامعۀ اسلامی، در برابر ترفندها و فتنهانگیزیهای منافقان (وارونه جلوه دادن امور و ...)
وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ
4- ناتوانی متخلفان جنگ تبوک (منافقان) در به شکست کشانیدن جبهۀ اسلام
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ ... حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
5- منافقان، تلاش تخریب گرانۀ خود را تا مرحلۀ غلبۀ حق و پیروزی قطعی جبهۀ اسلام، ادامه دادند.
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ ... حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
6- پیروزی اسلام و مسلمانان، برای حق و جلوۀ تحقق ارادۀ الهی
حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ
7- وارونه جلوه دادن واقعیتهای اجتماعی، نشانۀ فتنهانگیزی است.
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ
8- پیروزی و موفقیت اسلام و مسلمانان،
ناخوشایند و غیر قابل تحمل برای منافقان
حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
9- جبهۀ حق، علی رغم میل منافقان، دارای روندی رو به پیروزی و موفقیت
حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ حق؛ دشمنی؛ عجز؛ فتنه؛ فساد؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفاق
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (49)
49
و از جملۀ منافقان کسی است که [به پیامبر] میگوید: به من اجازه بده [که در جهاد شرکت نکنم] و مرا به گناه نیفکن. آگاه باشید که آنان در گناه سقوط کردهاند، و قطعاً دوزخ بر کافران احاطه دارد.
1- اذنطلبی برخی منافقان برای نرفتن به جنگ تبوک، به بهانۀ گرفتار شدن به فتنه و گناه
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی
در شأن نزول آیه آوردهاند که: یکی از منافقان به پیامبر اکرم(ص) گفت: «یا رسول اللّه ائذن لی و لا تفتنی ببنات الأصغر فإنی أخاف أن أ فتتن بهن»؛ یعنی، ای رسول خدا! به من اذن بده تا در جنگ شرکت نکنم ... چون، میترسم مفتون دخترکان رومی گردم و به گناه بیفتم. (مجمع البیان، ذیل آیه)
2- بی ادبی و بی پروایی منافقان، در سخن گفتن با پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی
اینکه منافقان پیامبر(ص) را عامل فتنه و گناه خود معرفی کردند (و لاتفتنی)، نشانگر نهایت بی ادبی آنان نسبت به ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) است.
3- تمسک برخی از منافقان برای فرار از مسؤولیتهای سنگین، به حیلههای فریبنده و به ظاهر شرعی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی
با توجه به آنچه در شأن نزول نقل شده است که برخی از منافقان، مفتون شدن به زنان رومی را بهانۀ عدم شرکت در جنگ قرار دادند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
4- فرماندهی جنگ و نیروهای رزمنده، از
مسؤولیتهای پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی
5- در بینش منافقان، جهاد در راه خدا بلا و گرفتاری است.
اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی
یکی از معانی «فتنه»در لغت بلا و گرفتاری است؛ یعنی، مرا در ماندن اذن بده وگرفتار بلا و مصیبت جنگ نساز.
6- فرماندهی نیروهای مسلح، از مسؤولیتهای رهبر جامعۀ اسلامی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی
7- متخلفان از جنگ، به بهانۀ مصون ماندن از فتنه و گناه، خود در منجلاب فتنه و گناه بودند.
اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا
8- زیان ناشی از شرکت نکردن در جهاد، بسی افزونتر از خطرات شرکت در آن است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا
9- احاطۀ همهجانبۀ آتش دوزخ بر کافران
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
10- کافران در همین دنیا، به گونهای در احاطۀ آتش دوزخند.
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
در صورتی که مراد از «احاطه» در «لَمُحِیطَةٌ» ، احاطۀ فعلی باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
11- دوزخ، هم اکنون موجود است.
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از احاطۀ جهنم، احاطۀ فعلی باشد.
12- منافقان، گروهی کفرپیشهاند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی ... أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
13- منافقان، اهل دوزخند.
أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اسلام؛ امامت؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ جهنم؛ شریعت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نفاق
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50)
50
اگر خوبیای [چون پیروزی] به تو رسد منافقان را ناراحت میکند، و اگر مصیبتی به تو رسد میگویند: ما از پیش احتیاط خود را کردیم، و با حالت شادی باز میگردند.
1- پیروزی و موفقیتهای پیامبر(ص) و اسلام، برای متخلفان از جنگ (منافقان) اندوه بار بود.
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
2- بهانه جویان متخلف از جنگ (منافقان)، آرزومند عدم موفقیت سپاه اسلام و نگران از پیروزی آنان.
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
3- وجود فراز و نشیب و شکست و پیروزی در جنگهای پیامبر(ص) و مسلمانان با جبهۀ کفر
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ
4- مباهات و اظهار شادمانی منافقان به رأی صائب خویش مبنی بر ترک جهاد، در صورت مواجه شدن مسلمانان با شکست و مشکلات جنگ
وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
5- منافقان، گروهی فرصت طلبند.
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
6- کنار کشیدن از مسؤولیت و مشکلات جامعه در بینش منافقان، تیزهوشی و کیاست است.
وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
7- داوری غلط منافقان در مورد شکست و پیروزی مسلمانان
وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
8- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «إِنْ تُصِبْکَ
حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ» : أمّا الحسنة فالغنیمة و العافیة و أمّا المصیبة فالبلاء و الشدّة؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ ...» روایت شده است: «حَسَنَةٌ» غنیمت و سلامتی و «مصیبت» بلا و سختی است».
کلیدواژهها:
اسلام؛ پیروزی؛ جهاد؛ حزن؛ حسنه؛ سختی؛ سرور؛ غنیمت؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ نفاق
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (51)
51
بگو: جز آنچه خدا برای ما مقرّر کرده است هرگز چیزی به ما نمیرسد؛ او سرپرست ماست، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.
1- اعتقاد مؤمنان راستین به نرسیدن هیچ خوشی و ناخوشی به آنان، جز بر اساس تقدیر الهی
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا
2- ثبت پیشاپیش همۀ مقدرات انسانها، از سوی خداوند
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا
3- پیروزی و یا شکست سپاه اسلام، منوط به مشیت خدا و تنها بر اساس تقدیر اوست.
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا
4- اتکای مؤمنان راستین بر ولایت و حمایت خداوند، در جهاد و اقدام به تکالیف
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا
5- خدا، سرپرست و صاحب اختیار انسانهاست.
هُوَ مَوْلاٰنٰا
6- مؤمنان راستین، همۀ مقدرات الهی، حتی سختیها را در جهت منافع و مصالح خویش میدانند.
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 292؛ نورالثقلین، ج 2، ص 225، ح 177.
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا
به کارگیری «لام»انتفاع (لنا) برای عموم رخدادها (خوشیها و ناخوشیها) بیانگر برداشت یاد شده است.
7- مؤمنان راستین در اندیشۀ انجام وظیفه و تسلیم بودن به مشیت خدا و پذیرای هر پیروزی و شکست در راه او
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ... قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا
8- مؤمنان، باید تنها به خدا توکل کنند.
هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
9- ایمان به خدا و سرپرستی او بر انسانها، مقتضی توکل بر او و روی بر تافتن از غیر اوست.
هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
10- ایمان و اعتقاد به اینکه خوشیها و ناخوشیها، و شکستها و پیروزیها بر اساس تقدیر خداست، مقتضی توکل بر او و روی بر تافتن از دیگران
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
11- «مولا» از اسما و صفات خداوند
هُوَ مَوْلاٰنٰا
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکلیف؛ توحید؛ توکل؛ جهاد؛ جهان بینی؛ سختی؛ شکست؛ عمل؛ قدر؛ مشیت خدا؛ مصلحت؛ مولی/اسما و صفات؛ ولایت
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اَللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52)
52
بگو: آیا شما دربارۀ ما جز یکی از دو خوبی (پیروزی یا شهادت) را انتظار میبرید؟ ولی ما دربارۀ شما انتظار داریم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابی بر شما وارد سازد. پس منتظر باشید که ما هم با شما منتظریم.
1- مؤمنان راستین، پیروزی با شهادت را - که در جنگ نصیبشان شود - خیر و نیک میشمارند.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ
2- ارزشها و ملاکهای ارزش گذاری در بینش مؤمنان و منافقان، متفاوت است.
إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ ... قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا ... قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ
3- مؤمنان صدر اسلام در انتظار هلاکت منافقان به عذاب الهی یا به دست اهل ایمان بودند.
وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
4- مؤمنان صدر اسلام در انتظار دستور الهی، برای جنگ با منافقان و از میان برداشتن جریان نفاق
وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ ... بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
5- نیرو و قدرت مؤمنان، وسیلۀ تحقق ارادۀ الهی در نابودی و عذاب منافقان
أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
6- منافقان، در معرض گرفتار شدن به عذاب الهی
وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ
7- در بینش مؤمنان، جریان همۀ امور تحت اراده و مشیت الهی است.
نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
8- منافقان متخلف از جنگ، مستحق و سزاوار مرگ
نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ ... بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
9- اطمینان مؤمنان صدر اسلام به سرنوشت نیک خویش و هلاکت و نابودی منافقان
نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ ... بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ
10- «عن أبیحمزة عن أبیجعفر(ع) قال:
قوله عزّوجلّ: «هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» قال: إمّا موت فی طاعة اللّه أو إدراک ظهور إمام ... ؛ (1)
ابوحمزة گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:
«هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» پرسیدم، فرمود: یعنی یا مرگ در راه طاعت خدا یا درک ظهور امام ...».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ امام مهدی(ع)؛ امامت؛ ایمان؛ پیروزی؛ توحید؛ جنگ؛ جهان بینی؛ شهادت؛ عذاب؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نفاق
1) 1) . کافی، ج 8، ص 286، ح 431؛ نورالثقلین، ج 2، ص 225، ح 178.
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ (53)
53
بگو: چه از روی میل یا از روی کراهت انفاق کنید، هرگز از شما قبول نخواهد شد، زیرا شما مردمی نافرمانید.
1- آمادگی برخی از متخلفان جنگ تبوک، برای انفاق مال به جای رفتن به جهاد
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً
در شأن نزول این آیه آوردهاند که: فردی از منافقان پیشنهاد پرداخت پول به جای رفتن به جهاد را کرده بود.
2- انفاق منافقان - چه با میل و رغبت باشد و چه با بیمیلی و کراهت - در پیشگاه خدا بیارزش و غیر قابل قبول است.
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ
3- انفاق مال به جای شرکت در جنگ، در پیشگاه خداوند بیارزش و غیر قابل قبول است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی ... قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ
4- متخلفان از جنگ، فاسق و اعمالشان در نزد خداوند بیارزش است.
إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
روی سخن در این بخش از آیات با منافقانی است که از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند.
5- منافقان، گروهی فاسق و تجاوزپیشه
إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
6- فسق و انحراف از حق، موجب بیارزش شدن اعمال در پیشگاه خداوند
أَنْفِقُوا ... لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
7- اعمال نیکی که دارای ریشهها و انگیزههای غیر الهی باشد، در محضر خدا پذیرفته نیست.
أَنْفِقُوا ... لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
8- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) در نپذیرفتن انفاقهای منافقان
لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «لَنْ یُتَقَبَّلَ» خبر به معنای انشا باشد؛ یعنی، پیامبر(ص) نباید انفاق منافقان را بپذیرد.
کلیدواژهها:
احباط و تکفیر؛ اللّه؛ انفاق؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ عمل؛ فسق؛ محمّد(ص)؛ نفاق
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (54)
54
و چیزی مانع پذیرفته شدن انفاقهای آنان نشد جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و نماز را جز از روی بیمیلی انجام نمیدهند، و جز با کراهت انفاق نمیکنند.
1- کفر منافقان به خدا و انکار رسالت پیامبر(ص)، عامل بیارزش گشتن انفاقهای آنان و پذیرفته نشدن آن در پیشگاه خداوند
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ
2- منافقان، گروهی کفرپیشه و منکر رسالت پیامبر(ص)
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ
3- متخلفان از جنگ تبوک، به ظاهر مسلمان ولی در باطن کافر به خدا و رسولاو بودند.
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ
روی سخن در این بخش از آیات با کسانی است که از شرکت در جنگ تبوک سرباز زده بودند.
4- ارزش اعمال در پیشگاه خدا، مشروط به ایمان به او و رسالت پیامبر(ص)
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ
5- کسالت و کاهلی در نماز، از نشانههای نفاق و عدم ایمان واقعی به خدا و رسولاوست.
کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ
6- اهمیت نماز در میان سایر عبادتها و نقش آن در پذیرش سایر اعمال
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ ... لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ
7- انفاق از روی کراهت و بیمیلی، نشانۀ نفاق و نداشتن ایمان واقعی به خدا و رسولاوست.
کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ ... وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
8- میل و رغبت، شرط پذیرش انفاق و کراهت و بیمیلی، عامل بیارزش شدن آن در پیشگاه خداست.
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ ... وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
9- مذمت خداوند از کسالت در نماز و انفاقِ بدون میل و رغبت
لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
کلیدواژهها:
احباط و تکفیر؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تکذیب؛ عبادت؛ عجز؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ نماز
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (55)
55
پس مبادا اموال و اولادشان تو را به شگفت آورَد. جز این نیست که خدا میخواهد به وسیلۀ اینها در زندگی دنیا عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود.
1- برخورداری انسان از مال و اولاد فراوان، نشانۀ سعادتمندی و محبوبیت وی نزد خداوند نیست.
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا
2- توجه به ماهیت پست منافقان و عاقبت شوم آنان، موجب مهم جلوه نکردن مال و اولاد فراوان آنان در نظر اهل ایمان
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
«فا»ی تفریع در «فَلاٰ تُعْجِبْکَ» ، نهی از اعجاب را متفرع بر مطالبی کرده که در آیات گذشته در زمینۀ ماهیتِ منفی منافقان و فرجام شومشان، بیان شده است.
3- منافقان عصر پیامبر(ص)، برخوردار از
مال و اولاد فراوان و امکانات مادی
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
4- نهی خداوند، از غبطه و اعجاب نسبت به رفاه دنیوی منافقان
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
5- تعجب پیامبر(ص) نسبت به برخورداری منافقان از امکانات مادی
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
ممکن است نهی در آیه متوجه شخص پیامبر(ص) باشد و یا متوجه همۀ کسانی که صلاحیت دارند مخاطب خداوند قرار گیرند، برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.
6- مال و فرزند، دو عنصر پر جاذبه در زندگی دنیوی
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
از اینکه از میان همۀ جاذبههای مادی، تنها به دو مورد مال و فرزند اشاره شده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- امکان مجذوب شدن انسانها، حتی مؤمنان در برابر امکانات مادّیِ فراوان دیگران
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
8- ضعف مالی و امکانات اجتماعی مؤمنان عصر پیامبر(ص)، در مقایسه با منافقان
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
وجود زمینۀ غبطه خوردن نسبت به امکانات رفاهی و برخورداریهای مادی منافقان، نشاندهندۀ ضعف اقتصادی و محرومیتهای مادی مؤمنان صدر اسلام در مقایسه با آنان است.
9- اعطای امکانات دنیوی فراوان به منافقان از جانب خداوند، تنها به منظور عذاب و گرفتاری آنان در این دنیاست.
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
10- تحقق ارادۀ الهی به عذاب دنیوی، از طریق اعطای نعمتهای ظاهری و اسباب طبیعی
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
11- کثرت مال و اولاد، مایۀ رنج و گرفتاری برای بیایمانان
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
12- جان کندن سخت منافقان، به هنگام مرگ
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
«زهوق»(مصدر تزهق) به معنای خارج شدن همراه با دشواری است. (مجمع البیان، ذیل آیه)
13- حسرت منافقان برای از دست دادن اموال و فرزندان خویش به هنگام مرگ
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... لِیُعَذِّبَهُمْ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
در مفردات، «زهوق نفس»به معنای خروج جان بر اثر تأسف و حسرت آمده است.
14- منافقان، علیرغم ادعای ایمان، در حال کفر میمیرند.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
15- مال و اولاد فراوان منافقان، زمینۀ گرایش آنان به کفر در هنگام مرگ
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
16- جان کندن دشوار و حسرتبار منافقان و کفر نهایی آنان، پیامد کثرت مال و اولاد و نمودی از عذاب الهی
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ... یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
17- حسن عاقبت و حفظ ایمان تا پایان زندگی، امری مهم و نعمتی در خور توجه
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
این که کافر مردن، عذابی برای منافقان به شمار آمده است، نشانگر اهمیت و ارزش ایمان است که مؤمنان به جای توجه به اموال و اولاد، باید به این ارزش توجه کنند.
18- مرگ، جدایی نفس از بدن است نه فانی شدن آن.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
چنانکه گفته شد: «زهوق نفس»خروج و بیرون شدن روح از بدن است نه از بین رفتن آن.
19- لزوم توجه به فرجام و عاقبت امور، در ارزشگذاری آنها
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
از این که خداوند در تبیین علت نهی (لا تعجبک ...)، به فرجام و عاقبت منافقان اشاره کرده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
احتضار؛ احسان؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پلیدی؛ حسرت؛ دنیا؛ رستگاری؛ رفاه؛ روح؛ زهد؛ سختی؛سنتهای خدا؛ عذاب؛ فرزند؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نفاق
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (56)
56
و به خدا سوگند میخورند که قطعاً از شما هستند، در حالی که از شما نیستند، ولی گروهی هستند که میترسند.
1- سوگند دروغ منافقان به خداوند، برای اثبات ایمان خویش و همراهی خود با مؤمنان
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ
2- مؤمنان، شاهد برخی نشانههای کفر و نفاق در زندگی منافقان
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ
بدیهی است که مؤمنان راستین چون در مظان اتهام نیستند، نیازمند سوگند نمیباشند و آنچه منافقان را به سوگند واداشته، نشانههایی است که سبب متهم شدن آنان میشد.
3- نفی صریح ایمان منافقان، از سوی خداوند
وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ
4- لزوم جدا شمردن منافقان از امت اسلامی
وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ
5- افشای چهرۀ منافقان و ماهیت پلیدشان از سوی خداوند برای مؤمنان
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ
6- لزوم توجه به ماهیت منافقان و شناخت ترفندها و شگردهای آنان
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ
7- منافقان، گرفتار بیم و اضطراب درونی
وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ
«فَرَق» (مصدر یفرقون) به معنای ترس و اضطراب شدید است؛ یعنی، منافقان در ترس و اضطراب سختی به سر میبرند، گفتنی است که آیۀ بعد، بیان تفصیلی همین جمله است.
8- بیم منافقان از مؤمنان، عامل مؤمن جلوه دادن خویش
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ ... وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ
9- مؤمنان در مدینه، برخوردار از قدرت
و شوکت بسیار در مقایسه با منافقان
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ ... وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ
بیم منافقان و تلاش آنان برای مؤمن جلوه دادن خود، نشانهای از قدرت و شوکت مؤمنان است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ ایمان؛ پلیدی؛ خوف؛ دروغ؛ قسم؛ کفر؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نفاق
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (57)
57
اگر پناهگاه یا غارها یا نهانگاهی بیابند، [برای فرار از جهاد،] شتابان به سوی آن روی میآورند.
1- منافقان (برای فرار از جنگ)، در صورت یافتن پناهگاه یا غار و یا روزنی در زمین، حاضر به گریختن سریع از جامعۀ اسلامی بودند.
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ
«مَلْجَأً» به معنای پناهگاه است و «مَغٰارٰاتٍ» جمع «مغارة» یعنی شکافهای کوه و «مدّخل» به روزنه و منفذی گفته میشود که بتوان در آن پنهان شد.
2- عدم امکان گریز از جامعۀ اسلامی برای منافقان، عامل رو آوردن آنان به سوگند دروغ برای مؤمن جلوه دادن خود
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ ... لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً ... لَوَلَّوْا إِلَیْهِ
3- دشمنی سخت منافقان با اسلام و نفرت شدید آنان از جامعۀ اسلامی
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ
4- منافقان، در صدد پناهندگی به بیگانگان، فرار به نقاط دور افتاده و زندگی در مخفیگاهها بودند.
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ
کلمات «مَلْجَأً» ، «مَغٰارٰاتٍ» و «مُدَّخَلاً» میتواند ناظر به مطلب فوق باشد.
5- محیط جامعۀ اسلامی، محیطی بسیار سخت و غیر قابل تحمل و دشوار برای منافقان
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً ... لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ
«جُموح»(مصدر یجمحون) به معنای به سرعت دویدن و به پشت سر نگاه نکردن است. اینکه اگر منافقان پناهگاهی
مییافتند بیدرنگ و بدون اینکه پشت سرشان را بنگرند به آن پناه میبردند، نشان میدهد که زندگی برای آنان در جامعۀ اسلامی بسیار نگرانکننده و دشوار بوده است.
6- رنج و اضطراب منافقان در جامعۀ اسلامی، با وجود داشتن مال و فرزند بسیار، نمودی از عذاب دنیوی آنان*
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً ... وَ هُمْ یَجْمَحُونَ
بیان زندگی دشوار منافقان، میتواند به منظور ارائه نمودی از عذاب دنیوی آنان باشد که در آیات قبل ذکر شده است.
7- علاقه و تلاش شدید منافقان به یافتن پناهگاه و محل مناسب برای زندگی (خارج از محیط اسلامی) دلیل بیایمانی و همگام نبودنشان با مؤمنان
وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ ... لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً ... لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ
جملۀ «لَوْ یَجِدُونَ ...» میتواند به منزلۀ دلیل و ارائۀ شاهدی برای «وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ» در آیۀ قبل باشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایمان؛ پناهندگی؛ تبوک/غزوه؛ جامعه؛ جهاد؛ دروغ؛ دشمنی؛ دنیا؛ عذاب؛ غار؛ قسم؛ مال؛ مدینه؛مسلمانان؛ نفاق
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ (58)
58
و از جملۀ منافقان کسانی هستند که در [تقسیم] صدقات بر تو عیب میگیرند؛ پس اگر از آن صدقات به آنان داده شود خشنود میشوند، و اگر داده نشود ناگهان به خشم میآیند.
1- طعن و خردهگیری برخی منافقان نسبت به پیامبر(ص) در نحوۀ تقسیم صدقات
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
«لَمْز»(مصدر یلمز) به معنای غر زدن و خرده گرفتن است.
2- تشکیک منافقان در عدالت پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
عیبجویی و انتقاد منافقان از پیامبر(ص) در مورد صدقات، به معنای زیر سؤال بردن عدالت پیامبر اکرم(ص) است.
3- برخورد گستاخانه و بیادبانۀ برخی منافقان با پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
4- رهبران جامعۀ اسلامی - هر چند عادل باشند - در معرض عیبجویی منافقان هستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
وقتی که پیامبر اسلام(ص)، با همۀ عدالت و پاکیاش، مورد طعن و ایراد منافقان قرار گیرد، دیگران نیز بیتردید از عیبجویی آنان در امان نخواهند بود.
5- سیاستگذاری امور مالی و اقتصادی جامعۀ اسلامی (تقسیم صدقات، نظارت بر آن و ...) از شؤون پیامبر اسلام(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
6- سیاستگذاری امور مالی و اقتصادی جامعۀ اسلامی، از اختیارات رهبری
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
7- منافقان، تنها در صورت برخورداری از صدقات (دارایی بیتالمال) - هر چند به ناحق باشد - خشنود و در غیر آن صورت، ناخرسند بودند.
فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ
8- منافع شخصی منافقان، ملاک داوری آنان دربارۀ پیامبر(ص) و عامل طعن و خردهگیری از آن حضرت
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا
9- منافقان، انسانهایی سودجو، خودبین و بیانصاف
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ ... وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ
10- تحلیل نظریات و سخنان منافقان، در گرو تبیین انگیزههای درونی و گرایشهای روحی آنان
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ ... إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ
از اینکه خداوند برای بیان نادرستی داوری منافقان به تبیین انگیزههای مادی آنان پرداخته است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
11- «قال أبو عبد اللّه(ع) یا إسحاق کمتری أهل هٰذه الآیة: «إن أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ» :
... ثمّ قال: هم أکثر من ثلثی النّاس؛ (1)
امام صادق(ع) به اسحاق بن غالب فرمود: ای اسحاق! به نظر تو چه مقدار از مردم اهل این آیهاند «ان أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ» ؟ سپس فرمود: آنان بیش از دو ثلث مردم هستند».
کلیدواژهها:
ادب؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اکثریت؛ امامت؛ امت؛ انفاق؛ پلیدی؛ عدل؛ عیب جویی؛ غرور؛ غضب؛ قضا؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نفاق
1) 1) . کافی، ج 2، ص 412، ح 4؛ نورالثقلین، ج 2، ص 228، ح 188.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ (59)
59
و [چه خوب بود] اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان دادهاند راضی میشدند و میگفتند: خدا برای ما بس است، به زودی خدا و پیامبرش از بخشش خود به ما ارزانی میدارند و ما فقط به خدا توجّه و رغبت داریم [و نیاز خود را از او میخواهیم].
1- لزوم خشنود بودن به عطای خدا و رسول او و طمع نداشتن به بیش از حق خود
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
2- نارضایتی منافقان نسبت به سهم خود از بیتالمال
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
3- تأیید صریح خدا نسبت به عملکرد پیامبر(ص) در مورد نحوۀ تقسیم صدقات میان مسلمانان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
4- حق تصمیمگیری در نحوۀ تقسیم و صرف بیتالمال با پیامبر(ص) بود.
مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
5- سیاستگذاری در امورمالی واقتصادی، از اختیارات رهبر جامعۀ اسلامی است.
مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
6- لزوم توکل انسان به خداوند و کافی شمردن او در رفع نیازمندیها
وَ لَوْ أَنَّهُمْ ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ
7- مؤمنان راستین، امیدوار به فضل و عطایای خدا و رسولاو
سَیُؤْتِینَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ
8- توکل بر خداوند و کافی دانستن او برای رفع نیازهای انسان، زمینهساز جلب فضل و عطایای الهی
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه خداوند قبل از بیان امیدواری به فضل خویش، موضوع توکل (حسبنا اللّه) را مطرح کرده است، برداشت یاد
شده استفاده میشود.
9- وعدۀ خداوند به برخورداری متوکلان از عطا و تفضل او
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
آیۀ فوق در مقام تعلیم به انسان است و بیتردید آنچه خداوند تعلیم دهد، منطبق با واقعیت میباشد در نتیجه جملۀ «سَیُؤْتِینَا» حاکی از عطای الهی به متوکلان است.
10- رغبت و اشتیاق مؤمنان راستین، تنها به جانب خداست.
إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ
«إِلَی اللّٰهِ» متعلق به «رٰاغِبُونَ» است و تقدیم آن بر «رٰاغِبُونَ» علاوه بر حفظ فاصلۀ آیات، میتواند برای افادۀ حصر باشد.
11- راضی بودن به عطایای خداوند و امید داشتن به فضل او، نشأت گرفته از میل و رغبت واقعی انسان به خدا
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ ... إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ» ، تعلیل برای جملۀ پیشین باشد.
12- ناخشنودی انسان از عطایای الهی، نشانۀ بیرغبتی وی به خداست.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ ... إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ توکل؛ طمع؛ فضل خدا؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وعده؛هبه
إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)
60
[منافقان در صَدقات طمع نکنند،] صدقات، تنها برای نیازمندان و بینوایان و کارگزارانِ آن و کسانی است که [با دریافت آن] دلهایشان الفت مییابد، و نیز در[راه آزادی] بردگان و [پرداخت وام] بدهکاران، و در راه خدا و [رفع نیازِ] در راه ماندگان است. این به عنوان فریضهای است از جانب خدا، و خدا دانا و حکیم است.
1- لزوم پرداخت صدقات (زکات) به نیازمندان (فقرا)، تهیدستان (مساکین) و کارگزاران امور صدقات
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
2- وجوب صرف صدقات برای تألیف قلوب، آزادی بردگان، بدهکاران، راه خدا و در راه ماندگان
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ ... وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ الْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ
3- توجه اسلام به نیازهای اقتصادی جامعۀ اسلامی و تأمین آنها
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ
4- صرف صدقات (زکات)، بجز در موارد هشتگانه (فقرا و ...) ممنوع است.
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ
آیۀ شریفه در مقام بیان موارد صرف صدقات است. به کارگیری کلمۀ «إِنَّمَا» - که برای افادۀ حصر است - بیانگر این است که صرف صدقات در غیر موارد هشتگانهای که آیۀ شریفه متعرض آن شده، ممنوع است.
5- چشمداشت منافقان به دریافت صدقات، با وجود عدم استحقاق آنان
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا ...
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ
6- تصور غلط منافقان، در مورد نبودن ملاک و معیار در تقسیم صدقات و انجام آن به دلخواه پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ ... إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ
تعیین موارد مصرف زکات از سوی خدا، به عنوان رد منافقان عیبجو، اشعار به این دارد که: آنان گمان میکردند پیامبر(ص) در کار خویش به دلخواه و بیملاک و معیار عمل میکند.
7- فقرا، مساکین، کارگزاران امور صدقات و مؤلفة قلوبهم، مالک سهم خویش از صدقات هستند.
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
«لام»در «لِلْفُقَرٰاءِ ...» - که برای افادۀ ملکیت میباشد - بیانگر برداشت یاد شده است.
8- وجود کارگزارانی در عصر پیامبر(ص) برای جمعآوری صدقات
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
9- گردآوری و تقسیم صدقات و تعیین کارگزارانی برای آن، از وظایف حکومت اسلامی
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
با توجه به این که گردآورندگان زکات با اجازه و تعیین پیامبر(ص) اقدام به جمعآوری صدقات میکردند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
10- کارگزاران حکومت و ارائهکنندگان خدمات به جامعۀ اسلامی، دارای استحقاق دریافت اجرت در قبال عمل
خویش
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
محتمل است استحقاق اجرت در برابر کار، اختصاص به کار جمعآوری صدقات نداشته باشد؛ بلکه تمامی کارگزاران حکومت، مستحق دریافت اجرت باشند.
11- کار، دارای بها و ارزش است و کارکنان مستحق مزد در برابر کار خویشند.
وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
با توجه به اینکه برای کارگزاران امور صدقات، سهمی از آن قرار داده شده و این سهم در برابر کار آنان است - چه نیازمند باشند چه بینیاز - برداشت یاد شده استفاده میشود.
12- بنای اسلام بر جذب هر چه بیشتر انسانها و متمایل ساختن دلها به دین حق است.
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
13- بهرهگیری از امکانات اقتصادی در جهت جذب قلبها و متمایل ساختن انسانها به اسلام، از وظایف حکومت اسلامی
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
با توجه به اینکه صدقات در اختیار حکومت میباشد و خداوند تألیف قلوب را یکی از مصارف زکات قرار داده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
14- تأثیرگذاری کمکهای اقتصادی در موضعگیریهای اجتماعی و فکری برخی از انسانها
وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
دلجویی به وسیلۀ کمکهای مادی، در مورد افراد ضعیفالایمان و یا مخالفان، میتواند بدین منظور باشد که یا از جهت عقیده متمایل به حق شوند و یا دست کم در مواضع اجتماعی خود، از اسلام حمایت کنند.
15- تلاش جدی و پیگیر اسلام در جهت آزادی هر چه بیشتر بردگان
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ فِی الرِّقٰابِ
تعیین بخشی از صدقات، برای آزادی بردگان، رسای به برداشت یاد شده است.
16- صرف صدقات در مورد بردگان، بدهکاران، راه خدا و در راه ماندگان، فقط برای تأمین نیازهای آنان است، نه تملیک به ایشان.
وَ فِی الرِّقٰابِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ
با توجه به اینکه برای چهار مورد اخیر، به جای لام ملکیت، حرف «فِی» - که بیانگر جهت صرف صدقات است - به کار گرفته شده، برداشت یاد شده استفاده میشود.
17- تشریع صدقات و منحصر نمودن مصارف آن در موارد هشتگانه (فقرا و ...) نشأت گرفته از علم و حکمت خداوند
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
18- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
19- علم خداوند، آمیخته با حکمت است.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
20- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه:
«إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ ...» فقال: «إن جعلتها فیهم جمیعاً و إن جعلتها لواحد أجزء عنک؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ ...» روایت شده که فرمود: صدقات را چه به مصرف همۀ هشت صنف برسانی و چه به مصرف یک صنف، مجزی است».
21- «قال الصّادق(ع): الفقراء هم الذین لا یسألون و علیهم مؤنات من عیالهم ... و المساکین هم أهل الزّمانة من العُمیان العُرجان و المجذومین و جمیع الأصناف الزَّمْنیٰ ... ؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: فقرا کسانی هستند که درخواست کمک نمیکنند با اینکه هزینۀ زندگی عائله بر عهدۀ آنان است و مساکین، افراد معلول، مانند کورها و شلها و جذامیها و سایر اصناف آفتزده هستند».
22- «عن زُرارة عن أبیجعفر(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» قال: هم قوم و حّدوا اللّه عزّوجلّ و خلعوا عبادة من یُعْبَد من دون اللّه و شهدوا أن لا إلٰه إلّااللّه و أنّ محمّداً(ص) رسولاللّه و هم فی ذلک شُکّاک فی بعض ما جاء به محمّد(ص) فأمر اللّه عزّوجلّ نبیّه أن یتألّفهم بالمال و العطاء لکی یحسن إسلامهم و یثبتوا علی دینهم الذی دخلوا فیه و أقرّوا به ... ؛ (3)
زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» پرسیدم، فرمود: آنان گروهی هستند که خدا را به وحدانیت پذیرفته و پرستش غیر خدا را ترک کرده و به یگانگی خدا و رسالت محمد(ص) گواهی دادهاند، ولی در عین حال در بعضی از آنچه را که رسول خدا آورده شک دارند؛ پس خدای عزوجل پیامبرش را مأمور کرد با مال و بخشش، دل آنان را به دست آورد تا اسلامشان نیکو گردد و در آن دینی که وارده شده و به آن اقرار کردهاند، ثابت قدم بمانند».
23- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: قال رسولاللّه(ص): أیّما مؤمن أو مسلم مات و ترک دیناً لم یکن فی فساد و لا إسراف فعلی الإمام أن یقضیه ... هو من الغارمین و له سهم عند الإمام ... ؛ (4)
از امام صادق(ع) روایت شده که رسول خدا فرمود: هر مؤمن یا مسلمانی بمیرد و از او قرضی بماند - که آن را در راه فساد هزینه نکرده و اسراف نکرده باشد - بر عهدۀ امام است که آن را بپردازد ... آن بدهکار از «غارمین» است و سهمی نزد امام دارد ...».
25- «عن عبدالرّحمان بن حجّاج أنّ محمّد بن خالد سأل أباعبداللّه عن الصّدقات قال: اقسمها فیمن قال اللّه: و لا یعطی من سهم الغارمین الذین ینادون نداء الجاهلیّة قلت: و ما نداء الجاهلیّة؟ قال:
الرّجل یقول: یا آل بنی فلان فیقع فیهم القتل و الدّماء فلا یؤدّی ذلک من سهم الغارمین و الذین یغرمون من مهور النّساء ... و لا الذین لا یبالون بما صنعوا من أموال النّاس ؛ (1)
عبدالرحمان بن حجاج گوید: محمد بن خالد از امام صادق(ع) دربارۀ [مصرف] صدقات سؤال کرد، حضرت فرمود: آن را بین کسانی که خداوند فرموده تقسیم کن ولی از سهم غارمین به آنان که مانند زمان جاهلیت ندا میدهند داده نمیشود. من پرسیدم: ندای جاهلیت چه بوده است؟ فرمود: شخصی ندا میکرد: «یا آل فلان»[و قبیلۀ خود را به کمک میطلبید]. و در بین آنان کشتار و خونریزی واقع میشد. این خسارتها از سهم «غارمین»داده نمیشود و نیز بدهکاریهای اشخاص بابت مهرهای زنان و بدهی افرادی که در مصرف اموال مردم بیباک هستند [از آن سهم پرداخت نمیگردد]».
26- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ أناساً من بنیهاشم أتوا رسولاللّه(ص) فسألوه أن یستعملهم علی صدقات المواشی و قالوا:
یکون لنا هذا السّهم الذی جعله اللّه للعالمین علیها فنحن أولی به، فقال رسولاللّه(ص): یا بنیعبدالمطّلب إنّ الصّدقة لا تحلّ لی و لا لکم ... ؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: جمع از بنی هاشم به خدمت رسول خدا(ص) آمده، از آن حضرت خواستند ایشان را بر جمعآوری صدقات چهارپایان بگمارد و گفتند: [این درخواست را بپذیرید تا] سهمی از صدقات که خداوند برای مأموران جمعآوری صدقات معین فرموده به ما برسد. چون ما به دریافت آن شایستهتریم. پیامبر(ص) فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! صدقه بر من و بر شما حلال نیست ...».
کلیدواژهها:
ابن سبیل؛ اجرت؛ اسراف؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ انعام؛ انفاق؛ بردگی؛ بنیهاشم؛ تاریخ؛ تفکر؛ جامعه؛ جاهلیت؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ رجم؛ رسالت؛ زکات؛ زنا؛ سبیل اللّه؛ طمع؛ علیم/اسما و صفات؛ فساد؛ فقر؛ قتل؛ کار؛ گواهی؛ مؤلفة القلوب؛ مال؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ مهریه؛ نصرت؛ نفاق؛ وجوب
وَ مِنْهُمُ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلنَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (61)
61
و از جملۀ منافقان کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: او [سراپا]گوش است. بگو: او گوشِ خوبی برای شماست؛ به خدا ایمان دارد، و مؤمنان را تصدیق میکند، و رحمتی است برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند. و کسانی که پیامبر خدا را آزار میرسانند، عذابی دردناک خواهند داشت.
1- پیامبر اکرم(ص)، مورد آزار و اذیت مستمر برخی از منافقان
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ
«من»در «مِنْهُمُ» برای تبعیض و فعل مضارع «یُؤْذُونَ» مفید استمرار است؛ یعنی، برخی از منافقان پیوسته پیامبر اکرم(ص) را مورد اذیت قرار داده و باعث رنجش خاطر آن حضرت میشوند.
2- جوسازی و تبلیغات سوء منافقان، علیه پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
3- معرفی پیامبر(ص)، به عنوان فردی ساده و خوشباور نمونهای از اذیتهای منافقان نسبت به آن حضرت
اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
«أُذُنٌ» به کسی گفته میشود که به هر سخنی گوش فرا دهد و زود باور کند؛ یعنی، ساده و خوشباور باشد. گفتنی است که برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» برای بیان مورد و نمونهای باشد که منافقان، پیامبر(ص) را به آن متهم کرده و باعث رنجش خاطر آن حضرت میشدند.
4- سوء استفادۀ منافقان از عطوفت و سعۀ صدر پیامبر(ص) (گوش فرادادن آن حضرت به سخنان مردم)
اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
5- گوش فرادادن به سخنان گوناگون مردم، با شکیبایی و سعۀ صدر کامل، از خصلتهای پیامبر اکرم(ص)
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
6- ستایش خداوند از پیامبر(ص) به خاطر سعۀ صدر و گوش فرادادن او به
همۀ سخنان مردم
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
7- پیامبر(ص) شنوای سخنان نیک و ارزنده و نه سخنان باطل و بیهوده
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «خَیْرٍ» در «أُذُنُ خَیْرٍ» ، سخنان خوب باشد؛ یعنی، پیامبر(ص) شنوای سخنان خیر است نه شنوای هر سخنی هر چند باطل.
8- گوش فرادادن پیامبر(ص) به سخن همۀ مردم، در جهت منافع آنان و به خطر و صلاح جامعه
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
محتمل است اضافۀ «أُذُنٌ» به «خَیْرٍ» ، از باب اضافۀ موصوف به صفت باشد؛ یعنی، پیامبر(ص) شنوایِ خوبی است برای شما و این صفت در جهت صلاح جامعۀ ایمانی است.
9- گوش فرادادن به سخنان همۀ طیفهای جامعه و داشتن سعۀ صدر در برابر آنان، خصلتی شایسته و بایسته برای رهبران و مسؤولان جامعۀ اسلامی
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
10- پیامبر(ص) گر چه به همۀ سخنان از تمامی طیفها، گوش فرامیداد؛ ولی در مرحلۀ تصدیق و پذیرش، تنها سخنان خدا و مؤمنان را باور داشت.
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ
در صورتی که مراد از «خَیْرٍ» ، سخنان نیک باشد؛ آیه بدین معنا است که پیامبر(ص) تنها شنوای سخنان نیک است و به هر سخنی ترتیب اثر نمیدهد، بلکه تنها سخنان خدا (وحی) و سخنانِ مؤمنان راستین را باور میکند.
11- ترتیب اثر دادن پیامبر(ص)، تنها به سخنانی بود که در جهت منافع مؤمنان باشد.
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ ... وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ
با توجه به «لام» در «لِلْمُؤْمِنِینَ» ، که برای افادۀ منفعت است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
12- لزوم احترام و خوشبینی نسبت به مؤمنان و تصدیق سخنان آنان
قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ ... وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ
13- سعۀ صدر پیامبر(ص) در گوش دادن به سخنان مردم، مایۀ رحمت برای مؤمنان
وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ ... وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ
14- محمد(ص)، رسول و فرستادۀ خداوند
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ
15- آزاردهندگان پیامبر(ص)، مستحق عذابی دردناک
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
16- «قال أبو عبد اللّه(ع): یا بنیّ ... إنّ اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» یقول: یصدّق اللّه و یصدّق للمؤمنین ... ؛ (1)
امام صادق(ع) به فرزندش اسماعیل فرمود: فرزندم، ... خدای عزوجل در کتاب خود میفرماید: «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» و مراد این است که [رسول خدا گفتههای] خدا و مؤمنان را تصدیق میکند».
17- «سمّونی أذناً و زعموا أنّی کذلک لکثرة ملازمته إیّای و إقبالی علیه حتّی أنزل اللّه عزّوجلّ فی ذلک قرآناً «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ...»؛ (2)
رسول خدا فرمود: منافقان، مرا «أُذُنٌ» (سراپا گوش) نامیدند و به علت کثرت ملازمت علی با من و توجه من به او، گمان کردند، واقعا چنین هستم تا اینکه خدای عز و جل در این باره [این] آیه را نازل فرمود: از منافقان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میدهند و میگویند او سراپا گوش [و زودباور] است ...».
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ افترا؛ امامت؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ جامعه؛ خدا؛ رحمت؛ رسالت؛ سخن؛ شرح صدر؛ عذاب؛ قرآن؛ گناه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مدح؛ مهربانی؛ نفاق
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (62)
62
[منافقان] برای شما به خدا سوگند میخورند تا شما را خشنود سازند، در صورتی که اگر مؤمن باشند سزاوارتر است که خدا و پیامبرش را خشنود کنند.
1- سوگندهای دروغ منافقان به خداوند نزد مؤمنان، برای جلب رضایت آنان
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ
2- وجود نارضایتی و خشم در میان مؤمنان نسبت به منافقان
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ
3- سوء استفادۀ منافقان از باورها و
اعتقادات مؤمنان و ارزشهای مکتب اسلام
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ
سوگند منافقان به خدا (یحلفون باللّه) - که در نزد مؤمنان دارای ارزش ویژهای است - مفید برداشت یاد شده است.
4- هشدار خداوند به مؤمنان در مورد سوگندهای دروغ منافقان
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ
5- منافقان از برملا شدن افکار و اهدافشان برای مؤمنان، نگران بودند.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ
از قسم خوردن منافقان، برداشت یاد شده استفاده میشود.
6- توبیخ منافقان از سوی خداوند، به خاطر ترجیح دادن رضایت مردم بر رضای خدا و رسول(ص)
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
7- جلب رضایت پیامبر(ص)، جلب رضایت خداست.
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
به کارگیری ضمیر مفرد در «یُرْضُوهُ» ، بیانگر این است که رضایت رسول خدا(ص)، رضایت خدا بوده و در این جهت تفاوتی وجود ندارد.
8- لزوم جلب رضایت خدا و پیامبر(ص) و ترجیح دادن آن بر رضایت دیگران
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
از واژۀ «أَحَقُّ» ، ضرورت و لزوم استفاده میشود.
9- منافقان، دارای روحیهای شرکآلود
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
کوشش منافقان در جلب رضایت مردم (لیرضوکم) و غفلت از رضایت خدا (و اللّه و رسوله أحق أن یرضوه)، نشانگر روحیۀ شرکآلود آنان است.
10- منزلت والای پیامبر(ص) و جایگاه ویژهاش در نزد خداوند
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
11- هیچ کس، حتی پیامبر(ص)، همتا و عِدل خداوند نیست.
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
به کارگیری ضمیر مفرد (یرضوه) به جای ضمیر تثنیه (یرضوهما) ممکن است اشاره به مطلب فوق داشته باشد.
12- هدف اصلی مؤمنان راستین، جلب رضایت خدا و پیامبر(ص) است نه رضایت دیگران.
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
13- ایمان واقعی، مستلزم تلاش برای جلب رضایت خدا و رسول او
وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ
14- تلاش در جلب رضایت مردم، به جای جلب رضایت خدا و رسولاو، نشانۀ نفاق و بیایمانی
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
افشاگری؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ توحید؛ تهدید؛ دروغ؛ رضای خدا؛ شرک؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ نفاق
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْخِزْیُ اَلْعَظِیمُ (63)
63
آیا ندانستهاند که هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند آتش جهنّم برای او خواهد بود، که در آن جاودانه است؟ این همان رسوایی بزرگ است.
1- جبههگیری در برابر خدا و رسول(ص) و خصومت با آنان، درپی دارندۀ خلود در آتش دوزخ است.
مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا
2- هشدار شدید الهی به منافقان، نسبت به موضعگیریهای خصمانۀ آنان در برابر خدا و رسول(ص)
أَ لَمْ یَعْلَمُوا ... ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ
3- آزار پیامبر(ص) و عیبجویی از آن حضرت، موضعگیری خصمانه در برابر خداست.
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ ... مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
برداشت یاد شده بدان جهت است که خداوند، پس از بیان کارهای نادرست منافقان، از همۀ کارهای آنان با جملۀ «یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» یاد کرده است.
4- پیامبر(ص)، برخوردار از حرمت و جایگاهی والا در نزد خداوند
مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
با توجه به اینکه خصومت با رسولاکرم(ص) مساوی خصومت با خدا شمرده شده، برداشت یاد شده به دست میآید.
5- منافقان، مخلد در آتش دوزخند.
مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا
با توجه به اینکه آیات قبل و آیۀ بعد بیانگر خصلتهای منافقان است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
6- موضعگیری خصمانۀ منافقان در برابر
خدا و رسول او، علیرغم آگاهی آنان به عاقبت دردناک عملکردشان، شگفتآور است.
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ
با توجه به اینکه «أَ لَمْ یَعْلَمُوا» توبیخ است و این نوع توبیخ در مواردی به کار میرود که توبیخشونده آگاه بوده و نمیبایست پس از آگاهی مرتکب خلاف شود، مطلب بالا استفاده میشود.
7- کیفرهای سخت اخروی، بازتاب عملکرد و موضعگیریهای خودِ انسان
مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ
8- جاودانگی حیات انسان حتی دوزخیان، در جهان آخرت
نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا
9- رسوایی بزرگ و ذلت واقعی، در مخلد شدن انسان در آتش دوزخ است.
فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ
10- حفظ آبرو در برابر مردم، با سوگند دروغ و بیتوجهی به رضایت خدا و رسولش، موجب رسوایی و ذلت انسان در آخرت است.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ ... فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ ... ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ
11- لزوم یادآوری فرجام نهایی امور، در هدایت انسانها
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ ... نٰارَ جَهَنَّمَ ... ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ
کلیدواژهها:
آبرو؛ آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ دشمنی؛ ذلت؛ رضای خدا؛ عذاب؛ عمل؛ عیبجویی؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ هدایت
یَحْذَرُ اَلْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اِسْتَهْزِؤُا إِنَّ اَللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ (64)
64
منافقان از این بیم دارند که سورهای بر [ضدّ] آنان نازل شود و از آنچه در دلشان است به آنان خبر دهد. بگو: مسخره کنید! به یقین، خدا آنچه را که از[آشکار شدنِ] آن بیم دارید آشکار خواهد ساخت.
1- بیم و نگرانی منافقان، از افشای اسرارشان توسط وحی
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
2- آگاهی منافقان به اطلاع خداوند بر اسرار قلبشان
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
شک نیست که ترس منافقان مبتنی بر مقدماتی است که از جملۀ آن مقدمات، آگاهی آنان است به اینکه خداوند بر اسرار آدمی آگاه و عالم است.
3- حقانیت پیامبر(ص) و ارتباط او با وحی، امری ثابت شده برای منافقان
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
بیم منافقان از افشای اسرارشان به وسیلۀ قرآن، تلویحاً میرساند که آنان ارتباط پیامبر(ص) با وحی را امری مسلّم میشمردند.
4- فاش شدن نیات قلبی منافقان، توسط وحی و قرآن
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
بیم منافقان، میتواند نشانگر افشاگریهای پیشین قرآن دربارۀ آنان باشد.
5- نزول تدریجی قرآن، متناسب با نیازها و رخدادهای اجتماعی
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
6- تلاش منافقان در مخفی نگاهداشتن باورها و سخنانشان از مردم
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
7- واژۀ «سُورَةٌ» و استعمال آن در بخشی از آیات قرآن، اصطلاحی آشنا و شناخته شده در عصر وحی
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ
8- پیامبر(ص)، مأمور موضعگیری در برابر منافقان و تهدید ایشان به افشای اسرارشان
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ
9- استهزای منافقان نسبت به اسلام و پیامبر(ص)
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... قُلِ اسْتَهْزِؤُا
10- نفاق و دورویی در دین، استهزای دین است.*
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... قُلِ اسْتَهْزِؤُا
قبل از «اسْتَهْزِؤُا» سخن خاصی از منافقان ذکر نشده که حاکی از استهزا باشد؛ بدین جهت احتمال میرود که نفس حالت نفاق، استهزا باشد.
11- تأکید خداوند بر افشای حتمی اسرار خائنانۀ منافقان، علیرغم خواست و تمایل آنان به کتمان آن
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ
12- غلبۀ ارادۀ خداوند، بر خواست آدمیان
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ تهدید؛ حق؛ خوف؛ دین؛ سرّ؛ سوره؛ غیب؛ قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نفاق؛ وحی؛ یقین
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65)
65
و اگر از آنان بپرسی [که چه میگفتید؟] قطعاً خواهند گفت: ما فقط به شوخی و بازی چیزی میگفتیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟
1- منافقان، در صورت بازخواست از عملکرد و سخنان ناروایشان، به دروغ آن را شوخی و سرگرمی مینمایانند.
یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
2- توجیهگری نسبت به مواضع و سخنان ناروای خویش، شیوۀ اهل نفاق است.
لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
3- موقعیت ضعیف منافقان توطئهگر، در مقایسه با قدرت مسلمانان
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
توجیهگری منافقان - که نوعی عقبنشینی است - بیانگر ضعف توان آنان در مقایسه با قدرت مسلمانان است.
4- خداوند از توجیهگریهای آیندۀ منافقان نسبت به عملکرد خائنانهشان پرده برداشت.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
5- پیامبر(ص) مأمور توبیخ منافقان، به خاطر بازیچه شمردن دین و استهزای ارزشهای الهی
قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
6- بازیچه قرار دادن ارزشهای دینی، حرام است.
لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
7- به بازی گرفتن ارزشهای دینی، نشانۀ نفاق و از شیوۀ منافقان است.
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ... لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
8- بیشرمی منافقان و اصرار آنان بر دروغپردازی و تزویر، حتی پس از افشای اسرار درونی و توطئههای آنان
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
جملۀ «قُلْ أَ بِاللّٰهِ ...» میتواند رد ادعای منافقان در مورد «نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ» باشد؛ یعنی، آنان هنوز هم با این سخنان در مقام تزویرند.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ اسلام؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عجز؛ عذاب؛عفت؛ عمل؛ قرآن؛ گناه؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ ملامت؛ نفاق
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (66)
66
عذر نیاورید! بیتردید، شما پس از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی دیگر را به سبب این که مجرمند عذاب خواهیم کرد.
1- عذرخواهی منافقان از عملکرد ناشایست خود، پس از افشای اسرار خائنانهشان
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
2- پذیرفته نشدن عذر منافقان استهزاکننده به اسلام و پیامبر(ص)
کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ . لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
3- برملا شدن کفر منافقان، در پی توطئۀ آنان علیه اسلام و پیامبر(ص)
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
4- منافقان، گروهی که در آغاز به اسلام ایمان آوردند ولی بعداً به کفر گرویده و مرتد شدند.
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
5- کفر منافقان پس از ایمان ظاهریشان، مانع پذیرفته شدن عذر آنان
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
6- عذر منافقان، عذر بدتر از گناه و مایۀ برملا شدن کفر باطنی آنان بود.
إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ
7- اعلام امکان بخشیده شدن برخی از منافقان از سوی خداوند و وعدۀ عذاب و کیفر حتمی برای برخی دیگر از آنان
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً
8- سردمداران جریان نفاق و عاملان اصلی جرم و تبهکاری در جامعه، غیر قابل بخشش و مستحق مجازات
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
تعلیل عذاب دستهای از منافقان، به اینکه اینان گروه مجرم و تبهکارند - در برابر عفو گروهی دیگر - میتواند گویای این حقیقت باشد که: سردمداران جریان نفاق و عاملان اصلی جرم، شایستۀ بخشش نبوده و باید مجازات شوند.
9- غیر قابل بخشش بودن کیفر برخی از منافقان، به دلیل مداومت و استمرار آنان بر انجام جرم و خطا
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این است که «بِأَنَّهُمْ ...» تعلیل «نُعَذِّبْ» میباشد و «بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ» افادۀ استمرار میکند.
10- اعلام امکان بخشیده شدن برخی از منافقان از سوی خداوند، به دلیل مداومت نداشتن آنان بر ارتکاب جرایم
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
از اینکه خداوند علت بخشیده نشدن عدهای از منافقان را، استمرار آنان بر جرم بیان کرده، استفاده میشود که بخشیده شدن گروه دیگر، به دلیل مداومت نداشتن آنان بر ارتکاب جرایم است.
11- استمرار و مداومت بر جرم، مانع پذیرفته شدن توبه و عذرخواهی انسان از درگاه الهی
لاٰ تَعْتَذِرُوا ... نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
12- منافقان، دارای گروههای متفاوت و مراتب مختلف، در خباثت و ارتکاب جرایم
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
13- جرایم انسان، منشأ اصلی کیفر و
عذاب الهی
نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
14- منافقان توطئهگر، مستحق کیفر و مجازات دنیویاند و عدم اعمال آن نسبت به برخی از آنان از جانب خداوند، به اقتضای مصلحت است.
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
مراد از عفو و عذاب، میتواند بخشش و کیفر دنیوی باشد نه اخروی؛ در این صورت به حکم عقل، عفو از یک گروه به خاطر مصلحتی صورت گرفته است.
15- افعال الهی، دارای علت و حکمت
نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
16- مسدود نبودن راه بازگشت به خداوند، برای منافقان
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ
مراد از «عفو»در «إِنْ نَعْفُ» بخشش گناهان منافقان است - اعم از بخشش دنیوی و اخروی - بنابر این، آیه با بیان امکان «عفو»، راه را برای بازگشت آنان باز گذارده است.
17- نقش پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی در عفو گروهی از منافقان بر اساس مصالح و کیفر گروهی دیگر
إِنْ نَعْفُ ... نُعَذِّبْ
با توجه به اینکه مراد از عفو و عذاب، میتواند بخشش و کیفر دنیوی باشد، و نیز با الغای خصوصیت و تعمیم دادن صدور حکم عفو و مجازات به رهبر جامعۀ اسلامی مطلب فوق را میتوان استفاده کرد.
18- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» قال: هؤلاء قوم کانوا مؤمنین صادقین ارتابوا و شکّوا و نافقوا بعد إیمانهم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» روایت شده که فرمود: اینان گروهی از مؤمنان راستینی بودند که دچار شک و تردید گردیده و پس از ایمان گرفتار نفاق شدند ...».
کلیدواژهها:
ارتداد؛ استهزاء؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امامت؛ توبه؛ دنیا؛ شک؛ عذاب؛ عذر؛ عفو؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ مغفرت؛ نفاق
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 300؛ نورالثقلین، ج 2، ص 238، ح 25.
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اَللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (67)
67
مردان و زنان منافق، همه از یکدیگرند. به کارهای ناپسند وامیدارند و از کارهای پسندیده باز میدارند، و دستشان را [از انفاق] میبندند. خدا را فراموش کردهاند، از این رو خدا آنان را فراموش کرده است. بیتردید، این منافقانند که نافرمانند.
1- وجود زنان منافق، در میان منافقان عصر پیامبر(ص)
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ
2- همگونی زنان و مردان منافق صدر اسلام، در مواضع ضد اسلامی و برخورد با مسلمانان
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ
3- همگونی زنان و مردان منافق، در مجازات و کیفر جرم نفاق
نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ . اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
4- مواضع و عملکرد سیاسی، اجتماعی و دینی زنان منافق، دارای اهمیتی همانند مواضع و عملکرد مردان منافق
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ
مطرح شدن زنان منافق، در کنار مردان منافق و همسطح شمرده شدن با آنان، بیانگر برداشت یاد شده است.
5- وجود رابطه و پیوند قوی، میان منافقان
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
6- عدم استقلال برخی از منافقان در مشی خویش و تأثیرپذیری آنان از عناصر خطدهندۀ نفاق
بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مِنْ» نشویه باشد که در این صورت، آیه میرساند برخی از منافقان نفاق خویش را از برخی دیگر کسب میکردند.
7- منافقان، گروهی متشکل از دو دسته:
خطدهنده و جریانساز؛ خطگیرنده و
تأثیرپذیر
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
با توجه به کلمۀ «مِنْ» نشویه، برداشت یاد شده استفاده میشود.
8- امکان عفو عناصر غیر اصلی و خطگیرندۀ نفاق و غیر قابل بخشش بودن جرم عناصر اصلی و خطدهنده*
إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ ... نُعَذِّبْ طٰائِفَةً ... بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
«بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» تحت تأثیر بودن برخی از منافقان از برخی دیگر را افاده میکند و نیز این آیه تفسیر آیۀ قبل میباشد و علت عفو گروهی و کیفر گروهی دیگر را بیان مینماید.
9- شیوۀ منافقان، ترویج امور زشت و منکر و پیشگیری از تحقق معروف (ارزشها و نیکیها)
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ
10- منافقان، مردمی دارای خصلت بخل و خود داری از انفاق در راه خدا
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ
11- منافقان، هم خود خیری به جامعه نمیرسانند و هم دیگران را از کار نیک بازمیدارند.
وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ
12- اهتمام اسلام به انفاق و تأمین نیازهای معیشتی جامعه
وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ
13- منافقان، محروم از عنایت و توجه خدا به خاطر نسیان و غفلت آنان از او
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ
14- غفلت از خدا و فرمانهای او، عامل سلب شدن عنایت خدا نسبت به انسان و نیازهایش
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ
15- نقش اصلی عملکرد انسان، در محرومیتش از لطف و عنایت الهی
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ
16- ترویج زشتیها و فساد (منکر) و پیشگیری از تحقق نیکیها و ارزشها (معروف) و نیز خود داری از انفاق، نشانههای غفلت از خدا
یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّٰهَ
17- ترویج زشتیها و فساد (منکر) و پیشگیری از تحقق نیکیها و ارزشها (معروف) و فراموشکردن خدا و فرمانهای
او، از عملکردها و ویژگیهای منافقان
اَلْمُنٰافِقُونَ ... یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّٰهَ
18- تناسب کیفرها و مجازاتهای الهی با عملکرد انسان
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ
19- توجه انسان به خدا و فرمانهایش، زمینهساز جلب لطف و رحمت او
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ
با استفاده از مفهوم جملۀ «نَسُوا اللّٰهَ ...» برداشت یاد شده به دست میآید.
20- منافقان، مشخصترین نمونۀ فاسقان
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
21- ترویج زشتیها (منکر)، پیشگیری از کارهای نیک، خود داری از انفاق و غفلت از یاد خدا، فسق واقعی است.
یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّٰهَ ... إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
22- ترویج زشتیها، پیشگیری از نیکیها و خود داری از انفاق، جرم و موجب عذاب حتمی است.
نُعَذِّبْ ... مُجْرِمِینَ ... یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ
آیۀ شریفه، بیانگر خصوصیات مجرمانی است که در آیۀ پیشین آمده است.
23- «عبدالعزیز بن مسلم قال: سألت الرّضا(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» فقال: إنّ اللّه تعالی لا ینسی و لا یسهو ... و إنّما یجازی من نسیه و نسی لقاء یومه بأن یُنسیهم أنفسهم ... ؛ (1)
عبدالعزیز بن مسلم گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» پرسیدم، فرمود: خدای تعالی نه فراموشی دارد و نه اشتباه ... همانا خداوند کسانی را که او و دیدار قیامت را فراموش کردهاند به این صورت مجازات میکند که خودشان را از یادشان ببرد ...».
24- «قال علیّ(ع) فی قول اللّه: «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» فإنّما یعنی أنّهم نسوا اللّه فی دار الدّنیا فلم یعملوا له بالطّاعة و لم یؤمنوا به و برسوله فنسیهم فی الآخرة ای لم یجعل لهم فی ثوابه نصیباً فصاروا منسیّین من الخیر؛ (2)
علی(ع) دربارۀ سخن خدا: «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» فرمود: همانا مقصود این است که آنان خدا را در دنیا فراموش نمودند و از او اطاعت نکردند و به او و رسولش ایمان نیاوردند، خدا نیز در
قیامت آنان را فراموش کرد؛ یعنی، برای آنان بهرهای از ثواب خود قرار نداد، پس آنان از خیر فراموش شدند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ پاداش؛ پیروی؛ زن؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ فساد؛ فسق؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مغفرت؛ نفاق
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (68)
68
خدا به مردان و زنان منافق و کافران، آتش جهنّم را وعده داده است، که جاودانه در آن خواهند بود. همان برایشان کافی است، و خدا لعنتشان کرده است و عذابی پایدار دارند.
1- خلود در آتش دوزخ، وعدۀ خداوند به زنان و مردان منافق و عموم کفرپیشگان
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- زنان و مردان منافق در استحقاق کیفرهای الهی، مساویند.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ ... نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- تساوی زن و مرد در برابر تکالیف الهی
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ ... نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا
4- همسانی منافقان و کافران، در استحقاق کیفر شدید و مستمر خداوند در قیامت
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
5- وجود زنان منافق در میان منافقان عصر پیامبر(ص)
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ
6- جاودانگی حیات انسان، حتی دوزخیان در آخرت
نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
7- عذاب جاودان جهنم، مجازاتی بس سنگین و کافی برای منافقان و کافران
نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
8- عذاب جاودان جهنم تنها مجازات کافی برای منافقان و کافران و برابر با گناه کفر و نفاق آنان
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
9- منافقان استهزاکنندۀ خدا، پیامبر(ص) و آیات الهی، مورد استهزای خداوند
قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ... وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
به کار رفتن کلمۀ «وَعَدَ» به جای وعید و نیز تعبیر «هِیَ حَسْبُهُمْ» افادۀ نوعی استهزا دارد که میتواند پاسخ مناسبی به استهزای منافقان نسبت به خدا و ... باشد.
10- منافقان و کافران، مورد لعن و نفرین خداوند و محروم ابدی از رحمت او
اَلْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْکُفّٰارَ ... لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
11- جواز لعن و نفرین بر منافقان و کافران
اَلْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْکُفّٰارَ ... لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
12- محرومیت منافقان و کافران از رحمت الهی، مایۀ رنج و عذاب همیشگی آنان
وَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» در نتیجۀ نفرین الهی به دوری آنان از رحمت باشد.
13- خلود در آتش جهنم، موجب عادت کردن دوزخیان یا کاسته شدن از رنج و عذاب نیست.
نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ
تکرار «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ» پس از «نٰارَ جَهَنَّمَ» ممکن است در جهت دفع این توهّم باشد که دوزخیان در اثر خلود، بدان انس میگیرند.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ تکلیف؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ زن؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وعده
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ کَمَا اِسْتَمْتَعَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (69)
69
[شما منافقان] مانند کسانی هستید که پیش از شما بودند. آنان از شما نیرومندتر بودند و اموال و اولاد بیشتر داشتند، و از نصیب خود [در دنیا] بهرهمند شدند، و شما نیز از نصیب خود بهرهمند شدهاید، چنانکه کسانی که پیش از شما بودند از نصیب خود بهرهمند شدند، و شما در باطل فرو رفتهاید، چنانکه آنان فرو رفتند.
آنان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شد، و آنان خود زیانکارند.
1- خط نفاق و کفر، دارای پیشینه در میان امتهای گذشته
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ ... کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
2- فرجام سوء منافقان و کفرپیشگان گذشتۀ تاریخ - علیرغم برخورداری آنان از قدرت، مال و فرزند فزونتر - هشداری است به منافقان هر عصر.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً
3- وجود منافقان و کافرانی نیرومندتر از منافقان و کافران عصر پیامبر(ص) در میان امتهای پیشین
کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً
4- اعتماد و اتکای منافقان و کافران به قدرت، ثروت و فرزندان بسیار خویش
کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً
5- هیچ چیز، حتی برترین قدرتهای نظامی، اقتصادی و نیروی انسانی، مانع تحقق یافتن عذاب الهی برای کافران و منافقان نیست.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ . کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً
نیروی نظامی از «قُوَّةً» ، اقتصادی از «أَمْوٰالاً» و انسانی از «أَوْلاٰداً» برداشت شده است.
6- هر امتی، چه مؤمن و چه کافر و منافق، در زندگی دنیوی، بهره و نصیبی دارد.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ
7- کثرت بهرهوریهای کافران، به مقتضای خُلق و خو و تلاش مادی آنان و طبق جریان طبیعی است و نه نشانۀ رحمت و لطف الهی به آنان*
فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ
با توجه به اینکه «خلاق»، میتواند به معنای دستاوردهای انسان به مقتضای خلق و خوی خویش باشد، (برگرفته از مفردات) این برداشت به دست میآید.
8- غرق شدن منافقان و کافران در باتلاق بهرهوریهای مادی، گرایش مستمر آنان در طول تاریخ
فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ ... . وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «خوض»(فرو رفتن) به قرینۀ «فَاسْتَمْتَعُوا» همان بهره وری از مادیات و فرورفتن در منجلاب آن باشد.
9- مذمت الهی از غرق شدن در لذایذ و بهره وریهای مادی
فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ ... وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا
با توجه به اینکه مراد از «خوض»، میتواند خوض در بهرهوریهای مادی باشد، برداشت یاد شده به دست میآید.
10- بذله گویی منافقان و کافران و استهزای آنان به ارزشهای الهی، کار مستمرشان در طول تاریخ
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا
در «آیة 65» از قول منافقان نقل شده است: «إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ» ؛ خداوند در این آیه میفرماید «خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا» ؛ یعنی، روش شما در پیشینیان شما نیز وجود داشته است.
11- حبط و سقوط ارزش و بیثمر بودن اعمال کافران و منافقان، در دنیا و آخرت
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
12- منافقان و کافران پیشین با همۀ اتکایی که بر دستاوردهای مادی خویش داشتند، سرانجام همۀ آنها را فرو نهاده و بیتوشه در گذشتند.
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ ... أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
آیه در مقام تحذیر منافقان، سرنوشت پیشینیان را بر آنان مینمایاند که چگونه با همۀ قدرت در گذشتند و تلاشهای دنیویشان بینتیجه ماند.
13- بیتأثیر ماندن دسیسههای منافقان و کافران طول تاریخ، در از بین بردن ارزشهای الهی، عبرتی است برای دنبال کنندگان راه آنان.
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
با توجه به اینکه منظور از اعمال در «أَعْمٰالُهُمْ» میتواند روشهای خائنانۀ آنان در قبال ادیان الهی باشد، برداشت یاد شده به دست میآید.
14- منافقان و کافران، زیانکاران واقعی تاریخند.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
15- ناچیزی بهرهوریها و لذایذ زندگی دنیوی، در مقایسه با ثوابها و ارزشهای اخروی
فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ ... أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
با اینکه کافران و منافقان در دنیا بهرهمند بودهاند، خداوند ایشان را زیانکار واقعی معرفی میکند؛ زیرا لذایذ دنیویشان محدود بوده و از ثوابهای اخروی بیبهرهاند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احباط و تکفیر؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تاریخ؛ تهدید؛ دنیا؛ سنتهای خدا؛ضرر؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ کار؛ کفر؛ لذت؛ مال؛ نفاق
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ وَ اَلْمُؤْتَفِکٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70)
70
آیا خبرِ کسانی که پیش از آنان بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مَدیَن و آن شهرهای واژگون شدۀ [قوم لوط] به آنان نرسیده است؟ پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، [ولی آنان طغیان کردند و هلاک شدند،] و چنین نبود که خدا به آنان ستم کرده باشد، بلکه آنان به خود ستم میکردند.
1- نکوهش خداوند از منافقان، به جهت عبرت نگرفتن از سرنوشت شوم کافران گذشتۀ تاریخ
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
2- اطلاع مردم عصر پیامبر از سرنوشت قوم نوح، عاد، ثمود، ابراهیم، اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شدۀ پیشینیان (قوم لوط و ...)
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِهِمْ» برای توبیخ است. سرزنش منافقان و کافران به خاطر عبرت نگرفتن از سرنوشت پیشینیان، رسای به این حقیقت است که آنان از سرگذشت پیشینیان آگاهی داشتند.
3- تاریخ و سرگذشت اقوام هلاک شده، چون قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، اصحاب مدین و قوم لوط، مایۀ عبرت آدمیان
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
4- لزوم بهرهگیری از سرگذشت و تاریخ امتها، در راهنمایی و هدایت انسانها
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
از اینکه خداوند، برای هدایت انسانها، به بیان سرنوشت امتها پرداخته است، مطلب فوق به دست میآید.
5- هلاکت امتهای کفرپیشۀ گذشتۀ تاریخ، از حوادث مهم و اخبار سازنده و پرفایده است.
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
«نَبَأُ» به معنای خبر مهم و بسیار سودمند است.
(مفردات راغب)
6- منافقان، در معرض نزول عذاب الهی و مبتلا شدن به سرنوشت قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، اصحاب مدین و قوم لوط
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ
7- هلاکت امتهای کفرپیشۀ گذشتۀ تاریخ، نمودی از قدرت خدا بر کیفر دنیوی منافقان و کافران هر عصر
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
8- واژگون شدن بسیاری از شهرهای آباد با نزول عذاب الهی
وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
«ائتفاک» به معنای انقلاب و زیر و رو شدن است. بنابراین مقصود از «مؤتفکات»به قرینۀ مقام، شهرهایی است که با عذاب و قهر الهی زیر و رو شدهاند مانند دیار قوم لوط و ... .
9- کیفر دنیوی و اخروی کافران و منافقان، از سنتهای ثابت الهی
أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ ... أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
10- مسؤولیتآور بودن علم و آگاهی برای انسان
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
برداشت یاد شده با توجه به این است که توبیخ منافقان و کافران از آن رو صورت گرفته که آنان پس از آگاهی به فرجام شوم کفر، بازهم راه خطا را پیمودهاند.
11- جمعیت بیشتر، امکانات برتر و قدرت فزونتر قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، اصحاب مدین و قوم لوط در مقایسه با منافقان عصر پیامبر(ص)
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً ... أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ ... وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ
12- هلاکت اقوام کافر پیشین، پس از اتمام حجت رسولان الهی بر آنان بود.
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
13- کفرورزی امتهای هلاک شدۀ پیشین، با وجود ارائۀ دلایل روشن به آنان توسط رسولان الهی
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
14- ادیان الهی و پیام رسولان خدا، متکی بر برهان و دلایل روشن است.
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
15- لزوم بهرهگیری از بیانروشن ومطالب قابل فهم، در هدایت و تربیت انسانها
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
16- هلاکت اقوام کافر، بازتاب عملکرد خود آنان است نه ظلمی از ناحیۀ خداوند بر آنها.
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
17- کیفر انسانها، قبل از تبیین حق و باطل برای آنان، ظلم و دور از ساحت قدس خداست.
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
نفی ظلم از خدا و متفرع شدن آن بر وجود بینات، بیانگر این نکته است که: درصورت ارائه نشدن دلایل روشن، به هلاکت رساندن انسانها ظلم میباشد.
18- کفرورزی و انکار دلایل روشن انبیا، ظلم انسان به خویش و پیامد آن دامنگیر خود اوست.
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
19- اختیار انسان و نقش خود وی در رقم زدن سرنوشت خویش
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
20- ظلم در نظام کیفری خداوند راه ندارد.
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
21- نزول عذاب بر امتهای کافر پیشین، پس از اصرار و مداومت آنان بر ظلم و حقناپذیری بود.
وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
فعل «کٰانُوا» به همراه «یَظْلِمُونَ» افادۀ استمرار میکند.
22- اصرار بر ظلم و گناه، عامل نزول عذاب الهی است.
وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ باطل؛ برهان؛ تاریخ؛ تربیت؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تهدید؛ ثمود؛ جبر و اختیار؛ دنیا؛ دین؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛قریه؛ قوم لوط؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ ملامت؛ نفاق؛ نوح(ع)؛ هدایت
وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71)
71
و مردان و زنان مؤمن بعضیشان یاور بعضی دیگرند؛ به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند باز میدارند، و نماز را برپا میکنند و زکات میدهند، و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند. اینان را خدا به زودی مورد رحمت خود قرار میدهد. به یقین، خدا عزّتمند و حکیم است.
1- روح محبت ودوستی و حمایت ویاری رسانی به یکدیگر، حاکم بر جامعۀ مؤمنان
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
«ولی» (مفرد «أَوْلِیٰاءُ» ) به معنای دوست، یاور و سرپرست میآید، برداشت یاد شده بر اساس دو معنای اول است.
2- عموم مؤمنان (زنان و مردان مؤمن) دارای نوعی ولایت و سرپرستی بر یکدیگر از جانب خداوند هستند.
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
«ولی»: به قرینۀ «یَأْمُرُونَ ... وَ یَنْهَوْنَ» میتواند به معنای سرپرست باشد.
3- ایمان، مایۀ پیدایش روح دوستی و حمایت و پشتیبانی در میان اهل ایمان
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
4- امر به معروف و نهی از منکر، حقی است برخاسته از شأن ولایت و سرپرستی عموم مؤمنان به یکدیگر.
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
5- امر به معروف و نهی از منکر، تبلور ولایت و محبت جامعۀ ایمانی به یکدیگر
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
6- لزوم بی تفاوت نبودن مؤمنان نسبت به عملکرد و سرنوشت یکدیگر
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
7- امر به معروف و نهی از منکر، مهمترین وظیفۀ مؤمنان و بارزترین مشخصۀ جامعۀ اسلامی
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
از اینکه در رأس همۀ کارها و ارزشها، از امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است، اهمیت برتر آن استفاده میشود.
8- امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف اجتماعی همگانی و مشترک میان زنان و مردان است.
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
9- امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای همیشگی و دایمی است نه تکلیفی مقطعی.
یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
از به کارگیری فعل مضارع (یأمرون و ینهون) که مفید استمرار است، برداشت یاد شده به دست میآید.
10- اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسول، از نشانههای بارز مؤمنان
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
11- ویژگی و اهمیت اقامۀ نماز و پرداخت زکات، در میان سایر تکالیف دینی
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
با توجه به اینکه جملۀ «یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» فراگیرندۀ تمامی تکالیف عبادی و غیر عبادی است؛ ذکر جداگانۀ اقامۀ نماز و پرداخت زکات، نشان از ویژگی و اهمیت والای آن دو، در میان سایر عبادات و وظایف است.
12- مداومت بر اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسولاز ویژگیهای مؤمنان راستین
وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
به کارگیری فعل مضارع (یقیمون، یؤتون و یطیعون) بیانگر تداوم و استمرار است.
13- لزوم اهتمام مؤمنان به اصلاح جامعه و تأمین نیازهای معیشتی آنان، همپای اهتمام به تکالیف عبادی و فردی
وَ الْمُؤْمِنُونَ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
امر به معروف و نهی از منکر، در راستای اصلاح جامعه و پرداخت زکات در جهت تأمین نیازهای مالی مؤمنان و اقامۀ نماز از عبادات فردی انسانهاست.
14- اسلام، دربردارندۀ تکالیف عبادی، اجتماعی و اقتصادی است نه محدود در یک بُعد.
وَ الْمُؤْمِنُونَ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
15- عملکرد، مواضع اجتماعی و خصلتهای مؤمنان و منافقان، کاملاً متفاوت و متضاد است.
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ
با توجه به تقابل این آیه با آیۀ 67 - که در مورد خصلتهای منافقان بود - برداشت یاد شده استفاده میشود.
16- نقش سازندۀ ایمان در اصلاح فرد و جامعه و زدودن فقر و فساد از سیمای جامعۀ بشری
اَلْمُؤْمِنُونَ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
17- مؤمنان راستین، فرمانبران خدا و رسولاز روی میل و رغبت و نه از روی اکراه و بیمیلی
وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
واژۀ «اطاعة»(مصدر یطیعون) به معنای فرمانبرداری از روی رغبت و میل است.
18- اطاعت از دستورات رسول خدا - در فرمانهای حکومتی و ... - همانند اطاعت از خدا لازم است.
وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
جدا آمدن اطاعت رسولاز اطاعت خدا، مشعر به متفاوت بودن مواد و موضوعات مورد دستور است.
19- ولایت رسول خدا(ص) بر مؤمنان، نشأتیافته از مقام رسالت آن حضرت
وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
20- وعدۀ خداوند به بهرهمند ساختن مؤمنان راستین، از رحمت خاص خویش در قیامت
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ
تعبیر «سَیَرْحَمُهُمُ» که اختصاص به آینده دارد به جای «یَرْحَمُ» میتواند اشاره به قیامت داشته باشد.
21- امر به معروف، نهی از منکر، اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و
رسولش، عامل جلب رحمت ویژۀ الهی است.
یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ
22- ارزش و پاداش اعمال زنان و مردان مؤمن در پیشگاه خداوند، همسان است.
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ
23- عزت و حکمت الهی، تضمینکنندۀ تحقق وعدهها و بشارتهای او به مؤمنان
أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
24- وعدۀ الهی به شمول رحمتش بر مؤمنان در قیامت، نشأت یافته از حکمت اوست نه عجز از افاضۀ رحمت فعلی.
أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» میتواند تعلیلی برای پرسش مقدر باشد، که چرا خداوند نزول رحمت به مؤمنان را موکول به آینده کرده است.
25- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
26- «من کلامه(ع): ... و قال: ...
«الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» فبدء اللّه بالأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بأنّها إذا أدّیت و أقیمت استقامت الفرائض کلّها هیّنها و صعبها ... ؛ (1)
از امام حسین(ع) دربارۀ سخن خدا: «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» نقل شده است: خداوند [قبل از نماز و زکات] از امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد؛ زیرا میدانست اگر این دو فریضه عملی گردد همۀ فرایض - آسان و مشکل آن - پابرجا میشود».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تکلیف؛جامعه؛ حق؛ حقوق؛ حُکم؛ حکومت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دوستی؛ رحمت؛ رسالت؛ زکات؛ زن؛ عبادت؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ فساد؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نفاق؛ نماز؛ وجوب؛ وعده؛ ولایت
1) 1) . تحف العقول، ص 237؛ بحارالانوار، ج 97، ص 79، ح 37.
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (72)
72
خدا به مردان و زنان مؤمن باغهایی را وعده داده است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است و در آنها جاودانهاند، و نیز مسکنهایی دلپذیر در باغهایی دائمی [به آنان وعده داده است]، و رضایتی که از جانب خداست [از همۀ اینها]برتر است. این همان کامیابی بزرگ است.
1- حیات جاودان در باغهای بهشت، وعدۀ الهی به زنان و مردان مؤمن
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
2- باغهای بهشت، پوشیده از درختان با نهرهای روان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
«جنة»(مفرد جنات) به بوستانی گفته میشود که زمین آن پوشیده از درخت باشد.
3- تساوی زن و مرد در پاداشهای اخروی
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
4- تمایل طبیعی و غریزی انسان به بوستان، آب، خانههای دلپذیر و جاودانگی، وسیلهای در جهت گرایش دادن وی به ارزشهای معنوی
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی
با توجه به اینکه خداوند، همین گرایشهای طبیعی را وسیلۀ هدایت انسانها و سوق دادن آنان به کسب ارزشها قرار داده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
5- حیات انسان در آخرت، حیاتی مادی و جسمانی است نه صرفاً معنوی و روحانی.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ ... جَنّٰاتٍ تَجْرِی ... مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً
بهرهگیری از لذایذ مادی، چون باغهای پوشیده از درخت و خانههای دلپذیر، در سرای آخرت، مستلزم وجود مادی و جسمانی انسان نیز میباشد.
6- وجود خانههای عالی و پاکیزه برای
مؤمنان نیککردار در «جَنّٰاتِ عَدْنٍ»
وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ
«جَنّٰاتِ عَدْنٍ» میتواند نامی خاص باشد و غیر از «جَنّٰاتٍ تَجْرِی ...» به شمار آید.
7- بهشت دارای مراتب، و پاداشهای اخروی، دارای گونههای متکامل
جَنّٰاتٍ تَجْرِی ... جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
در برداشت یاد شده، از تمایز «جَنّٰاتٍ تَجْرِی» و «جَنّٰاتِ عَدْنٍ» از یکدیگر مراتب بهشت، و از «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ» تفاوت کمالی نعمتهای آن استفاده شده است.
8- پرتوی از خشنودی و رضوان الهی، برتر از همۀ لذتهای دیگر برای مؤمنان در بهشت*
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
نکره آمدن «رِضْوٰانٌ» میتواند برای تقلیل باشد؛ یعنی، حتی شمهای و نسیمی از رضوان الهی، برتر از سایر لذتهاست.
9- رضوان خداوند و خشنودی او از بهشتیان، بالاترین لذت و نعمت برای آنان
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
10- وجود نعمتها و لذایذ مادی و معنوی در بهشت
جَنّٰاتٍ ... مَسٰاکِنَ ... وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
11- ایمان همراه با عمل نیک، شرط دستیابی انسان به نعمتهای جاودان بهشت و رستگاری عظیم
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
مراد از «الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ» ، با توجه به آیۀ پیش، زنان و مردان مؤمنی هستند که اهل عمل صالحند.
12- رستگاری و سعادت حقیقی انسان، تنها در پرتو دستیابی به رضا و خشنودی خداوند است.
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
بنابر اینکه «ذٰلِکَ» صرفاً اشاره به «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ» باشد، این برداشت استفاده میگردد.
13- برخورداری انسان از نعمتهای مادی و معنوی بهشت جاودان، همان رستگاری و سعادت عظیم و بیبدیل است.
جَنّٰاتٍ ... مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً ... وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
با توجه به اینکه «ذٰلِکَ» میتواند اشاره به تمام فرازهای پیشین باشد (جنات تجری ... خالدین فیها ... مساکن طبیة ...
جنات عدن و رضوان من اللّه)، برداشت یاد شده به دست میآید.
14- برترین لذتها برای اهل بهشت، لذت معنوی و روحانی است.
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
15- بهشت جاودان، باغهای پوشیده از درخت، خانههای دلپذیر و خشنودی خدا، پاداش الهی به مؤمنان در برابر امر به معروف و نهی از منکر، اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسول(ص)
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
16- «روی عن النبیّ(ص) أنّه قال: عَدْن، داراللّه التی لم ترها عین و لم تخطر علی قلب بشر لا یسکنها غیر ثلاثة النبیّین و الصدّیقین و الشّهداء ... ؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: «عَدْنٍ» خانۀ خداست که هیچ چشمی آن را ندیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است. در آن خانه ساکن نمیشود مگر سه دسته: پیامبران، صدیقان و شهیدان ...».
17- «عن علیّ بن الحسین(ع) قال: إذا صار أهل الجنّة فی الجنّة ... فیقول لهم تبارک و تعالی: رضای عنکم و محبّتی لکم خیر و أعظم ممّا أنتم فیه ... ثمّ قرأ علیّ بن الحسین هٰذه الآیة «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ... وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ ...»؛ (2)
از امام سجاد(ع) روایت شده که فرمود: آن گاه که بهشتیان در بهشت قرار گیرند ... خدای تبارک و تعالی به آنان میفرماید:
رضایت و محبت من دربارۀ شما بهتر و بزرگتر است از نعمتهای بهشتی که غرق در آن هستید. سپس امام(ع) این آیه را قراءت فرمود: «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ... وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ ...»».
کلیدواژهها:
آب؛ آخرت؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ حیات؛خانه؛ خلافت الهی؛ درخت؛ رستگاری؛ رضای خدا؛ زکات؛ زن؛ شهادت؛ صالحان؛ صدیقین؛ طبیعت؛ عمل؛ لذت؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نعمت؛ نماز؛ نهر؛ وعده
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (73)
73
ای پیامبر، با کافران و منافقان [برای دفع شرّشان] به جهاد پرداز و با آنان با خشونت رفتار کن، و جایگاهشان جهنّم است، و چه بد سرانجامی است.
1- نبرد بی امان با کافران و منافقان، و سختگیری و عدم ترحم به آنان، فرمان خدا به پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
2- لزوم جهاد با کافران و منافقان و عدم مماشات با آنان
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ ... وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
3- تصمیم به جهاد با کافران و منافقان، در محدودۀ مسؤولیتهای رهبر جامعۀ اسلامی است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ
به کارگیری خطاب «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ» به جای «یا أیها الذین آمنوا» بیانگر این است که: تصمیمگیری دربارۀ جنگ با کفار و منافقان، از وظایف رهبر جامعۀ ایمانی است.
4- لزوم برخورد شدید و بدون ترحم، با کافران و منافقان حق ستیز
وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
5- جهنم، جایگاه کافران و منافقان و فرجامی سخت و دردناک برای آنان
وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
6- کفر و نفاق، عامل دوزخی شدن انسان است.
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ جهاد؛ جهنم؛ سختی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نفاق
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ اَلْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (74)
74
به خدا سوگند میخورند که [ناروا] نگفتهاند، در صورتی که قطعاً سخن کفرآمیز گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شدهاند، و آهنگ کاری را کردند که به آن دست نیافتند، و جز از این خردهگیری نکردند که خدا و پیامبرش آنان را با بخشش خود بینیاز ساختند. پس اگر توبه کنند برایشان بهتر است، و اگر [از توبه] روی بگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک دچار میسازد، و در روی زمین هیچ یار و یاوری نخواهند داشت.
1- روی آوردن منافقان به سوگند دروغ، برای انکار سخنان کفرآمیزی که در نهان گفته بودند.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ
2- سوء استفادۀ منافقان از ارزشهای مکتبی و باورهای جامعۀ اسلامی
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا
3- رسمیت یافتن کفر فرد در جامعۀ اسلامی، با سخنان و اقرارهای زبانی وی
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که منافقان با نفی سخنان کفرآمیز از خویش، میخواهند خود را مسلمان نشان دهند و خداوند، برای بیاساس نشان دادن اقرار آنان، بر صدور سخنان کفرآمیز از ناحیۀ آنان، تأکید کرده است.
4- ثبوت کفر منافقان صدر اسلام، با اظهار کردن کلمات کفرآمیز
وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ
5- ممنوعیتِبر زبانراندن کلمات کفرآمیز
وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا
6- بر زبان جاری ساختن کلمات کفرآمیز، موجب کفر میشود.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا
7- تلاش پنهانی منافقان و اهتمام آنان در توطئه علیه پیامبر(ص) و اسلام
وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا
8- شکست منافقان در توطئه علیه اسلام و پیامبر(ص) و عدم دستیابی آنان به هدفهای شومشان
وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا
9- توبیخ منافقان، به خاطر حرکتهای خیانتآمیز علیه اسلام و پیامبر(ص) با وجود برخورداری از تفضلات خدا و رسولش
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
10- برخورداری منافقان صدر اسلام از امکانات و رفاه مادی
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
11- برکتهای حاکمیت اسلام، شامل همۀ مردم حتی ناباوران و غیر متعهدان به اسلام
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
12- خیانت در برابر خدمت، از خصلتهای منافقان است.
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
13- توطئههای منافقان علیه اسلام و پیامبر(ص)، انتقام جویی آنان از مسلمانان دست یافته به امکانات مادی، در پرتو تفضلات خدا و رسول
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
ضمیر در «أَغْنٰاهُمُ» میتواند به مسلمانان برگردد.
14- رفاه و امکانات مادی مسلمانان، غیر قابل تحمل برای منافقان صدر اسلام و برانگیزندۀ آنان به ستیزه جویی و کینهورزی
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
15- بینیازی و رفاه، زمینه ساز طغیان و ستیزه جویی با حق
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
16- پیامبر اکرم(ص) واسطۀ رسیدن فیض الهی به جامعۀ اسلامی
أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
ذکر «رَسُولُهُ» بعد از «اللّٰهُ» و ارجاع ضمیر «مِنْ فَضْلِهِ» تنها به خدا، بیانگر این نکته میتواند باشد که: فضل و فیض از آن خداست و رسولش، واسطۀ رسیدن فیض خدا به خلق اوست.
17- خداوند، یگانه منبع و منشأ فیض، رحمت و غنا
أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
گرچه خداوند نام پیامبر(ص) را در کنار نام خود آورده است، اما فضل را تنها به خود نسبت داده است.
18- باز بودن راه توبه و بازگشت حتی برای منافقان توطئه گر
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ
19- خداوند، فراخوان منافقان مرتد و توطئه گر، به توبه و بازگشت به دامن اسلام
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ
20- اهتمام اسلام به هدایت و رهنمون ساختن هر چه بیشتر انسانها به حق
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ
21- توبۀ مرتدان، مورد پذیرش خداوند است.
وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ ... فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ
22- دعوت به توبه و رهنمودهای خداوند به انسانها، در جهت مصالح و منافع خود آنان است.
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ
23- تهدید أکید خداوند بر کیفر سخت دنیوی و اخروی منافقان، در صورت امتناع آنان از توبه و پافشاری بر مواضع کفرآمیز توطئهگرانۀ خود
فَإِنْ یَتُوبُوا ... وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
24- توبۀ مرتد و اهانت کننده به ارزشهای الهی، مایۀ رفع عذاب الهی از اوست.
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ
25- روی گردانی از حق و اصرار بر کفر و ارتداد، مستلزم کیفر شدید دنیوی و اخروی است.
وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
26- لزوم برخورد شدید با مرتد و گویندۀ کلمات کفرآمیز
وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا
27- سبقت رحمتالهی بر کیفر و غضب او
فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ
28- هیچ کس توانایی ندارد که به منافقان، هنگام گرفتار آمدنشان به عذاب دنیوی و اخروی، یاری رساند.
یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ ... وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
29- اتکا و دلبستگی منافقان به حامیان و هواداران خود، در مواضع کفرآمیز و توطئه علیه اسلام و مسلمانان
وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
تهدید خداوند به اینکه منافقان، هیچ یاور و حامیی نخواهند داشت، نشانگر ذهنیت غلط آنان در اتکا به حامیان خویش است که خداوند این ذهنیت را مردود شمرده است.
30- إخبار خداوند، از رسوایی و فضاحت نهایی منافقان صدر اسلام در جامعه و منزوی شدن آنان
وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
با توجه به اینکه آیه، إخبار از آینده است و نیز واژۀ «فِی الْأَرْضِ» میتواند به همین زندگی دنیوی اشاره داشته باشد، این برداشت به دست میآید.
31- هیچ چیز مانع تحقق ارادۀ الهی نخواهد بود.
یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ ... وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
کلیدواژهها:
آبرو؛ آخرت؛ ارتداد؛ اسلام؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ برکت؛ توبه؛ توحید؛ تهدید؛ حسد؛ حق؛ حُکم؛ خیانت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ رحمت؛ رفاه؛ زبان (گویش)؛ سخن؛ شکست؛ طغیان؛ عذاب؛ غضب؛ غیب؛ فیض؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ ملامت؛ نصرت؛ نفاق؛ هدایت
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (75)
75
و از جملۀ منافقان کسانیاند که با خدا عهد کردند که اگر از فضل خود به ما بدهد، حتماً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم بود.
1- پیمان بستن برخی از منافقان با خدا مبنی بر پرداخت زکات و صدقه و قرار گرفتن در صف صالحان، در صورت برخورداری از مال و فضل الهی
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
2- مال، ثروت و امکانات مادی، فضل الهی است.
لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ
3- پرداخت زکات و صدقه، از اعمال و نشانههای صالحین است.
لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
4- مشروط نمودن انجام فرایض و صالح شدن، به برخورداری از مال و ثروت، خصلتی منافقانه است .
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
5- منافقان، دارای روحیۀ مادی
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا ... . لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
برداشت یاد شده بدین جهت است که منافقان، صلاح خویش را مشروط به برخورداری از مال و ثروت کردند.
6- اقرار منافقان به ناخالصی و صالح نبودن خویش
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
7- روی آوردن انسان به درگاه خدا و بستن عهد با او، به هنگام احساس نیاز
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اخلاق؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بهانهجویی؛ تکلیف؛ زکات؛ صالحان؛ عمل؛ عهد؛ فقر؛ مال؛ نفاق
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)
76
پس هنگامی که از فضل خود به آنان داد، از [انفاقِ] آن بخل ورزیدند، و با حالت اعراض روی گرداندند.
1- بخل ورزی منافقان از پرداخت صدقات به هنگام برخوردار شدن از مال و فضل الهی، علی رغم تهعدشان با خدا
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ
2- اجابت درخواست منافقان از سوی خداوند، در زمینۀ اعطای مال و ثروت به آنان
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
3- مال و ثروت، فضل الهی است.
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
4- پیمان شکنی منافقان، علی رغم تعهدهای مؤکدشان با خداوند
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... . فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ
5- عهدشکنی، از نشانههای نفاق است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... . فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ
6- بخل ورزیدن از پرداخت صدقات پس از برخورداری از مال و فضل الهی،
خصلتی منفی و منافقانه است.
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ
7- بخل ورزی منافقان از پرداخت صدقات، روی گردانی از تعهد و اعراض از قرار گرفتن در صف صالحان بود.
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... . وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
8- منافقان، دارای روحیۀ اعراض از صلاح و انجام وظیفه
لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
9- «عن أبیعبداللّه(ع)... فقال: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ ...» قال: هو ثعلبة بن خاطب بن عمروبن عوف کان محتاجاً فعاهد اللّه فلمّا آتاه اللّه بخل به؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ...» روایت شده که آن شخص، ثعلبة بن خاطب بود که در زمان نیازمندی با خدا پیمان بست [که اگر از فضل خدا برخوردار شود صدقه دهد ...] و آن گاه که خدا به او عطا کرد بخل ورزید».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ بخل؛ ثعلبة بن خاطب؛ دعا؛ دنیا؛ صالحان؛ عهد؛ مال؛ نفاق
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (77)
77
در نتیجه، خدا به سزای این که با او خلف وعده کردند و به سبب این که دروغ میگفتند، تا روزی که به لقای او میرسند، در دلهایشان نفاق افکند.
1- پیامد بخل ورزی منافقان از پرداخت صدقات، گرفتار شدن آنان به نفاقی مزمن تا دم مرگ
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ
«فَأَعْقَبَهُمْ» تفریع بر فراز پیشین است؛ یعنی، منافقان در پی امتناع از پرداخت صدقات - علی رغم پیمانی که با خدا بسته بودند - مبتلا به نفاقی شدند که تا دم مرگ آنان را رها نخواهد کرد.
2- ابتلای قلب منافقان عهدشکن و بخیل به نفاقی مزمن، کیفر خداوند برای آنان
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 301؛ نورالثقلین، ج 2، ص 245، ح 248.
ضمیر در «أعقب» به «الله»در فراز پیشین باز میگردد؛ یعنی، خداوند منافقان را در پی شکستن عهدشان با او و امتناع ورزیدن از پرداخت زکات، به نفاق مزمنی گرفتار کرد که تا روز قیامت از آن رهایی نخواهند یافت.
3- نفاق، دارای مراتب است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ... فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً
با توجه به اینکه ضمیر «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ» به منافقان باز میگردد، مفاد جملۀ «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً» میتواند این معنا باشد که:
آنان قبل از پیمان بستن با خدا نیز دارای نفاق بودهاند که با پیمان شکنی به نفاق دایمی گرفتار شدند.
4- وجود خطر مبتلا شدن انسان به نفاق، در نتیجۀ شکستن پیمانهای خویش با خدا
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً
جملۀ «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً» میتواند به پیدایش اصل نفاق اشاره داشته باشد؛ یعنی، قبلاً منافق نبودهاند ولی در نتیجه عملکردشان منافق شدهاند.
5- لحظۀ مرگ، زمان ملاقات انسان با خدا و آشکار شدن حق برای اوست.
یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ
مراد از «یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ» میتواند مرگ باشد و همچنین میتواند قیامت باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
6- قیامت، روز ملاقات انسان با خدا
یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ
7- زیر پا نهادن عهد خویش با خدا و عادت کردن به دروغ گویی، مایۀ گرفتار شدن آدمی به نفاق مزمن و همیشگی
بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
«کٰانُوا یَکْذِبُونَ» فعل مضارع همراه با فعل «کان»است و بر استمرار دلالت میکند.
8- دروغ گویی، شیوۀ مستمر منافقان
وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
9- تأثیر عملکرد انسان در روحوروان وی
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً ... بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ
10- پیمانشکنی، از مصادیق دروغگویی است.
بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» عطف تفسیر و بیان دیگری از «بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ» باشد نه امری مستقل از آن.
11- شکستن پیمان خود با خدا و دروغگویی مستمر، نشانۀ منافقان است.
بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
12- بخل، رویگردانی ازحق،پیمانشکنی و دروغ، گناه و دارای کیفر
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ ... بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا ... بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ ... وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
13- «و قال(ع): المنافق اذا حدّث عن اللّه و عن رسوله کذب و إذا وعد اللّه و رسوله أخلف ... و ذلک قول اللّه عزّوجلّ:
«فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: منافق، هرگاه از خدا و رسولش سخن گوید، دروغ میگوید و اگر به خدا و رسولاو وعده دهد، خلف وعده میکند ... و این است سخن خداوند عزوجل: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ» ...».
14- «قال علیّ بن أبیطالب(ع): ... و أمّا قوله: ... «إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ» ... یعنی البعث فسمّاه اللّه عزّوجلّ لقائه؛ (2)
علی(ع) دربارۀ سخن خداوند «إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ ...» فرمود: مراد، روز رستاخیز است که خدای عز و جل آن را روز لقای خود نامیده است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ انفاق؛ بخل؛ حق؛ دروغ؛ عذاب؛ عمل؛ عهد؛ قلب؛ قیامت؛ گناه؛ لقاء اللّه مرگ؛ نفاق؛ وعده
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (78)
78
آیا ندانستهاند که خدا راز آنان و نجوایشان را میداند و خدا دانای همۀ نهانهاست؟
1- توبیخ منافقان پیمان شکن از سوی خداوند، به خاطر بینش غلطشان دربارۀ علم و آگاهی کامل خدا به نیات و عملکرد آدمیان
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ
2- احاطۀ علمی خداوند به کردار و گفتار مخفیانۀ آدمیان
یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ
3- غفلت و بی توجّهی منافقان به علم غیب و آگاهی گستردۀ خدا نسبت به اسرار و سخنان پنهانی، عامل گرایش آنان به تخلف از وظایف خود در برابر خدا
بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ ... أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
4- خداشناسی ناقص و غلط، موجب عملکرد نادرست است.
أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ ... أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ
«أَ لَمْ یَعْلَمُوا» میرساند که اگر منافقان به علم گستردۀ الهی آگاهی میداشتند، از وظایف خویش تخلف نمیکردند.
5- تلاش منافقان، در مخفی نگهداشتن طرحها و نقشههای خائنانۀ خویش، علیه اسلام و مسلمانان
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ
6- هشدار خداوند به منافقان، در رابطه با امکان افشای اسرار و سخنان پنهانی آنان
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ
در توضیح این برداشت میتوان گفت که: تذکر خداوند به علم خویش بر اسرار و سخنان پنهانی منافقان، هشداری است به امکان افشای آنها.
7- خداوند، دارای علم گسترده و عمیق به همۀ نهانها
أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
8- «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» از اسما و صفات خداوند
أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ جهان بینی؛ سرّ؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عهد؛ غفلت؛ غیب؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نجوا؛ نفاق
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اَللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (79)
79
کسانی که از مؤمنانِ [توانگرِ] اهل تبرّع و از آنان که جز به قدر توان خود چیزی نمییابند [که انفاق کنند]، در مورد صدقات عیبجویی میکنند و آنان را به مسخره میگیرند، خدا آنان را مسخره کرده است و عذابی دردناک خواهند داشت.
1- طعن و خردهگیری منافقان، از مؤمنانی که از سر میل و رغبت و بیش از مقدار واجب، انفاق میکردند.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
«لمز»(مصدر یلمزون) به معنای عیب جویی، خردهگیری و
طعن است و «سخرة» و «سخریة»(مصدر یسخرون) به معنای استهزا و ریشخند میباشد.
2- انفاق از روی میل و رغبت، خصلت مؤمنان راستین
یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
«تطوع»(مصدر مطّوّعین) به معنای دادن چیزی همراه با میل و رغبت است. «الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقٰاتِ» ؛ یعنی، کسانی که صدقات را با طیب نفس و با میل و رغبت میپردازند.
3- انفاق در حال تهیدستی، دارای ارزشی برتر نسبت به انفاق در حال غنا و توانگری
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ .. وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ
عنوان «مطّوّع» هم شامل توانگران و هم شامل تهیدستان میشود. بنابراین ذکر دوبارۀ تهیدستان میتواند به اهمیت برتر انفاق آنان اشاره داشته باشد.
4- تلاش عملی و قرار دادن تمامی توان جسمی خود برای رفع نیاز حاجتمندان جامعه - در صورت نبود امکانات مالی - از اوصاف مؤمنان راستین است.
وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ
5- تمسخر و ریشخند منافقان نسبت به مؤمنان ایثارگر تهیدست
وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
6- منافقان، خود بخیلند و انفاق دیگران را هم به استهزا میگیرند.
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ ... الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
7- طعنه زدن به مؤمنان انفاقگر و استهزای آنان، از خصلت منافقان است.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ
8- استهزای الهی نسبت به منافقانی که مؤمنان انفاقگر و ایثار کننده را طعن زده و استهزا میکردند.
سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ
9- عذاب دردناک الهی، کیفر منافقان استهزاگر
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
10- شیوۀ دوگانۀ منافقان در عیب جویی از مؤمنان توانمند و مؤمنان تهیدست
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ ... فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «یلمز» دربارۀ توانمندان و «فَیَسْخَرُونَ» دربارۀ تهیدستان باشد و ضمیر «مِنْهُمْ» به «الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ ...» برگردد؛ یعنی، منافقان، مؤمنان توانمند و اهل انفاق را مورد طعن و مؤمنان تهیدست انفاقگر را مورد استهزا و ریشخند قرار میدادند.
11- حمایت و دلجویی خداوند از مؤمنان انفاق کننده و ایثارگر، در برابر تمسخر منافقان
سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
12- مؤمن، دارای حرمتی والا در پیشگاه خداوند
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
13- خردهگیری و مسخره کردن مؤمن گناهی بزرگ و در پی دارندۀ عذاب سخت الهی است.
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
14- ارزشمندی انفاق، در گرو مقدار آن نیست.
وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
از اینکه انفاق اندک تهیدستان، اختصاص به ذکر یافته و مورد عنایت خاص خدا قرار گرفته است، استفاده میشود که: ارزش انفاق به کمی و زیادی آن نیست.
15- کیفر الهی برای گناهکاران، متناسب با گناه آنان است.
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّٰهُ
16- «عن الرضا(ع): ... قوله تعالی: «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ» ... فقال: إنّ اللّه تعالی لایسخر ...
و لکنّه تعالی یجازیهم جزاء السّخریّة ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ» روایت شده که فرمود: خداوند متعال کسی را مسخره نمیکند ... ولی در برابر استهزای منافقان، آنان را مجازات میکند ...».
کلیدواژهها:
احترام؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ ایثار؛ ایمان؛ بخل؛ تاریخ؛ دلداری؛ صالحان؛ عذاب؛ عیب جویی؛ فقر؛ گناه؛ مال؛ نفاق
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (80)
80
برای آنان چه طلب آمرزش کنی یا نکنی [فرقی ندارد، حتّی] اگر هفتاد بار هم برایشان طلب آمرزش کنی هرگز خدا آنان را نمیآمرزد. این بدان سبب است که آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند؛ و خدا مردم نافرمان را هدایت نمیکند.
1- اعلام قطعیت عذاب الهی برای منافقان استهزاگر و عدم تأثیر استغفار مکرر (هفتاد بار) پیامبر(ص) برای آنان
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 126، ح 19؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 319، ح 15.
2- تأثیر استغفار پیامبر(ص) برای مسلمانان
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ
از اینکه خداوند در خصوص منافقان، از استغفار پیامبر(ص) نفی اثر کرده، برداشت میشود که در موارد دیگر تأثیر داشته است.
3- منافقان استهزاگر و عهدشکن، محروم از غفران الهی
إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
4- رأفت پیامبر(ص) نسبت به همۀ مردم و تلاش آن حضرت برای هدایت همگان
إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
لحن سخن الهی، حاکی از تمایل پیامبر(ص) به استغفار برای منافقان است. استغفار برای مردمانی چون منافقان، نشانگر رأفت و رحمت گستردۀ آن حضرت نسبت به عموم مردم و تلاش او برای هدایت همگان است.
5- کافران به خدا و پیامبر(ص)، محروم از آمرزش الهی.
فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
6- منافقان، کافر به خدا و پیامبر(ص)
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
7- کفر منافقان به خدا و رسولاو، مانع آمرزش آنان
فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
8- کفر به خدا و رسولاو، فسق و کافران، مردمانی فاسقند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
9- منافقان، مردمانی فاسقند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
10- فسق (خروج از اطاعت خدا) مانع برخورداری انسان از هدایت الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
11- فاسقان، محروم از هدایت الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
کلیدواژهها:
استغفار؛ اعداد؛ اللّه؛ عذاب؛ عهد؛ فسق؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مهربانی؛ نفاق؛ هدایت
فَرِحَ اَلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی اَلْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ (81)
81
برجای گذاشته شدگان، به ماندن خود پس از رفتن رسول خدا شادمان بودند، و از این که با نیروی مالی و بدنی خود در راه خدا جهاد کنند کراهت داشتند، و گفتند:
در این گرما کوچ نکنید. بگو: آتش جهنّم پر حرارتتر است، اگر میفهمیدند.
1- تخلف منافقان از شرکت در جنگ تبوک
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ
این بخش از آیات مربوط به جنگ تبوک و تخلف منافقان از شرکت در آن است.
2- خوشحالی و احساس موفقیت منافقان از شرکت نکردن در جنگ تبوک
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ
3- خوشحال بودن از عدم همراهی با رسول خدا(ص)، خصلت منافقان و برخاسته از نفاق
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ
4- رسالت پیامبر(ص) از جانب خداوند، مستلزم همراهی با آن حضرت در جنگ و جهاد
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ
از به کارگیری عنوان «رَسُولِ اللّٰهِ» استفاده میشود که این حیثیت (رسالت خدا) مستلزم همراه بودن با پیامبر(ص) در سختیهایی مانند جنگ و جهاد است به نحوی که تخلف از آن، آتش دوزخ را در پی دارد.
5- سرزنش خداوند نسبت به منافقان و آنان که به جای ندامت از تخلفات خویش، خشنود بودند.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ
6- کراهت و ناخرسندی منافقان از جهاد با مال و جان، در راه خدا
وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- در راه خدا و برای خدا بودن، ملاک ارزش جهاد
أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
8- کراهت و ناخرسندی از ایثار مال و جان در راه خدا، نشانۀ نفاق
وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
9- اخلالگری منافقان، در بسیج برای جنگ تبوک
لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
10- وقوع جنگ تبوک در شدت گرما
لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
11- گرمی هوا، بهانۀ منافقان برای تخلف از جنگ تبوک و دستاویزی برای تبلیغ و بازداشتن دیگران از شرکت در آن
وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
12- منافقان، دارای روحیۀ رفاهطلبی
وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
13- مؤمنان راستین، پذیرای هر سختی و دشواری در راه خدا
وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
از اینکه خداوند منافقان را به خاطر گریز از جهاد در هوای گرم، به بهانۀ سختی و دشواری آن، مذمت کرده است، استفاده میشود که مؤمنان راستین از چنین خصلتی به دور بودند.
14- منافقان متخلف از جنگ، مورد تهدید خداوند به آتش سوزان دوزخ
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ
15- سوزندهتر بودن آتش دوزخ از گرمی هوای دنیا، هشداری شدید به تخلفکنندگان از جهاد به بهانۀ گرمی هوا
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا
16- بی اعتقادی منافقان به قیامت و عدم درک آن نسبت به حوادث و حقایق آن، مایۀ تخلف آنان از جهاد
لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ
17- توجه به شدت عقابهای اخروی، عاملی بازدارنده از گناه و مخالفت با پیامبر(ص)
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ
18- خداوند، خواهان درک عمیق انسانها نسبت به حقایق اخروی
لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ
برداشت یاد شده مستفاد از به کارگیری کلمۀ «لَوْ» - که برای تمنی است - میباشد.
19- منافقان، مردمانی محروم از درک حقایق اخروی
لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ
به کارگیری کلمۀ «لَوْ» - که برای تمنی است - حکایت از آن دارد که منافقان از درک حقایق اخروی ناتوانند.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انذار؛ ایثار؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تبوک/غزوه؛ تهدید؛ جهاد؛ جهان بینی؛ جهل؛ جهنم؛ دین؛ رسالت؛ رفاه؛ سبیل اللّه؛ سرور؛ عذاب؛ فتنه؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ گرما؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نفاق
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82)
82
پس باید اندکی بخندند [آن هم فقط در دنیا]، و باید [در آخرت] بسیار گریه کنند، که سزایی است در برابر آنچه مرتکب میشدند.
1- خوشحالی و خندۀ منافقان متخلف از جهاد، اندک و زودگذر در مقایسه با عذابها و گریههای اخروی آنان
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
در جملۀ «فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً» دو احتمال است:
1 - هر دو مربوط به دنیا باشد؛ 2 - «فَلْیَضْحَکُوا» مربوط به دنیا و «وَ لْیَبْکُوا» در مورد آخرت باشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
2- شادی اندک و رنج طولانی منافقان در دنیا، بازتاب عملکرد آنان و کیفر الهی برای ایشان
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که خنده و گریه در «فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً» هر دو مربوط به دنیا باشد.
3- گریههای طولانی منافقان در آتش سوزان دوزخ
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ ... وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
4- متخلفان از جهاد، نباید از تخلف خویش مسرور گردند؛ بلکه باید از پیامد ناگوار ترک این فریضه، محزون و غمزده باشند.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ ... فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
5- خوشیهای دنیا در مقایسه با رنجهای اخروی برای گناهکاران بسی ناچیز است.
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
6- تخلف از جهاد وفرمان رسولخدا(ص) و اخلال در بسیج و تجهیز سپاه اسلام، جرمی بزرگ
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ ... قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا ... قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
7- توجه به شدت حرارت آتش دوزخ، عامل خشنودی اندک انسان و گریۀ طولانی وی در دنیا و بیم او بر فرجام خویش
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا ... فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
تفریع «فَلْیَضْحَکُوا ...» بر «قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ ...» بیانگر مطلب یاد شده است.
8- استمرار بر گناه، مسلتزم عذاب دوزخ و رنج طولانی
قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
«کٰانُوا یَکْسِبُونَ» فعل مضارع همراه با«کان»است و بر استمرار دلالت میکند.
9- کیفرهای الهی در قیامت، بازتاب کردار ناشایست خود انسانهاست.
وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
با توجه به اینکه خداوند، گریه و رنج طولانی را کیفر گناهان طولانی و مستمر کافران و منافقان قرار داده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ تزکیه؛ جهاد؛ جهنم؛ حزن؛ خنده؛ دنیا؛ سرور؛ عذاب؛ گریه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق
فَإِنْ رَجَعَکَ اَللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ اَلْخٰالِفِینَ (83)
83
پس اگر خدا تو را [از تبوک] به سوی گروهی از متخلفان [که بر نفاق باقی ماندهاند] باز گردانید، و آنان از تو اجازۀ خروج خواستند، بگو: شما هرگز با من خارج نخواهید شد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، زیرا شما بار اوّل به ماندن [در مدینه] خشنود بودید، پس اکنون هم با برجای ماندگان بمانید.
1- خبر دادن خداوند از امکان اجازه خواستن منافقان متخلف از جنگ، برای شرکت جستن در جنگهای آینده
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ
2- شرکت پیامبر(ص) در جنگ تبوک و
خروج آنحضرت ازمدینه همراه مجاهدان
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ
3- تظاهر به آمادگی برای جهاد و فداکاری، پس از پایان یافتن دشواریهای نبرد، خصلتی منافقانه است.
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ
4- پیامبر(ص) مأمور افشای چهرۀ منافقان و اعلام عدم حضور قطعی آنان با او در هیچ جنگی پس از جنگ تبوک
فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ
5- طرد همیشگی منافقان متخلف از جنگ تبوک، از سوی خدا و پیامبر(ص)
فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً
6- گروهی از منافقان متخلف از جنگ تبوک، ریاکارانه در صدد جبران پیامد خسارتبار ترک جهاد و رسوایی گذشتۀ خویش
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ
7- اعلان عدم صلاحیت منافقان برای همراه شدن با پیامبر(ص) جهت مقابله با دشمنان دین
فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا
8- نفاق، بازدارندۀ انسان از جهاد در راه خدا و همگامی با رهبر الهی
فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا
9- همرزمی با پیامبر(ص) و رهبر الهی، دارای ارزشی والا
لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا
با توجه به اینکه آیه در مقام نکوهش و طرد منافقان است و این نکوهش و طرد را با محروم شمردن آنان از جهاد در رکاب پیامبر(ص) بیان داشته است، برداشت یاد شده به دست میآید.
10- احساس رضایت و خوشحالی منافقان از شرکت نکردن در جنگ برای بار نخست، مایۀ طرد همیشگی آنان از سوی خدا و پیامبر(ص) و محروم شدن دایمی از شرکت در جهاد
لَنْ تَخْرُجُوا ... وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «لَنْ تَخْرُجُوا» و «لَنْ تُقٰاتِلُوا» در مقام انشا و برای طرد منافقان و جملۀ «إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ ...» نیز برای تعلیل آن باشد.
11- نقش اساسی برخی مواضع و عملکردهای نخستین انسان، در عملکرد و مواضع آیندۀ وی
لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ ... إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
تصریح به «أَوَّلَ مَرَّةٍ» نقش داشتن عملکرد نخستین را در
حرکتهای آیندۀ انسان میرساند.
12- شرکت و عدم شرکت مسلمانان در جنگ، منوط به اذن پیامبر(ص) بود.
فَاسْتَأْذَنُوکَ
استیذان منافقان، نشان دهندۀ این است که: آنان به عنوان فردی از جامعه اسلامی، شرکت خود را در جنگهای آینده، منوط به اجازۀ پیامبر(ص) میدانستهاند.
13- شرکت و عدم شرکت در جنگ، منوط به اذن رهبر جامعۀ اسلامی است.
فَاسْتَأْذَنُوکَ
14- وقوع اولین تخلف منافقان از جهاد در جنگ تبوک*
رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
محتمل است که تخلف منافقان در جنگ تبوک، اولین تخلف آنان بوده و «أَوَّلَ مَرَّةٍ» ناظر به این معنا باشد.
15- معاف بودن برخی از مردم (زنان، کهنسالان، معلولان و ...) از شرکت در جنگ
فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ
مراد از«خالفین»میتواند کسانی باشد که به صورت مجاز و یا به دلیل عجز از شرکت در جنگ معاف شدهاند.
16- تحقیر منافقان متخلف از جنگ، از سوی خدا و پیامبر(ص)
فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ اذن؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایثار؛ پیری؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ حُکم؛ دشمنی؛دین؛ ریا؛ زن؛ عمل؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ ملامت؛ نفاق
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ (84)
84
و هرگز بر هیچ مردهای از منافقان نماز مخوان و بر سرِ قبرش نایست، زیرا آنان به خدا و پیامبر او کفر ورزیدند و در حالی که نافرمان بودند مُردند.
1- نهی شدن پیامبر(ص) برای همیشه، از نمازگزاردن بر جنازۀ منافقان و دعا کردن برای آنها، بعد از جنگ تبوک
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً
2- ممنوع نبودن پیامبر(ص) از
نمازگزاردن بر جنازۀ منافقان و حضور یافتن بر قبر آنها، تا قبل از جنگ تبوک
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ
با توجه به سیاق آیات، که پس از جنگ تبوک نازل شده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
3- خداوند، خواهان رسوایی و خواری منافقان در جامعۀ اسلامی، حتی پس از مرگشان
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
4- ممنوع شدن پیامبر(ص) از حضور یافتن بر سر قبر منافقان و دعا و استغفار برای آنان
وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
5- وجود سنت نماز و دعا برای میت مسلمان و رفتن بر سر قبر وی در زمان پیامبر اکرم(ص)
وَ لاٰ تُصَلِّ ... وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
6- حضور پیامبر(ص) بر مزار مؤمنان و دعا و استغفار آن حضرت برای آنان
وَ لاٰ تُصَلِّ ... وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
از اینکه خداوند حضور پیامبر(ص) را بر سر قبر منافقان نهی کرده است، استفاده میشود که روش آن حضرت حضور یافتن بر مزار مسلمانان بوده است.
7- مشروعیت و پسندیده بودن حضور بر مزار مؤمنان و دعا و استغفار برای آنان
وَ لاٰ تُصَلِّ ... وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
آنچه در آیه نهی شده در خصوص منافقان است و همین تخصیص میرساند که حضور یافتن بر مزار مؤمنان و دعا برای آنان امری جایز، بلکه پسندیده است.
8- پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی، مأمور به اتخاذ مواضع صریح و قاطع در برابر عناصر نفاق و منافق و ناسالم جامعه
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
9- نماز گزاردن بر جنازۀ منافقان و حضور یافتن بر سر قبر آنان، حرام است.
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ
10- افشای کامل چهرۀ منافقان و اتخاذ مواضع شدید علیه آنان، از تبعات تخلف آنان از جنگ تبوک
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ
11- حکم صریح خداوند به کفر منافقان متخلف از جنگ تبوک
إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
12- نفاق و تخلف از فرمان پیامبر(ص)، کفر به خدا و رسول خداست.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ ... إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
13- نفاق و کفر و مرگ در حال فسق، مایۀ محرومیت از فیض نماز و دعای اهل ایمان
وَ لاٰ تُصَلِّ ... إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ
14- منافقان، مردمی فاسق و منحرف از مسیر حق
إِنَّهُمْ کَفَرُوا ... فٰاسِقُونَ
15- انحراف از مسیر حق و مردن در حال فسق، فرجام شوم منافقان
وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ
16- پیوند تنگاتنگ میان کفر، نفاق و فسق
إِنَّهُمْ کَفَرُوا ... فٰاسِقُونَ
17- حکم خداوند به طرد کامل منافقان، نتیجۀ مواضع عقیدتی و نیز عملکرد خود آنان بود.
لاٰ تُصَلِّ ... إِنَّهُمْ کَفَرُوا ... وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ
18- «عن أمّ سلمة، قالت: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: کان رسولاللّه(ص) إذا صلّیٰ علیٰ میّت ... کبّر الرّابعه و دعا للمیّت ... فلمّا نهاه اللّه عزّوجلّ عن الصّلاة علی المنافقین ... کبّر الرّابعة و انصرف و لم یدع للمیّت؛ (1)
ام سلمه گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:
رسول خدا(ص) هرگاه بر مردهای نماز میخواند ... تکبیر چهارم را میگفت و برای میت دعا میکرد ... پس از اینکه خدای عزوجل او را از دعا برای منافقین نهی فرمود ... تکبیر چهارم را گفت و نماز را تمام کرد و بر میت [منافق] دعا نکرد».
کلیدواژهها:
آبرو؛ استغفار؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تکلیف؛ حرمت؛ حسنه؛ حُکم؛ دعا؛ ذلت؛ زیارت؛ شریعت؛ عمل؛ فسق؛ قبر؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ نفاق؛ نماز؛ نماز میت
1) 1) . کافی، ج 3، ص 181، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 250، ح 262.
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (85)
85
و اموال و اولاد آنان تو را به شگفت نیاوَرد. جز این نیست که خدا میخواهد آنان را در دنیا بدین وسیله عذاب کند، و جانشان در حالی که کافرند بیرون رود.
1- منافقان عصر پیامبر(ص)، برخوردار از مال و اولاد فراوان و امکانات مادی و مفاخر اجتماعی
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
2- برخورداری انسان از مال و اولاد فراوان، نشانۀ سعادتمندی و محبوبیت وی نزد خدا نیست.
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
3- نهی الهی از شگفتی نسبت به رفاه دنیوی منافقان
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
4- امکان مجذوب شدن مؤمنان، در برابر امکانات مادی فراوان دیگران
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
خطاب در «لاٰ تُعْجِبْکَ» میتواند ناظر به پیامبر(ص) و میتواند ناظر به فرد فرد مؤمنان باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال دوم است.
5- مال و فرزند، دو عنصر پرجاذبه در زندگی دنیوی
أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
با توجه به اینکه خداوند از میان امکانات مادی تنها به دو مورد مال و اولاد اشاره کرده، برداشت یاد شده به دست میآید.
6- تعجب پیامبر(ص) نسبت به برخورداری منافقان از امکانات مادی و مفاخر اجتماعی
وَ لاٰ تُصَلِّ ... وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که خطاب در «لاٰ تُعْجِبْکَ» به شخص پیامبر اکرم(ص) باشد.
7- ضعف مالی و امکانات اجتماعی مؤمنان عصر پیامبر(ص) در مقایسه با منافقان
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ
تعجب از امکانات رفاهی و مفاخر اجتماعی منافقان، نشان از ضعف مالی و امکانات مؤمنان در مقایسه با آنان دارد.
8- اعطای امکانات دنیوی فراوان به منافقان از جانب خدا، تنها مایۀ عذاب و گرفتاری آنان در دنیاست.
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا
9- تحقق ارادۀ الهی به عذاب دنیوی منافقان، از طریق اعطای مال وفرزند فراوان و نعمتهای ظاهری به آنان
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا
10- کثرت مال و اولاد، مایۀ رنج و گرفتاری برای بیایمانان
أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا
11- جان کندن سخت منافقان به هنگام مرگ
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
«زهوق» به معنای خارج شدن همراه با دشواری است.
12- حسرت منافقان برای از دست دادن اموال و فرزندان خویش به هنگام مرگ
أَنْ یُعَذِّبَهُمْ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
در مفردات راغب، «زهوق» به مفارقت جستن از امری همراه با تأسف و حسرت معنا شده است.
13- منافقان، علی رغم اظهار ایمان، در حال کفر میمیرند.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
14- مال و اولاد فراوان منافقان، موجب گرایش آنان به کفر در هنگام مرگ
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
15- کثرت مال و اولاد منافقان نمودی از عذاب الهی و زمینه ساز جان کندن دشوار و حسرت بار آنان
أَنْ یُعَذِّبَهُمْ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
با توجه به اینکه «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ» میتواند عطف تفسیری برای «أَنْ یُعَذِّبَهُمْ» باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
16- حسن عاقبت و حفظ ایمان تا پایان زندگی، امری مهم و درخور توجه
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
از اینکه «کافر مردن»به عنوان عذاب منافقان یاد شده، اهمیت و ارزش ایمان هنگام مرگ روشن میشود.
17- مرگ، جدایی نفس از بدن است نه فانی شدن آن.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ
«زهوق»خروج و بیرون شدن شیء است نه از بین رفتن آن.
18- لزوم توجه به فرجام و عاقبت امور، در ارزش گذاری آنها
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ ... وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
با توجه به اینکه خداوند، در تبیین علت نهی (لاتعجبک) به فرجام و عاقبت منافقان اشاره کرده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
کلیدواژهها:
احتضار؛ احسان؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تعجب؛ جامعه؛ حسرت؛ دوستی؛ رستگاری؛ رفاه؛ روح؛ سختی؛ عذاب؛ فرزند؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نعمت؛ نفاق
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (86)
86
و چون سورهای نازل شود که به خدا ایمان بیاورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، ثروتمندانشان از تو اجازه میخواهند و میگویند: بگذار ما با وانشستگانِ [از جهاد] باشیم.
1- «سُورَةٌ» عنوانی انتخاب شده از سوی خداوند و شناخته شده در عصر پیامبر(ص)
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ
2- ایمان به خدا، مستلزم جهاد و مبارزه در راه تحقق ارزشهای الهی
آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا
3- زمام امور جنگ و اجازۀ حضور و عدم حضور در آن، در اختیار پیامبر اکرم(ص) و از شؤون آن حضرت
جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ
4- زمام امور جنگ و اجازۀ حضور و عدم حضور در آن، در اختیار رهبر جامعۀ اسلامی و از شؤون اوست.
جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ
5- رخصت خواستن منافقان توانگر از پیامبر(ص) برای شرکت نکردن در جنگ، به مجرد فرمان الهی به جهاد
أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ
6- حضور پیامبر(ص) در صحنههای نبرد پیشاپیش مؤمنان و در کنار آنان
جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ
7- وجود افراد ثروتمند و متمکن در میان منافقان عصر پیامبر(ص)
اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ
8- تمکن و ثروت، زمینۀ عافیتطلبی منافقان و گریز آنان از جهاد
اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ
9- ثروت فراوان، زمینۀ گرایش انسان به عافیتطلبی و موجب تن دادن به ذلت و خواری و ترک فریضۀ جهاد
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ .. وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ
10- گریز از جهاد با وجود داشتن قدرت و تمکن، نشانۀ نفاق است.
اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ
11- ترجیح داشتن ترک پیکار و همنشینی با افراد عاجز و ناتوان، بر عزت جهاد و همراهی با پیامبر(ص) در نظر منافقان توانگر و ثروتمند
وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ الْقٰاعِدِینَ
12- تن دادن توانگران منافق به ذلت و خواری، برای شرکت نکردن در جهاد
وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ الْقٰاعِدِینَ
کلیدواژهها:
اذن؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تکلیف؛ جنگ؛ حُکم؛ ذلت؛ رفاه؛ سوره؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نفاق
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (87)
87
آنان راضی شدهاند که با بازماندگانِ [از جهاد] باشند، و بر دلهایشان مهر نهاده شده است، از اینرو نمیفهمند.
1- رضا و شادمانی منافقان از نرفتن به جهاد و ماندن در کنار ناتوانان و خانهنشینان
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
2- توبیخ و تحقیر منافقان گریزان از جهاد، از سوی خداوند
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
3- تخلف و فرار از جهاد، نشانۀ ضعف روحی و به دور از روحیۀ مردانگی است.
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
آیه دربردارندۀ توبیخ است و خداوند، منافقان را به خاطر تن دادن به همنشینی زنان و خانه نشینان، مذمت کرده است.
4- منافقان از جهاد گریزِ ذلتپذیر، دارای قلبهای مهرشده و مسدود
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
5- عملکرد نادرست و تخلف از فرمانهای الهی، زمینه ساز مهر شدن قلب انسان و دست نیافتن وی به درک عمیق حقایق
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
6- منافقان، محروم از درک عمیق معارف الهی
وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
7- ناتوانی منافقان از درک عمیق زشتی مواضع و عملکرد خویش و نیز ارزش جهاد در راه خدا
وَ طُبِعَ ... فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
8- منافق، دارای خصلت حقناپذیری است.
وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهاد؛ حق؛ دین؛ ذلت؛ سرور؛ شعور؛ عجز؛ عمل؛ قلب؛ گناه؛ ملامت؛ نفاق
لٰکِنِ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (88)
88
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردهاند، با نیروهای مالی و بدنی خود جهاد کردهاند. خوبیها فقط برای اینان است، و اینانند که ظفرمندند.
1- پیامبر(ص) و مؤمنان راستین، جهادگران با مال و جان خویش علی رغم ذلتپذیری و جهادگریزی منافقان
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ ... لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
2- پیشتازی پیامبر(ص) در جهاد با مال و جان
لٰکِنِ الرَّسُولُ ... جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
3- لزوم پیشتازی رهبر جامعۀ اسلامی در پایبندی به ارزشها و عمل بر طبق آن
لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
4- سستی و تخلف منافقان از جهاد، در روحیۀ محکم و مصمم پیامبر(ص) و
مؤمنان راستین تأثیری نداشت.
رَضُوا ... لٰکِنِ الرَّسُولُ ... جٰاهَدُوا
5- جهاد پیامبر(ص) و مؤمنان راستین، نشأت یافته از درک صحیح و بینش عمیق آنان نسبت به ارزش جهاد
فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ . لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا
با توجه به فراز پیش (رضوا ... فهم لایفقهون) مقصود این است که منافقان چون نمیفهمند، از جهاد میگریزند و لکن مؤمنان، به برکت درک عمیقی که دارند، به سوی عرصههای کارزار پیش میتازند.
6- جنگ تبوک، از عوامل متمایز شدن صف مجاهدان و مؤمنان راستین از صف منافقان
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ ... لٰکِنِ الرَّسُولُ ... جٰاهَدُوا
«جٰاهَدُوا» (به صورت فعل ماضی) به عنوان گزارش از جنگی است که مسلمانان پشت سر گذاشتهاند که مفسران آن را جنگ تبوک دانستهاند و خداوند، پس از این جنگ است که چهرۀ منافقان را افشا میکند.
7- جهاد با مال و جان، لازمۀ ایمان راستین
لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند، مؤمنان را بدان جهت که جهاد کردهاند تحسین کرده و منافقان را بدان جهت که از جهاد گریختهاند مورد سرزنش قرار داده است.
8- اهمیت جهاد بامال، همانند جهاد باجان
جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
9- مؤمنان راستین و مجاهد، برخوردار از همۀ خیرات دنیا و آخرت
وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ
کلمۀ «الْخَیْرٰاتُ» جمع محلی به«ال»و مفید استغراق است.
10- ایمان و جهاد، تضمین کنندۀ همۀ خیرها و ارزشها برای انسان
آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا ... وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ
11- دستیابی به خیرات و نعمتهای الهی، نیازمند ایمان و عمل
آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا ... وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ
12- رستگاری و کامیابی واقعی، تنها از آنِ پیامبر(ص) و مؤمنان راستین و مجاهد است.
وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
13- محرومیت منافقان، از خیر و فلاح واقعی
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا ... لٰکِنِ الرَّسُولُ ... جٰاهَدُوا ... وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
14- رستگاری و کامیابی واقعی در پرتو ایمان و جهاد است نه در سایۀ عافیتطلبی و ترک جهاد
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ ... لٰکِنِ الرَّسُولُ ... جٰاهَدُوا ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«فلاح» به معنای دستیابی به کمال مطلوب است (مفردات راغب).
15- حوران بهشتی، از آنِ مؤمنان مجاهد و ایثارگر است.
وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ
منظور از «الْخَیْرٰاتُ» به قرینۀ آیۀ 70 سورۀ الرحمٰن (فیهن خیرات حسان) میتواند حوران بهشت باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ امامت؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ حورالعین؛ خیر و شر؛ ذلت؛ رستگاری؛ عجز؛ عمل؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ نفاق
أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (89)
89
خدا برای آنان باغهایی آماده کرده است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است، و جاودانه در آنها خواهند بود. این همان کامیابی بزرگ است.
1- باغها و نهرهای روان بهشت و زندگی جاودان آن، مهیّا شده از جانب خدا برای پیامبر(ص) و مؤمنان مجاهد
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- بهشت و زندگی جاودان در آن، پاداش جهاد با مال و جان
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- باغهای بهشت، متعدد و دارای نهرهای فراوان
لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
4- خیر و رستگاری واقعی، دستیابی به بهشت و زندگی جاودان بهشتی است.
أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ
5- بهرهگیری از گرایش انسان به زیبایی و جاودانگی، در جهت هدایت وی به ایمان و جهاد، امری است شایسته و بایسته.
جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
6- حسن بهرهگیری از گرایشهای طبیعی انسانها، در جهت هدایت و ارشاد آنان به ارزشها
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
7- دستیابی به بهشت جاودان و نعمتهای آن، رستگاری بزرگ است.
ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ جهاد؛ حیات؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ درخت؛ رستگاری؛ زیبایی؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت
وَ جٰاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ اَلَّذِینَ کَذَبُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (90)
90
و عذرتراشان بادیهنشین آمدند تا به آنان اجازه [ترک جهاد] داده شود. و کسانی که به خدا و پیامبر او دروغ گفتند [برجای] نشستند. به زودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدهاند عذابی دردناک خواهد رسید.
1- عذر تراشی برخی از بادیه نشینان برای شرکت نکردن در جهاد
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ
«اعراب» اسم جمع و به معنای بادیه نشینان است. «معذرون» میتواند اسم فاعل از «باب تفعیل» باشد؛ یعنی، کسانی که از شرکت در جهاد کوتاهی میکنند و به دروغ نشان میدهند که عذر دارند و میتواند اسم فاعل از «باب افتعال» باشد که در اصل «معتذرون» بوده و تای باب افتعال، به جهت قرب مخرج با ذال، قلب به ذال شده و در آن ادغام گشته است؛ یعنی، کسانی که دارای عذر موجهند. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
2- بسیج عمومی همۀ مسلمانها برای شرکت در جنگ تبوک
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
از آن جایی که حتی بادیهنشینان برای عذرخواهی نزد پیامبر(ص) آمدند، بسیج عمومی و وجوب جهاد بر همگان استفاده میشود. گفتنی است که این بخش از آیات - چنانکه مفسران گفتهاند - دربارۀ جنگ تبوک است.
3- اذن خواستن گروهی از بادیه نشینان معذور برای مشارکت نکردن در جنگ
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که «معذرون»اسم فاعل از باب افتعال باشد.
4- مؤمنان واقعی، حافظان حرمت احکام دینی و اجتماعی صادر شده از سوی پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ ... لِیُؤْذَنَ لَهُمْ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «معذرون» به معنای کسانی باشد که دارای عذر موجه بوده و با این وصف سر خود ترک جهاد نکردهاند؛ بلکه نزد پیامبر(ص) آمدند و عذر خویش را عرضه کردند تا رسماً اجازه دریافت کنند.
5- توبیخ خداوند نسبت به آنان که برای تخلف از جنگ تبوک، حتی اجازه هم نگرفتند.
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ ... وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا
از تقابل «قَعَدَ ...» با «جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ» استفاده میشود که: گروه دوم، متخلفانی هستند که بدون هیچ عذر و بهانهای و بدون اجازه خواستن از شرکت در جنگ امتناع ورزیدند.
6- تخلف بیدلیل و غیر موجه مسلمان از جنگ، نشان دروغین بودن ایمان وی به خدا و رسول خداست.
وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
7- عملکرد انسان، نشانۀ ایمان یا عدم ایمان وی به خدا و رسولاوست.
وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
با توجه به اینکه خداوند عمل متخلفان از جنگ را، بازتاب دروغین بودن ایمان آنان شمرده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
8- میدان جهاد، صحنۀ تمایز مؤمنان راستین از منافقان بیایمان
وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
9- عذاب دردناک، کیفر سخت متخلفان جنگ
سَیُصِیبُ الَّذِینَ ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ
10- عذاب کیفر کافران و متخلفان از جنگ، عذابی است قریبالوقوع و نه چندان دور.
سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
به کارگیری حرف «سین»به جای «سوف»میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اذن؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بادیهرنشین؛ بهانه جویی؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ دروغ؛ دین؛ عذاب؛ عمل؛ قصه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت
لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (91)
91
بر ضعیفان و بیماران و کسانی که چیزی نمییابند تا [در راه جهاد] خرج کنند گناهی نیست [که به جهاد نروند]، به شرط اینکه برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند. بر نیکوکاران هیچ راهی [برای مؤاخذه] نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- افراد ضعیف و مریض و فاقد هزینه و امکانات جنگی، از شرکت در جنگ معافند و گناهی بر آنان نیست.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... حَرَجٌ
2- قدرت، شرط تکلیف است.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... حَرَجٌ
3- عدم قدرت بر تأمین نیازهای ضروری خانواده در صورت رفتن به جهاد، سبب معافیت از جنگ است.
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ
منظور از انفاق در «یُنْفِقُونَ» میتواند انفاق بر افراد تحت تکفل و واجبالنفقه باشد.
4- در میان مجموعۀ احکام اسلام، حکم حرجی (مشقتآفرین) وجود ندارد.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... حَرَجٌ
5- افراد تهیدست، معاف از جهاد مالی
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ
در آیات قبل، سخن از جهاد با مال و جان بود و در این آیه، ممکن است استثنای ضعیفان و مریضان از جهاد جانی و استثنای تهیدستان، از جهاد مالی باشد.
6- اسلام، دینی آسان و انعطافپذیر در برابر ناتوانیها، دشواریها و مشکلات گوناگون زندگی
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ
7- معاف شدگان از جنگ، باید در پشت
جبهه حمایتگر رزمندگان و خیرخواه خدا و رسولش باشند.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
8- پذیرفته شدن عذر مکلف از سوی خداوند، مشروط به خلوص و حسن نیت است.
لَیْسَ عَلَی ... حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
9- لزوم خیرخواهی مؤمنان برای دین و پیامبر(ص) و رهبر الهی
إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
10- خیرخواهی برای دین و رهبر الهی، تکلیفی همگانی و ساقطنشدنی
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
برداشت یاد شده بدان دلیل است که جهاد در موارد ضعف، بیماری و تهیدستی ساقط میشود ولی «نصح»(خیرخواهی) ساقط نمیشود.
11- خیرخواهان برای خدا و رسول، از محسنانند.
إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
12- اشخاص معذور و معاف شده از جهاد، در صورت داشتن حسن نیت و خیرخواه بودن، از محسنان به حساب میآیند.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
13- اشخاص معذور از جهاد، در صورت خیرخواهی برای دین و رهبر جامعۀ اسلامی، مصون از عذاب و کیفر تخلف از جنگ
اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
14- معافشدگان از جهاد، در صورت داشتن حسن نیت و خیرخواه بودن، باید از هر گونه تعرض در جامعه مصون باشند.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
15- نقش انگیزه و هدف انسان در حسن و قبح عملش و ارزشگذاری آن
إِذٰا نَصَحُوا ... مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
16- پذیرش عذر مؤمنان برای معافیت از جهاد، تبلور غفران و رحمت الهی
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
17- رفع تکلیف حرجی (مشقت بار) و نیز جعل قاعدۀ احسان، جلوۀ غفران و رحمت
الهی برای بندگان
مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
18- معافشدگان از جهاد، در عین معذور بودن، نیازمند غفران و رحمت خدایند.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
19- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
20- «قال الصّادق(ع): شفاعتنا لأهل الکبائر من شیعتنا و أمّا التّائبون فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ» ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: شفاعت ما برای شیعیانی است که گناهان کبیره مرتکب شده باشند اما توبهکنندگان، پس خدای عزوجل میفرماید: بر محسنین راهی [برای محکومیت] نیست».
21- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... إنّ اللّه یحتجّ علی العباد بما آتاهم و عرّفهم ...
و ما أُمروا إلّابدون سعتهم ... و کلّ شیء لا یَسَعون له فهو موضوع عنهم ... ثمّ تلا(ع) «لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ» ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... به تحقیق خداوند بر بندگان احتجاج میکند به چیزی که به آنها عطا فرموده و شناختی که به آنها داده است ... و آنان مأمور نشدهاند مگر به تکلیفی که پایینتر از سعه و توانشان باشد ... و هر تکلیفی که در وسع بندگان نباشد، از آنها برداشته شده ... سپس امام این آیۀ را تلاوت فرمود: «لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ ...
حَرَجٌ» (بر ضعیفان و بیماران و آنان که چیزی نمییابند که (در راه جهاد) هزینه کنند، باکی نیست) ...».
کلیدواژهها:
آسانی؛ احسان؛ اخلاص؛ اسلام؛ امامت؛ تکلیف؛ توبه؛ حُکم؛ خیر و شر؛ رحمت؛ شفاعت؛ شیعه؛ عجز؛ عذر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرض؛ مغفرت
وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ (92)
92
و نیز گناهی نیست بر کسانی که وقتی نزد تو آمدند تا آنان را [برای جهاد بر مرکبی] سوار کنی، گفتی: مرکبی نمییابم تا شما را بر آن سوار کنم، و آنان برگشتند در حالی که از اندوهِ اینکه چیزی نمییابند تا [در راه جهاد] خرج کنند، چشمانشان از اشک لبریز بود.
1- مؤمنان تهیدست و ناتوان از تدارک ساز و برگ نبرد، معذور و معاف از جنگند.
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ
2- تهیۀ تدارکات و ساز و برگ جنگ در صدر اسلام، بر عهدۀ خود مجاهدان بود.
قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
3- آمدن گروهی از مؤمنان تهیدست، نزد پیامبر(ص) برای دریافت ساز و برگ جنگ و شرکت در جهاد
اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
4- محدودیت امکانات پیامبر(ص) در جنگ تبوک، برای تأمین ساز و برگ رزمندگان داوطلب
قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
5- توان مالی بسیار پایین مسلمانان در صدر اسلام
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
6- محروم شدن برخی از رزمندگان داوطلب، از شرکت در جنگ تبوک، به خاطر نداشتن امکانات رزمی (مرکب و ...) علی رغم اشتیاق شدید آنان به جهاد
تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ
7- اندوه و گریۀ شدید مؤمنان تهیدست، به خاطر ناتوانی از شرکت در جنگ تبوک و محروم شدن از فیض جهاد
وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً
8- بُعد مسافت میان مدینه و رزمگاه تبوک
قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
منظور از «أَحْمِلُکُمْ» میتواند مطلق ساز و برگ نظامی نباشد، بلکه فقط وسیلۀ سواری و مرکب مورد نظر باشد؛ که در این صورت عدم امکان پیاده رفتن به جنگ تبوک، به خاطر بعد مسافت خواهد بود.
9- دلجویی خداوند از تهیدستان مشتاق جهاد و ناتوان از تأمین مقدمات آن
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ
اختصاص به ذکر یافتن این گروه - پس از اینکه در آیۀ قبل به صورت کلیتر بدان اشاره شده - ویژگی این گروه و دلجویی خداوند از آنان را افاده میکند.
10- اشتیاق به جهاد و آرزوی شرکت در آن، ارزشی والا برای مؤمنان
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند، این گروه را به خاطر اشتیاق شدیدشان به جهاد، اختصاص به ذکر داده است.
11- پیامبر(ص) ادارهکننده و ساماندهندۀ امور سپاه اسلام بود.
أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ
از اینکه مؤمنان، برای مسایل مختلف جهاد، به آن حضرت مراجعه میکردند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
12- «عنالحسن قال: قال رسولاللّه(ص):
لقد خلّفتم بالمدینة أقواماً ما أنفقتم من نفقة و لا قطعتم وادیاً و لا نِلتم من عدوّ نیلاً إلّا و قد شرکوکم فی الأجر ثم قرء «وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ ... الآیة»؛ (1)
حسن بصری گوید: رسول خدا(ص) فرمود: به تحقیق گروههایی را در مدینه بر جای گذاشتید که شما چیزی را هزینۀ [جنگ] نکردهاید و از هیچ وادیی عبور ننمودهاید و هیچ آسیبی به دشمن نرساندهاید، مگر اینکه آن گروهها در اجر با شما شریک شدند. سپس این آیۀ را تلاوت فرمود: «وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ ...». (و نیز باکی نیست برای کسانی که وقتی نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی [و به جهاد بفرستی] و تو گفتی مرکبی ندارم تا شما را سوار کنم، بازگشتند در حالی که از غصۀ اینکه چیزی را برای خرج [جنگ] نمییابند، از چشمهای آنان سیلاب اشک جاری بود)».
کلیدواژهها:
آرزو؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ حزن؛ حُکم؛ دشمنی؛ دلداری؛ عذر؛ علم؛ فقر؛ قصه؛ قلب؛ گریه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 263.
إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (93)
93
راه [مؤاخذه] فقط بر کسانی است که با این که توانگرند از تو اجازۀ [ترک جهاد]میخواهند. آنان راضی شدهاند که با بازماندگان باشند، و خدا بر دلهایشان مهر نهاده است، از این رو آگاهی ندارند.
1- گناه و کیفر تخلف از جهاد، تنها متوجه کسانی است که علی رغم توانمندی، از آن روی برگردانند.
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
2- تلاش برخی از اشراف و توانمندان برای شرکت نکردن در جنگ تبوک، با کسب مجوز از پیامبر اسلام(ص)
اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
3- تن دادن اشراف توانمند، به ذلتِ همطراز شدن با افراد عاجز، به منظور نرفتن به جنگ
وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
4- اغنیا و توانمندانِ رویگردان از جهاد در صدر اسلام، مورد نکوهش و تحقیر خداوند قرار گرفتند.
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ ... . وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
5- ثروت و توانمندی، زمینۀ راحتطلبی، ذلتپذیری و رویگردانی انسان از جهاد
یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
6- نکوهش خداوند نسبت به ثروتمندانِ گریزان از جنگ، در قبال دلجویی او از تهیدستان مشتاق جهاد
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا ... إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ
7- جهادگریزان ذلتپذیر، دارای قلبهای مهر شده و مسدود
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
8- گناه تخلف از وظیفۀ جهاد، زمینۀ مهر شدن قلب انسان
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
بر این اساس که طبع قلب (مهر شدن)، معلول عملکرد متخلفان از جهاد باشد نه علت آن، برداشت یاد شده استفاده میشود.
9- مهر شدن قلب انسان در نتیجۀ گناه و تخلف از جهاد، مایۀ ناتوان شدن وی از شناخت صحیح حقایق
وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
10- توانمندان متخلف از جهاد، گرفتار خصلت حق ناپذیری
اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ ... طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
11- ارزشگذاری غلط و ترجیح دادن همنشینی با عاجزان، بر شرکت در جهاد، معلول جهل و نابخردی
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
برداشت یاد شده بر این مبنا است که طبع قلب و عدم علم، علت و عامل موضعگیریهای متخلفان از جهاد باشد.
12- توانمندان، دارای مسؤولیتی افزونتر از دیگران در جامعه
یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
چون متخلفان از جهاد به دلیل توانمندیشان مورد مؤاخذه و مذمت قرار گرفتهاند، برداشت یاد شده استفاده میگردد.
13- علم و آگاهی، دارای ارزش در بینش الهی و ملاک ارجمندی انسان
فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ جهل؛ حق؛ دلداری؛ ذلت؛ رفاه؛ شناخت؛ عذاب؛ عذر؛ عقل؛ علم؛ قلب؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اَللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (94)
94
هنگامی که [از تبوک] به سوی آنان باز گردید برای شما عذر میآورند. بگو: عذر نیاورید، که ما هرگز از شما باور نمیکنیم. خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است، و به زودی خدا و پیامبرش عمل شما را خواهند دید [که آیا توبه میکنید یا نه؟]سپس به سوی دانای نهان و آشکار باز گردانده میشوید، و از آنچه میکردید به شما خبر میدهد.
1- إخبار خداوند از اقدام توانمندان متخلف از جهاد، به عذرتراشی پس از بازگشت مؤمنان، از جنگ تبوک
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ
2- مؤمنان صدر اسلام، مأمور دست رد زدن بر سینۀ توانمندان متخلف از جنگ تبوک و بیاثر شمردن عذرتراشی آنان
قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ
3- خداوند، خواهان اعتماد نکردن رهبر و مؤمنان بر عذرتراشیهای توانمندان متخلف از جهاد
قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ
4- اطلاع یافتن پیامبر(ص) از آینده و امور غیبی، توسط وحی
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ
5- توجه به گوشهای از خیانتها و تزویرهای منافقان، مستلزم عدم اعتمادبه آنان برای همیشه
لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ
برداشت یاد شده با توجه به این است که «مِنْ» در «أَخْبٰارِکُمْ» برای تبعیض و «لَنْ» در «لَنْ نُؤْمِنَ» برای نفی ابدی است.
6- موضعگیری در برابر متخلفانِ از وظایف اجتماعی (جهاد و ...) از وظایف پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ ... قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا
از اینکه نخست همۀ مؤمنان مورد خطاب قرار گرفتهاند، ولی وظیفۀ اعلام موضع تنها بر عهدۀ پیامبر(ص) قرار داده شده، میتوان برداشت مذکور را استفاده کرد.
7- باز بودن راه توبه برای متخلفان از جهاد، با وجود مأموریت مؤمنان به نپذیرفتن عذرتراشی آنان
لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ ... وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
جملۀ «سَیَرَی اللّٰهُ ...» میتواند بیانگر این جهت باشد که اگر چه مؤمنان نباید برای عذرخواهی متخلفان از جهاد وقعی بنهند، ولی این بدان معنا نیست که آنان راهی به سوی توبه نداشته باشند؛ بلکه توبۀ آنان منوط به عملکرد آیندۀشان است که خدا و پیامبر(ص) بر آن ناظر خواهند بود.
8- عملکرد انسان، نمایانگر باطن وی و ماهیت ایمان اوست.
سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
از این آیۀ شریفه چنین استفاده میشود که اظهارات زبانی افراد ثمری ندارد و آنچه ملاک داوری قرار خواهد گرفت، عملکرد آیندۀ آنهاست که خدا و رسولش بر آن نظارت دارند.
9- إخبار خداوند به بیاساس بودن عذرتراشی متخلفان از جنگ تبوک به دلیل ادامه داشتن کجرویها و تخلفات آنان در آینده
قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ ... وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ
جملۀ «سَیَرَی اللّٰهُ ...» میتواند بیانگر علت عدم پذیرش عذر متخلفان باشد؛ یعنی، عملکرد خلاف اینان در آینده، خود بهترین گواه بر نادرستی معذرتجویی آنان خواهد بود.
10- خداوند، توانمندان متخلف از جهاد را به امکان رسوایی بیشتر در صورت ادامه دادن به تخلفها تهدید کرد.
وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
جملۀ «سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ» میتواند هشداری باشد به متخلفان جنگ در جهت بازداشتن ایشان از کجرویها در آینده.
11- لزوم توجه و نظارت خاص رهبر نظام اسلامی، نسبت به عملکرد منافقان و عناصر متخلف از وظایف اجتماعی
وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
اختصاص یافتن رؤیت به خدا و پیامبر(ص) - با اینکه همۀ مردم عملکرد متخلفان را شاهد خواهند بود - شاید از آن جهت باشد که نظارت آن دو، نقش اساسی در برخورد با آنان دارد. گفتنی است که برداشت یاد شده، با الغای خصوصیت از «رَسُولُهُ» و تعمیم آن به جایگاه اجتماعی پیامبر(ص) است.
12- آگاهی پیامبر(ص) به اعمال نهانی متخلفان، در پرتو وحی و هدایت الهی
وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
از اینکه رؤیت تنها به خدا و رسول نسبت داده شده، استفاده میشود که ممکن است اعمال متخلفان بر دیگران مخفی باشد.
گفتنی است که فاصله شدن «عَمَلَکُمْ» میان «اللّٰهُ» و «رَسُولُهُ» ممکن است اشاره به این باشد که علم پیامبر(ص) در طول علم
خدا و در پرتو آن است.
13- توجه انسان به نظارت شدن اعمالش از سوی خدا و رسول خدا(ص)، بازدارندۀ او از تخلف و کجروی
وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
تذکر به نظارت خدا و رسولاو، ظاهراً در راستای دور نمودن متخلفان، از انحراف و کجروی است.
14- تحکیم بیشتر پایههای حاکمیت دین در جزیرةالعرب، در پرتو جهاد و پیروزی مؤمنان در جنگ تبوک
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ
با توجه به اینکه این آیات در زمینۀ جنگ تبوک است که به پیروزی مسلمانان انجامید و اینکه خداوند میفرماید پس از بازگشت از این جنگ پیروز، متخلفان به عذرخواهی روی خواهند آورد میتوان گفت که این نبود مگر به خاطر ذلت و ضعفی که در خود احساس میکردند و قدرتی که در مؤمنان میدیدند.
15- بازگشت قهری همۀ انسانها به سوی خداوند آگاه به نهان و آشکار
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
مجهول آمدن «تُرَدُّونَ» ممکن است اشاره به بازگشت قهری باشد.
16- تساوی غیب و شهود و نهان و آشکار، در پیشگاه خداوند
عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
17- توجه انسان به بازگشت قهری خود به سوی خداوند آگاه، هشداری است برای او.
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
18- تهدید متخلفان از جنگ و منافقان، به رسوایی و افشای اسرارشان در آخرت از سوی خداوند
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
19- انسان، در برابر تمامی رفتار و حرکات خویش مسؤول بوده و در قیامت باید پاسخگو باشد.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
20- بازگو شدن تخلفهای دنیوی انسان در آخرت، امری دشوار و ناخوشایند برای اوست.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تهدید خداوند به این امر، نشاندهندۀ ناخشنودی انسان از آن است.
21- قیامت، روز حضور انسان در برابر خدا و آگاه شدن او از تمامی کردههایش و
نیز روز محاکمه و تعیین فرجام وی
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
22- «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» از اسما و صفات خداوند
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
23- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:
«عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فقال: الغیب ما لم یکن و الشّهادة ما قد کان؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» روایت شده که فرمود: غیب آن است که به وجود نیامده و شهادت آن است که به وجود آمده باشد».
کلیدواژهها:
آبرو؛ آخرت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امامت؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ توبه؛ تهدید؛ جهاد؛خیانت؛ دین؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ شناخت؛ عذر؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وحی؛ هدایت
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (95)
95
به زودی، هنگامی که به سویشان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند میخورند که از آنان چشم پوشی کنید؛ پس، از آنان روی بگردانید، زیرا آنان مجسمّۀ پلیدیاند، و به سزای آنچه مرتکب میشوند جایگاهشان جهنّم خواهد بود.
1- سوگند دروغ منافقان متخلف از جنگ تبوک، به منظور گذشت کردن مؤمنان از تخلف آنان و متعرض نشدن به آنها
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ
2- قرار گرفتن متخلفان از جنگ تبوک (منافقان) در موضع ضعف و ذلت، پس از بازگشت پیروزمندانۀ مؤمنان از جهاد
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ
3- سوء استفادۀ منافقان از ارزشهای معنوی، به منظور پنهان کردن کردار
1) 1) . معانی الاخبار، ص 146، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 151، ح 1.
زشت خویش
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ
4- متخلفان از جنگ تبوک (منافقان) در معرض انتقاد و حمله و تعرض مؤمنان بازگشته از جهاد قرار داشتند.
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... لِتُعْرِضُوا
5- انزوا و طرد اجتماعی منافقان و جهادگریزان صدر اسلام، از سوی مؤمنان مجاهد، کیفری غیر قابل تحمل برای آنان بود.
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ
اقدام منافقان متخلف در سوگند خوردن، برای چشمپوشی مؤمنان از تخلف آنها، نشانگر تنگ شدن عرصه بر آنان است.
6- توصیۀ الهی به تحت تأثیر قرار نگرفتن مؤمنان، از سوگند دروغین منافقان متخلف از جنگ
فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ
7- لزوم اعراض و رویگردانی از منافقان و جهادگریزان، و طرد و منزوی کردن آنان در جامعه
فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ
8- منافقان متخلف از جهاد، مظهر آلودگی و پلیدی
إِنَّهُمْ رِجْسٌ
تعبیر «إنهم رجس»به جای «إنهم ذو رجس» بیانگر مبالغه است.
9- مؤمنان، مکلف به اجتناب و دوری جستن از هر گونه پلیدی (پلیدی مادی و روحی) و مبارزه با آن
إِنَّهُمْ رِجْسٌ
«رِجْسٌ» (پلید) بودن، به عنوان علت وجوب اعراض از منافقان ذکر شده و این امر مینمایاند که اصولاً اجتناب از هر گونه رجس، واجب است.
10- پلیدی شدید منافقان جهادگریز، ملاک وجوب اعراض و رویگردانی از آنان
فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ
«إِنَّهُمْ رِجْسٌ» در مقام تعلیل حکم به اعراض است.
11- تخلف از جهاد و سوگند دروغ، علامت نفاق و نشانۀ پلیدی است.
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ ... سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... إِنَّهُمْ رِجْسٌ
12- دوزخ، جایگاه و فرجام نهایی منافقان متخلف از جهاد
مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
13- پلیدی منافقان و دوزخی بودن آنان، نتیجۀ اعمال ناشایست و مستمر خود
آنان است.
إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
14- دوزخ، جایگاه و فرجام نهایی آنان که مظهر پلیدیاند.
إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پلیدی؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهنم؛ حُکم؛ دروغ؛ ذلت؛ شریعت؛ عفو؛ عمل؛ قسم؛ نفاق؛ وجوب
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (96)
96
برای شما سوگند میخورند که از آنان راضی شوید. پس اگر شما هم از آنان راضی شوید، [خدا راضی نمیشود،] زیرا خدا از مردم نافرمان راضی نخواهد شد.
1- سوگند توانمندان منافق و متخلف از جنگ تبوک، به منظور جلب رضایت مؤمنان مجاهد
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ
2- خداوند، مؤمنان را از تأثیرپذیری در برابر ریاکاری و سوگندهای دروغین منافقان هشدار داد.
فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
3- ناخشنودی مؤمنان مجاهد از متخلفان جنگ تبوک (منافقان)
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ
4- اهمیت جلب رضایت مؤمنان، برای منافقان متخلف صدر اسلام
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ
5- رویآوری به سوگندهای دروغ، از روشهای منافقان برای دستیابی به هدفهای خویش
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... یَحْلِفُونَ لَکُمْ
6- جلبرضایت مؤمنان از سوی منافقان، مستلزم رضایت الهی از آنان نیست.
فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
7- لزوم اهتمام انسان به جلب رضایت الهی و نه صرفاً راضی ساختن مردم
فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
8- فسق (تخلف از فرمانهای الهی) مانع رضا و خشنودی خداوند از انسان است.
فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
9- منافقان و توانمندان متخلف از جهاد، فاسق و محروم از رضایت خدایند.
یَحْلِفُونَ ... لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ جهاد؛ دروغ؛ رضای خدا؛ ریا؛ فسق؛ قسم؛ گناه
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (97)
97
بادیهنشینانِ عرب، کفر و نفاقشان بیشتر است، و سزاوارترند که حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده است ندانند؛ و خدا دانا و حکیم است.
1- بادیه نشینان عرب عصر بعثت در کفر و نفاق، پابرجاتر و در امتناع از پذیرش سخن حق، سختتر بودند.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
2- بادیه نشینان عرب عصر بعثت، مردمی دور از فرهنگ دینی و جاهلتر از آن بودند که مرز احکام الهی را به درستی بشناسند.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
3- افراد بدوی و به دور از تمدن و فرهنگ، دارای کفر و نفاقی سختتر در مقایسه با مردم متمدن و دارای فرهنگ
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
4- کفر و نفاق، دارای مراتب و شدت و ضعف
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
5- تأثیر محیط اجتماعی وفرهنگی در موضعگیری انسانها نسبت به حقایق و معارف ادیان الهی
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
6- کفرورزی و نفاق در برابر آیات عالمانه
و حکیمانۀ خدا، دلیل بی فرهنگی و جهل انسان، هر چند در ظاهر متمدن باشد.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
گرچه آیه ظاهراً بادیه نشینان را دارای خصلت کفر و نفاق شدید معرفی کرده، ولی با این بیان، نوعی تلازم میان کفر و نفاق و بی فرهنگی را اثبات کرده است.
7- جاهلان به حدود و احکام الهی همانند بیابان گردان دور از تمدنند، هر چند که شهر نشین باشند.
اَلْأَعْرٰابُ ... أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
از آیه تلازم میان بدوی بودن و ندانستن احکام الهی استفاده میشود.
8- بادیه نشینی و دوری از فرهنگ اجتماعی، زمینۀ ناآگاهی نسبت به حدود و احکام الهی است.
اَلْأَعْرٰابُ ... وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
9- دوری از تمدن و دانش، امری نکوهیده در بینش اسلام
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ ... وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا
10- دانش و فرهنگ بالای اجتماعی، زمینه ساز درک عمیقتر حدود و احکام الهی، و نیز پذیرش آن
اَلْأَعْرٰابُ ... أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
بیان اینکه «بدویان» از درک حدود خدا دورند، إشعار به این معنا دارد که: متمدن بودن و برخورداری از دانش، زمینهای بهتر برای شناخت حدود خداست.
11- انسانهای متمدن و با فرهنگ، دارای مسؤولیتی فزونتر نسبت به بدویان دور از فرهنگ
اَلْأَعْرٰابُ ... وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
لحن آیه گرچه توبیخ مردمان بدوی است، ولی واژۀ «أَجْدَرُ» از یک سو نشان دهندۀ این است که تکلیف آنان به لحاظ موقعیتشان سبکتر است و متقابلاً شهرنشینان متمدن، به دلیل داشتن زمینههای بیشتر کسب علم، دارای مسؤولیت بیشتر هستند.
12- جهل و ناآگاهی، عامل اصلی کفر و نفاق است.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا
برداشت یاد شده با استفاده از ارتباط بین «أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا» و «أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً» به دست آمده است.
13- حدود و احکام نازل شده از سوی خداوند بر رسولاکرم(ص) بر اساس علم و حکمت است.
حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
14- تذکر خداوند به لزوم غافل نشدن
مؤمنان از خطر اعراب کفرپیشۀ همجوار خویش، پس از پایان یافتن پیروزمندانۀ جنگ با دشمنان خارجی (رومیان در جنگ تبوک)
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
با توجه به اینکه آیات قبل در مورد بازگشت پیروزمندانۀ مؤمنان از جنگ تبوک است، احتمال دارد که این آیه هشداری به مؤمنان مجاهد باشد که پس از آن پیروزی، احساس امنیت نکنند و توجه کنند که در اطرافشان، بادیه نشینان جاهل و متعصب در کفر نیز، خطری جدی به شمار میروند.
15- مردم جزیرة العرب در عصر پیامبر(ص) دو گروه شهرنشین و بادیهنشین بودند.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً
16- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
آیه؛ اسلام؛ انذار؛ بادیهرنشین؛ پیروزی؛ تبوک/غزوه؛ تشبیهات؛ تمدن؛ جهل؛ حق؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ شناخت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قریه؛ کفر؛ ملامت؛ نفاق
وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ اَلدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98)
98
و بعضی از آن بادیهنشینان آنچه را انفاق میکنند خسارت میشمرند، و برای شما حوادث بد را انتظار میبرند. حادثۀ بد بر آنان باد؛ و خدا شنوا و داناست.
1- گروهی از بدویان بی فرهنگ در عصر بعثت، انفاق (زکات و صدقات) را غرامت و تاوان تلقی میکردند.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً
2- خسارت شمردن انفاق، نشان جهل و بی فرهنگی انسان است.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً
3- جهل و عدم درک صحیح نسبت به مفاهیم دینی و ارزشهای الهی، عامل بد تفسیر کردن و ناروا شمردن آنها
وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً
جملۀ «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً» میتواند نمونهای باشد از آنچه در آیۀ قبل به طور کلی دربارۀ جهل و نادانی بادیه نشینان گفته شده.
4- وجود مالیات و انفاقهای مالی واجب در عصر پیامبر(ص)
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
جملۀ «یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ» دلالت میکند که بادیه نشینان در انتظار فرصتی برای شانه خالی کردن از انفاق هستند، این حالت در صورتی درست است که آنان خود را در پرداخت آن مجبور میدیدند.
5- نارضایتی و خشم شدید برخی از بادیه نشینان از انفاقهای مالی و پرداخت مالیات به پیامبر(ص) و حکومت اسلامی
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
6- برخی از بادیه نشینان، در آرزوی رسیدن بلا و حوادث ناگوار به پیامبر(ص) و مسلمانان به منظور نجات یافتن از پرداخت مالیات (انفاق)
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
7- عداوت برخی از مردمان نسبت به پیامبر(ص) و اسلام، ریشه در امور مادی و مالی داشت.
یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
8- اقدام برخی از بادیه نشینان صدر اسلام، به انفاقهای اکراهی و ناخواسته
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً
9- منافقان بادیه نشین و از انفاق گریز، دارای موضع ضعیف در قبال مؤمنان صدر اسلام
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
آرزوی بلا و بدبختی کردن برای مؤمنان (یتربص بکم الدوائر) بیانگر ضعف آنان است زیرا اگر دارای قدرت بودند با شمشیر و زور، علیه قوانین اسلامی میشوریدند.
10- آرزومندان نزول بلا و نگون بختی برای پیامبر(ص) و مؤمنان، مورد طرد و لعن خداوند هستند.
یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ
ظاهراً جملۀ «عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ» در مقام نفرین میباشد نه صرفاً إخبار از آینده.
11- إخبار خداوند به تحقق بدخواهیهای بادیه نشینان در مورد خودشان و نه پیامبر(ص) و مؤمنان
یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ» در مقام إخبار باشد.
12- آرزوی بلا و بدبختی کردن برای مؤمنان و اسلام، موجب مبتلا شدن خود فرد، به آن است.
یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ
با الغای خصوصیت از مورد آیه، برداشت یاد شده به دست میآید.
13- آگاهی عمیق خداوند به همۀ امور بدگوییهای آشکار و نهان و نیز به بدخواهیهای درونی منافقان نسبت به اسلام و مؤمنان
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
کلمۀ «سَمِیعٌ» بیانگر آگاهی خداوند به بدگوییهای منافقان و واژۀ «عَلِیمٌ» بیانگر آگاهی او به آرزوی قلبی آنها نسبت به اسلام و مسلمین است.
14- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آرزو؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ بادیهرنشین؛ تاریخ؛ جهل؛ حُکم؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ زکات؛ سمیع/اسما و صفات؛ عجز؛ علیم/اسما و صفات؛ غضب؛ غیب؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ نفاق
وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ اَلرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99)
99
و بعضی دیگر از بادیهنشینان به خدا و روز واپسین ایمان دارند، و آنچه را انفاق میکنند مایۀ تقرّب نزد خدا و موجب دعای پیامبر میدانند. آگاه باشید که این وسیلۀ تقرّبی برای آنان است. به زودی خدا آنان را به رحمت خود در میآورد.
بیتردید، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- وجود مؤمنان واقعی به خدا و قیامت درمیان بادیهنشینان صدر اسلام، علیرغم کفر و نفاق شدید عدهای دیگر از آنان
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً ... وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
2- اهمیت و ویژگی ایمان به خدا و قیامت، در سلسله مفاهیم و معارف دینی
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
بسنده کردن به ذکر ایمان به خدا و روز رستاخیز، بیانگر محور بودن آن دو در میان سلسله مفاهیم و معارف الهی است.
3- محیط اجتماعی، در عین تأثیر گذاشتن بر خصلتهای روحی و گرایشهای عقیدتی انسان، از وی سلب اختیار و انتخاب نمیکند.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً ... وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ
تصریح به وجود مؤمنان راستین در میان اعراب بادیه نشین به دنبال بیان خصلت کفر ورزی و نفاق شدید آنان، میتواند إشعار به مطلب فوق داشته باشد.
4- تأثیر نیت و انگیزۀ انسان در ارزش اعمال و انفاقهایش نزد خداوند
مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً ... وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ
5- برخی از بادیه نشینان، دارای انفاقهای خالصانه جهت تقرب به خدا و جلب دعا و درود پیامبر(ص) برای خویش
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
6- اقدام پیامبر(ص) به دعا برای انفاقگران، پس از دریافت انفاقهای آنان
وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
7- ایمان واقعی به خدا و قیامت، موجب داشتن اخلاص در عمل و انفاق کردن با میل و رغبت
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ
8- مؤمنان راستین، در پی تقرب به خدا و جلب دعا و درود پیامبر(ص) برای خویشند.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ ... وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
9- دعا و درود پیامبر(ص) دارای تأثیر و ارزشی والا در بینش الهی
وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
از اینکه خداوند این قصد و نیت مؤمنان را به عنوان کاری ارزشمند یاد کرده است، میتوان مطلب فوق را به دست آورد.
10- انفاق، از عوامل تقرب به خدا و جلب دعای رسول(ص) و رحمت و غفران الهی
وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ ... أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ ...
غَفُورٌ رَحِیمٌ
11- انفاقهای خالصانۀ مؤمنان، موجب نزدیک شدنشان به خدا و جلب دعا و درود پیامبر(ص) بر آنان
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ
12- دعای پیامبر(ص) مایۀ تقرب انسان به خدا و زمینه ساز جلب رحمت و غفران الهی
وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ ... غَفُورٌ رَحِیمٌ
با توجه به اینکه ضمیر «إِنَّهٰا» میتواند به «صَلَوٰاتِ» بازگردد، برداشت یاد شده به دست میآید.
13- انجام عمل به انگیزۀ جلب دعای پیامبر(ص) عملی در راستای تقرب به خداوند است نه عملی شرک آلود.
وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ
از اینکه خداوند، تلاش مؤمنانی را که در جهت جلب دعای رسول مورد تأیید قرار داده و آن را وسیلۀ تقرب به خود شمرده است، دانسته میشود که این کار، عملی شرک آلود نیست.
14- لزوم دعا و قدردانی رهبر جامعۀ اسلامی نسبت به انفاقگران و انجام دهندگان خدمات دینی
وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ ... صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
از اینکه پیامبر(ص) برای انفاقگران دعا میکرد و این را خداوند به عنوان یک ارزش ذکر کرده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
15- لزوم استفاده از امکانات مادی در جهت تقرب به خدا و کسب ارزشهای معنوی
مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ... وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ
16- وعدۀ خداوند به غوطه ور ساختن مؤمنان انفاقگر، در دریای رحمت خویش
سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ
17- انفاقهای خالصانۀ مؤمنان، زمینۀ آمرزش لغزشهای گذشته شان و شمول رحمت گستردۀ الهی بر ایشان
سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
18- برخوردار ساختن مؤمنان انفاقگر از رحمت، مقتضای غفران و مهر بی پایان خداوند است.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ ... وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ ...
سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ
19- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بادیهرنشین؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ دعا؛ دین؛ رحمت؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ مغفرت؛ مهربانی؛ وعده
وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (100)
100
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند، و برای آنان بوستانهایی آماده کرده است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است، و برای همیشه جاودانه در آنها خواهند ماند. این است آن کامیابی بزرگ.
1- خدا از نخستین پیشگامان از مهاجران و انصار و نیز دنبالکنندگان راه آنان، راضی و ایشان نیز از خدا راضیاند.
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
2- پیشگامی وتقدم ازطریق ایمان و عمل، دارای ارزش و اهمیتی والا در بینش الهی
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
3- حمایت از دین و ارزشهای الهی در شرایط سخت و دشوار، دارای ارزشی برتر
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
4- پیروی از مهاجران و انصار، تنها در طریق نیکی و درستی ستوده و ارزشمند است نه به طور مطلق.
وَ السّٰابِقُونَ ... وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ
5- ارجمندی مهاجران و انصار، مستلزم نفی صدور عمل غیر نیک از آنان نیست.
وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ
خداوند، ارجمندی تابعان را بدان مشروط کرده که تنها بر اساس نیکی و در زمینۀ نیکیها از مهاجران و انصار تبعیت کنند نه در هر گونه عمل و به هر انگیزهای و این معنا نشان میدهد که مهاجران و انصار مبرا از عمل غیر نیک نبودند.
6- خشنودی قلبی از خدا و پذیرش قوانین و مقررات الهی از روی میل و رغبت - و نه از روی اکراه و بیمیلی - از اوصاف مؤمنان راستین است.
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ ... وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اللّٰهُ
عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
7- هجرت در راه خدا و یاری دین، سبب جلب رضایت الهی و دستیابی به حیات جاودان در بهشت
مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ
8- اعلام رضایت برتر خداوند، از اولین و برترین مؤمنان از مهاجران و انصار
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ
قید «الْأَوَّلُونَ» میتواند قید توضیحی نباشد بلکه «السّٰابِقُونَ» را به دو دسته تقسیم کند که در این صورت استفاده میشود که در میان مهاجران و انصار پیشتاز، دو گروه وجود داشتهاند:
برخی «الْأَوَّلُونَ» و برخی غیر آن؛ گفتنی است که علاوه بر نکتۀ فوق، واژۀ «السّٰابِقُونَ» و «الْأَوَّلُونَ» ممکن است تنها نظر به سبقت زمانی نداشته باشد؛ بلکه سبقت و اولویت معنوی را هم برساند.
9- وجود تقدم و تأخر و تفاوت در فضل و کمال حتی در میان پیشتازان از مهاجران و انصار
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «الْأَوَّلُونَ» قید احترازی باشد که در این صورت «السّٰابِقُونَ» را به دو گروه تقسیم میکند.
10- پیشتازی در ارزشها، خود ارزشی والاست.
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ
11- بشارت خداوند به مهاجران و انصار و تابعان نیککردار، به مهیّا بودن بهشت برای آنان
أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ
12- مؤمنان، دارای حیات جاودان و آکنده از سعادت و رستگاری در آخرت
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
13- باغهای بهشت، متعدد و دارای نهرهای فراوان
أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ
14- پیشگامان در ایمان و تابعان نیککردار، برخوردار از الطاف مادی و معنوی خداوند در آخرت
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ ... لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی
رضایت الهی، لطفی معنوی و بهشت جاودان، نعمتی مادی است.
15- جاری شدن نهرها در زیر درختان انبوه بهشتی، جلوهای از نعمتهای جذاب و لذتآفرین اخروی
لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ
16- آسودگی مؤمنان از دغدغۀ زوال نعمتهای بهشتی و زندگی در آن
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
17- دستیابی انسان به رضایت الهی و زندگی جاودان بهشتی، رستگاری بزرگ و سعادت حقیقی است.
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ ... جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
18- رضایت خدا از انسان و رضایت انسان از خدا، عامل دستیابی انسان به بهشت جاودان و رستگاری حقیقی
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
ممکن است مقدم شدن «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ ...» بر «أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ» مشعر به سببیت و علیت باشد.
19- «قام الحسن(ع) فخطب فقال: ...
فکان أبی(ع) سابق السّابقین إلی اللّه و إلی رسوله ... و ذلک أنّه لم یسبقه إلی الإیمان أحد و قد قال اللّه تعالی: «وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ ...» فهو سابق جمیع السّابقین ... ؛ (1)
امام حسن(ع) فرمود: ... پدر من پیشگامتر از پیشگامان نخستین به سوی خدا و رسولاو بود ... زیرا هیچ کس در ایمان، بر او پیشی نگرفته بود ... و خدای تعالی فرمود:
«وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ ...» پس او پیشگامتر از همۀ پیشگامان بود».
20- «عن أبیعبداللّه(ع)... فقال: قول اللّه عزّوجلّ: «وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ ...»: فبدأ بالمهاجرین الأوّلین علی درجة سبقهم ثمّ ثنّی بالأنصار ثمّ ثلّث بالتّابعین لهم بإحسان فوضع کلّ قوم علیٰ قدر درجاتهم و منازلهم عنده ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل: «وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ ...» روایت شده که فرمود: پس خداوند مهاجران نخستین را بر اساس سابقۀ ایمانی آنان، در آغاز ذکر فرمود؛ سپس انصار را در رتبۀ دوم و تابعین به احسان را در رتبۀ سوم یاد نمود. بدین ترتیب هر گروه را بر اساس درجه و منزلتی که نزد او داشتند [در کلام خود] جای داد».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ انصار؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ پیروی؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دین؛ رستگاری؛ رضای خدا؛ سبقت؛ سختی؛ عمل؛ مال؛ مسلمانان؛ مهاجران؛ نصرت؛ نعمت؛ نهر؛ هجرت
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ (101)
101
و بعضی از بادیه نشینانی که اطراف شما هستند منافقند، و از اهل مدینه نیز گروهی بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نمیشناسی، ما آنان را میشناسیم.
به زودی آنان را مکرّر عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردنده میشوند.
1- هشدار خداوند به مؤمنان، نسبت به وجود منافقانی ناشناخته در اطراف ایشان از بادیهنشینان و نیز از اهل مدینه
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ
2- برخی از منافقان، آن چنان به دیانت تظاهر و نفاق خود را پنهان میکردند که حتی برای پیامبر(ص) هم ناشناخته بودند.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... لاٰ تَعْلَمُهُمْ
3- وجود منافقانی مرموز و عادت کرده بر نفاق، در میان اهل مدینه
وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ
یکی از معانی «مرد»«إسْتَمَرَّ و مَرَن َ» است، بنابراین «مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ» یعنی بر نفاق استمرار بخشیدند و عادت کردند.
4- حرکتهای نفاقآمیز منافقان مدینه، پیچیدهتر و شدیدتر از منافقان بادیه نشین بود.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ ... وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ
5- منافقان، با همۀ تردستی و پنهان کاری، از حیطۀ علم الهی بیرون نخواهند بود.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ ... لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ
6- اطلاع یافتن پیامبر(ص) و مؤمنان از وجود منافقان، در پرتو وحی
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ ... نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ
7- منافقان مرموز و پنهان کار مدینه، از سوی خداوند به عذابهای مکرّر، علاوه بر عذاب بزرگ نهایی در قیامت،
تهدید شدند.
سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ
8- علم نامحدود خداوند، پشتوانۀ رسوایی و کیفر به حق منافقان
نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ
9- لزوم هشیاری همیشگی جوامع اسلامی، نسبت به وجود و عملکرد منافقان مرموز
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ
10- حاضران در مرکز معرفت و پایگاه اسلامی، دارای مسؤولیتی بیشتر و حرکت منافقانه در آن جا، دارای عذابی مضاعف است.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ
عذاب شدن مکرّر منافقان مذکور احتمال دارد از آن جهت باشد که با وجود نزدیک بودن به مؤمنان (ممن حولکم) و با وجود حضور در مرکز تبلیغ دین (المدینة) راه نفاق پیمودهاند.
11- دوری منافقان بادیه نشین از مدینه و مهارت منافقان داخل مدینه، سبب ناشناخته ماندن آنان نزد پیامبر(ص) و مؤمنان شد.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... لاٰ تَعْلَمُهُمْ
12- منافقان مرموز و نهانکار، دارای عذابی در دنیا و برزخ و نیز در قیامت*
سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ
محتمل است مراد از عذابِ قبل از آخرت، یکی عذاب دنیوی و دیگری عذاب برزخ باشد.
13- منافقان، مورد تهدید خداوند به بازگشت قهری و ابتلا به عذاب بزرگ در قیامت
ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ
14- شهرنشینی با وجود در پی داشتن فرهنگ بالاتر، خطر نفاق و پیچیدهتر شدن در طریق انحراف را نیز در پی دارد.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً ... وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ
در آیۀ «97» با مذمت بادیه نشینان - به خاطر فرهنگ پایینشان - تلویحاً پیوستن به مجامع بزرگ را تمجید میکند و در این آیه، منافقان اهل مدینه را به مهارت داشتن در نفاق و زبر دست بودن بر بادیه نشینان متهم میکند؛ یعنی، در کنار آن ارزش، چنین ضد ارزشی بروز میکند.
کلیدواژهها:
آبرو؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بادیهرنشین؛ برزخ؛ تهدید؛ عجز؛ عذاب؛ قریه؛ مدینه؛ نفاق؛ وحی
وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (102)
102
و گروهی دیگر هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با کار بد درآمیختهاند. امید است خدا توبۀ آنان رابپذیرد. به یقین، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- اعتراف برخی از گنهکاران و متخلفان از جنگ تبوک به زشتی عمل خویش
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ
با توجه به اینکه فرازهای پیشین، مربوط به جنگ تبوک و تخلف عدهای از شرکت در آن جنگ است میتوان گفت که این آیه نیز مربوط به برخی از همان متخلفان میباشد.
2- اعتراف به گناه و انتقاد از خویش، وسیلۀ جلبِ غفران و رحمت الهی و از ارکان توبه است.
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا ... عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
3- وجود عمل صالح در میان اعمال انسان، زمینه ساز توبۀ وی از خطاها*
اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً
ممکن است بیان «خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً ...» بدین منظور باشد که وجود عمل صالح در روی آوردن آنان به توبه تأثیر داشته است.
4- خداوند، خواهان خارج نشدن انسان از حالت خوف و رجا
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
خداوند، به طور قطع نفرموده است که توبۀ آنان پذیرفته میشود؛ بلکه فرموده: امید است که پذیرفته شود.
5- توجه گنهکار به زشتی عمل خویش و اعتراف به آن و نیز ندامت از آن، به منزلۀ توبه و زمینۀ بخشش گناه از سوی خدا
اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ... عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
از اینکه خداوند در مقابل «اعْتَرَفُوا» وعدۀ «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ» را داده است و بعد از اعتراف، مسألۀ دیگری را به عنوان توبه مطرح نکرده است، میتوان مطلب فوق را استفاده کرد.
6- خطاکار نادم و پشیمان، نیازمند روحیۀ امید برای خودسازی و تربیت
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
7- باز بودن آغوش اسلام، بر روی
خطاکاران نادم و معترف به گناه
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
8- پذیرش توبه، تفضلی از جانب خدا بر بندگان است نه امری لازم وضروری بر او.
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
احتمال میرود که به کار رفتن واژۀ «عَسَی» به منظور افادۀ نکتۀ فوق باشد؛ یعنی، توبه کننده هیچ گونه حقی بر خدا ندارد.
9- پذیرفته شدن توبۀ گنهکاران معترف و نادم، جلوهای ازغفران و رحمتالهی است.
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
10- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
11- «قال أبو جعفر(ع) «الذین خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» ؛ فأولٰئک قوم مؤمنون یحدثون فی إیمانهم من الذّنوب الّتی یعیبها المؤمنون و یکرهونها فأولٰئک عسی اللّه أن یتوب علیهم؛ (1)
امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «الذین خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» فرمود: گروهی از مؤمنانند که در عین داشتن ایمان، مرتکب بعضی گناهان میشوند که مؤمنان آنها را عیب میدانند و ناخوش دارند اینانند که امید میرود خداوند توبۀ آنان را بپذیرد».
12- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه:
«... عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» و العسی من اللّه واجب ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» روایت شده است: «عَسَی» را که خدا فرماید واجب و حتمی است [و به معنای احتمال و امیدنیست]».
13- «عن أبیبکر الحضرمیّ قال: قال محمّد بن سعید: إسئل أباعبداللّه(ع) فاعرض علیه کلامی و قل له: إنّی أتوَلّاکم و أبرأ من عدوّکم و أقول بالقدر ... قال:
فعرضت کلامه علی أبیعبداللّه فحرّک یده ثمّ قال: «خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً ...»؛ (3)
ابوبکر حضرمی گوید: محمد بن سعید به من گفت: از امام صادق(ع) سؤال کن و سخن مرا به ایشان عرضه کن و بگو: من ولایت شما را پذیرفته و از دشمنان شما بیزارم ... و نیز قائل به «قدر» هستم... حضرمی گوید کلام او را به امام عرضه کردم، حضرت دست خود را [به علامت انتقاد] حرکت داد و فرمود:
عمل خوب و بد را در هم آمیختند ...».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ تبوک/غزوه؛ تربیت؛ تزکیه؛ توبه؛ خوف؛ رحمت؛ عمل؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (103)
103
از اموالشان صدقهای بگیر تا بدین وسیله آنان را پاک سازی و رشدشان دهی، و برای آنان دعا کن، زیرا دعای تو برایشان موجب آرامش است، و خدا شنوا و داناست.
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر گرفتن صدقه (زکات) از اموال مردم
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
2- اموال و داراییهای گوناگون انسان، متعلق صدقه (زکات) است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
«مال»(مفرد اموال) اسم جنس است و شامل هر آنچه را که آدمی به دست بیاورد میشود.
3- پیامبر(ص) و حاکم اسلامی، موظف به گرفتن صدقه (مالیات شرعی) از مردم و منتظر نماندن برای اقدام خود مردم به پرداخت آن
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
به کارگیری امر «خُذْ» (بگیر) - به جای مثلاً «تقبل» - حکایت از آن دارد که حاکم اسلامی نباید در انتظار پرداخت صدقه باشد؛ بلکه باید خود اقدام به أخذ آن کند.
4- تعیین اموال متعلق صدقه (زکات) و مقدار آن، بسته به نظر پیامبر(ص) و حاکم اسلامی است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
نکره آمدن «صَدَقَةً» و عدم تعیین مقداری خاص از آن، احتمالاً اشاره به این دارد که موارد فوق، مبتنی بر صلاحدید پیامبر(ص) و حاکم اسلامی است.
5- تنها بخشی از اموال و داراییها به عنوان صدقه و زکات دریافت میشود؛ نه تمامی آن.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
«مِنْ» در «مِنْ أَمْوٰالِهِمْ» تبعیضیّه است؛ یعنی، بخشی از اموال آنان را به عنوان صدقات اخذ کن.
6- اجازۀ خداوند به پیامبر(ص) در مورد گرفتن صدقه (زکات) از جهاد گریزانی که به گناه خویش معترف بودند.
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ... خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً
در شأن نزول آیه آمده است که برخی از متخلفان از جنگ تبوک، نادم شدند و در قبال خطای خویش، پیشنهاد کردند که تمام اموالشان را به عنوان صدقه بپردازند.
7- گرفتن صدقه (زکات) از خطاکاران نادم از سوی حاکم اسلامی باید به منظور تطهیر روح و تکامل معنوی آنان باشد.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
8- پرداخت صدقه و زکات، مایۀ تطهیر (پاکی روح از آلودگی) و تزکیه (رشد معنوی) انسان است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
9- تطهیر نفس و پاک کردن آن از آلودگیها و موانع روحی، زمینۀ رشد و تکامل معنوی انسان است.
خُذْ ... تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
10- تطهیر و تکامل روحی و معنوی جامعه، هدف اصلی برنامههای اجتماعی و اقتصادی اسلام است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
11- پرداخت صدقه (زکات)، تضمینکنندۀ پاکی جامعه و شکوفایی اقتصاد آن*
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
محتمل است که تطهیر و رشد، صرفاً فردی نباشد و نظر به حیثیت اجتماعی آن نیز داشته باشد.
12- دلبستگی به مال و عدم تمایل به پرداخت صدقه (زکات) نشانۀ آلودگی روح و عدم تکامل معنوی انسان
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ
از مفهوم آیه برداشت میشود که: تطهیر و تزکیۀ مورد نظر تنها با پرداخت زکات حاصل خواهد شد. بنابراین آنان که در نتیجۀ دلبستگی، از پرداخت آن سرباز میزنند، آلودهاند و رشد نخواهند یافت.
13- توصیۀ خداوند به دعا کردن پیامبر(ص) و گیرندگان زکات، برای زکات دهنده، به هنگام دریافت آن
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ ... وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ
14- دعای پیامبر(ص) و حاکم اسلامی برای زکات دهندگان، مایۀ آرامش روحی آنان است.
وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ
15- پرداخت زکات، امری مهم و شایستۀ قدردانی از سوی مدیر جامعۀ اسلامی
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ
16- دستور خدا به دلجویی کردن پیامبر(ص) از گنهکاران نادم، با قبول صدقۀشان و دعا برای آنان
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط آیه با آیات پیش است که دربارۀ متخلفان نادمی نازل شده که برای جبران تخلفشان از جنگ تبوک عزم انفاق تمامی اموال خود را داشتند.
17- لزوم توجه به عواطف و ارج نهادن به روحیات مردم، در اعمال قوانین اجتماعی و دینی
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ
18- جواز فرستادن صلوات (درود) بر غیر پیامبر اکرم(ص) *
صَلِّ عَلَیْهِمْ
19- دعای پیامبر(ص) در حق مؤمنان، مورد استجابت خداوند و دارای تأثیر قطعی است.
صَلِّ عَلَیْهِمْ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
یاد شدن صفت «سَمِیعٌ عَلِیمٌ» پس از «صَلِّ عَلَیْهِمْ» اشاره به مستجاب شدن دعای پیامبر(ص) است؛ زیرا ارزش و اهمیت شنیدن به ترتیب اثر دادن آن است.
20- دستورها و رهنمودهای خداوند، نشأت گرفته از علم گستردۀ او به مصالح واقعی و تأثیر مثبت آنها
صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
صفت «عَلِیمٌ» ممکن است اشاره به عالمانه بودن فرمان «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ» و «صَلِّ عَلَیْهِمْ ...» داشته باشد؛ چه اینکه تأثیر مثبت هر یک را خداوند بر اساس علم گستردۀ خود بیان داشته است.
21- تأیید خداوند نسبت به واقعی بودن توبۀ تائبان متخلف از جنگ تبوک*
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ ... وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
برداشت مذکور بر این اساس است که آیه را با توجه به شأن نزول معنا کنیم که مورد آن توبۀ متخلفان از جنگ تبوک است.
از این رو احتمال میرود صفت «عَلِیمٌ» به این نکته اشاره داشته باشد که خداوند صداقت آنان را در توبه دانسته و بر اساس آن فرمان به اخذ زکات و دعا داده است.
22- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
23- «و عنه(ع) أنّه قال: یجبر الإمام النّاس علی أخذ الزّکوٰة من أموالهم لأنّ اللّه عزّوجلّ قال: «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ...» ... ؛ (1)
از علی(ع) نقل شده که فرمود: امام، مردم را مجبور میکند که
1) 1) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 253؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 86، ح 7.
از اموال آنان زکات گرفته شود؛ زیرا خدای عزو جل فرموده:
از اموال آنان صدقه بگیر ...».
24- «قال أبو عبد اللّه(ع): من زعم أنّ الإمام یحتاج إلی ما فی أیدی النّاس فهو کافر إنّما النّاس یحتاجون أن یقبل منهم الإمام قال اللّه عزّوجلّ: «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا» ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: هر کس که گمان کند، امام به آنچه در دست مردم است نیاز دارد، او کافر است؛ بلکه مردم نیاز دارند که امام صدقه را از آنها قبول کند. خدای عز و جل فرمود:
از اموال آنان صدقه بگیر، تا بدین وسیله آنان را تطهیر و تزکیه کنی».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اذن؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انفاق؛ ایمان؛ پلیدی؛ تبوک/غزوه؛ تکلیف؛ توبه؛ جهاد؛ حُکم؛ دعا؛ دوستی؛ رشد؛ زکات؛ سمیع/اسما و صفات؛ صلوات؛ طهارت؛ علیم/اسما و صفات؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ندامت
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (104)
104
آیا ندانستهاند که تنها خداست که توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را میگیرد، و خداست که بسیار توبهپذیر و مهربان است؟
1- پذیرش توبه، تنها از سوی خداوند و مربوط به اوست.
صَلِّ عَلَیْهِمْ ... أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ
ضمیر در «أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ» ضمیر فصل و مفید حصر است.
2- پذیرش توبۀ بندگان، وعدۀ حتمی خدا به آنان
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ
3- گیرندۀ زکات در حقیقت، خداست و پیامبر(ص) و حاکم اسلامی تنها وسایطند.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
4- انفاقها و صدقات گنهکاران توبه کننده، مورد قبول و پذیرش پروردگار است.
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ... خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً ... وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
1) 1) . اصول کافی، ج 1، ص 537، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 260، ح 304.
5- پذیرش توبۀ گنهکاران از سوی خداوند، در گرو اقدامهای عملی آنان برای نشان دادن صداقت خود است.
أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
6- پذیرش توبۀ گنهکار، در پرتو اعتراف و نیز خشکاندن ریشههای گناه است؛ نه صرف ندامت.
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ... هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
در شأن نزول آیه آمده است که متخلفان از جنگ تبوک به خاطر دلبستگی به مال مرتکب گناه شدندو پس از ندامت و اعتراف، پیشنهاد کردند که همان اموال را صدقه دهند تا ریشۀ گناهشان بخشکد، خداوند نیز بر پیشنهاد آنان صحه نهاد و تنها بخشی از مالشان را پذیرفت.
7- اهمیت پرداخت زکات و صدقات، و جایگاه ویژۀ آن در میان تکالیف دینی
وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
از اینکه خداوند خود را به عنوان دریافت کنندۀ صدقه معرفی کرده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
8- ترغیب گنهکاران از سوی خدا به توبه کردن از خطاهایشان و نیز دادن صدقه (زکات) در راه خدا و امیدوار بودن به پذیرفته شدن آن
أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
9- انفاق و پرداخت صدقات از نشانههای اصلی و جلوۀ توبۀ راستین است.
أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
10- لزوم توجه انسان به توبه پذیری و رحمت گستردۀ خداوند
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
11- توبهپذیری خداوند، جلوهای از رحمت گستردۀ اوست.
یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
12- «تواب»و«رحیم» از اسما و صفات خداوند
وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
13- «قال علیّ بن الحسین(ع): ضمنت علی ربّی أنّ الصّدقة لاتقع فی ید العبد حتّی تقع فی ید الرّب و هو قوله «هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» ؛ (1)
امام سجّاد(ع) فرمود: من ضمانت میکنم که صدقه در دست عبد قرار نمیگیرد مگر اینکه [قبلاً] در دست خدا قرار گیرد و این سخن خداست که فرمود: اوست که توبه را از بندگان خود میپذیرد و صدقات را میگیرد».
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 108، ح 118؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 157، ح 11.
14- «عن أبیعبداللّه(ع): الأخذ فی وجه القبول منه کما قال: «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» أی یقبلها من أهلها و یثیب علیها ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: «اخذ» (گرفتن) در یک وجه [به معنای] قبول از طرف خدای عزوجل میباشد، چنان که فرموده است: «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» ؛ یعنی صدقات را از اهل آن قبول میکند و برای آن ثواب میدهد ...».
کلیدواژهها:
اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انفاق؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ ذکر؛ راستگویی؛ رحمت؛ زکات؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ وعده
وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
105
و بگو: [هر چه میخواهید] عمل کنید، که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان عمل شما را خواهند دید، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، و شما را از آنچه میکردید با خبر خواهد ساخت.
1- توصیه شدن گنهکاران توبه کننده از جانب خدا به انجام اعمال خیر و استفادۀ هر چه بیشتر از فرصتها برای جبران گذشتهها
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ
2- توبه کنندگان، پس از توبه، نیازمند مراقبت بیشتر نسبت به اعمال آیندۀ خویش
أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ . وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
با توجه به فرازهای پیشین، طرف سخن در «اعْمَلُوا ...» آن دسته از متخلفان جنگ تبوک بودند که به گناه خود اعتراف کرده و درخواست بخشودگی داشتند.
3- پذیرش توبۀ گنهکاران از سوی خدا، در گرو اقدامهای عملی ایشان برای نشان دادن صداقت خود است.
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ... وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ
4- توجه انسان به نظارت خدا و رسول و
1) 1) . توحید صدوق، ص 162، ح 2؛ نورالثقلین، ج 2، ص 261، ح 310.
مؤمنان بر اعمالش، بازدارندۀ او از خطا و تشویق کنندۀ به نیکیهاست.
قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ
5- غیب و شهود، و نهان و آشکار همه چیز، در احاطۀ علم الهی است.
عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
6- هشدار خداوند به انسانها، برای مراقبت از اعمال و حرکات نهان و آشکار خویش و سرباز نزدن از فرمانهای او در خفا و علن
وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
7- بازگشت همۀ انسانها به سوی خدا، امری قطعی و اجتنابناپذیر است.
وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
«سین»در «سَتُرَدُّونَ» میتواند برای تأکید بر تحقق فعل «تردون»باشد.
8- خداوند، خبر دهندۀ تمامی اعمال دنیوی انسانها به آنان، در قیامت
وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
9- قیامت، عرصۀ احضار انسانها برای حسابرسی اعمالشان
وَ سَتُرَدُّونَ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
10- باخبر شدن انسانها در قیامت از حقیقت و بازتاب اعمال دنیوی خویش
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
مراد از «بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» میتواند ظاهر اعمال نباشد؛ چه اینکه انسانها از ظاهر اعمال خویش باخبرند و آنچه را نمیدانند، حقیقت اعمالشان میباشد.
11- غفلت و جهل انسان نسبت به حقیقت اعمال خود در دنیا
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
12- علم خدا به آشکار و نهان، تضمینی بر پاداش دادن و کیفر کردن دقیق انسانها در قیامت
سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
13- توجه به علم همهجانبۀ خداوند به نهان و آشکار، و غیب و شهود، بازدارندۀ آدمی از گناه و توبهشکنی و برانگیزندۀ وی به خیر و صلاح
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
بیان علم همهجانبۀ خداوند - پس از تشویق و توصیه به توبه و
عمل - میتواند به منظور مطلب یاد شده باشد.
14- «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» از اسما و صفات خداوند
سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
15- «عن سلمة بن الأکوع قال: مرّ(ص) بجنازة فأُثنِی علیها فقال رسولاللّه(ص):
وجبت ... فسئل عن ذالک فقال: إنّ الملائکة شهداء اللّه فی السّماء و أنتم شهداء اللّه فی الأرض فما شهدتم علیه من شیء وجب، و ذلک قول اللّه: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» ؛ (1)
سلمة بن اکوع گوید: [رسول خدا(ص)] بر جنازهای گذر کرد، پس مردم آن میت را ستودند. حضرت فرمود: این ستایش ثبت شد ... دلیل این مطلب را از ایشان پرسیدند، فرمود:
فرشتگان گواهان خدا در آسمان هستند و شما گواهان خدا در زمین؛ پس هر چه را بر آن شهادت دهید ثبت میگردد و این است سخن خدا که فرمود: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» .
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تزکیه؛ توبه؛ جهل؛ حساب رسی؛ خیر و شر؛ ذکر؛ راستگویی؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه؛ گواهی؛ محمّد(ص)
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (106)
106
و گروهی دیگر هستند که به امر خدا واگذار شدهاند؛ یا عذابشان میکند و یا توبهشان را میپذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.
1- گروهی از متخلفان جنگ تبوک، دارای سرنوشتی مبهم از جهت پذیرش و عدم پذیرش توبۀ آنان از جانب خداوند
وَ آخَرُونَ ... إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ
در آیات گذشته از دو گروه از متخلفان جنگ تبوک یاد شده است. 1 - گروهی خائن با گناهی غیر قابل بخشش؛ 2 - گروهی خطارکار و حقیقةً نادم که خداوند به آنان وعدۀ غفران داد و اکنون در این آیه سخن از گروه سوم است که به دلیل سنگینی گناه یا تأخیر و کوتاهی در اعتراف و ...
سرنوشتی مبهم دارند.
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 283.
2- کیفر گنهکاران یا بخشودن خطای آنان، مبتنی بر مشیت الهی است.
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ
3- تعلق مشیت خداوند به کیفر و یا بخشودن خطاکاران، بر اساس علم و حکمت گستردۀ او و دارای فلسفهای عالمانه و حکیمانه است.
إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
4- برخی از توبهکنندگان نادم، نیازمند نوید غفران و گروهی دیگر نیازمند باقی ماندن در حال بیم و اضطراب
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ
از اینکه خداوند به گروهی از توبهکنندگان نوید غفران داد و گروهی دیگر را با سرنوشتی مبهم، در اضطراب وانهاد، مطلب فوق را میتوان به دست آورد.
5- مبهم گذاردن سرنوشت اخروی برخی از خطاکاران، نشأت یافته از علم و حکمت الهی و دارای مصلحت است.
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
6- اتخاذ عکس العملهای مختلف در برابر خطاکاران گوناگون، مبتنی بر علم و حکمت الهی است.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ ... سَنُعَذِّبُهُمْ ... وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
برداشت یاد شده بر این پایه است که ذکر «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» نظر به عالمانه شمردن برخوردهای متفاوت خداوند در برابر خطاکاران مختلفی داشته باشد که در آیات قبل از آنان یاد شده است.
7- توبهکنندگانی که صرفاً از خطای خویش نادم باشند و عملاً در مقام جبران خطاها بر نیایند، دارای سرنوشتی مبهم از جهت عذاب و غفران
وَ آخَرُونَ ... إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ
خداوند در این آیات سه گروه را یاد کرده است: 1 - «وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ ...»؛ 2 - «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ» ؛ 3 - «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ» که از مقایسۀ این سه گروه میتوان نتیجه گرفت که گروه سوم اصرار بر خطا ندارند و نادمند؛ ولی همانند گروه دوم اعتراف به خطا نکرده و در مقام جبران برنیامدهاند.
8- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
9- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ» قال: قوم کانوا مشرکین فقتلوا مثل حمزة و جعفر و أشباههما من المؤمنین، ثمّ إنّهم دخلوا فی الإسلام فوحّدوا اللّه و ترکوا الشّرک و لم یعرفوا الإیمان بقلوبهم فیکونوا من المؤمنین فتجب لهم الجنّة و لم یکونوا علی جحودهم فیکفروا فتجب لهم النّار، فهم
علی تلک الحال إمّا یعذّبهم و إمّا یتوب علیهم؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عز و جل که میفرماید:
«وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ» روایت شده که فرمود: آنان گروهی از مشرکانند که افرادی مثل حمزه و جعفر و امثال آن دو از مؤمنان را کشتند؛ سپس داخل اسلام شدند؛ پس خدا را به یگانگی خواندند و شرک را ترک کردند؛ ولی ایمان قلبی نداشتند تا از مؤمنان باشند و بهشت برای آنان لازم آید و انکار قبلی نبودند تا کافر محسوب شوند و آتش برای آنان لازم آید، پس آنان که در این حال بودند یا خداوند عذابشان میکند یا آنها را میآمرزد».
10- «قال حُمران: سألت أباعبداللّه(ع) عن المستضعفین، قال: هم لیسوا بالمؤمنین و لا بالکفّار و هم المرجون لأمر اللّه؛ (2)
حمران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ «المستضعفین» پرسیدم، فرمود: آنان نه مؤمن هستند و نه کافر و آنانند واگذار شده به امر خدا».
کلیدواژهها:
استضعاف؛ اسلام؛ اللّه؛ پاداش؛ تبوک/غزوه؛ توبه؛ حکیم/اسما و صفات؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ گناه؛ مشرک؛ مشیت خدا؛ مصلحت؛ مغفرت
وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ اَلْحُسْنیٰ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (107)
107
و [گروهی دیگر از منافقان] کسانیاند که برای زیان رساندن و کفر ورزیدن و تفرقه افکندن میان مؤمنان و درست کردن پایگاه برای کسی که پیشتر با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، مسجدی برپا کردند؛ و آنان حتماً سوگند خواهند خورد که ما جز نیکی قصدی نداشتیم. و خدا گواهی میدهد که آنان قطعاً دروغگو هستند.
1- اقدام منافقان به ساختن مسجدی برای هدفهای زیانبار و کفرآمیز و تفرقهافکن میان مؤمنان
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ
2- اقدام منافقان به ساختن پایگاهی تحت عنوان «مسجد»برای دشمنان دیرینۀ خدا
و رسول خدا
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
3- به کارگیری خانۀ خدا علیه دین خدا، توسط منافقان
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
4- انگیزه و هدف انسانها، تعیینکنندۀ ارزش اعمال و دستاوردهای آنان
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً ... وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ
برداشت یاد شده بر این اساس است که منافقان گر چه مسجد ساختند؛ ولی چون انگیزۀ غلطی داشتند، هم عملشان و هم نتیجۀ عملشان (مسجدشان) فاقد ارزش و تقدس بود.
5- کفر درونی منافقان، انگیزۀ ساختن مسجد ضرار
مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً
«کُفْراً» میتواند به معنای ترویج کفر نباشد؛ بلکه به این معنا باشد که عمل منافقان و سازندگان مسجد ضرار، نشأتیافته از کفرشان بوده است.
6- ترویج کفر، تفرقهافکنی و تجمع بخشیدن به دشمنان خدا و رسول، مهمترین اهداف زیانبار منافقان از ساختن مسجد ضرار
مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً
قید «ضِرٰاراً» میتواند هدف کلی و عام منافقان و «کُفْراً وَ تَفْرِیقاً ... إِرْصٰاداً» بیانگر بارزترین نمودهای آن هدف کلی باشد.
7- آسیب رساندن به جامعۀ اسلامی، در رأس آرمانها و اهداف منافقان و کافران
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً
با توجه به این که در رأس همۀ اهداف و مقدم بر آنها «ضِرٰاراً» مطرح شده است، میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
8- وحدت جامعۀ اسلامی، سدی مستحکم در برابر نفوذ دشمنان و خیانتپیشگان منافق
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ... تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ
از اهتمام منافقان به شکستن وحدت مؤمنان، اهمیت و جایگاه وحدت جامعۀ اسلامی در برابر دشمنان، استفاده میشود.
9- مسجد، باید تأمینکنندۀ منافع مسلمانان و مایۀ تحکیم ایمان و وحدت مؤمنان و نیز سنگری علیه دشمنان خدا و رسول باشد.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ
اینکه خداوند، سازندگان مسجد ضرار را از آن جهت که آن را مرکزی برای آسیب رساندن به جامعۀ اسلامی، ایجاد تفرقه
میان مسلمانان، نشر کفر و کمینگاهی برای دشمنان محارب خدا و رسول قرار داده بودند مورد تقبیح و توبیخ قرار داده، استفاده میشود که مسجد باید تأمینکنندۀ منافع مسلمانان و ... باشد.
10- ارزشمندی ساختن مسجد، در گرو حسن نیت و انگیزۀ الهی داشتن در ساختن آن است.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
11- تمسک منافقان به سوگند دروغ برای اثبات حسن نیت خویش در ساختن مسجد (مسجد ضرار)
وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ
12- سوء استفادۀ منافقان از ارزشها و مقدسات مؤمنان در جهت اهداف خائنانۀ خویش
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ... وَ لَیَحْلِفُنَّ
13- ساختن مسجدی که موجب زیان مؤمنان و تفرقه در بین ایشان و ترویج افکار و اندیشههای ضد الهی شود، جایز نیست.
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ
14- منافقان، در خدمت کفر و دشمنان خدا و رسول و هموارکنندۀ راه آنان هستند.
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ... کُفْراً ... وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
15- از میان رفتن حرمت و قداست مسجد، زمانی که موجب زیان رسیدن به مؤمنان شود و پایگاهی علیه اسلام و وحدت مسلمین گردد.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
16- گواهی خداوند بر دروغگویی منافقان در داشتن حسن نیت در ساختن مسجد (مسجد ضرار)
وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
17- وحی الهی، کمککنندۀ پیامبر(ص) در افشای چهرۀ منافقانه و خیانت بار بانیان مسجد ضرار
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
18- خداوند، از اسرار نهفتۀ آدمیان، آگاه است.
وَ الَّذِینَ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
19- دروغگویی، خصلت منافقان است.
وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ احترام؛ احسان؛ اختلاف؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ حرمت؛ حُکم؛ خیانت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ ضرر؛ عمران؛ عمل؛ غیب؛ قسم؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسجد؛ مسجد ضرار؛ نصرت؛ نفاق؛نیت؛ وحی
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی اَلتَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُطَّهِّرِینَ (108)
108
هرگز در آن مسجد به نماز نایست. به یقین، مسجدی که از اوّلین روز براساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن به نماز بایستی. در آن، کسانی هستند که دوست دارند پاکیزگی جویند، و خدا کسانی را که خواهان پاکیزگیاند دوست میدارد.
1- پیامبر(ص) مورد نهی مؤکد الهی از حضور یافتن و اقامۀ نماز در مسجد ضرار
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً
2- حرمت انجام هر گونه عملی که مایۀ تأیید کفر و نفاق و تقویت کافران و منافقان محارب و زمینۀ زیان و تفرقۀ مؤمنان باشد.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً
3- پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی، باید در موضعگیری علیه جریانهای باطل (نفاق) پیشگام باشد.
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً
مخاطب قرار گرفتن شخص پیامبر(ص) در این آیه ظاهراً به خاطر موقعیتی است که آن حضرت داشتند (موقعیت رهبری).
4- حضور و اقامۀ نماز در مسجدی که به انگیزههای باطل بنا شود، ممنوع است.
مَسْجِداً ضِرٰاراً ... لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً
5- مسجدی که از نخستین لحظه بر اساس تقوا بنا شده، دارای ارزش بوده و سزاوار است که در آن نماز اقامه شود.
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ
6- مسجد قبا، بنیان نهاده شده بر اساس تقوا و مکانی شایسته برای عبادت
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ ... أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ
با توجه به شأن نزول و به قرینۀ مسجد ضرار، منظور از «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ» مسجد قبا میباشد.
7- منزلت معنوی مسجد، منوط به نیت بنیانگذار آن است.
مَسْجِداً ضِرٰاراً ... لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ
8- نقش اساسی تقوا و نیت پاک در ارزش عمل
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ
9- نداشتن کمترین پیشینۀ زشتی و نادرستی، ملاک برتری و فضیلت افراد در بینش الهی
أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ
برداشت یاد شده به خاطر این است که خداوند دو ملاک را در ارجمندی مسجد قبا ذکر فرموده است: 1 - «أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ» ؛ 2 - «مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ» .
10- مسجد قبا، مسجدی بنا شده بر اساس تقوا و مأوای جویندگان پاکی و طهارت
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ ... فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
11- مسجد، باید پایگاهی برای تربیت و تهذیب انسانهای شایسته باشد.
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ ... فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
12- اشتیاق به خودسازی و تمایل به پاکسازی روح و اندیشه، ارزشی والا در بینش الهی
فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ
13- نماز و ذکر خدا، وسیلۀ خودسازی و پاکی روح و اندیشه
لَمَسْجِدٌ ... فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
14- خداوند، دوستدار جویندگان پاکی و طهارت است.
رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ
15- مکان و محیط مناسب، از زمینههای لازم برای طهارت و خودسازی و کمال معنوی
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ ... فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
16- ارزش همنشین شدن با صالحان و جویندگان طهارت، و تأثیر آن در رشد و کمال معنوی انسان
فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
«فِیهِ رِجٰالٌ ...» به منزلۀ دلیلی است برای سزاواری اقامۀ نماز در مسجد قبا؛ یعنی، چون در این مسجد مردم صالح و
جویندگان پاکی وجود دارند، شایسته است که دیگران با اینان همنشین شوند، زیرا همنشینی با صالحان و پاکان دارای تأثیر مثبت است.
17- لزوم تقویت مساجد و مراکزی که بر اساس تقوا بنا شده و پایگاه جویندگان طهارت است.
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ ... فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
18- «عن الحلبیّ عن أبیعبداللّه(ع) قال:
سألته عن المسجد الّذی أُسّس علی التّقوی قال: مسجد قُبا؛ (1)
حلبی گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: مسجدی که بر اساس تقوا بنیان نهاده شده کدام است؟ فرمود: مسجد قبا است».
19- «عن أُبیّ بن کَعْب قال: سألت النبیّ(ص) عن المسجد الّذی أسّس علی التّقوی فقال: هو مسجدی هذا؛ (2)
ابی بن کعب گوید: از پیغمبر(ص) پرسیدم: مسجدی که بر اساس تقوا بنیان نهاده شده کدام است؟ فرمود: آن همین مسجد من است».
کلیدواژهها:
ابرار؛ اختلاف؛ اللّه؛ امامت؛ باطل؛ تربیت؛ تزکیه؛ تقوا؛ حرمت؛ حُکم؛ دوستی؛ ذکر؛ صالحان؛ ضرر؛ طهارت؛ عبادت؛ کفر؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مسجد؛ مسجد قبا؛ مسجد النبی؛ نفاق؛ نماز
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (109)
109
آیا کسی که بنای [کار] خود را بر اساس پروا داشتن از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لبۀ سیلگاهی که آب زیر آن را برده و فرو ریختنی است پیریزی کرده و با آن در آتش جهنّم سقوط کرده است؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
1- لزوم بنا نهادن همۀ کارها و برنامههای زندگی، بر اساس تقوای الهی و رضای خدا
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ
«بُنْیٰانَهُ» به قرینۀ فراز پیشین - که مربوط به عمل انسان است (بنای مسجد قبا و مسجد ضرار) - به تقدیر «بنیان عمله» میباشد؛ یعنی، کسی که بنیان عملش را بر اساس تقوا قرار دهد.
2- اعمال مبتنی بر تقوا و رضایت الهی، دارای اساسی محکم و استوار و ارزشی خدشهناپذیر
أَ فَمَنْ أَسَّسَ ... أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ
از قرار گرفتن این بخش از آیه (أفمن أسس بنیانه علیٰ تقویٰ ...) در برابر «أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ» برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- رعایت تقوای الهی و تحصیل رضای خدا در پیریزی مؤسسات، ملاک ارزشمندی آنهاست.
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ
4- پرهیز از مخالفت با خدا، راه دستیابی به رضایت او
عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ
در آیه، عبارت «عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ» در مقابل «عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ» و «رِضْوٰانٍ» در مقابل «فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ» قرار گرفته است و در این مقایسه میتوان به رابطۀ علّی و معلولی یا سببی و مسببی میان تقوا و رضوان الهی پی برد؛ چه اینکه نظیر چنین رابطه در بخش دوم آیه به وسیلۀ «فاء» در «فَانْهٰارَ بِهِ» صریحاً بیان گردیده است.
5- مؤمنان راستین، شخصیت خویش را بر اساس تقوا و تحصیل رضایت خدا بنا میکنند.
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ
مراد از «بُنْیٰانَهُ» میتواند اعمال و دستاوردهای فرد نباشد، بلکه منظور بنیان و هویت خود شخص باشد.
6- بانیان مسجد قبا، دارای تقوای الهی و در پی جلب رضایت خدا بودند.
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ ... أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ
مفسران برآنند که شأن نزول این بخش از آیات، مسجد قبا و مسجد ضرار است. بر این اساس میتوان گفت که: ضمیر «بُنْیٰانَهُ» به مسجد (لمسجد أسّس علی التقویٰ) بازمیگردد و آیۀ شریفه، در مقام تمجید بانیان مسجد قبا و تقبیح بنیانگذاران مسجد ضرار است.
7- لزوم داشتن اخلاص و تقوا، از نخستین مراحل انجام هر کار
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ
تعبیر «أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ» تصریح به مراحل آغازین هر عمل دارد.
8- منافقان و کافران، بناکنندۀ اعمال خویش بر لب پرتگاهی سست و بیبنیاد
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ
9- حرکتهای منافقانه، کفرآمیز و ضد خدا و دین، حرکتهایی سست، مذبوحانه و محکوم به شکست است.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ ... أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ
سست بودن بنیان اعمال منافقان و کافران، میتواند کنایه از مطلب یاد شده باشد.
10- سقوط در آتش دوزخ، فرجام منافقان کفرپیشه
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ
11- منافق، بناکنندۀ شخصیت خویش بر اساسی سست و ناپایدار
أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «بُنْیٰانَهُ» هویت و شخصیت خود فرد باشد.
12- ظالمان، محروم از هدایت الهی هستند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
13- منافقان، زیانزننده به جامعۀ اسلامی، مروّج کفر، تفرقهافکن میان مؤمنان، ظالم و دوزخیاند.
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً ... وَ إِرْصٰاداً ...
فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
14- قرار دادن پایگاه و امکانات در اختیار دشمن خدا و دین، ظلم و موجب سقوط در آتش است.
وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ ... فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ
15- بناکنندگان مسجد ضرار، از ظالمان و سقوطکنندگان در آتش دوزخند.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ
16- «عن أبیجعفر(ع) قال: مسجد ضرار الذی أسّس علیٰ شفا جرف هار ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: مسجد ضرار، همان بنیانی است که بر لب پرتگاه سستی بنا شد ...».
کلیدواژهها:
آتش؛ اختلاف؛ اخلاص؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ جهنم؛ دشمنی؛ دین؛ رضای خدا؛شکست؛ ضرر؛ ظلم؛ عمران؛ عمل؛ کفر؛ محاربه؛ مسجد ضرار؛ مسجد قبا؛ نصرت؛ نفاق؛ هدایت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 305؛ نورالثقلین، ج 2، ص 268، ح 349.
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ اَلَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (110)
110
بنایی که منافقان ساختهاند، همواره باعث نوعی تزلزل و اضطراب در دلهایشان است، مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود [و بمیرند]؛ و خدا دانا و حکیم است.
1- شک و تردید، بیماری مزمن قلبهای منافقان
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ
2- شک و تردید، پرتگاهی که منافقان بنای شخصیت خویش را بر آن پی افکنده و از آن جا به دوزخ سقوط میکنند.
أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ ... لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ
3- مرگ، تنها درمانِ قلبِ آکنده از شک و تردید منافقان
لاٰ یَزٰالُ ... إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ
4- مسجد ضرار، مظهر شک و ناباوری منافقان بود.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ
5- منافقانِ بناکنندۀ مسجد ضرار، مردمی هدایتناپذیر بودند.
اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ... لاٰ یَزٰالُ ... رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ
6- اخبار خداوند از روحیۀ هدایتناپذیر منافقان، متکی بر علم گستردۀ اوست.
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
7- برخورد شدید خداوند با بناکنندگان مسجد ضرار، متکی بر علم و حکمت او بود.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا ... لاٰ تَقُمْ فِیهِ ... فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ ...
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
8- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهنم؛ حکیم/اسما و صفات؛ شک؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قلب؛ مرگ؛ مسجد ضرار؛ نفاق؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَریٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (111)
111
بیتردید، خدا از مؤمنان نیروهای بدنی و مالیشان را خریده است در برابر اینکه بهشت برای آنان باشد. آنان در راه خدا پیکار میکنند و میکشند و کشته میشوند. این به عنوان وعدۀ حقّی است بر خدا در تورات و انجیل و قرآن. و چه کسی از خدا به عهد خود وفادارتر است؟ پس به معاملۀ [پر سود] خود که کردهاید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است.
1- خداوند، خریدار جان و مال مؤمنان به بهای بهشت
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
2- نقش و کاربرد جهاد مالی همانند جهاد با جان، در دستیابی به بهشت
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
3- جان و مال مؤمنان، ابزاری برای آنان در دستیابی به ارزشهای جاودان اخروی
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
4- ایمان، شرط تأثیر ایثارهای مالی و جانی انسان در دستیابی به بهشت
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
قید «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» اشعار دارد به اینکه تنها انسانهای مؤمن در این معاملۀ اعلام شده از سوی حق تعالی شرکت دارند.
5- ارزش والای جان و مال مؤمنان در پیشگاه خداوند
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
6- ایمان راستین، مستلزم ایثار جان و مال در راه خدا است.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
7- ایثار مال و جان در راه غیر خدا و در قبال بهایی جز بهشت، زیان و خسران است.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
خداوند، با پیشنهاد بهای بزرگی چون بهشت در قبال جان و مال مؤمنان، در حقیقت بیان داشته است که فروختن جان و مال به چیزی جز بهشت، مایۀ خسران است.
8- لزوم بهرهگیری از ابزارهای تشویق (پاداش و ...) در گرایش دادن انسانها به اطاعت خدا و هر کار نیک
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
با توجه به اینکه خداوند مؤمنان را با نوید بهشت، به جهاد تشویق کرده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
9- دین الهی و حمایت از آن، دارای ارزش برتر از جان و مال انسانها
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ... یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
10- مجاهدان و رزمندگان راه الهی، معاملهگران جان و مال خویش با خداوند
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
11- ارادۀ خداوند به اعتلای دین و راه خود، در پرتو ایثار و جهاد مؤمنان
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
از اینکه خداوند، اعلام کرده است که خریدار جان و مال مؤمنان میباشد و سپس مسألۀ جهاد فی سبیل اللّه را مطرح ساخته، استفاده میشود که خداوند، پیشبرد راه خود را در پرتو جهاد مؤمنان قرار داده است.
12- ارزش جهاد، به در راه خدا بودن آن است.
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
13- لزوم حضور فعال در میدانهای نبرد علیه دشمنان راه خدا و بیم نداشتن از کشته شدن
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
14- هدف نخستین از جهاد، نابود ساختن دشمنان الهی است نه صرفاً دستیابی به بهشت.
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
با توجه به تقدیم کشتن (فیَقتلون) بر کشته شدن (و یُقتلون) برداشت یاد شده به دست میآید.
15- کشتن و کشته شدن در راه خدا، هر
دو ارزش و معامله با خداست.
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
16- تضمین قطعی بهشت از سوی خداوند، برای مجاهدان رزمندهای که سرانجام به شهادت میرسند.*
فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «وَ یُقْتَلُونَ» قید «فَیَقْتُلُونَ» باشد؛ یعنی، صرفاً کشتن دشمنان خدا تضمینکنندۀ بهشت نیست و به حساب معامله با خدا گذاشته نمیشود؛ بلکه کشتن و نهایتاً کشته شدن، معامله با خداست.
17- جهاد با جان، رکن اصلی معامله با خدا و برتر از جهاد مالی است.
اِشْتَریٰ ... أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ... یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ
تقدم «أَنْفُسَهُمْ» بر «أَمْوٰالَهُمْ» میتواند بیانگر ارزش برتر جهاد با جان باشد؛ زیرا در جملۀ «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ» (میکشند و کشته میشوند) تنها جنبۀ جهاد با جان مطرح گردیده است.
18- پاداش بهشت برای مجاهدان و شهیدان، وعدۀ حتمی خداوند در تورات، انجیل و قرآن
وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ
19- جهاد با جان و مال در راه خدا، تکلیفی الهی بر همۀ انسانها و در همۀ شرایع است نه مخصوص به مسلمانان و شریعت اسلام.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ... وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ
20- هماهنگی ادیان الهی و کتابهای آسمانی در بیان اصول عقیدتی و ارزشی
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ... وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ
21- تورات، انجیل و قرآن، سند وعدههای خدا به مجاهدان و شهیدان و مایۀ اطمینان آنان
وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ
22- خداوند، وفادارترین وفاکنندگان به عهد
وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ
23- مژدۀ خداوند به مجاهدان و معاملهگران جان و مال خویش در قبال بهشت
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ
24- ایثار جان و مال در راه خدا و دریافت پاداش بهشت، شایستۀ سرور و شادمانی، در بینش الهی
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ
25- دستیابی به بهشت در پرتو جهاد و شهادت، تنها رستگاری و پیروزی بزرگ
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ انجیل؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تجارت؛ تورات؛ جهاد؛ حُکم؛ دین؛ رستگاری؛ شهادت؛ عمل؛ عهد؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ مال؛ وعده
اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (112)
112
[این مؤمنان]، همان توبه کنندگان و عابدان و ستایشگران و سیاحت کنندگان[در راه خدا] و رکوع کنندگان و سجده کنندگان و وادارکنندگان به کارهای پسندیده و بازدارندگان از کارهای ناپسند و نگهبانان حدود خدا هستند. و به مؤمنان بشارت ده.
1- مؤمنان راستین، دارای روحیۀ توبه، عبادت و ستایش خدا
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ
2- توبه، عبادت، حمد، تلاش در راه بندگی، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حدود الهی، از ویژگیهای مجاهدان راه خدا
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... التّٰائِبُونَ ... وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ
3- مؤمنان راستین، همواره نگران اعمال خویش و در حال استغفار
اَلتّٰائِبُونَ
4- توبه، هموارکنندۀ راه عبادت و عبودیت انسان برای خدا*
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ
تقدیم «التّٰائِبُونَ» بر «الْعٰابِدُونَ» میتواند اشاره به مطلب یاد شده فوق داشته باشد.
5- مؤمنان راستین، اهل روزه و مقیم مساجد
اَلسّٰائِحُونَ
«سائح»به کسی گفته میشود که اهل روزه و ملازم مسجد باشد. (قاموس)
6- مؤمنان راستین، دارای حرکت و جنب و جوش در راستای بندگی خدا و نه مردمی راکد و زمینگیر
اَلسّٰائِحُونَ
گاهی واژۀ «السائح» دربارۀ آبی به کار میرود که همواره در گذرگاهی جاری باشد، توصیف اهل ایمان به این صفت میتواند بیانگر مطلب مزبور باشد.
7- مؤمنان راستین، سیرکنندگان در زمین برای شناخت نشانههای خدا و تعقل در آنها
اَلسّٰائِحُونَ
«سیح و سیاحت»(مصدر السائحون) به معنای سیر و سفر کردن نیز آمده است، توصیف مؤمنان به سائحون میتواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.
8- توبه، نخستین گام انسان در طریق خودسازی
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ
صفاتی که در آیه ذکر شده به دو دستۀ فردی و اجتماعی قابل تقسیم است که نخست صفات فردی ذکر شده و دارای جنبۀ خودسازی است. مقدم شدن صفت توبه بر سایر صفات، میتواند بدان جهت باشد که توبه نقش نخستین را داراست.
9- پایداری بر رکوع و سجده و امر به معروف و نهی از منکر، از ویژگیهای مؤمنان راستین
اَلرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
10- رکوع و سجود، از ارکان مهم نماز
اَلرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ
نوع مفسران برآنند که مقصود از رکوعکنندگان و سجدهکنندگان، نمازگزاران هستند؛ بنابراین ذکر رکوع و سجده از میان دیگر واجبات نماز میتواند به خاطر اهمیت ویژۀ این دو در فریضه نماز باشد.
11- لزوم شناساندن ارزشها به فرد و جامعه قبل از مبارزه با حرکتها و اندیشههای ضد ارزشی آنان*
اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
برداشت یاد شده، بدین احتمال است که تقدم لفظی امر به معروف و نهی از منکر، اشاره به تقدم حقیقی و عملی آن داشته باشد.
12- ترویج ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها، دو عنصر متلازم با هم
اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
با توجه به اینکه در بیشتر موارد قرآنی این دو عنصر در کنار یکدیگر آمده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
13- ستایش خداوند و حرکت در مسیر او و رکوع و سجود و امر به معروف و نهی از منکر، از جلوههای بارز عبادت پروردگار*
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ... وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
ذکر «الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ ...» بعد از «الْعٰابِدُونَ» میتواند از باب ذکر خاص بعد از عام و بیانگر اهمیت و ویژگی صفات مزبور باشد.
14- اهتمام مؤمنان واقعی به خودسازی، قبل از پرداختن به اصلاح جامعه*
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ ... الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
تقدم لفظی صفات فردی (توبه، عبادت و ...) بر صفات اجتماعی (امر به معروف و نهی از منکر) میتواند اشاره به تقدم حقیقی و رتبی آن داشته باشد.
15- مؤمنان و رستگاران واقعی، علاوه بر میدانهای نبرد، در همۀ صحنههای عبادی، فردی و اجتماعی حاضرند.
اِشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ . اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ... الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل، برداشت یاد شده قابل استفاده میباشد.
16- مؤمنان راستین، پاسداران همیشگی قوانین، حدود و ارزشهای الهی
وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ
17- مؤمنان راستین، پایبند به همۀ احکام فردی و اجتماعی اسلام
اَلتّٰائِبُونَ ... وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
18- پایداری مؤمنان بر اجرا و حفظ حدود الهی، شرط خداوند در وفا نمودن به عهد خویش
وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ ... التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
تأکید بر اعمال فردی و اجتماعی و حفظ حدود الهی پس از بیان وفای خداوند به عهد خویش، میتواند مشعر به این حقیقت باشد که پاسداری انسان از حدود الهی، شرط بهرهوری از وعدههای خداوندی است.
19- مؤمنان راستین، شایستۀ دریافت بشارت خدا و رسولش
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
20- بهشت، مژدگانی خداوند به مؤمنان
راستین است.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
20- «و عنه(ع) أنّه سُئل عن قول اللّه تعالی: «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...» هذا لکلّ من جاهد فی سبیل اللّه أم لقوم دون قوم؟ فقال أبو عبد اللّه(ع): ... فأنزل اللّه عزّوجلّ علیه بعقب ذلک: «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ ...» فأبان اللّه عزّوجلّ بهذا صفة المؤمنین الّذین اشتریٰ منهم أنفسهم و أموالهم ... ؛ (1)
روایت شده که از امام صادق(ع) سؤال شد: اینکه خدای تعالی میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...» آیا شامل همۀ کسانی است که در راه خدا جهاد میکنند یا برای گروه خاصی است و نه همۀ گروهها؟ امام فرمود: ... خدای عزوجل به دنبال آن، این آیه را بر رسول خود نازل فرمود: «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ ...» و بدین وسیله صفات مؤمنانی را که جان و مالشان را خریده است بیان نمود ...».
21- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ... فسّر النبیّ المجاهدون من المؤمنین... و قال:
«التّٰائِبُونَ» من الذّنوب «الْعٰابِدُونَ» الّذین لایعبدون إلّااللّه و لا یشرکون به شیئاً «الْحٰامِدُونَ» الذین یحمدون اللّه علی کلّ حال فی الشّدة و الرّخاء «السّٰائِحُونَ» و هم الصّائمون «الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ» الذین یواظبون علی الصّلوات الخمس الحافظون لها المحافظون علیها برکوعها و سجودها و فی الخشوع فیها و فی أوقاتها ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... پیامبر(ص) در بیان اوصاف مجاهدان مؤمن فرمودند: «تائبان» توبهکنندگان از گناه[اند] و «عابدان» کسانی هستند که غیر خدا را عبادت نمیکنند و چیزی را شریک او نمیگیرند. «حامدان» آنانند که در هر حال - چه سختی و چه در راحتی - خدا را ستایش میکنند و «سائحان» روزهدارانند. «راکعان» و «ساجدان» کسانی هستند که مواظب نمازهای پنجگانه باشند. رکوع، سجود و خشوع را در نمازها رعایت میکنند و محافظ وقتهای نماز هستند ...».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استغفار؛ استقامت؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ تزکیه؛ تفکر؛ توبه؛ جهاد؛ حُکم؛ حمد؛ خشوع؛ رستگاری؛ رکوع؛ روزه؛ سبیل اللّه؛ سجده؛ سیر و سیاحت؛ عهد؛ محمّد(ص)؛ نماز
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (113)
113
برای پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند روا نیست که برای مشرکان - پس از آن که برایشان روشن شده است که آنان اهل دوزخند - طلب آمرزش کنند، هرچند آنان خویشاوند باشند.
1- پیامبر(ص) و مؤمنان، حق استغفار کردن برای مشرکان را ندارند.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ
2- استغفار برای مشرک، هر چند از خویشاوندان باشد، ممنوع و حرام است.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ
3- عواطف و احساسات فامیلی، باید تحتالشعاع روابط دینی و مکتبی باشد.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ
4- پیوند خویشاوندی، پیوندی ارزشمند در بینش الهی
مٰا کٰانَ ... وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ
5- دوزخی بودن مشرکان، امری قطعی و غیر قابل تغییر است.
لِلْمُشْرِکِینَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
6- شرک و دوزخی بودن، مانع تأثیر استغفار مؤمنان برای مشرکان و دوزخیان
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ...
أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
7- استغفار برای آنان که دوزخی بودنشان قطعی است، ممنوع میباشد.
مٰا کٰانَ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
8- جواز استغفار برای کسی که هدایتناپذیری و دوزخی بودنش، در نظر استغفارکننده قطعی نیست.
مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
تعبیر «مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ» نشان میدهد که قبل از تبین و قطعیت یافتن دوزخی بودن فرد، میتوان برای او استغفار کرد.
9- استغفار پیامبر(ص) و مؤمنان برای غیر مشرکان، دارای تأثیر است.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ
نهی الهی از استغفار برای مشرکان، خود نشانۀ تأثیر اصل استغفار است؛ چه اینکه اگراستغفار تأثیری نداشت، نهی بیمورد بود.
10- هیچ کس حتی پیامبر(ص) قادر به تغییر سرنوشت شوم (دوزخی بودن) مشرکان نیست.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
از اینکه نام پیامبر(ص) به خصوص ذکر شده است، استفاده میشود که نه تنها دعای سایر مؤمنان در حق مشرکان بینتیجه است بلکه حتی پیامبر(ص) هم نمیتواند سرنوشت آنان را با استغفار تغییر دهد.
11- لزوم پرهیز از محبت و دلسوزی نسبت به مشرکانی که دوزخی بودنشان حتمی است.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ... أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
12- خویشاوندی با پیامبر(ص) مانع از عذاب و دوزخی شدن فرد مشرک نیست.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ ... أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
کلیدواژهها:
استغفار؛ ایمان؛ تکلیف؛ تولی؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ دین؛ شرک؛ عذاب؛ محمّد(ص)
وَ مٰا کٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ (114)
114
و طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش تنها به خاطر وعدهای بود که به او داده بود؛ ولی هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست، از او برائت جست.
به راستی، ابراهیم بسیار دلسوز و بردبار بود.
1- وعدۀ ابراهیم(ع) به پدرش، مبنی بر استغفار برای وی
وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا
2- پدر ابراهیم(ع)، از جملۀ مشرکان و دشمنان قطعی خدا بود.
فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ
3- اقدام ابراهیم(ع) به استغفار برای پدرش، تنها به دلیل وعدهای بود که به وی داده بود و نه به خاطر وجود پیوند پدر و فرزندی.
وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ ... وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ
4- وفای به عهد، واجب است.
إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ
5- وعدۀ ابراهیم(ع) به استغفار برای پدرش، قبل از یقین به بقای وی بر شرک و به امید متمایل ساختن او به ایمان بود.
إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ ... فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
6- استغفار ابراهیم(ع) برای پدرش، به دلیل مشاهدۀ نوعی گرایش به ایمان در او بود.
وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ ... عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ
برداشت یاد شده، بر این احتمال است که ضمیر فاعلی مستتر در «وعد» به «أب» و «إِیّٰاهُ» به ابراهیم برگردد که دراین صورت معنا چنین میشود: پدر ابراهیم به او وعده داده بود که ایمان خواهد آورد و ابراهیم(ع) بر این اساس برایش استغفار کرد.
7- جواز استغفار مؤمن برای مشرک، در صورت امیدواری به هدایت وی
مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ ... فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
8- مشرکان، دشمنان خدایند.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ...
أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
9- بیزاری جستن ابراهیم(ع) از پدرش، پس از یقین به هدایتناپذیری و عداوت او با خدا
فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
10- لزوم تبری و بیزاری جستن از دشمنان خدا، هر چند که از خویشاوندان نزدیک باشند.
فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
11- دشمنی مشرکان با خدا، سرّ عدم جواز استغفار برای آنان
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ... فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
12- ممنوعیت استغفار برای مشرکان و لزوم برائت از آنان، حکمی مشترک در ادیان آسمانی
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ... وَ مٰا کٰانَ
اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ ... أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
از اینکه خداوند، به موضوع استغفار حضرت ابراهیم(ع) برای آزر، به عنوان تنها موردی که میتواند در ذهن مسلمانان ایجاد تردید کند پرداخت و از راز آن پرده برداشت نشان میدهد که مسألۀ ممنوعیت استغفار برای اهل شرک، مشترک همۀ ادیان الهی است.
13- عدم تأثیر استغفار ابراهیم(ع) برای پدرش به خاطر اصرار وی بر شرک
فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
14- محدود بودن علم انبیا(ع)
مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ ... فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ
حضرت ابراهیم(ع) با اینکه یکی از انبیای اولواالعزم بود از سرنوشت آزر مطلع نبود و به امید هدایت وی، به او وعدۀ استغفار داده بود.
15- تبرّی ابراهیم(ع) از«آزر»، علیرغم داشتن خویشاوندی با وی، تبلور خشوع عمیق او در برابر خدا
أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ
یکی از معانی که اهل لغت برای «أواه»برشمردهاند، خضوع و خشوع شدید است. یعنی ابراهیم(ع)، در برابر خدا بسیار خاضع و خاشع بود. برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ» برای بیان علت تبرّی حضرت ابراهیم(ع) از آزر باشد.
16- ابراهیم(ع) دارای رحمت فراوان نسبت بهمردم و متأسف از هدایتناپذیری مشرکان
إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ
یکی دیگر از معانی که اهل لغت برای «أواه»نوشتهاند، رقّت و رحمت است. یعنی ابراهیم(ع) بسیار رقیق القلب و نسبت به مردم، بسیار مهربان بود. برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ» بیانگر علت وعدۀ ابراهیم(ع) به آزر باشد؛ یعنی، شدت رحمت ابراهیم(ع) سبب گردید، برای جذب آزر به ایمان، وعدۀ استغفار به وی بدهد.
17- حلم و بردباری ابراهیم(ع) در راه هدایت مردم و انجام تکالیف الهی
إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ
18- «المرویّ عن أبیعبداللّه(ع): «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ» أی دَعّاء کثیر الدّعاء و البکاء؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ» روایت شده است: «أوّاه»؛ یعنی بسیار دعا کننده و گریه کننده».
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ استغفار؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ تولی؛ حُکم؛ حلم؛ خشوع؛ دشمنی؛ دعا؛ دین؛ شرک؛ صبر؛ علم؛عهد؛ گریه؛ مهربانی؛ وجوب؛ وعده؛ هدایت
1) 1) . مجمع البیان، ج 5، ص 116؛ نورالثقلین، ج 2، ص 275، ح 375.
وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (115)
115
و خدا چنین نیست که گروهی را پس از آن که هدایتشان کرده است گمراه کند، مگر این که آنچه را که باید از آن پرهیز کنند برایشان بیان کند [و آنان تمرّد کنند].
قطعاً خدا به هر چیزی داناست.
1- به گمراهی کشاندن اهل هدایت، قبل از بیان راههای تقواپیشگی، در شأن خداوند نیست.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
2- سنت الهی، بر استمرار هدایت و ادامۀ فیض و نعمتهای خویش بر جوامع انسانی قرار گرفته است.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ
واژۀ «قَوْماً» ممکن است اشاره به این مطلب باشد که سنت یاد شده، مربوط به جامعۀ بشری است.
3- کیفرهای الهی، همواره پس از اتمام حجت است.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
4- اضلال،از کیفرهایالهی برای بیتقوایان
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ ... حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
5- مخالفت آگاهانه با رهنمودهای الهی، زمینۀ سلب هدایت خداوند و گمراه شدن انسان
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ ... حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
6- صدور خلاف از انسان، قبل از دستیابی وی به شناخت رهنمودهای الهی، مایۀ محکومیت او به گمراهی نیست.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ ... حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
7- نگرانی برخی از مؤمنان، در رابطه با استغفار خویش برای بعضی از مشرکان در گذشته، پس از بیان حرمت آن از سوی خداوند
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات قبل و نیز شأن نزول آن، استفاده میشود که آیۀ شریفه در مورد رفع نگرانی کسانی است که قبل از علم به حرمت، برای مشرکان استغفار کرده بودند.
8- استغفار برای مشرکان، قبل از بیان حرمت آن از سوی خداوند، گناهی برای مؤمنان به شمار نمیرود.
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً ...
حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
با توجه به شأن نزول این آیه که برخی از مؤمنان نسبت به مشرکان استغفار نموده بودند، برداشت یاد شده استفاده میگردد.
9- نقش عمل خود انسان، در محرومیت وی از فیض و هدایت الهی
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً ... حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
از اینکه خداوند هیچ کس را قبل از بیان حکم، در گمراهی رها نمیسازد، استفاده میشود که اگر حکمی بیان شد و انسان، علی رغم معرفت و شناخت، از گناه پرهیز نکرد، خداوند وی را در گمراهی رها خواهد کرد.
10- علم گسترده و همه جانبۀ الهی به همۀ حقایق هستی
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
11- احکام و قوانین خداوند، نشأت یافته از علم گستردۀ او به مصالح و مفاسد و حقایق هستی
حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ ...» در مقام تعلیل و بیانگر علت تبیین احکام از سوی خداوند باشد.
12- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
13- «عن أحمد بن محمّد بن أبینصر عن الرّضا(ع)... قال: ... أما علمت أنّ الإمام الفرضُ علیه و الواجب من اللّه إذا خاف الفوتَ علی نفسه أن یحتجّ فی الإمام من بعده بحجّة معروفة مبیّنة إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول فی کتابه: «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ ...»؛ (1)
بزنطی از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود: ... آیا ندانستهای که تکلیف واجب امام از طرف خدا این است که: هرگاه خوف فوت برای او پیش آید، با دلیل روشن و شناخته شده دربارۀ امام بعد از خود، حجت را بر مردم تمام کند؛ زیرا خدای تبارک و تعالی در کتاب خود میفرماید: چنین نبوده که خداوند، قومی را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه کند مگر آن که چیزی را که باید از آن بپرهیزند، برای آنان بیان نماید ...».
1) 1) . قرب الاسناد، ص 377، ح 1331؛ نورالثقلین، ج 2، ص 277، ح 383.
14- «عن عبد الأعلی قال: قلت لأبیعبداللّه(ع) ... و سئلته عن قوله تعالی «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» قال: حتّیٰ یعرّفهم ما یُرْضیه و ما یُسْخِطه؛ (1)
عبد الاعلی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی:
«وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» سؤال کردم، فرمود: یعنی تا اینکه به آنها بشناساند آنچه که او را خشنود میکند و آنچه او را به غضب در میآورد».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استغفار؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ جامعه؛ جهل؛ حُکم؛ رضای خدا؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غضب؛ فضل خدا؛ فیض؛ گناه؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (116)
116
بیتردید، خداست که حاکمیّت آسمانها و زمین مختصّ اوست، حیات میبخشد و میمیراند، و جز خدا برای شما یار و یاوری نیست.
1- خداوند، تنها مالک و فرمانروای آسمانها و زمین
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3- علم گستردۀ خداوند، لازمۀ فرمانروایی او بر سراسر هستی
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ ...» در مقام تعلیل برای «إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» باشد.
4- مرگ و حیات مستمر در جهان هستی، متکی به اراده و مشیت خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ ... یُحْیِی وَ یُمِیتُ
استمرار حیات و مرگ از به کارگیری فعل مضارع (یحیی و یمیت) استفاده میشود.
5- خداوند، قائم به ذات خویش و دارای حیات ازلی
1) 1) . کافی، ج1، ص163، ح 5؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 168، ح 2.
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
تنها مالک، فرمانروا و حیات بخش جهان هستی خداوند است؛ پس جز او عاملی برای حیات وجود ندارد و در نتیجه ذات او قائم به خویش و حیات او ازلی است.
6- حیات و مرگ مستمر در جهان، جلوهای از حاکمیت مطلق الهی بر هستی
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
7- برای انسانها، هیچ سرپرست و یاوری جز خداوند نیست.
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
8- گرایش طبیعی انسانها به قدرتی فراتر و نیرومند، برای اتکا به او
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
اینکه خداوند فرموده است:«برای شما جز او یار و سرپرستی نیست»، مبتنی بر وجود خصلت یاری طلبی و استمداد و اتکا به مبدأ قدرت در انسانها میباشد.
9- یگانه فرمانروای آسمانها و زمین، تنها قدرت قابل اتکا برای انسانها
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
10- ناتوانی همۀ قدرتها، در برابر قدرت و ارادۀ خداوند
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
11- لزوم تبرّی از دشمنان خدا و تکیه نکردن بر قدرت و کمک آنان
فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
12- «وَلِیٍّ » و «نَصِیرٍ» از اسما و صفات خداوند
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تولی؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ زمین؛ عجز؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات
لَقَدْ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَی اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ اَلْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (117)
117
به یقین، خداوند پیامبر و مهاجران و انصار را که به هنگام سختی از او پیروی کردند مورد لطف خود قرار داد، پس از آنکه نزدیک بود دلهای گروهی از آنان منحرف شود؛ آنگاه خدا بر آنان بخشید. قطعاً او نسبت به آنان رئوف و مهربان است.
1- شمول رأفت و رحمت خاص الهی بر پیامبر(ص) و مهاجران و انصاری که آن حضرت را در لحظههای دشوار، همراهی کردند.
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
«توبة»به معنای رجوع و روی کردن است. روی کرد خدا به پیامبر(ص) و مهاجر و انصار - به قرینۀ ذیل آیۀ شریفه - کنایه از این است که خداوند آنان را به خاطر یاری رساندن به پیامبر(ص) در لحظههای سخت و دشوار، مورد رأفت و رحمت ویژه قرار داده است.
2- جنگ تبوک، دارای شرایطی دشوار و پرمشقت بود.
اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
مراد از «سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ» - به قرینۀ فرازهای قبل و بعد - میتواند غزوۀ تبوک باشد.
3- استوار ماندن بر حق و پایداری بر ایمان، در تنگناها و شرایط دشوار، دارای ارزشی والا و پاداشی ویژه نزد خداوند
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ ... الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
4- سختی و دشواری عمل نیک، معیاری در ارزش گذاری و موجب افزونی ثواب و پاداش آن است.
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ ... اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
5- لزوم اطاعت و پیروی از رهنمودهای پیامبر(ص) و عمل بر طبق موازین شرع، در سختترین شرایط
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ ... اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
6- نیروهای رزمی جنگ تبوک، متشکل از مهاجر و انصار
اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
7- تنگناهای جنگ تبوک، مایۀ انحراف و تزلزل قلب برخی از مسلمانان شده بود.
فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
8- تفاوت درجات ایمان مسلمانان صدر اسلام (مهاجران و انصار)
اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ ... بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
با توجه به اینکه تزلزل قلبی، تنها برای برخی از آنان پدید آمده بود و دیگران ثابت قدم بودند، مطلب یاد شده به دست میآید.
9- آشکار شدن حقیقت ایمان مؤمنان، در شرایط سختی و دشواری
فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
10- شرایط سخت جهاد، میدان امتحان و تمایز مراتب معنوی مؤمنان
اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
11- قرار گرفتن مؤمن در ورطۀ تزلزل نسبت به انجام وظیفه، نیازمند توبه است.
کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ
12- رأفت و رحمت گستردۀ الهی، عامل پذیرش توبۀ مؤمنان است.
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
13- پایداری در طریق ایمان، زمینۀ جلب رأفت و رحمت الهی است.
اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ ... إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
14- «رَؤُفٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امتحان؛ انصار؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تبوک/غزوه؛ توبه؛ جهاد؛ رؤف/اسما و صفات؛رحمت؛ سختی؛ صبر؛ عمل؛ قصه؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مهاجران
وَ عَلَی اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (118)
118
و نیز آن سه تن را که [از رفتن به تبوک سرباز زدند و] بر جای گذاشته شدند، تا وقتی که زمین با همۀ وسعتش بر آنان تنگ شد، و از خود به تنگ آمدند، و یقین کردند که پناهی از خدا جز به سوی او نیست؛ آنگاه به آنان لطف کرد تا توبه کنند.
به راستی، خداست که بسیار توبهپذیر و مهربان است.
1- تخلف سه نفر از مسلمانان، از حضور یافتن در جنگ تبوک
وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا
2- شمول رحمت و غفران الهی، نسبت به سه نفر از مسلمانان متخلف از جنگ تبوک
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ ... وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا
3- تنگ شدن عرصۀ زندگی بر سه مسلمان متخلف از جنگ تبوک، در اثر رو به رو شدن با پیامدهای عمل خطایی که کرده بودند.
حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ
4- تحریم ارتباط با متخلفان از جنگ تبوک و انزوای اجتماعی آنان از سوی مسلمانان
ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ
مطلب یاد شده با توجه به شأن نزول است. که تنگ شدن زندگی بر متخلفان از جنگ تبوک را، ناشی از قطع رابطۀ مسلمانان با ایشان معرفی کرده است.
5- گرفتار شدن سه مسلمان متخلف از جنگ تبوک به عذاب وجدان
وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
6- اذعان متخلفان از جنگ تبوک، به ناگزیری خود از التجا به خداوند
وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
7- برای گریز از خشم خدا، چارهای نیست جز پناهنده شدن به درگاه خود او.
لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
8- ناتوانی همۀ قدرتها و نیروها در ایمن ساختن انسان از کیفر الهی
لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
9- تنگ شدن عرصۀ زندگی بر متخلفان جنگ تبوک، زمینۀ التجای آنان به خداوند
حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ ... وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
10- مبارزۀ منفی و تحریم روابط با خطاکاران، از روشهای مؤثر و سازنده در برخورد با آنان
ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ ... وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
برداشت یاد شده با توجه به شأن نزول آیۀ شریفه است که مسلمانان، با متخلفان از جنگ تبوک، قطع رابطه کردند.
11- تنگناهای اجتماعی و روحی، از زمینههای التجای انسان به درگاه الهی
ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ ... وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
با توجه به شأن نزول که محاصرۀ اجتماعی متخلفان را از سوی مسلمانان زمینۀ التجای آنان به خداوند شمرده است، این برداشت استفاده میشود.
12- پذیرش توبۀ سه مسلمان متخلف جنگ تبوک، از سوی خداوند
وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا ... ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ
13- التجا به خداوند و پناه بردن به درگاه او، زمینۀ جلب رحمت او و توفیق یافتن برای توبه
وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا
14- خداوند، خواهان توبۀ انسانهای خطاکار و فراهمکنندۀ زمینۀ توبه برای آنان
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا
15- توبۀ انسان به درگاه الهی، محفوف به دو رحمت از سوی خداوند است.
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ
توبۀ خداوند بر خطاکاران (لطف و رحمت خدا به آنان) زمینۀ آن شد که آنان به سوی خدا توبه کنند و سپس خداوند هم رحمت خویش را بر آنان نازل کرده و خطایشان را ببخشید.
16- توبهپذیریِ آمیخته به رحمت گسترده، تنها از آن خداست.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
ضمیر فصل در «هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» مفید حصر است.
17- فراهم آوردن زمینۀ توبه برای خطاکاران و پذیرش توبۀ آنان، تبلور رحمت گستردۀ خداوند است.
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
18- فراهم آوردن زمینه و شرایط مناسب توبه برای خطاکاران - پس از یک دوره مبارزۀ منفی - از روشهای مؤثر و سازنده در اصلاح آنان
وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ ... ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
19- انسان بدون توفیق الهی به توبه دست نمییابد.
تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا
از جملۀ «تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا» استفاده میشود که اگر لطف و رحمت الهی نبود، آن سه تن هرگز به توبه و استغفار راه نمییافتند.
20- «تواب»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
21- «عن علیّ بن أبیحمزة عن أبیعبداللّه(ع) قال: سئلته عن قول اللّه «وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا» قال: کعب و مرارة بن الرّبیع و هلال بن أمیّة ...»؛ (1)
علی بن ابی حمزه گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا» پرسیدم، فرمود: آن سه تن، کعب، مرارة بن ربیع و هلال بن امیّه هستند».
کلیدواژهها:
استعاذه؛ اصلاح؛ اعداد؛ اقرار؛ اللّه؛ تبوک/غزوه؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ رحمت؛ زمین؛ سختی؛ عجز؛ عذاب؛ غضب؛ قصه؛ کعب بن اشرف؛ مرارة بن ربیع؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ هلال بن امیه
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ (119)
119
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با راستی پیشگان باشید.
1- خداوند، فراخوان مؤمنان به رعایت تقوا و پرهیز از مخالفت او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
2- خداوند، فراخوان مؤمنان به راستی و درستی در گفتار و عمل
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 115، ح 151؛ بحارالانوار، ج 21، ص 237، ح 21.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
3- ایمان به خداوند و پیامبر(ص)، مستلزم رعایت تقوای الهی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
4- مسلمانان، موظف به همراهی و همگامی با مؤمنان صادق و راستین و پرهیز از معاشرت با منافقان
وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
5- صدق و راستی، از ارزشهای والای انسانی و مهمترین صفت مؤمنان راستین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
6- مؤمنان با تقوا، مؤمنان راستین و صادق در ایمانند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
ذکر «صادقین»، پس از امر به رعایت تقوا، میتواند برای بیان مصداق مؤمنان متقی باشد.
7- عدم رعایت تقوا در عمل، نشانۀ عدم صداقت مدعی ایمان
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
از اینکه خداوند مؤمنان متقی را «صادق» شمرده است، برداشت میشود که: اظهارکنندگان ایمان، اگر عملاً به احکام دین پایبند نباشند و تقوا پیشه نکنند، در اظهار ایمان صادق نیستند.
8- مرتبۀ «صادقین»برترین مرتبۀ ایمان و دینداری
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
دستور خدا به همراهی و همگامی با صادقان - پس از توصیه به تقواپیشگی - بیانگر این حقیقت است که «مرتبة صادقین» مرتبهای فراتر از مرتبۀ کسانی است که در راه تقوا گام مینهند و به تعبیر دیگر «صادقین» کسانی هستند که در اوج رعایت تقوایند.
9- دستیابی به مرتبۀ صادقین، آرمانی ارزشمند برای مؤمنان
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
10- پیروان واقعی پیامبر اکرم(ص) در لحظات سخت جنگ تبوک، از صادقان بودند.
اَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ ... وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل است که در زمینۀ ثبات قدم برخی از مؤمنان در شداید جنگ تبوک و لغزش گروهی دیگر بود و خداوند متخلفان را در پی توبهشان بخشید، اکنون به ایشان رهنمود میدهد که شما نیز همانند مؤمنان، استوار و تزلزلناپذیر باشید.
11-«صادقین» گروهی برگزیده و دارای مقام عصمت*
وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
از اینکه خداوند به طور مطلق به همراه و همگام بودن با«صادقین»فرمان داده است، احتمال میرود که «صادقین» گروهی خاصِ باشند که در همۀ اعمال و افکار خویش به مقام عصمت رسیدهاند و فرمان به تبعیت مطلق از آنان، بدین جهت صورت گرفته است.
12- «عن جعفر بن محمّد(ع) فی قوله عزّوجلّ: «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» قال: محمّد و علیّ - علیهما السلام - ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند عزوجل «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» فرمود: منظور از «صادقین»، محمد و علی - علیهما السلام - میباشد».
13- «روی المُعَلَّی بن خُنَیْس عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله: «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» : بطاعتهم؛ (2)
معلی بن خنیس از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» روایت کرده که فرمود: بودن با «صادقین» به معنای اطاعت از آنان است».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ پیروی؛ تبوک/غزوه؛ تقوا؛ دروغ؛ دین؛ راستگویی؛ عصمت؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفاق
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ اَلْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ اَلْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (120)
120
برای مردم مدینه و بادیه نشینانِ اطرافشان روا نیست که [در سفر جهاد] از پیامبر خدا تخلّف کنند و حضور خود را از او دریغ دارند. این بدان سبب است که هیچ تشنگی یا خستگی یا گرسنگیای در راه خدا به آنان نمیرسد، و در هیچ زمینی قدم نمیگذارند که کافران را به خشم آورد، و به هیچ دشمنی آسیبی نمیرسانند مگر اینکه به سبب آن، عملی شایسته برای آنان نوشته میشود.
قطعاً خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند.
1- تخلف از همراهی با رسول خدا(ص) در سفر جهاد، برای اهل مدینه و بادیهنشینان اطراف آن - که نزدیکترین مردم به آن حضرتند - سزاوار نیست.
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ
2- اصحاب پیامبر(ص) دارای مسؤولیتی فزونتر نسبت به دیگر مسلمانان
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ
از آیه استفاده میشود که اهل مدینه و اطراف آن - به دلیل قرب بیشتر به پیامبر(ص) - مسؤولیتی فزونتر از دیگران دارند و بدینجهت است که خداوند آنانرا اختصاص به ذکر داده است.
3- نزدیک بودن به رهبر جامعۀ اسلامی و قرارداشتن درپایگاه دین، مسؤولیتآفرین است.
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این اساس است که خداوند نزدیکان به پیامبر(ص) و حاضران در پایگاهشریعت (مدینه) را بهخاطر برخورداری از این ویژگی، دارای مسؤولیتی فزونتر دانسته است و مخالفت با پیامبر(ص) را در شأن آنان ندانسته است.
4- پیامبر(ص)، دارای مقام ولایت و مؤمنان موظف به پیروی بیچون و چرا از آن حضرت
مٰا کٰانَ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ
5- ممنوعیت تخلف از فرمان رهبر جامعۀ اسلامی در همۀ اعصار
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ
با توجه به اینکه آیات قبل در زمینۀ جهاد بود و فرمان جهاد حکمی مربوط به حکومت اسلامی است، میتوان استفاده کرد که لزوم تبعیت از رسول خدا(ص) در واقع به معنای لزوم تبعیت از حاکم الهی است و نام رسول خدا(ص) از آن جهت ذکر شده که آن حضرت حاکم جامعۀ اسلامی بوده است.
6- تفاوت مسؤولیت انسانها در پیشگاه خداوند، متناسب با بهرهمندی آنها از علم و امکانات*
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که اختصاص به ذکر یافتن اهل مدینه و اطراف آن در آیه، مبتنی بر این اصل کلی (برخورداری از علم و امکانات) باشد.
7- حفظ جان پیامبر(ص)، وظیفۀ همۀ مؤمنان و مقدم بر حفظ جان خودشان است.
وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ
8- مؤمنان صادق و راستین، برای تحمل سختیهای جنگ و کاستن دشواریها از پیامبر(ص) پیشقدم بودند.
وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ ... وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ
9- رهبری حق در نظام اسلامی، دارای جایگاهی رفیع و مسلمانان وظیفهدار ایثارو فداکاری برای او
وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ
از اینکه خداوند به مؤمنان فرمان داده است تا برای حفظ جان پیامبر(ص) به عنوان رهبر به حق جامعۀ اسلامی جانفشانی کنند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
10- تحمل هر سختی (تشنگی، رنج، گرسنگی و تعرض و ضربه زدن به دشمن) در راه خدا، عمل صالح و دارای اجر است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
11- تحمل کمترین دشواری در راه خدا، دارای پاداشی نزد او
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
از تنکیر «ظَمَأٌ» ، «نصب» و ... تقلیل استفاده میشود.
12- ارزشمندی تحمل رنج و سختی، منوط به در راه خدا بودن آن است.
لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
13- گام نهادن مؤمنان در هر میدان و زمینهای که خشم کافران را به دنبال داشته باشد، عمل صالح و دارای اجر است.
وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
14- حرکت مؤمنان به سوی جنگ تبوک، برانگیزندۀ خشم کافران بود.
وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ
با توجه به اینکه این بخش از آیات در مورد جنگ تبوک است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
15- دفاع از جان پیامبر(ص) و تحمل سختی در راه اطاعت از آن حضرت، حرکت در راه خدا و عمل صالح است.
وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
16- تعلل در انجام وظایف دینی، با توجه به مأجور بودن کمترین تلاش و رنج انسان در راه خدا، شایسته نیست.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
17- تمامی حرکات و رفتار آدمی در این جهان، ثبت و ضبط خواهد شد.
لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ
18- پیروی از پیامبر(ص) و حرکت در راه خدا، بهدنبال دارندۀسختیها ومرارتها است.
مٰا کٰانَ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
شمرده شدن سختیها و رنجها در آیه و ترغیب مؤمنان به تحمل آنها، بیانگر این حقیقت است که حرکت در راه دین دربردارندۀ رنج و زحمت میباشد و ایمان واقعی، مستلزم تحمل آن است.
19- اجر و پاداش عمل نیک مؤمنان، در پیشگاه الهی محفوظ بوده و ضایع نخواهد شد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
20- جهاد و تحمل رنج و سختی در راه خدا، احسان و دارای پاداش از سوی خداست.
لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
21- همۀ حرکتهای دینی، حتی مبارزه و جهاد، در راه سازندگی و احسان به جامعۀ بشری است.
لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
22- جانفشانی و تحمل هر گونه سختی (تشنگی، گرسنگی و حرارتهای جبهۀ
جنگ) در راه خدا، از نشانهها و ویژگیهای محسنان است.
لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ ...
فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
23- ایمان و آگاهی به پاداش الهی، زمینۀ عدم تخلف از وظایف دشوار دینی
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ
24- وارد کردن حتی کمترین ضربه به دشمن، عمل صالح و دارای اجر است.
وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ
25- کسب پیروزی در راه خدا، همانند تحمل مشکلات، عمل صالح و دارای اجر است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ... وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
مراد از جملۀ «لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً» میتواند دستیابی به پیروزی بر دشمن باشد.
کلیدواژهها:
احسان؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ بادیهرنشین؛ پاداش؛ پیروزی؛ پیروی؛ تبوک/غزوه؛ تشنگی؛ تکلیف؛ جهاد؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ صحابه؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ غضب؛ قصه؛ کفر؛ گرسنگی؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (121)
121
و هیچ مال کم یا زیادی را هزینه نمیکنند و در هیچ وادیی راه نمیسپرند مگر اینکه برای آنان نوشته میشود، تا خدا طبق بهترین عملی که میکردند جزایشان دهد.
1- ثبت همۀ انفاقهای کوچک و بزرگ مؤمنان، به منظور اعطای پاداش به آنان
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً ... إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ
2- ارزشمندی اعمال نیک مؤمنان هر چند که اندک و ناچیز باشد.
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
3- ثبت هر گام مؤمنان در پیمودن مسیر الهی، به منظور اعطای پاداش به آنان
وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ
4- جهاد و تحمل هزینههای جنگ، از جملۀ برترین اعمال مؤمنان
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ ... وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«أَحْسَنَ» میتواند منصوب به نزع خافض و به تقدیر «بأحسن ما کانوا یعملون» باشد، در این صورت «أَحْسَنَ» وصف و عنوانی است برای انفاق و پیمودن راه برای جهاد در راه خدا.
5- جهاد و تحمل هزینههای جنگ، دارای بهترین پاداش در پیشگاه خداوند
لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «أَحْسَنَ» مفعول دوم برای «یجزی» باشد؛ یعنی، خداوند نیکوترین پاداش عمل را به مجاهدان خواهد داد.
6- استمرار و مداومت بر انجام عمل نیک، افزون کنندۀ پاداش آن عمل است.
لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
به کارگیری فعل مضارع همراه با «کان» (کٰانُوا یَعْمَلُونَ) بیانگر برداشت یاد شده است.
7- جلوۀ فضل الهی، در پاداش به مؤمنان مجاهد و انفاقگر
لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«جزای أحسن» - که به معنای پاداش دادن به بیش از حد استحقاق است - بیانگر تجلی فضل خدا در پاداش دهی به مؤمنان است. قابل ذکر است در برداشت یاد شده مفروض این است که «أَحْسَنَ» مفعول دوم برای «یجزی» باشد.
8- سنت الهی در پیشبرد هدفهای مکتب حق (اسلام)، در پرتو ایثار و تلاش خود مؤمنان است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ ... وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً ... وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ
از تشویق و ترغیب مؤمنان به انفاق و جهاد، چنین استفاده میشود که نتیجۀ عمل آنها، پیشبرد هدفهای مکتب است و اگر نیازی به تلاش مؤمنان نبود، ترغیب و تشویق آنان به این مهم تا بدین پایه ضرورتی نداشت.
9- آمادگی رزمی و انجام کارهای مقدماتی جهاد، دارای اجر و پاداش الهی
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ ... وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ
با توجه به اینکه این بخش از آیات در زمینۀ جنگ تبوک است و در «تبوک»جنگی صورت نگرفت و نیز چون انفاق و پیمودن درهها از مقدمات جنگ است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ ایثار؛ ایمان؛ پاداش؛ جهاد؛ سنتهای خدا؛ عمل؛ مال
وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (122)
122
و شایسته نیست که همۀ مؤمنان [برای آموختن علم دین] کوچ کنند. پس چرا از میان هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا در مورد دین دانش بیاموزند و هنگامی که به سوی قوم خود بازگشتند به آنان اخطار کنند، شاید برحذر شوند.
1- لزوم هجرتِ گروهی از هر جامعه، به سوی مراکز علمی، برای کسب شناخت اسلام و تفقه در دین
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
2- عدم جواز شرکت تمام افراد جامعه در جهاد و خالی گذاشتن مراکز دینی و تبلیغات اسلامی و بقیۀ پستها و مسؤولیتها
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً
مراد از «نفر»- به اقتضای سیاق آیات - میتواند بسیج برای جهاد باشد.
3- گمان برخی از مسلمانان صدر اسلام به وجوب بسیج همۀ مردم برای شرکت در جنگ
مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً
آیۀ شریفه - چنان که در برخی شأن نزولها آمده - در مقام دفع ذهنیت اشخاصی است که میپنداشتند همۀ مسلمانان بیاستثنا باید در جنگ شرکت کنند.
4- اهمیت حفظ نظم اجتماعی و عدم اخلال در مسایل و نیازهای ضروری جامعه
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
برداشت یاد شده به این دلیل است که خداوند از روی آوردن همۀ مردم به یک وظیفه (جهاد) و معطل گذاردن سایر امور و وظیفهها - چون کسب دانش دین - منع کرده است.
5- لزوم تقسیم کار و مسؤولیتها در جامعه
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
6- جهاد، از واجبات کفایی است.
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً
7- تفقه در دین و شناخت عمیق و تبلیغ و نشر آن، از واجبات کفایی است.
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
8- هر جامعه و قومی نیاز به اسلامشناس و فقیه و مبلغی برخاسته از میان خودشان دارد.
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
9- اهتمام اسلام به تقویت مبانی فرهنگی - دینی جامعه همپای جنگ و جهاد
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
خداوند پس از ترغیب مکرر مؤمنان به شرکت در جهاد و تحذیر آنان از تخلف، در این آیه طلب فقاهت را ضروری شمرده و طالبان فقاهت را از شرکت در جنگ معاف کرده است.
10- فقیهان و عالمان، مسؤول ارشاد و هدایت جامعۀ خویش
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
11- تحصیل کنندگان دانش دین، معاف از شرکت در جنگ در صورت نیاز جامعه به دانش آنان و عدم نیاز جدی به حضورشان در جنگ
مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
12- کسب معارف دینی، مقدمهای برای انذار و هدایت جامعه است.
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
13- انذار جامعه، از هدفهای اصلی و محور تفقه در دین است.
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
14- ارشاد مردم و تبلیغ دین در جامعه، منوط به داشتن آگاهی عمیق به مبانی دین
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
15- لزوم تشکیل مراکز علمی - تحقیقاتی و تبلیغی به منظور شناخت عمیق دین و تبلیغ و نشر آن
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
از این فرمودۀ خداوند که: «باید گروهی از هر قومی به منظور تفقه در دین در مدینه باشد و پس از تفقه کامل به سرزمینهای خود بازگردند»، استفاده میشود که باید شهر مدینه را به مرکز تحقیقات اسلامی تبدیل کرد؛ زیرا از نظر عقل مقدمۀ واجب، واجب است.
16- خبر واحد، معتبر و حجت است.
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
ترتیب اثر دادن جامعه به سخنان ارشادگران، مبتنی بر حجت بودن گفتار آنان است.
17- هدف از تبلیغ و انذار جامعه، دور داشتن آن از فساد و تباهی است.
وَ لِیُنْذِرُوا ... لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
18- باقی ماندگان در مراکز علمی (برای تفقه در دین)، موظف به تعلیم و هدایت مجاهدان مراجعت کننده از نبرد*
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
محتمل است که ضمیر جمع فاعلی در «رَجَعُوا» به جهادگران بازگردد نه به کسانی که به تفقه در دین میپردازند؛ یعنی، گروهی باید برای جنگ بسیج شوند و گروهی دیگر در مرکز باقی بمانند و کسب معرفت کنند تا هنگامی که رزمندگان از جنگ باز میگردند، به تعلیم و هدایت آنان بپردازند.
19- میدانهای نبرد با کفر، زمینۀ دستیابی مجاهدان به درک عمیق حقایق معنوی دین*
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «نَفَرَ» در «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ» به معنای بسیج برای جنگ و ضمیر فاعلی در «لِیَتَفَقَّهُوا» مربوط به مجاهدان باشد.
20- «عن یعقوب بن شعیب قال: قلت لأبیعبداللّه(ع) إذا حدث علی الإمام حدث کیف یصنع النّاس قال: أین قول اللّه عزّوجلّ: «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ ...»؛ (1)
یعقوب بن شعیب گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: اگر برای امام حادثۀ [فوت] پیش آمد، مردم [در مورد شناخت امام بعد] چه کنند؟ فرمود: کجاست سخن خدای عزوجل که فرمود: چرا از هر گروهی یک عده کوچ نمیکنند تا در امر دین تفقه نمایند؟ [و امام را بشناسند] ...».
21- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ ... «فأمرهم أن ینفروا إلی رسولاللّه(ص) ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل: «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ ...» روایت شده است:
خداوند آنان را امر فرموده که به سوی رسول خدا(ص) کوچ نمایند [و دین را از وی فراگیرند] ...».
22- «عن علیّ(ع) أنّه قال: الجهاد فرض علی جمیع المسلمین ... فإن قامت بالجهاد طائفة من المسلمین وسع سائر هم التخلّف عنه ... قال اللّه تعالی: «وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً» فإن دهم أمر یُحتاج فیه الیٰ
جماعتهم نفروا کلّهم ... ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که فرمود: جهاد بر جمیع مسلمانان واجب است ... اگر عدهای از آنان به وظیفۀ جهاد قیام کنند، دیگران مجازند به جبهه نروند ... خدای تعالی فرمود: «نشاید که مؤمنان همه [برای جهاد] کوچ کنند»؛ پس اگر پیش آمدی رخ دهد که در آنجا نیاز به مؤمنان باشد، همه باید برای جهاد کوچ کنند [و تخلف جایز نیست] ...».
کلیدواژهها:
اجتهاد؛ اسلام؛ اصلاح؛ امت؛ انذار؛ تبلیغ؛ تعلم؛ جهاد؛ حُکم؛ خبر واحد؛ دین؛ سفر؛ شناخت؛ عذر؛ علم؛ کار؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ وجوب؛ هجرت؛ هدایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ اَلْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (123)
123
ای کسانی که ایمان آوردهاید، [نخست] با آن گروه از کافران [متجاوز] که در همسایگی شما هستند پیکار کنید، و باید در شما درشتی و صلابت احساس کنند، و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
1- فرمان الهی به مؤمنان در اسلام مبنی بر مبارزه و پیکار با جوامع کفرپیشۀ همجوار خویش
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ
2- گسترش بخشیدن به اسلام در سرزمینهایکفر بهصورت گامبهگام و پیاپی و اولویتدادن دشمنان نزدیکتر وهمجوار، از اهداف راهبردی جهاد در اسلام
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ
فرمان خدا به درگیری با کافران همجوار همواره به قوت خویش باقی است. یعنی با تسخیر یک سرزمین کفر و تبدیل آن به سرزمین اسلام باز هم خطاب آیه متوجه مؤمنان است. و باید با کفاری که اکنون همجوار شدهاند درگیر شوند.
3- تشکیل حکومت واحد جهانی در پرتو ایمان و جهاد، ایدهای الهی
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ
فرمان خدا به پیکار با کافران مجاور و تسخیر پیاپی سرزمینهای کفر میتواند بیانگر ایدهای باشد که در برداشت یاد شده آمده است.
4- ایمان، مستلزم عمل و مبارزه با کفرپیشگان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ
5- فرمان الهی به غفلت نورزیدن جامعۀ
1) 1) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 341؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 48، ح 11.
اسلامی از خطر نفوذ و کارشکنی دشمنان همجوار
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً
6- لزوم به کارگیری شدت و خشم، در جنگ با دشمنان کفرپیشه
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً
7- نرمش نشان ندادن به کافران و قطع طمع آنان از تعرض و سلطه بر مؤمنان، امری لازم و ضروری است.
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً
8- مؤمنان پرهیزکار، مورد حمایت و امداد الهی در جهاد با کافران
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ ... أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
9- توجه به شمول حمایت و امداد الهی نسبت به متقین، از عوامل روی آوردن مؤمنان به جهاد با کافران
قٰاتِلُوا ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
10- جهاد با کافران و نرمش نداشتن در برابر آنان از جلوههای تقوا
قٰاتِلُوا ... وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
11- لزوم رعایت تقوا و توجه به حدود الهی، حتی در مبارزه با کافران
قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ تقوا؛ جامعه؛ جهاد؛ حکومت؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ سختی؛ طمع؛ غضب؛ کفر؛ نصرت
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (124)
124
و هنگامی که بخشی از قرآن نازل میشود، بعضی از منافقان میگویند: این بر ایمان کدام یک از شما افزود؟ امّا کسانی که ایمان آوردهاند، بر ایمانشان میافزاید و شادمانی میکنند.
1- برخورد استهزاآمیز منافقان در برابر آیات الهی قرآن، به هنگام نزول سورهای
از آن
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً
ضمیر «منهم» به منافقان برمیگردد و استفهام در «أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ ...» استفهام انکاری است، انکار تأثیرگذاری قرآن، بیانگر تحقیر آیات الهی و به استهزا گرفتن آن میباشد.
2- موضعگیری منفی و تمسخرآمیز در برابر آیات الهی قرآن و ارزشهای دینی، نشانۀ نفاق است.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً
3- نزول دفعی بعضی از سورههای قرآن در مدینه
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «انزال» در «أُنْزِلَتْ سُورَةٌ» برای نزول دفعی به کار رفته باشد.
4- ابلاغ بیدرنگ آیات الهی از سوی پیامبر(ص) پس از نزول آن
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ ... فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ
«فاء» در «فَمِنْهُمْ» بیانگر عدم تراخی میان نزول سوره و اطلاع و استهزای منافقان است و لازمۀ این عدم تراخی، سرعت ابلاغ آیات از سوی پیامبر(ص) میباشد.
5- منافقان، مردمانی تأثیرناپذیر در برابر آیات الهی قرآن
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً
6- انکار نفوذ آموزههای قرآن در دل و جان مردم، از ترفندهای منافقان و دشمنان دین
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً
استفهام در جملۀ «أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ ...» استفهام انکاری و بیانگر نفی تأثیرگذاری آیات قرآن در دل و جان اهل ایمان است. قابل ذکر است که ضمیر «منهم» به منافقان برمیگردد.
7- ایمان، دارای درجات متفاوت و شدت و ضعف است.
أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً ... فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً
8- تلاش منافقان برای سرایت دادن روحیۀ منفی خویش (تأثیرناپذیری از آیات الهی قرآن) به دیگران
فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً
9- احساس شادمانی و نشاط روحی پس از شنیدن آیات قرآن، نشانۀ تکامل و ازدیاد ایمان
فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
10- افزایش ایمان مؤمنان و بروز شادمانی در چهرۀ آنان، با نزول و شنیدن آیههای قرآن
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
کلیدواژهها:
آیه؛ استهزاء؛ اسلام؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ دشمنی؛ دین؛ سرور؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نفاق؛ هدایت
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ (125)
125
و امّا کسانی که در دلشان مرضی هست، پلیدیی بر پلیدیهایشان میافزاید و در حالی که کافرند میمیرند.
1- افزایش پلیدی منافقان بیماردل، پس از نزول آیههای قرآن و شنیدن آن
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ
2- منافقان، دارای پلیدی باطن و بیماری دل
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ
3- کفر و نفاق، نشان بیماری دل و پلیدی باطن است.
اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... رِجْسِهِمْ ... وَ هُمْ کٰافِرُونَ
4- سلامت دل و پاکی باطن، از زمینههای لازم در تأثیرپذیری از تعالیم قرآن
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً ... وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً
5- کفر و نفاق، دارای شدت و ضعف و مراتب گوناگون
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ
6- مردن بر حال کفر، فرجام شوم منافقان استهزاکنندۀ آیات قرآن
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ
7- بیماردلی و پلیدی باطن، زمینهساز مردن بر حال کفر است.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ
8- «عن زُرارة بن أعْیَن عن أبیجعفر(ع) «أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» یقول: شکّاً إلیٰ شکّهم؛ (1)
زراره از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» روایت کرده که فرمود: مراد این است که شکی رابر شک آنان میافزاید».
کلیدواژهها:
استهزاء؛ پلیدی؛ طهارت؛ قلب؛ کفر؛ مرض؛ نزول قرآن؛ نفاق
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ (126)
126
آیا این منافقان [توجّه ندارند و] نمیبینند که هر سال یک یا دو بار امتحان میشوند؟ باز هم نه توبه میکنند و نه متذکّر میشوند.
1- ملامت خداوند نسبت به منافقان صدر اسلام، بهخاطر بهخودنیامدن و متنبه نشدن از آزمونها و ابتلائات الهی
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ
2- سنت الهی بر ابتلا و آزمایش منافقان، یک یا دو مرتبه در هر سال
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ
3- وجود یک یا دو آزمایش و ابتلای عمده برای هر انسان در هر سال، جهت به خود آمدن و بازگشت از انحراف
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که اصل امتحان عمومی باشد، نه مخصوص به افرادی معین و ذکر منافقان به جهت عبرت نگرفتن از این برنامۀ عمومی میباشد.
4- ابتلائات و آزمونهای الهی، زمینۀ به خود آمدن انسانها و توبه کردن به درگاه الهی
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ ... ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
5- منافقان صدر اسلام، علیرغم امتحانات مکرر الهی، متنبه نگشته و توبه نمیکردند.
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ ... ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 118، ح 164؛ نورالثقلین، ج 2، ص 286، ح 425.
6- خداوند، خواهان هدایت و توبۀ همۀ انسانها حتی منافقان
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ ... ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
7- به خود آمدن و توبه و بازگشت از مسیر غلط، فلسفۀ آزمونهای الهی
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ ... ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
8- درس نگرفتن از آزمونها و ابتلائات الهی، از ویژگیهای منافقان و کافران
مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ . أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ ...
ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ توبه؛ سال؛ سنتهای خدا؛ عبرت؛ کفر؛ ملامت؛ نفاق؛ هدایت
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ اِنْصَرَفُوا صَرَفَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (127)
127
و هنگامی که بخشی از قرآن [که بیانگر رسوایی منافقان است] نازل شود، بعضی از آنان به بعضی دیگر نگاه میکنند [و میگویند:] آیا کسی شما را میبیند؟ سپس[از نزد پیامبر] باز میگردند. خدا دلهایشان را [از درک حقیقت] منصرف کرده است، زیرا آنان گروهی هستند که نمیفهمند.
1- نگاه مرموز منافقان به یکدیگر پس از نزول هر سورهای از قرآن که بیانگر رسوایی آنان بود.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
2- نزول دفعی بعضی از سورههای قرآن در مدینه
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود از «انزال» در جملۀ «وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ ...» نزول دفعی باشد. قابل ذکر است که «انزال» مانند«تنزیل»هم در نزول دفعی و هم در نزول تدریجی به کار میرود.
3- اشارۀ مرموزانه منافقان به یکدیگر، برای خروج مخفیانه از جمع شنوندگان آیات الهی
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ
4- ناخشنودی از شنیدن آیات الهی، نشانۀ نفاق است.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا
5- نگرانی شدید منافقان از افشای ماهیت پلید و برملا شدن ناخشنودی آنان از آیات الهی، نزد دیگران
هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا
6- سعی منافقان در گریختن از محیط ابلاغ آیات الهی و مراکز شناخت و تبلیغ دین
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... ثُمَّ انْصَرَفُوا
7- رویگردانی منافقان صدر اسلام از آیات الهی پس از شنیدن وحی
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... ثُمَّ انْصَرَفُوا
8- حقناپذیری قلب منافقان، کیفر الهی برای آنان
ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ
9- منافقان رویگردان از آیات الهی قرآن، مورد نفرین خداوند
ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ
جملۀ «صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» میتواند خبر در مقام انشا و برای نفرین باشد.
10- محرومیت منافقان از درک و فهم صحیح، عامل اعراض آنان از قرآن
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... ثُمَّ انْصَرَفُوا ... بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ
11- لزوم ژرفنگری در آیات قرآن و پرهیز از برخورد سطحی با پیامهای الهی (وحی)
بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ
کلیدواژهها:
افشاگری؛ اللّه؛ پلیدی؛ تفکر؛ حق؛ شعور؛ عذاب؛ قرآن؛ قلب؛ مدینه؛ نزول قرآن؛ نفاق؛ نفرین؛ وحی
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (128)
128
همانا برای شما پیامبری از خودتان آمده است که رنج بردن شما بر او دشوار است و بر هدایت شما حریص و نسبت به مؤمنان بسیار دلسوز و مهربان است.
1- امتنان الهی بر مردم به خاطر فرستادن پیامبری از خودشان به سوی آنان
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ
2- پیامبر(ص) از میان خود انسانها و دارای خصلتهای طبیعی یک انسان
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ
تعبیر «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» به جای«منکم»میتواند اشاره به این جهت باشد که نه تنها پیامبر(ص) از میان شماست؛ بلکه او برخوردار از نفس و روح انسانی همانند دیگران است.
3- امتنان الهی بر مؤمنان به خاطر انتخاب فردی دلسوز، رؤوف و مهربان از میان آنان برای پیامبری
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
4- رنج و گرفتاری امت، مایۀ رنج و تأثر شدید پیامبر(ص) بود.
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ
5- دلبستگی عمیق پیامبر(ص) به امت و اشتیاق شدید وی به هدایت آنان
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ
6- پیامبر(ص) نسبت به مؤمنان، بسیار رؤوف و مهربان بود.
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
7- همدردی با انسانها و اشتیاق به سعادتمند شدن آنان و داشتن رأفت و محبت، از خصلتهای والا و ارزشمند
عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
8- لزوم برخورداری رهبران از احساس همدردی نسبت بهانسانها و سعادتخواهی برای آنان و داشتن رأفت و رحمت عمیق
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
برداشت یاد شده به دلیل این است که خداوند پیامبر(ص) را
به عنوان یک رهبرالهی به داشتن این صفات تمجید کرده است.
9- رویگردانی منافقان از پیامبر خیرخواه، دلسوز و مهربان، نشانۀ پلیدی و بیماردلی آنان
اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ ... لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
10- توجه بهخصلتهای والای پیامبر(ص)، زمینهساز سر نهادن انسانها به اطاعت او
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
هدف خداوند از بیان صفات والای پیامبر(ص) و تذکر به آنها به انسانها، گرایش دادن آنان به حقپذیری و اطاعت از آن حضرت است.
11- رنج و اندوه پیامبر(ص) از مشکلات مسلمانان، در عین فراخوانی آنان به جنگ با دشمنان و تحمل سختیهای نبرد
رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
با توجه به اینکه در آیات قبل، سخن از جنگ تبوک و مشکلات توان فرسای آن بود و پیامبر(ص) مؤمنان را به شرکت در آن فرمان داده بود، یادآوری خصلتهای پیامبر(ص) در پایان این بخش، میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
12- «قال أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب(ع): ... و لقد کان أرحم النّاس و أرأفهم فقال اللّه تبارک و تعالی: «لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» ؛ (1)
امیر المؤمنین(ع) فرمود: به تحقیق رسول خدا(ص) دلسوزترین و مهربانترین مردم بود. خدای تبارک و تعالی فرمود: «لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» .
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ جنگ؛ دشمنی؛ رستگاری؛ سختی؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ منت؛ مهربانی؛ نفاق؛ هدایت
1) 1) . ارشاد القلوب، ج 2، ص 407؛ بحارالانوار، ج 16، ص 342، ح 33.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (129)
129
پس اگر روی برتافتند، بگو: خدا برای من کافی است. معبودی جز او نیست. فقط بر او توکّل کردهام، و اوست صاحب آن عرش بزرگ.
1- رهنمود الهی به پیامبر(ص)، در اتکای آن حضرت بر خداوند یکتا و اندوهگین نبودن بر حقناپذیری و رویگردانی منافقان
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
2- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در قبال حقستیزی و رویگردانی منافقان
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ
3- لزوم اتکای مبلغان الهی بر خداوند و نگران نبودن بر حقناپذیری گمراهان، پس از اتمام حجت بر آنان
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
4- توجه به یکتایی خداوند در الوهیت، زمینهساز اتکا و توکل بر او است.
حَسْبِیَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
5- اشتیاق شدید پیامبر(ص) به هدایت مردم، نشأت یافته از رحمت و رأفت آن حضرت بود، نه معلول نیاز او به آنان.
حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
در آیۀ قبل سخن از اشتیاق شدید پیامبر(ص) به میان آمد و خداوند برای نفی پندار غلط گمراهان - که ممکن بود تلاش پیامبر(ص) را ناشی از احتیاج به مردم تلقی کنند - در این آیه میفرماید: رویگردانی گمراهان، زیانی به پیامبر(ص) نمیرساند، چه اینکه او متکی به خداست.
6- خدا، تنها محور اتکا و توکل مردانالهی
فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
7- خداوند، برای حمایت انسان و کفایت امور او، کافی است.
فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ
8- عرش (مرکز ادارۀ هستی) تنها تحت ربوبیت و مدیریت خداوند یکتاست.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
9- ربوبیت مطلق الهی بر نظام هستی، مقتضی اتکال انسان به خدا و پرهیز از اتکا بر غیر او
حَسْبِیَ اللّٰهُ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
10- خدا، مالک عرش عظیم (مرکز ادارۀ هستی) است.
هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
«رَبُّ» در اینجا به معنای «مالک و صاحب اختیار» است.
11- خداوند، دارای قدرتی بیچون و چرا و حاکمیتی بیبدیل، بر مجموعۀ هستی
هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
لزوم اتکا داشتن بر خدا - به دلیل ربوبیت او - نشانگر این است که حکم و ارادهاش، همواره بر کل هستی نافذ است.
12- مجموعۀ نظام هستی، دارای روندی تکاملی*
رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
با توجه به معنای «رَبُّ» که مستلزم رشد دادن و تکامل بخشیدن به موضوعی است که مورد ربوبیت قرار گرفته و نیز با توجه به اینکه «عَرْشٌ عَظِیمٌ» به معنای مرکز ادارۀ هستی است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
13- «إِلٰهَ» و «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
14- «عن حنان بن سَدیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن العرش و الکرسیّ فقال:
إنّ للعرش صفاتٍ کثیرة مختلفة ... فقوله:
«رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» یقول: الملک العظیم؛ (1)
حنان بن سدیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ عرش و کرسی سؤال کردم، فرمود: برای عرش صفات مختلف زیادی است ...
و مقصود از «عَرْشٌ عَظِیمٌ» در سخن خداوند «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» فرمانروایی بزرگ است».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ تبلیغ؛ توحید؛ توکل؛ جهان؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عرش؛ قدرت؛ کرسی؛ محمّد(ص)؛ مهربانی؛ نفاق؛ هدایت
1) 1) . توحید صدوق، ص 321، ح 1، ب 50؛ نورالثقلین، ج 2، ص 288، ح 436.
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (1)
1
الف، لام، را. اینها آیات کتاب حکمتآموز است.
1- قرآن، برخوردار از جایگاهی بلند در پیشگاه خداوند
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
به کارگیری «تِلْکَ» در اشاره به مشارالیه نزدیک (آیاتی که پیش روی ماست) نشاندهندۀ عظمت شأن و جایگاه رفیع قرآن و آیات آن در پیشگاه خداوند است.
2- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن، آیه نام دارد.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ
3- قرآن، کتابی آمیخته به حکمت
آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
«حکیم»به معنای «ذو الحکمة» (دارای حکمت) است.
4- قرآن، کتابیاستوار، پاینده وخللناپذیر
اَلْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
«حکیم» میتواند به معنای«محکَم»باشد؛ و «إحکام» (مصدر «محکم») به معنای بازداشتن و مصون ساختن چیزی از فساد و تباهی است؛ بنابراین «الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ» یعنی کتابی که دارای اتقان، پایندگی و خللناپذیری است.
5- «عن سفیان بن السعید الثوریّ قال:
قلت لجعفر بن محمّد(ع) ... ما معنی قول اللّه عزّوجلّ: ... «الر» ...؟ قال: ... و «الر» ، فمعناه، أنا اللّه الرؤوف؛ (1)
سفیان بن سعید ثوری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ...
معنانی قول خدای عزوجل: «الر» چیست؟ فرمود: معنای «الر» انا اللّه الرؤوف است («الف»رمز أنا و «لام»رمز اللّه و «راء» رمز رؤوف)».
6- «ذکر أبو جعفر(ع) أنّ هذه الأیات
1) 1) . معانیالاخبار، ص22، ح1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 290، ح 4.
أنزلت فیهم «مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» »؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: آیۀ «مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» دربارۀ همین حروف مقطعه نازل شده است».
کلیدواژهها:
آیه؛ حروف مقطعه؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ محکم و متشابه
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ (2)
2
آیا برای مردم تعجّبآور است که به مردی از آنان وحی کردیم که به مردم اخطار کن و به کسانی که ایمان آوردهاند مژده ده که برای آنان نزد پروردگارشان سابقهای درخشان است؟ کافران گفتند: راستی این [مرد]جادوگری آشکار است.
1- رسالت بشر از سوی خداوند، امری شگفت و باور نکردنی برای مردم عصر بعثت
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ
2- انکار وحی و رسالت، نشانۀ بیخردی و کوتهنظری
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ
استفهام انکاری در «أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً ...» بیانگر این حقیقت است که: وحی و نبوت مسألهای ضروری و از مقتضیات ربوبیت خدا است و انکار آن، نشانۀ بیخردی و کوتهنظری منکران آن میباشد.
3- نبوت و برگزیدن پیامبر برای ارشاد مردم، از مقتضیات ربوبیت خدا است.
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ ... أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
4- پیامبر اکرم(ص) مردی از نژاد عرب بود.
أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ
5- پیامبر اکرم(ص) اهل مکه و بزرگ شده در میان مردم آن شهر بود.
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ
1) 1) . معانیالاخبار، ص24، ح3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 314، ح 22.
6- بشارت و انذار، رسالتی الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)
أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا
7- قرآن، کتاب بشارت برای مؤمنان و انذار برای کافران است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ ... أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا ...
قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ
8- بشارت و انذار، دو شیوۀ کارآمد در تربیت و هدایت انسان
أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا
9- اهل ایمان، دارای پیشینهای نیک و پروندهای درخشان در نزد پروردگار
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
«قَدَمَ صِدْقٍ» کنایه از حسن پیشینه است.
10- مؤمنان، برخوردار از منزلتی والا و جایگاهی بلند در پیشگاه خداوند
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
«قَدَمَ صِدْقٍ» میتواند کنایه از جایگاه والای مؤمنان در نزد پروردگار باشد.
11- خدا، پروردگار و مربی آدمیان است.
عِنْدَ رَبِّهِمْ
12- ایمان، وسیلۀ دستیابی به مقام قرب خدا در جهان آخرت است.
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
13- برخورداری از جایگاه بلند و حسن سابقه در پیشگاه پروردگار، بشارت پیامبر(ص) به مؤمنان
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
14- کفار مکه در واکنش به دعوت پیامبر(ص) وی را ساحر خواندند.
أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا ... قٰالَ الْکٰافِرُونَ
15- اتهام سحر وافسونگری، از حربههای تبلیغاتی کفرپیشگان مکه علیه قرآن و پیامبر(ص)
قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ
16- «رب» از اسما و صفات خداوند
لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
17- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» فقال: هو رسولاللّه(ص)؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تبارک و تعالی: «... أَنَّ لَهُمْ
1) 1) . کافی ، ج 8، ص 364، ح 554؛ تفسیر برهان ، ج 2، ص 177، ح 5.
قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» روایت شده که فرمود: قدم صدق، رسول خداست».
18- «المرویّ عن أبیعبداللّه(ع): أنّ معنی قدم صدق شفاعة محمّد(ص) لهم یوم القیامة ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: معنای «قَدَمَ صِدْقٍ» شفاعت محمد(ص) برای مؤمنان در روز قیامت میباشد ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تربیت؛ تعجب؛ تقرب؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سحر؛ شفاعت؛ ضلالت؛ عقل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (3)
3
بیگمان، پروردگار شما خداست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ آنگاه بر تخت [فرمانروایی] قرار گرفت، کار [هستی] را تدبیر میکند.
شفاعتگری جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما. پس او را پرستش کنید، آیا با این وصف هشیار نمیشوید؟
1- خدا، پروردگار و مربی انسانهاست.
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ
2- شرکپیشگان عصر بعثت، منکر ربوبیت خدا بودند.
قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ . إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ
خطاب در «إِنَّ رَبَّکُمُ ...» متوجه مشرکان مکه است.
3- بعثت پیامبر اکرم(ص) و نزول قرآن، جلوۀ ربوبیت خدا و در راستای تربیت و رشد مردم است.
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ ... إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ
4- خدا، آفریدگار آسمانها و زمین است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
1) 1) . مجمعالبیان، ج 5، ص134؛ نورالثقلین، ج 2، ص 292، ح 9.
5- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ
6- آفرینش آسمانها و زمین در مدتی برابر شش روز
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
7- آفرینش آسمانها و زمین، در شش مرحله
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
«سِتَّةِ أَیّٰامٍ» میتواند به معنای شش دوره و مرحله باشد.
8- خدا، فرمانروای آسمانها و زمین است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
9- «عرش» مرکز تدبیر و فرمانروایی خداوند
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
10- سراسر گیتی در تحت سیطره و اقتدار کامل خداوند است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
«استواء»(مصدر استویٰ) به معنای استیلاست و «عرش»؛ یعنی، تحت فرمانروایی.«استیلای خداوند بر تخت» کنایه از سیطرۀ کامل و اقتدار مطلق او بر سراسر هستی است.
11- تدبیر امور آسمانها و زمین در دست خداوند است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ
12- نظام هستی، پیوسته نیازمند تدبیر خداوند است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ
به کارگیری فعل مضارع (یدبر) - که مفید تجدد و استمرار است - بیانگر این حقیقت است که: جهان هستی هر لحظه نیازمند به خداوند بوده و با عنایت مستمر و بیوقفۀ او سر پا است.
13- وجود وسایط و عوامل کارگزار و گوش به فرمان خدا، در تدبیر امور نظام هستی
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
14- نفی هر گونه دخل و تصرف در امور نظام هستی از سوی وسایط و عوامل کارگزار جهان (شفیعان) بدون اذن خداوند
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
15- خدای خالق، مدبر و فرمانروای جهان، پروردگار حقیقی و مربی انسانهاست.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ
16- ضرورت اختیار بندگی و پرستش
خداوند یکتا
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
17- پرستش خدا، مقتضای پذیرش ربوبیت او بر انسان و جهان است.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
18- تنها خداوندِ خالقِ مدبر، پروردگار انسانها و شایستۀ پرستش است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
19- «رب»از اسما و صفات خداوند
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ
20- مشرکان، سزاوار ملامت و سرزنش هستند.
أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
21- شرک و بتپرستی، برخاسته از غفلت و بیتوجهی انسان نسبت به ربوبیت مطلق و بیهمتای خدا بر هستی است.
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
22- توجه به خالقیت، حاکمیت، ربوبیت و مدبر بودن خدا، زمینۀ پیدایش روح بندگی و پرستش در آدمی است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
تفریع «فَاعْبُدُوهُ» بر فرازهای قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.
23- اعراب جاهلی، مرمادنی شرکپیشه و رویگردان از عبادت خدا بودند.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اذن الهی؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ تاریخ؛ تکذیب؛ توحید؛ جاهلیت؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ عبادت؛ عرش؛ غفلت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشرک؛ ملامت؛ نبوت؛ نزول قرآن
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (4)
4
بازگشت همۀ شما فقط به سوی اوست. خدا وعدۀ درست داده است. بیتردید، او آفرینش [شما] را آغاز میکند، سپس آن را باز میگرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به عدالت پاداش دهد، و برای آنان که کفر ورزیدهاند، به سزای کفرشان، نوشیدنیای از آب جوشان و عذابی دردناک خواهد بود.
1- بازگشت همۀ انسانها تنها به سوی خداوند است.
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
«إِلَیْهِ» خبر مقدم و «مَرْجِعُکُمْ» مبتدای مؤخر است، تقدیم خبر بر مبتدا مفید حصر میباشد؛ یعنی بازگشت همۀ شما تنها به سوی اوست.
2- بازگشت انسانها به سوی خدا، وعدۀ الهی است.
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللّٰهِ
3- وعدههای خدا، حق و تخلفناپذیر است.
وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا
4- خدا، خالق و پدید آورندۀ انسانها
إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ
مصداق مورد نظر از «الْخَلْقَ» به قرینۀ جملۀ «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا ...» انسانها است.
5- توانایی خدا بر پدید آوردن انسانها، نشانۀ توانمندی او بر باز گرداندن آنها در رستاخیز
إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
6- دستیابی مؤمنان به پاداش و ایمان و اعمال شایستۀ خویش و گرفتاری کافران به کیفر کفر و بزهکاری خود، فلسفۀ اساسی معاد و برپایی رستاخیز است.
ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
7- عمل صالح، شرط بهرهمندی اهل ایمان از پاداشهای اخروی
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
8- کیفر و پاداش الهی در قیامت، بر پایۀ قسط و عدل است
ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ ... بِالْقِسْطِ
9- عذاب دردناک و آشامیدنی داغ و جوشان، کیفر اخروی کفرمداران
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
10- استمرار و پافشاری بر کفر، موجب گرفتار شدن به عذاب دردناک دوزخ است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهنم؛ حق؛ حمیم؛ خلقت؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ کفر؛ معاد؛ وعده
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5)
5
اوست آن که خورشید را درخشان و ماه را پرتوی قرار داد، و برای آن منزلهایی مقرّر کرد تا شمار سالها و حساب [کارها] را بدانید. خدا اینها را جز به حق نیافریده است. نشانهها [ی خود] را برای گروهی که اهل معرفتند به روشنی بیان میکند.
1- خداست که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً
2- فروزندگی خورشید و تابندگی ماه، جلوههایی از ربوبیت و تدبیر خدا
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ ... هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً
3- خورشید، دارای نورهای گوناگون
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً
«ضِیٰاءً» میتواند جمع «ضوء» باشد، برداشت یاد شده بر این اساس است.
4- حرکت منظم ماه در مدار خود و منازل آن (هلال، تربیع، بدر و ...) نشانۀ تدبیر
خداوند
وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ
5- حرکت منظم ماه در مدار خود و منازل آن (هلال، تربیع، بدر و ...) وسیلهای مطمئن برای شمارش ماه و سال و محاسبۀ امور زندگی انسانهاست.
وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ
6- سال و ماه قمری، معیار محاسبات امور شرعی
وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ
7- آفرینش خورشید و ماه و متفاوت قرار دادهشدن آن دو در درخشندگی، جلوههای حکمت خدا و بر پایۀ حق و هدفی مشخص
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
«حق» در مقابل «باطل» (بیهوده) است؛ یعنی، خداوند ماه و خورشید را بیهوده و بیهدف نیافریده، بلکه آفرینش آنها بر پایۀ حق و هدف خاصی است.
8- جهان آفرینش، آیات و نشانههای ربوبیت خداوند
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ...
یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
مراد از «آیات»، آیات ربوبیت خداوند است.
9- قرآن، تبیینگر آیات و جلوههای ربوبیت الهی در پدیدههای جهان آفرینش
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
10- آیات قرآن، روشن و به دور از هر گونه ابهام
یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
«تفصیل»به معنای «تبیین»است.
11- جهان آفرینش، کتاب خداشناسی و پدیدههای آن، جلوهگاه توحید ربوبی است.
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
12- تنها دانشوران، شایستۀ فهم و درک آیات قرآنند.
یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ برهان؛ تقویم؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ خلقت؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛سال؛ شریعت؛ علم؛ قرآن؛ ماه؛ نور
إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (6)
6
بیگمان، در رفت و آمدِ شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده است، برای گروهی که تقوا پیشهاند، نشانههایی [از قدرت خدا] است.
1- رفت و آمد شب و روز، از آیات و نشانههای روشن قدرت و ربوبیت خدا
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ ... إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ
2- اختلاف شب و روز (کوتاه و بلند شدن هر یک از آن دو در طول سال) و تغییر فصلها، حاوی دلیلهایی روشن بر قدرت، تدبیر و ربوبیت خداوند
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
4- جهان آفرینش، کتاب خداشناسی
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
5- خدا، آفرینندۀ تمامی پدیدههای جهان هستی
وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
6- هر پدیدهای در جهان آفرینش، حاوی نشانههایی روشن بر قدرت، تدبیر و ربوبیت بیهمتای خداوند
وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
7- لزوم مطالعه و تدبر در پدیدههای جهان آفرینش، برای شناخت خدا و ربوبیت او
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
8- تقوا و پارسایی، زمینهای لازم برای فهم و درک دلایل توحید ربوبی موجود در جهان آفرینش
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
9- تنها تقواپیشگان، قادرند که دلایل وحدت تدبیر موجود در جهان آفرینش را درک کنند.
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تفکر؛ تقوا؛ توحید؛ جهان؛ رب /اسما و صفات؛ روز؛ زمین؛ سال؛ شب؛ شناخت
إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اِطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ (7)
7
بیشک، کسانی که امید [و انتظار] لقای ما را ندارند، و به زندگی دنیا خشنودند و به آن آرامش یافتهاند، و کسانی که از نشانههای [قدرت] ما غافلند،
1- قیامت، روز دیدار با خداست.
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا
2- شرکپیشگان عصر بعثت، منکر روز بازپسین بودند.
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا
3- انکار جهان آخرت، زمینهساز دلبستگی به دنیا و فریفته شدن به زخارف و زینتهای آن
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
4- ایمان به روز رستاخیز و امید دیدار با خدا، مایۀ پیراستگی از دلخوش بودن به مظاهر فریبندۀ دنیا و آرامش یافتن به آن
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا
5- شرک و انکار ربوبیت خدا، برخاسته از جهل و غفلت مشرکان
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ
6- جهان آفرینش، سرشار از آیات و نشانههای روشن بر قدرت و ربوبیت خدا
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ
7- دلخوش بودن به دنیا و آرامش یافتن به آن و غفلت از آیات الهی، از ویژگیهای مشرکان و کافران
إِنَّ الَّذِینَ ... وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا ... غٰافِلُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ تقویم؛ تکذیب؛ توحید؛ جهل؛ حیات؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ زهد؛شرک؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ لقاء اللّه ملامت
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (8)
8
اینان به سزای آنچه به دست میآوردند، جایگاهشان آتش است.
1- دوزخ، جایگاه ابدی مشرکان و منکران رستاخیز
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ . أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ
2- انکار لقای خدا، دلبستگی به دنیا و غفلت از آیات الهی، زمینهساز اعمال نارواست.
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
3- بزهکاری و زشتکرداری، عامل گرفتار شدن به آتش دوزخ
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
4- سرنوشت انسان (سعادت و شقاوت اخروی) در گرو اعمال و کردار خود اوست.
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ انسان؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ لقاءاللّه
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (9)
9
بیتردید، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان هدایت میکند، و در باغهای پر نعمت از زیر [قصرهای] آنان نهرها روان است.
1- بهشت، وعدۀ الهی به مؤمنان نیککردار
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
2- عمل صالح، شرط بهرهمندی اهل ایمان از پاداشهای اخروی است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
3- دستیابی به بهشت، در گرو هدایت مستمر خداوند است.
یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
متعلق «یَهْدِیهِمْ ...» حذف شده و تقدیر آن به قرینۀ «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ» چنین است: «یهدیهم ربهم بایمانهم الی جنات تجری ...».
4- مؤمنان نیککردار، در کنف حمایت و هدایت مستمر و دایم الهی هستند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ
5- ایمان توأم با عمل، سبب بهرهمند شدن انسان از هدایت مستمر الهی
یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ
باء در «بِإِیمٰانِهِمْ» سببیه است؛ یعنی «بسبب ایمانهم».
6- نقش اساسی و محوری ایمان، در مقایسه با عمل و رفتار آدمی، در هدایت و سعادت وی
یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ
ذکر ایمان به عنوان علت و سبب هدایت به سوی بهشت با آنکه در صدر آیه، ایمان و عمل صالح را با هم آورده است، حکایت از آن دارد که ایمان اصل و محور بوده و عمل در مرتبۀ دوم قرار دارد.
7- ربوبیت خداوند، مقتضی دستگیری و هدایت پیوستۀ مؤمنان نیککردار به سوی بهشت
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ
8- بهشت، دارای چشمههای روان از زیر قصرها
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
9- بهشت، دارای باغهای متعدد است.
فِی جَنّٰاتِ
10- باغهای بهشت، سرشار از نعمتهای الهی است.
فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
«نعم»یعنی سرشار از نعمت.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ
12- «عن أبیعبداللّه(ع) ... أنّ اللّه تبارک و تعالی ... یوم القیامة ... یهدی أهل الإیمان و العمل الصالح إلیٰ جنّته ... قال عزّوجلّ:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ» ... ؛ (1)
1) 1) . توحید صدوق، ص 241، ح 1، باب 35؛ نورالثقلین، ج 2، ص 294، ح 19.
از امام صادق(ع) روایت شده است: خدای تبارک و تعالی روز قیامت اهل ایمان و عمل صالح را به سوی بهشت خود راهنمایی میکند خدای عزوجل فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ چشمه؛ خلافت الهی؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل؛ نصرت؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت
دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اَللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (10)
10
نیایش آنان در آنجا «سُبحانک اللّهم» و درودشان در آنجا «سَلاٰمٌ» و پایان دعایشان «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» است.
1- نیایش مؤمنان با خدا در بهشت
فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
2- بهشتیان، نیایش خود را با تسبیح و تنزیه خدا آغاز میکنند.
فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
مراد از «دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ» به قرینۀ «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ ...»، «أول دعواهم...» میباشد؛ یعنی، آغاز نیایش اهل بهشت تسبیح خدا و پایانبخش آن، حمد و ستایش اوست.
3- ذکر «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» سر فصل نیایش مؤمنان با خدا در بهشت
جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
4- خدا، کمال مطلق و منزه از هر عیب و نقص
دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
5- بهرهمندی مؤمنان از کمال معرفت و شناخت خداوند در بهشت
جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
6- «سَلاٰمٌ» کلمۀ تحیت و درود بهشتیان به هنگام دیدار یکدیگر است.
وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ
7- حمد و ستایش خدا، پایانبخش نیایش مؤمنان در بهشت
وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
8- ذکر «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» حسن ختام نیایش اهل بهشت است.
وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
9- تنها خداوند، سزاوار هر گونه حمد و ستایش است.
أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
10- جهان آخرت، دارای عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
با توجه به اینکه ظرف سخن، جهان آخرت است و «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ظهور در فعلیت تعدد عوالم دارد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
11- خدا، پروردگار بیهمتای همۀ هستی است.
أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
12- خدا،سرچشمه ومبدأ همۀ نیکیهاست.
أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«حمد»ستایش در برابر نیکیهای اختیاری است. «ال»در «الْحَمْدُ» برای جنس و مفید استغراق است؛ یعنی، تمام ستایشها از آن خداست و مفهوم آن این است که: تمام نیکیها از آن خدا بوده و خدا مبدأ و سرچشمۀ همۀ آنهاست.
13- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
14- «قال أبو جعفر(ع): ... و إذا أراد المؤمن شیئاً أو اشتهی إنّما دعواه فیها إذا أراد، أن یقول: «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» فإذا قالها تبادرت إلیه الخدم بما اشتهی من غیر أن یکون طلبه منهم أو أمر به و ذلک قول اللّه عزّوجلّ: «دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ» یعنی الخدّام قال: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» یعنی بذالک عند ما یقضون من لذّاتهم من الجماع و الطّعام و الشّراب یحمدون اللّه عزّوجلّ عند فراغتهم ... ؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: هر گاه مؤمن [در بهشت] چیزی را اراده کرد یا بدان میل پیدا کرد، دعا [و گفتار] او در آن جا این است که میگوید: «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» . پس وقتی این ذکر را گفت، خادمان آنچه را او خواسته برایش حاضر میکنند بدون اینکه آن را طلبیده یا دستور داده باشد و این است معنای سخن خدای عزوجل «دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» . و «تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ» ؛ یعنی، تحیت مؤمنان در بهشت، سلام خادمان بهشتی است. امام فرمود: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، مؤمنان هنگامی که از لذت آمیزش و خوردنیها و آشامیدنیها، بهرهمند شدند، با گفتن «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» خدای عزوجل را حمد میگویند ...».
15- «قال أمیر المؤمنین(ع): إنّ أطیب شیء فی الجنّة و ألذّه حبّ اللّه و الحبّ فی
1) 1) . کافی، ج 8، ص 100، ح 69؛ نورالثقلین، ج 2، ص 295، ح 23.
اللّه و الحمد للّه قال اللّه عزّوجلّ: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ... ؛ (1)
امیر المؤمنین(ع) فرمود: دلپذیرترین و لذت بخشترین چیز در بهشت، دوستی خدا و دوستی در راه خدا و «حمد» برای خداست. خدای عزوجل فرمود: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ تحیت؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حمد؛ دعا؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ لذت
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (11)
11
و اگر خدا برای مردم در رساندن بدی [و عذاب] شتاب میکرد، چنان که آنان خواهان شتاب [خدا] در رساندن خوبیها هستند، قطعاً اجلشان به آنان میرسید[و هلاک میشدند]، ولی ما کسانی را که به لقای ما امید ندارند، در طغیانشان با کوردلی و سرگردانی رها میکنیم.
1- کافران مکه، خواستار تعجیل در نزول عذاب از سوی خداوند بودند.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
مراد از «الناس»کفار مکه است و از «لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ ...» استفاده میشود که آنان خواستار نزول عذاب وعده داده شده بودند و آیه در پاسخ آن خواسته نازل شده است.
2- خداوند در کیفر کافران و عذاب کردن آنان تعجیل نمیکند.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
مفاد کلمۀ «لَوْ» نفی است؛ بنابر این «لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ ...» به معنای «لا یعجل الله ...» میباشد.
3- کیفر کافران در دنیا، باعث مرگ و نابودی آنان خواهد شد.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
4- انسان در دستیابی به خوبیها عجول و شتابزده است.
اِسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ
1) 1) . مصباح الشریعة، ص 195، ب 93؛ نورالثقلین، ج 2، ص 295، ح 25.
5- هر انسانی دارای اجلی مشخص است و پس و پیش نمیشود.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
6- خداوند کافران و منکران معاد را مهلت میدهد.
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا
7- مهلت دادن به منکران معاد، لطف الهی به آنان نیست بلکه برای فرو رفتن بیشتر، در طغیان و سرکشی است.
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
8- کافران، مستحق کیفر و عذاب الهی هستند.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا
9- قیامت، روز ملاقات با خداوند و حضور در پیشگاه اوست.
اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا
10- انکار روز بازپسین، زمینه ساز طغیان و سرکشی
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
11- طغیان و سرکشی، نشانۀ بیایمانی به روز رستاخیز
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
12- طغیان گران بی ایمان به جهان آخرت، مردمانی متحیر و سرگرداناند.
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
«عمه»به معنای تحیر و سرگردانی است.
کلیدواژهها:
استدراج؛ انسان؛ پاداش؛ تکذیب؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ صبر؛ طغیان؛ عجله؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛ لقاء اللّه مرگ؛ هدایت
وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ اَلضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (12)
12
و هنگامی که به انسان سختی برسد، به پهلو خفته یا نشسته یا ایستاده ما را [به فریاد رسی] میخواند، و چون سختی را از او برداریم [بیاعتنا] میگذرد، چنانکه گویی برای [رفع] آن سختی که به او رسیده بود ما را نخوانده است.
اینگونه برای اسرفکاران آنچه میکردند زینت داده شده است.
1- انسانها به هنگام گرفتاریها و مصیبتها رو به خدا میآورند و او را به فریاد رسی میخوانند.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا
«مَسَّ » به معنای «اصاب»است، «وَ إِذٰا مَسَّ» یعنی هر گاه برسد. «ضر»به معنای قحطی، سختی، زیان و ناراحتی آمده است. (قاموس)
2- اعتقاد به خدای یگانه، باور فطری انسانها است.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا
از این که انسانها در مواقع اضطرار و در هنگامههای سخت و دشوار، به خدا پناه میبرند و نجات خود را تنها در گرو مشیت او میدانند؛ معلوم میشود که این باور، باور و ایمانی فطری است.
3- گرفتاریها و مصایب، مایۀ بیدار شدن فطرت توحیدی انسان
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا
4- آدمیان، به هنگام گرفتاری و رنج، در هر حالتی خدا را به فریادرسی میخوانند.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً
5- نیایش خالصانۀ شرکپیشگان به درگاه خداوند، به هنگام گرفتاریها و مصایب، دلیلی روشن بر پوچی اندیشۀ شرک و حقانیت توحید ربوبی
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا
روی سخن در این سوره با مشرکان مکه است و آیۀ شریفه در مقام بیان یکی از دلیلهای روشن توحید ربوبی و پوچی اندیشۀ شرک است.
6- نیایش خالصانه به درگاه خدا، عامل جلب رحمت او و مایۀ رفع گرفتاریهاست.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ
تفریع جملۀ «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا» بر «دَعٰانٰا» بیانگر برداشت یاد شده است.
7- لزوم شکر و سپاسگزاری به درگاه خدا، به خاطر رفع گرفتاریها
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ
8- انسان در برابر لطف و مهربانیهای خداوند، موجودی ناسپاس است.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ
9- نکوهش انسانهای ناسپاس، از سوی خداوند
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا
10- رفاه و آسایش و بر کنار بودن از گرفتاریها و مصایب، زمینهساز غفلت از یاد خداست.
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ
11- زیبا جلوه کردن اعمال زشت، پیامد بیگانگی با خدا و غفلت از یاد او
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ ... کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
12- اسرافپیشگان، مردمانی که اعمال زشت خود را زیبا میبینند.
کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
13- کسانی که در گرفتاریها متوجه به خدا و در رفاه و آسایش از او غافل میشوند، مردمی مسرف هستند.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ ...
لَمْ یَدْعُنٰا ... کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسراف؛ اقرار؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ توحید؛ حق؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شرک؛ شکر؛ عجز؛ غرور؛ غفلت؛ فطرت؛ مشیت خدا؛ نعمت
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (13)
13
و در حقیقت، ما نسلهای پیش از شما را آنگاه که ستم کردند هلاک نمودیم، در حالیکه پیامبرانشان دلیلهای روشن برایشان آورده بودند، ولی آنان حاضر نبودند ایمان بیاورند. اینگونه ما گروه مجرمان را کیفر میدهیم.
1- تاریخ بشر، شاهد هلاکت امتهای بسیار با عذاب الهی
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ
«قرون»جمع «قرن»است و «قرن»به مردمی که در یک عصر و زمان زندگی میکنند، گفته میشود.
2- ستمپیشگی اقوام پیشین و ایستادگی در برابر پیامبران، عامل نابودی آنان با عذاب الهی
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
3- نجات ستمدیدگان از بیدادگری بیدادگران، از هدفهای بعثت پیامبران در طول تاریخ
لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
ذکر جملۀ «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ» بعد از «لَمّٰا ظَلَمُوا» حکایت از این حقیقت دارد که بعثت پیامبران در پی گسترش ظلم و بیدادگری و به منظور رهایی مظلومان از شرّ ظالمان بوده است.
4- تاریخ بشر، شاهد بعثت پیامبران در پی گسترش ظلم و بیعدالتی
لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
5- پیامبران الهی، دارای دلایل روشن و براهین غیر قابل انکار بودند.
جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
6- عذاب الهی در کمین جوامع کفرپیشه و بیدادگران مجرم
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا ... لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
7- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
8- نابودی امتها با عذاب استیصال، همواره پس از یأس کامل از ایمان آوردن
آنان بوده است.
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ ... وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
9- عذاب الهی، همواره پس از اتمام حجت از سوی رسولان بوده است.
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ ... وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استدراج؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ حق؛ رسالت؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ کفر
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (14)
14
سپس شما را از پی آنان در زمین جانشین کردیم تا بنگریم که چگونه عمل میکنید.
1- مردم جزیرةالعرب، جانشین امتهایی که در آن سرزمین با عذاب الهی منقرض شدند.
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ
خطاب در «جَعَلْنٰاکُمْ» متوجه مشرکان مکه و پیرامون آن است.
2- هدف از استقرار جوامع انسانی در زمین، آزمون آنان از سوی خداوند است.
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
3- دنیا، محل تکلیف و میدان آزمون انسانهاست.
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ ... لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
4- خدا، ناظر اعمال آدمیان است.
لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
5- بقا و زوال امتها، در گرو اعمال آنان است.
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ ... لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
6- لزوم مواظبت بر اعمال نیک و پرهیز از کارهای ناروا
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ ... لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انسان؛ دنیا؛ زمین؛ عمل
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15)
15
و هنگامی که آیات ما که به خوبی روشن است بر آنان خوانده میشود، کسانی که امید لقای ما را ندارند، میگویند: قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را عوض کن. بگو:
مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحی میشود پیروی نمیکنم. من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم. از عذاب روزی بزرگ میترسم.
1- تماس مستقیم و بیواسطۀ پیامبر(ص) با مردم در ابلاغ پیام خدا (آیات قرآن) به آنان
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا
از جملۀ «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا» استفاده میشود که پیامبر اکرم(ص) در میان مردم بود و با آنان تماس مستقیم داشت و خود، آیات الهی را بر آنان تلاوت میفرمود.
2- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن، آیه نام دارد.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا
3- قرآن، کتابی روشن و قابل درک برای همگان
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
4- مشرکان عصر بعثت، منکر روز بازپسین بودند.
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا
5- قیامت، روز ملاقات با خداوند و حضور در پیشگاه او
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا
6- انکار رسالت پیامبر(ص) و آسمانیبودن قرآن، از سوی شرکپیشگان عصر بعثت
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا
7- مشرکان، در راستای مخالفت با قرآن، به پیامبر(ص) پیشنهاد میکردند: برای
آنان به جای قرآن، کتاب دیگری را - که موافق خواستهها و تمایلاتشان باشد - بخواند.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا
8- شرکپیشگان عصر بعثت، قرآن را ساخته و پرداختۀ ذهن پیامبر(ص) میپنداشتند.
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ
9- تبدیل و برگرداندن محتوای قرآن به موضوعاتی باب طبع - با حفظ نظام و ساختار ظاهری آن - از پیشنهادهای مشرکان به پیامبر(ص) در راستای مخالفت با قرآن
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ... أَوْ بَدِّلْهُ
10- طرح مسألۀ قیامت در قرآن و مطرح شدن موضوع ملاقات انسانها با خدا در آن روز، مشرکان را به مخالفت بر انگیخته بود.
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ
11- مخالفت مشرکان با رسالت پیامبر(ص) و قرآن کریم، برخاسته از روح لجاجت و عناد آنان بود.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ
با توجه به اینکه آیات الهی، آشکار و واضح بود و در عین حال مشرکان از پذیرش آن امتناع ورزیدند، برداشت یاد شده استفاده میگردد.
12- قرآن پیام خدا، و پیامبر(ص) مأمور ابلاغِ بیکم و کاست آن، به مردم
قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی
13- تغییر و تبدیل و کم و زیاد کردن کلام خدا (قرآن) خارج از قلمرو اختیارات پیامبر(ص)
قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی
14- پیامبر اکرم(ص)، امین وحی و پیرو بیچون و چرای فرمانهای الهی
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
15- پیامبر اکرم(ص)، کلام خدا (قرآن) را از راه وحی دریافت میکرد.
اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
16- رهبران و مبلغان دینی، وظیفهدار رساندن معارف الهی به مردم بدون هر گونه دخل و تصرف و کم و زیاد کردن
قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
17- پرهیز از محور قرار دادن جلب رضایت مردم و سخن گفتن بر وفق و تمایلات و خواستههای آنان، از وظایف مهم و اساسی رهبران و مبلغان دینی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا ... قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
18- هیچ کس، حتی پیامبران، در صورت سرپیچی از فرمانهای خدا از عذاب او در امان نیستند.
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
19- پیامبراکرم(ص)، معصوم و به دور از هر نافرمانی و گناه
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
20- عصیان و سرپیچی از دستورهای خداوند، موجب گرفتار شدن به عذاب اخروی است.
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
21- تحریف دین (تغییر و تبدیل و کم و زیاد کردن وحی الهی) گناهی نابخشودنی و در پی دارندۀ عذاب اخروی
قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ ... إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
22- ترس از عذاب قیامت، بازدارندۀ آدمی از عصیان و سرپیچی از دستورهای الهی
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
23- خدا پروردگار آدمیان است.
إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
24- اعتقاد و توجه به ربوبیت خدا، بازدارندۀ آدمی از سرپیچی کردن از دستورهای خدا
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
25- قیامت، روزی بزرگ و هراسناک
عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
26- ترس پیامبر(ص) از عذاب قیامت، بازدارندۀ او از هر نافرمانی و گناه
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
27- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیه؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تکذیب؛ خوف؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ طغیان؛ عذاب؛ عصمت؛ قیامت؛ گناه؛ لقاء اللّه محمّد(ص)؛ وحی؛ هوا پرستی
قُلْ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (16)
16
بگو: اگر خدا میخواست آنرا بر شما نمیخواندم و خدا نیز شما را از آن آگاه نمیکرد. همانا من پیش از [نزول] آن عمری در میان شما به سر بردهام. آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
1- قرآن، کتاب خداست، نه ساختۀ ذهن پیامبر(ص)
قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ ... قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
2- پیامبر(ص)، آیات قرآن را به دستور خداوند، بر مردم میخواند.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
3- ارتباط بیواسطه و مستقیم پیامبر(ص) با مردم، در ابلاغ پیام خدا (قرآن) به آنان
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
4- لزوم حفظ رابطۀ مستقیم و بیواسطه با مردم برای رهبران و مبلغان دینی در راستای تبلیغ و ارشاد
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
5- ناآشنایی پیامبر(ص) به معارف قرآن پیش از نزول آن
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
6- آیات قرآن و پیامهای آن برای مردم عصر پیامبر(ص) کاملاً نو و آنان نسبت به آن گونه معارف بیگانه بودهاند.
وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ
برداشت یاد شده، لازمۀ جملۀ «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ... وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ» (اگر خدا خواسته بود شما را به آن آشنا نمیکرد) است.
7- زندگی و شخصیت پیش از بعثت پیامبر(ص)، دلیلی روشن بر رسالت و نبوت او است.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ
8- زندگی پیش از بعثت پیامبر(ص)، گواه روشن بر آسمانی بودن قرآن است.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ
9- انکار آسمانی بودن قرآن و رسالت پیامبر(ص) علیرغم آگاهی به زندگی و شخصیت پیش از بعثت او، نشانۀ بیخردی است.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
10- سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر انکار قرآن و رسالت پیامبر(ص)، علیرغم آشنایی کامل آنان با شخصیت پیش از بعثت آن حضرت
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
11- عقل، وسیلهای برای شناخت حقایق است.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
12- زندگی و سیر و سلوک فردی و اجتماعی پیشین افراد، وسیلهای برای شناخت شخصیت آنان
فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکذیب؛ حیات؛ رسالت؛ شرک؛ شناخت؛ عقل؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نبوت؛ وحی
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (17)
17
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را دروغ بشمارد؟ بیتردید، مجرمان ظفرمند نمیشوند.
1- افترا بستن به خدا (چیزی را به دروغ به خدا نسبت دادن) بدترین ظلم است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2- تکذیب قرآن و ساختگی خواندن آن - علیرغم اعتقاد به الهی بودنش - بدترین ظلم است.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ... أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
3- ظلم، دارای مراتب متفاوت است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ
4- قرآن، مجموعهای از آیات و نشانههای خداوند
أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
5- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن آیه نام دارد.
أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
6- افترا زنندگان به خدا، مجرم هستند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
7- تکذیب کنندگان قرآن و پیامبر(ص) مجرم هستند.
أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
8- جرمپیشگان، رستگار نمیشوند.
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
9- افترازنندگان به خدا، رستگار نخواهند شد.
اِفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ پیروزی؛ تکذیب؛ شرک؛ ظلم؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اَللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (18)
18
و جز خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیان میرساند و نه به آنان سود میدهد، و میگویند: اینان نزد خدا شفاعتگران ما هستند. بگو: آیا خدا را از چیزی باخبر میکنید که نه در آسمانها و نه در زمین از آن آگاهی ندارد؟ منزّه است او و برتر از این که به وی شرک ورزند.
1- نکوهش مردم صدر اسلام از سوی خداوند به خاطر بت پرستی آنان
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
2- مشرکان عصر بعثت، بتهای متعددی را میپرستیدند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا
3- جلب سود و دفع زیان، انگیزۀ مردم عصر بعثت در پرستش بتها
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ
4- سود و زیان آدمیان، تنها در دست خداوند است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ
5- مشرکان عصر بعثت، معبودان خود را شفیع میان خود و خدا میانگاشتند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ
6- مردم عصر بعثت، معتقد به خدا و منکر ربوبیت او بودند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ
7- مشرکان به امید شفاعت بتها، آنها را میپرستیدند.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ
8- شرک، اندیشهای خیالی و فاقد اساس و پایههای علمی و برهانی
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ
9- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ
10- جهان هستی (آسمانها و زمین) در احاطۀ علمی خداوند
قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ
11- چیزی که معلوم خدا نباشد، موجود هم نیست.
قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ
12- خدا، کمال مطلق و به دور از هر عیب و نقص
سُبْحٰانَهُ
13- خداوند، منزه از داشتن شریک است.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
14- «عن علیّ بن أبیطالب(ع)... فقال:
أمّا ما لا یعلمه اللّه، فلا یعلم اللّه أنّ له شریکاً و لا وزیراً و لا صاحبة و لا ولداً و شرحه فی القرآن: «قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ» ... ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که فرمود: اما آنچه را خدا نمیشناسد این است که خدا برای خود شریک نمیشناسد و نیز برای خود وزیر و همسر و فرزند نمیشناسد و شرح این مطلب در قرآن این است: «أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ» ...».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تقرب؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ شفاعت؛ ضرر؛ عبادت؛ علم؛ کفر
وَ مٰا کٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (19)
19
و مردم [در آغاز] جز یک امّت نبودند؛ پس اختلاف کردند. و اگر نبود سخنی که پیشتر از جانب پروردگارت صادر شده است [که داوری میان مردم را تا روز قیامت به تأخیر افکند]، میان آنان دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف دارند داوری میشد.
1- انسانها، در آغاز به صورت امت واحدی میزیستند.
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً
1) 1) . بحارالانوار، ج 40، ص 286، ح 45.
2- زندگی انسانها از آغاز تاریخ، زندگی اجتماعی بود.
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً
«امت»به هر جمعیتی گفته میشود که امر واحدی آنان را گرد هم آورده باشد.
3- توحید و یکتاپرستی، دین مشترک جوامع بشری نخستین
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا
«امت»به هر جمعیتی که امر واحدی آنان را گرد هم آورده باشد گفته میشود. مراد از آن امر واحد - که جوامع بشری نخستین را گرد هم آورد و از ایشان یک امت تشکیل داد - به قرینۀ آیۀ قبل، توحید و یکتاپرستی است.
4- امت واحد و یکتاپرست نخستین، دیری نپایید که گرفتار تفرقۀ دینی شده و به دو دستۀ موحد و مشرک انشعاب یافتند.
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا
قید«دیری نپایید» از طرف«فاء»در «فَاخْتَلَفُوا» ، بدست میآید.
5- تاریخ، شاهد دینداری و گرایش به خدا از روزهای آغازین پیدایش انسان
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا
6- مهلت دادن به جوامع شرکپیشه و تأخیر انداختن داوری میان آنان به جهان آخرت، قانون الهی حاکم برنشئۀ دنیا
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ
خداوند هنگام هبوط آدم و حوا به زمین، فرمود: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ ؛ شما - خطاب به عموم انسانها و از جمله آدم و حواست - تا مدتی معین در زمین خواهید ماند و از نعمتهای آن بهره خواهید گرفت» (بقره36/)؛ یعنی، قانون الهی حاکم بر نشئۀ دنیا این است که هر جامعهای دارای مدت و زمانی معین است و پیش از فرارسیدن اجل، از میان نمیرود. جملۀ «وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» اشاره به این قانون دارد.
7- شرک، گناهی نابخشودنی است.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ
8- اگر استمرار زندگی نوع انسان در زمین خواستۀ خدا نبود، خداوند به اختلاف پدید آمده میان موحدان و مشرکان پایان داده و اهل شرک را هلاک میکرد.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
مراد از «لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ» حکم به هلاکت و نابودی مشرکان است.
9- قیامت، روز داوری میان موحدان و مشرکان
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
10- خدا، پروردگار انسانهاست.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ
11- مهلت دادن به جوامع شرکپیشه در دنیا و تأخیر انداختن کیفر آنان به جهان آخرت، مقتضای ربوبیت خداوند است.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ استدراج؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تاریخ؛ توحید؛ حیات؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبادت؛ قضا؛ قیامت؛ گناه
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (20)
20
و میگویند: چرا نشانهای [که ما میخواهیم،] از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو: عالَم غیب [که خاستگاه معجزههاست] فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم.
1- مشرکان صدر اسلام نسبت به قرآن کریم، موضعی تحقیرآمیز داشتند.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
کلمۀ «آیَةٌ» ، به قرینۀ مقام، به معنای معجزه است؛ یعنی، مشرکان میگویند: چرا بر پیامبر(ص) از سوی خدایش [به جای قرآن] معجزه نازل نشده. مفهوم این سخن آن است که: ما قرآن را به عنوان آیت و نشانهای الهی برای صدق ادعای پیامبر(ص) کافی نمیدانیم، او اگر راست میگوید باید معجزۀ حسی ارائه کند.
2- مشرکان صدر اسلام خواستار معجزۀ حسی بودند.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
3- شرکپیشگان عصر بعثت، مردمانی بهانهجو
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
درخواست نزول معجزه از سوی مشرکان - علی رغم نزول مستمر آیات قرآن - در واقع نوعی بهانهجویی برای فرار از پذیرش رسالت پیامبر(ص) بوده است.
4- کفرپیشگان عصر بعثت - علیرغم
نزول پی در پی آیات و سورههای قرآن - خواستار نزول معجزهای دیگر بودند.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
5- علم به غیب در انحصار خداوند است.
إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ
6- نزول معجزه و فلسفۀ عدم نزول آن، از امور غیبی و در اختیار خداست.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ
7- معجزه، فعل خدا و خارج از قلمرو توانایی پیامبر(ص) است.
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ
8- وعدۀ نزول معجزه از سوی خدا به شرکپیشگان بهانهجوی عصر بعثت *
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا
متعلق «فَانْتَظِرُوا» میتواند معجزۀ درخواستی مشرکان باشد.
9- پیامبر اکرم(ص) در پی بهانهجوییهای مشرکان و پرسشهای مکرر آنان از علت عدم نزول معجزه، در انتظار پاسخ و رهنمودی از سوی خداوند بود.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ ... إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
برداشت یاد شده بر آن احتمال است که متعلق «فَانْتَظِرُوا» پاسخ درخواست مشرکان باشد؛ یعنی «فانتظروا جواب سؤالکم».
10- خداوند، مشرکان بهانهجوی عصر بعثت را به کیفری سخت و قریب الوقوع تهدید کرد.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ ... فَانْتَظِرُوا
امر در «انتظروا» میتواند برای تهدید و متعلق آن، «عذاب» باشد؛ یعنی «فانتظروا العذاب ...». به کارگیری مادۀ «انتظار» بیانگر قریب الوقوع بودن عذاب باشد.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
12- «قال الرّضا(ع): ما أحسن الصّبرَ و انتظارَ الفرج أما سمعت قول اللّه عزّوجلّ:
... «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» فعلیکم بالصّبر فإنّه إنّما یجیء الفرج علی الیأس ... ؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج. آیا سخن خدای عزوجل «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» را نشنیدهای؟ پس بر شما باد شکیبایی؛ زیرا فرج بعد از نومیدی فرامیرسد ...».
1) 1) . کمالالدین صدوق، ص 645، ح 5، ب 55؛ نورالثقلین، ج 2، ص 297، ح 34.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امام مهدی(ع)؛ بهانه جویی؛ تهدید؛ سؤال و جواب؛ صبر؛ عذاب؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ وحی؛ وعده
وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ (21)
21
و چون به مردم پس از گزندی که به آنان رسیده است رحمتی بچشانیم، به ناگاه در آیات ما مکر میکنند. بگو: مکر خدا سریعتر است. قطعاً فرستادگان ما (فرشتگان) هر مکری کنید مینویسند.
1- رفاه و آسایش، جلوهای از رحمت خداوند
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ
مراد از «رحمت»به قرینۀ «ضَرّٰاءَ» (سختی) رفاه و آسایش است.
2- خداوند، رحمت خود را حتی از کافران نیز دریغ نمیدارد.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً
مراد از «النّٰاسَ» مشرکان است.
3- کافران و مشرکان، انسانهای ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
مفهوم آیه این است که: کافران به جای شکر و سپاسگزاری در برابر نعمتهایی که به ایشان عطا کردهایم، با مکر و نیرنگ، آیات و نشانههای ما را مورد انکار قرار میدهند.
4- مردمان ناسپاس، مورد سرزنش خداوند
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
5- لزوم شکر و سپاسگزاری خداوند در برابر نعمتهای او
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
6- رفاه و آسایش، زمینهساز روحیۀ ناسپاسی و کفران
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
7- ادیان آسمانی و پیامبران الهی،
جلوههای رحمت خدا بر مردم
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً
«رَحْمَةً» در «وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً» - به قرینۀ فرازهای پیشین - میتواند کنایه از ادیان آسمانی باشد که توسط پیامبران برای نجات بشر از مشکلات و مصایب آورده شدهاند. جملۀ «إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا» میتواند مؤید این برداشت باشد.
8- انسان، موجودی ناسپاس در برابر نعمت بعثت پیامبران و تعلیمات الهی آنان
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
9- رویارویی قشرهای مرفه و اشراف عصر بعثت با پیامبر(ص) و توطئه و نیرنگ آنان در برابر معجزۀ آن حضرت (قرآن کریم)
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
مراد از «آیات»میتواند آیات قرآن باشد.
10- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن آیه نام دارد.
إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
11- مکر خدا، سریعترین و کارآمدترین مکرهاست.
إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً
12- خداوند، حامی و پشتیبان پیامبر(ص) دربرابر مکرهای توطئهگران و نیرنگبازان
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً
13- اعلام حمایت و پشتیبانی خدا از پیامبر(ص) و قرآن، علیه توطئهگران و نیرنگبازان عصر بعثت و تهدید آنان به عذاب
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً
مکر خدا، میتواند کنایه از عذاب او باشد.
14- توطئه و نیرنگ علیه قرآن، تلاشی مذبوحانه بوده و نیرنگبازان پیش از به ثمر رساندن توطئههای خود، در دام مکر (عذاب) خدا گرفتار خواهند شد.
إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً
15- اعمال انسانها توسط فرشتگان مراقب، ثبت میشود.
إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ
16- فرشتگان مراقب اعمالِ مردمان، از نوشتن هیچ عملی - هر چند که کوچک و اندک باشد - فروگذار نمیکنند.
إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ
کلمۀ «مٰا» در «مٰا تَمْکُرُونَ» افادۀ عموم میکند.
17- قرآن کریم در حصار حفاظت و مراقبت فرشتگان الهی
إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ
به قرینۀ مقام میتوان گفت که: خداوند برای جاودان ماندن قرآن و مصونیت آن از هر گونه اقدامهای شیطانیِ انسانهای کفرپیشه و ضد دین، فرشتگانی را مأمور حفاظت و مراقبت از آن کرده است و مراد از «رسل»در «إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ» همین دسته از فرشتگان میباشد.
کلیدواژهها:
ادیان؛ اسلام؛ اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تهدید؛ دین؛ رحمت؛ رفاه؛ شکر؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ ملائکه؛ ملامت؛ نعمت
هُوَ اَلَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ اَلْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (22)
22
اوست آنکه شما را در خشکی و دریا سیر میدهد، تا آنگاه که در کشتیها قرار گرفتید و [کشتیها] با بادی ملایم و مطبوع آنان را بردند و به آن شادمان شدند، ناگهان بادی سهمگین بر آنها میوزَد و موج از هر طرف بر آنان در میرسد و گمان میکنند که در محاصره قرار گرفتهاند؛ درآن حال، خدا را در حالی که عقیدۀ خود را برای او خالص کردهاند میخوانند که اگر ما را از این [مهلکه]نجات بخشی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود.
1- مرکبهای راهوار و چهارپایان باربر در خدمت انسان - برای طی مسافتهای طولانی بیابانها - نشانههای ربوبیت خدا است.
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ
روی سخن در این آیات با مشرکان و آن دسته از مردمان است که از ربوبیت خدا غافل و نسبت به آن بیتوجه هستند.
2- حرکت کشتیها بر سطح دریا، در سایۀ وزش بادهای ملایم و موافق، از جلوههای
ربوبیت خداوند است.
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ
3- عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خدایند.
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ
اسناد فعل «یسیر»به «خدا»، با اینکه پیمودن بیابانها و درنوردیدن دریاها مستقیماً توسط مرکبها و وزش باد انجام میگیرد، بیانگر برداشت یاد شده است.
4- استفاده از کشتی برای سفرهای دریایی در عصر بعثت
حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ
5- وزش باد، مایۀ شادمانی دریانوردان سوار بر کشتی در گذشته
حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا
6- کشتیهای مورد استفاده در عصر بعثت برای سفرهای دریایی، آسیبپذیر در برابر طوفان و امواج دریا
حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ ... جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ
7- سفر در دریا با کشتیها، سفری آمیخته با بیم و امید بود.
حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ ... وَ فَرِحُوا بِهٰا ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ
8- وزش بادهای تند، عامل طوفانی شدن دریا و تشکیل امواج
جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ
9- طوفانی شدن دریا و احساس خطر غرق شدن کشتی، از مقطعهای توجه پیدا کردن انسان به خدا و نیایش خالصانه وی به درگاه او
وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
10- رو کردن دنیا به مردم، زمینهساز غفلت از خدا و پشت کردن آن، عامل توجه به خداست.
وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
11- توحید و اعتقاد به ربوبیت بیشریک خدا، باور فطری هر انسان است.
وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
12- درماندگی، اضطرار و احساس خطر مرگ، عرصۀ ظهور فطرت توحیدی انسان و روی برتافتن وی از شرک
وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ ... دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
13- مردم هنگام درماندگی و خطر مرگ، به درگاه خدا دعا کرده و همراه با سوگند، قول میدهند که جزو سپاسگزاران او خواهند بود.
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
14- انسانهای ناسپاس، به هنگام احساس خطر مرگ (غرق شدن و ...) با خدا پیمان مؤکد میبندند که: اگر از آن ورطه نجات یابند، هرگز گرد گناه نگردند و به جرگۀ بندگان شاکر و سپاسگزارش بپیوندند.
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ ... لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
15- درماندگی، اضطرار و احساس خطر مرگ، عرصۀ بریده شدن امید انسان از غیر خدا
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
16- درماندگی، اضطرار و احساس خطر مرگ، عرصۀ به خاطر آمدن کردههای زشت، اظهار ندامت و شرمساری در پیشگاه خدا و پوزشطلبی انسان از خطاها و ناسپاسیها
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ انعام؛ باد؛ توحید؛ خشکی؛ خوف؛ دریا؛ دعا؛ دنیا؛ ذکر؛ سختی؛ سرور؛سفر؛ شکر؛ طوفان؛ عجز؛ عذر؛ عمل؛ عهد؛ غرق؛ غفلت؛ فطرت؛ کشتی؛ گناه؛ مرگ؛ موج؛ ندامت؛ وعده
فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (23)
23
پس هنگامی که آنان را نجات میدهد، ناگهان در زمین به ناحق ستم میکنند.
ای مردم، ستمکاری شما تنها به زیان خود شماست. از زندگی دنیا بهرهای میبرید، آنگاه بازگشت شما فقط به سوی ماست، و ما شما را از آنچه میکردید آگاه میکنیم.
1- دعای خالصانه و بیشائبۀ شرک مورد اجابت خداوند است.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ... فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ
تفریع جملۀ «أَنْجٰاهُمْ» بر «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» بیانگر برداشت یاد شده است.
2- مردم پس از رهایی از اضطرار و خطر مرگ، پیمان خود را با خدا میشکنند و به ناسپاسی و تجاوز از حق میپردازند.
لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ . فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
3- انسان، موجودی ناسپاس در برابر الطاف و مهربانیهای خداوند
فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
4- انسان، عنصری سست پیمان و عهدشکن
لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ . فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
5- انسان، موجودی بیدادگر و خودکامه
إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
«بغی بنا حق»کنایه از ستم کردن به دیگران و تجاوز به حقوق آنان است. به کارگیری فعل مضارع (یبغون) - که مفید استمرار است - بیانگر وجود خوی خودکامگی و قانع نبودن به حق خود و تجاوز به حقوق دیگران است.
6- دنیاطلبی، زمینهساز گرفتار شدن آدمی به روحیۀ خودکامگی و بیدادگری
إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ... مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
7- کامیابی خودکامگان و بیدادگران، محدود به زندگی زودگذر دنیوی است.
إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ... مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
8- بهرهجوییهای ظالمانه از دنیا، ناسپاسی در برابر خداست.
لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ . فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ... مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
9- زیان بیدادگری و خودکامگی، گریبانگیر خودکامگان و بیدادگران در جهان پس از مرگ
إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ ... ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ
10- بازگشت انسانها، تنها به سوی خداوند است.
ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ
11- خدا، آگاه بهتمامی اعمال انسانهاست.
ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
12- آگاهی یافتن انسانها به تمامی اعمال خود، در جهان پس از مرگ
ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
13- دنیا، سرای تلاش است و جهان پس از مرگ، برای کیفر و پاداش میباشد.
إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ ... مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
14- «عن زید بن أسلم قال: قال رسولاللّه(ص): لا یؤخّر اللّه عقوبة البغی فإنّ اللّه قال: «إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» ؛ (1)
زید بن اسلم گوید: رسول خدا فرمود: خداوند، کیفر ستم را به تأخیر نمیاندازد؛ زیرا خدا فرمود: «إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اخلاص؛ استبداد؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ حق؛ حیات؛ دعا؛ دنیا؛ زمین؛ سرور؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ عهد؛ کفر؛ نعمت؛ نفس
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 352.
إِنَّمٰا مَثَلُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ اَلنّٰاسُ وَ اَلْأَنْعٰامُ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ اِزَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (24)
24
جز این نیست که مَثَل زندگی دنیا مانند این است که آبی را از آسمان فرو ریزیم، پس به وسیلۀ آن، گیاه زمین از آنچه مردم و دامها میخورند [رشد کند و انبوه شود] و درهم فرو رود، تا آنگاه که زمین [مانند عروس] زیور خود برگیرد و آرایش یابد، و اهلش گمان کنند بر آن تسلّط دارند، [ناگهان] فرمان ما شب یا روز در رسد و آن را چنان از بیخ و بن بر کَنیم که گویی دیروز هیچ نبوده است.
بدینگونه، این نشانهها را برای مردمی که میاندیشند شرح میدهیم.
1- زندگی دنیوی مانند کشتزار سرسبزی است که در معرض انواع آفتهای بنیانکن قرار دارد.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ ... حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ ... أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا
2- دنیامداران، به دهقانی میمانند که مزرعۀ خرم و به خوشه نشستهاش وی را مست و بیخود سازد و با خاطری آسوده - و غافل از تمامی حوادث و آفتهای در کمین نشسته - به خوابی خوش فرو رود.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً
3- خداوند، فروریزندۀ باران از آسمان
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ
4- آب، مایۀ رویش و رشد گیاهان
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ
5- گیاه، دارای گونههایی گوناگون و متناسب با خوراک انسان و دامها
نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ
6- گیاه، ترکیبی آمیخته به آب
فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ
ضمیر «بِهِ» به «ماء» باز میگردد.
7- گیاهان، از منابع غذایی انسانها و دامها
فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ
8- گیاهان، زینتبخش زمینند.
فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ ... حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ
9- دنیا، سرایی فریبنده است.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ ... حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ
تشبیه دنیا به مزرعۀ سرسبز و زیبا، بیانگر برداشت یاد شده است.
10- دنیا، سرایی ناامن و آرمیدن در آن و گردش بر مدار آن، نشانۀ کوتهنظری است.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
غرض از تمثیل در آیۀ شریفه - به قرینۀ آیۀ بعد (و اللّه یدعوا إلیٰ دارالسلام ...) - بیان این حقیقت است که: این سرا، سرایی است که در معرض انواع حوادث و رخدادهای مرگبار است و انسان نباید به چنین جایی بسنده کند و آن را وجهۀ همت خود قرار دهد. گفتنی است که از ذیل آیۀ (لقوم یتفکرون) استفاده میشود که اهل دنیا مردمانی فاقد فکر و اندیشه هستند.
11- غفلت از حقیقت و هویت باطنی دنیا، زمینۀ فریفته شدن به زیباییهای صوری و افتادن در دام جلوههای ظاهری آن
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ ... إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
12- قرآن، مجموعهای است از آیههای روشن و به دور از هر گونه ابهام
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
«تفصیل»به معنای تبیین و برداشتن هر گونه ابهام است.
13- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن آیه نام دارد.
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
14- ارائۀ نمونههای عینی، روش الهی در تفصیل و تبیین آیات خود
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
15- مظاهر طبیعت (نزول باران، رویش گیاهان و ...) از منابع تفکر و نشانههای ربوبیت خداوند
کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
16- دلبستگی به زندگی دنیا، نتیجۀ عدم
شناخت صحیح حقیقت آن
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
17- برحذر بودن از دلبستگی به دنیا و فریفته نشدن به جلوههای ظاهری آن، نشانۀ از تفکر و دوراندیشی است.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
18- تنها متفکران و اندیشمندان، از توان لازم برای بهرهمندی از معارف قرآن برخوردارند.
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انسان؛ انعام؛ باران؛ تزیین؛ تشبیهات؛ تفکر؛ جهان؛ جهل؛ حیات؛ خوردن؛ دنیا؛ روز؛ زمین؛ شب؛ غفلت؛ قرآن؛ کشاورزی؛ گیاه
وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ اَلسَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (25)
25
و خداوند به سرای سلامت (بهشت) فرا میخواند، و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت میکند.
1- بهشت، سرای سلامت، امنیت و آرامش است.
وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ
2- خدا، مردم را از فریفته شدن به زندگی ناپایدار دنیا بر حذر داشته و به سرایی سراسر امن وسلامت(بهشت) فرامیخواند.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ
3- خدا، رهنمون انسانها به راه راست
وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
4- هدایت به راه راست، در گرو مشیت خداوند است.
وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
5- «العلاء بن عبد الکریم قال: سمعت أبا جعفر(ع) یقول فی قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» ... إنّ السّلام هو اللّه عزّوجلّ و داره ... الجنّة؛ (1)
علاء بن عبد الکریم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خدای عزوجل «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» فرمود:
سلام نام خدای عز و جل و دار او ... بهشت است».
1) 1) . معانی الاخبار، ص 177، ح 2؛ نورالثقلین، ج 2، ص 300، ح 42.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ بهشت؛ تحیت؛ دارالسّلام؛ دنیا؛ صراط مستقیم؛ مشیت خدا؛ هدایت
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (26)
26
برای کسانی که نیکی کردهاند [پاداشی] نیکوتر و چیزی افزون است. نه هیچ گونه سیه رویی آنان را فرا میگیرد و نه هیچ گونه ذلّتی. اینان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند بود.
1- پاداشهای اخروی، تنها از آن نیکوکاران است.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ
2- پاداش نیکوکاران در سرای آخرت از نوع بهترین پاداشهاست.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ
3- نیکوکاران در سرای آخرت، افزون بر بهترین پاداشها، از نعمتهایی بیشمار و غیر قابل توصیف برخوردار خواهند بود.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ
تنکیردر «زِیٰادَةٌ» - که برای تفخیم است - بیانگر برداشت یاد شده میباشد.
4- پرداخت پاداش افزون بر استحقاق، کاری است شایسته و ارزشمند.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ
5- نیکوکاران در سرای آخرت همواره شادمان، بانشاط، گرامی و عزیز خواهند بود.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ
«رهق»به معنای پوشاندن و «قَتَرٌ» به معنای دود سیاه و «ذِلَّةٌ» - مقابل «عزت» - به معنای خفت و خواری است؛ یعنی، بر چهرۀ نیکوکاران غبار غم و اندوهِ خواری نخواهد نشست و این کنایه است از اینکه، آنان همواره شاد و همه جا ارجمند خواهند بود.
6- نیکوکاران، اهل بهشتند.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ
7- نیکوکاران، در بهشت جاودانه خواهند ماند.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
8- جهان آخرت، سرایی است جاودان.
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
9- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» فأمّا الحسنیٰ، الجنّة و أما الزّیادة فالدّنیا، ما أعطاهم اللّه فی الدّنیا لم یحاسبهم به فی الآخرة ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» روایت شده است «حسنی»، بهشت است و «زیاده»، عطای خدا در دنیاست. آنچه خدا در دنیا به آنان داده، در آخرت حساب آن را از ایشان نمیخواهد ...».
10- «عن علیّ(ع): الزّیادة غرفة من لؤلؤة واحدة لها أربعة أبواب؛ (2)
از علی(ع) روایت شده است: زیاده در سخن خدای تعالی «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» ، غرفهای است از لؤلؤ یکپارچه که چهار در دارد».
11- «سئل رسولاللّه(ص) عن قول اللّه تعالی: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» قال: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا» أهل التّوحید و «الْحُسْنیٰ» الجنّة و «الزّیادة» النّظر إلی وجه اللّه؛ (3)
از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدای تعالی «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» سؤال شد، فرمود: مراد از «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا» اهل توحید میباشد و «حسنی» بهشت و «زِیٰادَةٌ» نظر به وجهاللّه است».
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ بهشت؛ پاداش؛ خلافت الهی؛ سرور؛ عزت؛ عمل؛ مروارید
وَ اَلَّذِینَ کَسَبُوا اَلسَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (27)
27
و کسانی که مرتکب بدیها شدهاند، کیفر هر بدی مانند آن است، و آنان را ذلّتی[وصف ناپذیر] فرا میگیرد. هیچ چیز از [کیفر] خدا مصونشان نمیدارد. گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تار پوشیده شده است. اینان اهل آتشند و در آن جاودان خواهند بود.
1- دنیا، سرای تلاش و آخرت، سرای کیفر و پاداش است.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ ... وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا
2- خداوند در قیامت، در کیفر دادن بدکاران به عدل و در پاداش دادن به نیکوکاران به فضل، رفتار خواهد کرد.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ ... وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا
تعبیر «الْحُسْنیٰ» و «زِیٰادَةٌ» - در مورد پاداش نیکوکاران - بیانگر فضل و عبارت «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا» - در مورد کیفر بدکاران - بیانگر عدالت و نفی ظلم است.
3- بدکاران در قیامت، گرفتار کیفر اعمال بد خویش خواهند شد.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا
4- کیفر هر کار بد در قیامت، کیفری متناسب با همان کار بد خواهد بود.
جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا
5- بدکاران در جهان آخرت، گرفتار چنان خواری و ذلتی خواهند شد که در وصف نمیگنجد.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ
تنکیر «ذِلَّةٌ» بیانگر این حقیقت است که ذلت و خواری بدکاران غیر قابل توصیف است.
6- مردمان زشت کردار در سرای آخرت، گرفتار خشم و عذاب الهی خواهند بود.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ
مراد از جملۀ «مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ» ، «ما لهم من عذاب اللّه من عاصم» میباشد.
7- جهانآخرت،سرای تنهایی ومحرومیت از هر گونه شفاعت برای زشتکرداران
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ
8- چهرۀمردمان زشتکار درقیامت، مانند پارهای از شب دیجور، سیاه خواهد بود.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً
9- زشتکرداران، اهل دوزخ هستند و در آن ماندنی خواهند بود.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
10- سرنوشت خوب و بد انسان در آخرت، بستگی به عملکرد خود او دارد.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ ... وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ...
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
11- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ...» قال: هٰؤلاء أهل البِدَع و الشّبهات و الشّهوات ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ...» روایت شده است: اینان بدعت گذاران و شبهه افکنان و شهوت پرستانند ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بدعت؛ پاداش؛ تشبیهات؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذلت؛ شب؛ شفاعت؛ ظلمت؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ (28)
28
و [یاد کن]روزی را که همۀ آنان را محشور میکنیم، سپس به آنان که شرک ورزیدهاند میگوییم: شما و شریکانتان بر جای خود باشید. پس میانشان جدایی میافکنیم، و شریکانشان میگویند: شما ما را پرستش نمیکردید.
1- قیامت، روز حشر و گردآوری تمامی انسانها (نیکان وبدان، ومؤمنان ومشرکان)
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ ... وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً
ضمیر «هم»در «نَحْشُرُهُمْ» به هر دو دستۀ نیکان و بدان برمیگردد.
1) 1) . تفسیر قمی، ج1، ص311؛ نورالثقلین، ج 2، ص 302، ح 53.
2- به یاد سپردن روز محشر و دشواریهای آن، توصیه الهی به مردم
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ
«یَوْمَ» مفعولبه برای فعل محذوف است؛ یعنی «و اذکر» یا «و اذکروا یوم نحشرهم جمیعاً».
3- حشر مشرکان در قیامت، به همراه معبودهای مورد پرستش آنان خواهد بود.
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ
4- توقیف وبازداشت مشرکان و جدا کردن میان آنان و معبودانشان برای بازجویی و محاکمه در قیامت
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ
5- قیامت، عرصۀ داوری خدا میان انسانها
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ
6- معبودان مشرکان در قیامت، از مورد پرستش واقع شدن خود اظهار بیاطلاعی کرده و آن را انکار خواهند کرد.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ
7- بتهای مورد پرستش اهل شرک در آخرت، دارای شعور و توانا بر نطق
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ
8- بتها، در قیامت با مشرکان سخن خواهند گفت.
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا ... قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ حشر؛ سخن؛ شرک؛ شعور؛ قضا؛ قیامت؛ گناه
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ (29)
29
و کافی است که خدا میان ما و شما گواه باشد. به راستی ما از پرستش شما بیخبر بودیم.
1- معبودان مشرکان در قیامت، خدا را شاهد میگیرند که از عبادت اهل شرک بیخبر بودهاند.
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ
2- بتهای اهل شرک در جهان آخرت، دارای شعور و آگاهی و توانا بر نطق
وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ ... فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ
3- بتهای اهل شرک در قیامت، بر یگانگی خدا و آگاهی او بر ظاهر و باطن اشیا اعتراف خواهند کرد.
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ
4- گواهی خداوند در قیامت، گواهی کامل و بینیاز کننده از گواهی دیگران است.
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ جاهلیت؛ سخن؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ علم؛ قیامت؛ گواهی
هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (30)
30
آنجاست که هر کسی آنچه را که از پیش کرده است میآزماید، و به سوی خدا سرپرست حقیقی خود بازگشت داده میشوند، و آنچه به دروغ میساختند از دستشان میرود.
1- اضطراب و نگرانی شدید مردم در عرصۀ محشر
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ
«بلاء»(مصدر تَبْلُوا ) به معنای آزمودن است. اشتغال هر فردی در عرصۀ محشر به آزمودن و سبک و سنگین کردن اعمال خود، حاکی از این است که: عموم مردم در آن روز نسبت به فرجام کار خود بسیار نگران و دلواپس خواهند بود.
2- فرجام نیک و بد هر کس در عرصۀ محشر، در گرو اعمال اوست.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ
3- دنیا، جایگاه عمل برای جهان آخرت است.
هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ
4- آگاهی انسانها به تمامی اعمال و کردههای خود در عرصۀ محشر
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ
کلمۀ «مٰا» در «مٰا أَسْلَفَتْ» ظهور در عموم دارد؛ یعنی، در عرصۀ محشر هر کسی به زیر و رو کردن آنچه از پیش کرده است خواهد پرداخت.
5- محشر، عرصهای که در آن هر فردی به بازرسی، زیر و رو و سبک و سنگین کردن اعمال و کردههای خود مشغول خواهد بود.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ
6- فرجام کار هر کس در قیامت در دست خداست.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
7- خدا، مولا و مالک حقیقی انسانهاست.
وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
8- قیامت، روز رجوع و بازگشت همۀ انسانها به خداوند است.
وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
9- قیامت، روز ظهور مولویت و مالکیت به حق و پروردگاری بیهمتای خداوند و بر ملا شدن بطلان اندیشۀ مولویت و ربوبیت غیر او برای شرکپیشگان
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
10- شرک (اعتقاد به وجود مولویت و ربوبیت برای غیر خدا) پنداری باطل و افترا بر خداوند است.
وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ افترا؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ باطل؛ توحید؛ جهانبینی؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ مولی/اسما و صفات؛ ولایت
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اَللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (31)
31
بگو: کیست که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ یا کیست که مالک گوش و چشمها[ی شما] است؟ و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد؟ و کیست که کار [جهان] را تدبیر میکند؟ خواهند گفت: خدای.
پس بگو: با این وصف، آیا [از خدا] پروا نمیکنید [که غیر او را میپرستید]؟
1- روزیبخش انسانها، کسی جز خدا نیست.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
2- آسمان و زمین، دو منبع روزی برای انسانها
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
3- تأمین بیوقفۀ روزی انسانها از سوی خدا، جلوهای از ربوبیت بیهمتای اوست.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
این آیۀ شریفه - به قرینۀ آیۀ بعد - در مقام رد پندار ربوبیت غیر خدا و توجه دادن شرک پیشگان به ربوبیت بیهمتای خداست.
گفتنی است که به کارگیری فعل مضارع (یرزقکم) بیانگر استمرار روزی و بیوقفه بودن آن است.
4- شرکپیشگان عصر بعثت با وجود اعتقادشان به رازقیت و روزی بخشی خدا، ربوبیت بیشریک او را باور نداشتند.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
ضمیر فاعلی در «فَسَیَقُولُونَ» به مشرکان بر میگردد.
5- شنوایی و بینایی و دیگر حواس انسان، تحت مالکیت و تصرف خداست.
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ
6- شنوایی و بینایی، از مهمترین و کارآمدترین قوای موجود در انسان
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ
گزینش دو قوۀ «شنوایی» و «بینایی»، از میان دیگر قوا، مفید برداشت یاد شده است.
7- شنوایی و بینایی و دیگر حواس، از
جلوههای ربوبیت خدا بر انسانها
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ
8- شرک پیشگان عصر بعثت، در عین اینکه به مالکیت و حاکمیت خدا بر قوا و حواس آدمی اعتقاد داشتند، منکر ربوبیت او بودند.
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
9- شرکپیشگان عرب جاهلی با وجود اینکه خدا را پدید آورندۀ جانداران از موجودات بیجان و موجودات بیجان را از جانداران میدانستند، منکر ربوبیت و پروردگاری او بودند.
وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ ...
فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
10- پیدایش مستمر و بیوقفۀ موجودات جاندار از پدیدههای بیجان و موجودات بیجان از پدیدههای جاندار، از نشانههای ربوبیت خدا
وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ ...
فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
11- خداست که پیوسته موجود زنده را از جسم مرده و مرده را از جسم زنده پدید میآورد.
وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ ...
فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
به کارگیری فعل مضارع در «یُخْرِجُ الْحَیَّ» و «یُخْرِجُ الْمَیِّتَ» بیانگر استمرار پیدایش مرگ و حیات است.
12- مشرکان عرب جاهلی با وجود اعتقادشان به اینکه تدبیر امور جهان در دست خداست، منکر ربوبیت و پروردگاری بیهمتای او بودند.
وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
13- وحدت تدبیر در جهان آفرینش، نشانۀ وحدت ربوبیت و بیاساس بودن اندیشۀ شرک است.
وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
وحدت تدبیر از وحدت مدبر - که جملۀ «وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» بر آن دلالت دارد - استفاده میشود.
14- جهان آفرینش، پیوسته نیازمند تدبیر خداوند است.
وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
به کارگیری فعل مضارع (یدبر) - که بیانگر استمرار است - مفید برداشت یاد شده میباشد.
15- تدبیر امور جهان آفرینش، تنها در دست خداست.
وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
«ال»در «الْأَمْرَ» عوض از مضاف الیه محذوف است و به قرینۀ مقام - که در بیان ربوبیت خدا بر جهان و انسانهاست - تقدیر آن «و من یدبر أمر الخلق»میباشد.
16- شرکپیشگی و انکار ربوبیت خدا - علیرغم اعتقاد به رازقیت، حاکمیت، حیاتبخشی و تدبیر بیوقفۀ خدا نسبت به امور جهان - نشانهای از وجود روحیۀ بیپروایی در انسان است.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ
17- اعتقاد به رازقیت، حاکمیت، حیاتبخشی و تدبیر مطلق خدا نسبت به امور جهان، مقتضی تقواپیشگی است.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ چشم؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛رزق؛ زمین؛ شرک؛ گوش؛ مردگان
فَذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمُ اَلْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (32)
32
این است خدا، پروردگارِ به حقّ شما. پس، بعد از حق جز گمراهی چیست؟ چگونه[از حقّ] برگردانده میشوید؟
1- رازقیت، حاکمیت، حیات بخشی و تدبیر کار جهان، جلوههای روشنی از ربوبیت خدا بوده و اعتقاد به آن، مستلزم ایمان به پروردگار بیشریک است.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ ... فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ
تفریع جملۀ «فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ» با «فا»، بر آیۀ پیش (قل من یرزقکم ...) بیانگر این حقیقت است که: با وجود اعتقاد به رازقیت خدا، حاکمیت او بر قوا و حواس آدمی، خالقیت نسبت به جاندار و بی جان و تدبیر او نسبت به امور جهان؛ ایمان به ربوبیت مطلق خدا ضروری بوده و مجالی برای پندارپروردگاری غیر او باقی نمیماند.
2- خدا، رب و پروردگار حقیقی آدمیان است.
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ
3- توحید (اعتقاد به ربوبیت بیهمتای خدا) آیینی حق و یکتاپرستی سلوک راه هدایت است.
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ
4- شرک (اعتقاد به ربوبیت غیر خدا) آیینی باطل و بت پرستی ضلالت و گمراهی است.
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ
5- حق، مدار هدایت و باطل، مدار ضلالت است.
فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ
جملۀ «فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ ...» دارای حذف و ایجاز است و تقدیر آن چنین میباشد: «فما ذا بعد الحق الذی هو الهدی إلا الباطل الذی هو الضلال».
6- ورای حق و حقیقت، جز گمراهی و ضلالت نیست.
فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ
7- روی برتافتن از توحید و یکتاپرستی و گرایش بهشرک و بتپرستی، کاری شگفت و در پی دارندۀ نکوهش سخت خداوند
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ ... فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ حق؛ خالق/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل؛ ملامت؛ هدایت
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33)
33
اینگونه، سخن پروردگارت دربارۀ کسانی که نافرمانی [خدا] کردهاند ثابت گشته است که آنان [به سبب نافرمانیشان] ایمان نخواهند آورد.
1- «نافرمانی» و «ایمان»دو صفت متضاد و ناسازگار هستند.
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
2- فسق پیشگان نافرمان، فاقد زمینۀ گرایش به ایمان و محروم از پذیرش آن
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
3- محرومیت فاسقان از گرایش به ایمان و پذیرش آن، حکم قطعی و غیر قابل تخلف
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
4- حکم الهی به محرومیت اهل فسق از گرایش به ایمان، مقتضای ربوبیت و پروردگاری اوست.
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
5- مشرکان، مردمانی فسق پیشه و نافرماناند.
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ ... کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا
6- شرک و بت پرستی، خروج از مدار حق و گردش بر مدار باطل است.
فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ ... کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ باطل؛ بت؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ فسق
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (34)
34
بگو: آیا از شریکان (معبودان) شما کسی هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را باز گرداند؟ بگو: خدا آفرینش را آغاز میکند و سپس آن را باز میگرداند. پس چگونه [از حق] منحرف میشوید؟
1- آموزش بحث و احتجاج با مشرکان به پیامبر(ص) از جانب خداوند
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ
2- عربهای جاهلی، مردمانی شرکپیشه و بت پرست بودند.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ
3- شرک وبت پرستی، آیینی بیپایه، غیر قابل دفاع و ساختۀ اوهام نابخردان
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ
اضافۀ «شرکاء» به ضمیر«کم»حاکی از ساختگی بودن شرک است. و استفهام تعجبی در جملۀ «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ» نشانگر نابخردی معتقدان به آن میباشد.
4- دو چیز، معیار استحقاق معبودیت و سزاوار پرستش بودن است: «توانایی بر پدید آوردن جهان» و «قدرت بر
برپا کردن دوبارة آن».
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
5- جهان آفرینش، جهانی حادث و ناپایدار است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
جملۀ «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ» مسبوق به عدم بودن پدیدههای جهان را میرساند و «ثُمَّ یُعِیدُهُ» بیانگر این است که این جهان به سوی مرگ و انقراض در حرکت است.
6- برپایی جهان آخرت در پی انقراض جهان کنونی است.
یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
7- جهان آخرت، جهانی مثال و مانند جهان کنونی است.
یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
8- قدرت پدید آوردن جهان و تواناییِ برپا کردن جهان آخرت، در انحصار خداوند است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
9- تنها خداوند، سزاوار پرستش و معبودیت است.
قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
10- معاد، جسمانی است.
قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
ضمیر در «یُعِیدُهُ» به «الْخَلْقَ» بر میگردد و معنای حقیقی «اعاده»، برگرداندن خود شیء است.
11- مرگ، و نابودی سرنوشت حتمی همۀ پدیدههای جهان آفرینش
قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که: مراد از «الْخَلْقَ» مطلق آفریدهها بوده باشد و جملۀ «فیهلکه» پس از «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ» - و به قرینۀ «ثُمَّ یُعِیدُهُ» - در تقدیر گرفته شود؛ یعنی: «اللّه یبدؤا الخلق فیهلکه ثم یعیده».
کلیدواژهها:
آخرت؛ احتجاج؛ اللّه؛ بت؛ تعلم؛ تعلیم؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ دنیا؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (35)
35
بگو: آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو: خدا به سوی حق هدایت میکند. پس آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوارتر است از او پیروی شود یا کسی که راه نمییابد مگر اینکه راهنمایی شود؟ شما را چه شده است، چگونه حکم میکنید؟
1- آموزش بحث و احتجاج با مشرکان به پیامبر(ص) از سوی خداوند
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ
2- اعراب جاهلی، مردمانی شرک پیشه و بت پرست بودند.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ
3- قدرت بر هدایت به سوی حق، معیار استحقاق معبودیت و سزاوار پرستش بودن است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ
4- قدرت بر هدایت به سوی حق، در انحصار خداوند است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ
5- تنها خدا، سزاوار پرستش و پیروی است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ
6- خدا، هدایتگرِ بینیاز از هدایت است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ .. إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
7- غیر خدا، ذاتاً فاقد توانایی رهیابی به سوی حق بوده و نیازمند هدایت خداست.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
8- تنها هدایت کنندۀ به حق، شایستۀ اطاعت و پیروی کردن است.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
9- پیروی از غیر خدا، امری نکوهیده و ممنوع است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
10- تبعیت بیچون و چرا از هدایتهای الهی و سرپیچی از پیروی غیر خدا، داوری بخردانه و نشانۀ خردمندی است.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ ... أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی ... فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
11- عقل هر انسانی بر تبعیت از کسی که بهسوی حق هدایتمیکند، فرمان میدهد.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
12- پیروی از غیر خدا و سر برتافتن از هدایتهای الهی، نشانۀ کوته نظری و نابخردی است.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی ... فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اطاعت؛ اللّه؛ بت؛ پیروی؛ تعلیم؛ تفکر؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهان بینی؛ حق؛ شرک؛ عجز؛ عقل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت
وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (36)
36
و بیشترشان جز از پنداری [موهوم] پیروی نمیکنند. بیتردید، پندار، [انسان را]به هیچ وجه از حق بینیاز نمیکند. قطعاً خدا به آنچه میکنند داناست.
1- اعراب جاهلی، مردمانی کوته نظر، خرافاتی و پیرو موهومات
فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ . وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا
2- شرک، آیینی خرافی و فاقد اساس و پایههای علمی و برهانی است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا
3- پیروی از ظن و گمان امری است نکوهیده و ممنوع.
وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا
4- ظن و گمان از رساندن انسان به حقایق، ناتوان و بیاعتبار است.
إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً
5- ظن و گمان، در ارائۀ حق، هرگز نمیتواند جانشین علم و یقین شود.
إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً
6- خدا، به تمامی اعمال مردمان آگاهی کامل دارد.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ
7- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ
کلیدواژهها:
اکثریت؛ اللّه؛ پیروی؛ جاهلیت؛ حق؛ حُکم؛ شرک؛ ظن؛ علیم/اسما و صفات؛ ملامت
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (37)
37
و چنان نیست که این قرآن [با این درجه از بلاغت و اعجاز] از جانب غیر خدا و افترا باشد، بلکه کتابهای پیش از خود را تصدیق میکند و این کتابها را شرح میدهد. هیچ شکّی در آن نیست و از سوی پروردگار جهانیان [نازل شده] است.
1- قرآن کتابی است که نسبت ساختگی و غیر الهی بودن را، نه در شکل و نه در محتوا، نمیپذیرد.
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
نفی صفت افترا و ساختگی بودن از قرآن با به کارگیری «مٰا کٰانَ» - که برای نفی شأن و استعداد است - بیانگر این حقیقت میباشد که: در قرآن - چه در شکل و چه در محتوای آن - هیچ نشانهای که حاکی از غیر الهی بودن آن باشد، وجود ندارد.
2- قرآن، معجزۀ حضرت محمد(ص) و دلیل رسالت و نبوت وی
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- قرآن، نام کتاب آسمانی پیامبر اسلام(ص) است.
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4- هیچ مخلوقی، توانایی آوردن کتابی همانند قرآن را ندارد.
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5- وحدت و یگانگی معارف قرآن با معارف کتابهای آسمانی پیشین (تورات، انجیل و ...)
وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ
6- قرآن، تصدیق و تأیید کنندۀ کتابهای
آسمانی پیشین (تورات، انجیل و ...)
وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ
7- شباهت و همگونی قرآن با کتابهای آسمانی پیشین (تورات، انجیل و ...) دستاویز مشرکان صدر اسلام برای زدن برچسب «ساختگی بودن» به آن
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ
8- قرآن، شرح و تفصیل کتابهای آسمانی پیشین (تورات، انجیل و ...) است.
وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ
9- قرآن، کتابی روشن و به دور از هرگونه ابهام
وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ
10- قرآن، مجموعهای است از معارف حق و به دور از هر چیزی که مایۀ ریب و تردید میباشد.
لاٰ رَیْبَ فِیهِ
«رَیْبَ» از عارضههای نفسانی انسان است. نفی آن از ساحت قرآن از باب اطلاق سبب و ارادۀ مسبب است؛ یعنی، چیزی که مایۀ ریب باشد در قرآن نیست.
11- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
12- خدا، پروردگار جهانیان است.
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
13- ربوبیت و پروردگاری خدا، مقتضی نزول قرآن
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
14- قرآن، کتابی است انسانساز و مایۀ رشد و پرورش.
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
15- جهان، دارای عالمهای گوناگون
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
16- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انجیل؛ تورات؛ جهان؛ راستگویی؛ رب /اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (38)
38
آیا میگویند: [محمّد] آن را به دروغ بافته است؟ بگو: اگر راست میگویید، سورهای مانند آن بیاورید، و هر که را توانستید، جز خدا [به کمک] فرا خوانید.
1- «ساختگی بودن» از برچسبهای شرکپیشگان عصر بعثت به قرآن در راستای مبارزۀ با پیامبر اکرم(ص)
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ ... أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
2- آموزش بحث و احتجاج با مشرکان به پیامبر(ص) از سوی خداوند
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ
3- ساختار قرآن، ساختاری سوره سوره است.
قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ
4- قرآن، معجزۀ جاودان حضرت محمد(ص) و گواه صدق نبوت آن حضرت
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ
5- تحدی و دعوت مشرکان از سوی پیامبر(ص) به آوردن سورهای همانند سورۀ قرآن
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ
6- ناتوانی بشر از آوردن سورهای همانند یکی از سورههای قرآن، نشانۀ بارز آسمانی بودن قرآن است.
قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
7- غیر خدا، توانایی ساختن سورهای همانند کوچکترین سورۀ قرآن را ندارد.
قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تعلم؛ خلافت الهی؛ راستگویی؛ سوره؛ شرک؛ عجز؛ قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ وحی
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (39)
39
[نه چنین است،] بلکه چیزی را تکذیب کردند که به دانش آن احاطه نیافتهاند و هنوز تأویلش به آنان نرسیده است. کسانی که پیش از آنان بودند[نیز]همینگونه [انبیا را] تکذیب کردند. پس بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟
1- مشرکان، آیاتی از قرآن را که حامل معارفی بلند بوده و در ظرف کوچک ذهن آنان جای نمیگرفت، انکار میکردند.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ ... بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «ما»در «بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا ...» اشاره به دستهای از آیات قرآن باشد و مای محذوف در «لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ» - که عطف بر «لَمْ یُحِیطُوا» و به تقدیر «و کذبوا بما لما یأتهم تأویله»است - اشاره به دستهای دیگر از آیات باشد.
2- شرکپیشگان عرب جاهلی، مردمانی ناآشنا به جهان آخرت و حقایق روز بازپسین
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ
مراد از «بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ» به قرینۀ جملۀ بعد (و لما یأتهم تأویله) میتواند قیامت باشد. در این صورت، جملۀ «لَمْ یُحِیطُوا ...» بیانگر این است که: موضوع قیامت برای مشرکان عرب جاهلی موضوعی بیسابقه و نوی بود و آنان در گذشته نسبت به آن در بیخبری محض به سر میبردند.
3- قیامت و روز بازپسین، مورد انکار شرکپیشگان عصر بعثت
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ
4- شرک، آیینی سابقهدار در تاریخ بشر
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
5- تکذیب و انکار قیامت، موضعگیری مشترک همۀ شرکپیشگان تاریخ
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ ... کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
6- طرح مسألۀ قیامت و روز بازپسین، رسالت مشترک تمامی پیامبران الهی
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ ... کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
7- عذاب استیصال، کیفر تکذیب پیامبران الهی و رویارویی با ایشان
بَلْ کَذَّبُوا ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
8- تهدید شرکپیشگان عصر بعثت به عذاب استیصال
بَلْ کَذَّبُوا ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
9- تاریخ بشر، شاهد فرجام شوم مخالفان پیامبران و گرفتار شدن آنان به عذاب استیصال الهی
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
10- تاریخ بشر، شاهد مخالفت و رویارویی بیدادگران با رسولان الهی
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
11- بعثت پیامبران الهی، در راستای نجات مظلومان از ستم بیدادگران
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
رویارویی بیدادگران با رسولان الهی در طول تاریخ، بیانگر برداشت یاد شده است.
12- ظلم و بیدادگری، زمینهساز انکار قیامت و تکذیب دین و پیامبران
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
13- مطالعه در سرگذشت بیدادگران تاریخ و فرجام شوم آنان، امری ضروری و مایۀ عبرت است.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
14- «عن علیّ بن أبیطالب(ع) قال:
«قلت: أربع أنزل اللّه تعالی تصدیقی بها فی کتابه ... قلت: فمن جهل شیئاً عاداه، فأنزل اللّه: «بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ ... ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده است: چهار مطلب گفتم که خداوند تصدیق مرا به آن چهار مطلب، در کتاب خود نازل فرمود ..
گفتم: کسی که جاهل به چیزی باشد با آن دشمنی میکند؛ پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ ...»».
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ جاهلیت؛ جهل؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ ظلم؛عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت
1) 1) . امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 108، مجلس 17؛ بحارالانوار، ج 1، ص 166، ح 5.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ (40)
40
و بعضی از آنان به قرآن ایمان میآورند و بعضی به آن ایمان نمیآورند، و پروردگار تو به [حال] تباهکاران داناتر است.
1- برخی مشرکان، با اینکه آسمانی بودن قرآن را باور داشتند، به تکذیب آن برمیخاستند.
بَلْ کَذَّبُوا ... وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ
این برداشت مبتنی بر این است که: ضمیر «هم» - با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیش - به تکذیبکنندگان قرآن برگردد و از «یُؤْمِنُ» زمان حال اراده شده باشد.
2- برخی مشرکان، آسمانی بودن قرآن را باور نداشته، آن را تکذیب میکردند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ
این برداشت نیز مبتنی بر این است که ضمیر «هم»به تکذیبکنندگان قرآن برگردد.
3- هرگز همۀ مردم روی زمین، قرآن را انکار و تکذیب نخواهند کرد.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ
محتمل است مراد از ضمیر «مِنْهُمْ» عموم مردم باشد؛ که در این صورت، آیه در مقام بیان حال آنان به هنگام روبرو شدنشان با قرآن است.
4- هرگز تمامی مردم، به قرآن ایمان نخواهند آورد.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ
5- مردم، همواره نسبت به قرآن دو دسته هستند: مؤمن و کافر.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ
6- کسانی که به آسمانی بودن قرآن باور دارند و در عین حال آن را تکذیب میکنند، مفسد هستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ ... وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
برداشت بالا مبتنی بر این است که ضمیر «هم»به تکذیبکنندگان برگردد و مراد از «المفسدین»دستۀ اول (من یؤمن به) باشد.
7- کسانی که قرآن را میپذیرند و به آن ایمان میآورند، از رذیلۀ فسادانگیزی منزه هستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ ... وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
8- کسانی که قرآن را تکذیب میکنند، مفسد هستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
9- خداوند، بهتر و بیشتر از هر کس، به حال مفسدان آگاه است.
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
11- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ» فهم أعداء محمّد(ص) و آل محمّد(ع) من بعده؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ» روایت شده است: اینان دشمنان محمد و آل محمد هستند که پس از او میآیند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ تکذیب؛ تنزیه؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ فساد؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (41)
41
و اگر تو را دروغگو شمردند، بگو: عمل من برای من است و عمل شما برای شما.
شما از آنچه من میکنم برکنارید، و من از آنچه شما میکنید برکنارم.
1- پیامبر(ص) دستور داشت تا درصورت مواجهشدن با پافشاریمشرکان بر تکذیب و انکار، آنان را به حال خود رها کرده و از اعمال باطلشان اعلان تبری کند.
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ ... وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
2- دعوتکنندگان به سوی حق در صورت مواجه شدن با پافشاری مردم بر انکار حق، باید با اعلان تبری از باطل، آنان را به حال خود رها کنند.
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ ... وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
3- سود و زیان اعمال و کردار هر شخص تنها عاید و گریبانگیر خود آن شخص خواهد شد.
لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ
حصر در برداشت یاد شده از تقدیم خبر ( «لِی» و «لَکُمْ» ) بر مبتدا، استفاده شده است.
1) 1) . تفسیر قمی، ج1، ص312؛ نورالثقلین، ج 2، ص 305، ح 70.
4- پیامبر اکرم(ص) از اعمال و کردار مشرکان و مشرکان از اعمال و کردار پیامبر(ص)، ناراحت و بیزار بودند.
أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
5- پیامبر اکرم(ص) در برابر مشرکان تکذیبکنندۀ رسالت، موضعگیری صریح و قاطعی داشت.
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
6- خرسندی و رضا به اعمال و کردار نیک دیگران، انسان را در منافع آن سهیم میکند.
لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
جملۀ «أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ ...» میتواند تعلیل برای جملههای «لِی عَمَلِی» و «لَکُمْ عَمَلُکُمْ» باشد؛ یعنی، چون شما مشرکان از اعمال من بیزارید، منافع اعمال من ویژۀ خود من و چون من از کردار شما بیزارم، ضررهای اعمال شما ویژۀ خود شما خواهد بود.
7- خرسندی و رضا به اعمال و کردار بد دیگران، آدمی را در ضررهای آن سهیم میکند.
لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ باطل؛ تولی؛ حق؛ دروغ؛ شرک؛ عمل؛ محمّد(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ (42)
42
و بعضی از آنان به تو گوش میدهند [امّا نه با گوش دل]. آیا تو میتوانی به کران بشنوانی، هرچند عقل خود را به کار نگیرند؟
1- تأثیر ناپذیری برخی مشرکان از پیام وحی و آیات الهی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ
2- استماع کلام وحی در صورتی که با گوش دل نباشد بیفایده است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
3- مشرکانی که قرآن را از زبان پیامبر(ص) میشنیدند و به آن ایمان نمیآوردند، دلهایشان از شنوایی محروم و
از فهمیدن حقیقت، ناتوان بود.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
4- مشرکان، در برخورد با سخنان پیامبر(ص)دارای موضعیلجوجانه بودند.
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
5- مردمی که به آیات قرآن گوش فرادهند و به آن ایمان نیاورند، مانند کسانی هستند که از حس شنوایی محروم و از قوۀ عاقله بینصیبند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
6- مردمی که به آیات قرآن گوش سپارند و به آن ایمان نیاورند، دلهایشان از شنوایی محروم و از فهمیدن حق ناتوان است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
7- ارشاد مردمی که از پذیرفتن حق صریح و روشن سر باز میزنند، عملی بینتیجه است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
8- هیچ کس حتی پیامبر(ص)، نمیتواند مردمی را که از پذیرفتن حق صریح و روشن سر باز میزنند، ارشاد کند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ چشم؛ حق؛ شرک؛ عقل؛ قرآن؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ (43)
43
و بعضی از آنان به تو نگاه میکند [امّا نه با چشم دل]. آیا تو میتوانی کوران را راه بنمایی، هر چند نبینند؟
1- برخی از مشرکان با اینکه از نزدیک، ناظر اعمال و رفتار پیامبر اکرم(ص) بودند، از تبعیت او سر باز زده، تکذیبش میکردند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ ... وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ
2- مردمی که از نزدیک، اعمال و رفتار پیامبر(ص) را نظاره کرده و از او تبعیت نمیکردند، همانند آن نابیناییاند که از نعمت بصیرت دل نیز محروم است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ
3- هیچ کس حتی پیامبران بر هدایت کردن مردمی که بصیرت دل را از دست دادهاند، توانایی ندارد.
أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ
4- مشرکان با پیامبر اکرم(ص) برخوردی لجوجانه داشتند.
أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ بصیرت؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ چشم؛ شرک؛ ضلالت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ اَلنّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ اَلنّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (44)
44
بیتردید، خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمیکند، ولی مردم به خود ستم میکنند.
1- خداوند، بر هیچ کس کمترین ظلمی روا نمیدارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ شَیْئاً
2- هر ستمی که به انسان میرسد، از ناحیۀ خود اوست.
وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
3- حق ستیزی و هدایت ناپذیری کافران، پیامد ظلمی است که آنان بر خودشان کردهاند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ ... وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
4- انسان، خود به وجود آورندۀ بدبختی و شقاوت خویش است.
وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
5- انسان موجودی آزاد، مختار و تعیین کنندۀ سرنوشت خویش است.
وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
6- «روی عن الإمام أبیالحسن علیّ بن محمّد الهادی(ع) ... من زعم أنّ اللّه عزّوجلّ أجبر العباد علی المعاصی و عاقبهم علیها ... فقد ظلّم اللّه فی حکمه و کذّبه و ردّ علیه قوله: ... «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ
اَلنّٰاسَ شَیْئاً ...»؛ (1)
از امام هادی(ع) روایت شده است: هر کس گمان کند که خدای عزوجل، بندگان را بر ارتکاب گناهان مجبور ساخته و در عین حال آنان را کیفر میکند، به خدا در حکمش اسناد ظلم داده و سخن او را که فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ شَیْئاً» رد و خدا را تکذیب کرده است ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ جبر و اختیار؛ حق؛ شقاوت؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ هدایت
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ اَلنَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (45)
45
و روزی که [خدا] آنان را محشور میکند، گویی جز ساعتی از روز درنگ نکردهاند، در حالیکه در میان خود یکدیگر را میشناسند. قطعاً کسانی که لقای خدا (معاد) را تکذیب نمودهاند زیان کرده و هدایت یافته نبودهاند.
1- قیامت، روز حشر و گرد آمدن مردم به ارادۀ خداوند
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ
ضمیر فاعلی در «یَحْشُرُهُمْ» به «اللّٰهِ» در آیۀ قبل باز میگردد.
2- حشر مردم در قیامت به گونهای است که به خوبی یکدیگر را میشناسند.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ» حال از ضمیر «هم»در «یَحْشُرُهُمْ» باشد.
3- مردم در قیامت، زمان درنگ خود در دنیا را بسیار کوتاه و به اندازۀ لحظاتی که چند تن همدیگر را ببینند و بشناسند، احساس میکنند.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ
ظرف متعلق به «لَمْ یَلْبَثُوا» ، دنیا یا برزخ و یا مجموع دنیا و برزخ است، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است؛ یعنی: «کأن لم یلبثوا فی الدنیا ...».
4- مردم در قیامت، زمان درنگ خود در برزخ را بسیار کوتاه احساس میکنند.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ظرف متعلق به «لَمْ یَلْبَثُوا» ، زمان پس از مرگ باشد.
5- مردم درقیامت،زماندرنگ خود دردنیا
1) 1) . تحف العقول، ص 461؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 71، ح 1.
و برزخ را بسیار کوتاه احساس میکنند.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ظرف متعلق به «لَمْ یَلْبَثُوا» ، دنیا و زمان پس از مرگ باشد؛ یعنی: «کأن لم یلبثوا فی الدنیا و بعد الموت».
6- مردمی که بر انکار معاد پای فشردند و از این گمراهی دست برنداشتند، در قیامت مردمی زیانکار خواهند بود.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ
7- قیامت، روز ملاقات با خداوند است.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ
8- مشرکان، منکر معاد بودند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ
9- تکذیب و انکارمعاد، ضلالت وگمراهی؛ و ایمان و اعتراف به آن، هدایت است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ برزخ؛ تکذیب؛ حشر؛ حیات؛ خسران؛ دنیا؛ ذکر؛ روز؛ شرک؛ ضلالت؛ قیامت؛ لقاء اللّه معاد؛هدایت
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ (46)
46
و اگر بخشی از عذابهایی را که به آنان وعده میدهیم به تو بنمایانیم، یا [پیش از آن] جان تو را بگیریم، [در هر حال] بازگشت آنان به سوی ماست؛ وانگهی خدا بر آنچه میکنند گواه است.
1- تهدید مکرّر مشرکان به عذاب از سوی خداوند
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ
فعل مضارع «نعد»بیانگر آن است که مشرکان به صورت مکرر به عذاب الهی تهدید میشوند.
2- پیامبر(ص) چشم به راه تحقق یافتن وعدۀ الهی (نزول عذاب بر مشرکان) بود.
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
ظاهراً آیۀ شریفه در مقام دلداری به پیامبر(ص) است و این، حکایت از آن دارد که آن حضرت در انتظار تحقق یافتن وعدههای الهی و از تأخیر افتادن آن نگران بود.
3- تحقق تهدیدهای خداوند (تهدید مشرکان به عذاب) قطعی است و لو بعد از
وفات پیامبر(ص) باشد.
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
4- مرگ، دریافتکامل حقیقتآدمی است.
أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
«توفی»به معنای أخذ و دریافت تام و کامل شیء است (لسان العرب).
5- بازگشت انسانها، تنها به سوی خداوند است.
فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
6- تأخیر افتادن عذاب کافران نه به سود آنان بلکه باعث تشدید عذاب اخروی آنان خواهد شد.
ثُمَّ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ
همان گونه که تأخیر عذاب باعث نگرانی پیامبر اکرم(ص) بود، برای کافران نیز - به قرینۀ آیۀ بعد (یقولون متی هذا الوعد) - دستاویز قرار گرفته بود تا به استهزای مؤمنان بپردازند، از این رو جملۀ «ثُمَّ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ» (خداوند پس از ستاندن جان تو، به دقت تمام اعمال آنان را زیر نظر دارد)، چنان که در برداشت یاد شده آمده، میتواند بیانگر حکمت تأخیر عذاب باشد.
7- خداوند، بر تمامی اعمال مردم شاهد و گواه است.
ثُمَّ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ
8- «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ اللّه؛ تهدید؛ حزن؛ دشمنی؛ دین؛ شاهد/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مرگ
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (47)
47
و برای هر امّتی پیامبری است. پس هنگامی که پیامبرشان آمد، میانشان به عدالت داوری میشود و بر آنان ستم نمیرود.
1- خداوند، برای هر امتی، رسولی مقرّر کرد.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ
2- دین و شریعت آسمانی برای تمامی امتها در همۀ اعصار، وجود داشته است.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ
3- رسولالهی برای هر امتی، یکی بیش نبود.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ
4- بعثت پیامبران، اتمام حجت خداوند بر مردم است.
فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
5- عذاب و نابودی برای مردمی که رسولالهی خود را نپذیرند و با او مخالفت کنند، از سنتهای الهی است.
فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
6- نزول عذاب الهی، همواره پس از تمام شدن حجت خدا بر مردم است.
فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
7- رعایت قسط و عدل در داوری الهی
قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
8- نزول عذاب الهی، بر اساس قسط و عدل است و در آن بر کسی ستم نمیشود.
قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
9- تهدید، تکذیب کنندگان پیامبر(ص) به عذاب از سوی خداوند
فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ استدراج؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ قضا؛ محمّد(ص)
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48)
48
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعدۀ [عذاب] کی خواهد بود؟
1- وعدۀ عذاب به تکذیب کنندگان پیامبر(ص) از سوی خداوند
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
2- مشرکان تکذیبگر، وعدۀ عذاب را، به استهزا گرفته و آن را دروغ و بیاساس میخواندند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
با توجه به اینکه استفهام در جملۀ «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» برای ریشخند و استهزاست، برداشت یاد شده از آن استفاده میشود.
3- نامشخص بودن زمان وقوع عذاب وعده داده شده، دستاویز مشرکان برای به استهزا گرفتن آن بود.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
پاسخ به این پرسش - که در آیۀ بعد آمده - مؤید برداشت یاد شده است.
4- مشرکان، با تمسخر و استهزا، خواستار تعیین زمان وقوع عذاب و تسریع در آن بودند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ تهدید؛ راستگویی؛ شرک؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ وعد
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (49)
49
بگو: من برای خودم سود و زیانی را در اختیار ندارم، مگر آنچه خدا بخواهد، [تا چه رسد به عذاب نابود کننده.] برای هر امّتی اجلی است. آنگاه که اجلشان فرا رسد، نه لحظهای باز پس میمانند و نه پیش میافتند.
1- هیچ کس حتی پیامبر(ص)، جدا از مشیت خداوند، توانایی جلب منفعت و دفع ضرر از خویشتن را ندارد.
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
2- پیامبر(ص)، تنها پیام رسان خداوند است و بیرون از خواست و ارادۀ او به تحقق بخشیدن وعده یا وعیدی، توانایی ندارد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
3- تمام حرکات و تواناییهای انسان، در قلمرو مشیت خداوند و تحت ارادۀ اوست.
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
4- پیامبر(ص)، بیمشیت خداوند توانایی تعیین زمان و تحقق بخشیدن عذاب موعود را ندارد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
5- تعیین زمان کیفر تکذیب کنندگان، تنها
در اختیار خداوند است.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لاٰ أَمْلِکُ ... إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
6- خداوند، برای حیات و انقراض هر جامعه و امتی ظرف زمانی مشخصی، از پیش مقدر فرموده است.
لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ
7- هر جامعهای، جدا از افرادش، دارای حقیقتی مستقل و از مرگ و زندگی ویژه برخوردار است.
لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ
8- هیچ امتی نه پیشتر از اجل قطعی و مدت مقدر خود منقرض میشود و نه بیشتر از آن پایدار میماند.
لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
9- عذاب الهی بر جامعهای که مستحق آن است، زمانی واقع میشود که اجل و مدت مقدر آن جامعه، به پایان رسیده باشد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
کلیدواژهها:
اجل؛ استدراج؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ تکذیب؛ جامعه؛ حیات؛ ضرر؛ عجز؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ اَلْمُجْرِمُونَ (50)
50
بگو: به من خبر دهید، اگر عذاب او شب یا روز بر شما در رسد، مجرمان خواستار شتاب در چه چیزی از آن هستند؟
1- راه نجات به هنگام وقوع عذاب بسته است و هیچکس را توانایی دفع آن نیست.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً
2- عذاب الهی برای مردمی که استحقاق آن را دارند، غافلگیرانه خواهد بود.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً
ابهام به «أَوْ» بیانگر این است که خداوند زمان وقوع عذاب را مشخص نمیکند؛ از این رو برای مردمی که مورد عذاب واقع میشوند، زمانش مجهول و غافلگیرانه خواهد بود.
3- تکذیب کنندگان قرآن و پیامبر(ص)،
همواره در معرض عذاب ناگهانی، قرار دارند.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً
4- مشرکان، خواستار تسریع نزول عذاب بودند.
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ ... مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
5- درخواست تسریع عذاب از سوی مشرکان، خواستهای نابخردانه و مایۀ شگفتی است.
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ ... مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
6- مشرکان، مردمی تبهکار و مجرمند.
مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
7- مجرمان، سزاوار عذاب الهی هستند.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ ... مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
8- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً ...» فهذا عذاب ینزّل فی آخر الزّمان علیٰ فسقة أهل القبلة و هم یجحدون نزول العذاب علیهم؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً ...» روایت شده است: این عذابی است که بر فاسقان اهل قبله در آخرالزمان نازل میشود؛ در حالی که آنان منکر نزول عذاب بر خودشان هستند».
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ انسان؛ تکذیب؛ روز؛ شب؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ فساد؛ فسق؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51)
51
سپس، آیا هنگامی که [عذاب] به وقوع پیوست به آن ایمان میآورید؟ آیا اکنون[به آن ایمان میآورید؟] در حالیکه قبلاً خواهان شتاب در آمدن آن بودید.
1- کفرپیشگان و حق ستیزان، به هنگام وقوع عذاب الهی، متنبه شده و ایمان خواهند آورد.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ
2- اظهار ایمان، به هنگام وقوع عذاب الهی بیثمر است.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ
3- توبه و پشیمانی، بههنگام مرگ، سودی
1) 1) . تفسیر قمی، ج1، ص312؛ نورالثقلین، ج 2، ص 306، ح 73.
نداشته و مورد قبول خداوند نیست.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ
4- خداوند، مشرکان را از پافشاری بر کفر برحذر داشته و به آنان هشدار داد که تا پیش از نزول عذاب، ایمان بیاورند.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ
5- مشرکان، پیش از نزول عذاب، بطور مستمر خواستار تسریع آن بودند.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ ... وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ تهدید؛ حق؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ ملامت؛ ندامت
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (52)
52
آنگاه به کسانی که ستم کردهاند گفته میشود: بچشید عذاب ابدی را! آیا جز در برابر آنچه به دست میآوردید سزا داده میشوید؟
1- جاودانه و همیشگی بودن عذاب ظالمان، در جهان آخرت به آنان اعلام خواهد شد.
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ
2- مردمی که با عذاب استیصال نابود میشوند، مردمی ظالم و ستمپیشه بوده و در عذاب جاودان اخروی، معذّب خواهند بود.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ ... ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ
3- مشرکان تکذیب کنندۀ پیامبر(ص) و قرآن، مردمی ظالم و ستمپیشهاند.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ ... ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا
4- تکذیب و انکار قرآن، ظلم و موجب مخلد شدن مکذبان و منکران در عذاب اخروی است.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ ... ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ
5- ابتلای ستمپیشگان به عذاب ابدی در قیامت، تنها نتیجۀ عملکرد ظالمانۀ خود آنان است.
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
6- مجازات انسان در قیامت، محصول دستاوردهای دنیوی خود اوست.
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
7- بین کردار انسان و مجازات او در آخرت، تناسب کامل وجود دارد.
ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
«باء»در جملۀ «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ» برای مقابله است و این جمله میتواند پاسخ این سؤال باشد که: چرا کافران به عذاب ابدی دچار خواهند شد؟ (ذوقوا العذاب الخلد) خداوند پاسخ میفرماید: این حکم در مقابل رفتار و متناسب با گناهان مستمر خود آنان است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ تکذیب؛ خلافت الهی؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (53)
53
و از تو خبر میگیرند که آیا آن [عذاب] حق است؟ بگو: آری، به پروردگارم سوگند که آن قطعاً حق است، و شما هرگز نمیتوانید از سلطۀ [خدا] خارج شوید.
1- مشرکان، تهدید به عذاب استیصال را باور نکرده و با سؤالهای استهزا آمیز، آن را ادعای بیاساس میانگاشتند.
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ
استفهام در «أَ حَقٌّ هُوَ» برای استهزا است. جملۀ «إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» - که مرکب از قسم، جواب قسم، جملۀ اسمیه و تأکید است - بیانگر شدت انکار مشرکان در مورد عذاب میباشد.
2- مشرکان، تهدید به عذاب جاویدان قیامت را باور نکرده، آن را ادعای بیاساس میانگاشتند.
ثُمَّ قِیلَ ... ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ ... وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر «هُوَ» به «عَذٰابَ الْخُلْدِ» (در آیۀ پیش) عاید باشد.
3- پیامبر(ص)، به امر خدا در جواب سؤال استهزاآمیز مشرکان، تهدید خود را تکرار کرده، وقوع عذاب نابودکننده را حتمی اعلام فرمود.
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ
4- جواز «سوگند به خدا»برای اثبات حقایق سرنوشتساز جامعه
قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ
5- ربوبیت الهی، مقتضی تحقق قطعی
وعدههای اوست.
قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ
6- گریختن از عذاب استیصال، به هنگام وقوع آن، در توان هیچ کس نیست.
قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
قُلْ إِی وَ رَبِّی
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تهدید؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ وعده
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (54)
54
و اگر برای هر کسی که ستم کرده است، آنچه در زمین است میبود، قطعاً آن را برای باز خرید خود [از عذاب] میداد. و چون عذاب را ببینند، پشیمانی خود را پنهان میدارند [تا سرزنش نشوند]، و میان آنان به عدالت داوری میشود و بر آنان ستم نمیرود.
1- ظالمان به هنگام مشاهدۀ عذاب، مایلند تمام مایملک خود را برای نجات جان خویش، نثار کنند.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
با توجه به اینکه آیات فراز پیش، برخی مربوط به عذاب استیصال: (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً ...) و برخی مربوط به عذاب قیامت است: (ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ) ، آیه فوق میتواند بیانگر حال ستمگران به هنگام مشاهدۀ عذاب استیصال باشد و میتواند مربوط به عذاب قیامت باشد، برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
2- عذاب استیصال، برای مستحقان آن، بسیار وحشتناک و طاقتفرساست.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
از «مٰا فِی الْأَرْضِ» (آنچه در زمین است) - که ظهور در تحقق فعلی زمین و آنچه در آن است دارد - استفاده میشود که: مراد از عذاب، در آیه، عذاب استیصال است.
3- ترس و وحشت ستمگران، به هنگام مشاهدۀ عذاب قیامت، تادرجهای است که اگر از هر یک از آنان به اندازۀ تمام آنچه
در زمین است برای رهاییشان درخواست شود، اگر میداشتند، بی درنگ نثار میکردند.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
4- عذاب قیامت، بسیار سخت و طاقتفرسا است.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ... لاَفْتَدَتْ بِهِ
اینکه شخص معذب، حاضر است تمامی آنچه را که در زمین است - اگر در اختیارش میبود - جهت نجات خود، نثار کند، میتواند بیانگر مطلب فوق باشد.
5- پافشاری بر شرک، تکذیب پیامبر(ص) و انکار قرآن، ظلم و در پی دارندۀ عذاب سخت الهی است.
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ ... أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ ... وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
6- به هنگام وقوع عذاب استیصال، تمامی عوامل و امکانات آدمی برای رهایی از آن، بیاثر بوده و کارساز نیست.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
7- ظالمان و ستمپیشگان، سزاوار عذابند.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ
جملۀ «ظَلَمَتْ» در «لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ» مشعر به علیت ظلم و بیانگر استحقاق ظالمان نسبت به عذاب است.
8- ستمپیشگان مشرک، به هنگام مشاهدۀ عذاب الهی، از فرط شرمساری، پشیمانی خویش را پنهان میدارند.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ
9- ستم پیشگان مشرک، به هنگام مشاهدۀ عذاب، از کردههای خویش اظهار پشیمانی خواهند کرد. *
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ
«أسر»هم به معنای «کتم» و هم به معنای«أظهر»میآید (لسان العرب). برداشت یاد شده مبتنی بر معنای دوم است.
10- قضاوت و داوری خداوند دربارۀ ستمگران،قضاوتیاست بر پایۀقسطوعدل.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
11- عذاب ستمگران، مجازاتی بر پایۀ قسط بوده و بر آنان ستمی روا نمیشود.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
12- «عن حمّاد بن عیسی عمّن رواه عن أبیعبداللّه(ع) قال: سئل عن قول اللّه: «وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ» قال: قیل له:
و ما ینفعهم إسرار النّدامة و هم فی العذاب؟ قال: کرهوا شماتة الأعداء؛ (1)
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 123، ح 26؛ نورالثقلین، ج 2، ص 306، ح 77.
حماد بن عیسی از شخصی روایت میکند که از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ» سؤال شد: پنهان کردن پشیمانی برای آنان چه سودی دارد، در حالی که در عذاب هستند؟ فرمود: سرزنش دشمنان را ناخوش دارند».
کلیدواژهها:
استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ خوف؛ دوستی؛ زمین؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ ندامت؛ نفس
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (55)
55
آگاه باشید که آنچه در آسمانها و زمین است فقط از آنِ خداست. آگاه باشید که وعدۀ خدا حق است ولی بیشترشان نمیدانند.
1- مالک مطلق تمامی پدیدههای موجود در آسمانها و زمین، تنها خداست.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3- وعدههای خداوند، حق و تخلفناپذیر است.
أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
4- مالکیت مطلق و همۀ جانبۀ خداوند بر جهان هستی، نشان توانمندی او بر تحقق بخشیدن بهتمامی وعدههای خویش است.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
5- وعدۀ خداوند به عذاب مشرکان و ستمگران، حق و تخلفناپذیر است.
یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
6- بیشتر مشرکان و ستمگران، نسبت به مالکیت مطلق خداوند بر جهان هستی و تحقق قطعیوعدههایاو، جاهل وناآگاهند.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ جهان؛ جهل؛ زمین؛ شرک؛ عذاب؛ وعده
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (56)
56
او حیات میدهد و میمیراند، و فقط به سوی او باز گردانده میشوید.
1- مرگ و حیات، تنها در دست خداوند است.
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ
تقدیم ضمیر در فعل «یُحیِی» میتواند برای حصر باشد.
2- توانمندی خداوند بر زنده کردن و میراندن، برخاسته از مالکیت انحصاری او بر هستی است.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ
3- بازگشت همۀ انسانها، تنها به سوی خداست.
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
4- انسانها، با مرگ از بین نمیروند؛ بلکه به سوی خدا باز میگردند.
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
5- توانمندی خداوند بر زنده کردن و میراندن، نشانۀ قدرت او بر برپا ساختن رستاخیز است.
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حیات؛ مردگان؛ مرگ
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (57)
57
ای مردم، به یقین، برای شما از سوی پروردگارتان پندی، و درمانی برای آنچه در سینههای شماست، و هدایت و رحمتی برای مؤمنان آمده است.
1- قرآن، کتاب موعظه و اندرز برای مردم
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
2- دعوت قرآن، عام و فراگیر همۀ مردم است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
3- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
4- نزول قرآن، مقتضای ربوبیت خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ
5- «رب»از اسما و صفات خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
6- قرآن، شفابخش بیماریهای نهفته در سینهها
وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ
7- قرآن برای مؤمنان، هدایت و رحمت است.
وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
8- موضوعات مطرح شده در قرآن، در راستای پندآموزی، شفابخشی، هدایتگری و رحمت بخشی است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
9- «عن أبیعبداللّه(ع) عن آبائه(ع) قال:
شکا رجل إلی النّبی(ص) وجعاً فی صدره فقال(ص): استشف بالقرآن فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ» ؛ (1)
امام صادق(ع) از پدرانش(ع) روایت کرده است: مردی نزد پیامبر(ص) از درد سینه شکایت کرد، حضرت فرمود: از قرآن شفا بگیر؛ زیرا خدای عزوجل میفرماید: «وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ» ([قرآن] شفاست برای آنچه در سینههاست)».
10- «قال الصّادق(ع): و أنزل علیکم کتاباً فیه شفاء لما فی الصّدور من أمراض الخواطر و مشتبهات الأمور؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: [خداوند] کتابی را برای شما نازل فرموده که شفای بیماریهای فکری و امور شبههناکی که در دلها میباشد در آن وجود دارد».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شفا؛ قرآن؛ قلب؛ موعظه؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (58)
58
بگو: تنها به فضل و رحمت خدا، آری تنها به همین باید شاد باشند، که این از آنچه گرد میآورند بهتر است.
1- قرآن، مظهر فضل خداوند و جلوۀ رحمت اوست.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ
مراد از «بِفَضْلِ اللّٰهِ» و «بِرَحْمَتِهِ» به قرینۀ آیۀ قبل، قرآن است.
2- تنها نعمتی که برخورداری از آن، باید مایۀ خوشحالی و شادمانی مؤمنان باشد، قرآن است.
قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا
3- نعمت بهره مندی مؤمنان از قرآن، نعمتی است بهتر و با ارزشتر از تمام داراییها و مال و منال دنیا طلبان.
قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
4- قرآن، نعمتی است که مؤمنان با بهره مندی از آن، نباید از تنگدستی خود و دارایی و اندوختههای مادی دیگران، اندوهناک باشند.
قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
5- بهرهمندی از فضل و رحمت الهی، از تمام اندوختههای مادی بهتر است.
قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ ... هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
6- «قال رسولاللّه(ص): من هداه اللّه للإسلام و علّمه القرآن، ثمّ شکا الفاقة کتب اللّه الفقر بین عینیه إلیٰ یوم یلقاه ثمّ تلا النبیّ(ص): «قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» من عَرَض الدّنیا من الأموال؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: کسی که خدا او را به اسلام هدایت کرده و قرآن را به او آموخته و او باز هم از تنگ دستی شکوه کند، خداوند فقر را تا قیامت در پیشانی او مینویسد. سپس پیامبر(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ
1) 1) . الدرالمنثور، ج 4، ص 368؛ مجمع البیان ، ج 5، ص 178.
فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» و مراد از «مِمّٰا یَجْمَعُونَ» اموال و بهرۀ دنیا است».
7- «عن أبیحمزة عن أبیجعفر(ع) قال:
قلت: «قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» فقال:
الإقرار بنبوّة محمّد(ص) و الإیتمام بأمیرالمؤمنین(ع) هو خیر ممّا یجمع هؤلاء فی دنیاهم؛ (1)
از ابوحمزه نقل شده که گفت: [در حضور امام باقر(ع) این آیه را تلاوت کردم] «قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ ...» امام فرمود: اقرار به نبوت محمد(ص) و اقتدا به امیرالمؤمنین(ع) بهتر است از چیزهایی که اینان در دنیای خود جمع میکنند».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ ایمان؛ رحمت؛ سرور؛ فضل خدا؛ فقر؛ قرآن؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نعمت
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اَللّٰهِ تَفْتَرُونَ (59)
59
بگو: به من خبر دهید، روزیهایی را که خدا برای شما نازل کرده و شما بعضی از آنها را [مانند بحیره و سائبه و وصیله و حام] حرام و بعضی را حلال کردهاید، بگو: آیا خدا به شما اجازه داده است یا بر خدا دروغ میبندید؟
1- رزق انسان، عطای خداوند و نازل شده از جانب اوست.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ
2- بهرهمند شدن انسانها، هدف و فلسفۀ نزول رزق از جانب خداوند است.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ
3- اصل اولی در تمامی رزقها، اباحه و حلیت است.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً
4- هیچ کس، بیاذن خداوند حق تحریم رزق او، بر خود یا بر دیگران را ندارد.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً
5- خداوند، مشرکان را - که از پیش خود و بی اذن او، بخشی از رزق حلال را بر خود حرام کرده بودند - مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 124، ح 29؛ نورالثقلین، ج 2، ص 308، ح 88.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ
6- حرام کردن حلال خدا بیاذن او، افترا و بدعت است.
فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً ... قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ
7- تشریع و قانونگذاری، از شؤون ویژۀ خداوند است.
فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ
کلیدواژهها:
اجازه؛ اصل حلیت؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ بدعت؛ حرمت؛ حُکم؛ رزق؛ شرک؛ ملامت؛ حلال
وَ مٰا ظَنُّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (60)
60
و روز قیامت کسانی که بر خدا دروغ میبندند، [دربارۀ کیفرشان] چه گمان دارند؟ بیتردید، خدا دارای بخششی [عظیم] بر مردم است، ولی بیشترشان سپاسگزاری نمیکنند.
1- افترا و دروغبستن برخداوند، مجازاتی بسیار سخت را در پی خواهد داشت.
وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
2- تحریم حلال و تحلیل حرام، افترا و دروغ بستن به خداوند است.
فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً ... وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
3- قیامت، روز مجازات افترا زنندگان به خدا
وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ ... یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
4- خداوند، مشرکان صدر اسلام رابه خاطر افترا بستن و تحریم حلالها، به کیفر سخت قیامت تهدید کرد.
فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً ... وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
5- فضل خداوند، دایمی و لاینقطع و شامل و فراگیر همۀ مردم (کافر و مؤمن) است.
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
6- نزول رزق و مباح بودن بهرهمندی از
آن، جلوۀ فضل خداوند بر مردم است.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ ... إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
7- همواره اکثریت مردم در برابر رزق و فضل خدا، ناسپاسند.
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
8- همواره سپاسگزاران و شاکرانِ رزق و فضل خداوند، در اقلیتند.
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
9- سپاسگزاری در برابر رزق و فضل خداوند، امری لازم و ضروری است.
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
10- تحریم حلال خدا، ناسپاسی در برابر فضل اوست.
فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً ... إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
11- «ذو فضل»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ افترا؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ بدعت؛ تهدید؛ حرمت؛؛ رزق؛ شکر؛ عذاب؛ عمل؛ فضل خدا؛ قیامت؛ کفر؛ نعمت
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (61)
61
و تو در هیچ کاری نیستی و از سوی او هیچ بخشی از قرآن را نمیخوانی و هیچ کاری نمیکنید مگر اینکه وقتی وارد آن میشوید ما بر شما گواهیم؛ و هموزن ذرّهای، نه در زمین و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن چیزی نیست، مگر اینکه در کتابی روشن (لوح محفوظ) ثبت شده است.
1- نظارت خداوند، بر تمام شؤون و حالات پیامبر(ص)
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ ... إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً
2- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خدا و خوانده شده بر پیامبر(ص)
وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ
«قُرْآنٍ» ، مصدر به معنای مفعول است؛ یعنی خوانده شده.
3- تلاوت آیات قرآن بر مردم، از وظایف مهم پیامبر اکرم(ص) بوده است.
وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ
از ذکر تلاوت قرآن - در حالی که جملۀ «مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ» آن را شامل میشود - برداشت یاد شده استفاده میگردد.
4- نظارت خداوند، بر تمامی اعمال انسانها از لحظۀ آغاز
وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ
5- لزوم مراقبت و مواظبت انسان بر اعمال خویش
وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً
6- تمامی اعمال آدمیان، از لحظۀ آغاز، در منظر گواهانی است که از سوی خداوند جهت نظارت بر آنان، گمارده شدهاند.
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً
جمع آمدن «کُنّٰا ... شُهُوداً» بیانگر آن است که علاوه بر آنکه خداوند، خود ناظر اعمال مردم است، بر آنها گواهانی نیز گمارده است.
7- کمترین ذرّهای در آسمان و زمین، از خداوند غایب نیست.
وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ
8- همۀ پدیدههای زمین و آسمان - از کوچکترین آنها تا بزرگترینشان - در کتابی روشن (لوح محفوظ) درج شدهاند.
وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
9- ربوبیت خداوند، مقتضی نظارت همه جانبه او بر جهان هستی است.
وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
10- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تلاوت؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عمل؛ قرآن؛ کتاب؛ گواهی؛ لوح محفوظ؛ محمّد(ص)؛ وحی
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62)
62
آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسی بر آنان است و نه غمگین میشوند.
1- دوستان خدا، فارغ از هر گونه ترس و اندوه
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
2- دوستی راستین با خدا، زدایندۀ هر گونه ترس و اندوه از انسان
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
3- برخورداری از اطمینان و آرامش روح، از ویژگیهای اولیا و دوستان خدا
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
4- «عن أبیجعفر(ع) قال: وجدنا فی کتاب علیّ بن الحسین(ع) «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» قال:
إذا أدوا فرائض اللّه و أخذوا بسنن رسولاللّه(ص)، و تورّعوا عن محارم اللّه و زهدوا فی عاجل زَهْرة الدّنیا و رغبوا فیما عند اللّه و اکتسبوا الطّیّب من رزق اللّه لا یریدون به التّفاخر و التّکاثر ثمّ أنفقوا فیما یلزمهم من حقوق واجبة فأولٰئک الذین بارک اللّه لهم فیما اکتسبوا و یثابون علی ما قدّموا لأخرتهم؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: در نوشتۀ امام سجاد(ع) یافتیم که به دنبال ذکر سخن خدا: «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ...» فرمود:
هر گاه مردم واجبات خدا را انجام میدهند و به سنتهای رسول خدا(ص) عمل کنند و از حرامهای خدا پرهیز نمایند و به زرق و برق دنیا بیاعتنا باشند و به آنچه نزد خداست روی آورند و روزی حلال و پسندیدۀ خدا را کسب کنند و آن را وسیلۀ تفاخر و تکاثر قرار ندهند؛ بلکه در مصارف لازم و حقوق واجب خود مصرف نمایند، اینانند که خداوند دستاوردهایشان را با برکت قرار میدهد و برای آنچه پیش فرستادهاند برای آخرتشان، پاداش میگیرند».
5- «عن إبن عبّاس قال: قیل یا رسولاللّه من أولیاء اللّه؟ قال: الّذین إذا رُؤُوا ذُکِرَ اللّه؛ (2)
ابن عباس گوید: از رسول خدا پرسیدند، اولیای خدا چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که دیدارشان خدا را به یاد میآورد».
6- «عن أبیالدّرداء سمعت رسولاللّه(ص)
یقول: قال اللّه تعالی: حقّت محبّتی للمتحابّین فیّ و حقّت محبّتی للمتزاورین فیّ و حقّت محبّتی للمتجالسین فیّ، الّذین یعمرون مساجدی بذکری و یعلّمون النّاس الخیر و یدعونهم إلیٰ طاعتی أولٰئک أولیائی الّذین أظلّهم فی ظلّ عرشی و أُسکنهم فی جواری و آمنهم من عذابی و أدخلهم الجنّة قبل النّاس بخمس مأة عام ... ثمّ قرء نبیّ اللّه: «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» ؛ (1)
ابودردا گوید: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: خدای تعالی فرمود: محبت من ثابت و حتمی است برای کسانی که در راه من، با یکدیگر دوستی میکنند و به دیدن یکدیگر میروند و با یکدیگر همنشینی دارند. کسانی که مساجد مرا به وسیلۀ ذکر من آباد میکنند و خوبیها را به مردم میآموزند و آنان را به طاعت من دعوت میکنند، اینانند اولیای من که آنان را در سایۀ عرش خود جای میدهم و در جوار خود ساکن میسازم و از عذاب خود ایمن میکنم و پانصد سال قبل از مردم، آنان را وارد بهشت مینمایم ... سپس پیغمبر(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ...»».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اطاعت؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ تکلیف؛ حزن؛ خوف؛ دوستی؛ سختی؛؛ عمل
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (63)
63
همانان که ایمان آورده و تقوا پیشه کردهاند.
1- ایمان و رعایت تقوای الهی، از ویژگیهای اولیای خدا
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
2- اولیای خدا، برخوردار از ایمانی برتر
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
جملۀ «وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ» - که ماضی استمراری است - دلالت میکند بر اینکه: اولیای خدا، پیش از ایمان، مردانی تقواپیشه بودهاند، و چون تقواپیشگی بدون داشتن ایمان، بیمعناست، معلوم میشود مراد از ایمان در «الَّذِینَ آمَنُوا» ایمانی برتر از ایمان سابق است.
3- رعایت مستمر تقوای الهی، باعث رسیدن به مقام دوستی خدا
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
4- ایمان، دارای مدارج و مراتب است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
5- رعایت تقوای الهی، عامل ارتقای درجات ایمان است.
1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 372.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
6- ایمان و تقوا، زدایندۀ ترس و اندوه و ارمغان آورندۀ اطمینان و آرامش روح
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
کلیدواژهها:
اولیاءاللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ حزن؛ خوف
لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (64)
64
در زندگی دنیا و در آخرت مژده برای آنان است. سخنان خدا تغییرپذیر نیست.
این است آن کامیابی بزرگ.
1- تنها اولیای خدا، برخوردار از بشارتهای الهی در دنیا و آخرت
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ
تقدیم خبر ( «لَهُمُ» ) بر مبتدا ( «الْبُشْریٰ» ) مفید حصر است.
2- ایمان و رعایت تقوا، زمینهساز برخورداری از بشارتهای دنیوی و اخروی خداوند
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ . لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ
3- بشارتهای خداوند به مؤمنان متقی، موجب رفع ترس و اندوه از آنان
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ . اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ . لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ
جملۀ «لَهُمُ الْبُشْریٰ» میتواند تعلیل برای جملۀ «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» باشد؛ یعنی، چون اولیای خدا در دنیا دریافت بشارت میکنند، خوف و حزن از آنان رخت برمیبندد.
4- ترس و اندوه نداشتن اولیای خدا، بشارتی است از سوی خدا به آنان.
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ ... لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که«ال»در «الْبُشْریٰ» برای عهد ذکری و اشاره به جملۀ «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» باشد.
5- کلمات خدا (وعدهها و سنن الهی) بدون تغییر و تخلفناپذیر است.
لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
6- برخورداری از بشارتها در دنیا و آخرت، وعدۀ تخلفناپذیر الهی به اولیای خود
لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
7- دریافت بشارتهای الهی در دنیا و آخرت، کامیابی بزرگ
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
8- ایمان و رعایت تقوای الهی، موجب دستیابی به رستگاری و کامیابی بزرگ در دنیا و آخرت
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ . لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
9- «أتی رسولاللّه(ص) رجل ... فقال: یا رسولاللّه أخبرنی عن قول اللّه عزّوجلّ:
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» فقال: أمّا قوله تعالی «لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» فهی الرّؤیا الحسنة یراها المؤمن فیبشّر بها فی دنیاه و أمّا قول اللّه عزّوجلّ: «وَ فِی الْآخِرَةِ» فإنّها بشارة المؤمن عند الموت یبشّر بها عند موته أنّ اللّه قد غفر لک و لمن یحملک إلیٰ قبرک؛ (1)
مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید ... و عرض کرد:
ای رسول خدا! مرا آگاه کن از معنای سخن خدا عزوجل:
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» . حضرت فرمود: اما بشارت در دنیا، خواب خوبی است که مؤمن میبیند و به وسیلۀ آن در دنیا بشارت داده میشود و اما بشارت آخرت، بشارتی است که هنگام مرگ به مؤمن میرسد که به او گفته میشود: خداوند تو را و کسانی که جنازۀ تو را به سوی قبرت حمل میکنند آمرزید».
10- «عن أبیحمزة الثُّمالیّ قال: قلت لأبی جعفر(ع): ما یصنع بأحد عند الموت؟ قال: ... ألا أبشّرک یا أباحمزة فقلت: بلیٰ جعلت فداک، فقال: إذا کان ذلک أتاه رسولاللّه(ص) و علیّ(ع) معه ... فقال له رسولاللّه: ... هلمَّ إلینا فما أمامک خیر لک ممّا خلّفت؛ أمّا ما کنت تخاف فقد أمنته و أمّا ما کنت ترجو فقد هجمت علیه، أیّتها الروح أخرجی إلی روح اللّه و رضوانه، فیقول له علیّ(ع) مثل قول رسولاللّه(ص) ثمّ قال: یا أباحمزة ألا أخبرک بذلک من کتاب اللّه؟ قوله: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا
1) 1) . من لا یحضره الفقیه ، ج 1، ص 79، ح 11؛ نورالثقلین ، ج 2، ص 309، ح 95.
یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» ؛ (1)
ابو حمزۀ ثمالی گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: هنگام مرگ با افراد [ما] چه میکنند؟ حضرت فرمود: ... آیا بشارت ندهم تو را ای اباحمزه؟ عرض کردم چرا فدای تو شوم. فرمود:
آنگاه که مرگ فرارسد، رسول خدا(ص) در حالی که علی(ع) با اوست ... [در کنار محتضر حاضر میشود.] پس رسول خدا(ص) میفرماید: ... بیا به سوی ما آن چه در پیش رو داری بهتر است برای تو از آنچه برجای گذاشتی؛ اما از آنچه میترسیدی امان یافتی و آنچه را امید داشتی بر آن دست یافتی. ای روح! برای رسیدن به راحتی و خشنودی خدا خارج شو. پس علی(ع) نیز سخنی مانند سخن رسول خدا(ص) میگوید. سپس امام باقر(ع) فرمود:
ای اباحمزه! آیا تو را به همین مطلب از کتاب خدا خبر ندهم؟ سخن خداوند، این است: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ تقوا؛ حزن؛ حیات؛ خوف؛ دنیا؛ رستگاری؛ سنتهای خدا؛ کلمات اللّه؛ مرگ؛ وعده
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (65)
65
و مبادا سخن آنان تو را اندوهگین کند؛ بیتردید، عزّت [و اقتدار]، همه از آنِ خداست. اوست که شنوا و داناست.
1- تبلیغات سوء و سخنان ناروای مشرکان علیه پیامبر(ص)، باعث اندوه و رنجش خاطر آن حضرت
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ
2- دلداری خداوند، به پیامبر(ص) در قبال سخنان ناروای مشرکان
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
3- مؤمنان در مقابل جنجال تبلیغاتی دشمنان، نباید اندوهی به خود راه دهند.
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ
اگر چه مخاطب جملۀ «لاٰ یَحْزُنْکَ» شخص پیامبر(ص) است، ولی با توجه به جملۀ «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» که در مقام تعلیل است، میتوان از مورد، الغای خصوصیت کرد و آن را تعمیم داد.
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 126، ح 34؛ نورالثقلین، ج 2، ص 313، ح 105.
4- عزت و اقتدار، تنها از آن خداوند است.
إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
5- تهدید مشرکان، به ذلت و خواری، از سوی خداوند
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
6- توجه به اقتدار و عزت مطلق خداوند، مانع حزن و اندوه، در برابر جنجالهای تبلیغاتی دشمنان
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
8- «سمیع»و«علیم» از اسما و صفات خداوند
هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ توحید؛ حزن؛ دلداری؛ ذکر؛ ذلت؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ شرک؛ شکست؛ عزت؛ علیم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ وعده
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (66)
66
آگاه باشید که هر که در آسمانها و هر که در زمین است از آنِ خداست. و کسانی که غیر از خدا شریکانی را میخوانند از چه پیروی میکنند؟ آنان جز از گمان پیروی نمیکنند و جز حدس نمیزنند.
1- خدا، مالک هر آن که در آسمانها و زمین است.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
2- مالکیت مطلقۀ خداوند بر جهان هستی، دلیل اختصاص داشتن عزت و اقتدار به ذات یگانه او
إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً ... أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
3- مالکیت مطلق خداوند بر جهان هستی، دلیل ربوبیت یگانه او است.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ
4- وجود موجوداتی با شعور و عاقل در آسمانها
مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
5- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
6- آلودگی مردم مکّه بهشرک و بتپرستی
وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ
7- مشرکان مکه، معبودهای متعددی را میپرستیدند.
اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ
8- اندیشۀ شرک در ربوبیت خداوند، اندیشهای واهی و مبتنی بر ظن و گمان است.
وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ
9- در جهان آفرینش هیچ مخلوقی، رب مخلوقی دیگر نیست.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ
10- پندار وجود شریک برای خداوند، پنداری بی اساس است.
وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ ... وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
11- ظن و گمان در حیطۀ مسایل عقیدتی و بنیادی، فاقد ارزش و اعتبار است.
إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
12- لزوم استوار بودن عقاید و آرای انسان بر علم و برهان
إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
13- پیروی از ظن و گمان در امور اعتقادی، نکوهیده است.
إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ بت؛ پیروی؛ توحید؛ جهان؛ زمین؛ شرک؛ شعور؛ ظن؛ عبادت؛ مالکیت؛ ملامت
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (67)
67
اوست آن که شب را برای شما قرار داد تا در آن بیارامید، و روز را روشن ساخت. بیگمان، در این [دو پدیده] برای گروهی که میشنوند نشانههایی [از قدرت خدا]است.
1- انسان، هدف برقرار سازی شب و روز از سوی خداوند
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
2- خداوند، شب را برای آرمیدن و روز را برای تلاش و تأمین معاش انسان، قرار داده است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
به قرینۀ «مُبْصِراً» لفظ «مظلما»، بعد از «اللَّیْلَ» ؛ و به قرینۀ «لِتَسْکُنُوا فِیهِ» جملۀ «لتعملوا فیه»، بعد از لفظ «مُبْصِراً» مقدر است؛ یعنی: هو الذی جعل لکم الّیل مظلماً، لتسکنوا فیه و النهار مبصراً لتعملوا فیه.
3- لزوم استفاده از شب برای آرمیدن و از روز برای کار و تلاش
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
4- ربوبیت و تدبیر امور انسان در دست خداوند است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
5- در ربوبیت و تدبیر امور انسان، برای خداوند شریکی نیست.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
6- وجود نشانههای متعدد بر قدرت و ربوبیت خدا در برقراری نظام شب و روز
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
7- پدیدههای جهان و نظام آنها بستری مناسب برای خداشناسی
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
8- برخورداری از روحیۀ حرفشنوی و حقپذیری، شرط بهرهمندی از آیات الهی است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تقویم؛ توحید؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ خواب؛ روز؛ شب؛ شرک؛ ظلمت؛ گوش؛ نعمت
قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (68)
68
گفتند: خدا برای خود فرزند اختیار کرده است. منزّه است او. اوست آن خدای بینیاز. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. شما هیچ دلیلی بر این [ادّعا] ندارید، آیا چیزی را که نمیدانید، به دروغ بر خدا میبندید؟
1- مشرکان بر این باور بودند که خداوند، برای خود، فرزند اختیار کرده است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ
2- برگزیدن فرزند، بیانگر وجود نقص است و خداوند از هر نقصی، مبرا و منزه میباشد.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ
3- خداوند، غنی مطلق است و ماسوای او همه به او نیازمندند.
هُوَ الْغَنِیُّ
«الْغَنِیُّ» مسند محلّیٰ به«الف و لا م جنس»مفید حصر میباشد.
4- اختیار فرزند، معلول نیاز است و خداوند بینیاز مطلق است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ
5- تمامی موجودات آسمانها و زمین از آن خداوند و ملک بیشریک اویند.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
6- مالکیت مطلق خداوند بر تمامی موجودات، دلیل بینیازی او از برگزیدن فرزند
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
7- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
8- اعتقاد به وجود فرزند برای خدا، پنداری باطل و فاقد هر گونه دلیل و برهان است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا
9- مشرکان بدون توجه به درستی و نادرستی مدعای خویش (فرزندگزینی خدا)، آن را به خدا نسبت میدادند.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
10- نسبت دادن هر وصف و فعلی به خداوند و اعتقاد به آن، باید برپایۀ علم و برهان باشد.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
11- نسبت دادن چیزی به خداوند، بدون دلیل قاطع و بدون اطلاع از درستی و نادرستی آن، امری ناپسند و مورد نکوهش خداوند است.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
12- معارف و عقاید، باید بر پایۀ استدلال و برهان استوار باشد.
إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ افترا؛ اللّه؛ باطل؛ برهان؛ تنزیه؛ جهل؛ زمین؛ شرک؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ فرزند؛ فقر؛قانون علیّت؛ ملامت
قُلْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (69)
69
بگو: به یقین، کسانی که بر خدا دروغ میبندند، ظفرمند نمیشوند.
1- نسبت دادن فرزند به خدا، افترا و دورغ بستن به اوست.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
2- بدعتگذاری در دین و افترا بر خداوند، مانع از رستگاری است.
اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ
3- بدعتگذاران در دین، محروم از رستگاریاند.
اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ
4- نسبت دادن چیزی به خداوند، بدون دلیل قاطع و بدون اطلاع از درستی آن، افترا و دروغ بستن به خداست.
إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ .
قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ جهل؛ دروغ؛ رستگاری؛ فرزند
مَتٰاعٌ فِی اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ اَلْعَذٰابَ اَلشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70)
70
در دنیا بهرهای [اندک] دارند، سپس بازگشتشان فقط به سوی ماست؛ آن گاه به سزای آن که کفر میورزیدند، آن عذاب سخت را به آنان میچشانیم.
1- امکانات دنیوی و بهرهجویی از آن، ناچیز، محدود و ناپایدار است.
مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
2- برخورداری مشرکان و کافران از رفاه و در اختیار داشتن امکانات دنیوی، نشان رستگاری آنان نیست.
لاٰ یُفْلِحُونَ . مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا
جملۀ «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا» پاسخ از پرسش مقدر است؛ یعنی، بعد از اینکه خداوند دربارۀ مشرکان افترازننده فرمود:
«آنان رستگار نخواهند بود»، این سؤال پیدا میشود که:
پس آن همه رفاه و برخورداری از امکانات دنیوی در زندگی آنان چه معنایی دارد؟ خداوند پاسخ داد: «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ...».
3- کافران و مشرکان، از بازگشت به سوی خداوند مفرّی ندارند.
مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
4- عالمِ پس از مرگ، عرصۀ بازگشت انسانها به سوی خداوند است.
مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
5- کافران و مشرکان، در جهان آخرت عذاب شدیدی را خواهند چشید.
اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
6- استمرار و پافشاری بر شرک و کفر، موجب گرفتار شدن به عذاب شدید در قیامت است.
ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
7- انتساب فرزند به خدا، بدعت در دین و افترا و دروغ بستن به او، کفر و موجب عذاب شدید اخروی است.
اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
8- رهایی از عذاب سخت اخروی، فلاح
و رستگاری است.
لاٰ یُفْلِحُونَ . مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اثاث؛ افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ رستگاری؛ رفاه؛ شرک؛ عذاب؛ فرزند؛ کفر؛ مرگ
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَعَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اُقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ (71)
71
و داستان نوح را بر آنان بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: ای قوم من، اگر موقعیّت من و هشدار دادنم به وسیلۀ آیات خدا بر شما گران است [و قصد کشتنم را دارید، باکی ندارم]، من فقط بر خدا توکّل کردهام. پس در کار خود با شریکانتان همداستان شوید تا کارتان بر شما مبهَم نباشد، آن گاه در بارهام تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید.
1- پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند دستور یافت تا سرگذشت نوح(ع) و قومش را، به عنوان هشدار برای مشرکان مکه، بازگو کند.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ
2- برخورد نوح(ع) با قومش برخوردی عاطفی، ترحمآمیز و مشفقانه بود.
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ
از تعبیر «یٰا قَوْمِ» (ای قوم من)، به جای الفاظی مانند «ای مشرکان»و «ای مردم»، میتوان برداشت یاد شده را استفاده نمود.
3- قیام نوح(ع)، علیه شرک و بتپرستی و دعوت به توحید و یکتاپرستی، برای قومش سنگین و غیر قابل تحمل بود.
إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ
کلمۀ «مقام»مشترک بین سه صیغه است: مصدر میمی، اسم زمان و اسم مکان. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است؛ یعنی، اگر قیام من برای دعوت به توحید و یادآوری آیات و نشانهای خداوند، بر شما سنگین و دشوار است و ... .
4- نوح(ع)، در دعوت به توحید و یکتاپرستی و زدودن اندیشۀ شرک، آیات و نشانههای خدا را به قومش یادآوری میکرد.
مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ
5- پذیرش نبوّت نوح(ع) و نزول آیات الهی بر او برای قومش امری دشوار و باور نکردنی بود.
یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ
جملۀ «فَکَذَّبُوهُ» در دو آیۀ بعد (73) دلالت میکند بر اینکه موضوع مورد سخن، نبوت و رسالت نوح(ع) است و آن حضرت در مقام تحدی و اثبات این ادعاست.
6- قوم نوح، مردمانی مشرک و بتپرست بودند.
یٰا قَوْمِ .. فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ
7- نوح(ع) در برابر عناد و ستیزهجوییها قومش، تنها بر خداوند توکل داشت.
إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ
8- نوح(ع)، قومش را بر قتل خود تحدی کرد و عدم توانایی آنان را بر انجام این کار، شاهد درستی ادعای نبوت خود، اعلام نمود.
إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ ... وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
جملۀ «فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ» بیانگر شکستناپذیری نوح(ع) به علت متکی بودنش به قدرت لایزال الهی و جملۀ «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ» بیان ناچیزی قدرت قومش میباشد.
9- نوح(ع) همراه با اعلان تحدی، خدا را تنها کانون قدرت و معبودهای قومش را شرکایی ساختگی و فاقد هر گونه توانایی اعلام کرد.
یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ ... فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ... وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
10- نوح(ع) با توکل بر خداوند، قومش را به مقابلۀ همهجانبه با خود فراخواند.
فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
11- نوح(ع)، آمادگی خود را برای کشته شدن در راه خدا و دعوت به حق، به مردم اعلام داشت.
فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ... وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
12- نوح(ع) به حقانیت رسالت خویش، ایمان و اطمینان کامل داشت.
فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ... وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
13- توکل بر خداوند، مایۀ پایداری و استقامت آدمی در برابر همۀ سختیهاست.
إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ
14- ارزیابی درست و جمعآوری قوا و تصمیمگیری قاطع و به موقع، از اصول مبارزه است.
فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تحدی؛ توحید؛ توکل؛ دشمنی؛ شرک؛ عبرت؛ عجز؛ قصه؛ قوم نوح؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ مهربانی؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ وحی
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (72)
72
پس اگر رویگردان شوید، [عذری نخواهید داشت، زیرا] من از شما هیچ مزدی نخواستهام. مزد من جز بر عهدۀ خدا نیست، و فرمان یافتهام که از تسلیم شدگان باشم.
1- نوح(ع) حجت را بر قومش تمام کرده و آنان بیهیچ دلیلی از او رو گردانیده و از پذیرش دعوتش سر باز میزدند.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ
این آیه ادامۀ آیۀ قبل است که برای بیان تحدی حضرت نوح(ع) و تمام کردن حجت خود بر قومش میباشد.
2- نوح(ع)، برای انجام رسالت خویش، از مردم کمترین مزدی مطالبه نمیکرد.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ
3- نوح(ع) خود را فرستادۀ خداوند دانسته و اجر و مزد خود را نیز تنها بر عهدۀ او اعلام کرد.
إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ
4- مزد و پاداش دعوت به حق و تبلیغ دین، بر عهدۀ خداست.
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ
5- نوح(ع) در امر دعوت، تسلیم خدا بوده
و تنها به فرمان او عمل میکرد.
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
6- تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند، مرتبهای از مقامات انبیای الهی است.
أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
7- نوح(ع) در برابر نارضایتی قومش نسبت به دعوت او، عزم راسخ خویش را اعلام کرد و بر ادامۀ سرسختانۀ راه خود اصرار و تأکید ورزید.
فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اجرت؛ استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ قصه؛ قوم نوح؛ گناه؛نبوت؛ نوح(ع)
فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73)
73
پس او را تکذیب کردند؛ آن گاه وی را با کسانی که در کشتی همراه او بودند نجات دادیم، و آنان را جانشین [دیگران] ساختیم، و کسانی را که نشانههای ما را تکذیب کردند غرق نمودیم. پس بنگر که فرجام هشدار داده شدگان چگونه بود.
1- قوم نوح، نبوت او را با وجود شواهد و براهین صدق، نپذیرفته و آن حضرت را به دروغگویی متهم کردند.
یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ ... فَکَذَّبُوهُ
2- خداوند، عذاب استیصال را بر قوم نوح آن گاه نازل کرد که آنان - با وجود براهین و شواهد قطعی بر رسالت آن حضرت - آن را انکار کرده و او را متهم به دروغگویی کردند.
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا ... فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ ...
فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ
3- خداوند، نوح(ع) و تمام کسانی را که با او در کشتی بودند، از غرق شدن نجات داد.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ
4- خداوند، نوح(ع) و تمام کسانی را که با او در کشتی بودند، جانشین غرقشدگان و وارث سرزمین آنان قرار داد.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا
5- خداوند، آن دسته از قوم نوح را که آیات الهی را تکذیب کردند، در آب غرق نمود.
وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
6- تکذیبکنندگان آیات الهی، مستحق عذاب و در معرض آن هستند.
وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
7- خداوند، قوم نوح را، پیش از وقوع عذاب، انذار کرده و به آنان هشدار داده بود.
وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
8- خداوند، با بیان عاقبت نیک یاران نوح(ع) و فرجام شوم تکذیبکنندگانش، پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان را دلداری داده و مشرکان را به عذاب استیصال تهدید نمود.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
9- ضرورت تأمل در فرجام پیشینیان و عبرتگیری از آن
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
10- شناخت تاریخ و عوامل پیشرفت و انقراض جامعه، در جهتدهیِ صحیح به حرکتهای اجتماعی، نقش مؤثر دارد.
فَنَجَّیْنٰاهُ ... وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ ارث؛ استدراج؛ افترا؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ جامعه؛ دروغ؛ دلداری؛ سفر؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ غرق؛ قصه؛ قوم نوح؛ کشتی؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نوح(ع)؛ هدایت
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْمُعْتَدِینَ (74)
74
سپس، بعد از او پیامبرانی را به سوی قومشان برانگیختیم، و آنان دلایل آشکار برایشان آوردند، ولی آنها حاضر نبودند به چیزی که قبلاً آن را تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این گونه بر دلهای تجاوزکاران مهر [غفلت] مینهیم.
1- خداوند، در فاصلۀ زمانی بین نوح و موسی(ع)، پیامبران بزرگی را مبعوث کرد.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ
2- پیامبرانی که در فاصلۀ بین نوح و موسی(ع) مبعوث شدند، هر کدام عهدهدار هدایت قوم خود بودند.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ
3- پیامبرانِ بعد از نوح(ع)، پس از رو به رو شدن با ایستادگی و تکذیب قومشان، معجزات و براهین روشنی - که شاهد صدق ادعایشان بود - به مردم ارائه کردند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
«بینات»در آیه شامل معجزات نیز میباشد.
4- هیچ پیامبری بعد از نوح(ع) مبعوث نشد مگر اینکه قومش در برابرش ایستادند و رسالتش را انکار و او را به دروغگویی متهم کردند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ
«فاء»در «فَجٰاؤُهُمْ» فای فصیحه بوده و بر حذف جملۀ قبل از خودش دلالت دارد و تقدیر آن چنین است: «...رسلاً إلی قومهم فکذبوهم فجاؤهم بالبینات ...».
5- تکذیبکنندگان رسالت پیامبران پس از نوح(ع)، علی رغم ارائۀ معجزات و دلیلهای روشن به آنان، همچنان بر ناباوری و تکذیب خود، پای فشردند.
فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ
6- اقوام تکذیبکنندۀ پیامبران، به خاطر مهر شدن دلهایشان و با وجود معجزات و براهین روشن، توانایی پذیرش آنان را نداشتند.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
تعبیر به «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» به جای «فما آمنوا بما کذبوا به» بیانگر وجود نوعی مانع است که آنان را از ایمان آوردن بازمیداشت. در جملۀ بعد، از آن مانع تعبیر به «طبع ِ قلوب» شده است.
7- تکذیب رسالت پیامبران، جریانی مستمر در تاریخ
فَکَذَّبُوهُ ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً ... فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ
8- خداوند، بر دلهای تکذیبکنندگان پیامبرانِ پس از نوح(ع)، به علت رسوخ صفت تجاوز و حقستیزی در نفس آنان، مهر زده بود.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
تعبیر به اسم فاعل (المعتدین) بدون لحاظ زمان و مفعول، بیانگر ثبوت مبدأ اشتقاق (اعتدا) در ذات (مکذبان) است.
9- تکذیب کنندگان پیامبران پس از نوح(ع) مردمی تجاوز پیشه و حق ستیز بودند.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
10- ثبوت و رسوخ صفت تجاوز و حقستیزی در نفس انسان، موجب مهر شدن قلب و هدایتناپذیری وی میشود.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
11- هدایتناپذیر کردن دلهای متجاوزان، سنت و قانون لا یتغیر الهی است.
کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
12- قلب، کانون کفر و ایمان است.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
13- «عن أبیعبداللّه(ع) ... فمنهم من أقرّ بلسانه فی الذّرّ و لم یؤمن بقلبه فقال اللّه:
«فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... برخی از بنی آدم در عالم ذر به زبان اقرار کردند، ولی ایمان قلبی نداشتند. این است که خداوند فرمود: «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ» .
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ دروغ؛ رسالت؛ ظلم؛ عجز؛ قلب؛ کفر؛ لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نوح(ع)؛ هدایت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 248؛ نورالثقلین، ج 2، ص 96، ح 353.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (75)
75
آنگاه، پس از آنان موسی و هارون را با نشانههایمان به سوی فرعون و اشراف[قوم] او برانگیختیم، ولی آنان [در برابر حق] تکبّر ورزیدند و مردمی گناهکار بودند.
1- بعثت موسی و هارون(ع) پس از بعثت پیامبران بزرگ بعد از نوح(ع) بود.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً ... ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
2- موسی و هارون(ع) از سوی خدا مأمور بودند رسالت خود را به فرعون و سران حکومتش اعلام نموده و آنان را به ایمان فراخوانند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
«ملأ»به معنای رؤسا و اشراف است. (لسان العرب)
3- موسی و هارون(ع) برای اثبات نبوت خود، دارای معجزات متعددی بودند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا ... مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... بِآیٰاتِنٰا
با توجه به جملۀ «قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ» در آیۀ بعد، استفاده میشود که مراد از «آیات»، معجزات است؛ یعنی کارهایی که بشر بر انجام آن توانایی ندارد؛ بلکه به طور یقین فعل خداست که به دست انسان انجام میگیرد.
4- هارون(ع)، شریک و همتای موسی(ع) در رسالت و مبارزه با فرعون و اشراف پیرامون او بوده است.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
5- معجزات، فعل خداست که با واسطۀ پیامبران صورت میپذیرد.
ثُمَّ بَعَثْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا
برداشت یاد شده از اضافۀ «آیات» - که عبارت از معجزات است - به «نا» استفاده شده است.
6- فرعون و اطرافیانش در گرایشهای اعتقادی مردم، نقش تعیینکنندهای داشتند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
از این که خداوند موسی و هارون(ع) را - که برای هدایت مردم مبعوث شده بودند - مستقیماً به سوی فرعون و اطرافیانش فرستاد، برداشت یاد شده به دست میآید.
7- فرعون و اطرافیان او، علی رغم مشاهدۀ نشانههای حقانیت رسالت موسی
و هارون(ع)، آن را انکار کردند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا
8- خودبرتربینی فرعون و اطرافیانش، مانع ازپذیرش رسالت موسی و هارون(ع)
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا
9- فرعون و اطرافیانش، مردمانی تبهکار و مجرم بودند.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ
10- تبهکاری مستمر فرعون واطرافیانش، عامل سرکشی آنان از پذیرش رسالت موسی و هارون(ع)
ثُمَّ بَعَثْنٰا ... مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ
11- جرم مستمر و تبهکاری، زمینهساز پیدایش روح استکبار و سر باز زدن از پذیرش حق است.
فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استکبار؛ اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ رسالت؛ فرعون؛ فساد؛ گناه؛ لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ (76)
76
پس هنگامی که حق از نزد ما به سویشان آمد، گفتند: بیتردید، این جادویی آشکار است.
1- معجزه، وقوع پدیدهای حق و دارای واقعیت است.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ
2- موسی(ع) برای اثبات نبوت خود و هارون(ع)، معجزهای بزرگ - که در حق و الهی بودن آن شبههای نبود - به فرعون و اطرافیانش ارائه کرد.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا
3- معجزه، فعل خداست که با واسطۀ پیامبران صورت میپذیرید.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا
4- معجزات پیامبران، دارای منشأ الهی است.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا
5- فرعون و اطرافیانش، علی رغم مشاهدۀ معجزۀ بزرگ موسی(ع)، آن را سحری آشکار خوانده و حضرتش را متهم به جادوگری کردند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ
6- تهمت سحر به معجزۀ بزرگ موسی(ع) از سوی فرعون و اطرافیانش، برخاسته از روحیۀ سرکشی و تبهکاری آنان بود.
فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ . فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ
7- سحر و جادوگری، باطل و عاری از حقیقت است.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اشراف؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ حق؛ سحر؛ فرعون؛ فساد؛ گناه؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)
قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُونَ (77)
77
موسی گفت: آیا دربارۀ حق - آنگاه که به سوی شما آمد - میگویید [سحر است؟]آیا این سحر است؟ با اینکه جادوگران ظفر نمییابند.
1- موسی(ع)، فرعون و سران حکومتش را، به خاطر انکار معجزهای که در حق بودن آن تردیدی نبود، مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا
2- موسی(ع)، از انکار معجزه توسط فرعون و اطرافیانش و جادو خواندن آن، اظهار تعجب و شگفتی کرد.
أَ سِحْرٌ هٰذٰا
3- معجزه، وقوع پدیدهای حق و دارای واقعیت است.
أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا
4- موسی(ع)، سحر بودن کار خود را نفی کرده، معجزه بودن آن را امری بدیهی، روشن و غیر قابل تردید خواند.
أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا
با توجه به استفهام انکاری و اسم اشاره و جملۀ قبل، معنای جملۀ (أَ سِحْرٌ هٰذٰا) چنین است که: این عمل سحر نیست و مایۀ تعجب است اگر کسی حق و معجزه بودن آن را انکار کند.
5- ساحران، محروم از رستگاریاند.
لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ
6- موسی(ع)، از پیش به پیروزی و دستیابی به هدفهای خود و شکست فرعون، آگاهی داشت.
وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ
«فلاح»به معنای ظفر و دستیافتن به هدف است (مفردات راغب).
7- موسی(ع)، همراه با نفی ساحر بودن خود، فرعون و اطرافیانش را تهدید به شکست کرد و پیروزی قطعی خود را به آنان اعلام نمود.
وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ
8- جادوگران، از رسیدن به پیروزی و دستیابی به آرزوهای خود محروماند.
لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ
کلیدواژهها:
اشراف؛ تعجب؛ تهدید؛ حق؛ رستگاری؛ سحر؛ شکست؛ عجز؛ فرعون؛ قصه؛ معجزه؛ ملامت؛ موسی(ع)
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ (78)
78
گفتند: آیا به سوی ما آمدهای تا ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم منحرف کنی و بزرگی [و حاکمیت] در این سرزمین برای شما دو تن باشد؟ ما هرگز تصدیق کنندگان شما نخواهیم بود.
1- فرعون و اطرافیانش، پس از شیندن سخنان موسی(ع)، او و هارون(ع) را به تلاش برای براندازی حکومت متهم کردند.
قٰالَ مُوسیٰ ... قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ
2- فرعون و اطرافیانش، موسی(ع) را متهم کردند که تلاش او نه به خاطر هدایت؛ بلکه برای برگرداندن آنان از سنّت
و روش پدرانشان و تصاحب قدرت و حکومت بر سرزمین مصر است.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
3- فرعون و اطرافیانش، موسی و هارون(ع) را به انحصارطلبی در قدرت متهم کردند.
وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده از تقدیم خبر «تَکُونَ» بر اسمش - که میتواند مفید حصر باشد - استفاده شده است.
4- تعصب بر آیین و سنتهای جاهلی نیاکان، از موانع رشد است.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
5- در عصر رسالت موسی(ع)، قدرت و حاکمیت سرزمین مصر، در اختیار فرعون و اطرافیانش بود.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا ... وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
6- رابطۀ دین با سیاست، رابطهای تنگاتنگ و جداییناپذیر است.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
7- نظام اجتماعی حاکم بر جامعۀ فرعونی، مبتنی بر فرهنگ و عقاید جاهلی و مورورثی بود.
أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
8- فرعون و اطرافیانش، قدرت و مکنت خود را، در دفاع از آیین نیاکانشان میدانستند.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ
9- فرعون و اطرافیانش، به موسی و هارون(ع) اعلام کردند که دعوت آنان را نپذیرفته و تسلیم ایشان نخواهند شد.
وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ
به قرینۀ لام در «لَکُمَا» ؛ در کلمۀ «بِمُؤْمِنِینَ» معنای تسلیم تضمین شده است.
کلیدواژهها:
اشراف؛ افترا؛ تاریخ؛ جامعه؛ جاهلیت؛ حمیت؛ دین؛ رشد؛ فرعون؛ کفر؛ لجاجت؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نیاکان؛هارون(ع)
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ اِئْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (79)
79
و فرعون گفت: هر جادوگر ماهری را نزد من آورید.
1- فرعون، برای مبارزه با حضرت موسی(ع) و مقابله با معجزۀ بزرگ او، دستور داد تا تمام جادوگران کاردان و ماهر را به پایتختش احضار کنند.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ
2- شخصیت موسی(ع) برای فرعون، چنان خیرهکننده و تهدیدآمیز بود که خود شخصاً رهبری مبارزه با او را به عهده گرفت.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ
3- سحر و جادو در عصر فرعون، دانشی رایج بود و ساحران چیرهدست بسیاری در کشور مصر میزیستند.
قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ ... وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ ... وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ
4- فرعون، برای مبارزه با موسی و هارون(ع) به سحر و جادو متوسل شد.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ
کلیدواژهها:
تاریخ؛ سحر؛ فرعون؛ قصه؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ هارون(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (80)
80
پس هنگامی که جادوگران آمدند، موسی به آنان گفت: بیفکنید آنچه را افکنندهاید.
1- مأموران حکومت، پس از دستور فرعون، تمام ساحران چیرهدست و ماهر را از اطراف و اکناف کشور فراخوانده و در پایتخت گرد آوردند.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ . فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ
2- موسی(ع)، پس از رویارویی با انبوه ساحران، از آنان خواست تا با به کار گرفتن تمام توان خود آنچه که برای به میدان انداختن آوردهاند، به زمین افکنند.
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ
3- موسی(ع)، به حقانیت راه خویش ایمان داشت و تواناییهای دشمن را در مبارزه با خویش حقیر و ناچیز میشمرد.
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ دشمنی؛ سحر؛ عجز؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)
فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ اَلسِّحْرُ إِنَّ اَللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ اَلْمُفْسِدِینَ (81)
81
پس چون افکندند، موسی گفت: آنچه شما آوردید سحر است و قطعاً خدا آن را باطل خواهد کرد، زیرا خدا کار فسادگران را به سامان نمیرساند.
1- پس از درخواست موسی(ع)، ساحران با به میدان ریختن آنچه داشتند (چوبها و طنابها) به کار سحر پرداختند.
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا ... فَلَمّٰا أَلْقَوْا
2- موسی(ع)، پس از مشاهدۀ عمل ساحران، برای رفع اتهام ساحری از خود، سحر بودن آن عمل را به آنان گوشزد نمود.
فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ
3- موسی(ع)، شکست ساحران و ابطال سحر آنان را، قطعی و غیر قابل تردید اعلام کرد.
قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ
4- موسی(ع)، شکست ساحران و ابطال سحر آنان را، به خدا مرتبط نموده و خود را صرفاً واسطۀ فعل او اعلام کرد.
قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ . وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ
5- موسی(ع)، از پیش بر پیروزی خود و شکست ساحران و ابطال سحرشان، اطمینان داشت.
قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ
6- موسی(ع)، با خطاب به ساحران، آنان را گروهی مفسد و مقابلۀ آنان با خود را عملی فسادانگیز خواند.
قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
7- موسی(ع)، فرعون و اطرافیانش را گروهی مفسد و توطئههای آنان را محکوم به شکست دانست.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
8- مقابله با پیامبران، عملی فسادانگیز است و مقابلهکنندگان مردمی مفسدند.
قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
9- خداوند، اجازه نمیدهد دستاورد اهل فساد، فرجامی شایسته بگیرد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
10- سنت الهی جاری در جوامع انسانی، با اعمال فسادانگیز مفسدان، ناسازگار بوده و مانع ثبات و بقای آن است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
از فعل مضارع «لاٰ یُصْلِحُ» - که دال بر استمرار است - سنت الهی استفاده میشود.
11- سحر، عامل فساد است و ساحران اهل فسادند.
مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
12- شکست نهایی در جنگ بین حق و باطل، سرنوشت محتوم حقستیزان و باطلمداران مفسد است.
إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اصلاح؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ حق؛ سحر؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ غیب؛ فرعون؛ فساد؛ قصه؛ موسی(ع)
وَ یُحِقُّ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (82)
82
و خدا حق را با کلمات خود تثبیت میکند، هرچند گناهکاران خوش نداشته باشند.
1- سنت الهی حاکم بر جوامع انسانی، علی رغم ناخوشایندی تبهکاران و مجرمان، پایدار کردن و بر کرسی نشاندن حق است.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
2- معجزات پیامبران، کلمات خدایند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا ... مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... بِآیٰاتِنٰا ... وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ
با توجه به اینکه یکی از موارد ابطال باطل و احقاق و تثبیت حق، به وسیلۀ معجزۀ موسی(ع) بوده، برداشت یاد شده استفاده شده است.
3- خداوند، با کلمات خود حق را بر کرسی نشانده و پایدار میکند.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ
4- حقستیزان،همواره محکومبه شکستند.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
5- حقستیزان، مردمی تبهکار و مجرمند.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
6- جرم و تبهکاری، زمینهساز حقستیزی است.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
7- فرعون و اطرافیان وی، مردمانی تبهکار و مجرم بودند.
فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ ... وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
8- مخالفان راه انبیا، مردمانی مجرم و تبهکارند.
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
کلیدواژهها:
اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ پیروزی؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ فرعون؛ فساد؛ کلمات اللّه؛ گناه؛ معجزه
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (83)
83
سرانجام، موسی را جز فرزندانی از قوم او تصدیق نکردند، آن هم با ترس از فرعون و اشرافشان که [مبادا] آنان را شکنجه کنند. بیتردید، فرعون در زمین برتری جوی و همو در زمرۀ اسرافکاران بود.
1- قوم فرعون، علی رغم مشاهدۀ معجزۀ بزرگ موسی(ع) و غلبۀ او بر ساحران، بر ناباوری خود پای فشرده و کسی از آنان به او ایمان نیاورد.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ
ضمیر «مِنْ قَوْمِهِ» راجع به «موسی» و مراد از «قوم موسی»، بنیاسرائیل است.
2- در پس تحقق معجزۀ موسی(ع) و شکست ساحران، تنها گروه اندکی از
بنیاسرائیل به وی گرویده و ایمان آوردند.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ
ضمیر «مِنْ قَوْمِهِ» به «موسی»بر میگردد و تنکیر «ذُرِّیَّةٌ» دلالت بر تقلیل میکند.
3- مؤمنان و گرویدگان به موسی(ع)، همگی از قشر جوان بنیاسرائیل بودند. *
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ
«ذُرِّیَّةٌ» به معنای «ابناء و أولاد» به کار میرود، با توجه به جو وحشت و ارعابی که فرعون در میان بنیاسرائیل به وجود آورده بود و معمولاً در چنین شرایطی پیران به حکم مصلحتاندیشی کنار میکشند، میتوان گفت که مراد از «ذُرِّیَّةٌ» ، جوانان بنیاسرائیل است.
4- مؤمنان به موسی(ع)، از رؤسا و اشراف قوم خود و از اذیت و شکنجههای فرعون در وحشت شدیدی به سر میبردند.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ
تنکیر «خَوْفٍ» دلالت بر شدت آن میکند و از معانی فتنه عذاب و شکنجه است.
5- مؤمنان به موسی(ع) به جرم ایمان، در معرض شکنجه و آزار فرعون و اشراف قوم خود قرار داشتند.
إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ
6- رؤسا و اشرافِ قوم موسی، دشمنان او و وابسته به حکومت فرعون بودند.
عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ
7- فرعون، حاکمی خودبرتربین، مستبد و خودکامه بود.
وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ
8- فرعون، حاکمی از زمرۀ مسرفان بود.
إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ
9- فرعون، در شکنجه و آزار دیگران، حد و مرزی نمیشناخت.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ ... وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ
10- خودکامگی، سلطهمداری و خوی اسرافگرانۀ فرعون، عامل رویارویی وی با موسی(ع) و آزار و اذیت پیروانش بود.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ
11- خودکامگی، سلطهمداری و خوی اسرافگری، زمینهساز رویارویی با پیامبران الهی است.
عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ ... إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ
12- خودکامگی و سلطهمداری فرعون، عامل ایجاد اختناق و خفقان در سرزمین مصر بود.
فَمٰا آمَنَ ... إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ ... عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
آل فرعون؛ اذیت؛ استبداد؛ استقلال؛ اسراف؛ اشراف؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ جوانی؛ خوف؛ دشمنی؛سحر؛ شکست؛ شکنجه؛ فرعون؛ موسی(ع)
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ (84)
84
و موسی گفت: ای قوم من، اگر به خدا ایمان آوردهاید، فقط بر او توکّل کنید اگر تسلیم شدگانِ در برابر او هستید.
1- موسی(ع)، نسبت به قوم خود، رهبری مهربان و راهنمایی دلسوز بود.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ
برداشت یاد شده از اضافۀ «قَوْمِ» به یای متکلم به دست آمده است.
2- برخورد عاطفی با مردم در دعوت به حق و تبلیغ، امری پسندیده است.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ
3- موسی(ع) تسلیم و توکل را نشانههای ایمان راستین به خدا اعلام کرده و قوم خویش را به دست یافتن به آن فراخواند.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
4- توکل بر خداوند و تسلیم او شدن، نجاتدهندۀ انسان از دلهره و ترس از دشمنان
عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ ... فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
5- مؤمن راستین کسی است که در مقام عمل، کلیۀ دستورهای خداوند را بیچون و چرا انجام داده و امور حال و آیندۀ خود را تنها به او سپرده و غیر او را تکیهگاه خود قرار ندهد.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
6- توکل بر خداوند، لازمۀ ایمان و
تسلیم است.
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
7- مؤمنان باید تسلیم خدا و متکی به او بوده و از هیچ قدرتی نهراسند.
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
8- توکل بر خداوند، مایۀ پایداری در دشواریهاست.
عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ ... فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا
9- مقام تسلیم، مقامی برتر از ایمان است.
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
10- راهیافتگان از مرحلۀ ایمان به مقام تسلیم، بر توکل به خدا توانمندند.
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
11- «عن أبیجعفر(ع)... إنّ قوم موسی استعبدهم آل فرعون و قالوا: لو کان لهؤلاء علی اللّه کرامة کما یقولون ما سلّطنا علیهم فقال موسیٰ لقومه: یا قوم إن کنتم آمنتم باللّه فعلیه توکلوا ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: ... همانا آل فرعون، قوم موسی را به بردگی گرفته بودند و میگفتند اگر آنان همان گونه که میگویند در نزد خداوند کرامتی داشتند، ما را بر آنان مسلط نمیساخت. پس موسی(ع) به قوم خود گفت: ای قوم! اگر ایمان به خدا دارید، پس بر او توکل کنید ...».
کلیدواژهها:
استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تسلیم؛ توکل؛ خوف؛ سختی؛ عمل؛ موسی(ع)؛مهربانی؛ هدایت
فَقٰالُوا عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (85)
85
پس گفتند: فقط بر خدا توکّل کردیم. پروردگارا، ما را دستخوش شکنجۀ گروه ستمکاران قرار نده.
1- قوم موسی، پس از توصیه و دعوت او، اعلام داشتند: ما تنها بر خدا توکل کرده و جز او بر احدی اتکال نخواهیم کرد.
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 314؛ نورالثقلین، ج 2، ص 314، ح 109.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ ... فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا ... فَقٰالُوا عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا
2- قوم موسی، از همان آغاز گرایش به او، خود را در معرض عذاب و شکنجۀ فرعونیان میدیدند.
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
3- قوم موسی پس از اتکال بر خدا، دست به نیایش برداشته و از درگاه او خواستند تا ضعف و ناتوانی را - که تشویقکنندۀ ظالمان به ستمگری است - از میان آنان بردارد.
فَقٰالُوا عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
همان گونه که مال، اولاد و دنیا - به خاطر داشتن جاذبه - فتنه است و آدمیان را مفتون خود میکند، ضعف و ناتوانی مردم نیز برای زورگویان فتنه است و آنان را بر تجاوز به آنان، ترغیب میکند.
4- فرعون و اشراف اطراف او، مردمی ددمنش و ستمپیشه بودند.
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
5- بنیاسرائیل، زیر سلطه و اقتدار فرعون و اشراف خود، با ضعف و ذلت، روز میگذراندند.
فَقٰالُوا عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
6- مقام ربوبیت خداوند، سزاوار درخواست یاری از او، برای رهایی از چنگال ستمگران است.
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً
8- «عن أبیجعفر و أبیعبداللّه(ع) عن قوله: «رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» قال: لا تسلّطهم علینا فتفتنهم بنا؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» روایت شده که فرمودند: یعنی، پروردگارا! گروه ستمگران را بر ما مسلط مکن که ما را وسیلۀ آزمایش آنان قرار دهی».
کلیدواژهها:
اشراف؛ اللّه؛ امتحان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ توحید؛ توکل؛ دعا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ شکنجه؛ ظلم؛فرعون؛ موسی(ع)؛ نصرت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 127، ح 38؛ نورالثقلین، ج 2، ص 314، ح 110.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (86)
86
و ما را به رحمت خود از گروه کافران رهایی بخش.
1- درخواست مؤمنان قوم موسی از خداوند، برای نجات از گروه کفرپیشه
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
2- مصر، سرزمین کفر بود.
مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
3- فرعون و اشراف پیرامون او، مردمانی کافر بودند.
عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ ... وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
4- بنیاسرائیل، مایل نبودند در سرزمین کفر و در جوار کافران، زندگی کنند.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
5- زندگی در جوار کافران، امری نامطلوب و هجرت از بلاد کفر، امری پسندیده است.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
6- بنی اسرائیل، خواهان هجرت از سرزمین مصر به سرزمین دیگر بودند.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
7- بنیاسرائیل، در دعای خویش از خداوند خواستند: زمینۀ هجرتشان از سرزمین مصر به سرزمینی دیگر را فراهم کند.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
جملۀ «وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ» به معنای (ما را از کافران خلاص نما) است و مقصود از آن میتواند درخواست هجرت به سرزمین دیگر باشد.
8- توسل جستن بنیاسرائیل، در دعای خویش به رحمت خداوند
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
اشراف؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ توسل؛ حیات؛ دعا؛ رحمت؛ عمل؛ فرعون؛ کفر؛ مصر؛ هجرت
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اِجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (87)
87
و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی آماده کنید، و خانههایتان را روبهروی هم قرار دهید، و نماز را بهپا دارید، و مؤمنان را[به رهایی از چنگال فرعون] نوید ده.
1- خداوند، از طریق وحی به موسی و هارون(ع) فرمان داد تا در شهر مصر (مرکز حکومت فرعون) به تهیۀ مسکن برای قوم خود اقدام کنند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که اولاً «مصر»به معنای شهر مصر باشد؛ چنان که به همین معنا در مفردات و لسان تصریح شده است. ثانیاً: جار و مجرور (بمصر) متعلق به «تَبَوَّءٰا» باشد نه حال برای «لِقَوْمِکُمٰا» .
2- موسی و هارون(ع) مأموریت یافتند تا برای آن دسته از بنیاسرائیل که ساکن شهر مصر بودند، اقدام به تهیۀ مسکن نمایند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً
محتمل است «بِمِصْرَ» متعلق به عامل مقدر و حال برای «قوم» باشد؛ یعنی: تبوءاً لقومکما کائنین بمصر.
3- برادر موسی (هارون) شریک او در دریافت وحی و یاور او در امر رسالت بود.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً
4- موسی و هارون(ع)، از طرف خداوند مأموریت یافتند قوم خود را از مناطق مختلف، گرد آورده و در شهر مصر متمرکز کنند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً
با توجه به این که بنیاسرائیل در مناطق مختلف مصر پراکنده بودند و خارج کردن آنان از آن سرزمین؛ این وضعیت برای موسی(ع) عادتاً ممکن نبود، خداوند با این دستور میخواست آنان در یک جا متمرکز شوند تا در خارجکردنشان از مصر مواجه با مشکل نگردند.
5- خداوند، فرمان داد تا بنیاسرائیل در بر پا کردن خانههای خود، آنها را رو به روی هم بسازند.
وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً
لفظ «قِبْلَةً» مصدر نوعی به معنای اسم فاعل است؛ یعنی:
اجعلوا بیوتکم متقابلة.
6- ضعف و ذلت بنیاسرائیل در شهر مصر (مرکز حکومت فرعون) در حدّی بود که حتی از داشتن سرپناهی که آنان را از سرما و گرما حفظ کند، محروم بودند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً
7- تهیۀ مسکن برای مردم، از مسایل مورد توجه دین است.
أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً
8- خداوند، بنیاسرائیل را به بر پا داشتن نماز مکلف فرمود.
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
9- ایمان و اقامۀ نماز، زمینهساز نجات بنیاسرائیل از سلطۀ فرعون بود.
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ . وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
10- خداوند به موسی(ع) فرمان داد تا رهایی بنیاسرائیل از چنگال فرعون را به آنان بشارت دهد.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
11- بشارت در ایجاد روحیه و امید به پیروزی، نقشی مؤثر دارد.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
12- ایمان و اقامۀ نماز، در رهایی از فتنهگری ستمگران، نقشی بسزا دارد.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
13- «عن أبی إبراهیم(ع) قال: لمّا خافت بنو إسرائیل جبابرتها أوحی اللّه إلیٰ موسیٰ و هارون(ع): «أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» قال: أُمروا أن یصلّوا فی بیوتهم؛ (1)
از امام کاظم(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که بنیاسرائیل از حکام ستمگر زمان خود بیمناک شدند، خداوند به موسی و هارون(ع) وحی کرد: «أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» امام فرمود: آنان مأمور شدند که در خانههایشان نماز بخوانند».
14- «عن محمّد بن مسلم عن أبیجعفر(ع) ... قلت: کان هارون أخا موسیٰ لأبیه و أمّه؟ قال: نعم ... قلت: فکان الوحی ینزل علیهما جمیعاً؟ قال: الوحی ینزل علیٰ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 315؛ نورالثقلین، ج 2، ص 315، ح 114.
موسیٰ و موسیٰ یوحیه الیٰ هارون؟ (1)
محمد بن مسلم گوید به امام باقر(ع) عرض کردم: آیا هارون برادر پدری و مادری موسی(ع) بود؟ فرمود: آری ... گفتم: آیا وحی بر هر دوی آنان نازل میشد. فرمود: وحی بر موسی(ع) نازل میشد و موسی(ع) وحی را به هارون منتقل میکرد».
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ برادر؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تکلیف؛ خانه؛ دین؛ ذلت؛ رسالت؛ سختی؛ سکونت؛ ظلم؛ فرعون؛ قبله؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نماز؛ وحی؛ هارون(ع)
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اِطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اُشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (88)
88
و موسی گفت: پروردگارا، تو به فرعون و اشراف [قوم] او زیور و اموالی در زندگی دنیا دادهای، پروردگارا، در نتیجه آنان [مردم را] از راه تو گمراه میکنند.
پروردگارا، اموالشان را نابود کن و دلهایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند.
1- اظهار خضوع و تذلل همراه با التجا به ربوبیت خداوند و اعتراف مکرر به آن، از آداب دعاست.
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا ... رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا ... رَبَّنَا اطْمِسْ
2- فرعون و اطرافیانش، از زندگی اشرافی و زینتهای خیره کننده و امکانات اقتصادی عظیمی برخوردار بودند.
إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
نکره بودن «زِینَةً وَ أَمْوٰالاً» دلالت بر«تفخیم»و «تعظیم» میکند و چون فخامت و بزرگی در هر چیزی متناسب با همان چیز میباشد؛ در تفخیم زینت، خیره کنندگی و در تفخیم اموال، فراوانی و عظمت آورده شده است.
3- ثروتها و زیور آلات فرعون و اطرافیان او، از جانب خداوند و دادۀ او بود.
رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 135، 136؛ نورالثقلین، ج 2، ص 315، ح 115.
4- کفر، مانع برخورداری کافران از نعمتهای فراوان الهی، در دنیا نیست.
رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
5- فرعون و اطرافیانش، از ثروت و امکانات عظیم اقتصادی خود در جهت مبارزه با دین خدا و گمراه کردن مردم، استفاده میکردند.
إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ
6- بهره مندی فرعون و اطرافیان او از ثروتهای عظیم، مقتضای ربوبیت الهی بود.
رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً
7- موسی(ع)، از فرعون و اطرافیانش برای به کار بستن اموال و زینتهای فراوان خویش در مسیر گمراهی و فریب مردم، در پیشگاه خداوند به شکوه پرداخت.
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ
8- ثروت و زینتهای فراوان دنیوی در دست طاغوت و طاغوتیان، از عوامل گمراهی مردم است.
رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً ... لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ
9- فقر و تنگدستی، زمینهساز ترک ایمان و وارد شدن در جبهۀ کفر است.
رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
10- موسی(ع) در دعای خود، نابودی کامل ثروتهای فرعون و اطرافیانش را از خداوند خواستار گردید.
رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
گاهی «طموس»به چیزی نسبت داده میشود و از آن فساد، تباهی و نابودی خود آن شیء اراده میشود؛ مانند طموس قلب، یعنی فساد و تباهی قلب؛ طموس طریق، یعنی خراب شدن و از بین رفتن راه و گاهی از آن تباهی آثار و لوازم شیء اراده میشود؛ مانند طموس نجم، یعنی زوال نور آن؛ طموس چشم، یعنی محور نور آن. برداشت یاد شده مبتنی بر استعمال اول است.
11- موسی(ع) در دعای خود، برای جلوگیری از گمراه شدن مردم، از خداوند درخواست کرد تا جاذبههای اموال فرعون و اطرافیانش را (در چشم و دل مردم) دگرگون نماید.
رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
12- درخواست از خداوند برای نابودی ثروتها و امکاناتی که سد راه خدا میباشد، امری پسندیده است.
لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
13- موسی(ع) در دعای خود، برای اینکه فرعون و اطرافیانش موفق به ایمان نشوند، از خداوند درخواست کرد دلهای آنان را سخت گردانیده و بر آن مهر بزند.
رَبَّنٰا ... وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا
«شدت» به معنای صلابت و سخت شدن است و چون «اشْدُدْ» با «عَلیٰ» استعمال شده در آن معنای «طبع» و «ختم» تضمین و اشراب شده است.
14- دل، مرکز ایمان و کفر است.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا
15- مردمی که خدا بر دل آنان مهر بزند، توفیق ایمان و گرایش به پیامبران، از آنان سلب خواهد شد.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا
«فاء»در جملۀ «فَلاٰ یُؤْمِنُوا» فای سببیه است و دلالت بر سببیت ماقبل برای مابعدش میکند؛ یعنی، طبع قلب سبب سلب توفیق ایمان میشود.
16- دلْ مهرخوردگان، تنها هنگامی که با عذاب دردناک الهی روبرو شوند، به خود آمده و ایمان خواهند آورد.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
17- ایمان آوردن کافران، به هنگام رویارویی با عذاب دردناک الهی، بیثمر بوده و مورد قبول خداوند واقع نخواهد شد.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
18- موسی(ع) از خداوند، خواستار عذاب سخت برای فرعون و اطرافیان وی
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
19- عذاب دردناک جهنم، کیفر کافران است.
فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
20- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا ... رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اشراف؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ تزیین؛ توسل؛ توفیق؛ جهنم؛ حیات؛ خضوع؛ دعا؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ سبیل اللّه؛ شکوه؛ ضلالت؛ طاغوت؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛ فقر؛ قصه؛ قلب؛ کفر؛ مال؛ مرگ؛ موسی(ع)
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (89)
89
[خدا] گفت: دعای شما دو تن پذیرفته شد؛ پس ایستادگی کنید و راه کسانی را که نمیدانند پیروی نکنید.
1- خداوند، دعای موسی و هارون(ع)، علیه فرعون و اطرافیانش را مستجاب کرد.
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا
2- هارون(ع) با موسی(ع)، در دعا علیه فرعون و اطرافیانش، همراه و شریک بود.
دَعْوَتُکُمٰا
3- خداوند، استجابت دعای موسی و هارون(ع) علیه فرعون و اطرافیانش را، به آنان اعلام فرمود.
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا
4- برآورده شدن خواستههای موسی و هارون(ع) علیه فرعون و اطرافیانش مستلزم گذشت زمان و وارد آمدن فشارها و سختیهای بسیار بر موسی(ع) و هارون بود.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا ... قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا
از اینکه خداوند پس از اعلام استجابت دعای موسی و هارون(ع)، به آنان دستور استقامت و پایداری میدهد و استقامت را با فای سببیه به اجابت دعا مرتبط میکند. برداشت یاد شده استفاده میگردد.
5- خداوند موسی و هارون(ع) را در برابر فشارها و سختیهایی که از جانب فرعون و اطرافیانش وارد میشد، توصیه به استقامت و پایداری فرمود.
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا
6- اجابت دعا و خواستههای حق طلبان از سوی خدا و تحقق بخشیدن پیروزی آنان بر مستکبران، مقتضی استقامت و پایداری آنان در میدان مبارزه است.
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا
7- خداوند، موسی و هارون(ع) را از ترک استقامت در برابر فشارهای فرعون و
اطرافیانش و در پیش گرفتن راهی جز آن، بر حذر داشت.
فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
8- سستی و ناپایداری در مسیر حقطلبی و خداخواهی، عملی جاهلانه و پیمودن راه جاهلان است.
فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
9- خداوند، موسی و هارون(ع) را از پیروی راه و روش افراد نادان برحذر داشت.
وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
10- موسی(ع) و برادرش (هارون)، تحت فشار فرعون و اطرافیان او بودند.
قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً ...
لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ ... فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
11- ثبات و استقامت و تأثیرناپذیری از افراد نادان، از وظایف رهبران الهی جامعه است.
فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
12- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: کان بین قول اللّه عزّوجلّ: «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا» و بین أخذ فرعون، أربعین عاماً؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: بین سخن خدای عزوجل «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا» (خواستۀ شما اجابت شد) تا زمانی که فرعون را سرنگون کرد، چهل سال فاصله شد».
13- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: قال رسولاللّه(ص): دعا موسی(ع) و أمَّن هارون(ع) و أمَّنت الملائکة(ع) فقال اللّه تبارک و تعالی: «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا ... ؛ (2)
از امام صادق (ع ) روایت شده که رسول خدا فرمود: موسی (ع ) دعا کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند. پس خدای تعالی فرمود: به تحقیق خواستة شما اجابت شد، پس استوار باشید ...».
کلیدواژهها:
استقامت؛ استکبار؛ اشراف؛ اللّه؛ امامت؛ پیروزی؛ جهل؛ حق؛ دعا؛ سختی؛ عجز؛ عمل؛ فرعون؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نفرین
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (90)
90
و بنیاسرائیل را از دریا عبور دادیم. پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز از پی آنان رفتند؛ تا وقتی که در معرض غرق شدن قرار گرفت، گفت:
باور کردم که جز آن کس که بنی اسرائیل به او ایمان آوردهاند معبودی نیست، و من از تسلیم شدگانم.
1- خداوند، بنیاسرائیل را در حالی که در معرض هجوم فرعون و سپاهیانش قرار داشتند، از دریا عبور داد.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً
2- فرعون و سپاهیانش، با خارج شدن بنیاسرائیل از دریا، با کبر و نخوت و با سرعت به سوی آن گذرگاه تاختند.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً
جملۀ «فَأَتْبَعَهُمْ ...» عطف بر جملۀ «جٰاوَزْنٰا» است و «فای عاطفه» برای ترتیب بدون تراخی است. عرب به کسی که راه رفتنش همراه با کبر و نخوت باشد میگوید: «بغی فی مشیته»و «عدو»نیز به معنای دویدن است.
3- فرعون و سپاهیانش، از سرِ ستم و کینهتوزی، بنیاسرائیل را تعقیب کردند.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً
4- فرعون تا زمانی که در آستانۀ مرگ قرار نگرفته بود، از کبر و نخوت دست برنداشت.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ
لفظ «حَتّٰی» - که دلالت بر غایت دارد - ممکن است بیانگر غایت «أتبعهم»باشد و نیز ممکن است دال بر غایت «بغی» باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال دوم است.
5- فرعون تا لحظهای که دریا به هم نیامد و در آستانۀ غرق شدن قرار نگرفت، در پی بنیاسرائیل میتاخت
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ
6- فرعون، به هنگام غرق شدن در دریا، از استکبار دست برداشت و با توبه، اظهار ایمان و تسلیم کرد.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ ... وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ
7- فرعون، هنگام غرق شدن، به حقانیت دین موسی(ع) و بنیاسرائیل و باطل بودن آیین خود، اعتراف کرد.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ
8- فرعون، تا پیش از غرق شدن، معتقد به آیین شرک بود.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ
9- نجات بنی اسرائیل از شر فرعون و اطرافیانش، ثمرۀ استقامت و پایداری آنان بود.
فَاسْتَقِیمٰا ... وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ ... حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ
10- فرعون، به هنگام غرق شدن، نجات خویش را از خداوند درخواست کرد.
قٰالَ آمَنْتُ ... وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ
11- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ
12- «إبراهیم بن محمّد الهمدانی قال : قلت لأبی الحسن علی بن موسی الرّضا(ع ): لأی علّة أغرق اللّه عزّوجل فرعون و قد آمن به و أقرّ بتوحیده ؟ قال : لأنه آمن عند رؤیة البأس ، و الإیمان عند رؤیة البأس غیر مقبول و ذالک حکم اللّه فی السّلف و الخلف ... ؛ (1)
ابراهیم بن محمد همدانی گوید: به امام علی بن موسی الرضا(ع ) عرض کردم : چرا خدای عز و جل فرعون رای غرق کرد، در حالی که او ایمان آورده و به یگانگی خداوند اقرار کرده بود؟ فرمود: فرعون زمانی ایمان آورد که عذاب رای دیده بود و ایمان آوردن به هنگام دیدن عذاب مورد قبول نیست و این حکم خداست در گذشته و آینده ...».
13- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ ...» ... فخرج موسیٰ ببنی إسرائیل و أتبعهم فرعون ... فدعا موسی ربّه فأوحی اللّه إلیه: أن اضرب بعصاک البحر فضربه فانفلق البحر فمضی موسیٰ و أصحابه حتّیٰ قطعوا البحر ... فلمّا توسّط فرعون و من معه أمر اللّه البحر فانطبق علیهم فغرقهم أجمعین ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ...»
روایت شده است: موسی(ع) بنیاسرائیل را بیرون برد و فرعون آنان را تعقیب کرد ... و موسی(ع) پروردگار خود را خواند. خداوند به او وحی کرد که عصای خود را به دریا بزن.
موسی(ع) عصا را به دریا زد، و دریا شکافته شد، موسی(ع) و اصحابش از دریا گذشتند ... هنگامی که فرعون و همراهانش به وسط دریا رسیدند خداوند فرمان داد تا امواج آب آنان را در کام خود فرو برد و [بدین ترتیب] همۀ آنان را غرق کرد».
کلیدواژهها:
استقامت؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعقیب؛ تکبر؛ توبه؛ توحید؛ حق؛ دریا؛ دشمنی؛ دعا؛ شرک؛ ظلم؛ غرق؛ فرعون؛ فطرت؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نصارا؛ نصرت
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (91)
91
[به او گفته شد:] آیا اکنون [ایمان میآوری،]در حالیکه پیش از این عصیان کردی و از فسادگران بودی؟!
1- خداوند، فرعون را به خاطر نافرمانیها و فسادانگیزیهایش، مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی ...
آلْآنَ
2- توبۀ فرعون در لحظۀ مرگ، مورد پذیرش خداوند واقع نشد.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ ... آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ
3- خداوند، ایمان فرعون را بیاثر خواند و به درخواست او برای نجاتدادنش، به خاطر نافرمانیها و فسادانگیزیهای سابق، جواب رد داد.
قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی ... وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ . آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
4- فرعون، تا لحظۀ مرگ نسبت به اوامر و دستورهای خداوند، عاصی و نافرمان بود.
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ
5- فرعون، مفسدی بود که تا لحظۀ مرگ، دست از فسادانگیزی برنداشت.
آلْآنَ ... وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
6- عصیانگری و فسادانگیزی فرعون تا لحظه مرگ، مانع پذیرفته شدن توبۀ وی از سوی خداوند شد.
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
7- عصیان و فسادانگیزی مستمر تا لحظۀ مرگ، مانع پذیرش توبه انسان از سوی خداوند است.
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ غرق؛ فرعون؛ فساد؛ قصه؛ گناه؛ مرگ؛ ملامت
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ (92)
92
پس امروز بدنت را بر بلندی [ساحل] میافکنیم، تا برای کسانی که پس از تو میآیند نشانۀ [عبرت] باشی، و بیگمان، بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند.
1- عبور بنی اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعون و سپاهیانش، هنگام روز بوده است.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ ... فَالْیَوْمَ
2- دریا، جسد بیجان فرعون را به دستور خداوند، در همان روز غرق شدن، بیرون انداخت.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ
کلمۀ «الیوم»ظرف متعلق به «نُنَجِّیکَ» میباشد.
3- خداوند، جسد فرعون را برای اینکه آیت و مایۀ عبرت جانشین و جانشینانش باشد، از متلاشی شدن در دریا رهایی بخشید.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً
برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود از «لِمَنْ خَلْفَکَ» افرادی باشند که جانشین او و حاکم سرزمین مصر میشدند.
4- انسان، از دو حقیقت روح و جسم تشکیل یافته است.
نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ
5- خداوند، جسد فرعون را برای اینکه سرگذشتش آیت و مایۀ عبرت آیندگان باشد، از متلاشی شدن نجات داد.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً
مراد از «لِمَنْ خَلْفَکَ» میتواند تمام انسانهایی باشند که پس از او به دنیا میآیند.
6- خداوند، جسد فرعون را آیت و مایۀ عبرت مردم مصر قرار داد.
نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً
در صورتی که مقصود از «لِمَنْ خَلْفَکَ» مردمی که در مصر تحت حکومت فرعون میزیستند باشد؛ برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- سخن گفتن خداوند با فرعون در هنگام غرق شدن وی
إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ ... آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ ...
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ
8- سرگذشت فرعون و فرعونیان، از آیات و نشانههای قدرت خداوند و مایههای عبرت مردم
لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ
9- همواره بسیاری از مردم از آیات و نشانههای قدرت خداوند و سرگذشت پندآموز اقوام پیشین، در غفلت هستند.
لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ
10- خداوند، مردم را به تحقیق در سرگذشت عبرتانگیز اقوام و ملل پیشین ترغیب میکند.
لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ
11- خداوند، دارای آیات و نشانههای قابل فهم در جهان هستی
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ
12- «عن علیّ بن موسی الرّضا(ع): ... و قد کان فرعون من قَرْنه إلیٰ قدمه فی الحدید قد لبسه علیٰ بدنه فلمّا أُغرق ألقاه اللّه تعالیٰ علیٰ نجوة من الأرض ببدنه لیکون لمن بعده علامة فیرونه مع تثقّله بالحدید علی مرتفع من الأرض و سبیل الثّقیل أن یرسب و لا یرتفع فکان ذلک آیة و علامة ... ؛ (1)
از امام علی بن موسی الرضا(ع) روایت شده است: ... فرعون سر تا پا غرق در لباس آهنین بود. پس هنگامی که در آب غرق شد، خدا بدن او را بر بلندی ساحل افکند تا برای انسانهای بعد از او نشانۀ [عبرت] باشد و او را با همۀ سنگینی آهنی که بر بدن داشته بر بلندی زمین ببینند با اینکه جسم سنگین باید زیر آب رود نه اینکه بر بلندی قرار گیرد پس این دلیل و نشانۀ [قدرت خدا] بود ...».
13- «عن أبیجعفر(ع): ... و أمّا فرعون فنبذة اللّه وحده فألقاه بالسّاحل لینظروا إلیه و لیعرفوه ... و لئلّا یشکّ أحد فی هلاکه و أنّهم کانوا اتّخذوه ربّاً فأراهم اللّه إیّاه جیفة ملقاة بالسّاحل لیکون لمن خلفه
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 78، ح 7، ب 32؛ نورالثقلین، ج 2، ص 316، ح 119.
عبرة و عظة ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: ... اما فرعون را خداوند تنها [از جمع غرقشدگان] به ساحل افکند تا او را ببینند و بشناسند ... و هیچ کس در هلاکت او شک نکند و در حالی که گروهی او را پروردگار خود قرار داده بودند، خدا او را به صورت مرداری گندیدۀ افکنده بر ساحل نشان داد تا برای انسانهای بعد از او پند و عبرت باشد ...».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اکثریت؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ بدن؛ بنی اسرائیل؛ جهان؛ روح؛ سخن؛ عبرت؛ غرق؛ غفلت؛ فرعون؛ قصه؛ مصر
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ فَمَا اِخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (93)
93
همانا ما بنی اسرائیل را [پس از غرق شدن فرعون] در جایگاهی نیکو جای دادیم، و از چیزهای مطبوع به آنان روزی بخشیدیم؛ پس اختلاف نکردند مگر پس از آن که آگاهی برایشان حاصل شد. به یقین، پروردگار تو روز قیامت دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف میکردند میانشان داوری خواهد کرد.
1- خداوند، بنیاسرائیل را پس از نابودی فرعون، در سرزمینی خوش آب و هوا و واجد همۀ شرایط مناسب زندگی، اسکان داد.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ ... وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ
2- بنیاسرائیل، پس از نابودی فرعون، در سرزمینی با اراضی حاصلخیز که در آن، از انواع نعمتها و روزیهای پاکیزه و مناسب طبع برخوردار بودند، روزگار میگذراندند.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
3- وضعیت مسکن و معیشت بنی اسرائیل در دوران حکومت فرعون، وضعیتی نابسامان و نامناسب بود.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
4- برخورداری مؤمنان از مسکن مناسب
1) 1) . تفسیر قمی، ج1، ص316؛ نورالثقلین، ج2، ص 318، ح 122.
و کیفیت خوب زندگی، در دیدگاه ادیان الهی، امری پسندیده و نعمت خدادادی است.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
5- بنی اسرائیل در عین برخورداری از زندگی مناسب، به جای اتحاد و حفظ حقوق یکدیگر، آگاهانه به اختلافات داخلی دامن زده و به حقوق یکدیگر تجاوز کردند.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
6- بنیاسرائیل، با وجود در اختیار داشتن تورات و برخورداری از زندگی مناسب، کفران نعمت کرده و به اختلاف و تجاوز به حقوق یکدیگر پرداختند.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
مراد از «الْعِلْمُ» در «حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» کتاب آسمانی تورات است.
7- نزول تورات برای بنیاسرائیل پس از غرق شدن فرعون بود.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ ... وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
8- بنی اسرائیل در تفسیر معارف الهی و دستورات تورات، آگاهانه به اختلاف پرداختند.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که متعلق محذوف «اخْتَلَفُوا» ، تورات باشد؛ یعنی، «فما اخلتفوا فی التورات حتی جائهم العلم به؛ بنی اسرائیل با اینکه به محتوای تورات آگاه بودند در عین حال آن را تفسیرهای مختلف کردند».
9- اختلاف بنی اسرائیل، پس از رهایی از حکومت فرعون و برخورداری از کتاب الهی، مسکن و روزی مناسب، ناسپاسی نعمتهای خداوند بود.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
10- ایجاد اختلاف و بر هم زدن وحدت جامعه، در عین برخورداری از رفاه و آسایش، کفران و ناسپاسی نعمتهای خداوند است.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
11- کتابهای آسمانی، مایۀ علم و آگاهی انسان است.
حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
12- خداوند، بنی اسرائیل را به خاطر
ناسپاسیها و ایجاد اختلاف، سرزنش کرده و به کیفر اخروی تهدید فرمود.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ ... فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
13- خداوند، در قیامت نسبت به اختلافات بنی اسرائیل، داوری خواهد کرد.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
14- قیامت، روز داوری خداوند است.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
15- ربوبیت الهی، مقتضی داوری نسبت به اختلافات مردم در قیامت
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
16- ایجاد اختلاف و بر هم زدن وحدت جامعه از روی علم و آگاهی، دارای کیفر سخت اخروی است.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
17- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ اللّه؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تورات؛ تهدید؛ جامعه؛ حق؛ حقوق؛ حیات؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ زندگی؛ سختی؛ سکونت؛ طیّبات؛ عذاب؛ علم؛ فرعون؛ قضا؛ قیامت؛ کتابهای آسمانی؛ ملامت؛ نعمت
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ (94)
94
پس اگر در آنچه به سوی تو نازل کردهایم شک داری، از آنان که کتاب [آسمانی]پیش از تو را میخوانند سؤال کن. بیگمان، حق از جانب پروردگارت به سوی تو آمده است، پس هرگز از شک کنندگان مباش.
1- قرآن، کتابی نازلشده ازجانب خداوند
مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ
2- سرگذشت نوح و موسی(ع) و پیامبران مبعوث شده در فاصلۀ میان آنان و تکذیب
شدن آنان و هلاکت مکذبان به عذاب استیصال، آیاتی است که در کتابهای آسمانی پیشین نیز آمده بود.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ... فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
با توجه به ارتباط آیۀ شریفه با آیات پیشین، میتوان گفت که مقصود از «مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ» سرگذشت مربوط به نوح و موسی(ع) و... است که در آن آیات مطرح شده است.
3- کتابهای آسمانی پیشین، سند زندهای برای اثبات حقانیت و الهی بودن آیات قرآن کریم
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
تذکر این نکته لازم است که مراد از کتابهای آسمانی پیشین، کتابهایی است که دست تحریف، آنها را دگرگون نکرده است.
4- وجود عالمان دین و قاریان کتابهای آسمانی در عهد نزول قرآن در مکّه
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
سورۀ «یونس»در مکه نازل شده است.
5- نسخههای کتابهای آسمانی پیشین در عصر نزول قرآن، محدود و تنها در اختیار علمای ادیان بود.
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
6- حجیت قول صاحب نظر و آگاه به کتابهای آسمانی، دربارۀ مسایل دین
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
7- مردم در عصر نزول قرآن، برای آگاهی از متون کتابهای آسمانی، چارهای جز رجوع به عالمان دین نداشتند.
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
8- قرآن، کتابی حق و مبرا از پندارهای باطل
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
9- ربوبیت الهی، مقتضی نزول قرآن بر پیامبر اکرم(ص) بوده است.
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
10- تردید و شک در الهی و حق بودن قرآن، امری ناروا است.
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ
11- لزوم تسلیم بودن در برابر حق پس از ثبوت آن
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ
12- تردید در الهی بودن قرآن، همانند تردید اقوام پیشین در آیات نازل شده بر آنان میباشد و در پی دارندۀ فرجامی شوم است.
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل، میتوان گفت: مراد از «المُمْتَرِینَ» اقوام گذشته است که با نپذیرفتن آیات الهی و تردید در آنها، گرفتار فرجامی شوم شدند.
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
14- «عن علیّ بن محمّد(ع) ... قالت الجهلة: کیف لایبعث إلینا نبیّاً من الملائکة؟ ... فأوحی اللّه عزّوجلّ إلی نبیّه(ص):
«فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» ... هل یبعث اللّه رسولاً قبلک إلّاو هو یأکل الطّعام و یمشی فی الأسواق و لک بهم أسوة؛ (1)
از امام هادی(ع) روایت شده است: ... جاهلان گفتند: چرا برای ما پیامبری از فرشتگان مبعوث نمیشود ...؟ پس خداوند عزوجل به پیامبر خود وحی نمود: از کسانی که پیش از تو کتاب میخواندند، بپرس آیا چنین نیست که قبلاً خداوند هیچ پیغمبری نفرستاد مگر اینکه او طعام میخورد و در بازارها راه میرفت؟ و آنان برای تو اسوه و مقتدا هستند».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اجتهاد؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ تکذیب؛ تلاوت؛ تنزیه؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛سؤال و جواب؛ شک؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قصه؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن؛ نوح(ع)؛ وحی
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (95)
95
و هرگز از کسانی که نشانههای خدا را تکذیب کردند مباش، که از زیانکاران خواهی بود.
1- اقوام و جوامع پیشین، آیات و نشانههای الهی را تکذیب کردند.
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
2- خسران و تباهی، فرجام اقوام گذشته، به خاطر تکذیب آیات الهی
1) 1) . علل الشرایع، ج 1، ص 129، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 319، ح 126.
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
3- شک و تردید در آیات الهی، زمینهساز تکذیب آنهاست.
فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ . وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
4- تکذیب آیات الهی، در پی دارندۀ خسران و تباهی اخروی انسان است.
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
5- تکذیب قرآن، مایۀ نگون بختی و خسران است.
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
6- نقش انسان درتعیین سرنوشت خویش
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انبیاء؛ انسان؛ تکذیب؛ خسران؛ رستگاری؛ شک؛ ضرر؛ قرآن؛ قضا و قدر
إِنَّ اَلَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (96)
96
بیتردید، کسانی که سخن پروردگارت (وعدۀ عذاب) دربارۀ آنان ثابت شده است ایمان نمیآورند،
1- تکذیب آیات الهی، زمینهساز قطعی شدن عذاب دنیوی برای تکذیب کنندگان
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ
2- تکذیب کنندگانی که از سوی خداوند محکوم به عذاب شوند، زمینۀ پذیرش دعوت پیامبران را از دست داده و هرگز به آیات و نشانههای الهی ایمان نخواهند آورد.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
3- محکوم شدن مکذبان آیات الهی به عذاب استیصال، مقتضای ربوبیت خداوند
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ
4- زیانکاران، محکوم به کفر و محروم از ایمان به آیات الهی
اَلْخٰاسِرِینَ . إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
5- محروم ساختن تکذیب کنندگان آیات الهی از ایمان، سنت غیر قابل تغییر خداوند است.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ خسران؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ ضرر؛ عذاب
وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (97)
97
اگر چه هرگونه نشانهای برایشان بیاید، تا اینکه آن عذاب دردناک را ببینند.
1- کسانی که از سوی خداوند محکوم به عذاب شوند، اگر تمام معجزات و نشانههای الهی بر آنان عرضه شود، هرگز تسلیم نشده و ایمان نخواهند آورد.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ . وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ
2- تکذیب کنندگان محکوم به عذاب، آن گاه که عذاب دردناک الهی را ببینند و راهی جز تسلیم شدن برای آنان نماند، از تکذیب دست برداشته و اظهار ایمان خواهند کرد.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
3- ایمان، با مشاهدۀ عذاب الهی، بیفایده است.
لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ لجاجت
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (98)
98
پس چرا هیچ شهری نبود که [اهل آن] ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سودمند باشد؟ مگر قوم یونس که وقتی ایمان آوردند عذاب رسوایی [آور] را در زندگی دنیا از آنان برداشتیم و تا چندی آنان را [از زندگی] بهرهمند کردیم.
1- سرگذشت اقوام تکذیب کنندۀ پیشین، شاهد صدق این ادعاست که محکومان به عذاب الهی تا لحظۀ وقوع عذاب، ایمان نخواهند آورد.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل، جملۀ «فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ» ، میتواند جواب برای شرط مقدر باشد و تقدیر آن چنین میشود: «إن کنت فی شک من هذا فلو لا کانت ...»؛ یعنی، اگر در این مطلب (کسانی که از سوی خداوند محکوم به عذاب استیصال شوند تا لحظۀ وقوع عذاب، ایمان نخواهند آورد) تردید دارید، پس بگویید: چرا و به چه دلیل، اقوام تکذیب کنندۀ پیشین تا لحظۀ وقوع عذاب ایمان نیاوردند؟
2- هیچ قومی از اقوام تکذیب کنندۀ سابق - به جز قوم یونس - پیش از نزول عذاب الهی، از تکذیب پیامبر خود دست بر نداشتند.
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ
3- ایمان ثمربخش و مورد قبول خداوند، ایمانی است که از روی اختیار و پیش از مشاهده عذاب الهی باشد.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ . فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا
4- ایمان اجباری و از روی استیصال، مورد قبول خداوند واقع نشده و ثمربخش نخواهد بود.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ . فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا
5- سرزنش شدن اقوام پیشین، به خاطر عدم ایمان به موقع و ثمربخش
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا
«لو لا» به معنای «هلا» است که برای ملامت بر گذشته و
ترغیب به آینده است. (لسان العرب)
6- قوم یونس، پیامبر خویش را در آغاز تکذیب کرده و از ایمان آوردن به دعوتهای او سرباز زدند.
إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ
7- قوم یونس بر اثر تکذیب پیامبر خود و سرباز زدن از ایمان به دعوتهای او، در معرض عذاب الهی قرار گرفتند.
إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
8- جامعههای کفرپیشه و تکذیبگر، در معرض عذاب ذلتبار الهیاند.
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ ... لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ
9- خداوند، توبه و ایمان قوم یونس را پذیرفت و عذاب را از آنان برداشت.
إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
10- ایمان به موقع قوم یونس موجب شد که آنان تا پایان عمر، همراه با برخورداری از مواهب دنیوی، به زندگی خویش ادامه دهند.
إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ ... وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ
11- عذاب الهی، عذابی شکننده و ذلتبار است.
کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ
12- تکذیب کنندگان پیامبران، مردمی مستکبر و سرکش بودهاند.
عَذٰابَ الْخِزْیِ
«خزی»به معنای خواری و ذلت است، اضافۀ «عذاب»به «خزی»از باب اضافۀ موصوف به صفت میباشد. توصیف عذاب به خزی میتواند اشاره به این حقیقت باشد که خداوند، عذاب را در ازای وضعیت روحی و عملکرد عذاب شوندگان، مقرر کرده است و چون تکذیبگران پیامبران، مردمانی مستکبر و سرکش بودند، خداوند آنان را گرفتار عذابی کرد که آنان را بشکند و به ذلت بکشاند.
13- سرگذشت قوم یونس، درسی بزرگ برای جوامع بشری است.
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ
با توجه به اینکه از سرگذشت قوم یونس در این سوره تنها همین جمله آن هم به صورت بخشی از یک آیه آمده و بدین جهت قابل مقایسه با سرگذشت قوم موسی و نوح - که بخش بزرگی از سوره را تشکیل میدهد - نیست ولی در عین حال بر این سوره به جای نام نوح یا موسی نام یونس نهاده شده، میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ استکبار؛ اکراه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ توبه؛ جبر و اختیار؛ حیات؛ دنیا؛ذلت؛ عبرت؛ عذاب؛ قریه؛ قصه؛ قوم یونس؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ یونس(ع)
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (99)
99
و اگر پروردگار تو میخواست، همۀ کسانی که در زمینند یکسره [به اجبار] ایمان میآوردند. پس آیا تو مردم را مجبور میکنی که مؤمن شوند؟!
1- اگر مشیت خداوند بر ایمان انسانها بود، همگی بدون استثنا ایمان میآوردند.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
2- خداوند، انسان را موجودی مختار و انتخابگر آفریده است.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
مفعول «شٰاءَ» محذوف است و به قرینۀ «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ» - که متفرع بر «لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ» است - تقدیرش «لو شاء ربک أن یکره الناس» میشود؛ یعنی، اگر خدا خواسته بود که مردم را بر ایمان مجبور کند ... و مفهومش این است که خداوند نخواسته مردم مجبور بر ایمان آوردن باشند؛ بلکه خواسته است که خودشان انتخابگر باشند.
3- انسانها، در پذیرش و عدم پذیرش دین الهی مختارند.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
4- پذیرش دین از روی اجبار و ناچاری، مورد قبول و خواستۀ خدا نیست.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ ... وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
اینکه خداوند خواست که مردم، ایمان را از روی اختیار، انتخاب کنند، مفهومش این است که: ایمانی که از روی اکراه و اجبار باشد، خدا آن را نخواسته و لازمهاش این است که مورد قبول او واقع نخواهد شد.
5- ایمان نیاوردن گروههای بسیاری از انسانها، نشان آزادی آدمیان و مجبور نبودنشان از سوی خداوند در پذیرش دین الهی است.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
6- تحقق مشیتهای الهی، ضروری و
تخلفناپذیر است.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً
7- هیچکس، حتی پیامبر(ص) حق مجبور ساختن مردم بر پذیرش دین را ندارد.
أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
8- مختار و آزاد بودن انسان در پذیرش و عدمپذیرشدین،مقتضای ربوبیتخداست.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
9- علاقهمندی شدید پیامبر(ص) به ایمان آوردن همۀ مردم
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
10- ایمان قوم یونس، ایمان اختیاری بود نه ایمانی از روی اجبار و استیصال.
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ ... إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا ... وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ
کلیدواژهها:
اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جبر و اختیار؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ قوم یونس؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَجْعَلُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (100)
100
و هیچ کس نمیتواند جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و خدا پلیدیِ [کفر] را برکسانی قرار میدهد که عقل خود را به کارنمیگیرند.
1- انسان در عین مختار بودن، بدون اذن خداوند قادر بر انتخاب و انجام هیچ کاری نیست.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
خداوند در آیۀ قبل (و لو شاء ربک) مختار بودن انسانها را بیان فرمود. این آیۀ شریفه نیز برای دفع توهم تفویض است؛ یعنی، گر چه آدمیان در پذیرش ایمان و کفر آزادند، لکن باید متوجه باشند که انتخاب هر یک از آنها بی اذن خداوند ممکن نیست. برداشت یاد شده با الغای خصوصیت از ایمان، آورده شده است.
2- انسان در عین مختار بودن، توانایی انتخاب ایمان بدون رخصت و اذن خداوند
را نخواهد داشت.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
3- کسانی که پیامبران الهی را تکذیب کنند و به آیات و نشانههای خدا ایمان نیاورند، مردمی بیخرد و نادان هستند.
وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
مراد از «الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ» - به قرینۀ مقابله با «مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ ...» - تکذیب کنندگان و کافران هستند. بنابر این ذکر «لاٰ یَعْقِلُونَ» به جای «لاٰ یُؤْمِنُونَ» مفید برداشت یاد شده است.
4- کافران و تکذیب کنندگان آیات الهی، مردمی پلید هستند.
وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
5- خداوند، پیوسته بر پلیدی کافران و تکذیب کنندگان پیامبران خود میافزاید.
وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
6- به کار نبستن عقل و خرد، عامل آلودگی انسان به پلیدیهاست.
وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
7- اهل ایمان، از عقل و خرد برخوردار و از نادانی و سفاهت مبرّا هستند.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ ... وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
8- ایمان، مایۀ طهارت مؤمنان و پاکیزهکنندۀ آنان از هرگونه رجس و پلیدی است.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ ... وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پلیدی؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ سفاهت؛ عجز؛ عقل؛کفر
قُلِ اُنْظُرُوا مٰا ذٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ (101)
101
بگو: بنگرید که [از نشانههای قدرت خدا] چه چیزها در آسمانها و زمین وجود دارد. ولی این نشانهها و هشدارها برای مردمی که ایمان نمیآورند سودی ندارد.
1- پیامبر اکرم(ص) مأمور توصیۀ مردم به مطالعه و تفکر در پدیدههای آسمانها و زمین
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- پدیدههای گوناگون در آسمانها و زمین، آیات و نشانههای قدرت خدا و ربوبیت مطلق او بر جهان هستی است.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ
3- دقت نظر و مطالعه در پدیدههای آسمانها و زمین، مایۀ تحصیل ایمان و موجب پی بردن به توحید ربوبی است.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ
4- جهان خلقت (آسمانها و زمین و پدیدههای آنها) بستری مناسب برای شناخت خداوند است.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5- در آسمانها و زمین، نشانههای نهفتۀ بسیاری بر توحید ربوبی هست که بشر با جست و جو و مطالعه، بدان دست خواهد یافت.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ
جملۀ «مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» استفهامیه است؛ یعنی، چه چیزهایی در آسمانها و زمین هست؟ و اینکه خداوند دستور میدهد روی این سؤال تفکر کنید، معنایش این است که جواب این سؤال را - که همان رسیدن به توحید ربوبی است - ، با مطالعه و تفکر پیدا خواهید کرد.
6- پدیدههای جهان هستی، قابل شناخت و تفسیر برای بشر
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ
7- از آیات و نشانههای الهی در آسمانها و زمین و از هشدارهای پیامبران، تنها کسانی که زمینۀ ایمان دارند، بهرهمند خواهند شد.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
8- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
9- کسانی که زمینۀ ایمان را از دست دادهاند، از نشانههای الهی در آسمانها و زمین و از انذارهای پیامبران، کمترین بهرهای نخواهند برد.
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
10- کسانی که فاقد زمینۀ ایمان هستند، اگر تمام آیات و نشانههای الهی به آنان ارائه شود و تمام پیامبران خدا آنان را انذار کنند، کمترین تأثیری در آنها نخواهد داشت.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
11- مشرکان مکه، گروهی بودند که زمینۀ ایمان به آیات الهی و هشدارهای پیامبران را، از دست داده بودند.
أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ... وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
12- مشرکان، مردمی بودند که اگر تمام آیات الهی به آنان ارائه میشد و تمام پیامبران آنان را هشدار میدادند، کمترین تأثیری در آنها نمیکرد.
أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ... وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
13- انذار مردم، رسالتی بر عهدۀ پیامبران الهی است.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
مراد از «نذر»(جمع نذیر) پیامبران الهی است.
14- لجاجت، از موانع شناخت حق و ایمان آوردن است.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ حق؛ رسالت؛ زمین؛ شرک؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مکه
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (102)
102
پس آیا جز مانند روزهای کسانی را که پیش از آنان درگذشتند انتظار میبرند؟ بگو: پس منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم.
1- مردمی که زمینۀ ایمان را از دست بدهند و از آیات الهی و هشدار پیامبران تأثیر نپذیرند، مستحق عذاب الهی هستند.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ
2- مشرکان مکه، به دلیل از دست دادن زمینۀ ایمان به آیات الهی و هشدارهای پیامبر اکرم(ص)، مستحق عذاب بودند.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ
با توجه به اینکه یکی از مصادیق «قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ» در آیۀ قبل، مشرکان مکه میباشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- عذاب نابود کننده، سنتی است الهی که انتظار وقوع آن در هر زمان و مکانی، بر مردمی که زمینۀ ایمان را از دست دادهاند، میرود.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ
4- بسیاری از اقوام پیشین به دلیل فقدان زمینۀ ایمان و تکذیب آیات الهی و نپذیرفتن هشدارهای پیامبرانشان، با عذاب الهی نابود شدند.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ
5- خداوند، مشرکان را به دلیل از دست دادن زمینۀ ایمان، به عذاب نابود کننده تهدید کرد.
قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
6- پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند دستور یافت تا مشرکان را به «عذاب الهی» هشدار دهد و اعلان نماید که در انتظار وقوع آن باشند.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا
7- پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند دستور یافت یأس و نومیدی خود را نسبت به هدایت یافتن مشرکان ابلاغ کرده و اعلان کند که در انتظار نزول عذاب بر آنان به سر میبرد.
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ ... قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استدراج؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ روز؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ مکه
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِینَ (103)
103
آنگاه فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند [هنگام عذاب] نجات میبخشیم. این گونه، مؤمنان را نجات میدهیم، که این حقی است بر عهدۀ ما.
1- خداوند، به هنگام نزول عذاب بر کافران، رسولان خود و مؤمنان را از مهلکه دور کرده و از آسیبپذیری نجات میداد.
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ ... ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا
2- نجات مؤمنان و آسیب ندیدن آنان از عذاب نابود کننده، سنتی است الهی و تخلفناپذیر.
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
3- ایمان، وسیلۀ نجات از عذاب الهی است.
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
4- از حقوق مؤمنان بر خداوند، نجات آنان از عذابهای دنیوی است.
کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
5- مؤمنان در پیشگاه الهی، از جایگاه ویژه برخوردار بوده و از الطاف خاص او بهرهمند هستند.
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
6- بشارت وانذار وبیمدادن وامیدبخشیدن، از روشهای تربیتی - هدایتی قرآن
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ ... ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا ... کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده از ارتباط میان آیۀ قبل، که در آن مشرکان و کافران لجوج تهدید به عذاب شدند و این آیه که به مؤمنان حقجو، بشارت نجات و نوید یاری، داده شده است، به دست میآید.
کلیدواژهها:
استدراج؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ تربیت؛ حقوق؛ دنیا؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اَللّٰهَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (104)
104
بگو: ای مردم، اگر از دین من در شکّید، پس [بدانید که] من کسانی را که غیر از خدا میپرستید نمیپرستم، بلکه خدایی را میپرستم که جان شما را میگیرد، و فرمان یافتهام که از مؤمنان باشم.
1- پیامبر اکرم(ص) دستور یافت مبانی و پایههای دین خود را برای مشرکان، صریح و بیپرده بیان کند و هرگونه ابهام و تردیدی را کاملاً بزداید.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
2- پیامبر اکرم(ص) دستور یافت پایبندی و انعطاف پذیری خود را در طرد شرک و دعوت به توحید، صریح و بیپرده برای مشرکان اعلان نماید.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- مشرکان نسبت به پایداری و انعطاف پذیری پیامبر(ص) در طرد آیین شرک و دعوت به توحید، تردید داشتند.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی
با توجه به اینکه روی سخن با مشرکان است، عبارت «إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی» نشان میدهد که یا ماهیت و حقیقت توحید برای آنان روشن نبوده و یا اینکه امیدوار بودند که پیامبر(ص) دست از دعوت خود بردارد و به کیش آنان در آید. برداشت یاد شده بنابر احتمال دوم است.
4- مشرکان صدر اسلام، معبودهای متعددی را میپرستیدند.
فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5- مشرکان، نسبت به حقیقت آیین توحیدی پیامبر(ص) در تردید بودند.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی
6- مشرکان، بتهای مورد پرستش خود را، موجوداتی با شعور میپنداشتند.
فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
«الَّذِینَ» اسم موصول است و برای ذویالعقول استعمال میشود.
7- آیین شرک، بر شالودۀ عبادت برای آلهه و نفی عبادت «اللّٰهِ» بنا شده است.
اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
8- عبادت، تنها شایستۀ خداوند است.
وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ
9- مرگ انسانها، تنها به دست خداست.
اَللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ
10- توحید در عبادت و اعتقاد به بقای انسان پس از مرگ، دو پایه و اساس دین الهی است.
وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ
11- یادآوری مرگ، وسیلۀ توجه به خدا و توحید در عبادت است.
وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ
ذکر «یَتَوَفّٰاکُمْ» پس از بیان توحید در عبادت، بیانگر این نکته نیز میتواند باشد که یاد مرگ و بقای انسان، پس از مرگ، زمینهای برای پی بردن به یگانگی خدا و گرایش به عبادت اوست.
12- مرگ، جدایی حقیقت آدمی از بدن و رجوع آن به خداوند است نه فنا و نیستی.
وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ
«توفی»به معنای دریافت کامل و بی کم و کاست است؛ مثل «توفات المال»(همه مال را دریافت کردم). بنابراین مرگ به معنای دریافت کامل انسان است و چون بدن انسان دریافت نمیشود قهراً مقصود حقیقت انسان یعنی روح او است که دریافت خواهد شد و در نزد خدا خواهد ماند.
13- پیامبر اکرم(ص) آشتیناپذیری خود با جبهۀ شرک و رها نکردن جبهۀ مؤمنان را نه تنها خواستۀ خود، بلکه دستوری صریح از جانب خداوند اعلام داشت.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
14- مؤمنان، در پیشگاه خداوند از جایگاه عظیمی برخوردارند.
أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
از اینکه پیامبر اکرم(ص) به فرمان خدا خود را فردی از مؤمنان معرفی میکند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
15- صراحت لهجه و تسلیمناپذیری رهبران الهی در بیان مواضع اعتقادی خویش، امری است بایسته و لازم.
قُلْ ... فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ حیات؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ ذکر؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مرگ
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (105)
105
و [به من فرمان داده شده است که] با گرایش به حق، به این دین روی کن و هرگز از مشرکان مباش.
1- توجه همه جانبه به یکتاپرستی، بدون اندکی انحراف و تمایل به شرک، توصیۀ أکید خداوند به پیامبر(ص)
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- الف و لام «الدین»برای عهد ذکری است و به قرینۀ جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی ...» به دین توحیدی و یکتاپرستی اشاره دارد.
2- «حنیف» به معنای مستقیم است که عبارت است از اعتدال و عدم انحراف به چپ و راست.
2- پیامبر اکرم(ص) دستور یافت انعطافناپذیری خود را نسبت به آیین شرک به عنوان فرمانی صریح از جانب خداوند، به مشرکان ابلاغ کند.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ . وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
3- توحید در عبادت و یکتاپرستی، دین حنیف و صراط مستقیم است.
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
4- اسلام، دین حنیف و تنها راه مستقیم و بیانحراف برای بشریت است.
أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
5- خداوند، پیامبر اکرم(ص) را از انعطافپذیری در برابر آیین شرک، نهی أکید فرمود.
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
6- شرک، انحراف از دین حنیف و صراط مستقیم است.
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
7- تنها خداوند، شایسته پرستش است.
فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ تکلیف؛ توحید؛ تولی؛ حنیف؛ دین؛ ذکر؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ محمّد(ص)
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (106)
106
و جز خدا، چیزی را که سود و زیانی به تو نمیرساند، مخوان؛ که اگر چنین کنی، در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.
1- خداوند، پیامب راکرم(ص) را از نیایش به درگاه هر چیزی غیر خودش بر حذر داشت.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
2- هیچ معبودی به جز خداوند، قادر بر رساندن سود و زیان به آدمیان نیست.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
3- جلب منفعت و دفعضرر، از انگیزههای مردم در عبادت و پرستش است.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
4- سود و زیان آدمیان، تنها به دست خداوند است.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
5- عبادت، مخصوص معبودی است که سود و زیان آدمیان، تنها به دست اوست.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
6- پرستش غیر خداوند، ظلم است و مشرکان، ظالمند.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تکلیف؛ توحید؛ تولی؛ شرک؛ ضرر؛ ظلم؛ عبادت؛ محمّد(ص)
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (107)
107
و اگر خدا به تو گزندی برساند، جز او برطرف کنندهای برای آن نیست؛ و اگر برای تو خیری بخواهد، بخشش او را ردّ کنندهای نیست. آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد میرساند، و اوست که بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- هیچ موجودی توانایی انجام کاری در جهت خنثی کردن کار خداوند را ندارد.
إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ
2- تمام قدرتها در جهان هستی، مقهور و مغلوب قدرت خداوند است.
إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ ... یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ
3- خداوند، هرگاه کسی را به رنج و مصیبتی گرفتار فرماید، هیچ موجودی توانایی دفع آن را ندارد.
إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ
4- خداوند، هرگاه خیر کسی را بخواهد، هیچ موجودی توانایی سلب آن خیر را از وی نخواهد داشت.
وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ
5- خیرات و نعمتهای خداوند بر پایۀ تفضل اوست نه بر اساس لیاقت و استحقاق انسان.
وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ
6- فضل خداوند، شامل حال کسانی است که یکتا پرست و موحدند.
یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
7- تفضل خداوند بر بندگان موحد خود، جلوۀ غفاریت و رحیمیت اوست.
فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
8- خداوند، مشرکان را از فضل خود بهرهمند نخواهد کرد.
فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
با توجه به اینکه مشرکان، از یکتا پرستی و عبادت خداوند سرباز میزدند، ذکر «مِنْ عِبٰادِهِ» میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
9- مشرکان در صورت ترک آیین شرک و گرویدن به توحید و یکتاپرستی، مورد غفران و رحمت خداوند قرار خواهند گرفت.
لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ ... فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
ذکر «غفران و رحمت»پس از بیان اختصاص فضل خدا به یکتاپرستان، برای ترغیب مشرکان به ترک جبهۀ شرک و دخول در جرگۀ موحدان است.
10- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ خیر و شر؛ رحمت؛ شرک؛ عجز؛ فضل خدا؛ مغفرت؛ نعمت
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (108)
108
بگو: ای مردم، به راستی، حق از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ پس هر که هدایت یابد تنها به سود خود هدایت مییابد، و هر که گمراه شود تنها به زیان خود گمراه میشود، و من نگهبان شما نیستم.
1- پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند دستور یافت تا مردم را به الهی و حق بودن قرآن توجه داده و آنان را به پذیرش معارف آن دعوت کند.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
2- قرآن کتابی حق و مبرّا از هرگونه پندارها و تخیلات باطل است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
حق، مقابل باطل و به معنای دارای واقعیت است؛ به این معنا که معارفی که در قرآن آمده، حقایقی است منطبق با واقعیت و از هرگونه پندار و تخیلات واهی خالی است.
3- ارائۀ حق و شناساندن آن به مردم، فلسفۀ نزول قرآن
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
برداشت یاد شده از وجه تسمیۀ قرآن به «حق»استفاده شده است.
4- حق، از نامهای قرآن است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ
5- ربوبیت الهی، مقتضی فرستادن کتاب و راهنمایی مردم به وسیلۀ آن است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ
6- منفعت و بهرۀ هدایت، تنها متوجه خود هدایت یافتگان است.
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
7- قرآن، کتابی است که برای هدایت و راهنمایی مردم نازل شده است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
8- مردم در پذیرش و عدم پذیرش قرآن، آزاد و مختارند.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
9- ضرر و زیان گمراهی، تنها متوجه خودِ گمراهان است.
وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
10- انسان، موجودی آزاد و مختار است.
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
11- پذیرش قرآن و عمل به راهنماییهای آن هدایت، و ردّ و انکار آن گمراهی و ضلالت است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
12- پیامبر اکرم(ص) در دعوت مردم به پذیرش کتاب الهی، در پی جلب منفعت برای خود یا دفع ضرر از خویش نبود.
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا
13- خداوند، پیامبر(ص) را کفیل و قیّم ایمان و کفر مردم قرار نداده است.
فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
«وکیل»به معنای قیّم و کفیل است (لسان العرب).
14- مسؤولیت پیامبر اکرم(ص)، تنها رساندن و ابلاغ پیام خداوند به مردم است نه اجبار آنان به پذیرش آن.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
15- هیچ کس حتی پیامبر(ص) حق تحمیل عقیده و دین خویش بر دیگران را ندارد.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ ... فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ ... وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
16- «رب»از اسما و صفات خداوند
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
آزادی؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ضرر؛ ضلالت؛ عمل؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هدایت
وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اِصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (109)
109
و از آنچه به سوی تو وحی میشود پیروی کن و شکیبا باش تا خدا [میان تو و مردم] داوری کند، و او بهترینِ داوران است.
1- پیامبر(ص) مأمور بود از آنچه که به او وحی میشود، تبعیت کند.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ
2- وحی، راهنمای پیامبر(ص) و تعیین کنندۀ حدود مسؤولیت آن حضرت بود.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ
3- نزول وحی (قرآن) بر پیامبر(ص)، تدریجی بود.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ
فعل مضارع «یُوحیٰ» به جای «اوحی»بیانگر تدریجی بودن نزول قرآن است.
4- پیامبر(ص) مأمور به صبر و خویشتن داری در برابر مشکلات رسالت تا فرارسیدن حکم و داوری خداوند بود.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ
5- تبعیت محض از وحی الهی و گام نهادن بر مدار آن، ملازم با سختیها و مشکلات است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ
6- تبعیت محض از وحی الهی، و صبر و بردباری در برابر مشکلات آن، از شرایط رهبری الهی است.
قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ
7- صبر در مسیر تعیین شده از سوی وحی، وسیلۀ جلب حمایت الهی است.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ
8- خداوند، حاکم و داور اختلافات و نزاعهای میان پیامبر(ص) و مردم کفرپیشه بود.
وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ
9- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در برابر
مشکلات رسالت و دادن وعدۀ پیروزی به آن حضرت
وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ
10- خداوند، بهترین حاکم و داور است.
وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ
11- «خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ» از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ پیروزی؛ تکلیف؛ خیر الحاکمین/اسما و صفات؛ سختی؛ صبر؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ وعده
فهرست نمایهها
آب:
توبه(9) 72؛ یونس(10) 24
آبرو:
توبه(9) 63، 74، 84، 94، 101
آتش:
توبه(9) 17، 63، 68، 81، 82، 109
آخرت:
توبه(9) 18، 19، 22، 29، 35، 38، 44، 45، 63، 68، 69، 70، 71، 72، 74، 81، 88، 94، 100، 105؛ یونس(10) 2، 4، 8، 9، 10، 15، 23، 26، 27، 28، 29، 30، 34، 45، 46، 52، 53، 56، 60، 64، 70، 93
آرامش:
توبه(9) 26، 40، 52، 100، 103، 111؛ یونس(10) 25، 62، 67، 81
آرزو:
توبه(9) 92، 98
آزادی:
توبه(9) 2، 5؛ یونس(10) 108
آزر:
توبه(9) 114
آسانی:
توبه(9) 91
آسمان:
توبه(9) 36، 116؛ یونس(10) 3، 6، 18، 24، 31، 55، 61، 66، 68، 101
آل فرعون:
یونس(10) 83
آمادگیرنظامی:
توبه(9) 83، 121
آیات خدا:
توبه(9) 9، 11، 65، 68، 112؛ یونس(10) 5، 6، 7، 8، 17، 24، 67، 71، 73، 75، 92، 94، 95، 96، 97، 98، 100، 101، 102
آیه:
توبه(9) 11، 97، 124؛ یونس(10) 1، 5، 15
ابرار:
توبه(9) 19، 108
ابراهیم(ع):
توبه(9) 70، 114
ابن سبیل:
توبه(9) 60
ابوبکر:
توبه(9) 40
اتحاد:
توبه(9) 107؛ یونس(10) 47
اتمام حجت:
توبه(9) 5، 6، 70، 115، 129؛ یونس(10) 13، 47، 72، 73
اثاث:
یونس(10) 70
اجازه:
یونس(10) 59
اجتهاد:
توبه(9) 122؛ یونس(10) 94
اجرت:
توبه(9) 60؛ یونس(10) 72
اجل:
یونس(10) 49
احبار:
توبه(9) 31، 32، 34
احباط و تکفیر:
توبه(9) 17، 53، 54، 69
احتجاج:
یونس(10) 34، 35، 38، 76
احترام:
توبه(9) 31، 79، 107
احتضار:
توبه(9) 55، 85
احسان:
توبه(9) 55، 85، 91، 105، 107، 120؛ یونس(10) 10، 26
اختلاف:
توبه(9) 107، 108، 109؛ یونس(10) 19، 47، 93
اخلاص:
توبه(9) 75، 91، 99، 109؛ یونس(10) 12، 22، 23
اخلاق:
توبه(9) 75، 76
اخوت:
توبه(9) 11
ادب:
توبه(9) 58
ادیان:
یونس(10) 21
اذن:
توبه(9) 83، 86، 90، 103
اذن الهی:
توبه(9) 43، 44، 45، 49؛ یونس(10) 3، 100
اذیت:
توبه(9) 14، 61؛ یونس(10) 83
ارتداد:
توبه(9) 66، 74
ارث:
یونس(10) 73
اسارت:
توبه(9) 5، 8
استبداد:
یونس(10) 23، 83
استدراج:
توبه(9) 55، 85؛ یونس(10) 11، 13، 14، 19، 39، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 73، 88، 96، 97، 98، 102، 103
استضعاف:
توبه(9) 106
استعاذه:
توبه(9) 118
استغفار:
توبه(9) 80، 84، 112، 113، 114، 115
استقامت:
توبه(9) 2، 3، 7، 112؛ یونس(10) 71، 72، 84، 89، 90
استقلال:
توبه(9) 8؛ یونس(10) 83
استکبار:
یونس(10) 75، 89، 98
استهزاء:
توبه(9) 64، 65، 66، 68، 69، 79، 124، 125
اسراف:
توبه(9) 60؛ یونس(10) 12، 83
اسلام:
توبه(9) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 20، 24، 25، 26، 28، 29، 32، 33، 34، 36، 38، 40، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 52، 55، 56، 57، 58، 60، 61، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 74، 75، 76، 78، 79، 81، 83، 84، 85، 86، 88، 90، 91، 92، 94، 95، 96، 97، 98، 101، 102، 106، 107، 109، 115، 117، 121، 122، 123، 124؛ یونس(10) 2، 3، 7، 15، 16، 17، 18، 20، 21، 22، 31، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 48، 50، 51، 60، 94، 104، 105
اشراف:
یونس(10) 21، 75، 76، 77، 78، 82، 83، 85، 86، 88، 89
اصل حلیت:
یونس(10) 59
اصلاح:
توبه(9) 71، 112، 118، 122؛ یونس(10) 81
اطاعت:
توبه(9) 24، 31، 32، 67، 71، 72، 81، 109، 117، 119، 120، 128؛ یونس(10) 35، 47، 58، 62
اعداد:
توبه(9) 80، 118؛ یونس(10) 55، 66، 68
افترا:
توبه(9) 12، 30، 61، 65، 74؛ یونس(10) 2، 15، 17، 30، 37، 38، 48، 59، 60، 68، 69، 70، 73، 74، 76، 78، 81
افشاگری:
توبه(9) 16، 56، 62، 64، 65، 66، 78، 83، 84، 94، 107، 127
اقتصاد:
توبه(9) 28، 58، 59، 60، 67، 71، 103
اقرار:
توبه(9) 5، 11، 33، 74، 75، 102، 104، 118؛ یونس(10) 12، 29، 88، 90
اقلیت:
یونس(10) 60
اکثریت:
توبه(9) 58؛ یونس(10) 36، 60، 92
اکراه:
یونس(10) 98، 99، 108
اللّه:
توبه(9) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 12، 13، 14، 15،
16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 46، 47، 48، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 59، 60، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 123، 126، 127، 128، 129؛ یونس(10) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 10، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 44، 46، 47، 48، 49، 51، 53، 54، 55، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 81، 82، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109
امام علی(ع):
توبه(9) 2، 23، 32، 100، 119؛ یونس(10) 58
امام مهدی(ع):
توبه(9) 33، 34، 52؛ یونس(10) 20
امامت:
توبه(9) 13، 29، 31، 43، 48، 49، 52، 58، 59، 60، 61، 66، 73، 83، 84، 86، 88، 91، 94، 99، 103، 104، 108، 120، 128؛ یونس(10) 15، 16، 41، 84، 89، 104، 109
امت:
توبه(9) 39، 58، 61، 62، 69، 70، 96، 103، 107، 109، 112، 120، 122، 128؛ یونس(10) 2، 13، 14، 16، 19، 47، 49، 92، 94، 98، 102
امتحان:
توبه(9) 16، 70، 77، 117، 126؛ یونس(10) 14، 30، 85
امداد غیبی:
توبه(9) 2، 14، 25، 26، 36، 40، 123؛ یونس(10) 12
امر الهی:
یونس(10) 24، 92
امر به معروف و نهی از منکر:
توبه(9) 67، 71، 72، 112
امنیت:
توبه(9) 2، 5، 6؛ یونس(10) 24، 25
امید:
توبه(9) 18، 28، 59، 102، 104، 114؛ یونس(10) 7، 22
انبیاء:
توبه(9) 33، 61، 70، 72، 114؛ یونس(10) 13، 16، 21، 39، 47، 72، 74، 75، 76، 81، 82، 83، 94، 95، 98، 100، 101، 102، 103
انتقام:
توبه(9) 36، 74
انجیل:
توبه(9) 111؛ یونس(10) 37
انذار:
توبه(9) 16، 63، 78، 81، 94، 96، 97، 101، 105، 122؛ یونس(10) 2، 73، 101، 103
انسان:
توبه(9) 8، 16، 20، 31، 34، 39، 41، 42، 51، 59، 70، 72، 74، 75، 78، 83، 89، 94، 99، 105،
116، 120، 128؛ یونس(10) 2، 3، 4، 8، 11، 14، 15، 19، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 38، 40، 44، 49، 50، 53، 54، 56، 57، 59، 60، 61، 67، 92، 94، 95، 96، 99، 100، 101، 104، 108
انصار:
توبه(9) 100، 117
انعام:
توبه(9) 60؛ یونس(10) 22، 24
انفاق:
توبه(9) 34، 53، 54، 58، 60، 67، 68، 75، 76، 77، 79، 98، 99، 103، 104، 121
اولیاءاللّه:
یونس(10) 62، 63، 64
اهل بیت(ع):
یونس(10) 40
اهل کتاب:
توبه(9) 29
اهل مدین:
توبه(9) 70
ایثار:
توبه(9) 79، 81، 83، 120، 121
ایمان:
توبه(9) 2، 3، 5، 10، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 34، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 51، 52، 54، 55، 56، 57، 59، 61، 62، 67، 69، 71، 72، 79، 81، 84، 85، 86، 88، 89، 90، 92، 94، 95، 96، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 109، 111، 112، 113، 115، 117، 119، 120، 121، 123، 124، 128؛ یونس(10) 2، 4، 7، 9، 10، 28، 32، 33، 40، 45، 48، 51، 57، 58، 63، 64، 65، 71، 73، 74، 75، 80، 83، 84، 87، 88، 90، 91، 93، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 107، 108
ائمة الکفر:
توبه(9) 12، 13
باد:
یونس(10) 22
بادیهرنشین:
توبه(9) 90، 97، 98، 99، 101، 120
باران:
یونس(10) 24
باطل:
توبه(9) 30، 31، 61، 69، 70، 108؛ یونس(10) 18، 28، 30، 32، 33، 41، 68، 71، 81
باغ:
توبه(9) 21، 72، 89، 100؛ یونس(10) 9
بت:
یونس(10) 3، 18، 28، 29، 32، 33، 34، 35، 66، 71، 104
بخل:
توبه(9) 67، 76، 77، 79
بدعت:
توبه(9) 31؛ یونس(10) 27، 59، 60، 69، 70
بدن:
یونس(10) 92
برادر:
توبه(9) 23، 24؛ یونس(10) 87
بردگی:
توبه(9) 60
برزخ:
توبه(9) 101؛ یونس(10) 45
برکت:
توبه(9) 74
برگزیدگی:
توبه(9) 32، 119
برهان:
توبه(9) 70؛ یونس(10) 5، 68
بشارت:
توبه(9) 2، 3، 14، 21، 71، 100، 111، 112؛ یونس(10) 2، 64، 87، 103
بصیرت:
یونس(10) 43
بنی اسرائیل:
یونس(10) 83، 84، 85، 86، 87، 90، 92، 93
بنیهاشم:
توبه(9) 60
بهانهجویی:
توبه(9) 75، 81، 90؛ یونس(10) 20، 48
بهشت:
توبه(9) 21، 22، 26، 72، 88، 89، 100، 111، 112؛ یونس(10) 9، 10، 25، 26
پاداش:
توبه(9) 21، 22، 67، 69، 71، 72، 88، 89، 100، 105، 106، 111، 117، 120، 121؛ یونس(10) 4، 9، 11، 23، 26، 27، 72
پدر:
توبه(9) 23، 24
پلیدی:
توبه(9) 17، 28، 55، 56، 58، 95، 103، 125، 127؛ یونس(10) 100
پناهندگی:
توبه(9) 6، 57
پیروزی:
توبه(9) 2، 8، 14، 25، 26، 32، 33، 40، 42، 48، 50، 51، 52، 94، 95، 97، 120؛ یونس(10) 17، 65، 82، 87، 89، 109
پیروی:
توبه(9) 67، 100، 119، 120؛ یونس(10) 15، 35، 36، 66
پیری:
توبه(9) 83
تاریخ:
توبه(9) 6، 15، 30، 60، 69، 70، 79، 98، 107، 117، 124؛ یونس(10) 3، 13، 19، 21، 39، 47، 71، 73، 74، 75، 78، 79، 85، 86، 87، 90، 93، 98، 102
تبعید:
توبه(9) 13
تبلیغ:
توبه(9) 32، 109، 122، 124، 129؛ یونس(10) 15، 16، 42، 65، 71، 72، 84، 104
تبوک/غزوه:
توبه(9) 1، 38، 40، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 53، 54، 57، 81، 83، 84، 88، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 102، 103، 106، 117، 118، 119، 120
تثلیث:
توبه(9) 31
تجارت:
توبه(9) 24، 111
تحدی:
یونس(10) 71
تحریف:
یونس(10) 15
تحیت:
یونس(10) 10، 25
تربیت:
توبه(9) 70، 102، 108؛ یونس(10) 2، 84، 103
تزکیه:
توبه(9) 82، 102، 105، 108، 112
تزیین:
توبه(9) 37؛ یونس(10) 24، 88
تسلیم:
یونس(10) 72، 84
تشبیهات:
توبه(9) 97؛ یونس(10) 24، 27، 42، 43
تشنگی:
توبه(9) 120
تشویق:
توبه(9) 13
تعجب:
توبه(9) 85؛ یونس(10) 2، 77
تعقیب:
یونس(10) 90
تعلم:
توبه(9) 122؛ یونس(10) 34، 38
تعلیم:
توبه(9) 6؛ یونس(10) 34، 35
تفکر:
توبه(9) 11، 60، 112، 127؛ یونس(10) 6، 16، 24، 35
تقدیس:
توبه(9) 17
تقرب:
توبه(9) 99؛ یونس(10) 2، 18
تقوا:
توبه(9) 4، 7، 36، 44، 108، 109، 115، 119، 123؛ یونس(10) 6، 31، 63، 64
تقویم:
یونس(10) 5، 7، 67
تکبر:
یونس(10) 90
تکذیب:
توبه(9) 54، 70؛ یونس(10) 2، 3، 7، 8، 11، 15، 16، 17، 18، 31، 39، 40، 42، 43، 45، 47، 48، 49، 50، 52، 53، 54، 73، 74، 75، 94، 95، 96، 97، 98، 100، 102، 108
تکلیف:
توبه(9) 28، 29، 41، 45، 51، 68، 70، 71، 75، 84، 86، 91، 95، 103، 113، 120؛ یونس(10) 53، 62، 87، 105، 106، 109
تلاوت:
یونس(10) 61، 94
تمدن:
توبه(9) 97
تنزیه:
توبه(9) 31؛ یونس(10) 10، 18، 40، 44، 68، 94
تواب/اسما و صفات:
توبه(9) 104، 118
توبه:
توبه(9) 3، 5، 11، 15، 27، 66، 74، 91، 94، 102، 103، 104، 105، 106، 112، 117، 118، 126؛ یونس(10) 51، 90، 91، 98
توحید:
توبه(9) 2، 3، 11، 13، 31، 40، 42، 51، 52، 59، 62، 74، 129؛ یونس(10) 3، 5، 6، 7، 10، 12، 18، 19، 22، 29، 30، 31، 32، 34، 35، 65، 66، 67، 71، 85، 90، 101، 104، 105، 106، 107
تورات:
توبه(9) 111؛ یونس(10) 37، 93
توسل:
یونس(10) 86، 88
توطئه:
توبه(9) 13
توفیق:
توبه(9) 46؛ یونس(10) 88
توکل:
توبه(9) 51، 59، 129؛ یونس(10) 71، 84، 85
تولی:
توبه(9) 2، 3، 16، 113، 114، 116؛ یونس(10) 41، 105، 106
تهدید:
توبه(9) 2، 3، 4، 16، 24، 39، 47، 62، 64، 69، 70، 74، 81، 94، 101؛ یونس(10) 20، 21، 39، 46، 47، 48، 51، 53، 60، 73، 77، 93، 101، 102
ثعلبة بن خاطب:
توبه(9) 76
ثمود:
توبه(9) 70
جاسوسی:
توبه(9) 47
جامعه:
توبه(9) 28، 36، 39، 57، 60، 61، 71، 85، 115، 123؛ یونس(10) 49، 73، 78، 93
جاهلیت:
توبه(9) 19، 37، 60؛ یونس(10) 3، 18، 29، 34، 35، 36، 39، 78
جبر و اختیار:
توبه(9) 70، 99؛ یونس(10) 3، 44، 96، 98، 99، 100، 108
جزیه:
توبه(9) 29
جنگ:
توبه(9) 2، 3، 5، 6، 8، 10، 11، 15، 16، 25، 27، 36، 42، 47، 52، 86، 128
جوانی:
یونس(10) 83
جهاد:
توبه(9) 5، 6، 11، 12، 13، 14، 16، 19، 20، 21، 24، 26، 29، 34، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 46، 49، 50، 51، 53، 57، 73، 81، 82، 83، 87، 88، 89، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 103، 111، 112، 117، 120، 121، 122، 123
جهان:
توبه(9) 2، 129؛ یونس(10) 3، 4، 5، 6، 10، 24، 31، 32، 34، 37، 55، 66، 92، 101
جهان بینی:
توبه(9) 42، 44، 51، 52، 78، 81؛ یونس(10) 3، 4، 5، 10، 30، 31، 35
جهل:
توبه(9) 6، 41، 45، 81، 93، 97، 98، 105، 115؛ یونس(10) 7، 18، 24، 39، 55، 68، 69، 89، 100
جهنم:
توبه(9) 17، 34، 35، 49، 63، 68، 73، 81، 82، 95، 109، 110، 113؛ یونس(10) 4، 8، 27، 88
چشم:
یونس(10) 31، 42، 43
چشمه:
یونس(10) 9
حج:
توبه(9) 3، 19، 28
حرمت:
توبه(9) 5، 6، 11، 16، 17، 23، 29، 31، 34، 36، 37، 65، 84، 107، 108، 113؛ یونس(10) 18، 59، 60
حروف مقطعه:
یونس(10) 1
حزن:
توبه(9) 50، 82، 92؛ یونس(10) 46، 62، 63، 64، 65
حساب رسی:
توبه(9) 105
حسد:
توبه(9) 74
حسرت:
توبه(9) 55، 85
حسنه:
توبه(9) 50، 84
حشر:
یونس(10) 28، 45
حشر و نشر:
یونس(10) 30
حق:
توبه(9) 8، 48، 64، 71، 74، 77، 87، 93، 97، 127، 129؛ یونس(10) 4، 5، 12، 13، 23، 32، 35، 36، 41، 42، 44، 51، 67، 72، 74، 75، 76، 77، 81، 82، 89، 90، 93، 94، 101، 108
حقوق:
توبه(9) 8، 10، 11، 34، 71؛ یونس(10) 93، 103
حُکم:
توبه(9) 1، 2، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 16، 17، 23، 28، 29، 33، 34، 36، 37، 41، 43، 60، 65، 71، 74، 83، 84، 86، 91، 92، 95، 97، 98، 103، 107، 108، 111، 112، 113، 114، 115، 122؛ یونس(10) 18، 36، 53، 59
حکومت:
توبه(9) 29، 71، 123
حکیم/اسما و صفات:
توبه(9) 15، 28، 40، 60، 71، 97، 106، 110؛ یونس(10) 1
حلال:
یونس(10) 59
حلم:
توبه(9) 114
حمد:
توبه(9) 112؛ یونس(10) 10
حمیت:
یونس(10) 78
حمیم:
یونس(10) 4
حنیف:
یونس(10) 105
حنین/غزوه:
توبه(9) 25، 26، 27
حورالعین:
توبه(9) 88
حیات:
توبه(9) 22، 38، 63، 68، 72، 89، 100، 116؛ یونس(10) 7، 16، 19، 23، 24، 31، 45، 49، 56، 64، 67، 86، 88، 93، 98، 104
خالق/اسما و صفات:
یونس(10) 31، 32، 34
خانه:
توبه(9) 24، 72؛ یونس(10) 87
خبر واحد:
توبه(9) 122
خبیر/اسما و صفات:
توبه(9) 16
خدا:
توبه(9) 61
خسران:
یونس(10) 45، 95، 96
خشکی:
یونس(10) 22
خشوع:
توبه(9) 112، 114
خضوع:
توبه(9) 17، 18؛ یونس(10) 88
خلافت الهی:
توبه(9) 17، 21، 22، 32، 63، 68، 72، 89، 100، 116؛ یونس(10) 1، 8، 9، 26، 27، 38، 52
خلقت:
یونس(10) 3، 4، 5، 34، 67
خنده:
توبه(9) 82
خواب:
یونس(10) 67
خوردن:
یونس(10) 24
خورشید:
یونس(10) 5
خوف:
توبه(9) 13، 18، 28، 56، 64، 102؛ یونس(10) 15، 22، 54، 62، 63، 64، 83، 84
خویشاوندی:
توبه(9) 8، 10، 23، 24، 113
خیانت:
توبه(9) 74، 94، 107
خیر الحاکمین/اسما و صفات:
یونس(10) 109
خیر و شر:
توبه(9) 88، 89، 91، 105؛ یونس(10) 107
دارالسّلام:
یونس(10) 25
درخت:
توبه(9) 72، 89
دروغ:
توبه(9) 42، 43، 56، 57، 62، 63، 74، 77، 90، 95، 96، 107، 119؛ یونس(10) 39، 41، 69، 73، 74
دریا:
یونس(10) 22، 90
دشمنی:
توبه(9) 2، 8، 10، 16، 32، 36، 38، 48، 57، 63، 74، 83، 92، 98، 107، 109، 114، 116، 123، 124، 128؛ یونس(10) 39، 40، 46، 71، 80، 83، 90، 104
دعا:
توبه(9) 76، 84، 99، 103، 114؛ یونس(10) 10، 12، 22، 23، 85، 86، 88، 89، 90
دفاع:
توبه(9) 10، 36، 38
دلداری:
توبه(9) 40، 47، 79، 92، 93؛ یونس(10) 65، 73
دنیا:
توبه(9) 9، 38، 41، 42، 55، 57، 66، 69، 70، 76، 82، 98؛ یونس(10) 7، 8، 14، 22، 23، 24، 25، 27، 30، 34، 45، 64، 88، 98، 103
دوستی:
توبه(9) 4، 7، 8، 16، 23، 24، 43، 71، 85، 103، 108، 113؛ یونس(10) 10، 54، 62، 104
دین:
توبه(9) 2، 6، 9، 11، 12، 14، 18، 23، 26، 28، 29، 31، 32، 33، 36، 41، 60، 64، 65، 70، 74، 81، 83، 87، 90، 94، 97، 98، 99، 100، 107، 109، 111، 113، 114، 119، 122، 123، 124؛ یونس(10) 15، 19، 21، 39، 46، 47، 72، 78، 87، 93، 94، 99، 104، 105، 108
ذکر:
توبه(9) 94، 104، 105، 108، 123، 129؛ یونس(10) 3، 10، 12، 15، 22، 45، 65، 104، 105
ذلت:
توبه(9) 2، 14، 15، 63، 84، 86، 87، 88، 93، 95؛ یونس(10) 27، 65، 85، 87، 98
راستگویی:
توبه(9) 104، 105، 119؛ یونس(10) 37، 38، 48
رب/اسما و صفات:
توبه(9) 129؛ یونس(10) 2، 3، 5، 6، 7، 9، 10، 12، 15، 18، 19، 32، 33، 37، 40، 53، 57، 61، 85، 88، 93، 94، 96، 99، 108
رجم:
توبه(9) 60
رحمت:
توبه(9) 1، 5، 21، 22، 27، 61، 68، 71، 74، 91، 99، 102، 104، 117، 118؛ یونس(10) 12، 21، 57، 58، 86، 107
رزق:
یونس(10) 31، 32، 59، 60، 93
رسالت:
توبه(9) 33، 60، 61، 71، 81؛ یونس(10) 2، 13،
15، 16، 39، 47، 72، 74، 75، 87، 101
رستگاری:
توبه(9) 3، 20، 21، 38، 55، 72، 85، 88، 89، 100، 111، 112، 128؛ یونس(10) 9، 64، 69، 70، 77، 95
رشد:
توبه(9) 103؛ یونس(10) 78
رضای خدا:
توبه(9) 21، 22، 62، 63، 72، 96، 100، 109، 115
رفاه:
توبه(9) 42، 55، 74، 81، 85، 86، 93؛ یونس(10) 12، 21، 70
رکوع:
توبه(9) 112
روح:
توبه(9) 55، 85؛ یونس(10) 92
روز:
یونس(10) 6، 24، 45، 50، 67، 102
روزه:
توبه(9) 31، 112
رؤف/اسما و صفات:
توبه(9) 117
رهبانیت:
توبه(9) 32
ریا:
توبه(9) 83، 96
زبان (گویش):
توبه(9) 74
زکات:
توبه(9) 5، 11، 18، 35، 60، 71، 72، 75، 98، 103، 104
زمین:
توبه(9) 32، 36، 38، 116، 118؛ یونس(10) 3، 6، 14، 18، 23، 24، 31، 54، 55، 61، 66، 68، 99، 101
زن:
توبه(9) 24، 67، 68، 71، 72، 83
زنا:
توبه(9) 60
زندگی:
یونس(10) 93
زهد:
توبه(9) 55؛ یونس(10) 7
زیارت:
توبه(9) 84
زیبایی:
توبه(9) 89
سال:
توبه(9) 36، 126؛ یونس(10) 5، 6
سبقت:
توبه(9) 100
سبیل اللّه:
توبه(9) 9، 19، 20، 34، 38، 41، 60، 81، 112، 120؛ یونس(10) 88
سجده:
توبه(9) 112
سحر:
یونس(10) 2، 76، 77، 79، 80، 81، 83
سختی:
توبه(9) 14، 25، 40، 42، 50، 51، 55، 73، 85، 94، 100، 117، 118، 120، 123، 128؛ یونس(10) 12، 22، 62، 84، 87، 89، 93، 109
سخن:
توبه(9) 61، 65، 74؛ یونس(10) 28، 29، 65، 92
سرّ:
توبه(9) 16، 64، 78
سرور:
توبه(9) 15، 50، 81، 82، 87، 124؛ یونس(10) 22، 23، 26، 58
سفاهت:
یونس(10) 100
سفر:
توبه(9) 38، 39، 40، 41، 42، 122؛ یونس(10) 22، 73
سقایت:
توبه(9) 19
سکونت:
یونس(10) 87، 93
سلاح:
توبه(9) 1
سمیع/اسما و صفات:
توبه(9) 98، 103؛ یونس(10) 65
سنتهای خدا:
توبه(9) 2، 16، 39، 40، 55، 69، 70، 115، 121، 126؛ یونس(10) 11، 19، 47، 64، 81، 82، 96، 97، 102، 103
سوره:
توبه(9) 64، 86؛ یونس(10) 38
سؤال و جواب:
توبه(9) 65، 94؛ یونس(10) 20، 94
سیر و سیاحت:
توبه(9) 5، 112
شاهد/اسما و صفات:
یونس(10) 46
شب:
یونس(10) 6، 24، 27، 50، 67
شرح صدر:
توبه(9) 61
شرک:
توبه(9) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 17، 18، 19، 28، 30، 31، 33، 36، 62، 113، 114، 115؛ یونس(10) 3، 7، 8، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 23، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 45، 46، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 59، 65، 66، 67، 68، 70، 71، 73، 90، 101، 102، 104، 105، 106، 107
شریعت:
توبه(9) 28، 49، 84، 95؛ یونس(10) 5
شعور:
توبه(9) 87، 127؛ یونس(10) 28، 29، 66، 104
شفا:
توبه(9) 14؛ یونس(10) 57
شفاعت:
توبه(9) 91؛ یونس(10) 2، 18، 27
شقاوت:
یونس(10) 44
شک:
توبه(9) 45، 66، 110؛ یونس(10) 94، 95
شکر:
یونس(10) 12، 21، 22، 60
شکست:
توبه(9) 2، 3، 14، 25، 26، 32، 33، 40، 47، 51، 74، 109؛ یونس(10) 65، 77، 81، 82، 83
شکنجه:
یونس(10) 83، 85
شکوه:
یونس(10) 88
شناخت:
توبه(9) 93، 94، 97، 122؛ یونس(10) 6، 16، 73
شهادت:
توبه(9) 52، 72، 111
شیعه:
توبه(9) 91
صالحان:
توبه(9) 72، 75، 76، 79، 108؛ یونس(10) 9
صبر:
توبه(9) 114، 117؛ یونس(10) 11، 20، 109
صحابه:
توبه(9) 120
صدیقین:
توبه(9) 72
صراط مستقیم:
یونس(10) 25، 105
صلح:
توبه(9) 1، 7، 12، 13
صلوات:
توبه(9) 103
ضرر:
توبه(9) 4، 39، 69، 107، 108، 109؛ یونس(10) 18، 49، 95، 96، 106، 108
ضلالت:
توبه(9) 34، 37، 115، 129؛ یونس(10) 2، 32، 43، 45، 88، 108
طاغوت:
یونس(10) 88
طبیعت:
توبه(9) 72
طغیان:
توبه(9) 74؛ یونس(10) 11، 15
طمع:
توبه(9) 59، 60، 123
طوفان:
یونس(10) 22
طهارت:
توبه(9) 28، 103، 108، 125
طیّبات:
یونس(10) 93
ظلم:
توبه(9) 19، 23، 36، 47، 70، 109؛ یونس(10) 13، 17، 23، 39، 44، 47، 52، 54، 74، 85، 87، 90، 106
ظلمت:
یونس(10) 27، 67
ظن:
یونس(10) 36، 66
عاد:
توبه(9) 70
عبادت:
توبه(9) 31، 54، 71، 108؛ یونس(10) 3، 18، 19، 29، 32، 34، 66، 104، 105، 106
عبرت:
توبه(9) 69، 70، 126؛ یونس(10) 39، 71، 73، 92، 98
عجز:
توبه(9) 8، 16، 32، 38، 39، 41، 43، 47، 48، 54، 65، 71، 87، 88، 91، 98، 101، 116، 118، 120؛ یونس(10) 12، 22، 35، 37، 38، 39، 49، 50، 53، 54، 71، 74، 77، 80، 89، 100، 107
عجله:
یونس(10) 11
عدل:
توبه(9) 58؛ یونس(10) 4، 27، 47، 54
عذاب:
توبه(9) 3، 6، 12، 14، 26، 30، 34، 35، 39، 42، 52، 55، 57، 61، 63، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 74، 77، 79، 80، 81، 82، 85، 90، 93، 101، 105، 106، 113، 115، 118، 127؛ یونس(10) 4، 8، 11، 13، 15، 20، 21، 23، 27، 39، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 60، 70، 73، 88، 93، 94، 96، 97، 98، 102، 103
عذر:
توبه(9) 66، 91، 92، 93، 94، 122؛ یونس(10) 22
عرش:
توبه(9) 129؛ یونس(10) 3
عرفات:
توبه(9) 3
عزت:
توبه(9) 14؛ یونس(10) 26، 65
عزیر(ع):
توبه(9) 30
عزیز/اسما و صفات:
توبه(9) 40، 71
عصمت:
توبه(9) 119؛ یونس(10) 15
عفت:
توبه(9) 65
عفو:
توبه(9) 43، 66، 67، 95
عقل:
توبه(9) 93؛ یونس(10) 2، 16، 35، 42، 100
علم:
توبه(9) 11، 41، 44، 92، 93، 97، 114، 115، 120، 122؛ یونس(10) 5، 16، 18، 29، 93، 94
علیم/اسما و صفات:
توبه(9) 15، 28، 44، 47، 60، 78، 97، 98، 103، 106، 110، 115؛ یونس(10) 36، 65
عمران:
توبه(9) 17، 18، 19، 107، 109
عمره:
توبه(9) 3
عمل:
توبه(9) 9، 13، 16، 17، 19، 20، 22، 35، 37، 38، 39، 45، 51، 53، 54، 63، 65، 66، 67، 69، 70، 71، 72، 75، 77، 78، 83، 84، 87، 88، 90، 94،
95، 99، 100، 102، 105، 107، 109، 111، 115، 117، 120، 121؛ یونس(10) 4، 8، 9، 13، 14، 21، 22، 23، 26، 27، 30، 32، 41، 46، 52، 60، 61، 62، 68، 84، 86، 88، 89، 94، 108
عهد:
توبه(9) 75، 76، 77، 78، 80، 111، 112، 114؛ یونس(10) 22، 23
عیب جویی:
توبه(9) 58، 63، 79
عید:
توبه(9) 3
عیسی(ع):
توبه(9) 30، 31
غار:
توبه(9) 57
غار ثور:
توبه(9) 40
غرق:
یونس(10) 22، 73، 90، 91، 92
غرور:
توبه(9) 18، 25، 58؛ یونس(10) 12
غصب:
توبه(9) 34
غضب:
توبه(9) 15، 58، 74، 98، 115، 118، 120، 123؛ یونس(10) 27
غفلت:
توبه(9) 25، 67، 78، 105؛ یونس(10) 3، 7، 8، 12، 22، 24، 92
غنی/اسما و صفات:
یونس(10) 68
غنیمت:
توبه(9) 42، 50
غیب:
توبه(9) 8، 16، 44، 47، 64، 74، 78، 94، 98، 105، 107، 110؛ یونس(10) 20، 81
فتنه:
توبه(9) 47، 48، 81
فراموشی:
توبه(9) 67
فرزند:
توبه(9) 30، 55، 69، 85؛ یونس(10) 68، 69، 70
فرعون:
یونس(10) 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93
فساد:
توبه(9) 34، 48، 60، 67، 71؛ یونس(10) 40، 50، 75، 76، 81، 82، 91
فسق:
توبه(9) 8، 24، 53، 67، 80، 84، 96؛ یونس(10) 33، 50
فضل خدا:
توبه(9) 59، 115؛ یونس(10) 58، 60، 107
فطرت:
یونس(10) 12، 22، 90
فقر:
توبه(9) 28، 60، 71، 75، 79، 92؛ یونس(10) 58، 68، 88
فیض:
توبه(9) 74، 115
قانون علیّت:
یونس(10) 68
قبر:
توبه(9) 84
قبله:
یونس(10) 87
قتل:
توبه(9) 5، 8، 30، 60
قدر:
توبه(9) 51
قدرت:
توبه(9) 129
قدیر/اسما و صفات:
توبه(9) 2، 39
قرآن:
توبه(9) 1، 6، 9، 11، 32، 33، 42، 43، 61، 64، 65، 74، 94، 111، 124، 127؛ یونس(10) 2، 5، 16، 17، 20، 21، 24، 27، 37، 38، 39، 40، 42، 50، 51، 52، 54، 57، 58، 61، 94، 95، 103، 108، 109
قریه:
توبه(9) 70، 97، 101؛ یونس(10) 98
قسم:
توبه(9) 12، 13، 42، 56، 57، 62، 74، 95، 96، 107؛ یونس(10) 53
قسّیس:
توبه(9) 32، 34
قصه:
توبه(9) 81، 83، 90، 92، 117، 118، 119، 120؛ یونس(10) 71، 72، 73، 77، 79، 80، 81، 88، 89، 90، 91، 92، 94، 98
قضا:
توبه(9) 50، 58؛ یونس(10) 19، 28، 47، 54، 93، 109
قضا و قدر:
توبه(9) 39، 105؛ یونس(10) 4، 8، 11، 27، 49، 95
قلب:
توبه(9) 8، 14، 15، 45، 64، 77، 87، 92، 93، 110، 117، 125، 127، 128؛ یونس(10) 57، 74، 88
قوم لوط:
توبه(9) 70
قوم نوح:
یونس(10) 71، 72، 73
قوم یونس:
یونس(10) 98، 99
قیاس:
توبه(9) 19
قیامت:
توبه(9) 18، 35، 67، 77، 81، 94، 99، 105؛ یونس(10) 2، 7، 8، 11، 15، 19، 27، 28، 29، 30، 39، 45، 60، 93
کار:
توبه(9) 60، 69، 122
کتاب:
توبه(9) 36؛ یونس(10) 61
کتابهای آسمانی:
توبه(9) 111؛ یونس(10) 37، 93، 94، 108
کرسی:
توبه(9) 129
کشاورزی:
یونس(10) 24
کشتی:
یونس(10) 22، 73
کعب بن اشرف:
توبه(9) 118
کعبه:
توبه(9) 36
کفر:
توبه(9) 2، 3، 5، 6، 8، 11، 12، 15، 17، 18، 19، 23، 26، 27، 29، 30، 32، 37، 40، 47، 49، 54، 55، 56، 66، 68، 69، 70، 73، 74، 80، 81، 84، 85، 90، 97، 99، 107، 108، 109، 120، 123، 125، 126؛ یونس(10) 2، 3، 4، 7، 11، 13، 18، 20، 21، 23، 40، 44، 46، 51، 58، 60، 70، 74، 78، 86، 88، 98، 100، 103، 108، 109
کلمات اللّه:
یونس(10) 64، 82
گرسنگی:
توبه(9) 120
گرما:
توبه(9) 81
گریه:
توبه(9) 82، 92، 114
گناه:
توبه(9) 12، 17، 27، 28، 31، 34، 35، 36، 48، 49، 61، 65، 66، 67، 68، 70، 77، 79، 80، 81، 82، 84، 87، 91، 92، 93، 94، 96، 102، 103، 104، 105، 106، 115، 120؛ یونس(10) 15، 17، 19، 22، 27، 28، 35، 43، 44، 50، 52، 72، 75، 76، 82، 91، 98
گواهی:
توبه(9) 18، 42، 60، 105، 107؛ یونس(10) 29، 38، 46، 61
گوش:
توبه(9) 61؛ یونس(10) 31، 42، 67
گیاه:
یونس(10) 24
لجاجت:
یونس(10) 40، 42، 73، 74، 75، 78، 97، 101
لذت:
توبه(9) 69، 72؛ یونس(10) 10
لعن:
توبه(9) 30، 68، 98
لقاء الله:
توبه(9) 77؛ یونس(10) 7، 8، 11، 15، 45
لوح محفوظ:
یونس(10) 61
لهو و لعب:
توبه(9) 65
مال:
توبه(9) 4، 20، 24، 28، 34، 35، 38، 41، 42، 44، 55، 57، 58، 59، 60، 69، 70، 75، 76، 79، 81، 85، 86، 88، 89، 93، 94، 100، 103، 111، 121؛ یونس(10) 58، 88
مالکیت:
توبه(9) 60؛ یونس(10) 66
ماه:
یونس(10) 5
ماههای حرام:
توبه(9) 2، 5، 36، 37
مجوس:
توبه(9) 29
محاربه:
توبه(9) 6، 11، 108، 109
محاصره:
توبه(9) 5، 8
محکم و متشابه:
یونس(10) 1
محمّد(ص):
توبه(9) 1، 3، 6، 13، 16، 24، 26، 29، 32، 33، 40، 43، 48، 49، 50، 53، 54، 55، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 71، 72، 73، 74، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 98، 103، 104، 105، 107، 108، 112، 113، 117، 119، 120، 122، 124، 128، 129؛ یونس(10) 2، 3، 15، 16، 17، 20، 21، 34، 35، 37، 38، 40، 41، 42، 43، 46، 47، 48، 49، 50، 52، 53، 54، 58، 61، 65، 71، 73، 94، 99، 101، 102، 104، 105، 106، 108، 109
مدح:
توبه(9) 61
مدینه:
توبه(9) 42، 56، 57، 83، 92، 101، 120، 127
مرارة بن ربیع:
توبه(9) 118
مرد:
توبه(9) 67، 71، 72
مردگان:
توبه(9) 84؛ یونس(10) 31، 56
مرض:
توبه(9) 91، 125
مرگ:
توبه(9) 14، 15، 30، 52، 55، 77، 84، 85، 110، 116؛ یونس(10) 11، 22، 34، 46، 56، 64، 70، 88، 91، 104
مروارید:
یونس(10) 26
مریم(س):
توبه(9) 31
مسجد:
توبه(9) 17، 18، 19، 107، 108
مسجد الحرام:
توبه(9) 7، 17، 19، 28
مسجد النبی:
توبه(9) 108
مسجد ضرار:
توبه(9) 107، 109، 110
مسجد قبا:
توبه(9) 108، 109
مسلمانان:
توبه(9) 1، 2، 4، 5، 7، 8، 10، 11، 12، 23، 25، 26، 34، 36، 38، 39، 40، 41، 42، 48، 50، 56، 57، 66، 74، 78، 80، 92، 98، 100، 117، 118،
119، 120، 122، 128
مشرک:
توبه(9) 106؛ یونس(10) 3
مشعر الحرام:
توبه(9) 3
مشیت خدا:
توبه(9) 15، 27، 28، 51، 52، 106، 116؛ یونس(10) 12، 16، 25، 49، 99
مصر:
یونس(10) 78، 79، 86، 87، 92
مصلحت:
توبه(9) 36، 41، 47، 51، 66، 74، 106
مصیبت:
توبه(9) 50، 98
معاد:
یونس(10) 4، 34، 45
معاهده:
توبه(9) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 12، 13، 14، 15، 28
معجزه:
یونس(10) 20، 37، 38، 74، 75، 76، 77، 79، 82
مغفرت:
توبه(9) 5، 17، 27، 66، 67، 80، 91، 99، 102، 106، 118؛ یونس(10) 107
مکر:
توبه(9) 8، 49، 65؛ یونس(10) 21
مکه:
توبه(9) 13، 28، 40؛ یونس(10) 2، 71، 101، 102
ملامت:
توبه(9) 13، 65، 70، 74، 78، 81، 83، 87، 90، 93، 97، 126؛ یونس(10) 3، 7، 16، 21، 32، 35، 36، 51، 59، 66، 68، 77، 91، 93، 98
ملائکه:
توبه(9) 26، 40؛ یونس(10) 21
مِنا:
توبه(9) 3
منت:
توبه(9) 25، 128
موج:
یونس(10) 22
موسی(ع):
یونس(10) 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 87، 88، 89، 90، 94
موعظه:
یونس(10) 57
مولی/اسما و صفات:
توبه(9) 51؛ یونس(10) 30
مؤلفة القلوب:
توبه(9) 60
مهاجران:
توبه(9) 20، 21، 22، 40، 100، 117
مهربانی:
توبه(9) 5، 61، 80، 99، 114، 128، 129؛ یونس(10) 71، 84
مهریه:
توبه(9) 60
نبوت:
یونس(10) 2، 3، 16، 37، 38، 58، 71، 72، 75
نجوا:
توبه(9) 78
ندامت:
توبه(9) 102، 103؛ یونس(10) 22، 51، 54
نزول قرآن:
توبه(9) 64، 124، 125، 127؛ یونس(10) 3، 37، 57، 94، 108، 109
نسیء:
توبه(9) 37
نصارا:
توبه(9) 30، 31، 32، 33، 34؛ یونس(10) 90
نصرت:
توبه(9) 2، 14، 25، 26، 40، 60، 74، 100، 107، 109، 116، 123؛ یونس(10) 9، 73، 79، 85، 90
نعمت:
توبه(9) 21، 22، 38، 40، 72، 85، 88، 89، 100؛ یونس(10) 9، 12، 21، 23، 58، 60، 67، 93، 107
نفاق:
توبه(9) 26، 42، 43، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 94، 95، 97، 98، 101، 107، 108، 109، 110، 119، 124، 125، 126، 127، 128، 129
نفرین:
توبه(9) 30، 127؛ یونس(10) 89
نفس:
یونس(10) 23، 54
نماز:
توبه(9) 5، 11، 31، 54، 71، 72، 84، 108، 112؛ یونس(10) 87
نماز میت:
توبه(9) 84
نوح(ع):
توبه(9) 70؛ یونس(10) 71، 72، 73، 74، 94
نور:
توبه(9) 32، 33؛ یونس(10) 5
نهر:
توبه(9) 72، 89، 100؛ یونس(10) 9
نیاکان:
یونس(10) 78
نیت:
توبه(9) 107
نیروی های نظامی:
توبه(9) 13
وجوب:
توبه(9) 5، 7، 8، 10، 28، 34، 38، 41، 60، 71، 95، 114، 122
وحی:
توبه(9) 6، 64، 94، 101، 107، 127؛ یونس(10) 2، 15، 16، 20، 37، 38، 57، 61، 71، 87، 94، 109
وعد:
یونس(10) 48
وعده:
توبه(9) 59، 68، 71، 72، 77، 99، 104، 111، 114؛ یونس(10) 4، 20، 22، 53، 55، 64، 65، 109
ولایت:
توبه(9) 23، 33، 51، 71، 116؛ یونس(10) 30
ولی/اسما و صفات:
توبه(9) 116
هارون(ع):
یونس(10) 75، 76، 78، 79، 87
هبه:
توبه(9) 59
هجرت:
توبه(9) 1، 20، 21، 40، 100، 122؛ یونس(10) 86
هدایت:
توبه(9) 18، 19، 24، 33، 37، 63، 70، 74، 80، 89، 94، 109، 110، 114، 115، 122، 124، 126، 128، 129؛ یونس(10) 2، 9، 11، 25، 32، 35، 37، 42، 43، 44، 45، 57، 73، 74، 84، 108
هلال بن امیه:
توبه(9) 118
هوا پرستی:
یونس(10) 15
یقین:
توبه(9) 64
یونس(ع):
یونس(10) 98
یهود:
توبه(9) 30، 31، 32، 33، 34